رمضان

نوشته‌ها

شهادت حضرت على(علیه السلام)۲۱رمضان

۲۱ رمضان – شهادت حضرت على(علیه السلام).

سال ۴۰ هجرى قمرى ، شهادت حضرت على(علیه السلام).

پس از آن که ضربت خوردن حضرت على(علیه السلام) در شهر کوفه پراکنده شد، اهالى این شهر، به ویژه شیعیان و محبان آن حضرت، سراسیمه وارد مسجد شده و از حال آن حضرت پرس و جو نمودند. آنان هنگامى که به نزد آن حضرت رسیدند، دیدند سر مبارکش در دامن فرزندش امام حسن مجتبى(علیه السلام) است و با این که جاى زخم سرش را محکم بسته اند، با این حال خون از آن جارى است و چهره مبارک آن حضرت از زردى به سفیدى مایل شده است و به آسمان نظر مى افکند و به تسبیح و تقدیس الهى مشغول است و مى گوید: الهى اسئلک مرافقه الأنبیاء و الأصیاء و أعلى درجات جنّه المأوى. در همین هنگام ضارب آن حضرت، یعنى عبدالرحمن بن ملجم مرادى را دستگیر کرده و به مسجد آوردند. مردم که از شدت خشم و ناراحتى مى خواستند وى را با دست و دندان خویش پاره پاره کرده و به سزایش برسانند، با ممانعت محافظان و یاران حضرت على(علیه السلام) مواجه شدند. حضرت على(علیه السلام) هنگامى که نظر مبارکش به آن تیره بخت و روسیاه افتاد، به وى فرمود: اى ملعون! کُشتى امیرمؤمنان و پیشواى مسلمانان را، در حالى که تو را پناه داد و بر دیگران اختیار کرد و به تو عطاها نمود. آیا براى تو بد امامى بود؟ و پاداش نیکى هاى او به تو، همین بود که دادی؟ ابن ملجم سر به زیر افکند و سخنى نمى گفت. پس از دقایقى امام على(علیه السلام) چشم گشود و فرمود: ارفقوا یا ملائکه ربّى بی؛ اى فرشتگان خدا با من رفق و مدارا کنید. ابن ملجم مرادى، در این وقت مى گریست و خطاب به آن حضرت، مى گفت: افأنت تنقذ من فى النار؟

آیا تو مى توانى کسى که جایش در جهنم است، نجاتش دهی؟ امام على(علیه السلام) به فرزندش امام حسن(علیه السلام) درباره رفتار با ابن ملجم سفارش کرد و به وى فرمود: پسرم! با اسیر خود مدارا کن و با وى طریق شفقت و رحمت پیش گیر. امام حسن(علیه السلام) عرض کرد: پدرجان! این ملعون، ضربتى سخت بر تو وارد کرد و دل هاى ما را به درد آورده است، با این حال دستور مى دهى که با وى رفتارى مشفقانه در پیش گیریم؟ امام على(علیه السلام) فرمود: فرزندم! ما اهل بیت رحمت و مغفرتیم. پس وى را به آن چه خود مى خورى، بخوران و به آن چه مى آشامى، بیاشام. اگر من از دنیا رفتم، از او قصاص کن ولى جسدش را به آتش مسوزانید و وى را مثله نکنید. زیرا از جدت رسول خدا(ص) شنیدم که مى فرمود: مثله نکنید، اگر چه سگ گزنده باشد. اما اگر زنده ماندم، خودم داناترم که با او چه رفتارى کنم و عفو وى را ترجیح مى دهم. زیرا ما از اهل بیتیم که با گناهکاران در حق خویش، جز به عفو و کرم رفتار نمى کنیم.(۱) در این هنگام، آن حضرت را به سوى خانه اش منتقل کردند و دختران و فرزندان و سایر خانواده آن حضرت، با دیدن وى شیون و گریه سر دادند. نقل شد که براى درمان زخم آن حضرت، پزشکان کوفه را گرد آوردند و حاذق ترین و داناترین آنان، شخصى بود به نام “اثیربن عمرو”. وى چون در زخم سر مبارک آن حضرت نگریست، شش گوسفندى طلبید که تازه و گرم بود و رگى از آن بیرون کشید و آن را در شکاف زخم سر آن حضرت گذاشت و در آن دمید تا اطرافش به تمام قسمت هاى جراحت رسید و اندکى بگذاشت و سپس برداشت و در آن نگاهى کرد و دید که برخى از سفیدى مغز سر آن حضرت در آن مشاهده مى گردد. در این وقت با حسرت و آه، عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! وصیت خود را بگو، که این زخم کار خود را کرده و به مغز سرت رسیده است و از تدبیر بیرون شده است.(۲)

آن گاه حضرت على(علیه السلام) به امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) و سایر فرزندانش سفارش نمود. وصیت آن حضرت به فرزندانش در نامه ۴۷ نهج البلاغه (فیض الاسلام) آمده است.(۳) حضرت على(علیه السلام) تا شب ۲۱ رمضان، در بستر بیمارى بود و در این شب گاهى بى هوش مى گردید و گاهى به هوش مى آمد و به اطرافیان نظرى مى افکند و به آنان توصیه مى نمود. سرانجام چشمان مبارکش را بر هم گذاشت و پاهاى خود را به سوى قبله نمود و گفت: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد انّ محمداً عبده و رسوله. این کلمات را گفت و روح مبارکش به اعلى علیین پرواز کرد. امام حسن مجتبى(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) به همراهى سایر فرزندان و یاران نزدیک وى، او را غسل و کفن کرده و طبق سفارش آن حضرت، شبانه وى را در بیرون شهر کوفه، در جایى که هم اکنون معروف به نجف اشرف است، به خاک سپردند.(۴)

۱- منتهى الآمال (شیخ عباس قمى)، ج۱، ص ۱۷۵
۲- همان و الجوهره فى نسب الامام على و آله (البرى)، ص ۱۱۵
۳- نهج البلاغه (فیض الاسلام)، ص ۹۷۷
۴- منتهى الآمال، ج۱، ص ۱۸۲

وفات حضرت خدیجه سلام اللَّه علیها(۱۰ ماه رمضان)

۱۰ ماه رمضان – وفات حضرت خدیجه سلام اللَّه علیها
در این روز حضرت خدیجه کبری سلام اللَّه علیها از دنیا رحلت فرمودند.
(الوقایع و الحوادث: ج ۱، ص ۱۲۷، فیض العلام: ص ۲۷، مسار الشیعه: ص ۶ – ۷، نفائح العلام: ص ۱۵ – ۱۹۱)
این قول بنابر نقل ۴۵ روز بعد از رحلت جناب ابوطالب علیه السّلام است.
(نفائح العلام: ص ۱۵۸، تقویم المحسنین: ص ۱۱)
اقوال دیگر در رحلت آن حضرت چنین است: ۲۳ رجب، ۲۷ رجب، آخر رجب، اول ماه رمضان، ۱۲ ماه رمضان. آن حضرت بعد از وفات حضرت ابوطالب علیه السّلام به سه روز فاصله و به قولی یک ماه و به قولی ۴۵ روز و به قولی ۵۰ روز وفات کرده است.
(فیض العلام: ص ۱۹۱، منتخب التواریخ: ص ۴۳، بحار الانوار: ج ۱۹، ص ۲۵، توضیح المقاصد: ص ۲۲)
آن حضرت نخستین همسر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بود، و تا خدیجه سلام اللَّه علیها زنده بود نبی گرامی اسلام صلّی اللَّه علیه و آله همسری اختیار نفرمود. سبقت به اسلام و خدمات او به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله زیاره از آن است که ذکر شود. در فضیلت آن حضرت همین بس که والده مکرمه حضرت صدیقه طاهره سلام اللَّه علیها است، و همه ذراری پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله به ایشان منتهی می شوند.
(فیض العلام: ص ۲۷)
آن حضرت هنگام رحلت چند وصیت به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله نمودند، و با آن همه فداکاری و انفاق مال، به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله عرض کردند: «یارسول اللَّه، مراببخشید که در حق شما کوتاهی کردم». پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمودند: «حاشا و کلاّ ! من از شما تقصیری ندیدم، بلکه منتهای سعی و کوشش خود را در حق من نمودی. شما در خانه من زحمات زیادی را متحمل شدی. اموالت را در راه خدا بذل و بخشش نمودی». آنگاه خدیجه سلام اللَّه علیها عرض کرد: یا رسول اللَّه، شما را وصیت می کنم به این دختر، و به حضرت فاطمه سلام اللَّه علیها اشاره نمود. این دختر بعد از من یتیم و غریب است. کسی از زنهای قریش او را اذیت نکند. کسی به صورت او لطمه ای نزند، به روی او داد نزند و مکروهی نبیند.
(شجره طوبی: ج ۲، ص ۲۳۴ – ۲۳۵)
آن حضرت اولین زنی است که پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را تصدیق نمود، و اول زنی است که در مکه با رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله نماز جماعت خواند، و اول زنی است که ایمان خود را در مکه در میان مشرکین اظهار نمود، و اول زنی است که در مقابل دشمن از رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله دفاع نمود و تمام اموال خود را به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بخشید، و اول زنی است که ایمانش با قبول ولایت أمیر المؤمنین علیه السّلام به درجه کمال رسید.
روزی پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله خدیجه سلام اللَّه علیها را خواست و در کنار خود نشانید و فرمود: این جبرئیل است و می گوید: برای اسلام شروطی است که عبارتند از: اقرار به یگانگی خداوند متعال، اقرار به رسالت رسولان، اقرار به معاد و اصول این شریعت و احکام آن، اطاعت از اولی الامر و ائمه طاهرین از فرزندان او یکی بعد از دیگری با برائت از دشمنان ایشان.
خدیجه سلام اللَّه علیها به همه آنها اقرار نمود و ائمه طاهرین به خصوص أمیر المؤمنین علیه السّلام را تصدیق کرد. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: «هو مولاک و مولی ال مؤمنین و امامهم بعدی». یعنی «علی مولای تو و مولای مؤمنان بعد از من و امام ایشان است ». آنگاه از خدیجه سلام اللَّه علیها در قبول ولایت امیر ال مؤمنین علیه السّلام عهد مؤکد گرفت. سپس رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله یک یک از اصول و فروع دین حتی آداب وضو و نماز و روزه و حج و جهاد و صله رحم و واجبات و محرمات را بیان فرمود.
سپس پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله دست خود را بالای دست أمیر المؤمنین علیه السّلام نهاد و خدیجه سلام اللَّه علیها دست خود را بالای دست رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله نهاد و به این ترتیب با امیر ال مؤمنین علیه السّلام بیعت نمود.
(بحار الانوار: ج ۱۸، ص ۲۳۲، ج ۶۵، ص ۳۹۲)

جهت اطلاعات بیشتر:

حضرت خدیجه(سلام الله علیها) مادر امت

ویژگی های شخصیتی حضرت خدیجه (س)

ویژگی های معنوی حضرت خدیجه (سلام الله علیها)

مقام حضرت خدیجه در پیشگاه خدا و رسول اکرم (صلی الله علیه واله)

سیمای حضرت خدیجه سلام الله علیها

… و کجاست مثل خدیجه

مقام بلند برای بانویی بزرگ

حضرت خدیجه(علیها السلام)

فرزندان حضرت خدیجه (س)

وفات حضرت ابوطالب(ع) ۷ رمضان

سال دهم بعثت

در تاریخ درگذشت حضرت ابوطالب بن عبدالمطلب، عموى بزرگوار پیامبر(صلی الله علیه و آله) اتفاق چندانى نیست. با این که مورخان و سیره نگاران همگى متفقند که وى در سال دهم بعثت ]سه سال پیش از هجرت[ در مکه معظمه، بدرود حیات گفت، ولى در روز و ماه وفاتش اختلاف دارند. برخى بیست و ششم رجب و برخى دیگر هفتم ماه مبارک رمضان، یعنى سه روز پیش از وفات حضرت خدیجه کبرى(س) همسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را روز درگذشت آن بزرگ مرد هاشمى مى دانند و ما وفات آن حضرت را در ۲۶ رجب آورده

زندگینامه حضرت ابوطالب سلام الله علیه

امام صادق علیه السلام می‏فرماید: مثل ابی‏ طالب مثل اهل الکهف حین اسروا الایمان و اظهروا الشرک فآتاهم الله اجرهم مرتین، مثل حکایت ابوطالب، مثل اصحاب کهف است که ایمان خود را مخفى کردند و اظهار شرک نمودند، پس خداوند اجر و پاداش آنان را دو چندان داد. (بحار الانوار، ج ۳۵ ص ۷۲) یکى از شخصیتهاى نقش آفرین صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر على(ع) است. وى در هنگامى که پدر عالیقدر اسلام از همه سو هدف تیرهاى زهرآگین مشرکان مکه بود مردانه از آن حضرت حمایت کرد و بدین وسیله در گسترش اسلام و تقویت مسلمانان نقش مهمى ایفا نمود. متاسفانه این رادمرد الهى با همه فداکاریهایش از اسلام که بر دوست و دشمن پوشیده نیست‏سخت مظلوم واقع شده و تمام تلاشهاى او درباره پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نه تنها در تاریخ به فراموشى سپرده شده بلکه حتى نسبت کفر و شرک به این مسلمان با فضیلت داده‏اند. لذا در این بخش بر آنیم با این شخصیت‏بزرگ اسلام آشنا شویم تا از این رهگذر علاوه بر آشنایى به فضایل و کمالات على(ع) از دیدگاه وراثت، پاسخ اتهاماتى که بویژه به ابوطالب پدر على(ع) نسبت داده شده و او را به شرک و کفر متهم نموده‏اند، داده شود. همچنین شبهاتى که به ایمان و اسلام این مرد الهى و وارسته وارد کرده‏اند با دلیل و برهان برطرف شود و با این حدیث‏شریف که در زیارت وارث آمده، آشنا شویم:  اشهد انک کنت نورا فى الاصلاب الشامخه و الارحام المطهره لم تنجسک الجاهلیه بانجاسها و لم تلبسک من مدلهمات ثیابها.  و بدانیم که ابوطالب و فاطمه بنت اسد، پدر و مادر على هر دو از ابتدا موحد و خدا پرست و بر آیین توحیدى ابراهیم حنیف بوده‏اند. و پس از ظهور اسلام به پیامبر(صلی الله علیه و آله) ایمان آوردند و با اعتقاد به دین و آیین محمد(صلی الله علیه و آله) از دینا رفتند.

نام و نسب ابوطالب

نام ابوطالب،  عمران‏  است و بعضى او را  عبدمناف‏  نامیده‏اند. چون فرزند بزرگش  طالب‏  بود، او را ابوطالب خواندند. وى ۳۵ سال قبل از تولد پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در مکه معظمه در خانواده‏اى برجسته و خدا شناس دیده به جهان گشود. او با عبدالله پدر پیامبر(صلی الله علیه و آله) برادر بود. پدرش  عبدالمطلب‏  جد پیامبر اسلام است که همه قبایل عرب وى را به عظمت و بزرگوارى می‏شناختند و از او به عنوان مردى با کفایت و مبلغ آیین توحید ابراهیم یاد می‏کردند. عبدالمطلب، چنان مورد توجه دنیاى آن روز بود که او را با لقب  سید البطحاء  آقاى سرزمین مکه و حومه آن و  ساقى الحجیج‏  آب دهنده حاجیان خانه خدا و  ابوالساده‏  پدر بزرگواریها و  حافر الزمزم‏  ایجاد کننده چاه زمزم می‏خواندند. عبدالمطلب در حفظ و حراست وجود مبارک حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) بسیار کوشا بود. شیعه و اهل سنت‏بر این حقیقت معترف‏اند. ابوطالب از چنین پدرى به دنیا آمد و در خانه چنین شخصیت‏بزرگ و الهى پرورش یافت. ابوطالب چهار پسر و دو دختر داشت. پسران او ده سال با یکدیگر فاصله سنى داشتند. طالب پسر بزرگ اوست که از او نسلى باقى نمانده است. دومین فرزند او عقیل و سومین آنها جعفر معروف به جعفر طیار و چهارمین و آخرین فرزند پسرى وى حضرت على(ع) است. دو دخترش یکى فاخته نام داشت که او را  ام‏هانی‏  می‏خواندند و دختر دیگرش  ریطه‏  یا  اسماء  است. فرزندان ابوطالب همه از فاطمه بنت اسداند.(۱)

گوشه‏اى از زندگانى افتخارآمیز ابوطالب

ابوطالب در خانواده‏اى خداپرست و موحد و در سایه پدرى همچون عبدالمطلب که از کمالات روحى و امتیازات معنوى برخوردار بود، پرورش یافت. و همانند پدرش در مسیر آیین حنیف ابراهیمى قدم برمی‏داشت و منصب سقایت و آبرسانى به زایران خانه خدا و پاسدارى از جان حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) را به نیکویى بر عهده گرفت. ابوطالب نه تنها تحت تاثیر شرک و بت‏پرستى مردم مکه قرار نگرفت، بلکه در مقابل شیوه‏هاى جاهلیت ایستادگى کرد و نوشیدن مشروبات را بر خود حرام ساخت و خود را از هرگونه فساد و آلودگى، برحذر داشت.(۲) او نخستین کسى است که  سوگند خوردن اولیاى مقتول براى اثبات قتل‏  را در امر قضا، سنت قرار داد و بعدها اسلام نیز آن رابا نام  قسامه‏  تثبیت کرد.(۳) مورخان نوشته‏اند:  ابوطالب سه سال قبل از هجرت، بعد از آن که پیامبر(صلی الله علیه و آله) و یارانش از  شعب‏  خارج شدند، در ماه شوال یا ذی‏القعده در سن ۸۴ سالگى از دنیا رفت.  (۴) و در حالى دنیا را وداع گفت که قلبش لبریز از ایمان به خدا و عشق به محمد(صلی الله علیه و آله) بود. بدنش را در مکه معظمه در مقبره حجون معروف به  قبرستان ابوطالب‏  دفن کردند. با مرگ او خیمه‏اى از حزن و اندوه بر پیامبر اسلام و مسلمانان آن روز که کمتر از پنجاه نفر بودند، سایه افکند زیرا آنان بهترین حامى، مدافع و فداکار در راه اسلام را از دست دادند. ابن کثیر و ابن اثیر نقل می‏کنند:  کفار قریش پس از وفات ابوطالب بر سر مبارک پیامبر(صلی الله علیه و آله) خاک – و گاهى روده گوسفند – می‏ریختند. (۵) اندوه مسلمانان چند روز بعد با درگذشت‏حضرت خدیجه، رکن دیگر اسلام و حامى پیامبر خدا، دو چندان شد.(۶) درگذشت ابوطالب و خدیجه کبرى مصیبت‏بزرگى براى رسولخدا بود. پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‏فرماید:  ما نالت قریش منى شیئا اکرهه حتى مات ابوطالب‏ تا زمانى که ابوطالب زنده بود، قریش نمی‏توانست هیچ گونه ناخوشایندى براى من ایجاد کند. (۷) ابوطالب پس از درگذشت عبدالمطلب، کفالت و سرپرستى محمد(صلی الله علیه و آله) را که هشت‏ساله بود به عهده گرفت و تا هنگام وفاتش، ۴۲ سال تمام پروانه‏وار به گرد شمع وجود او گشت. و در تمام حالات، در سفر و حضر ازاو حراست و حفاظت کامل نمود و در راه هدف مقدس پیامبر اسلام که نشر آیین یکتاپرستى و ریشه‏کن کردن شرک و بت‏پرستى بود از هیچ کوششى دریغ ننمود، حتى به مدت سه سال در کنار پیامبر(صلی الله علیه و آله) و سایر بنی‏هاشم در  شعب ابی‏طالب‏  – که دره‏اى خشک و سوزان بود – به سر برد. وى همواره ایمان خود را کتمان می‏کرد تا بهتر از اسلام و حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) دفاع نماید. او در ضمن اشعارى این حقیقت را بازگو می‏کند. لیعلم خیار الناس ان محمدا نبى کموسى و المسیح بن مریم اتانا یهدى مثل ما اتیا به فکل بامر الله یهدى و یعصم و انکم تتلونه فى کتابکم بصدق حدیث لا حدیث المرجم شخصیت‏هاى فهمیده بدانند که محمد، مانند موسى و عیسى پیامبر است. همانطور که آن دو پیامبر هدایت آسمانى داشتند او نیز دارد، و تمام پیامبران به فرمان خدا مردم را راهنمایى و از گناه باز می‏دارند. و شماها اوصاف او را در کتابهاى آسمانى به درستى می‏خوانید، و این گفتار صحیحى است و رجم به غیب نیست. (۸)

ابوطالب و راهب مسیحى

ابوطالب علاقه شدیدى به حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) داشت. در خانه خود او را بر فرزندان و سایر اهل خانه ترجیح می‏داد. اتفاقى پیش آمد که بر علاقه‏اش نسبت‏به او افزود و سعى خود را در حفاظت و مراقبت از جان او دو چندان کرد. آن اتفاق، سفر تجارتى ابوطالب به شام بود. هنگام حرکت، محمد(صلی الله علیه و آله) که هنوز دوازده بهار از عمر او نگذشته بود زمام شتر عمو را گرفت و در حالى که اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت:  عمو جان، مرا به که می‏سپاری؟   ابوطالب از این جمله اندوهگین شد و تصمیم گرفت‏برادرزاده‏اش را همراه خود ببرد. او را بر روى شترى که خود سوار بود جاى داد و با خود به شام برد، در طول مسیر به محلى به نام  بصری‏  رسیدند. دیرى در آن جا بود و راهبى نصرانى در آن سکونت داشت. رهبانان دیگر براى دیدار ازراهب بزرگ به آنجا می‏آمدند. هر سال قافله‏اى از قریش از آن محل می‏گذشت و راهب به آنها اعتنایى نمی‏کرد. در آن سال بر خلاف گذشته، راهب از اهل قافله دعوت به عمل آورد و آنها را اطعام داد. راهب متوجه ابرى شد که بر فراز قافله قریش سایه افکنده است. دانست کسى در میان این جمع مورد عنایت‏خداى بزرگ است. اهل قافله پس از آن که به دعوت راهب وارد صومعه شدند، راهب دید ابر از حرکت‏باز ایستاده است. سؤال کرد:  آیا کسى از قافله بیرون مانده است؟  گفتند:  کودکى نزد شتران و بارها مانده است.   راهب گفت:  بگویید او هم داخل شود.  محمد(صلی الله علیه و آله) وارد شد. راهب قامت او را به دقت نظاره کرد. یکى از اهل کاروان خطاب به راهب گفت:  در گذشته از ما پذیرایى نمی‏کردى، آیا پى آمدى روى داده است که ما را به حضور پذیرفته‏ای؟ راهب در پاسخ گفت:  آرى چنین است. شما اینک میهمان من هستید  پس از آن که اهل کاروان غذا خوردند و متفرق شدند، راهب با ابوطالب و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) در کنجى در خلوت به گفتگو نشستند. راهب خطاب به محمد(صلی الله علیه و آله) گفت:  اى پسر، تو را به لات و عزى – دو بت‏بزرگ در مکه – قسم می‏دهم که هر چه را می‏پرسم پاسخ گویى.   حضرت محمد فرمود:  لا تسالنى باللات و العزى فوالله ما ابغضت‏شیئا قط بغضهما، با سوگند به بت لات و عزى از من چیزى سؤال نکن. به خدا قسم به هیچ چیزى مانند آنها بغض و عداوت ندارم.  راهب گفت:  پس تو را به خدا قسم می‏دهم سؤالات من را پاسخ گویى.  حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) گفت:  از هر چه می‏خواهى سوال کن.   سپس راهب مطالبى درباره حالات حضرت، از خواب و بیدارى و سایر کارهایش پرسید. حضرت همه را همانگونه که راهب فکر می‏کرد و در انجیل و سایر کتابها درباره پیغمبر خاتم خوانده بود، پاسخ داد. سپس تقاضا کرد که بین دو شانه او را ببیند. راهب مهر نبوت را میان دو شانه حضرت مشاهده کرد. بعد سؤالاتى از ابوطالب کرد. از او پرسید:  این پسر با تو چه نسبتى دارد؟ گفت:  فرزند من است‏  راهب گفت:  او فرزند تو نیست‏  ابوطالب گفت:  او فرزند برادر من است‏  راهب پرسید: پدرش کجاست؟  ابوطالب گفت:  پدرش در هنگامى که مادرش او را آبستن بود از دنیا رفت.  راهب کلام ابوطالب را تصدیق کرد و گفت:  او را به مکه بازگردان و در حفظ او از دست‏یهود کوشا باش.  فوالله لئن راوه و عرفوا منه ما عرفت لیبغنه شرا فانه کائن لابن اخیک هذا شان عظیم فاسرع به الى بلده ، به خدا سوگند، اگر یهود به او دست‏یابند و آنچه من درباره او دانستم بدانند، با وى دشمنى خواهند کرد و او را می‏کشند. این کودک آینده بسیار روشن و درخشانى دارد، سریع او را به شهرش برگردان. (۹) ابوطالب این داستان را به شعر درآورده است. دو بیت آن را می‏آوریم. ان ابن امنه النبى محمدا عندى یفوق منازل الاولاد لما تعلق بالزمام رحمته و العیس قد قلصن بالازواد  محمد پسر آمنه که پیامبر است، مرتبه‏اش نزد من از فرزندانم بیشتراست. هنگام سفر عنان مرا گرفت، در آن حال که مانند گیاهان پیچنده بر من پیچیده بود، بر او شفقت ورزیدم.(۱۰)

اسلام ابوطالب و تهمتهاى ناروا

علماى امامیه و نیز علماى زیدیه و برخى از علماى (۱۱) اهل سنت‏به استناد روایات اسلامى و حکایات تاریخى که در صفحات بعد خواهد آمد، بر این عقیده‏اند که ابوطالب پس از بعثت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اعلان علنى اسلام در سال سوم بعثت پس از نزول آیه  و انذر عشیرتک الاقربین‏  (۱۲) به آیین حیاتبخش اسلام ایمان آورد و تا روزى که زنده بود مسلمان بود و با دلى مالامال از ایمان و اخلاص به آیین توحید از این دنیا رفت اما براى آن که از آیین یکتاپرستى بهتر دفاع کند و مسؤولیت‏خود را در حفظ جان پیامبر(صلی الله علیه و آله) در پیشبرد اهدف اسلام بیشتر ادا نماید، تقیه کرد و ایمان و اعتقاد خود را نسبت‏به اسلام و پیامبر(صلی الله علیه و آله) کتمان نمود. اما مع‏الاسف بعضى از علماى اهل سنت‏به دور از حق و انصاف در اسلام ابوطالب تردید کرده و در مقام اظهار نظر توقف نموده و گفته‏اند که نسبت‏به اسلام ابوطالب امر به ما مشتبه است و در مسلمان بودن او تردید داریم.(۱۳) برخى دیگر از علماى اهل سنت که نسبت‏به امیرالمؤمنین على(ع) کینه قلبى داشته و براى جلوگیرى از نشر فضایل آن حضرت از هیچ کوششى دریغ نمی‏کرده‏اند، براى پایین آوردن مقام و منزلت آن حضرت، نه تنها اسلام پدرش را انکار نموده، بلکه با گستاخى تمام گفته‏اند:  بعضى آیات کفر و عذاب در قرآن کریم در شان ابوطالب نازل شده است. درباره کسى که ابن ابى الحدید می‏گوید:  ان الاسلام لولا ابوطالب لم یکن شیئا مذکورا، اگر ابوطالب نمی‏بود از اسلام هم خبرى نبود. (۱۴) گروهى از نویسندگان اهل سنت‏با نقل گفته‏هاى این مغرضان در کتابهاى خود، بدون اینکه تحقیق و بررسى در این باره کرده باشند. افکار مردم عوام را نسبت‏به این بزرگ مرد الهى و فدایى اسلام و قرآن، مخدوش کرده‏اند و کار را به جایى رسانده‏اند که اگر شیعه‏اى در مکه معظمه کنار پل حجون بخواهد بر سر مزار ابوطالب فاتحه‏اى بخواند و طلب مغفرت نماید، با تمسخر و عتاب مواجه خواهد شد. مغرضان و متعصبان چون نتوانسته‏اند حمایتهاى شجاعانه و فداکاریهاى مخلصانه آن مرد بزرگ را از اسلام و پیامبر(صلی الله علیه و آله) انکار نمایند از این طریق خواسته‏اند آن از خود گذشتگی‏ها را توجیه نمایند و گفته‏اند که ابوطالب حمایتهایش از روى ایمان و اعتقاد به پیامبر(صلی الله علیه و آله) نبوده بلکه به دلیل نسبت فامیلى و روى علاقه شدیدى که به برادرزاده‏اش محمد داشته است، در برابر مخالفان و مشرکان می‏ایستاد و از او دفاع می‏کرد تا جان پسر برادرش سالم بماند. اما به آیین و مکتب محمد(صلی الله علیه و آله) کارى نداشت. با اندکى تامل و دقت در حمایتها و جانفشانی‏هاى مخلصانه ابوطالب به بی‏اساس بودن این توجیهات و بی‏انصافى و غرض‏ورزى دشمنان اهل بیت پی‏می‏بریم، زیرا مگر ممکن است‏شخصیتى مثل ابوطالب که از مقام و منزلت والایى در بین قریش و مردم مکه برخوردار بوده بر خلاف اعتقاد درونى خود و فقط بر اثر نسبت‏خانوادگى حاضر شود تمام هستى خود را فداى محمد(صلی الله علیه و آله) نماید؟ آیا ممکن است‏براى شخصیتى مثل ابوطالب به دلیل دوست داشتن برادرزاده‏اش فرزند خود على(ع) را در خدمت او گزارد و سفارش کند تا پاى جان از آیین او حمایت نماید؟ و خود نیز حاضر شود مدت سه سال در شعب ابوطالب گرسنگى و تشنگى و فشارهاى روحى و جسمى را تحمل کند و در کنار محمد(صلی الله علیه و آله) و یارانش به دلیل تعصب قومى و فامیلى بماند؟ بدون تردید حمایتهاى همه جانبه ابوطالب از پیامبر اسلام انگیزه الهى و معنوى داشته است، نه انگیزه‏اى مادى و تعصب قومى. به طور قطع او تشخیص داده بوده که  پیامبر(صلی الله علیه و آله) مظهر کاملى از انسانیت و فضیلت است و آیین او بهترین برنامه سعادت بشریت است، و دفاع از چنین مکتبى، فضیلت و شرف است.  از این رو او با عقیده به آیین و مکتب اسلام در مقام دفاع از برادرزاده‏اش برخاست و مدت ده سال باقیمانده عمرش که پس از بعثت آن حضرت در قید حیات بود، لحظه‏اى از فداکارى و از خودگذشتگى ننشست و با قلبى مملو از ایمان و اعتقاد به خدا و قیامت و پیامبر(صلی الله علیه و آله) جهان را وداع گفت و در جوار رحمت‏حق و رضوان او قرار گرفت‏سلام و درود خدا و پیامبران و فرشتگان بهشت‏بر او باد. در فداکارى و ایمان ابوطالب همین بس که ابن ابی‏الحدید درباره‏اش چنین اشعارى به ثبت رسانده است: و لولا ابوطالب و ابنه لما مثل الدین شخصا فقاما فذاک بمکه آوى و حامى و هذا بیثرب جس الحماما تکفل عبد مناف بامر و اودى فکان على تماما(۱۵) اگر ابوطالب و فرزندش على نبود، ستون دین برپا نمی‏شد. ابوطالب در مکه از دین خدا حمایت کرد و به آن پناه داد، و على در مدینه کبوتر دین را به پرواز درآورد. ابوطالب کارى را در دست گرفت و چون درگذشت على آن را به اتمام رسانید.

