دین یهود

نوشته‌ها

فرقه های یهودیت

پیش از اینکه به فرقه های دین یهود پرداخته شود توجه به این امر لازم است که پس از نزول دین اسلام به رسالت پیامبر آخرالزمان دین مسیحیت و یهودیت منسوخ گردیده و از طرف خداوند متعال قابل پیروی نیستند چه اینکه تحریف تورات و ایجاد انحرافات در عقاید تمام فرقه های یهود، حقانیت دین یهود را زیر سوال برده است. بنابراین از دیدگاه اسلام تمام فرقه های یهودیت باطل و مردود می باشند.

کتاب مقدس یهودیان در نزد مسیحیان عهد عتیق و در نزد خود یهودیان «تنخ نام» دارد که شامل اسفار پنجگانه یعنی تورات و چندین کتاب دیگر می شود.

تورات کتاب آسمانی و منسوب به حضرت موسی و شارع این دیانت است که شامل ۵ کتاب می باشد که عبارت اند از سفر آفرینش، سفر خروج، سفر لاویان، سفر اعداد و سفر تثنیه. این کتب به نام های مختلفی مثل تورات خدا[۱] تورات موسی[۲] و در عهد جدید مسیحیان به نام تورات نام برده می شود.[۳]

کتابهای یوشع، سفر داوران، پادشاهان، سموئیل، روت، تواریخ ایام، عزرا، نحمیا، استر، ایوب، مزامیر، امثال سلیمان، جامعه، و غزلهای سلیمان تحت عنوان کتوبیم (نوشتجات) بخش دوم عهد عتیق را تشکیل می دهد و در ادامه کتابهای به نام نبوئیم که سلسله کتب منسوب به انبیای بنی اسرائیل است که به صورت کنایه و اشاره در حالت خواب و رؤیا بیان شده است بخش دیگری از عهد عتیق است که عبارت اند از: ۱٫ کتاب اشعیاء ۲٫ کتاب ارمیاء ۳٫ کتاب مراثی ارمیاء ۴٫ کتاب حزقیال ۵٫ کتاب دانیال ۶٫ کتاب هوشیع ۷٫ کتاب یوئیل ۸٫ کتاب عاموص ۹٫ کتاب عوبدیا ۱۰٫ کتاب یونس ۱۱٫ کتاب میکاه ۱۲٫ کتاب ناحوم ۱۳٫ کتاب حبقوق ۱۴٫ کتاب مفنیا ۱۵٫ کتاب جعّی ۱۶٫ کتاب زکرّیا ۱۷٫ کتاب ملاکی. [۴]

در دین یهودیت کتاب تلمود نیز از اعتبار دینی برخوردار است و تلمود عبارت است از خلاصه ای از شریعت شفاهی که پس از قرن ها تلاش خاخام های یهودی مقیم فلسطین و بابل در آغاز قرون وسطی به بار نشسته و از دو بخش میشنا و تفسیر میشنا تشکیل شده است.[۵]

فرقه های یهود

در ابتداء هر دینی از اختلاف و تشتّت آراء مصون و محفوظ است ولی با گذشت زمان تحت عوامل گوناگون معانی مختلفی از گزاره‌های دینی استنباط می‌کنند که همین امر باعث می‌شود تا فرقه‌های متعدد بوجود آیند.

در دین یهود نیز فرقه‌های مختلفی به وجود آمد که هر کدام برای خودشان معانی و تفسیرهای خاصی از متون دینی نمودند برخی از این فرقه‌ها پر جمعیت و برخی کم جمعیت هستند. لازم به ذکر است که اکثر فرقه‌های شناخته شده پس از بازگشت یهود از بابل پدید آمده‌اند و از فرقه‌های قدیمیتر اطلاع کافی در دست نیست.

