رحمت الهی

نوشته‌ها

حقوق همسایگان در سیره و سخن نبوى(ص)

اشاره:

پس از خانواده که کوچک ترین و اساسى ترین تشکل اجتماعى انسان ها به شمار مىآید، افرادى که در یک محل گرد هم مى آیند و با یکدیگر همسایه مى شوند با وحدت، وفاق و معاشرت ها و روابط عاطفى مى توانند پاسدار بعد انسانى و ارزشى و ضامن استحکام و استوارى واحد اجتماعى خویش باشند. در این نوشته به حقوق همسایگان از دیدگاه دین مبین اسلام پرداخته شده تا امتیاز دین اسلام نسبت به سایر ادیان مشخص گردد.

اسلام براى همسایگان همچون خویشاوندان، حقوقى قایل شده که اگر کسى بخواهد آن ها را نادیده انگارد یا ضایع نماید، گناهکار، خاطى و متجاوز است. در آیه ۳۶ از سوره نسإ، خداوند از انسان مسلمان و بنده راستین و با اخلاص خود مى خواهد که پس از اطاعت و عبادت او، حق بندگان دیگر و آداب معاشرت را مراعات کند و در واقع طبق این آیه، خداوند نسبت به حق خویش و حقوق انسان ها ده فرمان بسیار مهم صادر نموده است که بند ششم و هفتم آن، در خصوص همسایگان دور و نزدیک است که اولا رعایت حقوق آنان طبق مفاد این آیه، عمل نمودن فرمان واجب الهى است و ثانیا این رفتار در ردیف پرستش خداوند و شرک نورزیدن به او آمده است. مفسرین براى (جار ذى القربى) و (جار جنب) که در این آیه آمده، بررسى هاى گوناگونى ارائه داده اند.(۱) به همین دلیل، امام صادق(علیه‌السلام) فرموده است:

(علیکم بحسن الجوار فان الله عزوجل امر بذلک(۲)؛ بر شما باد به خوش همسایگى پس به درستى که خداوند بدان امر کرده است). آن فروغ فروزان در فرموده اى دیگر شیعیان را به این موضوع توجه داده است:

(رسول اکرم(صلی‌الله علیه و آله) براى پرهیزگارى، اهتمام در راه دین، راستى در گفتار، اداى امانت، سجده طولانى و خوش رفتارى نسبت به همسایه، مبعوث شده اند.)(۳)

پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) نیز به مسلمین توصیه نموده اند: (اگر خواستار آن هستید که پروردگار و فرستاده اش شما را دوست بدارند، وقتى امانتى به شما سپردند آن را ادا کنید و در سخن و گفتار صداقت را در نظر داشته و با همسایگان خود به نیکى رفتار کنید.)(۴)

حد همسایگى، حقوق همسایگان

رسول اکرم(صلی‌الله علیه و آله) در خصوص حد همسایگى فرموده اند: (کل اربعین دارا جیران من بین یدیه و من خلفه و عن یمینه و عن شماله(۵)؛ تا چهل خانه از رو به رو، پشت سر، طرف راست و سمت چپ، همسایه محسوب مى گردند.) از رسول اکرم(صلی‌الله علیه و آله) در باره حد همسایگى سوال شد، فرمودند: (حد الجوار اربعون دارا(۶)؛ حد همسایگى چهل خانه است.) ابن قدامه روایت مرسله اى از عایشه نقل کرده که در آن آمده است از نبى اکرم(صلی‌الله علیه و آله) از حد همسایگى سوال شد که همین جواب را دادند.(۷)

امام صادق(علیه‌السلام) فرموده است: مردى از انصار نزد رسول اکرم(صلی‌الله علیه و آله) آمد و عرض کرد: خانه اى از فامیلى خریده ام و نزدیک ترین همسایه ام کسى است که به خیرش امیدى ندارم و از شرش هم مصون نمى باشم. رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) به حضرت على(علیه‌السلام) و ابوذر فرمود: که در مسجد فریاد بزنند: (ایمان ندارد کسى که همسایه او از شرش در امان نیست.) پس سه بار این مطلب را گفتند. بعد از آن با دست خود اشاره فرمودند تا چهل خانه از پس و پیش و راست و چپ.(۸)

اگر مردم این توصیه ها را مراعات کنند و وظایف خویش را در مورد همسایگان تا چهل خانه انجام دهند و حقوق متقابل در مورد این چهل خانه رعایت شود، مردمى که در شهرک ها، محله ها، روستاها و چادرهاى عشایرى زندگى مى کنند، تا مسافت قابل ملاحظه اى به دلیل رفتارهاى پسندیده نسبت به همدیگر از زندگى توإم با آرامش، مودت، اطمینان و اعتماد متقابل برخوردار خواهند شد و چنین پدیده اى بر رشد عاطفى، فرهنگى، بهبود ساختار اجتماعى و اقتصادى این نواحى اثر خود را خواهد بخشید. و افراد بسیارى قادرند دشوارىها و ناملایمات را پشت سر نهند یا در هنگام گرفتارىها به یارى هم بشتابند و از معضلات زندگى یک دیگر گره گشایى کنند.

البته یادآورى مى گردد افرادى که در همسایگى ما به سر مى برند، بنا به اعتقادات و خویشاوندى، بر سه دسته قرار مى گیرند. چنانچه در روایتى آمده است:

(قال النبى(صلی‌الله علیه و آله) الجیران ثلاثه جار له حق واحد و جار له ثلاثه حقوق و جار له حقان فالجار الذى له ثلاث حقوق الجار المسلم ذو الرحم فله حق الجوار و حق الاسلام و حق الرحم و اما الذى له حقان فالجار المسلم له حق الجوار و حق الاسلام و اما الذى حق واحد فالجار المشرک.)(۹)

نبى اکرم(صلی‌الله علیه و آله) فرمود: همسایگان به سه دسته تقسیم مى شوند: نخست، همسایه اى که در سه محور برگردن ما حق دارد؛ حق همسایگى، حق خویشاوندى و حق اسلام (برادر دینى)، دوم، همسایه اى که داراى دو حق است؛ حق همسایگى و حق برادر ایمانى. سوم، همسایه اى که داراى حق همسایگى است و آن، همسایه مشرک مى باشد.

در نهج الفصاحه به نقل از رسول اکرم(صلی‌الله علیه و آله) آمده است: پس همسایه اى که یک حق دارد، او کم حق ترین همسایگان است.(۱۰)

در روایت دیگر که از پیامبراکرم(صلی‌الله علیه و آله) نقل شده است ـ پس از دسته بندى همسایگان به سه گروه مورد اشاره ـ در خصوص همسایه اى که یک حق دارد، آمده است:

(ومنهم من له حق واحد الکافر له حق الجوار(۱۱)؛ دسته اى تنها یک حق دارند و آن، کافر است که وظیفه ماست حق همسایگى را نسبت به وى مراعات کنیم.)

ملامحسن فیض کاشانى مى گوید: پس بنگر که چگونه براى فرد غیر مسلمان به محض همسایگى، حقوقى ثبت گردیده است!(۱۲)

دقت در این تقسیم بندى، موید آن است که تعهد و مسئولیت ما تا حدى در مورد همسایگان فراگیراست که حتى اگر کافر یا مشرکى در جوار ما مسکن داشته باشد، در ارتباط با او باید وظایف حقوقى، اخلاقى و رفتارى خود را انجام دهیم و کوتاهى در عملى ساختن حقوق مذکور، بیانگر خللى در جنبه هاى اخلاقى و معاشرت ماست.

رسول اکرم(صلی‌الله علیه و آله) فرموده است: دانى که حق همسایگى چیست؟ سوگند به خدایى که جان محمد در ید قدرت و فرمان اوست، به حق همسایه نرسد جز کسى که خداوند بر وى رحمت کرده باشد.(۱۳)

خاتم رسولان(صلی‌الله علیه و آله) در تشریح حق همسایه فرموده است:

(حق الجار ان مرض عدته و ان مات شیعته و ان استقرضک إقرضته و ان اصابه خیر هنإته و ان اصابته مصیبه عزیته و لا ترفع بنإک فوق بنائه فتسد علیه الریح)(۱۴)

حق همسایه آن است که اگر بیمارى به وى روى آورد، عیادتش نمایى و اگر مرگش فرا رسید، در تشییع جنازه او شرکت کنى و اگر از تو قرض خواست، از پرداخت آن امتناع نکنى و اگر شادمانى در زندگى اش رخ داد، بر او تبریک گویى و در مصائب و ناگوارىها و در ناراحتى هاى او شریک باشى و بناى خویش را از کلبه وى فراتر نبرده و او را از نسیم هوا محروم نکنى.

و در حدیث دیگرى ضمن اشاره به این موارد، تإکید شده:( چون میوه اى خریدى، مقدارى به او هدیه دهى و اگر نمى خواهى این کار را کنى، آن میوه را پنهانى به منزل ببر و فرزندت را همراه میوه (در حال خوردن میوه) بیرون خانه نفرست که فرزند او آزرده شود. و بوى غذایت او را آزرده نکند (از این که نمى تواند آن غذا را فراهم سازد، ناراحت نشود.) مگر این که مقدارى برایش بفرستى.)(۱۵)

رسول اکرم(صلی‌الله علیه و آله) هشدار داده اند: هرکه خانه اى بنا کند که مردم ببینند و بشنوند، در روز قیامت آن خانه را تا طبقه هفتم زمین از آتش پرنموده و در گردنش اندازند و هیچ چیز او را نگه ندارد تا به قعر جهنم فرو غلتد. پرسیدند: یا رسول الله! ساختن خانه براى ریا یعنى چه؟ فرمودند: یعنى بیش از میزان نیاز و حاجت، ساخته است تا بدین وسیله بر همسایگان مباهات کند و بر برادران دینى فخر فروشد.(۱۶)

نقل کرده اند که روزى پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) همراه صحابه از جایى عبور مى کردند، ساختمان بزرگ قبه مانندى را دید و پرسید: این بنا به چه کسى تعلق دارد؟ گفتند: از آن مردى انصارى است. بعد از چند روزى صاحب خانه مزبور به محضر آن بزرگوار شرفیاب گردید، حضرت از وى روى برتافت؛ متوجه شد که پیامبراکرم(صلی‌الله علیه و آله) از دست وى ناراحت شده است، دلیل آن را از برخى صحابه جویا شد، آن ها ماجراى ساختمانى را که وى احداث کرده، مطرح کردند. او هم برگشت و بناى مورد اشاره را تخریب کرد. حضرت محمد(صلی‌الله علیه و آله) وقتى بناى تخریب شده را مشاهده کرد، شادمان گشت و فرمود: این گونه بناها براى ساکنان محل و سایه همسایگان ایجاد زحمت مى کند(۱۷)؛ البته ساختمان وسیع اشکالى ندارد ولى در میان بناهاى محقر و کلبه هاى فقیران، احداث ساختماى مجلل هم از لحاظ زندگى عادى همسایگان را ناراحت مى کند و هم اوضاع عاطفى و مناسبت هاى آنان را تحت تإثیر قرار مى دهد. خانه هاى با ارتفاع زیاد در میان مساکن کم ارتفاع غیر از آن که صاحبش را دچار کبر و غرور مى کند و طبق روایات متعدد، منزلگاه شیطان است، برخانه هاى دیگران اشراف پیدا کرده و زمینه هاى نگاه حرام و تیرهاى زهرآگین گناه را فراهم مى سازد؛ هوس ها را تحریک مى کند و گاهى موجب خلاف هاى خطرناکى مى شود که امکان دارد آبروى صاحب خانه را ببرد. برافراشتن خانه اى مرتفع و مجلل در میان بناهاى عادى، خود نشانه اى از تفرقه و پراکندگى هم است.

اول همسایه، بعد خانه

یکى از پدیده هایى که در روابط همسایگان دخالت دارد و مى تواند بر مناسبات متقابل آنان اثر بگذارد، منزل مسکونى است. دیدگاه اسلامى براین نکته اصرار مى ورزد که همسایگان در آرامش و آسایش اهل خانه دخالت دارند و حتى مى توانند بر رشد عاطفى، اخلاقى و فکرى والدین و فرزندان اثر بگذارند. از این جهت، قبل از انتخاب خانه اى در هر محله اى، لازم است اوضاع همسایگان و مجاورین منزل مورد نظر، بررسى شود و از صلاح بودن افرادى که مى خواهیم در کنارشان زندگى کنیم و احیانا با آنان رفت و آمد داشته باشیم، اطمینان حاصل نماییم. رسول اکرم(صلی‌الله علیه و آله) به پیروان آیین اسلام تإکید مى فرماید: (التمسوا الجار قبل شرىالدار؛(۱۸) قبل از خرید خانه در باره همسایه تحقیق کنید.)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) با الهام از این سخن پدر والا تبارشان خطاب به فرزندش امام حسن مجتبى(علیه‌السلام) فرموده اند: (یا بنى! الجار ثم الدار(۱۹)؛ اى فرزندم! اول همسایه، بعد خانه.)

رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) فرمود: از خوشبختى مسلمان وسعت خانه، همسایه خوب و مرکب راهوار است.(۲۰)

علامه مجلسى این روایت را با اندکى تفاوت در کتاب حلیه المتقین آورده است. خاتم پیامبران خوش یمنى و مبارکى زن، مسکن و مرکب را در روایتى بیان فرموده و در فرازى از این سخن پر فروغ، مسکنى را مبارک دانسته اند که وسیع بوده و اهل آن از همسایگانى خوب برخوردارند و خانه اى را شوم دانسته اند که محقر و تنگ بوده و اهل آن از دست همسایگان بد در رنج و عذابند.(۲۱)

رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) در بیانى نورانى فرموده است: وقتى دو نفر تو را در یک زمان دعوت کردند، دعوت کسى را که خانه اش به تو نزدیک تر است بپذیر؛ زیرا کسى که منزلش در قرب خانه ات قرار دارد، در همسایگى مقدم است.(۲۲)

حفظ حرمت همسایه و توجه داشتن به ارزش هاى انسانى وى، از وظایف اخلاقى و وجدانى همسایگان است، پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) چنین گوهر افشانى کرده اند:

(من کان یومن بالله و الیوم الاخر فلیکرم الجاره(۲۳)؛ هرکس به خدا و روز قیامت ایمان دارد باید همسایه اش را حرمت نهد و اکرام نماید.)

امام ششم از پدرش امام باقر(علیه‌السلام) نقل کرده است که در کتاب حضرت على(علیه‌السلام) چنین خواندم که: رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) فرمود: (همسایه همچون نفس انسان است و نباید خسرانى متوجه او شود و روا نیست (بى دلیل) مجرم تلقى گردد. و حرمت همسایه با احترام مادر در یک ردیف است.)

همچنی(۲۴)ن از آن حضرت روایت شده که: (حرمه الجار على الجار کحرمه دمه(۲۵)؛ حرمت همسایه بر همسایه، همچون حرمت خون است.)

احساس تعهد و مسئولیت در مقابل همسایگان، از وظایف دیگر ماست که در منابع روایى به آن سفارش شده است. چنان چه حضرت محمد(صلی‌الله علیه و آله) فرمود: شایستگان (برگزیدگان) شما، صاحبان خرد (شخصیت) هستند. سوال شد: صاحبان خرد چه کسانى هستند؟ فرمود: آنان صاحبان اخلاق نیکو، بردبارىهاى متین، صله ارحام، نیکى به پدر و مادر و متعهدان نسبت به همسایگان و یتیمان بوده، اطعام کرده، سلام کردن را ترویج مى نمایند و نماز مى گذارند در حالى که مردم در خواب غفلت فرو رفته اند.(۲۶)

اگر خواستیم منزل مسکونى خود را در معرض فروش قرار دهیم، بهتر است که این موضوع را با همسایگان مطرح کنیم تا اگر طالب آن هستند، به خرید خانه ما مبادرت ورزند. زیرا به فرمایش رسول اکرم(صلی‌الله علیه و آله) همسایه در خرید خانه بر دیگران برترى و اولویت دارد.(۲۷)

در بیانى دیگر، آن حضرت تإکید نموده اند: وقتى کسى تمایل به فروش زمین یا منزلى دارد باید نخست به همسایه خود پیشنهاد کند.(۲۸)

جابر مى گوید: پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) فرمود: هرکه در بوستانى شریکى یا همسایه اى دارد نباید قبل از آن که با او در میان بگذارد، آن را بفروشد.(۲۹)

نیکى به همسایه

از مواردى که پیامبراکرم(صلی‌الله علیه و آله) در سخنان متعدد و موقعیت هاى گوناگون مورد تإکید و توجه قرار داده اند. آن حضرت به مسلمانان توصیه نموده اند: اگر خواستار آن هستید که پروردگار و فرستاده اش شما را دوست بدارند… با همسایگان به نیکى رفتار کنید.(۳۰)

امام صادق(علیه‌السلام) از رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) نقل کرده اند که: همسایه اى که با همسایه خود خوش رفتارى نماید، ایمان دارد.(۳۱) و نیز پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) تإکید فرموده اند: آنچه براى خود مى خواهى، براى مردم بخواه تا مومن باشى. و با همسایگان نیکى کن تا در زمره مسلمانان به شمار آیى.

رسول(۳۲) خدا(صلی‌الله علیه و آله) چهار چیز را عامل زیادى رزق و روزى دانسته اند: خوش خلقى، خوش سلوکى با همسایگان، امتناع از آزار مردم و کاهش بى قرارى و نگرانى در هنگام ناملایمات و عوامل اندوه آور روزگار.(۳۳) و نیز از آن حضرت روایت شده است که: رحمت الهى به فرزندى باد که والدین خود را در نیکى یارى کند. و رحمت بر پدرى که فرزند خویش را در نیکى کمک کند و بر همسایه اى که در کارهاى خوب یار همسایه خود باشد.

جعفربن ابى طالب ـ که همراه عده اى از اصحاب رسول اکرم(صلی‌الله علیه و آله) به سرزمین حبشه مهاجرت نمود تا از یک سو به تبلیغات دینى پرداخته و از طرف دیگر براى مدتى از فشارهاى مشرکان مکه در امان باشند ـ به عنوان سخنگو و سرپرست این جمع در برابر پادشاه حبشه، بدون هیچ گونه نگرانى گفت: من آنچه را از رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) شنیده ام بدون کم و کاست، خواهم گفت. نجاشى به وى گفت: چرا از آیین نیاکان خود دست برداشته و به آیین جدید، که نه با دین ما و نه با دین اجداد شما تطبیق مى کند، گرویده اید؟

او در پاسخ گفت: ماگروهى نادان و بت پرست بودیم. از مردار اجتناب نمى کردیم. پیوسته گرد کارهاى خلاف و منکر بودیم. همسایه نزد ما از هرگونه احترامى محروم بود. ضعیف، محکوم زورمندان گشته بود. با خویشاوندان خویش به جنگ برخاسته بودیم. روزگارى به این منوال بودیم تا این که یک نفر از میان ما، که سابقه درخشانى در پاکى و درستى داشت، برخاست و به فرمان خداوند، ما را به توحید فرا خواند و دستور داد در امانت کوشیده، از ناپاکى ها اجتناب ورزیم و با خویشاوندان و همسایگان خوش رفتارى کنیم.

توجه به موضوع همسایه در مصاحبه اى مهم با پادشاهى غیر مسلمان از سوى سفیر رسول اکرم(صلی‌الله علیه و آله)، جالب توجه است. زیرا جعفر در تشریح اوضاع جاهلیت و برنامه هاى اصلاحى پیامبر، باید به نکاتى مهم اشاره مى کرد و چون وقت تشریح تمامى مباحث نبود، باید نکات زبده و موضوعات مهم ترى را مطرح مى نمود؛ که موضوع همسایه در دستور کارش قرار گرفت.(۳۴)

از رسول اکرم(صلی‌الله علیه و آله) پرسیدند: آیا در مال انسان غیر از امور واجب مثل زکات و مانند آن، حقى وجود دارد؟ فرمودند: آرى؛ نیکى به بستگانى که قهر کرده اند و پیوند با همسایه مسلمان.

حضرت افزودند: (مازال جبرئیل یوصینى بالجار حتى ظننت انه سیورثه(۳۵)؛ آن چنان جبرئیل درباره همسایه به من سفارش نمود، تا آن جا که گمان کردم همسایه مى تواند از همسایه خود ارث ببرد.)

عبدالله بن عباس گفته است: چند روز قبل از آن که رحلت حضرت محمد(صلی‌الله علیه و آله) فراسد، آن حضرت براى ما خطبه اى ایراد فرمودند و چنان موعظه اى کردند که چشم ها پر از اشک شد و دل ها نسبت به آن تپید و بدن ها به لرزه در آمد.

از مقدمه چینى ها و تمهیدات پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) برمىآید که آن بزرگوار در واپسین روزهاى حیات دنیوى خویش در نظر دارد براى اصحابى که از فرشتگان برترند و در جلسه اى که گروهى مومن، وارسته و حتى فرشتگان حضور دارند، مطالب مهمى بیان فرمایند و آنان را به مسایل و امور خطیرى سفارش کرده و نصیحت فرمایند. به متن خطبه پیامبر که مراجعه مى شود، ملاحظه مى گردد در چهار فراز آن، حضرت در مورد همسایگان نکاتى را تذکر داده اند و اصحاب برگزیده خویش را از اذیت کردن به همسایه و سایر رفتارهایى که مجاورین آنان را ناراحت نماید، بر حذر داشته اند و به نیکى نسبت به همسایگان تإکید کرده اند.

حاتم طایى از بزرگان عرب و مردى با سخاوت بود که به همسایگان خویش خدمت مى کرد و حوائج آنان را برآورده مى نمود. وى قبل از آن که به شرف ملاقات با رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) فایز گردد، درگذشت. تا سال نهم هجرى، دودمان حاتم طایى تسلیم اسلام نشده بودند، در این سال، گروهى از رزمندگان به فرماندهى حضرت على(علیه‌السلام) و با دستور پیامبراکرم(صلی‌الله علیه و آله) به سوى مقر این قبیله (اردن کنونى) اعزام گردیدند تا آنان را به یکتا پرستى فراخوانند. حضرت على(علیه‌السلام) بر آن ها غلبه یافت و اسیران و غنائم را به مدینه آوردند و مقابل پیامبر قرار دادند. وقتى آن حضرت براى تماشاى اسیران آمدند، دختر حاتم ـ که در میان آنان بودـ از جاى برخاست و عرض کرد:

اى فرستاده الهى! پدرم از دنیا رفته و برادرم عدى گریخته است، برمن منت گذار و آزادم کن و شماتت قبایل عرب را از من دور ساز. همانا پدرم بردگان را آزاد مى ساخت، از همسایگان نگهبانى مى نمود و به امور آنان رسیدگى مى کرد و آشکارا در حوادث تلخ و ناملایمات به امداد مردم ـخصوصا خویشاوندان و همسایگان ـ مى پرداخت.

پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) به دلیل ارج نهادن به ارزش هاى اخلاقى، خطاب به وى فرمود: این صفات، از خصال مسلمانان و مومنان است و اگر پدرت مسلمان بود، بر او رحمت مى فرستادیم. سپس به اطرافیان فرمود: به پاس ارج نهادن به روش نیکوى پدرش، این دختر را آزاد سازید و به برادرش عدى تحویل دهید. وى که سفانه نام داشت، به نزد برادر خود عدى آمد و از برخورد شایسته پیامبر سخن گفت. وى نیز به مدینه آمد و با پیامبر ملاقات کرد و اسلام آورد و از یاران با وفاى حضرت على(علیه‌السلام) به شمار آمد و در جنگ هاى جمل، صفین و نهروان در رکاب امیرمومنان على(علیه‌السلام) از خود رشادت ها نشان داد. و همه این ها، از برکات احسان و نیکى به همسایه است.(۳۶)

از امام صادق(علیه‌السلام) نقل شده است که حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) از برخى مسائل نزد پدر خویش شکوه نمود. پس از آن، حضرت محمد(صلی‌الله علیه و آله) ورقه اى به دخترش مرحمت کرد و اضافه نمود: مضامین آن را فراگیر. در آن، نوشته شده بود: (هرکس به خداوند و روز قیامت ایمان داشته باشد همسایگان را مورد آزار قرار نمى دهد و نیز میهمان خویش را گرامى داشته و سخن نیکو مى گوید یا سکوت اختیار مى کند.)(۳۷)

از ابن مسعود روایت شده است که: مردى به خدمت حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) شرفیاب شد و عرض کرد: اى دختر رسول خدا! آیا از پدرتان نزد شما چیزى باقى است؟ آن بانوى مکرم فرمود: اى کنیزک! آن چوب تر را برایم بیاور. او هم پس از تفحص بسیار، آن را یافت و به حضرت زهرا(سلام الله علیها) تحویل داد که در آن نوشته شده بود:

رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) فرمود: کسى که همسایه از دست او در امان نباشد، ایمان ندارد و کسى که به خدا و روز قیامت یقین دارد، به همسایه آزار نمى رساند.(۳۸)

آزار نرساندن به همسایه و نیکى نمودن به او، بدین معناست که در ایجاد آرامش و آسایش براى او و اهل خانه اش دلسوزى کنیم، در حد توان دشوارىها را از سر راهش برداریم، طمع به مالش نداشته و ارتباط خود را با وى براساس صفا و صمیمت بنیان نهیم. این تلاش اخلاقى و رفتار انسانى، در زندگى دنیایى ما اثر مطلوب مى گذارد و موجب افزایش امید به زندگى، رهایى از آشفتگى هاى عصبى و منجر به رفع نیازها و شرکت در عمران و آبادانى محله مى شود. و این گونه وفاق اجتماعى و تشریک مساعى توإم با برخوردهاى عاطفى، موجب فزونى نعمت ها و افزایش برکات، جلب اعتماد و تقویت حسن اطمینان همسایگان نسبت به یک دیگر خواهد شد.

البته خوش رفتارى با همسایگان نباید با منت گذارى و نیکى را به رخ آنان کشیدن، توإم باشد. و خود همسایگان به خوبى در مورد رفتارهاى ما قضاوت خواهند کرد. چنان چه رسول اکرم(صلی‌الله علیه و آله) فرموده است:

(اگر همسایگانت تو را نیکوکار دانستند نیکوکارى و در غیر این صورت، بدکارى!)(۳۹)

پى نوشت:

۱ . ر.ک: تفسیر غریب القرآن، منسوب به زید بن على بن الحسین(علیه‌السلام)، تحقیق محمد جواد الحسینى جلالى، ص ؛۱۷۰ تفسیر ابوالفتوح رازى، ج ۳، ص ۱۷۷ و ؛۱۷۶ تفسیر القرآن الکریم، سید عبدالله شبر، ص ؛۱۱۴ تفسیر المیزان، ذیل آیات ۴۲ـ۳۶ سوره نسإ و لسان التنزیل، به اهتمام مهدى محقق، ص ۱۹۳ و ۱۹۲.
۲ . بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۱۵۰ و وسائل الشیعه، کتاب جهاد با نفس.
۳ . آداب معاشرت از دیدگاه معصومین، شیخ حر عاملى، ترجمه محمدعلى فارابى، ص ۱۷.
۴ . میزان الحکمه، ج ۲، ص ۱۹۰ و نهج الفصاحه، ص ۱۱۰ و ۴۶۳.
۵ . کافى، ج ۲، ص ؛۶۹۹ وافى، ج ۱، ص ؛۳۵۱ وسائل الشیعه، ج ۸، باب ۹۰ از احکام العشره، حدیث اول؛ المحجه البیضإ، ج ۳، ص ؛۴۲۷ لئالى الاخبار، تویسرکانى، ج ۳، ص ؛۷ ذخیره العباد، ج ۳، ص ۵۴ و مجمع الزوائد، ج ۸، ص ۱۴۴.
۶ . نهج الفصاحه، ص ؛۲۸۴ مجمع البیان، ج ۲، ص ۴۵ و احیإ علوم الدین، غزالى، ج ۲، ص ۲۱۲.
۷ . این نکته را آیه الله محمد على اسماعیل پور در مقاله خود آورده است. (ر.ک: آموزگار جاوید، ص ۳۲۴).
۸ . وسائل الشیعه، ج ۸، باب ۸۶، از احکام العشره، حدیث اول.
۹ . المحجه البیضإ، ج ۳، ص ؛۴۲۲ نصایح، آیه الله مشکینى، ص ۱۳۰ و جامع الاخبار، ص ۳۸۷.
۱۰ . نهج الفصاحه، ص ۲۸۱.
۱۱ . مستدرک الوسایل، ج ۲، ص ۷۹.
۱۲ . المحجه البیضإ، ج ۳، ص ۴۲۲.
۱۳ . کیمیاى سعادت، ج ۱، ص ۴۲۸.
۱۴ . نهج الفصاحه، ص ۲۹۱.
۱۵ . اصول کافى، ج ۲، ص ؛۶۶۶ بحارالانوار، ج ۸۲، ص ؛۹۴ مستدرک الوسایل، ج ۲، ص ؛۷۹ تنبیه الغافلین، ص ۱۰۶ و میزان الحکمه، ج ۲، ص ۱۹۵.
۱۶ . حلیه المتقین، علامه مجلسى، ص ۴۴۶.
۱۷ . مجمع البیان، ج ۷، ص ۱۹۸ و سیستم اجتماعى اسلام، کوثر نیازى.
۱۸ . کلمات نغز محمد(صلی‌الله علیه و آله)، ص ۹.
۱۹ . کشف الغمه فى معرفه الائمه، على بن عیسى اربلى، ج ۲، ص ۲۶ و ۲۵ و علل الشرایع، ص ۱۸۱.
۲۰ . خصال صدوق، ج ۱، ص ۱۷۹.
۲۱ . المحجه البیضإ، ج ۳، (آداب الصحبه و المعاشره)، ص ۴۲۳.
۲۲ . نهج الفصاحه، ص ۲۵.
۲۳ . المحجه البیضإ، ج ۵، ص ؛۱۲۵ الحکم الزاهره، ص ۴۲۱ و کیمیاى سعادت، ج ۱، ص ۴۲۷.
۲۴ . تنبیه الغافلین، ص ۱۰۶ و نهج الفصاحه، ص ۵۷۳.
۲۵ . نهج الفصاحه، ص ۲۸۶.
۲۶ . جهادالنفس، شیخ حر عاملى، ترجمه على صحت، ص ۴۲.
۲۷ . نهج الفصاحه، ص ۲۷ و کلمات نغز محمد(صلی‌الله علیه و آله)، ص ۲۲.
۲۸ . نهج الفصاحه، ص ۳۲.
۲۹ . آثار الصادقین، آیه الله صادق احسان بخش، ج ۲، ص ۳۷۶.
۳۰ . نهج الفصاحه، ص ۴۶۳.
۳۱ . مجموعه ورام، ج ۱، ص ۲۴.
۳۲ . نهج الفصاحه، ص ۱۴.
۳۳ . نزهه النواظر، ص ۲۳ و ۴۵.
۳۴ . فروغ ابدیت، جعفر سبحانى، ج ۱، ص ۳۱۵و۳۱۴.
۳۵ . سفینه البحار، حاج شیخ عباس قمى، ج ۱، ص ۴۱۴ و ؛۴۱۳ نخبه الانوار فى هدایه الابرار، مولوى همدانى، ص ؛۷۷ تنبیه الغافلین، ص ۱۰۶، نهج الفصاحه، ص ۵۴۶.
۳۶ . الاصابه فى تمییز الصحابه، ج ۲، ص ۴۶۰ و ج ۴، ص ؛۳۲۲ زهرالربیع، ص ۸۹ و مجالس المومنین، قاضى نورالدین شوشترى، ج ۱، ص ۶۴۶.
۳۷ . الکافى، ج ۲، (باب حق الجوار)، ص ؛۶۶۷ وافى، ج ۱، ص ۳۵۰ و ذخیره العباد، جزء ۳، ص ۵۳.
۳۸ . سفینه البحار، ج ۱، حدیث فاطمه زهرا(سلام الله علیها).
۳۹ . نهج الفصاحه، ص ۲۴ و المحجه البیضإ، ج ۳، ص ۴۲۵.
منبع :ماهنامه کوثر،شماره ۵۰

غلامرضا گلى زواره

فلسفه روزه دارى

اشاره:

فلسفه روزه دارى، تکامل جسم و جان است، چرا که گفته اند: عقل سالم در بدن سالم است. دانشمندان اسلامى و غیر اسلامى در این باره جزوه ها و کتاب هاى زیادى نوشته اند و برخى از آثار آن را بیان کرده اند، از جمله: رفع سوءهاضمه، تقویت بهداشت عمومى، جلوگیرى از آپاندیس، پاک سازى مجارى ادرار، رفع بیمارى ها و امراض جلدى و دفع چربى هاى زاید. روزه در درمان بسیارى از بیمارى هاى غیر قابل علاج مؤثر است. به هر حال نقش روزه دارى در سلامت تن و تکامل روح غیر قابل انکار است.

