زهرا علیهاالسلام در آیه مباهله

نوشته‌ها

دلالت آیه ی مباهله بر امامت

اشاره:

مُباهَلَه، درخواست لعن و نفرین الهی برای اثبات حقانیت است و بین دو طرفی رخ می‌دهد که هر کدام ادعای حقانیت دارند. این واژه در تاریخ اسلام به ماجرایی اشاره دارد که طی آن، پیامبر اسلام(ص) پس از مناظره با مسیحیانِ نجران و ایمان نیاوردن آنان، پیشنهاد مباهله داد و آنان پذیرفتند. با این حال مسیحیان نجران، در روز موعود از این کار خودداری کردند.

جایگاه ویژه ی روز مباهله سید بن طاووس رحمه الله در کتاب اقبال بصالح الاعمال چنین مى نگارد:
بدان که روز مباهله ی پیامبر صلى الله علیه وآله با مسیحیان نجران، بسیار عظیم الشأن بوده و از نشانه ها و کرامات بسیارى حکایت دارد.
از جمله این آیات و نشانه ها مى توان به موارد زیر اشاره کرد:
. نخستین بارى است که خداوند باب مباهله را براى این ملّت گشود تا به هنگام انکار ادلّه و براهین، به مباهله اقدام نمایند.
. نخستین روزى بوده که در آن عزّت پیامبر و شوکت و جلال خداوندى بدین شکل به اثبات رسید و اهل کتاب ضمن گردن نهادن به نبوّت و حاکمیت ایشان، به پذیرش ذلّت و پرداخت جزیه ملزم شدند.
. نخستین روزى بوده که در آن پرده هاى قدرت الاهى و نبوى، مخالفان را فرا گرفت، کسانى که معجزات پیامبر صلى الله علیه وآله را انکار مى کردند و همان کسانى که با رسول خدا با دلیل هاى عقلى و نقلى به مناظره مى پرداختند.
. نخستین روزى بوده که با انوار درخشان خداوندى حضرت محمد صلى الله علیه وآله این گونه مورد تصدیق قرار گرفت؛ چرا که فاصله ی میان دشمنان و نزدیکان پیامبر صلى الله علیه وآله بر همگان روشن شد.
. روزى بوده که در آن رسول خدا صلى الله علیه وآله مقام بلند اهل بیتش را نشان داد.
. روزى بوده که خداوند متعال به بندگانش مى فهماند که امام حسن و امام حسین علیه  السلام با وجود سن کم براى مباهله از صحابه ی پیامبر و مبارزان راه ایشان شایسته تر هستند.
. روزى بوده که خداوند متعال نشان مى دهد که فاطمه علیه السلام، دختر گرامى پیامبر براى مباهله از پیروان و افراد صاحب صلاحیت و برجسته ی وى، شایسته تر است.
. روزى بوده که خداوند متعال از این موضوع پرده برمى دارد که مولایمان على بن ابى طالب علیه السلام نفس رسول خدا صلى الله علیه وآله و از جوهره ی ذات اوست، صفات و اراده ی او صفات و اراده ی اوست و اگر چه ظاهرشان متفاوت است، اما فضایلشان از هر جهت یکى است.
. روزى بوده که نشان داده مى شود دعوت نشدگان به مباهله نسبت به آن ها که صلاحیت حضور نشر نشانه هاى خداوندى را دارند، از مقام پایین ترى برخوردارند.
. روزى بوده که در اخبار و روایات موثق و مورد اعتماد، تا پیش از اسلام روزى به مانند آن را نیافته ایم.
. روزى بوده که زبان مدعیان بند آمده و منطق صاحبان رأى، آن ها را واداشته تا اذعان و اعتراف کنند که خداوند متعال، اهل بیت پیامبر علیه السلام را از تمام بندگان و مؤمنانى که صلاحیت مباهله ندارند، برتر مى داند.
. روزى بوده که حقانیت دلیل ها و برهان هاى راستگویان اثبات گشت؛ همان کسانى که خداوند متعال در قرآن کریم امر نموده تا مردم از آنان پیروى کنند.
. روزى بوده که خداوند جلیل از عصمت همیشگى اهل بیت پیامبر علیه السلام که در مباهله شرکت کردند، پرده برمى دارد.
. روز مباهله حقانیّت نبوّت و رسالت پیامبر صلى الله علیه وآله را بهتر از جریان تحدّى و مبارزطلبى با قرآن، اثبات مى کند؛ زیرا کسانى که پیامبر صلى الله علیه وآله آن ها را به آوردن مثل قرآن به مبارزه طلبید در مقام بهتان گفتند:
(لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا)؛(۱)
اگر بخواهیم کتابى مثل همین قرآن مى آوریم.
در حالى که در روز مباهله، منکران در پى ظهور دلیل ها، برهان ها و نشانه هاى نبوّت پیامبر، به جهت عجز از مباهله با ایشان، از انکار رسالت خوددارى کردند.
. روزى بوده که خداوند متعال به واسطه ی آن، آتش جنگ را خاموش و مسلمانان را از گرفتارى و سختى پیکار و به خطر انداختن روح و جانشان نجات داد.
خداوند متعال این کار را به خاطر شرافت کسانى انجام داد که در جریان مباهله حاضر شدند و به صفات خداوندى آراسته بودند.
. به راستى گفتار، زبان، دل و قلب به ناتوانى از بیان کمالات این روز اعتراف کرده است.(۲)

آیه ی مباهله و استدلال به آن

علماى شیعه، با آیه ی مباهله و این که پیامبر در جریان نزول این آیه فقط على، فاطمه، حسن و حسین علیه السلام را فراخواندند بر امامت على علیه السلام استدلال مى کنند.

امام رضا علیه السلام و استدلال به آیه ی مباهله

شیعه، چگونگى دلالت آیه ی مباهله بر امامت على علیه السلام را از امام على بن موسى الرضا علیه السلام فرا گرفته است.
سیّد مرتضى رحمه الله مى گوید:
از شیخ مفید رحمه الله شنیدم که مى گفت:
روزى مأمون به امام رضا علیه السلام گفت: بزرگ ترین فضیلت امیر مؤمنان على علیه السلام در قرآن کدام است؟
امام رضا علیه السلام جواب داد: فضیلتى که آیه ی مباهله بر آن حکایت دارد. خداوند متعال مى فرماید:

(فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَکُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَى الْکاذِبینَ).(۳)

هر گاه بعد از علمى که به تو رسیده، کسانى با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آن ها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما نفوس خود را دعوت کنیم، شما هم نفوس خود را؛ آن گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
در پى نزول این آیه رسول خدا صلى الله علیه وآله، حسن، حسین، فاطمه و امیرالمؤمنین علیه السلام را فراخواند. آن ها به حکم خداوند متعال در جایگاه فرزندان، زنان و نفس ایشان قرار داشتند.
مشخص است که هیچ یک از بندگان خداى سبحان برتر و شریف تر از رسول خدا صلى الله علیه وآله نیست. از همین رو مى بایست از کسى که به حکم خداوند سبحان نفس رسول خدا صلى الله علیه وآله است، احدى برتر نباشد.
مأمون گفت: مگر نه این است که خداوند «أَبناء و نِساء» را به صورت جمع بیان کرده، ولى پیامبر تنها دو پسر و دخترش را فراخوانده است. چرا احتمال نمى دهید که منظور از «نفس»، خود ایشان باشد. بنابراین، آن چه گفتید نمى تواند فضیلت امیرالمؤمنین علیه السلام را نشان دهد؟!
امام رضا علیه السلام در پاسخ او فرمود:
لیس بصحیح ما ذکرت . یا أمیر المؤمنین! . وذلک أنّ الداعی إنّما یکون داعیاً لغیره، کما یکون الآمر آمراً لغیره، ولا یصحّ أن یکون داعیاً لنفسه فی الحقیقه، کما لا یکون آمراً لها فی الحقیقه، وإذا لم یدعُ رسول اللّه صلّى الله علیه وآله رجلاً فی المباهله إلاّ أمیر المؤمنین علیه السلام، فقد ثبت أنّه نفسه التی عناها اللّه تعالى فی کتابه، وجعل حکمه ذلک فی تنزیله؛
اى امیرالمؤمنین! آن چه شما مى گویید درست نیست؛ چرا که دستور دهنده و دعوت کننده صرفاً به غیر از خود مى تواند دستور دهد و او را به چیزى دعوت کند و درست نیست این عمل را در مورد نفس خود انجام دهد.
با این توصیف چون رسول خدا صلى الله علیه وآله در روز مباهله از بین اصحاب، تنها امیر مؤمنان على علیه السلام را با خود همراه کرد، بنابراین، وى مقصود از نفس پیامبر صلى الله علیه وآله است که خداى متعال در قرآن از او سخن گفته و شایستگى آن بزرگوار را براى مباهله اثبات کرده است.
مأمون گفت: پاسخ قانع کننده اى بود.(۴)

شیخ مفید و استدلال به آیه ی مباهله

شیخ مفید، پس از بیان ماجراى مباهله مى گوید:
مباهله ی نجرانى ها با پیامبر صلى الله علیه وآله، نشان دهنده ی نبوّت انکارناپذیر آن حضرت و فضیلت امیر مؤمنان على علیه السلام است.
آیا نه این است که مسیحیان به نبوت پیامبر صلى الله علیه وآله اعتراف کردند و دریافتند که نباید با وى مباهله کنند؟
آن ها مى دانستند که اگر مباهله کنند، گرفتار عذاب مى شوند و پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله نیز بر پیروزى و به شکست کشاندن آن ها با ارائه ی دلیل و برهان اطمینان داشتند.
افزون بر آن، خداوند متعال با نزول آیه ی مباهله بر این که امیر مؤمنان على علیه السلام نفس رسول خدا صلى الله علیه وآله بوده و در اوج فضیلت قرار دارد و در کمال و پرهیز از گناه همانند ایشان است، تأکید ورزیده است.
خداوند متعال بر اساس این آیه، حضرت على علیه السلام، همسر و دو فرزندش را با وجود سن کم، دلیل و حجّت حقانیّت پیامبر صلى الله علیه وآله و دین ایشان قرار داد و چنین حکم نمود: حسن و حسین علیه السلام، فرزندان، و فاطمه علیه السلام مصداق زنان ایشان است که مى بایست در جریان مباهله به واسطه ی آنان حقّانیّت خود را ثابت کند؟!
در بین مسلمانان هیچ کس از چنین فضیلتى حتى از فضیلت نزدیک به آن نیز برخوردار نیست.
چنان که گفتیم، این فضیلت یکى از مناقب مختص به امیر مؤمنان على علیه السلام به شمار مى رود.(۵)

