رسول‌الله

نوشته‌ها

حدیث سد ابواب مسجد

سفر هجرت از مکه به مدینه روز جمعه دوازدهم ربیع الاول سال سیزدهم بعثت (۶۲۲ م) به پایان رسید و رسول الله (صلی الله علیه و آله) بعد از ظهر آن روز از «قبا» در حومه شهر وارد مدینه گردید مرکب او (ناقه قصوی) در محله بنی ظمالک بن النجار در زمینی متعلق به دو کودک یتیم به نام سهل و سهیل متوقف شد و زانو بر زمین زد. آن حضرت از شتر به زیر آمد و دستور داد مسجد مدینه را در آن محل بنا کنند. خود او در همان نزدیکی در خانه ابوایوب انصاری در حجره فوقانی منزل گرفت و مدت یازده ماه که کار ساختمان مسجد ادامه داشت در همان محل باقی ماند (سیره ابن هشام، ۱/۴۹۵ به بعد) . نقشه مجتمع مسجد و خانه های اطراف آن را پیغمبر شخصا طرح کرد. زمین مسجد را از قیم آن دو یتیم به مبلغ ده مثقال طلا خریداری کرد و به ابوبکر خزانه دار خود دستور پرداخت آن وجه را صادر نمود. مقرر شد پی دیوارها با سنگ و گل و دیوارها با خشت و گل ساخته شود. پس دیوارها به عمق سه گز (ذراع، ارش) و ارتفاع آنها پنج و به قولی هفت گز بود که به بلندی قامت انسان می رسید. به روایت ابن شهاب زهری. مسلمانان سنگ از سنگستانهای اطراف مدینه می آوردند و در زمین مسجد خشت می زدند . رسول الله (صلی الله علیه و آله) مانند سایر صحابه سنگ می کشید و گل کاری می کرد. برای حفظ نمازگزاران از تابش آفتاب و ریزش باران ستونهایی از تنه نخل برافراشتند و محوطه مسجد را با شاخ و برگ خرما پوشاندند. تا رسول الله (صلی الله علیه و آله) زنده بود اجازه نداد روی مسجد سقف خشت و گلی بگذارند. در انتهای شمالی مسجد خیمه بزرگی برافراشتند که قبله را به سمت صخره بیت المقدس نشان می داد. بعد از تغییر قبله به سمت کعبه آن خیمه محل سکونت مهاجران فقیر (اصحاب صفه) گردید (سیره امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب، ۲/۳۹۲، خطی از نویسنده این مقاله؛ مختصر سیره الرسول، عبدالله نجدی، ۱۷۷) . بنای مسجد و ضمائم آن از ربیع الاول تا صفر سال بعد، حدود یازده ماه به طول انجامید ولی مسلمانان نمازهای خود را پیوسته به جماعت در آن محل می گزاردند. مقصوره مسجد ده هزار گز مساحت داشت. سه دروازه (باب) برای آن ساخته شد که با تکه های سنگ ازاره بندی شده بود. یکی از آنها به رفت و آمد رسول الله (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت اختصاص داشت و آن را باب جبرئیل گفتند. محل و نام این دروازه تا امروز حفظ شده است. دیگری باب الرحمه و سومی بی نام بود و این دروازه سوم راهرو همگان از بنده و آزاد و مسلمان و کافر بود. در مسجد هیچ فرش و اثاثه نبود و کف آن را با سنگ ریزه فرش کرده بودند . منبر هم نداشت و رسول الله (صلی الله علیه و آله) برای القای خطبه به یکی از ستونهای مسجد تکیه می داد . نخستین منبر برای مسجد مدینه در سال هفتم یا هشتم هجری شبیه منبر کلیساهای شام ساخته شد و سازنده آنها مردی به نام تمیم داری بود. برای رسول الله (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) و بعضی مهاجرین اطاقهای کوچکی با سقف کوتاه در کنار مسجد ساختند که در آنها به داخل مسجد گشوده می شد . سقف اطاقها آن قدر کوتاه بود که دست یک طفل نوبلوغ به آن می رسید، سبک معماری آنها هم مانند شبستان مسجد بود یعنی ستونهایی از تنه نخل برافراشته روی آنها را با شاخ و برگ خرما پوشانده بودند. اطاقها یک دری و بدون چفت و کوبه و یراق بود. حجره عایشه که رسول بعد از رحلت در آن مدفون گردید و حجره علی و فاطمه در سمت شرقی مسجد بود. برای هر همسر تازه که به خانه پیغمبر می آمد حجره تازه ای به همان اسلوب در ردیف حجره عایشه بنا می گردید. مسجد مدینه حیاط مستقل و وضوخانه نداشت و اهالی مدینه برای قضاء حاجت به خارج شهر می رفتند. تمام مسجد هم سرپوشیده نبود (حواشی سیره ابن هشام، ۱/۴۹۸؛ اعیان الشیعه، ۱/۳۵۳) .

