رضای الهی

نوشته‌ها

خلوص عمل

اشاره:

کار و عمل با انگیزه های مختلف انجام می گیرد. برخی با انگیزه به دست آوردن، برخی برای به دست آوردن پول، برخی برای شهرت و معروفیت مشغول فعالیت می شوند که اینگونه انگیزه ها با اخلاص در عمل قابل جمع نیست. برخی برای خدمت به خانواده و  مردم  مشغول کار و خدمت گذاری می شوند. این انگیزه ها به خودی خود خوب هستند اما اگر با اخلاص همراه نباشند از ارزش والالی که باید داشته باشند برخوردار نخواهند بود. عمل انسان وقتی ارزش پیدا می کند که با خلوص نیت و برای خدا انجام گیرد که این مقاله مطالبی را در این خصوص مطرح نموده است.

خلوص از مسائلى است که براى همه مخصوصاً لشکریان اسلام در جبهه، واجب و لازم است، خلوص، خالص کردن قصد از غیر خداوند است، عمل وقتى ارزش پیدا مى کند و تقدس مى یابد که با اخلاص انجام شود و کار فقط براى رضایت خدا انجام بگیرد و غیر از خدا در نظر و نیت نباشد.

اما اگر اعمال ما خالص نباشد اصلًا و ابداً، ارزش الهى و معنوى ندارد، بلکه گناه هم بر آن مترتب است، اگر یک کاسب، تاجر، دکتر و … در کارهایش خلوص نداشته باشد، اعمالش باطل نیست، ولى ثواب خلوصى در کار را نبرده است و رشد معنوى  پیدا نمى کند اما اگر یک سپاهى، ارتشى، بسیجى و روحانى که کارهایش از جمله ى عبادات است و جهت الهى دارد، خلوص نداشته باشد، هم عملش باطل است و هم استکمال نمى یابد و در ضمن براى او گناه نوشته مى شود، اگر کسى بخاطر رضاى خداوند تعالى و عمل به وظیفه الهى، به جهبه نرفته باشد، مجاهد نیست اگر چه نامش پاسدار امام زمان (علیه‌السلام) یا سرباز اسلام باشد، شاید در ظاهر مجاهد فى سبیل الله نامیده شود ولى صورت ملکوتیش مجاهد نیست.

اگر کسى در کارها غیر از رضاى الهى چیز دیگرى هم در نظر داشته باشد مشرک است، و قرآن مى فرماید: واى به حال ریاکاران.

و در جاى دیگر حقیقت ریاکاران را این گونه بیان مى فرماید:

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى  کَالَّذِی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ، فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلى  شَیْ ءٍ مِمَّا کَسَبُوا وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ  (سوره بقره آیه ۲۶۴)

اى اهل ایمان اعمال خود را با منت گذاشتن بر سر کسانى که بدانها خوبى کرده اید، باطل نکنید، اگر چنین شد، اعمال خود را ضایع کرده اید، اگر کسى عملى را انجام بدهد (مثلًا از روى ریا انفاق کند) تا توجه مردم را بخود جلب نماید، ایمان به خداوند تعالى و روز قیامت نیاورده است- مَثَل (عمل) ریاکار بذرى است که بر روى سنگ سختى که بر آن خاک نشسته باشد، افشانده شود و بارانى نیز غبار آن را بشوید که در نتیجه هیچ حاصلى از آن نتوانند بدست آورد و البته خداوند هم گروه کافران را هدایت نمى کند و به سعادت نمى رساند.

هر عملى که براى خدا نباشد، على رغم اینکه باطل است، ریا کننده در سر حد کفر نیز قرار دارد.

رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) مى فرمودند: الَاعمالُ بِالنّیّاتِ- یعنى اعمال شما در گرو نیتهاى شما است.

اگر نیت در عملى لله نباشد و کار از اخلاص تهى باشد، کفر یا شرک است، هجرت در راه خداى تعالى و بقصد نصرت دین خداوند، هجرت الى الله و رسول است، رفتن به جبهه آنگاه مورد قبول حق تعالى است، که فقط به نیت یارى اسلام باشد، و اگر کسى با این نیت به جبهه رود و کشته شود، شهید و در جوار الله است و اگر بیرون از جبهه هم دار دنیا را وداع کند، در جواز خداى تعالى است، بهشت، براى چنین کسانى اندک است و باید شأن به لقاء الله مفتخر شوند.

همچنان که اگر عامل هجرت کسى پول، ریاست و بطور کلى امور دنیائى باشد، پاداشش به اندک مال دنیا و آفرین و احسنت گفتنها ختم مى شود و چنین کسى اگر در جبهه کشته شود، جزء شهداء محسوب نخواهد شد، چون عملش خالى از اخلاص بوده، و نزد خدا ارزشى ندارد.

در روایات داریم، که روز قیامت شخص (بظاهر شهید) را مى آورند، از او مى پرسند که: چکاره بوده اى؟ در دنیا چکار کرده اى؟ در جواب مى گوید در میدان جنگ بودم، به خط مقدم جبهه رفتم، در سنگر زندگى کردم، کشتم و جلو رفتم تا بالأخره در راه خدا شهید شدم. به او خطاب مى شود که دروغ مى گوئى.

آرى، جهبه بودى، به خط مقدم رفتى، کشته هم شدى، اما براى این بود که بگویند: آدم شجاعى است! و بارک الله و احسنت بگویند! ..

سپس خطاب مى شود که این شهید نیست او را به رو در آتش جهنم بیندازید لذا مسئله خیلى حساس و ظریف است و شما برادران رزمنده باید بسیار مواظب باشید تا کارهایتان رنگ خلوص داشته باشد، که در غیر این صورت در دنیا و آخرت ضرر و زیان خواهید دید.

اى بسیجیان عزیز که بار سنگین جنگ بر دوش شما است، اى سربازان گمنام، مواظب باشید که نزد پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) و امام زمان (علیه‌السلام) نیز جزء گمنامان باشید، هیچ افتخارى بالاتر از این نیست که روز قیامت گفته شود: بسیجى، سرباز گمنام ولى الله الأعظم امام زمان (علیه‌السلام) است.

