روابط اجتماعی

نوشته‌ها

نقش الگوهای رفتاری در سبک زندگی اسلامی

يكي از روش‌های تربيتی، روش ارايه الگو است. در اين روش انسان‌های پاک، موفق و كامل به عنوان نمونه معرفي میشوند و ديگران می‌توانند از رفتار آنها سرمشق گرفته و مثل آنها شوند.

در روان شناسی به اين مسأله توجه شده که انسان احتياج به الگوي رفتار و نمونه عمل دارد. اين مطلب به تجربه نيز ثابت شده است و مي‌بينيم که هر انساني به دنبال الگو مي‌گردد و در پي شخصيت ممتازي است که به او دل بندد و ارادت بورزد. وجود الگوهاي رفتار و شخصيت‌هاي نمونه و مربي، نقش بسيار مهمي در سازندگي انسان‌ها دارد. انسان به طور فطري، نيازمند راهنماست.

هدف اساسي و نهايي تمام پيامبران، تربيت صحيح انسان‌ها براي تکامل و سعادت ابدي است. در اين مسير يکي از روش‌هاي اساسي و راه‌کارهاي عملي، پرورش و تربيت از طريق الگوهاست. با مراجعه به قرآن کريم و روايات وارده از ائمه‌ هدي عليهم السلام مشاهده مي‌شود که به تربيت انسان از اين طريق بسيار تأکيد شده است.

خداوند متعال نسبت به نقش الگو در پرورش انسان‌ها تأکيد ويژه‌اي دارد و در قرآن کريم در موارد متعدد، پيامبران، انسان‌هاي صالح و امت‌ها را به عنوان اسوه و نمونه معرفي کرده است، چنانچه درباره‌ پيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله مي‌فرمايد:

لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَ‌سُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْ‌جُو اللَّـهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ‌ وَذَكَرَ‌ اللَّـهَ كَثِيرً‌ا؛

براى شما در (سيره‌) رسول خدا سرمشقى نيكوست، (البتّه) براى كسانى كه به خدا و روز قيامت اميد دارند و خدا را بسيار ياد مى‌كنند. (1)

اهل‌ بيت عليهم السلام به تصريح قرآن کريم داراي مقام عصمت بوده و از هرگونه آلودگي پاک و پيراسته مي باشند:

إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا؛

خداوند فقط مي‌خواهد پليدي و گناه را از شما اهل بيت دور کند و کاملا شما را پاک سازد. (2)

منظور از تأسي و الگو قرار دادن، حالتي است که انسان، از هر جهت به مقتدايش اقتداي تام و تمام کند. ائمه هدي عليهم السلام تمام شرايط الگو بودن و مقتدا بودن را دارا مي‌باشند و عقل حکم مي‌کند انسان دنباله رو کساني باشد که به گواهي تاريخ و اعتراف دوست و دشمن گوي سبقت را در ميدان کمالات و فضايل و خوبي از همه ربوده‌اند و همه‌ خوبان، پاکان و صاحبان کمال، ريزه خوار سفره خصال نيکوي آنها مي‌باشند. راهبراني که با علم خداداد و لدني کاملا با پيچ و خم راه سعادت آشنايند و خود اين راه را تا آخر پيموده اند و با علم و قدرت الهي، توانايي دستگيري و راهنمايي رهروان اين راه را دارند.

در الگوگيري، حضور يا عدم حضور افراد چندان مهم نيست؛ بلكه چه بسا كساني كه در گذشته‌اي دور زندگي مي‌كردند، بهتر از بسياري از مصاحبان بتوانند الگو واقع شوند. گذشت زمان هم چيزي را عوض نمي‌كند؛ زيرا محور اصلي در الگوگيري، اصول كلي تربيتي و ارزش‌هاي اخلاقي است كه با مرور زمان، پوسيده و كهنه نمي‌شود. چنانچه مقام معظم رهبري در اين باره مي‌فرمايند:

من معتقدم که براى جوان مسلمان، به خصوص مسلمانى كه با زندگى ائمّه اطهار عليهم السلام و خاندان پيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و مسلمانان صدر اسلام آشنايى داشته باشد، پيدا كردن الگو مشكل نيست و الگو هم كم نيست. البته در زمان خودمان هم الگو داريم. امام راحل الگوست. اين جوانان بسيجى ما الگو هستند؛ هم كسانى كه شهيد شدند و هم كسانى كه امروز زنده‌اند. البته طبيعت انسان اين‌ گونه است كه درباره‌ كسانى كه رفته‌اند و شهيد شده‌اند، راحت‌تر حرف مي‌زند. ببينيد چه الگوهايى مى‌شود پيدا كرد. (3)

امروزه سردمداران نظام هاي استکباري جهت دست يافتن به اهداف سياسي، اقتصادي و فرهنگي استعماري خود از طريق به کارگرفتن تمام امکانات تبليغي به معرفي الگوهاي دروغيني مي‌پردازند که جز به فساد و تباهي کشاندن نيروهاي خلاق ساير جوامع و يا حداقل سرگرم ساختن قشرهاي تأثيرگذار اين جوامع به کارهاي غير مفيد و غيرلازم نتيجه‌اي در پي ندارند. آنان اغلب از اين راه به همواره ساختن زمينه اجراي نقشه‌هاي شوم خود مي‌پردازند تا از طريق مشغول ساختن قشرهاي سرنوشت ساز ساير جوامع، خود در عرصه‌هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي زمام امور آنان را در دست بگيرند.

حاکمان نظام‌هاي سرمايه‌داري در راستاي تکميل نيت پليد خويش، به موازات معرفي الگوهاي دروغين و تبليغ و ترويج آنها، شخصيت‌هاي برجسته ساير جوامع را که بهترين مصداق الگوهاي برتر هستند، از طرق مخلتف از ديدرس افراد جامعه خارج مي‌سازند.

اين کار را گاهي از طريق تخريب ارزش‌هاي بومي و اعتقادات پذيرفته شده مردم جامعه يا ترور شخصيت افراد برجسته و الگو انجام مي‌دهند. در نتيجه، اندک اندک اقشار مختلف، به ويژه قشر جوان جوامع تحت تأثير تبليغات استعمارگران به اين الگوهاي دروغين گرايش پيدا کرده و به تدريج از اصول و ارزش‌هاي فکري و فرهنگي خود فاصله مي‌گيرند و پس از اندک زماني تمام دستاوردهاي فرهنگي و فکري اين گونه جوامع در مقابل فرهنگ مهاجم استکبار جهاني رنگ مي‌بازد و زمينه‌ استيلاي همه جانبه‌ استکبار جهاني تحقق پيدا مي‌کند.

امروز هوشياري در برابر توطئه‌هاي شوم دشمنان از يک سو و معرفي اسوه‌هاي حقيقي که ائمه هدي عليهم السلام والاترين مصاديق آن هستند از سوي ديگر، وظيفه‌اي است که بر عهده هر انسان مومن و متعهد است. اهميت اين موضوع آن‌جايي خودنمايي مي‌کند که عدم وجود مصداق‌ها و الگوهاي روشن و مناسب در سبک زندگي، مي‌تواند ورود سبک زندگي بيگانه و در نتيجه تغيير سبک زندگي انسان را در پي داشته باشد. يعني وقتي شخصي نمي‌تواند نيازهايش را در چارچوب سبک زندگي اسلامي برطرف سازد، به سوي سبک زندگي غربي سوق پيدا مي‌کند.

هر جامعه‌اي بايد براي حفظ هويت بومي و فرهنگ اصيل خود، شيوه و سلوک متناسب با اعتقادات مردمي و باورهاي ديني را ترويج نمايد و روش زندگي بومي و سبک حيات خاص خود را در بين مردم دروني سازد تا از تهاجم فرهنگ و ارزش‌هاي بيگانه جلوگيري نمايد.

اقتدا و تاسي به الگوهاي رفتاري امري است که در نهاد انسانها به طور غريزي و فطري وجود دارد و هر فرد و جامعه‌اي نيز در پي آن است که با يافتن الگوهايي بتواند با سرمشق قرار دادن آنها راه سعادت و کمال را بپيمايد.

هر چند همگي تلاش مي‌کنند که در اين راه بهترين گزينه را انتخاب نمايند؛ ولي گاه به علت نا آشنايي با معيارهاي درست و مناسب در اين انتخاب سرنوشت ساز به خطا مي‌روند. از اين رو هر جامعه‌اي مي‌کوشد تا براي قشرهاي مختلف خود الگوهاي مناسب بپرورد و آينده خود را زنده کند. بسياري از جوامع به علت نفوذ الگوهاي نا مناسب به فساد و تباهي کشيده شده‌اند. جامعه اسلامي ما نيز از اين خطر بزرگ ايمن نمانده هر روز شاهد هجوم بي امان الگوها، مدها و هزاران ويروس فرهنگي ديگر است.(4)

ائمه هدي عليهم السلام نه تنها الگو و نمونه يک انسان کاملند که هر يک از آن بزرگواران بسته به شرايط زمان و مکان، الگويي از صفات بارز انساني‌اند، در مکتب اهل بيت عليهم السلام انتخاب الگوي صحيح مترادف با آموختن دانش است. چنانچه مولاي متقيان علي عليه السلام مي‌فرمايند:

کسي که عبرت مي‌آموزد، آگاهي مي‌يابد و آن که آگاهي يابد مي‌فهمد و آن که بفهمد دانش آموخته است. (5)

آن حضرت در کلامي ديگر الگوها را بسيار و الگوپذيران را اندک مي‌شمارند و اشاره مي‌کنند که :

مؤمن با چشم عبرت و الگوگيري به دنيا مي‌نگرد. (6)

در عبارتي ديگر آن امام همام اهميت اتخاذ الگوي مناسبت در زندگي را چنين بيان مي‌نمايند:

خوشا به حال آن کس که خود را کوچک مي‌شمارد، کسب و کار او پاکيزه است و جانش پاک، اخلاقش نيکوست و مازاد مصرف زندگي را در راه خدا بخشش مي‌کند. زبان را از زياده گويي باز مي‌دارد و آزار او به مردم نمي‌رسد. (7)

امروزه براي انسان‌هايي که ايمان در زندگي آنها نقش دارد، معارف ناب اهل بيت عليهم السلام الگوهايي کامل از بصيرت، واقع‌نگري، خودشناسي، خودسازي، روابط فردي و اجتماعي، محبت، صفا و صميميت، دانش، ادب، انديشه، سعه صدر، گشاده‌رويي، اعتدال، پشتکار، تلاش، پاکدامني و هزاران صفات الهي ديگر ارائه مي‌دهد؛ الگوهايي که تا ابد ماندگار خواهد بود و چراغي است فرا روي آنها که طالب حقيقت و کمال‌ هستند.

