زیارت جامعه کبیره

نوشته‌ها

زیارت جامعه کبیره و امام عصر (عج الله تعالی فرجه) در آیینه جامعه کبیره

اشاره:

مسئله امام شناسی یکی از آن معارف ناب است که هر کس توان رسیدن به آن را بدون راهنمای امام شناس ندارد و از آنجایی که شناخت امام یکی از مسلمات و ضروریات اسلام است، اگر مسلمانی، بدون شناخت امام از دنیا برود همانند مردان جاهلیت از دنیا رفته است. حضرت هادی (علیه‌السلام) از فرصتها بهره برداری نمود و گاه به صورت صریح و زمانی در پوشش دعا مسئله مهدویت را زنده نگهداشت. در مقاله پیش رو  موضوع امامت و مهدویت در آیینه جامعه کبیره مورد ارزیابی قرار گرفته است.

معارف ناب اسلامی چیزی نیست که بتوان آن ها را از دید یک انسان عادی تفسیر کرد و به کنه آن واقعیات رسید، بلکه باید به مفسران واقعی یعنی آنان که به اصل و ریشه این معارف الهی رسیده اند مراجعه کرد و از دریای بی کران آن سیراب شد.

مسئله ی امام شناسی یکی از آن معارف ناب است که هرکس توان رسیدن به آن را بدون راهنمای امام شناس ندارد و از آنجایی که شناخت امام یکی از مسلمات و ضروریات اسلام است، اگر مسلمانی، بدون شناخت امام از دنیا برود همانند مردان جاهلیت از دنیا رفته است. چنان که پیامبر خدا(صلی‌الله علیه و آله) فرمود:«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه[۱]«هر که از دنیا برود و امام زمان خویش را نشناسد به مردن جاهلیت از دنیا رفته است».بر این اساس در قدم نخست باید امام را شناخت و سپس از او پیروی نمود. خداوند این مقام رفیع و بلند را به عده ای انگشت شمار که تعداد آنها از دوازده نفر فراتر نمی رود، اختصاص داده و پیامبر بزرگوار اسلام(صلی‌الله علیه و آله) ضمن ده ها روایت به نام مقدسشان اشاره کرده و برخی از معصومان (علیه‌السلام) همانند امام رضا(علیه‌السلام)[۲] و امام هادی(علیه‌السلام) به گوشه ای از اوصاف آن ها پرداخته اند.

زیارت جامعه کبیره «آینه تمام نمای سیمای امام»[۳]

زیارت جامعه که دارای مضامین بسیار عالی است و از زبان امام هادی(علیه‌السلام) و در پاسخ به خواسته ی یکی از ارادتمندان اهل بیت (علیهم‌السلام) صادر شده، اگرچه به شیوه خطابی و گفتاری است؛ اما درحقیقت بیانگر مقام والای امامت است که از طرف امام معصوم(علیه‌السلام) بیان گردیده است. این زیارت را شیخ طوسی در تهذیب و صدوق در فقه و عیون اخبارالرضا به سند خود از شخصی به نام نخعی نقل کرده اند که گفت: به علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفربن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب(علیه‌السلام) عرض کردم: ای فرزند رسول خدا، مرا گفتاری بیاموز که هر وقت خواستم هریک از شما را زیارت کنم همان سخن را درمحضرش بگویم.

امام هادی(علیه‌السلام)درپاسخ وی فرمود:«هر زمانی که به آستان (امامی رسیدی) در آنجا بایست و شهادتین را درحال غسل و طهارت بر زبان جاری کن، وقتی نگاهت به قبر افتاد نخست سی مرتبه الله اکبر بگو و چند قدم راه برو، البته با کمال وقار و آرامش بسیار، گام های خود را کوتاه بردار و بار دیگر بایست و سی مرتبه تکبیر را بر زبان جاری کن، سپس نزدیک قبر شو و این بار چهل مرتبه تکبیر بگو تا یکصد مرتبه کامل شود آنگاه او را با جملات زیر زیارت کن…».

نکات قابل توجه در زیارت جامعه  کبیره

این زیارت عارفانه که انشاء و گفتار امام هادی(علیه‌السلام) نسبت به سایر امامان(علیهم‌السلام)است از زیبایی های خاصی برخوردار می باشد. در این زیارت که آن را به حق می توان ارادتنامه نامید، حضرت به بیش از دویست فضیلت و منقبت از اهل بیت (علیهم‌السلام) اشاره می کند که با در نظرگرفتن این فضیلت ها در کنار سایر معارف، اهمیت این عرفان نامه برهمگان آشکار می گردد:

-اولین ویژگی این زیارت آن است که امام(علیه‌السلام) ما را با آداب سخن گفتن با امام آشنا می کند که نخست با سلام و درود بر آن امام شروع می شود و پس از برشمردن برخی مناقب و اوصاف او، با جمله «و رحمت الله و برکاته» به پایان می رسد.

در این ارادتنامه، امام (علیه‌السلام) به رابطه ی امامان(علیه‌السلام) با خداوند اشاره کرده و به جایگاه خدا در نظر امامان معصوم(علیه‌السلام) پرداخته است.

-امام به عملکرد معصومین(ع دربرابر دین خدا و اجرای تعهد و میثاقی که داشته اند اشاره می کند.

-بیان دیگر امام هادی(علیه‌السلام) این است که حق، همراه امامان است و هرگز از آنان جداشدنی نیست و هرکه از آنان دور شود گمراه خواهدشد.

-امام با اشاره به جایگاه رفیع امامان(علیه‌السلام) دراسلام و مسلمانان، تصریح می کند که آنان شاهراه و راه راست و گواهان در دین و آن امانتی هستند که حفظش بر مردم واجب است.

– دراین زیارت امام(علیه‌السلام) با بیان شیرین به ما تعلیم می دهد که درمحضر ائمه به فضل و رتبه و مقام رفیع و حق عظیمشان اعتراف کنیم.

-براساس مضمون این زیارت ما باید آمادگی خود را جهت دفاع از امامان نشان دهیم.

-امام دراین زیارت به نکته ی بسیار مهمی اشاره می کند و آن این که تمام اعمال به پیروی از امامان مقبول می افتد و ده ها نکته دیگر که هر خواننده را به حیرت وا می دارد.

امام کیست و جایگاه او چیست؟

باید اذعان کرد که مقام رفیع امام را کسی جز امام معصوم نمی تواند تبیین کند. اما م هادی(علیه‌السلام) در این زیارتنامه، امامان معصوم(علیه‌السلام) را امامان هدایت، چراغ های تاریکی ها، نشانه های پرهیزکاری، صاحبان خرد، پناهگاه مردمان، نمونه های اعلای الهی و حجت های خدا بر اهل دنیا و آخرت، معرفی کرده است، همچنین آن ها را جایگاه های شناسائی خدا و مسکن های برکت خدا و معدن های حکمت خدا و نگهبانان سر پروردگار و حاملان کتاب خدا و اوصیای پیامبر خدا(صلی‌الله علیه و آله) دانسته است. آنان دعوت کنندگان به سوی خدا و راهنمایان به راه های خوشنودی خدا و استقرار یافتگان در فرمان پروردگار و کاملان در محبت خدا و مخلصان در توحید و آشکارکنندگان امر و نهی خدا و بندگان گرامی او هستند که هرگز بر خداوند در گفتار پیشی نگیرند.

در این زیارت گران سنگ امامان(علیه‌السلام) به عنوان نمایندگان خدا و برگزیدگان او و گنجینه ی دانش پروردگار و راه و نور و برهان روشن او، پیشوایان راهبر و راه یافته و معصوم و گرامی و مقرب و پرهیزکار و راستگو و زبده ای معرفی شده اند که فرمانبرداران خدا و قیام کنندگان به فرمان او و انجام دهندگان خواسته اش می باشند.

خداوند امامان را پسندید تا جانشینانش در زمین و حجت های او بر بندگانش و یاورانی برای دینش و نگهبانان برای رازش و گنجینه داران برای دانشش و مفسران وحی اش و پایه های توحیدش و گواهان برخلقش و نشانه هایی برای بندگانش باشند.

در این زیارت می خوانیم که خداوند امامان را به صورت نورهایی آفرید و گرداگرد عرش قرار داد و با آوردنشان در این جهان بر ما منت نهاد، و در خانه هایی قرارشان داد که نام و یاد او در آن ها برده شود. امامان وجودهای گران بهایی هستند که فرمانبرداری از آنان فرمانبرداری از پروردگار می باشد. آنچه را که خداوند به امامان داده به هیچ یک از جهانیان نداده است، هر شخص شریفی در برابر مقام رفیعشان سر به زیر آورده، و هر متکبری به فرمانبرداری آنان گردن نهاده و هر گردنکشی فروتن گشته است و زمین به نور وجودشان روشن شده است.

در زیارت جامعه از امامان(علیهم‌السلام) به عنوان کسانی یاد شده که خداوند عالم وجود را به برکتشان آغاز کرد و به آنان نیز به پایان خواهد رساند. به خاطر وجود مقدس امامان(علیهم‌السلام) است که باران می بارد و به یمن وجود و برکتشان، خداوند آسمان را نگه می دارد و به وسیله آنان غم و اندوه زدوده شده و هر سختی و ناگواری برطرف می شود.

این امام است که خداوند به وسیله ی او ما را از ذلت و بدبختی بیرون آورده و از سختی ها و گرفتاری ها نجات داده و گشایشی حاصل می کند.

خداوند متعال، به وسیله امام معصوم، ما را از پرتگاه هلاکت و نابودی و از آتش جهنم نجات می دهد و به وسیله دوستی و پیروی از آنان، دستورات دینمان را تعلیم می دهد.

وظیفه ما در برابر امامت و رهبری

با توجه به این دورنمای مختصر که از شخصیت امام معصوم – با استفاده از زیارت جامعه- به دست آمد باید پرسید:وظیفه ما در برابر این وجودهای مقدس چیست؟ امامانی که به فرموده امام هادی(علیه‌السلام):

«زیبا و شیرین است نامشان و بزرگوار است جانشان و بزرگ است مقامشان و برجسته است شان و منزلتشان و راست است وعده هایشان، و نور است سخن و گفتارشان، و رشد و رستگاری است دستورشان، و به پرهیزکاری است سفارششان، و احسان و نیکی است عادت روشنشان، و بزرگواری است شیوه شان، و حق و راستی است رفتارشان».

رسالت سنگین

آیا نباید در شناخت این بزرگواران کوشش بیشتری کرد، آیا سزاوار است که با وجود این همه اوصاف زیبا و منقبت های بی شمار از این وجودهای مقدس غافل باشیم و حقشان را آنطور که باید نشناسیم.

چه زیبا امام هادی(علیه‌السلام) بیان می کند و از ما نیز می خواهد که چنین بگوئیم و بر همین عقیده باشیم:

«خدا را و همچنین شما را گواه می گیرم که من به شما ایمان دارم و به آنچه شما به آن ایمان دارید. و کافرم نسبت به دشمن شما، بینایم به مقام شما، دوستدار شما و دوستدار دوستان شما هستم. بغض دشمنانتان را در دل دارم و دشمن آن هایم. در صلح هستم با هر که در صلح با شما است و در حال جنگ هستم با هر کس که با شما در جنگ است».

سند زیارت جامعه کبیره

برای اطمینان از صدور روایت از امام معصوم، ابتدا به سند آن باید توجّه داشت. سپس متن را مورد ارزیابی قرار داده و پس از آن عمل اصحاب و عالمان گذشته را پیرامون این روایت، مشاهده نمود. در سند زیارت جامعه که فقیه و محدّث بزرگ شیعه، مرحوم شیخ صدوق قدس سره با سلسله سند متّصل و موثق از امام هادی (علیه‌السلام) نقل می کند، هیچ شکّ و شبه ای نیست و بزرگان در توثیق سلسله افرادی که در طریق نقل زیارت جامعه قرار گرفته اند، مطالبی نگاشته اند.[۴] متن این زیارت آن چنان عظیم است که هیچ شکّی در صدورش از معصوم باقی نمی گذارد. متنی که بزرگانی همچون شیخ صدوق[۵]، شیخ طوسی[۶]، علّامه محمّد تقی مجلسی[۷]، علّامه محمّد باقر مجلسی[۸] به نقل زیارت پرداخته اند و در برخی موارد، به شرح آن نیز اهتمام ورزیده اند.علّامه مجلسی پس از ذکر زیارت، به شرح بعضی از فرازهای زیارت می پردازد، سپس می گوید: «کلام را در شرح برخی از فقره های زیارت طولانی کردم. زیرا این زیارت از نظر سند، صحیح ترین و لفظ آن صحیح ترین و معنای آن بلیغ ترین و شأنیت آن نیز، در حد اعلا بود.»[۹]عمل بزرگان نسبت به زیارت جامعه کبیره آن چنان است که همگان مداومت بر انجام آن داشته و دیگران را بر تلاوت آن سفارش می نمودند. رهبر فقید انقلاب ایران – حضرت امام خمینی قدس سره – در مدّت حضور خود در شهر نجف اشرف، همه شب ها به زیارت مولی متّقیان، حضرت علی (علیه‌السلام) رفته و هر شب زیارت جامعه را با آداب کامل کنار مرقد آن حضرت می خواندند. این عمل، فقط یک شب (که به دلیل کودتا منع آمد و رفت در شهرهای عراق شده بود) توسّط ایشان ترک شد و آن شب نیز به پشت بام منزل رفته، رو به حرم حضرت کرده، زیارت جامعه را خواندند.

این چنین مداومت از فقیه و مدبّر فرزانه ای چون امام امّت، حکایت از اعتقاد ایشان به صدور این زیارت از امام معصوم دارد. زیارت جامعه کبیره، شامل بخشی از دلائل و برهان هایی که مربوط به شناخت اصول دین و اسرار امامان پاک است و همچنین بخش زیادی از حقوق اهل بیت را دربر دارد، می باشد. بسیاری از فرازهای این زیارت، با آیات قرآن و روایات پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و ائمّه معصومین (علیهم‌السلام) مطابقت کامل دارد و می توان گفت: زیارت جامعه کبیره، خلاصه تمام احادیثی است که در فضل و منزلت ائمّه صادر گردیده است. لذا در تبیین هر فراز، سعی بر آن داشته ایم تا با آیات قرآن، سخنان پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و ائمّه معصومین (علیهم‌السلام)، آن فراز تبیین گردد و با آنکه پیرامون هر فراز، احادیث فراوانی یافت می شد، ولی بنا را بر اختصار گذارده، به یک حدیث در آن باب اکتفا شده. مع الوصف به ۶۲۰ حدیث و روایت استناد گشته و به بیش از ۲۰۰ آیه قرآن کریم توجّه شده است.

معنا و مفهوم زیارت جامعه کبیره

این زیارت را جامعه گفتند، زیرا اوصاف و القاب آن بر هر امامی تطبیق می کند و در هر جا می توان خواند. قید کبیره را بر آن افزودند، زیرا زیارت دیگری از امام رضا(علیه‌السلام) نقل شده که الفاظ آن جامع است و برای هر امام می توان خواند، ولی متن آن کمتر و کوتاه تر است، و چون هر دو جامع بودند، جامعه مشهور شد، و چون از نظر متن یکی بزرگ تر و دیگری کوچک تر بود، به کبیره و صغیره مشهور شدند.

در زیارت جامعه کبیره، حضرت هادی(علیه‌السلام) به موسی بن عبدالله می فرمایند با غسل باش و بر مزار بایست و شهادتین بگو، به توحید و نبویت شهادت بده. پس چون داخل شدی و قبر را دیدی، ۳۰ بار بگو: الله اکبر، سپس در حالی که قدم ها را کوتاه و نزدیک به هم بر می داری با سکینه و وقار پیش برو و ۳۰ بار تکبیر خداوند را بگو. سپس نزدیک قبر شو و ۴۰ بار تکبیر بگو (مجموعاً صد تکبیر). سپس بگو: السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و موضع الرساله و مختلف الملائکه و…سلام را آغاز می کنیم با این دید و معرفت که امامان«اهل بیت نبوت» هستند و شامل تمام فضائل و مناقبی می شوند که پیامبر(علیه‌السلام) درباره اهل بیت فرمود و شیعه و سنی نقل کرده اند. سپس آنها را به موضع رسالت یاد می کنیم؛ یعنی آنچه آثار و لوازم رسالت رسول الله است؛ از معجزات و غرائب شئون و علوم و ولایت مطلقه و احترامات (چون لا تقدموا بین یدی الله و رسوله و لا ترفعوا اصواتکم…) هر مزیتی و مرتبتی به جز نبوت، در ائمه موجود است؛ همان گونه که در ایه شریفه مباهله از کلمه «و أنْفُسَنَا» استفاده می شود. آن گاه زائر از ایشان با وصف مختلف الملائکه یاد می کند، یعنی ملائکه نزد ائمه اطهار آمد و شد و افتخار خدمتگزاری ائمه را دارند؛ همان گونه که از روایات مختلف استفاده می شود.

محتوای زیارت جامعه کبیره

بیشتر از هر چیز به معرفی صفات عالی ائمه معصوم و مقام قرب آنها و اینکه شیعه چه شناختی و چه رفتاری در قبال آنها باید داشته باشد، پرداخته شده است. خلاصه این زیارت درس امام شناسی و وظیفه شناسی مردم در برابر امام است.

امام عصر(عج) در آیینه زیارت جامعه امام هادی (علیه‌السلام)

مسئله مهدویت از مسائل مهم و حیاتی است که از زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به صورت واضح و روشن مطرح شده و بر زنده نگه داشتن آن تأکید و تشویق فراوان شده است. و امامان معصوم (علیهم‌السلام) نیز به فراخور فرصتهایی که برای آنها پیش آمده این مسئله را مطرح و بیان نموده اند. دوران امام هادی (علیه‌السلام) و امام حسن عسکری (علیه‌السلام) از دورانهایی است که حکومت وقت به شدّت مسائل مهدویت و حتی تولد حضرت مهدی (علیه‌السلام) را پی گیر بوده و تحت نظر داشت است. اختناق و سخت گیری در این زمینه نیز به اوج خود رسیده بود؛ با این حال، حضرت هادی (علیه‌السلام) از فرصتها بهره برداری نمود و گاه به صورت صریح و زمانی در پوشش دعا مسئله مهدویت را زنده نگهداشت.

از جمله در زیارت جامعه کبیره که از متقن ترین، صحیح ترین و جامع ترین متون زیارتی شیعه است، علاوه بر بیان اصل امامت، مسئله مهدویت مخصوصا دوران ظهور حضرت مهدی (علیه‌السلام) و رهاورد حکومت او مورد اشاره و توجّه قرا گرفته است. آنچه پیش رو دارید، نگاهی است گذرا به مسئله مهدویت در زیارت جامعه کبیره.

