رسول خدا(ص)

نوشته‌ها

خطبه امام حسن(ع) پس از شهادت پدر(۲۲ رمضان)

چکیده

اى مردم در این شب قرآن نازل شد، و در این شب عیسى بن مریم را به آسمان بردند، و در این شب یوشع بن نون کشته شد، و در این شب پدرم امیر المؤمنین(علیه السلام)از این جهان رحلت کرد، به خدا سوگند هیچ یک از اوصیا بر پدرم در رفتن به بهشت پیشى نجسته، و نه هر کس که پس از اوست، و این گونه بود که رسول خدا(صلّى اللّه علیه و آله) او را در هر ماموریت جنگى که مى فرستاد جبرئیل در سمت راست او و میکائیل در سمت چپ او مى جنگیدند و هیچ درهم و دینارى پس از خود به جاى نگذارد جز هفتصد درهم که از جیره بیت المال او زیاد و اضافه آمده بود و آن را جمع کرده بود تا خادمى براى خانواده خود خریدارى کند.

عموم راویان حدیث و مورخین نوشته اند شبى که امیر المؤمنین(علیه السلام)به شهادت رسید و حسنین(علیهم السلام) جنازه پدر را دفن کردند، فرداى آن شب امام مجتبى(علیه السلام) به مسجد رفت و براى مردم سخنرانى کرد، و طبق روایت امالى صدوق سخنرانى آن حضرت این گونه بود که پس از حمد و ثناى الهى فرمود:

«ایها الناس فى هذه اللیله نزل القرآن، و فى هذه اللیله، رفع عیسى بن مریم، و فى هذه اللیله قتل یوشع بن نون، و فى هذه اللیله مات ابى امیر المؤمنین(علیه السلام)، و الله لا یسبق ابى احد کان قبله من الاوصیاء الى الجنه، و لا من یکون بعده، و ان کان رسول الله (صلّى اللّه علیه و آله) لیبعثه فى السریه فیقاتل جبرئیل عن یمینه و میکائیل عن یساره و ما ترک صفراء و لا بیضاء الا سبعماه درهم فضلت من عطائه کان یجمعها لیشترى بها خادما لاهله »[۱]

(اى مردم در این شب قرآن نازل شد، و در این شب عیسى بن مریم را به آسمان بردند، و در این شب یوشع بن نون کشته شد، و در این شب پدرم امیر المؤمنین(علیه السلام)از این جهان رحلت کرد، به خدا سوگند هیچ یک از اوصیا بر پدرم در رفتن به بهشت پیشى نجسته، و نه هر کس که پس از اوست، و این گونه بود که رسول خدا(صلّى اللّه علیه و آله) او را در هر ماموریت جنگى که مى فرستاد جبرئیل در سمت راست او و میکائیل در سمت چپ او مى جنگیدند و هیچ درهم و دینارى پس از خود به جاى نگذارد جز هفتصد درهم که از جیره بیت المال او زیاد و اضافه آمده بود و آن را جمع کرده بود تا خادمى براى خانواده خود خریدارى کند.)

و شیخ مفید در ارشاد سخنرانى آن حضرت را این گونه نقل کرده: «و روى ابو محنف لوط بن یحیى، قال: حدثنى اشعث بن سوار، عن ابى اسحق السبیعى و غیره، قالوا: خطب الحسن بن على(علیه السلام) فی صبیحه اللیله التى قبض فیها امیر المؤمنین (علیه السلام) فحمد الله و اثنى علیه و صلى على رسول الله(صلّى اللّه علیه و آله) ثم قال: لقد قبض فى هذه اللیله رجل لم یسبقه الاولون بعمل و لا یدرکه الآخرون بعمل لقد کان یجاهد من رسول الله فیقیه بنفسه، و کان رسول الله(صلّى اللّه علیه و آله) یوجهه برایته فیکنفه جبرئیل عن یمینه و میکائیل عن شماله، و لا یرجع حتى یفتح الله على یدیه.

و لقد توفى(علیه السلام)فى اللیله التى عرج فیها بعیسى بن مریم، و فیها قبض یوشع بن نون وصى موسى(علیه اسلام) و ما خلف صفراء و لا بیضاء الا سبعماه درهم، فضلت عن عطائه اراد ان یبتاع بها خادما لاهله.

ثم خنقته العبره فبکى و بکى الناس معه.

ثم قال: انا ابن البشیر انا ابن النذیر، انا ابن الداعى الى الله باذنه، انا ابن السراج المنیر، انا من اهل بیت اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا، انا من اهل بیت فرض الله مودتهم فى کتابه فقال تعالى: «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فى القربى، و من یقترف حسنه نزد له فیها حسنا»[۲] فالحسنه مودتنا اهل البیت »[۳]

(ابو محنف (به سندش) از ابى اسحق سبیعى و دیگران روایت کرده که گفتند: امام حسن(علیه السلام) در بامداد آن شبى که امیر المؤمنین (علیه السلام) در آن شب از دنیا رفت خطبه خواند، و حمد و ثناى خداى را به جاى آورد و بر رسول خدا(صلّى اللّه علیه و آله) درود فرستاد، آنگاه فرمود:

به حقیقت در این شب مردى از دنیا رفت که پیشینیان در کردار از او پیشى نجستند، و آیندگان نیز در کردار به او نرسند، همانا با رسول خدا(صلّى اللّه علیه و آله) جهاد کرد و با جان خویش از آن حضرت دفاع نمود، و رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) او را با پرچم خود(به جنگها) فرستاد و(جبرئیل و میکائیل) او را در میان مى گرفتند، جبرئیل از سمت راستش، و میکائیل از سمت چپ او، و باز نمى گشت تا به دست تواناى او خداوند (جنگ را) فتح کند.

 و در شبى از دنیا رفت که عیسى بن مریم در آن شب به آسمان بالا رفت، و یوشع بن نون وصى حضرت موسى(ع)در آن شب از دنیا رفت، و هیچ درهم و دینارى از خود به جاى نگذاشته جز هفتصد درهم که آن هم از بهره اش(که بیت المال داشت)زیاد آمده، و مى خواست با آن پول براى خانواده خود خادمى خریدارى کند، (این سخن را فرمود) سپس گریه گلویش را گرفت و گریست، مردم نیز با آن حضرت گریه کردند، آنگاه فرمود:

منم فرزند بشیر(مژده دهنده به بهشت، یعنى رسول خدا(صلّى اللّه علیه و آله) که از نامهاى آسمانى او بشیر است) منم فرزند نذیر(ترساننده از جهنم)منم فرزند آن کس که به اذن پروردگار مردم را به سوى او مى خواند، منم پسر چراغ تابناک(هدایت)، من از خاندانى هستم که خداى تعالى پلیدى را از ایشان دور کرده و به خوبى پاکیزه شان فرموده، من از آن خاندانى هستم که خداوند دوستى ایشان را در کتاب خویش (قرآن) فرض و واجب دانسته و فرموده است: «بگو نپرسم شما را بر آن مزدى جز دوستى در خویشاوندانم و آنکه فراهم کند نیکى را بیفزاییمش در آن نکویى را»پس نیکى در این آیه دوستى ما خاندان است.

و نظیر همین دو سخنرانى با مختصر اختلافى در بسیارى از کتابهاى اهل سنت نیز نقل شده که هر که خواهد مى تواند در ملحقات احقاق الحق بخواند.[۴]

پى نوشتها:

[۱] . امالى صدوق، ص ۱۹۲٫

[۲] . سوره شورى، آیه ۲۲٫

[۳] . ارشاد مفید، ج ۲، (مترجم)، ص ۴، و نظیر این روایت از امالى شیخ و تفسیر فرات و غیره نیز نقل شده(بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۳۶۱).

[۴] . ملحقات احقاق الحق، ج ۱۱، صص ۹۳-۱۸۲٫

منبع:  سید هاشم رسولى محلاتى؛زندگانى امام حسن مجتبى علیه السلام، ص. ۱۹۲

چهل حدیث روزه

۱- پایه هاى اسلام

قال الباقر علیه السلام:

بنى الاسلام على خمسه اشیاء، على الصلوه و الزکاه و الحج و الصوم و الولایه.

امام باقر علیه السلام فرمود:

اسلام بر پنج چیز استوار است، برنماز و زکات حج و روزه و ولایت (رهبرى اسلامى).فروع کافى، ج ۴ ص ۶۲، ح ۱

۲- فلسفه روزه

قال الصادق علیه السلام:

انما فرض الله الصیام لیستوى به الغنى و الفقیر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب کرده تا بدین وسیله دارا و ندار (غنى و فقیر) مساوى گردند.

من لا یحضره الفقیه، ج ۲ ص ۴۳، ح ۱

۳- روزه آزمون اخلاص

قال امیرالمومنین على علیه السلام:

فرض الله … الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق امام على علیه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب کرد تا به وسیله آن اخلاص خلق را بیازماید.

نهج البلاغه، حکمت ۲۵۲

۴- روزه یاد آور قیامت

قال الرضا علیه السلام:

انما امروا بالصوم لکى یعرفوا الم الجوع و العطش فیستدلوا على فقر الاخر.

امام رضا علیه السلام فرمود:

مردم به انجام روزه امر شده اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگى آخرت را بیابند.

وسائل الشیعه، ج ۴ ص ۴ ح ۵ علل الشرایع، ص ۱۰

۵- روزه زکات بدن

قال رسول الله صلى الله علیه و آله لکل شیئى زکاه و زکاه الابدان الصیام.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

براى هر چیزى زکاتى است و زکات بدنها روزه است.

الکافى، ج ۴، ص ۶۲، ح ۳

۶- روزه سپر آتش

قال رسول الله صلى الله علیه و آله:

الصوم جنه من النار.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

روزه سپر آتش (جهنم) است. «یعنى بواسطه روزه گرفتن انسان از آتش جهنم در امان خواهد بود.»

الکافى، ج ۴ ص ۱۶۲

۷- اهمیت روزه

الصوم فى الحر جهاد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

روزه گرفتن در گرما، جهاد است.

بحار الانوار، ج ۹۶، ص ۲۵۷

۸- روزه نفس

قال امیرالمومنین علیه السلام

صوم النفس عن لذات الدنیا انفع الصیام.

امیرالمومنان على علیه السلام فرمود:

روزه نفس از لذتهاى دنیوى سودمندترین روزه هاست.

غرر الحکم، ج ۱ ص ۴۱۶ ح ۶۴

۹- روزه واقعى

قال امیرالمومنین علیه السلام

الصیام اجتناب المحارم کما یمتنع الرجل من الطعام و الشراب.

امام على علیه السلام فرمود:

روزه پرهیز از حرام ها است همچنانکه شخص از خوردنى و نوشیدنى پرهیز مى کند.

بحار ج ۹۳ ص ۲۴۹

۱۰- برترین روزه

قال امیرالمومنین علیه السلام

صوم القلب خیر من صیام اللسان و صوم اللسان خیر من صیام البطن.

امام على علیه السلام فرمود:

روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شکم است.

غرر الحکم، ج ۱، ص ۴۱۷، ح ۸۰

۱۱- روزه چشم و گوش

قال الصادق علیه السلام

اذا صمت فلیصم سمعک و بصرک و شعرک و جلدک.

امام صادق علیه السلام فرمود:

آنگاه که روزه مى گیرى باید چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه دار باشند.«یعنى از گناهان پرهیز کند.»

الکافى ج ۴ ص ۸۷، ح ۱

۱۲- روزه اعضا و جوارح

عن فاطمه الزهرا سلام الله علیها

ما یصنع الصائم بصیامه اذا لم یصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه.

حضرت زهرا علیه السلام فرمود:

روزه دارى که زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نکرده روزه اش به چه کارش خواهد آمد.

بحار، ج ۹۳ ص ۲۹۵

۱۳- روزه ناقص

قال الباقر علیه السلام

لا صیام لمن عصى الامام و لا صیام لعبد ابق حتى یرجع و لا صیام لامراه ناشزه حتى تتوب و لاصیام لولد عاق حتى یبر.

امام باقر علیه السلام فرمود:

روزه این افراد کامل نیست:

  1. کسى که امام (رهبر) را نافرمانى کند.

۲٫بنده فرارى تا زمانى که برگردد.

۳٫زنى که اطاعت شوهر نکرده تا اینکه توبه کند.

  1. فرزندى که نافرمان شده تا اینکه فرمانبردار شود.

بحار الانوار ج ۹۳، ص ۲۹۵٫

۱۴- روزه بى ارزش

قال امیرالمومنین علیه السلام

کم من صائم لیس له من صیامه الا الجوع و الظما و کم من قائم لیس له من قیامه الا السهر و العناء.

امام على علیه السلام فرمود:

چه بسا روزه دارى که از روزه اش جز گرسنگى و تشنگى بهره اى ندارد و چه بسا شب زنده دارى که از نمازش جز بیخوابى و سختى سودى نمى برد.

نهج البلاغه، حکمت ۱۴۵

۱۵- روزه و صبر

عن الصادق علیه السلام فى قول الله عزوجل

« واستعینوا بالصبر و الصلوه »

قال: الصبر الصوم.

امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند عزو جل که فرموده است: از صبر و نماز کمک بگیرید، صبر، روزه است.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۹۸، ح ۳

۱۶- روزه و صدقه

قال الصادق علیه السلام

صدقه درهم افضل من صیام یوم.

امام صادق علیه السلام فرمود

یک درهم صدقه دادن از یک روز روزه مستحبى برتر و والاتر است.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۱۸، ح ۶

۱۷- پاداش روزه

قال رسول الله صلى الله علیه و آله: قال الله تعالى

الصوم لى و انا اجزى به

رسول خدا فرمود خداى تعالى فرموده است:

روزه براى من است و من پاداش آن را مى دهم.

وسائل الشیعه ج ۷ ص ۲۹۴، ح ۱۵ و ۱۶ ; ۲۷ و ۳۰

۱۸- جرعه نوشان بهشت

قال رسول الله صلى الله علیه و آله

من منعه الصوم من طعام یشتهیه کان حقا على الله ان یطعمه من طعام الجنه و یسقیه من شرابها.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

کسى که روزه او را از غذاهاى مورد علاقه اش باز دارد برخداست که به او از غذاهاى بهشتى بخورانند و از شرابهاى بهشتى به او بنوشاند.

بحار الانوار ج ۹۳ ص ۳۳۱

۱۹- خوشا بحال روزه داران

قال رسول الله صلى الله علیه و آله

طوبى لمن ظما او جاع لله اولئک الذین یشبعون یوم القیامه

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

خوشا بحال کسانى که براى خدا گرسنه و تشنه شده اند اینان در روز قیامت سیر مى شوند.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۹۹، ح ۲٫

۲۰- مژده به روزه داران

قال الصادق علیه السلام

من صام لله عزوجل یوما فى شده الحر فاصابه ظما و کل الله به الف ملک یمسحون وجهه و یبشرونه حتى اذا افطر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

هر کس که در روز بسیار گرم براى خدا روزه بگیرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را مى گمارد تا دست به چهره او بکشند و او را بشارت دهند تا هنگامى که افطار کند.

الکافى، ج ۴ ص ۶۴ ح ۸; بحار الانوار ج ۹۳ ص ۲۴۷

۲۱- شادى روزه دار

قال الصادق علیه السلام

للصائم فرحتان فرحه عند افطاره و فرحه عند لقاء ربه

امام صادق علیه السلام فرمود:

براى روزه دار دو سرور و خوشحالى است:

۱- هنگام افطار

۲ – هنگام لقاء پروردگار (وقت مردن و در قیامت)

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۹۰ و ۲۹۴ ح ۶ و ۲۶٫

۲۲- بهشت و باب روزه دارن

قال رسول الله صلى الله علیه و آله

ان للجنه بابا یدعى الریان لا یدخل منه الا الصائمون.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

براى بهشت درى است بنام (رَیّان) که از آن فقط روزه داران وارد مى شوند.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۹۵، ح ۳۱٫

معانى الاخبار ص ۱۱۶

۲۳- دعاى روزه داران

قال الکاظم(علیه السلام)

دعوه الصائم تستجاب عند افطاره

امام کاظم(علیه السلام) فرمود:

دعاى شخص روزه دار هنگام افطار مستجاب مى شود.

بحار الانوار ج ۹۲ ص ۲۵۵ ح ۳۳٫

۲۴- بهار مومنان

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

الشتاء ربیع المومن یطول فیه لیله فیستعین به على قیامه و یقصر فیه نهاره فیستعین به على صیامه.

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

زمستان بهار مومن است از شبهاى طولانى اش براى شب زنده دارى واز روزهاى کوتاهش براى روزه دارى بهره مى گیرد.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۳۰۲، ح ۳٫

۲۵- روزه مستحبى

قال الصادق(علیه السلام)

من جاء بالحسنه فله عشر امثالها من ذلک صیام ثلاثه ایام من کل شهر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

هر کس کار نیکى انجام دهد ده برابر آن پاداش دارد و از جمله آنها سه روز روزه در هر ماه است.

وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۳۱۳، ح ۳۳

۲۶- روزه ماه رجب

قال الکاظم(علیه السلام)

رجب نهر فى الجنه اشد بیاضا من اللبن و احلى من العسل فمن صام یوما من رجب سقاه الله من ذلک النهر.

امام کاظم(علیه السلام) فرمود:

رجب نام نهرى است در بهشت از شیر سفیدتر و از عسل شیرین تر هرکس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد خداوند از آن نهر به او مى نوشاند. من لا یحضره الفقیه ج ۲ ص ۵۶ ح ۲

وسائل الشیعه ج ۷ ص ۳۵۰ ح ۳

۲۷- روزه ماه شعبان

من صام ثلاثه ایام من اخر شعبان و وصلها بشهر رمضان کتب الله له صوم شهرین متتابعین.

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

هر کس سه روز آخر ماه شعبان را روزه بگیرد و به روزه ماه رمضان وصل کند خداوند ثواب روزه دو ماه پى در پى را برایش محسوب مى کند.

وسائل الشیعه ج ۷ ص ۳۷۵،ح ۲۲

۲۸- افطارى دادن(۱)

قال الصادق(علیه السلام)

من فطر صائما فله مثل اجره

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

هر کس روزه دارى را افطار دهد، براى او هم مثل اجر روزه دار است.

الکافى، ج ۴ ص ۶۸، ح ۱

۲۹-افطارى دادن (۲)

قال الکاظم(علیه السلام)

فطرک اخاک الصائم خیر من صیامک.

امام کاظم(علیه السلام) فرمود:

افطارى دادن به برادر روزه دارت از گرفتن روزه (مستحبى) بهتر است.

الکافى، ج ۴ ص ۶۸، ح ۲

۳۰- روزه خوارى

قال الصادق(علیه السلام)

من افطر یوما من شهر رمضان خرج روح الایمان منه

امام صادق (علیه السلام)فرمود:

هر کس یک روز ماه رمضان را (بدون عذر)، بخورد – روح ایمان از او جدا مى شود

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۱۸۱، ح ۴ و ۵

من لا یحضره الفقیه ج ۲ ص ۷۳، ح ۹

۳۱- رمضان ماه خدا

قال امیرالمومنین )علیه السلام)

شهر رمضان شهر الله و شعبان شهر رسول الله و رجب شهرى

امام على(علیه السلام) فرمود:

رمضان ماه خدا و شعبان ماه رسول خدا و رجب ماه من است.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۶۶، ح ۲۳٫

۳۲- رمضان ماه رحمت

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

…  و هو شهر اوله رحمه و اوسطه مغفره و اخره عتق من النار.