سید مرتضى و استدلال به آیه ی مباهله

شریف مرتضى رحمه الله نیز با تکیه بر همین استدلال مى گوید:
شکى نیست که آیه ی مباهله بر فضیلت و برترى دعوت شدگان به مباهله همان کسانى که به واسطه ی حضورشان حجّت بر مخالفان تمام شد، دلالت دارد؛ چرا که ممکن نیست پیامبر صلى الله علیه وآله براى تأکید بر حقانیّت خود، کسانى را به مباهله دعوت کند که در اوج فضیلت و منزلت قرار نداشته باشند.
احادیث بسیارى بر ماجراى مباهله دلالت دارند و براساس این احادیث و اتّفاق نظر حدیث شناسان و مفسّران، پیامبر خدا صلى الله علیه وآله در روز مباهله، امیر مؤمنان على، فاطمه، حسن و حسین علیه السلام را فراخواندند.
ما مى دانیم از سخن خداوند متعال (وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ)چنین برداشت نمى شود که دعوت شده به مباهله، نفس خود پیامبر صلى الله علیه وآله باشد؛ چرا که دعوت کننده، خود ایشان هستند و همان طور که شخص نمى تواند به خود امر و نهى کند، نمى تواند نفس خود را به چیزى فرابخواند؛ شخص، تنها مى تواند این عمل را در مورد دیگران انجام دهد.
پس اگر منظور خداوند متعال از (وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ) شخصى غیر از رسول خدا صلى الله علیه وآله باشد، پس این شخص، کسى جز امیر مؤمنان على علیه السلام نیست؛ زیرا کسى ادّعا نکرده که افرادى غیر از امیرالمؤمنین، همسر و دو پسرشان علیه السلام در مباهله شرکت داشته اند.(۶)

شیخ طوسى و استدلال به آیه ی مباهله

شیخ طوسى رحمه الله نیز به این آیه استدلال کرده است. وى مى گوید:
یکى از مواردى که بر فضیلت على علیه السلام اشاره دارد همین سخن خداوند متعال است که مى فرماید:

(فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَکُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ…).(۷)

بر اساس این آیه و اتّفاق نظر حدیث شناسان و مفسّران، پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله، امیر مؤمنان على، فاطمه، حسن، حسین علیه السلام را براى مباهله دعوت کرد و آن بزرگوار مى بایست تنها کسانى را فرامى خواند که در اوج فضیلت و منزلت باشند تا بتوانند حجّت را تمام بسازند.
ما مى دانیم که از سخن خداوند متعال: (وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ) چنین برداشت نمى شود که دعوت شده به مباهله نفس خود پیامبر صلى الله علیه وآله باشد؛ چرا که دعوت کننده، خود ایشان هستند و همان طور که شخص نمى تواند به خود امر و نهى کند، نمى تواند نفس خود را به چیزى فراخواند. شخص تنها مى تواند این عمل را در مورد دیگران انجام دهد.
حال اگر منظور خداوند متعال از: (وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ) شخصى غیر از رسول خدا صلى الله علیه وآله باشد، این شخص مى بایست امیر مؤمنان علیه السلام باشد؛ زیرا کسى ادّعا نکرده که افرادى غیر از امیر مؤمنان على، همسر و دو پسرشان علیه السلام در مباهله شرکت داشته اند… .(۸)
وى در مورد تفسیر این آیه مى گوید:
علماى شیعه، بر اساس دو جهت در آیه ی امیر مؤمنان على علیه السلام را بر دیگر صحابه برتر مى دانند:
۱ . واقعیت آن است که موضوع مباهله حق را از باطل جدا مى کند. پس تنها کسى باید در آن شرکت کند که نیک سیرت، مؤمن . به معناى کامل . و برترین بندگان خدا باشد.
۲ . پیامبر صلى الله علیه وآله بر اساس سخن خداوند متعال: (وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ) او را مثل خود دانسته است.(۹)

شیخ اربلى و استدلال به آیه ی مباهله

شیخ على بن عیسى اربلى رحمه الله مى گوید:
ماجراى مباهله، از فضیلت على علیه السلام و معجزه ی پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله حکایت دارد؛ چرا که مسیحیان دریافتند که در صورت اقدام به مباهله، گرفتار عذاب مى شوند. از همین رو، صلح را پذیرفتند و به مخاصمات پایان دادند.
در این جریان، خداوند متعال، از این موضوع پرده برداشت که على علیه السلام همان نفس رسول خدا صلى الله علیه وآله بوده و در اوج فضیلت قرار دارد و در کمال و پرهیز و عصمت از گناه، همانند ایشان است.
خداوند متعال هم چنین وى، همسر و دو پسرش را . با وجود سن کم . دلیل و حجّت حقانیّت پیامبر و دین ایشان قرار داد و چنین حکم نمود که حسن و حسین علیهما السلام به مثابه ی فرزندان و فاطمه علیه السلام مصداق زنان ایشان است که مى بایست در جریان مباهله به واسطه ی آنان حقانیّت خود را ثابت کند.
این فضیلتى است که تنها به ایشان مختصّ است و از بین مسلمانان کسى حتى به نزدیک آن، دست نمى یابد.(۱۰)

شیخ بیاضى و استدلال به آیه ی مباهله

شیخ بیاضى رحمه الله در این باره مى گوید:
بر اساس سخن خداوند: (وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ) حضرت على علیه السلام با پیامبر . که از همه برتر است . برابر است. از همین رو ایشان از دیگران برتر است. منظور از نفس، همانند بودن است؛ چرا که یکى بودن آن دو، ممتنع است.(۱۱)

شیخ نصیرالدین طوسى و استدلال به آیه ی مباهله

خواجه نصیرالدین طوسى رحمه الله نیز در سخنى به آیه ی مباهله استدلال مى کند و مى گوید:
با توجّه به سخن خداوند متعال (وَأَنْفُسَنا)، على علیه السلام برترین صحابه است.
علامه حلّى رحمه الله در شرح این عبارت مى نویسد:
آیه (فَقُلْ تَعالَوْا…) سومین دلیل برترى على علیه السلام بر دیگران است و تمامى مفسّران اتّفاق نظر دارند که در این آیه، کلمه «أَبناء» بر حسن و حسین علیه السلام، «نِساء» بر فاطمه علیه السلام و «أَنفُس» بر على علیه السلام اشاره دارد.
و چون نمى توان گفت که نفس هر دو یکى است؛ پس در این جا مقصود و مراد، تنها مساوى بودن است و چون بدون شک رسول خدا صلى الله علیه وآله برترین مردم است، پس مساوى آن حضرت نیز چنین خواهد بود.(۱۲)

علامه حلّى و استدلال به آیه ی مباهله

علامه حلّى رحمه الله در این زمینه مى گوید:
مفسّران اتّفاق نظر دارند که (أَبْناءَنا) به حسن و حسین علیه السلام و (وَأَنْفُسَنا) به على علیه السلام اشاره دارد.
بنابراین، خداوند متعال او را نفس حضرت محمّد صلى الله علیه وآله قرار داده است. در این جا، منظور تساوى و برابر بودن است و شخصِ برابرِ با کامل ترین انسان ها و اولى ترین آن ها به تصرّف، در واقع کامل ترین و اولى ترین به تصرّف است. پس او نیز مانند رسول خدا، کامل ترین ولایت در تصرّف را دارد.
این آیه بهترین دلیل بر بالا بودن مقام و رتبه ی مولایمان امیر مؤمنان على علیه السلام است؛ چرا که خداوند متعال او را با نفس رسول خدا صلى الله علیه وآله برابر دانسته و به او امر نموده که براى انجام مباهله آن بزرگوار را به یارى بطلبد.
کدام فضیلت از این بهتر است که خداوند به پیامبر خود امر کند براى مباهله از آن حضرت یارى بخواهد؟ و چه کسى به این مقام و مرتبه دست یافته است؟!(۱۳)
گفتنى است که دیگر عالمان بزرگ ما نیز در دوره هاى مختلف همین سخنان را بر زبان جارى کرده اند. آن ها به دو دسته دلیل بر امامت ایشان استدلال مى کنند؛ یکى دلایلى که بر این امر صراحت دارد و دیگرى دلایلى که بر افضلیّت و برترى امیرمؤمنان على علیه السلام بر دیگران دلالت دارد. چرا که افضلیّت و برترى، امامت را در پى دارد.

خلاصه ی استدلال به آیه ی مباهله

اینک مى گوییم: خلاصه ی استدلال به آیه ی مبارکه چنین است:
۱ . آیه ی مبارکه بر امامت امیر مؤمنان على علیه السلام تصریح دارد. چرا که بر اساس آن، حضرت على علیه السلام با پیامبر خدا صلى الله علیه وآله مساوى و برابر بوده و شخصِ برابرِ با کامل ترین انسان ها و اولى ترین آن ها به تصرّف، در واقع کامل ترین و اولى ترین به تصرّف است.
۲ . جریان مباهله و سخنان و اقدام پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله بر اساس آن چه در ذیل بدان اشاره مى کنیم بر برترى امیر مؤمنان على علیه السلام اشاره دارد:
نخست آن که ماجراى مباهله بیان گر آن است که پیامبر خدا صلى الله علیه وآله على، فاطمه، حسن و حسین علیه السلام را بیشتر از دیگران دوست مى داشت و دوست داشتن مستلزم برتر بودن است.

بیضاوى در معناى آیه ی مباهله مى گوید:

یعنى هر یک از ما و شما نفس خود و عزیزترین کسانش و کسانى را که بیشتر به قلبش چسبیده است به مباهله دعوت کند.(۱۴)
شهاب خفاجى در حاشیه اش بر تفسیر بیضاوى، در توضیح عبارت «کسانى را که بیشتر به قلب او چسبیده است» مى گوید: منظور دوست داشتنى ترین کسان، و نزدیک ترین آن هاست.
هم چنین در توضیح عبارت دیگر بیضاوى «در حقیقت این که پیامبر، آن ها را مقدّم داشت…» مى گوید:
یعنى این افراد از وجود خود پیامبر صلى الله علیه وآله عزیزترند. از همین روست که نفس خود را فداى آنان نموده و به دلیل اهتمام به این امر، نام آن ها را مقدّم داشته است.
البته فضل و برترى آل خدا و رسول مثل روز روشن است و به دلیل و برهان نیازى ندارد.(۱۵)
خطیب شربینى(۱۶)، شیخ سلیمان جمل(۱۷) و دیگران نیز بر همین باورند.
ملاّ على قارى مى گوید: پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله على علیه السلام را به عنوان نفس خود دانست، چون بین این دو رابطه ی خویشاوندى و برادرى وجود داشت.(۱۸)
دوم آن که پیامبر براى مباهله با خصم خود، تنها على، فاطمه، حسن و حسین علیه السلام را فراخواند و حتى هیچ یک از همسران خود، کسى از بنى هاشم و زنى از خویشان خود را… . تا چه رسد به صحابه و خویشان . دعوت نکرد.
این کار بیان گر خطیر بودن قضیه و شأن والاى آنان نسبت به دیگران در نزد خداوند است؛ زیرا که اگر در بین مسلمانان کسى مانند آن ها یافت مى شد، آوردن خصوص اینان براى این کار وجهى نداشت.
سوم دلالت این گفته ی رسول خدا صلى الله علیه وآله به اهل بیت علیه السلام هنگام حرکت به سمت مسیحیان است که فرمود:
إذا أنا دعوت فأمّنوا؛
چون من نفرین کردم شما آمین بگویید.
نیز عکس العمل اسقف مسیحیان است که مى گفت: من چهره هایى را مى بینم که اگر از خدا بخواهند کوهى را جا به جا کند، این کار را خواهد کرد. با آنان مباهله نکنید که هلاک مى شوید و تا روز قیامت هیچ مسیحى بر روى زمین نمى ماند.(۱۹)
این مسئله نشان دهنده ی نقش اهل بیت علیه السلام در اثبات نبوّت، صدق پیامبر صلى الله علیه وآله و به شکست واداشتن دشمنان و هلاک آن ها در صورت اقدام به مباهله است… .
در نتیجه اهل بیت علیه السلام در یارى دین و حمایت از رسول خدا صلى الله علیه وآله، نقش بسیار مهمّى داشته اند و شکى نیست که هر کس در جریان مباهله پیامبران داراى چنین شأن و منزلتى باشد از دیگران . که داراى چنین نقشى نیستند . برتر است.
قاسانى در این باره مى گوید:
مباهله ی پیامبران الهى بسیار اثرگذار است؛ چرا که نفوس آنان با روح القدس در ارتباط است و خداوند با این روح القدس، آن ها را کمک مى کند. روح القدس به اذن خداوند در جهان مادى صاحب تأثیر است. این تأثیرپذیرى، هم چون انفعال بدن ما در برابر حالاتى چون خشم، غم و تفکّر در احوال معشوق و دیگر تحرّکات اعضاى انسان در برابر اراده و قصدها است.
هم چنین انفعال نفوس انسانى از روح القدس، هم چون تأثیرپذیرى حواس و دیگر قواى ما از حالات روحى خودمان است.
حال اگر نفس قدسى با روح القدس ارتباط پیدا کند در این جهان چنان تأثیرى خواهد داشت که مى تواند به کمک او، هر طور بخواهد ذرّه هاى عناصر و نفوس ناقص انسانى را متأثّر سازد.
مگر مشاهده نشد که چطور نفوس مسیحیان در برابر نفس پیامبر خدا صلى الله علیه وآله اظهار خوف نمود و ضمن خوددارى از مباهله، درخواست صلح کرد و به پذیرش جزیه گردن نهاد؟(۲۰)
باید بگوییم: اهل بیت علیه السلام نیز در این تأثیرگذارى شریک رسول خدا صلى الله علیه وآله بودند. این فضیلتى است که هیچ یک از خویشاوندان و صحابه ذرّه اى از این فضیلت را کسب نکرده اند.
کوتاه سخن این که مباهله بر این نکته اشاره دارد که امیر مؤمنان على علیه السلام، بعد از پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله برترین شخص است و برتر بودن به اتّفاق همه ی مسلمانان، امامت را در پى دارد. به این اصل حتى افرادى چون ابن تیمیه نیز اعتراف کرده اند.(۲۱)
از استدلال به آیه ی مبارکه و نیز گفتار و اقدام پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله چنین مى توان نتیجه گرفت:
خداوند متعال از رسول خود خواست حضرت على علیه السلام را نفس خود به شمار آورد تا به مردم بفهماند که وى جانشین ایشان بوده و امامت کبرى و ولایت عامه را بعد از ایشان دارا مى باشد. زیرا خداوند به رسولش امر نمى کند کسى را نفس خود بداند که این مقام ها را نداشته باشد.
علاوه بر آن چه گفته شد، آیه ی مبارکه، امام حسن و امام حسین علیه السلام را فرزندان رسول خدا صلى الله علیه وآله معرفى مى کند. تعدادى از بزرگان اهل سنت نیز به این امر اذعان نموده اند.
در کتاب هاى اهل سنّت آمده است:
على علیه السلام، کاتب صلح نامه بود(۲۲) و به امر پیامبر براى جمع آورى صدقه (زکات) مسیحیان مسلمان شده و جزیه ی معتقدان به مسیحیت راهى نجران شد.(۲۳)

تقویت دلالت آیه با روایات

گفتنى است که گروهى از علماى ما، دلالت آیه ی یاد شده بر مساوى بودن حضرت على علیه السلام با پیامبر صلى الله علیه وآله را با ذکر روایاتى، تقویت مى کنند. در این جا به برخى از این روایات اشاره مى کنیم:
پیامبر خدا صلى الله علیه وآله در پاسخ بریده بن حصیب که در حضور ایشان از امیرمومنان على علیه السلام شکایت کرده بود، فرمود:
یا بریده! لا تبغض علیّاً، فإنّه منّی وأنا منه؛
بریده! از على خشمگین مشو؛ چرا که او از من و من از او هستم.
پیامبر در همان ماجرا به همه ی مسلمانان فرمود:
علی منّی وأنا من علی، وهو ولیّکم من بعدی؛(۲۴)
على از من و من از على هستم و او بعد از من ولىّ و سرپرست شماست.
در روایت دیگرى این گونه آمده است:
از پیامبر خدا صلى الله علیه وآله درباره ی بعضى از صحابه سؤال شد و حضرت پاسخ فرمود. آن گاه شخصى گفت: پس على چه؟!
پیامبر صلى الله علیه وآله فرمود:
إنّما سألتنی عن الناس ولم تسألنی عن نفسی؛(۲۵)
تو درباره ی مردم از من پرسیدى، نه درباره ی خودم.
در سخن دیگرى پیامبر خدا صلى الله علیه وآله فرمود:
خلقت أنا وعلی من نور واحدٍ؛
من و على از یک نور خلق شده ایم.
حضرتش در سخن دیگرى فرمود:
خلقت أنا وعلی من شجره واحده؛(۲۶)
من و على از یک درخت آفریده شده ایم.
آن حضرت در پاسخ جبرئیل که در جنگ احد گفت:
یا محمّد! إنّ هذه لهی المواساه؛
اى محمد! این اقدام على، را فداکارى و جانفشانى گویند.
فرمود:
یا جبرئیل! إنّه منّی وأنا منه؛
اى جبرئیل، او از من و من از او هستم.
جبرئیل گفت: و من هم از شما هستم.(۲۷)

استدلالى دیگر بر برترى امیرمومنان على علیه السلام

دلیل دیگرى که بر برترى امیرمؤمنان حضرت على علیه السلام تأکید دارد، این سخن پیامبر خدا صلى الله علیه وآله است که فرمود:
فاطمه بضعه منّی؛
فاطمه پاره تن من است.
بسیارى از بزرگان اهل سنّت، فاطمه علیه السلام را از ابوبکر و عمر برتر مى دانند؛ چرا که او پاره ی تن پیامبر است و پیامبر خدا به اتّفاق نظر همه، از ابوبکر و عمر برتر است.(۲۸)
هم چنین همه اتّفاق نظر دارند که على مرتضى علیه السلام از فاطمه ی زهراء علیه السلام برتر است؛ در نتیجه امیرمومنان حضرت على علیه السلام از آن دو افضل هستند.
از سوى دیگر، بسیارى از علماى اهل سنت اذعان نموده اند که داستان مباهله بر کمال فضیلت اهل بیت علیه السلام دلالت دارد.
براى نمونه زمخشرى مى گوید: مباهله بهترین شاهد برترى اصحاب کساء است.(۲۹)
ابن روزبهان مى گوید: شکى نیست که این آیه، بر فضیلت بسیار امیر مؤمنان على علیه السلام اشاره دارد، اما تصریح و یا دلالتى بر امامت ایشان ندارد.(۳۰)
در پاسخ به سخن ابن روزبهان باید گفت: دست کم، این آیه، بر برترى امیر مؤمنان على علیه السلام اشاره دارد. از آن جا که این فضیلت، براى دیگران وجود ندارد؛ پس او از صحابه دیگر برتر است و برترى، امامت را در پى دارد.
فخر رازى نیز به دلالت آیه ی مبارکه بر برترى على علیه السلام بر دیگر صحابه خدشه اى وارد نمى کند، بلکه با شیخ حمصى که با استدلال به این آیه، حضرت على علیه السلام را از سایر پیامبران برتر مى داند، بحث و مجادله مى کند.
نیشابورى، نیز به پیروى از فخر رازى در معناى آیه مى نویسد:
یعنى هر یک از ما و شما، فرزندان و زنان و خویش و هر کس را که به منزله نفس خود است به مباهله فراخواند.
آمدن خود پیامبر به مباهله از قرینه ذکر خود ایشان در آیه و نیز احضار و فراخوانى کسانى که عزیزتر از جان هستند، دانسته مى شود.
هم چنین آوردن کسى که به منزله ی نفس است، از این قرینه فهمیده مى شود که انسان خودش را دعوت نمى کند… .
آیه دلالت دارد که مى توان گفت: حسن و حسین علیه السلام فرزندان رسول خدا صلى الله علیه وآله هستند؛ زیرا ایشان وعده دادند که فرزندانشان را با خود مى آورد و آن دو را آوردند.
شیعه، از گذشته تاکنون با تکیه بر همین آیه على علیه السلام را از صحابه دیگر برتر مى داند؛ زیرا بر اساس آیه، نفس على علیه السلام مانند نفس محمد صلى الله علیه وآله است؛ مگر در مورد ویژگى هایى که با دلیل مشخص شود که آن ویژگى به پیامبر اختصاص دارد.
شخصى به نام محمود بن حسن حمصى که در رى ساکن بود و از متکلّمان دوازده امامى به شمار مى رفت على علیه السلام را از تمامى پیامبران به جز حضرت محمد صلى الله علیه وآله برتر مى دانست.
دلیل او این بود که منظور از «أَنفُسَنا»، خود محمد صلى الله علیه وآله نبوده، بلکه مراد شخص دیگرى است؛ چرا که انسان نفس خود را فرانمى خواند و اتّفاق نظر وجود دارد که على بن ابى طالب علیه السلام نمود و تجلّى این شخص است… .
در برابر این استدلال باید گفت: مسلمانان همه بر این باورند که حضرت محمد صلى الله علیه وآله از پیامبران دیگر برتر است. مسلمانان به اجماع و اتّفاق نظر . البته تا پیش از آمدن شیخ حمصى . باور داشته اند پیامبر از غیر پیامبر برتر است. هم چنین اجماع و اتّفاق نظر دارند که على علیه السلام پیامبر نبوده است… .
باید گفت: شکى نیست که آیه بر فضیلت اصحاب کساء دلالت دارد. از همین روست که پیامبر صلى الله علیه وآله، آنان را همراه خود کرد و در نام بردن، آن ها را بر نفس خود مقدّم نمود… .(۳۱)

پی‌نوشت‌:

