رفتار والدین

نوشته‌ها

ارتباط موثر با کودکان

عنوان: ارتباط موثر با کودکان
مولف: کیومرث سهرابی
مترجم/ محقق:****
ناشر: انتشارات یاران
سال نشر: ۱۳۹۳
نوبت نشر: اول
محل نشر:تهران

۱۲۸ صفحه

این کتاب مروری است بر گفتگوها و ارتباط‌های نامناسب والدین با کودکان که زمینه ساز تنش‌های روحی در خانواده‌ها می‌باشد و در ادامه کتاب با ذکر شیوه‌های مناسب جهت ایجاد رابطه مناسب با کودکان سعی شده تا با ارائه بهترین راه‌کار، کودکانی صالح، سالم، آگاه و با نشاط به جامعه تحویل داد.

با مطالعه کتاب خواهید دانست چگونه با کودکان خود ارتباط بر قرار کنید و احساست آنها را بدانید و …

منبع: آی کتاب

 

دوستى، بهترین ارث براى فرزندان

هر پدر و مادرى باید با آگاهى و درایت کامل، رفتار فرزندان خود را زیر نظر داشته باشد و از طریق رفتارهاى آنها، به احساساتشان پى ببرد…

این نکته را هیچ گاه نباید فراموش کرد که هر یک از ما، روزى جوان بوده‌ایم. اگر هر فرد بزرگسالى هم چنان جوان مى‌ماند و دوران جوانى را مى‌فهمید، هیچ جوانى پیر نمى‌شد. جوانان، انتظارات خاصى از والدینشان دارند. آنها مى‌خواهند که درکشان کنند و بیشتر از همه، به آنها توجه شود و رفتار منحصر به فردى با آنها داشته باشند و نکات ارزنده‌اى که در بزرگسالی‌شان به دردشان بخورد، بشنوند. جوان در حال نزدیک شدن به مرحله استقلال و خودمختارى است و از این که در انتخاب‌ها و تصمیماتش آزاد باشد، لذت مى‌برد و والدین نمى‌توانند این استقلال را از فرزندان نوجوانشان بگیرند و یا دامنه اختیارات او را محدود کنند. اما شما والدین گرامى در مقابل این استقلال چه کار باید بکنید؟ نوجوان مثل یک فنر مى‌ماند، شما این فنر را مى‌توانید در دستان خود گیرید و فنر را آرام و به تدریج رها کنید. اگر فنر را براى مدت طولانى در دست بگیرید، خسته خواهید شد و از قدرت فنر کاسته مى‌شود. بنابراین اگر کنترل این فنر را در دست داشته باشید بعد از رها شدن دوباره به طرف شما بر مى‌گردد.

والدین باید فرزندان را مستقل بار بیاورند تا در بزرگسالى بتوانند از پس مشکلات خود برآیند و در زندگى، تصمیمات درست و واقعى‌تر بگیرند. همواره سعى کنید در برخورد با مشکلات، فرزندان را راهنما باشید نه این که خود مشکل را به دوش بکشید و برایشان حل کنید.

همواره سعى کنید به فرزند نوجوان خود کمک کنید که از آزادى و استقلالى که به دست مى‌آورد، درست استفاده کند. به او یاد بدهید که در مقابل این آزادى و اختیار فردى، مسئول باشد و مسئولیت کارها و انتخاب‌هایى که مى‌کند چه خوب چه بد را بر عهده بگیرد تا با این کار، اعتماد به نفس او افزایش یابد.

اگر در زمان رفع اشتباهات فرزند نوجوان خود، عقل و درایت منطقى به کار نبرید، مطمئن باشید بین خود و فرزندتان، دیوارى به وجود آورده اید که در آینده ممکن است باعث قطع رابطه دوستانه و عاطفى او با خود شود. همواره سعى کنید در زمان مواجه شدن نوجوانتان با مشکلات، درس‌هایى از زندگى به او بیاموزید. گذراندن نوجوانى، دوران بسیار سختى است؛ هم براى والدین و هم براى فرزند؛ پس، نه کاملاً او را رها کنید، نه او را محدود نمایید. آنان مى‌خواهند که دیگران آنها را بپذیرند و کارهایشان را تائید کنند و این نیاز را احساس مى‌کنند که به خانواده تعلق دارند. پس به آنها اطمینان دهید که عضو با ارزش خانواده هستند و در پیشرفت و بهبود وضعیت خانوادگى، سهیم هستند و از امکاناتى که براى آموزش به او داده شده است، حداکثر استفاده را نماید تا بتواند در آینده با مشکلاتى که در زندگى با آن رو به رو مى‌شود، برخورد کند و آنها را از سر راه بردارد.

شما نمى‌توانید هر لحظه پشت فرزندانتان باشید و مراقب کارهاى آنها در مدرسه و اجتماع باشید ولى با ایجاد یک بنیان خانوادگى مستحکم و یک اخلاق خوب و اصول صحیح، فرزندان را از انحرافات حفظ کنید تا با بینش، آگاهى و شناخت ارزش‌هاى خوب زندگى، در جامعه فردى سالم و خوشبخت باشد و به خاطر داشته باشید این ارزش‌ها، از کانون خانوادگى و احترام گذاشتن به آنها ناشى مى‌شود.

پس بگذارید فرزندانتان در محیط خانواده از امنیت و عشق و مهر و محبت لازم برخوردار شوند تا در محیط بیرون از خانواده، آن را با خود حمل و بکار بندند و این بهترین ارثى‌ات که شما به عنوان یک دوست براى آنها مى‌توانید بگذارید.

