زهرا اجلال

نوشته‌ها

بوسیدنی که ما را به بهشت می‌‌برد!

در میان اقوام و ملل جهان از دیرباز، رفتارهایی برای نشان دادن احترام به دیگران، بزرگداشت افراد، ابراز محبت و دوستی … وجود داشته است؛ این رفتارها در برابر رهبران دینی و بزرگترها، حاکمان و امیران، دانشمندان و دوستان وخویشاوندان و کودکان… بروز پیدا می‌کند، از جمله این رفتار بوسیدن سر و پیشانی، گونه و دست و پا می‌باشد.

در آثار و منابع اسلامی و در بین علما و مسلمین -از همه فرقه‌ها و مذاهب- نیز چنین رفتارهایی را می‌توان مشاهده کرد که یکی از آنها دست بوسی است.

نکته مهمی که باید به آن توجه داشت، رفتارهای مورد اشاره به خودی خود و به ذات خویش، دارای حسن و قبح نیستند، و به بیان دیگر حسن و قبح ذاتی ندارند، و نیکویی و زشتی آن، وابسته به نیت‌ها و انگیزه‌های افراد، شرایط اجتماعی، فرد انجام دهنده و … برمی‌گردد؛ به عنوان مثال، دست بوسی کودکی نوزاد نمی‌تواند معنا و مفهوم زشت و ناپسندی در هیچ فرهنگ و مذهبی داشته باشد، و معنای آن جز ابراز محبت و عاطفه نسبت به کودک نخواهد بود.

بنابراین، در بررسی رفتار «دست بوسی» و پسند و ناپسندی آن، باید به جوانب دیگر آن پرداخت، و به انگیزه‌ها، نتایج و آثار آن توجه کرد، بر این پایه، حکم واحد و یکسانی برای «دست بوسی» نمی‌توان صادر کرد، که همه موارد و افراد را در همه شرایط و زمان‌ها و مکان‌ها در برگیرد و آن‌ را در همه موارد ناپسند و مذموم یا مورد پسند و نیکو شمرد.

نباید از یاد برد که اقوام و مللی که به اسلام گرویدند، دارای رفتارهای مختلف به جهت احترام و تکریم بزرگان و دیگران بودند، و اسلام در برابر این رفتارها سه گونه برخورد داشته:

پاره‌ای از آنها را تایید و برخی را رد نموده است و پیرامون برخی از رفتارها نیز سکوت اختیار کرده یعنی ما رد و یا اثباتی در سیره و سنت پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و بزرگان اسلام در برابر آن نمی‌شناسیم.

در اسلام، رفتاری مانند «سجده» در برابر دیگران به شدت رد و نفی شده است، ولی پیرامون «دست‌بوسی»، آثار مختلفی در دست است که برخی آن را تایید و برخی رد می‌کنند، بنابراین می‌توان گفت که نظر اسلام و دین پیرامون آن، نه رد مطلق و نه تأیید مطلق می‌باشد، بلکه با توجه به موارد آن که به سبب انگیزه‌ها و شرایط تغییر می‌کند، حکم آن نیز مختلف می‌شود، بی شک می‌توان گفت که «دست‌بوسی» که موجب خواری و ذلت «دست‌بوسنده» و کبر و غرور کسی شود که دست او بوسیده می‌شود، ناپسند و مذموم است.

اینک با نقل نمونه‌هایی از سنت و سخنان بزرگان اسلام، زوایای بیشتری از بحث برای خوانندگان روشن می‌شود.
اگر سجده به غیر از خدا واجب می‌شد، یقینا بر پدر و مادرم سجده می‌کردم؛ بنابراین اگر آن طوری که نباید با پدر و مادر برخورد کرد برخورد شود، فرزندانش بدتر از آن را با او برخورد می‌کنند و بهتر این است که قبل از این که پدر و مادر چیزی را از ما طلب کنند، آن کار را برایشان انجام بدهیم.

کتاب شریف کافی بابی با عنوان “التقبیل” دارد که در آن به برخی از سنت‌های بوسیدن در اسلام اشاره شده است. از جمله این موارد این است که می‌فرماید: “به درستی که برای شما مۆمنان نوری است که به آن در دنیا شناخته می‌شوید تا این که اگر شخصی برادر مۆمنش را دید بر آن موضع نور که در پیشانی‌اش است بوسه می‌زند”. [کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۲، ص ۱۸۵]

در تحف العقول حدیثی از امام رضا(علیه السلام) است که می‌فرماید: مرد دست مرد دیگری را نبایستی ببوسد، چرا که بوسیدن دستش همانند نماز گزاردن بر اوست.”[حرانی، حسن بن شعبه، تحف‌العقول، ص ۴۵۰]

اصل کلمه صلاه به معنای دعا و استغفار است [ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج، ص ۴۶۴] و در قرآن کریم هم به دو معنای “دعا” و نماز” استعمال شده است. خداوند می‌فرماید: “وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُم”. [توبه، ۱۰۳]‌ در آیه دیگر می‌فرماید: ” إِنَّ الصَّلاهَ کانَتْ عَلَی الْمُۆْمِنِینَ کِتاباً مَوْقُوتا”، [نساء، ۱۰۳] که در آیه اول به معنای دعا و در آیه دوم به معنای نماز واجب آمده است. [طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، ج ۱، ص ۲۶۶]

درست است که “صلاه” در این حدیث به معنای نماز است، ولی توجه داریم که روایت بدون سند و مرسل است.

اما در کتاب کافی احادیثی است که دلالت بر جواز بوسیدن دست می‌کند. از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است که فرمودند: لا یُقبّل رأسُ أحد و لا یداه. إلا رسول الله أو من اُرید به رسول الله؛ (سر و دست کسی را نباید بوسید به جز رسول خدا، یا کسی که با بوسیدن سر و دست او رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلم) قصد شود.(کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج ۲، ص ۱۸۵)

بی‌تردید، فرزندان رسول خدا و همچنین علما و پیشوایان دینی، با توجّه به این که آنان وارثان پیامبران هستند ـ بر حسب روایات معتبر ـ می‌توانند، مصداق کسانی که با بوسیدن سر و دست او، رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلم) قصد شود، باشند. بوسیدن دست عالمان دینی، به خصوص سادات آنان همان تعظیم شعائر اسلامی و اظهار محبّت شخصی به دین اسلام و به مظاهر این دین الهی است. البته اگر کسی به خاطر مطامع دنیوی کار خود را ضایع نکند. از روایات استفاده می‌شود که در زمان رسول خدا و ائمه هم این کار انجام می‌شده است.

در استفتاءات شرعی مراجع نیز در جواب پرسش‌هایی از این قبیل. پاسخ هائی نظیر این که: بوسیدن دست دیگری فی نفسه مکروه است، مگر آن که بوسیدن دست به خاطر رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلم) باشد مثل بوسیدن دست عالم دینی یا دست سادات که در این صورت مطلوبیت دارد، و یا این که: بوسیدن دست از مصادیق احترام است و نسبت به کسانی که احترامشان مستحب است، احترام با دست بوسیدن حاصل می‌شود.

یا شخصی می‌گوید بر امام صادق(علیه السلام) وارد شده و دست ایشان را بوسیدم، سپس فرمود جایز نیست دست کسی بوسیده شود، مگر دست انبیای الهی یا اوصیای آنان.”[همان]

همان طور که از این روایات استفاده می‌شود بوسیدن دست پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم(علیهم السلام) اشکالی ندارد، بلکه مطلوب است. [آیت الله تبریزی در جواب استفتایی قائل به جواز بوسیدن دست عالم و سید هاشمی هستند. نک: تبریزی، میرزا جواد، صراط النجاه، ج ۵، ص ۲۶۶] در روایت اولی امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: “… یا کسی که از او قصد رسول خدا شود.” به طور قطع امامان معصوم(علیهم السلام) جزو این گروه هستند که با دیدن آنان، یاد و خاطره رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) زنده می‌شود و شأن و جایگاه آن حضرت را دارند. اما روایت می‌تواند مراجع و علمای دین که دارای صفات اخلاقی و کمالات نفسانی‌اند و در راستای دین پیامبر و اشاعه فرهنگ اسلام و اهل بیت تلاش می‌کنند و احترام به آنان در راستای احترام به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) است، را شامل شود؛ زیرا در زمان غیبت، کسانی که از دین خداوند نگهبانی کرده و برخی از شۆون پیامبر اسلام و امامان معصوم(علیهم السلام) را دارا هستند و از هر صنفی به خواسته‌ها و آرمان‌های حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) نزدیک ترند، مراجع و عالمان دینی هستند. [علامه مجلسی در استظهاری که از این گونه روایات دارد، بوسیدن دست عالمان دینی و سادات را مشمول این روایات می‌داند. نک: مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج ۷۳، ص ۳۸]

پس اگر چه عالمان دینی چنین توقعی ندارند و احیاناً از این که دستشان بوسیده شود رنجیده می‌شوند، ولی از باب احترام به حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) و تعظیم شعائر چنین عملی بلا اشکال است.

بوسیدن دست و پای پدر و مادر کبر و غرور را پایین می‌آورد

آیت‌الله مکارم شیرازی نقل می‌کنند که هر وقت به شیراز می‌رفتم دست و پای پدر و مادرم را می‌بوسیدم و در ادامه گفتند هیهات اگر انسان فکر کند که تنهایی به جایی می‌رسد.

مرحوم ملامحسن فیض کاشانی نقل می‌کنند که اگر سجده به غیر از خدا واجب می‌شد، یقینا بر پدر و مادرم سجده می‌کردم؛ بنابراین اگر آن طوری که نباید با پدر و مادر برخورد کرد برخورد شود، فرزندانش بدتر از آن را با او برخورد می‌کنند و بهتر این است که قبل از اینکه پدر و مادر چیزی را از ما طلب کنند، آن کار را برایشان انجام بدهیم.

کسانی که پدر و مادرشان را از دست داده از دار دنیا رفته‌اند و از طرفی عاق آنها نیز شده‌اند، می‌توانند برای انجام هر عمل مستحبی که قصد انجام آن را دارند، پدر و مادرشان را نیز در ثواب آن اعمال شریک کنند البته غیر از اعمال واجب و خوب است که هر جمعه قبل از طلوع آفتاب بر سر مزارشان بروند تا مشکلشان برطرف بشود و روزانه حداقل ۱۱۰ مرتبه برای آنها استغفار کند، بنابراین هیچ موقع نباید پدر و مادر فراموش شوند و همان طور که پروردگار رب عظیم برای انسان‌ها حیّ ابدی است، ربّ صغیر نیز باید برای انسان‌ها حیّ ابدی باشند.

با توجه به این نکات و اهمیت پدر و مادر بوسیدن دست والدین به نشانه احترام، گرچه روایت صریحی ندارد، اما از باب این که وجوب و یا استحباب، احترامشان ثابت است. و این کار از جمله نشانه‌های احترام به شمار می‌رود. بوسیدن دستشان نیز بالتبع مطلوب است.
مردی به حضور پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و پرسید: «ای رسول خدا! من سوگند خورده‌ام که آستانه ی در بهشت را ببوسم، اکنون چه کنم؟» پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: پای مادر و پیشانی پدرت را ببوس،(یعنی اگر چنین کنی، به آرزوی خود در مورد بوسیدن آستانه ی در بهشت می‌رسی).

اجر بوسیدن دست و پای پدر و مادر

مردی به حضور پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و پرسید: «ای رسول خدا! من سوگند خورده‌ام که آستانه ی در بهشت را ببوسم، اکنون چه کنم؟» پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: پای مادر و پیشانی پدرت را ببوس،(یعنی اگر چنین کنی، به آرزوی خود در مورد بوسیدن آستانه ی در بهشت می‌رسی.) او پرسید: اگر پدر و مادرم مرده باشند، چه کنم؟  پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: قبر آن‌ها را ببوس.

هنگامی که حضرت ابراهیم(علیه السلام) برای دیدار پسرش اسماعیل، از شام به مکه آمد، فرزندش در خانه نبود و حضرت ابراهیم(علیه السلام) به سوی شام برگشت. وقتی اسماعیل به خانه بازگشت، همسرش آمدن حضرت ابراهیم(علیه السلام) را به اسماعیل خبر داد. اسماعیل به جست و جوی رد پای پدر پرداخت و جای پای پدرش را پیدا کرد و به عنوان احترام به پدر، جای پای ایشان را بوسید.(الاعلام قطب الدین حنفی ص ۲۴)

بیان یک خاطره

علّامه حسن‌زاده ‌آملی نقل کرده است: بنده حریم اساتید را بسیار بسیار حفظ می‌کردم. سعی می‌کردم در حضور استاد به دیوار تکیه ندهم، چهار زانو بنشینم، حرفی را زیاد تکرار نکنم، چون و چرا نمی‌کردم که مبادا سبب رنجش استاد شود. یک روز محضر آقای مهدی الهی قمشه‌ای نشسته بودم. خم شدم و کف پای ایشان را بوسیدم. ایشان برگشتند و به من فرمودند: چرا این کار را کردی؟! گفتم: من لیاقت ندارم که دست شما را ببوسم. برای بنده این کار مایه مباهات است، خب چرا این کار را نکنم؟!(منظومه معرفت، ص ۴۰)

منابع

سایت جماران

اسک دین

ماهنامه موعود، ش ۱۲۱

درس اخلاق آیت‌الله روح‌الله قرهی در مسجد و حوزه علمیه امام مهدی(عج)

منبع: بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان؛ زهرا اجلال

نگاهی سرشار از رحمت برای والدین

مصداقی از بی‌احترامی به پدر و مادر!