پی‏نوشتها: (۱)الفصول المهمه، ص ۳۰٫ (۲)سیره حلبى،ج ۱، ص ۱۸۴٫ (۳)ابوطالب مؤمن قریش، ص ۱۱۶٫ (۴)کامل ابن اثیر، ج ۱، ص ۵۰۷٫ (۵)بدایه و نهایه ابن کثیر، ج ۳، ص ۱۲۰، کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۵۰۷(۶) وفات خدیجه سه روز یا ۳۵ روز و یا ۵۵ روز بعد از وفات ابوطالب واقع شده است.  (کامل ابن اثیر ج ۱، ص ۵۰۷٫) (۷)همان مدرک. (۸)تفسیر مجمع البیان، ج ۷، ص ۳۴٫ (۹)سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۱۹۱، سیره حلبى، ج ۱، ص ۱۹۱، طبقات الکبرى لابن سعد، ج ۱، ص ۱۲۹، تاریخ طبرى، ج ۲، ص ۳۲، الغدیر، ج ۷، ص ۳۴۲٫ (۱۰)الغدیر، ج ۷، ص ۳۴۳ به نقل از تاریخ ابن عساکر، ج ۱، ص ۲۶۹ و دیوان ابوطالب، ص ۳۳٫ (۱۱)زینى دحلان، مفتى مکه متوفاى ۱۳۰۴، از کسانى است که در میان علماى اهل سنت‏به مسلمان بودن ابوطالب اعتراف نموده است. (۱۲)شعراء (۲۶) آیه ۲۱۴٫ (۱۳)ابن ابى الحدید معتزلى، از جمله کسانى است که در اسلام آوردن ابوطالب توقف کرده است. او پس از نقل روایات و حکایات و تحلیل گفتار علما، ده‏ها صفحه از شرح خود بر نهج‏البلاغه (ج ۱۴، ص ۵۲ – ۸۴) را در تایید مسلمان بودن ابوطالب و جرح و تعدیل آن مطلب نوشته است، ولى قبل از پایان بحث چنین می‏نویسد:  فاما انا فان الحال ملتبسه عندى الاخبار متعارضه و الله العالم بحقیقه حاله کیف کانت، من نسبت‏به اسلام ابوطالب تردید دارم و حال او به دلیل اخبار متعارضه مشتبه است و خداوند بهتر از حال او خبر دارد که آیا مسلمان بوده است‏یا خیر.  سپس در چند سطر بعد می‏نویسد: خلاصه کلام آن که روایاتى که دلالت‏بر اسلام ابوطالب دارد بسیار زیاد است و چون روایاتى هم داریم که او به آیین قوم خود از دنیا رفته است، به مقتضاى قانون اصولى جرح و تعدیل باید توقف کرد. و می‏گوید:  فانا فى امره من المتوقفین، من نیز در مسلمان بودن ابوطالب از موقفین هستم.  (شرح نهج البلاغه ابن ابی‏الحدید، ج ۱۴ ص ۸۲٫) هر انسان با انصافى اگر توجه به اوضاع صدر اسلام و زمان زندگانى ابوطالب داشته باشد و با توجه به اصل تقیه و کتمان ایمان ابوطالب براى حفظ و حراست ازجان پیامبر(صلی الله علیه و آله) نباید در ایمان و اسلام ابوطالب تردید به خود راه دهد و روایاتى که در مسلمان نبودن ابوطالب آمده اگر جعلى نباشد، از روى تقیه بوده است. به نظر مؤلف عقیده ابن ابى الحدید نسبت‏به ابوطالب این بوده که او ابوطالب را مسلمان می‏دانسته و معتقد بوده که وى با اسلام از دنیا رفته است لکن او نیز تقیه کرده و از تهمتهاى علماى متعصب زمان خود ترسیده و جرات نکرده با صراحت عقیده خود را درباره مسلمان بودن ابوطالب بیان دارد. و الله اعلم بحقیقه حاله. (۱۴)شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۱، ص ۱۴۲٫ (۱۵)شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۱۴، ص ۸۴٫ مظهر ولایت ص ۴۵

دلائل ایمان ابوطالب

طرز تفکر و عقیده هر شخص را از سه راه یاد شده در زیر می‏توان به دست آورد: ۱- بررسى آثار علمى و ادبى که از او به یادگار مانده است. ۲- طرز رفتار و کردار او در میان جامعه. ۳- عقیده دوست و نزدیکان بی‏غرض او در حق وى. ما می‏توانیم عقیده و ایمان ابوطالب را از سه راه یاد شده اثبات کنیم. اشعار و سرودهاى وى، کاملا گواهى بر ایمان و اخلاص او می‏دهد. همچنین، خدمات ارزشمند او در ده سال آخر عمر خود، گواهى محکمى بر ایمان فوق العاده او است. عقیده نزدیکان بی‏غرض وى نیز این است که او یک فرد مسلمان و با ایمان بوده است و هرگز کسى از دوستان و اقوام او در حق وى جز تصدیق اخلاص و ایمان او چیزى نگفته است. اینک موضوع را از سه طریق یاد شده مورد بررسى قرار می‏دهیم:

ذخائر علمى و ادبى ابوطالب

ما از میان قصائد طولانى وى، قطعاتى چند انتخاب نموده و براى روشن شدن مطلب ترجمه آنها را نیز می‏نگاریم: لیعلم خیار الناس ان محمدا نبى کموسى و المسیح بن مریم اتانا بهدى مثل ما اتیابه فکل بامره الله یهدى و یعصم(۱) اشخاص شریف و فهمیده بدانند که، محمد بسان موسى و مسیح پیامبر است، همان نور آسمانى را که آن دو نفر در اختیار داشتند او نیز دارد. و تمام پیامبران به فرمان خداوند مردم را راهنمائى و از گناه باز می‏دارند.   تمنیتم ان تقتلوه و انما امانیکم هذى کاحلام نائم نبى اتاه الوحى من عند ربه و من قال لا بقرع بها سن نادم(۲)  سران قریش! تصور کرده‏اید که می‏توانید بر او دست‏بیابید در صورتى که: آرزوئى را در سر می‏پرورانید، که کمتر از خوابهاى آشفته نیست! او پیامبر است، وحى از ناحیه خدا بر او نازل می‏گردد و کسى که بگوید نه، انگشت پشیمانى به دندان خواهد گرفت. الم تعلموا انا وجدنا محمدا رسولا کموسى خط فى اول الکتب و ان علیه فى العباد محبه ولا حیف فیمن خصه الله بالحب(۳)  قریش! آیا نمی‏دانید که ما او (محمد) را مانند موسى پیامبر یافته‏ایم و نام و نشان او در کتابهاى آسمانى قید گردیده است، و بندگان خدا محبت مخصوصى به وى دارند، و نباید درباره کسى که خدا محبت او را در دلهایى به ودیعت گذارده ستم کرد.   والله لن یصلوا الیک بجمعهم حتى اوسد فى التراب دفینا فاصدع بامرک ما علیک غضاضه و ابشر بذلک و قرمنک عیونا و دعوتنى و علمت انک ناصحى و لقد دعوت و کنت ثم امینا و لقد علمت ان دین محمد(صلی الله علیه و آله) من خیر ادیان البریه دنیا(۴)  برادرزاده‏ام! هرگز قریش به تو دست نخواهند یافت و تا آن روزى که لحد را بستر کنم، و در میان خاک بخوابم، دست از یارى تو بر نخواهم داشت، به آنچه مامورى آشکار کن، از هیچ مترس و بشارت ده و چشمانى را روشن ساز. مرا به آئین خود خواندى و می‏دانم تو پندده من هستى و در دعوت خود امین و درستکارى، حقا که کیش  محمد  از بهترین آئینهاست.   اوتؤمنوا بکتاب منزل عجب على نبى کموسى او کذى النون  یا اینکه ایمان به قرآن سراپا شگفتى بیاورید که بر پیامبر مانند موسى و یونس نازل گردیده است. (۵) هر یک از این قطعات، قسمت کوچکى از قصائد منفصل و سراپا نغز ابوطالب است، که ما به عنوان گواه، برجسته‏هاى آنها را، که صریحا ایمان او را به کیش برادرزاده‏اش می‏رساند انتخاب نمودیم. خلاصه سخن: هر یک از این اشعار در اثبات ایمان و اخلاص گوینده آنها کافى است و اگر گوینده این ابیات یک فرد خارج از محیط اغراض و تعصبات بود، همگى بالاتفاق به ایمان و اسلام سراینده آن حکم می‏کردیم. ولى از آنجا که سازنده آنها  ابوطالب‏  است، و دستگاه تبلیغاتى سازمانهاى سیاسى اموى و عباسى پیوسته بر ضد آل ابوطالب کار می‏کرد، از این نظر گروهى نخواسته‏اند یک چنین فضیلت و مزیتى را براى ابوطالب اثبات کنند. از طرفى وى، پدر على است که دستگاههاى تبلیغى خلفاء بر ضد او پیوسته تبلیغ می‏کردند، زیرا اسلام و ایمان پدر وى، فضیلت‏بارزى درباره او حساب می‏شد. در حالى که کفر و شرک پدران خلفاء، موجب کسر شان آنها بود. به هر حال، علیرغم تمام این سروده‏ها و گفتارها و کردارهاى صادقانه، گروهى به تکفیر وى برخاسته، حتى به آن اکتفا نکرده و ادعا کرده‏اند که آیاتى درباره ابوطالب که حاوى از کفر او است، نازل شده است.

راه دوم براى اثبات ایمان او

راه دوم، طرز رفتار او با پیامبر، و نحوه فداکارى و دفاع او از ساحت اقدس پیامبر است و هر کدام از آن خدمات می‏تواند، آینه فکر و روشنگر روحیات او باشد، زیرا: ابوطالب شخصیتى است که، راضى نشد برادرزاده او دلشکسته شود، و علیرغم تمام موانع و نبود امکانات زحمت‏بردن او را به شام همراه خود، پذیرفت. پایه اعتقاد او به فرزند برادر، تا آن پایه است که او را همراه خود به مصلى برده و خدا را به مقام او قسم داد و باران رحمت طلبید. وى در راه حفظ پیامبر از پاى ننشست و سه سال دربدرى و زندگى در شکاف کوه و اعماق دره را، بر ریاست و سیادت مکه، ترجیح داد، تا آنجا که این آوارگى سه ساله، او را فرسوده ساخت و مزاج خود را از دست داد و چند روز پس از نقض محاصره اقتصادى که به خانه و زندگى برگشت‏بدرود زندگى گفت. ایمان او به رسول خدا به قدرى قرص و محکم بود، که راضى بود تمام فرزندان گرامى وى کشته شوند ولى او زنده بماند. على را در رختخواب وى می‏خوابانید، تا اگر سوء قصدى در کار باشد به وى اصابت نکند. بالاتر از آن، روزى حاضر شد، تمام سران قریش به عنوان انتقام کشته شوند، و طبعا تمام قبیله بنی‏هاشم نیز کشته می‏شدند.

وصیت ابوطالب هنگام مرگ

وى هنگام مرگ به فرزندان خود چنین گفت: من  محمد  را به شما توصیه می‏کنم. زیرا او امین قریش و راستگوى عرب، و حائز تمام کمالات است. آئینى آورده که دلها بدان ایمان آورده، اما زبانها از ترس شماتت‏به انکار آن برخاسته است. من اکنون می‏بینم که افتادگان و ضعیفان عرب، به حمایت از او برخاسته، و به او ایمان آورده‏اند، و محمد به کمک آنها بر شکستن صفوف قریش قیام نموده است. سران قریش را خوار، خانه‏هاى آنان را ویران، و بی‏پناهان آنها را قوى و نیرومند و مصدر کار نموده است. سپس گفتار خود را با جمله‏هاى زیر پایان داد: اى خویشاوندان من، از دوستان و حامیان حزب او (اسلام) گردید. هر کسى پیروى او را نماید، سعادتمند می‏گردد هرگاه اجل مرا مهلت می‏داد، من از او حوادث و مکاره روزگار را دفع می‏نمودم.(۶) ما شک نداریم که وى در این آروز راستگو بوده، زیرا خدمات و جانفشانیهاى ده ساله او گواه صدق گفتار او است. چنانکه گواه صدق، وعده‏ایست که وى در آغاز بعثت‏به محمد ص‏  داد، زیرا روزى که پیامبر ص‏ ، تمام اعمام و خویشاوندان خود را دور خود جمع کرد و آیین اسلام را به آنها معروض داشت، ابوطالب به او گفت: برادرزاده‏ام قیام کن، تو والا مقامى، حزب تو از گرامیترین حزبهاست، تو فرزند مرد بزرگى هستى، هرگاه زبانى تو را آزار دهد، زبانهاى تیزى به دفاع تو برخیزد و شمشیرهاى برنده‏اى آنها را می‏رباید. به خدا سوگند، اعراب، مانند خضوع کودک نسبت‏به مادرش، در پیشگاه تو خاضع خواهند شد.(۷)

آخرین راه

خوبست ایمان و اخلاص ابوطالب را از نزدیکان بى غرض او بپرسیم. زیرا اهل خانه به درون خانه و آنچه در آن می‏گذرد داناترند.(۸) ۱- وقتى على خبر مرگ ابوطالب را به پیامبر داد، وى سخت گریست و به على دستور غسل و کفن و دفن را صادر نمود، و از خدا براى او طلب مغفرت نمود.(۹) ۲- در محضر امام چهارم سخن از ایمان ابوطالب به میان آمد. وى فرمود: در شگفتم که چرا مردم در اخلاص او تردید دارند، در صورتى که،هیچ زن مسلمانى نباید بعد از گزینش اسلام در حباله شوهر کافر خود بماند، و فاطمه بنت اسد، از سابقات در اسلام است و از آن زنانى است که خیلى جلوتر به پیامبر ایمان آورد و همین زن مسلمان در نکاح ابوطالب بود تا روزى که وى رخ در نقاب خاک کشید. ۳- امام باقر می‏فرماید: ایمان ابوطالب بر ایمان بسیارى از مردم ترجیح دارد و امیرالمؤمنان دستور می‏داد از طرف وى حج‏بجا آورند.(۱۰)

پی‏نوشتها: (۱) مجمع البیان‏  ج ۷/۳۷ و  الحجه‏  ۵۷ و  مستدرک حاکم‏  ج ۲/۶۲۳٫ (۲) دیوان ابوطالب‏  ۳۲ و  سیره ابن هشام‏  ج ۱/۳۷۳٫ (۳) دیوان ابوطالب‏  ۳۲ و  سیره ابن هشام‏  ج ۱/۳۷۳٫ (۴) تاریخ ابن کثیر  ج ۲ / ۴۲٫ (۵) ابن ابى الحدید  ج ۱۴ / ۷۴،  دیوان ابوطالب‏  ۱۷۳٫ (۶)کونوا له ولاه و لحزبه حماه، والله لا یسلک احد سبیله الا رشد و لا یاخذ رشد و لا یاخذ احد بهداه الا سعد، و لوکان لنفسى مده و فى احلى تاخیر لکففت عنه الهزاهز، و لدافعت عنه الدوافع:  سیره حلبی‏  ج ۱ / ۳۹۰  تاریخ الخمیس‏  ج ۱/ ۳۳۹٫ (۷)اخرج ابن اخى فانک الرفیع کعبا، و المنیع حزبا و الا على ابا، و الله لا یسلقک لسان الاسلقته السن حداد، و اجتذبه سیوف حداد، و الله لتذلن لک العرب ذل البهم لحاضنها –  الطرائف‏ ، تالیف سید ابن طاووس / ۸۵، نقال از کتاب  غایت السؤل فى مناقب آل رسول‏ ، نگارش ابراهیم بن على دینورى. (۸)اهل البیت ادرى بما البیت. (۹) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۱۴ / ۷۶٫ (۱۰) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۱۴ / ۶۸٫ فرازهایى از تاریخ پیامبر اسلام ص ۱۶۲

شمه‏اى از فداکارى ابوطالب

سران قریش در خانه ابوطالب با حضور پیامبر انجمنى تشکیل دادند. سخنانى میان آنان رد و بدل گردید سران قریش بدون اینکه نتیجه‏اى از مصاحبه خود بگیرند از جاى خود بلند شدند، در حالى که عقبه بن ابى معیط، بلند بلند می‏گفت: او را به حال خود باقى بگذارید، پند و نصیحت‏سودى ندارد و باید او را ترور کرد و به زندگى وى خاتمه داد.(۱) ابوطالب از شنیدن این جمله، سخت ناراحت گردید ولى چه می‏توانست‏بکند، آنان به عنوان مهمان وارد خانه او شده بودند. اتفاقا رسول گرامى همان روز از خانه بیرون رفت، و دیگر به خانه برنگشت. طرف مغرب، عموهاى آن حضرت به خانه وى سر زدند، اثرى از او ندیدند. ناگهان ابوطالب، متوجه گفتار قبلى  عقبه‏  گردید، و با خود گفت‏حتما برادر زاده‏ام را تررو کرده‏اند و به زندگى او خاتمه داده‏اند. با خود فکر کرد که کار از کار گذشته، باید انتقام محمد را از فرعونهاى مکه بگیرم. تمام فرزندان هاشم و عبدالملک را به خانه خود دعوت کرد، و دستور داد که هر کدام سلاح برنده‏اى را زیر لباسهاى خود پنهان کنند، و دستجمعى وارد مسجدالحرام گردند، هر یک از آنها در کنار یکى از سران قریش بنشینند و هر موقع صداى ابوطالب بلند شد و گفت: یا معشر قریش ابغى محمدا: اى سران قریش محمد را از شما می‏خواهم، فورا از جاى خود برخیزید و هر کس شخصى را که در کنارش نشسته است ترور کند، تا به این وسلیه جملگى به قتل برسند. ابوطالب عازم رفتن بود که ناگهان  زید بن حارثه‏  وارد خانه شد و آمادگى آنها را دید. دهانش از تعجب باز ماند و گفت هیچ گزندى به پیامبر نرسیده و حضرتش در خانه یکى از مسلمانان مشغول تبلیغ است. این را گفت و بی‏درنگ دنبال پیامبر دوید و حضرت را از تصمیم خطرناک ابوطالب آگاه ساخت. پیامبر نیز برق‏آسا خود را به خانه رساند. چشم ابوطالب به قیافه جذاب و نمکین برادرزاده افتاد. در حالى که اشک شوق از گوشه چشمان او سرازیر بود، رو به وى کرد، گفت: این کنت‏یا ابن اخى اکنت فى خیر؟ برادر زاده‏ام کجا بودی؟ در این مدت شاد و خرم و دور از گزند بودی؟! پیامبر جواب عمو را داد و گفت: از کسى آزارى به او نرسیده است.  ابوطالب‏  تمام آن شب را به فکر فرو رفته بود، و با خود می‏اندیشید، و می‏گفت: امروز برادر زاده‏ام مورد هدف دشمن قرار نگرفت، ولى، قریش تا او را نکشد آرام نخواهد گرفت. صلاح در این دید که فردا پس از آفتاب موقع گرمى انجمنهاى قریش با جوانان هاشم و عبدالمطلب وارد مسجد گردد و آنها را از تصمیم دیروز خود آگاه سازد، شاید رعبى در دل آنها بیفتد و بعدها نقشه کشتن محمد را نکشند. آفتاب مقدارى بالا آمد، وقت آن شد که قریش از خانه‏ها به سوى محافل خودروانه شوند، هنوز مشغول سخن نشده بودند که قیافه ابوطالب از دور پیدا شد، و دیدند جوانان دلاورى به دنبال او می‏آیند همه دست و پاى خود را جمع کرده و منتظر بودند که ابوطالب چه می‏خواهد بگوید، و براى چه منظورى با این دسته، وارد مسجدالحرام شده است. ابوطالب در برابر محفل آنان ایستاد و گفت: دیروز محمد ساعاتى از دیده ما غائب گردید. من تصور کردم که شما به دنبال گفتار  عقبه‏  رفته و او را به قتل رسانیده‏اید. از اینرو تصمیم گرفته بودم با همین جوانان وارد مسجد الحرام شوم و بهر یک از دستور داده بودم در کنار یکى از شما بنشیند، و هر موقع صداى من بلند شد همگى بیدرنگ از جاى برخیزند، و با حربه‏هاى پنهانى خود، خونهاى شما را بریزند. ولى خوشبختانه محمد را زنده یافتم و او را از گزند شما مصون دیدم. سپس به جوانان دلاور خود دستور داد، که سلاحهاى پنهانى خود را بیرون آوردند و گفتار خود را با این جمله پایان داد: به خدا قسم اگر او را می‏کشتید، احدى از شما را زنده نمی‏گذاشتم و تا آخرین نیرو با شما می‏جنگیدم و…(۲) اگر صفحات تاریخ زندگى حضرت ابوطالب را از نظر بگذرانید ملاحضه خواهید کرد که وى چهل سال تمام پیامبر را یارى نمود و بالاخص در ده سال اخیر زندگانى او، که مصادف با بعثت و دعوت آن حضرت بود جانبازى و فداکارى بیش از حد در راه پیامبر از خود نشان داد. یگانه عاملى که او را تا این حد استوار و پاى برجاساخته بود همان نیروى ایمان و عقیده خالص او نسبت‏به ساحت مقدس پیامبر اسلام بوده است و اگر فداکاریهاى فرزند عزیز او على را، به خدمات پدر ضمیمه کنید، حقیقت اشعار یاد شده در زیر، که ابن ابى الحدید در این باره سروده است‏براى شما روشن می‏شود. اینک ترجمه بخشى از آن اشعار:  هرگاه ابوطالب و فرزند او نبود، هرگز دین، قد راست نمی‏کرد. وى در مکه پناه داد و حمایت کرد، و فرزند او در  یثرب‏  در گردابهاى مرگ فرو رفت.

پى ‏نوشتها:
(۱) لا تعود الیه ابدا و ما خیر من ان نقتال محمدا.
(۲) و الله لوقتلتموه ما ابقیت منکم احدا حتى نتفانى نحن و انتم –  طبقات کسری‏  ج ۱/۲۰۲- ۲۰۳  طرائف ص ۸۵ ،  الحجه‏  / ۶۱٫
فرازهایى از تاریخ پیامبر اسلام ص ۱۵۹
استاد جعفر سبحانى

خطبه امام حسن(ع) پس از شهادت پدر(۲۲ رمضان)

چکیده

اى مردم در این شب قرآن نازل شد، و در این شب عیسى بن مریم را به آسمان بردند، و در این شب یوشع بن نون کشته شد، و در این شب پدرم امیر المؤمنین(علیه السلام)از این جهان رحلت کرد، به خدا سوگند هیچ یک از اوصیا بر پدرم در رفتن به بهشت پیشى نجسته، و نه هر کس که پس از اوست، و این گونه بود که رسول خدا(صلّى اللّه علیه و آله) او را در هر ماموریت جنگى که مى فرستاد جبرئیل در سمت راست او و میکائیل در سمت چپ او مى جنگیدند و هیچ درهم و دینارى پس از خود به جاى نگذارد جز هفتصد درهم که از جیره بیت المال او زیاد و اضافه آمده بود و آن را جمع کرده بود تا خادمى براى خانواده خود خریدارى کند.

عموم راویان حدیث و مورخین نوشته اند شبى که امیر المؤمنین(علیه السلام)به شهادت رسید و حسنین(علیهم السلام) جنازه پدر را دفن کردند، فرداى آن شب امام مجتبى(علیه السلام) به مسجد رفت و براى مردم سخنرانى کرد، و طبق روایت امالى صدوق سخنرانى آن حضرت این گونه بود که پس از حمد و ثناى الهى فرمود:

«ایها الناس فى هذه اللیله نزل القرآن، و فى هذه اللیله، رفع عیسى بن مریم، و فى هذه اللیله قتل یوشع بن نون، و فى هذه اللیله مات ابى امیر المؤمنین(علیه السلام)، و الله لا یسبق ابى احد کان قبله من الاوصیاء الى الجنه، و لا من یکون بعده، و ان کان رسول الله (صلّى اللّه علیه و آله) لیبعثه فى السریه فیقاتل جبرئیل عن یمینه و میکائیل عن یساره و ما ترک صفراء و لا بیضاء الا سبعماه درهم فضلت من عطائه کان یجمعها لیشترى بها خادما لاهله »[۱]

(اى مردم در این شب قرآن نازل شد، و در این شب عیسى بن مریم را به آسمان بردند، و در این شب یوشع بن نون کشته شد، و در این شب پدرم امیر المؤمنین(علیه السلام)از این جهان رحلت کرد، به خدا سوگند هیچ یک از اوصیا بر پدرم در رفتن به بهشت پیشى نجسته، و نه هر کس که پس از اوست، و این گونه بود که رسول خدا(صلّى اللّه علیه و آله) او را در هر ماموریت جنگى که مى فرستاد جبرئیل در سمت راست او و میکائیل در سمت چپ او مى جنگیدند و هیچ درهم و دینارى پس از خود به جاى نگذارد جز هفتصد درهم که از جیره بیت المال او زیاد و اضافه آمده بود و آن را جمع کرده بود تا خادمى براى خانواده خود خریدارى کند.)

و شیخ مفید در ارشاد سخنرانى آن حضرت را این گونه نقل کرده: «و روى ابو محنف لوط بن یحیى، قال: حدثنى اشعث بن سوار، عن ابى اسحق السبیعى و غیره، قالوا: خطب الحسن بن على(علیه السلام) فی صبیحه اللیله التى قبض فیها امیر المؤمنین (علیه السلام) فحمد الله و اثنى علیه و صلى على رسول الله(صلّى اللّه علیه و آله) ثم قال: لقد قبض فى هذه اللیله رجل لم یسبقه الاولون بعمل و لا یدرکه الآخرون بعمل لقد کان یجاهد من رسول الله فیقیه بنفسه، و کان رسول الله(صلّى اللّه علیه و آله) یوجهه برایته فیکنفه جبرئیل عن یمینه و میکائیل عن شماله، و لا یرجع حتى یفتح الله على یدیه.

و لقد توفى(علیه السلام)فى اللیله التى عرج فیها بعیسى بن مریم، و فیها قبض یوشع بن نون وصى موسى(علیه اسلام) و ما خلف صفراء و لا بیضاء الا سبعماه درهم، فضلت عن عطائه اراد ان یبتاع بها خادما لاهله.

ثم خنقته العبره فبکى و بکى الناس معه.

ثم قال: انا ابن البشیر انا ابن النذیر، انا ابن الداعى الى الله باذنه، انا ابن السراج المنیر، انا من اهل بیت اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا، انا من اهل بیت فرض الله مودتهم فى کتابه فقال تعالى: «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فى القربى، و من یقترف حسنه نزد له فیها حسنا»[۲] فالحسنه مودتنا اهل البیت »[۳]

(ابو محنف (به سندش) از ابى اسحق سبیعى و دیگران روایت کرده که گفتند: امام حسن(علیه السلام) در بامداد آن شبى که امیر المؤمنین (علیه السلام) در آن شب از دنیا رفت خطبه خواند، و حمد و ثناى خداى را به جاى آورد و بر رسول خدا(صلّى اللّه علیه و آله) درود فرستاد، آنگاه فرمود:

به حقیقت در این شب مردى از دنیا رفت که پیشینیان در کردار از او پیشى نجستند، و آیندگان نیز در کردار به او نرسند، همانا با رسول خدا(صلّى اللّه علیه و آله) جهاد کرد و با جان خویش از آن حضرت دفاع نمود، و رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) او را با پرچم خود(به جنگها) فرستاد و(جبرئیل و میکائیل) او را در میان مى گرفتند، جبرئیل از سمت راستش، و میکائیل از سمت چپ او، و باز نمى گشت تا به دست تواناى او خداوند (جنگ را) فتح کند.

 و در شبى از دنیا رفت که عیسى بن مریم در آن شب به آسمان بالا رفت، و یوشع بن نون وصى حضرت موسى(ع)در آن شب از دنیا رفت، و هیچ درهم و دینارى از خود به جاى نگذاشته جز هفتصد درهم که آن هم از بهره اش(که بیت المال داشت)زیاد آمده، و مى خواست با آن پول براى خانواده خود خادمى خریدارى کند، (این سخن را فرمود) سپس گریه گلویش را گرفت و گریست، مردم نیز با آن حضرت گریه کردند، آنگاه فرمود:

منم فرزند بشیر(مژده دهنده به بهشت، یعنى رسول خدا(صلّى اللّه علیه و آله) که از نامهاى آسمانى او بشیر است) منم فرزند نذیر(ترساننده از جهنم)منم فرزند آن کس که به اذن پروردگار مردم را به سوى او مى خواند، منم پسر چراغ تابناک(هدایت)، من از خاندانى هستم که خداى تعالى پلیدى را از ایشان دور کرده و به خوبى پاکیزه شان فرموده، من از آن خاندانى هستم که خداوند دوستى ایشان را در کتاب خویش (قرآن) فرض و واجب دانسته و فرموده است: «بگو نپرسم شما را بر آن مزدى جز دوستى در خویشاوندانم و آنکه فراهم کند نیکى را بیفزاییمش در آن نکویى را»پس نیکى در این آیه دوستى ما خاندان است.

