رحمت ومغفرت

نوشته‌ها

شرح مناجات التائبین (۱)

معرفت به فرجام زیان بار گناهان، در دنیا و آخرت، علاوه بر آنکه ترس از انجام گناه را در انسان برمی انگیزاند، از آن روی که ارتکاب گناهان، سرپیچی از دستورات خداوند و ناسپاسی از خالق هستی است که نعمت های بیشماری را در اختیار ما نهاده است، احساس شرم و حیا را نیز در انسان برمی انگیزاند. هر قدر معرفت ما به خداوند، وظایف بندگی، گستره نعمت های مادی و معنوی خالق هستی و فرجام رفتار ناپسند و زشت فزونی گیرد، این شرم و حیا در ما افزایش می یابد و ما را وامی دارد که در برابر احسان و عنایت خداوند و نعمت هایی که در اختیار ما نهاده، به مخالفت او برنخیزیم و بی تردید احساس شرم و حیا چه در برابر خداوند و چه در برابر مردم، دارای ویژگی مثبت، تأثیرگذار و بازدارنده است و ریشه در فطرت انسان دارد. البته امروزه، برخی از مکاتب اخلاقی مادی و انحرافی شرم و حیا را حالتی انفعالی و ناشی از ضعف انسان می دانند و به طور کلی به نکوهش آن می پردازند و به افراد توصیه می کنند که شرم، حیا و احساس خجالت را از درون خود زایل سازند.(۱) در برابر فرهنگ اسلامی شرم و حیا را خصلتی اصیل و ارزشمند می شمارد و از این روی از دیرباز، واژه «بی شرم» در فرهنگ مسلمانان ناسزا و فحش به حساب می آمده است، در فرهنگ انحرافی و عاری از فضایل انسانی دنیاپرستان و شهوت آلودگان، بی‌ حیایی کمال به حساب می آید و بدان افتخار نیز می کنند!
به هر روی، کسی که فطرت الاهی در وجودش زنده مانده است، وقتی به گناهان خویش می نگرد و درمی یابد نعمت هایی را که خداوند در اختیار او نهاده وسیله ای برای نافرمانی و مخالفت با معبود خود ساخته است، در برابر خدا احساس شرم و حیا می کند. از این روی در یکی از دعاهای مربوط به زیارت امام رضا علیه السلام آمده است:
رَبِّ إنِّی أستَغفِرُکَ استِغفارَ حَیَاء؛(۲) «پروردگارا، از تو آمرزش می ‌طلبم، آمرزش از طریق حیا و شرمساری».

نقش خوف و رجا در جلب رحمت الاهی

کسی که گناه و لغزشی از او سرزده علاوه بر ترس از فرجام گناه و توجه به آثار زیان ‌بار گناه و نیز حالت شرمساری از خداوند، باید امیدوار به بخشش و رحمت بی نهایت خداوند نیز باشد. و به این حقیقت توجه داشته باشد که خداوند، خودش ما را دعوت به توبه کرده و وعده داده است که از لغزش‌ ها و گناهان بنده پشیمان خود درگذرد و ما را از ناامیدی از درگاه خویش برحذر داشته است:
قُل یَا عِبَادِیَ الّذینَ أسرَفُوا عَلَی أنفُسِهِم لا تَقنَطُوا مِن رَحمَهِ اللهَ أن الله یَغفِرُ الذُّنوبَ جَمیعاً إنَّهُ هُوَ الغَفورُ الرَّحیمُ؛ (۳) «بگو: ای بندگان من که بر خویشتن زیاده‌ روی روا داشته اید [در گناهان از حد گذشته اید و به خود ستم کرده اید] از بخشایش خداوند نومید مباشید، به راستی خداوند همه گناهان را می آمرزد، که اوست آمرزگار و مهربان».
شناخت این مطلب که خداوند می تواند نعمت هایی چون صحت و سلامتی را از انسان بازپس گیرد و نیز او می تواند در جهان ابدی انسان را از همه نعمت های جاودانه بهشتی محروم سازد و به عذاب و رنج ابدی مبتلا گرداند. از همه بدتر، او را به دوری از خدا و رحمت او گرفتار سازد، خوف را در انسان برمی انگیزد. در مقابل، شناخت این حقیقت که خداوند می تواند از لغزش های انسان درگذرد و بر نعمت های خود بیفزاید و در آخرت او را از نعمت های ابدی خود بهره مند گرداند، رجا را در او برمی انگیزد. به تعبیر دیگر، شناخت این حقیقت که سعادت و شقاوت انسان در دنیا و آخرت به دست خداوند است، این شناخت ها دو حالت روانی و نفسانی « خوف» و «رجا» را در ما برمی انگیزد. حالت ترس، سرشکستگی و شرمساری گرچه مفهوماً با حالت امید متضاد هستند، اما چون متعلق آن دو متفاوت هستند در انسان جمع می شوند.
وجود حالت خوف، سرشکستگی، تأسف و پشیمانی از عمری که با گناه سپری شد و تباه گردید و در مقابل، امید انسان به خداوند متعال که می تواند لغزش ها و کوتاهی های انسان را جبران کند و ببخشد، انسان را مستعد دریافت رحمت الاهی می کند. رحمتی که پیوسته در حال ریزش است و اگر انسان خود را در معرض آن قرار دهد از آن بهره مند می گردد. خداوند همواره و پیوسته رحمتش را نازل می گرداند و تغییر و تحولی در صفت رحمانیت خداوند رخ نمی دهد. تغییر و تحول در حالات ما پدید می آید و بر این اساس، گاهی در پرتو تغییر و تحول مثبت، مستعد دریافت رحمت الاهی می گردیم و در مقابل، بر اثر تغییر منفی و انحرافی که در ما پدید می آید، مشمول غضب و خشم خداوند می گردیم. آن گاه ما با مسامحه و همسان ‌انگاری تغییر حالات را که خصیصه ما است به خداوند نیز نسبت می دهیم و بر این اساس، تعبیرات عامیانه ای چون: «رحمت خدا به جوش آمد، خدا بر سر مهر آمد، خدا با ما آشتی کرد و یا خدا با ما غضب کرد» را به کار می بریم. پس این ما هستیم که تغییر می کنیم و حالات ما دگرگون می شود و در خداوند تغییر و دگرگونی رخ نمی دهد؛ چنان که امیرمؤمنان علیه السلام در طلیعه یکی از خطبه های خویش می فرمایند: الحَمدُ لله الَّذِی لَم تَسبِق لَهُ حَالٌ حَالاً؛(۴) «سپاس خدای را که [صفت های او همیشگی است و ]حالی از او را بر حالی پیشی نیست».

اشاره ای به مراتب توبه و استغفار از گناه

سطح دریافت ما از رحمت الاهی و به تعبیر دیگر، نوع و کیفیت قبول توبه ما بستگی به کمیت و کیفیت تحول معنوی و پشیمانی ما از لغزش ها و امیدمان به رحمت الاهی دارد. هر قدر توبه انسان قوی تر و راسخ ‌تر باشد، بیشتر آثار تشریعی و وضعی گناهان محو و زایل می گردد. به عنوان تشبیه لباس سفید و تمیزی که با قطره خونی آلوده و نجس شده است، گاهی با شست‌ و شو جرم خون برطرف می گردد و رنگ آن کماکان در لباس باقی می ماند. در این صورت، آن لباس پاک شده، اما کاملاً اثر خون از آن زایل نگردیده است. اگر این لباس با مواد پاک‌کننده قوی شست‌ و شو شود، لکه و رنگ خون نیز از آن برطرف می گردد و هیچ اثری از خون در آن باقی نمی ماند. کسی که توبه می کند نیز گاهی توبه او باعث نجات از عذاب و کیفر می گردد، اما به طور کامل آثار وضعی گناه را برطرف نمی سازد. اما اگر آن شخص تمام مراحل توبه و استغفار را تحقق بخشد و در رفع همه آثار گناه بکوشد، علاوه بر آثار تکلیفی، آثار وضعی گناه نیز برطرف می گردد و او چون کسی خواهد بود که گناهی مرتکب نشده است. با توجه به این نکته، در روایات مراحل و مراتبی برای توبه و استغفار معرفی شده است که با تحقق کامل آنها توبه و استغفار کامل عینیت می یابد. از جمله امیرمؤمنان علیه السلام در جواب کسی که گفت: «استغفرالله» و در تبیین شرایط استغفار، خطاب به آن شخص فرمودند:
ثَکلَتک أمُّک! أَ تَدرِی مَا الاستِغفارُ؟ الاستِغفارُ دَرجَهُ العلِّیینَ، وَ هُوَ اسمٌ واقعٌ علَی سِتَّه معَان: أولُها النَّدمُ عَلَی ما مَضَی، وَالثِّانی العَزمُ علَی تَرک العَود إلیهِ أبداً، و الثِّالثُ أن تُؤدیَ إلیَ المَخلوقینَ حُقوقَهُم حَتِّی تَلقَی اللهَ أملسَ لَیسَ عَلیکَ تَبعَهٌ، و الرّابعُ أَن تَعمِدَ إلی کلِّ فریضَهٍ عَلَیک ضَیعتَهَا فَتُودِّی حَقَّها، و الخَامِسُ أن تَعمِدَ إلَی اللَّحم الّذی نَبَتَ عَلَی السُّحت فَتُذیبَهُ بِالأحزانِ حَتّی تُلصِقَ الجِلدَ بِالعَظمِ و یَنشأ بَینَهُمَا لَحمٌ جدیدٌ، و السّادسُ أن تُذیقَ الجِسمَ ألمَ الطّاعَهِ کمَا أذَقتَهُ حلاوَهَ المَعصیَه فَعندَ ذَلِک تَقولُ أستَغفِرُ الله؛(۵) «مادرت در مرگت بگرید! می دانی استغفار چیست؟
استغفار درجه بلند رتبگان است و بر شش معنا دلالت دارد : نخست پشیمانی برگناهان گذشته. دوم عزم بر ترک بازگشت. سوم آنکه حقوق مردم را چنان ادا کنی که وقتی خدای را ملاقات می کنی چیزی بر عهده تو نباشد. چهارم آنکه حق هر واجبی که ضایع ساخته ای ادا کنی. پنجم آنکه گوشتی را که از حرام بر بدنت روییده است با اندوه آب کنی تا پوست بر استخوان چسبد و گوشت نو روید. ششم آنکه رنج طاعت را به تن بچشانی چنان که شیرینی گناه را بر او چشانده بودی، پس آن گاه بگویی، استغفرالله».
چگونه کسی که سم وارد بدنش شده، در اقدام اولیه برای اینکه از مرگ نجات پیدا کند، معده اش را شست‌ و شو می دهند و سم را از بدنش خارج می کنند، اما برای اینکه همه عوارض سم برطرف گردد، باید معالجات دیگری نیز بر روی او انجام پذیرد. همچنین کسی که حقوق مردم را ضایع کرده و یا حریم بندگی خدا را پاس نداشته است، علاوه بر توبه ابتدایی و پشیمانی، باید دستورات و مراحلی که در کتاب‌ های اخلاقی و فقهی بیان شده انجام دهد تا همه عوارض گناه و سرپیچی از فرمان الاهی مرتفع گردند. در هر حال، برای اینکه توبه‌ گر، مستعد دریافت رحمت الاهی گردد، باید احساس حزن، اندوه و پشیمانی و احساس امید به رحمت الاهی را به صورت متوازن در خود پدید آورد و آنها را تقویت بخشد. طبیعی است او باید با التماس و التجاء به درگاه الاهی و تضرع و زاری با خداوند سخن گوید و طلب رحمت کند. چنان که از دعاها و مناجات پیشوایان معصوم ما و از جمله مناجات تائبین استفاده می شود، اولین مرحله در توبه اعتراف به گناه است و این اعتراف برآیند توجه به آثار زیان ‌بار گناهان و حالت حزن و اندوهی است که به دنبال آن در انسان پدید می آید. پس از مباحثی که تاکنون مطرح گردید، اکنون وقت آن رسیده که به بررسی مناجات ‌التائبین بپردازیم:
اِلهی، اَلبَستَنی الخَطایا ثَوبَ مَذلَّتی، وَ جَلَّلَنی التَّباعدُ مِنک لباسَ مَسکَنتی، وَ اَماتَ قَلبی عَظیمُ جِنایَتی، فَاحیِه بِتوبَهٍ مِنک یا اَمَلی وَ بُغیتی، وَ یا سُؤلی وَ مُنیَتی؛ «خدایا، خطاها جامه مذلت و خواری بر من پوشانده است، و دوری از تو لباس بینوایی بر تنم کرده است، و جنایت بزرگ من [هواپرستی] دلم را میرانده است. پس ای مقصد و مقصود من و ای مطلوب و آرزوی من با توبه به درگاهت آن را زنده ساز».

آثار زیان‌ بار گناه

امام در مقام توبه و اظهار ندامت و پشیمانی از خطاها و گناهان به سه اثر از آثار گناه اشاره می کند:

۱٫ خواری و ذلت در دنیا و آخرت

اولیای خدا در دنیا و آخرت و در پیشگاه خداوند و دیگران عزیز و مورد احترام هستند. اما کسانی که به گناه آلوده گشته اند، لباس ذلت و اسارت پوشیده اند و در دنیا و آخرت حقیر و بی ارزش‌اند. امیرمؤمنان علیه السلام می فرمایند: اِیّاکَ أَن تَستَهِلُ رُکوبَ المَعاصی فَإنَّها تَکسُوکَ فِی الدنیا ذِلّهً و تُکسِبُکَ فی الآخرهِ سَخطَ الله؛(۶) «بپرهیز از اینکه سوار شدن بر مرکب گناهان را آسان شمری، زیرا گناهان در دنیا لباس خواری و ذلت بر تنت می پوشاند و در آخرت نیز باعث خشم خدا می گردد».
گناه نشانه سرسپردگی به شیطان است و از این روی روح و شخصیت انسان را به اسارت می گیرد و او را حقیر و خوار می سازد. در مقابل، اسارت در درگاه الاهی و اظهار ذلت در برابر خداوند، انسان را عزیز می گرداند. در منابع اسلامی از باب استعاره دو لباس برای روح انسان معرفی شده است: یکی لباس ذلت و خواری است که بر اثر ارتکاب گناهان بر روح انسان پوشانده می شود، و دیگری، لباس عزت است که با تقوا و پرهیز از گناه روح انسان بدان آراسته می شود، و بی شک بهترین لباس برای روح انسان، لباس عزتمندی و لباس تقواست: وَ لباسُ التَّقوَیَ ذَلک خَیرٌ…؛ (۷) «و بهترین جامه [لباس] تقواست».
کسانی که به دنیا آلوده اند و شهوات و لذت های دنیا آنها را از امور معنوی بازداشته است، خواری و ذلت معنوی را درک نمی کنند. آنان ذلت و خواری دنیوی را درک می کنند که بسیار فروتر از خواری و ذلت معنوی است. بر این اساس، به پندار خویش سعی می کنند اسباب و عوامل عزت و عظمت موهوم دنیوی را فراهم آورند. اما اهل بصیرت و کسانی که دلشان به نور الاهی روشن شده، نیک می دانند که عالی ترین مرتبه عزت و سربلندی، عزت در پیشگاه الاهی است که نصیب بندگان مخلص و فرمان ‌بردار خداوند می گردد، کسانی که همه هستی خود را در طبق اخلاص و بندگی برای خداوند نهاده اند. از برجسته‌ ترین عزت‌ پیشگان در درگاه خداوند، شهیدان هستند که حتی جانشان را در راه خدا و پایداری ارزش های جاودانه الاهی فدا کردند. آنان گرچه به ظاهر مرده اند و بدنشان در زیر خاک مدفون و متلاشی گشته است، اما از لحظه شهادت در محضر خدا و در کنار انبیا و اولیای خدا، بر سر سفره نعمت های جاودانه الاهی نشسته اند و پیوسته جان خود را از مشاهده انوار الاهی سیراب می سازند: وَ لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ‌؛(۸) «هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شده اند، مرده مپندارید، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند».
در این دنیا گنهکاران به جهت آثار بدفرجام گناهان، از توجهات و عنایات الاهی محروم مانده اند و حال دعا و عبادت از آنان گرفته شده و در تحیر، سرگردانی، وانهادگی و بی پناهی به سر می برند. پس از مرگ نیز، وقتی با چهره های نورانی ره‌ یافتگان به رضوان حق مواجه می شوند که غرق توجه به خداوند و برخوردار از انس با حضرت حق و رفتار کریمانه محبوب و معبود خویش هستند و آن گاه خود را می نگرند که ننگ و نکبت گناهان سرتاپای وجودشان را گرفته و وجودشان را متعفن ساخته است، با نهایت خجلت و شرم آرزو می کنند که ای کاش از مادر زاده نمی شدند تا این مجازات و کیفر بزرگ را تحمل نمی کردند.

