رسول کریم

نوشته‌ها

قرآن کلام جبرئیل

شبهه: چرا در سوره ی تکویر، آیه ی ۱۹ آمده که قرآن کریم کلام جبرئیل است؟ مگر نه این است که قرآن کریم کلام خداست؟

پاسخ شبهه

خدای متعال در عظمت قرآن کریم و درستی نبوت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و این که هیچ سخنی را از خود نمی گوید، بلکه هر چه آورده عین سخنانی است که جبرئیل امین از سوی خدا نازل نموده است، می فرمایند: إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کرِیمٍ ذِی قُوَّهٍ عِنْدَ ذِی الْعَرْشِ مَکینٍ مُطاعٍ ثَمَّ أَمِینٍ.

این آیات جواب قسم است و ضمیر در «انه» به قرآن کریم بر می گردد. این ها کلام رسول است و مراد از رسول جبرئیل است، هم چنان که در جای دیگر فرموده: مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلی قَلْبِک بِإِذْنِ اللَّهِ(۱).

علامه طباطبایی می نویسد: در اینک ه «قول» را به جبرئیل به عنوان رسول نسبت داده، می فهماند که در حقیقت قول از آن خود خداست، و نسبتش به جبرئیل نسبت رسالت به رسول است و در این مقام جبرئیل را به شش صفت توصیف کرده:

اول: او را رسول خواند، که می فهماند او قرآن کریم را به رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ وحی می کند.

دوم: کریمش خواند، که می رساند نزد خدای تبارک و تعالی کرامت و احترام دارد، و به اعزاز او عزیز شده.

سوم: ذی قوتش خواند، که می فهماند او دارای قوت و قدرت و شدت بالغه ای است.

چهارم: او را نزد خدای صاحب عرش، مکین خواند، یعنی دارای مقام و منزلت است.

پنجم: جبرئیل را مُطاعٍ خوانده، که دلالت دارد بر اینکه جبرئیل در آن جا، یعنی نزد خدا دستور دهنده ای است، که زیر دستانش دستوراتش را بکار می بندند، معلوم می شود در آنجا ملائکه هستند که جبرئیل به آنان امر می کند و ایشان اطاعتش می کنند، از همین جا معلوم می شود که جبرئیل در کار خودش یاورانی هم دارد.

ششم: او را امین خواند که می رساند جبرئیل خدا را در دستوراتی که می دهد و در رساندن وحی و رسالت، خیانت و دخل و تصرفی نمی کند.(۲)

بنابراین، اگر خدای متعال نگفت این قول خداست و بلکه گفت قول جبرئیل است برای این می باشد که مشرکان نمی گفتند خدا نمی تواند قران نازل کند بلکه می گفتند پیامبر سخنانی را خود آورده و به جبرئیل نسبت می دهد.

در تفسیر نمونه نیز آمده است که این پاسخی است به آن ها که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را متهم می کردند که قرآن کریم را خود ساخته و پرداخته و به خدا نسبت داده است.

در این آیه و آیات بعد، پنج وصف برای «جبرئیل» پیک وحی خدا بیان شده، که در حقیقت اوصافی است که برای هر فرستاده جامع الشرائط لازم است. سپس به نفی نسبت ناروایی که به پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می دادند پرداخته می افزاید: مصاحب شما دیوانه نیست (وَ ما صاحِبُکمْ بِمَجْنُونٍ).

تعبیر به «صاحب» که به معنای ملازم و رفیق و همنشین است، علاوه بر این که از مقام تواضع پیامبر نسبت به همه ی مردم حکایت می کند، که او هرگز قصد برتری جویی نداشت، اشاره به این است که او سالیان دراز در میان شما زندگی کرده و همنشین با افراد شما بوده است و او را به عقل و درایت و امانت شناخته اید، چگونه نسبت جنون به او می دهید؟! جز این که او بعد از بعثت، تعلیماتی با خود آورده که با تعصبها و تقلیدهای کورکورانه و هوا و هوس های شما سازگار نیست.(۳)

آیت الله طالقانی نیز می نویسد: قرآن کریم از این جهت به آن فرشته نسبت داده که حقیقت بسیط عقلی قرآن کریم به واسطه آن متمثّل گردیده و به صورت کلمات ذهنی و مسموع بر قلب رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نازل شده است. مانند قدرت فعال ذهن انسانی که اصول معارف و علوم بسیط و غیر متشکل را به صورت کلمات درمی آورد و به واسطه آلات صوت و تلفظ ظاهر می سازد. و از این جهت که مبدء علم و قدرت وجود خداوند است و واسطه ها، گیرنده و منعکس کننده نور علم و قدرت غیر منتهای او بر حسب استعدادهای خود می باشند، قرآن کریم، کلام خدا و فرشته وحی، رسول است. و کریم است از این رو که فیض سرشار از مبدء فیاض میگیرد و بی دریغ به نفوس مستعد می رساند.