یکى از دستورات خداوند به انسان ها، روزه دارى است تا در سایه آن، انسان بتواند از هرگونه فساد و بیمارى مصون بماند و با رهانیدن خود از دام هاى شیطان، خود را در مسیر انبیا و ائمه(ع) قرار دهد. قرآن این دستور را این گونه بیان مى فرماید:

هان اى کسانى که ایمان آورده اید، روزه بر شما واجب شد و این دستور نه تنها درباره شما بلکه یک سنت الهى است که به پیامبران گذشته و پیروان آنان نیز ابلاغ شده، پس روزه بگیرید. امید است بدین سبب متقى گردید.۱

روزه، کلاس کسب تقوا است، تمرینى براى متقى شدن است. کدامین نتیجه و ثمره بهتر از این که انسان با روزه دارى، سعادت دنیا و آخرتش را تضمین کند. در یک حدیث قدسى، پیامبر(ص) از درگاه خداوند سؤال مى کند: اولین عبادت کدام است؟ خداوند پاسخ مى دهد: روزه. آن گاه رسول اکرم(ص) مى پرسد: پروردگارا، نتیجه و ثمره روزه گرفتن چیست؟ خداوند در پاسخ مى فرماید:

نتیجه روزه، رسیدن به آگاهى قلبى و حکمت است و نتیجه حکمت، شناخت خداوند است و نتیجه معرفت و شناخت پروردگار، رسیدن به یقین کامل است، پس هرگاه بنده خدا به یقین رسید، همه وجود و زندگى اش به خدا وابسته مى شود و زندگى اش اگر به سختى و یا به آسانى بگذرد، در او تغییرى ایجاد نمى شود. وقتى که این بنده عاشق خدا در حال مرگ باشد فرشتگان بر بالین او مى ایستند و از آب کوثر و شراب هاى بهشتى او را سیراب مى کنند تا سختى مرگش برطرف شود. سپس به او مژده اى بزرگ مى دهند و مى گویند: خوشا به حالت چه جایگاه نیکو و مقام عظیمى دارى! اینک به یک چشم بر هم زدن به دربار الهى پرواز مى کند و به مقام لقاءالله رسیده و بین او و خداوند بلند مرتبه هیچ پرده و حجابى باقى نمى ماند.۲

رمضان، ماه خدا

مبدأ هستى و آفریدگار زمین و زمان، خداوند متعال است، اما در فرهنگ توحیدى، بعضى مکان ها و زمان ها ارزشى ویژه دارند. ماه رمضان که شهر اللّه (ماه خدا) نامیده مى شود، ویژگى ها و خصوصیات بى نظیرى دارد که هیچ کدام از زمان ها آن خصوصیات را ندارد، شب ها، روزها، ساعات و لحظات ماه خدا برتر از همه زمان ها است. چنان که پیامبر(ص) مى فرماید:۳

هان اى مردم، بیدار باشید که ماه خدا با کوله بارى از نعمت ها و رحمت ها و مغفرت هاى الهى به سوى شما روى آورده است. رمضان ماهى است که در نزد خداوند از همه ماه ها برتر و بالاتر است. روزهاى آن با فضیلت ترین روزها و شب هایش بالاترین شب ها است. ساعت هاى این ماه، بهترین ساعات و لحظات است. رمضان ماهى است که همگى شما به میهمانى خداوند دعوت شده اید و این نعمت بزرگ خداوند است که شما را در این ماه قرار داد. ۴

از کلمات پیامبر(ص) مى توان بعضى از علل برترى این ماه مبارک را دریافت. همه نعمت هاى خدا ارزش مندند، اما نعمت هدایت بالاترین نعمت ها است و این هدیه اى است که خداوند در این ماه به مؤمنان تقدیم کرده است. کدام نعمت بالاتر از این که آدمى در کنار سفره گسترده خداوند حضور یابد و روح پژمرده خود را با آب حیات معنوى جان ببخشد. کدام نعمت بالاتر از این که انسان از اسارت دنیا و مادیات رها گردد و بر قله آزادى سرود حق سردهد. کدام نعمت بالاتر از این که انسان زندگى حیوانى و هوس هاى شیطانى خویش را به فراموشى سپرده و راه را براى رشد و تکامل معنوى خویش هموار سازد و بالاخره کدام نعمت بالاتر از این که آدمى تکامل به سوى خدا را دریابد و یقین کند که ارزش او بسیار والاتر و بالاتر از آن است که فقط از نظر مادى خود را بى نیاز کند و همه چیزش در مسائل و نعم دنیوى خلاصه شود.

اسلام، تن پرورى به معناى نفس پرورى و شهوت پرستى را شدیداً محکوم کرده است، اما پرورش بدن به معناى مراقبت و حفظ سلامت و بهداشت را از واجبات شمرده است و هر نوع عملى را که براى بدن زیان بخش باشد حرام شمرده است. اسلام آن جا که یک امر واجب مانند (روزه) احیاناً براى بدن مضرّ تشخیص داده شود، آن را ساقط مى کند و حتى آن را حرام مى داند.

آداب و سنن بسیارى در اسلام به خاطر بهداشت و سلامت بدن وضع شده است. ممکن است افرادى میان (پرورش بدن) که یک امر بهداشتى است و (تن پرورى) به معناى نفس پرورى که امرى اخلاقى است، فرق نگذارند و خیال کنند اسلام که با تن پرورى مخالف است یعنى با بهداشت بدن مخالف است. پس لاقیدى ولاابالى گرى در حفظ سلامت و کارهایى که مضر به بهداشت و سلامت بدن است، از نظر اسلام کار نادرستى است. همان گونه که نفس پرورى و شهوت رانى، ضد روح پرورى است و موجب بیمارى روح و روان مى گردد، به همان سان نیز ضد بهداشت و پرورش صحیح جسم هست و منجر به بیمارى جسمى مى گردد.

فلسفه روزه دارى

فلسفه روزه دارى، تکامل جسم و جان است، چرا که گفته اند: عقل سالم در بدن سالم است. دانشمندان اسلامى و غیر اسلامى در این باره جزوه ها و کتاب هاى زیادى نوشته اند و برخى از آثار آن را بیان کرده اند، از جمله: رفع سوءهاضمه، تقویت بهداشت عمومى، جلوگیرى از آپاندیس، پاک سازى مجارى ادرار، رفع بیمارى ها و امراض جلدى و دفع چربى هاى زاید. روزه در درمان بسیارى از بیمارى هاى غیر قابل علاج مؤثر است. به هر حال نقش روزه دارى در سلامت تن و تکامل روح غیر قابل انکار است. پیامبر(ص) فرمودند:

صوموا تصحوا، روزه بگیرید تا سلامت شما تضمین شود.

شاید به همین دلیل باشد که قضاى روزه واجب است. حتى زن حائض که قضاى نمازهایش بر او واجب نیست، اما قضاى روزه هاى نگرفته بر او واجب است.۵

روزه تمام دستگاه هاى بدن، بافت ها، رگ ها، غده ها، اعصاب، اجزاى بدن، روده ها و شرایین را از خستگى بیرون مى آورد، زیرا در اثر عملیات مداوم و شبانه روزى، قسمت هاى مختلف بدن، سست و ضعیف مى گردد. اشتباه نشود، این که گفتیم بدن در اثر روزه گرفتن استراحت مى کند، معناى آن این نیست که از عمل باز مى ماند، بلکه معناى آن این است که از سرعت عمل خود مى کاهد تا استراحت کند و خستگى خود را بگیرد و بدین ترتیب روزه، ضعف، احتقان (بند آمدن بول)، چاقى بدن، تصلب شرایین، زخم معده و امتلاى آن را برطرف مى سازد. درست به همین دلیل است که مى گوییم، روزه عمر را طولانى مى کند، به جسم نشاط مى دهد و انسان را از کسلى و سستى نجات مى بخشد و از مرض ها و دردها آزاد مى کند.۶

اخیراً در اروپا و بسیارى کشورهاى دیگر بیمارستان هایى افتتاح شده که از طریق روزه، بسیارى از بیمارى ها و مرض ها را معالجه مى کنند. وقتى ماه رمضان فرا مى رسد برنامه هاى زندگى عوض مى گردد و همین تغییر برنامه، روح انسان را تازه مى کند و به انسان نشاط مى دهد، زیرا روح انسان، تغییر برنامه هاى خوراک و خواب و امثال آن را درک مى کند. این مطلبى است که تجربه و روان شناسى آن را روشن ساخته است. به روزه داران در هنگام افطار نشاطى دست مى دهد که با هیچ نوع نشاط دیگرى برابرى نمى کند، زیرا شخصى که در طول روز،بایستى بعضى از مسائل را رعایت مى کرده (خوردن ـ آشامیدن) هنگام افطار احساس مى کند از این قید وبندها رهایى یافته و همین درک آزادى، یک نوع خرسندى براى انسان به ارمغان مى آورد. در روایت وارد شده است که براى روزه دار، دو خرسندى وجود دارد: یک خرسندى به هنگام افطار و دیگرى موقع دیدار خدا.

در اثر روزه اطمینان و آسایش براى انسان به وجود مى آید، زیرا انسان درک مى کند که با روزه دارى با خداى جهان و آفریننده خود رابطه پیدا کرده است.

قرآن کریم مى فرماید:

آگاه باشید که با ذکر خدا قلب انسان اطمینان پیدا میکند. ۷

و بدون تردید، اطمینان، از بهترین وسایل دفع کننده اضطراب و وحشت و ترس است.

روزه از دیدگاه دانشمندان

دکتر الکسیس کارل در کتاب انسان موجود ناشناخته مى نویسد: با روزه دارى، قند خون در کبد مى ریزد و چربى هایى که در زیر پوست ذخیره شده اند و پروتئین هاى عضلات و غدد و سلول هاى کبدى آزاد مى شوند و به مصرف تغذیه مى رسند. ۸ دکتر کارل مى گوید: لزوم روزه دارى در تمام ادیان تأکید شده است. در روزه، ابتدا گرسنگى و گاهى نوعى تحریک عصبى و بعد ضعفى احساس مى شود، ولى در عین حال، کیفیات پوشیده اى که اهمیت زیادى دارند، به فعالیت مى افتند و بالاخره تمام اعضا، مواد خاص خود را براى نگه دارى و تعادل محیط داخلى و قلب، قربانى مى کنند و به این ترتیب روزه تمام بافت هاى بدنى را مى شوید و آن ها را تازه مى کند. ۹

دکتر ژان فروموزان روش معالجه با روزه را، شست وشوى اعضاى بدن تعبیر مى کند، که در آغاز روزه دارى، زبان باردار است، عرق بدن زیاد است، دهان بدبو است و گاه آب از بینى راه مى افتد، که همه این ها علامت شروع شست وشوى کامل بدن است. پس از سه چهار روز بو برطرف مى شود، اسیداوریک ادرار کاهش مى یابد و شخص احساس سبکى و خوشى خارق العاده اى مى کند. در این حال اعضا هم استراحتى کافى دارند.

دکتر تومانیانس راجع به فواید روزه دارى مى نویسد: (فایده بزرگِ کم خوردن و پرهیز نمودن از غذاها در یک مدت کوتاه آن است که چون معده در طول مدت یازده ماه مرتب پر از غذا بوده، در مدت یک ماه روزه دارى مواد غذایى خود را دفع مى کند و همین طور کبد که براى حل و هضم غذا مجبور است دائماً صفراى خود را مصرف کند، در مدت سى روز ترشحات صفراوى را صَرف حل کردن باقى مانده غذاى جمع شده خواهد کرد. دستگاه هاضمه در نتیجه کم خوردن غذا، اندکى فراغت حاصل نموده و رفع خستگى مى نماید. روزه یعنى کم خوردن و کم آشامیدن در مدت معینى از سال و این بهترین راه معالجه و حفظ تندرستى است، که طب قدیم و جدید را از این حیث متوجه خود ساخته. مخصوصاً امراضى را که بر دستگاه هاضمه، به خصوص کلیه و کبد عارض مى شود و به توسط دارو نمى توان آن ها را علاج نمود، روزه به خوبى معالجه مى نماید. چنان چه بهترین دارو براى برطرف ساختن سوء هاضمه نیز روزه گرفتن است. مرض مخصوص کبد هم که موجب یرقان مى گردد، بهترین طریق معالجه اش همانا روزه گرفتن است، چه آن که ایجاد این مرض اغلب اوقات به واسطه خستگى کبد است که در موقع زیادى عمل و فعالیت، نمى تواند صفرا را از خود بگیرد.)۱۰

دکتر گوئلپا فرانسوى مى گوید:چهار پنجم بیمارى ها از تخمیر غذا در روده ها ناشى مى شود که همه با روزه اصلاح مى گردد. ۱۱

دکتر (آلکسى سوفورین) در کتاب خود مى نویسد: (جسم به هنگام روزه به جاى غذا از مواد باقى مانده در بدن استفاده کرده و آن ها را مصرف مى نماید و بدین وسیله مواد کثیف و عفونى اى که در جسم هست و ریشه و خمیره بیمارى ها از آن ها است، از بین مى رود. روزه سبب بهبودى همه بیمارى ها است. بنابراین شایسته است که جسم خود را به وسیله روزه، نظیف و پاکیزه کنید.)۱۲

بیمارى هایى را که این دانشمندان توانسته اند به وسیله روزه معالجه کنند به قرار ذیل است:

نوراستنى، التهاب معده، التهاب حنجره، سفلیس، سل، درد چشم، زکام مزمن، درد مزمن سینه، نفخ و ورم ریه ها، بیمارى هاى عصبى، لرزش اندام، استسقا، فلج، کم خونى، اضطراب روحى، ضعف عمومى بدن، بیمارى کبد و بالاخره تضعیف غده هاى سرطانى و ترک اعتیاد. ۱۳

دکتر (کاریو) امریکایى مى نویسد: هر شخص بیمار باید در سال مدتى از غذا پرهیز کند، زیرا مادامى که غذا به تن مى رسد میکروب ها در حال رشدند، ولى هنگامى که از غذا پرهیز مى کند، میکروب ها رو به ضعف مى روند. ۱۴ وى هم چنین مى افزاید: روزه اى که اسلام واجب کرده، بزرگ ترین ضامن سلامتى تن مى باشد. ۱۵

روزه باعث مى شود که آدمى بر نفس سرکش خویش لجام زند و تمایلات و خواهش هاى نامشروع و نامعقول نفس را تحت کنترل درآورد. ما وقتى به نقش خاص روزه در تهذیب نفس واقف مى گردیم که بدانیم تمام آن چه را که برخلاف مقام انسانیت در چهار گوشه جهان واقع مى شود، ناشى از خودخواهى ها و هواهاى نفسانى و تمایلات شیطانى است و تا انسان از این امیال و شهوات رهایى نیابد، ظلم و ستم و فساد و قتل و غارت و گناه کارى ادامه خواهد داشت. روزه عاملى است که انسان با استفاده از آن مى تواند بر خواهش هاى نفسانى غلبه کند و بر تمام اعضا و جوارح خویش حکومت براند و هوا و هوس هایش را تحت کنترل در آورد. انسان تا اسیر تمایلات نفسانى است، هرگز روى سعادت و فلاح را نخواهد دید، چرا که هوا و هوس ها و دل بستگى ها و وابستگى ها، زنجیرهاى ثقیل و سهمگینى هستند که روح آدمى را به اسارت خود در مى آورند و تا این زنجیرها از هم نگسلد، روح انسان از قید و بندهاى بردگى و اسارت رهایى نخواهد یافت. تمایلات نفسانى، دشمن (درون) انسان اند و غلبه بر این دشمنان سرکش، بسیار مشکل تر از غلبه بر دشمن (برون) است.

سهل دان شیرى که صف ها بشکند            شیـر آن بـاشد کــه خـود را بشکند

آثار روزه

روزه، چشمه رحمت الهى را در وادى دل انسان هاى حق طلب جارى مى کند.

روزه، مائده هاى آسمانى را بر سفره دل انسان هاى روزه دار مى چیند.

روزه، در میدان صبر و بردبارى، روح انسان را استوار مى سازد.

روزه، ظلمت خودخواهى و خودمحورى را مبدل به نورانیت تواضع و ایثار مى نماید.

روزه، نجات دهنده گناه کاران پشیمان، از دهانه دوزخ است.

روزه، شوق به خوبى ها و سبقت در حسنات را در وجود انسان مى پروراند.

روزه، زیباکننده چهره شخصیت انسان در پرتو عبادات است.

روزه، جان انسان را در مسیر نسیم هاى رحمت الهى قرار مى دهد.

روزه،پاک کننده چهره دل، از غبار گناه و لغزش است.

روزه، پلى است که انسان را از رودخانه مسموم هواى نفس عبور داده، به ساحل سعادت مى رساند.

روزه، خانه تکانى دل از گناه و آلودگى است.

روزه، در گوش جان انسان هاى مؤمن، سرود وصل به خدا را سر مى دهد.

روزه، شکوفاکننده نهال ایمان در بوستان جان انسان است.

روزه، تودهنى زدن به شیطان، این دشمن دیرینه هدایت است.

روزه، شهد شیرین حضور در بهشت را در کام دل انسان مخلص فرو مى ریزد.

پی نوشت:

۱ـ بقره(۲) آیه ۱۸۳.

۲ـ نهج الخطابه، ص۳۱۶.

۳ـ همان، ص۲۱۸.

۴ـ خطبه شعبانیه.

۵ ـ اقتباس از: محمد دشتى، ایدئولوژى و عقائد اسلامى، ص۲۶۳.

۶ ـ اقتباس از: سید محمد شیرازى، روزه و ماه خدا، ترجمه مصطفى زمانى، ص۴۵.

۷ـ رعد(۱۳) آیه ۲۸.

۸، ۹، ۱۰، ۱۱ و۱۲ـ روزه، ضیافت نور، ص۵۶.

۱۳، ۱۴، ۱۵ـ همان، ص۴۹.

منبع: معارف اسلامی ،مرداد، شهریور، مهر و آبان ۱۳۸۰، شماره ۴۹

سُهیلا راست پور

تاریخ حرم ائمه بقیع (علیه السلام) (۳)

اشاره:

بَقیع یا بقیعُ الغَرْقَد، کهن‌ترین قبرستان مسلمانان و محل دفن چهار تن از امامان شیعه و دیگر وابستگان پیامبر خدا. بقیع پیش از اسلام، زمینی بزرگ و بوستانی در حوالی شهر یثرب حجاز بود. دفن اموات مسلمانان در این زمین از آغاز سده نخست هجری، رواج یافته و بزرگان و شخصیت‌های مهم اسلامی در آن خاکسپاری شده‌اند. بقیع در ادوار مختلف اسلامی، مورد توجه حاکمان بوده و بقعه‌ها و بارگاه‌هایی در آن ساخته شد اما پس از حمله و سیطره وهابیان بر عربستان، تخریب گردید. اکنون سطح بقیع در جوار حرم نبوی با خاک یکسان است و سنگ نوشته‌ای در آن مشاهده نمی‌شود.

۱. تعمیر حرم بقیع به وسیله مسترشد بالله

اولین تعمیر در حرم بقیع، پس از آن است که این حرم در سال ۵۱۹ ه. به صورت گنبد ساخته شده، آنهم به فاصله پنجاه سال پس از احداث این ساختمان که به دستور خلیفه عباسى (مسترشد بالله) انجام گرفت.

سمهودی مى گوید: در طاق طرف قبر عباس، این کتیبه وجود دارد که: انّ الأمر بعمله المسترشد بالله سنه تسع عشره و خمسماه. ۱

وی سپس مى گوید به نظر من، بناى اصلى این حرم، پیش از این تاریخ بودهاست. (یعنى صدور این دستور، نه براى انجام عمل در اصل ساختمان، بلکه هدف از آن، انجام تعمیرات و اصلاحات بوده است).

لازم به ذکر است که مسترشد بالله بیست و نهمین خلیفه عباسی است. وى در سال ۵۱۲ ه. . پس از پدرش مستظهر باللّه به خلافت رسیده و در سال ۵۲۹ ه. . کشته شده است.

۲ . تعمیر حرم بقیع به وسیله مستنصر بالله:

دومین تعمیر در حرم بقیع در بین سال هاى ۶۲۳ و ۶۴۰ ه. . به وسیله یکى دیگر از خلفاى عباسى به نام مستنصر بالله انجام گرفته است.

باز سمهودى در این مورد مى گوید: و در بالاى محراب حرم بقیع در کتیبه دیگرى این جمله به چشم می خورد: امر بعمله المنصور المستنصر بالله ۲٫

آنگاه اضافه مى کند: ولى در این کتیبه تاریخ صدور این دستور مشخصات بیشترى از این شخص، منعکس نگردیده است.

مستنصر بالله نامش منصور، کنیه اش ابوجعفر، فرزند الظاهر بالله و سى و سومین خلیفه عباسى است که بنا به نقل سیوطی، در سال ۶۲۳ به خلافت رسیده و در سال ۶۴۰ بدرود حیات گفته است. ۳

بنابراین، تاریخ تقریبى این اصلاح و تعمیر نیز مشخص می شود که در نیمه اول قرن هفتم و در دوران خلافت مستنصر عباسى از سال ۶۲۳ تا ۶۴۰ انجام گرفته است.

مطلب قابل توجه این که: همانگونه که سمهودى اشاره نموده و طبق دلائل و شواهدى که ملاحظه خواهید نمود اقدامات و عملکرد مسترشد و همچنین مستنصر، مربوط به تعمیرات و اصلاحات این حرم شریف بوده است نه مربوط به اصل ساختمان و بناى آن. آن دو کتیبه نیز که سمهودی یاد نمود نشانگر تاریخ تعمیراتى است که به ترتیب، پس از نیم قرن از بناى اصلى حرم و مجدداً پس از گذشت یک قرن از تعمیر اول آن، انجام گرفته است. زیرا:

الف . این امرى است مسلّم که بناى اصلى این گنبد و بارگاه، به دستور مجدالملک براوستانى انجام پذیرفته و تاریخ روشن دارد، و مورّخان در این مورد صراحت و اتفاق نظر دارند. طبیعی است، در بناى چنین ساختمانی، با آن اهمیت و قداست، پیش بینى هاى لازم در دوام و استحکام نه براى یک قرن و دو قرن، بلکه براى قرون متمادى منظور مى گردد. مشابه و قرینه ساختمانِ این حرم، ساختمان حرم کاظمین . ع . و حضرت عبدالعظیم حسنى است ۴ که پس از گذشت ده قرن، هنوز هم در میان آثار مذهبى و باستانی، با قامتى استوار و محکم ایستاده اند. بنابراین چنین بناى مستحکم پس از گذشت پنجاه یا یکصد و پنجاه سال، نیازمند تجدید بنا نخواهد بود. گذشته از آن، حفظ کتیبه های متعدد، خود دلیل واضح و روشن بر این حقیقت است، زیرا در صورت تجدیدِ اصلِ بنا به وسیله یکى از آن دو خلیفه، حفظ کتیبه مفهومى ندارد.

ب . دلیل دوم برعدم تجدید بنا، به وسیله دو خلیفه یاد شده، گفتار ابن نجار (متوفاى ۶۴۳) مى باشد که گنبد حرم بقیع را چنین توصیف مى کند: والقبران فى قبّه کبیره عالیه قدیمه البناء ۵ و مشابه همین توصیف را، خالدبن عیسی البلوى که در سال ۷۴۰ بقیع را دیده، آورده است. ۶

این توصیف نشان گر قدمت این حرم شریف است که نه با تجدید بنای دوران معاصر ابن نجار و نه با دوران خالد بلوى قابل تطبیق است.

ج . نکته جالب این است که سمهودى پس از نقل نظریه خویش (که اصل بناى حرم قبل از مستر شد است) و پس از نقل گفتار ابن نجار در مورد عظمت و قدمت حرم بقیع، مى گوید: این گنبد و بارگاه، امروز هم به همان شکل و داراى همان خصوصیاتى است که ابن نجار آن را توصیف نموده است ، (وقد قال ابن النجار ان هذه القبه قدیمه البناء، و وصفها بماهی علیه الیوم) ۷، یعنى همان گونه که در این حرم، قبل از ابن نجار تغییر اساسى داده نشده، بعد از وى نیز، تا امروز، یعنى اوائل قرن دهم هجرى که سمهودى زندگی مى کرده، هیچ تغییر و تحوّلى در اصل ساختمان آن به وجود نیامده است.

د . سرانجام باید این نکته را اضافه کنیم: برخلاف نظر صریح مورخان، در مورد بانى اصلى گنبد و بارگاهِ ائمه بقیع (مجدالملک)، هیچ دلیل قابل استناد و تاریخى وجود ندارد که مؤید و نشانگر نقش یکى از خلفا و سلاطین در اصل بنای این ساختمان و ایجاد این گنبد و بارگاه باشد. و از اینجاست که مى توان با اطمینان و تأکید اظهار نمود، دو کتیبه ای که سمهودى از آنها یاد نموده مربوط به تعمیر حرم بقیع بوده است، همان گونه که خود وى این مطلب را مورد تأیید قرار داده است.

۳ . تعمیر حرم ائمه بقیع به دستور سلطان محمود:

تعمیرِ سوم حرم شریف، متعلق به اوائل قرن سیزدهم هجرى است که به دستور سلطان محمود، خلیفه عثمانى انجام گرفته است.

فرهاد میرزا که در سال ۱۲۹۲ ه. . به حج مشرف شده است مى نویسد:

تعمیر بقعه مبارکه در بقیع، از سلطان محمود خان، ۸ در سنه یکهزار و دویست و سى و چهار هجرى به دست محمد على پاشاى مصرى و به امر سلطان واقع شد. ۹

ولی نایب الصدر شیرازى مى گوید: در سردر بقیع، قصیده اى طولانی، به زبان ترکى حکاکى شده که در مصرع آخر آن، تعمیر کننده، محمود خان وتاریخ تعمیر ۱۲۳۳ قید شده است.

این بود سه مورد از تعمیرات حرم بقیع که با تاریخ روشن و مشخصّات عاملان آنها، به دست ما رسیده است، ولى بطور مسلّم تعمیرات و اصلاحات به عمل آمده در حرم بقیع، منحصر به موارد یاد شده نبوده، بلکه چنین تعمیرات و اصلاحاتى مکرّر، طبق مقتضیات و ایجاب شرایط بدون این که تاریخ آنها مشخص و یا در منابع منعکس شود صورت گرفته است. و لذا فرهاد میرزا پس از بیان سوّمین تعمیر که به وسیله سلطان محمود به عمل آمده است، مى گوید: و امسال هم تعمیرات لازمه آن را به عمل آورده اند. ۱۰

و نایب الصدر مى گوید: و این اوقات، جناب امین التّجار، حاجی عبدالحسین، در مرّمت موفق شده اند. ۱۱

بهر حال این تعمیرات، همانند احداث اصل ساختمان گنبد و بارگاه، بر قبور ائمه بقیع (علیه السلام) نشانگر اهتمام و توجه تام مسلمانان در طول تاریخ به این حرم شریف مى باشد که بالطبع توجه خلفا و سلاطین را نیز بر این جایگاه مقدس و منبع نور و هدایت سوق داده است.

ویژگی ها و خصوصیات حرم شریف:

در مورد ویژگى ها و خصوصیات حرم بقیع، موضوعاتى را مطرح و مورد بررسى قرار مى دهیم:

۱ . حرم بقیع هشت ضلعى بوده است:

بطوری که در گذشته ملاحظه فرمودید، بیشترِ نویسندگان در آثار تاریخی و سیاحت نامه هاى خود، که در باره حرم و گنبد و بارگاه ائمه بقیع سخن به میان آورده اند، عظمت، ارتفاع، قدمت و استحکام آن را مورد توجه قرار داده و از این ابعاد به معرفى آن پرداخته اند، ولى مرحوم میرزا حسن فراهانى (۱۲) که در سال ۳.۱۳۰۲ ه. . این حرم شریف را زیارت نموده، به دو جنبه دیگر آن نیز توجه کرده است. او به شش ضلعی بودن ساختمان حرم از نظر مهندسى و همچنین به چگونگى داخل و خارج این گنبد شریف از لحاظ رنگ اشاره نموده و در ضمن معرفى قبور افراد مشهور در بقیع، چنین مى نویسد:اوّل چهار نفر از ائمه اثنى عشر . صلوات الله علیه اجمعین . است که در بقعه بزرگی که به صورت هشت ضلعى ساخته شده است واقعند و اندرون و گنبد آن سفید کارى است. ۱۳

۲ . حرم بقیع داراى دو درب بوده است:

بنا به گفته ابن نجار، مدینه شناس معروف (متوفاى ۶۴۷) حرم ائمه بقیع، داراى دو درب که یکى از آنها همیشه و در تمام اوقات روز، به روى زائرین باز بوده است. وى در ضمن اشاره به عظمت و قدمت وارتفاع ساختمان این گنبد و بارگاه مى نویسد: و علیها بابان یفتح أحدهما فى کل یوم للزیاره. ۱۴

۳ . محراب حرم بقیع:

یکی دیگر از خصوصیات این حرم شریف داشتن محراب است. در این مورد سمهودى مى نویسد: و رأیت فى أعلى محراب هذا المشهد: امر بعمله المنصور المستنصر باللّه. ۱۵

۴ . حرم بقیع خادمانى داشته است:

شواهد تاریخى نشانگر این است که حرم شریف بقیع نیز مانند سایر حرم ها داراى خادم، کفشدار و زیارتنامه خوان های متعدد بوده است. در این زمینه ما به نقل مطالبِ سه تن از نویسندگان که هر یک داراى نکات قابل توجه و حائز اهمیت مى باشند، می پردازیم:

نایب الصدر شیرازى مى گوید: سه شنبه هیجدهم (محرم ۱۳۰۶ ه.) به عنوان آستان بوسى حضرت مجتبى (علیه سلام الله) به بقیع رفتم، با این که سه ساعت از آفتاب برآمده بود، خدام نیامده بودند. ساعتى در بیرون بقعه، روى زمینِ عرشِ مکین نشسته، دو سودانیه کفشدار صحبتى مى نمودند که اسامى خدام از این قرار است: سید عبدالکریم، سید جعفر، سید زین العابدین، سید احمد من بنى الحسن.

سپس مى گوید: سؤال نمودم کَمْ رِیال یوصَل الَیهِم مِن طَرَفِ الحاجِ؟ قالَتا لا تَقُلْ رِیال بَل لیرات وَ جِنات ۱۶ وَ الُوفَ وَ مِآت بعد از ساعتى آمدند درِ روضه مبارکه را گشودند و مشرف شدم، انگشتر فیروزجى داشتم، تمنا نمودند، نیاز نمودم ۱۷٫

امین الدوله ۱۸ در سفر نامه خویش مى نویسد:

یکشنبه یازدهم محرم ۱۳۱۶، على الصباح مُحرِم کعبه مقصود و فوز به مقام محمود شدم و از دل و جان، به آن آستان نماز آوردم. هوا روشن شد، هواى بقیع و زیارت ائمه هدى کردم، آنجا جز حاج صادق یزدى و یک ضعیفه کفشدار و یک سقّا کسى نبود. کلیددار، متولّی و زیارت نامه خوان حضور نداشتند. درب بقعه متبرکه بسته و مقفل بود، بی آنکه سبب معلوم شود. از بیرون سر بر آستان نهاده، زیارت خواندم ونماز زیارت گزارده، برگشتم… به چند نفر از حاجى ها و هم سفرهاى ایرانی، حضور داده و بسته بودن درب حرمِ ائمّه . صلوات اللّه علیه اجمعین . به تواتر گفتند که این معامله به تعمّد است. در این اثنا شیخ جزّاء و حاج صادق آمدند و خلاصه تحقیقات آنها این که: حضرت شریف به جناب شیخ الحرم، شرحى نوشته، توصیه کرده اند که چون زوّار کِرام و مردم جلیل و نبیل از ایرانیان، به مدینه طیبه مى آیند، اهتمام کنید خدّام و کلید داران و متولّیان طمع و توقع بى جا در اخذ و عمل ناروا را نکنند. شیخ الحرم نظر به توصیه شریف قدغن کرده اند از زوار چیزى گرفته نشود و چون در بقعه بقیع بر سبیل مقطوع از هر کس چند قرش گرفته مى شد سید عبدالکریم برزنجى کلیددار بقعه شریفه از حکم شیخ الحرم اعراض و در خانه نشسته، به بقیع نیامده است که در به روى زوّار بگشاید. در این مبحث بودیم که سید حسن هم وارد شد و گفت قضیه همین است. گفتم این چه شیخ الحرم است که حکمش در سید عبدالکریم به نقیض مقصود اثر مى کند؟!

وی پس از شرح مفصّلى که درباره ملاقات و بحث و گفتگویى که با شیخ الحرم داشته و منجر به باز شدن حرم بقیع گردیده است، مى گوید:

گفتم بروید و درب حرم را باز کنید تا من… ۱۹ شما را بدهم، رفت و… ۲۰ در را گشود، زوار هم الحق بى مروتى کردند و دست خود را بسته، نقیبی به کفشدار ندادند، چه رسد به کلیددار! جناب حاج میرزا آقا امام جمعه تبریز با همتِ بلند و نیت ارجمند، حاضر شده اند در تبریز محلی معین کنند که هر ساله هزار تومان براى خدام این حرم مطهر، عاید شود. ۲۱

ابراهیم رفعت پاشا که براى آخرین بار در سال ۱۳۲۵ ه. . به عنوان امیر الحاج مصرى به حج مشرف شده است، مى نویسد: مردم مدینه در روزهاى پنجشنبه به زیارت بقیع مى روند و بر روی قبرها دسته هاى گل و ریحان قرار مى دهند و هیچ شیعه داخل حرم اهل بیت نمى گردد مگر این که پنج قروش (به خدام) بپردازد، همانگونه که به هیچ کس اجازه ورود به داخل کعبه و حجره نبوی داده نمى شود، مگر یک ریال بدهد، تازه این برای افراد عادى است و از افراد ثروتمند وجه بیشترى دریافت می شود. ۲۲

نویسند: مقایسه گفتار ابن نجار با گفتار سه نویسنده یاد شده، نشانگر دگرگونى و تحوّلى است که در حرم بقیع، در طول چندین قرن، در اثر شرایط، به وجود آمده است، بطورى که در دوران هاى گذشته، درب این حرم مانند سایر حرم ها در تمام روز، به روى زائران و علاقه مندان باز بوده ولى در قرن اخیر کلیددار و متولّیان آن، کسانى بودند که جهت تأمین معاش و کسب درآمدِ بیشتر، محدودیت هایى براى زائران قائل گردیده و از آنان سلب آزادی مى نمودند.

