زرتشت

نوشته‌ها

آتش پرستی در آیین زرتشت

اشاره:

برخی از مدافعین آیین زرتشت به توجیه آتش پرستی پرداخته و می گویندآتش پرستی به عقیده برخی افراد به معنای عبادت کردن آتش است، اما آتش پرستی در لفظ درست به معنای پرستاری کردن از آتش است. یعنی اینکه زرتشتیان از آتش مراقبت و نگهداری می­کنند نه اینکه آن را خدای خویش می­دانند و آن را عبادت می‌کنند. نوشته پیش رو این مسئله مورد بررسی قرار داده است.

 

  در اینکه زرتشتیان بعد از آمدن دین اسلام و نپذیرفتن و ایمان نیاوردن آن کافر محسوب می­شوند. چون مسلمان کسی است که دین اسلام را پذیرفته باشد و لا اقل شهادتین را به زبان جاری نموده باشد. ولی سخن در این است که آیا آیین زرتشت مانند مسیحیت و یهودیت توحیدی بوده است و آموزه­های آن بر مبانی توحید استوار است یا خیر؟  و اینکه آتش پرستی موجب کفر زرتشتیان می­شود یا خیر؟ بستگی به این دارد که آنان در واقع چه چیزی را می پرستند. برای روشن شدن این مطلب توجه به امور زیر لازم می باشد. 

  1. خدای زرتشت

  همواره نزد محققان و پژوهشگران این سؤال مطرح بوده است که آیا زرتشت یگانه پرست بوده است یا خیر؟ آنچه میان مورخان و محققان و ایران شناسان معروف است اینکه زرتشت ثنوی مذهب بوده و آئین او مبتنی بر دوگانه پرستی است. این نسبت را بدین جهت به زرتشت داده‎اند که بطور کلی اشیاء در این آئین به دو نوع تقسیم می‎شوند: نوع خوب و نوع بد، تمام خوبی‎ها و خیرها یک مبدأ و یک ریشه دارند که به نام “اهورامزدا” یا “سپند مینو” نامیده شده است و تمام بدی‎ و شرور هم مبدأ دیگری دارند به نام “اهریمن” یا “انگره مینو” و منشی ناپاک و پلید و هرچه زشتی و پلیدی و تیرگی و سیاهی در جهان دیده می‎شود زاده و آفریده اوست. طبق این نظریه اهورا مزدا و اهریمن رودرروی هم هر دو آفریننده و خالق هستند.[۱]

  رابرت ا.هیوم می‎گوید: “… یکی از مشخصات اصلی و متمایز دین زرتشتی در میان همه ادیان عالم همین نظریه اعتقاد به ثنویت جهانی است، یعنی یک خداوند نیک و یک شیطان بد که علیه یکدیگر مبارزه می‎کنند. این دو قدرت از آغاز زمان وجود داشته تا پایان جهان نیز به کار محدود نمودن یکدیگر مشغولند.”[۲]

  البته برخی دیگر از نویسندگان و محققان[۳] زرتشت را یکتاپرست دانسته‎اند. و برخی‎ها بر این عقیده‎اند که خود زرتشت یکتاپرست بود و آئینش توحیدی بود لکن به مرور زمان و ورود آئین و مراسم خرافی توسط برخی افراد نادان و علماء بی خرد، دستخوش تغییر، تحول و تحریف قرار گرفت و آئین زرتشتیان به ثنوی مذهب معروف گشت. شهید مطهری در این باب می‎نویسد: بدون شک زرتشتیان مقارن ظهور اسلام همچون مانویان و مزدکیان ثنوی مذهب بوده‎اند و این ثنویت را در دوره‎های بعد از طلوع اسلام نیز حفظ کرده‎اند… تنها در نیم قرن اخیر است که زرتشتیان دعوی توحید دارند و گذشته خود را یکباره انکار می‎کنند… ما مدعی نیستیم که دین زرتشت حتماً از اصل یک دین ثنوی بوده است و بنابراین زرتشت که قطعاً مدعی پیامبری است کاذب بوده است، خیر ما چنین ادعایی نداریم. مسلمانان از صدر اول غالباً با زرتشتیان به روش اهل کتاب عمل کرده‎اند یعنی مدعی بوده‎اند که این آئین در اصل و ریشه یک دین توحیدی و آسمانی بوده است و در ادوار بعد، هم چنانکه مسیحیت منحرف شد و به تثلیث گرائید آیین زرتشتی به ثنویت گرائید. به همین جهت شخص زرتشت نزد ما محترم است.”[۴]

  1. پرستش آتش؛

  جان ناس که یکی از دانشمندان بزرگ تاریخ ادیان است در این زمینه می‎نویسد: از تشریفات و آداب عبادات و اعمال مذهبی از مذهب اصلی زرتشت چیز مهمی باقی نمانده همین قدر معلوم است که زردشت رسوم و مناسک آریانهای قدیم را که مبتنی بر اعتقاد به سحر و جادو و بت پرستی بوده و رو به زوال می‎رفته به کلی منسوخ نموده است، تنها یک رسم و یکم عبادت از زمان زرتشت باقی مانده است و آن چنان که گفته‎اند وی در هنگام انجام مراسم پرستش در محراب آتش مقدس به قتل رسید و در هنگام عبادت جان سپرد. ولی باید دانست که زرتشت خود آتش را نمی‌پرستید. و آن عقیده که پیشینیان و نیاکان او در باره این عنصر مقدس داشته‎اند وی نداشته است و معتقد است او با آنچه بعدها آتش پرستان اخیر عنوان کرده‎اند، اختلاف دارد، بلکه آتش را فقط یک رمز قدسی و نشانی گرانبها از اهورامزدا می‎دانسته است که به وسیله او به ماهیت و عصاره حقیقت علوی خداوند دانایی می‎توان برد.[۵]

  کریستین سن می‎گوید: در مباحثه‎ای که یکی از “مغان” با “گیورگیسن” عیسوی کرده چنین گفته است: “ما به هیچ وجه آتش را خدا نمی‎دانیم، بلکه به وسیله آتش خدا را می‎ستائیم…”[۶]. پس این مسلم است آتش خدای زرتشتیان نیست بلکه به وسیله آن خدای خود را می پرستند.  بنا براین این سخن درست است که رو به سوی آتش و عبادت کردن به خودی خود موجب شرک و کفر نمی شود اما اگر آتش به عنوان خدا و آفریننده مورد پرستش قرار گیرد قطعا کفر وشرک است و لی زرتشتیان به وسیله آن از میان دو خدا یک خدا را که اهورامزدا باشد می­پرستند و علت اصلی کفر آیین زرتشت این عقیده است که آنان معتقد به ثنویت و دو خدایی می باشد. و اگر به فرض اینکه قائل به یک خدا باشند توحیدی بودن آن ثابت می شود و لی مسلمان بودن و کافر نبودن از نظر دین مبین اسلام بعد از مبعوث شدن محمد مصطفی (صلی‌الله علیه و آله) به نبوت و پیامبری ایمان و اعتقاد به اسلام و نبوت آن حضرت می باشد به فرضی که اگر اصل آیین زردشت توحیدی بوده باشد پیروان این آیین بعد از آمدن اسلام چه آتش را عبادت بکنند و چه نکنند کافر محسوب می شوند.

پی نوشت:

[۱] . الهامی، داود، ایران و اسلام، انتشارات مکتب اسلام، ۱۳۷۴ ص ۶۷ و ۶۸.

[۲] . رابرت ا.هیوم، ادیان زنده جهان، ترجمه دکتر گواهی، عبدالرحیم، چاپ سوم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۳. ص ۲۸۱ و ۲۸۲.

[۳] . همچون ابراهیم پورداوود، دکتر معین و جان بی‎ناس.

[۴] . مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، ‌چاپ دوازدهم، انتشارات صدرا، ۱۳۶۲. ص ۲۰۱.

[۵] . بی‎ناس، جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه حکمت، علی اصغر، چاپ هفتم، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۷۳.

[۶] . کریستین سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، چاپ نگین، تهران، بی‎تا.

زرتشت دین ایرانیان!

اشاره:

برخی از باستان گرایان تبلیغ می کنند که مردم ایران باید از آیین زرتشت پیروی کنند. زیرا زرتشتی دین فارسی زبانان است و دین اسلام اختصاصا به عربها دارد و نباید هویت ملی خود را با پیروی از دین اسلام و پیامبر قوم عرب از بین ببرند. و دین اسلام با فشار جنگ بر ایرانیان تحمیل شده و باید خود شان را از این بردگی نجات دهند. در این نوشته بیان گردیده که دین آسمانی عرب و غیر عرب ندارد و دین زردشتیقابلیت برای هدایت گری ندارد.

 

مسئله دین و دینداری قومیت و ملیت و نژاد و کشور و امثال این امور را بر نمی­تابد. انسان به حکم عقل باید از دینی پیروی کند که مایه سعادت دنیوی و اخروی بشر را تامین می­کند. به عبارت دیگر انسان موظف است از دین حق که از طرف خداوند برای هدایت انسانها فرستاده شده است، پیروی کند و ملتزم به آموزه­های اعتقادی و عملی آن گردد هر چند این دین از آمریکا برخاسته باشد یا از شرق چین و یا از خاک عرب و فارس و یا در هر گوشه­ی از دنیا بر پیامبری از آسمان نازل شده­باشد. مسئله دین مانند خانه و لباس داشتن و امثال اینها نیست که انسان به سلیقه خود آن را انتخاب کند، زیرا دین و مذهب سرنوشت ابدی انسان را رقم زده و بر محور حق و باطل دور می­زند. یعنی دین یا حق است و یا باطل و انسان عقلا ملزم است که دین حق را بپذیرد نه هر دینی که در دنیا موجود باشد و یا از آن دینی پیروی کند که آبا و اجداد شان از آن پیروی می­کردند.

دین اسلام دین عرب نیست بلکه دین خدا است که پیامبر آن از سرزمین عربستان برخاسته است و اگر این پیامبر در هر گوشه­ای از دنیا بر می­خاست، بر جهانیان لازم بود که از آن پیروی کند؛‌ زیرا دین اسلام همانگونه که در جای خودش ثابت شده است مطابق با خواستهای فطری بشر و از نقص عاری و مبراء می­باشد آموزه­های آن نه با علم و نا به عقل در تضاد و تناقض نمی­باشد. کتاب قرآن نه کتاب عرب و نه حتی کتاب پیامبر اسلام (ص) بلکه کتاب کتاب آسمانی و کتاب الهی است که بر آخرین رسول و پیامبر خدا نازل شده است. این کتاب معجزه­ای ابدی است که تا امروز هیچ کسی نتوانسته است با آن معارضه کند و تا ابد هم کسی نخواهد توانست آن را از جهات علمی و عقلی و تاریخی و ادبی و نیز در حوزه اخلاقی و عبادی و اقتصادی و اجتماعی آن را  زیر سوال ببرد. با وجود چنین کتاب آسمانی  و با وجود چنین دینی کاملترین و جامع­ترین و ماندگار­ترین است و با آموزه­های علمی و عقلی هیچ نوع تناض و تضاد ندارد چگونه انسان می­تواند دین زردشت را که از هر جهت دارای نقص و عیب و مبتنی بر افسانه و اساطیر می­باشد برگزید؟

 افزون بر اینها دین سرنوشت ابدی انسان را می­سازد و هر دینی نمی­تواند مایه سعادت و نجات ابدی انسان باشد بلکه آن دینی دارای این خصیصه است که از طرف خداوند متعال پیروی آن بر مردم لازم گردانیده شده باشد و در عصر حاضر آن دین جز دین اسلام نیست. که دلایل آن در جای خود بیان شده است.

 هر چند این دین در سرزمین عرب ظهور کرد لکن دانشمندان بزرگ این دین به مردم غیر عرب مربوط می­شوند. مانند شیخ طوسی، شیخ طبرسی، خواجه نصیر طوسی، علامه مجلسی، کلینی، شیخ صدوق،  ابن سینای بلخی،‌ مولوی بلخی،‌ سنایی غزنوی، علامه طباطبایی و… که همگی از مردم غیر عرب اند قدمهای بزرگی را برای شگوفایی تمدن اسلامی گذاشته اند.

در تاریخ دین اسلام و آموزه­های آن هیچ نوع ابهامی وجود ندارد تا انسان در درک و گرفتن آن متحیر بماند بلکه هر روز بیشتر از گذشته هم حقانیت آن و هم علمی بودن و عقلانیت آن برای دانشمندان جهان روشن می­گردد.

اما دین زردشت از جهات مختلف و متعدد دارای نقص و عیب و ابهام می باشد. مثلا در  مورد شخصیت‎ها و چهره‎های تاریخی کمتر کسی را می‎توان یافت که مانند زرتشت چهره معمائی و مبهمی داشته باشد. شخصیت حقیقی او آن قدر تاریک و مبهم است که برخی از پژوهش‎گران او را اختلافی‎ترین چهره تاریخ می‎دانند چرا که هم در تاریخ تولد و هم در محل تولد او اختلافات و ضد و نقیض‎های فراوان به چشم می‎خورد که اصلاً قابل جمع نیستند و هم در شخصیت واقعی او مباحث و داستان‎ها و اقوال متفاوت و متضادی وجود دارد.

به همین جهت گروهی از محققان و نویسندگان در تاریخی بودن شخصیت وی ‎شک و تردید دارند و شخصیت او را نیز مانند جمعی از بزرگان و قهرمانان ادوار باستانی، افسانه‎ای دانسته‎اند. ولی غالب محققان و دانشمندان معتقدند که زرتشت وجود تاریخی داشته و مولود افسانه و یا زائیده ساسانی نیست.

در مورد تاریخ پیدایش زرتشت اختلاف آراء و روایات تاریخی به قدری شدید است که اصلاً نمی‎شود بین آنها جمع کرد این اقوال از ۶۰۰ سال قبل از میلاد مسیح تا ۶۰۰۰ سال پیش از میلاد دور می‎زند. امّا بر اساس نظریه مشهور، وی در سال ۶۶۰ قبل از میلاد به دنیا آمد و در ۶۳۰ قبل از میلاد (در سن ۳۰ سالگی) به پیامبری مبعوث شد. وی در سال ۵۸۳ ق. م در سن ۷۷ سالگی در آتشکده‎ای در بلخ (افغانستان) توسط لشکر قومی مهاجم به شهادت رسید.[۱]

در مورد شخصیت حقوقی زردشت اقوال ضد و نقیض وجود دارد. یکی از محققین معاصر بعد از ذکر اقوال مختلف و آراء متضاد می‎گوید: علت این همه تضاد و تناقض در تاریخ زرتشت این است که وی تاریخ درستی ندارد و ردپای این شخصیت ایرانی در تاریخ گم شده است و در هیچ یک از روایات اسلامی و قرآن مجید و همچنین در کتاب مقدسی چون انجیل و تورات ذکری از شخص زرتشت و کتاب اوستا به میان نیامده است، بلکه هر جا که خواسته‎اند از دیانت کهن ایرانی نامی به میان آورند تنها به لفظ مجوس اکتفا کرده‎اند.[۲]

به هر حال در قرآن مجید هیچ جا سخنی از زرتشت و پیامبری او و یا کتاب اوستا که منسوب به اوست نیامده است. لکن تنها یک بار لفظ «مجوس» در قرآن آمده است و واژه المجوس در زبان عربی به زرتشتیان اطلاق می‎شود. آیه هفدهم سوره حج آنها را در کنار پیروان ادیان دیگر قرار داده و می‎فرماید: «ان الذین آمنوا و الذین هادوا والصابئین والنصاری و المجوس والذین اشرکوا ان الله یفصل بینهم یوم القیامه»؛ «آنان که ایمان آوردند و آنان که یهودی شدند و صابئان و نصاری و مجوس و آنان که شرک ورزیده‎اند، خداوند روز قیامت میان آنان حکم می‎کند.»

اگر به متون مختلف موجود در ادیان ابراهیمی و غیر ابراهیمی رجوع شود آسمانی بودن دین زردشت قابل اثبات نمی باشد و حتی از کتابهای خود زردشتیان مثل اوستا نیز آسمانی بودن این دین به دست نمی آید. حالا چه این دین آسمانی باشد و چه غیر آسمانی به هر حال برگشت به سوی این دین عوامل مختلفی می تواند داشته باشد:

  1. یکی از عوامل اینست که چون دین زردشت دین اجدادی ماست، ما باید به دین اجدادی خود مان برگردیم، این عامل نمی تواند دلیل قانع کننده و معقول برای برگشت به دین زردشتی باشد؛ زیرا یک انسان عاقل همان گونه که قبلا به آن اشاره شد، دینی را باید انتخاب کند که آموزه­های اعتقادی و برنامه­های عملی آن مطابق معیارهای عقلی و فطری انسان باشد.
  2. عامل دیگری که می­تواند انسان را به سوی دین زردشت سوق دهد استدلال و برهانی است که آموزه­های اعتقادی و احکام عملی و برنامه های زندگی این دین را بر سایر ادیان ترجیح دهد. لاکن این عامل و دلیل برای دین زردشت عقیم و بی نتیجه است زیرا اولا آموزه های زردشتی مبتنی بر افسانه هایی است که در گذر تاریخ نا معلوم به وسیله­ی اساطیر سازان ساخته و پرداخته شده اند. و ثانیا آموزه­های اعتقادی و عملی زردشتی مبتلا به اشکالات عقلی و علمی فروانی است که انسان عاقل نمی­تواند به این آموزه­های ملتزم گردد. به فرض اگر در ابتدائ از این اشکالات سالم بوده فعلا که از آن سالم بودن خبری نیست و لا اقل با تحریف و داخل شدن افسانه­ها و اساطیر در آن را از سالم ب.دن برون برده است و آموزه­های آن نمی­تواند سعادت دنیایی و اخروی انسان را تامین و ضمانت کند. ثالثا کسی که می خواهد از میان دو دین اسلام و زردشت،‌دین زردشت را بپذیردباید آنها را در حوزه­های مختلف مقایسه کند و به حکم عقل این روش را در انتخاب دین بکار ببرد که البته هرگز برتری دین زردشت بر دین اسلام حتی کم از کم در حوزه زندگی مادی هم قابل اثبات نمی باشد چه اینکه بتواند سعادت اخروی انسان متکفل گردد. افزون بر اینها منابع دینی زردشت بسیار محدود و آنچه هم که موجود است مملو از افسانه و خرافات می باشد و فقط برخی آموزه­های عمومی اخلاق که در هر دینی مورد توجه می­باشد در متون دینی این دین وجود دارد.

اینک برای آشنایی اجمالی با نواقص دین زردشت برخی اشکالات آن را مطرح می کنیم:

۱ . انحراف از توحید

هر چند آیین زرتشت را می‌توان اصالتاً دینی توحیدی نامید اما گویا بعد از مرگ زرتشت دو گانه‌پرستی بر این آیین غلبه کرد و «اندیشه توحید که زردشت تعلیم می‌داد نیز دست‌خوش تغییراتی گردید».[۳] و دو عنصر اهورامزدا و اهریمن، در این آیین نمایان شد که هر کدام به نوعی دعوی خالقیت داشتند. با استقلالی که اهریمن در مقابل اهورامزدا داشت لفظ دوگانه‌پرستی شایسته مؤمنین زرتشت می‌شد. زرتشتیان گمان می‌کردند با استناد بدی‌ها و شرور به اهریمن به تنزیه و تقدیس اهورامزدا پرداخته‌اند ولی نمی‌دانستند که این اعتقاد آنان را به شرک نزدیک می‌کند. گذشته از انتقادها و ایرادات فلسفی بر وجود دو خالق مستقل تفکیک بین مخلوقات این دو خالق نیز چندان ممکن نیست و شروری را که عدم مطلق یا عدم نسبی هستند نمی‌توان مخلوق دانست در واقع آیین زردشت با این ثنویت که دچار آن شده در تبیین و توضیح مبدأ عالم دچار مغلطه شده و نمی‌تواند تبیینی روشن از آغاز جهان و انسان داشته باشند و به سؤال از کجا آمده‌ایم پاسخ روشن و مستدل بدهد.

۲ . تقدیس آتش

یکی از نشانه‌های زرتشتیان تقدیس آتش است و در ایران قبل از اسلام آتشکده‌های فراوانی وجود داشت که آثار برخی از آنان تاکنون نیز باقی مانده است هر چند زرتشتیان وجوهی را برای تقدیس آتش ذکر می‌کنند ولی دلیلی عقلی و فلسفی برای این تقدیس وجود ندارد و این افراط غیرعقلانی در تقدیس آتش باعث شده که عده‌ای آنان را آتش‌پرست بنامند.[۴]

۳ . ازدواج با محارم

یکی دیگر از خصوصیاتی که در بیشتر کتابها به زرتشتیان نسبت داده شده، ازدواج با محارم (یعنی خواهر، مادر و دختر) است و در تاریخ نیز به این امر اشاره شده است که برخی از پادشاهان و بزرگان زرتشتی با محارم خود ازدواج کرده‌اند.

«در کتاب اردای ویرافنامه که آن را به «نیک شاپور» از دانشمندان زمان خسرو اول نوشین‌روان نسبت داده‌اند و شرحی از معراج روح است چنین آمده است که در آسمان دوم روان‌های کسانی را دیده است که «خویتک دس» (ازدواج با محارم) کرده بودند و تا جاویدان آمرزیده شده بودند و در دورترین جاهای دوزخ، روان زنی را گرفتار عذاب جاودانی دیده زیرا که «خویتک دس» را بهم زده است…».[۵]

هرچند این عمل یعنی ازدواج با محارم در اصل دین مجوس و آیین اصلاحی زرتشت وجود نداشت، ولی بعدها به اسم دین چنان شهرت یافته که آن را جزو ارکان آیین زرتشت به حساب آورده‌اند چنان که یعقوبی می‌گوید: «ایرانیان با مادران و خواهران و دختران خود ازدواج می‌کردند و این کار را نوعی صله رحم و عبادت می‌دانستند».[۶]

۴ . دفن نکردن مردگان

زرتشتیان به جاودانگی روح عقیده دارند آنان می‌گویند: روان پس از ترک جسم تا روز رستاخیز در عالم برزخ می‌ماند، هم‌چنین آنان به صراط، میزان اعمال، بهشت و دوزخ معتقدند.[۷] با این همه مانند مؤمنین به سایر ادیان الهی مردگان خود را دفن نمی‌کنند، بلکه اجساد مردگان خویش را در درون دخمه یا برج خاموشان قرار می‌دهند، تا خوراک پرندگان گوشت‌خوار شوند.[۸] این عمل که یکی از نشانه‌های بارز زرتشتیان است به دلیل افراط در تقدیس خاک و آب و آتش، به وجود آمده است آنان به گمان این که دفن مردگان موجب آلودگی خاک می‌شود از دفن آنها خودداری می‌کنند و بر ناکارآمدی دین خود در ارایه برنامه صحیح زندگانی، صحّه می‌گذارند.

۵ . حمایت از نظام طبقاتی

یکی دیگر از مشخصات آیین زرتشتی حمایت از نظام طبقاتی می‌باشد. در دوره ساسانیان که دین زرتشتی دین رسمی و مورد حمایت دولت بود، مردم به طبقات مختلفی تقسیم شده بودند که هیچ یک نمی‌توانست از طبقه خود به طبقه بالاتر برود. و اصول و نظامات طبقاتی به شدیدترین وجهی در آن اجرا می‌شد. مسعودی در مروج‌الذهب می‌نویسد: «اردشیر بن بابک سرسلسله ساسانیان مردم را هفت طبقه قرار داد».[۹] و البته این قانون اجتماعی از سوی متولیان دین زرتشت یعنی موبدان به شدت حمایت می‌شد و حتی در مورد آتشکده‌ها هم مورد اجرا گذاشته می‌شد و آتشکده‌ای به شاهان و شاهزادگان اختصاص داده می‌شد و آتشکده دیگر برای موبدان تعیین می‌گشت و آن دیگری به مردم عادی اختصاص می‌یافت و بدین ترتیب نظام طبقاتی حتی در مسائل مذهبی هم رعایت می‌شد. و همه اینها ریشه در نژادپرستی و به تعبیری خون‌پرستی داشت زیرا زرتشتیان دوره ساسانی اهمیت زیادی به پاکی خون خاندان‌ها می‌دادند.[۱۰]

۶ . غیرعقلایی بودن احکام عملی آیین زرتشت

درکتاب اوستا که کتاب دینی زرتشتیان به شمار می‌آید احکامی بیان شده که نه تنها غیرعقلایی است بلکه گاهی انجام دادن آنها محال است و امکان وقوعی ندارد. به طور مثال در باره زنی که بچه مرده‌ به دنیا بیاورد چنین حکم داده شده که آن زن باید به نقطه‌ای دوردست برده شده و دور از آب و آتش نگهداری شود و تنها بعد از خوردن چندین جام «گُمیز» (پیشاب گاو نر) آمیخته با خاکستر می‌تواند شیر بنوشد ولی باز حق نوشیدن آب را تا چندین روز ندارد.[۱۱]

هم‌چنین در وندیداد آمده است اگر کسی سگ آبی را بکشد باید «ده هزار تازیانه با اسپهه ـ اشترا، ده هزار تازیانه با سرو شوچرن بدو بزنند و باید اَشَوَنانه و پرهیزگارانه ده هزار بسته هیزم سخت و خشک و پاک را چون تاوانی به روان سگ آبی به آتش اهورامزادا بیاورد…» و البته حکم به این جا ختم نمی‌شود بلکه باید ده ‌هزار مار، ده‌ هزار سنگ پشت، ده‌ هزار قورباغه، ده هزار مورچه، ده هزار کرم خاکی، ده هزار مگس و… را بکشد و خانه و زمینی را به روان سگ آبی داده هیجده استبل ویران شده را بازسازی و هیجده سگ را از ناپاکی‌ها پاک کرده، هیجده مرد را طعام دهد و …[۱۲] تا گناه او بخشیده شود.

با توجه به مطالبی که در بخش اعتقادی در مورد دوگانه‌پرستی دین زرتشت گفته شد و هم‌چنین احکام عملی از قبیل ازدواج با محارم و کفاره‌های سنگین غیر عقلایی می‌توان با جزم گفت که دین زرتشت نمی‌تواند مؤمنین به خود را از حیث اعتقادی و رفتاری سعادتمند سازد و برنامه زندگانی‌آنها باشد و انسان را به سعادت دنیوی و اخروی برساند.

 پی نوشت:

[۱] . توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، (سمت، مؤسسه فرهنگی طه و مرکز جهانی علوم اسلامی، چ اوّل، بهار ۱۳۷۹). ص ۶۳.

[۲] . الهامی، داود، ایران و اسلام، انتشارات مکتب اسلام قم، ۱۳۷۴.

[۳]  . بی‌ناس، جان،تاریخ جامع ادیان، ترجمه حکمت، علی اصغر، (.انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ پنجم، ۱۳۷۰) ص ۴۶۸.

[۴]  . مطهری، مرتضی، مجموعه‌آثار، (خدمات متقابل اسلام و ایران)، انتشارات صدرا، چاپ سوم، ۱۴۱۹ ق. ج ۱۴، ص ۲۱۹.

[۵]  . همان، ص ۲۶۰.

[۶]  . تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۶۲، شهید مرتضی مطهری.

[۷]  . توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان، انتشارات سمت، چاپ اول، ۱۳۷۹. ص ۶۶.

[۸]  . بی ناس. جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه حکمت، علی اصغر، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، چاپ پنجم، ۱۳۷۰. ص ۴۸۲.

[۹]  . مروج الذهب، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۴۹، استاد شهید مطهری.

[۱۰]  . ر.ک: مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۵۱.

[۱۱]  . ر.ک: دستخواه، جلیل، اوستا، ج ۲، ص ۷۱۵ و ۷۱۶، فرگرد پنجم ص ۴۶ و ۵۷، انتشارات مروارید، چاپ اول، ۱۳۷۰.

[۱۲]  . اوستا، ج ۲، ص ۸۲۲ وندیداد فرگرد چهارم.

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات حوزه، نویسنده: حمید رفیعی

اختلاف دین اسلام با دین زرتشت

اشاره:

قبل از پرداختن به اختلاف های دین مقدس اسلام و آئین زرتشت ذکر یک نکته حائز اهمیت است و آن اینکه پیامبر بودن زرتشت و اینکه آورنده دین جدید است ثابت نیست، که برخی تاریخ نگاران اسلامی و مستشرقین، بین آئین مجوس و زرتشتی خلط کرده اند و آئین زرتشتی را همان آئین مجوس و پیامبر شان را زرتشت و کتابشان را اوستا دانسته اند و حال آنکه احادیث ائمه معصومین (علیهم السلام) خلاف نظر مورخان را بیان فرموده اند.[۱]

در یک روایت طولانی فرد زندیقی از امام صادق (علیه‌السلام) در مورد مطالب گوناگون سئوال می کند، وقتی از پیامبر آئین مجوس می پرسد، امام صادق (علیه‌السلام) می فرماید: هیچ امتی نیست مگر اینکه از سوی خداوند منذری برای آنها مبعوث شده است، برای مجوس نیز از سوی خداوند پیامبری با کتاب آسمانی فرستاده شد. لکن آنها او را تکذیب کرده و کتابش را انکار نمودند.

زندیق می پرسد آیا زرتشت پیامبر مجوس است امام فرمود: زرتشت در میان مجوس با زمزمه آمد و ادعای پیامبری کرد و عده ای از آنان به او ایمان آورده و عده ای او را انکار کرده و بیرونش کردند تا اینکه در بیابان طعمه درندگان شد.[۲]

در حدیث دیگر امام (علیه‌السلام) می فرماید: مجوس پیامبری داشت که او را کشتند و کتابش را سوزاندند او کتابی که در پوست دوازده هزار گاو نوشته شده بود در میان آنان آورد و به او جاماسب گفته می شد.[۳]

بنابراین مجوسیتی که در قرآن از آن سخن به میان آمده یک آئین الهی بوده و بعدها دچار تحریف شده است، و ادعای زرتشت و آیینش ربطی به مجوسیت ندارد. گرچه در بستر و میان امت مجوسیت رشد و ادامه پیدا کرده است.

اما دین مقدس اسلام یک دین الهی و پیامبرش آخرین پیامبر الهی است که در قسمت اختلاف دو دین در نبوت به آن اشاره می شود.

در مورد اصل سئوال باید گفت: با توجه به بررسی هایی که در دین مقدس اسلام و آئین زرتشت انجام گرفته عمده اختلاف های دو دین را می شود در اصول و فروع های ذیل مشاهده کرد:

الف) اختلاف های اصولی

۱. توحید

دین مقدس اسلام از اول ظهور با دعوت به یکتا پرستی کار خود را شروع کرد به طوری که می بینیم پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در اولین دعوت عمومی به یکتاپرستی فرمود: تنها سخن من این است که اعتراف به یکتائی پروردگار بنمائید.[۴] یا سخن معروف پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ که فرمودند: به وحدانیت خداوند شهادت دهید تا رستگار شوید. و آیات زیادی در قرآن هست که توحید در خالقیت و رازقیت، ربوبیت، عبودیت، حاکمیت، و اطاعت خداوند متعال را بیان می‌کنند.[۵]

اما با توجه به منابعی که از زرتشتیان در دسترس هست، توحید و یکتاپرستی در آئین زرتشتی بی نقص نیست. به طوری که مترجم وندیداد اوستا می نویسد: بعضی ذوات طبیعت به صفت (خوداتا) به معنی خود آفریده و خود ساخته متصف شده است که این ذوات به عقیده زرتشت از آفریده اهورامزدا خارج می باشند از آن جمله در بند ۲۵ فصل ۱۹ و بند ۳۶ و ۴۲ فصل مزبور و فقرات دیگر اوستا عبارت روشنی بی پایان خود آفریده یاد شده اند و این ذوات بر طبق عقاید زرتشت از خالق و آفریننده بی نیاز هستند.[۶] و طبق نظر مترجم وندیداد بعضی موجودات زیان بخش از قبیل مگس، مورچه، وزغ، ملخ، دستان، سرما، مرگ، و.. هم چنین دیوها و عفریت های نامرئی همه مخلوق و آفریده اهریمن هستند.[۷]

و در چند جای اوستا آمده که نسبت باران را به ستاره می دهد.[۸] و از این قبیل تعالیم در لابلای اوستا زیاد به چشم می خورد که خداشناسی زرتشتی را با اسلام متفاوت می سازد.

۲. نبوت

یکی از اصول تعالیم اسلام مسأله نبوت است. یعنی طبق نظر اسلام بعثت نبی و پیامبر از طرف خداوند لازم است و لذا در قرآن فرموده است: هیچ امتی نیست مگر این که از سوی خداوند منذری برای آنها مبعوث شده است».[۹]

و ادعای نبوت یک نبی به چند صورت اثبات می شود، یکی این است که ادعا همراه با معجزه باشد که دیگران از آوردن آن عاجز باشند، چنانچه انبیاء الهی ادعایشان همیشه همراه با معجزه بوده که معجزه معروف حضرت ابراهیم ماندن در آتش و معجزه حضرت موسی (علیه‌السلام) اژدها شدن عصا و شکافته شدن دریا و معجزه حضرت عیسی (علیه‌السلام) در کودکی سخن گفتن و زنده کردن مرده و معجزه پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ کتاب قرآن و سخن گفتن شن ها در دست آن حضرت و غیر اینها، اینها همه معجزاتی هستند که در کتب مربوط باید مطالعه کرد. اما در آئین زرتشت مسئله نبوت اصلا جایگاهی ندارد و نیز در رابطه با معجزه پیامبر زرتشیان چیزی دیده نشده است.

  راه دیگری که ادعای نبوت یک نبی با آن تصدیق می شود، این است که نبی سابق، نبوت او را تصدیق کرده باشد. به طوری که این امر در انبیاء الهی واقع شده است که حضرت موسی (علیه‌السلام) از آمدن حضرت عیسی (علیه‌السلام) خبر داده و حضرت عیسی (علیه‌السلام) از آمدن پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ خبر داده ولی هیچ یک از انبیاء الهی قبل از زرتشت و بعد از زرتشت از آمدن این پیامبر خبر نداده اند.

