روحانیت

نوشته‌ها

علی محمد نجفی بروجردی(ره)

اشاره:

حاج شیخ علی محمد نجفی به سال ۱۳۱۵ هـ. ق در بروجرد متولد شد. در دو یا سه سالگی مادر را از دست داد و تحت توجه و مراقبت خاص پدر قرارگرفت. پدرش شیخ محمد ابراهیم که در کسوت روحانیت می زیست، به سبب صدق و صفای بسیار، مورد احترام و اعزاز مردم بود. مسقط الرأس این خانواده روحانی )روستای ونایی( از توابع بروجرد است. روستایی خوش آب و هوا و سرسبز که به واسطه ی طبیعت زیبا و آب گوارای )گله رود( شهرتی بسزا دارد.

شیخ محمد ابراهیم، زاده ی ونایی بود اما به منظور ادامه تحصیل به شهر بروجرد نقل مکان کرد. معروف است که قبل از فوت، وصیت نمود در قبرستان زادگاهش، ونایی به خاک سپرده شود و درباره ی علت این تصمیم گفته بود که گورستانهای شهر بروجرد بزودی ویران خواهند شد.[۲] عجیب آن که پس از گذشت چند سال، قبرستانهای متعدد شهرستان بروجرد که منظره ی زیبایی نداشتند، به دستور مقامات شهری ویران و به باغ ملی تبدیل شدند.

حاج شیخ علی محمد، بیش از هفت سال نداشت که پدر را نیز از دست داد و پس از آن، خواهر بزرگترش سرپرستی او را عهده دار شد. این خواهر همه سعی و تلاشش را در تعلیم و تربیت او به کار برد و تحت توجه وی، شیخ علی محمد روانه مکتب شد. مقدمات را نزد ملا فیض در بروجرد فرا گرفت. پس از طی مقدمات، مصمم شد برای ادامه ی تحصیل راهی نجف شود. اما با مخالفت خواهرش روبرو شد. اصرار این طلبه ی نوجوان، خواهر را بر آن داشت تا توسط حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ حسین غروی بروجردی[۳] برادر را از سفر به نجف باز دارد. اما با وساطت این زعیم عالیقدر، مسافرت او به نجف قطعی شد. حاج شیخ علی محمد در این باره گفت:
« آیت الله غروی مرا که نوجوانی چهارده ساله بیشتر نبودم، خواستند. سریع به خدمت ایشان رسیدم. به من فرمودند که تو بسیار کم سنی، نجف دور است و آبش شور و هوایش گرم. تو پول کافی هم نداری. بهتر است از این سفر منصرف شوی. من از ایشان خواستم که برایم سه استخاره بکند. اول اینکه به نجف نروم. دوم به نجف بروم و پس از زیارت برگردم و سوم اینکه به نجف بروم و بمانم. آیت الله غروی به قرآن استخاره کرد. موارد اول و دوم بد آمد. اما رفتن من به نجف و اقامتم در آنجا بسیار خوب آمد. سپس ایشان فرمودند که به حرف خواهرت گوش مده، حتماً عازم نجف شو»[۴]
با تأیید و تأکید آیت الله العظمی غروی، شیخ علی محمد راهی نجف شد در حالی که یک دست رختخواب و چند جلد کتاب، تنها وسایل سفرش و چند قرص نان توشه ی راهش که بر پشت ألاغی بسته بودند. به این ترتیب همراه کاروان زیارتی از راه نهاوند، کرمانشاه و قصر شیرین به سوی عراق رهسپارگردید.
خود در این باره می گفت:
«پس از ۲۰ شبانه روز طی مسافت به کاظمین رسیدم. مزار امام هفتم را زیارت کردم و از طریق کربلا راهی نجف شدم. هنگام ظهر در کربلا، در نماز جماعت آیت الله صدر شرکت کردم. در فاصله ی دو نماز، خدمت آیت الله رسیدم. به صراحت پی برد که ایرانی ام، برای تحصیل آمده ام. با بیانی گرم و دلنشین از من پرسید آقا جان کی آمدی؟ گفتم که همین امروز. فرمود آقا جان خوش آمدی، خوش آمدی»[۵]
شیخ علی محمد پس از ورود به نجف در مدرسه ی قزوینی ساکن شد و به تکمیل دروس مقدمات و سطح پرداخت. نبوع فراوانش به زودی زبانزد همگان شد. در شرح و تقریر دروس إستعدادی عجیب داشت. گاه پس از پایان جلسه ی درس به جای استاد می نشت و همان بحث را به شیوه ای مستدل تر و جذاب تر برای طلاب جوان تر بیان می کرد! در مباحثه، قدرتی شگرف داشت، با بیانی دقیق و محکم، نظرات خود را به کرسی می نشاند. با بهره گیری از چنین خصوصیاتی، خیلی زودتر از معمول توفیق حضور در دروس خارج فقه و اصول را پیدا کرد.

معروف ترین استادانش در فقه و اصول عبارت بودند از آیت الله شیخ محمد حسین نائینی (۱۲۷۳- ۱۳۵۵ ق)، آیت الله شیخ ضیاء الدین عراقی (۱۲۸۹- ۱۳۶۱ ق) و آیت الله شیخ محمد حسین اصفهانی معروف به کمپانی (۱۲۹۶-۱۳۶۱).[۶]
اگر چه اغلب علما و مجتهدین معاصر، که در حوزه ی علمیه ی نجف اشرف تحصیل کرده اند، دست پرورده ی این سه بزرگوار بوده اند و هر یک به نحوی از دریای بیکران علم آنان بهره گرفته اند، اما از این جمع آیت الله حاج شیخ علی محمد بروجردی به همراه دو تن از دوستان صمیمی و قدیمی خود- آیت الله العظمی خوئی و آیت الله العظمی میلانی- در شمار شاگردان برجسته و به اصطلاح (خصیصین) آن سه بزرگوار بودند.
از دیگر استادان بنام آیت الله العظمی حاج شیخ علی محمد بروجردی، باید از «حاج میرزا علی قاضی طباطبایی» (۱۲۸۵-۱۳۶۶ق) نام برد که تأثیر بسزایی در زندگی او برجا نهاد. این عارف نامی که در زمان خود یگانه استاد اخلاق و سیر و سلوک در حوزه نجف محسوب می شد، خود از شاگردان «حاج سید احمد کربلایی» مشهور به «واحد العین» و او نیز شاگرد بلاواسطهی «شیخ حسین قلی همدانی» بوده است.[۷]
هر چند به درستی معلوم نیست که آیت الله حاج شیخ علی محمد بروجردی از چه زمانی به جرگه ی شاگردان و مریدان میرزا علی قاضی وارد شد و یا چند سال در محضر آن عارف نامی حاضر بود. با این حال درک محضر آن بزرگوار، سراسر زندگی و اندیشه وی را تحت تأثیر قرار داد. او که پیش از آن در مباحثات و مجادلات علمی یکه تاز بود، سری پرشور و زبانی رسا داشت به یکباره در سکوتی حیرت آور فرو رفت و دیگر در هیچ بحث و مجادله ای فعالانه دیده نشد.[۸]
آیت الله حاج شیخ علی محمد بروجردی با عزمی راسخ و همتی بلند، سالیان درازی بدون وقفه در حوزه ی نجف اشرف به تحصیل و تدریس مشغول بود. استاد بزرگوارش، آیت الله شیخ محمد اصفهانی در جلسه ای که به مناسبت ورود بزرگان سادات طباطبایی بروجرد به نجف اشرف در سال ۱۳۴۸ (هـ. ق) تشکیل شده بود خطاب به آنان فرمود:
«جناب آقای شیخ علی محمد در نجف کارشان تمام است، ایشان را به بروجرد ببرید تا از او استفاده شود.»[۹]
با این حال او به اقامت در نجف و ادامه بهره گرفتن از فضلا و مدرسین آنجا اصرار داشت و در این امر چنان مصمم بود که تا سال ۱۳۵۳ (هـ. ق)، یعنی قریب ۲۵ سال اقامت دائم در نجف، عازم سفری نگردید. در این سال او که سالیان دراز از شهر خود دور بود، جهت دیدار دوباره دوستان و آشنایان همراه فرزندش محمدابراهیم.[۱۰] به سوی بروجرد روانه شد و در بروجرد خدمت حضرت آیت الله العظمی بروجردی رسید و سخت مورد تکریم و تعزیز ایشان قرار گرفت و گرچه خواهان اقامتش در بروجرد شدند،، ولی وی ترجیح داد که پس از زیارت حرم امام هشتم (ع) دوباره به نجف اشرف بازگردد.[۱۱]
هم چنین در سال ۱۳۵۸ (هـ. ق) به دستور مرجع بزرگ شیعه آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن اصفهانی عازم سامرا گردید تا به عنوان یکی از مهمترین چهره های علمی زمان، رونقی دوباره به حوزه ی علمیه دهد. این مأموریت ۱۸ ماه طول کشید و پس از آن دوباره راهی نجف شد. محمد شریف رازی مولف کتاب آثار الحجه درباره ی آیت الله حاج شیخ علی محمد بروجردی نوشته است:
«این رجل علمی که مجسمه اخلاق و فضیلت و از اساطین فضل و دانش نجف اشرف می باشد، در این سنوات اخیره دو سه مرتبه به قم آمده و عموم اهل علم قم و خصوص فضلای حوزه علمیه را از امکانات فاضله اخلاقی خود برخوردار نمودند. در این سفر آخر که به سال ۱۳۷۳ ق صورت گرفته، متجاوز از یک ماه در قم توقف کردند و هر چند از طرف حضرت آیت الله العظمی بروجردی و دیگر فضلا و محصلین، پیشنهاد و درخواست توقف در قم و تشکیل حوزه ی درس به آن جناب شده نپذیرفتند و حرکت به نجف اشرف را به توقف و اقامت در قم اختیار کرده و حوزه ی علمیه و علاقمندان خود را در این شهر محروم گذاردند.»[۱۲]

در پی این سفرها درخواست مردم، خصوصاً طلاب علوم دینی برای اقامت او در ایران فزونی یافت. از طرفی حوزه ی علمیه بروجرد که در شمار قدیمی ترین و معتبرترین مراکز علوم دینی غرب ایران بود، در این زمان به واسطه عزیمت آیت الله العظمی بروجردی به قم وضع مطلوبی نداشت، لذا حسب الامر زعیم بزرگ حوزه ی شیعه آیت الله العظمی بروجردی وی در سال ۱۳۵۷ ق. بطور قطعی از نجف اشرف به بروجرد نقل مکان کرد و در خانه ای اجاره ای در نزدیکی بیت آیت الله العظمی بروجردی سکلنی گزید و در همان خانه ی اجاره ای به تدریس پرداخت و اقامه جماعت کرد. اما پس از مدت کوتاهی بنا به خواسته آیت الله العظمی بروجردی مأمور اقامه جماعت در مسجد سلطانی (مسجد امام خمینی) گردید. این مسجد که از مساجد مهم بروجرد است، در تمام سال های اقامت آیت الله العظمی بروجردی در آن شهر محل برگزاری نماز جماعت ایشان بود.

[۱۳] هم چنین حوزه ی درسی او نیز به مدرسه علمیه ی نور بخش انتقال یافت.
این مدرسه قدیمی که از یادگارهای میرزای قمی است و سالیان متمادی مهم ترین مدارس علمیه غرب ایران بوده است، در زمان حاج شیخ علی محمد بروجردی رونقی دوباره گرفت. با کوشش او تعمیرات اساسی در بنای مدرسه به عمل آمد تا محیط آن برای سکونت طلاب مساعدتر شود. هم چنین برای استفاده بیشتر طلاب، مدرسینی از قم و اهواز به بروجرد دعوت شدند. خود نیز برای طلاب دوره خارج فقه و اصول تدریس می کرد. در درس خارج او بیش از ۶۰ نفر شرکت داشتند که غالباً به اجتهاد رسیدند و اینک در شمار مدرسین و فضلای حوزه ی بروجرد هستند.[۱۴]
تعمیر و تأسیس مساجد مختلف، تأسیس صندوق قرض الحسنه حسینی، تأسیس صندوق اعانه یتیمان و پایه گذاری انجمن معارف اسلامی از دیگر اقدامات ایشان در جهت گسترش فرهنگ و اندیشه اسلامی در بروجرد است. از این میان «انجمن معارف اسلامی» که توسط دو تن از شاگردانش سرپرستی می شد، با برپایی کلاس های مختلف قرآن، نهج البلاغه، اخلاق و جلسات پرسش و پاسخ پیرامون مسائل مذهبی و اجتماعی نقش مهمی در روشن گری جوانان و آشنایی و انس گرفتن آنان با مفاهیم اساسی اسلام داشت. به گونه ای که غالب این جوانان در برپایی حرکات سیاسی- اجتماعی بروجرد در سال های ۵۶ و ۵۷ پیروزی انقلاب اسلامی دراین شهر نقشی فعال داشته و در شمار پیشتازان بودند.
آیت الله حاج شیخ علی محمد بروجردی شخصیتی سیاسی نبود، اما آنجا که لازم می دید، از هشدار دادن نسبت به اعمال خلاف شرع دولت مردان حکومت پهلوی خودداری نمی کرد. هنگام تأسیس کارخانه رسومات (شراب سازی) در بروجرد شدیداً با این اقدام فساد انگیز به مخالفت برخاست. در تلگرافی که به نخست وزیر وقت ارسال داشته، آورده است.
«عجبا کار بی ملاحظه در مملکت اسلام جعفری ، باید به جایی برسد که در شهر بروجرد، مسقط الرأس آیت الله وحید فقید بروجردی، که سالها مرکز علمی مملکت بوده تجویز ساختمان مرکز رسومات[۱۵] بشود و ابداً رعایت خدمات ایشان به اسلام و مسلمین و مملکت نشود»[۱۶]
او در قضیه ی مخالفت با «تصویب نامه انجمن های ایالتی و ولایتی» دوشادوش سایر مراجع با دولت اسدالله علم مبارزه کرد.[۱۷] هم چنین پس از آزادی امام خمینی (ره) از زندان در سال ۴۳، بی درنگ به قم حرکت کرد تا آزادی امام را تبریک گوید و از سلامت ایشان مطمئن گردد.
آیت الله حاج شیخ علی محمد بروجردی تا پایان عمر در بروجرد باقی ماند. خلقی خوش و کلامی شیرین و دلنشین داشت. منزلش، محفل انس بود و صفا و صمیمیتش هر صاحبدل و پاک اندیشی را جذب می کرد. در برابر دیگران فروتن بود و مهرش با دل همگان نقش بسته بود. در واپسین سال های عمر، صبح های خیلی زود به قبرستان شهر می رفت، در گوشه ای به زمین می نشست و در اندیشه ای ژرف فرو می رفت. اندیشه ای که گرچه درکش برای دیگران ممکن نبود، اما او را بر آن داشت تا در همان قبرستان مزاری در خور یک فرد عادی و نه بیشتر، برای خود تدارک بیند! با متون عرفانی و دیوان شعرا مأنوس بود. بسیاری از اشعار حافظ و مولانا را به خاطر داشت و در مجالس کاملاً خصوصی به مناسبتی ، بر زبان می آورد.[۱۸] مرجع بزرگ شیعیان در نواحی غرب کشور بود و در کمال سادگی می زیست. تا پایان عمر در خانه ای اجاره ای بسر برد و حاضر نشد برایش خانه ای خریداری کنند. با لحنی شیرین می گفت: «در دنیا سند مالکیتی به نام علی محمد ثبت نشده است.» نویسنده ای که سخت متعجب و مبهوت از بی تکلفی زندگی اش شده بود، در این باره می نویسد:
« برای زیارت معظم له به بروجرد رفتم و چند شبی در منزلشان توقف کردم. از صفا و بی آلایشی و معنویت و روحانیت و اخلاق حسنه اش استفاده نمودم. حقا عالمی عامل و فقیهی کامل و مجتهدی بارع و دور از تظاهرات و مادیات است. اصلاً توجهی به این دنیای بی اعتبار ندارد و براستی مصداق این شعر است:
نظر آنان که نکردند بدین مشتی خاک الحق انصاف توان داد که صاحب نظرند»

آیت الله حاج شیخ علی محمد بروجردی نجفی به دنبال خونریزی معده، سرانجام روز سه شنبه ۱۵محرم ۱۳۵۹ (هـ. ق) برابر با ۸ بهمن ۱۳۵۳ شمسی دعوت حق را لبیک گفت و بسوی رفیق اعلی پر گشود. چنانکه وصیت کرده بود، پیکرش را در قبرستان عمومی شهرستان بروجرد (بهشت شهدا) به خاک سپردند. در عزایش عاشورایی در بروجرد به پا خواست و در نجف اشرف، حوزه ی علمیه سه روز تعطیل شد.

از تألیفات ارزشمند آن مرحوم رساله ی انیس المقلدین، توضیح المسائل مناسک حج ، حاشیه بر رساله ی توضیح المسائل آیت الله العظمی بروجردی انتشار یافته است و آثاری چون تقریرات درس آیت الله کمپانی، کتاب خمس، حواشی بر عروه و… به صورت خطی باقی است.
آیت الله حاج شیخ علی محمد نجفی از اعاظم فقها و مراجع بزرگ شیعه در قرن چهاردهم هجری است که عمرگران مایه خود را در خدمت به اسلام و مسلمین گذراند و در هشتم بهمن ماه سال ۱۳۵۳ هجری شمسی چهره در نقاب خاک کشید. یاران و دوستان، بویژه همشهریان، از فرط محبت و ارادت تمامی که به، وی داشتند (حاج شیخ) خطابش می کردند.

