زیارت جامعه

نوشته‌ها

سند زیارت جامعه

بحث سند زیارت جامعه کبیره از مباحثی است که جدیداً مورد توجه قرار گرفته است؛ و برخی گمان برده اند سند آن محکم و قابل اعتماد نبوده و در نتیجه این زیارت ضعیف است و نه چندان شایسته خواندن است و نه می توان در مباحث دینی به آن استناد کرد. قبل از بحث پیرامون سند این زیارت شریف مقدمه ای لازم است.

در مباحث کلام و عقاید ثابت شده است که انسان نیازمند به راهنمایی ویژه از طرف خداوند است. از این رو، باید برخی انسان ها تحت عنوان پیامبران الهی، وحی را از خداوند أخذ کرده و در اختیار سایر انسان ها قرار دهند. بر پایه این اعتقاد، بحث دیگری مطرح شد که راه شناسایی پیامبران خداوند چیست؟ آیا هر کسی ادّعای نبوت کرد باید آن را پذیرفت؟ آیا ممکن است افراد شیّاد و دروغگویی پیدا شوند و با ادّعای دروغین، حرف باطل را به عنوان سخن خدا بیان کرده و مردم را گمراه کنند؟ چگونه می توان پیامبر واقعی را از مدّعیان کذّاب و دروغگو تمییز داد و شناخت؟

راه های شناخت و اثبات نبوت یک پیامبر از مباحثی بود که به عنوان یک بحث فرعی و مقدماتی، مطرح شد؛ و سه راه معجزه، گفته پیامبر دیگر (که نبوت او ثابت شده)، و قراین و شواهد برای اثبات ادّعای نبوت یک مدّعی، ارائه شد. روشن است هیچ کدام از این راه ها جنبه لزوم و ضرورت ندارد، یعنی وقوع معجزه لازم و حتمی نیست و می توان بر اساس قراین، نبوت کسی را پذیرفت، و یا برعکس.

آنچه در مورد راه های شناخت نبوت گذشت در مسئله سند روایات نیز جاری است. یعنی بحث پیرامون سند یک خبر و زیارت برای اثبات صدور و وقوع یک خبر است، و به خودی خود ارزشی ندارد. یعنی آنچه مهم است این که ما متوجه شویم این متن از معصوم صادر شده است، و یکی از راه های رسیدن به نتیجه، صحیح بودن سند حدیث، و ثقه بودن رجال و راویان است. حال، اگر از راه دیگری یقین به صدور این خبر پیدا شد مانند این که خبر متواتر بود، دیگر کسی به بررسی راویان و رجال خبر نمی پردازد. زیارت جامعه کبیره نیز چنین است، یعنی تنها راه برای اثبات صدور آن، صحّت سند نیست (در اصطلاح علمی به حدیثی که دارای سند صحیح است وثوق مخبری می گویند)، بلکه اگر محتوا نیز به گونه ای بلند بود که بیان آن از عهده سایر انسان ها خارج بود حکم به صحت آن می شود و در اصطلاح علمی به آن وثوق خبری گفته می شود.

دلایل اثبات صحت زیارت جامعه

این زیارت در دو کتاب مرحوم شیخ صدوق یعنی «من لایحضره الفقیه» (ج۲، ص۶۰۹) و «عیون اخبار الرضا» (ج۲، ص۲۷۲) نقل شده است؛ و مرحوم شیخ طوسی نیز در «التهذیب» (ج۶، ص۹۵) از ایشان نقل کرده است. این دو کتاب از چهار کتاب اصلی شیعه (کافی، من لایحضره الفقیه، استبصار، التهذیب) است. نقل این زیارت از دو عالم طراز اول شیعه در دو کتاب مهم، بیانگر عظمت این زیارت و توجه علما بدان است. علما بر این نظرند زیارت جامعه کبیره از حیث محتوا چنان بلند است که صدور آن را از معصوم قطعی می کند و نیازی به بررسی سندی نیست.

البته بررسی سندی نیز صورت گرفته است که ما آن را در قالب نکات ذیل اشاره می کنیم.

نکته اول: شیخ صدوق (رحمه اللّه علیه) در مقدّمه کتاب «من لا یحضره الفقیه» مى گوید: من مطابق روایاتى که در این کتاب آورده ام، فتوا مى دهم و آنها را بین خود و خداى خود حجّت مى دانم و جمیع آنچه در این کتاب است از کتب مشهور که به مرجع بوده و به آنها اعتماد می شده، استخراج شده است. (قَصَدْتُ إِلَى إِیرَادِ مَا أُفْتِی بِهِ وَ أَحْکُمُ بِصِحَّتِهِ وَ أَعْتَقِدُ فِیهِ أَنَّهُ حُجَّهٌ فِیمَا بَیْنِی وَ بَیْنَ رَبِّی تَقَدَّسَ ذِکْرُهُ وَ تَعَالَتْ قُدْرَتُهُ وَ جَمِیعُ مَا فِیهِ مُسْتَخْرَجٌ مِنْ کُتُبٍ مَشْهُورَهٍ عَلَیْهَا الْمُعَوَّلُ وَ إِلَیْهَا الْمَرْجِع).[۱]

نکته دوم: اصطلاح «صحیح» در روایات، نزد قدماى علماى ما با اصطلاح متأخّران تفاوت دارد. آنان هر روایتى را که وثوق به صدور آن داشتند، صحیح مى دانستند و بر آن، اثر مترتّب مى­کردند، و این اصطلاح هم چنان مورد عمل همه فقها و محدّثان بوده تا زمان سید ابن طاووس (رحمه اللّه علیه) که ایشان یا علاّمه حلّى (رحمه اللّه علیه) اصطلاح صحیح را بر حدیثى نهادند که راویان آن مورد وثوق باشند.

نکته سوم: شیخ صدوق (رحمه اللّه علیه) در بین بزرگان علماى ما این امتیاز را دارد که به بلاد مختلف مسافرت نموده و با فقها و محدّثان مذاهب دیگر مذاکرات علمى داشته است. وى از آنان حدیث اخذ کرده و احادیث اهل بیت (علیهم السلام) را نیز براى آنان روایت نموده و در بلاد منتشر کرده است. به همین جهت، علماى مذاهب دیگر نیز از شمار مشایخ او بوده­اند. لذا، اگر از شخصى روایت بسیار کرده باشد و در پى نام او گفته باشد «رضی اللّه عنه»، گویند که آن شیخ امامى اثناعشرى مورد وثوق است.

در تنقیح المقال آمده است  :   «و قد قالوا: إنّ ذکر الثقات مشایخهم مقروناً بِالرَّضْیَه وَ الرَّحْمَه قرین للمدح، بل هو عدیل للتوثیق. قال المحقق الداماد (رحمه اللّه علیه): إنّ لمشایخنا الکبار کالصدوق رضی اللّه عنه مشیخهً یلتزمون إرداف تسمیتهم بِالرَّضْیَه أو الرَّحْمَه لهم، فاُولئک أثبات أجلاّء، والحدیث من جهتهم صحیح معتمد علیه، نصّ بالتوثیق أو لم ینص».