۱. سوره ی انفال: آیه ی ۳۱٫
۲. الأقبال بصالح الأعمال: ۵۱۴٫
۳. سوره ی آل عمران: ۶۱٫
۴. الفصول المختاره من العیون والمحاسن: ۳۸٫
۵. الإرشاد فى معرفه حجج الله على العباد: ۱ / ۱۶۹٫
۶. الشافى فى الامامه: ۲ / ۲۵۴٫
۷. سوره ی آل عمران: آیه ی ۶۱٫
۸. تلخیص الشافى: ۳ / ۶ . ۷٫
۹. التبیان فى تفسیر القرآن: ۲ / ۴۸۵٫
۱۰. کشف الغُمَّه فى معرفه الأئمه: ۱ / ۲۳۳٫
۱۱. الصراط المستقیم الى مستحقى التقدیم: ۱ / ۲۱۰٫
۱۲. کشف المراد فى شرح تجرید الاعتقاد: ۳۰۴٫
۱۳. نهج الحق و کشف الصدق: ۱۷۷٫
۱۴. تفسیر البیضاوى چاپ شده همراه با حاشیه الشهاب: ۳ / ۲۳٫
۱۵. حاشیه الشهاب على تفسیر البیضاوى: ۳۲/۳٫
۱۶. السراج المنیر فى تفسیر القرآن: ۲۲۲/۱٫
۱۷. الجمل على الجلالین: ۱ / ۲۸۲٫
۱۸. المرقاه فى شرح المشکاه: ۵ / ۵۸۹٫
۱۹. الکشاف: ۱ / ۳۶۹، تفسیر الخازن: ۱ / ۲۴۲، السراج المنیر فى تفسیر القرآن: ۱ / ۲۲۲، تفسیر المراغى: ۳ / ۱۷۵ و منابع دیگر.
۲۰. تفسیر قاسمى: ۲ / ۸۵۷ .
۲۱. ابن تیمیه در بخش هایى از کتاب منهاج السنّه خود به این امر اذعان و اعتراف کرده است. براى مثال ر.ک: ۶ / ۴۷۵ و ۸ / ۲۲۸٫
۲۲. السنن الکبرى، بیهقى: ۱۰ / ۱۲۰ و منابع دیگر.
۲۳. شرح المواهب اللدنّیه: ۴ / ۴۳٫
۲۴. این حدیث، همان حدیث ولایت است که در جلد پانزدهم کتاب نفحات الأزهار فى خلاصه عقبات الأنوار در مورد سند و دلالت آن به تفصیل سخن گفته ایم.
۲۵. کفایه الطالب فى مناقب على بن ابى طالب علیهما السلام: ۱۵۵٫
۲۶. در جلد پنجم کتاب نفحات الأزهار فى خلاصه عقبات الأنوار در مورد سند و دلالت حدیث نور و حدیث شجره، به تفصیل سخن گفته ایم.
۲۷. مسند احمد: ۴۳۷/۴، المستدرک على الصحیحین: ۳ / ۱۱، تاریخ طبرى: ۳ / ۱۷، الکامل فى التاریخ: ۲ / ۶۳ و منابع تاریخى و حدیثى دیگر.
۲۸. فتح البارى: ۷ / ۱۳۲، فیض القدیر: ۴ / ۴۲۱، المرقاه فى شرح المشکاه: ۵ / ۳۴۸٫
۲۹. الکشّاف: ۱ / ۳۷۰٫
۳۰. ابطال الباطل . (چاپ شده به همراه احقاق الحق): ۳ / ۶۳٫
۳۱. تفسیر نیشابورى (چاپ شده در حاشیه ی تفسیر طبرى) ۳ / ۲۱۴ و ۲۱۵٫

منبع :حسینی میلانی، علی؛ (۱۳۹۰)، نگاهی به تفسیر آیه ی مباهله (پژوهشی در تفسیر و شأن نزول آیه ی مباهله)، قم: الحقایق، چاپ اول.

نگاهی به جایگاه فاطمه زهرا علیهاالسلام در آیه مباهله از نظرگاه اهل سنّت

فاطمه علیهاالسلام در قرآن(۱)

چکیده

آیه مباهله بر صداقت و عصمت گفتاری و رفتاری اصحاب کساء علیهم السلام دلالت دارد. به اعتراف دانشمندان فریقین، روایات متواتری وجود دارند که پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله به جای «انفسنا»، حضرت علی علیه السلام را و به جای «نسائنا»، حضرت فاطمه علیهاالسلام را و به جای «ابنائنا» حضرت امام حسن و حضرت امام حسین علیهماالسلام را برای مباهله با نصارای نجران به عنوان گواه نبوّت از میان همه امّت به همراه بردند.

برخی از دانشمندان اهل سنّت این امر را متفّقٌ علیه و برخی دیگر اجماعی می دانند. روایات مباهله با بیش از ۵۱ طریق متفاوت از ۳۷ تن از بزرگان دین روایت شده اند. برخی دانشمندان اهل سنّت شبهاتی را نیز مطرح کرده اند، اما این شبهات هیچ پایگاه علمی ندارند.

کلیدواژه ها: فاطمه علیهاالسلام ، آیه مباهله، اهل سنّت، مفسّران، شبهات.

مقدّمه

در منابع تفسیری و روایی فریقین، بسیاری از آیات قرآنی در شأن و منزلت رفیع امّ ابیها،(۲) سرور همه زنان عالم،(۳) پاره تن پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله (۴) و کوثر قرآن،(۵) حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام به چشم می خورند. تنها در منابع تفسیری و روایی اهل سنّت، بیش از ۱۳۵ آیه در ۴۹ سوره درباره حضرت ایشان آمده و دو سوره کامل در شأن آن بانوی دو جهان نازل گشته اند؛ سوره های دهر و کوثر. این تعداد غیر از آیاتی هستند که در منابع شیعه در شأن حضرت زهرا علیهاالسلام ذکر شده اند. این آیات را می توان در چهار دسته تقسیم نمود: ۱٫ سبب نزول؛ ۲٫ شأن نزول؛ ۳٫ جری و اطباق؛ ۴٫ بطن.

برخی آیات طبق قاعده «جری و اطباق» در شأن حضرت فاطمه علیهاالسلام آمده و همچنین برخی آیات بطنا در شأن آن حضرت هستند؛ همچون آیه «مرج البحرین».(۶) صدها آیه قرآنی و نیز روایات تفسیری در ذیل آیات در منابع فریقین بر عصمت و طهارت، صداقت، ایثار و اخلاص و دیگر کمالات معنوی حضرت زهرا علیهاالسلام دلالت دارند، اما متأسفانه شخصیت ایشان ناشناخته مانده است؛ شخصیتی که حجتی بر حجت های خداوند است، محبت و دوستی او طبق دستور خداوند بر همه واجب بوده، رضای او رضای خدا و غضب او غضب خداست؛ همو که مرکز رسالت و امامت و ولایت است. اما چه شد که پس از رحلت جانسوز پدرش، تنها چند ماه زنده ماند و در عالم شباب، همراه با کوهی از مصیبت ها و آلام به درجه شهادت نایل گردید؟

به راستی، قلم طاقت نوشتن آن همه مظالم وارد شده بر این وجود نازنین را ندارد و بررسی ابعاد گوناگون شخصیتی ایشان فراتر از حد کتاب هاست. در این مقاله، به اختصار، از بین ده ها آیه نازل شده در شأن آن حضرت، تنها آیه مباهله را از دیدگاه اهل سنّت مورد بررسی قرار می دهیم:

آیه مباهله

«فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَهَ اللّهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ» (آل عمران: ۶۱)؛ پس هر کس درباره عیسی، پس از آنکه به آگاهی رسیده ای، با تو مجادله کرد، بگو: بیایید تا ما فرزندانمان و شما فرزندانتان را، و زنانمان را و زنانتان را و نفس هایمان و نفس هایتان را حاضر آوریم، آن گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان بفرستیم.

مفهوم «مباهله»

«مباهله» نفرین کردن دو فرد یا دو گروه بر علیه یکدیگر در یک امر مذهبی است که با تضرّع از خدا می خواهند دروغگو را رسوا سازد. گروهی از نصارای نجران به حضور پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله آمدند و درباره حضرت عیسی علیه السلام گفت وگو کردند و قرار شد فردای آن روز مباهله صورت گیرد. به نقل همه اهل سنّت، روز بعد پیامبر به جای «انفسنا»حضرت علی علیه السلام را و به جای «نسائنا» حضرت فاطمه علیهاالسلام را و به جای «ابنائنا»حسنین علیهماالسلام را برای مباهله به عنوان گواه نبوّت از بین همه امّت به همراه بردند. این عمل پیامبر گواه بزرگی بر صداقت و عصمت فاطمه زهرا علیهاالسلام است.

«مباهله» در لغت

جوهری (م ۳۹۳ ه) درباره واژه «مباهله» می نویسد: «مباهله» یعنی: به همدیگر لعن و نفرین کردن. «ابتهال» به معنای تضرّع و زاری کردن است و در قول خداوند گفته می شود: «ثُمَّ نبتهل» یعنی: خالصانه دعا کنیم.(۷)

ابن فارس (م ۳۹۵ ه) می گوید: «بهل» به سه معنا آمده است:

اول. به معنای تخلیه و آزادکردن؛

دوم. نوعی دعاست؛

سوم. کمبود آب را گویند.

معنای دوم، تضرّع و ملتمسانه و عاجزانه دعا کردن است. واژه «مباهله» نیز به همین معنا می باشد؛ زیرا دو نفر که مباهله می کنند، هر کدام به طرف مقابل نفرین می کند و درخواست عذاب و بلا می نماید. در قرآن «ثُمَّ نبتهل …» به همین معنا آمده است.(۸)

«مباهله» در اصطلاح

«به معنی نفرین کردن دو نفر به یک دیگر است، به این ترتیب که افرادی که با هم گفت وگو درباره یک مسئله مهم مذهبی دارند، یک جا جمع شوند و به درگاه خدا تضرّع کنند و از او بخواهند که دروغگو را رسوا سازد و مجازات کند.»(۹)

شأن نزول آیه مباهله

۱٫ علباء بن احمد الیشکری روایت کرده است: هنگامی که آیه مباهله «قُل تَعالوا نَدعُ اَبناءَنا و اَبناءَکم و نِساءَنا و نِساءَکم» نازل شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله ، حضرت علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را به حضور طلبید و از سوی دیگر، یهودیان را به مباهله دعوت کرد. جوانی از یهود که از پیشنهاد رسول خدا صلی الله علیه و آله اطلاع یافت، خطاب به یهودیان گفت: وای بر شما! مگر گذشته را فراموش کرده اید که برادران شما به صورت میمون و خوک مسخ شدند؟ از مباهله خودداری کنید که سرانجام شما منتهی به سرانجام آنان خواهد شد.(۱۰)

۲٫ جابر بن عبداللّه روایت کرده که آیه مباهله «قل تعالوا …» درباره حضرت علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام نازل شده است. جابر بن عبداللّه می گوید: مراد از «انفسنا و انفسکم» رسول خدا صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام هستند و مراد از «ابناءنا» امام حسن و حسین علیهماالسلام و مراد از «نساءنا» حضرت فاطمه علیهاالسلام .(۱۱)

۳٫ سعد بن ابی وقاص روایت می کند: هنگامی که آیه «قل تَعالوا نَدعُ اَبناءَنا و اَبناءکم»نازل شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله حضرت علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را به حضور طلبید، سپس فرمود: «اللّهمَّ هؤلاءِ اَهلی»؛(۱۲) پروردگارا اینان اهل بیت من هستند.

