روزعاشورا

نوشته‌ها

معنای این که: «زیارت امام حسین (علیه‌السلام) بمنزله زیارت خدا در عرش است»

اشاره:

زیارت هریک از قبور اهل بیت (علیهم السلام) از اعمال ارزشمندى است که در شریعت اسلام، بسیار بدان تأکید و سفارش شده است. در این میان، زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) به جهت حادثه عظیمى که براى آن حضرت در تاریخ اتفاق افتاد و منشأ تقویت دین و حرکت و جوشش تشیع گردید و نیز ظلمى که بر او و خاندان او روا داشتند، اهمیت ویژه ‏اى دارد؛ و روایات فراوانى شیعیان مأمور شده ‏اند که آن حضرت را از نزدیک زیارت نمایند.

 

حضرت حسین بن علی (علیه‌السلام) (امام سوم شیعیان) به خاطر اهداف، ویژگی ها، اعمال، فداکاری ها، ایثار گری ها و مصیبت هایی که در راه خدا دیده دارای مقام بسیار بلندی در نزد خداوند متعال است. خداوند پاداش های زیادی به ایشان داده است که یکی از آنها عزت و عظمت در این دنیا است به حدی که همه مردم را تشویق و ترغیب به زیارت مرقد مطهر آن حضرت کرده و اجر و پاداش زیادی به زائرین آن حضرت وعده داده است. یکی از این وعده های الهی حدیثی است که شیخ مفید ره و دیگران بصورت متواتر نقل کرده اند. امام جعفر صادق (علیه‌السلام) فرمود: “…و کسی که در روز عاشوراء قبر امام حسین را زیارت کند همانند این است که خداوند را در بالای عرش او ملاقات کرده است. ما نظیر این روایت را در باره زیارت قبر پیامبر نیز داریم. امام رضا (علیه‌السلام) در باره معنای زیارت خداوند فرموده است: از آنجا که رؤیت و زیارت خداوند ممکن نیست خداوند زیارت پیامبرش را به منزله زیارت خود قرار داده است.

البته باید توجه داشت که زیارت امام حسین (علیه‌السلام) موجب زنده ماندن اهداف بلند آن حضرت که همانا زنده نگه داشتن دین خدا و دستورات قرآن است می باشد.

توضیح:

اسلام دین ارزش هاست و پاداش های الهی وعد داده شده در آن، نتیجه اعمال خالصانه انسان ها برای خداست؛ زیرا خداوند متعال بهترین و عادل ترین پاداش دهنده هاست و اجر هیچ نیکو کاری را ضایع نمی کند. [۱] هرچه اعمال نیک انسان خالصانه تر باشد و هرچه در راه خداوند سختی ها و مشقت های بیشتری را تحمل کرده باشد پاداش و ارزش او در پیشگاه خداوند بیشتر است. بر همین اساس است که انبیاء الهی و ائمه طاهرین دارای مقام بسیار والایی در پیشگاه خداوند متعال هستند. همچنین حضرت حسین بن علی (علیه‌السلام) (امام سوم شیعیان) دارای مقام بسیار بلندی در نزد خداوند متعال است. این مقام نه به جهت نسبت نسبی آن حضرت با شخص رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) است بلکه به خاطر اهداف، ویژگی ها، اعمال، فداکاری ها، ایثار گری ها و مصیبت هایی است که آن امام حسین (علیه‌السلام) در راه حفظ اسلام و قرآن و انجام تکلیف الهی خود متحمل گردید حسین بن علی ‏(علیه‌السلام)  در نبرد با یزید و یزیدیان هدف خدایی داشت و به دنبال ارضای تمنیات نفسانی نبود.  امروزه بر همگان روشن است که اگر امام حسین (علیه‌السلام) ،در برابر انحرافات بزرگ و فاحش بنی امیه سکوت می کرد، از اسلام تنها اسمی باقی مانده بود. واقعیت و حقیقت آن در بند بنی امیه اسیر می‏شد و به دست ما نمی‏رسید. فداکاری حسینی که آمیختگی عشق و عقل برین بود، اسلام را از خطر نابودی و سقوط به دست اراذل بنی­امیه محفوظ داشت؛ [۲]

از سویی دیگر؛ امام حسین ‏(علیه‌السلام) می ‏دانست که هیچ شانسی برای زنده ماندن ندارد، می‏داند که آنها می‏ خواهند او را شهید کنند و نیز از سابقه مردم کوفه در سست عهدی نسبت به پدر و برادر، با خبر بود، با این حال با همه سرمایه خود (جان خود، نزدیکان، فرزندا ن و یاران و…) به میدان آمد و با روی باز، با رضایت کامل از قضاء الهی به دفاع از دین خدا پرداخت و با خون خود درخت اسلام را آبیاری کرد و جان تازه ای به اسلام بخشید.

گرچه همواره در راه خدا انسان های بزرگی از اولیاء خدا و پیامبران الهی جان خود را فدا کرده اند اما واقعه شهادت مظلومانه امام حسین (علیه‌السلام) و یارانش به لحاظ تعداد شهداء و نحوه به شهادت رسیدن و جنایات دیگری که بعد از شهادت آنان نسبت به اجساد شهداء و غارت و اسارت زن و فرزندان شهدا توسط یزیدیان انجام شد در تاریخ نظیر ندارد!

خداوند متعال می فرماید: ما اجر صابران را بدون حساب می دهیم ! [۳]

آیا تاریخ بشریت مصیبتی سنگین تر از مصیبت های بیشمار امام حسین و صبری بالاتر از صبر حسین علی(علیه‌السلام) سراغ دارد ؟ از طرف دیگر همه مصیبت ها و صبر آن حضرت خالصانه و در راه خدا بوده و ذره ای از آن در راه منافع شخصی و هواهای نفسانی نبوده است.

با توجه به این مسائل، خداوند متعال چه پاداشی به امام حسین بدهد که هم در خور مصیبت های آن حضرت و هم در شأن عدالت و جود و کرم خدا وند رب الارباب باشد.

براین اساس خداوند پاداش های زیادی به ایشان داده است که یکی از آنها عزت و عظمت در این دنیا است به حدی که همه مردم را تشویق و ترغیب به زیارت مرقد مطهر آن حضرت کرده و اجر و پاداش زیادی به زائرین آن حضرت وعده داده است. یکی از این وعده های الهی  حدیثی است که شیخ مفید ره و دیگران بصورت متواتر نقل کرده اند. امام جعفر صادق (علیه‌السلام) فرمود: “…و کسی که در روز عاشوراء قبر امام حسین را زیارت کند همانند این است که خداوند را در بالای عرش او ملاقات کرده است”. [۴]

البته این چیز عجیبی نیست؛ زیرا ما نظیر این روایت در باره زیارت قبر پیامبر نیز بسیار داریم. امام جعفر صادق (علیه‌السلام) فرمود :” کسی که رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) را زیارت کند همانند این است که خداوند را در بالای عرش او ملاقات کرده است “. [۵]

امام رضا (علیه‌السلام) در باره معنای زیارت خداوند فرموده است: از آنجا که ر ؤیت و زیارت خداوند ممکن نیست خداوند زیارت پیامبرش را به منزله زیارت خود قرار داده است. [۶]

البته باید توجه داشت که زیارت امام حسین (علیه‌السلام) موجب زنده ماندن اهداف بلند آن حضرت که همانا زنده نگه داشتن دین خدا و دستورات قرآن است می باشد.

پی نوشت:

[۱] . آل عمران،۱۷۱:”أَنَّ اللَّهَ لا یُضیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنینَ”؛ توبه ،:”۱۲۰إِنَّ اللَّهَ لا یُضیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنینَ”.

[۲] . برگرفته از سوال ۴۲۱۸ (سایت: ۴۴۵۶)، نمایه: عاقلانه یا عاشقانه بودن کارهای امام حسین (علیه‌السلام) در روز عاشورا .

[۳] . الزمر،۱۰:”   قُلْ یا عِبادِ الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذینَ أَحْسَنُوا فی‏ هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَهٌ وَ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَهٌ إِنَّما یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِساب”‏

[۴] .   ۱۹۶۱۹- جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَیْهِ فِی الْمَزَارِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْمُوسَوِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ نَهِیکٍ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ مَنْ زَارَ الْحُسَیْنَ ع لَیْلَهَ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ وَ مَنْ زَارَهُ یَوْمَ عَرَفَهَ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ أَلْفَ حَجَّهٍ مُتَقَبَّلَهٍ وَ أَلْفَ عُمْرَهٍ مَبْرُورَهٍ وَ مَنْ زَارَهُ یَوْمَ عَاشُورَاءَ فَکَأَنَّمَا زَارَ اللَّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ.

[۵] . تهذیب‏الأحکام ج : ۶ ص : ۳ قاْلِ الصَّادِقِ ع مَنْ زَارَ رَسُولَ اللَّهِ ص کَمَنْ زَارَ اللَّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ ؛   وسائل‏الشیعه ج : ۱۴ ص : ۳۳۵،حدیث ۱۹۳۴۰، وَ عَنْ عِدَّهٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَهَ عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مَا لِمَنْ زَارَ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ کَمَنْ زَارَ اللَّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ الْحَدِیثَ.

[۶] . ۶- ید، [التوحید] ن، [عیون أخبار الرضا علیه السلام‏] لی، [الأمالی للصدوق‏] الْهَمْدَانِیُّ عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْهَرَوِیِّ قَالَ قُلْتُ لِعَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا تَقُولُ فِی الْحَدِیثِ الَّذِی یَرْوِیهِ أَهْلُ الْحَدِیثِ أَنَّ الْمُؤْمِنِینَ یَزُورُونَ رَبَّهُمْ مِنْ مَنَازِلِهِمْ فِی الْجَنَّهِ فَقَالَ ع یَا أَبَا الصَّلْتِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى فَضَّلَ نَبِیَّهُ مُحَمَّداً ص عَلَى جَمِیعِ خَلْقِهِ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الْمَلَائِکَهِ وَ جَعَلَ طَاعَتَهُ طَاعَتَهُ وَ مُبَایَعَتَهُ مُبَایَعَتَهُ وَ زِیَارَتَهُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ زِیَارَتَهُ فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ.

منبع: اسلام کوئیست

آثار و برکات عزادارى و گریه بر سیدالشهداء (ع)

اشاره:

«گریه» مظهر شدیدترین حالات احساسى انسان است، و علتها و انگیزه‏ هاى مختلفى دارد که هر یک از آنها نشان دهنده حالتى خاص است . در روایات ، بعضى از انواع گریه تحسین شده و از صفات پسندیده بندگان پاکدل خداوند به حساب آمده است ، و بعضى از انواع گریه مذموم شمرده شده است . گریه ، از حالات و انفعالات انسانى است که با مقدمه‏ اى از اندوه و ناراحتى روانى به طور طبیعى به ظهور مى ‏رسد، و گاه ممکن است انگیزه ‏اش هیجانات تند روانى باشد . مثل شوق و ذوقى که از دیدار محبوب پس از زمانى طولانى ناشى مى شود. همچنین گاهى هم گریه کردن حاکى از عقاید مذهبى انسان است. در این مقاله به گریه و عزاداری بر امام حسین (ع) سخن گفته شده است.

  از آنجایى که گریه عملى طبیعى و اى بسا غیر ارادى است؛ لذا نمى شود مورد امر و نهى و حسن و قبح قرار گیرد، بلکه آنچه که مورد حسن و قبح است، مقدمات و انگیزه ‏هاى گریه مى‏ باشد . چنانکه گفته ‏اند: «تو آنى که در بند آنى». در اینجا براى اینکه بدانیم گریه بر سیدالشهدا (ع) چگونه گریه ‏اى است و چه تأثیرات و برکاتى مى‏ تواند داشته باشد، بهتر آن است که اشاره‏ اى به انواع گریه کنیم تا بعد از آن، نوع گریه بر آن حضرت برایمان معلوم گردد.

۱- گریه طفولیت :  زندگانى انسان با گریه شروع مى شود که همان گریه، نشانه سلامت و تندرستى نوزاد است، و در واقع گریه در آن زمان ، زبان طفل است .

۲- گریه شوق:  مانند گریه مادرى که از دیدن فرزند گمشده خویش پس از چندین سال سرداده مى ‏شود . و این گریه‏اى است که از روى هیجان و احیاناً جهت سرور و شادى به انسان دست مى ‏دهد.

۳- گریه عاطفى و محبت : محبت از عواطف اصیل انسانى است که با گریه انس دیرینه دارد . مثلاً محبت حقیقى به خداوند حسن آفرین است و براى قرب به او باید اشک محبت ریخت.

                     صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم‏                تا به کى در غم تو ناله شبگیر کنم‏.

۴- گریه معرفت و خشیت:  انجام عبادات خالصانه و تفکر در عظمت آفرینش و کبریایى خداوند ، و همچنین اهمیت تکالیف و مسئولیتهاى انسانى باعث مى ‏گردد که نوع خاصى از خوف، در درون انسان ایجاد شود و این خوف، خوفى است که از روى معرفت به خداوند و تهذیب نفس به دست مى‏ آید که «خشیت » نامیده مى شود.

۵- گریه ندامت:  از عوامل اندوه زدایى که منجر به گریه مى‏ گردد، محاسبه نفس و حسابرسى شخصى است ، و همین حسابرسى باعث مى‏ شود که انسان به گذشته خود فکر کند و با حسابرسى ، جبران کوتاهى و خطاها را بکند و اشک حسرت و ندامت از چشمانش جارى نماید، این گریه، نتیجه توبه و بازگشت به خداست.

                      اشک می غلتد به مژگانم به جرم رو سیاهى‏            اى پناه بى پناهان، مو سپید روسیاهم

                    ‏ روز و شب از دیدگان اشک پشیمانى فشانم‏                تا بشویم شاید از اشک پشیمانى گناهم.

۶- گریه پیوند با هدف : گاهى قطره‏ هاى اشک انسان، پیام آور هدفهاست . گریه بر شهید از این نوع گریه است . گریه بر شهید خوى حماسه را در انسان زنده مى‏ کند و گریستن بر سیدالشهدا (ع) خوى حسینى را در انسان احیا مى ‏کند ، و خوى حسینى چنان است که نه ستم مى‏ کند و نه ستم مى‏ پذیرد. آن کسى که با شنیدن حادثه کربلا قطره اشکى از درون دل بیرون مى‏ فرستد، صادقانه این پیوند با هدف والاى سیدالشهدا (ع) را بیان مى ‏کند.

۷- گریه ذلت و شکست :  گریه افراد ضعیف و ناتوانى که از رسیدن به اهداف خود مانده‏ اند و روح و شهامتى براى پیشرفت در خود نمى ‏بینند.

با ذکر این مطلب، حال باید بررسى کرد که گریه بر حسین (ع) از چه نوع گریه است . هر کس با اندک توجهى خواهد دانست که گریه بر حسین (ع) گریه محبت است ، آن محبتى که در دلهاى عاشقانش به ثبت رسیده است . گریه بر او ، گریه شوق است ، زیرا قسمت زیادى از حماسه ‏هاى کربلا، شوق آفرین و شورانگیز است و به دنبال آن سیلاب اشک شوق به خاطر آن همه رشادت، فداکارى ، شجاعت و سخنرانیهاى آتشین مردان و زنان به ظاهر اسیر ، از دیدگان شنونده سرازیر مى‏ گردد و نیز گریه معرفت و پیوند با هدف متعالى و انسان ساز او است؛ و به تعبیر امام خمینى (ره) گریه سیاسى است که فرمود: «ما ملت گریه سیاسى هستیم ، ما ملتى هستیم که با همین اشکها سیل جریان مى‏ دهیم و سدهایى را که در مقابل اسلام ایستاده است خرد مى ‏کنیم ».

                         هزار سال فزون شد ز وقعه عاشورا              ولى ز تعزیه هر روز، روز عاشور است‏

هیهات که گریه بر حسین (ع) گریه ذلت و شکست باشد، بلکه گریه پیوند با سرچشمه عزت است، گریه امت نیست، که گویا است ، گریه سرد کننده نیست ، که حرارت بخش است، گریه بزدلان نیست، که گریه شجاعان است ، گریه یأس و ناامیدى نیست که گریه امید است، و بالاخره گریه معرفت است و گریه معرفت در عزاى حسین (ع) از انحراف و تحریف در قیام آن حضرت جلوگیرى مى کند و شاید به همین جهت باشد که در فضیلت گریه بر سیدالشهدا (ع) روایات متعددى وارد شده است . از آن جمله، روایتى است که امام صادق (ع) فرمود: «گریه و بى تابى در هر مصیبت براى بنده مکروه است، مگر گریه بر حسین بن على (ع) که اجر و ثواب نیز دارد» . ۱

گریه و عزادارى براى سیدالشهدا(ع) داراى آثار و برکات مهمى است که به برخى از آنها اشاره مى‏شود:

۱- حفظ رمز نهضت حسینى: از ارزنده ‏ترین آثار و برکات مجالس عزادارى و گریه بر ابى عبدالله حسین (ع) حفظ رمز نهضت حسینى است . براستى ؛ چرا در دوران منحوس سلاطین و پادشاهان جور از برپایى مجالس عزاى اهل بیت (ع) به خصوص سالار شهیدان جلوگیرى مى شد؟ آیا نه این است که عزاى حسینى و امامان شیعه، سبب مى شود که سخنوران و دانشمندان متعهد و انقلابى، مردم را از ظلم‏هاى حکومتها آگاهى دهند و انگیزه قیام آن حضرت که امر به معروف و نهى از منکر است به اطلاع مردم برسد؟ آرى، اینگونه مجالس، آموزشگاهها و دانشگاههایى است که به بهترین روش و زیباترین اسلوب مردم را به سوى دین خوانده و عواطف را آماده مى‏ کند و جاهلان و بى‏ خبران را از خواب سنگین غفلت بیدار مى‏ سازد و نیز در این مجالس است که مردم ، دیانت را همراه با سیاست، از مکتب حسین بن على (ع) مى ‏آموزند. گریه بر سید الشهدا (ع) و تشکیل مجالس عزاى حسینى نه تنها اساس مکتب را حفظ مى‏ کند، بلکه باعث مى ‏گردد شیعیان با حضور در این مجالس از والاترین تربیت اسلامى برخوردار شده و در جهت حسینى شدن رشد و پرورش یابند. کدام اجتماعى است که در عالم چنین اثرى را از خود بروز داده باشد؟ کدام حادثه ‏اى است مانند حادثه جانسوز کربلا که از دوره وقوع تاکنون و بعدها بدینسان اثر خود را در جامعه بشریت گذارده ، و روز به روز دامنه آن وسیعتر و پیروى و تبعیت از آن بیشتر گردد؟ از این رو باید گفت که در حقیقت مراسم عزادارى حافظ و زنده نگهدارنده نهضت مقدس امام حسین (ع) و در نتیجه حافظ اسلام وضامن بقاى آن است .

تشکیل مجالس عزادارى حسین، نه تنها اساس مکتب را حفظ کرده و مى‏ کند بلکه به علاوه سبب آن گردید که شیعیان با حضور در این مجالس از والاترین تربیت اسلامى برخوردار شده و در جهت حسینى شدن رشد و پرورش یابند. «موریس دوکبرى» مى‏ نویسد: «اگر مورخین ما، حقیقت این روز را مى‏ دانستند و درک مى‏ کردند که عاشورا چه روزى است ، این عزادارى را مجنونانه نمى پنداشتند . زیرا پیروان حسین به واسطه عزادارى حسین مى ‏دانند که پستى و زیر دستى و استعمار را نباید قبول کنند . زیرا شعار پیشرو و آقاى آنان تن به زیر بار ظلم و ستم نداده است. قدرى تعمق و بررسى در مجالس عزادارى حسین نشان مى ‏دهد که چه نکات دقیق و حیات بخشى مطرح مى شود ،در مجالس عزادارى حسین گفته مى شود که حسین (ع) براى حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زیر بار استعمار و ماجراجویى یزید نرفت؛ پس بیایید ،ما هم شیوه او را سرمشق قرار داده از زیر دستى استعمار گرایان خلاصى یابیم و مرگ با عزت را بر زندگى با ذلت ترجیح دهیم…»۲ .

