زوج درمانی

نوشته‌ها

افسردگی و رابطه آن با خیانت به همسر(۳)

زوج درمانی رفتاری گروهی

زوج درمانی رفتاری گروهی، بر پایه یکپارچه‌سازی مدل گروهی و سیستماتیک بنا شده است. (کونگ ۲۰۰۰ – تیشمن و تیشمن – سال ۱۹۹۰ )

کلید دستیابی به این هدف شناسایی این تفکر است که چگونه ایده‌های آنی و اعوجاجات جمعی به روند افسردگی کمک میک ند. (بک – ۱۹۹۱ – کونگ ۲۰۰۰)

درمانگران زوجی گروهی به افسردگی به عنوان سیکل میان فردی منفی در رابطه زوجین نگاه می‌کنند. درمانگران به بررسی واکنش‌های عاطفی – تفسیر برخوردها و ریز مفهوم و درون مایه ی رابطه ی زناشویی می‌پردازند. (بوکوم و ابستین – ۱۹۹۰ )

در این مداخلات از روش‌های مستقیم برای دست و پنجه نرم کردن با انتظارات آسیب دیده بیمار استفاده می‌شود. با وجود این که هدف این روش افزایش حمایت دو طرفه بین زوجین است اما ممکن است اگر یکی از همسرها تمایلی به همکاری نداشته و بر این باور باشد که خیانت به همسر جنبه ی دفاع از خود را داشته، روند انجام کار با محدودیت‌هایی مواجه می‌شود.

از طرف دیگر اگر شخص افسرده، همان کسی باشد که به همسرش خیانت کرده سرزنش و نکوهش خود و مقصر شمردنش ممکن است جزو عوامل کمک کننده به عمیقتر شدن افسردگی وی باشند.

مدل سی سی تی توسط کونگ در ۲۰۰۰ تست شد و در کاهش علائم افسردگی بسیار سودمند واقع شد. درمان بازسازی هویت گروهی در درمان افرادی که دچار تشویش در زندگی زناشویی شده اند نیز همچنین کاربردی است. (کریستن سن و هیون – ۱۹۹۹) از آنجا که روش سی بی‌تی در درمان افسردگی و مشکلات زناشویی کارامد بوده است، احتمال آن وجود دارد که مدل‌های ارتباطی مشابه آن نیز در درمان همزمان خیانت به همسر و افسردگی ایده آل باشند.

مادامی که مدل سی بی‌تی از ابتدای امر بر روی ادراک و رفتار برای رهایی از احساسات با الگوی ماکرو لول تمرکز دارد ( بوکام و همکاران – ۲۰۰۲ – صفحه ۲۸ )، سی بی‌سی تی مرکز گراست و نقش احساسات و تاثیر عوامل محیطی را بر روی درمان روابط صمیمی در طی گذر زمان می‌داند. (ابستین و بوکام – ۲۰۰۲ – بوکام و همکاران ۲۰۰۲)

وابستگی بالغین یکی از زیرپایه‌های بنیادی روش درمانی در زوج درمانی متمرکز بر احساسات است. علاوه بر آن الن و بوکام در ۲۰۰۴ به رابطه‌ای قوی بین نوع وابستگی و انگیزه ی خیانت به همسر و نوع آن اشاره کردند. ( بلو و هارتنت ۲۰۰۵ )

این مدل بیان می‌دارد که روش‌ای اف تی با تمرکزی که بر وابستگی دارد ممکن است یک روش ایده آل برای درمان خیانت به همسر و شیوه‌های بروز آن در روابط باشد.

‌ای اف تی روشی تجربیست برای زوج درمانی که شواهدی قوی مبنی بر این وجود دارد که در طی زمان می‌تواند بسیار کارامد واقع گردد. (جانسون – ۲۰۰۲). علاوه بر آن این روش به خوبی برای جراحات وابستگی که در نتیجه وابستگی رابطه‌ای به یکی – متعاقب برخورد نسنجیده آنها رخ میدهد، جواب می‌دهد. (جانسون – ماکینن و میلیکین – ۲۰۰۱)

جانسون در ۲۰۰۴ بیان می‌کند که تروماهای رابطه‌ای که در نتیجه وابستگی به کسی ایجاد شده باشند بدان معناست که: آسیب ناشی از جدا شدن و تنها شدن در برابر یک تجربه شکست‌آمیز و آسیب‌پذیر – (صفحه ۲۶۷).

ارتباط این تئوری برای در نظر آوزدن گزینه‌های درمانی کارامد است وقتی هدف درمان زوجیست که به تازگی در آنها خیانت به همسر و افسردگی رخ داده است. اگرچه باید این قضیه روشن شود که نه همه ی کسانی که مورد خیانت زناشویی واقع می‌شوند به آنها آسیبهای ناشی از وابستگی وارد شده یا افسرده می‌شوند، اما مدل‌ ای اف تی هر دو این مسائل را مورد هدف قرار می‌دهد. ( جانسون و همکاران – ۲۰۰۱) ”

وقتی همسری برای کمک گرفتن با تمام وجود فریاد می‌زند یا تا آن لحظه آسیب زیادی به وی وارد شده و از سمت همسرش هیچ توجهی دریافت نمی‌کند، اولین ریشه‌های اطمینان در دل او می‌شکند. (جانسون – ۲۰۰۴ – صفحه ۲۶۹). در بیان این مورد که خیانت به همسر یک آسیب وابستگی مرتبط با‌ ای اف تی است درمانگر:

۱-همسر آسیب دیده را ترغیب می‌کند تا این حس آسیب‌پذیری رو که آن را به همسرش نسبت می‌دهد خطر کند و کنار بگذارد.
۲- در بازسازی احساسات خدشه دار شده بیمار که شامل رنجیده شدن و ترس از ترک شدن است، به وی کمک کند.
۳-به همسر وی کمک کند تا عبارات مربوط به خیانت به همسر را از حیث اهمیت آن در وابستگی رابطه‌شان بشنود و درک کند نه بصورت بی‌عدالتی‌ای که در حق همسر آسیب دیده اش شده.
۴-ببیند آیا شخص مجروح می‌تواند آسیبی که به وی وارد شده را بازسازی کند و غمش را بیان کند یا نه.
۵- همسر خیانتکار را ترغیب کند تا به مسئولیت پذیریش – درکش از موضوع و غم و پشیمانیش را اعتراف کند.
۶-همسر آسیب دیده را ترغیب کند تا از همسرش درباره ی راحتی و آرامش رابطه‌شان بپرسد.
۷-مادامی که به زوجین کمک می‌شود تا تعریف جدیدی را برای عبارت خیانت به همسر جایگزین کنند، به همسر خائن کمک شود تا حس مسئولیت پذیری اش نسبت به همسرش پررنگ تر شود. (جانسون – ۲۰۰۴)

اگر مداخله در مراحل اولیه خیانت‌های زناشویی صورت گیرد از عوامل استرس زای بعدی – افسردگی – و از هم پاشیدگی خانواده جلوگیری می‌کند. ( بیچ و همکاران – ۱۹۹۰) مارچنت و هوک در ۲۰۰۰ بیان داشتند که خاموش ماندن و به صورت برخوردهای زننده با یکدیگر واکنش و تعامل داشتن ممکن است به بروز علائم افسردگی در هر دو همسر منجر شود.

ما بر این باوریم که ابتدا علائم افسردگی شناسایی و درمان شوند سپس با الگوهای نحوه تعامل زوجین مواجه شد – به ویژه در مواردی که افسردگی شدید است. اگر در شناسایی و درمان علائم افسردگی ناموفق بمانیم درمان دارویی افزایش تعاملات مثبت و کاهش تعاملات منفی بی‌نتیجه خواهد بود. (مرچنت و هوک – ۲۰۰۰)

زنانی که تجارب شرم آوری در زندگی زناشویی خود دارند باید به صورت بالینی به آنها کمک شود تا با احساسات مورد خیانت واقع شدن – تحقیر – و شرمندگی ناشی از افسردگی کنار آیند. (کانو و اولیری – ۲۰۰۰ – صفحه ۷۸۰ )

با درمان بالینی کسی که تجربه شرم آوری در زندگی زناشویی اش داشته، به آن شخص کمک می‌شود تا احساساتش به سمت خشم و کنترل داشتن روی پیرامونش و حتی احساس صمیمیت و نزدیکی با همسرش تغییر یابد. ( کانو – اولیری – هینز – ۲۰۰۴ )

درمانگر باید توجه داشته باشد که در موارد رابطه خارج چارچوب زناشویی و افسردگی شخص یا هر دوی زوجین ممکن است حمایت اجتماعی یا خانوادگی خود را از دست داده باشند.

افسردگی و تعاملات رابطه‌ای وابسته به آن با هم در ارتباطند. شخص افسرده و همسرش هر دو ممکن است برخوردهای یکدیگر را خشونت آمیز -بدون عاطفه – ناصادقانه ونامطبوع برداشت کنند.

هر دو همسر ممکن است وارد چرخه ی منفی‌ای شوند که در آن شخص افسرده منفعل‌تر – شخص غیر افسرده ابرازگر احساسات منفی بیشتر نسبت به همسرش و نهایتا در نتیجه آن شخص افسرده مجدد بیشتر افسرده شود. (کونگ ۲۰۰۰)

مسائل کلی

زنان در رابطه زناشویی با مردان، بیشتر آسیب می‌بینند تا مردان. زیرا نشان داده شده که مردان، گرایش بیشتری به سمت برقراری رابطه خارج زناشویی دارند. ( بلو و هارتنت – ۲۰۰۵ ). علاوه بر آن مطالعات ادبی نشان می‌دهد که زنان به نسبت یک یا دوبرابر بیشتر در مقایسه با مردان در ریسک ابتلا به افسردگی قرار دارند.

کونگ در ۲۰۰۰ چنین نتیجه گرفت که زنان بیشتر مستعد افسردگی در رابطه‌شان هستند و این بخاطر دید و باور ذهنی‌ای است که به رابطه‌شان دارند و خود را بدون قدرت و تنها یک زن تجسم می‌کنند. کونگ همچنین بیان کرد که زنان ممکن است در برابر نیازهایشان سکوت کرده تا به یک زن / همسر عالی و ایده آل با آن سطح توقعات ذهنی بدل شوند.

زنانیکه خود را نادیده میگیرند ممکن است تنها و منزوی شده – حس اعتماد به نفس خود را از دست دهند که این شرایط نهایتا به افسردگی منجر می‌شود. (کونگ ۲۰۰۰)

– اگرچه امروزه نسبت به گذشته زنان در عرصه کار و اشتغال فعالترند اما آنها همچنان خیلی با کارهای کلیشه‌ای و بی‌اهمیت خانه خودشان را سرگرم نگه داشته و همه انرژی و قوت خود را تخلیه می‌کنند. این کار به شدت روی توانایی آنها در مراقبت از خودشان در مواقع آسیب‌های رابطه‌ای، تاثیر سوء می‌گذارد.