الگوهايي که در هر زمان و در هر مکان قابل ارائه‌اند. پس بر ماست که طبق سفارش قرآن کريم الگوهاي واقعي را شناسايي کرده به آنها تأسي نماييم و از هر گونه هتک و تعرض به آنها پاسداري کنيم تا جامعه‌اي ايده آل و آرماني داشته باشيم.

نويسنده: سيد اميرحسين کامرانی راد

پي‌نوشت‌ها:

1. احزاب/21.

2. احزاب/33.

3. بيانات امام خامنه‌اي (مدظله‌العالي)، 77/2/7.

4. سيد حسين اسحاقي، جام عبرت، ص194.

5. نهج البلاغه، حکمت 208.

6. همان، حکمت 367.

7. همان، حکمت 123.

 منبع: پايگاه الگوها

معاشرت با دوستان

مـعـاشـرت و هـمـنـشـیـنى با دوستان سالم و با ایمان، موجب رشد شخصیت اجتماعى و تقویت ارزش‌هاى اخلاقى و معنوى در جوان مى‌گردد.

انتخاب دوستانى که از لحاظ درسى و اخلاقى شایسته‌اند، خود مى‌تواند بهترین بازوى موفقیت در آینده جوان باشد. بـا دوسـتـان خـوب و مورد اعتماد مى‌توان در زمینه‌هاى درسى و مسائل اجتماعى و فرهنگى به تبادل نظر و همکارى پرداخت.

الـبـتـه نشست دوستانه مى‌تواند در بالا بردن روحیه اجتماعى و اخلاقى و سطح بینش فکرى، به یـکدیگر کمک کند، به شرط آن که دوستان خوب به مصداق این حدیث شریف که «مومن، آینه برادر مـومـن اسـت» بـاشـنـد و در اصـلاح و رفـع عـیوب همدیگر تلاش نمایند، زیرا کوشش صمیمانه براى اصلاح یکدیگر، موجبات ارتقاى اخلاقى خود و دیگران را فراهم مى‌سازد.

از طـرفـى دوستى با افراد پست و فرومایه ـکه معمولا آلوده به انحراف‌هاى اخلاقى هستندـ یکى از زمینه‌هاى مضر و انحرافى جوان است.

دوستان منحرف و بى بند و بار و لاابالى، سعى دارند که احساس‌ها و تجربه‌هاى راست یا دروغ خود یـا دیگران را درباره مسائل جنسى با حرص و ولع خاصى براى جوانان پاک و معصوم تعریف کنند و آنان را بدین طریق از راه بدر کنند.

یـک دوسـت ناباب، سرنوشت انسان را به طور کلى از مسیر اصلى خود خارج کرده و او را در ورطه هـولـنـاک فـسـاد و گمراهى و انحراف‌هاى اخلاقى مى‌اندازد و موجبات تیره روزى وى را فراهم مى‌سازد.

بـه هـمـیـن علت، قرآن کریم از عاقبت حسرت‌آور کسانى که در دنیا با دوستان منحرف معاشرت داشته و به واسطه آنان به گناه و آلودگى کشیده شده‌اند یاد مى‌کند و زبان حال چنین افرادى را ایـن گـونـه تـوصـیـف مـى‌نـمـایـد: واى بـر مـن! اى کاش فلان شخص را دوست و رفیق خود نگرفته بودم.

بـنـابـرایـن به عنوان یک اصل کلى مى‌توان به این نکته اشاره کرد: یکى از مهمترین و حیاتى‌ترین مـسـائل جـوانان، مساله دوستیابى و انتخاب دوست خوب و مناسب است، به طورى که اگر در این زمینه دقت و احتیاط لازم به عمل نیاید، بقیه تلاش‌ها نیز سودى نخواهد داشت.

اصول راهبردى در نگرش به مسایل زنان(۲)

اصل ششم: خانواده، نهادى محورى(۲۰)

«مرد مسلمان، بعد از نعمت اسلام، هیچ بهره‏‏‌اى برتر از داشتن همسرى ‏مسلمان نبرده است؛ همسرى که نگاه به او براى شوهر مسرت‌بخش است، فرمانبردار است، و در غیاب شوهر، حافظ خود و مال همسر است». خانواده به عنوان یک نهاد اساسى در جامعه، یک اصل و محور به‏ شمار می‌رود و باید در بررسى مسایل زنان و ترسیم چهره زن مسلمان، به‏ عنوان یک مبناى بی‌دیل به شمار رود و هر آنچه که در جهت تقویت این ‏بنیان و تعمیق روابط میان اعضاء آن، به ویژه زن و شوهر به عنوان دو رکن ‏اصلى این نهاد، کارساز است توصیه شود، و هر توصیه و پیشنهاد و ضابطه و برنامه‏‏‌اى که به تضعیف و سستى این نهاد بیانجامد به کنار رود.

زن و مرد در هر موقعیت اجتماعى و فردى و در هر نقشى که قرار می‌گیرند، باید«خانواده‏» به عنوان یک اولویت، نقش خویش را در شکل‏‏‌گیرى آن‏ موقعیت و آن نقش، ایفا کند. مدینه فاضله‏‏‌اى که اسلام ترسیم می‌کند و جامعه مدنى و توسعه همه‏ جانبه که اینک به عنوان یک آرمان جهانى ‏براى ملتهاى مختلف و از جمله امت‏ بزرگ اسلامى درآمده است، بدون‏ حضور سازنده و فعال «نهاد مقدس خانواده‏» و بدون منظور ساختن همه‏ شروط و لوازمى که شکل‏‏‌گیرى و تحقق «خانواده مطلوب‏» براى جامعه‏ اسلامى ایجاب می‌کند، امکان ندارد.

خانواده به عنوان یک نهاد اجتماعى، هسته اولیه جامعه به شمار می‌رود و خاستگاه موقعیت ممتاز و ویژه آن فقط رهنمودهاى دینى‏ نیست. افزون بر آن همه تاکیدات دینى و ارزش‌هایى که براى آن وارد شده ‏است و افزون بر آن همه دستورالعمل‌هایى که در جهت‏ شکل‏‏‌گیرى صحیح، تعیین مسئولیت‌ها، راه‏ حل مشکلات و تحکیم روابط خانوادگى، صادر شده‏ است، منافع و ارزش‌های گسترده‏‏‌اى که دارد به عنوان واقعیاتى ملموس، براى‏ همه روشن است.

این است که در سخنى از امام رضا(علیه السلام) می‌خوانیم که اگر حتى در باره ازدواج آیه‏‏‌اى نازل نشده بود و سنت و روایتى نیز وجود نداشت، همان نیکى به خویشان و انس و الفتى که با دیگران در آن وجود دارد به اندازه‌اى هست که انسان عاقل و خردمند رغبت‏ به آن کند و انسان‏ موفق و کاردان به آن شتاب کند: «لو لم‏تکن فی المناکحه آیه منزله و لا سنه متبعه، لکان ماجعل الله فیه من بر القریب و تالف البعید، ما رغب فیه العاقل ‏اللبیب و سارع الیه الموفق المصیب‏».(۲۱)

در اهمیت و ارزش نهاد خانواده و اهتمامى که در متون دینى به آن شده ‏است، همان دو رهنمودى که در آغاز از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آوردیم به خوبى‏ گویاست. یکى ازدواج را که منشا شکل‏‏‌گیرى خانواده است نهادى می‌شمارد که در میان نهادهاى اسلامى ارزشمندتر و محبوب‏‌تر از آن وجود ندارد، و دیگرى نعمت داشتن همسرى شایسته و تشکیل خانواده‏اى مطلوب را پس‏از نعمت ‏بزرگ ایمان به اسلام، بالاترین بهره انسان مسلمان می‌داند و روشن است که این اختصاص به مرد مسلمان ندارد و شامل زن مسلمان نیزمی شود و بلکه از یک نظر، بهره زن بیشتر است، چرا که مسئولیت هزینه ‏زندگى را نیز ندارد؛ نه هزینه دیگرى را و نه هزینه خود. و بدین‏ گونه است‏ که به فرموده حضرت صادق(علیه السلام) خدا عز و جل خانه‌اى را که خانواده در آن‏ است دوست می‌دارد و خانه‏‏‌اى را که محل طلاق است مبغوض می‌دارد: «ان الله عز و جل یحب البیت الذى فیه العرس، و یبغض ‏البیت الذى فیه الطلاق‏».(۲۲)
شناخت صحیح مسایل زنان و داورى درست در باره احکام و حقوق، بدون توجه به جایگاه منحصر به فردى که نهاد خانواده دارد و سخن گفتن‏ از حقوق فردى و اجتماعى مرد یا زن و بررسى حقوق متقابل زن و شوهر بدون عنایت کامل به نقش و موقعیت این نهاد در متون و منابع دینى و ازمنظر شارع مقدس، امرى ناشدنى است و نتیجه‌اى جز سست‏ شدن یا اضمحلال این نهاد مقدس نخواهد داشت و حتى اگر در کوتاه مدت نیز به ‏نفع زن یا مرد باشد در نهایت و در مجموع به زیان آنان خواهد بود.

اگر توجه شود که حتى موضوعى چون «طلاق‏» که در نقطه مقابل «ازدواج‏»، مبغوض‏ترین امر حلال به شمار رفته است(۲۳) خود در جهت ‏حفظ خانواده ‏و در راستاى شکل‏‏‌گیرى مجدد ولى مطلوب آن است و زن و مرد را از وضعیت غیر قابل تحمل کنونى نجات داده و فرصت مجددى را براى آنان‏ پدید می‌آورد، به اهمیتى که این نهاد در نگاه شارع مقدس دارد بیشتر پی خواهیم برد.