  1. اولین و پرجمعیت ترین فرقه یهودی فریسیان است که دو قرن قبل از میلاد پدید آمد و تا حال هم اکثریت یهود از آنان هستند اصل این فرقه به حسیدیم (به معنای پارسایان) بر می‌گردد که چهار قرن قبل از میلاد برای زدودن آثار بت پرستی و انحراف میان یهود، پدید آمد و در جنگهای مکابیان رشادتهایی از خود نشان دادند و شهید شدند و در قرن هیجدهم دو مرتبه در شرق اروپا موج تازه‌ای به نام حسیدیم میان یهودیان آن مناطق پیدا شد که از این حرکت الهام گرفت.

عقاید دینی: آنان خدا را از جسم و جسمانیت منزه دانسته و برای اراده انسان راه میانه را قائل بوده و نیز رستاخیز مردگان و  دادگاه عدل الهی را می‌پذیرند و در احکام عبادی نیز نماز و غیره را اهمیت میدهند و کتاب مقدس تورات را نوشته حضرت موسی می‌دانند و هر کسی منکرش باشد آنرا مرتد می‌دانند.[۶]

آنان در مقابل دستورهای خاخام ها صد در صد خاضع بوده و هیچ گونه مجادله با آنها را قبول ندارند؛ حتی قائلند که اگر آنها دست راستت را بگویند این چپ است تصدیق کن و مجادله نکن در نتیجه اجتهاد را قبول ندارند. یک سری عقائد خاصی دارند که بیشتر متناسب حزبهای سیاسی است تا دینی.[۷]

  1. فرقه دیگر یهودیت صدّوقیان است و نام آن به نام صادوق بن اخیطوب که از طرف حضرت داوود ـ علیه السّلام ـ به کهانت منصوب شده بود مربوط می‌شود.[۸]

صدوقیان بر خود لازم می‌دیدند که سنتهای گذشته را حفظ کنند و با تفسیر به رأی فریسیان و آداب و عادت آنان مخالفت می‌ورزیدند و بر خلاف فرقه فریسیان قائل به جسمانیت خدا بودند و می‌گفتند قربانی و هدایایی که در راه خدا می‌دهیم مانند چیزهایی است که به یک پادشاه بشری داده می‌شود. آنان قیامت و حیات اخروی را قبول نکرده، معتقد بودند جزا و سزای انسانها در همین دنیا داده می‌شود و عمل خوب نتیجه خوب و عمل بد نتیجه بد خواهد داشت. آنان بر خلاف فریسیان تورات شفاهی (تلمود) را قبول نداشته و افعال بشر را مخلوق خود انسان می‌دانند یعنی اختیار مطلق. بجای نماز به قربانی اهمیت ویژه‌ای می‌دادند. با حضرت مسیح مخالف‌اند و همین طور مسیح منتظر را قبول ندارند و هیچگونه تمایلی به تلاش و کوشش برای حرکات انقلابی ندارند و هر چه که بنام دین یهود در حال حاضر است به همانها احترام قائل‌اند.[۹]

  1. فرقه سوم: فرقه قارئون است که از کلمه قرأ در عربی و عبری آمده و در مقابل تفسیرهای تکلف آمیز فریسیان به قرائت کتب آسمانی اشاره دارد.[۱۰]

این فرقه کوچک پس از ظهور اسلام پدید آمده است و به غیر از عهد قدیم کتاب دیگری را قبول ندارند در عوض بر معنای ظاهری تورات تعصب می‌ورزند و تعالیم شفاهی (تلمود) را انکار می‌کنند. رهبر آنان ابتدا یک ربّانی یهودی به نام عِنان بود که با ابو حنیفه معاشرتهایی داشته بنابراین تحت تأثیر اصطلاحات فقه اسلامی قرار گرفته و درعصر منصور دوانیقی در بغداد این فرقه را بنیاد نهاد، سپس فردی بنام بنیامین نهاوندی آنرا در ایران آن زمان ترویج کرد و تغییراتی ایجاد کرد و بجای قارئون، این فرقه را عنانیه نام نهاد.

این گروه اجتهاد در دین را قبول دارند و قائل هستند که اگر سلفی خطا کرده باشد باید خلف آنرا تصحیح کند.[۱۱] مباحث آنان در الهیات یهودی توجه محققان را بخود جلب کرده و در زمان گذشته اکثر قارئون در جهان اسلام زندگی می‌کردند، اکنون در اسرائیل، روسیه، اوکراین و کشورهای دیگر به سر می‌برند.