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

رمضان ماهى است که ابتدایش رحمت است و میانه اش مغفرت و پایانش آزادى از آتش جهنم.

بحار الانوار، ج ۹۳، ص ۳۴۲

۳۳- فضیلت ماه رمضان

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

ان ابواب السماء تفتح فى اول لیله من شهر رمضان و لا تغلق الى اخر لیله منه

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

درهاى آسمان در اولین شب ماه رمضان گشوده مى شود و تا آخرین شب آن بسته نخواهد شد.

بحار الانوار، ج ۹۳، ص ۳۴۴

۳۴- اهمیت ماه رمضان

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

لو یعلم العبد ما فى رمضان لود ان یکون رمضان السنه

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

اگر بنده (خدا) مى دانست که در ماه رمضان چیست [چه برکتى وجود دارد] دوست مى داشت که تمام سال، رمضان باشد.

بحار الانوار، ج ۹۳، ص ۳۴۶

۳۵- قرآن و ماه رمضان

قال الرضا(علیه السلام)

من قرا فى شهر رمضان ایه من کتاب الله کان کمن ختم القران فى غیره من الشهور.

امام رضا(علیه السلام) فرمود:

هر کس ماه رمضان یک آیه از کتاب خدا را قرائت کند مثل اینست که درماههاى دیگر تمام قرآن را بخواند.

بحار الانوار ج ۹۳، ص ۳۴۶

۳۶- شب سرنوشت ساز

قال الصادق(علیه السلام)

راس السنه لیله القدر یکتب فیها ما یکون من السنه الى السنه.

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

آغاز سال (حساب اعمال) شب قدر است. در آن شب برنامه سال آینده نوشته مى شود.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۵۸ ح ۸

۳۷- برترى شب قدر

قیل لابى عبد الله(علیه السلام)

کیف تکون لیله القدر خیرا من الف شهر؟ قال: العمل الصالح فیها خیر من العمل فى الف شهر لیس فیها لیله القدر.

از امام صادق(علیه السلام) سوال شد:

چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟

حضرت فرمود: کار نیک در آن شب از کار در هزار ماه که در آنها شب قدر نباشد بهتر است.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۵۶، ح ۲

۳۸- تقدیر اعمال

قال الصادق(علیه السلام)

التقدیر فى لیله تسعه عشر و الابرام فى لیله احدى و عشرین و الامضاء فى لیله ثلاث و عشرین.

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

برآورد اعمال در شب نوزدهم انجام مى گیرد و تصویب آن در شب بیست ویکم و تنفیذ آن در شب بیست سوم.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۵۹

۳۹- احیاء شب قدر

عن فضیل بن یسار قال:

کان ابو جعفر(علیه السلام) اذا کان لیله احدى و عشرین و لیله ثلاث و عشرین اخذ فى الدعا حتى یزول اللیل فاذا زال اللیل صلى.

فضیل بن یسار گوید:

امام باقر(علیه السلام) در شب بیست و یکم و بیست سوم ماه رمضان مشغول دعا مى شد تا شب بسر آید و آنگاه که شب به پایان مى رسید نماز صبح را مى خواند.

وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۲۶۰، ح ۴

۴۰- زکات فطره

قال الصادق (علیه السلام)

ان من تمام الصوم اعطاء الزکاه یعنى الفطره کما ان الصلوه على النبى (صلى الله علیه و آله) من تمام الصلوه.

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

تکمیل روزه به پرداخت زکاه یعنى فطره است، همچنان که صلوات بر پیامبر (صلى الله علیه و آله) کمال نماز است.(وسائل الشیعه، ج ۶ ص ۲۲۱، ح ۵)

چهل حدیث از امام حسن عسکری علیه السلام

۱- کامل بودن حجت خدا

قالَ الإمامُ أبُو مُحَمَّد الْحَسَنِ الْعَسْکَرى (علیه السلام) :

إنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالى بَیَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سائِرِ خَلْقِهِ بِکُلِّ شَىْء، وَ یُعْطِیهِ اللُّغاتِ، وَمَعْرِفَهَ الاْنْسابِ وَالاْجالِ وَالْحَوادِثِ، وَلَوْلا ذلِکَ لَمْ یَکُنْ بَیْنَ الْحُجَّهِ وَالْمَحْجُوحِ فَرْقٌ.(۱)

حضرت امام حسن عسکری( علیه السلام) فرمود: همانا خداوند متعال، حجّت و خلیفه خود را براى بندگانش الگو و دلیلى روشن قرار داد، همچنین خداوند حجّت خود را ممتاز گرداند و به تمام لغت ها و اصطلاحات قبائل و اقوام آشنا ساخت و أنساب همه را مى شناسد و از نهایت عمر انسان ها و موجودات و نیز جریات و حادثه ها آگاهى کامل دارد و چنانچه این امتیاز وجود نمى داشت، بین حجّت خدا و بین دیگران فرقى نبود.

۲- نشانه‌ ایمان

قالَ (علیه السلام) : عَلامَهُ الاْیمانِ خَمْسٌ: التَّخَتُّمُ بِالْیَمینِ، وَ صَلاهُ الإحْدى وَ خَمْسینَ، وَالْجَهْرُ بِبِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، وَ تَعْفیرُ الْجَبین، وَ زِیارَهُ الاْرْبَعینَ.(۲)

فرمود: علامت و نشانه ایمان پنج چیز است: انگشتر به دست راست داشتن، خواندن پنجاه و یک رکعت نماز (واجب و مستحبّ)، خواندن «بسم الله الرّحمن الرّحیم» را (در نماز ظهر و عصر) با صداى بلند، پیشانى را ـ در حال سجده ـ روى خاک نهادن، زیارت اربعین امام حسین(علیه السلام) انجام دادن.

۳- عبادت واقعى

قالَ (علیه السلام) : لَیْسَتِ الْعِبادَهُ کَثْرَهُ الصّیامِ وَالصَّلاهِ، وَ إنَّمَا الْعِبادَهُ کَثْرَهُ التَّفَکُّرِ فی أمْرِ اللهِ.(۳)

فرمود: عبادت در زیاد انجام دادن نماز و روزه نیست، بلکه عبادت با تفکّر و اندیشه در قدرت بى منتهاى خداوند در امور مختلف مى باشد.

۴- بهترین ویژگى

قالَ (علیه السلام) : خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوْقَهُما شَىْءٌ: الاْیمانُ بِاللهِ، وَنَفْعُ الاْخْوانِ.(۴)

فرمود: دو خصلت و حالتى که والاتر از آن دو چیز نمى باشد عبارتند از: ایمان و اعتقاد به خداوند، نفع رساندن به دوستان و آشنایان.

۵- خوبى با مردم

قالَ (علیه السلام) : قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً، مُؤْمِنُهُمْ وَ مُخالِفُهُمْ، أمَّا الْمُؤْمِنُونَ فَیَبْسِطُ لَهُمْ وَجْهَهُ، وَ أمَّا الْمُخالِفُونَ فَیُکَلِّمُهُمْ بِالْمُداراهِ لاِجْتِذابِهِمْ إلَى الاْیِمانِ.(۵)

فرمود: با دوست و دشمن خوش گفتار و خوش برخورد باشید، امّا با دوستان مؤمن به عنوان یک وظیفه که باید همیشه نسبت به یکدیگر با چهره اى شاداب برخورد نمایند، امّا نسبت به مخالفین به جهت مدارا و جذب به اسلام و احکام آن.

۶- تداوم دوستى

قالَ (علیه السلام) : اللِّحاقُ بِمَنْ تَرْجُو خَیْرٌ مِنَ المُقامِ مَعَ مَنْ لا تَأْمَّنُ شَرَّهُ.(۶)

فرمود: تداوم دوستى و معاشرت با کسى که احتمال دارد سودى برایت داشته باشد، بهتر است از کسى که محتمل است شرّ ـ جانى، مالى، دینى و… ـ برایت داشته باشد.

۷- سخن پراکنى

قالَ (علیه السلام) : إیّاکَ وَ الاْذاعَهَ وَ طَلَبَ الرِّئاسَهِ، فَإنَّهُما یَدْعُوانِ إلَى الْهَلَکَهِ.(۷)

فرمود: مواظب باش از این که بخواهى شایعه و سخن پراکنى نمائى و یا این که بخواهى دنبال مقام و ریاست باشى و تشنه آن گردى، چون هر دوى آن ها انسان را هلاک خواهد نمود.

۸- مُدارا با دشمنان خدا

قالَ (علیه السلام) : إنَّ مُداراهَ أَعْداءِاللهِ مِنْ أفْضَلِ صَدَقَهِ الْمَرْءِ عَلى نَفْسِهِ و إخْوانِهِ .(۸)

فرمود: مدارا و سازش با دشمنان خدا ـ و دشمنان اهل بیت (علیه السلام) در حال تقیّه ـ بهتر است از هر نوع صدقه اى که انسان براى خود بپردازد.

۹- نیکو بودن عقل

قالَ (علیه السلام) : حُسْنُ الصُّورَهِ جَمالٌ ظاهِرٌ، وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمالٌ باطِنٌ.(۹)

فرمود: نیکوئى شکل و قیافه، یک نوع زیبائى و جمال در ظاهر انسان پدیدار است و نیکو بودن عقل و درایت، یک نوع زیبائى و جمال درونى انسان مى باشد.

۱۰- محرمانه موعظه کردن

قالَ (علیه السلام) : مَنْ وَعَظَ أخاهُ سِرّاً فَقَدْ زانَهُ، وَمَنْ وَعَظَهُ عَلانِیَهً فَقَدْ شانَهُ.(۱۰)

فرمود: هرکس دوست و برادر خود را محرمانه موعظه کند، او را زینت بخشیده؛ و چنانچه علنى باشد سبب ننگ و تضعیف او گشته است.

۱۱- تقواى الهى

قالَ (علیه السلام) : مَنْ لَمْ یَتَّقِ وُجُوهَ النّاسِ لَمْ یَتَّقِ اللهَ.(۱۱)

فرمود: کسى که در مقابل مردم بى باک باشد و رعایت مسائل اخلاقى و حقوق مردم را نکند، تقواى الهى را نیز رعایت نمى کند.

۱۲- ذلت مؤمن

قالَ (علیه السلام) : ما أقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أنْ تَکُونَ لَهُ رَغْبَهٌ تُذِلُّهُ.(۱۲)

فرمود: قبیح ترین و زشت ترین حالت و خصلت براى مؤمن آن حالتى است که داراى آرزوئى باشد که سبب ذلّت و خوارى او گردد.

۱۳- بهترین دوستان

قالَ (علیه السلام) : خَیْرُ إخْوانِکَ مَنْ نَسَبَ ذَنْبَکَ إلَیْهِ.(۱۳)

فرمود: بهترین دوست و برادر، آن فردى است که خطاهاى تو را به عهده گیرد و خود را مقصّر بداند.

۱۴- ترک حق

قالَ (علیه السلام) : ما تَرَکَ الْحَقَّ عَزیزٌ إلاّ ذَلَّ، وَلا أخَذَ بِهِ ذَلیلٌ إلاّ عَزَّ.(۱۴)

فرمود: حقّ و حقیقت را هیچ صاحب مقام و عزیزى ترک و رها نکرد مگر آن که ذلیل و خوار گردید، همچنین هیچ شخصى حقّ را به اجراء در نیاورد مگر آن که عزیز و سربلند شده است.

۱۵- مصائب کمرشکن

قالَ (علیه السلام) : مِنَ الْفَواقِرِ الّتى تَقْصِمُ الظَّهْرَ جارٌ إنْ رأى حَسَنَهً أطْفَأها وَ إنْ رَأى سَیِّئَهً أفْشاها.(۱۵)

فرمود: یکى از مصائب و ناراحتى هاى کمرشکن، همسایه اى است که اگر به او احسان و خدمتى شود آن را پنهان و مخفى دارد و اگر ناراحتى و اذیّتى متوجّه اش گردد آن را علنى و آشکار سازد.

۱۶- ویژگى شیعیان

قالَ (علیه السلام) لِشیعَتِهِ: أوُصیکُمْ بِتَقْوَى اللهِ وَالْوَرَعِ فى دینِکُمْ وَالاْجْتِهادِ لِلّهِ، وَ صِدْقِ الْحَدیثِ، وَأداءِ الاْمانَهِ إلى مَنِ ائْتَمَنَکِمْ مِنْ بِرٍّ أوْ فاجِر، وِطُولِ السُّجُودِ، وَحُسْنِ الْجَوارِ.(۱۶)

به شیعیان و دوستان خود فرمود: تقواى الهى را پیشه کنید و در امور دین ورع داشته باشید، در تقرّب به خداوند کوشا باشید و در صحبت ها صداقت نشان دهید، هرکس امانتى را نزد شما نهاد آن را سالم تحویلش دهید، سجده هاى خود را در مقابل خداوند طولانى کنید و به همسایگان خوش رفتارى و نیکى نمائید.

۱۷- تواضع

قالَ (علیه السلام) : مَنْ تَواضَعَ فِى الدُّنْیا لاِخْوانِهِ فَهُوَ عِنْدَ اللهِ مِنْ الصِدّیقینَ، وَمِنْ شیعَهِ علىِّ بْنِ أبى طالِب (علیه السلام)حَقّاً.(۱۷)

فرمود: هرکس در دنیا در مقابل دوستان و هم نوعان خود متواضع و فروتنى نماید، در پیشگاه خداوند در زُمره صِدّیقین و از شیعیان امام علىّ (علیه السلام) خواهد بود.

۱۸- برطرف کردن تب

قالَ (علیه السلام) : إنَّهُ یُکْتَبُ لِحُمَّى الرُّبْعِ عَلى وَرَقَه، وَ یُعَلِّقُها عَلَى الْمَحْمُومِ: «یا نارُکُونى بَرْداً»، فَإنَّهُ یَبْرَءُ بِإذْنِ اللهِ.(۱۸)

فرمود: کسى که ناراحتى تب و لرز دارد، این آیه شریفه قرآن در «سوره أنبیاء، آیه ۶۹» را روى کاغذى بنویسید و بر گردن او آویزان نمائید تا با إذن خداوند متعال بهبود یابد.

۱۹- یاد خدا

قالَ (علیه السلام) : أکْثِرُوا ذِکْرَ اللهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ، وَ تَلاوَهَ الْقُرْآنِ، وَالصَّلاهَ عَلى النَّبىِّ (صلى الله علیه وآله وسلم)، فَإنَّ الصَّلاهَ عَلى رَسُولِ اللهِ عَشْرُ حَسَنات.(۱۹)

فرمود: ذکر و یاد خداوند متعال، مرگ و حالات آن، تلاوت و تدبّر قرآن؛ و نیز صلوات و درود فرستاد بر حضرت رسول ـ و اهل بیتش (علیه السلام) ـ را زیاد و به طور مکرّر انجام دهید، همانا پاداش صلوات بر آن ها، ده حسنه و ثواب مى باشد.

۲۰- استفاده از عمر

قالَ (علیه السلام) : إنَّکُمْ فى آجالِ مَنْقُوصَه وَأیّام مَعْدُودَه، وَالْمَوْتُ یَأتی بَغْتَهً، مَنْ یَزْرَعُ شَرّاً یَحْصَدُ نِدامَهً.(۲۰)

فرمود: همانا شما انسان ها در یک مدّت و مهلت کوتاهى به سر مى برید که مدّت زمان آن حساب شده و معیّن مى باشد و مرگ، ناگهان و بدون اطلاع قبلى وارد مى شود و شخص را مى رباید، پس متوجّه باشید که هرکس هر مقدار در عبادت و بندگى و انجام کارهاى نیک تلاش کند ـ فرداى قیامت ـ غبطه مى خورد که چرا بیشتر انجام نداده است و کسى که کار خلاف و گناه انجام دهد پشیمان و سرافکنده خواهد بود.

۲۱- نماز شب

قالَ (علیه السلام) : إنّ الْوُصُولَ إلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ لا یُدْرَکُ إلاّ بِامْتِطاءِ اللَّیْلِ.(۲۱)

فرمود: همانا رسیدن به خداوند متعال و مقامات عالیه یک نوع سفرى است که حاصل نمى شود مگر با شب زنده دارى ـ و تلاش در عبادت و جلب رضایت او در امور مختلف ـ .

۲۲- قضا و قدر

قالَ (علیه السلام) : الْمَقادیرُ الْغالِبَهِ لا تُدْفَعُ بِالْمُغالَبَهِ، وَ الاْرْزاقُ الْمَکْتُوبَهِ لا تُنالُ بِالشَّرَهِ، وَ لا تُدْفَعُ بِالاْمْساکِ عَنْها.(۲۲)

فرمود: مقدّراتى که در انتظار ظهور مى باشد با زرنگى و تلاش از بین نمى رود و آنچه مقدّر باشد خواهد رسید، همچنین رزق و روزى هرکس، ثبت و تعیین شده است و با زیاده روى در مصرف به جائى نخواهد رسید؛ و نیز با نگهدارى هم نمى توان آن را دفع کرد.

۲۳- قلب احمق و عاقل

قالَ (علیه السلام) : قَلْبُ الاْحْمَقِ فى فَمِهِ، وَفَمُ الْحَکیمِ فى قَلْبِهِ.(۲۳)

فرمود: اندیشه أحمق در دهان اوست، ولیکن دهان و سخن عاقل در درون او مى باشد. (یعنى؛ افراد أحمق اوّل حرف مى زنند و سپس در جهت سود و زیان آن فکر مى کنند، بر خلاف عاقل که بدون فکر سخن نمى گوید).

۲۴- نسبت مومن با مومن و کافر

قالَ (علیه السلام) : الْمُؤْمِنُ بَرَکَهٌ عَلَى الْمؤْمِنِ وَ حُجَّهٌ عَلَى الْکافِرِ.(۲۴)

فرمود: وجود شخص مؤمن براى دیگر مؤمنین برکت و سبب رحمت مى باشد و نسبت به کفّار و مخالفین حجّت و دلیل است.

۲۵- سستى در واجبات

قالَ (علیه السلام) : لا یَشْغَلُکَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَل مَفْرُوض.(۲۵)

فرمود: مواظب باش که طلب روزى ـ که از طرف خداوند متعال تضمین شده ـ تو را از کار و اعمالِ واجب باز ندارد (یعنى؛ مواظب باش که به جهت تلاش و کار بیش از حدّ نسبت به واجبات سُست و سهل انگار نباشى).

عاق والدین

۲۶- قالَ (علیه السلام) : جُرْأهُ الْوَلَدِ عَلى والِدِهِ فی صِغَرِهِ تَدْعُو إلَى الْعُقُوقِ فى کِبَرِهِ.(۲۶)

فرمود: رو پیدا کردن و جرئ شدن فرزند هنگام طفولیّت در مقابل پدر، سبب مى شود که در بزرگى مورد نفرین و غضب پدر قرار گیرد.

۲۷- جمع دو نماز ظهر و عصر

قالَ (علیه السلام) : أجْمِعْ بَیْنَ الصَّلاتَیْنِ الظُّهْرِ وَالْعَصْرِ، تَرى ما تُحِبُّ.(۲۷)

فرمود: نماز ظهر و عصر را دنباله هم ـ در اوّل وقت ـ انجام بده، که در نتیجه آن فقر و تنگ دستى از بین مى رود و به مقصود خود خواهى رسید.