۲٫ دوری از خدا

گناهان به تدریج فاصله انسان از خداوند را افزایش می دهد و با هر گناهی انسان یک قدم از خدا فاصله می گیرد و با انجام گناهان بیشتر و غرق گشتن در منجلاب خطاها، انسان کاملاً از خداوند بیگانه می گردد و نتیجه دوری و بیگانگی از خدا، خواری و پستی است. امیرمؤمنان علیه السلام در مناجات شعبانیه می فرمایند: اِلهی اِن کانَتِ الخَطایا قَد اَسقَطَتنی لَدَیک، فَاصفَح عَنّی بِحُسنِ تَوَکلی عَلَیک، اِلهی اِن حَطَّتنِی الذُنوبُ مِن مَکارِمِ لُطفِک، فَقد نَبَّهَنِی الیَقینُ اِلی کرَمِ عَطفِک؛(۹) «خدایا، اگر خطاها مرا در برابر تو خوار ساخته و به سقوط کشانده است، با توکل نیکویی که به تو دارم از من درگذر، و اگر گناهان مرا از الطاف کریمانه ات محروم داشته، یقین من به بخشش و عطوفت تو مرا تنبیه کرد و متذکر ساخت».

۳٫ مرگ دل ‌ها

کسانی که دلشان اسیر مادیات گشته و اندیشه و فکرشان از محسوسات و عالم طبیعت فراتر نمی ‌رود، مرگ را منحصر در مرگ جسمانی و مادی می دانند. اما واقعیت این است که انسان دارای دو نوع حیات و مرگ است، یکی حیات و مرگ جسمانی و دیگری حیات و مرگ روحانی. در قرآن کریم، گاهی با واژه «ختم» و گاهی با واژه «طبع» و مانند آن از مرگ دل، حکایت شده است؛ نظیر آیات:
۱. خَتمَ اللهُ عَلَی قُلُوبِهم وَ عَلی سَمعِهِم وَ عَلَی اَبصارِهِم غِشاوَهٌ وَ لَهُم عذَابٌ عظِیمٌ؛ (۱۰) «خداوند بر دل ‌های آنان و بر گوش هایشان مهر نهاده و بر دیدگانشان پرده ای است و آنان را عذابی است بزرگ».
۲. أُولئِکَ الَّذینَ طَبعَ اللهُ علَی قُلوبِهِم وَ سَمعِهم وَ ابصارِهم و أُولئِکَ هُمُ الغافِلُونَ؛ (۱۱) «آنان کسانند که خدا بر دل ها، گوش و دیدگانشان مهر نهاده است، و اینان اند بی‌ خبران».
در نتیجه مرگ روحانی و انسانی، شخص گرچه چون چهارپایان می ‌زید و حرکت می کند، اما بهره ای از فضایل متعالی انسانی ندارد، ارزش های والای الاهی را درک نمی کند و راهی به سوی مقصد اصلی و نهایی آدمی، یعنی قرب الاهی نمی برد. او چون از اصل و مقصد اصلی باز مانده در حیرت و سرگردانی به سر می برد و نمی داند چه مسیری را برگزیند و منافع و مصالح خویش را نمی شناسد. بدترین بلایی که بر سر انسان گرفتار آمده در کمند نفس و خودخواهی می آید، این است که نمی تواند خیر و شر، بد و خوب و صلاح و فساد خود را تشخیص دهد و به جهت رسوخ ظلمت و تاریکی بر سراسر وجودش، موعظه و نصیحت ناصحان در او اثر نمی گذارد. این همان فرجامی است که قرآن برای دل ‌مردگان بریده از رشته هدایت الاهی در نظر گرفته است و درباره آن می فرماید:
ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَهً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجَارَهِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ وَ إِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ وَ إِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ‌؛ (۱۲) «پس از آن، دل‌ هایتان سخت شد همچون سنگ یا سخت ‌تر، و همانا از برخی سنگ ها جوی ها روان شود و برخی از آنها بشکافد و آب از آن بیرون آید، و برخی از آنها از بیم خدا [از کوه] فرو ریزد؛ و خدا از آنچه می کنید غافل نیست».
انسان فاقد حیات روحانی و انسانی، اسیر هواهای شیطانی و شهوات است و در حصار اوهام، موقعیت های دنیوی و امور اعتباری گرفتار شده است، تا آنجا که اگر در مجلسی او را در جایگاه مناسب ننشانند و با تجلیل و احترام از او نام نبرند، سخت ناراحت می گردد. او چنان دل بسته پست و مقام است که اگر روزی آن پست از او گرفته شود، زندگی اش آشفته می گردد و کاملاً روحیه خود را از دست می دهد و فکر می کند که دنیا به آخر رسیده است. او به اینکه مردم او را بستایند و در برابرش تعظیم و احترام کنند و با القاب ویژه او را خطاب کنند دل خوش است، اما در این اندیشه نیست که کاری کند که امام زمان عجل الله تعالی فرجهم الشریف از او راضی گردد و او را تحسین کند.
باید توجه داشت که دل انسان به یک ‌باره نمی میرد و انسان به تدریج حیات روحانی خویش را از دست می دهد. از این روی، وقتی انسان برای نخستین بار مرتکب گناهی می گردد، ناراحت و پشیمان می شود. اما پس از انجام گناه اول، برای انجام گناه دوم آمادگی بیشتری دارد. پس اگر جلوی نفس اماره را نگیرد و وسوسه های شیطانی در او اثر گذارد، دست به گناه دوم می ‌زند و در این صورت از میزان پشیمانی و ناراحتی او کاسته می شود. بالاخره با انجام گناهان بیشتر به مرحله ای می ‌رسد که نه تنها از ارتکاب گناه پشیمان نمی گردد، بلکه خوش حال نیز می شود که این همان مرگ دل است. امام باقر علیه السلام در ترسیم این معنا می فرمایند:
مَا مِن عَبدٍ مُؤمنٍ إِلاَّ وَ فِی قَلبِهِ نُکتَهٌ بَیضاءُ، فَإِن أَذنبَ وَ ثَنَّی خَرجَ مِن تِلکَ النُّکتَه سَوادٌ، فَإن تَمادی فِی الذُّنوبِ اتَّسعَ ذَلک السَّوادُ حَتَّی یُغطِّی البَیاضَ، فَإذَا غَطَّی البَیاضَ لَم یَرجِع صاحِبهُ إلی خَیرٍ أَبداً، وَ هوَ قَولُ اللهِ؛(۱۳) کلاّ بَل رَانَ عَلَی قُلوبِهِم مّا کانُوا یَکسِبونَ؛(۱۴) «هیچ مؤمنی نیست مگر آنکه در دلش نقطه سفیدی وجود دارد، پس اگر مرتکب گناه شد و دوباره آن را تکرار کرد، نقطه سیاهی در آن پدید خواهد آمد و اگر همچنان به گناه خویش ادامه داد، نقطه سیاه گسترش می یابد تا آنکه سفیدی قلب را به کلی می پوشاند و در این صورت، صاحب چنین قلبی هرگز به سوی خوبی برنمی گردد، و این مراد خداوند است که فرمود: «نه چنین است، بلکه آنچه مرتکب می شدند زنگار بر دل ‌هایشان بسته است».
البته مردگی دل، دردی ناعلاج نیست و راه بازگشت به حیات دل و نجات از دل ‌مردگی یاد خدا، توبه و بازگشت به سوی خداست که از این گذر، باب رحمت الاهی به سوی انسان گشوده می شود و با حیات مجدد دل، انوار، برکات و افاضات معنوی بر دل انسان سرازیر می گردد.
فَوَ عِزَّتِک ما اَجِدُ لِذُنوبی سِواک غافِراً، وَلا اَری لِکسری غَیرَک جابِراً، وَ قَد خَضَعتُ بِالإنابَه اِلَیک، وَ عنَوتُ بِالاستِکانَهِ لَدَیک؛ «پس به عزت تو سوگند که جز تو آمرزنده ای برای گناهانم نمی یابم و برای ترمیم شکستگی های امورم جبران کننده ای جز تو نمی بینم. من با آه و ناله و کمال خضوع به درگاهت آمده ام و با زاری و خاکساری رو به آستانت می سایم».

توبه و انابه وسیله نیل به رحمت الاهی

نجوای حضرت در فراز فوق، گویای این حقیقت است که باب رحمت الاهی همواره به سوی بندگان خطاکار باز است و تنها خداوند است که می تواند با باران رحمت و مغفرت خویش دل های تفتیده از لهیب آتش گناه را خنک سازد، خداوند خود در آیات بسیاری نوید روح ‌نواز بخشش و رحمت داده است و در یکی از آیات رحمت خویش نوید امن و امان خویش را این ‌سان به گوش بندگان خطاکار خود می ‌رساند: قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ‌ ؛(۱۵) «بگو: ای بندگان من که بر خویشتن زیاده ‌روی کرده اید [در گناهان از حد گذشته اید و به خود ستم کرده اید ]از بخشایش خدا نومید مباشید، به راستی خداوند همه گناهان را می آمرزد، که اوست آمرزگار و مهربان».
حضرت آن گاه به بعضی از شرایط دعا و نجوای با خداوند، یعنی انابت، خضوع و استکانت اشاره می کنند. «انابه» در لغت همانند «توبه» به معنای رجوع و بازگشت به سوی خدای سبحان و پشیمانی از گناهان است و درباره معنای اصطلاحی آن، در مفردات، چنین آمده است: «رجوع بعد از رجوع را نوب گویند. رجوعی که مکرر انجام گیرد. زنبور عسل را به این دلیل نوب گویند که پی در پی به کندویش بازمی گردد. حادثه را «نائبه» گویند، چون از شأن آن پی در پی بودن است.»(۱۶) به تعبیر دیگر، توبه بازگشت از طبیعت و خوی حیوانی به سوی فطرت پاک انسانی است و انابه بازگشت از هرچه غیر خداست و رجوع با شراشر وجود به سوی خالق متعال است.
مرحوم نراقی در این ‌باره می نگارد: «بدان که انابه بازگشت و روی کردن به خداست و بریدن از هر آنچه غیر اوست با جان و گفتار و عمل، تا آنجا که هماره انسان درباره خدا فکر کند، به یاد او باشد و درصدد انجام طاعات برآید. پس انابه بالاترین مرتبه توبه است، زیرا توبه رجوع از گناه است و انابه رجوع از مباحات و از این رو، انابه از مقام ‌های بلند و درجات‌ عالی انسان است».(۱۷)
در مقابل خضوع و استکانت در برابر مخلوق و برای دنیا که ظاهرش ذلت و خواری و تهی گشتن از کرامت و باطنش خسران و هلاکت است، خضوع و استکانت در پیشگاه ربوبی در ظاهر، اظهار خواری و ذلت است، اما باطن آن عزت و کرامت انسان است و آنچه انسان را به تعالی و عزت نایل می سازد خضوع و تواضع و فرو شکستگی در پیشگاه خداوند است و مقام توبه نصیب کسانی می گردد که در پیشگاه خداوند خاشع و خاضع‌ اند و کسی که در پیشگاه خداوند استکبار ورزد و خود بزرگ ‌بین باشد، هرگز به فضیلت توبه نایل نخواهد گشت.
فَاِن طَرَدتَنی مِن بابِک فَبِمَن اَلوُذُ، وَ اِن رَدَدتَنی عَن جَنابِک فَبِمَن اعُوذُ، فَوا اَسَفاهُ مِن خَجلَتی وَ افتِضاحی، وَوا لَهفاهُ مِن سُوءِ عَمَلی وَاجتِراحی؛ «پس اگر مرا از در خود برانی به که روی آورم و اگر از آستانت دورم کنی، به چه کسی پناه برم. پس افسوس بر شرمساری و رسوایی من، و دریغا بر بدی کردار و جنایتم».

پی نوشت ها :

۱ برخی از روان‌ شناسان غربی با نگرش منفی بر احساس شرم می نگارند:احساس شرم به علت جلب توجه و در برابر دید و مورد انتقاد دیگران قرار گرفتن است. احساسی است که تجربه آن بر این پایه قرار گرفته است که خویشتن را در هر موردی بی ارزش و نالایق جلوه دهیم(جین میدلتون موز، روان ‌شناسی شرم و گناه، ترجمه شهلا ارژنگ، ص ۲۸).
۲ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۲، باب۵۴،ص۵۶،ح۱۱٫
۳- زمر(۳۹)، ۵۳٫
۴-نهج ‌البلاغه، خطبه ۶۵٫
۵- همان، حکمت ۴۱۷٫
۶ محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۱، باب ۴۱، ص ۳۳۹، ح۱۴٫
۷- اعراف(۷)، ۲۶٫
۸- آل عمران(۳)، ۱۶۹٫
۹- مفاتیح ‌الجنان، مناجات شعبانیه.
۱۰- بقره(۲)، ۷٫
۱۱- نحل(۱۶)، ۱۰۸٫
۱۲- بقره(۲)، ۷۴٫
۱۳- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷۳، باب۱۳۷،ص۳۶۱،ح ۸۸٫
۱۴ مطففین(۸۳)، ۱۴٫
۱۵- زمر(۳۹)، ۵۳٫
۱۶- راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص ۸۲۷٫
۱۷- محمدمهدی نراقی، جامع السعادات، ج ۳، ص ۸۸٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

شرح مناجات الخائفین (۳)