  1. فرقه چهارم: ثانویان که در لغت به معنای غیور و متعصب است، امّا بر گروهی اطلاق می‌شود که با شدت تمام بر سلطه رومیها بر فلسطین مخالفت می‌کردند.[۱۲]

اینان در خیلی از  عقائد با فریسیان اشتراک دارند، ولی هیچ نوع تسامح در دین قائل نیستند و یک گروه تندرو به حساب می‌آیند جز حکومت خدا هیچ حکومتی را قبول ندارند و هر کسی از یهود را که با حاکمان همکاری داشته باشد از پا در می‌آوردند. آنان معمولاً خنجری در زیر لباس خود مخفی می‌کردند. و در فرصت مناسب هوا خواهان رومیان را می‌کشتند و از هیچ عمل شنیع اجتناب نمی‌کردند.[۱۳]

  1. فرقه دیگر سامریان هستند که نامشان از منطقه‌ای بنام سامره اخذ شده این منطقه بعد از تجزیه فلسطین مرکز کشور اسرائیل بود و پس از بازگشت از بابل و اسیری پدید آمد بعضی قائل‌اند مخلوطی از اسرائیل و آشوری‌اند.[۱۴]

این فرقه بسیار کوچک تنها پنج سفر تورات و کتاب یوشع را قبول دارد و ۳۳ کتاب عهد عتیق را رد می‌کند و به قداست کوه جرزیم در نزدیکی شهر نابلس اعتقاد دارند و آنرا قبله خود می‌شمارند و می‌گویند قبله حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ  نیز همان بوده و حضرت داوود از پیش خود قبله را تبدیل کرد. پیروان این فرقه به مراسم مذهبی توجه خاصّی دارند و مراسم ویژه‌ای انجام می‌دهند.[۱۵]

  1. فرقه اِسِنیان: اِسنی یعنی شفا دهنده و نام این فرقه از این کلمه اخذ شده به این معنی که آنان در فکر شفای روان خود بوده‌اند. این گروه حدود دو قرن قبل از میلاد به وجود آمده و با تخریب اورشلیم آنها نیز مثل صدوقیان و فرقه‌های دیگر از بین رفتند و جز نامی از آنان در تاریخ نماند. در سال ۱۹۴۷م برخی آثار مکتوب آنان همراه با نسخه‌هایی از عهد عتیق در غارهای فلسطین در کرانه بحر المیت به دست آمده و مقدار زیادی از نقاط ابهام حل شد.

اینها مالکیت فردی و ازدواج را قبول ندارند و روزی چندین بار غسل می‌کردند و به این منظور حوض‌های بزرگی داشتند که آثار آنها از زیر خاک پیدا شده است. موقع طلوع فجر بیدار شده و بعد از عبادت تا ظهر مشغول به کار بودند و بعد به طور دسته جمعی نهار و شام می‌خوردند روز شنبه کار نمی‌کردند و به فکر مطالعه تورات می‌پرداختند. می‌گویند قبله آنان خورشید بوده از نظر عرفان و تفسیر معلومات خوبی داشتند و افکار این فرقه زیر بنای مسیحیت فعلی گردید، حتی ممکن است این فرقه تماماً مسیحی شده باشند.[۱۶]

  1. فرقه دیگر دونمه به ترکی استانبولی به معنای مبدّل شده است و شبین نیز می‌گویند که به شبتای صبی مؤسس گروهشان نسبت داده می‌شود. این شخص در سال ۱۶۲۶م در شهر ازمیر به دنیا آمد و پس از مطالعات و بررسی الهیات و عرفان یهودی خود را مسیحیای یهود اعلام کرد برخی یهودیان اروپا و ترکیه و خاورمیانه دعوتش را پذیرفته بعد از دستگیری از طرف پادشاه عثمانی به ظاهر اسلام را پذیرفت و پیروان خود را به پذیرش اسلام ترغیب و نام خود را محمد افندی گذاشت که بعد از او برادرش اتباع او را دور خودش جمع کرد و در ظاهر به سنن اسلامی و در باطن بر سنن یهودی عمل می‌کردند و اکنون چند هزار نفر از آنان در ترکیه یافت می‌شوند.[۱۷]