اصل هفتم: تزاحم مصالح، زمینه گزینش

«لیس العاقل من یعرف الخیر من الشر، و لکن العاقل من یعرف خیرالشرین‏»(۲۴)
امیرالمؤمنین(علیه السلام): «خردمند آن نیست که فقط خوبى را از بدى باز می‌شناسد، و لکن‏ خردمند کسى است که از میان دو بدى، بهترش را می‌شناسد». در نگرش مجموعى به مسایل زنان، توجه به «تزاحم مصالح‏» به عنوان‏ یک واقعیت فراگیر و لزوم انتخاب «اصلح‏» و در نتیجه، از دست دادن‏ بسیارى مصالح و منافعى که امکان استیفاى همزمان آنها وجود ندارد، یک ‏اصل به شمار می‌رود. و پر واضح است این امر اختصاص به مسایل زنان‏ ندارد اما شامل این دست مسایل نیز می‌شود. حیات انسانى و زندگى او به گونه‌اى است که مصالح و منافع هر یک از افراد با منافع و مصالح دیگران‏ گره می‌خورد.

طبیعى است که آدمى به خاطر محدودیت‌های بسیارى که ‏دارد، به حجم گسترده‌اى از خواست‌های خویش دسترسى نخواهد داشت و همواره انسان در تزاحم منافع و مصالح خویش در حال گزینش‏ بهترین‌هاست. از این‏ رو است که بسیارى محدودیت‌ها و فقدان‌ها را بر خود می‌خرد به خاطر مصالح مهمترى که خود برگزیده است. بسیارى از التزام هاست که انسان به اراده حکیمانه خویش می‌پذیرد تا منافع بیشترى ‏را به چنگ آورد و زندگى اجتماعى بدون این امکان ندارد.

به عنوان مثال وقتى آدمى به انگیزه دستیابى به منافع بیشتر و مصالح‏ مهمتر، آزادى فردى خود را در چارچوب روابط خانوادگى محدود می‌کند و خود را در موقعیت «پدرى‏» یا «مادرى‏» قرار می‌دهد طبیعى است که‏ دیگر، مصالح او با مصالح فرزندان گره می‌خورد و نمی‌تواند فقط به آنچه ‏که مربوط به شخص خودش است‏ بی‌اندیشد. و یا وقتى در موقعیت‏ «همسرى‏» قرار می‌گیرد طبیعتا به تعهداتى که این مناسبت و موقعیت ‏بوجود می‌آورد باید پایبند باشد. در تزاحم مصالح همواره مهم فداى اهم می‌شود. در تنظیم پیوندها و مناسبات اجتماعى و تحلیل و ارزیابى نوع روابط و جایگاه‌های اجتماعى و خانوادگى هر یک از زن و مرد، و در تعارض میان مصالح فردى و جمعى، لزوم اولویت ‏گذارى و مقدم داشتن مصالح مهمتر را نمی‌توان نادیده گرفت.

در شناخت صحیح مسایل زنان و پى بردن به اولویتى که هر یک از موقعیت‌ها و نقش‌های زنان و مردان دارد، باید به این واقعیت توجه کرد که ‏فقط صلح ت‏شخص یا حتى خانواده نیست که تعیین‏ کننده است ‏بلکه‏ مصالح جامعه نیز باید لحاظ شود. حضور اجتماعى زنان، اشتغال، تربیت‏ فرزند، مدیریت‏ خانواده، شوهردارى، تحصیل، ایفاى نقش در موقعیت‌هاى‏ مختلف سیاسى، اقتصادى و فرهنگى، و مسایلى از این دست، هر یک منافع ‏و مصالحى دارند؛ مهم شناخت صحیح، اولویت‏ بندى و گزینش درست‏ می‌باشد.

به عنوان مثال، در تعارض میان تحصیل یا اشتغال، با «فرزنددارى‏» کدام‏یک اولویت دارد؟ هم از نقطه نظر بازشناسى مسایل زنان در متون دینى و هم در سیاست گذاری‌های اجتماعى، روشن است اولویت ‏بندى و گزینش بدون‏ داشتن ملاک، امرى مشکل یا ناممکن است. این است که بازشناسى‏ ملاک‌های اولویت‏ بندى و انتخاب نیز باید مشخص باشد. بهرحال، زن یا مرد همواره در برابر موقعیت‌ها و نقشه‌ایى که قرار می‌گیرد و انتخاب‌هایى که صورت می‌دهد، مهم این است که مقایسه کند چه‏ منافعى را از دست می‌دهد و کدام مصالح را به دست می‌آورد.

شناخت و ارزیابى و ارزشگذارى مسئولیت‌ها، نقش‌ها، موقعیت‌ها و جایگاه عملى که براى‏ زنان پیشنهاد یا توصیه می‌شود، باید با سنجش همه دستاوردها و نیز محرومیت‌های آن باشد. قرار گرفتن در موقعیت «همسرى‏» در برابر منافع و دستاوردهاى بسیارى که براى شخص به ارمغان می‌آورد، قهرا برخى‏ محدودیت‌ها و مسئولیت‌ها را نیز به دنبال دارد و شخص از دستیابى به برخى‏ خواست‌ها و موقعیت‌های مطلوب باز می‌ماند اما این عقل حسابگر او می‌باشد که چنین معامله سودمندى را پیش پاى او می‌گذارد. موقعیت‌هایى را از دست‏ می‌دهد و موقعیت‌های پیش‏ بینى شده بهترى را به چنگ می‌آورد.

موقعیت‌هایى که برخى به صورت غریزى و فطرى بدان سو فرا خوانده‏ می‌شود، و برخى نیز با ارشاد و توصیه عقل حسابگر او و در جهت‏ پاسخگویى به مناسبات صحیح اجتماعى و نیازهاى معمول زندگی می‌باشد. این تنها نگرش جامع به همه مصالح و دستاوردها از یک سو، محرومیت‌ها و محدودیت‌ها و مسئولیت‌ها از سوى دیگر و گزینش موقعیت ‏شایسته‏‏‌تر است که می‌تواند بهره زنان و مردان در استفاده بهینه از فرصتها، امکانات و توانایی‌های خویش را کامل کند و این خود اصلى درخور توجه‏ در شناخت مسایل زنان و ترسیم چهره انسانى، اجتماعى زن مسلمان است.

اصل هشتم: عدل، اصلى فراگیر در هستى و شریعت

«ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذى القربى و ینهى عن‏ الفحشاء و المنکر و البغی یعظکم لعلکم تذکرون‏».(۲۵)

«خداوند به عدل و احسان و دادن مال به خویشاوند فرمان می‌دهد، و از زشتى و منکر و تجاوز باز می‌دارد؛ شما را پند می‌دهد که شاید به خود آیید». «العدل اساس به قوام العالم‏».(۲۶) امیرالمؤمنین على(علیه السلام): «عدالت پایه‏‏‌اى است که ایستایى و قوام عالم بدان بستگى دارد». اسلام ناب که چیزى جز همان تشیع راستین و بى‌پیرایه، نیست هم در بعد اعتقادى و هم در احکام و روابط اجتماعى و رهبرى و مدیریت‏ جامعه، با ویژگى اصل عدل، تاریخ فکرى اجتماعى خویش را از اسلام ‏اموى و آنچه اینک به نام اسلام آمریکایى می‌خوانیم جدا می‌سازد. عدالت‏ به عنوان یک اصل، هم در نظام تشریع و هم در دستگاه و نظام شریعت‏ جارى است. آنجا که می‌فرماید: «و السماء رفعها و وضع المیزان‏»(۲۷) ناظر به‏ جهان تکوین است، و آنجا که سخن از انزال کتاب و میزان به همراه ‏پیامبران(علیه السلام) می‌گوید نگاه به نظام تشریع و روابط اجتماعى انسانها دارد: «و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط».(۲۸)

فرهنگ شیعه از نقطه نظر کلامى، دیدگاهى کاملا روشن را درباره ‏عدل و ظلم و عقلانیت‏ حسن و قبح این دو دارد، و این خود وجه تمایز عمده‏‏‌اى در مباحث کلامى، اجتماعى و تاریخى براى شیعه به شمار می‌رود، و با وجودى که در این فرهنگ به شدت با جریان انحرافى قیاس و رای برخورد شده ولى به راحتى میان این‌ها که چیزى جز عمل به ظن و خیالبافى‏ نیست، و میان حجیت عقل به عنوان یکى از ادله شرعى در احکام، تفکیک ‏صورت گرفته است. نه همانند اصحاب قیاس، مرتکب اتهام اصول و کلیات ‏احکام اسلامى به نقص و بى‌کفایتى شد و درب خیالات و ظنون را به روى‏ خود گشود و نه چون اهل حدیث، باب حجیت عقل را به روى خویش ‏بست. و بدین‏ گونه بود که به گفته شهید، آیت ‏الله مطهرى «اصل عدل‏» و اصل تبعیت احکام از مصالح و مفاسد نفس ‏الامرى، و بالطبع اصل حسن و قبح عقلى و اصل حجیت عقل، به عنوان زیربناى فقه اسلامى شیعى معتبر شناخته شد. و بالاخره اصل «عدل‏» جاى خویش را در فقه اسلامی بازیافت.(۲۹)

همان ‏گونه که شهید مطهرى(ره) نوشته است: «اصل عدالت از مقیاس‌های اسلام است که باید دید چه چیز بر او منطبق می‌شود. عدالت در سلسله علل احکام است نه در سلسله معلولات، نه این است که آنچه دین گفته عدل است، بلکه آنچه عدل است دین می‌گوید: این معنى مقیاس بودن‏ عدالت است‏ براى دین».(۳۰)

اینک جاى پرداختن تفصیلى به مساله «عدالت‏» به عنوان یک مقیاس‏ در فقه و در تنظیم روابط و مناسبات اجتماعى نیست اما با مراجعه به‏ متون دینى و رهنمودهاى قرآن کریم و اولیاء دین(علیهم السلام) می‌توان به اهمیتى که‏ اصل عدل به عنوان جانمایه احکام و حقوق و مسئولیت‌های فردى، خانوادگى و اجتماعى، پى برد. عدالت ‏به عنوان یک قانون عام و اصل حاکم، چارچوبى قطعى براى همه احکام و قوانینى است که روابط و مناسبات‏ اجتماعى را شکل می‌دهد. در سخن امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌خوانیم: «حیات احکام، به عدالت است‏»: «بالعدل حیاه الاحکام‏».(۳۱)

حاکمیت روابط ظالمانه در جامعه و ارائه چهره‏‌اى از نظام غیرعادلانه‏ اجتماعى حتى در قالب برداشتهاى دینى، چیزى جز نظام جاهلیت نیست؛ نظامى که به گفته امام(علیه السلام) پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آن را در هم فرو ریخت و با ظهور دولت قائم آل محمد(عج) نیز از میان خواهد رفت. محمد بن‏ مسلم از امام باقر(علیه السلام) پرسید: سیره رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) چگونه بود؟ حضرت(علیه السلام) اشاره‏ به ساختار و نظام عادلانه‏‏‌اى می‌کند که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در مقابل ساختار جاهلى جامعه ارائه کرد و حضرت حجت(علیه السلام) نیز، هنگام ظهور این روابط‏ غیرعادلانه را به هم می‌زند و روابطى عادلانه جایگزین می‌نماید: «سالت اباجعفر(علیه السلام): و ما کانت‏ سیره رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم)؟ قال: ابطل ما کان فى الجاهلیه و استقبل الناس بالعدل و کذلک‏ القائم(علیه السلام) اذا قام یبطل ما فى الهدنه مما کان فى ایدى الناس، و یستقبل بهم العدل.»(۳۲) .

