رمز موفقیت

نوشته‌ها

شرح مناجات الخائفین (۱)

حالات فطری انسان و راهکار اعمال صحیح آنها

قبل از بحث و بررسی این مناجات، این نکته را متذکر می گردیم که منظور از عناوین مناجات خمس عشر، نظیر عنوان «شاکین»، «راجین» و «خائفین» این نیست که مردم چند دسته اند و برخی ترسان اند و برخی امیدواران، و کسانی که ترسانند باید مناجات خائفین را بخوانند و کسانی که امیدوار هستند مناجات راجین را بخوانند. بلکه عناوین آن مناجات ها ناظر به حالات بندگان خداست که بر اثر عوامل خاصی در آنها پدید می ‏آید. مثلاً گاهی بر اثر عوامل و شرایط خاصی ترس بر انسان غلبه می کند و در مقابل، گاهی بر اثر توجه به اموری خاص و یا مطالعه برخی از آیات و روایات حالت امید بر انسان غلبه می یابد و در چنین شرایطی است که خواندن مناجات خاصی توصیه می شود.
نکته دیگر آنکه حالات، احساسات و عواطف انسان ریشه فطری دارند و در جای خود و با رعایت شرایط خاصی مفید و مؤثرند. حالت شادی در انسان فطری است و خداوند انسان را به گونه ای آفریده که در شرایط خاصی شاد گردد و همین ‏طور حالت غم، فطری است و طبیعت انسان ایجاب می کند که در شرایط خاصی غمگین گردد و این دو حالت در جای خود و با رعایت اعتدال مفید و ثمربخش می ‏باشند. و تعیین موارد صحیح و حد اعتدال آنها در مواردی با دلیل عقلی مشخص می گردد. البته حوزه تشخیص عقل محدود است و عقل به طور کامل نمی تواند انسان را به همه مواردی که اعمال حالات روانی صحیح و به‏ جاست راهنمایی کند و گاهی عقل در تشخیص مصادیق صحیح آن حالات دچار ابهام و اشتباه می شود. البته برای متدینان، بهترین راه برای تشخیص درست آموزه ها و دستورات دینی است و آنان با مراجعه به آن تعالیم سعادت‏ بخش، در می یابند که دین در چه مواردی شادی را مفید و لازم می داند و در چه مواردی حزن و اندوه را. در چه مواردی ما را به تقویت حالت خوف و خشیت، و یا رجا و امید دعوت می کند.

نقد نظر برخی از روان شناسان

گفته شد که همه حالات، احساسات و عواطف و از جمله حالت خوف برای انسان مفید و لازم است، چنان که در جای خود امید مفید و لازم است. اما در مقابل این رویکرد، امروزه در مباحث روان‏ شناسی به طور مطلق، امید مطلوب و مفید و رمز موفقیت، سعادت و پیشرفت و عامل اصلی تداوم حیات معرفی می شود و در مقابل، از ترس نکوهش می شود. تا آنجا که برخی از ناآگاهان به دروغ به امیرمؤمنان علیه السلام نسبت داده اند که آن حضرت فرموده است که «ترس از بزرگ ‏ترین گناهان است.»
از نظر اسلام و عقل، هم غلبه ترس بر انسان به گونه ای که اعتماد به نفس و توکل را از انسان بازستاند، مردود و مذموم است و هم نفی و رد مطلق ترس، و اسلام حفظ تعادل و بروز به‏ جای این حالت روانی را توصیه می کند.
اگر نیک بنگریم درمی یابیم که هیچ انسان عاقلی خالی از ترس و امید نیست و همه فعالیت ها و کارهای فردی و اجتماعی او (از کارهای ساده چون خوردن و خوابیدن گرفته تا درس خواندن، عبادت، مبارزه با دشمنان و زحمت و تلاش برای تأمین زندگی) ناشی از انگیزه ترس و یا انگیزه امید است. ما هیچ کار اختیاری انسان را نمی یابیم که عامل ترس و یا عامل امید و یا هر دو در آن دخالت نداشته باشند و آن دو لازمه زندگی انسان به شمار می‏ آیند و نقش اساسی در زندگی ما دارند. همه عقلای عالم از هر دین و مذهبی به حفظ الصحه و رعایت بهداشت پایبند هستند و از آنچه بهداشت روانی و جسمی انسان را تهدید می کند و باعث مرگ و یا بیماری می گردد پرهیز می کنند و بی تردید ترس از بیماری و مرگ آنان را به رعایت بهداشت وا می دارد که اگر آن ترس نبود بهداشت را رعایت نمی کردند. ترس از گرسنگی و فقر همراه با امید به دریافت مزد جهت تأمین نیازمندی های زندگی، کارگر را وا می دارد که از صبح تا شب سختی کار، گرما و سرما را بر خود هموار کند.
به طور کلی در هر کار فردی و اجتماعی به نوعی ترس دخالت دارد، منتها متعلق ترس در موارد گوناگون متفاوت است: گاهی ترس از بیماری انسان را به واکنش و فعالیت وا می دارد و گاهی ترس از گرسنگی و گاهی ترس از آبروریزی در رفتار انسان دخالت دارد. همچنین امید دارای متعلق واحدی نیست و نسبت‏ به افراد و فعالیت های گوناگون متعلق های گوناگونی دارد. مثلاً دانش‏ آموز برای اینکه نظر معلم را به خود جلب کند، درس می ‏خواند و یا کودک برای اینکه از نوازش مادر برخوردار شود، از او اطاعت می کند.

