رسالت

نوشته‌ها

خاتمیت، نفی بابیت

اشاره

پیش از این در مقاله ی «از شیخی گری تابابی گری » آمده بود که میرزا علی محمد شیرازی معروف به «باب » ادعاهای دروغینی مانند: «باب بقیه الله » ، ذکریت، مهدویت و «رسالت » را طرح کرده است . با اعتراض عالمان دین، «باب » در شیراز توبه کرد ولی بعد از اندک زمانی، ادعاهای واهی خود را از سر گرفت و این بار پس از شلاق خوردن و زندانی شدن، حکم اعدام وی صادر گردیده، در تبریز به اجرا درآمد .

پس از اعدام باب، عده ای از طرف دارانش . دست به شورش و آشوب زدند و پس از چندی، غائله ی آنان خاموش گشت ولی برخی از پیروانش به تبلیغ و مدلل سازی ادعاهای «باب » پرداخته اند . در این نوشتار، ادعای نفی خاتمیت مورد تحلیل و بررسی قرار می گیرد .

پیشینه ی «خاتمیت »

بعثت پیامبران از سوی خداوند بزرگ، نیازهای بشر را در طول تاریخ تامین کرده است . گرچه نیاز به دین و شریعت آسمانی، باز از نیازهای انسان به شمار می رود و چیزی جای «دین » را نمی گیرد، اما تجدید نبوت ها ضرورت ندارد . اگر راز تجدید نبوت ها را در مسائلی مانند تحریف تعالیم پیامبران و شریعت سابق از سوی مخالفان و حاکمان زر و زور و تزویر، تحولات جوامع بشری از ابتدای تاریخ و نیازمندی به قوانین جدید، وجود کلیات در بعضی از شرایع گذشته و نیاز به تطبیق آن در جزئیات، محدودیت عمر پیامبران و عدم فرصت کافی برای تبیین شریعت، محدودیت امکان ارتباط با همه ی مردم، . . . بدانیم، این عوامل، در مورد دین اسلام به کار نمی آیند; زیرا، اولا، با دلایل برون و درون دینی، اثبات می شود که تحریف بر «قرآن » کریم راه ندارد، و ثانیا، اتمام و تطبیق قوانین با امامت و سنت صورت می پذیرد، و ثالثا، مبانی کلی فقه اسلام و قواعد عامه در فقه اسلامی، قابل دست رسی است، و رابعا، تبیین کلیات احکام اسلامی از طریق عهده داری آن از سوی خود پیامبر و سپس پیشوایان معصوم (علیهم السلام) انجام پذیرفت، و خامسا، با نشر سریع اسلام در جهان، ضعف های مربوط به محدودیت امکان ارتباط با همه ی مردم و . . . حل خواهد شد .

با توجه به نکات یاد شده و حکمت، و مصلحت و علل دیگر، خاتمیت پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) از سوی خداوند متعال در قرآن کریم مطرح، و سپس از سوی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و پیشوایان معصوم (علیهم السلام) به صورت های گوناگون تبیین شد . از این رو، مسئله ی خاتمیت، سابقه ای دیرین در عقاید و کلام اسلامی دارد، ولی از آن جهت که در گذشته، در این باره، هیچ گونه اختلاف نظری، در اصل مسئله و تفسیر و تبیین آن وجود نداشت، در کتب کلامی قدیم، مورد بحث و گفت وگو قرار نگرفت، اما در دوران اخیر، ظهور برخی از مسالک و مذاهب ساختگی در جهان اسلام، مانند «بابیت » ، «بهاییت » ، «قادیانیت » ، و . . . با ادعای شریعت جدید و تعالیم آسمانی نو، از یک سو، و ارایه ی تفسیرهای جدید از «خاتمیت » ، از سوی برخی نظریه پردازان، از سوی دیگر، سبب شد که متکلمان اسلامی و مدافعان اعتقادات دینی، آن را به عنوان یکی از بحث های مهم کلامی مورد بحث و بررسی قرار دهند و با تحقیق و تحلیل بیش تر، رساله ها و مقالات و کتاب های جداگانه بنویسند .

آن چه در پی می آید، نگاهی به مسئله ی «خاتمیت از دیدگاه درون دینی » است . مخاطبان این بحث، در وهله ی نخست، مسلمانان پاک و وفادار به پیامبر اسلام اند تا از این رهگذر برای اثبات حقیقت خاتمیت، دلایل متقن دینی را ارایه دهند و در وهله ی دوم، ناآگاهانی اند که مسلمان بودند و به لباس جدیدی که دین، آن را قبول ندارد، در آمده اند . امید آن است که این مقاله ی کوتاه، برای همه، مفید افتد و پیروان مذاهب ساختگی، به حقیقت دین اسلام برگردند .

پیش از ذکر حقیقت خاتمیت و دلایل آن، ادعاهای دروغین میرزا علی محمد شیرازی (مدعی بابیت و نبوت) را ملاحظه می کنیم و سپس به تحلیل و بررسی آن می پردازیم .

ادعاهای دروغین «باب » و «بابیان »

چنان که در مقاله ی پیشین آمده بود، میرزا علی محمد شیرازی (۱۲۳۵ – ۱۲۶۶ ه . ق) در حالی که بیست و پنج سال از عمرش می گذشت، خود را نماینده ی خداوند بر روی زمین خواند که موظف است مردم را برای ظهور عدل خداوندی و آمدن موعود جمیع ملل و کتب آسمانی آماده کند!

بهایی یان (که در آینده به نقد و بررسی آن می پردازیم) برای زمینه سازی جهت پذیرش نبوت پیامبر دروغین دیگر، تلاش دارند که میرزا علی محمد (معروف به «باب ») را از جمله پیامبران خداوند محسوب کنند که به اراده ی خداوند متعال بعد از حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) مبعوث گشت و اهل عالم را به دینی جدید دعوت کرد!

پیروان مسلک ساختگی بهایی، مدعی اند که «باب » دو مقام داشت:

الف) پیامبری مستقل و صاحب کتاب بود!

ب) مبشر (بشارت دهنده) به ظهور پیامبر دیگری به نام میرزا حسینعلی بود!

آنان در این ادعای پوچ، افراط و اعلام کردند، «باب » از جمله انبیای اولوالعزم و صاحب وحی الهی است! آنان، «باب » را در این مقام، شبیه و نظیر حضرت موسی و حضرت عیسی و حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) دانستند که صاحب شریعتی مستقل و آیینی جدید است .

نیز گفته اند، ایشان، «همان موعود مقدسی هستند که به ظهورش، وعده ی جمیع پیامبران قبل تحقق یافته است » و «از جمله مظاهر مقدسه ی الهیه و دارای سلطنت و اقتدار مطلقه و حایز کلیه ی حقوق و مزایای رسالتی مستقله است » !

به زعم آنان، اگر چه دوره ی «باب » ، فقط نه سال طول کشید ولکن این دوره ی کوتاه، نباید به هیچ وجه میزان سنجش حقانیت و عظمت امر وی قرار گیرد! چرا که مدت زمان یک آیین، به اراده ی خداوند متعال است که هر موقعی که اهل عالم را محتاج تعالیم جدید بداند، پیامبر جدیدش را ظاهر می سازد! (۱)

میرزا علی محمد شیرازی می گفت: «حضرت حجت، ظاهر شد به آیات و بینات به ظهور نقطه “بیان” که بعینه، ظهور نقطه ی ” فرقان” است .» (۲) و «شبهه نیست که در کور نقطه ی “بیان”، افتخار اولوالالباب به علم توحید و دقایق معرفت و شئونات ممتنعه نزد اهل ولایت بود . از این جهت، خداوند عالم، حجت او را مثل حجت رسول خدا در نفس آیات قرار داد» (۳) .

«باب » ، در تفسیر سوره ی یوسف، ادعا کرده است: «ان الله قد اوحی الی ان کنتم تحبون الله فاتبعونی » .

نیز گفته است: «من، از محمد افضل ام، چنان که پیغمبر گفته: “بشر از [آوردن] یک سوره ی من، عاجز است”، من می گویم: “بشر از یک حرف کتاب من عاجز است”; زیرا، محمد، در مقام “الف” و من، در مقام نقطه هستم » . (۴)

وی، در نامه اش به شهاب الدین آلوسی آورده است: «قد بعثنی الله بمثل ما قد بعث محمدا من قبل . . . قد رفع کل ما انتم به تعملون » . (۵)

وی در کتاب البیان آورده است: «قسم به خدا! امر من، از امر رسول الله عجیب تر است . او، در میان عرب تربیت شد و من، در میان عجم و در سن بیست و پنج سالگی . . .» .

از دیگر اباطیل او، این است: «اول من سجد لی محمد، ثم علی، ثم الذین شهدوا من بعده » . (۶)

دلایل نفی خاتمیت

با طرح نبوت جدید از سوی «باب » و پس از او، میرزا حسینعلی نوری (معروف به بهاء)، طرفداران و پیروان آنان، درصدد تفسیر و توجیه و تاویل «خاتمیت نبوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم)» پرداختند تا به زعم خودشان، ثابت کنند در اسلام، راه رسالت و ظهور نبی صاحب شریعت و دین جدید، باز است و آن چه که ختم شده، نبوت رؤیایی و تبعی است و لذا وحی و الهام رؤیایی، وجود ندارد!

یکی از پیروان این گروه، به نام «روحی روشنی » در کتاب «خاتمیت » می نویسد:

بزرگ ترین حجابی که مانع عرفان و ایقان مسلمین گردیده و آن ها را از شاطی بحر عرفان و معرفت حضرت رحمان محروم کرده، کلمه ی «خاتم النبیین » است و حدیث «لانبی بعدی » ، در صورتی که معنای آن، نه آن چنان است که مسلمین پنداشته اند . و آیه ی قرآن مجید و احادیث، به هیچ وجه، دلالت بر عدم تجدید شریعت نمی نماید .

سپس شرحی در این باره از «فرائد گلپایگانی » (۷) و کتاب درج لئالی هدایت (۸) و تبیان و برهان (۹) آورده و چنین نتیجه گرفته که «نبی » ، در لغت، «غیبگو» را گویند و لذا به انبیایی که دارای شریعت تازه نبودند، اطلاق می شود، ولی «رسول » ، به پیغمبرانی اطلاق می شود که مستقیما به وسیله ی امواج روحانی و اشعه ی رحمانی، با ذات منیع لایدرک الهی ارتباط داشته، و دارای کتاب جدید و شرع جدید می باشند .

در همین ارتباط می گوید:

مقصود از «رسول » ، کسی است که من عندالله، مامور تشریع شرع جدید باشد و «نبی » ، کسی است که مامور به ترویج و نگاهبانی شریعت قبل باشد . به عبارت دیگر گوییم، «رسول » ، آن است که دارای کتاب باشد و «نبی » ، آن است که کتابی از طرف خدا بر او نازل نشود .»

وی، سپس با اشاره به آیه ی شریف: «ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین » [احزاب: ۴۰] و حدیث متواتر «لانبی بعدی » ، نتیجه می گیرد که ظهور نبی صاحب شریعت و دین جدید، نفی نشده است .

نیز در بحث از کلمه ی «نبی » می گوید:

بعث رسول و نبی صاحب شریعت، ختم نشده، بل ظهور انبیای تابع و غیرمستقل که در خواب ملهم شوند، ختم گردیده است . . . بنابراین، جمله ی «خاتم النبیین » دلالت بر ختم و انقطاع بعث رسول ندارد; زیرا، هر رسولی، نبی نیست تا از ختم نبوت، ختم رسالت هم لازم آید . (۱۰)

نقد و بررسی ادله ی نفی خاتمیت

چنان که اشاره شد، علاوه بر دلایل نقلی فراوان از کتاب و سنت، اجماع مسلمانان بر خاتمیت نبوت و شریعت اسلام، استوار است . ادله ای که نویسندگان «بابی » و «بهایی » آورده اند، مخدوش و ادعاهایی بی اساس است . از آن دسته از خوانندگان بزرگواری که این مباحث را پی می گیرند، انتظار می رود، مطالبی که پی در پی هم – با انفکاک موضوعات جهت تسهیل فهم – آورده می شود، با تامل و تعمق بیش تر بنگرند .

استدلال به آیه ی «خاتمیت »

یکی از ادله ی «خاتمیت » ، آیه ی چهلم سوره ی احزاب است که با صراحت و با واژه ی «خاتم » ، ختم نبوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) را اعلام کرده است:

«ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله وخاتم النبیین وکان الله بکل شی ء علیما» ; (۱۱) محمد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه پیامبر خدا و ختم کننده ی پیامبران است و خدا، به همه چیز دانا است .

نکاتی که در این آیه مورد توجه است عبارت است از:

۱ – نحوه ی تلفظ لفظ «خاتم » در «خاتم النبیین » و معنای آن

لفظ «خاتم » را در آیه به چند صورت می توان خواند، ولی اختلاف در تلفظ آن، کوچک ترین اثری در مفاد و معنای آن پدید نمی آورد . اینک احتمال های مختلف آن مطرح و بررسی می کنیم .

الف) «خاتم » بر وزن «حافظ » که به صورت اسم فاعل است و مفاد آن، ختم کننده است .

ب) «خاتم » به فتح «تا» ، بر وزن «عالم » و معنای آن «آخر» و «آخرین » است .

ج) «خاتم » بر وزن «عالم » است، ولی به معنای چیزی که با آن اسناد و نامه ها را مهر می کردند، است .

د) «خاتم » به فتح «تاء» و «میم » بر وزن «ضارب » فعل ماضی از باب مضاربه است و به معنای کسی است که پیامبران الهی را ختم کرد .

نتیجه این که لفظ «خاتم » را به هر صورت تلفظ کنیم، معنای آیه، این می شود که حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) پیامبر الهی است و پیامبری و نبوت، با آمدن او، ختم شده، و پس از او، پیامبر و کتاب و شریعت و دین دیگر، نخواهد آمد . علاوه بر کار برد این لفظ در آیات دیگر قرآن (۱۲) به همین معنا، تفاسیر قرآن و سخن دانشمندان لغت (۱۳) در این باره، شواهد گویای دیگر است .

پس می توان به این نتیجه رسید که «خاتمیت » مشتق از «خاتم » و ریشه ی آن، کلمه ی «ختم » به معنای «پایان » است . رایج ترین معنایی که واژه شناسان عرب برای کلمه ی «خاتم » گفته اند، این است که «خاتم » به معنای «مایختم به » (وسیله ی ختم و پایان یافتن چیزی) است، مانند «طابع » که وسیله ی طبع کردن چیزی است .

در این معنا، تفاوتی میان خاتم (بر وزن ناظم) و خاتم (بر وزن آدم) نیست . ابن فارس، در مقاییس اللغه گفته است:

«. . . فاما الختم، وهو الطبع علی الشی ء فذالک من الباب ایضا; لان الطبع لایکون الا بعد بلوغ آخره فی الاحراز . و الخاتم مشتق منه [الختم] ; لان به یختم . ویقال: «الخاتم [بالکسر]، والخاتام و الخیتام . (۱۴)

کاربرد دیگر «خاتم (بر وزن ناظم)» همانند «خاتم » ، به معنای «پایان » و «آخر» یا «آخرین » است . ابن منظور در «لسان العرب » گفته است: «ختام القوم وخاتمهم و خاتمهم: آخرهم . . . و «الخاتم » و «الخاتم » من اسماء البنی (صلی الله علیه وآله وسلم)» . (۱۵)

از تتبع در کلمات واژه شناسان و کاربردهای واژه ی «خاتم (بر وزن ناظم)» به دست می آید که، بیش تر کاربردهای آن، به معنای «آخر» و «پایان » یا «آخرین » است . (۱۶)

بر همین اساس، «خاتم الانبیاء» یکی از القاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) است و به این معنا است که او، آخرین پیامبر الهی است، به این معنا که به وسیله ی او، پیامبری، پایان یافته است . روشن است که این دو معنا، با هم ملازمه دارند و در نتیجه، مفاد خاتمیت، این است که رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) آخرین پیامبر الهی است، و پس از وی، کسی به عنوان «پیامبر» ، از جانب خداوند برگزیده نخواهد شد . چنین دلالتی، مورد قبول مفسران فریقین است و تحلیل برخی از اندیشه مندان بر دو قرائت «خاتم » و «خاتم » قابل توجه است . به عنوان مثال، «ابوالبقاء عکبری » دانشمند معروف، در ذیل آیه ی «وخاتم النبیین » می نویسد:

[۱] خاتم (به فتح تاء)، یا فعل ماضی از باب مفاعله است; یعنی، محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) پیامبران الهی را ختم کرد; [۲] و یا مصدر است که بنابر این، «خاتم النبیین » به معنای ختم کننده ی پیامبران خواهد بود; زیرا، مصدر، در این قبیل موارد، به معنای اسم فاعل است; [۳] و یا آن طور که دیگر دانشمندان گفته اند، خاتم (به فتح تاء) اسم است به معنای آخر آخرین; [۴] و یا آن گونه که بعضی دیگر گفته اند، به معنای اسم مفعول است، یعنی «مختوم به النبیون » ، پیامبران الهی، به پیامبر اسلام، مهر و ختم شده اند .

این چهار احتمال، در صورتی است که «خاتم » به فتح «تاء» قرائت شود، و اگر به کسر «تاء» قرائت شود، چنان که شش نفر از «قراء سبعه » این طور قرائت کرده اند، نیز به معنای «آخر و آخرین » است .

خلاصه بنابر هر یک از این پنج احتمال، معنای آیه، این است که حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) آخرین پیامبر الهی است و پس از او پیامبر دیگری نخواهد آمد . (۱۷)

با این تبیین کامل واژه شناختی «خاتم » ، جایی برای پندار نادرست برخی از نویسندگان بابی – بهایی، باقی نمی ماند . آنان گفته اند، چون «خاتم » ، در لغت، به معنای زینت انگشت آمده است، ممکن است منظور از «خاتم النبیین » این باشد که رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) از حیث کمالات و مقامات، به جایی رسیده است که زینت سایر پیامبران است، همان طور که انگشتری، زینت انگشت انسان است!

نیز، این سخن که چون «خاتم » برای تصدیق کردن مضمون نامه به کار می رفته است، یعنی، صاحب نامه، با مهر کردن آخر آن، مضمون نامه را تصدیق می کرده است، ممکن است «خاتم النبیین » هم به معنای «تصدیق کننده ی پیامبران » باشد، آن گونه که «خاتم » وسیله ی تصدیق مضمون نامه است!

در واژه یابی کلمه ی «خاتم » ، روشن شد که به عقیده ی تمام مفسران و دانشمندان علم لغت، این واژه، به معنای «آخرین پیامبران » و «ختم کننده ی آنان » است، و هیچ گاه «خاتم » را بر انسانی به عنوان زینت یا تصدیق کننده، استعمال نکرده اند . ناگفته پیدا است که اگر گوینده ای بخواهد لفظی را در غیرمعنای حقیقی خود به کار برد، لازم است استعمال آن لفظ در آن معنا، رایج و متعارف، یا لااقل مورد پسند طبع و ذوق سلیم باشد، که البته، مورد بحث، هیچ یک از این ها نیست .

علاوه بر آن، برای استعمال کلمه ای در غیر معنای رایج آن، لازم است قرینه و نشانه ای باشد که شنونده و خواننده، به وسیله ی آن قرینه، مقصود گوینده و نویسنده را تشخیص دهد . در آیه ی مذکور، هیچ قرینه و نشانه ای در کار نیست تا دلیل بر این باشد که معنای حقیقی «خاتم النبیین » منظور نبوده و از آن، معنای غیر حقیقی به طور مجاز، اراده شده است .

این پندار به اندازه ای سست و بی پایه است که مخالفان اسلام، حتی مدعیان دروغین نبوت، به آن اعتنا نکرده اند، بلکه چون خود را مسلمان می نامیدند، در برخی نوشته ها، به طور صریح، به خاتمیت پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) اعتراف، و موضوع نبوت و رسالت را با آمدن آن حضرت، پایان یافته دانسته اند . رهبر فرقه ی ضاله ی بهاییت، در کتاب اشراقات اورده است:

والصلاه والسلام علی سید العالم ومربی الامم الذی به انتهت الرساله والنبوه وعلی آله واصحابه دائما ابدا سرمدا . (۱۸)

نیز در کتاب ایقان هم به «خاتمیت » پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) تصریح می کند و «خاتم » را به معنای «زینت » یا «تصدیق کننده » نمی داند، بلکه به همان معنای «ختم کننده » دانسته، اما آن را تاویل می برد، به گونه ای که بتواند راهی برای ادعای نبوت خود باز کند .

از سوی دیگر، خوب است از طرفداران چنین نظریه ای پرسید، اگر مقصود از «خاتم » در «خاتم النبیین » زینت بودن پیامبر اسلام در میان پیامبران گذشته است، آیا بهتر نبود به جای «خاتم » کلمه ی «تاج » و همانند آن به کار می برد؟ زیرا، «تاج » و مانند آن، برای فهماندن این معنا، خیلی مناسب تر است .

هرگاه مقصود از جمله ی «خاتم النبیین » این بود که بفهمانند رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) تصدیق کننده ی پیامبران گذشته است، چرا کلمه ی «مصدق » که بر این مطلب صراحت دارد، به کار برده نشده و به جای آن کلمه ی «خاتم » که معنای حقیقی آن چیزی دیگری است، به کار برده شده است؟

قابل دقت و یادآوری است که قرآن کریم در موارد دیگر که درصدد بیان این معنا بوده، از کلمه ی «مصدق » استفاده کرده است . (۱۹)

علاوه بر همه ی این ها، اگر منظور از «خاتم » ، در این آیه، «تصدیق کننده » باشد، باید میان آن حضرت و «خاتم » به معنای تصدیق کننده، شباهتی باشد، در حالی که شباهتی نیست; زیرا، «خاتم » ، وسیله و ابزار تصدیق «نامه » و «نوشته » است، نه این که خود «خاتم » تصدیق کننده باشد; زیرا، شخصی که نامه را می نویسد، با «مهر» ، صحت آن نامه را تصدیق می کند، خود او تصدیق کننده است و «خاتم » وسیله ی تصدیق به شمار می رود، اما پیامبر گرامی (صلی الله علیه وآله وسلم) خودش، تصدیق کننده ی پیامبران پیشین است، نه این که وسیله ی تصدیق باشد . (۲۰)

۲ – واژه ی «نبی » و «رسول »:

در شبهه ی نویسندگان بابی و بهایی آمده: «در قرآن، خاتم النبیین، ذکر شده، ولی «خاتم المرسلین » نیامده است و لذا آمدن رسول دیگری پس از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) نفی نشده است .» .

در پاسخ آن، نکاتی را یادآوری می کنیم:

الف) کلمه ی «نبی » ، در لغت، به «الانباء عن الله » معنا شده است; یعنی، کسی که از طرف خداوند، خبر دهد، چه خبر دهنده، دارای شریعت مستقل باشد یا از شریعت دیگری پیروی کند; زیرا، ملاک در صدق نبوت او، اخبار از ناحیه ی خداوند از طریق وحی است .

ب) نبوت، صفت خاص پیغمبران است و به غیر آنان، اطلاق نمی شود، ولی «رسول » شامل هر فرستاده می شود . در قرآن، به فرشتگان (۲۱) و جبرییل (۲۲) و دو نفر از فرستادگان (۲۳) حضرت مسیح به انطاکیه – که از حواریون آن حضرت بودند – «رسول » اطلاق شده است . از این رو، برای اعلام انقطاع وحی، باید از واژه ی «خاتم النبیین » استفاده کرد و نه «خاتم الرسل » ; زیرا، در کلمه ی «نبی » ، وحی و نبوت خوابیده، ولی در کلمه ی «رسول » این معنا لحاظ نشده است . نیز بر اساس کاربرد قرآن کریم، «نبی » ، وصف «رسول » آمده است: «. . . و رسوله النبی . . .» و «الرسول النبی » (۲۴) .

ج) در قرآن کریم، به تعدادی از پیامبرانی که دارای کتاب و شریعت مستقل نبوده اند، «رسول » اطلاق شده است، مانند حضرت و حضرت اسماعیل (۲۸) .

د) هر گاه کلمه ی «رسول » و «نبی » در جمله ای، کنار هم قرار گیرند، مانند آیه ی پنجاه و دوم سوره ی حج: «و ما ارسلنا من قبلک من رسول و لانبی . . .» ممکن است از «رسول » و «نبی » ، دو معنای متفاوت اراده شده باشد، ولی دلیلی در دست نیست که در این موارد، مقصود از آن، همان معنایی باشد که مؤلف بهایی «خاتمیت » اظهار کرده است، بلکه تفاوت آن ها در مقام رسالت و نبوت است که بر حسب روایات، مقام رسالت برتر از مقام نبوت است . در روایت آمده که سیصدوسیزده تن از انبیا، دارای رسالت خاصی بوده اند و از آنان به «رسل » تعبیر می شود (۲۹) .

پس این تفاوت از ناحیه ی مفهوم لفظ «نبی » و «رسول » نیست . بدین ترتیب، پیامبرانی که از هر دو مقام برخوردار بودند، بر سایر پیامبران برتری معنوی دارند .

ه) مؤید دیگری که می تواند معنای آیه را روشن، و بی اساس بودن پندار اشکال کننده را واضح کند، این است که در قسمت زیادی از روایاتی که در باره ی خاتمیت آمده، در حقیقت، تذکر و توضیح معنای خاتمیت در آیه ی شریف است . الفاظی که در روایات آمده چنین است: «خاتم المرسلین » ، «لیس بعدی رسول » ، «اختم به انبیائی ورسلی » ، «وختم به الوحی » ، و «خاتم رسله » ، «وختم بکتابکم الکتب فلا کتاب بعده ابدا» . (۳۰)

ز) نکته ی دیگری که برای رد ادعای نویسندگان بابی و بهایی باید تذکر داد، این است که انحصار و تخصیص وحی رؤیایی به انبیای تابع و سپس آن را برای تاویل آیه ی «خاتم النبیین » مستمسک قراردادن، غلط و اشتباه است; زیرا، که آیه ی صدویکم سوره ی صافات که در باره ی حضرت ابراهیم (علیه السلام) است: «قال یا بنی انی اری فی المنام انی اذبحک . . .» تصریح دارد که در خواب، به حضرت ابراهیم (علیه السلام) وحی شد و آن حضرت به قربانی فرزندش اسماعیل مامور گردید . این، در حالی است که حضرت ابراهیم (علیه السلام) دارای شریعت مستقل بود و شریعت پیش از خودش را نسخ کرده بود . پس این سخن صحیح نیست که بعد از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم)، پیامبر صاحب شریعت مستقل نخواهد آمد، ولی «آمدن رسول » که تبلیغ شریعت گذشته کند، اشکال ندارد!

توضیح و بیان دیگر

با بررسی های به عمل آمده، می توان به بیان دیگر، مطالب را جمع بندی کرد و این گونه توضیح داد که ختم نبوت، مستلزم ختم رسالت و شریعت است .

توضیح این که نبوت، عبارت است از این که از جانب خداوند، به فردی، وحی شود که او به مقام نبوت برگزیده شده است، و نیز معارف و احکام الهی که بیان کننده ی اصول و فروع دین است، به او وحی گردد . رسالت، به این معنا است که از میان کسانی که به مقام نبوت برگزیده شده اند، از جانب خداوند، ماموریت ویژه ای یافته اند تا معارف و احکام الهی را در سطحی وسیع تر، به بشر ابلاغ کنند و با کوشش در جهت اجرای آن ها در جامعه ی بشری، بشریت را به سوی کمال و سعادت سوق دهند . البته، پیامبران الهی، هر دو مقام را داشته اند; یعنی، هم حامل وحی و شریعت آسمانی بوده اند و هم مسئولیت ابلاغ و اجرای آن احکام را در جامعه ی بشری بر عهده داشته اند . از این رو، قرآن کریم، آن جا که از نبوت عامه سخن گفته، گاهی از پیامبران با واژه ی «النبیین » (۳۱) تعبیر آورده است که مسئولیت «بشارت » و «انذار» مردم را بر عهده داشتند و گاهی با واژه ی «رسلنا» (۳۲) . گویا آنان به خاطر گستردگی کار، چه بسا نیاز داشتند از «بینات » و «معجزات » بیش تری استفاده کنند .

با این بیان، مطلب دیگری هم به دست می آید و آن این که می توان فرض کرد که کسی در شرایطی دارای مقام نبوت باشد، ولی هنوز به مقام رسالت دست نیافته باشد و در زمان بعد، به عنوان رسول برگزیده شود، ولی عکس آن (کسی رسول باشد و به نبوت مبعوث نباشد) معقول نیست; زیرا، برگزیده شدن به مقام رسالت، بدون این که دارای مقام نبوت باشد و شریعت الهی به او وحی شده باشد، نامعقول است .

پیش از این هم، یادآوری کردیم که در روایت آمده، تعداد پیامبران، صد و بیست و چهارهزار نفر است که از میان آنان، سیصد و سیزده نفر، علاوه بر منصب نبوت، دارای منصب رسالت اند . (۳۳)

یادآوری این نکته هم لازم است که اگر چه پیامبران صاحب شریعت، طبق نظریه ی مشهور، پنج پیامبر بزرگ الهی (نوح (علیه السلام) ابراهیم (علیه السلام) موسی (علیه السلام) عیسی (علیه السلام) پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم)) بوده اند، ولی وحی نبوت و شریعت، به آنان اختصاص نداشته و مشترک میان همه ی پیامبران الهی بوده است، حتی پیامبران قبل از حضرت نوح (علیه السلام) نیز اگر چه دارای شریعت به معنای مصطلح آن که با کتاب همراه است، نبودند، اما آنان نیز از وحی الهی برخوردار بودند و آن چه برای هدایت مردم نیاز داشتند، از طریق وحی به آنان ابلاغ می شد .

بنابراین، خاتمیت در مبحث نبوت، بیان کننده ی سه مطلب است:

۱ – پس از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) فردی به عنوان «نبی » ، از جانب خداوند برگزیده نخواهد شد; یعنی، به کسی وحی نخواهد شد تا او پیامبر الهی باشد .

۲ – پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) و شریعت اسلام، شریعت دیگری از جانب خداوند، برای بشر تشریع و نازل نخواهد شد و شریعت اسلام تا آخرالزمان، جاودانه باقی خواهد ماند .

۳ – پس از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) هیچ کس به عنوان «رسول خداوند» که ماموریت ابلاغ شریعت جدیدی به مردم دارد، مبعوث نخواهد شد و از آن جا که باب نبوت، بسته است، باب رسالت نیز بسته خواهد بود . (۳۴)

یادسپاری

باید توجه داشت که ختم باب وحی و نبوت، و شریعت و رسالت، مستلزم ختم باب الهام و قطع هر گونه ارتباط بشر با عالم غیب و دریافت حقایق و معارف غیبی از طریق ارتباط با فرشتگان نیست . در احادیث اسلامی آمده است که هم در امت های پیشین و هم در امت اسلامی، کسانی بوده و هستند که بدون این که از مقام نبوت و رسالت برخوردار بوده باشند، از عالم غیب، به آنان الهام می شود و فرشتگان با آنان سخن می گویند . این گونه افراد، در اصطلاح، «محدث » نامیده می شوند . (۳۵)

× × ×

کتاب شناختی نقد بابیت

پس از ادعاهای بی اساس میرزا علی محمد شیرازی، علما و اندیشه مندان مسلمان، برای جلوگیری از گمراهی مردم، با قلم و بیان، به افشای توطئه ی استعمار پرداختند، و خطر انحراف را گوشزد کردند . استقصای کامل و احصای همه ی کتاب ها، میسر نیست . در عین حال، برای آن دسته از خوانندگانی که بخواهند اطلاعات بیش تری در این زمینه داشته، از تحقیقات و ردیه های دیگران با خبر باشند، تعدادی از کتاب هایی که در رد نقد و بررسی «بابیت » تدوین شده، آورده می شود . امید است که مفید واقع شود .

تعدادی از اسامی لیست پیوستی، در الذریعه (نوشته ی آقا بزرگ تهرانی) و تعداد کمی از آن، در لغت نامه ی دهخدا آمده است . اکثر کتاب ها، چاپ شده است .

× × ×

ابطال مذهب بابیه، اسماعیل حسینی یزدی .

ازهاق الباطل، سیدعلی محمودآبادی .

ازهاق الباطل، محمد کریم خان بن ابراهیم کرمانی .

اشعار نیوا در رد باب و بهاء، آخوند محمدجواد صافی .

البابیون و البهائیون، (یو)، همایون همتی، تهران، منظمه الاعلام الاسلامی، ۱۴۱۱ ه . ق، ۹۱ ص .

الحجج الرضویه فی تایید الهدایه المهدویه و الرد علی البابیه، محمد بن محمود حسینی لواسانی .

الحسامیه فی رد البابیه، محمد احمد قاینی (مخطوط).

الحق المبین (فی الرد علی البابیه)، احمد بن محمد علی بن محمد کاظم شاهرودی .

الرد علی البابیه، آقا رضا بن محمدحسین اصفهانی .

الرد علی البابیه، خلف بن عبد علی آل عصفور البحرانی .

الرد علی البابیه، سدر الاسلام علی اکبر بن بشیر محمد همدانی .

الرد علی البابیه، سید احمد بن محمدتقی موسوی تربتی .

الرد علی البابیه، فاضل جعفر مزاره شیرازی .

الرد علی البابیه، محمدتقی بن محمدباقر آقا نجفی اصفهانی .