دوستى با مادر

فرزندان از همان ابتداى خلقت، ارتباطى عاطفى و فطرى با مادر برقرار مى‌کنند. این ارتباط، خونى و ذاتى است و در مدت زمانى که در بطن مادر زندگى مى‌کنند خواسته یا ناخواسته نسبت به عکس العمل‌هاى مادرانه، پاسخگو هستند چه فرزند در راه، پسر باشد و چه دختر، این راز خلقت است.

بعد از تولد تا سن ۲ یا ۳ سالگى، وابستگى فرزندان به مادر به دلیل نزدیکى‌هاى عاطفى مثل: تغذیه از شیر مادر، بودن بیشتر اوقات روز در آغوش مادر و… خیلى بیشتر نسبت به پدر است.

مادر با القاى آرامش ذاتى خود به فرزند، راه دوستى و اعتماد و نزدیکى را به فرزند خود باز کرده و سعى در برآوردن نیازهاى جسمى و روحى او دارد.

مادر با صبر و حوصله‌اى که خداوند در ذات زن قرار داده است، در بزرگ کردن، آموزش دادن صحیح و… فرزند خود را پیش مى‌برد.

از سن ۳ سالگى که کودک قدرت و تصمیم گیرى را در مورد کارهاى خود به دست مى‌آورد، سعى در الگوبردارى از رفتار والدین خود دارد. اگر فرزند، دختر باشد، تمایل غریزى او را به سمت پدر متمایل مى‌کند اما الگوهاى زندگى خود و مهر و عطوفت را، از مادر خود یاد مى‌گیرد.

فرزند پسر از نظر غریزى به مادر خود تمایل دارد اما استقلال و سلطه‌گرى و متکى به خود بودن را از پدر یاد مى‌گیرد.

این تمایلات در کودکان، متغیر است و صددرصد نمى‌باشد بلکه نسبى است. اما در هر دو جنس از سن۳ سالگى به بعد، تا قبل دبستان، کودک سعى در یادگیرى دارد و در این یادگیرى، سهم پدر و مادر برابر است تا بتوانند درستى و آموزش صحیح را به فرزندان خود هدیه کنند، این امر محقق نمى‌شود مگر با رابطه دوستانه و نزدیک.

از بین بردن فاصله تا حدى که حریم‌ها حفظ شود، مى‌تواند راه درستى را براى آینده فرزندان ما رقم بزند.

دوستان، محرم اسرار هم هستند و چه بهتر است اولین دوست و آخرین دوست، والدین باشند که همیشه خیر و صلاح فرزند خود را مى‌خواهند.

دوستى با پدر

فرزندان از همان ابتدا، پدر را سرپرست خانواده خود دانسته و به استقلال او و سلطه مدیریتى که بر خانواده خود دارند، پى برده و سعى در برقرارى ارتباطى منطقى و با رعایت کردن حق و حقوق پدر و فرزندى دارند.

رابطه عاطفى فرزندان با پدر، دیرتر شکل مى‌گیرد تا مادر که از همان ابتدا وابستگى در نهادشان مى‌باشد، اما زمانى که فرزندان به پدر خود اعتماد کرده و بر او تکیه مى‌کنند، این اتکا باعث ایجاد ستون‌هاى دوستى و پایه گذارى مهر و محبت دو طرفه براى آنان مى‌گردد.

فرزندان، نیازهاى مادى خود را از پدر طلب کرده و خواستار برطرف شدن آن مى‌باشند. دوستى بین دختران با پدر، به مراتب بیشتر از پسران با پدر است اما پسران، الگوى عینى پدر خود، مى‌توانند باشند و آینده زندگیشان از همان ابتدا، شکل گرفته تصور مى‌شود.

این دوستى و نزدیکى، این ایجاد اعتماد و ارتباط دو طرفه هر چه مستحکم‌تر شکل گیرد، راه و روش زندگى براى فرزندان على الخصوص پسران روشن‌تر و مورد اعتمادتر خواهد شد.

پدر باید سعى کند فرزند خود را به استقلال فکرى و عملى تشویق کند، راه را براى انتخاب گرى در برابرش باز کند و از منع کردن‌هاى نابجا خوددارى نماید و حتى زمانى این فرصت را به فرزند خود بدهد، تا اشتباهى را مرتکب شده و از نتیجه آن براى آینده خود استفاده کند.

این حمایت و این پشتیبانى والدین از سنین پایین تا مستقل شدن فرزندان براى خود و تشکیل خانواده در آینده محقق نخواهد شد مگر با ارتباطى دوستانه و صمیمى با پدران و مادران توسط فرزندانشان.

کمک به دوستیابى و پشتیبانى

فرزندان ما در مرحله‌هاى مختلف زندگى خود، سعى در ایجاد ارتباط با سایر اعضاى خانواده خود دارند. این اعضا که نام دوست بر آن گذاشته مى‌شود، مى‌توانند در محیط تحصیل، در اجتماع، در میهمانى‌هاى خانوادگى و… وجود داشته و در اثر تعاملاتى که هر شخص با شخص دیگر دارد، شکل و رنگ خاص خود را بگیرد اما چه بهتر و صد البته بهتر آن است که اولین دوست فرزندان، والدین او باشند و در سایر مسیرها همراه و هم قدم و پشتیبان او بوده و سعى در راهنمایى کردن وى داشته و هیچ گاه از راه اجبار و زور، با فرزند خود برخورد نکنند.

برخورد تند و غیرمنطقى، باعث دور شدن فرزند از محیط سالم و کانون گرم خانواده شده و انحراف و به بیراهه رفتن را در او صد چندان مى‌کند.