در زیر فرازهایی از این زیارت شریف را که درباره امام زمان (علیه‌السلام) می باشد از نظر خوانندگان عزیز می گذرانیم:

الف) بقیّه اللّه

«السَّلَامُ عَلَی الْأَئِمَّه الدُّعَاه…وَ بَقِیَّه اللَّهِ؛ سلام بر امامان دعوت کننده[به سوی خداوند]… و باقیمانده خدا!»

مرحوم صدوق نقل کرده است که: «اولین آیه ای که حضرت قائم (علیه‌السلام) به هنگام قیام می خواند، این آیه است: «بَقِیَّتُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُوءْمِنینَ»؛ «بقیه اللّه بهتر است برای شما، اگر مؤمن باشید.»

آن گاه می فرماید: «أَنَا بَقِیَّهُ اللّه  فِی اَرْضِهِ وَ خَلِیفَتُهُ وَ حُجَّتُهُ عَلَیْکُمْ فَلا یُسَلِّمَ عَلَیهِ مُسْلِمٌ اِلاَّ قالَ السَّلامُ عَلَیْکَ یا بَقِیَّهَ اللّه  فِی اَرْضِهِ؛ من بقیه اللّه در زمین خدا و خلیفه و حجّت او بر شما هستم. پس هر مسلمانی که به او سلام می کند، می گوید: درود بر تو ای بقیه اللّه در زمین او!»

ب) خبر از غیبت امام زمان (علیه‌السلام)

 در سخت ترین دورانی که اختناق همه جا را فرا گرفته بود و امامان معصوم (علیهم‌السلام) تحت نظر بودند و به شدّت حرکات و رفتار و گفتار آنها کنترل می شد، حضرت هادی (علیه‌السلام) از دعا و زیارت بیشترین استفاده را برد و مسائل مهم امامت را بیان کرد و مسئله غیبت امام زمان (علیه‌السلام) را گوشزد نمود تا شیعیان را برای چنین دوران سخت و غمباری آماده سازد و لذا فرمود: «مُوءْمِنٌ بِسِرِّکُمْ وَ عَلَانِیَتِکُمْ وَ شَاهِدِکُمْ وَ غَائِبِکُمْ وَ أَوَّلِکُمْ وَ آخِرِکُم؛ ایمان آورنده به نهان و آشکار شما و حاضر و غائب شما و اوّل و آخر شما.»

مراد از شاهد، امامی است که مردم او را مشاهده کنند و او مردم را مشاهده نماید و مراد از غایب، حضرت قائم (علیه‌السلام) است که در هستی و جامعه حضور دارد، ولی ظهور ندارد؛ یعنی او مردم را می بیند و می شناسد، امّا مردم یا او را نمی بینند و یا می بینند، ولی نمی شناسند.

تا کی به انتظار تو شب را سحر کنم/شب تا سحر به یاد رُخَت ناله سر کنم

ای غائب از نظر نظری کن به حال من/تا چند سیل اشک روان از بصر کنم

بگذشت عمر و راه وصال تو طی نشد/آیا شود که بر رخ خوبت نظر کنم؟

ج) انتظار ظهور دولت حق

از بهترین و برترین آرزوهایی که امامان ما به جامعه تلقین کرده و نوید تحقق آن را داده اند، ظهور حکومت عادلانه مهدوی است. تزریق و تلقین این آرزو، جامعه را با نشاط و فعال و سرزنده نگه می دارد و روح امید را در دل انسانها می دمد.

هر شبی گویم که فردا یارم آید از سفر/چون که فردا می شود گویم که فردای دگر

آنقدر امروز و فردا انتظارش می کشم/کاقبت روز فراق یار من آید به سر

گر بیاید روزگار تیره ام روشن شود/شام هجران می شود از وصف روز از سحر

حضرت هادی (علیه‌السلام) نیز این آرزوی بلند را این گونه تلقین می کند: «مُنْتَظِرٌ لاَمْرِکُمْ مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِکُمْ؛ منتظر امر[و خروج] شما و چشم به راه دولت شمایم.»جمله فوق هر چند به صورت خبری است، ولی گویا انشاء این امر است که انتظار آمدن مهدی (علیه‌السلام) و تشکیل حکومت توسط آن حضرت امری است مستحب و با فضیلت؛ چنان که در روایات دیگر نیز به آن اشاره شده است:

۱٫امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: «مِنْ دِینِ الاَئِمَّهِ الْوَرَعُ وَ الْعِفَّهُ…وِ انْتِظارُ الْفَرَجِ بِالصَّبْرِ؛ از دین امامان، ورع و عفت… و انتظار فرج با صبر کردن است.»عمّار ساباطی می گوید: از امام صادق (علیه‌السلام) پرسیدم که: آیا عبادت پنهانی با امام غائب و پنهان در دوران دولت باطل بهتر است و یا عبادت با ظهور دولت حق [و در زمان ظهور مهدی (علیه‌السلام)]؟حضرت فرمود: «شما در ورود به دین خدا و نماز و روزه و حج و دیگر خیراتی که خداوند توفیق داده و به عبادت خدا در پنهان سبقت دارید و از دیگران پیشی گرفتید و پیوسته به حق امام و حقوق خویش می نگرید که در دست ستمگران است و ایشان که شما را ناچار به زندگی دنیوی و طلب معاش با شکیبایی بر دین و عبادت و طاعت امام و خوف از دشمنان نموده اند. بنابراین، خداوند اعمال شما را در دنیا مضاعف کرده است. پس گوارای وجود شما باد!»تنها به آرزوی تشکیل دولت حضرت مهدی (علیه‌السلام) اکتفا نمی شود، بلکه گام را فراتر نهاده و آرزو می کند که جزء حکمرانان و کارگزاران و یاران اصلی حضرت مهدی (علیه‌السلام) قرار گیرد و لذا می فرماید: «وَ جَعَلَنِی مِمَّنْ…وَ یُمَلَّکُ فِی دَوْلَتِکُمْ وَ یُشَرَّفُ فِی عَافِیَتِکُمْ وَ یُمَکَّنُ فِی أَیَّامِکُم؛ و مرا از کسانی قرار بده…که در دولت شما به فرمانروایی رسد و در عافیت شما گرامی گردد و در روزگار شما تمکّن یابد.»یعنی در دولت شما از حکمرانان و فرمانداران بر مردم باشم و در زمان سلامت و عافیت شما به جایگاه بلند برسم؛ به طوری که ستم ستمکاران و طاغیان به من نرسد و در زمان دولت و چیرگی شما دارای ارزش و اعتبار و منزلت شوم. و با این آرزوها، آرزوی دیدار آن حضرت نیز برآورده می شود که: «وَ تَقَرُّ غَدا بِرُؤْیَتِکُمْ؛ و چشمش فردا به دیدار شما روشن شود.»

د.رجعت در زمان حضرت مهدی (علیه‌السلام)

یکی از اعتقادات قطعی شیعه، اعتقاد به رجعت است. براساس این اعتقاد و بر مبنای روایات اهل بیت (علیهم‌السلام) در زمان حضرت مهدی (علیه‌السلام) عدّه ای از انسانهای خوب و بد به این دنیا باز خواهند گشت.

از جمله مسائلی که در جای جای زیارت جامته به آن تصریح شده، بحث رجعت است؛ آن هم با عبارات قطعی و یقینی. در یک جا می فرماید: «مُؤْمِنٌ بِاِیابِکُمْ مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِکُمْ؛ مؤمن به آمدن شما و تصدیق کننده رجعت شما هستم.»دو جمله فوق صرفا برای تأکید نیست؛ بلکه برای بیان اعتقاد به این است که رجعت اتفاق می افتد، چه اینکه هر چه را معصومین (علیهم‌السلام) ـ که از اشتباه و خطا مصون اند ـ خبر دهند، واقع خواهد شد و باید به آن ایمان داشت.و در جای دیگر می فرماید: «وَ یَکُرُّ فِی رَجْعَتِکُمْ؛[و قرار ده مرا از کسانی که] باز گردد در رجعت و برگشت شما!» و در زیارت وداع در ذیل زیارت جامعه می خوانیم: «وَ اَحْیانِی فِی رَجْعَتِکُمْ؛[خدا] زنده گرداند مرا در رجعت و برگشت شما!»

ه.رهاورد ظهور

رهاورد حکومت مهدوی آرزوی تمام انبیاء و اولیاء و صالحان و بلکه تمامی بشریت است و در روایات به صورت گسترده به آن پرداخته شده است. آنچه در اینجا اشاره می شود، مواردی است که در زیارت جامعه به آن پرداخته شده است.

۱٫زنده شدن دین

گذشت زمان، غیبت امام زمان (علیه‌السلام) و وجود تحریف گران و بدعت گذاران در طول تاریخ، باعث تغییر چهره دین و دستورات دینی می شود، تا آنجا که دین به ظاهر مرده و کهنه شده به حساب می آید و دستورات آن به تعطیلی کشیده می شود؛ از اینرو با ظهور حضرت دستورات دین آن چنان که هست، بیان و اجرا می شود. به این جهت، آن حضرت احیا کننده دین شمرده شده است. در زیارت جامعه می خوانیم: «حَتّی یُحیِیَ اللّه  تَعالی دِینَهُ بِکُمْ؛ تا اینکه خداوند دینش را به وسیله شما زنده گرداند.»

به تعبیر عرفانی، با ظهور حضرت قائم (علیه‌السلام) خداوند مظاهرش را که محمد و آل او هستند، حیات می بخشد و قدرت اهل بیت (علیهم‌السلام) با پاکی زمین از طاغوتها و شاخه های آن، یعنی فحشا و منکرات و ستم و دیگر زشتیها بر جهان، حاکم می شود. و در همه جا دستورات اسلام اجرا می گردد.

علی (علیه‌السلام) فرمود: «وَ یُحْیِی مَیِّتَ الْکِتابِ وَ السُّنَّهِ؛ و[مهدی بخش های] مرده کتاب [خدا] و سنّت[پیامبر صلی الله علیه و آله] را زنده می کند.» و با زنده شدن دین است که اهل بیت (علیهم‌السلام) به منزلت بزرگی دست می یابند و به تعبیر که در زیارت جامعه آمده: «یُمَکِّنَکُمْ فِی اَرْضِهِ؛ و تمکن و قدرت دهد شما را در زمین خویش.»

این دو فقره اشاره به همان مطلبی دارد که قرآن دویست سال قبل از بیان امام هادی (علیه‌السلام) به آن اشاره نموده است؛ «وَعَدَ اللّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنی لا یُشْرِکُونَ بی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ»؛ «خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، وعده می دهد که قطعا آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد؛ همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید و دین و آیینی را که برای آنان پسندیده است. برایشان پابرجا و ریشه دار خواهد ساخت و ترسشان را به امنیّت و آرامش مبدّل می کند؛[آنچنان] که تنها مرا می پرستند و چیزی را شریک من نخواهند ساخت و کسانی که پس از آن کافر شوند، آنها فاسقان اند.»و در آیه دیگر فرمود: «اعْلَمُوآ أَنَّ اللّهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَیَّنّا لَکُمُ الآْیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»؛ «بدانید خداوند زمین را بعد از مردنش زنده می گرداند. به تحقیق آیات را برای شما بیان کردیم، شاید تعقل کنید.»

۲٫روشن شدن زمین

«وَ اَشْرَقَتِ الاَرْضُ بِنُورِکُمْ؛ و زمین با نور شما روشن می شود.»این جمله از زیارت جامعه، اشاره ای لطیف به ظهور حضرت مهدی (علیه‌السلام) دارد که با وجود نور آن حضرت، زمین نورانی خواهد شد و در واقع، اشاره دارد به آیه ای که می فرماید: «وَ اَشْرَقَتِ الاَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»؛ «و زمین[در آن روز] به نور پروردگارش روشن می شود.»و امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: «ربّ و پروردگار زمین، امام آن است. عرض کردند: هنگامی که(مهدی) قیام کند، چه خواهد شد؟ فرمود: مردم از نور خورشید و ماه بی نیاز می شوند و از نور امام استفاده می کنند.»

و در جای دیگر فرمود: «هنگامی که قائم ما ظهور کند، زمین به نور پروردگارش روشن شود و مردم از نور خورشید بی نیاز می شوند و تاریکی از بین می رود.»

۳٫فراگیر شدن عدالت

رهاورد دیگری که از ظهور حضرت مهدی (علیه‌السلام) در زیارت جامعه مورد توجه قرار گرفته است، عدالت فراگیر و جهانی است؛ عدالتی که تمام هستی و تمام جوانب و زوایای زندگی بشر را زیر بال می گیرد و به قول امیرمؤمنان (علیه‌السلام): «فَیُرِیکُمْ کَیْفَ عَدْلُ السِّیرَهِ؛ روش عادلانه(در حکومت حق)را به شما می نمایاند.» و عدالت واقعی را برای همه جهانیان به نمایش می گذارد و طعم شیرین آن را به همه خواهد چشاند.

در زیارت جامعه می خوانیم: «وَ یُظْهِرَکُمْ لِعَدْلِهِ؛ و شما را برای(اجرای) عدالتش آشکار کند.»تعبیر فوق اشاره به این دارد که خداوند با ظهور حضرت مهدی (علیه‌السلام) آخرین و کامل ترین صحنه از عدالت خویش را آشکار می سازد و به مردم نشان خواهد داد.

پی نوشت:

[۱] این روایت به تعبیرهای مختلفی در کتاب‌های شیعه و سنی آمده است. رجوع شود به مسند طیالسی ص۱۲۵۹ و تاریخ بخاری ج۶، ص۴۴۵ و مسند احمد ج۳، ص۴۶۶ و کافی ج،۱ ص۳۷۶ و… .

[۲] تحف العقول و عیون الاخبارالرضا ج،۱ص۱۶۷

[۳] کیهان، سه شنبه، ۱۸مرداد ۱۳۸۴، سال شصت و چهارم، شماره ۱۸۳۰۱

[۴] به کتاب «سندالزیاره الجامعه» تألیف سید یاسین موسوی، چاپ دمشق مراجعه فرمایید.

[۵] من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۶۰۹ و عیون اخبارالرضا، ج ۱، ص ۳۰۵٫

[۶] تهذیب، ج ۶، ص ۹۵٫

[۷] روضه المتقین، ج ۵، ص ۴۵۰٫

[۸] بحارالانوار، ج ۱۰۲، ص ۱۲۷- فیض کاشانی الوافی، ج ۱۰، ص ۴۱۶- شیخ کفعمی، بلد الامین، ص ۲۹۷- محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۴۱۶٫

[۹] بحار الانوار، ج ۱۰۲، ص ۱۴۴٫

منبع : اختصاصی پایگاه حوزه

فضیلت زیارت جامعه کبیره

اشاره:

زیارت جامعه کبیره، یکى از زیارتهاى معروف و پرمحتوا است که در آن فضائل و کمالات اهل‏بیت پیامبر و ائمه معصومین (علیهم ‏السلام) مورد بحث و بررسى قرار گرفته است. مطالعه و دقت در فقرات این زیارت موجب معرفت و شناخت هر چه صحیح‏تر و بیشترِ امامان بزرگوار شیعه مى گردد. بر همه مسلمانان بویژه شیعیان لازم است بیش از پیش با کمالات خاندان وحى آشنا شوند. براى این منظور بهترین منبع، همین زیارت شریف «جامعه کبیره» مى ‏باشد که در این نوشتار مطالبی در فضیلت آن بیان شده است.

در آغاز براى آنکه روشن شود عمل و عبادت بدون معرفت، ارزش چندانى ندارد و از آن نتیجه مطلوب حاصل نمى‏شود، از کتاب شریف اصول کافى روایتى را مى‏آوریم.

على ‏بى محمدبن‏ عبداللّه‏ از ابراهیم بن اسحاق از محمد بن سلیمان دیلمى و او از پدرش نقل مى‏کند که :به امام صادق (علیه‏ السلام) عرض کردم: فلانى در عبادت، دیانت و فضیلت چنین و چنان است.

فرمود: عقلش چگونه است؟

گفتم: نمى‏ دانم.

فرمود: پاداش به اندازه عقل است. همانا مردى از بنى‏ اسرائیل در یکى از جزایر دریا که سبز و خرم و پر آب و درخت بود عبادت خدا مى ‏کرد، یکى از فرشتگان از آنجا گذشت و عرض کرد: پروردگارا! مقدار پاداش این بنده‏ ات را به من بنما. خداوند به او نشان داد و او آن مقدار را کوچک شمرد. خدا به او وحى کرد: همراه او باش.

پس آن فرشته به صورت انسانى نزد او آمد. عابد گفت: تو کیستى؟

گفت مردى عابدم، چون از مقام و عبادت تودر این مکان آگاه شدم نزد تو آمدم تا با تو عبادت خدا کنم. پس آن روز را با او بود، چون صبح شد فرشته به او گفت: جاى پاکیزه‏ اى دارى، فقط براى عبادت خوب است.

عابد گفت: اینجا یک عیب دارد.

فرشته گفت: چه عیبى؟

عابد گفت: خداى ما چهارپایى ندارد؛ اگر او خرى مى ‏داشت در اینجا مى‏ چرانیدمش، براستى این علفها از بین مى ‏رود!

فرشته گفت: پروردگار که خر ندارد!

عابد گفت: اگر خرى مى‏ داشت چنین علفى تباه نمى ‏شد.

پس خدا به فرشته وحى کرد: همانا او را به اندازه عقلش پاداش می دهم (۱).(یعنى حالِ این عابد مانند مستضعفین (فکرى) و کودکان است که چون سخنش از روى ساده ‏دلى وضعف خرد است مشرک و کافر نیست لیکن عبادت هم پاداش عبادت عالِمِ خداشناس را ندارد).

بنابر این ارزش عبادت هرکس به اندازه معرفت اوست. کسى که معرفت ندارد، هر چند خود را براى عبادت به زحمت و مشقت بیاندازد ارزشى ندارد، و به همین دلیل است که در قرآن کریم و اخبار و روایات اهل بیت (علیهم‏ السلام) بر بالا رفتن معرفت و شناخت، تاکید فراوان شده است. البته این عملى پرزحمت است از این رو متاسفانه در روزگار ما و شاید قبلا نیز بدان توجه کافى نگردیده و گویندگان و نویسندگان نخواسته‏ اند زحمت تحقیق را بر خود هموار کنند و سیماى درخشان و شئون بالا و والاى اهل بیت (علیهم ‏السلام) را از لابلاى کتب حدیث بیرون آورده، به مردم ارائه دهند، و به قول شهید بزرگوار مطهرى، بیشتر به «بکن» و «نکن» پرداخته ‏ایم(۲). البته این نوع سخن گفتن کار آسانى است. کتابهاى شهید مطهرى از کتابهایى است که معرفت را بالا مى ‏برد و به همین دلیل هم مورد تأئید حضرت امام خمینى رضوان اللّه‏ قرار گرفته است و اصرار دارند که همگان به ویژه جوانان همه آثار مطهرى را مطالعه کنند.

