رجبعلی مظلومی

نوشته‌ها

دل انگیزترین فضاهای تربیت دینی

 آنچه مى ‏تواند براى پرورش دینى کودک، فضاى مناسب و محیط مساعد، فراهم دارد، عبارتند از:

فضاى اول – پدر و مادر، که به منزله‏ى یک فضاى بعددار است (۱) و فضایى که فرزند با آن تقریبا همه وقت در تماس مى ‏باشد؛ شب و روز، در تاریکى و روشنى، در خواب و بیدارى، همه گاه و در همه حال. رابطه ‏اى افراد در این فضا، محبت است و تدریجا باید این محبت خانوادگى را به محبتى خدایى تبدیل کرد؛ تا صفاى بیشتر و نفوذى عمیق‏ تر و دوامى جاودانه داشته باشد.

فضاى دوم – نماز، این فضا نیز ابعادى دارد و در جهات مختلف مى‏ تواند نمایش تربیتى عرض کند؛ در اذکارش، باطن آدمى را با خدا رابطه دهد؛ در دعاهایش، روح نیازمند آدمى را استغنا بخشد و به فضل غنى مطلق متکى دارد؛ در تکرارش، بیدارى مداوم به انسان دهد و این هشیارى و توجه را در او امرى فطرى و وجودى سازد و چون همه ‏ى اهل خانه، بدین نماز مى ‏پردازند، این عمل، به همه‏ ى خانواده تلقین مى ‏کند که ما همه با یک‏دیگر، هم جهت و هم نظر هستیم و آن جهت، جهت خدایى است و بس مقدس و بلندتر از حدود علم و عقل همه‏ ى ما و راهبر علم و افزاینده‏ى عقل… و نماز با حفظ این مقاصد، فضایى مساعد، جهت تربیتى دینى فرزند، به وجود مى ‏آورد.

فضاى سوم – خانه‏ ى خدا، یعنى: مسجد (۲) که کودک را به اجتماعى آشنا مى‏ سازد که آنان را «هدفى مقدس» جمع داشته است (نه پول و مال و شهوات و امور دنیایى موقت و بى ‏اساس) (۳) و همه براى سالم بودن و بهتر شدن و بندگى حق و خیر کردن، در آن‏جا گرد آمده ‏اند و نظام نماز جماعت و احترام به «بزرگتر علمى و عملى» و انضباطى که در عمل دارند، همه آموزنده و آماده ‏ساز پرورش وجودى فرزند خواهند بود و بنا به قولى «مسجد، روح دینى را از فردى که متدین و مؤمن است به فردى که مى‏ خواهد متدین شود، منتقل مى‏ نماید».(۴)

فضاى چهارم – مجالس مذهبى (اعم از مجالس سخنرانى، یا سوگوارى یا اعیاد) که حضور کودکان و نوجوانان در آن‏ها، باعث مى‏ شود که روح دینى و فطرت مذهبى ‏شان پرورش یابد؛ البته بدین شرط که بزرگتران، مواظبت کنند که در آن مجالس، مطلب خرافى و القاى نادرست مطرح نگردد.

فضاى پنجم – دیدار افراد سلیم النفس و صاف دل، (گرچه عامى باشند و به هر شغل و کارى) و نیز دیدار افراد مؤمن و علماء و افراد خلیق و عطوف و شجاع و کریم و منصف و مؤدب و باتقوى و نظیر این‏ها، گرچه اکتفا به دیدار و نظاره‏ى حال و حرکت ایشان باشد، بس نافذ و اثربخش است.

فضاى ششم – نگاه به آسمان صاف در بلندى‏ها قرار گرفتن در میان دشت وسیع، نگاه به کبوتران، به گوسفندان، به سبزه ‏ها، به آب‏ها به شبنم ‏هاى صبح گاهى، به هرچه وسعت روح مى ‏دهد، پاکى نظر و دل مى‏ بخشد، تعالى عاطفه را موجب مى ‏شود، عمق و دقت را سبب مى‏ گردد، آرام جان، اعتدال درون، سادگى، کم‏ توقعى، بى‏ خشمى، پرحوصلگى، دیرپایى و پرصفایى و قوت روح را ایجاد مى‏ کند که همه، براى پرورش مذهبى، فضاى مساعد هستند.