بس افتخار بزرگى است که روز قیامت بسیجى را به صف محشر بیاورند و او را سرباز امام خمینى معرفى کنند، آرى، روز قیامت ارتشى شهید را که به صف محشر مى آورند، همه جا نورانى و معطر مى شود، همگان تعجب زده، خیره، خیره نگاه مى کنند و مى پرسند چه شده است؟ خطاب مى رسد که: یک سرباز اسلام، یک سرباز گمنام وارد شده است و مگر افتخارى بالاتر از این هست؟

تمامى کارهاى ما باید رنگ خدائى داشته باشد، باید گفتار، کردار و رفتارمان بویژه به جبهه رفتن و هجرت کردنمان، از روى خلوص و محض رضاى پروردگار باشد.

درباره ى بعضى از مردان الهى نقل شده است: که فقط کارهاى واجب و مستحب را انجام مى داده اند، نه تنها مرتکب حرام و مکروه نمى شدند، بلکه مباحات را هم انجام نمى داده اند، (مثلًا) به خوابیدن، که یک امر مباحى است، رنگ اخلاص و الهى مى دادند و از مباحیت بیرون مى آوردند.

(مثلًا) نیت شما هنگام استراحت در جبهه، این باشد که: خداوندا استراحت مى کنم و مى خوابم، تا رفع خستگى کنم و بهتر بتوانم در راه تو بجنگم، در این حالت است که خواب تقدس پیدا مى کند و ثواب نماز شب دارد و نزد خداوند عبادت محسوب مى شود.

یک رزمنده ى با اخلاص مى تواند از کلیه امور و اعمال مباح نیز، ثواب بدست آورد و مقرب درگاه خداوند تعالى گردد. غذا خوردنتان براى تقویت شدن و نیرو گرفتن و در نهایت براى کمک به اسلام و حرکت در راه دین خدا، باشد که در این صورت غذا خوردن کار مستحبى مى شود و ثواب خواهد داشت.

آرى این کار براى سپاهى، ارتشى و بسیجى رزمنده بسیار لازم است و قرآن چه زیبا فرموده است که: رنگ خدا چه رنگى خوبى است و به هر عملى که بخورد آن را کیمیا مى کند. صِبْغَه اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَه. (بقره/ ۱۳۸)

در روایات مى خوانیم: که گاهى اعمال انسان آن چنان نورانیست و درخشندگى دارند که روز قیامت چونان ماه مى درخشد، و این نیست مگر بخاطر خلوصى که در کار بوده است.

اخلاص براى همه، مخصوصاً رزمندگان در جبهه لازم است، اگر چه اخلاص کارى است بسیار مشکل ولى ضرورى است، چه عمل بدون اخلاص، باطل و بى ارزش است، البته خلوص هم داراى مراتبى است، که بحث از آن در اینجا لازم نیست، به هر حال باید محرک و علت در کارها و حرکات خداوند تعالى باشد، همه ى کارها بخاطر رضاى او و عمل به وظیفه، انجام شود، به جبهه رفتن، جنگ کردن، کشتن، کشته شدن، به خط مقدم رفتن، در سپاه، بسیج، ارتش و .. خدمت کردن، حمله نمودن. پیروز شدن، شکست خوردن همه و همه فقط بخاطر خداوند تبارک و تعالى باشد.[۱]

پی نوشت:

[۱]. برگرفته از: مظاهرى، حسین، جبهه و جهاد اکبر،ص۶۱-۶۵، سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، نمایندگى ولى فقیه، اداره آموزش هاى عقیدتى سیاسى – ایران – تهران، چاپ: ۱، ۱۳۶۲ش.

تا خدا راهی نیست

اشاره:

این کتاب که توسط مهدی خدامیان آرانی تألیف شده، شرح و بررسی اجمالی چهل حدیث قدسی در موضوعات مختلف اخلاقی و اعتقادی است. در این اثر روایاتی قدسی در مورد فضیلت نماز شب و گریه کردن از خوف خدا، اوصاف بهشت و بهشتیان، استجابت دعا و موانع آن، اصلاح بین مردم، توکل حقیقی بر خدا و آثار آن، آفات دنیاطلبی، بشارت به گناهکاران برای بازگشت به سمت خدا، اخلاص در انجام امور فقط برای رضای الهی، شکرگزاری، بلندی همت، مذمت آرزوهای طولانی، کوتاه جلوه دادن مسیر رسیدن به خدا، و… مورد شرح و بررسی اجمالی قرار گرفته است.

 

مربی در حاشیه این کتاب می تواند:

  1. متربی را در عرصه تحقیق در هر موضوع وارد نماید که البته هر موضوعی، معرفی منابع مناسب را می طلبد.
  2. به اجرای مسابقات جذاب در زمینه برگزاری و اقامه نماز توجه ویژه ای داشته باشد.

محورهای کتاب:

  • بررسی فضائل و رذائل اخلاقی با درونمایه عواطف و احساسات.
  • پرداختن به مباحث اعتقادی مهمی که دغدغه های فکری نوجوان را تشکیل می دهند.

گزیده متن:

خدایا! خیلى وقت ها دلم مى خواست از تو سؤالى بکنم. مى خواستم بدانم چرا تو این همه بین بندگانت فرق گذاشته اى؟ به عدّه اى پول زیادى داده اى و به عدّه اى دیگر، فقر را هدیه داده اى. بعضى ها سالم و تنومند هستند و بعضى بیمار.

دیروز از خیابان که عبور مى کردم، کودکى را دیدم که فلج بود و نمى توانست راه برود، خیلى دلم سوخت، تو چرا او را این گونه آفریدى؟

آن دیگرى را بگویم که کورمادرزاد به دنیا آمده است، او هرگز نتوانسته است دنیا و زیبایى هاى آن را ببیند. چرا او را این گونه آفریدى؟

به بعضى ها آن قدر بچّه مى دهى که نمى دانند چه بکنند و بعضى دیگر هم تا ابد در حسرت یک فرزند مى سوزند.

زمان زیادى گذشت تا فهمیدم که تو خدایى و همه کارهاى تو از روى حکمت است. تو براى همه کارهاى خود دلیلى دارى که من از آن بى خبرم.

اگر همه انسان ها ثروتمند و سالم بودند، هیچ کس به یاد تو نبود، هیچ کس شکر تو را به جا نمى آورد و تو خود مى دانى که اگر انسان، تو را از یاد ببرد به چه روزى مى افتد!

برگرفته از: رجا نیوز

آیه ولایت ،مدال حقانیت شیعیان

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

روز ۲۴ ذی الحجه یکی از زیباترین خاطرات را در فرهنگ شیعه به یاد می آورد؛ روزی که امیرمؤمنان علی علیه السلام با ایثار انگشتر خویش در حال نماز به یک نیازمند، گوی سبقت را از مسلمانان حاضر در مسجد ربود و شایسته تجلیل و تقدیر حضرت حق قرار گرفت و به دریافت مدال آیه ولایت از سوی پیک وحی مفتخر گردید.