قبول کنیم که یک سری از ما جوان‌ها، مسیری را داریم طی می‌کنیم که نه تنها با ارزش‌ترین موجودات زندگیمان را نابود می‌کنیم، بلکه در حقیقت و به اذعان خیلی از دوستان خودمان، در راستای نابودی خودمان بر آمده‌ایم…

والدین هر کس، اساس و ریشه ی جسمانی او هستند. کسی که به والدین خود بی‌احترامی می‌کند در واقع خود را بی‌ارزش، و بنیان خود را سُست کرده است. شاید روی همین اساس باشد که در روایات می‌فرمایند: بی‌احترامی به والدین، عمر را کوتاه، و روزی ـ مادّی و معنوی ـ را کم می‌کند. اگر کسی از روی خشم به والدین خود نگاه کند، خداوند او را از حوزه ی رحمت خود دور کرده و نمازش را نمی‌پذیرد». [مستدرک الوسائل، ج۱۵، ص۱۹۵]
“این روایت بدین معنا نیست که چنین شخصی نمازش از جهت فقهی قبول نبوده و بدین معنا نیست که باید بعد از توبه نمازش را قضا نماید. بلکه معنای روایت این است که چنین نمازی در نزد خدای متعال پاداش و اجری ندارد و نمی‌تواند معراج او باشد. هر چند که نامش در ردیف بی‌نمازها نوشته نشده و به او «تارک الصلاۀ» نمی‌گویند.”
از سوی دیگر، کسی که حرمت «رَحِم» خود را نگاه دارد، و والدین خود را «محترم» بشمارد، در واقع به «رحمت» بی‌کران الهی وصل شده و بهره‌های مادّی و معنوی فراوانی هم در این راه خواهد برد.
جهاد به ‌عنوان یکی از مهم‌ترین برنامه‌‌های اسلامی، تا زمانی ‌که وجوب عینی پیدا نکند، خدمت به پدر و مادر و رسیدگی به‌ امورشان بر آن اولویت دارد و شاید این را بتوان در زمانه امروز که جوانان و عزیزانی که عشق به مدافع حرم اهل بیت(علیهم السلام) را دارند بررسی کرد و تطبیق داد و گاها تذکری نیز برای این عزیزان باشد؛ کما اینکه امام صادق(علیه السلام) از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در جواب جوانی که شور جهاد در دل داشت ولی پدر و مادر ناتوانی داشت که خیلی با وی انس و علاقه داشتند، فرمود: «قسم به آن ‌که مرا به حق مبعوث ساخته است اگر یک شب مادر با تو مأنوس باشد از یک سال جهاد در راه خدا بهتر است».(مکارم شیرازی/ تفسیر نمونه/ج ۱۲/ ص ۹۶)
این نگه داشتن حرمت و احسان و تکریم به پدر و مادر از جایگاه بسیار بلندی برخوردار است و اهمیت آن را در مواضعی می‌بینیم که خداوند همواره پس از بیان حکم وجوب پرستش خدای یگانه، به احترام و تکریم پدر و مادر اشاره کرده و حکم می‌کند: قَضى رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً … که به والدین احسان کنید.
خداوند متعال در آیه ۱۵ سوره مبارکه لقمان می‌‌فرماید: «وَ إِن جَاهَدَاکَ عَلى أَن تُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَ صَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفًا …؛ و اگر تو را وادارند تا درباره چیزى که تو را بدان دانشى نیست به من شرک ورزى از آنان فرمان مبر و[لى] در دنیا به خوبى با آنان معاشرت کن..». لذا در این آیه شریفه توصیه می‌‌کند حتی اگر پدر و مادر کافر باشند احترام آن‌‌ها لازم است.
همچنین، خداوند متعال در آیه ۸۳ سوره مبارکه بقره می‌‌فرماید: «وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینِ وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْنًا وَأَقِیمُواْ الصَّلاَهَ وَآتُواْ الزَّکَاهَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاَّ قَلِیلًا مِّنکُمْ وَأَنتُم مِّعْرِضُونَ؛ و چون از فرزندان اسرائیل پیمان محکم گرفتیم که جز خدا را نپرستید و به پدر و مادر و خویشان و یتیمان و مستمندان احسان کنید و با مردم [به زبان] خوش سخن بگویید و نماز را به پا دارید و زکات را بدهید آن‌ گاه جز اندکى از شما [همگى] به حالت اعراض روى برتافتید».
گرچه شأن نزول آیه مذکور درباره بنی ‌اسرائیل است اما در حقیقت یک برنامه کلی الهی را درباره ی تمام جوامع بشری بیان می‌کند. جهاد به ‌عنوان یکی از مهم‌ترین برنامه‌‌های اسلامی، تا زمانی ‌که وجوب عینی پیدا نکند، خدمت به پدر و مادر و رسیدگی به‌ امورشان بر آن اولویت دارد و شاید این را بتوان در زمانه امروز که جوانان و عزیزانی که عشق به مدافع حرم اهل بیت علیهم السلام را دارند بررسی کرد و تطبیق داد و گاها تذکری نیز برای این عزیزان باشد؛ کما اینکه امام صادق(علیه السلام) از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در جواب جوانی که شور جهاد در دل داشت ولی پدر و مادر ناتوانی داشت که خیلی با وی انس و علاقه داشتند، فرمود: «قسم به آن ‌که مرا به حق مبعوث ساخته است اگر یک شب مادر با تو مأنوس باشد از یک سال جهاد در راه خدا بهتر است».(مکارم شیرازی/ تفسیر نمونه/ج ۱۲/ ص ۹۶)

به خاطر یک عمل، همه چیز نابود می‌شود

مرد مؤمن و صالحی که از خوبان روزگار بود در خواب باغ وسیعی را دید که قصر با شکوهی در آن ساخته بودند. در تعجبّ بود که این قصر زیبا از آن کیست. به او گفتند این قصر متعلّق به حبیب نجّار است. با شگفتی به قصر نگاه می‌کرد که ناگهان صاعقه‌ای در باغ افتاد و همه ی باغ و قصر را به آتش کشید. وحشت زده از خواب بیدار شد و متوجّه شد که این خواب رؤیایی صادقه بوده است. فردای آن روز بلافاصله سراغ حبیب نجار رفت و به او گفت: شب گذشته چه خطایی از تو سر زده! او ابتدا کتمان می‌کرد و چیزی نمی‌گفت. امّا در نهایت لب باز کرد و گفت: دیشب با مادرم مشاجره می‌کردم و در حین مشاجره دست خود را به روی او بلند کردم! مرد صالح خواب دیشب خود را برای حبیب تعریف کرد و به او گفت که چنین مقامی نزد خداوند داشتی، امّا به خاطر عمل دیشب خود همه را از دست دادی.(کتاب داستان‌های شگفت شهید آیت الله دستغیب، صفحه ی ۱۵۷)

احترام به پدر و مادر معنی گسترده و وسیعی دارد به ‌طور خلاصه هر نوع بی‌احترامی به هر نحوی و هر چیزی که موجب ناخشنودی و نارضایتی آن‌ها شود باید از آن دوری جست و در برابر آن‌‌ها کاملاً خاضع و برخورد به آن‌ها باید مؤدبانه و شایسته باشد و به تعبیر قرآن کریم در آیه ۲۳ سوره مبارکه اسرا: «وَ قَضَى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَ لاَ تَنْهَرْهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا؛ و پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر و مادر ]خود] احسان کنید اگر یکى از آن دو یا هر دو در کنار تو به سالخوردگى رسیدند به آنها [حتى] اوف مگو و به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنى شایسته بگوى».
در تفسیر نمونه ج ۱۲ از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود: «اگر در آزردن پدر و مادر خداوند چیزی را کمتر از اف می‌دانست از آن نهی می‌‌کرد» و از جمله آزردن این است که انسان یا چشم خیره به‌ آن‌ها بنگرد، اف گفتن از کم‌ترین و بی‌مقدارترین موارد آزردن است لذا روایت فرق بیانگر وسعت گسترش معنای بی‌‌احترامی به پدر و مادر است.

نگاهی سرشار از رحمت برای والدین

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «اگر فرزند نیکوکاری با نگاه رحمت به والدین خود بنگرد، خدای متعال در مقابل هر نگاهش برای وی یک حج مقبول می‌نویسد. و اگر در طول روز صد بار هم این کار را انجام دهد، خداوند هم صد حج مقبول برای وی در نظر می‌گیرد». [بحارالأنوار، جلد۷۱، صفحه ی۷۳]
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) چند نمونه از گناهان را نام می‌برند که از کبیره‌ترین گناهان کبیره است. «شرک به خداوند»، «کشتن یک مؤمن» و «عاقّ والدین» از جمله ی آن گناهان است. [میزان الحکمۀ، حدیث۲۲۷۱۰] در روایت دیگری آمده است که اگر کسی والدین خود را محزون کند، عاق والدین شده است. [من لا یحضره الفقیه، جلد۴، صفحه¬ ی۳۷۲]

منابع
سایت هم اندیشی دینی؛ نوشته احمد نباتی
کتاب داستان‌های شگفت شهید آیت الله دستغیب، صفحه ی ۱۵۷
سایت ایکنا

فرآوری: زهرا اجلال

منبع: سایت آسمونی

راز داشتن فرزند صالح

برای تربیت صحیح و درست، اصولی وجود دارد که مهمترین آن‌ها “لقمه حلال” است. لقمه حرام، آثار شوم فراوانی در زندگی انسان دارد که در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌شود.

مهمترین عامل تربیت فرزندان صالح، پرهیز از ارتزاق حرام است. تمامی مباحث تربیتی یک طرف و لقمه حلال هم یک طرف! با وجود درآمد نامشروع و حرام، تمامی تلاش‌های تربیتی بی‌نتیجه است. کسب حرام باعث می‌شود که فرزندان آدمی ناصالح باشند. لقمه حرام باعث می‌شود که انسان در مقابل ولی خدا و امام عصر خویش، بایستد و بجنگد. هم چنان که در واقعه عاشورا امام حسین (علیه السلام) فرمود: “ملئت بطونهم من الحرام” شکم‌های آنها از حرام پرشده است. لقمه حرام باعث می‌شود که انسان، حق را نپذیرد و به باطل گرایش داشته باشد. لقمه حرام، صیرت را از انسان می‌گیرد. لقمه حرام نه تنها باعث نمی‌شود که روزی انسان زیاد شود بلکه روزی انسان را کم می‌کند و برکت از رزق و زندگی برداشته می‌شود.

تربیت قبل از تولد

مـلا محمد تقى مجلسى، از علماى بزرگ اسلام است. وى درتربیت فرزندش، اهتمام فراوان داشت و نـسـبـت به حرام و حلال، دقت فراوان نشان مى‌داد تا مبادا گوشت و پوست فرزندش، با مال حرام رشد کند. مـحمد باقر، فرزند ملا محمد تقى، کمى بازیگوش بود. شبى پدر براى نماز و عبادت، به مسجد جامع اصـفـهـان رفـت. آن کـودک نـیـز همراه پدر بود. محمد باقر در حیاط مسجد ماند و به بازیگوشى پرداخت. وى مشک پر از آبى را که در گوشه حیاط مسجد قرار داشت با سوزن سوراخ ‌کرد و آب آن را بـه زمـین ریخت. با تمام شدن نماز، وقتى پدر از مسجد بیرون آمد، با دیدن این صحنه، ناراحت شد. دست فرزند را گرفت و به سوى منزل رهسپار شد. رو به همسرش کرد و گفت: مى‌دانید که مـن در تربیت فرزندم، دقت بسیار داشته‌ام.

دلی که از لقمه ‌حرام روئیده باشد، کجا و قابلیت انوار عالم قدس کجا و نطفه‌ای که از مال حرام هم رسیده باشد به مرتبه‌ رفیع انس با پروردگار چکار، چگونه پرتو عالم نور بدلی تابد که غذای حرام، آن را تاریک کرده و کی پاکیزگی و صفا برای نفسی حاصل می‌شود که کثافات مال شبهه ناک، آن را آلوده و چرک آلود نموده باشد. امروز عملى از او دیدم که مرا به فکر وا داشت. با این که در مورد غذایش دقت کرده ام که از راه حلال به دست بیاید، نمى‌دانم به چه دلیل دست به این عمل زشت زده است. حال بگو چه کرده اى که فرزندمان چنین کارى را مرتکب شده است؟!

زن کمى فکر کرد و عاقبت گفت: راستش هنگامى که محمد باقر را در رحم داشتم، یک بار وقتى به خانه همسایه رفتم، درخت انارى که در خانه‌شان بود، توجه مرا جلب کرد. سوزنى را در یکى از انارها فرو بردم و مقدارى از آب آن را چشیدم!

ملا محمد تقى مجلسى با شنیدن سخن همسرش، آهى کشید و به راز مطلب پى برد.

نتیجه اخلاقی

اگر در روایات اسلامى تاکید شده که خوردن غذاى حرام و لو اندک، در نطفه تاثیر سوء دارد، به همین جهت است.

لذا بزرگان علم تربیت گفته اند: تربیت، قبل از تولد شروع مى‌شود.

غذا بر روان آدمی تأثیر دارد

غذاى حرام، بر روح و روان انسان بسیار تأثیرگذار است و این تأثیر بر روان فرزند، به هیچ وجه قابل انکار نیست. نطفه‌ای که با لقمه حرام بسته و رشد یافته، چیزی جز خباثت نیست و چگونه می‌توان به چشم او امیدوار بود که به نامحرم نگاه نکند و یا با زبان غیبت نکند.

عالم ربانی مرحوم نراقی در کتاب معراج السعاده می‌نویسد:

دلی که از لقمه ‌حرام روئیده باشد، کجا و قابلیت انوار عالم قدس کجا و نطفه‌ای که از مال حرام هم رسیده باشد به مرتبه‌ رفیع انس با پروردگار چکار، چگونه پرتو عالم نور بدلی تابد که غذای حرام آن را تاریک کرده و کی پاکیزگی و صفا برای نفسی حاصل می‌شود که کثافات مال شبهه‌ناک آن را آلوده و چرک آلود نموده باشد. (معراج السعاده انتشارات مطبوعاتی حسینی ص ۳۱۳)

تأثیرگذاری لقمه ی حرام، بر نفس و جان آدمی و بر حقیقت هستی او است. بنابراین یکسانی اثر مال حلال و حرام در بدن انسان، مساوی با یکسانی اثر آن در روح و نهاد آدمی نیست و نباید بین این دو خلط کرد.

مادر مفاسد و گناهان، لقمه حرام است.

یکی از مهمترین عوامل قضا شدن نماز شب و نماز صبح، لقمه حرام است. به گونه‌ای که یکی از بزرگان، با خوردن چند لقمه از غذای یک فرد رباخوار، (ندانسته) چهل شب نماز شبش ترک شده و به سختی برای نماز صبح بیدار می‌شده است.