در مواردی که زنان بیرون خانه کار نمی‌کنند و به همسر خود وابسته هستند، در موارد خیانت شوهر به آنها ممکن است باعث شود آنها چشم خود را روی همه چیز بسته یا آن رفتارهای دردآور را تحمل کنند.

ترکیب زوج درمانی با دارو درمانی

مطمئنا داروهای ضدافسردگی، گزینه درمانی ایده‌آلی برای درمان طولانی مدت نیستند. به ویژه آن که افسردگی و حس غم واکنش‌هایی طبیعی به وقایع دردآور زندگی هستند. ترکیب دارودرمانی با زوج درمانی فعلا گزینه موجود درمان است چون هیچ تحقیق و کارآزمایی که بیان کننده بهترین نوع درمان افسردگی و خیانت زناشویی همزمان باشد، وجود ندارد.

حس عمیق مورد خیانت واقع شدن، ممکن است آن همسر را نسبت به ازدواجش پریشان احوال ساخته، حس اعتماد به نفسش را از دست بدهد، نسبت به آینده مضطرب شود و به همین آسانی افسرده و دلسرد شود.

از طرف دیگر همسری که خیانت کرده ممکن است حس دوست داشتن معشوقه‌اش- رویاهای ناتمام را از دست بدهد. دچار احساس گناه و سردرگمی شود. همچنین ممکن است افسرده و ناامید شود. اگر علائم افسردگی یا پریشان احوالی هر یک از زوجین ارتقا نیافت برای درمان باید ارجاع داده شوند. ( گلاس – رایت – ۱۹۹۷ – صفحه ۴۸۱ )

برای کسانی که چندین علامت افسردگی را دارند وقتی به دکتر مراجعه می‌کنند و طلب کمک می‌کنند، نشان داده شده که درمان دارویی مثل داروهای ضد افسردگی موثرند. (اولفسون – مارکوس – دروس – و همکاران – ۲۰۰۲ )

درمان دارویی باعث کاهش علائم افسردگی شده تا زوجین بتوانند به زوج درمانی بپردازند. با این وجود این مرحله از کار باید به خوبی برنامه‌ریزی شده و پیش رود زیرا داروهای ضد افسردگی عوارض جانبی خاص خود را در ارتباط با رابطه ی زناشویی دارند.

به عنوان مثال سرکوب میل جنسی که یکی از عوارض جانبی‌های معمول داروهای ضدافسردگیست ممکن است با ایجاد رابطه ی عاطفی مجدد بین دو همسر در تناقض باشد.

توصیه‌هایی برای تحقیقات آینده

تحقیقات تجربی در رابطه با خیانت زناشویی محدود است. (بلو و هارتنت – ۲۰۰۵ ) موارد خیانت زناشویی تنها یک مشکل نیست که زوجین با آن به کلینیک ها مراجعه می‌کنند، بلکه آن چیزیست که روی هر درمانی اثر می‌گذارد. (آتکینز – الدیریج – بوکام – کریستنسن – ۲۰۰۵ )

چند پاسخ در تحقیقات یا تئوری ها وجود دارد که درمان مراجعه کنندگانی که هم افسردگی داشته و هم مورد خیانت زناشویی واقع شده اند را تسهیل می‌بخشد.

ما به پژوهشی جامع – از لحاظ کیفی و کمی فراگیر و آن که مداخلات آن بر اساس شواهد تجربی باشد، برای زوج درمانی نیاز داریم. ( اپستین – ۲۰۰۵ ) علاوه بر آن ما بدنبال منابعی هستیم که تمایل به سرمایه گذاری مالی برای این موضوع مهم دارند.

مادامی که فاصله ی بین دانش و کارامدی درمان همزمان افسردگی و خیانت به همسر بسیار زیاد است، استفاده از زوجینی با این شرایط برای مطالعات طولی مشکل خواهد بود.

مشکل‌ترین کار به کار گیری زوجین برای بررسی همزمان افسردگی – خیانت به همسر – و مشکلات زناشوییست. (بلو و هارتنت – ۲۰۰۵ – کوینه و بنازون – ۲۰۰۱ )

کوینه و بنازون همچنین قضیه به کارگیری علائم پیشین افسردگی مقدم بر مشکلات زناشویی را مورد بحث قرار دادند. به هنگام اداره کردن تحقیقات درباره افسردگی و خیانت زناشویی، شخص باید واضحا علائم افسردگی پیش از وقوع رابطه زناشویی خارج چارچوب را مدنظر داشته باشد.

درک کردن رابطه زناشویی – اگر اصلا وجود داشته باشد – برای کسانی که می‌خواهند وارد یک رابطه ی جنسی بجز رابطه ی زناشویی اصلی خودشان شوند – مهم است.

بر این اساس افسردگی می‌تواند یک پیش آهنگ مهم، برای مثال در احتمال خطر یک رابطه زناشویی در چارچوب اصلی خود باشد.

همچنین در ارتباط با تجارب مردان در زمینه مورد خیانت زناشویی واقع شدن خلأ وجود دارد. زنان در برابر خیانت زناشویی شوهرشان خودشان را مقصر دانسته و افسرده می‌شوند حال آن که در شرایط مشابه مردان عصبانی شده و عصبانیت خود را سر شخص سومی خالی می‌کنند. (اسپیرینگ – ۱۹۹۶ ) تحقیقات آینده باید دربردارنده درک همسران از مشکلات و ناسازگاری‌های زناشویی باشد.

خلأ قابل توجهی در تحقیقات مربوط به خیانت به همسر که در آنها اعمال جنسی رخ نداده وجود دارد. اصولا هیچ داده‌ای موجود نیست مبنی بر این که خیانت به احساسات همسر روی رابطه زوجین و سلامت روانی افراد بخصوص در ارزیابی افسردگی اثر دارد یا نه.

برای دستیابی به اصول زوج درمانی برای درمانگران و شخص سوم این ابطه، درمانگران خانواده و مسائل ازدواجی باید مکانیسم تغییرات را تفسیر کنند. (بیچ – ۲۰۰۱ )

مزایای رضایت زناشویی و کاهش علائم افسردگی در بعضی زمینه ها باید توسط تیم تحقیقاتی ارزیابی شود. از آنجا که در امر ازدواج و خانواده درمانی خیلی مهم است، همه موارد به تشخیص و روان درمانی این کار منجر نمی‌شود.این ممکن است باعث امتناع ایشان از شرکت در درمان افسردگی و خیانت به همسر شود.

مادامی که تحقیقات نشان می‌دهد که روان درمانی هر فرد و دارو درمانی می‌تواند برای درمان افسردگی موثر باشد، به نظر می‌رسد زوج درمانی موثرترین متد برای درمان رابطه ی زوجین و رهایی از تنش‌های زندگی متاهلی می‌باشد. حداقل این که به عنوان یک گزینه ی همراه مهم برای درمان فردی و دارویی باید به آن نگریسته شود.به نظر می‌رسد که تحقیقات بیانگر این مطلب است که رابطه ی علت و معلولی بین عوامل تنش زای زندگی متاهلی مثل طلاق و جدایی و شروع افسردگی وجود داشته باشد.

از آنجا که افسردگی، چهارمین عامل ناتوانی در سطح جهان است ( موری و لوپز – ۱۹۹۶ – اولفسون – مارکوس – دروس و همکاران – ۲۰۰۲ )، خیلی ناامید کننده است که تحقیقات زوجین و خانواده یکی از کمرنگ‌ترین مباحثی است که در زمینه خانواده و زوج درمانی به آن پرداخته شده است، با توجه به این که رابطه‌ای نزدیک بین عوامل استرس زای زندگی متاهلی مثل جدایی / طلاق و روابط خارج چارچوب زناشویی و شروع افسردگی وجود دارد.

یکی دیگر از مطالعاتی که ما باور به مهم بودن آن داریم، ارتباط بین نسلی افسردگی با مسئله خیانت زناشویی است. ما باور داریم کلنجار زیادی وجو دارد بین فهم چگونگی انتقال این مفاهیم از نسلی به نسل دیگر از طریق ژنتیک / یادگیری یا هردو. یک خلأ بین تشخیص شروع افسردگی با خیانت به همسر، و درمان افسردگی برای زوجینی که در حال درمان بر سر مسئله خیانت زناشویی هستند.

آیا این مطلب پیشنهاد دهنده این مسئله است که همسری که برای درمان افسردگی می‌رود- باید نزد پزشک خانوادگی اش برای دریافت دارو درمانی برای درمان همزمان خیانت به همسر باشد ؟ آیا این بدان معناست که درمان تنش و مشکلات زناشویی باعث کاهش علائم افسردگی می‌شود ؟چنین به نظر می‌رسد که هیچ شواهد تجربی در پژوهش حاضر روی زوج‌هایی که بخاطر تنش ها و خیانت‌های زناشویی درمان شده اند با افسردگی پیش یا پس از آن وجود ندارد.

جمعیت محدودی برای درمان همزمان زوج درمانی و افسردگی کمتر از حد واقعی معرفی شده اند. ( بلو و هارتنت – ۲۰۰۵ – اولفسون و مارکوس – دروس و همکاران – ۲۰۰۲ ) تحقیقات بیشتری در این رابطه برای اثبات این نکته که آیا این مساله به تبعیضات فرهنگی بستگی دارد یا این مسئله بیانگر این است که جمعیت محدودی در مضیقه واقع شده و دسترسی کمتری به خدمات بیمه‌های بهداشتی داشته و در نتیجه درمان اختلالاتی نظیر افسردگی را دریافت نمی‌کنند، باید انجام شود.

نتیجه‌گیری

در این مقاله ی مروری بر خیانت به همسر و افسردگی، ما به رابطه‌ای واضح بین تبادلات همزمانی آن دو در یک یا هر دو زوجین پی بردیم.

نشان داده شده که زوج درمانی برای درمان افسردگی و خیانت به همسر به طور مجزا کارامد است. با این که شواهدی قوی مبنی بر همزمانی بروز خیانت به همسر و افسردگی وجود دارد، تحقیقی جامع و کامل برای ارزیابی کارایی درمان این زوجین مورد نیاز است.

منبع: تبنا

افسردگی و رابطه آن با خیانت به همسر(۲)

مروری بر توجهات درمانی

تحقیقاتی برای حمایت از زوج درمانی در موارد خیانت به همسر

تحقیقات تجربی در زمینه خیانت به همسر محدود است. (بلو و هارتنت ۲۰۰۵). خیانت زناشویی، تنها به عنوان مشکلی که زوجین با آن به کلینیک‌ها مراجعه کنند نیست، بلکه نحوه درمان روی نتیجه ی درمان به شدت تاثیر گذار است. (آتکینز – الدریج – بوکام – کریستنسن – ۲۰۰۵). تحقیقی که آتکینز و همکاران در ۲۰۰۵ انجام دادند یکی از معدود تحقیقات تجربیست که برای ارزیابی کارایی زوج درمانی در افرادی که مورد خیانت زناشویی واقع شده‌اند، انجام شده است.