الرد علی البابیه، محمدحسن خوسفی قائنی .

الرد علی البابیه، محمدعلی بن محمدحسین حائری، مصر، ۱۳۲۹ ه . ق .

الرد علی البابیه، ملا عبدالرسول کاشانی .

الرد علی البابیه، مهدی بن محمد علی ثقه الاسلام .

الرد علی البابیه و البهائیه، عبدالرسول بن محمد بن زین العابدین، تهران، ۱۳۷۴ ه . ق، ۶۰ص .

الرد علی البابیه، یحیی بن رحیم الارومی، نجف اشرف، ۱۳۴۴ ه . ق .

السهام النافذه فی الرد علی البابیه، محمد قاسم بن محمدتقی غروی (مخطوط).

الشیخ و الشاب فی رد البهائیه و الباب، السید هاشم حسین فتح الله، بغداد، ۱۳۳۱ ه . ق، چاپ اول; (۱۳۴۷ ه . ق، چاپ دوم).

الشیخیه و البابیه او المفاسد العالیه، محمد بن محمد مهدی الخالصی، بغداد، مطبعه المعارف، ۱۳۷۲ ه . ق، ۳۴۴ ص .

الهدایه المهدویه فی رد البابیه، علی اصغر بن رجب علی الیزدی الاردکانی، تهران، ۱۳۲۵ ه ، ۲۶۳ ص، چاپ سنگی .

ایراد در پیرامون مسلک باب و بهاء مذاهب مختلفه عالم، محمد مهین پور (حاج رحیم) تهران، مطبوعات وطن ما، ۱۳۷۵، چاپ دوم، ۱۰۵ ص .

باب کیست و سخن او چیست؟ نور الدین چهاردهی، فتحی، ۳۲۰ ص .

باب و بها را بشناسید، فتح الله بن عبدالرحیم الیزدی، حیدرآباد کن، ۱۳۷۱ ه . ق، ۳۳۶ ص، چاپ سنگی .

بابی گری و بهایی گری، محمد محمدی اشتهاردی، قم، علامه، ۱۳۷۸ ه . ش، ۲۸۰ ص .

بابی ها چه می گویند؟ هبه الله مرندی، تهران، ۱۳۴۷ ه . ش، ۱۴۴ ص .

بررسی و محاکمه باب و بهاء (بررسی و محاکمه در تاریخ و عقاید)، ح، م، ت، ج ۱، مصطفوی، ۲۱۲ ص، ج ۲، برهان، ۲۸۱ ص; ج ۳، انتشارات اسلامی، ۳۲۳ ص .

بیان الحقایق، عبدالحسین آیتی .

بی بهایی باب و بهاء، محمد علی خادمی، شیراز، ۱۴۰۹ ه . ق، ۱۹۶ ص .

پنجه ی خونین استعمار در آستین باب، احمد رحیمی کاشانی، ۱۴۰ ص .

تجلیات باب و بهاء، احمد علی بن محمد مهدی الامرتسرسی، لاهور، تعلیمی پرس، ۳۲ ص .

تحقیق در بابی گری، بهایی گری، یوسف فضایی، فرخی، ۲۷۴ ص .

تخریب الباب، ابوالقاسم بن میرزا کاظم الزنجانی .

ترجمه ی کتاب نصایح الهدی، محمد جواد بلاغی، دارالتبلیغ اسلامی، اصفهان، ۲۱۱ ص .

تنبیه الغافلین (فی الرد علی البابیه)، محمد تقی بن حسین علی الهروی الاصفهانی .

حقایق شیعیان، عبدالرسول احقاقی اسکویی، ۷۵ ص .

خرافات البابیه، محمدحسین آل کاشف الغطاء .

در ساختمان بابیت و بهاییت، جعفر خندق آبادی، تهران، ۱۳۷۷ ه ، ۵۲ ص .

دفع شبهه طول عمر الحجه (عج)، محمود بن محمدحسن بن محمد جعفر الشریعتمدار .

ذیل الارغام (ذیل ارغام الشیطان فی رد (اهل البیان) البابیه)، سید محمد بن محمود حسینی، تهران ۱۳۴۲ ه . ق، چاپ سنگی، ۴۰۶ ص .

رجم الشیطان فی رد اهل البیان، عبدالرحیم بن ملا عبدالرحمان البروجردی، چاپ سنگی، ۱۷۹ ص .

رد الباب، ابوالقاسم بن کاظم موسوی زنجانی .

رد الباب، محمدخان بن کریم خان کرمانی، کرمان، ۱۳۸۴ ه . ق، ۲۲۳ ص .

رد الباب، محمد کریم خان قاجار کرمانی، کرمان، ۱۳۸۳ ه . ق، چاپ سنگی .

رد اهل البیان، سید محمد بن محمود حسینی لواسانی، تهران، ۱۳۴۲ ه . ق، چاپ سنگی .

رد بابیه، عبدالله بن محمد حسن مامقانی، نجف اشرف، ۱۳۴۵ ه . ق .

رد بر بابیه، ابوتراب بن ابی القاسم برغانی شهید قزوینی (مخطوط).

رد بر بابیه، سید محمد حسین بن محمد حسینی نجف آبادی (مخطوط).

رد بر بابیه، محمد تقی حسینی قزوینی (مخطوط).

رد شبهات بابیه، محمد بن کریم کرمانی (این کتاب، خطی و به صورت پرسش و پاسخ است).

شیخی گری و بابی گری، مرتضی مدرسی چهاردهی، تهران، فروغی، ۱۳۸۷ ه . ق، ۲۱۲ ص .

صاعقه در رد باب مرتاب، زین العابدین خان کرمانی، مدرسه ی ابراهیمیه، ۲۰۳ ص .

قلع الباب (قمح الباب)، ابوالقاسم موسوی زنجانی (مخطوط).

کتابی در رد باب، کمال الدین بن حسین خوانساری .

کشف الحیل، عبدالحسین آیتی .

گفت و شنود سیدعلی محمد باب، محمدتقی بن محمد مامقانی، تهران، نشر تاریخ ایران، ۱۳۷۴ ه . ش، ۱۸۵ ص .

گمراهان باب و بهاء، احمد بن محمد باقر روضاتی خوانساری .

لوح باب و بهاء، احمدعلی بن محمد مهدی الامرتسری، لاهور، ۱۹۶۰ م ، ۱۴۴ ص .

محاکمه و بررسی باب و بهاء، حسن بن محمد رحیم مصطفوی اهری، تهران، بوذر جمهوری، ۱۳۷۶ ه ، (۳ جلد).

مدافعه در مقابله خصم (در خصوص مطالب بیان)، شیخ عبدالسلام آخوندزاده، تفلیس، ۱۳۱۴ ه . ق .

مشی الانصاف فی کشف الاعتساف (الرد علی البابیه)، میرزا ابراهیم بن ابی الفتح زنجانی .

مناظره با سید علی محمد باب، محمد بن حسین (مخطوط).

موارد تحقیق در باره ی مذهب باب، ادوارد براون .

مواهب الرضویه فی رد شبهات المبلغین من المسیحیه و البابیه و البهائیه، سید محمد بن محمود الحسینی، تبریز، ۱۳۴۳ ه ، ۹۶ ص .

نصائح الهدی والدین الی من کان مسلما وصار بابیا، محمد جواد بن حسن بلاغی، بغداد، ۱۳۳۹ ه . ق، ۱۵۶ ص; اصفهان، دارالتبلیغ الاسلامی، ۱۳۷۳ه ، ۲۱۱ ص .

نصحیت به فریب خوردگان باب و بهاء، علی العلامه الفانی الاصفهانی، اصفهان، دارالتبلیغ، ۱۳۷۳ ه ، ۲۱۱ ص .

پی نوشت ها:

۱) مطالب منقول، از اینترنت (در معرفی آیین باب و بهاء) اخذ شده است، آدرس آن:

http://www.banai.org

۲) بیان، واحد اول، باب ۱۵ .

۳) بیان، واحد دوم، باب اول; نیز ر . ک: بیان، واحد سوم، باب ۱۴; بیان، واحد اول، باب دوم .

۴) مفتاح، باب الابواب، ص ۷۷ .

۵) نصائح الهدی الی من کان مسلم فصار بابیا، علامه شیخ محمدجواد بلاغی، ص ۱۶ . این کتاب، به زبان فارسی، توسط سید علی علامه فانی اصفهانی ترجمه شد و با نام «نصیحت به فریب خوردگان باب و بهاء» نشر یافت . چاپ اول، ۱۳۳۱ ش، اصفهان، و چاپ دوم، ۱۴۰۵ ق، چاپخانه اسلام، قم .

۶) نصائح الهدی، ص ۱۶ .

۷) فرائد، ص ۳۵، ابوالفضل گلپایگانی .

۸) نوشته ی اشراق خاوری .

۹) نوشته ی احمد حمدی .

۱۰) ر . ک: خاتمیت، روحی روشنی، فصل اول، و نیز ص ۳۳ و . . .

۱۱) البته آیات دیگری مانند: فرقان: ۱; فصلت: ۴۱ – ۴۲; انعام: ۱۹; سبا: ۲۸ و . . . دلالت بر خاتمیت نبوت پیامبر دارند که ما به جهت اختصار، از توضیح و تفسیر آن ها، خودداری کردیم .

۱۲) ر . ک: مطففین: ۲۵ و ۲۶; یس: ۶۵; جاثیه: ۲۳; بقره: ۷ .

۱۳) ر . ک: ابن فارس، مقاییس اللغه، ج ۲، ص ۲۴۵; فیروزآبادی، قاموس اللغه، ۴، ص ۱۰۲; جوهری، مختارالصحاح، ص ۱۳۰; ابن منظور، لسان العرب، ج ۴، ص ۲۵; و . . . .

۱۴) مقاییس اللغه، ج ۲، ص ۲۴۵ .

۱۵) لسان العرب، ج ۴، ص ۲۵ .

۱۶) برای آگاهی بیش تر در این باره، به کتاب مفاهیم القرآن، آیه الله جعفر سبحانی، ج ۳، ص ۱۱۸ – ۱۲۲ رجوع شود .

۱۷) ر . ک: التبیان فی اعراب القرآن، ج ۲، ص ۱۰۰; خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل، جعفر سبحانی، ترجمه رضا استادی، ص ۱۹ – ۲۰ .

۱۸) اشراقات، ص ۲۹۲ .

۱۹) ر . ک: آل عمران: ۵۰; مائده: ۴۶; صف: ۶ .

۲۰) خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل، همان، ص ۲۴ – ۲۶ (با تصرف اندک).

۲۱) ر . ک: انعام: ۶۱; اعراف: ۳۷ .

۲۲) تکویر: ۱۹ .

۲۳) لیس: ۱۴ .

۲۴) اعراف: ۱۵۷ و ۱۵۸ .

۲۵) صافات: ۱۳۳ .

۲۶) صافات: ۱۲۳ .

۲۷) صافات: ۱۳۹ .

۲۸) مریم: ۵۴ .

۲۹) بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۳۲ .

۳۰) مجموعه ی این روایات، با تکیه بر منابع و مصادر روایی در کتاب هایی که در این موضوع نوشته شد، جمع آوری گردید . به عنوان نمونه، مراجعه شود به کتاب خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل، تالیف جعفر سبحانی، ترجمه ی رضا استادی .

۳۱) فبعث الله النبیین مبشرین ومنذرین » ، بقره: ۲۱۴ .

۳۲) لقد ارسلنا رسلنا بالبینات » حدید: ۳۵ .

۳۳) ر . ک: معانی الاخبار، ص ۳۳۳; بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۳۳ .

۳۴) کلام تطبیقی (۳ص ۱۰۶ – ۱۰۸، علی ربابی گلپایگانی، (با تصرف اندک)، دفتر تحقیقات و تدوین متون درسی مرکز جهانی علوم اسلامی .

۳۵) در این باره، رجوع کنید به اصول کافی، ج ۱، ص ۱۷۶; صحیح بخاری، ج ۳، کتاب فضائل الصحابه; صحیح مسلم، ج ۴، کتاب فضائل الصحابه; المعجم الفهرس لالفاظ الحدیث النبوی، ج ۱، ص ۴۳۴ .

منبع :انتظار – زمستان ۱۳۸۱، شماره ۶ –

محمد مهدی  ربانی املشی

اشاره:

آیت اللّه ربانی املشی در نیمه شعبان سال ۱۳۱۳ه.ش در خانواده‏ای روحانی و متدین در قم دیده به جهان گشود. پدر به مناسبت تولد در نیمه شعبان، نام  محمد مهدی را برای او انتخاب نمود. آن مرحوم پنج سال از عمر شریفش می‏ گذشت که به مکتب راه یافت و بعد از گذشت دو سال پا به دبستان دولتی نهاد و تحصیلات ابتدایی را تا آخر یعنی ششم ابتدایی با موفقیت چشمگیری سپری کرد.

وی در مصاحبه ‏ای از همکلاسان ابتدایی خود چنین یاد می‏ کند. در دوران ابتدایی با بچه‏ ها دوست بودیم. اما وقتی من به حوزه آمدم، دیگر برای مدتهای طولانی از آنها دور شدم. با این حال روزگار بارها مرا با آن بچه‏ ها روبرو کرد. این اتفاقات گاهی شیرین بودند و گاهی تلخ. یکی از خاطرات شرینی که از دوستان و همکلاسی های دوران کودکی خود دارم این استکه یک دفعه همسرم مریض شد و جهت مطالعه به دکتری مراجعه کردیم. وقتی از اسم ما پرسید و من گفتم: فلانی هستم، بعد از لحظاتی مکث و تفکر رو به من کرد و گفت:  مرا به جا نمی ‏آوری؟ من از دوستان دوران ابتدایی هستم. به صورتش که نگاه کردم همه خاطرات شیرین کودکی در ذهنم زنده شد. اما سخت توانستم قیافه این دکتر را با آن پسربچه‏ ای که در دبستان با هم بودیم، تطبیق کنم.

یک بار هم وقتی مرا دستگیر کردند و به ساواک قم بردند، آنجا کسی به بازجویی من آمد. من فوری او را شناختم و گفتم: فلانی یادت هست با هم همکلاس بودیم؟ و او یادش نیفتاد که نیفتاد.

وضع مالی خانواده

پدر آن مرحوم، شیخ ابوالمکارم ربانی املشی از روحانیون صاحب نام و با تقوای املش بود. ایشان هیچ گونه درآمد شخصی نداشت و از درآمدهای شرعی هم که روحانیون دیگر استفاده می‏ کردند بهره‏ ای نداشت. بسیار عفیف النفس بود با شهریه کم و نماز استیجاری زندگی را می ‏گذراند. حتی مرحوم ربانی املشی در زمان طفولیت خجالت می ‏کشید و شرم می ‏کرد که کسی بداند پدر او نماز استیجاری می‏ خواند.

آن مرحوم در مورد وضع زندگی خانواده‏اشان در دوران کودکی می‏ فرماید: در قم ما در محلی زندگی می‏ کردیم که هر کسی به منزل ما می ‏آمد، از دوری منزل و کوچه پس
کوچه‏ های آن منزل شکایت می‏ کرد و از پدرم سوال می ‏کرد: شما چگونه اینجا را پیدا کردید؟ پدرم جواب می‏ داد: اینجا اقصی المدینه است. و عقب افتاده ‏ترین محلّه قم
بود… در زمستان، در آن کوچه ‏های تنگ، در تمام کوچه پس کوچه‏ ها که باران می ‏آمد، غوغا بود. به یاد دارم حتی در همین گِل و باران من با یک گیوه‏ای که گیوه  دوره کرده می‏ گفتند رفت و آمد می ‏کردم. وقتی که به مدرسه می رسیدیم تمام پاهایم پر از گِل بود و وقتی که به منزل برمی‏ گشتیم مجبور بودم قبلا پاهایم را بشویم تا بتوانم به اطاق بروم.

تحصیل در حوزه علمیه قم

مرحوم آیت اللّه ربانی املشی پس از پایان دوره ابتدایی بنا به علاقه خود و تشویق های پدر که از ادامه تحصیلات جدید نگرانی داشت، وارد حوزه علمیه قم شد. آن مرحوم درباره دوستان و همدرسان چنین می ‏گوید: در دوران طلبگی دوستان زیادی داشتیم و نزدیکترین دوست من آقای هاشمی رفسنجانی بود. حدود دو سال از دوران
تحصیلمان گذشته بود که همدیگر را پیدا کردیم و تا موقعی که ایشان در قم بودند، با هم بودیم و همیشه مباحثه و درس هایمان با هم بود. البته دیگران هم بودند: با جناب آقای سید علی خامنه ‏ای هم مدتی که در قم بودند، مقداری با هم مباحثه داشتیم. برادر عزیزمان مؤمن و هم چنین جناب آقای سید حسن طاهری خرم آبادی این ها کسانی بودند که با هم مباحثه داشتیم. آقای هاشمی رفسنجانی در مورد دوستی و همدرسی با آقای املش می گوید: با آقای ربانی املشی به عنوان هم مباحثه آشنا شدیم، که تا آخر دوران تحصیل هم چنان هم‏ مباحثه بودیم. با آقای ربّانی املشی در ماه های اول ورود به قم آشنا شدیم و در دوستی و همکاری و معاشرت به حد اعلارسیدیم و سرانجام عقد اخوّت خواندیم. در تمام این مدت آشنایی و برادری در همه سطوح تحصیلی، از مقدمات تا خارج همیشه هم مباحثه بودیم. دو بار به خاطر دوستی با ایشان، سفر تبلیغی به املش داشتم و در آنجا در منزل پدر بزرگوار آن مرحوم بودم، مرحوم حاج شیخ ابوالمکارم ربانی عالمی وارسته و دوست داشتنی بودند و نفس تقوف در منزل ایشان و معاشرت با آن بزرگوار برایم سازنده و مغتنم بود. مرحوم آیت اللّه ربانی املشی چگونگی تحصیلات خویش را چنین بیان می‏ کند: در ایام تحصیل خیلی استاد عوض نمی‏ کردم، بلکه هم مباحثه ‏هایم نیز محدود بودند. بعضی از طلاب هستند که هم مباحثه خیلی عوض می‏ کنند، ولی بنده این طور نبودم و یک سلیقه خاصی داشتم. تا اینکه فردی را برای مباحثه بپسندم خیلی طول می کشید، اما وقتی کسی را می‏ پسندیدم، او هم مباحثه دائمی بنده می ‏شد. درست به خاطر ندارم که تا قبل از سیوطی و مغنی، چه کسی هم مباحثه بنده بود، اما از آن به بعد با آقای هاشمی رفسنجانی آشنا شدم و با ایشان شروع به مباحثه کردم و طلبه دیگری به نام تربتی هم با ما مباحثه می‏ کرد و ایشان تا شرح لمعه خواند و بعد وارد تحصیل جدید شده و در نهایت پزشک شد…

تحصیلاتم را تا سطح، پیش اساتید معروف سطح می ‏خواندم. به درس خارج که رسیدم، مدت محدودی برای انتخاب استاد درس خارج، در درس اساتید مختلف حوزه علمیه قم شرکت می‏ کردم تا دریابم درس کدام یک از آنها برایم مفیدتر و مطلوبتر است، در درس مرحوم آیت اللّه العظمی بروجردی تا وقتی که حیات داشتند، حدود دو الی سه سال شرکت نمودم، در همان موقعی که در درس ایشان رفتم، درس اساسی‏ام مثل اغلب طلاب، درس حضرت امام خمینی (ره) بود که درسی مرتب و با محتوا و با پیشرفت به حساب می ‏آمد و قریب به یک دوره اصول را خدمت ایشان تلمذ کردم و در تمام مدتی که اصول می‏ خواندم در درس فقه ایشان هم شرکت نمودم… نهایتا درس مرحوم آیت اللّه محقق داماد را انتخاب کردم و بعدها مقداری در درس آیت اللّه حائری شرکت نموده، دو الی سه سالی که بدین نحو گذشت. از آن پس دیگر در درس شرکت نمی ‏کردم و فقط مباحث ه‏ای با آقای مؤمن و طاهری خرم آبادی و حسینی و تهرانی داشتم. امام خمینی (ره)از منظر آن مرحوم مرحوم آیت اللّه ربانی املشی از رهبر و مراد و استاد عزیز خویش حضرت امام خمینی (ره)این گونه یاد می‏ نماید: برای ما همه چیز امام آموزنده بود. امام همه خوبی ها را دارا بود. شهامت، شجاعت و صراحت لازم رهبری را داشت و ما همه اینها را از امام می‏ دانستیم. ولی مسأله مهمی که برای من خیلی مهم بود و بیش از همه چیز جلب توجه می ‏کرد، تقوی و ترک هوا داشتن امام بود… امام در ایام طلبگی ما، برای ما تنها یک مدرس فقه و اصول نبود، بلکه معلم اخلاق هم بود و ما بارها از بیانات اخلاقی ایشان استفاده می‏ کردیم… امام تأثیر نفس عجیبی داشت، وقتی مباحث اخلاقی را به میان می‏ کشیدند اغلب شاگردان ایشان منقلب می‏ شدند و اشکهایشان جاری می ‏شد، گاه بعضی با صدای بلند گریه می ‏کردند. ازدواج مرحوم حضرت آیت اللّه محمد مهدی ربانی املشی در سال ۱۳۳۱ه.ش در هیجده سالگی با دختر دایی خود ازدواج نمود. دلیل ازدواج زودهنگام ایشان این بود که چون وی مادر نداشت و پدر هم به ایشان علاقه شدیدی داشت، پدر می ‏خواست وی کمتر رنج زندگی را تحمل کند و زودتر زندگی مستقلی تشکیل دهد. حاصل ازدواج ایشان چهار دختر و یک پسر است.

مبارزات

آیت اللّه املشی با آغاز حرکت تاریخ ساز حضرت امام خمینی (ره)در سال ۱۳۴۲و شکوفایی نهضت مقدسی که به پیروزی انقلاب در ۲۲بهمن ۵۷انجامید، تلاشی پیگیر داشت و هر مأموریتی که به عهده می گرفت، با دقت و پشتکار در انجام آن همت می ‏گماشت. وی در مبارزات خونین روحانیت در دوران خفقان و استبداد رژیم شاه بارها توسط مزدوران ساواک دستگیر و روانه زندان شد ولی هیچ گاه این زندان‏ها و تبعیدها روحیه مقاوم و استوار او را نشکست. او از جمله کسانی بود که در مخالفت و مبارزه با رژیم شاه زندان و تبعید و رنج و شکنجه بسیار تحمل نمود و با مقاومت و بردباری هم چنان تا پیروزی در نهضت حضور فعال داشت. سال ۱۳۵۴در اثر فعالیت های چشم گیری که در حوزه علمیه قم بوقوع می ‏پیوست، ساواک یکباره ۲۵تن از اساتید حوزه قم را دستگیر و تبعید می‏ نماید که مرحوم آیهاللّه ربانی املشی نیز از این ۲۵تن بود. آن مرحوم سه سال در تبعید به سر برد که یازده ماه آن در فردوس سپری گشت. با آغاز مرحله دوم انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۶یکی از عناصر فعال و مبارز این دوره به حساب می‏ آمد و تلاش های او در این مسیر هرگز فراموش نخواهد شد.

مسؤولیت ها

این مجاهد نستوه و عنصر فعال نظام پس از پیروزی انقلاب هم چنان در تلاش و فعالیت به سر می‏ برد و در راه حفظ دست آوردهای انقلاب شکوهمند اسلامی در بذل آنچه در توان داشت هرگز دریغ نکرد و در سنگرهای مختلف خدمات ارزنده‏ای را تقدیم اسلام و انقلاب نمود. برخی از سمت های ایشان پس از پیروزی انقلاب به قرار زیر می ‏باشد: نمایندگی مجلس خبرگان قانون اساسی از گیلان ریاست شعبه اول دادگاه عالی عضویت در ستاد انقلاب فرهنگی عضورت در شورای عالی قضایی دادستان کل کشور عضویت در شورای نگهبان عضویت در مجلس خبرگان رهبری از استان خراسان و عضویت در هیأت رئیسه این مجلس. نماینده حضرت امام در منطقه گیلان در تاریخ ۵۸/۹/۶

شهادت

حضرت آیت اللّه ربانی املشی سرانجام پس از سال ها فعالیت و تلاش خالصانه در راه اسلام، در بامداد روز دوشنبه (۱۷)تیرماه سال ۱۳۶۴در اثر یک بیماری رنج آور که زمینه آن را دشمنان اسلام و انقلاب در او به وجو آورده بودند، در سن ۵۱سالگی به شهادت رسید و در جوار رحمت حق آرمید.

محل دفن

پیکر مطهر آن مرحوم پس از تشییع در تهران و قم به حرم حضرت معصومه (س) انتقال یافت و در کنار شهیدان بزرگواری چون شهید محلاتی، شهید عباس شیرازی، شهید محمد منتظری و دیگر شهدا به خاک سپرده شد. بر روی سنگ مزار ایشان چنین نگاشته شده است🙁 فضّل اللّه المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما)مرقد عالم متقی و محب خاندان رسالت و ولایت، شهید حاج شیخ محمد مهدی ربانی املشی فرزند مرحوم آیت اللّه ابوالمکارم – قدس سرهما – که به دست گروه توطئه گر و منحرف، مسموم و در ۱۷تیرماه ۱۳۶۴به جوار رحمت حق شتافت.

بایستگى امامت در پرتو خرد

اشاره:

در این باره باید از دو زاویه به موضوع نگریست، زاویه نخست، به خداوند متعال بستگى دارد و آن این است که امامت لطفى است که پروردگار آن را بر خود فرض فرموده و ممکن نیست که خداى رئوف و مهربان انسان را بیافریند و او را بدون راهنما و رهبر، به خود واگذارد و پیامبر و امامى را براى نشان دادن راه درست به مردم معرفى نکند. عالمان مى گویند: همان گونه که خدا را باید به عدالت خواند و ستود، باید او را به لطف نیز توصیف کرد … آن گاه در بیان معنى لطف مى گویند: لطف الهى فراهم ساختن بستر هدایت و زمینه سازى براى نزدیکى بندگان به عبادت و دورى از گناه است. از آن جا که اگر این زمینه گسترده نشود و این پیش نیاز فراهم نیاید، انسان مى تواند براى راه نیافتن خود دلیل آورد، پس خدا براى آن که این حجّت را از مردم بگیرد، باید به راهنمایى بشر بپردازد.

بدین ترتیب، امامت یکى از ضرورتهاى هدایت مردم و یارى آنان تا رسیدن به فرمانبرى از خداى متعال است. این استدلال در بیان عالمان به قاعده لطف شهرت یافته و پیرامون آن سخنهاى بسیارى گفته شده است.

زاویه دوم، به مردم بستگى دارد، زیرا آنان جز با وجود رهبر نمى توانند به رستگارى رسند و ناگزیر از وجود امامى هستند که راه راست را به آنان نشان دهد و کژراهه ها و ناراستى ها را به آنان بشناساند و ایشان را از بیراهه ها بازدارد.

امام صادق علیه السلام فرمود: همواره در زمین حجّتى از جانب خدا هست که حلال و حرام را بشناساند و مردم را به راه خدا بخواند.

ب: سنّت پیامبران

جست و جوى تاریخ پیامبران نشان مى دهد که هیچ یک از آن راهنمایان، از دنیا نرفتند، مگر آن که جانشینى را براى خویش معرّفى کردند تا پس از ایشان، پیام و رسالت آنان استمرار یابد. این سنّت تا خاتم پیامبران صلوات الله علیه نیز ادامه یافته و آن حضرت براى راهنمایى مردم پس از خود، امام على بن ابى طالب علیه السلام را به نصّ صریح معرّفى فرموده و مردم را به فرمانبرى از وى رهنمون شده اند.

عقل نیز بر درستى و صحّت این امر گواهى مى دهد و تأیید مى کند که هر کس تلاشى و کوششى را به کار بست تا فکر و اندیشه اى را در میان مردم رواج دهد و آنان را به راهى هدایت نماید، براى آینده نیز برنامه ریزى کند و کسى را براى ادامه راهى که آغاز کرده است، به مردم معرفى نماید تا پس از او، عهده دار راهنمایى مردم و تداوم اندیشه هاى وى و تفسیر درست آرا و افکار او باشد و آرمانهاى او را تا مرز تحقق کامل پیاده دنبال کند.

ج: کرامات

همان گونه که معجزات رسولان و پیامبران یکى از دلایل صحّت ادعاى ایشان است، مناقب و کرامات امامان نیز دلیل روشنى بر درستى راهى است که آنان مردم را بدان فرا مى خوانند. داستان زندگى امام شیعه علیه السلام، سرشار از این کرامات است، مناقبى که حتّى پس از شهادت نیز ادامه یافته و اینک مزار و بارگاه ایشان، محلّ رخدادهاى خارق العاده اى است که حکایت هاى فراوان آن در جاى خود آمده است.

منبع : شبکه امام رضا (علیه السلام)

شیوه انتخاب امام و مقتضای مصالح امت

اشاره:

مصالح امت و شرائط زمان پیامبر، کدام‏یک از دو نظریه ذیل را تایید مى‏ کند، آیا شرائط ایجاب مى‏ کرد که پیامبر مساله جانشینى را نادیده بگیرد و آن را بر عهده امت‏ بگذارد، تا آنان براى او جانشینى تعیین نمایند، یا مصالح امت در گرو این بود که او درباره بقاى دین و صیانت آن بیندیشد و فرد جامع ‏الشرائط را به مسلمین معرفى کند، حالا خواه این فرد على(علیه السلام. باشد یا فرد دیگر. سخن در این‏جا درباره خلافت‏ شخص معین نیست، بلکه به صورت کلى موضوع مورد بررسى قرار مى ‏گیرد، اینک تحلیل موضوع، از طرق گوناگون:

۱ . خطر مثلث

روزى که پیامبر گرامى اسلام(ص. دیده از جهان بربست، دولت جوان اسلامى را سه دشمن بزرگ از سه طرف احاطه کرده و پیوسته در فکر براندازى حکومت اسلامى بودند.

این سه دشمن عبارت بودند از:

۱ . امپراطورى روم شرقى(شامات و فلسطین..

۲ . امپراطورى ایران.

۳ . ستون پنجم(منافقان داخلى..

در عظمت‏ خطر دشمن نخست کافى است که پیامبر گرامى اسلام(ص. در سال هشتم نیروى عظیمى را براى مقابله با لشگر روم اعزام کرد و در این جنگ سه فرمانده سپاه اسلام یکى پس از دیگرى جام شهادت نوشیده و لشگر شکست ‏خورده اسلام به مدینه بازگشت، براى جبران شکست، پیامبر در سال نهم با ارتش سنگینى قریب به سى هزار نفر با تجهیزات خاصى تا سرزمین «تبوک‏» رفت و اثرى از دشمن مشاهده نکرد، و راه را براى ادامه دفاع از کیان اسلام هموار ساخت و در آخرین روزهاى درگذشت ‏خود، ارتشى را به فرماندهى «اسامه بن زید» آماده ساخت و اصرار مى‏ ورزید که هر چه زودتر مدینه را ترک گویند و در مرز روم متمرکز شوند.

در اهمیت ضلع دوم این مثلث کافى است که «خسروپرویز» امپراطور ایران وقتى نامه پیامبر(ص. را دریافت کرد و از دعوت او به آئین توحید آگاه گردید، از شدت عصبانیت نامه پیامبر را پاره کرد و به فرماندار یمن نوشت: مدعى نبوت را دست ‏بسته به سوى من روانه کن.

خطر ستون پنجم بر کسى پوشیده نیست، آیات فراوانى که در حق آنها نازل شده است، روشنگر پایه خطر آنها است آنان پیوسته مترصد بودند که پیامبر را ترور کنند، و یا پس از درگذشت او با ترفندى زمام امور را به دست گیرند قرآن در فتنه ‏گرى آنان چنین مى ‏فرماید:

لقد ابتغوا الفتنه من قبل و قلبوا لک الامور حتى جاء الحق و ظهر امر الله و هم کارهون. (۱.

«آنها پیش از این نیز، در پى فتنه‏ انگیزى بوده‏اند و کارهائى را بر زیان تو دگرگون ساخته به هم ریخته‏ اند تا این که حق فرا رسید، و فرمان خدا آشکار گشت (و پیروز شدید. درحالى که آنها کراهت داشته ‏اند».

آیا با وجود چنین دشمنانى نیرومند که به صورت یک مثلث، در صدد ضربه زدن بر حکومت جوان اسلام بوده ‏اند، صحیح بود که پیامبر گرامى چشم از جهان بپوشد و براى آینده امت نیندیشد و شخصى را به عنوان رهبر معین نکند؟

انسانى که چند فرزند خردسالى داشته باشد، به هنگام احساس مرگ در آینده فرزندان خود مى‏ اندیشد و با تعیین سرپرست، سعادت آنان را تامین مى‏نماید، آیا حفظ رسالت و زحمات دیرینه و وحدت مسلمین از نظر ارزش، کمتر از چند فرزند صغیر مى‏ باشد؟

۲ . زندگانى عشایرى

زندگانى مسلمانان در مکه و مدینه زندگى عشائرى بود و هر عشیره براى خود رئیس و پیشوائى داشت، و در تاریخ عرب پیوسته به خاطر اختلاف رؤسا، عشیره‏اى به جان دیگرى افتاده و خون همدیگر را مى‏ ریختند آنان به همان روح عشیره‏ گرى به اسلام پیوستند و در مواردى که قبیله انصار یا مهاجر درگیر مى‏شدند، اگر تدبیر حکیمانه رسول خدا(ص. نبود، خون زیادى ریخته مى ‏شد (۲. حتى در داستان «افک‏» نزدیک بود دو قبیله «اوس و خزرج‏» به جان هم بیفتند و حمام خون راه بیندازند. (۳. در این شرائط آیا مصلحت ایجاب نمى‏ کرد که پیامبر گرامى اسلام(ص. قاطعانه وارد کار مى ‏شد و فرمانرواى مسلمانان را معین مى ‏کرد؟! زیرا واگذارى آن به مسلمانان با داشتن تیره‏ هاى مختلف و شیوخ گوناگون، نتیجه ‏اى جز ایجاد دودستگى و کشمکش نداشت و شاهد روشن این جریان; جریان سقیفه است که در آنجا مهاجر و انصار یکدیگر را به باد فحش گرفته و زد و خورد انجام گرفت.