این سه روایت به شأن نزول آیه «مباهله» در حق اصحاب کساء تصریح دارند.

امام فخر رازی در تفسیر معروفش روایتی آورده است که پیامبر صلی الله علیه و آله از منزل خارج شد و بر شانه مبارکش جامعه ای از موی سیاه بود، حسین را بر دوش (یا در آغوش) خود داشت و دست حسن را گرفته بود و فاطمه پشت سر ایشان و علی پشت سر فاطمه به طرف محل مباهله به راه افتادند. پیامبر به عزیزانش فرمود: هر گاه من دعا کردم، شما آمین بگویید.

هنگامی که اسقف نجران این منظره باشکوه را دید، گفت: «انّی لَاَری وجوها لو سألوا اللّهَ اَن یُزیلَ جبلاً مِن مکانِه لاَزاله بِها فلا تُباهلوا فتُهلِکوا و لایَبقی علی وجهِ الارضِ نصرانیٌّ الی یومِ القیامهِ»؛ من چهره هایی را می بینم که اگر از خدا بخواهند کوه را از جا برکند، خدا این کار را خواهد کرد. ای نصارا! با این مرد مباهله نکنید، وگرنه هلاک می شوید و تا قیامت یک نفر نصرانی در روی زمین باقی نخواهد ماند.

آن حضرت فرمود: «سوگند به خدایی که جانم در قبضه قدرت اوست، اگر اینان مباهله می کردند، هلاکت بر آن ها مقدّر شده بود و برخی به صورت میمون و برخی به صورت خوک مسخ می شدند و آتشی در بیابان آن ها برافروخته می شد که نجران با تمامی اهلش، حتی پرندگان بر بالای درختان، نیز ریشه کن می شدند و هیچ چیز مانع نزول بلا بر نصارا نمی شد و همگی نابود می گردیدند.(۱۳)

آیه مباهله از دیدگاه دانشمندان اهل سنّت

اصل این قضیه که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از بین همه امّت تنها حضرت علی علیه السلام را در جای «انفسنا» و حضرت فاطمه علیهاالسلام را در جای «نساءنا» و حضرات حسنین علیهماالسلام رادر جای «اَبناءَنا» برای مباهله انتخاب کرد، متفقٌ علیه بین اهل تفسیر و حدیث است؛ چنان که برخی از مفسّران اهل سنّت همچون امام فخر رازی (م ۶۰۴ ق)(۱۴) و نظام الدین نیشابوری (م ۷۲۸ ق) به این موضوع تصریح نموده اند. نیشابوری سپس اضافه می کند که «مراد از «انفسنا» علی است و اهل تفسیر و حدیث بر این دیدگاه اجماع نموده اند.»(۱۵)

امام ابوبکر جصّاص (م ۳۷۰ ق) می گوید: «راویان تاریخ و ناقلان آثار و اخبار هیچ گونه اختلافی ندارند در اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله در روز مباهله در حالی که دست حسن و حسین را به دست داشت و علی و فاطمه همراهش بودند، برای مباهله با نصارا حاضر شد و مسیحیان نجران را به مباهله دعوت کرد.»(۱۶)

حاکم نیشابوری (م ۴۰۵ ق) ادعای تواتر کرده و گفته است: «قد تواترت الاخبارُ فی التفاسیرِ عن عبداللّه بن عبّاس و غیرِه اَنّ رسولَ اللّه صلی الله علیه و آله اَخَذ یومَ المباهلهِ بیدِ علیٍّ و الحسنِ والحسینِ و جعلوا فاطمهَ ورائَهم ثُمّ قال بهولاءِ: اَبنائَنا و اَنفُسنا و نِسائَنا.»(۱۷)

زمخشری (م ۵۳۸ ق) می گوید: «لا دلیلَ اقوی مِن هذا علی فضلِ اصحابِ الکساءِ و هم علیٌّ و فاطمهُ والحسنانِ»؛(۱۸) هیچ دلیل و مدرکی قوی تر و مهم تر از آیه مباهله بر فضل و برتری اصحاب کساء موجود نیست و اصحاب کساء علی، فاطمه، حسن و حسین می باشند.

برخی دیگر از دانشمندان اهل سنّت بر صحّت این روایات تصریح نموده اند؛ همچون ابن تیمیه (م ۷۲۸ ق)؛(۱۹) ابن کثیر (م ۷۷۴ ق)،(۲۰) ابن یاسین،(۲۱) محمّد بن سوره (م ۲۷۹ ق)،(۲۲) عبدالرزاق المهدی(۲۳) و حاکم نیشابوری.(۲۴)

آیه «مباهله» بر عظمت و صداقت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام و مقام بلند آن بانوی نمونه دو جهان دلالت دارد. آلوسی (م ۱۲۷۰ ق)(۲۵) بر شهرت این روایت اعتراف و تصریح نموده است. او می گوید: «و دلالتُها علی فضلِ آلِ اللّهِ و رسوله ممّا لایمتری فیها مؤمنٌ والنصب جازمُ الایمان»؛(۲۶) دلالت آیه بر فضیلت آل پیامبر، که آل اللّه می باشند، و فضیلت آل رسول از اموری است که قابل تردید برای هیچ مؤمنی نیست و نصب (دشمنی و عداوت با خاندان پیامبر) ایمان را از بین می برد.

عظمت بی نظیر حضرت فاطمه علیهاالسلام

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به جای «نساءنا» (که کلمه جمع است و حداقل آن سه نفر است) تنها حضرت فاطمه علیهاالسلام را برای مباهله همراه برد، و حال آنکه در آن زمان، چندین تن از امّهات المؤمنین حضور داشتند، ولی آن حضرت صلی الله علیه و آله هیچ کدام از زن های خود را برای مباهله نبرد؛ زیرا در مباهله، نبوّت آن جناب زیر سؤال بود. او باید کسانی را به همراه می برد که اگر نبی نباشند، شریک کار رسالت و نبوّت او باشند، و حضرت فاطمه علیهاالسلام چنین بود. در مباهله قرار بود دروغ گویان رسوا شوند. بنابراین، اگر پیامبر کسی را می برد که در عمر خود دروغ گفته باشد، دیگر او نمی توانست بر دروغ گویان لعنت بفرستد؛ زیرا خودش از اول دروغ گفته است. از اینجا عصمت حضرت فاطمه علیهاالسلام معلوم می شود که او هیچ دروغی در زندگی نداشته و مصداق اکمل و اتم صداقت است. این شأن و عظمت فوق العاده زهرای مرضیه علیهاالسلام را می رساند. این عظمت حضرت فاطمه علیهاالسلام را اسقف نجران هم در همان جا به قوم خود اعلام نمود: «اِنّی لأری وُجوها لو سألُوا اللّهَ اَن یُزیل جبلاً مِن مکانِه لازَاله بِها فلا تُباهلوا فتُهلِکوا ولایَبقی علیِ وجهِ الارضِ نصرانیٌّ الی یومِ القیامهِ.»(۲۷)

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فاطمه زهرا علیهاالسلام را به عنوان گواه نبوّت و رسالت برای مباهله به همراه برد و پیش از آنکه به میدان بروند، حضرت علی، فاطمه و حسنین علیهم السلام را جمع نمود و فرمود: «الّلهمَّ هؤلاءِ اَهلی»؛(۲۸) خدایا، این ها اهل بیت من هستند. پیامبر صلی الله علیه و آله در اینجا اهل بیت حقیقی خودش را به امّت معرفی نمود، به ویژه آنکه از میان زن ها فقط حضرت فاطمه علیهاالسلام است که مصداق حقیقی «نساءنا» را دارد.

در برخی تفاسیر اهل سنّت، در ادامه حدیث مزبور، عبارتی جالب آمده است: «در آن هنگام، جبرئیل آمد و گفت: “یا محمّد! اَنَا مِن اَهلِکم؟” چه باشد یا محمّد، اگر مرا بپذیری و در شمار اهل بیت خویش آری؟ رسول گفت: یا جبرئیل “و انتَ مِنّا.” آن گاه جبرئیل بازگشت و در آسمان ها می نازید و فخر می کرد و می گفت: “مَن مِثلی؟ و اَنَا فیِ السماءِ طاووسُ الملائکهِ و فِی الارضِ مِن اهلَ بیتِ محمّد”؛ یعنی چون من کیست که در آسمان، رئیس فرشتگانم و در زمین، اهل بیت محمّد خاتم پیغمبرانم؟»(۲۹)

راویان روایات مباهله

این روایت با بیش از ۵۱ طرق(۳۰) از ۳۷ تن از صحابه و تابعین و نیز از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام نقل شده است؛ از جمله از:

۱٫ امام علی علیه السلام ؛(۳۱)

۲٫ امام حسن علیه السلام ؛(۳۲)

۳٫ امام علی بن حسین علیه السلام ؛(۳۳)

۴٫ ابی جعفر محمّد بن علی الباقر علیه السلام ؛(۳۴)

۵٫ امام ابی عبداللّه جعفر بن محمّد الصادق علیه السلام ؛(۳۵)

۶٫ امام موسی بن جعفر علیه السلام .(۳۶)

از صحابه، تابعین و بزرگانی همچون:

۷٫ ابن عبّاس؛(۳۷)

۸٫ جابر بن عبداللّه؛(۳۸)

۹٫ سعد بن ابی وقاص؛(۳۹)

۱۰٫ حذیفه بن یمان؛(۴۰)

۱۱٫ ابی رافع غلام پیامبر؛(۴۱)

۱۲٫ عثمان بن عفّان؛(۴۲)

۱۳٫ طلحه بن عبداللّه؛(۴۳)

۱۴٫ زبیر بن العوام؛(۴۴)

۱۵٫ عبدالرحمن بن عوف؛(۴۵)

۱۶٫ براء بن عازب؛(۴۶)

۱۷٫ انس بن مالک؛(۴۷)

۱۸٫ بکر بن مسمار؛(۴۸)

۱۹٫ منکدر بن عبداللّه از پدرش؛(۴۹)

۲۰٫ حسن بصری؛(۵۰)

۲۱٫ قتاده؛(۵۱)

۲۲٫ سدّی؛(۵۲)

۲۳٫ ابن زید؛(۵۳)

۲۴٫ علباء بن احمر الیشکری؛(۵۴)

۲۵٫ زید بن علی؛(۵۵)

۲۶٫ شعبی؛(۵۶)

۲۷٫ یحیی بن یعمر؛(۵۷)

۲۸٫ مجاهد بن جبر مکّی؛(۵۸)

۲۹٫ شهر بن حوشب؛(۵۹)

۳۰٫ ابی طفیل عامر بن واثله؛(۶۰)

۳۱٫ جریر بن عبداللّه سجستانی؛(۶۱)

۳۲٫ ابی اویس مدنی؛(۶۲)

۳۳٫ عمرو بن سعید بن معاذ؛(۶۳)

۳۴٫ ابی البختری؛(۶۴)

۳۵٫ ابی سعید؛(۶۵)

۳۶٫ سلمه بن عبد یشوع از پدرش؛(۶۶)

۳۷٫ عامر بن سعد.(۶۷)