لقمه حرام باعث می‌شود که دعای انسان، مستجاب نشود. لقمه حرام، مادر بسیاری از مفاسد و رذایل بوده و مهمترین ابزار شیطان است. لقمه حرام، قساوت قلب می‌آورد. لقمه حرام، باعث می‌شود که انسان، عاقبت بخیر نشود!

ورودی‌های لقمه ی حرام

دلایل زیادی وجود دارد که باعث می‌شود انسان در ورطه لقمه حرام بیفتد که عبارتند از:

حرص و طمع و عجول بودن و جهل و ولخرجی و… ولی مهمترین عامل، عدم ایمان به “توحید در رازقیت”خداست.

توحید در رازقیت یعنی این که رازق، تنها خداست و لاغیر (لا رازق الا الله)

به قول حافظ شیرازی:…بر سر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود…

اگر در موقع اذان، اکثر مغازه‌ها باز است به خاطر شرک در رازقیت است چرا که رازق را، مشتری می‌دانند نه خدا را. اگر رشوه خواری و رباخواری و کلاهبرداری و… در جامعه زیاد است، اگر بعضی از خانواده به خاطر ترس از فقر، مانع بچه‌دار شدن می‌شوند، اگر اکثر افراد جامعه، خمس و زکات مالشان را نمی‌پردازند، اگر به افراد پولدار و ثروتمند در جامعه و بانک‌ها، بیشتر احترام می‌کنند، اگر در بعضی مغازه‌ها برای فروش بیشتر، از زنان بزک کرده و موسیقی حرام استفاده می‌شود، به خاطر این است که دیگران را رازق می‌دانند نه خدا را و این، شرک خفی است که اکثر ما دچار آن هستیم. رزق و روزی ما، فقط و فقط دست خداست و دیگران نمی‌توانند آن را کم و زیاد کنند….

چند نکته تربیتی

۱-در محبت به فرزندان، نه افراط داشته باشید و نه تفریط، نه سخت گیرباشید نه سهل‌انگار، بلکه متعادل رفتار کنید.

۲-برای فرزندان، نامی نیکو و مذهبی انتخاب کنید چرا که اسم، در شخصیت فرزندان تاثیر زیادی دارد. متاسفانه برخی با تبلیغ اسامی ایرانی و… می‌خواهند اسامی اسلامی و مذهبی کمرنگ شود.

۳-والدین باید در رفتار با فرزندان، هم آهنگ باشند و متناقض رفتار نکنند.

۴-مادر، با وضو به فرزندان خود شیر دهد.

۵-به فرزندان خود شخصیت دهید و هرگز او را تحقیر و توهین نکنید.

۶-زیاد امر و نهی به فرزند نکنید تا جرأت نافرمانی نکند و باعث لجبازی فرزند نشود.

۷-برای تربیت جنسی فرزندان، والدین نخست باید به آنها بیاموزند که سرزده وارد اتاق آنها نشده و اجازه بگیرند.

۸-لوس کردن کودک، باعث خودرای شدن و بی‌اراده شدن و ضعف اعتماد به نفس او می‌شود.

۹-برای کودکان خودف دعا کنید و با خود، به مجالس مذهبی و مسجد ببرید.

۱۰-خانواده‌ها باید از بین فرزندان و ماهواره، یکی را انتخاب کنند! بنا به دلایل متعدد، تاثیر منفی ماهواره، بیش از تاثیر مثبت آن است. ریشه بسیاری از طلاق‌ها و مدگرایی و بزک کردن و اعتیاد و بزهکاری‌ها و بی‌اعتقادی‌ها و… ماهواره است. ماهواره، مارخوش خط و خال وخمپاره‌ای است که بنیان خانواده را ویران می‌کند.

فرآوری: زهرا اجلال

منبع: بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

بیماری بدتر از سرطان

شیطان در کار خود روانشناس است، می‌داند از چه راهی بیاید و تو را گمراه کند. مواظب این دشمن باش! شیطان از هر راهی بتواند، تلاش می‌کند تا ما را بدبخت کند. وسوسه و وسواس، نوعی بیماری است. بر همین اساس بحث درباره آن، برای کسانی که دچار این بیماری شده‌اند، بسیار ضروری است زیرا وسواس باعث می‌شود دین و دنیای افراد مبتلا به آن و اطرافیان آنان، در مخاطره عجیبی واقع شوند و حتی زندگی روزمره برای آن‌ها سخت گردد.

همواره در جوامع بشری انسان‌هایی زندگی می‌کرده‌اند که گرچه دارای ظاهری سالم بوده‌اند، ولی نوعی تفاوت آشکار در اعمال و رفتار آنان نسبت به کردار رایج و متعارف افراد عادی جامعه وجود داشته است. این‌ گونه افراد که در همه جوامع بشری و در میان پیروان همه ادیان و مذاهب، حضور داشته و دارند، بیش از حد متعارف در امور معمولی ـ اعم از مادی و معنوی ـ سخت‌گیری می‌کنند، به همه چیز شک دارند، به کسی اطمینان نمی‌کنند و در بسیاری از امور زندگی کارهای خود را با تردید انجام می‌دهند. به این افراد که متأسفانه در جامعه اسلامی نیز یافت می‌شوند، افراد «وسواسی» گفته می‌شود.

در آخرین سوره قرآن می‌فرماید:

«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ، مَلِکِ النّاسِ، اِلهِ النّاسِ، مِنْ شَرِّ الوَسْواسِ الْخَنّاسِ، الَّذی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النّاسِ، مِنَ الْجَنَّهِ وَ النّاسِ» قرآن می‌فرماید: وسوسه برای آن افرادی است که رابطه با خدایشان کم است:

«وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ» [سوره زخرف، آیه ۳۶] «آن کس که از یاد خدا رو برگرداند شیطانی را بر او می‌گماریم که (همیشه) با او باشد.»
یک آدم وسواسی خطرش از گناهکار خیلی بالاتر است. برای این که گناهکار ممکن است توبه کند. ولی وسواس اگر دست از کارش برندارد، توبه نمی‌کند. زیرا توبه‌اش این است که دست از کارش بردارد. وقتی هم که دست از کارش برندارد، گناه روی گناه می‌آید و دلش هم سیاه می‌شود، و به یک جاهای خطرناکی کشیده می‌شود. قرآن می‌فرماید: آن کسانی که با خدا سر و کار ندارند، آن کسانی که نماز را در اول وقت نمی‌خوانند، آن کسانی که غافل از یاد خدا هستند، شیطانی می‌آید و همیشه همراه او خواهد بود. این شیطان همیشه قرین اوست. و کارش این است که او را به وسوسه وامی‌دارد. یعنی ضلالت‌ها را در دل او می‌اندازد.

بنابراین از نظر قرآن، برای آدم وسواسی یک شیطان است؛ و لو این که این شیطان را نمی‌بیند. در خانه باشد، خوابیده باشد، در موقع نماز و وضو و غسل، همه جا شیطان با اوست. دائماً هم با او حرف می‌زند. اما حرف زدنش این است که مثلاً در وقتی که وضو می‌گیرد می‌گوید نشد؛ یکی دیگر؛ این وضو باطل شد؛ صورت خوب شسته نشد! یا در موقع غسل کردن، وقتی آب به سر و گردن می‌ریزد و آن‌ها را می‌شوید، شیطان می‌گوید نشد! و این شیطان در موقع غسل کردن او را بسیار معطّل می‌کند. هر چه با آن شیطان رفیق‌تر و نزدیک‌تر باشد، غسل را هم بیشتر طول می‌دهد.

وسوسه دو نوع است!

وسوسه دو قسم شد، یکی وسوسه یا خطوراتی که به طور مستقیم انسان را به گناه وامی‌دارد؛ و قسم دیگر، وسوسه خنّاس است. یعنی علاوه بر این که وسوسه می‌کند یک دلیل هم برایش می‌آورد؛ توجیه می‌کند؛ و به قول عوام زیر آبکی این را بیچاره می‌کند؛ از راه دین او را بیچاره می‌کند. این، خطرش از خطر اول خیلی بالاتر است. یک آدم وسواسی خطرش از گناهکار خیلی بالاتر است. برای این که گناهکار ممکن است توبه کند. ولی وسواس اگر دست از کارش برندارد، توبه نمی‌کند. زیرا توبه‌اش این است که دست از کارش بردارد. وقتی هم که دست از کارش برندارد، گناه روی گناه می‌آید و دلش هم سیاه می‌شود، و به یک جاهای خطرناکی کشیده می‌شود.

اعلام جنگ با خداوند

طبق آیات قرآن کریم، شیطان پس از آن که از درگاه خداوند متعال رانده شد، چند مرتبه با خداوند اعلام جنگ کرد. از جمله، به خداوند گفت:

«پس به سبب آن که مرا به بیراهه افکندی، من هم برای فریفتن آنان حتماً بر سر راه راست تو خواهم نشست، آن گاه از پیش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آن‌ها می‌تازم، و بیش‌ترشان را شکرگزار نخواهی یافت». (اعراف/ ۱۷-۱۶)

امام باقر(علیه السلام) در ذیل این آیه شریفه می‌فرمایند: این که شیطان می‌گوید از پیش رو می‌آیم، یعنی از راه آخرت که به آن‌ها می‌گوید: نه بهشتی است، نه دوزخی و نه رستاخیزی.

اما از پشت سر این است که، یعنی از راه دنیایشان آنان را به گردآوری مال وامی‌دارد و فرمان می‌دهد مالی را در راه صله رحم صرف نکنند، و از آن حق کسی را ندهند و بر فرزندان خود هزینه ندهند و از نابود شدن مال آن‌ها را می‌ترساند.

اما از سمت راست، یعنی از راه دین آن‌ها که اگر در گمراهی باشند، آن را براشان زینت می‌بخشد و خوش نما می‌سازد، و اگر بر راه حقند، می‌کوشد تا آنان را از آن بیرون برد. اما از سمت چپ، یعنی از راه لذت‌ها و شهوات آنان را می‌فریبد.
از راه‌های مهم شیطان برای گمراه کردن مقدسین، همین قضیه وسواس است که اگر کسی به آن مبتلا شود، بسیار مشکل است روی سعادت ببیند، مگر این که خود را از شر آن نجات دهد، وگرنه باید بداند که جهنم را برای خود مهیا کرده است

هر کسی را از راه خودش فریب می‌دهد!

این آیه شریفه، زنگ خطری برای همه است. پروردگار عالم تذکر داده است که ‌ای انسان، این شیطان برای تو دشمن بزرگی است؛ شیطان به کار خود عالم است، روان‌شناس است، می‌داند از چه راهی بیاید و تو را گمراه کند. مواظب این دشمن باش. بنابراین توجه به این نکته ضروری است که شیطان از هر راهی بتواند، تلاش می‌کند تا ما را بدبخت کند. او به افراد متدین نمی‌گوید: دزدی کن، شیطان اصلاً از این راه وارد نمی‌شود؛ زیرا از این راه تیغش نمی‌بُرد، بلکه می‌گوید: با غیبت کردن، با شایعه پخش کردن و با تهمت زدن آبروی مردم را بریز. شیطان هر کسی را از راهی مناسب خودش گمراه می‌کند.

به قول یکی از علمای بزرگ هر کسی فراخور حالش شیطان دارد. روحانیون شیطان دارند اما شیطان آن‌ها ملاّ شیطان است.

مهمترین راه برای گمراه کردن

از راه‌های مهم شیطان برای گمراه کردن مقدسین، همین قضیه وسواس است که اگر کسی به آن مبتلا شود، بسیار مشکل است روی سعادت ببیند، مگر این که خود را از شر آن نجات دهد، وگرنه باید بداند که جهنم را برای خود مهیا کرده است. وسواس و وسواسی‌گری بلایی مهلک است که انسان با آن نمی‌تواند بهشتی شود؛ انسان وسواسی باید دست از وسواس خود بردارد، وگرنه چنانکه سرطان آدم را می‌کشد، وسواس هم انسان را به نابودی می‌کشاند. سرطان به جسم انسان اثر می‌گذارد، اما وسواس انسان را از نظر روحی نابود می‌کند که بسیار بدتر از سرطان است؛ زیرا بیمار سرطانی می‌تواند به بهشت برود، اما انسان وسواسی غالباً بدون ایمان از دنیا می‌رود.

وسواس باعث می‌شود دین و دنیای افراد مبتلا به آن و اطرافیان آنان، در مخاطره عجیبی واقع شوند و حتی زندگی روزمره برای آن‌ها سخت گردد. بنابراین این قبیل افراد باید به فکر درمان خود باشد.

از آنجا که دین مبین اسلام، هیچ یک از معضلات و مشکلات بشری را بی‌پاسخ نگذارده و حتی برای اصلاح موارد بسیار جزئی هم راهکار ارائه کرده است، درمان وسواس را نیز رها نکرده و برای آن راهکارهای عملی و مفیدی دارد. بهترین این راهکارها در روایات ارزشمندی که از جانب حضرات معصومین(علیهم السلام) به دست ما رسیده است و نیز در سیره زندگانی آن بزرگواران و بزرگان دین وجود دارد.

علاج وسواس

حال که روشن شد وسواس ممکن است انسان را به هلاکت دائمی برساند، لازم است که شخص علماً و عملاً درصدد معالجه برآید:
تضرع به درگاه خداوند و استعانت از او برای رفع این حالت نیز از دیگر راه‌های مقابله با وسواس است، چنان که در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است که مردی نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و از رفع وسوسه در نماز یاری خواست. حضرت فرمود: وقتی وارد نماز شدی این عبارت را بخوان: “بسم الله و بالله، توکلت علی الله، اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم” پس با این کار شیطان را دور می‌کنی.

از طریق علم

بر این منوال که شخص فکر کند آداب و احکام عملی که انجام می‌دهد و مایل است او را به کمال برساند باید از چه کسانی اخذ نماید، پس وقتی به کتاب فقها و علما مراجعه می‌کنید، می‌بینیم که آن‌ها وسواس را نهی کرده و بعضاً اعمال فرد وسواسی را باطل دانسته‌اند، احادیث نیز عمل چنین شخصی را از شیطان شمرده‌اند.