عمر در داستان سقیفه مى‏ گوید: ما سعد بن عباده را لگدمال کردیم، مردى گفت: سعد کشته شد؟ گفت: خدا سعد را بکشد. (۴.

بررسى یک چنین زندگى خصمانه عشائرى رهبر مسلمانان را بر آن مى‏داشت که کار را به دست ‏شیوخ قبائل و سران عشائر نسپارد، زیرا در این صورت جز اختلاف و خونریزى نتیجه دیگرى نخواهد داشت.

۳ . صحابه و پایه استقامت آنان در دین

شکى نیست در میان یاران پیامبر، انسان‏هاى والا و وارسته ‏اى بود که دعاى آنان مایه نزول رحمت و خشم آنان مظهر خشم خدا بود، سخن در باره این گروه اندک نیست، سخن در مجموع یاران اوست آیا واقعا از نظر آگاهى و اعتقاد قلبى و استقامت در دین، به آن پایه رسیده بوده‏اند که پیامبر رهبرى را به دست آنان بسپارد و برود؟ با این که این گروه پس از درگذشت پیامبر مانند دوران حیات او، از خود یک رهبر قاطع و آگاه بى‏نیاز نبود که این جمع را به سوى کمال رهبرى کند و از کارشکنى ‏ها جلوگیرى نماید.

بررسى صفحات تاریخ نشان مى‏ دهد که در مراحل حساس، عقیده ‏ها متزلزل و افکار گوناگونى به آنان رخ مى‏ داد و اندیشه بازگشت‏به عصر جاهلى در مخیله ‏ها، خودنمائى مى‏ کرد، آیا صحیح است که پیامبر ناموس الهى(دین. را به چنین افرادى بسپارد؟ بى‏آنکه براى آن متولى مشخصى معین کند؟!

ما برخى از آیات را که حاکى از اندیشه عقب‏ گرد برخى از صحابه به عصر جاهلى است منعکس مى‏ کنیم، قرآن درباره جنگ احد که از نبردهاى سخت و جانکاه مسلمانان بود، چنین مى‏ فرماید:

(و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل، افان مات او قتل انقلبتم على اعقابکم و من ینقلب على عقبیه فلن یضر الله شیئا و سیجزى الله الشاکرین.. (۵.

«محمد فقط فرستاده خدا است و پیش از او فرستادگان دیگرى نیز بوده ‏اند آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، شما به عقب برمى‏ گردید؟(اسلام را رها کرده به دوران جاهلیت ‏بازگشت مى‏ نمائید. و هرکس به عقب باز گردد هرگز به خدا ضررى نمى‏زند، و خداوند به زودى شاکران(استقامت کنندگان. را پاداش خواهد داد»

و نیز در آیه دیگر مى ‏فرماید:

(…و طائفه قد اهمتهم انفسهم یظنون بالله غیر الحق ظن الجاهلیه یقولون هل لنا من الامر من شئ قل ان الامر کله لله یخفون فى انفسهم ما لا یبدون لک یقولون لو کان لنا من الامر شئ ما قتلنا هاهنا….. (۶.

«گروه دیگرى در فکر جان خویش بوده‏اند، آنها گمان هاى نادرستى هم چون گمانهاى دوران جاهلیت درباره خدا داشتند و مى‏ گفتند آیا چیزى از پیروزى نصیب ما مى ‏شود، بگو همه کارها(پیروزى‏ها. به دست‏ خدا است، آنها در دل خود چیزى پنهان مى ‏دارند که براى تو آشکار نمى‏ سازند، مى ‏گویند اگر ما سهمى از پیروزى داشتیم، در اینجا کشته نمى ‏شدیم‏».

ممکن است تصور شود این نوع ضعف ها و نارسائى‏ ها مربوط به آغاز هجرت است و جنگ احد در سال سوم هجرت رخ داد ولى مسلمانان در اواخر هجرت از نظر عقیده و اندیشه و پایدارى به حد کمال رسیده و شایسته آن بوده‏ اند که پیامبر زمام کار را به دست آنان بسپارد، ولى این اندیشه را تاریخ به شدت رد مى‏ کند به گواه این که در جنگ حنین که در سال هشتم هجرت رخ داد، مسلمانان صحنه نبرد را ترک گفته و همگى جز عده معدودى رسول گرامى را تنها گذاردند، درحالى که پیامبر به آنان چنین خطاب مى‏ کرد:

«این؟ ایها الناس؟ هلموا الى انا رسول الله‏».

و لذا قرآن درباره نبرد حنین مى‏ فرماید:

لقد نصرکم الله فى مواطن کثیره و یوم حنین اذ اعجبتکم کثرتکم فلم تغن عنکم شیئا و ضاقت علیکم الارض بما رحبت ثم ولیتم مدبرین. (۷.

«خداوند شما را در جاهاى زیادى یارى کرد و در روز «حنین‏» نیز یارى نمود در آن هنگام که فزونى جمعیتتان شما را مغرور ساخت ولى این فزونى جمعیت ‏به درد شما نخورد و زمین با همه وسعتش بر شما تنگ شد سپس پشت‏به دشمن کرده و فرار کردید».

جمله (ثم ولیتم مدبرین. بازگو کننده پایه ایمان و پایبندى آنان به اسلام عزیز و رهبر او است، آیا صحیح است پیامبر آگاه از روحیه اکثریت آنان، در تحکیم آئین خود از طریق تعیین رهبر، کارى صورت ندهد؟، ارتداد گروهى از طوائف پس از رحلت پیامبر نشانه بارز ضعف ایمان آنان بود، محاسبه این نوع حادثه ‏ها که طبعا براى پیامبر روشن بود، ایجاب مى‏ کرد که پیامبر قاطعانه وصى خود را معین کند تا بر مشکلات پیروز آید، واگذارى امر رهبرى به چنین گروهى که در میان آنان مؤمن و منافق، ثابت و متزلزل فراوان است، مقرون به مصلحت نبود؟

از این جهت مى ‏بینیم «شیخ‏ الرئیس‏»، در کتاب «شفا» مساله خلافت را مطرح مى ‏کند و یادآور مى‏ شود که تنصیص بر وصى از صواب بیشترى برخودار است زیرا چنین کارى از ایجاد اختلاف و جدال جلوگیرى مى‏ کند، برخلاف عکس آن که موجب دودستگى و اختلاف در زندگى مى ‏باشد. (۸.

سردرگمى در شیوه حکومت

نویسندگان اهل سنت مساله تنصیصى بودن خلافت را رد کرده، ولى الگوى روشنى را از خلافت اسلامى ارائه نکرده‏ اند.

پیامبر در آخرین لحظات حیات خود بر سر دو راهى بود یا باید قاطعانه خلیفه و جانشین تعیین کند و یا لااقل شیوه حکومت را به مسلمانان آموزش دهد، متاسفانه از نظر اهل سنت پیامبر هیچ‏کدام را انجام نداده است، بالاخره پیامبرى که در موضوعات بى‏ شمارى سخن گفته، محال است در یک چنین قضیه مهمى شیوه حکومت را بیان نکند، و شگفت این است که در مجموع روایات وارده در صحاح و سنن، روایتى که بیانگر شیوه حکومت ‏باشد، وارد نشده است. درحالى که نویسندگان اهل سنت تنها به آیه ‏هاى مشاوره بسنده کرده و مى‏ گویند شیوه حکومت ‏براساس شورى استوار است در حالى که اصل مشاوره یک اصل کلى است و اصل کلى نمى ‏تواند بیانگر صدها مسائل مربوط به حکومت اسلامى باشد، باید در کنار این اصل، اصول دیگرى نیز در کتاب و سنت وارد شده باشد تا این خلا را پر کند.

شورى از اصول ارزنده اسلام است ولى تنها این اصل نمى‏ تواند، بیانگر شیوه حکومت اسلامى باشد، حکومت‏ براى خود، اصول و شرائطى لازم دارد که باید وحى آسمانى آنها را بازگو کند.

خلاصه اکمال دین در گرو انجام یکى از دو چیز است:

۱. نصب امام و تعیین خلیفه آنگاه خود خلیفه به خاطر منصوب بودن، جوانب کار را روشن مى‏ سازد.

۲. بیان شیوه حکومت از نظر منتخب و منتخب، و شرائط انتخاب، ده ها موضوعات جانبى که بدون روشن شدن آنها، شیوه حکومت واضح نمى ‏شود.

متاسفانه از نظر اهل سنت هیچ‏ کدام براین اساس انجام نگرفته نه امامى معین شده و نه شیوه حکومت ‏به صورت روشن و جامع بیان گردیده است.

پى‏ نوشت:

۱. توبه: ۴۸٫

۲. صحیح بخارى، ج‏۵، ص‏۱۱۹، باب غزوه بنى‏المصطلق.

۳. مدرک قبل.

۴. شرح نهج‏البلاغه، ج‏۶، ص‏۱۷٫

۵. آل عمران: ۱۴۴٫

۶. آل عمران: ۱۵۴٫

۷. توبه: ۲۵٫

۸. شفا، فصل‏۵، ص ۵۶۴، متن‏۱۳ از بخش الهیات، مقاله‏۱۰٫

منبع : جعفر سبحانى مکتب اسلام، سال ۱۳۷۸. شماره ۱۰

اثبات لزوم امامت

اشاره:

امامت رهبری و پیشوایی جامعه اسلامی به نصب الهی و جانشینی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در امور دینی و دنیوی است. این آموزه، از اصول مذهب شیعه و از اختلافات اعتقادی میان شیعه و اهل سنت است. اهمیت امامت نزد شیعیان باعث شده که آنان امامیه لقب گیرند. بنابر آموزه‌های شیعه، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از ابتدای دوران رسالت به معرفی خلیفه خویش و امام مسلمانان پس از وفات خود، اهتمام جدی داشت. اقدامات آن حضرت در این مسیر، از نخستین دعوت علنی، با معرفی امام علی(علیه السلام) به عنوان خلیفه و جانشینِ بعد از خود آغاز شد و تا آخرین روزهای زندگانی ایشان، در راه بازگشت از حجه الوداع در ۱۸ ذی‌الحجه در غدیر خم و همچنین لحظات آخر عمرشان که دوات و قلمی درخواست کردند ادامه یافت.

ختم نبوت بدون نصب امام معصوم , خلاف حکمت الهى است و کامل بودن دین جهانى و جاودانى اسلام , منوط به این است که بعد از پیامبر اکرم ( ص ) جانشینان شایسته اى براى او تعیین گردند بگونه اى که بجز مقام نبوت و رسالت , داراى همه مناصب الهى وى باشند این مطلب را مى توان از آیات کریمه قرآن و روایات فراوانى که شیعه و سنى در تفسیر آنها نقل کرده اند استفاده کرد :

از جمله در آیه سوم از سوره مائده مى فرماید : (( الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دیناً ))

این آیه که به اتفاق مفسرین در حجه الوداع و تنها چند ماه قبل از رحلت پیامبر اکرم ( ص ) نازل شد بعد از اشاره به نا امیدى کفار از آسیب پذیرى اسلام (( الیوم یئس الذین کفر وامن دینکم …)) تائکید مى کند که امروز دین شما را کامل , و نعمتم را بر شما تمام کرده .

  و با توجه به روایات فراوانى که در شائن نزول این آیه ها وارد شده کاملاً روشن مى شود که این (( اکمال و اتمام )) که توائم با نومید شدن کفار از آسیب پذیرى اسلام بوده با نصب جانشین براى پیامبر اکرم ( ص ) از طرف خداى متعال , تحقق یافته است . زیرا دشمنان اسلام , انتظار داشتند که بعد از وفات رسول خدا ( ص ) ـ مخصوصاً با توجه به اینکه فرزند ذکورى نداشتند ـ اسلام بدون سرپرست بماند و در معرض ضعف و زوال قرار گیرد , ولى با نصب جانشین براى وى دین اسلام به نصاب کمال , و نعمت الهى به سرحد تمام رسید و امید کافران بر باد رفت . ( ۱ )

و کیفیت آن , چنین بود که پیامبر اکرم ( ص ) هنگام بازگشت از حجه الوداع همه حجاج را در محل (( غدیر خم )) جمع کردند و ضمن ایراد خطبه مفصلى از ایشان سوئال کردند : (( الست اولى بکم من انفسکم؟ )) ( ۲ ) آیا من از طرف خدا متعال بر شما ولایت ندارم؟ همگى یکصدا جواب مثبت دادند , آنگاه زیر بغل على ( ع ) را گرفته او را در برابر مردم بلند کردند و فرمودند : (( من کنت مولاه فعلى مولاه )) و بدین ترتیب , ولایت الهى را براى آن حضرت , اعلام فرمودند .

  سپس همه حضار با آن حضرت بیعت کردند و از جمله , خلیفه دوم ضمن بیعت با امیر موئمنان على ( ع ) بعنوان تهنیت گفت : (( بخ بخ لک یا على , اصحبت مولاى و مولى کل موئمن و موئمنه)) ( ۳ )

و در این روز بود که این آیه شریفه , نازل شد : (( الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دیناً )) و پیامبر اکرم ( ص ) تکبیر گفتند و فرمودند : (( تمام نبوتى و تمام دین الله ولایه على بعدى ))

و در روایتى که بعضى از بزرگان اهل سنت ( حموینى ) نیز نقل کرده اند آمده است که ابوبکر و عمر از جابر خاستند و از رسول خدا ( ص ) پرسیدند که آیا این ولایت , مخصوص على است؟ حضرت فرمود :

  مخصوص على و اوصیائ من تا روز قیامت است . پرسیدند : اوصیائ شما چه کسانى هستند؟ فرمودند :

 (( على اخى و وزیرى و وارثى و وصیى و خلیفتى فى امتى و ولى کل موئمن من بعدى , ثم ابنى الحسن , ثم النى الحسین , ثم تسعه من ولد ابنى الحسین واحداً بعد واحد , القرآن معهم و هم مع القرآن , لایفارقونه و لا یفارفهم حتى یردوا على الحوض )) (۴)

بر حسب آنچه از روایات متعدد , استفاده مى شود پیامبر اکرم ( ص ) قبلاً مائمور شده بودند که امامت امیر موئمنان ( ع ) را رسماً اعلام کنند ولى بیم داشتند که مبادا مردم , این کار را حمل بر نظر شخصى آن حضرت کنند و از پذیرفتن آن , سرباز زنند . از اینروى , در پى فرصت مناسبى بودند که زمینه این کار فراهم شود تا اینکه این آیه شریفه نازل شد :

 (( یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس )) ( ۵ ) و ضمن تائکید بر لزوم تبلیغ این پیام الهى ـ که هم سنگ با همه پیام هاى دیگر است و نرساندن آن بمنزله ترک تبلیغ کل رسالت الهى مى باشد ـ به آن حضرت مژده داد که خداى متعال تو را از پیامدهاى آن , مصون خواهد داشت . با نزول این آیه , پیامبر اکرم ( ص ) دریافتند که زمان مناسب , فرا رسیده و تائخیر بیش از این , روا نیست . از این روى , در غدیر خم به انجام این وظیفه , مبادرت ورزیدند . ( ۶ )
البته آنچه اختصاص به این روز داشت اعلام رسمى و گرفتن بیعت از مردم بود وگرنه رسول خدا ( ص ) در طول دوران رسالتشان بارها و به صورتهاى گوناگون , جانشینى امیرموئمنان على ( ع ) را گوشزد کرده بودند و در همان سالهاى آغاز ین بعثت , هنگامى که آیه (( و انذر عشیرتک الاقربین )) ( ۷ ) نازل شد در حضور همه خویشاوندان فرمودند : نخستین کسى که دعوت مرا بپذیرد جانشین من خواهد بود و به اتفاق فریقین , نخستین کسى که پاسخ مثبت داد على بن ابى طالب ( ع ) بود .( ۸ )

و نیز هنگامى که آیه (( یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامرمنکم )) ( ۹ ) نازل شد و اطاعت کسانى که بعنوان (( اولواالامر )) بطور مطلق , واجب کرد و اطاعت ایشان را همسنگ اطاعت پیغمبر اکرم ( ص ) قرار داد جابربن عبدالله انصارى از آن حضرت پرسید :

این (( اولواالامر )) که اطاعتشان مقرون به اطاعت شما شده چه کسانى هستند؟ فرمود :

 (( هم خلفائى یا جابر و ائئمه المسلمین من بعدى . اولهم على بن ائبى طالب , ثم الحسن , ثم الحسین , ثم على بن الحسین , ثم محمد بن على المعروف فى التواره بالباقر ـ ستدر که یا جابر , فاذا القیته فاقراه منى السلام ـ ثم الصادق جعفر بن محمد , ثم موسى بن جعفر , ثم على بن موسى , ثم محمد بن على , ثم على بن محمد , ثم الحسن بن على , ثم سمیى و کنیى حجه الله فى ارضه و بقیته فى عباده ابن الحسن بن على …)) ( ۱۰ ) و طبق پیشگویى پیامبر اکرم ( ص ) جابر تا زمان امامت حضرت باقر ( ع ) زنده ماند و سلام رسول خدا ( ص ) را به ایشان ابلاغ کرد .

در حدیث دیگرى از ابوبصیر نقل شده که گفت : درباره آیه اولواالامر از امام صادق ( ع ) سوئال کردم . فرمود :

  در شائن على بن ابى طالب و حسن و حسین نازل شده است . عرض کردم : مردم مى گویند چرا قرآن کریم , على و اهل بیتش ( ع ) را بنام , معرفى نکرده است؟ فرمود :

به ایشان بگوى : آیه نماز که نازل شد اسمى ازسه رکعت و چهار رکعت نبرد , و این رسول خدا ( ص ) بود که آن را براى مردم تفسیر کردهم چنین آیات زکات و حج و … این آیه را هم مى بایست پیامبر اکرم ( ص ) براى مردم تفسیر کند و او چنین فرمود : (( من کنت مولاه فعلى مولاه )) و نیز فرمود :

 (( اوصیکم بکتاب الله و اهل بیتى , فانى سالت الله عزوجل ائن یفرق بینهما حتى یورد هما على الحوض فاعطانى ذلک )) ( یعنى شما را سفارش مى کنم به (( ملازمت )) کتاب خدا و اهل بیتم , همانا از خداى عزوجل درخواست کردم که میان قرآن و اهل بیتم , جدایى نیندازد تا در حوض کوثر ایشان را بر من وارد سازد , و خداى متعال درخواست مرا اجابت کرد .) و نیز فرمود : (( لا تعلموهم فانهم ائعلم منکم . انهم لن یخرجوکمو من باب هدى و لن یدخلوکم فى باب ضلاله)) (۱۱)

 ( ( یعنى : در مقام تعلیم ایشان برنیایید که ایشان از شما داناترند . همانا هرگز شما را از باب هدایت , خارج نمى کنند و درباب ضلالت , وارد نمى سازند )
و هم چنین بارها ـ و از جمله در آخرین روزهاى حیاتش ـ فرمود :

 (( انى تارک فیکم الثقلین کتاب الله و اهل بیتى انهمالن یفترقا حتى یردا على الحوض )) (۱۲) و نیز فرمود : (( ائلا ان مثل ائهل بیتى فیکم مثل سفینه نوح من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق )) (۱۳) و نیز بارها خطاب به على بن ابى طالب ( ع ) فرمود : (( انت ولى کل موئمن بعدى )) (۱۴) و نیز ده ها حدیث دیگرى که مجال اشاره به آنها نیست . (۱۵)

پی نوشت:

۱. براى توضیح بیشتر پیرامون دلالت این آیه , به تفسیر المیزان مراجعه کنید .

۲. اشاره به آیه (۶) از سوره احزاب (( النبى ائولى بالموئمنین من ائنفسهم )) .

۳. براى اثبات قطعى بودن سند و دلالت این حدیث , رجوع کنید به عبقات الانوار و الغدیر /

۴. ر . ک . غایه المرام , باب ۵۸, حدیث ۴, بنقل از فرائد حموینى .

۵. سوره مائده , آیه ۶۷٫ براى توضیح بیشتر پیرامون دلالت این آیه , به تفسیر المیزان مراجعه کنید /

۶. این موضوع را بزرگان اهل سنت از هفت نفر از اصحاب رسول خدا ( ص ) نقل کرده اند : زید بن ارقم , ابوسعید خدرى , ابن عباس , جابرین عبدالله انصارى , برائ بن عازب , ابوهریره و ابن مسعود . ر . ک : الغدیر : ج /۱

۷. سوره شعرائ / آیه /۲۱۴

۸. ر . ک : عبقات الانوار , الغدیر , المراجعات ( مراجعه ۲۰) .

۹. ر . ک .: سوره نسائ , آیه /۵۹

۱۰. غایه المرام ( ط قدیم ) ص ۲۶۷, ج ۱۰, و اثبات الهداه: ج ۳, ص ۱۲۳ و ینابیع v الموده: ص /۴۹۴

۱۱. ر . ک : غایه المرام ( ط قدیم ) ص ۲۶۵, ج /۳

۱۲. این حدیث نیز از روایات متواتر است که بزرگان اهل سنت از جمله ترمذى و نسائى و صاحب مستدرک به طرق متعدد از رسول خدا ( ص ) نقل کرده اند .

۱۳. ر . ک : مستدرک حاکم , ج ۳, ص /۱۵۱

۱۴. ر . ک : مستدرک حاکم : ج ۳, ص ۱۳۴, و ص ۱۱۱, صواعق ابن حجر , ص ۱۰۳, مسند ابن حنبل , ج ۱, ص ۳۳۱, و ج ۴, ص ۴۳۸

۱۵. ر . ک : کمال الدین و تمام النعمه از مرحوم صدوق و بحارالانوار مجلسى .

نظر قرآن درباره امامت

اشاره:

امامت رهبری و پیشوایی جامعه اسلامی به نصب الهی و جانشینی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در امور دینی و دنیوی است. این آموزه، از اصول مذهب شیعه و از اختلافات اعتقادی میان شیعه و اهل سنت است. اهمیت امامت نزد شیعیان باعث شده که آنان امامیه لقب گیرند. بنابر آموزه‌های شیعه، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از ابتدای دوران رسالت به معرفی خلیفه خویش و امام مسلمانان پس از وفات خود، اهتمام جدی داشت. اقدامات آن حضرت در این مسیر، از نخستین دعوت علنی، با معرفی امام علی(علیه السلام) به عنوان خلیفه و جانشینِ بعد از خود آغاز شد و تا آخرین روزهای زندگانی ایشان، در راه بازگشت از حجه الوداع در ۱۸ ذی‌الحجه در غدیر خم و همچنین لحظات آخر عمرشان که دوات و قلمی درخواست کردند ادامه یافت.

قرآن در آیات بسیارى از امامت و رهبرى مردم و انتصاب این منصب بدست خداوند سخن به میان آورده، از جمله:

وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِمات فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی قالَ لایَنالُ عَهْدِی الظّالِمینَ .

(به خاطر آورید) هنگامى که خداوند، ابراهیم را با وسائل گوناگونى آزمود؛ و او به خوبى از عهده این آزمایش ها بر آمد. خداوند به او فرمود: «من تو را پیشواى مردم قرار دادم»! ابراهیم عرض کرد:

«از دودمان من (نیز امامانى قرار بده!)» خداوند فرمود:

«پیمان من، به ستمکاران نمى رسد»!(۱)

در این آیه خداوند به ما مى فهماند که امامت، منصبى است الهى که خداوند به هر کس بخواهد آن را مى بخشد (جاعلک للناس اماما) و هم چنین نشان مى دهد که امامت پیمان الهى است که جز بندگان شایسته اش، همان ها که بدین خاطر آنان را برگزیده است دیگرى را شامل نمى شود.

و مى فرماید: (وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ) «و از آنان امامان (و پیشوایانى) قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت مى کردند؛ چون شکیبائى نمودند، و به آیات ما یقین داشتند.»(۲)

و هم چنین مى فرماید:

(وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ) «ما مى خواستیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روى زمین قرار دهیم!»(۳)

شاید برخى چنین پندارند که از این آیات چنین برمى آید که معناى «امامت» در آنها همان نبوت و رسالت است، و این اشتباه است؛ چرا که هر فرستاده خدا و رسولى، هم پیامبر است و هم امام، ولى هر امامى پیامبر و رسول نیست.

و بدین سان خداى سبحان در کتاب خود توضیح داده است که بندگان شایسته اش مى توانند از او درخواست کنند که آنان را به این منصب شریف، مشرف گرداند تا به هدایت مردم بپردازند و پاداشى بزرگ نصیبشان گردد.

خداوند در این باره مى فرماید:

وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیّاتِنا قُرَّهَ أَعْیُن وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماماً.

«و کسانى که مى گویند: پروردگارا! از همسران و فرزندانمان مایه روشنى چشم ما قرار ده، و ما را براى پرهیزگاران پیشوا گردان»!(۴)

و در قرآن همین واژه «امامت» نیز بر فرمانروایان و حاکمان ستمگر که پیروان و ملت هایشان را به گمراهى کشانده و به سوى تباهى و عذاب دنیا و آخرت، سوق مى دهند، نیز اطلاق مى شود.

در داستان فرعون و لشکریانش، خداوند مى فرماید: و آنان =] فرعونیان [را پیشوایانى قرار دادیم که به آتش (دوزخ) دعوت مى کنند!».(۵) (۶)

پی نوشت:

 ۱.بقره، آیه ۱۲۴٫

۲.سجده، آیه ۲۴٫

۳.قصص ،آیه ۵٫

۴.فرقان، آیه ۷۴٫

۵.قصص، آیات ۴۰ـ۴۲٫

۶.همراه با راستگویان، ص ۷۳٫

پیام غدیر

اشاره:

واقعه غدیر از مهم‌ترین وقایع تاریخ اسلام است که در آن، پیامبر اسلام(ص) هنگام بازگشت از حجه الوداع در ۱۸ ذی‌الحجه سال دهم قمری در غدیر خم، امام علی(ع) را جانشین خود معرفی کرد. حاضران در آن واقعه که بزرگان صحابه نیز در میان‌شان بودند، با امام علی(ع) بیعت کردند. این معرفی بنا به دستور خدا در آیه تبلیغ بود. این آیه به پیامبر(ص) دستور می‌داد آنچه خداوند بر او نازل کرده، ابلاغ کند و اگر این کار را نکند، رسالتش را انجام نداده است. پس از واقعه غدیر آیه اکمال نازل شد که می‌گفت: امروز دین شما را کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و دین اسلام را برای شما پسندیدم.

واقعه غدیر و خطابه اى که پیامبر گرامى اسلام در آن روز بر آن گروه عظیم از مسلمانان، القا فرمود، بتواتر نقل گردیده; بلکه کثرت طرق و اسناد آن روایت چند برابر حد تواتر است و با گذشت چندین قرن هنوز قطعى بوده و تردید را به حریم آن راهى نیست و به گفته ضیاء الدین مقبلى، دانشمند سنى مذهب:

اگر حدیث غدیر، مسلم نباشد، هیچ امر مسلمى در اسلام وجود ندارد.

در میان اهل سنت، صدها دانشمند و مورخ و حافظ حدیث و مفسر قرآن و متکلم و حتى ادیب و لغوى، حدیث غدیر را روایت کرده و در کتب خود نوشته اند.

از دانشمندان و مؤلفان متقدم، تا آنجا که تحقیق و تفحص شده، بیست و شش مجلد کتاب، درباره همین مساله باقى مانده است و از آن جمله:

کتاب «الولایه » تالیف مورخ شهیر و مفسر نامدار سنى مذهب، محمد بن جریر طبرى (متوفى ۳۱۰ق) که ظاهرا نخستین دانشمندى است که در این موضوع، کتابى مستقل تدوین کرده و در آن به هفتاد و پنج طریق، حدیث غدیر را روایت نموده است و به نقل کتاب «معجم الادباء تالیف حموى، ج ۱۸، ص ۸۰» نامبرده کتابى دیگر نیز به نام «فضائل على بن ابى طالب » نگاشته است. کتاب «الولایه فى طرق حدیث الغدیر» تالیف حافظ، ابن عقده همدانى (متوفى ۳۳۳ق) که حدیث مزبور را با یکصد و پنج طریق نقل کرده است.

کتاب «طریق حدیث الغدیر» تالیف ابوطالب، عبدالله بن احمد بن زید انبارى (متوفى ۳۵۶ق).

کتاب ابوبکر محمد بن عمرو بن محمد تمیمى بغدادى، معروف به «جعابى » (متوفى ۳۵۵ق). با یکصد و بیست و پنج طریق.

علاوه بر اینها کتب و تالیفات بسیارى وسیله دانشمندان شیعه در این زمینه نگارش یافته و از آن جمله است کتاب بسیار ارجمند «عبقات الانوار» شامل بیست جلد که دوازده جلد آن، وسیله دانشمند، مورخ و محقق نامدار، «میرحامد حسین هندى » تالیف گردیده و هشت جلد دیگر، تالیف و تکمیل فرزند برومند و عالم اوست.

کتاب قیم «الغدیر» در بیست مجلد، تالیف آیه الله علامه، شیخ عبدالحسین امینى، قدس سره، که بحق مى توان آن را دائره المعارف شیعه در موضوع تاریخ اسلام و ولایت علوى دانست. و در همین سده و همین روزگار نیز از محققان و محدثان و مؤلفان اهل سنت به ذکر حدیث غدیر و ثبت آن پرداخته اند و از جمله:

احمد زینى دحلان مکب شافعى در کتاب «الفتوحات الاسلامیه »

شیخ یوسف بنهانى بیروتى در کتاب «اشرف المؤید»

سید مؤمن شبلنجى مصرى در کتاب «نور الابصار»

شیخ محمد عبده در کتاب تفسیر «المنار»

عبدالحمید آلوسى بغدادى در کتاب «نثر اللئالى »

شیخ محمد، حبیب الله شنقیطى در کتاب «کفایه الطالب »

دکتر احمد، فرید رفاعى در کتاب «تعلیقات معجم الادباء»

استاد احمد، زکى مصرى در کتاب «تعلیقات الاغانى »

استاد احمد، نسیم مصرى در کتاب «تعلیقات دیوان مهیار دیلمى »

استاد محمد، محمود رافعى در کتاب «شرح الهاشمیات »

حافظ، ناصر السنه حضرمى در کتاب «تشنیف الآذان »

دکتر عمر فروخ در کتاب «حکیم المعمره »

همان طور که پیش از این اشاره شد حدیث غدیر در کتب مورخان تا یکصد و بیست و پنج طریق دارد که از میان آن راویان، اسامى اشخاص زیر را که همگى از مشاهیر صحابه پیامبر اسلامند، نمونه مى آوریم:

  1. ابوبکر بن ابى قحافه ۲٫ عمر بن الخطاب ۳٫ عثمان بن عفان ۴٫ طلحه بن عبدالله تمیمى ۵٫ زبیر بن عوام ۶٫ عباس بن عبدالمطلب ۷٫ اسامه بن زید بن حارثه ۸٫ انس بن مالک ۹٫ جابر بن عبدالله الانصارى ۱۰٫ سعد بن ابى وقاص ۱۱٫ عبدالرحمن بن عوف ۱۲٫ حسان بن ثابت ۱۳٫ سعد بن عباده ۱۴٫ ابو ایوب الانصارى ۱۵٫ عبدالله بن مسعود ۱۶٫ سلمان فارسى ۱۷٫ ابوذر غفارى ۱۸٫ عمار یاسر ۱۹٫ مقداد بن اسود ۲۰٫ سمره بن جندب ۲۱٫ سهل بن حنیف ۲۲٫ ابى بن کعب ۲۳٫ امیرالمؤمنین، على

و از بانوان:

  1. اسماء بنت عمیس ۲۵٫ ام سلمه، همسر پیامبر ۲۶٫ عایشه، دختر ابوبکر ۲۷٫ ام هانى، بنت ابى طالب ۲۷٫ صدیقه طاهره، فاطمه زهرا، دختر رسول خدا، صلى الله علیه وآله.

