روز قیامت

نوشته‌ها

مذاهب و آیات شفاعت

 

اشاره:

در قرآن کریم و احادیث نبوی از شفاعت سخن گفته شده است. برخی از فرقه ها در تفسیر آیات و روایات مربوط به شفاعت  نظر خاصی دارند. در این نوشته نظرات و اختلافات چند فرقه اسلامی بازگو گردیده است.

 

 

شفاعت در لغت از ماده شفع به معنای ضمیمه شدن چیزی به چیزی دیگر است[۱] و در اصطلاح عبارت است از ضمیمه شدن استعداد ناقص کسی که نیاز به شفاعت دارد با دعا و درخواست شفیع و واسطه که در نتیجه شخص شفاعت شده ارتقای مقام پیدا کرده و یا از عقوبت و عذاب رهایی می‌یابد.

مسأله شفاعت در قیامت، یکی از اصول مسلم و خدشه ناپذیر اسلام است که همه فرقه‌ها و مذاهب مهم اسلامی با استناد به آیات و روایات آن را پذیرفته‌اند در عین حال در تفسیر معنای شفاعت اختلاف دارند که در این رابطه به سه دیدگاه مهم و اصلی می‌توان اشاره کرد:

  1. دیدگاه سلفی‌ها (وهّابیت).
  2. دیدگاه معتزله.
  3. دیدگاه شیعه امامیه و اشاعره.

وهّابی‌ها:

آنها همچون دیگر مسلمانان شفاعت را به عنوان یک اصل اسلامی پذیرفته‌اند و می‌گویند که روز قیامت شافعان درباره گناهکاران امت شفاعت خواهند کرد و پیامبر گرامی در این قسمت سهم بزرگی دارد و در عین حال می‌گوید ما هرگز حق نداریم در این جهان از آنان طلب شفاعت کنیم، خلاصه کلام آنها این است که باید شفاعت را از مالک شفاعت و اذن دهنده آن که خدا باشد خواست و گفت:

«پروردگارا! پیامبر و دیگر بندگان صالح خود را شفیعان ما در روز قیامت قرار بده، ولی حق نداریم که بگوییم ای پیامبر خدا یا ای ولی خدا، از تو می‌خواهم در حق من شفاعت نمایی، زیرا شفاعت چیزی است که جز خدا کسی بر آن قادر نیست هر گاه چنین چیزی از پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) که در برزخ به سر می‌برد، بخواهی شرک و عبادت طرف خواهد بود.»[۲]

معتزله:

آنها معتقد بوده‌اند که شفاعت تنها باعث زیادی ثواب خواهد بود؛ نه بخشش گناه، همچنین می‌گویند عفو برای گناهان صغیره است و گناهان کبیره فقط با تو بخشیده می‌شود. از ابوالحسن خیاط که یکی از بزرگان معتزله است نقل شده که او علیه معتقدان به شفاعت به این قول خداوند متعال استدلال می‌کرده که فرموده است: «آیا تو می‌توانی کسی را که فرمان عذاب درباره‌اش قطعی شده از آتش برهانی؟»[۳] و گفته است این آیه تصریح دارد بر این که پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) نمی‌تواند کسی را که مستحق عذاب است از جهنم نجات دهد.

شیخ مفید در جواب او گفته است: کسانی که به شفاعت معتقدند ادعا نمی‌کنند که پیامبر نجات دهنده مستحقان عذاب از آتش است بلکه آنچه ادعا می‌کنند، این است که خداوند برای گرامیداشت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و خاندان پاکش آنان را از آتش رهایی دهند.[۴]

اشاعره:

این گروه از اهل سنت برخلاف معتزله معتقدند که شفاعت موجب آمرزش گناهان می‌گردد. عبدالرحمن بن احمد ایجی یکی از علمای بزرگ اشاعره در کتاب مواقف در رابطه با شفاعت می‌گوید: امت بر اصل شفاعت اجماع دارد، ما اعتقاد داریم که شفاعت در اسقاط گناهان کبیره مفید است.[۵]

محمد بن عمر نسفی می‌گوید: شفاعت رسول خدا و نیکان درباره صاحبان گناهان کبیره با استفاده از روایات فراوان ثابت شده است، قرآن کریم می‌فرماید:«... و استغفر لذنبک و للمؤمنین و المؤمنات… ؛[۶]» ای پیامبر! برای خود و برای مردان و زنان مؤمن طلب بخشش کن.

درخواست مغفرت برای دیگران همان شفاعت است چنان که در آیه دیگر می‌فرماید: «فما تنفعهم شفاعه الشافعین؛[۷]» شفاعت شفاعت کنندگان برای کافران نفع ندارد.

از این آیه استفاده می‌شود که اصل شفاعت وجود دارد؛ زیرا آیه یاد شده تنها شفاعت نسبت به کافران را نفی می‌کند و از این امر می‌توان امکان شفاعت برای مؤمنان را اثبات نمود.

وی در ادامه می‌گوید: روایات فراوان نیز مسأله شفاعت را تصدیق می‌کند.[۸]

امامیه:

شیعه امامیه اختلاف قابل توجه با اشاعره در مسأله شفاعت ندارد، و اتفاق دارند بر این که پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله) در روز رستاخیز برای گروهی از به جا آورندگان کبیره از امتش شفاعت می‌کند و امیر مؤمنان (علیه السلام) درباره شیعیان گناهکار خود به شفاعت می‌پردازد و ائمه (علیهم السلام) نیز گناهکاران را شفاعت می‌کنند و خداوند به شفاعت آنها بسیاری از خطاکاران را نجات می‌دهد، از پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: من در روز قیامت شفاعت می‌کنم و پذیرفته می‌شود و علی شفاعت می‌کند و پذیرفته می‌شود. و کمترین شفاعت مؤمن شفاعت او درباره چهل تن از برادرانش می‌باشد.»[۹]

آنچه ذکر شد خلاصه دیدگاه مذاهب اسلامی در مورد شفاعت انبیاء و اولیاء می‌باشد که هیچ کدام به طور مطلق مسأله شفاعت را انکار ننموده‌اند، البته در کیفیت خواستن شفاعت و یا موارد و مصادیق آن با هم اختلاف داشتند که برای اطلاع از این اختلافات و دیگر جزئیات مسأله باید به کتابهای مفصل مراجعه شود.

پی نوشت:

[۱] . ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ماده شفع، ج ۸، ص ۱۸۴، قم، نشر ادب الحوزه، ۱۴۰۵.

[۲] . سبحانی،‌جعفر، آیین وهابیت، ص ۲۶۰، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۶۴ هـ .