اصولا باید دانست، آدمى وقتى خود را در مکانى مقدس حس کرد و آن را اهمیت داد، موجب مى‏شود که خود را پاک و بى ‏خلاف بدارد و تا مى‏ تواند و متوجه است به کار خلاف و حتى منافى ادب هم نپردازد و چنین است اثر شب ‏هاى مقدس، در آن کس که توجه و بینش دارد و آن شب را محترم مى ‏دارد. همین اعتنا، اثرى خاص در پیش‏گیرى از رفتار نامناسب مى‏ گذارد. (۵)

حال، اگر این «مکان مقدس و زمان مقدس» را تعمیم دهیم و محل کسب را هم مقدس بدانیم و کوچه و بازار و مدرسه و… همه جا را «زمین خدا» بشناسیم و مقدس شماریم و همه وقت را چنان احساس کنیم که «عنایت خاص الاهى» و توجهات او در همان زمان، معطوف ما و زندگى ما است؛ چه خواهد شد؟

آیا تصور غلطى کرده ‏ایم؟ نه، نه، فقط به حقیقتى، خود را متوجه داشته ‏ایم که هست و ما قبلا از آن غافل بوده ‏ایم.

آن گاه، بى ‏شبهه در همه جا و همه وقت، ما همان حالت را خواهیم داشت که در اماکن مقدسه و شب ‏هاى مقدس داریم؛ خلاف نمى کنیم؛ بد نمى‏ خواهیم؛ عطوفت مى‏ ورزیم؛ به کمالات، متمایل مى‏ شویم؛ نگاه خدا را به سوى خود، احساس مى ‏نماییم؛ هر جا مى ‏رویم و هر گوشه مى ‏نشینیم و هر کار مى‏ کنیم، خود را زیر پرتو مقدس خدایى و تحت نظارت او مى‏ بینیم؛ در چنین حالت و موقعیتى است که دیگر «فضاهاى مقدس» همه وحدت یافته ‏اند و زندگى و محیط زندگى، همه مقدس و مساعد شده است و بى‏ شبهه، چیزى که این امر را واقعیت بخشیده، توجه ما است به خدا و احساس خدا در همه جا و همه وقت و ایمانى که قلبا بدین امور یافته ‏ایم.

پی‌نوشت‌ها

(۱) سخ، ۱۵۰(مهندس مصحف).

(۲) سخ، ۱۵۰(مهندس مصحف).

(۳) که اگر اهداف دنیایى بر آن حاکم بود مسجد نیست؛ دکان است.

(۴) سخ، ۱۵۰(مهندس مصحف).

(۵) رجوع شود به کتاب «دیباچه‏اى بر رهبرى» از دکتر صاحب الزمانى – صفحه‏ى ۳۳۳ – آمارى که در روزهاى ۱۹ تا ۲۳ رمضان از اداره‏ى پلیس و دادگسترى دریافته است.

منبع: گامی در مسیر تربیت اسلامی از کودکی تا بلوغ؛ دکتر رجبعلی مظلومی

اصول تربیت دینى

اصل اول – توجه به طبیعت کودک و رشد بدنى و فکرى او و در نظر گرفتن قوانین روان شناسى یعنى آنچه به او آموخته مى شود، باید متناسب با سن او و در خور فهم و استعداد او باشد و باید به گونه اى تعلیم گردد که هرگز از آن تعلم، خسته و منزجر نشود؛(۱)(منظور آن که: نحوه ى بیان مطلب، به ویژه از نظر کلام و نحوه ى اداى کلمات، نه از نظر مفهوم و معنا، دشوار نباشد و الا مطالب دینى همه، عمیقا براى کودک، قابل فهم هستند و از آن ها «پیش دانسته اى» دارد.

اصل دوم – در بادى امر و در همان دبستان، کودک را باید به مبدأ و معاد متوجه کرد و ایمان به خدا و روز جزا، در وى پدید آورد و سپس به سایر قسمت ها باید پرداخت(۲)(بدین معنى که بیشتر وقت را صرف بیان مباحث اصول دین باید کرد).