[۲] اجمالی از زندگی حاج شیخ علی محمد بروجردی نجفی، بروجرد: چاب علمی ۱۳۹۷قمری ، ص ۹٫
[۳] – آیت الله شیخ محمد حسین غروی به سال ۱۲۷۵ ق در بروجرد متولد شد. پس از گذراندن مقدمات علوم دینی به سامرا عزیمت نمود و از محضر آیت الله میرزا محمد حسن شیرازی (میرزای بزرگ)، سید محمد اصفهانی (فشارکی) و میرزا محمد تقی شیرازی استفاده کرد. وی در نجف در درس آخوند خراسانی و سید کاظم یزدی شرکت نمود و در شمار شاگردان برجسته ی مرحوم آخوند محسوب می شد. درسال ۱۳۲۴ ق به ایران بازگشت، حوزه ی درسی مفصلی در بروجرد تشکیل داد. به گونه ای که اغلب علمای نواحی غرب ایران در آن سالها از محضرش استفاده کرده اند. از معروفترین شاگردان وی می توان از مرحوم آیت الله حاج شیخ روح الله کمال وند خرم آبادی- متوفی ۱۳۴۳ شمسی- نام برد. آیت الله غروی پس از ۲۸ سال زعامت دینی و مرجعیت به سال ۱۳۵۴ ق در بروجرد وفات یافت. برای مطالعه بیشتر پیرامون زندگی و شخصیت علمی وی رجوع شود به: غلامرضا مولانا، دانشمندان بروجرد از قرن چهارم تا عصر حاضر. ص ۵۶۱٫
[۴] پیاده شده از نوار کاست حاوی سخنان و خاطرات حضرت آیت الله حاج شیخ علی محمد بروجردی نجفی.
[۵] پیاده شده از نوار کاست حاوی سخنان و خاطرات حضرت آیت الله حاج شیخ علی محمد بروجردی نجفی.
[۶] محمد شریف رازی، گنجینه دانشمندان، تهران: کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۵۲ ـ ج ۳ ص ۱۹۴
[۷] درباره ی سلسله مهمی از عرفا که به شیخ حسین قلی همدانی مربوط می شوند، رجوع شود به: حسن حسن زاده آملی، یادنامه مفسر کبیر استاد علامه سید محمد حسین طباطبایی، قم، انتشارات شفق، ۱۳۶۱، ص ۹۱٫
[۸] اجمالی از زندگانی حاج شیخ علی محمد بروجردی، ص ۱۹٫
[۹] آیت الله حاج شیخ محمد ابراهیم بروجردی ، اولین فرزند آیت الله العظمی حاج شیخ علی محمد بروجردی سال ۱۳۴۲ ق در نجف اشرف به دنیا آمد. او تحصیلاتش را تا اجتهاد در نجف اشرف، ادامه داد و در سال ۱۳۹۱ ق به ایران عزیمت کرد. ابتدا در تهران و پس از چندی در بروجرد ساکن شد. پس از درگذشت پدرش به سال ۱۳۵۳ ش ، از سوی مرجع و زعیم بزرگ شیعه، آیت الله العظمی خوئی به عنوان سرپرست حوزه ی علمیه بروجرد تعیین شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان اولین امام جمعه شهرستان بروجرد، نخستین مراسم نماز را در این شهر برپا داشت و تا قبل از سکته مغزی، امام جمعه بروجرد بود. آیت الله حاج شیخ محمد ابراهیم بروجردی پس از سالها بیماری طاقت فرسا، در اردیبهشت ماه سال ۱۳۷۰ در بروجرد وفات یافت.
[۱۰] اجمالی از زندگی حاج شیخ علی محمد بروجردی ص ۲۱٫
[۱۱] محمد شریف رازی،آ ثارالحجه، قم مطبوعاتی دارالکتاب، ج ۲٫ ص ۳۱٫
[۱۲] سید جواد علوی(آیت الله بروجردی در بروجرد) مجله حوزه ش ۴۴-۴۳٫ تیر. ۷۰ ۳ ۱٫ ص ۳۲۷
[۱۳] به نقل از حجت الاسلام مولانا در مصاحبه با نگارنده.
[۱۴] «کارخانه مشروب سازی دماوند بروجرد در سال ۱۳۴۲ افتتاح شد. به نقل از محمد جواد مقدس جعفری، جغرافیای شهرستان بروجرد (طبیعی- انسانی) ص۹۳ این کارخانه در جریان انقلاب اسلامی در آتش خشم مردم مسلمان بروجرد سوخت و تأسیسات آن بکلی منهدم شد و از ساختمان آن هم اکنون به عنوان مرکز فعالیت های فرهنگی و هنری بسیج سپاه پاسداران استفاده می شود»
[۱۵] اصل تلگراف جزء اسناد بیت آیت الله حاج شیخ علی محمد بروجردی نزد خانواده ی ایشان نگهداری می شود.
[۱۶] رجوع شود به علی دوانی، نهضت دو ماهه روحانیون ایران، قم: ۱۳۴۱٫ هم چنین نگاه کنید به جلال الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، قم: انتشارات اسلامی، ۱۳۶۱، ج ۱ ص ۳۷۵ به بعد.
[۱۷] به نقل از حجت الاسلام مولانا بروجردی در مصاحبه با نگارنده. یادآور می شود این دانشمند گرامی و خطیب مشهور از شاگردان برجسته ی حاج شیخ است که نزدیک به هفده سال از محضرش استفاده برده است.
[۱۸] محمد شریف رازی، گنجینه دانشمندان، ج ۳، ص ۱۹۵٫

مجدالدین محلاّتى(ره)

اشاره:

حضرت مستطاب آیه اللّه حاج شیخ مجدالدین محلاّتى، یکى از علماى مشهورشیراز و از چهره هاى درخشان روحانیت در استان فارس به شمار مى رفت. معظم له در سال ۱۳۴۵ق (۱۳۰۵ش) در نجف اشرف، در بیت فقاهت و مرجعیت زاده شد.پدرش مرحوم آیه اللّه العظمى حاج شیخ بهاءالدین محلاتى (۱۳۱۴ـ۱۴۰۱ق) از مراجع تقلید و از پیشوایان دینى مردم استان فارس و از شاگردان آیات عظام: شیخ محمد کاظم شیرازى،میرزاى نائینى و آقا ضیاء عراقى بود.

او فرزند آیه اللّه شیخ محمد جعفر محلاتى (۱۲۸۴ـ ۱۳۵۸ق) از شاگردان آیات عظام: میرزاى شیرازى و آخوند خراسانى و سید محمد کاظم یزدى و پیشواى مجاهدان و دلیران تنگستان در نبرد با قواى اشغالگر انگلیس ـ و او فرزند آیه اللّه شیخ محمدحسین محلاتى (۱۲۴۷ـ۱۳۰۰ق) از شاگردان متقدم میرزاى شیرازى و او فرزند آیه اللّه آخوند ملا محمدعلى محلاتى (۱۲۲۸- ۱۲۸۴ق) از شاگردان آیات عظام: سید شفیع جاپلقى، سید محمدباقر شفتى، حاجى محمدابراهیم کلباسى و شیخ محمدتقى صاحب حاشیه ـ بوده است.

تحصیلات و اساتید

فقید سعید، در کودکى همراه پدر بزرگوارش به شیراز آمد و پس از فراگیرى ادبیات و سطوح اولیه نزد والدش و همزمان، تحصیل علوم جدید و اخذ لیسانس در رشته حقوق، در سال ۱۳۶۵ق به حوزه علمیه قم آمد . سطوح عالیه را نزد حضرات آیات: شیخ مرتضى حایرى، سید محمدباقر سلطانى طباطبایى، شیخ محمدعلى حایرى کرمانى (مکاسب)، سید زین الدین کاشانى و میرزا محمد مجاهدى (کفایتین) و فلسفه و تفسیر را هم از محضر مرحوم علامه طباطبایى فراگرفت و اختصاصى تام بدو پیدا کرد. سپس در درس خارج آیات عظام: آقاى بروجردى، امام خمینى، محقق داماد و اراکى شرکت نمود و مبانى علمى اش را استوار ساخت و در شمار فضلاى مشهور حوزه درآمد.

خدمات  

او در سال ۱۳۳۷ش، به همراه عده اى از افاضل حوزه مجله دینى (مکتب اسلام) را بنیان نهاد و مقالاتى در حقوق اسلامى و تطبیق آن با حقوق ملل، نگاشت. در سال ۱۳۸۰ق، به شیراز بازگشت و به تدریس فقه و اصول و تفسیر و فلسفه (در مدرسه خان) و اقامه جماعت (در مسجد ولى عصر) و تعلیم و تربیت جوانان و نقد مکاتب مادّى و ترویج شعائر دینى پرداخت و با یارى پدر والامقامش، مؤسسات خیریه و بناهاى عام المنفعه گوناگون هم چون: مسجد ولى عصر، مدرسه علمیه و کتابخانه حضرت ولى عصر، بیمارستان ولى عصر و کوى امام على (براى ایتام و مستمندان) و جمعیت خیریه اسلامیه را بنیاد نهاد و خدمات بسیار به مردم و روحانیت ارائه داد. معظم له در انقلاب اسلامى ایران نقش چشمگیر و قابل ملاحظه اى داشت و در پانزده خرداد ۱۳۴۲ در دفاع از مرجعیت و قیام امام خمینى به همراه پدرش دستگیر و به تهران انتقال و چند ماه زندانى شد و پس از آزادى، در کنار پدرش رهبرى مبارزات مردم و علماى استان فارس را بر عهده داشت و در این راستا، در سال ۱۳۵۱ش به شهرهاى: ایرانشهر، زاهدان و یزد به مدّت ۱۴ماه در تبعید به سر برد.  فقید معظم، بارها به کشورهاى اروپایى و آمریکا مسافرت کرد و با بیان شیوا و منطق زیبایش مردم را با مبانى اسلام آشنا ساخت و آثار خیرى را از خود به یادگار نهاد. وى اخلاقى خوش، سیمایى جذاب و گفتارى شیرین، دستى گشاده و قلبى مهربان داشت و تمام روزش را در خدمت مردم بود.

تألیفات

۱. تقریرات درس فقه آیه اللّه بروجردى.

۲. تفسیر برخى از سوره هاى قرآن.

۳. مجموعه مقالات (در مجله مکتب اسلام).

۴. کتابى در اصول عقاید.

۵. ترجمه کتاب (ثم اهتدیت) نوشته دکتر محمد تیجانى.

۶. ترجمه کتاب (لاکون مع الصادقین) نوشته تیجانى.

وفات  

سرانجام پس از ۷۵ سال زندگى سراسر خیر و برکت و ۵۰ سال خدمت به دین، درروز شنبه هشتم ربیع الاول ۱۴۲۱ق (۲۲ خرداد ۱۳۷۸ش) (سالروز شهادت امام عسکرى علیه السلام) بدرود حیات گفت و پیکر پاکش در روز چهارشنبه، پس از تشییعى باشکوه فراوان،در مدرسه ولى عصر (عج) تهران که از یادگارهاى ارزنده اش مى باشد به خاک سپرده شد .

مرتضى چهرگانى انزابى‏

اشاره:

  آیت اللّه چهرگانى انزابى، در سال ۱۲۹۳ ق. در قریه چهرگان از منطقه انزاب آذربایجان شرقى متولد شد. پدرش مرحوم میرزا على چهرگانى معروف به  آقاعلى  از علماى نجف و مدرّس حوزه‏ هاى علمیه مشهد مقدس و از علماى خدمت گزار منطقه ارونق و انزاب بود. او و پدرانش، طبق یادداشت‏ هایى که به جاى مانده تا دوازده نسل یعنى حدود سیصد سال، از عالمان نجف دیده و مفتخر به کسوت روحانى بودند و به خاطر علاقه به زادگاهشان، . که مهد علم و ادب بود . بازگشته، به ارشاد و هدایت مردم مى‏ پرداختند.

جدّ اعلاى این خاندان، که در سیصد سال پیش امام جمعه خامنه بود، مدرسه ‏اى دایر مى ‏کند و به تربیت طلاب علوم دینى مبادرت مى ‏ورزد. مرحوم آیت اللّه شیخ عبدالحسین غروى در مصاحبه با مجلّه حوزه فرموده‏اند:  آقاعلى، جدّ اعلاى ما، که امامت جمعه خامنه را بر عهده داشته، در پشت جلد شرح لمعه، با خط زیبا و خوانا، خطاب به فرزندانش نوشته است: فرزندانم! شما به شهرهاى بزرگ بروید و در آن شهرها بمانید. من، در نجف تحصیل کردم. از نجف به مشهد مشرّف شدم و در آن شهر، حوزه درسى داشتم؛ ولى مادرم نوشت: به چهرگان بیا! امر او را اطاعت کردم و به این جا آمدم.

خاندان

خانواده چهرگانى انزابى از سه قرن گذشته تاکنون، مفتخر به کسوت مقدّس روحانیت و خدمت به دین و مردم بوده است. مرحوم آیت اللّه حاج شیخ مرتضى چهرگانى انزابى در روزگار خود در عرصه‏ هاى علمى و اجتماعى از جمله نوادر محسوب مى شد و فرزندان بزرگوارش، مرحومان آیت اللّه حاج شیخ عبدالحسین غروى و حاج شیخ محمد حسین انزابى، از اساتید اخلاق حوزه علمیه و از پیشتازان مبارزه علیه رژیم طاغوتى و از یاوران انقلاب اسلامى به شمار مى ‏رفتند. نوشته حاضر مرور کوتاهى بر زندگى ستاره درخشان این خانواده، آیت اللّه حاج شیخ مرتضى چهرگانى انزابى، است.

تحصیلات‏

آیت اللّه چهرگانى پس از گذراندن دوران کودکى در زادگاه خود و پس از طىّ مراحل تحصیلات ابتدایى پیش پدر روحانى‏اش، براى ادامه تحصیل به شهر خوى رهسپار شد و پس از پنج سال اقامت در آن شهر، به شهر تبریز رفت و از محضر اساتید بزرگ آن زمان، مانند مرحوم آیت اللّه انگجى و میرزا حسن مجتهد، استفاده برد و پس از اتمام دروس سطح، براى تکمیل تحصیلات عالى حوزه به نجف ‏اشرف مهاجرت کرد. حدود ۱۹ سال در نجف اقامت کرد و در فقه و اصول به مراتب والایى رسید.

اساتید در تبریز

۱.  آیت اللّه میرزاابوالحسن انگجى: فرزند میرزامحمد، در سال ۱۲۸۳ ق. (۱۲۴۴ ش.)، در شهر تبریز پا به عرصه گیتى نهاد. در ۲۶ سالگى از آیات عظام نجف‏ اشرف اجازه اجتهاد گرفت. در دوران مشروطیت زحمات زیادى کشید و سرانجام در سال ۱۳۱۷ ش. درگذشت. ۲.  آیت اللّه میرزا حسن آقا مجتهد(مجتهد بزرگ): فرزند حاج میرزا باقر مجتهد، از شاگردان حاج سید حسین کوه‏ کمره‏اى و حاج میرزا محمد حسین شیرازى و ملاعلى نهاوندى متوفاى سال ۱۳۳۸ ق. در تبریز.

اساتید در نجف‏

۱. آیت اللّه سیدکاظم یزدى(صاحب عروهالوثقى): ایشان در سال ۱۲۴۷ ق. در یکى از روستاهاى یزد به نام کشنویه متولد شد و در شب ۲۷ ماه رجب ۱۳۲۷ ق. وفات یافت و در مقبره درب طوس در نجف اشرف مدفون گشت. ۲.  آیت اللّه میرزا فتح‏اللّه شریعت اصفهانى(معروف به شیخ الشریعه اصفهانى): در سال ۱۲۶۶ ق. از محضر بزرگانى چون: ملااحمد سبزوارى و شیخ صادق تنکابنى و آقانجفى اصفهانى کسب فیض کرد و در ربیع الثانى سال ۱۳۳۹ ق. در نجف اشرف وفات کرد. ۳.  آیت اللّه محمدکاظم خراسانى(صاحب کفایه): معظم‏له در سال ۱۲۵۵ ق. در مشهد متولد شد و در ۲۱ ذیحجّه سال ۱۳۲۹ ق. وفات یافت و در مقبره مرحوم میرزاحبیب اللّه رشتى در نجف اشرف به خاک سپرده شد. ۴.  آیت اللّه آقاضیاءالدین عراقى(۱۲۸۹ . ۱۳۶۱ق.): در اراک متولد شد و از محضر حضرات آیات آخوند خراسانى، سیدکاظم یزدى و شیخ‏ الشریعه اصفهانى سود برد. شرح بر تبصره و مقالات الاصول از یادگارهاى ایشان است.

مشایخ اجازه‏

آیت اللّه شیخ مرتضى چهرگانى صاحب اجازه‏ هاى اجتهاد و نقل حدیث و اجازه در امور حسبیه از آیات عظام ذیل بود: ۱.  آقاضیاءالدین عراقى؛ ۲.  فتح‏اللّه شریعت اصفهانى؛ ۳.  سید محسن طباطبائى حکیم: در سال ۱۲۶۴ در نجف متولد شد و در ۲۷ ربیع‏الاول سال ۱۳۹۰ ق(۱۳۴۸ ش) در همان شهر رحلت کرد. قبر آن مرحوم در کنار کتابخانه‏اش است. ۴. حاج سیدمحمدهادى میلانى: متولد ۷ محرم سال ۱۳۱۳ ق. در نجف اشرف و متوفّاى ۱۷ مرداد سال ۱۳۵۴ ش. در مشهد مقدس. گفتنى است که آیت اللّه شیخ مرتضى چهرگانى خودش نیز چندین اجازه روایتى به دیگران داده بود که مرحوم آیت اللّه العظمى مرعشى نجفى، شهید محراب آیت اللّه قاضى طباطبائى و فرزند گرامى ‏اش، مرحوم حجهالاسلام و المسلمین آقا محمدحسین انزابى، از جمله آن‏ها بودند.

مراجعت به تبریز

مرحوم حجهالاسلام و المسلمین انزابى مى ‏نویسند: آیت اللّه چهرگانى بالاخره پس از تکمیل دروس خارج و اخذ مدارک اجتهاد از اساتید مبرز حوزه نجف، به تبریز مراجعت کرده و تا آخر عمر در تبریز به تدریس علوم دینى براى طلاب علوم دینیه و ارشاد و موعظه، اشتغال داشته است و الحق زهد و روحانیت را تا آخر عمر مراعات مى‏ کرد.

ازدواج و پسران‏

آیت اللّه شیخ مرتضى چهرگانى دوبار ازدواج کرد. دانشمند گرامى، حاج حسین آقا انزابى (نواده ایشان) در این زمینه مى‏ نویسد: مرحوم مبرور در روزگارانى که مقیم نجف اشرف بود، با خانواده‏اى وصلت انتخاب نموده که ثمره آن ازدواج مبارک، فرزند بزرگ ایشان حضرت آیت اللّه شیخ عبدالحسین غروى(۱۲۸۶ . ۱۳۷۳ ش. از علماى بزرگ تبریز و نماینده مجلس خبرگان رهبرى در دوره اول، آرمیده در وادى‏ السّلام قم) بوده است… به هنگام مراجعت به آذربایجان، به امر بزرگان و علماى تبریز راضى به اقامت در شهر تبریز گشته. پس از ماندگارى با خانواده‏اى از سادات، یعنى سادات حسینى کوه کمره‏اى . که شاخه اى از آنان مقیم روستاى چهرگان بوده‏اند . حدود سال ۱۲۹۰ هجرى قمرى عقد ازدواج بسته است که حاصل این سنّت الهى دو فرزند برومندش، یعنى مرحوم حجهالاسلام و المسلمین حاج شیخ محمدحسین انزابى(روحانى مبارز و نستوه و یار دیرین رهبر کبیر انقلاب اسلامى، حضرت آیت اللّه العظمى امام خمینى و نماینده مردم شریف تبریز در مجلس شوراى اسلامى در سه دوره متوالى و انیس مقام معظم رهبرى، حضرت آیت اللّه خامنه ‏اى، فوت به سال ۱۳۷۸ شمسى و مدفون در وادى رحمت تبریز) و حاج غلامعلى انزابى(از مؤمنین و دینداران بازار تبریز و تهران، مقیم تهران) است.

فعالیت‏ هاى اجتماعى و مذهبى

این عالم بزرگوار و بااخلاص، در مدت اقامت نزدیک به پنجاه سال در محلّه شتربان(دوچى) تبریز، در سه وعده صبح و ظهر و شام به اقامه نماز جماعت اشتغال داشت و به موعظه و ارشاد مردم مى ‏پرداخت و مراقب عقد معاملات و ازدواج آنان بود و پیوسته با ذکر و تسبیح و حمد ذات اقدس خداوند ملازمت داشت.

عشق به ائمه اطهار (ع)

آن مرحوم دلى مالامال از محبت به اهل بیت عصمت و طهارت داشت. لذا در سال‏ هاى اقامت در عراق، از زیارت عتبات عالیات، به ویژه سامرّا، غافل نبود؛ به طورى که بعضى تحریرات فقهى خود را در این سامان، در محضر مرقد مطهّر عسکریین و در پایگاه امامت و غیبت حضرت امام عصر (ع) نگاشت؛ چنان که به نوشته آقابزرگ تهرانى در الذریعه، نسخ ه‏اى از نگاشته ‏هاى حاج شیخ مرتضى در کتابخانه این شهر . که وابسته به حرم است . نگهدارى مى ‏شد.