۳. امامت

 یکی از اصولی است در اسلام که به آن به طور اکید توجه شده است که در مذهب شیعه برجسته تر است اما در آیین زرتشتی سخنی از آن به میان نیامده، و حال آنکه امام در اسلام به عنوان جانشین بر حق پیامبر که امور دین و دنیای امت پیامبر را رهبری می کند. و حتی برای خود زردتشت نیز جانشینانی معرفی نشده اند.

۴. معاد

 اعتقاد به معاد در هر دو دین لازم گرفته شده اما اختلاف هایی دارند که از جمله آنها عذاب جهنم است که در قرآن برای کفار و مشرکین و برای گناهان نابخشودنی وعده آتش در جهنم داده شده، اما در آیین زرتشتی خبری از آتش نیست بلکه بجای آتش سرما است.[۱۰]

ب) فروع دین یا به عبارتی احکام عملی

در احکام عملی اختلاف های زیادی بین دین مقدس اسلام و آئین زرتشتی موجود است که به برخی از آنها اشاره می شود:

۱. نماز

 اوقات نماز و کیفیت و کمیت نماز زرتشتی با اسلام متفاوت است زرتشتی ها روزی پنج نوبت نماز دارند: نماز هاون گاه: از بر آمدن خورشید تا ظهر، نماز رپیت دین گاه، از ظهر تا سه ساعت بعد از ظهر، نماز ازیرینگاه: از سه ساعت ظهر بعد از ظهر تا اول شب، نماز ایویس روتریم گاه از اول شب تا نیمه شب، نماز اشهین گاه از نیمه شب است تا بر آمدن خورشید.[۱۱]

اما اوقات نمازهای اسلام کمی با آئین زرتشتی فرق دارند: نماز صبح از طلوع فجر تا طلوع خورشید و نماز ظهر و عصر از ظهر است تا غروب و نماز مغرب و عشا از غروب است تا نصف شب و هر کدام برای خود وقت مخصوص و فضیلت را هم دارند.

اما از نظر کیفیت و کمیت نماز دو دین: نماز آئین زرتشتی در آن پنج وقت یک سری دعاهایی هستند که در مقابل نور می ایستند با دست گرفتن کمربندی که به کمر بسته اند آنها را ذکر می کنند.[۱۲] اما نماز اسلام یک سری اعمال مخصوص مانند قیام، رکوع. سجود و قنوت که در هرحالتی دعای مخصوص خود را دارند. و رو به کعبه می خوانند.

وضو

در وضوی زرتشتی دست ها تا مچ وصورت تا بنا گوش و بالای پیشانی و هم چنین پاها  تا قوزک ۳ بار با آب تمییز شسته می شوند.[۱۳] اما در اسلام؛ شستن دست ها از آرنج و صورت به اندازه بزرگی دست و آن هم دو مرتبه انجام می گیرد و بار سوم شستن جایز نیست. سرو پاها را مسح می کشند و در مذاهب اهل سنت به جای مسح پا آن را می شویند.

قبله

زرتشی ها قبله ندارند و عباداتشان را به طرف نور انجام می دهند. حالا این نور هر نوری باشد فرق ندارد. از خورشید گرفته تا نور شمع، نور محسوب می شود.[۱۴] اما قبله اسلام کعبه است. که به دستور خداوند توسط اولین پیامبر الهی حضرت آدم ساخته و توسط حضرت ابراهیم تجدید بنا شد. و لذا در آیین زرتشت مسئله حج و زیارت و امثال اینها جایگاهی ندارند.

۲. احکام نکاح

 در آئین زرتشت پیش از آنکه دختر به چهارده سالگی و پسر به شانزده سالگی برسند اجرای مراسم ازدواج جائز نیست.[۱۵]

اما در اسلام چنین شرطی لازم نیست. برای هر مرد زرتشتی بیش از یک زن و برای هر زن زرتشتی بیش از یک شوهر جایز نیست مگر بعد از مردن یکی از آنها باشد. و اما در اسلام مرد می تواند چهار زن دائمی داشته باشد و زن موقت محدودیتی ندارد به شرط اینکه عدالت را بین زنها رعایت کند.

۳. بستن ریسمان پهن به کمربند

هر زرتشتی که به سن هفت سالگی رسید باید با تشریفات خاص با حضور مؤبد ریسمان را به کمر او ببندند.[۱۶] اما در اسلام چنین عملی وجود ندارد.

۴. خمس و زکات

 در آئین زرتشت احکام اقتصادی چون خمس و زکات، فطره و صدقه واجب یا مستحب نیست در حالی که در اسلام از واجبات و مستحبات است.

۵. روزه

 در اسلام روزه های واجب و مستحبی هست. اما در آئین زرتشتی نه تنها روزه واجب نیست بلکه حرام و ممنوع است.[۱۷]

و در سایر احکام عملی از قبیل احکام میت، احکام کیفری و احکام طهارت این دو دین با هم اختلافاتی دارند که ذکر همه آنها از مجال این نوشته خارج است.[۱۸]

پی نوشت:

[۱]. ر.ک: مجله صباح، ش، ۸ ـ ۷ ص ۱۲۱ ـ ۱۱۴.

[۲]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج۱۰، ص۱۷۹.

[۳]. طوسی، شیخ محمد بن حسن، التهذیب، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، برگرفته از مجله صباح، ۸ ـ ۷. ج۶، ص۱۷۵.

[۴]. سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، ج۱،ص ۲۷۰.

[۵]. سجده / ۷. انبیاء / ۲۲ انعام / ۵۷، نساء ۶۲.

[۶]. جیمس دار مستتر، مجموعه قوانین زرتشت یا وندیداد اوستا، مترجم موسی جوان، دنیای کتاب، ۱۳۸۲ش، ص۳۵.

[۷]. همان،ص ۷۵.

[۸]. فروردین پشت بند، ۴۳ و ۴۴ ـ اوستا.

[۹]. فاطر / ۲۴.

[۱۰]. فرگرد، ۱۸، اوستا.

[۱۱]. رضائی، عبدالعظیم، تاریخ ادیان جهان، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۸۰ش،  ج۱،ص۱۸۰.

[۱۲]. مری بویس، زرتشتیان، باورها و آداب دینی آنها، ترجمه عسکر بهرامی، ققنوس، تهران، ۱۳۸۲ش، ص۸۰.

[۱۳]. امیل بن ونیست، دین ایرانی. ترجمه همن سرکاراتی، انتشارات دانشگاه تبریز، ۱۳۵۰ش. ص۱۱۲.

[۱۴]. تاریخ ادیان جهان، ص۱۸۲.

[۱۵]. همان، ص۱۹۱.

[۱۶]. همان، ص۱۹۸.

[۱۷]. جیمس دارمستتر، مجموعه قوانین زرتشت ها وندیداد اوستا، ص۱۱۱.

[۱۸]. اوستا، قسمت وندیداد بخش دوم بندهای. ۱۲ ـ ۵ ـ ۴ بخش چهارم بندهای، ۲۴ ـ ۲۳.

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات حوزه.

مقایسه نور در قرآن با آتش یا نور در زرتشت

اشاره:

نور در قرآن هیچ ربطی به آتش یا نور مطرح در زرتشت ندارد و مقایسه آن دو با هیچ معیار و ملاکی درست نمی باشد.‌ زیرا آتش یک پدیده ای است که از تعامل شیمیایی آکسیژن با مواد آلی به وجود می آید و خاصیت طبیعی آن سوزندگی و گرمازایی می باشد و بشر برخی از نیازهای مادی خود را توسط آن رفع می سازند. و با شناخته شدن ماهیت و خاصیت آن هیچ جنبه تقدس در آن وجود نخواهد داشت و مانند سایر مواد طبیعی کاربرد داشته و هیچ تفاوتی از این جهت با سایر مواد طبیعی ندارد. در دیانت زرتشتی فقط آتش مورد تقدیس و پرستش قرار می گیرد و به این باور اند که آتش اهریمن را از انسان دور می کند. اما نسبت به سایر نورها مثل نور آفتاب و لامپ و امثال اینها چنین دیدگاهی ندارند.

اما کلمه« نور» معنایی معروف دارد، و آن عبارت است از چیزی که اجسام کثیف و تیره را برای دیدن ما روشن میکند و هر چیزی به وسیله آن ظاهر و هویدا می گردد، ولی خود نور برای ما به نفس ذاتش مکشوف و هویدا است، چیز دیگری آن را ظاهر نمی کند. پس نور عبارت است از چیزی که ظاهر بالذات و مظهر غیر است، و اجسام قابل دیدن را ظاهر می گرداند.

این اولین معنایی است که کلمه نور را برای آن وضع کردند و بعدا به نحو استعاره یا حقیقت ثانوی به طور کلی در هر چیزی که محسوسات را مکشوف می سازد استعمال نمودند، در نتیجه خود حواس ظاهر ما را نیز نور یا دارای نور که محسوسات به آن ظاهر می گردد خواندند، مانند حس سامعه و شامه و ذائقه و لامسه و سپس از این هم عمومی ترش کرده شامل غیر محسوسش هم نمودند، در نتیجه عقل را نوری خواندند که معقولات را ظاهر می کند، و همه این اطلاقات با تحلیلی در معنای نور است، که گفتیم معنایش عبارت است از ظاهر بنفسه و مظهر غیر.(۱)

نوری که در آیات متعدد قرآن آمده در همه آنها این معنای نور وجود دارد. یعنی در هر مورد خاصی که استفاده شده معنای ظاهر بنفس و مظهر غیر در آن ملحوظ می باشد. ما در اینجا برخی از این آیات را که کلمه «نور» در آنها استعمال شده ذکر نموده و به معنای آن اشاره می‌کنیم.

۱٫ در یکی از آیات قرآن «نور» بر خداوند اطلاق شده و می فرماید: اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَوهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فی زُجَاجَهٍ الزُّجَاجَهُ کَأَنها کَوْکَبٌ دُرِّی یوقَدُ مِن شَجَرَهٍ مُّبَارَکَهٍ زَیتُونَهٍ لَّا شَرْقِیهٍ وَ لَا غَرْبِیهٍ یکاَدُ زَیتها یضیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلی نُورٍ یهدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یشَاءُ وَ یضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِکل شیءٍ عَلِیمٌ(۲). خدا نور آسمانها و زمین است. مثَل نور او چون چراغدانی است که در آن چراغی باشد، آن چراغ درون آبگینه ای و آن آبگینه چون ستاره های درخشنده. از روغن درخت پربرکت زیتون که نه خاوری است و نه باختری افروخته باشد. روغنش روشنی بخشد هر چند آتش بدان نرسیده باشد. نوری افزون بر نور دیگر. خدا هر کس را که بخواهد بدان نور راه می نماید و برای مردم مثَلها میآورد، زیرا خدا بر هر چیزی آگاه است.

این آیه شریفه این حقیقت را به این بیان ارائه داده که خدای تعالی دارای نوری است عمومی، که با آن آسمان و زمین نورانی شده، و در نتیجه به وسیله آن نور، در عالم وجود، حقایقی ظهور نموده که ظاهر نبود. و باید هم این چنین باشد، چون ظهور هر چیز اگر به وسیله چیز دیگری باشد باید آن وسیله خودش به خودی خود ظاهر باشد، تا دیگران را ظهور دهد، و تنها چیزی که در عالم به ذات خود ظاهر و برای غیر خود مظهر باشد همان نور است.

پس خدای تعالی نوری است که آسمانها و زمین با اشراق او بر آنها ظهور یافتهاند، هم چنان که انوار حسی نیز این طورند، یعنی خود آنها ظاهرند و با تابیدن به اجسام ظلمانی و کدر، آنها را روشن میکنند، با این تفاوت که ظهور اشیاء به نور الهی عین وجود یافتن آنها است، ولی ظهور اجسام کثیف به وسیله انوار حسی غیر از اصل وجود آنها است.

و چون وجود و هستی هر چیزی باعث ظهور آن چیز برای دیگران است، مصداق تام نور میباشد، و از سوی دیگر چون موجودات امکانی، وجودشان به ایجاد خدای تعالی است، پس خدای تعالی کاملترین مصداق نور می باشد، او است که ظاهر بالذات و مظهر ما سوای خویش است، و هر موجودی به وسیله او ظهور می یابد و موجود می شود.

پس خدای سبحان نوری است که به وسیله او آسمانها و زمین ظهور یافته اند، این است مراد جمله اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، از اینجا استفاده می شود که خدای تعالی برای هیچ موجودی مجهول نیست، چون ظهور تمامی اشیاء برای خود و یا برای غیر، ناشی از اظهار خدا است، اگر خدا چیزی را اظهار نمیکرد و هستی نمی بخشید ظهوری نمی یافت. پس قبل از هر چیز ظاهر بالذات خدا است.

۲٫ نور در آیات قرآن به معنای معرفت و هدایت خاص نیز آمده است که در ادامه همین آیه مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَوهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ نور خدا را توصیف می کند، با توجه به اینکه کلمه« نور» را اضافه به ضمیر خدا کرده، و فرموده «نور او» یعنی«نوری که مال اوست» دلیل بر این است که مراد وصف آن نور که خود خداست نیست، بلکه مراد وصف آن نوری است که خدا آن را افاضه می کند، البته باز مراد از آن، نور عامی که افاضه اش کرده، و به وسیله آن هر چیزی ظهور یافته و عبارت است از وجودی که هر چیزی به آن وصف می گردد نیست به دلیل اینکه بعد از تتمیم مَثل فوق، فرموده: «خدا هر که را بخواهد به سوی نور خود هدایت می کند» و اگر مقصود«وجود» بود که همه موجودات به آن رسیدهاند، دیگر به موجود خاصی اختصاص نداشت، بلکه مراد از آن نور، نوری است خاص که خدای تعالی آن را تنها به مؤمنین اختصاص داده و آن به طوری که از کلام استفاده میشود حقیقت ایمان است. هم‌چنان که در سایر موارد قرآن کریم میبینیم خدای سبحان این نور خاص را به خود نسبت داده، مثلا فرموده: یرِیدُونَ لِیطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ(۳). میخواهند نور خدای را با دهن‌هایشان خاموش کنند، ولی خدا نور خود را تمام و تکمیل خواهد کرد.

و نیز فرموده: أَ وَ مَنْ کانَ مَیتاً فَأَحْییناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیسَ بِخارِجٍ مِنْها(۴). آیا کسی که مرده بود، و ما او را زنده کردیم، و برایش نوری قرار دادیم، که با آن نور در میان مردم مشی میکند، مثلش مثل کسی است که در ظلمت‌هایی باشد که از آن بیرون شدنی نباشد.

و نیز فرموده: یؤْتِکُمْ کِفْلَینِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ(۵). تا به شما دو برابر از رحمت خود دهد، و برای شما نوری قرار دهد که با آن زندگی کنید. و نیز فرموده: أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلی نُورٍ مِنْ رَبِّهِ(۶). آیا کسی که خدا سینهاش را برای پذیرفتن اسلام استعداد و وسعت داده، و در نتیجه دارای نوری از پروردگارش شده.

و این نور همان نور ایمان و معرفت است که گفتیم خداوند به مؤمنین اختصاص داده تا در راه به سوی پروردگارشان از آن استفاده کنند.

پس در ادامه آیه نور و نیز آیاتی که ذکر گردید نور به معنای معرفت و هدایت آمده که تنها مؤمنین با آن روشن میشوند، و به وسیله آن به سوی اعمال صالح راه مییابند و به وسیله آن دلها و دیدههای مؤمنین در روزی که دلها و دیده ها زیر و رو می شود، به آن روشن می گردد، و در نتیجه به سوی سعادت جاودانه خود هدایت می شوند، و آنچه در دنیا برایشان غیب بود در آن روز برایشان عیان می شود.(۷)

  1. در قرآن کریم بر آیات تورات و انجیل (البته تورات و انجیل اصلی نه تورات و انجیل موجود و تحریف شده) و قرآن نیز نور اطلاق شده است و این به خاطر اینست که آیات کتابهای الهی و قرآن کریم نور هستند که باعث هدایت انسان‌ها می شوند.

در مورد آیات تورات می فرماید: إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراهَ فیها هُدی وَ نُورٌ یحْکُمُ بِهَا النَّبِیونَ الَّذینَ أَسْلَمُوا لِلَّذینَ هادُوا وَ الرَّبَّانِیونَ وَ الْأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتابِ اللَّهِ وَ کانُوا عَلَیهِ شُهَداءَ(۸). ما تورات را که در آن هدایت و روشنایی است، نازل کردیم. پیامبرانی که تسلیم فرمان بودند بنا بر آن برای یهود حکم کردند و نیز خداشناسان و دانشمندان که به حفظ کتاب خدا مأمور بودند و بر آن گواهی دادند.

در باره آیات انجیل می فرماید: وَ قَفَّینا عَلی آثارِهِمْ بِعیسَی ابْنِ مَرْیمَ مُصَدِّقاً لِما بَینَ یدَیهِ مِنَ التَّوْراهِ وَ آتَیناهُ الْإِنْجیلَ فیهِ هُدی وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِما بَینَ یدَیهِ مِنَ التَّوْراهِ وَ هُدی وَ مَوْعِظَهً لِلْمُتَّقین(۹) . و از پی آنها عیسی پسر مریم را فرستادیم که تصدیقکننده توراتی بود که پیش از او فرستاده بودیم و انجیل را که تصدیق کننده تورات پیش از او بود به او دادیم که در آن هدایت و روشنایی بود و برای پرهیزگاران هدایت و موعظه ای.

در باره قرآن می فرماید: یا أَهْلَ الْکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یبَینُ لَکُمْ کَثیراً مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتابِ وَ یعْفُوا عَنْ کَثیرٍ قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبین(۱۰). ای اهل کتاب، پیامبر ما نزد شما آمد تا بسیاری از کتاب خدا را که پنهان می داشتید برایتان بیان کند و از بسیاری درگذرد، و از جانب خدا نوری و کتابی صریح و آشکار بر شما نازل شده است. و نیز می فرماید: یأَیهَُّا النَّاسُ قَدْ جَاءَکُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَ أَنزَلْنَا إِلَیکُمْ نُورًا مُّبِینًا(۱۱). ای مردم، از جانب پروردگارتان بر شما حجتی آمد و برای شما نوری آشکار نازل کرده ایم.

از مطالب بالا روشن شد که نور در قرآن معانی بسیار بلندی دارد و هرگز با آتشی که در دین زرتشت تقدیس می شود قابل مقایسه نیست.

پی نوشت:

  1. ترجمه المیزان، ج۱۵، ص: ۱۷۰٫
  2. نور: ۳۵٫
  3. صف، آیه ۸٫
  4. انعام، آیه ۱۲۲٫
  5. حدید، آیه ۲۸٫
  6. زمر، آیه ۲۲٫
  7. رک: ترجمه المیزان،‌ج۱۵، ص۱۶۸٫
  8. مائده:۴۴٫
  9. مائده : ۴۶٫
  10. مائده : ۱۵٫
  11. نساء: ۱۴۷٫

باور شناخت موعود در ادیان و مکاتب مختلف

اشاره:

اندیشه تشکیل جامعه ای عاری از ظلم و ستم و تبعیض که در آن معیارهای عالی معنوی و انسانی یا به عبارتی دموکراسی واقعی حاکم باشد، از دیرباز در ذهن بشر از جایگاه و اهمیّت خاصی برخوردار بوده و هست. از زمانی که افلاطون در آرای خویش مدینه فاضله را عنوان می کند، تا قرن ها بعد که این اندیشه به صورت (( یوتوپیا))[۱] یا شهر آرمانی در آثار نویسندگان و فلاسفه تجلّی می نماید، می توان جلوه های گوناگونی از چنین تفکری را بازیافت.

به عبارتی، می توان به جرأت اذعان نمود بشر از آن هنگام که ابتدایی ترین جوامع را تشکیل داد، همواره در درون خویشْ آرزومند جامعه ای آرمانی و به تبع آنْ شخصیتی بوده که بتواند چنین جامعه ای را تشکیل دهد. این شخص در حقیقت همان منجی موعود است که در ادیان و فرهنگ های اقوام و ملل مختلف با تلقی ها و نگرش های گوناگون و به صورت های متنوعی معرفی شده است. ما در این مقال تلقی های مختلف اندیشه موعود ـ البته به جز آنچه در عقاید اسلامی مطرح می باشد ـ را به اختصار بررسی و تبیین خواهیم کرد.

همانطور که اشاره شد، منجی موعود و نجات بخش در نزد اقوام و ملل مختلف با آیین ها و فرهنگ های کاملاً متفاوت، به اَشکال و صور گوناگون و متنوعی مطرح شده است؛ اما جملگی تقریباً در یک نکته متفق القول هستند که نجات بخشی خواهد آمد و آنان را از یوغ بندگی جبّاران و ستمکاران و حاکمان زورگو رهانیده، جامعه ای پر از عدل و داد به وجود خواهد آورد. هندوها انتظارِ دهمین تجلی ویشنو یا کالکی را دارند؛ بودایی ها ظهور بودای پنجم را منتظرند؛ یهودیان به جز مسیح (ماشیح) نجات دهنده ای نمی شناسند؛ مسیحیان، فارقلیط را می طلبند که عیسی مسیح مژده آمدنش را داده است؛ و بالاخره مسلمانان که قائل به ظهور حضرت مهدی(ع) هستند.

البته چنین اندیشه ای مختص مکاتب و ادیان مذکور نیست، بلکه چنین روایاتی در اشکال مختلف، از قصص مذهبی گرفته تا اساطیر و افسانه ها، در میان همه اقوام و ملل متمدن و غیرمتمدن جهان و حتی قبایل بدوی وجود داشته و دارد. مثلاً ژرمن ها معتقد بودند که فاتحی از طوایف آنان قیام نماید و نژاد ژرمن را در جهان برتری بخشد. نژاد اسلاو بر این باور بودند که از مشرق زمین، یک نفر برخیزد و تمام قبایل اسلاو را متحد سازد و بر دنیا مسلط گرداند. اهالی یوگسلاوی (صربستان) نیز در سرودهای حماسی خویش از شخصی به نام (( مارکو کرالیه ویچ))[۲] نام می برند و انتظار ظهور وی را دارند. ساکنان جزایر انگلستان از دیرباز منتظر ظهور (( آرتور))ند که در جزیره (( آوالون)) سکونت دارد. بنابر عقیده ایشانْ وی روزی ظاهر می شود و نژاد (( ساکسون)) را در دنیا غالب می گرداند و سیادت جهان، نصیب آن ها می گردد.[۳]

اندیشه موعود در میان قبایل بدوی و تمدن های امریکای میانه نیز به صورت های متنوع و جالبی وجود دارد. بنابر باور اکثر آن ها، شخصیت های اسطوره ای ایشان که بعضاً تا مقام خدایی نیز ارتقا یافته اند، همان گونه که به طور ناگهانی و اسرارآمیزی ناپدید شدند، دوباره روزی مراجعت می کنند و باعث نجات مردم و سامان بخشیدن به اوضاع جامعه خویش خواهند شد. مثلاً در میان سرخپوستان امریکای میانی، آزتک ها از (( کتسال کواتل Quetzal Coatl)) و تولتک ها از (( سه آکاتل توپیلتسین Ce Acatl ToPiltzin)) و مایاها از (( کوکولکان Kukulcan)) در اساطیر خویش یاد می کنند که احتمالاً منشأ هر سه یکی است.

بنابر روایات، سه آکاتل توپیلتسین (ToPiltzin، شاهزاده ما) بزرگ ترین شخصیت اسطوره ای امریکای کهن است که در سال ۹۷۷ م. به تخت نشست و باعث شکوفایی تولان شد، ولی در مدتی کوتاه به دلایل دینی، دشمنانش وی را طرد کردند و او با پیروانش به ساحل خلیج یوکاتان رفت. چند سالی نزد قوم مایا ماند و در سال ۹۹۹ به روایتی، هنگام مراجعت مُرد و به روایتی دیگر، غیب شد. چنانکه در افسانه ها آمده، سه آکاتل به هنگام ترک مردمش بر کَلکی از مارهای به هم تابیده سوار شد و رفت و قول داد که روزی از سمت طلوع خورشید باز گردد. تاریخ آن را نیز معین کرد. این تاریخ با سال ۱۵۱۹ (سال ورود اسپانیایی ها) به سرزمین آزتک مطابقت دارد. روایت ها در این مورد بسیار متفاوتند.

بنا به روایتی، سه آکاتل که سرخپوستان وی را پاپا می نامیدند، به هنگام ترک سرزمین و مردمانش، ورود دسته ای از بیگانگان را از جانب مشرق پیشگویی کرد و به آنان گفت که چهارمین یا پنجمین نسل با بیگانگان روبرو خواهند شد، و آن ها سرخپوستان را برده خویش خواهند کرد، درست همان طور که اکنون آن ها با او چنین رفتاری می کنند و وی به جهت اذیت و آزار مردان اهریمن صفت، مجبور به ترک آنجاست. سپس رو گرداند و رفت. مردم تولا آنچه را وی گفته بود در کتاب های خویش تصویر کردند و منتظر حوادث ماندند. وی از شهرها و تپه ها گذشت و بر هر یک نامی نهاد. بسیاری از مردم نیز به دنبالش روان شدند. بعضی گفته اند: تپه ای را گشود؛ به درون آن رفت و ناپدید شد. بعضی دیگر گفته اند: ردای خویش را بر دریا گسترد؛ علامتی روی آن کشید؛ سپس بر روی آن نشست؛ به دریا زد و از نظرها ناپدید گشت.[۴]

اینکاها نیز از ایزدی آفریننده موسوم به (( ویراکوچا Virakocha)) نام می برند و معتقدند پس از آن که کار آفرینش به دست وی پایان گرفت، دستورهایی برای مردمش بر جای گذاشت، و قبل از آن که در آسمان ناپدید شود، قول داد که روزی مراجعت خواهد کرد.[۵]

در ادبیات متأخر سرخپوستی به چهره دیگری به نام (( اینکاری Inkarri)) بر

می خوریم که در اساطیرْ بیش تر از او به مثابه (( پسر خورشید)) و (( زنی وحشی)) یاد

می شود؛ امّا او یک خدای سرخپوستی نیست، بلکه خاطره ای کمرنگ از پادشاهی باستانی است که پس از سالیانِ دراز انتظار، زنده می شود تا حقوق از دست رفته سرخپوستان را باز پس گیرد.[۶]

بومیان جزیره (( هاوایی Hawai)) نیز در افسانه های خود از پهلوانی اسطوره ای به نام (( رواو Rou)) یاد می کنند. وی بنابر افسانه ها، روزی به طور ناگهانی سوار بر زورقی شد و در دل دریا گم شد؛ اما پیش از آن که برود، وعده داد که دوباره روزی سوار بر یک پرنده غول آسا باز خواهد گشت.[۷]

ساکنان جزایر (( ملانئید melaneid))، واقع در جنوب اقیانوس آرام، در این باره

افسانه ای دارند مبنی بر این که در زمان های دور، پادشاه یک سرزمین ناشناس ـ که امریکا نام داشت ـ به دیدار آن ها آمده بود. نام این خدا (( جان فرام John rum)) بود، که به آن ها قول داد در روزی از روزها، با پنجاه هزار تن از پیروان آسمانی اش از دهانه آتشفشان (( مازور masur)) بیرون آید و زندگی فقیرانه بومیان را بهبود بخشد و برای آن ها خوشبختی به ارمغان آورد. ولی بومیان می گویند این خدا فقط در صورتی نزد آن ها باز خواهد گشت که آن ها سنّت ها را زنده نگاه داشته و خدایان را پرستش کنند.[۸]

گذشته از این ها، چنین معتقداتی را می توان در اساطیر کهن مصر باستان، چین و افسانه های یونانی بازشناخت.

موعود در آیین یهود

در عهد عتیق، کتاب مقدس یهودیان، اشارات مکرّری به نجات بخش آخر زمان شده است.[۹] کسی که خواهد آمد تا جهان مطلوبی را که همه خواستار آنند و سودایش را در سر می پرورانند، از نو بسازد. جهانی روشن و عاری از پلیدی ها که در آن آدمی به همه آرزوها و امیال پاک انسانی برسد و کامیاب شود. در زبور داوود که تحت عنوان مزامیر در عهد عتیق آمده، تقریباً در هر بخش از آن، اشاره به ظهور منجی آخرالزمان، و نوید پیروزی صالحان بر شریران، و بالاخره تشکیل حکومت واحد جهانی و تبدیل ادیان و مذاهب گوناگون به دینی واحد و جهان شمول موجود است:

و او قوم ترا به عدالت داوری خواهد نمود و مساکین ترا به انصاف. آن گاه کوه ها برای قوم، سلامتی را بار خواهند آورد، وتلها نیز در عدالت، مساکین قوم را دادرسی خواهد کرد، و فرزندان فقیر را نجات خواهد داد، و ظالمان را زبون خواهد ساخت … . در زمان او، صالحان خواهند شکفت و وفور سلامتی خواهد بود، مادامی که ماه نیست نگردد. و او حکمرانی خواهد کرد از دریا تا دریا، و از نهر تا اقصای جهان. به حضور وی، صحرانشینان گردن خواهند نهاد و دشمنانِ او خاک را خواهند لیسید… جمیع سلاطین او را تعظیم خواهند کرد و جمیع امّت ها او را بندگی خواهند نمود… بر مسکین و فقیر کَرَم خواهد فرمود، و جان های مساکین را نجات خواهد بخشید… نام او تا ابد الآباد باقی خواهد ماند؛ اسم او پیش آفتاب دوام خواهد کرد؛ آدمیان در او برای یکدیگر برکت خواهند خواست، و جمیع امّت های زمین او را خوشحال خواهند خواند.[۱۰]

یهودیان معتقدند نجات دهنده آخرالزمان، مسیح (=ماشیح) به معنای مسح شده خداوند است که جهان مطلوب و درخشان آینده را می سازد. اکثر اندیشمندان یهود بر این باورند که ظهور مسیح و فعالیت او برای بهبود وضع جهان و برقراری صلح و آرامش میان همه اقوام و تأمین خواست ها و نیازهای بشری، بخشی از نقشه های خداوند در آغاز آفرینش بوده است. براساس همین عقیده، لزوم وجود نجات بخش که کسی جز مسیح نیست، پیش از آفرینش کاینات به ذهن خداوند خطور کرده است.[۱۱]

به اعتقاد همه یهودیان، نجات دهنده (مسیح) انسانی است همانند دیگران؛ امّا برخوردار از جلوه و جبروت خدایی. او جهان را با نور خویش که جلوه ای از نور خداست روشن خواهد کرد. برخی ماشیح را همان داوود می دانند. (هوشع ۳: ۵) برخی دیگر، او را از خانواده داوود می شمارند. (مزامیر ۱۸: ۴۹-۵۰)[۱۲] گروهی نیز می گویند که خداوند در پایان جهان، داوود دیگری را برای نجات مردم می فرستد. (ارمیاه، ۹:۳۰)

در این زمینه، اندیشمندان آرای متفاوتی اظهار کرده اند که گاه، یکدیگر را نقض

می کنند؛ امّا آنچه روشن است این که مسیح از خاندان داوود است که در پایان جهان برای نوساختن جهان و نجات بشر ظهور خواهد کرد.

موعود در آیین مسیحیان

بنابر اعتقاد مسیحیانْ نجات دهنده، فارقلیط به معنای تسلّی دهنده و شفیع و مددکار است؛ امّا در عهد جدید، مراد از آخرین نجات دهنده همان عیسی مسیح است که بار دیگر زنده خواهد شد و جهانِ سراسر فساد و تباهی را نجات خواهد داد:

درباره قیامت مسیح پیش دیده گفت که: نفس او در عالم اموات گذاشته نشود و جسد او فساد را نبیند. پس همان عیسی را خدا برخیزاند و همه ما شاهد بر آن هستیم.[۱۳]

همچنین مسیح نیز چون یک بار قربانی شد تا گناهان بسیاری را رفع نماید، بار دیگر بدون گناه برای کسانی که منتظر او می باشند، ظاهر خواهد شد به جهت نجات.[۱۴]

البته ذکر این نکته مهم در این جا الزامی است که در عهد جدید به جز عیسی مسیح، به موعود نجات بخش دیگری نیز اشاره شده است که عیسی مسیح، وعده آمدنش را

می دهد. وی (( تسلی دهنده)) دیگری است که مسیح از خدا (پدر) برای امّتش درخواست می کند و خدا او را اعطا می کند تا همیشه با ایشان باشد. جهان او را نمی بیند و

نمی شناسد، ولی آنان که به مسیح ایمان دارند، وی را باز می شناسند:

و من از پدر سؤال می کنم و تسلّی دهنده ای دیگر به شما عطا خواهد کرد تا همیشه با شما باشد؛ یعنی روح راستی که جهان نمی تواند او را قبول کند. زیرا که او را نمی بیند و نمی شناسد؛ امّا شما او را می شناسید، زیرا که با شما می ماند و در شما خواهد بود.[۱۵]

او آن مسیحایی نیست که امّت موسی و یهودیانْ انتظارش را داشته و دارند. او بعد از عیسی مسیح و پس از رفتن وی خواهد آمد. او هدایتگر به همه راستی هاست و جهان را به عدالت و داوری ملزم خواهد نمود. از خود چیزی نمی گوید، بلکه از مسیح خبر می دهد و او از خدا (پدر):

و من به شما راست می گویم که رفتن من برای شما مفید است؛ زیرا اگر نروم تسلّی دهنده نزد شما نخواهد آمد، امّا اگر بروم او را نزد شما می فرستم. و چون او آید جهان را بر… عدالت و داوری ملزم خواهد نمود… ولیکن چون او، یعنی روح راستی، آید شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد؛ زیرا که او از خود تکلّم نمی کند، بلکه به آنچه شنیده است سخن خواهد گفت و از امور آینده به شما خبر خواهد داد. او مرا جلال خواهد داد؛ زیرا آنچه آنِ من است خواهد گرفت و به شما خبر خواهد داد… .[۱۶]

موعود در آیین هندو

در آیین هندو، موعود نجات بخش موسوم به (( کالکی kalki)) در پایان آخرین دوره زمانی از ادوار چهارگانه جهانی، یعنی (( کالی یوگه))[۱۷] ظهور خواهد کرد. بنابر تفکر هندویی، جهان از چهار دوره رو به انحطاط تشکیل شده است. در چهارمین دوره، یعنی عصر کالی، فساد و تباهی سراسر جهان را فرا می گیرد. زندگانی اجتماعی و معنوی به نازل ترین حدّ خود نزول می کند و موجبات زوال نهایی را فراهم می سازد.[۱۸]

در این عصر (کالی یوگه یا دوره انحطاط) که بنابر باورهای هندویی از نیمه شب بین ۱۷ و ۱۸ ماه فوریه سال ۳۱۰۲ قبل از میلاد مسیح شروع گردیده، و ما اکنون در آن به سر می بریم، فقط به یک چهارم دَرْمه (دین یا نظم کیهانی) عمل می شود و سه چهارمش به فراموشی سپرده شده است.