و نظیر همین دو سخنرانى با مختصر اختلافى در بسیارى از کتابهاى اهل سنت نیز نقل شده که هر که خواهد مى تواند در ملحقات احقاق الحق بخواند.[۴]

پى نوشتها:

[۱] . امالى صدوق، ص ۱۹۲٫

[۲] . سوره شورى، آیه ۲۲٫

[۳] . ارشاد مفید، ج ۲، (مترجم)، ص ۴، و نظیر این روایت از امالى شیخ و تفسیر فرات و غیره نیز نقل شده(بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۳۶۱).

[۴] . ملحقات احقاق الحق، ج ۱۱، صص ۹۳-۱۸۲٫

منبع:  سید هاشم رسولى محلاتى؛زندگانى امام حسن مجتبى علیه السلام، ص. ۱۹۲

آمریکا

 

اشاره:

ایالات متحدهٔ آمریکا (به اختصارUSA‏) کشوری در آمریکای شمالی، و به پایتختی شهر “واشنگتن دی‌سی” است. آمریکا سومین کشور پرجمعیت و چهارمین کشور پهناور جهان است، و از لحاظ نژادی و گوناگونی مردم، متنوع‌ترین سرزمین جهان شناخته می‌شود. آمریکا از شرق با اقیانوس اطلس، در غرب با اقیانوس آرام، از شمال با کشور کانادا، و از جنوب با مکزیک همسایه‌است. این کشور از راه پایگاه دریایی گوانتانامو نیز مرز مشترک اندکی با کوبا و از طریق آلاسکا مرز آبی با روسیه دارد. به علاوه، مجموعه‌ای از جزیره‌ها، ناحیه‌ها، و مناطق متعلق به آمریکا در سراسر جهان پراکنده‌اند.
این کشور در مجموع ۹٬۸۲۶٬۶۳۰ کیلومتر مربع وسعت دارد (که ۴۷۰ هزار کیلومتر آنرا جزایر پراکنده در اقیانوس آرام و دریای کارائیب تشکیل می‌دهند) و حدود ۳۰۰٬۴۱۰٬۰۰۰ نفر در آن زندگی می‏کنند.
بر اساس آمار سال ۲۰۰۲، ترکیب مذهبی مردم آمریکا متشکل از ۵۲ درصد پروتستان، ۲۴ درصد کاتولیک، ۲ درصد مورمون، ۲ درصد یهودی، ۱ درصد مسلمان و ۲۰ درصد ادیان دیگر یا بدون دین بوده است. با این حساب، حدود ۳ میلیون مسلمان در آمریکا زندگی می‏کنند ؛ اما آمارهای دیگر و نیز خود سازمان‏های اسلامی معتقدند جمعیت آنها در آمریکا بالغ بر ۷ میلیون نفر است. بهرحال حداقل ۹۰۰ هزار نفر از مسلمانان آمریکا را شیعیان تشکیل می‏دهند.
با تشکر از «آقای هومن پگاه‏مهر» مسؤول کمیته جوانان مرکز اسلامی نیویورک، آنچه می‏خوانید چکیده‏ای از نحوه زندگی مسلمانان آمریکا در ماه مبارک رمضان است

استقبال

ماه رمضان در آمریکا هم حال و هوای دیگری دارد. مسلمانان این کشور هم این ماه را جشن می‏گیرند و آن را گرامی می‏دارند.

افق‏های گوناگون

در آمریکا هم به دلیل پهنای کشور و افق‏های گوناگون، تشخیص زمان افطار و سحر یکی از مسایل مهم است. این مسأله پیش از این از مشکلات مردم بود و حتی وقتی چند سال پیش یک روحانی ایرانی مقیم این کشور، با تأسیس شبکه‏ای ماهواره‏ای که فقط اوقات شرعی را برای مردم ایالات مختلف بیان می‏کرد بینندگان زیادی را به خود جذب نمود. اما اکنون با وجود وب‏سایت‏های متعدد و نیز مساجد و مراکز و اطلاع‏رسانی در این زمینه، این مشکل حل شده است.

تغذیه

بزرگ‏ترین مشکل مسلمانان متدین آمریکا، دسترسی به “گوشت و غذای حلال” است. لذا آنها در هنگام افطار مجبورند مسافتی طولانی را برای رسیدن به منزل یا نزدیک‏ترین مؤسسه اسلامی طی کنند.

اگرچه با شناخته‏شدن جمعیت زیاد مسلمانان، رستوران‏های حلال نیز رو به افزایش است اما هنوز نمی‏تواند مشکلات مردم مقید به قیود شرعی را برطرف نماید.

مرکز اسلامی نیویورک

این مرکز، از جمله مؤسسات اسلامی است که پذیرایی افطار را برای مسلمانان سکن “نیویورک” فراهم می‏سازد. هم‏اکنون هر شب بیش از ۲۰۰۰ نفر برای نماز جماعت، صرف افطار و مراسم مذهبی به این مرکز می‏آیند.

زندگی آمریکایی

در حالی که مسلمانان دیگر نقاط جهان، شرایط هماهنگی را می‌گذرانند، همگی با هم افطار می‌کنند و کار و تجارت نیز با روزه تنظیم می‌شود، مسلمانان آمریکایی مجبورند خود را با شیوه زندگی آمریکایی وفق دهند و برنامه خاصی داشته باشند.

اطعام در مساجد

با توجه به مطلب بالا، برای کسانی که مجبورند در هنگام غروب آفتاب هم سر کارشان باشند اطعام مساجد یک نعمت بزرگ است. آنان هنگام افطار، سریعا خود را به مسجدی در نزدیکی محل کارشان که افطار می‌دهد، می‌رسانند و پس از گرفتن افطار، برای خوردن آن بسرعت به محل کارشان بازمی‌گردند.

احترام به مسلمانان

تأثیرات و تأثّرات این ماه دو طرفه است ؛ یعنی با وجود مشکلات مسلمانان آمریکا، آمریکایی‌های بسیاری نیز به واسطه رمضان با مسلمانان بیشتر آشنا می‌شوند و رابطه برقرار می‌کنند.

پیروان ادیان مختلف، با مشاهده مسلمانانی که برای اجرای دستور الهی، مبارزه با نفس و خودسازی، یک ماه تمام روزهدار هستند، برای مسلمانان آمریکا ارزش و احترام زیادی قائل می‏شوند.

رمضان، فرصتی برای ترک اعتیاد

سازمان‏های برجسته اسلامی در ایالات متحده از ماه مبارک رمضان برای تأدیب نفس سود برده و ستاد ضد دخانیات را به منظور ترک عادت استعمال دخانیات تشکیل داده‏اند. مسؤولان این سازمان‏ها می‏گویند: .هدف ما این است که معتادان در طول ماه رمضان به علت روزه‏داری و اراده قاطع، این عادت را ترک کنند. ماه رمضان دست کم نیمی از راهی که باید آنها برای ترک استعمال دخانیات طی کنند را فراهم کرده و نیم دیگر را نیز باید با عزم راسخ خود طی کنند. دین در مبارزه با عادات ناپسند چون استعمال دخانیات معجزه می‏کند.
آنان با توزیع پوسترها و برگزاری سمینارهای آموزشی اهداف خود را تبیین می‏کنند.

عید فطر

این عید کم‏کم در فرهنگ آمریکا جا می‏افتد. مثلاً تمبر می۴تمبر «عید مبارک» که به عنوان نخستین تمبر اسلامی در آمریکا در سال ۲۰۰۷ و به منظور گرامیداشت عید سعید فطر منتشر شده بود، در تابستان امسال سپتامبر ۲۰۰۹ تجدید چاپ می‌شود. بیشتر قطعات این تمبر که به مناسبت عید فطر دو سال پیش چاپ شد، بسرعت از سوی مسلمانان و مجموعه‌داران خریداری گردید و در حال حاضر این تمبر نایاب شده است.

کمپانی چند ملیتی “تایسون فودز” ـ بزرگترین تولید کننده گوشت جهان ـ که در ایالات متحده مستقر است نیز عید فطر را به عنوان تعطیلات رسمی برای کارکنان مسلمان این کمپانی به رسمیت شناخت.

خبرگزاری فارس- گروه بین الملل

روزه داری در مصر

اشاره: 

مِصر (به فارسی باستان: مودرایه نام رسمی جمهوری عربی مصر کشوری در شمال شرقی قاره آفریقا است و شبه جزیره سینا هم که در قاره آسیا قرار گرفته بخشی از قلمرو این کشور است. مصر در جنوب دریای مدیترانه و غرب دریای سرخ قرار داشته و از غرب با لیبی، از جنوب با سودان و از سوی شبه جزیره سینا با اسرائیل و در نوار  زه با فلسطین مرز زمینی دارد.

استقبال

در مصر، اکثریت مردم روزه می گیرند. مسلمانان مصر از ماه شعبان و حتی از ماه رجب، با اقتدا به پیامبر گرامی اسلام (ص) و آماده کردن نفس خود، به استقبال این ماه پر فضیلت می روند و یک هفته یا دو هفته قبل از حلول ماه مبارک رمضان برگزاری جشن‏های این ماه را آغاز می‏کنند.

استهلال

استهلال رمضان، در مصر یک سنت قدیمی است. مصریان مسلمانان شب اول ماه رمضان را “شب رؤیت” می‏نامیدند و گروهی از مردم از عصر روز قبل به صحرا می‏رفتند تا بتوانند هلال جدید را ببینند. در عصر آن روز بزرگان قوم و رؤسای اصناف نانوایی و آسیابانی و میوه فروشی و سمساری با برخی از اعضای آنها و گروهی از سربازان از قلعه و اقامتگاه حکمران به سوی مجلس قاضی می‏رفتند و منتظر اعلام رؤیت می‏شدند، خیابانها از جمعیت پر می‏شد و مردم در دو طرف خیابان صف می‏کشیدند و این رژه راکه به زیباترین اسبها مزین شده بود تماشا می‏کردند. هنگامی که خبر رؤیت هلال پخش می‏شد، یک گروه از سربازان به قلعه و دیگران به محله‏های شهر رهسپار می‏شدند و با صدای بلند به مردم آغاز روزه را اعلام می‏کردند و همه یک صدا فریاد بر می‏آورند: «ای امت، ای بهترین مردم! روزه فرارسید، روزه فرا رسید» و اگر هلال رؤیت نشود چنین ندا در می‏دادند: فردا ماه شعبان است و همه افطار کنید! همه افطار کنید.

اما اکنون، استهلال در این کشور هم مانند بقیه کشورهای اسلامی از سوی نهادهای رسمی و مذهبی انجام می‏شود.

جشن رمضان

در این ماه همه مردم مصر ـ اعم از مسلمان و غیر مسلمان ـ جشن می‏گیرند. در قاهره گروههای مختلف مصرعرب وغیر عرب جشنهای مختص خود را دارا هستند چراکه هرکدام به گونه ای خاص این ماه رامی شناسند وهر کدام به اندازه خود قدر و منزلت آن را می دانند. این جشنها حالت پیچیده و مرکب جشنهایی اند که از دوره فرعونیان وقبطانیان و اسلامیان باقی مانده اند. در این جشن‏ها هم رگه‏هایی از ابتکارات شیعیان فاطمی و میراث ممالک مختلف ـ از جمله عثمانی‏ها ـ وجود دارد و هم مراسم دیگر اقوام در آنها هویداست. مسلمانان مصر خیابان‏ها، کوچه‏ها و محله‏ها را با چراغ‏های رنگی، فانوس‏ها و پارچه‏هایی که بر روی آن ”رمضان کریم” و ”شهر رمضان الذی انزل فیه القران” نوشته شده است، آذین می‏بندند.

فانوس ؛ نماد رمضان

اگرچه اکنون شهرهای مصر برق دارند اما همچنان “فانوس‏های رنگی” نماد رمضان است. بازار این فانوس‏ها در ماه رمضان داغ است و مردم از آنها برای تزئین خانه‏ها و کوچه‏ها بهره می‏گیرند. کودکان مصری هم با در دست داشتن این فانوس‏ها، سرودها و شعرهای معروف این ماه را می‏خوانند.

تغییر در زندگی

در اسلام، دین و معنویت مختص زندگی شخصی نیستند. اصولی که بر زندگی خصوصی مسلمانان حاکمند معمولاً به طور آشکار از طریق مقررات و حقوق اجتماعی نشان داده می شوند. در زمان مراسم ماه رمضان در مصر، در ساختار روز هم تغییر حاصل می‏شود: روزهای کاری و مدرسه کوتاه‏تر می‏شوند و برخی از فعالیت‏های تجاری ـ اکثراً رستوران‏ها و کافه‏ها ـ برای صرف سحری زودتر باز می‏کنند.

تغذیه

زنان مسلمان برای پذیرایی از مهمانان این ماه، مایحتاج و موادغذایی مورد نیاز خود را از بازارها فراهم می کنند و غذاهایی چون ”الیامیش” و شیرینی ”کنافه” را آماده می کنند.

دو شهر در قاهره

قاهره درماه رمضان به دو شهر تبدیل می شود، اول شهری ازصبح زود تا ساعت ۲ بعد از ظهر است. در این هنگام این شهر، شهری آرام و ساکت و بدون کوچکترین شلوغی و ازدحام است. سپس ازساعت ۲ بعد ازظهر تا زمان افطار و اذان مغرب و گاهی اوقات تا نیمه‏شب که شهری می‏شود که درآن شلوغی بیداد می‏کند و دهیاهو برپاست.

افطار همگانی

بعضی ازمردم درخیابانها با خرما و آب افطارمی‏کنند؛ تاجایی که در دست همه مردم خرما وجود دارد. بعضی ازرانندگان توقف می کنند و درخوردن عجله نمی کنند و برخی دیگر با سرعت وبا عجله رانندگی می کنند و همین ممکن است برخوردهایی را به وجود آورد. دراین میان اگرکسی ازروزه داران صدمه ببیند منتظر نمی مانند تا افسر علت را جویا شود، بلکه هریک سعی دارد که افطار را با خانواده اش بخورد و این گونه مشکلات میان شخص آسیب دیده و راننده از بین می رود وهمه به سوی اتومبیلهای خود باز می گردند.

اطعام

برپا کردن سفرهای افطاری، به منظور همبستگی برای فقیران و نیازمندان در مساجد و اماکن مختلف هم از سنت‏های رمضانی مصریان است.

پس از افطار

مسلمانان پس از افطار و ادای نماز، در قهوه‏خانه‏ها و خیمه‏های رمضانی، برای شب زنده داری و شرکت در مسابقه ها گردهم جمع می شوند.

تلویزیون

تهاجم فرهنگی و بی‏بندوباری فرهنگی در تلویزیون کشورهای عربی ـ بویژه مصر و لبنان ـ یکی از مشکلات این کشور است. علیرغم اعتراضات فراوان علمای این کشور، شبکه‏های تلویزیونی حتی حرمت ماه مبارک رمضان را نیز رعایت نمی‏کنند و در ساخت سریال‏های مناسبتی رمضان، از صحنه‏ها و لباس‏های تحریک‏آمیز استفاده می‏کنند!

در مقابل این فعالیت‏ها، نهاد دینی “الازهر” همزمان با آغاز ماه مبارک رمضان یک شبکه‌ی تلویزیونی اسلامی راه‌اندازی کرد. به گزارش ایسنا، این شبکه ماهواره‌ای جدید با هدف معرفی چهره واقعی اسلام به مخاطبان و گسترش آموزه‌ها و ارزش‌های اسلامی در بین بینندگان تلویزیونی راه‌اندازی شده است. این شبکه ماهواره‌ای ۲۴ ساعته، (ازهر تی‏وی) نام داد و برنامه‌های سرگرم‌کننده و آموزشی را به روی آنتن می‌فرستد.

خیرات

مردم مصر در طول ماه رمضان، به کارهای نیکی نظیر دادن صدقه، توبه از گناهان، خواندن قرآن، نماز، و دادن افطاری به روزه گیران اهتمام می‏ورزند.

مساجد

با ورود به این ماه، مساجد این کشور مملو از روزه دارانی است که برای ادای نمازهای پنج گانه به مساجد می روند تا صحنه با شکوهی از برپایی یکی از واجبات مسلمانان را به نمایش بگذارند. علاوه بر آن مسلمانان با حضور در مساجد تا پایان ماه مبارک بارها قرآن را ختم می کنند.

شب قدر

مصری‏ها معتقدند که شب قدر، یکی از شب‏های فرد از ده شب آخر رمضان است؛ لذا پرهیزکاران و پارسایان، ده شب و روز آخر ماه رمضان را با خشوع بی‏مانندی می‏گذرانند. بقیه مردم هم شب قدر را بسیار گرامی می‏دارند و معتقدند که در آغاز این شب، فرشتگان برای رساندن نعمتهای الهی به زمین می‏آیند و بی‎شک هر دعایی در این شب مستجاب خواهد شد، چون درهای آسمان در این شب باز خواهد بود.

اعتکاف

عده‏ای از مردم، ده روز آخر را به مسجد رأس الحسین(ع(یا مسجد حضرت زینب(س) می‏روند و در آنجا معتکف می‏شوند.

عید فطر

عید فطر و آداب و رسوم آن ـ از جمله نماز عید فطر و پرداخت زکات ـ پایان‏بخش جشن عظیم رمضان در مصر است.

محمدرضا اسدزاده،خبرانلاین

روزه در عصر اضطراب

اشاره

یکى از تعالیم بسیار شگفت‏ انگیز اسلام که جنبه‏ هاى گوناگون آثار و برکات آن به تدریج براى بشر آشکار مى‏شود، وجوب یک‏ماهه «روزه» با آداب و شرایط خاص است که هر ساله مسلمانان از فواید جسمى، روحى و روانى، و اجتماعى آن بهره مند مى‏شوند. در آیات و روایات و متون اسلامى به برخى از آثار روزه، تحت عنوان علت یا حکمت وجوب روزه اشاره شده است. در اینجا پس از نقل چند روایت مشهور که به تأثیر روزه درسلامت روانى انسان اشاره دارد، به معرفى سه عامل عمده ناراحتى‏هاى روانى شایع در جامعه امروز ( اضطراب، وسواس، و افسردگى)، و بیان چگونگى تأثیر روزه در درمان یا پیش‏گیرى از موارد مذکور مى‏پردازیم.

روایات

۱٫ اگر دوست دارى که نا آرامى سینه‏ات کاهش یابد، ماه رمضان و سه روز از هر ماه را روزه بگیر.(۱)

۲٫ روزه ماه رمضان و سه روز روزه در هر ماه، ناآرامى سینه را از بین مى‏برد.(۲)

۳٫ روزه سه روز درهر ماه، پنج شنبه اول و آخر و چهارشنبه وسط ماه و روزه ماه شعبان، وسوسه سینه و پریشانى‏هاى دل را مى‏برد.(۳)

مسئله اضطراب

از نگاه روانشناسان، اضطراب در حد معقول و عادى آن که در همه افراد وجود دارد، نه تنها مضرّ نیست، بلکه مى‏تواند موجب احساس مسئولیت، جدّى بودن در کار، بروز مکانیزم‏هاى سازش روانى و خلاقیت گردد.(۴) آنچه معمولاً از شنیدن واژه اضطراب به ذهن مى‏آید، نوع بیمارى اضطراب است که بیش از حد و مداوم است و با از بین بردن امکانات روانى فرد، موجب ناکامى و درماندگى وى و ایجاد اختلال‏هاى گوناگون مى‏شود. مهم‏ترین عاملى که براساس نظریه تحلیل روانى، علت همه بیمارى‏هاى روانى محسوب مى‏شود، همین اضطراب است.

برخى، قرن گذشته را قرن اضطراب و تنیدگى نامیده‏اند.(۵) امّا در قرن بیست و یکم نیز همچنان توجه به معنویات جاى خود را به رقابت‏هاى افراطى و جلوه‏هاى خیره کننده زندگى‏صنعتى داده و اضطراب بشر کنونى را عمیق‏تر ساخته است؛ تغییرات سریع اجتماعى، از دست دادن ارزش‏ها و اعتقادات سنتى، و از همه مهم‏تر سست شدن اعتقادات و نداشتن دین و ایمان تسلى بخش که همگى مى‏تواند پشتیبان و حامى بشر در برابر مسائل و مشکلات باشد، اضطراب و ناراحتى بشر را افزایش داده است.(۶)

روزه و کاهش اضطراب

افراد متدیّن، به شهادت آزمون‏هاى تجربى(۷) و تجارب فردى، فشارهاى روانى و اضطراب هاى کمترى را در زندگى تحمل مى‏کنند؛ دینداران هم به لحاظ نوع نگرش منسجم و عاقبت نگرانه‏اى که نسبت به زندگى و مرگ دارند، و هم به دلیل آنکه از حمایت اجتماعى و روانى صمیمانه‏ترى در جامعه مذهبى خود برخوردار مى‏شوند، توانایى روانى بیشترى در مقابله با ناگوارى‏ها و مشکلات زندگى از خود نشان مى‏دهند.

نقش امید به آینده و اعتقاد به عادلانه وهدفمند بودن نظام خلقت، در جلوگیرى از بسیارى بدبینى‏ها و ناامیدى‏هاى شدید که گریبانگیر افراد و جوامع غیر دینى است، انکار ناپذیر است. مفاهیم و آموزه‏هاى دینى، همچون توکل، تقدیر الهى و… فرد دیندار را در دو راهى‏ها و تصمیم‏گیرى‏هاى مشکل، از استرس‏ها و اضطراب‏هاى بیمارى‏زا دور نگه مى‏دارد.

علاوه بر این، تأثیر هر یک از اعمال عبادى از قبیل نماز، روزه، حج و… در تقویت اراده و بالا بردن سطح اعتماد به نفس، و در نتیجه حفظ آرامش و سلامت روانى فرد و جامعه قابل توجّه است. امّا اینکه چگونه روزه به صورت خاص، در کاهش اضطراب و ناراحتى‏هاى درونى فرد تأثیر گذار است، به تحقیقات مستقل نیاز دارد.

وسواس چیست؟

یکى از بیمارى‏هاى رایج که در ادبیات روانشناسى امروز، از اختلالات اضطرابى به شمار مى‏آید، وسواس فکرى و عملى است، وسواس‏هاى فکرى شامل اندیشه‏ها، تکانه‏ها، و عقاید ناخواسته و مداومى هستند که شخص احساس مى‏کند، نمى‏تواند از آنها دورى کند، اما وسواس‏هاى عملى رفتارهاى آشکارا نامعقولى را در بر مى‏گیرد که به صورتى ثابت و تکرارى‏انجام مى‏شوند.(۸) در مواردى که فرد تشخیص مى‏دهد وسواس‏هاى فکرى و عملى غیر منطقى هستند، ممکن است تمایل یا کوشش براى مقاومت در برابر آنها داشته باشد، ]امّا [هنگام تلاش براى پیشگیرى از یک وسواس عملى، فرد ممکن است احساس اضطراب یا تنش شدید داشته باشد که غالباً با تسلیم در برابر وسواس عملى از آن رها مى‏شود.(۹)

روزه و درمان وسواس

براى درمان وسواس‏هاى فکرى و عملى، شیوه‏هاى متعددى چون دارو درمانى (که تنها مى‏تواند به طور موقت و براى‏زمینه‏سازى درمان اصلى مورد استفاده قرار گیرد)، روان درمانى‏هاى شناختى، روان تحلیلى و… ارائه شده است. در اینجا مى‏توان تأثیر روزه در مقابله با بروز یا پیشرفت وسواس را از دو جهت مورد ملاحظه قرار داد:

۱٫ کاهش اضطراب:

بسیارى از وسواس‏ها در نتیجه استقرار اضطرابى مزمن در روان فرد پدید مى‏آید و تشدید مى‏شود؛ حال با توجه به نقش دیندارى و به خصوص اعمال عبادى در کاهش اضطراب‏ها ـ چنان که ذکر شد ـ مى‏توان از روزه‏دارىِ، این انتظار را داشت که تأثیر مثبتى بر کاهش یا پیش‏گیرى از وسواس‏ها داشته باشد؛ البته کشف تجربى تأثیر روزه‏دارى بر کاهش وسواس، به تحقیق آزمایشى مستقل نیاز دارد.

۲٫ تقویت اراده

همان‏طور که در توضیخ اختلال وسواس گفته شد، یکى از عوامل اصلى در تداوم عمل وسواسى، ناتوانى فرد در مقابله و مقاومت در برابر اضطراب ناشى از ترک عمل وسواسى خویش است؛ به گونه‏اى که فرد تصور مى‏کند، هیچ گاه نمى‏تواند آن را ترک نماید؛ بنابراین، به هر طریق که ممکن است قدرت اراده و اعتمادبه‏نفس شخص را تقویت نمود، مى‏توان به درمان واقعى و اساسى وسواس کمک نمود.

در فرهنگ‏هاى مختلف، عناصرى وجود دارد که مى‏تواند با فراهم آوردن زمینه‏هاى مناسب، به شکوفایى و تقویت نیروى‏اراده کمک کند، یا با از بین بردن زمینه‏هاى مناسب و ایجاد شرایط محیطى نامناسب، رشد و شکوفایى آن را به تأخیر بیندازد. این عناصر فرهنگى به شکل برنامه‏هاى تربیتى، دستورالعمل‏هاى اخلاقى و حقوقى، و آداب و رسوم اجتماعى، در جوامع مختلف به صورت هاى گوناگون ظهور مى‏یابد.

فرهنگ اسلام مشحون از مباحث نظرى و برنامه‏هاى تربیتى و اخلاقى است که بر محور اختیار و اراده انسان استوار است؛ به علاوه بعضى فرایض مذهبى چون روزه که ماهیت آنها خوددارى از ارضاى فورى برخى تمایلات و نیازهاى سطح پایین است، به تقویت این نیرو کمک مى‏رساند.(۱۰) روزه‏دارى را مى‏توان به عنوان یک روش روان درمانى از نوع رفتار درمانى‏قلمداد کرد که براى تقویت اراده و ایجاد تغییر در رفتارها، روش تمرین عملى روزانه در طى یک برنامه مستمر یک ماهه را بکار گرفته است.(۱۱)

افسردگى‏ها

اختلالات افسردگى از جمله شایع‏ترین اختلالات روانى است که در بیماران به صورت‏هاى مختلف با شدّت و ضعف وجود دارد؛ اختلالات مهم افسردگى را مى‏توان به دو نوع زیر تقسیم نمود:

۱٫ افسردگى شدید؛ افرادى که دستخوش یک یا چند حمله افسردگى عمیق، بدون وجود حمله‏هاى مانى مى‏شوند، تحت عنوان افسردگى شدید معرفى شده‏اند. به نحوى که تخمین زده شده است، درصد بالایى از بیماران روانى بسترى نشده در بیمارستان را بیماران افسرده ]شدید [تشکیل مى‏دهند.(۱۲) از مهم‏ترین نشانه‏هاى افسردگى شدید، به بى‏خوابى‏شدید، کاهش سطح انگیزه و انرژى ، احساس بى‏ارزشى، مشکل در تفکر و تمرکز، احساس مداوم اندوه و ناامیدى و… است.

۲٫ افسردگى دو قطبى: اختلال افسردگى دو قطبى بر اساس نامى که براى آن انتخاب شده است، هم شامل حمله “مانى” و هم حملات افسردگى است. حمله مانى نوعى تغییر خلق ناگهانى است؛ به طورى که فرد مبتلا، ناگهان شادى بى‏حد و حصرى‏نسبت به آنچه انجام مى‏دهد یا در فکر انجام دادن آن است، احساس مى‏کند. این شادى افراطى معمولاً با تحریک‏پذیرى شدید همراه است و غالباً با پرگویى، بیش فعالى، پرش اندیشه، بى‏خوابى، حواس پرتى و رفتار بى‏ملاحظه و بى‏پروا همراه مى‏شود.

روزه و مداواى افسردگى

قرائن و شواهدى وجود دارد که نشان مى‏دهد، روزه‏دارى در تسریع امر بهبود بیماران مبتلا به اختلال افسردگى‏اساسى، نقش کلیدى دارد.(۱۳) دکتر ایوب مالک در کتاب روزه دارى اسلامى و مسائل روانپزشکى، دو ویژگى درمانى که در روزه دارى مسلمان‏ها وجود دارد و مى‏تواند به بهبود بیماران افسردگى کمک نماید، این‏گونه معرفى کرده است:

۱٫ تغییر برنامه خواب بیدارى

« گزارش شده که جلو کشیدن زمان خواب بیمار به مدت ۳ تا ۵ ساعت در طى ۲ تا ۴ روز، مى‏تواند آثار ضد افسردگى ایجاد کند. … بیدار شدن براى سحرى و انجام فرائض عبادى در سحرگاهان در روزه‏دارى اسلامى، مى‏تواند بر مبناى تغییر برنامه خواب در طول یک ماه، تأثیرات ضد افسردگى خود را اعمال نماید که اگر تا مدتى دوام یابد، و در صورتى که با سایر توصیه‏هاى‏اسلام در زمینه خواب و بیدارى در طول ماه‏هاى دیگر سال توأم شود، موجب استمرار آثار حاصل شده مى‏گردد؛ … به ویژه وقتى که به عنوان یک عامل کمکى، با دارو درمانى، مورد استفاده قرار گیرد.»(۱۴)

۲٫ مسأله محرومیت از خواب:

«امروزه یکى از روش‏هاى درمانى در بیماران افسرده، محرومیت از خواب است، که مى‏تواند به دو شکلِ محرومیت کامل از خواب و محرومیت از خواب رِمْ REM)) صورت گیرد؛ بیش از ۶۱ گزارش (با بررسى ۱۷۰۰ بیمار) ثابت کرده است که محرومیت کامل یا نسبى از خواب، منجر به بهبود قابل ملاحظه‏اى در ۳۰ تا ۵۰ درصد بیماران افسرده شدید مى‏گردد؛ اگرچه تأثیرات حاصله ممکن است موقتى باشد.»(۱۵) «بیدارى سحرگاهان در روزه‏دارى براى سحرى خوردن و انجام فرائض عبادى‏که ساعاتى را به خود اختصاص مى‏دهد، در اصل نوعى محرومیت از خواب رِمْ به شمار مى‏آید، که ادامه آن در طول یک ماه، مى‏تواند تأثیرات بارز ضد افسردگى داشته باشد».(۱۶)

پى نوشت:

۱٫ ” قال الرَّسول (ص): مَن سَرَّهُ أن یَذهَبَ کثیرٌ مِنْ وَحَرِ صَدرِهِ فلیَصُمْ شَهْرَ الصَّبرِ وَ ثلاثه أیَّام مِنْ کُلِِّ شَهْرٍ “(المحمدى‏الرى شهرى، محمد؛ میزان‏الحکمه، مرکز النشر مکتب الاعلام الاسلامى، قم، ۱۳۷۱، ج۴، حدیث۱۰۶۷۰).