تالیفات

حاج شیخ مرتضى چهرگانى انزابى از مقام علمى و فقهى قابل اعتنایى برخوردار بود. او تقریرات درس‏ هاى فقیه بارع، آیت اللّه مرحوم شریعت اصفهانى و دیگر بزرگانِ نجف که در محضر درسشان بود، در چند جلد تحریر کرد که این تقریرات، ارزشمندترین میراث فقهى و علمى ایشان شناخته مى‏ شود. آنچه اکنون در اختیار بازماندگانش هست، به سه بخشِ تحریر، تنسیخ و تألیف تقسیم مى‏شود.

الف) تحریرها:

۱.رساله فى التعادل و التراجیح، از تقریرات استاد اعظم شریعت اصفهانى به سال ۱۳۲۱ ق؛

۲. الرساله العصریه(۱۳۲۱ ق)؛

۳.  کتاب الوصایا(۱۳۲۱ ق)؛

۴.منجزات المریض(۱۳۲۱ ق)؛

۵. تحریر کتاب الصوم الموسّس العام و الفقیه المحقق شیخ محمدهادى طهرانى(۱۳۲۲ ق)؛

۶.تحریر رساله فى الحق و الحکم، تألیف آیت اللّه محمد بن عبدالحسین اصطهباناتى به سال ۱۳۲۶ ق. ب)

تنسیخ ‏ها: ۱. استنساخ دو رساله از مرحوم شریعت اصفهانى، به سال ۱۳۲۶ ق؛

۲. استنساخ دو رساله فقهى از مرحوم شریعت اصفهانى به سال ۱۳۲۸ ق. ج)

تألیفات:

۱. رساله فى علم الاصول الفقه، به سال ۱۳۲۴ ق؛

۲. رساله فى التکلیف، به سال ۱۳۲۵ ق؛

۳.  رساله فى الظّنّ، به سال ۱۳۲۵ ق؛

۴. رساله فى الوظائف المقرّره للجاهل، به سال ۱۳۲۷ ق؛

۵. رساله فى الاستصحاب، به سال ۱۳۳۰ ق؛

۶. رساله فى الخیارات، به سال ۱۳۲۴ ق؛

۷. رساله فى الرّضاع، به سال ۱۳۲۵ ق؛

۸.رساله فى الرهن، به سال ۱۳۲۶ ق؛

۹.رساله فى الخلل الواقع فى الصلوه، به سال ۱۳۲۶ ق؛

۱۰. رساله فى صلوه المسافر، به سال ۱۳۲۶ ق؛

۱۱. کتاب القضاء، به سال ۱۳۲۶ ق؛

۱۲. رساله فى المکاسب(شرح على کتاب المکاسب شیخ اجل مرتضى انصارى) به سال ۱۳۲۸ ق. صاحب الذریعه در کتابش(ج ۲۲، ص ۱۲۳) تنها به این کتاب آیت اللّه شیخ مرتضى چهرگانى اشاره کرده است؛

۱۳. رساله فى اصول الدین (در سه مقصد توحید، نبوت، معاد)، به سال ۱۳۲۹ ق.(۷)

وفات

او پس از عمرى کوشش خالصانه در راه تحصیل معارف اهل بیت و تفقّه در علوم آل محمد (ص) ، در چند سال آخر زندگى، دچار ضعف بدنى و فرسودگى ‏هاى ناشى از دوران تحصیل و ریاضت شد و على رغم معالجه پزشکان معتمد تبریز، در دوازدهم رجب المرجّب ۱۳۸۱ق. (۱۳۳۹ ش) به ملکوت اعلى پیوست.

میرزا محمّد ثقفى

اشاره:

مرحوم آیه اللّه حاج میرزا محمّد ثقفى از علماى مبرّز تهران در عصر حاضر بود. پدر و جدّ ایشان نیز هر دو از نامورترین عالمان این شهر بودند و هر کدام نگاشته ‏هایى ارجمند از خود به یادگار گذاشتند. « مطارح النظار» جدّ او، مرحوم حاج میرزا ابو القاسم کلانتر تهرانى مشتمل بر تقریرات بخشى از مطالب درسى شیخ انصارى در موضوع اصول فقه است و نزد حوزویان مرتبتى بلند دارد و از خبرویّت و قدرت علمى نویسنده خبر مى‏ دهد.

وى پس از درک محضر  شیخ انصارى سال‏ها در تهران بر مسند تدریس و افتا نشست. فرزندش مرحوم حاج میرزا ابو الفضل تهرانى، پدر مؤلّف« روان جاوید»، دانشمندى جامع بود و بیش از همه با اثر ارجمند و فاخرش« شفاء الصدور» شناخته شده است. این کتاب شرحى است بر زیارت عاشورا، و محتواى آن بر مطالب و نکات گوناگون کلامى، تاریخى، تفسیرى، حدیثى، ادبى و… آن را اثرى پربار و سودمند ساخته است.

مرحوم آیت اللّه ثقفى تحصیلاتش را در تهران آغاز کرد و به مدارج بالاى علمى دست یافت. در همان سال‏ ها حوزه علمى قم بر دست آیت اللّه حائرى از نو حیات یافته بود و علما و فضلا و محصّلان از همه شهرها به این حلقه نوپاى درسى مى ‏پیوستند.

آیت اللّه ثقفى نیز در سال ۱۳۴۱ قمرى، نخستین سال‏ هاى تأسیس حوزه قم، راهى این شهر شد و در شمار شاگردان مبرّز آیت اللّه حائرىدرآمد. ایشان هم چنین نزد مرحوم آیت اللّه رفیعى قزوینى یک دوره علوم حکمى را فرا گرفت و پس از نیل به مرتبه اجتهاد و فتوا در سال ۱۳۴۸ قمرى به تهران بازگشت و تدریس و اقامه جماعت و تصدى مناصب دینى را وجهه همت خود قرار داد و بیش از ۶۰ سال در تهران در این سمت روحانى خدمت کرد.

شیعیان پاکستان

اشاره:

جمهوری اسلامی پاکستان در جنوب آسیا قرار گرفته و وسعت آن ۹۴۳/۸۰۳ کیلومتر مربع است. (در این رقم، مناطق گلگت و بتستان به وسعت ۵۲۰/۷۲ کیلومتر مربع و کشمیر آزاد به مساحت ۶۳۹/۱۱ کیلومتر مربع، جوناگری و مناوادر در نظر گرفته نشده اند.)(۱) پاکستان از غرب با ایران و از شمال با افغانستان و از شمال شرق با چین و از شرق با هند هم مرز است و از جنوب به دریای عمان و آب های آزاد راه دارد. این کشور از لحاظ جمعیت، دومین کشور اسلامی به شمار می رود. بنابر سرشماری سال ۱۳۷۷ ه/ ۱۹۹۸ م میزان جمعیت آن ۵۷۱/۵۷۹/۱۳۰ نفر بوده است.(۲) پاکستان در گذشته جزو سرزمین هند بود.

پاکستان دارای نظام فدرالی و جمهوری اسلامی است. قوانین اسلامی در محاکم قضایی آن تا حدی اجرا می شوند. در دهه ۸۰ میلادی رئیس جمهور ضیاء الحق (۱۹۷۷ ۱۹۸۸) کوشید تا گام های بیشتری در جهت اسلامی کردن کشور بردارد، اما پس از او این تلاش ها دوباره متوقف شدند. پاکستان دارای چهار ایالت است: پنجاب، سند، بلوچستان و سرحد، اما در تقسیمات اداری آن، دو ناحیه دیگر نیز وجود دارند که خارج از محدوده ایالات چهارگانه می باشند: یکی نواحی شمالی که گلگت و بتستان را در برمی گیرد؛ دوم اسلام آباد پایتخت آن کشور. تقسیمات اداری معمولاً بر مبنای توزیع و ترکیب گروه های قومی صورت گرفته است. پنج گروه قومی عمده در این کشور وجود دارند: پنجابی، سندی، بلوچ، پتان / پشتون، گلگتی و بلتی.

زبان رسمی کشور «اردو» است. هرچند اردو اصالتا گویندگان بسیار کمی در این کشور دارد، اما از این که در دوران قبل از استقلال پاکستان، زبان رسمی مسلمانان به شمار می آمد، پس از استقلال به عنوان زبان رسمی پاکستان انتخاب شد. زبان انگلیسی نیز در ادارات رایج است. اسناد اداری عمدتا به زبان انگلیسی و یا اردو انگلیسی تنظیم یافته اند و در دانشگاه ها به عنوان زبان علمی، اهمیت بیشتری نسبت به زبان اردو دارد. غیر از اردو، که زبان ملّی کشور است، زبان پنجابی، سندی، بلوچی، پشتو، فارسی، بلتی، گلگتی و تبتی نیز در این کشور رایج است.

ادیان و مذاهب

در پاکستان، ادیان و مذاهب متعددی وجود دارند، اما اکثریت قاطع مردم آن را مسلمانان تشکیل می دهند. طبق سرشماری سال ۱۹۸۱ م / ۱۳۶۰ ه.، ۶۸/۹۶ درصد مسلمان، ۵۵/۱ درصد مسیحی و ۵۱/۱ درصد هندو و بقیه بودایی، سیک، زرتشتی و از دیگر ادیان می باشند.(۳) در میان مسلمانان آن، اهل سنّت، که اکثرا حنفی مذهب هستند، اکثریت دارند. مسلمانان اهل سنّت به سه گرایش مختلف تقسیم شده اند: «دیوبندی» که منسوب به پیروان مدرسه دیوبند هستند که در سال ۱۲۸۳ ق در قصبه ای به همین نام در ایالت اُتار پرادش هند به وسیله مولانا محمد قاسم ناناتوی تأسیس شد.(۴) «بریلوی» که منسوب به پیروان احمد رضا خان بریلوی اند که مدرسه ای در شهر بریلی هند بنا کرد و در مقام مخالفت با مکتب دیوبندی برآمد. بریلوی ها معمولاً صوفی مسلک و معتقد به تقدّس اولیا و رهبران مذهبی هستند و زیارت قبور اولیا و شفاعت و یاری طلبیدن از ارواح آنان را در حل مشکلات و برآوردن حاجات خود مؤثر می دانند.(۵) گرایش سوم، گرایش اهل حدیث است که گروهی به شدت سنّتی و محافظه کار، شبیه گروه اخباری در میان شیعیان، می باشند. اهل حدیث پاکستان روابط نزدیکی با وهّابیان عربستان دارند و مذهبیان عربستان کمک های زیادی در تأسیس مدارس و تأمین هزینه های آموزشی این گروه کرده اند.

پس از اهل سنّت، دومین گروه مذهبی عمده را شیعیان تشکیل می دهند. شیعیان پاکستان به دو گروه دوازده امامی و اسماعیلیه تقسیم می شوند. اکثریت قاطع شیعیان جزو گروه اول هستند، اما تعدادی از فرقه اسماعیلیه نیز در کراچی، گلگت، ملتان و سند زندگی می کنند.

پیشینه تشیّع در پاکستان

بر اساس برخی شواهد تاریخی، تشیّع در نیمه اول قرن یکم هجری به سرزمین شبه قاره هند راه پیدا کرده است. در دوران حکومت حضرت علی علیه السلام نیروهای عرب از مرزهای سند عبور کردند. بخشی از مردم «جات» ارادتی عمیق به حضرت پیدا کردند، به طوری که به غلو و الوهیت کشیده شدند.(۶)

«شنسب جد غوریان که فاتح شمال هند بود به دست حضرت علی بن ابی طالب اسلام آورد و با امام پیمان وفاداری بست و از ایشان مقررات و دستورالعمل هایی را گرفت. در مراسم تاج گذاری حاکم جدید، میثاقی که توسط حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام نوشته شده بود، به زمامدار جدید تحویل داده شد و او نیز متعهد شد که به شرایط و مفاد آن عمل کند. آنان مریدان حضرت علی بودند و عشق آن حضرت و اهل بیت پیامبر عمیقا در عقایدشان ریشه دوانده بود.»(۷)

محمد قاسم فرشته، مورّخ معروف هندی، نیز در کتاب خود می نویسد که شنسب و قبیله او همیشه بر دوستی و طرف داری خاندان اهل بیت باقی ماندند.(۸) سلسله «شنسبانی» در جریان قیام ابومسلم، که منجر به سقوط اموی ها گردید، از قیام ابومسلم حمایت کرد.

مردم سند پس از تشرّف به اسلام، روابط خود را با اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله حفظ کردند. به گفته ابن قتیبه، یکی از همسران امام سجّاد علیه السلام به نام حمیدان از اهالی سند بود و زید شهید نیز از فرزندان همسر سندی امام سجّاد علیه السلام بوده است. در عصر امام صادق علیه السلام نیز افراد زبده ای از ناحیه سند نزد امام صادق علیه السلام مشغول فراگیری علوم اسلامی بودند که از آن میان می توان به ابان سندی، خلاد سندی و فرج سندی اشاره نمود.

در زمان منصور، خلیفه دوم عباسی، عمرو بن حفص به فرمان داری سند منصوب شد. او یکی از طرفداران جدّی حضرت علی علیه السلام بود و از قیام محمّد «نفس زکیّه» حمایت کرد و برای عبدالله اشتر، فرزند محمّد، که در بصره مشغول جمع آوری سلاح و تجهیزات بود، پول هایی فرستاد تا اسب و شمشیر تهیه کند. پس از جریان شهادت محمّد نفس زکیه، عبدالله اشتر، فرزند وی، به عمرو بن حفص در سند پناهنده شد و عمرو او را نزد یکی از راجه های هندی فرستاد تا از ایشان نگه داری نماید. عبدالله ده سال در سرزمین راجه هندی به تبلیغ آیین تشیّع پرداخت.(۹)

در قرن سوم و چهارم هجری، تشیّع اسماعیلی در هند گسترش یافت. در سال ۲۷۰ ق / ۸۸۳ م هیثم از طرف ابن جوثب منصور الیمان، داعی اسماعیلی مذهب یمنی، برای تبلیغ به سند فرستاده شد و او این مذهب را در ناحیه سند گسترش داد. در سال ۳۷۳ ق العزیز، خلیفه فاطمیان، سپاهی به فرمان دهی ابن شیبان به سمت ملتان اعزام کرد. او ملتان را تسخیر نمود و به نام خلیفه فاطمی خطبه خواند، اما در سال های ۳۹۹ و ۴۰۰ در پی لشکرکشی سلطان محمود غزنوی به هند، حکومت طرفدار خلیفه فاطمی سرنگون و تعدادی از طرفداران این فرقه به قتل رسیدند. هجوم غزنوی هادرکل نتوانست به حکومت و اقتدار اسماعیلیه در سند پایان بخشد.

اسماعیلی ها پس از اندک زمانی دوباره به سازمان دهی خود پرداخته، سلسله حکومت مستقل «سومره» را در سند به وجود آوردند که تا چهار قرن استمرار یافت.(۱۰)

شیعیان به تدریج در سده های بعد، قدرت بیشتری کسب کردند. آن ها در نواحی گوناگون هند، به ویژه شمال آن، حکومت های مستقلی تأسیس نمودند. سلسله حکومت های شیعی«اوده»،«بیجاپور» و «عادل شاهان» در هند معروفند.

پس از سلطه استعمار انگلیس بر شبه قاره هند در قرن هجدهم، قدرت مسلمانان، به ویژه شیعیان، رو به زوال نهاد. در واقع، دوران سلطه دو قرنه استعمار بر هند، دوران انتقال قدرت از مسلمانان به هندوها بود که تا امروز نیز این وضعیت در سرزمین هند ادامه دارد. اما در پاکستان، که در سال ۱۹۴۷ استقلال خود را از هند و انگلیس به دست آورد، قدرت دوباره در دست مسلمانان قرار گرفت، اما شیعیان به دلیل در اقلّیت بودن نتوانسته اند نقش سرنوشت سازی در صحنه سیاسی پاکستان ایفا نمایند.

جمعیت شیعه

شیعه در پاکستان دومین گروه مذهبی را از لحاظ جمعیت تشکیل می دهد، اما آمار دقیقی از میزان جمعیت آن وجود ندارد. محققان و کارشناسان مسائل پاکستان ارقام بسیار متفاوتی ذکر کرده اند که از ۱۰ تا ۲۵ درصد را در برمی گیرد. در دائره المعارف مسیحی جهان در سال ۱۹۸۰، جمعیت شیعیان ۵/۱۴ درصد ذکر شده است.(۱۱) دانشنامه جهان اسلام میزان جمعیت شیعیان این کشور را بین ۱۵ تا ۲۰ درصد تخمین زده است.(۱۲) نویسنده دائره المعارف تشیّع در سال ۱۳۷۳ جمعیت شیعه را ۶/۲۰ درصد ذکر کرده که در مجموع ۰۰۰/۸۸۵/۱۶ نفر از کل جمعیت ۸۳ میلیونی آن کشور را در دو دهه قبل تشکیل می داده اند.(۱۳) فرانسوا توال جمعیت شیعی پاکستان را ۰۰۰/۰۰۰/۳۰ نفر تخمین می زند.(۱۴)

در پاکستان، ارائه آمار دقیق از پیروان مذاهب اسلامی بسیار مشکل است؛ زیرا برخی پیروان مذاهب اسلامی به دلایل مذهبی و یا سیاسی، هویّت مذهبی خود را پنهان نگه می دارند، چنان که عده ای از شیعیان روستایی ایالت سرحد، که در مناطق سنّی نشین هم مرز با افغانستان واقع شده اند و همچنین برخی روستانشینان شیعه مذهب بلوچستان و سند همیشه در تقیّه زندگی می کنند و شیعه بودن خود را مخفی نگه می دارند.

توزیع جمعیت

بر خلاف بسیاری از کشورهای اسلامی که شیعیان در آن ها از نوعی تمرکز جغرافیایی برخوردارند، در پاکستان چنین چیزی به چشم نمی خورد. شیعیان این کشور در تمام شهرها و شهرستان ها پراکنده اند و این پراکندگی در سطح روستاها نیز به چشم می خورد. مهم ترین شهرهایی که شیعیان در آن ها سکونت دارند، عبارتند از: کراچی، لاهور، ملتان، راولپندی، اسلام آباد، جنگ، سیالکوت، حیدرآباد، پیشاور، پاراچنار، کوهات، اسکردو و کوئته.

پنجاب پر جمعیت ترین ایالت این کشور، بیشترین جمعیت شیعه را در خود جای داده است. در لاهور، مرکز پنجاب، قریب نیم میلیون شیعه در سال های آخر دهه ۶۰ شمسی زندگی می کردند(۱۵) که امروز با توجه به رشد زاد و ولد در آن کشور و همچنین مهاجرت روستاییان به آنجا، ممکن است این تعداد به دو برابر افزایش یافته باشد. شیعیان لاهور عمدتا در محلّه «موچی دروازه» و «بازار حکیمان» ساکن هستند و عده ای نیز به طور متفرقه در سایر نقاط شهر سکونت گزیده اند.