۲- ازدیاد محبت به امام، و تنفر از دشمنان آن حضرت: سوزى که از دل سوخته عاشقان سیدالشهدا (ع) به چشم سرایت کرده و از مجارى دو چشم آنها به صفحه رخسار وارد مى شود، مراتب علاقه و اخلاص و دلبستگى به خاندان وحى و رسالت را مى‏ رساند و این عمل اثرى مخصوص در ابقاى مودت و ازدیاد محبت دارد. گریه بر حضرت سیدالشهدا (ع) از مواردى است که هیچ انسانى از فرط دلسوزى و انقلاب، طاقت بردبارى و تحمل در برابر استماع مصائب او را ندارد، و این گریه و بیقرارى ، علاوه بر ازدیاد محبت و مهر و مودت، موجب کثرت تنفر و بى‏ زارى از دشمنان و قاتلان آن حضرت شده و موجب برائت دوستداران این خانواده از دشمنان ایشان مى‏ گردد. بارى، گریه با آگاهى و معرفت بر امام حسین (ع) ، در واقع، اعلام انزجار از قاتلان اوست و این تبرى از آثار برجسته گریه بر امام حسین (ع) است زیرا مردم به ویژه افرادى که داراى شخصیت هستند از گریه کردن در برابر حوادث تا سر حد امکان امتناع مى ‏ورزند ، و تا شعله درونى آنان به مرتبه انفجار نرسد حاضر به گریه کردن مخصوصاً در برابر چشم دیگران نیستند، این گریه و عزادارى ابراز کمال تنفر در برابر تعدى و تجاوز و ستمگرى و پایمال نمودن حقوق جامعه و به ناحق تکیه زدن بر مسند حکومت آنان مى ‏باشد.

۳- آشنایى با حقیقت دین و نشر آن: یکى دیگر از آثار و برکات مجالس عزادارى سیدالشهدا (ع) این است که مردم در سایه مراسم عزادارى به حقیقت اسلام آشنا شده و بر اثر تبلیغات وسیع و گسترده ‏اى که همراه با این مراسم انجام مى‏ گیرد، آگاهى توده مردم بیشتر شده و ارتباطشان با دین حنیف محکمتر و قویتر مى ‏گردد . چه اینکه قرآن و عترت دو وزنه نفیسى هستند که هرگز از یکدیگر جدا نمى ‏شوند و این آگاهى در اقامه ماتم و مراسم سوگوارى عترت رسول اکرم (ص) به خصوص امام حسین (ع) به آحاد مردم داده خواهد شد.

۴- آمرزش گناهان: ریان بن شبیب از امام رضا (ع) روایت کرده که فرمود: «اى پسر شبیب ، اگر بر حسین (ع) گریه کنى تا آنکه اشک چشمت بر صورتت جارى شود، خداوند گناهان کوچک و بزرگ، و کم یا زیاد تو را مى آمرزد»۳  و نیز فرمود: «گریه کنندگان باید بر کسى همچون حسین (ع) گریه کنند ، زیرا گریستن براى او گناهان بزرگ را فرو مى ‏ریزد» ۴٫

۵- سکونت در بهشت: امام باقر (ع) فرمود: «هر مؤمنى که در سوگ حسین (ع) اشک دیده ریزد، به حدى که بر گونه‏ اش جارى گردد، خداوند او را سالیان سال در غرفه ‏هاى بهشت مسکن مى ‏دهد» . ۵ و نیز امام صادق (ع) فرمود: «هر کس درباره حسین (ع) شعرى بخواند و گریه نماید و یک نفر را بگریاند، بهشت براى هر دوى آنها نوشته مى‏ شود . کسى که حسین (ع) نزد او ذکر شود و از چشمش به مقدار بال مگسى اشک آید، اجر او نزد خداست و براى او جز به بهشت راضى نخواهد شد» .۶ و نیز فرمود: «هر کس که در عزاى حسین (ع) بگرید یا دیگرى را بگریاند و یا آنکه خود را به حالت گریه و عزا درآورد ، بهشت بر او واجب مى ‏شود» ۷٫

۶- شفا یافتن: یکى دیگر از آثار و برکات مجالس عزادارى حضرت سید الشهدا (ع) شفا گرفتن است . به طورى که بارها دیده‏ ایم و شنیده‏ ایم که بعضى از عزاداران و گریه کنندگان بر حسین (ع) شفا گرفته ‏اند. نقل است که مرجع بزرگ شیعه مرحوم آیه الله العظمى بروجردى (ره) در سن نود سالگى داراى چشمانى سالم بودند که بدون عینک خطوط ریز را هم مى ‏خواندند و مى ‏فرمودند: این نعمت را مرهون وجود مبارک حضرت ابى عبدالله الحسین (ع) هستم : و قضیه را چنین نقل مى‏ فرمودند: در یکى از سالها در بروجرد بودم، به چشم درد عجیبى مبتلا شدم که بسیار مرا نگران ساخته بود . معالجه پزشکان فایده ‏اى نکرد و درد چشمم هر روز بیشتر و ناراحتى من افزونتر مى ‏گردید، تااینکه ایام محرم شد. در ایام محرم آیه الله فقید ، دهه اول را روضه داشتند و دسته ‏هاى مختلف هم در این عزادارى شرکت مى‏ کردند . یکى از دسته‏ هایى که روز عاشورا به خانه آقا وارد شده بود، «هیئت گِلگیرها» است که نوعاً سادات و اهل علم و محترمین هستند، در حالى که هر یک حوله سفیدى به کمر بسته‏ اند، سر و سینه خود را گل آلود کرده و بطور بسیار رقت بار و مهیج و در عین حال با سوز و گداز فراوان و ذکرى جانسوز آن روز را تا ظهر عزادارى مى کنند . آقا فرمودند: «هنگامى که این دسته به خانه من آمدند و وضع مجلس با ورود این هیئت هیجان عجیبى به خود گرفته بود من هم در گوشه‏ اى نشسته و آهسته آهسته اشک مى ‏ریختم و در این بین هم مقدارى گل از روى پاى یکى از همین افراد گلگیر برداشته و بر روى چشمهاى ملتهب و ناراحتم کشیدم، و به برکت همین توسل، چشمانم خوب شد و امروز علاوه بر اینکه متبلا به درد چشم نشدم، از نعمت بینایى کامل برخوردارم، و به برکت حضرت امام حسین (ع) احتیاج به عینک هم ندارم». با اینکه همه قواى جسمانى ایشان تحلیل رفته بود با این وجود تا آخرین ساعات زندگانى از بینایى کامل برخوردار بودند.

۷- گریه کننده بر حسین، در قیامت گریان نیست: رسول اکرم (ص) به فاطمه زهرا (س) فرمود: «هر چشمى در روز قیامت گریان است مگر چشمى که براى مصائب حسین (ع) گریه کرده باشد، چنین کسى در قیامت خندان و شادان به نعمت‏هاى بهشتى است». ۸

                           آن روز دیده ‏ها همه گریان شود ز هول‏             جز چشم گریه کرده بسوگ و عزاى او

۸- امان از سکرات موت و آتش دوزخ: مسمع گوید: حضرت امام صادق (ع) فرمود:  آیا متذکر مى شوى با حسین چه کردند؟ عرض کردم : آرى ، فرمود: آیا جزع و گریه مى‏ کنى؟ گفتم : آرى ، به خدا سوگند گریه مى ‏کنم و آثار غم و اندوه در صورتم ظاهر مى ‏شود حضرت فرمود: «خدا اشک چشمت را رحمت کند . آگاه باش که تو از آن اشخاصى هستى که از اهل جزع براى ما شمرده مى‏ شوند، به شادى ما شاد و به حزن ما محزون و اندوهناک مى‏ گردند. آگاه باش که بزودى هنگام مرگ، پدرانم را بر بالین خود حاضر مى‏بینى ، در حالى که به تو توجه کرده و ملک الموت را درباره تو بشارت مى دهند، و خواهى دید که ملک الموت در آن هنگام از هر مادر مهربان به فرزندش ، مهربانتر است» سپس فرمود: «کسى که بر ما اهل بیت به خاطر رحمت و مصائب وارده بر ما گریه کند، رحمت خدا شامل او مى ‏شود قبل از اینکه اشکى از چشمش خارج گردد؛ پس زمانى که اشک چشمش بر صورت جارى شود اگر قطره ‏اى از آن در جهنم بریزد، حرارت آن را خاموش کند، و هیچ چشمى نیست که گریه کند بر ما مگر آنکه با نظر کردن به کوثر و سیراب شدن با دوستان، خوشوقت مى ‏گردد» . ۹

با توجه به این روایت شریف باید گفت:جایى که آتش جهنم که قابل مقایسه با آتش دنیا نیست و به وسیله گریه بر حسین (ع) خاموش و برد و سلام گردد ، پس اگر در موردى، آتش ضعیف دنیا عزادار حسینى را نسوزاند جاى تعجب نیست . سید جلیل مرحوم دکتر اسماعیل مجاب (داندانساز) عجایبى از ایام مجاورت در هندوستان که مشاهده کرده بود نقل مى ‏کرد، از آن جمله مى‏ گفت : عده‏ اى از بازرگانان هندو (بت پرست) به حضرت سیدالشهدا (ع) معتقد و علاقه مندند و براى برکت مالشان با آن حضرت شرکت مى‏ کنند، یعنى در سال مقدارى از سود خود را در راه آن حضرت صرف مى ‏کنند. بعضى از آنها روز عاشورا به وسیله شیعیان ، شربت و پالوده و بستنى درست کرده و خود به حال عزا ایستاده و به عزاداران مى‏ دهند، و بعضى آن مبلغى که راجع به آن حضرت است را به شیعیان مى ‏دهند تا در مراکز عزادارى صرف نمایند. یکى از آنان را عادت چنین بود که همراه سینه زنها حرکت مى ‏کرد و با آنها به سینه زدن مشغول مى شد. وقتى از دنیا رفت، بنا به مرسوم مذهبى خودشان، بدنش را با آتش سوزانیدند تا تمام بدنش خاکستر شد جز دست راست و قطعه‏اى از سینه‏اش که آتش، آن دو عضو را نسوزانیده بود. بستگان آن دو عضو را آوردند نزد قبرستان شیعیان و گفتند: «این دو عضو راجع به حسین شماست» ۱۰٫

۹- تأثیر شعر سرودن در عزاى حسینى: امام صادق (ع) فرمود: «کسى نیست که براى حسین (ع) شعرى بسراید و گریه کند یا بگریاند مگر اینکه خداوند بهشت را بر او واجب کرده و گناهانش را مى ‏آمرزد» .۱۱

سخنى با حسین (ع)

«حسین! اى پرچم خونین حق بر دوش، حسین! اى انقلابى مرد حسین ! اى رایت آزادگى در دست، در آن صحراى سرخ و روز آتشگون‏ قیام قامتت در خون نشست، اما پیام نهضتت برخاست‏ از آن طوفان «طف» در روز عاشورا، به دشت «نینوا» ناى حقیقت از «نوا» افتاد ولى … مرغ شباهنگ حقیقت، از نواى ناله «حق ، حق » نمى ‏افتد». سلام بر تو ، اى حسین ! سلام بر خط شفقگون کربلا، که خون تو را، اى خون خدا – همواره بر چهره افق مى‏ پاشد و غروب هنگام، سرخى آسمان مغرب را به شهادت مى‏ گیرد ، تا آن جنایت هولناک را هر چه آشکارتر بنمایاند و چشم تاریخ را بر این صحنه همیشه خونین بدو زد و گوش زمان را از آن فریادها تندر گونه آن عاشوراى دوران ساز، پر کند. اى حسین … اى عارف مسلّح ! کربلاى تو، عشق را معنى کرد و انقلاب تو اسلام را زنده ساخت و شهادت تو، حضور همیشگى در همه زمان‏ها و زمین‏ها بود. اى حسین … اى شراره ایمان ! اى حسین … اى در سکوت سرخ ستم، شهر آشوب! در بهت خاموشى و ترس، تلخابه فریاد را در حلقوم شب ریختى و با نامردان تبهکار ، مردانه در آویختى. عاشوراى تو، انفجارى از نور و تابشى از حق بود که بر «طور» اندیشه‏ ها تجلى کرد و «موسى خواهان» گرفتار در «تپه» ظلمت ظلم را از سرگردانى نجات بخشید. چه مى‏ گویم؟ … تو تاریخ را به حرکت آوردى و زبان زمان را به سرودن حماسه‏ هاى زیباى ایثار و جهاد و شهادت گشودى . لحظه لحظه تاریخ را عاشورا ساختى و جاى جاى سرزمین‏ها را کربلا… خفته بودیم و بى خبر … اما تو، این «مصباح هدایت» و اى «کشتى نجات» گام خسته ما را به تلاش کشاندى و افسردگى یأسمان را به شور امید مبدل ساختى و از سکوت و درنگ و وحشت ، به فریاد و هجوم و شجاعتمان رساندى و پاى کوفته و پر آبله ما را، تابام آگاهى و تا برج بیدارى فرا بردى.  «اى حسین » … تو کلاس فشرده تاریخى . کربلاى تو، مصاف نیست‏ منظومه بزرگ هستى است ، طواف است. پایان سخن پایان من است تو انتهاى ندارى …

پى نوشت:

۱٫ وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج ۱۰ ص ۳۹۳

۲٫ بحارالانوار , علامه مجلسى , ج ۴۴ ص ۲۸۴

۳٫ منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۱۶۵

۴٫ منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۱۶۸

۵٫ جلاء العیون , علامهء مجلسى , ص ۴۶۲

۶٫ بحارالانوار , علامه مجلسى , ج ۴۴ ص ۲۹۳

۷٫ وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج ۱۰ ص ۳۹۷

۸٫ داستانهاى شگفت , آیت الله شهید دستغیب , ص ۹

۹٫ اختیار معرفه الرجال , شیخ طوسى , ۸۹

۱۰٫ خلاصه اى از مقالهء <عاشورا> نوشتهء جواد محدثى .

۱۱٫ خط خون موسوى گرمارودى .

منبع : کتاب آثار و برکات سید الشهدا به قلم : علیرضا رجالى تهرانى

شجاعت‌ و شهامت‌ امام‌ حسین‌(ع)

محمدعلى‌ کلهر

مقدمه‌

امام‌ حسین‌ (ع) میوه‌ای‌ برآمده‌ از خاندان‌ فضلیت‌ است‌ و مجمع‌ فضایل‌اهل‌بیت‌:، که‌ مانند جد و پدر و مادرش‌ در محدودۀ کمالات‌ و فضایل‌ حرکت‌ کرده‌است‌. امام‌ حسین‌ وارث‌ اوصاف‌ جدش‌ و پدرش‌ امام‌ علی‌ و مادرش‌ فاطمه‌ زهرا است‌.

یکی‌ از صفات‌ به‌ ارث‌ رسیده‌ به‌ امام‌ حسین‌ (ع) صفت‌ زیبای‌ِ شجاعت‌ و شهامت‌است‌، که‌ در این‌ مقال‌، درحد بضاعت‌ اندک‌ خود به‌ بررسی‌ این‌ صفت‌ در مورد حضرت‌اباعبدالله می‌پردازیم‌. در مکتب‌ تربیتی‌ اسلام‌، شجاعت‌ و شهامت‌ ملکه‌ نفسانی‌ است‌ ونسبت‌ آن‌ بسته‌ به‌ قوت‌ قلب‌ است‌. هر اندازه‌ نفس‌ قدسی‌ انسانی‌ قوی‌تر و نیرومندترباشد. انسان‌ شجاع‌تر است‌. در قوت‌ نفس‌ که‌ محصول‌ ایمان‌ است‌، هیچ‌ کس‌ به‌ پای‌حضرت‌ محمد(ص) نرسید. او در اجرای‌ شریعت‌، شجاعی‌ بی‌ مانند و در جنگ‌ علیه‌دشمنان‌ اسلام‌ از همه‌ شجاع‌تر و قوی‌ دل‌تر بود.

امام‌ علی‌ (ع) می‌فرماید:

«در شدت‌ جنگ‌ ما به‌ پیغمبر اکرم‌ (ص) پناه‌ می‌بردیم‌ که‌قسم‌ به‌ خدا او از همۀ ما شجاع‌تر بود.»

پس‌ از پیامبر، حضرت‌ امیرالمؤمنین‌ که‌ صاحب‌ منصب‌ «والشجاعه‌ الحیدریه‌»بود قوت‌ نفس‌ و بازوی‌ خود را در هشتاد و چهار غزوه‌ جنگ‌های‌ اسلامی‌ و سه‌ جنگ‌ زمان‌خود ثابت‌ کرد. در زیر آسمان‌ مردی‌ شجاع‌تر از حسین‌ (ع) نبود، زیرا شرایط‌ ابراز شجاعت‌در مواقع‌ ابراز شجاعت‌ پیغمبر (ص) و امام‌ علی‌ (ع) چنان‌ نبود که‌ در عاشورای‌ امام‌حسین‌(ع) موجود بود.

امام‌ حسین‌ (ع) در محاصره‌ بود و دفاع‌ می‌کرد. تشنه‌ بود و جوانان‌ و برادرانش‌کشته‌ شده‌ بودند. صدای‌ العطش‌ العطش‌ِ کودکان‌ بلند بود. یکی‌ از این‌ شرایط‌ سخت‌ برای‌از پا در آوردن‌ یک‌ قهرمان‌ بزرگ‌ کافی‌ بود. امام‌ حسین‌ (ع) با همین‌ شرایط‌ شروع‌ به‌جنگ‌ کرد و چنان‌ قوت‌ قلب‌ و قدرت‌ بازو در جنگ‌ نشان‌ داد که‌ چشم‌ روزگار جنگجویی‌چنین‌ ندیده‌ است‌.

شجاعت‌ و شهامت‌ امام‌ حسین‌ (ع) منحصر به‌ روز عاشورا نبود. ایشان‌ از دوران‌کودکی‌ و نوجوانی‌ در شجاعت‌ و شهامت‌ بی‌ همتا بود. این‌ مقاله‌ ابتدا به‌ تعریف‌ لغوی‌ واصطلاحی‌ شجاعت‌ و شهامت‌ اشاره‌ کرده‌ و سپس‌ در فصل‌ اول‌ به‌ شجاعت‌ و شهامت‌امام‌ حسین‌ (ع) صحنه‌های‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ در دوران‌ کودکی‌، نوجوانی‌ و جوانی‌ تاعاشورا پرداخته‌ است‌. در فصل‌ دوم‌ به‌ شجاعت‌ و شهامت‌ ابی‌ عبدالله در صحنه‌های‌جنگ‌ پرداخته‌ و مطالبی‌ را در این‌ خصوص‌ آورده‌ است‌. امید که‌ مورد قبول‌ حق‌ قرار گیرد.

تعریف‌ لغوی‌

معنای‌ شجاعت‌ (courage) در لغت‌ نامه‌ دهخدا چنین‌ آمده‌ است‌:

«دلیر شدن‌ در کارزار، صفتی‌ است‌ از صفات‌ اربعه‌ جملیه‌ که‌ حد وسط‌ است‌ بین‌تهور و جبن‌. دلاوری‌، دل‌ داری‌، دلیری‌ .