مردمان این دوره گناهکار، ستیزه جو و چون گدایان، بداقبال و سزاوار اقبالی نیستند. چیزهای بی ارزش را ارج می نهند، آزمندانه می خورند و در شهرهایی زندگی می کنند که پر از دزدان است.[۱۹]

در پایان چنین دوران سیاهی، آخرین و دهمین تجلّی (اوتاره) (( ویشنو Vishnu)) موسوم به کالکی،[۲۰] سوار بر اسبی سفید و به هیأت انسان ظهور خواهد کرد. وی سراسر جهان را سواره و با شمشیری آخته و رخشان در می نوردد تا بدی و فساد را نابود کند. با نابود کردن جهان، شرایط برای آفرینشی نو مهیا می شود تا در مهایوگای آتی، دیگر بار عدالت و فضیلت ارزش یابند.[۲۱]

موعود در آیین بودا

در آیین بودا، اندیشه منجی موعود با مفهوم (( میْتْرِیه Maitreya)) (واژه ای سنسکریت به معنای مهربان) تبیین می گردد. در الهیات بودایی، او را بودای پنجم[۲۲] و آخرین بودا از بودایان زمینی می دانند که هنوز نیامده است، امّا خواهد آمد تا همه انسان ها را نجات دهد. در نمادنگاریِ بودایی، او را به هیأت مردی نشسته که آماده برخاستن است، نمایش می دهند تا نمادی باشد از آمادگی وی برای قیام!

روایات بودایی درباره شخصیت و چگونگی ظهور آخرین بودا یا منجی موعود یعنی کسی که خواهد آمد تا همگان را مژده رهایی داده و آن ها را از چرخه آهنین رجعت های مداوم به عالم نجات دهد) همداستان نیستند. در سنّت مهایانه که یکی از دو سنّت یا مذهب اصلی بودایی است، توجه بیش تری به شخصیت میتریه شده است. در روایات مهایانه ای، شاکیه مونی ـ که همان (( گُتمه autama)) بودای مشهور است ـ چهارمین بودا و میتریه که پس از او خواهد آمد، به عنوان بودای پنجم معرفی شده است. در حالی که در برخی روایات بودایی، گُتمه بودای هفتم است و بوداسف (Bodhesattava) در آینده و به عنوان آخرین بودا ظهور خواهد کرد.

درباره زندگی و سرنوشت مقدّر میتریه نیز به عنوان آخرین بودا اختلاف وجود دارد. در (( کانون پالی)) (منبع اصلی اطلاعات ما از آیین بودای اولیه) اهمیّت چندانی به وی

نداده اند؛ تنها در یک سوره (سوره چکّه وتّی سیهه ناده) از این مجموعه نام او را برده اند. امّا از آثار غیر کانونی (غیر مقدس) دو اثر به این آموزه اختصاص یافته است.

در (( مهاوَنسه Mahavansa)) که به تاریخ سریلانکا می پردازد، روز شمار حوادث مربوط به قیام میتریه به وضوح چنین گفته شده است:

پس از آن که شاکیه مونی به پری نیروانه (نیروانه بزرگ) رسید، جهان پای به سراشیبی اجتماعی و کیهان شناختی نهاد؛ پنج هزار سال پس از آخرین بودا، آفتاب آموزه های بودایی افول می کند و طول عمر آدمیان به ده سال فرو می کاهد. در این زمان، چرخه وارو می گردد: زندگی متحوّل شده، به طوری که متوسط عمر مردم به هشتاد هزار سال می رسد.[۲۳] با این عمرهای طولانی و زمینه مناسب برای تعالیم بودا، یک (( چکره ورتین Cakravartin)) یا (راهنما) خواهد آمد. او برای مردم رفاه و بهروزی می آورد و آموزه های بودا را ترویج می کند. آن گاه که چنین فضایی بهشت گون فراهم آمد، میتریه از آسمان (( توشیته Tushita)) نزول می کند، بوداییِ خویش را به کمال می رساند، و درمه را به فرهیختگان می آموزد. (( مَها کشیپه MahakashyaPa))، از مریدان برجسته بودا، از خلسه ای که پس از پری نیروانه معلم خویش بدان فرو رفته بود، بیرون می آید تا بار دیگر بودا را خدمت کند و آموزه های آن روشنی یافته را بشنود.[۲۴]

موعود در آیین زرتشت[۲۵]

برخلاف دیگر ادیان، که معمولاً منتظر یک موعود نجات بخش اند، زرتشتیان منتظر سه موعود هستند که هر یک از آن ها به فاصله هزار سال از دیگری ظهور خواهد کرد. در این جا لازم است قبل از پرداختن به مسأله سه موعود، اشاره ای گذرا به بحث ادوار جهانی یا سال کیهانی در آیین زرتشت داشته باشیم، که افسانه ظهور این موعودهای سه گانه در چنین چارچوبی جای داده شده است. البته باید یاد آور شویم که متن های زرتشتی درباره این که (( سال کیهانی)) از چند هزاره تشکیل می شود هم سخن نیستند. پاره ای می گویند از نُه هزاره، و برخی این دوره جهانی را به مناسبت دوازده برج سال طبیعی و دوازده نشان منطقه البروج، متشکل از دوازده هزاره می دانند. قراینی نیز حکایت می کند رقم اصلی شش هزار سال بوده و به تدریج، به نُه هزار سال و دوازده هزار سال افزایش یافته است.[۲۶]

امیل بنونیست (Emil Benveniste) در این باره می نویسد: (( نُه هزار سالْ عقیده زروانیان و دوازده هزار سالْ اعتقاد مزدیسنان غیر زروانی است.))[۲۷] امّا (( نیبرگ Nyber)) عقیده دارد که عمر جهان بنابر رأی زروانیان دوازده هزار، و بنابر اعتقاد مزدیسنان غیر زروانی نُه هزار سال است.[۲۸] با این همه، سال کیهانی کامل، چنان که مشروحاً در فصل اول بندهش مندرج است، دوازده هزار سال است، که خود به چهار دوره یا عهد سه هزار ساله تقسیم می شود.[۲۹]

در سه هزاره اول، اهورا مزدا عالم فروهر، یعنی عالم روحانی را بیافرید، که عصر مینوی جهان بوده است. در سه هزاره دوم از روی صور عالم روحانی، جهان جسمانی خلقت یافت. در این دوره، امور جهان و زندگی مردمانْ فارغ از گزند و آسیب بود و به همین جهت، عصر طلایی تاریخ دینی مزدیسنان نامیده می شود. سه هزاره سوم، دوران شهریاری شهریاران و خلقت بشر و طغیان و تسلط اهریمن است. زرتشت درست در آغاز هزاره اول از دوران چهارم زاده شد؛ یعنی هنگامی که بنا بر سنت دوران واپسین از چهار دوره عمر جهان بود.[۳۰]

به موجب روایات زرتشتی و بنا به یشت نوزدهم، در آخرالزمان از زرتشت سه پسر متولد می شود که با نام عمومی سوشیانس خوانده می شوند. این نام به خصوص برای تعیین آخرین موعود تخصیص یافته و او آخرین مخلوق اهورا مزدا خواهد بود. کلمه (( سوشیانس)) که از ریشه (( سو Sav,Su)) به معنی سود و سودمند است، در اوستا (( سئوشیانت Saoshyant)) آمده و در پهلوی به اشکال گوناگونی چون: سوشیانت، سوشیانس، سوشانس، سوسیوش، سیوسوش آمده است.[۳۱] در فروردین یشت، بند ۱۲۹، در معنی سوشیانت چنین آمده است: (( او را از این جهت سوشیانت خوانند، برای آن که او به کلیه جهان مادی سود خواهد بخشید.))[۳۲]

این کلمه چندین بار در گاتاها برای شخص زرتشت به کار رفته و پیامبر خود را سوشیانت خوانده؛ یعنی کسی که از وجودش سود و نفع بر می خیزد و سود رساننده است. (یسنا، ۴۵/۱۱، ۴۸/۹، ۵۳/۲) همچنین چندبار دیگر در سرودها، این واژه به صورت جمع آمده و زرتشت، خود و یارانش را (( سود رسانندگان)) معرفی کرده است. (یسنا، ۳۴/۱۳، ۴۶/۳، ۴۸/۱۲)[۳۳] در سایر قسمت های اوستا نیز غالباً سوشیانس ها به صورت جمع آمده و منظور از آن ها، پیشوایان و جانشینان زرتشت است که در تبلیغ کردن دین کوشا هستند و مردم را به راه راست هدایت می کنند.[۳۴] در یسنا (۲۴/۵) از سوشیانس ها با عنوان نوکنندگان جهان و مردانی که هنوز متولد نشده اند یاد می شود:

ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین با فروهرهای همه پاکان؛ آن پاکانی که مرده اند و آن پاکانی که زنده اند و آن مردانی که هنوز زاییده نشده، سوشیانت های نو کننده اند.[۳۵]

امّا عمده مطالب درباره سوشیانس ها در یشتهای سیزدهم و به ویژه نوزدهم آمده است. در یشت ۱۹، بند ۸۸ به بعد، درباره ظهور سوشیانس در آخرالزمان و نو شدن گیتی و سپری شدن جهان چنین آمده است:

فرّکیانی نیرومند مزدا آفریده را ما می ستاییم؛ (آن فرّ) بسیار ستوده زبردست، پرهیزگار، کارگر چست را که برتر از سایر آفریدگان است؛ که به سوشیانت پیروزمند و به سایر دوستانش تعلق خواهد داشت.[۳۶] در هنگامی که گیتی را نوسازد؛ (یک گیتی) پیر نشدنی، نمردنی، نگندیدنی، نپوسیدنی، جاودانِ زنده، جاودانِ بالنده و کامروا. در آن هنگامی که مردگان دگر باره برخیزند و به زندگانْ بی مرگی روی کند. پس آن گاه او (سوشیانت) به در آید و جهان را به آرزوی خود تازه کند.

پس جهانی که فرمانبردار راستی است فنا ناپذیر گردد. دروغ دگرباره به همان جایی رانده شود که از آن جا از برای آسیب رساندن به راستی پرستان و نژاد و هستیِ وی آمده بود. تباهکار نابود خواهد گردید؛ فریفتار رانده خواهد شد.[۳۷]

براساس روایات پهلوی، نطفه زرتشت در دریاچه هامون، [کیانسیه یا کَسَه اُیه (Kasaoya)] قرار دارد. در آخرین هزاره از عمر جهان (هزاره دوازدهم) سه دوشیزه از این نطفه بارور می شوند و سه موعود مزدیسنان را می زایند. در یشت سیزدهم، بند ۶۲ آمده است:

فروهرهای نیک توانای پاک مقدسین را می ستاییم که نُه و نود و نهصد و نه هزار و نُه بار دَه هزار (یعنی ۹۹۹۹۹) از آنان نطفه سپنتمان زرتشت مقدس را پاسبانی می کنند.[۳۸]

امّا در یشت سیزدهم، بندهای ۱۲۸ و ۱۲۹ مهم و قابل توجه هستند. دربند ۱۲۸ مجموعاً از نُه پارسا ـ که شش تن از آن ها یاران سوشیانس[۳۹] و سه تن دیگر موعودهای آینده اند ـ یاد شده و فروشی شان ستوده شده است. این سه تن در اصل همان سه پسر آینده زرتشت یا موعودهای نجات بخش هستند که در هزاره آخر عمر جهان به فاصله هزار سال از همدیگر ظهور خواهند کرد. این سه تن عبارتند از:[۴۰]

۱. اوخشْیَت اِرتَه (Ukhsyat ereta)، یعنی پروراننده قانون مقدس (نیرو دهنده و روا کننده قانونِ دین و دادِ زرتشت).[۴۱] امروزه این نام را اوشیدر یا هوشیدر گویند، و در کتب پهلوی به صورت خورشیتدر یا اوشیتر آمده است. گاه کلمه بامی را به آن افزوده، هوشیدر بامی می گویند که به معنی هوشیدر درخشان است.

۲. اوخْشْیَت نِمَه (Ukhsyat nemah)، یا اوخشیَت نِمَنگه، یعنی پروراننده نماز و نیایش. امروزه آن را اوشیدر ماه یا هوشیدر ماه می گویند، ولی در کتب پهلوی به صورت خورشیتماه و اوشیتر ماه ضبط شده است.

۳. اَستْوَتْ اِرِتَه (Astvat ereta)، یعنی کسی که مظهر و پیکر قانون مقدس است. در خود اوستا نیز به معنی لفظی این کلمه اشاره شده و در بند ۱۲۹، یشت سیزدهم،

می خوانیم:

کسی که سوشیانت پیروزگر نامیده خواهد شد و اَستوَت اِرِتَه نامیده خواهد شد. از این جهت سوشیانت، برای این که او به سراسر جهان مادی سود خواهد بخشید؛ از این جهت استوت ارته، برای این که او آنچه را جسم و جانی است، پیکر فنا ناپذیر خواهد بخشید، از برای مقاومت کردن بر ضد دروغ جنس دو پا (بشر)، از برای مقاومت کردن در ستیزه ای که از طرف پاکدینان برانگیخته شده باشد.[۴۲]

و این استوَت اِرته همان سوشیانس، یعنی سومین و آخرین موعود در آیین مزدیسناست. چنان که اشارت رفت، این سه برادر از پشت و نطفه زرتشتْ پیامبر ایران هستند. بنابر سنت نطفه زرتشت را ایزد نریوسنگ برگرفت و به فرشته آب (ناهید) سپرد، که آن را در دریاچه کیانسیه (هامون) حفظ کرد.

در آغاز هزاره یازدهم، دوشیزه ای از خاندان بهروزِ خداپرست و پرهیزگار در آن دریاچه آبتنی می کند و از آن نطفه آبستن می شود. پس از سپری شدن نُه ماه، هوشیدر پا به عرصه دنیا خواهد گذاشت. این پسر در سی سالگی از طرف اهورا مزدا برانگیخته می شود و دین در پرتو ظهورِ وی جان می گیرد. از جمله علامات ظهور وی این است که خورشید دَه شبانه روز، غیر متحرک در آسمان خواهد ماند و به هفت کشور روی زمین خواهد تابید. آن که دلش با خدا نیست، با دیدن این شگفتی، از هول و هراس جان خواهد باخت و زمین از ناپاکان تهی خواهد گشت.

در آغاز هزاره دوازدهم، دگرباره دوشیزه ای از خاندان بهروز در دریاچه هامون تن خود را می شوید و از نطفه زرتشت بارور می شود، و از او هوشیدر ماه زاده خواهد شد و در سی سالگی به رسالت خواهد رسید. در هنگام ظهور وی، خورشید بیست شبانه روز میان آسمان می ایستد. در دورانِ شهریاری روحانی هوشیدر ماه، ضحاک از کوه دماوند زنجیر گسیخته، و به ستمگری و بیداد می پردازد. به فرمان اهورا مزدا، یلِ نامور، گرشاسب، از دشت زابلستان به پا می خیزد و آن ناپاک را هلاک می کند.

در پایان هزاره دوازدهم، باز از خاندان بهروز، دوشیزه ای در آب هامون شست وشو

می کند و بارور می شود و از او سوشیانس، آخرین آفریده اهورا مزدا، متولد می شود. در سی سالگی، مزدیسنا امانت رسالت را به وی واگذار می کند. به واسطه نشانه متوقف شدن خورشید در وسط آسمان، به عالمیان ظهور سوشیانس و نو کننده جهان بشارت داده خواهد شد. از ظهور وی، اهریمن و دیوِ دروغ نیست و نابود گردد. یاران آن موعود که از جاودانان هستند، قیام می کنند و همراه وی خواهند بود تا مردگان برخیزند و جهان معنوی روی نماید.[۴۳]

موعود در آیین مانی

اعتقاد به موعود در عقاید مانوی نیز خودنمایی می کند. در انجیل زنده[۴۴] که از متون مقدس مانویان و منسوب به مانی است، مانی خود را فارقلیط، یعنی همان کس که مسیح مژده آمدنش را داده بود، می داند. در زبور مانوی که یکی دیگر از آثار ادبی دینی مانویان است و به پیروی از زبور داوود سروده شده، مانی همان فارقلیط معرفی شده است:

او را بزرگ می داریم

فارقلیط، مانی را

پسر و روح القدس را؛ آنان را می ستاییم با راستی.[۴۵]

البته در جایی دیگر نوید موعود دیگری به جز مانی داده شده است:

ای فارقلیط! تو از عیسی نازل شده ای،

با صلح آمدی ای خورشید نوینِ جان های آدمیان!

با صلح فرازآمدی، ای خداوندگار ما، مانی!

بمای[۴۶] تو را بستاییم و موعود نوین تو را.[۴۷]

در قطعه شماره ۹ اسناد مکشوفه تورفان Turun (کلکسیون لنینگراد) پرسش هایی درباره آخرالزمان و علامات آن مطرح می شود. این اسناد، سال ها پس از زمان مانی نوشته شده است، ولی از آن ها چنین بر می آید که پیروان مانی به ظهور وی در آخرالزمان معتقد بوده اند. قسمت هایی از کتاب شاپورگان[۴۸] مانی وجود دارد که در آن ها اشاره به ظهور مانی نمی شود، امّا از قراین چنین به دست می آید که انتظار ظهور عیسی را دارند. در شاپورگان ترجمه (( مولر muller)) نام (( خردیشهر ایزد))[۴۹] آمده که در آخرالزمان باید ظهور کند. جکسون عقیده دارد که بی شک عیسی به این لقب نامیده شده است.[۵۰] در نیایشی درباره آمدن دوباره عیسی چنین می خوانیم:

به من بگو ای شهریار، آریامان![۵۱]

نشانم ده ای گرامی ترین پسر!

درباره زمان آمدنت، هنگامی که سرانجام می آیی.

ای منجی بزرگ، ای آموزگار من! بگو درباره آن زمان و نشانه های آن.[۵۲]

به هر حال، وقایعی که با ظهور مصادف می شود، عبارت از علامات شگفت انگیزی است که در آسمان پدید می آید و بر آمدنِ (( خردیشهر ایزد)) دلالت می کند، و دانش را پیش از تکمیل فرشگرد به دنیا می آورد. فرشتگانی از شرق و غرب به فرمان او فرستاده می شوند و به همه اهل دنیا پیام می فرستند. امّا اشخاص شرور، او را انکار می کنند و کاذب می شمارند. از طرف دیگر، پنج تن از نگهبانان پیروزگر آسمان ها و زمین ها با پرهیزگاران و دیوان فروتن به پرستش او سر فرود می آورند.[۵۳]

فهرست منابع:

۱. آیین بودا، هانس ولفگانگ شومان، ترجمه ع. پاشایی.

۲. آیین گنوسی و مانوی، ویراسته میرچاالیاده، ترجمه ابوالقاسم اسماعیل پور، انتشارات فکر روز، ۱۳۷۳.

۳. ادیان و مکتب های فلسفی هند، داریوش شایگان، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۵۶.

۴. اساطیر هند، ورونیکا ایونس، ترجمه باجلان فرخی، انتشارات اساطیر، ۱۳۷۳.

۵. اسطوره آفرینش در آیین مانی، ابوالقاسم اسماعیل پور، انتشارات فکر روز، ۱۳۷۵.

۶. اسطوره بازگشت جاودانه، میرچا الیاده، بهمن سرکاراتی، نشر قطره، ۱۳۷۸.

۷. انتظار مسیحا در آیین یهود، جولیوس کرینستون، ترجمه حسین توفیقی، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، ۱۳۷۷.

۸. او خواهد آمد، داوود الهامی، علی اکبر مهدی پور.

۹. ایران در زمان ساسانیان، آرتور کریستین سن، ترجمه رشید یاسمی، انتشارات دنیای کتاب، چاپ نهم، ۱۳۷۴.

۱۰. بندهش، فرنبغ دادَگی، گزارنده مهرداد بهار، انتشارات توس، ۱۳۶۹.

۱۱. بندهش هندی، تصحیح و ترجمه، رقیه بهزادی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۸.

۱۲. پیام آور گذشته ها، اریک فون دانیکن، بدون نام مترجم، بی تا.

۱۳. تاریخ ادیان، هاشم رضی، انتشارات کاوه، ج ۴ و ۵، ۱۳۴۵.

۱۴. تاریخ کیش زرتشت، مری بویس، ترجمه همایون صنعتی زاده، انتشارات توس، ۱۳۷۴.

۱۵. دانشنامه مزدیسنا، دکتر جهانگیر اوشیدری، نشر مرکز، ۱۳۷۱.

۱۶. دایرهالمعارف فارسی، به سرپرستی غلامحسین مصاحب.

۱۷. در جستجوی افسانه های قدیمی، اریک فون دانیکن، ترجمه شیرین رادان، انتشارات فردوسی، ۱۳۷۲.

۱۸. دین ایرانی بر پایه متن های معتبر یونانی، امیل بنونیست، ترجمه دکتر بهمن سرکاراتی، نشر قطره ۱۳۷۷.

۱۹. دین و اسطوره در امریکای وسطا، مهران کندری، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۷۲.

۲۰. دین های ایران باستان، هـ .س. نیبرگ، ترجمه دکتر نجم آبادی، مرکز ایرانی مطالعه فرهنگ ها، ۱۳۵۹.

۲۱. رساله سوشیانس، استاد پورداوود، انتشارات فروهر، چاپ دوم، ۱۳۷۴.

۲۲. زبور مانوی، سی. آر.سی. آلبری، ترجمه ابوالقاسم اسماعیل پور، انتشارات فکر روز، ۱۳۷۵.

۲۳. زندوهومن یسن، صادق هدایت، بی تا.

۲۴. فرهنگ نام های اوستا، هاشم رضی، ج ۲، انتشارات فروهر، ۱۳۴۶.

۲۵. فرهنگ و تمدن امریکای جنوبی، مهران کندری، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۷۱.

۲۶. فرهنگ و تمدن امریکای میانه، همان، ۱۳۶۹.

۲۷. کتاب مقدس، ترجمه انجمن کتاب مقدس.

۲۸. گنجینه ای از تلمود، ا.کهن، راب، ترجمه امیر فریدون گرگانی، چاپ زیبا، ۱۳۵۰.

۲۹. مقالات تقی زاده، زیر نظر ایرج افشار، ج ۹ (مانی و دین او)، انتشارات شکوفان، ۱۳۵۶.

۳۰. مقاله (( گونه شناسی اندیشه موعود در ادیان مختلف))، علی موحدیان عطار، فصلنامه هفت آسمان، ش ۱۲-۱۳.

۳۱. مقاله (( موعود در آیین زرتشت))، نگارنده، همان، شماره ۳-۴.

۳۲. مهابهارت، جلالی نائینی، ناشر کتابخانه طهوری، ۱۳۵۹.

۳۳. نجات بخشی در ادیان، محمدتقی راشد محصل، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۹.

۳۴. وندیداد، ترجمه و یادداشت ها، هاشم رضی، ج ۱ و ۴، انتشارات فکر روز، ۱۳۷۶.

۳۵. ویسپرد، گزارش پورداوود، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، ۱۳۵۷.

۳۶. یسنا، همو، انتشارات دانشگاه تهران، ج ۱، چاپ سوم، ۱۳۵۶.

۳۷. یشتها، همو، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم، ۱۳۵۶.

پی نوشت:

[۱] . یوتوپیا UtoPia : نام کتابی که سرتامس مور به لاتینی (۱۵۱۶) نوشته است. این کتاب در شرح کشوری خیالی و آرمانی است که در آن نظام کاملی برای سعادت نوع بشر حکمفرما است، و از هرگونه شر و بدی از قبیل فقر و بدبختی عاری است. شهرت کتاب به حدی بود که کلمه یوتوپیا، اسم عامی برای کلیه کشورهای خیالی فلاسفه اجتماعی شد. ر.ک: دایره المعارف فارسی.

[۲] . مارکو کرالیه ویچ marko kralyevic کسی است که به خاطر دلیری هایش در نیمه دوم سده چهاردهم میلادی در بین اهالی یوگسلاوی پر آوازه شد. وی به تدریج شخصیتی تاریخی و اسطوره ای پیدا کرد و سرودهای حماسی بسیاری را به خود اختصاص داد. در وجود تاریخی او هیچ تردیدی وجود ندارد و حتی تاریخ مرگ او نیز دقیقاً سال ۱۳۹۴ بوده است. ر.ک: میرچا الیاده، اسطوره بازگشت جاودانه، بهمن سرکاراتی، ص ۵۴.

[۳] . ر.ک: داود الهامی، او خواهد آمد، ص ۸۷-۸۸.

[۴] . ر.ک: مهران کندری، دین و اسطوره در امریکای وسطا، ص ۱۱۸ همو، فرهنگ و تمدن امریکای میانه، ص ۲۱۲-۲۱۸. این تذکر لازم است که اسطوره زندگی این شخصیت چنان در قلب و روح سرخپوستان جایگزین شد که باعث شکست قوم آزتک شد. پیشگویی های وی نتایج هولناکِ تاریخی در برداشت. زیرا در سال ۱۵۱۹ ـ یعنی همان سالی که پیشگویی کرده بود باز می گردد ـ (( ارناندو کورتس H.cortez)) (مردی سفیدپوست و ریش دار) پای به سرزمین آزتک گذاشت و شیرازه تمدن آنان را از هم گسست.

همچنین ر.ک: هاشم رضی، تاریخ ادیان، ج ۵، ص ۶۷۸-۶۸۰ و ص ۷۳۴.

[۵] . اریک فون دانیکن، در جستجوی افسانه های قدیمی، ترجمه شیرین رادان، ص ۱۰۱؛ مهران کندری، فرهنگ و تمدن امریکای جنوبی، ص ۲۵۰-۲۵۲.

[۶] . The Encyclo Pedia o Reliion,v.13,P.471 نقل از: علی موحدیان عطار، مقاله گونه شناسی اندیشه موعود در ادیان مختلف، مجله هفت آسمان، شماره ۱۲- ۱۳، ص ۱۲۸.

[۷] . هاشم رضی، تاریخ ادیان، ج ۴، ص ۲۰۱ و ج ۵، ص ۶۷۹.

[۸] . اریک فون دانیکن، پیام آور گذشته ها، ص ۲۴۴.

[۹] . ر.ک: اشعیا، ۱:۱۱-۱۰ و ۶۵: ۹-۱۳ و ۱۸-۲۰؛ دانیال، ۱۲: ۱-۵ و ۱۰-۱۳؛ حبقوق، ۲: ۳-۵.

[۱۰] . مزامیر۷۲: ۲-۱۸؛ و ر.ک: مزامیر ۳۷: ۹-۱۲، ۱۷-۱۸ و ۹۶: ۱۰-۱۳.

[۱۱] . (( از آغاز خلقت عالم، پادشاه ماشیح به دنیا آمد؛ زیرا (لزوم وجود او) حتی پیش از آن که جهان آفریده شود به ذهن (خداوند) خطور کرده بود.)) ر.ک: گنجینه ای از تلمود، ص ۳۵۲. به اعتقاد مسیحیان نیز، عیسی مسیح آخرین نجات بخش است و در مورد آفرینش وی به چنین اندیشه ای برمی خوریم آن جا که عیسی(ع) با یهودیان به گفت وگو می پردازد، ظاهراً به وجود خویش در آغاز آفرینش اشاره می کند: یهودیان بدو (=عیسی) گفتند: (( هنوز پنجاه سال نداری و ابراهیم را دیده ای؟ عیسی بدیشان گفت: آمین، آمین، به شما می گویم که پیش از آن که ابراهیم پیدا شود من هستم.)) انجیل یوحنا، ۸: ۵۶ و۵۷.

به نقل از : محمدتقی راشد محصّل، نجات بخشی در ادیان، ص ۱۱۵.

[۱۲] . تصور تلمود پیرامون شخصیت مسیحا به طور خلاصه چنین است: یک انسان که نهالی از خاندان سلطنتی داوود است، و قداست او تنها به سبب موهبت های طبیعی وی خواهد بود. امّت های مشرک به دست او نابود خواهند شد و بنی اسرائیل قدرت جهانی خواهند یافت. مادر او زنی از قبیله (( دان)) خواهد بود و در شهر (( بیت لحم)) زاده خواهد شد. خدا پیش از آفرینش، نام او را در خاطر خود آفریده است. نام های او عبارتند از: بن داوود، داوود، مِناحِم بن حزقیا، صِمَح، شالوم، حَدرَک، شیلو، حنینا… و نام های بسیاری دیگر که در (( ترگومیم))، (( تلمودیم)) و (( میدراشیم)) آمده است.

انتظار مسیحا در آیین یهود، ص ۶۵ و ۶۶. برای آگاهی بیشتر ر.ک: گنجینه ای از تلمود، ص ۳-۳۵۲.

[۱۳] . اعمال رسولان، ۲: ۳۱ و ۳۲.

[۱۴] . رساله به عبرانیان، ۲۸:۹.

[۱۵] . انجیل یوحنا، ۱۷:۱۴.

[۱۶] . انجیل یوحنا، ۱۶: ۸-۱۴. کتاب مقدس، ترجمه انجمن کتاب مقدس.

[۱۷] . بنا به (( پورانه ها Puranas)) هر دوره جهانی (مهایوگه Maha Yua) به چهار عصر تقسیم شده که عبارتند از: ۱. کریتایوگه Krita Yua یا ستیا یوگه Satya 2. ترتایوگه Treta 3. دواپارایوگه DvaPara 4. کالی یوگه Kali. این چهار عصر را می توان با اعصار چهارگانه طلا، نقره، مفرغ و آهن مذکور در اساطیر یونانی مقابله کرد.

برای آگاهی بیش تر درباره ادوار جهانی ر.ک: داریوش شایگان، ادیان و مکتب های فلسفی هند، ۱: ۲۸۱-۲۸۴؛ جلالی نائینی، مهابهارت، ۱: ۲۰-۲۲، ۱۳۹، ۳۵۳ به بعد؛ ۳: ۵۵، ۱۲۶-۱۲۷، ۲۵۷، ۳۰۵؛ ورنیکا ایونس، اساطیر هند، ترجمه باجلان فرخی، ص ۳۹-۴۳.

[۱۸] . در ویشنو پورانه Visnu Purana,Iv,23 آمده است: (( فساد بر همه چیز حکمفرما خواهد شد، دولت و ثروت تنها معیار ارزش و مقام، شهوت یگانه پیوند میان زن و مرد، دروغ تنها راه موفقیت در امور دنیوی محسوب خواهد شد. نظام طبقاتی متلاشی شده و دستورات و احکام ودایی را کسی دیگر رعایت نخواهد کرد… .)) نقل از: ادیان و مکتب های فلسفی هند، ۲۸۲:۱.

[۱۹] . اساطیر هند، ص ۴۱.

[۲۰] . در (( بهگوته پورانه)) آمده: (( در غروب گاه عصر فعلی، آن گاه که شهریاران این دیر جمله دزد شده اند، امیر کائنات از برهمن به وجود آمده و او را (( کالکی)) نام خواهند گذارد)). نقل از: ادیان و مکتبهای فلسفی هند، همان، ۲۷۴:۱.

[۲۱] . اساطیر هند، ص ۱۲۵-۱۲۶.

[۲۲] . در الهیات بودایی مهایانه ای چهار لایه الوهی قابل شناسایی است. در بالا، (( بودای مطلق)) با دو جنبه شخصی و غیرشخصی قرار دارد، که از آن به عنوان (( درمه کایه Darmakaya)) یاد می کنند. در لایه پایین تر، پنج بودای برتر جای دارند که به منزله تجلّیات صفات بودای مطلقند. مفهوم (( سم بگه کایه Sambhoakaya)) در الهیات مهایانه ای اشاره به این وجودات ماورایی است. در مرتبه بعد، بودایان خاکی یا (( نرمانه کایه Narmanakaya)) جای دارند که هر کدام به نوعی وابسته به یکی از بودایان برتر است. اینان به نوبت در زمین تجلّی کرده اند یا خواهند کرد. (( شاکیه مونی Shakyamuni)) که همان گُتمه بودای مشهور است، چهارمین از این هاست، و میتریه پس از او خواهد آمد. در پایین این سلسله (( بُدی سَتوه Bodhisattava)) (بوداسف)های برترند که آخرین مرحله نیروانه شان را به تأخیر انداخته اند تا همه موجودات نجات یابند. ر.ک: هانس ولفگانگ شومان، آیین بودا، ترجمه مع. پاشایی، ص ۱۲۱.

[۲۳] . در روایات بودایی، زوال و تباهی فزاینده انسان با کاهش تدریجی عمر آدمی مشخص شده است، چنان که مطابق روایتی، در زمان بودای اول به نام (( ویپاسی ViPassi)) که نودویک (( دَور)) پیش ظهور کرد، طول عمر آدم ها هشتاد هزار سال بود و در زمان بودای دوم به نام (( سیکهی Sikhi)) که سی (( دَور)) پیش در جهان پدیدار شد، عمر آدمی هفتاد هزار سال بوده، و الی آخر. بودای هفتم یعنی گتمه، هنگامی ظهور می کند که عمر آدمی به حداقل رسیده است و مردمان فقط صد سال می زیند. آخرین بودا یعنی بوداسف در آینده دوباره ظهور خواهد کرد تا مژده رهایی همه موجودات را برای همیشه نوید دهد. ر.ک: اسطوره بازگشت جاودانه، ص ۱۲۴.