بعد از آن که ساختمان مسجد تمام شد پیغمبر از خانه ابوایوب به خانه خود منتقل گردید . علی بن ابی طالب (علیه السلام) و ابوبکر و عمر و نیز عباس و حمزه عموهای پیغمبر در خانه های خود مستقر گردیدند و از راه مسجد رفت و آمد می کردند. لیکن رسول الله (صلی الله علیه و آله) می خواست با همسر بسیار جوان خود عایشه زفاف کند و ازدواج فاطمه دختر آن حضرت با علی (علیه السلام) نیز قریب الوقوع بود و رفت و آمد صحابه از داخل مسجد مانع از آن بود که اهل بیت بعد از نماز فراغتی داشته باشند. از این سبب دستور رسید که همه صحابه حتی عموها درهای خود را که به مسجد باز می شد ببندند و از راه دیگر رفت و آمد کنند و برای نماز از درهای مسجد وارد آن گردند. انحصارا به علی مرتضی که از کودکی در کنار رسول الله (صلی الله علیه و آله) به سر می برد اجازه داده شد در خانه اش را به مسجد باز نگاه دارد و هر کار که در مسجد بر رسول الله (صلی الله علیه و آله) حلال است بر وی نیز حلال باشد. این امتیاز به بعض صحابه از جمله عموهای پیغمبر گران آمد و کار به گله گزاری رسید ولی رسول الله (صلی الله علیه و آله) قاطعانه ابلاغ فرمود که این دستور به موجب وحی الهی است و علی به حکم خدای این مزیت را حاصل کرده است. از این رو اصحاب ساکت شدند و سخن کوتاه گشت و درهائی که به داخل مسجد باز می شد مسدود گردید. در این باره احادیث بسیار از طریق شیعه و سنی روایت شده که به نام احادیث سد ابواب معروف است و بعض آنها ذیلا نقل می شود :