۵ . تزئینات حرم بقیع:

حرم ائمه بقیع، همانند سایر حرم ها، داراى ضریح، روپوش ضریح، چلچراغ، شمعدان و فرش بوده که در صفحات آینده ملاحظه خواهید فرمود و نیازی به تکرار آن نیست.

۶ . حرم بقیع صحن نداشته:

بر خلاف حرم سایر ائمه و بقعه و بارگاهِ بیشترِ امام زادگان که علاوه بر ساختمان حرم و بقعه، داراى صحن و حیاط وگاهى داراى صحن های متعدد و وسیع مى باشند. حرم مطهر بقیع، داراى صحن و سرا نبوده است. شاهد بر این مطلب، این است که نه تنها در گفتار هیچ یک از مورّخان و جهان گردان به وجودِ صحن و سرایى براى این حرمِ شریف، تصریح و یا اشاره اى نگردیده، بلکه در کلمات بعضى از آنان نبودن صحن و سرا در حرم بقیع بوضوح ذکر شده است، از جمله در سفر نامه سیف الدوله که در سال ۱۲۷۹ ه. . سفر حج نموده، چنین آمده است: و اما بقیع در خارج قلعه مدینه به طرف شرق واقع است، مدفن ائمّه بقیع، بقعه اى دارد بدون صحن. ۲۳

و نایب الصدر شیرازى مى گوید: چنانکه جناب اجلّ اکرم، وزیر اعظم، امین السلطان . ادام الله اقباله . در چند سال قبل، بنای ساختمان صحن براى بقعه متبرّکه امام حسن مجتبى (ع)  داشتند وکلا (۲۴) صلاح ندانستند و عذرهاى بدتر از گناه آوردند.

و همو مى گوید: خداوند توفیق دهد کسانى را که سعى نمایند صحن بسازند. ۲۵

و این بود قسمت دوم این بحث و نکاتى در خصوصیات حرم شریف بقیع.

۲ . ضریح ائمه بقیع:

پس از بررسى تاریخ بقعه و حرم ائمه بقیع، نوبت مى رسد به موضوع دوّم، بررسى تاریخ ضریح شریف این بزرگواران:

آنچه از تاریخ به دست مى آید، این است که قبور ائمه بقیع و جناب عباس، از قدیم الایام و بلکه پیش از قرن هفتم، دارای ضریح و صندوق بوده اند که به مناسبت نزدیکى و اتصال قبور ائمه . علیه السلام . همه آنها در داخل یک ضریح و قبر جناب عباس به علت فاصله آن با این قبور، داراى ضریح مستقل بوده است و در قرن هاى اخیر علاوه بر این دو صندوق، یک ضریح مشبک و چوبین بزرگ هم ساخته شده که هر دو صندوق در داخل آن قرار داشته اند.

اما صندوق قدیمی:

همان گونه که اشاره شد، این دو صندوق از نظر تاریخى داراى قدمت و سابقه بس طولانی، مخصوصاً ضریح ائمه بقیع، از نظر استحکام و ظرافت و زیبایى جالب توجه بوده است. بطورى که مؤلفان و تاریخ نویسان در وصف آن، قلم فرسایى ها کرده و این ظرافت و زیبایى را به وسیله نوشته هایشان به نسل های آینده منتقل نموده اند که ما گفتار چند تن از این مورّخان را در اختیار خواننده ارجمند قرار مى دهیم:

۱ . تا آنجا که ما به دست آورده ایم، در تاریخ براى اوّلین بار که از صندوقِ قبورِ ائمه بقیع سخن به میان آمده و ظرافت و زیبایی آن توصیف شده، به وسیله جهان گرد معروف ابن جبیر (متوفای ۶۱۴ ه. . مورّخ اهل سنت) مى باشد او در باره این قبور و ضریح آنها مى گوید:

…و قبرشان بزرگ و از سطح زمین بلندتر و داراى ضریحى از چوب می باشند که بدیعترین و زیباترین نمونه است از نظر فن و هنر، و نقوشى برجسته از جنس مس بر روى آن ترسیم و میخکوبی هایى به جالب ترین شکل در آن تعبیه شده است که نمای آن را هر چه زیباتر و جالب تر نموده است.

سپس مى گوید: ضریح ابراهیم فرزند پیامبر نیز به همین شکل است. ۲۶

۲ . خالدبن عیسى البلوى که در سال ۷۴۰ این ضریح شریف را زیارت کرده، مشابه همین مطالب را نقل کرده و مى گوید: والقبران [قبر العباس و الائمه الاربعه] مرتفعان عن الارض متسعان مفشیان بألواح ملصقه ابدع الصاق مرصعهٌ بصفائح الصفر و مکوکبه بمسامیر علی أبدع صفه و أجمل منظر. ۲۷

۳ . ابن بطوطه جهانگرد معروف نیز می گوید: و رأس الحسن الى رجلی العباس و قبراهما مرتفعان عن الأرض متسعان مفشّیان بالواح بدیعه الالصاق مرصعه بصفائح الصفر البدیعه العمل. ۲۸

۴ . سمهودى مورخ و مدینه شناس معروف (متوفاى ۹۱۱) مى گوید:  و قبر العباس و قبر الحسن مرتفعان من الارض متسعان مفشیان بالواح ملصقه ابدع الصاق مصفحه بصفائح الصفر مکوکبه بمسامیر على أبدع صفه و أجمل منظر. ۲۹

۵ . بتنونى مصرى مى نویسد: و مقصوره سیدنا الحسن فیها فخیمه جداً و هى من النحاس المنقوش بالکتابه الفارسیه وأظن أنها من عمل الشیعه الاعجام. ۳۰ ضریح حضرت حسن . ع . در داخل این قبه، خیلى بزرگ و از مس ساخته شده و خطوطى فارسى بر آن نقش بسته است، به گمانم از آثار شیعیان عجم باشد.

دو نکته قابل توجه:

ای.ن ب.ود مشاه.دات تع.دادى از ن.ویسن.دگان و مورخان در باره ضریح ائمه بقیع (علیه السلام) در طول هفت قرن از اوائل قرن هفتم تا اوائل قرن چهاردهم هجری.

در اینجا تذکر دو نکته را در ارتباط با این موضوع لازم مى دانیم:

۱ . بطورى که ملاحظه فرمودید على رغم توصیف صندوق و ضریح ائمه بقیع در منابع متعدد، در هیچیک از این منابع، در مورد تاریخ دقیق ساخت این ضریح و یا بانى و سازنده آن، ذکرى به میان نیامده است، ولى با توجه به قدمت آن و اهتمام مجدالملک براوستانى به ساختمان حرم ها و احداث گنبد و بارگاه ائمه هدى و جناب ابراهیم و عثمان بن مظعون در بقیع و ساختمان حرم کاظمین . علیه السلام . و حضرت عبدالعظیم (ع) و سایر حرم ها و مشابهت ضریح جناب ابراهیم با ضریح ائمه بقیع می توان با ظن قریب به یقین ادعانمود که ضریح هاى سه گانه در بقیع نیز به دستور وى ساخته شده است، زیرا بعید است شخصى همانند مجدالملک با علاقه شدید و امکانات فراوانى که در اختیار داشته است بقعه اى با آن عظمت بنا کند ولى از ساختن ضریح و صندوق بر روى این قبور، غفلت ورزد. به هر حال وجود خطوط فارسى نیز مؤید این است که این ضریح به قول بتنونى از آثار ایرانیان است.

و اگر این حدس و گمان واقعیت داشته باشد، بانى این ضریح ها و تاریخ تقریبى ساخت آنها، روشن خواهد گردید که همزمان با ایجاد بقعه ائمه بقیع، در نیمه دوّم قرن پنجم هجری، به دستور مجدالملک ساخته شده است.

۲ . نکته دوم این که بر خلاف گفتار ابن جبیر و چهار تن دیگر از مورّخان قدیم، تا قرن دهم هجرى که صندوق ائمه بقیع، از چوب و مزین به نقوش و صفحات فلزى از جنس مس بوده است، ظاهر گفتار بتنونى این است که این صندوق فلزى و از جنس مس مى باشد و این گفتار در صورت صحّت، نشانگر تعویض صندوق قبلى در قرن هاى اخیر است.

گرچه این احتمال را نمى توان بطور قطع مردود دانست، ولى به نظر می رسد که چنین تغییر و تعویضى صورت نگرفته است و بر خلاف نظریه مورّخان قدیمی، که در اثر مشاهده و تماس نزدیک بوده، نظریه بتنونى مستند به حدس و گمان مى باشد، زیرا وجود ضریح دوم در دوران وی، موجب فاصله و مانع از مشاهده و تماس نزدیک و طبعاً مانع از اظهار نظر قطعى خواهد گردید.

این بود اولین ضریح ائمه بقیع (علیه السلام) با آن قدمت و سابقه تاریخی.

و اما ضریح دوم:

سید اسماعیل مرندى در کتاب خود، توصیف مدینه که در سال ۱۲۵۵ تألیف نموده است، مى گوید:

و هر پنج تن مطهر در یک ضریحند ازچوب مشبک، و عباس در بالاى سر ائمه اربعه واقع شده و قبرش على حده است. در میان ضریح و چهار معصوم متصل به یکدیگر و در بالاى قبر مطهر پرده کشیده اند و یک قبّه بزرگ دارد. ۳۱

و مرحوم فرهاد میرزا مى گوید: صندوق ائمه اربعه در میان صندوق بزرگ است که عباس عمّ رسول اللّه نیز در آن صندوق قرار گرفته است. متولّى آنجا درِ صندوق را باز کرده به میان ضریح رفتم و دور ضریح طواف کردم، میان صندوق و ضریح کمتر از نیم ذر است که به زحمت می توان حرکت کرد بلکه براى آدم هاى قطور متعسر است. ۳۲

میرزا محمد حسن فراهانى مى نویسد: در وسط این بقعه مبارک صندوق بزرگى است از چوبِ جنگلى بسیار ممتاز و در وسط این صندوق بزرگ دو صندوق چوبى دیگر است و در این دو صندوق پنج نفر مدفونند یکى امام ممتحن امام حسن مجتبى (ع)  و… ۳۳

و این بود گفتار شاهدان در مورد ضریح دوّم قبور ائمه بقیع که در روی دو ضریح مجزا و مستقل متعلق به ائمه . علیه السلام . و جناب عباس قرار گرفته بود.

ولی متأسفانه در این منابع، از تاریخ این ضریح هم که مسلّماً پس از قرن دهم ساخته شده و همچنین از سازنده آن، که چه کسى بوده است، هیچ اثرى به دست نیامد.

چگونگی قبر و ضریح منسوب به فاطمه (علیه السلام )

اکثر مورّخان که به معرفى قبّه و ضریح ائمه بقیع پرداخته و گاهی به بعضى از جزئی.ات آن.ها اش.اره اى دارن.د. مت.أسف.ان.ه در م.ورد چ.گونگى قب.ر منت.سب به فاطمه . علیه السلام . سکوت اختیار نموده اند، فقط در آثار چند تن از نویسندگان است که بعضى مطالب و جزئیات در این زمینه منعکس گردیده است و ذکر همین مطالب دارای ارزش تاریخى و گره گشاى نقاط مبهم، پس از گذشت هفتاد سال از انهدام این حرم و سایر آثار در بقیع و خارج آن است.

و از مجموع این مطالب و بر اساس نقل این نویسندگان که خود شاهد عینی بودند، معلوم مى شود که قبر منتسب به فاطمه زهرا . علیه السلام . یا فاطمه بنت اسد، در عین حال که در داخل بقعه ائمه بقیع قرار داشت، اما نه در وسط این حرم شریف، بلکه در سمت جنوبى آن و در داخل طاقنمایی در مقابل محراب قرار گرفته بود و گر چه از سطح زمین قدرى بلندتر و مشخص و مورد احترام زائران بوده و زیارت حضرت زهرا . سلام الله علیه  . در کنار این قبر خوانده مى شده، ولى داراى ضریح معمولی، همانند قبور حضرت عباس و ائمه . علیه السلام . نبوده، بلکه یک روپوش قیمتى و گلابتون به روى این قبر کشیده می شده، آن هم ظاهراً به هنگام موسم حج و در مواقع کثرت زائران و در قرن هاى اخیر در قسمت مقدّم این طاق نما، شبکه اى از فولاد به صورت حائلى در میان این قبر و فضاى عمومى داخل حرم، تعبیه گردیده بود که این شبکه در اصطلاح عامه، به ضریح حضرت فاطمه معروف بود، همان گونه که محراب به عنوان محراب فاطمه معروف شده است و این قسمت از حرم داراى تزیینات مختصرى مانند شمعدان و چل چراغ بوده است.

و اینک گفتار این نویسندگان:

میرزا حسین فراهانى مى گوید: در وسط همین بقعه متبرکه در طاقنماى غربى [جنوبی] مقبره اى است که به دیوار یک طرف آن را ضریح آهنى ساخته اند و مى گویند قبر فاطمه زهرا . سلام الله علیه  . است. در این بقعه مبارکه دیگر زینتی نیست مگر دو چلچراغ کوچک و چند شمعدان برنجی، و فرش زمین بقعه حصیر است. ۳۴

نایب الصدر شیرازى مى گوید: و آثارى در آن بقعه در پیش روى ائمه به طرف دیوار، مانند شاه نشین ضریح وپرده دارد، مى گویند جناب صدیقه طاهره . علیه سلام الله . مدفون است. ۳۵

سید اسماعیل مرندى مى گوید: و محراب قبر حضرت فاطمه . علیها سلام . را زیارت مى کنند، لیکن قبر فاطمه بنت اسد است و هم پرده دارد. و در مورد فرش حرم مى گوید: چون که حضرت در میان اهل سنت افتاده اند هیچ زینت ندارند، فرش مستعمل دارد، امسال از یزد یک نفر کلان دوز (؟) فرش بسیار خوب فرستاده بود، نینداخته بودند، در بالای هم مانده بود. ۳۶

و سیف الدوله مى نویسد: هم در این بقعه علامتى از قبر صدیقه طاهره هست. ۳۷

تنها یادگار موجود از حرم بقیع

این بود آنچه که راجع به قبر و ضریح منتسب به حضرت زهرا (سلام الله علیه)در منابع منعکس گردیده و یا به دست ما رسیده است ولى باید توجه داشت که:

اولاً: متأسفانه هیچ دلیل و شاهد معتبر در مورد تاریخ و بانى این ضریح در دست نیست. ۳۸

و ثانیاً: آنچه فراهانى گفته است که این ضریح از آهن است، منظور وى فلزى بودن آن است، زیرا این ضریح از فولاد ناب و از نظر فنى داراى ظرافت و استحکام فوق العاده بوده و در عین حال تنها اثر و یادگار موجود و بجاى مانده از حرم ائمه بقیع (علیه السلام) بوده است که و هابیان به هنگام تخریب این حرم شریف، در ۸ شوال ۱۳۴۴ ه. . این ضریح را هفت قطعه نموده، شش قطعه آن را در روى دیوار سمت راست و چپ درب ورودى محوطه حرم حضرت حمزه و قطعه دیگر را در سمت قبور شهدا در احد نصب نموده اند و این که مى بینیم قطعات این ضریح پس از گذشت هفتاد سال تحت تأثیر شرایط جوى قرار نگرفته و هواى مرطوب و متغیر مدینه کوچکترین تغییرى در آن به وجود نیاورده است، دلیلى است بر اصالت و خالص بودن فولاد این ضریح.

مشاهدات یک جهانگرد از ویرانى بقیع

حرم ائمه بقیع (علیه السلام) از دو جنبه معنوى و ظاهرى و از نظر روحانى و شکوه و جلوه ساختمانی، در طول تاریخ و از دوران رسول خدا تا به امروز، قلوب مسلمانان و زائران و توجه نویسندگان و مورّخان را به خود جلب نموده است.

زیرا اینجا بزرگترین جایگاه عبادت و پرستش خداوند متعال و از بقاع و بیوت رفیعى است که: اَذِنَ اللّه اَنْ تُرْفَعَ وَ یذْکَرَ فیها اِسْمُه.

این خانه مهبط ملائکه و فرشتگان و محل نزول رحمت الهى و برکات آسمانى است.

اینجا محل ابتهال به خداوند و درخواست حاجات از قاضى الحاجات است. اینجا محل قبول دعاها به برکت دفن پیکر چهار تن از معصومان و از اوصیای رسول خدا و فرزندان امیر مؤمنان و فاطمه زهرا . سلام الله علیه . است.

از این رو است که رسول خدا . ص . براى بیان عظمت و اهمیت این جایگاه، به هنگام دعا بر اهل بقیع در کنار این حرم که آن روز به عنوان خانه عقیل مطرح بود توقف و از خداوند طلب رحمت و مغفرت مى نمود.

پس از آن حضرت و با دفن شدن پیکر پاک این امامان توجه مسلمانان بدین نقطه جلب گردید و هر زائرى پس از زیارت قبر و مسجد رسول اللّه(ص) در این حرم و در کناراین قبور شریف قرار مى گرفت و یکی از دو درب این حرم در تمام ساعات روز، به روى زائران و ارادتمندان این امامان باز بوده است.

و اما از نظر شکوه و جلوه ظاهری، این حرم شریف با گنبد و بارگاه کهن و سر به فلک کشیده اش و با ضریح زیبا و ظریفش، در طول تاریخ، میان سایر بقاع مى درخشید و بر همه مقابر موجود در مدینه، از یاران و اقوام رسول خدا، نور و روشنایی مى بخشید که اینک در اثر جهل و نادانى کوته نظران و جور ظلم ستمگران، نه از آن عبادت کنندگان بجز به صورت محدود خبریست و نه از آن گنبد و بارگاه اثری.

یکی از جهانگردان غربى به نام ریتر RITER که به فاصله چند ماه از ویرانى این حرم و سایر مقابر و حرم ها، بقیع را دیده، ویرانى آنجا را چنین ترسیم نموده است:

چون وارد بقیع شدم، آنجا را همانند شهرى دیدم که زلزله شدیدی به وقوع پیوسته و به ویرانه اى مبدّلش ساخته است، زیرا در جاى جاى بقیع بجز قطعات سنگ و کلوخ در هم ریخته و خاک ها و زباله هاى روهم انباشته و تیرهاى چوب کهنه و شیشه های درهم شکسته و آجرها و سیمان هاى تکه تکه شده، چیز دیگری نمى توان دید، فقط در بعضى از رهگذرهاى تنگ این قبرستان از میان این زباله ها راه باریکى براى عابرین باز نموده اند. و اما آنچه در کنار دیوار غربى بقیع دیدم، تلى بود از تیرهاى قدیمى و تخته هاى کهنه و سنگ ها و قطعات آهن روى هم انباشته که اینها بخشى از زباله ها و بقایاى مصالح ساختمان هاى ویران شده اى بود که در کنار هم انبار شده بود ولى این ویرانى ها و خرابی ها نه در اثر وقوع زلزله و یا حادثه طبیعی، بلکه با عزم و اراده انسان ها به وجود آمده است و همه آن گنبد و بارگاه هاى زیبا و سفید رنگ که نشانگر قبور فرزندان ویاران پیامبر اسلام بود، با خاک یکسان گردیده است.

او اضافه مى کند: چون براى مشاهده بیشترِ این آثار، که نشانگر قبور مسلمانان صدر اسلام و تاریخ سازان روزگار است، در میان سنگ و کلوخ حرکت مى کردم. از زبان راهنمایم شنیدم که از شدت ناراحتى این جمله ها را آهسته! تکرار مى نمود: استغفراللّه، استغفراللّه. لا حول ولا قوّه اِلا باللّه.

مدارس آیات خلت من تلاوه…

و گویی دعبل خزاعى همان وضع تأسف بار را به نظم در آورده و با شعر خودمجسم کرده است که نویسندگانى مانند ریتر RITETR پس از قرن ها آن را مشاهده و با نثر خود ترسیم نموده اند. و گویى که دعبل قصیده خود را از زبان شیعیان، این ارادتمندان و پیروان اهل بیت عصمت و طهارت در این عصر سروده و از محضر حضرت رضا . ع . به دریافت جایزه نایل گردیده است که مى گوید:

آن خانه ها محل فرا گرفتن آیات قرآنى بود که خالى گشته و محل نزول وحى الهى بود که به بیابان خشک و قفر مبدل شده است.

خانه هاى مردمانى که دیگران به برکت آنان هدایت مى یابند، و در اثر عصمتشان از هر اشتباه و لغزش در امانند.

خانه هایى که جبرئیل امین از سوى خداوند به همراه سلام و برکات او، بر آنها نازل مى شد.

خانه هایى که محل وحى خدا و معدن علم، و راه هاى رشد و روشن او است.

خانه هایى که پى ریزى آنها براى نماز و تقواست و اساس آنها براى روزه و پاکى و نیل به حسنات است.

دیار عفاها جور کل منابذ ولم تعف للایام والسنوات ۳۹

خانه هایى که دست جنایتکار دشمن ویرانشان ساخته، نه گذشت ایام و سنوات و عوامل طبیعی.

پى نوشت:

۱ . وفاء الوفا ج ۳، ص ۹۱۶٫

۲. وفاء الوفا، ج۳، ص ۹۱۶٫

۳. تاریخ الخلفا، ص ۴۲۴٫

۴- قبلاً اشاره گردید که بانى هر سه حرم شریف، مجدالملک براوستانى است.

۵. اخبار المدینه، از انتشارات مکتبه الثقافه، مکه مکرمه، ص ۱۵۳٫

۶. تاج المفرق فى تحلیه علماء مشرق، چاپ مطبعه فضاله، مغرب، ج۱، ص ۲۸۸ و ۲۸۹٫

۷. وفاء الوفا، ج ۳، ص ۹۱۶٫

۸. وى سلطان محمود ثانى سى امین سلطان عثمانی است که در سال ۱۲۲۳ در ۲۴ سالگى به سلطنت رسیده و در سال ۱۲۵۵ ه. . از دنیا رفته است. نک. : قاموس الاعلام ترکی، ج۶، ص ۴۲۲۵٫

۹ . سفر نامه فرهاد میرزا، چاپ مطبوعاتى علمى ۱۳۶۶ ش. تهران، ص ۱۴۱٫

۱۰. همان.

۱۱ . تحفه الحرمین، ص ۲۲۷٫

۱۲ . میرزا محمد حسین فراهانى در سال ۱۲۶۴ ه. . در قریه آهنگران از قراى فراهان متولد گردید، پدرش میرزا مهدی معروف به ملک الکتاب از شعرا و خوشنویسان دوران فتحعلى شاه است.

۱۳. سفر نامه فراهانى (ص ۲۲۸ این کتاب) به کوشش مسعود گلزارى در سال ۱۳۶۲ شمسى چاپ شده است.

۱۴ . اخبار مدینه الرسول، چاپ مکتبه دارالثقافه، مکه مکرمه، ص ۱۵۳٫ همین مطلب در وفاء الوفا، ج ۳، ص ۹۱۶ آمده است.

۱۵. وفاء الوفا، ج۳، ص ۹۱۶٫

۱۶. جمع جنى واحد پول مصر است.

۱۷. تحفه الحرمین، ص۲۵۷٫

۱۸- امین الدوله میرزا على خان در سال ۱۳۱۵ ه. . ق. در اوائل سلطنت مظفرالدین شاه، به نخستوزیرى رسید و در سال ۱۳۱۶ عزل گردید و در سال ۱۳۲۲ ه. . از دنیا رفت. وى در ایجاد رسم الخط جدید (شکسته نستعلیق) و طرز ساده نویسى از سرآمدان زمان خویش به شمار مى آید. نک. : لغتنامه دهخدا. و می توان سفرنامه او را به عنوان نمونه اى از رسم الخط وی، معرفی نمود که در کتابخانه عمومى آیه اللّه العظمى مرعشى قم به شماره ۲۵۳۳۳۷ موجود است.

۱۹. یک کلمه ناخوانا.

۲۰ . یک کلمه ناخوانا.

۲۱ . مرآت الحرمین، ج۱، ص ۴۲۷٫ این کتاب در سال ۱۳۴۳ ه. . در مصر چاپ شده است.

۲۲ . سفرنامه امین الدوله . این سفرنامه شماره صفحه ندارد.

۲۳ . سفر نامه سیف الدوله به تصحیح على اکبر خدا پرست، چاپ ۱۳۶۴ ش. ص ۱۴۳٫

۲۴. منظور وى از وکلا، سران و امراى مدینه است که از طرف حکام عثمانى تعیین مى گردید.

۲۵ . تحفه الحرمین، ص ۲۱۲٫

۲۶ . رحله ابن جبیر . چاپ دارالکتاب اللبنانیه، ص ۱۴۴٫

۲۷ . تاج المفرق فى تحلیه علماء مشرق . چاپ مطبعه فضاله مغرب ج۱، ص ۲۸۹ . ۲۸۸٫

۲۸ . رحله ابن بطوطه، ص ۱۱۹٫ وى این کتاب را در سال ۷۵۷ نوشته است.

۲۹ . وفاء الوفا، ج ۳، ص ۹۱۶٫

۳۰. رحله بتنونی، ص ۲۳۷٫ این کتاب سفر نامه حج سال ۱۳۲۷ ه. . است که در سال ۱۳۲۹ در مصر چاپ شده است.

۳۱ . توصیف مدینه، مجله میقات حج . شماره ۵ ص ۱۱۸٫

۳۲ . سفر نامه فرهاد میرزا چاپ علمی، ص ۱۴۰٫

۳۳ . سفر نامه فراهانی، ص ۲۲۸٫

۳۴ . سفر نامه میرزا حسین فراهانی، ص ۲۲۸٫

۳۵ . تحفه الحرمین، ص ۲۲۷٫

۳۶ . توصیف مدینه . فصلنامه میقات حج، شماره ۵، ص ۱۱۸٫

۳۷ . سفر نامه سیف الدوله، ص ۱۴۳٫

۳۸ . نوشته مخبر السلطنه که  این ضریح را امین السلطنه نصب کرده است از جهاتى قابل تردید است : سفر نامه مخبر السلطنه، ص ۲۷۰٫

۳۹ . شرح تائیه دعبل خزاعى علاّمه مجلسى . رض .

نویسنده : محمد صادق نجمى

منبع:پایگاه اطلاع رسانى وهابیت و ادیان ساختگى

رمزی برای استجابت دعا

اشاره:

بر اساس منابع روایی برترین و محبوب ترین کارها نزد خداوند متعال در بین بندگان خویش، دعا کردن معرفی شده است، از طرفی منفور ترین افراد نزد خدا کسانی هستند که از طلب دعا و در خواست از او تکبر می ورزند. دعا کلید فیض و رحمت الهی، مایه تقرب و نزدیکی به معبود و عاملی مهم در دستیابی به خواسته های مادی و معنوی و نجات از گرفتاری ها و سختی هاست. در مقاله زیر در ضمن بیان اهمیت دعا به رمزهایی اشاره شده که دعا را به استجابت نزدیک می کند.

 

با توجه به آثار و برکات ارزشمندی که دعا و ارتباط با معبود برای انسان به دنبال دارد، آموزه های اسلامی همواره افراد را به سوی این عمل عبادی تشویق نموده و از هرگونه سستی و تنبلی در انجام آن پرهیز داده است. «وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ؛[سوره غافر؛ آیه ۶۰] پروردگار شما گفته است: «مرا بخوانید تا (دعاى) شما را بپذیرم! کسانى که از عبادت من تکبّر مى ورزند به زودى با ذلّت وارد دوزخ مى شوند!».

جایگاه و اهمیت دعا و مناجات شعبانیه

با اندک تأمل و دقتی در مضامین عالی و ارزشمند دعاهای وارد شده از حضرات معصومین (علیهم السلام)، به این مطلب می توان اذعان داشت که، این دعاها با زبانی خاص منظومه ای از معارف دینی و الهی را به افراد تعلیم می دهند، بسیاری از این دعاها با معارف توحیدی عجین شده اند و شیوه صحیح سخن گفتن و مناجات کردن با معبود را به انسان آموزش می دهند.

یکی از این دعاهای ارزشمند، مناجات شریف شعبانیه است، که عارفان و اساتید عرفان و اخلاق تأکید و عنایت خاص بر خواندن وتأمل در آن داشته اند.

در اهمیت و ارزش این مناجات عظیم، عارف واصل آیه الله میرزا جواد ملکی تبریزی در کتاب ارزشمند المراقبات این چنین بیان می دارد: این مناجات از اعمال مهم این ماه است، و نه تنها در این ماه بلکه سزاوار است در طول ماه های سال سالک با این دعا مأنوس باشد، این مناجات، مناجات معروفی است که شامل مطالب اساسی در مورد چگونگی معامله بندگان با خدای بزرگ بوده و آداب خواستن دعا، طلب کردن آنگونه که شایسته است، آموزش داده می شود.[۱]

اهل بیت (علیهم اسلام) دروازه ارتباط با خدا

«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ».[۲] یکی از نکات بسیار زیبای این دعای ارزشمند آغاز معنا دار آن است. قبل از بیان هر دعا و مناجاتی با خدای متعال، بنده می آموزد برای در خواست از مولا می بایست ارادت و دوستی خود را نسبت به اهل بیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) به منصه ظهور رساند. به همین جهت ارتباط با خدا را با صلوات و طلب رحمت بر اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) آغاز می نماید.

علاوه بر این مطلب آغاز مناجات و درخواست با صلوات، خود ضامن اجابت و قبولی دعا است؛ چنانکه از امام صادق (علیه السلام) این چنین نقل شده است: «کانَتْ لَهُ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَاجَهٌ فَلْیبْدَأْ بِالصَّلاهِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ثُمَّ یسْأَلُ حَاجَتَهُ ثُمَّ یخْتِمُ بِالصَّلَاهِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَکرَمُ مِنْ أَنْ یقْبَلَ الطَّرَفَینِ وَ یدَعَ الْوَسَطَ إِذَا کانَتِ الصَّلاهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لا تُحْجبُ عَنْهُ؛ [۳] امام صادق (علیه السلام) فرمود: کسی که حاجتی دارد باید اوّل، صلوات بر محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) بفرستد و بعد از آن، حاجت خود را بخواهد و در آخر دعا، دوباره صلوات بفرستد. زیرا خداوند متعال، کریم تر از آن است که دو طرف دعا را قبول کند و وسط دعا را قبول نکند و صلوات بر محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) موانع استجابت دعا را بر طرف می کند».

درود و صلوات بر پیامبر اکرم و خاندان پاکش نشأت گرفته از معرفت و علم به جایگاه ایشان است، علم و معرفتی که در صورت فقدان آن قبولی اعمال در هاله ای از ابهام قرار می گیرد، در خصوص جایگاه و اهمیت معرفت به اهل بیت در قبولی اعمال به درگاه الهی، روایت ارزشمندی در متون روایی نقل شده است که گوایای رابطه این معرفت و قبولی اعمال دارد: «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها  قَالَ: نَحْنُ. وَاللَّهِ. الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى الَّتِی لَایَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ عَمَلًا إِلَّا بِمَعْرِفَتِنَا؛[۴]

فرار از خود به سوی خدا

«وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعْوَتُکَ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْک ؛[۵] و شنواى دعایم باش آنگاه که مى خوانمت و صدایم را بشنو آنگاه که صدایت می کنم، و به من توجّه کن هنگامى که با تو مناجات مى نمایم، همانا به سوى تو گریختم، در برابرت ایستادم».

اقبال و توجه بنده به سوی خدای متعال، در واقع به نوعی گویای اقبال ویژه ی خداوند به او می باشد؛ چرا که در مرتبه اول این خدای متعال است که اسباب اولیه و شرایط و زمینه را برای رجوع بنده به سوی باری تعالی فراهم نموده است.

در واقع خدای متعال با قرار دادن درک و معرفت فطری نسبت به خود در نهاد انسان، میل به سوی حقیقت جویی، کمال و سعادت و راهی به سوی خویش را برای او می گشاید، علاوه بر این موضوع خداوند با فرستادن انبیاء و اولیای الهی برای هدایت بشریت نیل به این هدف و شناخت را هموار نموده است؛ چرا که انبیاء الهی همگی بندگان را به سوی باری تعال رهنمود نموده اند: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذیراً وَ داعِیاً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنیراً ؛[سوره احزاب، آیات ۴۶ و ۴۵] اى پیامبر! ما تو را گواه فرستادیم و بشارت دهنده و انذارکننده! و تو را دعوت کننده بسوى خدا به فرمان او قرار دادیم، و چراغى روشنى بخش!».

از چه چیزی باید گریخت؟

مسأله مهمی که در فراز، فرار به سوی خدا مطرح می باشد این است که، اولاً انسان از چه چیزی باید به سوی خدا فرار کند؟ دوم اینکه عوامل و شاخص های تأثیر گذار در این رفتن به سوی خدا چیست؟

۱. از گناه و خواهش های نفسانی باید فرار کرد: به راستی اولین چیزی که انسان باید از آن بترسد، هوای نفس و خواهش های نفسانی و گرفتار شدن در منجلاب گناه و تاریکی های رذایل اخلاقی است.