ملاصدرا در تعریف‌ شجاعت‌ گوید:

« شجاعت‌ خلقی‌ است‌ که‌ افعال‌ میان‌ تهور و جبن‌ دو طرف‌ افراط‌ و تفریط‌ آنند و ازرذائلند. خواجه‌ طوسی‌ گوید: شجاعت‌ آن‌ است‌ که‌ نفس‌ غضبی‌، نفس‌ ناطقه‌ را انقیادنماید تا در امور هولناک‌ مضطرب‌ نشود و اقدام‌ برحسب‌ رأی‌ او کند تا هم‌ فعلی‌ که‌ کندجمیل‌ شود و هم‌ صبری‌ که‌ نماید محمود باشد و بالاخره‌ حد اعتدال‌ غضب‌ را شجاعت‌گویند و طرف‌ افراط‌ را تهور و طرف‌ نقصان‌ را جبن‌ گویند.»

در اخلاق‌ ناصری‌ آمده‌ است‌: «حکمای‌ قدیم‌ از قبیل‌ فیثاغورس‌ و سقراط‌ وافلاطون‌ برای‌ سعادت‌ و برای‌ فضلیت‌ چهار مرحله‌ مقرر داشته‌اند که‌ یکی‌ از آن‌ شجاعت‌است‌.»

در تعریف‌ اصطلاحی‌ شجاعت‌ گفته‌اند: « شجاعت‌ از معانی‌ قائم‌ به‌ نفس‌ است‌، ورجال‌ و ابطال‌ و قهرمانی‌ که‌ در معرکه‌های‌ جنگ‌ و تحولات‌ خطیر زندگی‌ توانسته‌اند خودرا در شکم‌ حوادث‌ برند، و با همه‌ مشکلات‌ دست‌ به‌ گریبان‌ شوند و بر آن‌ فائق‌ گردند،شجاع‌ گفته‌اند.»

معنای‌ شهامت‌ (bravary) در لغت‌ نامه‌ دهخدا چنین‌ آمده‌ است‌: « شیردلی‌،شجاعت‌، دلیری‌، جرئت‌، توانایی‌، نوع‌ هفتم‌ از انواع‌ تحت‌ جنس‌ شجاعت‌، شهامت‌ است‌و آن‌ عبارت‌ است‌ از حریص‌ بودن‌ بر افتنای‌ امور عظام‌ از جهت‌ توقع‌ ذکر جمیل‌.»

در تعریف‌ اصطلاحی‌ شهامت‌ گفته‌اند: « شهامت‌ از معانی‌ قائم‌ به‌ فکر است‌ که‌انسان‌ بتواند حقایق‌ و اداراکات‌ را بدون‌ ترس‌ و جبن‌ بیان‌ کند، از هیچ‌ مقام‌ و هیچ‌ موقعیت‌و هیچ‌ تهدید و وعد و وعیدی‌ نهراسد و گفتنی‌ها را بگوید.»

شجاعت‌ و شهامت‌ در صحنه‌های‌ اجتماعی‌ ـ سیاسی‌

در این‌ جا به‌ نمونه‌ هایی‌ از شجاعت‌ و شهامت‌ امام‌ حسین‌ (ع) در صحنه‌های‌سیاسی‌ ـ اجتماعی‌ از دوران‌ کودکی‌، تا لحظه‌ شهادت‌ بصورت‌ مختصر اشاره‌ می‌نماییم‌.شجاعت‌ و شهامت‌ اباعبدالله در دوران‌ کودکی‌ و نوجوانی‌ در برخورد با ابابکر و عمر در دفاع‌از حریم‌ ولایت‌ و امامت‌ بی‌ نظیر است‌. او در برخورد با معاویه‌ و پسرش‌ به‌ افشای‌ چهره‌پلید و منافقانه‌ آنان‌ پرداخت‌.

الف‌ ـ در دوران‌ کودکی‌

صفت‌ شجاعت‌ و شهامت‌ از دوران‌ کودکی‌ با امام‌ حسین‌ (ع) همراه‌ بود. آن‌ هنگام‌که‌ در مسجد رسول‌ الله در مقابل‌ ابابکر ایستاد و از حق‌ پدر بزرگوار و مظلوم‌ دفاع‌ کرد و بعداز شکل‌گیری‌ سقیفه‌ و استقرار حکومت‌ ابابکر و به‌ انزوا کشاندن‌ امام‌ علی‌(ع) و عادت‌دادن‌ مردم‌ به‌ سکوت‌ وسازش‌ ؛ در یکی‌ از جمعه‌ها ابابکر بالای‌ منبر پیامبر (ص) نشسته‌بود و خطبه‌ می‌خواند. حضرت‌ اباعبدالله وارد مسجد مدینه‌ شدند و شجاعانه‌ خطاب‌ به‌ابابکر فرمودند: «هَذا مِنبَرُ أبی‌ لا مِنبَرُ أبِیک‌َ ؛ این‌ منبر پدرم‌ است‌، نه‌ منبر پدر تو،فرودآی‌.»

بیان‌ این‌ واقعیت‌، در فضای‌ آن‌ روز مدینه‌، بسیار تکان‌ دهنده‌ بود. ابابکر سخت‌ناراحت‌ شد و سری‌ تکان‌ داد و اعتراف‌ کرد: راست‌ گفتی‌ این‌ منبر پدر توست‌، نه‌ منبرپدرمن‌»

ب‌ ـ در دوران‌ نوجوانی‌

امام‌ حسین‌ (ع) همواره‌ با شهادت‌ تمام‌ از حریم‌ ولایت‌ که‌ همانا حریم‌ پدربزرگوارش‌ امام‌ علی‌ (ع) بود، دفاع‌ می‌نمودند. ابابکر از دنیا رفت‌ و خلافت‌ را همچون‌کالایی‌ موروثی‌ به‌ «عمر» بخشید. روزی‌ عمر بر بالای‌ منبر مدینه‌ سرگرم‌ سخنرانی‌ بود،در حالی‌ که‌ با تعاریف‌ ساختگی‌ خود را مطرح‌ می‌کرد، گفت‌: «من‌ از مؤمنین‌ به‌ خودشان‌سزاوارترم‌.»

امام‌ حسین‌ (ع) که‌ نوجوان‌ بود، وقتی‌ ادعای‌ عمر را شنید، شجاعانه‌ برخاست‌ وفریاد برآورد: «انزل‌ أیُهَاالکَذّاب‌ُ عَن‌ْ ِمنْبَرِ أبی‌ رَسوُل‌ِاللهِ لامنْبَرَ أبیِک‌َ ؛ ای‌ بسیار دروغگو ازمنبر فرود آی‌ که‌ این‌ منبر پدرم‌ رسول‌ خداست‌، نه‌ منبر پدر تو». فریاد شجاعانه‌ امام‌حسین‌ (ع) برای‌ عمر بسیار تکان‌ دهنده‌ بود، زیرا مردم‌ مدینه‌ ده‌ها روایت‌ در فضیلت‌ اومی‌دانستند. با فریاد او اوضاع‌ مسجد تغییر کرد و عمر چاره‌ای‌ جز سکوت‌ و تصدیق‌ سخن‌امام‌ حسین‌ (ع) را نداشت‌. عمر گفت‌: «به‌ جانم‌ سوگند آری‌! این‌ منبر پدر تو است‌، نه‌ منبرپدر من‌. راستی‌ حسین‌! چه‌ کسی‌ این‌ سخنان‌ را به‌ تو یاد داده‌ است‌؟» در ادامه‌ امام‌حسین‌ بیعت‌ غدیر را به‌ یاد مردم‌ آوردند و خلافت‌ ابابکر و عمر را زیر سؤال‌ بردند و از حق‌ولایت‌ دفاع‌ نمود.

امام‌ حسین‌ (ع) در ادامه‌ اعتراض‌ خود به‌ عمر فرمودند: «…ای‌ پسر خطّاب‌! کدام‌مردم‌ تو را قبل‌ از آن‌ که‌ ابابکر خلافت‌ را به‌ تو ببخشد، امیر خود ساختند که‌ بر آنان‌حکومتی‌ کنی‌؟ بی‌ آن‌ که‌ دلیلی‌ از پیامبر یا تأییدی‌ از خاندان‌ محمد (ص) داشته‌ باشی‌، تاخشنودی‌ شما خشنودی‌ محمّد باشد یا خشنودی‌ خاندان‌ او مایه‌ نارضایتی‌ او را فراهم‌کند؟!! سوگند به‌ خدا! اگر زبان‌ها می‌توانستند راست‌ بگویند و در عمل‌ مؤمنین‌ همدیگر راکمک‌ می‌کردند، کار به‌ اینجا نمی‌کشید که‌ حق‌ آل‌ محمد (ص) را غصب‌ کنید و بر بالای‌منبرشان‌ قرار گیرید و حاکم‌ مسلمین‌ گردی‌ و به‌ قرآنی‌ که‌ در شأن‌ اهل‌ بیت‌ نازل‌ شد، درحالی‌ که‌ معانی‌ آن‌ را نمی‌شناسی‌ و تفسیر آن‌ را نمی‌دانی‌، جز آن‌ که‌ صدای‌ آیات‌ قرآن‌تنها بر گوش‌ تو می‌رسد و عبور می‌کند، که‌ خطاکار و درست‌ کار نزد تو یکسان‌ است‌. خداتو را آن‌ گونه‌ که‌ سزاواری‌ کیفر دهد، و از تو نسبت‌ به‌ آنچه‌ بدعت‌ گذاشتی‌ سؤال‌ فرماید.»

در چنین‌ لحظه‌ حساسی‌، عمر چاره‌ای‌ جز فرو آمدن‌ از منبر نداشت‌. او شتابان‌ درمیان‌ جمعی‌ از هواداران‌ خود به‌ خانه‌ امیرالمؤمنین‌ (ع) رفت‌ و اجازه‌ گرفت‌ و وارد شد واظهار داشت‌: «ای‌ علی‌! ما امروز از فرزندت‌ حسین‌ چه‌ها که‌ نکشیدیم‌! با صدای‌ بلند درمسجد پیامبر بر سرمان‌ فریاد کشید و مردم‌ مدینه‌ را بر ضد من‌ شوراند.»

امیرالمؤمنین‌ (ع) با کلماتی‌ حساب‌ شده‌ او را آرام‌ کرد. در زمان‌ خلافت‌ عثمان‌ که‌پست‌ و مقام‌ها و منصب‌ها را به‌ افراد خانواده‌ و نزدیکانش‌ سپرده‌ بود و موجبات‌ شورش‌مردم‌ را فراهم‌ ساخته‌ بود ؛ تنها کسانی‌ که‌ قدرت‌ داشتند با شجاعت‌، اجتماع‌ مردم‌ را درروز حادثه‌ در هم‌ بشکنند، امام‌ حسن‌ و حسین‌ ۸ بودند که‌ جلوی‌ خانه‌ عثمان‌ ایستادندو مانع‌ حمله‌ مردم‌ شدند.

ج‌ ـ در برخورد با معاویه‌

الف‌ ـ روزی‌ معاویه‌ بالای‌ منبر از علی‌ بدگویی‌ می‌کرد. امام‌ حسین‌ (ع) از راه‌رسید و شنید و با شمشیر به‌ معاویه‌ حمله‌ کرد. معاویه‌ فرود آمد و پشت‌ منبر پنهان‌ شد وعذرخواهی‌ نمود و مبلغی‌ بسیار به‌ امام‌ حسین‌ (ع) تقدیم‌ کرد که‌ ایشان‌ آن‌ را میان‌ فقراتقسیم‌ نمودند.

ب‌ ـ پس‌ ازآن‌ که‌  معاویه‌ جمعی‌ از یاران‌ حضرت‌ امیرالمؤمنین‌ (ع) را همراه‌ باحجر بن‌ عدی‌ به‌ شهادت‌ رسانید، به‌ سفر حج‌ رفت‌. در مجلسی‌ با اباعبدالله (ع) ملاقات‌کرد و متکبرانه‌ گفت‌: «ای‌ اباعبدالله! آیا این‌ خبر به‌ تو رسید ما با حجر و یاران‌ او که‌شیعیان‌ پدرت‌ بودند، چه‌ کردیم‌؟» امام‌ پرسید: چه‌ کردید؟ معاویه‌ گفت‌: پس‌ از آن‌ که‌ آنهارا کشتیم‌، کفن‌ کردیم‌ و بر جنازه‌شان‌ نماز میّت‌ خواندیم‌. امام‌ خنده‌ای‌ کرد و اظهار داشت‌:

«ای‌معاویه‌! این‌ گروه‌ در روز رستاخیز با تو مخاصمه‌ خواهند کرد. به‌ خدا سوگند! اگر ما به‌یاران‌ تو تسلط‌ می‌یافتیم‌، نه‌ آنها را کفن‌ می‌کردیم‌ و نه‌ بر آنان‌ نماز می‌خواندیم‌. ای‌معاویه‌! به‌ من‌ خبر رسیده‌ که‌ تو به‌ پدر من‌ ناسزا می‌گویی‌ و علیه‌ او اقدام‌ می‌کنی‌ و با عیب‌جویی‌، بنی‌هاشم‌ را مورد تعرض‌ قرار می‌دهی‌. ای‌ معاویه‌ اگر چنین‌ می‌کنی‌ پس‌ به‌ نفس‌خویش‌ بازنگر و آن‌ را با حق‌ و واقعیت‌ها ارزیابی‌ کن‌. اگر عیب‌ هایی‌ بزرگ‌ را در آن‌ نیابی‌بی‌ عیب‌ نیستی‌. درست‌ است‌ که‌ ما با تو دشمنی‌ داریم‌. پس‌ از غیر کمان‌ِ خود تیر رهامی‌کنی‌ و به‌ هدفی‌ که‌ دیگران‌ برایت‌ تعیین‌ کرده‌اند، نشانه‌ می‌روی‌. تو از پایگاهی‌نزدیک‌، به‌ دشمنی‌ با ما برخاسته‌ای‌. سوگند به‌ خدا! تو از مردی‌ ـ عمرو عاص‌ ـ اطاعت‌می‌کنی‌ که‌ نه‌ در اسلام‌ سابقه‌ای‌ دارد ونه‌ نفاق‌ او تازگی‌، و نه‌ رأی‌ تو را خواهد داشت‌. ای‌معاویه‌! نگاهی‌ به‌ خویشتن‌ بیانداز و این‌ منافق‌ را رها کن‌.»

ج‌ ـ امام‌ حسین‌ (ع) با این‌که‌ قرار دادنامه‌ صلح‌ را در دوران‌ ننگین‌ معاویه‌ رعایت‌می‌کرد، امّا مبارزه‌ منفی‌ را با شجاعت‌ و شهامت‌ به‌ روش‌های‌ گوناگون‌ تداوم‌ می‌داد.روزی‌ متوجه‌ شد که‌ مالیات‌ یمن‌ را بسوی‌ شام‌ می‌برند. امام‌ حسین‌ (ع) آنها را گرفت‌ و به‌مدینه‌ آورد و بین‌ فقیران‌ مدینه‌ تقسیم‌ کرد و این‌ نامه‌ را به‌ معاویه‌ نوشت‌:

«از حسین‌ بن‌ علی‌ (ع) به‌ معاویه‌ بن‌ ابوسفیان‌، پس‌ از حمد وستایش‌ خدا همانا،کاروانی‌ با شترانی‌ پر از بار از یمن‌ بر ما می‌گذشت‌، که‌ برای‌ تو اموال‌ فراوان‌ و زینت‌ آلات‌،و عنبر و عطریّات‌ می‌آورد، تا در انبارهای‌ دمشق‌ ذخیره‌ کنی‌ و تشنگان‌ فرزندان‌ پدرت‌ راسیراب‌ سازی‌، من‌ به‌ آنها نیاز داشتم‌ و همه‌ آنها را گرفتم‌، با درود.»

د ـ معاویه‌ در سال‌های‌ آخر زندگی‌، تلاش‌ خود را بر انجام‌ این‌ مهم‌ صرف‌ کرده‌ بودکه‌ از همه‌ برای‌ یزید بیعت‌ بگیرد، و می‌دانست‌ تا حسین‌ بن‌ علی‌ (ع) در مدینه‌ بیعت‌نکند، دیگر رجال‌ و بزرگان‌ جهان‌ اسلام‌ نیز حکومت‌ یزید را قانونی‌ نمی‌دانند. از این‌ رومعاویه‌ با مشاوران‌ خود به‌ مدینه‌ سفر کرد و مجلسی‌ بسیار جالب‌ ترتیب‌ و بزرگان‌ بنی‌هاشم‌ و حضرت‌ اباعبدالله (ع) را برای‌ شرکت‌ در آن‌ مجلس‌ فرا خواند. وقتی‌ امام‌ حسین‌وارد شد، معاویه‌ نهایت‌ احترام‌ را کرد و جای‌ خوبی‌ برای‌ آن‌ حضرت‌ در نظر گرفت‌  و ازحال‌ فرزندان‌ امام‌ حسن‌ مجتبی‌ (ع) پرسید. آن‌ گاه‌ درباره‌ بیعت‌ با یزید سخن‌ به‌ میان‌آورد و از یزید گفت‌. ابن‌ عباس‌ خواست‌ برخیزد و سخن‌ بگوید که‌ حضرت‌ اباعبدالله (ع) بااشاره‌ او را ساکت‌ کرد و تذکر داد که‌ هدف‌ معاویه‌ من‌ هستم‌. آن‌ گاه‌ خود برخاست‌ و باشهامت‌ چنین‌ افشا کرد:

«پس‌ از ستایش‌ پروردگار! ای‌ معاویه‌، هیچ‌ گوینده‌ای‌ هر چند طولانی‌ بگویدنمی‌تواند از تمام‌ جوانب‌ ارزش‌ها و فضائل‌ رسول‌ خدا (ص) مقداری‌  نیز بیان‌ کند. و همانامتوجه‌ شدیم‌ که‌ تو چگونه‌ پس‌ از رسول‌ خدا(ص) تلاش‌ کردی‌ برای‌ بدست‌ آوردن‌حکومت‌، خود را خوب‌ جلوه‌ دهی‌ و از بیعت‌ خود برای‌ همگان‌ صحبت‌ کنی‌. اما هرگز!هرگز! ای‌ معاویه‌ ما فریب‌ نمی‌خوریم‌ که‌ در صبحگاهان‌ سیاهی‌ ذغال‌ رسوا شد و نورخورشید روشنایی‌ ضعیف‌ چراغ‌ها را خیره‌ کرد. تو در تعریف‌ خود و یزید آنقدر گفتی‌ که‌دچار تندروی‌ شدی‌ و ستم‌ کردی‌ تا آن‌ که‌ به‌ ظالمی‌ تبدیل‌ شدی‌ و دیگران‌ را ازبخشش‌ها آنقدر بازداشتی‌ که‌ به‌ انسان‌ بخیلی‌ تبدیل‌ گشتی‌ و آنقدر نیش‌ زبان‌ زدی‌ تافردی‌ متجاوز نام‌ گرفتی‌. تو هرگز همه‌ حقوق‌ صاحبان‌ حق‌ را نپرداختی‌ تا آن‌ که‌ شیطان‌بیشترین‌ بهره‌ را از تو برد و سهم‌ خود را کامل‌ گرفت‌. امروز نیز دانستیم‌ آن‌ چه‌ را که‌ درباره‌یزید گفتی‌، از کمال‌ روحی‌ و سیاست‌ او نسبت‌ به‌ امت‌ محمد (ص)؛ تلاش‌ داری‌ ذهن‌ مردم‌را درباره‌ یزید به‌ انحراف‌ کشانی‌.