۱) محمد عیسی ترمذی در جامع صحیح (۲/۳۰۱) حدیثی از عبدالله بن عباس به این شرح روایت کرده است: «ان رسول الله صلی الله علیه و سلم امر بسد الابواب الا باب علی» یعنی: رسول الله (صلی الله علیه و آله) امر فرمود همه درها را که به مسجد باز می شد ببندند مگر در خانه علی را؛ ۲) حاکم نیشابوری در المستدرک الصحیحین (۳/۱۲۵) به سند خود از ابوهریره و او از عمر بن الخطاب چنین روایت کرده است: «ثلاث خصال لان تکون لی خصله منها احب الی من ان اعطی حمر النعم. قیل و ما هی یا امیرالمؤمنین؟ قال تزوجه فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه و سلم و سکناه المسجد مع رسول الله (صلی الله علیه و آله) یحل له فیه ما یحل له و الرایه یوم خیبر» ، یعنی : عمر می گفت به علی بن ابی طالب سه فضیلت عطا شده که اگر یکی از آنها نصیب من می شد آن را از شتران سرخ موی (ثروت بسیار) دوستتر می داشتم. بدو گفتند: آن سه فضیلت کدام است ای امیرالمؤمنین. گفت: همسری او با فاطمه دختر رسول الله (صلی الله علیه و آله) و سکونت او در مسجد با رسول الله که هر چه در آن جا به پیغمبر حلال بود بر علی نیز حلال بود و علمداری او در روز خیبر. حاکم نیشابوری نیز مانند ترمذی مانند این حدیث را صحیح دانسته است. همین حدیث را متقی هندی در کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال (۱۵/۲۷۴، ۲۹۷) به روایت ابن ابی شبیه از امیرالمؤمنین (علیه السلام) و ابن حجر هیثمی در الصواعق المحرقه به روایت از ابویعلی و محب طبری در الریاض النضره (۲/۱۹۲) ثبت کرده اند؛ ۳) احمد بن علی نسائی در خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (۷۳) از بشار بن بندار بصری و او از محمد بن جعفر و او از عوف و عوف از میمون ابی عبدالله و او از زید بن ارقم چنین روایت کرده است: «کان لنفر من اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم ابواب شارعه فی المسجد. فقال رسول الله صلی الله علیه و سلم یوما: سدوا هذه الابواب الا باب علی. فتکلم فی ذلک الناس. فقام رسول الله صلی الله علیه و سلم فحمد الله و اثنی علیه ثم قال: اما بعد فانی امرت بسد هذه الابواب غیر باب علی و قال فیه قائلکم و الله ما سددته و لا فتحته و لکنی امرت فاتبعته» یعنی: در خانه چند نفر از اصحاب رسول الله (صلی الله علیه و آله) به مسجد باز می شد (و از آن رفت وآمد می کردند) روزی پیغمبر امر کرد و جز در خانه علی همه آن درها را مسدود کنند. پس مردم در این باره حرفها زدند. از این رو رسول الله (صلی الله علیه و آله) برخاست و بعد از حمد و ثنای الهی فرمود: به من امر شده است همه این درها را غیر از در خانه علی ببندم. در این باره بعض شما حرفهایی زده اید. به خدا سوگند که من هیچ دری را مسدود نکردم و هیچ دری را نگشودم. لیکن به من امری شد و از آن پیروی کردم. همین حدیث را احمد بن محمد بن حنبل در مسند (۴/۳۹۶)، حافظ کنجی در کفایه الطالب (۸۸) ابن حجر عسقلانی در فتح الباری (۷/۱۲) و همین مؤلف در عمده القاری (۷/۵۹۲)، و امینی در الغدیر (۳/۲۰۲) نیز روایت کرده اند؛ ۴) علی متقی هندی در کتاب کنزالعمال (۱۵/۴۳۶) حدیث ذیل را به روایت ابوبکر بزاز از امیر المؤمنین نقل کرده است: «اخذ رسول الله (صلی الله علیه و آله) بیدی فقال: ان موسی سأل ربه ان یطهر مسجده بهارون و انی سألت ربی ان یطهر مسجدی بک و بذریتک. ثم ارسل الی ابی بکر ان سد بابک. فاسترجع ثم قال سمعا و طاعه فسد بابه. ثم ارسل الی عمر ثم ارسل الی العباس بمثل ذلک. ثم قال رسول الله ما انا سددت ابوابکم و فتحت باب علی و لکن الله فتح باب علی و سد ابوابکم» . یعنی: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دست مرا گرفت و گفت: همانا موسی از خدای خود مسألت نمود که مسجدش را به وجود هارون پاک سازد. من نیز از خدای خود خواستم مسجدم را به وجود تو و ذریه تو پاک بدارد. پس به ابوبکر پیغام فرستاد که در خانه ات را (که به مسجد باز می شود) مسدود کن. او گفت: انا لله و انا الیه راجعون سپس گفت سمعا و طاعه و در خانه خود را مسدود نمود. بعد همین پیغام را برای عمر و عباس فرستاد. آن گاه فرمود: این من نیستم که در خانه های شما را بستم و در خانه علی را گشودم. این خداوند است که در علی را بگشود. و درهای شما را مسدود ساخت. این حدیث را ابن حجر هیثمی در مجمع الزوائد (۹/۱۱۴) نیز به همان سند از بزاز روایت کرده است؛ ۵) علامه امینی در الغدیر (۳/۲۰۲) بیست و سه صورت از حدیث سد ابواب را به طرق و اسناد مختلف از راویان موثق نقل نموده و دلائل صحت و اعتبار آن را شرح داده است. از جمله آنها حدیث ذیل است که حارث بن مالک از سعد بن ابی وقاص روایت کرده و امام نسائی در خصائص (۷۴) نیز ثبت کرده است. متن حدیث چنین است: «… اتیت مکه فلقیت سعد بن ابی وقاص فقلت: هل سمت لعلی بن ابی طالب منقبه؟ قال: کنا مع رسول الله فنودی فینا لیله: لیخرج من فی المسجد الا آل رسول الله. فلما اصبح اتاه عمه فقال: یا رسول الله : اخرجت اصحابک و اعمامک و اسکنت هذا الغلام؟ فقال رسول الله (صلی الله علیه و آله): ما انا امرت بأخراجکم و لا باسکان هذا الغلام. ان الله امر به» ، یعنی: حارث بن مالک گفت: به مکه رفتم و در آنجا سعد بن ابی وقاص را ملاقات نمودم. او را گفتم: آیا منقبتی برای علی شنیده ای؟ گفت : ما با رسول الله (صلی الله علیه و آله) بودیم. پس شبی به ما ابلاغ شد که هر کس در مسجد به سر می برد غیر از آل رسول الله (صلی الله علیه و آله) باید که بیرون رود. چون صبح شد عباس عم پیغمبر نزد او آمد و گفت: ای رسول خدای همه اصحاب و اعمامت را بیرون کردی و این پسر را در مسجد جای دادی؟ رسول الله (صلی الله علیه و آله) فرمود: من نیستم که امر به اخراج شما و اسکان این پسر داده ام. خدای این امر را صادر نموده است.