پس بیاییم با ایجاد اعتماد، برقرارى رابطه درست و دادن استقلال به فرزندان خود على‌الخصوص پسران که دوستى را در بیرون از محیط خانه مى‌خواهند، راه بر ایشان باز کرده و همواره پشتیبان آنان باشیم نه مانع.

منبع: رجب بیت اللهى؛ روزنامه  کیهان

والدین، الگوهاى طبیعى فرزندان هستند

همچون من عمل مکن، به گفته ‏ى من عمل کن

«کودکان از والدین خود تقلید می‌‏کنند و على رغم آن که پدر و مادر تلاش می‌‏کنند رفتارهاى خوب را به آنها آموزش دهند، ولى فرزندان، شیوه و رفتار والدین را در پیش می‌‏گیرند.»

این مقاله در مورد تربیت فرزندان و اساسا درباره‏ ى این موضوع که چگونه والدینى می‌‏خواهیم باشیم، صحبت به میان می‌‏آورد. به طور روشن‌تر، این مقاله به این مسئله می‌‏پردازد که چه نوع شخصى هستیم و یا می‌‏خواهیم که چگونه انسانى باشیم؟ این دو سؤال بیانگر این موضوع است که ما به عنوان پدر و مادر چه تأثیرى روى فرزندان خود می‌‏گذاریم و چه درس‏‌هایى را به آنها می‌‏آموزیم. کودکان مقلدان واقعى هستند و همان طور که در نقل قول بالا اشاره شد، آن چه که کودکان در نگاه اول از ما می‌‏آموزند، تنها رفتار و حالات عمومى نیست بلکه به معناى عمیق‏تر، آنان ارزش‏ها، ادراک‏ها، تعصبات، انتظارات و شیوه‏‌هاى مسلم نگاه به جهان و برخورد با زندگى را از پدر و مادر خود می‌‏آموزند و در واقع کودکان بیشتر تحت تأثیر رفتارهاى والدین خود قرار می‌‏گیرند تا دیگران.

الگوى ضعیفى نباشید

در رسانه‌‏هاى گروهى، شخصى به عنوان «الگو و نمونه» در نظر گرفته می‌‏شود که به خاطر شهرت و موفقیتش، مورد تحسین، تقلید و احترام دیگران قرار می‌‏گیرد. مفهوم نمونه و الگو بودن براى ستاره‏‌هاى ورزش، فیلم و موسیقى نیز در نظر گرفته می‌‏شود. اما واژه‏ ى «الگو و نمونه» در تعریف روانشناسى، معناى گسترده‌‏ترى دارد و در واقع، فردى الگو و سرمشق قرار می‌‏گیرد که دیگران، در صدد یادگیرى و تقلید از او هستند و دوست دارند که مانند او باشند.

قدرت تقلید و تشخیص

کودکان از سن دو سالگى، شروع به تقلید کردن می‌‏کنند. البته بر اساس نظریه‏‌هاى یادگیرى علوم اجتماعى پیرامون پرورش کودکان، فرزندان همه‏ ى رفتارهاى مشاهده شده را تقلید نمی‌‏کنند. کودکان در واقع رفتارهایى را مورد تقلید قرار می‌‏دهند که توسط نزدیک‏ترین فرد به او، و به طور یکنواخت و مکرر صورت می‌‏گیرد. نکته‏ى دوم این است که کودکان با مشاهده ‏ى رفتار اطرافیان، فورا به آن نمی‌‏پردازند بلکه این واکنش را در ذهن خود حفظ کرده و بعدها از آن استفاده می‌‏کنند و این موضوعى بسیار مهم است که کودک ظرفیت به خاطر سپردن رفتارها را در ذهن خود داراست و می‌‏تواند واکنش‏‌هاى پر خاشگرانه و فریب کارانه‏اى را که از نگاه کردن به والدین آموخته است تا ماه‏ها و سال‏ها بروز ندهد. سوم این که، پیامدهاى مشاهده شده‏ ى رفتارها، به تشخیص این موضوع کمک می‌‏کند که آیا کودک رفتار را تقلید می‌‏کند یا خیر؟ به این معنى که اگر کودک متوجه شود که والدین این گونه رفتارها را تأیید می‌‏کنند، او نیز به تکرار آن عمل می‌‏پردازد. نکته‏ ى آخر این که، اگر رفتارها با ارزش و انتظارات واقعى خانواده همخوانى داشته باشد و توسط فردى که از ارزش اجتماعى بالایى برخوردار است انجام شود، کودک بیشتر آن را مورد تقلید و سرمشق قرار می‌‏دهد. علاوه بر موضوع تقلید، روان شناسان پیرامون موضوع ریشه‏ ى عاطفى و اجتماعى کودکان، تعیین هویت را نیز مطرح می‌‏کنند. این مسئله، فرآیندى است که در آن کودک، با انتخاب نگرش‏ها، علایق، ارزش‏ها، شیوه‏‌هاى اندیشه و رفتار فرد مورد علاقه ‏ى خود، این مشخصات را در خود جاى می‌‏دهد و در واقع می‌‏آموزد. باید به خاطر داشت که همچون موضوع تقلید، در مورد مسئله تعیین هویت نیز، کودک پدر و مادر خود را بیشتر از دیگران الگو و نمونه قرار می‌‏دهد و در واقع کسى که ارتباط عاطفى نزدیک‏ترى با کودک دارد، تأثیر بیشترى را بر روى تفکرات و ایده‏‌هاى او می‌‏گذارد.