عبداللّه بن عباس ماجرا را این گونه روایت کرده است:

روزی در کنار چاه زمزم نشسته بودم و برای مردم از پیامبر صلی الله علیه و آله حدیث نقل می کردم. در آن حال، ابوذر غفاری به نزد ما آمد و با صدای رسایی گفت: ای مردم! من از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: «عَلِیٌّ قائِدُ الْبَرَرَهِ وَقاتِلُ الْکَفَرَهِ مَنْصُورٌ مَنْ نَصَرَهُ مَخُذُولٌ مَنْ خَذَلَهُ؛ علی علیه السلام رهبر نیکوکاران است و کشنده کافران. هر کس او را یاری کند، یاری خواهد شد و هر کس به او اهانت کند، خوار خواهد گشت.»

آن گاه ابوذر سخنانش را چنین ادامه داد: ای مردم! روزی از روزها با رسول خدا صلی الله علیه و آله در مسجد نماز ظهر را خواندم. بعد از نماز، نیازمندی بلند شد و از مردم یاری خواست، کسی به او چیزی نداد. او دستانش را به سوی آسمان بلند کرد و عرضه داشت: خدایا! تو خود گواه باش در مسجد رسول اللّه صلی الله علیه و آله از مسلمانان یاری خواستم، امّا کسی به من پاسخ مثبت نداد. در این موقع، علی علیه السلام در گوشه ای از مسجد در حالِ رکوعِ نماز بود که با انگشت کوچکِ دست خود که انگشتری در آن بود به سائل اشاره کرد و سائل نزدیک آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد. رسول خدا صلی الله علیه و آله که در حال نماز شاهد این ماجرا بود، وقتی نمازش را تمام کرد، رو به سوی آسمان نمود و عرضه داشت: خداوندا! برادرم موسی از تو درخواست نمود که: پروردگارا! به من سعه صدر عنایت کن و کارهایم را سهل و آسان نما و گره از زبانم بگشا و سخنانم را روان و راحت گردان! و همچنین موسی علیه السلام تقاضا کرد که: خدایا! برادرم هارون را وزیر و یاور من قرار بده! و به وسیله برادرم مرا نیرومند گردان و او را در کارهایم شریک فرما!

آن گاه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: خداوندا! من نیز محمد پیامبر و برگزیده تو هستم. خدایا! از تو درخواست می کنم که سینه ام را گشاده گردانی و کارهایم را آسان کنی و از میان خانواده ام، علی را به عنوان وزیر و پشتیبان من قرار دهی!

ابوذر در ادامه گفت: هنوز دعای پیامبر صلی الله علیه و آله تمام نشده بود که حضرت جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد! بخوان! پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: چه بخوانم؟ گفت بخوان: «اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّه ُ وَرَسُولُهُ وَالَّذینَ ءامَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکوهَ وَهُمْ راکِعُونَ»؛(۱) «همانا رهبر و سرپرست شما خداست و رسول او و کسانی که ایمان آورده اند؛ آنان که نماز اقامه می کنند و در حال رکوع زکات می پردازند.»(۲)

این روایت را گذشته از منابع شیعه بسیاری از اهل تسنن نیز نقل کرده اند و آیه شریفه را درباره امیرمؤمنان علی علیه السلام می دانند. علامه فرزانه مرحوم سید عبدالحسین شرف الدین در کتاب ارزشمند المراجعات می نویسد: صاحب کنزالعمال نزول این آیه در مورد خاتم بخشی علی علیه السلام را به اتفاق مفسران نسبت می دهد و بر این باور است که در این زمینه کسی به غیر از علی علیه السلام مورد نزول این آیه نیست. علامه سید شرف الدین ادامه می دهد که این اجماعِ تفسیری را به غیر از صاحب کنزالعمال، عده ای دیگر از دانشمندان اهل سنت نقل کرده اند که از جمله آنها امام قوشجی در بحث امامت شرح تجرید است.

سید شرف الدین در توضیح سخن می گوید: اگر این حقیقت (نزول آیه ولایت در شأن علی علیه السلام ) یک مسئله بدیهی و روشن نبود، ما به نقل تمام اقوال و آراء در این زمینه اقدام می کردیم؛ امّا به لطف الهی در این سخن شک و تردیدی نیست و خوشبختانه تمام دانشمندان مسلمان به آن اعتراف دارند.(۳)

برای تکمیل و روشن شدن بیشتر اذهان، ما فقط به نقل یک روایت از طریق اهل تسنن اکتفا می کنیم:

حاکم حسکانی از اساتید علم حدیث و از دانشمندان برجسته حنفی مذهب در قرن پنجم در کتاب «شواهد التنزیل»، با نقل روایتی از عبداللّه بن عباس، ماجرای خاتم بخشی علی علیه السلام را این گونه گزارش کرده است: آن روز بلال برای نماز اذان گفت. با شنیدن صدای اذان، رسول خدا صلی الله علیه و آله از منزل بیرون آمد. مردم در مسجد مشغول نماز بودند؛ بعضی ایستاده، برخی در حال رکوع، و عده ای دیگر در حال سجده بودند. در این هنگام، فقیر بی چاره ای در مسجد می گردید و از مردم درخواست کمک می کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله با دیدن این صحنه او را صدا کرد و با او چنین گفتگو نمود:

– آیا کسی چیزی به تو داده است؟

– بلی!

– چه چیزی به تو داده اند؟

– یک انگشتر نقره ای.

– چه کسی آن را به تو داد؟

– آن مردی که ایستاده و نماز می خواند.

پیامبر هنگامی که با اشاره سائل به فرد مورد نظر نگاه کرد، متوجه شد که او علی بن ابی طالب علیه السلام می باشد. دوباره پرسید:

– او در چه حالی انگشتر را به تو بخشید؟

– او در حال رکوع آن را به من داد.