توجه به رحمت و مغفرت الاهی؛ تسکین ‏بخش دل مؤمن

توجه به گناهان، خوف و ترس از عذاب الاهی را در انسان برمی انگیزاند، اما از آن‏ روی که امکان جبران رفتار ناپسند و زشت فراهم است و انسان می ‏تواند با توکل بر خداوند و توفیق او و با امید به رحمت بی کران الاهی، به تدارک رفتار ناپسند و ناشایست خود بپردازد و از حرکت و گام نهادن در مسیر شیطان باز ایستد و دام‏ های وسوسه های شیطانی را بگسلد و در مسیر تعالی و کمال قرار گیرد و راه هدایت الاهی را بپیماید، در دعاها و مناجات های پیشوایان معصوم ما در کنار اظهار خوف و پشیمانی، امید به رحمت و بخشش بی نهایت الاهی به صورت برجسته مطرح گردیده است. در این راستا، امام سجاد علیه السلام در طلیعه مناجات خائفین به گونه ای سخن می گویند که حس ترحم مخاطب و شنونده برانگیخته می شود، اما از آن روی که در خداوند تغییر حالات متصور نیست، این گونه سخن گفتن در واقع، باعث دریافت فزون تر رحمت الاهی می گردد.
حضرت در فراز اول مناجات خائفین می فرمایند:
اِلهی اَتَراک بَعدَ الأیمانِ بِک تُعَذِّبنی، اَم بَعدَ حُبّی اِیِّاک تُبَعِّدُنی، اَم مَعَ رَجآئی لِرَحمَتِک وَصَفحِک تَحرِمُنی، اَم مَعَ استِجارَتی بَعَفوِک تُسلِمُنی، حاشا لِوَجهِک الکریمِ اَن تُخَیِّبنی؛ «خدایا، آیا باور کردنی است که مرا پس از آنکه به تو ایمان آورده ام عذاب می کنی؟ یا مرا پس از آنکه تو را دوست داشته‏ام، از خویش دور می ‏سازی؟ یا با آنکه به رحمت و بخشایشت امید دارم، محرومم می ‏سازی؟ یا با آنکه به عفو تو پناه آورده ام، مرا تسلیم عذاب و عقاب می کنی؟ حاشا از ذات بزرگوار و کریم تو که ناامیدم گردانی».
این فراز حاکی از آن است که ترس از عذاب الاهی شدیداً گوینده را متأثر و نگران ساخته و وی درصدد متعادل ساختن ترس خود از عذاب الاهی است. چه اینکه اگر ترس کاملاً بر دل انسان غالب شود و به افراط گراید، باعث یأس از رحمت خدا می شود، پس بایسته است که چون حالات دیگر، انسان حالت ترس را در خود متعادل و کنترل سازد و در کنار ترس از خدا و عذاب او، به رحمت و مغفرت الاهی نیز نظر داشته باشد که در این صورت ترس از خدا همراه با امید به رحمت او، باعث تحرک، پویایی، تصحیح رفتار و گام نهادن در مسیر تعالی و خودسازی می گردد. این شیوه مناجات با خدا و اظهار ترس از عذاب الاهی در کنار چشمداشت به رحمت و مغفرت الاهی در سایر دعاها و مناجات ها نیز مشاهده می شود؛ به عنوان نمونه امام سجاد علیه السلام در دعای ابوحمزه ثمالی، بهره مندی از مهر و رحمت الاهی در مقام مناجات با او را مایه تسکین دل از خوف خدا می ‏داند و می فرماید: یا مَولایَ بِذِکرِک عاشَ قَلبی، وَ بِمُناجاتِک بَرَّدتُ اَلَم الخَوفِ عَنّی؛(۱) «مولای من، با یاد تو دلم ‏حیات و طراوت ‏یافته و با مناجات تو درد ترس [از عذاب و فراق تو] را تسکین و کاهش دادم».
وقتی ترس در وجود انسان شعله ور می گردد، انسان فطرتاً می کوشد که آن را تسکین بخشد و درنتیجه، سراغ کسی می‏ رود که آن ترس را در درون او ایجاد کرده و می کوشد که با سخنان خود او را بر سر مهر آورد. فرض کنید فرزندی نسبت به پدر خود و یا دوستی نسبت به دوست خود خیانت و یا کوتاهی کرده باشد، وی در مقام عذرخواهی ضمن اعتراف به کوتاهی و تقصیر خود می کوشد با ذکر خوبی ‏هایی که در حق پدر و یا دوستش روا داشته، دل او را به دست آورد و از کدورت و ناراحتی او نسبت به خویش بکاهد. همچنین بنده گنهکار که عذاب و کیفر الاهی را فرا روی خود می ‏بیند، با زبان استرحام و با ذکر کارهای ارزشمند و خداپسندانه خود می کوشد توجه خداوند را به خویش جلب کند و زمینه بهره‏مندی خود از رحمت و مهر الاهی را فراهم آورد. بی ‏تردید با ارزش‏ترین و گران قدرترین ویژگی و رفتار انسان ایمان به خداست که در آیات و روایات فراوان از آن ستایش شده و مؤمن برخوردار از آن را از چنان عظمت و منزلتی برخوردار می‏ سازد که امام صادق علیه السلام می فرمایند: المُؤمِنُ اَعظَمَ حُرمَه مِنَ الکَعبَه؛(۲) «حرمت و ارزش مؤمن فراتر از کعبه است».
آن گاه امام علیه السلام با توجه به ارزشی که سرمایه ایمان در پیشگاه خداوند دارد، در مقام مناجات با معبود خود متذکر ایمان خویش که شریف ‏ترین و عزیزترین خصلت و رفتار مؤمن در پیشگاه خداوند به شمار می آید می گردد و می فرماید چگونه کسی را که‏ به‏ تو ایمان ‏آورده ‏عذاب می کنی؟
یکی از ثمرات ایمان و معرفت به خداوند محبت است و کسی که به ساحت ربوبی معرفت داشت و سراسر وجود خود را تحت مالکیت او یافت و بر این باور بود که همه نعمت های مادی و معنوی مواهب الاهی است، سعی می کند با همه وجود به معبود و مالک هستی عشق ورزد و درنتیجه به خواست محبوب و معشوق خود عمل کند، تا از این طریق محبت و توجه معبود را به خود جلب کند. چه اینکه دوری و بُعد از ساحت قرب معبود، بلای عظیمی است که عارفان و محبان حق را به وحشت افکنده است، بلایی که برای کسی که لذت قرب به حق و محبت او را چشیده از عذاب الاهی و حتی حرمان از بهشت شدیدتر است. از این ‏روی حضرت با توجه به آنکه از تلخی و شکنجه بعد از محبوب خبر دارد می فرماید که خدایا، چگونه کسی را که به تو محبت دارد از خود دور می کنی. خدایا، چگونه مرا که به رحمت و گذشت تو امید بسته ام، محرومم می کنی. از مکارم اخلاق این است که وقتی کسی به دیگری امیدوار گشته، هرچند او لیاقت و استحقاق یاری و مساعدت نداشته باشد، ناامیدش نگرداند. حال چگونه ممکن است خداوند که منبع کرم و بزرگواری است کسانی را که به رحمت و مغفرت او چشم دوخته اند و امید آن دارند که از آنها درگذرد، ناامید سازد، هرچند آنان لیاقت بهره مندی از رحمت الاهی را نداشته باشند.
هرکس با خطر مواجه می گردد و حیوان درنده و یا دشمن او را تهدید می کند، به دنبال پناه گاهی می گردد که او را از خطر بره اند و در پناه آن آرامش و آسایش یابد. شکی نیست که بدترین دشمن انسان که آخرت و عاقبت انسان را خراب می ‏سازد گناهان و شیطان می ‏باشد و برای رهایی از شر این دشمن خطرناک انسان باید به خداوند و دریای عفو او پناه آورد. خداوندی که کریم و بزرگوار است و حتی اگر دشمنش به او پناه آورد و با احساس پشیمانی از او بخواهد که از او درگذرد و از شر شیطان و گناهان و جهنم نجاتش دهد، به او پناه می‏ دهد و مشمول عفو خود می ‏سازد، چگونه ممکن است به دوست خود پناه ندهد و او را از شر خطاها، گناهان و شیطانی که با وسوسه های خود او را از حق باز می ‏دارد حفظ نکند؟

نگرانی اولیای خدا از فرجام و عاقبت خویش

در ادامه مناجات، حضرت حالت و احساس کسی را می نمایاند که در کمال درماندگی و شرمندگی در درگاه خداوند قرار گرفته و نمی ‏داند که عاقبت او به خیر و سعادت می انجامد و یا به شقاوت، بدبختی و حرمان از رحمت الاهی مبتلا می گردد، نظیر مجرمی که برای محاکمه فرا خوانده شده و نمی ‏داند که آیا حکم اعدام او را صادر خواهند کرد و یا حکم آزادی اش را، حضرت می فرمایند:
لَیتَ شِعری، اَلِلشَّقآءِ وَلَدَتنی اُمّی اَم لِلعَنآءِ رَبَّتنی، فَلَیتَها لَم تَلِدنی وَ لَم تُرَبِّنی، وَلَیتَنی عَلِمتُ اَمِن اَهلِ السَّعادَه جَعَلتَنی، وَ بِقُربِک وَ جَوارِک خَصَصتَنی، فَتَقَرَّ بِذلِک عَینی، وَ تَطمَئنَّ لَهُ نَفسی؛ «ای کاش می ‏دانستم که مادرم مرا برای بدبختی زایید یا برای ذلت و رنج تربیتم کرد؟ پس [در این صورت] ای کاش او مرا نمی‏ زایید و پرورشم نمی ‏داد. و ای کاش می ‏دانستم که مرا از اهل سعادت مقرر داشته ای و برای مقام قرب و جوار رحمتت مخصوص گردانیده ای تا چشمم روشن و قلبم آرام و مطمئن گردد».
«شقاء» به معنای بدبختی و حرمان از چیزی است که سبب کمال و لذت است و «عناء» به معنای پستی و زبونی می ‏باشد. جمله «لیت شعری» در مقام حیرت و سرگردانی از پیش ‏آمدی نامعلوم به کار می ‏رود و حاکی از آن است که بنده خود را در خوف و رجا می ‏بیند و در عین حال نگران عاقبت و فرجامی است که اطلاعی از آن ندارد. حضرت در بیان خود، بیش از هرچیز از عاقبت و فرجام خویش اظهار نگرانی می کند. این از آن ‏روست که بر دل متقین و عاشقان خدا، بیش از هرچیز ترس از بدعاقبتی و شقاوت سایه افکنده و این ترس دل آنان را پریشان و مضطرب می گرداند و همیشه در این اندیشه اند که آیا در علم ازلی حق در زمره سعادت ‏پیشگان اند یا در زمره شقاوتمندان. گرچه در ظاهر همه انسان‏ ها طالب سعادت اند و سعادت ‏طلبی امری بدیهی است، اما از یک‏ سو مکاتب فکری برداشت‏ های مختلفی درباره سعادت و ضد آن، یعنی شقاوت دارند و بر این اساس، هرکس به تناسب بینش و جهان ‏بینی خاص خود به دنبال سعادت و گریزان از شقاوت است. از سوی دیگر، بر فرض تشخیص درست سعادت و شقاوت، چون انسان موجودی مختار است، گاهی بر اثر حسن انتخاب راه هدایت را می‏ پوید و به سعادت می ‏رسد و گاهی بر اثر سوء انتخاب، راه ضلالت و گمراهی را پیش می‏ گیرد. از این ‏روی کسانی که اهل بصیرت اند همواره از شقاوت و بدبختی خایف و ترسان اند و با دعا و تضرع از خداوند می‏ خواهند که آنان را از شقاوت دور دارد و برای دست‏ یابی به سعادت ابدی راهنمایی و دلالت فرماید. مؤمن طالب سعادت پیوسته خود را بین خوف و رجا می‏ بیند و به نوعی این دو صفت زمینه و بستر نیل به سعادت را برای او هموار می ‏سازند. عارف بزرگ مرحوم ملکی تبریزی درباره ارتباط خوف و رجا با سعادت می نویسد:
«و کدامین سعادت نزد مؤمن مثل لقای پروردگار و انس با اوست و این جز با تحصیل محبت او حاصل نشود و تحصیل محبت او جز پس از معرفت نصیب انسان نگردد و معرفت جز به دوام فکر به دست نیاید و دوام فکر غالباً جز با ذکر و یاد خدا حاصل نمی شود. ذکر و فکر جز به دور ساختن خویش از مشاغل دنیایی و قطع الفت و دوستی شهوات و خواسته های نفسانی فراهم نشود و این جز به کندن محبت دنیا و خواسته های دنیایی از دل به دست نمی آید و برکندن ریشه های محبت دنیا و شهوات آن جز به صبر در مقابل آنها حاصل نمی شود و صبر هم جز با خوف و رجا تحقق نمی ‏پذیرد».(۳)

ادب گفت و گوی اولیای خدا با معبود خویش

نکته لطیفی که بیانگر رعایت ادب در مقام دعا و مناجات می باشد این است که شقاوتمندی به خود بنده نسبت داده شده، با اینکه می ‏توان شقاوتمندی بنده را به خداوند نیز نسبت داد و این فرجام را ناشی از اراده و مشیت او دانست چنان که سعادتمندی انسان به خداوند انتساب دارد و ناشی از اراده و مشیت اوست. در برخی از آیات قرآن، ضلالت و گمراهی و شقاوتمندی بندگان همانند سعادت آنان به خداوند نسبت داده شده است؛ نظیر آیه:
وَ لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَ یَفْقَهُونَ بِهَا وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لاَ یُبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهُمْ آذَانٌ لاَ یَسْمَعُونَ بِهَا أُولئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ‌ ؛ (۴) «و هر آینه بسیاری از جنیان و آدمیان را برای دوزخ پدید آوردیم، [زیرا] دل ‏هایی دارند که به آن [حق را] درنمی ‏یابند و چشم ‏هایی دارند که بدان [حق را] نمی ‏بینند و گوش‏ هایی دارند که به آن [حق را] نمی شنوند. اینان بسان چهارپایان اند، بلکه گمراه‏ ترند؛ آنان همان غافلانند».
همین ادب را حضرت ابراهیم علیه السلام نیز در سخن خود رعایت کرده و با اینکه هم بیماری و هم شفاء از سوی خداست، اما آن حضرت بیماری را به خود نسبت داده و شفاء را به خداوند، و می فرماید: وَ إذَا مَرِضتُ فَهُوَ یَشفِینِ؛ (۵) «و چون بیمار شوم شفایم بخشد».