از طریق عمل

همچنین عمل خود را با عمل فقها و علما مقایسه کند، آن گاه می‌فهمد که مبتلا به این مرض مهلک است. پس از آن که عالم، مراتب بالا را به دست آورد، عملاً برای درمان وسواس اقدام نماید و در وهله اول به این حالت بی اعتنایی کند، مثلاً وضو را با یک مرتبه شستن بگیرد، و اگر شیطان و نفس این وضو را غلط دانستند بگوید، اگر این وضو درست نیست باید وضوی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه و فقها درست نباشد و اگر مقلد یک مجتهد هستی در جواب به القای شیطان و نفس بگو: من طبق نظر مجتهدم وضو می‌گیرم، لذا مؤاخذه‌ای نیست، چند مرتبه که این گونه عمل کردی از تو مأیوس می‌گردد و از این حالت رها می‌شوی. در این خصوص روایاتی است مبنی بر این که هرگاه شیطان کسی را در نماز به وسوسه انداخت نباید شیطان را با شکستن نماز بازی دهد، چنان که روایتی از زراره و ابو بصیر به نقل از امام باقر یا امام صادق(علیه السلام) در این زمینه در فروع کافی جلد سوم ص ۳۵۸ آمده است.

البته تضرع به درگاه خداوند و استعانت از او برای رفع این حالت نیز از دیگر راه‌های مقابله با وسواس است، چنان که در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است که مردی نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و از رفع وسوسه در نماز یاری خواست. حضرت فرمود: وقتی وارد نماز شدی این عبارت را بخوان: “بسم الله و بالله، توکلت علی الله، اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم” پس با این کار شیطان را دور می‌کنی.

منابع

آیت الله حسین مظاهری؛ اخلاق در خانه

آیت الله مظاهری؛ کتاب راهکارهای عملی درمان وسواس

گروه دین تبیان؛ فرآوری: زهرا اجلال

خدمتکار پدر و مادر، همنشین انبیاء است

محبت به والدین به ویژه آنان که در دوره پیری و کهنسالی قرار دارند مورد تاکید فراوان قرار گرفته است.

کسب رضایت والدین و خدمت به آنها در برخی از روایات هم ردیف رضایت خداوند قرار گرفته است و از سوی دیگر محبت به آنها بهشت را برای احسان کنندگان به والدین رقم می زند. در روایت جالبی از پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) نتیجه خدمت به پدر و مادر به گونه ای دیگر بیان شده است. ایشان می فرمایند:

خاک بر سرش! خاک بر سرش! خاک بر سرش! کسی که پدر و مادرش، یکی یا هر دو پیش او به پیری برسند و او بهشتی نشود.(نهج الفصاحه حدیث ۱۶۶۶)

در روایت دیگری از ایشان نیز گفته شده:

خشنودی خدا در خشنودی پدر و مادر است و دلگیری وی در دلگیری آنهاست.(نهج الفصاحه)

خدمتکار پدر و مادر، همنشین انبیاء است

روزى حضرت موسى(علیه السلام) در ضمن مناجات به پروردگار خود عرض کرد خدایا مى‌خواهم همنشینى که در بهشت دارم ببینم چگونه شخصى است. جبرئیل بر او نازل شد و عرض کرد یا موسى فلان قصاب در محله فلانى همنشین تو خواهد بود. حضرت موسى به درب دکان قصاب آمده، دید جوانى شبیه شبگردان مشغول فروختن گوشت است.

شامگاه که شد جوان مقدارى گوشت برداشت و بسوى منزل روان گردید. موسى از پى او تا درب منزلش آمد و به او گفت مهمان نمى‌خواهى؟ جوان گفت خوش آمدید. او را به درون برد. حضرت موسى دید جوان غذائى تهیه نمود، آنگاه زنبیلى از سقف به زیر آورد و پیرزنى فرتوت و کهنسال را از درون زنبیل خارج کرد. او را شستشو داده غذایش را با دست خویش ‍ به او خورانید. موقعى که خواست زنبیل را به جاى اول بیاویزد زبان پیرزن به کلماتى که مفهوم نمى‌شد حرکت نمود. بعد از آن جوان براى حضرت موسى غذا آورد و خوردند. حضرت پرسید حکایت تو با این پیرزن چگونه است؟ عرض کرد این پیرزن مادر من است چون مرا بضاعتى نیست که جهت او کنیزى بخرم ناچار خودم کمر به خدمت او بسته ام.

حضرت موسى پرسید آن کلماتى که به زبان جارى کرد چه بود؟(در کتاب قره العین نقل از مختصر الکلام)

جوان گفت هر وقت او را شستشو مى‌دهم و غذا به او مى‌خورانم مى‌گوید: غفر الله لک و جعلک جلیس موسى یوم القیمه فى قبته و درجته؛ خداوند تو را ببخشد و همنشین حضرت موسى در بهشت باشى به همان درجه جایگاه.

عرض کرد: یا رسول الله! پدر و مادرم پیر شده اند و آنها مى‌گویند ما به تو انس داریم و رفتن مرا به جهاد دوست ندارند. فرمود: با پدر و مادرت باش؛ فو الذى نفسى بیده لانسهما بک یوما و لیله خبر من جهاد سنه سوگند به کسى که جانم به دست اوست یک شبانه روز انس آنها به تو بهتر از یک سال گذراندن در جبهه جنگ است

موسى(علیه السلام) فرمود اى جوان بشارت مى‌دهم به تو که خداوند دعاى او را درباره ات مستجاب گردانیده، جبرئیل به من خبر داد که در بهشت تو همنشین من هستى.( در جنه العالیه از تحفه شاهى فاضل کاشفى)

عدم رضایت والدین مرگ را دشوار مى‌کند

حضرت رسول(صلى الله علیه و آله و سلم) به بالین جوانى رفتند که در حال احتضار و مشرف به مرگ بود ولى جان دادن بسیار بر او سخت و دشوار مى‌نمود. حضرت او را صدا زدند. جواب داد. فرمودند: چه مى‌بینى؟ عرض کرد: دو نفر سیاه را مى‌بینم که روبروى من ایستاده اند و از آنها مى‌ترسم. آنجناب پرسیدند: آیا این جوان مادر دارد؟ مادرش آمد و عرض کرد: بلى یا رسول الله من مادر او هستم. حضرت پرسیدند: آیا از او راضى هستى؟ عرض کرد: راضى نبودم ولى اکنون به واسطه شما راضى شدم. آنگاه جوان بیهوش شد، وقتى به هوش آمد باز او را صدا زدند. جواب داد. فرمودند: چه مى‌بینى؟ عرض کرد آن دو سیاه رفتند و اکنون دو سفیدرو و نورانى آمدند که از دیدن آنها من خشنود مى‌شوم و در آن هنگام از دنیا رفت.(۱۱)

پدر و مادر کافر نیز… باید احترام و خدمت شوند

در کافى از زکریا بن ابراهیم نقل شده که گفت: من نصرانى بودم و مسلمان شدم پس از آن به عنوان حج، از محل خود به جانب مکه رفتم در آنجا خدمت حضرت صادق(علیه السلام) رسیدم. عرض کردم: من نصرانى بودم و اسلام آورده‌ام. فرمود: چه چیز در اسلام دیدى؟ گفتم این آیه موجب هدایت من شد:

ما کنت تدرى ما الکتاب و لا الایمان و لکن جعلناه نورا نهدى به من نشاء.( تو اى پیغمبر کتاب و ایمان را نمى‌دانستى لکن ما ایمان را(یا کتاب) نورى قرار دادیم که هدایت مى‌کنیم به وسیله آن هر کس را بخواهیم منظور این است که خداوند مرا هدایت کرد و به همین جهت حضرت فرمود: لقد هداک الله ؛ براستى خدا تو را هدایت کرد)

حضرت فرمود: به راستى خدا هدایتت کرده. بعد سه مرتبه گفت: (اللهم اهده) خدایا او را به راه‌هاى ایمان هدایت فرما و فرمود: پسرک من هر چه مى‌خواهى سوال کن. گفتم: پدر و مادر و خانواده‌ام نصرانى هستند و مادرم کور است آیا من با آنها زندگى کنم در ظرف آنها مى‌توانم غذا بخورم؟ پرسید:  آنها گوشت خوک مى‌خورند؟ گفتم: نه حتى دست به آن نمى‌زنند. فرمود: با آنها باش مانعى ندارد. آنگاه دستور داد نسبت به مادرت خیلى مهربانى کن و هر گاه بمیرد او را به دیگرى واگذار منما و به هیچ کس مگو که پیش من آمده‌اى تا در منى مرا ببینى. انشاء الله گفت. در منى خدمتش ‍ رسیدم و مردم مانند بچه‌هاى مکتب دور او را گرفته بودند و سوال مى‌کردند.

وقتى به کوفه آمدم با مادرم مهربانى فراوان کردم و به او غذا مى‌دادم، لباس ‍ و سرش را از جانور مى‌جستم. مادرم گفت: فرزند من! تو در موقعى که به دین ما بودى این طور با من مهربانى نمى‌کردى، اکنون چه انگیزه‌اى تو را وادار به این خدمت نموده؟ گفتم: مردى از اهل بیت پیغمبرمان مرا به این روش امر کرده است. گفت: آن شخص پیغمبر است؟ گفتم: نه او پسر پیغمبر است. گفت: نه مادر! او پیغمبر است زیرا چنین گفتارى از سفارشات انبیاء است. گفتم: مادر! بعد از پیغمبر ما پیغمبرى نخواهد آمد و او پسر پیغمبر است. گفت: دین تو بهترین ادیان است آن را بر من عرضه بدار. من دو شهادت را به او آموختم. داخل اسلام شد و نماز خواندن را نیز فرا گرفت، نماز عصر و مغرب و عشاء را خواند در همان شب ناگهان حالش تغییر کرد، مرا پیش خواند گفت: نور دیده آنچه به من گفتى اعاده کن. من شهادت را برایش گفتم، اقرار کرد و در دم از دنیا رفت. صبحگاه مسلمانان او را غسل دادند و من بر او نماز خواندم و در قبرش ‍ گذاشتم.(بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۱۸)

برادر رضاعى رسول الله(صلى الله علیه و آله و سلم) نزد ایشان آمد، ولى پیامبر آن استقبال و پذیرایى را که از خواهرش کرده بود، از برادر نکرد. علت این کار را از ایشان پرسیدند. حضرت در پاسخ فرمود: (خواهرم بیشتر از برادرم در خدمت به پدر و مادر کوشا بود)

جبهه جنگ یا… خدمت پدر و مادر؟

در امالى صدوق از جابر نقل مى‌کند که حضرت صادق فرمود: مردى خدمت پیغمبر(صلى الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: یا رسول الله! من خیلى مایل به جهاد هستم. فرمود: جهاد کن در راه خدا اگر کشته شوى زنده و جاوید خواهى بود در نزد خدا و توشه و بهره مردان زنده را مى‌گیرى و اگر بمیرى پاداش تو بر خداوند است و هرگاه زنده بازگردى به وطنت، گناهانت آمرزیده شده و پاک هستى همانند روزى که از مادر متولد شده اى. عرض کرد: یا رسول الله! پدر و مادرم پیر شده اند و آنها مى‌گویند ما به تو انس داریم و رفتن مرا به جهاد دوست ندارند و فرمود: با پدر و مادرت باش؛ فو الذى نفسى بیده لانسهما بک یوما و لیله خبر من جهاد سنه سوگند به کسى که جانم به دست اوست یک شبانه روز انس آنها به تو بهتر از یک سال گذراندن در جبهه جنگ است.( بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۱)

خدمت به پدر و مادر

رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) یک خواهر و یک برادر رضاعى(شیرى) داشت. روزى خواهرش نزد ایشان آمد. وقتى نگاه پیامبر به او افتاد، با شادمانى از جا بلند شد و براى او زیرانداز پهن کرد و وى را روى آن نشانید. سپس با خوشحالى و روى خندان با وى به گفت و گو پرداخت. پس از مدتى خواهر بلند شد و رفت.

پس از او نیز برادر رضاعى رسول الله(صلى الله علیه و آله و سلم) نزد ایشان آمد، ولى پیامبر آن استقبال و پذیرایى را که از خواهرش کرده بود، از برادر نکرد. علت این کار را از ایشان پرسیدند. حضرت در پاسخ فرمود: (خواهرم بیشتر از برادرم در خدمت به پدر و مادر کوشا بود).( اصول کافى، ج ۲، ص ۱۶۱)

فرآوری: زهرا اجلال

منبع: بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

سبک زندگی کجای دین ما است؟

در گذشته، فقط انبیاء، اوصیا و اهالی دین به سبک زندگی اهمیت می‌دادند…

«سبک زندگی»، اصطلاحی است که سابقاً خیلی مورد توجه نبوده و چندی است که بخشی از اندیشمندان به این موضوع در زندگی انسان توجه کرده‌ و آن را تحت عنوان و اصطلاحی متمایز مورد مطالعه قرار داده‌اند. البته نمی‌شود گفت که ماهیتِ آن جدیداً پدید آمده است بلکه این اصطلاح و عبارتِ «سبک زندگی» است که به تازگی پدید آمده است و جدیداً به آن توجه شده است و به طور جداگانه مورد بررسی قرار گرفته‌ است.

این جای خوشبختی دارد که موضوع سبک زندگی مورد توجه قرار گرفته است و اندیشمندان به آن پرداخته‌اند. چون قبل از این فقط انبیاء و اوصیاء بوده‌اند و فقط دینِ الهی بوده است که به سبک زندگی خیلی اهمیت می‌داده و جزئیاتی را در سبک زندگی و رفتارهای ظاهری پیروان خود مورد توجه قرار می‌داده است.

از جهان روشن‌فکری غرب خیلی ممنون هستیم که این موضوعِ سبک زندگی را طرح کرده است! چون باعث می‌شود احادیث و سخنان انبیاء و اولیاء بیشتر شنیده شود. نه این که چون غربی‌ها این موضوع را مطرح کرده‌اند ما به دنبال آنها بیافتیم، بلکه از این جهت که مردم، دشمن چیزهایی هستند که نمی‌فهمند «النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا» از این رو بسیاری از دشمنی‌ها با معارف دینی (به خصوص وقتی به جزئیات رفتاریِ انسان‌ها مربوط می‌شود)، از سرِ جهل است و اگر این جهل برطرف شود بسیاری از این دشمنی‌ها با دین از بین می‌رود.