در این هنگام، پیامبر این آیه شریفه را تلاوت کرد: «اِنَّما وَلیُّکُمُ اللّه ُ وَرَسُولُهُ وَالَّذینَ ءامَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکوهَ وَهُمْ راکِعُونَ»(۴)

علامه شیخ عبدالحسین امینی شصت و شش نفر از دانشمندان اهل حدیث و استوانه های روایی اهل سنت را با نام و نشانی دقیق کتابهایشان فهرست کرده و متن حدیثی را که حاوی انطباق آیه مذکور با شخص علی علیه السلام است از انس بن مالک نقل می کند و در آخر می افزاید: «مضمون این حدیث در این کتابها موجود است و همه آنها تصریح دارند که این آیه در مورد خاتم بخشی حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام در مسجد نبوی نازل گردیده است.»(۵)

این مسئله آن قدر معروف و مشهور می باشد که بسیاری از شعرای فارس و عرب در مورد آن شعرها سروده و قصیده ها گفته اند. حسان بن ثابت قصیده معروف خود را این گونه سرود و به محضر علی علیه السلام تقدیم داشت:

اَبا حَسَنٍ تَفْدیکَ نَفْسی وَمُهْجَتِی وُکُلُّ بَطیی ءٍ فِی الْهُدی وَمُسارِعُ

«ای اباالحسن! جانم و قلبم فدای تو باد! و جان و دل هر کس که در راه هدایت تند یا کند گام بر می دارد، فدایت باد!»

اَیَذْهَبُ مَدْحی وَالْمُحِبّینَ ضائِعا وَمَا الْمَدْحُ فی ذاتِ الاِْلهِ بِضائِعٍ

«آیا مدح من و دوستانت تباه خواهد شد؟ نه، هرگز مدحی که در راه خدا انجام شود، تباه و ضایع نمی گردد.»

فَاَنْتَ الَّذی اَعْطَیْتَ اِذْ اَنْتَ راکِعٌ فَدَتْکَ نُفُوسُ الْقَوْمِ یا خَیْرَ راکِعٍ

«تویی آن کس که در هنگام رکوع بخشیدی! جان همه مسلمانان به فدایت ای بهترین رکوع کننده!»

بِخاتَمِکَ الْمَیْمونِ یا خَیْرَ سیِّدٍ ویا خَیْر شارٍ ثُمَّ یا خَیْرَ بائِعٍ

«انگشتری مبارکت را [تو در راه خدا بخشیدی] ای بهترین آقا و ای بهترین خریدار و بهترین فروشنده.»

فَاَنْزَلَ فیکَ اللّه ُ خَیْرَ وِلایَهٍ وَبَیَّنَها فی مُحْکَماتِ الشَّرائِعِ(۶)

«خداوند متعال نیز در حق تو بهترین [آیه را که] آیه ولایت [است[ فرستاد و در محکمات شرائع آن را بیان نمود.»

شعرای فارسی زبان نیز شعرها سروده و خطابه ها ایراد کرده اند که دو بیت را می آوریم:

ناصر خسرو:

آنچه علی داد در رکوع فزون بود زآن که به عمری بداد حاتم طائی

ابن یمین:

مرتضی را دان ولیِّ اهل ایمان تا ابد چون ز دیوان ابد دارد مثال «اِنّما»

آخرین حکم الهی

امام باقر علیه السلام در این زمینه می فرماید: «خدای متعال طبق آیه ولایت [انّما ولیکم اللّه …] اطاعت از رهبری و سرپرستی اولوالامر را بر مردم واجب ساخت. مسلمانان متوجه نشدند که مقصود از ولایت چیست؟ خداوند [در روز غدیر] به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله امر کرد که ولایت را برای مردم تفسیر کند؛ همچنان که نماز و روزه و زکات و حج را برایشان توضیح داده است؛ امّا رسول خدا صلی الله علیه و آله مدتها صبر کرد؛ زیرا آن حضرت همانند سایر واجبات نمی توانست مسئله ولایت و جانشینی خویش را به مردم اعلان کند و می ترسید اگر مسئله رهبری و ریاست بر مسلمانان را مطرح نماید، مردم سخن او را نپذیرند و از دین برگردند. به همین جهت، دلتنگ شد و به حضرت پروردگار عرض حال نمود.

خداوند متعال به پیامبر وحی کرد که: «ای رسول ما! آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، بر مردم ابلاغ کن و اگر این پیام را نرسانی، رسالت خود را انجام نداده ای و خداوند تو را از گزند مردم حفظ می کند.»(۷) پیامبر صلی الله علیه و آله با نزول این آیه، با کمال اطمینان مسلمانان را گرد آورد و در روز غدیر خم به اعلان ولایت و رهبری علی علیه السلام اقدام نمود و تأکید کرد که حاضرین به غائبین اطلاع دهند.»

امام باقر علیه السلام در ادامه فرمود: «واجبات خدا یکی پس از دیگری نازل می شد و مسئله ولایت آخرین آنها بود که بعد از اعلان ولایت، آیه اکمال دین(۸) نازل گردید. و خداوند متعال فرمود: با این پیام دیگر واجبی را بر شما نازل نخواهم کرد؛ زیرا واجبات شریعت اسلام با مسئله ولایت کامل شد.»(۹)

پاسخ یک شبهه

گاهی می پرسند: از سویی مشهور است که علی علیه السلام در حال نماز آن چنان غرق در عبادت می شد که وقتی در یکی از جنگها به پایش تیر رفته بود و از شدت درد و ناراحتی جسمی، امکان جرّاحی و بیرون کشیدن آن نبود، گفتند: آن را در حال نماز از بدن مبارکش خارج کنید؛ چون او در حال عبادت آن چنان مشغول راز و نیاز با پروردگار خویش است که احساس درد نخواهد کرد.(۱۰) و از سویی امام در حال نماز انگشتر به سائل می دهد و این نشانگر توجه به اطراف و دیگران است. آیا این دو حال، در نماز با هم سازگاری دارد یا نه؟

علاوه بر اینکه برخی از محققین در صحت حکایت اول تردید دارند، در پاسخ این پرسش جوابهای متعددی گفته شده که ما به چند مورد اشاره می کنیم:

اول: مشتاقان حضرت حق و تشنگان کوثر معرفت در حالات عرفانی و مناجات با معشوق و معبود خویش، آن چنان از فیض حضور و لقای یار و مشاهده تجلیات دلدار سرمست می شوند که تمام دردها و رنجهای خویشتن را به عنوان لذت بخش ترین جرعه های حیات بخش معنوی سر می کشند. آنان همواره زمزمه می کنند که:

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست یا شب و روز به جز فکر توام کاری هست