۲٫ ” قالَ الرَّسولُ (ص): صَوْمُ شَهْرِ الصَّبرِ وَ ثلاثه أیَّام مِن کُلِّ شَهر، یُذهِبْنَ وَحَرَ الصَّدر ” (میزان‏الحکمه، ج۴، حدیث۱۰۶۷۱).

۳٫ ” قالَ أمیرُالمُوءمِنینَ (ع): صَوْمُ ثلاثه أیَّام فِى کُلِِّ شَهْر وَ صَْومُ شَعْبانَ یَذهَبُ بِوَسواسِ الصَّدر وَ بَلابِلِِ القلبِ “(الحرانى، ابو محمد حسن بن على بن الحسین بن شعبه؛ تحف العقول عن آل الرسول، ترجمه محمد باقر کمره‏اى، انتشارات کتابچى، تهران ۱۳۷۸، ص۹۶).

۴٫ دادستان، پریرخ؛ روانشناسى مرضى تحوّلى، سازمان مطالعه و تدوین علوم انسانى دانشگاهها (سمت)، تهران، چاپ چهارم، ۱۳۸۰، ص۶۰٫

۵٫ آقا یوسفى، علیرضا؛ روان درمانگریها، انتشارات شهریار، قم، ۱۳۷۸، ص ۲۰۳٫

۶٫ آزاد، همان، ص۳۲٫

۷٫ مرور مقالاتى که در طول ده سال بین سالهاى ۱۹۸۹ ۱۹۷۸ در زمینه ارتباط ایمان و تعهد مذهبى با سلامت روانى منتشر گردیده، در اکثریت موارد رابطه مثبتى را نشان داده است. به ویژه در افرادى که صرفاً به وابستگى صورى و ظاهرى به مذهب اکتفا ننموده‏اند و جلوه‏هاى ویژه رفتارى مذهب در زندگى‏شان آشکار بوده است. (مالک، ایوب؛ روزه دارى اسلامى و مسائل روانپزشکى، موءسسه فرهنگى انتشاراتى فن و هنر، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۰، ص ۳۵).

۸٫ همان، ص۱۶۱٫

۹٫ متن تجدید نظر شده راهنماى تشخیص و آمارى اختلالهاى روانى، ترجمه محمدرضا نیکخو و هامایاک آوادیس یانس، انتشارات سخن، تهران، ۱۳۸۱، صص ۶۸۷ و ۶۸۸٫

۱۰٫ مصباح، على، و دیگران؛ روانشناسى رشد (۱)، با نگرش منابع اسلامى، دفتر همکارى حوزه و دانشگاه قم، ۱۳۷۴، صص ۲۵۷ ۲۵۹٫

۱۱٫ مالک، ایوب؛ روزه دارى اسلامى و مسائل روانپزشکى، موءسسه فرهنگى انتشاراتى فن و هنر، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۰، ص۴۱٫

۱۲٫ آزاد، همان، ص۳۲۹٫

۱۳٫ همان، ص۴۶٫

۱۴٫ همان، ص۴۷٫

۱۵٫ همان، صص۴۸غ۴۷٫

۱۶٫ همان، ص۴۹٫

منبع: پگاه حوزه ، نهم آبان ۱۳۸۳، شماره ۱۴۶

حوادث تاریخ در ماه رمضان

اشاره:

روزه از فروع دین اسلام و به معنای، خودداری از انجام برخی کارها از جمله خوردن و آشامیدن از اذان صبح تا اذان مغرب است. منابع دینی، برای روزه آثار اخلاقی و معنوی متعددی بر شمرده‌اند. روزه از نظر فقهی، بر چهار قسم واجب، مستحب، مکروه و حرام است. روزه ماه رمضان بر مسلمانان واجب است.

روز اول ماه مسجد النبى (ص) دچار آتش سوزى شد

روز اول ماه رمضان بنا به نقل «سمهودى مورخ عامه‏» در سال ۶۵۴ هجرى، مسجد النبى (صلى الله علیه و آله) و حجرات مقدسه آن دچار آتش سوزى شد، و به قدرى شعله‏هاى آتش دامنه‏دار شد، که سقف و دیوارها را فرا گرفته و فرو ریخت این زمان مصادف با حکومت معتصم عباسى بود، وى دستور داد، بنیان مسجد را دوباره به پاى داشتند (۱) .

ولایتعهدى امام رضا (ع) در اول ماه رمضان

ایضا از وقایع روز اول ماه رمضان «بنا به نقل شیخ مفید در مسار الشیعه‏» روز بیعت- به ولایتعهدى حضرت رضا علیه‏السلام است، و این عمل از طرف مامون عباسى فقط یک نقشه سیاسى براى فرو نشاندن انقلابات داخلى مخصوصا جلوگیرى از خروج و قیام شیعیان ایران (که در اوائل خلافت مامون گرداننده خلافت او بودند) انجام گرفت. و دیگر ترس قیام اولاد على ( علیه‏السلام) از جمله عوامل ولایتعهدى حضرت رضا ( علیه‏السلام) از طرف مامون به شمار مى‏آید. (۲)

غزوه تبوک یا فاضحه در روز سوم ماه رمضان

غزوه تبوک یا فاضحه از جنگهاى حساس بین مسلمانان و رومیان که در سال نهم هجرى بر پا شد و به صلح انجامید نیز در روز سوم ماه مبارک رمضان واقع گشت، و علت ایجاد این جنگ چنین بود که جاسوسان، به دربار امپراطور روم (هراقلیوس) (هرقل) گزارش دادند، که پیامبر اسلام از دار دنیا رفت، امپراطور شوراى نظامى تشکیل داد، و تمامى حاضران موقع را مناسب بسیج لشکر روم علیه حجاز دیدند و به سرپرستى مردى به نام یوحنا، یا (باغباد) ، به سوى حجاز رهسپار، و در تبوک (محلى میان حجر و شام) با سپاه اسلام تلاقى کردند، و سپاه اسلام در تبوک کناره چشمه آبى تمرکز یافتند، و اینکه چرا این جنگ را فاضحه مى‏نامند بدان علت است که منافقان از حضور در جنگ تخلف ورزیدند، و رسوا شدند، و این جنگ را «ذو العسره‏» نامند زیرا که مسلمانان از نظر آذوقه و مرکب و مهمات بسیار در عسرت و سختى بسر بردند. (۳)

وفات حضرت ابو طالب (ع) در روز هفتم

روز هفتم ماه رمضان بنا به نقل شیخ مفید قدس سره سال دهم بعثت‏حضرت ابو طالب عم و یار با وفاى پیامبر (صلى الله علیه و آله) وفات یافت.

همان مرد بزرگوارى که در تمام نشیب و فرازهاى دوران رسالت و قبل از سالت‏برادر زاده عزیزش را یارى کرد و شر قریش را از او بازداشت و قلب نازنین پیامبر (صلى الله علیه و آله) را در تبلیغات و رسالت الهى خوشحال و مسرور نمود، و با کلماتى نظیر: «اذهب یابن اخى فقل ما احببت فو الله لا اسلمک لشى‏ء ابدا» اى پسر برادرم برو و هر چه دوست مى‏دارى بگو (با مشرکین و قریش) به خدا سوگند تو را در هیچ پیش آمدى وا نمى‏گذارم، (نوازش مى‏نمود) و از او پشتیبانى مى‏کرد.

کفه ایمان ابو طالب از کفه ایمان همه خلق سنگین‏تر است

آرى به این بزرگوار تهمت‏بى ایمانى مى‏زنند، حضرت باقر ( علیه‏السلام) فرمود: اگر ایمان ابى طالب را در یک کفه ترازو بگذارند و ایمان این خلق را در کفه دیگر، ایمان او سنگین‏تر است. (۴) آرى ابو طالب چهل و دو سال، در نهایت وفا و صمیمیت و فداکارى به کفالت و حمایت پیامبر (صلى الله علیه و آله) پرداخت، که او مانند پدرى مهربان و همسرش فاطمه بنت اسد همچون مادرى او را خدمت و حفاظت و پرستارى نمودند. و مرگ ابو طالب پیامبر (صلى الله علیه و آله) را به شدت متاثر ساخت، چرا که حضرت یگانه حامى و پناه‏گاه خود را بعد از خدا از دست داد، که دشمن پس از او بر پیامبر (صلى الله علیه و آله) جرى و گستاخ گشتند. و مدفن آن حضرت در مکه قبرستان ابو طالب که به نام آنجناب نامیده شده قرار گرفت، «تغمده الله ببحبوحات جنانه‏» (۵)

وفات حضرت خدیجه ماه رمضان سال دهم بعثت

در ماه مبارک رمضان سال دهم بعثت‏خدیجه بانوى فداکار و همسر بى نهایت مهربان حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) در روز دهم به سن شصت و پنج‏سالگى از دنیا رفت، و پیامبر (صلى الله علیه و آله) او را با دست مبارک خویش در حجون مکه (قبرستان ابو طالب) به خاک سپرد، و حزن در گذشت او پیامبر (صلى الله علیه و آله) را بسیار محزون ساخت که پیامبر (صلى الله علیه و آله) سال درگذشت‏حضرت خدیجه را «عام الحزن‏» سال اندوه نام نهاده، بلى خدیجه همسر بى همتاى پیامبر (صلى الله علیه و آله) بانوئى که از ثروت او اسلام رونق یافت و پشت پیامبر (صلى الله علیه و آله) راست‏شد، باید سال درگذشتش را «عام الحزن‏» نام نهاد و مصیبت پیامبر (صلى الله علیه و آله) شدت گرفت، زیرا که پیامبر (صلى الله علیه و آله) مادر شایسته دخترش زهراى مرضیه را از دست داده و یارى همچون خدیجه را هرگز به دست نخواهد آورد. (۶)

به خدا سوگند بهتر از خدیجه را خدا به من عوض نداده

عایشه گفت پیامبر (صلى الله علیه و آله) از خانه بیرون نمى‏رفت مگر آنکه خدیجه سلام الله علیها را یاد مى‏کرد، و بر او به خوبى و نیکى مدح و ثنا مى‏نمود، روزى از روزها غیرت مرا فرا گرفت، گفتم: او پیره زنى بیش نبود، و خدا بهتر از او را به شما عوض داده است، پیامبر (صلى الله علیه و آله) غضبناک شد، به طورى که موى جلوى سرش از غضب تکان مى‏خورد سپس فرمود: نه به خدا قسم بهتر از او را خدا به من عوض نداده، او به من ایمان آورد هنگامى که مردم کافر بودند، و تصدیق کرد مرا، هنگامى که مردم مرا تکذیب مى‏کردند و در اموال خود با من مواسات کرد، وقتى مردم مرا محروم ساختند، و از او فرزندانى خدا روزى من کرد که از زنان دیگر محروم فرمود، «یعنى خدا فاطمه را از او به من عنایت فرمود» (۷)

دوازدهم حدیث مواخاه و عقد برادرى در اسلام

در دوازدهم رمضان، پیامبر (صلى الله علیه و آله) بین اصحاب عقد برادرى خواند، و بین خود و على ( علیه‏السلام) نیز برادرى قرار داد، و با این عقد اخوت، برادرى و مساوات و برابرى را در اسلام بنیان گذاشت اهل جهان را یک عائله و افراد بشر را عضو یک خانواده شمرد، و براى همیشه نژاد پرستى و امتیازات مادى و قبیلگى و رنگ و پوست را از ساخت مقدس اسلام پاک نموده وا اسف از استعمار و استثمار فرهنگى و سیاسى دنیاى استکبار که مانع از اجراى این اصل در روى زمین است.

ان هذه امتکم امه واحده و انا ربکم فاعبدون (۸)

این آئین شما آئین یگانه‏اى است «مشترک همه ادیان من است‏» و من پروردگار شمایم، پس مرا بندگى کنید» .

قل یا ایها الناس انى رسول الله الیکم جمیعا (۹)

بگو: اى مردم من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم، ولى این بینات و براهین ساطعات براى یهود و نصاراى آن روز همچنین براى صهیونیست و امپریالیست این زمان خوش آیند نبوده و نیست، چون آنان با این مساواتها و برابریها نمى‏توانند تفوق و برترى خود را بر جهان مستضعفین محکم سازند و جلو استحمارشان از خلق، گرفته مى‏شود!!.

بجرم سخن ناروایم چهره‏ام را پایمال کن

وقتى ابوذر غفارى در محضر رسول الله (صلى الله علیه و آله) با «غلام سیاهى‏» در محاکمه‏اى مى‏گوید: «یابن السوداء» اى پسر سیاهپوست، پیامبر عزیز اسلام ناراحت و خشمگین شده فرمود: «طف الصاع طف الصاع لیس لابنى البیضاء على ابن السوداء فضل الا بالتقوى او بعمل صالح‏» همانند هم هستید و هیچ برترى بر یکدیگر ندارید مگر به تقوى یا عمل صالح، «فوضع ابوذر خده على الارض و قال للاسود قم فطا على خدى تکفیرا له عن قوله‏» ابوذر به کفاره این سخنى که گفت چهره خود را به روى زمین گذارد، و به آن سیاهپوست گفت: بر خد و چهره من به کفاره گناهم پاى به مال (و عفوم کن) (۱۰) این مکتب مکتبى مترقى و قابل رشد در جهان است اگر دشمن بگذارد.

این است مفهوم مساوات و برابرى

و این سخن رئیس مذهب تشیع حضرت صادق ( علیه‏السلام) است که فرمود: «المسلم اخ المسلم، و حق المسلم على اخیه المسلم ان لا یشبع و یجوع اخوه، و لا یروى و یعطش اخوه، و لا یکتسى و یعرى اخوه فما اعظم حق المسلم على اخیه المسلم‏» (۱۱) مسلمان برادر مسلمان است و حق مسلمان بر برادرش این است که او سیر نگردد و برادرش گرسنه باشد و او سیراب نگردد، در حالى که برادرش تشنه است، و او پوشیده نباشد که برادرش عریان باشد آنگاه حضرت فرمود چه بزرگ است‏حق مسلمان بر برادر مسلمانش، (سیاه باد روى آن دولتهاى مسلمانى که حقوق مسلمین مستضعف را به جیب اربابان خود و کارتلهاى نفتى در جهان مى‏ریزند در حالى که برادران و خواهران مسلمان آنان در کشورهاى خود و قاره آفریقا و سایر بلاد، گرسنه و فرزندانشان از سوء تغذیه و کمبود مواد غذائى مى‏میرند و لباس به تن ندارند و خانه و کاشانه ندارند و زیر آسمان زندگى مى‏کنند که سقفى بر آنان سایه نمى‏افکند)

چه کسى جز على (ع) لیاقت‏ برادرى پیامبر (ص) را داشت؟

آرى پیامبر (صلى الله علیه و آله) بین افراد صحابه با قرین و همرتبه خود، برادرى ایجاد کرد، و بر این اساس هم باید براى خویش برادرى انتخاب کند لذا کسى را لایق بر این مقام جز على ( علیه‏السلام) ندید او را به برادرى برگزید، که خداوند ضمن وحى که به جبرئیل و میکائیل کرد فرمود:

افلا کنتما مثل على بن ابیطالب آخیت‏بینه و بین محمد (۱۲)

آیا شما مانند على بن ابى طالب نیستید؟ (و از فداکارى او درس نمى‏گیرید؟) به این دلیل من بین او و محمد (صلى الله علیهما) برادرى برقرار کردم و این سخن در شان حضرت به مناسبت لیله المبیت «که على ( علیه‏السلام) در جاى پیامبر (صلى الله علیه و آله) خوابید» آمده است.

تعریف اخوت و برادرى از پیامبر (ص)

درباره اخوت و برادرى مؤمنین با یکدیگر، پیامبر رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: «انما المؤمنون فى تراحمهم و تعاطفهم بمنزله الجسد الواحد اذا اشتکى منه عضو واحد تداعى له سائر الجسد بالحمى و السهر» (سفینه البحار، جلد ۱، ص ۱۳) .

مؤمنین در ترحم و عواطف انسانى البته به منزله یک جسد هستند، به هنگام احساس درد از یک عضو بدن سائر اعضاء و جوارح بدن به سبب تب و بیدارى تداعى نموده و به درد مى‏آید.

یعنى اگر یک انسان مسلمان و مؤمن در قاره آفریقا و یا آسیا و دیگر نقاط جهان از گرسنگى و درد فقر، به جان آید و یا از بین برود، ما مسلمانان باید احساس مسؤولیت نموده و آن درد را به جان احساس کنیم، واى بر ما که اگر در کشور خود افراد گرسنه و محروم داشته باشیم و خم به ابرو نیاوریم، زیرا که اسلام مرز نمى‏شناسد، تمامى مسلمین در جهان به منزله یک پیکر و یک جسد هستند که باید شریک دردهاى همدیگر بوده و غمخوار هم باشیم.

ولادت امام مجتبى سبط اکبر (ع) در روز پانزدهم

پانزدهم ماه رمضان (بنا به نقل شیخ مفید و شیخ بهائى در توضیح المقاصد) روز ولادت موفور السعادت حضرت سبط اکبر، امام حسن مجتبى ( علیه‏السلام) است، و این در سال سوم هجرت واقع شده است، وقتى مژده ولادت این نور پاک را به پیامبر(صلى الله علیه و آله) دادند، امواج سرور و شادمانى دل مبارک حضرت را فرا گرفت و مشتاقانه و با شتاب به خانه دخترش و محبوبه‏اش سیده زنان عالم رفت، فرمود: «یا اسماء هاتینى ابنى‏» ، پسرم را به من بده اسماء نوزاد مبارک را به جد بزرگوارش داد، رسول خدا (صلى الله علیه و آله) در گوش راستش اذان، و در گوش چپش اقامه فرمود: (که نخستین صدائى که گوش نوزاد با او آشنا شد، صداى حق جدش خاتم الانبیاء (صلى الله علیه و آله) بود، صداى توحید، صداى تکبیر، صداى تهلیل، و صداى تصدیق به نبوت پیامبر (صلى الله علیه و آله) جد گرامش. که خداى توفیق این سنت‏سنیه را به امتش و به شیعیان حضرت مجتبى ( علیه‏السلام) در مورد نوزادان عنایت فرماید. پیامبر (صلى الله علیه و آله) فرمود: «یا على هل سمیت الولید المبارک؟» آیا این نوزاد مبارک را نام گذارده‏اى؟عرض کرد: «ما کنت لاسبقک یا رسول الله؟» بر شما سبقت نمى‏گیرم، هنوز لحظاتى نگذشته بود که بشیر وحى جبرئیل نازل شد، و فرمان خدا را به پیامبر (صلى الله علیه و آله) رسانید، یا رسول الله «سمه حسنا» او را حسن نام گذار، پیامبر (صلى الله علیه و آله) شخصا براى حسن ( علیه‏السلام) عقیقه کرد، و بسم الله گفت و دعا کرد.

صلح امام حسن (ع) یک تکلیف الهى بود

بسیارى از مردم شخصیت‏حضرت مجتبى ( علیه‏السلام) و تاثیر بسیار حساس و فوق العاده صلح آن حضرت را در حفظ اسلام آن طور که باید نمى‏شناسند، و قدر و ارزش روش و سیره آن حضرت نزد بسیارى مجهول مانده است، در حالى که صلح امام حسن ( علیه‏السلام) یک تکلیف خدائى و وظیفه شرعى بود که در آن شرائط و احوال، امام ( علیه‏السلام) ناگزیر از تحمل آن شد، یا به عبارت دیگر اوضاع، آن را بر آن حضرت تحمیل کرد، و بر حسب حدیث مشهور و مسلم از طریق اهل سنت پیامبر (صلى الله علیه و آله) آن را خبر داده و او را بسیادت و آقائى و اصلاح طلبى معرفى فرمود، ولى آنچه مورد وفاق همه هست (در بین روایات در این رابطه) این مضمون است «ان ابنى هذا سید یصلح الله به بین فئتین (او بین فئتین عظیمتین) » پیامبر (صلى الله علیه و آله) فرمود: براستى این فرزندم (امام حسن علیه‏السلام) آقائى است که خداوند به سبب او بین دو گروه عظیم صلح ایجاد مى‏کند، که در بعضى از نقلها «من المسلمین‏» دارد، که مورد اتفاق نیست، و به احتمال قوى جعل طرفداران بنى امیه و معاویه است، زیرا به عقیده امامیه کسى که با امام زمان خود اعلان جنگ نماید، و زیر بار بیعت‏با او نرود کافر است، و این درست نیست که پیامبر (صلى الله علیه و آله) فرموده باشد که به وسیله فرزندم بین دو گروه مسلمان صلح برقرار مى‏گردد، معنایش این است که پیامبر (صلى الله علیه و آله) معاویه را مسلمان و خروج او علیه فرزندش امام مجتبى ( علیه‏السلام) را مشروع مى‏داند. (۱۳)

به روایتى ولادت امام جواد (ع) در پانزدهم واقع شد

بنا به نقل شیخ مفید (رضوان الله علیه) در «مسار الشیعه‏» ولادت با سعادت حضرت امام محمد تقى ( علیه‏السلام) در پانزدهم ماه مبارک رمضان سال ۱۹۵ هجرى اتفاق افتاده، که شیخ کلینى در کافى تولد آن حضرت را در ماه رمضان ۱۹۵ مى‏داند، و بعضى معتقدند در هفدهم و نوزدهم این ماه واقع شده.

محدثان بزرگ و علماء عالیقدر، افتخار کسب علوم از آن حضرت را داشته و در غامض‏ترین مسائل علمى او را حلال مشکلات مى‏یافتند، که پیامبر (صلى الله علیه و آله) بر حسب روایات متواتره حضرت جواد ( علیه‏السلام) را به امامت معرفى و امت را به رهبرى وجود مبارک امام جواد ( علیه‏السلام) بشارت داده است. (۱۴)

دلائل امامت‏ حضرت جواد (ع) در حال صغرسن

مساله مهم از امام جواد ( علیه‏السلام) امامت آن حضرت در سنین صباوت و صغرسن است، که در اینجا لازم به تذکر است امامت و پیشوائى پیش از سن بلوغ اگر چه تا آن زمان بطور رسمى سابقه نداشت، و در بین امامان پیش از آن حضرت کسى در چنین سنى بر مسند امامت ننشسته بود.

حضرات عیسى و یحیى در سنین کودکى پیامبر شدند

ولى این موضوع در بین سائر حجج‏خدا و انبیاء و پیغمبران سابقه‏دار است، و حضرت عیسى و حضرت یحیى (ع) در کودکى به مقام نبوت رسیدند و قرآن درباره حضرت عیسى ( علیه‏السلام) مى‏گوید، که در گهواره گفت:

انى عبد الله آتانى الکتاب و جعلنى نبیا» (۱۵) من بنده خدا هستم، که خداوند به من کتاب داد (انجیل) و مرا نبى و پیامبر قرار داد، و در مورد حضرت یحیى خدا مى‏فرماید:

و آتیناه الحکم صبیا (۱۶)

و فرمان (نبوت) را در حالى که کودکى بیش نبود به او دادیم.

این مساله که علوم و دانشهاى امامان و قوت فهم و کثرت معارف آن به تعلم و آموختنى و رشد جسمانى نیست، همواره مقبول خواص و عوام بوده است. ابو حنیفه از حضرت موسى بن جعفر (علیهما السلام) وقتى در سن هفت‏سالگى بود مسائل فقهى مى‏پرسید و پاسخ مى‏شنید.

خداوند مى‏فرماید:

ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا (۱۷)

پس کتاب (قرآن) را به بندگانى که آنها را برگزیدیم به ارث دادیم، امامان هر یک بنده برگزیده خدا بودند، که خدا کتاب و علم کتاب را به ایشان عطا فرمود، بنابر این امام جواد ( علیه‏السلام) با این دلائل و هزارها دلیل دیگر مى‏تواند در صغر سن امام و پیشواى شیعیان باشد. زیرا یکى از دلائل محکم و قابل قبول همه این است که علم اوصیاء پیامبر (صلى الله علیه و آله) از ناحیه خدا و به ارث از جدشان پیامبر (صلى الله علیه و آله) بوده و در نزد استادى غیر خدا و پیامبر (صلى الله علیه و آله) تلمذ و تعلم نکردند.

وقوع غزوه بدر در ۱۷ یا ۱۹ ماه رمضان

در هفدهم یا نوزدهم ماه مبارک رمضان سال دوم هجرت، غزوه بدر واقع شد، (۱۸) این غزوه، نخستین مقابله سپاه اسلام با کفر، و نبرد اهل توحید با اهل شرک بود، در این غزوه مشرکان از جنبه ساز و برگ و اسلحه و مهمات بر مسلمانان برترى داشتند، و نفرات و افراد آنها تقریبا سه برابر سپاه اسلام بود. همچون جنگ ایران با صدام ملعون که از حیث‏ساز و برگ بر ملت ایران برترى دارد، زیرا که از نظر سلاحهاى مدرن و از نظر اقتصادى و تبلیغاتى و تمام جهات، زیر پوشش حامیانى چون آمریکاى خون آشام و شوروى پلید و فرانسه و انگلیس، حتى کشورهاى اسلامى چون مصر و عربستان و کویت و مراکش و اردن و بسیارى از کشورهاى دیگر قرار گرفته و با ایران جنگ و ستیز دارد، در حقیقت کفر محض با ایمان محض به جنگ و ستیز مشغول است که ایران فقط زیر پوشش ایمان به خدا و در کنف رحمت‏حضرت بقیه الله امام زمان ( علیه‏السلام) و با رهبرى خردمند و آگاه و نستوه و سازش ناپذیرى چون امام خمینى جنگ با جهان استکبار پیروزى چشمگیرى به دست آورده و با ملتى به پا خواسته که با اراده پولادین خویش به جنگ مشغول و پوزه استکبار ابر جنایتکاران را تا به حال به خاک مالیده و ازین پس نیز به مدد الهى به زباله دانى تاریخ خواهد سپرد.

اثرات جهانى جنگ بدر براى اسلام و مسلمین

جنگ بدر براى توحید کلمه و کلمه توحید و آئین جهانى اسلام ارزش حیاتى داشت، و فتحى که در آن نصیب مسلمانان شد، پایه و اساس تمام فتوحات آینده اسلام شد، اهمیت آن از اینجا معلوم مى‏گردد، که رسول خدا (صلى الله علیه و آله) به درگاه الهى دست‏به دعا برداشته و عرض مى‏نماید:

«اللهم هذه قریش قد اقبلت‏بخیلائها و فخرها تحادک و تکذب رسولک، اللهم فنصرک الذى وعدتنى اللهم احسنهم الغداه‏» (۱۹)

خدایا این قبیله قریشند که به علت تکبر و تفاخر با تو به مبارزه برخاسته و پیامبرت را تکذیب مى‏نمایند. خدایا نصرى را که به من وعده فرموده بودى کجا است؟ خدایا صبحگاهان نیکى و هدایت‏خویش را به آنان برسان.

خدایا اگر این امت هلاک گردند تو دیگر پرستش نخواهى شد

حضرت کثرت عدد مشرکین، و قلت عدد مسلمانان را دید، روى به قبله کرد و عرض کرد:

«اللهم انجز لى ما وعدتنى، اللهم ان تهلک هذه العصابه لا تعبد فى الارض‏»

خدایا آنچه را که به من وعده فرمودى به انجام رسان، که اگر این گروه هلاک شوند، دیگر در روى زمین پرستش نخواهى شد، آن قدر پیامبر اکرم دستهایش را به دعا بلند نگاهداشت که ردایش از دوش مبارک افتاد، در این غزوه مسلمانان با صبر و استقامت جهاد کردند، و صدق نیات و راستى ایمان و اسلام خود را آشکار ساختند و خدا آنان را یارى کرد، و در جنگ بر دشمنان پیروز شدند و دین خدا را یارى نمودند و معلوم شد که مى‏توانند دعوت اسلام را به جهانیان برسانند و در هنگام فداکارى و جانبازى، اسلام را از اموال و اولاد و جانهاى خود گرامى‏تر مى‏دارند. (۲۰)

شما برترید اگر مؤمن باشید

خداوند هم مى‏فرماید:

و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین (۲۱)

سست نشوید و غمگین نباشید، که اگر ایمان داشته باشید برتر و والاتر از همه خواهید بود.

فتح مکه در سال هشتم هجرى و بیستم ماه رمضان

انا فتحنا لک فتحا مبینا (۲۲)

براستى ما براى تو پیروزى روشن و آشکارى ایجاد و مقرر نمودیم، طبق نقل کتابهاى (۲۳) معتبر فتح مکه در بیستم ماه مبارک رمضان سال هشتم هجرت اتفاق افتاد.

تا سال هشتم هجرت با فتوحات پى در پى و پیروزیهائى که نصیب اسلام شد شهر مکه، مرکز شبه جزیره و معبد همگان، و مسجد الحرام، و کعبه معظمه و قبله اسلام و مسلمین، همچنان در تصرف بت پرستان و مشرکان باقیمانده و بت پرستى و فساد و انحطاط اخلاقى و استثمار و استعباد انسانها در آنجا رائج‏بود، و سیصد و شصت‏بت‏بر کعبه نصب بود که مورد پرستش بت پرستان و قریش قرار مى‏گرفت، که وقتى مکه را پیامبر (صلى الله علیه و آله) فتح کرد و در کنار خانه خدا پیاده شد، و بى امان به شکستن بتها پرداخت، بزرگ بتها، «هبل‏» بود که پیامبر (صلى الله علیه و آله) با چوبى به آنها اشاره مى‏کرد، یا گوشه کمان در چشم آنها مى‏خلانید، و این آیه را مى‏خواند،

قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا (۲۴)

(پیامبر) بگو که حق آمد و باطل نابود شد که هر آینه باطل نابود شدنى است، رسول خدا (صلى الله علیه و آله) از على (علیه‏السلام) مشتى سنگریزه گرفت و بر آنها زد، و آیه

قل جاء الحق. . .