[۳] . زمر، ۱۹.

[۴] . الحسنی، ‌هاشم معروف، شیعه در برابر معتزله و اشاعره، ص ۲۹۹، مشهد، آستان قدس رضوی، سوم، ۱۳۷۹.

[۵] . ایجی، عضدالدین، مواقف، ص ۵۰۸، بیروت، دار الجیل، اول، ۱۹۹۷، بی‌تا.

[۶] . محمد، ۱۹.

[۷] . مدثر، ۴۸.

[۸] . نسفی، محمد بن عمر، شرح عقاید النسفیه، ص ۸۷، پیشاور، مکتبه علوم اسلامیه، بی‌تا.

[۹] . مفید، محمد بن محمد بن نعمان، اوائل المقالات، ص ۵۳ ـ ۵۴، بی‌جا، بی‌تا.

گریه در حال دعا

اشاره:

اشک انسان به دلایل مختلف در بازه های گوناگون زندگی جاری می شود. گریه  نوعی از بروز احساسات است که به خاطر برون ریزی عواطف، نقش مفیدی در تعادل روحیه دارد. گریه عوامل مختلف دارد یکی از عوامل گریه احساس گناه در برابر کسی است که بر او حق داشته و در تحت تسلط او قرار دارد. اگر کسی واقعا در برابر خدا احساس گناه کند و خود را محتاج او بداند و در برابر خدا به گناهانش اعتراف نموده و اظهار نیازمندی کند قطعا اشک بر گونه هایش جاری می گردد. در این مقاله به اثر گریه‌ای پرداخته شده که در مقام دعا برای دعا کننده حادث می گردد.

گریه در هنگام دعا ادبى بزرگ و مقامى عالى است به چند دلیل:

اوّلا: گریه دلالت بر رقّت قلب دارد و رقّت قلب هم دلیل بر اخلاص است که هر گاه اخلاص آمد، اجابت هم مى آید.

امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: «اذا اقشعرّ جلدک و دمعت عیناک و وجل قلبک فدونک دونک فقد قصد قصدک» یعنى: «آنگاه که پوست بدنت لرزید و چشمانت پر از اشک گردید و قلبت هراس برداشت، آن حال را خوب نگهدار که مقصودت حاصل شده است».

و در مقابل، خشکى چشم و نیامدن اشک، بر اثر قساوت قلب است که در خبر بدان اشاره شده است، چنین حالتى دو اثر دارد:

اوّل: نشانه دورى از خداست که خداوند متعال به حضرت موسى(علیه‌السلام) وحى فرستاد: «یا موسى، لا تطوّل فی الدّنیا املک فیقسو قلبک، و قاسى القلب منّى بعید» یعنى: «اى موسى! در دنیا آرزویت طولانى نباشد که قلبت را سخت مى کند و قلب سخت هم از من دور است».

دوّم: چنین کسى دعایش پذیرفته نیست که حضرت صادق(علیه‌السلام) فرمود:«لا یقبل اللَّه دعاء بظهر قلب قاس» یعنى: «خداوند متعال دعا را از قلب قاسى و سخت، قبول نمى کند».

ثانیا: گریه، نشانه منقطع شدن بنده از غیر خدا به سوى او و نشانه خشوع  بسیار است که رسول حق(صلی‌الله علیه و آله) فرمود: «اذا احبّ اللَّه عبدا نصب فی قلبه نائحه من الحزن، فانّ اللَّه یحبّ کلّ قلب حزین، و انّه لا یدخل النّار من بکى من خشیه اللَّه تعالى حتّى یعود اللّبن الى الضّرع، و انّه لا یجتمع غبار فی سبیل اللَّه و دخان جهنّم فی منخرى المؤمن ابدا و اذا ابغض اللَّه عبدا جعل فی قلبه مزمارا من الضّحک و انّ الضّحک یمیت القلب و اللَّهَ لا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ » یعنى: «هر گاه خداوند بنده اى را دوست داشته باشد، در قلب او نوحه و اندوه جاى مى دهد، چون او قلب محزون را دوست دارد، کسى که از ترس خداوند متعال گریه کرده باشد، داخل آتش جهنم نخواهد شد مگر آنکه شیر به پستان مادر برگردد[۱]، گرد و خاک خوردن در راه خدا با دود آتش جهنم در بینى مؤمن، هرگز جمع نخواهد شد. هر گاه خدا بنده اى را دشمن بدارد، در قلبش سرودى از خنده قرار مى دهد که قلبش را مى میراند، خداوند هم افراطکنندگان در شادى و فرح را دوست ندارد».

ثالثا: گریه موافق است با فرمان خداوند سبحان به انبیایش که به عیسى(علیه‌السلام) فرمود: «یا عیسى، هب لى من عینیک الدّموع، و من قلبک الخشیه، و قم على قبور الاموات فنادهم بالصّوت الرّفیع فلعلّک تأخذ موعظتک منهم، و قل: انّى لا حقّ فی اللّاحقین، صبّ لى من عینیک الدّموع و اخشع لى بقلبک، یا عیسى، استغث بى فی حالات الشّدّه فانّى اغیث المکروبین، و اجیب المضطرّین، و انا ارحم الرّاحمین» یعنى: «اى عیسى! اشک چشمان و خشیت و هراس قلبت را در درگاه من به  هدیه بیاور، بر سر قبور مردگان بایست و آنان را با صداى بلند بخوان تا شاید پند و موعظه ات را از آنان دریافت دارى و با خود بگو که: من نیز به آنان ملحق خواهم شد. به خاطر من از چشمانت اشک بریز و قلبت را براى من خاشع گردان. اى عیسى! در روزگار سختى، از من کمک بخواه که من گرفتاران را نجات مى دهم و پریشانها را اجابت مى کنم، چون من ارحم الراحمین هستم».

