رحمت خداوند

نوشته‌ها

نگاهى به حکومت امام مجتبى(علیه السلام)

اشاره:

حسن بن علی بن ابی طالب(علیه السلام) مشهور به امام حسن مجتبی(۳-۵۰ق) دومین امام شیعیان که ۱۰ سال (۴۰-۵۰ق.) امام و حدود ۷ ماه خلیفه مسلمانان بود. اهل سنت او را آخرین خلیفه از خلفای راشدین دانسته‌اند. حسن بن علی نخستین فرزند امام علی(علیه السلام) و فاطمه زهرا(س) و نخستین نوه پیامبر(صلی الله علیه و آله) است. بنابر گزارش‌های تاریخی، نام «حسن» را پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای او برگزید و او را بسیار دوست داشت. او هفت سال از عمر خود را با پیامبر(صلی الله علیه و آله) همراه بود و در بیعت رضوان و ماجرای مباهله با مسیحیان نجران حضور داشت.

سال چهلم هجرى در حالى که خاندان وحى و امّت اسلامى در سوگ امیرمؤمنان على علیه السلام نشسته اند، کوفه، مرکز استقرار خلافت علوى، بار دیگر انتخاب و آزمایشى برزگ را تجربه مى کند. صبحگاه روز بیست و یکم ماه رمضان، ابن عباس به میان مردم آمده و مى گوید:

اى مردم! امیرمؤمنان به سراى دیگر سفر کرد و فرزندش را از براى شما به یادگار گذاشت. اگر دوست دارید، فرزندش به سوى شما آید!

مردم گریستند و خواستار حضور امام مجتبى علیه السلام در میان خود شدند. حضرت، به مسجد کوفه آمد و پس از سپاس الهى و درود بر پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم چنین ادامه داد:

«در این شب، مردى از دنیا رفت که پیشینیان بر او در عمل نیک سبقت نگرفتند و آیندگان توان رسیدن به او را نخواهند داشت. او همراه پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم در راه خدا مى جنگید و جان خویش را سپر بلاى وى مى نمود. پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم پرچم خویش را به وى مى داد، در حالى که جبرئیل از طرف راست و میکائیل از جانب چپ، در کنار او بودند و از جنگ برنمى گشت تا خداوند پیروزى را به وى ارزانى مى داشت. او در شبى به عالم بقا رفت که حضرت عیسى علیه السلام در آن شب به آسمان عروج نمود؛ شبى که یوشع بن نون، وصىّ موسى علیهماالسلام از دنیا رفت. از طلا و نقره چیزى جز هفتصد درهم برایش باقى نماند که از بخشش هاى او زیاد آمده بود و مى خواست با آن پول، خادمى براى خانواده اش خریدارى کند.»

پس از آن گریست و مردمان نیز گریه کردند، آنگاه فرمود:

منم پسر بشارت دهنده «به رحمت خداوند». منم فرزند بیم دهنده «از عذاب الهى» منم پسر دعوت کننده به سوى خداوند به اذن او. منم پسر نور تابناک. منم از اهل بیتى که خداوند، ایشان را پاک و پاکیزه ساخت. و منم از خاندانى که خداوند در قرآن کریم محبّت ایشان را واجب ساخته و خطاب به پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم فرموده است: «بگو از شما پاداشى جز دوستى اهل بیت خود نمى خواهم و هرکس کار نیکى انجام دهد، برنیکى اش مى افزاییم.»۱ و این نیکى، دوستى ما اهل بیت علیهم السلام است.»۲

آنگاه نشست و مردم را غرق جذبه و نور معنویّت خویش نمود.

بیعت با امام مجتبى علیه السلام

پس از سخنرانى امام، ابن عباس برخاست و گفت:

«معاشرالنّاس هذا ابنُ نبیّکم و وصىُّ امامکم فبایِعوه؛ اى مردم! این فرزند پیامبر شما و وصىّ امام شماست، با او بیعت کنید.»

مردم گفتند: او را نیک دوست داریم و حقّ او را برخویش واجب مى شماریم.۳

به عقیده طبرى، اوّلین کسى که با آن حضرت بیعت کرد، قیس بن سعد بن عباده بود. وى به هنگام بیعت، گفت: با تو بیعت مى کنم به حکم خدا و سنّت پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم و جهاد با دشمنان خدا. امام مجتبى علیه السلام فرمود: بیعت کن به حکم خدا و سنّت پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم که در بردارنده تمامى شرط هاست. و او با این شرط بیعت نمود و مردم نیز با آن حضرت بیعت کردند.۴

قیس بن سعد، اوّلین استاندار امیرمؤمنان على علیه السلام در مصر بود و در تمامى جنگ ها همراه آن حضرت شرکت داشت. وى تا آخر به پیمانى که با سبط اکبر علیه السلام بسته بود، وفادار ماند و زمانى که فرمانده بخشى از لشکریان امام شد، فریب وعده هاى معاویه را نخورد و در جواب وى نگاشت:

«لا واللّه لا تَلْقانى ابداً الاّ بینى و بینک الرُّمح؛ سوگند به خدا! مرا دیدار نخواهى کرد، مگر آنگاه که بین من و تو نیزه باشد.»۵

دلائل انحصار خلافت در اهل بیت علیهم السلام

پس از پایان یافتن بیعت، امام مجتبى علیه السلام دیگر بار در سخنانى، دلائل شایستگى خویش براى خلافت و انحصار آن را در اهل بیت علیهم السلام برشمرد و فرمود:

«ماییم حزب پیروز خدا ماییم عترت پیامبر خدا که از هرکس به وى نزدیک تریم. ماییم اهل بیت رسالت که از گناهان و بدى ها معصوم و پاکیزه ایم. ماییم یکى از دو چیز گرانبها که پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم در میان امت به یادگار گذاشت. ماییم تلاوت کنندگان قرآن که همه اشیا به تفصیل در آن بیان شده اند، کتابى که باطل از هیچ سو در آن راه نمى یابد.

در تفسیر قرآن تنها مرجعِ مورد اعتماد، ما هستیم. در قرآن با یقین سخن مى گوییم و با گمان، تأویل آیات نمى نماییم. از ما اطاعت کنید؛ زیرا اطاعت ما، از جانب خدا بر شما واجب شده است و فرمانبرى ما را با اطاعت خود و رسول خویش همراه نموده و فرموده است: «یا ایّها الذّین آمنوا اطیعوا اللّه و اطعیوا الرّسول و اُولى الأمر منکم فَاِن تنازعتم فى شى ء فرُدّوه الى اللّه والرّسول»۶؛ اى کسانى که ایمان آورده اید، اطاعت کنید خدا را، و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولوالأمر «اوصیاى پیامبر» را و هرگاه در چیزى نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم باز گردانید (و از آنها داورى بطلبید)

و در آیه دیگر فرمود: «اگر آن را به پیامبر و اولى الأمر بازگردانند، از ریشه هاى مسائل آگاه خواهند شد.»۷

امام مجتبى علیه السلام در ادامه فرمود:

«شما را از گوش دادن به سخنان شیطان برحذر مى دارم؛ زیرا او دشمن آشکار شماست، تا همانند سپاهیان کفر در جنگ بدر نباشید که شیطان به آنان گفت: «امروز هیچ کس از مردم بر شما پیروز نمى گردد، و من همسایه «و پناه دهنده» شما هستم؛ اما هنگامى که دو گروه (کافران و مؤمنانِ مورد حمایت فرشتگان) در برابر یکدیگر قرار گرفتند، به عقب برگشت و گفت: من از شما بیزارم، من چیزى مى بینم که شما نمى بینید».۸

در این خطبه، دلایلى براى انحصار امامت در اهل بیت علیهم السلام وجود دارد، که در منابع اهل سنّت نیز مورد قبول واقع شده است؛ از جمله:

  1. طهارت و عصمت اهل بیت علیهم السلام ؛ که قرآن کریم آن را در آیه تطهیر «انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت»، بیان داشته است.

  2. آیه اولوالأمر؛ که منظور از آن، امامان معصوم علیهم السلام هستند.

  3. حدیث ثقلین؛ که بین شیعه و سنّى متواتر است.