منظور از «سبک زندگی» دقیقاً چیست؟

منظور از «سبک زندگی» فرهنگ نیست، فرهنگ اموری را که اعمّ از سبک زندگی هستند (مانند عقاید و نگرش‌ها) را نیز در برمی‌گیرد. در واقع سبک زندگی فقط به بخشی از فرهنگ اطلاق می‌شود، آن بخشی که به رفتار ظاهری انسان و به ظاهر انسان باز می‌گردد.

در واقع سبک زندگی به آن بخشی از ظاهر و رفتار ظاهری انسان بازمی‌گردد که قابل مدیریت است و خصوصاً به زیبایی و خوشایندی نیز ربط پیدا می‌کند. به عنوان مثال در سبک زندگی ما، لباس ماه محرّم و لباس عزای ما مشکی رنگ است و ممکن است در منطقه دیگری برای عزاداری لباس دیگری مرسوم باشد.

در «سبک زندگی» به ظاهر رفتار، فُرم‌ها و قالب‌های بروز احساسات کار دارند. در بحث سبک زندگی به ظاهر رفتار و قالب‌های بروز احساسات کار دارند و به فُرم‌هایی که در این فُرم‌ها معانیِ ذهنی و گرایش‌های روحی تجلی پیدا می‌کنند. در بحث سبک زندگی با «فُرم» و شکلِ ظاهری کار دارند.

سبک زندگی، ظاهر زندگی را شامل می‌شود و اعمّ است از زبان انسان، گفتار، پوشش و … شاید اولین چیزی که در سبک زندگی دیده می‌شود نحوه پوشش انسان باشد و بعد نحوه چیدمان منزل و برنامه‌های روزانه‌ای که می‌ریزیم و …
اسلام فقط با اخلاقِ ما کار ندارد بلکه با سبک زندگیِ ما نیز کار دارد؛ حالا ببینیم که آیا سبک زندگی و این ظاهر و شکل و صورت رفتاری از نگاه دین اهمیت دارد یا نه؟

در پاسخ، ضمن توجه به تفاوت سبک زندگی با اخلاق، باید بگوییم که اسلام فقط با اخلاقِ ما کار ندارد بلکه با سبک زندگیِ ما نیز کار دارد. عصبی‌مزاج بودنِ ما، جزو سبک زندگیِ ما نیست، نحوه ابرازِ عصبانیت جزو سبک زندگی است.مثلاً این که ما عصبی‌مزاج هستیم یا نه، جزو سبک زندگی نیست (بلکه به اخلاق مربوط می‌شود)، اما این که چگونه عصبانیت خود را ابراز کنیم جزو سبک زندگی است، مثلاً این که با ناسزا گفتن، فریاد زدن، شکستن ظروف و … عصبانیت خود را بروز دهیم جزو سبک زندگی محسوب می‌شود. این که ما آدمِ کریم و باسخاوتی هستیم ربطی به سبک زندگی ندارد ولی این که حاتم‌بخشیِ خود را چگونه بروز می‌دهیم به سبک زندگی مربوط می‌شود.

تعریف سبک زندگی: ظاهر رفتار+عادت+ جمعی بودن

سبک زندگی فقط ظاهر رفتار را شامل نمی‌شود که احیاناً زیبایی‌هایی‌ نیز داشته باشد. بلکه این ظاهر رفتار وقتی دو ویژگی پیدا می‌کند عنوان سبک زندگی بیشتر به آن انطباق پیدا می‌کند:

۱- این که آن رفتار ظاهری عادت رفتاری شما بشود و تبدیل به یک رسم یا عادت فردی شود.

۲- جمعی از انسان‌ها این ظاهر و روش را برای خودشان انتخاب کرده باشند.

اشاره قرآن به سبک زندگی

در اینجا یک آمار قرآنی و یک نمونه از اشاره قرآن به سبک زندگی را بیان می‌کنیم که نشان می‌دهد سبک زندگی در دین چقدر اهمیت دارد:

در قرآن حدود ۸۵ خطاب «یا ایها الذین آمنوا» وجود دارد که تماماً در مدینه نازل شده است با این که در مکه نیز مۆمنین بوده‌اند، ولی گویا خطابِ «یا ایها الذین آمنوا» به «جامعه» ایمانی است و گروه مۆمنین مظلوم تحت شکنجه مکه که «السابقون» هم بودند شایستگی خطاب قرار گرفتن با عنوان «یا ایها الذین آمنوا» را پیدا نمی‌کنند.

برخی علما می‌گویند دلیلش این بود که حاکمیت دینی در مکه نبوده است. علامه طباطبایی می‌فرمایند که معنای «یا ایها الذین آمنوا» با خطاب به «مۆمنون» یا «الذین یۆمنون» متفاوت است.

«یا ایها الذین آمنوا» خطابی است که دلالت بر احترام فوق‌العاده به گروهی از مۆمنین دارد لذا این یک خطاب برجسته است و بار روانیِ مثبت ویژه‌ای دارد و هر کسی که ایمان بیاورد را شامل نمی‌شود.

در اولین سوره مدنی قرآن یعنی سوره بقره می‌بینیم که اولین خطابِ «یا ایها الذین آمنوا» مربوط به یک سبک رفتاری است نه یک اخلاق و عقیده یا علاقه، آن هم رفتاری که غیرعبادی و غیر حقوقی است و خداوند متعال اولاً آن را به عنوان یک «سبک» مورد نقد قرار می‌دهد و ثانیاً به زیبایی و عدم زیباییِ آن توجه دارد. خداوند در این آیه می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَ اسْمَعُوا وَ لِلْکافِرینَ عَذابٌ أَلیمٌ»

چرا خداوند به مۆمنان دستور می‌دهد با کلمه «راعنا» پیامبر را خطاب ندهند؟ برای این که معلوم شود این آیه به سبک رفتار مربوط می‌شود (که سبک گفتار نیز بخشی از سبک رفتار است) باید به تاریخ مراجعه کنیم تا ببینیم شأن نزول این آیه چه بوده است.

در آن زمان، یهودی‌ها در بین خودشان اصطلاحی داشتند که در میان مردم مدینه رواج نداشته است و آن هم این که وقتی می‌خواستند با طعنه و ناسزا به کسی بگویند «صبر کن» از عبارت «راعنا» استفاده می‌کردند. (مثلاً تصور کنید باران آمده و در خیابان آب جمع شده است. اگر کسی با خودروی خود از کنار عابران پیاده به سرعت رد شود و آب به سمت عابرین بپاشد، ممکن است عابرین با حالت اعتراض‌آمیز به او بگویند: «آدم!» با این که این لفظ بدی نیست ولی در اینجا معنای بدی دارد. (یعنی تو آدم نیستی- مگر نمی‌بینی و …) آن یهودیان نیز وقتی می‌گفتند «راعنا» چنین معنایی داشت. و مفسرین گفته‌اند که ناسزا یا نفرین تلقی می‌شد.

البته این اصطلاح فقط در بین یهودیان رایج بود و نه در بین مردمِ مدینه. وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مطلبی را سریعاً بیان می‌فرمودند و مردم متوجه نمی‌شدند و می‌خواستند به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بگویند «صبر کنید، ما متوجه نشدیم» از این عبارت «راعنا» استفاده می‌کردند و مقصودِ بدی نیز از این سخن نداشتند. اما وقتی یهودیان در برابر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) این کلمه را به کار می‌بردند، بین خودشان (در دلشان) می‌خندیدند چون از این کلمه معنای بدی برداشت می‌کردند و به نوعی طعنه می‌زدند.

به همین خاطر آیه فوق نازل شد تا مردم مدینه و مسلمانان (با این که از به کار بردن این کلمه مقصود بدی نداشتند) از این کلمه استفاده نکنند. این آیه نشان می‌دهد که خداوند به جزئیات رفتاری در مصداق گفتار (که مصداقی برای سبک زندگی محسوب می‌شود) چقدر اهمیت می‌دهد.

منبع: تبیان؛ فرآوری: زهرا اجلال

بال‌های گشوده تواضع برای والدین

نکته ی قابل توجه آیه ۲۳ سوره اسراء این است که بیان می‌کند؛ خداوند ما را به توحید و یکتاپرستی دستور داده و در کنار یکتاپرستی به نیکی به پدر و مادر سفارش کرده است و می‌فرماید: «اگر پدر یا مادر یا هر دو پیر شدند، به آنها کوچکترین تشر، که همان «اف» می‌باشد را نگویید؛ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریماً»اسراء/۲۳، آنها را تشر نزنید، طردشان نکنید، با آنان به حالت کریمانه سخن بگویید.

«وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی‏ صَغیراً» اسراء/۲۴

«وَ اخْفِضْ»، همان طور که یک پرنده بال‌هایش را باز می‌کند و تسلیم فرمان آنها باش، تو نیز برای پدر و مادر بال‌های تواضعت را باز کن،

اصلاح انگیزه‌ها

آیه اسراء / ۲۴ بیان می‌کند که انگیزه‌های تواضع و احترام گذاشتن نسبت به پدر و مادر باید بخاطر رحمت باشد، گاهی اوقات انسان از باب تواضع می‌گوید: (مامان جون، بابا جون، قربون شما برم) چون می‌خواهد در زیر پرچم تواضعش برود کفش بخرد، دوچرخه بخرد، وام بگیرد، به عبارتی گاه تواضع کردن‌های انسان برای خدا نیست، تواضع می‌کند که یک چیزی از پدر و مادر بگیرد؛ چون می‌خواهد چیزی بگیرد تواضع می‌کند.

نکاتی پیرامون آیه:

– «وَ اخْفِضْ»، خدا به پیغمبر می‌گوید: تواضع کن! از این معلوم می‌شود که انسان در هر موقعیتی که هست؛ چه دکتر، چه مهندس، چه وزیر، چه مدیر و یا هر کس دیگری که هست، باید در خود صفت تواضع را بپروراند.

هر چه داریم، از پدر و مادر است!

شخصی در حالی که دست بچه کوچکش را در دست داشت، به یک میدانی رسید. دید که یک معرکه‌گیری معرکه گرفته، پدر ایستاد ببیند چه خبر است؟ بچه گفت: بابا! من هم می‌خواهم ببینم. پدر بچه را بغل گرفت، گفت بابا! من بازم نمی‌بینم، پدر گفت: پایت را بگذار روی دوش من، بچه، پایش را گذاشت روی دوش بابا، دستش را هم داد به بابا، خب بچه که پایش را گذاشت روی دوش بابا، قدش از بابا بلندتر شد، شروع کرد به پایکوبی. بابا گفت: حالا می‌بینی؟ بچه پاسخ داد: بله، می‌بینم، بعد در آخر برنامه رو به پدر کرد و گفت: بابا! من بهتر از تو می‌بینم، من همه چیز را دیدم و تو اصلاً چیزی ندیدی! بعد پدر به او جواب داد که: تو اگر می‌بینی و من نمی‌بینم به خاطر این است که من نردبان تو شده‌ام!

در جوان‌های امروزی گاهی دیده می‌شود که رو به پدر و مادر می‌کنند و بیان می‌کنند که پدر! مادر! تو که لیسانس نداری، من فوق دیپلمم، من فوق لیسانسم، تو چه می‌دانی؟! سواد که نداری، شما‌ها قدیمی هستید! مای تحصیل کرده را درک نمی‌کنید!

تواضع از روی رحمت و عطوفت باشد؛ «مِنَ الرَّحْمَهِ»، بعد می‌فرماید: اینها تنها کافی نیست؛ غیر از این که خودت این کار را می‌کنی، برایشان دعا هم بکن؛ آن هم دعایی از روی رحمت

اما در حقیقت این را نمی‌فهمند که اگر تو به جایی رسیدی و برای خودت سری در میان سرها شده‌ای، در حقیقت پدر و مادر از خود گذشته‌اند و نردبانی برای رشد و ترقی شما شده‌اند.

– نسبت به پدر و مادر گردن کلفتی نکنید؛ «وَ اخْفِضْ لَهُما»، در مقابل آنها کوتاه بیایید حتی اگر حق با شما باشد.

– تواضع و محبت‌هایمان مصنوعی و ساختگی نباشد؛ «مِنَ الرَّحْمَهِ» بلکه از روی مهر و محبت و رحمت باشد.

– دعای فرزند در حق پدر و مادر مستجاب می‌شود، چرا که خود خداوند دستور به دعا داده و این به این معنا است که این دعا قطعاً مستجاب خواهد شد؛ «وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی‏ صَغیراً» اسراء/۲۴،(خدایا! رحم کن به پدر و مادر من)

حدیث داریم دعای چند گروه مستجاب می‌شود:

«۱- امام عادل، رهبر عادل دعایش مستجاب می‌شود،

۲- مظلوم، دعای مظلوم مستجاب می‌شود،

۳ـ اولاد صالح برای پدر و مادر، دعای فرزند در حق پدر و مادر مستجاب می‌شود،

۴- دعای پدر و مادر هم در حق فرزند مستجاب می‌شود». (وسائل الشیعه، ج ۵۳، ص۴۶۵)

– زحمات و رنج‌های قدیم پدر و مادر را فراموش نکنیم؛ «کَما رَبَّیانی‏ صَغیراً»

خدا با نیت‌ها کار دارد!

یه راه ساده برای احترام به خدا

«رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِما فی‏ نُفُوسِکُمْ إِنْ تَکُونُوا صالِحینَ فَإِنَّهُ کانَ لِلْأَوَّابینَ غَفُوراً» اسراء/۲۵، پروردگار شما اعلم است و بهتر می‌داند که در دل شما چه می‌گذرد، خدا بر اساس نیت عمل می‌‌کند، خدا می‌داند برای چه درس می‌خوانید؛ درس می‌خوانی که برای جامعه مفید باشی، درس می‌خوانی برای این که مدرک بگیری، درس می‌خوانی برای اینکه پز بدهی!

چرا به پدر و مادر احترام می‌گذاری؛ احترام می‌گذاری که از آنها پولی بگیری، یا…

روز قیامت خداوند به افرادی می‌گوید چه کردید؟! می‌گویند ما جبهه بودیم، خدا و فرشته‌ها می‌گویند: دروغ می‌گویید، تو رفتی جبهه برای این که بگویند: فلانی شجاع است، انقلابی است!

به عده‌ای گفته می‌شود؛ شما چه کردید؟ آقا ما قرآن خواندیم؛ دروغ می‌گویید؛ خواندی تا بگویند خوش صداست!