[۲۴] . ر.ک: مقاله گونه شناسی اندیشه موعود، ص ۱۱۸.

[۲۵] . نگارنده در این بخش، از مقاله دیگر خویش تحت عنوان (( موعود در آیین زرتشت)) استفاده بسیاری برده است. خوانندگان محترم می توانند رجوع کنند به: مجله هفت آسمان، شماره ۴-۳، ص ۱۰۷-۱۲۲.

[۲۶] . مری بولیس، تاریخ کیش زرتشت، ترجمه صنعتی زاده، ص ۳۹۱.

[۲۷] . دین ایرانی بر پایه متن های معتبر یونانی، ص ۷۰ به بعد.

[۲۸] . هـ .س. نیبرگ، دین های ایران باستان، ترجمه دکتر نجم آبادی، ص ۳۸۷. آرتور کریستین سن درباره این اختلاف

می نویسد: (( به نظر من، اختلاف در عدد سنوات حاکی از اختلافات این دو فرقه نیست؛ سبب این تفاوت آن است که چه زروانیان و چه مزدیسنان گاهی سه هزار سال آغاز جهان را، که کاینات در حال امکانی وجنینی بوده، به حساب می آوردند و گاهی نمی آوردند. در تمام روایات، اعم از زروانی و غیر زروانی، مدت جنگ بین اهریمن و اهورامزدا را نُه هزار سال گفته اند. امّا این که در تواریخ ازنیک (Eznik) و الیزه (Elisee) آمده است که زروان قبل از تولد اهریمن و اهورا مزدا هزار سال قربانی داد، دلیل این است که زروانیان قبل از نُه هزار سال باز به یک مدتی از عمر جهان قائل بوده اند.)) ر.ک: ایران در زمان ساسانیان، ص ۲۲۱.

[۲۹] . درباره سالشمار تا زمان تازیان که دوازده هزار سال بود، ر.ک: بندهش، فصل ۱۲، ص ۱۵۵-۱۵۶؛ بندهش هندی، فصل ۲۹، ص ۱۲۰-۱۲۱.

[۳۰] . ر.ک: هاشم رضی، فرهنگ نام های اوستا، ج ۲، ص ۷۷۱-۷۷۲.

[۳۱] . پورداود، رساله سوشیانس، ص ۸؛ فرهنگ نامهای اوستا، ج ۲، ص ۷۶۹.

[۳۲] . پورداود، یشتها، ۱۰۱:۲.

[۳۳] . ر.ک: رساله سوشیانس، ص ۷-۱۳؛ فرهنگ نام های اوستا، ج ۲، ص ۷۶۹-۷۷۰. همچنین درباره کلمه سوشیانس و وجه اشتقاق آن و کاربرد مفرد و جمع آن در اوستای گاهانی و جدید نگاه کنید به: نجات بخشی در ادیان، ص ۴-۹.

[۳۴] . ر.ک: یسنا، ۱۲/۷، ۱۳/۳، ۱۴/۱، ۲۰/۳، ۶۱/۵، ۷۰/۴؛ ویسپرد، ۵/۱، ۱۱/۱۳، ۲۲/۱؛ سروش یشت، ۱۷؛ فروردین یشت ۳۸؛ به نقل از: رساله سوشیانس، ص ۱۰-۱۱.

[۳۵] . پورداود، یسنا، ۱: ۲۲۲-۲۲۳.

[۳۶] . دوستان سوشیانس جاودان هایی هستند که در روز واپسین، رستاخیز کرده و وی را در کار نو نمودن جهان و تازه ساختن گیتی یاری خواهند کرد؛ مانند کیخسرو، نرسی، طوس، گودرز، پشوتن، اغریرث و گرشاسب.

[۳۷] . ر.ک: یشتها، ۲: ۳۴۹.

[۳۸] . همان، ۷۳:۲.

[۳۹] . درباره این شش تن و اسامی آن ها ر.ک: یشتها، ۱۰۰:۲، حاشیه ۱؛ هاشم رضی، وندیداد، ج۴، ص ۱۷۷۵-۱۷۷۶؛ مقاله نگارنده، موعود در آیین زرتشت، ص ۱۱۴.

[۴۰] . ر.ک: رساله سوشیانس، ص ۱۴-۱۶؛ یشتها، ۲: ۱۰۰-۱۰۱؛ فرهنگ نام های اوستا، ۷۷۷:۲.

[۴۱] . وندیداد، ج ۴، ص ۱۷۵۷.

[۴۲] . یشتها، ۲: ۱۰۱-۱۰۲.

[۴۳] . یشتها، ۱۰۱:۲؛ وندیداد، ج ۴، ص ۱۷۵۷-۱۷۵۸.

[۴۴] . انجیل زنده: این اثر به زبان سریانی نوشته شده و بخشی از آن که از سریانی به یونانی ترجمه شده است، در مجموعه دست نوشته های مکشوف در اکسیرینخوس OxyrhYnchus یونان وجود دارد.

[۴۵] . سی. آر. س آلبری، زبور مانوی، ترجمه اسماعیل پور، مزمور ۲۲۰.

[۴۶] . بِما Bema: جشنی مانوی همانند عید ایستر که در ماه مارس برگزار می شد. در لغت به معنای (( تخت و اورنگ)) است. در اصل جشن عروج مینویی مانی است. مانویان، مرگ و شهادت مانی را جشن می گرفتند؛ چه معتقد بودند که وی از زندان تن آزاد گردیده و عروج کرده است. در مراسم بما، تمثالی از مانی را در برابر حضار می نهادند و به سرودخوانی و نیایش می پرداختند.

[۴۷] . زبور مانوی، مزمور ۲۲۷.

[۴۸] . شاپورگان یا شاهپورگان، یکی از کتب مانی است که به زبان پهلوی ساسانی نوشته شده است. این کتاب به نام شاهپور اول، و حاکی از مطالب متعلق به مبدأ و معاد بود. بعضی از قسمت های آن و ترجمه پهلوی انجیل، در ضمن قطعات مکشوف تورفان به دست آمده است. عرب ها، شاپورگان را شبورقان گفته اند. ر.ک: ایران در زمان ساسانیان، ص ۲۸۴؛ دانشنامه مزدیسنا، ص ۳۴۲.

[۴۹] . آقای تقی زاده می نویسد: این منجی که به اسم (( دوست)) خوانده می شود، (( پسر خدا)) است و در بعضی روایات، همان انسان ازلی است و گاهی اوهرمزد یا (( خرذی هیشهر)) و گاهی (( عیسای متعالی)) خوانده می شود و مانویان به او (( عیسای منوّر و درخشان)) می گویند. ر.ک: مقالات تقی زاده، ج ۹، مانی و دین او، ص ۴۴.

[۵۰] . در آیین مانی از سه عیسی سخن رفته که تشخیص آن ها از یکدیگر گاه بسیار سخت است: ۱. عیسای درخشان: ایزدی که در آفرینش سوم پدیدار می شود و گهمُرد را از خواب بیدار می کند. این ایزد همپایه نریسه ایزد و بهمن بزرگ است. ۲. عیسای رنجبر: نامی است که مانویان غرب به نفس زنده یا گریوزندگ داده اند. او از ایزدان آفرینش نخست است که از امهر سپندان، پنج فرزند هرمزدبغ، پدید آمده است. این عیسی در واقع، همان نور محبوس در ماده است که رنج می کشد و گویی چون عیسی مسیح به صلیب کشیده شده است. ۳. عیسی مسیح: پیامبر و (( فرزند خدا)) که بر انسان های متأخر ظاهر شده و آنان را به راستکاری می خواند. اوست که ظاهراً به صلیب کشیده می شود. امّا مانی با این دیدگاه که عیسی مسیح به جسم خاکی در آمده، سخت دشمنی ورزیده است. زیرا به گمان او، در شأن عیسی مسیحِ مینوی نیست که به کالبد مادی در آید، کالبدی که پلید و دیوی است. ر.ک: اسطوره آفرینش در آیین مانی، ص ۸۳-۸۴، حاشیه ۹۵.

[۵۱] . به معنی (( دوست)) و لقب عیسی است.

[۵۲] . ر.ک: میرچاالیاده، آیین گنوسی و مانوی، ترجمه اسماعیل پور، ص ۲۴۳.

[۵۳] . صادق هدایت، زند و هومن یسن، پیشگفتار، ص ۲۵-۲۶.

منبع :انتظار – بهار ۱۳۸۴، شماره ۱۵ –

ماهیت دین زرتشت

اشاره:

هیچ امتى نبوده مگر این که خداوند پیامبرى براى هدایت آنان در میانشان مبعوث کرده است.[۱]. برخى از پژوهشگران بر این باورند که زرتشت، همان پیامبر ایرانیان عهد باستان بوده و با تعالیم کتاب آسمانى «اوستا» مردم را هدایت نموده است. در مقابل، برخى دیگر اعتقاد دارند که پیامبرى دیگر با کتابى دیگر، در میان ایرانیان بوده است؛ به هر حال، این که زرتشت کیست، او و آیینش از دیدگاه اسلام چه جایگاهى دارند، آموزه هاى اصیل زرتشت کدام بوده و چه انحرافاتى بر آیین وى وارد شده است، از جمله سؤالاتى است که سعى شده در این نوشتار به آنها پاسخى هر چند کوتاه داده شود.

آیا آیین زرتشت جزو ادیان الهى است؟

یافتن پاسخ سؤال فوق در گرو پاسخى است که به سؤال دیگر، یعنى سؤال از الهى یا غیر الهى بودن آیین مجوس، خواهیم داد؛ زیرا «آیین زرتشت» و «آیین مجوس» ارتباط تنگاتنگى با هم دارند و بدون تفکیک این دو، تشخیص الهى یا غیر الهى بودن آیین زرتشت مشکل خواهد بود.

مراجعه به تاریخ صدر اسلام نشان مى دهد که سؤال از الهى یا غیر الهى بودن یک آیین در بین مسلمانان از زمانى آغاز شد که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بعد از تثبیت پایه هاى حکومت اسلامى در مدینه و آغاز گسترش مرزهاى این حکومت نوپا، به فرمان الهى، غیر مسلمانان را به دو گروه تقسیم کرد و دو راهکار متفاوت را در ارتباط با آنان در پیش گرفت:

گروه اول مشرکین بودند. اینان به خداوند متعال شرک ورزیده و بت پرستى را پیشه ى خود ساخته بودند. پیامبر(صلى الله علیه وآله)ابتدا این گروه را به دین اسلام دعوت مى کردند، اگر آنان دعوت پیامبر(صلى الله علیه وآله) را نمى پذیرفتند، پیامبر(صلى الله علیه وآله) طبق فرمان الهى با آنان وارد جنگ مى شدند[۲]؛

گروه دوم کسانى بودند که در اصطلاح قرآن از آنان به «اهل کتاب» تعبیر مى شود و طبق اعتراف خود آنان، از سوى خداوند براى آنان کتابى نازل شده بود و قرآن کریم نیز نازل شدن کتاب بر آنان را قبول مى کند. بر همین اساس نبى اکرم(صلى الله علیه وآله) با این افراد به گونه ى دیگر برخورد مى کردند؛ یعنى بعد از دعوت این گروه به دین اسلام اگر آنان این دین را نمى پذیرفتند و در ضمن با مسلمانان وارد کارزار نمى شدند، بر اساس فرمان الهى به گرفتن «جزیه» از این گروه اکتفا مى کردند.[۳]

همین عملکرد متفاوت با مشرکین و اهل کتاب، این سؤال را مطرح مى ساخت که «اهل کتاب» چه کسانى هستند؟ با مراجعه به آیه ى ۱۴ سوره ى حج، که در آن مردم به سه گروه مؤمنین، اهل کتاب و مشرکین تقسیم شده اند، تا اندازه اى پاسخ این سؤال روشن مى شود. خداوند مى فرماید:

کسانى که ایمان آوردند و آنان که یهودى شدند و صابئى ها و نصارى و مجوس و کسانى که شرک ورزند، خدا در روز رستاخیز میانشان امتیاز مى نهد و از هم جدایشان مى کند…[۴].

طبق مضمون این آیه، یهودى ها، مسیحى ها، صابئین و مجوس ها نه جزو مؤمنین هستند و نه جزو مشرکان، بلکه اهل کتاب محسوب مى شوند و سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیز نشان مى دهد که پیامبر(صلى الله علیه وآله) با این چهار گروه، طبق احکام اهل کتاب برخورد مى نمودند و اگر اسلام را نمى پذیرفتند، آنان را به پرداخت «جزیه» محکوم مى کردند.

با وجود کتاب هاى تورات و انجیل، همگان اهل کتاب بودن قوم یهود و مسیحیان را به راحتى مى پذیرفتند؛ اما پذیرش این واقعیت در مورد صابئین و به خصوص مجوس، که در امپراطورى ایران ساسانى دین رسمى بود،[۵] مشکل مى نمود؛ زیرا ساکنین شبه جزیره ى عربستان، کتاب جاافتاده و معمول در دست مجوسیان عصر خود ندیده بودند و از سوى دیگر آنان را بیش تر به دوگانه پرستى مى شناختند و شاهد چندانى براى اهل کتاب و توحیدى بودن آیین آنان پیدا نمى کردند؛ به همین دلیل این سؤال در میان برخى از مسلمانان و سایر گروه هاى ساکن در شبه جزیره مطرح بود که آیا مجوس دینى آسمانى و الهى است و مجوسیان نیز داراى کتاب آسمانى اند؟ همین امر موجب شد تا عده اى از مشرکین بکوشند تا همانند مجوس، که از دیدگاه آنان دوگانه پرست و مشرک بودند، از امتیاز «جزیه» استفاده کنند؛ پس به حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) نامه نوشتند و از آن حضرت خواستند که از آنان نیز جزیه بگیرد و در بت پرستى آزادشان بگذارد. پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)جواب فرستادند که من از غیر اهل کتاب جزیه قبول نمى کنم. مشرکین در جواب نامه ى آن حضرت نوشتند: تو مى گویى از غیر اهل کتاب جزیه نمى گیرى، درحالى که از مجوس هجر[۶]جزیه مى گیرى.[۷]

پیامبر(صلى الله علیه وآله) پاسخ دادند:

مجوس پیامبرى داشتند که او را کشتند و کتابى داشتند که پیامبرشان در پوست دوازده هزار گاو نوشته و آورده بود که آن را سوزاندند.[۸]

بعد از وفات پیامبر(صلى الله علیه وآله) برخى از اطرافیان خلفا نمى توانستند باور کنند که مجوسیان جزو اهل کتاب اند؛ لذا سعى مى کردند آنان را از زمره ى اهل کتاب خارج کنند؛ لکن در نهایت، خلفا نیز با مجوس همان رفتار پیامبر(صلى الله علیه وآله) را ادامه دادند و به اخذ جزیه از مجوسیانى که اسلام را نمى پذیرفتند، اکتفا کردند.

بعد از تثبیت این امر که مجوس نیز داراى کتاب آسمانى است، این سؤال مطرح مى شود که آیین مجوس چه آیینى است و پیامبرش کیست و کتابش چه نام دارد؟

اکثر مورخین «زرتشت» را پیغمبر آیین مجوس معرفى کرده و به تبع آن نتیجه گرفته اند که کتاب او نیز «اوستا» نام دارد. چنان که مسعودى مى نویسد:

زردشت در بلخ ظهور کرد… او از اهل آذربایجان بود… او پیامبر مجوس است که براى آنها کتاب آورد. نام آن کتاب در نزد عوام الناس «زمزمه» است، ولى در نزد مجوس «بستاه» (اوستا) نامیده مى شود.[۹]

دینورى نیز نقل مى کند:

گویند زرادشت، پیامبر مجوس، نزد گشتاسب شاه آمد و گفت: «من پیامبر خدا به سوى تو هستم» و کتابى را که در دست مجوس است، براى او آورد و گشتاسب آیین مجوس را پذیرفت و به او ایمان آورد و مردم کشور خود را بر آن دین واداشت و ایشان با رغبت و زور و خواه و ناخواه پذیرفتند.[۱۰]

بعدها برخى از مستشرقین نیز این نظریه را که آیین مجوس همان آیین زرتشت و پیامبرش شخصى به نام «زرتشت» است که کتاب «اوستا» را آورده، پذیرفتند. آنان چنین پنداشتند که زرتشت اولین پیامبرى بود که آیین یکتاپرستى را در بین ایرانیان رواج داد. چنان که مؤلف تاریخ باستان مى نویسد:

عامه ى مردم ایران هم چنان خدایان متعددى را مى پرستیدند… اما در قرن ششم قبل از میلاد رهبر مذهبى بزرگى به نام زرتشت در ماد ظهور کرد که دینى مبارز، اخلاقى و مبنى بر توحید آورد.[۱۱]

هم چنین جان بى ناس درباره ى آیین ایرانیان قبل از زرتشت مى نویسد:

… دین عامه ى مردم ایران در آن دوره ى باستانى، عملاً همان آیینى بوده است که در وداها ملاحظه مى شود؛ یعنى اکثر خلایق قواى طبیعت را مى پرستیده اند و آنها را «دیو» مى گفته اند…[۱۲].

و در مورد ظهور زرتشت مى گوید:

دینى که این پیغمبر ایرانى تعلیم فرمود، یک آیین اخلاقى و طریقه ى یگانه پرستى است. وى مانند موسى نبى موحد عبرانى، خود موجد و شارع دینى نوین گردید؛ هر چند مبادى و معتقدات بازمانده از پیشینیان را پایه و مبناى تعالیم خود قرار داد…[۱۳].

پاسخى که برخى از مورخین اسلامى به سؤال از چیستى آیین مجوس داده اند و بعدها اکثر مستشرقین پذیرفته اند، با برخى از شواهد تاریخى سازگار نیست و جاى این سؤال هنوز باقى است که اگر آیین مجوس همان آیین زردشتى است، چرا آن را آیین مجوس مى نامند؟

واقعیت این است که هیچ دلیل قاطعى بر انطباق نام مجوس بر آیین زردشتى وجود ندارد و مترادف دانستن آیین مجوس با آیین زرتشت از سوى بعضى از تاریخ نگاران اسلامى و عده اى از مستشرقین، نتیجه ى برخى گزارش هاى غلط تاریخى و نبودن منابع دست اول از این دو آیین است؛ اما با مراجعه به منابع حدیثى شیعه و روایات ائمه ى معصومین(علیهم السلام) در مى یابیم که آنان بین این دو آیین فرق گذاشته و مردم را از یکى دانستن این دو برحذر داشته اند؛ به عنوان مثال، در روایتى طولانى که فردى زندیق از امام صادق(علیه السلام)در مورد مطالب گوناگون سؤال مى کند، وقتى از پیامبر آیین مجوس مى پرسد، امام صادق(علیه السلام)مى فرماید:

ما من امه الا خلافیها نذیر؛[۱۴] هیچ امتى نیست مگر این که از سوى خداوند منذرى براى آنهامبعوث شده است. براى مجوس نیز از سوى خداوند پیامبرى با کتاب آسمانى فرستاده شد، لکن آنها او را تکذیب کرده و کتابش را انکار نمودند.

زندیق مى پرسد: آن پیغمبر خالد بن سنان است؟ حضرت مى فرماید: «خالد یک نفر عرب بدوى بوده و پیغمبر نبوده است…» زندیق مى پرسد: آیا زردشت پیامبر مجوس است؟ امام مى فرماید:

زردشت در میان مجوس با زمزمه آمد و ادعاى نبوت کرد و عده اى از آنان به او ایمان آورده و عده اى او را انکار کرده و بیرونش کردند تا این که در بیابان طعمه ى درندگان شد.[۱۵]

در این حدیث امام صادق(علیه السلام) بین مجوس و آیین زرتشت فرق گذاشته و مى فرماید که مجوس پیامبر داشته اند؛ ولى ادامه ى حدیث نشان مى دهد که پیامبر آنان خالد بن سنان یا زردشت نیست، بلکه شخص دیگرى است.

در حدیث دیگرى امام(علیه السلام) مى فرماید:

مجوس پیامبرى داشت که او را کشتند و کتابش را سوزاندند. او کتابى که در پوست دوازده هزار گاو نوشته شده بود را به میان آنان آورد و به او جاماسب گفته مى شود.[۱۶]

طبق مضمون دو حدیث فوق و احادیث دیگرى که در کتب روایى شیعه ذکر شده،[۱۷]زرتشت بنیان گذار آیین مجوس نبوده و این آیین توسط پیامبر دیگرى تبلیغ شده است. به تعبیر دیگر، آیین مجوس، پیامبرى غیر از زردشت و کتابى غیر از اوستا داشته است و دو آیین مجوس و زرتشت مترادف هم نیستند؛ بنابراین نمى توانیم به این دلیل که پیامبر(صلى الله علیه وآله)و ائمه ى معصومین(علیهم السلام)مجوسیان را از اهل کتاب شمرده اند، زردشت را پیامبر و اوستا را کتاب آسمانى بدانیم.

مترادف نبودن مجوس و زردشت در دیگر منابع نیز پذیرفته شده است؛ چنانکه مؤلف تاج العروس مى نویسد:

مجوس بر وزن صبور مردى بود با گوش هاى کوچک که براى ملت مجوس دینى وضع کرد و مردم را به آن فراخواند، به طورى که بعضى ها گمان کرده اند آن «زردشت» فارسى نیست؛ زیرا زردشت بعد از ابراهیم بوده، در صورتى که مجوس دین قدیم است و زردشت بعدها آن را تجدید کرده و تغییراتى داده است. کلمه ى مجوس معرب «منج گوش» است.[۱۸]

از مستشرقین نیز مؤلف کتاب دین هاى ایران باستان مى نویسد:

… تا اندازه اى قطعى است که یک دین مزدایى نه تنها پیش از زردشت وجود داشته، بلکه دیرزمانى پس از او هم بى آن که برخوردى با ساختمان دین او داشته باشد، وجود داشته است. من میان دین مزدایى و دین زردشت، که تنها پرداخت ویژه اى از دین مزدایى است، جدایى مى نهم.[۱۹]

طبق اظهارنظر مؤلف تاج العروس و دین هاى ایران باستان، زردشت، مصلح در میان مجوس بوده و آیین زردشت در طول آیین مجوس و از شاخه هاى آن است که با گذشت زمان گسترش یافته و جایگزین و تنها قرائت از دین مجوسى شده است؛ لذا بیش تر اعتقادات و اندیشه هاى اصلى آیین زرتشتى ریشه در دین مجوس دارد و براى بررسى آیین زرتشت نباید از دین مجوس غافل بود؛ ولى وابستگى این دو آیین موجب نخواهد شد تا زردشت را پیامبر و کتاب اوستا را کتاب آسمانى بشماریم.

اصول اعتقادى و عملى زرتشت چیست؟

۱. توحید یا دوگانه پرستى

برخى از مستشرقین، مردم قبل از زرتشت را طبیعت پرست معرفى مى کنند و معتقدند که زرتشت یگانه پرستى را آورد و رواج داد؛ ولى طبق مفاد احادیث اسلامى[۲۰] معلوم مى شود که ایرانیان قبل از آمدن زرتشت نیز موحد بوده اند و آیین آنان جزو ادیان توحیدى به حساب مى آمده است. این اعتقاد به توحید بعد از ظهور زرتشت نیز ادامه یافت و وى نیز به عنوان منادى توحید به تبلیغ آیین خود پرداخت. او به خداى یکتا قایل بود و او را اهورامزدا، یعنى داناى توانا مى خواند.[۲۱]

دلایل متعددى وجود دارد که این یگانه پرستى بعد از زرتشت نیز مدت ها ادامه یافته است و پیروان آیین زرتشت هم چنان رابطه ى خود را با دیگر ادیان توحیدى ادامه داده اند. براى روشن شدن موضوع به چند مورد که نشان دهنده ى اعتقاد زرتشتیان به توحید و رابطه ى آنان با دیگر ادیان توحیدى است، اشاره مى شود:

الف) کورش بعد از فتح بین النهرین به قوم یهود کمک کرد تا به فلسطین بازگردند و «معبد»شان را که بنوکد نصر ویران کرده بود از نو بنیان نهند. وى در فرمان خود مى نویسد:

من، کورش، پادشاه پارس، اعلام مى دارم که خداوند خداى آسمان ها، تمام ممالک جهان را به من بخشیده است و به من امر فرموده است که براى او در شهر اورشلیم که در یهودا است خانه اى بسازم؛ بنابراین از تمام یهودیانى که در سرزمین من هستند، کسانى که بخواهند مى توانند به آن جا بازگردند و خانه ى خداوند خداى اسرائیل را در اورشلیم بنا کنند خدا همراه ایشان باشد.[۲۲]

ب) وجود ساختمانى همانند کعبه در پاسارگاد، پایتخت کورش، که در میان کاخ ها، پادگان و مقبره ى کورش واقع شده و تمثالى از کعبه است و رعایت جهت قبله در مقبره ى کورش، همگى نشان دهنده ى ارتباط بین کعبه، که نماد ادیان توحیدى به شمار مى رود، و آیین زرتشت است. بعد از کورش نیز توحیدگرایى در میان اخلاف او باقى ماند. چنان که در کتیبه ى خشایارشا نوشته شده است:

در میان این کشورها، که به فرمان خشایارشا گردن نهادند، کشورى بود که در گذشته دیوان را مى پرستیدند؛ آن گاه که من به فضل اهورامزدا جاى دیو را تباه ساختم و اعلام کردم که دیوان را نباید پرستید، آن جا که در گذشته دیو پرستیده مى شد، اهورامزدا را بر طبق قانون پرستیدم…[۲۳].

وجود ساختمان دیگرى که باز شبیه به کعبه بوده و امروزه کعبه ى زرتشت نامیده مى شود و در نقش رستم واقع شده است، دلیل دیگرى بر ارتباط آیین زرتشت با ادیان توحیدى است؛ به خصوص که مقبره ى چند تن از شاهان هخامنشى، از جمله مقبره خشایارشاه در اطراف این بنا قرار گرفته و این نشان دهنده ى اهمیت بناى مذکور است و گویا این بناها، به نوعى، یادبود از بناى کعبه بوده است، والا هیچ مناسبتى نمى توان براى وجود این دو بنا، یعنى کعبه ى زرتشت در نقش رستم و ساختمانى همانند آن در پاسارگاد، پیدا کرد.

ج) ارتباط با ادیان توحیدى و اعتقاد به ارسال رسل از سوى خداوند متعال بعد از هخامنشیان و در دوره ى اشکانیان نیز ادامه داشته است. مهم ترین شاهد این مدعا حضور عده اى از مجوسیان ایرانى در فلسطین براى یافتن پیامبر تازه تولدیافته، یعنى حضرت عیسى است. طبق نقل انجیل متى:

چند مجوس ستاره شناس از مشرق زمین به اورشلیم آمده پرسیدند: کجاست آن کودکى که باید پادشاه یهود گردد؟ ما ستاره ى او را در سرزمین هاى دوردست شرق دیده ایم و آمده ایم تا او را بپرستیم… وقتى وارد خانه اى شدند که کودک (عیسى) و مادرش مریم در آن بودند، پیشانى بر خاک نهاده کودک را پرستش کردند. سپس هدایاى خود را گشودند و طلا و عطر و مواد خوشبو به او تقدیم کردند؛ اما در راه بازگشت به وطن از راه اورشلیم مراجعت نکردند، تا به هیرودیس گزارش بدهند؛ زیرا خداوند در خواب به آنها فرموده بود که از راه دیگرى به وطن بازگردند.[۲۴]

همین شواهد تاریخى نشان مى دهد که آیین زرتشت علاوه بر ریشه هاى توحیدى رابطه ى تنگاتنگى با ادیان ابراهیمى داشته و همانند آن ادیان، توحید در خالقیت یکى از ارکانش بوده است؛ چنان که جان بى ناس مى نویسد:

برخلاف عقاید بعضى متأخران جماعت زرتشتیان، آن پیغمبر باستانى مى گفت که برحسب مشیت و اراده ى متعال اهورامزدا، تمام موجودات آفریده شده اند و چنان که در آیه ى آخرین از گاتها صراحت دارد، اهورامزدا موجب و موجد هم نور و هم ظلمت، هر دو است.[۲۵]

بنابر آنچه در اعتقادات رسمى کتاب اوستا مسطور است، اهورامزدا مانند خداى متعال و برتر از همگان مورد پرستش است. وى داراى ذاتى متعال و وجودى بى شبه و مثال است… ولى این نظریه ى توحید خالص بعدها تجزیه و انقسام پذیرفت[۲۶] و اندیشه ى توحید که زرتشت تعلیم مى داد دست خوش تغییراتى شد.

۲. اعتقاد به جهان آخرت

زرتشت خود را پیامبر مى دانست و مردم را به پرستش اهورامزدا فرا مى خواند و آنان را به پاداش اخروى نوید مى داد که در صورت عمل به نیکى ها بدان نایل مى شدند؛ چنان که در نیایش با اهورامزدا مى گوید:

من روانم را با «منش نیک» به فراترین سراى خواهم برد؛ چه از پاداشى که «مزدا اهوره» براى کردارها برنهاده است، آگاهم.[۲۷]

مؤمنین به زرتشت، با توجه به پیام هاى صریحى که در اوستا آمده است، معتقد به جاودانگى روح اند و مى گویند:

روان پس از ترک جسم تا روز رستاخیز در عالم برزخ مى ماند هم چنین آنان به صراط، میزان اعمال، بهشت و دوزخ معتقدند. بهشت آیین زردشت چیزى مانند بهشت اسلام است.[۲۸]

۳. اصول عملى

گزارش دقیق و مفصّلى درباره ى احکام عملى زردشت به دست ما نرسیده و آنچه از آنان مى شناسیم تنها مربوط به فرقه ى «مزدیسنى»، شاخه اى از زرتشتى است؛ ولى تأکید احادیث اسلامى بر وجود پیامبر و کتابى آسمانى در میان مجوسیان[۲۹] و از سوى دیگر، اعتقاد به توحید و ارتباط تنگاتنگ زرتشتیان دوره ى هخامنشى و اشکانى با دیگر ادیان ابراهیمى که در اعلامیه ى کورش نمود پیدا کرده است و وى خود را از سوى خداوند مأمور بازسازى معبد اورشلیم یهودیان مى داند، نشان مى دهد که رفتار عملى طرف داران این آیین نیز برگرفته از احکام الهى بوده است و رفتار و کردارى همانند سایر موحدان داشته اند.

عدم اطلاع از احکام عملى آیین زرتشت در دوره ى قبل از ساسانیان، ناشى از این است که این آیین سنت کتبى و نوشتارى نداشته و بیش تر به سنت شفاهى متکى بوده است و منابع موجود که برخى از احکام اعتقادى و عملى زرتشتیان را نشان مى دهند، بیش تر در دوره ى ساسانى و حتى بعد از ظهور اسلام گردآورى شده اند[۳۰] و نسبت دادن آنها به زرتشت و زرتشتیانِ قبل از دوره ى ساسانى چندان به واقعیت نزدیک نخواهد بود. با این همه، از همین بازمانده هاى مکتوب نیز مى توان به دست آورد که آیین زرتشت، مانند دیگر آیین ها، مدعى هدایت انسان ها به سوى رستگارى است و وعده مى دهد که در صورت عمل به این آیین مى توان به سعادت دنیوى و اخروى رسید. مهم ترین منبعى که به ارائه ى برنامه هاى عملى آیین زرتشت پرداخته، بخش «وندیداد» کتاب اوستاست. این قسمت که تقریباً از بیست و دو «فرگرد» تشکیل شده، حلال و حرام، نجس و پاک و برخى قوانین جزایى و اصول عملى و رفتارى آیین زردشت را توضیح داده است.[۳۱] با مطالعه ى این بخش و سایر بخش ها مى توان نتیجه گرفت که مقصود از آفرینش و نتیجه ى زندگى این است که آدمى در آباد کردن جهان و شادمانى خود و دیگران بکوشد و با «اندیشه ى نیک»، «گفتار نیک» و «کردار نیک» خود را شایسته ى رسیدن به اوج کمال و پیوستن به بهروزى جاودانى نشان دهد.[۳۲]

قوانینى که در اوستا به آنها اشاره شده، هر چند در مقایسه با ادیان ابراهیمى و به خصوص دین اسلام، آمیخته با خرافات بسیارى است،[۳۳] ولى به دو نکته، یعنى وظیفه ى انسان در مقابل اهورامزدا و هم چنین وظیفه ى او در هم زیستى با همگنان خود، بیش از سایر موارد اهمیت مى دهد؛ هر چند در این میان به دلیل وجود برخى از کج اندیشى ها و افراط و تفریط ها از جاده ى حق دور شده و به ورطه ى گمراهى کشیده مى شود.

این همه که گذشت بیش تر بر جنبه ى مشترک آیین زرتشت در اصول اعتقادى و عملى با سایر ادیان ابراهیمى توجه داشت، ولى این آیین وجوه افتراق متعددى نیز با این ادیان دارد؛ به گونه اى که برخى از احکام عملى که در بخش «وندیداد» ذکر شده است، هیچ مناسبتى با ادیان الهى ندارد؛ به طور مثال درباره ى زنى که بچه ى مرده به دنیا بیاورد چنین حکم داده شده است که آن زن باید به نقطه اى دوردست برده و دور از آب و آتش نگه دارى شود و تنها بعد از خوردن چندین جام «گُمیز» (پیشاب گاو نر) آمیخته با خاکستر مى تواند شیر بنوشد، ولى باز حق نوشیدن آب را تا چندین روز ندارد.[۳۴]

در همین بخش وندیداد احکامى ذکر شده که انجام آن عادتاً محال است؛ به طور مثال: اگر کسى سگ آبى را بکشد، باید «ده هزار تازیانه با اسپهه ـ اشترا، ده هزار تازیانه یا سرو شو چرن بدو بزنند و باید اَشَوَنانه و پرهیزگارانه ده هزار بسته هیزم سخت و خشک و پاک را چون تاوانى به روان سگ آبى به آتش اهوره مزدا بیاورد…» و البته حکم به این جا ختم نمى شود، بلکه باید ده هزار مار، ده هزار سنگ پشت، ده هزار قورباغه، ده هزار مورچه، ده هزار کرم خاکى، ده هزار مگس و… را بکشد و خانه و زمینى را به روان سگ آبى داده، هیجده استبل ویران شده را بازسازى و هیجده سگ را از ناپاکى ها پاک کرده، هیجده مرد را طعام دهد[۳۵] و… تا گناه او بخشیده شود.