لاهور یک شهر مهم تاریخی و فرهنگی است که نزد شیعیان نیز همین موقعیت را دارا می باشد. در این شهر، گروه ها و انجمن های مذهبی و فرهنگی زیادی مستقرند که برخی در محدوده لاهور و پنجاب مشغول فعالیت می باشند و برخی دیگر در سراسر پاکستان فعالیت می کنند. مهم ترین انجمن ها و گروه های شیعی مستقر در آنجا عبارتند از: «اداره تحفّظ حقوق شیعه»، «کنفرانس سراسری شیعیان پاکستان»، «وفاق علمای شیعه پاکستان» که این سه گروه در سطح کل شیعیان پاکستان فعالیت دارند «انجمن رضاکاران حسینی»، «حمایت اهل البیت»، انجمن اقامه نماز به نام «معین الصلاه»، انجمن حمایت از امور اموات به نام «معین الاموات» و مؤسسات فرهنگی دیگر مانند «امامیه مشن» و «معارف اسلام».(۱۶)

یکی دیگر از شهرهای مهم پنجاب، «ملتان» است که در جنوب غرب لاهور واقع شده است. ملتان شهری بسیار قدیمی است و مرکز برخورد تمدن های بودا، هندوئیسم و اسلام شناخته شده. اسلام در قرن اول هجری، به وسیله محمد بن قاسم در این سرزمین راه یافت و به مرور زمان، تشیّع نیز در آنجا نفوذ کرد. امروز بیش از ۳۰% جمعیت این شهر را شیعیان تشکیل می دهند.(۱۷) آن ها در نواحی جلال پور پیراله، سالار وطن سادات، جک حیدرآباد، قتال پور، خانیوال، دهاری، میلسی، لودهران و تنکسی زندگی می کنند. گفته می شود که قدیمی ترین حسینیه جهان نیز در همین شهر تأسیس گردیده است که تاریخ آن به عصر همایونازسلاطین مغول برمی گردد.

در کراچی مرکز ایالت سند، نیز جمیعت زیادی از شیعیان زندگی می کنند. پس از تقسیم شبه قاره هند، تعداد زیادی از شیعیان هند به این شهر مهاجرت کردند که امروز به نام «خوجه ها» یاد می شوند. خوجه ها قوم ثروتمند و تحصیل کرده ای هستند که در ادارات دولتی نیز نفوذ قابل توجهی دارند. قدیمی ترین محله شیعه نشین کراچی محله «کرادر» است، اما پس از مهاجرت شیعیان هندی به این شهر، محلّه های ناظم آباد، لیاقت آباد، حیدرآباد، بحش، محمودآباد، بهادرآباد، محلّه محمدعلی، محلّه سادات، سعودآباد، شارع دریغ، ملیر، حسین آباد، محمدآباد، ولانی و بنکلور نیز بر آن افزوده شدند.(۱۸) امروز تعدادی از شیعیان فارسی زبان قوم هزاره نیز در محلّه «حسین گوت» این شهر زندگی می کنند که ا کثرا از کوئته به آنجا مهاجرت کرده اند.

شهر مهم دیگری که تعداد قابل توجهی جمعیت شیعه را در خود جای داده، شهر «کوئته»، مرکز ایالت بلوچستان، است. شیعیان این شهر عمدتا در جنوب شهر (علمدار رود و مری آباد) و شمال غرب آن (بروری و کرانی) تمرکز یافته اند. آن ها از لحاظ قومی، به قومیت های هزاره، قندهاری، پنجابی، گلگتی، بلتی و تبتی تقسیم می شوند، اما اکثریت عمده آن ها را مردم هزاره تشکیل می دهند. هزاره ها به زبان فارسی تکلّم می کنند و از نظر فرهنگی و آداب و رسوم اجتماعی، تفاوت های محسوسی با سایر اقوام دارند. آنان نسبت به باورهای مذهبی، سنّت های اجتماعی خود و حجاب زنان حساسیت فوق العاده ای نشان می دهند. مراسم دینی، به ویژه ایّام محرّم و صفر، با جوش و حرارت زاید الوصفی از سوی آنان برگزار می شود.

یکی از مراسم دینی مهم آنان، برگزاری مراسم نماز جمعه است که به نوبت، به امامت حجج اسلام یعقوبعلی توسّلی و شیخ مهدی نجفی در مسجد جامع شیعیان واقع در مرکز شهر برگزار می شود. در سیزدهم شهریور ماه سال ۱۳۸۲ ش یک حمله تروریستی وحشتناک از سوی افراد وابسته به «لشکر جنگوی» علیه نمازگزاران در حین ادای نماز صورت گرفت که در اثر آن ۵۱ تن از نمازگزاران کشته وبیش از۷۰نفرزخمی شدند.

در آخرین نقطه های شمال شرقی پاکستان، سرزمین کوهستانی گلگت و بتستان واقع شده که دست کم از قرن هشتم هجری به این طرف، مسکن ثابت شیعیان بوده است. گسترش شیعه به این ناحیه دور دست کوهستانی، به داستان مهاجرت میرسید علی همدانی (۷۱۴ ۷۸۶ ه) با جمعی از یارانش از ایران در دوران سلطه تیمور لنگ برمی گردد. نواحی گلگت و بتستان در پی تلاش های سیدمیر علی همدانی به آیین شیعه رو آوردند که امروز یکی از پایگاه های مستحکم شیعه در پاکستان به شمار می روند. به گفته یکی از نویسندگان، «ناحیه گلگت دارای پانصد تا ششصد هزار نفر جمعیت، و ناحیه بتستان نیز دارای پانصدهزار نفر جمعیت است. تقریبا عموم سکنه آن مسلمانند و در بتستان، اکثریت قریب به اتفاق با شیعیان است. در گلگت نیز قبلاً اکثریت با پیروان مذهب شیعه بوده است که کوششی مصروف گشته است تا با اسکان وهّابی ها و افاغنه سنّی مذهب، شیعیان آن را از اکثریت بیندازند.»(۱۹)

در ایالت سرحد نیز شیعیان حضور چشم گیری دارند. گرچه در خود شهر پیشاور، مرکز این ایالت، تعداد شیعیان چندان چشمگیر نیست، اما در برخی مناطق دیگر این ایالت، به ویژه پاراچنار و کوهات، شیعیان حضور نسبتا وسیعی دارند. در پاراچنار، نزدیک به نیمی از جمعیت شهر را شیعیان تشکیل می دهند.(۲۰) رهبر پیشین شیعیان پاکستان شهید عارف حسین حسینی نیز از همین ناحیه بود. او با فعالیت های اجتماعی، علمی و فرهنگی خود، نقش مهی در رشد فرهنگ شیعی در پاراچنار ایفا کرد. شیعیان پاراچنار به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی و سیاسی آن، که در جوار مرز با افغانستان و مناطق قبایل آزاد واقع شده است، همیشه در معرض تهدید و درگیری های مذهبی قرار دارند. مردم این نواحی اکثرا مسلّح می باشند و پس از آغاز جنگ و جهاد در افغانستان، انواع سلاح های سبک و نیمه سنگین به این مناطق سرازیر شده اند که در درگیری های قومی و مذهبی، مورد استفاده قرار می گیرند. در مناطق قبایلی این ایالت، که دولت بر آن ها کنترل ندارد، هر نوع سلاح و مهمّات جنگی خرید و فروش می شود. در کوهات نیز، که در ۴۰ کیلومتری شهر پیشاور واقع شده است، تعداد قابل توجهی شیعه زندگی می کنند. یکی از قبایل مهم شیعه مذهب این شهر، «بنگش» می باشد که در اعتقادات مذهبی خود، بسیار متعصّب و سرسخت است.

روحانیت و اجتماع

جامعه پاکستان در کل، یک جامعه سنّتی و مذهبی است که مردم آن برای ارزش ها و سنّت های دینی اهمیت فراوانی قایلند. دین و مذهب عنصر اصلی شکل دهنده هویّت مردم به شمار می آید. اسلام تنها عنصر مشترک قومیت های گوناگون کشور است که به جامعه چند قومی و چند زبانی کشور روح وحدت و یگانگی می دمد. زمانی که پاکستان به عنوان یک کشور مستقل شکل گرفت، اسلام به عنوان نماد اصلی وحدت در برابر ملت هندو مطرح شد و هم اکنون نیز این نماد مورد احترام دولت و ملت می باشد.

در جامعه مذهبی پاکستان، روحانیان از موقعیت اجتماعی خوبی برخوردارند. روحانیان نه تنها اداره امور مذهبی را در اختیار دارند، بلکه در اداره امور اجتماعی و سیاسی نیز نقش فعّالی ایفا می کنند. در برخی مناطقی که شیعیان تمرکز دارند مانند بلتستان روحانیان در ایفای نقش قضاوت نیز فعّال هستند. به گفته نویسنده کتاب سیمای پاکستان، «در مسائل سیاسی، اجتماعی و قضایی، روحانیت [در بلتستان [نقش ویژه ای دارد: محاکم آن ها محاکم شرعی و دارای شرع است. چنانچه محکمه دولتی دیگری هم باشد، مردم ترجیح می دهند مشکلات حقوقی و قضایی خود را نزد رهبران دینی حل و فصل کنند. ناحیه بلتستان دارای حاکم شرع (رئیس دیوان عالی ایالت) است، گرچه اداره آن شورایی است. رئیس آن شیخ غلام محمّد است.»(۲۱)

روحانیان اداره امور مدارس و مساجد را نیز در اختیار دارند. در مساجد، نماز جماعت برپا می شود. هر مسجدی دارای یک هیئت امنا می باشد، اما روحانیان نیز در اداره برخی از آن ها نقش اساسی دارند. مهم ترین وظیفه روحانیان محلّه ها تشکیل کلاس های قرآن و احکام است. مردم فرزندان خود را نیمه وقت نزد علمای محل برای آشنایی با احکام اسلامی می فرستند و این یکی از مهم ترین مجاری ارتباطی روحانیان با مردم است.

همچنین روحانیان در مراسم شادی و غم مردم شرکت دارند. در مراسم عقد، پس از خواندن عقد توسط روحانی، ازدواج زوجین به صورت رسمی نزد روحانیان ثبت می شود. حکومت پاکستان این اجازه را به علمای شیعه داده است که در احوالات شخصیه، بر مبنای فقه خود عمل کنند. از این رو، علما برای ثبت ازدواج ها از فرم های رسمی دولتی و مهر رسمی خودشان استفاده می کنند و اسناد آن ها نزد محاکم دولتی کاملاً اعتبار دارد.

در برخی شهرها، روحانیان برای ارائه خدمات رفاهی به اقشار آسیب پذیر جامعه مؤسسات و مراکز خیریه تشکیل داده اند؛ چنان که در کراچی و کوئته و لاهور مواردی از آن را می توان مشاهده کرد. در کوئته، «شهدا ویلفر» از طرف حجه الاسلام محمدجمعه اسلامی و جمعی از افراد خیّر دیگر برای کمک به خانواده شهدا تأسیس شده است. همچنین ایشان یک مرکز کمک به ایتام و خانواده های فقیر را نیز سرپرستی می کند که به مستمندان کمک های نقدی و جنسی ارائه می دهد.

در پاکستان، روحانیت یک سازمان مذهبی فراگیری دارد که مرکز آن در لاهور است. «وفاق علمای شیعه پاکستان» بزرگ ترین سازمان مذهبی روحانیان است که ریاست آن را حافظ ریاض حسین، سرپرست مدرسه «جامعه المنتظر» لاهور به عهده دارد. «وفاق علما» در پنجاب از نفوذ ویژه ای برخوردار است و در تمام مدارس مهم این ایالت دارای شعبه می باشد و در خارج از پنجاب نیز شعبه هایی دارد. «وفاق»سالانه یک نشست عمومی در سطح پاکستان برگزار می کند که در آن، گزارشی از فعالیت های یک ساله ارائه می دهد و برنامه ریزی برای سال بعد انجام می گیرد. فعالیت این سازمان معمولاً فرهنگی و تبلیغی است، اما گاهی در فعالیت های سیاسی نیز دخالت می کند.

در پاکستان، مدارس دینی زیادی وجود دارند. با توجه به این که جمعیت شیعه در تمام شهرها پراکنده اند، مدارس دینی آنان نیز این پراکندگی را حفظ کرده اند؛ مهم ترین آن ها عبارتند از: «جامعه المنتظر» در لاهور، «جامعه اهل البیت» در اسلام آباد، «مدرسه آیت الله حکیم» در راولپندی، مدرسه «مشارع العلوم» در حیدرآباد، مدرسه «امام صادق» و «دارالعلم جعفری» در کوئته، مدرسه «جعفریه» در پاراچنار، و مدرسه «باب العلوم» در راولپندی.

اعیاد و مناسبت ها

اعیاد رسمی مسلمانان پاکستان عید فطر و قربان است. در این اعیاد، دست کم سه روز تعطیل عمومی اعلام می شود. مردم با پوشیدن لباس های نو، رفتن نزد بزرگان و دوستان و نزدیکان، پذیرایی با انواع شیرینی ها و برگزاری بازارهای موقّت، آن ها را گرامی می دارند. روبرت لانگ آمریکایی، که در سال های ۱۹۶۰ و ۱۹۶۱ در دانشگاه پنجاب سمت استادی داشت، مشاهدات خود را در این باره چنین می نویسد: «به همان اندازه که مسیحیان در عید قیامت مسیح احساس سرور می کنند، مسلمانان در عید فطر خرسند و خوشحال هستند. فطر روز شادی و سرور عمومی است. مردان و پسران برای نماز فطر به مسجد می روند. صحن مسجد از ده ها هزار نمازگزار موج می زند… پس از نماز و مجلس موعظه، انبوه جمعیت، که در صورت استطاعت مالی لباس های نو بر تن دارند، در خیابان ها به راه می افتند. بعضی از زنان صورت خود را با برقع سیاه یا کم رنگ معمولی پوشانده اند، ولی دختران با گیسوهای بافته و آویخته از پشت سر، لباس های فاخر روشن، اطلس صورتی یا آبی مزیّن به نقره یا طلا بر تن می کنند. همه جا سلام است و “عید شما مبارک”. همه رفتار دوستانه دارند. بازار فروش شیرینی و نقل و مربّاجات گرم است و فروشندگان سوغاتی ها را به غریبه ها قالب می کنند. اقوام به دیدار یکدیگر می روند یا برای هم هدیه می فرستند …»(۲۳)

همچنین ایشان درباره عید قربان می گوید: «در جریان آخرین ماه از سال اسلامی (هجری) عید قربان فرا می رسد. این عید بزرگی است به یادکرد ماجرای اجابت حضرت ابراهیم به قربانی نمودن فرزندش. معمولاً به این مناسبت، گوسفند سر بریده می شود، نماز خوانده می شود وسپس با گوشت قربانی زعفران پلو می پزند. کشاورزان فرادست گاو قربانی می کنند. … خانواده های فرادست روستایی برای عید قربان به قدر کافی غذا می پزند، طوری که به همه برسد. گوشت قربانی را به سه قسمت تقسیم می کنند. یک قسمت برای اهل خانه، یک قسمت برای اقوام و نزدیکان و قسمت دیگر برای فقرا …»(۲۴)

شیعیان علاوه بر عید فطر و قربان، تولّد حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام را نیز با برگزاری مراسم جشن و سخنرانی گرامی می دارند. در برخی مناطق، «نوروز» نیز جشن گرفته می شود؛ مانند کوئته و بلتستان، اما این جشن تنها مربوط به اولین روز از ماه فروردین است و این روز، تعطیل رسمی نیست.

مهم ترین و باشکوه ترین مراسم شیعیان پاکستان، مراسم عزاداری دهه محرّم و اربعین شهادت امام حسین علیه السلام است. عزاداری دهه محرّم قداست و احترام فوق العاده ای نزد شیعیان دارد. محرّم از نظر شیعیان این کشور صرفا یک تجلیل ساده از نهضت امام حسین علیه السلام نیست، بلکه نمادی از شکوه و اقتدار شیعیان به شمار می رود. این تنها فرصتی است که شیعیان در آن ضمن راه اندازی راهپیمایی های گسترده در سطح شهر، قدرت خود را به طور همه جانبه به نمایش می گذارند و سخنرانان و خطیبان به تبلیغ از مکتب تشیّع در اثبات حقّانیت شیعه می پردازند. به اعتقاد آن ها، مراسم محرّم تأثیر بسزایی در گسترش شیعه در شبه قاره هند داشته است و هر سال تعدادی تحت تأثیر معنویت عزاداران حسینی قرار گرفته و یا از طریق شرکت در مجالس سخنرانی و آگاه شدن از حقایق تاریخی، به شیعه گرایش پیدا می کنند.

یکی از مسائل قابل توجه در ارتباط با ایّام محرّم در این کشور، احترام عزاداری امام حسین علیه السلام نزد سنّیان این کشور است. اکثریت قاطع سنّیان این کشور نسبت به عزاداری دهه محرّم احساسی مثبت دارند و تنها عده اندکی تحت تأثیر افکار افراطی، با مراسم شیعیان مخالفت ورزیده و با تهدید و اعمال خشونت، کوشیده اند با آن مبارزه کنند. در تقویم دولت، روز دهم محرّم (عاشورا) تعطیل رسمی اعلام شده و رادیو و تلویزیون دولتی اخبار عزاداری را به خوبی پوشش می دهد و به خطبای مشهور فرصت می دهند تا در شب یازدهم از رادیو و تلویزیون سخنرانی نموده، ذکر مصیبت بخوانند. دولت پاکستان تاکنون به سیاست «تکثّرگرایی مذهبی» و آزادی های مذهبی به نحو شایسته ای احترام گذاشته و در روز عاشورا، با بسیج ده ها هزار نیروی پلیس و ارتش، امنیت مراسم را تأمین کرده است.

شیعه و سیاست

نظام سیاسی کشور و دولت پاکستان یک نظام باز است که تبعیضات مذهبی کم تر در آن اعمال می شوند. شیعیان گرچه در میان اکثریت سنّی، اقلّیت به شمار می روند، اما از نظر سیاسی، از موقعیت خوبی برخوردار بوده اند. گفته می شود که قائد اعظم محمدعلی جناح، بنیانگذار پاکستان، شیعه بوده و همچنین اسکندر میرزا، رئیس جمهور بین سال های ۱۹۵۵ تا ۱۹۵۸ م، نیز شیعه مذهب بوده است. هرچند در چند دهه اخیر تمام رؤسای جمهور و نخست وزیران این کشور از میان سنّیان انتخاب شده اند، اما شیعیان در سطوح پایین تری در تمام نهادهای دولتی حضور دارند. امروز افسران و ژنرال های زیادی از شیعیان در ارتش مشغول خدمتند و در مجلس سنا و ملّی نیز شیعیان کم و بیش حضور دارند که از آن میان می توان به سناتور حجه الاسلام سیدمحمدجواد هادی روحانی، شیعه مذهب اهل پاراچنار، در حکومت نواز شریف (قبل از ۱۹۹۹) اشاره نمود.

شیعیان تا اوایل دهه ۸۰ میلادی فاقد یک حزب سیاسی مستقل بودند. حضور آن ها در سیاست از طریق عضویت در احزاب «مسلم لیگ» و «مردم» و یا به صورت آزاد تأمین می شد، اما در سال ۱۹۷۹ شیعیان حزب «نهضت اجرای فقه جعفری» را در شهر «بکر» تأسیس کردند. مفتی جعفر حسین روحانی، انقلابی خوش نام کشور، ریاست این حزب را به عهده گرفت. او اولین حرکت سیاسی خود را در ژوییه ۱۹۸۰ با راه اندازی راهپیمایی بزرگی در اسلام آباد با پیروزی به پایان برد.(۲۵) پس از او شهید عارف حسین حسینی، که در دهم فوریه ۱۹۸۴ به رهبری حزب برگزیده شده بود، روند مشارکت فعّال تر شیعیان در سیاست را تسریع بخشید. او در کنگره حزبی سال ۱۹۸۷ در لاهور، با ایجاد اصلاحات جدّی در «نهضت اجرای فقه جعفریه» آن را به سطح یک حزب رسمی سیاسی ارتقا داد.(۲۶)

شهید حسینی در پنجم اوت ۱۹۸۸ بر اثر یک اقدام تروریستی در پیشاور به شهادت رسید و پس از او حجه الاسلام والمسلمین ساجد علی نقوی معاون اول او به جانشینی او تعیین گردید.