اصل سوم – استفاده از وسایل سمعى و بصرى، ارائه ى اشیاء مذهبى، طرح تصویرها و کشیدن نقشه ها و نقاشى ها و دیدار اماکن متبرکه و شرکت در محفل مذهبى و حضور در عبادات دسته جمعى، تا این که درس، براى شاگرد، با روح و بامعنا شود. در دبستان، تعلیم مذهب از طریق نقالى و داستان سرایى، مؤثر و دلپذیرتر از سایر طرق آموزش است و باید بیشتر بدان اهمیت داد؛ زیرا کودک، میل فراوان به شنیدن قصه دارد و مطلب را در لباس واقعه، آسان تر، درک مى نماید و بدان جذب مى شود(۳) و دیر هم فراموش مى کند.

وقتى که مقصود، در لباس داستان بیان مى گردد، بین فرزند و معلم، روابط و احساساتى به وجود مى آید، که شبیه به عواطف بین فرزند و والدین است.

گفتن حکایت، ممکن است مقدمه اى دل انگیز براى ورود به درس باشد؛ یا به طور مثال، براى فهماندن درس، مطرح شود؛ یا حکایت مذکور، خود، حاوى درس باشد؛ یا بالاخره، حکایت نام برده، راه حلى براى مشکلى دینى، نشان دهد.(۴)

(من معتقدم که اگر به طور رسمى، شاگرد نفهمد که عمدا مطلبى مذهبى را مى خواهند بیان کنند، بهتر اثر مى گذارد و این امر بدان علت نیست که مذهب را دوست ندارد، بلکه مى خواهیم احساس دوگانگى و یا بیگانگى نکند؛ زیرا براى او عملا تلقین شده است که: «علم و دین از هم جداست؛ دنیا و دین دو تا است؛ اعمال زندگى، غیر از اعمال دینى است» در حالى که این ها همه غلط است و معلم عملا باید هم پایى و هم راهى هر یک را بر دیگرى اثبات کند و بى شک، پس از این تفهیم معلم، دیگر، آن دو بیگانگى یا بیگانگى، در ذهن شاگرد، بروز نخواهد کرد).

مثال هاى کتب ادبى و عرفانى، بسیار مناسب طرح مثل و حکایت و سرگذشت آموزنده هستند؛ که باید به کار گرفت.

اصل چهارم – عواطف و احساسات مذهبى طفل را باید تحریک کنند و قلب او را به تپش اندازند و اشک اشتیاق به چشمان او آورند و از این راه، او را متوجه حق و مایل به جمال و طالب کمال سازند و این امر را با تلاوت قرآن به لحن خوش – گفتن اذان با صداى خوب – خواندن اشعار مذهبى(در توحید و مدح اولیاى حق و مسایل عاطفى و فداکارى هاى مردان حق) – مناجات به آواى دلپذیر – در صورت امکان برپاداشتن شبیه خوانى و تعزیه و نمایش(با رعایت قواعد ادب و نزاکت و تناسب مطالب).

این ها همه حس مذهبى شاگرد را مى پرورند و عواطف او را در مسیر درست دینى و انسانى قرار مى دهند.(۵)

اصل پنجم – کودک را راغب سازیم که آداب مهم مذهبى و فرایض عبادتى را انجام دهد؛ یعنى نماز و روزه و دعا و راز و نیاز با خدا و سپاس گزارى از نعمت ها را عملى سازد. او را واداریم که با حضور قلب، مشکلات خود را به خدا عرضه دارد و از او یارى بطلبد و براى توفیق خود در امور و انجام کارهاى نیک هدایت بجوید و چون مرادش حاصل گشت، سپاس گزارى نماید.

توجه طفل به عبادت امرى است طبیعى ولى باید او را در این قسمت تربیت کرد و عملا در او آمادگى ایجاد نمود؛ زیرا «عمل» موجب کمال ایمان است و لااقل سبب پاى گیرى ایمان و سپس قوت آن خواهد بود.

اما این کار(واداشتن به پرستش خدا) باید از خانه شروع شود و پدر و مادر(که دو سوم وقت شبانه روز فرزند را در اختیار دارند) لازم است که کودک را به صحبت با خدا – استمداد از خدا – سپردن خود به خدا – امید و توکل بر رحمت خدا، انس و عادت دهند.(۶)

معلم باید پیوسته حضور خدا را خاطرنشان کند؛ هر روز با دعایى مختصر، که شاگردان به طور جمعى بخوانند، درس را آغاز نماید.