۲۸- پارساترین مردم

قالَ (علیه السلام) : أوْرَعُ النّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْههِ، أعْبَدُ النّاسِ مَنْ أقامَ الْفَرائِضَ، أزْهَدُ النّاس مَنْ تَرَکَ الْحَرامَ، أشَدُّ النّاسِ اجْتِهاداً مَنْ تَرَکَ الذُّنُوبَ.(۲۸)

فرمود: پارساترین مردم آن کسى است که از موارد گوناگون شبهه و مشکوک اجتناب و دورى نماید؛ عابدترین مردم آن شخصى است که قبل از هر چیز، واجبات الهى را انجام دهد؛ زاهدترین انسان ها آن فردى است که موارد حرام و خلاف را مرتکب نشود؛ قوى ترین اشخاص آن شخصى است که هر گناه و خطائى را ـ در هر حالتى که باشد ـ ترک نماید.

۲۹- شناخت نعمت

قالَ (علیه السلام) : لا یَعْرِفُ النِّعْمَهَ إلاَّ الشّاکِرُ، وَلا یَشْکُرُ النِّعْمَهَ إلاَّ الْعارِفُ.(۲۹)

فرمود: کسى قدر نعمتى را نمى داند مگر آن که شکرگزار باشد و کسى نمى تواند شکر نعمتى را انجام دهد مگر آن که اهل معرفت باشد.

۳۰- گناه نا بخشوده

قالَ (علیه السلام) : مِنَ الذُّنُوبِ الَّتى لا یُغْفَرُ قَوْلُ الرَّجُلِ: لَیْتَنى لا أُؤاخِذُ إلاّ بِهذا.(۳۰)

فرمود: بعضى از گناهانى که آمرزیده نمى شود: خلافى است که شخصى انجام دهد و بگوید: اى کاش فقط به همین خلاف عِقاب مى شدم، یعنى؛ گناه در نظرش ناچیز و ضعیف باشد.

۳۱- بدى نفاق

قالَ (علیه السلام) : بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ یَکُونُ ذا وَجْهَیْنِ وَ ذالِسانَیْنِ، یَطْرى أخاهُ شاهِداً وَ یَأکُلُهُ غائِباً، إنْ أُعْطِىَ حَسَدَهُ، وَ إنْ ابْتُلِىَ خَذَلَهُ.(۳۱)

فرمود: بد آدمى است آن که داراى دو چهره و دو زبان مى باشد؛ دوست و برادرش را در حضور، تعریف و تمجید مى کند ولى در غیاب و پشت سر، بدگوئى و مذمّت مى نماید که همانند خوردن گوشت هاى بدن او محسوب مى شود، چنین شخص دو چهره اگر دوستش در آسایش و رفاه باشد حسادت مىورزد و اگر در ناراحتى و سختى باشد زخم زبان مى زند.

۳۲- نشانه‌ تواضع

قالَ (علیه السلام) : مِنَ التَّواضُعِ السَّلامُ عَلى کُلِّ مَنْ تَمُرُّ بِهِ، وَ الْجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ الْمَجْلِسِ.(۳۲)

فرمود: یکى از نشانه هاى تواضع و فروتنى آن است که به هرکس برخورد نمائى سلام کنى و در هنگام ورود به مجلس هر کجا، جا بود بنشینى ـ نه آن که به زور و زحمت براى دیگران جائى را براى خود باز کنى.

۳۳- نشانه‌ فروتنى

قالَ (علیه السلام) : مَنْ رَضِىَ بِدُونِ الشَّرَفِ مِنَ الْمَجْلِسِ لَمْ یَزَلِ اللهُ وَ مَلائِکَتُهُ یُصَلُّونَ عَلَیْهِ حَتّى یَقُومَ، مِنَ التَّواضُعِ السَّلامُ عَلى کُلِّ مَنْ تَمُّرُ بِهِ.(۳۳)

فرمود: کسى که متکبّر نباشد و موقع ورود به مجلس هر کجا جائى بود بنشیند تا زمانى که حرکت نکرده باشد خدا و ملائکه هایش بر او درود و رحمت مى فرستند؛ از علائم و نشانه هاى تواضع و فروتنى آن است که به هر شخصى برخورد نمودى سلام کنى.

۳۴- بدى جدال

قالَ (علیه السلام) : لا تُمارِ فَیَذْهَبُ بَهاؤُکَ، وَ لا تُمازِحْ فَیُجْتَرَأُ عَلَیْکَ.(۳۴)

فرمود: با کسى جدال و نزاع نکن که بهاء و ارزش خود را از دست مى دهى، با کسى شوخى و مزاح ناشایسته و بى مورد نکن وگرنه افراد بر تو جرىء و چیره خواهند شد.

۳۵- مقدّم داشتن  اطاعت اولیاء الهى

قالَ (علیه السلام) : مَنْ آثَرَ طاعَهَ أبَوَىْ دینِهِ مُحَمَّد وَ عَلىٍّ عَلَیْهِمَاالسَّلام عَلى طاعَهِ أبَوَىْ نَسَبِهِ، قالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِهُ: لاَُؤَ ثِرَنَّکَ کَما آثَرْتَنى، وَلاَُشَرِّفَنَّکَ بِحَضْرَهِ أبَوَىْ دینِکَ کَما شَرَّفْتَ نَفسَکَ بِإیثارِ حُبِّهِما عَلى حُبِّ أبَوَیْ نَسَبِکَ.(۳۵)

فرمود: کسى که مقدّم دارد طاعت و پیروى پیغمبر اسلام حضرت محمّد و امیرالمؤمنین امام علىّ صلوات الله علیه را بر پیروى از پدر و مادر جسمانى خود، خداوند متعال به او خطاب مى نماید: همان طورى که دستورات مرا بر هر چیزى مقدّم داشتى، تو را در خیرات و برکات مقدّم مى دارم و تو را همنشین پدر و مادر دینى یعنى حضرت رسول و امام علىّ علیه السّلام مى گردانم، همان طورى که علاقه و محبّت ـ عملى و اعتقادى ـ خود را نسبت به آن ها بر هر چیزى مقدّم داشتى.

۳۶- نشانه بى ادب

قالَ (علیه السلام) : لَیْسَ مِنَ الاْدَبِ إظْهارُ الْفَرَحِ عِنْدَ الْمَحْزُونِ.(۳۶)

فرمود: از ادب ـ و اخلاق انسانى و اسلامى ـ نیست که در حضور شخص مصیبت دیده و غمگین، اظهار شادى و سرور کند.

۳۷- افزایش دوستان

قالَ (علیه السلام) : مَنْ کانَ الْوَرَعُ سَجّیَتَهُ، وَالْکَرَمُ طَبیعَتَهُ، وَالْحِلْمُ خُلَّتَهُ، کَثُرَ صدیقُهُ وَالثَّناءُ عَلَیْهِ.(۳۷)

فرمود: هرکس ورع و احتیاط در روش زندگیش، بزرگوارى و سخاوت عادت برنامه اش و صبر و بردبارى برنامه اش باشد؛ دوستانش زیاد و تعریف کنندگانش بسیار خواهند بود.

۳۸- شناخت حقوق دیگران

قالَ (علیه السلام) : أعْرَفُ النّاسِ بِحُقُوقِ إخْوانِهِ، وَأشَدُّهُمْ قَضاءً لَها، أعْظَمُهُمْ عِنْدَاللهِ شَأناً.(۳۸)

فرمود: هرکس حقوق هم نوعان خود را بشناسد و رعایت کند و مشکلات و نیازمندى هاى آن ها را برطرف نماید، در پیشگاه خداوند داراى عظمت و موقعیّتى خاصّى خواهد بود.

۳۹- آبروى امامان

قالَ (علیه السلام) : اِتَّقُوا اللهُ وَ کُونُوا زَیْناً وَ لا تَکُونُوا شَیْناً، جُرُّوا إلَیْنا کُلَّ مَوَّدَه، وَ اَدْفَعُوا عَنّا کُلُّ قَبیح، فَإنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حُسْن فَنَحْنُ أهْلُهُ، وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ کَذلِکَ.(۳۹)

فرمود: تقواى الهى را ـ در همه امور ـ رعایت کنید، و زینت بخش ما باشید و مایه ننگ ما قرار نگیرید، سعى کنید افراد را به محبّت و علاقه ما جذب کنید و زشتى ها را از ما دور نمائید؛ درباره ما آنچه از خوبى ها بگویند صحیح است و ما از هر گونه عیب و نقصى مبّرا خواهیم بود.

۴۰- علماى راستین

قالَ (علیه السلام) : یَأتی عُلَماءُ شیعَتِنَاالْقَوّامُونَ لِضُعَفاءِ مُحِبّینا وَ أهْلِ وِلایَتِنا یَوْمَ الْقِیامَهِ، وَالاْنْوارُ تَسْطَعُ مِنْ تیجانِهِمْ عَلى رَأسِ کُلِّ واحِد مِنْهُمْ تاجُ بَهاء، قَدِ انْبَثَّتْ تِلْکَ الاْنْوارُ فى عَرَصاتِ الْقِیامَهِ وَ دُورِها مَسیرَهَ ثَلاثِمِائَهِ ألْفِ سَنَه.(۴۰)

فرمود: آن دسته از علماء و دانشمندان شیعیان ما که در هدایت و رفع مشکلات دوستان و علاقه مندان ما، تلاش کرده اند، روز قیامت در حالتى وارد صحراى محشر مى شوند که تاج کرامت بر سر نهاده و نور وى، همه جا را روشنائى مى بخشد و تمام أهل محشر از آن نور بهره مند خواهند شد.

پاورقى ها :

۱ – اصول کافى: ج ۱، ص ۵۱۹، ح ۱۱٫

۲ – حدیقه الشّیعه: ج ۲، ص ۱۹۴، وافى: ج ۴، ص ۱۷۷، ح ۴۲٫

۳ – مستدرک الوسائل: ج ۱۱، ص ۱۸۳، ح ۱۲۶۹۰٫

۴ – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۱۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۶٫

۵ – مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۲۶۱، ح ۱۴۰۶۱٫

۶ – مستدرک الوسائل: ج ۸، ص ۳۵۱، ح ۵، بحارالأنوار: ج ۷۱، ص ۱۹۸، ح ۳۴٫

۷ – بحارالأنوار: ج ۵۰، ص ۲۹۶، ضمن ح ۷۰٫

۸ – مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۲۶۱،س ۱۵، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۴۰۱، ضمن ح ۴۲٫

۹ – بحارالأنوار: ج ۱، ص ۹۵، ح ۲۷٫

۱۰ – تحف العقول: ص ۴۸۹ س ۲۰، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۳۳٫

۱۱ – بحارالأنوار: ج ۶۸، ص ۳۳۶، س ۲۱، ضمن ح ۲۲٫

۱۲ – تحف العقول: ص ۴۹۸ س ۲۲، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۳۵٫

۱۳ – بحارالانوار: ج ۷۱، ص ۱۸۸، ح ۱۵٫

۱۴ – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۱۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۴٫

۱۵ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، ح ۱۱٫

۱۶ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۱، س ۳۰، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، ح ۱۲٫

۱۷ – احتجاج طبرسى: ج ۲، ص ۵۱۷، ح ۳۴۰، بحارالأنوار: ج ۴۱، ص ۵۵، ح ۵٫

۱۸ – طب الائمّه سیّد شبّر: ص ۳۳۱، س ۸٫

۱۹ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، س ۲۱، ضمن ح ۱۲٫

۲۰ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۲، س ۲، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۳، ح ۱۹٫

۲۱ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۲، س ۲۹، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۸۰، س ۱٫

۲۲ – أعلام الدّین: ص ۳۱۳، س ۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۹، س ۱۸٫

۲۳ – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۸، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۱٫

۲۴ – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۰٫

۲۵ – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۹، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۲٫

۲۶ – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۱۴، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۷٫

۲۷ – کافى: ج ۳، ص ۲۸۷، ح ۶٫

۲۸ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۲، س ۱، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۳، ح ۱۸٫

۲۹ – أعلام الدّین دیلمى: ص ۳۱۳، س ۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۸، س ۱۶٫

۳۰ – غیبه شیخ طوسى: ص ۲۰۷، ح ۱۷۶، بحارالأنوار: ج ۵۰، ص ۲۵۰، ح ۴٫

۳۱ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۳، ح ۱۴٫

۳۲ – بحارالأنوار: ج ۷۵ ص ۳۷۲ ح ۹٫

۳۳ – بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۴۶۶، ح ۱۲، به نقل از تحف العقول.

۳۴ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۱، س ۲۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۰، ح ۱٫

۳۵ – تفسیر الإمام العسکرى (علیه السلام): ص ۳۳۳، ح ۲۱۰٫

۳۶ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۸٫

۳۷ – أعلام الدّین: ص ۳۱۴، س ۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۹، س ۲۲٫

۳۸ – احتجاج طبرسى: ج ۲، ص ۵۱۷، ح ۳۴۰٫

۳۹ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، س ۱۸٫

۴۰ – تفسیر الإمام العسکرى (علیه السلام): ص ۳۴۵، ح ۲۲۶٫

افشاى مفاسد معاويه و يزيد در سخنان امام حسين(ع)

هر نهضت و قیامی نیاز به مقدماتی دارد، مخصوصاً قیام هایی که منجر به برخورد نظامی و قتل و کشتار می شود. از مهمترین عامل و مقدّمه هر انقلاب و قیام که نقش کلیدی دارد، آگاهی دهی و اطلاع رسانی است، آگاهی دادن از چهره واقعی دشمنان، آگاهی دادن از اهداف قیام.

امام حسین(علیه السلام) سالها قبل از قیام عاشورا یکی از مسائلی که سخت بر آن تکیه و پافشاری نمود افشاگری علیه چهره فاسد و نقاب دار معاویه و همین طور بیان رسوائی ها و مفاسد یزید ملعون بود، آنچه پیش رو دارید، نگاهی است گذرا به افشاگریهای آن حضرت علیه معاویه و یزید .

الف: افشاگری علیه معاویه

1ـ افشای چهره معاویه و همراهان در جنگ صفین

در یکی از روزهای جنگ صفّین طراحان شام، از جمله معاویه به فکر نفوذ در خاندان عترت افتادند. عبداللّه عمر برای امام حسین(علیه السلام) پیغام ملاقات فرستاد، وقتی در گوشه ای از میدان بسوی او رفت، پسر عمر گفت: من برای جنگ با تو نیامدم، می خواهم تو را نصیحت کنم، امام حسین(علیه السلام) فرمود: چه نصیحتی داری؟ گفت: قریش از پدرت اطاعت نمی کنند، آیا تو می توانی با علی(علیه السلام) مخالفت کنی و او را بر کنار سازی تا ما همه تو را به عنوان رهبر جامعه اسلامی برگزینیم؟!

حضرت، از این سخنان برآشفت و فرمود: «سوگند بخدا! هرگز من به خدا، و پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) و جانشین رسول خدا (صلی الله علیه و آله) کافر نمی گردم…

گم شو، وای بر تو از شیطان متکبّر به تحقیق که شیطان اعمال زشت تو را زینت داده و تو را فریفته است تا آنکه تو را از دین اسلام خارج ساخته که از قاسطین اطاعت کنی و معاویه این مرد خارج شده از دین را یاری دهی.

همواره معاویه و پدرش ابوسفیان با رسول خدا و مسلمانان در جنگ بودند و از دشمنانشان بحساب می آمدند.

سوگند بخدا! که آن دو مسلمان نشدند بلکه از روی ترس و طمع تسلیم گردیدند، پس امروز تو بی سرزنشی از وجدان، جنگ می کنی، و به میدان جنگ می آیی تا به زنان شامی دسترسی پیدا کنی، پس اندک زمانی لذّت ببر، که من از خداوند عزیز و بزرگ امیدوارم به زودی تو را بکشد»[1]

وقتی عبداللّه بن عمر گزارش سخنان امام حسین(علیه السلام) را به معاویه داد معاویه گفت: حسین فرزند همان پدر است فریب تو را نمی خورد.

2ـ افشاگری بعد از شهادت حجر:

پس از آنکه معاویه جمعی از یاران امیرمؤمنان(علیه السلام) همراه با حجربن عدی را به شهادت رساند، همان سال به سفر حج رفت.

در مجلسی با حضرت اباعبداللّه(علیه السلام) ملاقات نمود با غروری خاص گفت: «ای اباعبداللّه! آیا این خبر به تو رسید که ما با حجر و یاران او که شیعیان پدرت بودند چه کردیم؟

امام پرسید: چه کردید؟ معاویه گفت: پس از آنکه آنها را کشتیم، آنها را کفن کردیم، و بر جنازه شان نماز میّت خواندیم.

حضرت فرمود:«ای معاویه! این گروه در روز رستاخیز با تو مخاصمه خواهند کرد. بخدا سوگند! اگر ما به یاران تو تسلّط می یافتیم نه آنها را کفن می کردیم و نه بر آنان نماز می خواندیم.

ای معاویه! بمن خبر رسیده است که تو به پدر من ناسزا می گویی و علیه او اقدام می کنی و یا عیبجوئی بنی هاشم را مورد تعرّض قرار می دهی، ای معاویه اگر چنین می کنی پس به نفس خویش بازنگر و آن را با حق و واقعیت ها ارزیابی کن، اگر عیب های بزرگ را در آن نیابی بی عیب هم نیستی، درست است که ما با تو دشمنی داریم.

سپس از غیر کمان خود تیر رها می کنی و به هدفی که دیگران برایت تعیین کرده اند نشانه می روی، تو از پایگاه نزدیک به دشمنی و عداوت ما برخاسته ای.

سوگند بخدا! تو از مردی (عمر و عاص) اطاعت می کنی که نه در اسلام سابقه ای دارد، و نه نفاق او تازگی خواهد داشت، و نه رأی تو را خواهد داشت، ای معاویه! نگاهی به خویشتن بیانداز و این منافق را رها کن.»[2]

3ـ افشای سیاست های معاویه

معاویه با اینکه قرار داد نامه صلح امضاء کرد و پذیرفت که حکومت را پس از خود به شورای مسلمین واگذارد، و آن را بصورت موروثی در نیاورد، در اواخر زندگانی خود خیانت کرد و تصمیم گرفت برای ولایت عهدی یزید از مسلمانان بیعت بگیرد.

روزی امام حسین(علیه السلام) را به مجلس عمومی خود طلبید و اظهار کرد با یزید بیعت کند امام بپاخاست و خطابه ای ایراد کرد و فرمود: … ای معاویه! آنچه درباره کمالات یزید و لیاقت وی برای امّت محمّد(صلی الله علیه و آله) بر شمردی شنیدیم، قصد داری طوری به مردم وانمود کنی که گویا فرد ناشناخته ای را توصیف می کنی، یا فرد غائبی را معرّفی می کنی و یا از کسی سخن می گویی که گویا تو درباره او علم و اطلاع مخصوصی داری، در حالی که یزید ماهیّت خود را آشکار کرده و موقعیّت (سیاسی و اجتماعی و اخلاقی) خودش را شناسانده است.

از یزید آنگونه که هست سخن بگو! از سگ بازیش بگو، در آن هنگام که سگهای درنده را بجان هم می اندازد، از کبوتر بازیش بگو، که کبوتران را در بلند پروازی به مسابقه وامی دارد. از بوالهوسی و عیاشی او بگو که کنیزکان را به رقص و آواز وا می دارد. از خوشگذرانیش بگو که از ساز و آواز خوشحال و سرمست می شود.

آنچه در پیش گرفتی کنار بگذار، آیا گناهانی که تاکنون درباره این امّت بر دوش خود بار کرده ای ترا کافی نیست؟

بخدا سوگند! تو آنقدر از روش باطل و ستمگرانه خود و ادامه تجاوز و ظلم دست بر نداشتی تا کاسه های صبر مردم لبریز گردید، اینک بین مرگ و تو بیش از یک چشم بر هم زدن فرصتی باقی نیست پس بسوی عملی بشتاب که برای روز رستاخیز و حضور همگان مفید باشد، روزیکه گریز گاهی در آن نیست. ای معاویه! ترا می بینم که پس از این اعمال ننگین متعرّض ما می شوی، و ما را از میراث پدران خود منع می کنی.