فرضیه اولیه تحقیق بر آن بود که زوجینی که مورد خیانت زناشویی واقع شده‌اند در شروع کار درمانی بیشتر تشویش خاطر داشته و نسبت به زوجینی که این مشکل را ندارند سیر درمان آنها آهسته تر خواهد بود. مطالعه شامل ۱۳۴ زوج با مشکل این چنینی بود که به طور تصادفی در دو گروه زوج درمانی به روش درمان سنتی یا در گروه درمان جمعی قرار داده شدند.

۱۹ تا اززوجین زیرگروه مواردی بودند که دکتر درمانگر خیانت به همسر را در مورد آنها مشخص کرده بود. زوجین قبل از شروع به کار درمانی، در هفته ۱۳ روند درمان، در هفته ۲۶ درمان و در آخرین جلسه درمان مورد بررسی قرار گرفتند.

درمانگر اطلاعات مربوط به آنها را در پرسشنامه ی خیانت به همسر وارد کرد. (آتکینز و همکاران – ۲۰۰۵ – صفحه ۱۴۵ ). یک مورد محدود می‌شد به خیانت به احساسات همسر، در حالی که در ۱۸ مورد دیگر برخوردهای فیزیکی صورت گرفته بود.

دو سوم زوجین زوج درمانی، برخوردی به شیوه سنتی دریافت کردند در حالی که باقی زوجین، زوج درمانی گروهی دریافت کردند. مطلبی که قابل توجه است این که زوجینی که مورد خیانت به همسر داشتند در پیش آزمون روند درمان سطح استرس و تنش بالاتری نسبت به سایر زوجین داشتند.

یافته‌ها اذعان می‌دارد که زوج درمانی بشدت کمک‌کننده می‌باشد و زوجینی که به آنها خیانت شده بود و در پیش آزمون تنش بالایی را از خود نشان داده بودند به مرور در طی مراحل درمان بهبود یافتند و در پایان کار درمان دیگر قابل شناسایی نبودند از سایر افرادی که مورد خیانت به همسر واقع نشده بودند- مثل بقیه افراد دارای سلامت روانی شده بودند.

استثنای این قضیه زوجینی بوند که در کل دوره درمان خیانتشان را از همسرشان مخفی نگه داشته بودند. این مطالعه نشان می‌دهد که زوج درمانی روش مهمی برای درمان مستقیم تنش‌هایی (به علاوه علائم افسردگی) است که به دنبال آسیب‌هایی که زوجین در رابطه به هم می‌زنند به وجود می‌آید.

بیچ – جوریلز و اولیری در ۱۹۸۵ تحقیقی انجام دادند تا به بررسی نتیجه روابط جنسی خارج چارچوب زناشویی در زوجینی که موزد درمان قرار گرفته‌اند بپردازند. کارازمایی بالینی آنها نشان داد که زوج درمانی در افرادی که روابط جنسی خارج چارچوب زناشویی داشته‌اند به دو دسته تقسیم می‌شود: یا یکی از زوجین تمایلی به همکاری و کار روی رابطه‌اش ندارد یا یکی از آن دو علائمی همراه با افسردگی از خود بروز می‌دهد.

اگر هر یک از این دو مورد باشد روند زوج درمانی استاندارد را از پایه خراب می‌کند. یافته‌های آنها نشان داد که فردی که روابط خارج زناشویی داشته در معرض خطر بالاتری برای افسردگی قرار دارد. در شوهرانی که خیانت به همسر داشتند ۸۹ درصد بیشتر از نمره میانه افسردگی به افسردگی مبتلا شدند که این امر قیاس و تضادی ۴۶ درصدی در مقایسه با سایر مردان داشت.

در زنانی که خیانت به همسر داشتند ۸۲ درصد بیشتر از نمره میانه افسردگی به افسردگی مبتلا شدند که این امر قیاس و تضادی ۴۸ درصدی در مقایسه با سایر زنان داشت.

با وجود آن که شوهرانی که در روابط خارج زناشویی شرکت داشتند در مقایسه با دیگر مردان مطالعه سطح افسردگی بالاتری داشتند – اما آنها الزاما شرایط و معیارهای علائم افسردگی را نداشتند. با این وجود وقتی زنان روابطی خارج چارجوب زناشویی داشتند، ۹۱ درصد آن خانواده‌ها در مقایسه با نرخ ۴۳ درصدی گروه دیگر افسردگی داشتند.

گزینه‌های درمانی

زوج درمانی، در کل یک گزینه ی موثر درمانی برای درمان افسردگی است. در حالی که درمان فرد به تنهایی برای درمان افسردگی، تنها علائم افسردگی را تخفیف می‌دهد – حال آن که زوج درمانی قادر است هم علائم را از بین برده هم رابطه زوجین را بهبود بخشد.

(پاترسون – ویلیامز – گراف گراندز – چاما – ۱۹۹۸ ) اگرچه در این رابطه هنوز مشکلاتی وجود دارد اما پلان درمانی مربوط به افسردگی و خیانت زناشویی توسط زوج درمانگر‌ها برآورد دقیق شده است. ما پیشنهاد می‌کنیم که درمانگرها با مکانیزم و روند تغییرات آشنا بوده و آگاه باشند که هر زوجی ممکن است شیوه ی درمانی متفاوتی داشته باشد. (بوکام – ابستین و لاتایلاده – ۲۰۰۲ ).

گزینه‌های درمانی متعددی برای زوجینی که با دو ویژگی خیانت زناشویی و افسردگی مراجعه می‌کنند وجود دارد که متعاقبا خواهیم گفت. ما صحبتمان را محدود به روش‌هایی می‌کنیم که برای درمان همزمان افسردگی و خیانت به همسر مفید و موثر واقع شده‌اند. (بیچ – ۲۰۰۳).

مادامی که بیچ ۲۰۰۳ – کونگ ۲۰۰۰ – و مید ۲۰۰۲، همگی گزینه‌های درمانی موجود برای درمان همزمان خیانت زناشویی و افسردگی را مورد تحلیل قرار داده اند، مرور و نقد ادبی هیچ مورد استرس‌زایی را در رابطه زناشویی به اندازه خیانت به همسر حاد نشمرده است.

تعیین این که کدام مددجو برای درمان افسردگی با روش زوج درمانی فرد خوبیست به این بستگی دارد که آیا او رابطه زناشویی‌شان را عامل اصلی افسردگی‌اش می‌داند یا خیر. (بیچ ۲۰۰۳ – بیچ ۲۰۰۱ ). اگر یکی از زوجین احساس مسئولیت و تعهد نسبت به زندگی زناشویی‌شان نمی‌کند زوج درمانی شیوه ی مناسبی برای درمان آنها نخواهد بود.

اگر فرد از قبل از این که همسرش انگیزه ی خیانت جنسی به وی داشته، ایده‌های خودکشی در ذهن داشته باشد – باید پیگیری و بررسی‌های محتاطانه‌ای برای پیگیری سلامت وی صورت گیرد. (بیچ – ساندین – اولیری – ۱۹۹۰).

پرینس و جاکوبسون در ۱۹۹۵ به مرور و بررسی زوج درمانی و خانواده درمانی در درمان اختلالات تاثیرپذیر پرداختند. در مقایسه با گروه کنترل، آزمون‌های بعد از درمان در درمانهای رفتاری زوجین و نیز درمان‌های تحلیل شناختی روی خود فرد، از ارجحیت برخوردار بودند.

البته درمان رفتاری زوجین به بهبود روابط زناشویی آنها نیز منجر شده که این امر در مورد افرادی که فقط خود شخص تحت درمان روان شناختی بوده به مشابه گروه کنترل هیچ بهبودی در روابط زناشویی آنها حاصل نشده است. پرینس و جاکوبسون همچنین به کار تحقیقاتی ابستین اشاره کردند ( ابستین و همکاران ۱۹۸۸ ) که پیشنهاد به ترکیب دو سیستم روان درمانی و دارو درمانی می‌کرد.

اگر جلسات خانواده درمانی به شیوه دارو درمانی بیمار دارای افسردگی اضافه شود، هم عملکرد خانواده افزایش می‌یابد هم علائم افسردگی بهبود می‌یابد. ( پرینس و جاکوبسون ۱۹۹۵).

مداخلات گروهی

گوردون – بوکام – و اسنیدر در ۲۰۰۴ یک پروتوکل درمانی سه مرحله‌ای برای درمان گروهی پیشنهاد دادند: فاز اول درمان تمرکزی بر تاثیر رابطه خارج چارچوب زناشویی دارد. این مرحله به مشخص کردن بحران آنی بین زوجین در برابر نقاط قوت آنها، سپس تنظیم پلان درمانی آنها با ایفای وظیفه به هر یک از آنها تا پیاده شدن کامل روند درمان می‌پردازد.

در این مرحله از درمان است که درمانگر باید به بررسی علائم افسردگی یا ایده‌ای خودکشی در هریک از زوجین بپردازد و مشخص کند که آیا پای آن شخص سوم از رابطه ی این زوج بریده شده یا خیر. از آنجایی که افسردگی – تشویش خاطر و شرمندگی همگی ممکن است متعاقب یک رابطه ی خارج زناشویی رخ دهد، در فاز اول درمانی لازم است تا از شخص آسیب دیده حمایت شود.

شدت احساسات در این مرحله بالاست و گوردون – بوکام و اسنیدر در ۲۰۰۴ به درمانگرها پیشنهاد می‌کنند که به هر دو زوجین در این مرحله اصول بیان احساسات، برقراری ارتباطات، درک بهتر آنچه رخ داده و چگونگی کنار آمدن با آنها را بیاموزند. مرحله دوم کار درمانی دربردارنده جست و جو درباره محتوای فعل و مفهوم انجام آن کارهاست. بعضی از اهداف این مرحله از درمان شامل موارد زیر است:

-ارزیابی محتوای کار
– یک احتمال واقع بینانه درباره پتانسیل انجام مجدد فعل
– ایجاد امنیت نسبی برای شخص آسیب دیده – توانایی آنها برای ارزیابی و ایجاد تغییراتی که به رابطه طولانی مدت آن‌ها جان می‌بخشد.

مرحله نهایی کار ادامه دادن است. زوجین میتوانند پس از اطلاع تصمیمی گرفته و به پیش روند که ممکن است بخشیدن جزئی از آن باشد. (گوردون و همکاران ۲۰۰۴ – اسپیرینگ ۱۹۹۶). مدلی که گوردون و همکاران برای بخشیدن پیشنهاد دادند یک نمای واقعی از رابطه ی بین زوجین را به نمایش می‌گذارد که به موجب آن شخص آسیب دیده از تمامی احساست منفی‌ای که نسبت به همسر آسیب رسانش داشته خلاص می‌شود وانگیزه‌اش برای تنبیه همسرش کمتر می‌شود. ادامه دادن مسیر ممکن است به این معنی باشد که زوجین بخواهند از هم طلاق بگیرند و به این صورت به زندگیشون ادامه دهند.