گویا فرد ناشناسی‌ را تعریف‌ می‌کنی‌، یا صفات‌ فرد پنهان‌ شده‌ای‌ را بیان‌می‌داری‌، یا چیزهایی‌ از یزید می‌دانی‌ که‌ مردم‌ نمی‌دانند. نه‌ یزید خود را به‌ همه‌ شناساند،و نه‌ افکارش‌ را آشکارا بیان‌ داشت‌. پس‌ بگو که‌ یزید با سگ‌های‌ تحریک‌ شده‌ بازی‌می‌کند، و کبوتر باز است‌ و با کبوتران‌ مسابقه‌ می‌دهد. با زنان‌ معروف‌ به‌ فساد سرگرم‌ است‌و به‌ انواع‌ «لهو و لعب‌» خوش‌ می‌گذراند. او را می‌بینی‌ که‌ در اینگونه‌ کارها نیرومند است‌.معاویه‌ رها کن‌ این‌ گونه‌ دگرگونی‌ها را که‌ بوجود می‌آوری‌. معاویه‌ آن‌ همه‌ ستمکاری‌ که‌ برمردم‌ روا داشتی‌، کافی‌ نیست‌ که‌ می‌خواهی‌ با آن‌ خدا را ملاقات‌ کنی‌؟ پس‌ سوگند به‌ خدا!تو بیش‌ از این‌ نمی‌توانی‌ در رفتن‌ راه‌ باطل‌ و ستم‌ به‌ پیش‌ بتازی‌، و در تجاوز و ظلم‌ به‌بندگان‌ خدا زیاده‌ روی‌ کنی‌، زیرا کاسه‌ها لبریز شد، و بین‌ تو و مرگ‌ فاصله‌ای‌ جز چشم‌ برهم‌ زدن‌ نمانده‌ است‌….»

این‌ سخنرانی‌ کوبنده‌، نقشه‌های‌ معاویه‌ را رسوا کرد و نگذاشت‌ به‌ اهداف‌ شوم‌ خودبرسد.

۲ ـ شجاعت‌ و شهامت‌ در افشای‌ چهرۀ منافقانۀ یزید

الف‌ ـ طراحان‌ سیاسی‌ بنی‌ امیه‌ پس‌ از مرگ‌ معاویه‌ می‌خواستند با تهاجم‌تبلیغاتی‌ چهره‌ مطلوبی‌ از یزید نشان‌ دهند. از این‌ رو یزید را واداشتند تا اشعاری‌ در مدح‌و ستایش‌ بنی‌ هاشم‌ و ارزش‌ صلح‌ و سازش‌ بسراید و در شهر مدینه‌ در میان‌ قریش‌ وبنی‌هاشم‌ پخش‌ کند. وقتی‌ اشعار به‌ دست‌ امام‌ رسید، پاسخ‌ داد: « به‌ نام‌ خداوند بخشنده‌مهربان‌، پس‌ اگر به‌ تو دروغ‌ می‌گویند به‌ آنان‌ بگو، من‌ رفتاری‌ دارم‌ و شما نیز رفتارخودتان‌ را دارید. شما از رفتار من‌ بیزار و من‌ از رفتار شما بیزارم‌.»

ب‌ ـ پس‌ از مرگ‌ معاویه‌، فشار سیاسی‌ ـ نظامی‌ یزید بر مخالفان‌ به‌ خصوص‌حضرت‌ اباعبدالله زیاد شد. او فرمان‌ صادر کرد امام‌ باید بیعت‌ کند و گرنه‌ دستگیر خواهدشد و کشته‌ می‌شود. ولید بن‌ عتبه‌ فرماندار مدینه‌، امام‌ را به‌ دارالحکومه‌ فرا خواند.امام‌حسین‌ (ع) هم‌ در یک‌ آمادگی‌ رزمی‌ِ مسلحانه‌، برادران‌ و برادرزادگان‌ را بسیج‌ کرد، ودر اطراف‌ خانه‌ فرماندار مدینه‌ آماده‌ نگاه‌ داشت‌. وارد مجلس‌ فرماندار شد، پس‌ از تعارف‌معمولی‌ پرسید: خدا فرماندار را اصلاح‌ کند، آیا خبری‌ از معاویه‌ به‌ شما رسیده‌ است‌ که‌ من‌را احضار کردید؟ ولید گفت‌: آری‌، معاویه‌ مُرد و یزید بر جای‌ او نشست‌ و این‌ نامه‌ را فرستادکه‌ شما باید بیعت‌ کنید. امام‌ حسین‌(ع) فرمودند: «شخصی‌ همانند من‌ که‌ نباید پنهانی‌ بایزید بیعت‌ کند. دوست‌ دارم‌ بیعت‌ آشکارا و در اجتماع‌ مردم‌ باشد. وقتی‌ فردا آمد و مردم‌ رابرای‌ بیعت‌ فراخواندید، مرا هم‌ با مردم‌ بخوانید تا همه‌ با هم‌ بیعت‌ کنیم‌».

ولید بن‌ عُتبه‌، نظر امام‌ را پذیرفت‌ و عذر خواهی‌ کرد و گفت‌ می‌توانید بروید. مروان‌بن‌ حکم‌ در آن‌ مجلس‌ حضور داشت‌. او به‌ فرماندار گفت‌: اگر حسین‌ از این‌ مجلس‌ برود،دیگر او را نخواهی‌ یافت‌، او را زندانی‌ کن‌ یا بیعت‌ کند و یا گردن‌ او را بزن‌. امام‌ حسین‌ (ع)به‌ خشم‌ آمد و به‌ مروان‌ گفت‌: « وای‌ بر تو پسر زرقاء ، تو می‌خواهی‌ دستور قتل‌ مرا صادرکنی‌؟ به‌ خدا سوگند! دروغ‌ گفته‌ و کور خوانده‌ای‌، اگر کسی‌ چنین‌ اراده‌ای‌ کند، زمین‌ را باخونش‌ سیراب‌ خواهم‌ کرد. اگر دوست‌ داری‌ چنین‌ شود پس‌ برخیز و گردن‌ مرا بزن‌ اگرراست‌ می‌گویی‌.»

ج‌ ـ امام‌ حسین‌ (ع) پس‌ از اعمال‌ عمره‌ برای‌ حج‌ مُحِْرم‌ نشد و با یاران‌ خود تاصحرای‌ عرفات‌ پیش‌ رفت‌ و دعای‌ عرفه‌ را خواند و در حالی‌ که‌ همه‌ حاجیان‌ عرفات‌می‌رفتند و چادر می‌زدند، امام‌ راه‌ عراق‌ را در پیش‌ گرفت‌ و از آنان‌ جدا شد و نشان‌ داد آن‌گاه‌ که‌ اسلام‌ در خطر باشد، تنها با انجام‌ مراسم‌ حج‌ که‌ جهاد ضعیفان‌ است‌، نمی‌شود به‌دین‌  و قرآن‌ یاری‌ داد. باید به‌ کربلا رفت‌ و مسلّحانه‌ با طاغوتیان‌ زمین‌ جنگید. وقتی‌کاروان‌ امام‌ حسین‌ (ع) به‌ منطقه‌ تنعیم‌ ـ که‌ مسجد تنعیم‌ در آن‌ جا قرار دارد ـ رسید به‌شترانی‌ بر خورد کردند که‌ از طرف‌ فرماندار یزید در یمن‌، هدایا و مالیات‌ به‌ شام‌ می‌بردند.امام‌ (ع) آن‌ اموال‌ را مصادره‌ کرد و خطاب‌ به‌ صاحبان‌ شتران‌ فرمود: « من‌ شما را مجبورنمی‌کنم‌، هر یک‌ از شما مایل‌ باشد که‌ به‌ همراه‌ ما به‌ عراق‌ بیاید کرایه‌ تا عراق‌ را به‌ اومی‌پردازم‌ و او در طول‌ این‌ سفر از مصاحبت‌ نیک‌ ما برخوردار خواهید گردید، و هر کس‌بخواهد از همین‌ جا به‌ وطن‌ خود برگردد، کرایه‌ از یمن‌ تا این‌ نقطه‌ را به‌ او می‌پردازم‌».

 ۳ ـ شجاعت‌ و شهامت‌ امام‌ حسین‌ (ع) در دفاع‌ از مال‌ خویش‌ و مسلمانان‌

الف‌ ـ  در روزگارانی‌ که‌ ولید بن‌ عتبه‌ شراب‌ خوار و حد خورده‌، فرماندار مدینه‌ بود،می‌خواست‌ اموالی‌ را که‌ به‌ حضرت‌ اباعبدالله تعلق‌ داشت‌، به‌ زور و فشار تصاحب‌ کند،چون‌ خود را حاکم‌ مدینه‌ می‌دانست‌. امام‌ حسین‌ (ع) با شهامت‌ و قاطعانه‌ پیام‌ داد:

«به‌ خدا سوگند! یا حق‌ مرا می‌دهی‌ و یا شمشیر خود را برداشته‌ در مسجدرسول‌خدا (ص) بپا می‌خیزم‌ و آنانی‌ را که‌ بامن‌ هم‌ سوگند و هم‌ پیمان‌ هستند، به‌ قیام‌دعوت‌ می‌کنم‌».

وقتی‌ دیگر بزرگان‌ و شجاعان‌ مدینه‌ پیام‌ امام‌ حسین‌(ع) را شنیدند آنان‌ نیزگفتند: یا اموال‌ امام‌ حسین‌ (ع) را به‌ او برگردانند و یا ما هم‌ شمشیرها را برداشته‌، به‌ جنگ‌مسلحانه‌ روی‌ می‌آوریم‌. فرماندار مدینه‌ وقتی‌ از شجاعت‌ امام‌ و یاران‌ همراه‌ او با خبر شد،اموال‌ امام‌ (ع) را پس‌ داد.

ب‌ ـ زمینی‌ در شهر مدینه‌ به‌ امام‌ حسین‌ (ع) تعلق‌ داشت‌ و چون‌ زمین‌ مرغوبی‌بود معاویه‌ در آن‌ طمع‌ کرد و دستور داد عوامل‌ او در مدینه‌ آن‌ را تصاحب‌ کنند. حضرت‌اباعبدالله (ع) با معاویه‌ ملاقات‌ کرد و قاطعانه‌ به‌ او گفت‌:

«معاویه‌ یکی‌ از سه‌ راه‌حل‌ را انتخاب‌ کن‌: یا زمین‌ را از من‌ خریداری‌ کن‌ وقیمت‌عادلانه‌ آن‌ را به‌ من‌ برگردان‌، یا زمین‌ را به‌ من‌ برگردان‌، یا ابن‌ زبیر و ابن‌ عمر را دستور ده‌که‌ قضاوت‌ کنند و گرنه‌ هم‌ پیمان‌های‌ خود را فرا می‌خوانم‌ و با شمشیر زمین‌ را از توخواهم‌ گرفت‌».

ج‌ ـ حضرت‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ زمینی‌ در مدینه‌ داشت‌ که‌ معاویه‌ در آن‌ طمع‌ کرد و دریک‌ گفتگوی‌ حضوری‌، مبلغ‌ ناچیزی‌ به‌ مسلم‌ داد و خواست‌ زمین‌ را تصاحب‌ کند. به‌فرماندار مدینه‌ نوشت‌ زمین‌ مورد نظر را تحویل‌ بگیرد. وقتی‌ این‌ خبر به‌ امام‌ حسین‌ (ع)رسید، نامه‌ تندی‌ به‌ معاویه‌ نوشت‌ و اظهار داشت‌: « پس‌ از ستایش‌ پروردگار، معاویه‌! توجوانی‌ از بنی‌ هاشم‌ را فریب‌ دادی‌ و زمین‌ او را خریدی‌ که‌ در اختیار او نیست‌. پول‌ خود رااز این‌ جوان‌ (مسلم‌) پس‌ بگیر و زمین‌ ما را به‌ ما برگردان‌».

معاویه‌ دانست‌ که‌ نمی‌تواند زمین‌ را تصاحب‌ کند کسی‌ را، نزد مسلم‌ فرستاد که‌پول‌ ما را برگردان‌. مسلم‌ به‌ عقیل‌ به‌ او پیام‌ داد که‌ پول‌ را پس‌ نمی‌دهم‌. اگر اصرار کنی‌گردنت‌ را می‌زنم‌. معاویه‌ وقتی‌ پیام‌ مسلم‌ را شنید، یاد سخن‌ پدرش‌ عقیل‌ افتاد و خندید،زیرا عقیل‌ به‌ معاویه‌ گفته‌ بود: چهل‌ هزار درهم‌ بده‌ می‌خواهم‌ با زنی‌ ازدواج‌ کنم‌ که‌ مهریه‌او چهل‌ هزار درهم‌ است‌. معاویه‌ گفت‌: تو که‌ چشمانت‌ نمی‌بیند، چرا با زنی‌ با این‌ مهریه‌سنگین‌ ازدواج‌ می‌کنی‌؟ عقیل‌ گفت‌: می‌خواهم‌ فرزندانی‌ برای‌ من‌ بیاورد که‌ اگر آنها راعصبانی‌ کردی‌، گردنت‌ را بزنند. و عقیل‌ از آن‌ پس‌ با مادر مسلم‌ ازدواج‌ کرد.

شجاعت‌ و شهامت‌ در صحنه‌های‌ جنگ‌

در فصل‌ دوم‌ این‌ مقاله‌ به‌ شجاعت‌ و جنگ‌ آوری‌ و خط‌ شکنی‌ امام‌ حسین‌ (ع) درصحنه‌های‌ جنگ‌ اشاره‌ می‌کنیم‌. امام‌ حسین‌ (ع) همان‌ گونه‌ که‌ در صحنه‌های‌ سیاست‌و اجتماع‌ با شهامت‌ و شجاعت‌ بی‌ نظیر خود از حریم‌ اسلام‌ و ولایت‌ و مسلمین‌ دفاع‌می‌نمود، در صحنه‌های‌ جنگ‌ و خط‌ شکنی‌ هم‌ دلاوری‌ بی‌مانند بود.

در این‌ نوشتار اشاره‌ای‌ کوتاه‌ به‌ شجاعت‌ و جنگ‌ آوری‌ امام‌ حسین‌ (ع) درجنگ‌های‌ جمل‌، صفین‌، نهروان‌، بخصوص‌ در روز عاشورا داریم‌.

 الف‌ ـ در جنگ‌های‌ جمل‌، صفین‌ و نهروان‌

امام‌ حسین‌ (ع) همانند دیگر فرزندان‌ امیرالمؤمنین‌ (ع) در ماجرای‌ پیکار باپیمان‌ شکنان‌ و ستمکاران‌ و همه‌ جا در رکاب‌ پدر بود و هر جا مقتضی‌ بود و پدربزرگوارشان‌ مانع‌ حمله‌ او نمی‌شد، شخصاً به‌ جنگ‌ دشمنان‌ خدا و مسلمین‌ می‌رفت‌. درجنگ‌ جمل‌ امام‌ علی‌ (ع) پرچم‌ را به‌ دست‌ محمد بن‌ حنفیه‌ و در میسره‌ به‌ امام‌ حسن‌(ع)و در میمنه‌ لشگر به‌ امام‌ حسین‌ (ع) داد، و عمار بن‌ یاسر را بر پادگان‌ گماشت‌. جنگ‌ جمل‌در نیمه‌ جمادی‌ الاخر سال‌ سی‌ وشش‌ آغاز شد و امام‌ حسین‌ (ع) به‌ عنوان‌ یکی‌ ازسپهسالاران‌ لشکر امام‌ علی‌(ع) شجاعت‌های‌ بی‌ نظیری‌ از خود نشان‌ داد.  در جنگ‌صفین‌ که‌ در ماه‌ رجب‌ سال‌ سی‌ و شش‌ آغاز شد، ۹واقعه‌ اتفاق‌ افتاد. امام‌ حسین‌ (ع) دراین‌ جنگ‌ نیز سمت‌ فرماندهی‌ داشت‌ و در رکاب‌ پدر با دشمنان‌ اسلام‌ می‌جنگید. اگر چه‌طبق‌ برخی‌ روایات‌، علی‌ (ع) به‌ منظور اینکه‌ مبادا نسل‌ پیامبر منقطع‌ گردد، دستور داده‌بود از رفتن‌ حسنین‌ (ع) به‌ میدان‌ جنگ‌ جلوگیری‌ کنند.  در جنگ‌ نهروان‌ که‌ عده‌ای‌ ازسپاهیان‌ ساده‌ لوح‌ امام‌ علی‌(ع) از پیش‌ آمد حکمین‌ عصبانی‌ ومنحرف‌ شدند. و علیه‌امام‌ علی‌ (ع) شورش‌ نمودند ؛ امام‌ حسین‌ (ع) سمت‌ فرماندهی‌ داشت‌ و در رکاب‌ پدربزرگوارش‌ با دشمنان‌ پیکار می‌کرد.

ب‌ ـ در روز عاشورا

امام‌ حسین‌ (ع) شجاعت‌ را از جدش‌ پیامبر (ص) به‌ ارث‌ برده‌ بود. در روز عاشوراچنان‌ شجاعتی‌ از امام‌ دیده‌ شد که‌ ضرب‌ المثل‌ شد.  در روز عاشورا پس‌ از آن‌ که‌ یاران‌امام‌ حسین‌ (ع) به‌ شهادت‌ رسیدند، امام‌ تنها آماده‌ پیکار شد و به‌ میدان‌ آمد و به‌ عمرسعد فرمود: «من‌ یک‌ نفرم‌ شما هم‌ ؛ یک‌ نفر ؛یک‌ نفر با من‌ نبرد کنید.» یکی‌ ازفرماندهان‌ نظامی‌ شام‌ به‌ نام‌ «تمیم‌ بن‌ قحطبه‌» برابر امام‌ قرار گرفت‌ و گفت‌: ای‌ پسرعلی‌ تا کجا باید دشمنی‌ خود را با یزید ادامه‌ دهی‌؟

امام‌ حسین‌ (ع) فرمودند: « من‌ به‌ جنگ‌ شما آمدم‌ یا شما به‌ جنگ‌ من‌ آمدید؟من‌ راه‌ را برشما بستم‌ یا شما راه‌ را به‌ رویم‌ بستید؟ شما برادر و فرزندانم‌ را شهید کردید.حال‌ بین‌ من‌ و شما شمشیر حکم‌ خواهد کرد». فرمانده‌ نظامی‌ شام‌ با کمال‌ جسارت‌ به‌امام‌ حسین‌ (ع) گفت‌: « نزدیک‌ من‌ بیا تا شجاعت‌ را به‌ تو نشان‌ دهم‌». امام‌ حسین‌ (ع)فریادی‌ کشید و پیش‌ رفت‌ و با شمشیر چنان‌ بر گردن‌ فرمانده‌ شامی‌ زد که‌ سربریده‌اش‌ تاپنجاه‌ زراع‌ پرتاب‌ شد. ترسی‌ در لشگر کوفیان‌ افتاد که‌ فرمانده‌ دیگری‌ به‌ نام‌ «یزیدأبطحی‌» فریاد زد و گفت‌: این‌ همه‌ لشگر در برابر یک‌ نفر زانو زد  و چون‌ در شجاعت‌ ونبرد معروف‌ بود، خود به‌ جنگ‌ امام‌(ع) آمد. امام‌ حسین‌ (ع) به‌ او فرمود: « مرا نمی‌شناسی‌که‌ بی‌ واهمه‌ بسوی‌ من‌ می‌آیی‌؟» آن‌ شخص‌ جواب‌ نداد و حمله‌ را آغاز کرد. امام‌ چنان‌ باشمشیر بر سر او کوبید که‌ جسم‌ او دو نیمه‌ شد و لاشه‌اش‌ بر زمین‌ افتاد.