شما چه کردید؟ در راه خیر پول خرج کردیم، خدا و فرشته‌ها می‌گویند: دروغ می‌گویی، پول خرج کردی تا بگویند فلانی سخاوت دارد و…
پروردگار شما اعلم است و بهتر می‌داند که در دل شما چه می‌گذرد، خدا بر اساس نیت عمل می‌‌کند.

اخلاص را فراموش نکنیم!

بسیاری از افراد کارهایی می‌کنند اما در دلشان اخلاص نیست، قرآن می‌گوید: «رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِما فی نُفُوسِکُمْ»، خدا بهتر می‌داند که در نفس شما چه می‌گذرد، «إِنْ تَکُونُوا صالِحینَ؛ اگر شما آدم‌های صالحی باشید»

هر زمان که برگردید، دیر نخواهد بود! اخلاص به پیشانی نیست!

حال اگر اکنون کمی با خود فکر کردید و دیدید که در حق پدر و مادرتان ظلم کردید و آنان در کنارتان نیستند، دیر نشده و درهای توبه در هر زمانی باز است. بلند شوید ۲ رکعت نماز بخوانید و برای خود و آنان از خداوند مغفرت بخواهید، اگر به لطف خدا در قید حیات هستند برای طول عمرشان دعا کنید و در آستانه ی اتمام سال و ورود به سال جدید، دلها و نیت هایتان را خانه تکانی کرده و با شاخه ی گلی به سوی آنان بروید و هر آنچه کردید را از دل آنان در بیاورید.

اگر یک وقت به پدر و مادر هم توهین کردید، عذرخواهی کنید، قطعاً آنان از شما خواهند گذشت و خداوند که از هر پدر و مادری مهربان تر است نیز خواهد بخشید؛ «فانه کان للاوابین غفوراً».

نتیجه‌گیری

در یک کلام؛ اگر خواهان سعادت دنیا و آخرت هستید، پدر و مادر را از خود راضی نگه دارید.

منبع: مقاله حجت‌الاسلام قرائتی پیرامون احترام به پدر و مادر؛ فرآوری: زهرا اجلال بخش قرآن تبیان

وجه تشبیه زن و شوهر به لباس

خانواده، واحد بنیادین جامعه و کانون اصلی رشد و تعالی انسان است و تربیت و عواطف اجتماعی، به عنوان مهم‌ترین ویژگی نظام انسانی، از خانواده نشأت می‌گیرد و توجه به نقش محوری زن، به عنوان محور عاطفه و تربیت و نقش محوری مرد در امر تربیت و تأمین معیشت و اداره زندگی، امری ضروری است.

ضرورت تشکیل خانواده

خداوند متعال می‌فرماید: «مردان و زنان بی همسر خود را همسر دهید، همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود، آنان را بی نیاز می‌سازد. خداوند گشایش‌دهنده و آگاه است.»(۱)

این آیه تأکید می‌کند که همه باید به امر ازدواج افراد مجرد همت گمارند و تنها به دلیل مشکلات اقتصادی از تشکیل خانواده نهراسند؛ چرا که خداوند وعده گشایش داده است؛ چنان که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده: «هر کس ازدواج را از ترس فقر، ترک کند، گمان بد به خدا برده است؛ زیرا خداوند متعال می‌فرماید: اگر آنها فقیر باشند خدا آنها را از فضل خود بی نیاز می‌سازد.»

آئین همسرداری

در قرآن می‌فرماید: «عاشروهن»، عاشروا یعنی معاشرت کنید، زندگی کنید. «عاشروهن بالمعروف»(۲) یعنی به طور معروف و معقول و پسندیده زندگی کنید.

حق سالاری؛ نه مردسالاری و نه زن‌سالاری

دو کلمه غلط در جامعه ما وجود دارد؛ مردسالاری و زن‌سالاری، که هر دو طبق نظر قرآن، غلط هستند. در زندگی باید حق سالاری جریان داشته باشد. قرآن می‌فرماید: «وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ»(۳)، اسلام بر تبعیض هر یک از زوجین بر دیگری، کاملاً مخالف است و همیشه جانب حق را رعایت می‌کند. می‌فرماید: به همان مقداری که بر ضد خانم‌ها هست باید به نفع خانم‌ها هم باید باشد، ” وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ “ یعنی اگر یک تکلیفی بر دوش خانم هست باید یک منافعی هم به جیب خانم برود. اگر یک تکلیفی بر دوش مرد هست، باید یک بهره‌ای هم مرد داشته باشد. اگر خرج خانه با مرد است و بار زندگی روی دوش مرد، پس تمکین هم بر زن واجب است.

گفتیم که نه مردسالاری خوب است و نه زن‌سالاری. در قرآن کلمه «حُدُودَ اللَّهِ» زیاد آمده است. چند بار در قرآن گفته است: «تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ»(۴)، حدودالله؛ یعنی حد و مرز الهی. یعنی اصل نه توقعات زن باشد و نه بخل مرد، بلکه اصل حدود الهی است.
همسر هم محدودیت دارد، آدمی که همسر دارد، وظیفه‌اش این است که نان به خانه ببرد، غذا ببرد، اول وقت در خانه باشد، پول آب بدهد، برق بدهد و… ازدواج محدودیت می‌آورد، ولی این محدودیت ارزش دارد.

یاد کردن از نعمتها و خوشی‌های زندگی

در آیات قرآن می‌فرماید: «وَ اذْکُرُوا نِعْمَهَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ»(۵)، نعمتهای خدا را هم یاد کنید. گاهی اوقات در زندگی دائم نبش قبر می‌کنیم! تو این کار را کردی !این را چرا گفتی! چرا رفتی و… ” وَ اذْکُرُوا نِعْمَهَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ “. خوبی‌ها را هم ببینیم و بگوییم، تا زندگی شیرین شود و نعمت‌ها برایمان افزونی یابد.

زن و مرد لباس یکدیگرند

قرآن می‌فرماید: همسر برای همسر، لباس است؛ «هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ»(۶). در لباس، طرح و رنگ و جنس، باید مناسب باشد.

لباس، سومین نیاز بشر است. اولین نیاز بشر، اکسیژن است، دومین نیاز بشر، غذا است. سومین نیاز بشر، همسر است. لباس چه خصوصیاتی دارد؟

رنگ و دوخت لباس، نشانه‌ی سلیقه و شخصیت انسان است.

این که چه همسری انتخاب کنیم، از انتخاب همسر معلوم می‌شود که ایشان، در چه فکری است. فقط فکر زیبایی است، ثروت است، پست است؟ دوخت لباس و جنس لباس نشانه‌ی شخصیت انسان است. انتخاب همسر هم نشانه‌ی شخصیت انسان است.

گاهی یک لکه، تمام ارزش لباس را زیر سؤال می‌برد. همسر هم همین طور است. گاهی یک حرکت در خانواده، کل هویّت خانواده را از بین می‌برد.

همیشه چیزهای گران و پر زرق و برق‌دار بهترین نیستند!

گاهی وقت‌ها ما فکر می‌کنیم که مثلاً چون کباب، گران است، انرژی بیشتری دارد و حال آنکه ممکن است انرژی خرما از گوشت بیش‌تر باشد. فکر می‌کنیم که خانمی که پدرش کارخانه‌دار است، تاجر است، سرمایه‌دار است و تحصیلاتش فوق لیسانس است، حتماً دختر خوبی هم هست! حتماً لباس گران، بهترین لباس نیست! گاهی آدم یک غذاهایی ساده می‌خورد، اما ویتامینش از غذاهای تشریفاتی بیش‌تر است.

لباس محدودیت می‌آورد، اما مصونیّت‌زا است

لباس، محدودیت می‌آورد. زمستان که لباس می‌پوشیم نمی‌توانیم بدویم. کفش که پا می‌کنیم احساس تنگی در پا می‌کنیم. لباس یک محدودیت‌هایی می‌آورد، ولی نمی‌توانیم بگوییم که حالا که محدودیت می‌آورد پس ما لباس، کفش نپوشیم. لباس و کفش ما را از سرما و گرما و خار و خاشاک حفظ می‌کند. همسر هم محدودیت دارد، آدمی که همسر دارد، وظیفه‌اش این است که نان به خانه ببرد، غذا ببرد، اول وقت در خانه باشد، پول آب بدهد، برق بدهد و… ازدواج، محدودیت می‌آورد، ولی این محدودیت ارزش دارد.

همسر، مایه آرامش روحی و روانی

لباس، آرام‌بخش نیست، جنس لباس، آرام‌بخش است. اگر یک لباس خشنی تن کنیم، بدن به خارش می‌افتد. گاهی وقت‌ها با ازدواج، زندگی پر از نکبت می‌شود، برای این که جنس همسر به همسر نمی‌خورده است. قرآن می‌گوید: «لِتَسْکُنُوا»(۷) همسر، آرامش‌بخش است، جنس لباس، آرام‌بخشی می‌دهد.

لباس، عیب را اصلاح می‌کند، می‌پوشاند. اگر همسری عیب داشت، فکر کنید، چگونه اصلاح کنید، آبروریزی نکنید!
پیامبراسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده: «هر کس ازدواج را از ترس فقر، ترک کند، گمان بد به خدا برده است؛ زیرا خداوند متعال می‌فرماید: اگر آنها فقیر باشند، خدا آنها را از فضل خود بی‌نیاز می‌سازد.»

لباس زیبا، نشانه ی شادابی است

در خانواده اگر زن و شوهر خودشان را برای همدیگر آرایش و زینت کنند، این آرایش و زینت، شادی‌بخش است. زندگی را گرم می‌کند. کلماتی که به هم می‌گویند می‌تواند در شادیشان سهم بزرگی داشته باشد. حدیث داریم که اگر مردی به زنش بگوید دوستت دارم، این کلمه تا آخر عمر در ذهن زن می‌ماند. در حدیث دیگری آمده اگر کسی را دوست داری، به او بگو. تشکر کردن، عذرخواهی کردن از اشتباهات، اینها زندگی را شیرین می‌کند.

امیدوارم که زندگیتان همیشه پایدار و شاداب باشد.

پی‌نوشت‌ها

۱- نور /۳۲

۲- النساء /۱۹

۳- البقره /۲۲۸

۴- همان / ۲۲۹

۵-همان /۲۳۱

۶-همان /۱۸۷

۷- روم /۲۱

دست به طلا می‌زنم خاک می‌شود؛ چکار کنم؟!

یک زمانی اگر دست به خاک می‌زدم طلا می‌شد ولی بی‌نمازی و بی‌احترامی به پدر و مادر گرفتارم کرده است. حالا اگر دست به طلا هم بزنم خاک می‌شود. چکار کنم؟

خیلی اوقات در زندگی مسائلی که برای انسان به وجود می‌آید نشان می‌دهد که خدا چقدر ما را دوست دارد. مثل چی؟ مثلاً می‌بینیم که قبلاً کارهایمان خیلی بهتر و با برکت تر بود ولی از وقتی که(خودمم می‌دونم) کاهل نماز شدم و یا به پدر و مادرم آن طور که باید احترام نمی‌کنم، برکت از زندگی ام رفته است؛ به قول معروف قبلاً دست به خاک می‌زدم طلا می‌شد اما الان دست به طلا هم می‌زنم خاک می‌شود. و این حس با تمام تلخی‌ای که دارد ولی از یک جهت حس خوبی است که آدم را در همین دنیا می‌تواند متحول کرده تا راه درست را پیدا کند.

به قول حجت الاسلام رنجبر دندان پزشکان یک آمپول بی‌حسی می‌زنند و رابطه ی دندان و اعصاب قطع می‌شود و دیگر مغز به اعصاب لثه دستور نمی‌دهد و لثه دیگر حس ندارد. بعد دکتر که کارش با دندان ما تمام می‌شود، به مرور این حس برمی‌گردد. حس که برمی‌گردد، دردها شروع می‌شود. شیطان هم با ما این کار را می‌کند. چگونه؟ شیطان یک مدتی حس ما را قطع می‌کند. من پدر و مادرم را نگران می‌کنم، همسرم را از خودم ناراحت می‌کنم، به همسایه ام حرف نامربوطی می‌زنم، دل شکستن دیگران برایم راحت می‌شود و…

در این لحظه که از من این خطاها سر می‌زند، گویا حس قطع است اما خدا انسان‌هایی که دوست دارد را این حس را زود به آنها در همین دنیا بر می‌گرداند تا دردشان بگیرد و به دوای آن درد بپردازند. کسی که خدا دوستش دارد، او خودش می‌فهمد که چه کار کرده است. در این موقع انسان به فکر آنتی بیوتیک و دارو می‌افتد. چون خدا مهربان است، راه برگشت را برای ما باز گذاشته است.

نمازهایی که قضا شده را کم کم قضایش را به جا آوریم و به نمازهای یومیه الان خود هم توجه کنیم، سر موقع و با آداب خودش کامل و صحیح به جا آوریم. این آنتی بیوتیک درد بی‌نمازی و به عبارتی آشتی با خداست! علاوه بر اینها به موارد جزئی تری نیز اشاره شده است؛ مثل روایتی از امام موسی بن جعفر(علیه السلام) که فرمودند از پیامبر(صلی الله و علیه و آله و سلم) درباره حق والد بر فرزند سوال کردند ایشان جواب داد که فرزند نباید والدین خود را به نام صدا بزند و در راه رفتن و نشستن بر آنها سبقت گیرد و موجب توهین دیگران به ایشان شود”

اما آشتی با خلق خدا که بهترین آن آشتی با پدر و مادر است؛ فراموش نکنیم که بعد از خدا بهتر از پدر و مادر در عالم وجود ندارد. و‌ای وای بر بعضی از ما جوانان با این نوع برخورد کردن با پدر و مادرهایمان! اف بر این دنیایی که وقتی پسر، سگ به خانه می‌آورد و مادر می‌گوید که من دیگر به خانه ی تو نمی‌آیم و فرزند می‌گوید: خوب نیا و خودش، زندگی و عمرش را از شیرینی و حلاوت و حرارت حضور پدر و مادر محروم می‌کند و گاه هم دیده می‌شود که با لحن‌های بد و تمسخر آمیز و بی‌احترامی با آنان برخورد می‌کند. مگر حواسمان به این آیات قرآن پیرامون احترام به پدر و مادر نیست؟! آیات را نمی‌بینیم یا خود را به ندیدن زده ایم؟!