امام علیه السلام در کلامى دیگر به حدیث پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم استناد مى کند و مى فرماید:

«اَلستُ الّذى قال رسول اللّه صلى الله علیه و آله وسلم لى وَ لاِءخى: الحسن والحسین امامان قاما او قعدا؛ آیا من همان فرد نیستم که پیامبر گرامى در حقّ من و برادرم فرمود: حسن و حسین هردو امام هستند؛ چه قیام کنند و چه صلح.»۹

راهکارهاى حکومتى امام مجتبى علیه السلام

پیشوا و رهبر، حلقه اتصال و سررشته دار امور مملکتى است که با فقدان او، نظام جامعه دچار از هم گسیختگى مى شود. بر این اساس امام حسن علیه السلام پس از شهادت امیرمؤمنان و عهده دارشدن خلافت، بدین امر اهتمام ورزید و در این راستا به اجراى راهکارهایى اقدام نمود که بدین شرح است:

الف) تثبیت نظام مدیریّتى

امام مجتبى علیه السلام پس از اوّلین سخنرانى خود، بعد از شهادت امیرمؤمنان، به اداره مملکت پرداخته و کارگزاران سابق را در یمن، حجاز، آذربایجان، خراسان، کرمان و فارس در کار خویش ابقا نمود و عبداللّه بن عباس را به بصره فرستاد.۱۰

شیخ مفید مى نویسد: «فرتَّب العّمال و امَّرَ الاُمراء وانفذ عبداللّه بن عباس الى البصره و نظر فى الاُمور؛ کارگزاران خود را به اطراف و نواحى فرستاد و حکّام و امراء را در هر محلّ نصب کرد و عبداللّه بن عباس را به بصره فرستاد و به تدبیر امور پرداخت.»۱۱

بدین ترتیب امام حسن علیه السلام ساختار مدیریتى را، که از پیش به وسیله امیرمؤمنان علیه السلام پایه ریزى شده بود، حفظ و با همان آهنگ و مقصد بر استمرار آن راه تأکید نمود.

ب) جلوگیرى از نفوذ دشمن

پس از آنکه معاویه از بیعت مردم با امام حسن مجتبى۷ آگاه شد، توطئه هاى مختلفى را با هدف ایجاد نابسامانى و از هم گسیختن امور، تدارک دید که فرستادن جاسوس به سوى کوفه و بصره، از آن جمله است. البته به دستور حضرت، جاسوس معاویه در کوفه گردن زده شد و امام نامه اى به بصره براى ابن عباس نگاشت و از وى خواست جاسوس معاویه را دستگیر و او را نیز اعدام کند.۱۲

ج) اتمام حجّت با معاویه

معاویه با بهانه هاى بى اساس، از تسلیم در مقابل حکومت امیرمؤمنان على علیه السلام سرباز زد. عملکرد معاویه، حتى طبق مبانى اهل سنت ـ که اتفاقِ اهل حلّ و عقد را براى امامت کافى مى دانند ـ نیز محکوم است. امام مجتبى علیه السلام با یادآورى این اصل، براى اتمام حجّت به معاویه نامه مى نویسد و او را از مخالفت با حکومت مرکزى بر حذر مى دارد. در بخشى از این نامه چنین آمده است:

«همانا على علیه السلام ـ چون از جهان چشم فروبست، که رحمت خداى بر او باد، روزى که به شهادت رسید و روزى که خداوند بر او با انتخاب اسلام منّت نهاد و روزى که در قیامت بر انگیخته شود ـ پس از او مسلمانان مرا به خلافت و امامت برگزیدند. از خداوند خواستارم که عطایاى دنیوى او، چیزى از آنچه مایه کرامت ما، در آخرت است، کم نکند.

آنچه مرا به ارسال این نامه واداشت، این است که برتو اتمام حجّت کنم و نزد خداوند معذور باشم؛ اگر بپذیرى، بهره اى بزرگ مى یابى و کارى به صلاح مسلمانان مى نمایى. پس باطل را رها کن و در آنچه دیگران از بیعت من وارد شدند، تو نیز داخل شو؛ زیرا خود نیک مى دانى که من، نزد خدا و نزد آنان که به سوى حق باز مى گردند و پیمان ها و احکام او را حفظ مى کنند، از تو شایسته تر به خلافت هستم.»۱۳

حوادث دوران حکومت امام مجتبى علیه السلام

  1. ترور امام حسن علیه السلام

مرحوم صدوق مى نویسد:

معاویه جاسوسى را به سوى تعدادى از منافقان و خوارج مثل عمرو بن حریث، اشعث بن قیس، شبث ابن ربعى و… روانه ساخت و به هریک از آنها وعده داد که در صورت کشتن امام حسن علیه السلام دویست هزار درهم، به همراه فرماندهى بخشى از لشکریان شام اعطا کند. امام علیه السلام که از توطئه دشمنان آگاهى داشت، حتى در حال نماز از زره استفاده مى نمود. روزى یکى از مخالفان، در حال نماز به سوى حضرت تیراندازى کرد که با برخورد به زره، اثر نکرد. و نیز هنگامى که حضرت شبانه از ساباط مداین عبور مى کرد، یکى از منافقان خنجرى مسموم بر ران مبارکش زد که موجب شد حضرت در مداین بسترى و مورد معالجه قرار بگیرد.»۱۴

  1. خیانت فرماندهان

یکى از حوادث اسفبار، که زمینه ساز تضعیف روحیه سپاهیان امام مجتبى علیه السلام شد، خیانت فرماندهان بود. یکى از آنان، فردى است به نام «حکم» که از بزرگان قبیله «کِندَه» بود. امام علیه السلام او را براى فرماندهى چهار هزار نفر، به شهر انبار گسیل داشت. معاویه در نامه اى او را تطمیع کرد و پانصد هزار درهم براى وى فرستاد . این فرمانده، دین خود را به دنیا فروخت و روانه شام شد.۱۵

یکى دیگر از فرماندهان خائن، مردى است از قبیله «بنى مراد» که او نیز به همان شیوه ذکر شده فریفته شد.

عبیداللّه بن عباس از دیگر فرماندهانى است که فریب معاویه را خورد. او که فرماندهى دوازده هزار نفر را عهده دار بود، شبانه به سوى معاویه گریخت. قیس بن سعد در نامه اى به امام مجتبى علیه السلام جریان پیوستن وى به معاویه را چنین شرح مى دهد:

چون عبیداللّه بن عباس در قریه «حَبّونیَّه»، که مقابل اراضى «مِسکَن» است، سپاه را رو به روى لشکرگاه معاویه مستقر ساخت، معاویه فرستاده اى به نزد عبیداللّه روانه کرد و او را به سوى خود دعوت نمود و تعهّد کرد که به او یک میلیون درهم بپردازد؛ نصف آن را نقد و نصف دیگرش را پس از داخل شدن در کوفه. او، شبانه به سوى لشکر معاویه رفت و چون صبح شد، مردم امیر خود را نیافتند و با من (قیس بن سعد) نماز صبح را به جاى آوردند.۱۶

  1. صلح با معاویه

از دیگر حوادث مهم، صلح امام مجتبى علیه السلام با معاویه است؛ صلحى که به تعبیر امام باقر علیه السلام «براى امت، از آنچه خورشید بر آن مى تابد، بهتر بود.»۱۷ و همان گونه که خود فرمود: «بسان صلح حدیبیّه است.» و به نقل بسیارى از مفسران قرآن کریم امام حسن علیه السلام از این صلح به «فتح مبین» یاد مى کند: «انّا فتحنا لک فتحاً مبیناً». کتاب هاى بسیارى در باره صلح آن حضرت نگاشته شده و آن را از ابعاد مختلفى بررسى نموده اند. از آنجا که سخنان و پاسخ هاى امام علیه السلام در این موضوع، روشنى بخش تاریکى هاى شبهه آمیز است، به صورت اختصار، به بخشى از آنها اشاره مى شود:

جواب اجمالى امام علیه السلام

امام مجتبى علیه السلام خطاب به ابو سعید مى فرماید:

«مگر من حجّت خدا بر خلق و امام بعد از پدرم نیستم! مگر من همان نیستم که پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم در باره من و برادرم فرمود: «حسن و حسین هردو امام هستند، چه قیام کنند و چه صلح»؟ پس من، چه قیام کنم و چه صلح، امام خواهم بود. اى اباسعید! علت صلح من با معاویه همان علتى است که پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم به خاطر آن با «بنى ضمره» و «بنى اشجع» و با اهل مکّه به هنگام بازگشت از «حدیبیّه» صلح نمود. آنان به صراحت حکم قرآن، کافر بودند و اینان به حکم تأویل قرآن کافر نیستند. آیا نمى دانى که خضر علیه السلام چون کشتى را سوراخ نمود و پسرى را کشت و دیوار را در محلّى که از اطعام آنان خوددارى کردند، تعمیر نمود، موسى علیه السلام خشمناک شد؛ ولى بعد از آگاهى به حکمت آن، قانع گردید؟ شما نیز این چنین هستید که به خاطر عدم آگاهى از حکمت صلح، ناخشنود هستید.»۱۸