آنان در آن حال، نه اینکه دردها و رنجهای جسمی خویش را احساس نمی کنند و بی اختیار احساس خود را از دست می دهند، بلکه با اراده خویش توجه خود را از آنچه در راه خدا نیست، برمی گردانند. به عبارت دیگر، لذت حضور و شوق وصال آن چنان آنان را به وجد و شعف می آورد که رنجها و دردهای شخصی تحت الشعاع آن قرار می گیرد و در پرتو فضای معنویِ درکِ حضور محو می شوند و از شوق اینکه رضایت حق را به دست آورده اند، تمام ناملایمات در منظر آنان زیبا و دوست داشتنی جلوه می کند و آوای «ما رَأَیْتُ اِلاّ جَمیلاً»(۱۱) سر می دهند؛ حتی آنان تحمل مصائب را اولین منزل عشق می دانند و بر این باورند که:

ترک مال و ترک جان و ترک سر در طریق عشق اول منزل است

چنان که درباره بعضی از یاران امام حسین علیه السلام در روایات آمده است که «لایَجِدُونَ اَلَمَ مَسِّ الْحَدیدِ؛(۱۲) آنان درد برخورد نیزه ها و شمشیرهای آهنین را احساس نمی کردند.» نه اینکه آنان تیرها و شمشیرها و نیزه ها را نمی دیدند یا توجه نداشتند، بلکه درد و رنج آنها در مقابل شوق شهادت و کسب رضای پروردگار متعال هیچ بود.

بنابراین، در حالی که یاران و مریدانِ آنان چنان هستند، پس خود ایشان چگونه خواهند بود. بی تردید مقام اولیاء الهی به مراتب بالاتر از اینهاست. اگر در یک زمان علی علیه السلام هنگام نماز متوجه درد پای خود نمی شود، عملی کاملاً درست و خداپسندانه می باشد؛ چرا که معنای مناجات عاشقانه و عبادت عارفانه همین است و اگر در زمانی دیگر، در هنگام نماز صدای سائل او را متوجه خود می سازد و او با از خودگذشتگی و ایثار مال در راه رضای خداوند، نیاز یک انسان بی چاره را برطرف می کند، باز هم عملی کاملاً منطقی و خداپسندانه می باشد. علی علیه السلام در هر دو مورد از خود گذشتگی و ایثار نموده است؛ آنجا از جان خویش و اینجا از مال خویش. و در هر دو حال، مشغول عبادت مخلصانه بوده است و نتیجه هر دو عمل یکی است و آن کسب رضای پروردگار و خالق جهان هستی می باشد.

تکمیل عبادت

دوم: این ایراد را می توان ناشی از یک غفلت دانست و آن اینکه شنیدن صدای سائل و کمک به او، پرداختن به غیر خدا و توجه به خویشتن یا امور دنیوی نیست، بلکه آن هم در واقع، توجه به خدا و در جهت اخلاص می باشد. علی علیه السلام گر چه در حال نماز، غرق در عبادت الهی بود و با حضور قلب و توجه کامل با خداوند مناجات می نمود، امّا قلب پاک او در برابر فریاد استمداد و استغاثه و آه و ناله مستمندان و بی چارگان جامعه حساس بود و قلب او در مقابل ندای محرومان و برای گره گشایی از کار آنان می تپید.توجّه او به سائل نه تنها در جهت غیرحق نبود، بلکه دقیقا در راستای اخلاص و توجه به مبدأ هستی و پروردگار خویش بود. او با پاسخ به کمک خواهی و ندای مظلومانه یک فقیر که آه و ناله اش از دردهای جانکاه وی خبر می داد، عبادت خویش را با اطاعت دیگری در آمیخته و با هر دو عمل خویش، در جهت رضای الهی قدم برداشته، ثواب عبادت خویش را مضاعف گردانید. و به همین علت هم بود که عمل زیبا و خداپسندانه او مورد ستایش وحیانی قرار گرفت؛ چرا که او عبادتی را مکمّل عبادت دیگر قرار داد.(۱۳)


۱٫ مائده/۵۵٫

۲٫ مجمع البیان، ج۳، ص۲۱۰٫

۳٫ المراجعات، ص۲۳۱٫

۴٫ شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۳۳٫

۵٫ الغدیر، ج۳، ص۱۶۲٫

۶٫ همان.

۷٫ مائده/۶۷٫

۸٫ مائده/۳٫

۹٫ اصول کافی، کتاب الحجه، باب مانص اللّه عزوجل و رسوله علی الائمه علیهم السلام .

۱۰٫ المحجه البیضاء، ج۱، ص۳۹۸٫

۱۱٫ لهوف، سید بن طاووس، ص۲۹۲٫ این کلام حضرت زینب در مجلس ابن زیاد بود، هنگامی که ابن زیاد گفت: ای دختر علی! این همه مصیبتها را چگونه دیدی؟ زینب علیهاالسلام پاسخ داد: «من همه مصائب و مشکلات را در راه خدا زیبا می بینم.»

۱۲٫ بحارالانوار، ج۴۵، ص۸۰؛ مدینه المعاجز، ج۳، ص۵۰۴؛ العوالم، الامام الحسین علیه السلام ، ص۳۴۴٫

۱۳٫ پرسمان ولایت، از نگارنده.

منبع :مبلغان – دی و بهمن ۱۳۸۳، شماره ۶۲ –

روش‌های راضی نگه داشتن پدر و مادر

راضی نگه داشتن والدین، یکی از بزرگترین و با فضیلت‌ترین و آرامش بخش‌ترین اعمال است؛ وظیفه‌ای است که خداوند بر عهده فرزندان گذاشته است، محبت کردن راهی است که بدترین دشمنان را به بهترین دوستان تبدیل می‌کند و جلوی بسیاری از خون‌ریزی‌ها و قتل‌ها و قهرها را می‌گیرد و اگر محبت در حق والدین که فرزندانشان را در حد جانشان دوست دارند باشد قطعا قلب مهربان و دلسوزشان را به خروش می‌اندازد و امواج رضایت و شادی را در دل و چهره‌شان نمایان می‌سازد و البته بلند نکردن صدا و بد دهنی نکردن نیز اگر چاشنی این محبت و مهربانی شود قطعا قلب مهربانشان را جولان‌گاه رضایت و دوستی قرار خواهد داد همان گونه که حضرت احدیت در قرآن کریم به این شیوه اساسی پرداخته و فرموده است: «و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکى کنید! هر گاه یکى از آن دو، یا هر دوى آن‌ها، نزد تو به سن پیرى رسند، کمترین اهانتى به آن‌ها روا مدار! و بر آن‌ها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آن‌ها بگو».[۱]