این گونه احکام بیش تر قسمت هاى وندیداد را به خود اختصاص داده و مطالعه ى آنها فقط این مطلب را ثابت مى کند که احکام مذکور در این کتاب هرگز نمى تواند راه نمایى براى هدایت جامعه و مایه ى سعادت دنیوى و اخروى انسان باشد.

چه انحرافاتى در آیین زرتشت پدید آمده است؟

هر چند در نگاه اول، آغاز انحراف در ادیان و مذاهب به صورت تدریجى صورت مى گیرد، ولى بررسى عمیق نشان مى دهد که برخى از حوادث اجتماعى، سیاسى، اقتصادى و… نقش بیش ترى در شروع تحولات و انحرافات اساسى دارند و مى توان این حوادث را سرآغاز انحراف هاى بنیادین شمرد.

آیین زرتشت نیز در دوره اى خاص، یعنى به هنگام به قدرت رسیدن شاهان ساسانى، تحولى اساسى یافت و در اثر حوادث سیاسى، اجتماعى این دوره تغییرات و انحرافات مهمى را تجربه کرد.

بر اساس شواهد تاریخى، اردشیر بابکان، که اجدادش از بزرگانِ معبدى در فارس و شهر استخر بودند، به عنوان یک شخص مذهبى قیام کرد و بعد از پیروزى بر دشمنان خود، یکى از فرقه هاى آیین زرتشت را که «مزدیسنى» نامیده مى شود، بر سرتاسر ایران گسترش داد[۳۶]و سایر فرقه ها را منکوب خود ساخت «و در این کار موبدى به نام «کرتیر» وى را یارى مى کرد.[۳۷] ساسانیان سعى مى کردند قیام خود علیه اشکانیان را قیامى مذهبى جلوه دهند و «منکر گرایش اشکانیان به کیش مزدیسنى بودند.»[۳۸]

با روى کار آمدن ساسانیان، شاخه ى مزدیسنى تنها قرائت صحیح از آیین زرتشتى معرفى شد و بر آیین زرتشت غلبه یافت. این غلبه ى سیاسى بعدها موجب غلبه در عقاید شد و آیین مزدیسنى را تنها نماینده ى آیین زردشت جلوه داد و انحرافاتى که مؤسسین شاخه ى مزدیسنى ایجاد کرده بودند بعدها پررنگ تر شد و دامن آیین زرتشت را فرا گرفت و این آیین را که با ادیان ابراهیمى قرابت هایى داشت از اصل خود دور و زمینه هاى پدید آمدن انحراف هاى بیش تر را فراهم کرد. برخى از گزارش هاى تلمود[۳۹] نشان مى دهد که ایرانیان در زمان اشکانیان با ادیان توحیدى ارتباط داشتند؛ مثلاً در اجراى احکام دین یهود به پیروان این دین کمک مى کردند؛ ولى این کار بعد از روى کار آمدن ساسانیان برافتاد و «اردشیرِ اول یهود را از اعمال کیفرهاى سخت بر هم دینان خود محروم ساخت.»[۴۰] و بعدها هنگامى که قسطنطین، مسیحیت را آیین رسمى امپراطورى روم معرفى کرد، ساسانیان به کلى ارتباط خود با دیگر ادیان الهى را قطع کردند و بر جدایى آیین زرتشتى مزدیسنى از دیگر ادیان پاى فشردند و به تقویت آیین مزدیسنى، که بیش تر بر جنبه ى مسیحیت ستیزى آن تأکید مى شد، پرداختند و همین امر باعث شد تا بستر ایجاد انحرافات جدید بیش از پیش فراهم شود.

تعیین علت و زمان وقوع برخى از انحرافات مشکل مى نماید، ولى اگر بخواهیم اهم این انحرافات را بشناسیم مى توانیم به موارد ذیل اشاره کنیم:

۱. انحراف از توحید

همه ى آنهایى که زرتشت را موحد مى دانند، اظهار مى دارند که توحید زردشتى بعدها دچار انحراف شد. جان بى ناس در این مورد مى نویسد:

اندیشه ى توحید که زردشت تعلیم داد نیز دست خوش تغییراتى گردید؛ بنابر آنچه در اعتقادات رسمى کتاب اوستا مسطور است، اهورامزدا مانند خداى متعال و برتر از همگان مورد پرستش مى باشد. وى داراى ذاتى متعال و وجودى بى شبه و مثال است و مقام روحانیت و لطف او بالاتر از آن است که بتوان براى او تصویرى یا تندیسى از چوب و فلز ساخت؛ ولى این نظریه ى توحید خالص بعدها تجزیه و انقسام پذیرفت.[۴۱]

با استقلالى که اهریمن در مقابل اهورامزدا به دست آورد، توحید اولیه خدشه دار و به نوعى دوگانه پرستى نزدیک شد. زرتشتیان گمان مى کردند با استناد بدى ها و شرور به اهریمن، به تنزیه و تقدیس اهورامزدا پرداخته اند، ولى نمى دانستند که این اعتقاد آنان را به شرک نزدیک مى کند.

در برخى از احادیث ذکر شده است که امام صادق(علیه السلام) فرمود:

انّ القدریه مجوس هذه الامه و هم الذین ارادو ان یصفوا الله بعدله فاخرجوه من سلطانه؛[۴۲] قدریه[۴۳] مجوس این امت هستند و آنها کسانى هستند که مى خواهند خداوند را به عدلش توصیف کنند، ولى او را از قدرت و حکومتش خارج مى کنند.

یعنى همان گونه که قدریه، با این که موحد بودند، به دلیل اصرار بر قرائتى خاص از صفت عدل خداوند، از توحید واقعى دور شدند، زرتشتیان نیز دچار این توهم شده بودند که خداى نیکى ها نمى تواند خالق شر و پلیدى باشد و مى خواستند این مشکل را حل کنند که در نهایت ناخواسته از راه توحید دور شدند و در دام نوعى ثنویت گرفتار آمدند.

۲. تقدیس آتش

از آثار به جاى مانده از دوره ى هخامنشیان و دوره ى قبل از آنان، اثرى که با قطع و یقین بتوان آن را آتشکده نامید، وجود ندارد وگویا تعظیم و تقدیس آتش ـ به اندازه اى که توهم پرستش را پیش آورد ـ از زمان اشکانیان آغاز شده ودر دوره ى ساسانیان به اوج خود رسیده است، به گونه اى که برخى از مردم، زرتشتیان راآتش پرست نامیده اند. جان بى ناس مى نویسد:

باید دانست که زردشت خود آتش را نمى پرستید… و معتقدات او با آنچه بعدها آتش پرستان اخیر عنوان کرده اند اختلاف دارد، بلکه او آتش را فقط یک رمز قدوسى و نشانى گران بها از اهو

رامزدا مى دانسته است که به وسیله ى آن به ماهیت و عصاره ى حقیقت علوى خداوند دانا مى توان پى برد.[۴۴]

زرتشتیان هرگز خود را آتش پرست نمى دانند، ولى افراط آنان در تقدیس آتش منجر شد تا عده اى آنان را آتش پرست بنامند.

۳. دفن نکردن مردگان

زرتشتیان به جاودانگى روح عقیده دارند. آنان مى گویند: روان پس از ترک جسم تا روز رستاخیر در عالم برزخ مى ماند؛ هم چنین آنان به صراط، میزان اعمال، بهشت و دوزخ معتقدند؛[۴۵] با این همه، مانند مؤمنین به سایر ادیان الهى مردگان خود را دفن نمى کنند، بلکه اجساد مردگان خویش را در درون دخمه یا برج خاموشان قرار مى دهند، تا خوراک پرندگان گوشت خوار شوند؛[۴۶] اما باید دانست که این رسم نیز جزو رسوم اصیل آیین زرتشتى و مجوسى نیست و وجود مقبره هاى متعدد از دوره ى هخامنشیان در پاسارگاد، تخت جمشید و نقش رستم، بهترین گواه بر این مدعاست و ثابت مى کند که زرتشتیان نیز، همانند سایر موحدان، مردگان خود را دفن مى کرده اند، ولى گویا بعدها، به دلیل افراط در تقدیس خاک و آب و آتش، از دفن مردگان در زمین ـ که به گمان آنان موجب آلودگى خاک مى شد ـ خوددارى کرده و به گذاشتن آنان در دخمه ها اکتفا نمودند.

۴. ازدواج با محارم

یکى از خصوصیاتى که در بیش تر کتاب ها به زرتشتیان نسبت داده شده، ازدواج با محارم (یعنى خواهر، مادر و دختر) است و در تاریخ نیز به این امر اشاره شده است که برخى از پادشاهان و بزرگان زرتشتى با محارم خود ازدواج کرده اند؛ ولى مهم این است که این امر ریشه در عقاید زرتشت ندارد و بعدها در این آیین متداول شده است؛ چنان که امیرالمؤمنین(علیه السلام) به انحرافى بودن این عمل اشاره مى کنند و مى فرمایند این عمل بعدها وارد آیین زرتشت شده است.

علامه طباطبایى(ره) مى نویسد:

در کتاب توحید روایت کرده که اشعث بن قیس از حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)پرسید که به کدام وجه، از مجوس اخذ جزیه مى کنند، با آن که ایشان را نه پیغمبر است و نه کتاب؟ حضرت فرمودند: این چنین نیست که تو مى گویى؛ زیرا ایشان را هم کتاب بوده و هم پیغمبر، تا آن که پادشاه ایشان شبى مست شده با دختر خود زنا کرد. قوم او چون از این امر شنیع مطلع شدند، صبح نزد پادشاه آمدند و گفتند: دین ما را ضایع کردى باید که اجراى حد بر تو کرد. پادشاه ایشان گفت که مرا در این کار عذرى است مقبول؛ زیرا حق سبحانه و تعالى را کریم تر و بزرگ تر از آدم، مخلوقى نبود و او دختران خود را به پسران خود مى داد؛ پس اگر من نیز با دختر خود دخول کرده باشم گناهى نکرده ام. قوم او گفتند: راست گفتى دین حق همین است. بعد از این حق تعالى به واسطه ى مکافات این گناه عظیم علمى را که در سینه ى ایشان بود محو کرد و کتابى را که برایشان نازل کرده بود از میان ایشان برداشت.[۴۷]

براساس حدیث فوق، پذیرش ازدواج با محارم موجب نابودى آیین زردشت شد.آنچه باقى مانده در حقیقت بیش تر مجموعه اى است از عقاید انحرافى که بعدها نیز دچار تغییر و تحول گردید. این مجموعه بعد از ورود اسلام به ایران تغییرات اساسى یافت و برخى از عقاید و اعمال خرافى آن کنار گذاشته شد و بزرگان این آیین سعى نمودند تا این آیین را از نو بسازند و بیش از پیش قابل پذیرش جلوه دهند؛ لکن در این امر توفیق چندانى نیافتند و هم چنان گرفتار انحرافاتى هستند که در هیچ آیینى وجود ندارد.

پی نوشت:

[۱]. فاطر: ۲۴.

[۲]. توبه: ۵.

[۳]. توبه: ۲۹.

[۴]. حج: ۱۷.

[۵]. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، «خدمات متقابل اسلام و ایران»، (تهران: انتشارات صدرا، چاپ سوم، ۱۳۷۷)، ج ۱۴، ص ۱۵۷.

[۶]. هجر مرکز بحرین است که در قسمت شمال شرقى شبه جزیره عربستان و کناره هاى جنوب غربى خلیج فارس قرار گرفته است.

[۷]. ثقه الاسلام کلینى، الکافى، ج ۴، ص ۱۴، به نقل از نرم افزار نور ۲.

[۸]. همان.

[۹]. على بن حسین بن على مسعودى، مروج الذهب، ج ۱، ص ۲۳۷، تحقیق عبدالامیر على مهمّنا، (مؤسسه اعلمى، بیروت ۱۴۱۱ هـ. ق).

[۱۰]. ابوحنیفه احمد بن داود دینورى، اخبار الطوال، ص ۴۹، ترجمه ى محمود مهدوى دامغانى، (نشر نى، چاپ سوم ۱۳۶۸).

[۱۱]. چارلز الکساندر رابینسن، تاریخ باستان، ص ۲۱۴، ترجمه ى اسماعیل دولت شاهى، (انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ اول ۱۳۷۰).

[۱۲]. جان بى ناس، تاریخ جامع ادیان، ص ۴۵۰، ترجمه ى على اصغر حکمت، (انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ پنجم ۱۳۷۰).

[۱۳]. همان، ص ۴۵۴.

[۱۴]. فاطر: ۲۴.

[۱۵]. علامه محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۱۷۹، (بیروت: دار احیاء التراث العربى، چاپ سوم، ۱۴۰۳ هـ. ق)؛ و احمد بن على طبرسى، احتجاج، (انتشارات اسوه، چاپ دوم، ۱۴۱۶)، ج ۲، ص ۲۳۶.

[۱۶]. شیخ محمد بن حسن طوسى، التهذیب، (بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۱۲)، ج ۶، ص ۱۷۵.

[۱۷]. شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، (مؤسسه آل البیت، چاپ دوم، ۱۴۱۴)، ج ۲۹، ص ۲۲۲.

[۱۸]. سید محمد مرتضى حسینى، تاج العروس، تحقیق محمد الطناحى، (دارالهدایه، ۱۳۹ ق)، ج ۱۶، ص ۴۹۵.

[۱۹]. هنریک ساموئل نیبرگ، دین هاى ایران باستان، ترجمه ى سیف الدین نجم آبادى، (تهران: مرکز ایرانى مطالعه ى فرهنگ ها، تهران، ۱۳۵۹)، ص ۲۵.

[۲۰]. ر. ک: الکافى، ج ۴، ص ۱۴؛ احمد بن على طبرسى، احتجاج، (انتشارات اسوه، چاپ دوم ۱۴۱۶)، ج۲، ص ۲۳۶؛ و مجلسى، بحارالانوار، (بیروت: دار احیاء التراث العربى، چاپ سم ۱۴۰۳)، ج ۱۰، ص ۱۷۹؛ و شیخ محمد بن حسن طوسى، التهذیب، (بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۱۲)، ج ۶، ص۲۷۵.

[۲۱]. محمد جواد مشکور، خلاصه ادیان در تاریخ دین هاى بزرگ، (انتشارات شرق، چاپ چهارم، ۱۳۶۹)، ص ۹۷.

[۲۲]. کتاب مقدس کتاب عزرا، ج ۱، ص ۲ ـ ۴ و ص ۴۶۶.

[۲۳]. ریچارد ن. فراى، میراث باستانى ایران، ترجمه ى مسعود رجب نیا، (انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ سوم، ۱۳۷۷)، ص ۱۹۲.

[۲۴]. انجیل متى، ۲ / ۲، ۳، ۱۱ و ۱۲، کتاب مقدس، ص ۸۹۴.

[۲۵]. جان بى ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه ى على اصغر حکمت، (انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ پنجم، ۱۳۷۰)، ص ۴۵۸.

[۲۶]. همان، ص ۴۶۸.

[۲۷]. جلیل دستخواه، اوستا، (انتشارات مروارید، چاپ اول، ۱۳۷۰)، ج ۱، ص ۸، یسنه هات، ۲۸ / ۴.

[۲۸]. حسین توفیقى، آشنایى با ادیان بزرگ، (انتشارات سمت، چاپ اول، ۱۳۷۹)، ص ۶۶.

[۲۹]. ثقه الاسلام کلینى، الکافى، ج ۴، ص ۱۲، به نقل از نرم افزار نور ۲.

[۳۰]. ر.ک: استاد مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، (خدمات متقابل اسلام و ایران)، ص ۲۱۳ و ۲۱۴.

[۳۱]. جلیل دوستخواه، همان، ج ۲، ص ۶۵۹ ـ ۸۸۸.

[۳۲]. همان، مقدمه ى ج ۱، ص ۳۷.

[۳۳]. مرتضى مطهرى، همان، ص ۲۳۵.

[۳۴]. اوستا، ج ۲، ص ۷۱۵ و ۷۱۶، فرگرد پنجم، ص ۴۶ ـ ۵۷.

[۳۵]. جلیل دوستخواه، همان، ج ۲، ص ۸۲۲، وندیداد، فرگرد چهاردهم.

[۳۶]. استاد مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج ۱۴، خدمات متقابل اسلام و ایران، (انتشارات صدرا، چاپ سوم، ۱۳۷۷)، ص ۱۵۶.

[۳۷]. همان.

[۳۸]. ر. ک: ریچارد ن. فراى، میراث باستانى ایران، ترجمه ى مسعود رجب نیا، (انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ سوم، ۱۳۶۸)، ص ۳۲۱.

[۳۹]. تلمود، مجموعه سنت هاى ربانى است که قوانین و مقررات موسى را شرح و تفسیر مى کند. در تلمود دو قسمت مشخص دیده مى شود: میشنه که در آن سنن شفاهى را به صورت مجموعه اى درآورده اند و گمارا که تفسیر آن است. فرهنگ معین.

[۴۰]. ریچاردن فراى، همان، ص ۳۲۱.

[۴۱]. جان بى. ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه ى على اصغر حکمت، (انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ پنجم، ۱۳۷۰)، ص ۴۶۸.

[۴۲]. شیخ صدوق، التوحید، ص ۳۸۲، به نقل از نرم افزار نور ۲.

[۴۳]. در کتاب «هفتاد و سه ملت» آمده است که قدریه گویند: سررشته ى اختیار به دست ماست. طاعت و معصیت و خیر و شر فعل بندگان است نه «قضا»ست و نه «قدر» و نه خواست کس دیگر. ارادت و مشیت و خواست حق جل جلاله با کار ما کارى ندارد؛ اگر نه چرا باید آدمى گرفتار کردار خود باشد…»؛ محمد جواد مشکور، فرهنگ فرق اسلامى، انتشارات آستان قدس رضوى، چاپ سوم ۱۳۷۵، ص ۳۵۶.

[۴۴]. جان بى ناس، همان، ص ۴۶۳.

[۴۵]. حسین توفیقى، آشنایى با ادیان بزرگ، (انتشارات سمت، چاپ اول ۱۳۷۹)، ص ۶۶.

[۴۶]. ر. ک: جان بى ناس، همان، ص ۴۸۲.

[۴۷]. ترجمه ى تفسیر المیزان، ج ۱۴، ص ۲۱؛ نورالثقلین، ج ۲، ص ۴۷۵، انوار درخشان، ج ۱۱، ص ۱۵۴، به نقل از نرم افزار تفسیر جامع.

منبع : مجله صباح – بهار و تابستان ۱۳۸۲، شماره ۷ و ۸

رسول رضوى

داستان ازدواج با محارم در آیین زرتشت

اشاره:

یکی از خصوصیت هایی که در بیشتر کتاب ها به زرتشتیان نسبت داده شده، ازدواج با محارم (یعنی خواهر، مادر و دختر) است و در تاریخ نیز به این امر اشاره شده است که برخی از پادشاهان و بزرگان زرتشتی با محارم خود ازدواج کرده اند. ولی آن چه که منصفانه بایستی بدان توجه داشت این است که این امر ریشه در عقاید زرتشت نداشته بلکه بعدها در این آئین متداول شده است. این مقاله به توضیحی در این باره پرداخته است.

 

به جهت روشن تر شدن این مسئله به چند منبع سندی استناد کرده و بیان خود را بدان مدلّل می سازیم.

در کتابی که آن را به نیک شاپور از دانشمندان زمان خسرو اول نوشین روان نسبت داده اند و شرحی از معراج روان و روح است، چنین آمده است که در آسمان دوم روان های کسانی را دیده است که «خوتیک دس» (ازدواج با محارم) کرده بودند و تا جاویدان آمرزیده شده بودند و در دور ترین جاهای دوزخ روان زنی را گرفتار عذاب جاودانی دیده، زیرا که خوتیک دس را به هم زده است.[۱] در این کتاب عمل ازدواج با محارم دارای جایگاه ویژه نشان داده شده در حالی که این عمل یعنی ازدواج با محارم به نقل از یعقوبی در اصل دین مجوس و آئین اصلاحی زرتشت وجود نداشته ولی بعدها به اسم دین چنان شهرت یافته که آن را جزو ارکان آیین زرتشت به حساب آورده اند، چنان که خود یعقوبی در کتاب تاریخش می گوید «ایرانیان با مادران و خواهران و دختران خود ازدواج می کردند و این کار را نوعی صله رحم و عبادت می دانستند.»[۲]

آنچه که از متون تواریخ به دست می آید آن است که این عمل نشأت گرفته از رفتار پادشاهان بوده است و درگذر زمان یک اصل در زرتشت شده و به صورت اصل دینی در آمده است مثلا در روایت هرودت (کتاب سوم، بند ۳۱) که می گوید کبوجیه برای نخستین بار چنین قاعده ای را بنا نهاد و با خواهران اش ازدواج کرده است.

از این نکته برداشت می شود که او پادشاهی بوده است که کوشیده این اصل و سنت را در دین زرتشت که در آن عصر به نقل تاریخ از شرق به غرب ایران راه یافته بنا گذارد و چیزی را که برای ایرانیان غریب و نامأنوس بود به اجرا درآورد.[۳]

از عمل به این اصل در میان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز یاد شده است. اسناد به دست آمده از دوران اشکانیان نیز گواه بر این اصل است.

شواهدی نیز در کتب اسلامی به روایت از امامان معصوم می توان برای انحرافی بودن این عمل آورد.

امیر المؤمنین به انحرافی بودن این عمل اشاره فرموده و بیان کرده اند این عمل بعدها وارد آیین زرتشت شده است.[۴]

علامه طباطبایی(ره) از کتاب توحید روایت کرده که اشعث بن قیس از حضرت امیر المؤمنین (علیه‌السلام) پرسیدند که بر کدام وجه، از مجوس اخذ جزیه می کنند، با آن که ایشان را نه پیغمبر است و نه کتاب؟ حضرت فرمودند: این چنین نیست که تو می گوئی زیرا ایشان را هم کتاب بوده و هم پیغمبر، تا آن که پادشاه ایشان شبی مست شده با دختر خود زنا کرد. قوم او چون از این امر شنیع مطلع شدند، صبح نزد پادشاه آمدند و گفتند که دین ما را ضایع کردی باید که اجرای حدّ بر تو کرد.

پادشاه ایشان گفت که مرا در این کار عذری است مقبول، زیرا حق سبحانه و تعالی را کریم تر و بزرگ تر از آدم، مخلوقی نبود و او دختران خود را به پسران خود می داد، پس اگر من نیز با دختر خود دخول کرده باشم گناهی نکرده ام.

قوم او گفتند: راست گفتی دین حق همین است. بعد از این حق تعالی به واسطه مکافات این گناه عظیم، علمی را که در سینه ایشان بود مهر کرد و کتابی را که بر ایشان نازل کرده بود از میان برداشت.[۵]

دلایلی هم که در متون بعضی کتاب های منسوب به زرتشت آمده است دلیل ازدواج با محارم این گونه عنوان شده که جامعه زرتشتی در ابتدای شکل گیری به لحاظ شمار اندک پیروان و اعضای خود، زناشویی درون خانوادگی را باعث افزایش آحاد این جامعه و نیز پرهیز از آمیزش با کافران شمرده و لذا آن را عامل تحکیم پایه های دین دانسته است.[۶]

بر این اساس در آن روزگار زرتشتیان این اعتقاد را یافتند که چنین ازدواج هایی عملاً خدمت به تحکیم دین و باعث نیرومندی آن است.

از این مطلب هم به دست می آید که این عمل در ابتدا نبوده است بلکه بعدها بنا به تحریفات و دلایل واهی وارد دین زرتشت شده است.

نتیجه گیری که از این مطالب ـ تاریخ و روایت، متون زرتشت ـ می توان گرفت این است که پذیرش ازدواج با محارم در حقیقت موجب نابودی آیین زرتشت شده است و آنچه باقی مانده در حقیقت، مجموعه ای است در عقاید انحرافی که بعدها نیز دچار تغییر و تحول گردیده و می توان به جرأت عنوان داشت که یکی از خدمات اسلام پس از ورودش به ایران به این آئین انحرافی تغییرات اساسی در ناحیه عقائد و اعمال خرافی بود که به برکت اسلام در این آئین کنار گذاشته شد تا به جهت این تغییر، زرتشتیان ایران نیز بتوانند این آئین را از نو ساخته و پیش از پیش آن را قابل پذیرش جلوه دهند.

ولی در این امر نتوانستند توفیق چندانی کسب کنند و همچنان گرفتار انحرافاتی هستند که در هیچ آیینی وجود ندارد.

پی نوشت:

[۱]. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، خدمات متقابل اسلام و ایران، ج۱۴، ص۲۱۹.

[۲]. تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج۱۴، ص۲۶۲.

[۳]. بن دهش، نوشته خرنبغ دادگی، ترجمه مهرداد ، ج۱، ص۱۰۶.

[۴]. اعلام القرآن، ص۱۳۷ و ۱۳۸. نرم افزار حامع التفاسیر نور.

[۵]. ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۴، ص۲۱؛ نور الثقلین، ج۲، ص۴۷۵؛ انوار درخشان، ج۱۱، ص۱۵۴، نرم افزار جامع التفاسیر نور.

[۶]. وندیداد، هاشم رضی، ج۲، ص۱۸۰،  زردتشتیان، مری بویس، ترجمه عسگر بهرامی، ۷۶.

نقاط ضعف آیین زرتشت

اشاره:

آیین زرتشت یک دین باستانی است. امروز برخی از باستان گرایان به  دلیل اینکه دین اجدادی و ملی آنان است به این دین تمایل کرده و از آن در برابر دین اسلام حمایت می کنند. در حالی که این دین توانایی پاسخگویی به نیازهای معنوی و مادی جامعه را ندارد و آنگونه که در متون آن منعکس شده از نظر اعتقادی و اجتماعی نواقصی داشته و هیچ نقطه ای قوتی در آن دیده نشده که به برخی از نقاط ضعف آن اشاره می شود:

۱. اولین چیزی که بر نقطه ضعف دین زردشت دلالت دارد، ابهام در موسس و شخصیت زردشت است. در میان شخصیت‎ها و چهره‎های تاریخی کمتر کسی را می‎توان یافت که مانند زرتشت چهره معمائی و مبهمی داشته باشد. شخصیت حقیقی او آن قدر تاریک و مبهم است که برخی از پژوهش‎گران او را اختلافی‎ترین چهره تاریخ می‎دانند چرا که هم در تاریخ تولد و هم در محل تولد او اختلافات و ضد و نقیض‎های فراوان به چشم می‎خورد که اصلاً قابل جمع نیستند و هم در شخصیت واقعی او مباحث و داستان‎ها و اقوال متفاوت و متضادی وجود دارد.

به همین جهت گروهی از محققان و نویسندگان در تاریخی بودن شخصیت وی ‎شک و تردید دارند و شخصیت او را نیز مانند جمعی از بزرگان و قهرمانان ادوار باستانی، افسانه‎ای دانسته‎اند. ولی غالب محققان و دانشمندان معتقدند که زرتشت وجود تاریخی داشته و مولود افسانه و یا زائیده ساسانی نیست.

در مورد تاریخ پیدایش زرتشت اختلاف آراء و روایات تاریخی به قدری شدید است که اصلاً نمی‎شود بین آنها جمع کرد این اقوال از ۶۰۰ سال قبل از میلاد مسیح تا ۶۰۰۰ سال پیش از میلاد دور می‎زند. امّا بر اساس نظریه مشهور، وی در سال ۶۶۰ قبل از میلاد به دنیا آمد و در ۶۳۰ قبل از میلاد (در سن ۳۰ سالگی) به پیامبری مبعوث شد. وی در سال ۵۸۳ ق. م در سن ۷۷ سالگی در آتشکده‎ای در بلخ (افغانستان) توسط لشکر قومی مهاجم به شهادت رسید.[۱]

در مورد شخصیت حقوقی زردشت اقوال ضد و نقیض وجود دارد. یکی از محققین معاصر بعد از ذکر اقوال مختلف و آراء متضاد می‎گوید: علت این همه تضاد و تناقض در تاریخ زرتشت این است که وی تاریخ درستی ندارد و ردپای این شخصیت ایرانی در تاریخ گم شده است و در هیچ یک از روایات اسلامی و قرآن مجید و همچنین در کتاب مقدسی چون انجیل و تورات ذکری از شخص زرتشت و کتاب اوستا به میان نیامده است، بلکه هر جا که خواسته‎اند از دیانت کهن ایرانی نامی به میان آورند تنها به لفظ مجوس اکتفا کرده‎اند.[۲]

۲. هر چند آیین زرتشت را می‌توان اصالتاً دینی توحیدی نامید اما گویا بعد از مرگ زرتشت دو گانه‌پرستی بر این آیین غلبه کرده و «اندیشه توحید که زردشت تعلیم می‌داد نیز دست‌خوش تغییراتی گردید».[۳] و دو عنصر اهورامزدا و اهریمن، در این آیین نمایان شد که هر کدام به نوعی دعوی خالقیت داشتند. با استقلالی که اهریمن در مقابل اهورامزدا داشت لفظ دوگانه‌پرستی شایسته مؤمنین زرتشت می‌شد. زرتشتیان گمان می‌کردند با استناد بدی‌ها و شرور به اهریمن به تنزیه و تقدیس اهورامزدا پرداخته‌اند ولی نمی‌دانستند که این اعتقاد آنان را به شرک نزدیک می‌کند. گذشته از انتقادها و ایرادات فلسفی بر وجود دو خالق مستقل تفکیک بین مخلوقات این دو خالق نیز چندان ممکن نیست و شروری را که عدم مطلق یا عدم نسبی هستند نمی‌توان مخلوق دانست در واقع آیین زردشت با این ثنویت که دچار آن شده در تبیین و توضیح مبدأ عالم دچار مغلطه شده و نمی‌تواند تبیینی روشن از آغاز جهان و انسان داشته باشند و به سؤال از کجا آمده‌ایم پاسخ روشن و مستدل بدهد.

۳. یکی از اموری که بر انحراف و نقص دین زردشت دلالت دارد تقدیس آتش است. در ایران قبل از اسلام آتشکده‌های فراوانی وجود داشت که آثار برخی از آنان تاکنون نیز باقی مانده است هر چند زرتشتیان وجوهی را برای تقدیس آتش ذکر می‌کنند ولی دلیلی عقلی و فلسفی برای این تقدیس وجود ندارد و این افراط غیرعقلانی در تقدیس آتش باعث شده که عده‌ای آنان را آتش‌پرست بنامند.[۴]

۴. از اموری که دین زردشت را ناقص و غیر قابل پیروی می‌کند ازدواج با محارم است. «در کتاب اردای ویرافنامه که آن را به «نیک شاپور» از دانشمندان زمان خسرو اول نوشین‌روان نسبت داده‌اند و شرحی از معراج روح است چنین آمده است که در آسمان دوم روان‌های کسانی را دیده است که «خویتک دس» (ازدواج با محارم) کرده بودند و تا جاویدان آمرزیده شده بودند و در دورترین جاهای دوزخ، روان زنی را گرفتار عذاب جاودانی دیده زیرا که «خویتک دس» را بهم زده است…».[۵]

هرچند این عمل در اصل دین مجوس و آیین اصلاحی زرتشت وجود نداشت، ولی بعدها به اسم دین چنان شهرت یافته که آن را جزو ارکان آیین زرتشت به حساب آورده‌اند چنان که یعقوبی می‌گوید: «ایرانیان با مادران و خواهران و دختران خود ازدواج می‌کردند و این کار را نوعی صله رحم و عبادت می‌دانستند».[۶]

۵. دفن نکردن مردگان نیز از نقص این دین ناشی می شود. زرتشتیان به جاودانگی روح عقیده دارند آنان می‌گویند: روان پس از ترک جسم تا روز رستاخیز در عالم برزخ می‌ماند، هم‌چنین آنان به صراط، میزان اعمال، بهشت و دوزخ معتقدند.[۷] با این همه مانند مؤمنین به سایر ادیان الهی مردگان خود را دفن نمی‌کنند، بلکه اجساد مردگان خویش را در درون دخمه یا برج خاموشان قرار می‌دهند، تا خوراک پرندگان گوشت‌خوار شوند.[۸] این عمل که یکی از نشانه‌های بارز زرتشتیان است به دلیل افراط در تقدیس خاک و آب و آتش، به وجود آمده است آنان به گمان این که دفن مردگان موجب آلودگی خاک می‌شود از دفن آنها خودداری می‌کنند و بر ناکارآمدی دین خود در ارایه برنامه صحیح زندگانی، صحّه می‌گذارند.