رفتار درمانی زناشویی

نشان داده شده که رفتار درمانی زناشویی، نه تنها در ایالت متحده آمریکا بلکه در بسیاری کشورهای دیگر نیز بسیار موثر است. ( مید – ۲۰۰۲ ). اگرچه همچنان سوالاتی درباره توانایی این روش برای حفظ تغییرات در طول زمان وجود دارد (جانسون ۲۰۰۲). مدل اصلاح شده ی آن که در زوج درمانی رفتاری گروهی به کار برده می‌شود ممکن است کارایی آن خیلی بیشتر باشد.

( جاکوبسون و کریستین – ۱۹۹۶ ). این روش در آشکارسازی وجود افسردگی و خیانت زناشویی همزمان با هم بسیار کاربرد دارد. (بیچ ۲۰۰۱ ). در این شیوه درمانی وقتی یکی یا دو همسر افسرده هستند تمرکز اولیه بر روی رفع علائم افسردگی است.

مید پیشنهاد کرد که این روش ممکن است کارآمد باشد برای مواقعی که مشکل زناشویی ایجاد افسردگی کرده و هر دوی زوجین تمایل به همکاری برای رفع مشکل داشته و تعهد بهم دارند. رفتارهایی توصیه می‌شود که توجه خاصی را معطوف هم کنند، حمایت – نزدیکی و تعهد بیشتری نسبت به همسر افسرده داده شود. اجزای این روش که باید جزیی از درمان باشد باید شامل موارد زیر باشد:

-آموزش دادن به زوج درباره طبیعت تنش‌های دوران متاهلی و افسردگی این دوران
– افزایش ارتباطات مثبت با یکدیگر
– افزایش پذیرش تفاوتهای یکدیگر
– کاهش سرزنش و تهدید یکدیگر
– کاهش تحریکات آزار دهنده ( بویژه تحریکات آزار دهنده‌ای که به قصد عوض کردن برخوردهای دیگران انجام می‌شود ) -افزایش مهارتهای مکالمه و حل مشکل
– کاهش افکار منفی درباره خود، همسر، دنیا، آینده و برنامه‌ریزی برای مشکلات ناگزیر تکرار شونده زناشویی و دوره‌های افسردگی. ( مید ۲۰۰۲ – صفحه ۳۰۸ )

این روش شانس رد و بدل کردن رفتارهای مثبت را بالا می‌برد و شاید علائم افسردگی را تخفیف بخشد. این مدل مستقیما روی جنبه‌های خیانت به همسر مثل مکانیسم بخشیدن و تصدیق نیازهای امنیتی آینده تاثیری ندارد. (بلو – ۲۰۰۵) برای همین ممکن است از همین حیث در مواردی که تنش و افسردگی بهمراه یک خیانت زناشویی باشد محدود شونده باشد.

زوج درمانی رفتاری گروهی

زوج درمانی رفتاری گروهی توسط جاکوبسون و کریستینسین طراحی شد و به منظور افزایش کار زوج درمانی رفتاری سنتی و افزایش کارایی آن طراحی آن صورت گرفت. (دیمی دیان – مارتل – کریستنسن – ۲۰۰۲ )

۳ مداخله ی اصلی در متد فوق الذکر به کار رفته تا سطح تنبیهات کاهش یابد و برخوردهای مثبت ارتقا سطح یابند. ( کریستن سن و هیوی – ۱۹۹۹)

اینها تبادلات رفتاری – آموزش برخورد و مکالمات و آموزش حل مسئله می‌باشد. اگرچه این روش بر پایه مهارت‌ها بناگذاری شده و برای تغییر در رفتار برنامه‌ریزی شده، یکی از اجزای آن افزایش تمرکز بر این قضیه است که رفتارهای همسر را به عنوان بخشی از روند تغییر کردن بپذیریم. ( دیمی دیان و همکاران – ۲۰۰۲)

روان درمانگر این کار از تکنیک‌هایی استفاده می‌کند که در ۳ اصل گنجانده می‌شوند:

تحمل- پذیرش-تغییر

در مورد پذیرش حس همدلی در مورد مشکل به عنوان اولین رویکرد مداخله‌ای شمرده می‌شود. هدف درمانگر ایجاد حس صمیمیت و نزدیکی بین دو زوج است و این که در آنها برای مسائل دغدغه برانگیز ایجاد تحمل کند.

درمانگر ممکن است همچنین از تکنیکی به نام جداسازی یکپارچه برای کمک به زوجین در دور کردن خودشان از مشکل استفاده کند که به موجب آن کار آن مسئله با دیدی عقلی و نه احساسی مورد بحث و بررسی قرار گیرد. درمانگر همچنین می‌تواند علائم افسردگی فرد را پس از بیرون آمدن از یک موقعیت آزار دهنده – تحقیر‌کننده بازچینی کند به جای آن که شخص این انگیزه را داشته باشد که همسرش را بخاطر حس تشویش درونی خودش تنبیه و توبیخ کند.

روان درمانگران این زمینه از مداخله‌های تحمل برای درمان استفاده می‌کنند به این صورت که زوجین از تلاششان برای تغییر یکدیگر دست می‌کشند. برای زوجی که خیانت به همسر را در رابطه‌شان تجربه کرده‌اند این کار به منزله پاک کردن حرکت خارج از چارچوب زناشویی نیست اما به معنی پر رنگ کردن چیزهایی است که زوجین د این خصوص در مورد یکدیگر یاد گرفته‌اند.

ادامه دارد…

افسردگی و رابطه آن با خیانت به همسر(۱)

در این مقاله ما اختصاصا روی قضیه افسردگی و رابطه آن با خیانت به همسر متمرکز شده‌ایم. برای اختصار در گفتار، ما از بیان علائم دیگر مثل تشویش خاطر یا اختلالات استرسی آسیب رسان که ممکن است یک یا هردوشان در همراهی با افسردگی باشند، عبور می‌کنیم و آنها را مطرح نمی‌کنیم. در این مقاله ما سه مورد را پوشش می‌دهیم و راجع به آنها به نتیجه می‌رسیم: ما مروری بر تحقیقاتی که روی زوجین – افسردگی و ارتباط بین این دو هست، می‌کنیم. به بررسی تاثیر درمان می‌پردازیم و برای تحقیقات آتی پیشنهاداتی چند ارائه می‌دهیم.

زوج درمانگر‌ها باید انتظار برخورد با زوجینی که یک یا هر دوی آنها پیوسته افسردگی و خیانت به رابطه زناشویی دارند – را داشته باشند.

از آنجایی که تحقیقات رابطه واضحی را بین خیانت به همسر و افسردگی نشان می‌دهد، درمانگرها باید به رابطه ی پیچیده ی درمان خیانت به همسر – درمان افسردگی و زوج درمانی توجه داشته باشند. در این مقاله ما ابتدا مروری می‌کنیم بر تحقیقاتی که در حوزه افسردگی و خیانت به زناشویی وجود دارد و سپس به ارتباط بین این دو می‌پردازیم.

سپس به بررسی تاثیر درمان زوجین می‌پردازیم و نهایتا چالش‌های موجود پیش رو برای محققین و متخصصین این کار را وقتی که هر دو مشکل با هم رخ می‌دهند بررسی می‌کنیم.

افسردگی و خیانت به همسر

زوج درمانگر‌ها می‌توانند اغلب انتظار برخورد با زوجینی که یک یا هر دوی آنها پیوسته افسردگی و خیانت به رابطه زناشویی دارند – را داشته باشند. آمار‌ها در مورد میزان شیوع خیانت به رابطه زناشویی متغیر است اما ۲۵ درصد یا کمتر میزان تخمین جهانی آن در جمعیت عمومی زوجین است که در این بین مردان به نسبت بیشتری به این امر رو آورده‌اند. در رابطه با زوج درمانی گاتمن پیشنهاد می‌دهد که حدود ۲۵ درصد دغدغه‌های حاضر به مسئله خیانت به همسر بر می‌گردد.

این در حالیست که ویکس، گامبسیا، و جنکین اظهار می‌دارند که بیش از نیمی از زوجین تحت درمان درجاتی از خیانت به همسر را چه در گذشته چه در زمان حال از خود بروز می‌دهند.

به طور خلاصه باید گفت که در امر زوج درمانی، مسئله خیانت به همسر و دغدغه‌های متعاقب آن به مشکل بزرگ بسیاری از مراجعه کنندگان تبدیل خواهد شد.

یک دسته شواهد موجود در حال گسترش وجود دارد که ارتباط می‌دهد مساله خیانت به زناشویی را با افسردگی – در بعضی مراجعین به عنوان حالت پیش گویی کننده خیانت به همسر(مرحله قبل خیانت به همسر) – در بعضی به عنوان پاسخی در برابر خیانت به همسر (مرحله بعد از خیانت به همسر ) – و در بعضی به عنوان نیرو محرکه‌ای برای به جنبش در آوردن افسردگی زمینه‌ای فرد که از قبل داشته. این امر باعث می‌شود که در حین کار کردن با زوجینی که الگوی خیانت به همسر دارند، احتمال وجود افسردگی توأمان زیاد باشد.

مروری بر پژوهشی که روی زوجین درباره افسردگی و ارتباطش با خیانت به همسر انجام شده:

تحقیقات یک همبستگی بین افسردگی و خیانت به همسر را نشان می‌دهند. اولیری چنین نتیجه‌گیری کرد که ۳۸ درصد از زنانی که متوجه خیانت همسرانشان نسبت به آنها شدند در عرض یک ماه اول دچار افسردگی شدند. حتی با آن وجود که آن زنان هیچ سابقه افسردگی در گذشته نداشته بودند.

اعداد و ارقام برای خانم‌هایی که سابقه افسردگی در گذشته داشته اند، بسیار بالاتر و وحشتناک تر است و در این میان ۷۲ درصد آنها افسردگی خاموش شده در بدنشان بعد از پی بردن به خیانت همسرشان دوباره فعال شده است.(اولیری) این اعداد و ارقام رابطه مستقیم بین افسردگی و کشف خیانت به همسر را نشان می‌دهد.

الگوی ملی مرتبط با افسردگی

الگوهای ملی درمان افسردگی در تحلیلی که توسط اولفسون – مارکوس – دروس و همکاران انجام شده، آمده است. آنها داده‌هایی را که از تیم تحقیقات پزشکی ملی در سال ۱۹۸۷ و هیئت تحقیقات پزشکی ملی در سال ۱۹۹۷ گرد آمده بود را مورد استفاده قرار دادند.