را قرائت نمود همه بتها برو افتادند سپس همه را از مسجد بیرون بردند و شکستند.

پاى على (ع) بر دوش پیامبر (ص) جهت‏شکستن بتها

براى انداختن چند بت‏بزرگ از فراز دیوار کعبه، به فرمان پیغمبر (صلى الله علیه و آله) امیر المؤمنین على ( علیه‏السلام) پا بر کتف مبارک پیامبر (صلى الله علیه و آله) گذاشت و بتها را بزیر افکند، و با پیامبر (صلى الله علیه و آله) با این وضع شکوهمند و افتخار آمیز همکارى کرد. و شعراى عجم و عرب این را به نظم درآورده‏اند.

محبت على (ع) آتش سوزان را خاموش مى‏کند

ابر دوش پیغمبر پاک راى

خدا دست‏سود و خداوند پاى

قیل لى قل لعلى مدحا

حبه (۲۵) یخمد نارا مؤصده

قلت هل امدح من فى فضله

صار ذو اللب الى ان اعبده

و النبى المصطفى قال لنا

لیله المعراج لما صعده

وضع الله على ظهرى یدا

فارانى القلب ان قد برده

و على واضع رجلیه لى

بمکان وضع الله یده

شاعر مى‏گوید به من گفتند در مدح على ( علیه‏السلام) شعرى بگو، زیرا که محبت على ( علیه‏السلام) آتش سوزان بى سابقه را خاموش مى‏کند، گفتم که آیا مدح کسى را بگویم که صاحبان عقل از زیادى فضلش به پرستش او رسیده و پیامبر (صلى الله علیه و آله) برگزیده، به ما گفت که در شب معراج وقتى به آسمان رفتم خداوند بر پشت من دستى گذاشت که در اثر آن قلب من خنک شده و على ( علیه‏السلام) دو پایش را در همان مکان گذاشت که خداوند دستش را در همانجا گذارده بود. (۲۶)

عفو تاریخى و بى نظیر پیامبر (ص) در فتح مکه

بر همه مردم جهان پیداست، که مردم مکه تا چه حد پیامبر و یارانش را آزار دادند، و از استهزاء و تمسخر، و تکذیب و جسارت و از بى ادبیهاى فراوان کوتاهى نکردند، او را با یارانش در شعب ابى طالب محصور، و در فشار اقتصادى و منع آذوقه گذاردند، و گروهى از مؤمنان ناچار هجرت کردند و به حبشه رفتند، و در لیله المبیت تصمیم قتل پیامبر (صلى الله علیه و آله) گرفته و به حضرت حمله نمودند، که حضرت على ( علیه‏السلام) آن شب به جاى رسول الله (صلى الله علیه و آله) خوابیده، و پیامبر (صلى الله علیه و آله) از مکه به مدینه فرار کرد، و ترک وطن نمود و به یثرب هجرت فرمود، باز هم دست از اذیت آن حضرت برنداشتند، و لشگر به سوى او کشیدند، اینک پیامبر (صلى الله علیه و آله) این شهر را فتح مى‏کند، خانه و دیار و همه چیزشان در اختیار سپاه اسلام درآمده هر فرمانى درباره آنها بدهد فورا بدون چون و چرا اجرا مى‏شود.

امروز، روز مرحمت است نه روز ملحمه

اگر بفرماید «القتل‏» همه اهل مکه کشته مى‏شوند، اگر بفرماید: «النهب‏» تمام- اموالشان به غارت مى‏رود، و اگر بفرماید «الاسر» همه را اسیر مى‏سازند، ولى آن معدن حلم و گذشت و عفو و رحمت وقتى شنید «سعد» مى‏گوید: «الیوم یوم الملحمه الیوم تستحل الحرمه‏» امروز روز خون ریختن و کشتار است، امروز حرمت اهل مکه حلال مى‏گردد. پیامبر (صلى الله علیه و آله) فرمود:

«بل الیوم یوم المرحمه‏»:

امروز روز مهر و رحمت و ملاطفت است‏به على ( علیه‏السلام) فرمود: سعد را دریاب و پرچم و لواء را از او بگیر، و با رفق و مدارا وارد مکه شو. هنگامى که رسول خدا (صلى الله علیه و آله) وارد مکه شد، بزرگان قریش گمان مى‏کردند شمشیر از آنها برداشته نخواهد شد، و همه قتل عام مى‏شوند. ولى پیامبر (صلى الله علیه و آله) بر در خانه کعبه معظمه ایستاد، و گفت: «لا اله الا الله وحده وحده وحده انجز وعده و نصر عبده و اعز جنده و هزم الاحزاب وحده‏» نیست معبودى جز خداى یکتاى یگانه، آنکه وعده‏اش را انجام داد، و بنده‏اش را یارى کرد، و سپاهش را عزت بخشید، و دیگر گروهها را نابود ساخت. سپس خطاب به آنها فرمود: «ماذا تقولون، و ماذا تظنون؟چه مى‏گوئید و چه گمان مى‏برید؟» سهیل بن عمر عرض کرد: «نقول خیرا و نظن خیرا، اخ کریم و ابن اخ کریم قد قدرت‏» .

سخن به خیر مى‏گوئیم، و گمان خیر و نیکوئى مى‏بریم، برادرى کریم و پسر برادر کریمى، که بر ما قدرت یافته‏اى، رسول خدا (صلى الله علیه و آله) از این سخنان رقت فرمود. و دیدگانش اشک آلود شد مردم مکه که پیامبر (صلى الله علیه و آله) را به این حال دیدند صدایشان به گریه بلند شد و زار زار مى‏گریستند.

کلمه تاریخى «انتم الطلقاء» از پیامبر بود

آنگاه حضرت فرمود: من آن گویم، که برادرم حضرت یوسف گفت: «لا تثریب علیکم الیوم یغفر الله لکم و هو ارحم الراحمین، اذهبوا و انتم الطلقاء» امروز بر شما ملامتى نیست، خدا شما را بیامرزد، او رحم کننده‏ترین رحم کنندگان است، بروید همه‏تان آزادید. (۲۷)

شهادت حضرت امیر المؤمنین (ع) در بیست و یکم ماه رمضان

یکى از حوادث بزرگ ماه رمضان شهادت مولاى متقیان على ( علیه‏السلام) است، او از یاران با وفاى پیامبر (صلى الله علیه و آله) و وصى و وزیر و ابن عم و دامان آن حضرت بوده که پیامبر (صلى الله علیه و آله) در حق پسر عمش فرمود: «ان هذا اخى و وصیى و وزیرى و خلیفتى فیکم فاسمعوا له و اطیعوا» ، همانا على ( علیه‏السلام) برادر و وصى و وزیر و خلیفه من است در میان شما از او بشنوید و او را اطاعت کنید. (۲۸)

مطلب جالب و قابل تذکر این است که آن حضرت مساله شهادت خویش را خبر داد، صاحب کشف الغمه از کرامات حضرت على ( علیه‏السلام) نقل مى‏نماید: وقتى حضرت از قتال خوارج نهروان به کوفه برگشت، در ماه مبارک رمضان داخل مسجد شد، پس از دو رکعت نماز به منبر تشریف برد، خطبه بسیار زیبائى قرائت فرمود: «فخطب خطبه حسناء» آنگاه رو به فرزندش حضرت مجتبى ( علیه‏السلام) کرد، فرمود یا ابا محمد چقدر از ماه رمضان رفته؟عرض کرد سیزده روز یا امیر المؤمنین، سپس از امام حسین ( علیه‏السلام) پرسید یا ابا عبد الله چقدر از این ماه مانده، عرض کرد هفده روز یا امیر المؤمنین، آنگاه امام ( علیه‏السلام) دست مبارک خویش را به محاسن شریف خویش گذاشت که در آن حال سفید بود فرمود: این محاسنم به خونم خضاب خواهد شد، سپس این بیت را در مورد قاتلش فرمود:

ارید حیاته و یرید قتلى

خلیلى من عذیرى من مراد (۲۹)

من خواستار حیات و زندگى او هستم و او قصد جانم مى‏کند، کسى که مورد علاقه من بود و او ابن ملجم مرادى است.

«ثم قال: هذا و الله قاتلى‏» ، سپس اشاره به او فرمود: این قاتلم مى‏باشد، گفتند یا امیر المؤمنین آیا او را نمى‏کشى، فرمود: او که هنوز با من کارى نکرده است. (۳۰)

عبد الرحمان بن ملجم مرادى لعنه الله علیه وقتى این کلمات را شنید سخت ترسید و خاموش نشست تا آن حضرت از منبر فرود آمد، پس آن ملعون برخاست‏به عجله در برابر آن حضرت بایستاد و عرض کرد یا امیر المؤمنین من حاضرم و در خدمت‏شما هستم، این دست راست و چپ من است که در مقابل شما است، قطع کن دستهایم را و یا من را به قتل برسان، امام فرمود: چگونه تو را بکشم و حال آنکه جرمى از تو بر من واقع نشده است و اگر هم بدانم تو قاتل من هستى تو را نخواهم کشت، لکن بگو آیا از جهودان زنى حاضنه داشتى؟و روزى از روزها به تو خطاب کرد: «اى برادر کشنده شتر ثمود؟» عرض کرد چنین بود یا امیر المؤمنین، حضرت دیگر سخن نگفت (۳۱)

جنگ نهروان جنگ با مقدس مآبهاى خوارج

جنگ نهروان: عاملین جنگ نهروان یک عده مقدس مآب و متظاهر به اسلام بودند، «که در زمان جمهورى اسلامى هم زیاد به چشم مى‏خورند» از نظر ظاهر آنان به همه دستورات اسلامى عمل مى‏کردند، و ظاهر آراسته و عوام پسندى داشتند، ولى متاسفانه گرفتار یک نوع انحراف در مساله رهبرى شده بودند، و مى‏خواستند فهم انحرافى خود را به مقام رهبرى و امام معصوم تحمیل کنند، امام على ( علیه‏السلام) در مقابل آشوبهاى آنان تحمل و بردبارى نشان داد، نصیحت و ارشاد نمود، ولى آنها از این بردبارى و عطوفت على ( علیه‏السلام) سوء استفاده کردند، وقتى که امام ( علیه‏السلام) از هدایت و ارشاد آنها مایوس شد، با قاطعیت مخصوص به خود براى سرکوبى این انگلهاى مزاحم نیروى خود را بسیج کرد، و چندین هزار نفر از آنان را در سرزمین نهروان به هلاکت رسانید. امام على ( علیه‏السلام) با این عمل شجاعانه خود خط اسلام را مشخص کرد که هر کس تحت هر عنوان گرفتار انحراف شود باید هلاک گردد، خواه طلحه و زبیر دو صحابه پیامبر (صلى الله علیه و آله) و خواه معاویه و خواه مقدس مآبهاى خوارج، انحراف از خط مستقیم اسلام راستین گمراه کننده و اختلاف آفرین است و باید سرکوب شود، آنها را عفو نکرد، تا بمانند و متشکل شوند، و بیشتر فتنه کنند. (۳۲)

و قاتلوهم حتى لا تکون فتنه

و قاتلوهم حتى لا تکون فتنه و یکون الدین لله (۳۳)

بکشید آنان را تا آنکه فتنه‏اى نباشد و دین مال خدا باشد.

شب بیست و سوم از وقایع مهم ماه رمضان و لیله القدر است

از اسحاق بن عمار روایت است، گفت‏شنیدم از حضرت صادق ( علیه‏السلام) که فرمود: بعد از آنکه مردم پرسیدند ارزاق در نیمه شعبان قسمت مى‏شود، فرمود سوگند به خدا که این گونه نیست، مگر در شب نوزدهم از ماه رمضان و بیست و یکم و بیست و سیم، که در شب نوزدهم، «یلتقى الجمعان‏» ، و در شب بیست و یکم «یفرق کل امر حکیم‏» و در بیست و سوم «یمضى ما اراد الله جل جلاله ذلک و هى لیله القدر التى قال الله تعالى خیر من الف شهر» .

اسحاق بن عمار گفت عرض کردم، معنى «یلتقى الجمعان‏» چیست، فرمود: «یجمع الله فیها ما اراد من تقدیمه و تاخیره و ارادته و قضائه‏» ، جمع مى‏فرماید در این شب (نوزدهم) آنچه اراده فرموده از تقدیم و تاخیر لیله القدر و مشیت و قضاء الهى تعلق گرفته، عرض کردم معنى «یمضیه فى لیله ثلث و عشرین‏» چه چیز است، فرمود: خداوند در شب بیست و یکم تفریق مى‏فرماید،

و یکون له فیه البداء

که ممکن است‏براى ذات اقدس احدیت‏بداء حاصل شود «که تغییر و تحولى در زمان لیله القدر برایش به وجود آید» و چون شب بیست و سیم مى‏شود. «امضاه فیکون من المحتوم الذى لا یبدوله فیه تبارک و تعالى لیله القدر» و محتومیت او را امضاء مى‏فرماید، و دیگر بدائى از جانب حق جل و علا در آن امر از براى بندگان ظاهر نمى‏شود. (۳۴)

نزول قرآن در شب قدر واقع شد

شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن (۳۵)

ماه رمضان ماهى است که قرآن در آن نازل گردیده است.

قال الصادق ( علیه‏السلام) : «نزل القرآن فى اول لیله من شهر رمضان و استقبل الشهر بالقرآن‏» (۳۶) امام فرمود: قرآن در اول شب ماه رمضان نازل گردیده است، و ماه رمضان را با قرآن استقبال کن «که در حین رؤیت هلال رمضان، مستحب است نگریستن به قرآن مجید» روایت‏بالا حاکى از این است که قرآن در اول شب رمضان نازل شده، یعنى ابتداى شب نه شب اول رمضان، و لذا در نص صریح قرآن است که خدا مى‏فرماید:

حم، و الکتاب المبین انا انزلناه فى لیله مبارکه انا کنا منذرین فیها یفرق کل امر حکیم (۳۷)

و در سوره قدر مى‏فرماید:

انا انزلناه فى لیله القدر (۳۸)

روز قدر از نظر منزلت چون شب قدر است

براستى ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم، آیا روز قدر همچنان شب قدر است؟هشام بن حکم روایت مى‏کند از ابى عبد الله ( علیه‏السلام) قال: «لیله القدر فى کل سنه و یومها مثل لیلتها» (۳۹) فرمود: شب قدر در هر سال است و روز آن مثل شبش مى‏باشد.

آنچه از آیات سوره بقره و دخان، و قدر و بعضى دیگر از سور قرآن استفاده مى‏گردد، قرآن در ماه رمضان و در شب قدر نازل شده است، و دفعه واحده آن هم در شب بیست و سوم ماه رمضان طبق روایات موجوده نازل شده است، و مؤید نزول دفعى و یک جاى قرآن، کلمه انزل است که دلالت‏بر نزول دفعى دارد، و فرق بین انزال و تنزیل همان نزول دفعى و نزول تدریجى است، که انزال نزول دفعى و تنزیل نزول تدریجى را گویند، گروهى از مفسرین همین قول را تایید کرده‏اند، (۴۰) بنابر این هر جا آیه انزال در قرآن بچشم مى‏خورد نزول دفعى است، و هر جا تنزیل به چشم مى‏خورد، نزول تدریجى را مى‏رساند، و این هر دو به جا و منافاتى با هم ندارد، زیرا قرآن ابتدا در شب قدر یکجا به بیت المعمور نازل شد، و در طول سالهاى بعثت پیامبر (صلى الله علیه و آله) به طور تدریجى به آن حضرت نازل گشت و روایت‏حضرت صادق ( علیه‏السلام) هم شاهد و مؤید همین معنى است که مفسرین مى‏گویند و بلکه بیان امام برهان مفسرین است.

نزول قرآن از نظر دفعى یا تدریجى

از امام صادق ( علیه‏السلام) سؤال شد در ماه رمضان قرآن چگونه نازل شد؟در حالى که قرآن در طول بیست‏سال به تدریج نازل شده است، فقال ( علیه‏السلام) : «نزل القرآن جمله واحده فى شهر رمضان الى البیت المعمور، ثم انزل من البیت المعمور فى طول عشرین سنه‏» امام فرمود: قرآن به طور یک جا در ماه رمضان به بیت المعمور نازل گردید، سپس از بیت المعمور در طول بیست‏سال به تدریج‏بر پیامبر (صلى الله علیه و آله) نازل گردیده است. مرحوم علامه طباطبائى مى‏فرماید: که قرآن یک نزول اجمالى داشته و یک نزول تدریجى و تفصیلى، و نزول اجمالى حقیقتى است متعالى که از دسترس افکار بشرى خارج است که قبلا بر پیامبر (صلى الله علیه و آله) نازل گردیده است، اما تفصیل آن به طور تدریج‏بر رسول خدا (صلى الله علیه و آله) عرضه گردیده است. (۴۱)

نظر مبارک امام صادق (ع) در کیفیت نزول قرآن

در تفسیر برهان از حضرت صادق ( علیه‏السلام) آمده است که فرمود:

«ان الشهور عند الله اثنا عشر شهرا فى کتاب الله یوم خلق السموات و الارض، فعزه الشهور شهر الله عز ذکره و هو شهر رمضان، و قلب شهر رمضان لیله القدر و نزل القرآن فى اول لیله من شهر رمضان فاستقبل الشهر بالقرآن‏» (۴۲)

براستى ماهها در نزد خداوند در کتاب خدا دوازده ماه است از روزى که آسمان و زمین آفریده شد، پس عزیزترین ماه نزد خدا ماه رمضان است گرامى باد یادش، و قلب ماه رمضان، شب قدر است، که قرآن اول شب ماه رمضان نازل گردیده پس دیدن ماه شب اول رمضان را با قرآن آغاز کنید که مستلزم ثواب است.

نزول کتب آسمانى در ماه رمضان

مرحوم کلینى رحمه الله علیه در کافى از جعفر بن غیاث روایت مى‏کند، که گفت از ابى عبد الله ( علیه‏السلام) از قول خداى تعالى:

شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن

و اینکه به طور حتم قرآن در بیست‏سال از اولش تا آخرش نازل شده است، پرسیدم؟ فقال ( علیه‏السلام) :

«نزل القرآن جمله واحده فى شهر رمضان الى البیت المعمور، ثم نزل فى طول عشرین سنه ثم قال: قال النبى صلى الله علیه و آله نزلت صحف ابراهیم فى اول لیله من شهر رمضان، و انزلت التوریه لست مضین من شهر رمضان، و انزل الانجیل لثلث عشره خلت من شهر رمضان، و انزل الزبور لثمان عشره خلون من شهر رمضان، و انزل القرآن فى لیله ثلث و عشرین من شهر رمضان‏» (۴۳) .

امام فرمود: قرآن جمله واحده و یکجا در ماه رمضان، به بیت المعمور نازل شد، از آن پس در طول بیست‏سال به تدریج نازل گشت، سپس فرمود: که پیامبر (صلى الله علیه و آله) فرمود: صحف ابراهیم در شب اول رمضان نازل گردید، و تورات، در ششم، و انجیل سیزدهم، و زبور داود ( علیه‏السلام) در هجدهم ماه مبارک رمضان و قرآن در بیست و سوم رمضان المبارک نازل گردیده است.

فتح اندلس توسط طارق بن زیاد

در رمضان سنه ۹۲ فتح اندلس به دست مسلمین به رهبرى طارق بن زیاد صورت گرفت و خداوند او را بر «ملک لذریق‏» در کنار نهر (لکه) به پیروزى رسانید. (۴۴) مسلمانان عرب و بربرهاى شمال آفریقا در سال ۹۲ هجرى تحت فرماندهى سردار نامى طارق بن زیاد که خود از قوم سلحشور بربر و یکى از افسران لایق موسى بن نضیر فرمانرواى آفریقا بود با ۱۲ هزار سپاهى از تنگه میان مراکش، و اسپانیا، (که امروز به نام این سردار نامى جبل الطارق نامیده شده) گذشت، و در اندک زمانى سراسر اسپانیا که شامل کشور پرتقال کنونى هم بود فتح کرد، دکتر گوستاولوبون مى‏نویسد: این فتح با نهایت‏سرعت انجام گرفت، تمام شهرهاى بزرگ دروازه‏ها را به روى این سپاه گشودند، و مانند قرطبه، مالقه، غرناطه، طلیطله، و شهرهائى دیگر بدون مزاحمت فتح شد و به تصرف مسلمین درآمد و در طلیطله که پایتخت مسیحیان بود، بیست و پنج تاج از سلاطین «گت‏» به دست مسلمانان افتاد. (۴۵)

اشعار ادیب الممالک فراهانى در ولادت رسول خدا (ص)

برخیز شتر بانا بربند کجاوه

کز چرخ همى گشت عیان رایت کاوه

در شاخ شجر برخاست آواى چکاوه (۴۶)

و ز طول سفر حسرت من گشت علاوه

بگذر به شتاب اندر از رود سماوه (۴۷)

در دیده من بنگر دریاچه ساوه (۴۸)

و ز سینه‏ام آتشکده پارس نمودار (۴۹)

از رود سماوه زره نجد و یمامه (۵۰)

بشتاب و گذر کن به سوى ارض تهامه (۵۱)

بردار پس آنگه گهر افشان سر خامه

این واقعه را زود نما نقش به نامه

در ملک عجم بفرست‏با پرحمامه (۵۲)

تا جمله ز سرگیرند دستار

جوشند چو بلبل به چمن، کبک به کهسار

بنویس یکى نامه به شاپور ذو الاکتاف

کز این عربان دست مبرنایژه (۵۳) مشکاف

هشدار که سلطان عرب داور انصاف

گسترده به پهناى زمین دامن الطاف

بگرفته همه دهر ز قاف اندر تا قاف

اینک بدرد خشمش پشت و جگر و ناف

آن را که درد نامه‏اش از عجب و ز پندار

زى کشور قسطنطین (۵۴) یک راه بپوئید

و ز طاق ایا صوفیه آثار بجوئید

با پطرک و مطران به قسیس بگوئید (۵۵)

کز نامه انگلیون اوراق بشوئید (۵۶)

مانند گیا بر سر هر خاک مروئید

و ز باغ نبوت گل توحید ببوئید

چونان که ببوئید مسیحى به سردار

در چین و ختن و لوله از هیبت ما بود

در مصر و عدن غلغله از شوکت ما بود

در اندلس و روم عیان قدرت ما بود

غرناطه و اشبیلیه در طاعت ما بود

صقلیه نهان در کنف رایت ما بود

فرمان همایون قضا آیت ما بود

جارى به زمین و فلک و ثابت و سیار

خاک عرب از مشرق اقصى گذراندیم

و ز ناحیه غرب به افریقیه راندیم

دریاى شمالى را بر شرق نشاندیم

و ز بحر جنوبى به فلک گرد فشاندیم

هند از کف هندو و ختن از ترک ستاندیم

نام هنر و رسم کرم را بسزاوار

اى مقصد ایجاد سر از خاک بدر کن

و ز مزرع دین این خس و خاشاک به در کن

از مغز خرد نشئه تریاک به در کن

این جوق شغالان را از تاک به در کن

زین پاک زمین مردم نا پاک بدر کن

از کشور جم لشکر ضحاک بدر کن

روز قدس روز مقابله مستضعفین علیه مستکبرین آخرین جمعه ماه رمضان

یکى از وقایع تاریخى که بسیار حائز اهمیت است در اوائل پیروزى انقلاب اسلامى ایران که به دست زعیم و رهبر کبیر مسلمین جهان حضرت امام خمینى مد ظله العالى دائر شده، «روز جهانى قدس است‏» که از روز جمعه آخر ماه مبارک رمضان ۱۳۹۹ قمرى (۱۳۵۸ شمسى) شروع و مقرر گشت و هر ساله در چنین روزى تمام مسلمین جهان راهپیمایى کنند.

اینک قسمتى از پیام امام خمینى دامت‏برکاته به مناسبت روز جهانى قدس از نظر خوانندگان گرامى مى‏گذرد:

روز قدس، جهانى است، و روزى نیست که فقط اختصاص به قدس داشته باشد. روز مقابله مستضعفین با مستکبرین است، روز مقابله ملتهائى است که در زیر فشار ظلم آمریکا و غیر آمریکا بودند، روزى است که باید مستضعفین مجهز بشوند، در مقابل مستکبرین، و دماغ مستکبرین را به خاک بمالند، روزى است که بین منافقین و متعهدین امتیاز خواهد شد، متعهدین امروز را روز قدس مى‏دانند و عمل مى‏کنند به آنچه که باید بکنند، و منافقین و آنهائى که با ابر قدرتها در زیر پرده آشنائى دارند، و با اسرائیل دوستى دارند در این روز بى تفاوت نیستند، و یا ملتها را نمى‏گذارند که تظاهرات کنند.

روز قدس، روزى است که باید سرنوشت ملتهاى مستضعف معلوم شود، باید ملتهاى مستضعف در مقابل مستکبرین اعلان وجود بکنند، باید همانطورى که ایران قیام کرد، و دماغ مستکبرین را به خاک مالید، و خواهد مالید، تمام ملتها قیام کنند، و این جرثومه‏هاى فساد را به زباله‏دانها بریزند.

روز قدس، روزى است که باید همت کنند و همت کنیم که قدس را نجات بدهیم، روز قدس روزى است، که باید به این روشنفکرانى، که در زیر پرده با آمریکا و عمال آمریکا روابط دارند هشدار داد، هشدار به اینکه اگر از فضولى دست‏برندارند سرکوب خواهند شد.

روز قدس فقط روز فلسطین نیست، روز اسلام است، و روز حکومت اسلامى است. (۵۷)

سخنرانى امام خمینى مدظله العالى در روز قدس با محتوى و ابعاد وسیعى که دارد، اهم نکاتش بر تجمع و اتحاد مسلمین براى سرکوبى دشمنان اسلام تکیه شده، و اگر مسلمانان نیرومند جهان ید واحده شوند و اختلاف عقیده و اختلاف مذهب را کنار بگذارند، و براى دفاع از حریم اسلام، و قرآن، و کعبه، که مشترک بین همه اقشار مسلمین عالم است‏بکوشند، هرگز اجازه تجاوز کفار و منافقین را به حریم اسلام و مقدسات آن نخواهند داد، تا جائى که چند میلیون صهیونیست قبله اول مسلمین (بیت المقدس) را اشغال نموده، و در بین مسلمین تفرقه و جدائى بیندازند، و اینها هستند که شیعه را از سنى، و سنى را از شیعه جدا مى‏نمایند، وحدت مسلمین را به هم مى‏زنند، تا کمر مسلمین را بشکنند و از تفرقه آنان بهره‏هاى خود را ببرند. در این رابطه که دشمن بین مسلمانان تفرقه‏اندازى مى‏کند تا بر آنان مسلط شود و اتحاد مسلمین را به دسیسه‏اى شکسته که تا مسلمین را جداى از همدیگر متلاشى نمایند، مولوى مى‏گوید:

جدا کردن باغبان، صوفى و فقیه و علوى را از هم :

باغبانى چون نظر در باغ کرد

دید چون دزدان بباغ خود سه مرد

یک فقیه و یک شریف و صوفئى

هر یکى شوخى فضولى یوفئى (۵۸)

گفت‏با اینها مرا صد حجت است

لبک جمعند و جماعت رحمت است

بر نیایم یک تنه با سه نفر

پس ببرم شان نخست از یکدیگر

هر یکى را من بسوئى افکنم

چونکه شد تنها سبالش بر کنم

حیله کرد و کرد صوفى را به راه

تا کند یارانش را با او تباه

گفت صوفى را برو سوى وثاق (۵۹)

یک گلیم آور براى این رفاق

رفت صوفى گفت‏خلوت با دو یار

توفقیهى وین شریف نامدار

ما بفتواى تو نانى مى‏خوریم

ما بپر دانش تو مى‏پریم

وین دگر شهزاده سلطان ما است

سید است و خاندان مصطفا است

کیست آن صوفى شکمخوار خسیس

تا بود با چون شما شاهان جلیس

چون بیاید مرو را پینه کنید

هفته‏اى بر باغ و راغ من تنید

باغ چبود جان من آن شما است

اى شما بوده مرا چون چشم راست

وسوسه کرد و مر ایشان را فریفت

آه کز یاران نمى‏باید شگیفت

چون بره کردند صوفى را و رفت

خصم شد اندر پیش با چوب زفت

گفت اى سگ صوفئى کو از ستیز

اندر آید باغ مردم تیز تیز

این جنیدت ره نمود و با یزید

از کدامین شیخ و پیرت این رسید

کوفت صوفى را چو تنها یافتش

نیم کشتش کرد سر بشکافتش

گفت صوفى آن من بگذشت لیک

اى رفیقان پاس خود دارید نیک

مر مرا اغیار دانستید هان

نیستم اغیارتر زین قلتبان

آنچه من خوردم شما را خورد نیست

این چنین ضربت جزاى هر دنیست

رفت‏بر من بر شما هم رفتنى است

اعمال نیمه شعبان

اشاره:

حقیقت عبودیت و بندگى خداوند دعاست. دعا رو آوردن همه نیاز است به درگاه غنى مطلق چه اینکه اعتبار انسان به درگاه خالق بى همتا به همین دعاست و هدف از آفرینش تمامى موجودات به بندگى و اطاعت آنان است. اگرچه همه ایام مبارک است اما در بین ایام سال ماه شعبان و و در بین شعبان، نیمه آن به جهت تعلق به شخصیتى که جان جانان و فرمان فرماى فرامین ممکنات است، اعتبار آن را صد چندان مى کند نیمه شعبان لیله القدر همه اولیاء و عاشقان خداست. آنان که دل در گرو معبود بسته‌اند و رنج و محنت غروب غمبار غیبت را به تن خریده‌اند چشم انتظار صبح صادق صداقت و عدالتند.