و در وحى خود به موسى(علیه‌السلام) فرمود: «یا موسى، کن اذا دعوتنى خائفا مشفقا و وجلا، و عفّر وجهک فی التّراب، و اسجد لى بمکارم بدنک، و اقنت بین یدىّ فی القیام، و ناجنى حیث ناجیتنى بخشیه من قلب وجل، و احى بتوراتى ایّام الحیاه، و علّم الجهّال محامدى، و ذکّرهم آلائی و نعمى، و قل لهم لا یتمادون فی غىّ ما هم فیه فانّ اخذى الیم شدید. یا موسى، لا تطوّل فی الدّنیا املک فیقسو قلبک، و قاسى القلب منّى بعید، و امت قلبک بالخشیه، و کن خلق الثّیاب، جدید القلب، تخفى على اهل الارض، و تعرف فی اهل السّماء، جلیس البیوت مصباح اللیل، و اقنت بین یدىّ قنوت الصّابرین، و صح الىّ من کثره الذّنوب صیاح الهارب من عدوّه، و استعن بى على ذلک فانّى نعم العون و نعم المستعان» یعنى: «اى موسى! هنگام دعا باید خائف، سوخته دل و بیمناک باشى. صورتت را به خاک بمال و با بهترین اعضایت برایم سجده کن، در برابر من که ایستاده اى، دستهاى گدائى را به قنوت بلند نما و هنگام مناجاتت با حالتى هراسناک و قلبى بیمناک مناجات کن. در مدت عمرت، باید تورات مرا زنده نمایى، به نادانان خوبیهاى مرا بیاموزان و نعمتهاى مرا به یادشان بیاور و به آنان بگو: مبادا در این گمراهى که بسر مى برید، بیشتر بمانید که مؤاخذه من دردناک و شدید است.

اى موسى! در دنیا آرزویت طولانى نباشد که موجب سختى قلبت مى گردد و سخت دلان هم از من بدورند. قلبت را با هراس از من، بمیران، لباست پاره  و قلبت نو باشد. میان اهل زمین پنهان باش و در بین اهل آسمان آشنا. خانه نشین باش و چراغ شبها[۲] در برابر من همچون صابرین، فرمانبردارى کن، از زیادى گناهان به سوى من فریاد برآور همچون کسى که از ترس دشمن، فرار کرده، فریاد مى زند و بر این کارها از من کمک بخواه که من بهترین کمک دهنده هستم».

و نیز فرمود: «یا موسى، اجعلنى حرزک، وضع عندى کنزک من الباقیات الصّالحات» یعنى: «اى موسى! مرا سپر خود کن و گنجت را که عبارت باشد از اعمال صالح، نزد من بگذار».

رابعا: خصوصیات و فضایلى در گریه کردن و اشک ریختن هست که در سایر اقسام عبادات، یافت نمى شود در روایت آمده است که: «بین الجنّه و النّار عقبه لا یجوزها الّا البکّاؤون من خشیه اللَّه تعالى» یعنى: «بین بهشت و جهنم گردنه اى است که غیر از گریه کنندگان از ترس خداوند متعال، از آن رد نمى شوند».

از رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) روایت شده است که فرمود: «انّ ربّى تبارک و تعالى اخبرنى فقال: و عزّتى و جلالى ما ادرک العابدون ممّا ادرک البکّاؤون عندى شیئا، و انّى لأبنی لهم فی الرّفیع الاعلى قصرا لا یشارکهم فیه غیرهم» یعنى: «پروردگار من به من خیر داد و گفت که: به عزت و جلالم سوگند! هرگز آنچه را که گریه کنندگان نزد من دریافت مى دارند، عابدان دریافت نخواهند کرد، من در مقامات بالا برایشان قصرى بنا مى کنم که دیگران با آنان شریک نخواهند بود».

و به موسى(علیه‌السلام) وحى کرد و فرمود: «و ابک على نفسک ما دمت فی الدّنیا، و تخوّف الحطب و المهالک، و لا تغرّنّک زینه الحیاه الدّنیا و زهرتها» یعنى: «تا وقتى که در دنیا هستى، بر خودت گریه کن، از چیزهایى که موجب آتش و هلاکت مى شود، بترس و مبادا زینت و زیبائى زندگانى دنیایى، تو را بفریبد».

و به عیسى(علیه‌السلام) فرمود: «یا عیسى بن البکر البتول، ابک على نفسک بکاء من قد ودّع الاهل و قلى الدّنیا و ترکها لاهلها و صارت رغبته فیما عنه الهه» یعنى: «اى عیسى بن مریم، بر خودت گریه کن، مانند گریه کسى که مى خواهد با خانواده اش خداحافظى و وداع کرده، دنیا را رها و آن را براى اهلش ترک نماید و میل و رغبتش در چیزهایى است که نزد خدایش دارد».

از امیر المؤمنین(علیه‌السلام) نقل است که فرمود: «لمّا کلّم اللَّه موسى(علیه‌السلام) قال: الهى ما جزاء من دمعت عیناه من خشیتک؟ قال: یا موسى، أقی وجهه من حرّ النّار، و امنه یوم الفزع الاکبر» یعنى: «آن هنگام که خداوند متعال با موسى(علیه‌السلام) سخن مى گفت:

کلیم حق پرسید: خدایا! پاداش کسى که اشک چشمانش از هراس تو بریزد چیست؟ فرمود: اى موسى! چهره اش را از گرماى آتش جهنم حفظ مى کنم و روزى که فریادها در آن روز بلند است او را امان مى دهم».

امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: «کلّ عین باکیه یوم القیامه الّا ثلاث عیون: عین غضّت عن محارم اللَّه، و عین سهرت فی طاعه اللَّه، و عین بکت فی جوف اللیل من خشیه اللَّه». یعنى: «هر چشمى روز قیامت گریان است مگر سه چشم: چشمى که محارم الهى را نبیند، چشمى که در راه اطاعت خدا، شب را به صبح برساند و چشمى که در میان شب، از ترس خدا بگرید».

«ما من شی ء الّا و له کیل او وزن الّا الدّموع فانّ القطره تطفى ء بحارا من النّار، فاذا اغرورقت العین بمائها لم یرهق وجهه قتر و لا ذلّه، فاذا فاضت حرّمه اللَّه على النّار، و لو انّ باکیا بکى فی امّه لرحموا» یعنى: «هر چیزى وزن و اندازه اى دارد مگر اشک که یک قطره از آن، دریاهایى از آتش را خاموش مى کند، آنگاه که چشم از اشک پر شود، آن صورت در قیامت نه سختى مى بیند و نه خوارى را. و وقتى که آن اشک از چشمها جارى شد، خداوند متعال آن صورت را بر آتش حرام مى کند و اگر گریه کننده اى بر امتى بگرید، خداوند متعال تمام آنان را مشمول رحمت خویش مى گرداند».