جواب تفصیلى امام علیه السلام

الف) حفظ شیعه

امام علیه السلام در سخنى یادآور مى شوند:

«وَ لَولا ما اَتَیتُ لَما تُرِکَ مِن شِیعتنا على وجهِ الأرض اَحَدٌ الاّ قُتِلَ؛ اگر صلح نمى کردم، هیچ کس از شیعیان ما باقى نمى ماند و همه آنان کشته مى شدند.»۱۹

و در پاسخ حُجر بن عدى فرمود:

«و انّما فَعَلْتُ ما فَعَلْتُ ابقاءً علیکم؛ انجام صلح براى حفظ بقاى شما بود.»۲۰

ب) اندک بودن یاران صدّیق

اگرچه در ظاهر، تعداد لشکریان امام علیه السلام زیاد بود؛ اما یاوران صدّیق و مقاوم اندک بودند. و این عده قلیل توان مقابله با سپاه معاویه را نداشتند. در آغاز وقتى حضرت، مردم را به جهاد دعوت کرد، پاسخى نشنید، در این حال عدىّ بن حاتم به پا خاست و گفت: سبحان اللّه! امام خود را اجابت نمى نمایید؟! بعد از آن بود که مردم، یکى پس از دیگرى براى جهاد اعلام آمادگى کردند.۲۱

امام علیه السلام در خطبه اى این نکته را بیان داشته و در قسمتى از آن مى فرماید:

«خداوند، هارون (وصىّ موسى علیه السلام ) را، هنگامى که بنى اسرائیل او را ناتوان ساخته و نزدیک بود وى را بکشند، به دلیل نداشتن یاور، در تنگنا نگذاشت. نیز به همین دلیل، پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله وسلم اجازه یافت که هجرت کند. و این چنین است کار من و پدرم زمانى که مردم، ما را رها نموده و با دیگرى بیعت نمودند و یاورى نیافتیم.

اینها قوانین و سنّت هاى ناستوده اى است که یکى پس از دیگرى مى آید!»۲۲

در راستاى تأکید بر همین نکته، در نقل دیگرى مى خوانیم که حضرت در خطبه اى فرمود:

«انّ معاویه قد دعا الى امرٍ لیس فیه عزٌّ و لا نَصِفهٌ فاِنْ اَرَدتُمُ الحیوهَ قَبلناه منه و اَغْضَینا على القَذى وَ اِن اَرَدْتُمُ المَوت بَذَلناهُ فى ذات اللّه و حاکمناه الى اللّه؛ معاویه به بیعتى دعوت کرده است که عزّت و انصافى در آن نیست. اگر زندگى و ماندن خویش را مى خواهید، ما قبول مى کنیم و پلک چشم بر خار فرو نهیم و اگر مرگ را بر زنده ماندن اختیار مى کنید، جان را در راه خدا تسلیم کنیم و داورى را از خدا بخواهیم.»

در این هنگام لشکریان به اتقاق فریاد کردند که: ما زندگى و ماندن را مى خواهیم.۲۳

در این هنگام امام علیه السلام خود را تنها و به ناچار پذیراى «صلح» گشت تا استمرار اسلام و تشیّع علوى را در امتداد تاریخ تضمین کند.

پى نوشت:

  1. شورى / ۲۳٫
  2. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۶۱؛ مقاتل الطالبیین، ص ۲۰، چ قدیم؛ ناسخ التواریخ، ج ۱، حضرت امام حسن(علیه السلام)، ص ۱۷۸٫
  3. بحارالانوار، ج ؟، ص ۳۶۲٫
  4. تاریخ طبرى، ج ۴، ص ۱۲۱٫
  5. سفینه البحار، ج ۲، واژه «قیس».
  6. نساء / ۵۹٫ ۷٫ همان / ۸۳٫
  7. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۶۰٫
  8. علل الشرایع، به نقل از بحارالانوار، ج ۴۴،ص۲٫
  9. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۶۳٫
  10. ارشاد، شیخ مفید، ص ۱۶۸٫

۱۲٫مقاتل الطالبیین،ص۲۲؛بحارالانوار،ج۴۴،ص۴۰٫

  1. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۳٫
  2. اختیار معرفه الرّجال، ص ۱۱۳٫
  3. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۴۸٫
  4. الروضه من الکافى، ص ۳۳۰، به نقل از بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۵٫
  5. مجمع البیان، ج ۹ـ۱۰، ذیل آیه.

۱۸ و ۱۹٫ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲ و ۱۹٫

  1. همان، ص ۲۹٫
  2. سفینه البحار، ج ۲، ص ۱۷۰٫
  3. احتجاج، ج ۲، ص ۸، انتشارات مطابع نعمان، النجف.

۲۳٫الکامل فى التاریخ،ج۳،ص۴۰۶؛اسدالغابه،ج۲،ص۱۳٫

منبع :کوثر ، پاییز ۱۳۸۱، شماره ۵۵

 عباس کوثرى

شرح فرازی از دعای مکارم الاخلاق (۲)

اسلام علاوه بر آنکه مواسات و تعاون را به پیروان خود درس داده ، از ایثار که مرحله بالاترى از تعاون است نیز سخن گفته و آنان را به ایثار تشویق نموده است که به منظورى جلب خشنودى ذات اقدس الهى در مواقعى که بتوانند دگران را بر خویشتن مقدم دارند و چیزى که مورد احتیاج خود آنان است به مسلمانى که نیازمندتر است اعطا نمایند.

عن على علیه السلام قال : عند الایثار على النفس یتبین جواهر الکرماء(۲۵۶)

على (ع) فرموده است : در زمینه ایثار بر نفس گوهر طبع و رفعت روح افراد کریم النفس آشکار مى گردد.

احسان به مردم و اقناع تمایل دگردوستى منحصر به خدمات مالى نیست بلکه هر قسم خدمتى به دگران نشانه انسانیت و حاکى از فضیلت است . ناتوانى را دست گرفتن ، یتیمى را نوازش نمودن ، راه گم کرده اى را هدایت کردن ، نابینایى را از خیابان عبور دادن ، و دیگر خدماتى از این قبیل مورد ترغیب و تشویق اولیاى گرامى اسلام است .

قال رجل للنبى صلى الله علیه و آله : احب ان اکون خیر الناس . فقال : خیر الناس من ینفع الناس ، فکن نافعا لهم (۲۵۷)

مردى به رسول گرامى عرض کرد: دوست دارم که بهترین مردم باشم . حضرت فرمود: بهترین مردم کسى است که نفعش بیشتر عاید مردم گردد پس تو در راه نفع رساندن به مردم کوشا و جدى باش تا از بهترین مردم باشى .

یکى از خدمات ارزنده و پرارج نسبت به مردم دفاع از عرض و شرف آنان است و بدبختانه در محیط ما به این امر مهم کمتر توجه مى شود.

نال رجل من عرض رجل عند النبى صلى الله علیه و آله . فرد رجل من القوم علیه ، فقال رسول الله صلى الله علیه و آله : من رد عن عرض اخیه کان له حجابا من النار(۲۵۸)

مردى در حضور رسول گرامى نسبت به کسى سخن ناروا گفت و به عرض او تجاوز نمود. شخصى که در مجلس حاضر بود گفته او را رد کرد و از مرد مورد تجاوز دفاع نماید همان دفاع براى او در مقابل آتش ‍ حجابى مى شود و او را از خطر مصون و محفوظ مى دارد.

امام سجاد (ع) در پیشگاه الهى دعا مى کند:

و اجر للناس على یدى الخیر

بارالها! به دست من براى مردم خیر و خوبى جارى کن .

با توجه به اینکه خیر رساندن به مردم داراى معناى وسیع و گسترده اى است و افراد خیر مى توانند به اشکال مختلف و صور گوناگون به آنان نفع و خیر برسانند، امام (ع) از خدا مى خواهد که او را در طول ایام زندگى به انواع خوبى ها و خیرات نسبت به انسانها موفق و موید بدارد.