یک سلسله روایات داریم که در آنها شناخت و معرفت به ائمه اطهار (علیهم ‏السلام) در حقیقت به منزله شناخت خداوند متعال معرفى شده است. در همین زیارت جامعه کبیره میخوانیم: «من عرفکم فقد عرف اللّه‏»(۳) هر کس شما را شناخت در واقع خدا را شناخته است.

نباید فراموش کرد که شناخت و معرفت هر کس به اندازه سعه وجودى خود اوست و هیچکس نمى‏تواند آنگونه که شاید و باید خداوند را بشناسد.

بدیهى است مقصود از شناخت امامان معصوم (علیهم ‏السلام) شناخت شناسنامه ‏اى آنان نیست بلکه شناخت کمالات و شئونات و عظمت آن بزرگواران مورد نظر و دستور است، در روایت : «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته الجاهلیه»(۴) نیز به همین نوع معرفت اشاره گردیده است.

در این عصر و زمان که مسئله ولایت و امامت، دشمنان فراوانى یافته است . هر چند در گذشته نیز حاکمان ستمگر با این رکن مهم اسلامى به سختى مبارزه مى‏ کرده‏ اند . وظیفه ما این است که در مقابل این تهاجم ناجوانمردانه دشمنان اسلام ایستادگى و مقاومت کنیم و مقام و جایگاه رفیع اهل‏بیت رسول اللّه‏ را براى همگان تبیین نماییم. امروزه یکى از دشمنان سر سخت شیعه حزب ننگین وهابیّت است. وهابیت از همان آغاز تاسیس، برنامه خود را بر انهدام آثار و مواریث شیعه قرار داده و با تمام توان و هزینه فراوان علیه امامت و خلافت اهل‏بیت تبلیغ مى ‏کند. این خط فکرى که حدود یک قرن است پاگرفته و هدف و اساسنامه‏ اش، مخالفت با تشیع علوى و مکتب اهل‏بیت است، به تحریک دولت انگلستان تاسیس شد. شخصى به نام «محمدبن‏ عبدالوهاب» که بنیانگذار این حزب بود عده ‏اى از اشرار را دور خود جمع کرده، به قتل و غارت اموال مخالفین خود فتوا داد. طرفداران او عده زیادى از مسلمان شیعه و سنّى را به قتل رسانده، خانه‏ هاى آنان را ویران و اموالشان را غارت نمودند.

آنان قصد داشتند مرقد شریف رسول خدا را نیز همانند بُقاع متبرکه چهار امام معصومِ مدفون در بقیع تخریب کنند، اما فشار افکار عمومى تاکنون به آنان اجازه این کار را نداده است.

حدود سال ۱۲۲۰ق وقتى بسیارى از مردم به مناسبت عید غدیر از کربلا به نجف اشرف رفته بودند، وهابیها به شهر کربلا حمله کردند و نزدیک به پنج هزار شیعه را قتل عام کرده، به صحن مقدس امام حسین (علیه ‏السلام) نیز هجوم بردند و پانصد نفر را در خود صحن و پنجاه نفر را داخل حرم به شهادت رسانیدند و صندوق قبر مطهر را برکنده و آتش زدند. آرى، همان آتشى که درب خانه زهراى مرضیه علیهاالسلام را سوزاند و در کربلاى سال ۶۰ ه.ق خیمه‏ هاى اهل بیت امام حسین علیه‏ السلام را آتش زد در این زمان ضریح و صندوق مزار ابى‏عبداللّه‏ را به آتش کشید.

آنان قصد داشتند همین معامله را با قبر امام امیرالمومنین در نجف بکنند اما با حکم مرحوم «کاشف الغطاء» (اعلى ‏اللّه‏ مقامه) و بسیج عمومىِ مردم به این هدف شوم خود نرسیدند.

تشکیل وهابیت، با تحریک و توطئه استعمار انگلیس بود، آنها همزمان با تشکیل این گروه گمراه در منطقه عربستان، در ایران نیز فرقه گمراه دیگرى به نام بهائیت بوجود آوردند ودر مناطق دیگر اسلامى نیز فرقه‏هاى مختلف بوجود آوردند تا جمعیت مسلمانان را پراکنده کنند و آنان را از معارف صحیح کتاب و سنّت باز دارند.

براى نمونه همین جمود فکرى که وهابیت بدان مبتلاست و دیگران را نیز بدان تشویق مى ‏کند ـ از هر گونه اقدام و حرکت مسلمانان علیه ستمگران و دشمنان اسلام جلوگیرى می کند ـ آنها مى‏ خواستند اسم این فرقه گمراه را آئین محمدى (با توجه به اسم محمد بن عبدالوهاب) بگذارند تا با آئین حضرت خاتم‏ الانبیا صلوات اللّه‏ علیه وآله اشتباه بشود، اما به لطف خدا به مسلک وهابى مشهور شد.

البته سنّى‏ هاى غیر وهابى اینگونه عقایدى ندارند، آنان با اهل‏بیت عداوت و دشمنى ندارند، و شیعیان با آنان برادرانه و در کنار هم زندگى کرده ‏اند. اما باید هوشیار بود که وهابیت در ایران نیز کار مى کند. پول خرج می کند، علیه شیعه و نظام جمهورى اسلامى کتاب و جزوه منتشر مى ‏کنند.

در کتابهاى ایشان صریحا شیعه را کافر معرفى مى ‏کنند و تهمت مى‏ زنند که شیعیان قرآن دیگرى غیر از قرآن مشهورى که در دست مسلمانان است، دارند. هر کس اهل تحقیق است، باید در ایران و دیگر مناطق شیعه ‏نشین تحقیق کند، تا متوجه شود که قرآن مورد قبول و استفاده شیعیان دقیقا همان قرآنِ در دستِ دیگر مسلمانان است، و حتى یک حرف هم تفاوت ندارد.

انتشار اینگونه کتابها در کشور ما جز ایجاد اختلاف نتیجه‏ اى ندارد. آیا سزاوار است در مقابله اینگونه اندیشه‏ هاى خطرناک، آن هم با در دست داشتن این همه سرمایه گرانقدر در معرفى امامان شیعه، که جامعه کبیره یکى از آنهاست، دست بر روى دست گذارده هیچ اقدامى نکنیم و بگذاریم این گنجهاى گرانبها در لابلاى کتابها بماند؟!

در این جا به چند حدیث تبرک مى ‏جوئیم:

حدیث اول

ابو حمزه ثمالى (۵)مى‏ گوید : امام باقر علیه‏ السلام فرمود :

انما یعبد اللّه‏ من یعرف اللّه‏، فاما من لا یعرف اللّه‏ فانما یعبده هکذا ضلالا”. قلت : جعلت فداک! فما معرفه اللّه‏؟ قال : تصدیق اللّه‏ عزوجل و تصدیق رسوله صلى‏ الله ‏علیه‏ و‏آله و موالاه على علیه‏السلام و الائتمام به وبائمه الهدى علیهم ‏السلام و البراه الى اللّه‏ عزوجل من عدوهم، هکذا یعرف اللّه‏ عزوجل“(۶)

(همانا خدا را کسى پرستد که او را بشناسد، و اما کسى که خدا را نشناسد او را این گونه (مانند عامه مردم) گمراهانه مى ‏پرستد. عرض کردم: قربانت گردم، معرفت خدا چیست؟ فرمود: باور داشتنِ خداى عزوجل و باور داشتنِ پیغمبرش و دوست داشتن على و پیروى از او و از ائمه هدى و بیزارى جستن به خداى عزوجل از دشمنان ایشان. این چنین شناخته می شود خداى عزّوجّل).

مقصود از عامه مردم در این روایت، عامه مردم مکه و مدینه مى ‏باشد که خداوند را با چه وضعى عبادت مى‏ کردند. موالات امام على علیه‏ السلام نیز به معنى سرپرست و ولىّ دانستن آن بزرگوار و اقتدا به ائمه‏ اطهار است. یعنى معرفت خدا، پیروى از همه ائمه از امیرالمؤمنین علیه‏ السلام تا حضرت مهدى عجل اللّه‏ فرجه است. در پایانِ روایت شرط دیگر معرفت خداوند را بیزارى از دشمنان رسول‏ اللّه‏ و اهل‏بیت معرفى کرده ‏اند. همانگونه که در زیارت عاشوراى اباعبداللّه‏ الحسین علیه‏ السلام نیز آمده، بایستى از دشمنان اهل بیت بیزارى جست، زیرا انسان نمى ‏تواند با یک قلب هم خدا را بپرستد و هم بت را .

حدیث دوم

امام باقر یا امام صادق علیه ‏السلام (۷) فرمود:

لا یکون العبد مومنا حتى یعرف اللّه‏ و رسوله و الائمه کلهم و امام زمانه و یرد الیه و یسلّم له، ثم قال: کیف یعرف الاخر و هو یجهل الاول (۸)

(بنده خدا مومن نباشد تا آنکه خدا و رسولش و همه ائمه و امام زمانش را بشناسد ودر امورش به امام زمانش رجوع کند و تسلیمش باشد. سپس فرمود: چگونه ممکن است کسى امام آخر را (که امام زمان اوست) بشناسد و امام اول را نشناسد ـ از این جهت معرفت همه ائمه در ایمان شرط شد که طریق شناخت همه امامان یکى است و امام لاحق به نص امام سابق شناخته مى‏ گرددـ).

بنابراین اگر انسان ائمه علیه‏ السلام را نشناسد مومن نیست و عبادتش تماما باطل است. مومن باید امام زمان خود را بشناسد و کارها را بسوى او برگرداند و به او مراجعه کند. در این زمان، امام عصر عجل اللّه‏ فرجه براى دوران غیبت فقهاى جامع الشرایط را معین فرموده است : «و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الى رواه حدیثنا فانهم حجتى علیکم و انا حجه اللّه‏ علیهم»(۹)

همین شناخت صحیح از امام است که در این زمان ما را به شناخت ولىّ‏ فقیه و امام عادل راهنمایى مى ‏کند، و براى اینکه آدمى در دام دشمنان اسلام و منافقین نیفتد این شناخت لازم و ضرورى است.

نکته دیگر آنکه اعتقاد و ایمان به همه ائمه شرط ایمان است و به هیچ وجه پذیرفته نیست کسى به یکى از آن بزرگواران جاهل باشد. نمیتوان گفت من به امام زمان عجل‏ اللّه‏ فرجه عشق مى‏ ورزم اما امیرالمومنین را به فراموشى بسپارد. خود امام عصر عجل ‏اللّه ‏فرجه نیز یازده امام دارد. آن بزرگوار نیز امیرالمومنین على علیه ‏السلام را امام اول خود مى‏داند.

حدیث سوم

زراره نقل مى ‏کند : به امام باقر علیه ‏السلام عرض کردم : آیا معرفت امام از شما خاندان، بر تمام خلق واجب است؟ فرمود: ان اللّه‏ عزوجل بعث محمدا صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله الى الناس اجمعین رسولاً و حجه اللّه‏ على جمیع خلقه فى ارضه، فمن آمن باللّه‏ و بِمحمد رسول‏اللّه‏ صلى ‏الله ‏علیه‏ و‏آله و اتّبعه و صدّقه فان معرفه الامام منا واجبه علیه و . . . (۱۰)

(خداى عزوجل محمد صلى‏ الله ‏علیه ‏و‏آله را بر تمام مردم به عنوان رسول و حجت خدا بر همه خلقش در روى زمین مبعوث فرمود. پس هر که به خدا ایمان آورد و به محمد رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله ایمان آورد و پیرویش کند و تصدیقش نماید، پس معرفت امام از خانواده ما بر او واجب است . ..).

هر چند نمى ‏توانیم به کُنه وجودى آن بزرگواران پى ببریم، ولى این حقیقت نباید مانع شود که براى معرفت آنان به کلى دست از تلاش برداریم.

وجه تسمیه زیارت جامعه کبیره

یکى از اصحاب (۱۱) امام هادى علیه‏ السلام از آن حضرت تقاضا کرد، کلمات فصیحه و بلغیه‏اى را بر او املاء فرماید که بتواند بوسیله آنها همه ائمه را زیارت کند. امام هادى علیه ‏السلام در پاسخ به این درخواست، زیارت جامعه کبیره را تعلیم داد و آن صحابى یادداشت کرد.

این زیارت را بدان دلیل «جامعه» نامیده‏ اند که:

الف ) جامع یک سلسله کلمات فصیح و بلیغ در کمالات و مناقب ائمه اطهار است.

ب ) با این زیارت همه ائمه را مى‏ توان زیارت کرد.

در اهمیت این زیارت همین بس که على الظاهر شخصى که خدمت امام عصر، عجل اللّه‏ فرجه تشرف یافته بود نقل مى‏ کند حضرت فرمود: جامعه، جامعه، جامعه(۹).

علامه مجلسى اول که این زیارت را شرح داده مى ‏گوید: چند سالى که در عتبات عراق مشرف بودم، ائمه معصومین علیهم ‏السلام را جز با «جامعه کبیره» زیارت نکردم.

پی نوشت:

۱. اصول کافى ، ج ۱ ص ۱۲٫

۲ . ده گفتار، استاد مطهرى، ص ۲۲۸٫

۳ – آن مرحوم (آیت اللّه‏ آیت اللهى) عبارت را نقل به معنى کرده‏اند، اصل عبارت، آنگونه که محدث قمى در مفاتیح آورده این است: الذین من عرفهم فقد عرف اللّه‏ و من جهلهم فقد جهل اللّه‏.

۴ . بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۱۶۰٫

۵. ابوحمزه ثمالى : ثابت بن دینار، محدث از تابعین بود، از اصحاب امام سجاد، امام باقر، امام صادق و امام کاظم علیه‏السلام محسوب مى‏گردد، و از این چهار امام معصوم روایت نقل کرده است. پدرش، دینار، از اصحاب امام امیرالمومنین علیه‏السلام بود. دعاى معروف ابوحمزه ثمالى که در شبهاى قدرِ ماه رمضان خوانده مى‏شود، از امام سجاد علیه‏السلام است که ایشان نقل کرده‏اند. وى به سال ۱۵۰ق وفات یافت.

۶ . اصول کافى، ج ۱، ص ۲۵۴٫

۷ . تریدید از راوى حدیث است، چون راوى از اصحاب هر دو امام علیهماالسلام بوده، فراموش کرده این حدیث را از کدامیک شنیده است.

لایکون العبد مومنا حتى یعرف اللّه‏ و رسوله و الائمه کلهم و امام زمانه ویرد الیه و یسلم له، ثم قال: کیف یعرف الاخر و هو یجهل الاول

۸ . اصول کافى ، ج ۱، ص ۲۵۵٫

۹ . بحار الانوار، ج۵۳ ،ص ۱۸۱٫

۱۰ . بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۲۵۵٫

۱۱ . این زیارت شریفه را مرحوم صدوق در کتاب من لا یحضره الفقیه «ج۲، ص ۶۰۹» با یک سند، ودر عیون اخبارالرضا علیه‏السلام به سند دیگرى نقل کرده است. سند زیارت در من لا یحضره الفقیه این است :

روى محمد بن اسماعیل البرمکى، قال : حدثنا موسى بن عبداللّه‏ النخعى: قال : قلت لعلى بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب.

و طریق مرحوم صدوق به محمد بن اسماعیل برمکى، سه نفر از مشایخ او به نامهاى : على بن احمد بن دقاق . محمدبن‏احمد السنانى . حسین بن ابراهیم بن احمد بن هشام المکتب مى ‏باشد.

این مشایخ مورد اعتماد مرحوم صدوق بوده‏اند و وى در همه کتابهایش به آنها اعتماد کرده است. خود محمد بن اسماعیل برمکى نیز مورد توثیق نجاشى مى ‏باشد. بنابر این، طریق مرحوم صدوق به محمد بن اسماعیل برمکى صحیح یا حسن است. از سوى دیگر، موسى بن عبداللّه‏ نخعى گر چه رجالیون مدح یا قدحى در مورد او ذکر نکرده‏اند، اما روایت کردن این زیارت که کاملترین زیارت ماثور از اهل بیت علیهم‏ السلام است، به ما مى‏ فهماند که موسى بن عبداللّه‏ نخعى از رجال مخلص نسبت به اهل بیت علیهم‏ السلام بلکه از اصحاب سرّ آنها بوده است. بنابر این سند زیارت جامعه کبیره، به اصطلاح اهل حدیث، حسن کالصحیح مى‏ باشد.

این زیارت شریفه را مرحوم شیخ صدوق اعلى اللّه‏ مقامه در کتاب ارزشمند خود، من لا یحضره الفقیه، از محمد بن اسماعیل برمکى از موسى بن عبداللّه‏ نخعى از امام دهم، على بن محمد الهادى النقى علیه ‏السلام نقل نمود است. در مورد اعتبار این زیارت از نظر سند، همین مقدار کفایت مى‏کند که در یکى از کتب اربعه شیعه نقل شده است، و خود شیخ صدوق در خصوص روایات کتاب فوق فرموده است: «در این کتاب مثل مصنفین دیگر بنا ندارم هر چه را شنیده‏ام نقل کنم، بلکه تنها، روایاتى را نقل خواهم کرد که بر اساس آنها فتوى داده، به صحت آن حکم کرده باشم، و آن روایات را میان خود و خداى تعالى حجت بدانم».

علاوه بر این، چنانچه ذکر کردیم، محققان علم حدیث، سند زیارت جامعه کبیره را صحیح یا حسن شمرده ‏اند. (رک : من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۶۰۹، چاپ جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، یادداشت مصحّح).

۱۲ . رک : حکایت سید رشتى، در مفاتیح الجنان، ص ۱۰۱۳٫

منبع: شمس ولایت

آیت اللّه‏ سید حسین آیت اللهى

نکاتی اعتقادی از «زیارت جامعه کبیره»

اشاره:

یک از زیارتنامه ها، زیارت جامعه کبیره است که از امام هادی (علیه‌السلام) صادر شده است. حضرت امام هادی (علیه‌السلام) با آموزش دادن “زیارت جامعه کبیره” نقش مهمی در استحکام بخشیدن به عقاید شیعیان و پیوستگی عاطفی آنان با اهل بیت(علیه‌السلام) ایفاء کردند؛ آنگونه که تا امروز، همچنان این زیارت، یک متن مرجع در ایمن سازی عقیدتی جامعه امامیه محسوب می‌شود. آنچه در پی می آید برشی از جلد دوازدهم موسوعه ارزشمند “پیشوایان هدایت” است که به نقش این زیارت در استحکام بخشیدن به عقاید شیعیان اشاره دارد.

فایده زیارت چیست؟

ائمّه اطهار (علیهم‌السلام) اهتمام ویژه ای به تعلیم زیارت به اصحاب خود داشتند؛ گاه زیارت همه اهل بیت به صورت جمعی (مانند زیارتی که به جامعه کبیره معروف است) و گاه زیارت هر کدام از ائمّه (علیهم‌السلام) به تنهایی (مانند زیارت حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام).