امید به رحمت بی انتهای الهی

اِلهی، هَل تُسَوِّدُ وُجُوهاً خَرَّت ساجِدهً لِعَظَمَتِک، اَو تُخرِسُ اَلسِنَه نَطَقَت بِالثَّنآءِ عَلَی مَجدِک و جَلالَتِک، اَو تَطبَعُ عَلی قُلُوب انطَوَت عَلی مَحَبَّتِک، اَو تُصِمُّ اَسماعاً تَلَذَّذَت بِسماعِ ذِکرِک فی اِرادَتِک، اَو تَغُلُّ اَکفّاً رَفَعتهَا الآمالُ اِلَیک رَجآءَ رَافَتِک، اَو تُعاقِبُ اَبداناً عَمِلَت بِطاعَتِک حَتّی نَحِلَت فی مُجاهَدَتِک، اَو تُعَذِّبُ اَرجُلاً سَعَت فی عِبادَتِک. اِلهی، لاتُغلِق عَلی مُوَحِّدیک اَبوابَ رَحمَتِک، وَ لا تَحجُب مُشتاقیک عَنِ النَّظَر اِلی جَمیلِ رُؤیَتِک؛ «خدایا، آیا چهره هایی را که در آستان عظمتت به سجده افتاده اند سیاه می گردانی؟ یا زبان‏ هایی را که به ثناگویی بزرگی و جلالتت گویا بوده اند لال می ‏سازی؟ یا بر دل‏ هایی که با عشق و محبت تو درهم پیچیده است مهر تیرگی می نهی؟ یا گوش‏ هایی را که با شنیدن یاد تو در ارادت به تو لذت برده اند کر می ‏سازی؟ یا آن دست هایی را که با آرزو و امیدواری و به امید مهر و رأفت تو به درگاهت بلند شده اند، به زنجیر می کشی؟ یا بدن ‏هایی را که به طاعت تو پرداختند و با تلاش و کوشش در عبادتت لاغر شدند عقاب می کنی؟ یا پاهایی را که در راه بندگی تو سعی کرده اند عذاب می کنی؟ خدایا، درهای رحمتت را بر یکتاپرستان خود مبند، و مشتاقان خود را از نظر به دیدار جمالت محجوب نفرمای».
جملات این فراز که در قالب استفهام انکاری و از درد درون سرچشمه می‏ گیرد، حاکی از امیدواری به رأفت و رحمت الاهی است. امیدی که همواره در دل مؤمن فروزان است و نقص و خُردی عمل آن را کم ‏فروغ نمی ‏سازد. امیرمؤمنان علیه السلام در مناجات شعبانیه می فرماید: اِلهی اِن کانَ صَغُرَ فی جَنبِ ‏طاعَتِک‏ عَمَلی، فَقَد کَبُرَ فی ‏جَنبِ‏ رَجائِک اَمَلی؛(۶) «اگر عمل و کردارم پیش اطاعت و فرمان برداری از تو کوچک و ناچیز است، آرزویم پیش امید به‏ تو بزرگ است».
حضرت در این فراز از مناجات، بر این نکته تأکید دارند که با همه اعضا و جوارح خود در جهت بندگی خداوند می کوشند و هیچ کدام را از اطاعت خدا بی بهره نمی سازند، این از آن‏ روست که بنده مؤمن اعضا و جوارح خود را از نعمت های الاهی می‏داند و بر این باور است که مواهب و نعمت های الاهی را باید در راهی که مرضی اوست به کار گرفت و نباید آنها را در نافرمانی از خدا و انجام کارهای ناپسند به کار بست. چنان که انسان دست خویش را به آتش نزدیک نمی کند چون می ‏داند که می ‏سوزد، مؤمن دست خود را به گناه نمی آلاید چون می ‏داند که گناه آتشی است که روح انسان را می‏ سوزاند و نابود می گرداند. شکرگزاری ادب بندگی است و شکرگزاری از نعمت اعضا و جوارح این است که آنها در مسیر اطاعت و عبادت خدا به کار گرفته شوند و بی‏ تردید اولیای خدا در این مسیر سرآمد مؤمنان و سالکان بودند و نمونه برجسته آنان سیدالساجدین علیه السلام است که همواره بدن خود را برای عبادت و سجده فراوان در پیشگاه خداوند به رنج و سختی می ‏افکندند و می فرمودند:
یا إلَهی لَو بَکیتُ إلَیک حَتَّی تَسقُطَ أشفَارُ عَینَیَّ، وَ انتَحَبتُ حَتَّی یَنقَطِعَ صَوتِی، وَ قُمتُ لَک حَتَّی تَنتَشَّرَ قَدَمَایَ، وَ رَکعتُ لَک حَتَّی یَنخَلِعَ صُلبِی، وَ سَجَدتُ لَک حَتَّی تَتَفَقَّا حَدَقَتایَ، وَ أَکلتُ تُرابَ الأرضِ طُولَ عُمُرِی، وَ شَرِبتُ مَاءَ الرَّمادِ آخِرَ دَهرِی، وَ ذَکرتُک فِی خِلالِ ذَلک حَتَّی یَکلَّ لِسانِی، ثُمَّ لَم أرفَع طَرفِی إلَی آفاقِ السَّماءِ استِحیاءً مِنک ما استَوجَبتُ بِذَلک مَحوَ سَیِّئهٍ واحِدهٍ مِن سَیِّئاتِی؛(۷) «خدایا، اگر در پیشگاه تو چنان بگریم که پلک ‏های چشمانم بیفتد و چنان با صدای بلند بنالم تا صدایم قطع گردد، و آن قدر در مقابلت بایستم تا پاهایم ورم کند، و آن قدر برایت رکوع کنم تا استخوان پشتم از جا کنده شود، و آن قدر برایت سجده کنم که چشمانم از حدقه درآید و تمام عمرم را جز خاک چیزی نخورم و جز آب خاکستر چیزی نیاشامم و در طول این مدت آن قدر تو را ذکر گویم تا زبانم از گفتن باز ایستد و از حیا و شرمساری از تو به آسمان نگاه نکنم، مستوجب محو و بخشایش گناهی از گناهانم نمی گردم!»
حضرت همچنین از گشوده بودن درهای رحمت خدا به روی موحدان و جویندگان رحمت واسعه الاهی سخن می گویند و بدین طریق امید به رحمت و مهر الاهی را در دل بندگان خدا زنده می‏ دارند. چه اینکه این باور باعث نشاط و سرزندگی انسان و تحرک او می گردد و امکان جبران کوتاهی ‏ها و تلاش برای رسیدن به تعالی و کمال را برای او فراهم می آورد. وقتی انسان جویای سعادت و کمال، بر این باور بود که همواره درهای رحمت الاهی که تسهیل ‏کننده کمال و سعادت انسان اند به روی او گشوده است، می کوشد با کنار نهادن موانع و عوامل بازدارنده و توبه از گناهان که سد راه کمال و سعادت هستند، مسیر دست ‏یابی به سعادت و کمال را هموار سازد.
اصمعی نقل می کند که شبی به طواف بر گرد خانه خدا می ‏پرداختم که جوانی نیکو چهره و باریک ‏اندام (امام زین‏ العابدین علیه السلام) را دیدم که به پرده کعبه چنگ زده و می گویند:
نامَتِ العُیونُ وَ عَلَتِ النُّجومُ وَ أنتَ المَلِک الحَیُّ القَیُّومُ غَلَّقَتِ المُلُوک أبوابَهَا وَ أقامَت عَلَیهَا حُرّاسَهَا و بَابُک مَفتوحٌ لِلسَّائِلِینَ جِئتُک لِتَنظُرَ إلیَّ بِرَحمَتِکَ یَا أرحَمَ الرَّاحِمین؛(۸)«(ای آقا و مولای من،) دیدگان به خواب رفته اند و ستارگان برآمده اند، و تو پادشاه زنده و پایدار هستی، سلاطین و ملوک درهای کاخ‏ های خود را بستند و نگهبانان را به حراست و نگهبانی از آن گماردند، ولی باب تو برای درخواست ‏کنندگان گشوده است. من به در خانه تو آمده ام تا از روی رحمت نظری به من بیفکنی، ای مهربان ترین مهربانان».
امام زین ‏العابدین علیه السلام همچنین در فراز پیشین، از خداوند مشاهده جمالش را درخواست می کند و در بیان خود واژه «مشتاقیک» را به کار می ‏برند؛یعنی کسانی که اشتیاق وصال به معشوق را دارند و این شوق آنان را در فراق حق ‏تعالی بی ‏قرار ساخته و به ابراز سوز و گداز درون واداشته است. شکی نیست که منظور از «رؤیت» و مشاهده خداوند، مشاهده حسی نیست و خداوند جسمانی و مادی نیست تا بشود با چشم سر او را مشاهده کرد. از این ‏روی، در شرح آیات وُجوهٌ یَومَئِذٍ نَّاضِرهٌ * إلَی رَبِّها نَاظِرَهٌ؛ (۹) «آن روز چهره هایی تازه و خرم است و به پروردگار خود می نگرند». انس بن مالک از پیامبر اکرم صلی الله ‏علیه و‏ آله روایت می کند که فرمودند: یَنظُرونَ إلی رَبِّهم بِلا کَیُفَیِّه وَ لا حَدٍّ محدودٍ وَ لا صِفَهٍ مَعلومَهٍ؛(۱۰) «آنها به پروردگارشان می نگرند بدون آنکه پروردگارشان کیفیت و حد و حدود و صفت مشخصی داشته باشد».
پس منظور مشاهده پروردگار با چشم دل و شهود و معرفت حضوری به صفات جلال و جمال اوست و این معرفت و شهود وقتی حاصل می شود که حجاب‏ های مادی و تعلقات دنیوی برطرف گردد و صفای کامل و نورانیت و روحانیت خالص برای روح حاصل گردد. در ارتباط با این رویت معنوی از امام صادق علیه السلام روایت شده که شخصی خدمت امیرمؤمنان علیه السلام رسید و گفت:
یَا أَمیرَالمؤمنینَ، هَل رَأیتَ رَبَّک حِینَ عَبدَتَهُ؟ قالَ: فَقالَ: وَیلَک ما کنتُ أعبَدُ رَبّاً لَم أرَهُ. قالَ: وَیلَک لا تُدرِکهُ العُیونُ فِی مُشاهَدَهِ الأبصارِ، وَلَکن رَأَتهُ القُلُوبُ بِحقائِقِ الإیمان؛(۱۱)«ای امیرمؤمنان، آیا پروردگارت را هنگام عبادت دیده ای؟ فرمود: وای بر تو، من خدایی را که ندیده ام نمی پرستم. عرض کرد: چگونه او را دیده ای؟ فرمود: وای بر تو، دیدگان به هنگام نظر افکندن او را درک نکنند، ولی دل ‏ها با حقایق ایمان او را دیده اند».
حضرت در پایان این مناجات می فرمایند:
اِلهی نَفسٌ اَعزَزتَها بِتَوحیدِک کیفَ تُذلُّها بِمَهانَه هِجرانِک، وَ ضمیرٌ انعَقَدَ عَلی مَوَدَّتِک، کیفَ تُحرقُهُ بِحَرارَه نیرانِک. اِلهی، اَجِرنی مِن اَلیمِ غَضَبِک وَ عَظیمِ سَخَطِک، یا حَنَّانُ یا مَنَّانُ، یا رَحیمُ یا رَحمنُ، یا جَبارُ یا قَهَّارُ، یا غَفَّار یا سَتَّارُ، نَجِّنی بِرَحمَتِک مَن عَذابِ النَّار وَفَضیحَهِ العارِ، اِذَا امتازَ الأخیارُ مِنَ الأشرارِ، وَ حالَتِ الأحوالُ وَهالَتِ الأهوالُ، وَ قَرُبَ المُحسِنونَ وَ بَعُدَ المُسیئُونَ، وَ وُفّیَت کلُّ نَفسٍ ما کسَبَت وَ هُم لا یُظلَمُون؛ «خدایا، چگونه کسی را که به توحید خود عزیز و آبرومند ساختی به پستی دوری از خود خوار می گردانی؟ و چگونه دلی را که در کمند عشق و محبت خود بربستی در آتش قهرت می ‏سوزانی؟ خدایا، مرا از غضب دردناک و عظمت خشم و سخطت پناه ده، ای پر محبت و رأفت، ای احسان کننده به بندگان، ای بخشنده، ای مهربان، ای جبران کننده کمبودها، ای قهرکننده، ای آمرزنده گناهان، ای پرده ‏پوش عیب‏ ها، به پاس رحمت بی انتهایت مرا از عذاب آتش نجات ‏بخش، و از رسوایی و ننگ محفوظ بدار، در روزی که نیکان از بدان جدا می شوند و حالت ها دگرگون می گردند و ترس‏ ها آشکار می‏ گردند و نیکوکاران به قرب تو نایل می گردند و بدکاران از آن دور می شوند و هرکس به آنچه به دست آورده است می ‏رسد و به هیچ ‏کسی ستمی نخواهد شد».

پی نوشت ها :

۱٫ مفاتیح‏ الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی.
۲٫ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۶۸، باب ۱۵، ص ۱۶، ح ۲۰٫
۳٫ میرزا جواد ملکی تبریزی، اسرار الصلوه، ص ۱۹۹٫
۴٫ اعراف(۷)، ۱۷۹٫
۵٫ شعراء(۲۶)، ۸۰٫
۶٫ مفاتیح الجنان.
۷٫ صحیفه سجادیه، دعای شانزدهم.
۸٫ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۶، باب ۵، ص ۸۰، ح ۷۵٫
۹٫ قیامت(۷۵)، ۲۲-۲۳٫
۱۰٫ محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج ۲۰، ص ۱۱۷٫
۱۱٫ محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج ۱، ص ۹۸، ح ۶٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول

شرح مناجات التائبین (۲)

زبان استرحام و توبه به درگاه خداوند

پس از توجه به مقام خداوند و ضرورت بندگی او و ترس از فرجام گناهان و خسارت هایی که از ناحیه خطاها متوجه انسان شده و امیدواری به فضل و رحمت خداوند، حالت توبه در انسان پدید می آید. در این حالت انسان باید با زبان استرحام با خداوند سخن گوید. چنان که در دعاها و مناجات ها مشاهده می شود، این زبان ویژگی های خاص‌ خود را دارد و بر پایه درک ‌عجز و ناتوانی انسان و فقر ذاتی و نیاز شدید او به خداوند متعال که بستر دریافت رحمت الاهی فراهم‌ می آورد شکل ‌می گیرد.
باید توجه داشت که ما نمی توانیم درک کاملی از ذات و صفات خدا داشته باشیم، درنتیجه نمی توانیم درک درستی از رابطه خود با خدا داشته باشیم و مفاهیمی را که درباره خداوند و ارتباط ما با او به کار می بریم، همان مفاهیمی است که درباره انسان ها و ارتباطشان با یکدیگر به کار می روند که پس از تجرید آنها از نقص و محدودیت، به خداوند نسبت داده می شوند. در مقام مفاهمه و از جمله در مقام سخن گفتن با خداوند ما ناگزیریم که از آن مفاهیم محدود که به هیچ وجه کنه و حقیقت صفات الاهی را نشان نمی دهند استفاده کنیم. امام باقر علیه السلام در تبیین این حقیقت که ما ناتوان از درک ذات و صفات الاهی هستیم و مفاهیمی که در آن ارتباط به کار می بریم ساخته و پرداخته ذهن محدود و ناقصمان است و نمی تواند حقیقت ذات و صفات الاهی را به ما بنمایاند، می فرماید:
کلَّ ما مَیَّزتُمُوهُ بِأوهامِکم فی أدَقِّ معانیهِ مخلوقٌ مصنوعٌ مِثلُکُم مَردودٌ إلَیکم. و لَعلَّ النَّملَ الصِّغارَ تَتوَهَّمُ أنّ للهِ تَعالی زبانِیَتَین، فإنِّ ذِلک کمالُها و یَتَوهَّمُ انّ عَدمَها نُقصانٌ لِمَن لا یَتَّصفُ بهما، و هذا حالُ العُقلاءِ فیما یَصِفونَ الله تعالی به؛(۱) «آنچه را [از ذات و صفات الاهی] که با افکار خود و با دقیق ‌ترین معانی آن دریافت کرده و شناخته اید مخلوق و ساخته ای چون خود شماست که به شما بازگشت داده می شود. شاید مورچه کوچک نیز توهم کند خداوند نیز دو شاخک دارد، چون داشتن شاخک را کمال خود می داند و نداشتن آن را برای کسی که فاقد آنهاست نقص می شمرد. انسان ها و عقلا نیز درباره آنچه خداوند را بدان توصیف می کنند، چنین می باشند».
ما وقتی کسی را بنگریم که سخت مستأصل و درمانده گشته است و نیازمند دستگیری و یاری ماست، دلمان به حالش می سوزد و از روی ترحم و دل سوزی به او کمک می کنیم، آن گاه ما می کوشیم که همین رابطه عاطفی را پس از تجرید از نقایص و محدودیت ها، به خداوند نیز نسبت دهیم و می گوییم: خداوند به بندگانش رحم می کند. از آن طرف، اگر کسی در قبال احسان و خدمتی که به او کرده ایم، در حق ما دشمنی کند، بر او غضب می کنیم. آن گاه با درک این رابطه و حالت عاطفی خشم و غضب، می گوییم که اگر کسی در قبال نعمت های الاهی به مخالفت با خداوند برخیزد، خداوند بر او غضب می کند. این تعابیر در قرآن نیز به کار رفته است، نظیر آیه أَلَم تَرَ إلَی الَّذینَ تَولَّوا قَومَا غَضِبَ اللهُ عَلَیهِم ما هُم مِنکم و لا مِنهُم وَ یَحلِفونَ علَی الکذِبِ وَ هُم یَعلَمونَ؛ (۲) «آیا به کسانی ننگریستی که با مردمی که خدا بر آنها خشم گرفته [یعنی جهودان ]دوستی داشتند؟اینان [منافقان] نه از شمایند و نه از آنها، و به دروغ سوگند می خورند [که ما با شماییم] و خود می دانند[که دروغ می گویند]».
این تعابیر و حکایت ها گرچه متناسب با صفات واقعی الاهی نیست و بیانگر روابط انسان ها با یکدیگر می باشد، اما ما که کُنه و حقیقت ذات و صفات الاهی را درک نمی کنیم و درنتیجه نمی توانیم حقیقت روابطمان را با خداوند درک کنیم، چاره ای از به کار بردن آنها نداریم. البته انبیا و اولیای الاهی که به عالی ترین مراتب کمال راه یافته اند و خداوند پرده ها و حجاب ها را از فرارویشان کنار زده و درنتیجه آنها می توانند شمه ای از حقایق الاهی را شهود کنند و به معرفت حضوری نایل آیند، در آن قلمرو می توانند واقعیت روابط خویش با معبود را شهود و درک کنند.