خاستگاه الاهی ترس و امید

افراد متدین و خداشناس ترس و امید خود را به خداوند ارتباط می دهند و سعی می کنند ترس و امید آنان با انگیزه الاهی و دینی همراه گردد. به عنوان نمونه، آنان از آنچه باعث بیماری و زیان انسان می شود، با این انگیزه که خداوند راضی نیست انسان به خودش زیانی وارد کند پرهیز می کنند. آنها بر این باورند که خداوند مسبب ‏الاسباب و منشأ همه امور است و همه عوامل موجود در عالم ابزار و وسیله اند و بدون اذن و اراده خداوند تأثیری ندارند و خداوند است که از طریق اسباب به انسان نفع می ‏رساند و یا از طریق عوامل و اسبابی دیگر به وی زیان می ‏رساند. آتش بر اساس نظامی که خداوند وضع کرده می سوزاند و میکروب براساس نظمی که خداوند قرار داده تولید بیماری می کند و آن دو عامل، همچون سایر عوامل هستی تحت اراده و مشیت خداوند هستند و بدون اذن او کاری از پیش نمی‏ برند. به هر روی، موحد خداوند را مؤثر حقیقی می داند و هرچند معرفتش فزونی گیرد، در این اعتقاد و باور راسخ ‏تر می شود و غیر خدا را هیچ‏ کاره می شناسد:
قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ؛(۱) «بگو: بار خدایا، تویی که فرمانروایی، هر آن کس را که خواهی فرمانروایی بخشی و از هرکه خواهی فرمانروایی را بازستانی، و هرکه را خواهی عزت بخشی و هرکه را خواهی خوار گردانی؛ همه خوبی ها به دست توست و تو بر هرچیز توانایی».
در آیه دیگر خداوند پس از آنکه فراگیری سحر و جادو و اعمال آن را مورد نکوهش قرار می دهد، می فرماید که بدون اذن و خواست خداوند سحر به کسی زیان نمی ‏رساند:
وَ اتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّیَاطِینُ عَلَى مُلْکِ سُلَیْمَانَ وَ مَا کَفَرَ سُلَیْمَانُ وَ لکِنَّ الشَّیَاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ مَا أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَ مَارُوتَ وَ مَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَهٌ فَلاَ تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ مَا هُمْ بِضَارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ…؛(۲)
«و [یهود] از آنچه شیاطین [جن] در عصر سلیمان بر مردم می‏خواندند پیروی کردند. سلیمان هرگز [دست به سحر نیالود و] کافر نشد، ولی شیاطین کفر ورزیدند و به مردم سحر آموختند؛ و [نیز یهود] از آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت، در بابل فرود آمده [پیروی کردند] و این ‏دو هیچ ‏کس را نمی آموختند، مگر اینکه می گفتند: ما آزمونیم، پس کافر مشو و آنها از آن دو چیزی می‏ آموختند که با آن میان مرد و همسرش جدایی افکنند و اینها با آن بی اذن خدا به هیچ‏ کس نمی توانستند گزندی برسانند.»
افراد از نظر اعتقاد و پایبندی به توحید و باورداشت تأثیر اراده الاهی در کارها متفاوت اند و برخی هیچ نقشی برای خدا در کارها قایل نیستند و برخی سهم خداوند را ده درصد و برخی بیشتر می دانند. اما موحد کامل همه کارها را ناشی از اراده خدا می داند و از این جهت خوف و امید او به خوف از خدا و امید به او منتهی می ‏شود. او چون می داند که سررشته کارها در دست خداست به او امید دارد و نیز چون می داند همه اسباب و عوامل زیان و بلاآفرین تحت اراده الاهی هستند تنها از خداوند می ترسد.

ضرورت رعایت اعتدال در ترس و امید

روشن شد که خوف و رجا نقشی اساسی در زندگی انسان دارند، منتها آن دو حالت در حدی خاص و موارد خاصی مطلوب و لازم هستند و چنان نیست که هر خوف و امیدی و در هر جایی مطلوب باشد. از این روی حکما و نیز علمای اخلاق، در کتاب‏ های خود، تأکید دارند که باید انسان در خوف و رجا حد اعتدال را رعایت کند، چون افراط و زیاده روی در ترس، آرامش را از انسان می ستاند و دایماً او را در حال نگرانی و اضطراب نگه می دارد و درنتیجه انسان زیان می بیند. در مقابل، اگر اصلاً ترسی در دل انسان نباشد، از هیچ ضرر و خسارتی خودداری نمی کند و درنتیجه زیان می بیند. همچنین اگر انسان در امید به خدا افراط ورزد و زیاده روی کند، از هیچ گناهی پرهیز نمی کند، چون امید آن دارد که خداوند او را ببخشد و در مقابل اگر از رحمت خدا ناامید باشد، امیدی به رهایی و نجات خود ندارد و درنتیجه از هر کوشش برای نجات از گناهان و گرفتاری ها دریغ می‏ورزد. پس بنابر آنچه حکمای یونان به تبعیت از ارسطو گفته اند و سایر حکما و علمای اخلاق نیز بدان گرایش دارند، در همه حالات و امور و از جمله در حالت ترس و امید باید حد وسط و اعتدال را رعایت کرد. البته با مراجعه به آیات قرآن، روایات، دعاها، مناجات ها و سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می توان به تفصیل به مصادیق خوف و رجای مطلوب پی برد و دریافت که در چه مواردی و از چه کسی باید ترسید و در چه مواردی و به چه کسی باید امید داشت.

متعلق ترس

متعلق خوف امر مضر است و انسان در اصل از چیزی که امروز یا فردا، در این دنیا و یا در آخرت، کم و یا زیاد، زیانی را متوجه انسان می کند می ترسد، اما گاهی مجازاً و به جهت علاقه خاصی، نظیر علاقه سببیت و مقارنت، کسی که بالذات منشأ ترس نیست متعلق ترس قرار می گیرد. نظیر آنکه انسان از کسی که به واسطه او ضرری متوجه انسان می شود می ترسد، در حالی که منشأ ترس همان ضرر است و چون آن شخص موجد و مسبب ضرر است متعلق ترس قرار می گیرد و علاقه سببیت باعث گردیده که انسان از او نیز بترسد.