در شناخت مسایل زنان و تنظیم روابط عادلانه میان زن و مرد، در بهره‌ورى از موقعیت‌ها، نقش‌ها و امکانات مادى و معنوى جامعه و به ویژه در تنظیم روابط خانوادگى اصل عدل، یک مقیاس فراگیر و اساسى است. آنچه‏ قرآن کریم در خصوص لزوم رعایت عدالت میان همسران به عنوان یک‏ شرط، مورد تاکید قرار داده است‏ یک نمونه است. قرار گرفتن در موقعیت ‏چند همسرى مشروط به روابط عادلانه شده است: «و ان خفتم الا تعدلوا فواحده‏».(۳۳) هر چند به قرینه آیه دیگر، تفسیرى خاص از این عدالت‏ شده است که‏ در فقه آمده است. آیه دیگر این است: «و لن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء و لو حرصتم فلا تمیلوا کل المیل فتذروها کال معلقه‏».(۳۴)

اصل نهم: فرد و جامعه، تقدم کرامت‌های اخلاقى

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم): «علیکم بمکارم الاخلاق فان الله بعثنى بها».(۳۵) بر شما باد به کرامت‌های اخلاقى، چرا که خداوند مرا براى آن فرستاد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم): «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق».(۳۶) من مبعوث شدم تا کرامت‌هاى اخلاقى را کامل کنم. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم): «خیرکم خیرکم لاهله و انا خیرکم لاهلى‏»(۳۷) بهترین شما کسى است که براى خانواده‏‌اش بهتر باشد و من بهترین شما براى خانواده‌ام هستم. «ارزشهاى حقوقى‏» و «ارزشهاى اخلاقى‏»، دو مقوله‏‏‌اى هستند که ‏سنجش آن دو با یکدیگر، مباحث چندى را می‌طلبد.

این که اساسا مشخصه‏ مقوله حقوق و مقوله اخلاق چیست؟ وجوه تمایز و وجوه اشتراک میان ‏این ارزشها کدام است؟ موضوع و قلمرو و هدف هر یک از این دو چیست؟ و این که اساسا چه رابطه‌اى میان «حقوق‏» و «اخلاق‏» وجود دارد؟ پرسش‌هایى است که اینک جاى پرداختن به آنها نیست. آنچه در این بحث‏ به عنوان یک اصل در شناخت مسایل زنان مورد نظر است، تاکید بر لزوم تفکیک میان جهت‏‌گیری‌ها و فضاى مباحثى است که در شناخت روابط و مناسبات زن و مرد، به ویژه در حوزه روابط همسرى و در تنظیم این روابط صورت می‌گیرد.

تعیین مرزهاى حقوقى در روابط اجتماعى و در جهت‏ حفظ موقعیت‌ها و نقش‌ها و حقوقى که هر یک از آحاد جامعه دارند موضوعى است که ضرورت آن هیچ گاه نمی‌تواند مورد تردید باشد و شریعت مقدس نیز به دقت و ظرافت و با اهتمام فوق‏ العاده‏‏‌اى به آن‏ پرداخته است و به تعبیر برخى روایات حتى خسارت یک خراش جزئى‏ نیز معین شده است؛ «حتى ارش الخدش‏».(۳۸) جامعه همواره نیازمند تعیین مرزهاى روشن و صریح حقوقى و شناخت ارزش‌های حقوقى است و نمی‌توان جامعه را تنها با تکیه بر کرامت‌ها و ارزش‌های اخلاقى به سامان رساند، و تردیدى نیست که حقوق و چارچوب‌ها و مرزهایى که مناسبات و روابط اجتماعى جامعه را شکل‏ می‌بخشد و حفظ مناسبات صحیح را تضمین می‌کند، در مجموع از نقطه‏ نظر اجتماعى و مدیریت جامعه، در مقایسه با ارزش‌های اخلاقى و کرامتهاى فردى، از اهمیت و اعتبار و ارزش بالاترى برخوردار است، چنان‏که وقتى از امیرالمؤمنین(علیه السلام) پرسیدند: عدالت‏ برتر است ‏یا جود؟ فرمود: «عدالت‏» امور را در جایگاه خودش قرار می‌دهد، و «جود» آنها را از مسیر اصلى بیرون می‌آورد، و عدالت‏ سیاست‌گرى عام و فراگیر است، و «جود»، عارضه‌اى ویژه است، بنابراین عدالت‏ برتر است.(۳۹)

و شاید از تقدم ذکر «عدل‏» بر «احسان‏» در آیه شریفه «ان الله یامر بالعدل و الاحسان‏» نیز همین اهمیت و اولویت استفاده شود. ولى با توجه به برخى ویژگی‌ها که براى عمل و ارزش اخلاقى وجود دارد تردیدى نیست که ارزش سلوک فردى و نیز روابط و مناسبات اجتماعى که ‏بر اساس کرامت‌هاى اخلاقى و بدون تجاوز به حقوق دیگران، صورت گرفته است، بیشتر است و حاکى از تعالى روحى و استحکام انگیزه‏‌هایى است که‏ به مناسبات و روابط اجتماعى، گرمى و لطافت‏ خاصى می‌بخشد.

تحقق‏ کرامت‌های اخلاقى، در گرو نیت و انگیزه خاصى است که در واقع روح عمل‏ اخلاقى را تشکیل می‌دهد در حالى که ارزش حقوقى چنان که گفته‌‏اند فقط بستگى به این دارد که کار، طبق موازین حقوقى و در شکل و قالب معینی انجام گیرد و رعایت آن تنها به خاطر مصالح اجتماعى است و نه تکامل‏ روحى و معنوى.(۴۰)
پرواضح است که رفتار حقوقى می‌تواند همراه انگیزه اخلاقى نیز باشد که در نتیجه ارزش اخلاقى هم خواهد داشت. چنان که بسیارى از پایبندی‌های حقوقى نیز برخاسته از التزام به ارزش‌های اخلاقى و کرامت‌هاى‏ نفسانى و درونى افراد است.

مدیریت جامعه در شکل کلان آن و شکل‏‌گیرى‏ صحیح مناسبات اجتماعى هر چند بدون ضابطه‏‌مندى حقوقى و بدون‏ برخوردارى از دستگاهى کاملا نظام‏ یافته و تعریف شده از نقطه‏ نظر حقوقى، امکان ندارد اما آنچه به عنوان هدف متعالى و اصلى مورد نظر است تحکیم و گسترش کرامت‌های اخلاقى و ارزش‌هایى است که آحاد جامعه در روابط خویش تنها بر اساس ارزشها و انگیزه‏‌های اخلاقى و روحى به خدمت می‌گیرند. بنابراین تعیین روابط حقوقى میان زن و مرد به ویژه در حوزه روابط خانوادگى و تاکید بر تبیین مرزها و دفاع از حقوق زنان یا مردان، یک‏ موضوع است و توصیه و تاکید بر استفاده از حقوق خویش در روابط شخصى، موضوع دیگر است و نباید این دو مبحث‏ به هم آمیخته شود.

اساس رابطه انسانى میان زن و مرد در محیط خانواده و روابط همسرى، همان «مودت‏» و «رحمت‏» غریزى و فطرى است که پیشتر در باره آن سخن‏ گفتیم. حداقل دستاورد این رابطه، حفظ حرمت‏ حقوقى هر یک از زن و مرد است اما آن چیزى که هم زن و هم شوهر، بیش از هر چیز به آن‏ فراخوانده شده‌‏اند و در درجه اول اهمیت قرار دارد تحکیم کرامت هاى اخلاقى در روابط با یکدیگر است.

آشناسازى جامعه به ویژه زن و شوهر به حقوق و حدود و مرزها یک ‏ضرورت است و باید تلاش بسیارى در این زمینه کرد اما تاکید یک سویه بر اجراى روابط متقابل حقوقى میان آن دو و تشویق به ایستادن بر مرزهاى ‏حقوقى و تحکیم مناسبات خشک حقوقى، چیزى نیست که با کرامت‌هاى‏ اخلاقى همچون ایثار، تواضع، عفو، تقویت ‏حس نوع ‏دوستى، مهربانى و عطوفت، صبر و حلم، و تقویت روحیه همکارى، هماهنگى کامل داشته ‏باشد. این است که بخش بسیار گسترده‌اى از متون دینى و رهنمودهاى‏ اولیاء دین(علیهم السلام) در جهت تقویت و گسترش کرامت‌ها و ارزش‌هاى اخلاقى و روحى می‌باشد.

در روابط همسرى و درون‏ خانوادگى نیز شاهد همین اولویت هستیم. شوهر از نقطه‏ نظر حقوقى وظایف خاصى دارد. زن نیز در این جهت‏ مسئولیت‌هاى مشخصى دارد. اما همه چیز به روابط آنها و توافق اخلاقى‏ آنان برمی گردد، حتى توافق بر عدم استفاده از حقوق شرعى و قانونى و یابالعکس، برخوردار شدن از بسیارى چیزها که در چارچوب اولیه حقوقى، قرار ندارد. و این چنین است که به عنوان مثال، در سخن امام(علیه السلام)، از یک سو خوابیدن‏ شوهر در خارج از خانه، نمونه‏‏‌اى از بى‌مروتى به شمار می‌رود و از طرف‏ دیگر، یک لیوان آبى که زن به دست‏ شوهر خویش می‌دهد، ارزش آن براى‏ زن، از یک سال عبادت بیشتر است؛
یک سالى که روزها روزه بدارد، شبها به عبادت بیدار بماند، و خداوند در مقابل هر بار که همسر خویش را سیراب می‌کند شهرى در بهشت‏ براى او بر پا می‌کند و شصت گناه او رامی بخشد: «هلک بذى المروه ان یبیت الرجل عن منزله بالمصر الذی‏فیه اهله».(۴۱) «ما من امراه تسقى زوجها شربه من ماء الا کان خیرا لها من‏ عباده سنه صیام نهارها و قیام لیلها و یبنى الله لها بکل شربه‏ت سقى زوجها مدینه فی الجنه و غفرلها ستین خطیئه».(۴۲)

بنابراین در بررسى مسایل زنان و بازشناسى و ترسیم حقوق خانواده، به‏ مساله تقدم و اولویت کرامتها و ارزشهاى اخلاقى باید به عنوان یک اصل ‏محورى توجه کرد.