آنان با این تعلیم، گام بلندی در عرصه عمق بخشیدن به بیداری شیعیان، رسوخ ولایت در دل و جان آنان و پیوستگی آنان با اهل بیت رسالت (علیهم‌السلام) برداشتند.در این میان، حضرت امام هادی (علیه‌السلام) با تعلیم “زیارت جامعه کبیره” نقش مهمی در این بیداری عمیق و پیوستگی عاطفی داشتند. با دقت در مفاهیمی که در این زیارت وارد شده است، بوضوح خطّ ایمن سازی عقیدتی مشاهده می‌شود.

مفاهیم زیارت جامعه

برای این که بیشتر با مفاهیم ولایی و اعتقادی زیارت جامعه آشنا شویم به جاست که در عبارات آن دقّت بیشتری کنیم:

از موسی بن عمران نخعی روایت شده است که گفت: به حضرت “علی بن محمّد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب (علیهم‌السلام)” عرضه داشتم: ای پسر رسول خدا! مرا کلامی بلیغ بیاموز که در آن حد از کمال باشد که هر کدام از شما ائمّه را بخواهم با آن زیارت کنم بتوانم.

امام هادی (علیه‌السلام) در پاسخ فرمودند:

«قل: السلام علیکم یا أهل بیت النبوه ، وموضع الرساله ، ومختلف الملائکه ، ومهبط الوحی ، ومعدن الرساله، وخزان العلم ، ومنتهی الحلم ، واُصول الکرم، وقاده الاُمم، وأولیاء النعم ، وعناصر الأبرار ، ودعائم الأخیار ، وساسه العباد ، وأرکان البلاد ، وأبواب الایمان ، واُمناء الرحمن ، وسلاله النبیین، وصفوه المرسلین ، وعتره خیره رب العالمین ، ورحمه اللّه وبرکاته؛

بگو: سلام بر شما ای اهل بیت نبوّت و جایگاه رسالت، محلّ رفت و آمد فرشتگان، محلّ فرود آمدن وحی، معدن رسالت، خزانه داران علم، نهایت بردباری، ریشه های کرامت، پیشوایان امّت ها، ولی نعمتان نعمت های مادّی و معنوی، ارکان بزرگواری و نیکوکاری، عماد نیکویان عالم، و بزرگ و قائد بندگان، ستون های محکم شهرهای علم، درهای ایمان و امینان اسرار خدای رحمان، فرزندان پیامبران و برگزیده از رسولان و عترت خاتم پیامبران که برگزیده خدای جهان است، و رحمت و برکات خدا بر شما باد.

این زیارت یکی از منابع مهمّ فکری و اسناد اهل بیت (علیهم‌السلام) است که می توان از آن ویژگی های تفکّر سالم را دریافت.

به همین دلیل ما به بعضی از مفاهیمی که در این فقره از این زیارت آمده است اشاره می کنیم:

در مقطع اوّل زیارت، امام (علیه‌السلام) این معانی بلند را آورده اند:

الف ) خداوند متعال اهل بیت (علیهم‌السلام) را به کرامت خود مخصوص کرده و آنان را پایگاه رسالت و محلّ رفت و آمد فرشتگان و محلّ نزول وحی قرار داده است.

ب ) این کار خداوند از صفات کمالیه ای ناشی شده است که اهل بیت (علیهم‌السلام) دارای آن بوده و به واسطه آن به قلّه ای رسیده بودند که در بلندای آن، میان علم و حلم و کرامت و رحمت جمع نموده بودند.

ج ) اهل بیت (علیهم‌السلام) پایگاه رسالت خداوندی بوده اند. چرا که خداوند متعال آن ها را گذشته از رهبری مسلمانان، برای تصدّی منصب رهبری والای بشریت انتخاب کرده بود.

امام هادی (علیه‌السلام) در فرازی دیگر از این زیارت بلند می فرماید:

«السلام علی ائمه الهدی ؛ ومصابیح الدجی ، وأعلام التقی ، وذوی النهی ، وأولی الحجی ، وکهف الوری ، وورثه الانبیاء ، والمثل الاعلی ، والدعوه الحسنی ، وحجج اللّه علی اهل الدنیا والآخره والاولی ورحمه اللّه وبرکاته»؛

سلام بر امامان و راهنمایان طریق هدایت، چراغ راه تاریکی های امّت، پرچمداران علم و تقوا، خردمندان بزرگ و صاحبان عقل کامل، پناه خلق عالم، وارثان پیغمبران حقّ، مثل اعلای الهی، صاحب دعوت به بهترین کمال و نیکوترین اعمال و حجّت های کامل الهی بر تمام اهل دنیا و آخرت و رحمت و برکات خدا بر شماباد.

«السلام علی محال معرفه اللّه ، ومساکن برکه اللّه ، ومعادن حکمه اللّه ، وحفظه سر اللّه ، وحمله کتاب اللّه ، واوصیاء نبی اللّه ، وذریه رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله ورحمه اللّه وبرکاته»؛

سلام بر شما که دل هایتان محلّ معرفت خدا، مسکن برکت حقّ و معدن حکمت الهی است حافظان صلح خدایید و حاملان علم کتاب خدا، اوصیای پیامبر خدایید و اولاد رسول خدا صلی اللّه علیه وآله، و رحمت و برکات الهی بر شما باد.

«السلام علی الدعاه إلی اللّه ، والأدلاّء علی مرضات اللّه ، والمستقرین فی أمر اللّه ، والتامین فی محبه اللّه والمخلصین فی توحید اللّه ، والمظهرین لأمر اللّه ونهیه وعباده المکرمین الذین لا یسبقونه بالقول وهم بأمره یعملون ورحمه اللّه وبرکاته»؛

سلام بر شما که دعوت کنندگان به سوی خدا هستید، راهنمایان طریق رضایت و خشنودی حضرت احدیت، ثابت قدمان در اجرای فرمان خدا، کاملان در عشق و محبّت خدا، صاحبان مقام اخلاص در توحید حضرت حقّ، آشکار کنندگان امر و نهی ایزد متعال، و شمایید بندگان گرامی و مقرّب الهی که هرگز بر حکم او سبقت نگرفته و کاملاً مطابق فرمانش عمل می کنند، و درود و رحمت خدا و برکات الهی بر شما باد.

این عبارت بر نکات ذیل دلالت دارد:

الف ) همواره در طول تاریخ بشریت دو خط وجود داشته است. خطّ هدایت و خطّ گمراهی، و هر کدام از این دو خط نیز پیشوایان و رهبرانی داشته است، پیشوایان اهل بیت (علیهم‌السلام) پیشوایان هدایت اند و دیگر کسانی که از اهل بیت نیستند اما متصدّی امر امامت می شوند، مخالف خطّ هدایت بوده و جزو ائمّه ضلال یا پیشوایان گمراهی محسوب می گردند. به همین دلیل است که مطالب و معارف را جز از پیشوایان از اهل پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله نباید گرفت و مسیر حرکت جز مسیر حرکت آنان نباید باشد.

ب ) ائمّه (علیهم‌السلام) در واقع کسانی هستند که دارای عقل کامل بوده، پناهگاه مردم جهان و وارثان پیامبران بوده و آنان مثل اعلای انسانیت اند که دیگران باید به آن ها اقتدا کنند و صاحبان دعوت به بهترین کمال ها هستند که دیگران باید دنباله رو آنان باشند.

ج ) حرکت اهل بیت (علیهم‌السلام) حرکتی اسلامی و اصیل و ریشه دار بوده که به اعماق جان انسان ها زده و استقرار حرکت پیامبران الهی می باشد، و هر حرکتی که ادّعا دارد در راه دین و یا اصلاح دنیا گام برمی دارد، امّا پا جای پای ائمّه اهل بیت (علیهم‌السلام) نمی گذارد، منحرف است. اهل بیت (علیهم‌السلام) هستند که محلّ معرفت خدا و مسکن برکت خدا می باشند. آنان معدن حکمت خداوند متعال، حافظان سرّ حضرت حقّ، حاملان علم کتاب او و اوصیای پیامبر او می باشند.

د ) این دعوت کنندگان به سوی حقّ دارای چند ویژگی هستند که اصالت آن ها را در مسیر الهی شان روشن می کند:

  1. آنان دعوت کنندگان به سوی خدا و راهنمایان مردم به طریق رضایت و خشنودی حضرت احدیّت اند.
  2. ویژگی دیگر آنان ثابت قدم بودن در راه اطاعت از اوامر خداوند متعال است.
  3. دیگر ویژگی آن ها محبّت تام و تمام به خداوند متعال است.
  4. ویژگی دیگر آنان اخلاص ورزیدن در توحید خداوند متعال است.
  5. دیگر ویژگی این داعیان آشکار کردن شعائر الهی از قبیل امر و نهی خداوند متعال توسّط آنان است.
  6. و آخرین ویژگی این است که آنان هیچگاه در کلام و گفتار و همچنین در عمل از امر خداوند متعال پیشی نمی گیرند.

در ادامه زیارت و فقره دیگری از فرازهای این زیارت بزرگ می توان به نقاطی دست یافت که روشن کننده بنیان های فکری است که دعوت اهل البیت (علیهم‌السلام) بر آن استوار بوده و بر شیعیان واجب است که بر اساس آن حرکت کرده و به حدود آن ملتزم باشند. به این فراز از زیارت جامعه کبیره توجّه کنید:

«السلام علی الأئمه الدعاه ، والقاده الهداه ، والساده الولاه ، والذاده الحماه ، واهل الذکر ، وأولی الأمر ، وبقیه اللّه وخیرته، وحزبه وعیبه علمه، وحجته وصراطه، ونوره وبرهانه ورحمه اللّه وبرکاته»؛

سلام بر شما پیشوایان خلق که دعوت کنندگان به سوی حقّ، رهبران و راهنمایان بزرگ و والیان و حامیان دین خدایید. اهل ذکر بوده، فرمانداران از جانب خدا، آیات باقی، برگزیدگان خاصّ ربوبی، سپاه و نیروی الهی، مخزن علم ربّانی، حجّت های بالغه طریق روشن حضرت حقّ و نور و برهان او می باشید، و رحمت خدا و برکات خدا بر شماباد.

«اشهد ان لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له کما شهد اللّه لنفسه وشهدت له ملائکته وأولوا العلم من خلقه لا إله إلاّ هو العزیز الحکیم وأشهد أن محمداً عبده المنتخب ورسوله المرتضی ارسله بالهدی ودین الحق لیظهره علی الدین کله ولو کره المشرکون»؛

گواهی می دهم که جز خدای یکتا خدایی نیست و او از شرک و شریک منزّه است، چنانکه خدا به یکتایی خود شهادت داده و فرشتگان و دانشمندان عالم شهادت دادند که جز آن خدای یکتای مقتدر حکیم خدایی نیست، و نیز گواهی می دهم که محمّد صلی اللّه علیه وآله بنده خاصّ برگزیده و رسول پسندیده او است که خداوند او را برای هدایت خلق و بر اساس دین و آیین ثابت حق فرستاده، تا دین پاکش را مسلّط و غالب بر تمام ادیان گرداند هر چند مشرکان ناپاک را آیین توحید ناگوار باشد.

«واشهد انکم الأئمه الراشدون المهدیون المعصومون المکرمون المقربون المتقون الصادقون المصطفون المطیعون للّه القوامون بأمره العاملون بإرادته الفائزون بکرامته.اصطفاکم بعلمه وارتضاکم لغیبه واختارکم لسره واجتباکم بقدرته واعزکم بهداه وخصکم ببرهانه وانتجبکم لنوره وأیّدکم بروحه ورضیکم خلفاء فی ارضه وحججاً علی بریته وانصاراً لدینه وحفظه لسره وخزنه لعلمه ومستودعاً لحکمته وتراجمه لوحیه وارکاناً لتوحیده وشهداء علی خلقه واعلاماً لعباده ومناراً فی بلاده وادلاء علی صراطه. عصمکم اللّه من الزلل وآمنکم من الفتن وطهرکم من الدنس وأَذهب عنکم الرجس وطهرکم تطهیرا»؛

شهادت می دهم که شما، پیشوایان و امامانِ راهنما و راهدان و دارای عصمت بوده، در نزد خدا گرامی و مقرّب هستید، اهل پرهیزگاری، راستی و حقیقت، برگزیدگان و فرمانبرداران مطیع خدا، نگهبانان فرمان او، کارکنان به اراده او و پیروزمند به کرامت و لطف او هستید. خداوند شما را به اعطای علم ازلی برای کشف عالم غیب خود برگزید و برای حفظ اسرار غیبی خویش انتخاب کرد و به توانائی و قدرت کامل مخصوص گردانید، خداوند متعال به هدایت خود عزّتتان بخشید، به برهان و اشراق نور خود اختصاصتان داد، به روح کلّی الهی مؤیّدتان فرمود و شما را به خلافت الهی در زمین پسندید.

خداوند شما را حجّت ها و یاوران دین حقّ، حافظان سرّ، گنج علم لدنّی، محلّ ودایع حکمت، مفسّران وحی و ارکان توحید خود مقرّر فرمود. او شما را گواهان خلق و نمایندگان خود برای بندگان و علامت روشن در شهرهای عالم و راهنمایان صراط مستقیم خود گردانید. خداوند متعال خاندان شما را معصوم از لغزش، ایمن از فتنه و پاک و منزّه از هر خُلق ناشایسته گردانیده، رجس و ناپاکی را به کلّی از شما زایل فرمود و شما را پاک و پاکیزه گردانید.

«فعظَّمتم جلاله واکبرتم شأنه ومجدتم کرمه وادمتم ذکره ووکدتم میثاقه وأحکمتم عقد طاعته ونصحتم له فی السر والعلانیه ودعوتم إلی سبیله بالحکمه والموعظه الحسنه وبذلتم انفسکم فی مرضاته وصبرتم علی الأذی فی جنبه وأقمتم الصلاه وآتیتم الزکاه وأمرتم بالمعروف ونهیتم عن المنکر وجاهدتم فی اللّه حق جهاده حتی أعلنتم دعوته وبینتم فرائضه وأقمتم حدوده ونشرتم شرایع احکامه وسننتم سنته وصرتم فی ذلک منه إلی الرضا وسلمتم له القضاء وصدقتم من رسله مَن مضی»؛

تا آن که شما شکوه و جلال خدا را به عظمت یاد کردید، شأن او را به کبریائی و لطف و کرمش را به مجد و بزرگی ستودید، ذکر خدا را بر دوام و عهد و میثاقش را برقرار داشتید، پیمان و طاعتش را محکم نمودید، در پنهان و آشکارا خلق را نصیحت کرده، آنان را با برهان، حکمت، پند و موعظه نیکو به راه حقّ دعوت کردید و در راه رضای او از جان خود گذشته، بر هر مصیبتی که از امّت به شما رسید برای خدا صبر کردید. نماز را به پا داشته، زکات را ادا نموده، امر به معروف و نهی از منکر کرده، حقّ جهاد در راه دین خدا به جا آوردید، تا آن که دعوت دین را آشکار ساخته، فرایض و احکامش را بیان کرده، حدود را مقرّر و شرایع و احکام و سنن آسمانی را استوار گردانیدید، تا آنجا که در امر اقامه دین، خدا را از خود خشنود ساخته، تسلیم قضا شده و هر حکمی از رسولان الهی در گذشته آمده بود همه را تصدیق کردید.

اصلی ترین عناصر فکری تشیّع که از این متن استفاده می شود بدین قراراست:

  1. ایمان به این که جز خدای یکتا خدائی نیست و او از هر گونه شریک منزّه است.
  2. ایمان به این که حضرت محمّد صلی اللّه علیه وآله بنده خاصّ و برگزیده و رسول پسندیده خداوند است.
  3. امامان شیعه نیز پیشوایان و امامان راهنما و راهدان و دارای عصمت و کرامت هستند که ارزش آن ها از بزرگداشت خدا نسبت به آنان ناشی شده است.

جنبه های عملی حرکت امامان معصوم(علیه‌السلام)

همچنین در این فراز از زیارت به جنبه های عملی حرکت ائمّه اطهار نیز این چنین اشاره شده است:

  1. به بزرگی یاد کردن جلال خداوند متعال و به کبریائی یاد کردن شأن و مقام ذات اقدس حقّ و لطف و کرمش را به مجد و بزرگی ستودن.
  2. برقرار داشتن عهد و میثاق الهی و محکم نمودن پیمان طاعت آن ذات اقدس.
  3. نصیحت کردن مردم و خیرخواهی برای آنان در آشکار و پنهان برای رضای خدا.
  4. دعوت مردم به راه حقّ به وسیله برهان و حکمت و پند و موعظه نیکو.
  5. ایثار دائم در راه خداوند به واسطه گذشتن از جان و صبر کردن بر ناملایمات.
  6. برپا داشتن نماز و پرداخت زکات و عمل کردن دائم به سایر عبادات و حدود دین مقدّس اسلام.
  7. حفظ شریعت اسلامی به جهت سالم ماندن از تحریف.

       ۸. تسلیم در برابر قضا و قدر الهی.

  1. تأکید بر وحدت راه پیامبران و تصدیق پیامبران گذشته.

رهپویان هدایت و پویندگان ضلالت

امام (علیه‌السلام) در فراز دیگری از این زیارت بلند این گونه بیان داشته اند که: مردم در اینجا به دو گروه تقسیم می شوند. گروهی که مُوالی و دوستدار اهل بیت (علیهم‌السلام) بوده، در راه هدایت سیر می کنند، و گروه دیگری که مُوالیِ دشمنان اهل بیت بوده، در طریق گمراهی راه می پیمایند. آن حضرت فرموده اند:

«فالراغب عنکم مارق واللازم لکم لاحق والمقصر فی حقکم زاهق. والحق معکم وفیکم ومنکم والیکم وانتم اهله ومعدنه ومیراث النبوه عندکم وإیاب الخلق الیکم وحسابهم علیکم وفصل الخطاب عندکم وآیات اللّه لدیکم وعزائمه فیکم ونوره وبرهانه عندکم وأمره الیکم»؛

پس هر کس از طریق شما برگشت از دین خدا خارج شده، و هر کس ملازم امر شما بود، به شما ملحق گشت و هر کس در انجام امر شما کوتاهی کرد محو و باطل گردید. حقّ با شما، در خاندان شما، مبدأش از شما و پایانش به سوی شما است، شما اهل حقّ و معدن حقّ و حقیقت می باشید. میراث نبوّت در نزد شما و بازگشت خلق به سوی شما و حساب خلایق بر شما است. معیار جدایی حقّ از باطل در نزد شما، آیات عظمت الهی هم در نزد شما، و عزائم اسرار نبوّت در خاندان شما و همچنین نور خدا و برهان او در نزد شما و امر خدای تعالی وابسته به امر شما می باشد.