با نگاه به کتاب هاى شیخ صدوق (رحمه اللّه علیه) مى بینیم مشایخ روایت زیارت جامعه از کسانى هستند که وى از آنان بسیار روایت کرده و درباره آنان «رضی اللّه عنه» گفته است.

نکته چهارم: وقتى شیخ صدوق (رحمه اللّه علیه) براى روایات کتاب «من لا یحضره الفقیه» چنان شأنى را قائل باشد و از مشایخ خود چنان تعبیر نماید، و در مقابل هیچ گونه جرحى درباره شیخ مورد نظر وجود نداشته باشد، قطعاً آن شیخ که مورد رضایت بوده و در کتاب مزبور از او حدیث نقل شده، مورد وثوق خواهد بود.

بررسی رجال و راویان سند زیارت

حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِیُّ وَ عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ وَ الْحُسَیْنُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُکَتِّبُ قَالُوا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْکُوفِیُّ وَ أَبُو الْحُسَیْنِ الْأَسَدِیُّ قَالُوا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ الْمَکِّیُّ الْبَرْمَکِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِی‏ (مُوسَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ النَّخَعِی‏)

راویان این زیارت در چهار طبقه قرار می گیرند:

طبقه چهارم: عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِیُّ وَ عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ وَ الْحُسَیْنُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُکَتِّبُ

این افراد در رجال و فهرست شیخ و نجاشی و… توثیق ندارند بلکه غیر از محمد بن احمد السنانی عنوان هم نشده اند. اما همه این مشایخ چهارگانه صدوق مورد ترحّم و ترضّی او می باشند و شیخ صدوق در مجموعه کتبی که از ایشان باقی مانده فراوان از همین مشایخ نقل روایت می کند که علامت اعتماد او به این افراد می باشد. این کثرت روایت طبق برخی مبانی رجالی مستقلاً فائده توثیق می دهد. از طرف دیگر اینجا بحث استفاضه هم مطرح است. یعنی چون در یک طبقه از سند یک حدیث فوق سه نفرند، لذا خبر در این طبقه مستفیض است. از مجموع قراین فوق به راحتی اعتماد و توثیق فعلی نسبت به این قسمت سند قابل استفاده است.

طبقه سوم: مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْکُوفِیُّ وَ أَبُو الْحُسَیْنِ الْأَسَدِیُّ

این عبارت هر چند در تعدد افراد ظهور دارد؛ ولى مرحوم نجاشى و در پى ایشان جمع کثیرى از بزرگان به اتّحاد قائلند؛ یعنى معتقدند محمّد بن ابى عبداللّه الکوفى، خود ابوالحسین اسدى است و اسم کامل وى عبارت است از: ابوالحسین محمّد بن جعفر بن عون الاسدى الکوفی.

در هر حال، اگر این نظر تمام باشد، پس این راوى ثقه است؛ و اگر دو نفر هستند، وثاقت «ابوالحسین اسدى کوفى» کافى است.

مرحوم آقاى خویى که قائل به اتحاد مى باشد، در ترجمه «محمد بن جعفر بن عون» مى گوید: قال النجاشی: محمّد بن جعفر بن محمّد بن عون الأسدی، أبو الحسین الکوفی: ساکن الریّ، یقال له: محمّد بن أبی عبداللّه، کان ثقه، صحیح الحدیث.

طبقه دوم: مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ الْمَکِّیُّ الْبَرْمَکِیُّ

مرحوم نجاشى وى را صریحاً توثیق کرده و گفته است: کان ثقه مستقیماً. مرحوم علاّمه حلّى گفته است: اختلف علماؤنا فی شأنه، فقال النجاشی: إنّه ثقه مستقیم. وقال ابن الغضائرى: إنّه ضعیف. وقول النجاشی عندی أرجح.

طبقه اول: مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِی‏ (بنابر نقل عیون اخبار الرضا) یا مُوسَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ النَّخَعِی (بنابر نقل من لایحضره الفقیه)

درباره نام «موسى نَخَعى» چنان که پیداست، بین نقل کتاب «من لا یحضره الفقیه» و «عیون الاخبار» اختلاف وجود دارد؛ از این رو بحث مى شود که آیا «موسى بن عمران نخعى» و «موسى بن عبداللّه نخعى» یک شخص هستند یا دو فرد؟ در این جا دو احتمال وجود دارد:

احتمال اول؛ احتمال دارد در این جا تصحیف شده باشد؛ یعنى در نوشتن موسى بن عمران نخعى با موسى بن عبداللّه نخعى اشتباه رخ داده و در واقع «موسى بن عبداللّه نخعى» درست است. گواه بر صدق این احتمال همان است که شیخ طوسى (رحمه اللّه علیه) این روایت را از شیخ صدوق (رحمه اللّه علیه) در کتاب «التهذیب» از «موسى بن عبداللّه نخعى» نقل کرده است. بنابراین اشتباه در نوشتار از ناسخان کتاب بوده است. روى این اصل، موسى بن عبداللّه تعیّن پیدا مى کند.

احتمال دوم؛ احتمال دارد هر دو اسم درست باشد؛ زیرا هنگام ذکر راوى، گاهى نام راوى به پدرش و گاهى به جدّش نسبت داده مى شود. این امر در اسانید روایات دیگر نیز اتّفاق افتاده است.

بنابراین دو احتمال، مى توان نتیجه گرفت که موسى بن عبداللّه و موسى بن عمران هر دو نام یک نفر است. اما توثیق این شخص:

۱- موسى بن عمران نخعى در کتاب هاى تفسیرى، فقهى و… بسیار روایت دارد و کتاب هاى بسیارى در کتاب «معجم رجال الحدیث» نام برده شده که روایات موسى بن عمران نخعى را آورده اند، از جمله: من لایحضره الفقیه، تهذیب الاحکام، الاستبصار، التوحید، علل الشرائع، معانى الأخبار، کمال الدین و…

بنابراین نام موسى بن عمران نخعى به عنوان یکى از محدّثان و راویان شیعه به طور فراوان در کتاب هاى ما ذکر شده است.

۲- موسى بن عمران از رجال کتاب کامل الزیارات است. شیخ بزرگوار ابن قولویه (رحمه اللّه علیه) در مقدّمه کتاب خود مى نویسد: روایاتى که در این کتاب مى آورم همه از مشایخ ثقات هستند. از همین رو، آقاى خویى (رحمه اللّه علیه) به وثاقت همه رجال کتاب کامل الزیارات قائل شد و بنابر آن در موارد بسیارى فتوا داد. برخى از اساتید دیگر نیز به پیروى از آقاى خویى (رحمه اللّه علیه) همین مبنا را قائل شدند. البته آقاى خویى در اواخر ایام زندگیشان از این مبنا دست برداشت و نظرش عوض شد که منظور از مشایخ ثقات، مشایخ و اساتید بلا واسطه ابن قولویه (رحمه اللّه علیه) هستند، نه رجال دیگر کتاب.