«ما من عین الّا و هى باکیه یوم القیامه الّا عین بکت من خوف اللَّه، و ما اغرورقت عین بمائها من خشیه اللَّه الّا حرّم اللَّه سائر جسده على النّار، و لا فاضت على خدّه فزهق ذلک الوجه قتر و لا ذلّه، و ما من شی ء الّا و له کیل او وزن الّا الدّمعه فانّ اللَّه یطفى ء بالیسیر منها البحار من النّار، و لو انّ عبدا بکى فی امّه لرحم اللَّه تلک الامّه ببکاء ذلک العبد». یعنى: «هیچ چشمى نیست مگر آنکه در روز قیامت گریان است بجز چشمى که از ترس خدا گریه کرده باشد، هرگز چشمى از ترس خدا با اشک پر نشد مگر آنکه ذات اقدس الهى سایر اعضاى بدنش را بر آتش حرام گردانید و نشد این اشک جارى شود و آن چهره سختى و ذلت ببیند.

هر چیزى وزن و اندازه اى دارد مگر اشک که خداوند متعال با مقدار کمى از آن، دریاهایى از آتش را خاموش مى کند اگر بنده اى در باره امتى بگرید، خداوند منّان آن امت را به واسطه گریه همین بنده مشمول رحمت خویش مى نماید».

از «معاویه بن عمار» نقل شده است که گفت: از حضرت صادق(علیه‌السلام) شنیدم: «کان فی وصیّه رسول اللَّه(صلی‌الله علیه و آله) لعلىّ(علیه‌السلام) انّه قال: یا علىّ، اوصیک فی نفسک بخصال فاحفظها ثمّ قال: اللّهمّ اعنه و عدّ خصالا و الرّابعه کثره البکاء من خشیه اللَّه عزّ و جلّ یبنى لک بکلّ دمعه الف بیت فی الجنّه» یعنى: «در وصیت رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) به على(علیه‌السلام) آمده است که: اى على! تو را به چند خصلت سفارش مى کنم که باید آنها را حفظ نمایى. سپس فرمود: خدایا! على را بر این کار کمک کن. آنگاه حضرت آن خصال را بر شمرد تا اینکه فرمود: صفت چهارم، گریه زیاد از ترس خداوند عزیز و جلیل است که در برابر هر قطره اشکى، برایت هزار خانه در بهشت ساخته مى شود».

ابو حمزه از امام باقر(علیه‌السلام) روایت کرده است که فرمود: «ما من قطره احبّ الى اللَّه من قطره دموع فی سواد اللیل مخافه من اللَّه لا یراد بها غیره» یعنى: «قطره اى نزد خدا دوست داشتنى تر نیست از قطره اشکى در سیاهى شب که فقط به خاطر ترس از او باشد».

«کعب الاحبار» گوید: قسم به آن کس که جانم در دست اوست! اگر از ترس خدا بگریم و اشکم بر رخسارم سیلان کند، نزد من محبوبتر از آن است که یک کوه طلا را در راه خدا صدقه بدهم.

«ابن ابى عمیر» از یکى از یارانش روایت کرده است که امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: «اوحى اللَّه عزّ و جلّ الى موسى(علیه‌السلام): انّ عبادى لم یتقرّبوا الىّ بشی ء احبّ الىّ من ثلاث خصال، قال موسى: یا ربّ، و ما هنّ؟ قال: یا موسى، الزّهد فی الدّنیا، و الورع عن المعاصى، و البکاء من خشیتى. قال موسى، یا ربّ، فلمن صنع ذا؟ فاوحى اللَّه الیه: یا موسى، امّا الزّاهدون فی الدّنیا. ففی الجنّه، و امّا البکّاؤون من خشیتى ففی الرّفیع الاعلى لا یشارکهم فیه احد غیرهم، و امّا الورعون عن المعاصى فانّى افتّش النّاس و لا افتّشهم» یعنى: «خداوند عزیز و جلیل به موسى(علیه‌السلام) وحى کرد که: بندگان من به چیزى محبوبتر از سه صفت به من تقرب نجستند. موسى(علیه‌السلام) گفت: پروردگارا! آن سه صفت چیست؟ فرمود: اى موسى! آن سه، زهد در دنیا، دورى از گناهان و گریه از ترس من است.

موسى(علیه‌السلام) گفت: پروردگارا! براى کسى که این چنین باشد چه خواهد بود؟ فرمود: اى موسى! زاهدان دنیا در بهشت من بسر مى برند، گریه کنندگان از ترس من، در مقام برترى قرار دارند که غیر از آنان احدى شریکشان نیست و آنان که گناه را ترک کرده اند، من (در قیامت) همه را تفتیش و بازرسى مى کنم، اما آنان را بازرسى نخواهم کرد».

در خطبه وداع رسول اللَّه(صلی‌الله علیه و آله) آمده است که: «و من ذرفت عیناه من خشیه اللَّه کان له بکلّ قطره من دموعه مثل جبل احد تکون فی میزانه من الاجر، و کان له بکلّ قطره عین من الجنّه على حافّتیها من المدائن و القصور ما لا عین رأت و لا اذن سمعت و لا خطر بقلب بشر» یعنى: «کسى که از ترس خدا اشک چشمش جارى گردد، در برابر هر قطره از آن اشکها به مقدار کوه احد در پرونده اعمالش اجر و پاداش ثبت مى گردد و در مقابل هر قطره، چشمه اى در بهشت براى او خواهد بود، در دو طرف این چشمه، شهرها و قصرهایى قرار دارد که نه چشمت آن را دیده و نه گوشى شنیده و نه به قلب بشرى خطور کرده است».

از امام باقر(علیه‌السلام) روایت شده است که فرمود: «انّ ابراهیم النّبىّ(علیه‌السلام) قال: الهى ما لعبد بلّ وجهه بالدّموع من مخافتک؟ قال اللَّه تعالى: جزاءه مغفرتى و رضوانى یوم القیامه». یعنى: «ابراهیم نبى(علیه‌السلام) از ذات اقدس الهى پرسید: خدایا! براى بنده اى که چهره اش را با اشکهایى که از خوف تو ریخته شده، تر گرداند چه خواهد بود؟ خداوند متعال پاسخ داد: پاداشش، آمرزش و مقام رضوان من در قیامت خواهد بود».

«اسحاق بن عمار» گوید: به امام صادق(علیه‌السلام) عرض کردم: دعا مى کنم و دلم مى خواهد گریه بکنم ولى اشکى نمى آید، اما وقتى بعضى از نزدیکانم که وفات یافته اند را به یاد مى آورم، دلم مى شکند و اشکم جارى مى گردد، آیا چنین کارى جایز است؟ فرمود: «نعم، تذکّرهم، فاذا رققت فابک لربّک تبارک و تعالى». یعنى: «بلد جایز است، آن اموات را به یاد بیاور و وقتى قلبت شکست، براى خداوند تبارک و تعالى گریه کن».[۳]

پی نوشت:

[۱] . یعنى همان گونه که بازگشت شیر به پستان محال است، داخل شدن این فرد در جهنم نیز محال مى‏ باشد.