هر وقت، مناسبتى دست داد، دقیقه اى چند شاگردان را امر کند به مراقبه ى نفس، توجه به خود و اندیشیدن در موجودى خویش و ارزش نعمت هستى و شکرگزارى خدا، ضمن سرودى مذهبى که خوانده مى شود؛ یا دعایى که به وسیله ى معلم یا شاگردى خوش صدا ادا مى گردد.(۷)

اصل ششم – آن که: تعلیمات دینى را مربوط به زندگى روزمره ى طفل کنیم، تا بدان دل بستگى پیدا نماید(۸)؛ بنابراین از وقایع و حوادثى که در مدرسه یا در کوچه و خیابان شهر یا خانه ها اتفاق مى افتد و یا خبرى از روزنامه، یا داستانى که اطفال شنیده و یا خوانده اند یا امرى که در اماکن مقدسه روى داده، معلم استفاده کرده و آن را به نحوى جالب یا درس روز، ارتباط دهد؛ تا کودکان با علاقه، مطالب را توجه کنند و به گوش جان سپارند.(۹)

مثلا: شب تولد امیرالمومنین علی(علیه السلام) که در شهر چراغانى است، داستانى از آن حضرت که معرف اخلاق و رفتار و اندیشه اش باشد، شرح دهند و اشعارى در این باب بخوانند و محبت امام را در دل ها بیفزایند.

موقعى که شاگردى به مشهد رفته و برگشته است، از او وصف حرم امام را بخواهند و شور و شوق مردم را به زیارت و تاریخچه اى از زندگى امام را بپرسند و او تهیه کند و بخواند، یا بگوید. در عید فطر؛ از حکمت «فطریه دادن» و «خدمت به فقرا» بپرسند.

وقتى که کسى از منسوبان شاگردان در گذشته است، در مورد زندگى آن متوفى، تجارب او، عاقبت حیات وى، سخن بگویند و بعد براى سایر افراد، طرح زندگى خوب و خوش انجام را ارائه کنند.(۱۰)

دو اصل دیگر: تحول تمایلات – نظم عواطف

باید دانست که دوره ى کودکى، دوره ى بنیاد یافتن عواطف رقیق آدمى است.(توضیح داده مى شود که: «عواطف رقیق» آن ها هستند که به تدریج پیدا مى شوند و شدت مى یابند و مدتى مدید باقى مى مانند؛ مانند محبت خانوادگى – امید – نگرانى – بیم – اندوه – مهر – حس اخلاقى… و نظیر این ها).

عواطف رقیق، عوامل ادراکى و اجتماعى هستند و در زندگى اهمیت بسیار دارند.(۱۱) «عواطف شدید»، غالبا جسمى و شخصى هستند؛ ظهورشان ناگهانى و با شدت قابل تعجب ولى زود نابود مى شوند(مانند: وحشت و هول تألم ناگهانى – خشم و…) و مى دانیم که عواطف، صورت مرکب چند انفعال هستند که از چند ادراک مختلف ناشى مى شوند و عاطفه، مقدمه ى «تغییرات بدنى» است؛ در حالى که «تمایلات» مقدمه «حرکت و فعل» هستند و منشأ آن ها اصلى نهادى و غریزى است.(۱۲)

مى دانیم که بین «میل» و «تمایل»، در اصطلاح روانشناسان، فرق است. «تمایلات»، اصلى و غریزى هستند و به «شخصى و اجتماعى و عالى» تقسیم مى شوند؛ در حالى که «میل ها» بى شمارند و برخى فرع دیگرى و غالبا اکتسابى یا حاصل عادت ها و انس ها هستند.

«تمایلات» که قسمتى از فطریات آدمى هستند و پاسدار بقاى جسمى و توجه به دیگران و محیط است، باید به وسیله ى تربیت، متعالى شوند.

اما «میل ها» را که بیشتر موجب کشاکش درونى مى باشند، باید کنترل و مهار کرد و از شدتشان که «شهوت» است باید پیش گیرى نمود و به جاى سرکوفتن، انصراف باید داد. با این توضیحات، دانستیم که آن چه اهمیت تربیتى دارد، در درجه ى اول، «تمایلات اصلى غریزى» هستند و سپس «عواطف رقیق مثبت»؛ تا در نتیجه ى تربیت تمایلات، «حرکات و رفتار طفل» شایسته گردند و به هنگام بزرگى «نظر و اندیشه و اعتقاد فرزند» متعالى شوند و نیز در نتیجه ى تنظیم «عواطف رقیق مثبت» «محبت و امید و علاقه ى دینى و الفت اجتماعى و صفات نیکوى انسانى» مایه گیرند و به زندگى، نظام دهند و «حالات آدمى و حرکات بدنى او را» آن گونه بسازند که براى دیگران، مناسب و خوش آیند و دل پذیر باشند.