ناگفته نماند که نه تنها احسان و نیکى به مردم باعث جلب رحمت بارى تعالى است ، بلکه احسان به حیوان نیز مى تواند آدمى را مشمول رحمت خداوند بنماید و بر اثر آن گناهش مورد عفو قرار گیرد و در اینجا به طور نمونه یک مورد که در حدیث آمده است به عرض شنوندگان محترم مى رسد:

عن النبى صلى الله علیه و آله قال : اطلعت لیله اسرى على الجنه فرایت امراه زانیه ، فسالت عنها. فقیل انها مرت بکلب یلهث من العطش . فارسلت ازارها فى بئر فعصرته فى حلقه حتى روى . فغفر الله لها(۲۵۹)

رسول گرامى فرمود: در شب معراج به بهشت اشراف یافتم . در آنجا زن زانیه اى را دیدم ، پرسیدم این آلوده دامن چه عملى کرده است که بهشتى شده ؟

پاسخ دادند: او بر سگى گذر کرده است که زبانش بر اثر شدت عطش از دهانش درآمده و پیوسته نفس مى زد. آن زن و روپوش بلند سرتاسرى خود را از بر گرفت و در چاهى که در آن نزدیک بود آویخت ، روپوش به آب رسید، مقدارى از آب را به خود گرفت ، پارچه را بالا کشید، نقطه پرآب را در گلوى سگ تشنه فشرده و حیوان را سیراب نمود. خداوند بر اثر این خدمت ، گناهان زن را بخشید و او را بهشتى نمود.

شاید حدیث دیگرى نظیر روایت آن زن در اخبار آمده باشد که سعدى آن را دیده و به نظم آورده است :

یکى در بیابان سگى تشنه یافت

برون از رمق درحیاتش نیافت

کله دلو کردآن پسندیده کیش

چوحبل اندر آن بست دستار خویش

به خدمت میان بست و بازوگشاد

سگ ناتوان را دمى آب داد

خبر داد پیغمبر از حال مرد

که داورگناهان از او عفو کرد

الا گر جفاکارى اندیشه کن

وفاپیش گیروکرم پیشه کن

کسى با سگى نیکویى گم نکرد

کجا گم شود خیر با نیکمرد

کرم کن چنان کت برآید زدست

جهانبان درخیربرکس نبست

امام على (ع) در جمله دوم دعا که موضوع قسمتى از سخنرانى امروز است به پیشگاه خدا عرض مى کند:

ولا تمحقه بالمن

بارالها! خوبى و خیرى را که با دست من به جریان مى اندازى با منت گذاردن ، محو و نابود منما.

از این جمله استفاده مى شود که افراد خیر و نیکوکار اگر کار خوب خود را به منت آلوده کنند عمل خیرشان باطل و بى اثر مى شود و خداوند آن را محو و نابود مى کند، و این مطلب در قرآن شریف آمده است :

یا ایها الذین آمنوا لاتبطلوا صدقاتکم بالمن والاذى (۲۶۰)

اى مردم با ایمان ! صدقات خود را با منت گذاردن و اذیت کردن باطل ننمایید.

براى آنکه روشن شود چرا منت گذاردن صدقات را باطل مى کند لازم است در این باره توضیح مختصرى داده شود. اسلام ، دین تعاون و مواسات است و از افراد متمکن خواسته که قسمتى از اموال خود را به عنوان واجب یا مستحب به گروه کم بضاعت و تهیدست بدهند. ولى این کار باید به قصد قربت و با رعایت احترام کامل به تهی دستان انجام پذیرد و آنان مورد تحقیر و اهانت واقع نشوند.

آیین مقدس اسلام عز و شرافت مسلمانان را بسیار محترم شمرده و پرارج دانسته است و هیچکس حق ندارد کرامت نفس و بزرگوارى خود را با پول معامله کند و بر همین اساس است که تملق گویى و چاپلوسى ممنوع گردیده است .

کسى که به فرد بى بضاعتى کمک مى کند و خدمت خود را ماده منت نسبت به او قرار مى دهد با این عمل به عز و شرف او ضربه مى زند و به حیثیت انسانى وى آسیب مى رساند و خداوند چنین صدقه اى را هرگز نمى پذیرد و منت گذاردن موجب ابطال عمل خیر آن مرد خیر مى شود. تا جایى اسلام به این مهم عنایت دارد که فرموده است :

قول معروف و مغفره خیر من صدقه یتبعها اذى (۲۶۱)

بگرمى با فقیر سخن گفتن و از او عذرخواستن از اینکه نمى تواند به وى خدمتى نماید بهتراز صدقه اى است که آمیخته به منت گذارى و آزار او باشد. براى آنکه شنوندگان محترم هر چه بهتر و بیشتر به اهمیت این موضوع واقف گردند و خدمات مالى خود را با منت گذارى ، باطل و تباه ننمایند در اینجا قسمتى از روایات اولیاى گرامى اسلام که در کتب اخبار آمده است ذکر مى شود:

عن النبى صلى الله علیه و آله : من اسدى الى مؤ من معروفا ثم آذاه بالکلام اومن علیه فقد ابطل صدقته (۲۶۲)

کسى که به مؤ منى چیزى اعطا کند و به وى صدقه اى بدهد، سپس او را با کلام خود آزار نماید یا بر وى منت گذارد با این عمل ، صدقه خود را باطل نموده است .

و عنه صلى الله علیه و آله : من اصطنع الى اخیه معروفا فامتن به احبط الله عمله و ثبت وزره و لم یشکر له سعیه (۲۶۳)

و نیز فرموده است : کسى که به برادر دینى خود خدمتى نماید سپس بر وى منت گذارد خداوند عمل او را محو و نابود مى سازد و بار سنگین آن عمل بر دوش وى مى ماند و از خدمتى که انجام داده است بهره اى نمى برد.

عن ابیعبد الله علیه السلام قال : المن یهدم الصنیعه (۲۶۴)

امام صادق (ع) فرموده است : منت گذاردن عمل خیر انسان را نابود و فانى مى نماید.

اگر شخص مسلمانى صدقه بدهد و به کسانى که آن را دریافت نموده اند به طور مستقیم منت نگذارد و آزارشان ننماید ولى در غیاب آنان عمل خود را به این و آن بگوید و در نتیجه موجب هتک حرمت و تحقیر دریافت کنندگان صدقه گردد، چنین شخصى مشمول آیه کریمه ابطال صدقه با من واذى است ، زیرا غیرمستقیم بر فقرا منت گذارده و آنان را آزار داده است ، و این مطلب را امام جواد (ع) به شخصى فرمود که در یک روز به ده نفر فقیر عائله دار کمک نموده بود بدون آنکه بر آنها منت گذارد یا آنان را آزار دهد، ولى قضیه احسان و انفاق خود را براى امام جواد نقل نمود. امام به وى فرمود:

قد ابطلت برک باخوانک و صدقاتک ، قال : و کیف ذلک یابن رسول الله ؟ قال له محمد بن على : اقراء قول الله عزوجل : یا ایها الذین آمنوا: لا تبطلوا صدقاتکم بالمن والاذى ، قال الرجل : یا بن رسول الله ما مننت على القوم الذین تصدقت علیهم و لا آذیتهم ، قال له محمد بن على : ان الله عزوجل قال : لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذى و لم یقل لا تبطلوا بالمن على من تتصدفون علیه والاذى لمن تتصدقون علیه و هو کل اذى (۲۶۵)

تو با نقل این قضیه بر و نیکى خود به برادرانت را ابطال نمودى و از میان بردى ، عرض کرد: چگونه از میان بردم ؟ حضرت پاسخ داد: کلام خدا را بخوان که فرموده است :اى مردم با ایمان ! صدقات خود را با منت گذاردن و اذیت کردن ابطال منمایید، عرض کرد: یا بن رسول الله ! به کسانى که کمک نمودم نه بر آنها منت گذاردم و نه آزارشان دادم .

حضرت فرمود: خداوند فرموده صدقات خود را با منت گذاردن و اذیت کردن باطل نکنید و نفرموده است که : صدقات خود را با اذیت دادن و منت گذاردن مستقیم بر سر کسى که صدقه را دریافت مى نماید باطل نکنید.