این رسول کریم و سرچشمه علم و قدرت، مانند خورشید در عالم ظاهر، و نفوس مستعدّی که گذشت روزگار و دوران آن بذرهای معارف را در آن ها آماده کرده، چون آفاق گردونه زمین می باشند تا همین که حرکات استعدادی، اذهان آن ها را بسوی فراگرفتن معارف برگرداند و مقابل به آن منشأ علم و قدرت کرد، بر حسب استعدادهای مختلف در معرض اشعه کشف و الهام و وحی واقع می شوند. و با تابش فکری آنها خفته گان جهل و بی خبری هشیار می گردند و فضای اذهان روشن می شود.(۴)

نتیجه سخن این که خداوند می خواه برساند این سخنان را جبرئیل از سوی خدا آورده و هی چگاه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از خود حتی حرفی نیز اضافه نمی کند و با این بیان، بهانه را از دست مشرکان گرفت و این بدین معنی نیست که قرآن کریم کلام خدا نباشد. چون مشرکان می گفتند خدا ممکن است وحی نازل کند. ولی هنوز نازل نکرده و لذا این آیات با قسم های پشت سرهم می رساند که خدا وحی را از طریق جبرئیل نازل نموده است.

پی نوشتها

  1. کسانی که جبرئیل را دشمن می دارند، باید بدانند که او قرآن را بر قلب تو نازل کرده. بقره : ۹۷٫
  2. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ترجمه موسوی همدانی، محمد باقر، قم، جامعه مدرسین، چاپ پنجم، ۱۳۷۴ش، ج۲۰، ص۳۵۸٫
  3. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، ۱۳۷۴ش، ج۲۶، ص۱۹۴٫
  4. طالقانی، محمود، پرتویی از قرآن، تهران، شرکت سهامی انتشار، چاپ چهارم، ۱۳۶۲ش، ج۳، ص۱۸۶٫

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

 

خطابهاى خداوند به پیامبر(ص)

پیامبر عظیم الشأن(صلی الله علیه و آله) توسط عبدالمطلب جد بزرگوارش «محمد» نام گرفت. صاحب «مجمع البیان» مى گوید: «محمد از تحمید گرفته شده و تحمید بالاتر از حمد است. محمد یعنى فرورفته در تمامى خوبیها».(۱) اما پیامبر(صلی الله علیه و آله) از جانب خداوند هیچ گاه با اسم مورد خطاب واقع نشده است، بلکه با القاب و اوصاف خاصى چون «یا ایها الرسول»، «یا ایها النبی»، «یا ایها المزمل»، «یا ایها المدثر» از آن حضرت یاد کرده است و نیز با القابى همچون «طه» و «یس» مورد ستایش واقع شده است. این در حالى است که در مورد دیگر پیامبران، آنان را با اسم مورد خطاب قرار داده است: «یا نوح»، «یا عیسی»، «یا موسی» و … تنها در چهار مورد در جمله هاى خبرى نام «محمد» آورده شده، (سوره هاى آل عمران/۱۴۴، احزاب/۴۰، محمد/۲ و فتح/۲۹) و یک مورد هم با عنوان «احمد»( سوره صف/۶) از ایشان یاد کرده است. البته این که حضرتش را به نام نخوانده، بلکه با اوصاف و القاب بسیار خطاب قرار داده؛ به این دلیل است که زیادتى اسماء و القاب دلیل بر علو شرف و عظمت مسمى خواهد بود و همچنین تا مقام و منزلت و علو مرتبه او را بر باقى پیامبران ظاهر بفرماید.(۲)

خطابهاى خداوند به پیامبر(صلی الله علیه و آله)