بخدا سوگند! ما وارث پیامبر هستیم، ولی تو همان دلائل را پیش می کشی که به هنگام مرگ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پیش کشیدند، و ناگزیر مردم هم آن را پذیرفتند، و از روی ایمان بدان گردن نهادند آری عذرها تراشیدید و آنچه خواستید انجام دادید، و آنگاه گفتید: «این چنین بود و این چنین هم خواهد بود» تا سرانجام از یک راه باورنکردنی کار بدست تو افتاد، اینجاست که صاحبان بصیرت باید عبرت بگیرند، تو برای توجیه کارهایت از عنوان صحابه ای پیامبر استفاده کردی…

معاویه! تو چگونه مصاحبت کسی (همچون عمرو عاص) را پذیرفته ای که نه صحابی بودنش قابل اعتماد است و نه دین و خویشاوندیش مورد اطمینان؟

تو می خواهی لباس شک و تردید بر اندام مردم پوشانی تا دیگران از لذّتهای دنیا کامیاب شوند، و شقاوت آخرت نصیب تو گردد، این همان خسران آشکار و ضرر واضح و روشن است.[3]

4ـ سخنرانی افشاگرانه در منی

امام حسین(علیه السلام) در اواخر زندگی معاویه که خیانت به صلحنامه با امام حسن(علیه السلام) را آشکارا مطرح و برای یزید بیعت می گرفت، به حج رفت و در «منی» مردان و زنان بنی هاشم و دوستان و یاران خود را جمع و به پاخاست و به افشای سیاست های شیطانی معاویه پرداخت و چنین فرمود:

«امّا بعد فانّ هذا الطاغیه قد فعل بنا و شیعتنا ما قد رأیتم و علمتم و شهدتم…؛ آن چه را که این مرد سرکش (معاویه) بر ما و شیعیان ما روا داشته می نگرید و شاهدید، اینک می خواهم مطلبی را از شما بپرسم اگر راست گفتم تصدیقم کنید و اگر دروغ گفتم تکذیب نمایید.

سخنانم را بشنوید و حرفهایم را بنویسید، آنگاه به شهرها و قبیله های خودتان باز گردید و آنچه در حقّ ما میدانید به دوستان صمیمی و افراد مورد اطمینان خود بگویید.

من اعلان خطر می کنم از اینکه این مطلب کهنه شده و از هم بپاشد، و حق از بین برود، گرچه «خداوند نورش را گسترش خواهد داد و گرچه کافران آنرا نپسندند.»[4]

شما را به خدا سوگند! آیا می دانید که علی بن ابی طالب برادر پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود؟ در آن هنگام که رسول خدا مسلمانان را با یکدیگر برادر کرد میان خود و پدرم پیمان برادری بست و فرمود: «در دنیا و آخرت تو برادر منی، و من برادر تو هستم»…شما را بخدا! ای مردم آیا می دانید که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) على بن ابى طالب را در روز غدیر به جانشینى خود منصوب كرد، و مردم را به ولایت او فرا خواند… آیا مى‏ دانید رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در آخرین خطبه خود فرمود: «من دو چیز سنگین و گران قیمت در میان شما نهادم این دو چیز كتاب خدا و اهل ‌بیت من است، بر آن‏ها چنگ بزنید و تمسّك جوئید تا گمراه نگردید.»[5]

5 ـ سخنرانی دیگر در منی

حضرت اباعبداللّه (ع) به میزان تحرّکات سیاسی بنی امیّه و شخص معاویه در روزهای آخر زندگی، به تبلیغات گسترده ای در مدینه، در سفر حج دست زد.

«… شما مصیبت بارترین مردم هستید، زیرا از مسئولیّتها عالمانه و آگاهانه دست کشیدید و علّت همه گرفتاریها آن است که زمام امور و اجرای احکام باید بدست علمای الهی باشد که در رعایت حلال و حرام خدا امین هستند، ولی این مقام و منزلت از شما سلب شده است چرا که از محور حق پراکنده شدید، و با وجود دلائل روشن در سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله) اختلاف کردید، اگر بر رنجها و آزارها شکیبایی داشتید، و سختیهای راه خدا را تحمّل می کردید اجراء امور دین خدا بدست شما می افتاد، ولکن شما ستمگران را در مقام و منزلت خود جایگزین ساختید و امور دین خدا را بدست آنان سپردید، و آنان به اشتباه عمل می کنند، و در شهوات خود گام برمی دارند و بر شما مسلّط شدند.

چون شما از مرگ فرار کردید، و عاشقانه به زندگی گذرا، دل نهادید، و ضعیفان و بی نوایان را بدست ستمگران سپردید تا برخی را برده و مقهور خود ساختند، و برخی را برای لقمه نانی بیچاره و ناتوان کردند، ستمگران در ملک خدا، طبق میل و خواست خودگام برمیدارند، و با تمایلات خود راه پستی و مذمّت را هموار می سازند، از اشرار پست فطری پیروی می کنند، و جسورانه در مقابل خدای متعال می ایستند، در هر شهری بر فراز منبر گوینده ای دارند که فریاد میزند، و با صدای بلند سخن می گوید.

زمین در تسلّط کامل آنان است، و دستشان از هر جهت باز و گشوده است، مردم بردگان آنانند آنگونه که هر دستی بر سر آنان کوبیده شود قادر به دفاع نیستند.

گروهی از این جبّاران کینه توز، سخت بر بینوایان چیره گشته اند، و گروهی فرمانروایانی هستند که نه خدا را می شناسند، و نه روز معاد را باور دارند.

در شگفتم!! و چرا در شگفت نباشم؟! که زمین را مردی حیله گر و مکّار و فردی تیره روز، تصرّف کرده و بار مسئولیّت مؤمنین را کسی بدوش کشیده که هرگز به آنان رحم نمی کند، خدا در این نزاعی که بین ما و او درگرفته، بهترین حاکم است، و در نبرد ما با او، قضاوت خواهد کرد…»[6]

6ـ نامه هشدار دهنده به معاویه:

«…هان ای معاویه! آیا تو آنکس نیستی که حجر کندی را کشتی؟ و مردم نمازگزار و پرهیزکار را که ظلم و بدعت را نمی پسندیدند؟ و در امر دین از سرزنش کسی نمی ترسیدند؟ تو با ظلم و ستم آنها را کشتی با اینکه سوگندهای فراوان خوردی عهد و پیمان استوار نمودی که آنها را نمی کشی، بی آنکه در ملک تو فتنه ای پدید آورند، یا دشمنی آغاز کنند.

هان ای معاویه، آیا تو همان نیستی که عمر و بن حمق خزاعی صحابی رسول خدای را کشتی؟ آن مرد صالح که عبادت اندامش را لاغر و رخسارش را زرد نموده بود، آنهم بعد از زمانی که خط امان دادی، و بعهد خدای محکم نمودی، با آن میثاق و پیمان که اگر مرغی را عطا می کردی از فراز کوههای بلند بنزد تو می آمد، آن گاه بر خدا جرئت کردی، و عهد خدای را کوچک شمردی و بی جرم و جنایت او را کشتی.

آیا تو همان نیستی که زیاد بن سمیّه را که از عبدی از بنی ثقیف متولّد شد با خود برادر خواندی؟ و او را پسر ابوسفیان شمردی؟ و حال آنکه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «مولود منسوب بفراش است و بهره زناکار سنگ است».

تو به مصلحت خویش سنّت رسول خدای را پشت پا زدی، و پسر عبید را برادر گفتی، و بحکومت عراقین فرستادی، تا دست و پای مسلمانان را قطع کرد، و چشمهای ایشان را به آهن گداخته نابینا نمود و بدن های ایشان را بر شاخه های درخت خرما آویزان کرد.

گویا از این امّت نبودی، و این امّت را با تو هیچ نسبتی نبود.

آیا تو آنکس نیستی که زیاد بن ابیه برای تو نوشت مردم حضرمیین بر دین علی هستند، و تو دستور دادی که از آنان که بر دین علی میروند یک تن زنده مگذار، و او همگان را کشت و مثله کرد و حال آن که سوگند به خدای علی(علیه السلام) بحکم اسلام تو و پدرت را باید دستخوش شمشیر می ساخت.

و امروز به بهانه همان دین، غصب مسند خلافت کردی و گرنه شرف تو و پدرت آن بود که زمستان و تابستان دنبال شتران کاسبی می کردید…

من هیچ فتنه ای را در این امّت بزرگتر از خلافت و حکومت تو نمی دانم و از برای خود و دین خویش و امّت محمّد (صلی الله علیه و آله) هیچ سودی برتر از آن نمی دانم که با تو جهاد کنم…

قسم بجان خودم که تو به هیچ عهدی و شرطی وفا نکردی، و مسلمانان را بعد از عهد و پیمان و صلح و سوگند کشتی بی آنکه با تو مبارزه ای کنند و نبردی آغاز نمایند، و جرم و گناه ایشان جز ذکر فضایل ما و تعظیم حقوق ما نبود، پس کشتی ایشان را از بیم آنکه مبادا هلاک شوی و ایشان زنده بمانند یا بمیرند و حرارت تیغ تیز تو را نچشند.

بدان ای معاویه که روز حساب می آید و هنگام قصاص فرا می رسد، بدان که خدای را کتابیست که اعمال کوچک و بزرگ را فرو گذار نکرده و تمام اعمال در آن ثبت است و خداوند فراموش نمی کند که مردم را به بهتان گرفتی، و دوستان خدا را به تهمت زدی و جماعتی را کشتی و گروهی را از خانه ها و شهرهای خود بیرون کردی و از برای پسرت یزید که جوانی شراب خوار و سگ باز بود، از مردم بیعت گرفتی…»[7]

7ـ نامه اعتراض آمیز

بعد از آنکه معاویه برای یزید از مردم بیعت گرفت، حضرت در نامه اعتراض آمیز و افشاگرانه، نوشت: «ای معاویه پسرت را جانشین خود قرار دادی، او نوجوانی است که شراب می خورد، و با سگ ها بازی می کند، توبه امانت الهی خیانت کردی و مردم را آلوده ساختی، و پندهای پروردگارت را نپذیرفتی، چگونه ممکن است رهبری امّت محمّد(صلی الله علیه و آله) را کسی بر عهده گیرد که شراب می خورد؟ و با فاسق های شرور زمان، مست کننده می نوشد، شرابخوار بر یک درهم پول امین نمی باشد، چگونه رهبر امّت اسلامی خواهد شد؟

معاویه! بزودی با اعمال خود وارد قیامت خواهی شد که دیگر دفتر توبه بسته خواهد بود»[8]

ب: افشاگری علیه یزید

بعد از مرگ معاویه، سران بنی امیّه یزید را بر تخت حکومت نشاندند و فشار سیاسی بر مخالفان مخصوصاً شخص امام حسین(علیه السلام) را آغاز کردند.

یزید نامه ای به «ولید بن عتبه» فرماندار مدینه نوشت و تأکید کرد که از امام حسین(علیه السلام) بیعت بگیرد. وی در حالی که مروان بن حکم یهودی زاده در کنارش قرار داشت امام را طلبید و دستور یزید را ابلاغ کرد.

امام فرمود: این مسئله یک موضوع اجتماعی و عمومی است باید در میان عموم مردم طرح شود، مهلتی دهید تا فردا به شما پاسخ بگویم.

مروان به فرماندار مدینه گفت: او را زندانی کن اگر از دست ما برود دیگر بیعت نخواهد کرد یا گردن او را بزن.

امام حسین(علیه السلام) فرمود: «ای امیر! مائیم خاندان نبوّت و معدن رسالت، در خاندان ما محل رفت و آمد فرشتگان و محل نزول رحمت خداست. خداوند اسلام را از خاندان ما شروع و افتتاح نمود، و تا آخر نیز همگام با ما خاندان به پیش خواهد برد.امّا یزید مردی شرابخوار است که دستش به خون افراد بیگناه آلوده است، او شخصی است که دستورات الهی را درهم شکسته و در مقابل چشم مردم مرتکب فسق و فجور می گردد، آیا رواست شخصی همچون من با آن سوابق درخشان و اصالت خانوادگی با چنین مردی فاسق بیعت کند؟…»[9]

پاسخ افشاگرانه به شعارهای یزید

طرّاحان سیاسی بنی امیّه پس از مرگ معاویه می خواستند با تهاجم تبلیغاتی چهره مطلوبی از یزید نشان دهند، یزید را واداشتند تا اشعاری در مدح و ستایش بنی هاشم و ارزش صلح و سازش بسراید و آن را در شهر مدینه در میان قریش و بنی هاشم پخش کردند وقتی آن اشعار بدست امام حسین(علیه السلام) رسید اینگونه پاسخ داد: «بنام خداوند بخشنده مهربان، پس اگر به تو دروغ می گویند به آنان بگو، من رفتاری دارم و شما نیز رفتار خودتان را دارید، شما از رفتار من بیزار و من نیز از رفتار شما بیزارم.»[10]

این جملات اشاره به آن دارد که شعارهای یزید کذب و خلاف واقع است و هرگز باعث خوشبینی حسین(علیه السلام) به او و خاندان بنی امیّه نخواهد شد.

از آنچه بیان شد بخوبی می توان نتیجه گرفت که علما و آن کسانی که مردم به آنها به عنوان رهبران جامعه چشم دوخته اند، وظیفه دارند در مقابل ستمگران و

بدعت گزاران و منحرفان، قد علم کنند و حداقل عکس العملی که باید نشان دهند این است که جنایات و بدعت ها و انحرافات آنها را در هر زمانی که فرصت می یابند بیان کنند.

امام حسین(علیه السلام) با اینکه در حال صلح بامعاویه بسر می برد، ] بجهت احترام به پیمان صلح برادر و امامش حسن مجتبی(علیه السلام)[ با این حال در بیان واقعیات و شناساندن چهره پلید معاویه و فرزندش یزید هرگز و لحظه کوتاهی نکرد هر جا زمینه را مناسب دید، با نامه و خطابه، در جلسات عادّی،…افشاگری کرد و زمینه قیام عاشورا آماده نمود.

و امروزه در مقابل جنایات استکبار جهانی و صهیونیست بین الملل، و منحرفان و وابستگان داخلی آن ها، دانشمندان و علما مسئولیت سنگینی دارند، و باید حسین گونه در شناسائی چهره آنها و بیان جنایات آنان بکوشند چرا که خود امام حسین(علیه السلام) فرمود: «فلکم فیّ اسوةٌ؛ برای شما در رفتار من الگو است.»[11]

نویسنده : حجة الاسلام سید جواد حسینی ، صفحه 22

مجله:پاسدار اسلام-اسفند 83 و فروردین 84 – شماره 279 و 280

پی نوشت ها:

[1] . فتوح ابن اعثم کوفی، ج 3، ص 35، و فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، محمد دشتی، ص 357 ـ 358.

[2] . بحارالانوار، ج 44، ص 129، حدیث 19 ـ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 213. وسائل الشیعه، ج 2، ص 704، حدیث 3.

[3] . تاریخ طبری، ج 3، ص 248، الغدیر، ج 10، ص 248 ؛ فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، همان، ص 256 ـ 257.

[4] . سوره صف، آیه 7.

[5] . الغدیر، ج 1،ص 198، بحارالانوار، ج 33، ص 182 و فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، ص 258 ـ 261.

[6] . تحف العقول، ص 168، بحارالانوار، ج 100، ص 79، حدیث 37 و فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، ص 268.

[7] . رجال کشی، ص 23، بحارالانوار، ج 44، ص 212 حدیث 9 و فرهنگ سخنان،همان، ص 363 و 364.

[8] . همان، ص 362 و دعائم الاسلام، ج 2، ص 133، حدیث 468.

[9] . فتوح ابن اعثم، کوفی، ج 5، ص 14 ؛ بحارالانوار، پج 44، ص 325.

[10] . مضمون آیه 41 یونس رـ ک فتوح ابن اعثم کوفی، ج 5، ص 75 و فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، ص 376.

[11] . بحارالانوار، ج 44، ص 381.

صحیفه عسکریّه (نگاهی به دعاهای امام)

ادعیه؛ میراث معنوی امامان علیه السلام

آنچه از دعاهای منقول از امامان شیعه به دست ما رسیده است، منبعی مطمئن و غنی برای شناخت تعالیم عرفانی و توحیدی امامان معصوم و ذخیره فرهنگی ارزشمندی برای بشریّت است.

در کتب سیره و شرح حال امامان، دعاهایی از آن بزرگواران نقل شده است. برخی از عالمان و پژوهشگران نیز به گردآوری این ادعیه و تدوین «صحیفه»های ائمّه علیه السلام پرداخته اند و این، جدا از «صحیفه سجّادیّه» است که ماجرایی ویژه و مستندی خاص دارد.

از سوی مؤسّسه «الامام المهدی» ـ در قم، به سرپرستی استاد سیّد محمّدباقر ابطحی اصفهانی ـ مجموعه ای شش جلدی تحقیق، تدوین و نشر یافته که حاوی دعاهای چهارده معصوم علیه السلام است. جلد ششم این مجموعه، دعاهای امام رضا تا امام مهدی علیه السلام را در بردارد. بخش خاصّ به امام یازدهم، عنوان «الصّحیفه العسکریّه، الجامعه الادعیه الحادی عشر من الائمّه، الامام الحسن بن علیّ العسکری» را بر پیشانی خود دارد که حاوی ۵۱ دعای کوتاه و بلند از آن امام همام است.

در این نوشته، مروری گذرا به این ادعیه نورانی داریم، تا از گلگشت در این بوستان عرفان و معنویّت، مشام جان را معطّر سازیم و از میراث معنوی اهل بیت علیهم السلام بیشتر بهره مند گردیم.

نگاهی اجمالی

در آغاز، مروری بر دعاهای منقول از امام حسن عسکری علیه السلام داریم، تا با دورنمایه، مناسبت ها و جایگاه های این دعاها آشنا شویم:

۱٫ دعای امام در تسبیح خدا،

۲٫ دعای او در ستایش خداوند،

۳٫ دعای او در حمد خدا به خاطر دیدن فرزندش،

۴٫ صلوات او بر پیامبر و یکایک جانشینانش،

۵٫ دعای او برای درخواست حاجت،

۶٫ دعا برای حاجت طلبی از آستان پروردگار،

۷٫ دعا برای قضای حوائج پس از نماز،

۸٫ دعا برای طلب روزی و طول عمر،

۹٫ دعا در احتجاب و پناهندگی به حرز الهی،

۱۰٫ دعا در احتجاب و پناه جویی به خدا،

۱۱٫ دعا برای حرز و ایمنی،

۱۲٫ دعا در پرهیز از وسوسه های شیاطین،

۱۳٫ دعای مظلوم علیه ظالم،

۱۴٫ استعاذه از شرّ دشمنان،

۱۵٫ تعویذ برای درمان تب،

۱۶٫ تعویذ برای سر درد،

۱۷٫ دعا برای درمان تب نوبه،

۱۸٫ دعای روز سوم شعبان،

۱۹٫ دعا در ماه رمضان،

۲۰٫ دعا در تعقیب نماز صبح،

۲۱٫ دعا هنگام صبح،

۲۲٫ دعای صبح و عصر،

۲۳٫ دعا برای ورود به مسجد،

۲۴٫ دعای دیگری برای ورود به مسجد،

۲۵٫ دعای قنوت،

۲۶٫ دعای دیگری برای قنوت،

۲۷٫ دعا پس از فراغت از نماز،

۲۸٫ دعا برای مشکلات در راه سفر،

۲۹٫ دعا هنگام غذا خوردن،

۳۰٫ دعا در ذکر حاملان عرش،

۳۱٫ دعای توسّل حضرت موسی علیه السلام به محمد و خاندانش علیه السلام ،

۳۲٫ دعای دیگر حضرت موسی علیه السلام ،

۳۳ ـ دعاهای دیگر توسّل حضرت موسی علیه السلام به پیامبر و عترت او علیه السلام ،

۳۴٫ دعای او در مناجات امیرمؤمنان علیه السلام ،

۳۵ ـ  دعاهای او درباره اشخاص گوناگون همچون: اسحاق بن اسماعیل، اشجع، عیسی بن صبیح و محمد بن علی بن ابراهیم، (و ده جمله کوتاه دعایی)،

۳۶٫ دعا برای ساعت یازدهم روز،

۳۷٫ دعا برای توسّل به امام عسکری علیه السلام در ساعت یازده.