والدین الگوهاى طبیعى هستند

والدین بخشى از زندگى فرزندان را تشکیل می‌‏دهند و همواره به عنوان الگویى براى آنان محسوب می‌‏شوند. تقلید کودکان از والدین امرى انتخابى نیست، زیرا ماهیت انسان به گونه‌‏اى است که به طور طبیعى به این سو قدم بر می‌‏دارد. پدر و مادر می‌‏توانند هم اثر مثبت و هم اثر منفى روى فرزندان خود بگذارند و این تأثیر تا حدودى به نوع ارتباط کلامى و گفتارى والدین با فرزندان، بستگى دارد. اما به هر حال، چون ارتباطات تنها به صورت کلامى نیست، پس روابط عاطفى نیز در این عملکرد مؤثر است. می‌‏توان گفت که تقلید و تعیین هویت کاملا به طور طبیعى اتفاق می‌‏افتد بدون این که کودک یا والدین طرح و برنامه‏اى را از پیش براى آن تعیین کنند. کودکان ارزش‏ها و شیوه‏‌هاى پیچیده ‏ى نگاه به دنیا را، از طریق روابطشان با والدین و پرستاران خود می‌‏آموزند و والدین هرگز نمی‌‏توانند به طور مستقیم این ارزش‏ها را آموزش دهند و به کودک بیاموزند که کدام ارزش را باور کند و کدام یک را نه. همان طور که دکتر هیم جینوت(۱) که در کتاب خود به نام «ارتباط والدین و فرزندان» می‌‏نویسد: ارزش‏ها از طریق هویت کودکان، فرا گرفته می‌‏شود و بخشى از وجود آنها را تشکیل می‌‏دهد و این الگوى ارزشى، با گذشت سال‏ها و زندگى با افراد خانواده و اجتماع، تکامل می‌‏یابد. اگر والدین خواستار ثبات ارزش‏ها و رفتارهاى خاصى در کودکان خود هستند، باید بدانند که رفتار عملى از گفتار، بسیار تأثیرگذارتر می‌‏باشد. به همین جهت کودکان باید به گونه‌‏اى آموزش ببینند که از رفتار درست الگو بردارى کنند و در طول زندگى آن را به اجرا در آورند.

نقش الگو پذیرى از والدین، با گذشت زمان تغییر می‌‏کند

میزان الگوپذیرى کودکان از والدین، به درجه‏ى رشد و بلوغ آنان بستگى دارد. وقتى فرزندان در سنین کودکى هستند، همواره والدین را افرادى ایده‌‏آل و قهرمان در نظر می‌‏گیرند و بر این تصورند که آنها قادرند هر کارى را انجام دهند و بر آن علم دارند. اما این چنین تفکرى، براى همیشه باقى نمی‌‏ماند. در سنین پیش از نوجوانى، فرزندان، والدین را تنها به شکل انسانى می‌‏بینند که داراى نقاط مثبت و منفى فراوانى هستند و در واقع در این سن، کودکان، پدر و مادر را عقل کل در نظر نمی‌‏گیرند و نقص‌‏هاى آنان را نیز به چشم می‌‏بینند ولى در نهایت حس عشق و علاقه و همکارى را به آنان ابراز می‌‏دارند. در سنین نوجوانى که فرزندان با هویت و استقلال خود آشنا می‌‏شوند، والدین را بیشتر از این که بخواهند مورد تقلید قرار دهند تحمل می‌‏کنند. در این سن فرزندان، مانند ۷ تا ۱۰ سال گذشته نمی‌‏اندیشند و به گونه‌‏اى دیگر به والدین می‌‏نگرند. از نظر کودکان، والدین دیگر افراد عاقل چند سال گذشته نیستند بلکه پدر و مادرى مستبد هستند که تهدیدى براى حس استقلال و آزادى آنها به حساب می‌‏آیند و همین تفکر، زمینه‏‌ساز تضاد و کشمکش، عدم توافق و بحث و جدل در این دوران می‌‏باشد.

فرزندان در دوران پس از نوجوانى، مجددا دید مثبتى به والدین خود پیدا می‌‏کنند و بیشتر سپاسگزار زحمات آنها هستند. مارک تواین (۲) این نکته را به زیبایى در عبارت معروف خود بیان کرده و این چنین از پدرش قدردانى می‌‏کند: «وقتى ۱۴ ساله بودم پدرم آن قدر نادان بود که نمی‌‏توانستم او را تحمل کنم، اما وقتى ۲۱ ساله شدم از این موضوع تعجب کردم که چگونه این پیرمرد در این ۷ سال، آموخته است.» باید به خاطر داشت که چنین باور و تفکرى از والدین، به دنبال ایجاد بلوغ فکرى و حس استقلال‌طلبى فرزندان، رشد پیدا می‌‏کند و هرگز نباید مورد تحقیر و یا بحث واقع شود.