[۲] . یعنى شب زنده ‏دار باش.

[۳]. برگرفته از:  ابن فهد حلى، احمد بن محمد، آیین بندگى و نیایش (ترجمه عده الداعی)، ص۲۷۹- ۲۸۷، بنیاد معارف اسلامی – ایران ؛ قم، چاپ: اول، ۱۳۷۵ش.

بازی خداوند با بندگانش

در یک روایتی بسیار عجیب در ضمن اینکه برای خدواند صورت و قیافه ثابت می‌کند، به خداوند بازی کردن فیلم نسبت داده شده است. در صحیح بخاری از ابو هریره نقل شده است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بعد از اینکه به مسلمانان گفت شما خدا را در روز قیامت می‌بینید فرمود: مردم در این روز جمع می‌شوند هر که هرچه را پرستیده از آن متابعت می‌کند… و امت اسلام می‌ماند که عده‌ای منافق هم در میان آنان هستند. در این هنگام فرمود: «فَیَأْتِیهِمْ الله فی غَیْرِ الصُّورَهِ التی یَعْرِفُونَ فیقول أنا رَبُّکُمْ فَیَقُولُونَ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْکَ هذا مَکَانُنَا حتى یَأْتِیَنَا رَبُّنَا فإذا أَتَانَا رَبُّنَا عَرَفْنَاهُ فَیَأْتِیهِمْ الله فی الصُّورَهِ التی یَعْرِفُونَ فیقول أنا رَبُّکُمْ فَیَقُولُونَ أنت رَبُّنَا فَیَتْبَعُونَهُ».[۱] یعنی خداوند در برابر امت مسلمان با قیافه مبدل ظاهر می‌شود و می گوید من خدای شما هستم. آنان می‌گویند از تو به خدا پناه می‌بریم ما اینجا هستیم تا اینکه خدای ما بیاید و ما او را می‌شناسیم. سپس خداوند با قیافه اصلی خودش پیش آنها می ­آید و خود را معرفی می ­کند و آنها می ­گویند: بلی تو خدای ما هستی و به دنبال خدا به سوی بهشت روان می­ گردند!

چند سوال در موضوع از سوی اهل سنت باید پاسخ داده شوند:

آیا خداوند دارای قیافه و صورت مشخصی است که قابل دیدن باشد؟

آنانی که خداوند را با قیافه اصلی اش می شناسند، خدا را قبلا در کجا دیده بوده اند که باعث شده او را بشناسند؟

آیا لازمه پذیرش این حدیث توهین به ساحت مقدس خداوند نیست که یک بار با چهره مبدل می آید و بار دیگر با چهره واقعی تا با بندگانش بازی کند؟

چه اثر مثبتی بر این کار خداوند مترتب می گردد و آیا منافات با حکمت خداوند ندارد و آیا خداوند مرتکب کارهای لهو و بیهوده می شود؟

پی نوشت ها:

[۱] . محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج۵، ص۲۴۰۳، دار ابن کثیر , الیمامه ، بیروت، ۱۴۰۷ق / ۱۹۸۷م، چ۲، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا.

اختصاصی الشیعه (حمید رفیعی)

ناسازگاری عدالت با جابجایی اعمال بد و نیک در قیامت

در روایت طینت که گفته شده کارهای خیر غیرشیعیان به حساب شیعیان نوشته می شود و کسانی که اهل ولایت نیستند از کارهای خود نفعی نمی برند سئوال این است که آیا این کلمه با عدل خداوند سازگار است و یا اصلاً روایت سندی معتبر دارد و یا به آیه ای از قرآن بر می گردد.

پاسخ:

روایاتی که می فرمایند: خداوند روز قیامت خوبی های بدان را از آنها می گیرد و به خوبان می دهد و بدی های خوبان را از آنان می گیرد و به بدان می دهد، به این معنی است که  شخص کافر، اگر خوبی هم داشته باشد، از او گرفته و به مومن داده می شود. علامه طباطبایی (ره ) درباره ی این روایات می گوید: خوبی ها و بدی ها، امور اعتباری نیست ، بلکه ریشه در تکوین و ریشه در سنت های الهی دارد؛ یعنی ، اطاعت و فرمانبرداری در حقیقت شهد و معصیت و گناه در واقع سم است . به عبارت دیگر خوبی ها و بدی ها حقیقی است و این حقیقت به صورت دستورات و احکام اعتباری (باید و نباید) در آمده است . بنابراین باید سنخیتی بین فرد و عمل او باشد. حال که چنین است ، همه حسنات و خوبی ها به مومن باز می گردد، زیرا خداوند اصل همه خیرها است و مومن حقیقی ، ایمان به خدا دارد. تمام بدی ها نیز به کافر باز می گردد؛ زیرا دوری و انکار خداوند منشاء تمام تبهکاری ها و بدی ها است . کافر به آخرت معتقد نیست و برای آخرت کار نمی کند. او برای دنیا و حداکثر مردم کار می کند و خداوند – تبارک و تعالی – نیز کار خوب او را در همین دنیا تلافی می کند؛ مثلا” نام او را در دنیا بلند می کند، مراکز و مؤسسات به نام او می شود و… و اما او با آخرت ارتباط ندارد. بنابراین در قیامت (یوم تبلی السرائر)، کافر بی ارج و قرب است : ((اولئک الذین کفروا بایات ربهم و لقائه فحبطت اعمالهم فلا نقیم لهم یوم القیامه وزنا”؛ آنان کسی اند که به آیات پروردگارشان و دیدار او کافر شدند، به همین جهت ، اعمالشان حبط و نابود است ، از این رو روز قیامت ، میزانی برای آنها بر پا نخواهیم کرد))، (کهف ، آیه ۱۰۵). در این جا توصیه می شود آیات ۱۰۳ و ۱۰۴ (معرفی چهره این گروه ) و آیه ۱۰۶ (بیان عاقبت آنها را) در این سوره با دقت تلاوت فرمایید. همچنین آیه ۲۳ سوره ((فرقان )) (اعمال آنان همچون ذرات غبار پراکنده در هوا است ) را مطالعه فرمایید. آری کافر هر کار خیری انجام دهد، بی ثمر و بدون فایده است و بهره ی اخروی ندارد؛ زیرا قیامت ظرف ظهور حقایق است و این حقایق و امور خیریه به صاحبان اصلی آنها – که مؤمنان و در رأس آن پیامبران و اولیا هستند – باز می گردد با توجه به تاریخ بشر، به دست می آید که هر کار خوبی که در عالم واقع می شود، به برکت خوبان به ویژه انبیا و اولیای الهی – است . پس باید در قیامت هم به آنان برگردد و هر کار بدی هم که در عالم واقع می شود، به دلیل سنت های غلطی است که بدان و کافران بر پا کرده اند، و در قیامت این بدی ها، به ایشان باز می گردد. بنابراین : اولا” بدی و خوبی امور حقیقی است ؛ ثانیا” قیامت ظرف ظهور حقایق است ؛ ثالثا” حقیقت کافران بدی و دوری از خدا است و حقیقت مومنان خوبی و نزدیکی به خداست است ؛ رابعا”، تمام خوبی ها به مومنان و تمام بدی ها به کافران باز می گردد. و این عین عدل است که هر چیزی را سر جای خودش قرار دادن است.