بنابراین، موضوعى که بایستى بررسى کرد این است که آیا ابن قولویه (رحمه اللّه علیه) فقط مشایخ خود، یا همه رجال کتاب را توثیق کرده است؟ اگر پس از بررسى این گونه نظر بدهیم که عبارت ابن قولویه (رحمه اللّه علیه) در توثیق همه رجال ظهور دارد، جهت دوم توثیق موسى بن عمران ـ عبداللّه ـ نخعى خواهد شد.

۳- یکى از علماى بزرگ ما شیخ طبرى (رحمه اللّه علیه) در کتاب «بشاره المصطفى لشیعه المرتضى» مى نویسد: ولا أذکر فیه إلاّ المسند من الأخبار عن المشایخ الکبار وثقات الأخیار؛ یعنی در این کتاب حدیثى را ذکر نکردم مگر این که مسند بوده، روایت هایى از مشایخ بزرگ و افراد صالحِ مورد وثوق و اطمینان.[۲]

و یکى از راویان این کتاب موسى بن عمران نخعى است.

۴- کلام عالم بزرگوار ابن مشهدى (رحمه اللّه علیه) است. وى در مقدّمه کتاب «المزار» خود مى نویسد: فإنّی قد جمعت فی کتابی هذا من فنون زیارات للمشاهد المشرّفات… ومایلجأ إلیه من الأدعیه عند المهمّات، ممّا اتّصلت به من ثقات الرواه إلى السادات؛ یعنی من در این کتاب کیفیّت زیارت مشاهد مشرّفه… و نیز دعاهایى را جمع آورى نمودم، به سندى که به واسطه راویان مورد وثوق از اهل بیت (علیهم السلام) نقل شده است.[۳] موسى بن عمران یکى از راویان این کتاب است.

۵- در تنقیح المقال پس از این که وى را راوى زیارت جامعه معرفی می کند، مى نویسد: و فی روایته لها دلاله واضحه على کونه إمامیّاً صحیح الاعتقاد، بل فی تلقین مولانا الهادی علیه السلام شهاده على کون الرجل من الحسان، مقبول الروایه لهم، وعدم ذکره فی کتب الرجال غیر قادح فیه؛ یعنی نقل این زیارت دلالت دارد این شخص فردی امامی و صحیح الاعتقاد بوده است، بلکه در تلقین امام هادی علیه السلام به وی نشانه آن است که او حَسَن و مقبول الروایه نزد اهل بیت (علیهم السلام) بوده است؛ و این که در کتب رجالی نامش ذکر نشده است قدحی برای او نیست.

فهرست منابع:

[۱]  . من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۳٫

[۲]  . بشاره المصطفى لشیعه المرتضى، ج۲، ص۱٫

[۳]  . المزار، ص۲۷٫

پژوهشی درباره زیارتهای جامعه

اشاره:

در میان زیارتنامه های مأثور، زیارتهایی وجود دارد که به زیارات جامعه مشهور است. این زیارتنامه ها را بدان سبب جامعه خوانده اند که متن آنها به گونه ای تنظیم و آموزش داده شده است که می توان با خواندن یکی از آنها هر یک از امامان(ع) را از دور یا نزدیک زیارت کرد. بنابراین، این گونه زیارتها ویژه امام یا مکان یا زمانی خاص نیست. زیارتنامه هایی که چنین خصوصیتی دارد بسیار است. در این مقاله برخی از این زیارتنامه ها مورد بررسی قرار می گیرد.

۱٫ درآمد

«زیارت» که واژه ای عربی است، مصدر «زار یزور» و به معنای «برای همدمی و مؤانست یا حاجتی به خانه یا دیدار کسی رفتن۱»، است و در فرهنگ و آیین مسلمانان و به ویژه شیعیان، رفتن به مشاهد متبرک و بقعه ها۲ و نیز اذکار، اوراد و دعاهایی را که به عنوان تشرف باطنی برای پیامبران، امامان، امامزادگان و اولیا خوانند «زیارت» گویند. بنابراین، در نظر فرد مسلمان، «زیارت، برقرار کردن ارتباط قلبی است با حجت خدا، و قرار دادن خویشتن خویش است در حوزه روحانیت و فیض بخشی [پیامبر و] امام»۳٫

امام علی بن موسی الرضا(ع) درباره زیارت فرموده است:

هر امامی را پیمانی در گردن اولیا و شیعیانش است. وفای به این پیمان وقتی تمام و کامل است که قبرهایشان زیارت شود. پس کسی که امامان را مشتاقانه زیارت کند و به آن چه مورد خواست و رغبت آنان بوده تصدیق داشته باشد، امامانش در روز رستاخیز شفیع او خواهند بود۴٫

در نتیجه می توان ـ و بلکه باید ـ گفت: «زیارت، تجدید پیمان با حجت خدا و استوار گرداندن رشته مودت و اطاعت مأموم نسبت به امام است که پیشوای فکری و علمی می باشد»۵٫ زیارت، آداب و ترتیبی دارد که از جمله آن آداب، خواندن زیارتنامه ها و دعاها و بر زبان راندن اذکار مخصوصی است که از ائمه(ع) بر جای مانده است. عالمان امامیه این زیارتنامه ها و دعاها را با عین الفاظ وتعبیرات امامان در مجموعه متون حدیث یا در مؤلفاتی مستقل زیر عنوان المزار یا کتاب المزار یا الزیارات ثبت و ضبط کرده اند۶٫

۲٫ زیارتهای جامعه و وجه تسمیه آنها

در میان زیارتنامه های مأثور، زیارتهایی وجود دارد که به «زیارات جامعه» مشهور است. این زیارتنامه ها را بدان سبب «جامعه» خوانده اند که متن آنها به گونه ای تنظیم و آموزش داده شده است که می توان با خواندن یکی از آنها هر یک از امامان(ع) را از دور یا نزدیک زیارت کرد. بنابراین، این گونه زیارتها ویژه امام یا مکان یا زمانی خاص نیست۷٫ زیارتنامه هایی که چنین خصوصیتی دارد بسیار است. برخی از مؤلفان کتب ادعیه و زیارات، فقط به آوردن یکی از این زیارتها اهتمام نشان داده اند۸٫ اما برخی دیگر، چند فقره از آنها را در کتابهای خویش به ودیعت نهاده اند. چنان که ابن بابویه قمی ملقب به «صدوق» دو فقره؛۹ سید محسن امین چهار فقره؛۱۰ محدث قمی پنج فقره۱۱ و مولی محمدباقر مجلسی در «باب الزیارات الجامعه» به تعداد پیشوایان معصوم(ع) چهارده فقره۱۲، از این زیارتها را نقل کرده است. مجلسی پس از نقل آن زیارتها گوشزد می کند که زیارتهای جامعه دیگری هم هست که به سبب موثق نبودن یا تکراری بودن مضامین از آوردن آنها چشم پوشیدیم.۱۳

در این جا مناسب است با کمال ایجاز و با همان ترتیبی که مجلسی دوم در بحارالانوار آورده است به توصیف این زیارتها بپردازیم:

۲ـ۱٫ زیارت اول، که آن را در برابر زیارت «جامعه کبیره»، زیارت «جامعه صغیره» می نامند، زیارتی است که امام رضا(ع) آن را در پاسخ پرسش کسانی که درباره چگونگی زیارت امام ابوالحسن موسی بن جعفر(ع) پرسیده بودند به شیعیان آموخت و فرمود: در مسجدهای پیرامون آرامگاه نماز گزارید و مجزی است در همه جا، یعنی در زیارت هر یک از ائمه، بگویید:

السلام علی أولیاء اللّه و أصفیائه، السلام علی أمناء اللّه و أحبّائه… .