آنها در دو مقطع زمانی مختلف الگوهای درمانی کشوری را در گروه‌های مختلف بیماران سرپایی بیمارستانی مورد بررسی قرار دادند. در کارازمایی بالینی مدل سال ۱۹۸۷ تعداد ۱۵۵۹۰ خانم خانه‌دار بود و در مدل سال ۱۹۹۷ تعداد ۱۴۱۴۷ نفر زن خانه‌دار حضور داشتند.

نکته مهم این بررسی آن بود که درمان کلی افسردگی از ۰٫۷۳ افراد در گروه ۱۰۰ نفره در سال ۱۹۸۷ به ۲٫۳۳ نفر در ۱۰۰ نفر در سال ۱۹۹۷ ارتقا یافته بود. به طور قابل ملاحظه‌ای بیشترین ارتقا سطح درمانی از سال ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۷ در مورد بانوان طلاق گرفته یا جداشده بوده است. این گونه افراد شانس دو برابری نسبت به افراد متاهل برای دریافت درمان افسردگی داشتند.

درمان دارویی افسردگی از ۴۴٫۶ درصد در سال ۱۹۸۷ به ۷۹٫۴ درصد در سال ۱۹۹۷ ارتقا یافت. (اولفسون – مارکوس – دروس و همکاران ) داروهای ضد افسردگی معمولترین داروهای تجویز شده در بررسی‌های بعدی بود و دلیل آن افزایش وجود دسته خانواده داروی SSRIs بود که از بعد از سال ۱۹۸۷ تولید شد.

در سال ۱۹۹۷ این دسته دارویی به ۵۸٫۳ درصد افرادی که تحت درمان افسردگی قرار داشتند داده شد. در همان زمان درصد افراد نیازمند به روان درمانی برای درمان افسردگی از ۷۱٫۱ درصد به ۶۰٫۲ درصد کاهش یافت.

اولفسون – مارکوس – دوروس و همکاران – این سوال را مطرح کردند که آیا پزشکان با تجویز داروهای ضد افسردگی آستانه بروز علائم افسردگی را کاهش داده‌اند یا خیر ؟ – شرکت‌های داروسازی رقابتهای بینظیری به راه انداخته‌اند که هر دو دسته پزشکان و عموم مردم را مورد هدف قرار داده‌اند.

در سال ۱۹۸۷ دولت با هدف شناسایی و درمان افسردگی رقابت بهداشتی برای عموم به راه انداخت. تغییر در مزایای مراقبت‌های بهداشتی همچنین بر روند درمان افسردگی موثر بوده است. که در آن مسئولین ارائه خدمات بهداشتی ارجح شمردن دارو درمانی توسط پزشکان بر روش‌های دیگر را مطرح کرده‌اند.

علاوه بر الگوهای ملی در درمان افسردگی، یک سری الگوهای جهانی وجود دارد که ضامن آگاهی انسان است. مطالعات جهانی سطح تحمل بیماریها که توسط موری و لوپز در ۱۹۹۶ انجام شد، هدف ابتدایی اش ارتقأ دستیابی به تخمین ۱۰۷ دلیل اصلی مرگ و میر بود. در این مطالعه از ۲۰ کشور جهان و بالغ بر ۱۰۰ دانشمند برای جمع آوری داده‌های خام ۱۳٫۸ میلیون مرگ از ۵۰٫۵ مرگ و میر کلی جهانی در سال ۱۹۹۰ استفاده شد.

برای مقایسه ی بین فاکتورهای خطر و شرایط مختلف، ابزار ترکیبی مقیاس مشکلات پزشکی به نام دالی طراحی شد.(موری و لوپز – ۱۹۹۶). نکته قابل توجه در این بررسی، افسردگی تک قطبی ماژوری بود که چهارمین عامل اصلی دالی در ۱۹۹۰ را تشکیل می‌داد. موری و لوپز در ۱۹۹۶ پیش‌بینی کردند که تا سال ۲۰۲۰ افسردگی تک قطبی ماژور دومین عامل اصلی ناتوانی در کل جهان خواهد بود.

وقتی زوجین با مشکلات زناشویی آزار دهنده و شرم آوری چون خیانت به همسر یا نخستین گامهای از هم فروپاشی زندگی متاهلی مراجعه می‌کنند، روان درمانگر باید متوجه این قضیه بوده و علائم احتمالی افسردگی را بررسی کند.

تیم دی – اس – ام آی – وی – تی – آر در سال ۲۰۰۰ معیارهای درمانی برای اختلالات افسردگی ماژور را خلاصه‌بندی کردند. پنج مورد از نه گزینه زیر باید در بیمار وجود داشته باشد که یکی از آنها خلق کسل و افسرده و از دست دادن شور و شوق و هیجان در فعالیت‌های مهیج است.

*خلق و خوی کسل و بیحال داشتن در بیشتر ساعات روز – که تقریبا هر روز تکرار شود.
*کاهش چشم گیر سطح علاقه و هیجان نسبت به فعالیت‌های مهیج.
* کاهش یا افزایش قابل توجه وزن که به رژِم غذایی ربطی نداشته باشد.
*بی خوابی یا تمایل شدید به خواب در کل روز.
* آشفتگی ذهنی – خستگی ذهنی – ناتوانی در تمرکز ذهنی و عقلایی
* احساس بی‌حالی – خستگی – جان نداشتن – از پا افتادگی…
* احساس گناه کردن یا احساس بی‌ارزش بودن داشتن
* ناتوانی در تمرکز و تصمیم‌گیری
*فکر کردن به خودکشی یا تفکری مداوم درباره مرگ.

این علائم اگر در همراهی با یک داغ یا عزاداری باشند به عنوان اختلال افسردگی ماژور شناخته نمی‌شوند. این توجه به غم و عزاداری سوگ کسی کمی کنایه‌آمیز است در برابر سایر تروماهایی که ممکن است شخص متحمل شود از جمله خیانت زناشویی – جدایی زوجین از یکدیگر – طلاق – قهر – که ممکن است برای سالها شخص را درگیر کند به خصوص اگر پای بچه‌ای در میان باشد.

در موارد خیانت به همسر، مرد یا زنی که به او خیانت شده، غم و دردش را طوری توصیف می‌کند که اگر همسرش مرده بود، برایش قابل تحمل تر بود. بعضی علائم افسردگی شامل احساس بدبختی و ناراحتی کردن – احساس خستگی و جان نداشتن – دیگر از چیزهایی که قبلا لذت می‌برده، لذتی نمی‌برد و هیجانی ندارد – احساس تشویش خاطر و پریشان حالی – همگی به خاطر کاهش سطح رضایتمندی از رابطه زناشویی می‌باشند.

(ویسمن ۲۰۰۱). علاوه بر آن از آنجایی که یکی از تاثیرات خاص داروهای ضد افسردگی کاهش میل جنسی است، همین مسئله می‌تواند ناخواسته مشکلاتی را در رابطه ایجاد کند.

عوامل استرس زای نسبی پیش گویی کننده افسردگی

بیشتر تحقیقاتی که روی موضوع افسردگی و خیانت به همسر تمرکز دارد به مطالعه ی رابطه ی بین افراد متاهل هتروسکشوال می‌پردازد. مطالعات نشان می‌دهد که در این روابط حس تحقیر یا بی‌ارزش شمرده شدن می‌تواند نهایتا منجر به اختلال افسردگی حاد شود.

( کانو و اولیری – ۲۰۰۰، گلاس و رایت – ۱۹۹۷ ) به عنوان مثال پی بردن زن به رابطه خارج زناشویی شوهرش – تهدیدهای او به طلاق – آزار و اذیت و خشونت جسمی از جمله دلایلی هستند که نهایتا به افسردگی کلینیکال منجر می‌شوند. ( اولیری – ۲۰۰۵). کانو و اولیری در سال ۲۰۰۰ به مقایسه بین دو گروه، که در یک دسته وقایع تحقیر‌آمیز و شرم‌آوری در زندگی زناشویی‌شان رخ داده بود و در دسته دیگر دعوا و نزاع‌های زناشویی بدون وقایع شرم‌آمیز مثل خیانت جنسی و… رخ داده بود، پرداختند.

آنها مطالعه را از چندین حیث مثل سابقه افسردگی یا تاریخچه خانوادگی افسردگی تحت کنترل قرار دادند. مطالعه نشان داد که زنانی که در زندگی زناشویی‌شان وقایع تحقیر‌آمیز و شرم آور رخ داده بود علائم افسردگی را به مراتب بالاتری نسبت به گروه دیگر بروز دادند.

در حقیقت سه چهارم افرادی که با وقایع شرم‌آمیز در زندگی زناشویی‌شان مواجه شده بودند به افسردگی بالینی دچار شدند. یکی از توضیحات این نرخ بالای افسردگی در این افراد این بود که بعضی زنان میل دارند وقایع شرم‌آمیزی که در زندگی‌شان رخ داده را درونی کنند و در خودشان بریزند، خودشان را سرزنش کنند و مقصر بدانند و کارهای زشت همسرشان را مثل آتیشی به جان خودشان بیندازند و خود را بیشتر مستعد افسرده شدن کنند. ( اسپیرینگ – ۱۹۹۶).

باورهای دوران تاهل هر کسی می‌تواند به سلامت روانی وی در مراحل انتقالی زندگی اش از یک بازه ی سنی به بازه ی دیگر خیلی کمک کند. (سیمون و مارکوسن – ۱۹۹۹). سیمون و مارکوسن به مطالعه ازدواج – سلامت روانی و تصورات شخصی هر فرد درباره ی باورهایش از اهمیت و نقش ازدواج روی سلامت روانی فرد در هنگام مواجه با حوادث غیر قابل کنترل زندگی مثل طلاق و جدایی پرداختند.

آنها در مطالعه‌شان به این نتیجه رسیدند که در افرادی که به ازدواج به چشم یک تعهد و پایبندی مادام العمر نگاه می‌کنند، سطح آسیب پذیری و افسرده شدن در مقایسه با افرادی که چنین دیدگاهی ندارند بسیار بالاتر است. آنها نتیجه گرفتند که وقتی افکار با اعمال همخوانی دارند سلامت روانی در سطح بالاتری قرار خواهد داشت.

لیست در حال گسترشی از اعمال استرس زای زندگی که با شروع افسردگی در ارتباطند گرد آوری شده است. (کریستین هرمن – اولیری – آوری لیف ۲۰۰۱ ) چیزی که برای این گروه تحقیقاتی معما بود این بود که آیا مسائل و دغدغه‌های شدید زندگی متاهلی نیز می‌تواند به عنوان عاملی برای شروع افسردگی در زنانی که قبلا اصلا سابقه افسردگی را نداشته‌اند باشد یا خیر. ۵۰ زن بین سنین ۱۸ تا ۴۴ سال در این کارازمایی گنجانده شدند.