همچنان که اشاره شد، تعدادی از این دعاها کوتاه و یک سطری است، بخشی نیز بلند و چند صفحه ای و برخی هم متوسّط.

ناگفته نماند که بعضی از این دعاها، از ائمّه علیه السلام دیگر هم نقل شده است؛ لذا محقّق گرامی کتاب، با اشاره به اینکه این دعا در دعاهای امام علی یا امام صادق علیه السلام و… گذشت، از آوردن دوباره آن پرهیز کرده و تنها جملات نخست دعا را آورده است.

مضامین ادعیه

همان گونه که از عنوان مناسبت بعضی دعاها برمی آید، مفاهیم آنها درباره حمد و ثنای پروردگار، صلوات و درود بر خاندان رسالت، پناه جویی به درگاه خداوند قادر متعال از شرّ دشمنان، کید حاسدان، آفات، امراض، دردها و مشکلات است. آنچه هم که در اوقات خاصّی همچون: روز میلاد سیّدالشّهداء علیه السلام و ماه رمضان و هنگام غذاخوردن است، اهمیّت این روزها و مناسبت ها و عمل ها و شناخت نعمت های پروردگار و توفیق خواهی برای ادای شکر آنهاست.

در دعاهای مربوط به اشخاص نیز، در نامه ها و توقیعاتی که برای اصحاب خویش و نویسندگان عریضه پاسخ می داده، دعای خیری به تناسب هر شخص، درباره آنان ذکر کرده که گویای عنایت خاصّ حضرت به دوستداران اهل بیت علیه  السلام و مرتبطان با خطّ ولایت است.

از دعاهایی که اشاره شد، دعاهای شماره ۴، ۶، ۷، ۱۸، ۲۱، ۲۵ و ۵۱، به دلیل مفصّل تر بودن و مضامین بیشتر، درخور توجّه ویژه است.

درنگی در آستان سه دعا

برای ژرف نگری در مفاهیم ادعیه حضرت عسکری علیه السلام درنگی متأمّلانه در آستان سه دعا داریم، تا با حقایقی از زبان آن حضرت آشنا شویم:

۱٫ صلوات بر پیامبر و جانشینانش (دعای چهارم)

عبداللّه بن محمّد بن عابد می گوید:

در سامرّا در خانه حضرت ابامحمّد عسکری علیه السلام به دیدارش رفتم، سال ۲۵۵ هجری بود. از اوخواستم صلوات بر پیامبر و اوصیای آن حضرت را بر من دیکته کند تا بنویسم. کاغذ بسیار هم با خودم برده بودم. حضرت، بی آنکه از روی نوشته ای املاء کند، بر من دیکته کرد و فرمود: بنویس…

این صلوات ها نخست با درود بر خاتم پیامبران شروع شده، سپس بر امیرمؤمنان، بر حضرت فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین، آنگاه بر یکایک امامان علیه  السلام و درباره هر کدام، صلواتی خاص با عبارات و اوصافی ویژه آمده است که اشاره به ابعاد شخصیت و فضایل و مناقب هر یک از آن زبدگان عالم آفرینش دارد.

در صلوات بر پیامبر، از آن حضرت با اوصافی همچون: حامل وحی، مبلّغ رسالات الهی، معلّم کتاب خدا، بر پادارنده نماز و زکات و دعوتگر به دین حق یاد می کند و از آمرزش الهی در سایه توسّل به آن حضرت سخن می گوید، که مظهر رحمت الهی و جلوه بت شکنی و طاغوت ستیزی است و آیین او را برترین ادیان برمی شمارد.

در صلوات بر علیّ بن ابی طالب علیه السلام ،او را به عنوان برادر، جانشین و امانت دار علم و راز رسول خدا، زبان گویای حکمت نبوی، غمزدا از چهره پیامبر و درهم کوبنده کافران و فاجران معرّفی می کند و بر دوستان و موالیان او دعا و بر دشمنان و معاندانش نفرین می فرستد.

در صلوات بر حضرت زهرا علیه السلام از مقامات والا، برگزیدگی، مظلومیّت، محروم شدنش از حق و جایگاهش نزد خدا و رسول سخن می گوید.

همچنین درباره یکایک امامان علیه السلام .

راوی می گوید:

آن حضرت همین طور می گفت و می نوشتم، تا پس از امام هادی علیه السلام به خودش رسید و توقّف کرد. از او علّتش را پرسیدم، فرمود: اگر نبود که این، دینی است که خداوند فرمانمان داده که ادا کنیم و به اهلش برسانیم، دوست داشتم درباره خود نگویم، لیکن دین است. بنویس.

آنگاه صلوات بر خود و سپس بر امام زمان علیه السلام را بیان می کند که صلوات بر امام عصر طولانی تر از صلوات دیگران است. در فرازی از آن چنین آمده است:

«خداوندا! عدالت را با او آشکار ساز، او را با یاری خود تأیید کن، یاورانش را یاور باش و دشمنانش را خوارگردان. به سبب او جبّاران کفر را در هم شکن و به وسیله او کافران و منافقان و همه ملحدان را نابود ساز، هر جا که باشند، در خاوران و باختران، در خشکی و دریا، در دشت و کوهستان. و با وجود او زمین را پر از عدالت کن و دین پیامبرت را غالب و چیره گردان».

۲٫ دعای قضای حوائج ( دعای ششم )

حِمْیَری نقل می کند:

خدمت آن حضرت بودم، نامه ای از زندان به دست امام عسکری علیه السلام رسید که یکی از هواداران حضرت نوشته بود و از سنگینی کُنْد و زنجیر و بد رفتاری حکومت و پریشان حالی خود شکوه کرده بود. امام عسکری علیه السلام ضمن دعوت او به صبر و مقاومت و آزمایش دانستن این گونه مصائب و یادآوری پاداش های الهی آن، دستور داد که عریضه ای به خداوند بنویسد و آن را به حرم امام حسین علیه السلام بفرستد و آن را در آن محلّ شریف به خداوند عرضه دارد. متن آن عریضه و شکوائیّه به درگاه خدا چنین باشد: «الی اللّه الملک الدّیّان…»۱

در این دعا، ضمن ستایش های بلندی که از مقام رُبوبی شده، از رنج و گرفتاری خویش و پناه جویی به درگاه الهی و استغاثه به حضرت پروردگار سخن گفته است. در بخشی از این دعا، ادّعا نامه ای بر ضدّ حکومت جبّاران و ستمگران است. و اینکه آنان در زمین، سلطه یافته و دینداران را به بازیچه گرفته اند و اموال عمومی و بیت المال مسلمین را صرف عیّاشی، موسیقی و مُطربی می کنند و صاحبان حق را از حقوقشان محروم می سازند و با سلطه جبّارانه خویش، ذلیلان الهی را عزّت می بخشند و عزیزان خدایی را خوار می سازند و در پشت درهای بسته، حجاب ها و دربان ها، خود را از دسترس نیازمندان دور نگه می دارند تا خیرشان به کسی نرسد… «انّه قد علا الجبابرهُ فی ارضک و ظَهَروا فی بلادک…»

در ادامه، حاجات خود را از خدا می خواهد و خواستار رهایی و نجات است و تنها تکیه گاهش را هم خدا می داند که امید هر محروم و بی پناه است. همچنین درودهای بلندی بر پیامبر اکرم و خاندان او و برخی خواسته های دیگر بیان شده است.

این دعا و شکوائیّه ـ که آموزش امام عسکری علیه السلام به یک زندانی سیاسی علوی در عصر طواغیت عبّاسی است ـ به نوعی، کیفرخواست علیه حکّام جائر است که از دین و مسلمانی، نامش را یدک می کشند و به بدترین شیوه های ظالمانه و غیر اسلامی، بر امّت مسلمان حکم می رانند و پاکان و حق طلبان را به بند می کشند.

۳٫ دعای قنوت (دعای ۲۵)

این دعا، بُعد سیاسی قوی تری دارد. گروهی از مردم قم در سامرّا خدمت آن حضرت می رسند و از بد رفتاری و ستم های «موسی بن بُغا»، که حاکم بر آنان بوده است، گلایه و شکایت می کنند. امام حسن عسکری علیه السلام به آن مظلومان یادآور می شود که از «سلاح دعا» بهره بگیرند و در قنوت های نمازشان این دعا را بخوانند: «الحمدللّه شکرا لنعمائه و استدعاءً لِمزیده…»۲

دو خطّ روشن و برجسته در کلّیت این دعای مبسوط و ژرف، دیده می شود: یکی، خطّ نفرین بر ستمکاران و غاصبان و دیگری، خطّ دعا برای عدالت گستران و حق طلبان.

مثل هر دعای دیگر، آغاز آن با حمد و ثنای الهی و برشمردن نعمت های او و درود بر پیامبر خاتم و خاندان اوست. سپس ورود به عرصه نیاز خواهی، حاجت گستری، درددل و مناجات با پروردگار. آنگاه شکایت به درگاه خدا از سلطه نا اهلان و گسترش ظلم و انحراف و حکومتِ آنان که نه امین بر دین و نه مورد اعتماد بر دنیا و اموال اند، حکومت حقّه اهل بیت را غاصبانه تصرّف کرده اند و آن را دست به دست می گردانند و در بیت المال، به دلخواه عمل و مصرف می کنند و با حقّ محرومان، یتیمان و بیوه زنان، آلات و ابزار موسیقی و لهو و لعب و عیّاشی می خرند و اهل ذمّه را بر مسلمانان مسلّط ساخته اند و کارها را به دست فاجرانِ بی دین و بی رحم سپرده اند و هر چه می خواهند، می کنند و هر حریمی را می شکنند.

در ادامه، از خداوند می خواهد که شوکت و عظمتشان را بشکند، پرچمشان را سرنگون و کاخ هایشان را ویران سازد، خورشیدشان را تیره و یادشان را محو کند و با سنگ حق، مغز آنان را متلاشی کند و رعب و وحشت بر دلهایشان افکند و نسل آنان را براندازد و وحدتشان را از هم بپاشد و شرمسار، سرشکسته، خوار و رسوا گرداند.

در فصل دوم این دعای بلند، درخواست امام آن است که حقّ و عدل، آشکار و رایج گردد و در سایه عدالت و داد، دلها زنده، افکار منسجم، حدود الهی برپا، گرسنگان و محرومان سیر و کامیاب گردند. درخواست اینکه ما در دولت حق و عدل، تلاشگر و عدالت گستر و حقّ محور باشیم و پناه و مأمنی برای پیروان دین خدا گردیم.

سپس از هر کس که دعوت گر به حق و منادی عدالت و پناه مظلومان و سدّی در مقابل تبهکاران و جانیان باشد، به نیکی یاد کرده و در حقّشان دعا می کند و نصرت، غلبه و شوکت آنان را از خدا می طلبد که تنها و تنها برای خدا و ادای وظیفه، هر سختی را تحمّل می کنند و رنج سفر وغربت و دوری از خانواده را برای اجرای احکام الهی تحمّل می کنند و مردم را به «توحید ناب» در فکر و عمل فرامی خوانند و قیام به امر الهی دارند.

طبعا نمونه اعلا و فرد شاخص این گونه حق طلبی و عدالت گستری، حکومت حقّه حضرت مهدی علیه السلام است که نوید آن داده شده و خود حضرت عسکری و پیروان او هم چشم به راه ظهور آن سپیده روشن ایمان بودند.

دعا، بسیار عالی و بلند، دارای نکات عرفانی ژرف و اشارات لطیف است که شرح و بسط آن در این مختصر نمی گنجد.

امام عسکری علیه السلام در پایان، از خداوند می طلبد که در سایه حکومت مردان خالص و بندگان صالح، همه آفاق، سرشار از عدالت و رحمت باشد و خداوند، درجات والا و پاداش های عظیم به آنان عطا کند.

این، نگاهی گذرا به سه دعا از ادعیه نورانی امام حسن عسکری علیه السلام بود. باشد که از مکتب عرفانی معصومان علیه السلام درس عبادت و نیایش بیاموزیم و در زندگی، گام جای گام آنان نهیم.

پی نوشت ها:

۱٫ متن این دعا در بحارالانوار (ج ۹۹، ص ۲۳۸، ح ۵) نیز آمده است.

۲٫ و نیز ر.ک: همان، ج ۸۲، ص ۲۲۹؛ حیاه الامام

منبع :فرهنگ کوثر – زمستان ۱۳۸۲، شماره ۶۰ –

قرآن در سيره حضرت فاطمه (س)

قرآن برترين سند زنده حقانيت پيامبر اعظم (صلّى اللّه عليه و آله) ، معجزه اى است «گويا»، «جاودانى»، «جهانى» و «روحانى» که پس از گذشت قرن ها از رحلت پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) ، هم معجزه است و هم قانون و خداوند آن را کتاب هدايت و استوارترين برنامه زندگى اعلام کرده و فرموده است:

«ان هذا القرءان يهدى للتى هى اقوم؛[1] اين قرآن به راهى که استوارترين راه هاست هدايت مى کند.»

باتوجه به اهميت قرآن در زندگى انسان ها و هدايت افراد بشر، پيامبر خدا و اولياء الهى و فرزندان گرامى ايشان به مردم در مورد بهره گيرى و استفاده از آيات الهى سفارش کرده اند و روايات فراوانى نيز در اين مورد نقل گرديده است. پيامبر اسلام (صلّى اللّه عليه و آله) در حديث شريف ثقلين مى فرمايد:

«انى تارک فيکم الثقلين اما ان تمسکتم بهما لن تضلوا کتاب الله و عترتى؛[2] من شما را ترک مى کنم درحالى که بين شما دو چيز گران بها مى گذارم که اگر به اين دو تمسک بجوئيد گمراه نشويد: کتاب خدا و خاندانم.» بر اين اساس، دختر گرامى رسول اکرم (صلّى اللّه عليه و آله) در تمسک و عمل به اين امانت الهى در زندگى خويش پيش قدم بوده، آن حضرت در سفارش به قرآن در خطبه معروف خويش خطاب به مهاجر و انصار فرمودند:

«متوجه باشيد که پيامبرخدا (صلّى اللّه عليه و آله) ، امانت بسيار با عظمت و ارجمند يعنى کتاب آسمانى قرآن را در ميان شما به يادگار گذاشت که نسخه کامل سعادت و تکامل است، نور خدا و برهان نيرومند خداى بزرگ و مجموع حقايق و حجت ها و قوانين الهى در اين کتاب روشن گرديده است که اگر به دستورات آن عمل کنيد به آخرين درجه سعادت و تکامل مى رسيد و از تيرگى هاى جهالت و ضلالت نجات مى يابيد، آن گونه تکاملى که مورد حسرت ديگران قرار مى گيريد.»[3]

انطباق سيره و گفتار زهرا (سلام الله علیها) با قرآن

۱) عمل به آيات الهى

حضرت زهرا (سلام الله علیها) در خانه اى پرورش يافت که آيات قرآن دائماً در حال نزول بود و رشد و تربيت حضرت در حال و هواى وحى صورت گرفته و رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) حق پدرى و معلمى را درباره ايشان نيکو انجام دادند.

دوستى و محبت فاطمه (سلام الله علیها) به پدرش زبانزد خاص و عام بوده و اين محبت در حدى بس فراتر از رابطه دخترى با پدر خويش است. او پيامبر را تنها به چشم پدر نمى نگريست بلکه از ديدى بس عميق تر به چشم يک مراد و پيشوا مى ديد،زيرا او قدر و مقام و منزلت پدر و آبرومندى ورسالت الهى او را بيش از ديگران مى شناخت.

حضرت زهرا (سلام الله علیها) مى فرمايد: زمانى که آيه «لا تجعلوا دعاء الرسول بينکم کدعاء بعضکم بعضاً؛[4] صدا کردن پيامبر را در ميان خودتان، مانند صدا کردن يکديگر قرار ندهيد». نازل شد ترسيدم که رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) را با لفظ «اى پدر» بخوانم، من هم پدرم را چندين بار با لفظ «يا رسول الله» صدا زدم، پيامبر يکى دو بار از من روى گردانيد، سپس روبه من کرد و فرمود: اى فاطمه اين آيه درباره تو و خانواده و نسل تو نازل نشده است، تو از من هستى و من از تو هستم.

همانا اين آيه براى جفاکاران درشت خوى قريش، انسان هاى خودخواه و متکبر نازل شده است مرا با جمله «اى پدر» خطاب کن که مايه حيات قلب من است و خداوند را خشنود مى کند.»[5]

اين روايت افزون بر محبت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) نسبت به پدر بزرگوارشان نشانگر اهميت عمل به آيات الهى را مى رساند اين آيه بنا به نص روايت، درمورد حضرت و خانواده گرامى شان نازل نشده است با اين حال حضرت به خاطر دستور خداوند در آيه مذکور، پدر گرامى خويش را با نام «يا رسول الله (صلّى اللّه عليه و آله) » صدا مى زند تا بى احترامى به پيامبر و پيشواى خويش نکرده باشد.

۲) تلاوت و انس با قرآن

از سفارش هاى قرآن کريم، امر به تلاوت آيات الهى است چنان که مى فرمايد:

«فاقرءوا ما تيسر من القرءان،[6] پس هرچقدر مى توانيد قرآن بخوانيد».

درمورد تلاوت و انس با قرآن، آيات و روايات فراوانى وجود دارد که با عناوين مختلفى انسان را ترغيب به تلاوت آيات آسمانى در مکان هاى مختلف (خانه، مسجد، مکه، غيره) و حالات متفاوت (نماز، ايستاده، خوابيده) و زمان هاى گوناگون مى کند.

در روايتى پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) مى فرمايد: «نوروا بيوتکم بتلاوه القرآن؛[7] خانه هاى خود را با خواندن قرآن نورانى کنيد.»

و امام صادق(علیه السلام) قرآن راعهد و فرمان خدا دانسته؛ مى فرمايد: قرآن عهد خداوند و فرمان او به خلقش است. پس سزاوار است براى شخص مسلمان که در اين عهد و فرمان خدا نظر افکند و روزى پنجاه آيه از آن را بخواند.»[8] و امام سجاد(علیه السلام) نيز آيه هاى قرآن راگنجينه هايى دانسته که هرگاه در يک گنجينه گشوده شود شايسته است که بدان چه در آن است نظر کني.[9]

حضرت زهرا (سلام الله علیها) نيز همواره با قرآن مأنوس و آياتش در همه حالات ورد زبانش بود.