احتجاج به آیه مباهله

۱٫ امام علی علیه السلام در روز «شوری»، از آیه «مباهله» در حق خود بر حاضران استدلال نمود و بدان احتجاج فرمود.(۶۸)

۲٫ عامر بن سعد بن ابی وقاص از پدرش روایت کرده است: «در یکی از روزها، معاویه بن ابی سفیان به سعد دستور داد تا به علی ناسزا بگوید! سعد ازدستور او سرپیچی کرد. معاویه از وی پرسید: به چه سبب است که علی را آماج ناسزا و دشنام نمی سازی؟ سعد گفت: به خاطر آن است که سه خصلت از رسول خدا در شأن علی شنیدم که با توجه به آن ها، هیچ گاه به سبّ و دشنام آن حضرت اقدام نمی کنم، و هرگاه یکی از آن ها برای من بود، بهتر از شتران سرخ مو که در اختیار من باشد، به شمار می آوردم …:۳٫ هنگامی که آیه مباهله «قُل تعالوا ندعُ اَبناءنا و ابناءکم» نازل شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را به حضور طلبید و فرمود: «اللهمّ هؤلاءِ اَهلی.»(۶۹)

۳٫ امام موسی کاظم علیه السلام در پاسخ به اعتراض هارون الرشید، به آیه مباهله احتجاج فرمود.(۷۰)

دیدگاه مخالفان

۱٫ دیدگاه ابن تیمیه: ابن تیمیه (م ۷۲۸ ق) اصل قضیه به همراه بردن حضرت علی، فاطمه و حسنین علیهم السلام را برای مباهله می پذیرد و آن را یک حدیث صحیح می داند، اما می گوید: این ها را به خاطر اقربیت برای مباهله برد؛ زیرا این ها قریب ترین افراد نسبت به رسول خدا از غیر بودند.(۷۱)

نقد و بررسی: اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می خواست آنان را به خاطر اقربیت برای مباهله به همراه ببرد، می بایست به جای «انفسنا»، دست کم سه نفر از اقربای خودش ببرد. به عقیده اهل سنّت، پیامبر داماد دیگری هم داشت. همین طور به جای «نساءنا» می توانست ازواج دیگرش را به همراه ببرد، نه اینکه تنها بر فاطمه علیهاالسلام اکتفا نماید؛ زیرا «نساءنا» جمع است و دست کم سه نفر را می طلبد. با وجود این اقتضا در آیه، پیامبر تنها حضرت فاطمه علیهاالسلام را به همراه برد، در حالی که از کلمه «نساءنا» زن قریب به ذهن است، نه دختر.

همین طور عبّاس از حضرت علی علیه السلام به پیامبر نزدیک تر بود؛ زیرا عموی آن حضرت بود و با وجود اقربیّت عبّاس، پیامبر او را رها کرد و تنها حضرت علی علیه السلام را با خود برد و این دلیل بر بطلان نظر ابن تیمیه است. پیامبر به خاطر مقام و عظمت معنوی، آنان را انتخاب کرد، نه به خاطر نسب.

۲٫ دیدگاه عبده: محمّد عبده می گوید: احادیث و روایات اتفاق دارند بر اینکه پیامبر برای مباهله، علی و فاطمه و دو پسر آنان را انتخاب کرد و کلمه «نسائنا» در آیه بر «فاطمه» و کلمه «انفسنا» بر «علی» حمل شده است. البته مستند این روایات و منبع آن شیعیان است و هدف آن ها از این گونه روایات روشن است. بعد از جعل آن روایات، تا آنجا که توانستند، کوشش کردند آن ها را در بین مسلمانان ترویج کنند و به حدی در این کار موفق شدند که حتی توانستند در بین اهل سنّت هم رواجش دهند. ولی جعل کنندگان این احادیث نتوانستند قصه جعلی خود را، که همان مضمون روایات جعلی است، با آیه مباهله تطبیق دهند؛ برای اینکه در آیه، کلمه «نسائنا» آمده و این کلمه جمع است و هیچ عربی این کلمه را در مورد یک زن اطلاق نمی کند؛ آن هم زنی که دختر خود گوینده باشد، آن هم گوینده ای که خود زنان متعدد دارد.(۷۲)

نقد و بررسی: عبده با کمال بی انصافی، مصادر این روایات را شیعه ذکر کرده است، و حال آنکه بسیاری از مفسّران و محدّثان اهل سنّت این روایت را در کتب تفسیری و حدیثی خود ذکر نموده و آن را قبول کرده اند؛ همچون: امام احمد بن حنبل (م ۲۴۱ ق)،(۷۳) امام مسلم (م ۲۷۳ ق)،(۷۴) محمّد بن سوره (م ۲۷۹ ق)،(۷۵) طبری (م ۳۱۰ ق)،(۷۶) ابن ابی حاتم (م ۳۷۵ ق)،(۷۷) ابوالفرج اصبهانی (م ۳۵۶ ق)،(۷۸) امام ابوبکر جصّاص (م ۳۷۰ ق)،(۷۹) سمرقندی (م ۳۷۵ ق)،(۸۰) حاکم نیشابوری (م ۴۰۵ ق)،(۸۱) ثعلبی (م ۴۲۷ ق)،(۸۲) ماوردی (م ۴۵۰ ق)،(۸۳) بیهقی (م ۴۵۸ ق)،(۸۴) واحدی (م ۴۶۸ ق)،(۸۵) حاکم حسکانی (م۴۷۱ ق)،(۸۶) امام بغوی (م ۵۱۶ ق)،(۸۷) زمخشری (م ۵۳۸ ق)،(۸۸) ابن قیّم الجوزیه،(۸۹) ابن جوزی (م ۵۹۷ ق)،(۹۰) فخر رازی (م ۶۰۴ ق)،(۹۱) قرطبی (م ۶۷۱ ق)،(۹۲) محبّ طبری (م ۶۹۴ ق)،(۹۳) نسفی (م ۷۱۰ ق)،(۹۴) امام خازن (م ۷۲۵ ق)،(۹۵) نظام الدین نیشابوری (م ۷۲۸ ق)،(۹۶) ابن تیمیه (م ۷۲۸ ق)،(۹۷) عبدالوهّاب مصری (م ۷۳۳ ق)،(۹۸) ابن حیّان اندلسی (م ۷۴۵ ق)،(۹۹) ذهبی (م ۷۴۸ ق)،(۱۰۰) ابن کثیر (م ۷۴۴ ق)،(۱۰۱) بیضاوی (م ۷۹۱ ق)،(۱۰۲) ابن حجر عسقلانی (م ۸۵۲ ق)،(۱۰۳) سیوطی (م ۹۱۱ ق)،(۱۰۴) ابن حجر هیثمی (م ۹۷۳ ق)،(۱۰۵) ابی سعود (م ۹۸۲ ق)،(۱۰۶) محمّد علی صابونی (م ۹۹۷ ق)،(۱۰۷) بروسوی (م ۱۱۳۷ ق)،(۱۰۸) عجلی (م ۱۲۰۴ ق)،(۱۰۹) احمد بن محمّد بن عجیبه (م ۱۲۴۴ ق)،(۱۱۰) آلوسی (م ۱۲۷۰ ق)،(۱۱۱) قاسمی،(۱۱۲) شوکانی (م ۱۲۵۰ ق)،(۱۱۳) طنطاوی جوهری،(۱۱۴) میبدی،(۱۱۵) حکمت بن یاسین،(۱۱۶) سعید حوی،(۱۱۷) سید طنطاوی مفتی مصر،(۱۱۸) حسن المنصوری،(۱۱۹) نیاز قاری،(۱۲۰) عبدالقادر آل عقده،(۱۲۱) ابوبکر جزائری،(۱۲۲) سلیمان قندوزی حنفی،(۱۲۳) و بسیاری دیگر از اهل تفسیر و حدیث که این روایات را با بیش از ۵۱ طریق متفاوت از صحابه و تابعین آورده اند که همه از بزرگان اهل سنّت هستند. هیچ کدام از مفسّران، محدّثان، مورّخان و رجالیان اهل سنّت نسبت جعل به این روایت نداده، بلکه برخی از دانشمندان اهل سنّت ادعای اجماع و اتفاق اهل تفسیر و حدیث بر این روایت نموده اند و ادعای تواتر و شهرت هم کرده اند؛ چنان که گذشت.

اما قول او در اینکه «جعل کنندگان این قصه خوب نتوانستند آن را با آیه تطبیق دهند، چون عرب وقتی از گوینده ای کلمه «نسائنا» را که جمع است می شنود، دختر خود گوینده به ذهنش نمی رسد، آن هم گوینده ای که چند زن دارد»، از لغت عرب چنین معنایی فهمیده نمی شود.

یکی از استادان صاحب تفسیر، ادیب و ائمّه قرائت، زمخشری (م ۵۳۸ ق)، در ذیل آیه می گوید: این دلیلی است که قوی تر از آن بر فضیلت اصحاب کساء وجود ندارد و این برهان روشنی است بر صحّت نبوّت رسول خدا صلی الله علیه و آله .(۱۲۴) چطور این بزرگان و نامداران بلاغت و ادب نفهمیده باشند که این روایات نسبت غلط به قرآن می دهند و لفظ جمع را در مورد یک نفس و مفرد استعمال کرده اند؟! و حال آنکه در قرآن، چندین مورد لفظ جمع استعمال شده و مراد از آن ها فقط یک نفر است؛ مانند آیه «إِذْ قَالَتِ الْمَلآئِکَهُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَهٍ مِّنْه» (آل عمران: ۴۵) در این آیه، کلمه «ملائکه» جمع است، ولی فقط یک فرد یعنی تنها جبرئیل مراد است.(۱۲۵)

خود کلمه «نساء» نیز در قرآن برای دختر هم استعمال شده است؛ مانند آنکه آیه درباره فرعون می گوید: «یُذَبِّحُونَ أَبْنَاءکُمْ وَیَسْتَحْیُونَ نِسَاءکُم» (بقره: ۴۹) و آیه «وَلِلنِّسَاء نَصِیبٌ مِّمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُون» (نساء: ۷) وقتی این اصل ثابت شد که «نساء» بر دختر هم اطلاق می شود، فرقی نمی کند که آن، دختر گوینده باشد یا شنونده. از این رو، اطلاق «نساء» بر دختر یک اصل قرآنی است.