امام على علیه السلام به نقل از پیامبر صل الله علیه و آله مى فرماید:

«خداوند متعال در شب نیمه شعبان فرشته‌اى را نازل فرموده که از غروب خورشید تا طلوع فجر ندا مى دهد:

«آیا توبه‌کننده‌اى در این شب است تا او را بیامرزم و آیا طالب رزقى است تا او را رزق بدهم».[۱]

امام محمد باقر علیه السلام، در فضیلت شب نیمه شعبان مى فرماید: «شب نیمه شعبان، پس از شب قدر بافضیلت‌ترین شب‌هاست. در آن شب خداوند به بندگان عطا مى کند و بر آنان منت نهاده و ایشان را مى بخشد بنابراین در تقرب به خدا در آن شب کوشش کنید، زیرا خداوند به ذات خود قسم یاد کرده هیچ سائلى را در آن شب رد نکند مادامى که درباره معصیت از خداوند چیزى نخواهد.» [۲]

در روایتى دیگر امام رضا علیه السلام هم درباره فضیلت این شب فرمود: «این نیمه شعبان است که خداوند، بنده‌ها را از آتش جهنم آزاده نموده، گناهان کبیره آنان را مى آمرزد. بنابراین در این شب ذکر خداوند تبارک و تعالى و دعا و استغفار زیاد داشته باشید زیرا که پدرم فرمود: دعا در این شب مستجاب است.»[۳]

شب نیمه شعبان فضیلت‌هاى زیادى دارد که افق آن در تشبیه پیامبر اعظم صل الله علیه و آله نمایان است. ایشان مى فرماید: «على بن ابى طالب در میان اهل بیت پیامبر صل الله علیه و آله به مانند فضیلت نیمه شعبان بر سایر ایام است».[۴]

براى این شب عزیز و مبارک که میلاد سلطان عصر و قلوب است، اعمالى است که این اعمال بر دو قسم است:

۱. دعاها و زیارات ۲. نماز

اما قسم اول:

۱. غسل.

۲. احیاء این شب به نماز و دعا واستغفار.

۳. زیارت سالار شهیدان مولى الکونین ابا عبدالله الحسین علیه السلام که افضل اعمال این شب است.

که اقل زیارت این است که بر بامى برآید و به طرف راست و چپ نگاه کند پس سر به آسمان بلند کند و به این کلمات آن امام همام را زیارت کند:

«السلام علیک یا ابا عبدالله، السلام علیک و رحمه الله و برکاته».

نقل دیگرى در زیارت حضرت سید‌الشهداء علیه السلام

 استاد بزرگوار حضرت آیت‌الله العظمى وحید خراسانى دامت‌برکاته مى فرمودند:

هر کس به این کلمات در هر زمان و مکان اباعبد‌الله الحسین علیه السلام را مورد خطاب قرار دهد برایش ثواب زیارت کامل امام حسین علیه السلام نوشته شود که همانند زیارت خدا مى توان در عرش کبریایى است و آن کلمات این است:

سه مرتبه بگویید «السلام علیک یا اباعبدالله و على المستشهدین بین یدیک و رحمه الله و برکاته».

و البته براى امام حسین علیه السلام در این شب زیارت مخصوص دیگرى نقل شده که در باب زیارات امام حسین علیه السلام حاج شیخ عباس قمى در کتاب شریف مفاتیح الجنان بدان اشاره فرموده است.

۴. خواندن دعاى کمیل.

۵. خواندن این دعا که بمنزله زیارت امام زمان علیه السلام است. «اللهم بحق لیلتنا هذه و مولودها … ».

۶. دعایى که امام صادق علیه السلام فرموده‌اند: «اللهم انت الحى القدیم …».

۷. دعایى که پیامبر اکرم صل الله علیه و آله فرمودند: «اللهم انت الحى القیوم …».

۸. خواندن این دعا: الهى تعرض لک فى هذا اللیل …».

۹. خواندن صلوات که هر روز بعد از زوال (بعد از نماز ظهر) مى خوانند: « اللهم صل على محمد و آل محمد شجره النبوه …».

۱۰. هر یک از «سبحان الله و الحمد لله و الله اکبر و لا اله الا الله» را ۱۰۰ مرتبه بگوید.

و اما نمازها

۱. پس از نماز عشاء، دو رکعت نماز بخواند در رکعت اول حمد و سوره قل یا ایها الکافرون و در رکعت دوم سوره مبارکه حمد و سوره قل هو الله احد و نماز را تمام کند، بعد از سلام، سبحان‌الله ۳۳ مرتبه، و الحمد لله ۳۳ مرتبه و الله اکبر ۳۴ مرتبه.

سپس این دعا را بخواند: «یا من الله ماجأ العباد …».

۲. خواندن نماز جناب جعفر طیار که کیفیت آن چنین است: چهار رکعت است، همانند نماز صبح در نماز اول بعد از سوره مبارکه حمد، سوره اذا زلزلت الارض زلزالها و در رکعت دوم بعد از حمد سوره والعادیات. و در نماز دوم رکعت اول بعد از سوره حمد اذا جاء نصر الله والفتح و در رکعت دوم بعد از حمد، سوره قد هو الله احد. در این چهار رکعت در حالت قیام بعد از تمام شدن حمد و سوره، ذکر سبحان‌الله و الحمد لله و لا اله الا و الله اکبر را ۱۵ مرتبه مى گوید و در رکوع ۱۰ مرتبه و پس از رکوع در حالت ایستاده ۱۰ مرتبه و در سجده اول ۱۰ مرتبه و بعد از اینکه سر برداشت و نشست ۱۰ مرتبه و در سجده دوم، ۱۰ مرتبه و پس از آن که از سجده دوم سر برداشت باز ۱۰ مرتبه که مجموع این تسبیحات ۳۰۰ مرتبه مى شود.

۳. خواندن ۴ رکعت نماز: در هر رکعت حمد یک مرتبه و پس از حمد قل هو الله احد ۱۰۰ مرتبه مى خواند و بعد از اینکه نماز تمام شد این دعا را مى خواند: «اللهم انى الیک فقیر …».

۴. خواندن صد رکعت نماز (۵۰ تا دو رکعتى) در هر رکعت یک مرتبه حمد و ۱۰ مرتبه سوره قل هو الله احد.

۵. شش رکعت نماز در هر رکعت بعد از سوره حمد، سوره یس. تبارک الملک و سوره توحید.

پى نوشت:

[۱] . ثواب الاعمال، ج۳، ص۳۲۳؛ بحارالانوار، ج۹۸، ص۴۱۵.

[۲] . مصباح المتهجد، ص۸۳۱، مصباح الزائر، ص۴۰۵، مفاتیح الجنان، اعمال شب نیمه شعبان.

[۳] . مصباح المتهجد، ص۸۳۷.

[۴] . بحارالانوار، ج۳۷، ص۵۲.

به قلم ؛ اسد الله مصطفوى

منبع :مجله امان ، شماره ۱۲

اهمیت شب اول ماه رمضان

اشاره:

رَمَضان یا رَمَضان‌ُ المُبارَک نام نهمین ماه سال قمری که روزه در آن بر مسلمانان واجب است. بنا بر برخی آیات، قرآن در این ماه و در شب قدر نازل شده است. این ماه تنها ماهی است که نام آن به صراحت در قرآن کریم آمده و گرامی داشته شده است. این ماه، نزد مسلمانان احترام و جایگاه ویژه‌ای دارد. از مهم‌ترین عبادت‌های این ماه، تلاوت قرآن، اِحیای شبهای قدر (شب زنده‌داری)، دعا و استغفار، افطاری‌دادن و کمک به نیازمندان است.

امام باقر علیه السلام روایت فرموده که پیغمبر اکرم(ص) در جمعه آخر ماه شعبان پس از ستایش و ثناى خداوند فرمود: اى مردم ماهى بر شما سایه افکنده است که در آن ماه شبى است که از هزار ماه نیکوتر است، و آن ماه رمضان است، پروردگار روزه این ماه را واجب فرمود و عبادت و بپاداشتن نماز را در یک شب این ماه برابر با عبادت هفتاد شب ماههاى دیگر قرار داده است، آن کسى که در این ماه کردار نیکى از امور مندوب و مستحب بجاى آورد، آفریدگار پاداش واجبى را به وى عطاء مى فرماید…

وَ من اَدّی فیهِ فَریضَهً مِن فَرآئضِ اللهِ کانَ کَمَن اَدّى سَبعینَ فَریضَهٌ فى ما سِواهُ مِنَ الشُهُورِ وَ

هُوَ شَهرُ الصَّبرِ وَ اِنَّ الصَّبرَ ثَوابُهُ الجَنَهُ وَ هُوَ شَهرُ المُواساهِ، وَ هُوَ شَهرُ ، یزیدُ اللهُ فیهِ فى رِزقِ

المُؤمِنِ، وَ مَن فَطَّرَ فیهِ مُؤمِناً صائِماً کانَ لَهُ بِذلِکَ عِندَاللهِ عَزَّوَجَلَّ عِتقُ رَقَبَهٍ وَ مَغفِرَهٌ لِذُنُوبِه فى

ما مَضى، فَقیلَ یا رَسُولَ اللهِ لَیسَ کُلَّما یقدِرُ عَلى اََن یفطِرَ صائِماً، فَقال: اِنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالى

کَریمٌ یعطی هذَا الثَّوابَ مِنکُم مَن لَم یقدِرَ اِلاّ عَلى مَذَقَهٍ مِن لَبَنٍ فَفَطَّرَ بِها صائِماً.

ترجمه :

 و هر کس که واجبى از واجبات الهى را در این ماه تأدیه کند پاداش اداء هفتاد فریضه در ماههاى دگر بدو عنایت می گردد، این ماه، ماه شکیبایى است و پاداش شکیبایى بهشت است این ماه، ماه مواسات و برابرى است و ماهى است که خداوند بر روزى افراد با ایمان مى افزاید، آنکس که در این ماه مؤمن روزه دارى را افطار دهد براى وى پاداش آزاد کردن بنده ای در دربار کبریائى پروردگار منظور مى شود و گناهان گذشته اش مورد آمرزش قرار می گیرد. عرض شد یا رسول الله عموم ما مسلمین توانایى نداریم که ضیافت افطارى تشکیل دهیم، حضرت فرمود: خداوند تبارک و تعالى کریم است، همین ثواب را به آن کس که به یک جرعه شیر.

 اَو شَربَهٍ مِن ماءٍ عَذبٍِ یفطِرُ بِها صائِماً اَو تَمیراتٍ لا یقِدرُ عَلى اَکثَرَ مِن ذلِکَ، وَ مَن خَفَّفَ فِیه

عَن مَملُوکِه خَفَّفَ اللهُ عَنه حِسابَهُ، وَ هُوَ شَهرٌ اَوَّلُهُ الرَّحمَهٌ وَ اَوسَطُهُ مَغفِرَهٌ وَ اخِرُهُ اِجابَهٌ وَ

العِتقُ مِنَ النّارِ وَلا غَنى بِکُم فِیه عَن اَربَعِ خِصالٍ خِصلَتَینِ تُرضُونَ اللهَ بِهِما وَ خِصلَتَینِ لا غِنى

بِکُم عَنهُما اَمّا اللَّتانِ تَرضُونَ اللهَ  بِهِما فَشَهادَهُ اَن لا اِلهَ اِلاّ اللهُ وَ اِنّى رَسُولُ اللهِ وَ اَمَّا اللَّتانِ لا

غِنى بِکُم عَنهُما فَتَسأَلُونَ اللهَ حَوائِجَکُم وَ تَساَلُونَ اللهَ فیهِ العافِیهَ وَ تَتَعوَّذُونَ بِهِ مِنَ النّارِ.

ترجمه :

 یا آب گوارا یا چند دانه خرما روزه دارى را افطار دهد، عطاء میفرماید، آنکس که وظایف خدمتگزاران خود را در این ماه سبک سازد خداوند در مورد محاسبه وى در قیامت بر او آسان مى گیرد ، این ماهى که اولش رحمت و میانه اش آمرزش و انتهایش استجابت دعا و آزادى از آتش است، در این ماه شما از چهار خصلت بى نیاز نیستید که به سبب دوخصلت آن خداوند خشنود می شود، و آن گواهى دادن به یکتایى خدا و پیامبرى من است، و دو خصلت دیگر که در تمام عمر ناچار به آن متصف باشید، یکى خواستار شدن حوائج از خداوند به ضمیمه عافیت است و دیگر پناهنده شدن به وى از آتش دوزخ.

منبع: پایگاه تبیان

رمضان، نامى از نام هاى خدا

اشاره:

رَمَضان یا رَمَضان‌ُ المُبارَک نام نهمین ماه سال قمری که روزه در آن بر مسلمانان واجب است. بنا بر برخی آیات، قرآن در این ماه و در شب قدر نازل شده است. این ماه تنها ماهی است که نام آن به صراحت در قرآن کریم آمده و گرامی داشته شده است. این ماه، نزد مسلمانان احترام و جایگاه ویژه‌ای دارد. از مهم‌ترین عبادت‌های این ماه، تلاوت قرآن، اِحیای شبهای قدر (شب زنده‌داری)، دعا و استغفار، افطاری‌دادن و کمک به نیازمندان است.

رمضان از اسماء الله است

رمضان اسمى از اسماء الهى مى‏باشد و نبایست‏به تنهائى ذکر کرد مثلا بگوئیم، رمضان آمد یا رفت، بلکه باید گفت ماه رمضان آمد، یعنى ماه را باید به اسم اضافه نمود، در این رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) گوش فرا مى‏دهیم.

هشام بن سالم نقل روایت مى‏نماید و مى‏گوید: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت امام باقر (علیه السلام) بودیم، پس سخن از رمضان به میان آوردیم.

فقال علیه السلام:

 لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا یجیى و لا یذهب و انما یجیى‏ء و یذهب الزائل و لکن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فیه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عیدا و کقوله تعالى فى عیسى بن مریم (علیهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائیل. (۱)

امام باقر علیه السلام فرمود:

 نگوئید این است رمضان، و نگوئید رمضان رفت و یا آمد، زیرا رمضان نامى از اسماء الله است که نمى‏رود و نمى‏آید که شى‏ء زائل و نابود شدنى مى‏رود و مى‏آید، بلکه بگوئید ماه رمضان، پس ماه را اضافه کنید در تلفظ به اسم، که اسم اسم الله مى‏باشد، و ماه رمضان ماهى است، که قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عید قرار داده است همچنانکه پروردگار بزرگ عیسى بن مریم (سلام الله علیهما) را براى بنى اسرائیل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (علیه السلام) روایت‏شده که حضرت فرمود:

«لا تقولوا رمضان و لکن قولوا شهر رمضان فانکم لا تدرون ما رمضان‏» (۲)

شما به راستى نمى‏دانید که رمضان چیست (و چه فضائلى در او نهفته است).

واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن

رمضان از مصدر «رمض‏» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل… معنا شده است، انتخاب چنین واژه‏اى براستى از دقت نظر و لطافت‏خاصى برخوردار است. چرا که سخن از گداخته شدن است، و شاید به تعبیرى دگرگون شدن در زیر آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زیرا که رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مى‏باشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان یا گرماى شدید روزهاى طولانى تابستان.

و عطش دیگر حاصل از نفس سرکشى که پیوسته مى‏گدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذیر است.

در مقایسه این دو سوزش، دقیقا رابطه عکس برقرار است، بدین مفهوم که نفس سرکش با چشیدن آب تشنه‏تر مى گردد، وهرگز به یک جرعه بسنده نمى‏کند، و پیوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذیر جهت ارضاى تمایلات خود وا مى‏دارد. و در همین رابطه است که مولوى با لطافت هرچه تمامتر این تشبیه والا را به کار مى‏گیرد و مى‏گوید:

آب کم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آید جواب تشنه باش الله اعلم بالصواب زین طلب بنده به کوى حق رسید درد مریم را به خرما بن کشید

اما از سوى دیگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سیرى پذیر است، و قانع کننده.

پى‏ نوشت‏:

۱. بحار جلد ۹۶، ص ۳۷۶، طبع اسلامیه

۲. بحار، ج ۹۶، ص ۳۷۷

منبع: کتاب روزه، درمان بیماریهاى روح و جسم صفحه ۲۲

به قلم ؛ سید حسین موسوى راد لاهیجى

رمضان از نگاه یک خبرنگار سوئدی

اشاره:

رَمَضان یا رَمَضان‌ُ المُبارَک نام نهمین ماه سال قمری که روزه در آن بر مسلمانان واجب است. بنا بر برخی آیات، قرآن در این ماه و در شب قدر نازل شده است. این ماه تنها ماهی است که نام آن به صراحت در قرآن کریم آمده و گرامی داشته شده است. این ماه، نزد مسلمانان احترام و جایگاه ویژه‌ای دارد. از مهم‌ترین عبادت‌های این ماه، تلاوت قرآن، اِحیای شبهای قدر (شب زنده‌داری)، دعا و استغفار، افطاری‌دادن و کمک به نیازمندان است.

این روزها ماه مبارک رمضان فرصتى به روزنامه نگاران داده است که با معرفى هموطنان تازه خود گام تازه ترى براى نزدیکى مسلمانان باجامعه سوئد بردارند، گزارش ذیل ترجمه دو صفحه اختصایصی روزنامه داگنز نیهتر مورخ یکشنبه ۱۷ نوامبر مى باشد.

رمضـــان

فقط یک ماه روزه گرفتن نمى باشد، فرصتى است براى گفتگو و رفت و آمد مؤمنان از این ماه براى مسافرت به نقاطى از کشور که قبلاً ساکن آنجا بوده و یا دوستانى در آنجا دارند استفاده می نمایند.

ماتس هولمبرگ (Mats Holmberg) و آن سوفى روزنکویست (Ann-Sofi Rosenkvist) همراه با خانواده گیگویچ در یکى از این مسافرت ها به شهر لندزکونا مى روند.

ده ساعت روزه گرفتن پاداش اخروى دارد

منصور گیگویچ با گفتن بسم الله الرحمن الرحیم از خداوند مى خواهد که طاعت او را مورد قبول قرار دهد. تمام این دعاى او آهسته و زیرلبى مى باشد، بعد از اتمام دعا لیوانى آب نوشیده و دو خرما در دهان مى گذارد، و بدین گونه در حالى که هواى بیرون پنجره رو به تاریکی گذاشته است ساعات روزه که ده ساعت قبل شروع شده بود به پایان مى رسد.

هفت دقیقه از ساعت چهار گذشته است ، منصور رو به سوى مکه به نماز ایستاده و رایحه مطبوع غذا از آشپزخانه به مشام مى رسد.

از صبح خیلى زود قبل از آنکه شهر از خواب بیدار شود همه توى همین آشپزخانه جمع شده بودند، امروز پنجشنبه هشتم ماه رمضان درلندزکرونا بود و صرف صبحانه مى بایستى قبل از طلوع آفتاب به پایان برسد.

در این آپارتمان سعیده با پولیو زندگى مى کند و این هفته نرکیسا و منصور گیگویچ با فرزند تقریباً یکساله شان مهمان آنها مى باشند. هردو خانواده اهل بوسنى بوده و در خلال جنگ از کشورشان گریخته اند.

وى راه درست پیروى از اسلام را در همین شهر یعنى لندزکرونا آموخت ، خودش فکر مى کند که این مسأله مرهون بى خانمانى او در این کشور بوده است .

خیلى از ماها وقتی اینجا آمدیم با انجمن بوسنى ها تماس گرفتیم ، در این انجمن ها بود که با مسلمانان واقعى و جدى برخورد نمودیم .

وى معتقد است که عملیات تروریستى در آمریکا در یازدهم سپتامبر در جدى تر گرفتن اسلام براى مسلمانان تأثیرات غیرمستقیمى داشته است ، با خیلى از مسلمانانى که در لندزکرونا صحبت نمودیم معتقد بودند که بعد از یازدهم سپتامبر مسلمان بودن در کشور سوئدسخت تر شده است ، کلمه اسلام ترس و ناراحتى در مردم ایجاد مى نماید، بچه هاى مسلمان را در مدارس مورد توهین و ارعاب قرار مى دهندو براى بیکاران مسلمان کار گیر آوردن خیلى سخت شده است ، ولى این مخالفت ها در تحکیم یک هویت اسلامى مؤثر واقع گردیده است .

احساس مى کنم که لازم است مسلمان بودن خودمان را علنى تر اعلام نماییم .

هنگام نماز شب مسجد لندزکرونا پذیراى جمعیت بیشترى از مسلمانان بود.

هوا در لندزکرونا رو به تاریکى مى رود، تلویزیون عربستان با پخش زنده ، برنامه به پایان رسیدن ساعات روزه را نشان مى دهد، به زودى در اینجا نیز ساعت افطار فرا خواهد رسید، در آشپزخانه یک کیک پنیر بوسنى ، راگوى گوشت و فلفل و یک کیک کیوى و شکلات آماده شده است . سعیده با این غذاها مى خواهد پاداشى براى روزه گیران آماده کرده باشد، ادین پولیو یک بار دیگر به نماز ایستاده است .

رمضان چیست ؟

رمضان یکى از ستون های پنج گانه اسلام است . روزه گرفتن در ماه رمضان مانند ایمان به وحدانیت خداوند، نماز، خمس ، زکات و حج ازوظایف هر مسلمان مى باشد.

روزه گیران مى بایستی در ساعات روشن روز از خوردن و نوشیدن پرهیز نمایند، در این ساعات از روابط جنسى و حتى اندیشیدن به آن نیزمى بایستى اجتناب نمود، در این ساعات از بیجان نمودن هر حیوان و یا دعوا و مشاجره اى پرهیز مى گردد. “من روزه هستم ” این پاسخ هرمسلمان براى اجتناب از درگیرى در ماه رمضان مى باشد.

چه کسانى مى بایستى روزه بگیرند؟

به صورت یک اصل کلى هر مسلمانى باید روزه بگیرد، ولى استثناهایى نیز وجود دارد، کسانى که مسافرند، افرادی که مریض مى باشند و یا به یک کار سنگین جسمى اشتغال داشته و نمى توانند براى ماه رمضان مرخصى بگیرند، زنان حامله و زنانى که مدت عادات ماهیانه را طى مى نمایند از روزه گرفتن معاف مى باشند.

به طور یقین ماه رمضان یکى از ایام بزرگ براى کشور سوئد محسوب مى گردد، در این ماه حدود یکصد و پنجاه هزار مسلمان روزه مى گیرند، مقایسه این تعداد با جمعیت کلیسا به روى این کشور که در حدود یکصد و سى هزار نفر مى باشند اهمیت این ایام را روشن ترمى سازد.

روى میز نان ، کره ، کالباس بوسنى ، گوجه فرنگى ، پنیر و مربا که صبحانه هر روزه آنهاست چیده شده ، ولی صبحانه امروزشان با همیشه فرق مى نماید چرا که باید قبل از ساعت ۶ و سه دقیقه آخرین لقمه غذا و آخرین جرعه چاى از گلویشان پایین رفته باشد و در این شهر یعنی لندزکرونا تا ده ساعت و چهار دقیقه بعد از خوردن هر غذا و نوشابه اى پرهیز نمایند. از فردا مدت این پرهیز هر روز دو دقیقه در صبح و دودقیقه در عصر کوتاه تر مى گردد، اگر نرگیسا و منصور توى شهر خودشان استکهلم بودند نیم ساعت زودتر افطار مى کردند براى اینکه ساعات شروع و اتمام روزه با طلوع و غروب خورشید بستگى دارد.

وقتى که تدریجاً بقیه خانه هاى لندزکرونا از خواب بیدار شده و توى آشپزخانه ها قهوه جوش ها شروع به جوشیدن مى نمایند، ادین پولیو باقرائت اولین سوره قرآن اولین نماز پنج گانه روز را شروع مى نماید.

آیا اجتناب از آب و غذا در تمام مدت روز براى شما ناراحت کننده نیست ؟

مثل اینکه هیچ کدام از حاضران منظور من را از این سؤال نفهمیدند، براى آنها روزه و اجتناب از غذا در مدت ماه رمضان مثل قبول وحدانیت خدا یک مسأله پذیرفته شده است .

مرکیسا جواب داد: روزه گرفتن خیلى مرا شاد مى سازد، وقتى که روزه مى گیرم مى دانم که امر خدا را اطاعت کرده ام .

هیچ کدامشان از گرسنگی و تشنگى طى روز گلایه اى نداشتند.

در مسجد بوسنى ها که در خانه نیمه قدیمى اجاره اى در لندزکرونا قرار گرفته مردم به تدریج جمع شده و روی فرش و دشکچه هاى اطراف اتاق جا مى گیرند، ماه رمضان فقط ماه روزه گرفتن نیست ، دور هم جمع شدن و دید و بازدید و گفتگو هم همان قدر اهمیت دارد.

مرکیسا براى ما تعریف نمود که در یکى از همین رفت و آمدهاى ماه رمضان توى همین شهر چند سال پیش با شوهر فعلى اش آشنا شده بود.

در حدود سیصد نفر بوسنیایى مسلمان در لندزکرونا ساکن مى باشند و قبل از به پایان رسیدن این روز پنجشنبه بیشتر آنها به مسجدخواهند آمد، معمولاً باید بین این همه آدم چند نفری باشند که اختلافاتى با هم داشته و بگومگویى راه بیاندازند ولى ما در محیط مسجد فقط شاهد صفا و صمیمیت هستیم .

منصور براى ما توضیح داد: حق با شماست ، ولى درگیرى در ماه رمضان کار خلاف شرعى مى باشد. حضرت رسول (ص ) فرموده : کسى که در این ماه مبارک صدایش را بلند نموده و یا کلمات زشتى ادا نماید، بهتر است که روزه اش را هم بشکند، خداوند روزه چنین افرادى راقبول نمی نماید.

ـ شماها مى توانید براى یک ماه تمام از درگیرى با دنیا پرهیز نمایید؟

ـ کاملاً، و بعد با شوخى اضافه مى نماید: مگر وقتى که با برادرم برخورد نمایم .

هنگام ظهر خیابان مرکزى لندرکرونا با تابلوهاى رستوران ها، رایحه کورى ، فلافل و سوسیس فروش های دوره گرد هر گرسنه اى را به هوس مى اندازد، ولى منصور در حالى که با تأنى خیابانی را طى مى نماید به ما مى گوید که این رایحه ها هیچ تأثیرى بر او ندارد و به مااطمینان مى دهد که واقعاً گرسنه اش نیست .

ولى در عوض فرزند یکساله او حمزه همیشه گرسنه است که مسؤولیت سیر نگاه داشتن او را با خانمش تقسیم نموده است .

ـ واقعاً تمام شدن ماه رمضان و کنار گذاشتن روزه کار خیلى سختیه ، اغلب بعد از ماه رمضان ، طبق عادت ناهار خوردن یادم مى ره .

به نظر او ماه رمضان هم مثل سال نو یکى از ایام بزرگ براى کشور سوئد مى باشد. منصور گیگویچ در سال ۱۹۹۴ به سوئد آمده است وآن طور که خودش اظهار مى دارد در آن موقع چندان هم به اجرای دستورهاى دینى پایبند نبوده است :

در یوگسلاوى کمونیست اظهار مسلمان بودن چندان دلپسند نبود.

منبع: (بانک مقالات)- مرکز جهانى علوم اسلامى

سر سفره کرامت خدا

اشاره:

براى روزه ابعاد گوناگونى وجود دارد و آثار فراوانى از نظر مادى (جسمانى و بدنی) و معنوى (روحى و روانی) در وجود انسان مى گذارد. تقویت نیروى اراده به واسطه سرکوب کردن نفس طغیانگر ، تقویت روحیه نوع دوستى به واسطه یاد کردن درد دردمندان ، لطافت روح و نورانیت و صفاى روح ، در نتیجه اصلاح و تربیت نفس ، تقویت جنبه شکیبایى روح از جمله این ابعاد است. مقاله حاضر نگاهى است مختصر به ابعاد مختلف روزه و روزه داری.

واژه آشنا و زیباى رمضان یا برگرفته از کلمه «رمض» به معناى «تافته شدن سنگها از شدت گرما» است و چون در ابتدا ، واجب شدن روزه در ماه رمضان ، مصادف با شدت گرما بوده بنابراین نام این ماه را رمضان گذارده اند. به دیگر سخن ، ماه رمضان ماه سوزاندن گناهان و بلکه بالاتر ، سوزاندن زیاده خواهى هاى نفس و درون آدمى است که فرمول حکیمانه نوشته شده از جانب پروردگار براى آن ، انسان خام را پخته مى کند تا حجاب بازدارنده خودخواهى از روى قلب و دلش برداشته شود یا این که این کلمه مى تواند برگرفته از «رمیض» به معناى «ابر و باران در پایان چله تابستان و ابتداى فصل پاییز» باشد که گرماى تابستان را دور مى سازد و براین اساس مى توان گفت که این ماه را ماه رمضان گفته اند چون بدنهاى آدمیان را از گناهان دور مى سازد و پاک مى کند. برخى نیز (رمضان) را برگرفته از رمض النصل به معناى گذاشتن نیزه در میان دو سنگ و کوفتن بر آن تا حدى که نازک شود، دانسته اند. با این برداشت ، ماه رمضان یعنى این که انسان خود را در این ماه میان طاعت و عبادت و در میان فرمول ها و احکام عملى ویژه این ماه قرار مى دهد و خود را تحت سیطره و اختیار آنها قرار مى دهد تا نفس او با تمرین و به انجام رساندن این احکام عبادات ، نرم و آماده بندگى و کشش به سوى خداى خود باشد.در باب بزرگداشت و احترام جایگاه این تعبیر مبارک ، گفتنى است در بسیارى از احادیث و روایات ، اهل بیت ع ما را از به کار بردن کلمه رمضان به تنهایى نهى کرده و توصیه نموده اند که آن را ماه رمضان بخوانند زیرا رمضان یکى از نامهاى خداوند است و ماه رمضان ، ماه خداست.

آن چنان که از امیرمومنان ع نقل است که فرمودند: «نگویید رمضان بلکه بگویید ماه رمضان و به این طریق ، احترام آن را رعایت کنید.» امام پنجم ع نیز مى فرمودند: «نگویید این رمضان و رمضان رفت یا رمضان آمد زیرا رمضان نامى از نامهاى الهى است که نمى آید و نمى رود، چرا که رفتن و آمدن ، از ویژگى هاى موجودات زائل شدنى و از بین رفتنى است حال آن که خداوند و اسمها و صفتهاى او پایدار و ماندگارند.

روزه ، برنامه خودسازى و تکامل

روزه در لغت به معناى امساک و خوددارى از هر چیزى است و در اصطلاح فقه ، عبارت است از امساک و خوددارى از موارد هشتگانه (خوردن و آشامیدن و…) از هنگام صبح تا اذان مغرب ، به قصد و نیت انجام دادن فرمان خدا. براساس صریح آیه ۱۸۳ از سوره بقره ، روزه براى امتهاى گذشته نیز واجب بوده است آنجا که مى فرماید: «اى ایمان آورندگان به حقیقت اسلام ! بدانید که روزه بر شما واجب شد آن چنان که بر پیشینیان از شما نیز واجب بوده است». ۱ در اثبات این ادعاى قرآنى گفتنى است که حسب روایات و نقلهاى موفق تاریخ ، روزه یکى از برنامه هاى مذهبى مردمان روم هند و یونان و مصر باستان بوده و به نقل از گفتار تفسیر نمونه ، در قاموس کتاب مقدس آمده است که : «روزه در همه دوره ها در میان هر طایفه و هر ملت و مذهبى در مواقع اندوه و زحمت و سختى هاى پیش بینى نشده ، رایج بوده است.