 در پایان گفتنی است که این سخن ، بدین معنا نیست که مومنان از عمل صالح دست بکشند؛ زیرا شرط ایمان دو چیز است : اول ایمان به خدا و دوم عمل صالح و کردار نیک . قرآن می فرماید: ((الا الذین امنوا و عملوا الصالحات ؛ ایمان به زبان فایده ای ندارد))، (عصر، آیه ۳). هم چنین می فرماید: ((و من الناس من یعبد الله علی حرف ؛ برخی از مردم ، خدا را تنها با زبان می پرستند))، (حج ، آیه ۱۱). آری مومنی که قلبا” ایمان دارد و در عمل نیز صاحب کردار نیک است ، مشمول روایات مذکور می شود.

 منابع :

۱٫ تفسیر المیزان ، ج ۸، ص ۹۵ به بعد، ج ۸، ص ۱۱۹ به بعد (ترجمه فارسی آن )، بحث روایی مختلط بغیره .
۲٫ اصول کافی ، ج ۲، کتاب ایمان و کفر، بابهای ((طینه المؤمن و الکافر))، ((فی ان الصبغه هی الاسلام ))، صص ۳ – ۱۴ (متن عربی با توضیحات مرحوم علامه طباطبایی در ذیل صفحه ۳ و ۴). ۳٫ اصول کافی ، ج ۱، ص ۱۵۰، (متن عربی با توضیحات مرحوم علامه طباطبایی ، ذیل روایات باب المشیئه و الاراده ).
۴٫ التحقیق فی کلمات القرآن ، ج ۷، ص ۱۵۸ و ۱۵۹٫
منبع:  نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها

شیعیان چنگ زنندگان به ائمه در روز قیامت

اشاره:

یکی از عقاید اسلامی مسئله شفاعت است که در قیامت از سوی پیامبران، اولیاء و ملائکه انجام می شود. ان عقیده را هم ه مسلمانان قبول دارند به جز فرقه وهابیت که آن را موجب شرک می داند. اهل بیت (علیهم‌السلام) نیز از اولیای الهی هستند که خداوند به آنان حق شفاعت داده است. در تحقق شفاعت از سوی اولیای الهی شرایطی وجود دارد که در قرآن و احادیث نبوی و معصومین (علیهم‌السلام) بیان شده است. در این مقاله در ضمن حدیثی که شیعیان در روز قیامت به آئمه (ع) چنگی زنند به کیفیت شفاعت پرداخته شده است.

 امام صادق علیه السلام  فرمود:«فَاِذا کانَ یَومُ القِیامَهِ کانَ رَسُولُ اللّهِ مُتَعَلِّقا بِنُورِ اللّهِ و کانَ اَمیرُالمُؤمِنینَ مُتَعَلِّقا بِرَسُولِ اللّهِ و کانَ الاَئِمَّهُ مُتِعَلِّقینَ بِاَمیرِالمُؤمِنینَ و کانَ شیِعَتُنا مُتِعَلِّقینَ بِنا یَدخُلُونَ مَدخَلَنا و یَرِدُونَ مَورِدَنا»[۱]؛ وقتى قیامت بپا مى ‏شود رسول خدا به نور الهى چنگ مى ‏زند و امیرالمؤمنین به رسول خدا و ائمه به امیرالمؤمنین و شیعیان ما به ما چنگ مى زنند، به جایى که ما داخل شویم داخل مى‏ شوند و به محلى که ما وارد شویم وارد مى‏ شوند».

شفاعت اهل بیت در قیامت

کلمه شفاعت از ریشه شفع به معنی (جفت) و ضمیمه کردن چیزی به مثل خودش گرفته شده و نقطه مقابل آن «وتر» به معنی تک و تنها است و سپس به ضمیمه شدن فرد برتر و قوی تر برای کمک به فرد ضعیف تر اطلاق گردیده است و مفهوم شفاعت بر محور دگرگونی و تغییر موضوع به شفاعت شونده دور می زند یعنی شخص شفاعت شونده موجباتی فراهم می سازد که از یک وضع نامطلوب و درخور کیفر بیرون آمده و به وسیله ارتباط با شفیع، خود را در وضع مطلوبی قرار دهد که شایسته و مستحق بخشودگی گردد و ایمان به این نوع شفاعت در واقع یک مکتب عالی تربیت و وسیله اصلاح افراد گناهکار و آلوده و بیداری و آگاهی آنها می باشد. و شفاعت در منطق اسلام از این نوع است. آیات شفاعت به خوبی نشان می دهد که مسأله شفاعت از نظر منطق اسلام یک موضوع بی قید و شرط نیست بلکه قیود و شرایطی دارد مثلاً از نظر جرمی که درباره آن شفاعت می شود شرایطی هست و از طرفی، شخص شفاعت شونده و شخص شفاعت کننده هم باید شرایطی داشته باشند.