نتیجه مطالعه‌شان نشان داد که ۳۸ درصد شرکت کنندگان با شرایط روبرو برای اختلال افسردگی مواجه هستند. و از میان ۱۱ نفری که جدایی و طلاق ذز همسر را بعنوان یک عامل استرس زا بیان کرده بودند ۶۳ درصد آنها شرایط مواجه با افسردگی را داشتند.

این مطالعه برای ۳۸ درصدی قابل اهمیت است که با فاصله کوتاهی از یک واقعه منفی از ازدواجشان دچار افسردگی می‌شوند با وجود آنکه پیشتر هیچ گونه سابقه افسردگی نداشته‌اند.

رابطه ی بین خیانت به همسر – طلاق و سلامت روانی بشدت پیچیده است. گزارش شده که روابط خارج زناشویی عامل ۲۰-۲۷ درصد طلاقها می‌باشند. ( گاتمن – ۱۹۹۹). سوئینی و هورویتز در ۲۰۰۱ چنین مطالعه‌ای را ترتیب دادند تا رابطه ی بین خیانت زناشویی – همسری که به وی خیانت شده – شروع فرایند طلاق و سلامت روانی بعد از آن را مورد ارزیابی قرار دهند. آنها دادهی خام خود را از آنالیزگر ملی تحلیل مسائل خانوادگی گرفته و مورد بررسی قرار دادند. در سالهای ۱۹۸۷-۱۹۸۸ تعداد ۱۳۰۰۷ شرکت کننده و در بین سالهای ۱۹۹۲-۱۹۹۴ تعداد ۱۰۰۰۵ شرکت کننده در کارازایی حضور داشتند.

سوئینی و هورویتز در ۲۰۰۱ به بررسی این که کدامیک از زوجین آغازگر پروسه طلاق باشد در مواردی که خود فرد یا همسرش خیانت زناشویی افشا شده داشته‌اند و افسردگی متعاقب آن در آنها پرداختند. آنها فقط به بررسی زوجینی که طلاق گرفته بودند پرداختند، بنابراین داده‌های تحلیلی آنها شامل وضعیت روانی افرادی که هنوز در رابطه‌ای که به آنها خیانت زناشویی شده یا بالعکس نیست.

نتایج کار آنها پیشنهاد داد که سلامت روانی فرد در رابطه‌ای که همسرش به وی خیانت کرده بیشتر و بالاتر است اگر خودش ابتدای امر پیشنهاد دهنده ی طلاق و جدایی باشد نه همسر خیانت کار درخواست کننده جدایی.

چنین به نظر می‌رسد که کنترل داشتن روی زندگی کسی فوایدی نیز دارد. علاوه بر آن تحقیقات آنها نشان داد که زنانی که به خاطر خیانت‌های همسرشان طلاق گرفته‌اند بیشتر از مردان در این قضیه در ریسک افسردگی قرار دارند. در این بانوان دو سال اول بعد از طلاق از حیث گرفتن افسردگی بسیار حائز اهمیت است.

سوئینی و هورویتز ۲۰۰۱ اذعان داشتند که مردان اگر مردد باشند که همسرشان به آنها خیانت کرده یا نه بیشتر در معرض افسردگی قرار میگیرند تا این که نسبت به این قضیه یقین پیدا کنند. در این رابطه به نظر می‌رسد مردان بویژه از احساس تشویش خاطر ناشی از نگرانی در مورد اعمال همسرانشان هراسانند.

همچنین به نظر می‌رسید که مردان در مقایسه با زنان بیشتر در برابر افسردگی حساسیت نشان می‌دهند در مواردی که خودشان شروع کننده فرایند جدایی باشند. داشتن فرزند در خانواده در این شرایط به افسردگی مردان کمک می‌کند.

سوئینی و هورویتز چنین تخمین زدند که ممکن است علت آن کاهش تعداد دفعات ملاقات فرزندان بعد از جدایی باشد. عوامل ثانویه کمک کننده به کاهش سلامت روانی بعد از ازهم فروپاشی زندگی زناشویی به شرح زیر است: درآمد کم خانواده – حضور بچه‌ها در خانه – کاهش حکایت اجتماعی – همگی این عوامل ممکن است در مراحل انتقالی زندگی نقش چشم‌گیری داشته باشد و استرس زیادی را در زندگی افراد ایجاد کند.

اولسون – روسن – هیگینز کسلر – و میلر در ۲۰۰۲ یک مطالعه کیفی برای بررسی عواقب بعدی خیانت به رابطه زناشویی ترتیب دادند. بعد از ۱۳ مصاحبه تلفنی با افرادی که یک طرف خیانت به رابطه زناشویی بودند یا همسرشان به آنها خیانت کرده بود، آنها چنین نتیجه گرفتند که این کار نهایتا ایجاد یک آشفتگی شدید روانی در فرد خواهد کرد.

ادامه دارد…

خانواده درمانی

در این نوع درمان، آموزش، پیشگیری و درمان برای کمک به خانواده‌ها، کل خانواده را در بر می‌گیرد. برای حل مشکل خانواده یا یکی از اعضا آن کل سیستم خانواده مورد توجه قرار می‌گیرد و تلاش می‌شود علل بروز و عوامل تشدید‌کننده مشکل در داخل خانواده و در نوع روابط اعضا با یکدیگر مورد بررسی قرار گیرد.

خانواده‌درمانی، مداخله‌ای است که بر تغییر تعاملات بین اعضای خانواده متمرکز است و در آن تلاش می‌شود کارکرد خانواده به عنوان واحدی متشکل از تک ‌تک اعضای خانواده بهبود یابد. در جامعه کنونی، مشکلات خانواده و روابط حاکم بر اعضای خانواده تا آن اندازه اهمیت دارد که رشته جدید به نام خانواده‌درمانی به وجود آمده است. در خانواده‌درمانی، هدف درمانگر، شناسایی مشکل، بررسی روابط بین اعضای یک خانواده، بررسی نقش و وظایف اعضای خانواده نهایتا تغییر ساختار خانواده با استفاده از تکنیک موجود و تخصصی است. خانواده از مشکلات متعددی همچون اختلافات زناشویی، مشکل در ارتباط با فرزند نوجوان، افت تحصیلی فرزندان، ازدواج فرزندان، اعتیاد یکی از والدین، مشکلات رفتاری فرزندان خردسال، مشکلات اخلاقی والدین و یا فرزندان و یا غیره رنج می‌برند. اختلافات زناشویی، یکی از مشکلاتی است که خانواده امکان دارد از آن رنج برد. لذا شاخه‌ای از خانواده‌درمانی، به نام زوج‌درمانی به وجود آمد.

یکپارچگی: تاریخچه، واژگان و مدعیان نظریه

ازسال ۱۹۷۰، شاهد بشارت و مژده ی امیدبخش در زمینه ی درمان ازدواج و خانواده بوده‌ایم. اغلب مدعیان مکاتب روان‌تحلیلی، سیستم‌ها و الگوهای رفتار درمانی خانوادگی با هر گونه تلاش در جهت رویکرد انتخابی و رویکرد منسجم و جامع مخالفت ورزیده‌اند. هیلی۱۹۸۷ یکی سر سخت‌ترین مخالفان رویکرد جامع است، او معتقد است که طرفداران رویکرد جامع، لزوما قادر نیستند و یا تمایل ندارند ماهیت بی‌نظیر خانواده‌درمانی را درک کنید. خوشبختانه این دوره ی بشارت در خانواده‌درمانی در حال گذار است و این توفع که خانواده‌درمانی می‌باید تنها در قلب یک الگوی ویژه خانواده‌درمانی مطرح باشد، رو به تضعیف است. (لبو ۱۹۸۷) با این که اخلاق فلسفی بر سر ماهیت خانواده و نحوه ی مداخله احسن در آن، هنوز هم میان خانواده درمانگران وجود دارد. در دهه ی ۱۹۹۰«مکاتبی» که نافی یکدیگر باشند، کمتر به چشم می‌خورند و روند کنونی به سوی یکپارچگی آنهاست. (گلدنبرگ ۱۹۳۴) پرسش کنونی این است که چگونه بینش‌های نظریه‌ها و رویکرد‌های مختلف می‌تواند با هم ترکیب و به طور نظامدار در هم ادغام شود تا یک نظریه جامع‌تر و مفید‌تری به عنوان راهنمای کاردرمانی با خانواده‌های امروز ارائه دهد. یکپارچگی، یک فلسفه درمانی است که در آن، درمانگر، اجزای نظریه‌ها و فرآیند‌های درمانی را با هوشمندی هر چه تمام‌تر در هم ادغام و ترکیب می‌کند. هدف از نظریه یکپارچگی، ساخت یک الگوی مفیدتر است که درک و شناخت درمانگر و توانایی او را درمداخله ی کارآمد در جهت تغییر نظام ویژه خانواده به حداکثر می‌رساند. در درمان یکپارچگی، درمانگر در پی درمان متناسب مبتنی بر جهت‌گیری مراجع و یا زوج‌مداری در برنامه‌ریزی و روش‌های مداخله‌درمانی است.
ادبیات و منابع خانواده‌درمانی محتوای یکپارچگی را در حداقل ۴ روش مشخص توصیف می‌کند:

۱-ترکیب درمان فردی و خانواده‌درمانی
۲-گسترش یک روش درمانی خاص که ترکیبی از مکاتب گوناگون خانواده‌درمانی است.
۳-ایجاد الگوی فرانظریه‌ای.
۴-همتا کردن الگوهای خانواده‌درمانی با شیوه یا سطح کارکرد خانواده یکپارچه کردن مفاهیم الگوهای مختلف.

کلیه روابط زوج‌ها و خانواده‌ها را می‌توان بر حسب سه فراساخت مشخص کرد. این فراساخت‌ها اساسا ترکیب و تلفیقی از مفاهیم و اصول بیشتر مکاتب و رویکردهای خانواده و زوج‌درمانی هستند.
این سه ساخت عبارتند از: مرزبندی یا فراگیری، قدرت یا کنترل، صمیمیت و نزدیکی(دوهرتیف، کولانجلو، گرین و هافمن ۱۹۸۵، فیش و فیش ۱۹۸۶) زوج‌درمانی تلفیقی زوج‌درمانی رفتاری سنتی مبتنی بر مدل مبادله رفتار می‌باشد.