مراحل استرحام و درخواست رحمت از خداوند

اکنون که دریافتیم در مقام استرحام و درخواست عفو و رحمت از درگاه الاهی، باید با حالت تذلل و زبان التماس و زاری با خداوند سخن گوییم تا مستعد دریافت رحمت او گردیم، بایسته است مراحلی را که بنده در مقام استرحام و رحمت ‌جویی از درگاه الاهی باید رعایت کند معرفی کنیم. به طور کلی برای این مقام پنج مرحله وجود دارد:
مرحله اول: اظهار حالت بیچارگی و درماندگی: طبع انسان ها در برابر اظهار درماندگی و ضعف برانگیخته می شود و در نتیجه حس ترحم و دل سوزی در آنها ایجاد می گردد. همچنین کسی که طالب رحمت خداست، باید در برابر پروردگار خویش، اظهار درماندگی و عجز کند.
مرحله دوم: با توجه به این باور که اظهار درماندگی و بیچارگی در برابر کسی که کاری از دستش برنمی آید و نمی تواند انسان را یاری کند فایده ای ندارد و نیز با باورداشت این حقیقت که همه کارها از خداوند ساخته است و او دارای قدرت مطلق است و می تواند ما را یاری کند در مقام استرحام باید به قدرت و توانایی مطلق خداوند اعتراف کنیم و اظهار کنیم که خداوندا، کاری از ما ساخته نیست و تنها تو بر جبران گناهان و خطاهای ما توانایی. در قبال عمر و فرصت های از دست رفته و خطاهایی که از ما سر زده و خسارت هایی که از این ناحیه متوجه ما گردیده، کاری از ما ساخته نیست و تنها خداوند می تواند آنها را جبران کند و فرصت تدارک و جبران آنها را در اختیار ما بنهد. از این روی، برای اینکه هرچه بیشتر استعداد درک رحمت الاهی را در خود فراهم آوریم، باید علاوه بر اظهار عجز و درماندگی به قدرت و توانایی خداوند بر جبران خطاها و گناهانمان اعتراف کنیم.
مرحله سوم: ممکن است کسی بر کاری توانا باشد، اما به انجام آن مبادرت نورزد؛ چون علاوه بر توانمندی، باید میل و اراده انجام کار نیز تحقق یابد. بنابراین، در مقام استرحام علاوه بر اعتراف به توانایی خداوند بر جبران گناهان و خطاها، باید اطمینان خویش به جبران خطاها از سوی خداوند را بروز دهیم و به خداوند عرض کنیم که تو گناهان و خطاهای ما را می بخشی و بنده ات را از درگاهت ناامید نمی گردانی. برای ایجاد امید به جبران خطاها از سوی خداوند و اظهار اطمینان به بخشندگی خداوند، باید آن بخش از صفات و اسمای الاهی را بر زبان آوریم که حالت تذلل و مناجات و امید به بخشایش خداوند و اطمینان به رحمت او را در ما افزایش می بخشد. مثلاً او را به عنوان غفور، رحیم، عفو، بخشاینده و کریم بخوانیم و بی تردید ذکر صفت جباریت و قهاریت و امثال آن متناسب با حالت تذلل، مناجات و درخواست رحمت و مغفرت نمی باشد.
مرحله چهارم: توجه به اینکه دیگران نیز مرتکب گناهان شده اند و مورد عفو خداوند قرار گرفته اند. اگر دعاها و مناجات های اولیای دین را بنگریم، مشاهده می کنیم که آنان در راز و نیاز خود با خداوند می فرمایند: خداوندا، من اولین گناهکار و خطاکار نیستم و تو نیز اولین بار نیست که بنده خود را می بخشی. خداوندا، تو خود فرمودی که قبل از شما گناهکاران و خطاکاران دیگری نیز در خانه من آمدند و درخواست عفو و بخشایش کردند و من آنها را مشمول رحمت و عفو ساختم. پس ای خدایی که رحمت و عفوت پایدار و بی کران است، ما را نیز چون دیگر گنه کاران بپذیر و مشمول رحمت و عفو خویش ساز.
مرحله پنجم: خطاب به خداوند عرض می کنیم که خدایا، تو خود ما را به سوی خویش فرا خواندی و وعده بخشایش و عفو دادی. فرمودی: وَ قالَ رَبُّکمُ ادعُونِیَ أَستَجِب لَکُم إنَّ الَّذینَ یَستَکبِرونَ عَن عِبادَتی سَیَدخُلُونَ جَهنَّمَ داخِریِن؛ (۳) «و پروردگارتان فرمود: مرا بخوانید تا شما را پاسخ گویم، همانا کسانی که از پرستش من سر برتافتند به زودی خوار و سرافکنده به دوزخ درآیند».
چگونه ممکن است خداوند بنده گنه کار خود را فرابخواند و از او بخواهد که توبه کند تا مشمول عفو قرار گیرد، اما به وعده خود عمل نکند. بی تردید چنین گمانی نسبت به خداوند متعال نارواست، و اگر ما را به سوی خویش خوانده و وعده داده که ما را مشمول عفو و رحمت خویش سازد، حتماً به وعده خود عمل می کند. ما باید در مقام مناجات و استرحام این باور و اعتقاد را به زبان آوریم و به خداوند عرض کنیم که خدایا، ما یقین داریم که توبه ما را می پذیری و از خطاهای ما درمی گذری و ممکن نیست که به وعده خویش عمل نکنی و ما بندگان گنهکار و پشیمان را از درگاه خویش برانی و مشمول آتش خشم و غضب خویش سازی.
امیرمؤمنان علیه السلام به زیبایی در ترسیم این مرحله می فرمایند:
… مَولای، اَتُسَلِّطُ النَّارَ عَلَی وجُوهٍ خَرَّت لِعَظَمَتِک ساجِدَهً، وَ عَلَی اَلسُنٍ نَطَقَت بِتَوحیدِکَ صادِقَهً، وَ بِشُکرِک مادِحهً، وَ عَلی قُلُوبٍ اعتَرَفَت بِالهیَّتِک مُحَققَهً، وَعَلی ضَمآئِرَ حَوَت مِنَ العِلمِ بِک حَتّی صارَت خاشِعَهً، وَ عَلی جَوارِحَ سَعَت اِلی اَوطانِ تَعَبُّدِک طآئِعَهً، وَ اَشارَت بِاستِغفارِکَ مُذعِنَهً؟ ما هکذَا الظَّنُ بِک، وَ لا اُخبِرنا بِفَضلِک عَنک یا کریمُ؛(۴) مولای من، آیا تو آتش خشم و عذابت را مسلط می سازی بر رخساره هایی که در پیشگاه عظمت تو به سجده درآمده اند؟ و بر زبان هایی که صادقانه به یکتایی تو و به حمد و سپاس تو گویا گشته اند؟ و بر دل ‌هایی که به یقین به خدایی تو اعتراف دارند؟ یا بر آن جان هایی که از علم و معرفت تو آکنده اند و در نتیجه، در پیشگاه جلال تو خاضع و خاشع گشته اند؟ یا بر آن اعضا و جوارحی که مشتاقانه و بی ‌صبرانه به مکان های عبادت و ابراز اطاعت تو می شتابند؟ و با اعتقاد کامل از تو آمرزش می طلبند؟ هرگز این گمان به تو نمی رود که این بندگان را بسوزانی‌ و از فضل ‌و کرم ‌تو چنین خبری به ما نرسیده است».

خداوند و دعوت بندگان گنهکار به سوی خویش

در قرآن، روایات و به خصوص در احادیث قدسی فراوان بندگان گنهکار به سوی خداوند دعوت شده اند که برخی از آن دعوت ها شگفتی انسان را برمی ‌انگیزاند. به عنوان نمونه خداوند می فرماید: وَ اسْأَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللهَ کَانَ بِکُلِّ شَیْ‌ءٍ عَلِیماً ؛ (۵) «و از فضل خدا درخواست کنید که خدا به هر چیزی داناست».
در آیه دیگر خداوند گنهکاران را به رحمت خویش فرا می خواند و آنان را از ناامیدی از خویش باز می دارد و می فرماید: قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللهِ إِنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ‌؛ (۶) «بگو: ای بندگان من که بر خویشتن زیاده‌ روی کرده اید [ در گناهان از حد گذشته اید و بر خود ستم کرده اید] از بخشایش خدای نومید مباشید، به راستی خداوند همه گناهان را می آمرزد، که اوست آمرزگار و مهربان».
در حدیث قدسی خداوند خطاب به حضرت داوود علیه السلام درباره شوق انتظارش به بازگشت خطاکاران و دورشدگان از درگاهش می فرماید:
یا داودُ، لَو یَعلَمُ المُدبِرونَ عَنّی کَیفَ انتِظاری لَهُم وَرِفقی بهم و شَوقی اِلَی تَرکِ مَعاصیهِم لَماتُوا شَوقاً اِلیَّ وَ تَقطَّعَت أوصالُهُم مِن مَحَبَّتی؛(۷) «ای داوود، اگر کسانی که از من روی گردانده اند می دانستند که چسان انتظار آنان را می کشم و با آنها مدارا می کنم و مشتاق خودداری آنان از گناهان هستم، از شدت شوق می ‌مردند و از شدت محبت به من بندبند وجودشان از هم می گسست».
در روایتی از امام باقر علیه السلام آمده است که حضرت فرمود:
انّ الله تَعالَی أشَدُّ فَرحَاً بِتَوبَهِ عَبدِهِ مِن رَجُل أضَلَّ رَاحِلَتَهُ وَزادَهُ فِی لَیلَهٍ ظَلمَاءَ فَوَجَدَهَا فَاللهُ أشدُّ فَرحَاً بِتَوبَهِ عَبدِهِ مِن ذلِک الرَّجُل بِراحِلَتِه حِینَ وَجَدَها؛(۸) «خشنودی و شادمانی خداوند از توبه بنده اش بیشتر است از کسی که در شبی تاریک و بی ستاره زاد و راحله اش را گم کند و سپس [ در نهایت درماندگی و ناامیدی ] آن را بیابد، همانا شدت شادمانی خداوند از توبه بنده اش بیشتر است از شادمانی آن مرد در هنگامی که زاد و راحله اش را می یابد».
تصور کنید کسی را که سوار بر شتر در بیابان حرکت می کند و شب به استراحت می پردازد و پس از مدتی که از خواب برمی خیزد، شتر و توشه اش را کنار خود نمی یابد. او در اطراف به جست و جو می پردازد، اما اثری از زاد و راحله اش نمی یابد. بیم و نگرانی او را فرا می گیرد و گرسنگی و تشنگی سخت او را می آزارد. و در کمال ناامیدی و از شدت تشنگی و گرسنگی و هراس در آستانه مرگ قرار می گیرد. اما ناگهان چشم می گشاید و شتر و زاد و توشه اش را کنار خود می بیند. آیا خوش حالی و شادمانی او در رستن از خطر مرگ و یافتن گمشده ای که مایه حیات او شده قابل توصیف است؟ حضرت می فرمایند: شادمانی خداوند از توبه بنده خطاکار خود، فزون تر و شدیدتر از شادمانی آن شخص در هنگام یافتن زاد و توشه اش می باشد. با این وصف وقتی خداوند این‌ سان ما را به توبه دعوت می کند، آیا ممکن است ما را نپذیرد و از خطاهای ما درنگذرد؟ حاشا که خداوند رحمت خویش را از بنده ای که زبان به استغفار و دعا گشوده و به تضرع و زاری در درگاه خداوند مهرآفرین پرداخته، دریغ کند.
بنابراین، بر اساس آنچه گفته شد که منطبق بر آموزه های دینی نیز می باشد، در مقام توبه و استرحام دو عامل باعث جلب رحمت بی کران خداوند می گردد: یکی درک فقر، ذلت و بیچارگی و اعتراف بدان و دیگری درک رحمت بی‌ نهایت خداوند و امید بدان. رحمتی که هرچند بندگان و مخلوقات از آن بهره برند کاستی نمی یابد. رحمتی که با اراده تخلف‌ ناپذیر خداوند پیوسته و هماره بر مخلوقات سرازیر می گردد. البته باید این باورها را در قالب مراحلی که برای مقام استرحام برشمردیم به زبان آوریم و بی تردید یکی از منت های بزرگی که اهل بیت علیه السلام بر ما دارند این است که شیوه دعا و مناجات کردن را به ما آموختند و لطافت ها، شیوه ها و زیبایی های نجوا و گفت ‌و گوی با معبود را فرا یاد ما دادند. یکی از آن مناجات ها، مناجات تائبین است که خود نمونه شایسته ای از شیوه مواجهه بنده خطاکار با خداوند و تعلیم گر سخنانی است که او در برابر خداوند باید بر زبان آورد.

رازداری و پرده‌پوشی خداوند بر گناهان بنده خویش

أسئَلُک یا غافِرَ الذَّنبِ الکبیرِ، و یا جابِرَ العَظمِ الکسیرِ، اَن تَهَبَ لی مُوبِقاتِ الجَرائِرِ، و تَستُرَ عَلیَّ فاضِحاتِ السَّرائِرِ، وَلا تُخلِنی فی مَشهَدِ القیامَه مِن بَردِ عَفوِک وَ غَفرِک، و لا تُعرِنی مِن جَمیلِ صَفحِک وَ سَترِک؛ « ای آمرزنده گناه بزرگ و ای پیوند زننده استخوان شکسته، از تو می خواهم که گناهان خطرناکم را بپوشانی و رسوایی های نهانم را پنهان سازی، و مرا در عرصه قیامت از لذت و خنکای بخشایش و آمرزشت محروم نسازی، و از عفو زیبای رازپوشت بی بهره ام نگردانی».
حضرت در طلیعه فراز مزبور از مناجات خویش خداوند را بخشایشگر گناه بزرگ و به اصطلاح گناه کبیره معرفی می کنند. در این ارتباط بایسته گفتن است که گرچه گناه مخالفت با تکلیف ‌الزامی خداوند و طغیان بر آن ذات باعظمت است و از این روی هرچند کوچک هم باشد، از نگاه اهل معرفت بزرگ است، اما در قرآن و روایات گناهان به کبیره و صغیره تقسیم یافته اند و تعبیر به کبیره دلیل بر عظمت گناهان است و هر گناهی که یکی از شرایط زیر را داشته باشد، کبیره به شمار می آید:
۱. گناهانی که خداوند وعده‌ عذاب‌ درباره‌ آنها داده است؛
۲٫ گناهانی که در نظر اهل شرع و زبان روایات باعظمت یاد شده اند؛
۳٫ گناهانی که در منابع شرعی بزرگ‌ تر از گناهانی شمرده شده که جزو کبائر است؛
۴٫ گناهانی که در روایات معتبر تصریح بر کبیره بودن آنها شده است.(۹)
حضرت از خداوند می خواهد که گناهانی که انسان را به ورطه هلاکت می ‌افکند ببخشاید و بر خطاها و رسوایی های پنهان او پرده افکند و او را در نزد مردم رسوا نسازد. انسان بر اثر غفلت و جهل و در پنهان و خلوت گناهانی انجام می دهد و گمان دارد که کسی او را نمی بیند تا رسوا گردد، اما او در هیچ زمانی و هیچ مکانی از نظر خداوند پنهان نیست و خداوند همواره بر رفتار بندگان ناظر است و چون خداوند ستار العیوب و رازدار است، عیب ها و گناهان نهان انسان از انظار مردم پنهان می‌ ماند. به تعبیر دیگر، خداوند بین عیوب انسان و مردم پرده ای از لطف و کرمش می‌ افکند تا از رسوایی انسان جلوگیری شود که اگر این رازداری و پرده ‌پوشی خداوند در دنیا نبود و ننگ و عار انسان بر دیگران آشکار می گردید، انسان روی سر بلند کردن در برابر دیگران را نداشت. حضرت از خداوند درخواست می کند چونان دنیا، در آخرت نیز از سر لطف و احسان، رازهای بنده خطاکار را بپوشاند و در برابر بندگان خود او را خوار و رسوا نسازد.
در فراز مزبور «صفح» که به معنای روی گردانی است به «جمیل» به معنای زیبا متصف گردیده، این توصیف از آن روست که روی گردانی از چیزی گاهی از روی بی ‌اعتنایی و قهر است و گاهی از روی عفو و گذشت، و در فراز مزبور همراه صفح، جمیل ذکر شده تا معنای دوم استفاده شود. چنان که در تبیین همین معنا خداوند در قرآن خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَیْنَهُمَا إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ السَّاعَهَ لَآتِیَهٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ؛ (۱۰) «و ما آسمان و زمین و آنچه را که میان آنهاست جز به راستی و درستی نیافریدیم و قیامت هر آینه آینده است، پس درگذر، درگذشتن نیکو».
در روایتی از امام رضا علیه السلام وارد شده که منظور از «فاصفح الصفح الجمیل» عفو و درگذشتن بدون مؤاخذه و سرزنش است.(۱۱)
اِلهی ظَلِّل عَلی ذُنُوبی غَمامَ رَحمَتِک، وَ اَرسِل عَلی عُیُوبی سَحابَ رَافَتِک، اِلهی هَل یَرجِعُ العَبدُ الابِقُ الاَّ اِلی مَولاهُ؟ اَم هَل یُجیرُهُ مِن سَخَطِه اَحَدٌ سِواه؟ «خدایا، ابر رحمتت را بر گناهان من بگستران و سحاب و بارش لطف و محبتت را بر عیب هایم بباران. خدایا، آیا بنده گریز پا و فراری جز به سوی مولایش باز می گردد؟ و یا هیچ کس جز مولایش او را از خشم خود پناه می دهد؟»