این آیه ، شامل حال تمام اقسام منتها و آزارها مى شود، خواه کمک کننده ، خود مستقیما به گیرنده صدقه منت گذارد و آزارش دهد، خواه خدمت عملى و احسان خود را بدگران بگوید و این و آن را آگاه سازد و غیرمستقیم دریافت کنندگان را مورد منت یا مورد اذیت قرار دهد.

بیان امام جواد (ع) و نکته اى را که در آیه تذکر داده است براى افراد خیر و احسان کننده درسى آموزنده است و به آنان خاطرنشان مى فرماید: شما که براى خدا و به نیت قربت به فقیرى آبرومند کمک مى کنید به گونه اى باشد که فقط خدا بداند و شما بدانید و فقیر، دگرى از آن آگاه نشود تا آن احسان ذخیره قیامت شما گردد و اگر به دگران بگویید و آبروى فقیر را ببرید با گفته خود، احسان خویش را ابطال نموده اید و ممکن است بر اثر پرده درى و اهانت به فقیر، در قیامت استحقاق کیفر و عذاب داشته باشید.

نه تنها منت گذاردن و آزار دادن فقیر در زمینه صدقات ، ممنوع و نارواست ، بلکه اگر کیفیت پرداخت صدقات آبرومندانه و مناسب با عز و شرف مسلمان نباشد و موجب تحقیر و توهین وى گردد نیز در اسلام ممنوع و غیر مجاز است .

ائمه معصومین علیهم السلام که در آموختن وظایف دینى ، معلم مسلمانان بودند براى آنکه اصحاب و دوستانشان به راه خطا نروند همواره به آنان تذکرات لازم را مى دادند و آگاهشان مى ساختند تا اگر در مسیر ناصحیح قدم بر مى دارند باز گردند و به راه درست گرایش یابند.

عن اسحق بن عمار قال : قال لى ابوعبدالله علیه السلام : یا اسحق ! کیف تصنع بزکوه مالک اذا حضرت ؟ قلت : یاتونى الى المنزل فاعطیهم . فقال لى ما اراک یا اسحق الا قد ذللت المومنین و ایاک ایاک ، ان الله تعالى یقول : من آذى لى ولیا فقد ارصدلى بالمحاربه (۲۶۶)

اسحق بن عمار مى گوید: امام صادق (ع) به من فرمود: چگونه زکوه مالت را مى دهى ، گفتم : محصول را به منزل مى آورم . اهل استحقاق مى آیند و دریافت مى کنند امام فرمود: اسحق ! تو با این کار، مسلمانان را در معرض ذلت و خوارى قرار مى دهى ، از این کار پرهیز کن ، خداوند فرموده است هر کس دوست مرا خوار نماید براى جنگ با من مهیا گردیده است .

در پایان بحث امروز لازم است به شنوندگان محترم تذکرى بدهم و آن این است که بحث ما درباره دعاى (مکارم الاخلاق ) است . این دعاى شریف حاوى مطالب بسیار رفیع و بلند در شاءن انسانسازى و پرورش مکارم اخلاق در ضمیر مردم با ایمان است ، باید شنوندگان محترم حتما در هر قسمتى دقت نمایند و هر مطلبى را که امام سجاد (ع) به صورت دعا از زبان خود در پیشگاه الهى عرض مى کند آن را سرمشق خود قرار دهند و بر طبق آن عمل نمایند تا بتوانند از این دعا بهره علمى و اخلاقى ببرند و متخلق به سجایاى انسانى گردند.

مثلا از دو جمله مورد بحث امروز استفاده شود که تمام افراد به قدرى که قدرت دارند با مال و قلم و قدم خود به مردم خدمت کنند و دیگر آنکه خدمات خود را منت گذاردن بر سر مردم و به رخ آنان کشیدن نابود و فانى ننمایند و خویشتن را از پاداش خدا در قیامت محروم نسازند.

نام کتاب : شرح و تفسیر دعاى مکارم الاخلاق جلد ۱

نام مولف : محقق دانشمند مرحوم حجت الاسلام و المسلمین آقاى محمد تقى فلسفى

واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

اخلاق فردی زمزم نیاز( شرحی بر دعای عارفان)

محبت به خدا هر تلاشی بر اساس جذبه و عشق درونی شکل می گیرد؛ زیرا تا محبت و میل قلبی به کاری نباشد، حرکتی انجام نمی شود. «بزرگان عرفان، محبت را مرکب سالک می دانند» و این همه برگرفته از سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله است که در جواب حضرت علی علیه السلام فرمود: «مرکب، همان شوق دیدار یار و لقای محبوب است». پس مؤمن باید پیش از هر چیز، دل را از محبت خدا لبریز کند و انسانی که از حُبّ خدا بهره ای نداشته باشد، در خسران است. امام حسین علیه السلام در این باره می فرماید: «و خَسِرَتْ صَفَقَهُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّکَ نَصیبا». شهید چمران، بنده عاشق و شیدای خداوند هم در این زمینه سخنی دارد: خدایا، تو می دانی که تار و پود وجودم با مهر تو سرشته شده است و از لحظه ای که به دنیا آمده ام، نام تو در گوشم خوانده اند و یاد تو بر قلبم گره زده اند.

چنان پر شد فضای سینه از دوست   که فکر خویش گم شد از ضمیرم

قدح پر کن که من در دولت عشق     جوان بخت جهانم گر چه پیرم حافظ

  امام سجاد علیه السلام ، شیرینی محبت به خدا را در مناجات «خمسه عشر» بسیار زیبا به تصویر کشیده است: ای خدا، کیست که مزه شیرینی دوستی ات را چشیده باشد و غیر تو را به جای تو اختیار کند و آن کیست که به مقام قرب تو انس یافته و لحظه ای از تو روی گردانیده باشد؟! خدایا، ما را از کسانی مقرر دار که برگزیدی او را برای قرب و ولایت خود و خالصش کردی برای مهر و دوستی خودت و تشویقش کردی برای ملاقات خود و راضی ساختی او را به قضای خود. آدمی اگر در وادی محبت خدای قرار گیرد، هیچ حادثه ای او را مضطرب و متزلزل نمی کند، برخلاف انسان های غیر عاشق و غیر مُحب که مصداق کریمه زیرند: و بعضی از مردم کسانی هستند که خدا را به زبان و ظاهر می پرستند. پس هرگاه به خیر و نعمتی می رسند، اطمینان خاطر پیدا می کنند و اگر به شر و آفتی برخورد، از دین خدا رو برگردانند. (چنین کسی) در دنیا و آخرت زیان دیده است و این است همان زیان آشکار. (حج: ۱۱) خانه دل، حرم پروردگار است و جایگاه غیر خدا در آن نارواست. سالک باید پیش از هر چیز، خانه دل را از عشق و محبت خدا پر کند، آن چنان حبی که او را از غیر محبوبش کور و کر سازد.

من مات قد و قامت موزون تواَم         مفتون جمال روی بی چون تواَم

حاشا که بگویمت تو لیلای منی        اما من دل باخته مجنون توام

یکی از نشانه های عاشق خدا این است که همواره در فکر و ذکر خداست و تمام وجودش را در محضر خدا می بیند. در این زمینه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «مَنْ اَحَبَّ شیئا اَکْثَرَ ذِکْرَهُ؛ کسی که چیزی را دوست بدارد، زیاد او را یاد می کند».

پیام متن:

۱٫ پر کردن خانه دل با یاد خدا و راه ندادن هرچه غیر خدا در دل.

۲٫ از نشانه های دوستی خدا، یاد و ذکر او و خود را در محضر او دیدن است. اشک و تیغ، سند عاشقی خوشا آن قلبی که لبریز محبت خداست و غریبه ها در آن جایی ندارند. در لسان عرفا بسیار به چشم می خورد که قلب سوخته، سند بندگی و عاشقی است. شهید چمران در این باره می گوید: اگر خدای بزرگ از من سندی بطلبد، قلبم را ارائه خواهم کرد. اگر محصول عمرم را بطلبد، اشک را تقدیم خواهم کرد. خدایا، تو مرا اشک کرده ای که همچو باران بر نمک زار انسان ببارم. تو مرا فریاد کرده ای که همچو رعد در میان توفان حوادث بغرّم.