طبری‌ مورخ‌ مشهور در شجاعت‌ امام‌ حسین‌ (ع) در روز عاشورا آورده‌ است‌: «حسین‌ (ع) سوار بر اسب‌ شده‌ و آمده‌ در مقابل‌ لشکر؛ شمشیر به‌ دست‌ گرفته‌ از زندگی‌محروم‌، شایق‌ به‌ مرگ‌، دشمن‌ را دعوت‌ به‌ مبارزه‌ می‌کند، اما احدی‌ جرئت‌ به‌ میدان‌آمدن‌ ندارد. امام‌ (ع) به‌ آن‌ قوم‌ حمله‌ کرد، حمله‌ای‌ سخت‌ و غضبناک‌. مردی‌ شجاع‌ ودلباخته‌ شهادت‌ در حالی‌ که‌ همه‌ اصحاب‌ و فرزندان‌ را از دست‌ داده‌ و کودک‌ شیرخوار او رانیز کشتند، حمله‌ کرد چون‌ شیر ژیان‌ بر صفوف‌ دشمن‌ تاخت‌، بر میمنه‌ حمله‌ کرد. برمیسره‌ حمله‌ کرد. عبدالله بن‌ عمار بن‌ یغوث‌ گفت‌: « قسم‌ به‌ خدا ندیدم‌ هیچ‌ مرد جوان‌کشته‌ و حادثه‌ زده‌ای‌ مانند حسین‌ (ع) که‌ فرزندان‌ و اصحاب‌ و جوانان‌ اهل‌ بیتش‌ را کشته‌باشند، و مانند او شجاعت‌ و جرئت‌ و قدرت‌ بر جنگ‌ داشته‌ باشد، همان‌ طور که‌ شمشیرمی‌زد و پیش‌ می‌رفت‌، از صولبت‌ و هیبت‌ شمشیر شرر بارش‌ مردان‌ شجاع‌ زیر دست‌ و پامی‌ریختند و فرار می‌کردند، او اعتنا به‌ احدی‌ نداشت‌ و گرم‌ معشوق‌ و مبارزه‌ با دشمن‌ بود.در این‌ موقع‌ عمر بن‌ سعد فریاد کرد: ای‌ مردم‌ این‌ پسر کسی‌ است‌ که‌ پشت‌ گردنکشان‌عرب‌ را به‌ خاک‌ نشانده‌ و فرزند قتال‌ العرب‌ است‌ چهل‌ سال‌ شمشیر زد، گفتند: چه‌ کنیم‌؟گفت‌: از اطراف‌ حمله‌ کنید. چهار هزار نفر از مردان‌  اطراف‌ خیام‌ او را گرفتند و روابط‌ او راقطع‌ کردند و راه‌ را بر او بستند.»

این‌ دلاوری‌ها در حالی‌ بود که‌ امام‌ (ع) تنها شده‌ بود و می‌دانست‌ که‌ شهید خواهدشد ولی‌ شجاعانه‌ و دلاورانه‌ تا آخرین‌ نفس‌ جنگید و پشت‌ به‌ دشمن‌ نکرد. و درس‌دلاوری‌ و شجاعت‌ را برای‌ همه‌ سپاهیان‌ اسلام‌، به‌ ویژه‌ شیعیان‌ به‌ یادگار گذاشت‌.

منابع‌:

۱ـ اصفهانی‌، عمادالدین‌ حسین‌، تاریخ‌ زندگانی‌ امام‌ حسین‌ (ع)، انتشارات‌ اسوه‌،قم‌،۱۳۷۳ .

۲ـ العاملی‌، محمد ابن‌ الحسن‌ الحر، وسائل‌ الشیعه‌، انتشارات‌ دارالاحیاء الثرات‌ العربی‌،بیروت‌، بی‌ تا.

۳ ـ ابن‌ عساکر،تاریخ‌ ابن‌ عساکر، انتشارات‌ دارالفکر، بیروت‌، ۱۹۹۹۵ میلادی‌.

۴ ـ ابن‌ اثیر، الکامل‌ فی‌ التاریخ‌، انتشارات‌ دار صادر، بیروت‌، ۱۳۸۵ قمری‌.

۵ ـ بغدادی‌، الخطیب‌، تاریخ‌ بغداد، انتشارات‌ دارالکتاب‌ العلمیه‌، بیروت‌، ۱۹۸۶ میلادی‌.

۶ ـ دشتی‌، محمد، فرهنگ‌ سخنان‌ امام‌ حسین‌ (ع)، انتشارات‌ امیرالمؤمنین‌ (ع)، قم‌،۱۳۸۱ .

۷ ـ دهخدا، علی‌ اکبر، لغتنامه‌ دهخدا، انتشارات‌ دانشگاه‌ تهران‌، تهران‌ ،۱۳۷۳ .

۸ ـ رسولی‌ محلاتی‌، سید هاشم‌، زندگانی‌ امام‌ حسین‌ (ع)، انتشارات‌ فرهنگ‌ اسلامی‌،تهران‌، ۱۳۷۵٫

۹ ـ رضائی‌، محمد علی‌، آموزه‌های‌ تربیتی‌ عاشورا، انتشارات‌ مسلم‌، قم‌، ۱۳۷۹٫

۱۰ ـ شوشتری‌، شیخ‌ جعفر، خصائص‌ الحسینیه‌، انتشارات‌ هفت‌، تهران‌، ۱۳۸۰٫

۱۱ ـ طبری‌، ابو جعفر جریر، تاریخ‌ طبری‌، انتشارات‌ دارالمعارف‌، قاهره‌، ۱۹۷۹ میلادی‌.

۱۲ ـ سید ابن‌ طاووس‌، کتاب‌ لهوف‌، انتشارات‌ بخشایشی‌، تهران‌، ۱۳۷۷٫

۱۳ ـ مجلسی‌، علامه‌ محمد باقر، بحارالانوار، انتشارات‌ دارالاحیاء التراث‌ العربی‌، بیروت‌،۱۴۰۳ قمری‌.

۱۴ ـ مسعودی‌، ابوالحسن‌ علی‌ بن‌ حسین‌، مروج‌ الذهب‌، انتشارات‌ علمی‌ و فرهنگی‌،تهران‌، ۱۳۶۵

۱۵ ـ یعقوبی‌، احمد بن‌ ابی‌ یعقوب‌، تاریخ‌ یعقوبی‌، انتشارات‌ ترجمه‌ و نشر کتاب‌، تهران‌،۲۵۳۶ خورشیدی‌.

منبع : www.ahl-ul-bayt.org

سيماي شخصيت امام حسين (علیه السلام)

مقدمه

شگفت انگيز نيست كه از حسين سخن مي گوييم ، زيرا در انسانيت تعالي يافته و به معراج رسيده است ، شعله مقدس نبوت را با فطرت برتر و بي همتايش در آميخته معنا وصورت از يك سو و اسرار جهان ناشناخته از سوي ديگر در آن وجود، به يكديگر در آويخته است .

روحي است الهي ، در طبيعت بشر و معنايي از جهان غيب در غالب حروفي ازاشباح وجود. دست آفريدگاري خدا به برخي از پديده هاي حيات همان رازي را بخشيده است كه به گوهرهاي گران ، ربايندگي و شادي و شادابي را. با نور درخشان خود، چنان اثري از تابش و فروغ در نگاشته است ، كه مرواريدي پرتو افكن در قابي تيره و بستر را به چشم ها مي نماياند.

راز شخصيت ، اگر چه در پديده يا پديده هاي محدود به چشم ها نيايد و با اين كه نمي توان به طور محسوس بر ان انگشت گذاشت ، اما پيوسته دل ها را تسخير مي كند و ازراه هاي پنهاني جان ها را در برمي گيرد و بسان جريان خواب سنگين و آرامشي ژرف برفضاي جان چيره مي شود.

كبرياي شخصيت به اندازه زيادي به وجود صاحب شخصيت وابسته مي گردد، به گونه اي كه جز آن ، چيز ديگري به نظر نمي آيد و با اين ظهور، وجود شخصي افراد از هم مي پاشد. زندگي حسين (علیه السلام) آموزشي است از تاريخ ، ليكن سراسر تاريخ را يك جا در خودگرد آورده است . معنا و هدفي بسي برتر و گسترده تر از مرزهاي زماني و مكاني اش در بردارد، بلكه مي توان گفت ، گستره اش در هيچ مرزي نمي گنجد و اگر ما را توان آن نباشد كه همانند دانشمندي تحليل گر، در آستان اين شخصيت سر تجليل و تقديس بسائيم وحقيقت ها را با شيوه اي تجربي بساواييم ، دست كم شايسته است شرط ادب به جاي آورده چون شاعري شيفته يا اديبي به جلالش فريفته در درگاهش زانو بزنيم و از پديده هاي روشنش مضامين و تعبيرها ساز كنيم و با نشانه هاي آشكار و نزديكش به ارزيابي وترسيم خطوط آغاز نهيم و روان تشنه خود را در كنار فراتش بياساييم :

آب دريا را اگر نتوان كشيد     هم به قدر تشنگي بايد چشيد

روز شمار حوادث در زندگي امام حسين (علیه السلام)

از ولادت تا امامت

آن حضرت در سه شنبه يا پنجشنبه سوم ماه شعبان به دنيا آمد. مادرش فاطمه زهرا3 او را به نزد جدش رسول خدا برد و آن حضرت وي را حسين نام نهاد و براي اوگوسفند نري عقيقه كردند. رسول خدا حسين را در دامنش گذاشت و اذان را در گوش راست و اقامه را در گوش چپ او گفتند.

امام حسين (علیه السلام) در دوران امامان زمان خويش ـ امير المؤمنين و امام حسن(علیهما السلام) همواره يار و مدد كار و مطيع آنان بودند، پس از شهادت امام حسن (علیه السلام). عده اي از شيعيان براي امام نامه نوشتند كه با وي بيعت كنند و بيعت خود را با معاويه بشكنند اما، امام (علیه السلام) براي وفادار ماندن به پيمان صلح برادر پيشنهاد آنان را نپذيرفتند. هنگامي كه معاويه ازدنيا رفت يزيد براي وليد حاكم مدينه نامه نوشت كه از امام حسين (علیه السلام) و عبدالله بن زبير وعبدالله بن عمر بيعت بگيرند، وليد با فرستادن شخصي به نزد امام و ابن زبير آنها را به دارالاماره خواسته ، و فرمان يزيد را به آنان ابلاغ كرد.

امام فرمود: اي وليد تو به بيعت گرفتن من در خفا اكتفاء نمي كني ؟ گفت : آري چنين است . فرمود: فكرهايم را مي كنم و از مجلس خارج شد.

عبدالله بن زبير شبانه به طرف مكه گريخت . دو شب از ماه رجب مانده بود كه امام (علیه السلام) با فرزندان و برادرانش و جمعي از اهل بيت به طرف مكه رفتند. حضرت روز سوم به مكه رسيدند، مردم به نزد وي آمدند، ابن زبير هم در مكه به ديدن امام آمد. او از ورودامام به مكه ناراحت بود، زيرا مي دانست در صورت بودن امام در مكه كسي با او بيعت نمي كند.

بعد عده اي براي امام نامه نوشتند كه به طرف كوفه بيايند، امام فرمود: من فرستاده خود را به طرف كوفه مي فرستم اگر گفت كه شما رأي داديد پس به طرف كوفه خواهم آمد.امام فرستاده هاي خود را به طرف كوفه فرستاد بعد از مدتي مسلم براي امام نامه نوشتندكه هجده هزار نفر با شما بيعت مي كنند، پس امام تصميم گرفت به طرف كوفه بيايند،عده اي با توجه به سوابق پيمان شكني كوفيان امام را از رفتن به كوفه منع كردند و به ماندن درمكه تشويق مي نمودند.

امام (علیه السلام) در جواب آنان فرمود: ناگزير به اين كار هستم چون اگر در مكه بمانم يزيد خونم را در اين جا مي ريزد. آن حضرت آماده شد تا با جمعي ازياران و خانواده خويش به طرف عراق برود در بين راه در منزلي به نام «زباله » خبر شهادت حضرت مسلم به امام رسيد. امام در ميان راه بسياري را مي بيند و دعوت به ياري مي كندو سرنوشت كوفه و مسلم و فرستاده هايش را براي آنان تعريف مي كند.

وقتي در روز دوم محرم به كربلا رسيدند به اصحاب خود اين جمله را گفتند؛ كه اين جا همان مكاني است كه جدم رسول خدا به من گفته بودند پس خيمه ها را در همان مكان كه ـ كربلا ـ باشدبنانهادند. بلي روز دوم كه وارد كربلا شدند مصائب اهل بيت شروع مي شود و هر چه ازمحرم مي گذرد و به عاشورا نزديك مي شود حزن و اندوه و غم آنهابيشتر مي شود.

شب عاشورا

شب عاشورا را با آن كه دشمن امتناع داشت مهلت گرفتند. ابن سعد به يكي ازلشگريان خود گفت : اگر مي دانستم كه فردا با ما كنار نمي آيند و بر قصد و تصميم خودباقي هستند هيچ تأخير نمي انداختيم و در همان ساعت مي جنگيديم .

سرانجام شب عاشورا رسيد امام اصحاب خود را جمع كردند و با آنان به صحبت پرداختند و بعد خيمه ها را به يكديگر متصل كردند و اطراف آن را خندق كندند و از هيزم پر كردند كه جنگ فقط از رو به رو باشد و دشمن از پشت سر حمله نكند و ديگر آن كه حضرت ابوالفضل را همراه سي نفر سوار و بيست نفر پياده فرستادند كه چند مشك آب بانهايت خوف و بيم آوردند و به اصحاب خود فرمودند: از اين آب بنوشيد كه آخر توشه شماست وضو بگيريد و غسل كنيد و جامه هاي خود را كه كفن هاي شماست ، شست و شودهيد و تمام شب را به عبادت و دعا و تلاوت قرآن و تضرع و مناجات به سر آوردند.

روز عاشورا

در اين روز چه گذشت ؟ چه حادثه اي پديد آمد؟ چه صحنه جان گدازي پيش آمد؟چه تاريخ هولناك و فراموش نشدني است ؟ چه روزي كه همگان را تكان مي دهد و چه وضعي است رقت بار كه به هيجان مي آورد، چه مبارزه اي است بي سابقه و نابرابر، چه فداكاري و از جان گذشتگي است كه همه انسان ها را متحير و گيج مي كند و چه مجاهدتي است كه دنيا را تا ابد جلب خود نموده است ؟ بلي امام حسين در آن سرزمين غم خيز و درآن نينواي اندوهناك در آن روز تاريخي ميان جمعيت خطبه اي خواند و خود را معرفي واتمام حجت كرد.

روز عاشورا فرا رسيد، جنگ شروع شد. لشگر ابن سعد به مبارزه عليه آن حضرت برخاستند، نصيحت هاي آن بزرگوار در دل آن سنگ دلان اثري نكرد، كلمات نصيحت آميزآن بزرگوار چه در مجالس سري و چه علني در ميان اصحاب و در قلب پسر سعد تأثيري نبخشيد، پس از شهادت اصحاب و جوانان بني هاشم ، حضرت به ميدان رفت و به مبارزه پرداخت آخرين لحظات ، سواري به نام «ابوالحتوف جعفي » از كمينگاه كمان كشيد وتيري بر جبين حضرت زد. آن حضرت تير را بيرون كشيد و خون بر روي و موي مباركش مي ريخت ، پس دامن زره را به سويي انداخت و جامه خويش را بالا كشيد، ناگاه خدنگي كه پيكانش مسموم بود بر سينه حضرت آمد، سر به سوي آسمان بلند كرد خون ها را گرفت و به طرف آسمان پرتاب كرد، و آن گاه از اسب بر روي زمين افتاد.

زينب از خيمه ها بيرون آمد در اين هنگام عبدالله ابن الحسن بطرف عمويش آمد و در آغوش عمويش شهيدشد.امام بي هوش شده بود و دشمنان فكر مي كردند كه او به هوش است و مي ترسيدند كه به طرف امام بروند. شمر وقتي اين ترس را در افراد سپاه خويش ديد تصميم به قتل امام گرفت و… اين واقعه هولناك در روز جمعه سال شصت و يك هجري واقع شد.

امام حسين و بيت رفيع رسالت

آن شش سال كودكي كه در جان و روح امام حسين (علیه السلام) اثر عميقي گذارده بود اندك نبوده است . در اين دوره از همان دم كه حسين (علیه السلام) چشم به جهان گشود از آغوشي به آغوش ديگر كه سرشار از مهر و محبت بود مي رفت . مي توان گفت در آن روزگار در سراسرجزيره هيچ كودكي از چنين محيط پر محبت و عاطفه اي برخوردار نبوده است ، آغوش مادرش حضرت زهرا3 دسته ـ دسته گل هاي محبت و عاطفه بود، زيرا او دختر پدرش محمد(صلی الله علیه و آله) بود؛ بزرگواري كه در وجود يگانه دخترش محبت را با محبت ، عشق را با عشق ،خشنودي را با خشنودي ، آبياري مي كرد، گويي او آسمان است كه جز در آسمان فرونمي آيد يا اشتياقي است كه جز به ذات خود عيان نمي شود، يا شعله اي است كه جز با آتش زنه خود شعله ور نمي شود.

باورم اين است حضرت فاطمه اگر پاره تن و جزيي از مأموريت و رسالت پدرنمي بود بايد مانند خواهرانش فقط دنبال زندگي عادي دنيا مي رفت كه به خانه بخت رفتن منتهي مي شد، اما فاطمه با محبت و عواطف بي مانند و بي حد پدر عجين گشته بود؛ آن گونه كه جزيي از فداكاري هايي گرديده بود كه پدر براي حيات انسان هاي روي كره زمين متحمل مي گرديد؛ حتي پيوند ازدواج او با امام علي (علیه السلام) به خاطر آرماني بزرگ بوده است ؛آرماني كه از ذات و جوهر رسالت نشات گرفته بود؛ رسالتي كه با جان امام علي ، اراده و عزم او و شوق او براي تكامل امت آميخته شده بود؛ امتي كه او نيز يكي از آنان بود؛ امتي كه بايد روي زمين سر مشق و راهنماي ساير امت ها باشد.

به اين ترتيب ، مسئوليت سرپرستي امر رسالت ، با فاطمه و امام علي است و اكنون رسالت به تنهايي در وجدان اين نور ديدگان است . فاطمه در ديدگان پيامبر پاك ترين زني است كه مي تواند شايسته ترين فرد را براي ميراث نامحدود رسالت به دنيا آورد و امام علي نيز تنها مردي است كه سزاوار اين ابوت با شكوه است و آن را آشكارا تحقق مي بخشد ورسالت سزاوار است كه چنين آمادگي ها و آينده نگريهايي را داشته باشد.

رسالت براي وحدت اين ملت و باز گرداندن به حقيقت وجود ارزشمند انساني بعد از قرن ها عقب ماندگي و جهالت ، از آسمان فرود آمد تا تمام راه هايي كه بر صيانت و محافظت آن استواراست در برگيرد و تمام انسان ها بتوانند به قله كمال صعود كنند.

رسالت آن خورشيد درخشنده در ميان نسل هاي جاهلي متولد شد؛ نسل هايي غرق نا اميديها، بخل ها و كينه توزي هاي مردمي كه از انگشتانشان خون مي چكيد.رسالت خورشيد و زمين را به نور خود روشن مي ساخت ، معجزاتش تحقق يافت و بساط جاهليت را در نور ديد.

آري ، براي حفظ رسالت ، آينده نگري بزرگي انجام شده بود كه در آن مردي محكم بنيان ، يعني امام علي (علیه السلام) ذخيره شده بود؛ مردي كه نه تنها پيامبر او را كشف كرده بودبلكه بنيان او را نيز ساخته بود. هنگامي كه پيامبر او را ديد در پيشانيش درخشش نورنجابت ، استواري ، حكمت و عظمت را مشاهده كرد، در او انساني كامل با تمام زيبايي هاي كمال ديد، آنچه در چشمان جذاب او مي درخشيد شادابي ، كرامت نفس ، افق هاي بيكران ،بزرگواري هاو عظمت ها بود. كمالات بي انتهاي او سبب شد آن چنان مجذوب و شيفته پيامبر عظيم گردد كه گويي به او اتصال يافته و عضوي از اوست . هميشه با پيامبر كريم بود، جانش مشتاق پيامبر بود. مشتاق بود تا زيبايي هاي عقل و كمال كه در ذات انسان درطول حيات تجلي مي كند تحقق يابد. كمالاتي كه فيض عظيم پروردگار رحمان ورحيم است .