ماهیت ترس و نقش سازنده آن

«ترس» حالتی انفعالی و واکنشی روانی است که انسان در برابر تهدید، خطر و یا ضرر از خود بروز می دهد. ترس از آن نظر که به‏ صورت واکنش طبیعی و غیرارادی در انسان ظاهر می شود، رفتاری غیر اختیاری و غیرارادی است و مورد ارزشیابی اخلاقی قرار نمی گیرد و به خودی خود، به صفت «خوب» یا «بد» متصف نمی شود و مدح و ذمی ندارد. از این نظر، در شمار حالت های انعکاسی و به اصطلاح روان ‏شناسان «حالت های رفلکسی» نظیر حالت غم، حزن و شادی قرار می گیرد. همچنان که وقتی سوزن به پای کسی فرو می ‏رود و او بی اختیار واکنش نشان می دهد و پایش را کنار می کشد، کسی هم که با خطری مواجه می شود، به صورت طبیعی و غیرارادی واکنش نشان می دهد و می ترسد و رنگ رخساره اش دگرگون می شود. البته مقدمات ایجاد ترس و رفتاری که انسان برای تضعیف، تقویت، کاهش و یا استمرار حالت ترس در خود انجام می دهد، می تواند اختیاری باشد و ارزشیابی اخلاقی شود و صفت خوب یا بد به خود گیرد. گاهی انسان افکاری را به ذهن خود راه می دهد یا رفتاری را انجام می دهد که باعث تقویت و تشدید حالت ترس در انسان می گردد. برای مثال، افراد ترسو و ضعیف‏ النفس به ویژه وقتی شب را به تنهایی در جایی به سر می برند، با تخیلات خویش حالت ترس را در خود تقویت می کنند و درنتیجه، ترس آنان به دهشت و وحشت و وارد آمدن خسارت های جدی روحی به آنان تبدیل می گردد. در مقابل، گاهی با رفتارها و تمرین‏ های خاصی، حالت ترس را در خود می کاهند یا به کلی زمینه ایجاد آن را از بین می برند. این مقدمات که رفتار اختیاری انسان هستند، اخلاقاً خوب یا بد به شمار می آیند و اگر گاهی حالت ترس نیز ارزش‏ گذاری اخلاقی می شود و مطلوب، خوب و یا بد معرفی می گردد، این ارزش‏ گذاری به لحاظ همان مقدمات اختیاری است، نه به اعتبار حالت ترس فی‏حد نفسه.
در قرآن که کتاب هدایت است و محورهای اساسی تربیت و تزکیه در آن گرد آمده، فراوان بر روی عامل «خوف» تأکید شده و در آیات فراوانی خوف و واژگانی چون «وجل»، «اشفاق»، «رهبت» و «خشیت»(۳)که تقریباً مترادف هستند به کار رفته اند و در اکثر آن آیات، متعلق خوف خداوند ذکر شده است. عامل خوف از خدا چنان در تصحیح رفتار انسان و توجه او به مسیر صحیح زندگی و خودداری از طغیان و انحراف مؤثر است که در قرآن انذار و بیم دادن یکی از وظایف اصلی پیامبران به شمار آمده و خداوند به جای آنکه بفرماید ما برای هر قومی نبی یا رسولی فرستادیم، می فرماید که ما برای آنها نذیر و بیم ‏دهنده فرستادیم: إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ بِالْحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ إِنْ مِنْ أُمَّهٍ إِلاَّ خَلاَ فِیهَا نَذِیرٌ ؛ (۴) «ما تو را به حق مژده‏ دهنده و بیم ‏دهنده فرستادیم و هیچ امتی نبود مگر آنکه در میانشان بیم ‏دهنده ای [پیامبری] گذشت».
بر اساس آیه فوق یکی از وظایف اساسی پیامبران ترساندن و انذار مردم است. اما انذار پیامبران در کسانی اثر می گذارد که آمادگی روحی و فطری پذیرش نصایح و انذارهای پیامبران الاهی را داشته باشند و از آتش جهنم و عذاب الاهی بترسند، و الا انذار پیامبران در دل های سخت که حالت فطری خوف خدا از آنها رخت بربسته است اثر نمی گذارد؛ چنان که بسیاری از اقوام پیامبران تحت تأثیر انذار آنان قرار نگرفتند و به جای آنکه به نصایح و انذار آنان گوش دهند، آنان را مسخره کردند. قرآن درباره گروهی که در منجلاب گمراهی و طغیان غرق گشته اند و امیدی به هدایت و نجات آنها نیست می فرماید:
إِنَّا جَعَلْنَا فِی أَعْنَاقِهِمْ أَغْلاَلاً فَهِیَ إِلَى الْأَذْقَانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ‌؛(۵) «ما در گردن ‏هایشان غل هایی نهاده ایم که تا چانه هاست، به طوری که سرهاشان بالا مانده است. و از پیش رویشان دیواری و از پشت سرشان دیواری نهاده ایم و بر دیدگانشان پرده ای افکنده ایم، از این رو هیچ نمی بینند [کنایه از اینکه از همه سو فرو گرفته شده اند و راه حق را که هدایت و رستگاری است نمی بینند] و بر آنها یکسان است چه بیمشان دهی یا بیمشان ندهی، ایمان نمی آورند. جز این نیست که تو کسی را هشدار و بیم می دهی [بیم دادن تو کسی را سود دارد] که این ذکر [قرآن] را پیروی کند و از خدای مهربان در نهان بترسد، پس او را به آمرزش و مزدی نیکو و بسیار نوید ده».
در جای دیگر خداوند درباره کسانی که به خداوند و آخرت ایمان ندارند و آمادگی شنیدن انذار و نصایح را ندارند می فرماید:
وَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ وَ إِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ‌؛(۶) «و چون خداوند به یگانگی یاد شود دل های کسانی که به آن جهان ایمان ندارند برَمَد، و چون آنان که جز او هستند [معبودهایشان] یاد شوند ناگاه شادمان گردند».
پس شرط تأثیر انذار انبیا در مردم وجود حالت فطری خشیت در آنها و ترس از گرفتاری ها و کیفرهایی است که ممکن است در آخرت گریبان گیر آنان گردد و این ترس آنان را وامی دارد که از پیش درصدد رهایی از عقوبت های اخروی برآیند و درنتیجه، به نصایح و پند و اندرز پیامبران الاهی و علمای ربانی گوش می‏دهند و سختی دست کشیدن از خواسته های نفسانی و عمل به تکالیف الاهی را به جان می‏ خرند، چون می دانند که بهای مخالفت با شیطان و هواهای نفسانی و اطاعت از خداوند سعادت ابدی و نیل به رضوان حضرت حق است: وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى‌؛(۷) «و اما هرکس که از ایستادن در پیشگاه پروردگار خود بیم داشته باشد و خویشتن را از آرزو و کام دل بازدارد، جایگاه او همان بهشت است».
البته در کنار خوف از خدا، عواملی چون شوق، محبت و امید نیز مؤثرند، اما در این بین عامل خوف بیشترین تأثیر را دارد و برای همه طبقات انسانی و مراتب ایمان و معرفت عمومیت دارد.
چنان که ملاحظه می شود در آیه فوق متعلق خوف حرمان از لقای الاهی و قرب اوست و در برخی از آیات متعلق خوف عذاب الاهی و جهنم معرفی شده است. خداوند درباره بندگان برگزیده خود که خانه هایشان را محل عبادت و ذکر خدا قرار داده اند و پیوسته در نجوای با معبود به سر می برند می فرماید:
فی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَ الْآصَالِ‌ * فرِجَالٌ لاَ تُلْهِیهِمْ تِجَارَهٌ وَ لاَ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلاَهِ وَ إِیتَاءِ الزَّکَاهِ یَخَافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصَارُ؛(۸) «[آن چراغ ]در خانه هایی است که خدای رخصت داده است که بالا برده و بزرگ داشته شوند و نام وی در آنها یاد شود و او را در آنجا بامدادان و شبانگاهان به پاکی ستایند، مردانی که تجارت و خرید و فروش آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و دادن زکات مشغول نکند و از روزی می ترسند که دل ها و دیدگان در آن روز دگرگون [سرگشته و پریشان] شود».
عالم آخرت، عالم ظهور حقایق باطنی است و قلب و دل انسان که در دنیا به لذایذ و امور حسی مشغول گردیده است، در آنجا کاملاً دگرگون می گردد و چون طرفی از آن تعلقات مادی نبسته و چیزی جز زیان برای خود فراهم نیاورده است، در آنجا یارای درک حقایق، انوار و تجلیات الاهی را ندارد و چشمی که در دنیا به جلوه ها و جاذبه های مادی و حرام دوخته می شده، در آن عالم از دیدن و مشاهده زیبایی های بهشت و نعمت های الاهی محروم است. خداوند درباره گفت ‏و گوی خود با گنهکاری که در آخرت کور محشور می شود می فرماید: قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمَى وَ قَدْ کُنْتُ بَصِیراً * قَالَ کَذلِکَ أَتَتْکَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسَى‌؛(۹) «گوید: پروردگارا، چرا مرا نابینا برانگیختی و حال آنکه بینا بودم؟ گوید: بدین گونه [امروز کور محشور شدی زیرا] آیات ما به تو رسید و تو آنها را به فراموشی سپردی [از آنها تغافل کردی] و همچنان امروز فراموش می شوی».