از تورات نیز چنین بر مى آید که موساى نبى ع ۴۰ روز روزه داشته اند:

«هنگام برآمدنم بر کوه (طور)، لوحهاى سنگى (لوحهاى عهدى که خداوند با شما بست) را بگیرم.

آن گاه در کوه ، ۴۰ روز و ۴۰ شب ماندم. نه نان خوردم و نه آب نوشیدم ». همچنین از انجیل لوقا (یکى از انجیل هاى چهارگانه معتبر مسیحیان) برمى آید که حواریون مسیح ع روزه مى گرفتند. روزه به عنوان یک برنامه و دستور عبادى ، در میان یهود رواج دارد ولى فقط در روز کیپور (کافر) این عمل صورت مى گیرد و در این روز یهودیان از مغرب روز قبل تا شبانگاه این روز یاد شده ، به عنوان کفاره گناهان خود ، روزه مى گیرند و از خوردن و آشامیدن و حتى کار و استحمام ، پرهیز کرده و در کنیسه ها به عبادت و استغفار مشغول مى شوند. ۲ نکته اى که باید به آن توجه داشت این است که با تامل در گفته هاى فوق و تدبر در آیات قرآن ، همچون آیه ۲۶از سوره مریم س ، مى توان به این نتیجه رسید که روزه با اندک تفاوتى در شکل و فرمول آن و نیز زمان اختصاص داده شده براى آن ، به عنوان یک عمل عبادى در میان تمام افراد بشر ، در طول تاریخ ، رواج داشته است.

آنچنان که در سوره مریم س مشاهده مى کنیم روزه سکوت داشتن ، از اعمال رایج آن وقت بود. گاه نذر روزه سکوت مى کردند. حال آن که در شریعت اسلام از این نحو روزه دارى و نیز افطار نکردن و دو یا چند روز پى در پى روزه دارى (بدون افطار کردن) نهى شده است.

حقیقت فلسفه روزه دارى

فلسفه و چرایى روزه دارى را باید با دو دید و تقسیم بندى (مذهبى . علمی) و (روحى . جسمی) مورد توجه قرار داد که به یقین ، هر دوى این دیدگاه ها و هدفها، با تفاوت در مراتب و درجات ، موردنظر خود پروردگار بوده است.

بعد بهداشتى روزه آن گونه که از فرمایش هاى رسول اعظم ص و سایر معصومین ع و در پى آن ، تاییدات علمى دانشمندان و پزشکان دوره معاصر برمى آید ، روزه دارى ، آن هم با صورت ویژه تعیین شده در شریعت مقدس اسلام ، عامل بزرگى در سلامت بدن به شمار مى آید.

روزه ، احیاى تقوا

رسیدن به درجه تقوا (یعنى مانع و سپر بازدارنده از گناه و معصیت) و زنده کردن روح پرهیزکارى در وجود انسان ، در نتیجه کنترل غرائز.

آنچنان که امیرالمومنین ع نیز در یکى از بیانات نغز خود فرمودند:

«صوم شهر رمضان ، فانه جنه من العقاب شیعنى

روزه ماه مبارک رمضان سپرى است از عذاب الهی»

و توضیح آن این که فرد روزه دار در راستاى روزه دارى و با رعایت تمام جوانب روزه این که ، زبان خود را از آفتهاى زبانى همچون تمسخر و دشنام و ناسزاگویى و غیبت و دروغ و تهمت و افترا و نزاع و درگیرى لفظى و گوش خود را از شنیدن همین آفات و نیز سخنان لغو و بیهوده و چشم خود را از مشاهده مناظر لهو گناه و حرام و نیز ، فکر و اندیشه خود را از اندیشه ها و نیتهاى پلیدى همچون سوءظن و سایر اعضا و جوارح پیکر خود را از تمام معصیت ها بازمى دارد و نیز به فرموده امام دوم شیعیان ، با سبقت بر طاعت و عبادت در میدان مسابقه ماه رمضان و در کل ، تسلط یافتن بر هیجانات شهوت و ضعیف ساختن آن ، در نهایت ، بر شیطان درون و برون مسلط مى گردد و به وجود آمدن آثار تجرد و روحانیت را در درون خود حس مى کند که رسیدن به این درجه از معنویت و صفاى نفس و پاکى دل ، خود ، کمک بزرگى براى معرفت و شناخت بهتر راهها از بى راهه هاى پیشنهادى شیطان خواهد بود که این درجه از معرفت بازدارنده از انحراف و تباهى ، همان ملکه نورانى تقواست که هدف بنیادین و اساسى از واجب ساختن روزه از طرف آفریدگار حکیم و داناست.

و این گونه است که در روایات مى خوانیم که پیامبر ص مى فرمودند: «در این ماه شیاطین را در غل و زنجیر مى کنند ، پس از خدا یارى بطلبید تا آنها بر شما مسلط نگردند.»

واضح است آنچنان که توضیحش گذشت ، روزه داران واقعى در این ماه ، راهها و درهاى نفوذ شیطان (از آفات زبانى و گناهان چشم و گوش و دل اندیشه) را به روى شیطان مى بندند و از این راه ، قدرت شیطان را محدود مى کنند و این همان معنا و مقصود روایت پیامبر اعظم (ص) است.

چرا که روزه ، تمام دستگاه هاى بدن را از خستگى مداوم بیرون آورده و از بهترین عوامل جوان ساز نسوج بدن بوده و نیز نیروى مقاومت بدن را افزایش مى دهد و به گفته برخى دانشمندان غیرمسلمان همچون سوفورین ، راه حل بسیارى از بیمارى ها از جمله ، آسم ، برونشیت ، روماتیسم مزمن ، نقرس ، بیمارى هاى چشم ، کم خونى و ضعف روده ها، مرض قند و بیمارى هاى کلیه و کبد و نیز بیمارى هاى عصبى و روانى به حساب مى آید (روزه درمانی).امیرمومنان ع نیز در حکمت ۱۳۶ از نهج البلاغه در یک گفتار پر مغز ، از روزه با عنوان (زکاه البدن) یاد مى کنند. با این توضیح که ، زکات در لغت به معناى پاک و خالص کردن است که با این ترتیب ، روزه نیز نسخه حکیمانه اى براى پاکسازى بدن و صحت و سلامت جسمانى اعتبار خواهد شد به این نحو که ، استراحت موقت دستگاه گوارش و دستگاه هاى تصفیه بدن ، مانند کلیه و کبد، از فرسایش این اندامها در اثر کار مداوم جلوگیرى خواهد کرد البته در این میان ذکر این نکته اساسى است که در شریعت اسلام ، معیار سنجش اعمال ، نیت و قصد تقرب به خداوند و فرمانبردارى از دستورها و فرامین اوست بنابراین اگر کسى به قصد تقرب و اطاعت و فرمانبردارى و به عبارت دیگر، به عنوان یک دستور شرعى ، روزه نگیرد بلکه هدفش از روزه گرفتن فقط بهره گیرى از فایده هاى بهداشتى آن باشد ، گرچه طبیعتا بهره خود را از آن منافع خواهد برد ولى از نظر شرع و مذهب ، روزه اش باطل است چراکه در کلیه اعمال عبادى ، نیت (قصد قربت) داشتن ، واجب بوده و از ارکان عبادات محسوب مى شود و در این راستا ، درجات و مراتب روزه و روزه دارى را در ۳ مرتبه مى دانند:

۱٫ روزه عوام که عبارت است از این که روزها شکم و فرج خود را از مقتضاى شهوت هاى آنها محافظت نماید که تنها فایده آن رفع تکلیف از روزه دار مکلف است.

۲٫ روزه خواص که علاوه بر حفظ شکم و بدن خود از حرام و شهوت ، چشم و گوش و زبان و دست و پا و سایر اعضا و جوارح خود را نیز از گناهان محافظت مى کند که نتیجه این نحو روزه دارى ، رسیدن به ثوابهاى بى پایان وعده داده شده به روزه داران است.

۳٫ روزه خواص خواص که علاوه بر رعایت موارد گفته شده در بالا ، فکر و دل خود را نیز از اشتغال به افکار پلید همچون حسد ، بدگمانى ، تکبر و کینه و حیله و مکر و اندیشه هاى غیرخدایى و اخلاق رذیله ، بازمى دارد که نتیجه این نحو روزه دارى ، علاوه بر رسیدن به وعده هاى ثواب ، روگردانیدن دل [براى همیشه] ، از غیر خدا خواهد بود. ۳

بعد تربیتى روزه

با توجه به این که براى روزه ابعاد گوناگونى وجود دارد و آثار فراوانى از نظر مادى (جسمانى و بدنى ) و معنوى (روحى و روانی) در وجود انسان مى گذارد ولى باید گفت که مهمتر از همه اینها بعد اخلاقى و فلسفه تربیتى روزه بوده و مورد تاکید آفریدگار متعال در آیه ۱۸۳ از سوره بقره واقع شده است که این آثار تربیتى عبارتند از:

۱٫ تقویت نیروى اراده به واسطه سرکوب کردن نفس طغیانگر.

۲٫ تقویت روحیه نوع دوستى به واسطه یاد کردن درد دردمندان بینوا و بینوایان دردمند درنتیجه درک گرسنگى و تشنگى شدید محرومان اجتماع.

۳٫ لطافت روح و نورانیت و صفاى روح ، در نتیجه اصلاح و تربیت نفس و نیز رسیدن به یک تحول فکرى و انقلاب روحى و معنوى ، به واسطه دریدن پرده هاى غفلت و بى خبری.

۴٫ تقویت جنبه شکیبایى روح.

با توجه به این که روزه تمرین مقاومت جسم و روح در برابر خواست هاى نامشروع جسمى و حتى برخى خواست هاى مشروع و مباح است ، بنابراین ابزار کمکى خواهد بود براى گذر از زندگى و استمرار بخشیدن به حیات.

چراکه صبر بر طاعت الهى (روزه) روح فرد را بزرگ کرده و در برابر پذیرش حق ، متواضع مى گرداند و شکیبایى و مقاومت و پایدارى او را در پیمودن راه تکامل ، به مراتب ، افزون مى سازد و این جنبه از تاثیرات روزه ، مورد تایید نص صریح آیه ۴۵ از سوره بقره است که مى فرماید:

«از صبر (که به فرموده امام ششم ع منظور همان روزه دارى است) و نیز از نماز به عنون ابزار کمکى براى زندگى خودتان استعانت و یارى بطلبید».

پى ‏نوشت‏:

۱٫ سوره بقره ، آیه ۱۸۳٫

۲٫ آشنایى با ادیان بزرگ ، ص ۹۴٫

۳٫ معراج السعاده ، فصل آداب روزه.

۴٫ بخشى از خطبه ۱۱۰٫

منبع:جام‌جم آن‌لاین

احمد مرتاضى

رمضان، ماه خودسازى

اشاره:

رَمَضان یا رَمَضان‌ُ المُبارَک نام نهمین ماه سال قمری که روزه در آن بر مسلمانان واجب است. بنا بر برخی آیات، قرآن در این ماه و در شب قدر نازل شده است. این ماه تنها ماهی است که نام آن به صراحت در قرآن کریم آمده و گرامی داشته شده است. این ماه، نزد مسلمانان احترام و جایگاه ویژه‌ای دارد. از مهم‌ترین عبادت‌های این ماه، تلاوت قرآن، اِحیای شبهای قدر (شب زنده‌داری.، دعا و استغفار، افطاری‌دادن و کمک به نیازمندان است.

خودسازى از خودشناسى آغاز می‏شود. نخست باید خود را شناخت تا بتوان خود را ساخت؛ چرا که با خودشناسى، خداشناسى تحقّق می‏یابد و اگر خدا را شناختیم، خود را ساخته‏ایم. 

در آغاز باید دید چرا پدید آمده‏ایم؟ و هدف از پیدایش و خلقت ما چیست؟ خداوند در قرآن کریم تصریح کرده‏است که: “و ما خلقت الجنّ و الإنس إلاّ لیعبدون؛ من جن و انس را نیافریدم، جز براى این که عبادت کنند”.

در تفاسیر زیادى “لیعبدون” به معناى “لیعرفون” آمده‏است؛ یعنى هدف از خلقت شناخت است و گرنه عبادت فقط نماز و روزه و در سجاده نشستن و خدا را نیایش کردن نیست. نماز و روزه و …، شعبه‏اى از عبادت است که شاید از عبادت اجتماعى اهمیتش کم‏تر باشد، زیرا در آن جا انسان فقط به خود می‏اندیشد، و عبادت در معناى گسترده‏تر با دیگران و به دیگران اندیشیدن است.

عبادت، دردشناسى و دردزدایى است. عبادت، در جمع زیستن و براى جمع زیستن است.

این که عبادت بیش‏تر به صورت جمعى مطرح می‏شود و بر مسجد و جمعه و جماعت تأکید می‏شود، براى این است که شناخت انسان به خویش منحصر نشود و به دیگران نیز سرایت کند. ما آفریده نشده‏ایم که تنها گلیم خود را از آب بیرون بکشیم بلکه باید در متن قرار بگیریم نه در حاشیه. در جمع زندگى کنیم نه در دیر. به فکر چاره‏جویى از دیگران باشیم نه تنها چاره‏جویى از خویشتن.

به هرحال، بحث ما درباره شناخت نیست که بحثى است طولانى و از آن می‏گذریم. اما آن‏چه گفتنى است، این است که انسان چگونه باید خود را بسازد و چگونه باید خود را آماده کند تا انسانى الهى گردد؛ تا قابلیت خلیفه اللّه شدن پیدا کند.

خودسازى به این است که منش خود را به گونه‏اى تغییر دهیم که پروردگار می‏خواهد، و به عبارت دیگر: اگر هم طبیعت ما مایل به تکبر و خودخواهى است، باید نفس خویشتن را چنان ریاضت دهیم که از فراز کبر و نخوت فرودآید و به تواضع و فروتنى گراید.

اگر طبیعت ما، به بخل تمایل بیش‏ترى دارد، چون این صفت مورد نکوهش خداوند و تمام پیامبران و اولیا و خردمندان می‏باشد، پس باید از آن دست برداشت و سخاوت‏مند شد. خلاصه باید صفات سلبیه (منفی. را از قلب زدود، چنان که صفات ثبوتیه را چون جامه‏اى تمیز و زیبا در بر کرد.

باید قلب را از آن چه در نظر مولا و پروردگارمان ناخوشایند و مکروه است، پاک کرد و باید تمام اعضا و جوارح را در راه رضایش به کار گرفت.

خویشتن را باید با حلم و بردبارى عادت داد که درجه و مقام آدمى را والا کند و در میان مردم مایه شرف و عزت باشد و با نیکان و بزرگان هم صحبت شود و از هرچه مایه پستى و تن‏پرورى و تنبلى است دور سازد و آن چه که انسان را به خدایش نزدیک و مقرب می‏کند، به آن سوى سوق دهد و عاقبت خیر و نیک فرجامى، ثمره و نتیجه‏اش باشد.

باید به عفّت و پاکدامنى روى آورد و از آن‏چه مایه نفرت و خجلت باشد و شخصیت انسان را لکّه‏دار و ننگ بار سازد، دورى جست.

باید صبر را پیشه خود ساخت تا به یقین و رضا برسد و تسلیم در برابر اوامر حق باشد و تنگناها و محنت‏ها و رنج‏ها و سختی‏ها و تنگدستی‏ها و رویدادهاى تلخ روزگار، او را از پاى درنیاورد.

باید به سوى تکامل عقل و روح گام برداشت و با تکیه بر دو بال تقوا و عمل، به اوج عزّت و عظمت و خداخواهى رسید.

باید در مقابل لذّات زودگذر دنیایى به سلاح تقوا، ورع، پارسایى و زهد مسلح شد تا رستگار شویم و به بهشت رضوان نایل آییم که: “و رضوانٌ من الله اکبر”.

باید آن چنان بر خویشتن مسلّط بود و نفس سرکش را مهار کرد که نه مدح و درود دیگران و نه فحش و ناسزاى آنها در روحیه فولادین و باصلابتش تأثیر گذارد.

باید خود نگهدار بود از آن‏چه نارضایتى حق در بردارد، نه آن‏چه خویشتن بخواهد یا نخواهد که در برابر امر مولا خودى نیست که مطرح باشد.

باید از شرّ و بدى و رذایل اخلاقى و عادت‏هاى ناپسند و منش‏هاى زشت و کارهاى قبیح، دور شد چنان‏که به خیرخواهى و راست‏گویى و امانت و فضیلت و اخلاق نیکو و خصال پسندیده، متخلّق شد.

باید به فکر امروز و فرداى خود بود و براى فردا که دیرهم نیست آماده شد و براى جهان جاویدان و ابدى، توشه برداشت.

باید با استقامت و پایدارى، نه از حوادث و رویدادهاى تلخ ترسید و نه از ملامت ملامت کنندگان و سرزنش نادانان، خم به ابرو آورد، بلکه فقط خدا را در نظر داشت و راه خدا را دنبال کرد و پیوسته از او خواست که توفیق هدایت در صراط مستقیمش به وى بخشد: “إهدنا الصّراط المستقیم”.

باید محبّت، دوستى، همکارى، غم‏خوارى، ایثار، گذشت، بخشش و نرمش را جای‏گزین نفرت، خشم، کینه، خودپسندى، خودمحورى، آز و تندخویى نمود.

باید از زندگى دیگران عبرت گرفت، نه خود عبرت دیگران شد.

و ده‏ها باید و نباید در این جا خودنمایى می‏کند که اگر انسان به فطرت و سرشت

خویش بنگرد، به آنها پى خواهدبرد، و ماه رمضان، هنگام آن است که انسان را متوجه خویشتن کند و فطرت خفته‏اش را بیدار سازد و از راه تفکر و اندیشیدن ـ که برترین عبادت است ـ او را به خودسازى وادارد.

برادران ! خواهران !

ماه خدا فرا رسیده است؛ جا دارد که بیش‏ترین استفاده را از آن بنماییم. نگذارید ساعتى، بلکه لحظه‏اى از این ماه مبارک به هدر رود. در این ماه سرنوشت یک ساله، بلکه سرنوشت تمام عمر تعیین می‏شود. هشیار باشیم، مبادا ساعتى بی‏انگیزه، بی‏توجّه و بی‏هدف بگذرد و از عیدى و جایزه الهى در روز عید فطرـ خداى نخواسته‏ـ بی‏بهره و محروم بمانیم که هیچ زیانى از آن سخت‏تر و زیان‏بارتر نیست!

در روایت آمده است که رسول خداـ صلی‏اللّه علیه و آله و سلم‏ـ قبل از ماه رمضان خطبه‏اى خواند و در آن خطبه فرمود:

“اى مردم! جبرئیل به دیدار من آمد و گفت: یا محمد! هرکه نام تو را بشنود و بر تو صلوات نفرستد، از رحمت خدا دور باشد. یا محمد! هر که ماه رمضان را دریابد و مورد مغفرت و آمرزش پروردگار قرار نگیرد و از دنیا برود، خداوند او را از رحمتش دور خواهد کرد. اى پیامبر آمین بگو. من هم آمین گفتم”.۱

در این ماه خودسازى درهاى بهشت بر روى مؤمنان گشوده می‏شود و درهاى جهنم بسته می‏شود، نباید کارى کرد که در اثر آن کار، درهاى بهشت بر رویمان بسته و درهاى دوزخ گشوده شود.

در این ماه پربرکت ـ چنان که از روایات استفاده مى شود ـ بهشت را زینت می‏دهند و پاداش کارهاى خیر و عبادت ها و راز و نیازها دوبرابر می‏گردد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم فرمودند:

“شهر رمضان شهراللّه عزو جل و هو شهر یضاعف اللّه فیه الحسنات و یمحو فیه السیئات، و هو شهر البرکه، و هو شهرالإنابه، و هو شهر التوبه، و هو شهرالمغفره، و هو شهرالعتق من النّار و الفوز بالجنّه.

ألا فاجتنبوا فیه کلّ حرام و اکثروا فیه من تلاوه القرآن و سلوا فیه حوائجکم و اشتغلوا فیه بذکر ربّکم و لا یکوننّ شهر رمضان عندکم کغیره من الشهور فان له عنداللّه حرمه و فضلاً على سائر الشهور، و لایکوننّ شهر رمضان، یوم صومکم کیوم فطرکم”.۲

ماه رمضان، ماه خداى عز و جل است که در آن پاداش کارهاى نیک دوبرابر می‏شود و گناهان زدوده می‏شود.

ماه رمضان، ماه برکت و افزایش است.

ماه رمضان، ماه بازگشت و انابه است.

ماه رمضان، ماه توبه است.

ماه رمضان، ماه آمرزش گناهان و مغفرت است.

ماه رمضان، ماه آزادى و رهایى از جهنم و دست‏یابى به بهشت است.

پس اى مردم! در ماه رمضان از هر کار بد و حرامى دورى کنید و در آن بسیار قرآن بخوانید و تمام اوقاتش را به یاد و ذکر پروردگارتان مشغول شوید. مبادا ماه رمضان نزد شما مانند دیگر ماه‏ها باشد، چرا که بر دیگر ماه‏ها حرمت و برترى دارد.

حضرت امیرالموًمنین ـ علیه‏السلام ـ می‏فرماید:

“علیکم فى شهر رمضان بکثره الإستغفار والدّعاء، فأما الدّعاء فیدفع البلاء عنکم و اما الإستغفار فتُمحى به ذنوبکم؛۳

بر شما باد، در ماه رمضان، به بسیار دعاکردن و استغفارنمودن چرا که دعا بلا را از شما دور می‏سازد و استغفار، گناهانتان را می‏زداید”.

به‏هر حال، ماه رمضان ماه خودسازى است و کم‏ترین خودسازى به این است که انسان خودى را براى خویشتن نشناسد و خدا را مالک خود بداند که اگر چنین بود، خدا را خواهد شناخت و حق عبودیت پروردگار را ادا خواهد کرد و از هر چه رنگ ضد خدایى دارد، دور خواهد شد. خودسازى و جداشدن از تعلّقات و هواهاى نفسانى، منشأ تمام کمالات و ملکات و فضائل انسانى است و اگر کسى توانست خود را از تعلقات مادى برهاند، و به ظواهر زودگذر دنیا بی‏اعتنا باشد، بی‏گمان به خدا توجه خواهدکرد و به سوى تکامل روانه خواهد شد و این بالاترین پیروزى و سرفرازى انسان است. خدا می‏داند تمام مفاسد جهان و ظلم‏ها و تعدّی‏ها و تجاوزها و گردن کشی‏ها در اثر خودبینى و هواپرستى است، لذا در قرآن کریم همواره تزکیه و تربیت مقدّم بر تعلیم وآموزش ذکرشده‏است و خودسازی؛ یعنى تزکیه نفس و ماه‏رمضان به حق ماه تزکیه و تطهیر نفس است.

پس بیایید باهم در این ماه بزرگ آهنگ تقرب به خدا را بجوییم تا در درگاهش ره یابیم و در روز رستاخیز سفید روى گردیم.

در پایان فرازى زیبا از نیایش‏هاى امام سجاد سلام‏اللّه علیه‏ را یادآور می‏شویم، باشد که صحیفه سجادیه همواره الگوى ما در زندگى باشد:

“أللهمّ و أنت جعلت من صفایا تلک الوظائف، و خصائص تلک الفروض شهر رمضان، الّذى اختصصته من سائر الشهور و تخیرته من جمیع الأزمنه و الدّهور، و آثرته على کلّ أوقات السنه بما أنزلت فیه من القرآن والنور و ضاعفت فیه من الایمان، و فرضت فیه من الصّیام، و رغّبت فیه من القیام، و أجللت فیه من لیله القدر التى هى خیر من ألف شهر، ثمّ آثرتنا به على سائر الأمم واصطفیتنا بفضله دون اهل الملل، فصمنا بأمرک نهاره، و قمنا بعونک لیله، متعرضین بصیامه و قیامه لما عرضتنا له من رحمتک و نسبتنا الیه من مثوبتک و أنت الملى بما رغب فیه الیک، الجواد بما سئلت من فضلک القریب الى من حاول قربک؛۴

خداوندا! از کارهاى برگزیده و واجبات ویژه، ماه رمضان را قرار دادی؛ ماهى که آن را از میان دیگر ماه‏ها برگزیدى، و از میان تمام زمان‏ها و روزگاران، آن را انتخاب نمودى، و بر جمیع اوقات سال برتریش بخشیدى و انتخاب آن به دلیل قرآن و نورى است که در آن ماه فرو فرستادى، و ایمان را در آن دو برابر ساختى و روزه‏اش را واجب و شب زنده‏دارى را براى عبادت در آن ترغیب فرمودى و شب قدر را که از هزار شب برتر است در آن عظمت بخشیدى و گرامى داشتى، سپس ما را به وسیله آن ماه بر تمام امتها برگزیدى و به سبب فضیلتش ما را ـ نه دیگر پیروان ادیان راـ برترى بخشیدى، پس به فرمان تو روزش را روزه می‏داریم و به یارى تو شبش را به عبادت می‏پردازیم، در حالى که با صیام و قیامش، خویش را مشمول دعوتى که ما را در معرض آن قرارداده‏اى، می‏سازیم، و آن را سبب دریافت پاداش تو می‏سازیم و تو برآن چه از درگاهت درخواست شود، توانایى و به آن چه که از فضل و احسانت مسألت گردد بخشاینده‏اى و به کسى که آهنگ تقرّب به تو جوید نزدیکی”.

آخرین سخن این که رسیدن این ماه سراسر خیر و برکت را به محضر مبارک ولى الله الاعظم روحى و أرواح العالمین لتراب مقدمه الفداء، و محضر مقام معظّم رهبرى و علماى بزرگ و تمام اقشار ملت شریف و سرفراز ایران اسلامى و عموم شیعیان جهان تبریک و تهنیت می‏گوئیم و امیدواریم خداوند ما را توفیق عبادت خصوصا در این ماه مبارک بخشد و مستوجب مغفرت و آمرزش درگاهش قرار دهد.

پی نوشت:

۱ . المقنعه، ص ۳۰۸

۲ . فضائل الاشهر الثلاثه، ص۹۵

۳ . وسائل الشیعه، ج۷، ص۲۲۰

۴ . دعاى ۴۵، صحیفه سجادیه

منبع:ماهنامه پاسدار اسلام، شماره ۱۹۳

رمضان، ماه خودسازى

 

اشاره:

خودسازى از خودشناسى آغاز مى شود. نخست باید خود را شناخت تا بتوان خود را ساخت؛ چرا که با خودشناسى، خداشناسى تحقق مى یابد و اگر خدا را شناختیم، خود را ساخته ایم. در آغاز باید دید چرا پدید آمده ایم؟ و هدف از پیدایش و خلقت ما چیست؟

 

خداوند در قرآن کریم تصریح کرده است که: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون؛ من جن و انس را نیافریدم، جز براى این که عبادت کنند».

عبادت، دردشناسى و دردزدایى است. عبادت، در جمع زیستن و براى جمع زیستن است.

این که عبادت بیش تر به صورت جمعى مطرح مى شود و بر مسجد و جمعه و جماعت تاکید مى شود، براى این است که شناخت انسان به خویش منحصر نشود و به دیگران نیز سرایت کند. ما آفریده نشده ایم که تنها گلیم خود را از آب بیرون بکشیم بلکه باید در متن قرار بگیریم نه در حاشیه. در جمع زندگى کنیم نه در دیر. به فکر چاره جویى از دیگران باشیم نه تنها چاره جویى از خویشتن.

به هرحال، بحث ما درباره شناخت نیست که بحثى است طولانى و از آن مى گذریم. اما آن چه گفتنى است، این است که انسان چگونه باید خود را بسازد و چگونه باید خود را آماده کند تا انسانى الهى گردد؛ تا قابلیت خلیفه الله شدن پیدا کند.

خودسازى به این است که منش خود را به گونه اى تغییر دهیم که پروردگار مى خواهد، و به عبارت دیگر: اگر هم طبیعت ما مایل به تکبر و خودخواهى است، باید نفس خویشتن را چنان ریاضت دهیم که از فراز کبر و نخوت فرودآید و به تواضع و فروتنى گراید.

اگر طبیعت ما، به بخل تمایل بیش ترى دارد، چون این صفت مورد نکوهش خداوند و تمام پیامبران و اولیا و خردمندان مى باشد، پس باید از آن دست برداشت و سخاوت مند شد. خلاصه باید صفات سلبیه (منفى) را از قلب زدود، چنان که صفات ثبوتیه را چون جامه اى تمیز و زیبا در بر کرد.

باید قلب را از آن چه در نظر مولا و پروردگارمان ناخوشایند و مکروه است، پاک کرد و باید تمام اعضا و جوارح را در راه رضایش به کار گرفت.

خویشتن را باید با حلم و بردبارى عادت داد که درجه و مقام آدمى را والا کند و در میان مردم مایه شرف و عزت باشد و با نیکان و بزرگان هم صحبت شود و از هرچه مایه پستى و تن پرورى و تنبلى است دور سازد و آن چه که انسان را به خدایش نزدیک و مقرب مى کند، به آن سوى سوق دهد و عاقبت خیر و نیک فرجامى، ثمره و نتیجه اش باشد.

باید به عفت و پاکدامنى روى آورد و از آن چه مایه نفرت و خجلت باشد و شخصیت انسان را لکه دار و ننگ بار سازد، دورى جست.

باید صبر را پیشه خود ساخت تا به یقین و رضا برسد و تسلیم در برابر اوامر حق باشد و تنگناها و محنت ها و رنج ها و سختى ها و تنگدستى ها و رویدادهاى تلخ روزگار، او را از پاى درنیاورد.

باید به سوى تکامل عقل و روح گام برداشت و با تکیه بر دو بال تقوا و عمل، به اوج عزت و عظمت و خداخواهى رسید.