۶. حمایت از نظام طبقاتی از ویژگیهای این دین است. در دوره ساسانیان که دین زرتشتی دین رسمی و مورد حمایت دولت بود، مردم به طبقات مختلفی تقسیم شده بودند که هیچ یک نمی‌توانست از طبقه خود به طبقه بالاتر برود. و اصول و نظامات طبقاتی به شدیدترین وجهی در آن اجرا می‌شد. مسعودی در مروج‌الذهب می‌نویسد: «اردشیر بن بابک سرسلسله ساسانیان مردم را هفت طبقه قرار داد».[۹] و البته این قانون اجتماعی از سوی متولیان دین زرتشت یعنی موبدان به شدت حمایت می‌شد و حتی در مورد آتشکده‌ها هم مورد اجرا گذاشته می‌شد و آتشکده‌ای به شاهان و شاهزادگان اختصاص داده می‌شد و آتشکده دیگر برای موبدان تعیین می‌گشت و آن دیگری به مردم عادی اختصاص می‌یافت و بدین ترتیب نظام طبقاتی حتی در مسائل مذهبی هم رعایت می‌شد. و همه اینها ریشه در نژادپرستی و به تعبیری خون‌پرستی داشت زیرا زرتشتیان دوره ساسانی اهمیت زیادی به پاکی خون خاندان‌ها می‌دادند.[۱۰]

۷. غیرعقلایی بودن احکام عملی آیین زرتشت از عوامل دیگر انحراف این دین است. درکتاب اوستا که کتاب دینی زرتشتیان به شمار می‌آید احکامی بیان شده که نه تنها غیرعقلایی است بلکه گاهی انجام دادن آنها محال است و امکان وقوعی ندارد. به طور مثال درباره زنی که بچه مرده‌ به دنیا بیاورد چنین حکم داده شده که آن زن باید به نقطه‌ای دوردست برده شده و دور از آب و آتش نگهداری شود و تنها بعد از خوردن چندین جام «گُمیز» (پیشاب گاو نر) آمیخته با خاکستر، می‌تواند شیر بنوشد ولی باز حق نوشیدن آب را تا چندین روز ندارد.[۱۱]

هم‌چنین در وندیداد آمده است اگر کسی سگ آبی را بکشد باید «ده هزار تازیانه با اسپهه ـ اشترا، ده هزار تازیانه با سرو شوچرن بدو بزنند و باید اَشَوَنانه و پرهیزگارانه ده هزار بسته هیزم سخت و خشک و پاک را چون تاوانی به روان سگ آبی به آتش اهورامزادا بیاورد…». البته حکم به این جا ختم نمی‌شود بلکه باید ده ‌هزار مار، ده‌ هزار سنگ پشت، ده‌ هزار قورباغه، ده هزار مورچه، ده هزار کرم خاکی، ده هزار مگس و… را بکشد و خانه و زمینی را به روان سگ آبی داده هیجده استبل ویران شده را بازسازی و هیجده سگ را از ناپاکی‌ها پاک کرده، هیجده مرد را طعام دهد و…[۱۲] تا گناه او بخشیده شود.

با توجه به مطالبی که در بخش اعتقادی در مورد دوگانه‌پرستی دین زرتشت گفته شد و هم‌چنین احکام عملی از قبیل ازدواج با محارم و کفاره‌های سنگین غیر عقلایی می‌توان با جزم گفت که دین زرتشت نمی‌تواند مؤمنین به خود را از حیث اعتقادی و رفتاری سعادتمند سازد و برنامه زندگانی‌آنها باشد و انسان را به سعادت دنیوی و اخروی برساند.

در آموزه های زردشتی از پیامبر رحمت سخنی گفته نشده است جز اینکه زردشت که خود را سوشیانت لقب داده‌است، خودش را پیامبری معرفی می‌کند که از طرف خدا (اهورامزدا) مامور رسالت انسانها است، از آمدن سوشیانت‌های بعدی نام برده است. یعنی در آموزه های زردشت از آمدن پیامبرانی بعد از زردشت خبر داده شده است. در یسنای ۷ بند ۱۲ زردشت می‌گوید: «… با آن باوری که هریک از سوشیانتهای خویشکار اشون را است، من نیز با همان باور و دین مزداپرستم.»

در این یسنا، زردشت باور و آیین خود را در مسئله دین، همانند باور و آیین سوشیانت‌ها می‌داند. نکته عجیب این است که نمی‌گوید سوشیانت‌ها همان باوری را خواهند داشت که من دارم، بلکه برعکس، اظهار می دارد من همان باوری را دارم که آنها خواهند داشت. پس، به نوعی خود را تابع آنان معرفی می‌کند.

در یسنای ۶۱ بند ۵ نیز آمده‌است:« چگونه دروج(دروغ) را از خود برانیم؛ ما همچون سوشیانتها دروج را از خود خواهیم راند.»

زامیاد یشت که بخشی از اوستای متاخر است، در مورد آخرین سوشیانت به یارانی اشاره می‌کند که نیک اندیش، نیک کردار، نیک گفتار و نیک دین اند. سوشیانت با یارانش چنان شکستی بر دروج وارد خواهند کرد که اهریمنِ بد کنش، رو در گریز نهد.[۱۳].

همچنین، در اوستا آمده‌است که هر هزار سال یک سوشیانت باید ظهور کند و چون زمان زندگی زردشت، سالِ هزارِ پیش از میلاد است، پس به گمان بسیار، نخستین سوشیانتِ بعد از زردشت، حضرت عیسی (علیه‌السلام) بوده‌است؛ به ویژه آنکه خود زردشتیان در طول تاریخ خویش، مصداق خاصی برای سوشیانت یا سوشیانت‌ها مشخص نکرده‌اند.اگر مصداق خاصی را مشخص می‌کردند، به بررسی آنها می پرداختیم.

در یسنای ۱۱-۴۵ و ۲-۵۳ اصطلاحی با عنوان «دین سوشیانت» آمده‌است. با اینکه معنای کلی این یسناها به نظر محققان مبهم است اما اکثریت پژوهشگران می پندارند که منظور از دینِ سوشیانت در این یسنه‌ها، دینی است شبیه آنچه که خود زردشت آن را معرفی می‌کرد. به سخن دیگر، سوشیانت هر کسی می‌تواند باشد که دین و شریعتی یکتاپرستانه و قائل به زندگی پس از مرگ – یعنی شبیه دین زردشت، معرفی کند و از نظر زمانی نیز پس از زردشت خواهد آمد.

پی نوشت:

[۱]. توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، ص ۶۳.

[۲]. الهامی، داود، ایران و اسلام، انتشارات مکتب اسلام قم، ۱۳۷۴.

[۳] . بی‌ناس، جان،تاریخ جامع ادیان، ص ۴۶۸، ترجمه علی اصغر حکمت.

[۴] . مطهری، مرتضی، مجموعه‌آثار، ج ۱۴، ص ۲۱۹.

[۵] . همان، ص ۲۶۰.

[۶] . تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۶۲، شهید مرتضی مطهری.

[۷] . توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان، ص ۶۶.

[۸] . بی ناس. جان، تاریخ جامع ادیان، ص ۴۸۲،  ترجمه علی اصغر حکمت.

[۹] . مروج الذهب، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۴۹، استاد شهید مطهری.

[۱۰] . ر.ک: مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۵۱.

[۱۱] . ر.ک: دستخواه، جلیل، اوستا، ج ۲، ص ۷۱۵ و ۷۱۶، فرگرد پنجم ص ۴۶ و ۵۷.

[۱۲] . اوستا، ج ۲، ص ۸۲۲ وندیداد فرگرد چهارم.

[۱۳]. زامیاد یشت فصل ۱۵ بند۹۴-۹۵.

ثنویت در اوستا

اشاره:

 آیین زرتشت از شعبات دین مجوس است و دین مجوس آسمانی بوده و لذا آموزه هایی در آیین زرتشت دیده می شود که در ادیان الهی وجود دارند. و  لذا مانند دین بودیسم و هندوئیسم و شینتو و امثال آنها نیست که هیچ اثری از خدای واحد، قیامت و امثال اینها در آنها دیده نمی شوند. به هر حال از آموزه های زرتشت چه شرک و ثنویت به دست بیاید و چه نیاید و چه این‌که از ادیان آسمانی به شمار آید و چه نیاید در هردو صورت تاریخ مصرف این دین گذشته است و آموزه های آن به افسانه تبدیل شده و جوابگوی خواستهای معنوی و مادی بشر نمی باشد.

آنچه که در گاتها و یسنا در مورد «اسپنتا مینو» و «انگره مینو» به نام دو خرد مثبت و منفی  نقل شده، اگر در همین حدی که بیان شده، بماند و در تفسیر آن پای مسئله خلقت و عدم خلقت به میان نیاید، از این آموزه ها شرک و ثنویت بدست نمی آید بلکه این آموزه شبیه تعالیم ادیان توحیدی است که بیانگر راه خیر و سعادت و راه شر و شقاوت می باشند. زیرا در این مطلب تردیدی نیست که در فراروی انسان دو راه وجود دارد یکی راه خیر و سعادت و تکامل و بالآخره راه نجات که خداوند بندگانش را به سوی این راه دعوت می کند. و دیگری راه شر و بدخواهی و نفی کمال و سعادت که بالآخره به شقاوت می انجامد و شیطان و نفس اماره انسان را به سوی این راه دعوت می کند.

این سخن در همه ادیان بر اساس فطرت انسان و حکم عقل حقیقت دارد که در مسیر حرکت انسان دو راه وجود دارد راه هدایت و حق که از آن معمولا به نور تعبیر می شود و راه گمراهی و باطل که از آن به تاریکی و ظلمت تعبیر می شود. قرآن کریم نیز می فرماید: «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ؛ خداوند، ولى و سرپرست کسانى است که ایمان آورده‏اند آنها را از ظلمتها، به سوى نور بیرون مى‏برد. (اما) کسانى که کافر شدند، اولیاى آنها طاغوتها هستند که آنها را از نور، به سوى ظلمتها بیرون مى‏برند آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند»[۱]

 از این آیه و آیات دیگر قرآن کریم این مطلب ثابت می شود که بدی و شر و به عبارت دیگر حق و باطل و هدایت و گمراهی و امثال این امور در عقیده، عمل و اخلاقیات انسان نمود دارند و ظاهر سخنان زرتشت که در گاتها آمده است نیز همین معنا را می رساند. یعنی برخی از انسانها راه نیک و هدایت و خیر را در پیش می گیرد وبرخی هم راه شقاوت و شر و به اصطلاح زرتشت راه نازندگی را در پیش می گیرد و این دو راه همیشه در برابر هم قرار دارند.

از دیدگاه اسلام  غیر از خدا هیچ چیز و کسی دیگر خالق هیچ موجودی نیست بلکه تمام هستی و موجودات که شامل شیطان هم می شود مخلوق خدای یکتا هستند و هیچ کسی در خلقت آنها با خداوند شریک نیست چنانچه خداوند می فرماید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ ثُمَّ الَّذینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُون‏؛ ستایش براى خداوندى است که آسمانها و زمین را آفرید، و ظلمتها و نور را پدید آورد اما کافران براى پروردگار خود، شریک و شبیه قرار مى‏دهند!»[۲]

ولی از تفسیر و توجیهی که از طرف  زرتشتیان یا کسانی دیگری در باره این جملات انجام شده، ثنویت به دست می آید.

آنان می گویند: «انگره مینو» یا خرد منفی ، به عنوان یک قدرت مستقل و توانا در برابر «اسپنتا مینو» یا خرد مثبت قرار دارد و بر اساس همین تفسیر است که برخی ها گفته اند که زرتشت جهان را به دو قسمت متمایز تقسیم کرد. اصل یکی از آنها را که همه‌ی خیرها و خوبیها از آن پدید آمده بود «اسپنتا مینو» یعنی معنای مقدس و اصل دیگر را که همه‌ی زشتیها و بدیها و تاریکیها از آن صادر شده بود «انگره مینو» یعنی معنای پلید و ناپاک نام نهاد. بنابراین روشناییها، نور ، زیبایی ، آتش، گاو و همه جانوران مفید و نیکی و راستی و همه‌ی خوبیهای جهان از معنای نیک پدید آمده بودند. تاریکی ، زشتی، و جانوران زیان رساننده و مردم غیر اریایی و بیماریها و رنجها و دیوان و مرگ و همه‌ی بدیها از معنا و اصل بدی یا اهریمن (شیطانی) زائیده شده بودند. از این جهت است که زرتشتیان قدیم را ثنوی یعنی قائل به دو اصل نیکی و بدی دانسته اند. و این مطلب ثنویت در زتشت را تشکیل می دهد. در ثنویت زرتشت عالم مادی با عالم معنوی یعنی انگره مینو(اهریمن) با اسپنتا مینو (خرد مقدس) و به عبارت دیگر تاریکی با روشنایی و زشتی با زیبایی و دروغ با راستی و خیر با شر در برابر یکدیگر قرار دارند[۳].

و در راستای همین تفسیر است که گفته شده اوستا از هستی و نا هستی، زندگی و نازندگی، اسپنتا مینو و انگره مینو سخن می‌گوید. زندگی و اسپنتامینو، هستی؛ نازندگی و انگره مینو، ناهستی اند. هستی و ناهستی هردو واقعیت اند. یعنی در خارج تحقق دارند ولی تنها هستی، هستی دارد. ناهستی، واقعیت دارد ولی هستی ندارد. در دانش دین زرتشت، تنها داده های اهورامزدا هستی دارند. جهان، زندگی، راستی، نیکی، پیشرفت، آدمی، حیوان، گیاه و جماد همه هستی دارند، زیرا داده های اهورامزدا هستند، ولی مرگ واقعیت است، ولی هستی ندارد، زیرا اراده اهورا مزدا نیست بلکه پدیده‌ای است غیر اهورایی.[۴]

ملاحظه می شود که بنا بر این مطالب در آیین اوستایی انگره مینو در برابر اسپنتا مینو مستقل عمل می کند و برخی از اموری که به نظر بد و شر می آیند مخلوق او پنداشته شده اند. در حالی که هیچ موجودی اولا شر و بد نیست بلکه همه خیر اند و ثانیا هیچ مخلوقی آفریده‌ی غیر خدا نمی باشد. از دیدگاه قرآن حتی مرگ هم مخلوق خدا است؛ زیرا خداوند می فرماید: «الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاهَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزیزُ الْغَفُورُ؛ آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل مى‏کنید، و او شکست‏ناپذیر و بخشنده است‏».[۵]

پی نوشت:

[۱] . بقره،۲۵۷.

[۲] . انعام،۱.

[۳] . قدیانی، عباس، تاریخ ادیان و مذاهب در ایران، ص۱۰۴، تهران، فرهنگ مکتوب، سوم، ۱۳۸۷ش.

[۴] . فرهنگ مهر، دید نواز دین کهن(فلسفه زرتشت)، ص۱۲، تهران، حامی، هشتم، ۱۳۸۸ش.

[۵] . الملک/۲.

قیامت در دین زرتشت

اشاره:

دین زرتشت اگر خود آسمانی و الهی نباشد لا اقل ریشه در دین آسمانی دارد. به دلیل اینکه آیین زرتشت صورت انحراف یافته‌ی آیین مجوس است و مجوس آنگونه که در قرآن و روایات آمده است دارای کتاب آسمانی بوده است. لذا برخی از آموزه هایی که در آیین زرتشت مشاهده می شود با آموزه های ادیان آسمانی شباهت دارند. یکی از این آموزه ها اعتقاد به قیامت و بهشت و دوزخ است که در متون مقدس دین زرتشت منعکس گردیده اند.

 

در گاتها که منسوب به خود زرتشت است به مسئله قیامت و پاداش و کیفر انسانها در بهش و دوزخ پرداخته شده است. اکثر محققان بهشت و دوزخ گاتا ها را روحانی و درونی توجیه کرده اند. برخی معتقدند که علاوه بر پاداش روحی و درونی در پیام زرتشت به حیات پس از مرگ و روز حسابرسی نیز اشاره شده و دیگر ادیان روز رستاخیز را از زرتشت اقتباس کرده اند.

در گاتها(گاهان) نامهایی از قبیل گرودمانه که مرکب از «گر» به معنای سرود و «دمان» یا «مان» به معنای خانه است و در مجموع به معنای خانه‌ی نغمه و سرود است و نیز اصطلاح «من گثیر» که به معنای «بالا ترین سرای» ترجمه شده و بعضی هم آن را به معنای «خانه سرود»گرفته اند و «ونگهئوش دمانه و هوشی تئیش» که به معنای سرای آرامش و سرور و سرای پاک منشی می باشد؛ اسمهایی هستند که برای بهشت از آنها استفاده شده است. و کلمات «دروج دمانه» که به معنای سرای دروغ و دوزخ و «اچیشته دمانه منتگهو» یعنی سرای بدترین منش و «اچیشتم مینو» به معنای بدترین منش و حالت روحی و عذاب وجدان نامهایی هستند که برای جهنم استعمال شده اند.[۱]

در بندهای مختلفی از گاتها مطالبی بیان شده است که از کیفر و پاداش سخن می گویند. این مطالب غالبا دلالت بر بهشت و جهنم روحانی و درونی دارند نه بر بهشت و جهنم خارجی و در گاتها و سایر آموزه های اوستا چیزی که بر بهشت و جهنم خارجی دلالت داشته باشد به چشم نمی خورد.

 مثلا در یکی از بندها می گوید: آنگاه که آن دو مینو به هم رسیدند، نخست«زندگی»و «نازندگی» را بنیاد نهادند و چنین باشد به پایان هستی: «بهترین منش» پیروان «اشه(راستی)» را و «بدترین زندگی»، هواداران«دروج(دروغ)» را خواهد بود.[۲]

این بند بهترین نمونه نظر زرتشت است در باره پاداش و کیفر راستی و زشتی، درستی و نادرستی. در این سرود که اصولا آغاز پیدایش شر و خیر نیک توجیه می شود و در آن پاداش نیکو کاران و مجازات بدکاران تعیین می گردد، به وضوح مشخص می شود که سخن از بهشت و جهنم درونی است و نه تنها منبع و منشأ خیر و شر در اندیشه و منش ماست بلکه پاداش و کیفر آن هم در ضمیر و خاطر و فکر ماست. یعنی نیک اندیش خاطر آرام و ضمیری روشن خواهد داشت که بهشت اوست و کژ اندیش به فکر و اندیشه تیره و نا آرام دچار می شود که جهنم درون اوست.[۳]

  بندهای دیگر گاتها (گاهان) زرتشت نیز بر بهشت و جهنم ذدرونی دلالت دارند.

البته برخی ها از سروده های زرتشت حیات پس از مرگ را نتیجه می گیرند یعنی می گویند که زرتشت معتقد به جهنم و بهشت خارجی بوده است مثلا اسن سرود که می گوید:

زیان و رنج دیرپا برای پیروان دروغ و سود بی پایان برای پیروان راستی است.[۴] اما برخی از محققین این مطلب را نمی پذیرد و می گوید زرتشت در بندهای دیگر از سروده هایش بیان کرده که این سود و زیان در سرای اندیشه و روح انسان است.[۵]

پی نوشت:

[۱] . آشتیانی ، جلال الدین، زرتشت مزدیسنا و حکومت،ص ۲۳۶و ۲۳۷.

[۲] . اوستا، ج۱ص۱۴-۱۵، تهران، انتشارات مروارید، دوازدهم، ۱۳۸۷،(بند۴/۳۰).

[۳] زرتشت مزدیسنا و حکومت، ص۲۳۸.

[۴] . اوستا، ص۱۶، (بند۱۱/۳۰)

[۵] .زرتشت مزدیسنا و حکومت، ص۲۳۹.

معرفی زرتشت و کتاب اوستا

 

اشاره:

از دیدگاه زرتشتیان زرتشت، پیامبر آسمانی است. اوستا کتاب مقدس زرتشتیان است که منسوب به زرتشت است. ابهامات بی شماری هم در باره زرتشت و هم دربارهع کتاب اوستا وجود دارد. در این نوشته به معرفی زرتشت و کتاب آوستا و برخی از شکالاتی که در این دو موضوع وجود دارد پرداخته شده است.

 

 

زرتشت فرزند پوروشسپ است و تاریخ حقیقی تولد او بسیار مجهول است. روایات ایرانی تولد او را حدود ۶۶۰ قبل از میلاد بیان کرده اند. ولی بعضی دیگر با قراین و دلایل موجه، تولد او را ۱۷۸۶ قبل از میلاد دانسته اند. او قبل از بعثت حضرت موسی _علیه السلام_ تبلیغ دین خود می کرده است.(۱)

زرتشت از هفت سالگی به فراگیری علم و حکمت پرداخت و در پانزده سالگی موفق به گرفتن «کُشتی» _نام کمربند مقدس زرتشتیان است_ شد. او از آغاز عمر به خوی مهربانی و سرشت لطیف معروف گردید. در هنگام بروز قحط سالی که مصادف با دوران جوانی او بود نسبت به سالخوردگان حرمت و رأفت و درباره جانوران محبت و شفقت به عمل آورد. هم چنین در حمله تورانیان به ایران، به پرستاری زخمیان جنگ پرداخت.

روح او از دیدن ظلم و بی نظمی در جوامعِ بشری ناراحت بود و تفکر درباره مسأله شرّ و راز وجود، غالباً اوقات او را می گرفت. بنابراین در سنین بیست سالگی پدر و مادر و همسر خود را رها کرده، برای یافتن اسرار مذهبی و پاسخ مشکلات روحانی، که اعماق ضمیر او را پیوسته مشوّش می کرد، در اطراف جهان به گردش و تفکر پرداخت. او تصمیم بر آن داشت، تا آن قدر به تفکر بپردازد که راه رستگاری و نجات را بیابد.

او بعد از سالیان متمادی به حقیقت پی برد و دانست که همان گونه که روز و شب، و تاریکی و روشنی باهم آمیخته شده اند، خیر و شر نیز به هم آمیخته اند. او دریافت که دو نیرو بر جهان حکومت می کنند یکی خیر و دیگری شر.

چون به سی سالگی رسید مکاشفاتی به او دست داد. روایات در این باب به قدری اغراق آمیز است که برای او معجزات عجیب و کرامات غریب ذکر کرده اند. از چگونگی حضور او در محضر الهی سرگذشتی بسیار جاذب و جالب روایت می کنند که خلاصه آن این است: چون زرتشت در آن انجمن آسمانی و جایگاه برین وارد شد، سایه او محو گردید. زیرا پرتو تابش فرشتگان و اشعه درخشان ارواحِ علوی در پیرامون او، وجود او را چنان مستغرق نور ساخته بود که سایه ای باقی نماند. پس اهورا مزدا او را به پیامبری برگزید و امر فرمود که حقایق و تعالیم و تکالیف آئین بهتر زیستن را به عالمیان بیاموزد.

او هشت سال با شش فرشته مقرّب (امشاسپندان) گفت و شنود کرد و بر روشنایی ضمیر خود افزود. ده سال دیگر بر زرتشت گذشت و عبادت و پرستش مزدا می کرد و پیوسته از مردم روزگار جفا و آزار می دید. او بعد از مبعوث شدن به پیامبری، رسالت خود را آغاز کرد، و اولین ایمان آورنده به او عموزاده اش بود. بعدها در یکی از بلاد شرقی ایران به دربار شاهی بنام «ویشتاسپ» راه یافت و مدت دو سال طول کشید تا این پادشاه را به دین خود درآورد، لیکن کارپانها (روحانیان آن زمان) که در اوستا به بدی از آنها یاد شده، شاه را بر علیه او تحریک کردند و زرتشت مدت دو سال زندانی شد.

بعد از دو سال با معجزه ای که از او حاصل شد، آزاد شده و شاه و تمام درباریان به دین او گرویدند، شاه با تمامی امکانات به نشر دین زرتشت پرداخت. زرتشت عمر خود را صرف ترویج دین اهورا مزدا در میان ایرانیان کرد. در این زمان دو جنگ با دشمنان برپا ساخت. در جنگ نخست فتح و پیروزی بزرگی حاصل شد، و در جنگ دوم که زرتشت هفتاد و هفت ساله بود، نیز پیروز شد، ولی کشته شد. نوشته اند یکی از تورانیان آن پیامبر یزدانی را در برابر محرابِ آتش و هنگام عبادت به قتل رسانید.

دینی که این پیامبر ایرانی تعلیم فرمود، یک آئین اخلاقی و طریقه یگانه پرستی است. او خدای معبود و متعال دین خود را اهورا مزدا لقب داد یعنی «خدای حکیم». این نامگذاری به جهت معروف بودن اسم مزدا در زمان او بود و بدون شک «اهورا مزدا» را همگی خدای عالَم و خلّاق و نظام طبیعت می دانسته اند.(۲)

چون زرتشت عقیده اکثریت عوامِ مردمِ زمان را منکر گردید، آئین خود را بر اساس چند اصل و اساس قرار داد و خلق را به قبول آن دعوت است :

۱. به پیروی از مکاشفات و الهامات، خویشتن را پیامبری مبعوث از طرف اهورا مزدا اعلام کرد و در «گاتها» تکرار فرمود که خداوند او را برانگیخته و مأمور ساخته، و دین او بهترین و کامل ترین دین نسبت به ادیان سابق می باشد.

۲. از آن همه ارواح و خدایان، فقط یک روان خوب و نیکو را که اهورا مزدا باشد پذیرفته، و او را بالاترین و بزرگترین خدایان دانست. او خود را رهبر مبارزه با بدی و دروغ، و راهنمایی به راستی و راستگویی معرفی کرد. و برخلاف عقاید بعضی از متأخرانِ جماعت زرتشت، آن پیامبر، اراده و مشیت اهورا مزدا را باعث خلقت موجودات دانست، چنان که در آیه آخرین از گاتها دارد، اهورا مزدا موجب و موجد هم نور و هم ظلمت می باشد.

۳. اهورا مزدا اراده قدوسی خود را به وسیله روح مقدس و نیکو نهاد از قوه به فعل در می آورد، و اعمال الهی او به دستیاری ارواح مقدس که «امشاسپنتا» گفته می شوند، اجرا می شود که عبارتند از: فرشته پندار نیک (وهومنه)، فرشته راستی و عدالت (آشا)، فرشته نیرو و قدرت کامل (خشترا)، فرشته رسایی و کامروایی (هورواتات)، فرشته شفقت و لطف و باروری (آرمایتی) و فرشته بقا و جاویدانی (امرتات).

۴. با آن که اهورا مزدا در عوضِ جلال خود هیچ ضدی ندارد، مع ذلک زرتشت معتقد است که در برابر هر نیکی یک بدی موجود است، چنان که در برابر آشا، یعنی راستی و حقیقت، دروغ و باطل جای گرفته است. از کتاب گاتها مشهود است که زرتشت همان طور که دائماً در عالم طبیعت به تنزیه و تطهیر از عناصر بد و وجودهای ناپاک دعوت می کند، در حیات انسانی نیز آدمیان را به روش راستی و نیکی و پرهیز از بدی و دروغ می خواند.

۵. او آتش را فقط یک رمز قدوسی و نشانی گرانبها از اهورا مزدا می دانسته است که به وسیله او به ماهیت و عصاره حقیقت عِلوی خداوند دانا می توان پی برد.

۶. سرانجام این تنازع و نبرد خیر و شر چگونه خاتمه خواهد یافت؟ آنچه مسلّم است اینکه زرتشت بی هیچ شک و شبهه ای معتقد بوده که چون دورِ زمان تکمیل شود، اهورا مزدا پیروز، و بر خصم ناپاک و زشتکار چیره خواهد گردید.

دین زرتشتی نخستین مذهبی است که در جهان از مسئله حیات عقبی و مسأله قیامت سخن به میان آورده و مسأله آخرالزمان را به مفهوم کاملِ خود طرح کرده است.

کتاب اوستا پیام زرتشت است، کتابی است که از امید و وارستگی سخن می گوید، این کتاب مجموعاً دارای هزار فصل و ۲۱ کتاب بوده که اوستای هخامنشی ۸۱۵ فصل آن را داشته و در زمان ساسانیان فقط ۳۴۷ فصل آن گردآوری شد و امروزه حتی ربعِ اوستای ساسانی در دست نیست.

اوستای فعلی عبارت از پنج دختر است: ۱. یسنا ۲. ویسپرد ۳. وندیداد ۴. یشت ۵. خورده اوستا.

۱. یسنا: یسنا به معنی پرستش و ستایش و نیایش است و قسمت اساسی اوستا محسوب می شود و در هنگام مراسمات مذهبی سروده می شود. دارای ۷۲ فصل است که هریک را «هات» خوانند.

از قسمت های بسیار قدیم و اصیل یسنا، هات دوازدهم است به عنوان نمونه آمده است: «من مزدا پرست زرتشتی هستم، ستایشگر امشا سپندانم، باور دارم به خداوندگاری اهورا مزدا …».

۲. ویسپرد:ویسپرد به معنی همه سروران. در ادبیات فارسی به معنی دلیر و دانا و باخرد است. ویسپرد کتاب مستقلی نیست و می توان گفت مجموعه ای از ملحقات یسناست که در هنگام رسومات مذهبی همراه یسنا سروده می شود.

۳. وندیداد:وندیداد به معنی قانون است. مندرجات آن مختلف است و هر فصلی از آن را «فرگرد» گویند و مجموعاً ۲۲ فرگرد است. فردگرد اول در آفرینش زمین، دومی در داستان جم (یمَ)، سومی در خوشی و ناخوشی زمین. اما اغلب فرگردها در قوانین مذهبی و احکام دینی از قبیل سوگند خوردن، پیمان داشتن، نظافت و تطهیر، توبه و انابه، … می باشد.(۳)

۴. یشت:یشت به معنی نیایش و فدیه، اما برای ستایش پروردگار و نیایش امشاسپندان و فرشتگان است. یشت هایی که تا امروز باقی مانده است ۲۱ سرود برای ایزدان است که به احتمال زیاد ۳۰ یا ۳۱ سرود به شماره روزهای ماه بوده است که هرکدام به نام یک امشاسپند و ایزد نامگذاری شده بود. ضمناً این بخش از مهم ترین متن ها برای تحقیقِ تاریخی در دین زرتشت می باشد.

۵. خرده اوستا:خرده اوستا به معنی اوستای کوچک که آذر به مهراسپند در زمان شاپور دوم (۳۱۰ – ۳۷۹ میلادی) آن را تألیف کرد و مشتمل بر دعاها و نمازهایی است که بیشتر در جشن ها و عیدها و یا مراسم سدره پوشی و کُشتی بستن و یا ازدواج و سوگواری خوانده می شود.(۴)

خورده اوستا مجموعه ای برگزیده از دیگر بخش های اوستا (یسنا، ویسپرد و یشت ها)، با تصرفاتی درخور توجه است که مانند یک کتاب مدون از دعا می باشد.

پی نوشت:

  1. پور داود، ابراهیم، اوستا، ص ۲۶.
  2. ایزدپناه، مهرداد، آشنایی با دین زرتشت، ص ۴۵.
  3. جمیس دامستتر، مجموعه قوانین زرتشت، ترجمه موسی جوان، ص ۴۹.
  4. پور داود، ابراهیم، اوستا، ص ۵۶ . ۵۹.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

اصول دین زردتشت

اشاره:

در ابتدا لازم است یادآور شویم ایرانیان قبل از زرتشت دینی داشتند که از آن تعبیر به آیین مجوس می‌شد و بعدها شخصی به نام «زرتشت» در میان مجوس قیام کرده و به اصلاح آیین مجوس پرداخت. آموزه های آیین زرتشت  مختلط از ثنویت و یگانگی خداوند است. یازده اصل اعتقادی در دین زرتشت وجود دارد که رستگاری در دو جهان در گرو پیروی از آن‌هاست، در واقع از نظر زرتشتیان با پذیرش این اصول مسیر حرکت به سمت انسان کامل آغاز می‌شود.

 

مؤلف تاج العروس می‌گوید: «مجوس بر وزن صبور مردی بود با گوش‌های کوچک که برای ملت مجوس دینی وضع کرد و مردم را به آن فرا خواند. به طوری که بعضی‌ها گمان کرده‌‌اند آن «زردشت» فارسی نیست زیرا زردشت بعد از ابراهیم بوده در صورتی که مجوس دین قدیم است و زردشت بعدها آن را تجدید کرده و تغییراتی داده است»[۱] طبق بیان فوق زردشت مصلحی بوده که در میان مجوس ظهور کرده و آیین زردشت در طول آیین مجوس و از شاخه‌های آن است که با گذشت زمان گسترش یافته و جایگزین و تنها قرائت از دین مجوس شده است و امروزه از آن تعبیر به دین زردشتی می‌شود.

۱. اهورا ، مزدا دو خدای خیر و شر در آموزه های زرتشت 

در سراسر گاتها اهورا مزدا یگانه آفریدگار جهان مینوی و مادی است و سرچشمه همه نیکی ها و خوبیهاست در مقابل آفریدگار و یا فاعل شری وجود ندارد اگره مینوی یا خرد خبیث که بعدها به مرور ایام اهریمن گردید و زشتیهای جهانی از قبل اوست در مقابل اهورا مزداست.[۲]

هر چند آیین زرتشت را می‌توان اصالتاً دینی توحیدی نامید اما گویا بعد از مرگ زرتشت دو گانه‌پرستی بر این آیین غلبه کرد و «اندیشه توحید که زردشت تعلیم می‌داد نیز دست‌خوش تغییراتی گردید».[۳] و دو عنصر اهورامزدا و اهریمن، در این آیین نمایان شد که هر کدام به نوعی دعوی خالقیت داشتند. با استقلالی که اهریمن در مقابل اهورامزدا داشت لفظ دوگانه‌پرستی شایسته مؤمنین زرتشت می‌شد. زرتشتیان گمان می‌کردند با استناد بدی‌ها و شرور به اهریمن به تنزیه و تقدیس اهورامزدا پرداخته‌اند ولی نمی‌دانستند که این اعتقاد آنان را به شرک نزدیک می‌کند. گذشته از انتقادها و ایرادات فلسفی بر وجود دو خالق مستقل تفکیک بین مخلوقات این دو خالق نیز چندان ممکن نیست و شروری را که عدم مطلق یا عدم نسبی هستند نمی‌توان مخلوق دانست در واقع آیین زردشت با این ثنویت که دچار آن شده در تبیین و توضیح مبدأ عالم دچار مغلطه شده و نمی‌تواند تبیینی روشن از آغاز جهان و انسان داشته باشند و به سؤال از کجا آمده‌ایم پاسخ روشن و مستدل بدهد.