به فرموده امام صادق علیه السلام : «القَلْبُ حَرَمُ اللّه ؛ قلب، حریم خداست.» اگر ما این کشتزار دل را به شایستگی نگاهبانی کنیم و نگذاریم علف های هرز در آن بروید، تلاش ما ارزش می یابد و ما را به اوج آسمان ها می برد، انوار غیب در دل هامان می جوشد و به ثمر می نشیند. امام صادق، آن بحر حقایق چنین در وصف دل بوده است ناطق که دل تنها حرم باشد خدا را    پس اندر وی مده جا ماسوا را بود این نقطه تخم رستگاری  که باید در ضمیر جان بکاری سپس در حفظ وی کن دیده بانی  که تا گردد زمینت آسمانی علامه حسن حسن زاده آملی خداوند متعال در قرآن کریم خطاب به رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:

اِنّ فی ذلک لَذِکری لِمَن کانَ لَهُ قَلْبُ اَوْ اَلْقی السَّمْعَ وَ هُوَ شهیدٌ.(ق: ۳۷) همانا در این (عقوبت ها) عبرتی است برای آن کس که اهل اندیشه است، یا گوش دل فرادهد، در حالی که (قلبش) حاضر باشد. همان قلبی که شهید چمران در وصفش می گوید

 ای اشک مقدس، ای عصاره حیات، ای ندای قلب های شکسته،

ای سرور فرشتگان، ای سکونت توفان ها، ای آرامش قلب، ای نسیم عشق،

ای پیام هستی، ای زیبایی، ای عظمت، ای خلود،

من حیات خود را مدیون تواَم، من وجود خود را از تو یافته ام و اکنون سرنوشت خود را به دست تو سپردم. ای اشک! رحمت خدا بر تو باد که رحمت خدا را بر من نازل کردی. تو ای اشک، مرا به ابدیت پیوند دادی.این همه سخن، در قدرشناسی از اشک نابی است که امام باقر علیه السلام درباره آن فرمود: ما مِنْ قطرهٍ اَحَبُّ اِلَی اللّه ِ مِنْ قَطْرَهِ الدُموعِ فی سَوادِ اللَّیلِ. هیچ قطره ای نزد خدا محبوب تر نیست از قطره اشکی که از خوف خدا در تاریکی های دل شب از چشم بنده سالکی جاری شود.

الهی، سینه ای درد آشنا ده  غم از هر دل که بستانی

، به ما ده خداوند لطیف، آن گاه که ما را اشک آلود و شکسته دل بیند

، به اسم «یا لطیف» در ما تجلی می کند.

پس: ببار از دیدگانم نم نم ای اشک نشین برشوره زارم

کم کم ای اشک چو اسماعیل زن پایی که جوشد ز خاکستان قلبم زمزم ای اشک

و آن گاه که به عشق الهی دلگرم شدیم «کَزُبُر الحدیدِ»، در میدان نبرد با دشمنان بیرونی هم برنده خواهیم شد تا بدانجا که «تَزوُلُ الجِبالُ لا تَزُلُ! عَضَّ عَلی ناجِذِکَ اَعِرِ اللّه َ جُمْجُمَتِکَ». و اگر کاسه سرت را به دست خدا دادی و دندان هایت را به هم فشردی، از او نیز نیرو تزریق می شود. در نتیجه، در میدان مبارزه خواهی درخشید.

پیام متن:

۱٫ اشک مؤمن، نشانه رحمت خدا و کالای ارزشمند بنده خدا.

۲٫ دل شکسته و چشمان اشک آلود، یادآور تجلی خدا در وجود آدمی.

شب و شب زنده داری عظمت قلب شکسته بسیار است؛ قلبی که در آن شعله هایی از آه و اشک وجود دارد که بهترین بستر ایجادش، شب است. فضای شب، حقایق و اسرار مرموزی دارد. شب در سیره پیامبران، امامان و عارفان، جایگاهی ارزنده و لطیف دارد که آن را با هیچ چیز عوض نمی کنند:

ای شب، ای همراز بی همتای دل

پا نهی هر جا به جای پای دل ای شب

ای میعاد جمله عاشقان

   لیله القدری تو و قَدرَت نهان شب،

نماز مصطفی را دیده است شب،

مناجات علی بشنیده است هست با گوش دل،

شب آشنا  صورت زهرا و حسین و مجتبی حسان در سنن النبی آمده است:

بیداری آخر شب و به عبادت پرداختن، موجب تندرستی جسم و جان و خشنودی پروردگار و در معرض رحمت پروردگار قرار گرفتن و علامت تمسک به اخلاق و شیوه پیامبران است. بنابراین، از نشانه های محبت خدا، مناجات و خلوت گزینی و شب زنده داری است؛ زیرا هر بنده ای، خلوت با حبیبش را دوست دارد، چنان که خداوند متعال هم به این مهم اشاره می کند: دروغ میگوید کسی که گمان می کند حبیب من است، ولی شب که فرا می رسد، او را خواب می برد. مگر نه این است که هر عاشقی، خلوت با حبیب و معشوقش را دوست دارد. شهید چمران، آن عاشق صادق خداوند می گوید: خوش دارم که در نیمه های شب، در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم؛ با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم. آرام آرام، به عمق کهکشان ها صعود نمایم، محو عالم بی نهایت شوم، از مرزهای عالم وجود درگذرم و در وادی فنا غوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم. انسان عارف با اشک و ناله و شب زنده داری، حضور را می طلبد، با حضور قلب آرام می گیرد و آرامش عاشق در این است.

بیا ای دل، شبی با ما صفا کن

 ز روی عشق، یادی از خدا کن

اگر بیمار خواب و غفلت هستی

 به ذکر شب بیا دردت دوا کن

اگر خوابت به سختی غالب آید

  زمین را فرش و دستت متکا کن

بشو مست می و چنگ و چغانه

 سبو را بشکن و غوغا به پا کن برای شستن گرد گناهان

  میان اشک شب هایت شنا کن نمازی را که بی عشق رخ یار   به جای آورده ای، از نو، قضا کن

یکی از ظرایف کشف رموز غیبی، بیداری در دل شب است. آدمی با شنیدن این پیغام ها و رمزها در دل شب، به سوی خدا ره می برد. ازاین رو، شرط است که برای لقای محبوب، اسرار این راه را باید فرا گرفت و در کلاس همیشه برپای سحرگاهان حاضر شد

که مرا سرمایه دنیا سحر شد

 خیال این و آن از دل به در شد

چنان تیر عنایت خورده بردل

 که از اسرار غیبی باخبر شد

با شب زنده داری و سحرخیزی، انسان مشمول این کریمه قرآنی می شود که: «آنان (متقین) مقداری از شب را استراحت می کردند و در سحرگاهان به استغفار می پرداختند و در اموال آنها حقی برای نیازمند و محروم وجود داشت».

پیام متن:

۱. شب زنده داری، اثبات بندگی و عاشقی خدا.

۲٫ شب زنده داری، موجب تندرستی جسم و جان و افزایش روزی.

۳٫ شب زنده داری، نشانه مؤمنان واقعی.

درد و غم، درد بی درمان انسان الهی، هرگاه دلم خواست تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی و نگذاشتی که کسی غیر از تو در آن بنشیند. خدایا، به هر که و به هر چه دل بستم، دلم را شکستی و عشق هر کسی را به دل گرفتم، قرار از من گرفتی تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیر و امیدی نداشته باشم . تو چنین کردی تا غیر تو محبوبی نگیرم و جز تو آرزویی نداشته باشم و جز به تو، به چیزی یا به کسی امید نبندم.

خدایا، تو را بر همه این نعمت ها شکر می کنم. خدایا، تو را شکر می کنم که غم را آفریدی و بندگان مخلص خود را به آتش آن گداختی و مرا هم از این نعمت بزرگ توانگر ساختی. خدایا،تو را شکر می کنم که به من درد دادی و نعمت درک درد عطا فرمودی.

خدایا، همه چیز را به من ارزانی داشتی و بر همه شکر کردم. جسم سالم و زیبا دادی، پای قوی و تند و چالاک عطا کردی، بازوان توانا و پنجه هنرمند بخشیدی و فکر عمیق و ذهن شدید دادی. موفقیت های فراوان نصیبم کردی و از همه زیبایی ها و از همه کمالات به حد نهایت به من عطا کردی.

بر همه اش شکر می گزارم. با این حال، ای خدای بزرگ! چیزی را بیش از همه بر من بخشیدی که از شکرگزاری آن ناتوان هستم و آن، درد و غم است. درد و غم، از وجودم اکسیری ساخت که جز حقیقت چیزی نجوید، جز فداکاری راهی برنگزیند و جز عشق چیزی از آن پدید نیاید. درد و غم، وجود انسان را از ناخالصی ها می زداید.