حال که واقعه غدیر و پیام آن روز، از مهمترین وقایع تاریخ اسلام است و اکنون که بیش از یکصد میلیون مسلمان در جهان بر اساس فرمان حق و بر طبق وصیت لازم الاطاعه پیامبر خود اسلام و معارف و احکام دینى را از ناحیه نورانى على، امیر المؤمنین و ائمه طاهرین، صلوات الله علیه اجمعین، تلقى مى کنند. دریغ است که بسیارى از این پیروان راستین اسلام و تشیع ار خطاب عزا و پیام انسان ساز پیامبر خود در روز غدیر به قدر شایسته آگاه نباشند و یا سبب نا آشنایى با زبان تازى، ز درک و استفاده از آن محروم بمانند و بهمین جهت ترجمه فارسى آن گرامى بر طبق متن مروى در کتاب ارجمند «احتجاج طبرسى » دانشمند و محقق عظیم الشان قرن ششم هجرى

که از مصادر معتبر کتب روایت است هب عمل آمد; هرچند که مرا آن مایه نبود که بتوانم آن بلاغت و جاذبه را که در آن متن شریف است تامین نمایم ولى

آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگى باید چشید

بسم الله الرحمن الرحیم

ستایش خداوندى را که در یگانگى، والا و در بى همتایى، نزدیک و در اقتدار شکوهمند و در ارکان خود بسى بزرگ است. دانشش بر هر چیز احاطه دارد و آفریدگان همگى مقهور قدرت اویند. بزرگى که پیوسته بوده و ستوده اى که همیشه خواهد بود. آفریدگار آسمانهاى بلند و گستراننده گستره زمین است. فرمانرواى مطلق زمین ها و آسمان هاست و به غایت، پاک و بى نهایت پاکیزه است. پروردگار فرشتگان و روح است و نسبت به هر آنچه آفریده کریم است و هرچه ساخته و پرداخته غرقه عطا و فضل اویند. هر دیده اى را مى بیند و هیچ دیده اى را توان دیدار او نیست…

در اجراى کیفر مجرمان، شتاب نمى کند و به عذابى که در خور آنند تعجیل، نمى نماید. به اسرار نهان و به سویداى سینه ها آگاه است و هیچ رازى از او پوشیده نیست و هیچ امر نهانى او را به اشتباه نمى افکند…

گواهى مى دهم: او خدایى است که هستى، آکنده قداست وى است و آغاز بى آغاز و انجام بى فرجام به نور او احاطه شده است.

فرمانش بى مشورت مستشارى مجرا و نافذ است و قضا و تقدیرش بى مدد و انبازى بر کائنات حکومت دارد و در تدبیر امر خلقش هیچ نقص وبى نظمى نیست… اعتراف مى کنم که بنده اویم و گواهى مى دهم که پرورنده و پروردگار من است و آنچه را که به من اعلام فرموده به مردم ابلاغ خواهم کرد. مباد که به سبب مسامحه در انجام وظیفه تبلیغ، کوبه عذاب حق بر من فرود آید. عذابى که هیچ قدرتى را توانایى دفع آن نباشد. [آرى] نیست خدایى جز خداوند که دستورم داده و فرموده است که: «اگر در ابلاغ آنچه اینک بر تو فرو فرستاده ام کوتاهى کنى، در حقیقت به هیچ یک از وظایف رسالت و ابلاغ پیام من عمل نکرده اى.» و هم او – تبارک و تعالى – حفظ و نگهدارى مرا در برابر مخالفان تعهد و تضمین کرده و او مرا کفایت کننده اى بزرگوار است. و اینک این است آن پیام که بر من نازل فرموده:

بسم الله الرحمن الرحیم یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس.

اى مردم! من در ابلاغ آنچه که حق بر من فرو فرستاده است، کوتاهى نکرده ام و هم اکنون سبب نزول آن آیه را برایتان باز خواهم گفت: فرشته وحى خدا – جبرئیل، علیه السلام – سه بار بر من فرو آمد و از سوى حق تعالى، پروردگارم، فرمان داد تا در این مکان بپاخیزم و سپید و سیاه مردم را رسما آگاهى دهم; که على بن ابیطالب، برادر و وصى و خلیفه و جانشین من و امام پس از من است که نسبتش به من همان نسبت است که هارون به موسى داشت، با این تفاوت که رسالت به من خاتمه یافته است و بعد از خداوند و رسولش، على، ولى و صاحب اختیار شماست و پیش از این هم خداوند در آیه اى دیگر از قرآن چنین فرمود:

انما ولیکم الله و رسوله والذین امنوا الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکاه و هم راکعون.

على بن ابیطالب، همان کسى است که نماز به پاى داشته و در حال رکوع، به نیازمند، صدقه داده است.

از جبرئیل، علیه السلام، خواستم که از خداوند متعال عافیت مرا از تبلیغ این ماموریت، تقاضا کند; چون مى دانستم که در میان مردم، پرهیزگاران، اندک و منافقان، بسیارند و از مفسده جویى گنه آلودگان و نیرنگ بازى آنان که دین اسلام را به تمسخر و استهزا گرفته اند، آگاهى داشتم; همانها که خداوند در قرآن کریم، چنین توصیفشان کرده است:

تقولون بافواهکم ما لیس لکم به علم و تحسبونه هینا و هو عند الله عظیم.

هنوز آن آزارها که این گروه بارها بر من روا داشتند، از خاطر نبرده ام، تا آنجا که به دلیل ملازمت و مصاحبت فراوان على با من و توجهى که به او داشتم به عیب جویى من برخاستند و مرا مردى زود باور که هرچه مى شنود، بى اندیشه مى پذیرد، خواندند تا آنکه خداوند، عز و جل، این آیه را نازل فرمود:

و منهم الذین یؤذون النبى و یقولون هو اذن قل اذن خیر لکم یؤمن بالله و یؤمن للمؤمنین.

من، هم اکنون مى توانم یکى یک این گروه را به نام و نشان، معرفى کنم; لیکن به خدا سوگند من در مورد این افراد، بزرگوارانه رفتار کرده و مى کنم.

ولى اینها همه خداى را از من راضى نمى سازد مگر آنکه وظیفه خود را در مورد ماموریتى که از آیه شریفه «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک…» یافته ام، به انجام رسانم.

[حال که چنین است، پس:] اى مردم! بدانید که خداوند، على بن ابیطالب را ولى و صاحب اختیار شما معین فرموده و او را امام و پیشواى واجب الاطاعه قرار داده است و فرمانش را بر همه مهاجران و انصار و پیروان ایمانى ایشان و بر هر بیابانى و شهرى و بر هر عجم و عربى و هر بنده و آزاده اى و بر هر صغیر و کبیرى و بر هر سیاه و سپیدى و بر هر خدا شناس و موحدى فرض و واجب فرموده و فرمانها و اوامر او را مطاع و بر همه کس نافذ و لازم الاجرا مقرر کرده است. هر کس با على به مخالفت برخیزد، ملعون است و هر کس که از او پیروى نماید، مشمول عنایت و رحمت حق خواهد بود.

مؤمن کسى است که به على ایمان آورد و او را تصدیق کند. مغفرت و مرحمت و بخشایش خداوند ویژه او و کسانى است که سخن او را بنیوشند و نسبت به فرمان او مطیع و منقاد باشد.

اى مردم! این واپسین بار است که مرا در این موقعیت دیدار مى کنید، پس گوش فرا دارید و به سخنانم دل سپارید و دستور پروردگارتان را فرمان برید. خداوند، عزوجل، پروردگار و ولى و صاحب اختیار و خداوندگار شماست و گذشته از او، پیامبرش – محمد – همین من که اکنون به پا خاسته و با شما سخن مى گویم، بر شما سمت ولایت و صاحب اختیارى دارد و پس از من، امامت و پیشوایى تا روز واپسین و تا آن هنگام که خدا و پیامبرش را دیدار خواهید کرد، در ذریه و نسل من که از پشت على هستند، قرار خواهد داشت.

جز آنچه خداوند، حلال کرده، حلال نیست و جز آنچه خداوند، حرام فرموده، حرام نیست و پروردگار، هر حلال و حرامى را به من معرفى کرده است و من نیز تمام آنچه از کتاب خود و حلال و حرامش تعلیم نموده است، به على آموخته ام.

اى مردم! دانشى نیست که خداوند به من تعلیم نکرده باشد، و من نیز هرچه تعلیم گرفته ام، یکسره به على این امام پرهیزگاران و پارسایان آموخته ام و دیگر دانشى نیست مگر آنکه به على تعلیم کرده ام، او که امام مبین و رهنماى آشکار شماست.

اى مردم! مباد که نسبت به او راه ضلالت و گمراهى سپرید و مباد که از او روى بر تابید و مباد که از ولایت و سرپرستى او و از اوامر و فرمانهایش به تکبر سر باز زنید. اوست که هادى به حق و عامل به حق و نابود کننده باطل است و از ناپسندیده ها بازتان مى دارد. اوست که در راه خدا از سرزنش هیچ کس، پروا نمى کند و اوست نخستین کسى که به خدا و پیامبرش ایمان آورد و جان خویش فداى رسول الله کرد و در آن هنگامه ها که هیچ کس در کنار پیامبر، باقى نماند، همچنان از او حمایت کرد و او را تنها رها ننمود و همو بود که در آن روزگار که کسى را اندیشه عبادت و پرستش خدا نبود، در کنار پیامبر، پروردگار خود را پرستش و عبادت مى کرد.

اى مردم! على را برتر و والاتر از هر کس بدانید که خدایش از همه والاتر و برتر دانسته است و به ولایت او تمکین کنید که خدایش به ولایت بر شما منصوب فرموده است.

اى مردم! على، امام و پیشوا از جانب حق تعالى است و خداوند توبه منکران ولایت او را هرگز نخواهد پذیرفت و هرگز آنان را مشمول عنایت و مغفرت خویش قرار نخواهد داد و خداوند، بر خود حتم و لازم فرموده که با آن کسان که از فرمان على سرپیچند، چنین رفتار کند و پیوسته تا جهان باقى و روزگار، در کار است، ایشان را در شکنجه و عذابى سخت و توان فرسا معذب دارد. پس مباد که فرمانش را معصیت کنید که به آتشى گرفتار خواهید شد که آدمى و سنگ افروزنده آن است که براى کافران فراهم گردیده است.

اى مردم! همه پیامبران پیشین و رسولان نخستین، مردم را به آمدن من بشارت داده اند. من، خاتم پیامبران و رسولان خدایم و بر همه خلق آسمان ها و زمین ها حجت و برهانم.

هر کس در این امر، تردید کند، همچون کفار جاهلیت نخستین است و هر کس در سخنى از سخنان من شک نماید; در حقیقت، به تمام سخنان من شک کرده است و چنین کس، مستحق بلا و مستوجب آتش خواهد بود.

اى مردم! خداوند متعال با این فضیلتها که بر من، مرحمت فرموده بر من منت نهاده و احسان کرده است (آرى) خدایى جز او نیست و تا جهان، بر قرار و روزگار، پایدار است، ستایش و سپاس من، ویژه خداى من است.

اى مردم! على را برتر از همه بدانید که گذشته از من، از هر مرد و زنى، برتر و والاتر است. [بدانید] که خداوند، به خاطر ماست که به جهانیان، روزى مى دهد و آفرینش بر پاى و برقرار است; هر آن کس که این سخن مرا انکار کند، ملعون و ملعون و مغضوب و مغضوب درگاه حق است.

هان! آگاه باشید که این سخنان را بیقین جبرئیل از سوى حق تعالى به من خبر داده و گفته است که: «هر کس با على به عداوت و دشمنى برخیزد و ولایت و محبت او را در دل نگیرد، لعنت و خشم مرا نسبت به خود. فراهم کرده است; پس هر کس باید که در کار خود بنگرد که براى فرداى خود چه آماده نموده است; پس باید که از مخالفت با على، سخت بر حذر باشید، مباد که پس از ثابت قدمى، پایتان بلغزد که خداوند به هرچه کنید، آگاه است.

اى مردم! على، همان کس است که خدا در کتاب مجید خود، به عنوان «جنب الله » از او یاد کرده و از زبان مبتلایان دوزخ، فرموده است: «یا حسرتا على ما فرطت فى جنب الله.»

اى مردم! در قرآن، به تدبر و تفکر، نظر کنید و در درک و فهم آیات آن بکوشید، به محکمات آن توجه کنید و از متشابهاتش پیروى منمایید. و به خدا سوگند که بجز این مرد که هم اکنون، دست او را گرفته و بر کشیده ام هرگز دیگرى نیست که بتواند دستورات قرآن را براى شما روشن کند و تفسیر آیات آن را بیان نماید; همین مردى که اینک بازوى او را گرفته و به شما اعلام مى کنم که: هر کس را که من مولا و سرپرست و صاحب اختیارم، على، مولا و سرپرست و صاحب اختیار اوست; این مرد، على بن ابیطالب است، برادر و وصى من است، که فرمان دوستى و ولایت او از جانب حق متعال بر من نازل گردیده است.

اى مردم! على و آن پاکان از فرزندانم، ثقل اصغرند و قرآن، ثقل اکبر است، که هر یک از دیگرى خبر مى دهد و هر کدام، آن دیگر را تایید و تصدیق مى کند; میان این دو ثقل و این دو امر گران، جدایى نخواهد بود تا آنکه به قیامت در کنار حوض، به من رسند. ایشان امناى حق در میان خلق و فرمانروایان او بر روى زمین اند. بهوش باشید که من، آنچه لازم بود، گفتم.

به هوش باشید که مطلب و مقصود را ابلاغ کرده و به گوش شما رساندم. توضیح دادم که این امر، به دستور خداوند بود و من نیز از سوى او، عز و جل، به شما ابلاغ نمودم. به هوش باشید که عنوان «امیرالمؤمنین » بر کسى جز برادر من روا نیست و این سمت و مقام و فرمانروایى بر مسلمانان پس از من، براى هیچ کس جز وى مجاز و حلال نیست.

(رسول خدا، صلى الله علیه وآله، در این هنگام، بازوى على، علیه السلام، را بگرفت و او را بالا برده و به مردم نشان داد، تا آنجا که پاهاى وى، محاذى زانوان پیامبر مى رسید و پس از آن به سخن ادامه داد:)

اى مردم، این مرد، على است، برادر و وصى من و حافظ علم و خلیفه و جانشین من بر امت است. على است، مفسر قرآن، کتاب خدا.

اوست که مردم را به حق دعوت مى کند و اوست که به هر چه موجب رضا و خشنودى خداست، شتابنده است. اوست که با دشمنان حق. در پیکار و ستیز و بر فرمانبردارى و اطاعت از خدا، سختکوش و باز دارنده مردمان از معاصى و نافرمانی هاست. اوست خلیفه و جانشین رسول خدا و امیرالمؤمنین و پیشوا و هادى خلق خدا. اوست که به امر خدا قاتل «ناکثین » و «قاسطین » و «مارقین » است.

[اى مردم!] آنچه مى گویم به فرمان پروردگار مى گویم و این خواست و دستور حق است که هیچ سخنى از او، به دست من تغییر و تبدیل نپذیرد; حال مى گویم: خداوندا! هر آن کس که على را دوست مى دارد، دوست بدار و هر کس با وى دشمن است، دشمن دار. خداوندا هر کس که على را انکار کند، لعنت کن و آن کس که پذیراى حق او نباشد، به خشم و غضب خود، گرفتار ساز.

خداوندا! اگر اکنون، على، ولى تو را به خلافت و جانشینى خود معین کردم و امرى که موجب اکمال دین و اتمام نعمت بر این مردم است، بیان کردم، همه و همه به فرمان تو بود. که تو، خود بر من، وحى فرمودى که:

و من یبتغ غیرالاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فى الآخره من الخاسرین.

منبع :على اکبر صادقى ماهنامه موعود شماره ۱۳

تصریح رسول خدا (صلى الله علیه وآله) بر انتصابى بودن مقام امامت

اشاره:

امامت رهبری و پیشوایی جامعه اسلامی به نصب الهی و جانشینی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در امور دینی و دنیوی است. این آموزه، از اصول مذهب شیعه و از اختلافات اعتقادی میان شیعه و اهل سنت است. اهمیت امامت نزد شیعیان باعث شده که آنان امامیه لقب گیرند. بنابر آموزه‌های شیعه، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از ابتدای دوران رسالت به معرفی خلیفه خویش و امام مسلمانان پس از وفات خود، اهتمام جدی داشت. اقدامات آن حضرت در این مسیر، از نخستین دعوت علنی، با معرفی امام علی(ع) به عنوان خلیفه و جانشینِ بعد از خود آغاز شد .

۱. ابن هشام نقل مى کند: جماعتى از قبیله «بنى عامر بن صعصعه خدمت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)رسیدند. حضرت آنان را به خداوند متعال دعوت و رسالت خود را بر آنان عرضه نمود. شخصى از آنان به نام «بحیره بن فراس» به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) عرض کرد: به من بگو اگر ما با تو بر اسلام بیعت کنیم، آن گاه که بر دشمنانت غلبه کردى، آیا ما بعد از تو حقّى در امر خلافت داریم؟ حضرت فرمود: امر امامت و خلافت و جانشینى من به دست خداست و هر جا که صلاح بداند قرار مى دهد. او در جواب پیامبر(صلى الله علیه وآله) عرض کرد: آیا ما گلوهاى خود را هدف تیر و نیزه ها قرار دهیم تا شما به پیروزى برسى، ولى در خلافت و جانشینى تو سهمى نداشته باشیم؟ ما این چنین دینى را نمى پذیریم…».(۱)

۲ . ابن کثیر نیز به سند خود نقل مى کند که قبیله «کنده» به خدمت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)شرفیاب شده، عرض کردند: اگر تو بر دشمنانت ظفر یافتى ما را در خلافت و جانشینى بعد از خود سهیم مى گردانى؟ حضرت فرمود: ملک و سلطنت و حکومت براى خداوند است، هر کجا که صلاح بداند آن را قرار مى دهد. آنان نیز به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) عرض کردند: ما را به دینى که آورده اى حاجتى نیست.(۲)

۳ . ابن کثیر نقل مى کند که «عامر بن طفیل» و «اربد بن قیس» در مدینه خدمت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)رسیدند، عامر بن طفیل عرض کرد: اى محمّد! اگر من اسلام آورم چه امتیازى برایم قرار خواهى داد؟ حضرت فرمود: هر امتیازى که مسلمانان دارند، به تو نیز خواهم داد. عامر گفت: آیا امر خلافت و جانشینى بعد از خود را به من وا مى گذارى؟ پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: امر امامت براى تو و قومت نخواهد بود(۳).(۴)

پی نوشت:

۱ . تاریخ طبرى، ج ۲، ص ۸۴؛ سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۳۲؛ سیره حلبى، ج ۲، ص ۳.

۲ . سیره ابن کثیر، ج ۲، ص ۱۵۹.

۳ . سیره ابن کثیر، ج ۴، ص ۱۱۴.

۴ . على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات (۲)، ص ۱۹.

گزارشی ازنامه های پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله

اشاره:

ارسال نامه ها و پیام ها در عصر رسالت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله از جایگاه ویژه ای برخوردار است. در اهمیت این موضوع همین بس که محققین و دانشمندان کتاب های مستقلی درباره آن نگاشته اند. گرچه برخی از نویسندگان از کنار این مهم بی تفاوت گذشته اند یا به طور سطحی و گذرا در این موضوع نکاتی را یادآور گشته اند، این رویداد از جمله اقدامات حماسی و شگفت آور پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله است که هر انسان اندیشمندی آن را تحسین می کند و الگوی رفتاری خویش قرار می دهد.[۱] اهمیت نامه های پیامبر صلی الله علیه و آله وقتی آشکارتر می شود که به ژرفای بازتاب و تأثیر شگفت آنها در ابعاد گوناگون توجه بسزایی شود. در این مقاله سعی نگارنده آن است که:

۱. اذهان را به اصل بنیادین رسالت جهان شمول اسلام بیشتر سوق دهد و خوانندگان گرامی را با متن نامه های پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و جایگاه آسمانی آنها، مأنوس تر گرداند.

۲. در این زمینه، به معرفی سفیران فداکار و حاملان ایثارگر نامه ها بپردازد که برخی با مخاطرات مختلف رو به رو شدند و جان خویش را فدا نمودند: )طوبی لهم و حسن مآب(.[۲]

۳. نقش نامه های پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله را در صدر اسلام و گذرگاه تاریخ تحلیل و بررسی کند تا انکار حقایقی که برخی خاورشناسان بدان مبادرت ورزیده اند، مردود گردد؛ زیرا آنان از روی ظلم و غرور و در حالتی که بدان حقایق یقین داشته اند، برای تشتّت اذهان به انکار آنها پرداخته اند.[۳]

۴. اینکه نباید بازتاب دائمی و نقش درخشان این مکتوبات را در عرصه فرهنگی، سیاسی و اجتماعی تاریخ اسلام و اعصار پس از آن فراموش کرد؛ زیرا از اهمیت بی بدیل پیام ها و محتوای نامه های پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله غفلت می شود.[۴]

عصر ابلاغ رسالت

پیمان «صلح حدیبیه» نوعی آرامش نسبی برای جامعه اسلامی به همراه داشت؛ از این رو، پیامبر اسلام ابلاغ رسالت جهانی خویش را آغاز نمود. طبیعی است که اگر تهاجم های ناجوانمردانه عرب نبود، خیلی زودتر از این پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله به دعوت زمامداران، رؤسا و رهبران مذهبی می پرداخت ولی موضع گیری های سرسخت قریش و سایر احزاب عرب، این فرصت را از او سلب کرد و آن حضرت ناچار بود قسمت مهمّی از اوقات شریف خویش را به دفاع از کیان اسلام اختصاص دهد.

به هر حال، روزی که پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله از حملات قریش مطمئن گردید، بی درنگ ندای خود را به گوش جهانیان رسانید. نامه های آن حضرت به سران و زمامداران به حدود ۶۸ عدد می رسد که بررسی آنها بیانگر این واقعیت است که برخلاف تهمت های ناروای برخی خاورشناسان، زبان اسلام، زبان اندیشه آزاد و استدلال بوده است، نه زبان شمشیر و زور.[۵]

در عصری که این پیام ها به جهانیان ابلاغ می شد، جهان بین دو امپراتوری بزرگ ایران و روم تقسیم شده و میان آنها از عصر هخامنشیان نبرد و ستیز ریشه گرفته بود و این دشمنی تا عهد ساسانیان ادامه داشت.

خاور زمین تحت سیطره امپراتوری ایران بود که سرزمین عراق و یمن و بخشی از آسیای صغیر، از اقمار ایران به شمار می رفت. دولت روم نیز در آن روز به دو بلوک شرقی و غربی تقسیم گشته بود؛ زیرا در سال ۳۹۵ م. امپراتور روم[۶]، کشور خود را میان دو پسرش تقسیم کرد و دو کشور روم شرقی و غربی را به وجود آورد که روم غربی در سال ۴۷۶ م. به دست وحشیان و بربرهای شمالی اروپا منقرض گردید، ولی روم شرقی – که مرکزش قسطنطنیه بود و شامات و مصر را نیز در اختیار داشت – در عصر ظهور اسلام، سردمدار سیاست جهانی محسوب می شد. سرزمین عربستان نیز میان این دو قطب محصور بود و از آنجا که اراضی حاصل خیز و منابع طبیعی دیگری در ظاهر نداشت،[۷] و مردم آن چادرنشین و متفرّق بودند، هیچ امپراتوری از خود رغبت نشان نمی داد که به تسخیر آن بپردازد و هرگز هم تصور نمی رفت که ملتی دور از تمدن بر اثر قدرت ایمان، به امپراتوری آنان خاتمه دهند و اگر از این اقتدار و کانون نور آگاهی می یافتند، از همان آغاز آن را خاموش می کردند و در هم می شکستند.[۸]

رسالت جهانی اسلام

قبل از پرداختن به بررسی نامه های پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله پاسخ به سؤالی که از سوی برخی خاورشناسان مطرح گردیده، لازم است و آن اینکه: ایا رسالت آن حضرت، جهانی بوده و ایا اسلام برای همه نژادها و ملیت ها آمده و یا ویژه اعراب و کشور عربستان است؟

برخی اظهار نموده اند که رسالت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله جهانی نبوده است و در این زمینه، به ایاتی از قرآن کریم استشهاد نموده اند؛ نظیر: )و أنذر عشیرتک الأقربین…([۹] و )لتنذر امّ القری و من حولها([۱۰].

در پاسخ باید گفت:

اولاً ، ایات فراوانی وجود دارد که بیانگر جهانی بودن رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است؛ نظیر: )و م أرسلناک الاّ رحمهً للعالمین([۱۱] ، )ما أرسلناک الاّ کافّهً للنّاس بشیراً و نذیراً([۱۲] و )قل یا أهل الکتاب تعالوا الی کلمهٍ سواءٍ بیننا و بینکم…([۱۳].

ثانیاً ، اگر می بینیم در جایی به پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله خطاب شده که مثلاً اقارب و خویشان خود را انذار کن، این موضوع در مراحل آغازین رسالت بود و با جهانی بودن ایین اسلام منافاتی ندارد.[۱۴]

همچنین برخی در این زمینه چنین اظهار داشته اند که رسالت اسلام، جهانی نیست و حتی خود پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله چنین ادعایی نداشت. به عنوان نمونه، ویلیام مویر چنین می نویسد:

«عقیده جهانی بودن اسلام بعدها به وجود آمد. خود محمد۶ علی رغم اخبار و احادیث نبوی چنین عقیده ای به فکرش نرسیده بود و اگر هم رسیده بود، مبهم و تاریک بود؛ زیرا جهان وی همان عربستان بود و دین جدید نیز برای همان مقرّر گردیده بود. رسالت محمد۶ از بدو بعثتش تا آخر عمر تنها متوجه اعراب بود و بس».[۱۵]

مونتگمری وات نیز می نویسد:

«روش انتقادی کنونی نشان می دهد که این بیان – اعزام پیک ها به سوی حکمرانان – قابل اعتماد نیست و احتمال دارد علت اصلی این، علاقه مفرط مسلمانان به این نکته بوده است که محمد۶دین خود را جهانی می دانست و شاید برای منطقی جلوه دادن جنگ های خود علیه ایران و بیزانس بوده است؛ چه این جنگ ها پس از دعوت آنها به اسلام صورت گرفت.»[۱۶]

در پاسخ به این سخنان باید گفت: اینکه جهانی بودن اسلام برای شخص پیامبر صلی الله علیه و آله مطرح نبود، بر خلاف حقیقت است؛ زیرا شواهد قطعی زیر نشانگر آن است که آن حضرت رسالت خود را جهانی می دانست:

۱. ایاتی که در این زمینه بر آن حضرت نازل شده است و به نمونه هایی از آن، اشاره رفت.

۲. وجود نامه هایی که پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله به سران دول و قبایل نوشت و ارسال کرد و هم اکنون برخی از نسخه های اصلی آن نیز زینت بخش موزه های جهان است.

۳. از همان روز اول بعثت، آن حضرت اعلام فرموده بود که به زودی رسالت او فراگیر خواهد شد و گنج های قیصر و کسرا به زیر سلطه اسلام درخواهد آمد.

۴. تعبیرات گوناگون دیگری نیز از آن حضرت نقل شده است که بیانگر این حقیقت است؛ نظیر: «اُرسِلتُ الی النّاس کافّهً و بی خُتِمَ النّبیون؛ من به سوی همه بشریت فرستاده شدم و به وسیله من، رسالت انبیا خاتمه یافت».[۱۷] یا نظیر: «اُرسِلتُ الی الابیض والاسود و الاحمر؛ من به سوی همه نژادها و ملیت ها ، اعم از سفید و سیاه و سرخ، فرستاده شده ام».[۱۸]

بنابراین، جهانی بودن رسالت حضرت ختمی مرتبت، چیزی نیست که مسلمانان برای مشروعیت بخشیدن به کشور گشایی خویش آن را ابداع نموده باشند.[۱۹] همچنین رسول خدا صلی الله علیه و آله علاوه بر سفر شخصی خود به شامات، برای آشنایی با تسلیحات مدرن و اهداف دیگر، به سایر نقاط جهان نیرو اعزام می کرد. با این وصف، چگونه گفته می شود که جهان وی، همان عربستان و مخاطب او، فقط اعراب هستند؟[۲۰]

نویسندگان غیر مسلمان دیگر نیز به این حقیقت اعتراف نموده اند، نظیر: دولاندلن که ایین اسلام را در ردیف ایین های جهانی مطرح نمود، در تاریخ جهانی چنین نوشته است:

«مذهب اسلام نیز مانند مذهب بودا و مذهب مسیح، دیانتی جهانی بود».[۲۱]

جواهر لعل نهرو نیز از بلندای همّت و اعتماد به نفس پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله تجلیل نموده و چنین نگاشته است:

حتی گفته می شود که این پیام به «تای تسانک» امپراتور نیز چنین رسیده است.[۲۲] لابد این پادشاهان و حکمرانان حیرت کردند که این مرد گمنام کیست که جرأت کرده است به آنها دستور صادر کند؟ از فرستادن همین پیام ها می توان تصوّر کرد که پیامبر چه اعتماد و اطمینان فوق العاده ای به خود و به رسالتش داشته است و توانست همین ایمان و اعتماد را در مردم کشورش نیز به وجود آورد و به آنها الهام بخشد، به طوری که آن مردان بیابانگرد توانستند بدون دشواری بر نیمی از جهان معلوم آن زمان مسلط گردند. ایمان و اعتماد به نفس، چیز بزرگی است و می تواند این ثمرات عالی را به وجود آورد. »[۲۳]

بدین ترتیب، هیچ گونه شک و تردیدی در جهانی بودن رسالت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله باقی نمی ماند و انکار یا تردید در این حقیقت جز از روی جهالت و یا دشمنی و لجاجت نخواهد بود.

آغاز نامه ها و نگارش آنها

همان طور که گفته شد، صلح حدیبیه زمینه سامان بخشیدن به اهداف بلند را فراهم نمود. از این رو، آن حضرت در صدد برآمد رسالت خود را به جهانیان ابلاغ نماید. آسان ترین راهی که در آن زمان برای این هدف امکا ن پذیر بود، ابلاغ رسالت آسمانی خود از طریق «نامه نگاری» بود. اصولاً چنین ابلاغی برای سفیران، توأم با خطر مرگ در غربت بود.[۲۴] بر همین اساس، روزی نبی اعظم صلی الله علیه و آله به یاران خویش تأکید فرمود که در نماز صبح حضور به هم رسانند و پس از ادای فریضه رو به سوی آنان نمود و فرمود:

«خدای سبحان مرا به عنوان رحمت برای جهانیان و به سوی همه بشریت ارسال فرموده است. بنابراین، انتظار من آن است که در این امر خطیر با من آن گونه برخورد نکنید که حواریین با حضرت عیسی۷ برخورد نمودند.» گفتند: یا رسول الله! برخورد آنان چگونه بود؟ فرمود: «عیسی بن مریم نیز نظیر من در صدد بر آمد که برای ابلاغ پیام خود، نامه هایی را به وسیله سفیران و پیک هایی به اطراف و اکناف بفرست؛ ولی آنان با ابلاغ پیام آن حضرت مخالفت کردند؛ بدین صورت که اگر مقصد نزدیک بود، پذیرا می گشتند و اگر دور بود، زیر بار نمی رفتند.»[۲۵]

یاران پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله تعهد دادند که دامن همت بر کمر زنند و به هر کجا که آن حضرت پیام فرستد، دور یا نزدیک، آن را ابلاغ نمایند.[۲۶]

برخی از آنان که از امور سیاسی آگاهی داشتند، توصیه کردند که مُهری ساخته شود؛ زیرا نام های بدون مهر را نمی پذیرند. آن گاه مهری از نقره ساخته شد که بر آن «محمد رسول الله» را در سه ردیف نقش کردند، بدین گونه که در رأس آن «الله» و در پایین «محمّد» و در وسط «رسول» آمده بود. سپس آن حضرت، شش نفر از زبدگان را گزینش فرمود و به دست هر کدام نامه ای سپرد که رسالت جهانی آن حضرت در آنها منعکس بود و آنان را به نقاط مختلف اعزام کرد. آن سفیران در یک روز رهسپار سرزمین های ایران، روم، مصر، حبشه (اتیوپی)، یمامه، بحرین و حیره شدند.[۲۷] اینک به برخی نامه ها و سرزمین هایی که پیک فرستاده شد، به اجمال اشاره می شود.

الف) ایران

نبی اکرم۶، عبدالله حذافه سهمی را به عنوان پیک ایران برگزید و نامه ای بدین شرح برای خسرو پرویز ـ پادشاه ایران ـ ارسال فرمودند:

«بسم الله الرّحمن الرّحیم، مِن محمّد رسول الله الی کسری عظیم فارس؛ سلام علی من اتّبع الهدی و آمن بالله و رسوله و اشهد أنّ لا اله الاّ الله وحده لا شریک له؛ و أن محمّداً عبده و رسوله؛ ادعوک بدعایه الله فانّی أنا رسول الله الی النّاس کافّه؛ لانذر من کان حیاً و یحقّ القول علی الکافرین. اسلم تسلم، فان ابیت فعلیک اثم المجوس؛ به نام خداوند بخشنده مهربان. از محمّد فرستاده خدا به کسرا بزرگ فارس. درود بر آن کس که جویای حقیقت باشد و به خدا و پیامبرش ایمان آورد و گواهی دهد که جز او خدایی نیست و شریک و همتایی ندارد و بر این باور باشد که محمّد، بنده و فرستاده (پیامبر) اوست. من به فرمان خداوند، تو را به سوی او می خوانم. به راستی که من پیامبر الهی به سوی همه مردم هستم تا همگان را انذار نمایم و حجّت بر کفّار تمام گردد. اسلام بیاور تا در امان باشی، و گرنه گناه ملت مجوس بر گردن تو خواهد بود».