مفهوم ترس از خدا

سؤال اساسی که همیشه پیش ‏روی ماست این است که انسان از موجودات خطرناک و وحشت‏ آفرین می ترسد و با توجه به اینکه خداوند مظهر مهر و محبت و رحمت بی ‏نهایت است، ترس از او به چه معناست؟ پاسخ آن است که متعلق و منشأ ترس یا خطری است که متوجه انسان می شود، یا منفعتی است که از وی سلب می گردد و یا محرومیت وی از چیزی است که دوست می دارد و در درجه اول، ترس به این امور نسبت داده می شود. اما به دلیل علاقه سببیت و مسببیت، گاهی کسی یا چیزی که سبب پیدایش خطر یا سلب منفعت یا محرومیت است نیز متعلق ترس قرار می گیرد. برای مثال، کسی که از گرگ می ترسد، ترس او در واقع از دریده شدن و آسیب دیدن بدنش است و چون چنین زیانی به وسیله گرگ متوجه او می گردد، از آن می ترسد. یا کسی که از تاریکی می ترسد، ترس او در واقع از خطری است که ممکن است در تاریکی متوجه او گردد.
با توجه به اینکه گاهی ترس به سبب و عامل خطر ضرر و سلب منفعت نسبت داده می شود، در کلمات انبیا و در آموزه های وحیانی و قرآنی انسان به علت ‏العلل و مسبب ‏الاسباب توجه داده شده است. براساس آن آموزه ها، گرچه انسان از گرگ که خطری متوجه او می سازد می ترسد، اما چون گرگ آفریده خداست و اختیار و تدبیر آن را خداوند به عهده دارد، انسان باید از خداوند که آفریننده گرگ و مسبب ‏الاسباب است بترسد. در حوزه رفتار اختیاری و اعمالی که ارزش‏ گذاری اخلاقی می شوند، در واقع ترس ما از رفتار زشت و ناپسند خودمان است که براساس قوانین تشریعی الاهی عذاب و کیفر خداوند بر آنها مترتب می گردد و ترس ما از خداوند عرضی است و به واسطه آن است که خداوند براساس نظام حکیمانه خود جهنم را آفریده که در آن معصیت ‏کاران مجازات و کیفر شوند. ترس از خداوند از آن روست که سلطنت و حکومت مطلق عالم در اختیار اوست و براساس نظامی که در این عالم فراهم شده متخلفان از حدود الاهی مجازات و کیفر شوند. همچنین تعلق ترس به آخرت عرضی است و ترس ما در حقیقت از عذاب ‏ها و کیفرهایی است که در آن روز متوجه انسان می شود و ترس از آخرت از آن روست که آن روز ظرف آن مجازات ها و کیفرهاست. خداوند متعال در این‏ باره که ترس ما از خدا، به معنای ترس از اعمال خود ماست که به سلب نعمت الاهی و یا گرفتار شدن به عذاب الاهی می انجامد می فرماید: ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ‌؛(۱۰) «به سبب آنچه دست های مردم فراهم آورده، فساد در خشکی و دریا نمودار شده است، تا [خداوند جزای] برخی از آنچه را کرده اند به آنها بچشاند، باشد که بازگردند».
خداوند در آیه دیگر نیز می فرماید: ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ‌؛(۱۱) « و هر [گونه] مصیبتی به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست، و [خدا] از بسیاری درمی گذرد».
توضیح فزون تر مفهوم ترس از خدا این است که در زمینه ترس، چند عنصر و عامل تحقق می یابد: یکی خود ترس، دوم شخص ترسنده، سوم عامل ترس و چهارم منشأ و متعلق ترس. مثلاً در مورد دانش ‏آموزی که از مردود شدن می ترسد، شخص ترسنده خود دانش‏ آموز است که در او ترس از مردود شدن به وجود آمده. عامل ترس درس نخواندن و کوتاهی در فراگیری دروس است که زمینه ترس او را فراهم می آورد. متعلق و منشأ ترس او «مردود شدن» است. پس در این مثال متعلق مستقیم و بی ‏واسطه ترس مردود شدن است. اما در مثال مزبور عامل دیگری نیز وجود دارد و آن معلم است که دانش ‏آموز را مردود می سازد و از این روی معلم نیز متعلق ترس قرار می گیرد و لکن تعلق ترس دانش ‏آموز به معلم با واسطه و از آن جهت است که معلم او را مردود می کند و الا کسی از معلم از آن جهت که معلم است و درس می دهد ترسی ندارد. در واقع ترس دانش ‏آموز از مردود شدن است و ترس او از معلم به آن جهت است که او را مردود می کند.
در مورد ترس از خدا نیز، عامل ترس گناه انسان است و متعلق ترس عذاب و کیفری است که بر آن گناه مترتب می شود و چون خداوند براساس نظام حکیمانه خود پدیدآورنده کیفر و عذاب است، متعلق ترس قرار می گیرد. پس آنچه اولاً و بالذات انسان از آن می ترسد عذاب و کیفر گناهان است و ترس از خدا مع‏الواسطه و به آن جهت است که وی نظام ترتب عذاب بر گناه را مقرر فرموده است. پس متعلق اصلی ترس و آنچه باید از آن ترسید عذاب و کیفری است که به واسطه گناه متوجه انسان می گردد. چنان که مجرم حقیقتاً از زندان، تازیانه و مجازات می ترسد و منشأ ترس او جرمی است که مرتکب گشته است و ترس او از حاکم شرع از آن روست که او مجری قانون است و الا او در درجه اول از کیفر و مجازات می ترسد.
بنابراین، منشأ ترس ما گناهانی است که مرتکب می شویم و متعلق ترس ما حقیقتاً عذاب و کیفری است که متوجه آن گناهان می شود و تعلق آن ترس به خداوند از آن روست که وی کسانی را که از دستورات و مقرراتش سرپیچی کنند کیفر می کند و در نظامی که وی مقرر کرده، فرجام گناه جهنم و عذاب است و یا بنابر قانون تجسم اعمال وضعیتی که برای گنهکار در قیامت رقم می ‏خورد، جلوه حقیقی گناهانی است که در دنیا مرتکب می گردد. چه اینکه براساس نظام الاهی اگر کسی چاقو به چشمش فرو برد کور می شود و چون این نظام به خداوند مستند است و اساساً همه کارها به خداوند مستند می گردند، می شود گفت که خداوند او را کور کرده، اما در این بین کسی که به چشمش چاقو فرو برده مقصر و خطاکار است و مورد مؤاخذه قرار می گیرد و برای همیشه باید خسارت حرمان از چشم را تحمل کند. پس خداوند موجودی ترسناک نیست و دارای جود، کرم، رأفت و رحمت بی ‏نهایت است، اما براساس نظام حکیمانه او هرکس بخواهد به تکلیف خود عمل نکند و با دستورات او مخالفت ورزد، کیفر و مجازات می شود و ترس ما از عِقاب و کیفر الاهی است و منشأ آن گناهی است که مرتکب می گردیم و ترس ما از خدا از آن روست که خطاکاران را کیفر و عقوبت می کند.
با توجه به آنچه گفتیم شبهه کسانی که می گویند خداوند مظهر رأفت و مهربانی است و ترس از او بی ‏معناست مرتفع می گردد. چه اینکه این شبهه ناشی از مغالطه و خلط بین بالذات و بالعرض است.