گناه و تمایلات شیطانی روح الهی و انسانی را در سرزمین وجودی انسان به تاراج می برد و انسان را به حیوانی درنده و خطرناک بلکه بدتر مبدل می سازد. خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ» [۶]

۲. از دوست و همنشین بد باید گریخت: یکی از مهمترین عوامل مهم گمراهی و شقاوت افراد، همنشینی و ارتباط با افراد ناشایست است. رفتار و کردار هر انسانی چه خوب و چه بد، تأثیر مستقیمی بر دیگران دارد.

مباحث روانشناسی و مباحث دینی به خوبی این مطلب را به اثبات رسانیده است. مباحث قرآنی نیز گویای این مطلب می باشد: «یا وَیْلَتى  لَیْتَنی  لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلیلا؛[سوره فرقان، آیه ۲۸] واى بر من، کاش فلان را به دوستى نمى گرفتم».

راههای شتاب به سوی خدا

عوامل و مولفه های ارزشمندی، در موفقیت سلوک، و فرار به سوی خدای متعال تأثیر گذار است, که در این متن تنها به ذکر گوشه ای از آنها اشاره می کنیم:

۱. تفکر و اندیشه نیکو: اگر همواره حالات و رفتار انسان با تفکر و اندیشه همراه باشد و انسان در ماهیت خود و دنیای پیرامون خود به درستی بیندیشد، زمینه انتقال توجه از عالم دنیا و مُلک و تعلقات دنیایی، به عالم ملکوت و کمال مطلق فراهم می شود. [۷]

امام علی (علیه السلام) در اهمیت تفکر می فرماید: «نَبِّهْ بِالتَّفَکُّرِ قَلْبَکَ وَ جَافِ عَنِ اللَّیْلِ جَنْبَکَ وَ اتَّقِ اللَّهَ رَبَّکَ؛ [۸] با تفکر دل خود را بیدار ساز و در شب پهلو را از بستر خواب بدور دار، و از خداى پروردگارت پروا کن».

۲. همراهی و همنشینی با صالحان: بر اساس منطق قرآن و روایات اسلامی سبک زندگی نبوی (صلی الله و علیه و اله) و امامان معصوم (علیه السلام) بهترین راه نجات و شتاب به سوی خدای متعال می باشد. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَکُونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَ؛ [سوره توبه، آیه ۱۱۹] اى کسانى که ایمان آورده اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، و با صادقان باشید!».

سخن آخر:

یکی از زیباترین سخنان قرآنی که خدا از انسان می پرسد این است «فَأَیْنَ تَذْهَبُون؛ [سوره تکویر، آیه۲۶] پس به کجا مى روید؟!» چه خوب است انسان در جواب این سوال قرآنی می گفت به سوی خدا فرار می کنم.

پی نوشت:

[۱]. ر.ک: المراقبات: ص۱۶۶.

[۲].  إقبال الأعمال: ج ۲، ص۶۸۵.

[۳]. الکافی: ج ۲، ص۴۹۴، ح۱۶.

[۴]. تفسیر العیّاشی: ج ۲، ص ۴۲، ح ۱۱۹.

[۵]. إقبال الأعمال: ج ۲، ص: ۶۸۵.

[۶]. سوره اعراف، آیه ۱۷۹.

[۷]. شرح مناجات شعبانیه: محمد باقر تحریری، ص۳۰.

[۸]. الکافی: ج ۲، ص۵۴، ح۱.

منبع: بیتوته

عدالت خدا و عطای مساوی نعمت به کافر و مؤمن

اشاره:

بندگان خداوند در مراتب مختلف قرار دارند. برخی به خداوند ایمان دارند، برخی منکر خداوند است، برخی کافر اندذ و برخی مسلمان و همچنین در میان مسلمانان انسانهای خوب و بد وجود دارد. عدالت خداوند هم نسبت به مخلوقات و به ویژه انسانها معنا و مفهوم پیدا می کند. حالا که خداوند عادل است آیا عدل او نسبت به همگی مساوی است یا اینکه در شأن هرکسی عدالت او تفاوت پیدا می کند. در این مقاله به این مطلب پرداخته شده است.

 

در ابتدا باید دانست که از نظر اسلام رابطه انسان و جهان از نوع رابطه کشاورز است با مزرعه، و یا اسب دونده با میدان مسابقه، و یا بازرگان با بازار تجارت، و یا مانند عابد با معبد است.(۱) دنیا از نظر اسلام مدرسه انسان و محل تربیت انسان و جایگاه تکامل اوست،(۲) و نگرش ما به این دنیا باید دقیق و براساس واقعیت باشد. این دنیا، عالم حساب و کتاب انسان ها نیست بلکه میدان آزمایش و امتحان است تا بشر در آن استعدادها و گوهر وجودی خود را به منصه ظهور درآورد و در این مزرعه آخرت هر چه می تواند برای آن سرا بکارد تا در آنجا محصولی برای درو داشته باشد، در این حالت، حکمت اقتضای آن را دارد که ابزار و آلات این کار به همه عنایت شود و تبعیضی در بین آنها لحاظ نشود تا بهانه ای برای شخصی نماند که اگر زمینه ها برای من هم مهیا می شد من نیز گوی سبقت را از دیگران می ربودم، در نتیجه به بندگان عنایت هایی می شود. البته ناگفته نماند که در آن سرا در مورد نوع استفاده از این نعمت ها بازخواست خواهد شد و اگر در مسیر صحیح از آنها استفاده نشود در آن صورت دچار عذاب و عقاب خواهد شد. از اینرو سرانجام این نعمت‌ها برای افراد کافر چیزی جز نقمت و بلا و خسران ثمره ای نخواهد داشت ، بنابراین از طرف خداوند نقصان و کمبودی گذاشته نشده است و اختیار و سوء عمل کافر، وی را به این نتیجه سوق داده است.

به عبارت دیگر نعمت و بلا نسبی است و نعمت بودن نعمت، بستگی دارد به نوع عکس العمل انسان در برابر آن نعمت، که شاکر باشد یا کفور. و همچنین بلا بودن نقمت و بلا، بستگی دارد به نوع عکس العمل انسان در برابر آن که صابر و خویشتندار باشد یا سست عنصر و بی اراده. از اینرو، یک چیز نسبت به دو شخص، وضع مختلفی می یابد، یعنی یک چیز برای یک نفر نعمت است، و همان چیز برای شخص دیگر نقمت و بلا.(۳)

به همین خاطر است که می گوییم دارایی و سلامتی و اولاد و… نعمت مطلق نیستند و نداری و مصائب و مشکلات و سختی هایی که در مسیر زندگی بشر قرار می گیرند به طور مطلق نمی توان بر روی آنها مارک بلا و عذاب مطلق زد بلکه نوع عکس العمل انسان است که از این موقعیت بوجود آمده چگونه استفاده کرده چه راهکاری را برای خود برگزیند.

علاوه بر آن باید دانست که براساس آیه شریفه رَحْمَتِی وَسِعَتْ کلَّ شَیءٍ(۴) ارزانی داشتن نعمت از فضل و رحمت الهی سرچشمه می گیرد و خداوند بر اساس رحیمیت جهان شمول خویش به بندگان و مخلوقات خود چه انسان باتقوا و شاکر، و چه کافر و ملحد نعمت می بخشد نه اینکه آنها استحقاق آن نعمت را داشته باشند تا اشکال شود که کافران و ملحدان چنین استحقاقی را ندارند، در یک کلام «نعمت بر اساس فضل و رحمت است نه استحقاق».

در عین حال رحمت دیگری برای باری تعالی است که از آن با عنوان رحیمیت خداوند یاد می شود که این رحمت مختص متقین و مؤمنین می باشد که در قرآن کریم در آیاتی همچون ۵۶ و ۱۵۶ سوره اعراف به آن اشاره شده است آنجا که می فرماید: إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَریبٌ مِنَ الْمُحْسِنینَ(۵)

نکته دیگر اینکه: دادن این نعمت ها به افراد، ملاک رضایت و یا سخط و نارضایتی خداوند نیست همانطور که امیر مومنان به آن اشاره کرده می فرمایند: فَلَا تَعْتَبِرُوا الرِّضَی وَ السُّخْطَ بِالْمَالِ وَ الْوَلَدِ جَهْلًا بِمَوَاقِعِ الْفِتْنَهِ وَ الِاخْتِبَارِ فِی مَوْضِعِ الْغِنَی وَ الِاقْتِدَارِ(۶)یعنی چون نمی دانید که خداوند چگونه مردم را آزمایش می کند و چگونه آنها را با ثروت و یا تنگدستی امتحان می نماید خشنودی و خشم خدا را با داشتن ثروت و فرزند و یا نداشتن آن نسنجید، آنگاه به این آیه شریفه استشهاد می فرمایند که: أَیحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِینَ نُسارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیراتِ بَلْ لا یشْعُرُون(۷) آنها (احزاب و گروه های لجوج و متعصب و خود خواه) گمان می کنند اموال و فرزندانی که به آنان داده ایم برای این است که درهای خیرات را به سرعت به روی آنها بگشائیم؟! (چنین نیست) بلکه آنها نمی فهمند.

آنها نمی دانند که این اموال و فرزندان فراوان در حقیقت یک نوع عذاب و مجازات یا مقدمه عذاب و کیفر برای آنها است، آنها نمی دانند که خدا می خواهد آنها را در ناز و نعمت فرو برد تا به هنگام گرفتار شدن در چنگال کیفر الهی، تحمل عذاب بر آنها دردناک تر باشد، زیرا اگر درهای نعمت ها به روی انسان بسته شود و آمادگی پذیرش ناراحتی ها را پیدا کند مجازات ها زیاد دردناک نخواهد بود، اما اگر کسی را از میان ناز و نعمت بیرون کشند و به سیاه چال زندان وحشتناکی بیفکنند فوق العاده دردناک خواهد بود.

به علاوه این فراوانی نعمت، پرده های غفلت و غرور را بر روی چشمان او ضخیم تر می‌‌کند تا آنجا که راه بازگشت بر او غیر ممکن می شود.

این همان چیزی است که در سایر آیات قرآن از آن اشاره به «استدراج در نعمت» شده است.(۸)

در حدیث است که در زمان حضرت شعیب مردی بود کافر نعمت، فاسق و فاجر. خدمت حضرت شعیب آمد و گفت که شعیب! این چگونه است، اینهایی که شما اسمش را گناه گذاشته اید من همه این گناهها را مرتکب می شوم. معلوم می شود خدا مرا خیلی دوست دارد برای اینکه هرگز مرا عقاب نمی کند. حضرت شعیب در عالم وحی از خدا سؤال کرد که این بنده چنین می گوید. به او وحی رسید که به او بگو که ما مدتهاست که تو را گرفته ایم و تو خود خبر نداری.

همین که اساساً ما هیچ اشکالی در کار تو به وجود نمی آوریم این بدترین عقوبت هاست که نمی خواهیم تو رویت به طرف ما بیاید.

این، اخذ تدریجی است و در تعبیر قرآن «استدراج» آمده است و یکی از بدترین عقوبتهاست، چون مجال و فرصت توبه کردن را از انسان می گیرد، یعنی انسان می رسد به حالی که لطف و عنایت خدای متعال، دیگر به هیچ نحو شامل حال او نمی شود و انسان این مقدار شایستگی ندارد که خدا او را با یک گرفتاری متوجه خودش کند و اینگونه غرق در غفلت و خود شیفتگی می‌گردد و بیشتر به عذاب ابدی خود نزدیک می‌شود.(۹)

کلام آخر اینکه باید نگاه ما به این عالم نگاه کلی نگر باشد و مجموعه این عالم را با تمام مجموعه بسنجیم و نه نگاهی جزئی نگر.

پی نوشت:

  1. با تعابیر متفاوتی که در روایات آمده است.
  2. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، ج۱۶، ص۵۵۵.
  3. همان، ج۱، ص۱۸۴.
  4. اعراف : ۱۵۶ یعنی: «رحمتم همه چیز را فرا گرفته است».
  5. اعراف : ۵۶ یعنی: «زیرا رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است».
  6. سید رضی، نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، نشر دار الأسوه للطباعه و النشر، چاپ اول، ۱۴۱۵ق، ص۲۹۱.
  7. مومنون : ۵۵ ـ۵۶.
  8. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، ۱۳۷۴ش، ج۱۴، ص۲۶۲ـ۲۶۳. (برای توضیح بیشتر درباره استدراج به ج۷ تفسیر نمونه ذیل آیه۱۸۲سوره اعراف مراجعه فرمایید).
  9. مجموعه آثار، همان، ج۲۷، ص۶۱۴ـ۶۱۵.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

زکات در آیینه قرآن و حدیث

چکیده

زکات از مصادیق بارز صدقات است که به عنوان پشتوانه مالی برنامه های اجتماعی، در اصلاح ساختار جامعه و تطهیر زندگی، تزکیه نفوس و تألیف قلوب مردم، نقش به سزایی دارد. کثرت وجود تعابیر بلند و عبرت آموز از قبیل بلا گردان فرد و جامعه، زمینه ساز نزول رحمت و برکت، عامل توسعه عمر و گسترش زندگی، تجارت مستقیم با خداوند، ذکر عملی و… که در لسان آیات و روایات، عمق باور مؤمنان و عرف جامعه، در شأن این واجب الهی، جاری و ساری است از جایگاه ویژه این عبادت اجتماعی و ضرورت اهتمام به آن خبر می دهد.

 

ساختار و معنای لغوی زکات

«زاء و کاف و حرف علّه» به عنون حروف اصلی این کلمه، دلالت بر نماء و زیادی دارد و به مفهوم رشد و نمو کردن و زیاد شدن می باشد.(۱)

خلیل بن احمد درباره معنای لغوی زکات می گوید: زکات مال به معنای پاک کردن آن است و جمله «زکا الزرع یزکو زکاء» به معنای رشد کردن کشتزار و محصولات می باشد.(۲)

راغب اصفهانی اصل زکات را به معنای رشدی که از برکت خداوند به دست آمده می داند.(۳)

مرحوم استاد علامه طباطبایی (رحمه الله) می نویسد: «معنای لغوی زکات تطهیر می باشد.»(۴)

در مصباح الفقیه نیز آمده است: «زکات در لغت به معنی طهارت و نمو است.»(۵)

از مجموعه اقوال فوق به دست می آید که معنای لغوی زکات در اصل، رشد کردن می باشد و به طور کلّی خلاصه چیزی یا برگزیده آن را می گویند.(۶)

معنای اصطلاحی زکات

زکات از نظر شرع . به عنوان یکی از فروع دین . بیرون کردن اندازه معینی از مال، که به حد نصاب رسیده باشد و دادن آن به مستحقان، و بدین نام نامیدن، به امید برکت یافتن و یا برای پاکیزه کردن نفس یا نمو دادن به خیرات و برکات است.(۷)

زکات در اصطلاح فقهی پرداخت مقدار معینی از مال است که در قرآن کریم معانی عامی دارد و به کمکهای واجب و مستحب گفته می شود.

اهمیت زکات

روزی حضرت امام صادق (علیه السلام) آداب و نحوه گرفتن زکات را که در نامه ۲۵ نهج البلاغه آمده است، از قول حضرت امام علی (علیه السلام) نقل می کرد، در اثنای آن گریه کرد و فرمود:

«به خدا سوگند حرمتها را شکستند و به کتاب خدا و سنّت پیامبرش عمل نکردند.»(۸)

در اهمیت زکات همین بس که یکی از پایه های دین مبین اسلام شمرده شده و به عنوان درمان دردهای اقتصادی جامعه محسوب می شود؛ چنان که اگر برای عضوی از بدن کسی ناراحتی ای پیش بیاید او را از حرکت می اندازد، در جامعه نیز اگر گروهی با مشکلات مالی روبه رو شوند، حرکت آن جامعه فلج می شود.

حضرت امام رضا (علیه السلام) فرمود:

«خداوند به من نعمتهایی داده است که دائما نگران آن هستم تا حقوقی را که نسبت به آنها بر من واجب کرده است، پرداخت کنم. سؤال شد: شما نیز با آن مقام بزرگی که دارید به سبب تأخیر زکات از خدا می ترسید؟ فرمود: بله.»(۹)

حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود:

«خداوند بر این امت چیزی را سخت تر از زکات واجب نکرده است و هلاکت بیش تر امتها به علّت نپرداختن آن است.»(۱۰)

همچنین در قرآن کریم آمده است:

«هنگامی که صالحان به حکومت برسند، اولین برنامه آنان اقامه نماز و پرداخت زکات و امر به معروف و نهی از منکر است.»(۱۱)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سوگند یاد کرد که جز مشرک کسی در مورد پرداخت زکات خیانت نمی کند.(۱۲) نیز فرمود: یا علی! ده گروه از امّت من کافر می شوند که یکی از گروهها کسانی هستند که زکات نمی پردازند.(۱۳)

ایشان در آخرین خطبه خویش نیز به مردم فرمود: ای مردم! زکات اموال خود را بپردازید و هر که زکات نپردازد، برای او نه نمازی است و نه حجّی و نه جهادی.(۱۴)

از نظر آن حضرت، زکات عامل از بین بردن گناهان محسوب می گردد: «الزّکاه تُذهبُ الذُّنُوب»(۱۵)

آری! زکات در برزخ در کنار نماز تجسّم یافته و مونس انسان می شود و توجه بدان از وظایف مهم شرعی و اسلامی ماست زیرا:

۱ . با پرداخت آن درهای بهشت را به روی خود گشوده و خود را از صفت مذموم بُخل می رهانیم؛(۱۶)

۲ . زکات، کلید دریافت رحمت الهی در روزی است؛(۱۷)

۳ . زکات، سیر کردن فقراست و سیر کردن فقرا، رمز سیر بودن در قیامت و روز محشر است؛(۱۸)

۴ . زکات، مدال افتخار اسلامی بودن آدمی است که نپرداختن آن علامت خارج شدن از مدار ایمان و اسلام است؛(۱۹)

۵ . نپرداختن زکات، خیانت به خدا و شرک است و این گونه افراد در حکومت جهانی حضرت امام عصر (علیه السلام) به مرگ محکوم می شوند؛(۲۰)

۶ . از اولین وظایف حکومت صالحان رسیدگی به فقرا در سایه پرداخت زکات است: «الذین ان مکّناهم فی الارض أقاموا الصّلاه و آتوا الزّکاه»(۲۱)

۷ . با پرداخت زکات، سلام و صلوات پیامبر را دریافت می داریم؛ چون خداوند به پیامبر فرموده: زکات مردم را بگیر و بر آنها درود فرست؛(۲۲)

۸ . دریافت کننده زکات در ظاهر فقرا هستند، ولی در واقع خداوند است و این اهمیت برجسته زکات را می رساند.(۲۳)

ادلّه وجوب زکات

الف: آیات محکم قرآنی

در قرآن کریم واژه زکات به همراه مشتقاتش ۵۹ مرتبه در ۲۹ سوره و ۵۶ آیه به کار رفته، که ۲۷ مورد در کنار نماز آمده است.

به طور کلّی آیات مربوط به زکات در قرآن شامل موارد ذیل است:

۱ . دسته ای از آیات، اصل زکات را مطرح کرده و آن را در ردیف نماز قرار داده اند و پرداخت زکات را مانند اقامه نماز واجب دانسته و از شعائر دینی و علایم ایمان به حساب آورده اند؛

۲ . آیاتی هستند که به دادن زکات امر نموده و آن را به عنوان معامله با خدا قلمداد نموده اند؛(۲۴)

۳ . برخی از آیات نشان دهنده تشریع اصل این فریضه عبادی و اقتصادی هستند و به طور کلی درباره این که چه مقداری گرفته شود و در چه موردی گرفته نشود، ساکت می باشند، که ظهور دارد در این که زکات در کل اموال لازم است؛

۴ . برخی از آیات، مصارف زکات را به طور دقیق شمارش نموده اند و رهبری امت اسلامی باید زکات مأخوذه را در این مصارف به کار بیندازد؛(۲۵)

۵ . برخی از آیات کسانی را که زکات نمی دهند در ردیف کفار قلمداد کرده اند.(۲۶)

علامه طباطبایی (رحمه الله) آیه «خُذ مِن اموالهم صدقه تطهرهم و تزکیهم بها…»(۲۷) را آیه وجوب زکات دانسته و نوشته است:

«این آیه شریفه متضمن حکم زکات مالی است، که خود یکی از ارکان شریعت و دین اسلام است؛ هم ظاهر آیه این امر را می رساند و هم اخبار بسیاری که از طریق ائمه اهل بیت (علیهم السلام) و از غیر ایشان نقل شده است.»(۲۸)

ب: روایات

در بحث اهمیّت زکات به برخی از آنها اشاره نمودیم؛ از آنجا که روایات معتبر بی شماری درباره وجوب زکات از معصومان علیهم السلام نقل گردیده لازم است به برخی دیگر از آنها اشاره کنیم:

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) :

«الزکاه قنطره الاسلام فمن ادّاها جاز القنطره و من منعها احتبس دونها و هی تطفی ء غضب الرّب.»(۲۹)

«زکات پل اسلام است؛ هر کس آن را پرداخت کند از پل می گذرد و هر کس آن را منع کند به سبب آن محبوس است و زکات خشم پروردگار را خاموش می کند.»

حضرت امام صادق (علیه السلام) : «السُّراق ثلاثه: مانع الزکوه و مستحل مهور النساء و کذلک من استدان و لم یَنوِ قضائه»(۳۰)؛ ربایندگان [اموال مردم] بر سه دسته اند: کسی که زکات نمی دهد، کسی که مهر زنان را می خورد و کسی که قرض می کند و نیت پرداخت آن را ندارد.

حضرت امام صادق (علیه السلام) : «مَن مَنع قیراطا مِن الزّکوه فَلیَمُت ان شاء یهودیا و ان شاء نصرانیا»(۳۱)؛ کسی که ذرّه ای از زکات را ندهد یا یهودی یا نصرانی می میرد.»

در کتب عامه نیز آمده است:

«زکات رکنی از ارکان پنجگانه اسلام است و بر هر کس که شرایط آن را داشته باشد، واجب عینی است و به احادیث زیادی استناد شده که از جمله آنها قول پیامبر است که فرمود: بنی الاسلام علی خمسٍ، و سپس از جمله پنج مورد، ایتاء زکات را ذکر کرده است.»(۳۲)

ج: اجماع

در اتّفاق فقها بر این که زکات، واجب و ضروری است، جای هیچ تردیدی نیست و علمای اهل سنّت نیز گفته اند:

«…و امّا اجماع امّت متّفقند بر این که زکات با شرایط مخصوص، رکنی از ارکان اسلام است.»(۳۳)

مرحوم صاحب جواهر نیز نقل کرده که وجوب زکات یکی از ضروریاتی است که از استدلال به آیات و روایات بی نیاز است.

وی سپس منکر آن را در زمره کفّار شمرده و به احادیث بسیاری استدلال کرده است.(۳۴)

زکات مخصوص دین اسلام نیست

زکات علاوه بر دین اسلام در ادیان پیشین نیز بوده است؛ یعنی زکات به همراه نماز از مشترکات همه ادیان آسمانی است و آیات بسیاری در قرآن کریم گواه این مدعاست.(۳۵)

با بررسی آیات و روایات در می یابیم که زکات در اسلام همانند زکات در دیگر ادیان الهی نیست که صرفا مبتنی بر یک نوع وصیت و سفارش اخلاقی باشد؛ بدین جهت که مردم رغبت به برّ و نیکی پیدا کنند و از بخل بپرهیزند، بلکه فریضه ای الهی است و بی اعتنایی به آن فسق است و منکر وجوب آن، کافر می باشد.(۳۶)

موارد زکات

در روایات معصومان (علیهم السلام) زکات بر نه چیز واجب شمرده شده است:

«یک صنف نقدینه یعنی طلا و نقره، صنف دیگر اغنام سه گانه، یعنی شتر و گاو و گوسفند؛ نوع سوم غلات چهار گانه، یعنی گندم، جو، خرما و کشمش.»(۳۷)

از جمله آنها می توان به روایت ذیل اشاره نمود. امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام) : «فرض الله الزکوه مع الصلوه فی الاموال و سَنَّها رسول الله (صلی الله علیه و آله) فی تسعه اشیاءٍ فی الذهب و الفضّه و الابل و البقر و الغنم و الحنطه و الشعیر و الزّبیب و عفا عمّا سوی ذلک.»(۳۸) ؛ خداوند زکات اموال را به همراه نماز واجب کرد و پیامبر آن را در نه چیز قرار داد: در طلا و نقره و شتر و گاو و گوسفند و گندم و جو و خرما و کشمش، و غیر اینها را معاف کرد.

در فتاوای مشهور فقها نیز با استناد به روایات، همین نُه چیز بیان شده است.(۳۹)

موارد مصرف زکات

در بیان تعیین موارد مصرف زکات اکثر مفسّران بدین آیه استناد نموده اند و در این موارد، اختلافی نیست: «انَّما الصَّدقاتُ للفُقَراء و المَساکین و العاملین عَلَیها وَ المُؤلَّفَهِ قُلُوبُهُم وَ فی الرّقاب و الغارمین و فی سبیل الله و ابن السبیل فریضَه مِنَ الله و الله عَلیمٌ حکیم»(۴۰)

«صدقات، منحصرا در این موارد هشت گانه به مصرف می رسد:

۱ . فقرا؛

۲ . مساکین؛

۳ . متصدیان اداره صدقات و مأموران جمع آوری زکات؛

۴ . افرادی که به وسیله کمکهای مالی، تمایل بیش تری به اسلام پیدا می کنند و تألیف قلوب در آنها به وجود می آید؛

۵ . کسانی که برده هستند و برای آزادی آنها از زکات استفاده می شود؛

۶ . بدهکاران؛

۷ . هر امری که رضای خداوند در آن باشد؛

۸ . افرادی که در راه مانده اند و درمانده شده اند.»(۴۱)

آثار فردی زکات

۱ . درمان بخل. پرداخت زکات آدمی را از صفت مذموم بخل می رهاند. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «هر کس زکات مال خود را بپردازد، قطعا از بخل حفظ شده است.»(۴۲)

در اهمیت دوری از بُخل آمده که یکی از امامان معصوم را دیدند که از اول شب تا صبح در حالی که مشغول طواف خانه کعبه بود، تنها یک دعا می کرد و آن این بود که خدایا مرا از بخل دور بدار.(۴۳)

۲ . کلید برکت و ازدیاد رزق. واژه زکات و برکت به طور مساوی در قرآن ذکر شده اند و در روایات نیز آمده است: «الزّکاه تزیدُ فی الرزق؛زکات روزی انسان را زیاد می کند.»(۴۴)

۳ . بیمه کردن مال. امام کاظم (علیه السلام) فرمود: «اموال خود را از طریق زکات بیمه کنید.»(۴۵)

۴ . زکات دهنده محبوب ترین فرد نزد خداوند است. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «محبوب ترین فرد نزد خداوند، سخاوتمندترین آنان است و سخاوتمندترین مردم کسی است که زکات مال خود را بدهد و از آنچه خداوند در مال او واجب نموده است، در مورد مؤمنان بخل نکند.»(۴۶)

۵ . وسیله تقرب به خداوند است. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «خداوند زکات را همراه با نماز وسیله تقرّب مسلمانان به خود قرار داده است.»(۴۷)

۶ . راه رسیدن به رحمتهای خاص الهی است. در قرآن کریم آمده است: «رحمت پروردگار بر هر چیزی گسترده است، ولی دریافت قطعی آن مخصوص کسانی است که اهل تقوی و ایمان و زکات باشند.»(۴۸)

۷ . وسیله باز شدن گره هاست. قرآن کریم می فرماید: «و امّا من اعطی و اتّقی و صدّق بالحسنی فسنیسره للیسری»(۴۹)؛ هر کسی بخشش نماید و پرهیزکار باشد و حقیقت را تصدیق نماید، ما کارهای مشکل او را آسان می کنیم.»

۸ . مایه فرو نشاندن غضب الهی و کفّاره گناهان است. حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «الله، الله فی الزکاه، فانّها تطفی ء غضب ربکم»(۵۰) ؛ شما را به خدا، شما را به خدا درباره زکات [دقت کنید] که به تحقیق غضب پروردگار را فرو می نشاند.

در قرآن کریم نیز آمده است: اگر نماز به پا دارید و زکات بپردازید، من بدیهای شما را می پوشانم.(۵۱)

۹ . نشانه کمال اسلام و ایمان است. «تمامُ اسلامکم اداء الزکاه»(۵۲) ؛ با ادای زکات اسلام شما کامل می شود.

«...سبعه من کنّ فیه فقد استکمل حقیقه الایمان… و ادّی زکاه ماله»(۵۳)؛هفت صفت است که در هر کس باشد به کمال حقیقی ایمان رسید است… و ادای زکات مال [از آن جمله است].

پیامبر اسلام به حضرت علی (علیه السلام) فرمود: «علامت و نشانه مؤمنان در سه چیز است: نماز، روزه و زکات.»(۵۴)

۱۰ . شرط رهایی از کفر است. کفار، با توبه و نماز و زکات می توانند خود را برهانند: «و ان تابوا و اقاموا الصّلوه و اتوا الزکاه فخلّوا سبیلهم»(۵۵)

۱۱ . سبب گشایش برای مردگان است. شخصی به امام صادق (علیه السلام) گفت: برادرم از دنیا رفته است و زکات زیادی به عهده اش بود، من آنها را پرداخت کردم، امام فرمود: «با این عمل مشکل او بر طرف می شود.»(۵۶)

۱۲ . سبب استجابت دعا می باشد.(۵۷)

۱۳ . موجب قبولی نماز است.(۵۸)

۱۴ . مایه جاودانگی و شیرینی زندگی است.

۱۵ . نشانه قوام و استواری مکتب است.(۵۹)

۱۶ . پرداخت زکات، شکر نعمت الهی است که زکات دهنده با پرداخت آن، این نگرانی که خود مثل فقرا شود را برطرف می نماید.(۶۰)

۱۷ . آرامش و خواب راحت را برای آدمی به ارمغان می آورد.(۶۱)

آثار اجتماعی زکات

۱ . تقویت برادری، تعمیق روابط و کینه زدایی.

با پرداخت زکات رابطه عاطفی میان افراد عمیق تر شده و مفهوم آیه «انّما المومنون اخوه»(۶۲) بهتر مورد توجه و عمل قرار می گیرد. قرآن کریم می فرماید:

هرگاه مخالفان شما توبه کنند و نماز به پا دارند و زکات بپردازند، آنها هم در جامعه برادر دینی شما هستند.(۶۳)

همچنین با پرداخت زکات، آداب دوستی هر چه بهتر و بیش تر مراعات شده و شعله مهر و محبت در دلها فروزان می شود و این دوستی و محبت در تعاون و یاری رساندن به یکدیگر و حفاظت از دستاوردهای جامعه اسلامی نقش مهمی دارد.

۲ . تقویت بنیه دینی مردم. حضرت امام رضا (علیه السلام) فرمود:

«فلسفه پرداخت زکات، قوت فقرا و تقویت و کمک رسانی در امور دینی آنهاست.»(۶۴)

از محل زکات جمع آوری شده می توان مدارس، کتابخانه ها، مساجد و سایر مراکز دینی و فرهنگی را ایجاد نمود و یا آنچه را که قبلاً احداث شده است، توسعه داد و با دعوت از کارشناسان دینی و علما و اساتید، پایگاه علمی و اعتقادی مردم را تقویت نمود.

۳ . فقر زدایی، حل مشکلات و محو نمودن مفاسد اجتماعی. یکی از راههای مهم مبارزه با فقر، گرسنگی، کمبودها و مشکلات یا نابسامانی های اجتماعی توجه جدی به مسئله زکات می باشد. امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمود:

«هیچ فقیری گرسنه نمی ماند مگر به سبب آنکه توانمندی حق خدا را نمی پردازد و خداوند در روز قیامت توانمند را به همین دلیل بازخواست خواهد کرد.»(۶۵)

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

«هیچ محتاج و گرسنه و برهنه ای در جامعه وجود نخواهد داشت، مگر به سبب گناهان اغنیا.»(۶۶)

با ریشه کنی فقر از جامعه، قهرا بسیاری از مفاسد اجتماعی نیز محو خواهد شد و زمینه های وقوع سرقت، دریافت رشوه، خیانت و… از بین می رود.

با پرداخت زکات سرمایه ها نیز تعدیل می گردد و ریشه کینه و فقر در جامعه خشکانده می شود.

آری! اگر مردم زکات مال خود را بپردازند، چرخهای اقتصاد به گردش در آمده و بیکاری که زمینه ساز بسیاری از مفاسد اجتماعی است از جامعه رخت بر می بندد و تمام افراد بیکار شاغل می گردند و از انزوا و گوشه گیری، نا امیدی و بدبینی و حقارت رهایی یافته؛ تلاش، نشاط و حضور در صحنه ها جایگزین آنها می شود.(۶۷)

۴ . دفع بلا از امّت و اقتدار امّت اسلامی. اگر کمبودها از طریق مالیاتهای اسلامی و زکات تأمین شود، افراد جامعه به یک نوع رفاه نسبی دست می یابند. در نتیجه دلها نسبت به هم مهربان و نیرهای انسانی متمرکز می گردند و همه پشتیبان یکدیگر خواهند بود.

افراد چنین جامعه ای دارای صلابت و اقتدارند و در مقابل نقشه های دشمنان و تهدید و تطمیع آنان بیمه خواهند بود.