کسانی که معتقد به اصل شفاعت هستند، برای اینکه مشمول آن شوند، ناگزیرند شرایط آن را فراهم سازند، و از گناهانی همانند ظلم که به طور کلّی از دایره شفاعت بیرون شمرده شده، و قرآن می گوید ظالمان شفیع مطاعی ندارند،(۲) بپرهیزند، و برنامه خود را از یک دگرگونی عمیق و همه جانبه در وضع خویش شروع کنند و برای رسیدن به مقام ارتضاء و برقرار ساختن عهد الهی از گناه توبه کنند. و یا حداقل در آستانه توبه قرار گیرند، خلافکاری و شکستن قوانین الهی را متوقف سازند و یا لااقل تقلیل دهند و ایمان به خدا و دادگاه بزرگ رستاخیز را در خود زنده نگهدارند و قوانین و مقرّرات او را محترم بشمارند و از طرفی برای برقرار ساختن پیوند میان خود و شفاعت کننده، از صفات او اقتباس کنند و یک نوع سنخیت هر چند ضعیف میان خود و او برقرار سازند.(۳)

منظور ما از شفاعت همان شفاعتی است که عذاب روز قیامت را از گناه کاران بر می دارد، حال باید دید این شفاعت از چه شفیعانی سر می زند؟ و در چه زمانی تحقق می یابد؟ و در حق چه کسانی جاری می شود؟ از روایات پیامبر و اهل بیت، شفاعت رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله) و اهل بیت و قرآن و ملائکه و مؤمنین و خویشاوندان استفاده میشود، یعنی خداوند به آنها اذن و حق شفاعت داده است.

امّا شفاعت در چه زمانی تحقق می یابد؟ از آیات ۳۸ـ ۴۲ مدّثر استفاده می شود که شفاعت در قیامت تنها در عذاب دوزخ مؤثر است، و در ناگواری های قبل از آن، مانند نشئه ی برزخ و حضور پیامبر و ائمه در دم مرگ و در هنگام سؤال قبر، و کمک کردن آن حضرت در شدائد، ربطی به شفاعت در، دادگاه خداوند ندارد، بلکه از قبیل تصرّف ها و حکومتی است که خداوند به ایشان داده، تا به اذن او هر حکمی که خواست برانند و هر تصرّفی خواستند بکنند.(۴)

روایات نیز از وقوع شفاعت در قیامت سخن می گوید: پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: من در روز قیامت شفاعت می کنم و شفاعتم پذیرفته می شود، و علی هم شفاعت می کند و شفاعت او نیز پذیرفته می شود و اهل بیت من نیز شفاعت می کنند و شفاعت آنان هم پذیرفته می شود.(۵)

امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: در روز قیامت ما برای شیعیان گناهکارمان شفاعت می کنیم، امّا نیکوکاران را خدا نجات داده است.(۶)

امّا شفاعت در حق چه کسانی جاری می شود؟ علاّمه بعد از بحث طولانی می گوید: پس معلوم شد که شفاعت وسیله نجات گناهکاران از اصحاب یمین است، هم چنان که قرآن فرمود: اگر از گناهان کبیره اجتناب کنید، گناهان دیگرتان را جبران می کنیم. (۷) به طور مسلّم منظور آیه این است که گناهان صغیره را خدا می آمرزد و احتیاجی به شفاعت ندارد، پس مورد شفاعت آن عدّه از اصحاب یمین اند، که گناهان کبیره از آنان تا روز قیامت باقی مانده، و به وسیله توبه و یا اعمال حسنه دیگر از بین نرفته است، هم چنان که رسول خدا فرمود: شفاعتم تنها مربوط به اهل کبائر از امتم است، و امّا نیکوکاران هیچ ناراحتی ندارند. (۸)

امام باقر و صادق ـ علیهم السلام ـ فرمودند: به خدا سوگند ما از شیعیان گناهکارمان شفاعت می کنیم، تا دشمنان ما آنها را ببینند و بگویند، ما شافعان و دوستان پشتیبان نداریم، اگر برای ما بازگشتی بوده از مؤمنین می شدیم. (۹)

رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: هنگامی که در مقام محمود (مقام شفاعت) قرار گیرم، برای آن افراد از امّتم که مرتکب گناهان بزرگ شده اند شفاعت می کنم و خدای متعال شفاعتم را درباره آنان می پذیرد، به خدا سوگند برای کسانی که ذرّیه و فرزندان مرا آزار کرده باشند شفاعت نمی کنم.(۱۰)

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل است: به خدا سوگند که شیعیان خود را شفاعت می کنیم، به خدا سوگند، آنان را شفاعت می کنیم، تا این که اهل جهنم می گویند: پس برای ما شفاعت کنندگانی نیست….(۱۱)

پی نوشت:

۱. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۸۸ ـ ۸۹..

۲. غافر، ۱۸.

۳. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ۱:۲۳۶، دار الکتب الإسلامیه ۱۳۷۴.

۴. طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی ۱:۲۶۳، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ش.

۵. ابن شهر آشوب محمّدبن علی، مناقب آل ابی طالب ۲:۱۵، المکتبه الحیدریه النجف الأشرف، ۱۳۷۶.

۶. صدوق محمّد، خصال، ص ۶۲۴، منشورات جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه فی قم، ۱۴۰۳ق.

۷. نساء، ۳۱.

۸. علامه طباطبائی محمد حسین، المیزان ترجمه سید محمّد باقر موسوی همدانی ۱:۲۸۴، پیشین.

۹. شیخ حر عاملی محمّد بن الحسن، الفصول المهمه فی اصول الائمه، ص ۳۶۱، مؤسسه معارف اسلامی امام رضا (علیه‌السلام) ، ۱۴۱۸ق.

۱۰. شیخ حر عاملی محمّد بن الحسن، الفصول المهمه فی اصول الائمه، ص ۳۶۰، پیشین.

۱۱. ابن شهر آشوب محمّد بن علی، مناقب آل ابی طالب ۲:۱۴، المکتبه الحیدریه، النجف الأشرف، ۱۳۷۶.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

علی (ع) مؤمن قرآن

مومن قرآن کیست؟

در زمان معاویه، امام حسن (علیه السلام) با ولید برخوردی داشت که او را به شدت سرافکنده کرد.

امام مجتبی (علیه السلام) به وی فرمود:

اما تو‌ای ولید بن عقبه! به خدا سوگند! من تو را به خاطر دشمنی ات با علی (علیه السلام) ملامت نمی‌کنم، زیرا آن حضرت تو را به جهت میگساری، هشتاد تازیانه زد و پدرت را در جنگ بدر با دست خود به سخت‌ ترین وجه بکشت.

«أفمن کان مؤمناً کمن کان فاسقاً لایستوُون»1 «آیا کسی که مؤمن است همانند کسی است که فاسق است؟ هرگز با هم مساوی نیستند!»

قرآن، این معجزه ی جاودان الهی، واژه های کاربردی خود را همراه با حکمت و با روش صحیح و منحصر به خود، مورد استفاده قرار داده است و هیچگاه نسبت مجازی و یا خلاف واقع را درباره ی فردی به کار نبرده است.