الگوى مثبت و سازنده

والدین خوب، حقیقتا الگوهاى مثبت و سازنده‌‏اى هستند ولى آیا این موضوع، بدان معناست که همواره والدین، کارها را به درستى انجام می‌‏دهند و هر چه می‌‏گویند حقیقت دارد؟ جواب این سؤال منفى است. انسان به گونه‌‏اى آفریده شده که از نقص و خطا و اشتباه مبرا نیست ولى به هر جهت، خصوصیاتى ویژه و اساسى در او نهاده شده است که می‌‏تواند به عنوان سرمشق و الگو، در نظر گرفته شود. در این جا ما به طور اختصار، نمونه‌‏هایى از این ویژگی‌ها را مطرح می‌‏کنیم:

انسان بودن

بی‌عیب و نقص بودن، ایده‌‏اى است که هرگز عملى نمی‌‏شود و نابجا است. انسان‏ها همواره باید وجود نقص را در خود و دیگران پذیرا باشند و با میل و رغبت، خطاهاى خود را بپذیرند و در جاى مناسب عذرخواهى کنند، مسئولیت اشتباهات خود را به عهده بگیرند و اگر صدمه‌‏اى به دیگران وارد ساخته‌‏اند درصدد اصلاح آن برآیند. همچنین همه باید توانایى بخشش را در خود پرورش دهند و خطاهاى دیگران را ببخشند خصوصا اگر کودکان مرتکب این خطاها شده باشند.

صادق بودن

کودکان، صداقت و درستى را تشخیص داده و مورد احترام قرار می‌‏دهند و بیشتر آنان قادرند که ریا و دورویى را بر ملا کنند. دورویى، عملى است که اعتماد و احترام را از بین می‌‏برد. اگر تمایل داریم که فرزندانمان با ما صادق باشند، هرگز نباید رفتار دورویانه و غیر مسئولانه از خود بروز دهیم و یا درصدد پنهان کردن آن برآییم. اگر می‌‏خواهیم کودکان با ما روراست باشند و احساسات خود را به روشنى بازگو کنند، ما نیز باید با آنها صادق باشیم. والدین باید همواره خواسته‏‌هاى خود را به روشنى براى فرزندان بازگو کنند تا آنها بیشتر متوجه انتظارات پدر و مادر گردند و بتوانند نیازهاى خود را ابراز دارند. همچنین پدر و مادر نباید پشت سر کسى و خصوصا اعضاى خانواده، صحبتى کنند.

مسئولیت‌پذیر بودن

ما باید قول وظایف خود را در قبال خانواده و اجتماع به درستى انجام دهیم، به قول‌‏هاى خود وفا کنیم و هرگز قولى ندهیم که نمی‌‏توانیم آن را به انجام رسانیم، همچنین بیش از توانایى خود، مسئولیتى را پذیرا نباشیم. ما والدین باید از لحاظ جسمى و روحى، نیازهاى فرزندان را برطرف کنیم و با حضور خود، توجه کافى را به آنان معطوف بداریم.

با ملاحظه و مهربان بودن

گوش شنواى خوبى براى دیگران باشیم، حتى اگر آن فرد ۵ ساله باشد. اگر ما خواستار احترام از سوى فرزندان هستیم، خود نیز باید محترمانه با آنها رفتار کنیم. هرگز نباید دیگران را مورد انتقاد و تحقیر قرار دهیم خصوصا اگر فرزندمان باشد زیرا این عمل سبب می‌‏شود که او مسئولیت‏‌پذیرى را فرا نگیرد و به جاى آن انتقاد کردن در مورد دیگران را بیاموزد و همچون خود را به خاطر اشتباهاتش، محکوم کند.

لقب و صفت منفى براى کسى در نظر نگیریم (حتى به شوخى) زیرا این عمل، قلب او را جریحه‏‌دار می‌‏کند و سال‏ها در ذهنش باقى می‌‏ماند و در نهایت، خشونت و اجبار را در زندگى به کار نبندیم زیرا فرزندان نیز این گونه عمل خواهند کرد.

الگوى بد

چه چیزى سبب می‌‏شود که الگوى سازنده‏اى براى فرزندان نباشیم؟ عملکرد والدین و نگرش آنها، نقش الگو و اسوه بودن آنان را مشخص می‌‏کند. ابراز این جمله که «همچون من عمل مکن، به گفته‏ى من عمل کن» واقعیت ناگوارى است که بسیارى از والدین به فرزندان خود توصیه می‌‏کنند. در واقع آنها انتظار دارند که فرزندان، کارى متفاوت از اعمال والدین انجام دهند در صورتى که عملا چنین اتفاقى نخواهد افتاد، به طور مثال کودکان والدین خود را که به سوى مصرف الکل و مواد مخدر روى آورده‏اند، سرمشق خود قرار می‌‏دهند. حقیقت این است که ابراز این جمله که: «این کار اشتباه است، انجام نده» هیچ کمکى به خوددارى فرزندان از انجام آن عمل نخواهد کرد. در واقع والدین خود باید در رفع رفتارهاى نادرست قدم بردارند تا فرزندان آن را مورد سرمشق قرار ندهند. والدین هنگامى سرمشق و الگوى بدى براى فرزند خود هستند که به طور مثال نمی‌‏توانند عصبانیت خود را مهار کنند ولى از فرزند خود چنین انتظارى دارند و یا از فرزند می‌‏خواهند که عمل پدر و مادر را از دیگرى پنهان کند و مثلا به مادر نگوید که پدر گلدان را شکست. این رفتار پدر و مادر سبب می‌‏شود که حس صادق بودن در کودک تضعیف گردد و خود نشانگر این مسئله است که این والدین، الگوى مناسبى براى فرزندان نخواهند بود. کوتاه سخن این که اگر شما نمی‌‏خواهید فرزندان مرتکب کار اشتباهى گردند، در ابتدا خود از آن عمل سرباز زنید.