همچنین جبران کمبودها از طرف پرداخت کنندگان مخلص و اجرای این کار الهی از طریق مراجع دینی، سبب آرامش، دلگرمی و اتصال به علمای ربّانی خواهد شد که این امر نیز خود وسیله اقتدار و عزت اسلامی و ملی می باشد.(۶۸)

در قرآن کریم آمده است: «و لولا دفعُ الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض و لکن الله ذو فضل علی العالمین»(۶۹)

در ذیل این آیه، حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود:

«قطعا خداوند به خاطر کسانی از شیعیان ما که زکات می دهند، انواع بلاها و خطرات را از سایر مردم دفع می کند و اگر زکات این گروه نبود، همه یکجا نابود می شدند.(۷۰)

۵ . حفظ آبرو و جذب دیگران. در بسیاری از موارد، فقر آبروی انسان را در معرض خطر قرار می دهد و زکات، فقر را از بین می برد و آبروی انسانها را حفظ می کند.

از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند: شخصی که در خط فکری ما نیست و از دنیا رفته و اطفال فقیری را به جا گذاشته، آیا می توانیم از زکات به آنها بدهیم؟ فرمود:

«بله، آن اطفال گرسنگانی هستند که تقصیری ندارند و در راه پدر منحرف خود حرکت می کنند و باید آبرو و موقعیت آنان در جامعه حفظ شود و زندگی آنها تا رسیدن به حد بلوغ و رشد لازم تأمین گردد. اما اگر این اطفال بالغ شدند و حق را فهمیدند ولی با لجاجت از آن دست کشیدند، از زکات به آنها ندهید؛ زیرا سزاوار نیست زکات از افراد مؤمن گرفته و به منحرفان لجوج داده شود.»(۷۱)

در مورد جذب دیگران از طریق زکات باید گفت که اسلام، مصرف زکات را برای هشت گروه لازم دانسته و یک دسته از آنان افرادی از رؤسا و سرشناسانی هستند که اگر حمایتهای مالی از آنان به عمل آید، ابتدا خودشان و سپس قبیله آنان به اسلام جذب می شود.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز سهمی از زکات را به رؤسای قبایل می دادند(۷۲) و در هر زمان ولیّ امر مسلمین می تواند این کار را انجام دهد.

از همین سهم که به نام «مؤلفه قلوبهم» در قرآن مطرح شده، می توان مقداری به مسلمانان ضعیف الایمان پرداخت کرد که اگر به حال خود رها شوند، وسوسه های دشمنان در آنان ایجاد شک می نماید. اسلام برای پایداری آنان در دین، مشکلات اقتصادی ایشان را حل می کند.(۷۳)

امام باقر (علیه السلام) فرمود: مراد از «مؤلفه قلوبهم» گروهی هستند که توحید را پذیرفته و از مدار شرک خارج شده اند، ولی هنوز معرفت محمّد (صلی الله علیه و آله) در قلبشان رسوخ نکرده است. پس پیامبر اسلام و بعد از آن حضرت، مؤمنان، باید سهمی از زکات را صرف این گونه افراد کنند تا محبت و معرفت آنان تثبیت شود.(۷۴)

آثار ترک زکات

ترک کردن زکات آثار زیانباری برای تارک آن دارد که عبارتند از: تلف شدن اموال، خسارت دو برابر، هزینه در راه اشرار و گناه، محروم شدن از رحمت، قبول نشدن نماز و عبادات، اخراج از مسجد، هم ردیفی با رباخواران.(۷۵)

۱ . تلف شدن اموال. حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود:

«ما ضاع مال فی البرّ و لا فی البحر الا بتضییع الزّکاه»(۷۶) ؛هیچ مالی در خشکی و دریا ضایع نمی شود، مگر به ضایع ساختن زکات.

۲ . خسارت دو برابر. در روایتی آمده است: «مَن مَنعَ حقّا للّه أنفق فی باطل مثلیه»(۷۷)؛ کسی که حق خدا را نپردازد (در راه حق مال خود را صرف نکند) دو برابر آن را در راه باطل صرف خواهد کرد.

۳ . هزینه کردن در راه اشرار و گناه. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «وَ اعلَم أنّه من لم ینفق فی طاعه الله ابتلی بأن ینفق فی معصیه الله و مَن لم یمش فی حاجه ولیّ الله ابتلی بأن یمشی فی حاجه عدوّ الله.»(۷۸)؛ بدان، کسی که مال خود را در راه اطاعت خداوند صرف نکند، به هزینه کردن آن در راه معصیت خداوند گرفتار می شود و هر کس در حلّ مشکلات ولیّ خدا گامی بر ندارد، خداوند او را بر تلاش و حرکت در راه حلّ مشکلات دشمن خدا گرفتار می کند.

۴ . محروم شدن از رحمت الهی. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «کسی که حق خداوند را از مالش نپردازد، سزاوار است که خداوند رحمت خود را از او دریغ کند.»(۷۹)

۵ . قبول نشدن نماز. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «نماز و عبادت کسی که زکات نمی پردازد همچون لباس کهنه ای در هم پیچیده و به صورت او پرتاب می شود.»(۸۰)

امام رضا (علیه السلام) فرمود: «خداوند نماز و زکات را [در قرآن] قرین یکدیگر قرار داده و نماز بی زکات پذیرفته نیست.»(۸۱)

۶ . اخراج از مسجد. امام باقر (علیه السلام) فرمود: «روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) وارد مسجد شد و با جمله «قم یا فلان» پنج نفر را از مسجد اخراج کرد و فرمود: شما که زکات نمی دهید از مسجد بیرون بروید.»(۸۲)

۷ . هم ردیفی با رباخواران. پرداخت نکردن زکات، خیانت، شرک و نوعی سرقت به شمار می آید؛ زیرا سه نوع سارق داریم که یکی از آنان کسی است که زکات نمی دهد.(۸۳)

حضرت علی (علیه السلام) فرمود: «مانع الزکاه کآکل الرّبا»(۸۴) ؛کسی که زکات ندهد همچون رباخوار است.

پی نوشتها

۱ . معجم مقاییس اللغه، ابن فارس، ج ۳، ص ۱۶ . ۱۷.

۲ . کتاب العین، ج ۵، ص ۳۹۴.

۳ . المفردات، ماده «زکو».

۴ . المیزان، ج ۱۵، ص ۹ ؛ ترجمه المیزان، ج ۱۵، ص ۱۲.

۵ . مصباح الفقیه، کتاب الزکوه، ص ۲.

۶ . فرهنگ معین، ج ۲، ص ۱۷۴۲.

۷ . تبیین اللغات لتبیان الایات، محمد قریب، ج ۱، باب زکوه.

۸ . وافی، ج ۱۰، ص ۱۵۶.

۹ . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۴۲.

۱۰ . وافی، ج ۱۰، ص ۳۳.

۱۱ . سوره حج (۲۲) آیه ۴۱.

۱۲ . بحارالانوار، ج ۹۶، ص ۲۹.

۱۳ . همان، ص ۳۰.

۱۴ . مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۵۰۷.

۱۵ . بحارالانوار، ج ۷۹، ص ۲۳۴.

۱۶ . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۵۳.

۱۷ . همان، ص ۳۲.

۱۸ . همان، ص ۶۸۴.

۱۹ . همان، ص ۵۸.

۲۰ . بحارالانوار، ج ۹۶، ص ۲۹.

۲۱ . سوره حج (۲۲) آیه ۴۱.

۲۲ . سوره توبه (۹) آیه ۱۰۳.

۲۳ . همان، آیه ۱۰۴.

۲۴ . تفسیر علیا، دکتر اسماعیل منصوری لاریجانی، ص ۲۵۲ . ۲۵۳ ؛ به عنوان نمونه سوره احزاب (۳۳) آیه ۳۳ ؛ سوره مجادله (۵۸) آیه ۱۳.

۲۵ . منابع مالی دولت اسلامی، اسداللّه بیات، ص ۲۵ (بحث زکات).

۲۶ . سوره فصّلت (۴۱) آیه ۷.

۲۷ . سوره توبه (۹) آیه ۱۰۳.

۲۸ . المیزان، ج ۹، ص ۳۷۷ ؛ ترجمه المیزان، ج ۹، ص ۵۱۲.

۲۹ . بحارالانوار، ج ۹۶، ص ۱۵ ؛ امالی طوسی، ج ۲، ص ۱۳۶.

۳۰ . همان، ص ۱۲.

۳۱ . همان، ص ۲۰.

۳۲ . الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۵۹۰.

۳۳ . الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۵۸۹ . ۵۹۰.

۳۴ . جواهر الکلام، ج ۱۵، ص ۱۳.

۳۵ . سوره مریم (۱۹) آیه ۳۱ ؛ سوره بقره (۲) آیه ۴۳ ؛ سوره بینه (۹۸) آیه ۵.

۳۶ . زکات، محسن قرائتی، ص ۱۹ . ۲۲.

۳۷ . المیزان، ج ۹، ص ۳۷۷.

۳۸ . فروع کافی، ج ۳، ص ۵۰۹، ح ۱.

۳۹ . شرایع، ج ۱، ص ۱۰۷ ؛ شرح لمعه، ص ۱۳ . ۳۰.

۴۰ . سوره توبه (۹) آیه ۶۰.

۴۱ . تفسیر المیزان، ج ۹، ص ۳۱۳.

۴۲ . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۴۸.

۴۳ . نورالثقلین، ج ۵، ص ۳۴۶.

۴۴ . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۵۲ و ۶۹.

۴۵ . «حصّنوا اموالکم بالزکاه.» همان، ص ۴۹.

۴۶ . همان، ص ۶۵.

۴۷ . همان، ص ۳۳.

۴۸ . سوره اعراف (۷) آیه ۱۵۶.

۴۹ . سوره لیل (۹۲) آیه ۵ . ۷.

۵۰ . وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۱۰.

۵۱ . سوره مائده (۵) آیه ۱۲.

۵۲ . کنزالعمال، ج ۶، ص ۹۶.

۵۳ . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۴۵.

۵۴ . همان، ص ۳۵.

۵۵ . سوره توبه (۹) آیه ۵.

۵۶ . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۲۲۳.

۵۷ . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۵۳.

۵۸ . «زکّوا اموالکم تقبل صلاتکم» جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۲۹.

۵۹ . زکات، محسن قرائتی، ص ۳۸ . ۴۵.

۶۰ . وافی، ج ۱۰، ص ۵۱.

۶۱ . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۲۷۳.

۶۲ . سوره حجرات (۴۹) آیه ۹.

۶۳ . سوره توبه (۹) آیه ۱۱.

۶۴ . وافی، ج ۱۰، ص ۵۱.

۶۵ . سفینه البحار، ج ۳، ص ۴۷۴.

۶۶ . وافی، ج ۱۰، ص ۵۰.

۶۷ . زکات، محسن قرائتی، ص ۴۹ . ۵۵.

۶۸ . همان، ص ۵۱ . ۵۳.

۶۹ . سوره بقره (۲) آیه ۲۵۱.

۷۰ . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۵۶.

۷۱ . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۲۸۵.

۷۲ . همان، ص ۲۴.

۷۳ . زکات، محسن قرائتی، ص ۵۶ . ۵۸.

۷۴ . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۲۴۲.

۷۵ . خمس و زکات، محسن قرائتی، ص ۱۲۳.۲۵؛ فروع دین (زکات)، آیه الله سید محمد شیرازی، ص ۱۹۰.۱۹۳.

۷۶ . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۵۰.

۷۷ . وافی، ج ۱۰، ص ۴۲.

۷۸ . وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۲۵.

۷۹ . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۵۷.

۸۰ . همان، ص ۳۰ و ۳۳.

۸۱ . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۳۰.

۸۲ . همان، ص ۳۱.

۸۳ . تهذیب، ج ۱۰، ص ۱۵۳.

۸۴ . جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۶۳.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

شیعه مذهب اعتدال

اشاره

دین اسلام دین اعتدال محور است و از خشونت و ظلم و افراط و تفریط سخت بیزار است. در مذهب شیعه که همان دین اسلام است اعتدال و دوری از خشونت برای هیچ کسی پوشیده نیست. مذهب شیعه مبتنی بر عقلانیت بوده و  عدالت الهی را در تمام رفتارهای خود در نظر داشته و از ظلم و تعدی از هر نوعش که باشد بیزاری می جوید و از این رو خدای متعال را نیز بری از ظلم می داند. این مطلب از آموزه های قرآن و احادیث معصومین و رفتار شیعیان در طول تاریخ کاملا قابل اثبات است.

 

ماکس وبر، جامعه شناس آلمانی، نظریه معروفی بنام «اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری» دارد. تز وبر این بود که برخی باورهای دینی باعث پیدایش «روحیه اقتصادی» خاص می‌شوند. به اعتقاد وبر، پروتستانتیسم ریاضت جویانه ناخواسته باعث شکل گیری روحیه سرمایه داری شده است که محرک یک نوع تحول اقتصادی خاص اروپا بود. او با شناسایی مولفه هایی در آیین پروتستان مانند سخت کوشی، صرفه جویی، گرد آوری ثروت بدون مصرف تجملی و مباهات به توفیق اقتصادی، آنها را خاستگاه و شرط لازم ظهور سرمایه داری مدرن معرفی نمود.
تحقیق وبر درباره تاثیر آیین پروتستان بر توسعه غرب بخشی از تلاش جامع او برای درک تاثیر مذهب بر زندگی اقتصادی و اجتماعی در فرهنگ های مختلف بود. وبر به مطالعه وسیع ادیان سراسر جهان از جمله آیین های هندو، بودا، تائو، دین کهن یهود و مسیحیت پرداخت، اما نتوانست طرح مطالعاتی خود را درباره اسلام به پایان برساند. در همین طرح نیمه تمام، وبر می گوید اسلام بعنوان دین جنگاوران موجد اخلاقی است که با روح سرمایه داری ناسازگار بود. با این همه، به گفته برایان ترنر، پس از وبر هیچ سابقه عمده ای از جامعه شناسی اسلام و تحقیق جدید در زمینه آن وجود ندارد. لذا بیشترین مطالعات تطبیقی جامعه شناختی به طرف ترکیباتی مثل مسیحیت و بودیسم، مسیحیت و یهودیت و یا هندوئیزم و بودیسم سرازیر شده است.
این خلاء انگیزه ای شد برای یک پژوهش دانشگاهی درباره مقایسه اخلاق اقتصادی در مذاهب شیعه و پروتستان تا ببینیم که مولفه های شناسایی شده توسط وبر در آیین پروتستان، بعنوان خاستگاه فرهنگی انباشت سرمایه تا چه اندازه در آموزه های شیعه دیده می شود. پژوهش که تمام شد نتایج پژوهش برای من از زاویه جدیدی حایز اهمیت گردید زمانی که با توصیه های فراوان امامان شیعه درباره میانه روی و حد وسط روبرو گشتم. از این جهت، می خواهم نتایج این پژوهش مشترک را از زاویه دیگری بازنویسی کنم: اینکه آموزه های شیعه در خصوص اخلاق اقتصادی تا چه اندازه با اندیشه اعتدال نزدیک است؟ در اینجا، ادعای من تنها در محدود اخلاق اقتصادی شیعه است نه بیشتر.
برای سنجش «اخلاق اقتصادی شیعه» از شش شاخص زیر استفاده شده است که بر ماهیت اعتدال گرایانه آموزه های شیعه تمرکز می گردد:
۱. «تاکید بر کار و تلاش»
در آموزه های شیعه، به فرد مومن توصیه شده تا در راستای کار و تلاش در دنیا، تصور زندگی ابدی در این جهان را در پیش گیرد. چنانکه امام کاظم (علیه السلام) می فرماید: «چنان براى زندگى دنیاى خویش تلاش کن که گویا تا ابد زنده هستى، و براى آخرت خویش آنچنان کار کن که گوئى فردا از دنیا خواهى رفت» (ابن بابویه، ۱۳۶۷، ج۴: ۲۰۵). نه تنها کار و تلاش جستجوی فضل الهی است، بلکه پاداش آن نیز بیشتر از مجاهد در راه خدا است. حتی کار وسیله ای برای بخشش برخی گناهان و می تواند سبب ایجاد انگیزه کار در فرد مومن گردد.
با این همه، این توصیه ها مشروط هستند. در آموزه های شیعه، سفارش به کار با رعایت میانه روی همراه است و مشروعیت آن مشروط به رعایت اصولی است که رفتار اقتصادی را کنترل و میانه رو می گرداند. برای مثال،
ابن عباس از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت می ‏کند: «اى مردم، به تحقیق رزق تقسیم شده و هیچ‏کس از آنچه برایش مقرر شده فراتر نمی ‏رود؛ پس در طلب روزى‏ اعتدال و میانه ‏روى پیشه کنید» (بروجردی، ۱۳۸۶ ج۲۲: ۹۹).
امیر مؤمنان (علیه السلام) می ‏فرماید: «نفس خود را با طاعت‏ها فروتن گردان و با قناعت آزاد ساز و در طلب [روزى‏] زیاده‏روى مکن و در کسب، میانه‏رو باش» (همان: ۱۰۱).
امام حسن مجتبى (علیه السلام) به شخصى فرمود: «اى مرد! آن‏گونه که با دشمن می ‏ جنگى، روزى طلب مکن. و همانند انسان تسلیم شده به تقدیر تکیه مکن؛ زیرا طلب فضل و روزى سنت است و میانه ‏روى در طلب، از عفت است» (همان: ۱۰۳).
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «باید بیش از کسى که تنبل است و کمتر از کسى که در کسب روزى حریص (که به دنیایش خوشنود و مطمئن است) به طلب رزق و روزى بپردازى. باید خودت را در کسب روزى میانه‌روى که از دیگران درخواست نمی ‌کند، و خویشتن را از این که مانند شخصى تنبل و سست باشى خارج کن، و آن قدر روزى به دست بیاور که ناچار بدان نیازمند هستى، ….» (کلینی: ۱۹۵).
«در کتاب فقه الرضا آمده است: در طلب روزى پرهیزکارى پیشه کن، در جستجوى آن میانه‏ رو باش و در کسب و کارت زیاده‏ روى مکن» (بروجردی: ۱۰۱).
بنابراین کار و حرفه، فعالیتی است هم مورد انتظار خداوند و هم دارای پاداش از جانب خدا، اما مشروط به میانه روی است و آموزه های شیعه حرص و عطش کسب بی وقفه را مردود می داند.
۲. «تجمل گرایی»
در زمینه این شاخص، باید میان رفاه و تجمل گرایی تفکیک قائل شد. آموزه های شیعه با تجمل گرایی مخالف است. برای مثال، امام جعفر صادق (علیه السلام) می فرماید: «آنچه بیش از نیاز سکونت ساخته شود، صاحب آن- در قیامت- مکلف به حمل آن می ‏شود» (حکیمی، ج۴: ۲۸۲). یعنی خانه ای که نه برای سکونت، بلکه هدف تعدد مسکن باشد و برای تفاخر و شهرت در جامعه بنا شود در حکم تجمل گرایی است. با این همه، در آموزه های شیعه، نعمات مادی در شرایط بهبود اقتصادی جامعه نه تنها منعی ندارد بلکه بر آن تاکید نیز می گردد. حتی روابط عادی زندگی نباید با پرهیز از تجمل و آراستگی همراه باشد. در احادیث زیر از آشکار کردن نعمت بعنوان عملی محبوب نزد خدا یاد می شود و لباس فاخر پوشیدن یکی از مصادیق آن تلقی می گردد.
آیه: «قُلْ: مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ؟ قُلْ: هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا» (الاعراف: ۳۲) (بگو: چه کسى زینت خدا را که براى بندگان خویش فراهم آورده، و روزی هاى پاکیزه را حرام کرده است؟ بگو: اینها براى کسانى است که در این دنیا ایمان آورده‏اند).
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «اى على زندگى خوش در سه چیز است: خانه‏ اى وسیع، و جفتى زیبا و اسبى کمر باریک» (مجلسی، ۱۳۶۵: ۹۴).
امام علی (علیه السلام) می فرماید: «هرگاه یکى از شما بخواهد که نزد برادر مؤمن خود رود، چنان خود را بیاراید که براى یک نفر غریبى می ‏ آراید که دوست دارد او را در بهترین هیأت ببیند» (طبرسی، ۱۳۶۵ ج۱: ۱۸۴).
امام محمد باقر (علیه السلام) می فرماید: «خانۀ تنگ و محقر زندگى را سخت و دشوار می ‌سازد» (کلینی: ۶۰۲).
امام جعفر صادق (علیه السلام) می فرماید: «خانۀ وسیع مایۀ سعادت زندگى است» (کلینی، همان ج۸ : ۶۰۰ ).
«روزى سفیان ثورى از مسجد الحرام می ‌گذشت. دید امام صادق (علیه السلام) لباس‌هاى گران‌قیمت و زیبایى بر تن دارد. سفیان گفت: به خدا قسم! اکنون نزد او می ‌روم و او را توبیخ می ‌کنم. به حضرت علیه السّلام نزدیک شد و گفت: اى پسر پیامبر خدا! نه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و نه على (علیه السلام) و نه هیچ‌کدام از پدران شما چنین لباسى را نپوشیدند. امام صادق (علیه السلام) به او فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان سخت و تنگدستى زندگى می ‌کرد و به اندازه سختى و تنگدستى خود برمی ‌داشت و دنیا بعد از ایشان نعمت‌هاى خود را آشکار نمود. پس سزاوارترین اهل دنیا نسبت به نعمت‌هاى آن، نیکان روزگار هستند. آن‌گاه این آیه را تلاوت نمود و فرمود: «بگو چه‌کسى زینت‌هاى الهى که خداوند براى بندگانش آفریده و روزى‌هاى پاکیزه را حرام نموده است؟» و ما سزاوارترین افرادى هستیم که از دنیا، آن‌چه را که خداوند عطا کرده دریافت کنیم. علاوه ‌بر این اى ثورى! لباسى را که بر تن من می ‌بینى، براى مردم پوشیده‌ام» (همان: ۴۰۳).
امام جعفر صادق (علیه السلام) می فرماید: «آنچه در خریدن عطر مصرف می ‏کنى، عنوان اسراف ندارد» (حکیمی، همان ج ۶: ۲۲۲).
امام جعفر صادق (علیه السلام) می فرماید: عبید بن زیاد فرمود: «آشکار کردن نعمت نزد خداوند از نگهدارى آن محبوب‌تر است. فقط با بهترین پوشش قوم خویش خود را بیارا. برید گوید: پس از آن عبید جز در بهترین پوشش قوم خود دیده نشد تا این‌که وفات نمود» (کلینی: ۳۹۹).
۳. «صرفه جویی»
آموزه های شیعه بر صرفه جویی در زندگی و مخارج آن تاکید نموده است. تاکید بر صرفه جویی در آیین پروتستانتیسم بسیار سختگیرانه است. چنان که پرهیزکاری پروتستان با تمام نیروی خود علیه بهره مندی ساده و طبیعی از زندگی و تمام شادیهای ممکن آن بپا می خیزد. اما صرفه جویی در آموزه های شیعه مترادف با میانه روی و اعتدال در مخارج زندگی می باشد. عقل معاش که بخشی از کمالات تعریف می شود، عبارت است از رفتاری که در حد وسط اسراف و خساست قرار دارد. مطابق احادیث مذکور، عدم استفاده از امکانات زندگی در صورت توانایی مالی در حکم خساست بحساب می آید و رفتاری نکوهیده است.
«پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در تفسیر آیه «و الذین إذا أنفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا» فرمود: هر کس در غیر مورد لازم ( بجا و درست)، خرج کند اسراف کرده است، و هر کس از خرج کردن در جاى لازم (بجا و درست)، تن زند خست ورزیده است» (حکیمی، ج۴: ۳۰۸)
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «از اسراف در خرج کردن مال بپرهیزید، و بر شما باد میانه‏روى و صرفه‏جویى؛ که میانه روان هرگز فقیر نخواهند شد» (همان: ۲۶۸).
امام علی (علیه السلام) می فرماید: «میانه روى کردن در معاش که نه اسراف باشد و نه تنگ گیرى فزایش فرماید و برکت دهد اندک وجه معاشى را» (آقا جمال الدین خوانسارى، ۱۳۶۶ ج۱: ۱۳۹).
امام باقر (علیه السلام) می فرماید: «که همه کمالات در تعلم علوم دینیه است، و در صبر بر بلاها است، و در عقل معاش است که اسراف نکند و بر خود و عیال خود تنگ نگیرد، بلکه وسط را رعایت نماید» (مجلسی، ۱۴۱۴ ج۱: ۱۵).
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «اسراف و زیاده روى دو چیزى است که مایه تباهى مال شود و به بدن آسیب برساند. گفته شد: پس تنگ‏گیرى در زندگى چیست؟ فرمود: خوردن نان و نمک در حالى که توانایى بر خوردن چیزى جز آن دارى. گفته شد: پس میانه روى چیست؟ فرمود: نان و گوشت و شیر و سرکه و روغن، زمانى این یک و زمانى آن یک» (حکیمی، ج۶: ۲۰۶).
امام حسن عسکری (علیه السلام) می فرماید: «سخاوت مقدار معینى دارد و اگر بر آن افزوده گردد اسراف است. احتیاط اندازه دارد و اگر از آن گذشت ترس حساب می ‏شود. میانه روى (صرفه جویی) محدود می ‏باشد و اگر از آن تجاوز کرد بخل (خساست) بحساب می ‏آید» (مجلسی، ۱۳۷۸ ج۱: ۵۳۶).
۴. «منع گنج اندوزی»
آموزه های شیعه در کنار آیین پروتستان با گنج اندوزی و انباشت ثروت راکد مخالف است. برای مثال، امام علی (علیه السلام) می فرماید: «کمیل، گنجوران مالها، مرده ‏اند گر چه زنده‏اند….» (نهج البلاغه، ۱۳۷۸: ۳۸۷) یا امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «کسى که مالک ده هزار درهم باشد از شیعیان ما نیست، مگر آن کس که هماره و هماره انفاق کند» (حکیمی، همان، ج۴: ۲۲۳). در اینجا برای ثروت حدودی تعریف شده است و بیشتر از آن در حکم گنج اندوزی است. در آیین پروتستانتیسم هم گنج اندوزی مردود است بویژه آنکه پروتستانتیسم با صدقه دادن به بیچارگان مخالف بود و در برخی متون آنها از گدایان به عنوان رذلهای ولگرد یاد شده است و بدین شعار پایبند بودند که «صدقه دادن خیرات نیست» (وبر، ۱۳۸۸: ۲۸۶).
با این همه، آموزه های تشیع راهکار مناسب برای جلوگیری از انباشت ثروت راکد را هم از طریق سرمایه گذاری مجدد در کار می داند و هم از طریق انفاق و بخشش مال به تهیدستان و نیازمندان. به عنوان نمونه،
آیه قرآن: «قُلْ لِعِبادِیَ الَّذینَ آمَنُوا یُقیمُوا الصَّلاهَ وَ یُنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَهً مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لا بَیْعٌ فیهِ وَ لا خِلالٌ» (ابراهیم: ۳۱). (به آن بندگانم که ایمان آورده‏اند بگو: نماز را بر پا دارند و از آنچه به ایشان روزى داده‏ایم، پنهان و آشکارا انفاق کنند، پیش از آنکه روزى فرا رسد که در آن نه داد و ستدى باشد و نه دوستی).
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «هر کس گنجى (اندوخته کلانى) از خود برجاى گذارد، در روز قیامت براى او به صورت یک افعى پر زهر درمی ‏آید که دو نقطه سیاه بر بالاى دو چشم دارد و به دنبال او به راه می ‏افتد. (زراندوز) به او می ‏گوید: اى واى، تو چه هستى؟ می ‏گوید: من گنج توام که پس از خود بر جاى گذاشتى» (حکیمی، ج۴: ۲۴۲).
امام علی (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «آنچه افزون بر چهار هزار ( درهم ) باشد کنز ( گنج ) است، خواه زکات آن را داده باشد، یا نه» (حکیمی، ج۴: ۲۴۲).
امام محمد باقر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «ما مال را دوست داریم و آن را در راه خیر مصرف می ‏کنیم و هر کس در دنیا مال زیادى به دست آورد در آخرت بهره‏اى نخواهد داشت و شیعیان ما بیشتر از چهل هزار دینار ندارند» (طبرسی، ۱۳۷۴: ۲۵۵).
«امام صادق (علیه السلام) از پدرش (علیه السلام) روایت میکند که از آن جناب از درهم و دینار و آنچه باید مردم درباره آنها انجام دهند سؤال شد، امام فرمود: آنها مهرهاى خداوند در زمین میباشند پروردگار درهم و دینار را براى مصلحت مردم قرار داده و زندگى مردم به خاطر آنها جریان پیدا میکند و خواسته‏هاى آنان بر آورده میگردد، و هر کس درهم و دینار زیاد بدست آورد و حق خداوند را بدهد و زکاه را پرداخت کند آن درهم و دینار براى او پاک می ‏شود اما هر کس زیاد جمع کرد و بخل ورزید و حق خدا را نداد، و از آنها ظرف درست کرد، در این جا عذاب خداوند را خواهد دید» (مجلسی، ج۲: ۵۸۳).
چنانکه ملاحظه می گردد توصیه به عدم گنج اندوزی بصورت ثروت راکد در آموزه های شیعه از یک طرف، و تاکید بر کار و مشاغلی مانند تجارت در اسلام از طرفی دیگر، که ایجاد سود می کند شرایطی پدید می آورد که این ثروت دوباره در کسب و کار استفاده گردد. با این همه، آموزه های دیگری همچون انفاق، خمس و زکات این سود های حاصل را کنترل می کنند. سید محمدحسین طباطبایی در تفسیر آیات مربوط به انفاق، آن را جزو حق‌الله و حق‌الناس می‌داند. او دلایل اصلی تاکید بر انفاق را تعدیل ثروت‌ها، کم کردن فاصله طبقاتی و ایجاد برادری بین مسلمین می‌داند. بدین ترتیب، آموزه های شیعه می تواند از یک طرف می تواند با تأکید بر کار و تلاش ایجاد کننده ثروت در جامعه باشد و از طرف دیگر با توصیه فراوان بر اصل انفاق از انباشت راکد ثروت جلوگیری می کند. بدین ترتیب، آموزه های شیعه حد میانه و اعتدال را در زمینه کسب ثروت تجویز می کنند.
۵. «شعائر مذهبی در رابطه با کسب رحمت الهی»
در آیین پروتستان، هیچ وسیله ای برای کسب رحمت خدا و حصول اطمینان به رستگاری وجود ندارد و فرد پروتستان تنها قادر است نشانه هایی از رستگاری را در حوزه فعالیت شغلی جستجو کند. اما در تشیع، اعمال و شعائر و حتی ذکرهایی وجود دارد که بر اساس وعده های دین، انجام آنها توسط فرد موجب رستگاری و کسب رحمت می گردد. برای مثال،
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «از براى مؤذن در فاصله اذان و اقامه ثوابى است برابر ثواب شهیدى که در راه خدا در خون خود می ‏غلطد» (همان: ۱۰۳) یا «هر کس یک روز، روزه مستحبى بگیرد خداوند او را وارد بهشت می ‏کند» (ابن بابویه، ۱۳۸۱: ۱۴۸).
امام علی (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «نماز شب، بدن را سلامت می ‏بخشد، موجب خشنودى پروردگار می ‏گردد و مقید بودن به اخلاق پسندیده پیامبران الهى و خود را در معرض رحمت خداوندى قرار دادن است» (همان: ۱۲۳).
امام محمد باقر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: (۲) «کسى که در حال روزه داشتن، از دنیا برود، وارد بهشت می ‏شود» (همان: ۱۴۹).
امام موسی کاظم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «رجب، نام رودى است در بهشت که از شیر سپیدتر و از عسل شیرین‏تر است، کسى که یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد خداوند متعال از آن رود به او می ‏نوشاند» (ابن بابویه، ۱۳۸۱: ۱۵۱).
با این همه، آموزه های شیعه بر انجام یک بعدی شعایر مذهبی بعنوان راه رحمت اللهی تأکید نمی کند، بلکه در کنار آن بر اهمیت تفکر و عقل در انجام امور نیز تأکید می ورزد. ازین جهت، آموزه های شیعه راه اعتدال را در زمینه شعایر و عقل انتخاب می کند. برای مثال:
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «خداوند ، چیزى با ارزش تر از عقل ، در میان بندگان تقسیم نکرد» (کافی، ج۱: ۱۲).
امام علی (علیه السلام) می فرماید: «علم میراث گرانبهائی است و ادب لباس فاخر و زینتی است و فکر آئینه ای است صاف» (نهج البلاغه: ۴۴۹).
امام علی (علیه السلام) می فرماید: «گروه‏ هایى به سوى بهشت برین (از دیگران) پیشى گرفتند که بیش از دیگران اهل روزه، نماز، حج و عمره نبودند، بلکه آنان در موعظه‏هاى الهى تعقل کردند» (مجموعه ورام، ج ۲: ۲۱۳).
امام جعفر صادق (علیه السلام) می فرماید: «برترین عبادت مداومت نمودن بر تفکر درباره خداوند و قدرت اوست» (الکافی، ج۲: ۵۵) یا «یک ساعت اندیشیدن در خیر و صلاح از هزار سال عبادت بهتر است» (مصباح الشریعه: ۱۱۴).
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «ستون انسانیت، عقل است و از عقل، زیرکى، فهم، حفظ و دانش بر می ‏خیزد. با عقل، انسان به کمال می ‏رسد. عقل، راهنماى انسان، بینا کننده و کلید کارهاى اوست. هر گاه عقل با نور یارى شود، دانا، حافظ، تیزهوش و فهیم می ‏شود و هرگاه این را دانست، مسیر حرکت خویش و بیگانه را می ‏شناسد و در توحید و طاعت خداوند اخلاص می ‏ورزد» (کافى، ج ۱: ۲۵).
امام کاظم (علیه السلام) می فرماید: «همان گونه که قوام جسم، تنها به جانِ زنده است، قوام دیندارى هم تنها به نیّت پاک است و نیّت پاک، جز با عقل حاصل نمی ى‏شود» (تحف العقول: ۳۹۶)
امام حسن عسگری (علیه السلام) می فرماید: «عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه (حقیقت) عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است» (تحف العقول: ۴۴۲).
۶. «ارزش وقت»
تاکید بر ارزش وقت و فرصت های زندگی در آموزه های شیعه بسیار وجود دارد. بعنوان نمونه: «ابو سرد گوید: امیر المؤمنین (علیه السلام) از فرزندش حسن (علیه السلام) سؤال کرد و فرمود: حزم کدام است، گفت: آنکه منتظر فرصت باشى و هر چه براى تو امکان بدست آوردن آن هست شتاب به خرج دهى» (مجلسى، ۱۳۷۸ ج۲: ۴۳۹)، یا امام جعفر صادق (علیه السلام) می فرماید: «خواب بسیار، دین و دنیا را می ‌برد» (کلینی، همان ج۵: ۲۰۱). اما این تلاش مشروط به رعایت اصولی است و نوعی میانه روی را بر فرد واجب می کند. این شاخص از همان قاعده شاخص اول «تأکید بر کار و تلاش» تبعیت می کند.
تحلیل کلی شاخص های شش گانه اخلاق اقتصادی از منش اعتدال و میانه روی در آموزه های شیعه حکایت می کند. ادعای ما نیز در این نوشتار تا بدین اندازه است. با این همه، شواهد دیگری هم وجود دارد که نمایانگر ماهیت اعتدال گرایانه آموزه های شیعه باشد. آموزه های شیعه می گوید برای دینداری باید “دنیا و آخرت” را یکجا در نظر داشته باشیم. همان قدر که به آخرت توصیه شده به همان میزان به آبادانی دنیا برای جلب رضایت خدا و خلقش سفارش شده است. برای مثال، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «انسان باید براى آخرتش از دنیا، براى مرگش از زندگى و براى پیرى‏ اش از جوانى، توشه برگیرد، چرا که دنیا براى شما آفریده شده و شما براى آخرت آفریده شده ‏اید» (تنبیه الخواطر و نزهه النواظر، ج ۱: ۱۳۱).
امام علی (علیه السلام) می فرماید: «دنیا و آخرت به منزله مشرق و مغرب هستند و کسی که میان آن دو راه می پیماید هر اندازه به یکی نزدیک شود از دیگری دور می شود» (نهج البلاغه: ص۴۸۶).
امام صادق (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «همه خوبى‏ها و بدى‏ها در مقابل توست و هرگز خوبى و بدى واقعى را جز در آخرت نمی ‏بینى، زیرا خداوند همه خوبى‏ها را در بهشت و همه بدى‏ها را در جهنم قرار داده است» (تحف العقول: ۳۰۶).
در کنار موارد مذکور درباره اهمیت آخرت می توان به احادیث زیر درباره اهمیت دنیا نیز اشاره نمود:
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «در طلب دنیا معتدل باشید و حرص نزنید ، زیرا به هر کس هر چه قسمت اوست می رسد» (شرح فارسی شهاب الاخبار: ۳۲۰).
امام علی (علیه السلام): «پاداش آخرت، رنج و سختی دنیا را از یاد می برد» (شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غررالحکم و درر الکلم، ج۷: ۱۴۱).
امام حسن مجتبی(علیه السلام) می فرمایند: «هرکس بگوید پول را دوست ندارم، دروغ می گوید و اگر ثابت شود که درست می گوید احمق است».
امام باقر (علیه السلام): «خانۀ تنگ و محقر زندگى را سخت و دشوار می ‌سازد» (کلینی، ج۸: ۶۰۲).
امام کاظم (علیه السلام) می فرماید: «کسی که برای دینش دنیایش را ترک کند و برای دنیایش دینش را ترک کند از ما نیست».
«سفیان ثورى گوید: بحضرت صادق (علیه السلام) گفتم: شما روایت میکنید که على (علیه السلام) لباس خشن می ‏ پوشید، و شما لباس قوهى و مروى (دو پارچه قیمتى منسوب به قهستان و مرو) می ‏پوشید؟! حضرت فرمود: واى بر تو، على (علیه السلام) در زمان تنگدستى مردم زندگى می ‏کرد، ولى چون روزگار فراخى رسید، نیکان زمانه به آن شایسته‏ترند» (طبرسی، ج۱: ۱۸۳).
احادیت مربوط به اعتدال در آموزه های شیعه” کم نیستند. برخی از احادیث بطور مستقیم به اعتدال و میانه روی پرداخته اند و به دو ضد اعتدال یعنی افراط و تفریط هم اشاره داشته اند. احادیت دیگر گرچه از اعتدال نامی نبرده اند ولی ذمّ افراط و اسراف و یا تفریط و تقصیر پرداخته اند که نتیجه آن دعوت به اعتدال است. سخن را با احادیثی از امامان شیعه در باب اهمیت اعتدال پایان می بخشیم.
*رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) :
«بهترین امور، حد وسط و میانه و حالت اعتدال آنها است و باید دوست داشتنی ترین امور در نزد تو، حد وسط و معتدل آنها در حق باشد» (مستدرک الوسائل، ج ۸: ۲۵۵)
«بر شما باد میانه روی و رعایت اعتدال. زیرا قوم و مردمی که میانه روی را پیشه خویش ساختند هیچگاه دچار تفرقه و جدایی نگردیدند» (فردوس الاخبار، ج۱: ۳۸۷).
«ای فرزند آدم، کار نیک انجام ده و بدی را کنار بگذار که اگر چنین کنی سالک و رونده معتدل و میانه رو هستی [و در نتیجه، به مقصد می رسی]» (نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶).
«همانا انسان مومنی که از جانب خدا، مودب به ادبی شده باشد، هنگامی که وسعت و گشایش برایش به وجود آید، میانه روی را رعایت کرده [و پای خویش را از حد و مرز اعتدال، بیرون نمی نهد و طغیان نمی کند] و هنگامی که دچار سختی شود [نیز از حد و مرز اعتدال، تجاوز نمی کند و به همان مقدار که دارد] اکتفا می نماید» (مستدرک الوسائل، ج۱۳: ۵۲).
«موسی (علیه السلام)، خضر(علیه السلام) را ملاقات کرد. موسی گفت: به من توصیه ای بفرما. گفت: ای خواستار دانش، همانا گوینده کمتر از شنونده خسته می شود. پس هنگامی که سخن می گویی، همنشینانت را خسته مکن: در گفتار، زیاده گو و پر سخن نباش. چرا که زیاده گویی، دانشمندان را خوار و معایب کم مایگان را آشکار می سازد. و لکن بر تو باد به اعتدال و میانه روی که اعتدال از توفیق و استحکام انسان است» (منیه المرید: ۴۷).
«پرهیز [طبی، به جهت در امان ماندن از بیماری ها و سالم ماندن بدن]، رعایت اعتدال است در همه چیز» (بحار الانوار، ج۶۲: ۲۶۹).
«سه چیز، نجات بخش و رستگاری آفرین است. و [پیامبر] سومین را ذکر کرده فرمود: رعایت اعتدال در حال توانگری و تنگدستی» (وسائل الشیعه، ج۱۵: ۲۵۸).
«کسی که در زندگی میانه روی را رعایت نماید خداوند او را روزی می دهد و کسی که پا را از حد اعتدال بیرون گذارد و زیاده روی کند، خداوند او را محروم می سازد» (وسائل الشیعه، ج۱۵: ۲۵۹).
* امام علی (علیه السلام):
«راست و چپ گمراهی است و جاده اصلی (راه حق) همان راه میانه است که قرآن و آثار نبوت آن را سفارش می کنند و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز از همین راه میانه می گذرد و سرانجام، بازگشت همه به سوی راه اعتدال است[و همین جاده، ملاک سنجش اعمال همگان می باشد]» (نهج البلاغه، خطبه ۱۶).
«ما تکیه گاه میانه و معتدلیم که تفریط کاران و عقب ماندگان به آن می پیوندند و افراط کاران و پیش تاختگان به آن باز می گردند» (نهج البلاغه، حکمت ۱۰۹).
«از منفورترین و مبغوض ترین افراد در نزد خدا کسی است که خداوند او را به حال خودش رها کرده است. پس او از راه اعتدال بیرون رفته و گمراه شده است» (نهج البلاغه، خطبه ۱۷).
«هر کس راه میانه را واگذارد به بیراهه و انحراف می افتد» (نهج البلاغه، نامه ۳۱).
«پرهیزکاران دنیا دارای فضیلت های برترند…و پوشش آنان، میانه روی و اعتدال است» (نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳ معروف به خطبه همّام).
«درباره من دو گروه به هلاکت خواهند افتاد: یکی آن که محبت افراطی دارد و چنین علاقه ای او را به غیر حق می کشاند، و یکی هم دشمن تندرو که دشمنی افراطی او را به سوی غیر حق می برد. بهترین مردم درباره من،گروه میانه رو هستند، پس با آنان باشید» (نهج البلاغه، خطبه ۱۲۷).
[حضرت در نکوهش مردم کوفه می فرماید:] شما را چه می شود ؟ نه پوینده و اهل راه خیر و رشد هستید و نه به راه اعتدال و میانه روی هدایت گشته اید» (نهج البلاغه، خطبه ۱۱۹).
«آن کس که در هنگام دارایی و ناداری، میانه روی کند، خود را برای رویارویی با ناملایمات و گرفتاری های سخت روزگار آماده ساخته است» (غرر الحکم: ۲۹۶).
«کسی که حد میانه را رعایت کند هرگز به هلاکت نمی افتد» (بحارالانوار، ج۷۷: ۲۱۴).
«میانه روی، ثروت زا است و زیاده روی، نابود کننده» (وسائل الشیعه، ج۱۵: ۲۵۸).
* امام حسن مجتبی (علیه السلام):
«چون هنگام وفات پدرم رسید، رو کرد به من و شروع به وصیت کردن نمود: در عبادت خود میانه رو باش و در عبادت به کاری که مداوم باشد و توانایی انجام آن را داری بپرداز» (مستدرک الوسائل، ج۱: ۱۳۰).
* امام زین العابدین (علیه السلام):
«خداوندا بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا از راه و رسم میانه روی و اعتدال بهره مند ساز» (صحیفه سجادیه، دعای ۲۰).
«خداوندا، مرا از اسراف و زیاده روی بازدار و به بخشش و میانه روی استوار فرما» (صحیفه سجادیه، دعای ۳۰).
* امام باقر (علیه السلام):
«ما امت میانه هستیم» (بحار الانوار، ج۲۲: ۴۴۱).
امام باقر(علیه السلام) به امام صادق (علیه السلام) فرمود: پسر جانم، بر تو باد به خوبی میان دو بدی و گناه که آنها را از بین می برد. [امام صادق (علیه السلام)] می گوید: پدرجان، این چگونه است؟ [امام باقر (علیه السلام)] فرمود: این همانند گفته خداوند است که می فرماید: نماز را با صدای بسیار بلند مخوان این بد است و زیاد آهسته مخوان که این هم بد است، بلکه بین این دو حالت، راه میانه و اعتدال را پیشه کن این خوب است» (بحار الانوار، ج۸۵: ۷۲).
«امام باقر (علیه السلام) به امام صادق (علیه السلام) فرمود: پسر جانم، بر تو باد به نیکی میان دو بدی، که آن دو بدی را از بین می برد. امام صادق گفت: پدر جان این چگونه است؟ امام باقر (علیه السلام) فرمودند: همان گونه که خداوند می فرمایند: و بندگان شایسته خدا کسانی هستند که چون انفاق نمایند، نه زیاده روی می کنند و نه کوتاهی و سختگیری. بنابراین، زیاده روی و سختگیری هر دو گناه و بد است و در بین این دو حالت میانه قرار دارد که خوب و نیکو است پس بر تو باد به آن نیکی میان دو بدی» (تفسیر نور الثقلین، ج۴: ۲۸-۲۷).
«نیکی و خیری در کسی که در زندگی خود میانه روی نمی کند وجود ندارد. چنین شخصی نه برای نیای خویش، سامانی فراهم می آورد و نه برای آخرتش» (تهذیب الاحکام، ج۷: ۲۳۶).
* امام صادق (علیه السلام):
«مال و دارایی از آن خداوند است. آن را در نزد انسانها به امانت می سپارد و به آنان اجازه داده است که با میانه روی از آن استفاده نمایند» (بحار الانوار، ج۷۹: ۳۰۴).
«خداوند عز و جل، میانه روی و اعتدال را دوست دارد و زیاده روی و اسراف مورد خشم اوست حتی اگر این زیاده روی و اسراف تو در حد دور انداختن هسته خرمایی باشد که قابل استفاده است و نیز حتی اگر در حد دور ریختن زیادی آبی باشد که مقداری از آن را خورده ای» (خصال صدوق، باب الواحد، حدیث ۳۶).
«از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که ایشان درباره کلام خداوند که می فرماید: شما بهترین امتی بودید که به سود انسان ها آفریده شدید، چرا که امر به معروف می کنید و نهی از منکر می نمایید. فرمود: منظور از بهترین امت، امتی است که دعوت ابراهیم برای آنها واجب شد، پس آنها امتی هستند که خداوند در میان آنان و از میان آنان و به سوی آنان بر انگیخت و آنان امت میانه و معتدل هستند و بهترین مردمانی هستند که به سود انسان ها آفریده شدند» (سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۱۰/ تفسیر نور الثقلین، ج۱: ۳۸۳/ سوره بقره، آیه ۱۹۵).
«اگر شخصی تمام دارایی خود را در راهی از راه خدا، انفاق نماید کار خوبی انجام نداده است. آیا خداوند نمی فرماید: خود را به دست خود، به نابودی نیفکنید، و نیکی کنید که خداوند نیکوکاران را دوست می دارد.[اینجا نیکوکاران یعنی معتدلان](سوره بقره، آیه۱۹۵/ وسائل الشیعه، ج۱۵: ۲۵۸).
«اگر امید مومن و بیم او در دو کفه ترازو قرار گیرند و با هم سنجیده شوند در حالت تعادل و توازن قرار می گیرند.[و هیچ کدام بیش از دیگری نخواهد بود. یعنی انسان با ایمان نه در رجاء و امید و نه در نگرانی، ترس و واهمه، دچار افراط یا تفریط نمی شوند.] (تفسیر نور الثقلین، ج۱: ۴۸۹).
«ویژگی انسان باایمان این است که زیاده روی و اسراف نمی کند بلکه میانه روی را پیشه خود می سازد» (مجموعه الاخبار، باب ۳۰، حدیث۱).
«ایوب بن حرمی گوید: شنیدم مردی به امام صادق (علیه السلام) عرض کرد: چنین شنیده ام که میانه روی و برنامه ریزی در زندگی، نیمی از کسب و کار است. امام (علیه السلام) فرمود: چنین نیست، بلکه میانه روی و برنامه ریزی در زندگی، همه کسب و کار است» (امالی شیخ طوسی،ج۲،ص۲۸۳)
«عبید بن زراره نقل می کندکه امام صادق (علیه السلام) به او گفت : ای عبید، همانا اسراف و زیاده روی، پدیدآورنده فقر و تنگدستی، و میانه روی موجب بی نیازی است» (وسائل الشیعه، ج ۱۲: ۴۱).
«چهار کس هستند که دعایشان مستجاب نمی گردد.یکی از آنها کسی است که مالی داشته و آن مال را از بین برده است و می گوید : پروردگارا به من روزی ده،پس خداوند در جواب او می گوید: آیا تو را به اعتدال و میانه روی ،امر نکرده بودم ؟» (وسائل الشیعه، ج ۱۵: ۲۶۱).
* امام کاظم (علیه السلام):
«کسی که میانه روی و قناعت را رعایت نماید، نعمت برایش ماندگار می شود و کسی که تبذیر و زیاده روی کند، نعمت از دست او می رود» (تحف العقول: ۳۰۱).
امام کاظم (علیه السلام) در وصیت خود به هشام فرمود: یکی از لشکریان عقل، میانه روی است و یکی از لشکریان جهل و نادانی، زیاده روی می باشد» (تحف العقول: ۳۰۰).
* امام جواد (علیه السلام):
فضیلت ها چهار گونه ‏اند: اول، حکمت که جانمایه آن اندیشه است. دوم، عفّت که جانمایه‏اش شهوت است. سوم، قدرت که جانمایه‏اش خشم است. چهارم، عدل که قوام آن در اعتدال قواى نفسانى است (کشف الغمّه : ۳/۱۳۸).
* امام هادی (علیه السلام):
«هیچ کس با میانه روی، فقیر نشد» (وسائل الشیعه، ج ۱۵: ۲۵۹(.
«اگر مردم در خوردن میانه روی را رعایت می کردند حتما بدنی سالم داشتند» (محاسن، ج ۲: ۲۲۱).
* امام حسن عسکری (علیه السلام):
امام حسن عسکری (علیه السلام) به محمد بن حمزه نامه ای نوشته و او را به ثروت و بی نیازی مژده داد و به او فرمود: «بر تو باد به میانه روی و پرهیز از ولخرجی زیرا که ولخرجی و اسراف از کارهای شیطانی است» (کشف الغمه، ج ۲: ۴۲۴).
بدین ترتیب، آموزه های شیعه درباره اعتدال به دو دسته فردی و جمعی تقسیم می شوند. از جهت فردی، آموزه های شیعی به ما می گویند که اعتدال هم «باعث سلامتی تن می شود» و هم «نشانه ایمان است». ». لذا اعتدال هم «مایه استحکام انسان» می شود و هم «پوشش پرهیزکاران». حتی «در عبادت هم باید معتدل باشیم». این چنین است که «اعتدال موجب نیکی و ادب در انسان» می شود و از شیعیان می خواهند که «در انجام نیکی میانه رو باشیم». چنانکه در انفاق نه خساست کنیم و نه اسراف. آموزه های شیعه به ما می گویند که باید چه در رفاه و چه در تنگدستی جانب اعتدال پیشه کنیم. «اعتدال در زمان توانگری و تنگدستی» باعث می شود که آدمی برای مقابله با ناملایمات آماده باشد و بدین طریق «رستگاری» می شود. چرا که «امت شیعه امتی میانه رو است».
از جهت جمعی، آموزه های شیعه به ما می گوید که «اعتدال بهترین امور است» و «امت معتدل، بهترین امت ها». چرا که «اعتدال باعث وحدت و همبستگی ملت می شود». «راست و چپ باعث گمراهی می شوند» از این جهت که «اعتدال ملاک سنجش اعمال همگان است».
همچنین در حالی که «اسراف باعث فقر و گرسنگی می شود»، «اعتدال ثروت زاست» و «باعث افزایش روزی می شود». چون «اعتدال باعث بی نیازی می شود». از این رو، «اعتدال فقر نمی آورد» بلکه «اعتدال باعث توسعه می شود».