سلمان روايت مى کند: رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) مرا براى کارى به خانه فاطمه (سلام الله علیها) فرستاد. به در خانه که رسيدم، صداى زهرا (سلام الله علیها) را که، درون خانه قرآن تلاوت مى کرد شنيدم».[10]

سلمان در روايت ديگر مى گويد: «داخل خانه زهرا (سلام الله علیها) شدم، ديدم در همان حالى که مشغول کار خود بود و جوها را آسياب مى کرد قرآن مى خواند.»[11]

حضرت زهرا (سلام الله علیها) به اندازه اى با قرآن مأنوس بود که حتى وصيت مى کند «درشب اول قبر، علي(علیه السلام) بر سر مزارش قرآن زياد بخواند و دعا کند.»[12] و از ثمره همين انس با قرآن حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بود که فضه کنيز آن حضرت، تا ۲۰ سال بعد از شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) کلامى به غير از قرآن بر زبان نياورد.[13]

براى تبيين شدت علاقه آن حضرت به قرآن روايت زير بخوبى گويا و حاوى نکات فراوان است:

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) مى فرمايد: حبب الى من دنياکم ثلاث: تلاوه کتاب الله و النظر فى وجه رسول الله والانفاق فى سبيل الله، از دنياى شما سه چيز محبوب من است: تلاوت قرآن، نگاه به چهره رسول الله و انفاق در راه خدا[14] و براستى کسانى که دوست دارند آن حضرت را اسوه و الگوى خود قرار دهند بايستى قرآن را چه در زمينه تلاوت و چه در زمينه تدبر، وجهه همت خود در طول شبانه روز قرار دهند.

۳ ) احتجاج و تمسک به آيات الهى

استدلال و احتجاج به کتب آسمانى از کارهاى رايج و متداول تمامى قرنها بوده و مورد قبول همه دينداران جهان مى باشد. پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) و ائمه هدي (سلام الله علیها) نيز به اين امر اهتمام ورزيده و در سخنانشان به آيات الهى استدلال کرده اند که نمونه هاى فراوانى از تاريخ گواه بر اين مطلب مى باشد.

حضرت زهرا (سلام الله علیها) هم از اين امر مستثنى نبود و درچندين مورد در استدلال هاى مختلف به آيات قرآنى تمسک جسته و به دفاع از حق خويش و اثبات ارث از نگاه قرآن پرداخته اند.

انس بن مالک نقل مى کند:

حضرت زهرا (سلام الله علیها) پس از تصرف باغ هاى فدک، خطاب به ابوبکر فرمود: اى ابوبکر تو مى شناسى و مى دانى که حق ما اهل بيت غصب شده است؛ و آن حقى است که از صدقات و غنايم داريم و خداوند در اين آيه مربوط به غنايم و مصرف خمس آن را توضيح داده است «و بدانيد هرگونه غنيمتى به دست آوريد خمس آن براى خدا، و براى پيامبر و براى نزديکان و يتيمان و مسکينان و در راه ماندگان است.»[15]

ابوبکر گفت: آيا فدک را بطور کامل تسليم شما کنم؟

حضرت پاسخ داد: آيا فدک مال توست؟ و يا به نزديکان تو اختصاص دارد؟

ابوبکر گفت: من آن را در رابطه با مصالح مسلمين خرج مى کنم.

حضرت فرمود: اين حکم الهى نيست و پدرم رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) چنين دستورى به ما نداده است و در صورتى که از پدرم رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) پس از نزول آيه خمس شنيدم که فرمود: بشارت باد اى فرزندان محمد (صلّى اللّه عليه و آله) که مايه غنا و بى نيازى شما رسيده است.

ابوبکر که ديگر عذرى نمى توانست بياورد، به تفسير شخصى خويش متوسل شد و گفت: علم من اجازه نمى دهد که طبق اين آيه، فدک را تماما به شما تحويل دهم.[16]

۴) انذار با آيات قرآنى

از راههاى موثر در پيشگيرى از انحراف و آگاهى بخشى مردم، نکوهش رفتارهاى غلط و افشاى آنان مى باشد. حضرت زهرا (سلام الله علیها) با توجه به اين مسئله در بخشى از سخنان خويش به افشاى رفتار منافقانه برخى افراد بى تفاوت گذشته و تشنگان قدرت بعد از پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) پرداخته با يادآورى سفارش هاى پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) درباره اميرالمؤمنين(علیه السلام) و عاقبت بد فتنه گران که خود را در ظاهر مصلح نشان مى دهند مى فرمايد:

«درحالى که شما در خوشى زندگى مى کرديد، در امنيت و رفاه، خوش بوديد و منتظر فرصت بوديد تا روزگار بر ضد ما دگرگون شود و گوش به زنگ اخبار بوديد.

به هنگام کارزار فرار مى کرديد و عقب نشينى داشتيد و آنگاه که خدا، براى پيامبر خويش خانه پيامبران و آرامگاه اولياء را برگزيد، خار و خاشاک نفاق در شما ظاهر شد و جامه دين کهنه گرديد، گمراهان ساکت به سخن درآمدند و آدمهايى پست و بى ارزش باقدر و منزلت شدند و شتر نازپرورده اهل باطل، به صدا درآمد و وارد خانه هاى شما شد.»

آن حضرت در ادامه سخنانشان چنين خاطرنشان مى گردند:

«درحالى که هنوز از عهد و قرار شما (بيعت در غديرخم» چيزى نگذشته بود و شکاف زخم عميق بود و دهانه زخم هنوز بهبود نيافته بود، پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) هنوز دفن نشده بود که هرچه خواستيد کرديد و بهانه آورديد که از فتنه مى ترسيم (الا فى الفتنه سقطوا و ان جهنم لمحيطه بالکافرين» (آگاه باشيد آنها در فتنه سقوط کردند و جهنم کافران را احاطه کرده است.)[17] شما کجا و فتنه خواباندن کجا؟ دروغ مى گوييد.»[18]

حضرت در خطبه اى ديگر در جمع زنان مدينه که به عيادت ايشان آمده بودند به نکوهش مهاجر و انصار پرداخته و با متذکرشدن فرجام ستمکاران، سعى در آگاهى بخشى آنان و جلوگيرى از انحراف مسلمين نموده و به آياتى از قرآن کريم استشهاد مى کند و مى فرمايد:

«اکنون بياييد و بشنويد! شگفتا! روزگار چه شگفتى ها در پس پرده دارد و چه بازيها يکى پس از ديگرى بيرون مى آورد: «و ان تعجب فعجب قولهم: «و اگر تعجب مى کنى، عجب گفتار آنهاست.[19]

راستى مردان شما چرا چنين کردند؟ اى کاش مى دانستم به چه پناهگاهى تکيه داده اند؟ و کدام ستون استوار را انتخاب نمودند؟ و به کدام ريسمان چنگ زدند؟ و برکدام فرزند و خاندانى پيشى گرفتند و غلبه کردند؟

شگفتا چه دوستان دروغين و سرپرستان نااهلى را انتخاب کردند و چه زشت است سرانجام ستمکاران «چه جايگزين بدى است براى ستمکاران»[20] سر را گذاشته به دم چسبيدند، دنبال عامى رفتند و از عالم نپرسيدند.

نفرين بر مردمى نادان که تبهکارند و تبهکارى خود را نيکوکارى مى پندارند. «آگاه باشيد اينها همه مفسدانند ولى نمى فهمند»[21] واى بر آنان آيا کسى که هدايت به سوى حق مى کند براى پيروى شايسته تر است يا آن کس که خود هدايت نمى شود مگر هدايتش کنند؟»[22] شما را چه مى شود و چگونه داورى مى کنيد؟»[23]

۵) بيان علل انحراف مردم

درجامعه اسلامى و زندگى مسلمين، شناخت ويژگى هاى قرآن و عمل به اين کتاب آسمانى از اهميت ويژه اى برخوردار است قرآن کريم درباره تعاليم قرآن که غالب بر تعاليم ديگر و هدايت آن غير از هدايت ديگران است مى فرمايد:

«اين قرآن به راهى که استوارترين راه هاست هدايت مى کند.»[24] هر کس به آن عمل کند راه سعادت و خوشبختى را پيموده و از انحراف به دور خواهد ماند.

چنان که دخت نبى مکرم اسلام يکى از علل انحراف مردم، چند روز بعد از رحلت پيامبر اعظم (صلّى اللّه عليه و آله) را پشت کردن مردم به قرآن کريم و پشت سر انداختن اوامر و نواهى آن دانسته مى فرمايد: «چرا بيراهه مى رويد؟ در حالى که کتاب خدا در ميان شماست، مطالب آن روشن است واحکام آن درخشان و نشانه هاى هدايت آن آشکار، نهى و هشدارهاى آن روشن و واضح مى باشد، اما شما به قرآن پشت کرديد و از آن روى برگردان شديد، آيا به قرآن ميل و رغبت داريد؟ يا داورى جز قرآن مى گيريد؟ «چه جايگزين بدى است براى ستمکاران»[25] «و هر کسى جز اسلام آئينى براى خود انتخاب کند، از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت از زيانکاران است.»[26]

سپس آن قدر درنگ نکرديد که اين دل رميده آرام گيرد و مهار کردن آن آسان شود، پس آتش گيره ها را بر افروختند و به آتش فتنه ها دامن زديد تا آن را شعله ور ساختيد و به شيطان گمراه کننده پاسخ مثبت داديد.» در اين جملات حضرت با استفاده از آيه شريفه قرآن، جريان سقيفه و پيامدهاى آن و روى گردانى مردم از قرآن کريم را مصداق روشن ظلم دانسته وعاملان آن را جزء ظالمين به حساب آورده است.

و با ذکر آيه دوم حضرت مى فرمايد شما که به قرآن پشت کرده ايد و اوامر و نواهى آن را به کار نمى بنديد درواقع از دين اسلام خارج شده ايد؛ چه اينکه اساس اسلام بر دستورات قرآن استوار است و اگر قرآن را از اسلام حذف کنيد ديگر اسلامى باقى نمى ماند و شما هم که دستورات قرآن را از جمله دستور به اطاعت از جانشين و وصى پيامبر اسلام (صلّى اللّه عليه و آله) کنار گذاشته ايد و به آن عمل نمى کنيد به مثابه اين است که دين اسلام را رها کرده و دين ديگرى را اختيار نموده و به انحراف کشيده شده ايد.

(مرکز فرهنگ و معارف قرآن)

منبع:روزنامه کيهان ( www.kayhannews.ir )  

پی نوشتها:

[1] . اسراء/۹.

[2] . بصائر الدرجات، ص .۴۳۳.

[3] . شرح ابن ابى الحديد، ج ۴، ص ۳۹ به بعد.

[4] . نور/۶۳.

[5] . مناقب ابن شهر آشوب، ج ۳، ص ۳۲۰؛ بحار، ج ۳۴، ص ۲۳ و ۳۳.

[6] . اسراء/۹.

[7] . اصول کافى، ج ۴؛ باب خانه هايى که در آنها قرآن خوانده مى شود، روايت ۱، ص .۴۱۳.

[8] . اصول کافى، ج ۴؛ کتاب فضل قرآن، باب خواندن قرآن، ص ۴۱۲، روايت ۱.

[9] . همان، روايت ۲.

[10] . بحار، ج ۳۴، ص ۶۴.

[11] . بحار، ج ۳۴، ص ۸۸.

[12] . بحار، ج ۹۷، ص ۷۲.

[13] . ترجمه بيت الاحزان، ص ۶۴.

[14] . فرهنگ سخنان حضرت فاطمه، محمد دشتى، ص۲۳۲.

[15] . انفال/۱۴.

[16] . شرح ابن ابى الحديد، ج ۶۱، ص ۲۳۰؛ بحار، ج ۸، ص .۱۳۹.

[17] . توبه/۹۴.

[18] . معانى الاخبار، ص ۳۵۴؛ کشف الغمه، ج ۲، ص ۰۴؛ بحار، ج ۳۴، ص .۱۵۸.

[19] . رعد/۵.

[20] . کهف/۰۵.

[21] . بقره/۲۱.

[22] . يونس/۵۳.

[23] . احتجاج، ج ۱، ص ۱۰۸؛ امالى، ج ۱، ص .۳۸۴.

[24] . اسراء/ ۹.

[25] . کهف/۰۵.

[26] . آل عمران/ ۵۸.

ویژگى ‏هاى تبلیغى پیامبر اسلام(ص) در قرآن

قرآن ماندگارترین اثر آسمانى و جاودانه ‏ترین کتابى است که خداوند به منظور هدایت بشر بر قلب شریفترین بنده‏ اش محمد بن عبداللّه (صلی الله علیه وآله) نازل فرمود.

جاودانگى این کتاب بزرگ آسمانى، اقتضاى این را دارد که دربردارنده عمیق‏ ترین و سودمندترین و جذاب‏ترین نسخه‏ هاى هدایت باشد.

قرآن ناطق امام على بن ابى طالب (علیه السلام) در وصف قرآن چنین مى‏ فرماید: «ثم أنزل علیه الکتاب نوراً لاتطفأ مصابیحه و سراجاً لایخبوتوقده و بحراً لایدرک قعره و منهاجاً لایضلّ نهجه و شعاعاً لایظلم ضوؤه و فرقاناً لایخمد برهانه و تبیاناً لاتهدم أرکانه و شفاءً لاتخشى اسقامه…»(۱)

سپس قرآن را بر او نازل فرمود قرآن نورى است که خاموشى ندارد، چراغى است که درخشندگى آن زوال نپذیرد، دریایى است که ژرفاى آن درک نشود، راهى است که رونده آن گمراه نگردد، شعله‏اى است که نور آن تاریک نشود، جدا کننده حق و باطلى است که درخشش برهانش خاموش نگردد، بنایى است که ستون‏هاى آن خراب نشود، شفا دهنده ‏اى است که بیمارى‏ هاى وحشت‏ انگیز را بزداید.

بى شک هدایتگرى این چنین، شایستگى اطاعت و پیروى را دارد و بر هر انسان هوشمند و صاحب نظرى فرض است که پیروى از برترین راهنما نموده و حیات بخش‏ترین پیام‏ها را دریافت کرده و در قلم و علم و عمل بالاترین به ره‏ها را کسب نماید.

در این نوشتار کوشیده ‏ایم تا با استمداد از این اثر جاودانه آسمانى و آخرین سروش هدایت و رحمت الهى، مقوله تبلیغ دین را با محوریت ویژگى هاى تبلیغى رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) و از رهنمودهاى قرآن در این زمینه بهره ‏مند گردیم.

تبلیغ، یکى از موضوعاتى است که در جاى جاى قرآن به آن اشاره شده است. موضوعاتى نظیر جایگاه و اهمیت تبلیغ دین، ویژگیهاى تبلیغ دینى، شیوه ‏هاى تبلیغ دینى، سوژه ‏هاى تبلیغ دینى، صفات مبلّغ و دهها موضوع دیگر از عناوینى است که قرآن به آنها پرداخته است و هر کدام از آنها شایسته تأمل و دقت است وبر هر مبلغى لازم و ضرورى است پیش از اقدام به تبلیغ از سخن و رأى قرآن دراین باره آگاهى یافته تا تبلیغ او به نیکوترین وجهى انجام گرفته و به نتایج سودمندى دست یابد.

از آنجا که آخرین سفیر الهى خود، نخستین مبلغ فرامین انسان ساز و حیات آفرین قرآن است و آن یگانه همه دوران‏ها در این راه با همه سرمایه بذل جهد فرمود، بى شک آن حبیب اللّه تمام عیار مبلّغ بود و آنچه که انجام داد، اجراى دقیق فرمان الهى بود و سزاوار است که به او که امام مبلغان و مقتداى رسولان است اقتداء کرده و آنچه را که او در صحنه عمل به انجام آن اهتمام ورزیده، نصب العین خویش قرار داده و در مکتب او به تعلیم آداب تبلیغ بپردازیم.

در سراسر قرآن، آیات بسیارى به چشم مى ‏خورد که چگونگى تبلیغ پیامبر عظیم الشأن اسلام حضرت ختمى مرتبت را باز فرموده و فراز و نشیب‏هاى این امر خطیر را به آن حضرت ارائه فرموده است.

و از آنجا که در قرآن وظیفه دعوت به خداوند، به رسول مکرمش و هرکه به تبعیّت از او این وظیفه را برعهده مى ‏گیرد، نسبت داده است، بر آن شدیم تا اشاره‏اى به فضایل و سجایا و مکارم اخلاقى آن بزرگوار در راستاى امر تبلیغ با محوریت قرآن داشته باشیم.

در قرآن خطاب به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) مى ‏فرماید: «قل هذه سبیلى ادعوا الى اللّه على بصیرهٍ انا و من اتبعنى».(۲)

بگو (اى رسول ما) این راه من است و من بر اساس بصیرت و هر کسى که از من تبعیت مى ‏کند بسوى خداوند دعوت مى‏کنیم.

علامه طباطبایى در ذیل این آیه شریفه مى ‏فرمایند: مراد از «أنا و من اتبعنى» این است که بار این دعوت تنها به دوش من نیست بلکه بدوش کسانى هم که مرا پیروى کرده‏اند هست.

پس با این جمله دعوت را توسعه و تعمیم داده و مى ‏فهماند با اینکه راه راه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) است لیکن بار دعوت به آن تنها بدوش آن جناب نیست.(۳)

و نیز در ذیل آیه شریفه «واشرکه فى امرى»(۴) به این نکته اشاره فرموده ‏اند که منظور از شریک در اینجا شریک در امر تبلیغ دین است که این امر وظیفه تمام کسانى است که به نبى ایمان آورده و چیزى از دین یاد گرفته و بر هر عالمى تبلیغ جاهل واجب است.(۵)

با توجه به این تفسیر و برداشت، هم مى‏توان خطیر بودن و اهمیت فوق العاده امر تبلیغ و دعوت به سوى خداوند را فهمید چرا که آنان که این وظیفه را به عهده گرفته ‏اند بى شک وظیفه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را بعهده گرفته ‏اند و بر آنان است که خود را از هر جهت به آن بزرگوار شبیه ساخته و در این راستا از شیوه و سیره آن حضرت پیروى نمایند و هم اینکه مهمترین ویژگى یک مبلغ را بصیرت و آگاهى در دین و دعوت و تبلیغ بر مبناى بصیرت قرار داده است.

۱- بصیرت رسول خدا

دعوت رسولش را به سوى خود یک دعوت مبتنى بر آگاهى و بصیرت معرفى فرموده است به این معنا که یک دعوت کننده خود باید به راه و هدفى که دیگران را به سوى آن فرا مى‏ خواند، آگاهى و اطلاع کامل داشته باشد.

اگر یک مبلغ خود را به زینت دانش با پشتوانه قوى عمل بیاراید، بى شک در انجام این رسالت موفق گردیده و الّا تبلیغ از سر بى ‏اطلاعى و یا کم اطلاعى چه بسا مضرّات و آسیب‏هاى غیر قابل جبرانى داشته باشد، اما آن‏چه که از واژه «بصیرت» مراد است، چیزى است فراتر از آگاهى و علم بطوریکه در معناى واژه «بصیره» گفته ‏اند: بصیرت معرفتى است که بوسیله آن بین حق و باطل در دین و دنیا تمیز داده شود.

(۶) و از آنجا که این معنا یعنى تمیز بین حق و باطل در قرآن از آثار تقوى به شمار آمده: ان تتقوا اللّه یجعل لکم فرقاناً(۷) ضرورى بنظر مى ‏رسد براى دست یابى به این ویژگى یک مبلغ باید از تقواى لازم در این زمینه برخوردار باشد.