دورویى و عدم صداقت، منفعتى را به دنبال ندارد

هنگامى که پیام زبانى والدین، با رفتار آنان هماهنگى ندارد، کودکان بیشتر تحت تأثیر رفتار آنان واقع می‌‏شوند. بیشتر کودکان، آرمان‏گرا هستند و تمایل به انجام کارهاى درست و بجا در وجودشان موج می‌‏زند و به این جهت، انتظار دارند که والدینشان نیز مسئولیت‏‌پذیر بوده و عملکرد درستى داشته باشند. وقتى والدین به شیوه ‏ى دورویانه رفتار می‌‏کنند، واکنش فرزندان به دو گونه خواهد بود. تعدادى از کودکان نسبت به این رفتار والدین، مقاومت کرده و اعتراض می‌‏کنند ولى عده‌‏اى نیز به تقلید از این رفتار منفى می‌‏پردازند. البته شیوه ‏ى دوم در میان کودکان بیشتر مشاهده می‌‏شود زیرا از لحاظ عاطفى، فرزندان تمایل کمى دارند که با والدین خود مخالفت کنند و همین امر سبب می‌‏شود که هم فرزند و هم والدین بازنده میدان باشند.

پى‌نوشت‌ها

(۱). Haim Ginott
(۲). Mark Twain
منبع: راسخون

امام حسین(علیه السلام) و تربیت فرزند(۱)

زمان تحقق حادثه کربلا، نکات تربیتی بیشتری در دسترس داریم. سبب این امر، دو چیز می‌تواند باشد: نخست آن که حادثه کربلا به خاطر بی‌نظیر بودن آن، بیش از سایر حوادث، مورد توجه سیره‌نویسان و مورخان واقع گردید و بنابراین، اسناد بیشتری از آن در دسترس است که می‌توان از لابلای آن نکات تربیتی بیشتری کشف کرد.

تربیت صحیح فرزندان، از ضروری‌ترین وظایف والدین به شمار می‌آید. انجام دادن این وظیفه مهم، حساس و ظریف بدون تکیه بر دیدگاه‌های صاحب نظران آگاه و مطمئن ممکن نیست. ما معتقدیم که معصومان(علیهم السلام) در همه ابعاد هدایتی و تربیتی الگوهایی کامل و مطمئن به شمار می‌آیند و تکیه بر دیدگاه‌ها و رفتارهای تربیتی آنان در مسیر تحقق وظیفه خطیر تربیت فرزندان، بهترین ره توشه است.
معصومان( علیهم السلام) همه نور واحد بوده، هدف مشترک داشتند؛ ولی به اقتضای گوناگونی موقعیت‌ها در سیره تربیتی آنان دیدگاه‌ها و رفتارهای تربیتی گوناگون به چشم می‌خورد.
کنار هم نهادن مجموعه دیدگاه‌ها و رفتارهای تربیتی آنان الگویی کامل از نظام تربیتی اسلام عرضه می‌کند. در میان معصومان(علیهم السلام) امام حسین(علیه السلام) از موقعیت ویژه‌ای برخوردار است و این موقعیت به زندگی و سیره تربیتی آن حضرت برجستگی خاصی بخشیده است. این مقاله بر آن است تا نکاتی از سیره تربیتی آن حضرت را در دو بخش ارائه کند. بخش اول برخی نکات تربیتی است که تا پیش از حادثه کربلا تحقق یافته و به ما رسیده است و بخش دوم نگاهی مستقل به حادثه عظیم کربلا و بیان نکات تربیتی آن.
ذکر این نکته مفید می‌نماید که از بخش پایانی عمر شریف حضرت یعنی زمان تحقق حادثه کربلا، نکات تربیتی بیشتری در دسترس داریم. سبب این امر دو چیز می‌تواند باشد: نخست آن که حادثه کربلا به خاطر بی‌نظیر بودن آن بیش از سایرحوادث مورد توجه سیره‌نویسان و مورخان واقع گردید و بنابراین، اسناد بیشتری از آن در دسترس است که می‌توان از لابلای آن نکات تربیتی بیشتری کشف کرد؛ و دیگر آن که در این مقطع از عمر شریف حضرت، فرزندان و اهل بیت او(علیهم السلام) به طور مستقیم همراهش بودند و در نتیجه زمینه بروز نکات تربیتی بیشتری فراهم بوده است؛ و شاید این امر، یکی از اسرار پای فشاری امام بر حضور اهل بیت(علیهم السلام) در کربلا بوده است. از این رو، شایسته است پژوهشگران عرصه تربیت اسلامی، فرصت را غنیمت شمرده، حادثه کربلا را با توجهی عمیق‌تر از منظر تربیت بنگرند و نکات تربیتی سودمندی را از آن استخراج کنند.

بخش اول

زمینه‌سازی تربیت

در مکتب اهل بیت(علیهم السلام)، نه تنها تربیت فرزندان از لحظه تولد مورد توجه بوده، بلکه به زمینه‌های تربیت و شرایط قبل از تولد و بلکه حتی قبل از انعقاد نطفه نیز توجه خاص شده است. از این رو در روایات معصومان(علیهم السلام)، زمینه‌ها و شرایط مطلوب و نامطلوب انعقاد نطفه بیان گردید. از جمله این نکات، پرهیزکردن از همبستری در شبی است که انسان قصد مسافرت دارد. امام حسین(علیه السلام) خطاب به اصحابش فرمود: «اجتنبوا الغشیان فی اللیله التی تریدون فیها السفر فان من فعل ذالک ثم رزق ولدا کان احولا»؛ از همبستر شدن با همسرانتان، در شبی که قصد مسافرت دارید، بپرهیزید؛(زیرا) اگر در اثر آن فرزندی روزی شود، احول(لوچ) خواهدبود».(۱)

اظهار محبت به فرزندان

محبت به فرزندان، امری درونی است که خداوند آن را در دل والدین، به ودیعت نهاده است. اما آنچه در این میان مهم می‌نماید و آثار تربیتی در پی دارد، ابراز آن است. این، امری اختیاری است و والدین و مربیان می‌توانند در پرتو آن، زمینه تربیت صحیح را فراهم آورند. چه بسیارند والدینی که در برابر فرزندان خود، محبت فراوان دارند اما آن را ابراز نمی‌کنند در حالی که محبت، وقتی سازنده و تاثیرگذار خواهد بود که فرد مورد محبت از آن آگاهی یابد.