۲. هومت ، هوخت ، هوورشت

پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک از خصایص آئیین زرتشت است.[۴]

۳. تقدیس آتش

یکی از نشانه‌های زرتشتیان تقدیس آتش است و در ایران قبل از اسلام آتشکده‌های فراوانی وجود داشت که آثار برخی از آنان تاکنون نیز باقی مانده است هر چند زرتشتیان وجوهی را برای تقدیس آتش ذکر می‌کنند ولی دلیلی عقلی و فلسفی برای این تقدیس وجود ندارد و این افراط غیرعقلانی در تقدیس آتش باعث شده که عده‌ای آنان را آتش‌پرست بنامند.[۵]

۴. ازدواج با محارم 

یکی دیگر از خصوصیاتی که در بیشتر کتابها به زرتشتیان نسبت داده شده، ازدواج با محارم (یعنی خواهر، مادر و دختر) است و در تاریخ نیز به این امر اشاره شده است که برخی از پادشاهان و بزرگان زرتشتی با محارم خود ازدواج کرده‌اند.

«در کتاب اردای ویرافنامه که آن را به «نیک شاپور» از دانشمندان زمان خسرو اول نوشین‌روان نسبت داده‌اند و شرحی از معراج روح است چنین آمده است که در آسمان دوم روان‌های کسانی را دیده است که «خویتک دس» (ازدواج با محارم) کرده بودند و تا جاویدان آمرزیده شده بودند و در دورترین جاهای دوزخ، روان زنی را گرفتار عذاب جاودانی دیده زیرا که «خویتک دس» را بهم زده است…».[۶]

هرچند این عمل یعنی ازدواج با محارم در اصل دین مجوس و آیین اصلاحی زرتشت وجود نداشت، ولی بعدها به اسم دین چنان شهرت یافته که آن را جزو ارکان آیین زرتشت به حساب آورده‌اند چنان که یعقوبی می‌گوید: «ایرانیان با مادران و خواهران و دختران خود ازدواج می‌کردند و این کار را نوعی صله رحم و عبادت می‌دانستند».[۷]

 ۵. اعتقاد به جاودانگی روح ، عقیده به بهشت و دوزخ ، اعتقاد به قیامت و صراط و میزان و حساب و محاکمه

زرتشتیان به جاودانگی روح عقیده دارند آنان می‌گویند: روان پس از ترک جسم تا روز رستاخیز در عالم برزخ می‌ماند، هم‌چنین آنان به صراط، میزان اعمال، بهشت و دوزخ معتقدند.[۸] با این همه مانند مؤمنین به سایر ادیان الهی مردگان خود را دفن نمی‌کنند، بلکه اجساد مردگان خویش را در درون دخمه یا برج خاموشان قرار می‌دهند، تا خوراک پرندگان گوشت‌خوار شوند.[۹] این عمل که یکی از نشانه‌های بارز زرتشتیان است به دلیل افراط در تقدیس خاک و آب و آتش، به وجود آمده است آنان به گمان این که دفن مردگان موجب آلودگی خاک می‌شود از دفن آنها خودداری می‌کنند و بر ناکارآمدی دین خود در ارایه برنامه صحیح زندگانی، صحّه می‌گذارند.

۶. اصل خوب و بد یا سپنتامینو و انگره مینو.

۷. اصل آزادی عقیده و آزادی گزینش خیر یا شر

۸. اصل اعتقاد به پیامبری اشو زرتشت.

۹. اصل اعتقاد به رستاخیز معنوی.

۱۰. اصل اعتقاد به نجات دهنده ، سوشیانت.

۱۱. اصل برگشت انسان به سوی خدا.

 پی نوشت:

[۱] . سید محمد مرتضی حسینی، تاج‌العروس، ج ۱۶، ص ۴۹۵، تحقیق محمد الطناحی (دارالهدایه، ۱۳۹ ق)

[۲].اوستا ، ابراهیم پور داود ، ص۷۱.

[۳] . بی‌ناس، جان،تاریخ جامع ادیان، ص ۴۶۸، ترجمه علی اصغر حکمت.

[۴]. اوستا ، ابراهیم پور داود ،۱۳۸۲اول ، ص۷۵.

[۵] . مطهری، مرتضی، مجموعه‌آثار، ج ۱۴، ص ۲۱۹..

[۶] . همان، ص ۲۶۰.

[۷] . تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۶۲، شهید مرتضی مطهری.

[۸] . توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، ص ۶۶.

[۹] . بی ناس. جان، تاریخ جامع ادیان، ص ۴۸۲،  ترجمه علی اصغر حکمت.

معرفی آئین زردشت

اشاره:

آیین زرتشت منسوب به زرتشت است. زرتشتیان بر این باور است که زرتشت پیامبر بوده است. البته درباره شخصیت زرتشت ابهاماتی زایدی وجود دارد و حتی در تاریخ تولد و زمان زندگی او اتفاق نظر وجود ندارد. به هر حال قبل از اسلام دین زرتشت دین رسمی در خراسان و ایران بوده است. در نوشته مختصر زیبر به م عرفی اجمالی این آیین پرداخته شده است.

 

دین زرتشت یا مجوس: در متون اسلامی طرفداران این آیین را از جمله اهل کتاب شمرده‌اند و خود زرتشتیان نیز دین خود را الهی می‌دانند. دین مجوس توسط «زردشت یا زرتشت» که در حدود ۶۶۰ ق.م متولد گردیده در بلخ تأسیس شده و به اطراف انتشار یافته است. کتاب مقدس این دین «اوستا» نام دارد که متشکل از پنج بخش به نام‌های «یشنا» یعنی سرودها و «ویسپرد» یعنی دعاها و ستایش و «وندیداد» یعنی داد بر ضد دیوها و «یشتها» یعنی ستایش در مدح خداوند و «خرده اوستا» که عبادات روزانه ماهیانه و سالانه در آن درج شده، می‌باشد. اصول و عقاید زردشت عبارت‌اند از: ۱. زردشت پیامبری است که از طرف اهورا مزدا مبعوث گردیده است.  ۲. اهورا مزدا آفریدگار همه عالم است و تنها او شایسته عبادت می‌باشد. ۳. اهورا مزدا اراده قدوسی و علوی خود را به وسیله روح مقدس و نیکو نهاد به فضیلت می‌رساند.  ۴. اعتقاد به روح پلید در برابر روح پاک ۵. نفس انسان میدان دائمی برای نبرد خیر و شر است.  ۶. بعد از تکمیل دور و زمان خیر که اهورا مزدا باشد پیروز گردیده و شر مغلوب می‌گردد.[۱]

این دین پیامبر اسلام را قبول ندارد و پیروان این دین مانند مسیحیان و یهودیان کافر به حساب می آیند. درزمان ساسانیان آیین زرتشت مذهب رسمی ایرانیان بوده و هیچ مذهب غیر آن رسمیت نداشته است.[۲] یکصد سال بعد از غلبه اسلام جمعی کثیر از پیروان زرتشت به جلای وطن مصمم شده ایران را ترک کردند آنها به طرف سواحل خلیج فارس آمده و سپس به خاک گجرات (هند غربی) مهاجرت کردند و در هندوستان ساکن شدند. عده‌ای که در ایران باقی ماندند و دست از آیین خویش برنداشتند، مسلمانان آنان را مانند مسیحیان و یهودیان به عنوان کافر ذمی پذیرفتند، و تا کنون می‌توانند اعمال و مراسم مذهبی خویش را آزادانه بجا آورند.[۳]

آیین زرتشت یکی از فرقه های دین مجوس است و آن گونه که تصور می شود و برخی گفته اند زرتشت بنیان گذار آیین مجوس نبود و این آیین توسط پیامبر دیگری تبلیغ شده است، و زرتشت آن را تجدید کرده است. زیرا زرتشت بعد از ابراهیم ـ علیه السلام ـ بوده در صورتی که مجوس دین قدیم است و زرتشت بعدها آن را تجدید کرده و تغییراتی در آن داده است.[۴]

این آیین در آغاز، آئین توحید و یکتاپرستی بوده که بعدها بر اثر عوامل مختلفی تغییر صورت و ماهیت داده است.[۵]

مجوسیان چهار فرقه معروف دارند که عبارت اند از:

کیومرثیه، زروانیان، زرداشتیه و مسخیه که از فرقه اخیر اطلاعاتی در دست نیست.[۶]

مهمترین عقاید آیین زرتشت عبارت اند از:

  1. اهورا مزدا خدای خیر و اهریمن خدای شر می باشد.[۷]
  2. پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک از خصایص آئیین زرتشت است.[۸]
  3. تقدیس آتش در آیین زرتشت بسیار مهم است. هر چند زرتشتیان وجوهی را برای تقدیس آتش ذکر می‌کنند ولی دلیلی عقلی و فلسفی برای این تقدیس وجود ندارد و این افراط غیرعقلانی در تقدیس آتش باعث شده که عده‌ای آنان را آتش‌پرست بنامند.[۹]
  4. یکی از خصوصیاتی که در بیشتر کتابها به زرتشتیان نسبت داده شده، ازدواج با محارم (یعنی خواهر، مادر و دختر) است و در تاریخ نیز به این امر اشاره شده است که برخی از پادشاهان و بزرگان زرتشتی با محارم خود ازدواج کرده‌اند.[۱۰]

هرچند این عمل یعنی ازدواج با محارم در اصل دین مجوس و آیین اصلاحی زرتشت وجود نداشت، ولی بعدها به اسم دین چنان شهرت یافته که آن را جزو ارکان آیین زرتشت به حساب آورده‌اند چنان که یعقوبی می‌گوید: «ایرانیان با مادران و خواهران و دختران خود ازدواج می‌کردند و این کار را نوعی صله رحم و عبادت می‌دانستند».[۱۱]

 ۵.  زرتشتیان به جاودانگی روح، بهشت و دوزخ، قیامت و صراط و میزان و حساب و محاکمه اعتقاد دارند[۱۲]  با این همه مانند مؤمنین به سایر ادیان الهی مردگان خود را دفن نمی‌کنند، بلکه اجساد مردگان خویش را در درون دخمه یا برج خاموشان قرار می‌دهند، تا خوراک پرندگان گوشت‌خوار شوند.[۱۳] هرچند گفته می شود که در سالهای اخیر مردگان شان دفن می کنند.

پی نوشت:

[۱]. ربانی، گلپایگانی،علی،تاریخ ادیان و علم کلام، ص ۴۰.

[۲]. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار ج۱۴ص ۱۷۸.

[۳]. جان بی‌ ناس، تاریخ جامع ادیان، ص۴۷۸.

[۴]. زبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس، ج۴، ص۲۴۵.

[۵]. استادی، رضا، مقدمه ای بر ملل و نحل یا ادیان و مذاهب، ص۱۰۱.

[۶]. ابوالقاسمی، محسن، دین ها و کیش های ایرانی، ص۲۶ ـ ۲۸ و۶۴-۶۵؛ و توفیقی، حسین، آشنائی با ادیان بزرگ، ص۵۷.

[۷].اوستا، ابراهیم پور داود،ص۷۱.

[۸]. اوستا، ابراهیم پور داود، ص۷۵.

[۹] . مطهری، مرتضی، مجموعه‌آثار، ج ۱۴، ص ۲۱۹.

[۱۰] . همان، ص ۲۶۰.

[۱۱] . تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۶۲، شهید مرتضی مطهری.

[۱۲] . توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان، ص ۶۶، انتشارات سمت، چاپ اول، ۱۳۷۹.

[۱۳] . بی ناس. جان، تاریخ جامع ادیان، ص ۴۸۲،  ترجمه علی اصغر حکمت، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، چاپ پنجم، ۱۳۷۰.

خویدوده یا ازدواج با محارم در آیین زرتشت

یکی از بدعت‌های بسیار معروفی که در ایران باستان رواج داشت و موبدان آن را به اصل دین زردشت نسبت می‌دادند، خویدوده یا ازدواج با محارم بود. تقریباً همه متون مفصل پهلوی که ناظر به احکام دینی دوره ساسانی هستند، خویدوده را تحسین کرده و از ثواب زیاد آن و اینکه کمر اهریمن را می‌شکند سخن گفته‌اند. در کتاب دینکرد، به تفصیل علل دینی، عقلی و طبیعی آن توضیح داده می‌شود. در اوستا به‌این نوع ازدواج اشاره شده‌است.[۱] در دورۀ هخامنشیان، کمبوجیه یکی از پادشاهان متهم به‌این بدعت گذاری است. در کتیبه‌های مربوط به دوره‌های اشکانی و ساسانی، برخی شاهان اشاره می‌کنند که ملکه آنها خواهر آنها نیز هست.[۲] اردشیر، موسس سلسله ساسانی با دخترش دینَک خویدوده می‌کند و دخترش، همسر و شهبانوی او می‌شود. شاپور پسر اردشیر نیز با دختر ارشدش آذرناهید ازدواج می‌کند.[۳] کردیر، روحانی بزرگ ساسانی در کتیبه‌ای که بر کعبۀ زردشت دارد، در جملۀ ۴۵ می‌نویسد: «بسیار ازدواج ها میان محرمان برقرار نمودم».[۴]

این رسم پس از ورود اسلام به‌ایران، و به مرور زمان از بین رفت. در متنی پهلوی که در حدود قرون دهم هجری نگارش یافته آمده‌است: «اگرچه مردم از خویدوده برگشته‌اند اما نمی بایست باز می گشتند.»[۵]

خویدوده یکی از برترین اعمال ثواب در آیین زردشت شمرده می‌شد. طبق گزارش متون پهلوی، زردشت از اهورامزدا پرسید: «کسی که مرد را از خویدودن کردن باز دارد چه عقوبتی دارد؟ هرمزد داد زد: جای او در دوزخ است.»[۶]

حال باید پرسید که ثواب بودن این عمل چگونه توجیه می‌شد؟ پاسخ این سوال را در خود متون پهلوی می‌توان یافت. در ایران باستان که جهان را پر از دیوان آسیب رسان می انگاشتند، اعمالی این چنین را نابود کننده دیوان و موجودات اهریمنی می‌پنداشتند. در متنی پهلوی آمده‌است: «چه، پیداست که نخستین بار که بدو نزدیک شوید (نخستین بار که دو محرم همبستر شوند) یک هزار دیو و دو هزار جادو و پری بمیرد، اگر دوبار بدو نزدیک شوید، دو هزار دیو و چهار هزار جادو و پری بمیرد. اگر چهار بار بدو نزدیک شوید، مرد و زن آشکارا رستگار شوید.»[۷]

نکته جالبی که در معراج نامه ارداویراف آمده، این است که او هنگام مشاهده بهشتیانی که خویدوده کرده بودند، از جاه و مقام والا و روشنی آنها در شگفت می‌شود. و برعکس، در دوزخ، کسانی را می بیند که به خویدوده بی اعتنایی کرده بودند. حتی در مورد خویدوده خطبه عقد خاصی نیز خوانده می‌شده‌است.[۸] متون پهلوی در اهمیت دادن به خویدوده چنان افراط کردند که آن را در رده دوم پس از عقیده به اهورامزدا انگاشتند: «از دین پیداست هنگامی که زردشت از پیش هرمزد خدای آمد، در جهان هر کجا رفت چنین گفت دین را بستایید، خویدوده کنید.»[۹]

نکته مهم دیگری که در مورد خویدوده لازم به ذکر است این است که‌ایرانیانی که در زمان عباسیان و بعد از آن، به نام مزداپرست قیام می‌کردند، اصلاحاتی را در آیین باستانی خود اعمال می‌نمودند که نخستین آنها، تحریم خویدوده بود. شهرستانی چنین گزارش می‌کند: «و از زرادشتیه، صنفی است که آن را سیسانیه و آفریدیه خوانند و رئیس ایشان شخصی بود از رستاق نیشابور که نامش خواف بود و او بود که بنای خواف خراسان کرده. در زمان ابومسلم صاحب الدوله خروج کرد. در اصل زمزمی «اهل زمزمه» زردشتی و آتش پرستیدی. ترک آتش پرستی کرد و مجوس را از آتش پرستیدن منع کرد و کتابی وضع کرد از برای مجوس و به ارسال شعور امر کرد ایشان را و امهات و بنات و اخوات را بر ایشان حرام کرد.»[۱۰]

این اقدام اصلاحی سیسانیه نشان می‌دهد که‌ایرانیان، از انجام خویدوده خشنود نبودند ولی به جهت تبلیغ موبدان درباری، و گاه به اجبار دست به چنین کاری می زدند. به طور مثال، کسی که به اعدام محکوم می‌شد با ازدواج با محارم جرم اعدامش بخشیده می‌شد.[۱۱] البته احکام عجیب در مورد ازدواج در ایران باستان به خویدوده محدود نمی‌شود و به طور مثال، احکامی مربوط به عاریه دادن زن شوهر و مانند آن وجود دارد که در اینجا مجال پرداختن به جزئیات آنها نیست.[۱۲]

پی نوشتها

[۱]. ویسپرد، کردۀ ۳ بند ۳ و یسنا ۱۲ بند ۹٫

[۲]. کریستین­سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ص۲۳۴، ترجمۀ رشید یاسمی.

[۳] . لوکونین، ولادیمیر گریگورویچ، تمدن ایران ساسانی، ص۴۸ و ۱۰۸، ترجمه عنایت الله رضا.

[۴] . رضی، هاشم، وندیداد(۲جلدی)، ص۳۳٫

[۵].رضی، وندیداد: ۴۹۸ تا  ۴۹۹٫

[۶]. همان، ص۵۰۲٫

[۷]. همان، ص۵۰۱٫

[۸]. همان، ص ۵۱۴٫

[۹]. رضی، وندیداد، ص ۵۰۲٫

[۱۰]. شهرستانی، عبدالکریم، الملل و النحل، ج۱، ص۱۸۵٫

[۱۱]. رضی، وندیداد، ص ۵۱۳٫

[۱۲]– ن.ک: بارتلمه ، کریستیان، زن در حقوق ساسانی، ص۵۶-۵۷، ترجمۀ ناصر صاحب الزمانی.

طلاق از دیدگاه اسلام و آیین‌های دیگر

نویسنده: احمدرضا داودی*

چکیده

طلاق در طول تاریخ، به عنوان راه حلی برای مشکلات زناشویی مطرح بوده و هست. اما شیوه برخورد و قوانین طلاق در هر جامعه‌ای متفاوت است. از دیدگاه اسلام، اختلافات خانوادگی، با صبر و متانت باید برطرف شود و طلاق، به عنوان آخرین راه حل است. اسلام، طلاق را نمی‌پسندد و آن را مکروه می‌داند و فقط در موارد سخت و اضطرار جایز می‌شمرد.
در این پژوهش، کوشش شده قوانین طلاق از دیدگاه ادیان و آیین‌های گوناگون مورد مطالعه قرار گیرد. پیشینه طلاق در شریعت موسوی، ساسانی، زرتشت مورد بررسی قرار گرفته است. در برخی موارد مانند ملت‌های عقب مانده که یافتن اطلاعات دقیق پیرامون طلاق با تعریف امروزی امکانپذیر نیست، شرایط و نگرش مردم آن جامعه نسبت به مقام و منزلت زن مورد تحقیق قرار گرفته تا از این طریق شیوه رفتار مردمان آن جامعه در ارتباط با طلاق آشکار گردد.

مقدمه

طلاق، به عنوان آخرین راه حل برای مشکلات زناشویی مطرح است. در ارتباط با این پدیده طبیعی، می‌توان از این اصل کلی آغاز کرد که همان گونه که ازدواج، ریشه در فطرت انسان دارد، جدایی نیز فطری است. طبیعی است آن گاه که یک زوج برای رفع موانع زندگی زناشویی تلاش می‌کنند و همه مسیرها را برمی رسند و نمی‌توانند زندگی را در مسیر تعادل قرار دهند، نتیجه می‌گیرند که زندگی به جای این که آرامش‌بخش باشد، زجر آور است به همین دلیل از همدیگر جدا می‌شوند.
طلاق مانند سایر پدیده‌های اجتماعی، دارای پیشینه‌ای پرفراز و نشیب است. چون ادیان و آیین‌های گوناگون هر کدام قوانین ویژه‌ای را برای آن برشمرده‌اند. و از طرف دیگر این قوانین در جامعه‌های مختلف به شکل‌های مختلفی تبلور یافته است.
بدیهی است که ارزش و برتری قوانین یک آیین نسبت به آیین دیگر آن گاه آشکار می‌گردد که پس از تبیین و معرفی هر کدام به صورت مستقل، با همدیگر مورد مقایسه قرار گیرند تا نقاط قوت و ضعف هر یک هویدا شود. معیار دیگری که در این روش می‌تواند ملاک ارزشگذاری باشد توجه به حقوق و تکالیف زوجین هنگام جدایی است. قوانینی که از این جامعیت برخوردار باشد تا حقوق هر کدام از طرفین طلاق را در برگیرد. و از طرف دیگر مانع از تعدّی به حقوق دیگری باشد، قطعاً نسبت به قوانین دیگر کامل‌تر است.

طلاق از دیدگاه لغت و موارد استعمال

«اصل در معنای طلاق، آزاد شدن از قید و بند است ولی به عنوان استعاره در رها کردن زن از قید ازدواج استعمال شده و در آخر به خاطر کثرت استعمال حقیقت در همین معنا گشته است.»۱
«طلاق رها شدن از قید نکاح.(منتهی الارب. منتخب اللغات). رها شدن زن از عقد نکاح.(تاج المصادر زورنی). رها کردن.(دهار) فسخ کردن عقد نکاح. سراح.(منتهی الارب).
بیزاری: هر زنی که رد عقد من است یا بعد از این در عقد من خواهد آمد مطلقه است و طلاق باین که رجعت در او نگنجد.(ابوالفضل بیهقی ص۳۱۸).
صاحب آنندراج گوید: طلاق رها شدن زن از قید نکاح… و به فارسی با لفظ افتادن و دادن و خوردن و گرفتن و بستن.
طلاق در این موارد استعمال شده است:

از سر هستی دگر با شاهد عهد شهاب
رجعتی می‌خوایتم لیکن طلاق افتاده بود.(حافظ)

پارسایان عهد باقدسی و ساقی بسته اند
دهر را بر گوشه چادر طلاقی بسته‌اند.(سنجرکاشی)

دی طلاق رستگاری خورده‌ام
با بلاسوگندیاری خورده‌ام.(سنجرکاشی).»۲

پیشینه طلاق

شریعت موسوی

«صاحب کتاب قاموس مقدس آورد: طلاق که در شریعت موسوی معمول و مجاز است لذا زوجات خود را به ادنی سبب و اقل جهتی طلاق می‌دادند تا این که مسیح آنها را ملامت و توبیخ نموده و اذن طلاق را معلق بعلت زنا فرمود.(قاموس کتاب مقدس).» ۳

پیشینه طلاق در حقوق ساسانی

«طلاق در حقوق ساسانی یک امر استثنائی و امر غیر عادی بوده است. دنیکرد گوید: اگر شوهری از روی سوءنیت بکوشد رابطه زناشویی را قطع کند از او به محکمه شکایت خواهد شد و اگر بر طبق حکم صادره از دادگاه شوهر مجدداً وصلت را ادامه دهد دیگر به هیچ عنوان تنبیه نخواهد شد و به زندان نخواهد رفت. از این گفته چنین معلوم می‌گردد که طلاق امری استثنایی بوده و جز به حکم دادگاه ممکن نبوده است. البته دادگاه نیز حتی‌الامکان از طلاق احتراز می‌کرده است.» ۴

مقام زن و شرایط طلاق در دین زرتشت

«طلاق، از جمله اموری است که در میان همه ملل قدیم جهان عمل می‌شده و در ایران و روم و نزد قوم یهود معمول و متداول بوده است و جز در دین مسیح(علیه السّلام) که مدتی پس از پیدایش منع گردیده است در جای دیگر نمی‌توان نشانی از منع آن یافت.» ۵
«زرتشت در ۶۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح در آذربایجان چشم به دنیا گشود. در این آیین زن آنچنان مقامی دارد که از هر لحاظ با مرد برابر بوده و تا پرتو الهی بالا برده شده است. «بانو» در مثل «ریتاباغیانو» و به معنای پرتو الهی است. و پروچسیتا که در ایران نام دختر بوده است به معنی پرعلم آمده است. مقام و اعتباری که زرتشت برای زن در نظر گرفته است بسیار جالب توجه است. زیرا در دنیای قدیم همه جا نسبت به زن چون برده رفتار می‌شود حتی در رم که مترقی ترین کشور اروپا بود، زن حق مرد دانسته می‌شود؛ یعنی مرد حق داشت هر طور صلاح می‌داند، با زن خود رفتار نماید. او حتی می‌توانست زنش را به عنوان یک برده یا کنیز بفروشد و یا او را بکشد، ولی زرتشت می‌گفت: «تحقیر زن که در حقیقت یک بال دیگر وجود انسان است، عملی زشت و نابخردانه است». و لذا حقوق مساوی برای زن و مرد قائل شده و آزادی هر دو را اعلام نموده است. در آئین زرتشتی دستور به «وَه» یعنی اختیار یک همسر شده، یعنی نه زن حق دارد بیش از یک شوهر و نه شوهر حق دارد بیش از یک زن داشته باشد. طلاق هم جایز نیست، مگر تحت شرایط بسیار سخت. در آئین زرتشتی، رهایی(طلاق) اختیاری نیست و در اجرای مراسم زناشویی مهریه قید نمی‌شود.» ۶
در زرتشت امکان فسخ زناشویی متوقف بر شرایط زیر است.

«۱ـ هرگاه هنگام اجرای مراسم زناشویی، زن یا شوهر دیوانه بوده یا اختلال مشاعر داشته باشد و طرف دیگر از آن آگاه نباشد، برابر تقاضای طرف دیگر ازدواج قابل فسخ است.
۲ـ هرگاه شوهر، پنج سال متوالی غیبت نموده و خبری از زنده بودن او نرسیده باشد به منزله مرده تلقی می‌شود و زن می‌تواند طلاق بگیرد.
۳ـ اجرای مراسم طلاق باید در موقعی وقوع یابد که زن در عادت زنانگی نباشد.
۴ـ هنگامی که مرد یا زن، ترک دین زرتشتی کند، زهایی خود به خود بین آنها واقع می‌شود.» ۷

مقام زن در آتن و شهرهای یونانی آسیای صغیر

بدیهی است که در هر جامعه ای، بر اساس فرهنگ و تمدن آن، ارتباط مردان با زنان متفاوت بوده و هست. هنری لوکاس ۸ در اثر ارزشمندش «تاریخ تمدن» به برخی از این روابط اشاره می‌کند: او در مورد آتن و شهرهای یونانی می‌نویسد: «آتن، بیشتر محیطی مردانه بود. زنان، جای کمی در زندگی عمومی داشتند. جای واقعی زنان، در خانه بود. مادران، کارهای خانه را به دختران یاد می‌دادند، به آنها آواز خواندن می‌آموختند و برای به عهده گرفتن وظیفه‌های کامل خانه‌داری، آماده‌شان می‌ساختند. پدران بدون آن که نظر دخترانشان را بپرسند، آنها را شوهر می‌دادند. دخترهای اسپارتی، تمرین‌های بدنی زیادی می‌دیدند تا بدن‌های تنومندی پیدا کنند و مادر فرزندانی تندرست باشند. زنان چون آموزش و پرورش فکری نداشتند بیشترشان از نظر فکری فرمانبردار شوهرشان می‌شدند؛ البته در شهرهای یونانی آسیای صغیر وضع از این قرار نبود، زنان آزادی به مراتب بیشتری داشتند و جامعه چند زن روشنفکر درخشان مانند ساپفو به بار آورده بود.» ۹

زندگی زن در ملت‌های عقب مانده

«زندگی زن در امت‌ها و قبایل وحشی از قبیل ساکنین آفریقا و استرالیا و جزائر مسکون در اقیانوسیه و آمریکایی قدیم و غیر اینها، نسبت به زندگی مردان نظیر زندگی حیوانات اهلی بود، آن نظری که مردان نسبت به حیوانات اهلی داشتند همان نظر را نسبت به زن داشتند و به زنان با همان دید می‌نگریستند.”۱۰
وقتی نوع نگاه نسبت به زن این گونه باشد وضعیت طلاق در آن جوامع مشخص می‌شود. برای جمع بندی این فصل از سخن علامه طباطبایی در المیزان بهره‌مند می‌شویم: «در این امت‌ها مرد می‌توانست زن خود را به هر کس که بخواهد بفروشد و یا او را مانند یک کالا قرض دهد تا از او کام بگیرند، بچه‌دار شوند یا به خدمت بگیرند و یا بهره‌هایی دیگر بکشند و مرد حق داشت او را تنبیه و مجازات کند، کتک بزند، زندان کند و حتی به قتل برساند و یا او را گرسنه و تشنه رها کند، حال او بمیرد و یا زنده بماند و نیز حق داشت او را مخصوصاً در مواقع قحطی یا جشن‌ها مانند گوسفند چاق بکشد و گوشتش را بخورد و آنچه را که از مال مربوط به زن بود، مال خودش می‌دانست. حق زن را هم حق خود می‌شمرد، مخصوصاً از جهت داد و ستد و سایر معاملاتی که پیش می‌آمد خود را صاحب اختیار می‌دانست.» ۱۱

وزن و موقعیت اجتماعی زن در اسلام

«اسلام بین زن و مرد از نظر تدبیر شئون اجتماع و دخالت اراده و عمل آن دو در این تدبیر، تساوی بر قرار کرده و علتش این است که همان طور که مرد می‌خواهد بخورد و بنوشد، و سایر حوائجی که در زنده ماندن خود به آنها محتاج است به دست آورد، زن نیز همین طور است، و لذا قرآن کریم می‌فرماید: «بَعضُکُم مِن بَعض.»۱۲ پس همان طور که مرد می‌تواند خودش در سرنوشت خویش تصمیم بگیرد و خودش مستقلاً عمل کند و نتیجه عمل خود را مالک شود، همچنین زن نیز چنین حقی دارد بدون هیچ تفاوت«لَهَا مَا کَسَبَت وَ عَلَیهَا مَا اکتَسَبَت» ۱۳
پس زن و مرد در آنچا که اسلام آن را حق می‌داند برابرند، و به حکم آیه «و یحق الله الحق»۱۴چیزی که هست خدای تعالی در آفرینش زن دو خصلت قرار داده که به آن دو خصلت، زن از مرد امتیاز پیدا می‌کند.
اول این که: زن را در مثل به منزله کشتزاری برای تکون و پیدایش نوع بشر قرار داده، تا نوع بشر در داخل این صدف تکون یافته و نمو کند، تا به حد ولادت برسد، پس بقای نوع بشر بستگی به وجود زن دارد، و به همین جهت که او کشتزار است مانند کشتزارهای دیگر احکام مخصوص به خود دارد و با همان احکام از مرد ممتاز می‌شود.
دوم این که: از آنجا که باید این موجود، جنس مخالف خود یعنی مرد را جذب کند، و مرد برای این که نسل بشر باقی بماند به طرف او و ازدواج با او و تحمل مشقت‌های خانه و خانواده جذب شود، خداوند در آفرینش، خلقت زن را لطیف قرار داد و برای این که زن مشقت بچه‌داری و رنج اداره منزل را تحمل کند شعور و احساس او را لطیف و رقیق کرد. و همین دو خصوصیت،که یکی در جسم اوست و دیگری در روح او تاثیری در وظایف اجتماعی محوّل به او دارد.» ۱۵

طلاق و فطرت

«طلاق با آن که سبب از بین رفتن خانواده است، ولی چاره‌ای از تجویز آن نیست و وجودش از ضروریات زندگی است. آن گاه که زوجین توافق اخلاقی نداشته باشند و یا علل دیگری در میان باشد، تحریم طلاق و عدم اجازه جدایی، موجب از بین رفتن آزادی و رفاه زن و مرد است.» ۱۶
«در فطری بودن اصل طلاق همین بس که ملل متمدن دنیا و کشورهای بزرگ امروز نیز بعد از سال‌ها و قرن‌ها ناگزیر شدند حکم ممنوعیت آن را لغو نموده و جواز طلاق را در قوانین مدنی خود بگنجانند.» ۱۷
تحلیل زیر از دکتر علی شریعتی است که پیرامون بازتاب‌های تحریم طلاق در اعتقاد مسیحیت ایده آلیست صورت پذیرفته است.
«واقعیت‌های اجتماعی چنان‌اند که اگر در به رویشان ببندیم از پنجره بیرون می‌پرند! این است که تحریم طلاق کنکو بیناژ یا جفت گیر را به وجود می‌آورد. یعنی مردی که نمی‌تواند با زن رسمیش زندگی کند، از او جدا می‌شود، بی آن که طلاق بدهد. و زن نیز، بی آن که بتواند طلاق بگیرد جدا می‌شود و هر دو، سال‌ها دور از هم، با مرد و زن دیگری که می‌توانند با هم در زیر یک سقف به سر می‌برند، زندگی می‌کنند.
این است که آمار و ارقام وحشتناک نشان می‌دهد که غالب فرزندانی که در این «جفت»های طبیعی اما نامشروع! به وجود می‌آیند، بیماران عقده‌دار و جنایت کاران وحشتناک و روح‌های ضد اجتماعی‌اند. می‌بینیم که زن و شوهر شرعی به بیگانگی و تضادی می‌رسند که هر دو معتقد می‌شوند که ادامه زندگی زناشویی، و نه تنها همخوابگی، که همسایگی هم برایشان ممکن نیست، طبیعی است که از هم جدا می‌شوند و طبیعی است که موجود مانده و از خانه بیرون رفته، در مسیر زندگی، زنی را می‌یابد که می‌خواسته است. عشق، نیاز به زندگی خانوادگی و با کشش جنسی، به هر حال، این دو را به یکدیگر پیوند طبیعی می‌دهد، با هم خانه‌ای می‌گیرند و زندگی می‌کنند. زن وی نیز درست چنین سرگذشتی را طی می‌کند و در نتیجه می‌بینیم طبیعت و واقعیت، بر روی خرابه خانه‌ای که فروریخت. دو خانه نو می‌سازد؛ پیوند گسسته دو «ناجور» جایش را به دو پیوند بسته میان دو «جور» می‌دهد. اما مسیحیت آلیست این واقعیت‌ها را که روی داده و هیچ کس هم، حتی آن دو زن و شوی، نمی‌توانسته‌اند مانع شوند نمی‌پذیرد، چشم هایش را می‌بندد که نبیند.» ۱۸
اسلام این اصل فطری را پذیرفته و برای آن شرایطی قرار داده است. در روایتی از امام صادق(علیه السّلام) طلاق از حدود الهی معرفی شده و این اصل نشانگر پذیرش آن در فرهنگ دینی می‌باشد. در این روایت امام به برخی از آیه‌های سوره طلاق استناد می‌کند و استدلال خود را بر اساس قرآن این گونه بیان می‌کند:

«قال ابوعبدالله(علیه السّلام) لا یَقَع الطلاقُ اِلاّ عَلی الکتابِ و السنه، لِاَنّه حَدٌّ مِن حُدُود اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُُ: “إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ َّ وَ أَحْصُوا الْعِدَّه” ۱۹ و یقول “وَ أَشهِْدُواْ ذَوَىْ عَدْلٍ مِّنکم‏”۲۰ و یَقُولُ “وَ مَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ‏” ۲۱و ان رسولَ اللهِ(صَلَّیَ اللهُ عَلیه و آله و سَلَّم) رَدَّ طَلاق عبد اللهِ بنِ عمر لِاَنَّه کانَ خلافا للکتابِ و السنهِ»۲۲

امام صادق(علیه السّلام) فرمود: طلاق واقع نمی‌شود به جز این که بر اساس کتاب و سنت باشد به این دلیل که طلاق حدی از حدود الهی است و خدا می‌فرماید:(چون زنان را طلاق گویید در [زمان‌بندی] عده آنان طلاقشان گویید و حساب آن عده را نگه دارید) و خدا می‌فرماید( دو تن [مرد] عادل را از میان خود گواه گیرید) و می‌فرماید: (این است احکام الهی و هر کس از مقررات خدا [پای] فراتر نهد، قطعاً به خودش ستم کرده است.) رسول خدا که درود خدا بر او و آلش باد، طلاق عبدالله ابن عمر را رد کرد چون مخالف کتاب و سنت بود.