«مَنْ والاکم فقد والی اللّه ومَنْ عاداکم فقد عادی اللّه ومَنْ أحبّکم فقد أَحبَّ اللّه ومَن ابغضکم فقد ابغض اللّه ومَن اعتصم بکم. فقد اعتصم باللّه»؛

هر که شما را مولای خود شناخت خدا را مولای خویش دانسته، و هر که شما را دشمن داشت خدا را دشمن داشت، و هر که شما را دوست داشت خدا را دوست داشته، و کسی که با شما کینه و خشم ورزید با خدا کینه و خشم ورزیده، و هر که چنگ به دامان شما زد به ذیل عنایت خدا چنگ زده است.

«انتم الصراط الأقوم وشهداء دار الفناء وشفعاء دار البقاء والرحمه الموصوله والآیه المخزونه والامانه المحفوظه والباب المبتلی به الناس. مَنْ أتاکم نجی ومَنْ لم یأتِکم هلک»؛

راه راست شمائید و شما گواهان دار آخرت و شفیعان عالم قیامتید. رحمت سرمد و آیت و نشان مسطور در گنجینه و امانت و ودیعه لوح محفوظ الهی و درگاه امتحان خلق. هر کس رو به سوی شما آمد نجات یافت و آن که از این درگاه دور شد به هلاکت رسید.

«إلی اللّه تدعون وعلیه تدلّون وبه تؤمنون وله تسلّمون وبأمره تعملون والی سبیله ترشدون وبقوله تحکمون»؛

خلق را به خدا می خوانید و به شناخت او راهنمایی می کنید. به خدا ایمان دارید و تسلیم او و مطیع فرمان او هستید. شما مردم را به راه خدا هدایت کرده و به کلام او در میان آنان حکم می کنید.

«سَعَدَ مَن والاکم وهلک مَن عاداکم وخاب مَن جحدکم وضلّ مَن فارقکم وفاز مَن تمسک بکم وأمن مَن لجأَ الیکم وسلم مَن صدقکم وهدی مَن اعتصم بکم. مَن اتبعکم فالجنه مأواه ومَن خالفکم فالنار مثواه ومَن جحدکم کافر ومَن حاربکم مشرک ومَن رد علیکم فی اسفل درک من الجحیم»؛

هر که به ولایت شما گروید به سعادت رسید و آن که با شما دشمنی کرد هلاک شد. هر که منکر شماست نومید است و هر که از شما جدا است گمراه. هر که به شما تمسّک جست پیروز گردید و هر که به شما پناه آورد در امان ماند. هر که مقام شما را تصدیق کرد سلامت یافت و هر که به دامان اطاعت شما دست زد هدایت یافت. هر که شما را پیروی کرد در بهشت جاودان منزل یافت و هر که به راه مخالفت با شما شتافت در آتش دوزخ مسکن گزید. هر که منکر شما گردد کافر است، هر که با شما به جنگ برخواست مشرک شده و هر کس حکم شما را رد کرد در پایین ترین درکات جهنّم خواهد بود.

حقیقت دوّم: کسی که موالی اهل بیت (علیهم‌السلام) باشد ارزش واقعی آن بزرگواران را در نزد خدا می داند و به همین جهت است که می بینیم امام هادی (علیه‌السلام) در فراز دیگری از این زیارت می فرماید:

«أشهدُ أنَّ هذا سابق لکم فیما مضی وجار لکم فیما بقی وان ارواحکم ونورکم وطینتکم واحده طابت وطهرت بعضها من بعض. خلقکم اللّه أنواراً فجعلکم بعرشه محدقین حتی مَنَّ علینا بکم فجعلکم فی بیوت أذِنَ اللّه ُ ان تُرفع ویُذکر فیها اسمه. وجعل صلواتنا علیکم وما خصنا به من ولایتکم طیباً لخلقنا وطهاره لأنفسنا وتزکیه لنا وکفاره لذنوبنا فکنا عنده مسلمین بفضلکم ومعروفین بتصدیقنا ایاکم»؛

گواهی می دهم که این مقام برای شما در زمان سابق و لاحق همواره بوده و خواهد بود، و نیز گواهی می دهم بر این که ارواح عالی شما ائمّه اطهار و نورانیت و طینت پاکتان یکی است، و آن ذوات طیّب و طاهر عین یکدیگرند. شما را خدا آفرید و به عرش خود محیط گردانید، تا این زمان که به نعمت وجود شما بر ما منّت گذاشت و شما را در خاندان هائی قرار داد که امر به رفعتش فرمود و به ذکر نام خدا در آن خاندان ها فرمان داد، و درود و صلوات ما را بر شما واجب گردانید و هرآنچه از نعمت ولایت شما که ما را به آن اختصاص داد، برای نیکوئی فطرت و خلقت ما، پاکی نفوس ما، تزکیه و پاکیزگی ما و کفّاره گناهان مان بود. پس ما نزد خدا به فضیلت و برتری شما بر خلق معترف و تسلیم بوده و به تصدیق مقام شما معروف بوده ایم.

سوّمین حقیقت: سوّمین حقیقتی که این زیارت بلند به آن اشاره دارد تشویق و ترغیب همگان به تبلیغ و انتشار امر ائمّه (علیهم‌السلام) و پرتو افشانی فضیلت آن بزرگواران است تا آنجا که هیچ خیری باقی نماند مگر این که نور باشرافت آن حضرات آن را روشن و منوّر گرداند.

در ادامه زیارت می خوانیم:

«فبلغ اللّه بکم أشرف محل المکرمین وأعلی منازل المقربین وأرفع درجات المرسلین حیث لا یلحقه لاحق ولا یفوقه فائق ولا یسبقه سابق ولا یطمع فی ادراکه طامع حتی لا یبقی ملک مقرب ولا نبی مرسل ولا صدّیق ولا شهید ولا عالم ولا جاهل ولا دنیُّ ولا فاضل ولا مؤمن صالح ولا فاجر طالح ولا جبّار عنید ولا شیطان مرید ولا خلق فیما بین ذلک شهید إلاّ عرفهم جلاله امرکم وعظم خطرکم وکبر شأنکم وتمام نورکم وصدق مقاعدکم وثبات مقامکم وشرف محلکم ومنزلتکم عنده وکرامتکم علیه وخاصتکم لدیه وقرب منزلتکم منه»؛

چنین بود که خدای متعال شما را به شریفترین مقام اهل کرامت و عالیترین منزلت مقرّبان و رفیعترین درجات پیامبران خود نایل گرداند. همان مقام بلندی که از گذشتگان و آیندگان کسی بدان نخواهد رسید و فوق آن مرتبه احدی راه نخواهد یافت، و تا ابد هیچ پیشی گیرنده ای بدان پیشی نخواهد گرفت و هیچگاه کسی درک آن مقام را نیز طمع نشاید کرد، تا آنجا که هیچ ملک مقرّب، نبیّ مرسل، صدّیق، شهید، عالم، جاهل، پست، بلند، مؤمن، صالح، فاجر، طالح، جبّار سرکش، شیطان گمراه و هیچ خلقی میان آن ها نیست جز آن که خدا همه آن ها را به جلالت قدر و عظمت شأن و بزرگواری و مقام رفیع شما شناسا گردانید، و نور تامّ تمام و منزلت های نیکو و ثابت بودن مقام و شرافت رتبه و منزلت نزد خدا و کرامت مجد شما نزد حقّ و اختصاص و تقرّب شما به حضرت احدیت و عزّت و کرامت شما نزد حقّ را کاملاً بر همه آنان روشن ساخت.

چهارمین حقیقت: چهارمین حقیقتی که این زیارت به آن اشاره کرده است، اقرار دائم به معتقدات اهل بیت (علیهم‌السلام) و عمل به مقتضای آن است:

«بأبی أنتم وأمی وأهلی ومالی وأسرتی أُشهد اللّه وأُشهدکم انی مؤمن بکم وبما آمنتم به ، کافر بعدوکم وبما کفرتم به، مستبصر بشأنکم وبضلاله مَن خالفکم موال لکم ولأولیائکم مبغض لاعدائکم ومعاد لهم سِلْمٌ لمن سالمکم وحرب لمن حاربکم محقق لما حققتم مبطل لما ابطلتم مطیع لکم عارف بحقکم مقر بفضلکم محتمل لعلمکم»؛

پدر و مادر و اهل و مال و خویشاوندانم به فدای شما باد. خدای متعال را گواه می گیرم و شما را نیز که من به ولایت الهی شما و به هر چه شما به آن ایمان دارید ایمان دارم، درباره دشمنان شما و نیز هر آنچه شما به آن کافر و منکر شدید من نیز کافر و منکر هستم. من به جلالت شأن شما و به گمراهی مخالفان شما آگاه و معتقدم. شما و دوستداران شما را دوست دارم و دشمنان شما را دشمن داشته و با آن ها عداوت می ورزم. هر که تسلیم امر شماست با او تسلیم و در صلح و سازش هستم. امّا با هر کس که با شما بجنگد جنگ خواهم کرد. هر چه را شما حق بدانید حق می دانم و آنچه را که شما باطل گردانید ابطال می کنم. من فرمانبردار شمایم و عارف به حقّ شما و اقرار به فضیلت و برتری شما داشته، حمل کننده دانش شما می باشم.

و از مصادیق ایمان به ولایت و رجعت اهل بیت (علیهم‌السلام) این کلام حضرت امام هادی (علیه‌السلام) در این زیارت است که می فرماید:

«محتجب بذمتکم ومعترف بکم مؤمن بإیابکم مُصدِّق برجعتکم منتظر لأمرکم مرتقب لدولتکم آخذ بقولکم عامل بأمرکم مستجیر بکم زائر لکم عائذ بقبورکم مستشفع الی اللّه عزوجل بکم ومتقرب بکم إلیه ومقدمکم امام طلبتی وحوائجی وارادتی فی کل احوالی واُموری مؤمن بسرکم وعلانیتکم وشاهدکم وغائبکم وأولکم وآخرکم ومفوض فی ذلک کله الیکم ومسلم فیه معکم وقلبی لکم مسلم ورأیی لکم تبع ونصرتی لکم مُعدَّه حتی یحیی اللّه تعالی دینه بکم ویردّکم فی ایامه ویظهرکم لعدله ویُمکّنکم فی ارضه فمعکم معکم لا مع غیرکم آمنت بکم وتولیت آخرکم بما تولیت به أولکم وبرئت إلی اللّه عزوجل من اعدائکم ومن الجبت والطاغوت والشیاطین وحزبهم الظالمین لکم الجاحدین لحقّکم والمارقین من ولایتکم الغاصبین لإرثکم الشاکین فیکم المنحرفین عنکم ومن کل ولیجه دونکم وکل مطاع سواکم ومن الأئمه الذین یدعون إلی النار»؛

من متلبّس به عهد ولایت شما و معترف به حقّانیت شما هستم. من به رجعت و بازگشت شما ایمان دارم و منتظر امر و فرمان شما و چشم به راه دولت حقّ شما هستم.

سخن شما را گرفته، امر شما را به کار بسته، به درگاه شما پناه آورده، به زیارت شما شتافته، به قبور و مرقد شما پناه آورده و با این کار به خدا توسّل می جویم. شما را شفیع خود به درگاه خدا می گردانم و به واسطه شما به خدا تقرّب جسته، در تمام احوال و جمیع امور، و همه حوایج و درخواست هایی که از خدا دارم شما را جلو انداخته و به واسطه شما حاجت و مرادم را از خدای خود می طلبم.

من به ظاهر و باطن، به حاضر و غایب و اوّل و آخر شما ایمان دارم و در تمام امور فوق کارها را به شما وا گذارده، تسلیم فرمان شمایم، قلبم تسلیم شما و رأیم تابع به رأی شما و یاریم با تمام قوا مهیّای یاری شماست. و این امر همواره برقرار است تا روزی که خدای تعالی دین خود را به واسطه ولایت و حکومت شما زنده گرداند و در آن ایّامِ ربوبی شما را به عالم بازگرداند و به شما برای اجرای عدل الهی در تمام روی زمین اقتدار بخشد، پس من همواره با شما بوده و خواهم بود، نه با دشمنان شما. به شما ایمان دارم و به آن دلیل که اوّلینِ شما را دوست می دارم به همان دلیل آخرینِ شما را نیز دوست می دارم، و به سوی خدای عزّ و جلّ از دشمنان شما بیزاری می جویم و از بتِ «جِبْت» و طاغوت و شیاطین و حزب آن ها که به شما ظلم کرده و حقّ شما را انکار کردند همچنین کسانی که از عهد ولایت شما سرکشی کرده، ارث شما را غصب نموده، در مقام شما شکّ و ریب داشته و از طریقه شما منحرف شدند بیزارم و از هر وسیله و پیشوایی غیر شما و پیشوایانی که خلق را به آتش دوزخ فرا می خوانند نیز بیزاری می جویم.

«فثبتنی اللّه ابداً ما حییت علی موالاتکم ومحبتکم ودینکم ووفقنی لطاعتکم ورزقنی شفاعتکم وجعلنی من خیار موالیکم التابعین لما دعوتم إلیه وجعلنی ممن یقتصُّ آثارکم ویسلک سبیلکم ویهتدی بهدیکم ویحشر فی زمرتکم ویکرّ فی رجعتکم ویُملَّک فی دولتکم ویشرّف فی عافیتکم ویُمکَّن فی ایامکم وتقر عینه غداً برؤیتکم»؛

پس تا مادامی که زنده ام خداوند مرا در ولایت، دوستی، دین و آیین شما ثابت بدارد و مرا موفّق به طاعت شما و بهره مند از شفاعت شما گرداند، و مرا از خوبان دوستداران شما قرار دهد، از آنان که به هر چه دعوت کردید از آن پیروی کرده، در پی آثار شما رفته، سالک طریق شما بودند و به رهبری شما هدایت یافتند همانان که به گاه قیامت در زمره شما محشور شده، در رجعت شما به جهان بازگشته، در دولت و سلطنت شما به حکومت و ملک رسیدند و به واسطه شما به شرف عافیت نایل گشته، در ایّام پادشاهی شما تمکّن و اقتدار یافته، و در فردای قیامت چشمشان به جمال شما روشن گردد.

«بأبی أنتم واُمی ونفسی واهلی ومالی مَن اراد اللّه بدأ بکم ومَن وحَّدهُ قبل عنکم ومَن قصده توجه بکم. موالیّ لا أحصی ثناءکم ولا ابلغ من المدح کنهکم ومن الوصف قدرکم وانتم نور الأخیار وهداه الابرار وحجج الجبار. بکم فتح اللّه وبکم یختم وبکم ینزل الغیث وبکم یمسک السماء ان تقع علی الارض إلاّ باذنه وبکم یُنفّس الهم ویکشف الضر. وعندکم ما نزلت به رسله وهبطت به ملائکته والی جدّکم بُعث الروح الامین، آتاکم اللّه ما لم یُؤتِ احداً من العالمین»؛

پدر و مادرم و جان و اهل و مالم به فدای شما باد. هر کس اراده خداشناسی و اشتیاق به خدا در دل یافت، به پیروی از شما یافت و هر کس خدا را به یگانگی پذیرفت، به تعلیم شما پذیرفت، و هر که خدا را جست به شما توجّه کرد.

ای پیشوایان من، صفات کمالی شما آنقدر است که ثنای شما را شمار نتوانم کرد و به کنه مدح و توصیف قدر و منزلت شما نتوانم رسید، چرا که شما نور قلب خوبان، هدایت کنندگانِ نیکوکاران و حجّت های خدایِ مقتدرِ جبّار هستید. خداوند به واسطه شما خلق عالم را افتتاح کرد و به واسطه شما نیز کتاب آفرینش را ختم خواهد نمود. به واسطه شما است که خدا باران رحمت را بر ما نازل کرد و به واسطه شما آسمان را به پا داشت تا بر زمین جز به امرش فرو نیاید و به واسطه شما غم و اندوه و رنج ها از دل ها برطرف می گردد.

باسرار نازل بر پیامبران و اسرار پایین آمدن فرشتگان نزد شما بوده و روح الامین تنها بر جدّ بزرگوار شما نازل گردید. خدا به شما مقامی عطا کرد که به احدی از اهل عالم عطا نکرده است.

«طأطأ کل شریف لشرفکم وبخع کل متکبر لطاعتکم وخضع کل جبار لفضلکم وذل کل شیء لکم واشرقت الارض بنورکم وفاز الفائزون بولایتکم بکم یُسلک إلی الرضوان وعلی مَن جحد ولایتکم غضب الرحمن»؛

هر شخص باشرافتی پیش شرف مقام شما سر فرود آورد و هر سرکش متکبّری به اطاعت شما سر نهد و هر جبّار گردن فرازی در مقابل فضل و کمال شما خاضع شود و همه چیز پیش شما فروتن گردد، و زمین به نور شما روشن گشته، رستگاران عالم به ولایت و محبّت شما رستگار شدند. پیروی شما سلوک راه بهشت و رضوان و انکار ولایت شما خشم و غضب خدای رحمان است.

«بأبی أنتم وأمی ونفسی وأهلی ومالی ذکرکم فی الذاکرین واسماؤکم فی الأسماء وأجسادکم فی الاجساد وأرواحکم فی الأرواح وأنفسکم فی النفوس وآثارکم فی الآثار وقبورکم فی القبور فما أحلی اسماءکم وأکرم انفسکم وأعظم شأنکم وأجلَّ خطرکم وأوفی عهدکم وأصدق وعدکم.کلامکم نور وأمرکم رشد ووصیتکم التقوی وفعلکم الخیر وعادتکم الإحسان وسجیتکم الکرم وشأنکم الحق والصدق والرفق وقولکم حکم وحتم ورأیکم علم وحلم وحزم ، إنْ ذُکِرَ الخیر کنتم أوله وأصله وفرعه ومعدنه ومأواه ومنتهاه»؛

پدر و مادر و جان و اهل و مالم همه فدای شما باد. در حلقه ذاکران عالم از زمین و آسمان همه جا ذکر خیر شماست. نام های شما در میان نام ها، جسد پاک شما در میان اجساد، روح بزرگ شما در میان ارواح، نفوس قدسی شما در میان نفوس، آثار وجودی شما در میان آثار، و قبور مطهّر شما در میان قبرها. پس چقدر نام های شما شیرین، جان های شما با کرامت، مقامتان بزرگ، قدر و منزلت شما با جلال، عهد شما باوفاترین عهد، وعد و پیمان شما راست و با حقیقت می باشد.

سخن شما نوربخش دل ها، امر و فرمان شما سبب رشد و تعالی خلق، تنها سفارشتان پرهیزگاری، کار شما نیکو و عادت شما نیکویی، احسان جزو فطرت شما و کرم و بخشش از سجایای اخلاقی شما می باشد، شأن ذاتی شما حقّ و صدق و همراهی و دلسوزی، قول و دستور شما حکم حتمی لازم الاجرا و رأی و اندیشه شما علم و دانش و بردباری و مآل اندیشی است. اگر از خیر و نیکویی یاد شود شما مقام اوّلِ آن را داشته، اصل و فرع و معدن و محلّ و مبدأ و منتهای هر خیر و نیکویی شمایید.