اين گونه بود داستان امام علي (علیه السلام) و پيوند شكوهمندش به پيامبري عظيم وبزرگوار كه آماده مي شد تا رسالت اسلام در سايه طلوع او نور افشاني كند و بعد از اين حادثة مهم ازدواج حضرت زهرا3 بود كه ازدواج اين دو شكوهمندي و زيبايي ويژه اي را نشان مي داد از اين دو نور پاك و درخشان كه در جهان درخشيدند نور تازه ديگري تولد يافت ،اين نور در پيشاني فرزندانش امام حسن و امام حسين (علیهما السلام) جاي گرفته بود، اين نور براي هميشه مي درخشد.

رياست هاي سنتي جاهلي در جزيره ، جمود و خشكي بود و در خواب گران غير قابل برگشتي فرو رفته بود. با انتقال نبي اكرم به ملا اعلي ، ناگهان آشكار شد كه آنان آينده نگري پيامبر(صلی الله علیه و آله) و سفارش هاي موكد او را در مورد حفظ و صيانت رسالت تصديق نكرده اند و خلافت كامل ترين مردي كه رسالت او را منصوب كرده و رسالت را با تمام جان باور داشته و در تحكيم آن در جان مردم با پيامبر مشاركت داشته نپذيرفته اند.

هر چنداجتماع سقيفه آن مردي كه ركن استوار خط رسالت و پايداري آن به شمار مي رفت را دوركرد اما چشمان لوچ سقيفه توان خاموش كردن نوري را كه در چشمان امام علي (علیه السلام)مي درخشيد نداشت و نيز ياراي پنهان كردن آن درك و آگاهي كه اهل بيت (علیهم السلام) با آن روزگار مي گذراندند را نداشت . اهل بيتي كه مربي بزرگوارشان آنان را گرد آورد و در زيركسايش آنان را به خود چسباند تا با عطوفت و مهرباني خود آنان را حرارت و گرما بخشد و آنان را از هر پليدي و عيب پاك و مبرا كند، آنان را براي فرداها آماده سازد.

آري ، آنان را براي رهبري آينده آماده نموده آينده اي بس بزرگ كه در استمراررسالت است ، رسالتي كه انسان را به حقيقت رشد، حقيقت ساختن اجتماعي يكپارچه آراسته به آگاهي و حق ، باز مي گرداند.

مقصود از جامعه در حقيقت همان جامعه اهل بيت است اما آن وعده بزرگ به خاطر بستر سازي و آماده نمودن و نزديك ساختن زمان آن بود. به همان دليل خون اهل بيت ريخته شد و ايشان شهادت ها را پذيرفتند. تحقق يك جامعه سالم در هر جاي زمين تنها با وجود اين گونه افراد امكان پذير است .

آنان اهل بيت نبوت اند كه ادعايي هم نداشتند. تاريخ آن معمار راست گفتار،خانه اي را كه رسول كريم (صلی الله علیه و آله) در شهر مدينه بنا نهاد براي ما چنين توصيف مي كند:

در نيمي از آن پيامبر عظيم (صلی الله علیه و آله) اقامت گزيد و نيم ديگر را به نور چشم خوددخترش فاطمه 3 پس از به ازدواج در آوردن او با امام علي (علیه السلام) اختصاص داد. ازدواجي كه در آن پاسداري از رسالت پيش بيني شده بود تا اين اميد مبارزه با فتنه ها ومصيبت هاي آينده تحقق يابد.

اين همان «خانه » كوچك است كه آن دو مرد بزرگ ـ بعد از هر تلاش و كوشش كه به خاطر تثبيت رسالت و نقش آن در معدن انسان انجام مي دادند ـ باگنجي سرشار ازتحقيق به آن باز مي گشتند تا فقط در اين خانه ذخيره شود. در درون ديوارهاي اين «خانه » نواي جان بخش اين دو بزرگوار كه از حق و وجدان لبريز بود شنيده مي شد.

گفتيم ـ آن دو مرد بزرگ ، مگر آن دو جز پيامبر اكرم كه آميخته به آن جوان است ،فرد ديگري است ـ بهتر بگوييم آميخته به همسنگ شبيه خود، از نظر منطق ، صداقت وگوهر ذات .

در اين خانه به ظاهر كوچك ، اما در معنا خانه اي بس بزرگ ، جولان آرزوها آن گاه كامل شد و جلوه خود را نشان داد كه دو كودك بزرگوارشان ، راه رفتن را آغاز كردند. جدبزرگوار اين دو كودك فرمود: سر آن دو را بتراشند و هم وزن آن نقره صدقه دهند. تا براي اطعام درماندگان و بينوايان صرف شود تا نام اين دو كودك براي هميشه در صفحه تاريخ امت ثبت شود.

در اين خانه آغوش ديگري براي امام حسين (علیه السلام) گشوده شده بود كه تلاش مي كردبا دستان كوچك خود، برادر كوچك تر را در آغوش گيرد و آن آغوش امام حسن (علیه السلام) بود.برادري كه تنها ده ماه از او بزرگ تر بود تا آن كه جد بزرگوارش او را در داماني گذارد تا آرام آرام براي او تفسير اين آغوش ها را كه در كودكي ، او را در برمي گرفت باز گو كند و او را از هرجهت آماده سازد تا خود آغوشي گردد كه رسالت در دامان وي جاي گيرد و از سينه آكنده ازكمالات روحي خود، در آن روحي جان بخش بدمد.

رسالت در حالي كه ذاتاً از حقيقت خود دفاع مي كند، در همان حال از انسان نيز دفاع مي كند. و به همين لحاظ است كه آن بيت رسالت و افراد آن ؛ يعني آن اعضاي مخصوص ، با آن ذات و جوهر پاك و استوار خود، براي پاسداري از رسالت و تعهد به آن انتخاب گرديدند تا رسالت هم چنان فعال و پرحركت باقي بماند و برنامه آن كه هماناگسترش و عموميت بخشيدن به رشد و كمال در جهان است تحقق يابد.

و بدين گونه بود كه اين حماسه ، به خاطر تثبيت دلاوري هايش بر روي زمين انجام گرفت …اما «بيتي » كه در معناي خود خفته است بيتي است كه آن رسالت ساخته است وآن شخصيتي كه هم اكنون در آن «بيت » فرود مي آيد همانا امام علي (علیه السلام) است . ورود او به آن «بيت » به خاطر آن نيست كه خويشاوند است ورگ هاي خون او به آن «بيت » پيوندخورده است بلكه به خاطر آن است كه «رسالت » با او پيوند خورده است و او از رسالت و درمحضر آن دلاور بزرگ ، آن رسول كريم (صلی الله علیه و آله) شكوفه كرده است .

تفسير تاريخ از «اهل بيت » شباهت كاملي به تفسير آن از نظام قبيلگي در دوران جاهليت دارد كه روابطي چون نسب و خون بر آن حاكم بود، در حالي كه پيامبر عظيم (صلی الله علیه و آله)جامعه را موحد و يكپارچه نموده و از اين گونه عوامل پاك و رها ساخت و معيار را بر اساس تقوي قرار داد و «بيت » را رمز آن خانه كبير، آن خانه يكدست و مؤمن و آن خانه تازه گذارد.

هدف و مقصود از وصيت پيامبر، اهل بيتي بوده است كه ميراث نبوت متعلق به آنان است . اين ميراث جز رسالت آميخته به يك كارزار حقيقي نيست ، كه چشمان زمين مانند آن را نديده است ، امام حسن و امام حسين 8 تمام اميد آينده «بيت »اند؛ اميدي كه از وجدان مملو از شوق و آرزو سر برآورده است ، آن دو از صلب اين وجدان هستند، كه عظمت رسالت را در جان خود احساس نموده است و مادرش چون شمعي مقدس ، در برابرديدگان همسرش ، در محراب عبادت ، ذوب مي گردد و آن دو كودكاني هستند كه در صحن مسجد بازي مي كنند كه جز از كوثر محض ، آب نمي نوشند، تا ميراث رسالت يعني وصايت و امامت را تحقق بخشند و وعده جاودان بودن (رسالت ) را محقق سازند، رسالتي كه بقاي آن هم چنان در گير كارزار است تا اسلام كره خاك ، در محضر پروردگار مهربان وبخشنده اش به حيات خود ادامه دهد.

نسب شناسي امام حسين (علیه السلام)

ما اكنون حسين را از روزگاران رشد اوليه و در پيشگاه نبوت ، در دامان كمال وبالندگي مي بينيم . او در روزگاراني تولد يافت كه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) پيوسته از پايگاه هاي خودبالا مي رفت و جايگاه هاي والا و بلند مرتبه خويش را به سوي تعالي مي پيمود. به عبارت روشن تر پيامبر(صلی الله علیه و آله) همانند پرتو خورشيد قسمتي از فضا را از نور سرشار كرده بود، پيوسته از افق فراز مي شد تا اين كه كران تا كران جهان را كاملاً در بر گيرد و سپهر و كناره هايش رابا رشته اي نور پر كند و همه جا را به هم پيوند زند.

پيامبر در چنين بالا رفتن و نور گستري و پرتو افكني بود كه حسين را زير پر و بال خود گرفت ، فطرت تازه و شاداب او چون عدسي نورگير است كه هر پرتوي بر آن بتابد آن را نگه داشته به حقيقت ديگر خود در وجود ديگري مي تاباند.

پيامبر را، به صورت معنا، در صفحه درون ترسيم مي كرد، به گونه اي كه اين چهره سراسر جانش را پر كرده بود، اين صورت براي او ذات و معنا به شمار مي رفت و به اين ترتيب پيامبر را در وجدان و جان و همه جاي روان خود زنده نگه داشته بود.

ايمان هر كس به اندازه تأثيري است كه زندگي پيشوا و اسوه اش بر وجود او گذاشته باشد، اسوه و سرمشق نمي ميرد بلكه به صورت روحانيتي گويا و زنده در ذات مؤمني درمي آيد كه نمود ديگري از زندگي اسوه خود مي باشد. بنابر اين سرمشق در وجود زندگي يك بار در وجود خودش كه راهنماي فلاح و هدايت ديگران به سوي خويش است ، بارديگر در وجود مومني كه نمونه هدايت و همانندي از آن تربيت است ، تجلي مي يابد.

بدين ترتيب با جذب نور از منبع فياض نبوت ، فيضي عظيم بر وجود ياران پيامبراكرم تابيد كه بر وجود هيچ شخص ديگري نتابيده است . در واقع اينان شبيه به چراغ هاي برقي هستند كه از منبع نيرو نور و روشنايي مي گيرند، نبوت براي آنان مانند منبع نور وپرتو افكني بود كه تا وقتي سيم هاي روابط نفسانيشان سالم و متصل بود نور و پرتو هم به آنان مي رسيد راز قداست ياران و وجه شبه اين تشبيه همان گفتار پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) است كه فرمود: «اصحابي كالنجوم » ياران من همچون ستارگان هستند.

ايمان براي انسان تولدي دوباره است ، همان گونه كه با تولد نخست ، زندگيش آغازمي شود با ايمان هم انسانيت را آغاز مي كند.

هر بشري چون ديگر همنوعان خود با گذشت زمان طبيعت ماده و خوي هاي حيواني بر او چيره مي گردد، ليكن بشرهاي برگزيده اي هستند همانند حسين (علیه السلام) كه هردو تولدشان همراه با يكديگر است ، او در همه روزگاران زندگي انسان بود، طبيعت بر اوچيره نشد، اوبر طبيعت چيره بود، وسايل زندگي مادي اورا مطيع خود نساختند، آنهافرمانبردار او بودند در نتيجه طبيعي است كه او بشري از نوع ديگر، و بسي از همنوعان خود، برتر باشد.

پيامبر اكرم هم از موضع نبوت به او محبت مي ورزيد و هم از موضع عاطفي اورا دردرياي محبت خود غرقه ساخته بود و از سرچشمه عشق خود وي را سيراب مي كرد به گونه اي كه مي توان اورا لفظي مقدس دانست براي يك معناي مقدس ، او به آن چنان جايگاه والاي آرماني رسيد كه هر انساني سخت در آرزوي آن است و جز در خواب و خيال بدان نمي رسد.

ابو هريره داستاني بسيار شگفت انگيز از رفتار آرماني پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) باحسين روايت مي كند و مي گويد: هر دو چشمم ديدند و گوش هايم شنيدند كه رسول خدادو دست حسين را گرفته ، دو پايش روي پاهاي رسول خدا بودند پيامبر مي گفت : «ترق ترق عين بقّه ؛ بيا بالا بيا بالا چشم كوچولو» بچه تا آن جا بالا مي رفت كه دو پايش را روي سينه رسول خدا گذاشت ، سپس رسول خدا گفت دهانت را باز كن چون باز كرد دهانش رابوسيد و بعد گفت : خدايا دوست بدار اورا كه من اورا دوست دارم .

پيامبر اكرم با سپردن جان بزرگ خويش به وسيله آن بوسه محبت آميز، در جان آن كودك ، ختم شده است و هنگامي كه دعا مي كند و مي گويد: خدايا دوست بدار او را كه من اورا دوست دارم ، گويي با اشاره به فرزندش به مردم مي گويد كه وجود من در وجود اوخلاصه شده است .

محبت هنگامي محبت است كه با گزينش و چكيده گيري همراه باشد در غير اين صورت ، مقداري از سرريزه هاي عاطفه است و برايش فرق نمي كند در كجا قرار گيرد.پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) حقيقتاً حسين را دوست مي داشت ، زيرا برگزيده او بود، خدا او را دوست مي دارد، چون نبوت همانند شفقي كه به خط سرخ غروب رسيده او را رها كرده است .

پيامر اكرم با بيان اين عبارت ها به صورت مضارع مؤكد به معني حال ، گويي زمان حاضر را از جاي بركنده آن را در برزخ ميان دو زمان بر پا داشته مي فرمايد: «من او رادوست دارم » كه بيدار كننده گذشته باشد و شنوا و سازنده آينده يا گويي بدون در نظرگرفتن زمان آن را به سوي ابديت روانه مي كند، تا كلمه اي معنوي از آن برانگيزد، يا موجي پيوسته پرتو افكن از آن به راه اندازد كه بر هر نسلي در هر عصري گذشته در ژرفاي نامتناهي بيارامد و هر كس داراي دريافتي دقيق و حساس است ، همچون روان و دستگاه گيرنده آن در يابد.

محبت پيامبر اكرم چيزي مانند دوست داشتن نيست ، چيزي است مانند مغناطيس كه معنايي والاتر و نمونه هايي برجسته تر در ديگري به جاي مي گذارد و اين محبت تنها هنگامي صورت مي گيرد كه در چيزي به گونه اي خاص منتقل مي شود و آن گونه خاص را در دو چيز قرار دهد. لذا كلمه دوست داشتن ، گوياي اين حقيقت نيست بلكه مي توان آن را وحدت معنا در وحدت نمودها، در وحدت وجود دانست و اين سه وحدت است كه مفهوم حديث «حسين مني و انا من حسين ؛ حسين از من است و من ازحسينم » را به روشني مي نمايد.

اين حديث را معنايي است كه نمي دانم چگونه مرزبنديش كنم ليكن شايسته است كه در فهم آن سخت بكوشيم و به خود رنج دهم تا بدان وسيله لحن و آهنگ نبوت را در حروف آن نمايان سازم . چنين سخن گفتن نوعي بيان مطلب است كه منظور از آن در زبان عربي ، رسانيدن مفهوم در آميختگي و يكتايي است ،گويي حضرت از وجود حسين در دو پديدار زيست مي كند: پديداري به عنوان يك پيامبر وپديداري به عنوان مسلمان ، در پديدار نخست شكل كسي را دارد كه از آسمان آمده است و در پديدار دوم شكل كسي است كه به آسمان باز مي گردد.

حسين به اقتضاي چنين رشد و تربيت مبارك ، به صورت انساني بسيار والا مرتبه در مي آيد و به كمال انسانيت پا مي نهد و جاي شگفتي نيست ، زيرا در دامان پيامبر وتحت نظارت خدا پرورش يافته است . ابو هريره نقل مي كند كه «حسن و حسين در نزد رسول خدا بودند و شب شده بود پيامبر به آنان گفت برويد پيش مادرتان » مي گويد: آنان از تاريكي شب مي ترسيدند، ناگهان برقي در فضا درخشيد و آن دو در تابش برق راه افتادند و به نزد مادرشان رفتند.

پس حسين فرزند نيروهاي معنوي است ، به وسيله روح و معنا ياري گرديده درتيرگي هاي ماده ، وجودي غريب و كمياب پديدار شده است ، علاوه بر اين ، منطق نيروها رانمي توان تا درجه زيادي ، پديده اي عادي به شمار آورد.

فرزندان امام حسين (علیه السلام)

در تعداد فرزندان حضرت ابي عبدالله الحسين (علیه السلام) ميان مورخان اختلاف است ؛مرحوم شيخ مفيد و عده اي فرزندان آن حضرت را شش نفر دانسته است : چهار پسر و دودختر، پسران : 1-حضرت علي بن حسين الاكبر زين العابدين ، مادرش شاه زنان (شهربانو) دختر يزدجرد، آخرين پادشاه ساساني 2-علي بن الحسين الاصغر، كه در كربلاهمراه پدر به شهادت رسيد، مادرش ليلي دختر ابي مرق بن مسعود ثقفي مي باشد3-جعفر بن حسين كه در زمان حيات امام حسين وفات كرد مادرش زني از قبيله بني قضاعه است 4-عبدالله بن حسين ،(علي اصغر) كه در شير خوارگي در كربلا به شهادت رسيد.

دختران : 1- سكينه بنت الحسين كه مادر او و عبدالله رضيع (علي اصغر) رباب دختر امر القيس بن عدي كلبي است . 2- فاطمه بنت الحسين ، مادرش ام اسحاق دخترطلحه ابن عبيدالله تميمي است كه در روز عاشورا امام وصيت نامه خود را به او سپرد تا به علي بن حسين (علیه السلام) بسپارد.

ديگران مانند كمال الدين طلحه ، ده فرزند براي امام ذكر كرده كه در مقام تفصيل از نه نفر نام برده است : شش پسر: 1- علي اكبر 2- علي اوسط (زين العابدين ) 3- علي اصغر 4- محمد 5- عبدالله 6- جعفر و از دختران 1- سكينه 2- زينب 3- فاطمه كه علي اكبر در كربلا جنگيد تا كشته شد و علي اصغر نيز در آغوش پدر بود كه با تير دشمن شهيدگرديد و گفته شد كه عبدالله نيز شهيد شده است .

توضيح : در اين كه ميان فرزندان امام حسين سه نفر به نام علي بوده اند ترديدي نيست اما اين كه آيا علي اكبر شهيد است و امام زين العابدين علي اوسط است . چنان كه ابن طلحه گفته است يا علي اكبر زين العابدين است چنان كه مرحوم مفيد و بعضي ديگرگفته اند اختلاف است و چنان كه قبلاًاشاره كرديم علي اكبر را از آن جهت اكبر گفته اند كه بزرگ تر از علي شهيد بوده است . در حقيقت بين دو شهيد او اكبر است و ديگري اصغر واين كه در بيشتر تواريخ نام طفل شيرخوار را «عبدالله» ذكر كرده اند دليلش همين است ،زيرا كساني كه براي حضرت چهار پسر نام برده اند چاره اي ندارند كه بگويند رضيع بوده است و آنها كه شش پسر ذكر كرده اند علي اصغر را شير خوار به حساب آورده وشهادت عبدالله را به صورت احتمال بيان داشته اند، و محتمل است كه زينب دخترابي عبدالله همان رقيه خاتون باشد كه در شام مدفون گرديده است .