علامه مجلسی رحمه الله در این باره روایتی زیبا از امام صادق علیه السلام نقل می کند که: الحُزْنُ مِنْ شعار العارفین لِکَثْرَهِ وارِداهِ الْغَیْبِ عَلی سَرائِرهِمْ. حزن، شعار عارفان است، به دلیل کثرت و فزونی واردات غیب در بواطن آنها. کسی که صاحب درد و غم است، عاشقی از خود گذشته در راه خداست و حاضر است در راه او جان و هستی خویش را فدا کند. اشک ریزانِ این افراد، نشان از عاشقی است که در راه او به وجد آمده و پروانه وار در پی وصال است.

این طبیعت انسان عاشق است، چنان که مولوی نیز می گوید: «وقتی من دنبال حقیقت عشق می گشتم، به صحرای کربلا که رسیدم، دیدم عجب رقص مستانه ای برپاست.» امام خمینی رحمه الله در وصف شهیدان فرموده است: «شهدا در قهقهه مستانه و شادی وصولشان، عند ربهم یُرزَقونند.» آری، انسان وقتی رخسار نگار را دید، دیگر به هیچ چیز دل نمی بندد و همه را هیچ می انگارد و تنها به دنبال او می رود. از پوستین تن رها می شود و خود را در محضر دوست می بیند

و به فرموده امام صادق علیه السلام : و لَوْ حُجبَ الحُزْنُ عَنْ قُلُوبِ العارفین ساعَهً لاَسْتَغاثُوا. اگر یک لحظه حزن را از قلب عارفان بگیری، فریادشان بلند می شود. مرا دردی است اندر دل که درمانش نمی خواهم گرفتار همین باشم که پایانش نمی خواهم

پیام متن:

۱٫ زدودن ناخالصی های درون به وسیله درد و غم، به عنوان یک نعمت الهی.

۲٫ درک و درد، خاص بندگان مخلص خداوند است. بلا، وسیله خودیابی درد و غم درونی، آثار و فایده هایی دارد که از آن جمله، بیداری و یقظه است.

شهید چمران، آن بیداردل صحنه های نبرد درون و بیرون می گوید: درد،دل آدمی را بیدار می سازد، روح را صفا می دهد، خودخواهی را نابود می کند، و فراموشی را از بین می برد و انسان را متوجه وجود خویش می کند. انسان گاه خودش را فراموش می کند که بدن دارد؛ فراموش می کند که چقدر ضعیف است؛ فراموش می کند که مسافر الی الله است،که باید کجا برود. درد، انسان را متوجه خویش می سازد، اینکه چه بکند و به کجا برود و به هشدار قرآن توجه کند که: «اِنّ الاِْنسانَ لَیطغْی اَنْ رَآهُ اِسْتَغْنی؛انسان اگر خودش را بی نیاز دید، دچار سرکشی و غرور می شود.» (علق: ۶) یا در جای دیگری از قرآن آمده است: «بعضی از بندگان وقتی به نعمت می رسند، فراموش می کنند و هرگاه به رنج و گرفتاری دچار می شوند، به سوی ما می آیند.»

بنابراین، حکمت رنج و مصیبت این است که به خود بیایند. امام باقر علیه السلام در روایتی می فرماید: هرگاه خدای تبارک و تعالی، بنده ای را دوست بدارد، او را در بلا غوطه ور می سازد و باران بلا را بر سر او می ریزد. چون به درگاه خدا دعا کند، فرماید لبیک بنده من! اگر خواسته تو را به زودی دهم، توانایم، ولی اگر برایت ذخیره کنم، برای تو بهتر است.

در قرآن آمده است: یا أَیُّهَا اْلإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلی رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلاقیهِ (انشقاق: ۶) ای انسان! همانا رنج و مشقت تو در راه خداست تا اینکه عاقبت به ملاقات و حضور پروردگارت برسی. علامه بزرگوار طباطبایی درباره این آیه می فرماید: این کدح، خود کاویدن است، کوشش توأم با جوشش است. هر چه انسان جوشش داشته باشد، به کوشش او اضافه می شود و هرچه کوشش کند، به جوشش می رسد. یک عده هستند که کوشش بی جوشش دارند، اینها فایده ندارد. لازمه بیداری، پاکی فطرت از زنگارها و زدودن غبار غفلت و دنیازدگی است. چیزی که درون انسان را پاک و مصفا می کند، وجود درد و غم است. بر این اساس، شهید چمران می گوید: خدایا، تو را شکر می کنم که مرا با درد آشنا کردی تا درد دردمندان را لمس کنم و به ارزش کیمیایی درد پی ببرم و ناخالصی های وجودم را در آتش درد دردمندان بسوزانم و هواهای نفسانی خود را زیر کوه غم و درد بکوبم و هنگام راه رفتن بر روی زمین و نفس کشیدن هوا، وجدانم آسوده و خاطرم آرام باشد تا به وجود خود پی ببرم و موجودیت وجود خود را احساس کنم و او را به حرکت وادارم. گاهی انسان هر چه می کوشد، به حزن درونی و معنوی نمی رسد که در این حال، همدردی با دیگران کارساز است.

در روایتی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام آمده است: «ما جوهر شیعیان را در بلا تعیین می کنیم.» و باز می فرماید: «نردبانی که انسان را به سوی خدا بالا می برد، همین نردبان بلاست». شهید چمران هم در مضمونی بسیار زیبا، اشاره می کند انسانی که سختی ندیده است و بار مشکلات را در زندگی بر دوش نمی کشد، طبیعی است که اجر او بسیار کم است و کسانی که درد و رنج بسیاری را تحمل می کنند، به همان میزان مزد می برند.

این شهید عزیز می گوید: من اعتراف دارم که خدای بزرگ، انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است، پاداش می دهد و ارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است و می بینی که مردان خدا بیش از هر کس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده اند. علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است که گویی بند بند وجودش با درد و رنج جوش خورده است.

حسین را نظاره کنید که در دریایی از رنج و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشد. زینب کبری را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است. و به راستی که: «اِنّ عظیمَ الاَجْرِ مَعَ عظیمِ البلاء؛ هر کس بلایش بیش باشد، درجه اش بالاتر است».و به قول رودکی:اندر بلای سخت پدید آید

 فضل و بزرگ مردی و سالاری مولوی نیز در وصف آیه معروف «وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِمامًا»، می گوید:

تا بیالاییم صافان را ز دُرد

 چند باید عقل ما را رنج بُرد؟

امتحان های زمستان و خزانتاب تابستان بهاری هم چو جان بادها و ابرها و برق هتا پدید آرد عوارض فرق ها بدین ترتیب، تا انسان درد نکشد، غریب نمی شود و تا غریب نشود، تنهایی را احساس نمی کند و تا تنها نشود، خلوت انس با محبوب را هم درک نخواهد کرد، ازاین رو شعار عارفان این است

که درون سینه ام دردی است که درمانش نمی خواهم

 گرفتار غمی باشم که پایانش نمی خواهم

مرا فیض غم و دردت به دل بس باشد و دیگر

 بهشت عارفان با حور و غلمانش نمی خواهم

پیام متن:

۱٫یقظه و بیداری، از آثار درد و غم.

۲٫ درد و غم وسیله لمس درد دردمندان و همدردی با آنان.

۳٫درد و رنج، وسیله ابتلای بزرگان و پلی برای خدایابی. خداوند، یگانه مشتری جان و مال مؤمنان عارف و مؤمن واقعی، دنیا را بازاری می بیند و به دنبال مشتری می گردد.

بهترین مشتری جان و مال مؤمنان خداست و با غیر خدا معامله کردن، حاصلی جز ضرر و زیان ندارد. شهید چمران، عارف وارسته می گوید: خدایا از این دنیای غریب، از این دنیای سیاست و تزویر خسته و اندوهگین شده ام، فقط سعی می کنم به دنبال حق بروم و خود را به هیچ معبود دیگری جز خدا نفروشم و برای آنکه در مقابل ظلم و کفر رویین تن شوم و شرف ایمانی خود را از خطر تعرض محفوظ بدارم، سعی می کنم بر آنچه آسیب پذیر است و ممکن است ملعبه دست سیاست بازان قرار گیرد، قلم بطلان بکشم و از مال و منال خود، از جان و هستی خود و حتی از نام و نشان خود بگذرم و بدین وسیله بازیگران شعبده باز را خلع سلاح کنم تا هرچه کردند و هرچه خدعه نمودند و هرچه تهدید کردند، کارگر نشود.