یکی دیگر از راه‌هایی که در راضی کردن والدین بسیار موثر است و در واقع بعد از محبت، شاه کلید همه راه‌های دیگر است، تواضع و فروتنی نسبت به والدین است همان گونه که خداوند در قرآن کریم به این راه بسیار موثر اشاره کرده و می‌فرماید:
«و بال‌هاى تواضع خویش را از محبّت و لطف، در برابر آنان فرود آر! و بگو: «پروردگارا! همان‏ گونه که آنها مرا در کوچکى تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار داده».[۲]

خطاب قرار دادن والدین با کلماتی مانند «پدرجان» «بابای عزیز» نیز در جلب رضایت این عزیزان بسیار موثر است همان گونه که در حدیثی از امام کاظم علیه السلام وارد شده که حضرت فرمودند: کسى نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و از حق پدر و فرزند سؤال کرد، حضرت فرمود: «باید او را با نام صدا نزند (بلکه بگوید پدرم!) و جلوتر از او راه نرود، و قبل از او ننشیند، و کارى نکند که مردم به پدرش بدگویى کند و نگویند خدا پدرت را نیامرزد که چنین کردى».[۳]

نگاه مهربانانه همه دل‌ها را به تسخیر خود در می‌آورد؛ این چشمان انسان است که می‌تواند با نگاهی انسانی را برنجاند و همچنین با نگاهی می‌تواند چنان محبتش را به خود جلب کند که قلبش را لبریز از عشق کند و این نگاه اگر در مقابل پدر و مادر باشد علاوه بر این که قلب آن‌ها را تسخیر می‌کند باعث قرب الی الله نیز می‌گردد و انسان به پاداش‌های بزرگی دست می‌یابد همان گونه که از پیامبر مهر و رحمت نقل شده است که فرمودند: «هر فرزند نیکوکاری که با مهربانی به پدر و مادرش نگاه کند در مقابل هر نگاه، ثواب یک حج کامل مقبول به او داده می‌شود، سؤال کردند، حتی اگر روزی صد مرتبه به آن‌ها نگاه کند؟ فرمود: آری خداوند بزرگتر و پاکتر است».[۴]

اجرای فرامین و خواسته‌های پدر و مادر نیز راه دیگری جهت راضی نگه داشتن عزیزترین عضو خانواده است، بله والدین وقتی خواسته‌ای دارند انتظار دارند که فرزندان با گوش دل به حرفشان توجه کرده و فرمانشان را عملی سازند و قطعا فرزندی که از پدر و مادرش اطاعت کند در دل آن‌ها از جایگاه خاصی برخوردار خواهد شد، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این خصوص می‌فرمود:
«بنده‌ای که مطیع پدر و مادر – البته مطیع بودن در برابر پدر و مادر در راه دین و گرنه اگر پدر و مادر معصیت از ما خواستند نباید انجام دهیم – و پروردگارش باشد، روز قیامت در بالاترین جایگاه است».[۵]

اگر والدین خدایی نکرده بدهکاری دارند، شما می‌توانید با پرداخت بدهی آن‌ها خیالشان را راحت کرده و رضایتشان را به دست بیاورید ویا می‌توانید با انجام حج به نیابتشان هدیه‌ای دهید، پاسخ آن‌ها در مقابل این هدیه شما رضایت خواهد بود همان گونه که پیامبر خدا فرمودند: «کسی که به نیت پدر و مادرش حج انجام دهد یا بدهکاری آنها را بپردازد خداوند او را در روز قیامت با نیکان برمی‌‌انگیزد».[۶]

و در نهایت در مقابل این خدمات بشر دوستانه و مورد نیاز، انسان به گنج بزرگی دست خواهد یافت که نظیر آن در هیچ جای جهان دیده نمی‌شود. بله با راضی نگه داشتن والدین، انسان به مقام رضایت خداوند نائل می‌شود و در واقع رضایت پدر و مادر مساوی با رضایت خداست همان گونه که از وجود پیامبر نقل شده است که حضرت فرمودند: «آنکه پدر و مادرش را خشنود کند، خدا را خشنود کرده و کسی که پدر و مادر خود را به خشم آورد، خدا را به خشم آورده است».[۷]

منابع
[۱]. «وَ قَضى‏ رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریماً».[ اسراء آیه ۲۳]
[۲]. «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی‏ صَغیرا».[اسراء آیه ۲۴]
[۳]. «لا یسمیه باسمه، و لا یمشى بین یدیه، و لا یجلس قبله، و لا یستسب له ».[نور الثقلین جلد ۳ صفحه ۱۴]
[۴]. بحارالانوار جلد ۷۴ صفحه ۷۳.
[۵]. کنزالاعمال جلد ۱۶ صفحه
[۶]. کنزالاعمال جلد ۱۶ صفحه ۴۶۸.
[۷]. کنزالاعمال جلد ۱۶ صفحه ۴۷۰

منبع: رهروان ولایت

چهارده پیام عاشورایى

واقعه عاشورا یک امر عادی نیست که به سادگی از کنار آن رد شویم، بلکه واقعه ای بسیار عظیم است که به دین نبوی (صلی الله علیه و آله) حیاتی دوباره داد. بنابراین از حادثه عظیم عاشورا می توان درس ها و پیام های بسیار بزرگ و زندگی ساز که حیات معنوی انسان را تضمین می کند، گرفت. دقت و ژرف نگری در این حادثه عظیم به ویژه توجه در سخنان حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) و موضعگیری های قاطع آن بزرگمرد، نکاتی آموزنده به همراه دارد که در حد وسع و توان به موارد ذیل می توان اشاره کرد:

۱. احیای سنت نبوی

یکی از انحرافات بسیار بزرگ در حکومت امویان، زنده کردن آداب و رسوم و سنت های غلط جاهلی و از بین بردن سنت والای نبوی بوده است. امام حسین(علیه السلام) با مشاهده این وضعیت نابهنجار قیام کرد تا سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) را احیا نماید، چرا که حضرت در فرمایش گهربارشان به این مهم اشاره نموده و می فرمایند: «انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما ….»:[۱] من به عنوان فساد و عیاشی و طغیان و ستم خروج نکردم، بلکه خروج کردم تا در امت جدم اصلاح کنم و طبق سنت جدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و پدرم علی بن ابیطالب(علیه السلام) سیر و حرکت کنم».