بنده گنهکار در جست و جوی رأفت و پناه معبود

در حقیقت، گناه آتش نهانی است که در دنیا و آخرت گنهکار را در خویش فرو می گیرد و می سوزاند و با شعله های خود در دنیا، ایمان و روح او را تباه می سازد و در قیامت و آخرت همه هستی و سرمایه اش را با لهیب سوزان خود می سوزاند و تنها ابر رحمت و بارش باران لطف و رأفت الاهی شعله های کشنده و تباه‌ سازنده آن را خاموش می کند.
یکی از رابطه های بین خدا و انسان، رابطه عبد و مولاست و همه انسان ها بنده اند و خداوند مولای مطلق آنهاست. حضرت در فراز فوق به این رابطه اشاره دارند و در مناجات امیرمؤمنان علیه السلام در مسجد کوفه، این رابطه چنین ترسیم شده است: مَولایَ یا مَولای، اَنتَ المَولی وَ اَنَا العَبدُ، وَ هَل یَرحَمُ العَبدَ الاّ المَولی؛(۱۲) «آقا و مولای من، تویی مولا و منم بنده، و آیا به بنده ای کسی جز مولا رحم می کند؟»
بنده گنهکار چون غلام و بنده ای است که خطا کرده و از ترس مجازات اربابش فرار می کند، اما او پناهگاهی جز آستان مولایش ندارد و ناگزیر به سوی او برمی گردد. کسی که گناه می کند در حقیقت از تحت ولایت خدا فرار می کند، اما پس از مدتی در می یابد که هر کجا که باشد تحت ربوبیت خداست و فرار از اطاعت خدا به او آزادی نمی بخشد، بلکه در این صورت او از آزادی حقیقی محروم گشته و زنجیرهای اسارت هوای نفس و شیطان را بر خود می ‌افکند. آن گاه وقتی همه درها را به روی خود بسته دید، پی می برد که پناهگاهی جز آستان ربوبی و چاره ای جز بازگشت به سوی مولای حقیقی و بندگی او ندارد، و این بازگشت به حریم بندگی با توبه انجام می پذیرد. اما وقتی بنده خطاکار و پشیمان به سوی مولای خویش بازگشت، کسی جز ارباب نمی تواند او را از تازیانه های تنبیه نجات دهد، از این جهت دست به دامان اربابش می شود و از خشم و غضب ارباب به خود او پناه می برد. همچنین انسان گنهکار وقتی به سوی خداوند بازگشت، می داند که هیچ کس نمی تواند او را از خشم و غضب خدا پناه دهد، از این روی با ناله و تضرع و با عذرخواهی زمینه رضایت خداوند را فراهم می کند تا از غضب و خشم او در امان بماند. اگر بنده ای چندین مرتبه مرتکب خطا گشت و از دست مولایش گریخت و مجدداً به سوی او بازگشت، طبیعی است که با تکرار این رفتار ارباب و مولایش او را نمی بخشد و او را مجازات می کند. اما ما مولای کریم و مهربانی داریم که با وجود لغزش ‌های فراوان و مکرر و بازگشت های پی در پی و توبه های سست، باز منتظر بازگشت حقیقی ماست و بارگاه امن و امانش همواره به روی ما گشوده است.
اِلهی اِن کانَ النَّدمُ عَلَی الذَّنبِ تَوبَهً فَانّی وَ عِزَّتِک مِنَ النَّادِمینَ، وَاِن کانَ الإستغفارُ مِنَ الخَطیئَهِ حِطَّهً فَاِنّی لَک مِن المُستَغفِرینَ، لَک العُتبی حَتّی تَرضی؛ «خدایا، اگر پشیمانی از گناه توبه است، به عزتت سوگند که من از پشیمانانم، و اگر طلب آمرزش از خطا مایه محو گناه است، من به درگاهت از آمرزش‌ خواهانم. تو حق عتاب و بازخواست داری تا آن گاه که راضی و خشنود شوی».

توبه و استغفار یا بازگشت بنده گنهکار به سوی معبود

خدایا، من در برابر تو ذلیل و خوارم و تو قادر مطلق هستی و دارای رحمت بی کران می باشی، آیا برای بهره مند شدن از رحمت و عفو تو راهی جز توبه دارم، و آیا توبه جز پشیمانی از کردار زشت و ناپسند است؟ اکنون ای خداوند رئوف و مهربان من پشیمانم. از این فراز از مناجات و روایات دیگر استفاده می شود که حقیقت توبه همان پشیمانی از گناه است و این پشیمانی به جهت زشتی گناه نزد خداوند و مخالفت با امر و رضایت الاهی است. همچنین استغفار که به معنای طلب آمرزش گناهان از خداوند است یکی از ارکان اصلی توبه می باشد. هم توبه و هم استغفار از لوازم حیای عبودی به شمار می آیند. به این معنا که شرم و حیای در برابر معبود ایجاب می کند که انسان پس از ارتکاب گناه به خود آید و درصدد توبه و استغفار برآید. نکته دیگر اینکه در آموزه های دینی تأکید شده که انسان بعد از ارتکاب گناه بلافاصله توبه و استغفار کند. چون به مقتضای تقدم رحمت بی ‌منتهای الاهی بر غضبش، گناهی که از انسان سر می ‌زند تا مدتی در پرونده اعمال او ثبت نمی گردد و بعد از آن مدت اگر آن گناه را با توبه و استغفار جبران نکرد، ثبت می گردد که در این صورت جبران و تدارک گناهی که در پرونده اعمال انسان ثبت شده دشوار خواهد بود. در برخی از روایات آن مدت محدود هفت ساعت ذکر شده است، چنان ‌که امام صادق علیه السلام می فرمایند:
مَا مِن مُؤمِنٍ یُذنِبُ ذَنباً إلاّ أجَّلَهُ اللهُ عَزَّ و جَلَّ سَبعَ ساعاتٍ مِن النَّهارِ، فَإن هُوَتابَ لَم یُکتَب عَلَیهِ شَیءٌ وَ إن هُوَ لَم یَفعَل کَتبَ [اللهُ] عَلیهِ سَیِّئهً. فَأتاهُ عَبَّادٌ البَصریُّ فَقالَ لَهُ: بَلغَنَا أنَّک قُلتَ: مَا مِن عَبد یُذنِبُ ذَنباً إلا أجَّلَهُ الله عَزَّ و جَلَّ سَبعَ ساعاتٍ مِنَ النَّهار؟ فَقالَ لَیسَ هکذا قُلتُ وَلکنّی قُلتُ: مَا مِن مُؤمنٍ وَکذلِک کانَ قَولِی؛(۱۳) «هیچ مؤمنی گناهی انجام نمی دهد، مگر آنکه خداوند عزّ و جل هفت ساعت از روز به او مهلت می دهد پس اگر [در این مدت] توبه کرد، چیزی بر او نوشته نمی شود و اگر توبه نکرد، خداوند یک گناه برای او می‌نویسد. سپس عباد بصری نزد آن حضرت آمد و گفت: به ما رسیده که شما فرموده اید: هیچ بنده ای نیست که گناه می کند جز آنکه خداوند هفت ساعت از روز مهلتش دهد. حضرت فرمود: من چنین نگفتم، بلکه گفتم: هیچ مؤمنی نیست و گفته من چنین بوده است».
در برخی از روایات آن مدت از صبح تا شب ذکر شده است. در این ‌باره امام صادق علیه السلام می فرمایند: إنَّ العَبدَ إذا أذنَبَ ذَنباً أجِّلَ مِن غدوَهٍ إلی اللَّیل، فَإنِ استَغفَرَ اللهَ لَم یُکتَب عَلَیه؛(۱۴) بنده چون گناهی کند از بامداد تا شب مهلت داده می شود، پس اگر آمرزش خواست [آن گناه] بر او نوشته نشود».
اگر رابطه دوستانه و عاطفی تیره گردید، کسی که با رفتار خود باعث گسستن آن رابطه شده وقتی سر عقل آمد و درصدد تجدید آن رابطه دوستانه برآمد، برای عذرخواهی نزد دوست خود می رود و به کوتاهی خود اعتراف می کند و خود را مستحق سرزنش می داند و به دوستش می گوید که تو حق داری مرا ملامت و سرزنش کنی، هرچه می خواهی مرا سرزنش کن تا راضی شوی. حضرت نیز خطاب به خداوند می فرماید: لک العتبی حتّی ترضی و با این جمله گنهکار را مستحق ملامت و سرزنش خدا معرفی می کنند.
اِلهی بِقُدرَتِک عَلَیَّ تُب عَلَیَّ، و بِحلمِکَ عَنّی اُعفُ عنّی، و بِعلمِک بی اِرفَق بی، اِلهی اَنتَ الَّذی فَتحتَ لعبادِک باباً اِلی عَفوِک، سَمَّیتَهُ التَّوبَهَ فَقُلتَ “تُوبُوا إلَی الله تَوبهً نَصُوحا” ؛(۱۵) فَما عُذرُ مَن اَغفَلَ دُخولَ البابِ بَعدَ فَتحِهِ؛ «خدایا، سوگند به قدرت و سلطه ات بر من، توبه مرا بپذیر، و سوگند به حلم و شکیبائیت بر عصیانم مرا ببخشای، و سوگند به آگاهی‌ ات به احوالم با من مدارا کن. خدایا، تویی که به روی بندگانت دری به سوی بخشایش گشودی و آن را توبه نامیدی. پس [در قرآن] گفتی: “به سوی خداوند بازگردید و توبه کنید، توبه ای از سر صدق و اخلاص“؛ پس بهانه کسی که پس از گشوده شدن آن در، از وارد شدن در آن غفلت ورزد چیست؟»
پس از آنکه حضرت از خداوند درخواست می کند که توبه اش را بپذیرد و او را مشمول عفو سازد و با وی مدارا کند، عرض می کند: خدایا، تو خود مسیر عفو و گذشت و توبه را به سوی بندگانت گشودی که اگر این راهنمایی و هدایت نبود آنان امیدی به رهایی از کیفر خطاهای خویش نداشتند. اکنون اگر کسی از این فرصت ارزشمند استفاده نکرد و توبه نکرد، خود مقصر است و در حق خویش جفا کرده است.
اِلهی اِن کانَ قَبُحَ الذَّنبُ مِن عَبدِک، فَلیَحسُنِ العَفوُ مِن عِندِک، اِلهی ما اَنَا بِاَوَّلِ مَن عَصاک فَتُبتَ عَلَیهِ، وَ تَعَرَّضَ لِمعروفِک فَجُدتَ عَلَیه؛ «خدایا، اگر گناه از بنده ات زشت است، اما بخشایش تو نیکوست. خدایا، من نخستین کسی نیستم که تو را نافرمانی کرده و تو توبه اش را پذیرفتی، و نخستین کسی نیستم که به دامن احسان تو چنگ آویخته و تو به او بخشش کردی».

دادرسی و بخشش سنت بنده نوازی خداوند

انسان ها، کمابیش به گناه آلوده می گردند، اما برخی متوجه خطای خود می شوند و با توبه به سوی خداوند بازگشت می کنند و مشمول عفو او می گردند، اما برخی با غفلت و عصیان روزگار سپری می کنند و خود را از مغفرت و عفو خداوند محروم می سازند. اولین کسی که به درگاه خداوند توبه کرد و خداوند توبه اش را پذیرفت حضرت آدم علیه السلام بود. درباره درخواست های حضرت آدم از خداوند در هنگامه توبه و آنچه خداوند به وی عطا کرد، امام باقر یا امام صادق علیه السلام فرمودند:
همانا آدم عرض کرد: پروردگارا، شیطان را بر من مسلط کردی و چون خون (که در رگ ‌های من جریان دارد) او را بر من چیره کردی، پس برای من نیز چیزی مقدر فرما، خداوند فرمود: ای آدم، برای تو مقدر کردم که هر یک از فرزندانت آهنگ گناهی کند بر او نوشته نشود و اگر انجام داد یک گناه بر او نوشته شود، و هر کس آهنگ کار نیکی کرد، اگر آن را انجام نداد یک حسنه برای او نوشته شود و اگر انجام داد، ده حسنه برایش نوشته شود. عرض کرد: پروردگارا، برایم بیفزا، فرمود: برایت مقدر کردم که هر یک از فرزندانت گناهی کند سپس برای آن آمرزش‌خواهد او را بیامرزم. عرض کرد: پروردگارا، برایم بیفزا، فرمود: برای آنها توبه قرار دادم، یا فرمود: توبه را برایشان گستردم، تا آنکه نفس به اینجا [یعنی گلوگاه]رسد. عرض‌کرد: پروردگارا، مرا بس ‌است.(۱۶)
در آخر مناجات حضرت با ذکر صفاتی که مناسب مقام رحمت و مغفرت الاهی است و با اصرار و التماس به درگاه خداوند می گویند: یا مُجیبَ المُضطَرِّ، یا کاشِفَ الضُّرِّ، یا عَظیمَ البِرِّ، یا عَلیماً بِما فِی السِّرِّ، یا جَمیلَ السِّتر، اِستَشفَعتُ بِجودِک و کرَمِک اِلَیک، وَ تَوَسَّلتُ بِجَنابِک[جَنانِک] وَ تَرَحُّمِک لَدَیک، فَاستَجِب دُعآئی، و لا تُخَیِّب فیک رَجائی، وَ تَقبَّل تَوبَتی، وَ کفِّر خَطیئَتی بِمَنِّک وَ رَحمَتِک یا اَرحمَ الرّاحِمین؛ «ای دادرس پریشان دل درمانده، ای برطرف ‌کننده رنج و زیان، ای بزرگ احسان گر و ای دانای راز نهان و کسی که نیکوی پرده ‌پوش بر گناهانی، جود و کرمت را به پیشگاهت به شفاعت طلبیده ام و به مهربانی و رحمتی که نزد توست توسل می‌جویم، پس دعایم را اجابت کن و از آستان لطف و مهرت ناامیدم مساز و توبه ام را بپذیر و به کرم و رحمتت خطایم را جبران فرمای، ای مهربان ترین مهربانان».
حضرت در این فراز قبل از بیان درخواست های خود پنج صفت از صفات نیکوی خداوند را برمی شمارد:
۱. اجابت‌کننده درماندگان: مضطر و درمانده کسی است که پناهی نمی یابد و تمام درها را به سوی خود بسته می یابد و چون کسی است که در درون آتش قرار گرفته و راهی برای خاموش کردن آن نمی یابد، یا در دریا غرق گشته و امواج او را دربرگرفته و توانی برای رهایی از دام امواج ندارد. اما در هنگامه ای که همه درها به روی انسان بسته است و اسباب از فرا چنگ انسان خارج گشته اند و انسان از هر نظر مضطر و درمانده است، تنها کسی که قفل‌ های ناگشوده مشکلات و سختی ها را می گشاید و درهای رهایی و رحمتش را به روی انسان درمانده می گشاید، خداوند است. خداوند در این ‌باره می فرماید: اَمَّن یُجیبُ المُضطَرَّ إذا دَعاهُ و یَکشِفُ السُّوءَ…؛(۱۷) «یا آن که درمانده چون او را بخواند پاسخ دهد و گزند و آسیب را از او بردارد».
۲. برطرف‌کننده زیان: یکی از صفات الاهی که در قرآن با تعابیر دیگری از آن یاد شده، کاشف الضر است. نظیر آیه وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللهُ بِضُرٍّ فَلاَ کَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَ إِنْ یَمْسَسْکَ بِخَیْرٍ فَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ ؛ (۱۸) «و اگر خدا گزندی به تو رساند، کسی جز او بازدارنده آن نیست و اگر تو را نیکی رساند پس او بر هر چیزی تواناست».
۳٫ احسان کننده بزرگ: یکی از اسمای الاهی، اسم شریف «بَرّ» است که به معنای مهربان بر بندگان و حاکی از احسان و نیکوکاری خداوند در حق بندگان خویش است.
۴٫ دانای اسرار: خداوند به همه اسرار و راز انسان ها آگاه است و هیچ چیز از خداوند پنهان نمی ‌ماند؛ خداوند در این ‌باره می فرماید : أَلَم یَعلَمُوا أنَّ اللهَ یَعلَمُ سِرَّهُم وَ نَجواهُم وَ أَنَّ اللهَ عَلاّمُ الغُیُوبِ؛(۱۹) «آیا ندانستند که خدا پنهانشان و رازگفتنشان را می داند و خداوند دانای همه نهان ها و ناپیداهاست؟»
۵٫ پرده‌پوشی بر خطاها: خداوند به زیبایی بر خطاهای انسان پرده‌ پوشی می کند و با وجود آگاهی به همه لغزش‌های انسان، آنها را می پوشاند که اگر پرده ‌پوشی خداوند نبود، اسرار انسان هویدا می گشت و نزد همه رسوا می شد.