با تحول تمایلات، «حسن باطن» فراهم شوند و با «نظم عواطف»، «حسن ظاهر» به دست آید و مجموعا «انسانى مطلوب و نیکو» تحویل نماید و دین طرح اساسى را جهت «زندگى درست» آن مى داند که بیش از همه، «عواطف سالم» و «تمایلات با نظام و رو به تعالى» را موجب شود و قبل از هر چیز و بیش از هر امر دیگر، بدان ها پردازد و با ارائه ى اعتقاد و تشریع، وظایف و تکالیف درون و بیرون را به اصلاح آورد.

آن چه در پرورش مذهبى فرزندان، باید به عنوان «قواعد» شناخت، عبارتند از:

اصل محبت

اصل تشویق

اصل سندیت والدین و اعمال قدرت آنان

اصل اعتدال در تکلیف

اصل پیرایش محیط فرزند.(۱۳)

و این اصول، غالبا زمینه ساز، یا مشوق و محرک اند و در آن جا هم که امر و تکلیف را مطرح مى کنند، باز عامل اساسى، اعتمادى است که فرزند به سندیت وجودى پدر و مادر قایل است و اعتدالى که والدین در احاله ى تکلیف به فرزند، مراعات مى نمایند، تأییدى است بر علاقه ى آن دو، نسبت به کودک و این هر دو، آماده ساز درون فرزند، براى پسندیدن دستور و خود بر خود تکلیف کردن و عملى نمودن، مى باشد و احساس اجبار و تحکم، در میان نیست؛ تا وازدگى یا نفرت باطنى ایجاد کند و چون کودک بزرگ شد؛ در او انفجار و تعرض ایجاد نماید؛ بلکه برابر فطرت و موافق روح اوست و خواهد بود.

پی‌نوشت‌ها
(۱) رنا، ۵۱۲
(۲) رنا، ۵۱۳
(۳) رنا، ۵۱۳
(۴) رنا، ۵۱۴٫
(۵) رنا ۵۱۴٫
(۶) ما اصولا با ایجاد «عادت» موافق نیستیم و منظور ما از استعمال کلمه‏ى «عادت» همان معناست که در اصطلاح «صفت و ملکه» نیز گویند و در واقع استمرار حرکت و عمل، زمینه‏اى در درون فراهم مى‏کند که بعدا خودبه‏خود، به چنان عملى فرمان مى‏دهد و چنان حرکتى را موجب مى‏گردد و این چنین «عادتى صفتى»، هم قطع توجه و دقت نمى‏کند و هم، انجام عمل را براى آدمى، سهل و بى‏مقاومت مى‏سازد و توفیق آمى در کار و تسلط او بر خود، مسلم است. بنابراین، اگر هم نام «عادت» گیرد، عادتى پسندیده و مؤید اراده است.
(۷) رنا، ۵۱۶٫
(۸) و بلکه معلم باید در این رویدادها، رگه‏هاى مذهبى و اخلاقى قضیه را برجستگى خاص دهد، تا شاگرد اثر دین و ادب مذهبى را در زندگى بفهمد و نشانه‏هاى آن را دریابد و از مجموع آن نشانه‏ها، نقشى از «دین» را در ذهن، ترسیم کند و بدان عشق ورزد و تقدیس نماید
(۹) رنا، ۵۱۶ و ۵۱۷٫
(۱۰) روپ، ۲۰۳ و ۲۰۶٫
(۱۱) روپ، ۲۰۳ و ۲۰۴ و ۲۰۶
(۱۲) سخ، ۷۸ – ۷۶٫(دکتر قائمى امیرى).
(۱۳) سخ، ۱۵۰(مهندس مصحف).
منبع: گامی در مسیر تربیت اسلامی از کودکی تا بلوغ؛ دکتر رجبعلی مظلومی