پی نوشت ها :

۱٫ آل عمران(۳)، ۲۶٫
۲٫ بقره(۲)، ۱۰۲٫
۳٫ این واژگان گرچه به نوعی مترادف هستند، اما با این حال تفاوت هایی با واژه « خوف» دارند. تفاوت واژه «خوف» با «خشیت» در ادامه مباحث حضرت استاد بررسی خواهد شد. اما تفاوت واژه «خوف» و «رهبت» در این است که در رهبت استمرار و طولانی بودن خوف منظور گردیده است (حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات ‏القرآن، ج ۳، ص ۱۶) و «رهبت» به معنای ترس همراه با اضطراب و پرهیز از متعلق ترس است (راغب اصفهانی، مفردات الفاظ ‏القرآن، ص ۳۶۶) « و جل» گرچه به معنای خوف به کار رفته اما به معنای اضطراب است که لازمه خوف به حساب می آید (حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات ‏القرآن، ج ۱۳، ص ۴۳) اما «اشفاق» عنایتی است آمیخته به خوف که چون با «من» متعدی شود معنای خوف در آن آشکارتر می شود و چون با «فی» متعدی شود، معنای اعتنا در آن آشکارتر است و طبرسی گفته است که اشفاق خوف از وقوع مکروه با احتمال عدم وقوع آن است (علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج ۴، ص ۵۷).
۴٫ فاطر(۳۵)، ۲۴٫
۵٫ یس(۳۶)، ۸ -۱۱٫
۶٫ زمر(۳۹)، ۴۵٫
۷٫ نازعات(۷۹)، ۴۰-۴۱٫
۸٫ نور(۲۴)، ۳۶-۳۷٫
۹٫ طه(۲۰)، ۱۲۵- ۱۲۶٫
۱۰٫ روم(۳۰)، ۴۱٫
۱۱٫ شوری(۴۲)، ۳۰٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

 

واقع‌بینی رمز موفقیت یک ازدواج

رمز موفقیت یک ازدواج، واقع‌بینی است

در طول زندگی روزمره، وسایل و ابزارهای ارتباطی متعدد، به عنوان منابعی برای کسب اطلاعات و معلومات، محسوب می‌شوند. کافیست سراغ هر یک از این وسیله‌ها بروید تا با حجم عظیمی از اطلاعات و تئوری های روانشناسی و جامعه شناسی، روبرو شوید که همه آنها در جهت انتقال مبانی فکری و الگوهای رفتاری برای دستیابی به زندگی بهتر، ارایه می‌شوند. اما به راستی ریزش این حجم عظیم اطلاعات به اذهان عموم مردم جامعه توانسته است تغییر و تحول اساسی در زندگی افراد ایجاد کند.؟

پاسخ احتمالی می‌تواند این باشد که اتفاقا در شرایط کنونی با وجود این همه پیشرفت و دسترسی آسان به وسایل ارتباطی و بالاتر رفتن سطح آگاهیها، متاسفانه مشکلات موجود در خانواده‌ها بیشتر شده، و آمار طلاق به طرز نگران‌کننده‌ای رو به افزایش است. به راستی علت این موضوع چه می‌تواند باشد؟ این که با وجود بالا رفتن سطح رفاه و اطلاعات و آگاهیها، آمار طلاق بالاست و مشکلات متعددی میان والدین و فرزندان وجود دارد، چه دلیلی می‌تواند داشته باشد؟
موضوعی که قرار است در این نوشتار به آن اشاره شود موضوع پیچیده‌ای نیست. اما موضوعی است که اگر هر فردی بتواند آن را برای خود محقق کند، به موفقیت بزرگی دست یافته است.

عنوان موضوع مورد نظر” واقعی کردن انتظارات” است. عبارتی که شاید به ظاهر ساده و معمولی باشد اما معنایی عمیق و وسیع دارد و در تمامی سطوح زندگی جریان دارد. موضوعی که اگر هر فردی بتواند آنرا در جریان زندگی خویش محقق کند، به آرامشی دل انگیز دست پیدا می‌کند. اما معنای این عبارت چیست؟
همه ما در زندگی با موارد مختلفی روبرو می‌شویم و در واقع با هر چیزی اعم از انسانها، اشیاء و نباتات در ارتباط و تعامل هستیم. آنچه مهم است این که در این تعامل و ارتباط بتوانیم نگاهی واقعی داشته باشیم. به طور مثال در فصل زمستان ممکن است گه گاهی از سرمای شدید هوا گله‌مند باشیم یا از آلودگی هوا برنجیم. این در حالیست که اگر انتظار خود را واقعی کنیم می‌توانیم بپذیریم که سرما و مشکل آلودگی موضوعی تکراری و واقعیتی پذیرفتنی است و با این نگاه به دنبال راهکاری برای مواجهه بهتر با این موارد می‌اندیشیم. در ارتباط با اطرافیانمان این موضوع مصادیق متعددی پیدا می‌کند. از همه مهمتر موضوع ارتباطات میان زوجین است. خانم و آقایی که با یکدیگر ازدواج می‌کنند و زندگی مشترک خود را با آمال و آرزوهای زیادی آغاز می‌کنند و در مسیر تحقق این خواسته‌ها دچار افت و خیزهای شدیدی می‌شوند که برایشان آزاردهنده است.
در بحث واقعی کردن انتظارات، چه در زمان قبل از ازدواج و چه بعد از آن، نکته مهم این است که بپذیریم دنیا، پر از مشکلات است و هر کس به نوعی با مشکلات خودش روبروست. مهم این است که یاد بگیریم چگونه خود را مدیریت کنیم. یاد بگیریم از هر چیزی به طور واقعی انتظار داشته باشیم.