در عصر جدید بین یهود نهضتهایی ایجاد شد که بر طبق آن به سه گروه تقسیم شدند: اصلاح طلبان، در مقابل این گروه یهودیت ارتدوکس که بر سنت یهودی پای می فشردند و هر نوع روشنگری را رد می‌کردند. سوم یهودیت محافظه کار که بین آن دو گروه بود، صهیونیسم یک جنبش است که طرفدار بازگشت یهودیان به سرزمین فلسطین و ایجاد دوباره کشور خاص بنی اسرائیل است. کلمه صهیون نام تپه‌ای در اورشلیم است که در سده دهم به تصرف حضرت داوود در آمده و الان اورشلیم لقب گرفته است.[۱۸]

پی نوشتها

[۱]. ج۲، تواریخ، باب ۳۴، آیه ۱۴٫

[۲]. نحیما باب ۸، ایه ۱٫

[۳]. معرفی کتب آسمانی، حسام نقبائی، ص۱۶، نشر ادیان.

[۴]. معرفی کتب آسمانی، حسام نقبائی، ص۳۷ ـ ۴۵ـ نشر ادیان، ۱۳۷۵٫

[۵]. آدین اشتاین سالتز، سیری در تلمود (ترجمه باقر طالبی دارابی)، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، اول، ۱۳۸۳ش، ص۲۲٫

[۶] . آشنایی با ادیان بزرگ، ص ۹۵، حسین توفیقی، مؤسسه فرهنگی طه، ۱۳۷۹٫٫

[۷] . مقارنه الادیان الیهودیه، ص ۲۲۸، دکتر احمد شلبی استاد تاریخ اسلامی جامعه قاهره، چاپ ۱۲، ۱۹۹۷ م، مکتب النهضه المصریه.

[۸] . آشنایی با ادیان بزرگ، ص ۹۶٫

[۹] . مقارنه الادیان، ص ۲۳۱٫

[۱۰] . آشنایی با ادیان بزرگ، ص ۹۸٫

[۱۱] . مقارنه الادیان، ص ۲۳۲٫

[۱۲] . آشنایی با ادیان، ص ۹۸٫

[۱۳] . آشنایی با ادیان، ص ۹۸ و مقارنه الادیان، ص ۲۳۳٫

[۱۴] . آشنایی با ادیان، ص ۹۷٫

[۱۵] . همان، ص ۹۷٫

[۱۶] . همان، ص ۹۷ ـ ۹۸٫

[۱۷] . آشنایی با ادیان بزرگ، ص ۱۰۰٫

[۱۸] . آشنایی با ادیان، ص ۲۹۴ ـ ۲۹۸٫

اخلاق طلاق در اسلام(۱)

۱-­ مفاهیم و کلیات

اخلاق و مباحث پیرامون آن یکی از موضوعات چالش برانگیز در حوزه و رشته­ های مختلف بوده است شکل گیری نظریات مختلف در مورد موضوعات اخلاقی، حداقل از ادوار ابتدایی پیدایش فلسفه آغاز شده و تاکنون ادامه دارد. در فرهنگ ما و کتب اخلاقی مختلف، تعاریف متعددی از اخلاق ارائه شده است که معمولاٌ با قیدهایی وسیع یا محدود می­کردند؛ اما اختلاف ژرفی میان این تعاریف دیده نمی‌­شود که با توجه به یکسانی مبادی اخلاق نزد مسلمانان این تعاریف نیز به طور معمول یکی هستند و گاهی یکی کامل­تر از دیگری است، با وجود این برخلاف مکاتب و اندیشمندان غربی که مبادی اخلاق در نزد آنها متفاوت است هیچ گاه یکدیگر را نقض نمی‌کنند.