پس از یک «تحلیل کارکردی» که نشان می‌داد چگونه همسران در یک ارتباط بر یکدیگر تأثیر می‌گذارد، به آنها آموخته می‌شد تغییراتی را که آرزو دارند در یکدیگر به وجود آورند را تقویت کنند. هر کس که برای مدت طولانی متأهل بوده است، می‌تواند به شما بگوید چه چیزی در این رویکرد کم می‌باشد. ممکن است محور درمان، تغییر باشد، اما یک رابطه ی موفقیت‌آمیز نیز مستلزم میزان معینی از پذیرش تفاوت‌ها و ناامیدی‌ها است. بعضی چیزها در یک ازدواج ناخوشایند، ممکن است نیازمند تغییر باشند برای این که ارتباط بهبود یابد؛ اما برخی چیزها راجع به شرکای زندگی ما، بخشی این مجموعه می‌باشند و زوج‌هایی که از شکست‌های ارتباطی، جان سالم به در می‌برند، یاد می‌گیرند این چیزها را بپذیرند. این عنصر، پذیرش می‌باشد. که جکبسون و کریستنسن به رویکردشان نسبت به زوج‌درمانی افزوده‌اند. بر خلاف آموزش و اشاعه رفتاردرمانی‌سنتی، زوج‌درمانی تلفیقی بر حمایت و همدلی تأکید می‌کند، ویزگی‌های مشابهی که درمانگران از زوج‌ها می‌خواهند یاد بگیرند به یکدیگر نشان دهند. برای ایجاد یک جو تعاملی، این رویکرد با یک مرحله آغاز می‌شود به نام صورت‌بندی که هدف آن کمک به زوج‌ها است که دست از سرزنش کردن بکشند و نسبت به پذیرش و تغییر شخصیتی باز عمل کنند. صورت‌بندی، سه مؤلفه دارد: یک موضوع که تعارض اولیه را تعریف می‌کند؛ یک فرآیند قطبی شدن که الگوی مخرب تعامل آنها را توصیف می‌کند؛ و دام دو جانبه که تنگنایی است که زوج را از شکستن چرخه قطبی شدن وقتی مشکل ایجاد می‌گردد، باز می‌دارد.

موضوع‌های رایج در مشکلات زوج‌ها عبارتند از:

۱-تعارضات پیرامون نزدیکی و دوری
۲-میل به کنترل اما بی‌میلی به پذیرفتن مسئولیت
۳-عدم توافق درباره روابط جنسی

در حالی که همسران، این تفاوت‌ها را نشان‌دهنده ی کاستی‌ها در طرف مقابل می‌دانند و مشکلاتی که باید حل شوند، جکبسون و کریستنسن زوج‌ها را تشویق می‌کنند تا ببینند که برخی تفاوت‌ها اجتناب‌پذیرند. این نوع پذیرش می‌تواند چرخه‌هایی را بشکند که هنگام تلاش مستمر یکی برای تغییر دیگری شکل می‌گیرند و نیز همچنان که مرحله ی صورت‌بندی ادامه می‌یابد، همسران کم‌کم در‌می‌یابند که قربانی‌های یکدیگر نیستند، بلکه قربانی الگویی هستند که هر دو در دام آن افتاده‌اند.

راهبردهای ایجاد تغییر عبارتند از دو جزء اساسی زوج‌درمانی رفتاری:

۱-تبادل رفتار
۲-آموزش مهارت‌های ارتباطی مداخله رفتاری و مواجهه در زوج‌درمانی

۱-درمان‌های ترکیبی- التقاطی

خانواده‌درمانی به عنوان شاخه جدیدی از علم روانشناسی در نیمه دوم قرن بیستم پدید آمد. جنبش خانواده‌درمانی عمدتا تحت تأثیر نظریه سیستم‌ها، گسترش درمان روانکاوی به حوزه خانواده، پیدایش مراکز راهنمایی کودک و مشاوره زناشویی و گروه درمانی شکل گرفت. در این نگرش، هنجارها و ناهنجارهای فرد در بستر خانواده تجزیه و تحلیل، ادراک و درمان می‌شود. درمان‌های ترکیبی- التقاطی، درمان‌هایی که بر اثر همگرایی و ادغام رویکرد‌های گوناگون روان‌درمانی به وجود آمده‌اند. درمان ترکیبی و التقاطی در سه عرصه گوناگون تعریف شده‌اند: یکپارچگی نظری، یکپارچگی فنی و عوامل مشترک. در یکپارچگی نظری، ادغام و ترکیب نظری دو یا چند رویکرد روان‌درمانی مورد توجه قرار می‌گیرد.

در یکپارچگی نظری، توجه چندانی به دیدگاه‌های نظری نمی‌کند بلکه تلاش دارد تا از مداخلات و روش‌های درمانی گوناگون، بهره گیرد و بهترین آنها را با توجه به مشکلات خاص مراجعان انتخاب نماید. رویکرد عوامل مشترک، عناصر و ویژگی‌ها و زیرساخت‌های راهبردی مداخلات درمان‌های گوناگون را شناسایی کرده و آن‌ها را مورد بررسی قرار می‌دهد. برخی از این عوامل مشترک، رابطه درمانی، انتظارات و امید، و حضوصیات درمانگر هستند. با وجود آن که تمامی این سه عرصه، با یکدیگر همگرا هستند، رویکرد‌های ترکیبی و التقاطی خانواده‌درمانی سعی بر آن دارد تا عنصر عوامل مشترک را به حداکثر رسانده و الگوریتم‌هایی برای راهبردهای مداخله‌ای ارائه می‌دهد و نظریه‌های واحد یکسان‌کننده‌ای را به وجود آورد.

۲-خانواده‌درمانی ترکیبی/یکپارچه‌نگر

درمانی طراحی شده به منظور یکپارچه کردن اطلاعات انواع مختلف نقطه نظرات با سطوح سیستم‌هاست. مثل شیوه‌های غیرکلامی ارتباط، مفاهیم درک شده توسط افراد، سبک‌های خبرپردازی و تصاویر مهم درباره ی گذشته و حال و آینده. این رویکرد جامع‌نگر درخانواده‌درمانی، بر اساس این ایده است که خانواده در یک زمان دارای خرده نظام‌ها و فرانظام‌هایی است.
این شیوه از درمان مبتنی بر رویکرد سیستم‌هاست و معتقد است زمانی می‌توان به رفع یک مشکل نائل شد که از نیروی تک تک اعضا استفاده کرد و عوامل تنش‌زا را مرتفع ساخت. تاریخچه خانواده‌درمانی تخصص و حرفه خانواده‌درمانی نسبتا جدید است و ظهور رسمی آن به دهه‌های ۱۹۴۰، ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ برمی‌گردد. در سال ۱۹۳۸ شورای ملی روابط خانوادگی شروع بکار کرد. در سال ۱۹۴۸ اولین اثر درباره زناشویی درمانی توسط «بلامتیل من» منتشر شد و مطالعه خانواده‌های اسکیزوفرنیک توسط «لایمن» صورت گرفت.

در خلال سالهای ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۹ «ناتان آکرمن» رویکرد روان‌تحلیلی را برای کار کردن با خانواده‌ها مطرح کرد و «بیتسون» مطالعه الگوهای ارتباط را در خانواده آغاز کرد و «کارل ویته» اولین کنفرانس را درباره خانواده‌درمانی در سی ایسلند ایالت جورجیا برگزار کرد. اولین نشریه در خانواده‌درمانی در سال ۱۹۶۱ منتشر شد و شبکه‌ساز خانواده‌درمانی در سال ۱۹۷۶ و انجمن خانواده‌درمانی (AFTA) در سال ۱۹۷۷ شروع به کار کرد.

در خلال سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۹ شیوه‌های تحقیق در خانواده‌درمانی متداول شد و رهبران جدیدی در خانواده‌درمانی ظهور کردند که بسیاری از آنان زن بودند. از سال ۱۹۹۰ به بعد، رشد عضویت متخصصان در انجمن‌های خانواده‌درمانی چشمگیر شد. خانواده‌درمانی‌های متمرکز بر راه‌حل فراگیر شدند و به طور کلی جایگاه عمیق‌تری بین فنون درمانی حوزه روان‌شناسی پیدا کرد. انواع نظریه‌های خانواده‌درمانی رویکردهای نظری اصلی در حیطه خانواده‌درمانی عبارتند از: خانواده‌درمانی روان‌تحلیلی، خانواده‌درمانی تجربیاتی، خانواده‌درمانی شناختی رفتاری، خانواده‌درمانی ساختی، خانواده‌درمانی استراتژیک و خانواده‌درمانی متمرکز بر راه‌حل.

خانواده‌درمانی مبتنی بر روان‌تحلیلی

صاحبنظران اصلی آن ناتان آکرمن، ویلیامسون، لایمن واین و تئودور کیدز هستند که شیوه درمان آنها، ریشه در نظریه فروید دارد. در این شیوه، فرایندهای ناهشیار اعضای خانواده به یکدیگر مرتبط دانسته می‌شوند و اعتقاد بر این است که بایستی روی نیروهای ناهشیار که آسیب را به وجود آورده‌اند، کار کرد. نقش درمانگر، یک معلم یا والد یا مفسر تجربه است. فنون درمانی عبارتند از: تحلیل رویا، انتقال، رویارویی، تاریخچه زندگی، تمرکز بر نقاط قوت.

خانواده‌درمانی تجربیاتی

نظریه‌پردازان عمده آن، ویرجینیا سیتر، کارل ویته کر، فرد دوهل و … هستند که معتقدند مشکلات خانواده، از سرکوب احساسات، خشکی و انعطاف‌ناپدیری، فقدان آگاهی، مرگ عاطفی و استفاده بیش از حد از مکانیزم‌های دفاعی ریشه می‌گیرد. در این رویکرد خانواده درمانگر تلاش می‌کند انعطاف‌پذیری، صمیمیت، عزت نفس، پتانسیل برای تجربه را در خانواده افزایش دهد و از فنون مجسمه‌سازی، صحنه‌آرایی خانوادگی، شوخی، مصاحبه با عروسک‌های خانواده، هنردرمانی خانواده، بازی نقش، بازسازی خانواده و … استفاده می‌شود.

خانواده‌درمانی‌های رفتاری و شناختی _ رفتاری

نظریه‌پردازان عمده آن، ویلیام مسترز، ویرجنیا جانسون، جوزف ولپه، بندورا و … هستند. این شیوه درمانی بر اساس نظریه‌های رفتاری و شناختی معتقد است، رفتار از طریق پیامدها ابقا یا حذف می‌شود. رفتارهای نامناسب را می‌توان اصلاح کرد. همین طور شناخت‌های غیر منطقی را می‌توان اصلاح کرده و در نتیجه در تعامدات و رفتارهای زوجی یا خانوادگی تغییر ایجاد کرد. درمانگر، نقش یک معلم و متخصص تقویت‌کننده رفتارهای مناسب را بازی می‌کند. در این رویکرد، از فنون درمانی تقویت منفی، تعمیم، خاموش‌سازی، اقتصاد پته‌ای، گریز ذهنی، عبارات مقابله‌ای منطقی، سرمشق‌دهی و … استفاده می‌شود.