در دوران رهبری ساجد علی نقوی، فعالیت «تحریک جعفریه»(۲۷) در صحنه سیاسی همچنان ادامه پیدا کرد. شیعیان تحت رهبری «تحریک» در انتخابات حضور پیدا می کنند و به کاندیداهای حزب رأی می دهند، «تحریک» تاکنون در صحنه مبارزات انتخاباتی چندان موفق نبوده، ولی ائتلاف آن با احزاب سیاسی و یا اسلامی دیگر توانسته است دست کم آن را از انزوا و مرگ سیاسی نجات دهد.

پس از حادثه ۱۱ سپتامبر امریکا و بسیج جامعه جهانی برای مبارزه با احزاب تندرو اسلامی، گروه های تندرو اسلامی در پاکستان غیر قانونی اعلام شدند که این حکم شامل «تحریک جعفریه» نیز گردید. بنابراین، شیعیان پاکستان اکنون فاقد یک حزب قانونی فعّال در صحنه سیاسی هستند، اما تشکیلات «تحریک» و رهبری آن به فعالیت های زیر زمینی خود ادامه می دهد. «تحریک» در انتخابات سال ۲۰۰۲ به ائتلاف احزاب اسلامی تحت عنوان «مجلس متحده عمل» پیوست که ائتلاف مزبور در انتخابات موفقیت شایانی به دست آورد و ۴۴% آراء را از آن خود کرد.(۲۸) هم اکنون سید ساجد علی نقوی مقام معاونت ریاست «مجلس متحده عمل» را داراست.

تهدیدات و آسیب ها

جامعه شیعی پاکستان با برخی تهدیدها و آسیب ها روبه روست که تاکنون صدمات فراوانی از ناحیه آن ها متوجه شیعیان گردیده. بزرگ ترین تهدید و خطر، تهدید تروریسم فرقه ای است که توسط «سپاه صحابه» و «لشکر جنگوی» هدایت می شود. افراطیون مذهبی اهل سنّت از سال ۱۹۸۵ به این طرف، به صورت سازمان یافته و فعّال مبارزه با شیعیان را آغاز کرده اند. تاکنون چهره های سیاسی، مذهبی و اجتماعی زیادی قربانی این ترور گردیده اند که از آن جمله، می توان به ترور رهبر فقید شیعیان علاّمه عارف حسین حسینی (پنجم اوت ۱۹۸۸) و دبیر کل نهضت جعفریه، انور علی آخوندزاده (۲۳ نوامبر ۲۰۰۰ / ۳ آذر ۱۳۷۹) و ده ها عضو فعّال دیگر «تحریک» اشاره نمود. تنها در سال ۱۳۸۲ ده ها تن از شیعیان قربانی تروریسم شدند که فقط در دو حادثه مهم آن، که در کوئته اتفاق افتادند، به ترتیب ۱۲ تن (در تاریخ ۱۸/۳/۱۳۸۲) و ۵۱ تن (در مراسم نماز جمعه روز ۱۳/۴/۱۳۸۲) از شیعیان کشته و ده ها نفر نیز زخمی گردیدند.

خطر تروریسم مذهبی با این که یکی از خطرات بسیار جدّی کشور پاکستان است، اما دولت این کشور تاکنون نتوانسته بر این بحران غلبه کند. «لشکر جنگوی»، گروه تندرو دیوبندی مذهب، نقش اصلی را در این ترورها به عهده دارد. گرچه دولت پرویز مشرّف در دو سال اخیر فشارهایی بر «سپاه صحابه» و «لشکر جنگوی» اعمال کرده و سرکردگان «لشکر جنگوی»، اکرم لاهوری و ریاض بسرا، را به بهانه هایی به قتل رسانده (۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۱ / ۱۴ می ۲۰۰۲)، اما این فشارها تاکنون نتوانسته است تأثیری جدّی بر رفتار تندروان بگذارد. در اوایل مهرماه سال ۱۳۸۲، اعظم طارق، سرکرده «سپاه صحابه» و چهره جنجالی تندروان مذهبی، که حزب او قریب دو دهه حوادث خشونت های مذهبی را رهبری می کرد، مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت و به قتل رسید. هنوز هیچکس نمی تواند به درستی پیش بینی کند که مناقشات مذهبی چه وقت در این کشور فروکش می کنند؟

نتیجه گیری

پاکستان در کل، شرایط مناسبی برای شهروندان خود در عرصه های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی فراهم کرده است. علی رغم آن که تعصّب مذهبی در میان توده های عوام به شدت ادامه دارد، اما ساختار سیاسی در مجموع کمتر از آن متأثر شده است. هرچند نفوذ برخی تندروان مذهبی در ساختار دولت، زمینه خشونت های فرقه ای را به نحوی فراهم ساخته و در مواردی مانع اجرای قانون نسبت به مجرمان گردیده، اما بدنه اصلی دولت بر مشی غیرمذهبی خود ادامه داده و بی طرفی را در ارائه خدمات و استخدام افراد تا حد زیادی رعایت نموده است. شیعیان پاکستان می توانند از شرایط موجود به خوبی استفاده نمایند، اما پراکندگی جمعیتی آنان مانع از حضور قدرتمندانه آنان در عرصه انتخابات و مشارکت سازمان یافته در دولت می گردد. در عرصه های فرهنگی، آن ها از شرایط بسیار خوبی برخوردارند، اما سنّت گرایی بیشتر رهبران مذهبی و توده های جامعه مانع از تحولات جدّی در آینده ای نزدیک خواهد شد.

پی نوشت:

  1. دانشنامه جهان اسلام، تهران، بنیاد دائره المعارف اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۵، ج ۵، ذیل واژه «پاکستان».
  2. همان، ص ۴۴۵٫
  3. همان، ص ۱۹۴٫
  4. قاسم صافی، سفرنامه پاکستان، تهران، کلمه، ۱۳۶۶، ص ۱۹۲٫
  5. همان، ص ۱۹۴٫
  6. سیدعباس اطهر رضوی، شیعه در هند، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ج ۱، ۱۳۷۶، ص ۲۲۹٫
  7. همان، ص ۲۳۰ به نقل از: طبقات ناصری، کلکته، ۱۸۴۶، ص ۲۹٫
  8. محمدقاسم فرشته، تاریخ فرشته، ج ۱، ص ۳۱۲٫
  9. سیدعباس اطهر رضوی، پیشین، ص ۲۳۲۲۳۳٫
  10. علی حسین رضوی، تاریخ شیعیان علی، کراچی، امامیه اکیدمی، ۱۹۹۲، ص ۳۶۶٫
  11. دائره المعارف تشیّع، تهران، مؤسسه دائره المعارف تشیّع، ۱۳۷۱، ج ۴، ص ۳۹۸
  12. دانشنامه جهان اسلام، ۱۳۷۹، ج ۵، ص ۴۴۶٫
  13. دائره المعارف تشیّع، ج ۴، ص ۳۹۸٫
  14. فرانسوا، توال، ژئوپولیتیک شیعه، ترجمه قاسم آقا، تهران، آمن، ۱۳۷۹، ص ۱۴۵٫
  15. همان، ج ۳، ص ۶۲۴٫
  16. حسن الامین، دائره المعارف الاسلامیه الشیعه، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ج ۱۰، ص ۵۴٫
  17. همان، ص ۳۰۶٫
  18. همان، ص ۳۰۵٫
  19. محمدکاظم محمدی، سیمای پاکستان، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۸، ص ۳۲٫
  20. دانشنامه جهان اسلام، ج ۵، ۱۳۷۹، ص ۳۶۷٫
  21. محمدکاظم محمدی، پیشین، ص ۳۴٫
  22. همان، ص ۳۴٫
  23. روبرت لانگ، سرزمین و مردم پاکستان، ترجمه داود حاتمی، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۷۲، ص ۲۰۰٫
  24. همان، ص ۲۰۱۲۰۲٫
  25. محمد اکرم عارفی، جنبش اسلامی پاکستان، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۲، ص ۱۲۱٫
  26. همان، ص ۱۲۲٫
  27. «نهضت اجرای فقه جعفری» یا «تحریک نفاز فقه جعفری» که به صورت مخفف «تحریک جعفریه» گفته می شود.
  28. روزنامه جمهوری اسلامی، دوشنبه، ۲۲ مهر ۱۳۸۱، ص آخر.

۱ عضو هیئت پژوهشی مؤسسه شیعه شناسی.

منبع : فصلنامه شیعه شناسی، شماره ۳ و ۴ , عارفی، محمد اکرم

شرح مناجات الخائفین (۳)

توجه به رحمت و مغفرت الاهی؛ تسکین ‏بخش دل مؤمن

توجه به گناهان، خوف و ترس از عذاب الاهی را در انسان برمی انگیزاند، اما از آن‏ روی که امکان جبران رفتار ناپسند و زشت فراهم است و انسان می ‏تواند با توکل بر خداوند و توفیق او و با امید به رحمت بی کران الاهی، به تدارک رفتار ناپسند و ناشایست خود بپردازد و از حرکت و گام نهادن در مسیر شیطان باز ایستد و دام‏ های وسوسه های شیطانی را بگسلد و در مسیر تعالی و کمال قرار گیرد و راه هدایت الاهی را بپیماید، در دعاها و مناجات های پیشوایان معصوم ما در کنار اظهار خوف و پشیمانی، امید به رحمت و بخشش بی نهایت الاهی به صورت برجسته مطرح گردیده است. در این راستا، امام سجاد علیه السلام در طلیعه مناجات خائفین به گونه ای سخن می گویند که حس ترحم مخاطب و شنونده برانگیخته می شود، اما از آن روی که در خداوند تغییر حالات متصور نیست، این گونه سخن گفتن در واقع، باعث دریافت فزون تر رحمت الاهی می گردد.
حضرت در فراز اول مناجات خائفین می فرمایند:
اِلهی اَتَراک بَعدَ الأیمانِ بِک تُعَذِّبنی، اَم بَعدَ حُبّی اِیِّاک تُبَعِّدُنی، اَم مَعَ رَجآئی لِرَحمَتِک وَصَفحِک تَحرِمُنی، اَم مَعَ استِجارَتی بَعَفوِک تُسلِمُنی، حاشا لِوَجهِک الکریمِ اَن تُخَیِّبنی؛ «خدایا، آیا باور کردنی است که مرا پس از آنکه به تو ایمان آورده ام عذاب می کنی؟ یا مرا پس از آنکه تو را دوست داشته‏ام، از خویش دور می ‏سازی؟ یا با آنکه به رحمت و بخشایشت امید دارم، محرومم می ‏سازی؟ یا با آنکه به عفو تو پناه آورده ام، مرا تسلیم عذاب و عقاب می کنی؟ حاشا از ذات بزرگوار و کریم تو که ناامیدم گردانی».
این فراز حاکی از آن است که ترس از عذاب الاهی شدیداً گوینده را متأثر و نگران ساخته و وی درصدد متعادل ساختن ترس خود از عذاب الاهی است. چه اینکه اگر ترس کاملاً بر دل انسان غالب شود و به افراط گراید، باعث یأس از رحمت خدا می شود، پس بایسته است که چون حالات دیگر، انسان حالت ترس را در خود متعادل و کنترل سازد و در کنار ترس از خدا و عذاب او، به رحمت و مغفرت الاهی نیز نظر داشته باشد که در این صورت ترس از خدا همراه با امید به رحمت او، باعث تحرک، پویایی، تصحیح رفتار و گام نهادن در مسیر تعالی و خودسازی می گردد. این شیوه مناجات با خدا و اظهار ترس از عذاب الاهی در کنار چشمداشت به رحمت و مغفرت الاهی در سایر دعاها و مناجات ها نیز مشاهده می شود؛ به عنوان نمونه امام سجاد علیه السلام در دعای ابوحمزه ثمالی، بهره مندی از مهر و رحمت الاهی در مقام مناجات با او را مایه تسکین دل از خوف خدا می ‏داند و می فرماید: یا مَولایَ بِذِکرِک عاشَ قَلبی، وَ بِمُناجاتِک بَرَّدتُ اَلَم الخَوفِ عَنّی؛(۱) «مولای من، با یاد تو دلم ‏حیات و طراوت ‏یافته و با مناجات تو درد ترس [از عذاب و فراق تو] را تسکین و کاهش دادم».
وقتی ترس در وجود انسان شعله ور می گردد، انسان فطرتاً می کوشد که آن را تسکین بخشد و درنتیجه، سراغ کسی می‏ رود که آن ترس را در درون او ایجاد کرده و می کوشد که با سخنان خود او را بر سر مهر آورد. فرض کنید فرزندی نسبت به پدر خود و یا دوستی نسبت به دوست خود خیانت و یا کوتاهی کرده باشد، وی در مقام عذرخواهی ضمن اعتراف به کوتاهی و تقصیر خود می کوشد با ذکر خوبی ‏هایی که در حق پدر و یا دوستش روا داشته، دل او را به دست آورد و از کدورت و ناراحتی او نسبت به خویش بکاهد. همچنین بنده گنهکار که عذاب و کیفر الاهی را فرا روی خود می ‏بیند، با زبان استرحام و با ذکر کارهای ارزشمند و خداپسندانه خود می کوشد توجه خداوند را به خویش جلب کند و زمینه بهره‏مندی خود از رحمت و مهر الاهی را فراهم آورد. بی ‏تردید با ارزش‏ترین و گران قدرترین ویژگی و رفتار انسان ایمان به خداست که در آیات و روایات فراوان از آن ستایش شده و مؤمن برخوردار از آن را از چنان عظمت و منزلتی برخوردار می‏ سازد که امام صادق علیه السلام می فرمایند: المُؤمِنُ اَعظَمَ حُرمَه مِنَ الکَعبَه؛(۲) «حرمت و ارزش مؤمن فراتر از کعبه است».
آن گاه امام علیه السلام با توجه به ارزشی که سرمایه ایمان در پیشگاه خداوند دارد، در مقام مناجات با معبود خود متذکر ایمان خویش که شریف ‏ترین و عزیزترین خصلت و رفتار مؤمن در پیشگاه خداوند به شمار می آید می گردد و می فرماید چگونه کسی را که‏ به‏ تو ایمان ‏آورده ‏عذاب می کنی؟
یکی از ثمرات ایمان و معرفت به خداوند محبت است و کسی که به ساحت ربوبی معرفت داشت و سراسر وجود خود را تحت مالکیت او یافت و بر این باور بود که همه نعمت های مادی و معنوی مواهب الاهی است، سعی می کند با همه وجود به معبود و مالک هستی عشق ورزد و درنتیجه به خواست محبوب و معشوق خود عمل کند، تا از این طریق محبت و توجه معبود را به خود جلب کند. چه اینکه دوری و بُعد از ساحت قرب معبود، بلای عظیمی است که عارفان و محبان حق را به وحشت افکنده است، بلایی که برای کسی که لذت قرب به حق و محبت او را چشیده از عذاب الاهی و حتی حرمان از بهشت شدیدتر است. از این ‏روی حضرت با توجه به آنکه از تلخی و شکنجه بعد از محبوب خبر دارد می فرماید که خدایا، چگونه کسی را که به تو محبت دارد از خود دور می کنی. خدایا، چگونه مرا که به رحمت و گذشت تو امید بسته ام، محرومم می کنی. از مکارم اخلاق این است که وقتی کسی به دیگری امیدوار گشته، هرچند او لیاقت و استحقاق یاری و مساعدت نداشته باشد، ناامیدش نگرداند. حال چگونه ممکن است خداوند که منبع کرم و بزرگواری است کسانی را که به رحمت و مغفرت او چشم دوخته اند و امید آن دارند که از آنها درگذرد، ناامید سازد، هرچند آنان لیاقت بهره مندی از رحمت الاهی را نداشته باشند.
هرکس با خطر مواجه می گردد و حیوان درنده و یا دشمن او را تهدید می کند، به دنبال پناه گاهی می گردد که او را از خطر بره اند و در پناه آن آرامش و آسایش یابد. شکی نیست که بدترین دشمن انسان که آخرت و عاقبت انسان را خراب می ‏سازد گناهان و شیطان می ‏باشد و برای رهایی از شر این دشمن خطرناک انسان باید به خداوند و دریای عفو او پناه آورد. خداوندی که کریم و بزرگوار است و حتی اگر دشمنش به او پناه آورد و با احساس پشیمانی از او بخواهد که از او درگذرد و از شر شیطان و گناهان و جهنم نجاتش دهد، به او پناه می‏ دهد و مشمول عفو خود می ‏سازد، چگونه ممکن است به دوست خود پناه ندهد و او را از شر خطاها، گناهان و شیطانی که با وسوسه های خود او را از حق باز می ‏دارد حفظ نکند؟