بسیاری از زوجین در امر ازدواج، به تکمیل یکدیگر می‌اندیشند

در آغاز و در طول یک زندگی مشترک، هرگز به دنبال تغییر طرف مقابل خود نباشیم. انتظار واقعی ناشی از یک نگرش واقع بینانه است. اگر خانم و آقایی که به واسطه ازدواج به عقد یکدیگر در می‌آیند، نگاه واقع بینانه را از همان ابتدای زندگی نسبت به هم، داشته باشند، با آرامش بیشتر و تنش کمتری روبرو خواهند شد. این بدان معنا نیست که همواره با خوش بینی اغراق‌آمیز با یکدیگر برخورد کنیم و همه چیز را نادیده بگیریم. بلکه به معنای پذیرش تفاوتهاست. تفاوتی که میان یک زن و مرد وجود دارد. زن و مردی که در مراسم خواستگاری هر یک به گونه‌ای در پی شناخت یکدیگر بودند و بعد از طی کردن مسیر آشنایی، به نقطه‌ای رسیده‌اند که پیوند زناشویی پذیرفته اند.
پذیرش این پیوند با اهداف مختلفی می‌تواند صورت گیرد که به نظر می‌رسد بسیاری از زوجین در امر ازدواج، به تکمیل یکدیگر می‌اندیشند. یعنی قرار است در مواقعی برای یکدیگر نقش پرکننده نقاط خالی را داشته باشند. همین مساله به نوعی می‌تواند نشان‌دهنده این باشد که هیچ انسانی کامل نیست و هر کسی در زمینه‌ای قوت دارد و در زمینه دیگر نقص، اما در صورتی این قابل قبول است که به گونه‌ای افراطی و بیمارگونه نباشد. یعنی برخی از خصلت‌ها و حالات روحی و رفتاری، وقتی شکل بیمارگونه پیدا می‌کنند نمی‌توان به سادگی از کنارشان گذشت و اینجا نمی‌توان گفت که زوجین باید بپذیرند که اتفاقا باید به یکدیگر کمک کنند برای حل این موضوع که این هم از اتفاقات خوب و سازنده‌ای است که در زندگی زناشویی رخ می‌دهد.
آنچه در این نوشتار بیشتر مورد نظر است این که در مواجهه با هر چیزی، خود را اذیت نکنیم. مثلا ممکن است یک خانم برای شرکت در یک مهمانی عجله داشته باشد و خیلی سریعتر از همسرش آماده رفتن، باشد. دقیقا در همین زمان بر حسب اتفاق، کار آقا بیشتر طول می‌کشد و باعث می‌شود که او کمی دیرتر به منزل برسد. ممکن است در طول زمان آماده شدن آقا، خانم مدام حرص بخورد که دیر شده و زمان از دست رفته و این موضوع را با جملات مکرر، به همسرش بیان کند. نتیجه این اقدامات، چه می‌تواند باشد؟ این که استرس و فشار عصبی برای دیر رسیدن به مهمانی، موجب خودخوری در خانم می‌شود و این احساس به صورت رفتاری ناراحت کننده در برابر همسرش بروز پیدا می‌کند و احتمالا صدای اعتراض آقا را هم بلند می‌کند. در صورتی که اگر این خانم انتظار خود را از همسرش واقعی می‌کرد، به راحتی می‌توانست بپذیرد که شرایط کاری دارای اقتضاهایی است و همین امر سبب می‌شود که بابت دیر رسیدن به منزل، معترض نباشد و با روی خوش با همسرش برخورد کند که در این صورت آرامش زوجین در شرایط و محیطی آرام و شاد، حفظ شده است.

فراموش نکنیم که هر یک از ما با واقعی دیدن انتظاراتمان، به اکسیری ارزشمند دست یافته‌ایم که نامش آرامش است.

منبع: تبیان

موانع ذهنى تفکر خلاق

چکیده

خلاقیت، از جمله عواملی است که نقش بسیار مهمی در توسعه و حل مشکلات درون و برون سازمانی دارد. بنابراین سازمان‌هایی که در فکر بقا در بازار رقابت هستند، به این مفهوم، توجه ویژه‏‌ای دارند و برای نهادینه کردن تفکر خلاق در سازمان، تلاش می‌کنند. اما همواره موانعی در راه تفکر خلاق وجود دارد که افراد، به دلیل ناآگاهی از این موانع و یا بی‏ توجهی به آن، در دستیابی به آن ناموفق هستند. ضمنا تنها وجود نداشتن موانع موجب ایجاد تفکر خلاق در سازمان نمی‌‏شود؛ بلکه عامل تشویق افراد به کارگیری این تفکر موتور محرکه افراد در حرکت به سوی ایده‌های خلاق است. این مقاله در پی آن است که این موانع را شناسایی و راه‌های غلبه بر آنها را ارائه کند.

مقدمه

همه انسان‌ها، از استعداد نوآوری و خلاقیت برخوردارند؛ بنابراین نباید آن را فقط در انحصار افراد خاصی فرض کرد. در واقع، جلوگیری از عوامل بازدارنده ظهور خلاقیت، مهمتر از وجود استعداد خلاقیت است، زیرا در صورت آزادسازی ذهن از پیش ‏فرض‌ها و الگوهای زنجیره‌ای، در مدت کوتاهی می‌توان قدرت خلاقیت و به‏ کارگیری فکرهای نو را به نحو چشمگیری افزایش داد. در راه ظهور خلاقیت، موانع متعددی وجود دارد. افزایش توان خلاقیت و نوآوری، در گرو رفع این موانع است.

غلبه بر موانع ذهنی تفکر خلاق

۱- فرضیات نادرست

نحوه نگرش ما نسبت به خلاقیت، تاثیر بسزایی بر میزان خلاقیت ما در آینده و روش انتخابی ما برای تشویق دیگران برای بروز خلاقیت خود خواهد داشت. طبق آمار، دانش‌آموزان و دانشجویان سال اول، بیشترین خلاقیت را دارند، زیرا هنوز موانع تفکر خلاق به آنها آموزش داده نشده است. در اغلب موارد ما بیان سلیس و یا حضور ذهن را نشانه فکر قوی می‌‏دانیم، چنین فرضیات نادرستی مانع تفکر خلاقانه ما می‌‏شود. (رجوع به دوره تفکر ادوارد بونو، چاپ ۱۹۸۶)

در همین رابطه، راجیش ستی(استاد مدرسه بازرگانی کلارسون)، دانیل اسمیت (استاد مدرسه بازرگانی کلی) و وان پارک (استاد مدرسه بازرگانی مارشال) در مقاله‌ای بیان می‌دارند که: «تحقیقات ما نشان می‌دهد که مدیران باید بعضی از فرضیات پذیرفته شده در زمینه راه‌های خلق یک تیم را فراموش کنند و شاید هم آماده قبول مخاطرات بیشتری شوند؛ به عنوان مثال، اکثر مدیران بر این باورند که تنوع تیم فراوظیفه‏‌ای، دسترسی به دیدگاه‌ها و عقاید مختلف، تفکر خلاق را امکانپذیر می‏‌سازد. اما نتایج تحقیقات ما نشان می‌دهد که صرف انتخاب اعضای گروه از بخش‌های عملیاتی مختلف، موجب بهبود نوآوری گروه نمی‌‏شود».

در واقع، ما در تحقیقات خود، تفاوت چندانی در نوآوری گروه‌های دارای ۲ زمینه عملکردی و گروه‌های با ۱۱ زمینه عملکردی مشاهده نکردیم. هر چند با افزایش تنوع زمینه‏‌های کاری، ایده‌های بیشتری عرضه می‌‏شود، ولی قدرت حل مسئله تیم به همان نسبت تحلیل می‌‏رود. انباشتگی اطلاعات می‌تواند در فرایند حل مسئله ایجاد اختلال کند و امکان دسترسی به ایده‌ها و دیدگاه‌های بیشتر را از بین ببرد. عامل دیگر این که تنوع شدیدی نسبت به زمینه‏‌های کاری خود دارند و این مسئله، توانایی آنها را در هویت‌یابی با تیم جدید به مخاطره می‌اندازد.

برخورداری از هویت فوق‌العاده (حس تعلق به گروه و نقش داشتن در موفقیت آن) اعضای گروه را به یافتن ارتباطات بدیع میان دیدگاه‌های مختلف تشویق می‌کند و این خمیرمایه نوآوری است.