«بأبی انتم واُمی ونفسی کیف أصف حسن ثنائکم واحصی جمیل بلائکم وبکم أخرَجنا اللّه من الذل وفَرّج عنا غمرات الکروب وأنقذنا من شفا جرف الهلکات ومن النار»؛

پدر و مادر و جانم نثار شما باد. چگونه مدح و ثنای شما را توانم وصف کرد و شئون رفیع و زیبایتان را به شمار توانم آورد، در صورتی که خداوند به واسطه شما ما را از ذلّت نجات داد. غم و اندوه شدید ما را برطرف ساخته، از وادی های هلاکتِ عالم و آتش دوزخ رهانید.

«بأبی أنتم واُمی ونفسی بموالاتکم علّمنا اللّه معالم دیننا وأصلح ما کان فسد من دنیانا وبموالاتکم تَمَّت الکلمه وعظمت النعمه وائتلفت الفرقه وبموالاتکم تقبل الطاعه المفترضه ولکم الموده الواجبه والدرجات الرفیعه والمقام المحمود والمکان المعلوم عند اللّه عزّوجلّ والجاه العظیم والشأن الکبیر والشفاعه المقبوله»؛

پدر و مادر و جانم فدای شما. به واسطه ولایت و پیشوایی شما بود که خدا معالم و حقایق دین را به ما آموخت و هر آنچه از امور دنیای ما فاسد و پریشان بود اصلاح فرمود و به واسطه ولایت و پیشوایی شما کلمه به حدّ کمال رسید و نعمت بزرگِ دین به خلق عطا گشته، پراکندگی امّت به الفت و اتّحاد مبدّل گشت و به ولایت و دوستی شما اطاعات واجب از خلق پذیرفته می شود. خدا دوستی شما را بر خلق واجب کرد، و به شما درجات رفیع و مقام محمود و منزلت عالی معلوم در نزد خود و جاه و عزّت بزرگ و شأن عظیم و مقام شفاعت مقبول اعطا گردانید.

«رَبَّنا آمَنّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاکْتُبْنا مَعَ الشّاهِدین»؛

پروردگارا، به آنچه نازل کردی گرویدیم و فرستاده[ات] را پیروی کردیم؛ پس ما را در زمره گواهان بنویس

«رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهّاب»؛ پروردگارا، پس از آن که ما را هدایت کردی، دل هایمان را دستخوش انحراف مگردان، و از جانب خود، رحمتی بر ما ارزانی دار که تو خود بخشایشگری سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ کانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولا ؛ منزّه است پروردگار ما، که وعده پروردگار ما قطعاً انجام شدنی است.

«یا أولیاء اللّه ان بینی وبین اللّه عزّوجلّ ذنوباً لا یأتی علیها إلاّ رضاکم فبحق مَن ائتمنکم علی سره واسترعاکم امر خلقه وقرن طاعتکم بطاعته لمّا استوهبتم ذنوبی وکنتم شفعائی فإنی لکم مطیع. مَن أطاعکم فقد أطاع اللّه ومَن عصاکم فقد عصی اللّه ومَن أحبّکم فقد أحبَّ اللّه ومَن أبغضکم فقد أبغض اللّه»؛

ای اولیای خدا، همانا میان من و خداوند عزّ و جلّ گناهانی است که جز رضایت و شفاعت شما آن گناهان را محو نخواهد ساخت. پس قسم به حقّ آن کس که شما را امین سرّ خود گردانید و سرپرست امور بندگان خود قرار داده، اطاعت شما را به طاعت خود مقرون ساخت، از خدا برای من بخشش و آمرزش طلبیده، شفیع من باشید. چرا که من مطیع فرمان شما هستم، هر کس شما را اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و کسی که شما را نافرمانی کند، معصیت خدا کرده است. کسی که شما را دوست بدارد خدا را دوست داشته و کسی که با شما خشم و دشمنی روا دارد با خدا دشمنی روا داشته است.

«اللهم انی لو وجدت شفعاء اقرب الیک من محمّد وأهل بیته الأخیار الأئمه الابرار لجعلتهم شفعائی فبحقهم الذی اوجبت لهم علیک اسألک ان تدخلنی فی جمله العارفین بهم وبحقهم وفی زمره المرحومین بشفاعتهم إنّک ارحم الراحمین وصلی اللّه علی محمّد وآله الطاهرین وسلم تسلیماً کثیراً وحسبنا اللّه ونعم الوکیل»؛

پروردگارا، اگر من شفیعانی نزدیکتر از محمّد و آل محمّد به تو که همه جزء اخیار و پیشوایان نیکوکار هستند می یافتم، آنان را به درگاه تو شفیع قرار می دادم. پس تو را به حقّ آنان قسم، همان حقّی که تو خود آن را بر خود لازم گردانیدی. از تو درخواست می کنم که مرا در جمله عارفان به مقام و حقّ آن ها داخل نمائی و در زمره رحمت شدگان به سبب شفاعتشان قرارم دهی، که تویی مهربانترین مهربانان عالم، و درود خدا بر محمّد صلی اللّه علیه وآله و خاندان پاکش و سلام و تحیّت بسیار باد و خدا ما را کفایت است و نیکو وکیل و نگاهبانی است.

از این فقرات نیز این نکات را می توانیم الهام بگیریم:

  1. ضرورت ایمان به رجعت ائمّه (علیهم‌السلام) و بر پا شدن دولت آنان.
  2. اهمّیت زیارت قبور ائمّه (علیهم‌السلام).
  3. اهمّیت ایمان به رجعت.
  4. اهمّیت ایمان به امور پنهان و آشکار آن ها.
  5. ضرورت آمادگی دائم برای کمک رسانی به دولت آنان تا این که آن دولت در سرتاسر زمین حکم فرما شود.
  6. ضرورت بیزاری جستن از دشمنان آنان.
  7. خوشحالی مؤمنین به آنچه خداوند متعال به دست اهل بیت (علیهم‌السلام) روزی آنان گردانیده است.
  8.  دانستن این مطلب که وحدت مسلمانان به صورت صحیح، جز تحت لوای اهل بیت (علیهم‌السلام) تحقّق نخواهد یافت.
  1. ایمان به اهل بیت (علیهم‌السلام) امری عاطفی نبوده بلکه باید از سر بیداری، ادراک، تحقیق و پژوهش باشد.

منبع : شیعه نیوز

آموزه های امام هادی (علیه‌السلام) در زیارت جامعه کبیره

اشاره:

بی شک دعاها و زیاراتى که از جانب پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) و ائمّه هدى (علیهم‌السلام) صادر شده، موجب خواهد شد تا همه عاشقان راز و نیاز با خدا و شیفتگان زیارت اولیاءاللَّه از این چشمه های جوشان معنویّت، سیراب گردند[۱]و آثار فوق العاده سازنده اى در تربیت نفوس زیارت کنندگان، و ارتقاى روح آنان و پرورش والاترین ارزش هاى معنوى و اخلاقى ایفا نماید.[۲] در این نوشته مطالبی از آموزه های زیارت جامعه کبیره امام هادی(علیه‌السلام) ارائه شده است.

توجه به مقامات والاى پیشوایان بزرگ و ذکر صفات و سجایاى آنان، بازتابى در زیارت کننده آن بزرگواران خواهد داشت و جامعه به سوى آن انوار الهی فرا خوانده خواهد شد.[۳] لذا کسى که کمترین آشنایى با مسایل روانى و روحیه الگوپذیرى انسان داشته باشد، تصدیق خواهد کرد که اگر زائرى با توجّه و حضور قلب به محتواى بلند کلمات و جملات زیارات ائمۀ معصومین (علیهم‌السلام) بیندیشد در هر جمله اى از این زیارات یک درس مهمّ تربیتى و انسان ساز نهفته است؛ در این میان زیارت جامعه کبیره که مصدر و مبدأش خود امام هادى (علیه‌السلام) است و این کلمات بلیغ و فصیح که برخوردار از همه مراتب اظهار ارادت و بیان فضایل و مکارم است، از خود آن جناب صادر شده،[۴] در نوع خود جامع ترین زیارات است و در آن درس هاى عجیبى نهفته است.[۵]

زیارت جامعه کبیره در یک نگاه

«شیخ صدوق» در کتاب «من لا یحضره الفقیه» از یکى از یاران حضرت هادى (علیه‌السلام) روایت کرده که گفت: خدمت آن حضرت (علیه‌السلام) عرض کردم: یابن رسول اللَّه! زیارتى به من تعلیم فرما که از حیث بلاغت کامل باشد و با آن، هر کدام از شما را که خواستم زیارت کنم.[۶]

آن حضرت فرمود: پس از غسل زیارت، هرگاه به درگاه حرم رسیدى بایست و بگو:[۷]«اشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ، وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، وَ اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ؛گواهى مى دهم که معبودى جز خدا نیست، یگانه است و شریکى ندارد و گواهى مى دهم محمّد- که درود خدابر او و خاندان پاکش باد بنده و فرستاده اوست».[۸]

و چون وارد حرم شدى و نگاهت به قبر افتاد، مى ایستى و سى مرتبه «اللَّهُ اکْبَرُ» مى گویى. سپس اندکى با آرامش دل و آرامش تن و کوتاه گرفتن گام ها راه مى روى، آنگاه مى ایستى و بار دیگر سى مرتبه «اللَّهُ اکْبَرُ»مى گویى، سپس نزدیک قبر مطهّر مى روى و چهل مرتبه «اللَّهُ اکْبَرُ»مى گویى تا صد مرتبه کامل شود.[۹]

 آنگاه مى گویى:[۱۰]«السَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّهِ، وَمَوْضِعَ الرِّسالَهِ، وَمُخْتَلَفَ الْمَلائِکَهِ، وَمَهْبِطَ الْوَحْىِ، وَمَعْدِنَ الرَّحْمَهِ، وَخُزَّانَ الْعِلْمِ، وَمُنْتَهَى الْحِلْمِ، وَاصُولَ الْکَرَمِ، وَقادَهَ الْأُمَمِ، وَاوْلِیآءَ النِّعَمِ، وَعَناصِرَ الْأَبْرارِ، وَدَعآئِمَ الْأَخْیارِ…؛سلام بر شما اى خاندان نبوت، و جایگاه رسالت و محلّ رفت و آمد فرشتگان و نزول وحى و معدن رحمت و خزانه داران دانش و نهایت بردبارى و پایه هاى بخشش و رهبران امّت ها و صاحبان نعمت ها، و سرچشمه هاى نیکى و تکیه گاه هاى نیکوکاران …»[۱۱]و«…اسْئَلُکَ انْ تُدْخِلَنى فى جُمْلَهِ الْعارِفینَ بِهِمْ وَبِحَقِّهِمْ، وَ فى زُمْرَهِ الْمَرْحُومینَ بِشَفاعَتِهِمْ، انَّکَ ارْحَمُ الرَّاحِمینَ، وَصَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرینَ، وَسَلَّمَ تَسْلیماً کَثیراً، وَحَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکیلُ؛[۱۲]… از تو مى خواهم که مرا در زمره عارفان به آنان و حقّشان و آمرزیدگان به واسطه شفاعتشان داخل کنى زیرا که تو مهربان ترین مهربانانى، و خدا بر محمد و خاندان پاکش درود فرستد و سلام فراوان خدا بر آنان باد و خداوند براى ما کافى و بهترین سرپرست است».[۱۳]

وجه نامگذاری زیارت جامعه کبیره

زیارت جامعه، به زیارت هایی اطلاق می شود که با آن هر امام را به تنهایى و یا همه ائمّه را با هم مى توان زیارت کرد، و از آنجا که این زیارت متنی مفصل‌تر از بقیه زیارتنامه‌ها دارد به «زیارت جامعه کبیره» معروف شده است. [۱۴]

جامعه کبیره بلیغ ترین و فصیح ترین زیارت است

ناگفته پیداست مى توان از زیارات جامعه به ویژه از زیارت جامعه کبیره امام هادی (علیه‌السلام) به عنوان مهمترین زیارت ها استفاده کرد.[۱۵] همانگونه که آن زیارت پرمعنا به نظر «علّامه مجلسى» و دیگران از بهترین زیارت هاست .[۱۶]

لذا «علّامه مجلسى» پس از نقل زیارت جامعه کبیره مى گوید: این زیارت از جهت سند، صحیح ترین، و از جهت موارد شمولش نسبت به ائمّه (علیهم‌السلام) شامل ترین و عام ترین زیارات، و از جهت لفظ، روشن ترین و فصیح ترین، و از جهت معنا و محتوا بلیغ ترین، و از جهت شأن و مقام، عالى ترین زیارات است.[۱۷]،[۱۸]

«مجلسى اوّل» (پدر بزرگوار علّامه مجلسى) نیز در شرح «من لا یحضره الفقیه» مى فرماید: این زیارت احسن و اکمل زیارات است و من تا زمانى که در عتبات عالیات بودم زیارت نکردم ائمّه (علیهم‌السلام) را مگر به این زیارت.[۱۹] از حکایتى که مرحوم «حاجى نورى» (قدّس اللَّه نفسه) در کتاب «نجم الثاقب» نقل مى کند به دست مى آید که باید بر این زیارت مواظبت و مداومت داشت و از آن غافل نبود.[۲۰]،[۲۱]

مفهوم عصمت

عصمت معناى عامى دارد که به معناى محفوظ ماندن، به ویژه محفوظ ماندن از گناه است. گاه این حالت در حد کمال دیده مى شود که مقام والاى انبیا و امامان (علیهم‌السلام) است. آن ها ملکه اى نفسانى دارند که از هر گناه و خطا آنان را باز مى دارد و همین مقام سبب اعتماد همه مردم به آن ها مى شود که گفتار و رفتارشان حجت و سرمشق براى همگان باشد.[۲۲]

بسیارى از افراد هنگامى که بحث عصمت انبیا را مطالعه مى کنند، فوراً از خود سؤال مى نمایند که مقام عصمت یک موهبت الهى است که الزاماً به پیامبران و امامان داده شده، و هرکس مشمول این «موهبت» گردد در برابر گناه و خطا بیمه شده است، بنابراین معصوم بودن آنها فضیلت و افتخارى محسوب نخواهد شد، هرکس مشمول چنین موهبتى گردد از تمامان گناهان و خطاها فاصله خواهد گرفت، و این یک الزام الهى است.

لیکن کسانى که این اشکال را مطرح مى کنند توجه به ریشه هاى عصمت انبیا ندارند، آنها چنین مى پندارند که مقام عصمت مثلًا مانند مصونیت در برابر بعضى از بیمارى هاست که از طریق تزریق بعضى از واکسن ها انجام مى شود، و هرکس چنان تزریقى در مورد او انجام شود مبتلا به آن بیمارى نمى گردد چه بخواهد و چه نخواهد.حال آنکه مصونیت معصومین در برابر گناه از مقام معرفت و علم و تقواى آنها سرچمه مى گیرد، درست همانند پرهیز از پاره اى از گناهان براى فرد فرد ما که به خاطر علم و آگاهى و ایمان و معرفت آن را ترک مى کنیم، مثلًا کسى که اطلاع کافى درباره آثار مخرب مواد مخدر دارد و به خوبى مى داند آلوده شدن به آن سبب قطعى براى مرگ تدریجى است سپس هرگز به سراغ آن نمى رود، مسلّماً این ترک مواد مخدر براى او یک فضیلت است که از علم و آگاهى او سرچشمه مى گیرد، و با داشتن این علم هرچند آن را ترک مى کند ولى اجبارى در کار نیست و توانایى استعمال مواد مخدر را دارد.[۲۳]

با این تفاسیر بهتر می توان به فراز نورانی«زیارت جامعه » پی برد که:«عصمکم اللَّه من الذلل و آمنکم من الفتن، و طهرکم من الدنس،و اذهب عنکم الرجس، و طهرکم تطهیرا؛خداوند شما را از لغزش ها حفظ کرد و از فتنه انحرافات در امان داشت، و از آلودگیها پاک ساخت و پلیدى را از شما دور کرد، و کاملا تطهیر نمود.»[۲۴]

امامان نور و صراط مستقیم

ائمّه هدى (علیهم‌السلام) نور هستند و پرتو افشان هدایت و افشا کنندۀ ظلمت ها و تاریکى ها مى باشند؛ لذا در زیارت جامعه کبیره آمده است:«خَلَقَکُمُ اللَّهُ انْواراً فَجَعَلَکُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِینِ؛اى امامان بزرگوار! خداوند شمارا نورهایى در اطراف عرش خویش آفریده است.»[۲۵]

در این فراز،ائمه (علیهم‌السلام) تشبیه به نور شده اند؛ که در واقع به یک نقطه مشترک بر مى گردد؛ ائمّه چون جانشینان رسول خدا هستند؛ پس آنها به خدا و انوار الهی باز مى گردند.[۲۶]

منظور از نور خدا، «نور ایمان» است که شعله فروزنده و مصباحى است که در «زجاجه» و «حباب» قلب انسان قرار دارد و قلب و نور ایمان در چراغدانى به نام استخوان هاى محکم سینه قرار دارند. «مشکوه» سینه مؤمن است و «زجاجه» قلب او و «مصباح» نور ایمان شعله ور و فروزان در قلب مؤمن.[۲۷]

شعله نور ایمان در قلب مؤمن از درخت پر برکتى، مواد سوختى خود را تأمین مى کند. مادّه انرژى زاى نور ایمان، کلمات نورانى قرآن مجید و روایات معصومین (علیهم‌السلام) است؛ یعنى آیات و روایات همانند روغن زیتون براى چراغ است که چراغ ایمان را در درون قلب انسان شعله ور مى سازد و بدین وسیله نورانیّتش روز به روز تقویت مى شود؛ بنابراین، مؤمن هرچه به آیات و روایات نزدیک تر شود، نورانیّت او بیشتر مى شود.[۲۸]

مادّه انرژى زاى چراغ ایمان (آیات و روایات) از شجره مبارکه وحى نشأت گرفته است که نه شرقى است و نه غربى، نه جنبه مادّه محض دارد و نه معنوى محض است، و همه چیز را تحت پوشش خود قرار مى دهد؛ این مادّه انرژى زا بسیار زلال و صاف و خالص است، خطایى در آیات قرآن و کلمات معصومین نیست، فروزان و روشن است. نیازى به مادّه دیگرى ندارد که آن را بر افروخته کند. آیات و روایات، هر کدام نورى است روى نور، آیات الهى در قرآن مجید نور است، کلمات پیامبراکرم (صلی‌الله علیه و آله) نورى بر نور آیات الهى و کلمات معصومین «نُورٌ عَلى نُورٍ» است.[۲۹]