خصوصيات اخلاقي و سيره رفتاري امام حسين (علیه السلام)

1- خدا ترسي

اولياء الله به خاطر شناخت و معرفتي كه به ذات مقدس الهي دارند بيش از ديگران ترسانند حسين (علیه السلام) اين چنين بود كه ابن شهر آشوب در مناقب آورده است از حسين (علیه السلام)پرسيدند: ما اعظم خوفك من ربك ؛ چه زياد از خدا مي ترسي » فرمودند: لا يأمن يوم القيامة الا من خاف الله في الدنيا،«از عذاب خدا در قيامت ايمن نيست مگر كسي كه دردنيا از خدا بترسد.»

از دعاي آن حضرت در روز عرفه ميزان شناخت و ترس او را از خدا مي يابيم كه باچشمي گريان و دلي بريان پس از بيان اوصاف باري تعالي و كيفيت آفرينش جهان هستي و شخصيت شخيص خود، آن چنان خدا را در همه احوال حاضر و ناظر اعمال خويش مي داند كه گويي او را به چشم بصيرت مي بيند آن جا كه مي گويد: «كور باد چشمي كه تو را مراقب خود نبيند و در زيان و خسران باد، بنده اي كه نصيب و بهره اي از عشق ومحبت خود در او قرار نداده اي »

دور نكرده اي كه شوم طالب حضور    غايب نگشته اي كه هويدا كنم تو را

2 ـ عبادت

بندگي و عبادت حضرت حق جل شانه هم بستگي به ميزان شناخت و معرفت شخص نسبت به معبود دارد و چون حسين سرور آزادگان ، خدا را چنان شناخته كه توانسته او را توصيف نمايد لذا عبادت او هم در حد بالا بوده است چنان كه ابن عبد ربه در كتاب «عقد الفريد» روايت مي كند: از امام سجاد(علیه السلام) پرسيدند: چرا فرزندان پدرت اندكند؟فرمود: تعجب مي كنم كه من چگونه متولد شدم و حال آن كه پدرم شبانه روز هزار ركعت نماز مي خواند.

3 ـ تواضع

حسين بن علي همچون جد بزرگوارش در تواضع و فروتني اسوه حسنه و الگو براي جهانيان بود؛ چنان كه در تفسير عياشي مذكور است : حسين (علیه السلام) بر جمعي از مساكين بگذشت كه عباي خود را بر زمين گسترده و مشغول خوردن نان خشكي بودند، حضرت رادعوت به نشستن و خوردن غذاي خود نمودند، امام حسين بلافاصله دعوت آنان را اجابت نمود و مشغول خوردن نان آنان شدند و فرمودند: (ان الله لا يحب المستكبرين ) به درستي كه خدا متكبران را دوست ندارد و سپس فرمود: من دعوت شما را پذيرفتم شماهم دعوت مرا اجابت كنيد و آنان را با خود به خانه برد و همسر خود رباب را فرمود: آنچه ذخيره كرده اي بياور، و ايشان را ضيافت و انعام فرمود.

4 ـ جود و سخا

در باره كرامت و جود و بخشش حسين (علیه السلام) داستان هاي زيادي نقل شد كه براي نمونه به دو فقره آن اشاره مي شود:

1- عمرو ابن دينار روايت مي كند امام حسين (علیه السلام) به عيادت اسامه ابن زيد رفت واو بيمار بود وي را اندوهناك ديد علتش را جويا شد اسامه گفت : شصت هزار درهم بدهكارم ، امام فرمود: بر عهده من كه آن را بپردازم اسامه عرض كرد مي ترسم قبل ازاداي دين بميرم امام حسين (علیه السلام) فرمود: نخواهي مرد تا من قرض تورا بپردازم و قبل ازفوت اسامه حضرت دينش را پرداخت .

2- انس مي گويد: من خدمت امام حسين (علیه السلام) بودم كه كنيزش يك شاخه گل آوردو تقديم امام نمود حضرت فرمود: تورا در راه خدا آزاد كردم ، انس مي گويد به حضرتش عرض كردم : يك شاخه گل ارزش ندارد كه به خاطر آن اورا آزاد كردي ؟

امام حسين فرمود: اين چنين خدا ما را ادب آموخته است و مي فرمايد: «چون شمارا تحيت گويند شما بهتر از آن تحيت گوييد يا مثل آن » و آزاد كردن كنيز تحيت بهتر بود.

5 ـ علم و دانش

ابوسلمه مي گويد به اتفاق عمر بن خطاب به حج رفتيم وقتي كه به «ابطح »رسيديم يك عرب باديه نشين نزد ما آمده و به عُمَر بن خطاب گفت : اي اميرالمؤمنين من حج به جاي آوردم و در حال احرام تخم شترمرغ را شكستم و پختم و خوردم چه كفاره اي بر من واجب گشته است ؟ عمربن خطاب گفت : من به اين مسئله آگاهي ندارم ،بنشين تا يكي از اصحاب محمد(صلی الله علیه و آله) بيايد شايد راه فرجي براي تو باشد. در اين موقع اميرالمؤمنين علي (علیه السلام) رسيد و حسين (علیه السلام) نيز همراه او بود، عمر به اعرابي گفت : اين علي بن ابي طالب (علیه السلام) مسئله ات را از او بپرس ، اعرابي سئوال خود را مطرح كرد علي (علیه السلام) به وي فرمود: از اين نوجواني كه نزد توست يعني حسين (علیه السلام) بپرس ، اعرابي گفت : چرا يكي مرا به ديگري حواله مي كند، مردم به او گفتند: واي بر تو اين فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است ، آن گاه اعرابي گفت : اي فرزند رسول خدا من از خانه ام براي حج بيرون آمدم و قضيه را بيان كرد.

امام حسين (علیه السلام) فرمود: آيا شتر داري ؟ اعرابي عرض كرد: آري . امام حسين فرمود:به تعداد تخم ، شتر نر را بر ماده بجهان هر تعدادي باردار شدند و زاييدند بچه شتران را به بيت الله هديه كن . عمر گفت : حسين ، شتر گاهي پوچ مي كند. امام حسين فرمودند: عمر،ت خم ها هم گاهي فاسد مي شوند عمر گفت راست گفتي .

علي حسين را به سينه چسبانيد و فرمود: «ذريه بعضها من بعض »

6 ـ وقار و خويشتن داري

حضرت ابا عبدالله الحسين (علیه السلام) صاحب وقار و ابهت بود كه طبق نقل ابو حارم اعرج امام حسن (علیه السلام) به او احترام و تعظيم مي نمود وقتي ابن عباس علت اين بزرگداشت رااز امام مجتبي پرسيد حضرت در جوابش فرمود: از حسين (علیه السلام) هيبت مي برم مانند هيبت اميرالمؤمنين (علیه السلام) بعضي از نابخردان اين وقار و ابهت امام حسين را حمل بر تكبر آن حضرت مينمودند چنان كه مردي به امام حسين (علیه السلام) گفت : «در تو كبر و منّيت مي بينم »

امام حسين (علیه السلام) فرمود: همه كبريايي مخصوص خداي يكتاست و غير او شايسته نيست كه خداي تبارك و تعالي فرموده است : عزت مخصوص خدا و رسولش ومؤمنين است .

حاصل فرمايش امام اين است كه اينكه در من مي بيني ابهت و عزت است نه كبرو منّيت .

7 ـ كمك به مستمندان

ابن شهر آشوب در مناقب از شعيب ابن عبدالرحمن خزاعي روايت مي كند پس ازشهادت امام حسين (علیه السلام) اثري در پشت آن حضرت ديده شد كه مربوط به آلات و ادوات جنگ نبود، از امام سجاد پرسيدند كه اين اثر چيست ؟

امام زين العابدين (علیه السلام) فرمودند: پدرم انبان محتوي نان و آذوقه به دوش ميكشيد وبه خانه هاي يتيمان و درماندگان و بينوايان ميبرد و اين اثري كه در پشت آن حضرت ديده شد از آن است .

9 ـ قاطعيت

يكي از صفات بارز و سجاياي اخلاقي حسين (علیه السلام) ارادة قوي و عزم راسخ و تصميم قاطع آن بزرگوار است كه اين خصلت را از جد گرامي محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله) به ارث برده است كه پيامبر عظيم الشان اسلام با اين قاطعيت بود كه توانست مسير تاريخ و مفهوم زندگي و معيار ارزش ها را عوض كند و يك تنه در برابر همه قدرت هاي شيطاني كه مي خواستند از گفتن كلمه الله جلوگيري كنند ايستاد و به عموي بزرگ خود كه پيشنهاد رابر او عرضه نمود كه : محمد اگر مي خواهد او را بر خود حاكم مي كنيم و اگر هدفش همسراست بهترين دختران قريش را به او تزويج مي كنيم پاسخ داد: «به خدا قسم اگر خورشيد را در دست راست و ماه را در دست چپ من قرار دهند كه از راهم برگردم هرگز چنين نخواهم كرد تا آن كه در راه رسيدن به هدفم جان دهم يا آن كه خدا مرا پيروز گرداند».

حسين هم با قاطعيت در برابر قدرت و حكومت استبدادي اموي ايستاد و بدون هيچ ترديد اعلان كرد: من با يزيد بيعت نمي كنم و با ياران اندك خود به ميدان جهاد قدم نهادتا حق را آشكار و باطل را نابود سازد. حسين عزيز براي رسيدن به هدف مقدسش با تمام افراد خانواده و ياران باوفايش ، به سوي ميدان مجدوشرف حركت كرد و به گفته ها وانتقادات بي حد دوستان كه خلاف تصميم قاطعش بود، اعتنايي نكرد و راه رسيدن وپيروزي از طريق شهادت را به امت اسلامي نشان داد و خود نيز در اين مسير به شهادت رسيد.

10 ـ عزت نفس

يكي از خصوصيات و امتيازهاي بارز حسين بن علي (علیه السلام) كه او را از همه مجاهدان تاريخ ممتاز ساخته است سرپيچي از ذلت است تا آن جا كه ملقب به «ابي الضيم » گشته كه اين لقب از مشهورترين القاب آن حضرت است ، بلكه حسين مَثَل اعلاي اين عنوان ومصداق بارز آن به حساب آمده است يكي از شعراي سرشناس درباره اش مي گويد:«حسين كسي است كه مرگ با عزت را حيات و زندگي ذلت بار را مرگ مي داند».

مصعب بن زبير مي گويد: «حسين مرگ با شرافت را بر زندگي ذلت بار ترجيح داد».

سخنان حسين در روز عاشورا عالي ترين و برترين بيان در مورد حفظ حيثيت وعزت نفس مي باشد فرمودند: «همانا زنا زاده پسر زنا زاده مرا ميان دو امر مخير ساخته كشته شدن با شمشير يا پذيرش ذلت . چه دور است ذلت از ما، كه خدا و رسولش و مؤمنين ذلت را براي من نمي پسندند بلكه پدران و مادراني كه در دامن پاكشان مرا پرورش داده اند و مردان غيور و با حميّت و انسان هايي كه امتناع مي ورزند از اين كه طاعت انسان هاي پست را بر كشته شدن ترجيح دهند».

اين عزت نفس حسين است كه نمي گذارد تسليم مردمي پست و فرومايه همچون ابن زياد دست نشانده بني اميه بشود تا هر گونه بي احترامي را درباره اش انجام دهند،چون كوه در برابر سپاه كوفه مي ايستد و بدون هيچ دغدغه و هراسي از گرگان بني اميه ،درس زندگي با عزت را به جهانيان مي آموزد.

امام حسين ؛ الگوي انسانها

جنبه هاي الگويي امام حسين (علیه السلام) فراوان است ، در اين جاسخنان برخي از رهبران بزرگ سياسي جهان و نيز دانشوران را كه از انقلاب حسين (علیه السلام) الگو گرفته اند: نقل مي كنيم :

مهاتما گاندي

من زندگي امام حسين آن شهيد بزرگ اسلام را به دقت خواندم و توجه كافي به صفحات كربلا نموده ام و بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشورپيروز گردد بايستي از سر مشق امام حسين پيروي كند.

لياقت علي خان

اين روز (عاشورا) براي مسلمانان در سراسر جهان معناي بزرگ دارد، در اين روزيكي از حزن آورترين وقايع اسلام اتفاق افتاد.

شهادت امام حسين در حين حزن ، نشانه فتح نهايي روح واقعي اسلام بود، زيراتسليم كامل به اراده الهي به شمار مي رفت . شهادت يكي از بزرگ ترين پيروان اسلام مَثَل درخشنده و پايدار براي همه ماست ، اين درس به ما مي آموزد كه اشكال و خطرات هر چه باشد نبايستي از راه حقيقت و عدالت منحرف شد.

گيبون ، مورخ مشهور

در طي قرون آينده بشريت ، در سرزمين هاي مختلف ، شرح صحنه حزن آور مرگ حسين موجب بيداري قلب خون سردترين قارئين خواهد شد.

چارلز ديكنز

اگر منظور امام حسين جنگ در راه خواسته هاي دنيايي بود من نمي فهمم چرا خواهران و زنان و اطفال او همراه او بودند پس عقل چنين حكم مي كند كه او فقط به خاطر اسلام فداكاري خويش را انجام داد.

فردريك جمس

درس امام حسين و هر شهيد ديگري اين است كه در دنيا اصول ابدي عدالت و ترحم و محبت و جود دارد كه تغيير ناپذيرند و هم چنين مي رساند كه هرگاه كسي براي اين صفات ابدي مقاومت كند و بشر در راه آن پافشاري نمايد آن اصول هميشه در دنيا باقي وپايدار خواهد ماند.

ايرونيك ، مورّخ امريكايي

براي امام حسين (علیه السلام) ممكن بود كه زندگي خود را با تسليم شدن به اراده يزيدنجات بخشد و ليكن مسئوليت پيشواي نهضت بخش اسلام اجازه نمي داد كه او يزيد رابه عنوان خلافت بشناسد، او خود رابه منظور رها ساختن اسلام از چنگال بني اميه آماده ساخت . در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و بر روي ريگ هاي تفتيده عربستان روح حسين فناناپذير است اي پهلوان و اي نمونه شجاعت و اي شهسوار من اي حسين .

موريس دو كبري

اگر مورخان ما حقيقت اين روز را مي دانستند و درك مي كردند كه عاشورا چه روزي است . اين عزاداري را مجنونانه نمي پنداشتند، زيراپيروان حسين به واسطه عزاداري حسين مي دانند كه پستي و زير دستي و استعمار را نبايد قبول كنند، چون شعار پيشرو وآقاي آنها ندادن تن به زير بار ظلم و ستم بود.

قدري تعمق و بررسي كنيم كه در عزا داري حسين چه نكته هاي دقيق حيات بخشي مطرح مي شود. در مجالس عزاداري حسين گفته مي شود كه حسين (علیه السلام) بر سرحفظ شرف ناموس مردم و بزرگي مقام و مرتبه اسلام از جان و مال و فرزند گذشت و زيربار استعمار و ماجراجويي يزيد نرفت .

پس بياييد ما هم شيوه او را سرمشق قرار داده و از زير دستي استعمارگران خلاصي يابيم و مرگ با عزت را به زندگي با ذلت ترجيح دهيم ، زيرا مرگ با عزت وشرافت بهتر از زندگي با ذلت است . ملتي كه از گهواره تا گور تعليماتش چنين است داراي چنين مقام و مرتبتي است ، داراي هر گونه شرافت و افتخاري است ، همه سرباز حقيقي عزت و شرافتند. آشنايان به تاريخ تصديق خواهند كرد كه اصلاح اخلاق و تعليمات بين المللي جز به وسيله مذهب ، امروزه ، بلكه در قرن ها در ملل خاور ميانه غير ممكن است .

اگر مسلمانان مذهب را ناديده انگارند و به نام وطن خواهي بخواهند ترقيات سياسي حاصل كنند به جاي نفع زيان خواهند برد، زيرا اگر تعليمات سربازي را با دين توأم سازند سربازان تا خون در بدن دارند حاضر نيستند حتي يك وجب از خاك مقدس وطن را تسليم اجانب نمايند. امروزه اگر استقلالي در مسلمانان مشاهده مي شود عامل اصلي آن پيروي از دستورهاي قرآن و اسلام است و خواهيم ديد روزي را كه سلطنت هايي درسايه همين نكته اساسي قوت گيرند و بدين وسيله مسلمانان عالم در سايه اتحاد و اتفاق واقعي مانند صدر اسلام ممالك مشرق و مغرب عالم را مطيع اوامر خود سازند. وي ادامه مي دهد: حسين شبيه ترين روحانيين به حضرت مسيح است ولي مصائب او سخت تر وشديدتر است .

مسيو ماربين آلماني

مسيو ماربين آلماني درباره حسين (علیه السلام) و هم چنين علل قيام آن حضرت و نتايج آن چنين مي نويسد:

حسين بن علي نوة محمد(صلی الله علیه و آله) كه از دختر محبوبش فاطمه (علیها السلام) متولد شده ، تنهاكسي است كه در چهارده قرن پيش در برابر حكومت جور و ظلم قد علم كرد، اخلاق وصفاتي كه در دوران حكومت عرب پسنديده و قابل احترام بود در فرزند مولاي متقيان مشاهده مي شد، حسين شجاعت و دلاوري را از پدر خود به ارث برده بود به دستورها واحكام اسلام تسلط كاملي داشت در سخاوت و نيكوكاري نظير نداشت در نطق و بيان زبردست بود و همه را مجذوب بيانات خود مي ساخت ، مسلمانان جهان عقيده و اراده زائدالوصفي به حسين (علیه السلام) دارند و هر ساله در ماه معيني (ماه محرم ) براي او عزاداري مي كنند، كتاب هاي بسياري از فضائل و مناقب حسين (علیه السلام) توسط مسلمانان نوشته شده است و از ملكات حسنه و سجاياي پسنديده او گفت و گو مي شود.

موضوعي را كه نمي توان ناديده گرفت اين است كه حسين (علیه السلام) اول شخص سياستمداري بود كه تا به امروز احدي چنين سياست مؤثري اختيار ننموده است . تاريخ عاشورا كاملاًنشان مي دهد كه هيچ يك از شهيدان كربلا عمداًخود را به كشتن نداده اند،يعني هر يك از كشته شدگان را دشمنان بر سر آنان تاخته و مظلومانه از پاي در آورده اند وبه اندازه مظلوميتشان بر عظمت و بزرگي اسلام افزوده شده است ولي شهادت حسين ازهمه مهمتر و از روي دانش و بصيرت و سياست انجام گرفت و اين شهادت و شهامت درتاريخ بشريت نظير نداشته است .

مهم ترين اثر اين نهضت اين بود كه رياست روحاني كه در عوالم سياست اهميت شاياني داشت ، مجدداًبه دست بني هاشم افتاد؛ و به ويژه در بازماندگان حسين مسلم گرديد، چندي طول نكشيد كه (حكومت ) ظلم و جور معاويه و جانشينان او منهدم شد وكمتر از يك قرن قدرت از بني اميه سلب گرديد. منهدم شدن (قدرت ) از بني اميه به قسمي شد كه امروز نام و نشان از آنها نمودار نيست و اگر در متن كتاب هاي تاريخي نامي از اين قوم ذكر شده در تعقيب آن هزاران نفرين و ناسزا نوشته شده و اين نيست مگر به واسطه قيام حسين (علیه السلام) و ياران با وفاي او.