۲. احیای امر به معروف

یکی از مواردی که در بیانات شیوای امام حسین (علیه السلام) در بیان فلسفه قیام عاشورا به چشم می خورد و مبنای حرکت عظیم کربلایی خویش ابراز می فرماید، امر به معروف و نهی از منکر است. در حقیقت فلسفه نهضت والای خویش را احیای این دو فریضه فراموش شده بیان نموده و می فرماید: «ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر»[۲] قیام من برای این است که می خواهم امر به معروف و نهی از منکر نمایم. همچنین در جای دیگر می فرمایند: «اللهم این احب المعروف و انکر المنکر»[۳]

۳. جدا شدن مسلمانان و مسلمان نمایان

تا زمانی که صحنه های امتحان و آزمایش پیش نیامده، دینداران واقعی و غیرواقعی و مدعیان ایمان از هم شناخته نمی شوند. درواقع کربلا محکی بود برای شناسایی و سنجش میزان ایمان و درستی ادعای مسلمانان در پایبندی به دین و مکتب خویش. تا چنین تفکیک و مرزبندی در بین مسلمین صورت نگیرد، جامعه اسلامی هویت، قدرت و جایگاه خویش را باز نمی یابند. چنانکه امام حسین (علیه السلام) نیز می فرمایند: «الناس عبید الدنیا … فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون» یعنی مردم فرزند دنیا هستند. وقتی آزمایش به میان آید، دینداران کم می شوند.

۴. عزت

حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) از خاندانی است که اسوه عزت و آزادگی هستند. بنابراین وقتی آن حضرت بر سر دو راهی زندگی ذلت بار یا مرگ شرافتمندانه، قرار گرفت هرگز زیر بار ذلت نرفت و از مرگ سرخ همراه با حفظ عزت استقبال نمود و در آغوش کشید. چنانکه از سخنان دلنشین حضرت در این زمینه است که فرمود: ابن زیاد، مرا میان شمشیرهای آخته و ذلت مخیر ساخته است. ولی هیهات که ذلت و ننگ را بپذیرم: «هیهات منا الذله» [۴]

۵. مبارزه با طاغوت

از اهداف عمده نهضت عاشورا، مبارزه با طاغوت بود. طاغوت آن زمان هم حکومت ظالمانه و جائرانه یزید بن معاویه بود. بنابراین امام حسین (علیه السلام) با تمسک به فرمایش جد بزرگوارشان حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) که فرمودند: هر کس حکومت ستم پیشه ای را دید که حرام های الهی را حلال و حلال های الهی را حرام می شمارد، به ظلم و ستم رفتار می کند، اگر علیه او اعتراض نکند و قیام ننماید، بر خداست که او را به جایگاه و کیفرش برساند.[۵]

۶. احیای مکتب شهادت

چیزی که دین را پابرجا نگه می دارد و مایه بقا و شکوه و اقتدار دین است، جهاد در راه خدا و فرهنگ شهادت طلبی است. براین اساس امام حسین (علیه السلام) جهت تبیین این که دین فقط نماز، روزه و حج نیست، دست به آن قیام زد تا مکتب شهادت و فداکاری در راه دین خدا را زنده نگهدارد و روحیه جاه طلبی، رفاه طلبی، سازش و تعلقات دنیوی را از بین ببرد. امام حسین (علیه السلام) در خطبه ای در طول راه با جمله «فانی لا اری الموت الا سعاده…»[۶] در عمل اقدام به شهادت طلبی در راه دین نمود.

۷. عدم ترس از محاصره نظامی و اقتصادی

یکی از پیام های مهم عاشورایی استقامت بر سر عقیده و ایمان است حتی محاصره اقتصادی و نظامی، همان طوری که امام حسین (علیه السلام) را از همه جهت محاصره کردند، آب را هم به او بستند، مانع ملحق شدن دیگران به او شدند، ولی امام و یارانش دست از هدف خود برنداشتند و هرگز خود را نباختند. براین اساس امت مسلمان در چنین موقعیت هایی یعنی محاصره نظامی اقتدا به سرور و سالار شهیدان آقا امام حسین(علیه السلام) می کنند و در موارد حصر اقتصادی اقتدا به مولای متقیان امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) می کنند، چنانکه حضرت در این رابطه می فرمایند: اگر همه پشت در پشت به جنگ من آیند، من کسی نیستم که پشت به جبهه کرده، فرار کنم.«لو تظاهرت العرب علی قتالی لما ولیتهم الادبار»[۷]

۸. برنامه ریزی

امام حسین (علیه السلام) برای همه مراحل نهضت و قیام خویش، برنامه داشت؛ چه در مقدمات نهضت مانند امتناع از بیعت کردن و بیرون رفتن از مدینه و اقامت چند ماهه در مکه، و چه در ذی المقدمه، از قبیل نوشتن نامه به شخصیت های کوفه و بصره و دعوت از دیگران به نهضت و سخنرانی های در مکه و منا و طول راه و حتی خود کربلا. همه اینها در راستای هدفی بود که امام حسین (علیه السلام) دنبال آن بود. هیچ صحنه ای از قیام عاشورا بدون تدبیر و درایت و برنامه ریزی پیش نیامد. حتی در صبح عاشورا هم آن گروه اندک از یاران را سازماندهی کرد و مسؤولیت افراد و فرماندهان را معین ساخت.[۸]

۹. عمل به تکلیف

یکی از چیزهایی که توجه به آن خیلی مهم است و لازم است در موقعیت مختلف به آن پرداخته شود تا جایگاه اصلی خود را در جامعه اسلامی پیدا کند و به عنوان یک فرهنگ درآید، عمل به تکلیف و انجام وظیفه است، چه به پیروزی منجر شود یا به شکست ظاهری. در هر صورت پیروزی همان عمل به تکلیف است، مهم نیست نتیجه چه بوده باشد. حضرت امام حسین (علیه السلام) نیز نسبت به سفر کربلا فرمود: «ارجوا ان یکون خیرا ما اراد الله بنا، قتلنا ام ظفرنا»[۹] از خدای متعال می خواهیم چیزی را که برای ما اراده می کند خیر بوده و مورد رضایت او باشد، چه به صورت کشته شدن یا پیروزی، به یقین این خیر است و این است همان فرهنگ عمل به تکلیف که در هر جامعه دینی جایگاه خود را پیدا کند ارزش ها از بین نخواهد رفت.