و جالب این که هر موجودى به هر نسبت با او ارتباط دارد به همان اندازه نورانیت و روشنایى کسب مى کند:قرآن نور است چون کلام اوست.آیین اسلام نور است چون آیین اوست.پیامبران نورند چون فرستادگان اویند.[۳۰]امامان معصوم انوار الهى هستند چون حافظان آیین او بعد از پیامبرانند.[۳۱]

در منطق قرآن نیز این مهم قابل مشاهده است، چنان که در باره گروهى از پیامبران چنین مى خوانیم:«وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاهِ وَ إِیتاءَ الزَّکاهِ وَ کانُوا لَنا عابِدِینَ ؛[۳۲] آنها را پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما مردم را هدایت مى کردند، و انجام کارهاى نیک و برپا داشتن نماز و اداى زکات را به آنها وحى کردیم و آنها تنها مرا پرستش مى کردند».[۳۳]

اینها امامانى هستند که با برنامه های روشن پیشواى متقین در مسیر هدایتند؛ زیرا توحید خالص و دعوت به خیر و نیکى و حق و عدالت، متن برنامه آنها را تشکیل مى دهد، اینها امامان نورند که خط آنها در سلسله انبیاء و اوصیاء تا پیامبر خاتم و اوصیایش تداوم یافته است.[۳۴]

به این ترتیب بارزترین و روشن ترین مصادیق «صراط مستقیم»، راه پیامبر و[۳۵]على (علیه‌السلام) و فرزندان معصوم او از نسل فاطمه زهرا علیها السلام است که هر کس دست به دامن ولاى آنها زند و در خطّ آنها حرکت کند، قدم در راه مستقیمى گذارده است که او را به خدا نزدیک، و از گمراهى و انحراف دور مى سازد.[۳۶]

ائمه معصومین؛ دعوتگران به محبت؛ توحید و خداپرستی

در طول تاریخ بشر، پیامبران و جانشینان آنان، امامان معصوم و جانشینان خاصّ و عامّ آنها، علما، فقها و تمامى کسانى که در خطّ آنها بوده اند، مورد اتّهام منکران خدا قرار گرفته و مى گیرند و آنان انواع تهمت و برچسب را بر این پویندگان راه حقّ و حقیقت مى زدند تا با این نسبت هاى دروغین و زشت، مردم حق جو و تشنه معارف الهى را از اطراف آنها پراکنده سازند؛ولى مى دانیم که دروغ فروغى ندارد و خورشید حقیقت، هیچ گاه در پشت ابر پنهان نمى ماند.[۳۷]

در این میان وهابیّت در اتّهام زنی به شیعه و برخى از مذاهب اهل سنّت به شرک؛ تصوّر مى کند که ما براى اولیاءاللّه نقش مستقل از خداوند قائلیم و آنها را در عرض خداوند مى دانیم؛ در حالى که ما قائلیم هر کسی که اولیاءاللّه و ائمّه معصومین (علیهم‌السلام) را خدا بدانند یا صفات مخصوص خدایى براى آنها قائل باشند، کافراست.[۳۸]

این حکم از آن جهت است که عقیده شیعه در باب توحید، و یگانگى ذات و صفات خداوند، چنان محکم و روشن است، که هر گونه شبهه اى را که بویى از شرک به خدا یا تعدد، و ترکیب در ذات و صفات خداوند بدهد، برخلاف توحید مى داند و ذات خدا را پاک و منزه مى شمارد.[۳۹]

در واقع شیعه معتقد است بزرگان و اولیاى دین، مى توانند به اذن و دستور خداوند کارهایى را که دیگران از انجام آن عاجزند، انجام دهند و یا شفیع و واسطه بین بندگان و خدا بشوند تا حضرت حق مشکلات بندگان را حل کند؛ بنابراین دعا و توسّل شیعه، نه شرک است و نه کفر.[۴۰]

لیکن وهّابى ها، که دم از توحید و شرک مى زنند، این تقسیم بندى ها را که در پرتو تعالیم پیشوایان شیعه (علیهم‌السلام) به آن ها رسیده، درک نمى کنند؛ بدین جهت مرتّب دیگران را متّهم به شرک مى نمایند.[۴۱]

به راستی مایۀ تعجّب است که چگونه پیشوایان وهّابى از واژه «شرک» که معنى روشنى دارد، چنین برداشتى کرده و هرگونه درخواست از بندگان صالح خدا را که جز به اذن خدا کارى نمى کنند شرک دانسته اند، مطلبى بر خلاف صریح قرآن؟![۴۲]

و یادر زیارت معروف جامعه خطاب به ائمۀ معصومین (علیهم‌السلام) مى گوییم:«إلَى اللهِ تَدْعُونَ وَ عَلَیْهِ تَدُلُّونَ وَ بِهِ تُؤْمِنُونَ وَ لَهُ تُسلِّمُونَ وَ بِامْرِهِ تَعْمَلُونَ وَ إلَى سَبِیلِهِ تَرْشُدُونَ؛ شما امامان به سوى خدا دعوت مى کنید و به او دلالت مى کنید و به او ایمان دارید و تسلیم او هستید و مردم را به سوى راه او ارشاد مى نمایید».[۴۳]

در این شش جمله تمام ضمیرها به خداوند بزرگ بازمى گردد، لذاسخن از خدا و دعوت به توحید است، آیا این شرک است یا ایمان؟[۴۴]

و یا در فراز دیگر از زیارت جامعه از محبّت و توحید و شرک ستیزى آن عزیزان و مطیع محض خدا بودنشان دم مى زنیم و عرضه مى داریم:«السَّلامُ عَلَى الدُّعاهِ الَى اللَّهِ، وَالْأَدِلّاءِ عَلى مَرْضاتِ اللَّهِ، وَالْمُسْتَقِرّینَ فى أَمْرِ اللَّهِ، وَالتَّامّینَ فى مَحَبَّهِ اللَّهِ، وَالْمُخْلِصینَ فى تَوْحیدِ اللَّهِ، وَالْمُظْهِرینَ لِأَمْرِ اللَّهِ وَنَهْیِهِ، وَعِبادِهِ الْمُکْرَمینَ، الَّذینَ لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ، وَهُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ؛[۴۵]سلام بر دعوت کنندگان به سوى خدا و هدایت کنندگان بر اسباب خشنودى خدا، و ثابت قدمان در فرمان خدا، و خالصان در محبّت خدا، پاکدلان در یگانگى خدا و ظاهرکنندگان امر و نهى خدا، و بندگان گرامش که بر گفتار او پیشى نمى گیرند و به فرمانش عمل مى کنند.»[۴۶]

امکان ندارد آن کس که این سخن را از روى معرفت مى گوید، به شرک و نفاق روى آورد و در راستاى توحید و اخلاص قدم برندارد![۴۷]

ممکن نیست که زیارت کننده در خطاب به آن بزرگواران از تقوا، راستگویى، محوریّت در یگانه پرستى، عصمت از لغزش ها و فتنه ها، طهارت از پلیدی ها و آلودگی هاى آنان سخن بگوید و اعلان بدارد که من گواهى مى دهم شما امامان با تقوا، صادق، قیام کننده به امر پروردگار و عمل کننده به اراده او هستید، شما ارکان توحید خداوند و راهنمایان به صراط مستقیم او هستید. خداوند شماها را از لغزش ها دور داشته و از فتنه هاى دین امنیّت بخشیده و از هر گونه آلودگى گناه پاک ساخته است؛ در عین حال عزمش را بر پرهیزکارى و راستگویى و دورى از آلودگى ها و استقامت در صراط مستقیم توحید، جزم ننماید.[۴۸]

با این تفاسیر خطاب به گروه های وهابی می گوئیم چطور شیعه را متّهم به شرک و پرستش امامان معصوم مى کنید در حالى که ناب ترین و خالص ترین مفاهیم و مضامین توحیدى در زیارتنامه هاى مربوط به آن بزرگواران آمده است.[۴۹]

به راستى چه غافلند آنانى که به گمان واهىِ «پرهیز از شرک» مردم را از زیارت این بزرگان، با آن همه برکات معنوى و مادّى باز مى دارند! و خود را مسلمان مى دانند در حالى که از حقیقت اسلام دورند؛ چرا که زیارت آن بزرگواران  به عنوان «اولیاءاللَّه» و درخواست از آنان به عنوان «شفیعان درگاه الهى» و «عباد صالحین پروردگار» عین توحید و یکتاپرستى است، و سبب پرورش روح تقوا و ایمان است. گویا نمى دانند که در زیارت آنها، گاه صدها بار نام خداى یگانه برده مى شود و مثل زیارت جامعه ، با یکصد بار تکبیر و توحید پروردگار آغاز مى گردد و با «نماز زیارت» که نیایش خالصانه اى به درگاه خداست پایان مى یابد.[۵۰]

نادیده گرفتن چنین زیارت ها و شرک پنداشتن چنین عرض ارادت ها دلیلى ندارد، جز سیاه بودن دل و غوطه ور بودن در گمراهى و عدم آگاهى از کرامات و معجزات آن بزرگواران و آثار و برکات فراوان مادّى و معنوى که از جانب آن ارواح مقدّسه نصیب زوّارشان مى شود و بى خبرى از محتواى بلند زیارتنامه هایى که آمیخته با توبه و انابه، و دعا و نیایش و عبودیّت و خضوع در مقابل پروردگار یگانه و بازگشت به سوى اوست؛ این حقیقتى است که کمترین آشنایى با آداب زیارت، آن را آشکار مى سازد، و آثار فوق العاده تربیتى آن را روشن مى کند.[۵۱]

از این رو اشکال از بى سوادى یا کم سوادى وهّابى هاى تندروى است که این مطالب را نمى فهمند، و یا مى فهمند و شهامت اقرار به اشتباهاتشان را ندارند. به امید روزى که شاهد پایان یافتن این کج فهمى ها باشیم.[۵۲]

زیارت جامعه کبیره؛ تحقق عینی الگو پذیری از امامان معصوم

عشق و علاقه به اهل بیت و ولاءِ امامت به معنى الگو قرار دادن امامان براى اعمال و رفتار خویش است؛[۵۳] لذا مومنان در هر قدم، نیکان و پاکان مخصوصاً پیامبراکرم (صلی‌الله علیه و آله) و امامان معصوم (علیهم‌السلام) را اسوه و قدوه و سرمشق خود قرار دهند؛ این از گامهاى مؤثّر براى وصول به هدف آفرینش انسان یعنى تهذیب نفس و پرورش فضائل اخلاقى است.[۵۴]

با این تفاسیر امکان ندارد زائرى روى به آنان کرده، از صبر و استقامت و جهاد و تلاش و از خودگذشتگى آنان در راه خدا و از اقامه نماز و اداى زکات و امر به معروف و نهى از منکر آنان حرف بزند و در زیارت جامعه کبیره بگوید:[۵۵]««فَعَظَّمْتُمْ جَلالَهُ، وَاکْبَرْتُمْ شَأْنَهُ، وَمَجَّدْتُمْ کَرَمَهُ، وَادَمْتُمْ ذِکْرَهُ، وَوَکَّدْتُمْ میثاقَهُ، وَاحْکَمْتُمْ عَقْدَ طاعَتِهِ، وَنَصَحْتُمْ لَهُ فِى السِّرِّ وَالْعَلانِیَهِ، وَدَعَوْتُمْ الى سَبیلِهِ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ، وَبَذَلْتُمْ انْفُسَکُمْ فى مَرْضاتِهِ، وَصَبَرْتُمْ عَلى مااصابَکُمْ فى جَنْبِهِ، وَاقَمْتُمُ الصَّلاهَ، وَآتَیْتُمُ الزَّکاهَ، وَامَرْتُمْ ، بِالْمَعْرُوفِ، وَنَهَیْتُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ، وَجاهَدْتُمْ فِى اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ، حَتّى اعْلَنْتُمْ ، دَعْوَتَهُ، وَبَیَّنْتُمْ فَرآئِضَهُ، وَاقَمْتُمْ حُدُودَهُ، وَنَشَرْتُمْ شَرایِعَ احْکامِهِ؛[۵۶]پس شکوهش را ارج نهاده، و جایگاهش را بزرگ داشتید، و بخشندگیش را ستودید، و پیوسته او را یاد کردید،و پیمانش را محکم ساختید، و عهد بندگیش را استوار نمودید، در آشکار و پنهان خیرخواهیش کرده با حکمت و اندرز نیکو (مردم را) به راهش دعوت نمودید، و جانتان را در راه خشنودیش فدا کردیدو بر مصیبت هایى که در راه خدا به شما رسید صبر نمودید و نماز را به پا داشته و زکات را پرداختید، و امر به معروف و نهى از منکر کرده و در راه خدا به شایتگى جهاد نمودید، تا جایى که دعوتش را آشکار کردید،و واجباتش را بیان نمودید و حدودش را به پا داشته و قوانین احکامش را ترویج نمودید»ولى خودش اهل صبر و تلاش و جهاد نباشد و به نماز و زکات اهمّیّت لازم را ندهد و نسبت به حدود و قوانین الهى، تسامح به خرج دهد.[۵۷]

به راستی چگونه ممکن است که خطاب به آنان اعلان کند که«مُنْتَظِرٌ لِامْرِکُمْ، مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِکُمْ، آخِذٌ بِقَوْلِکُمْ، عامِلٌ بِامْرِکُمْ … وَمُقَدِّمُکُمْ امامَ طَلِبَتى وَحَوآئِجى وَارادَتى فى کُلِّ احْوالى وَامُورى ؛[۵۸] من منتظر ظهور و حاکمیّت شما هستم، به فرمان شما گردن مى نهم، در پیشاپیشِ تمام خواسته ها و حوائجم، خواست شما را در نظر مى گیرم» ولى در عمل، به همه این قول ها و پیمان ها پشت پا بزند؟![۵۹]

طبق این فرازهای روایی از زیارت جامعه، موظّفیم دوستان خدا را دوست داریم و پیشوایان بزرگ دین یعنى پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) و امامان معصوم (علیهم‌السلام) را در همه چیز اسوه و الگوى خود قرار دهیم.[۶۰]

حکمت صلوات در کلام امام هادی (علیه‌السلام)

حقیقت این است که روایات اسلامى اهمیّت فوق العاده اى براى صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمۀ معصومین (علیهم‌السلام) ذکر کرده و در منابع شیعه و اهل سنّت ثواب و پاداش فوق العاده اى براى این عمل ذکر شده، به اندازه اى که مایه اعجاب و شگفتى است.[۶۱]

در اینجا قبل از هر چیز، این سؤال پیش مى آید که این همه اهمیّت براى چیست؟ و چه فلسفه اى در صلوات بر پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) نهفته شده است؟در پاسخ به این سؤال مى توان گفت که نخستین فلسفه آن این است که پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) و مقام شامخ او و منزلت اهل بیت (علیهم‌السلام) فراموش نشود، و لازمه آن این است که اسلام و برنامه هاى اسلامى متروک نمى شود و به این ترتیب ادامه صلوات بر پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) رمز بقاى اسلام و نام مبارک او است.[۶۲]

دیگر این که این صلوات و درود سبب مى شود که ما به مقام والاى آن حضرت بیشتر آشنا شویم و از اخلاق و اعمال و صفاتش الگو بگیریم و لذا از بعضى از تعبیرات استفاده مى شود که صلوات بر آن حضرت، باعث پاکیزگى اخلاق و طهارت اعمال و ریزش گناهان ما مى شود، چنان که در زیارت جامعه کبیره مى خوانیم:««و جعل صلاتنا علیکم و ما خصّنا به من ولایتکم طیبا لخلقنا و طهاره لأنفسنا و تزکیه لنا و کفّاره لذنوبنا؛خداوند صلوات ما را بر شما (پیامبر و آل پیامبر) و ولایت ما را نسبت [۶۳]به شما، سبب پاکیزگى اخلاق، طهارت نفوس و نموّ و رشد معنوى و کفّاره گناهان ما قرار داده است»[۶۴]

در روایات متعدّد دیگرى نیز اشاره به بخشودگى گناهان، به هنگام درود بر پیامبر و آل او شده است.از طرفى صلوات و درود بر پیامبر و آل او، رحمت تازه الهى را بر روح پاک آنها فرو مى فرستد و از آنجا که آنها منبع فیض اند، از سوى آنها به امّت نیز سرازیر مى شود بنابراین، درود و رحمت بر آنها، در واقع درود و رحمت بر خود ما است.[۶۵]

اضافه بر این، فرستادن صلوات و درود بر آن بزرگواران، نوعى حق شناسى و قدردانى و تشکّر از زحماتى است که براى هدایت امّت کشیده اند و بى شکّ این حقّ شناسى و قدردانى اجر و پاداش الهى دارد.[۶۶]

و الحق معکم و فیکم و منکم و الیکم

امامان معصوم ، اوصیاى پیامبر، حامیان حق و پاسداران اطاعت فرمان خدا هستند.[۶۷]لذا ائمه معصومین (علیهم‌السلام) خود معیار سنجش حق به شمار می آیند، و حق بر محور آنان دور مى زند، و آن انوار الهی شاخص حق و باطلند.[۶۸]

از این رو به هر گونه معیار سنجش، و قانون صحیح الهى، و حتى شخص پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) و امامان راستین (علیهم‌السلام) که وجودشان معیار تشخیص حق از باطل است، میزان اطلاق مى گردد.[۶۹]

همان گونه که در زیارت جامعه مى خوانیم: «و الحقّ معکم و فیکم و منکم و إلیکم و أنتم أهله و معدنه؛ حق همواره با شما و در میان شما و از ناحیه شماست و به سوى شما مى آید و شما اهل حق و معدن آن هستید»[۷۰]

سخن آخر:( طلاب با معرفی هر چه بیشتر امام هادی (علیه‌السلام) به جنگ هتاکان بروند)

در خاتمه باید گوشرد نمود از جمله نیازهای جدی تاریخ، تصویر روزآمد و علمی از تاریخ امامان اهل بیت (علیه‌السلام) است، امروزه شبهات درباره زندگی و شخصیت پیشوایان ما و جهل نسبت به آنان، خاصه در فضای مجازی، بیداد می کند. همه اینها پاسخ های روشن، استوار و مبرهن با ادبیات روز را می طلبد.[۷۱]

در این میان پژوهش و تحقیق درباره امام هادی (علیه‌السلام) حکایت دیگری است، چراکه تاکنون کمتر به این گسترده پرداخته شده است.[۷۲]

لذا شایسته است جهت پاسخ به این نیاز جدی و لازم، طلاب حوزه های علمیه، دامن همت به کمر استوار سازند و درباره این مقطع از تاریخ امامان اهل بیت (علیه‌السلام) به پژوهش اقدام نمایند .البته استقبال پژوهشگران و فرهیختگان حوزه و دانشگاه در این زمینه مایۀ مسرت است؛ امید است که این کامیابی ها در خدمت به اهل بیت (علیه‌السلام)، مورد رضای خداوند متعال و توجه حضرت ولی عصر ارواحناه فداء قرار گیرد.[۷۳]

پی نوشت:

[۱] کلیات مفاتیح نوین ؛ ص۱۵.