مؤمن باید در همه حال خداجو باشد. خداوند سبحان، هر صبح و شام، فرشتگان درگاهش را می فرستد تا قلب و جان ما را ببویند و بر آن قیمت گذارند، خوشا آنان که بهایی در پیشگاه خدا دارند و خداوند، خود، مشتری جان و مال آنهاست. آدمی نباید خویشتن خود را به ثمن بخس و متاع قلیل بفروشد. آنان که خود را ارزان می فروشند، زیان کارترین در دنیا و آخرتند.

خداوند به پیامبرش می فرماید: «هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِاْلأَخْسَرینَ أَعْمالاً؛ چه کسانی هستند که می خواهند خودشان را به دنیا بفروشند.» (کهف: ۱۰۳) و «الَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا». (کهف:۱۰۳)

شاعر نامدار سعدی شیرازی می گوید:

پدرم در برابر نمره های خوبم، برایم انگشتری خرید؛که در خردیم لوح و دفتر خرید

  برایم یکی خاتم زر خرید بدر کرد ناگه یکی مشتری   به خرمایی از دستم انگشتری

و من در برابر پیشنهاد خرما فروش، در ازای یک دانه خرمای شیرین، انگشترم را فروختم. و چه بسا انسان هایی که خود را به کمتر از یک دانه خرما می فروشند. بنابراین، انسان باید سعی کند ریشه تعلق به دنیا را در خود بخشکاند که «حُبُّ الدُّنیا رأسُ کُلِّ خَطیئَهِ؛ محبت دنیا، سرچشمه همه گناهان است».

شهید چمران می گوید: پروردگارا! آن چنان ما را از دنیا و مافی ها بی نیاز کن که در قربانگاه عشق تو همچون ابراهیم مشتاقانه حاضر شویم تا اسماعیل وجود خود را در راه هدف مقدست قربانی کنیم. نفس ما در حکم اسماعیل است و هر گاه اراده کردیم که او را در پیشگاه خدا قربانی کنیم، او باید تسلیم باشد. ولی اگر اراده کردیم که او را ذبح کنیم و او فرار کرد، باید بدانیم که نفس مان بسیار شقی و خطرناک است. پس هر زمان که ما اراده قربانی کردیم و نفس هم تسلیم بود، یعنی که اسماعیل نفس ما تسلیم است.

ما کشته نفسیم و پس آوخ که برآید از ما به قیامت که چرا نَفْس نکشتیم سعدی

پیام متن:

۱٫ ارزش و اعتبار بالای آدمی در نزد خداوند.

۲٫ تسلیم ساختن و به فرمان آوردن نفس، مایه نجات انسان.

دنیا، عرصه پهناور امتحان انسان می تواند به جایی برسد که نه تنها خودی نبیند، بلکه همه جا جلوه خدا را ببیند، رمز «وَ هو مَعَکُمْ اَیْنَ ما کُنْتُمْ واللّه ُ بِما تعملونَ بصیر» (حدید: ۳) هم این است که او همه جا با ماست. کسی که این گونه است، نه تنها میان خود و خدا فاصله ای نمی بیند، بلکه حتی خودی نمی بیند. آن کس که خدا را دارد، از همه چیز بی نیاز است و هر چیزی در نزد او حقیر و بی ارزش است.

عارف خدا جو، شهید چمران در وصف چنین افرادی می گوید: من این قدر احساس بی نیازی می کنم که در زیر شدیدترین حملات هم از کسی تقاضای کمک نمی کنم، حتی فریاد برنمی آورم، حتی آه نمی کشم، در دنیای فقر آن قدر پیش می روم که به غنای مطلق برسم و اکنون اگر این کلمات درد آلود را از قلب مجروحم بیرون می ریزم، برای آن است که دوران خطر سپری شده و امتحان به سر آمده است و کمر فقر شکسته و همت و اراده پیروز شده است.

انسان باید آن قدر خودش را از اغیار تهی کند که غیر خدا در او جای نگیرد که این حالت، موجب عزت نفس در عین بی نیازی از دیگران می شود. عده ای از ما هم خواهان دنیا هستیم و هم ولایت و با این حال، خود را شیعه واقعی می نامیم و این ممکن نیست؛ زیرا شیعه مولا علی علیه السلام دنیا را محل رسیدن به آرزوها نمی بیند: عز دنیا بایدت با دین بهم دین و دنیای کسی ناید بهم چنان که شهید چمران می فرماید: دنیا، میدان بزرگ آزمایش است که هدف آن، جز عشق چیزی نیست.

در این دنیا همه چیز در اختیار بشر گذاشته شده و وسایل و ابزار کار فراوان است، عالی ترین نمونه های صنعت و زیباترین مظاهر خلقت، از سنگ ریزه ها تا ستارگان، از سنگ دلان جنایت کار تا دل های شکسته یتیمان، از نمونه های ظلم و جنایت تا فرشتگان حق و عدالت، همه چیز و همه چیز در این دنیای رنگارنگ خلق شده است. انسان را به این بازیچه های خلقت مشغول کرده اند، هر کسی به شأن خود به چیزی می پردازد، ولی کسانی یافت می شوند که سوزی در دل و شوری در سر دارند که به این بازیچه راضی نمی شوند.

این سخن، بارقه ای از کلام خداوند است که می فرماید: یعلمونَ ظاهِرا من الحیاهِ الدُّنیا و هُمْ عن الاخرهِ هُمْ غافلون. (روم: ۷) عده ای به همین زیبایی های ظاهری دنیا دل خوش دارند و از زیبایی های باطنی آن بی خبرند.

امام علی علیه السلام در آشتی ناپذیری دنیا و آخرت می فرماید: دنیا و آخرت دو دشمن دوگانه و دو راه جدا از همند، پس هر که دنیا را دوست بدارد و خویشتن را به ولایتش بسپارد، به آخرت کینه می ورزد و آن را دشمن می گیرد و این دو در مَثَل، شرق و غرب را ماند که هر کس در این میان در حرکت است. به هر میزان به هر یک نزدیک شود، به همان میزان از دیگری دور می شود و این دو دافع یکدیگرند. عده ای از انسان ها تمام وجودشان در اسارت دنیا و شیطان است و عده ای دیگر از چشمه سار معنویت می نوشند و متاع دنیا در نزد آنان پست و بی ارزش است.

چنان که عارف دنیا رسته ای چون شهید چمران می گوید: چون این لذت ها را به من چشاندی، به ناپایداری دنیا و خوشی های زودگذر آن پی بردم و از غوغای حیات گذشتم. خدایا تو را شکر می کنم که از پوچی ها و ناپایداری ها و خوشی ها و قید و بندها آزادم ساختی و مرا در طوفان های خطرناک حوادث رها کردی و در هیاهوی حیات، در مبارزه با ظلم و کفر غرقم کردی و مفهوم واقعی حیات را به من فهماندی.

مولا علی علیه السلام می فرماید: «الدنیا دارُالفراق؛ دنیا محل هجران است».

فرصت عمر قلیل است و به یک نیم نگاه

 دیده را بسته ز آمال جهان باید رفت

هر کجا صحبت خودبینی و خودآرایی است فارغ از خدعه این بی خبران باید رفت هر چه آدمی از قید و بند دنیایی رها باشد، اوج می گیرد و به بالا می رود

که: ما ز بالاییم و بالا می رویم

 ما ز دریاییم و دریا می رویم

(مولانا) حضرت علی ابن الحسین علیه السلام می فرماید: دنیا پشت کرده است و کوچ می کند و آخرت روی کرده است و می آید و برای هر یک از این دو فرزندانی هست، پس شما از فرزندان آخرت باشید و نه از فرزندان دنیا و از زاهدان در دنیا باشید که به آخرت مشتاقند.

پیام متن:

۱. خالی کردن درون از اغیار و بی نیازی انسان از خلق.

۲٫ دنیا، محل هجران و فنا و آخرت، محل قرار و بقا.

۳٫ آشتی ناپذیری دنیادوستی و آخرت.

منبع : اسماعیل منصوری؛طوبی ، دی ۱۳۸۴، شماره ۱