این زیارت کوتاه با اسنادهای زیر نقل شده است:

الف) ابن بابویه از ابن ولید از صفار از علی بن حسان از امام رضا(ع)۱۴٫

ب) ابن قولویه از محمد بن حسین مت جوهری از ابوجعفر محمد بن احمد اشعری قمی از هارون بن مسلم از علی بن حسان از امام رضا(ع)۱۵٫

ج) کلینی از محمد بن یحیی از اشعری از هارون بن مسلم از علی بن حسان از امام رضا(ع)۱۶٫

۲ـ۲٫ زیارت دوم، دارای متنی بلند و همان است که به «زیارت جامعه کبیره» شهرت دارد این زیارت از امام هادی(ع) نقل شده است. صدوق از دقّاق و سنانی و ورّاق و مکتّب و آنان جملگی از محمد بن ابی عبداللّه کوفی و ابوالحسین اسدی و آن دو به نوبه خود از محمد بن اسماعیل برمکی از موسی بن عمران (یا عبداللّه )۱۷ نخعی حدیث کرده اند که گفت:

به علی بن محمد(ع) گفتم: ای زاده رسول خدا، به من سخنی بلیغ و کامل بیاموز تا وقتی خواستم یکی از شما را زیارت کنم آن را بر زبان رانم. پس آن امام فرمود: چون به درگاه روضه رسیدی بایست و در حالتی که باید با غسل باشی شهادتین بگو. آنگاه چون داخل قبه شدی و قبر را دیدی بایست و سی مرتبه اللّه اکبر بگو. پس از آن با سکینه (آرامش دل)۱۸ و وقار (آرامش تن)۱۹ و با گامهای کوتاه و آهسته اندکی پیش برو. بعد بایست و سی مرتبه [دیگر [اللّه اکبر بگو. پس از آن به قبر نزدیک شو و چهل مرتبه اللّه اکبر بگو تا صد مرتبه کامل شود. آنگاه بگو «السلام علیکم یا أهل بیت النبوه و موضع الرساله…».۲۰

گویا سبب این تکبیرهای بسیار آن باشد که زایران از تعبیرات و مضامین امثال این زیارت، به غلو گرفتار نشوند یا از بزرگی حق غافل نمانند و از اصل استوار «توحید» منحرف نشوند.۲۱

۲ـ۳٫ زیارت سوم، این زیارت با زیارت «جامعه کبیره» در الفاظ اختلافاتی دارد و از آن مبسوط تر است و معلوم نیست از زبان کدام یک از امامان(ع) نقل شده است.۲۲ مجلسی دوم درباره این زیارت گوید:

چون من این زیارت را در اصلی مصحح و کهن که آن را در آغاز کتاب خود «کتاب عتیق» نامیدم مبسوط تر و با اختلافاتی در الفاظ آن دیدم، دوست دارم آن را نقل کنم.۲۳

۲-۴٫ زیارت چهارم، این زیارتنامه که نسبتا کوتاه است از زبان امام صادق(ع) برای زیارت امام حسین(ع) و دیگر امامان نقل شده است. سند این زیارت چنین است:

ابن قولویه از پدرش و گروهی از استادانش به واسطه محمد عطار و نیز ابن قولویه از محمد بن حسین بن متّ جوهری و آنان جملگی از اشعری از علی بن حسان از عروه بن اسحاق ابن اخی شعیب عقرقوفی از «کسی که آن را ذکر کرده» از امام ابی عبداللّه [= امام صادق(ع)] حدیث کرده اند که گفت:

هرگاه به نزدیک قبر حسین بن علی(ع) آمدی، این جملات را که در کنار آرامگاه هر امام دیگری نیز مجزی است می توانی بگویی: «السلام علیک من اللّه ، السلام علی محمد أمین اللّه علی رسله…»۲۴٫

گفتنی است که در سند این زیارت دو اشکال به چشم می خورد: یکی اینکه عروه بن اسحاق، امامی، اما ناشناخته است.۲۵ دیگر اینکه راوی زیارت از امام صادق(ع) نامش در سلسله سند مذکور نیست و در نتیجه اسناد زیارت «مرسل» است.

۲ـ۵٫ زیارت پنجم، زیارتنامه ای بلند است که سید بن طاووس و مؤلف المزار الکبیر روایت کرده و گفته اند: این زیارت از ائمه(ع) روایت شده است. ولی معین نکرده اند کدام یک از امامان(ع) آن را به شیعیان خود تعلیم داده اند۲۶٫ آغاز این زیارت چنین است:

السلام علیکم ائمه المؤمنین و ساده المتقین… .

۲ـ۶٫ زیارت ششم، همان زیارت معروف «امین اللّه » است. ابن طاووس با اسانیدی چند از جابرجعفی از امام باقر(ع) روایت کرده است که:

پدرم علی بن الحسین(ع) به سوی مشهد امیرالمؤمنین(ع) رفت و در کنار آرامگاه ایستاد. آنگاه گریست و گفت:

«السلام علیک یا أمین اللّه فی أرضه…».

بنا به نقل ابن طاووس امام باقر(ع) فرموده است:

هر کس از شیعیان ما این زیارت را در کنار آرامگاه امیر مؤمنان(ع) یا یکی از ائمه بخواند، آن را در نامه ای از نور بالا برند و مهر محمد(ص) بر آن زنند و آن را محفوظ دارند تا به قائم تسلیم کنند تا سرانجام با بشارت و تحیت و کرامت صاحبش را ملاقات کند.۲۷

این روایت حاکی است که هم امیرالمؤمنین(ع) و هم دیگر امامان(ع) را با این زیارتنامه می توان زیارت کرد. پس این زیارت، هم از زیارتهای مطلق و هم از زیارتهای مخصوص روز غدیر۲۸ و هم از زیارتهای جامعه است.۲۹

درباره اهمیت این زیارت، مجلسی دوم گفته است:

این زیارت از نظر متن و سند بهترین زیارتهاست. پس شایسته است مؤمنان در همه روضات مقدس ائمه بر آن مواظبت و اهتمام داشته باشند.۳۰

۲ـ۷٫ زیارت هفتم، ابن طاووس گوید:

این زیارت از ابوالحسن ثالث [= امام هادی] روایت شده است. در آغاز اذن ورود می گیری. سپس پای راست را مقدم بر پای چپ گذاشته داخل می شوی و می گویی: «بسم اللّه و باللّه و علی ملّه رسول اللّه …»۳۱٫

مجلسی پس از نقل این زیارت اظهار داشته است:

به نظر می رسد آنچه سید ذکر کرده روایتی واحد [و یکپارچه] نیست، بلکه او روایتها را با هم جمع و تألیف کرده است.۳۲