دوست من! مقام پدر و مادر در کنار مقام خداوند آمده است یعنی بعد از احترام و سجده به خداوند، مراقب رفتار و عملکردت با پدر و مادرت باش. توجه کنیم، این حرف خیلی بزرگی است و آن را کم اهمیت نشماریم. اُف بر این دنیا که دارد ما را به اینجا می‌کشاند.

و خوش به حال کسانی که عطر خوش پدر و مادر در خانه ی آنها پیچیده است و آن را با هیچ چیز و هیچ کسی مبادله نمی‌کنند.

در ادامه به بیان سندهایی بر گفتارهای خود از آیات و روایات می‌پردازیم:

همان طور که بیان شد، در چهار سوره از قرآن کریم دستور به احسان به والدین بلافاصله بعد از مسئله توحید قرار گرفته است، این هم ردیف بودن دو مسئله، بیانگر این است که قرآن تا چه حدّ براى والدین احترام قائل است:

«لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً»(بقره، ۸۳)

جز خداوند یگانه را پرستش نکنید و به پدر و مادر نیکى کنید.

«وَ اعْبُدُواْ اللّهَ وَ لاَ تُشْرِکُواْ بِهِ شَیْئًا وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا»(نساء، ۳۶)

خدا را بپرستید و هیچ چیز را همتاى او قرار ندهید و به پدر و مادر نیکى کنید.

«أَلاَّ تُشْرِکُواْ بِهِ شَیْئًا وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا»(انعام، ۱۵۱)

اینکه چیزى را شریک خدا قرار ندهید و به پدر و مادر نیکى کنید.

«وَ قَضَى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا»(اسراء، ۲۳)

و پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکى کنید.

و همچنین در قرآن و روایات مصادیق و مواردی از مسئله احترام و نیکی به پدر و مادر بیان شده است که به بعضی از آنها اشاره می‌کنیم:

الف. خوش‌سخنی

در آیه‌ای می‌فرماید:

“… چون یکی یا هر دو [پدر و مادر] به پیری رسند حتی به آنان “اُف” مگو و آنها را از خود مران بلکه بزرگوارانه با ایشان سخن بگوی”.(اسراء، ۲۳)

در روایتی نیز امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند:

اگر کمتر از “اف” عبارتی وجود داشت خداوند از آن نهی می‌فرمودند.(کلینی، کافی، ج ۲، ص ۳۴۹)

ب. تواضع در مقابل آنها

در ادامه آیه بالا می‌فرماید:

“و بال‌های تواضع خویش را از روی رحمت و مهربانی در برابر پدر و مادر فرود آر”.(اسراء، ۲۴)

تعبیر استعاری “فرود آوردن بال رحمت” در این آیه بر حد اعلای تواضع در برابر والدین دلالت می‌کند.

ج. اطاعت از آنها

در روایتی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمودند:

“فرزند سه وظیفه در قبال پدر و مادر دارد؛ شکر گذاری آنها در همه حال، اطاعت آنها در آنچه امر و نهی می‌کنند در غیر معصیت الهی و خیر خواهی آنها در آشکار و خفا”.(علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۲۳۶)
امام صادق(علیه السلام): نیکی به والدین از شناختن خوب خدا ناشی می‌شود چرا که هیچ عبادتی سریعتر از نیکی به والدین، نتیجه‌اش به انسان نمی‌رسد

د. دعا برای آنها

در همان آیات به دعا کردن برای پدر و مادر امر می‌فرماید:

“… و بگو پروردگارا بر آنها [پدر و مادر] رحم کن همان طور که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند”.(اسراء، ۲۴)

علاوه بر اینها به موارد جزیی‌تری نیز اشاره شده است؛ مثل روایتی از امام موسی بن جعفر(علیه السلام) که فرمودند از پیامبر(صلی الله و علیه و آله و سلم) درباره حق والد بر فرزند سوال کردند ایشان جواب داد که فرزند نباید والدین خود را به نام صدا بزند و در راه رفتن و نشستن بر آنها سبقت گیرد و موجب توهین دیگران به ایشان شود”.(کلینی، کافی، ج ۲، ص۱۵۸)

و در آیه‌ای نیز انفاق به والدین را مقدم بر هر انفاقی می‌کند و می‌فرماید:

“از تو می‌ پرسند که چه انفاق کنند. بگو هر مالی که می‌ بخشید پس به والدین و نزدیکان و … ببخشید.”(بقره، ۲۱۵)

رسول اکرم(صلی الله و علیه و آله و سلم): نظر به والدین عبادت است.(بحارالانوار، ج ،۱ ص۲۰۴)

منبع: بخش قرآن تبیان؛ فرآوری: زهرا اجلال

پدرتان را به نام صدا نزنید

والدین و فرزندان، هر یک حقوق متقابلی بر هم دارند که ادب و اخلاق حکم می‌کند تا هر دو، نسبت به رعایت آن اهتمام داشته باشند…

در گفتاری نیکو از امام هفتم حضرت امام موسی کاظم(علیه السلام) به چند حق پدر بر فرزند اشاره شده است که متاسفانه خیلی از فرزندان بدان بی‌توجه و یا کم توجهند. گرچه عواطف انسانی و مساله حق شناسی به تنهائی برای رعایت احترام در برابر والدین کافی است، ولی از آنجا که اسلام حتی در مسائلی که عقل در آن استقلال کامل دارد، و هم عاطفه آن را به وضوح در می‌آید، سکوت روا نمی‌دارد. بلکه به عنوان تاکید در این گونه مواردهم دستورات لازم را صادر می‌کند. در مورد احترام والدین آنقدر تاکید کرده است که در کمتر مساله دیده می‌شود.

به عنوان نمونه به چند قسمت اشاره می‌کنیم:

الف) در چهار سوره از قرآن مجید نیکی به والدین بلافاصله بعد از مساله توحید قرار گرفته است، این هم ردیف بودن دو مساله بیانگر این است که اسلام تا چه حد برای والدین احترام قائل است.

در سوره بقره آیه ۸۳ می‌خوانیم.(لا تعبدون الا الله و باالوالدین احسانا)

در سوره نسا آیه ۳۶ می‌خوانیم.(و عبدوا الله و لا تشرکوا به شیئا و باالولدین احسانا)

در سوره انعام آیه ۱۵۱ می‌خوانیم.(الا تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا)

در سوره اسراء آیه ۲۳ می‌خوانیم.(و قضی ربک ان لا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا)

ب) اهمیت این موضوع تا آن پایه است که هم قرآن و هم روایات صریحا توصیه می‌کنند که حتی به والدین اگر چه کافر باشند رعایت احترامشان لازم است.(سوره لقمان آیه ۱۵)

ج)شکرگذاری در برابر والدین در قرآن مجید در برابر در ردیف شکرگذاری بر نعمتهای خدا قرار داده است، این دلیل بر عمق و وسعت حقوق والدین است.(سوره لقمان آیه ۱۴)

در قرآن حتی کمتر بی‌احترامی را بر والدین که(اف) است، اجازه نداده است.(احقاف آیه ۱۷)

اگر والدین با فرزند تندی کردند، فرزندان حق کوچکترین توهین را ندارد.

آیه ۲۳ سوره اسراء:

«وَ قَضَى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَ لاَ تَنْهَرْهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا».

«پروردگارت مقرر داشت که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید. هرگاه یکی از آن دو یا هر دو در نزد تو به پیری رسیدند، به آنان «اُف» مگو و آنان را از خود مران و با آنان سنجیده و بزرگوارانه سخن بگو».
مردی از پدرش نزد پیامبر شکایت کرد و حضرت پدر را خواست. پدر پیر گفت: روزی که من قوی و غنی بودم به فرزندم کمک می‌کردم، اما امروز که او صاحب ثروت شده به من کمک نمی‌کند. رسول خدا(صلی الله و علیه و آله و سلم) گریست و به آن فرزند فرمود: «انت و مالک لابیک؛ تو و دارایی‌ات از آن پدرت هستید
پیام‌های آیه

خدمت و احسان به پدر و مادر، از اوصاف موحدان واقعی است:(أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا)

احسان به والدین، افزون بر آن که یک وظیفه انسانی است، واجب شرعی است:(َقضَی رَبُّکَ … وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا)

در احسان به والدین، مسلمان بودن آن‌ها شرط نیست:(بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا)

سعی کنیم نیکی به پدر و مادر را بی‌واسظه و به دست خود انجام دهیم:(بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا)

پدر و مادر سالمند را به آسایشگاه نبریم، بلکه نزد خود نگهداریم:(یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ)

هم احسان در عمل لازم است، هم سخن زیبا در گفتار:(َبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا … قُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا)

در احسان به والدین و قول کریمانه، شرط مقابله نیامده است؛ یعنی اگر آنان هم با تو کریمانه برخورد نکردند، تو کریمانه سخن بگو:(و قُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا)

آیه ۲۴ سوره اسراء:

«وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا».

«و از روی مهربانی و لطف، بال تواضع خویش را برای آنان فرود آور و بگو، پروردگارا، بر آن دو رحمت آور، همان گونه که مرا در کودکی تربیت کردند».

پیام‌های آیه

– فرزند در هر موقعیتی که هست باید متواضع باشد و کمالات خود را به رخ والدین نکشد:(و اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ)

– تواضع در برابر والدین باید از روی مهر و محبت باشد، نه تظاهر و ریا:(وَ اخْفِضْ لَهُمَا …من الرَّحْمَهِ)

– در دوران حیات و پس ازمرگ والدین، باید برای آنان از خدا طلب رحمت کرد:(وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا)

– رحمت الهی، جبران زحمات تربیتی والدین است.(رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی)(گویا ادای حق آنان، از عهده فرزند خارج است و تنها رحمت خداوند می‌تواند زحمات آنان را جبران کند)

– رنج‌ها و سختی‌های دوران کودکی و خردسالی را که والدین تحمل کرده‌اند از یاد نبریم:(کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا)

حق پدر بر فرزند

رسول خدا(صلی الله و علیه و آله و سلم) در پاسخ به سوال از حق پدر بر فرزندش فرمود: او را به اسم صدا نزند، پیش از او راه نرود، پیش از او ننشیند و برایش دشنام نخرد(کافی ۲\۱۵۹\۵).

فرزند و دارائی او از آن پدر اوست:

رسول خدا(صلی الله و علیه و آله و سلم): به مردی که از پدر خود نزد آن حضرت به شکایت آمده بود فرمود: تو و داراییت از آن پدرت هستید(کنزالعمال ۴۵۹۳۲).

رسول خدا(صلی الله و علیه و آله و سلم) مردی به ایشان عرض کرد: من برای خود مال و عیالی دارم و پدرم نیز برای خودش مال و عیالی دارد و حالا می‌خواهد اموال من را بگیرد، فرمود: هم خودت و هم اموالت از آن پدرت هستید(کنزالعمال ۴۵۹۴۱).

نیکی به پدر و مادر هرچند بد باشند:

امام باقر(علیه السلام) فرموده است: سه چیز است که خداوند عز و جل در باره هیچ یک از آنها اجازه مخالفت نداده است. برگرداندن امانت به صاحبش نیک باشد یا بد، وفای به عهد نیک یا بد، و نیکی به اطاعت از پدر و مادر، نیک باشد یا بد(بحارالانوار ۷۴\۵۶\۱۵).

امام رضا(علیه السلام) فرموده است: نیکی به اطاعت از پدر و مادر واجب است اگر چه مشرک باشد. ولی در معصیت خالق، از آنان نباید اطاعت کرد(بحارالانوار ۷۴\۷۲\۵۵).

امام صادق(علیه السلام) به مردی که پدرش از مخالفان(شیعه) بود فرمود: با آنان خوشرفتاری کن همان گونه که با مسلمانان دوستار ما خوشرفتاری می‌کنی(بحارالانوار ۷۴\۵۶\۱۴).

بالاترین حقی که والدین بر فرزند خود دارد، حق اطاعت است:

امیرالمومنین(علیه السلام) فرمود: حق پدر بر فرزند این است که در هرچیزی جز در معصیت خداوند، او را اطاعت کند(نهج البلاغه حکمت ۳۹۹۰ ترجمه محمد بهشتی).

این حکم اختصاص به شریعت آسمانی، یعنی اسلامی ندارد، بلکه در تمام شرایع آسمانی به آن تاکید شده است. قرآن مجید احسان به والدین را جزء پیمانهای وظایف بنی اسرائیل شمرده است:(یاد آورید) زمانی را که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند یگانه را پرستش نکنید و به پدر و مادر نیکی کنید(بقره ۸۳). یعنی منظور این است که در تمام شرایع آسمانی نیکی به پدر و مادر را جزء واجبات یعنی همردیف اطاعت از خود گفته است خداوند بخشنده مهربان و پیامبر خاتم(صلی الله و علیه و آله و سلم).

و در حدیث دیگری فرموده است: هر کس زیارت کند قبر پدر و مادرش را در روز جمعه یا در شب آن، یا قبر یکی از پدر و مادر را، برایش حج نیکویی نوشته می‌شود(مقام پدر و مادر ص ۷۲).

محبوبترین کارها نزد خداوند

به نقل از ابن مسعود: پیامبر خدا(صلی الله و علیه و آله و سلم) در پاسخ به سوال(من) از محبوبترین کارها نزد خداوند متعال فرمود: نماز به وقت، عرض کردم: سپس چه؟ فرمود: نیکی به پدر و مادر(الترغیب والترهیب ۳\۳۱۴\۱).

پیامبر خدا(صلی الله و علیه و آله و سلم) به مردی که نزد ایشان آمد و عرض کرد: آمده‌ام تا با شما بر حجرت دست بیعت دهم، اما وقتی می‌آمدم پدر و مادرم گریه می‌کردن، فرمود: نزد آنان برگرد و آنها را خوشحال و خندان ساز همان گونه که(با آمدنت) گریانشان کردی(الترغیب و التهذیب ۳\۳۱۵\۵).

امام رضا(علیه السلام) فرموده‌اند: خداوند عز وجل… سپاسگزاری از خود و پدر و مادر را فرمان داده است، پس هرکی که از پدر و مادرش سپاسگزاری نکند، از خداوند متعال سپاسگزاری نکرده است.
رسول خدا(صلی الله و علیه و آله و سلم) در پاسخ به سوال از حق پدر بر فرزندش فرمود: او را به اسم صدا نزند، پیش از او راه نرود، پیش از او ننشیند و برایش دشنام نخرد.