پس آنچه براى یک مبلغ لازم و ضرورى است علاوه بر علم و آگاهى، بصیرت داشتن است یعنى داراى یک ویژگى باشد که به آن حق را از باطل تشخیص داده و در دعوتش راه بیراهه طى ننماید و باطل را بجاى حق نگرفته باشد.

اگرچه بصیرت به معناى دیدن با چشم سر هم آمده ولى بین نگاه کردن با چشم سر و نگاه عمیق با چشم دل تفاوتى است که رسول خدا به آن اشاره فرموده است:

«لیس الاعمى من یعمى بصره، انما الأعمى من تعمى بصیرته.»(۸) نابیناى واقعى کسى است که چشم دل او نابینا باشد.

امام على(علیه السلام) نیز دراین باره فرموده ‏اند: «نظر البصر لایجدى اذا عمى البصیره.»(۹)

اگر چشم دل کور شد، بینایى چشم سرفایده‏اى ندارد.

پس مهم این است که چشم دل باز باشد و انسان با چراغ معرفت راه را از بیراهه تشخیص دهد چرا که: فاقد البصیره سى‏ء النظر.(۱۰)

انسان بى‏ بهره از بصیرت نظرات و گرایشات نیکویى ندارد.

از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است که فرمود: عمویم عباس داراى بصیرتى نافذ و ایمانى محکم و پایدار بود.

با توجه به معناى بصیرت و احادیث ذکر شده مى‏ توان سرّ توصیف امام صادق(علیه السلام) حضرت عباس را به داشتن بصیرت نافذ فهمید چرا که تمام حرکات و سکنات حضرت ابوالفضل حاکى از وجود این وصف در حد اعلى در آن بزرگوار است و اوج این بصیرت را در ردّ امان نامه شاهدیم.

رسول مکرم اسلام نه تنها در دوران بیست و سه سال رسالتش همواره برخوردار از این فضیلت بودند بطوریکه در تمامى فراز و نشیب‏هاى این دوران پرماجرا و پرتلاطم نمادهاى آشکارى از بصیرت آن بزرگوار را مى ‏بینیم، در جنگ و صلح، در امور داخلى و بین المللى، در برخوردهاى فردى و اجتماعى، در ارتباط با گروههاى مختلف دشمنان چه مشرکین و چه کفار و چه منافقین رفتار آن بزرگوار توأم با بصیرت و از سر بصیرت است، آن بزرگوار در دوران قبل از رسالتش نیز از این ویژگى بهره ‏مند هستند، در وقایع و حوادث مختلف چون قرار دادن حجر الأسود بر جاى آن، که با بصیرت و نیک اندیشى از یک جنگ بزرگ و خونریزى جلوگیرى فرمود.

۲- شرح صدر

شرح صدر در میان صفات رسول خدا از برجستگى خاصى برخوردار است بگونه‏اى که مى ‏توان این صفت را منشأ بسیارى از صفات دیگر دانست و مى‏ توان ریشه استقامت و پایدارى در هدف اخلاق نیکو و مهربانى و عطوفت، تواضع و فروتنى، مردم دارى و…هم را در این ویژگى مهم دانست.

شرح صدر به معناى گشادگى سینه و داشتن ظرفیت وسیع و تحمل و حوصله فراوان داشتن است و کسى که برخوردار از این صفت است دلتنگى و دلگیرى از او بر طرف شده داراى تحمل و با حوصله مى ‏شود، ضیق صدر موجب کم ظرفیتى و تحیّر در تصمیم و درماندگى در کار مى‏ شود.

آن که سینه‏ اش تنگ است توان اداى حق را ندارد چه از امیرمؤمنان نقل شده است که آن حضرت فرمود:

من ضاق صدره لم یصبر على اداء الحق(۱۱)

کسى که سینه ‏اش تنگ شد بر اداى حق تاب نیاورد.(۱۲)

آن گونه که از بررسى آیات بدست مى‏ آید این است که شرح صدر از اصلى ‏ترین ارکان انجام رسالت است.

در جریان حضرت موسى هنگامى که خداوند به او مى ‏فرماید تا به نزد فرعون رفته و او را از ظلمت خارج کرده و به راه رستگارى و فلاح دعوت نماید در مقابل، حضرت موسى از خداوند درخواست شرح صدر مى‏کند «قال رب اشرح لى صدرى،(۱۳) خدایا به من گشادگى سینه عطاکن» که گویى اعطاى شرح صدر همان و توفیق در کار همان است پس از آیه فوق این گونه از زبان حضرت موسى نقل شده است و «یسّر لى امرى.»(۱۴)

و شاید به همین دلیل باشد که رسول مکرم اسلام بخاطر اهمّیت فوق العاده وظیفه رسالتش پیشتر از اینکه این موضوع را از خداوند تقاضا نماید خداوند آن را به او ارزانى داشته و او را به این نعمت متنعم فرموده بود: «الم نشرح لک صدرک، آیا ما سینه تو را گشاده قرار ندادیم.»

و در این باره حدیثى رسیده است که ابن عباس از پیامبر نقل مى ‏کند که پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود:

من تقاضایى از پروردگارم کردم و دوست مى ‏داشتم این تقاضا را نمى ‏کردم عرض کردم خداوندا پیامبران قبل از من بعضى جریان باد در اختیارشان قرار دادى، و بعضى مردگان را زنده مى‏ کردند، خداوند به من فرمود: آیا تو یتیم نبودى پناهت دادم؟ گفتم آرى، فرمود:

آیا گمشده نبودى هدایتت کردم؟ عرض کردم: آرى، اى پروردگار! فرمود: آیا سینه تو را گشاده و پشتت سبکبار نکردم؟ عرض کردم: آرى اى پروردگار!(۱۵)

این نشان مى‏ دهد که نعمت «شرح صدر» ما فوق معجزات انبیاء است و بى شک اعجاز این امر در مطالعه زندگى پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) از هنگام بعثت تا پایان زندگى پرافتخار و مبارکش آشکار مى‏گردد و این میزان شرح صدر در برابر آن مشکلات و فراز و نشیب‏ها جز به تأیید الهى امکان‏پذیر نیست.

از نقطه ‏هاى بسیار درخشان زندگى پیامبر اسلام این است که بر خلاف برخى از انبیاء که در موقعیت‏هایى چند که سختیهاى بار رسالت بر دوش آنان سنگینى مى ‏نمود و توان مقاومت بیش از آن نداشتند بر امت خویش خشم گرفته از خداوند طلب نزول عذاب بر آنان را مى‏ کردند، او، آن سایه رحمت و…الهى هیچگاه این تقاضا را نکرد و هیچ در عذاب خواهى کوشش نکرد و این نبود مگر به خاطر داشتن شرح صدر که خداوند از سر امتنان به او ارزانى داشته بود. و با شرح صدر، امر خطیر رسالت الهى بر او آسان گشت و به فرموده خودش با شرح صدر نورى در وجود او قرار داده شد.

(۱۶) که تا افق‏هاى دور دست را هموار و آشکار مى ‏دید.

از «الم نشرح» و چشمش سرمه یافت‏

دید آنچه جبرئیل آن بر نتافت(۱۷)

۳- اخلاق پسندیده‏

پیامبر اسلام در قرآن کریم به عنوان انسانى که داراى اخلاقى عظیم است ستوده شده: «انک لعلى خلق عظیم،

(۱۸) تو اى پیامبر، سجایاى اخلاقى عظیمى دارى.»

راغب مى‏ گوید: خلق چه با فتحه و چه با ضمه خاء به یک معناست.

ولى استعمال بیشتر به این صورت است که با فتحه به معناى صورت ظاهر و قیافه و هیئت است که با چشم (و بصر) دیده مى‏ شود.

و با ضمه به معناى قوا و سجایاى اخلاقى است که با بصیرت احساس مى‏ شود و مراد از «خلق» در آیه شریفه، اخلاق و سجایاى اخلاقى پیامبر عظیم الشأن اسلام است.

این آیه هرچند به خودى خود حسن خلق رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را مى‏ ستاید و آن را بزرگ مى‏ شمارد لیکن با در نظر گرفتن سیاق آیه، اخلاق پسندیده اجتماعیش را بخصوص مورد نظر دارد.

اخلاقى که مربوط به معاشرت است از قبیل استوارى بر حق، صبر در مقابل آزار مردم و خطاکاریهاى اراذل و عفو و اغماض از آنان، سخاوت، مدارا، تواضع و امثال اینها.

خداوند پیامبر را به چنین صفاتى ستوده است و این صفات را پیامبر در ارتباط با مردم برخوردار است یعنى از جایگاه شخصى که رساننده پیام الهى و دعوت کننده به سوى خداوند است باید داراى این صفات باشد پس هر کس این وظیفه را به عهده مى ‏گیرد نیز باید داراى این صفات باشد یعنى در معاشرت با مردم داراى اخلاقى نیکو و در مقابل کجرویها، بر حق پافشارى نمودن و در مقابل آزار مردم صبر کردن و از خطاها چشم پوشى نمودن و سخاوتمند بودن و مدارا کردن و متواضع بودن و…

این‏ها بخشى از مجموعه فضائل و محاسن اخلاقى رسول بزرگوار اسلام (صلی الله علیه وآله) است که از او شخصیتى این چنین برجسته ساخته که عنصر اخلاق نیکوى او از ارکان موفقیت او در این راه سخت و دشوار است.

پس اگر جامعه‏اى چون جامعه پیامبر در بدو دعوت وجود داشته باشد که بخشى از رذائل چنان رسوخ و نفوذى در شخصیت انسانها پیدا کرده بود که تصور زائل شدن آن‏ها امرى بعید و بلکه محال مى ‏نمود (۱۹) ولى هنگامى که انسانى بزرگ چون محمد بن عبداللّه (صلی الله علیه وآله) در برخورد با آن جامعه داراى آن صفات پسندیده است مى ‏تواند در زمانى نه چندان طولانى صفات برجسته انسانى را جایگزین رذائل اخلاقى نماید و جامعه نمونه و قابل عرضه به جهان بسازد پس باید از او آموخت که چگونه با برخوردارى از اخلاقى عظیم در این راه ثابت قدم و استوار بسوى هدف متعالى حرکت کرد و هیچ مانعى از صدها مانع که دشمنان بر سر راه دعوت و تبلیغ او قرار داده بودند، او را از هدف باز نداشت.

۴- نرم خوئى و ملاطفت‏

از دیگر صفات که پیامبر در قرآن به آن هم وصف و هم توصیه شده است، نرم خوئى و مهربانى و دورى از تندخویى است.

«فبما رحمه من اللّه لنت لهم و لو کنت فظاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولک فاعف عنهم و استغفرلهم.»(۲۰)

(اى رسول) رحمت خدا تو را با خلق مهربان و خوشخوى گردانید و اگر تندخو و سخت دل بودى مردم از گرد تو متفرق مى ‏شدند.

پس از آنان درگذر و از خدا بر آنها طلب آمرزش کن، در جامعه‏اى با انسانهائى تندخو و داراى اخلاقى درشت که هیچ نشانى از رحمت و ملاطفت و گذشت دیده نمى ‏شود پیامبر اسلام مأمور به داشتن اخلاقى نرم و صبر بر بدخوئى و گذشت از ناسپاسى ‏ها مى ‏شود.

چرا که اگر پیامبر و هر شخصى که وظیفه هدایت و جذب انسانها به سوى طریق الى اللّه را به عهده دارد، درشت گو و سخت دل باشد زمینه هدایت که حلقه زدن به گرد شمع وجود او و بهره‏ مندى از راهنمائی ها و نصایح اوست مهیا نشده و آنانى که در اطراف او هستند با مشاهده چنین صفاتى از اطراف او دور مى ‏شوند.

به نقل مفسرین این آیات پس از حادثه «احد» نازل شد که حوادث تلخى چون فرار مسلمانان و تنها گذاشتن پیامبر در میدان جنگ و مقاومت شخص پیامبر به همراه عده معدودى و مجروح شدن وجود مقدس رسول خدا (صلی الله علیه وآله) روى داد و برسختى ‏هایى که در این حادثه بر پیامبر و یاران نزدیکش رسید، اشاره شده است.

در چنین موقعیتى،هنگامى که خطاکاران خدمت پیامبر رسیدند و از آن پیامبر رحمت و مغفرت عذرخواهى نمودند، پیامبر امر شدند به اینکه از آنها درگذرد و براى آنان طلب مغفرت نماید.

چرا که اگر تو با آنان به نرمى رفتار نکنى و در سخنانت به آنان تند و خشن باشى و یا اینکه نسبت به آنان سخت دل و بیرحم باشى، آنان از اطراف تو پراکنده شده و زمینه براى هدایت آنان فراهم نمى‏ شود و غرض و هدف بعثت هر آینه نقض گردیده و انسانهایى که باید به سوى تو آمده و گوش جان به سخنان حیات بخش تو دهند از اطراف تو پراکنده گردیده و تو از هدف باز مى‏مانى.

هنگامى که در حادثه‏اى سخت چون «احد» که خسارات فراوانى به لشکر اسلام و شخص پیامبر از ناحیه دشمنانش و بخاطر کوتاهى دوستانش وارد شد و در عین حال پیامبر مأمور به داشتن اخلاقى اینگونه است بى شک تحمل سختى‏ها و مدارا و ملاطفت با مردم در حوادث دیگر، از مهمترین و ضرورى ‏ترین وظایف یک مبلّغ است.

آیات دیگر نیز در قرآن هست که به این ویژگى پیامبر اشاره دارد که ذکر برخى از آن‏ها خالى از بهره و لطف نیست.

در آخرین آیات سوره توبه مى ‏فرماید: «لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتّم حریص علیکم بالمؤمنین رئوف رحیم.»(۲۱)

در این آیه کلمات و عباراتى بکار رفته است که شدت علاقه پیامبر به مردم و نهایت دلسوزى او را نسبت به تمام انسانها اعم از کافر و مؤمن بیان مى‏ کند.

اگر از عبارت «من انفسکم» که در بردارنده معانى لطیفى در این باره است، بگذریم و توضیح آنرا به بخش «مردمى بودن» رسول خدا (صلی الله علیه وآله) موکول کنیم، اما عبارات دیگر حاوى معانى عاطفى و اخلاقى بلندى است، عزیز علیه… هرگونه ناراحتى و زیان و ضررى به شما برسد براى او سخت ناراحت کننده است یعنى او نه تنها از ناراحتى شما خشنود نمى‏ شود بلکه بى‏تفاوت هم نخواهد بود.

او به شدت از رنجهاى شما رنج مى ‏برد و حریص علیکم(حرص) در لغت به معنى شدت علاقه به چیزى است، و جالب اینکه در آیه مورد بحث به طور مطلق مى‏ فرماید:

بر شما حریص است نه سخنى از هدایت به میان مى‏ آورد و نه از چیز دیگر، اشاره به اینکه به هرگونه خیر و سعادت شما و به هرگونه پیشرفت و ترقى و خوشبختیتان عشق مى ‏ورزد.(۲۲)

در دو عبارت «عزیز علیه ما عنتّم» و «حریص علیکم» از آنجا که هیچگونه قیدى در کار نیست این معنا فهمیده مى ‏شود که سخت بودن مشکلات افراد بر شخص رسول اللّه و اینکه نسبت به آنان حریص است و بدنبال سعادت آنهاست، اختصاصى به افراد مؤمن ندارد و دلیل دیگر این است که پس از این جملات مى‏ فرماید بالمؤمنین رئوف رحیم، یعنى آن عبارات سابق درباره تمام افراد بود و این عبارت در خصوص مؤمنین است.

پس مستفاد از این آیه این است که پیامبر اسلام در مقام دلسوزى و مهربانى نسبت به تمام انسانها اینگونه ‏اند همانگونه که آیه «و ما ارسلناک الاّ رحمه للعالمین»(۲۳) اشاره به این معنا دارد.

گرچه نسبت به مؤمنین و افرادى که به حق ایمان آورده و تسلیم اوامر الهى شده ‏اند رأفت خاصى دارند.

از آیات دیگر که بر این معنا دلالت دارد آیه سوم سوره شعراء است: رسول خدا آنقدر به حال انسانها دلسوزى مى‏ فرمودند و براى سعادت و هدایت آنان تلاش مى ‏فرمودند که در این آیه اینگونه خطاب شدند: شاید تو از اینکه (مشرکان) ایمان نمى ‏آورند، جان خود را تباه سازى: «لعلّک باخع نفسک الّا یکونوا مؤمنین»(۲۴)

بى شک دلسوزى و به رنج آمدن از سختى و رنج دیگران در رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در حدّ و اندازه‏اى معمولى نبوده که خداوند اینگونه خطاب به او مى ‏فرماید.

پس مى ‏توان نتیجه گرفت که هدایت و دعوت انسانها به راه حق و سعادت یک وظیفه صرف نیست بلکه عاشقانه‏ ترین کار براى کسى است که در این وادى گام مى ‏نهد و حقیقتاً باید به این معنا اینگونه نگریست که هدایت و به راه کشاندن یک فرد، مساوى با زنده نمودن اوست سخن از حیات یک شخص و یک جمع است، انسان به آن میزان که نسبت به نجات یک غریق و گرفتارى که جسم او در معرض خطر و هلاکت است مکث و درنگ را روا نمى ‏داند باید نسبت به دعوت او به راه حق سر از پاى نشناخته و در این راه تمام توان و تلاش خود را صرف نماید.

چرا که حیات واقعى در هدایت به راه سعادت و موفقیت در این راه است: «یا ایها الذین آمنوا استجیبوا للّه وللرسول اذا دعاکم لما یحییکم.»(۲۵)

دعوت رسول خدا و هر دعوت کننده‏اى به سوى خداوند، دعوت به حیات و زندگى و دورى از مهالک است.

و البته شایسته خواهد بود در این راه هیچ مانعى شخص دعوت کننده را از هدفش باز ندارد.

روایات بسیارى در وصف نرم خوئى رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) رسیده است.

در اینجا به ذکر روایتى در این ‏باره مى‏ پردازیم: از امیرالمؤمنین نقل شده است که فرد یهودیى چندین دینار از رسول خدا مطالبه کرده بود و پیامبر در جواب او فرمودند:

اکنون چیزى ندارم تا به تو بدهم.

یهودى در جواب گفت: من تو را رها نمى ‏کنم تا طلب مرا به من بازپس گردانى.

این شخص پیامبر را در مکانى محبوس کرده و مجبور نموده تا در همانجا بماند.

پیامبر نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء و صبح را در همان جا بجاى آورد ولى آن شخص او را رها نکرد.

اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه وآله) مرد یهودى را تهدید کرده و وعده مجازات دادند.

ولى رسول خدا (صلی الله علیه وآله) آنان را از این کار منع فرمود و آنان در جواب گفتند: این مرد اینگونه شما را حبس کرده است.

پیامبر (صلی الله علیه وآله) در جواب فرمود: خداوند مرا مبعوث نکرده است تا اینکه کسى را که در ذمّه اسلام است و غیر او را ظلمى کنم. این یهودى در لحظات اولیه روز مسلمان شد و شهادتین بر زبان جارى کرد.(۲۶)

انس مى ‏گوید: من مدت ده سال در خدمت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بودم.

در طول این مدت هیچگاه پیامبر به من کوچکترین توهینى نکرد و هیچگاه به من درباره کارى که انجام داده بودم نفرمود چرا انجام دادى و درباره امرى که آن را ترک کرده بودم نفرمود:

چرا ترک نمودى.(۲۷)

۵ – فروتنى و تواضع‏

در قرآن خطاب به پیامبر مى ‏فرماید: اى پیامبر براى پیروان مؤمن خود، بال مهربانى و فروتنى را بگستران.

«واخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین»(۲۸)

و یا مى‏ فرماید: «ولا تحزن علیهم واخفض جناحک للمؤمنین.»(۲۹)

پیامبر عزیز ما در زمانى مخاطب این امر است که مى ‏توان گفت هیچ انسانى به میزان او شرافت و عظمت و شأن نزد خداوند ندارد و در عین حال مأمور به تواضع نسبت به دیگران است.

چرا که این امر باعث خواهد شد تا مخاطبین از صمیم قلب به پیامبر (صلی الله علیه وآله) عشق ورزیده و اوامر و نواهى او را با جان و دل پذیرا گردند.

نمونه‏ هاى بسیارى از تواضع آن بزرگوار نقل شده است که ذکر برخى از آنها ما را با ابعاد این ویژگى در وجود آن حضرت آشنا مى‏ کند:

درباره آن حضرت نقل شده است که؛ کفش خود را پینه مى ‏زد و لباس خود را وصله مى ‏زد، شیر مى‏ دوشید و در خدمت کردن به اهل منزل کوتاهى نمى ‏فرمود.

فقرا و مساکین را دوست مى ‏داشت و با آنان همنشینى مى‏ کرد و مریضان آنان را عیادت مى ‏کرد و به تشییع جنازه آنان مى ‏رفت و هیچ فقیرى را کوچک نمى ‏شمرد و تحقیر نمى ‏کرد.

معذرت خواهى را مى‏ پذیرفت.

کسى که به او بدى کرده بود مقابله به مثل نمى‏ کرد.

مرکب او مرکب خاصى نبود؛ گاه بر شتر و گاه بر اسب و گاهى بر قاطر یا الاغ سوار مى ‏شد.

ابتداء به سلام مى‏ فرمود… با اصحاب شوخى مى ‏کردند و با بچه ‏ها به بازى مى ‏پرداختند.

دعوت اشخاص را صرف نظر از اینکه عبد بودند یا نبودند مى ‏پذیرفتند.(۳۰)

ابن امامه مى‏ گوید: پیامبر در حالى که بر عصا تکیه داده بودند تشریف آوردند و ما به احترام او از جاى برخاستیم.

او فرمود این کار را نکنید.

انس مى ‏گوید بعد از آن ما بخاطر اینکه پیامبر این کار را نمى ‏پسندیدند در جلو او از جاى بلند نمى ‏شدیم.

پیامبر هرگاه وارد مجلسى مى ‏شدند در قسمت پایین آن مى ‏نشستند.

بر زمین مى‏ نشست و بر روى زمین غذا مى ‏خوردند و مى ‏فرمودند:

من بنده‏ اى هستم که همانند بندگان غذا خورده و مانند آنان مى ‏نشینم.(۳۱)

امام صادق(علیه السلام) مى‏ فرماید: ما اکل رسول اللّه متکأً منذ بعثه اللّه عزوجل نبیاً حتى قبضه اللّه متواضعاً للّه عزوجل.

(۳۲) رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به جهت تواضع در برابر خداوند از زمان بعثت هیچگاه تکیه داده غذا میل نفرمودند.

پیامبر فرموده ‏اند: پنج چیز را تا هنگام مردن ترک نمى ‏کنم: غذا خوردن با بردگان، بر روى زمین، سوار شدن بر الاغ بى پالان، دوشیدن بز با دست خود، پوشیدن پشم زبر، سلام گفتن به کودکان، تا اینها بعد از من سنت باشند.(۳۳)

۶- استقامت

از بارزترین خصوصیاتى که پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) در دوران رسالتش پیوسته از آن برخوردار بود.

استقامت بود.

دراین باره قرآن خطاب به پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) مى فرماید: «فاستقم کما امرت و من تاب معک؛(۳۴)

پس همانگونه که فرمان یافته ‏اى، استقامت کن و همچنین کسانى که با تو به استقامت در مقابل انسانهاى عنود و لجباز که حاضر به تسلیم شدن در مقابل دین خدا نبودند.»

استقامت در مقابل انواع دشمنان، از کفار و مشرکین تا منافقین، استقامت در مقابل انسانهاى جاهل و اذیت و آزار آنان، استقامت و پایدارى در مقابل انواع تهمتها و استهزاءها و استقامت در مقابل تمامى ناملایمات و رنجهاى طاقت فرسایى که پیامبر اسلام در راه ابلاغ پیام الهى همه را به جان خرید و با استقامت و پایمردى در مقابل آنها، وظیفه هدایت را به نحو احسن به انجام رسانید.

نخستین روزى که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) براى دعوت به اسلام و نجات جهان از گمراهى مأمور گشت یکه و تنها بود، حتى یک نفر از خویشان و دوستانش با وى هم صدا نبودند ولى بواسطه استقامت آهنین خود که با عاقلانه ‏ترین روش توأم بود، روز بروز بر مسلمانان و یاران آن حضرت افزوده مى ‏شد، دعوت خود را با برنامه منظم آغاز کرد، قدم بقدم جلو رفت آن نقشه منظم و دقیق را بقدرى خوب اجرا نمود که در هیچ موقعى عقب نشینى نفرمود، عجله و شتاب زدگى بخرج نمى‏ داد به این صورت که ابتدا نزدیکترین کسان و خویشان خود را دعوت فرمود: «و انذر عشیرتک الاقربین»(۳۵)

در این قدم که موفقیت پیدا کرد، عموم خویشان خود را به اسلام دعوت فرمود و سپس پارا فراتر نهاد، اهل مکه را بطور مخفى دعوت کرد، پس از اندى دعوتش را در مکه آشکار و در مجالس قریش آنان را به راه خدا مى‏ خواند، آنگاه پا را بالاتر گذارد تمام عرب را به راه راست دعوت فرمود، در این مراحل که موفقیت یافت همه جهانیان را براه حق و حقیقت دعوت نمود و آنقدر کوشید تا توانست عالى ‏ترین قوانین اصلاحى و اجتماعى که آسایش بشر را در دنیا و آخرت تأمین مى ‏نمود و از طرف خداى تعالى اسلام نامیده شده بود به جهان بشناساند.

موارد بى شمارى از پایمردى و اصرار ورزى آن حضرت به انجام رسالتش در منابع معتبر تاریخ و سیره آمده است که میزان استقامت آن حضرت در این راه را بیان مى ‏کند، به گوشه‏اى از این موارد اشاره مى ‏شود:

وقتى در مکه در میان اجتماعات و بازارها مى‏ گفت: اى مردم بگوئید، لا اله الّا اللّه تا رستگار شوید دو نفر او را دنبال مى ‏کردند و بر او خاک مى‏ پاشیدند و مى‏ گفتند: اى مردم! باور نکنید، دروغ مى‏ گوید.

این دو تن یکى عمویش ابولهب بود و دیگرى ابو جهل.(۳۶)

طارق محاربى گفت در بازار ذى ‏المجاز پیغمبر را دیدم مردم را دعوت مى ‏کرد و مى ‏گفت: بگوئید لااله الّا اللّه تا رستگار شوید و ابولهب به دنبال او بود و به او سنگ مى ‏زد تا ساقهاى پیغمبر خونین شد و مى ‏گفت: اى مردم دروغگوست اطاعتش نکنید.(۳۷)

عربى از پشت سرچنان عباى پیغمبر را کشید که برگردنش اثر گذارد و گفت:

اى محمد! بگو از مال خدا که نزد تو است به من بدهند، پیغبر (صلی الله علیه وآله) رو به او کرد و تبسم نمود و فرمود تا به او عطا کنند.(۳۸)

۷- حکمت و موعظه و جدال احسن‏

قرآن دعوت را به سه گونه مطرح کرده: یکى حکمت و دیگر موعظه حسن و سوم مجادله بطرز احسن «ادع الى سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتى هى احسن»(۳۹) (اى رسول ما) خلق را به حکمت و برهان و موعظه نیکو به راه خدا دعوت کن و با بهترین طریق (با اهل جدل) مناظره کن.

مراد از حکمت، برهان است که هم اقناعى است و هم الزامى.

برهان به کسانى که داراى مرتبه عالى از تحصیل و فهم و ادراک هستند، اختصاص دارد. هر کسى شایستگى ندارد که با او به برهان سخن گفته شود.

مراد از موعظه حسن، خطابه است که براى دعوت طبقات دیگر مردم بکار برده مى‏ شود و گاهى مطالب برهانى به صورت خطابه بیان مى ‏شوند.

این قسم عالى‏ ترین اقسام دعوت است قرآن خود داراى اینگونه دعوت بسیار است.

داستان ابراهیم که ستارگان را دید، فرض گرفت خداست و آنگاه که افول کردند گفت اینها خدا نیستند و آیه شریفه لوکان فیهما الههٌ الا اللّه لفسدتا(۴۰) از این قبیل است.

مراد از مجادله احسن، جدل است که فقط الزامى است، جدل براى رفع شبهات معاندین و کسانى که مى‏خواهند ایجاد شک و تردید در اندیشه مسلمانان نمایند.

بکار برده مى‏ شود.

نکته شایان ذکر این است که در محیط و جامعه‏اى آنچنان که شناخته و در تاریخ خوانده‏ ایم که جز با خشونت و جهالت و خوى وحشى‏ گرى، تبعیض و بردگى و امتیازات کثیف طبقاتى و… با چیزى مسامحت و مؤانست نداشت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) مأمور گشت دعوتش را بر اساس حکمت و موعظه حسن و جدال احسن پی ریزى نماید و شعار و طرحى نوین ارائه فرمود که در آن هم انسان‏ها و هم نژادها و هم طبقات یکسان و برابر و برادر بودند و شعار انما المؤمنون اخوه(۴۱) و «لافخر لعربى على عجمى» او را هم شنیدند.

۸ – اخلاص‏

اخلاص داشتن در دعوت به سوى خداوند از امورى است که در موارد متعددى در قرآن به آن دستور داده شده است.

اخلاص در عمل رمز موفقیت است چرا که مؤثر واقعى خداوند متعال است و اگر تبلیغ به خاطر خدا انجام گیرد بر دلها اثر خواهد گذاشت.

قیام براى خدا، شیوه تمامى رسولان الهى همچون حضرت نوح، هود، صالح، لوط، شعیب(علیه السلام) و… و خاتم رسولان حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) بوده است که همه مى‏گفته ‏اند:

«و ما اسئلکم علیه من اجران اجرى الّا على رب العالمین.(۴۲)

اگر شعار یک مبلغ «و ما اسئلکم علیه من اجر» و یا «لانرید منکم جزاءً و لاشکورا»(۴۳) باشد.

بى توجهى مردم براى او بسیار سخت و جانکاه نخواهد بود و ناسپاسى مردم به هیچ وجه بر وى اثر نخواهد گذاشت و چون به خاطر خدا تبلیغ مى ‏کند نباید در مقابل زحماتش بر مردم و بلکه بر خدا منت گذارد.

۹- مردمى بودن‏

در قرآن تعابیر متعددى به چشم مى ‏خورد که گویاى این هستند که رسولان الهى از میان قوم خود برگزیده مى‏شدند تعابیرى چون «رسول من انفسکم»(۴۴)، «ارسلنا فیهم رسولاً منهم»(۴۵)، «ارسلنا فیکم رسولاً منکم»(۴۶) «قل انما انا بشرٌ مثلکم»(۴۷) و «ما ارسلنا من رسولٍ الّا بلسان قومه»(۴۸) و «ارسلنا نوحاً الى قومه»(۴۹) و نظایر اینها همه دلالت بر این معنا دارند که یک مبلغ باید از این ویژگى برخوردار باشد که از مردم و در مردم و مثل مردم باشد تا سخن و عمل او، سخن و عملى باشد در خور و در حدّ فهم و درک مردم.

رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) در چندین مورد بعنوان رسولى که از خود مردم است و مانند مردم است معرفى شده ‏اند.

مردمى بودن مبلغ لازمه توفیق اوست بطوریکه خداوند مى‏ فرماید اگر فرشته‏اى نیز به رسالت بفرستیم او را بصورت بشرى در مى ‏آوریم و همان لباسى را بر او مى‏ پوشانیم که مردم مى ‏پوشند:

ولو جعلناه ملکاً لجعلناه رجلاً و للبنسا علیهم مایلبسون.(۵۰)

۱۰- خدا ترسى و نهراسیدن از غیر خدا

در قرآن در وصف مبلغان دین خدا مى‏ فرماید: الذین یبلغون رسالات اللّه و یخشونه و لایخشون احداً الا اللّه و کفى باللّه حسیباً(۵۱).

شرط اساسى براى پیروزى در تبلیغ عدم وحشت از هیچکس جز خداست.

اگر خشیت از خدا در جان کسى جاى گرفت جایى براى ترس از دیگران و مکر و حیله و تلاش آنان وجود ندارد.

کارهاى بزرگى که رسول خدا در طول دوران رسالتش به آن‏ها اقدام کرده کارهایى بود که هیچکس قبل از او به آن اقدام نکرده بود و این نبود جز اینکه خشیت الهى در قلب پیامبر عظیم الشأن اسلام جاى هر ترس و واهمه از غیر خدا را گرفته بود و این قلب پر از خشیت الهى از یک سو و از سوى دیگر پر از امید به لطف و کمک خداوندى موجبات موفقیت او را در انجام وظیفه الهى فراهم کرده بود.

یک مبلغ تا برخوردار از این ویژگى نباشد و تا خشیت الهى ملکه نفسانى او نگردیده باشد به دواعى مختلف و در موقعیتهاى گوناگون که قدرتى سلطه جو و یا سنتى غلط او را از انجام وظیفه‏اش باز مى ‏دارد، در رسیدن به هدفش ناکام خواهد ماند و آنها که در برابر فرمانهاى الهى خواسته‏ هاى این و آن و تمایلات بى رویه گروهها و جمعیتها را در نظر مى ‏گیرند و با توجیهاتى، حق و عدالت را تحت الشعاع آن قرار مى ‏دهند هرگز نتیجه اساسى نخواهند گرفت.

در تبلیغ و دعوت به سوى خداوند موقعیتهایى خطرناک پیش مى ‏آید که یک مبلغ با اتکا به قدرت الهى و با امید به لطف و عنایت او باید تصمیم ‏هاى قاطعى بگیرد و چنانچه ترس و واهمه او را از امر تصمیم ‏گیرى بازدارد قطعاً در انجام وظیفه کوتاهى کرده و به اهداف خود دست نخواهد یافت.

از نمونه‏ هاى بارز و ملموس در عصر حاضر، حرکت اعجاب برانگیز امام خمینى (ره) بر علیه تمامى قدرتهایى است که از برقرارى حکومت اسلامى جلوگیرى نمودند ولى امام با شجاعت کامل و با اتکا به قدرت لایزال الهى و ایمان راسخ به هدفش در مقابل تمامى آنان ایستادگى و بسیارى از امورى که در ظاهر ناممکن مى‏ نمود در مقابل چشمان ناباوران عملى ساخت و تصمیمات بزرگ را همیشه پس از خلوت با خداوند و اظهار خشیت به درگاه الهى و اعتماد به استمداد الهى مى ‏گرفت و عمل مى‏ نمود.

پاورقی
۱٫ نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه ۱۹۸٫
۲٫ سوره یوسف، آیه ۱۰۸٫
۳٫ المیزان، ج ۱۱، ص ۲۷۷٫
۴٫ سوره طه، آیه ۳۲٫[image_sliders]
[image_slider link=”full_url_link” source=”full_image_source”] Description [/image_slider]
[image_slider link=”full_url_link” source=”full_image_source”] Description [/image_slider]
[image_slider link=”full_url_link” source=”full_image_source”] Description [/image_slider]
[/image_sliders]
5. المیزان، ج ۱۴، ص ۱۴۷٫
۶٫ التبیان، ج ۶، ص ۲۰۵٫
۷٫ سوره انفال، آیه ۲۹٫
۸٫ کنزالعمال، ح ۱۲۲۰ به نقل از میزان الحکمه.
۹٫ غررالحکم.
۱۰٫ غررالحکم.
۱۱٫ کنزالفوائد، ج ۱، ص ۲۷۸٫
۱۲٫ سیره نبوى، مصطفى دلشاد تهرانى، دفتر سوم، ص ۱۴۹٫
۱۳٫ سوره طه، آیه ۲۵٫
۱۴٫ همان، آیه ۲۶٫
۱۵٫ المیزان، ج ۲۰، ص ۳۱۴٫
۱۶٫ هنگامى که آیه الم نشرح نازل شد از پیامبر پرسیدند شرح صدر چیست پیامبر فرمود: نورٌ یقذفه اللّه فى قلب من یشاء فینشرح له صدره و ینفسح، نورى است که خدا در قلب هر کس بخواهد مى‏افکند و در پرتو آن…قلب او وسیع و گشاده مى‏ شود.
۱۷٫ مثنوى معنوى، دفتر ششم، بیت ۲۸۶۳٫
۱۸٫ سوره قلم، آیه ۴٫
۱۹٫ وصف جامعه قبل از بعثت در کلمات امیرالمؤمنین به وضوح آمده، دراین باره رجوع کنید به: نهج البلاغه، خطبه اول و دوم.
۲۰٫ سوره آل عمران، آیه ۱۵۹٫
۲۱٫ سوره توبه، آیه ۱۲۸٫
۲۲٫ نمونه، ج ۸، ص ۲۰۷ و ۲۰۶٫
۲۳٫ سوره انبیاء، آیه ۱۰۷٫
۲۴٫ سوره شعراء، آیه ۳٫
۲۵٫ سوره انفال، آیه ۲۴٫
۲۶٫ کحل البصر فى سیره سید البشر، ص ۶۷٫
۲۷٫ همان.
۲۸٫ سوره شعراء، آیه ۲۱۵٫
۲۹٫ کحل البصر فى سیره سید البشر، ص ۵۸٫
۳۰٫ سوره حجر، آیه ۸۸٫
۳۱٫ بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۲۹٫
۳۲٫ کحل البصر فى سیره سیدالبشر، ص ۷۳٫
۳۳٫ بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۱۵٫
۳۴٫ سوره هود، آیه ۱۱۲٫
۳۵٫ سوره شعراء، آیه ۲۱۴٫
۳۶٫ سیره شامى، ج ۱، ص ۴۶۱ به نقل از خاتم النبیین، کمالى دزفولى.
۳۷٫ همان، ص ۶۰٫
۳۸٫ همان، ج ۳، ص ۸۳٫
۳۹٫ سوره نحل، آیه ۱۲۵٫
۴۰٫ سوره انبیاء، آیه ۲۲٫
۴۱٫ سوره حجرات، آیه ۱۰٫
۴۲٫ سوره شعراء، آیه ۲۱۴٫
۴۳٫ سوره شعراء، ۱۰۹ و ۱۲۷ و ۱۶۴ و ۱۸۰ و هود، ۵۱ و فرقان، ۵۷ و ص ۸۶ با اندکى تفاوت.
۴۴٫ سوره دهر، آیه ۹٫
۴۵٫ سوره توبه، آیه ۱۲۸٫
۴۶٫ سوره مؤمنون، آیه ۳۲٫
۴۷٫ سوره بقره، آیه ۱۵۱٫
۴۸٫ سوره فصلت، آیه ۶٫
۴۹٫ سوره ابراهیم، آیه ۴٫
۵۰٫ سوره هود، آیه ۲۵٫
۵۱٫ سوره انعام، آیه ۹٫
۵۲٫ سوره احزاب، آیه ۳۹٫

منبع :سعید عطاران؛مجله پاسدار اسلام شماره ۳۸۵