وقتی نامه به دست خسرو پرویز رسید، از اینکه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نام خویش را مقدم بر نام او مرقوم نموده بود؛ ناراحت شد و نامه را درید و به «باذان»، حاکم دست نشانده خویش در یمن، دستور داد تا این غلام را که چنین گستاخی نموده است، دست بسته به پایتخت بیاور! آن گاه قدری خاک به عنوان هدیه برای پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرستاد.[۲۸]

در تاریخ یعقوبی، به غلط، این رویداد این گونه شده است:

«کسرا، احترام کرد و جواب نامه نبی اکرم۶ را در بین دو پارچه حریر گذارد و در آن مقداری مشک قرار داد و برای نبی اکرم۶ فرستاد».[۲۹]

احمد بن حنبل نیز می نویسد: «خسرو پرویز هدیه ای برای پیامبر فرستاد». [۳۰]

ولی طبیعی است که نقل یکی ـ دو نفر، نمی تواند در برابر شهرت تاریخ ملاک قرار گیرد.

خلاصه، وقتی پیک رسول الله۶ بازگشت و چگونگی رفتار خسرو پرویز را نقل کرد و خاک را به ایشان ارائه نمود، حضرت فرمود: «مَزَّقَ الله ملکه کما مزّق کتابی و بعث الی بترابٍ اما انّکم ستملکون أرضه؛[۳۱] خداوند سلطنتش را پاره کند؛ همان گونه که نامه مرا پاره کرد و برای من خاک فرستاد. این را بدانید که به زودی سرزمین او را فتح خواهید کرد».

باذان نیز که مانند سایر ساکنان یمن از سلطه جابرانه و خشن مأموران ایرانی از زمان انوشیروان رنج می برد، از پیدایش قدرت مرکزی نیرومند در عربستان استقبال کرد و برای آنکه خود را از یوغ امپریالیسم ساسانی برهاند، اسلام آورد و پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نیز وی را از جانب خویش بر یمن گماشت. او با اتکا به قدرت رسول الله۶ که هیچ قید و بند اقتصادی و یا سیاسی بر او تحمیل نکرد، استقلال خویش را در قبال ایران به دست آورد.[۳۲]

ب) در دربار روم

نامه دیگر پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله به هراکلیوس، امپراتور روم شرقی بود. دحیه کلبی به عنوان پیک روم برگزیده شد. وی به نقاط مختلف شام آشنایی داشت و قیافه گیرا و نیکویش شایستگی همه جانبه او را ایجاب می نمود و قرار شد نامه توسط حاکم بُصری و با معرفی او به امپراتور تسلیم گردد. متن نامه به این شرح است:

«بسم الله الرّحمن الرّحیم، مِن محمّد رسول اللّه الی هرقل عظیم الرّوم؛ سلام علی من اتّبع الهدی. اما بعد فانّی ادعوک بدعایه الاسلام، اسلم تسلم؛ یؤتک الله اجرک مرّتین؛ فان تولّیت فانّما علیک اثم «الاریسین» و )یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم، أن لا نعبد الاّ الله و لا نشرک به شیئاً و لا یتّخذ بعضنا بعضاً ارباب من دون الله، فان تولّوا فقولوا اشهدوا بانّا مسلمون(؛ نامه ای از محمد فرستاده خدا به هرقل (هراکلیوس) بزرگ روم. درود و سلام بر پیروان حقیقت. من تو را به ایین اسلام دعوت می نمایم. اسلام بیاور تا در امان باشی. در آن صورت، خدای سبحان به تو دو پاداش خواهد داد و اگر سرپیچی کنی، گناه ملت روم نیز برگردن تو خواهد بود. ای اهل کتاب! بیایید در نقاط مشترک با یکدیگر وحدت داشته باشیم که جز خدای یگانه را نپرستیم و برخی از ما، برخی دیگر را به خدایی نپذیرد. هرگاه سرپیچی نمودند، اعلام کنید که گواه باشید که ما مسلمان هستیم».[۳۳]

دحیه، رهسپار شام شد و در بُصری اطلاع یافت که قیصر عازم بیت المقدس است. به سرعت با استاندار نمبری، حارث بن ابی شمر تماس و به او مأموریت خطیری داد و او را از آن مأموریت آگاه ساخت. استاندار، عدی بن حاتم را خواست و مأمور کرد تا همراه سفیر پیامبر به سوی بیت المقدس بروند و نامه را به حضور قیصر برسانند. در شهر «حمص» سفیر با قیصر ملاقات کرد. وقتی خواست به حضور قیصر بار یابد، کارپردازان تشریفات بدو گفتند: باید در برابر قیصر سجده کنی، و گرنه به تو اعتنایی نمی کند و نامه ات را تحویل نخواهد گرفت. دحیه گفت: اساس پیامی که من آورده ام، این است که این سنت غلط بر چیده شود و جز خدای یگانه مورد پرستش قرار نگیرد: «لا أفعل هذا ابداً و لا اسجد لغیرالله».[۳۴]

با این بیان، شگفتی و اعجاب درباریان قیصر بر انگیخته شد و یکی از آنان به دحیه گفت: شما می توانید نامه را روی میز مخصوص سلطان بگذارید که در آن صورت کسی جز قیصر نامه را بر نمی دارد و هرگاه قیصر نامه را بخواند، شما را به حضور می طلبد. دحیه از راهنمایی او تشکر کرد و نامه را روی میز قیصر قرار داد و بازگشت. قیصر با خواندن نامه در صدد تحقیق و تفحّص برآمد[۳۵] و در نهایت، در جواب نبی اعظم صلی الله علیه و آله نوشت:

«من مردم را دعوت کردم که به رسالت شما ایمان بیاورند، ولی اطاعت نکردند و اگر اطاعت می کردند، به مراتب برای آنان بهتر و شایسته تر بود. دوست داشتم در محضر شما می بودم و به شما خدمت می کردم و قدم های شما را می شستم!»

سرانجام قیصر، دحیه را خواست و جواب نامه را با هدایایی برای پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله همراه نمود و مراتب اخلاص و ایمان خویش را به آن حضرت یادآور شد.[۳۶]

ج) در سرزمین اتیوپی

نامه دیگر پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله برای نجاشی پادشاه حبشه بود. عمرو بن امیه ضمری نیز به عنوان سفیر و پیک برای نجاشی برگزیده شد. متن نامه ای که پیامبر برای او مرقوم فرمود، متفاوت با سایر نامه ها بود. از این جهت که در نامه های دیگر، از زمامداران به عنوان «ملک» یاد نمی کند. تو گویی چون مسلمان نیستند، آنان را سزاوار چنین عنوانی نمی دانست، ولی از نجاشی به عنوان ملک یاد فرمود. همچنین سایر زمامداران را از عقوبت الهی بر حذر می داشت و می فرمود: «اگر ایمان نیاورید، گناه ملت هایی که از ترس شما ایمان نیاورند، برگردن شما خواهد بود»؛ ولی در این نامه، نه تنها از این تعبیرات اثری نیست، بلکه با احترام و تجلیل ویژه ای آن را نگاشت.[۳۷] متن نامه بدین شرح است:

«بسم الله الرّحمن الرّحیم، من محمّد رسول الله الی النجاشی الاصحم ملک حبشه سلام علیک! فانّی احمدالله الذی لا اله الاّ هو الملک القدّوس السّلام المؤمن المهیمن و أشهد انّ عیسی بن مریم روح الله و کلمته القاها الی مریم البتول الطبیه الحصینه فحملت بعیسی، خلقه من روحه و نفخه، کما خلق آدم بیده. و انّی ادعوک الی الله وحده لاشریک له و الموالاه علی طاعته، و ان تتبعنی و تؤمن بالذی جائنی، فانّی رسول الله و انّی ادعوک و جنودک الی الله عزّوجل، و قد بلغتُ و نصحتُ فاقبلوا نصیحتی والسلام علی من اتّبع الهدی؛ به نام خداوند بخشنده مهربان. پیامی است از محمّد فرستاده خدا به نجاشی اصحم، پادشاه حبشه. درود بر شما! من خدای را ستایش می کنم؛ همان خدای یگانه ای که با اقتدار است و از هر عیب و نقصی منزّه است و پارسایان از خشم او درامانند و او به حال بندگان، ناظر و گواه است. و شهادت می دهم که عیسی بن مریم، روحی است از جانب خدا و کلمه ای است که در رحم مریم پاکدامن و زاهد قرار گرفت. خدای سبحان با همان اقتداری که آدم را بدون پدر و مادر آفرید، به عیسی نیز بدون پدر هستی بخشید. من، تو را به سوی خدای یگانه و بی انباز دعوت می کنم و از تو می خواهم که پیوسته در راه طاعت او گام برداری و از ایین من پیروی نمای. من، شما را و تمام لشکریانت را به سوی خدای عزیز دعوت می نمایم. آگاه باشید که من با این پیام، رسالت خطیر خود را به انجام رساندم و خیر خواهی نمودم. بر شماست که نصیحت و خیرخواهی مرا بپذیرید. درود بر پیروان هدایت».[۳۸]

در این نامه، به طور مستقیم به شخص نجاشی درود و سلام نثار شده است؛ در حالی که در نامه های دیگر برای کسرا و قیصر و مقوقس، سلام و درود به طور کلی بر پیروان حقیقت فرستاده شده است. در این نامه با صفات ویژه ای از خدای سبحان یاد شده است و نیز از حضرت عیسی۷ تجلیل فراوان گردیده است؛ هم چنان که از حضرت مریم۳ با تجلیل شایسته ای یاد شده است. همچنین پایان نامه نیز با تواضع ویژه ای لحن ناصحانه ای به خود گرفته است.[۳۹]

جناب نجاشی در نهایت با احترام فراوان جواب نامه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله را مرقوم داشت و مراتب ایمان و اخلاص خویش را به ساحت آن حضرت اعلان نمود و آن حضرت را همان «پیامبر موعود» برشناخت که در کتب آسمانی به او بشارت داده شده است. آن گاه هدایای ویژه ای نیز برای آن حضرت ارسال کرد.[۴۰]

د) در دربار مصر

نامه دیگر پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله برای «مقوقس» پادشاه مصر نوشته شده.[۴۱] آن حضرت، حاطب بن ابی بلتعه را به عنوان سفیر و پیک مصر برگزید و نامه ای بدین شرح برای مقوقس فرستاد:

«بسم الله الرّحمن الرّحیم. من محمّد رسول الله الی مقوقس عظیم القبط، سلام علی من اتّبع الهدی، اما بعد فانّی ادعوک بدعایهالاسلام، اسلم تسلم؛ یؤتک الله اجرک مرّتین؛ فان تولّیت فانّما علیک اثم القبط، و )یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم، أن لا نعبد الاّ الله و لا نِشرک به شیئاً ولا یتَّخذ بعضنا بعضاً ارباباً من دون الله، فان تولّوا فقولوا اشهدوا بانّا مسلمون؛ به نام خداوند بخشنده مهربان. از محمّد فرستاده خدا به مقوقس، بزرگ قبطیان. درود بر پیروان هدایت! من، تو را به ایین اسلام دعوت می نمایم. اسلام بیاور تا در امان باشی که در آن صورت، خدای سبحان به تو اجر دو چندان خواهد داد، و گرنه گناه همه قبطیان نیز بر گردن تو خواهد بود. ای اهل کتاب! بیایید در اصول مشترک با هم وحدت داشته باشیم، غیر خدا را پرستش نکنیم و برخی از ما، برخی دیگر را به خدایی نپرستیم. هرگاه آنان از ایین حق سر بر تابند، بگویید که گواه باشید که ما مسلمانیم».

سفیر پیامبر، رهسپار مصر گردید و اطلاع یافت که مقوقس در شهر اسکندریه به سر می برد. خود را به کاخ مقوقس رسانید. وی حاطب را به حضور پذیرفت و نامه را گشود و قرائت کرد و لحظه ای چند در مضامین نامه به اندیشه فرو رفت. سپس سرخود را بلند نمود و اظهار داشت:

«راستی اگر محمّد، پیامبر خداست، چرا مخالفان او توانستند او را از زادگاهش بیرون کنند و ناچار به هجرت شد. چرا آنان را نفرین نکرد تا نابود شوند؟»

سفیر اسلام در جواب گفت: «حضرت عیسی۷ پیامبر خدا بود که شما نیز بدان اعتراف دارید. موقعی که بنی اسرائیل نقشه قتل او ر کشیدند، چرا وی به آنان نفرین نکرد تا خدا، آنان را در دم نابود سازد؟»

مقوقس از این جواب به وجد آمد و گفت: «آفرین بر تو که فرد خردمندی هستی و از طرف شخص خردمندی پیام آورده ای!» مقوقس در نهایت، نامه احترام آمیزی در جواب نبی اکرم۶ مرقوم داشت و هدایای گران بهایی نیز برای آن حضرت ارسال نمود؛ هدایایی که حدود یازده نوع بود.[۴۲]

سایرنامه های پیامبر صلی الله علیه و آله

از دیگر نامه هایی که حضرت محمد۶ برای سایر زمامداران و رؤسا نوشت و ارسال فرمود، می توان به موارد ذیل اشاره نمود:

۱. نامه به «حارث بن ابی شمر» از پادشاهان غسّان، حاکم در شام.

نقل شده که وی بعد از گرفتن نامه قصد حمله به جزیرهالعرب را داشت و قیصر در همان سفر بیت المقدس او را از این کار منع کرد.

۲. نامه به پادشاه حمیر، حاکم یمن.

۳. نامه به هوذه بن علی الحنفی، پادشاه یمامه.

۴. نامه به اکثم بن صیفی، از رؤسای قبیله بنی تمیم.

۵. نامه به منذر بن ساوی، پادشاه بحرین.

او اسلام را پذیرفت و در ضمن نامه ای، از پیامبر خواست تا چگونگی برخورد با مجوس و یهود را در بلاد خود بیان فرماید.

۶. نامه به «جیفر و عبد» ، پادشاهان عمان که آنان نیز اسلام را پذیرا گشتند.[۴۳]

به طور کلّی باید گفت از میان ۱۸۵ نامه و میثاق نامه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله ، تعداد ۶۸ نامه از آن ها برای پادشاهان، رهبران مذهبی، رؤسای قبایل و گاهی خطاب به اهالی برخی از کشورها و مناطق بوده است.[۴۴]

آموزه های دینی در نامه ها

به طور کلّی، آموزه های درخشان نامه ها و پیام های پیامبر به سران قبایل و دولت ها را می توان چنین برشمرد:

۱. پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله سیاست خارجی خویش را بر اعلان رسالت، ترویج توحید، زدودن پیرایه ها و پلیدی های شرک، بنا نهاده است.

۲. آن حضرت در صدد بود تا فطرت های خفته را بیدار و با چشمه زلال توحید، رسوبات شرک را شست و شو دهد و «عهد ازل» و «میثاق الست» را به بنی آدم ظلوم و جهول یاد آور شود.

۳. حضرت محمّد۶ با دو وصف «بشارت و انذار» نامه ها را مزین ساخت که این، حاکی از آن است که همه انسان ها در تمام نقاط جهان به یاد داشته باشند در هر مقام و جایگاهی که باشند، روزی باید حساب اعمال خود را پس دهند و فقط با روی آوردن به توحید و یگانه پرستی و اطاعت خداوند و رسول اوست که می توانند «سعادتمند» شوند.

۴. پیام توحید در بُعد نظری به آدمیان عزت و کرامت می بخشد و آنها را از بندگی غیر خدا می رهاند و در بعد اجتماعی نیز منادی برابری، مساوات و عدالت اجتماعی است. به همین دلیل، پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله امتیازات قبائلی و نژادی را در نامه ها نفی کرد و ملاک «کرامت» را پارسایی، و گرویدن به دین اسلام و توحید برشمرد. بر همین اساس بود که دقیقاً هشت سال بعد وقتی رستم فرّخزاد و سپهسالار ایران، در قادسیه از «ربعی بن عامر» نماینده مسلمانان پرسید که: هدف از لشکر کشی شما به ایران چیست؟ پاسخ داد: آمده ایم تا مردم را از بندگی غیر خدا، به بندگی خدا سوق دهیم.[۴۵]

نقش نامه های پیامبر صلی الله علیه و آله

نامه های پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در تثبیت و گسترش ایین اسلام در جهان بشریت نقش و تأثیر بسزایی داشت؛ زیرا:

۱. موجب ابلاغ رسالت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله به جهانیان گردید و در این زمینه آن حضرت اتمام حجّت نمود و ابلاغ رسالت از لوازم اصلی گسترش دین مبین اسلام به شمار می رفت؛ چه: )فهل علی الرّسل الاّ البلاغ المبین(.[۴۶]

۲. پیامبر اسلام با ارسال نامه ها تا حدود زیادی به واکنش سران به ایین اسلام دست یافت و این امر، زمینه ای برای اقدامات اینده آن حضرت برای ترویج و گسترش شریعت اسلام گردید.

۳. نامه های پیامبر صلی الله علیه و آله اثر ایمانی داشت و تعداد قابل توجّهی از سران و پیروان آنها به رسالت او گرویدند؛ از جمله اینکه پس از آغاز دوره دعوت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله ، بسیاری از فرمانروایان محلّی و منطقه ای در طی سال هفتم و هشتم هجری به اسلام گرویدند. حکّام داخلی شبه جزیره، نظیر: پادشاه عمان، فرمانروای یمامه، حاکمان بحرین، نجران و هَمدان و پیروانشان از آن جمله اند.[۴۷]

۴. نامه ها، انعکاس تبلیغاتی داشت. قهراً خبر آن نامه ها و محتوای آنها در بین درباریان و سایرین بازتاب می یافت، در محافل و مجالس تحلیل می شد و چه بسا برای پژوهش درباره دین مبین اسلام و شخصیت والای پیامبر صلی الله علیه و آله ، ناچار به پرس و جو می شدند و بدین ترتیب، موجودیت آن حضرت در اسلام برای آن مناطق و دول مطرح می شد.[۴۸]

۵. این پیام ها و نامه ها، کلمه طیبه ای بودند که اثر تاریخی و جاودانه داشتند. شکوه آنها در صفحات تاریخ می درخشد و چه بسا کتاب ها و مقاله ها که مستقلاً در شرح و بیان آن نامه ها نگاشته شده است و برای محقّقان در موضوع مکتب اسلام، منابعی مستدل به شمار رفته و می رود.

۶. بسیاری از کشورها که پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نامه و پیک مخصوص بدان جا فرستاد، اینک اسلامی اند و یا جمعیت کثیری از آنان به اسلام گرایش دارند.

۷. نامه های آن حضرت این مسئله را نیز به خوبی نمایان ساخت که تنها مذهب رسمی جهان بعد از مسیحیت و حتی جهانی تر از مسیحیت، دین مبین «اسلام» می باشد و اسلام دینی است که کمال معنوی بشر را تضمین می نماید؛ لذا تکثرگرایی دینی را که بیان می دارد: «هیچ دین خاصّی رسمیت کلّی ندارد و هر دینی می تواند برای پیروانش عامل کمال و اصالت باشد.» مردود نمود و حقّاً نیز این گرایش اومانیستی در مورد ادیان الهی و بالاخص دین اسلام کاملاً مردود و بی ضابطه است.

پی نوشت:

[۱]. سیمای درخشان رسول الله برای یکایک شما، الگوی زیبا و ارزشمندی است. (احزاب / ۲۱).

[۲]. رعد/ ۲۹.

[۳]. نمل / ۱۴.

[۴]. پیامبر! قصه ها و رویدادها را بر آنان بیان کن، باشد که به تفکر و اندیشه فرو روند. (اعراف / ۱۷۶)

[۵].) لا اکراه فی الدین قدتبین الرّشد من الغی(. (بقره / ۲۵۶).

[۶]. در آن زمان امپراتور روم «تئودور کبیر» بود.

[۷]. نفت عربستان در سال ۱۹۳۶ م. برای اولین بار در نزدیکی سواحل خلیج فارس کشف شد و هم اکنون این کشور یکی از بزرگ ترین تولید کنندگان نفت در جهان است. (گیتاشناسی کشورها، ص ۲۰۶و ۲۰۷).

[۸]. فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، ج ۲، ص ۶۰۹.

[۹]. شعراء / ۲۱۴.

[۱۰]. انعام / ۹۲. از جمله ایات دیگر در رابطه با موضوع مذکور می توان به )وأمر اهلک بالصلاه( (طه / ۱۳۲) یا )لِتُنذِرَ قوماً ، ما اتیهم من نذیرٍ من قبلک( (سجده / ۳) اشاره نمود.

[۱۱]. انبیاء / ۱۰۷.

[۱۲]. سبأ / ۲۸.

[۱۳]. آل عمران / ۶۴ . از جمله ایات دیگر در این قسمت می توان به )قل یا ایها الناس انّی رسول الله الیکم جمیعاً( (اعراف / ۱۵۸) و ) لیظهره علی الدین کلّه( (توبه / ۳۳) اشاره نمود.

[۱۴]. ر.ک: تحلیلی کوتاه بر پیک ها و پیام های پیامبر(ص)، محمود خیرالهی، ص ۱۵۰ و ۱۵۱؛ مکاتیب الرسول، علی احمدی میانجی، ص ۱۰۷.

[۱۵].ر.ک: علل گسترش اسلام، آرنولد سرتوماس، ص ۹۳.

[۱۶]. محمد پیامبر و سیاستمدار، وات مونتگمری، ص ۲۴۴.

[۱۷]. الطبقات الکبری، ابن سعد، ج ۱، ص ۱۹۲.

[۱۸]. ر.ک: سیره ابن اسحاق، ص ۱۱۹.

[۱۹]. ر.ک: بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۳۲۳ و ۳۲۴.

[۲۰]. ر.ک: الالهیات، جعفر سبحانی، ج ۲، ص ۴۷۰ و ۴۷۱؛ میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ج ۹، ص ۶۳۳.

۲۱. تاریخ جهانی، دولاندن، ج ۱، ص ۳۵۸.

۲۲. جورج هربرت ولز نیز می نویسد: در سال ششصد و سی، محمد(ص) نمایندگان خود را به دربارهای هراکلیوس و قباد و تای تسانک و سایر فرمانروایان جهان اعزام داشت. (ر.ک: تاریخ دنیا، ولز؛ ترجمه رضا افشار، ص ۵.)

۲۳. نگاهی به تاریخ جهان، نهرو، ج ۱، ص ۳۲۰.

۲۴. ر.ک: تاریخ تمدن اسلام و عرب، هادی خاتمی، ص ۲۸۸؛ اسلام شناسی، علی شریعتی، ص ۲۴۹.

۲۵. السیره النبویه، ابن هشام، ج ۴، ص ۲۵۴.

۲۶. ر.ک: تاریخ الامم و الملوک، محمد بن جریر طبری، ج ۲، ص ۲۸۷ – ۲۸۸.

۲۷. ر.ک: التنبیه و الاشراف، مسعودی، ص ۲۲۵.

۲۸. ر.ک: تحلیلی کوتاه بر پیک ها و پیام های پیامبر، ص ۱۵۳ – ۱۵۵.

۲۹. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۷۷.

۳۰. مسند، احمد بن حنبل، ج ۱، ص ۹۶.

۳۱. ر.ک: الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج ۲، ص ۲۱۳؛ اعیان الشیعه، محسن الامین، ج ۱، ص ۲۴۴.

۳۲. ر.ک: سیره رسول خدا، رفیع الدین اسحاق بن محمد همدانی، ج ۲، ص ۱۰۶۳. همچنین جهت مطالعه تفصیلی داستان و مسائل مربوط به نامه پیامبر صلی الله علیه و آله به ایران، می توانید به کتب ذیل نیز رجوع کنید: تاریخ سیاسی اسلام، رسول جعفریان، ص ۲۱۷؛ سیره رسول خدا، همو، ص ۵۵۳ ـ ۵۵۶.

۳۳. ر.ک: الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۲۵۹؛ الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۲۱۲؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۷۷؛ المیزان، علامه طباطبایی، ج ۳، ص ۲۹۳.

۳۴. از این نامه در کتاب «کتّانی» به عنوان صحیح ترین نصّی که تاریخ از نامه های پیامبر اعظم (ص) حفظ نموده، یاد شده است. (ر.ک: التراتیب الاداریه، کتّانی، ج ۱، ص ۱۴۲).

۳۵. این تفحّص اشاره دارد به ماجرای یافتن تجار مکه و از جمله ابوسفیان و پرس و جوی امپراتوری روم درباره ویژگی های نبی اسلام(ص). جهت مطالعه تفصیلی آن ر.ک: تاریخ الامم والملوک، طبری، ج ۲، ص ۲۹۰؛ تاریخ پیامبر اسلام، محمد ابراهیم ایتی، ص ۴۸۵ و ۴۸۶.

۳۶. مکاتیب الرسول، ص ۱۱۲ – ۱۱۴؛ تحلیلی کوتاه بر پیک ها و پیام های پیامبر، ص ۱۵۶.

۳۷. ر.ک: التراتیب الاداریه ، ج ۱، ص ۱۴۲.

۳۸. ر.ک: الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۲۵۸.

۳۹. ر.ک: مکاتیب الرسول، ص ۱۲۱.

۴۰. تاریخ الرسل و الامامم و الملوک، ج ۲، ص ۲۹۴؛ الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۲۱۰.

۴۱. زمان ظهور اسلام، «نیل و دلتا» مستعمره روم بودکه بعدها به دست مسلمانان گشوده شد و به تدریج سایر مناطق آن جزء قلمرو اسلامی قرار گرفت. (ر.ک: تاریخ تمدن اسلام و عرب،ص ۲۹۱).

۴۲. ر.ک: تفسیر نمونه،ج ۲، ص ۵۹۹. همچنین جهت مطالعه تفصیلی این بحث بنگرید به: تحلیلی کوتاه بر پیک ها و پیام های پیامبر، ص ۱۵۶ – ۱۶۰؛ السیره النبویه، ج ۴، ص ۲۵۴؛ مکاتیب الرسول، ص ۹۷؛ الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۲۶۰.

۴۳. تاریخ سیاسی اسلام، ص ۲۲۰ – ۲۳۳؛ بحارالانوار، ج ۲۰، ص ۳۲۲؛ اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۲۴۳.

۴۴. مکاتیب الرسول، ص ۱۲۱؛ الوثائق، پروفسور حمیدالله، ص ۸۰.

۴۵. این ماجرا برگرفته از کتاب ابن اثیر( الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۴۶۳) است.

۴۶. نحل / ۳۵.

۴۷. تاریخ صدر اسلام، زرگری نژاد، ص ۵۲۰.

۴۸. تحلیلی کوتاه بر پیک ها و پیام های پیامبر(ص)، ص ۱۶۰ و ۱۶۱.

۴۹. من و پیروانم با آگاهی و بصیرت کامل، بشریت را به سوی خدا گرایش می دهیم. (یوسف / ۱۸).

منبع:فرهنگ کوثر زمستان ۱۳۸۵، شماره ۶۸

خاتم انبیاء،خاتم اوصیاء

اشاره:

امام زمان (عج الله تعالی فرجه)، ادامه دهنده راه پیامبر (صلی الله علیه و آله ) و تحقق‌بخش اصول رسالت‌هاى الهى او است. آن حضرت، تعالیم پیامبر (صلی الله علیه و آله ) را در بخش‌هاى گوناگون زندگى، عینیت بخشیده و جامه عمل مى‌ پوشاند؛ چرا که او عصاره نبوت و احیاگر سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله ) است: و مجدّداً لما عطّل من احکام کتابک و سنن نبیک…۱

رسول اعظم (صلی الله علیه و آله ) درباره سیره آخرین وصى خود، حضرت مهدى(عج) مى‌ فرماید: یقیم الناس على ملتى و شریعتى و یدعوهم الى کتاب الله عزوجل۲؛

مردم را بر شیوه و شریعت من بر مى‌ انگیزد و آنان را به کتاب خداى عزوجل فرا مى‌ خواند.

راه و روش پیامبر (صلی الله علیه و آله )، سرلوحه برنامه‌هاى حضرت است و این تنها یادگار همه انبیا و اولیا، وارث این معارف و تعالیم، و مجرى سازش‌ناپذیر آنها است.

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

چون مهدى قیام کند، به مسجدالحرام رود و رو به کعبه و پشت به مقام ابراهیم بایستد و دو رکعت نماز گزارد؛ آن‌گاه فریاد برآورد:

اى مردمان! منم یادگار آدم، و یادگار ابراهیم، و یادگار اسماعیل، و یادگار محمد (صلی الله علیه و آله )….۳

در سلام به امام موعود آمده است: السلام علیک یا بقیه الله فى ارضه۴؛

سلام بر تو اى ذخیره خدا در زمین!.

این تعبیر، روشنگر راه و رسالت امام موعود (عج) و وارث پیامبر (صلی الله علیه و آله ) است. او ذخیره و یادگار همه نیکان و صالحان و اولیاى الهى است که در خطى که خدا ترسیم کرده،گام بر مى‌ دارد و در سراسر زمین، خواست‌ها و آرمان‌هاى همه درس‌آموزان مَدرس وحى را تحقق مى‌ بخشد.

از این رو، شناخت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله )، پیش‌درآمد شناخت حجت است. در دعایى که امام صادق (علیه السلام) به زراره تعلیم فرموده، آمده است:

اللهم عرّفنى نفسک فانک إن لم‌تعرّفنى نفسک، لم ‌اعرف نبیک. اللهم عرّفنى نبیک فانک ان لم‌تعرفنى نبیک، لم اعرف حجّتک. اللهم عرّفنى حجتک فانک ان لم‌تعرّفنى حجتک، ضللت عن دینی.۵در این دعا، شناخت امام و حجت، در گرو شناخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) معرفى شده است؛ در نتیجه، اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله ) شناخته نشود، امام و حجت، شناخته نخواهد شد، و اگر کسى حجت الهى زمان خود را نشناسد، گمراه خواهد بود.

امام صادق (علیه السلام) مى‌ فرماید:

کسى که به همه امامان اقرار کند و امام مهدى(عج) را انکار نماید، مانند کسى است که به همه انبیا اقرار کند؛ و نبوت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله ) را انکار نماید.۶

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) مى‌ فرماید:

هر کس قائم از اولاد من را در دوران غیبتش انکار کند، به مرگ جاهلیت مرده است.۷

در روایت دیگرى، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله )، حضرت مهدى(عج) را صاحب پرچم محمدى (صلی الله علیه و آله ) و دولتش را دولت احمدى معرفى مى‌ کند:

یظهر صاحب الرّایه المحمدیه و الدّوله الاحمدیه…۸

از مجموعه احادیث چنین بر مى‌ آید که سنت حضرت مهدى (عج)، همان سنت و روش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) است. حضرت مهدى (عج) برنامه‌ها و اهداف آن حضرت را پى مى‌ گیرد و با بهره‌مندى از تعالیم محمدى، حکومت جهانى تشکیل مى‌ دهد؛ چنان‌که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) فرمود: سنته سنّتى، یقیم الناس على مِلّتى و شریعتى و یدعوهم الى کتاب الله عز و جل.۹

بجا است در سال رسول اعظم (صلی الله علیه و آله )، به تبیین برخى ویژگى‌ هاى مشترک پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) و امام مهدى(عج) بپردازیم:

۱. موعود پیامبران و کتب آسمانى گذشته

همان گونه که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) موعود پیامبران گذشته بود:

… وَمُبَشِّراً بِرَسُولٍ یأْتِى مِن بَعْدِى اسْمُهُ أَحْمَدُ…؛۱۰

و من (حضرت عیسى(علیه السلام) بشارت دهنده رسولى هستم که پس از من خواهدآمد و نام او احمد است.

هم‌چنین در آیه دیگرى چنین آمده است:

الَّذِینَ یتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِى الأُمِّى الَّذِى یجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِندَهُمْ فِى التَّوْرَاه وَالإِنْجِیلِ …۱۱ ؛

کسانى که از پیامبر امى که او را نوشته شده در نزد آنها در تورات و انجیل مى‌ یابند، پیروى مى‌ کنند.

حضرت مهدى نیز موعود ادیان گذشته وانبیاى پیشین است. قرآن مجید به صراحت این نکته رابیان کرده است که:

وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِى الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُهَا عِبَادِى الصَّالِحُونَ؛۱۲ همانا ما در زبور پس از تورات چنین نوشتیم که زمین را بندگان صالح من به میراث خواهند برد.

۲٫ شکوفا کردن عقل وفکر مردم

امیرالمؤمنین على‌ (علیه السلام) درباره نتایج بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله ) مى‌ فرماید:

یثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ۱۳؛

براى آنان، گنجینه‌هاى خردها را استخراج کنند.

امام باقر (علیه السلام) درباره قیام حضرت مهدى(عج) مى‌ فرماید:

إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللَّهُ یدَهُ عَلَى رُءُوس الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ کَملتْ بِهِ أَحْلَامُهُمْ۱۴؛

زمانى که قائم ما به ‌پا خیزد، خدا دستان آن حضرت را بر سر بندگان خدا مى‌ گذارد، در نتیجه عقل‌هاى مردم مجتمع شده (نیرومند مى‌ گردد) و آرزوهاى آنان به واسطه آن کامل مى‌ شود.

۳٫ یکسانى پرچم و زره

پرچم مهدى(عج) پرچم رسول الله(صلی الله علیه و آله ) و زره او، زره آن حضرت است.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

کانى بالقائم على نجف الکوفه و قد لبس درع رسول الله (صلی الله علیه و آله ) … فینشر رایه رسول الله۱۵؛ گویا قائم (عج) را بر بلنداى کوفه مى‌ بینم که زره رسول الله را بر تن کرده، … و پرچم آن حضرت را به اهتزاز درآورده است.