در عهد رسول الله (صلی الله علیه و آله) و خلافت ابوبکر مسجد مدینه و خانه های اطراف آن به صورت اصلی باقی ماند. در عهد خلافت عمر به سال هفدهم هجری سه در دیگر برای آن ساخته شد و محوطه مسجد توسعه یافت. در عهد عثمان مسجد بازسازی شد و طول و عرض مقصوره آن به صد و پنجاه گز بالغ شد. دیوارها و ستونهای مسجد را با سنگ تراشیده ساختند و سقفی از چوب ساج بر آن بنا نمودند و طاق مسجد را گچ کاری کردند. این بازسازی از ربیع الاول ۲۹ تا ۳۰ ق به طول انجامید . در عهد ولید بن عبدالملک (۴۸ ۹۶ ق) بار دیگر مسجد مدینه نوسازی شد و طولش را از جلو دویست گز و از عقب صد و هشتاد گز قرار دادند. در این نوسازی خانه های رسول الله (صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) جزء مسجد گردید. خلفای عباسی و عثمانی هم در تزیین و عمران مسجد مدینه کوشیدند و قبه خضراء و مناره های با شکوه برای آن ساختند. آخرین و کاملترین توسعه و تعمیر در عهد دولت سعودی صورت گرفته و با مرمر کاری و کاشی کاریهای فاخر و حجاریها و موزائیک سازی های ممتاز این مسجد را بعد از مسجد الحرام به صورت مجلل ترین و وسیع ترین مسجد جهان در آورده اند.

منبع : دایره المعارف تشیع، ج ۶ , فریدنی، مشایخ

حدیث سبق اسلام

رسول الله (صلی الله علیه و آله) بعد از مرگ مادرش آمنه بنت وهب و جدش عبدالمطلب در هشت سالگی به خانه عمش عبدمناف مکنی به ابوطالب منتقل شد و او و همسرش فاطمه بنت اسد مانند پدر و مادری دلسوز از آن حضرت سرپرستی کردند و تا بیست و پنج سالگی و به قولی سی و یا سی و هفت سالگی که با خدیجه ازدواج کرد و به خانه او رفت با ابوطالب زندگی می کرد. از این رو وقتی علی (علیه السلام) متولد شد به چشم فرزند یا برادر کوچک بدو می نگریست و در پرستاری از او با فاطمه کمک می کرد و ساعتهای بسیار در کنار گاهواره اش می نشست یا این که او را در آغوش می گرفت و به او غذا می داد و برایش آواز لالایی می خواند تا به خواب رود (اعیان الشیعه، ۱/۳۳۵) ؛ سیره ابن هشام، ۱/۱۸۷، حواشی آن، ۱/۱۷۸؛ شرح مواهب؛ الاستیعاب) علی (علیه السلام) وقتی بزرگتر شد و زبان باز کرد و به راه افتاد رسول الله (صلی الله علیه و آله) مربی و زبان آموز او شد. او را به دوش می گرفت و به کوه و صحرا می برد و با او حرف می زد و به پرسشها و کنجکاویهای او پاسخ می داد. هر چه زمان می گذشت تعالیم پیغمبر دقیق تر و عمیق تر و سرسپردگی و اخلاص علی (علیه السلام) به معلم و مربی خود افزونتر می شد تا این که رفته رفته نسخه دوم مقام رسالت و شایسته منصب ولایت گردید. قضا را بعد از انتقال رسول الله (صلی الله علیه و آله) به خانه خدیجه و در ایام خردسالی علی (علیه السلام) واقعه ای پیش آمد که وی از خانه پدر به خانه پیغمبر نقل مکان کرد. تفصیل چنین بود که در حجاز قحطی و خشکسالی پیش آمد (از آن خشک سالی ها که تا کشف و استخراج نفت غالبا گریبانگیر عرب بود) و مکیان از جمله ابوطالب که شیخ الاباطح و رئیس مکه و قریش بود دچار عسرت گردیدند. اما رسول الله (صلی الله علیه و آله) و همسرش خدیجه دولتمند و بازرگان بودند و عمش عباس نیز تاجر و ثروتمند بود. پس پیغمبر به عباس پیشنهاد کرد هر یک یکی از پسران ابوطالب را متکفل شوند و با هم به خانه ابوطالب رفته عباس، جعفر را و رسول الله علی (علیه السلام) را با خود به خانه بردند (سیره ابن هشام، ۱/۲۴۵) .