باید در مقابل لذات زودگذر دنیایى به سلاح تقوا، ورع، پارسایى و زهد مسلح شد تا رستگار شویم و به بهشت رضوان نایل آییم که: «و رضوان من الله اکبر».

باید آن چنان بر خویشتن مسلط بود و نفس سرکش را مهار کرد که نه مدح و درود دیگران و نه فحش و ناسزاى آنها در روحیه فولادین و باصلابتش تاثیر گذارد.

باید خود نگهدار بود از آن چه نارضایتى حق در بردارد، نه آن چه خویشتن بخواهد یا نخواهد که در برابر امر مولا خودى نیست که مطرح باشد.

باید از شر و بدى و رذایل اخلاقى و عادت هاى ناپسند و منش هاى زشت و کارهاى قبیح، دور شد چنان که به خیرخواهى و راست گویى و امانت و فضیلت و اخلاق نیکو و خصال پسندیده، متخلق شد.

باید به فکر امروز و فرداى خود بود و براى فردا که دیرهم نیست آماده شد و براى جهان جاویدان و ابدى، توشه برداشت.

باید با استقامت و پایدارى، نه از حوادث و رویدادهاى تلخ ترسید و نه از ملامت ملامت کنندگان و سرزنش نادانان، خم به ابرو آورد، بلکه فقط خدا را در نظر داشت و راه خدا را دنبال کرد و پیوسته از او خواست که توفیق هدایت در صراط مستقیمش به وى بخشد: «اهدنا الصراط المستقیم».

باید محبت، دوستى، همکارى، غم خوارى، ایثار، گذشت، بخشش و نرمش را جاىگزین نفرت، خشم، کینه، خودپسندى، خودمحورى، آز و تندخویى نمود.

باید از زندگى دیگران عبرت گرفت، نه خود عبرت دیگران شد.

و ده ها باید و نباید در این جا خودنمایى مى کند که اگر انسان به فطرت و سرشت خویش بنگرد، به آنها پى خواهدبرد، و ماه رمضان، هنگام آن است که انسان را متوجه خویشتن کند و فطرت خفته اش را بیدار سازد و از راه تفکر و اندیشیدن ـ که برترین عبادت است ـ او را به خودسازى وادارد.

برادران ! خواهران !

ماه خدا فرا رسیده است؛ جا دارد که بیش ترین استفاده را از آن بنماییم. نگذارید ساعتى، بلکه لحظه اى از این ماه مبارک به هدر رود. در این ماه سرنوشت یک ساله، بلکه سرنوشت تمام عمر تعیین مى شود. هشیار باشیم، مبادا ساعتى بى انگیزه، بى توجه و بى هدف بگذرد و از عیدى و جایزه الهى در روز عید فطرـ خداى نخواستهـ بى بهره و محروم بمانیم که هیچ زیانى از آن سخت تر و زیان بارتر نیست!

در روایت آمده است که رسول خداـ صلى الله علیه و آله و سلمـ قبل از ماه رمضان خطبه اى خواند و در آن خطبه فرمود:

«اى مردم! جبرئیل به دیدار من آمد و گفت: یا محمد! هرکه نام تو را بشنود و بر تو صلوات نفرستد، از رحمت خدا دور باشد. یا محمد! هر که ماه رمضان را دریابد و مورد مغفرت و آمرزش پروردگار قرار نگیرد و از دنیا برود، خداوند او را از رحمتش دور خواهد کرد. اى پیامبر آمین بگو. من هم آمین گفتم».(۱)

در این ماه خودسازى درهاى بهشت بر روى مومنان گشوده مى شود و درهاى جهنم بسته مى شود، نباید کارى کرد که در اثر آن کار، درهاى بهشت بر رویمان بسته و درهاى دوزخ گشوده شود.

در این ماه پربرکت ـ چنان که از روایات استفاده مى شود ـ بهشت را زینت مى دهند و پاداش کارهاى خیر و عبادت ها و راز و نیازها دوبرابر مى گردد.

رسول خداـ صلى الله علیه و آله وسلم ـ فرمود:

«شهر رمضان شهرالله عزو جل و هو شهر یضاعف الله فیه الحسنات و یمحو فیه السیئات، و هو شهر البرکه، و هو شهرالانابه، و هو شهر التوبه، و هو شهرالمغفره، و هو شهرالعتق من النار و الفوز بالجنه.

إلا فاجتنبوا فیه کل حرام و اکثروا فیه من تلاوه القرآن و سلوا فیه حوائجکم و اشتغلوا فیه بذکر ربکم و لا یکونن شهر رمضان عندکم کغیره من الشهور فان له عندالله حرمه و فضلا على سائر الشهور، و لایکونن شهر رمضان، یوم صومکم کیوم فطرکم».(۲)

ماه رمضان، ماه خداى ـ عزوجل ـ است که در آن پاداش کارهاى نیک دوبرابر مى شود و گناهان زدوده مى شود.

ماه رمضان، ماه برکت و افزایش است.

ماه رمضان، ماه بازگشت و انابه است.

ماه رمضان، ماه توبه است.

ماه رمضان، ماه آمرزش گناهان و مغفرت است.

ماه رمضان، ماه آزادى و رهایى از جهنم و دست یابى به بهشت است.

پس اى مردم! در ماه رمضان از هر کار بد و حرامى دورى کنید و در آن بسیار قرآن بخوانید و تمام اوقاتش را به یاد و ذکر پروردگارتان مشغول شوید. مبادا ماه رمضان نزد شما مانند دیگر ماه ها باشد، چرا که بر دیگر ماه ها حرمت و برترى دارد.

حضرت امیرالمومنین ـ علیه السلام ـ مى فرماید:

«علیکم فى شهر رمضان بکثره الاستغفار والدعإ، فاما الدعإ فیدفع البلإ عنکم و اما الاستغفار فتمحى به ذنوبکم؛(۳)

بر شما باد، در ماه رمضان، به بسیار دعاکردن و استغفارنمودن چرا که دعا بلا را از شما دور مى سازد و استغفار، گناهانتان را مى زداید».

به هر حال، ماه رمضان ماه خودسازى است و کم ترین خودسازى به این است که انسان خودى را براى خویشتن نشناسد و خدا را مالک خود بداند که اگر چنین بود، خدا را خواهد شناخت و حق عبودیت پروردگار را ادا خواهد کرد و از هر چه رنگ ضد خدایى دارد، دور خواهد شد. خودسازى و جداشدن از تعلقات و هواهاى نفسانى، منشا تمام کمالات و ملکات و فضائل انسانى است و اگر کسى توانست خود را از تعلقات مادى برهاند، و به ظواهر زودگذر دنیا بى اعتنا باشد، بى گمان به خدا توجه خواهدکرد و به سوى تکامل روانه خواهد شد و این بالاترین پیروزى و سرفرازى انسان است. خدا مى داند تمام مفاسد جهان و ظلم ها و تعدىها و تجاوزها و گردن کشى ها در اثر خودبینى و هواپرستى است، لذا در قرآن کریم همواره تزکیه و تربیت مقدم بر تعلیم وآموزش ذکرشده است و خودسازى؛ یعنى تزکیه نفس و ماه رمضان ـ به حق ـ ماه تزکیه و تطهیر نفس است.

پس بیایید باهم در این ماه بزرگ آهنگ تقرب به خدا را بجوییم تا در درگاهش ره یابیم و در روز رستاخیز سفید روى گردیم.

در پایان فرازى زیبا از نیایش هاى امام سجاد ـ سلام الله علیهـ را یادآور مى شویم، باشد که صحیفه سجادیه همواره الگوى ما در زندگى باشد:

«إللهم و انت جعلت من صفایا تلک الوظائف، و خصائص تلک الفروض شهر رمضان، الذى اختصصته من سائر الشهور و تخیرته من جمیع الازمنه و الدهور، و آثرته على کل إوقات السنه بما إنزلت فیه من القرآن والنور و ضاعفت فیه من الایمان، و فرضت فیه من الصیام، و رغبت فیه من القیام، و إجللت فیه من لیله القدر التى هى خیر من إلف شهر، ثم آثرتنا به على سائر الامم واصطفیتنا بفضله دون اهل الملل، فصمنا بإمرک نهاره، و قمنا بعونک لیله، متعرضین بصیامه و قیامه لما عرضتنا له من رحمتک و نسبتنا الیه من مثوبتک و إنت الملى بما رغب فیه الیک، الجواد بما سئلت من فضلک القریب الى من حاول قربک؛(۴)

خداوندا! از کارهاى برگزیده و واجبات ویژه، ماه رمضان را قرار دادى؛ ماهى که آن را از میان دیگر ماه ها برگزیدى، و از میان تمام زمان ها و روزگاران، آن را انتخاب نمودى، و بر جمیع اوقات سال برتریش بخشیدى و انتخاب آن به دلیل قرآن و نورى است که در آن ماه فرو فرستادى، و ایمان را در آن دو برابر ساختى و روزه اش را واجب و شب زنده دارى را براى عبادت در آن ترغیب فرمودى و شب قدر را که از هزار شب برتر است در آن عظمت بخشیدى و گرامى داشتى، سپس ما را به وسیله آن ماه بر تمام امتها برگزیدى و به سبب فضیلتش ما را ـ نه دیگر پیروان ادیان راـ برترى بخشیدى، پس به فرمان تو روزش را روزه مى داریم و به یارى تو شبش را به عبادت مى پردازیم، در حالى که با صیام و قیامش، خویش را مشمول دعوتى که ما را در معرض آن قرارداده اى، مى سازیم، و آن را سبب دریافت پاداش تو مى سازیم و تو برآن چه از درگاهت درخواست شود، توانایى و به آن چه که از فضل و احسانت مسإلت گردد بخشاینده اى و به کسى که آهنگ تقرب به تو جوید نزدیکى».

پى نوشت:

۱ ) المقنعه، ص ۳۰۸

۲ ) فضائل الاشهر الثلاثه، ص۹۵

۳ ) وسائل الشیعه، ج۷، ص۲۲۰

۴ ) دعاى ۴۵، صحیفه سجادیه

ابوحمزه ثمالى لقمان روزگار

اشاره:

 ابوحمزه ثمالى‏همنشین ائمه معصومین‏علیهم السلام بود. روزى دریک مسافرتى ابوحمزه با امام باقرعلیه السلام‏همکجاوه بود. آن‏ها براى استراحت از کجاوه ‏پیاده شدند و بارشترها را برزمین گذاردند.امام باقرعلیه السلام بعد از اندکى قدم زدن، نزدابوحمزه آمد و با او دست داد. ابوحمزه گفت: فدایت‏شوم! من الآن در کجاوه همراه شمابودم، چه طور دوباره با من دست مى‏دهید؟»امام فرمود:

«مگر نمى‏دانى که چون مؤمن گردشى کندو سپس با برادرش دست دهد، خداوند توجه‏خود را به سوى آن‏ها مى‏افکند و پیوسته به‏آن‏ها رو مى‏کند و به گناهانشان خطاب‏مى‏کند: از آن‏ها فرو ریزید! اى ابوحمزه! بعداز این فرمان، گناهان هردو مانند برگ‏درختان فرو مى‏ریزند و آن‏ها خالى از گناه ازهمدیگر جدا مى‏شوند.» (۱)

همراه امام صادق ‏علیه السلام

ابوحمزه مورد عنایت ومحبت پیشواى‏ششم بود. روزى ابوحمزه در قبرستان بقیع‏بود که شخصى آمد و گفت: اى ابوحمزه!مولاى خودت را اجابت کن! ابوحمزه باشنیدن این فرمان، بدون هیچ معطلى به‏دنبال آن شخص راه افتاد و به محضر امام‏رسید. او متوجه شد که امام صادق‏علیه السلام‏منتظر اوست. امام به ابوحمزه فرمود: «اى‏اباحمزه! ما وقتى تو را مى‏بینیم، آرامش‏مى‏یابیم.» (۲)

ابوبصیر، یار دیرین و صمیمى ابوحمزه‏نقل مى‏کند: روزى به محضر امام صادق‏علیه السلام‏مشرف شدم. امام‏علیه السلام در ضمن گفت و گو ازمن سؤال کرد:

– ابوحمزه ثمالى چه طور است، چه کار مى‏کند؟

– ابوحمزه را وقتى ترک کردم، مریض وبدحال بود.

– موقعى که به پیش او رفتى، سلام مرا به وى‏برسان و بگو: در فلان ماه و فلان روز مرگ تو فرامى‏رسد و زندگانى را به درود خواهى گفت.

– فدایت‏شوم! به خدا سوگند! او یکى ازدوستان و شیعیان خالص شماست و ما به اوانس گرفته‏ایم.

– راست مى‏گویى! اما آن موقعیت و منزلتى که اودر نزد خداوند و پیش ما دارد، برایش بهتر است.

– اى فرزند رسول خدا! آیا شیعه شما درروز قیامت‏با شما خواهد بود؟

– بلى؛ اگر از نافرمانى خداوند بترسد،مراقب دستورهاى پیامبرش باشد و از ارتکاب‏گناهان خوددارى ورزد، حتما در درجات‏بهشت‏با ما خواهد بود. (۳)

کلام امام رضاعلیه السلام

امام رضاعلیه السلام در مورد ابوحمزه ثمالى‏مى‏فرماید: «ابوحمزه ثمالى در روزگار خودمانند لقمان حکیم بود. او به چهار نفر از ما(ائمه‏علیهم السلام) خدمت کرده است؛ على‏بن‏الحسین، محمدبن‏على، جعفربن محمدعلیهم السلام‏و اندکى هم در عصر امامت امام موسى بن‏جعفرعلیه السلام.

یونس بن عبدالرحمن هم سلمان روزگاراست.» (۴)

در بعضى از عبارات از ابوحمزه به عنوان‏«سلمان عصر» تعبیر شده است.

درآینه اهل نظر

۱ – شیخ صدوق‏قدس سره، بزرگترین محدث‏شیعه مى‏نویسد: «ابوحمزه ثابت‏بن دینارثمالى شخصى مورد اعتماد و عادل است. او باچهار امام معصوم‏علیهم السلام رفت و آمد داشت. وى‏در سال ۱۵۰ هجرى از دنیا رفت.» (۵)

۲ – ابوالعباس نجاشى، رجال شناس‏معروف قرن پنجم مى‏گوید: «ابوحمزه ثمالى‏کوفى فرزند ابى‏صفیه و شخصى مورد اعتماداست. او مورد حمایت طایفه آل مهلب بود.فرزندان وى: نوح، منصور و حمزه همراه‏زیدبن على‏علیه السلام به شهادت رسیدند. او باچهار امام درعصر خویش رابطه داشته وروایات آنان را نقل کرده است.

ابوحمزه از برجسته‏ترین، شایسته‏ترین ومطمئن‏ترین اصحاب ما درحدیث و روایت‏مى‏باشد. اهل سنت از وى روایت هائى نقل‏امام رضاعلیه السلام:

ابوحمزه ثمالى درروزگار خود مانندلقمان حکیم بود.کرده‏اند. کتاب‏هاى تفسیر قرآن، نوادر ورساله حقوق امام سجادعلیه السلام از وى به یادگارمانده است. او در سال ۱۵۰ هجرى‏درگذشت.» (۶)

۳ – شیخ طوسى درکتاب فهرست مى‏گوید:ثابت‏بن دینار – که کنیه او ابوحمزه ثمالى‏مى‏باشد.- یکى از محدثین مورد اعتمادماست و کتاب حدیث دارد و کتاب نوادر وکتاب زهد هم از آثار اوست. شیخ طوسى‏همچنین در رجال خویش ضمن شمردن نام‏وى در ردیف اصحاب امام چهارم، پنجم،ششم و هفتم‏علیهم السلام مى‏گوید: در این که آیاابوحمزه زمان امامت امام کاظم‏علیه السلام را درک‏کرد، یانه؟ اختلاف است ولى از سه امام قبلى‏روایت نقل کرده است.» (۷)

۴ – محمدبن اسحاق ندیم در کتاب ارزشمند«الفهرست‏» در مورد ابوحمزه ثمالى مى‏نویسد:«کتاب تفسیر تالیف ابوحمزه ثمالى مى‏باشد.وى از پیروان على‏علیه السلام و از شخصیتهاى‏نجیب و مطمئن روزگار خویش بود. او باابوجعفرعلیه السلام رابطه نزدیک داشت.» (۸)

در منظر اهل سنت

۱ – محمد بن اسماعیل بخارى (۱۹۴-۲۵۶ه .ق) در کتاب «التاریخ الکبیر»، در شرح حال‏ابوحمزه ثمالى مى‏گوید: «ثابت ابن ابى‏صفیه،ابوحمزه ثمالى از اهالى کوفه و تحت‏حمایت‏مهلب بود. وى از ذاذان، عکرمه و ابى‏جعفرالباقر حدیث نقل کرده است. ابونعیم و وکیع‏از شاگردان وى مى‏باشند که از او حدیث‏شنیده‏اند.» (۹)

۲ – ابن حجرعسقلانى مصرى شافعى(۷۷۳-۸۵۲ ه .ق) بعد از ذکر سخنان فوق، ازقول ابن سعد نقل مى‏کند: ابوحمزه در زمان‏خلافت ابوجعفر منصور دوانیقى – دومین‏خلیفه عباسى – از دنیا رفت. ابن حجر نظرعلماى اهل تسنن در باره ابوحمزه و احادیث،اساتید و شاگردان وى را مفصل نقل مى‏کند واو را به علت این که از شیعیان تندرو مى‏باشد،مورد بى‏مهرى قرار مى‏دهد. ابن حجراحادیث ابوحمزه را به خاطر سخنان او علیه‏خلفا غیر متین دانسته و ازقول دانشمندان‏غیر شیعى وى را تضعیف مى‏کند و مورداعتماد و اطمینان نمى‏داند. (۱۰)

البته آنان هیچ گونه نقض و ایراد منطقى واستدلالى که با آن بتوان بر احادیث وشخصیت ابوحمزه خدشه کرد، در کتب خودنقل نکرده‏اند. عاملى که سبب آشفتگى وبى‏مهرى شدید آنان نسبت‏به شخصیت‏والاى این فقیه شیعى شده است و آن را دلیل‏بر تضعیف ابوحمزه و تردید در صداقت وایمان وى شمرده‏اند، استقامت در تشیع وپیروى مخلصانه از مولاى متقیان،امام‏على‏علیه السلام مى‏باشد. (۱۱)

با این حال آن‏ها در کتابهاى متعدد خویش‏از کلمات و احادیث ابوحمزه ثمالى سودجسته و بهره برده‏اند. ما براى آشنایى بیش‏ترخوانندگان عزیز، با عظمت ابوحمزه و اطلاع‏از شخصیت فراگیر این دانشمند برجسته‏جهان حدیث و تفسیر، نگاهى کوتاه و گذرا به‏احادیث ابوحمزه در منابع غیر شیعى‏مى‏اندازیم.

قندوزى حنفى در «ینابیع الموده‏»، ابن‏ماجه در «سنن‏»، طبرانى در «معجم کبیر»، ابن‏هیثمى در «مجمع الزواید» و سایر محدثین ودانشمندان اهل سنت روایت‏هاى ابوحمزه رانقل کرده‏اند. ما به عنوان نمونه فقط یک‏مورد از احادیث وى را در رابطه با فضیلت‏امام على‏علیه السلام و غیبت‏حضرت مهدى(عجل‏الله تعالى فرجه) از آن منابع نقل مى‏کنیم:

ابوحمزه ثمالى از سعیدبن جبیر و او از ابن

عباس چنین نقل مى‏کند: «پیامبر بزرگواراسلام فرمود: على بعد از من، امام امت است وقائم منتظر از نسل على است؛ همان کسى که‏زمین را پراز عدل و داد خواهد کرد، بعد از آن‏که از ظلم و جور پرخواهد شد. قسم به آن‏کسى که مرا به حق مبعوث فرمود – تا مردم رابشارت داده و از عذاب خدا بترسانم.- آنان که‏در امامت وى در زمان غیبت ثابت و استوارخواهند بود از «کبریت احمر» کمیاب‏ترهستند.

جابرابن عبدالله انصارى در این هنگام به پاخاست وعرض کرد: یارسول الله! مگر فرزند قائم تو غیبت‏خواهد داشت؟! پیامبرصلى الله علیه وآله‏فرمود: بلى. قسم به پروردگارم! مطمئناخداوند اهل ایمان را آزمایش خواهد کرد ودر این آزمایش کفار هلاک خواهند شد. اى‏جابر! این غیبت طولانى یکى از اسرار الهى‏است و از نظر بندگان خداوند، آن سر مخفى‏است. مبادا در این امر شک کنى؛ زیرا شک وتردید در کارها و افعال پنهان و آشکار خداوندمتعال، مساوى با کفر است.» (۱۲)

پدر سه شهید

ابوحمزه پنج پسر صالح داشت. سه نفر ازفرزندان او: نوح، منصور و حمزه همراه زیدبن على بن الحسین‏علیه السلام قیام کردند و علیه‏حکومت جبار امویان در کوفه دست‏به‏شورش زدند. در این قیام شیعیان کوفه با زیدبیعت کردند.

سه فرزند ابوحمزه از شاخص‏ترین‏چهره‏هاى آن قیام شمرده مى‏شدند. آن‏هادرکنار فرزند دلیر امام سجادعلیه السلام علیه ظلم‏مبارزه کردند. هنگامى که جنگ به اوج خودرسید و یاران زید بن على‏علیه السلام احساس ضعف‏و شکست کردند، بسیارى از آنان بیعت راشکسته و فرار کردند. فقط عده اندکى دراطراف زید باقى ماندند، که از جمله آنان نوح،منصور و حمزه؛ فرزندان ابوحمزه ثمالى‏بودند. آنان تا آخرین لحظه مقاومت کردند وتاپاى جان ایستادند و در کنار پسرشجاع وغیرتمند پیشواى چهارم‏علیه السلام بعد ازفداکارى‏هاى بسیار، به درجه رفیع شهادت‏نائل شدند.

دو فرزند دیگر ابوحمزه: على و حسین درزمان امام کاظم‏علیه السلام زنده بودند. آن دو درردیف محدثین و فقهاى شیعه قرار دارند و ازامام ابوالحسن موسى الکاظم‏علیه السلام و سایرائمه‏علیهم السلام احادیث و روایاتى نقل کرده‏اند. (۱۳)

تالیفات و آثار

این محدث بلند پایه و فقیه نام آور شیعه‏در طول عمر با برکت‏خویش، آثار متعددى رابه عرصه فرهنگ و دوستداران معارف شیعى‏عرضه کرده‏اند.

او احادیث‏بسیارى در موضوعات فقهى،تفسیرى و عرفانى و در زمینه‏هاى آداب‏معاشرت، حقوق، اقتصاد اسلامى، حج، اصول‏دین و… را از ائمه‏علیهم السلام نقل کرده است.

شاخص‏ترین آثار وى عبارت است از:

۱- «تفسیر قرآن کریم‏»: ابن ندیم درفهرست‏خویش از آن یاد کرده است. اخیرااین کتاب به شکلى زیبا، توسط یکى ازمحققین محترم به زیور طبع آراسته گشته‏است.

۲ – کتاب «نوادر»: موضوع آن حدیث است وحسن بن محبوب آن را از ابوحمزه نقل کرده‏است.

۳- کتاب «زُهد»

۴- رساله «حقوق امام زین العابدین‏علیه السلام‏»که در کتاب‏هاى امالى و من لایحضره الفقیه‏آمده است.

۵ – «دعاى ابوحمزه ثمالى‏» که داراى‏عبارت‏هاى عرفانى و ملکوتى و مورد توجه‏اهل نظر بوده و شرح‏هاى متعددى بر آن‏نوشته شده است.

۶ – سایر ادعیه و زیارات که زینت‏بخش‏صفحات کتب ادعیه مى‏باشد.

آثار زرین ابوحمزه در کتاب‏ها و منابع مهم‏شیعه و سنى، در موضوعات گوناگون دیده‏مى‏شود. (۱۴)

اساتید و شاگردان

ابوحمزه ثمالى علاوه بر این که از مکتب‏پرفیض امام زین العابدین، امام باقر و امام‏صادق‏علیهم السلام استفاده برد؛ از محضر بزرگان‏صحابه و دانشمندان نامى عصر خویش نیزبهره‏مند شد که از جمله آن‏ها مى‏توان ازجابرابن عبدالله انصارى، عبدالله بن‏حسن‏علیه السلام، سعیدبن جبیر و ابوبصیر نام برد.وى از آنان حدیث و تفسیر آموخته است.

او همچنین معارف اهل‏بیت‏علیهم السلام را به‏شمار فراوانى از فقیهان و سایر شیعیان دانش‏طلب و علم دوست آموخته است. نویسنده‏معجم رجال الحدیث‏بیش از چهل نفر را نام‏مى‏برد که در زمزه شاگردان ابوحمزه محسوب‏مى‏شوند.

حسن بن محبوب، محمدبن مسلم، معاویه‏بن عمار، صفوان جمال، حسن بن حمزه،هشام بن سالم، داودرقى ابوایوب، ابان بن‏عثمان، ابوسعید المکارى، ابن مسکان وحمادبن ابى‏طلحه بیاع السابرى از شاگردان‏ابوحمزه هستند. بعضى از شاگردان او از ارکان‏شیعه و از یاران نزدیک ائمه اطهارعلیهم السلام‏محسوب مى‏شوند.

افول ستاره

ابوحمزه ثمالى بعد از عمرى ترویج مکتب‏والاى تشیع، در سال ۱۵۰ ه .ق درشهر کوفه‏رخ در نقاب خاک کشید و جان به جان آفرین‏تسلیم کرد.

ابن جان عاریت که به حافظ سپرد دوست روزى رخش بینم و تسلیم وى کنم

بنابه گفته شیخ طوسى و نجاشى، ابوحمزه‏بعد از شهادت امام صادق‏علیه السلام (۱۴۸ ه .ق) ودر زمان خلافت منصورعباسى، درسال ۱۵۰ه .ق از دنیا رفت. اما از آنجا که ابن محبوب(متولد ۱۴۹ ه .ق) از وى احادیث زیادى‏رابلاواسطه نقل کرده است، به نظر مى‏رسدابوحمزه تا آخرین سال‏هاى خلافت منصور(۱۵۸ه .ق) زنده بود؛ تا امکان داشته باشد که‏ابن محبوب بتواند در ده سالگى از او حدیث‏شنیده باشد. در هر صورت، در تاریخ وفات وى‏اختلاف است. (۱۵)

حسن ختام این مقاله چند حدیث نورانى‏است که ابوحمزه ثمالى راوى آن‏هاست.

بهترین مردم

امام زین العابدین‏علیه السلام فرمود:

«من عمل بما افترض الله علیه فهو من‏خیرالناس‏» (۱۶)

هرکس به واجبات الهى عمل کند، ازبهترین مردم است.

پاداش شهید

امام صادق‏علیه السلام فرمود: «من ابتلى من‏«المؤمنین ببلاء فصبر علیه کان له مثل اجرالف شهید» (۱۷)

هرکس از مؤمنین به بلائى گرفتار شود وبرآن صبر کند، معادل پاداش هزار شهید راخواهد داشت.

زکات

حضرت محمدصلى الله علیه وآله فرمود:

«اذا منعت‏الزکاه منعت الارض برکاتها» (۱۸)

اگر مردم از دادن زکات خوددارى کنند،زمین هم برکات خود را از آنان منع خواهدکرد.

تبعیض نژادى ممنوع!

امام زین العابدین‏علیه السلام فرمود:

«لاحسب‏لقرشى و لا عربى الا بتواضع، و لا کرم الابتقوى، و لا عمل الا بنیه‏» (۱۹) ؛

قرشى بودن و عربى بودن مایه افتخارنیست، مگر این که شخص متواضع باشد.نیکوکارى و سخاوتمندى ارزش ندارد، مگراین که بر اساس تقوا باشد. هیچ عملى موردقبول درگاه الهى نیست؛ جز این که نیت‏خیر وخدایى همراه آن باشد.

ولایت

ابوحمزه ثمالى مى‏گوید: «روزى امام‏سجاد علیه السلام به ما فرمود: کدام سرزمین بهتراست؟

گفتیم: خدا، پیامبر و فرزند رسول الله بهترمى‏داند. امام فرمود:

بهترین مکان، بین رکن و مقام است. اگر مردى عمر حضرت نوح‏علیه السلام راداشته باشد؛ و (حداقل) ۹۵۰ سال عمر کند وروزها را روزه بگیرد و شب‏ها را در چنین مکان‏باعظمت نماز بخواند و به عبادت بپردازد،سپس در روز قیامت‏خداوند را ملاقات کند درحالى که به ولایت ما معتقد نباشد؛ این همه‏تلاش و زحمت و عبادت طاقت فرسا هیچ‏سودى برایش نخواهد داشت.» (۲۰)

پى‏نوشت:

۱ – اصول کافى، ج ۲، ص ۱۸۰٫
۲ – سفینه‏البحار، ج ۲، ص ۴۴۰ و قاموس الرجال،ج‏۲، ص ۴۴۷٫
۳ – معجم الرجال الحدیث، ج ۴، ص ۲۹۴ و سفینه‏البحار، ماده حمز.
۴ – رجال کشى، ص ۳۳ و اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۹٫
۵ – معجم الرجال الحدیث، ج ۴، ص ۲۹۲٫
۶ – رجال نجاشى، ص ۸۳٫
۷ – الفهرست، شیخ طوسى، ص ۹۰ و رجال شیخ‏طوسى، ص ۱۱۰، ۱۲۹، ۱۷۴، ۳۳۳٫
۸ – الفهرست، ابن ندیم، ص ۵۹٫

۹ – التاریخ الکبیر، ج ۲، ص ۱۶۵٫

۱۰ – التهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۷٫
۱۱ – الامام الصادق، اسدحیدر، ج ۳، ص ۵۱۷٫
۱۲ – ینابیع الموده، ج ۳، ص ۳۹۷٫
۱۳ – اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۱۰ و نامه دانشوران،ج‏۱، ص ۵۰٫
۱۴ – من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۴۵۹ و قاموس‏الرجال، ج ۲، ص ۴۴۴٫
۱۵ – اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۹٫

۱۶ – الکافى، ج ۲، ص ۸۱٫

۱۷ – همان، ص ۹۲٫

۱۸ – وسایل الشیعه، ج ۹، ص ۲۶٫

۱۹ – همان، ج ۱، ص ۴۷٫

۲۰ – همان، ص ۱۲۲٫

منبع: پایگاه شبکه اطلاع رسانى شارح