امام حسین(علیه السلام) به عنوان الگوی تربیتی مطمئن و کامل، محبت به فرزندان را از نیازهای ضروری آنان دانسته، در قالب‌های گوناگون، به ابراز آن می‌پرداخت. گاه با در آغوش گرفتن و به سینه چسبانیدن خردسالان، زمانی با بوسیدن آنان و گاه با به زبان آوردن کلمات شیرین و محبت آمیز.

عبیدالله بن عتبه چنین می‌گوید: «کنت عندالحسین بن علی(علیهماالسلام) اذ دخل علی بن الحسین الاصغر فدعاه الحسین(علیه السلام)و ضمه الیه ضما و قبل ما بین عینیه ثم قال: بابی انت اطیب ریحک و احسن خلقک…».(۲)

«نزد حسین بن علی(علیه السلام) بودم که علی بن حسین(علیه السلام) وارد شد. حسین(علیه السلام)، او را صدا زد، در آغوش گرفت و به سینه چسبانید، میان دو چشمش را بوسید و سپس فرمود: پدرم به فدایت باد، چقدر خوشبو و زیبایی!»

تشویق فرزندان در برابر کار خوب آنان

یکی از شیوه‌های تربیتی مورد اتفاق صاحب نظران عرصه تعلیم و تربیت، شیوه کارآمد تشویق است. تشویق به جا و متناسب با فعالیت انجام شده، به ایجاد انگیزه در فرد منجر شده، به تکرار و تقویت رفتار می‌انجامد.

چه بسا فرزندان از ارزش و اعتبار صفات مثبت خود آگاهی نداشته، در نتیجه به شخصیت حقیقی و توانمندی‌های ثبت خویش پی نبرده، خود را در مقایسه با دیگران ناچیز به شمار آورند. از این رو والدین و مربیان باید ویژگی‌های مثبت فرزندان را کشف و برجسته سازند؛ مورد ستایش و تشویق قرار دهند. در فرهنگ اسلامی که تربیت دینی و اخلاقی فرزندان در کانون توجه است.
بر تشویق فرزندان هنگام بروز رفتارهای دینی و برجسته کردن صفات اخلاقی و معنوی آنان بسیار تاکید شده است.
امام سجاد(علیه السلام) فرمود: من به بیماری شدیدی مبتلا شدم. پدرم بر بالینم آمد و فرمود: ماتشتهی؟ فقلت: اشتهی ان اکون ممن لااقترح(۳) علی الله ربی ما یدبره لی، فقال لی: احسنت ضاهیت ابراهیم الخلیل صلوات الله علیه حیث قال جبرئیل(علیه السلام): هل من حاجه؟ فقال: لا اقترح علی ربی بل حسبی الله و نعم الوکیل».(۴)

چه خواسته‌ای داری؟ عرض کردم: دوست دارم از کسانی باشم که درباره آنچه خداوند برایم تدبیر کرده، نپرسم. پدرم در مقابل این جمله به من آفرین گفت و فرمود: تو مانند ابراهیم خلیلی؛ به هنگام گرفتاری، جبرئیل نزدش آمد و پرسید: از ما کمک می‌خواهی؟ او در جواب فرمود: (درباره آنچه پیش آمده) از خداوند سؤال نمی‌کنم. خداوند مرا کافی است و او بهترین وکیل است.

در این حدیث ملاحظه می‌شود که امام حسین(علیه السلام)، در مقابل پاسخ عارفانه و دلنشین فرزندش که بر اساس ظاهر حدیث، سن و سال چندانی هم نداشت. جمله «احسنت» را به کار برد و او را به «ابراهیم خلیل» تشبیه کرد.

اهمیت آموزش‌های دینی فرزندان و قدردانی از معلمان و مربیان

در اسلام، دانش آموزی مورد اهتمام شدید بوده و رهبران دینی، پیروان خود را به آموزش و اندوختن دانش، به ویژه معارف دینی، تشویق کرده اند.

بر اساس سخنان معصومان(علیهم السلام)، معلمان و مربیان، به خصوص آنان که در تعلیم آموزه‌های دینی می‌کوشند، حق بزرگی بر جامعه دارند و باید تلاش صادقانه شان مورد قدردانی و سپاسگزاری قرار گیرد تا رغبت و انگیزه بیشتری بیابند. مرحوم بحرانی در حلیه الابرار از شیخ فخرالدین نجفی که از فضلا و زهاد بود، چنان نقل کرده که شخصی به نام عبدالرحمان در مدینه، معلم کودکان بود و یکی از فرزندان امام حسین(علیه السلام) به نام «جعفر» نزدش آموزش می‌دید.