از این پس علی پسر خوانده و عضو خانواده رسول الله (صلی الله علیه و آله) شد و شب و روز را با او می گذرانید . حتی در خلوت کوه حرا که هیچ کس را حق رفتن نزد پیغمبر نبود فقط علی حق داشت نزد آن حضرت برود (نهج البلاغه، خطبه قاصعه، ۳۰۰) به سبب همین پیوستگی است که محدثین سنی و شیعه آورده اند که رسول الله به علی فرمود: «انت منی و انا منک» تو پاره ای از تن من و من پاره ای از تن توام (صحیح، ترمذی، ۲/۲۹۷ و ۲۹۹؛ مسند، ابن حنبل، ۱/۱۰۸ و .۳۳۰٫) . . و فرمود: «علی لحمه من لحمی و دمه من دمی» علی گوشتش از گوشت من و خونش از خون منست (کنز العمال، ۱۲/۱۱۷۶) و در خانه پیغمبر بود که علی علوم ظاهر و باطن را فراگرفت تا جائی که رسول الله در حق او می فرمود: «اعلم امتی من بعدی علی بن ابی طالب» بعد از من عالم ترین امت من علی بن ابی طالب است (کنزالعمال، ۱۲/۱۲۱۷) . و خود او می گفت: سلونی قبل ان تفقدونی فانی لا اسال عن شی ء دون العرش الا اخبرت عنه» پیش از اینکه مرا از

۱۶۸

دست بدهید هر چه می خواهید بپرسید. درباره هیچ چیز فروتر از عرش از من پرسیده نمی شود مگر آن که از آن خبر می دهم (کنزالعمال، ۱۵/۴۱۷) .

با این مقدمات طبیعی است وقتی رسول الله (صلی الله علیه و آله) مأمور ابلاغ رسالت شد نخستین مردی که از این واقعه با خبر گردید و دعوت او را پذیرفت علی (علیه السلام) بود. خود او در خطبه قاصعه در نهج البلاغه (۳۰۱) فرموده است: «…یرفع لی فی کل یوم من اخلاقه علما و یأمرنی بالاقتداء به. و لقد کان یجاور فی کل سنه بحراء فأراه و لا یراه غیری و لم یجمع بیت واحد یومئذ فی الاسلام غیر رسول الله صلی الله علیه و آله و خدیجه و انا ثالثهما. أری نور الوحی و الرساله و اشم ریح النبوه» یعنی: (رسول الله) هر روز حکمت تازه ای از اخلاق خود به من می آموخت و مرا امر می فرمود از او پیروی کنم آن حضرت در هر سال چندی در کوه حراء مجاور می شد. در آن خلوت تنها من او را می دیدم و جز من کسی او را نمی دید. خانه پیغمبر آن وقت تنها خانه در اسلام بود و رسول الله صلی الله علیه و آله و خدیجه و من که سومی ایشان بودم در آن با هم به سر می بردیم. من نور وحی و رسالت را می دیدم و بوی نبوت را استشمام می کردم.