۲ـ۸٫ زیارت هشتم، ابن طاووس این زیارت را ذکر کرده و گفته است: «این از سخنان امام رضا(ع) است». به گمان مجلسی دوم، او این زیارت را از خبری که عبدالعزیز بن مسلم درباره فضل و صفات امام از زبان امام رضا(ع) روایت کرده فراهم ساخته و سامان داده است. ولی چندان که باید از عهده تألیف آن برنیامده است.۳۳ ابن طاووس گوید:

چون خواستی که یکی از امامان را زیارت کنی در برابر ضریح او بایست و بگو: «السلام علی القائمین مقام الأنبیاء، الوارثین علوم الأصفیاء…»۳۴٫

۲ـ۹٫ زیارت نهم، این زیارتنامه را هم ابن طاووس در کتاب مصباح الزائر آورده و گفته است:

در برابر ضریح امام مزور۳۵ می ایستی و می گویی: «أللّهمّ انی أسألک یا رافع السموات المبنیّات…».۳۶ مجلسی پس از نقل متن این زیارت اظهار می دارد:

شاید این زیارتنامه از مؤلفات وی [= ابن طاووس [یا امثال وی باشد. همچنان که ساختار و نظام آن بر چنین احتمالی گواهی می دهد.۳۷

۲ـ۱۰٫ زیارت دهم، شیخ طوسی از طریق ابن عیاش گوید:

خیر بن عبداللّه از مولای خود ابوالقاسم حسین بن روح برایم حدیث کرد که گفت: هر یک از مشاهد را که در ماه رجب در کنارش باشی زیارت کن. چون داخل شدی بگو: «ألحمدللّه الذی أشهدنا مشهد أولیائه فی رجب و أوجب علینا فی حقّهم ما قد وجب».۳۸

گفتنی است که این زیارت همان است که به «زیارت رجبیّه» شهرت دارد.۳۹ محدث قمی نیز آن را زیر عنوان «زیارت پنجم جامعه» آورده است.۴۰

۱۱ـ۲٫ زیارت یازدهم، مجلسی دوم که از این زیارت به عنوان «زیارت مصافقه»۴۱ یاد کرده است می نویسد:

در نسخه ای کهن از مؤلّفات عالمان امامی مطلبی یافتم که عین عبارت آن چین است: «تنی چند روایت کرده اند که زیارت سروران ما(ع) در حقیقت تجدید پیمان و میثاق مأخوذی است که بر گردن بندگان است. راه و روش زیارت این است که زایر به هنگام زیارت امامان(ع) بگوید: «جئتک یا مولای زائرا لک و مسلّما علیک…».

در پایان گوید:

آنگاه دو رکعت نماز زیارت به جای می آوری و باز می گردی. اگر چنین کنی زیارت به سان عهد و میثاق تازه باشد.

آنگاه مجلسی گوید:

برخی از متأخران این زیارتنامه را عینا از شیخ مفید نقل کرده اند.۴۲

۲ـ۱۲٫ زیارت دوازدهم، مجلسی گوید:

این زیارتی است که آن را در همان کتاب مذکور دیدم. گمان می رود که این از مؤلفات عالمان و غیر منقول از ائمه باشد.

این زیارت چنین آغاز می شود:

السلام علی کافّه الأنبیاء والمرسلین، ألسلام علی حجج اللّه علی العالمین… .۴۳

۲ـ۱۳٫ زیارت سیزدهم، این زیارت نیز از همان کتاب کهن پیش گفته مأخوذ است. آغاز این زیارت چنین است:

ألسلام علیکم یا ساده المؤمنین و أئمّه المتّقین…۴۴٫

۲ـ۱۴٫ زیارت چهاردهم، این یکی نیز از همان نسخه کهن پیش گفته منقول است. در آن کتاب گوید:

اذن دخول می گیری و می گویی: «ألسّلام علیکم یا محالّ معرفه اللّه ، السلام علیکم یا مساکن برکه اللّه …».۴۵

۳٫ نسبت این زیارتها با یکدیگر

از رهگذر مقایسه متن این زیارتنامه ها با یکدیگر به روشنی می توان دریافت که نسبت بیشتر این زیارتها با هم «عموم و خصوص من وجه» است. بدین معنا که در عین اشتراک در پاره ای از مواضع و فقرات در مواضعی دیگر با هم اختلاف دارند.

۴٫ داوری مجلسی دوم درباره این زیارتها

مجلسی پس از نقل زیارتهایی که در سطور بالا توصیف شد، بی آنکه دلیل یا دلایل خود را بیان کند، در مقام ارزیابی و داوری درباره آنها می گوید:

در این کتاب به عدد معصومین(ع) چهارده زیارت جامعه آوردم. ولی برترین و موثق ترین آنها دومی [یعنی زیارت موسوم به جامعه کبیره] است و پس از آن به ترتیب زیارت اول [یعنی زیارت جامعه صغیره]، چهارم، پنجم، ششم [یعنی زیارت امین اللّه ]، هفتم، دهم و سوم است.۴۶

پی نوشتها:

*برگرفته از فصلنامه مطالعات اسلامی، دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد، با اندکی ویرایش و تلخیص.

۱ .ابراهیم أنیس و دیگران، المعجم الوسیط، ذیل واژه موردنظر.

۲ .مشاهد مشرفه حرمت و حکم مسجدها را دارد؛ زیرا علاوه بر اشتمال بر فوائد مساجد، به سبب کسی که در آن مدفون است، شرافتی افزون هم کسب کرده و اذکار و نماز در آن مکانها از برترین طاعات و عبادات است (سید محسن امین، مفتاح الجنات، ج۲، ص۲).

۳ .محمدمهدی رکنی، شوق دیدار: مباحثی پیرامون زیارت، ص۷٫

۴ .روی الحسن بن علی الوشاء عن ابی الحسن الرضا(ع) قال: إنّ لکلّ إمام عهدا فی عنق أولیائه و شیعته، إنّ من تمام الوفاء بالعهد زیاره قبوهم، فمن زارهم رغبه فی زیارتهم و تصدیقا بما رغبوا فیه کان أئمتهم شفعائهم یوم القیامه. ابوجعفر محمدبن علی بن الحسین ابن بابویه (شیخ صدوق)، من لایحضره الفقیه، به نقل از: مولی محمد تقی مجلسی، روضه المتقین، ج۵، ص۳۶۰؛ ابن بابویه، عیون أخبارالرضا(ع)، ج۲، صص۲۶۰-۲۶۱٫ برای آگاهی بیشتر درباره فضیلت زیارت مشاهد پیامبران و امامان(ع) ر.ک: مولی محمدتقی مجلسی، همان، ج۵، ص۳۵۸ به بعد؛ امین، همان، ج۲، ص۲-۵٫ گفتنی است که ترجمه حدیث بالا از کتاب شوق دیدار (ص۱۱۷) برگرفته شد.