الف) خطاب پیامبر با رسول: رسول به پیامبرى مى گویند که کتابى همراه داشته باشد، در مقابل نبى که پیامبرى را مى گویند که از جانب خدا خبر مى دهد، هر چند کتابى با او نباشد. این نوع خطاب به پیامبر(صلی الله علیه و آله) با عنوان «ایها الرسول» تنها دو بار در قرآن آمده است که براى شرافت و بزرگداشت پیامبر(صلی الله علیه و آله) است. این معنى در آیات ۴۱ و ۶۷ مائده منظور شده و این شرافت و بزرگداشت تعلیم و تأدیبى براى مؤمنان است و متضمن نهى از خطاب آن حضرت با نام است و با این که امر شده او را با وصفش خطاب کنید، بعضى از اعراب این ادب را نگاه نمى داشتند و مى گفتند: «یا محمد» لذا آیه «لا تجعلوا دعاء الرسول بینکم کدعاء بعضکم…» نازل شد. پس از این، دیگر هیچ کس او را با نام صدا نمى زد.

همچنین در خطاب «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک…» گفته شده این خطاب خاصى است به پیامبر و مى خواهد حس مسؤولیت را در پیامبر بیشتر تحریک و اراده او را تقویت کند.(۳) صاحب «منهج الصادقین» نیز مى گوید: چرا انبیاى دیگر را با نام مخاطب مى ساخت امام چون نوبت به پیامبر(صلی الله علیه و آله) رسید او را به صفات کمال خطاب کرد؛ چون «یا ایها الرسول» پس این گونه خطاب کردن نشانه تشریف است(۴).

علامه طباطبایى نیز مى گوید: چون در این آیه سخن از تبلیغ است و مناسب ترین القاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) در این مقام عنوان رسالت است با این عنوان مورد خطاب قرار گرفته است.

ب) خطاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) با «نبی»: نبى صفت مشبهه از «نبأ» است به معنى خبرى که داراى فایده بزرگى باشد که از آن علم حاصل شود. صاحب مجمع البیان «نبی» و «رسول» را یکى مى داند با این تفاوت که «رسول» به فرشتگان و بشر هر دو گفته مى شود، ولى «نبی» فقط به بشر اختصاص دارد.(۵) نبى ۴۳ بار در قرآن آمده است که خداوند پیامبرش را ۱۳بار با عنوان «یا ایها النبی» مورد مخاطب قرار داده است که این نوع خطاب، براى آن است تا به مؤمنان روش خطاب کردن ایشان را یاد دهد.(۶)

اما بسیارى از خطابهاى قرآن به پیامبر(صلی الله علیه و آله) با این عنوان مراد و مقصود شخص پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیست، بلکه دیگرانند؛ چه مردم زمان پیامبر و چه آیندگان. به عنوان مثال، در آیه اول سوره احزاب: «یا ایها النبى اتق ا… ولا تطع الکافرین …» اگر چه خطاب به پیامبر(صلی الله علیه و آله) است، ولى مقصود امت آن جناب و دستورى عام است ؛ چون اولاً «یا ایها» مخصوص مواردى است که هدف جلب توجه عموم به مطلبى است و ثانیاً تقوا سرلوحه زندگى آن حضرت بوده است و حاشا که اطاعت از کفار کرده باشد، بنابراین مفهوم این دستورات به پیامبر(صلی الله علیه و آله) این نیست که او در مسأله تقوا و ترک اطاعت کافران و منافقان کوتاهى داشته، بلکه با این بیانات از یک سو جنبه تأکید در مورد وظایف پیامبرى است و از سوى دیگر، درسى براى مؤمنان. از این قبیل آیات که پیامبر(صلی الله علیه و آله) با افعال مخاطب و یا ضمایر به صورت عتاب آمیز مورد خطاب قرار گرفته، بسیار است که مى توان آنها را بیانگر مراقبت شدید خداوند از آن حضرت دانست.(۷)

البته نباید نادیده انگاشت که نخستین مخاطب قرآن و ابلاغ کننده آیات بر مردم (در همه جا) پیامبر(صلی الله علیه و آله) است و برخى از این توبیخات صرفاً براى ابلاغ و تبیین، بر پیامبر خطاب گردیده است. آیه «ولقد اوحى الیک والى الذین من قبلک…» از جمله آیاتى است که خطاب عتاب آمیز به پیامبر(صلی الله علیه و آله) شده و مفسران نظرات مختلفى بیان کرده اند . برخى معتقدند، مراد از آن تهییج پیامبر، مأیوس ساختن کافران و آگاه کردن امت به این حکم است. و یا آیه «واما ینزغنک من الشیطان نزغُ فاستعذ بالله …» که غالب مفسران این آیه را خطابى به پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مقابله با غضب و وسوسه شیطانى دانسته اند، اما صاحب «المیزان» در تفسیر آیه مى گوید: با این که خطاب به رسول خدا است، اما مراد امت پیامبر است، زیرا پیامبر معصوم است.(۸)

از این نوع خطابها در قرآن فراوان دیده مى شود. اما پیامبر(صلی الله علیه و آله) با خطابهایى همچون «یا ایها المزمل» ، «یا ایها المدثر» هم مورد خطاب واقع شدند که خداوند مى خواسته با این خطابها، پیامبرش دوستى خدا را حس کند و سنگینى بار رسالت را احساس نکند.