منبع: دکتر هادی نوری؛پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا

چهل حدیث نورانی از امام حسین علیه اسلام

 ۱- قال َحُسَیْنِ بن علىّ(علیه السلام):

إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَغْبَهً فَتِلْکَ عِبادَهُ التُّجارِ، وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَهْبَهً فَتِلْکَ عِبادَهُ الْعَبْیدِ، وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبادَهٌ الْأحْرارِ، وَ هِیَ أفْضَلُ الْعِبادَهِ.[۱]

حضرت امام حسین (علیه السلام) فرمود: همانا عدّه اى خداوند متعال را به جهت طمع و آرزوى بهشت عبادت مى کنند که آن یک معامله و تجارت خواهد بود و عدّه اى دیگر از روى ترس خداوند را عبادت و ستایش مى کنند که همانند عبادت و اطاعت نوکر از ارباب باشد و طائفه اى هم به عنوان شکر و سپاس از روى معرفت، خداوند متعال را عبادت و ستایش مى نمایند; و این نوع، عبادت آزادگان است که بهترین عبادات مى باشد.

۲– قالَ(علیه السلام): إنَّ أجْوَدَ النّاسِ مَنْ أعْطى مَنْ لا یَرْجُوهُ، وَ إنَّ أعْفَى النّاسِ مَنْ عَفى عَنْ قُدْرَه، وَ إنَّ أَوْصَلَ النّاسِ مَنْ وَصَلَ مَنْ قَطَعَهُ.[۲]

فرمود: همانا سخاوتمندترین مردم آن کسى است که کمک نماید به کسى که امیدى به وى نداشته است.

و بخشنده ترین افراد آن شخصى است که ـ نسبت به ظلم دیگرى با آن که توان انتقام دارد ـ گذشت نماید.

صله رحم کننده ترین مردم و دید و بازدید کننده نسبت به خویشان، آن کسى ست که صله رحم نماید با کسى که با او قطع رابطه کرده است.

۳- قیلَ: مَا الْفَضْلُ؟ قالَ (علیه السلام): مُلْکُ اللِّسانِ، وَ بَذْلُ الاْحْسانِ، قیلَ: فَمَا النَّقْصُ؟ قالَ: التَّکَلُّفُ لِما لا یُعنیکَ.[۳]

از حضرت سؤال شد کرامت و فضیلت انسان در چیست؟

در پاسخ فرمود: کنترل و در اختیار داشتن زبان و سخاوت داشتن، سؤال شد نقص انسان در چیست؟ فرمود: خود را وا داشتن بر آنچه که مفید و سودمند نباشد.

۴- قالَ(علیه السلام): النّاسُ عَبیدُالدُّنْیا، وَ الدّینُ لَعِبٌ عَلى ألْسِنَتِهِمْ، یَحُوطُونَهُ ما دارَتْ بِهِ مَعائِشَهُمْ، فَإذا مُحِصُّوا بِالْبَلاء قَلَّ الدَّیّانُونَ.[۴]

فرمود: افراد جامعه بنده و تابع دنیا هستند و مذهب، بازیچه زبانشان گردیده است و براى إمرار معاش خود، دین را محور قرار داده اند ـ و سنگ اسلام را به سینه مى زنند ـ .

پس اگر بلائى همانند خطر ـ مقام و ریاست، جان، مال، فرزند و موقعیّت، … ـ انسان را تهدید کند، خواهى دید که دین داران واقعى کمیاب خواهند شد.

۵- قالَ(علیه السلام): إنَّ الْمُؤْمِنَ لا یُسىءُ وَ لا یَعْتَذِرُ، وَ الْمُنافِقُ کُلَّ یَوْم یُسىءُ وَ یَعْتَذِرُ.[۵]

ضمن فرمایشى فرمود: همانا شخص مؤمن خلاف و کار زشت انجام نمى دهد و عذرخواهى هم نمى کند.

ولى فرد منافق هر روز مرتکب خلاف و کارهاى زشت مى گردد و همیشه عذرخواهى مى نماید.

۶- قالَ(علیه السلام): إعْمَلْ عَمَلَ رَجُل یَعْلَمُ أنّه مأخُوذٌ بِالاْجْرامِ، مُجْزى بِالاْحْسانِ.[۶]

فرمود: کارها و أمور خود را همانند کسى تنظیم کن و انجام ده که مى داند و مطمئن است که در صورت خلاف تحت تعقیب قرار مى گیرد و مجازات خواهد شد.

و در صورتى که کارهایش صحیح باشد پاداش خواهد گرفت.

۷- قالَ(علیه السلام): عِباداللهِ! لا تَشْتَغِلُوا بِالدُّنْیا، فَإنَّ الْقَبْرَ بَیْتُ الْعَمَلِ، فَاعْمَلُوا وَ لا تَغْعُلُوا.[۷]

فرمود: اى بندگان خدا، خود را مشغول و سرگرم دنیا ـ و تجمّلات آن ـ قرار ندهید که همانا قبر، خانه اى است که تنها عمل ـ صالح ـ در آن مفید و نجات بخش مى باشد، پس مواظب باشید که غفلت نکنید.

۸- قالَ(علیه السلام): لا تَقُولَنَّ فى أخیکَ الْمُؤمِنِ إذا تَوارى عَنْکَ إلاّ مِثْلَ ماتُحِبُّ أنْ یَقُولَ فیکَ إذا تَوارَیْتَ عَنْهُ.[۸]

فرمود: سخنى ـ که ناراحت کننده باشد ـ پشت سر دوست و برادر خود مگو، مگر آن که دوست داشته باشى که همان سخن پشت سر خودت گفته شود.

۹- قالَ(علیه السلام): یا بُنَىَّ! إیّاکَ وَظُلْمَ مَنْ لایَجِدُ عَلَیْکَ ناصِراً إلاّ اللهَ.[۹]

فرمود: بپرهیز از ظلم و آزار رساندن نسبت به کسى که یاورى غیر از خداوند متعال نمى یابد.

۱۰- قالَ(علیه السلام): إنّی لا أری الْمَوْتَ إلاّ سَعادَه، وَ لاَ الْحَیاهَ مَعَ الظّالِمینَ إلاّ بَرَماً.[۱۰]

فرمود: به درستى که من از مرگ نمى هراسم و آن را جز سعادت نمى بینم; و زندگى با ستمگران و ظالمان را عار و ننگ مى شناسم.

۱۱- قالَ(علیه السلام): مَنْ لَبِسَ ثَوْباً یُشْهِرُهُ کَساهُ اللهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ ثَوْباً مِنَ النّارِ.[۱۱]

فرمود: هرکس لباس شهرت – و انگشت نما از هر جهت – بپوشد، خداوند او را در روز قیامت لباسى از آتش مى پوشاند.

۱۲- قالَ(علیه السلام): أنَا قَتیلُ الْعَبَرَهِ، لایَذْکُرُنى مُؤْمِنٌ إلاّ اِسْتَعْبَرَ.[۱۲]

فرمود: من کشته گریه ها و اشک ها هستم، هیچ مؤمنى مرا یاد نمى کند مگر آن که عبرت گرفته و اشک هایش جارى خواهد شد.

۱۳- قالَ(علیه السلام): لَوْ شَتَمَنى رَجُلٌ فى هذِهِ الاُْذُنِ، وَ أَوْمى إلىَ الْیُمْنى، وَ اعْتَذَرَ لى فىِ الاُْخْرى لَقَبِلْتُ ذلِکَ مِنْهُ، وَ ذلِکَ أَنَّ أَمیرَ الْمُؤْمِنینَ (علیه السلام) حَدَّثَنى أَنَّهُ سَمِعَ جَدّى رَسُولَ اللهِ (صلى الله علیه وآله)یَقُولُ: لا یَرِدُ الْحَوْضَ مَنْ لَمْ یَقْبَلِ الْعُذرَ مِنْ مُحِقٍّ أَوْ مُبْطِل.[۱۳]

فرمود: چنانچه با گوش خود بشنوم که شخصى مرا دشنام مى دهد و سپس معذرت خواهى او را بفهمم، از او مى پذیرم و گذشت مى نمایم، چون که پدرم امیرالمؤمنین علىّ (علیه السلام) از جدّم رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) روایت نمود: کسى که پوزش و عذرخواهى دیگران را نپذیرد، بر حوض کوثر وارد نخواهد شد.

۱۴- قیلَ لِلْحُسَیْنِ بن علىّ(علیه السلام): مَنْ أعْظَمُ النّاسِ قَدْراً؟

قالَ: مَنْ لَمْ یُبالِ الدُّنْیا فى یَدَیْ مَنْ کانَتْ.[۱۴]

از حضرت سؤال شد: با شخصیّت ترین افراد چه کسى است؟

در جواب فرمود: آن کسى است که اهمیّت ندهد که دنیا در دست چه کسى مى باشد.

۱۵- قالَ(علیه السلام): مَنْ عَبَدَاللهَ حَقَّ عِبادَتِهِ، آتاهُ اللهُ فَوْقَ أمانیهِ وَ کِفایَتِهِ.[۱۵]

فرمود: هرکس خداوند متعال را با صداقت و خلوص، عبادت و پرستش نماید; خداى متعال او را به بهترین آرزوهایش مى رساند و امور زندگیش را تأمین مى نماید.

۱۶- قالَ(علیه السلام): احْذَرُوا کَثْرَهَ الْحَلْفِ، فِإنَّهُ یَحْلِفُ الرَّجُلُ لِعَلَل أرَبَعَ: إمّا لِمَهانَه یَجِدُها فی نَفْسِهِ، تَحُثُّهُ عَلى الضَّراعَهِ إلى تَصْدیقِ النّاسِ إیّاهُ. وَ إمّا لِعَىّ فی الْمَنْطِقِ، فَیَتَّخِذُ الاْیْمانَ حَشْواً وَصِلَهً لِکَلامِهِ. وَ إمّا لِتُهْمَه عَرَفَها مِنَ النّاسِ لَهُ، فَیَرى أَنَّهُمْ لایَقْبَلُونَ قَوْلَهُ إلاّ بِالْیَمینِ. وَ إمّا لاِرْسالِهِ لِسانَهُ مِنْ غَیْرِ تَثْبیت.[۱۶]

فرمود: خود را از قسم و سوگند برهانید که همانا انسان به جهت یکى از چهار علّت سوگند یاد مى کند: در خود احساس سستى و کمبود دارد، به طورى که مردم به او بى اعتماد شده اند، پس براى جلب توجّه مردم که او را تصدیق و تأیید کنند، سوگند مى خورد.

و یا آن که گفتارش معیوب و به دور از حقیقت است، و مى خواهد با سوگند، سخن خود را تقویت و جبران کند.

و یا در بین مردم متّهم است ـ به دروغ و بى اعتمادى ـ پس مى خواهد با سوگند و قسم خوردن جبران ضعف نماید.

و یا آن که سخنان و گفتارش متزلزل است ـ هر زمان به نوعى سخن مى گوید ـ و زبانش به سوگند عادت کرده است.

۱۷- قالَ(علیه السلام): أیُّما إثْنَیْنِ جَرى بَیْنَهُما کَلامٌ، فَطَلِبَ أَحَدُهُما رِضَى الاْخَرِ، کانَ سابِقَهُ إلىَ الْجَنّهِ.[۱۷]

فرمود: چنانچه دو نفر با یکدیگر نزاع و اختلاف نمایند و یکى از آن دو نفر، در صلح و آشتى پیشقدم شود، همان شخص سبقت گیرنده، جلوتر از دیگرى به بهشت وارد مى شود.

۱۸- قالَ(علیه السلام): وَ اعْلَمُوا إنَّ حَوائِجَ النّاسِ إلَیْکُمْ مِنْ نِعَمِ الله عَلَیْکُمْ، فَلا تَمیلُوا النِّعَمَ فَتَحَوَّلَ نَقِماً.[۱۸]

فرمود: توجّه داشته باشید که احتیاج و مراجعه مردم به شما از نعمت هاى الهى است، پس نسبت به نعمت ها روى، بر نگردانید; وگرنه به نقمت و بلا گرفتار خواهد شد.

۱۹- قالَ(علیه السلام): یَا ابْنَ آدَم! اُذْکُرْ مَصْرَعَکَ وَ مَضْجَعَکَ بَیْنَ یَدَی اللهِ، تَشْهَدُ جَوارِحُکَ عَلَیْکَ یَوْمَ تَزِلُّ فیهِ الْأقْدام.[۱۹]

فرمود: اى فرزند آدم، بیاد آور لحظات مرگ و خواب گاه خود را در قبر، همچنین بیاد آور که در پیشگاه خداوند قرار خواهى گرفت و اعضاء و جوارحت بر علیه تو شهادت خواهند داد، در آن روزى که قدم ها لرزان و لغزان مى باشد.

۲۰- قالَ(علیه السلام): مُجالَسَهُ أهْلِ الدِّناءَهِ شَرٌّ، وَ مُجالَسَهُ أهْلِ الْفِسْقِ ریبَهٌ.[۲۰]

فرمود: همنشینى با اشخاص پست و رذل سبب شرّ و بد یختى خواهد گشت; و همنشینى و مجالست با معصیت کاران موجب شکّ و بدبینى خواهد شد.

۲۱- قالَ(علیه السلام): إنَّ اللهَ خَلَقَ الدُّنْیا لِلْبَلاءِ، وَ خَلَقَ أهْلَها لِلْفَناءِ.[۲۱]

فرمود: به درستى که خداوند متعال دنیا ـ و اموال آن ـ را براى آزمایش افراد آفریده است.

و همچنین موجودات دنیا را جهت فناء ـ و انتقال از این دنیا به جهانى دیگر ـ آفریده است.

۲۲- قالَ(علیه السلام): لا یَأمَنُ یوم الْقِیامَهِ إلاّ مَنْ قَدْ خافَ اللهَ فی الدُّنْیا.[۲۲]

فرمود: کسى در روز قیامت از شدائد و أحوال آن در أمان نمى باشد، مگر آن که در دنیا از خداوند متعال ترس داشته باشد ـ و اهل گناه و معصیت نگردد ـ .

۲۳- قالَ(علیه السلام): لِکُلِّ داء دَواءٌ، وَ دَواءُ الذُّنُوبِ الإسْتِغْفارِ.[۲۳]

فرمود: براى هر غم و دردى درمان و دوائى است و جبران و درمان گناه، طلب مغفرت و آمرزش از درگاه خداوند مى باشد.