در زمینه فرضیات نادرست، ریچارد ‏فلوریدا (استاد دانشگاه کارنگمینتون)، رابرت کاشینگ(استاد دانشگاه تگزاس) و گری‏گیتس(دستیار تحقیق مؤسسه تحقیقات شهری واشنگتن) نکته جالبی را بیان می‌دارند: «وقتی افراد به جوامعی تعلق داشته باشند که از سطح بالایی از سرمایه اجتماعی برخوردار هستند، تمایل زیادی به کار با یکدیگر دارند و ریسک‌پذیرترند و در نتیجه، سرمایه اجتماعی غنی، عامل محرک نوآوری است». اما مطالعات درباره نوآوری در آمریکا، خلاف این را نشان می‏‌دهد. ما دریافتیم که مناطقی با سطح پایین نوآوری، دارای سطح بالایی از سرمایه اجتماعی هستند. بر عکس، مناطقی که در نوآوری بهتر بودند، امتیازی کمتر از متوسط از لحاظ سرمایه اجتماعی داشتند. روابط می‏‌تواند آن قدر قوی باشد که آن جامعه، از خودراضی شود و از اطلاعات و چالش‌های بیرونی بی‌خبر بماند. روابط قوی همچنین می‏‌تواند باعث رشد نوعی همسانی شود که نوآوری را به تحلیل می‌برد. از طرف دیگر، پیوندهای ضعیف سطحی، پایه‌ای از تشریک اطلاعات را مجاز می‌سازد و در ضمن، اجازه می‏‌دهد که تازه‌واردان، با نظریات متفاوت، به سرعت در شبکه اجتماعی پذیرفته شوند. بنابراین، می‌‏شود امیدوار بود گروه‌های اجتماعی با پیوندهای ضعیف، مشوق افکار نوآورانه باشند. دستاورد این یافته، آن است که شرکت‌ها می‏‌توانند از آن برای مکان‌یابی محل استقرار عملیات خود کمک گیرند.

۲- عادات

این که یافتن گزینه‏‌های متفاوت، برای بسیاری افراد، کار مشکلی است، ناشی از آموزش‌های ما در دوران اولیه تحصیل در مدرسه است:

الف- صرفا یک پاسخ صحیح وجود دارد: بنابراین پس از رسیدن به اولین پاسخ، کار را متوقف نکنید. بررسی کنید تا پاسخ‌های دیگری را نیز بنا بر موقعیت و شرایط پیدا کنید.

ب – نگاه به مسئله به صورت مجزا: این مسئله به خصوص در مورد افراد متخصص صدق می‏‌کند. آنها طبیعتا در حوزه کاری خود، به صورت باریک‌بینانه متمرکز می‌‏شوند. آنها فراموش می‌کنند که ورای مسائل روزمره، به افق‌های جدید بنگرند. بنابراین افرادی که از رویکردی چندرشته‌ای (دیدگاهی وسیعتر) بهره می‌برند، از نظر سازمانی، افرادی با ارزش محسوب می‌‏شوند. ما باید همه جانبه‌نگر و آینده‌ نگر شویم.

ج- تبعیت از قواعد: بیش از ایجاد باورهای نوین، ضروری است که موانع موجود را زیر سؤال ببریم‌. به ویژه مدیران و کارفرمایان لازم است که این عادت را در خود ایجاد کنند. اگر از زیر سؤال بردن سنت‌ها یا معیارهای اختیاری بترسیم، مطمئنا فرصت‌های تفکر خلاقانه را از دست خواهیم داد.

در اینجا لازم است که قدری تأمل کنیم و فرضیه نادرست «تفکر خلاق و شکستن قوانین، به شما اجازه می‌دهد با بی‌نظمی عمل کنید»، را پاک کنید. بله خلاقیت، فعالیتی سازمان‌نیافته است و گاهی لازم است که در حین بازی با ایده‌ها، «قوانین» را زیر پا بگذاریم. لیکن خلاقیت، زمانی بهتر شکوفا می‌شود که حدود و هدفی موجود باشد. به همین دلیل، در حل مسائل به صورت خلاقانه، مراحلی وجود دارد. دقیقا به همین دلیل، ما آداب‏‌دانی و رفتار مناسب را در زمان معاشرت با دیگر افراد به جا می‌‏آوریم. احترام گذاشتن به دیگران و ملاحظه‌کاری، بخش مهمی از محیط خلاقانه را تشکیل می‌‏دهد. بنابراین ما باید این قدرت تشخیص را داشته باشیم که کدام قوانین در تفکر ربع «B» باید تعلیق شود تا تفکر ربع «D» شکوفا شود و کدامیک قوانین به بهبود خلاقیت کمک می‌کند.

۳- نگرش و انگیزه‌ها

الف- تفکر منفی: منفی‌گرایی، انتقاد و بهانه‌جویی، تمسخر و تحقیر، موانع ذهنی‌ای هستند که آثار تخریبی مضاعفی دارند. این موانع، نه تنها مانع ذهنی فردگرا هستند بلکه بر روی افرادی که با منفی‌گرا تماس دارند، تاثیر می‌گذارند.

تفکر منفی دیگری که خود، مانع خلاقیت است، بیم از به سرقت رفتن افکار و ابداعات در هنگام مطرح ‏کردن و به مشارکت ‏گذاشتن آنها با دیگران است. اما بعضی از شرکت‌های آینده‌نگر، گروه‌های‏ کاری تشکیل داده‏‌اند که بر همکاری تاکید می‌کنند. هدف اصلی این گروه‌ها، مبادله اطلاعات است.

ب- پرهیز از خطر و یا ترس از شکست: خطرپذیر نبودن، زمانی خود را بروز می‏‌دهد که ما بیش از حد، قانون‌گرا، ایراد‌گیر‌، وسواسی و یا نگران باشیم.

شرکت‌های ژاپنی که خیلی زیاد دغدغه کیفیت دارند، به جای این که نقص را از دیده‌ها پنهان کنند، از ظهور خطا در خط تولید استقبال می‌کنند. شرکت تری‏ام (۳M) خلاقیت را در کارکنانش تشویق می‌کند و پژوهشگران آن، مجاز هستند که ۱۵ درصد وقت خود را صرف بررسی ایده‌های خلاقانه و پژوهش‌های مورد علاقه خود بکنند.

برای این که ایده‏ای خلاقانه تحقق پیدا کند، نیاز به پایداری وجود دارد؛ ممکن است زمانی که بخواهیم ایده‌ای را از رؤیای اولیه آن به بازار برسانیم، مجبور شویم شکست‌های اولیه را در چندین مرحله تجربه کنیم. ماتسن (مدیر مرکز لئونارد- دانشگاه پنسیلوانیا) دریافت، دانشجویانی که در ابتدای پروژه، اشتباهات بیشتری مرتکب می‌‏شوند، سرانجام موفق‌ترین دانشجویان خواهند بود.