[۲] همان ؛ ص۲۰۵.

[۳] همان.

[۴] همان ؛ ص۴۸۴.

[۵] همان؛ص۲۰۶.

[۶] کلیات مفاتیح نوین ؛ ص۵۳۷.

[۷] همان.

[۸] همان.

[۹] چنان که مجلسى اوّل گفته: شاید علت گفتن صد مرتبه تکبیر این باشد که مبادا زائرى با توجّه به عبارات بلند این زیارتنامه درباره ائمّه (علیهم‌السلام) دچار غلوّ شود و یا از عظمت خداوند متعال( و این که آنچه آنها دارند از جانب خدا و به اذن خداست) غافل گردد؛( روضه المتقین؛ ج ۵؛ ص ۴۵۳).

[۱۰] کلیات مفاتیح نوین ؛ ص۵۳۷.

[۱۱] همان؛ ص ۵۳۸.

[۱۲] فقیه؛ ج ۲؛ ص ۶۰۹؛ ح ۳۲۱۳ ، عیون الاخبار؛ ج ۲؛ ص ۲۷۲؛ ح ۱ ، بحارالانوار؛ ج ۹۹؛ ص ۱۲۷.

[۱۳] کلیات مفاتیح نوین ؛ ص۵۴۸.

[۱۴] همان ؛ ص۵۳۶.

[۱۵] همان ؛ ص۴۷۹.

[۱۶] کلیات مفاتیح نوین ؛ ص۲۴۲

[۱۷]  بحارالانوار؛ ج ۹۹؛ ص ۱۴۴.

[۱۸] کلیات مفاتیح نوین ؛ ص۵۴۸.

[۱۹] روضه المتّقین؛ ج ۵؛ ص ۴۵۲.

[۲۰]  نجم الثاقب؛ ص ۶۰۳.

[۲۱] کلیات مفاتیح نوین ؛ ص۵۴۸.

[۲۲] پیام امام امیر المومنین (علیه‌السلام) ؛ ج ۱۴ ؛ ص۷۵۵.

[۲۳] پیام قرآن، ج ۷، ص: ۱۹۰.

[۲۴] تفسیر نمونه ؛ ج ۱۷ ؛ ص۲۹۷.

[۲۵] مثالهاى زیباى قرآن ؛ ج ۲ ؛ ص۱۱۲.

[۲۶] همان ؛ ص۱۱۳.

[۲۷] همان ؛ ص۱۱۷.

[۲۸] همان.

[۲۹] همان.

[۳۰] برگزیده تفسیر نمونه ؛ ج ۳ ؛ ص۲۹۶.

[۳۱] همان؛ص ۲۹۷.

[۳۲] سوره انبیاء؛ آیه ۷۳.

[۳۳] تفسیر نمونه، ج ۱۶، ص۹۲.

[۳۴] همان.

[۳۵] پیام قرآن ؛ ج ۹ ؛ ص۳۸۲.

[۳۶] همان؛ ص ۳۸۳.

[۳۷] مثالهاى زیباى قرآن ؛ ج ۲ ؛ ص۲۱.

[۳۸] رساله توضیح المسائل (فارسى) ؛ ص۳۴.

[۳۹] آیین ما (اصل الشیعه) ؛ ص۱۰.

[۴۰] مثالهاى زیباى قرآن ؛ ج ۱ ؛ ص۲۷۰.

[۴۱] آیات ولایت در قرآن ؛ ص۲۵۴.

[۴۲] وهابیت بر سر دو راهى ؛ ص۹۰.

[۴۳] شیعه پاسخ مى گوید ؛ ص۹۲.

[۴۴] همان.

[۴۵] زیارت جامعه؛ فقیه؛ج ۲؛ ص ۶۱۰.

[۴۶] کلیات مفاتیح نوین ؛ ص۲۰۶.

[۴۷] همان.

[۴۸] همان.

[۴۹] داستان یاران: مجموعه بحث هاى تفسیرى حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى (مدظله) ؛ ص۶۳.

[۵۰] کلیات مفاتیح نوین ؛ ص۲۰۸.

[۵۱] همان ؛ ص۲۰۹.

[۵۲] داستان یاران: مجموعه بحث هاى تفسیرى حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى (مدظله)، ص: ۶۴.

[۵۳] اخلاق در قرآن ؛ ج ۱ ؛ ص۳۹۳.

[۵۴] همان ؛ ص۳۷۵.

[۵۵] کلیات مفاتیح نوین ؛ ص۲۰۶.

[۵۶] زیارت جامعه؛ فقیه؛ج ۲؛ ص ۶۱۱.

[۵۷] کلیات مفاتیح نوین ؛ ص۲۰۷.

[۵۸] زیارت جامعه؛ فقیه؛ج ۲؛ ص ۶۱۴.

[۵۹] کلیات مفاتیح نوین ؛ ص۲۰۷.

[۶۰] اخلاق در قرآن ؛ ج ۱ ؛ ص۳۶۶.

[۶۱] پیام امام امیر المومنین (علیه‌السلام) ؛ ج ۳ ؛ ص۱۹۲.

[۶۲] همان؛ ص۱۹۶.

[۶۳] همان.

[۶۴]همان؛ص ۱۹۷.

[۶۵] همان.

[۶۶] همان ؛ ص۱۹۶.

[۶۷] پیام امام امیر المومنین (علیه‌السلام) ؛ ج ۸ ؛ ص۲۰۴.

[۶۸] قهرمان توحید، شرح و تفسیر آیات مربوط به حضرت ابراهیم (ع) ؛ ص۴۴.

[۶۹] لغات در تفسیر نمونه ؛ ص۵۶۸.

[۷۰] پیام امام امیر المومنین (علیه‌السلام) ؛ ج ۸ ؛ ص۲۰۵.

[۷۱] متن پیام حضرت آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی به همایش سیره و زمانه امام هادی (علیه‌السلام)؛۱۲/۹/۱۳۹۶.

[۷۲] همان.

[۷۳] همان.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت ایت الله العظمی مکارم شیرازی.

زندگی نامه امام هادی علیه السلام

 زندگی نامه امام هادی علیه السلام

 امام علی بن محمد الهادی علیه السلام در نیمة ذی الحجه سال 212ق نزدیک شهر مدینه در روستای صریا، چشم به دنیا گشود و در ماه رجب سال 254ق در سرّ من رأی (سامرا) توسط معتز عباسی به شهادت رسید.

ایشان پس از پدر بزرگوارش 33 سال امامت شیعیان را بر عهده داشتند.[1]

نام مادر آن حضرت سمانه مغربیه بود[2]؛ البته مدنب، حدیث و غزال هم گفته اند.[3]

لقب های آن حضرت را نقی، هادی، امین، طیب، ناصح، مرتضی و… ذکر کرده اند.

کنیه اش ابوالحسن است و به ایشان ابوالحسن ثالث می گویند.[4]

امام هادی علیه السلام از آغاز امامت در مدینه حضور داشتند و در مدت اقامت در این شهر نقش بسیار مهمی در رهبری شیعیان ایفا کردند؛ به طوری که حکومت عباسی از موقعیت ممتاز امام احساس خطر کرده و حضور ایشان در مدینه را به صلاح ندانست، متوکل برای کنترل بیشتر امام علیه السلام تصمیم گرفت ایشان علیه السلام را از مدینه به سامرا منتقل کند.

در سال 233 ق بنابه گزارش هایی که جاسوسان از فعالیت های امام علیه السلام داده بودند، متوکل به یحیی بن هرثمه مأموریت داد تا این انتقال را انجام دهد.

با ورود یحیی بن هرثمه به مدینه، مردم که سخت مشتاق و شیفتة امام خود بودند، اعتراض خود را علنی کردند؛ به طوری که یحیی بن هرثمه اعلام کرد که کاری به امام علیه السلام ندارد و هیچ خطری امام علیه السلام را تهدید نمی کند.

پس از مدتی به بهانه این که در منزل امام بر علیه حاکم عباسی سلاح جمع آوری می شود به خانه امام علیه السلام حمله بردند، ولی چیزی جز قرآن و ادعیه نیافتند.

جالب اینکه خود یحیی بن هرثمه پس از بازگشت می گوید: «چیزی جز بزرگواری، ورع، زهد و شجاعت در او نیافتم».[5]

متوکل در ساعات اولیه ورود امام به سامرا به شکلی اهانت آمیز با امام برخورد کرد و نه تنها به استقبال حضرت نیامد، بلکه دستور داد ایشان را در محلی که مخصوص گداها بود و به «خان الصعالیک» شهرت داشت، وارد کنند.

بعد از استقرار امام هادی علیه السلام در سامرا تمامی رفت و آمدها و ارتباطات امام تحت کنترل بود و به محض شنیدن اینکه امام علیه السلام از اموال و سلاح شیعیان نگهداری می کند، نظامیان شبانه به خانة امام علیه السلام هجوم می بردند؛ ولی چیزی به دست نمی آوردند.

در طول مدت حضور امام علیه السلام در سامرا هر روز بر عظمت و محبوبیت آن حضرت افزوده می گشت و همه ناخواسته در برابر امام علیه السلام متواضع و خاشع بودند و سخت محترمش می داشتند.

[6] البته نفوذ امام منحصر به شیعیان نبود و شامل درباریان عباسی هم می شد.

حتی اهل کتاب هم به امام علیه السلام احترام می گذاشتند.

متوکل وقتی در اقدامات خود علیه امام علیه السلام ناکام ماند، به نزدیکان خود اعلام کرد که در کار امام هادی علیه السلام درمانده شده است؛ از این رو به محدودیت و فشار اکتفا نکرد و تصمیم به کشتن امام علیه السلام گرفت و حتی اقداماتی هم انجام داد؛ اما پیش از آنکه موفق شود، خود به هلاکت رسید.[7]

برخی از اقدامات امام هادی علیه السلام

1. ایجاد آمادگی فکری شیعیان جهت ورود به عصر غیبت فراهم کردن زمینة ورود شیعه به عصر غیبت، از اقدامات اساسی امامان شیعه علیه السلام بود، که همواره شیعیان را متوجه این امر می کردند.

در این راستا امام هادی علیه السلام هم اقداماتی انجام داده اند:

الف) بیان روایات فراوان در مورد فرا رسیدن و نزدیک بودن عصر غیبت؛

ب) بشارت به ولادت حضرت حجت ومخفی بودن ولادت و هشدار این که مبادا مخفی بودن باعث تردید شما شیعیان گردد؛

ج) کم کردن تماس مستقیم شیعیان با حضرت؛ به طوری که در سامرا مسائل شیعیان از طریق نامه یا نمایندگان حضرت پاسخ داده می شد؛ تا از قبل برای شرایط و تکالیف عصر غیبت و ارتباط غیر مستقیم با امام آمادگی داشته باشند؛[8]

د) تأیید برخی از کتب فقهی و اصول روایی شیعه

و) ارجاع سؤالات شیعیان به وکلا و توجیه وکلا نسبت به پرسش های شیعیان؛ با توجه به انحرافات و شبهات آن روز.

2. مبارزه با انحرافات

غالیان کسانی بودند که بر مبنایی نادرست، امامان معصوم علیه السلام را تا مقام خدایی (نعوذبالله) بالا می بردند.

امام هادی علیه السلام ـ همانند امامان قبلی ـ موضع خویش را در قبال آنان روشن می ساخت و آنان را از گروه شیعه نمی دانست و حتی در نامه های مختلف، غالیان را افرادی مشرک و کافر معرفی می فرمود و بیزاری خویش را از آنان به صورت آشکار اعلام می نمود.[9]

گروه دیگری از منحرفان، صوفیان بودند که معمولاً با کناره گیری از دنیا، به شکل ریاکارانه در مقابل امام هادی علیه السلام می ایستادند.

امام هادی علیه السلام شیعیان را از نزدیک شدن و هم نشینی با آنان و ورود به جلسه هایشان به شدت برحذر می داشت و آنان را هم نشینان شیطان و نابود کنندة پایه های دین و پیروان این گروه را نادانان می دانست و کسانی را که به آنها گرایش پیدا می کردند، احمق معرفی می فرمود.[10]

3. تربیت نیرو و افراد شایسته

یکی از اقدامات و فعالیت های ائمه علیه السلام پرورش شاگردان و افراد شایسته بوده است.

امام هادی علیه السلام نیز با توجه به پراکندگی شیعیان در مناطق مختلف و وجود شبهات و انحرافات، نیروهایی را که استعدادهای لازم را داشتند شناسایی کرده و آنان را جهت پیش برد اهداف اسلامی تربیت می فرمودند.

این افراد افزون بر راویانی هستند که سخنان و روایات امام هادی علیه السلام را نقل می نمودند. برخی از این افراد همان کسانی هستند که وکالت آن حضرت را عهده دار بودند.

برجسته ترین این افراد عبارتند از: 1. عبدالعظیم حسنی (ره)، که مرقد وی در شهر ری می باشد و از یاران امام عسکری علیه السلام بوده است.

2. حسن بن راشد، مشهور به ابوعلی و وکیل امام هادی علیه السلام بوده است.

3. عثمان بن سعید عمری، که از یازده سالگی در محضر امام هادی علیه السلام بود و بعدها یکی از نایبان خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شده است.

4. تقویت سازمان وکالت

با توجه به لزوم ارتباط بین رهبری و پیروان و پراکندگی شیعیان در اقصی نقاط بلاد اسلامی و با وجود خفقان عباسی و لزوم حفظ شیعیان و از همه مهمتر با توجه به اینکه امام علیه السلام در حصر و تحت نظارت و کنترل بوده اند، خیلی از شیعیان در بلا تکلیفی به سر می بردند.

به همین علت سازمان وکالت که به صورت مخفی شکل گرفته بود و از زمان امام صادق علیه السلام فعالیت خود را آغاز نمود، در دوران امام هادی علیه السلام نیاز به تمهیدات بیشتری داشت.

در زمان امام هادی علیه السلام شیعیان ایران، عراق، یمن ومصر ارتباط مستمر و خوبی با حضرت داشتند.

وکلای امام علیه السلام علاوه بر جمع آوری خمس و ارسال آن به امام علیه السلام ، در مسائل کلامی و فقهی نیز نقش سازنده ای داشته اند و در جا انداختن امامت امام بعدی و ورود شیعه به عصر غیبت، تلاش خستگی ناپذیری از خود به نمایش گذاشتند.

(البته گاهی افرادی از این وکلا دستخوش انحراف از خط امام علیه السلام شده و مورد تکذیب آن حضرت هم واقع می شدند.

در این شرایط کسان دیگری جایگزین آنها می شدند.[11])

این شبکه ارتباطی چنان اهمیت داشت که متوکل را به فکر کنترل و نابودی آن انداخت و با تشکیل نیروهایی ویژه به دستگیری، شکنجه، حبس و شهادت برخی از وکلای امام علیه السلام در نقاط مختلف اقدام کرد؛ اما موفق نشد این شبکه گسترده را از میان بردارد.

5. تبیین مقام شامخ امامت از طریق زیارت غدیریه و زیارت جامعه

در زمان امام هادی علیه السلام اصل امامت باید معرفی می گردید؛ چون ائمه علیهم السلام و فضائل و جایگاه ایشان رو به فراموشی می رفت.

امام هادی علیه السلام پدران و اجداد گرامی خود را با بیان زیارات معرفی می کردند.

مجموعه این زیارات و ادعیه به عنوان یک دائرة المعارف شیعه به حساب می آید و در بردارنده دلایل بسیار استوار در حقانیت ائمه اطهار و اهل بیت علیهم السلام می باشد.

الف) زیارت جامعه کبیره

این زیارت از مشهورترین ، برترین و شناخته شده ترین زیارات ائمه علیهم السلام است.

شیعیان نسبت به خواندن آن بخصوص روزهای جمعه توجه خاصی دارند. شیخ طوسی (ره) در التهذیب و شیخ صدوق (ره) در الفقیه آن نقل کرده اند.

علامه مجلسی (ره) در مورد صحت سند آن ـ که به درجه قطع رسیده ـ می گوید: «این زیارت دارای بهترین سند، عمیق ترین مفهوم، فصیح ترین الفاظ، بلیغ ترین معناو عالی ترین شأن است.

[12] امام هادی علیه السلام در این زیارت شاخصه ها و پایه های اصلی شیعه را بیان فرمودند.

ب) زیارت غدیریه

این زیارت به زیارت امیرالمؤمنین در عید غدیر خم معروف است.

در سالی که معتصم امام علیه السلام را از مدینه به سامرا فراخواند، ایشان به زیارت امام علی علیه السلام در نجف اشرف رفته و این زیارت را قرائت کردند که در ضمن آن یکصد و پنجاه منقبت از مناقب امام علی علیه السلام بیان فرموده و از برخی مشکلات سیاسی و اجتماعی که ایشان را آزرده کرده بود، سخن گفتند.

این زیارت از زیباترین، اصیل ترین، بدیع ترین و پربارترین زیارت هاست.

در زمانی این زیارت توسط امام هادی علیه السلام قرائت شد که امامت به فراموشی سپرده شده بود.

امام هادی علیه السلام در ضمن زیارت با ترسیم مظلومیت امام علی علیه السلام و هشدار به مردم، آنان را از خواب غفلت بیدار می کند.

محمدرضا نصوری

پی نوشتها
*. کارشناس تاریخ و مهدویت
[1] . شیخ مفید، ارشاد، ص327.
[2] . همان، ص307.
[3] . حسینی، محمدرضا، تاریخ اهل البیت علیه السلام ، ص123.
[4] . مناقب آل ابی طالب علیه السلام ، ج4، ص401، به کوشش محمدحسین دانش آشتیانی و سید هاشم رسولی محلاتی.
[5] . ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص359.
[6] . اربلی، کشف الغمة، ج2، ص398؛ تحقیق سید هاشم رسولی.
[7] . ابن طاووس، جمال الاسبوع بکمال العمل المشروع، ص27 (به نقل از تاریخ تشیع، ج1، ص292).
[8] . محمد جواد طبسی،حیاة الامام العسکری علیه السلام ، صص325-316 (با اندکی تصرف و تلخیص).
[9] . اختیار معرفة الرجال، ص519، (به نقل از تاریخ تشیع، ج1، ص 294).
[10] . خوانساری، محمد باقر، روضات الجنات، صص 135 ـ 134، (به نقل از تاریخ تشیع، ج1، ص 294).
[11] . رسول جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص513.

[12] . مزارالبحار، به نقل از باقر شریف قرشی، زندگانی امام علی الهادی علیه السلام ، ص168.
منبع: امان ؛ تیر و مرداد 1386، شماره 5، ص 22