۲۴- قالَ(علیه السلام): مَنْ قَرَءَ آیَهً مِنْ کِتابِ الله عَزَّ وَ جَلَّ فى صَلاتِهِ قائِماً، یُکْتَبُ لَهُ بِکُلِّ حَرْف مِأهُ حَسَنَه.[۲۴]

فرمود: هرکس آیه اى از قرآن را در نمازش تلاوت نماید، خداوند متعال در مقابل هر حرفى از آن یکصد حسنه در نامه اعمالش ثبت مى نماید.

۲۵- قالَ(علیه السلام): سَبْعَهُ أشْیاء لَمْ تُخْلَقْ فى رَحِم: فَأوّلُها آدَمُ((علیه السلام))، ثُمَّ حَوّاء، وَ الْغُرابُ، وَ کَبْشُ إبْراهیم((علیه السلام))، وَ ناقَهُ اللهِ، وَ عَصا مُوسى ((علیه السلام))، وَ الطَّیْرُالَّذى خَلَقَهُ عیسىَبْنُ مَرْیَم (علیهما السلام).[۲۵]

ضمن جواب سؤال هاى پادشاه روم، فرمود: آن هفت موجودى که بدون خلقت در رحم مادر، آفریده شده اند، عبارتند از:

حضرت آدم (علیه السلام) و همسرش حوّاء.

و کلاغى که براى راهنمائى دفن هابیل آمد.

و گوسفندى که براى قربانى، به جاى حضرت اسماعیل(علیه السلام) آمد.

و شترى که خداوند براى پیامبرش، حضرت صالح فرستاد.

و عصاى حضرت موسى (علیه السلام).

و هفتمین موجود آن پرنده اى بود که توسّط حضرت عیسى (علیه السلام)آفریده شد.

۲۶- قالَ(علیه السلام): إنَّ اَعْمالَ هذِهِ الاُْمَّهِ ما مِنْ صَباح إلاّ و تُعْرَضُ عَلَى اللهِ تَعالى.[۲۶]

فرمود: همانا ـ نامه کردار و ـ أعمال این امّت، در هر صبحگاه بر خداوند متعال عرضه مى گردد.

۲۷- قالَ(علیه السلام): إجْتَنِبُوا الْغِشْیانَ فی اللَّیْلَهِ الَّتى تُریدُون فیها السَّفَرَ، فإنَّ مَنْ فَعَلَ ذلِکَ، ثُمَّ رُزِقَ وَلَدٌ کانَ جَوّالَهً.[۲۷]

فرمود: در آن شبى که قصد مسافرت دارید، با همسر خود زناشوئى نکنید، که چنانچه عمل زناشوئى انجام گردد و در آن زمان فرزندى منعقد شود، بسیار متحرّک و افکارش مغشوش مى باشد.

۲۸- قالَ(علیه السلام): الرّکْنُ الْیَمانی بابٌ مِنْ أبْوابِ الْجَنَّهِ، لَمْ یَمْنَعْهُ مُنْذُ فَتَحَهُ، وَ إنَّ ما بَیْنَ الرُّکْنَیْنِ ـ الأسْوَد وَ الْیَمانی ـ مَلَکٌ یُدْعى هُجَیْرٌ، یُؤَمِّنُ عَلى دُعاءِالْمُؤْمِنینَ.[۲۸]

فرمود: رُکن یَمانىِ کعبه الهى، دربى از درب هاى بهشت است و مابین رکن یمانى و حجرالأسود ملک و فرشته اى است که براى استجابت دعاى مؤمنین آمّین مى گوید.

۲۹- قالَ(علیه السلام): إنَّ الْغِنى وَ اْلِعزَّ خَرَجا یَجُولانِ، فَلَقیا التَّوَکُلَّ فَاسْتَوْطَنا.[۲۹]

فرمود: عزّت و بى نیازى ـ هر دو ـ شتاب زده به دنبال پناهگاهى مى دویدند، چون به توکّل برخورد کردند، آرامش پیدا نموده و آن را پناهگاه خود قرار دادند.

۳۰- قالَ(علیه السلام): مَنْ نَفَّسَ کُرْبَهَ مُؤْمِن، فَرَّجَ اللهُ عَنْهُ کَرْبَ الدُّنْیا وَالاْخِرَهِ.[۳۰]

فرمود: هرکس گره اى از مشکلات مؤمنى باز کند و مشکلش را برطرف نماید، خداوند متعال مشکلات دنیا و آخرت او را اصلاح مى نماید.

۳۱- قالَ(علیه السلام): مَنْ والانا فَلِجَدّى (صلى الله علیه وآله وسلم) والى، وَ مَنْ عادانا فَلِجَدّى عادى.[۳۱]

فرمود: هر که ما را دوست بدارد و پیرو ما باشد، پس دوستى و محبّتش به جهت جدّم رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم)مى باشد.

و هرکس با ما دشمن و کینه توز باشد، پس دشمنى و مخالفت او به جهت جدّم رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) خواهد بود.

۳۲- قالَ(علیه السلام): یَا ابْنَ آدَمَ! أُذْکُرْ مَصارِعَ آبائِکَ وَ أبْنائِکَ، کَیْفَ کانُوا، وَ حَیْثُ حَلّوُا، وَ کَأَنَّکَ عَنْ قَلیل قَدْ حَلَلْتَ مَحَلَّهُمْ.[۳۲]

فرمود: اى فرزند آدم، بیاد آور آن لحظاتى را که پدران و فرزندان ـ و دوستان ـ تو چگونه در چنگال مرگ قرار گرفتند، آن ها در چه وضعیّت و موقعیّتى بودند و سرانجام به کجا منتهى شدند و کجا رفتند.

و بیندیش که تو نیز همانند آن ها به ایشان خواهى پیوست ـ پس مواظب اعمال و رفتار خود باش ـ .

۳۳- قالَ(علیه السلام): یَا ابْنَ آدَمَ، إنَّما أنْتَ أیّامٌ، کُلَّما مَضى یَوْمٌ ذَهَبَ بَعْضُکَ.[۳۳]

فرمود: اى فرزند آدم، بدرستى که تو مجموعه اى از زمان ها و روزگار هستى، هر آنچه از آن بگذرد، زمانى از تو فانى و سپرى گشته است ـ بنابراین لحظات عمرت را غنیمت شمار که جبران ناپذیر است ـ .

۳۴- قالَ(علیه السلام): مَنْ حاوَلَ أمْراً بِمَعْصِیَهِ اللهِ کانَ أفْوَتُ لِما یَرْجُو وَ أسْرَعُ لِمَجیىءِ ما یَحْذَرُ.[۳۴]

فرمود: هرکس از روى نافرمانى و معصیتِ خداوند، کارى را انجام دهد، آنچه را آرزو دارد سریع تر از دست مى دهد و به آنچه هراسناک و بیمناک مى باشد مبتلا مى گردد.

۳۵- قالَ(علیه السلام): الْبُکاءُ مِنْ خَشْیَهِ الله نَجاتٌ مِنَ الّنارِ وَ قالَ: بُکاءُ الْعُیُونِ، وَ خَشْیَهُ الْقُلُوبِ مِنْ رَحْمَهِ اللهِ.[۳۵]

فرمود: گریان بودن به جهت ترس از ـ عذاب ـ خداوند، سبب نجات از آتش دوزخ خواهد بود; و فرمود: گریان بودن چشم و خشیت داشتن دل ها یکى از نشانه هاى رحمت الهى ـ براى بنده ـ است.

۳۶- قالَ(علیه السلام): لا یَکْمِلُ الْعَقْلُ إلاّ بِاتّباعِ الْحَقِّ.[۳۶]

فرمود: بینش و عقل و درک انسان تکمیل نمى گردد مگر آن که ـ أهل حقّ و صداقت باشد و ـ از حقایق، تبعیّت و پیروى کند.

۳۷- قالَ(علیه السلام): أَهْلَکَ النّاسَ إثْنانِ: خَوْفُ الْفَقْرِ، وَ طَلَبُ الْفَخْرِ.[۳۷]

فرمود: دو چیز مردم را هلاک و بیچاره گردانده است:

یکى ترس از این که مبادا در آینده فقیر و نیازمند دیگران گردند.

و دیگرى فخر کردن ـ در مسائل مختلف ـ و مباهات بر دیگران است.

۳۸- قالَ(علیه السلام): مَنْ عَرَفَ حَقَّ أَبَوَیْهِ الاْفْضَلَیْنِ مُحَمَّد وَ عَلىّ، و أطاعَهُما، قیلَ لَهُ: تَبَحْبَحْ فى أیِّ الْجِنانِ شِئْتَ.[۳۸]

فرمود: هر شخصى که حقّ والدینش محمّد (صلى الله علیه وآله وسلم) ، و علىّ (علیه السلام) را که با شرافت و با فضیلت ترین انسان ها هستند، بشناسد و ـ در تمام امور زندگى ـ از ایشان تبعیّت و اطاعت کند; در قیامت به او خطاب مى شود: هر قسمتى از بهشت را که خواستار باشى، مى توانى انتخاب کنى و در آن وارد شوى.

۳۹- قالَ(علیه السلام): مَنْ طَلَبَ رِضَى اللهِ بِسَخَطِ النّاسِ کَفاهُ الله اُمُورَ النّاسِ، وَ مَنْ طَلَبَ رِضَى النّاسِ بِسَخَطِ اللهِ وَ کَّلَهُ اللهُ إلَى النّاسِ.[۳۹]

فرمود: هرکس رضایت و خوشنودى خداوند را ـ در أمور زندگى ـ طلب نماید گرچه همه افراد از او رنجیده شوند، خداوند مهمّات و مشکلات او را کفایت خواهد نمود.

و کسى که رضایت و خوشنودى مردم را طالب گردد گرچه مورد خشم و غضب پروردگار باشد، خداوند أمور این شخص را به مردم واگذار مى کند.

۴۰- قالَ(علیه السلام): إنَّ شیعَتَنا مَنْ سَلِمَتْ قُلُوبُهُمْ مِنْ کُلِّ غِشٍّ وَ غِلّ وَ دَغَل.[۴۰]

فرمود: شیعیان و پیروان ما ـ اهل بیت عصمت و طهارت (علیه السلام) ـ آن کسانى هستند که أفکار و درون آن ها از هر گونه حیله و نیرنگ و عوام فریبى سلامت و تهى باشد

پاورقى ها:

[۱] – تحف العقول: ص ۱۷۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۱۷، ح ۵٫

[۲] – نهج الشّهاده: ص ۳۹، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۲۱، ح ۴٫

[۳] – مستدرک الوسائل: ج ۹، ص ۲۴، ح ۱۰۰۹۹ به نقل از مجموعه شهید.

[۴] – محجّه البیضاء: ج ۴، ص ۲۲۸، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۱۶، ح ۲٫

[۵] – تحف العقول: ص ۱۷۹، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۱۹، ح ۲٫

[۶] – بحارالأنوار: ج ۲، ص ۱۳۰، ح ۱۵ و ج ۷۵، ص ۱۲۷، ح ۱۰٫

[۷] – نهج الشّهاده: ص ۴۷٫

[۸] – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۲۷، ح ۱۰٫

[۹] – وسائل الشّیعه: ج ۱۱، ص ۳۳۹، بحارالأنوار: ج ۴۶، ص ۱۵۳، ح ۱۶٫

[۱۰] – بحار الأنوار: ج ۴۴، ص ۱۹۲، ضمن ح ۴، و ص ۳۸۱، ضمن ح ۲٫

[۱۱] – کافى: ج ۶، ص ۴۴۵، ح ۴٫

[۱۲] – أمالى شیخ صدوق: ص ۱۱۸، بحارالأنوار: ج ۴۴، ص ۲۸۴، ح ۱۹٫

[۱۳] – إحقاق الحقّ: ج ۱۱، ص ۴۳۱٫

[۱۴] – تنبیه الخواطر، معروف به مجموعه ورّام: ص ۳۴۸، س ۱۱٫

[۱۵] – تنبیه الخواطر: ص ۴۲۷، س ۱۴، بحارالأنوار: ج ۶۸، ص ۱۸۳، ح ۴۴٫

[۱۶] – تنبیه الخواطر، معروف به مجموعه ورّام: ص ۴۲۹، س ۶٫

[۱۷] – محجّه البیضاء: ج ۴، ص ۲۲۸٫

[۱۸] – نهج الشّهاده: ص ۳۸٫

[۱۹] – نهج الشّهاده: ص ۵۹٫

[۲۰] – نهج الشّهاده: ص ۴۷، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۱۲۲، ح ۵٫

[۲۱] – نهج الشّهاده: ص ۱۹۶٫

[۲۲] – بلاغه الحسین(علیه السلام): ص ۲۸۵، بحار الأنوار: ج ۴۴، ص ۱۹۲، ح ۵٫

[۲۳] – وسائل الشّیعه: ج ۱۶، ص ۶۵، ح ۲۰۹۹۳، کافى: ج ۲، ص ۴۳۹، ح ۸٫

[۲۴] – اصول کافى: ج ۲، ص ۶۱۱، بحارالأنوار: ج ۸۹، ص ۲۰۰، ح ۱۷٫

[۲۵] – تحف العقول: ص ۱۷۴، و بحارالأنوار: ج ۱۰، ص ۱۳۷، ح ۴٫

[۲۶] – بحارالأنوار: ج ۷۰، ص ۳۵۳، ح ۵۴، به نقل از عیون الأخبارالرّضا(علیه السلام).

[۲۷] – وسائل الشّیعه: ح ۲۰، ج ۳، ص ۲۴۳، بحارالأنوار: ج ۱۰۰، ص ۲۹۲، ح ۳۹٫

[۲۸] – مستدرک الوسائل: ج ۹، ص ۳۹۱، ج ۱، بحارالأنوار: ج ۶۹، ص ۳۵۴، ح ۱۱٫

[۲۹] – مستدرک الوسائل: ج ۱۱، ص ۲۱۸، ح ۱۵، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۲۵۷، ح ۱۰۸٫

[۳۰] – مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۴۱۶، ح ۱۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۲۱، ح ۴٫

[۳۱] – ینابیع المودّه: ج ۲، ص ۳۷، ح ۵۸٫

[۳۲] – نهج الشّهاده: ص ۶۰٫

[۳۳] – نهج الشّهاده: ص ۳۴۶٫

[۳۴] – اصول کافى: ج ۲، ص ۳۷۳، ح ۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۲۰، س ۶، وسائل الشّیعه: ج ۱۶، ص ۱۵۳، ح ۳٫

[۳۵] – نهج الشّهاده: ص ۳۷۰، مستدرک الوسائل: ج ۱۱، ص ۲۴۵، ح ۱۲۸۸۱٫

[۳۶] – نهج الشّهاده: ص ۳۵۶، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۲۷، ح ۱۱٫

[۳۷] – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۵۴، ح ۹۶٫

[۳۸] – نهج الشّهاده: ص ۲۹۳، تفسیرالامام العسکرى (علیه السلام): ص ۳۳۰، بحار: ج ۲۳، ص ۲۶۰، ح ۸٫

[۳۹] – أمالى شیخ صدوق: ص ۱۶۷، مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۲۰۹، ح ۱۳۹۰۲٫

[۴۰] – تفسیرالإمام العسکرى(علیه السلام): ص ۳۰۹، ح ۱۵۴، بحارالأنوار: ج ۶۵، ص ۱۵۶، ح ۱۱٫

نزول آیه تبلیغ در مورد مکر یهود

شبهه

اولین کسى که آیه «تبلیغ» را در مورد مکر یهود تفسیر کرده، مقاتل بن سلیمان است.(۱)و پس از وى طبرى و بغوى و محمد بن ابى بکر رازى این قول و تفسیر را اختیار کرده اند.(۲) فخر رازى نیز پس از احتمالات فراوان در مورد نزول آیه مورد بحث، همین قول را برگزیده و تنها دلیل آن را نیز سیاق یا تناسب آیات قبل و بعد دانسته که جملگى درباره یهودیان است.(۳)

پاسخ شبهه

 اوّلا: سوره مائده آخرین سوره اى است که بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) در حجه الوداع نازل شده است، و در آن موقع یهود شوکتى نداشته اند تا پیامبر(صلى الله علیه وآله) از آن ها خوف داشته باشد و احتیاج به محافظت و نگهبانى از آن ها داشته باشد و اگر مراد از آیه، یهود باشد جاداشت این سوره در اوائل هجرت نازل شود زیرا در اوائل هجرت که رسول خدا(علیه السلام) در شهر غربت و در بین عده معدودى از مسلمین بسر مى برد یهودیان از چهار طرف او را محصور کرده بودند – یهودیانى که جنگ هاى خونینى مانند: خیبر را به راه انداختند – پس بااین وصف نمى توان شأن نزول آیه را درباره مکر یهود دانست.

ثانیاً: قرآن موجود بر اساس ترتیب نزول آن نبوده تا بتوان به سیاق آیات آن بر ظهور یک معنا تمسّک کرد.

ثالثاً: سیاق بر فرض ظهور داشتن، قرینه مقامى است و در برابر نصّ روایات و قرینه هاى دیگر اعتبارى نخواهد داشت.

رابعاً: بنا بر گفته فخر رازى، حکمى که خداوند درباره یهود نازل کرد و به قدرى بر آنان گران تمام شد که موجب تأخیر در ابلاغ آن از سوى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) گردید، این بود: ( یا أَهْلَ الْکِتابِ لَسْتُمْ عَلى شَیْء حَتّى…) «اى اهل کتاب شما بر هیچ چیز نیستید تا آن که….» در حالى که قرآن پیش از این آیه در آیه ۶۴ همین سوره خطاب تندترى به یهود دارد: ( وَقالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللهِ مَغْلُولَهٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَلُعِنُوا بِما قالُوا…)؛ «و یهود گفتند: دست خدا [با زنجیر] بسته است، دست هایشان بسته باد! و به خاطر این سخن از رحمت [الهى] دور شوند….» پس شایسته بود که این آیه موجب نگرانى پیامبر از ابلاغ شود نه آیه قبل؛ بنابراین نمى توان گفته فخر رازى را صحیح دانست.(۴)

پی نوشتها

۱ ـ تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج ۱، ص ۴۹۱ و ۴۹۲٫

۲ ـ جامع البیان، طبرى، ج ۴، ص ۳۰۷؛ تفسیر معالم التنزیل، بغوى، ج ۲، ص ۵۱ ؛ تفسیر اسأله القرآن المجید و اجوبتها، رازى، ص ۷۴٫

۳ ـ مفاتیح الغیب، ج ۱۲، ص ۵۰٫

۴ ـ على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات (۱)، ص ۲۶۱٫

مجازات جسمانى یا روحانى

خداوند متعال براى آخرت بر اساس اعمال خوب و بد بهشت و جهنم را قرار داده و وعده داده کسانى که به معاد و توحید کفر بورزند من آنها را در اتش جهنم مى سوزانم آیا این آتش جسمانى است یا روحانى ؟

پاسخ:

عذاب اخروى صرفا عذاب روحانى نیست بلکه شامل جسم نیز می‏گردد ما معتقدیم که معاد روحانى و جسمانى است. چرا که: انسان موجودى دو ساحتى است که از دو بعد جسمانى و روحانى فراهم آمده به گونه‏اى که هر دو در حقیقت او دخیل‏اند و چنین نیست که یکى (مثلاً بعد جسمانى) جنبه عارضى و موقتى داشته باشد البته بعد روحانى انسان در مقایسه با ساحت جسمانى او از نوعى اصالت برخوردار است اما فرعیت بعد جسمانى لزوما به معناى خروج آن از حقیقت ذات آدمى نیست از این رو به بعضى عذابهاى جسمانى و روحانیدوزخ اشاره می‏گردد.

عذابهاى جسمانى دوزخ

    ۱. آتش سوزان: مهمترین بعد عذاب دوزخ سوزانندگى آتش آن است و عموم اسامى دوزخ (مانند جحیم، سعید و سقر) به نوعى اشاره به این بعد از عذاب دارند. بی‏تردید آتش دوزخ تفاوت‏هایى اساسى با آتش دنیوى دارد از اینرو در قرآن به نار کبرى (آتش بزرگتر) شهرتیافته است، (سوره اعلى ۱۳ – ۱۱).

    ۲. غذا و نوشیدنى ناگوار. بر اساس آیات متعدد قرآنى به دوزخیان غذاهایى بسیار ناگوار و نوشیدنی‏هاى تلخ و سوزان می‏خورانند که بر عذاب آنان می‏افزاید، (غاشیه ۷ – ۴).

    ۳. لباس آتشین، لباس دوزخیان از جنس آتش‏سوزان است، (حج / ۱۹).

    ۴. بادهاى کشنده و سایه‏هاى سوزان، (واقعه ۴۴ – ۴۱).

    ۵. اسارت در غل و زنجیر، (غافر ۷۲ – ۷۱).

عذاب‏هاى روحانى

    ۱. حسرت بی‏پایان، اهل دوزخ پس از مشاهده تحقق وعده‏هاى الهى و آگاهى از فرجام نامبارک خویش و سرانجام نیکوى بهشتیان به حسرتى جانکاه دچار می‏شوند که هیچگاه از شکنجه آن رهایى نخواهد داشت از اینرو روز رستاخیز یوم الحسره نام گرفته است،(مریم / ۳۹).

    ۲. غم و اندوه بیکران، از دیگر آلام روحانى دوزخیان غم و اندوهى است که هماره روح و جان آنان را می‏آزارد به گونه‏اى که تا ابد از شادى و شادمانى بى نصیب می‏شوند، (حج – ۲۲).

    ۳. رسوایى و ذلت بزرگ، از آنجا که احوال انسان‏ها در روز رستاخیز در معرض مشاهده فرشتگان و انبیاء دیگر انسانها قرار دارد محرومیت دوزخیان از بهشت و افکنده شدن آنان در دوزخ که با آشکار شدن باطن آنان و ظهور حقیقت اعمالشان همراه است رسوایى و خواریجبران‏ناپذیرى به دنبال دارد که همواره روح و جان آنان را می‏آزارد، (آل‏عمران – ۱۹۲).

    ۴. محرومیت از رحمت الهى. بى تردید بزرگترین نعمت و عذاب معنوى دوزخیان محرومیت آنان از الطاف و عنایات ویژه حق تعالى است آنان نعمت بزرگ حضور در بارگاه قرب پروردگار و مشاهده جمال او را از کف می‏دهند و از لقاى حق بى نصیب می‏مانند و مشمولبی‏مهرى و غضب او می‏گردند و چه عذابى بالاتر و دردناکتر از این خواهد بود؟، (بقره – ۱۷۴؛ مطففین – ۱۵؛ ر.ک: آموزش کلام اسلامى ۲، محمد سعیدی‏مهر، صفحات ۳۳۳ تا ۳۲۹ -۲۵۶).

عذاب قبر جسمانى و روحانى است، ولى جسم و بدن برزخى معذب است نه بدن مادى و دنیایى. توضیح مطلب با  توجه به دو نکته روشن می‏شود:

  ۱ـ روح انسان پس از مرگ و انقطاع از بدن مادى، خود را با بدن برزخى و قالب مثالى می‏یابد و می‏بیند، در واقع روح آدمی  با رفتن از حیات دنیوى به حیات برزخى، بدن مادى خود را رها کرده و با بدن مثالى خود متحد می‏گردد، بدنى که متناسب  بانظام برزخى بوده و اتحادش با روح قوی‏تر از اتحاد آن با بدن مادى در زندگى دنیوى است. قالب مثالى موجود در خواب  می‏تواند ما را به بدن برزخى تا حدودى هدایت کند چرا که هنگام خواب که تعلق روح به بدن مادى تا اندازه‏اى کم می‏شود و  از خدود مادى تا اندازه‏اى آزاد می‏گردد، روح خود را با یک نوع تمثیل مثالى یافته و خود را با بدنى شبیه بدن مادى و دنیوی  می‏بیند و این دلیل روشنى است که روح انسان در صورت عدم تعلق به بدن مادى یا تعلق کمتر، قدرت تمثل به بدن مثالى را  دارد. انسان در هنگام خواب و خواب دیدن خودش را با همان بدن می‏بیند با همان شکل و تصویر و این حکایتگر وجود بدن  مثالى و قالب برزخى است که با انتقال روح از این عالم مادى به نظام برزخى به وجود نیامده بلکه قبلاً هم در آن نظام وجود  داشته ولى ما از آن محجوب بوده‏ایم و اگر این حجاب را ـ که تعلق و توجه به نظام مادى و مادیات است ـ کنار زنیم هم اکنون  نیز خود را در آن قالب مثال متمثل می‏بینیم چنانکه درخواب تا حدودى که تعلق روح به بدن مادى که می‏شود در عالم خواب  و خواب دیدن در حالى که بدن مادى ما در رختخواب افتاده و در حال آرامش است. خود را با بدنى مشابه با این بدن یافته و  سیرها و حرکت‏ها و فهم‏ها و دیدنی‏ها و شنیدنی‏ها و خوردنی‏ها و خواستن‏ها با آن داریم. (نک: استاد شجاعى، محمد، خواب و نشان‏های  آن، مقدمه و تدوین محمدرضا کاشفى، کانون اندیشه جوان، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۹، صص ۵۸ـ۶۲)

  ناگفته نماند که از نظر روایات وجود بدن برزخى امرى مسلم و قطعى است چنان که امام صادق(ع) فرمودند: «اما [ارواح  مؤمنان [در بدنهایى شبیه بدنهاى دنیوى آنان است» (بحارالانوار، ج ۶، ص ۲۶۸، روایت ۱۱۹) یا در جاى دیگرى فرموده‏اند: «ارواح  انسان‏ها به صورت جسدهاى دنیوى در درختى در بهشت‏اند» (همان، ص ۲۶۹، روایت ۱۲۱) که هر دو حکایت‏گر وجود بدن برزخى و  مثالى در عالم برزخ است.

  ۲ـ میان قبر برزخى و قبر خاکى ارتباط خاصى حاکم است، یعنى میان روح انسان در برزخ و بدن مادى او در قبر خاکی  ارتباط وجود دارد و این ارتباط، در اصل از ارتباط روح و بدن مادى که در طول زندگى دنیوى با یکدیگر یک نوع اتحاد  داشته‏اند سرچشمه می‏گیرد که با قطع تعلق روح از بدن، پس از مرگ به کلى از میان نمی‏رود، بلکه یک نوع ارتباط در حد  پایین‏ترى میان روح برزخى و بدن خاکى و مادى وجود دارد البته نه در حد و اندازه‏اى که در زندگى دنیوى و در دوران تعلق  روح به بدن بود و نه با آن کیفیت و کمیت بلکه در میزانى ضعیف‏تر و با کم و کیفى دیگر، از همین رو قبر خاکى با قبر و عالم  برزخى روح ارتباطى دارد که جاها و نقاط دیگر این ارتباط را ندارد و به همین جهت است که علی‏رغم حضور روح در عالمی  فوق ماده، زمان و مکان [برزخ] توجه خاصى به بدن مادى و به نقطه‏اى که بدن خاکى در آن است، دارد و بر اساس همین  ارتباط میان قبر برزخى و قبر خاکى است که دستورات و احکام خاصى در باب قبر خاکى، تشییع جنازه، کفن، دفن، حرمت  قبور، استحباب زیارت قبور، دعا، طلب رحمت و مغفرت بر سر قبور و نظایر آنها در شریعت اسلامى وجود دارد. ناگفته نماند  که این ارتباط میان روح انسان در برزخ و بدن مادى او در قبر خاکى در ساعت و روزهاى اول مرگ، بیش از روزها و اوقات  بعدى است و این به دلیل ألفت شدیدى است که روح با بدن مادى در این دنیا داشته که البته به تدریج با انس گرفتن روح با  بدن برزخى و قالب مثالى از این توجه و ارتباط کاسته شده و ارتباط ضعیفى میان روح و بدن خاکى باقى می‏ماند.

  با توجه به این دو نکته روشن می‏شود که روح ما از انتقال به عالم برزخ با بدن برزخى ما یا در عذاب است اگر اهل عذاب  باشد یا در نعمت و بهجت است اگر اهل نعمت باشد. عذاب و نعمت متوجه به روح ما در قالب بدن برزخى است نه به بدن  مادى و خاکى ما که در این عالم مادى در زیر خاک مدفون می‏باشد. این بدن مادى پس از مرگ نه حرکتى دارد و نه احوالى، اما  در عین حال روح با قالب مثالى در همان حال، در عالم برزخ یا در عذاب وحشتناکى بسر می‏برد و فریادش بلند که تصورش  بسیار مشکل است، یا در نعمت و ابتهاج بسر می‏برد که تصویر آن هم بسى مشکل است. اما از آنجا که گفتیم میان بدن مادی  در زیر خاک با روح در قالب مثالى در عالم برزخ ارتباط ضعیفى وجود دارد، آن عذاب‏ها یا نعمت‏ها تأثیر ضعیف و ناچیزى بر  بدن مادى می‏گذرد ولى آنچه که در اصل در عذاب یا در نعمت است روح با قالب مثالى در عالم برزخ است.

  برخى می‏گویند: این که گفته می‏شود انسان پس از مرگ یا معذب است یا متنعم، چرا هنگامى که بدن مادى را در قبر  می‏گذاریم و روى آن را می‏پوشانیم، پس از مدتى قبر را می‏شکافیم، هیچ خبرى نمی‏یابیم، نه از سوختن بدن و سوزش قبر  خبرى است و نه از مصفا گشتن آن، آنچه می‏بینیم تنها همان بدن خاکى است که در قبر با سکون کامل افتاده و هیچ اثرى از آثار  وحشت یا نعمت در آن نیست. برخى نیز دوربین در درون قبر کار می‏گذارند و مسائل آن را از هنگام دفن تا مدتى بعد دنبال  می‏کنند ولى هیچ اثر و تغییر و تحولى که دلالت بر رنج یا شادى داشته باشد، نمی‏یابند، تنها آنچه آنها از طریق دوربین  فیلم‏بردارى مشاهده می‏کنند، همان بدن خاکى است که در کمال سکوت و سکون آرمیده است.

  آیا این امور دلالت می‏کند بر اینکه هیچ عقابى [چه خوب و چه بد] در کار نیست و فشار قبر، سؤال منکر و نکیر عذاب‏ها و  نعمت‏ها پوچ است و غیرواقعی؟

  با توجه به توضیحات گذشته پاسخ این پرسش روشن است ولى در عین حال براى بهتر روشن شدن اصل پرسش شما و  نیز پاسخ به این پرسش، توجه به خواب دیدن بسیار راهگشاست. اگر در خواب دیدن تأمل کنیم در خواهیم یافت که خواب  دیدن چه آیت خوبى و چه حکایتگر عجیبى است از نسبت میان قبر خاکى و قبر برزخى، چرا که بدن شخصى که می‏خوابد و  خواب وحشتناکى می‏بیند، به صورتى که آن را از خواب برخیزد خدا را شکر می‏کند که خواب بوده است، در این حالت که  خواب می‏بینید در سکون و آرامش نیست؟ البته که چنین است، کسانى که کنار بدن این خواب بیننده حضور داشته باشند،  بدن او را در هنگام خواب در کمال سکون و سکوت می‏یابند، به صورتى که اگر خواب بیننده، از خواب وحشتناک خود آنها را  مطلع نکند، اینان آگاه نخواهند شد که در آن زمانى که آنها نظاره‏گر بدن ساکن و آرام این شخص بوده‏اند، او در چه عذابى و  دهشتى بوده است بر عکسش را هم حساب کنید، بدن کسى که خواب فرحناک و دلپذیر می‏بیند نیز در کمال آرامش و سکون  است و افرادى که در کنار او حضور دارند این امر را تصدیق خواهند کرد. این بهترین نشان است میان نسبت قبر خاکى و قبر  برزخى که به ما می‏فهماند، می‏شود انسان در برزخ در حال نعمت یا وحشت باشد و در عین حال اثرى در بدن خاکى او، در  قبر از عذاب یا ابتهاج نباشد. البته گاهى که انسان خواب ترسناک و ناراحت کننده‏اى می‏بیند بدن او عرق می‏کند که اثرى از  خواب او بوده است ولى اولاً این امر همیشگى نیست. ثانیا میان عالم خواب و برزخ تفاوت است در عالم خواب ارتباط روح  با بدن مادى کاملاً قطع نشده است ولى در عالم برزخ ارتباط روح با بدن مادى به کلى منقطع است مگر ارتباط بسیار محدود و  ناچیزى که در صورت معذب بودن عذاب روح در عالم برزخ تأثیر چندانى در بدن مادى در زیر خاک که قابل مشاهده باشد،  نخواهد گذاشت. (نک: خواب و نشان‏هاى آن، صص ۷۱ـ۷۵)

  اما این‏که ماهیت فشار و عذاب یا نشاط و شادى برزخى چیست، از گنجایش این مقال خارج است. (بهترین کتاب در باب مسائل  برزخ براى مطالعه: استاد شجاعى، محمد، عروج روح، مقدمه و تدوین محمدرضا کاشفى، کانون اندیشه جوان، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۹).