خانواده‌درمانی ساختی

سالوادور مینوچین، مونتالوو، فیشمن، روزمن و …، نظریه‌پردازان اصلی این شیوه از خانواده‌درمانی هستند که کارکرد خانواده را متضمن ساخت خانواده، زیر‌منظومه‌ها و مرزها می‌دانند. درمانگران، نقشه خانواده را به طور ذهنی ترسیم می‌کنند و در پیاده کردن ساخت مناسب خانواده تلاش می‌کنند و در واقع همچون کارگردان تئاتر عمل می‌کنند. فنون درمانی عبارتند از: بازسازی، الحاق، تشدید پیام‌ها، مرزسازی و … .

خانواده‌درمانی‌های استراتژیک، سیستمی و متمرکز بر راه‌حل

این سه رویکرد روش‌مدار و کوتاه مدت هستند که هر سه مرهون کار میلتون اریکسون می‌باشند و از میراث مشترکی برخوردارند. هدف، شیوه کار و فنون مورد استفاده در این سه رویکرد مشابه یکدیگر است و از فنونی چون باز تعبیر، کمرنگ کردن تعبیر و تفسیر، تعیین تکالیف شاق، تکیه بر فرایند سوالات حلقوی، تمرکز روی راه‌حل‌های فرضی، تعیین کردن تشریفات و … استفاده می‌شود. از نظریه‌پردازان استراتژیک جی هی لی، ریچارد فیش و از نظریه‌پردازان سیستمی بوسکلو، کارل تام و از نظریه‌پردازان متمرکز بر راه‌حل ایمسوبرگ و دیویس را می‌توان نام برد.

خانواده‌های نیازمند خانواده‌درمانی

خانواده‌هایی که از فرایند خانواده‌درمانی بهره می‌برند، عبارتند از: خانواده‌های دارای عضو معتاد یا بیمار روانی و همچنین خانواده‌های دارای عضو مبتلا به اختلالات جسمی که به نحوی روی کارکرد خانواده تاثیر گذاشته است، خانواده‌های طلاق گرفته، ازدواج مجدد کرده، فوت یکی از اعضا، خانواده‌های دارای مشکلات اقتصادی، فرهنگی و … . خانواده‌های دارای مشکل اغلب به صورت غیرمستقیم مثلا مشکلات تربیتی کودکان، ناراحتی‌های روحی یکی از اعضا و یا تصمیم‌گیری‌ها و کمک برای حل مشکلات سطحی‌تر به متخصصان مشاوره و روان‌شناسی مراجعه می‌کنند و در طول مشاوره‌های فردی نیاز به توجه به نقش خانواده در بروز مشکل شکل می‌گیرد و برحسب رویکرد درمانگر، روند درمان تداوم می‌یابد.

مداخله رفتاری و مواجهه در زوج‌درمانی

زوج‌درمانی وحدت یافته بر تکنیک‌های فعال ارتباطی در درمان‌های رناشویی مختلف که سبب تسهیل رسیدن به اهداف درمان می‌شود زوج‌درمانی وحدت یافته پدیده‌ای جدید در زوج‌درمانی نیست و سابقه آن به ۳۰ سال قبل برمی‌گردد(گورمن، ۱۹۷۸).
در یک تحلیل تطبیقی فراگیر درمان‌های زناشویی، تأکید بر مراتب درمان زناشویی با سوگیری فراروانکاوی است که تا درجه زیادی روش مختلط زناشویی سازماندهی شده است و در پی مفهوم‌سازی طبیعت نا هماهنگی‌های زناشویی از طریق وحدت وانکار جنبه‌های خود که کار می‌کند روی اهداف بنیادی وحدت یافته در رویکرد زوج‌درمانی وحدت یافته. رابطه زناشویی همسران در مخالفت فقط در معرض جنبه‌های خودشان و همسرانشان که در آگاهی آنها مانع ایجاد می‌کند. این جنبه‌های خود مانعی برای آگاهی هستند زیرا اضطراب در آنها ایجاد (فروید ۱۹۰۹) خودش تقریبا اعتراف می‌کند ۱۰۰سال قبل مردم تنها از بر اضطرابشان غالب می‌شدند به وسیله مواجهه با دلیل ایجاد اضطرابشان که مشخص می‌کردند. این مواجهه می‌تواند کامل در زوج‌درمانی انجام شود به طریق غیر قابل مقایسه با درمان ضد اجتناب رفتاری اختلال اضطراب و فوبی است. مواجهه زوج‌درمانی ممکن است به انواع اضطراب شناختی و فیزیکی توجه کند و اشاراتی را که تشکیل‌دهنده اهداف مواجهه درمانی است را استخراج می‌کند(بارلو، ۲۰۰۲) همین طور اجتناب رفتاری را آشکار می‌کند.

در عین حال درمانگران نیاز به نگهداری در ذهن دارند که همه رفتار اجتناب‌کننده زناشویی نامعقول یا متضمن نیست. زن و شوهرها در ازدواج‌های درمانده به طور مزمن تقریبا همیشه ابزار می‌کنند آنچه رفتار درمانگران باید حقیقتا پیامدهای آزارنده بنامند. آموزش فرایند تبادل رفتاری به زوجین کمک می‌کند تا رفتار مطلوب افزایش پیداکند. به زوجین توصیه می‌شود تا آرزوها و خواسته‌های خود را به طور خاص رفتاری ابراز کنند. بنابراین «تو باید نسبت به نیازهای من بیشتر آگاه باشی» می‌تواند به «دوست دارم وقتی می‌بینی غمگین هستم، بپرسی چه شده است» تبدیل گردد. یک شیوه معمول این است که از طرفین بخواهیم سه چیز را که مایل هستند طرف مقابلشان انجام دهد، فهرست کنند. در عین حال که زوجین به وضوح حرف‌هایشان را به هم می‌زنند، به طور ضمنی راه‌های تأثیرگذاری بر یکدیگر را از طریق تقویت مثبت می‌آموزند. شیوه دیگر این است که از هر یک از زوجین بخواهیم در مورد این که طرف مقابل چه چیزهایی را ممکن است مایل باشد که او انجام دهد، فکر کند و سپس آن را انجام داده و مشاهده نماید که چه اتفاقی خواهد افتاد.

آموزش مهارت‌های ارتباطی می‌تواند هم به شکل گروهی و هم به صورت زوجی صورت پذیرد. آموزش‌ها شامل دستورالعمل‌ها، سرمشق‌گیری، ایفای نقش، تمرین‌های ساختارمند، اجرا و تمرین رفتاری و بازخوردها می‌باشند. زوجین آموزش می‌بینند که خواهش خود را به طور خاص و با کلمات مثبت بیان نمایند، به جای شکایت و غرزدن به هم، مستقیما به انتقاد واکنش نشان دهند، به جای گذشته در مورد زمان حال و آینده صحبت کنند، به یکدیگر بدون پریدن وسط صحبت‌های طرف مقابل گوش دهند، جملات منفی و تنبیهی را به حداقل رسانند و از سوألاتی که بیشتر جنبه اتمام حجت دارند، بپرهیزند. زوج‌درمانی یکپارچه(۲) زوج‌درمانی یکپارچه(وحدت یافته)، رویکرد درمانی برای مشکلات ارتباطی زوج‌ها است که به عوامل میان فردی و درون فردی به طور همزمان توجه می‌کند. اگر چه زوج‌درمانی یکپارچه(وحدت یافت)، رویکرد درمانی برای مشکلات ارتباطی زوج‌هاست که به عوامل میان فردی و درون فردی به طور همزمان توجه می‌کند. اگر چه (ICT) در اصل برای محدودیت زمانی طراحی نشده بود، ارزش درمانی مدل‌های ضمنی، کانون اقدام و تکنیک‌های معمول به ارایه آن به صورت تجربه کوتاه ارتباطی، منجر می‌شود. (ICT) بر مبنای تئوری نظام عمومی خانواده و تئوری رشد بزرگسال، بر انجام تئوری دلبستگی به وجود آمده است. اما این بیشتر به طور نفوذکننده تحت تاثیر تئوری آموزش اجتماعی علمی(رفتاردرمانی) و تئوری روابط موضوعات قرار می‌گیرد. (ICT) در سه دهه اخیر، توسعه و اصلاح یافته است. توسعه یکسری از گفتگوها در تحقیقات تجربی هم در زوج‌درمانی هم در خانواده‌درمانی است. پاداش‌های ادراکی در زوج‌درمانی مطلوب است ICT در برخی روش‌ها و مدل‌های وحدت یافته حاضر، شبیه به جداسازی است.

خانواده‌درمانی روابط موضوعی

ترکیبی از نظریه روان‌پویایی رابط موضوعی و درمان سیستم‌های خانواده است. همچنین تلاشی است که توسط روان‌تحلیلگران برای کاربرد نظریه ی روان‌تحلیلگری در خانواده به منظور کشف مجدد خود در سیستم انجام می‌گیرد با اعتقاد به این که کسب بینش برای تغییر ضروری است، خانواده درمانگران با استفاده از رویکرد موضوعی، به هر یک از اعضا خانواده کمک می‌کنند تا نا آگاهی‌های خانواده را در سطح شخصی تجربه کنند. از جنبه نظری، این تجربه به تفسیرهایی منجر می‌شود که احتمالا مؤثرتر عمل می‌کند زیرا اعضای خانواده ارتباط کامل‌تری با یکدیگر برقرار نموده و احساس درک شدن را تجربه می‌کنند. زوج‌درمانی روابط موضوعی رویکردی که به نقش عوامل ناخودآگاه در بروز تعارضات زناشویی تأکید می‌کند.
این رویکرد بر اساس نظریه‌های روان‌تحلیلی، تفکر خطی فروید، نگرش سیرنتیکی و نظریه سیستم‌ها به وجود آمد. این رویکرد اولین رویکردی است که عملکرد فرد، فرآیند‌های ناخودآگاه و تعاملات زناشویی را با یکدیگر ترکیب کرده است. در این رویکرد به منابع بین نسلی و مرکزیت روابط تأکید می‌شود.
اعتقاد بر آن است که روابط میان زوجین، نه تنها از شخصیت منحصر به فرد آنها تأثیر می‌گیرد، بلکه در سیستمی بزرگتر از روابط خانوادگی قرار دارد که فرزندان، والدین و گروه‌های اجتماعی را نیز در بر می‌گیرد. همچنین این رویکرد بر روابط میان زوجین و تعاملات میان آنها با والدین خود و نقش هر یک از زوجین را در این روابط تأکید می‌کند فنون درمانی رویکرد زوج‌درمانی روابط موضوعی، بر اساس ارتباطات موازی زوجین به صورت تعامل انتقال و انتقال متقابل انجام می‌گیرد. در این روش، درمانگر بیشتر از ادراک شخصی خود استفاده کرده و با تمرکز متفاوتی بر تاریخچه عینی زوجین، بررسی مسائل جنس میان آنها، استفاده از رویاها، بررسی ارتباط میان مشکلات و وقایع (که زوجین قادر به ربط دادن آنها نیستند) به حل و فصل تعارضات زناشویی می‌پردازند.

منبع: میگنا