نگرانی اولیای خدا از فرجام و عاقبت خویش

در ادامه مناجات، حضرت حالت و احساس کسی را می نمایاند که در کمال درماندگی و شرمندگی در درگاه خداوند قرار گرفته و نمی ‏داند که عاقبت او به خیر و سعادت می انجامد و یا به شقاوت، بدبختی و حرمان از رحمت الاهی مبتلا می گردد، نظیر مجرمی که برای محاکمه فرا خوانده شده و نمی ‏داند که آیا حکم اعدام او را صادر خواهند کرد و یا حکم آزادی اش را، حضرت می فرمایند:
لَیتَ شِعری، اَلِلشَّقآءِ وَلَدَتنی اُمّی اَم لِلعَنآءِ رَبَّتنی، فَلَیتَها لَم تَلِدنی وَ لَم تُرَبِّنی، وَلَیتَنی عَلِمتُ اَمِن اَهلِ السَّعادَه جَعَلتَنی، وَ بِقُربِک وَ جَوارِک خَصَصتَنی، فَتَقَرَّ بِذلِک عَینی، وَ تَطمَئنَّ لَهُ نَفسی؛ «ای کاش می ‏دانستم که مادرم مرا برای بدبختی زایید یا برای ذلت و رنج تربیتم کرد؟ پس [در این صورت] ای کاش او مرا نمی‏ زایید و پرورشم نمی ‏داد. و ای کاش می ‏دانستم که مرا از اهل سعادت مقرر داشته ای و برای مقام قرب و جوار رحمتت مخصوص گردانیده ای تا چشمم روشن و قلبم آرام و مطمئن گردد».
«شقاء» به معنای بدبختی و حرمان از چیزی است که سبب کمال و لذت است و «عناء» به معنای پستی و زبونی می ‏باشد. جمله «لیت شعری» در مقام حیرت و سرگردانی از پیش ‏آمدی نامعلوم به کار می ‏رود و حاکی از آن است که بنده خود را در خوف و رجا می ‏بیند و در عین حال نگران عاقبت و فرجامی است که اطلاعی از آن ندارد. حضرت در بیان خود، بیش از هرچیز از عاقبت و فرجام خویش اظهار نگرانی می کند. این از آن ‏روست که بر دل متقین و عاشقان خدا، بیش از هرچیز ترس از بدعاقبتی و شقاوت سایه افکنده و این ترس دل آنان را پریشان و مضطرب می گرداند و همیشه در این اندیشه اند که آیا در علم ازلی حق در زمره سعادت ‏پیشگان اند یا در زمره شقاوتمندان. گرچه در ظاهر همه انسان‏ ها طالب سعادت اند و سعادت ‏طلبی امری بدیهی است، اما از یک‏ سو مکاتب فکری برداشت‏ های مختلفی درباره سعادت و ضد آن، یعنی شقاوت دارند و بر این اساس، هرکس به تناسب بینش و جهان ‏بینی خاص خود به دنبال سعادت و گریزان از شقاوت است. از سوی دیگر، بر فرض تشخیص درست سعادت و شقاوت، چون انسان موجودی مختار است، گاهی بر اثر حسن انتخاب راه هدایت را می‏ پوید و به سعادت می ‏رسد و گاهی بر اثر سوء انتخاب، راه ضلالت و گمراهی را پیش می‏ گیرد. از این ‏روی کسانی که اهل بصیرت اند همواره از شقاوت و بدبختی خایف و ترسان اند و با دعا و تضرع از خداوند می‏ خواهند که آنان را از شقاوت دور دارد و برای دست‏ یابی به سعادت ابدی راهنمایی و دلالت فرماید. مؤمن طالب سعادت پیوسته خود را بین خوف و رجا می‏ بیند و به نوعی این دو صفت زمینه و بستر نیل به سعادت را برای او هموار می ‏سازند. عارف بزرگ مرحوم ملکی تبریزی درباره ارتباط خوف و رجا با سعادت می نویسد:
«و کدامین سعادت نزد مؤمن مثل لقای پروردگار و انس با اوست و این جز با تحصیل محبت او حاصل نشود و تحصیل محبت او جز پس از معرفت نصیب انسان نگردد و معرفت جز به دوام فکر به دست نیاید و دوام فکر غالباً جز با ذکر و یاد خدا حاصل نمی شود. ذکر و فکر جز به دور ساختن خویش از مشاغل دنیایی و قطع الفت و دوستی شهوات و خواسته های نفسانی فراهم نشود و این جز به کندن محبت دنیا و خواسته های دنیایی از دل به دست نمی آید و برکندن ریشه های محبت دنیا و شهوات آن جز به صبر در مقابل آنها حاصل نمی شود و صبر هم جز با خوف و رجا تحقق نمی ‏پذیرد».(۳)

ادب گفت و گوی اولیای خدا با معبود خویش

نکته لطیفی که بیانگر رعایت ادب در مقام دعا و مناجات می باشد این است که شقاوتمندی به خود بنده نسبت داده شده، با اینکه می ‏توان شقاوتمندی بنده را به خداوند نیز نسبت داد و این فرجام را ناشی از اراده و مشیت او دانست چنان که سعادتمندی انسان به خداوند انتساب دارد و ناشی از اراده و مشیت اوست. در برخی از آیات قرآن، ضلالت و گمراهی و شقاوتمندی بندگان همانند سعادت آنان به خداوند نسبت داده شده است؛ نظیر آیه:
وَ لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَ یَفْقَهُونَ بِهَا وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لاَ یُبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهُمْ آذَانٌ لاَ یَسْمَعُونَ بِهَا أُولئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ‌ ؛ (۴) «و هر آینه بسیاری از جنیان و آدمیان را برای دوزخ پدید آوردیم، [زیرا] دل ‏هایی دارند که به آن [حق را] درنمی ‏یابند و چشم ‏هایی دارند که بدان [حق را] نمی ‏بینند و گوش‏ هایی دارند که به آن [حق را] نمی شنوند. اینان بسان چهارپایان اند، بلکه گمراه‏ ترند؛ آنان همان غافلانند».
همین ادب را حضرت ابراهیم علیه السلام نیز در سخن خود رعایت کرده و با اینکه هم بیماری و هم شفاء از سوی خداست، اما آن حضرت بیماری را به خود نسبت داده و شفاء را به خداوند، و می فرماید: وَ إذَا مَرِضتُ فَهُوَ یَشفِینِ؛ (۵) «و چون بیمار شوم شفایم بخشد».

امید به رحمت بی انتهای الهی

اِلهی، هَل تُسَوِّدُ وُجُوهاً خَرَّت ساجِدهً لِعَظَمَتِک، اَو تُخرِسُ اَلسِنَه نَطَقَت بِالثَّنآءِ عَلَی مَجدِک و جَلالَتِک، اَو تَطبَعُ عَلی قُلُوب انطَوَت عَلی مَحَبَّتِک، اَو تُصِمُّ اَسماعاً تَلَذَّذَت بِسماعِ ذِکرِک فی اِرادَتِک، اَو تَغُلُّ اَکفّاً رَفَعتهَا الآمالُ اِلَیک رَجآءَ رَافَتِک، اَو تُعاقِبُ اَبداناً عَمِلَت بِطاعَتِک حَتّی نَحِلَت فی مُجاهَدَتِک، اَو تُعَذِّبُ اَرجُلاً سَعَت فی عِبادَتِک. اِلهی، لاتُغلِق عَلی مُوَحِّدیک اَبوابَ رَحمَتِک، وَ لا تَحجُب مُشتاقیک عَنِ النَّظَر اِلی جَمیلِ رُؤیَتِک؛ «خدایا، آیا چهره هایی را که در آستان عظمتت به سجده افتاده اند سیاه می گردانی؟ یا زبان‏ هایی را که به ثناگویی بزرگی و جلالتت گویا بوده اند لال می ‏سازی؟ یا بر دل‏ هایی که با عشق و محبت تو درهم پیچیده است مهر تیرگی می نهی؟ یا گوش‏ هایی را که با شنیدن یاد تو در ارادت به تو لذت برده اند کر می ‏سازی؟ یا آن دست هایی را که با آرزو و امیدواری و به امید مهر و رأفت تو به درگاهت بلند شده اند، به زنجیر می کشی؟ یا بدن ‏هایی را که به طاعت تو پرداختند و با تلاش و کوشش در عبادتت لاغر شدند عقاب می کنی؟ یا پاهایی را که در راه بندگی تو سعی کرده اند عذاب می کنی؟ خدایا، درهای رحمتت را بر یکتاپرستان خود مبند، و مشتاقان خود را از نظر به دیدار جمالت محجوب نفرمای».
جملات این فراز که در قالب استفهام انکاری و از درد درون سرچشمه می‏ گیرد، حاکی از امیدواری به رأفت و رحمت الاهی است. امیدی که همواره در دل مؤمن فروزان است و نقص و خُردی عمل آن را کم ‏فروغ نمی ‏سازد. امیرمؤمنان علیه السلام در مناجات شعبانیه می فرماید: اِلهی اِن کانَ صَغُرَ فی جَنبِ ‏طاعَتِک‏ عَمَلی، فَقَد کَبُرَ فی ‏جَنبِ‏ رَجائِک اَمَلی؛(۶) «اگر عمل و کردارم پیش اطاعت و فرمان برداری از تو کوچک و ناچیز است، آرزویم پیش امید به‏ تو بزرگ است».
حضرت در این فراز از مناجات، بر این نکته تأکید دارند که با همه اعضا و جوارح خود در جهت بندگی خداوند می کوشند و هیچ کدام را از اطاعت خدا بی بهره نمی سازند، این از آن‏ روست که بنده مؤمن اعضا و جوارح خود را از نعمت های الاهی می‏داند و بر این باور است که مواهب و نعمت های الاهی را باید در راهی که مرضی اوست به کار گرفت و نباید آنها را در نافرمانی از خدا و انجام کارهای ناپسند به کار بست. چنان که انسان دست خویش را به آتش نزدیک نمی کند چون می ‏داند که می ‏سوزد، مؤمن دست خود را به گناه نمی آلاید چون می ‏داند که گناه آتشی است که روح انسان را می‏ سوزاند و نابود می گرداند. شکرگزاری ادب بندگی است و شکرگزاری از نعمت اعضا و جوارح این است که آنها در مسیر اطاعت و عبادت خدا به کار گرفته شوند و بی‏ تردید اولیای خدا در این مسیر سرآمد مؤمنان و سالکان بودند و نمونه برجسته آنان سیدالساجدین علیه السلام است که همواره بدن خود را برای عبادت و سجده فراوان در پیشگاه خداوند به رنج و سختی می ‏افکندند و می فرمودند:
یا إلَهی لَو بَکیتُ إلَیک حَتَّی تَسقُطَ أشفَارُ عَینَیَّ، وَ انتَحَبتُ حَتَّی یَنقَطِعَ صَوتِی، وَ قُمتُ لَک حَتَّی تَنتَشَّرَ قَدَمَایَ، وَ رَکعتُ لَک حَتَّی یَنخَلِعَ صُلبِی، وَ سَجَدتُ لَک حَتَّی تَتَفَقَّا حَدَقَتایَ، وَ أَکلتُ تُرابَ الأرضِ طُولَ عُمُرِی، وَ شَرِبتُ مَاءَ الرَّمادِ آخِرَ دَهرِی، وَ ذَکرتُک فِی خِلالِ ذَلک حَتَّی یَکلَّ لِسانِی، ثُمَّ لَم أرفَع طَرفِی إلَی آفاقِ السَّماءِ استِحیاءً مِنک ما استَوجَبتُ بِذَلک مَحوَ سَیِّئهٍ واحِدهٍ مِن سَیِّئاتِی؛(۷) «خدایا، اگر در پیشگاه تو چنان بگریم که پلک ‏های چشمانم بیفتد و چنان با صدای بلند بنالم تا صدایم قطع گردد، و آن قدر در مقابلت بایستم تا پاهایم ورم کند، و آن قدر برایت رکوع کنم تا استخوان پشتم از جا کنده شود، و آن قدر برایت سجده کنم که چشمانم از حدقه درآید و تمام عمرم را جز خاک چیزی نخورم و جز آب خاکستر چیزی نیاشامم و در طول این مدت آن قدر تو را ذکر گویم تا زبانم از گفتن باز ایستد و از حیا و شرمساری از تو به آسمان نگاه نکنم، مستوجب محو و بخشایش گناهی از گناهانم نمی گردم!»
حضرت همچنین از گشوده بودن درهای رحمت خدا به روی موحدان و جویندگان رحمت واسعه الاهی سخن می گویند و بدین طریق امید به رحمت و مهر الاهی را در دل بندگان خدا زنده می‏ دارند. چه اینکه این باور باعث نشاط و سرزندگی انسان و تحرک او می گردد و امکان جبران کوتاهی ‏ها و تلاش برای رسیدن به تعالی و کمال را برای او فراهم می آورد. وقتی انسان جویای سعادت و کمال، بر این باور بود که همواره درهای رحمت الاهی که تسهیل ‏کننده کمال و سعادت انسان اند به روی او گشوده است، می کوشد با کنار نهادن موانع و عوامل بازدارنده و توبه از گناهان که سد راه کمال و سعادت هستند، مسیر دست ‏یابی به سعادت و کمال را هموار سازد.
اصمعی نقل می کند که شبی به طواف بر گرد خانه خدا می ‏پرداختم که جوانی نیکو چهره و باریک ‏اندام (امام زین‏ العابدین علیه السلام) را دیدم که به پرده کعبه چنگ زده و می گویند:
نامَتِ العُیونُ وَ عَلَتِ النُّجومُ وَ أنتَ المَلِک الحَیُّ القَیُّومُ غَلَّقَتِ المُلُوک أبوابَهَا وَ أقامَت عَلَیهَا حُرّاسَهَا و بَابُک مَفتوحٌ لِلسَّائِلِینَ جِئتُک لِتَنظُرَ إلیَّ بِرَحمَتِکَ یَا أرحَمَ الرَّاحِمین؛(۸)«(ای آقا و مولای من،) دیدگان به خواب رفته اند و ستارگان برآمده اند، و تو پادشاه زنده و پایدار هستی، سلاطین و ملوک درهای کاخ‏ های خود را بستند و نگهبانان را به حراست و نگهبانی از آن گماردند، ولی باب تو برای درخواست ‏کنندگان گشوده است. من به در خانه تو آمده ام تا از روی رحمت نظری به من بیفکنی، ای مهربان ترین مهربانان».
امام زین ‏العابدین علیه السلام همچنین در فراز پیشین، از خداوند مشاهده جمالش را درخواست می کند و در بیان خود واژه «مشتاقیک» را به کار می ‏برند؛یعنی کسانی که اشتیاق وصال به معشوق را دارند و این شوق آنان را در فراق حق ‏تعالی بی ‏قرار ساخته و به ابراز سوز و گداز درون واداشته است. شکی نیست که منظور از «رؤیت» و مشاهده خداوند، مشاهده حسی نیست و خداوند جسمانی و مادی نیست تا بشود با چشم سر او را مشاهده کرد. از این ‏روی، در شرح آیات وُجوهٌ یَومَئِذٍ نَّاضِرهٌ * إلَی رَبِّها نَاظِرَهٌ؛ (۹) «آن روز چهره هایی تازه و خرم است و به پروردگار خود می نگرند». انس بن مالک از پیامبر اکرم صلی الله ‏علیه و‏ آله روایت می کند که فرمودند: یَنظُرونَ إلی رَبِّهم بِلا کَیُفَیِّه وَ لا حَدٍّ محدودٍ وَ لا صِفَهٍ مَعلومَهٍ؛(۱۰) «آنها به پروردگارشان می نگرند بدون آنکه پروردگارشان کیفیت و حد و حدود و صفت مشخصی داشته باشد».
پس منظور مشاهده پروردگار با چشم دل و شهود و معرفت حضوری به صفات جلال و جمال اوست و این معرفت و شهود وقتی حاصل می شود که حجاب‏ های مادی و تعلقات دنیوی برطرف گردد و صفای کامل و نورانیت و روحانیت خالص برای روح حاصل گردد. در ارتباط با این رویت معنوی از امام صادق علیه السلام روایت شده که شخصی خدمت امیرمؤمنان علیه السلام رسید و گفت:
یَا أَمیرَالمؤمنینَ، هَل رَأیتَ رَبَّک حِینَ عَبدَتَهُ؟ قالَ: فَقالَ: وَیلَک ما کنتُ أعبَدُ رَبّاً لَم أرَهُ. قالَ: وَیلَک لا تُدرِکهُ العُیونُ فِی مُشاهَدَهِ الأبصارِ، وَلَکن رَأَتهُ القُلُوبُ بِحقائِقِ الإیمان؛(۱۱)«ای امیرمؤمنان، آیا پروردگارت را هنگام عبادت دیده ای؟ فرمود: وای بر تو، من خدایی را که ندیده ام نمی پرستم. عرض کرد: چگونه او را دیده ای؟ فرمود: وای بر تو، دیدگان به هنگام نظر افکندن او را درک نکنند، ولی دل ‏ها با حقایق ایمان او را دیده اند».
حضرت در پایان این مناجات می فرمایند:
اِلهی نَفسٌ اَعزَزتَها بِتَوحیدِک کیفَ تُذلُّها بِمَهانَه هِجرانِک، وَ ضمیرٌ انعَقَدَ عَلی مَوَدَّتِک، کیفَ تُحرقُهُ بِحَرارَه نیرانِک. اِلهی، اَجِرنی مِن اَلیمِ غَضَبِک وَ عَظیمِ سَخَطِک، یا حَنَّانُ یا مَنَّانُ، یا رَحیمُ یا رَحمنُ، یا جَبارُ یا قَهَّارُ، یا غَفَّار یا سَتَّارُ، نَجِّنی بِرَحمَتِک مَن عَذابِ النَّار وَفَضیحَهِ العارِ، اِذَا امتازَ الأخیارُ مِنَ الأشرارِ، وَ حالَتِ الأحوالُ وَهالَتِ الأهوالُ، وَ قَرُبَ المُحسِنونَ وَ بَعُدَ المُسیئُونَ، وَ وُفّیَت کلُّ نَفسٍ ما کسَبَت وَ هُم لا یُظلَمُون؛ «خدایا، چگونه کسی را که به توحید خود عزیز و آبرومند ساختی به پستی دوری از خود خوار می گردانی؟ و چگونه دلی را که در کمند عشق و محبت خود بربستی در آتش قهرت می ‏سوزانی؟ خدایا، مرا از غضب دردناک و عظمت خشم و سخطت پناه ده، ای پر محبت و رأفت، ای احسان کننده به بندگان، ای بخشنده، ای مهربان، ای جبران کننده کمبودها، ای قهرکننده، ای آمرزنده گناهان، ای پرده ‏پوش عیب‏ ها، به پاس رحمت بی انتهایت مرا از عذاب آتش نجات ‏بخش، و از رسوایی و ننگ محفوظ بدار، در روزی که نیکان از بدان جدا می شوند و حالت ها دگرگون می گردند و ترس‏ ها آشکار می‏ گردند و نیکوکاران به قرب تو نایل می گردند و بدکاران از آن دور می شوند و هرکس به آنچه به دست آورده است می ‏رسد و به هیچ ‏کسی ستمی نخواهد شد».