۵ .رکنی، همان، ص۲۰۸٫

۶ .درباره این مطلب ر.ک: محمدحسن آقا بزرگ تهرانی، الذریعه، ج۱۳، ص۳۰۴٫

۷ .محمدبن مکی العاملی (شهید اول)، ألمزار، ص۲۳۶؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۹، ص۱۲۶؛ آقاجمال خوانساری، مزار، ص۹۷؛ سید عبداللّه شبر، با اختران تابناک (ترجمه الأنوار الّلامعه)، ترجمه عباس علی سلطانی، صص۴۴-۴۳؛ امین، همان، ج۲، ص۲۰۸؛ شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، ص۸۹۹٫

۸ .مثلاً نک: أبو عبداللّه محمدبن محمدبن النعمان (شیخ مفید)، ص۱۷۶؛ شهید اول، همان، ص۲۳۶٫

۹ .من لا یحضره الفقیه، ج۲، صص۶۰۹-۶۰۸؛ همو، عیون اخبارالرضا(ع)، ج۲، صص۲۷۱-۲۷۸)، آقا جمال خوانساری سه فقره (مزار، ص۱۰۲).

۱۰٫مفتاح الجنات، ج۲، صص۲۱۸-۲۱۰٫

۱۱٫مفاتیح الجنان، ص۹۱۷٫

۱۲٫بحارالأنوار، ج۹۹، ص۲۰۹٫

۱۳٫همان.

۱۴٫إبن بابویه، من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۶۰۸؛ عیون أخبار الرضا(ع)، ج۲، ص۲۷۱٫ قس: همان، مشیخه الفقیه، ج۴، ص۵۳۱٫

۱۵٫أبوالقاسم جعفر بن محمد ابن قولویه، کامل الزیارات، ص۳۱۵٫

۱۶٫أبو جعفر محمدبن یعقوب کلینی، ألکافی، ج۴، ص۵۷۸؛ نیز نک: ابو جعفر محمد بن الحسن الطوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۱۰۲؛ مفید، کتاب ألمزار، ص۱۷۶؛ شهید اول، المزار، ص۲۳۶؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۹، صص۱۲۷-۱۲۶؛ خوانساری، مزار، صص۹۶-۹۵؛ مفاتیح الجنان، ص۸۹۹٫ درباره شرح بعضی از مواضع این زیارت ر.ک: مجلسی، همانجا.

۱۷٫ر.ک: سید أبوالقاسم موسوی خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۹، ص۵۲٫

۱۸٫خوانساری، مزار، صص۶۰-۵۹٫

۱۹٫همان.

۲۰٫عیون اخبار الرضا(ع)، ج۲، صص۲۷۸-۲۷۲؛ من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۶۰۹؛ تهذیب الأحکام، ج۶، ص۹۵؛ بحارالأنوار، ج۹۹، صص۱۳۴-۱۲۷؛ خوانساری، مزار، ص۵۹ به بعد؛ مفاتیح الجنان، ص۹۰۱ به بعد؛ عزیزاللّه عطاردی، مسند الإمام الهادی(ع)، صص۲۵۲-۲۴۷٫

۲۱٫مفاتیح الجنان، ص۹۰۱؛ شوق دیدار: مباحثی پیرامون زیارت، ص۳۲۳٫

۲۲٫بحارالأنوار، ج۹۹، صص۱۵۹-۱۴۶٫

۲۳٫همان، صص۱۴۶-۹۹٫

۲۴٫کامل الزیارات، صص۳۱۹-۳۱۶؛ بحارالأنوار، ج۹۹، صص۱۶۲-۱۶۰٫

۲۵٫معجم رجال الحدیث، ج۱۱، ص۱۳۸٫

۲۶٫بحارالأنوار، ج۹۹، صص۱۷۶-۱۶۲٫

۲۷٫ابن طاووس، مصباح الزائر صص۲۴۶-۲۴۵؛ بحارالأنوار، ج۹۹، صص۱۷۷-۱۷۶؛ مفاتیح الجنان ص۵۷۵٫

۲۸٫شهید اول، ألمزار، ص۱۴۹؛ تقی الدین ابراهیم بن علی العاملی کفعمی، ألمصباح فی الأدعیه والصّلوات والزّیارات، ص۶۳۸٫

۲۹٫مفتاح الجنات، ج۲، ص۴۲؛ مفاتیح الجنان، ص۵۷۷؛ قس: خوانساری، ألمزار، صص۱۰۲-۹۸٫

۳۰٫مفاتیح الجنان، ص۵۷۵؛ مفتاح الجنّات، ج۲، صص۴۴-۴۲٫

۳۱٫مصباح الزائر، صص۲۵۱-۲۴۶؛ بحارالأنوار، ج۹۹، صص۱۸۷-۱۷۸؛ مسندالإمام الهادی(ع)، صص۲۵۹-۲۵۳٫

۳۲٫بحارالأنوار، ج۹۹، ص۱۸۷٫

۳۳٫همان.

۳۴٫همان، ج۹۹، صص۱۹۰-۱۸۷٫

۳۵٫زیارت شونده.

۳۶٫مصباح الزائر، صص۲۵۶-۲۵۴؛ نیز: بحارالأنوار، ج۹۹، صص۱۹۴-۱۹۱٫

۳۷٫بحارالأنوار، ج۹۹، ص۱۹۵٫

۳۸٫طوسی، مصباح المتهجّد، ص۵۷۲؛ بحارالأنوار، ج۹۹، ص۱۹۵٫

۳۹٫مفاتیح الجنان، ص۲۲۶٫

۴۰٫همان، ص۹۱۷٫

۴۱٫«مصافقه» به معنای دست به دست هم زدن دو کس به هنگام داد و ستد به نشانه اعلام موافقت است. در قدیم رسم بر این بوده است که بیعت کننده و بیعت شونده، بسان خریدار و فروشنده، در مقام بیعت دست در دست هم می نهاده اند. در این زیارت آمده است: دست راستت را بر قبر می نهی و می گویی: «هذه یدی مصافقهً لک علی البیعه الواجبه علینا. فاقبل ذلک منّی یا امامی». (یعنی: این دستان من است که به نشانه بیعتی که بر ما واجب است به سوی تو دراز می کنم. ای پیشوایم، آن را از من بپذیر). بدین سبب این زیارت را «مصافقه» خوانده اند.

۴۲٫بحارالأنوار، ج۹۹، صص۱۹۸-۱۹۷٫

۴۳٫همان، صص۲۰۴-۱۹۸٫

۴۴٫همان، صص۲۰۷-۲۰۶٫

۴۵٫همان، صص۲۰۸-۲۰۷٫

۴۶٫همان، ص۲۰۹٫

منبع :موعود – بهمن ۱۳۸۳، شماره ۵۰ –

فروغى از دانش امام هادى (عليه السلام)

سال 212 هجري است و «صريا»(1)غرق نور و شادي است. تقدير دست اندركار آفرينش معجزه خلقت است و جهان در انتظار يكي از زيباترين چهره هاي ملكوتي بوستان محمدي صلي الله عليه و آله شگفتن گل چهارمين علي عليه السلام را در جمع خويش جشن گرفته و بر استمرار كوثر فاطمي قامت نماز و تكبير بسته است. «سمانه مغربيّه»، مادر عارفش، خوشحال و خندان و پدر بزرگوارش «جوادالأئمه عليه السلام » بر اين نعمت بزرگ شكر گزار و شادان است. او امام «عليّ النّقي» است كه بايد در سنّ هشت سالگي، پس از پدر، سكّاندار كشتي نجات انسانها از گردابهاي گمراهي گردد و امت را به ساحل عدالت و پاكي رهنمون شود. سرفصل هاي زندگي و درخشش خورشيدگونش در روزنه بيان و قلم نمي گنجد؛ زيرا امام ظهور اسم اعظم الهي و تجلّي شكوهمند و تامّ تمامي اسماي الهي است؛ اما مي توان از راه آثار و بركات پرتوي از آفاق وجودي و گستره روحي اش را دريافت. اين نوشتار به بخشي از جلوه هاي امام هادي عليه السلام مي پردازد.