معلم جمله «الحمدلله رب العالمین» را به جعفر تعلیم داد. هنگامی که جعفر این جمله را برای پدر قرائت کرد، حضرت، معلم فرزندش را فراخواند و هزار دینار و هزار حله… به او هدیه داد. وقتی حضرت به خاطر پاداش زیاد مورد پرسش قرار گرفت، در جواب فرمود: «و انی تساوی عطیتی هذا بتعلیمه الحمدلله رب العالمین». هدیه من برابر با تعلیم «الحمدلله رب العالمین» است.(۵)

احترام به انتخاب جوان در امر ازدواج

جوانان به سبب کمی تجربه، به استفاده از تجارب و نصایح والدین نیازمندند، اما آنان، دیگر دوران کودکی و نوجوانی را پشت سرگذاشته و به حدی از رشد رسیده اند که خود، حق انتخاب داشته، برای خود تصمیم بگیرند. از این رو، شایسته است والدین در دوران کودکی و نوجوانی زمینه استقلال و قدرت تصمیم گیری آنها را فراهم آورده، آنان را چنان تربیت کنند که سمت انتخاب‌های معقول و تصمیم‌هایی منطقی پیش روند و مصالح واقعیشان را بر منافع آنی و زودگذر ترجیح دهند.

اگر فرزندان به این حد از رشد و استقلال رسیدند، باید به آنان اعتماد کرد و به تصمیم‌ها و انتخاب‌هایشان احترام نهاد. جوان در طول زندگی با انتخاب‌های گوناگون رو به روست و یکی از مهمترین آنها گزینش همسر است.

در این مساله، چنانچه فرزند از قدرت انتخاب صحیح و معقول برخوردار است، باید به وی حق انتخاب داد و از ازدواج‌های تحمیلی پرهیز کرد. حسن(۶)، فرزند امام حسن مجتبی(علیه السلام)، یکی از دختران امام حسین(علیه السلام) را خواستگاری کرد. امام حسین(علیه السلام) به او فرمود: «اختر یا بنی اجتهما الیک». فرزندم! هر کدام را بیشتر دوست داری، انتخاب کن.

فرزند امام مجتبی(علیه السلام) شرم کرد و جوابی نداد. آنگاه امام حسین(علیه السلام) فرمود: من، دخترم فاطمه را برایت انتخاب کرده ام؛ زیرا او به مادرم فاطمه، دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) شبیه‌تر است».(۷) ملاحظه می‌شود با این که فرزند امام مجتبی(علیه السلام) به احترام عمو و دخترانش به طور مشخص از دختر خاصی خواستگاری نکرد و امر را به عمویش وانهاد؛ امام حسین(علیه السلام) به انتخاب و علاقه فرزند برادرش، اهمیت داد و از او خواست، خودش آن را که بیشتر دوست دارد، به همسری برگزیند.

تربیت عملی

بی‌تردید مؤثرترین عامل در تربیت اخلاقی و دینی فرزندان، رفتارهای درست والدین است. پرواضح است که زبان رفتار از زبان گفتار، بسی نافذتر است و در عمل، آثاری نهفته است که هرگز از گفتار برنمی‌آید. کودک و نوجوانی که پیوسته شاهد اعمال نیک والدین است، به طور غیر مستقیم سرمشق می‌گیرد و به انجام کارهای نیک تشویق می‌گردد. در سیره تربیتی ائمه اطهار(علیهم السلام) تربیت با رفتار و عمل بارزترین بعد تربیت است.
فرزندان ائمه(علیهم السلام) با دیدن رفتار آنان، سرمشق گرفته، عمل می‌کردند. شعیب بن عبدالرحمن خزائی می‌گوید: هنگامی که امام حسین(علیه السلام) در کربلا به شهادت رسید بر دوشش نشانه‌ای وجود داشت. از امام سجاد(علیه السلام) درباره آن پرسیدند، امام سجاد(علیه السلام) بسیار گریست و فرمود: «این، اثر بارهای غذایی است که پدرم بر دوشش حمل می‌کرد و به خانه‌های تهیدستان می‌برد».(۸)

آری، امام سجاد(علیه السلام) پیوسته این رفتار را از پدرش مشاهده کرد و سرمشق گرفت و عمل کرد. بدین سبب، امام باقر(علیه السلام) فرمود: «(پدرم)علی بن الحسین(علیه السلام)، شبها کیسه نان بر دوش حمل می‌کرد و (به مستمندان) صدقه می‌داد».(۹)

پی‌نوشت‌ها
۱- موسوعه کلمات الامام الحسین(علیه السلام)، ص ۷۱۱،
۲- بحار الانوار، ج
۳- اقترحت علیه شیئا: سالته ایاه من غیر رویه و منه الحدیث « ان رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) لا یقترح علی ربه فی شی ء یامره به»(مجمع البحرین، طریحی، ج ۲، ص ۴۰۴،)
۴- بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۶۷، ح ۳۴،
۵- حلیه الابرار، سید هاشم بحرانی، ج ۱، ص ۵۸۲،
۶- در کتب سیره و تاریخ ائمه(علیه السلام) از حسن به عنوان یکی از فرزندان امام مجتبی(علیه السلام) یاد شده، شیخ مفید در الارشاد از او چنین یاد می‌کند: « و اما حسن بن احلسن فکان جلیلا، رئیسا، فاضلا، ورعا..».(الارشاد، ص ۱۹۶، مناقب آل ابی طالب، ج ۳، ص ۱۹۲، بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۱۶۳، عوالم، ج ۲، ص ۳۰۶،)
۷- موسوعه کلمات الامام الحسین(علیه السلام)، ص ۶۳۲،
۸- حلیه الابرار، ج ۱، ص ۵۸۲،
۹- مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۱۵۳،
نویسنده: على ‏همت ‏بنارى
منبع: مجله کوثر سال۷۹؛ شماره؛ ۳۸