نکوهش طلاق در اسلام

شاید در ابتدا چنین به نظر آید که در جامعه اسلامی، خانواده بنیان محکمی ندارد و کانونی است برای ارضای خودخواهی‌های مرد، زیرا او است که زن را به همسری انتخاب می‌کند و هرگاه نخواست رهایش می‌سازد. اما در بین روایت‌های معصومین(علیهم السلام) فراوان از ناپسند بودن طلاق سخن رفته است. به عنوان نمونه امام صادق(علیه السّلام) می‌فرماید:

«اِنَّ اللهَ عزَّ وَ جَلَّ یُحِبُّ البَیت فِیهِ العرس و یَبغضُ البیت الَذی فِیِه الطلاق و ما مِن شَی اَبغَض الی اللهِ عَزّ و جَلَّ مِن الطلاق» ۲۳

خداوند بلند مرتبه دوست دارد خانه‌ای را که در آن مراسم عروسی برپاست و متنفر است از خانه‌ای که در آن طلاق واقع می‌شود و هیچ چیز نزد خدا مانند طلاق ناپسند نیست. امام در سخنی دیگر می‌فرماید:

«مَا مِن شَی مِمَا اَحَلَّه اللهُ اَبغَضَ الیه مِن الطلاقِ و اِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَبغَض المطلاق الذَواق.» ۲۴

هیچ چیز نزد خدا از چیزهایی که خدا حلال نموده مبغوض‌تر از طلاق نیست و خدای بلند مرتبه مبغوض می‌شمارد مرد و یا زنی را که همسر خود را نو می‌کند تا طعم دیگران را هم بچشد.

«قرآن مجید، سفارش می‌کند که اگر زنان خویش را دوست ندارید باز هم آنها را طلاق مگوئید زیرا ممکن است از چیزی کراهت داشت باشید و خداوند در آن نیکویی و خیر فراوانی برای شما قرار داده باشد.

“فَإِن کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسىَ أَن تَکْرَهُواْ شَیًْا وَ یجَْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیرًْا کَثِیرًا” ۲۵

ملاحظه می‌شود که به نظر اسلام اقدام به امر طلاق بی آن که ضرورت و الزام در کار باشد بسیار ناپسند است و تا حدی که میسر است باید از طریق بردباری و متانت و از روی کمال عقل و عاقبت‌اندیشی با هر گونه سختی و خلاف طبع سازگاری نمود و همواره طرفدار صلح و آشتی و حسن سلوک بود.» ۲۶

نتیجه گیری

طلاق از شیوه‌های قدیمی رفع اختلافات خانوادگی است. و پیشینه آن در جامعه‌های گوناگون وجود دارد. بدیهی است که ادیان آسمانی و آیین‌های زمینی هر کدام در ارتباط با این پدیده اجتماعی، دیدگاه‌های مخصوص به خود را دارند و هر کدام بر اساس شرایط اجتماعی و فرهنگی زمانشان مقررات و قوانینی را وضع نموده‌اند. مقایسه این قوانین و ترجیح هر کدام نسبت به دیگری علاوه بر مدّ نظر قرار دادن تجربیاتی که بشر کسب کرده، نیاز به مطالعت تطبیقی دارد.
طلاق از دیدگاه اسلام بسیار ناپسند است. این کراهت را از بین آیه‌های قرآن و برخی از سخنان معصومین(علیهم السلام) می‌توان مشاهده نمود. از دیدگاه اسلام طلاق باید به عنوان آخرین راه حل باشد نه نخستین و ساده‌ترین راه.

منابع و مآخذ

۱- قرآن کریم.
۲- الحرالعاملی، شیخ محمدبن الحسن: وسایل الشیعه، بیروت، موسسه ال البیت(علیهم السّلام) لاحیاء التراث، ج۲۲،
۳ ـ دایره المعارف تشیّع، تهران، نشرشهید شعید محبی، ۱۳۸۳، ج۱۰،
۴- دهخدا، علی اکبر: لغتنامه، تهران، چاپ سیروس، فردا، ۱۳۳۵شمسی، ج۳۳،
۵ـ رضایی، عبدالعظیم: تاریخ ادیان جهان، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۷۷، ج۱،
۶- شریعتی، علی: زن(فاطمه فاطمه است)، تهران، انتشارت چاپخش، ۱۳۸۳،
۷- صدوق، محمد بن علی: علل الشرایع، چاپ اول، بیروت، مؤسسه الاعلمی، ج۲،
۸- طباطبایی، محمدحسین: تفسیرالمیزان، ترجمه سیدمحمدباقر موسوی، چاپ پنجم، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،۱۳۸۲،
۹- لوکاس، هنری، تاریخ تمدن، ترجمه عبدالحسین آذرنگ، تهران، انتشارات سخن، ۱۳۸۴، ج۱،

پی‌نوشت‌ها

* طلبه درس خارج فقه و اصول حوزه علمیه اصفهان.
۱ـ دایره المعارف تشیّع، تهران، نشرشهید شعید محبی، ۱۳۸۳، ج۱۰، ص ۵۰۷،
۲- علی اکبر دهخدا، لغتنامه، تهران، چاپ سیروس، فردا، ۱۳۳۵شمسی، ج۳۳، ص۲۸۲،
۳- پیشین.
۴ ـ پیشین.
۵ ـ دایره المعارف تشیّع، ج۱۰، ص۵۰۸،
۶ـ عبدالعظیم رضایی، تاریخ ادیان جهان، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۷۷، ج۱، ص ۱۸۰،
۷ـ پیشین، ج۱، ص۱۹۶، چهار مورد از شریط طلاق در دین زردشت گزینش شده است برای تفصیل بیشتر به منبع اشاره شده رجوع کنید.
۸- Henry Lucas
۹- هنری لوکاس، تاریخ تمدن، ترجمه عبدالحسین آذرنگ، تهران، انتشارات سخن، ۱۳۸۴، ج۱، ص ۲۳۸،
۱۰- محمدحسین طباطبایی، تفسیرالمیزان، ترجمه سیدمحمدباقر موسوی، چاپ پنجم، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۸۲، ج۲، ص ۳۹۴،
۱۱- پیشین، ج۲، ص۳۹۶،
۱۲- شما زنان و مردان از جنس همدیگر می‌باشید. «سوره آل عمران، آیه ۱۹۵»
۱۳- سود و زیان کارش، عابد خودش می‌شود .«سوره بقره، آیه ۲۸۶»
۱۴ـ آنچه حق می‌داند، حق واقعی است. «سوره یونس، آیه۸۲»
۱۵- تفسیر المیزان، ج۲،ص۴۰۹و۴۱۰،
۱۶ـ دایره المعارف تشیّع، ج۱۰،ص ۵۰۷،
۱۷ـ دایره المعارف تشیّع، ج۱۰،ص ۵۰۷،
۱۸ـ علی شریعتی: زن(فاطمه فاطمه است)، تهران، انتشارت چاپخش، ۱۳۸۳،ص ۵۶،
۱۹ـ سوره طلاق، آیه ۱،
۲۰ـ سوره طلاق، آیه ۲،
۲۱ـ سوره طلاق، آیه ۱،
۲۲- محمد بن علی صدوق، علل الشرایع، چاپ اول، بیروت، مؤسسه الاعلمی، ج۲، ص۲۲۰ و ۲۲۱،
۲۳ـ شیخ محمدبن الحسن الحرالعاملی، وسایل الشیعه، بیروت، موسسه ال البیت(ع) لاحیاء التراث، ج۲۲، ص ۷و۸ .
۲۴ـ پیشین، ج۲۲، ص ۳۹۶
۲۵ـ نساء۱۹
۲۶- دایره المعارف تشیّع، ج۱۰،ص۴۲۰،

منبع: راسخون

مصلح موعود در اقوام مختلف جهان

موعود ادیان

مسئلة عقیده به ظهور مصلحی جهانی در پایان دنیا امری عمومی و همگانی است و اختصاص به هیچ قومی و ملتی ندارد. سرمنشأ این اعتقاد کهن و ریشه دار علاوه بر اشتیاق درونی و میل باطنی هر انسان ـ که به طور طبیعی خواهان حکومت حق و عدل و برقراری نظام صلح و امنیت در سرتاسر جهان است ـ نویدهای بی شائبة پیامبران الهی در تاریخ بشریت به مردم مؤمن و آزادی خواه جهان است.

تمامی پیامبران بزرگ الهی در دوران مأموریت خود به عنوان جزئی از رسالت خویش به مردم وعده داده اند که در آخرالزمان و در پایان روزگار، یک مصلح بزرگ جهانی ظهور خواهد نمود و مردمان جهان را از ظلم و ستم ستمگران نجات خواهد داد و فساد، بی دینی و بی عدالتی را در تمام جهان ریشه کن خواهد ساخت و سراسر جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد. سیری کوتاه در افکار و عقاید ملل مختلف مانند: مصر باستان، هند، چین، ایران و یونان و نگرش به افسانه های دیگر اقوام مختلف بشری این حقیقت را به خوبی روشن و مسلم می سازد که همة اقوام مختلف جهان با آن همه اختلاف آراء عقاید و اندیشه های متضادی که با یکدیگر دارند، در انتظار مصلح موعود جهانی به سر می برند.

اینک برای این که دربارة این موضوع سخنی به گزاف نگفته باشیم فهرست مختصری از بازتاب این عقیده را در میان اقوام و ملل مختلف جهان در اینجا می آوریم.

1. ایرانیان باستان معتقد بودند «گرزاسپه» قهرمان تاریخی آنان زنده است و در کابل خوابیده و صد هزار فرشته او را پاسبانی می کنند تا روزی که بیدار شود و قیام کند و جهان را اصلاح نماید.2. گروهی دیگر از ایرانیان می پنداشتند که«کیخسرو» پس از تنظیم کشور و استوار ساختن شالودة فرمانروایی، دیهیم پادشاهی را به فرزند خود داد و به کوهستان رفت و در آنجا آرمیده تا روزی ظاهر شود و اهریمنان را از گیتی براند.

3. نژاد اسلاو بر این عقیده بودند که از مشرق یک نفر برخیزد و تمام قبایل اسلاو را متحد سازد و آنها را بر دنیا مسلط گرداند.

4. نژاد ژرمن معتقد بودند که یک نفر فاتح از طوایف آنان قیام نماید و ژرمن را بر دنیا حاکم گرداند.

5. اهالی صربستان انتظار ظهور «مارکوکرالیویچ» را داشتند.

6. برهماییان از دیرزمانی بر این عقیده بودند که در آخرالزمان «ویشنو» ظهور نماید و بر اسب سفیدی سوار شود و شمشیر آتشین بر دست گرفته و مخالفان را خواهد کشت، و تمام دنیا «برهمن» گردد و به این سعادت برسد.

7. ساکنان جزایر انگلستان از چندین قرن پیش آرزومند و منتظرند که «ارتور» روزی از جزیرة «آوالون» ظهور نماید و نژاد «ساکسون» را در دنیا غالب گرداند و سعادت جهان نصیب آنها گردد.

8. اسن ها معتقدند که پیشوایی در آخرالزمان ظهور کرده، دروازه های ملکوت آسمان را برای آدمیان خواهد گشود.

9. سلت ها می گویند: پس از بروز آشوب هایی در جهان، «بوریان بور ویهیم» قیام کرده، دنیا را به تصرف درخواهد آورد.

10. اقوام اسکاندیناوی معتقدند که برای مردم بلاهایی می رسد، جنگ های جهانی اقوام را نابود می سازد، آنگاه «اودین» با نیروی الهی ظهور کرده و بر همه چیره می شود.

11. اقوام اروپای مرکزی در انتظار ظهور «بوخض» هستند.

12. اقوام آمریکای مرکزی معتقدند که «کوتزلکوتل» نجات بخش جهان، پس از بروز حوادثی در جهان، پیروز خواهد شد.

13. چینی ها معتقدند که «کرشنا» ظهور کرده، جهان را نجات می دهد.

14. زرتشتیان معتقدند که «سوشیانس» (نجات دهندة بزرگ جهان) دین را در جهان رواج دهد، فقر و تنگدستی را ریشه کن سازد، ایزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را هم فکر و هم گفتار و هم کردار گرداند.

15. قبایل «ای پوور» معتقدند که روزی خواهد رسید که در دنیا دیگر نبردی بروز نکند و آن به سبب پادشاهی دادگر در پایان جهان است.

16. گروهی از مصریان که در حدود 3000 سال پیش از میلاد، در شهر «ممفیس» زندگی می کردند، معتقد بودند که سلطانی در آخرالزمان با نیروی غیبی بر جهان مسلط می شود، اختلاف طبقاتی را از بین می برد و مردم را به آرامش و آسایش می رساند.

17. گروهی دیگر از مصریان باستان معتقد بودند که فرستادة خدا در آخرالزمان در کنار رودخانة خدا پدیدار گشته، جهان را تسخیر می کند.

18. ملل و اقوام مختلف هند، مطابق کتاب های مقدس خود، در انتظار مصلحی هستند که ظهور خواهد کرد و حکومت واحد جهانی را تشکیل خواهد داد.

19. یونانیان می گویند: «کالویبرگ» نجات دهندة بزرگ ظهور خواهد کرد و جهان را نجات خواهد داد.

20. یهودیان معتقدند که در آخرالزّمان «ماشیع» (مهدی بزرگ) ظهور خواهد کرد و تا ابدالآباد در جهان حکومت می کند. او را از اولاد حضرت اسحاق می پندارد در صورتی که تورات کتاب ـ مقدس یهود ـ او را صریحاً از اولاد حضرت اسماعیل دانسته است.

21. نصارا نیز به وجود حضرت(ع) قائلند و می گویند: او در آخرالزمان ظهور خواهد کرد و عالم را خواهد گرفت، ولی در اوصافش اختلاف دارند.1

آنچه از نظر گذشت ـ گرچه همة آنها با حضرت مهدی(ع) کاملاً تطبیق نمی کند و حتی برخی از آنها اصلاً با مهدی موعود اسلام وفق نمی دهد ـ از یک حقیقت مسلّم حکایت می کند و آن اینکه: این افکار و عقاید و آرا که همة آنها با مضمون های مختلف، از آینده ای درخشان و آمدن مصلحی جهانی در آخرالزمان خبر می دهند، نشانگر این واقعیت است که همة آنها در واقع از منبع پر فیض وحی سرچشمه گرفته است، ولکن در برخی از مناطق دوردست که شعاع حقیقت در آنجا کمتر تابیده است در طول تاریخ به تدریج از فروغ آن کاسته شده، و فقط کلیاتی از نویدهای مهدی موعود و «مصلح جهانی» در میان ملت ها به جای مانده است.

البته سالم ماندن این نویدها در طول قرون متمادی، خود بر اهمیت موضوع می افزاید، و مسئلة «مهدویت» و ظهور مصلح جهانی را قطعی تر می کند.

اسامی موعود در کتب مذهبی

اینک قسمتی از اسامی مبارک منجی موعود را که با الفاظ مختلفی در بسیاری از کتب مذهبی اهل ادیان و ملل مختلف جهان آمده است، از نظر می گذرانیم: «صاحب» در صحف ابراهیم(ع)، «قائم» در زبور سیزدهم، «قیدمو» در تورات به لغت ترکوم، «ماشیع» (مهدی بزرگ) در تورات عبرانی، «مهمید آخر» در انجیل، «سروش ایزد» در زمزم زرتشت، «بهرام» در ابستاق زند و پازند، «بندة یزدان» هم در زند و پازند، «لند بطاوا» در هزارنامة هندیان، «شماخیل» در ارماطس، «خوراند» در جاویدان، «خجسته» (اصمد) در کندرال فرنگیان، «خسرو» در کتاب مجوس، «میزان الحق» در کتاب اثری پیغمبر، «پرویز» در کتاب برزین آذرفارسیان، «فردوس اکبر» در کتاب قبروس رومیان، «کلمة الحق» و «لسان صدق» در صحیفة آسمانی، «صمصام الاکبر» در کتاب کندرال، «بقیة الله» در کتاب دوهر، «قاطع» در کتاب قنطره، «منصور» در کتاب دید براهمه، «ایستاده» (قائم) در کتاب شاکمونی، «ویشنو» در کتاب ریگ ودا، «فرخنده» (محمد) در کتاب وشن جوک، «راهنما» (هادی و مهدی) در کتاب پاتیکل، «پسر انسان» در عهد جدید (اناجیل و ملحقات آن)، «سوشیانس» در کتاب زند و هومو من یسن، از کتب زرتشتیان، در کتاب شابوهرگان کتاب مقدس «مانویه» ترجمة «مولر» نام «خرد شهر ایزده» آمده که باید در آخرالزمان ظهور کند، و عدالت را در جهان آشکار سازد، «فیروز» (منصور) در کتاب شعیای پیامبر.2

علاوه بر اینها اسامی دیگر نیز برای موعود مبارک در کتب مقدس اهل ادیان ذکر شده است که ما به جهت اختصار از نقل آنها خودداری نمودیم.

اسامی مقدسی چون: «صاحب، قائم، قاطع، منصور و بقیةالله» که در کتب مذهبی ملل مختلف آمده است، از القاب خاص وجود مقدس حضرت حجت بن الحسن العسکری(عج) است که در بیشتر روایات اسلامی، به آنها تصریح شده و این خود بیانگر این واقعیت است که موعود همة امت ها و ملت ها، همان وجود مقدس حضرت مهدی(ع) است.

موعود در دین یهود

چنانکه در آثار «دانیال نبی» مسطور است، عبارت از بیان این معنا است که در آخرالزمان حق تعالی جهان را دگرگون خواهد فرمود و صالحان و ابرار از ظالمان و اشرار جدا خواهند شد و این روزگار پر از ظلم و جور به پایان خواهد رسید.

شور و التهاب انتظار موعود آخرالزمان، در تاریخ پرفراز و نشیب یهودیت موج می زند. یهودیان در سراسر تاریخ محنت بار خود، هرگونه خواری و شکنجه را به این امید بر خود هموار کرده اند که روزی موعود (مسیحا) بیاید و آنان را از گرداب ذلت، درد و رنج رهانده، فرمانروای جهان گرداند.

در سراسر تاریخ بنی اسرائیل، کسانی به عنوان موعود یهود برخاستند و با گرد آوردن برخی افراد ساده لوح، بر مشکلات آنان افزودند. امّا در این میان حضرت عیسی بن مریم ظهور کرد و با داشتن شخصیتی بس والا و روحی الهی، دین بسیار بزرگی را بنیاد نهاد و گروه بی شماری را به ملکوت آسمان رهنمون شد.

با توجه به مطالب یاد شده، روشن می شود که اصل ظهور منجی جهان در نزد پیروان دین یهود، ثابت و مسلم است. در عین حال بغض و کینة آنان نسبت به همة ادیان ـ خصوصاً مسیحیت ـ قابل انکار نیست. از آرزوهای یهود آن است که از طریق ظهور موعود منتظر، بر همة بشریت مسلط شوند و همة ملل و اقوام دنیا تسلیم یهود و تحت استعمار آنان باشند. توجه به این نکته ضروری است که مسئلة منجی جهانی صبغة یهودیت یا نژاد یهودی ندارد.

از نظر این نویسنده، عدة قلیلی از سیاسیون یهود با

سوء استفاده از این عقیده، رژیم اسرائیل را در سرزمین فلسطین، به منظور زمینه سازی ظهور مسیح ایجاد کردند. آنان احساسات یهودیان را برای سرزمین مقدس برانگیختند و ثروتمندان را برای ایجاد آبادی های یهودی نشین تشویق کردند.

در مقابل، عدة کثیری از یهودیان، پندار جعلی یاد شده را رد می کردند و عقیده داشتند که نجات، تنها از طریق دخالت مستقیم خدا به دست می آید. سرعت بخشیدن به دوران رهایی از طریق ایجاد مهاجرنشین های یهودی در فلسطین، نقض آشکار شریعت به شمار می رود.3

موعود در دین مسیحیت

همان طور که نجات دهندة پایانی بر مبنای معتقدات یهودیان، مسیح (ماشیع) است که جهان را درخشان و با شکوه می سازد، به اعتقاد مسیحیان نیز مسیح(ع) نجات بخش است. البته برای زمان ظهور حضرت مسیح(ع) تاریخ مشخصی در بشارت انجیل نمی یابیم و از این جهت شباهت دقیقی با اعتقاد اسلامی دربارة زمان ظهور وجود دارد، در انجیل می خوانیم:

امّا آن روز و آن ساعت را نمی داند کسی از بشر و فرشتگان آسمان، مگر پدر.4

بر اساس بشارت فراوانی که در کتاب انجیل آمده است، حضرت مسیح(ع) به دنبال قیام حضرت قائم(ع) در «فلسطین» آشکار خواهد شد و به یاری آن حضرت خواهد شتافت، و پشت سر حضرتش نماز خواهد گزارد، تا یهودیان و مسیحیان و پیروان وی تکلیف خویش را بدانند و به اسلام بگروند و حامی حضرت مهدی(ع) گردند. از این رو، در آخرین روزهای زندگی ـ و شاید در طول دوران حیات ـ به یاران و شاگردان خود توصیه ها و سفارش های اکیدی دربارة بازگشت خود به زمین نموده و آنان را در انتظار گذارده و امر به بیداری و هوشیاری و آمادگی فرموده است.

اینک متن برخی از آن بشارات که در انجیل آمده است:

پس بیدار باشید؛ زیرا که نمی دانید در کدام ساعت خداوند شما می آید. لیکن این را بدانید که اگر صاحب خانه می دانست در چه پاس از شب دزد می آید، بیدار می ماند و نمی گذاشت که به خانه اش نقب زند. پس شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید پسر انسان می آید پس آن غلام امین و دانا کیست که آقایش او را بر اهل خانة خود بگمارد تا ایشان را در وقت معین خوراک دهد. خوشا به حال آن غلامی که چون آقایش آید او را در چنین کاری مشغول یابد.5

نظیر این پیشگویی در انجیل لوقا نیز آمده است6: مقصود از «پسر انسان» حضرت مسیح(ع) نیست، زیرا مطابق نوشتة جیمز هاکس آمریکایی در قاموس کتاب مقدس این عبارت 80 بار در انجیل و ملحقات آن (عهد جدید) آمده است که فقط 30 مورد آن با حضرت عیسی مسیح(ع) قابل تطبیق است ولی50 مورد دیگر از نجات دهنده ای سخن می گوید که در آخر زمان و پایان روزگار ظهور خواهد کرد و حضرت عیسی(ع) نیز با او خواهد آمد، و او را جلال و عظمت خواهد داد، و از ساعت و روز ظهور او جز خداوند متعال کسی اطلاع ندارد. که او کسی جز حضرت مهدی(عج) آخرین حجّت خدا نخواهد بود.

به طوری که می بینیم فرازهایی از عهد جدید با روایات اسلامی وجوه مشترک فراوانی دارد که از آن جمله است: نزول حضرت عیسی(ع)7، صیحة آسمانی، زنده شدن گروهی از افراد صالح، آمدن او بر فراز ابر و ربوده شدن یاران حضرت ولی عصر(ع) از محراب ها و رختخواب های خود و انتقال یافتن آنها بر فراز ابرها، همة این موارد در احادیث اسلامی آمده و با این فقرات انجیل دقیقاً منطبق است.

موعود در دین زرتشت

موعود زرتشت یا «سوشیانس» ـ که در فارسی «سوشیانت» و گاه به صورت جمع «سوشیانس ها» آمده ـ نجات بخشی است که «اهورامزدا» به مردمان نیک وعده داده شده، و وظیفه اش پاییدن و نگهبانی جهان راستی است. جهانی که اندکی پیش از رستاخیز آراسته خواهد شد و در آن راست گو بر دروغ گو چیره خواهد شد. جهانی که در آن حق غالب است و باطل و دروغ مغلوب.8 «از این جهت سوشیانس (نامیده خواهد شد) زیرا که سراسر جهان مادی را سود خواهد داد.»9

سوشیانس، یعنی سود دهنده و خیرخواه. این برگزیدة الهی، زمانی که جهان آکنده از تباهی ها شود، در بخش مرکزی زمین ظهور خواهد کرد. سوشیانس از فرزندان زرتشت است که نطفه اش به شیوة معجزه آسایی در دریاچه نگهداری می شود و مادر او دوشیزه ای است از نژاد زرتشت پیامبر. این شخصیت الهی در صفات و ویژگی ها شباهت خاصی به زرتشت پیامبر خواهد داشت. در انتها به شباهت هایی اشاره شده است که در متون دینی اسلام و زرتشت، میان حضرت مهدی(عج) و سوشیانس وجود دارد.

در میان کتب زرتشتیان، گات ها یا سرود های زرتشت قدیمی ترین و معتبرترین آنهاست و بعد از آن، اوستا شامل دستورها و فرمان های زندگی است. کتاب بندهش که در قرن سوم هجری نوشته شده، در مورد مسئلة «منجی» نظریه هایی چون نظریات شیعه دارد. در حالی که در اوستا این موارد به چشم نمی خورد.

زرتشتیان قائل به ظهور سه منجی هستند که هر یک به فاصلة هزار سال از دیگری ظهور خواهد کرد و به ترتیب عبارتند از: «هوشیدر» به معنی پرورانندة قانون و «هوشیدار ماه» به معنی پرورانندة نماز و نیایش و «استوت ارت» آخرین منجی، که با آمدن او جهان نو می شود و رستاخیز می گردد و مردگان زنده می شوند و زندگان نیز عمری همیشگی خواهند داشت.

بارداری مادر سوشیانس شباهت زیادی به مادر گرامی حضرت مهدی(ع) دارد10. مادر حضرت مهدی(ع) دارای بارداری پنهان بود و آثار حمل در او آشکار نبود.

در بخش «گات ها» که یکی از بخش های چهارگانة اوستا است (بندهای 8 و 9) نویدهایی در مورد ظهور حضرت مهدی(ع) و سیطرة جهانی آن حضرت و قیام شکوهمند او را داده است. از این روز به نام «بامداد روز» یاد شده است.

جاماسب، در کتاب معروف خود جاماسب نامه که حوادث گذشته و آیندة جهان در آن ثبت شده، و احوال پادشاهان، انبیا، اوصیا و اولیا را بیان می کند، ضمن مطالبی که از قول زرتشت راجع به پیامبران بازگو می نماید در مورد پیامبر گرامی اسلام(ص) و دولت جاودانة حضرت مهدی(ع) و رجعت گروهی از اموات مطالبی گفته، آنگاه دربارة ظهور مبارک حضرت مهدی(ع) چنین می گوید:

و از فرزندان دختر آن پیامبر [عرب که آخرین پیغمبر باشد] که خورشید جهان و شاه زنان نام دارد، کسی پادشاه شود در دنیا به حکم یزدان که جانشین آخر آن پیغمبر باشد در میان دنیا که مکه باشد و دولت او تا به قیامت متصل باشد و بعد از پادشاهی او دنیا تمام شود و آسمان جفت گردد و زمین به آب فرو رود و کوه ها کنده شود و اهریمن کلان را که ضدّ یزدان و بندة عاصی او باشد بگیرد و در حبس کند و او را بکشد.

و نام مذهب او برهان قاطع باشد و حق باشد و خلایق را به یزدان بخواند و زنده گرداند خلق را از بدان و نیکان، و نیکان را جزا دهد و بدان را سزا دهد و بسیاری از خوبان و پیغمبران زنده شوند و از بدان گیتی و دشمنان خدا و کافران را زنده گرداند و از پادشاهان اقوام خود را زنده کند که فتنه ها در دین کرده باشند و خوبان بندگان یزدان را کشته باشند و همة متابعان و تبه کاران را بکشد و نام این پادشاه بهرام باشد.

و ظهور او در آخر دنیا باشد… و خروج او در آن زمان شود که تازیان بر فارسیان غالب شوند و شهرهای عمّان خراب شود و به دست سلطان تازیک، پس او خروج کند و جنگ کند و دجال را بکشد.

و برود و قسطنطنیه را بگیرد و علم های ایمان و مسلمانی در آنجا برپا کند و عصای سرخ شبانان باهودار (که موسی(ع) باشد) با او باشد و انگشتر و دیهیم سلیمان با او باشد و جنّ و انس و دیوان و مرغان و درندگان در فرمان او خواهند بود.

و همة جهان را یک دین کند و دین گبری و زرتشتی نماند و پیغمبران خدا و حکیمان و پری زادان و دیوان و مرغان و همة اصناف جانوران و ابرها و بادها و مردان سفیدرویان در خدمت او باشند».11

در اینجا لازم است این نکته را یادآور شویم که، اعتقاد به ظهور سوشیانس در میان ملت ایران باستان به اندازه ای رایج بوده است که حتی در موقع شکست های جنگی و فراز و نشیب های زندگی با یادآوری ظهور چنین نجات دهندة مقتدری، خود را از یأس و ناامیدی نجات می دادند.

شاهد صادق این گفتار اینکه، در جنگ قادسیه پس از درگذشت رستم فرخ زاد ـ سردار نامی ایران ـ هنگامی که یزدگرد، آخرین پادشاه ساسانی، با افراد خانوادة خود آمادة فرار می شد به هنگام خارج شدن از کاخ پرشکوه مدائن، ایوان مجلل خود را مورد خطاب قرار داد و گفت:

هان ای ایوان! درود بر تو باد، من هم اکنون از تو روی برمی تابم تا آنگاه که با یکی از «فرزندان خود» که هنوز زمان ظهور او نرسیده است به سوی تو برگردم.

سلیمان دیلمی می گوید، من به محضر امام صادق(ع) شرفیاب شدم و مقصود یزدگرد را از جملة «یکی از فرزندان خود» از آن حضرت پرسیدم، حضرت فرمود:

او مهدی موعود(ع) و قائم آل محمد(ص) است که به فرمان خداوند در آخرالزمان ظهور می کند. او ششمین فرزند دختری یزدگرد است و یزدگرد نیز پدر او است.12

در حال حاضر در میان اقوام شرقی و غربی، حتی در میان سرخ پوستان آمریکا، پندار مشابهی دربارة بازگشت یا ظهور منجی موعود پدید آمده است.13

اینکه ما می بینیم همة انسان ها در همة زمان ها می جوشند و به دنبال روزی بهتر، در انتظار تحقق پیروزی نهایی به سر می برند و فریادرسی را به یاری می طلبند، خود دلیل قاطعی بر ریشه دار بودن این تمایل باطنی و خواست درونی و فطری بودن انتظار موعود مبارک که حقیقت آن در مهدویت متجلی است، می باشد.

پی نوشت ها:

1. او خواهد آمد، ص 87 (به نقل از: ظهور حضرت مهدی(عج) از دیدگاه اسلام، مذاهب و ملل جهان، سید اسدالله هاشمی شهیدی)

2. هاشمی شهیدی، همان، صص 46 ـ 47.

3. همان، صص 164 ـ 165.

4. ترجمة اناجیل اربعه، میرمحمد باقر خاتون آبادی، انتشارات نقطه.

5. کتاب مقدس، انجیل متی، ص 41، باب 24، بندهای 1 ـ 8، 23 ـ 28، 29 ـ 37 و 42 ـ 46.

6. کتاب مقدس، انجیل لوقا، ص 16، باب 12، بندهای 35 و 37 ـ 40.

7. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج 52، ص 181.

8. یسنا 48، باب 1 و 2.

9. همان، بخشی از بند 129 فروردین یشت.

10. صد در نصر و صد در بندهش، نوشیروان دارابار بهمن، ص 35.

11. لعمات النور، ج 1 صص 23 ـ 25.

12. مجلسی، محمدباقر، همان، ج 51، ص 164.

13. هاشمی شهیدی، همان.

منبع :موعود – شهریور 1386، شماره 79 -موعود ادیان