الف ـ زيارت جامعه

يكي از آثار ماندگار وارزشمند امام هادي عليه السلام زيارت جامعه است كه خود متقن ترين متن شناخت امامت راستين است. صحّت صدور و ارزش سندی آن چنان است كه مرحوم مجلسی می نويسد:

«انّما بَسَطت الكلام في شرح تلك الزّيارة قليلاً و اِن لم استوفِ حقّها حذراً من الاطاله لانّها اصحّ الزّيارات سنداً و اعمّها مورداً و افصحها لفظاً و ابلغها معنيً و اعلاها شاناً»

اينكه درباره زيارت جامعه سخن اندكي به درازا كشيد ـ اگرچه حقّ آن را نيز ادا نكردم ـ بدين خاطر است كه اين زيارت صحيح ترين آنهااز جهت سند و فراگيرترين آنها نسبت به ائمه عليهم السلام است و در مقايسه با ديگر زيارتها از فصاحت و بلاغت و منزلت بيشتري برخوردار است.(2)

اين زيارت را مرحوم صدوق در كتاب «من لايحضره الفقيه»(3) و شيخ طوسي دركتاب تهذيب الاحكام(4) از موسي بن عبداللّه نخعي چنين نقل مي كند: از امام علي النّقي عليه السلام خواستم مرا زيارتي با بلاغت و كامل تعليم دهد كه به وسيله آن بتوانم هريك از ائمّه را زيارت كنم. حضرت فرمود: چون به درگاه رسيدي در حالي كه غسل كرده اي بايست و شهادتين را بگو و چون داخل شدي و قبر را ديدي توقف كن و سي مرتبه اللّه اكبر بگو. سپس اندكي راه برو با گامهاي كوتاه و با آرامش و وقار؛ دوباره بايست و سي مرتبه اللّه اكبر بگو. پس به قبرمطهر نزديك شود و چهل مرتبه تكبيربگو.

اهميّت اين زيارت را هنگامي مي توان دريافت كه بدانيم در آن زمان عدّه اي از «غلات» معصومان عليهم السلام را تا حدّ خدايي بالابرده، گروهي را تحت پرچم ضلالت خويش گرد آورده بودند. امام عليه السلام با سخنان خود مرز افراط و تفريط را مشخص كرد و دوستداران واقعي خويش را از انحراف و تمايل به سوي افكار و آراي باطل دور داشت. نام چندتن از غلوكنندگان چنين است:

1 ـ علي بن حَسكه قميّ

2 ـ قاسم يقطيني

3 ـ حسن بن محمدبن باباي قميّ

4 ـ محمدبن نصير(5)

از نامه بعضي از اصحاب امام عليه السلام به وي و جواب حضرت، مي توان به عقايد اين گروه دست يافت. در آن نامه آمده است:

«انّ عليّ ابن حسكه يدّعي انّه من اوليائك و انّك انت الاوّل القديم و انّه بابك و نبيّك امرته ان يدعو الي ذالك …»

علي بن حسكه معتقد است تو خدايي و او پيامبري است كه از جانب شما مأموريّت

مفتي مصر «شيخ شلتوت» پس از مقايسه فقه مذاهب چهارگانه با فقه جعفري چنين گفت: فراموش نمي كنم هنگامي كه به تدريس فقه مذاهب اسلامي اشتغال داشتم، در اين ميان فقط آراي علماي شيعه نظرم را جلب مي كرد و چه بسا نظر آنان را به خاطر اينكه از استدلال قوي و منطق صحيح برخوردار بود، ترجيح مي دادم.يافته مردم را به آن دعوت كند.

او بسياري را به سوي خود جذب كرده است. اگر منّت نهي و جوابي را در اين باره مرقوم داري آنان را از هلاكت نجات داده اي.

امام در پاسخ نوشت: ابن حسكه دروغ گفته است.ـ لعنت خدا براو بادـ من او را در شمار دوستان خود نمي دانم… . سوگند به خدا، خداوند محمد صلي الله عليه و آله و پيامبران پيش از او را جز به آيين يكتاپرستي و نماز و زكات و حجّ و ولايت نفرستاده است. محمد صلي الله عليه و آله تنها به خداي يكتاي بي شريك دعوت كرده است و ما جانشينان او نيز بندگان خداييم و به او شرك نمي ورزيم؛ در صورت اطاعت از خدا مورد رحمت او قرار گرفته، چنانچه از فرمانش سرپيچي كنيم عقوبت و عذاب خواهيم شد. ما حجّتي برخداوند نداريم و خدا برما و تمامي مخلوقاتش حجّت دارد. من از كسي كه اين سخنان را به زبان آورد بيزاري جسته، به خدا پناه مي برم. شما نيز از آنان دوري كنيد. و آنان را در تنگناقرار دهيد. چنانچه به يكي از اين افراد دسترسي پيدا كرديد، سرش را با سنگ بشكنيد.(6)

بدين جهت امام عليه السلام در آداب خواندن زيارت مزبور فرمود: صدمرتبه تكبير بگويد. مرحوم مجلسي در حكمت آن مي گويد: اين دستور شايد بدين جهت است كه از غلوّ و زياده روي درباره ائمه عليهم السلام جلوگيري كند. در متن خود زيارت نيز آمده است:

«اشهد ان لااله الااللّه ، وحده لاشريك له، كما شهداللّه لنفسه… و اشهدانّ محمداً عبده المنتجب و رسوله المرتضي.»

در فرازي ديگر مي فرمايد:

«السّلام علي الدّعاة الي اللّه ـ و الادلاّء علي مرضاة اللّه والمستقرّين في امراللّه و التامّين في محبّة اللّه و المخلصين في توحيداللّه .»

سلام بر ائمه كه دعوت كنندگان به سوي خدا و راهنمايان برخشنودي خدايند. همانها كه ثاتب قدمان در اجراي فرمان الهي و كامل در عشق ومحبّت خدا و صاحبان مقام اخلاص در توحيد خداوندند.(7)

در اين زيارت اوج معنوي و جامعيّت ائمه عليهم السلام در ابعاد مختلف، با بلاغت اعجاب انگيز كه هر سخن شناس و آشناي با ادبيات عرب آن را در مي يابد، اين امر خود مي تواند بيانگر صدور اين جملات از سوي امام معصوم عليه السلام باشد بيان شده است.