مثلاً اگر قرآن در صدد بیان عنوان «مؤمن» و «فاسق» باشد، بدون تردید مصداق حقیقی از مؤمن و فاسق را معرفی می کند تا مسلمانان افراد با ایمان را بشناسند و از آن پیروی کنند، آنسان که پس از شناخت فاسق، آن ها راطرد کرده، در نهایت آتش دوزخ الهی جایگاهشان نشود.

در تعریف مؤمن آمده است:

کسی که به خدا و رسول خدا«صلی الله علیه و آله» و به قرآن ، ملائکه و روز قیامت معتقد است ، به قضا و قدر الهی راضی است ، آنچه خدای متعال واجب کرده، انجام می دهد و از آنچه منع و نهی فرموده، دوری می کند.

فاسق در تعریف قرآن به شخصی گفته می شود که از دایره ی ایمان خارج باشد و در انجام واجبات الهی کوتاهی کرده، مرتکب گناهان شود.2

یکی از زیباترین واژه ها که خدای بزرگ در قرآن شریف؛ درباره ی امام علی«علیه السلام» به کاربرده است و آن حضرت را در چند آیه با آن ستوده است، واژه ی «مؤمن» می باشد.

مرحوم ملا محسن فیض کاشانی در کتاب تفسیرش چنین آورده است:

اخبار و روایات فراوانی از طریق شیعه و اهل سنت آمده است که مقصود از مؤمن در این آیه حضرت امیرالمؤمنین«علیه السلام»است و مراد از فاسق؛ ولید بن عقبه می باشد.3

ولید بن عقبه را بشناسیم:

یکی از افراد پلید و بدنام در صدر اسلام همین ولید می باشد که در زمان حیات رسول خدا«صلی الله علیه و آله» به «ولیدفاسق»مشهور است.

تعجبی ندارد به اینگونه افراد، فاسق گفته شود؛ زیرا آیه ی 6 سوره حجرات بطور واضح فاسق بودن او را ثابت کرده است.

همسر ولید بارها، پیش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از وی شکایت کرد که ولید مرا کتک می زند.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نیز بارها او را از این کار نهی کرد، ولی باز هم وقیحانه همسرش را مورد اذیت و آزار قرار داد.4

در تاریخ آمده است که ولید بن عقبه و عمروبن عاص هنگامی که شنیدند حضرت حمزه، عموی گرامی پیامبر(صلی الله علیه و آله) به شهادت رسیده است، به جشن وپایکوبی پرداختند و بی شرمانه شراب نوشیدند.5

پدرش عقبه بن أبی معیط از مشرکان مکه بود. او دشمن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و مسلمانان بود و در اوایل بعثت مدام آنان را مورد آزار و شکنجه قرار می داد. او به همراه مشرکان مکه در جنگ بدر شرکت کرد و به اسارت لشکریان اسلام درآمد و بخاطر جنایات فراوانی که انجام داده بود، به دستور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و به دست امام علی (علیه السلام) اعدام شد.1

ولید، برادر ناتنی عثمان، خلیفه ی سوم بود. همین باعث شد تا عثمان او را به عنوان حاکم شهر کوفه بگمارد؛ لیکن به علت آن که فردی بی لیاقت و نادرست بود، کارهای خلاف فراوانی انجام داد، از جمله در زمان عثمان شرابخواری کرد و در حال مستی به مسجد آمده، نماز صبح را که دو رکعت است چهار رکعت خواند! سپس رو به نمازگزاران کرد و گفت: امروز من با نشاطم، اگر می خواهید بیشتر بخوانم!2

این سؤال در ذهن هرانسان با انصاف و بدون غرضی نقش می بندد:

چنین فرد نابکار و فاسقی که قرآن هم فسق او را به صراحت بیان کرده است، چرا از سوی عثمان؛ امیر کوفه شد؟

در زمان معاویه، امام حسن (علیه السلام) با ولید برخوردی داشت که او را به شدت سرافکنده کرد.

امام مجتبی (علیه السلام) به وی فرمود:

اما تو ای ولید بن عقبه! به خدا سوگند! من تو را به خاطر دشمنی ات با علی (علیه السلام) ملامت نمی کنم، زیرا آن حضرت تو را به جهت میگساری، هشتاد تازیانه زد و پدرت را در جنگ بدر با دست خود به سخت ترین وجه بکشت.

فقط از تو این سؤال رادارم:

چگونه او را ناسزا می گویی در حالی که خدا او را در ده آیه از قرآن، مؤمن خوانده، ولی تو را فاسق نامیده است؟3

شأن نزول آیه:

عالمان و پژوهشگران دینی مطابق با تفسیر و روایات معتبر معتقدند که آیه ی شریفه، در شأن امام علی (علیه السلام) نازل شده است. امام ابو الفتوح رازی مفسّر معروف سنّی مذهب، شمس الدین ذهبی و دیگران، نظریه ی فوق را تأیید کرده اند و عالمان دینی و مفسران شیعه نیز بر همین باورند.

درباره شأن نزول آمده است روزی بین امام علی (علیه السلام) و ولید مشاجره ای اتفاق افتاد.

ولید به امام گفت:

ساکت باش! تو بچه ای و من بزرگم؛ زبانم گویاتر از تو، نیزه ام از نیزه ی تو تیزتر و در صف تیر اندازان ثابت قدم ترم…

امام فرمود:

ساکت باش! همانا تو فاسق هستی!

به دنبال این مشاجره، آیه ی 18سوره سجده برپیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نازل شد:

أفمن کان مؤمناً کمن کان فاسقاً لا یستوون

آیا کسی که مؤمن است همانند کسی می باشد که فاسق است؟ هرگز با هم مساوی نیستند!

مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان روایتی را از امام باقر (علیه السلام) نقل کرده است که مطلب بالا را تأیید می کند.4

بدین گونه در قرآن کریم تعبیر زیبای «مؤمن» برای امام علی (علیه السلام) بکار رفت و برای ولید بد سابقه از عنوان ذلت بار «فاسق» استفاده شد.

درود و سلام خدا بر «مؤمن قرآن» باد.!

پی نوشت
1. سوره ی سجده، آیه ی 18.
2. تفسیر شیخ طه الدّره، ج11، ص266.
3. تفسیر صافی، ص424.
4. ملحقات إحقاق الحق، ج30، ص11.
5. سفینة البحار، ج2، ص688.
6. سفینة البحار،ج2، ص210.
7. ملحقات إحقاق الحق، ج30، ص112ـ113.
8. تفسیر صافی، ص424، به نقل از کتاب احتجاج طبرسی.
منبع : بشارت ؛ مهر و آبان 1382، شماره 37 ، صفحه 48
نویسنده : محمد علی مقدادی