احسان به والدین در روایات

– پاداش نگاه به والدین از روی محبت، حج مقبول است؛ رضایت آن دو؛ رضای الاهی و خشم آنان خشم خداست؛ احسان به پدر و مادر عمر را طولانی می‌کند و سبب می‌شود که فرزندان نیز به ما احسان کنند. در احادیث آمده است: هرگز به آنان «اُف» نگو، خیره نگاه مکن، دست به روی آنان بلند مکن، جلوتر از آنان راه مرو، آنان را به نام صدا نزن، کاری مکن که مردم به آنان دشنام دهند، پیش از آنان منشین و پیش از آن که از تو چیزی بخواهند به آنان کمک کن. [تفسیر نور الثقلین]

– مردی مادرش را به دوش گرفته، دور خانه خدا طواف می‌داد، پیامبر را در همان حال دید، پرسید: آیا حق مادرم را ادا کردم؟ فرمود: حتی حق یکی از رنج‌های دوران بارداری و زایمان او را ادا نکرده ای. [تفسیر نمونه]

– از پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله و سلم) سوال شد: آیا پس از مرگ هم راهی برای احسان به والدین هست؟ فرمود: آری، با نماز خواندن برای آنان، استغفار برایشان، وفا به تعهداتشان، پرداخت بدهی هایشان و احترام به دوستانشان. [تفسیر مجمع البیان]

– مردی از پدرش نزد پیامبر(صلی الله و علیه و آله و سلم) شکایت کرد و حضرت پدر را خواست. پدر پیر گفت: روزی که من قوی و غنی بودم به فرزندم کمک می‌کردم، اما امروز که او صاحب ثروت شده به من کمک نمی‌کند. رسول خدا(صلی الله و علیه و آله و سلم) گریست و به آن فرزند فرمود: «انت و مالک لابیک؛ تو و دارایی‌ات از آن پدرت هستید. [تفسیر فرقان]

– در حدیث آمده است: حتی اگر والدین به فرزند خود تندی کردند، فرزند بگوید: خدا شما را ببخشد. این همان «قول کریم» است. [کافی، جلد ۲، صفحه ۱۵۷]

– وقتی قرآن از رنجاندن سائل بیگانه نهی می‌کند: «امّا السائل فلا تنهر»[سوره ضحی، آیه ۱۰]، تکلیف پدر و مادر روشن است: «فلا تنهرهما».

منبع: بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان؛ فرآوری: زهرا اجلال

عدالت والدین نسبت به فرزندان

از مهمترین مسائلی که شاید باعث سرخوردگی فرزندان در خانه شود، بد رفتار کردن والدین مبنی بر این که بین فرزندان خود علنی فرق می‌گذارند.

بعضی والدین این کار خود را باعث پیشرفت فرزندان خود می‌دانند و می‌گویند که وقتی ما کودکی را مثلا به خاطر درس خوبش مورد توجه بیشتری قرار می‌دهیم، باعث می‌شود که فرزند دیگر، به خود بیاید و بهتر درس بخواند. امّا این مسئله، نه تنها در علم روانشناسی یک مطلب کاملا غلطی است بلکه اسلام هم با این تبعیض‌ها مخالف است و تعبیر به بی‌عدالتی می‌کند.

پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «اعدلوا بین اولادکم کما تحبون ان یعدلوا بینکم» (بحارالانوار ج۲۳ ص۱۱۳)؛ (بین فرزندان خود به عدالت رفتار نمایید همان طور که دوست دارید دیگران با شما به عدالت رفتار کنند)

بهترین راه حل برای عدم ایجاد مشکل در برخورد با فرزندان، برقراری عدالت و برابری میان کودکان است. در روایات بسیاری تأکید شده که با فرزندان خود به عدالت رفتار کرده و آنان را با این مفهوم آشنا سازید. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «اِعْدِلُوا بَیْنَ اَوْلادِکُمْ کَما تُحِبُّونَ اَنْ یَعْدِلُوا بَیْنَکُمْ فِی الْبِرِّ وَ اللُّطْفِ.»( مکارم الاخلاق، ص ۲۲۰)؛ «با فرزندانتان به عدالت رفتار کنید، همان گونه که دوست دارید دیگران در میانتان در نیکی و لطف به عدالت رفتار کنند».

برقراری عدالت در میان کودکان تجزیه‌پذیر و نسبی نبوده، بلکه عام و فراگیر است. این مسأله، شامل تمام ابعاد زندگی پیرامون آنان، چه در بعد مادی و معنوی خواهد بود؛ یعنی در برآوردن نیازهای مادی و معنوی همانند محبت و منزلت و توجه جدی به آنان. از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت است که حضرت مردی را دید که دو پسر داشت، یکی را بوسید و دیگری را نبوسید. فرمود: «فَهَلاّ ساوَیْتَ بَیْنَهُما؟» ؛«چرا مساوات را میان آنان رعایت نکردی؟!».

نیز از آن حضرت است که فرمود: «اِنَّ اللّهَ تعالی یُحِبُّ اَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ اَوْلادِکُمْ حَتّی فی الْقُبَلِ.»؛‌ «خدای شکوهمند دوست دارد که میان فرزندانتان حتی در بوسیدن‌ها به عدالت رفتار کنید».

حضرت در همه چیز، حتی در خرید هدیه برای کودکان؛ چه خوردنی و نوشیدنی و چه لباس و اسباب بازی و غیره به رعایت عدالت تأکید ورزیده است. چنان که فرمود: «ساوُوا بَیْنَ اَوْلادِکُمْ فِی الْعَطیَّهِ، فَلَوْ کُنْتُ مُفْضِلاً اَحَداً لَفَضَّلْتُ النِّساءَ.»؛ «در هدیه دادن به کودکان، مساوات را رعایت کنید. اگر من قرار بود در هدیه دادن کسی را مقدم بدارم، بی‌گمان زنان و دختران را مقدم می‌داشتم».

رعایت نکردن عدالت، تأثیر منفی بر روحیه کودکان خواهد نهاد و تنفر و کینه‌توزی را در ضمیر آنان بارور خواهد ساخت و در نهایت به دشمنیِ پایدار و موضع‌گیری ناسالم هر یک علیه دیگری منجر خواهد شد؛ چنان که برادران یوسف با وی چنین کردند، آن گاه که [از شدت کینه و نفرت] او را به چاه انداختند.

نیز فرمود: «اِعْدِلُوا بَیْنَ اَوْلادِکُمْ فِی النِّحَلِ کَما تُحِبُّونَ اَنْ یَعْدِلُوا بَیْنَکُمْ فِی الْبِرِّ وَ اللُّطْف.»؛ «در عطایا میان فرزندان خود عدالت‌ورزید، چنان که دوست دارید [مردم] در نیکی و لطف میانتان به عدالت رفتار کنند».

مقصود از عدالت‌ورزی، برتری ننهادن میان کودکان نیست؛ چه آن که برخی کودکان از مقبولیت بیشتری نزد والدین برخوردارند. رُفاعه اسدی از حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) پرسید: آیا مردی که پسرانی متعدد از بیش از یک مادر دارد، می‌تواند یکی را بر دیگران برتری نهد؟ حضرت فرمود: «نَعَمْ، لا بأس به، قد کان ابی(علیه السلام) یُفَضِّلُنی عَلی اَخی عبدالله.»( مکارم الاخلاق، ص ۲۲۱)؛ «آری، ایرادی ندارد. همانا پدرم (علیه السلام) مرا بر برادرم عبدالله بن جعفر برتر می‌نهاد».

این برتری نهادن برخی بر برخی دیگر می‌باید نزد خود کودکان نمود پیدا نکند، بلکه در احساسات قلبی والدین پنهان بماند. اما در واقع، نباید جز به عدالت و مساوات با کودکان برخورد شود، چنان که حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرموده است: «و اللّه لاَءُصانِعُ بعض وُلْدی وَ اَجْلِسه عَلی فخذی وَ اَکْثِرُ له المحَبَّه وَ اَکْثِرُ له الشُّکْر، وَ اَنَّ الْحَقَّ لغیره من ولدی، ولکن محافظهً علیه منه و من غیره لِئَلاّ یصنعوا به ما صَنَعَ بیوسف اخوته»؛ (مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۶۲۶).

«پدرم می‌فرمود: سوگند به خدا که من برخلاف میل باطنی ام با برخی فرزندانم بیشتر خوش رفتاری کرده، او را روی زانویم می‌نشانم و بیشتر بدو ابراز محبت کرده و تشکر می‌کنم؛ حال آن که این همه حق دیگر فرزندان است. لیکن این کارها برای آن است که فرزندان شایسته را از شرّ این [ناشایست] حفظ کنم تا چنان نکند که برادران یوسف با یوسف کردند».( همان) زیرا رعایت نکردن عدالت تأثیر منفی بر روحیه کودکان خواهد نهاد و تنفر و کینه‌توزی را در ضمیر آنان بارور خواهد ساخت و در نهایت به دشمنیِ پایدار و موضع گیری ناسالم هر یک علیه دیگری منجر خواهد شد؛ چنان که برادران یوسف با وی چنین کردند، آن گاه که [از شدت کینه و نفرت] او را به چاه انداختند.

سیره معصومان (علیهم السلام) در طول تاریخ بر اساس گسترش عدالت میان کودکان استوار بوده است؛ چه کودکانی که با یکدیگر برادر بوده‌اند و چه خویشاوند. از عبدالله بن عباس نقل است که گفت: «من نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم، در حالی که آن حضرت بر پای راستش حسین بن علی (علیه السلام) و بر پای چپش ابراهیم فرزند خودش را نشانده بود و گاهی این را می‌بوسید و گاهی آن را.»( بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۶۱)

آری، ابراهیم، پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و حسین (علیه السلام) فرزند دخترش بود، و با این همه، آن حضرت اختلاف در روابط را به کناری نهاد و در شیوه رفتار با آنان، فرقی میانشان ننهاد.

در روایت است که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بر منبر وعظ و خطابه نشسته بود که حسن و حسین(علیهما السلام) ـ را که کودک بودند ـ دید. آن دو راه می‌رفتند و سکندری می‌خوردند و بیم افتادنشان می‌رفت. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از منبر فرود آمده، در آغوششان گرفت و پیش روی خود نشانید.( بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۸۴)

از مصداق‌های عدالت و مساوات، عدم مقایسه میان کودکان است؛ مقایسه در صفات جسمی، معنوی و روحی شان. از این رو، گفتن چنین جمله‌هایی که: فلانی زیباتر یا تیزهوش‌تر و زیرک‌تر یا خوش‌اخلاق‌تر از فلانی است، ناصواب است؛ زیرا چنین سخنانی ریشه کینه‌توزی را تقویت خواهد کرد؛ چه آن که مقایسه میان کودکان به «حسادت و رقابت برخی با برخی دیگر»( حدیث الی الامّهات، ص ۶۸) خواهد انجامید.

فرق ننهادن بین فرزند پسر و دختر

از مصادیق عدالت‌ورزی میان کودکان، فرق ننهادن بین فرزند پسر و دختر است؛ زیرا فرق‌گذاری [و برتر نهادن پسر بر دختر مثلاً] تأثیر منفی بر روحیه دختر به جا خواهد نهاد و بذر دشمنی و حسادت را در دل خواهر و برادر بارور خواهد ساخت.

مقصود از عدالت‌ورزی، برتری ننهادن میان کودکان نیست؛ چه آن که برخی کودکان از مقبولیت بیشتری نزد والدین برخوردارند

این فرق‌گذاری میان دختر و پسر، پدیده‌ای است که در اکثر مناطق رواج دارد؛ چه آن که پدران و مادران به فرزند پسر بیش از دختر، گرایش نشان می‌دهند و خواسته‌های فرزند ذکور را بیشتر برآورده می‌سازند. به منظور کم کردن از اهمیت چنین پدیده‌ای [و مبارزه با آن]، در روایات، به فرزند دختر عنایت ویژه‌ای صورت گرفته است که این خود آموزه‌ای است برای پدران و مادران، چنان که ابن عباس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده است: «مَنْ دَخَلَ السُّوقَ فَاشْتَری تحفهً فَحَمَلَها اِلی عِیالِهِ کانَ کَحامِلِ صدقهٍ اِلی قومٍ محاویجَ، وَ لْیَبْدَأْ بِالاِْناثِ قَبْلَ الذُّکُورِ … .»( مکارم الاخلاق، ص ۲۲۱)

«هر کس به بازار رفته، هدیه‌ای بخرد و برای خانواده‌اش ببرد، همچون رساننده صدقه به سوی گروه نیازمندان است، و باید زنان و دختران را بر پسران و مردان مقدم بدارد … .»

تقسیم هدیه و مقدم داشتن فرزندان دختر، هیچ تأثیر منفی بر روحیه پسر بچه‌ها نخواهد گذاشت؛ زیرا آنان این مسأله را امری طبیعی می‌دانند که لاجرم می‌باید یکی‌شان مقدم داشته شود. اغلب اوقات پسر بچه‌هایی که از هدایای والدین خود برخوردار می‌شوند، چه ایشان را مقدم بدارند و چه مۆخر، به تفاوت نهادن میان پسر بچه‌ها و دختر بچه‌ها توجهی نداشته، اعتراضی نمی کنند.

زنی که به سبب عدالت به بهشت می‌رود

برای روشن شدن این مطلب و حدیث مهم، داستانی بسیار پند‌آموز را در ذیل می‌آوریم: زنی با دو فرزند کوچک خود، وارد خانه یکی از همسران رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلم) شد. همسر پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم) سه دانه خرما به زن داد، مادر بچه‌ها به هر یک از آنها یک دانه خرما داد و خرمای دیگر را نصف کرد و به هر یک نیمی از آن را داد. وقتی پیغمبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلم) به منزل آمد، همسرشان جریان را برای حضرت تعریف کرد. پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آیا از عمل آن زن تعجب کردی؟ خداوند متعال به سبب مساوات و عدالتش، او را به بهشت می‌برد. (احمد دهقان، روایتها و حکایتها، ص۷۳)

فرآوری: زهرا اجلال؛ بخش خانواده ایرانی تبیان

منابع: سایت پرسمان؛ سایت حوزه؛ سایت فارس