به روایت سلمان فارسی و ابوذر غفاری و مقداد بن عمرو کندی و جابر بن عبدالله و ابوسعید خدری و زید بن ارقم و قتاده بن النعمان و سایر صحابه و تابعین (که علامه امینی در الغدیر ۳/۲۲۰، نام ۶۶ تن از ایشان را برده است) نخستین مردی که مسلمان شد علی (علیه السلام) بود. پیش از او تنها کسی که اسلام آورده بود خدیجه همسر رسول الله بود. در آن وقت علی پانزده ساله (سنن بیهقی، ۶/۲۰۶؛ ابن عبدالبر در الاستیعاب، ۲/۴۵۸) و به قولی یازده ساله (شرح ابن ابی الحدید بر نهج البلاغه به روایت از امام محمد باقر (علیه السلام)، ۳/۲۶۰) یا ده ساله (تاریخ الخلفاء، سیوطی، ۱۶۶) بود. پیغمبر روز دوشنبه هفدهم رجب (اعیان الشیعه، ۱/۲۲۴) و به قولی دوشنبه دوازدهم رمضان (سیره ابن هشام، ۱/۲۳۳) به رسالت مبعوث شد و علی روز بعد سه شنبه ایمان آورد (سیوطی، ۱۶۶؛ اعیان الشیعه، ۱/۳۳۵) . سپس زید بن حارثه (و همسرش ام ایمن) و بعد ابوبکر بن ابی قحافه به شرف مسلمانی نائل آمدند (سیره ابن هشام، ۱/۲۴۵؛ تاریخ الخلفاء، سیوطی به نقل از ابن کثیر، ۳۴) . این که جمعی پنداشته اند ابوبکر مسلم اول بوده زیرا طبق بعض روایات علی (علیه السلام) هنگام اسلام به سن بلوغ نرسیده بود و خدیجه زن بوده و زید مولی بوده، هم بر خلاف نصوص و هم مخالف منطق و عقل است که علمای حدیث در این باره به تفصیل سخن گفته اند. اینک ترجمه چند حدیث که مؤید سبق اسلام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است بیان می شود:

۱) ابوبکر احمد بن الحسین البیهقی در السنن الکبری (۶/۲۰۶) چنین آورده است: … و کان اول من آمن به علی بن ابی طالب (علیه السلام) و هو ابن خمس عشره او ست عشره سنه، یعنی نخستین کسی که به رسول الله ایمان آورد علی بن ابی طالب (علیه السلام) بود و او در آن وقت پانزده یا شانزده سال داشت. همین حدیث را هیثمی در مجمع الزوائد (۹/۱۰۲) به نقل از طبرانی روایت کرده و گفته است رجال این حدیث صحیحند؛ ۲) متقی هندی در کنزالعمال (۱۵/۲۹۷ به بعد به روایت حسن بن بدر در کتاب ما رواه الخلفاء) و حاکم نیشابوری در الکنی و الالقاب و ابوبکر فارسی شیرازی در القاب الرجال از عمر بن الخطاب چنین آورده است: «… کنت أنا و أبوبکر و ابوعبیده بن الجراح و نعز من اصحاب رسول الله (صلی الله علیه و آله) و النبی متکی ء علی علی بن ابی طالب حتی ضرب (فضرب) بیده علی منکبه ثم قال: أنت یا علی اول المؤمنین ایمانا و اولهم اسلاما. ثم قال : أنت منی بمنزله هارون من موسی. و کذب علی من زعم انه یحبنی و یبغضک» یعنی: روزی من (عمر بن الخطاب) و ابوبکر و ابوعبیده جراح و چند تن دیگر از اصحاب نزد رسول الله (صلی الله علیه و آله) بودیم و آن حضرت بر علی بن ابی طالب تکیه داشت. پس دست بر شانه علی زد و گفت: تو ای علی نخستین مؤمنی که ایمان آوردی و نخستین مسلمانی که اسلام آوردی. سپس گفت: تو برای من به جای هارون برای موسی هستی (برادر و جانشین) و بر من دروغ بسته است آن که ادعا کند مرا دوست دارد ولی دشمن تو باشد؛ ۳) حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین (۳/۱۳۶، به روایت از سلمان فارسی از رسول الله (صلی الله علیه و آله)) چنین آورده است: «اولکم واردا علی الحوض اولکم اسلاما، علی بن ابی طالب» نخستین کس از بین شما که در کنار حوض بر من وارد می شود همان است که پیش از شما مسلمان شده و او علی بن ابی طالب است. این حدیث را علاوه بر سلمان، ابن عباس و ابوموسی اشعری نیز روایت کرده اند و با الفاظی مشابه ابن ابی شیبه نیز روایت کرده است (کنز العمال، ۱۵/۳۶۷؛ اسد الغابه، ۴/۱۷؛ استیعاب، ۲/۴۵۷؛ مجمع الزوائد، ۹/.۱۰۲٫). ؛ ۴) در صحیح ترمذی به روایت زید به ارقم (۲/۳۰۱) و در «الاصابه فی معرفه الصحابه» (۴ ۱/۱۱۸) به روایت از عمرو بن مره جهنی و عبدالله بن فضاله مزنی و جابر بن عبدالله انصاری آمده است که: «اول من اسلم علی بن ابی طالب (علیه السلام)» یعنی نخستین کسی که مسلمان شد علی بن ابی طالب (علیه السلام) بود. این حدیث را علاوه بر محدثین امامی و عده دیگری که قبلا ذکر شد، امام نسائی در خصائص (۴۴) و ابن سعد کاتب واقدی در الطبقات الکبیر (۳ ۱/۱۲) و ابن اثیر در اسد الغابه (۴/۱۷) و احمد بن حنبل در المسند (۴/۳۶۸ و ۳۷۱ به دو سند) و محمد بن جریر طبری در تاریخ الامم و الملوک (۲/۵۵) نیز روایت کرده اند؛ ۵) معاذ بن جبل از رسول الله (صلی الله علیه و آله) چنین روایت کرده است: «قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) لعلی (علیه السلام): یا علی، أخصمک  بالنبوه و لا نبوه بعدی و تخصم بسبع لا یحاجک فیها احد من قریش. انت اولهم ایمانا بالله و أوفاهم بعهد الله و أقومهم بأمر الله و أقسمهم بالسویه و أعدلهم فی الرعیه و أبصرهم بالقضیه و أعظمهم عندالله مزیه» یعنی: «رسول الله (صلی الله علیه و آله) به علی بن ابی طالب (علیه السلام) فرمود: ای علی، من به سبب مقام نبوت از تو برترم و پس از من پیامبری نخواهد بود و تو نیز هفت فضیلت داری که هیچ یک از قریش در آنها به تو نمی رسند. پیش از همه به خدا ایمان آوردی و در پیمان با خدا از همه وفادارتری و در اجرای اوامر الهی از همه پایدارتری و مساوات را در تقسیم بیشتر از دیگران رعایت می کنی و در امور رعیت از همه عادلتری و هنگام دادرسی از هر قاضی دیگر بیناتری و نزد خدا مزیتی از همه بزرگتر داری. این حدیث را حافظ ابونعیم اصفهانی در حلیه الاولیاء (۱/۶۶) و محب طبری در الریاض النضره (۲/۱۹۸) و دیگران روایت کرده اند؛ ۶) سلمان فارسی و ابوذر غفاری از رسول الله (صلی الله علیه و آله) چنین روایت