با وجود این موارد، خطابهاى خدا به پیامبر(صلی الله علیه و آله) تنها با اوصاف و عناوین پروردگار همراه نبوده است؛ گاهى پیامبر با صیغه هاى مختلف افعال و انواع خطابها از جانب خداوند مورد خطاب واقع شده است که عبارتند از: الف) استعمال صیغه امر که بنابر آن چه گفته شد، یا منظور بیان مطلبى کلى بوده مثل آیه: «واخفض لهما جناح الذل …» که خطاب به پیامبر در مورد احسان به والدین است؛ در حالى که پیامبر پدر خود را ندیده و مادرش را هم در کودکى از دست داده و یا حضرت تنها مأمور رساندن مطالب به مکلفین بوده است مثل خطاب با واژه «قل» که ۳۳۲ بار در قرآن تکرار شده است.

ب) استعمال صیغه هاى مختلف فعل «رأی»(دیدن) است که هر کدام از آنها جاى بحث و بررسى فراوان دارد و جمعاً ۹۰ مرتبه پیامبر در قرآن با فعل «رأی» و مشتقات و افعال آن(۳۶ بار با کلمه «تری»، «لوتری» ۳۶ مرتبه، «ألم تر» ۱۵ بار، با «رأی» و «أرأیت» ۴ بار، «نرینک» و، «نریک»۲۰ بار و یک مرتبه «أریناک» و «لیریکم ا…») مورد خطاب واقع شده اند.

ج) استعمال صیغه هاى مخاطب که نمونه هایى از آن بیان شد.

د)خطاب فرد با لفظ جمع، که مخاطب اصلى آن پیامبر(صلی الله علیه و آله) است؛ هر چند جمع آورده شده: «یا ایها الرسول کلوا من الطیبت… فذرهم فى غمرتهم» در این آیه پیامبر(صلی الله علیه و آله) مورد خطاب است؛ زیرا نه هیچ پیامبرى معاصر و نه بعد از آن حضرت بوده است.

همچنین به لحاظ زمانى، خطابهاى خداوند به پیامبر(صلی الله علیه و آله) را مى توان در سه دوره از لحاظ زمان تقسیم بندى کرد که خطابهایى همچون «یا ایها المزمل»، «یا ایها المدثر» به آغاز وحى مربوط است و دوره بعد ابتداى ابلاغ رسالت در مکه است که با القابى همچون نذیر، منذر، بشیر، مبشر مورد خطاب قرار مى گیرد، تا ذهن و قلب مشرکان و منکرین پیامبر(صلی الله علیه و آله) را آماده کند و سپس با «رسول کریم»، «رسول ا…»، «رسول مبین» و «نبی» مورد خطاب قرار مى گیرد و مرحله نهایى خطابهاى خداوند بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مدینه مى باشد که در این مرحله، خداوند پیامبرش را با القاب و صفات پسندیده مورد خطاب قرار داده است.

پى نوشت ها:

۱- جعفر سبحانى، «فرازهایى از تاریخ پیامبر اسلام»، ص ۵۹

۲- فتح ا… الکاشانى، «منهج الصادقین»، ج ۷، ص ۲۴۶

 ۳-ناصر مکارم شیرازى، «تفسیر نمونه»، ج ۴، ص ۳۸۳

 ۴- «منهج الصادقین»، ج ۳، ص ۲۳۸ -۲۳۹

 ۵- «مجمع البیان»، ج ۷، ص ۱۴۵

 ۶- جلال الدین سیوطى، «الاتقان فى علوم القرآن»، ج ۲، ص ۱۱۳

 ۷- محمد حسین فضل ا….، «من وحى القرآن»، ج ۱۱، ص ۱۲۴

 ۸- محمدحسین طباطبایى، «تفسیر المیزان»، ج ۸، ص۴۹۸

 منبع : طیبه پوراوند؛