پی نوشت ها :

۱ .مجلسی، بحارالانوار، ج۶۹ ، باب۳۷، ص۲۹۲، ح ۲۳٫
۲ . مجادله(۵۸)، ۱۴٫
۳٫غافر(۴۰)، ۶۰٫
۴٫ مفاتیح‌ الجنان، دعای کمیل.
۵٫ نساء (۴)، ۳۲٫
۶٫زمر(۳۹)، ۵۳٫
۷٫ مولی محسن فیض کاشانی، المحجه البیضاء، ج ۸، ص ۶۲٫
۸٫ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۱، باب ۲۰، ص۴۰، ح۷۳٫
۹٫ گروه نویسندگان، تفسیر نمونه، ج ۲۲، ص ۵۴۱ ـ۵۴۲٫
۱۰٫ حجر(۱۵)، ۸۵٫
۱۱٫ حویزی، نورالثقلین، ج ۴، ص ۳۲٫
۱۲٫ مفاتیح‌ الجنان، مناجات امیرمؤمنان علیه السلام در مسجد کوفه.
۱۳٫ کلینی، اصول کافی، ج ۲، ص ۴۳۹، ح ۹٫
۱۴٫ همان، ص ۴۳۷، ح ۱٫
۱۵٫ تحریم(۶۶)، ۸٫
۱۶٫ کلینی، اصول کافی، ج ۲، ص ۴۴۰، ح ۱٫
۱۷٫ نمل (۲۷)، ۶۲٫
۱۸٫ انعام(۶)، ۱۷٫
۱۹٫ توبه(۹)، ۷۸٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

شرح مناجات الراجین (۱)

مفهوم رجا و جایگاه آن با توجه به نظام اسباب و مسببات

مناجات راجین و امیدواران چهارمین مناجات از مناجات های خمس‏ عشر است که امام سجاد علیه السلام در آن، امید به خداوند و رحمت بی انتهای او را به تصویر می کشند. بی شک کسانی که بار گناه بر دوششان سنگینی می کند و پشیمانی و ترس از عذاب الاهی سینه شان را سنگین ساخته، لازم است که این مناجات شریف را با توجه بخوانند تا امیدوار به رحمت و مغفرت الاهی گردند و با نور امید به خداوند، درصدد جبران کوتاهی ها و گناهان و حرکت در مسیر تعالی و کمال برآیند. «رجاء» به معنای انتظار حصول خیر است. (۱) وقتی انسان گمان دارد که در آینده نعمتی نصیب او می شود و از آن بهره مند می گردد، احساس خوب و حالت مطلوب و شیرینی به وی دست می دهد که ما آن را «رجا» و «امید» می‏ نامیم. در رجا، همانند خوف، دو ویژگی وجود دارد. یکی توجه به آینده است، و از این روی امید به گذشته تعلق نمی گیرد. دوم آنکه منشأ اصلی امید و رجا نیز لذت و شیرین کامی است که برای انسان حاصل می شود و بالعرض به چیزهای دیگر نیز نسبت داده می شود. به عنوان نمونه، هنگامی که به کسی توجه می کند و امید دارد که این نعمت را به او می دهد یا توجه به زمان و مکانی دارد که در آن از آن نعمت بهره مند شود. در این صورت می تواند رجا و امید خود را به آن زمان یا مکان و یا آن شخص نیز نسبت دهد؛ ولی متعلق اصلی و منشأ نخستین پیدایش این حالت در نفس انسان همان التذاذ و بهره مندی است که برای انسان فراهم می شود؛ یعنی علت آن، درونی و مربوط به خود انسان است.(۲)
انسان فطرتاً آنچه را خیر و مطلوب است و باعث کمال او می گردد دوست می دارد و درنتیجه درصدد دست ‏یابی بدان برمی آید و آن علاقه و دوست داشتن، امید به خیر و کمال را در او بر می انگیزاند. خداوند درباره این میل فطری می فرماید: وَإنَّهُ لِحُبِّ الخَیرِ لَشَدیدٌ؛(۳) «و به راستی انسان سخت خیر را دوست می دارد».
بر اساس آیه شریفه، دوستی و علاقه به خیر امری فطری است، منتها انسان ها در شناخت و تشخیص مصادیق خیر متفاوت هستند و البته تبیین حقیقت خیر و مصادیق آن در جای خود باید انجام پذیرد و اکنون بحث ما درباره رجا است و مجالی برای پرداختن تفصیلی به آن مسئله وجود ندارد، اما به اختصار متذکر می شویم که گرچه انسان طالب خیر است، اما دست یابی به خیر مشروط به شرایطی است که برخی از آنها از دایره قدرت و اختیار انسان خارج هستند و تا اسباب و شرایط مربوط فراهم نگردد، دسترسی به آن غیر ممکن نمی شود، و آن اسباب و شرایط در قالب نظام اسباب و مسببات و با چینش و ترتیب خاصی حاصل می گردند. به تعبیر دیگر، وقتی همه عوامل و اسباب تأثیرگذار در معلولی تحقق یافتند، علت تامه تحقق یافته است و بی درنگ معلول نیز تحقق می یابد. اما در اینجا ما با دو مسئله مواجه هستیم: مسئله اول اینکه چه اسبابی باید تحقق یابند تا معلول نیز تحقق یابد و سهم هریک از اسباب در تحقق معلول چه میزان است و چه رابطه منطقی و واقعی بین تحقق هریک از اسباب و مجموعه آنها با تحقق معلول و مطلوب ما وجود دارد؟ مسئله دوم آنکه تصور ما از اسباب دخیل در تحقق معلول و سهم هریک از آنها چگونه است؟ اگر فرض کنیم صد عامل به ‏طور مساوی در تحقق معلولی دخالت دارند، با تحقق آن صد عامل که سهم هریک در تحقق معلول یک صدم است علت تامه تحقق می یابد و در نتیجه معلول نیز محقق می گردد. اما گاهی مجموعه اسباب مؤثر در تحقق معلول و ترتیب و سهم هریک به درستی در ذهن ما ترسیم نمی گردد و گاهی عامل و سببی هنوز تحقق نیافته، اما ما خیال می کنیم تحقق یافته است، و بالعکس، گاهی ما خیال می کنیم که عاملی تحقق نیافته در حالی که آن عامل تحقق یافته است. در این صورت، چون نظام ذهنی و برداشت ما از عوامل و اسباب دخیل در تحقق معلول با اسباب و عوامل واقعی و رابطه منطقی آنها با معلول متفاوت است، ما به خطا رفته ایم و اگر بر اساس نظام فکری خود و احتمالات روان‏ شناختی که در ذهن ما ترسیم یافته اند امید داشته باشیم که معلولی تحقق می یابد در حالی که در واقع اسباب واقعی اش فراهم نگردیده است، آن امید کاذب خواهد بود.
یک وقت انسان دقیقاً عوامل و اسباب دخیل در مطلوب خود را می شناسد و به سهم هریک در تحقق مطلوب و معلول واقف است و با توجه به این نظام واقعی و منطقی احتمال می دهد که آن اسباب تحقق یافته باشند، در این صورت احتمال او صادق و منطقی است. اما اگر بدون آنکه شناختی از آن اسباب و عوامل و سهم هریک داشته باشد و احتمال دهد، آن احتمال روان‏ شناختی است و می تواند کاذب می باشد. نظیر آنکه انسان گاهی به چیزی قطع دارد، اما آن قطع کاذب است، و در واقع، جهل مرکب است.

جایگاه رحمت الاهی و شفاعت در قوانین حکیمانه الاهی

بدیهی است که رحمت و مغفرت الاهی و رسیدن به رضوان الاهی مطلوب ماست، اما آنها بدون سبب تحقق نمی یابند و چنان نیست که خداوند بی‏ جهت کسی را مشمول رحمت خود سازد و یا بی‏ جهت کسی را از رحمت خویش محروم گرداند. خداوند حکیم است و رفتار او حکیمانه است و ممکن نیست بی‏ حساب کسی را مشمول رحمت سازد و بدون حساب کسی را بیامرزد و حتی شفاعت اولیای خود در حق گنهکاران را بی حساب نمی پذیرد و به هر روی در نظام تکوین و تشریع الاهی همه امور دارای حساب دقیق و حکیمانه است. چیزی که هست گاهی ما از حساب و تقدیر الاهی بی اطلاعیم. ما در پرتو معرفت به خدا و صفات او و وعده ای که داده است، شرایط و عوامل تحقق بعضی امور را می شناسیم، مثلاً می دانیم کسی که در همه عمرش گناهی مرتکب نگشته و همواره در مسیر اطاعت خداوند گام برداشته است به بهشت می رود. بالعکس، می دانیم کسی که در همه عمرش عبادت و کار نیکی انجام نداده و به خداوند ایمان ندارد و همواره به دشمنی با اولیای خدا پرداخته، به جهنم می رود. پس هم بهشتی شدن انسان ها شرایط و اسبابی دارد و هم جهنمی شدن آنها و کارهای خداوند گزاف و بی ‏حساب نیست و به اندازه سر سوزنی نیز در آنها خطا و اشتباه رخ نمی دهد.
برخی خیال می کنند که شفاعت بدون حساب و کتاب است و رسول خدا صلی الله علیه و آله و حضرت فاطمه زهرا علیه السلام و سایر پیشوایان معصوم ما بدون حساب مردم را شفاعت می کنند و آنان را از جهنم نجات می دهند و روانه بهشت می گردانند. در صورتی که شفاعت شامل حال کسی می شود که در زمره دوستان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سایر معصومین و اولیای خدا باشد و با ایمان بمیرد. ممکن است کسی ایمان داشته باشد و در زمره مؤمنان به حساب آید، اما در نهایت با سوء عاقبت و بدون ایمان از دنیا برود. ممکن است کسی خود بپندارد که ایمان دارد، اما از ایمان حقیقی و واقعی بی بهره باشد. تازه اگر ایمان واقعی و حقیقی نیز داشته باشد، معلوم نیست تا دم مرگ ایمانش باقی بماند و آن را سالم به منزل مقصود برساند. حتی کسی که با ایمان از دنیا می رود و مستحق شفاعت می گردد، ممکن است به جهت گناهانی که مرتکب گشته در عالم برزخ کیفر شود؛ و در قیامت نیز ممکن است پس از گذراندن مواقفی از جهنم و تحمل عذاب های الاهی طی سالیانی دراز، مشمول شفاعت گردد و از سایر عذاب‏ هایی که استحقاق آنها را دارد رهایی یابد.
حاصل آنکه: گنهکاری که مؤمن باشد و تا دم مرگ ایمانش پایدار بماند، زمینه بهره مندی از شفاعت در او فراهم است و ممکن است مورد شفاعت قرار گیرد. اما در صورتی که فاقد ایمان باشد و عقاید، اخلاق و اغلب کردار او مورد رضایت خداوند نباشد، زمینه بهره مند گشتن از شفاعت در او فراهم نیست و حتی شفاعت پیامبران خدا و فرشتگان مقرب و معصوم نیز سودی به حالش نخواهد داشت. خداوند می فرماید: وَ کَمْ مِنْ مَلَکٍ فِی السَّمَاوَاتِ لاَ تُغْنِی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئاً إِلاَّ مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ یَشَاءُ وَ یَرْضَى‌؛(۴) «و بسا فرشتگانی در آسمان ها که شفاعتشان هیچ سود نکند، مگر پس از آنکه خدای برای هر [شفیع یا برای هر انسانی] که بخواهد و پسندد، اجازه دهد».

تفکیک امید صادق از امید کاذب

اگر کسی دارای ایمان واقعی باشد و درصدد باشد که ایمانش را تا دم مرگ پاس دارد و در عین حال امید به شفاعت داشته باشد، امید او صادق و عقل‏ پسند است؛ چون او با فرض تحقق اسباب و شرایط بهره مندی از شفاعت بدان امید دارد. اما اگر از ته دل به خداوند و دستورات او ایمان ندارد و اسباب و شرایط بهره مندی از شفاعت را در خود فراهم نیاورده است و در عین حال امید به شفاعت دارد، آن امید کاذب است. حتی اگر واقعاً امیدوار به شفاعت باشد و احتمال قوی بدهد که از آن بهره مند شود، احتمال او روان ‏شناختی و غیرمنطقی است. فرض کنید کشاورزی در پی آن است که در فصل درو محصول خوبی برداشت کند. او اگر به موقع زمینش را شخم زده باشد و بذر نیز در آن افشانده باشد و به موقع بدان آب داده باشد، می تواند امیدوار باشد که از آن زمین محصول مطلوب را برداشت کند. چون با تلاش و اقدامات او و شرایطی که خداوند در زمین و بذر و آب و هوا فراهم آورده است، احتمال برداشت محصول بسیار قوی است و در مقابل، احتمال عدم برداشت آن، به جهت احتمال وقوع حوادث پیش بینی نشده مثل جاری گشتن سیل و یا مواجه شدن گیاهان با آفتی که پیش بینی آن میسور نبود، ضعیف است و کسی بدان توجهی نمی کند. اما اگر به موقع زمین را شخم نزد و در آن بذر نپاشید و به آبیاری آن نپرداخت، نمی تواند امید برداشت محصول داشته باشد و اگر چنین امیدی در او پدید آمد، آن امید غیرعقلایی، غیرمنطقی و در واقع، خیال بافی است. در امور معنوی نیز انسان باید شرایط و زمینه های کافی را فراهم آورد، آن گاه امید آن داشته باشد که به مراتب عالی معنوی دست یابد. نعمت ها و لذت های بهشتی برای همه ما جاذبه دارد و بزرگ‏ ترین آرزوی ما وارد شدن در بهشت و برخورداری از لذت ها و نعمت هایی است که خداوند در وصف آنها می فرماید:
مَثَلُ الْجَنَّهِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیهَا أَنْهَارٌ مِنْ مَاءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَ أَنْهَارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهَارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّهٍ لِلشَّارِبِینَ وَ أَنْهَارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَ لَهُمْ فِیهَا مِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ وَ مَغْفِرَهٌ مِنْ رَبِّهِمْ …؛(۵) «وصف آن بهشتی که پرهیزکاران را وعده داده اند این است که در آن جوی هایی است از آبی دگرگون نشدنی نگندد [و بوی و مزه آن برنگردد] و جوی هایی از شیری که مزه اش برنگردد و جوی هایی از باده ای که لذت‏ بخش آشامندگان است و جوی هایی از عسل ناب؛ و ایشان را در آن [بهشت] از هرگونه میوه ای باشد و نیز آمرزش پروردگارشان».
بهشت منزلگاهی بس رفیع برای بهشتیان است و آنان به مرتبه ای از رفعت و عزت رسیده اند که در آستانه بهشت، فرشتگان الاهی به استقبال آنان می آیند و آنان را با احترام و تجلیل به بهشت بار می دهند:
وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّهِ زُمَراً حَتَّى إِذَا جَاءُوهَا وَ فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَ قَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلاَمٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ‌؛(۶) «و آنان که از پروردگار خویش پروا کرده اند گروه ‏گروه به بهشت برده شوند، تا آن گاه که بدانجا [بهشت] رسند، و درهایش گشوده باشد، و نگهبانان آن ایشان را گویند: سلام بر شما، خوش باشید [یا پاک شوید] پس به بهشت درآیید [و در آن] جاودانه باشید».
تازه بهشت و نعمت های جاودانه آنکه برای مؤمنان و طالبان سعادت بس لذت ‏بخش و شعف ‏برانگیز است و جاذبه فوق العاده دارد، در برابر رضوان الاهی که در انتظار دوستان خدا و تقواپیشگان است و آنان با پیروی از دستورات الاهی به چنان مرتبت عظیمی دست خواهند یافت، چیزی به حساب نمی آید؛ از این ‏روی خداوند می فرماید:
وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَ مَسَاکِنَ طَیِّبَهً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ؛(۷) «خداوند به مردان و زنان مؤمن بوستان هایی وعده داده است که از زیر [درختان] آنها جوی ها روان است. در آنها جاویدان اند و نیز جای های خوش و پاکیزه در بهشت های پاینده، و خشنودی خدا از همه برتر و بزرگ ‏تر است. این ‏است ‏رستگاری ‏و کامیابی بزرگ».