۴٫ همسانى میقات دعوت و قیام

همان‌گونه که بعثت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) در شهر مکه بوده و پایه‌هاى اصلى اسلام، آن‌جا شکل گرفته است، آغاز دعوت و قیام حضرت مهدى(عج) نیز شهر مکه خواهد بود.

حذیفه، درباره مهدى(عج) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) چنین روایت مى‌ کند: انه یبایع بین الرکن و المقام اسمه احمد و عبدالله و المهدی…۱۶؛ همانا او بین رکن و مقام با مردم بیعت مى‌ کند. نام او احمد، عبدالله و مهدى است.

۵٫ شناخت مردم از روى علامت ها

امیرالمؤمنین على (علیه السلام) درباره آیه انَّ فى ذلک لآیاتٍ للْمتوسِّمین فرمود:

رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) مردم را با نشانه‌هایشان مى‌ شناخت حقیقت ایمان یا کفر و… و من و امامان از نسل من، متوسمین تا روز قیامتند (یعنى حقیقت مردم را از روى نشانه‌ها مى‌ شناسند)۱۷٫

۶٫ تطهیر و پاکسازى

از اهداف پیامبران، پاک ساختن فرد و جامعه از آلودگى‌ هاى فکرى و عملى است.

خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَه تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِم بِهَا؛۱۸

پیامبر از مردم زکات بگیر که به وسیله آن، آنان را پاک کنى و رشد دهی.

در حدیثى قدسى درباره حضرت مهدى(عج) چنین آمده است:

و لاطهِّرنَّ الارض بِآخِرهم من أعدائى و لأملکته مشارق الارض و مغاربها؛۱۹ همانا زمین را به وسیله آخرین آنها از لوث دشمنانم پاک خواهم ساخت و او را بر مشرق و مغرب زمین فرمانروایى خواهم داد.

۷٫ پیامبر (صلی الله علیه و آله ) و مهدى(عج) از بزرگان اهل بهشت

رسول خدا(صلی الله علیه و آله ) فرمود:

نحن بنو عبد المطلب ساده أهل الجنه رسول الله و حمزه سید الشهداء و جعفر ذو الجناحین و على و فاطمه و الحسن و الحسین و المهدى(علیه السلام)؛۲۰

ما فرزندان عبدالمطلب بزرگ اهل بهشت هستیم، رسول خدا، حمزه سیدالشهداء، جعفر طیار، على، فاطمه، حسن، حسین و مهدی.

۸٫ هر دو، خاتم هستند

پیامبر(صلی الله علیه و آله ) و مهدى(عج) هر دو خاتمند، یکى خاتم الانبیا و دیگرى خاتم الاوصیا: مَّا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ وَلَکِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیینَ.۲۱

رسول خدا(صلی الله علیه و آله ) فرمود:

ألا إنّ خاتم الأئمه منا القائم المهدی۲۲؛

آگاه باشید که خاتم امامان، از ما است که قائم و مهدى است.

۹٫ اجراى عدالت

از اهداف مهم رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) و همه پیامبران، اجراى عدالت و مساوات بوده است:

لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط؛۲۳ ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها، کتاب ]آسمانی[ و میزان نازل کردیم، تا مردم، عدالت را برپا کنند.

از اهداف اساسى قیام حضرت مهدى (عج) نیز برپایى عدالت است: فیملأها عدلاً و قسطاً کما مُلئت ظلماً و جوراً.

۱۰٫ رحمت

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله ) و اهل بیت(علیه السلام)، مظهر و تجلى رحمت گسترده الهى‌ اند:

و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین؛

و تو را نفرستادیم، مگر رحمتى براى جهانیان.۲۵

در حدیث لوح جابر، در کلام فاطمه زهرا (س)، از امام مهدى رحمه للعالمین تعبیر شده است. در زیارت آل یاسین نیز آمده است: و الغوث و الرحمه الواسعه؛ سلام بر تو اى فریاد‌رس و رحمت گسترده الهی.

۱۱٫ ظلم ستیزى

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله ) پیش از اسلام، با عده‌اى از جوانمردان مکه، پیمان حلف الفضول را براى یارى ستمدیدگان بست، و زمانى دیگر درباره آن فرمود:

شهدته و ما احب ان لى به حمر النعم و لا یزیده الاسلام الاشده۲۶؛

من در پیمان حلف الفضول حاضر بودم و دوست ندارم که در عوض آن شتران سرخ موى به من داده شود و اسلام بر آن عهد و پیمان جز تأکید نیفزود.

حضرت مهدى(عج) نیز براى یارى ستمدیدگان تاریخ به‌پا مى‌ خیزد و زمین را پر از عدل و داد مى‌ سازد. آن‌سان که در همه عرصه‌ها، عدالت نهادینه شده و ستم، رخت بر مى‌ بندد. نهادهاى قدرت و قانون جهان، دیگر حامى ستمکاران و قدرتمندان نخواهند بود؛ دیگر با حمایت اربابان زور و زر، شیعیان جنوب لبنان قتل عام نخواهند شد، و زنان و کودکان بى‌ گناه زیر آوارهاى قانا ناله سرنخواهند داد؛ همان‌گونه که حضرت امام حسین(علیه السلام) درباره رسالت امام مى‌ فرماید: ویامن المظلومون من عبادک۲۷٫

واجعله اللهم مفزعاً لمظلوم عبادک و ناصراً لمن لایجد له ناصراً غیرک.۲۸

پى نوشت:

۱ . شیخ عباس قمى، مفاتیح‌الجنان، دعاى عهد.

۲ . شیخ صدوق، کمال‌الدین، ج۲، ص۴۱۱٫

۳ . علامه مجلسى، بحارالانوار، ج۵۱، ص۵۹٫

۴ . مفاتیح‌الجنان، زیارت آل یس.

۱ . سید بن طاووس، جمال الاسبوع، ص۳۱۴؛ کلینى، اصول کافى، ج۱، ص۲۳۷٫

۲ . کمال الدین، ج۲، باب۲۹، ح۵٫

۳ . مجلسى، بحارالانوار، ج۷، ص۲۰٫

۴ . کمال الدین، ج۱، ص۵۳۴٫

۵ . کمال الدین، ج۲، ۴۱۱٫

۱۰ . سوره صف: ۶٫

۱۱ . سوره اعراف: ۱۵۷

۱۲ . سوره انبیاء: ۱۰۵٫

۱۳ . نهج البلاغه، خطبه۱٫

۱۴ . کلینى، اصول کافى، ج۱، ص۲۵٫

۱۵ . بحارالانوار، ۵۲، ص۳۲۸٫

۱۶ . شیخ طوسى، الغیبه، ۴۵۴٫

۱۷ . بحارالانوار، ج۱۷، ص۱۴۷٫

۱۸ . سوره توبه: ۱۰۳٫

۱۹ . کمال الدین، ج۱، ص۲۵۵٫

۲۰ . شیخ صدوق، امالى، ص۴۷۵٫

۲۱ . سوره احزاب: ۴۰٫

۲۲ . بحارالأنوار، ص۳۷، ج۲۱۳٫

۲۳ . سوره حدید: ۲۵٫

۲۴ . صافى گلپایگانى، منتخب الاثر، ص۲۴۷٫

۲۵ . سوره انبیاء: ۱۰۷٫

۲۶ . ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۱۲۰٫

۲۷ . بحارالانوار، ج۹۷، ص۷۹٫

۲۸ . مفاتیح‌الجنان، دعاى عهد.

منبع: مجتبى کلباسى

فرق میان امام، نبى و رسول

اشاره:

امام، رسول و نبی از اصطلاحات دین مبین اسلام است. این اصطلاحات در قرآن کریم و احادیث اهل بیت (علیهم‌السلام) به صورت گسترده به کار برده شده است. همه این عناوین به خدای متعال ربط دارند. یعنی نبوت، رسالت و امامت از امور الهی می‌باشند که برخی از انسانهای پاک و معصوم  برای هدایت بشر از سوی خداوند به این مقامها مفتخر می شوند. در این نوشته به حقیقت آنها پرداخته شده و  تفاوت بین این عناوین بیان گردیده است.

على (علیه‌السلام) فرمود:

خدا پیغمبرش را در زمان انقطاع پیامبران و اختلاف مردم فرستاد، به وسیله او رسالت تمام شد و وحى خاتمه یافت.(۱)

حضرت على (علیه‌السلام) فرمود: پدر و مادرم به فدایت یا رسول الله! بواسطه مرگ تو چیزى قطع شد که بواسطه مرگ دیگران قطع نشده بود، زیرا به مرگ تو نبوت و پیمبرى و اخبار آسمانى منقطع گشت.(۲)

گرچه در روایات فراوان الهام و ارتباط با جهان غیب براى امامان اثبات شده لیکن در خود همان احادیث فرقهایى براى امام و پیغمبر بیان شده است:

فرق اول:

از اخبار استفاده مى شود که امام تشریع کننده نیست. احکام و قوانین شریعت و حلال و حرام به او وحى نمى شود. بلکه احکام و قوانین دین بطور کامل بر پیغمبر اکرم نازل شده و آن حضرت هم بعض آنها را که لازم بوده در اختیار مسلمانان قرار داده امّا همه آنها را بطور کلى تعلیم على بن ابى طالب(علیه‌السلام) نمود. حضرت على هم تمامى آنها را کتبى و شفاهى در اختیار امام بعد از خودش قرار داد. و به همین کیفیت از هر امامى به امام دیگر انتقال یافت تا کنون که در اختیار امام دوازدهم مى باشد.

بنابراین، امامان اگر احکام حلال و حرام را مى گفتند به نحو استقلال نبود بلکه در این موارد تابع و پیرو رسول اکرم بودند، مسائلى را بیان مى کردند که به عنوان ارث به آنان رسیده بود، یا از قرآن استفاده مى شد. لذا مى فرمودند: ما گنجینه علوم نبوت هستیم، ما وارث علوم پیغمبر هستیم، علوم پیغمبر در کتاب یا کتابهایى نوشته شده و در اختیار ما قرار گرفته است. ما از شأن نزول آیات و تفسیر و تأویل قرآن و ناسخ و منسوخ و عام و خاص آیات کاملا اطلاع داریم. و مى فرمودند: احادیث ما احادیث پدرانمان و احادیث پدران ما احادیث رسول خدا است. و مى فرمودند: ما اگر از پیش خودمان فتوا بدهیم از هلاک شدگان خواهیم بود، مطالبى را که مى گوییم از رسول خدا به ما ارث رسیده است.

فرق دوم: از احادیث استفاده مى شود که گر چه بر امام نیز الهام مى شود و با عالم غیب ارتباط دارد لیکن این وحى و الهام با وحى انبیا فرق دارد، پیغمبر رسما با عالم غیب تماس مى گیرد و فرشته وحى را مشاهده مى نماید و ملکوت جهان هستى را رؤیت مى کند لیکن ارتباط امام به چنین مرتبه نیست.

امام فرشته را مشاهده نمى کند، بلکه مطالب در دلش القا مى شود، یا صداى فرشته وحى به گوشش مى رسد، و بدینوسیله حقائق و واقعیات را درک مى کند. وحى امام نظیر وحى همنشین حضرت سلیمان و رفیق حضرت موسى و ذوالقرنین و مادر حضرت موسى بود.

فرق سوم: پیمبران مستقیما با جهان غیب تماس مى گرفتند و حقائق را دریافت مى نمودند، و در این باره، به تأیید و راهنمایى دیگران نیازى نداشتند، لیکن ائمه اطهار به تأییدات و تقویت و راهنمایى پیمبر احتیاج داشتند. تأییدات معنوى و اشارات مرموز پیمبر بود که قلب امام را تابناک و براى افاضات و اشراقات پروردگار جهان آماده مى کرد، و هزاران در علم را بر رویش مى گشود. پیمبر بود که سرچشمه علوم را به امام نشان مى داد و چشم بصیرتش را روشن مى نمود تا در هنگام احتیاج بدانجا مراجعه کند و کسب فیض نماید.

هر چه به اما افاضه مى شود از طریق پمبر است. حتى مطالب تازه‏اى که بر امام القا مى شود، اولا بر پیغمبر عرضه مى گردد، سپس بر امام بعد از او، تا نوبت به امام حاضر برسد. بدین طریق امام کسب فیض مى کند.

شاهد سخن‏

مى توانید مطالب مذکور را از احادیث گذشته استفاده نمایید لیکن از باب نمونه به احادیث زیر توجه فرمایید:

۱. حضرت صادق(علیه‌السلام) فرمود:

ما فقط مى توانیم احکام حلال و حرام را براى شما بیان کنیم اما پیغمبر نیستیم.(۳)

۲. حارث بن مغیره مى گوید حضرت باقر(علیه‌السلام) فرمود: على(علیه‌السلام) محدّث بود. من عرض کردم: مى گویى : على پیغمبر بود؟ حضرت دست مبارکش را حرکت داد و فرمود: على مانند همنشین حضرت سلیمان و همنشین حضرت موسى و مانند ذوالقرنین بود. آیا نشنیدى که پیغمبر فرمود: در بین شما هم مانند او هست.(۴)

۳. برید بن معاویه مى گوید به حضرت باقر و صادق (علیه‌السلام) عرض کردم: منزلت شما چیست و از گذشتگان به چه کسى شباهت دارید؟ فرمود: به همنشین حضرت موسى و ذوالقرنین شباهت داریم، آنان عالم بودند ولى پیمبر نبودند.(۵)

۴. محمد بن مسلم مى گوید از حضرت صادق(علیه‌السلام) شنیدم فرمود: ائمه به منزله رسول خدا هستند لیکن پیغمبر نیستند، و به آن تعدادى که پیمبر مى توانست زن بگیرد بر آنان حلال نیست . اما غیر از اینها در سایر چیزها به منزله رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) هستند.(۶)

۵. دیلمى مى گوید به حضرت صادق(علیه‌السلام) عرض کردم: فدایت شوم بارها از شما شنیدم که مى فرمودید :

اگر بر علم ما اضافه نشود تمام مى شود؟ فرمود: اما حلال و حرام پس همه را خدا به پیمبر نازل کرده، و در مورد حلال و حرام بر علم امام چیزى اضافه نمى شود. گفتم: پس افزایش علم شما در کجاست؟ فرمود: در سایر چیزها، غیر از حلال و حرام‏(۷)

۶. عبد الله بن عجلان روایت کرده که حضرت باقر(علیه‌السلام) در قول خدا: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم» فرمود: این آیه درباره على(علیه‌السلام) و سایر ائمه نازل شده. خدا آنان را به منزله پیمبران قرار داده الا اینکه چیزى را حلال و حرام نمى کنند.(۸)

۷. سدیر مى گوید به امام صادق(علیه‌السلام) عرض کردم: گروهى خیال مى کنند شما خدا هستید و در این باره استدلال مى کنند: «و هو الذى فى السماء اله و فى الارض اله» فرمود: اى سدیر! گوش و چشم و پوست و گوشت و خون و موى من از این گروه بیزار است. اینان بر دین من و پدرانم نیستند. به خدا سوگند خدا در قیامت ما را با آنان جمع نمى کند مگر اینکه بر آنان غضبناک است.

سدیر گفت: گروه دیگرى شما را رسول مى دانند و بدین آیه تمسک مى جویند: «یا ایها الرسول کلو من الطیبات و اعملوا صالحا انى بما تعملوا علیهم» فرمود اى سدیر گوش و چشم و مو و پوست و گوشت و خون من از این گروه بیزار است، خدا و رسول هم از آنان بیزار مى باشند . اینان بر دین من و دین پدرانم نیستند، به خدا سوگند خدا در قیامت ما را جمع نمى کند جز اینکه بر آنان خشمناک خواهد بود. سدیر گفت: پس شما چه هستید؟ فرمود: ما خزینه‏دار علوم الهى و بیان کننده دستورات خدا هستیم. ما از گناه معصوم مى باشیم، خدا اطاعت ما را واجب نموده و از مخالفت ما نهى کرده است، ما حجت بر اهل آسمان و زمین هستیم.(۹)

۸. حضرت صادق(علیه‌السلام) فرمود: هیچ افاضه‏اى از پروردگار عالم نمى شود جز اینکه اولا بر رسول خدا بعدا بر امیر المؤمین عرضه مى شود. و به همین کیفیت به هر یک از ائمه القا مى شود، تا اینکه آخرین امام ما از نخستین امام عالم‏ تر نباشد.(۱۰)

۹. محمد بن مسلم مى گوید: نزد حضرت صادق(علیه‌السلام) صحبت از محدّث به میان آمد، فرمود:

محدث صداى فرشته را مى شنود ولى خودش را نمى بیند. محمد بن مسلم عرض کرد: از کجا مى فهمد کلام فرشته است؟ فرمود: به واسطه آرامش خطار و وقارى که در آن حال پیدا مى کند.(۱۱)

۱۰. حضرت صادق(علیه‌السلام) فرمود:

رسول خدا هزار باب علم به على تعلیم نمود که از هر بابى هزار باب مفتوح شد.(۱۲)

در خاتمه لازم است بدین نکته توجه کنید که تعلیم رسول خدا هزار باب علم را به حضرت على (علیه‌السلام) و تعلم و یاد گرفتن او از تعلیم و تعلم‏هاى معمول و متعارف بین مردم نبوده زیرا این مطلب معقول نیست که رسول خدا صلى الله علیه و آله در یک جلسه در مدت چند دقیقه یا ساعت محدود، به طریق متعارف هزار باب علم را براى على بگوید که از هر بابى هزار باب مفتوح گردد، و على هم با همان طریق معروف آنها را یاد بگیرد.

لذا باید گفت: این تعلیم و تعلّمها به طریق متعارف نبوده بلکه به صورت و کیفیت دیگرى بوده است. شاید این کار با یک تصرف تکوینى و هدایت باطنى انجام گرفته باشد و شاید به وسیله نیروى نبوت و پرتوى از جهان غیب، قلب و دل على را صیقل داده و راه کشف حقائق را برایش گشوده باشد.

پى نوشت:

۱. قال على(علیه‌السلام): ارسله على حین فتره من الرسل و تنازع من الالسن فقضى به الرسل و ختم به الوحى . نهج البلاغه ج ۲ ص۲۲

۲. قال على(علیه‌السلام): بابى انت و امى یا رسول الله لقد انقطع بموتک مالم ینقطع بموت غیرک من النبوه و الانباء و اخبار السماء . نهج البلاغه خطبه ۲۳۰

۳. اصول کافى ج ۱ ص ۲۶۸ . قال ابو عبدالله(علیه‌السلام): انّما الوقوف علینا فى الحلال و الحرام فامّا النبوه فلا.

۴. اصول کافى ج ۱ ص ۲۶۹ . حارث بن مغیره قال قال ابو جعفر(علیه‌السلام) انّ علیا کان محدثا. فقلت فتقول: نبی؟ قال فحرّک بیده هکذا ثم قال: او کصاحب سلیمان او کصاحب موسى او کذى القرنین . او ما بلغکم انّه قال و فیکم مثله؟

۵.اصول کافى ج ۱ ص ۲۶۹ . برید بن معاویه عن ابى جعفر و ابى عبد الله (علیهما السلام) قال قلت له: ما منزلتکم و من تشبهون ممن مضی؟ قال: صاحب موسى و ذو القرنین. کانا عالمین و لم یکونا نبیین.

۶. اصول کافى ج ۱ ص ۲۷۰

۷. بحار الانوار ج ۲۶ ص ۹۲

۸. اثبات الهداه ج ۳ ص ۴۸

۹. اصول کافى ج ۱ ص ۲۶۹

۱۰. بحار الانوار ج ۲۶ ص ۹۲

۱۱. بحار الانوار ج ۲۶ ص ۶۸

۱۲. بحار الانوار ج ۲۶ ص ۲۸

منبع: بررسى مسائل کلى امامت، ابراهیم امینى، صص۲۴۱-۲۳۷

امامت اصلى از اصول دین

 اشاره:

مسئله امامت یکی از اموری  است که معرکه آرائ و باعث اختلاف در میان مسلمانان شده است. بخی آن را از اصول دین دانسته و برخی آن را از فروع دین می دانند. برخی هم در مصداق امام با هم اختلاف کرده اند. منشأ اصلی اختلاف بین شیعه و سنی از همین مسئله آغاز شده است.علماى شیعه امامیه به جز برخى از متأخرین از آنان اتفاق کرده اند بر این که امامت اصلى از اصول دین است. و بر این مطل دلایلی اقامه کرده اند که در نوشته مختر به آن پرداخته شده است.

شیخ محمّدرضامظفّر مى فرماید:

«مامعتقدیم که امامت اصلى ازاصول دین است که ایمان، بدون اعتقاد به آن تمام نخواهد بود. و هرگز در آن نمى توان از پدران و اهل خود و مربّیان تقلید نمود، هرچند شخصیت هاى بزرگ و عظیم القدرى باشند، بلکه واجب است نظر و تأمّل در امر امامت، همان گونه که درتوحید و نبوّت واجب است….

همان گونه که معتقدیم: امامت همانند نبوّت، لطفى است از جانب خداوند متعال. لذا ضرورت دارد که در هر عصرى، امامى باشد هدایت گر که در مجموعه وظایف پیامبر از هدایت بشر و ارشاد آنان به امورى که صلاح و سعادتشان در دنیا و آخرت است، جانشین او گردد. و هر وظیفه اى که براى پیامبر است، از قبیل ولایت عامه بر مردم نسبت به تدبیر شؤون و مصالح آنان، و به پاداشتن عدل و رفع ظلم و عدوات از بین آنان، همه این وظایف بر دوش امام است.

بنابراین، امامت استمرار نبوّت است. و دلیلى که موجب ارسال رسولان و بعثت انبیاست، همان ادله موجب نصب امام بعد از رسولان است.

به همین جهت است که مى گوییم: امامت بدون نصّ از جانب خداوند متعال بر زبان پیامبر یا امام قبل از خود تحقّق نمى یابد. و نیز امامت به اختیار و انتخاب مردم نخواهد بود….»(۱)

بر این قول به وجوهى استدلال شده است:

۱. نزاعى نیست که امامت، جانشینى پیامبر است، بنابراین از توابع نبوّت و فروع آن است، لذا همان گونه که نبوّت از اصول دین است، امامت نیز از اصول دین مى باشد.

محقق لاهیجى مى گوید:

«جمهور امامیه معتقدند که امامت از اصول دین است؛ زیرا به این نتیجه رسیده اند که بقاى دین و شریعت متوقف بر وجود امام است، همان گونه که حدوث شریعت متوقف بر وجود پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) است. پس احتیاج دین به امام، همانند احتیاج دین به نبىّ است.»(۲)

۲. خداوند متعال خطاب به رسولش مى فرماید:

«یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما  بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ…»؛(۳) «اى رسول! آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ کن و اگر چنین نکنى رسالت پروردگارت را نرسانده اى….»

این آیه بنابر نقل شیعه و سنّى، در مورد ابلاغ ولایت و امامت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) نازل شده است. امرى که در صورت عدم ابلاغ آن، گویا پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) هیچ یک از وظایف رسالت و نبوتش راانجام نداده است. و این خوددلالت واضحى دارد براین که امامت از اصول دین و اساس آن است که براى ابلاغ آن چنین تأکیدى به پیامبراکرم(صلی‌الله علیه و آله) شده است.

۳. خداوند متعال در سوره مائده مى فرماید: « أَلْیَوْمَ أکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتى وَرَضِیتُ لَکُمُ الاِسْلامَ دِین»؛(۴) «امروز دین شما را کامل نمودم و نعمت را بر شما تمام کردم و دین اسلام را براى شما پسندیدم.»

مطابق روایات شیعه و سنى این آیه بعد از ابلاغ ولایت و امامت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)به مردم بر پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) نازل گردیده است.

مفاد آیه آن است که امامت، سبب کامل شدن دین و متمّم نعمت خداوند است. امامت امرى است که خداوند، اسلام را با آن مى خواهد و اسلام بدون امامت هرگز مورد رضایت خداوند نخواهد بود.

۴. در حدیث مستفیضى که از شیعه و سنى رسیده پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) مى فرماید: «من مات ولم یعرف إمام زمانه مات میته الجاهلیه»؛(۵) «هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.»

از این حدیث استفاده مى شود که معرفت امام، حقیقتى است که اگر حاصل گردد دین انسان ثابت شده وگرنه دین او دین جاهلیت خواهد بود. حال با این تعبیرات چگونه مى توان گفت که امامت از فروع دین یا اصول مذهب است؟

فخر رازى در خبرى از رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) نقل مى کند که فرمود:

«هر کس بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد باید بمیرد؛ خواه به دین یهودیت و خواه به دین نصرانیت.»(۶) که این نشانه اهمیّت اصل امامت است.

۵. حاکم نیشابورى به سند خود از حنش کنانى نقل مى کند که شنیدم از ابوذر در حالى که دست خود را به درب کعبه گرفته بود، فرمود: «اى مردم! هر کس مرا مى شناسد من همانم که مرا مى شناسید و هر کس که مرا انکار مى کند من ابوذرم، از رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) شنیدم که مى فرمود: «مثل اهل بیتم مثل کشتى نوح است، هر کس بر آن سوار شود نجات یافته و هر کس از آن تخلّف کند غرق شده است.»(۷)

این حدیث دلالت دارد بر این که هرکس قائل به امامت اهل بیت(علیه‌السلام) نبوده و آنان را پیشوا ومقتداى خود نداند و در دین به آن ها اقتدا نکند اهل ضلالت بوده و هلاک خواهد شد.

۶. از برخى روایات صحاح از اهل سنّت استفاده مى شود که جماعت بسیارى از صحابه بعد از رحلت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) به قهقرى بازگشته و مرتد شدند، و با تأمّل در تاریخ بعد از وفات پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) پى مى بریم که سببى براى ارتداد آنان جز اعراض از امر خلافت على(علیه‌السلام) و شکستن حرمت ولایت آن حضرت نبوده است.

بخارى به سند خود از ابوهریره نقل مى کند که رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) فرمود: «روز قیامت گروهى از اصحابم را بر من وارد مى کنند، آن گاه آنان را از نزدیک شدن به حوض کوثر باز مى دارند. به خدا عرض مى کنم: بار پروردگارا! اینان اصحاب منند. خداوند در جواب مى فرماید: نمى دانى که بعد از تو چه کردند، آنان به قه قرى باز گشته و مرتد شدند.»(۸)

و مى دانیم که این گونه تعبیرات تنها با این سازگارى دارد که امامت از اصول دین به حساب آید.(۹)

پی نوشت:

۱. عقائد الامامیه، ص ۳۰۹.

۲. گوهر مراد، ص ۳۳۳.

۳. سوره مائده، آیه ۶۷.

۴. سوره مائده، آیه ۶.

۵. شرح مقاصد، مبحث امامت.

۶. رساله المسائل الخمسون در ضمن مجموعه الرسائل، ص ۳۸۴.

۷. مستدرک حاکم، ج ۲، ص ۳۴۳.

۸. صحیح بخارى، ج ۸، ص ۱۲۰.

۹. على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات(۱)، ص ۶۱.

کمال دین در جمال ولایت

اشاره:

غدیر، یک رخ‌داد تاریخی صرف یا تنها یک گذرگاه جغرافیایی نیست، بلکه یک سرفصل اعتقادی است که درون مایه همه طاعت ها از آن منشأ می گیرد، رسالت همه پیامبران در آن مفهوم می یابد، و همه رشدها و تعالی ها از آن جا آغاز می‌شود. از این رو، شناخت غدیر، از ضروری ترین وبنیادی ترین شناخت های اعتقادی است. امام رضا (علیه السلام) در کلامی اوج‌مند درباره شناخت غدیر فرموده اند: «به خدا سوگند، اگر مردم ارزش روز غدیر را شناخته بودند، روزی ده‌بار، فرشتگان با آنان مصافحه می‌کردند، و گر به درازا کشیدن سخن برای من ناگوار نبود، درباره ارج مندی این روز و فضیلت هایی که خداوند متعال به کسانی داده که آن را شناخته اند، چنان بسط سخن می‌دادم که به شمار نیاید».

دریایی به ژرفای غدیر

غدیر، آب گیری آرام بوده است که خستگیِ کاروانیان را در سفری سخت، به سایه ای آرامش بخش و آبی زلال مهمان می کرده است؛ اما در پهنه تاریخ، به دریایی ژرف بدل شد که امواج پرخروش و پر غرورش، طنین حکمت، محبت و بزرگ منشی در گوش آدمیان نواخت. دستی که در غدیر بالا رفت، دُرَفشی شد که بر آن، کلام جاودانه مهربانی نقش بست، و هر آن کسی که در عمق جان، دل ربوده فضایل سترگ انسانی است، چشم از آن دُرَفش برنخواهد داشت. غدیر، عید بزرگ مودّت و الفت، بر دوست داران راستین ولایت شاد باد.

گل واژه های تبریک

فرمان حیّ قدیر در جام غدیر بلند بود و در آن هنگامه اوج مند، کفر پیشگان به یأس، نعمت به اتمام، دین به اکمال، علی به امامت و خداوند به رضایت می رسیدند. در آن روز، محمد (صلی الله علیه و آله) در آن گذرگاه جغرافیا، برفراز راه طولانی تاریخ، چراغ خورشید می آویخت تا راه را تا فرجام، همواره هموار طی کنیم. اینک در سال روز آن رخ داد، و در حریری از مهرِ به ولایت، همراه با سُرور آسمانیان، دل ها را به شادیْ و لب ها را به لبخند پیوند می زنیم و شادمانه ترین گل واژه های تبریک را به دل های همه مؤمنان حقیقت جو هدیه می کنیم.

شادباش

امر حیّ قدیر بود و روز غدیر، جبرئیلْ سفیر و علی امیر، و محمد (صلی الله علیه و آله) که قبیله آفتاب را با آوای بلند «من کنتُ مولاه فهذا علیّ مولاه» به پیشوایی علی (علیه السلام) می سپرد. در آن روز در برکه غدیر، دریای شادی می جوشید و علی (علیه السلام) بر سریری از نور می نشست که عرشِ شکوه مند امامت بود. سال گشت آن روز بی غروب و آن عید اوج مند، بر همه مؤمنان و ره روان ولایت مبارک باد.

غدیر، مبارک

خورشید، امروز از نور غدیر، غلغله ای در دل دارد و زمزمه ای بر لب. خورشید تا به صبح، لحظه لحظه ها را شمرده تا به خوش آمد غدیر، نوری دگر دهد. خورشید، امروز از مکّه آمده، از سرزمین ولایت، از سرزمین خلافت، از سرزمین وصیت. همگان در غدیر خم جمع شده اند و دست ها سایبان چشم هاست، دیده ها مشتاق و دل ها بی قرار، همه یک دیگر را نگاه می کنند، چه شده است؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله) ما را به چه می خواند؟ به ناگاه، دیدگان مشتاق، غرق نور و سرور می شوند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) از بزرگ ترین پیام خداوند سخن می گوید؛ «پیام تکمیل دین»، و علی (علیه السلام) در میان دست ها، دیده ها، بوسه ها و شادی ها گم می شود. علی (علیه السلام) مولای همه شد و وارث پیامبر (صلی الله علیه و آله) . از آن روز در دل هر مشتاقی، چشمه ای از عشق جوشید و هر چشمه ای را ندایی است که هر صبح،در هر طلوع، هر ظهر و هر شام و هر غروب، به ولایت علی (علیه السلام) شهادت می دهد؛ «اشهد انّ علیا ولیُّ اللّه ». اذان از بالای گل دسته ها، غدیر را سر می دهد. دسته های گل در میان خانه ها، غدیر را تبریک می گویند. شیرینی و گلاب نیز هر کدام در این جشن سهمی دارند و لحنی، که خود با غدیر می گویند: غدیر مبارک باد.

خبر از رخ دادی عظیم

ولوله کاروانیان، صدای سمّ اسبان و زنگ شتران، هیاهوی گنگی را در فضا پراکنده بود. سیمای نورانی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در اندیشه ای ژرف، آرام و بی صدا، حادثه ای سترگ را انتظار می کشید. او هنوز هم سنگینی مسئولیتی عظیم را روی شانه های رسالتش احساس می کرد. ایمان داشت که باید دیگران را از رخ دادی بزرگ آگاه کند و اینک، پرتو زرین خوشید، روز هجدهم ذی الحجه را خبر می داد و این جا غدیر خم بود؛ محلی که اندکی دیگر، می بایست عراقیان و مصریان از هم دیگر جدا شوند. در این هنگام بود که حضور دل نشین جبرئیل، فضا را عطرآگین کرد. او این بار عشق را برزمین ارمغان آورده بود و اکنون وقت آن که، حجت بر مردمان تمام شود و همگان بشنوند آن چه را باید بشنوند و ببینند آن چه را باید ببینند: «ای پیامبر! ابلاغ کن آن چه را از پروردگارت بر تو فرود آمده و اگر نکنی، پیام او را نرسانده باشی».

این ندای آسمانی، تمام اضطراب ها را از قلب پیامبر (صلی الله علیه و آله) زدود و او بود که مصمم، با دستان علی در دست، این سروش آسمانی را در تاریخ طنین انداز کرد که: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه».