اصل دهم: دنیا، گذرگاه آخرت

«یعلمون ظاهرا من الحیاه الدنیا و هم عن الآخره هم غافلون، او لم ‏یتفکروا فى انفسهم ما خلق الله السموات و الارض و ما بینهما الا بالحق‏ و اجل مسمى و ان کثیرا من الناس بلقاء ربهم لکافرون‏».(۴۳) «اینان فقط ظاهرى از زندگى دنیا را خبر دارند و به راستى که این‌ها از آخرت غافلند.

آیا اندیشه نکردند در خودشان؟ خداوند آسمان‌ها و زمین را نیافرید جز به حق و با پایانى مشخص، ولى بسیارى از مردم نسبت‏ به ملاقات‏ پروردگار خویش ایمان ندارند». آخرین اصلى که به عنوان یک ملاک در بررسى و شناخت مسایل زنان‏ بر آن تاکید داریم حقیقتى است که بیش از دو سوم آیات قرآن به آن‏ پرداخته و یا اشاره به آن دارد. و آن نوع نگرش ما به انسان و جهان و آینده‏‏‌اى است که در پیش دارد.

در نگرش مجموعى به دین و شریعت، آیامی توان احکام و حدود و مرزهاى شریعت و ساختار اجتماعى مدینه ‏فاضله‌اى که قرآن معرفى می‌کند و ایمان راستین مؤمنین به آن جامه عمل‏ی پوشد را در فضایى جستجو و تحلیل کرد که کاملا منقطع از جهان‏ آخرت است؟ اگر پذیرفتیم که دنیا گذرگاه آخرت است و زندگى ما کشتزار فصلى‏ جاودانه است که انسان به برداشت کشته‏‌های خود می‌پردازد و دین وشریعت نیز دست مایه عبور از این گذرگاه تاریک، و چراغى پرفروغ براى‏ راهیابى به جهانى جاودانه است و این «اختیار» و «انتخاب‏» آدمى است.

که‏ جایگاه او را در روز بزرگ سرنوشت، مشخص می‌کند، آیا می‌توان از دستگاه شریعت، احکام و حقوق تعریف و تفسیرى مستقل ارائه داد و نسبت انسان و اعمال او با جهان آخرت را در نظر نگرفت؟ تردیدى نیست که ادیان الهى در گذشته و اسلام در نهایت، در صدد ایجاد «حیات طیب‏» و مدینه فاضله و سلامت فرد و جامعه در بالاترین‏ درجه، در همین دنیا بوده‏ اند و هدایت الهى، ضامن سعادت انسان در همین ‏مرحله نیز می‌باشد، اما روشن است که هدف نهایى و اصلى، همان حقیقت‏ بى‌منتهایى است که انبیاء الهى(علیه السلام) و کتاب‌هاى آسمانى، همت و تلاش اصلى‏ خویش را در توجه دادن به آن مصروف داشته‌‏اند و این چنین است که‏ بیشترین حجم آیات قرآن به این حقیقت اختصاص یافته است. تنها مسیر هدایت و سعادت بشر، پذیرش قرآن و اسلام و افتادن به راهى است که‏ کتاب الهى معرفى می‌کند. راه‌هاى دیگر، هم انسان و جامعه را از سعادت ‏مطلوب و واقعى در این دنیا باز می‌دارد و هم آنها را از آن سعادت جاوید محروم می‌سازد. گشودن چشم ظاهربین و فرو بستن دیده حقیقت‌نگر، دستاورد در افتادن به راهها و جریاناتى است که از منظرى کاملا مادى به‏ انسان و جهان می‌نگرند و تنها سامان‏دهى زندگى مادى و رفاه و آسایش و توسعه و رشد و سعادت فردى و اجتماعى در زندان تنگ جسم و طبیعت را وجهه همت‏ خویش می‌گردانند.

آنانى که به گفته قرآن «یعلمون ظاهرا من الحیاه الدنیا و هم عن ‏الآخره هم غافلون‏» فقط نمایى از زندگى دنیوى را سراغ دارند و از جهان‏ آخرت غافلند. نه اندیشه در خود می‌کنند و نه چشم دیدن حقایق هستى را دارند. اینان در «معرفت‏» خویش ناتوانند؛ چه رسد به جهانى دیگر، و چه‏ رسد به مناسباتى که میان این جهان و آن جهان و در نتیجه، میان شریعت و همه هستى وجود دارد.

آیا چشم‌ها و اندیشه‏‌های ظاهربین که از حقیقت ‏جز نامى و از هستى جز پوسته‌اى سراغ ندارند و در بند اوهام و خیالات‏ ماده‏‌پرستى خویش گرفتار آمده‌‏اند، می‌توانند معرف شخصیت زن و مسایل‏زنان و راه گشاى آنان باشند؟ با کدام جهان‌بینى و کدامین آگاهى؟ اسرار خلقت، چیزى نیست که آدمى گواه بر آن گرفته شده باشد: «ما اشهدتهم خلق السماوات و الارض و لا خلق انفسهم‏».(۴۴) تردیدى نیست که احکام تابع مصالحى واقعى است که از آن به «مصالح نفس الامرى‏» تعبیر می‌کنیم؛ ولى آیا همه مصلحت همان چیزى است که‏ چشم ظاهربین آدمى می‌بیند و آیا همه مصالح در منافع ناپایدار این دنیا خلاصه می‌شود تا بتوان همه احکام و مرزهاى حقوقى را در چارچوب‏ همین مصالح تفسیر و تحلیل کرد.

روشن است که در چارچوب‏ معرفت‏‌شناسى دینى، این امر یک کوتاه‏‌بینى آشکار است و پذیرفته نیست، و نتیجه‏‌اى جز گرفتار آمدن به چاه ویل تاویلات و توجیهات بى‌ریشه و خیال پردازی‌هاى بى‌منطق نخواهد داشت و شریعت مقدس، منابع و متون‏ دینى و حتى نصوص ادله را تبدیل به مومى نرم خواهد کرد که به هر شکل و شمایلى در خواهد آمد، تا در دست چه «کسى‏» باشد و چه «فشارى‏» بر آن‏ وارد شود؛ سازمان دفاع از حقوق بشر، کنوانسیون جهانى رفع تبعیض از زنان، اعلامیه حقوق بشر، نظم نوین جهانى، و معرکه‏‌هایى از این دست.

خلاصه سخن در این اصل این که اسلام، دینى است که دنیا و آخرت، هر دو را به گونه‌اى هماهنگ و در ربط با هم لحاظ و معرفى کرده است. اگر ما سعادت ابدى و جهان آخرت را به عنوان یک واقعیت و حقیقت‏ بزرگ‏ پذیرفتیم چنان که غیر از این نیز نباید و نمی‌تواند باشد، نمی‌توانیم تاثیر اساسى آن در قوانین و احکام و مناسبات اجتماعى و روابط انسانها و ابعاد مختلف زندگى را نادیده بگیریم. خاستگاه شریعت مقدس، انسان و جهانى‏ است که به آنچه اینک با چشم سر می‌بینیم خلاصه نمی‌شود و آدمى، مرغ‏ باغ «ملکوت‏» است که چند روزى در آشیانه عالم «ملک‏» اتراق کرده است ‏و هدایت و شریعتى که به او داده شده است فقط دستمایه این آشیانه نیست. «ختامه مسک و فی ذلک فلیتنافس المتنافسون‏».(۴۵)

پی‌نوشت‌ها

۱۹)بحارالانوار، ج‏۱۰۳، ص‏۲۲۲.و با اندکى تفاوت در: وسایل ‏الشیعه، ج‏۱۴، ص‏۳،ابواب مقدمات نکاح، باب‏۱، ح‏۴.و «من لا یحضره الفقیه، ج‏۳، ص‏۳۸۳. ۲۰)من لا یحضره الفقیه، ج‏۳، ص‏۳۸۹.
۲۱)بحارالانوار، ج‏۱۰۳، ص‏۲۶۴.
۲۲)کافى، ج‏۶، ص‏۵۴.
۲۳)اشاره به روایات چندى که در مذمت کسانى که بی‌‏دلیل اقدام به طلاق می‌کنند واردشده است و از طلاق به عنوان حلالى مبغوض نام برده شده است: از جمله این سخن‏ امام صادق(علیه السلام): «ما من شى‏ء مما احله الله عز و جل ابغض الیه من الطلاق و ان الله‏ یبغض المطلاق الذواق‏». همان.۲۴
)بحارالانوار، ج‏۷۸، ص‏۶.
۲۵)نحل، آیه۹۰.
۲۶)میزان الحکمه، به نقل از مطالب السؤول، ص۶۱.
۲۷)الرحمن، آیه۷.
۲۸)حدید، آیه۲۵.
۲۹)عدل الهى، ص‏۳۴.
۳۰)بررسى اجمالى مبانى اقتصاد اسلامى، مرتضى مطهرى، ص‏۱۴، نشر حکمت.
۳۱)غررالحکم و دررالکلم.
۳۲)تهذیب الاحکام، شیخ طوسى، ج‏۶، ص‏۱۵۴.
۳۳)نساء، آیه۳.
۳۴)همان، آیه۱۲۹.
۳۵)بحارالانوار، ج‏۷۱، ص‏۴۲۰.
۳۶)کنزالعمال، خبر۵۲۱۷.
۳۷)وسائل الشیعه، ج‏۱۴، ص‏۱۲۲، ابواب مقدمات النکاح، باب‏۸۸، ح‏۸.
۳۸)از جمله این سخن امام صادق(علیه السلام): ما خلق الله حلالا و لا حراما الا و له حد کحدالدار، فما کان من الطریق فهو من الطریق، و ما کان من الدار فهو من الدار حتى ارش ‏الخدش فما سواه، و الجلده و نصف الجلده. کافى، ج‏۱، ص‏۵۹.
۳۹)سئل امیرالمؤمنین(علیه السلام) ایهما افضل:العدل او الجود؟ قال: العدل یضع الامور مواضعها، و الجود یخرجها من‏ جهتها، و العدل سائس عام، و الجود عارض خاص،فالعدل اشرفهما و افضلهما».نهج‏ البلاغه، صبحى صالح، ص‏۵۵۳، حکمت۴۳۷.
۴۰)نک؛ مجله نور علم، سال اول، شماره سوم، مقاله رابطه ارزش با واقعیت.
۴۱)وسائل الشیعه، ج‏۱۴، ص‏۱۲۲، ابواب مقدمات النکاح، باب‏۸۸، ح‏۷.
۴۲)همان، ص‏۱۲۳، باب‏۸۹، ح‏۳.
۴۳)روم، آیه۷ و۸.
۴۴)کهف، آیه۵۱.
۴۵)مطففین، آیه۲۶.

