زنده شدن گاو

نوشته‌ها

زنده شدن حیوان

علىّ بن مغیره – که یکى از راویان حدیث و از اصحاب امام موسى کاظم علیه السلام مى باشد – حکایت کند:

روزى در مِنى و عرفات بودیم که امام موسى کاظم علیه السلام در مسیر راه به زنى برخورد کرد، که مشغول گریه و زارى بود؛ و نیز کودکان خردسالش در اطراف او گریان بودند.

امام کاظم علیه السلام به طور ناشناس نزدیک رفت و علّت گریه آنها را جویا شد؟

زن اظهار داشت : اى بنده خدا! من داراى فرزندانى خردسال هستم ؛ و تنها سرمایه زندگى براى امرار معاش ما یک گاو بود که ساعتى قبل مرد؛ به همین جهت ، گریان هستم چون دیگر وسیله امرار معاش نداریم .

حضرت فرمود: دوست دارى آن را زنده کنم ؟

زن عرضه داشت : بلى .

پس حضرت کنارى رفت و دو رکعت نماز خواند و دست خود را به سوى آسمان بالا برد و لبهاى مبارک خود را حرکت داد و زمزمه اى نود، که من نفهمیدم چه دعائى را خواند.

پس از آن ، امام علیه السلام از جاى بر خاست و به سمت گاو مرده آمد و با پاى مبارک خود بر پهلوى گاو زد.

ناگهان گاو زنده گردید و بلند شد و سر پا ایستاد،

همین که زن چشمش به گاو افتاد – که زنده شده است – سراسیمه کنان فریاد کشید: این شخص ، عیسى بن مریم است .

و چون امام کاظم علیه السلام داد و فریاد آن زن را شنید، سریع حرکت نمود و خود را در بین جمعیّت پنهان کرد، تا کسى آن حضرت را نشناسد.(۱)

۱- بصائرالدّرجات : ج ۶، ب ۴، ص ۷۴، إ ثبات الهداه : ج ۴، ص ۱۷۱، ح ۱، بحارالا نوار: ج ۴۸، ص ۵۵، ح ۶۲٫

امام کاظم علیه السلام و زنده شدن گاو یتیمان

علی بن مغیره گوید:

همراه امام موسی کاظم علیه السلام در منی می‌ رفتیم با زنی روبه‌رو شدیم که فرزندان کوچکش به دورش حلقه زده بودند و همگی سخت می‌گریستند.

امام فرمود:«چرا گریه می‌کنید؟»

زن که امام را نمی شناخت گفت:«تنها سرمایه من و این فرزندان یتیمم گاوی بود که از شیرش زندگی را می‌گذراندیم. اینک گاو مُرده و ما درمانده شده‌ایم.»

امام فرمود:«آیا دوست داری آن گاو را زنده سازم؟»

گفت:«آری، آری!»

امام به گوشه ای رفت و دو رکعت نماز خواند و دست به سوی آسمان گرفت و دعا نمود. آنگاه کنار گاو مرده آمد و ضربه ای به پهلوی گاو زد. ناگهان گاو زنده گردید و از جا بلند شد.

زن با دیدن این صحنه فریاد زد: «بیایید که قسم به خدای کعبه، او عیسی بن مریم است! »

مردم ازدحام کردند و به تماشای گاو و سخنان زن مشغول شدند و امام خود را در بین مردم گم نمود و به راه خود ادامه داد.[۱]

پی نوشت ها:

[۱] . بحار الانوار، ج ۴۸، ص ۵۵، از بصائر الدرجات.