غدیر کجاست؟

روی داد عظیمِ اعطای رسمی مقام ولایت و امامت بر حضرت علی (علیه السلام) در سرزمین «غدیر خم» رخ داد و از این رو، به این نام در تاریخ ماندگار شد. این سرزمین در نزدیکی «جُحفه»، یکی از میقات های اطراف حرم مکّه واقع شده است. جُحفه، دهکده ای بزرگ است که در راه مکّه و مدینه قرار گرفته و محل جدایی حاجیان مدینه، مصر، عراق و نَجد از دیگر حجاج است. «غدیر» به برکه و آب گیری می گویند که در ایام ریزش باران، از آب پرمی شود و سپس رفته رفته، آبش کاهش می یابد و در تابستان با شدّت یافتن حرارت هوا، به کلی از بین می رود. «خُم» نیز شاید، اسم شخص باشد یا این که اسم نی زار و درخت زاری است که در باتلاق یا مصبّ رود و ریزش آب پیدا می شود. برخی هم گفته اند که خم، نام محلی است که در آن چشمه فرو می ریزد. سرزمین غدیر اکنون در ۲۲۰ کلیومتری مکّه و نزدیک جحفه قرار دارد.

اعلان رسمی پیامبر (صلی الله علیه و آله) در اجتماع غدیر

پیامبر گرامی اسلام، در سال دهم هجرت، پس از اتمام آخرین سفر خویش به مکّه ـ که به «حَجّهُ الوداع» معروف شد ـ به منادی خود «بلال» دستور دادند که به مردم اعلان کند که همگان باید آهنگ سفرکنند تا در غدیر خم گِرد هم آیند و هیچ کس جز معلولان باقی نماند. صبح گاهان، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) با همراهی جمعیت انبوهی از مکّه به سوی غدیر خم حرکت کردند. آن حضرت در روز یکشنبه هیجدهم ذی الحجه به غدیر خم رسیدند. پنج ساعت از روز گذشته بود که جبرئیل، فرمان خداوند را به ولایت و امامت حضرت علی (علیه السلام) بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرود آورد. هنگامی که این سروش آسمانی نازل شد، بیش تر حاجیان به نزدیکی سرزمین جُحفه رسیده، و گروهی نیز هنوز به رسول اللّه نپیوسته بودند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) در غدیر توقف کردند و دستور دادند که پیشینیان که به جحفه رسیده اند، باز گردند و منتظر مانند تا عقب مانده ها نیز به آنان ملحق شوند. سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر منبری از جهاز شتران بالا رفتند و فرمان خداوند را بر مردمان ابلاغ کردند.

شاهدان علی در غدیر

امام صادق (علیه السلام) در گفتاری حکیمانه که فریاد بلند حقانیت حضرت علی (علیه السلام) را در ورای خود پنهان دارد، برگ دیگری ازمظلومیت های بی کران امیرمؤمنان (علیه السلام) را این گونه ورق زدند: «شگفتا از آن چه علی بن ابی طالب کشید! [در روز غدیر] آن حضرت این همه شاهد داشت، ولی نتوانست حق خود را بگیرد؛ در حالی که مردمان با دو شاهد، حق خود را می گیرند». تاریخ نگارانِ حقیقت جو، درباره تعداد شرکت کنندگان انبوهی که در واقعه غدیر خم، شاهدانِ اعطای مقام امامت بر حضرت علی (علیه السلام) بوده اند، گفته های متفاوتی دارند؛ اگرچه بیش تر مورخان شیعه، شمار این جمعیت رابیش از ۱۲۰ هزارنفر گفته اند، ولی نقل های دیگری هم چون: چهل، هفتاد، نود و ۱۱۴ هزارنفر نیز گفته شده است.

پاسخ یک ابهام

یکی از ابهامات بسیارمهم تاریخ اسلام، این سوال است که: در هنگام رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، از واقعه غدیر خم، تنها هفتاد روز سپری شده بود؛ با این حال چرا علی (علیه السلام) تنها و بی یاور ماند؟ یکی از بهترین پاسخ های این پرسش را می توان ترکیب جمعیتی جامعه اسلامی در هنگامه واقعه غدیر دانست. تاریخ نگاران، جامعه آن زمان را به سه دسته تقسیم کرده اند: اولین گروه، اعراب تازه مسلمانی بودند که هنوز به درستی آداب جاهلیت را از خود نزدوده بودند و معنای صحیح امامت را نمی فهمیدند. و ولایت را نوعی زعامت و حکومت ظاهری می پنداشتند. گروه دوم، منافقانی بودند که در لباس اسلام، کینه کشته شدگان جنگ های بدر، احد، حنین و خیبر را به دل داشتند و به آسانی تن به پذیرش ولایت حضرت علی (علیه السلام) نمی سپردند. آخرین گروه، تعداد اندکی از مسلمانانِ با اخلاص بودند که با ایمانی استوار، به ولایت و همراهی علی (علیه السلام) دل سپردند. سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد، میثم تمار و تنی چند از اصحاب با وفای پیامبر (صلی الله علیه و آله) ، در این گروه بودند.

راویان حدیث غدیر

راویان بسیار از اهل سنت و تشیع، حدیث گران قدر غدیر را در کتاب های خود آورده اند. گردآوری اسامی راویان حدیث غدیر ـ که نتیجه زحمات فرزانگانی چون میرحامد حسین و علامه امینی است ـ اثبات می کند که هیچ حدیث نبوی به اندازه حدیث غدیر، روایت کننده ندارد.

کتاب های بسیاری نیز درباره بحث های رجالی و تاریخی مربوط به سند حدیث غدیر نوشته شده که از بهترین آن ها، می توان به کتاب های عَبقاتُ الانوار و الغدیر اشاره کرد. هم چنین تاریخچه مفصلی از اسناد و راویان حدیث غدیر تدوین شده و جنبه های اعجاب انگیز آن، در زمینه های اسناد و رجال تبیین گردیده است. برای مثال «ابوالمعالی جُوینی» می گوید: «در شهر بغداد، در دست صحّافی، یک جلد کتاب دیدم که بر آن چنین نوشته بود: جلد ۲۸ از اسناد حدیث: من کنت مولاه فعلی مولاه، و بعد از این جلد، مجلد بیست و نهم خواهد بود».

غدیر، عید مشترک همه مسلمانان

عید دانستن روز غدیر و انجام آداب و سنت های ویژه در شب و روز آن، ازشعایر عمومیِ جهان اسلام است و به شیعیان اختصاص ندارد. منابع و مدارک انکارناپذیر تاریخی حکایت می کند که از زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، این روز، عید بزرگ مسلمانان شمرده شد و این سنت به وسیله اهل بیت بزرگ آن حضرت و همه باورمندان به اسلام محمدی پاس داری گشت. نگاهی گذرا به منابع نخستینِ اهل تسنن، بر آن چه گفتیم گواه است. ابوریحان بیرونی می نویسد: «روز عید غدیر، از جمله عیدهای مورد توجه اسلام است». و «ابن طلحه شافعی» که از بزرگان اهل سنت است، در این باره می گوید: «این روز، عید گشته برای این که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) حضرت علی (علیه السلام) را به مقام والای ولایت برگزید و او را بر همه آفریده ها برتری داد».

غدیر، بایسته عید گرفتن

پژوهش در پیشینه تاریخی مسلمانان، به ما می آموزد که در سده های نخستین اسلام، مسلمانان جهان در شرق و غرب، در کشورهای حجاز، عراق، مصر، ایران و کشورهای افریقایی، عید غدیر را مبارک دانسته و در آن مراسم عید برپا می کرده اند. از کاوش درباره حقیقت این روز، روشن می شود که این عید، برای همه امت اسلامی است و پیشینه آن، به زمان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و پیش از آن، به زمان اوصیای پیامبران گذشته می رسد. تأمل خردمندانه در موقعیت این روز نیز نشان می دهد که بایسته عید گرفتن است. «طارق بن شهاب» که یکی از غیر مسلمانان اهل کتاب بود، روزی به نزد خلیفه دوم می رود و می گوید: اگر آیه «الیوم اَکْمَلتُ لَکُمْ دینَکم…» در کیش ما نازل شده بود، روز نزول آن را عید می گرفتیم. آن گاه هیچ کس سخن او را انکار نکرد.

اوصاف غدیر در قرآن

در قرآن و روایات، برای روز غدیر ویژگی ها و اوصافی آمده که پژوهش درآن ها، شکوه بی کران آن روز را نشان می دهد. در قرآن کریم، چهار وصف عظیم برای غدیر، بدین سان ذکر شده است: امروز، کافران از دست اندازی به دین شما نومید گردیده اند؛ امروز دین شما را کامل کردم؛ [امروز] نعمتم را بر شما تمام گردانیدم؛ و خرسند شدم که اسلام کیش شما باشد. این ویژگی ها، اهمیت ولایت و عظمت غدیر را می نمایاند.

اوصاف غدیر در خطبه حضرت علی (علیه السلام)

حضرت علی (علیه السلام) در یکی از خطبه های شورآفرین و راه آموز خود که در روز جمعه ای هم زمان با روز غدیر ایراد کرده اند، برخی از اوصاف این روز را این چنین برشمرده اند: روز آشکار شدن آن چه در سینه ها پنهان بود و آن کارهایی که از دیده ها نهان؛ روز افشای رازی که در نهان نگه داشته می شد؛ روزی که خداوند به وسیله آن، دین را کامل ساخت؛ روز دلیل استوار؛ روز بیان بنیادهای پایدار ایمان؛ روز روشن گری پیمان ها از دورویی ها و انکارهای آگاهانه؛ روز ارائه دلیل درباره راهنمایان؛ روزی که نردبان تکامل برافراشته شد؛ روز جدایی حق و باطل (روز داوری)؛ روز آزمایش بندگان؛ روز فرشتگان والا؛ روزی که حجت ها آشکار گشت.

اوصاف غدیر در روایات

در فرهنگ شکوه مند شیعه، از عید غدیر، با عظمت و مجد ویژه ای سخن به میان آمده و از آن با القاب و اوصافی ممتاز نام برده شده است. برخی از این توصیف ها عبارتند: روز آسایش مؤمنان؛ روز بسیار درود فرستادن بر محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) ؛ روز اجتماع گواه گرفته شده؛ روز افطاری دادن به روزه داران؛ روزی که خداند به وسیله آن، اسلام را استوار ساخت و نشان درخشان دین را آشکار کرد؛ روز بخشش و ارمغان؛ روز روزه داشتن و نماز خواندن و پیوند با برادران دینی؛ روز عید اهل بیت محمد (صلی الله علیه و آله) ؛ روز شادمانی وسرور؛ بزرگ ترین عید خداوند؛ روزی که در میان عیدها بسان ماه در بین ستاره هاست؛ روز زدودن اندوه ها و غصه ها؛ و روزی که دعا در آن مستجاب می گردد.

آشنای همه پیامبران

غدیر، اگرچه در تقویم تاریخ، در روز هجدهم ذی الحجه سال دهم هجری ورق خورد، ولی با پژوهش درروایات امامان معصوم علیهم السلام ، به دست می آید که این عید بزرگ، آشنای همه پیامبران پیشین و روزی گران قدر در مکتب انبیا و اوصیای الهی بوده است؛ چرا که تلاش ها و مرارت های همه پیامبران، در روز غدیر به فرجام رسید. در آن روز، نخل بلند رسالت میوه داد و میراث همه انبیا از گزند مرگ و تباهی حفظ گشت. از این روست که همه پیامبران، آن را شناختند، حرمتش را ارج نهادند و آن را عید گرفتند. در روایت آمده است که: «خداوند متعال هیچ پیامبری را مبعوث نکرد، مگر این که این روز را عید گرفت ومقام و عظمت آن را به او شناساند».

هم زمانی غدیر با رویدادهای مهم در تاریخ بشر

از نکته های شگفت انگیز واقعه غدیر ـ که اعجاب بسیاری از محققان و پژوهش گران تاریخ را برانگیخته ـ هم زمانی غدیر با بسیاری از رخ دادهای مهم و سرنوشت ساز در تاریخ بشر است. از بررسی روایات، برمی آید که در روز غدیر، این روی دادهای بزرگ در تاریخ انبیا رخ داده است: در چنین روزی بود که خداوند متعال، توبه حضرت آدم (علیه السلام) را پذیرفت. در این روز، خداوند، حضرت ابراهیم (علیه السلام) را از آتش نجات داد. در این روز، حضرت سلیمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) از مردم، بر جانشینی «آصف بن برخیا» گواه گرفت. در مثل چنین روزی بود که حضرت موسی (علیه السلام) بر جادوگران پیروزی یافت. در چنین تاریخی بود که حضرت موسی (علیه السلام) هارون را وصیّ خویش کرد. در این روز، حضرت عیسی (علیه السلام) اعلان کرد که «شمعون الصفا» جانشین من است و در چنین روزی بود که کشتی نوح (علیه السلام) پس از فرو نشستن طوفان، بر کوه جُودی (آرارات) قرار گرفت.

هم زمانی غدیر با نوروز

از نکته های شگفتِ تاریخ غدیر، آن است که روز هیجدهم ذی الحجه سال دهم هجرت ـ که روز گماشتن امیرمؤمنان علی (علیه السلام) به امامت بود ـ با نوروز (روز نخست فروردین) یکی گشت و عید باستانی عَجَم، با عید غدیر پیوند یافت. این سخن، از امام صادق (علیه السلام) رسیده است که: «بی شک، نوروز، همان روزی است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) برای امیرمؤمنان (علیه السلام) در غدیر خم پیمان گرفت، آن گاه مسلمانان، به ولایت او اعتراف کردند. خوشا به حال آنان که بر آن ولایت پایدار ماندند و وای برآنان که پیمان شکستند». گفتنی است که پژوهش های دانشمندان، در شناخت هم زمانی رخ دادهای شمسی با روی دادهای قمری، این سخن را تأیید می کنند. بدین روی، اهتمام عظیم ایرانیان به نوروز، می تواند یک انگیزه بزرگ مذهبی نیز داشته باشد.

آداب و سنن ویژه عید غدیر

یکی از نشانه های عظمت بی کران عید غدیر، اعمال، آداب و سنت هایی است که رعایت آن ها در شب عید غدیر، روز و شام گاه آن، مورد سفارش های مکرر قرار گرفته و پاداش هایی بسیار برای آن آمده است. برخی از این اعمال و آداب عبارتند:

دعا و نمازِ شب عید غدیر

شب عید غدیر، از شب های بسیار با فضیلت سال است و اعمالی ویژه دارد. سید بن طاووس ـ که از بزرگ ترین علمای شیعه است ـ در کتاب گران قدر اقبال، برای شب عید غدیر، نمازی را با آدابی خاص آورده است. هم چنین برای این شب، دعایی وارد شده که خواندنش پاداشی بسیار دارد. در بخش هایی از این دعا می خوانیم: «پروردگارا! ما را آن گونه قرار ده که برای ولیّ تو (امیرمؤمنان (علیه السلام) ) با هر کسی که با او عَلَم دشمنی برافرازد، دشمن باشیم و هر که او را دوست دارد، دوست بداریم و با این شیوه، ما اطاعت و فرمان برداری تو را آرزومندیم ای مهربان ترین مهربانان. خدایا! عذاب و خشمت را بر کسی قرار ده که با ولیّ تو بستیزد، امامت او را آگاهانه نپذیرد [و] سرپرستی، ولایت و سبقت او را گردن ننهد».

روزه گرفتن

روزه عید غدیر، از مستحباتی است که بر آن تأکید بسیار شده و پاداش های عظیم و گسترده ای برای آن بیان گردیده است. امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در خطبه ای که در روز عید غدیر ایراد کردند، فرمودند: «روزه عید غدیر از مستحباتی است که خداوند بدان فرا خوانده است». امام صادق (علیه السلام) نیز فرموده اند: «بر شما لازم است که در روز عید غدیر، برای سپاس گزاری از خداوند و ستودن او، روزه بگیرید». آن حضرت در پاسخ شخصی که از ایشان پرسید: چه کاری شایسته روز غدیر است و چه عملی در آن استحباب دارد؟ روزه رایکی از اعمال این روز برشمردْ و در حدیث دیگری فرمودند: «من دوست دارم شما آن روز را روزه بگیرید». گفتنی است که در بیش تر روایات، این روزه، روزه شکر و سپاس نامیده شده است. سپاس از پروردگار متعال در برابر نعمت گران سنگ ولایت، وصایت و امامت.

افطاری و اطعام

از سنت هایی که به انجام دادن آن در روز عید غدیر سفارش شده، افطاری دادن به روزه داران است. افزون بر این، در این روز بر اطعام و پذیرایی مؤمنان نیز تأکید بسیار شده است. «اطعام» به معنای طعام و خوراک دادن، معنایی گسترده تر از افطاری دادن را شامل می شود؛ چرا که افطاری، تنها روزه دراان را فرا می گیرد، ولی اطعام، پذیرایی و تغذیه است؛ چه مردمانِ روزه دار باشند و چه نباشند. امام صادق (علیه السلام) یکی از وظایف عید غدیر را اطعام برادران دینی برشمرده اند. امام رضا (علیه السلام) نیز پاداش فردی که مؤمنی را در روز عید غدیر تغذیه می کند، هم سان کسی می دانند که پیامبران و صدّیقان راطعام داده باشد.

آراستن

از دیرباز، عیدها و جشن ها، با نظافت، غبارزدایی، پیراستن و آراستن همراه بوده است. در قرآن مجید نیز «روز زینت کردن»، وصف یکی از عیدهای کهن آمده است. این آراستین و پیراستن، از سنت های شایسته ای است که باید مومنان راستین آن را برای عید غدیر رعایت کنند. خانه روبی، غبارزدایی، تزیین مجالس و اماکن در آستانه عید غدیر، سنت و مستحب، و نیز جلوه ای ازشعائر دینی است. امام رضا (علیه السلام) در این باره می فرمایند: «روز غدیر، روز آراستن و زینت کردن است». چراغانی سر در منازل و اماکن عمومی و اداری، از شعایری است که در قلمرو این گونه سفارشات امامان معصوم (علیه السلام) قرار می گیرد.

پوشیدن لباس نو

ما ایرانیان به پیروی از نیاکانمان، در عید باستانی نوروز ـ که عید تحویل سال است، نه تحول انسان ـ لباس نو می پوشیم؛ پس چرا در عید بزرگ ولایت و وصایت خداوندی، تن پوش نو نپوشیم؟ امام صادق (علیه السلام) فرموده اند: «یکی از وظایف روز غدیر این است که مؤمن، تمیزترین و گران قدرترین جامه های خویش را بپوشد». و امام رضا (علیه السلام) نیز در بیان دیگری گفته اند: «روز غدیر، روز پوشیدن لباس نو و درآوردن جامه سیاه است».

به کار بردن بوی خوش

دین زندگی ساز و سعادت آفرین اسلام، درباره به کارگیری بوی خوش، و استعمال مواد خوش بو، سفارش های بسیار کرده است و آن گاه که عید سعید غدیر فرا می رسد، این سنّت، سفارش ویژه ای پیدا می کند. امام صادق (علیه السلام) در پی وظایف مؤمن درروز عید غدیر فرموده اند: «و مؤمن به اندازه وسعت و توانایی مالی خویش، بوی خوش استعمال کند».

تبریک گفتن

انسان ها به هنگام دست یابی به نعمت، دست یافتن به پیروزی یا روزهای عیدی که سال گشت به این نعمت رسیدن یا به پیروزی دست یافتن بوده، به رعایت رسمی دیرین، آن را به یک دیگر تبریک می گفته اند. تبریک گفتن در روز عید غدیر، جلوه ای ازاحیا و بزرگ داشت این عید و نشانی از پای بندی به شعایر تشیع است. بدون تردید، عید غدیر، بزرگ ترین دستاورد معنوی را برای کسانی که ولایت را پذیرفته اند، به همراه داشته است. در این روز، بشر به نعمتی رسیده که تمام نعمت ها در برابر آن اندک و حقیر است. از این رو، گرم ترین و واقعی ترین تبریک ها برای عید غدیر است. امام رضا (علیه السلام) در این باره می فرمایند: «روز عید غدیر، روز تهنیت گویی است. بعضی از شما به برخی دیگر تهنیت بگوید و هرگاه مؤمنی با برادرش برخورد کرد بگوید: ستایش، مخصوص خداوندی است که ما را از پیوستگان به ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام) و امامان (علیه السلام) قرار داد».

دل جویی و مهرورزی

روز عید، روز نگاه های مهرآمیز، لبخندهای دل انگیز و روز دل جویی های انسان دوستانه و خداپرستانه است. روز غم زدایی از دل های به درد نشسته، نگاه های به در بسته و جان های از اندوه خسته است. آیین اسلام نیز، فرهنگ هم دلی، هم سویی وفریاد رسی است و پیشوای غدیر حضرت علی (علیه السلام) ، پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، غم زداترین انسان برای محرومان بود. اکنون در روز غدیر، این دل جویی ها تأکید بیش تری می یابد. امیرمؤمنان (علیه السلام) دراین باره می فرمایند: «[در این روز] با خیر فراوان، به دیدار کسانی بروید که به کمک شما دل بسته اند و تا آنجا که توان دارید و از دستتان برمی آید، در خوردنی ها، با ناتوانانْ مساوات پیشه کنید». و در ادامه فرمودند: «مهربانی متقابل در روز غدیر، رحمت و نگاه عطوفت آمیز خداوند را جلب می کند». امام رضا (علیه السلام) نیز روز غدیر را «روز مهرورزیدن» خوانده اند.

ابراز شادمانی و شادمان ساختن دیگران

بی شک، هر عیدی، یادآور خاطره شادی بخشی است و در طول تاریخ، عیدها هنگام سرور ملت ها بوده است. عید غدیر که عید ولایت و رهبری است، بزرگ ترین و گران قدرترین سرفصل سرنوشت ساز زندگی مسلمانان است و بدون تردید، شادمانی بیش تری را می طلبد. درروایات امامان معصوم علیهم السلام آن چه مورد تأکید قرار گرفته، تنها شادمان بودن نیست، بلکه سفارش شده که شادمانی را ابراز کنید و دیگران را نیز در این شادیْ شریک سازید؛ چرا که این شور و شادی، نشانه شعور دینی و شعاری اسلامی است. حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «[در روز غدیر] گشاده رویی را در میا خویش و شادمانی را در ملاقات هایتان ابراز کنید».

و باز فرمودند: «[در این روز] شاد باشید و برادرانتان را با لباس نیکو، بوی خوش و طعام، شاد کنید». امام رضا (علیه السلام) نیز در این باره فرموده اند: «[در روز غدیر] هر مرد و زن مؤمنی را شادمان سازید».

پیوند با بستگان و خویشان

از پندهای درخشان و احکام افتخارآمیز اسلام، دستور به استحکام پیوند با بستگان و خویشان است. اسلام، نه تنها بر استحکام بنیان خانواده و آفت زدایی از آن تأکید کرده، بلکه فراتر از آنْ پیوند با خویشان و بستگان، رسیدگی، دل جویی، ارتباط و خبرگیری از آنان را نیز سفارش کرده است. این آداب و این شیوه های پاس داری از عواطف و پیوندهای خویشاوندی، در آیین اسلام، «صله رحم» خوانده می شود. اکنون در روز عید که تجلّی همه اسلام است، به انجام این سنت نیز سفارش شده است. امام صادق (علیه السلام) یکی از وظایف این روز را، صله رحم برشمرده و می فرمایند: «شایسته است [در روز غدیر] با نیکی کردن، روزه گرفتن، نماز خواندن و صله رحم، به سوی پروردگار متعال، تقرّب جویید».

کارگشایی

برآورده ساختن نیازهای مردم و انجام دادن کارهایی که از ما خواسته اند، از سنت های نیکویی است که در اخلاق و آیین اسلامی بسیار سفارش شده است. در روز غدیر که روز امامِ پروا پیشگانِ جهان و روز بزرگِ کارگشایِ غم دیدگان است، ما بیش تر به ارائه خدمات نوع دوستانه و کارهای نیک فراخوانده شده ایم. باشد تا با این کار، نهال شادی را در باغ آفت دیده دلِ بیچارگان بنشانیم و شاهد رویش شکوفه های شادی بخش آن باشیم.

حضرت علی (علیه السلام) دراین باره فرموده اند: «هر کس [در روز غدیر] بدون درخواست برادر مؤمنش از او دل جویی و کارگشایی کند و با اشتیاقْ به او نیکی رساند، چون کسی است که در این روز، روزه گرفته و شبش را به نیایش پرداخته است». امام صادق (علیه السلام) نیز فرموده اند: «شایسته است با نیکی کردن در این روز، به سوی خداوند، تقرب جویید».

هدیه دادن

یکی از آداب دیرین اعیاد، به ویژه عیدهای مذهبی و باستانی، هدیه دادن است؛ آن چه ما آن را در تداول عمومی، «عیدی» نام می نهیم. این رسم نیکو، خاطره عید را به ویژه در ذهن کودکان و نونهالان شیرین می سازد و لبخند و سرور را بر لب ها و دل های می نشاند و از جلوه های تکریم عید است. در بزرگ ترین عیدها، یعنی عید غدیر، به این هدیه دادن ها سفارش شده ایم. شایسته است با هدیه دادن دراین روز، خاطره شاد آن را به ویژه در خردسالان و نونهالان ماندگار سازیم. امام رضا (علیه السلام) در روایتی در وصف عید غدیر فرموده اند: «[غدیر [روز بخشش و هدیه دادن است».

اجتماع

گردهمایی در روز غدیر ـ که روز بزرگ داشت ولایت و وصایت خداوندی ـ است، برای بازگو کردن پیام آن روز، رساندن آن پیام به نسل های نو، پژوهش درباره ریشه های اعتقادی و تاریخی غدیر و برای آگاه شدن از بنیادی ترین پایه های معارف دینی، یعنی مسأله امامت، یک سنت و حتی ضرورت است. امیر مؤمنان (علیه السلام) در خطبه ای که روز غدیر، در کوفه ایراد کردند، فرمودند: «اجتماع کنید، خداوند، پراکندگی شما را می زداید». گفتنی است که این اجتماع ها، باید کارساز و رشد آفرین باشد. امام صادق (علیه السلام) در این باره می فرمایند: «خداوند رحمت کند بنده ای را که با دیگری اجتماع و آرمان ما را گفت وگو کند… شما هنگامی که گردهم می آیید، اهداف ما را یادآور شوید. بدون تردید، اجتماع و گفت وگوی شما، امرما را زنده می کند و بهترین مردمِ بعد از ما، کسی است که امر ما را یادآوری کند و بدان باز گردد».

ابراز برائت

ابراز بیزاری از دشمنان خداوند متعال و دشمنان دین، از اساسی ترین سنگ پایه های معارف دینی است. این دشمنی، اظهار کین و بیزاری، در فرهنگ اسلامی، «برائت» نامیده می شود.

خداوند متعال، سرآمد برائت جویان است. در قرآن کریم، سوره ای به نام «برائت» داریم که در آغاز آن، بدون هیچ یادکردی از نام خداوند و لطف و مهربانی او، بی درنگ، از مشکلات ابراز تنفر شده است. بدون برائت از دشمنان خدا و دین، ولایت و محبت به اهل بیت (علیه السلام) مفهوم و معنایی ندارد. مگرمی شود هم به حسین (علیه السلام) و آرمان های او عشق ورزید و هم به یزید که تبلور پلیدترین خوهای حیوانی است.

از این روست که امام صادق (علیه السلام) از جمله وظایف روز غدیر را، برائت جستن از ظالمان دانسته اند. در یکی ازدعاهای روز عید غدیر نیز آمده است: «ما بیزاری می جوییم از آن کس که از علی (علیه السلام) بیزاری جوید و دشمن می داریم آن کس که علی (علیه السلام) را دشمن دارد».

صلوات

«صلوات» بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و خاندان پاک او، یاد کرد پیوسته خداوند متعال و فرشتگان است. در آیه ۵۶ سوره احزاب، خداوند ما را به صلوات بر محمد (صلی الله علیه و آله) و خاندان او فرمان داده است.

صلوات، از ذکرهای بسیار مهم اسلامی است و روایات زیادی درباره آثار و برکات آن در کتاب های شیعیان واهل سنت آورده شده است. یکی ازاعمال روز غدیر، بسیار صلوات فرستادن است. امام رضا (علیه السلام) در وصف این روز فرموده اند: «[روز غدیر] روز صلوات فرستادن فراوان است». امام صادق (علیه السلام) نیز فرموده اند: «سزاوار است [روز غدیر [صلوات بسیار فرستاده شود».

غسل

فرهنگ زندگی ساز اسلام، آیین آراستگی، پاکیزگی و طهارت است و شاید از این روست که بسیاری از اعمال عبادتی این دین الهی، با شست و شو، طهارت و پاکیزگی همراه است: «غُسل» نیز افزون بر این که نمادی از تطهیر درون و صفای روح شناخته می شود، درس به نظافت و آراستگی ظاهری آدمی است. در روز عید غدیر، یکی از اعمال مستحبی که بدان سفارش شده، غسل است. امام صادق (علیه السلام) دراین باره می فرمایند: «هنگامی که روز غدیر، فرا برسد، باید در هنگام ظهر، غسل کرد».

نماز و نیایش

آداب و سننی که یک ملت، در روزهای عید و روزهای ماتم خویش اجرا می کنند، بیان گر درون مایه فکری، فرهنگی و میزان خردمندی آن ملت است. از سوی دیگر، پاس داری از هر عیدی، پیوندی تنگاتنگ با رخ دادی دارد که آن روز را ساخته است. عید غدیر که عید امامت و ولایت است، باید با گسترش دانش، افزودن بینش، بیدار کردن خردهای خفته، جان دادن به پیوندهای مرده و غم زدایی ازدل های به ماتم نشسته، عید گرفته شود. روز غدیر، عید سپاس و ستایش است و این امر در نماز و نیایش تبلور می یابد. امام رضا (علیه السلام) فرموده اند: «[روز غدیر [روزی است که خداوند، بر توان کسی که او را نیایش کند، می افزاید… و روزی است که دعا در آن مستجاب می شود». برای غدیر، نماز ویژه ای نیز گفته اند که آداب آن در کتاب های دعا آمده است.

زیارت

زیارت، جلوه محبّت، نشان معرفت و تبلور پیوندی معنوی است. زیارت، یک سنت سازنده اسلامی و گاه ضرورتی دینی است برای بزرگ داشت اسوه های کامل انسانی و زنده نگه داشتن نام و آیینی الهی. در فرهنگ تشیع، زیارت یک مفهوم بالنده و سازنده دارد و ره آوردهای گران قدری در زمینه های معنوی، اجتماعی و سیاسی پدید می آورد.همین ره آوردها، از یک سو، عامل پافشاری تشیع بر عنصر زیارت شده و از سوی دیگر، دشمنان نابکار اسلام را برانگیخته تا پیکار همه سویه ای را با زیارت و مظاهر آن در پیش گیرند. در عید غدیر نیز به زیارت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) سفارش بسیار شده است. این زیارت به دو گونه امکان دارد. زیارت مرقد مبارک آن حضرت، برای آنان که می توانند خود را بر آستان بلندبنیان آن حضرت برسانند و زیارت از راه دور، برای آنان که به هر دلیل، توفیق زیارت نزدیک مزار آن مولا را نیافته اند.

دعای ندبه

براساس روایات امامان معصوم، خواندن دعای ندبه، در چهار عید، استحباب دارد؛ جمعه، فطر، قربان و غدیر، گفتنی است که در بخشی از دعای ندبه، رخ داد عید سعید غدیر، این گونه آمده است: «پس چون روزگار او سپری گشت، ولیّ اش علیّ بن ابی طالب ـ که درود تو بر آن دو و خاندانشان باد ـ را بر جای خویش گماشت تا هدایت گر مردم باشد؛ زیرا او بیم دهنده بود و در هر جامعه ای، رهنمایی هست. آن گاه در پیش روی جمعیت گفت: هر که را من سرپرست اویم، علی سرپرست اوست. خداوندا! دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن بدار هر که او را دشمن دارد و یاوری ده هر کس او را یاری کند و خوار گردان هر که او را خوار سازد و گفت: هر کس من پیامبرش باشم، علی امیر اوست».

کیست مولا

مولانا در دیوان مثنوی معنوی در پایان دفتر ششم در ابیاتی چند، با بیانی موجز و رسا، به تفسیری در خور از حدیث «من کنت مولاه» می پردازد. در دو بیت اول، مولانا حدیث غدیر را مطرح می کند و در ابیات بعد، به تفسیر خود از کلمه «مولا» می پردازد. در نظرا و، مولا کسی است که درس آزادگی از تعلقات دنیوی بیاموزد و بند بندگی دنیا ار از دست و پای انسان باز کند. مولانا با این تفسیر، چهره راستین یک امام و پیشوا را در جامعه نشان می دهد و نمونه کامل چنین مولایی را علی (علیه السلام) می داند.