ويژگي هاي شخصيت امام حسين (علیه السلام)

هر گز بدان شخص نگريسته ايد كه به نام خدا قيام مي كند، به نام خدا به حركت درمي آيد و به نام خدا مي ميرد، چگونه مقصد خود را هم به نام او، فرازين چكادها و هدف خويش را هم به نام او، برترين نمادها بر مي گزيند؟مقصد تا آن جا فراز كه همه چيز زندگي را فرود مي بيند، و هدف چنان برتر كه جز ملكوت اعلي را در مد نظر ندارد و پايگاهي جزفراسوي آسمانها نمي يابد گهواره اش آسمان هاي برين است و جاي شگفتي نيست كه به سويش پر كشد و خواستار پيوستن بدان سامان باشد، زيرا مردم هستند و عشق بازگشت به اصل خويش و مردم هستند و باز جستن روزگار وصل خويش ! و چنين شخصيتي ،ميهني دارد و اشتياق و سوز و گدازي براي بازگشت بدان .

راه خود را از ميان سنگ ها و خارها پيش مي گيرد، خشنود و خوشدل پيش مي رودبا آرامش و اطمينان در اين ره گام بر مي دارد زيرا با آرمان برين خود رازگوييها و با جهان فرازين نغمه خواني ها دارد. آيا فراسوي «الله» خواستي جز به سوي «الله» بازگشتي ، پس از «الله» و برتر از او حقيقتي هم هست ؟ بزرگ شخصيتي از مردم اما در وجودش هدف الهي و راز قدسي و پرتو علوي ، در شبستان تيره و سياه بشري ، راه انسانيت را روشن مي گرداند. الله نور زمين و آسمان ها است داستان نورش همچون چراغداني كه چراغي فروزان در آن است ، چراغ در ميان شيشه هاي شفاف و اين مجموعه چون ستاره اي مرواريد گون كه از دور پرتو افكن است …

در روزگار حسين راهنمايي استوار، و پس از مرگش گواهي هميشه بيدار كه همه عناصر جاودانگي را در بردارد. تاريخ هر امتي ، در حقيقت ، تنها تاريخ بزرگان آن امت است و بس ، امتي كه بزرگي در ميان آن نباشد تاريخ ندارد، يا بهتر بگوييم شايسته تاريخ داشتن نيست .

اگر ما حسين را بر فراز همه بزرگان جاي دهيم نه تنها بزرگي را بيشتر در وجود اوبه شمار آورده ايم ، بلكه بزرگي را در چكاد عظمت مشاهده كرده ايم كه در برابرش همه بزرگان كوچكند و شخصيتي را نشان داده ايم كه از همه شخصيت ها برتر است و آن مردي است در ميان همه مردان .

اينك پي سپر در چكادهاي گوناگون عظمت هستيم و در هر ناحيه اي بيشتر فرازشويم ، حسين (علیه السلام) را برتر از ديگران مي بينيم به گونه اي كه خود تنها امتي است در ميان بزرگان . بزرگواري را در پوشش يك شخص دلير، يا در شخصيت يك قهرمان ، يا يك شهيد، يا زاهد و دانشمند، بسي مشاهده كرده ايم اما عظمت در همه پوشش ها و همه نمودها، به گونه اي كه با عظيم يكي شده مردم او را نمونه زنده و نماينده كامل آن خصلت به شمار آورند، تنها در شخصيت حسين مشاهده شدني است ، و مي توان در وجود او لمس كرد، با هر موقعيتي كه خود دارد يا از جانب پدر دارد، در واقع پدرش هم در اين باره همانند اوست ، ليكن نمي توان پدري همانند خود او برايش يافت .

شخصي كه چون از هر سوي كوه وجودش فراز شوي ، تا آن جا كه او را مركز برخوردبزرگواري ها با يكديگر و مجمع يكتايي ها مي يابي ، زيرا بي گمان هر كسي از سرچشمه عظمت پيامبري (محمد) و عظمت مردانگي (علي) و عظمت فضيلت (فاطمه) فراجوشيد، نمونه بي همتاي عظمت انسان خواهد شد، و آيات بينات به شمار خواهد رفت .ياد او ياد يك شخص نيست ، ياد انسانيت جاويدان است ، و تاريخ او، سرگذشت يك قهرمان نيست ، تاريخ يك قهرمان بي همتاست .

با توجه بدين حقيقت كه آن سبط شهيد(علیه السلام)، روح زيباي قداستي را كه با جدش مصطفي (صلی الله علیه و آله) آغاز گرديد به انجام رسانيد. قداست خود جلال و شكوهي دارد، ليكن جمال آن ، تنها هنگامي قابل مشاهده است كه قطره هاي گلفام خون آن را تزيين كرده باشد.

نسلها را بيداركند و انسانيت از خواب بيدار شود و فرياد طنين اندازي را بشنود كه از اعماق سنگ قبرها زنده و جوشان بلند شده به ژرفاهاي انسان مي رسد و جانها را شعله ورمي سازد و پي در پي به درك و دريافت هجوم مي آورد و وجدان را زنده مي كند.

تنها با برخاستن چنين فريادي است كه انسانيت مي تواند گناهان خود را بدين وسيله بشويد و از پليدي ها رها شود، و ناپاكي هارا از خود بزدايد، و به صورت انساني درآيدكه شريعت ها نشان مي دهند، و اديان اعلام مي كنند، تا آن جا كه بناي رفيع انسانيت ، باپاسخ دادن به چنين ندايي به جايي مي رسد و بر پايه آرمان هاي والا و برتري هاي شايان به گزيده هاي مطلق و به دست آوردن حق استوار مي گردد چه ، حسين تنها به خاطرسروري يافتن اين ارزش ها خود را فدا كرد و بس ! چه پست و بي مقدار است آن ادعا كه مي گويد او براي حكومت و رياست و قدرت قرباني شد! همت او از اين هدف ها والاتر، و ازخواسته هاي نفساني رياست طلبان بسي برتر بود.

حسين را بي گمان ، نابرابري ها بيدار كرد، تجاوزكاري ها برانگيخت ، ستم ها به جنبش درآورد، فريادهاي ضعيفان و شيون هاي فرزند مردگان و اشك هاي جگرسوختگان به قيام وا داشت . زيرا شكي نيست كه از ميان تجاوز به حقوق ديگران وتجاهل و بي توجهي در برابر عدوان است كه آزادگان برانگيخته و قهرمانان آفريده مي شوند. خواستند مرد تقوا و عمل صالح را، كه از اركان رسالت و پرورده نبوت ، و خاندان برگزيده الهي است ، همان كس كه حق با روشن ترين معاني و شگفت ترين نمودهايش دراو نمايان است ، به صورتي مشاهده كنند كه با اظهار كوچكي پشت خم كند و با پستي فروتني نشان دهد و با خواري تسليم مردي شود مظهر باطل و تبهكاري و نمونه تجاوز به حق ديگران ، سرپيچي از فرمان خدا و مبارزه با خدا و پيامبر و مؤمنان همان نابكاري كه بدون هيچ پروا و رعايت ظاهر و باك چنان آشكارا به فساد سرگرم است كه شريعت ازدستش گريزان و انسانيت از او لرزان و فضيلت از وجودش هراسان است خواستند كه شاهد بيعتي باشند كه بدين شيوه انجام گيرد و با اين وضع مسخره به پايان رسد.

پس جاي شگفتي نيست اگر ببينيم امام را كه به چنين پيمان به عنوان شعله اي ازآتش ، و يا از آن بالاتر، صلاحي در تف سوزان مي نگرد و شجاعانه بر آن مي شورد.

بيعت يعني تسليم و فرمانبرداري تا پاي جان ، و به عبارت ديگر بيعت يعني فروختن خود به خليفه ، پس بيعت نوعي بندگي اجتماعي و سياسي و ديني است ، لذاشخص بايد به هنگام فروختن خود بسي بينديشد: در راه چه و براي كه خود را مي فروشد؟اگر خليفه تبهكار و اهل فحشا و بي دين و ستمگر و تجاوزكار به حقوق و بي اعتنا به ارزش ها باشد بيعت يعني فروختن خود به تبهكاري ، فروختن خود به فحشا، فروختن خودبه ستم و تجاوز و فروختن به سرپيچي آشكار از فرمان خدا، زيرا خليفه متظاهر و آشكاركننده گناه ، خود نمونه مجسمي است از مجموعه آن گناهان ! چنين بيعتي خدمت به هوا وهوس هاي پست و گرايش هاي فاسد و مردن در راه آنها به شمار مي رود.

پس ضرورت حكم مي كند كه امام از بيعت با يزيد و شهوات و هواها و فحشاهايش خودداري ورزد و به اعتراض برخيزد و قيام كند اگر چه به بهاي جانش تمام شود، زيرا دراين صورت وجدانش آسوده ، پروردگارش خشنود و در راه اصول اعتقاديش جان باخته است آن بزرگوار توانست اين بانگ اعتراض را با قدرت فرياد زند و طنين افكن از گوش تبهكاري و نادرستي بگذرد و در فضاي جاودانه تاريخ بماند و هنوز هم سخن حقي است بي هيچ آميزه اي .

«كسي چون من » پاره اي از وجود حق و مظهر دين خدا «با كسي چون او بيعت نمي كند» كه پاره اي از وجود شيطان و مظهر باطل است . اين است معناي بيعت در منطق حسين (علیه السلام) و فلسفه بيعت در نظر حسين و حقيقتي است شايسته انديشه براي خردمندان و ما چون خلافت را از نظر حسين فهميديم ، برايمان آسان است دريابيم چگونه او به تمام معنا عظيم است و مي توانيم همه جنبه هاي عظمت او را تشخيص دهيم و ابعاد ممتاز وگزيده وجود او را به روشني درك كنيم و بدانيم كه داراي بافتي بي همتا و آيت شرف وبرتري و نمونه يكتايي است .

جنبه هاي عظمت امام حسين بسيار است كه به اندكي از آنها اشاره مي كنيم :پاي بندي به اصول ، صراحت گفتار، قاطعيت در عمل ، زير بار ظلم نرفتن ، قهرماني وكوچك شمردن دشمن خدا.

امام حسين (علیه السلام) به خاطر پاي بندي شديد به مبادي و اصول شهيد گرديد وسپاس گزار خدا و پروردگارش ستايش گر او بود! خداي را با چهره اي درخشان از خورشيددر حال غروب خون مقدسش ملاقات كرد بدون هيچ انحرافي از خط خود.

عظمت در صراحت گفتار يكي از بزرگواري هاي همه جانبه اي است كه در وجود حسين (علیه السلام) مي جوييم و چنان چه پيداست با عظمت قبل (پاي بند به اصول ) اختلاف چنداني ندارد، تنها اختلافشان در اين است كه آن يك اعتقادي است و اين يك عملي است .

در نظر بعضي افراد مبدأ و اصل بسي بزرگ است اما همراه با نرمش و نيرنگ . ليكن حسين در برابر اصول چنان عظمتي از خود نشان داد كه «نيزه بر نيزه خود مي شد» كه هرگز حاضر نبود در برابر چيزي مانند تقاضاي بيعت براي يزيد سر سوزني از آن برگردد ويا دست از آن بردارد، همان فرياد بلندي كه چون شعله آتش بود از آن انتظار مي رفت .

عظمت قهرماني حسين از همه جنبه هاي ديگر آشكارتر است ، و چه بسا هيچ كس چون او بدين زيبايي از خود قهرماني نشان نداده است .

زيبايي شجاعت در آن جاست كه مي گويد: خدا شما را رحمت كند، به سوي مرگ برخيزيد و در آن جا كه «اما به خدا سوگند تسليم خواستشان نگردم تا خداي متعال را درجايي ملاقات كنم كه با خون خويش خضاب كرده باشم ».

حسين (علیه السلام) عالي ترين نمونه پاسداري از كرامت انساني و دفاع از آن و جانبازي درراه آن را به ما نشان داد، زيرا نعمت كرامت ، در نظر آزادگان با ارزش تر از نعمت وجود است .

امام حسين (علیه السلام) در اين دانشگاه درسي به ما مي دهد كه گل واژه هاي خون فامش چنين است : دفاع از هدف مقدس تنها هنگامي امكان پذير است كه آن هدف به صورت روحي در آيد كه مدافع و پشتيبانش با آن جاودان زنده بماند. بزرگ ترين درس باارزشي كه از شيوه زندگي او مي گيريم ، اگر چه سراسر زندگي اش با ارزش است ، آن كه او نمونه درخشاني از رهبر مبارزي را به ما نشان مي دهد كه چون در ميدان حق و باطل به پيكارفرو مي رفت ، جز با پيروز گردانيدن حق يا فدا شدن در راه آن ، از ميدان برنمي گردد ومي دانيم كه پيروزي حق حتمي است ، اگر چه باطل را براي چند روزي صولتي و اهل باطل را دولتي باشد ليكن پايدار و جاويدان نيست .

سيماي امام حسين در آيينه شعر و ادب فارسي

همانا ذكر مصايب سالار شهيدان حسين ابن علي (علیه السلام) واعوان و انصار آن حضرت در واقعه جان گدازِ كربلا شعراي معتقد ـ چه شيعه و چه سني ـ را برآن داشته است كه شعريا اشعاري درباره اين حادثه دلخراش بسرايند ما در اين جا به برخي از آنها اشاره اي داريم .

سيف فرغاني از پيروان امام ابو حنيفه (نعمان ) از شعراي اهل تسنن ، سروده است :

اي قوم در اين عزا بگرييد بر كشته كربلا بگرييد

از خون جگر سرشك سازيدبهر دل مصطفي بگرييد

وز معدن دل به اشك چون دربر گوهر مرتضي بگرييد

با نعمت عافيت به صد چشم بر اهل چنين بلا بگرييد

دل خسته ماتم حسينيد اي خسته دلان هلا بگرييد

مرثيه دوازده بند مولانا محتشم كاشاني درباره فاجعه كربلا بسيار شورانگيز است:

باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است ؟

بازاين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است ؟

باز اين چه رستخيز عظيم است كز زمين

بي نفخ سور خواسته تا عرش اعظم است

صباحي بيدگلي نيز تركيب بندي دارد در رساي شهيدان كربلا:

اين رفته سر به نيزه اعدا حسين توست

اين مانده در زمين به تن تنها، حسين توست

اين آهوي حرم كه تن پاره پاره اش

در خون كشيده دامن صحرا، حسين توست

مرثيه هاي شورانگيز وصال شيرازي نيز به سبك محتشم كاشاني است :

اين جامه سياه فلك در عزاي كيست ؟

وين جيب چاك گشته صبح از براي كيست ؟

اين جوي خون كه از مژه خلق جاري است

تا در مصيبت كي و ماجراي كيست ؟

قاآني شيرازي نيز در مصيبت حضرت ابا عبدالله(ع) سروده است :

بارد چه ؟ خون كه؟ ديده چسان ؟ روز و شب،

چرا از غم ، كدام غم ؟ سلطان اولياء

نامش كه بود؟ حسين ، ز نژاد كه ؟ از علي

مامش كه بود؟ فاطمه ، جدش كه ؟ مصطفي

در رثاي شهداي كربلا ناصرالدين شاه قاجار سروده اي دارد:

خرم دلي كه منبع انهار كوثر است

كوثر مجاز ديده پر اشك بهتر است

نام حسين و كرببلا هر دو دلرباست

نام علي اكبر از آن دلرباتر است

رفتم به كربلا به سر قبر هر شهيد

ديدم كه تربت شهدا مشك و عنبر است

حسين (ع) در آيينة زيارت نامه ها

دعاهاي بسيار زيادي از امام حسين (علیه السلام) و شهداي كربلا ذكر شده است كه ما دراين جا به يك مورد آن اشاره مي كنيم : در دعاي دوازده امام خواجه نصير مي خوانيم :بارخدايا درود و سلام فرست و افزون كن و مبارك گردان بر سيد زاهد و امام عابد، راكع ساجد، ولي ، پادشاه فرزانه و كشته شده كافر منكر، زينت منبرها و مساجد، صاحب كرب وبلا، مدفون در زمين كربلا، نواده رسول انس و جن و نور دو چشم مولاي ما و مولاي دوسرا، امام به حق ابي عبدالله الحسين صلوات خدا و سلامش بر او. درود و سلام بر تو اي اباعبدالله الحسين ، اي حسين بن علي ، اي شهيد مظلوم ، اي فرزند رسول خدا، اي فرزنداميرالمؤمنين ، اي فرزند فاطمه زهرا، اي آقاي جوانان اهل بهشت ، اي حجت خدا برخلقش .

در پايان دعاي معروف گنج العرش ، خدا را به حق خون شهيدان كربلا و شهيدان پربلا و مظلومان پرجفا و همچنين به حق حسين (علیه السلام) قسم مي دهيم .

در بخشي از دعاي توسل نيز مي خوانيم :

اي اباعبدالله، اي حسين بن علي ، اي شهيد، اي پسر رسول خدا، اي حجت خدا برخلق و اي آقاي ما و مولاي ما به درستي كه ما رو آورديم و شفيع گرفتيم و توسل جستيم به وسيله تو به درگاه خداوند و تو را پيش روي حاجت هاي خود آورديم اي آبرومند نزد خداشفاعت كن از براي ما نزد خدا.

در نوشتن عريضه براي حاجت نيز مي نويسيم : «سلام بر آل ياسين ، محمد و علي و فاطمه و حسن و حسين :»

نتيجه

آخرين سخني كه دوست دارم درباره او بگويم آن است كه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) نمونه يك مسلمان كامل را در وجود حسين به ما نشان مي دهد و علي (علیه السلام) به وسيله او نمونه يك انسان كامل را، لذا، او به دنيا با چشمي ديگر، و از زاويه اي ديگر نگريست ، و در نتيجه آن راآن چنان كه حقيقتش بود ديد، نه كمترين تمايلي به دنيا در او پيدا شد، و نه كوچك ترين چشم داشتي بدان در وجودش بيدار گرديد، اگر چه كوچك ترين رخ نشان دادن دنيا به او از بزرگ ترين آرمان هاي مردم نيز بيشتر بود اين نگريستن، نگرش كسي است كه جانش باروح الهي در هم آميخته ، دنيا در نزد او همان گونه كه در نزد خدا نيز چنين است به اندازه بال پشه اي هم نمي ارزد.

چنين افراد برگزيده در زندگي مردم همچون ستاره اند در زندگي زمين ، ستاره بر روي زمين پرتو افشاني مي كند ليكن زمين با همه ساكنانش در فكر آن هم نمي گنجد، حتي به صورت خاطره اي هم در ميان خاطرات به روي هم انباشته اش ، درذهن او نمي خلد.

حسين (علیه السلام) در شناخت انگيزه هايي كه مردم را به تلاش براي دست يافتن به دنيابر مي انگيزد، بزرگ ترين تحليل را ارائه كرده است ، كوتاه سخن آن كه پرتويي در خرد ونوري در جان باقي مي گذارد و با اين دو مشعل فروزان هيچ حقيقتي بر ما پوشيده نمي ماند، و در درك ميزان اوج گرفتن انسان در هر دوره اي هيچ پرده و مانع در برابر چشم باقي نمي گذارد.

«مردم بنده اين جهان هستند، و دين سخن پايداري بر زبانشان نيست ، تا آنجا به گرد آن جمع مي شوند كه زندگانيشان را سود بخشند. همين كه پاي آزمايش به ميان آمد،ديندار به ندرت پيدا مي شود.»

فرخ فاضلي و مريم ترابي

منابع:

1ــ برترين هدف در برترين نهاد (پرتويي از زندگي امام حسين (علیه السلام)) اثر شيخ عبدالله علائلي ، ترجمه سيد محمد مهدي جعفري .

2 – حسين نفس مطمئنه ، محمد علي عالمي .

3 ـ امام حسين در جامه ارغواني ، سليمان كتاني ، ترجمه دكتر پرويز لولاور.