منبع :نهاد نمایندگى ولى فقیه در دانشگاهها

جایگاه درود بر پیامبر و خاندان وى در مناجات شعبانیه

نوشتارى که در پیش روى داریم به بررسى موقعیت و جایگاه درود و صلوات بر پیامبر اعظم ـ صلى الله علیه و آله ـ و أهل بیت گرامى وى مى ‏پردازد که در تمام نمازها، دعاها، و مناجات‏هاى وارده در احادیث از زاویه خاصى قابل توجه بوده تا بدان جا مورد اهتمام قرار گرفته است که به عنوان نمونه در نگاه شافعى ـ یکى از پیشوایان أهل سنت در قالب بیتى پر معنا و رسا بدین سان سروده شده است:

کفا کُم عظیم القَدر أنکُّم         مَنْ لَمْ یُصَلّ علیکم لاصلوه له

در عظمت شأن و منزلت شما همین اندازه بس که هر شخصى که در نماز خود بر شما درود نفرستد، نمازش در درگاه حق تعالى مورد قبول نمى ‏باشد. مى‏ دانیم که از دیدگاه تمامى فقهاى شیعه و سنى، فرستادن درود بر پیامبر و اهل بیت وى، یکى از اجزاى نماز و به عنوان جزیى از تشهد محسوب شده به گونه‏اى که اگر نماز گزار آن را عمدا ترک کند، نمازش باطل مى ‏شود.

ما در این مجال از بین تمام دعاها و مناجات‏ها، مناجات شعبانیه را به دلیل خصوصیتى که در لحن آن موجود است، انتخاب کردیم.

مناجات شعبانیه که از سلسله مناجات‏هاى خاص حضرت امیر و فرزندان والا مقام وى ـ علیهم السلام ـ است که از نورانیت و جلالت در خور توجهى برخوردار بوده، همواره زمزمه لبان عارفان سالک، جویندگان معرفت، و علماى عامل بوده و مى ‏باشد.

بخش‏هاى بلند و پرمحتواى آن از چنان مغز و مفهومى برخوردار است که انصافا حاکى از قطعیت سند آن و اتصال حتمى آن به معصومان ـ سلام الله علیهم اجمعین ـ است و به راحتى مى‏ تواند ما را به این نتیجه رهنمون سازد که چنین عبارات رسایى جز از شخصیتى که به وحى و غیب اتصال دارد، و از فصاحت و بلاغت حقیقى برخوردار است، نمى ‏تواند صادر شده باشد.

در مناجات شعبانیه، اولین نکته‏ اى که به صورت ناخودآگاه هر انسان دقیقى را به خود وا مى‏ دارد، آغاز و پایان سخن با ذکر صلوات بر پیامبر اعظم و خاندان شریف وى است . این مطلب نمى‏ تواند فاقد مفهوم و مقصود براى گوینده‏اى که تمام کلمات او با حکمت در آمیخته است، باشد. از این رو، اولین پرسشى که در آغاز مناجات مورد نظر، رخ مى‏ نمایاند این است که چرا پیشوایان معصوم ما ـ علیهم السلام ـ در آغاز گفت و گو با محبوب واقعى خویش به بیان صلوات پرداخته و در انتهاى کلمات گهربار خود نیز از این ذکر اعظم یاد کرده و بهره مى ‏جویند؟

براى رسیدن به پاسخى قابل قبول و منطقى، جا دارد به نکته ‏هاى زیر توجه کرد:

الف. در آداب مناجات و دعا آمده است که خواسته خود از پروردگار عالم را با دعایى همراه کنید که در درگاه او به طور یقین، مستجاب مى‏ باشد و آن دعاى مستجاب چیزى جز تقاضاى درود بر پیامبر و آل ـ صلوات الله علیهم ـ وى نیست که اگر پیش از دعا کردن و پس از آن به زبان جارى شود و در حقیقت، دعاى آدمى با دو صلوات، یکى در قبل و دیگرى پس از آن احاطه شود، احتمال اجابت آن در صورتى که مضمونش به صلاح دعا کننده باشد، بسیار زیاد است.

ب. فرستادن درود بر پیامبر اعظم ـ صلى ‏اللّه‏ علیه ‏وآله ـ، پیوسته و تا بى نهایت، مورد تأکید قرآن قرار گرفته است. این پدیده تا بدان جا از دیدگاه قرآن، در خور اهمیت است که به صراحت مى‏ گوید:

«انَّ الله و ملائکته یُصلّون على النبى یا أیُّها الذین آمنوا صَّلوا علیه و سلموا تسلیما»

«خداوند و فرشتگان او بر پیامبر ـ صلى‏ اللّه‏ علیه و آله ـ درود مى ‏فرستند. اى مؤمنان ! شما نیز همواره بر او درود فرستاده و در برابرش تسلیم باشید.»

امر کردن قرآن به فرستادن درود بر پیامبر ـ صلى اللّه‏ علیه و آله ـ به منزله گذاردن تکلیف مهم بر همه مسلمانان است.

ج. از آن جا که دعاى هر انسانى در حق خویش، با احتمال عدم اجابت، مقرون است و از این حیث در توده‏اى از ابهام و جهل قرار دارد، فرستادن درود بر پیامبر اعظم ـ صلى‏ اللّه‏ علیه و آله ـ و اهل بیت گران قدر وى، ـ صلوات الله علیه  ـ مى‏ تواند براى ما زمینه لطف و فیض از سوى آن بندگان صالح و مستجاب الدعوه پروردگار را فراهم سازد؛ زیرا ما بر این مطلب، واقف هستیم که پیامبر و خاندان پاک او، خانواده کرم، معدن لطف و عطوفت و واسطه نزول فیض بر ما هستند و اصولا قابل قبول نیست که ما از یک سو پیوسته براى آنان طلب درود و رحمت کنیم، و از سوى دیگر، توجه و عنایت متقابل آنان به طرف ما جلب نشود به تعبیر دیگر، هم استعداد و قابلیت قابل، تام و تمام است هم افاضه و فاعلیت فاعل، بدین معنا که از یک طرف قابلیت پیامبر و اهل بیت ـ علیه ‏السلام ـ وى براى دریافت رحمت، نامحدود و بى منتها بوده و هیچ گونه کم‏و کاستى در وجود پرظرفیت آنان براى اجابت دعاى ما (در قالب صلوات) درباره ایشان وجود ندارد و از طرف دیگر، افاضه و فاعلیت پروردگار نیز بدون قید و شرط و نامحدود است. از این روى، دعا کردن در قالب فرستادن صلوات، به صورت قطعى براى ما زمینه ساز جلب رحمت الهى به شمار آمده و هیچ گونه ابهام و سردرگمى در راستاى اجابت آن وجود ندارد.

بى گمان ظرف وجودى خاندان عترت، از رحمت الهى سرریز بوده و آنان نیازى به تقاضاى درود و رحمت، از سوى ما ندارند، آن چه از این راستا عاید و نصیب ما مى ‏شود انعکاس توجه ما در قالب فرستادن صلوات به خود ماست، همانند ندایى که در کوهستان بر دامنه بلند کوهپایه، عرضه شود و پس از چند لحظه، انعکاس همان ندا به سوى شخص ندا دهنده باز گردد. براى تأیید ادعاى بالا، در بخش هایى از دعاها به جمله هایى بر مى ‏خوریم که به خوبى ما را به این مطلب رهنمون مى ‏گردانند. به عنوان نمونه، در دعایى آمده است:

«اللهم صل على محمد و آل محمد صلوهً تغفر بها ذُنوبَنا و تصلح بها عیوبنا.»

«پروردگارا! درود خود را بر محمد و آل او بفرست، درودى که به واسطه آن گناهان ما آمرزیده شود و زشتى هاى ما را بپوشانى.»

د. هر انسانى به طور طبیعى براى نزدیک شدن به یک شخصیت بزرگ و کسى که داراى مقام بلندى در جامعه است، از راه وساطت دیگران و استفاده از محبوبیت دیگران در نزد آن شخصیت مورد نظر بهره جوید، این مطلب به صورت فطرى در درون ذهن‏ هاى تمام انسان ها، نهادینه شده و اختصاص به گروه یا فرقه خاصى ندارد. به عنوان مثال، اگر کسى بخواهد با مقام بلند پایه یک کشور ملاقات کند و خود را به او نزدیک کند، در طول زمان از کسانى که در نزد او شناخته شده هستند و آن مقام بلند پایه با آنان، آشنایى لازم را دارد، بهره جسته و به وسیله اعتبار آنان خود را گام به گام به شخص مورد نظر نزدیک مى ‏کند، یا مثلا اگر شخص تصمیم دارد وارد یک وزارت خانه یا مجموعه بسته و حفاظت شده‏اى شده و مى‏ داند که به او به هیچ وجه اجازه ورود بدان جا را نخواهند داد، از راه استفاده از آشنایى با مدیر آن مجموعه یا در پناه کسى که در آن مجموعه داراى قدرت و اعتبار باشد به راحتى مى ‏تواند به مقصود خویش دست یابد. درباره خاصیت بهره جویى از صلوات در مناجات شعبانیه و دعاهاى دیگر نیز مى ‏توان به این فرآیند دست یازید که ما در واقع با استفاده از ذکر صلوات و واسطه قرار دادن چهره‏ هاى محبوبى که در درگاه الهى داراى اعتبارات بسیار چشمگیر هستند، از آبرو و اعتبار معصومان ـ علیهم السلام ـ بهره جسته و بدین وسیله خود را به خداوند متعال نزدیک مى‏ کنیم.

بى گمان هر انسان غیر معصومى از رابطه نامطلوب خود با خداى خود و از گناهانى که موجب پدید آمدن این رابطه گردیده‏ اند. کاملاً آگاه است و از همین روست که به خودى خود جرأت نزدیک شدن به ذات اقدس پروردگار را نمى ‏دهد، اما وقتى از وسیله قرب استفاده مى‏ کند، این جرأت را به خوبى در درون خویش احساس مى‏ کند. قرآن کریم نیز ما را بر این حقیقت ترغیب کرده و به ما مى ‏فهماند که براى نزدیک شدن به خداوند از «وسیله» استفاده کنید. به این آیه توجه کنید:

«… و ابتغوا الیه الوسیله…»

«براى تقرب به خدا وسیله‏اى را انتخاب کنید.»

بى‏ گمان وسیله ‏اى که در این آیه بدان توصیه کرده همان پیامبر اعظم و اهل بیت گرامى او ـ علیه‏ السلام ـ هستند که با استفاده از احادیث شیعه و سنى، به خوبى مى‏ توان به این مقصود دست یافت.

به عنوان نمونه، به پاره‏اى از این احادیث توجه کنید:

۱ ـ امام على ـ علیه‏السلام ـ فرمودند:

«الائمه من ولدى أطاعهم فقد اطاع الله و من عصاهم فقد عصى الله، هم العروه الوثقى و هم الوسیله الى الله.»

«تمام ائمه معصومان از فرزندان من هستند، کسى که آنان را اطاعت کند در حقیقت، خداوند را اطاعت کرده است و کسى که از فرمان آنان سرپیچى کند در حقیقت، از فرمان خداوند سرپیچى کرده است. آنان ریسمان محکم الهى هستند و آنان “وسیله” به سوى خداوند به شمار مى ‏آیند.»

۲ ـ پیامبر اکرم ـ صلى‏ اللّه‏ علیه ‏وآله ـ فرمودند:

«… اول ما خلق الله نورى… و نحن الوسیله الى الله و الوصله الى رضوان الله.»

«اولین مخلوق خداوند نور من بود… و ما وسیله به سوى خداوند و راه اتصال به رضوان الهى هستیم.»

۳ ـ پیامبر اکرم ـ صلى ‏اللّه ‏علیه ‏و آله ـ فرمودند:

« و هم الوسیله الى الله… »

«معصومان وسیله به سوى خداوند هستند.»

لازم به ذکر است که کلمه «وسیله» که به معناى تقرب جستن یا چیزى که موجب تقرب مى‏ شود،است. داراى مفهوم وسیعى بوده و شامل هر چیزى که انسان را به خداى متعال، نزدیک گردانده، مى ‏شود. اما احادیث بالا و موارد دیگر که در این جا از بیان آنها خوددارى مى‏ کنیم ـ این واژه را به معصومان ـ علیه السلام ـ تفسیر مى‏ کنند. چنان که این گونه برداشت در عبارات برخى از پیشوایان اهل سنت همانند شافعى نیز انعکاس یافته است، ابن حجر درباره شافعى نقل مى ‏کند که او چهره‏اى بود که به أهل بیت پیامبر اعظم ـ صلى‏ اللّه ‏علیه ‏وآله ـ توسل جسته و مى ‏گفت:

آل النبى ذریعتى و هم الوسیلتى

ارجوبهم أعطى غدا ،بید الیمین صحیفتى

خاندان پیامبر وسیله من هستند، آنان وسیله قرب من به خدا مى باشند. امیدوارم به وسیله آنان در روز قیامت، نامه اعمال من به دست راستم داده شود.

منبع : محمدرضا ایزدپور  ؛فرهنگ جهاد ، بهار و تابستان ۱۳۸۵، شماره ۴۳ و ۴۴

دریچه‌های خیر و رحمت الهی

ما انسان‌ها غالبا در پی تغییر موقعیت خود هستیم، حال یا در زمینه مادیات و یا در زمینه معنویات و حاضریم به هر دری بزنیم برای یافتن راهی که ما را به بیشترین نتیجه برساند. اما گاه می‌بینیم که هر چه بیشتر به این در و آن در می‌زنیم کمتر نتیجه می‌گیریم و نا امید و سر خورده نادانسته درهای گشوده و روزنه‌های امید را هم می‌بندیم مثلا ما می‌خواهیم کاری را آغاز کنیم و تمام تلاشمان را می‌کنیم و شب هنگام که پس از تلاشی بی نتیجه وارد خانه می‌شویم دری از رحمت به روی ما گشوده می‌شود پدر یا مادرمان با لبخندی گرم پذیرای ما می‌شوند اما به جای استفاده از این مایه‌های خیر و سعادت و این دریچه‌های برکات الهی با یک رفتار نا به جا از سر خستگی و رفتاری سرد این در را هم به روی خود می‌بندیم. بله، پدر و مادر گنج‌هایی هستند در دستان ما با هر خوبی به آنها ممکن است صدها خیر و برکت را به سوی خود جذب کنیم و عکسش هم صادق است.

یکى از عوامل سبب سازى در زندگى، و رو کردن و توجه خدا به ما احسان به والدین است قرآن در آیات متعددى می‌فرماید: و بالوالدین احسانا۱ مثل این آیه:

«وَ قَضَى رَبُّک أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَک الْکبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَ لاَ تَنْهَرْهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلاً کرِیمًا»؛ پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر و مادر [خود] احسان کنید. اگر یکى از آن دو یا هر دو، در کنار تو به سالخوردگى رسیدند به آنها [حتى‏] «اوف» مگو و به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنى شایسته بگوى.

نیکى به پدر و مادر برکات زیادى در زندگى انسان دارد یکى از آنها توسعه در رزق است پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود:

من سره ان یمد له عمره و یبسط رزقه فلیصل ابویه.۲؛ هر کس دوست دارد که عمرش طولانى و رزق و روزى‌اش فراوان گردد، پس به پدر و مادر خویش نیکى کند.

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

ان احببت ان یزید الله فى عمرک فسر ابویک ۳؛ اگر دوست دارى که خداوند عمرت را زیاد کند، پدر و مادرت را شاد گردان.

شهید مطهرى(رحمه الله) می‌گوید: گهگاه که به اسرار وجود خود و کارهایم می‌اندیشم، احساس می‌کنم یکى از مسائلى که باعث خیر و برکت در زندگى‌ام شده و همواره عنایت و لطف الهى را شامل حال من کرده است، احترام و نیکى فراوانى بوده است که به والدین خود کرده ام و به ویژه در دوران پیرى و هنگام بیمارى علاوه بر توجه معنوى و عاطفى و با وجود فقر و مشکلات مادى در زندگى‌ام، تا آنجا که تواناییم اجازه می‌داد، از نظر هزینه و مخارج زندگى به آنان کمک و مساعدت می‌کردم.۴
هر کس دوست دارد که عمرش طولانى و رزق و روزى اش فراوان گردد. پس به پدر و مادر خویش نیکى کند

حضرت آیت الله خامنه‌اى رهبر معظم انقلاب(حفظه الله) می‌فرمود: اگر بنده در زندگى خود توفیقاتى داشته‌ام باید از نیکى‌هایى باشد که نسبت به والدینم کرده ام.
ایشان می‌فرمودند: پدرم در سنین پیرى به یک بیمارى صعب العلاج چشمی مبتلا شده بودند. آن روزها در قم بودم و مرتب براى مداواى او به مشهد می‌رفتم و چون معالجه او در مشهد پیشرفتى نمی‌کرد، او را به تهران آوردم و دکترها نیز ما را مأیوس کردند و گفتند: هر دو چشم ایشان علاج ناپذیر است. البته بعد از دو سال یک چشم ایشان معالجه شد و تا آخر عمر هم می‌دید، اما در آن زمان مطلقا نمی‌دید و باید دستشان را می‌گرفتیم و راه می‌بردیم. لذا براى من غصه‌اى درست شده بود که اگر پدر را رها کنم و به قم بروم، ایشان مجبور خواهند بود در گوشه‌اى بنشینند که این براى من خیلى سخت بود. و ایشان با من یک انس به خصوصى داشت، با من دکتر می‌رفت و برایش آسان نبود که با دیگران به دکتر برود.

بنده وقتى نزد ایشان بودم، برایشان کتاب می‌خواندم و با هم بحث علمی می‌کردیم و از این رو با من مانوس بود. به هر حال، احساس کردم که اگر ایشان را در مشهد تنها رها کنم، ایشان به یک موجود معطل و از کار افتاده تبدیل می‌شود و این مساله هم براى او بسیار سخت بود و هم براى من و از طرفى رها کردن قم هم براى من غیر قابل تحمل بود؛ زیرا سعادت دنیا و آخرتم را در قم می‌دیدم.

روزى با یکى از دوستانم مساله را در میان گذاشتم، او تاملى کرد و گفت: شما براى خاطر خدا از قم دست بکش و برو در مشهد بمان؛ خدا دنیا و آخرت تو را می‌تواند از قم به مشهد منتقل کند. من یک تأملى کردم و دیدم عجب حرف خوبى است، بنابراین تصمیم گرفتم در مشهد بمانم و از پدرم پرستارى نمایم و اگر بنده در زندگى توفیقى داشتم، به اعتقادم ناشى از همان نیکى به پدر و مادرم بوده است.۵

هر نگاه با محبتی به پدر و مادر نزد خدای متعال داری ارزش است و رفتار به آنها به هر نحوی از اموری است که هم در دنیا بازتاب دارد هم در آخرت پس بکوشیم قبل از این که خدای ناکرده از دستشان دهیم کمر همت به خدمتشان بندیم و به سفارشات خداوند متعال هم در رابطه با این عزیزان عمل کرده باشیم.

قرآن می‌گوید: «وَ وَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهًا وَ وَضَعَتْهُ کُرْهًا وَ حَمْلُهُ وَ فِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَهً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلَى وَالِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ».۶

انسان را [نسبت‏] به پدر و مادرش به احسان سفارش کردیم. مادرش با تحمّل رنج به او باردار شد و با تحمّل رنج او را به دنیا آورد. و بار برداشتن و از شیر گرفتنِ او سى ماه است، تا آن گاه که به رشد کامل خود برسد و به چهل سال برسد، می‌‏گوید: «پروردگارا، بر دلم بیفکن تا نعمتى را که به من و به پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى سپاس گویم و کار شایسته‏اى انجام دهم که آن را خوش دارى، و فرزندانم را برایم شایسته گردان در حقیقت، من به درگاه تو توبه آوردم و من از فرمان‏پذیرانم».

 پی‌نوشت‌ها

۱- بقره؛ ۸۳، نساء؛ ۳۶، انعام؛ ۱۵۱، اسراء؛ ۲۳

۲- بحارالانوار، ج ۷۱،ص ۸۵

۳- امالى طوسى، ص ۲۴۵

۴- سرگذشتهاى ویژه از زندگى استاد مطهرى

۵- مجله نداى جمعه، ش ۲،ص ۱۰٫

۶- سوره احقاف آیه ۱۵٫

منبع: مشیت الهی در سبب سازی و سبب سوزی؛ محمود اکبری. فرآوری: رهنما؛ گروه دین و اندیشه تبیان

اثبات روح و تاریخچه عقیده به آن

از دیدگاه عقل و فلسفه

اولین مساله زیربنایى در علم النفس، اثبات موجودیت مستقل مجرداز ماده براى نفس است زیرا این مساله، محور تمام مسائل علم النفس از دیدگاه اسلامى مى باشد و این بحث محورى در همه مسائل قواى مورد بحث در علم النفس تاثیر کلى دارد و به مسائل،جهت مى بخشد و آثار و احکام گوناگون، نتیجه مى دهد.

طبعا در رابطه نزدیک با این مساله، چند مهم زیر لازم است موردبحث و بررسى قرار گیرد:

۱ – ذکر اجمالى از عقیده مادیون درباره نفس و روح و تذکرچند جمله از متون معتبر آنها به عنوان شاهد به طور اجمال و گذرا.

۲ – پاسخ از دیدگاه مادیها در نحوه وجودى نفس.

۳ – تذکر این که مادیون دیدگاه الهى را در مورد نفس و روح تحریف کرده اند و بررسى آن…

۴ – وجود روح به عنوان جوهر و گوهرى اصیل مجرد از ماده درماوراى بدن از دیدگاه قرآن و…

مساله وجود روح انسانى از بزرگترین مسائل فلسفى است،فیلسوفان درباره آن قرنها، مطالب گوناگون به صورت اثبات روح ونفى آن بحث کرده، اختلاف نموده اند و در حقیقت مى توان گفت این،یکى از شیرین ترین و مناسب ترین بحثها به قلب آدمى بوده است چراکه انسان به طور فطرى مایل است درباره آن بحثهاى گوناگون انجام دهد زیرا از مسائل اولیه انسانى بوده، انسان علاقه زیادى به دانستن شوون روح خود دارد، بلکه عالم روح از مطمئن ترین عالمى است که انسانها به هنگام قطع از علائق عالم حس، به آن امیدمى بندد و مواردى که انسانها از انجام آرزوهاى شیرین مثل خوابهاى خوش عاجز مى گردند به این مبدء پناه برده، وجود آن راقطعى و غیر قابل انکار مى دانند!

انسان عالم عجیبى است که از قواى عقلى بهره ها برده به طورى که براى آن حدى موجود نمى باشد تا آنجا که بر وجود خودش حکم مى کند. به نقص از برخى جهات و در نتیجه ناموس هاى خلقت وآفرینش و تحکم آن را چه بسا در مواردى مورد انتقاد قرار مى دهدو در مقابل گاهى از کرامت هاى عواطف، کمال بهره را مى برد و درنتیجه عدل و رحمت و کمال و دوستى و فضیلت را در حد مطلق خودمى شناسد، عدالتى را پشت سر عدالت در جامعه، کامل تر مى بیند و به دنبال هر رحمت و جمالى و حب و فضیلتى کامل تر را ملاحظه مى کندتا آنجا که آرامش پیدا مى کند، مى خورد و مى آشامد و مى خوابد وچه بسا به بازى و طرب مشغول مى گردد و سایر صفات مختلف انسانى از خوب و بد را انجام مى دهد و گاهى ترقى کرده به حد فهم حکماءو بزرگان مى رسد و گاهى تنزل پیدا کرده تا آنجا که خیالات بر اوچیره شده و غیر از تملق در ذات خویش فکرى ندارد و اینگونه دچار بى خبرى مى گردد!

اینگونه خیالها گاهى بر روح انسان سیطره پیدا مى کند و بدین ترتیب احوال و رفتارهاى انسان، گوناگون و متلون شده، دیگر به مساله روح توجهى نمى کند و به روح به نظر سطحى و قشرى و حتى مادى نگاه مى کند! آیا فردى از افراد نوع انسان پیدا مى شود که ابدا در طول زندگى خویش به مسیر خویش بعد از مرگ و عاقبت امرخویش و بعد از پاچیدن جسم خویش تاملى نکند؟ ظاهرا هیچ وضعیتى براى هیچ فرد انسان عاقلى رخ ندهد و او را از فکر روح و وجودآن و عاقبت امر خویش در غفلت کامل بسر برد.

آرى گاهى بر انسانها اتفاق مى افتد که از فکر درباره روح خودش به طور کلى غفلت داشته باشد و لکن به مجرد پیدایش حالتى در روح او مثل مرض و بیمارى، مشاعر او متنبه و حواس او بیدار مى گرددحال اگر ایمان ثابتى به خداوند داشته باشد، عقیده جاودانه بودن انسانها در روح او آرامش و سکون به او مى بخشد و به قضا وقدر الهى معترف بوده و در عین حال امید به رحمت الهى دارند.

اما کسانى که شبهات علمى، روح آنها را به خود جذب کرده باشند،دغدغه ها و شبهات علمى، آنها را آزار داده، در حالت التهاب نگاه مى دارند و نور فطرت در این صورت کم نور بوده، چه بسازندگى بر او تلخ مى گردد و همواره آرزوى موت مى نماید و اینجااست که آمار انتحارها و خودکشى ها و حداقل زجر دادن هاى روحى درمیان جوامع بشرى رو به تزاید مى گذارد.

با همه اختلاف افکار در صفات روح و عوارض و حالات آن، عقیده به وجود روح به طور اجمال تاریخچه طولانى و عمیقى در طول تاریخ عقاید انسانها جایگاه خاصى دارد (۱) .

از جمله عقاید، عقاید هندوها درباره وجود روح و این که آن رانفخه الهى در انسان دانسته، معتقد بوده اند که انسان هنگامى که بمیرد، جسد نورانى، روح او را مى پوشاند و چشمان انسان هاى زنده آن را نمى بیند و به عالم اعلى منتقل مى گردد و علماء مصر از۵۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح معتقد بوده اند که روح در قالب جسم انسان وجود داشته بعد از مردن از جسد به جسد جدیدى انتقال پیدا مى کند (۲) .

چینى ها از قرن ششم قبل از میلاد مسیح معتقد بوده اند به وجودروح، براى آن غلاف جسمانى غیر از جسد عادى معتقد بودند که موثرات فنا و مرگ در آن تاثیر نداشته و ارواح از هر جانبى مارا احاطه کرده است و عقاید (کنفسیوس) در این باره معروف است. (۳)

عقاید علماء فارس زبان یا اعتقاد اهریمن و اهورامزدا و فلاسفه و علماء یونان از قبیل سقراط و افلاطون معتقد بوده اند که روح انسان قبل از جسم آنان موجود بوده، و از معارف ازلى نزد خدابرخوردار بوده اند و بعد از انتقال به این بدن جسمى، جمیع معلومات خود را از دست داده و نیاز به تفکر و استدلال و تعلیم و تعلم دارند پس تعلم براى آنان همان تذکر و یادآورى و موت نیز همان رجوع به حالت اولیه زندگى قبل از وجود در حالت جسمى است. به طور خلاصه عقیده به وجود روح و ظهور آن براى انسانهاامر مسلمى نزد قدماء انسانها از امت ها و ادیان گوناگون وفلاسفه بوده، عقیده نوظهورى نیست و سابقه طولانى عقیدتى دارد (۴) .

پس حق این است که اصل وجود روح و مبدء آن نیت انسانها چندان نیازى به دلیل و استدلال ندارد با وجود این به دلائل گوناگون عقلى و حسى و تجربى قابل بررسى و تحقیق است.

دلائل عقلى وجود روح

دلیل اول: تغییر مواد مغزى و ثبات ادراکات در تحقیقات علم طبیعى و دیدگاه فلاسفه اروپا و فلاسفه اسلامى در جاى خود ثابت شده که هیچ موجود مادى در حال سکون و آرامش نیست، بلکه همه موجودات در حال تغییر و تحول اند بخصوص بنابر نظریه حرکت جوهرى که مبدع آن مرحوم ملاصدرا است.

«لئون دنى » روح شناس معروف فرانسوى مى نویسد: (۵) «فیزیولوژى یا علم وظائف الاعضاء به ما مى آموزد که تمام اعضاء و دستگاههاى مختلف بدن، تحت تاثیر دو جریان مهم حیاتى یعنى جذب مواد ازخارج و تبدیل آن به انرژى در طى چند سال به طور کلى تجدید وتعویض مى شوند و یک تغییر و تحول مستمر و دائمى در مولکول وذرات اجزاى بدن روى مى دهد، سلولهاى فرسوده و کهنه از میان رفته، به جاى آنها سلول هاى دیگر به واسطه تغذیه به وجود آمده،جبران آنچه را که از دست داده مى نماید.

از ذرات و مواد نرم و مرطوب مغز گرفته تا قسمت هاى سخت و سفت استخوانها در تمام بافتها و نسوج بدن این تغییر و تبدیل پیوسته انجام مى گیرد و در دوره عمر، ذرات و سلولهاى بدن، به دفعات عدیده از بین رفته و دوباره تشکیل مى گردد(صغرى).

با وجود این تحولات و تغییرات که در پیکره مادى و جسمانى ماروى مى دهد، پیوسته، همان شخص و موجودى که بودیم هستیم و فکر واندیشه و قوه حافظه و خاطرات دیرینه که جسم و بدن فعلى ما درآن پدیده هاى گذشته هیچ گاه سهیم و دخیل نبوده ثابت و پایدارمى ماند(کبرى).

از مجموع این دو مقدمه صغرى و کبرى در بالا به طور طبیعى این نتیجه به دست مى آید که در وجود ما غیر از مواد متغیر و متبدل،حقیقت ثابت دیگرى است که هرگز دستخوش تغییر و تبدیل نیست اواست که شخصیت ما و منیت ما و معلومات ما را در خودحفظ کرده ونگهدارى مى کند و هر وقت اراده کند، خاطرات گذشته و دیرینه رابه یاد مى آورد و در آنها تصرفات مى کند.

از زمان طفولیت و جوانى تا پیرى این عمل ادامه مى یابد، هنوزهم عکس دوستان و صور اشیاء بعد از سالیان متمادى و دراز درصفحه ذهن ما وجود دارد.

از اینجا مى فهمیم که روح مولود مواد خاکسترى مغز نبوده، بلکه یک موجود مجردى است که احاطه تدبیرى بر جسم ما دارد، او است که مى بیند و مى شنود و ادراک مى کند.

کلام فلاسفه و بزرگان اسلامى نیز از دیدگاه عقل و فلسفه، تحقیقات علمى روز نیز مورد تایید قرار مى دهد. محمد حسین فاضل تونى درکتاب «حکمت قدیم » ص ۱۱۹ چنین مى نویسد: «دلیل بر مغایرت نفس با بدن این است که بدن، دائما در حال تغییر و تبدل است به حسب کم و کیف و عوارض دیگر و به حسب جوهر ذات بنابر حرکت جوهرى که ثابت شده است و نفس ناطقه از اول عمر تا آخر عمر باقى است(صغرى) و آنچه متبدل است غیر از چیزى است که متبدل نیست(کبرى). پس نفس غیر از بدن و مزاج است(نتیجه).

از این دلیل مغایرت نفس حیوان هم با بدن و مزاج معلوم مى گرددچنانکه ملا صدرا بر این عقیده است که نفس حیوانى هم یک نحوتجردى دارد. پس نفس با بدن مغایر است ».

و مراد از نفس همان مبدء اعمالى است که ما آنها را انجام مى دهیم و در مقابل پرسش از این اعمال مى گوییم: من آمدم، من تفکر نمودم و من دانم و …

و به تعبیر مولف کتاب «معرفت نفس » دفتر اول ص ۵۷: «آن گوهرى که به لفظ «من » و «انا» بدان اشارت مى کنیم، موجودى است غیر از بدن و در بود چنین موجودى که حقیقت من و شما است،یقین حاصل کرده ایم اگرچه با چشم سر او را نمى بینیم و از منظردیدگان ما پنهان است و نمى توانیم آن را لمس کنیم ولى به بوداو اعتراف داریم اما چگونه موجودى است و چگونه غیر از بدن است و همران بدن است و نسبت بدن با او چگونه و تعلق او به بدن چگونه است؟ و به چه نحو از نقص به کمال مى رسد و سوال هاى بسیاردیگرى در این باره باید در جاى خود به آنها پاسخ داده شود. ودر حقیقت این دلیل را باید دلیل تجربى نام نهاد که اثبات موجود مجردى مى کند که در کتب علمى فلاسفه و حکماء و در اصطلاح رجال علم و حکمت به نام «نفس یا نفس ناطقه » رایج است.

نکته

تذکر این نکته در اینجا لازم است که نفس را در زبان پارسى،روان مى گوئیم و جان هم گفته مى شود ولى اطلاق صحیح آن، این است که روان اختصاص به نفس انسان دارد و جان به نفوس حیوانات گفته مى شود مثلا نمى گویند روان گاو و گوسفند، بلکه مى گویند جان گاوو یا جان گوسفند و اگر در عبارتى روان به جاى جان حیوان بکاربرده شده، به عنوان مجاز و توسع در لغت است (۶) .

این گوهر نامبرده به نامهاى گوناگون خوانده شده است چون نفس ونفس ناطقه، روح و عقل و قوه عاقله و… آنها را مترادف مى دانند (۷) .

پى نوشت ها:

۱) دائره المعارف، محمد فرید وجدى، ج ۴، ص ۳۲۴٫

۲) مراجعه به مدرک بالا کنید، ص ۳۲۶٫

۳) مدرک قبل.

۴) همان.

۵) به نقل از کتاب «فیزیولوژى حیوان » تالیف بهزاد، ص ۳۲وکتاب «هورمون ها» ص ۱۱٫

۶) معرفت نفس، دفتر اول، ص ۶۸٫

۷) کشاف، ص ۵۴۱ – اخوان، ج ۳، ص ۱۴۹ – اسفار، ج ۴، ص ۷۶٫

منبع :حسین حقانى زنجانى؛مکتب اسلام- سال ۱۳۷۹-ش۴