نویسنده: سیدرضا مرتضوی

منبع: پایگاه تربیت

 

نگاهی به سیره اخلاقی امام باقر(ع)

بی کرانه های نیک سیرتی

مقدمه

سیرۀ معصومین بهترین الگوی بازسازی اخلاقی است.

ائمه معصومین علیهم السلام با پرورش صفات و فضائل اخلاقی ناب در گوهر وجودشان، علاوه بر نورانی کردن باطن خود، فضای خانواده و جامعه خویش را از این نورانیت بهره مند کرده اند؛ که می توان شعاع این گسترش برکت را تا روز قیامت، در تمام گستره هستی ترسیم کرد.

امام باقر(ع)به عنوان پنجمین وجود مطهر از این پاکان، خورشید تابناکی است که هر انسانی خود را در معرض اشعه آن قرار دهد، قطعاً به سعادت ابدی رهنمون می گردد.

در این مقاله برآنیم، بخشی از برجستگیهای اخلاقی امام باقر(ع)را مرور کنیم.

1. اخلاق فردی

الف. عبادت و پارسایی

امام صادق(ع) می فرماید: «پدرم، امام محمد باقر(ع)، همواره مشغول ذکر خدا بود.

هنگام خوردن غذا نیز ذکر خدا می گفت.

وقتی با مردم صحبت می کرد، از یاد خدا باز نمی ماند و کلمه «لا اله الا الله» همواره بر زبانش جاری بود.

[سحرگاهان] ما را به عبادت و شب زنده داری تا برآمدن آفتاب فرا می خواند.

به آن دسته از اعضای خانواده که قرائت قرآن می دانستند، دستور خواندن قرآن می داد و بقیه را به گفتن ذکر خدا سفارش می نمود».[1]

«افلح» خدمتکار امام می گوید: «با محمد بن علی(ع) برای انجام مناسک حج بار سفر بستم.

وقتی [به مکه] رسیدیم و امام داخل مسجدالحرام شد و نگاهش به کعبه افتاد، شروع به اشک ریختن کرد.

او با صدای بلند می گریست، تا جایی که شگفت زده شدم [که چرا امام معصوم این گونه می گرید.] گفتم:

پدر و مادرم به فدایت باد! مردم شما را نگاه می کنند. اگر ممکن است کمی آهسته تر گریه کنید.

امام فرمود: وای بر تو! چرا صدایم را به گریه بلند نکنم تا شاید مورد بخشایش و مهرورزی پروردگار قرار گیرم و در من نظر لطف کند و فردای رستاخیز به مهربانی و لطفش درآویزم؟

سپس مشغول طواف خانة خدا شد و نزد مقام [ابراهیم] به نماز ایستاد، [هنگامی که نمازش پایان یافت] به سجده رفت و آن هنگام که سر از خاکساری درگاه خدا برداشت، سجده گاهش از اشک، تر شده بود.

[2] او در هر شبانه روز یکصد و پنجاه رکعت نماز می گذارد».[3]

امام صادق(ع) در بیان خداترسی پدر بزرگوارش می فرماید: «کَانَ أَبِی یَقُولُ فِی جَوْفِ اللَّیْلِ فِی تَضَرُّعِهِ: أَمَرْتَنِی فَلَمْ أَئْتَمِرْ [آتَمِرْ] وَ نَهَیْتَنِی فَلَمْ أَنْزَجِرْ فَهَا أَنَا ذَا عَبْدُکَ بَیْنَ یَدَیْکَ وَ لَا أَعْتَذِرُ؛

[4] پدرم نیمه های شب، با سوز و گداز می گفت؛ [بار الها!] مرا امر کردی، اطاعت نکردم و نهی کردی، باز داشته نشدم، اینک منم، بندة تو، در برابرت و هیچ عذری ندارم.»

ب. دوری از دنیا

زندگی فردی امام(ع) به دور از زیور و زینت دنیایی و اتاق امام بسیار ساده و کوچک بود؛[5] ولی هرگز خاطر خویش را از اندیشه در امور دنیایی نمی آشفت.

«جابر بن یزید جعفی» می گوید: «روزی محمد بن علی(ع) به من فرمود: ای جابر! اندوهگینم و دلم گرفته است.

گفتم: اندوهتان به خاطر چیست؟ فرمود: ای جابر! کسی که لذت شراب ناب الهی در دلش باشد، از غیر خدا روی برتافته و دلش گرفتار او می شود.

ای جابر! مگر این تحفة دنیا چیست؟ مگر دنیا جز مرکبی که بر آن سوار می شوی یا لباسی که می پوشی و یا همسری که اختیار می کنی چیز دیگری است؟

ای جابر! خداجویان بر این دنیا تکیه نمی کنند و به آن دل نمی بندند و خیال خود را از آخرت [و سختی آن] خوش نمی دارند.

دل فریبیهای دنیا، هرگز دل را از یاد خدا باز نمی دارد، گوش را بر ذکر خدا نمی بندد، و زرق و برق دنیا چشمشان را از دیدن نور الهی کور نمی کند.

از اینروست که نیکان پاداش دریافت می کنند و رستگار می شوند .

پس بکوش آنچه خدا نزد تو از دین و حکمتش به امانت گذاشته، پاس داری.»[6]

امام باقر(ع) می فرمود: «دنیا را مانند کاروانسرایی فروگذار که پیامبر(ص) فرموده: مَثَل من و دنیا مثل سواری است که ساعتی زیر سایة درختی فرود می آید و سپس برمی خیزد و از آنجا می رود.»[7]

ج. بخشندگی و سخاوت

هر چند امام عائلة زیاد و زندگی ساده ای داشت؛ ولی بین مردم به بخشندگی و کرامت مشهور بود.

[8] همواره به نیازمند و بی نیاز بخشش می کرد و این رفتار را مایة خرسندی خویش قرار داده بود، و در بخششها، همیشه شأن و مرتبه افراد را در نظر می گرفت و به اندازه ای کمک می کرد که نه موجب اسراف و زیاده روی و نه سبب تحقیر و پایین آمدن شأن او شود.

شدت علاقه مندی او به بخشش، و فضیلتی که این ویژگی در درگاه خدا داشت، گاه او را بر آن می داشت که به سان نیاکان پاکش به نیازمندیهای زندگی خود بی اعتنایی کند و تا جایی که توان داشت، به نیازمندان می بخشید.[9]

د. پاکیزگی و آراستگی

رعایت بهداشت فردی از ویژگیهای مهم زندگانی امام باقر(ع) است و هر چند در آن دوران امکانات بهداشتی و پزشکی بسیار محدود بود؛ اما امام در همان روزگار بسیار بدان اهمیت می داد و رعایت آن را به پیروان خویش نیز سفارش می کرد.

امام، همواره محاسن و ناخنهای خود را حنا می کرد،[10] لباسهای تمیز می پوشید،[11] و ناخن هایش را همواره کوتاه می کرد و می فرمود:

«ناخنهای خود را کوتاه کنید؛ زیرا آنها محل جمع شدن شیطان هستند».[12]

اصحاب امام، ایشان را همواره با موهایی مرتب و پیراسته می دیدند.[13]

همچنین ایشان به مسواک زدن اهمیت بسیاری می داد و می فرمود: «لَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَا فِی السِّوَاکِ لَأَبَاتُوهُ مَعَهُمْ فِی لِحَاف؛

اگر مردم می دانستند که مسواک زدن چه فواید مهم و فراوانی دارد، آن را حتی در بستر خواب نیز از خود جدا نمی نمودند.»

[14] امام همواره در محیطهای عمومی با لباسهای برازنده و تمیز حاضر می شد؛[15] به گونه ای که نزدیکان در مورد ایشان می گفتند:

«ظاهر او بیش تر به جوانان می ماند.»[16]

2. اخلاق در خانواده

خانواده، به عنوان اولین و پایدارترین نهاد جامعه، بیش ترین اهمیت را در شکل گیری شخصیت و روحیات فردی اعضای آن برعهده دارد و بزرگ ترین نقش را در سالم سازی جامعه ایفا می کند.

بنیان خانواده بر پایة محبت اعضا به یکدیگر بنا شده است؛ به گونه ای که می توان محبت را مهم ترین عامل در بهداشت و سلامت روحی و روانی خانواده به شمار آورد.

الف. ایجاد پیوند عاطفی با همسر

یکی از نکات ارزنده و جالب در زندگی امام باقر(ع)، اهتمام ایشان در جلب محبت افراد خانواده و فراهم آوردن لوازم تحکیم خانواده است.

«حسن زیّات بصری» به همراه یکی از دوستانش به حضور امام شرفیاب می شود تا برای پرسشهای خود پاسخی از امام دریافت کند.

وی پس از ورود به اتاق امام با صحنه ای روبه رو می شود که تعجب او و همراهش را بر می انگیزد.

او امام و اتاقش را در حالتی بسیار آراسته مشاهده می کند.

به هر حال، پرسشهایش را مطرح می کند و پاسخ می شنود.

هنگام برخاستن و خارج شدن، امام به او می فرماید: «فردا همراه دوستت نزد من بیا».

روز بعد به منزل امام می آیند؛ ولی ایشان را در اتاقی خاکی که فقط حصیری در آن پهن بود، با پشمینه بر تن یافتند.