ریچارد فارسون یکی از موسسان و رئیس انستیتو علوم رفتاری در کالیفرنیا، معتقد است که مدیران می‌‏دانند که شکست، بخشی جدایی‌ناپذیر نوآوری است. تا وقتی افراد، شکست را نقطه مقابل موفقیت می‌‏دانند و نه مکملی برای آن، هرگز قادر نخواهند بود خطراتی را که لازمه نوآوری است، بپذیرند. به فراسوی شکست بنگرید. البته شکست داریم تا شکست. بعضی شکست‌ها، کشنده هستند، مانند تولید و بازاریابی یک لاستیک نامرغوب. هیچ زمانی مدیریت نمی‌تواند در مورد مقوله‌‏های بهداشتی و ایمنی، بی‌تفاوت باشد. اما تشویق شکست به مفهوم کنار گذاشتن نظارت، کنترل کیفیت یا احترام به اقدامات درست نیست، بلکه کاملا بر خلاف این است. مدیریت ‏کردن برای شکست، نیازمند آن است که مدیران بیشتر درگیر کار شوند و نه کمتر.

اگرچه اشتباهات به هنگام دست زدن به اقدامات نوآورانه، اجتناب‌ناپذیر است، اما مدیریت نمی‏‌تواند مسئولیت ارزیابی شکست‌ها را بر عهده فرد دیگری بگذارد. رهبران پذیرای شکست، اشتباهات موجه را تشخیص می‌دهند و به آنها به عنوان نتیجه نهایی می‌نگرند که باید مورد آزمون قرار گیرد، درک شود و تصمیمات آینده بر پایه آن اتخاذ شود. ایجاد تمایز بین شکست‌های موجه و شکست‌ها ی غیر‏موجه، دو مزیت عمده را در بر دارد:

اول این که ابزاری در اختیار مدیران قرار می‏‌دهد تا محیطی به دور از تنبیه برای ارتکاب به اشتباهات ایجاد کنند و در عین حال به آنها اجازه می‌دهد تا پروژه‏‌های دقیقا طراحی شده‏ را دنبال کنند که اگر با شکست روبه‌رو شوند، اشتباهات سازنده‌ای را به بار خواهد آورد.

دوم، آوردن این امکان برای مدیران است تا بدون داوری، آن نوع اشتباهات سازنده‌‏ای را بپرورند که مبنایی برای «یادگیری برای یادگیری» است. با آشکار ساختن آنچه که به کار نمی‌آید، شکستی که از یک پروژه دقیقا طراحی و اجرا شده، سرچشمه می‌گیرد، بصیرتی نسبت به آنچه که مؤثر و موفق خواهد بود ایجاد می‌کند. بهترین مربیان، موفقیت و شکست را در بلندمدت به دست می‌آورند. رهبران پذیرای شکست، در همه زمینه‏‌ها، یکسان عمل می‏ کنند و به جای دنبال‏ کردن موفقیت، بر افزایش سرمایه فکری سازمان خود (تجربه، دانش و خلاقیت نیروی کار) متمرکز می‌‏شوند. چگونه؟ از طریق درگیر‏ کردن خود.

این مدیران، علاقه ملموسی به پروژه‌های کارکنان خود نشان می‌دهند. رهبرانی که راه‌گشا بودند، به جهت صمیمیت با کارکنان و شرکت در بحث‌های پرشور و حال در مورد پروژه‌ها و نه به خاطر حدس ‏زدن یا انتقاد ‏کردن شهرت داشتند.

در حالی که ایده تشویق اشتباهات، ممکن است برای بسیاری از مدیران، ناآشنا(یا حداقل کمی نگران‌کننده) به نظر آید، اما مدافعان و حامیان سرشناسی نیز دارد. زمانی که جک‏ولش رئیس جنرال الکتریک بود، گفت: «ما به شکست پاداش می‌‏دهیم» و توضیح داد که انجام غیر از این، فقط مانع شجاعت می‌‏شود. به نظر کترینگ که بعد از توماس ‏ادیسون، به عنوان صاحب‌نام‌ترین مخترع پیشگام آمریکایی شناخته می‌‏شود، شکست خوردن، یک رسوایی نیست و باید هر شکستی را تحلیل کرد و علل آن را یافت. باید آموخت که چگونه هوشمندانه شکست خورد. شکست خوردن، یکی از بزرگترین هنرهای جهان است. ولش و کترینگ می‌‏دانستند که به وجود آوردن محیطی که پذیرای خطر‏کردن باشد، نیازمند این است که به صراحت نشان داده شود که لغزش‌هایی که در مسیر نوآوری رخ می‏‌دهد، قابل بخشش هستند. پذیرش اشتباهات، نشانه ضعف یک رهبر نیست، بلکه اعتماد به نفس او را نشان می‏‌دهد. این امر به ایجاد پیوندهای نزدیکتر با کارکنان و همکاران، کمک می‌کند. زمانی که اشتباه فاحشی پذیرفته می‌‏شود، همدلی حاصل می‌‏آید.

ج- گریز از ابهام: دانش‌آموزان دبیرستانی و دانشجویان، اغلب از ابهام ناراحت می‌‏شوند. اگر تکلیف شب طولانی داشته باشند، در صورتی که دستورالعمل و اطلاعات مشروح و ویژه ارائه شود، اصلا ناراحت نمی‌‏شوند. آنها دوست ندارند برای حل مسائل، مجبور باشند چیزهایی را حدس بزنند و یا خودشان اطلاعات را استخراج کنند.

بنابراین عجله نداشته باشید که بسیار به سرعت، یک موقعیت مبهم را رفع کنید. از زوایای مختلف، به موقعیت بنگرید، سؤال‌های بیشتری بپرسید و به خصوص به ذهن ناخودآگاه خود، مهلت دهید تا درباره آن ابهام بیندیشد.

نتیجه‌گیری

ما در این مقاله، به دنبال آن بودیم که موانع تفکر خلاق را در سازمان‌ها نشان دهیم تا سازمان‌ها بدین وسیله، در پی از میان برداشتن این موانع و حتی فراتر از این، در پی تشویق آن برآیند و در نهایت، در مسیری حرکت کنند که اثربخشی و کارایی سازمان، افزایش پیدا کند و در نتیجه سازمان به سمت بقای بیشتر در بازار و پیشتاز بودن در آن حرکت کنند.

منابع

۱- رضاییان علی، مبانی سازمان و مدیریت، انتشارات سمت، چاپ دهم، ۱۳۸۶
۲- لامسدین مونیکا و ادوارد، تفکر خلاق و حل خلاقانه مسئله، ترجمه حائری زاده خیریه، محمد حسین لیلی، نشر نی، چاپ اول، ۱۳۸۱
۳- ستی راجیش، اسمیت دانیل، پارک وان، چگونه خلاقیت تیمی را از بین ببریم ؟، ترجمه‌ پاشازاده عاطفه، گزیده مدیریت شماره ۲۲، ۱۳۸۱
۴- فلوریدا ریچارد، رابرت کاشینگ، گری گیتس‌، وقتی سرمایه اجتماعی نوآوری را سرکوب می‏ کند‌؟‌، ترجمه چلبی راحله، گزیده مدیریت شماره ۲۲‌، ۱۳۸۱
۵- فارسون ریچارد، رالف کیز، رهبر پذیرای شکست، ترجمه شریفیان ثانی، گزیده مدیریت ۲۲، ۱۳۸۱
۶- احتشامی اکبری کاملیا، تشویق نوآوری، گزیده مدیریت شماره ۲۲، ۱۳۸۱
نویسنده: امیر کرمى
منبع: ماهنامه تدبیر؛ شماره ۱۹۰