کرده اند: «… اخذ رسول الله (صلی الله علیه و آله) بید علی (علیه السلام) فقال: ان هذا أول من آمن بی و اول من یصافحنی یوم القیامه و هذا الصدیق الاکبر و هذا فاروق هذه الامه یفرق بین الحق و الباطل و هذا یعسوب الدین و المال یعسوب الظالمین قاله لعلی الطبرانی عن سلمان و أبی ذر معا . البیهقی و ابن عدی عن حذیفه» یعنی رسول الله (صلی الله علیه و آله) دست علی را گرفت و گفت: همانا این است کسی که پیش از همه به من ایمان آورد و نخستین کسی است که در روز قیامت دستش را در دست من می گذارد. این است صدیق اکبر و این است فاروق این امت که حق و باطل را از هم جدا می کند. این است پشتیبان مؤمنان و مال پشتیبان ستمکاران است. این سخن را درباره علی فرمود. این حدیث را هیثمی در مجمع الزوائد و متقی در کنزالعمال (ج ۱۲ حدیث ۱۲۳۰) به روایت از طبرانی در المعجم الکبیر از سلمان و ابوذر و به روایت بیهقی در السنن الکبری و ابن عدی در الکامل از حذیفه الیمان و نیز عبدالرؤوف مناوی در فیض القدیر (۴/۳۵۸) از طبرانی نقل کرده اند؛ ۷) احمد بن حنبل در المسند (۵/۲۶) و طبرانی در المعجم الکبیر (به نقل کنزالعمال) از معقل بن یسار روایت کرده اند که آن حضرت به فاطمه زهرا (علیه السلام) فرمود : «أوما ترضین انی زوجتک أقدم امتی اسلاما و اکثرهم علما و أعظمهم حلما» یعنی: آیا راضی نیستی از این که تو را به شوهری دادم که از همه امت من پیشتر اسلام آورده و علمش از همه بیشتر و عقل و حلمش از همه بزرگتر است. متقی هندی در کنزالعمال (ج ۱۲ حدیث ۱۱۶۴) می گوید: احمد بن حنبل تمامی این حدیث را روایت کرده و گفته است: معقل گوید: روزی رسول الله را شستشو می دادم. مرا فرمود آیا میل داری از فاطمه عیادت کنی؟ گفتم: آری. پس برخاست و به من تکیه کرد و فرمود: سنگینی آن را دیگری تحمل می کند و ثوابش مال تو است. معقل گوید: مثل این که هیچ سنگینی بر من نبود. با هم به خانه فاطمه علیها السلام رفتیم. رسول الله (صلی الله علیه و آله) به او فرمود حالت چطور است؟ عرض کرد به خدا سوگند اندوهم سخت و فقرم شدید و بیماریم دراز شده است. پس آن حضرت حدیث فوق را به فاطمه فرمود. عبدالله به احمد بن محمد بن حنبل که این حدیث را روایت کرده گفته است: آن را در کتاب پدرم به خط او یافته ام . همین حدیث به روایت از ابن عباس و ابوهریره و برده بن الحصیب در جلد پانزدهم کنزالعمال شماره های ۱۱۶۵ و ۱۱۶۶ و ۱۱۶۷ نقل شده است؛ ۸) احمد بن شعیب نسائی در خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) حدیث ذیل را از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت کرده است: «حدثنا أحمد بن سلیمان الرهاوی قال: حدثنا عبدالله بن موسی. قال: حدثنا العلاء بن صالح عن المنهال عن عمرو بن عباد بن عبدالله قال: قال علی رضی الله عنه أنا عبدالله و أخو رسول الله و أنا الصدیق الاکبر لایقولها بعدی الا کاذب. آمنت قبل الناس سبع سنین» یعنی: احمد بن سلیمان رهاوی از عبدالله بن موسی و او از علاء بن صالح و علاء از منهال و منهال از عمرو بن عباد چنین روایت کرده است: علی رضی الله عنه فرمود: من بنده خدا و برادر رسول خدا و صدیق اکبرم. بعد از من هر که این سخن را بگوید دروغگو است. من هفت سال پیش از سایر مردم به خدا ایمان آوردم (خصائص، ۴۶؛ الغدیر، ۳/۲۲۱) .

حدیث سبق اسلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) نزد شیعه متواتر و رجال آن همه از ثقات محدثین به شمار می روند. علمای اهل سنت نیز صحت و اعتبار آن را پذیرفته اند. علاوه بر گواهی کبار صحابه چون سلمان و ابوذر و مقداد و جابر و ابوسعید خدری و سعد وقاص و زید بن ارقم… که احادیث ایشان در صحاح مسانید معتبر ثبت است کتب تاریخ و سیره نیز از قدیمترین ایام تاکنون آن را به صورت حدیثی مسلم الصدور روایت می کنند. علامه امینی در الغدیر (۳/۲۱۹ تا ۲۴۷) صد و یک حدیث در این باره از طرق اهل سنت نقل نموده و اتفاق نظر علمای اسلام را در این باره به اثبات رسانده است.

منبع :دایره المعارف تشیع، ج ۶، ص ۱۶۸ ؛مشایخ فریدنی؛صص۱۶۸-۱۶۹