۱۰. حمایت از ولایت و رهبری

یکی از موارد بسیار مهمی که در موقعیت ها، منزلگاه ها و صحنه های حساس عاشورایی جلوه گر بود، حمایت از رهبری است. هرچند که امام حسین (علیه السلام) بیعت خود را از یاران خویش برداشت، ولی آنان دست از رهبر نکشیدند و ولی امر زمان خود را تنها نگذاشتند. ولایتمداری کسانی که در حمایت از حضرت در صحنه های عاشورایی سخن گفته اند کاملا گویای این مدعاست. افرادی چون حبیب بن مظاهر، زهیر بن قین و دیگران شاهد بر این مدعاست. چنانکه حضرت ابوالفضل العباس سوگند یاد می کند که اگر چه دست راستم را قطع کنید، ولی دست از حمایت از دین و امامم برنمی دارم. «انی احامی ابدا عن دینی     و عن امام صادق الیقین»[۱۰] مسلم بن عوسجه نیز پس از مجروح شدن و در آخرین لحظات وصیتی که به حبیب بن مظاهر داشت این بود که دست از امام برندارد و در راه او جان فدا کند: «اوصیک بهذا ان تموت دونه»[۱۱]

۱۱. دنیا لغزشگاه خطرناک

چه بسا تعلقات دنیوی، دنیاطلبی و مالدوستی سرمنشأ و مایه همه فتنه ها و لغزش هاست. بسیاری از انسان ها که به انحراف و لغزش کشانده شده اند یا به وظیفه خود عمل نکرده اند در واقع دنیا بوده که آنان را به سوی خود کشانده است و به لغزش و خطا وادار نموده است. این دنیاطلبی بود که افرادی چون ابن زیاد و عمرسعد را به جنگ با امام حسین (علیه السلام) واداشت. ضربه خوردگان سیاسی زمان حضرت علی (علیه السلام)، نیرو به سوی کوفه گسیل داشتند، دلباختگان جاه و مقام و حکومت ری و شیفتگان جوایز امیر کوفه، دست خود به خون حسین بن علی (علیه السلام) آغشتند، حتی آنان که اسب بر بدن امام تاختند، پیش ابن زیاد رفتند و به خاطر این جنایت، درخواست جایزه کردند. یاران امام حسین (علیه السلام) چون دلباخته دنیا نبودند به راحتی حاضر شدند در راه دین فدا شوند. در این راستا حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) نیز مردم را فرزندان دنیا خواند و اینکه دین تنها بر زبان آنان جاری است و هنگام خطر، در پی دنیای خود می روند: «الناس عبیدالدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه ما درت معایشهم»[۱۲] و همچنین در خطبه ای دیگر در صبح عاشورا خطاب به دشمن فرمود که دنیا فریبتان ندهد: «فلاتغرنکم هذه الدنیا، فانها تقطع رجاء من رکن الیها»[۱۳] این دنیا فریبتان ندهد، چرا که هرکس به آن تکیه کند مأیوس می شود و امیدش قطع می گردد.

۱۲. توبه همیشه میسر است

چنانکه در قرآن وعده داده شده است و در متون روایی نیز روایات متعددی وارد شده است، راه توبه و بازگشت، همیشه باز است. در حادثه عظیم عاشورا، کسی چون حر بن یزید ریاحی که عامل به محاصره افتادن امام حسین (علیه السلام) و اهل بیتش شد، با وجود اینکه فرمانده لشکر هزار نفری کوفه بود، صبح عاشورا از مسیر باطل به مسیر حق بازگشت و به امام حسین (علیه السلام) پیوست و با توبه و جهاد در رکاب امام (علیه السلام)، به یکی از شهدای کربلا تبدیل شد. این جریان خود شاهد عینی بر امیدوار شدن انسان ها در همه حالات و شرایط جهت بازگشت به حقیقت است.

۱۳. حمایت از حقوق مردم

یکی از مواردی که کاملا در سیره معصومین (علیهم السلام) مشهود است و اهمیت ویژه ای به آن می دهند، رعایت حقوق مردم است. هرچند که صحنه کربلا صحنه جنگ و نبرد بود، ولی در همانجا هم مراعات حقوق مالی مردم از سوی امام حسین (علیه السلام) انجام می شد. آن حضرت زمین کربلا را از مالکین آن منطقه خریداری و وقف کرد، منطقه ای به وسعت چهار میل در چهار میل.[۱۴] و همچنین در روایات آمده است که حضرت در روز عاشورا فرمود که اعلام کنند هرکس بدهکار و مدیون دیگران است با من نباشد.«ناد ان لایقاتلن معی رجل علیه دین»[۱۵]

۱۴. راضی بودن به رضای الهی

راضی بودن به رضای الهی یکی از کمالات عارفان است. اینکه انسان از خدا راضی باشد، تسلیم رضایت حضرت احدیت بوده باشد. یکی از ویژگی های بارز اهلبیت معصومین (علیهم السلام) دارا بودن به صفت رضایت است و به این مهم اهمیت فوق العاده ای قائلند، چنانچه امام حسین (علیه السلام) در آخرین لحظات حیات خویش که بر زمین افتاده بود، با خدا چنین مناجات می کرد: «صبرا علی قضائک یا رب، لا اله سواک»[۱۶] و به یقین کسب رضایت اهلبیت (علیهم السلام) رضایت خداوند متعال را نیز در پی خواهد داشت، همانطوری که امام حسین (علیه السلام) در خطبه می فرمایند: «رضی الله رضانا اهل البیت»[۱۷]

پی نوشت ها:

[۱] . حیاه الامام الحسین بن علی(ع)، ج۲، ص۲۶۴٫

[۲] . همان، ج۲، ص۲۶۴٫

[۳] . بحار الانوار، ج۴۳، ص۳۲۸٫

[۴] . لهوف، ص۵۷٫

[۵] . موسوعه کلمات الامام الحسین(ع)، ص۳۶۰٫

[۶] . بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۷٫

[۷] . نهج البلاغه.

[۸] . ره توشه راهیان نور، جواد محدثی، قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ا۳۷۶، ص۷۶٫

[۹] . اعیان الشیعه، ج۱، ص۵۹۷٫

[۱۰] . مقتل الحسین(ع)، مقرم، ص۳۳۷٫

[۱۱] . مقتل الحسین(ع)، مقرم، ص۲۹۷٫

[۱۲] . موسوعه کلمات الامام الحسین(ع)، ص۳۷۳٫

[۱۳] . مقتل الحسین، مقرم، ص۲۷۸٫

[۱۴] . مجمع البحرین، واژه حرم.

[۱۵] . موسوعه کلمات الامام الحسین(ع)، ص۴۱۷٫

[۱۶] . مقتل الحسین(ع)، مقرم، ص۳۵۷٫

[۱۷] . اعیان الشیعه، ج۱، ص۵۹۳٫