پی نوشت ها :

۱٫ مفاتیح‏ الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی.
۲٫ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۶۸، باب ۱۵، ص ۱۶، ح ۲۰٫
۳٫ میرزا جواد ملکی تبریزی، اسرار الصلوه، ص ۱۹۹٫
۴٫ اعراف(۷)، ۱۷۹٫
۵٫ شعراء(۲۶)، ۸۰٫
۶٫ مفاتیح الجنان.
۷٫ صحیفه سجادیه، دعای شانزدهم.
۸٫ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۶، باب ۵، ص ۸۰، ح ۷۵٫
۹٫ قیامت(۷۵)، ۲۲-۲۳٫
۱۰٫ محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج ۲۰، ص ۱۱۷٫
۱۱٫ محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج ۱، ص ۹۸، ح ۶٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول

رابطه علماي شيعه با حكومت در عصر غيبت

چكيده

دين‌گرايي با نهاد بشر سرشته شده و جامعه، عرصه تجلي آن در حيات بشري است. بين دين و دنيا رابطه‌اي وجود دارد كه در عرصه اجتماع، به رابطه دين و سياست بدل می‌شود. رابطه بين اين دو در روند تاريخ، در قلمروهاي خاص محصور نبوده، بلكه دين‌داران در عمل، حوزه‌هاي عرفي سياست را در نورديده و کارگزاران عرصه سياست نيز به وفاداري‌هاي قدسي تمایل داشته‌اند.
در دوره پس از غيبت، علما و فقهای شيعي که نائبان امام عصر (عج) هستند، تا پايان سده دهم، برپايي هرگونه حكومت را نادرست می‌دانستند و برای فراهم كردن مقدمات ظهور می‌کوشیدند. آنان به دليل جوّ اختناق ضد شيعي، از فعاليت خودداري مي‌كردند. علما به صورت فعال وارد عرصه سياست و همكاري با حكومت‌ها نمي‌شدند. با این حال، محققان بر اين باورند كه حكومت‌هاي اين دوره از جهات مختلف، مرهون تلاش علما بوده‌اند و در نتيجه زحمات علما، مکتب تشيع از رشد اجتماعي، فرهنگي و سياسي بالايي برخوردار شده است. به طور كلي مي‌توان گفت علمای شيعي در اين دوره از مناسبات رسمي و شكل سازماني در انجام فعاليت‌هایشان بی‌بهره بودند.
از ميانه سده دهم به بعد، با تشكيل دولت صفوي و رسميت يافتن شيعه دوازده امامي، دوران تاريخي تازه‌اي در ايران آغاز شد. هجرت علمای جبل عامل به ايران و همكاري با صفويه باعث شد كه سازمان دینی روحانیت شیعی، به دليل جايگاه والای روحانيت شيعي در جامعه ايران، براي اولين بار به صورت نيمه رسمي در ايران شكل بگيرد. حكام صفويه نيز با درك جايگاه و نفوذ علمای شيعي در جامعه، سعي در برقراري همكاري جهت حفظ مشروعيت حكومت خود داشتند.
با فروپاشي صفويه، اين مناسبات به هم ريخت. در دوران حمله افغان‌ها به ايران و فرمان‌روايي نادرشاه، ناامني و بي‌ثباتي و بی‌توجهی به شأن و منزلت علما، دوره فترت را شكل داد که در پی آن، علما به عتبات مهاجرت كردند.
با تشكيل سلسله قاجار، روند جديدي در سازمان ديني علمای شيعي ايجاد شد كه با ايجاد نظم و امنيت نسبي، محيط براي نقش‌آفرینی دوباره علما فراهم شد. در اين دوران، علما همانند دوره صفوي به نظریه‌پردازي مشغول نبودند، ولي براي دفع بحران‌هايي هم‌چون بابيت، بهایيت و تصوف با حكومت همکاری می‌کردند.
در اين دوره، با تلاش آيت‌الله بهبهاني، دوران شكوفايي اخباري‌ها خاتمه يافت و اصولي‌ها بر جامعه علمي و ديني ايران حاكم شدند. هم‌چنين به همت علما، مباحثي هم‌چون اختيارات فقها به عنوان نایبان معصوم در عصر غيبت (ولايت عامه فقها) و وضعيت سلطان مأذون از فقيه مطرح شد. دولتیان قاجار به دليل ترس از قدرت و نفوذ معنوي علما، در ظاهر با حفظ دين‌داري درصدد جلب نظر علما بودند، ولي گاهی برخي شاهان و صدر‌اعظم‌های قاجاری با اعمال برخي اصلاحات، درصدد تضعيف قدرت علما برمی‌آمدند. با وجود تلاش‌هاي صورت گرفته جهت تضعيف علما، نفوذ معنوي آنها در ايران، در حادثه تحریم تنباكو تجلي يافت و استبداد و استعمار در اين واقعه به قدرت واقعي علما در جامعه ايران پي بردند. هم‌چنين در اين دوره عواملي همانند هجوم خارجي به ايران، ول‌خرجي شاهان قاجار و رخنه اقتصادي بيگانگان به ايران دست به دست هم داد و باعث اتحاد علما با روشن‌فكران جهت مشروط ساختن اراده و قدرت شاه به سلطنت شدند و علما در جريان مشروطه بسیار تلاش کردند، ولی برخی اشتباه‌ها باعث ناكام ماندن مشروطه در دست‌یابی به اهداف واقعي، در حاشيه قرار گرفتن علما و ايجاد ناامني و هرج و مرج در جامعه ايران شد. در نتيجه، علما ‌از فعالیت سیاسی دل‌سرد شد. براي رهايي از هرج و مرج و ناامني، در برابر قدرت گرفتن رضاخان از طريق كودتا، سكوت اختيار كردند. رضاخان نيز جهت حفظ مشروعيت قدرت خود، به دنبال جلب حمايت علما بود. در ابتدای روی کار آمدن رضا شاه، برخی از علما به دلیل مصلحت انديشي، از دخالت مستقيم در عرصه سياست خودداري ‌كردند، ولي اصلاحات ضد ديني رضاشاه، موجبات نارضايتي علما را فراهم آورد. رضا شاه تمامي قيام‌ها و مخالفت‌ها در برابر اصلاحات را سركوب می‌كرد. بدين ترتيب تا سال 1320، فرآيند جدايي دين از دولت (يا به عبارتي علما از حكومت) سرعت گرفت.
با فروپاشي حکومت رضا شاه و باز شدن فضای سياسي، گرايش همگاني به سوي حوزه‌هاي ديني گسترش يافت. با اين حال، علمايي هم‌چون آيت‌الله العظمی بروجردي با وجود نامشروع دانستن حكومت، از دخالت مستقيم در عرصه سياست پرهيز داشتند و برای حفظ مصلحت عمومي، اقدامات حكومت را از باب ولايت تنفيذ مي‌كردند. در اين دوران، آيت‌الله كاشاني و فدایيان اسلام، به عنوان نماينده اسلام سياسي در عرصه مبارزه عليه شاه فعال بودند.
پس از درگذشت آيت‌الله العظمی بروجردي، روند تازه‌اي ايجاد گشت و امام خميني با احيای مجدد اسلام سياسي شيعي، درصدد اصلاح حكومت برآمد. پس از آشکار شدن اصلاح ناپذیری حكومت، ايشان دست به مقابله مستقيم با حكومت زد و به رهبري ایشان قيام‌هاي فراوانی عليه حكومت شكل گرفت. سرانجام با پیروزی انقلاب، تفكر اسلام سياسي شیعی به پيروزي معنوي در جامعه ايران دست يافت.

مقدمه

حضور فراگیر دین‌ و تلاش انبیا برای اصلاح مردم سبب شده است بسیاری‌ از دین‌شناسان‌ و دین‌باوران‌ بر فطری‌ بودن‌ آن‌ تأکید و اذعان‌ کنند که‌ نهاد بشر با دین‌ سرشته‌ است. تاریخ‌ بشر گواه‌ این‌ مدعاست‌ که‌ با زایل‌ شدن‌ صورتی‌ از اعتقاد دینی‌ در میان‌ مردم، صورت‌ دیگری‌ پدید آمده‌ و جای‌ دین‌ منسوخ‌ را ‌گرفته‌ است.
دین‌ و دین‌گرایی‌ در حیات‌ بشری، در خلأ فردی‌ و انزوای‌ کامل‌ از محیط‌ اجتماعی‌ و نفی‌ ارتباط‌ با دیگران‌ پدید نیامده‌ است و هیچ‌ دینی‌ را نمی‌توان‌ يافت که‌ در کنار اهتمام‌ به‌ سلوک‌ فردی‌ پیروان، از مقتضیات‌ پیرامونی‌ آنان‌ غفلت‌ کرده‌ و از کنار حیات‌ جمعی‌ انسان‌ها، خنثا‌ و بی‌اعتنا گذشته‌ باشد. اساساً‌ دین‌ با دنیا عجین‌ است‌ و در جامعه‌ تجلی‌ می‌یابد، در حالی‌که‌ بدان‌ رنگ‌ خاصی‌ می‌زند و از آن‌ تأثیر هم‌ می‌پذیرد. غیر از رابطه تأثیر و تأثر میان‌ دین‌ و جامعه، نسبت‌ دیگری‌ نیز میانشان‌ برقرار است‌ که‌ فراتر از رابطه تأثیرگذاری، بر نوعی‌ نیاز و تدارک‌ متقابل‌ استوار است. لازم‌ و ملزوم‌ بودن‌ نسبت‌ دین‌ و جامعه‌ نوعی‌ التزام‌ و حمایت‌ را پدید می‌آورد. از همین‌ نقطه‌ است‌ که‌ نسبت‌ دین‌ و اجتماع‌ به‌ رابطه‌ دین‌ و سیاست‌ بدل‌ می‌شود. بدين ترتيب، علما به عنوان عالم و عامل دين با حكومت، قدرت و سياست ارتباط مي‌يابند تا در زمان غيبت به عنوان نايب عام امام عصر (عج) در صورت امكان، سكان هدايت جامعه را به دست گیرند يا با وجود موانع، به راهنمایي مردم بپردازند.
تاریخ‌ نشان‌ می‌دهد که‌ در عمل، دین‌ و سیاست‌ در این‌ قلمروهای‌ مفروض، محصور نمانده‌اند. دین‌داران حوزه‌های‌ عرفی‌ سیاست‌ را درنوردیده و کارگزاران عرصه‌ سیاست‌ نیز وفاداری‌های‌ قدسی‌ را طالب‌ بوده‌اند. دین‌ و دولت‌ به‌ عنوان‌ دو مقوله جمعی (علما به عنوان عاملان دين و حكام به عنوان متصديان دولت)، همواره‌ در تقابل يا تعامل‌ با یک‌دیگر بوده‌ و غالباً دست‌آوردی‌ را از یک‌سو در ازای‌ برآورده‌ ساختن‌ نیازی از سوی‌ دیگر مبادله‌ ‌کرده‌اند.

رابطه علما با حكومت در دوره صفوی

علما و فقهای شيعي که نايبان معصوم هستند، در زمان غيبت، هرگونه حكومت غير‌مشروع را نادرست دانسته‌اند. کوشش آنها در سده‌های نخستین پس از غيبت، نخست، جمع‌آوری احادیث و سپس گفت‌وگو درباره اصول دین و احکام شرعی بود. این کوشش‌ها در میان شیعه سرانجام به تدوین «کتب اربعه» انجامید. به دنبال گفت‌وگو و سیر اندیشه در میان متفکران اسلامی، علم کلام به انگیزه اثبات دین اسلام از راه استدلال عقلی بنا نهاده شد. از آغاز سده چهارم، متکلمان و فقهای بزرگ شیعی مانند ابن‌بابویه قمی، شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی، علامه حلی، محمد بن مکی (شهید اول)، زین‌العابدین عاملی (شهید ثانی) و… به تدوین و بررسی احکام شرعی و اصول پرداختند و این گفتمان تا میانه سده دهم به اوج رسید. در اين دوره بيشتر علما به دلایل متعدد از جمله نامشروع بودن حكومت، به صورت فعال وارد سياست نمي‌شدند و حتي گاهي به اضطرار، در كارهاي ديني جهت حفظ تشيع تقيه مي‌كردند.
برای نخستین‌بار، فقها و روحانیان شیعه در روزگار حکومت صفوی به کانون قدرت راه یافتند. گزینش شيعه به عنوان مذهب رسمی ایران و کوشش حكومت صفوی در سازمان دادن به تشکیلات مذهبی نیمه دولتی، آغاز دوره تازه‌ای در رشد و نمای روحانیت شیعه بود. با نگاهي به گذشته مي‌توان مدعي شد كه از آغاز چیرگی اعراب مسلمان بر ایران، روحانیان، فقها و متکلمان شیعی يا بيشتر در حاشیه دیوان می‌زیستند یا به عنوان مشاور دیوان فعال بودند. بسياري از مورخان و محققان تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي بر اين باورند كه به طور قطع، حكومت‌هاي اين دوره از لحاظ نوع حكومت، شيوه مديريت و سازمان‌دهي سياسي، مرهون هوش و استعداد سياسي ايرانيان، به‌ویژه علما بودند.
در دوره آل‌بويه، توجه حاكمان به عقايد شيعه باعث شد برخي از علماي بزرگ شيعه همانند شيخ مفيد، سيد مرتضي و سيد رضي، نفوذ معنوي بر جامعه داشته باشند. با این حال، باز هم از صحنه سیاست به دور و در عرصه دين حاضر بودند. به بركت اين حضور، تشيع در اين دوره از رشد اجتماعي، فرهنگي و سياسي بالايي برخوردار شد.
پس از گسترش جنب‌و‌جوش اسماعیلیان و حسن صباح، علما، مردم را به شورش و نافرمانی از حكومت فرا می‌خواندند. با اين حال، اسماعيليان نتوانستند در ايران جنبه عام و همگاني پيدا كنند و از علما و تشيع حمايت به عمل آورند.
در سده‌های هفتم و هشتم هجری که به دنبال ایلغار مغول و فروپاشی سلسله شاهان ترک‌تبار سنی مذهب، گرایش به شیعه رفته رفته در پاره‌ای از شهرها و روستاهای ایران افزایش یافت، متکلمان و فقهای شیعه باز هم به دلیل نامشروع دانستن اين حكومت‌ها، چندان تمایلی به شرکت در قدرت سیاسی نشان ندادند و هم‌كاري زيادي با دولت نداشتند. برای مثال، ابن‌طاووس و برادرش، شیخ رضی‌الدین در حاشیه قدرت می‌زیستند و علامه حلی و فرزندش، فخرالمحققین که در شهر حله در نزدیکی بغداد می‌زیستند، به مراکز شیعه‌نشین ایران نیامدند و بيشتر به دلیل اقتضای زماني، مشغول كارهاي ديني بودند. در اين راستا، به کوشش علامه حلی، الجایتو، پادشاه مغول شیعی شد و نام سلطان محمد خدابنده را برای خود برگزید.
با تشکیل دولت صفوی و رسمیت یافتن مذهب شیعه دوازده امامی، دوران تاریخی تازه‌ای در ایران آغاز گشت. در آغاز حكومت، دسته‌ای از علماي شیعه جبل عامل در پی احساس نیاز دولت صفوی، تمایل علما برای رهایی از دولت عثمانی و هم‌چنین کمک به دولت شیعی جهت استحكام بنای یک دولت شیعی اثنی‌عشری، به ایران مهاجرت کردند. در این دوران، مذهب شیعه و نهاد روحانیت شیعی در کانون یگانگی ایرانیان و تشکیل دولت ملی قرار گرفت. البته نمي‌توان گفت كه قدرت يافتن علماي شيعي در این دوره يك‌باره بوده، بلكه اين بحث در جامعه ايران ریشه داشت و صفويه با تيزبيني و درك موقعیت جامعه ايران، به دنبال تقويت قدرت خود بودند. واقعيت اين است كه علما هميشه در جامعه ايران به دلایل مختلفي فارغ از دولت، قدرت داشتند كه برخي از آن دلایل عبارتند از: استقلال قدرت علما، بركنار بودن از نفوذ قدرت‌هاي خارجي، پيوند با مردم و وفاداري مردم ايران در مرحله اول به اسلام (احترام به علما به عنوان عالم دين و نايب معصوم) و در مرحله دوم به ايران.
با فراهم شدن موقعيت فعاليت روحانیان در عرصه حكومت در دوره صفوي، علما براي ترويج بيشتر دين با دولت هم‌كاري كردند. يكي از اين علما، محقق کرکی بود که عقیده داشت «فقیه عادل امامیِ جامع شرایط فتوا که در احکام شرعیه به او مجتهد گفته می‌شود، در حال غیبت، در همه آن‌چه نیابت در آن دخیل است، نايب ائمه است». وی با در نظر داشتن جنبه‌های پراهمیت شکل‌گیری صفویه و تأسیس آن بر بنیاد تشیع، درصدد استفاده از زمینه مساعد برای استقرار نهاد تشیع برآمد. اقدامات مذهبی و سیاسی وی، زمینه را برای فعالیت گسترده علماي دیگر شیعه هم‌چون شیخ بهایی، میرداماد، کمره‌ای و مجلسی در سراسر قلمرو صفویان آماده ساخت. اين در حالي بود كه شیعیان به‌ویژه فقها و علمای شیعی مذهب در درازای نه‌صد سال پیش از تشکیل حكومت صفوی، همواره زیر ستم حاكمان سنی مذهب بودند. دولت صفوی با وارد كردن روحانيت به مرکز قدرت، اصفهان را به کانون فقه شیعه تبديل كرد، تا جايي كه حتي گفته مي‌شود اگر مقاومت مقدس اردبیلی در برابر اصرار شاه عباس به آمدن و ماندن در اصفهان نبود، حوزه نجف از رونق مي‌افتاد.
تا این هنگام، سازمان دینی روحانیت شیعه، دو فرآیند را پشت سر نهاده بود: دوره نخست، از پیدایش نخستین محدثین و فقها در سده سوم آغاز شد و با تشکیل حكومت صفوی در سده دهم پایان يافت. در آن دوران، مناسبات میان فقهای شیعه، غیر‌رسمی و از شکل سازمانی بی‌بهره بود. صفویه با گزینش صدر عامه و خاصه و سپردن درآمد موقوفات به علما و ایجاد شبکه گسترده‌ای از شيخ الاسلام‌ها در شهرهای ایران، سازمانی نیمه دولتی برای روحانیت شیعه ایجاد کرد. در پی فروپاشی حكومت صفوی و آمدن افغانان سـنی مذهب به ایران و به دنبال آن، فرمان‌روایی نادرشاه که به مذهب تسنن باور داشت، سازمان اداری روحانیت شیعه که در امتداد سازمان دیوان صفوی بنا شده بود، فروریخت و مکتب اصفهان عملاً تعطیل شد. آن‌گاه دوره فترت آغاز گشت كه از زمان سقوط صفوي تا شكل‌گيري حكومت قاجار طول كشيد. در اين دوره به دلیل ناامني و بي‌ثباتي حاصل از سقوط صفويه و بی‌توجهی به منزلت و شأن فقها و علما، آنها به عتبات مهاجرت كردند.