۳٫ دیدگاه رشید رضا: او پس از ذکر روایات مباهله گفته است: ابن عساکر، از جعفر بن محمّد، از پدرش در ذیل آیه «قُل تعالوا نَدعُ اَبنائَنا و اَبناءکم» روایت کرده است که فرمود: رسول خدا برای مباهله، ابابکر و پسرش، عمر و پسرش، و عثمان و پسرش را آورد و ظاهرا کلام در جماعتی از مؤمنان می باشد.(۱۲۶)

نقد و بررسی: ابن عساکر این روایت را از طریق سعید بن عنبسه و هیثم بن عدی از امام صادق علیه السلام آورده است. ابوحاتم رازی درباره سعید بن عنبسه می گوید: «لا یصدق.»(۱۲۷)

عبدالرحمن می گوید: از علی بن الحسین شنیدم که می گفت: سعید بن عنبسه کذّاب است؛ از پدرم شنیدم که می گفت: او راست نمی گوید.(۱۲۸) یحیی بن معین هم گفته: او کذاب است.(۱۲۹) ابن ابی حاتم از پدرش نقل می کند که او گفت: «فیه نظرٌ.»(۱۳۰)

در کتب معروف رجالی اهل سنّت، جز مذمّت هیچ مدحی درباره او دیده نمی شود و بر کذّاب بودن او تأکید فراوان شده و او در ردیف ضعفا و متروکان قرار گرفته است؛ چنان که این مطلب را ذهبی (م ۷۴۸ ق)،(۱۳۱) ابن جوزی؛(۱۳۲) و احمد بن حجر عسقلانی (م ۸۵۲ ق)(۱۳۳) نیز ذکر نموده اند.

هیثم بن عدی می گوید: درباره هیثم بن عدی هیچ مدحی پیدا نکردم.

بخاری می گوید: «لیسَ بثقهٍ، کان یَکذبُ.» یحیی هم عین همین جمله را درباره او گفته است.

ابوداود گفته: او دروغگو است.

نسائی هم او را «متروکُ الحدیث» خوانده است.(۱۳۴)

سعدی گفته است: «هیثم بن عدی ساقط قد کشف قناعه.»(۱۳۵)

یحیی بن معین گفته است: از پدرم درباره او پرسیدم که گفت: او «متروک الحدیث» است.(۱۳۶)

عباس الدُّوری می گوید: برخی از اصحاب ما برای ما حدیث کردند که کنیز هیثم بن عدی می گفت: «ما کان مولای یقومُ عامَّه اللیلِ یُصلّی، فاذا اَصبحَ جَلسَ یَکذبُ.»(۱۳۷)

بستی می گوید: «اَنّه روی عن الثقاتِ اشیاءً کأنّها موضوعهٌ … اِنّه کان یُدلِّسُها.»(۱۳۸)

در نقل دیگری از بخاری (م ۲۵۶ ق) آمده است: «سکتوا عنه.»(۱۳۹)

ازدی هم او را «متروک الحدیث» می دانست.(۱۴۰)

ابن حبّان هم گفته است: «لایجوزُ الاحتجاجُ به و لا الروایهُ عنه الاّ علی سبیلِ الاعتبار.»(۱۴۱)

برخی او را ضعیف و متروک دانسته اند؛ مانند دارقطنی،(۱۴۲) ذهبی،(۱۴۳) و عقیلی.(۱۴۴)

بنابراین، اعتباری برای این روایت نیست و این یک روایت جعلی است که با روایات صحیح و متواتر در تعارض می باشد.

خلاصه بحث

این آیه بر عصمت و صداقت حضرت فاطمه علیهاالسلام دلالت تام دارد و این یکی از فضایل بلند آن بانو به شمار می رود. باید توجه داشت به اینکه آیه مباهله حضرت فاطمه علیهاالسلام را یکی از افراد «نسائنا» ندانسته و ایشان یکی از مصادیق «نسائنا» نیست، بلکه «نساءنا» اصلاً مصداق دیگری ندارد و حضرت فاطمه علیهاالسلام تمامیّت تفسیر «نسائنا»است.(۱۴۵)


۱ کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث از مدرسه امام خمینی رحمه الله .

۲٫ ر. ک: عزالدین ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج ۵، ص ۵۲٫

۳٫ ر. ک: محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، بیروت، دارالجیل، ج ۴، ص ۲۴۸ / جلال الدین سیوطی، الدر المنثور فی التفسیر المأثور، بیروت، دارالفکر، ۱۹۹۳، ج ۲، ص ۱۹۳٫

۴٫ محمود بن اسماعیل بخاری، پیشین، ج ۵، ص ۳۶ / حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالمعرفه، ج ۳، ص ۱۵۸٫

۵٫ فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، بیروت، دارالفکر، ۱۹۸۵، ذیل سوره کوثر.

۶٫ برای آگاهی بیشتر، ر. ک: نگارنده، فاطمه در قرآن از منظر تفاسیر اهل سنّت، پایان نامه کارشناسی ارشد، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، مدرسه امام خمینی، ۱۳۸۳٫

۷٫ اسماعیل جوهری، الصحاح، بیروت، دارالعلم للملایین، ۱۹۸۷ م، ماده «ب ه ل».

۸٫ احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، بیروت، دارالکتاب العربیه، ماده «ب ه ل».

۹٫ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، قم، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۹، ج ۲، ص ۴۳۸٫

۱۰٫ محمّد بن جریر طبری، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، دارالفکر، ۱۹۸۸، ج ۳، ص ۳۰۱ / جلال الدین سیوطی، پیشین، ج ۲، ص ۲۳۳٫

۱۱٫ جلال الدین سیوطی، پیشین، ج ۲، ص ۲۳۱ / اسماعیل بن کثیر دمشقی، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالمعرفه، ۱۹۸۷، ج ۱، ص ۳۷۹ / علی واحدی، اسباب النزول، ریاض، دارالثقافه الاسلامیه، ۱۹۸۴، ص ۹۰۹۱٫

۱۲٫ مسلم بن حجّاج نیشابوری، صحیح مسلم، شرح نووی، بیروت، دارالقلم، ۱۹۸۷، ج ۱۵، ص ۱۸۵ / محمّد بن سوره، سنن ترمذی، بیروت، دارالفکر، ۱۹۹۴، ج ۵، ص ۴۰۷ / جلال الدین سیوطی، پیشین، ج ۲، ص ۲۳۳٫

۱۳٫ فخر رازی، پیشین، ج ۸، ص ۸۹٫

۱۴٫ همان.

۱۵٫ نظام الدین نیشابوری، غرائب القرآن و رغائب الفرقان، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۶، ج ۲، ص ۱۷۸٫

۱۶٫ احمد رازی جصّاص، احکام القرآن، مکّه، المکتبه التجاریه، ج ۲، ص ۲۳٫

۱۷٫ محمّد حافظ نیشابوری، معرفه علوم الحدیث، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۷۷، ص ۵۰٫

۱۸٫ محمّد زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دارالمعرفه، ج ۱، ص ۱۹۳٫

۱۹٫ ابن تیمیه الحرّانی الدمشقی، منهاج السنه النبویّه فی نقض کلام الشیعه والقدریه، قاهره، مکتبه ابن تیمیه، ۱۹۹۸، ج ۴، ص ۳۵٫

۲۰٫ عبدالرحمن رازی، تفسیر القرآن العظیم سندا عن رسول اللّه و الصحابه والتابعین، بیروت، المکتبه المصریه، ۱۹۹۹، ج ۱، ص ۳۷۹٫

۲۱٫ حکمه بن یاسین، التفسیر الصحیح موسوعه الصحیح المسبور من التفسیر بالمأثور، مدینه، دارالآثر، ۱۹۹۹، ج ۱، ص ۴۲۱٫

۲۲٫ محمّد بن سوره، پیشین، ج ۵، ص ۴۰۷٫

۲۳٫ محمّد شوکانی، فتح القدر الجامع فی فنی الروایه والدرایه من علم التفسیر، ج ۱، ص ۴۴۹٫ در حاشیه آن، محقق کتاب روایت سعد را صحیح دانسته است.

۲۴٫ حاکم نیشابوری، پیشین، ج ۳، ص ۱۵۰٫

۲۵٫ محمود آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن ا لعظیم و السبع المثانی، تهران، جهان، ج ۳، ص ۱۶۸٫

۲۶٫ همان، ج ۳، ص ۱۶۷٫

۲۷٫ فخر رازی، پیشین، ج ۸، ص ۸۹٫

۲۸٫ عبدالرحمن بن جوزی، زاد المسیر، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۲۰۰۰، ج ۱، ص ۳۲۴ / مسلم بن حجّاج نیشابوری، پیشین، ج ۱۵، ص ۱۸۵ / محمّد بن سوره، پیشین، ج ۵، ص ۴۰۷ / رشیدالدین میبدی، تفسیر کشف الاسرار وعده الابرار، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۶، ج ۲، ص ۱۵۱ / حکمه بن یاسین، پیشین، ج ۱، ص ۴۲۱ / خالد آل عقده، جامع التفسیر من کتب الاحادیث، ریاض، دار طیّبه، ۱۴۲۱ ق، ج ۱، ص ۳۷۰٫

۲۹٫ رشیدالدین میبدی، پیشین، ج ۲، ص ۱۵۱ ۱۵۲٫

۳۰٫ علی طاووس، سعد السعود، قم، دلیل، ۱۳۷۹، ص ۱۸۲٫

۳۱٫ احمد بن حجر هیثمی، الصواعق المحرقه فی الردّ علی اهل البدع والزندقه، قاهره، مکتبه القاهره، ۱۹۶۵، ص ۱۵۶٫

۳۲٫ علی طاووس، پیشین، ص ۱۸۳٫

۳۳٫ همان.

۳۴٫ عبدالرحمن بن ابی حاتم، پیشین، ج ۲، ص ۶۶۷٫

۳۵٫ محمّد آلوسی، پیشین، ج ۳، ص ۱۶۸٫

۳۶٫ نوراللّه حسینی مرعشی تستری، احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج ۹، ص ۹۱، به نقل از: شهاب الدین احمد نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج ۸، ص ۱۷۳٫

۳۷٫ حاکم نیشابوری، معرفه علوم الحدیث، بیروت، دارالکتب العلمیه، ص ۵۰٫

۳۸٫ علی واحدی، پیشین، ص ۶۸٫

۳۹٫ جلال الدین سیوطی، پیشین، ج ۲، ص ۲۳۳ / عبدالرحمن بن جوزی، پیشین، ج ۱، ص ۳۲۴٫

۴۰٫ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ج ۱، ص ۱۲۶٫

۴۱٫ ابوالفرج اصبهانی، الاغانی، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۲، ج ۱۲، ص ۷٫

۴۲٫ علی طاووس، پیشین، ص ۱۸۳٫

۴۳٫ همان.

۴۴٫ همان.

۴۵٫ همان.

۴۶٫ اسماعیل بن کثیر دمشقی، پیشین، ج ۱، ص ۳۷۹٫

۴۷٫ علی طاووس، پیشین، ص ۱۸۳٫

۴۸٫ همان.

۴۹٫ همان.

۵۰٫ عبدالرحمن بن ابی حاتم، پیشین، ج ۲، ص ۶۶۷٫

۵۱٫ محمد بن جریر طبری، پیشین، ج ۲، ص ۳۰۱٫

۵۲٫ همان.

۵۳٫ همان.

۵۴٫ ابن عطیّه اندلسی، المحرّر الوجیز، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۹۹۶، ج ۱، ص ۴۴۷٫

۵۵٫ محمّد بن جریر طبری، پیشین، ج ۳، ص ۳۰۰٫

۵۶٫ عبدالرحمن بن ابی حاتم، ج ۲، ص ۶۶۷٫

۵۷٫ علی طاووس، پیشین، ص ۱۸۳٫

۵۸٫ همان.