امام به او فرمود: «یَا أَخَا الْبَصْرِیِ! إِنَّکَ دَخَلْتَ عَلَیَّ أَمْسٍ وَ أَنَا فِی بَیْتِ الْمَرْأَةِ وَ کَانَ أَمْسِ یَوْمَهَا وَ الْبَیْتُ بَیْتَهَا وَ الْمَتَاعُ مَتَاعَهَا فَتَزَیَّنَتْ لِی عَلَی أَنْ أَتَزَیَّنَ لَهَا کَمَا تَزَیَّنَتْ لِی فَلَا یَدْخُلْ قَلْبَکَ شَیْ ءٌ

؛ ای برادر بصری! دیروز در حالی نزد من آمدی که من در منزل همسرم بودم.

و دیروز، روز و زمان او بود و خانه و اسبابش متعلق به او بود و خود را برای من زینت کرده بود و من هم همانطور که او برای من خود را آراسته بود، خود را برایش آراسته کردم.

بنابراین بدگمانی به قلبت راه نیابد.»

حسن گفت: فدایت شوم! سوگند که در مورد شما بدگمان شده بودم؛ ولی اینک خدا بدگمانی را از دلم بیرون کرد و دریافتم که حقیقت، همان است که شما فرمودید.»[17]

آشکار است که امام برای جلب رضایت و خشنودی همسر خود بسیار تلاش می کرد تا با ارتباط عاطفی بیش تر، بنیان خانوادة خویش را استحکام بیش تری ببخشد.

ب. ارتباط عاطفی با فرزندان

نقل است که یکی از فرزندان ایشان بیمار بود و وضع وخیمی داشت و امام از این موضوع بسیار ناراحت بود.

سرانجام بیماری او بهبود نیافت و به مرگ او انجامید.

امام از درگذشت او بسیار متأثر شد.

صدای شیون و زاری اهل خانه بلند شد. امام به بالین فرزند خود رفت؛ ولی لحظاتی بعد با چهره ای گشاده بیرون آمد که موجب تعجب برخی از حاضران شد و در این مورد از ایشان پرسیدند، حضرت فرمود:

«إِنَّا لَنُحِبُّ أَنْ نُعَافَی فِیمَنْ نُحِبُّ فَإِذَا جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ سَلَّمْنَا فِیمَا یُحِبُّ؛

ما دوست داریم آنکه دوستش داریم (فرزندمان) سلامت باشد؛ ولی وقتی خواست خدا در مورد ما نازل شد، به آنچه او دوست دارد گردن می نهیم».[18]

امام با این رفتار و گفتار نیکو، چارچوب محبت واقعی و اصیل را به همگان آموخت و یادآور شد که دوستیهای دنیایی مذموم نیست و حتّی وجود عاطفه و ابراز آن نسبت به فرزندان لازم است؛ ولی محبت به فرزند نباید مانع فرمان برداری و موجب روی برتافتن از خواست الهی شود.

یکی از نکات ارزنده و جالب در زندگی امام باقر(ع)، اهتمام ایشان در جلب محبت افراد خانواده و فراهم آوردن لوازم تحکیم خانواده است.

3. اخلاق اجتماعی

الف. دستگیری از نیازمندان

کمک به محرومان، نیازمندان و ستمدیدگان جامعه، در زندگانی امام باقر(ع) اصل بزرگی بود و برطرف کردن نیازهای مادی و روحی آنان را مهم ترین فعالیتهای اجتماعی خود به شمار می آورد.

امام، آنان را دور خود جمع می کرد، سخنانشان را می شنید و دردهایشان را تسکین می بخشید.

امام صادق(ع) در این باره می فرماید: «دَخَلْتُ عَلَی أَبِی یَوْماً وَ هُوَ یَتَصَّدَّقُ عَلَی فُقَرَاءِ أَهْلِ الْمَدِینَةِ بِثَمَانِیَةِ آلَافِ دِینَارٍ وَ أَعْتَقَ أَهْلَ بَیْتٍ بَلَغُوا أَحَدَ عَشَرَ مَمْلُوکاً؛

روزی نزد پدرم رفتم، در حالی که مشغول تقسیم هشت هزار دنیار [طلا] به نیازمندان مدینه بود و خانواده ای که یازده غلام بودند را آزاد ساخت».

[19] امام روزهای تعطیل؛ به ویژه جمعه ها را به دستگیری و انفاق به مستمندان اختصاص می داد و دیگران را نیز به آن برمی انگیخت.

در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: «با اینکه پدرم از نظر بنیة مالی از سایر افراد خاندانش ضعیف تر و مخارج زندگی اش بیش تر از بقیه بود؛ ولی در هر جمعه به نیازمندان کمک می کرد؛ حتی اگر کمک او به اندازة یک دینار بود و می فرمود:

«پاداش صدقه و کمک به نیازمندان در روز جمعه برتری دارد؛ همان گونه که روز جمعه نسبت به دیگر روزهای هفته دارای برتری است.»[20]

ویژگی برجسته امام در دستگیری از مستمندان این بود که هرگز آنان را سائل یا گدا خطاب نمی کرد و همواره به دیگران می فرمود: «آنان را به بهترین نامهایشان صدا بزنید!»[21]

ب. زندگی اجتماعی و مردمی

امام باقر(ع) در این باره اهتمام ویژه ای داشت و دیگران را نیز از آموزه های سودمند اخلاقی خود در این زمینه بهره مند می کرد.

«زرارة» روایت می کند: «روزی امام باقر(ع) برای شرکت در مراسم تشییع پیکر مردی درگذشته از طایفة قریش حضور یافت.

من نیز به همراه ایشان شرکت کردم.

مردی به نام «عطاء» نیز با ما بود. در این هنگام زنی از تشییع کنندگان شروع به شیون و فریاد کرد.

عطاء به او گفت: یا ساکت شو یا همگی باز می گردیم؛ ولی زن همچنان فریاد می زد و می گریست.

عطاء [ناراحت شد] و بازگشت.

من به امام رو کردم و گفتم: عطاء بازگشت [چه کنیم؟]

امام فرمود: «به راه خود ادامه بده! اگر بنا باشد به خاطر دیدن یک اشتباه از دیگران (داد و فریاد زن) عمل شایسته ای را کنار بگذاریم، حقوق برادر مسلمان خویش را به جا نیاورده ایم.»

پس از تشییع، جنازه را بر زمین نهادند و امام بر آن نماز گزارد؛ سپس شخصی (گویا صاحب عزا) جلو آمد و ضمن سپاس گزاری از امام عرض کرد: خداوند شما را رحمت کند.

دیگر بازگردید! پیاده روی برای شما دشوار است؛ ولی امام از بازگشتن طفره رفت.

پیش آمدم و به امام عرض کردم: از شما خواستند که بازگردید، پرسشی دارم که می خواهم در مورد آن توضیح بدهید.

امام فرمود: «امْضِ فَلَیْسَ بِإِذْنِهِ جِئْنَا وَ لَا بِإِذْنِهِ نَرْجِعُ إِنَّمَا هُوَ فَضْلٌ وَ أَجْرٌ طَلَبْنَاهُ فَبِقَدْرِ مَا یَتْبَعُ الْجَنَازَةَ الرَّجُلُ یُؤْجَرُ عَلَی ذَلِک؛

بگذر [و به کار خودت ادامه بده]؛ زیرا ما با اجازه او نیامده ایم تا حال با اذن او بازگردیم؛ بلکه این برتری و پاداشی است که ما مطالبه می کنیم و هر اندازه که انسان به تشییع ادامه بدهد، از خداوند پاداش می گیرد.»[22]

ج. احترام به مالکیت اجتماعی

ضرورت احترام به حقوق مالی و داراییهای مردم؛ حتی اقلیتهای دینی از مسائلی است که اسلام به آن توجه ویژه ای دارد.

اسلام، صرف نظر از رعایت حقوق مسلمانان، رعایت حقوق دیگر کسانی را که با مسلمانان زندگی می کنند، ضروری می داند و حتی تجاوز به حقوق مالی و داراییهای فرقه ها و گروه هایی را که معصومین آنها را لعن و نفرین کرده اند، برنمی تابد و مالکیت آنها را محترم می شمارد.

در این باره «ابوثمامة» می گوید: «روزی خدمت امام باقر(ع) رسیدم و عرض کردم: فدایت شوم! من قصد دارم در مکه اقامت گزینم و ساکن آنجا باشم؛ ولی به یکی از پیروان فرقه مرجئه[23] بدهکارم و حال می خواهم نظر شما را بدانم.»

امام در پاسخ او فرمود: « ارْجِعْ إِلَی مُؤَدَّی دَیْنِکَ وَ انْظُرْ أَنْ تَلْقَی اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَیْسَ عَلَیْکَ دَیْنٌ فَإِنَّ الْمُؤْمِنَ لَا یَخُونُ؛

[نزد طلبکار خود] بازگرد و طلبش را بپرداز و به گونه ای زندگی کن که وقتی به دیدار پروردگارت شتافتی، از سوی کسی دینی برگرده تو نباشد؛ زیرا مؤمن هرگز خیانت نمی کند.»[24]

د. خوش رویی

اسلام اهمیت زیادی به خوش خلقی و برخورد نیکو با مؤمنان داده و آن را یکی از ارزشهای والای اخلاقی می داند.

امام باقر(ع) می فرمود: «تَبَسُّمُ الرَّجُلِ فِی وَجْهِ أَخِیهِ حَسَنَةٌ وَ صَرْفُ الْقَذَیَ عَنْهُ حَسَنَةٌ وَ مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَیْ ءٍ أَحَبَُّ إِلَی اللَّهِ مِنْ إِدْخَالِ السُّرُورِ عَلَی الْمُؤْمِن؛

لبخند به روی برادر مؤمن حسنه و سِتُردن غبار (اندوه) از روی او حسنه است و خدا به چیزی برتر از شاد کردن دل مؤمن پرستش نشده است.»[25]

امام از شاد کردن دیگران خشنود می شد و از زبان جد بزرگوارش رسول اکرم(ص) این روایت را برای مردم می خواند که:

«مَنْ سَرَّ مُؤْمِناً فَقَدْ سَرَّنِی وَ مَنْ سَرَّنِی فَقَدْ سَرَّ اللَّهَ؛

[26] هر کس مؤمنی را شاد کند، مرا شاد کرده و هر کس مرا شاد کند، خدای را خشنود ساخته است.»