بهای نیل به رضوان و بهشت

این بهشت و رضوان الاهی به بهای گام سپردن در مسیر تعالی و دست شستن از پیروی هوای نفس و تبعیت از دستورات الاهی و عبودیت خدا نصیب بهشتیان می‏ گردد و چنان نیست که کسی بدون حساب و گزاف بدان دست یابد. حال اگر کسی احتمال دهد و یا امید داشته باشد که بدون حساب و کتاب‏ و بدون‏ عمل به دستورات ‏الاهی ‏و مبارزه با شیطان بیرون و درون به بهشت الاهی دست می یابد، احتمال و امید او فاقد ارزش است و همانند کشاورزی است که زمینش را شخم نزده و دانه ای در آن نیفشانده و به آبیاری آن نپرداخته و با این ‏حال ‏امید آن‏ دارد که از آن، محصول برداشت کند! و بی تردید آن امید خیالی بیهوده و جاهلانه است.
گاهی انسان چون به کرم و لطف بی ‏نهایت خدا واقف نیست و نمی داند که اسباب و شرایط امیدواری به رحمت الاهی را فراهم آورده، امیدی به رحمت خدا ندارد. او به این حقیقت پی نبرده که حساب آخرت با حساب دنیا متفاوت است و بازار آخرت چون بازار دنیا نیست که انسان به اندازه تلاش و کوشش خود مزد و پاداش دریافت کند، بلکه پاداش اخروی عمل بسیار فراتر از خود عمل و قابل مقایسه با آن عمل نمی باشد. خداوند در آیه ای از قرآن درباره پاداش اخروی عمل صالح و کیفر عمل ناشایست می فرماید: مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَ مَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَلاَ یُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا وَ هُمْ لاَ یُظْلَمُونَ‌؛(۸) «هر که کار نیکی آورد ده‏ چندان آن پاداش دارد، و هرکه کار بدی آورد جز همانند آن کیفر نبیند و بر آنان ستم نرود[ نیکی به نیکی و بدی به بدی پاداش داده شود نه جز آن]».
در آیه دیگر، پاداش انفاق در راه خدا را هفتصد برابر، بلکه افزون بر آن معرفی می کند و می فرماید:
مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّهٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَهٍ مِائَهُ حَبَّهٍ وَ اللَّهُ یُضَاعِفُ لِمَنْ یَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ‌؛(۹) «مثل آنان که مال های خویش را در راه خدا انفاق می کنند همانند دانه ای است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه صد دانه باشد و خدا برای هرکه بخواهد [آن را] چند برابر می کند و خداوند گشایش گر داناست».
کسانی که خیال می کنند پاداش‏ های اخروی نظیر پاداش ‏های دنیوی است و همچنان‏ که در دنیا انسان به اندازه زحمتی که می کشد مزد دریافت می کند، پاداش اخروی او نیز مساوی با عملی است که انجام می دهد، خداوند و کرم و رحمت بی انتهای او را نشناخته اند. اگر آنان بدانند که خداوند چقدر نسبت به بنده خود لطف و کرم دارد و در برابر عمل کوچک او چه پاداش بزرگی عنایت می کند که درکش از عهده ما خارج است، امیدشان به خداوند افزایش می یابد. در مقابل، اگر کسانی بپندارند که خدا به گزاف و بی ‏حساب پاداش می دهد و همه گنهکاران را می بخشد و هر کس که غرق گناه است و در طول عمرش خداوند را اطاعت نکرده می تواند امید راه‏ یابی به بهشت و رضوان الاهی را داشته باشد، باز به خداوند و قهر او جاهل ‏اند و ربوبیت تشریعی و حکمت و عدالت او را نشناخته اند. اگر بنا بود همه و حتی کافرانی که در طول عمر به عصیان و نافرمانی خدا مشغول بوده اند روانه بهشت گردند، خداوند نباید جهنم را می آفرید و نباید با تأکید می فرمود: لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ‌؛ (۱۰) «هر آینه دوزخ را از همه جنیان و آدمیان [کافر] پر می کنم».

امید در زمینه فراهم ساختن شرایط و اسباب

اگر کسی مرتکب گناهانی شده باشد و بداند که خداوند امکان جبران گناهان را، هرچند سنگین و پرشمار باشند، فراهم می آورد و اگر تا زنده است و قدرت انتخاب و اختیار دارد توبه کند و واقعاً از کردار زشت خود پشیمان گردد و تصمیم بگیرد که دیگر مرتکب گناه نگردد، رجا و امید او به بخشش خدا صادق است. چون وقتی انسان به درستی توبه کرد، اسباب آمرزش خویش را فراهم آورده است و خداوند همه گناهانش را جبران می کند و او را مشمول آمرزش و مغفرت قرار می دهد. اما اگر کسی اسباب و شرایط بهره مندی از رحمت خدا را نشناسد، و با اینکه امکان توبه برای او فراهم است، توبه نمی کند و در عین حال امید به رحمت الاهی دارد، چنان که گفتیم امید او کاذب است. او در صورتی می تواند امیدوار به رحمت خدا باشد که بداند با چه اسباب و تحت چه شرایطی خداوند انسان را مشمول رحمت خود می کند و با این وصف اگر از کردار زشت خود پشیمان گشت و توبه کرد، باید به جبران حقوق الاهی و حقوق مردم که به تضییع آنها پرداخته همت گمارد، مثلاً به قضای نمازها و روزه هایی که از او قضا شده بپردازد و حقوق مالی خود را ادا کند.
البته اگر انسان قدرت و توان تأمین اسباب و شرایط بهره مندی از رحمت خدا را ندارد، یا چنان مغلوب هوای نفس گردیده که توان باز ایستادن از گناه و جبران کارهای زشت خود را ندارد و یا چنان پیر و فرتوت گردیده که نمی تواند وظایف و واجباتی را که از او فوت شده قضا کند، یا مالی در بساط ندارد که حقوق مالی خود را ادا کند، باز هم نباید از رحمت خدا ناامید شود، چنین کسی اگر نگران عاقبت و فرجام خویش است و واقعاً پشیمان گردیده، می تواند با دعا و توسل از خداوند بخواهد که توان لازم برای غلبه بر هوای نفس را به او عنایت کند و او را مشمول رحمت خویش سازد، و در صورتی که سایر شرایط و اسباب فراهم نیست، دعا و تضرع به خدا وسیله و سببی برای رسیدن به رحمت خداست و با انجام آن انسان می تواند به رحمت خدا امیدوار باشد. وقتی کسی بیمار می گردد، باید به پزشک مراجعه کند و دارویی را که او تجویز می کند مصرف کند و تمام مراحل درمان خویش را پشت سر بگذارد، آن گاه امید به بهبودی داشته باشد. اما اگر در این امر کوتاهی داشت و به پزشک مراجعه نکرد و به درمان خود نپرداخت، نمی تواند امیدی به بهبودی خود داشته باشد. او باید به معالجه خود بپردازد و از اسباب ظاهری درمان خویش استفاده کند و در عین حال امید داشته باشد که دکتر درد را به درستی تشخیص بدهد و در معالجه بیمار خود خطا نکند. بله اگر بیماری پولی برای معالجه خود نداشته باشد، یا مشکلات دیگری فراروی معالجه و درمان او وجود دارد که برطرف کردن آنها از عهده او خارج است، باز هم نباید ناامید گردد. بلکه او باید به دعا و توسل تمسک جوید و از خداوند شفای خود را بخواهد.
در مسائل اجتماعی و سیاسی نیز برای رسیدن به هدف باید از اسباب و شرایط بهره گرفت و امیدواری صرف راه به جایی نمی برد. اما اگر برخی از شرایط و اسباب لازم در اختیار نبود نباید ناامید گشت، بلکه باید به خداوند امید داشت و با ایمان و اتکای بر خداوند در مسیر راه ‏یابی به اهداف حرکت کرد. بی تردید علی رغم فراهم نبودن اسباب ظاهری کافی، خداوند بندگان مؤمن خود را از حمایت خویش محروم نمی گرداند و آنان را جهت رسیدن به اهداف و مقاصدشان یاری می کند. چنان‏ که در دوران دفاع مقدس با اینکه همه قدرت های استکباری و کشورهای منطقه از رژیم بعث عراق حمایت می کردند و در مقابل، رزمندگان مخلص و سلحشور ما از تجهیزات و امکانات لازم و کافی برخوردار نبودند، اما چون آنان جان برکف برای دفاع از اسلام و انقلابشان به صحنه آمده بودند و قلبشان سرشار از ایمان به خدا بود و امیدوار به حمایت ها و امدادهای الاهی بودند، خداوند پیروزشان کرد.
وقتی دشمنان به کشور اسلامی هجوم می آورند و دین و سرزمین مسلمانان را تهدید می کنند، کسانی که توان جنگیدن با دشمن را دارند، موظف ‏اند که به دفاع از سرزمین و دین خود بپردازند و امکانات و تجهیزات کافی را برای مبارزه با دشمن فراهم آورند. اگر آنان در خانه بنشینند و از خداوند بخواهند که دشمنان را نابود گرداند، مسلماً شکست می ‏خورند و دشمن بر آنان چیره می گردد؛ چون خداوند خود به مسلمانان دستور داده که به جهاد با دشمنان بپردازند. در برخی از آیات قرآن خداوند خطاب به مسلمانان می فرماید: انْفِرُوا خِفَافاً وَ ثِقَالاً وَ جَاهِدُوا بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ‌؛(۱۱) «سبک بار و گران بار [برای جهاد] بیرون روید و با مال‏ ها و جان های خویش در راه خدا جهاد کنید، که این برای شما بهتر است اگر می دانستید».
در آیه دیگر، خداوند مؤمنان را به کارزار و سرسختی با کافران فرا می‏ خواند و می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَهً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ‌؛(۱۲) «ای کسانی که ایمان آورده اید، با کافرانی که به شما نزدیک اند کارزار کنید و باید که در شما درشتی و سختی بیابند، و بدانید که خدای با پرهیزکاران است».
بله اگر رزمنده ای با همه توان با دشمن جنگید و از نفس افتاد و یا در گیر و دار جنگ مهماتش تمام گردید، نباید ناامید گردد و باید به خداوند امید یاری داشته باشد و با دعا و توسل از او بخواهد که یاری اش کند. در این صورت، اگر خداوند مصلحت بداند، علی رغم نبود اسباب و شرایط ظاهری، او را پیروز می‏ گرداند. در طول تاریخ اسلام و از جمله در دوران دفاع مقدس، معجزات فراوانی رخ داده و با اینکه مؤمنان و مسلمانان نیرو و امکانات لازم برای مقابله با دشمن نداشتند، خداوند آنان را بر دشمنانشان پیروز گردانید.
خلاصه سخن آنکه در صورتی انسان می تواند به امر مطلوبی صادقانه امید داشته باشد که اسباب و شرایط آن را بشناسد. مثلاً وقتی به رحمت خدا امید دارد، شرایط و اسباب بهره مندی از رحمت الاهی را بشناسد و بداند که چه بخشی از آن شرایط و اسباب در اختیار اوست و چه بخشی از آنها از عهده او خارج است. از جمله متوجه باشد که دعا خود یکی از اسباب رسیدن به سعادت و رحمت الاهی است. در این بین، کسی امیدش صادق است که از این اسباب و شرایط سود جوید؛ اما اگر کسی از اسباب و شرایط استفاده نکرد و در عین حال امید به رحمت خدا داشت، امیدش کاذب است و خود را فریب داده است و هرگز به مقصود خود نخواهد رسید.
البته انسان باید ایمان و باور خود به خداوند را تقویت کند، چون اگر انسان از ایمانی قوی و مستحکم برخوردار نباشد، در گیر و دار سختی ها و بلاها و در مواجهه با امتحانات دشوار از امیدش به خداوند کاسته می گردد. فراوان اند کسانی که وقتی با مرگ عزیزی و یا بیماری های سخت و طولانی مواجه می گردند، مستأصل و درمانده می شوند و تحمل از کف می دهند. مرحوم آقای شیخ عباس تهرانی رحمه الله که صبح جمعه ها در مدرسه حجتیه درس اخلاق می گفتند در یکی از آن جلسات درباره دشواری تحمل مشکلات و سختی ها گفتند که من تصور می کردم تحمل سختی ها و بلاها را دارم تا اینکه شبی بر اثر زخم معده با درد شدید شکم مواجه گردیدم، تصمیم گرفتم که درد را تحمل کنم؛ اما چیزی نگذشت که درد شدت گرفت و تحملش برایم دشوار گردید و به خداوند توسل جستم. اما درد تسکین نیافت و هرچه می گذشت شدیدتر می گردید تا نیمه شب به دعا و توسل پرداختم و هر دعایی که به نظرم می رسید خواندم، اما درد برطرف نگردید. تا آنکه عرصه بر من تنگ شد و گفتم: «مگر کسی نیست که به فریاد من برسد؟» وقتی این ضعف را در خودم یافتم که نمی توانم در برابر درد شکم ایمانم را حفظ کنم، به یک باره دردم برطرف شد و تسکین یافت و خداوند به وسیله آن درد شکم، مرا متوجه این نکته کرد که انسان آن قدر ضعیف است که نمی تواند در برابر چنین دردی ایمانش را حفظ کند.

پی نوشت ها :

۱٫ حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات ‏القرآن ‏الکریم، ج۴،ص ۸۴٫
۲٫ محمد تقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج ۱، ص ۳۹۹٫
۳٫ عادیات(۱۰۰)، ۸٫ با توجه به سیاق آیات این سوره، مفسران و مترجمان قرآن خیر را به معنای مال دانسته اند و درنتیجه از این آیه ویژگی منفی مال دوستی را استفاده کرده اند، مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله نیز بعید نمی دانند که مراد از «خیر» تنها«مال» نباشد و به معنای مطلق خیر باشد و آیه شریفه می فرماید که حب خیر فطری هر انسانی است و به این جهت وقتی زینت و مال دنیا را خیر خود پنداشت، قهراً دلش مجذوب آن می شود و این شیفتگی یاد خدا را از دلش می برد و در مقام شکرگزاری او برنمی آید ( علامه طباطبایی، المیزان، ج۲۰، ترجمه سید محمد باقر موسوی، ص ۷۹۹).
۴٫ نجم(۵۳)؛ ۲۶٫
۵٫ محمد(۴۷)، ۱۵٫
۶٫ زمر(۳۹)، ۷۳٫
۷٫ توبه(۹)، ۷۲٫
۸٫ انعام(۶)، ۱۶۰٫
۹٫ بقره(۲)، ۲۶۱٫
۱۰٫ هود(۱۱)، ۱۱۹٫
۱۱٫ توبه(۹)، ۴۱٫
۱۲٫ همان، ۱۲۳٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.