در اين زيارت درباره فضايل و خصوصيات اخلاقي و اجتماعي امامان معصوم عليهم السلام مي خوانيم:

«كلامكم نورٌ و امركم رشدٌ و وصيّتكم التّقوي، و فعلكم الخير، وعادتكم الاحسان، و سجيّتكم الكرم، و شانكم الحقّ و الصّدق والرّفق و قولكم حكمٌ و حتمٌ، و رأيُكم علمٌ و حلمٌ و حزمٌ.»

سخن شما نور بخش دلها و فرمان شما هدايت است. سفارش شما تقوا و كار شما خير و نيكي است. عادت شما نيكي و فطرت شما كرم و بخشش است. حالت و منزلت شما حق و راستي و مدارا و محبّت است و سخن شما دستور لازم الاجراست؛ و انديشه شما دانش و بردباري و عاقبت انديشي است.

اين زيارت امامت را رمز و راز فلسفه سياسي اسلام مي داند؛ دولت حق و پاينده اهل بيت عليهم السلام را فرا روي انسانها قرار مي دهد و به همه مؤمنان ياد آوري مي كند كه حق مسلم و حكومت عدل الهي از آن اهل بيت عصمت و طهارت است. «ودعائم الاخيار و ساسة العباد و اركان البلاد؛» ائمه عليهم السلام آقاي نيكان و تكيه گاه آنها و خلفاي الهي و تدبيركنندگان امور بندگان و ستونهاي محكم شهرهايند.

مرحوم مجلسي مي فرمايد: «وساسة العباد» جمع «السائس اي ملوك العباد و خلفاء اللّه عليهم» ساسة جمع «سائس» به معناي پادشاه بندگان و خلفاي الهي برآنان است.(8)

اين زيارت به شيعيان مي آموزد كه آمادگي خويش را حفظ كنيد تا آن زمان كه دولت اهل بيت عليهم السلام بر قرار شود: «و نُصرتي لكم مُعَدّة حتّي يُحييَ اللّه تعالي دينه بكم و يرُدُّكم في ايّامه و يُظهركم لعدله و يُمَكّنكم في ارضه»

سرانجام حديث برائت و ولايت را به عنوان شعاري جاويد، مطرح مي كند تا شيعيان آن را در امتداد حركت تاريخي خويش همراه داشته باشند و بتوانند اصالت مكتبي و ديني خويش را در طرد التقاط، نامردمي ها و باطل گرايان حفظ كنند:

«فَمَعَكم معكم لامَعَ غيركم»؛ همگام با شما بوده و خواهم بود. نه با دشمنان شما.

زيباييهاي اين زيارت بسيار است و ساحلش دوردست مي نمايد. بضاعت و مجال اندك ما را از پيشروي فزون تر در اين عرصه باز مي دارد. پس ناگزيربه همين مقدار بسنده مي كنيم.

امام هادي عليه السلام و آثار فقهي

هرگاه فقه شيعه در مجامع علمي و جهاني مجال طرح يافته، جلوه هايي به ياد ماندني و زيبا پديد آورده است. اين برخاسته از همان منطق مستحكم و استدلالهاي عميق مبتني بر وحي است كه از رسول گرامي اسلام به اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام رسيد. در زمان معاصر نيز ديديم كه مفتي مصر «شيخ شلتوت» پس از مقايسه فقه مذاهب چهارگانه با فقه جعفري چنين گفت:

«وانّي لا انسي حينماكنت اشتغِلُ بتدريس فقه المذاهب الاسلاميّه و حينما كنت تجول الآراء في ذهني كانت آراء علماء الشّيعه فقط تجلب نظري و ربّما كنت ارجحُ نظرهم لما فيه من قوّة الاستدلال و المنطق الصحيح.»

فراموش نمي كنم هنگامي كه به تدريس فقه مذاهب اسلامي اشتغال داشتم، در اين ميان فقط آراي علماي شيعه نظرم را جلب مي كرد و چه بسا نظر آنان را به خاطر اينكه از استدلال قوي و منطق صحيح برخوردار بود، ترجيح مي دادم.(9)

اين منطق در گفتار فقهي حضرت هادي عليه السلام بسيار به چشم مي خورد؛ براي مثال زماني فردي مسيحي با زني مسلمان زناكرد و حريم عفّت اسلامي را خدشه در ساخت. او را نزد متوكل آوردند. يحيي ابن اكثم گفت: اسلام آوردن او، كفر و عملش را از ميان برده، در نتيجه حدّي بر او جاري نمي شود. برخي از فقها گفتند: مي بايست سه بار بر او حدّ جاري شود. دسته اي ديگر از فقها بگونه اي ديگر فتوا دادند. متوكّل ناچار با امام هادي عليه السلام مسأله را در ميان نهاد. امام پاسخ داد:

بايد آنقدر شلاّق بخورد تا بميرد.

يحيي ابن اكثم و ديگر فقها اعتراض كردند و خواستار ارائه مدرك شدند. متوكل از امام عليه السلام مدرك طلبيد. حضرت در جواب آيه 84 و 85 سوره غافر را يادآور شد:

«چون شدّت قدرت و قهرما را ديدند، گفتند: ما به خداي يكتا ايمان آورديم و به همه بتهايي كه شريك خدا گرفتيم كافر شديم؛ اما ايمانشان، پس از ديدن مرگ و مشاهده عذاب ما، بر آنها سودي نبخشيد. سنّت خدا در ميان بندگان چنين حكمفرما بوده است: و آنجا كافران زيانكار شده اند.(10)

امام با اين آيه يادآوري كرد: چنان كه ايمان مشركان پس از نزول عذاب سودمند نيست، اسلام اين مسيحي نيز حدّ الهي را از او ساقط نمي كند. متوكل پاسخ امام عليه السلام را پسنديد و دستور داد آن را اجرا كنند.

درود و سلام و صلوات خدا بر امام هادي عليه السلام آن هنگام كه در سال 212 هجري خورشيد وجودش تجلّي كرد و آن زمان كه با عزمي آهنين و رنج غربت و تبعيد را برگزيد و آن روز كه پس از 33 سال دوران شكوهنمد امامت در سال 254 هجري به شهادت رسيد.

پی نوشتها

1- صريا، دهكده اي است در اطراف مدينه كه به وسيله موسي ابن جعفر(ع) ايجاد شده است. سال ولادت حضرت بر اساس مشهورترين نقل ها سال 212 ه . ق است. در نتيجه در سن هشت سالگي امامت را عهده دار شد و در نقلي سال ولادت حضرت سال 214 ه . ق ذكر شده كه امامت حضرت در سنّ شش سالگي خواهد بود.

2- بحارالانوار، ج 99، ص 144.

3- من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 370.

4- تهذيب الاحكام، ج 6، ص 107.

5- حياة الامام عليّ الهادي، باقر شريف القرشي، دارالكتاب، ص 331.

6- ص 331 و 332.

7- بحارالانوار، ج 99، ص 138.

8- ص 135.

9- دروس في الفقه المقارن، ص 8.

10- وسائل الشيعه، ج 18، ص 408.