زین سبب پیغمبرِ با اجتهاد نام خودْ و آن علی مولا نهاد
گفت: هر کو را منم مولا و دوست ابن عم من علی مولای اوست
کیست مولا؟ آن که آزادت کند بند رقیّت ز پایت برکند

طواف عشق

تا امام عاشقانْ حضرت امیر شد آسمان شکوفه کرد ناگهان غدیر شد
ناگهان تمام دشت پر شد از نماز رود سَروْ سربلند کرد، بید سر به زیر شد
عاشقانه زیستن، باز امتداد یافت دل به روز عاشقی باز هم اسیر شد
هم تمام کوه سار غَرق عطر لاله شد هم سموم هرزه گردْ خسته از کویر شد
از مدینه تا نجف، پُر شد از صدای دَف مکّه غرق نور شد کعبه بی نظیر شد
در حصار شب نمانده ای امیر عاشقان هر که در طواف عشق، با تو هم مسیر شد

عبدالرحیم سعیدی راد

تجلی طور

باده بده ساقیا، ولی ز خُم غدیر چنگ بزن مطربا، ولی به یاد امیر
وادی خّم غدیر، منطقه نور شد باز کف عقل پیر، تجلّی طور شد

آیت اللّه سیدمحمدحسین غروی اصفهانی (کمپانی)

وظیفه ما

آن گاه که دستان علی (علیه السلام) را از فراسوی قرن ها می فشاریم، از نگاه عمیق چشمانش چه می خوانیم؟ آنان که فداکارانه کاروان ۱۴۰۰ ساله غدیر را از گذرگاه های پر خطر تاریخ عبور داده اند، از سپردن میراث جاودانه غدیر به دست ما، چه انتظاری داشتند؟ سخن نسل کنونی ما که خود را تشنه معارف غدیر می داند، چیست؟ فرزندان آینده غدیر که وارثان این گنج عظیم خواهند بود، چه خواسته هایی دارند که باید امروز به دست ما فرجام پذیرد؟ همه یک صدا می گویند: غدیر را تنها نگذارید، حقیقتش را به گوش جهانیان برسانید که رستگاری عالمیان در غدیر است.

منبع:گلبرگ – بهمن ۱۳۸۲، شماره ۴۷ .

نامه پیامبر اکرم به نجاشی، حاکم حبشه.

چکیده:

روزی که پیامبر اکرم نماینده‌اش، عمرو بن امیه، را روانه سرزمین حبشه کرد، هنوز عده‌ای از مسلمانان مهاجر در آنجا به سر می‌بردند. گروهی به مدینه بازگشته بودند و از مهربانی حاکم آن سرزمین تعریف می‌کردند. نامه‌ای که رسول خدا به نجاشی حاکم حبشه نوشت، نخستین نامه‌ی او نبود، بلکه پیش‌تر نیز نامه‌ای در خصوص مهاجران مسلمان نوشته بود. به این دلیل لحن نامه پیامبر به نجاشی با سایر نامه های او به زمامداران دیگر تفاوت داشت.

                    ترجمه نامه پیامبر به نجاشی

«بسم الله الرحمن الرحیم

از محمد، فرستاده خدا، به نجاشی، پادشاه حبشه. سلام بر تو. من خدایی را که جز او خدایی نیست ستایش می کنم؛ خدایی که فرمانرواست و از هر عیبی منزه است، و خدایی که «سلام» است، بندگان فرمانبردارش از خشم او در امان‌اند و بر بندگانش ناظر و گواه است. گواهی می‌دهم که عیسی بن مریم روحی است از جانب خدا و کلمه‌ای است که خداوند او را در وجود مریم قرار داد. مریمی که زاهد و پاک و پاکدامن است. خداوند با همان نیرویی که آدم را بدون پدر و مادر آفرید، عیسی را نیز بدون پدر، از رحم مادرش به وجود آورد. من تو را به سوی خدای یگانه و بی‌شریک دعوت می‌کنم و از تو می‌خواهم که پیوسته مطیع و فرمانبردار او باشی و از آیین من پیروی کنی و به خدایی که مرا مبعوث کرده است ایمان و یقین داشته باشی. همانا من فرستاده خدایم و تو و مردمانت را به سوی خداوند عزیز و با عظمت دعوت می‌کنم.

من با این نامه رسالتم را ابلاغ کردم و برای شما خیرخواهی نمودم. خیر خواهی ام را بپذیرید. درود بر پیروان هدایت.» نجاشی پس از خواندن نامه مهرآمیز و روشنگرانه و خیرخواهانه پیامبر قدری با سفیر پیامبر مذاکره کرد و چنین گفت:«گواهی می دهم که او همان پیامبر است که «اهل کتاب» در انتظارش هستند. من حاضرم نبوت پیامبر را به عموم مردم هم ابلاغ کنم، ولی در شرایط فعلی زمینه این کار فراهم نیست. اگر امکان داشت خودم به سوی او می‌شتافتم.»

نجاشی در پاسخ نامه پیامبر نامه ای متواضعانه نوشت:«گواهی می دهم شما فرستاده خدا و شخصی راستگویید که کتاب‌های آسمانی، او را تصدیق می کنند. پس در حضور پسرعموی شما جعفر بن ابیطالب اسلام آوردم و بیعت کردم.» نجاشی فرزندش، رارها، را همراه نامه و هدایایی گرانبها برای ابلاغ پیام خود به محضر پیامبر فرستاد.

منابع:

  1. بحارالانوار، ج۲۰، ص۳۹۱

    ۲ . فروغ ابدیت، ج۲، ص۶۲۶تا۶۳۰

محمد پیامبر عرب زبانها

شبهه:

 به دلایل آیات قرآن محمد پیامبر عرب زبانها بوده و پیامبر غیر عرب زبانها نبوده است (ﺳﻮرﻩ ﺍﻟﺸﻌﺮﺍﺀ ، ﺁﯾﻪ ۱۹۵ ، ۱۹۸ ، ۱۹۹)

پاسخ شبهه

در این شبهه ادعا شده که رسالت و دین پیامبر خاتم محدود به اقلیم، سر زمین و قوم عرب بوده و اصولا ایشان ماموریت و رسالت جهانی نداشته اند تا اقوام و ملل دیگر را به دین خود دعوت کند. بنا بر این پیامبر ما ایرانیها همان زرتشت است که قبل از آمدن اسلام دین رسمی ایران بوده است. وجالب این که از خود قرآن بر این ادعا استدلال نموده و به زعم خود مطلب را به اثبات رسانده است!

داوری عقل

ما نخست فارغ از اینکه نظر قرآن نسبت به این مسأله چیست ( که بحث خواهیم کرد). از منظر عقل و خرد عرفی نگاهی به صحت و سقم  این ادعا می افگنیم. آیا معقول خواهد بود که پیامبری صاحب کتاب و شریعت، فقط قوم و طایفه خود را هدایت کند و منحصرا نسبت به سرنوشت آنان حساس باشد. مردم و اقوامی دیگر سرزمین ها را نه تنها دعوت به دین خود نکند (بلکه بقول ایشان توصیه به باقی ماندن بر دیانت و شریعت خودشان بکند؟ آیا چنین چیزی در تاریخ نبوت و دیانت سابقه دارد؟ حتی پیامبرانی که  رسالت و ماموریت آنها محدود به سر زمین و قوم خاصی بوده آیا هیچگاه به مردمان سایر سر زمینها و اقوام دیگر توصیه کرده اند که بر دین خویش باقی بمانند و به دین او نگروند؟ آیا زردشت که به قول ایشان پیامبر پارسیان و پارسی زبانان بوده گرویدن آقوام دیگر مانند عرب یا غیر عرب را به دین خود قبول نداشت و آنها را سفارش به همان بت پرستی می کردند؟ این چگونه پیامبری خواهد بود که در عین ادعای حقانیت دین و رسالت خود و دعوت به آن؛ مردمی را دعوت به ضلالت و بت پرستی کند؟ اگر اینطور باشد که قطعا رسالت و پیامبری (نعوذ بالله) سر از گمراهی و ضلالت در می آورد. زیرا هر پیامبری صاحب کتاب و شریعتی که مبعوث می شود، در واقع بعثت او متضمن این معنا است که او دین و شریعت برتر و کاملتری را از سوی خدا به آدمیان عرضه نموده و در این صورت چگونه ممکن است او خود پیروان ادیان و اقوام دیگر را به دین دیگر غیر از دین که خودش آورده توصیه و دعوت نماید. آیا چنین چیزی را عقل و منطق می پذیرد؟ هرگز؛ زیرا همه پیامبران بزرگ الهی چون حضرت ابراهیم، موسی و عیسی از گرایش همه مردمان و اقوام، به دین و شریعت خود استقبال می نمودند و دست آنها را گرفته و هدایت می کردند این مقتضای طبیعت و فلسفه نبوت و پیامبری و نجات بخشی آن بزرگواران بودند و شما در تاریخ حتی یک مورد را هم پیدا نمی توانید که پیامبری مردم را از گرویدن به دین و شریعت خود مانع شده باشد و آنها را توصیه به باقی ماندن به دینها و کیشهای خود کرده باشند. پس چگونه ممکن است انسانی عاقلی این سخن را در حق خاتم پیامبران و سرور رسولان بگوید؟ به فرموده علامه طباطبائی: اینها( پیامبران صاحب شریعت) اقوامى که اهل زبان خود نبوده اند را نیز دعوت مى کردند، مثلا ابراهیم خلیل با اینکه خود، سریانى زبان بود عرب حجاز را به عمل حج دعوت نمود، و موسى با اینکه عبرى بود، فرعون و قوم او را که قبطى بودند به ایمان به خدا دعوت فرمود، و پیغمبر بزرگوار اسلام هم یهود عبرى زبان و نصارى رومى زبان و غیر ایشان را دعوت فرمود، و هر که از ایشان که ایمان مى آورد ایمانش را مى پذیرفت، همچنین دعوت نوح، که از قرآن کریم، عمومیت دعوت او استفاده مى شود، و همچنین دیگران.[۱]

بنابر اصل این ادعا که هر پیامبری برای همزبانهای خود مبعوث شده از نظر عقل، منطق و تاریخ نبوت به هیچ وجه پذیرفتنی نیست.

حال برای بطلان بیش از پیش این سخن و اندیشه و اثبات جهانی و همگانی بودن شریعت و رسالت پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله)؛  به دلائلی از خود آیات اشاره کرده و به روایات متعددی که در این موضوع وجود دارد نمی پردازیم:

در قرآن کریم آیات فراوانی داریم که به صراحت عمومیت و جهانی بودن رسالت و دین پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله) را اعلام می کند که بعنوان مثال به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم:

اول: آیاتی که خطاب به خود پیامبر می گویند: ما تورا برای  بشارت دادن و انذار کردن همه مردم فرستاده ایم. مانند آیه ذیل:

  1. ما تو را نفرستادیم مگر براى همه مردم جهان در حالى که همگان را به پاداشهاى بزرگ الهى بشارت مى دهى، و از عذاب الهى انذار مى کنى، ولى اکثر مردم از این معنى بی­خبرند.[۲]

این یکی از آیاتی است که به روشنی و صراحت، جهانی بودن دین و رسالت پیامبر اسلام را بیان می کند. و جالب تر اینکه سوره سبا که این آیه در آن قرار دارد از سوره های مکی است که در مکه و اوائل بعثت رسول اکرم نازل شده است. یعنی اینطور نیست که حتی بعضی فکر کرده اند: رسالت پیامبر در آغاز محدود بوده و بعد ایشان تصمیم گرفته باشد دعوتش را جهانی کند. در ذیل این آیه روایات فراوانی وجود دارد که دربخش روایات به بعضی آنها اشاره خواهیم کرد.

  1. بگو اى مردم من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم.[۳]
  2. بگو به عقیده شما بالاترین شهادت، شهادت کیست؟ بگو خداوند بزرگ گواه میان من و شما است (و بهترین دلیل آن این است که) این قرآن را بر من وحى فرستاد (این قرآن به این جهت بر من نازل شده است) که شما را و تمام کسانى را که سخنان من در طول تاریخ بشر و پهنه زمان و در تمام نقاط جهان به گوش آنها مى رسد از مخالفت فرمان خدا بترسانم و به عواقب دردناک این مخالفت توجه دهم.[۴]

عبارت «من بلغ» که در این آیه آمده به روشنی بر عمومیت رسالت پیامبر اسلام دلالت دارد، زیرا به این معناست که هرکس در هر زمان و مکان و یا هر ملیت و نژادی، پیام قرآن را دریافت کند مامور به پیروی از آن است.

  1. او کسى است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر تمام ادیان پیروز و غالب گرداند، هر چند مشرکان را خوشایند نباشد.[۵] در این آیه که خدا وعده پیروزی و غلبه دین اسلام بر همه ادیان را داده؛ دلالتی روشنی بر جهانی بودن دین و رسالت پیامبر اسلام بر همه ادیان است.
  2. ما تو را جز براى رحمت جهانیان نفرستادیم.[۶] و آیات مشابه این آیه که می گوید: پر برکت و زوال ناپذیر است خدایى که فرقان را بر بنده اش نازل کرد، تا جهانیان را انذار کند.[۷] این قرآن فقط وسیله تذکر و بیدارى براى همه جهانیان است.[۸]

از مجموع این آیات به روشنی می توان فهمید که شعاع رسالت و دعوت پیامبر اسلام؛ همه انسانهای کره زمین وسراسر گیتی را در بر گرفته و با ندای «قُلْ یا أَیهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیکُمْ جَمِیعاً»[۹]  همه آدمیان  در سراسر عالم را مخاطب قرار داده و به دین و رسالت خویش فرا می خواند. بلکه رسالت او نه تنها همه آدمیان را در بر می گیرد بلکه جن و انس را شامل می شود زیرا  طبق روایات او رسول ثقلین است. اینکه گفته می شود رسالت او محدود به عرب است از روی جهل و بی خبری نسبت به جایگاه و منزلت نبوت ختمیه و رسول عالمین است. نه چیزی دیگر.

نقد و بررسی دلائل: 

همان طور که گفته شد در این شبهه انحصار رسالت پیامبر اسلام به قوم و سر زمین عرب، مستند به یکسری آیات قرآنی شده است.

  1. یکی از دلایلی که بر این مدعا اقامه شده آیاتی از سوره شعرا است: ﺑِﻠِﺴَﺎﻥٍ ﻋَﺮَﺑِﻲٍّ ﻣُّﺒِﻴﻦٍ* ﻭَﻟَﻮْ ﻧَﺰَّﻟْﻨَﺎﻩُ ﻋَﻠَﻰٰ ﺑَﻌْﺾِ ﺍﻟْﺄَﻋْﺠَﻤِﻴﻦَ* ﻓَﻘَﺮَﺃَﻩُ ﻋَﻠَﻴْﻬِﻢ ﻣَّﺎ ﻛَﺎﻧُﻮﺍ ﺑِﻪِ ﻣُﺆْﻣِﻨِﻴﻦ؛[۱۰] این آیه از طرف مدعی چنین ترجمه شده است: ﻭ ﺁﻥ (ﻗﺮﺁﻥ) ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺼﯿﺢ ﻋﺮﺑﯽ ﺁﻣﺪ  ﻭ ﺍﮔﺮ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﻋﺮﺑﯽ  ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻨﺪ ﻧﺎﺯﻝ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ﻣﺤﺎﻝ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ.

اولا اشکالی که بر این شبهه وارد است این است که از کجای آیه به دست می آید که محال است غیر عرب زبان قرآن را که عربی است بفهمد؟ این آیات هرگز چنین نگفته که فهم قرآن برای غیر عرب محال است چه اینکه محال بودن نفهمیدن قرآن عقلا محال است نه اینکه فهمیدن آن محال باشد؛ زیرا امروز به وضوح می بینیم که فهم غیر عربها از قرآن اگر بهتر از عربها نباشد کمتر هم نیست.

ثانیا دو آیه بعدی که در حقیقت می خواهند جمله «بِلِسانٍ عَرَبِی مُبِینٍ» را تعلیل کنند. در نتیجه معنا چنین مى شود: ما آن را به زبان عربى آشکار و واضح الدلاله نازل کردیم، تا بدان ایمان آورند و دیگر تعلل نورزند، به اینکه ما آن را نمى فهمیم و اگر ما آن را به بعضى از افراد غیر عرب نازل مى کردیم، این بهانه برایشان باقى مى ماند و آن را رد نموده به بهانه اینکه مقصود آن را نمى فهمیم، ایمان نمى آوردند.

پس مراد از نزول آن بر بعضى افراد عجمى نزولش به زبان غیر عربى است و این دو آیه و آیه بعدى آن معنایى را مى رساند که آیه«وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِیا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آیاتُهُ ءَ أَعْجَمِی وَ عَرَبِی قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ وَ الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ فِی آذانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَیهِمْ عَمًى» در مقام افاده آن است.[۱۱]

پس این آیه شریفه نه قرآن را کتاب آسمانی برای عربها معرفی می کند و نه رسالت پیامبر را منحصر در قوم عرب می داند بلکه یک مطلب اجتماعی و ادبی را بازگو کرده است.

  1. دلیل دوم برای اثبات این ادعا آیه« وَ هَذَا کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَکٌ مُّصَدِّقُ الَّذِى بَینْ یدَیهِ وَ لِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَ مَنْ حَوْلهَا وَ الَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِالاَخِرَهِ یؤْمِنُونَ بِهِ وَ هُمْ عَلىَ  صَلَاتهِمْ یحُافِظُون»َ. [۱۲] اقامه شده است. «وَ کَذلِکَ أَوْحَینا إِلَیکَ قُرْآناً عَرَبِیا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى  وَ مَنْ حَوْلَها.»[۱۳]

در این آیه به مکّه «امّ القرى» مى گویند به خاطر این است که مکه اصل و آغاز پیدایش تمام خشکیهاى روى زمین است در روایات متعددى مى خوانیم، خشکیهاى زمین از زیر خانه کعبه گسترده شدند و از آن به نام «دحو الارض» (گسترش زمین) یاد شده است. بنابراین (و من حولها = کسانى که پیرامون آن هستند) تمام مردم روى زمین را شامل مى شود.[۱۴]  نه فقط اطراف مکه را تا این شبهه پیش آید که پس محدوده تبلیغ و رسالت پیامبر مکه و اطرافش است.

ثانیا: بر فرض ظهور اولیه این آیات بر محدودیت رسالت و دین محمد(صلی الله علیه و آله)؛  این آیات در برابر صراحت آیات بسیاری که بر عمومیت و جهانی بودن رسالت آن حضرت دلالت می کند. ( که در قسمت اول ذکر شد) هر گز تاب تعارض و مخالفت را ندارد؛ پس در نتیجه مفاد آیات دال بر عمومیت رسالت پیامبر خاتم بخاطر کثرت در عدد و صراحت در دلالت، قطعا مقدم بر آیات دیگر است.  بنابر این ما در مقام داوری نسبت به این مساله باید مجموع آیات قرآن را در نظر گرفته و به نتیجه گیری بپردازیم نه اینکه برخی از آیات را که موافق پیش فرض ها و تصورات خویش می بینیم گزینش کنیم و بقیه را نا دیده بنگاریم. و بقول قرآن کریم: َ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْض.[۱۵] نباشیم. [۱۶]

بنابر استدلال پرسشگر که گفته عربهای ایران هم به دلیل اینکه از حوالی مکه نیست، نباید از دین اسلام پیروی کنند بنابر نظر خود پرسشگر مبتلا به اشکالاتی می‌شود. زیراشبهه‌گر مدعی است که هرکسی باید از پیامبری پیروی کند که همزبان او باشد از طرف دیگر می گوید که عربهای ایران نباید از پیامبر اسلام پیروی کرده بلکه از زردشتی که اصلا عربی نمی دانسته پیروی کنند. این تناقض قابل پاسخ نیست. ثانیا بسیاری از کشورهای های عرب آنگونه که شبهه گر از آیه فهمیده از حوالی مکه نیست پس تکلیف آنان چه می شود؟ آیا پیامبر آنان کیست و از چه دینی باید پیروی کنند؟

  1. دلیل سوم که آیه ۱۳۰ سوره انعام است« ﻳَﺎ ﻣَﻌْﺸَﺮَ ﺍﻟْﺠِﻦِّ ﻭَﺍﻟْﺈِﻧﺲِ ﺃَﻟَﻢْ ﻳَﺄْﺗِﻜُﻢْ ﺭُﺳُﻞٌ ﻣِّﻨﻜُﻢْ ﻳَﻘُﺼُّﻮﻥ…» هیچ رابطه ای با موضوع نداشته و کمترین دلالتی بر این ادعا ندارد.
  2. دلیل چهارمی که از آیه ۳ سوره فصلت«ﻛِﺘَﺎﺏٌ ﻓُﺼِّﻠَﺖْ ﺁﻳَﺎﺗُﻪُ ﻗُﺮْﺁﻧًﺎ ﻋَﺮَﺑِﻴًّﺎ ﻟِّﻘَﻮْﻡٍ ﻳَﻌْﻠَﻤُﻮﻥ» استفاده شده نیز بر این ادعا دلالت ندارد؛ بلکه این آیه می فرماید: کتابى که آیاتش هر مطلبى را در جاى خود بازگو کرده، و با عربی فصیح براى جمعیتى که آگاهند بسیار گویا است!

مراد از تفصیل آیات قرآن این است که ابعاض و اجزاى آن را از یکدیگر جدا و متمایز کند، به اینکه آن را آن قدر نازل و در خور فهم شنونده کند که شنونده عارف به اسلوب هاى کلام بتواند معانى آن را بفهمد و مقاصدش را تعقل کند، هم چنان که آیه«کِتابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ» [۱۷] به آن اشاره دارد.

و جمله«قُرْآناً عَرَبِیا لِقَوْمٍ یعْلَمُونَ» درست است که می فرماید قرآن به زبان عربی نازل شده و این قرآن عربی که آیاتش مفصل شده براى مردمى که معانى آن را مى دانند ولی لازمه آن این نیست که با عموم دعوت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) منافات داشته باشد؛ زیرا دعوت آن جناب با وجود اینکه جهانى بوده و لیکن مرحله به مرحله صورت مى گرفته، اولین دعوتى که کرد دعوت مردم در مراسم حج بود که با انکار شدید مشرکین مواجه شد. آن گاه از آن به بعد مدتى به طور سرى و پنهانى دعوت کرد، و در مرحله سوم مامور شد عشیره و نزدیکان خود را دعوت کند، هم چنان که آیه شریفه«وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ» بدان اشاره دارد. و در مرحله چهارم مامور شد همه قومش را دعوت کند، هم چنان که آیه«فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ»[۱۸]  به آن اشاره دارد. و در مرحله پنجم، مامور شد به دعوت عموم مردم که آیه «قُلْ یا أَیهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیکُمْ جَمِیعاً”[۱۹] و نیز آیه «وَ أُوحِی إِلَی هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ»[۲۰]  به آن اشاره دارند.

علاوه بر این، این معنا از مسلمات تاریخ است که یکى از گروندگان به آن جناب سلمان فارسى است که ایرانى بوده، یکى دیگر بلال بوده که اهل حبشه بوده است و یکى صهیب بوده که اهل روم آن روز بوده. و نیز این هم مسلم است که آن جناب یهودیان را هم دعوت مى کرده و وقایعى که بین آن جناب و یهودیان اتفاق افتاده معروف است. و نیز این مسلم است که آن جناب به پادشاهان ایران، مصر، حبشه، و روم نامه نوشته و همه را به اسلام دعوت کرده، همه این شواهد دلالت دارد بر اینکه دعوت آن جناب جهانى و عمومى بوده است.[۲۱]

پی نوشتها

[۱] . طباطبائی، المیزان، ترجمه: محمد باقر موسوی همدانی، ج۱۲، ص۱۹، انتشارات اسلامی، قم، ۱۳۷۴، چاپ: پنجم.

[۲] . وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا کَافَّهً لِلنَّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یعْلَمُونَ. سبا ، ۲۶

[۳] . قُلْ یا أَیهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیکُمْ جَمِیعاً. اعراف، ۱۵۸٫

[۴] .قُلْ أَی شَی‏ءٍ أَکْبَرُ شَهادَهً قُلِ اللَّهُ شَهِیدٌ بَینِی وَ بَینَکُمْ وَ أُوحِی إِلَی هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ. انعام ، ۱۹٫

[۵] . هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُو. توبه ، ۳۳٫

[۶] . وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا رَحْمَهً لِلْعالَمِینَ. انبیا، ۱۰۷٫

[۷] . فرقان،۱٫

[۸] . ص، ۸۷؛ قلم، ۵۷؛ تکویر،۲۷٫

[۹] . اعراف، ۱۵۸٫

[۱۰] . شعراء، ۱۹۵، ۱۹۸ و۱۹۹٫

[۱۱] . محمد حسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۵، ص۴۵۵، ترجمه: موسوی همدانی، قم،  ‏دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏، ۱۳۷۴ش.

[۱۲] . انعام، ۹۲٫

[۱۳] . شوری، ۷٫

[۱۴] . مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱، ص۶۲۲، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۲، سیزدهم.

[۱۵] . نساء، ۱۵۰٫

[۱۶] . جعفر سبحانی، مفاهیم القرآن، ج۳، ص۶۴، بینا، بیجا، بیتا.

[۱۷] . هود، ۱٫

[۱۸] . حال به آنچه مامور شده‏اى قیام کن و از مشرکین روى برتاب. سوره حجر، آیه ۹۴٫

[۱۹] . بگو هان اى مردم به درستى من فرستاده خدا به سوى همگى شمایم. سوره اعراف، آیه ۱۵۸٫

[۲۰] . این قرآن بر من نازل شده تا شما را و هر کس را که پیام من به او برسد انذار کنم. سوره انعام، آیه ۱۹٫

[۲۱] .  ترجمه المیزان، ج‏۱۷، ص: ۵۴۵ -۵۴۶٫

نویسنده: محمد ظاهر نصیری

شبهه ابن تیمیه در شأن نزول آیه مودت

سبهه:

ابن تیمیه می گوید اینکه گفته شده طبق آیه: (قُل لاَّ أَسْـئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ ا لْمَوَدَّهَ فِى ا لْقُرْبَى)(۱) [بگو: من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى کنم ، جز دوست داشتن نزدیکانم (اهل بیتم) ]دوستى و مودّت اهل بیت واجب است، اشتباه است ؛ زیرا این آیه مکّى است و در زمان نزول آن نه على با فاطمه ازدواج کرده بود و نه فرزندى داشته اند.(۲) و مى گوید(۳) : سخن او ـ علاّمه حلّى ـ که مى گوید : خدا آیه : (قُل لاَّ أَسْـئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ ا لْمَوَدَّهَ فِى ا لْقُرْبَى)[بگو: من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى کنم جز دوست داشتن نزدیکانم (اهل بیتم)] را در شأن آنان نازل کرده ، سخنى دروغ است ؛ زیرا این آیه در سوره شورى قرار دارد و این سوره بدون شکّ مکّى است و قبل از ازدواج على با فاطمه و تولّد حسن و حسین نازل شده است . تا اینکه مى گوید : و عدّه اى از نویسندگان اهل سنّت وجماعت ، و شیعه اعمّ از پیروان احمد و دیگران نقل کرده اند : وقتى این آیه نازل شد، از پیامبر پرسیدند: اى پیامبر خدا اهل بیت کیست؟ فرمود: «علیٌّ وفاطمه وابناهما» [على و فاطمه و دو فرزند آنان] ، ولى باید گفت این روایت به اتّفاق حدیث شناسان دروغ است ؛ به دلیل اینکه این آیه به اجماع اهل علم در مکّه نازل شده چون تمام آیات سوره شورى مکّى است، بلکه همه سوره هاى حمیم مکّى هستند . آنگاه مفصّلاً به تشریح تاریخ ولادت امام حسن و امام حسین(علیه السلام) پرداخته است تا مقدار علم و آگاهیش از تاریخ را به رخ اهل علم بکشد.

پاسخ شبهه

  اگر در کتاب ابن تیمیّه غیر از ننگ و عارى که در این جمله هاست از حقّ کشى و وارونه کردن حقّ نسبت به اجر صاحب رسالت ، و تهمت و بهتان و بیهوده گویى ، هیچ عیب و نقص و ننگ و عار دیگرى نبود ، همین براى او تا ابد بس بود . امّا مکّى بودن آیه : حتّى یک نفر هم صریحاً نگفته است که آیه مکّى است، تا چه رسد به اتّفاق دروغینى که وى ادّعا کرده است. او با حدس و گمان جاهلانه از اطلاق جمله علما که گفته اند سوره مکّى است، چنین برداشتى کرده است . و استثنا نمودن علما چهار آیه : (أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ کَذِباً)(۴)[  آیا مى گویند: «او بر خدا دروغ بسته است» ؟! ]تا (خَبِیرُ بَصِیرٌ)(۵) [نسبت به بندگانش آگاه و بیناست] ، و نیز استثنا کردن برخى علما آیات: (وَالَّذِینَ إِذَ آ أَصَابَهُمُ ا لْبَغْىُ)(۶)[و کسانى که هرگاه ستمى به آنها رسد، (تسلیم ظلم نمى شوند) !] تا (مِن سَبِیل)(۷) که چندین آیه است ، تا چه رسد به آیه مودّت ، همگى ادّعاى مکّى بودن همه آیات سوره شورى را تکذیب مى کند(۸) . و طبق تصریح قرطبى(۹) ، و نیشابورى(۱۰) ، و خازن(۱۱) در تفسیرشان ، و شوکانى(۱۲) در «فتح القدیر» ، و دیگران از ابن عبّاس و قتاده ، چهار آیه آن ، از آیه : (قُل لاَّ أَسْـئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً) به بعد مدنى است و بقیّه مکّى . امّا حدیث شأن نزول آیه و وجوب مودّت اهل بیت : باید دانست که تنها آیت الله علاّمه حلّى و پیروانش نبوده اند که این حدیث را نقل نموده اند ، بلکه همه مسلمانان به جز چند نفر اُموى صفت مانند ابن تیمیّه و ابن کثیر ، بر صحّت حدیث اتّفاق نظر دارند . و خواننده گرامى به نشانه اى از اتّفاق نظر دروغین ابن تیمیّه که به حدیث شناسان نسبت داده است ، برنخورده و هرگز برنخواهد خورد . اى کاش این مرد چند تن از این اجماع کنندگان یا آثارشان و یا پاره اى از کلماتشان را معرفى مى کرد . و امام شافعى در این باره سخن مشهورى دارد ، مى گوید :

یا أهلَ بیت رسولِ اللهِ حبُّکُمُ ***

فرضٌ من اللهِ فی القرآنِ أنزلَهُ کفاکمُ من عظیمِ القدرِ أ نّکمُ ***

مَن لم یُصلِّ علیکم لا صلاهَ لهُ

[ اى اهل بیت پیامبر ، خدا در قرآن محبّت شما را واجب کرده است . همین مقدار براى عظمت شما کافى است که هر کس بر شما صلوات نفرستد نمازش صحیح نیست] . امّا مسأله ازدواج على(علیه السلام) با فاطمه(علیه السلام) و لزوم مقدّم بودن آن بر نزول آیه : ازدواج على با فاطمه (علیه السلام) در مدینه انجام شده، و بر فرض که از این شخص بپذیریم که این آیه در مکّه نازل شده است مى گوییم : چنانکه که میان نزول آیه و مؤخّر بودن ولادت فرزندانشان ـ اگر بپذیریم که مؤخّر بوده ـ منافاتى نیست، میان نزول آیه و مقدّم بودن ازدواج بر آن نیز ملازمه اى نیست ؛ زیرا آنچه که قطعى است و هیچ شکّى در آن راه ندارد ، این است که آن دو بزرگوار از اقربا و نزدیکان رسول الله هستند ؛ امّا على(علیه السلام) به سبب عمو زادگى ، و امّا فاطمه(علیه السلام) به واسطه فرزندى . و امّا فرزندانشان هم چنان که ازدواج آنها در دفتر قضاى الهى ثبت شده بود ، هم چنین در علم ازلى، آفرینش آن دو سرور از آن دو بزرگوار مقدّر شده بود . و در ثبوت حکم و قانونى که به ملاک عام ، حال و آینده را شامل مى شود شرط نیست که هنگام قانون گذارى همه افراد موجود باشند ، بلکه هر یک از آنان در هر زمانى و در هر مکانى و به هر نحوى به وجود بیایند ، حکم درباره او جارى مى شود . علاوه بر آن ، ممکن است که آیه در مکّه ولى در سال حجّه الوداع (آخرین سفر حجّ پیامبر) نازل شده باشد و در آن هنگام ، هم آنها ازدواج کرده و هم امام حسن و امام حسین(علیه السلام) متولّد شده بودند ، و بین نزول آیه در مکّه و بودن آن قبل از هجرت ، هیچ ملازمه اى نیست . (وَیَرَى الَّذِینَ أُوتُواْ ا لْعِلْمَ الَّذِى أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ هُوَ ا لْحَقَّ)(۱۳)[ کسانى که به ایشان علم داده شده ، آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده حقّ مى دانند] .(۱۴)

پی نوشتها

۱ـ شورى : ۲۳ .

۲ ـ منهاج السنّه ۲ : ۱۱۸ .

۳ ـ منهاج السنّه ۲ : ۲۵۰ .

۴ ـ شورى : ۲۴ .

۵ ـ شورى : ۲۷ .

۶ ـ شورى : ۳۹ .

۷ ـ شورى : ۴۱ .

۸ ـ مراجعه شود : تفسیر الخازن ۴ : ۴۹ [۴/۹۰] ؛ الإتقان ۱ : ۲۷ [۱/۴۴] .

۹ ـ الجامع لأحکام القرآن [۱۶/۳] .

۱۰ ـ غرائب القرآن [مج ۱۱/ ج ۲۵/۳۵] .

۱۱ ـ تفسیر الخازن ۴ : ۴۹ [۴/۹۰] .

۱۲ ـ فتح القدیر ۴ : ۵۱۰ [۴/۵۲۴] .

۱۳ ـ سبأ : ۶٫

۱۴ـ شفیعی شاهرودی، گزیده اى جامع از الغدیر، ص ۳۰۶٫