۵۹٫ همان.

۶۰٫ همان.

۶۱٫ همان.

۶۲٫ همان.

۶۳٫ حاکم حسکانی، پیشین، ج ۱، ص ۱۲۰۱۲۸٫

۶۴٫ همان.

۶۵٫ احمد طبری، ذخائر العقبی، بیروت، دارالمعرفه، ص ۲۵٫

۶۶٫ جلال الدین سیوطی، پیشین، ج ۲، ص ۲۲۹٫

۶۷٫ مسلم بن حجّاج نیشابوری، پیشین، ج ۱۵، ص ۱۸۵٫

۶۸٫ احمد بن حجر هیثمی، پیشین، ص ۱۵۶٫

۶۹٫ مسلم بن حجّاج نیشابوری، پیشین، ج ۱۵، ص ۱۸۵ / محمّد بن سوره، پیشین، ج ۵، ص ۴۰۷٫

۷۰٫ سلیمان قندوزی، ینابیع الموده، قم، بصیرتی، باب ۶۳، ص ۳۶۲٫

۷۱٫ ابن تیمیه الحرّانی الدمشقی، پیشین، ج ۲، ص ۱۱۸٫

۷۲٫ محمّد رشید رضا، تفسیر المنار، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۹، ج ۳، ص ۲۶۵٫

۷۳٫ احمد بن حنبل، المسند، ج ۱، ص ۱۸۵٫

۷۴٫ مسلم بن حجّاج نیشابوری، پیشین، ج ۱۵، ص ۱۸۵٫

۷۵٫ محمّد بن سوره، پیشین، ج ۵، ص ۴۰۷٫

۷۶٫ محمّد بن جریر طبری، پیشین، ج ۳، ص ۲۹۹٫

۷۷٫ اسماعیل بن کثیر دمشقی، پیشین، ج ۲، ص ۶۶۷٫

۷۸٫ ابوالفرج اصبهانی، پیشین.

۷۹٫ احمد رازی جصّاص، پیشین، ج ۲، ص ۲۳٫

۸۰٫ ابراهیم سمرقندی، تفسیر السمرقندی المسمّی ببحر العلوم، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۳، ج ۱، ص ۴٫۲۷

۸۱٫ حاکم نیشابوری، پیشین، ج ۳، ص ۱۵۰٫

۸۲٫ احمد ثعلبی، تفسیر الکشف والبیان، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۲۰۰۲، ج ۳، ص ۸۵٫

۸۳٫ علی ماوردی، النکت و العیون (تفسیر الماوردی)، مصر، البنیه المصریه العامّه للکتاب، ۱۹۷۹، ج ۱، ص ۳۹۹٫

۸۴٫ احمد بیهقی، دلائل النبوه، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۸۵، ج ۵، ص ۳۸۸٫

۸۵٫ علی واحدی نیشابوری، پیشین، ص ۶۸٫

۸۶٫ حاکم حسکانی، پیشین، ج ۱، ص ۱۲۳٫

۸۷٫ حسین بن مسعود الضرّاء البغوی، معالم التنزیل، بیروت، دارالفکر، ۲۰۰۲، ج ۲، ص ۴۸٫

۸۸٫ محمود زمخشری، پیشین، ج ۱، ص ۱۹۳٫

۸۹٫ ابن قیّم الجوزیه، الضوء المنیر، ج ۲، ص ۶۴٫

۹۰٫ عبدالرحمن بن جوزی، پیشین، ج ۱، ص ۳۲۴٫

۹۱٫ فخر رازی، پیشین، ج ۸، ص ۸۸٫

۹۲٫ محمّد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج ۴، ص ۱۰۴٫

۹۳٫ احمد طبری، پیشین، ص ۲۵٫

۹۴٫ عبدالله نسفی، تفسیر النسفی (مدارک التنزیل و حقائق التأویل)، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۵٫

۹۵٫ علاءالدین علی خازن بغدادی، تفسیر الخازن، بیروت، دارالکتب العلمیه، ج ۱، ص ۲۵۴٫

۹۶٫ نظام الدین نیشابوری، پیشین، ج ۲، ص ۱۷۸٫

۹۷٫ ابن تیمیه الحرّانی الدمشقی، پیشین، ج ۲، ص ۱۱۸٫

۹۸٫ نورالله تستری، پیشین، ج ۹، ص ۱۱۸٫

۹۹٫ ابن حیّان اندلسی، البحر المحیط، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۳، ج ۲، ص ۴۷۹٫

۱۰۰٫ شمس الدین محمّد ذهبی، سیر اعلام النبلاء، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۹۹۶، بخش «سیر الخلفاء الراشدون»، ص ۲۳۰٫

۱۰۱٫ عبدالرحمن بن ابی حاتم، پیشین، ج ۱، ص ۳۷۹٫

۱۰۲٫ ناصرالدین شیرازی بیضاوی، تفسیر البیضاوی، بیروت، دارالفکر، ۱۹۹۶، ج ۱، ص ۱۶۳٫

۱۰۳٫ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۵، ج ۴، ص ۴۶۸ در ذیل «علی».

۱۰۴٫ جلال الدین سیوطی، پیشین، ج ۲، ص ۲۳۲٫

۱۰۵٫ ابن حجر هیثمی، پیشین، ص ۲۱۲٫

۱۰۶٫ ابوالسعود محمّد بن محمّد عمادی، تفسیر ابی السعود (ارشاد العقل السلیم الی مزایا الکتاب الکریم)، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۹، ج ۱، ص ۳۷۸٫

۱۰۷٫ محمّد علی صابونی، مختصر تفسیر ابن کثیر، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۹۹۶، ج ۱، ص ۲۸۹٫

۱۰۸٫ اسماعیل حقی بروسوی، تفسیر روح البیان، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۲۰۰۱، ج ۲، ص ۵۵٫

۱۰۹٫ عجلی، الفتوحات الالهیه، ج ۱، ص ۴۳۲٫

۱۱۰٫ احمد بن عجیبه، البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۲۰۰۲، ج ۱، ص ۳۶۳٫

۱۱۱٫ محمد آلوسی، پیشین، ج ۳، ص ۱۶۷٫

۱۱۲٫ محمّد جمال الدین قاسمی، تفسیر القاسمی (محاسن التأویل)، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۷، ج ۲، ص ۲۹٫۳

۱۱۳٫ محمّد شوکانی، پیشین، ج ۱، ص ۴۴۹٫

۱۱۴٫ طنطاوی جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، بیروت، دارالفکر، ج ۱، ص ۱۲۷ ذیل آیه.

۱۱۵٫ رشیدالدین میبدی، پیشین، ج ۲، ص ۱۴۷٫

۱۱۶٫ حکمه بن یاسین، پیشین، ج ۱، ص ۴۲۱٫

۱۱۷٫ سعید حوی، الاساس فی التفسیر، قاهره، دارالسلام، ۱۹۹۹، ج ۲، ص ۷۷۴٫

۱۱۸٫ طنطاوی، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، قاهره، دارالمعارف، ج ۲، ص ۱۳۰٫

۱۱۹٫ مصطفی حسن المنصوری، المقتطف من عیون التفاسیر، قاهره، دارالسلام، ۱۹۹۶، ج ۱، ص ۳۳۲٫

۱۲۰٫ نیاز قاری، تفسیر فتح الرحمن، ج ۱، ص ۱۳۳٫

۱۲۱٫ عبدالقادر آل عقده، جامع التفسیر من کتب الاحادیث، ج ۱، ص ۳۷۰٫

۱۲۲٫ ابوبکر جزائری، ایسر التفاسیر لکلام العلی الکبیر، قاهره، دارالسلام، ج ۱، ص ۳۲۵٫

۱۲۳٫ سلیمان قندوزی، پیشین، ص ۳۳۰٫

۱۲۴٫ محمّد زمخشری، پیشین، ج ۱، ص ۱۹۳٫

۱۲۵٫ محمود آلوسی، پیشین، ج ۳، ص ۱۴۱٫

۱۲۶٫ محمّد رشید رضا، پیشین، ج ۳، ص ۲۶۵٫

۱۲۷٫ احمد ذهبی، میزان الاعتدال، بیروت، دارالفکر، ج ۲، ص ۱۵۴٫

۱۲۸٫ عبدالرحمن رازی، کتاب الجرح و التعدیل، بیروت، دارالکتب العلمیه، ج ۲، ص ۵۳٫

۱۲۹٫ همان.

۱۳۰٫ همان.

۱۳۱٫ احمد ذهبی، المغنی فی الضعفاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۷، ترجمه ۲۴۳۸ / همو، دیوان الضعفاء والمتروکین، بیروت، دارالقلم، ۱۹۸۸، ج ۱، ص ۳۳۱، ترجمه ۱۶۳۹٫

۱۳۲٫ عبدالرحمن بن جوزی، کتاب الضعفاء والمتروکین، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۸۶، ج ۱، ص ۳۲۴، ترجمه ۱۴۲۹٫

۱۳۳٫ احمد بن حجر عسقلانی، لسان المیزان، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۹۹۵، ج ۳، ص ۲۸۶٫

۱۳۴٫ احمد ذهبی، میزان الاعتدال، ج ۴، ص ۳۲۴٫

۱۳۵٫ ابن عدی، الکامل فی الضعفاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۸۹، ج ۸،

۱۳۶٫ عبدالرحمن رازی، پیشین، ج ۹، ص ۸۵٫

۱۳۷٫ احمد ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج ۸، ص ۴۲۶٫

۱۳۸٫ محمّد بن حیّان بستی، کتاب المجروحین، بیروت، دارالمعرفه، ۱۹۹۲، ج ۳، ص ۹۲۹۳٫

۱۳۹٫ محمّد بن اسماعیل بخاری، کتاب الضعفاء الصغیر، بیروت، دارالمعرفه، ۱۹۸۶، ترجمه ۳۹۰٫

۱۴۰٫ عبدالرحمن بن جوزی، کتاب الضعفاء والمتروکین، ج ۳، ص ۱۷۹، ترجمه ۳۶۲۲٫

۱۴۱٫ همان.

۱۴۲٫ علی دارقطنی، الضعفاء والمتروکون، ریاض، مکتبه المعارف، ۱۹۸۴، ص ۳۸۸، ترجمه ۵۶۳٫

۱۴۳٫ احمد ذهبی، المغنی فی الضعفاء، ج ۲، ص ۴۸۸، ترجمه ۶۸۰۸ / همو، دیوان الضعفاء والمتروکین، ج ۲، ص ۴۲۴٫

۱۴۴٫ محمّد عقیلی، کتاب الضعفاء الکبیر، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۸، ج ۴، ص ۳۵۲، ترجمه ۱۹۵۹٫

۱۴۵٫ چنانچه قرآن حضرت ابراهیم را با وجودی که یک نفر بیش تر نیست یک امت معرفی می کند در این جا نیز از حضرت فاطمه علیهاالسلام به عنوان فردی که تمام حقیقت زنانِ مسلمان است با تعبیر نسائنا یاد شده است.

منبع : بانوان شیعه، شماره ۴ , بشوی، محمد یعقوب