رابطه علما با حکومت در دوره قاجار

با تشكيل حكومت قاجار، مذهب شیعه دیگر‌بار به مذهب رسمی ایران تبدیل گشت و روند جديدي در زندگی سازمان دینی روحانیان شیعه ايجاد شد. تا پیش از سده دوازدهم هجری، فقهای شیعه به دو گروه اخباری و اصولی تقسیم می‌شدند، ولي در اين دوره، آيت‌الله بهبهانی به چیرگی اخباریان در نجف و کربلا پایان داد و برای نخستین‌بار، برتري برگشت‌ناپذیر اصوليان را بر سازمان دینی شیعه ممکن ساخت. هم‌چنين از این زمان به بعد، سلسله مراتب تازه‌ای در میان فقهای شیعه شکل گرفت. و در اين دوره فرصتي براي علما جهت نفوذ سياسي بر حكومت به دست نيامد، ولي با برقراري نظم و امنيت نسبي، محيط براي اجراي نقش علما فراهم شد. این فرآیند در عین حال، نقطه بازگشت مرکز فقه شیعه به عراق و آغاز سیادت نجف بر سازمان روحانیت شیعه بود. از این پس، رسم سیادت یک یا چند تن از مجتهدان بر دیگران و پذیرش ایشان از سوی مجتهدان و علماي شهرهای دیگر در ایران و عراق به عنوان رهبران معنوي جهان شیعه آغاز شد. پس از آيت‌الله بهبهانی، مجتهدان بزرگ نجف، یکی پس از دیگری، ریاست روحانیت شیعه را در دست گرفتند و مناسباتی را سازمان دادند که بنیان آن بر اجتهاد و مرجعیت استوار بود. از جمله اين مجتهدان، سیدمهدی بحرالعلوم، شیخ‌جعفر کاشف‌الغطا، صاحب جواهر، شیخ‌مرتضی انصاری، میرزای شیرازی، آخوند خراسانی و سیدابوالحسن اصفهانی بودند كه یکی پس از دیگری، در بیش از 150 سال از هنگام تاج‌گذاری آغامحمد‌خان تا پادشاهی رضاشاه، از نجف بر سازمان روحانیت شیعه سیادت کردند. تنها هم‌زمان با تشکیل دولت پهلوی و تأسیس حوزه علمیه قم به دست آيت‌الله حائري يزدي و سپس زعامت آيت‌الله العظمی بروجردی، انحصار نجف بر سازمان نوپای روحانيت شیعه شکست و قم جایگاهی تازه یافت. هم‌چنین در کنار قم، حوزه‌های مهم دیگری در شهرهای ایران به وجود آمد که از نفوذ و مرجعیت در میان شیعیان محلی برخوردار بود.
به طور كلي، در مورد رابطه علما و حكومت در دوره صفوي در قياس با قاجار مي‌توان گفت كه علما در دوره قاجار همانند دوره صفوي به نظریه‌پردازي نپرداختند و بيشتر براي دفع بحران‌هايي هم‌چون بهایيت، بابيت، تصوف و حمله روس‌ها با حكومت هم‌كاري می‌کردند. حكومت قاجار همانند صفويه، مشروعيت ديني نداشت و هرچند شاهان قاجار با دين‌داري ظاهري، به دنبال جلب نظر علما و سازش با آنها بودند، در عمل، خودشان و صدر اعظم‌های‌شان با علما مستبدانه برخورد مي‌كردند و درصدد تضعيف قدرت علما بودند. در اين دوره عواملي هم‌چون قرض گرفتن حاكمان قاجار از اروپایيان جهت تأمين هزينه سفرهاي اروپايي و به دنبال آن، رخنه اقتصادي بيگانگان به داخل كشور و هم‌چنين تجاوز روس‌ها به ايران باعث شد تا علما در دو صحنه استبداد داخلي و استعمار خارجي به مقابله برخيزند و جلو تهديدات را بگيرند.
به بركت قدرت يافتن علما، در دوره قاجار مباحث جديدي حول اختيارات فقها به عنوان نايب عام امام معصوم و گسترش فعاليت آنها مطرح شد. بیش‌تر اين مباحث حول مسئله ولايت عامه فقها و وضعيت سلطان مأذون از فقيه بود كه اين نگرش را ملا‌احمد نراقي بيان کرد و فقهاي ديگر به تدريج ترویج کردند. استدلال علما اين بود كه فقها جهت تدبير امور جامعه، صلاحيت و توانايي لازم را دارند و اين ولايت مشمول همه مردم می‌شود و تبعيت از آنها محدود به طيف خاصي نيست.
علما در دوره قاجار، فارغ از حكومت، در جامعه از نفوذ بالايي برخوردار بودند. صدور فتوای تحریم تنباکو از سوی میرزای شیرازی در نجف و عقب‌نشینی ناصرالدین شاه، یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های قدرت روحانیت شیعه بود که نجف را به پایتخت دین در برابر تهران تبدیل کرد. در واقعه تحریم تنباكو، سيد جمال‌الدین اسد‌آبادي با روشن‌گري، علما را در برابر حكومت قاجار قرار داد. بدین ترتیب، پهنه نفوذ علما از خانه روستانشینان و دکان بازاریان تا اندرونی دربار قاجار گسترده شد. هنگامی که میرزای شیرازی فتوای تحریم تنباکو را صادر کرد، نفوذ معنوی مراجع تا آن‌جا بود که سوگلی ناصرالدین شاه، قلیان‌های اندرونی را جمع کرد و در پاسخ شاه که از او پرسید چه کسی قلیان را حرام کرده است، گفت: همان کس که مرا به تو حلال کرده است.

نقش آفرینی علما در جنبش مشروطه

جريان ديگري كه در اين دوره نقش علما را برجسته مي‌کند، حضور آنها در جريان مشروطه است. در دوره معاصر، مشروطه، نقطه شروع دوره جديدی در رابطه علما با حكومت محسوب مي‌شود. با وجود نفوذ علما بر جامعه ايران، تا پیش از آغاز جنب‌و‌جوش تجدد و مشروطه‌خواهى، قدرت و نفوذ روحانیان در امور مردم و دیوان، در دو راستا اعمال مى‌شد:
1. اعمال قدرت معنوى و شرعى بزرگ‌ترین مراجع تقلید؛
2. قدرت و نفوذ در امور محلى و امور دنیوى (مصونيت حكومت از اين قدرت).
با شروع مبارزات مشروطه به رهبري علمايي هم‌چون طباطبايي و بهبهاني، عرصه تازه‌اي براي شركت علما در عرصه سياست باز شد. هم‌چنين با شكل‌گيري مبارزات مردم عليه استبداد داخلي در جريان مشروطه كه برخاسته از اتحاد ملت به دست علما و روشن‌فكران بود، موضوع‌های جديدي مطرح شد كه يكي از آنها تشکیل دولت ملی به مفهوم جدید بود. به دنبال آن، برای نخستین‌بار، پرسش‌های تازه‌ای در برابر جامعه ایران قرار گرفت که يكی از این پرسش‌ها به جایگاه دربار و پادشاه در سازمان اداره جامعه مربوط می‌شد.
سنت فرمان‌روایی و شهریاری تا آغاز جنب‌و‌جوش مشروطه‌خواهی بر چیرگی و اتحاد قومی و ایلیاتی استوار بود، ولي اینک در برابر نیاز به تشکیل دولتی ملی که فراتر از منافع اقوام و ایلات باشد و منافع ملت را دنبال کند، دست‌خوش تغییر شد. هدف اين جنبش، تشکیل دولت مشروطه و مشروط ساختن اراده شاه بود و در نهايت نيز قرار شد که از این پس، پادشاه سلطنت کند، نه حکومت.
علما در جنبش مشروطه نقش بسزايي ايفا كردند، تا جايي كه اگر فتوای آخوند خراساني در تأیید مشروطه نبود، پیروزی مشروطه‌خواهی در ایران با دشواری‌های بزرگ‌تری روبه‌رو می‌شد. اين جنبش اشتباه‌ها و ناكامي‌هايي نیز داشت از جمله اين‌كه با فتح تهران و شكست استبداد، علما و فاتحان در حاشيه قرار گرفتند و دادگاه سکولار انقلابی پس از فتح تهران، به اعدام شیخ فضل‌الله نوری رأی داد. حتي برخي از مجتهدان شیعه ایران و نجف در اعتراض به اعدام بزرگ‌ترین مجتهد تهران به دست یپرم‌خان ارمنی، بانگ اعتراضی بلند نکردند. البته اقوال در اين‌باره متفاوت است. برخي مي‌گويند خبر اعدام شیخ فضل‌الله پس از اعدام وي، با تلگراف به عراق رسيد، ولي برخي با تأييد سكوت علما مي‌گويند كه عالماني هم‌چون آخوند خراساني، بعد از مدتي، از سكوت خود در قبال اعدام شیخ پشيمان شدند.
پس از آغاز مشروطه دوم، به دنبال فتح تهران، سیدعبدالله بهبهانی، یکی از دو سید معروف مشروطه‌خواه تهران ترور شد. اقدامات تند و ضد‌مذهبي برخي مشروطه‌خواهان نیز باعث شد كه به جاي استقرار نهادهاي مردمي، گروه‌هاي توطئه‌گر و غرب‌گرا بر كشور حاكم شوند. در این میان، گروهی از افراد دل‌سوز و نیز گروه‌هاي فرصت‌طلب دست به قيام زدند. در نتيجه، كشور با ناامني و هرج‌و‌مرج مواجه شد و مشروطه از اهداف واقعي خود بازماند.
يكي از ‌بزرگ‌ترين پی‌آمدهای مشروطه كه منجر به شکست جبهه مشروطه و اعدام شیخ فضل‌الله شد، حاكم شدن اندیشه پذیرش تدریجى جدایى سازمان دین از سازمان اداره جامعه بود.
بدين ترتيب، از نخستین سال‌هاى تشکیل دولت مشروطه و شكل‌گيري دو گروه متفاوت بين علما تا هنگام تاج‌گذارى رضاشاه، شاهد دو گرایش مهم در میان علما هستیم:
1. نیرومندترین گرایش میان علما؛ یعنى تن در دادن به تشکیل دولتى شهروند، به این امید که دولت مشروطه، قوانین را بر پایه دین حنیف اسلام و مذهب حقه جعفرى بنا نهد.
2. کوشش بازماندگان مشروطه که پس از اعدام شیخ فضل‌اللّه‌ نورى در بخش‌هایى از ایران هم‌چنان دنبال مى‌شد. این گرایش که بر ضرورت حضور مجتهدان بر سیاست و اداره امور پافشارى مى‌کرد، با افت و خیزهایى ادامه داشت تا اين‌كه سرانجام از میانه سال‌هاى 1320 در قالب جنبش فداییان اسلام رونق تازه‌اى یافت.

رابطه علما با حکومت در دوره پهلوی

پس از شكست مشروطه در رسيدن به اهداف واقعي و شكل‌گيري نا‌امني و هرج‌و‌مرج، رضاخان با پشتيباني قدرت‌هاي خارجي كودتا كرد و در‌صدد تشكيل حكومت مركزي برآمد. رضاخان ابتدا تلاش کرد رضايت علما را در كارها جلب کند. در اين راستا، رضاخان پس از کودتای سوم اسفند 1299، با بستن مغازه‌های شراب فروشی و عرق فروشی، تئاتر و سینما، فوگراف‌ها (عکاس‌خانه) و کلوپ‌های قمار، بنای دوستی و آشنایی با روحانیان تهران نهاد. برخي از علما براي رهايي از هرج‌و‌مرج و ناامني به حمايت از وی پرداختند و برخي ديگر در برابر حكومت وي سكوت اختيار كردند. رضاخان در اوائل به دست‌گیری قدرت و در جریان جمهوری‌خواهی، بر اثر پافشاری‌های شهيد مدرس، به ناچار نظر علما را پذیرفت و جمهوري‌خواهي را كنار گذارد.
در این دوره، شیخ عبدالکریم حائرى یزدى، بنیان‌گذار و رئیس حوزه علمیه قم، در سياست دخالتی نداشت و در مواجهه با حكومت و عرصه سياسي با احتياط برخورد می‌‌كرد و از مقابله مستقيم با حكومت پهلوي پرهیز داشت. ايشان اين مصلحت‌انديشي را بيشتر از دخالت مستقيم در عرصه سياست براي جامعه، مفيد مي‌دانست.
در ادامه حكومت پهلوي اول، رضاشاه اصلاحاتي را شروع كرد. با گسترش مدارس نو، بناى دانش‌سراى عالى و دانشگاه تهران، به نظام دیرپاى مکتب‌خانه که علما اداره مى‌کردند، پایان داد. حتى در قم، مدارس جدید جاى‌گزین مکتب‌خانه‌ها شد. اصلاحات، موجبات مخالفت علما را فراهم آورد. يكي از اين اصلاحات، کوشش وي در تشکیل ارتش بود. تشکیل ارتش مدرن و گسترش شهربانی، نه تنها به شورش‌ها و گردن‌کشی‌های محلی پایان داد، بلکه قدرت فزاینده دولت مرکزی را از طريق سركوب و ارعاب، در برابر نفوذ سنتی روحانیان شهرها و روستاهای ایران قرار داد. هم‌چنين با تصویب قانون نظام وظیفه، مصونیت طلاب را از میان برد.
از دیگر پروژه‌های رضا‌شاه اين بود كه به تخریب نهادها و روندهای سنتی پرداخت که علما از نفوذ معنوی و اجتماعی بر آنها برخوردار بودند. وی با تدوين قانون ثبت احوال و اسناد، به نفوذ سنتي علما بر ازدواج، طلاق، بستن قرارداد و کنترل مالکیت پایان داد و با تشکیل اداره اوقاف و در اختیار گرفتن مدارس دینی، بخش مهمی از درآمد آنها را از میان برد.
از ديگر اقدامات رضا‌شاه در اين زمينه، كشف حجاب، تغيير لباس و رواج لباس متحدالشكل، گذاردن كلاه، عرفي كردن قوه قضایيه، احياي فرهنگ ايران باستان در برابر اسلام‌زدايي و شيعه‌زدايي از جامعه بود كه موجبات نارضايتي علما را فراهم كرد و در برخي زمينه‌ها، اعتراض آيت‌الله حائري يزدي را به هم‌راه داشت. به تدريج مخالفت‌ها و قيام‌هايي در برابر حكومت شكل گرفت كه بیش‌تر آنها هم‌چون مدرس، بافقي، قيام گوهرشاد و… سركوب شدند و رضاخان با ايجاد جو اختناق، تمامي مخالفان را سركوب كرد.
تا پایان دولت رضاشاه، فرآیند جدایى دین از سازمان اداره جامعه شدت گرفت که این روند به پذیرش سیاست دولت سکولار بر اداره امور جامعه انجامید و علما نيز به تدريج از حكومت فاصله گرفتند.
با فروپاشى قدرت رضاشاه و آغاز فضاي باز سیاسى، مدارس و حوزه‌هاى علميه رونقى تازه یافت و شمار طلاب علوم دینى در دهه پس از شهریور 1320 بیش از دو برابر شد. بسیارى از مدارس مذهبى و موقوفاتى که در اختیار حكومت قرار گرفته بود، به روحانیان باز گردانده شد. با این حال، بر‌خلاف افزایش چشم‌گیر جنب‌و‌جوش‌هاى مذهبی ـ سیاسى، رفتار برخي از علماي سنتي شیعه در برابر دولت، در دوره فضاي باز سياسي و حتى سال‌هاى پس از آن، با رفتار ایشان در سال‌هاى پیشین تفاوت چندانى نداشت. آنها همانند گذشته، به کناره‌گیرى از سیاست ادامه دادند و از مداخله صريح در سياست پرهيز ‌كردند. بنابر مستندات مي‌توان مدعي شد كه اين كناره‌گيري حكايت از آن داشت كه علما در اين دوره دخالت در سياست را چندان به نفع جامعه ديني نمی‌دانستند و تقويت نهاد دين و حوزه‌هاي علميه را نسبت به هر اقدامي ترجیح می‌دادند.
در خلال اين دوران، برجسته‌ترین کوشش براى زدودن دیوار میان دین و سیاست و کشاندن علما به مبارزه سیاسى، جنبش فداییان اسلام و کاشانى است. فداییان اسلام و اندیشه‌هاى بنیان‌گذار آن، سید‌مجتبى میرلوحى معروف به نواب صفوى، نزدیک‌ترین جریان تاریخى به اندیشه و باور اسلام راديكال شيعي بود.
به طور كلي، عناصر اندیشه فداییان اسلام در سه موضوع خلاصه می‌شد: نخست اين‌كه علما باید سکوت و مماشات با دولت را کنار نهند و مردم را به مبارزه با حكومت و سیاست‌های آن برانگیزند. دوم اين‌كه دولت غرب‌گرا باید برچیده شود و با فساد حاكم بر جامعه اسلامي مبارزه شود و در نهايت، حکومت اسلامی جای‌گزین حكومت غرب‌گرا گردد. سوم اين‌كه جنبش انقلابی در ایران باید با جنبش‌های انقلابی اسلامی در دیگر کشورها مانند مبارزات فلسطين، اخوان‌المسلمین در مصر و سوریه جهت مبارزه با استعمار پیوند یابد.
پس از پایان دوره دوازده ساله دموکراسى ناقص و آغاز مجدد پادشاهى محمد‌رضا شاه پس از کودتای 28 مرداد، علمای ثلاث (آيات عظام صدر، خوانساري و حجت) و آيت‌الله العظمی بروجردي تا سال 1341 به دلیل جو اختناق و جلوگيري از حملات دولت عليه مذهب شيعه، از سیاست کناره‌جویى مى‌کردند. در مورد كناره‌جويي آيت‌الله العظمی بروجردي آمده است كه ايشان بر مبناي تجربيات مشروطه، شهادت شيخ فضل‌الله نوري به عنوان مجتهد درجه اول تهران در حضور مردم تهران و بي‌اعتنایی مردم در برابر رفتار ضد‌ ديني شاه، از سیاست کناره‌گیری مى‌کرد و بيشتر به بازسازي و سامان‌دهي حوزه‌هاي علميه و تربيت عالمان فرهيخته همت می‌ورزيد. وی این کار را به مصلحت دين مي‌دانست و در مسایل سياسي، فردي محتاط بود و تنها در موضوع‌هایی هم‌چون مقابله با سلطه بيگانه بر امت اسلامي، حفظ حوزه اسلام و به خطر افتادن كيان اسلام موضع‌گیری می‌كرد و از خود حساسيت نشان مي‌داد. ايشان در عين حال كه حكومت را غاصب و اعمال آن را نامشروع می‌دانست، به خاطر مصلحت عمومي، اقدامات آن را از باب ولايت، جهت رعايت مصالح مملكت و حفظ ديانت تنفيذ مي‌كرد.
درگذشت آيت‌الله العظمی بروجردى در سال 1341، آغاز روند تازه‌ای در میان علما بود و رابطه علما و حكومت را در برابر آزمونى تازه قرار داد. امام خميني (ره) با احياي مجدد اسلام سياسي شيعي كه در «كتاب بيع» آنها را به نگارش درآورده بود، درصدد اصلاح حكومت برآمد. ناكارآمدی مقابله از راه اصلاح باعث شد كه جنبش و قيام مردمي به رهبري امام خميني (ره) در برابر اقدامات شاه از جمله انقلاب سفيد به‌‌ويژه اصلاحات ارضي، اعطای حقوق شهروندي به زنان، سوگند به كتاب آسماني به جاي قرآن و… شكل بگیرد. قيام خرداد 1342، نقطه شكل‌گيري حكومت اسلامي ياد مي‌شود. با وجود تبعيد امام خميني (ره) به خارج، هواداران ایشان به دخالت علما در سیاست گرایش داشتند. مبارزات آنان در سال‌های پس از آن، به نماد دو گرایش بزرگ در جامعه تبدیل شد: گرایش نخست که در حوزه‌های علمیه و حجره طلاب و میان روشن‌فکران مذهبی مانند آتشفشانی به تدریج غلیان یافت و در سال‌های 1356 و 1357 منفجر شد، فرآیند انتقاد از سکوت علما و مماشات آنان با دولت و برآوردن فریاد اسلام مبارز و انقلابی بود. گرایش دوم، پذیرش امام خمینی و نهضت وی در جامعه ايران به عنوان نماد مبارزه با فساد و خودکامگی پهلوی دوم بود.
در اين دوره، برخلاف صف‌آرایى اجتماعى مشروطه، صف‌آرایى تازه‌اى در جامعه ایران شکل گرفت: در یک سوى این صف‌آرایى، روشن‌فکران و گروه‌هاى سکولار و چپ، روشن‌فکران و گروه‌هاى مذهبى مانند مجاهدین خلق و روحانیان هم‌فكر با امام خمینى (ره) (هوادار دخالت دین در سیاست) قرار گرفتند و در سوى دیگر آن، دربار، دولت و هم‌پیمانان ایشان.
گروه اول به مبارزه عليه شاه دست بزنند و به اين نتيجه رسيدند كه بايد به رهبري امام خميني بدين خاطر افرادي هم‌چون شهيد مطهري، دكتر شريعتي، آيت‌الله طالقاني، شهيد باهنر، دكتر بازرگان و... به ترويج اسلام سياسي در جامعه دست زدند تا مقدمات فكري انقلاب اسلامي را فراهم آورند. از اين زمان به بعد، مرجعيت به عنوان رهبري، تشيع به عنوان ايدئولوژي و روحانيت به عنوان زمينه‌ساز و عامل انقلاب اسلامي در كنار دیگر گروه‌ها مطرح گشت. در نهايت، با پيروزي انقلاب در بهمن 1357 و تشكيل جمهوري اسلامي در فروردين 1358، تفكر امام مبني بر حكومت ولايت فقيه در جامعه ايران پیروز شد. بدین ترتیب، پس از قرن‌ها تلاش علمای شیعه در جامعه ايران، آنان در رأس قدرت سياسي قرار گرفتند.

منبع: سایت آیند روشن