و گاه اطرافیان را به شوخیهای ستوده و در حد اعتدال که موجب سرور و خوشحالی افراد می شود تشویق می فرمود.[27]

ه . ابراز صمیمیت در معاشرت با دوستان

از دیگر سجایای اخلاقی که اسلام بر آن تأکید کرده، ابراز محبت دو مؤمن به یکدیگر است؛ زیرا اگر محبت ابراز شود، صمیمیت طرف مقابل را نیز به همراه دارد و او پس از آگاهی از محبت می کوشد تا به آن پاسخ گوید که این تلاش، به تحکیم رابطة دوستی و ایجاد صمیمیت بیش تر بین آنها می انجامد؛ همچنان که در احادیث و سخنان امامان معصوم:

نیز توصیه به نشان دادن محبت به دوستان و دوری از مخفی کردن آن شده است.

این موضوع نمود فراوانی در رفتار امام باقر(ع) دارد؛ «ابی عُبیدة» می گوید: «من [در سفری] با امام باقر(ع) هم کجاوه بودم.

نخست من سوار می شدم و سپس ایشان و به محض سوار شدن سلام و احوال پرسی می کرد؛ درست مانند کسی که مدتهاست دوست خود را ندیده، سپس دست می داد و مصافحه می فرمود و نیز هنگامی که از کجاوه پیاده می شدیم، امام پیش از من پایین می آمد و هنگامی که من پیاده می شدم، ایشان دوباره به من سلام می کرد.

شگفتی من برانگیخته شد و پرسیدم: «ای پسر پیامبر! شما رفتاری می کنید که نزدیکان من هم نمی کنند و اگر یک بار هم بکنند، زیاده قلمداد می شود.»

فرمود: «گویا از برتری و نیکی دست دادن نا آگاهی! بدان که هر گاه دو خداجو به هم می رسند و با هم دست می دهند و حال یکدیگر را می پرسند، خداوند گناهان آنها را می ریزد و پیوسته به آن دو نظر می کند تا هنگامی که از هم جدا شوند…

هر گاه دو مؤمن با هم دست می دهند، خداوند دست خود را در میان دست آنها می برد و با آن کس که بیش تر دست دیگری را بفشارد، دست می دهد.»[28]

گاه امام به کسانی که برای خداحافظی پیش از مسافرت نزد او می آمدند، سفارش می کرد که سلام او را به یک یک دوستان و آشنایانش در آن شهر برسانند.[29]

ز. آگاهی از مشکلات معیشتی نزدیکان و تلاش برای رفع آن

امام، همواره از وضعیت زندگی دوستان و آشنایان خود و مشکلات آنان با اطلاع بود و تلاش می کرد هر از چند گاهی با آنان دیداری تازه کند و از مشکلاتشان آگاهی یابد و تا جایی که در توان دارد، معضلات معیشتی آنان را برطرف کند.

«عمرو بن دینار» و «عبیدالله بن عبید بن عمیر» می گویند: « مَا لَقِینَا أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ 7 إِلَّا وَ حَمَلَ إِلَیْنَا النَّفَقَةَ وَ الصِّلَةَ وَ الْکِسْوَةَ وَ یَقُولُ هَذَا مُعَدَّةٌ لَکُمْ قَبْلَ أَنْ تَلْقَوْنِی؛

هرگز به دیدار اب جعفر(ع) نشتافتیم، مگر این که به ما امکانات [و مایحتاج] زندگی، هدایای مالی و پوشاک عنایت می کرد و می فرمود:

اینها را پیش از این که به دیدار من آیید، برای شما مهیا کرده بودم».[30]

این جملة امام بیانگر آن است که ایشان همواره از وضع زندگانی اطرافیان و آشنایان خود آگاه بوده و به موقع و حساب شده به آنان کمک می کرده است.

«اسود بن کثیر» در توصیف دلسوزی امام به اطرافیان خود می گوید: «روزی از فشار تنگدستی و بی تفاوتیِ نزدیکانم نزد اب جعفر(ع) رفتم و از آنان شکایت کردم.

امام ناراحت شد و فرمود: «چه دوستانی هستند آنان که گاه توانگری به تو می پیوندند و هنگام نداری از تو می برند؟»

آن گاه به پیشکار خود اشاره ای کرد و او کیسه ای به من داد که هفتصد سکة نقره در آن بود.

سپس فرمود: «اسْتَنْفِقْ هَذِهِ فَإِذَا نَفِدَتْ فَأَعْلِمْنِی؛

این را خرج کن و هر گاه تمام شد، مرا با خبر کن.»[31]

«سلمی» خدمتکار امام دربارة بذل عنایت ایشان به نزدیکان و آشنایان می گوید: «هرگاه که برخی از دوستان امام به دیدار او می آمدند، امام از آنان با بهترین غذاها پذیرایی می کرد و جامگان نیک به آنها پوشانده و سکه های بسیاری نیز به آنان هدیه می کرد و همواره می فرمود:

«ای سلمی! نیکی دنیا در رسیدگی به دوستان و آشنایان و کمک به آنهاست…».[32]

ناگفته پیداست که این دستگیریها از داراییها و درآمدهای شخصی امام و آن دسته از اموالی بوده که دیگران در آن سهمی نداشته اند و مختص به امام بوده است، و هرگز از بیت المال نبوده است.

به یاد بیاوریم که او از تبار امام علی(ع) خورشید مرد عدالت و برابری است که حاضر نبود حتی به نزدیکان خود نیز سهم بیش تری از بیت المال مسلمانان بدهد.

ح. بردباری در روابط اجتماعی

رعایت شکیبایی، اصل مهمی در حضور سازنده و مفید در عرصة روابط اجتماعی است.

اهمیت این ویژگی هنگامی دو چندان می شود که فرد، رهبری گروه یا جمعی را نیز بر عهده داشته باشد.

این ویژگیِ سازنده و کارآیی اخلاقی در برترین شکل خود، در زندگانی امام باقر(ع) دیده می شود؛ تا آنجا که روزی فردی مسیحی از روی دشمنی و کینه ای که به امام(ع) داشت، به ایشان ناسزا گفت و با بی شرمی او را خطاب قرار داد:

«تو بقر هستی!» امام(ع) بدون این که ناراحت شود، با بردباری پاسخ فرمود:

«نه، من باقر هستم».[33]

پی نوشت ها:
[1]. ائمتنا، علی محمدعلی دخیل، بیروت، دار مکتبة الامام الرضا و دار المرتضی، 1402 ه . ق، چ ششم، ج1، ص34؛ اعیان الشیعه، سیدمحسن امین، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، بی تا، ج1، ص651 (با اندکی تفاوت).
[2]. بحارالانوار، مجلسی، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404 ه . ق، ج46، ص290؛ کشف الغمة، علی بن عیسی الاربلی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، بی تا، ج2، ص319.
[3]. ائمتنا، ج1، ص342.
[4]. همان؛ کشف الغمة، ج2، ص324؛ الفصول المهمة، علی بن محمد بن احمد المالکی، قم، دار الحدیث الثقافیة، چاپ اول، 1422 ه . ق، ج2، ص885.
[5]. بحارالانوار، ج46، ص292.
[6]. کشف الغمة، ج2، ص324؛ مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، شیخ کمال الدین محمد بن طلحة الشافعی، بیروت، مؤسسه ام القری للتحقیق و النشر، 1420 ه . ق، چاپ اول، ج2، ص100.
[7]. همان؛ تذکرة الخواص، سبط ابن الجوزی، نجف، مکتبة النینوی الحدیثة، بی تا، ص338؛ احقاق الحق و ازهاق الباطل، سید نورالله حسینی مرعشی تستری، تهران، مطبعه الاسلامیة، 1395 ه . ق، ج12، ص172.
[8]. انوار البهیّة، ص141؛ الارشاد، ج2، ص238.
[9]. تذکرة الخواص، ص342.
[10]. بحارالانوار، ج46، ص299.
[11]. همان، ص292.
[12]. مکارم الاخلاق، ابو نصر حسن بن فضل الطبرسی، تهران، چاپخانه حیدری، 1376 ق، ص72، گویا در آن روزگار مردم میکروب را شیطان می پنداشتند که عامل بیماری یا مرگ انسانها می شود و امام برای تفهیم موضوع از این تعبیر بهره برده اند.م.
[13]. همان.
[14]. همان، ج76، ص130.
[15]. همان، ص292.
[16]. همان، ص299؛ حلیة الابرار، سید هاشم البحرانی، قم، مطبعة العلمیة، 1356ش، ج2، ص121.
[17]. همان، ص293؛ قاموس الرجال، محمد تقی التستری، قم، موسسة النشر الاسلامی، 1415 ه. . ق، چاپ دوم، ج3، ص239.
[18]. وسایل الشیعة، شیخ حرّ عاملی، بیروت، مؤسسه آل البیت، 1409 ه.ق، ج3، ص286؛ بحار الانوار، ج46، ص301؛ ائمتنا، ج1، ص344.
[19]. بحار الانوار، ج46، ص302.
[20]. اعیان الشیعه، ج1، ص653؛ انوار البهیّة، ص141.
[21]. ائمتنا، ج1، ص345؛ احقاق الحق، سید نور الله الحسینی التستری، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1395 ه . ق، ج12، ص179.
[22]. بحارالانوار، ج46، ص300؛ حلیة الابرار، ج2، ص132.
[23]. «مرجئه نام یکی از فرق اسلامی است؛ آنان بر خلاف خوارج که مرتکب گناه کبیره را کافر می دانستند، عقیده داشتند که مسلمانان با ارتکاب کبیره از اسلام خارج نمی شوند و همین عقیده باعث شد که سیاست خود را بر سکوت بنا نهند و امام یا خلیفه مرتکب کبیره را واجب الاطاعه و عادل بدانند.» فرهنگ فرق اسلامی، محمد جواد مشکور، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، آستان قدس رضوی، 1368 ه . ش، ص402.
[24]. علل الشرایع، شیخ صدوق، قم، مکتبه داوری، بی تا، ج2، ص528؛ بحار الانوار، ج100، ص142.
[25]. اصول کافی، محمد بن یعقوب الکلینی، قم، انتشارات اس

منبع : مبلغان ؛ تیر و مرداد 1388 – شماره 117

ابوالفضل هادی منش