اخلاق در لغت

واژه اخلاق جمع «خُلق» است که در لغت به معنای «سرشت و سجیه» آمده است؛ اعم از سجایای نیکو و پسندیده، مانند راستگویی، پاکدامنی، یا سجایای زشت و ناپسند مانند؛ دروغگویی و آلوده ­دامنی، در عموم کتاب های لغوی، این واژه با واژه «خَلق» هم ریشه شده است، «خُلق» زیبا به معنای بهره ­مندی از سرشت و سجیه ای زیبا و پسندیده و «خَلق» زیبا به معنای آفرینش و ظاهری زیبا و اندامی موزون و هماهنگ است[۱].

اخلاق ­در­ اصطلاح

دانشمندان اخلاق این واژه را در معانی پرشماری به کار برده ­اند، رایج­ ترین معنای اصطلاحی اخلاق در میان دانشمندان اسلامی عبارت است از: «صفات و ویژگی­ های پایدار در نفس که موجب می­‌شوند کارهایی متناسب با آن صفات به طور خودجوش و بدون نیاز به تفکر و تأمل، از انسان صادر شود.» اگر این حالت نفسانی به گونه ­ای باشد که کارهای پسندیده و زیبا از آن صادر شود، آن را «اخلاق خوب» یا «اخلاق فضیلت» نامند و اگر افعال زشت و ناپسند از آن صادر گردد، آن را «اخلاق بد» یا «اخلاق رذیلت» گویند.[۲]

اندیشمندان مسلمان و غیرمسلمان برای «علم اخلاق» نیز تعاریف گوناگونی برشمرده اند از میان این تعاریف به نظر می­رسد جامع­ ترین تعریف این است که بگوییم: «علم اخلاق علمی است که با معرفی و شناساندن انواع خوبی­ها و بدی­ ها، راه ­های کسب خوبی ها و دفع بدی­ ها را به ما می­‌آموزد» یعنی هم بعد شناختی و معرفتی دارد و هم بعد عملی و رفتاری، علم اخلاق همانند فلسفه و علوم عقلی محض نیست که صرفاً بعد عقلانی و نظری انسان را تقویت می‌کند؛ بلکه هدف اصلی آن آموزش شیوه رفتار است.[۳]

ازدواج در لغت

ازدواج مصدر باب افتعال، و حروف اصلی آن، «ز ـ و ـ ج» است که عبارت از دو چیز همراه و قرین در مقابل فرد است؛ چه مماثل باشند، مانند دو چشم و دو گوش، و چه متضاد، مانند شب و روز، بر این اساس به هر یک از زن و شوهر زوج و به هر دوى آن‌ها زوجین اطلاق مى‌کنند.[۴]

معنای اصطلاحی ازدواج

و اما ازدواج در کاربرد اصطلاحی همان پیمانی است که طبق آن زن و مرد نسبت به یکدیگر مسؤلیتها، تعهدات … اخلاقی‌، حقوقی را بر عهده می‌گیرند .[۵]

ازدواج در اصطلاح حقوقی

«ازدواج فرایندی است از کنش متقابل میان دو فرد، یک مرد و یک زن، که برخی شرایط قانونی را تحقق بخشیده اند و مراسمی برای برگزاری زناشویی خود برپا داشته اند و به­ طور گلی عمل آنان مورد پذیرش قانون قرار گرفته و بدان از دواج اطلاق شده است.[۶] از این رو، در مقام تعریفی منطبق با شریعت اسلام ( از دیدگاه شیعه) می­‌توان گفت: « ازدواج، قراردادی مشروع است که دو فرد ناهمجنس و معمولاٌ بالغ را به هم پیوند می­‌دهد و برقراری ارتباط جنسی دائم یا موقّت میان آنان را مجاز می­گرداند.»[۷]

طلاق در لغت

در لغت کلمه طلاق مصدر ثلاثی مجرد است از ریشه (طَلق ،یَطلق ،طلاقاً) در معانی متعددی استعمال می­‌شود از جمله (طَلَقَ الشیً فلاناً) آن چیز را بدو داد، (طَلَقَ یَدِه بِخیر) دستش را به کار نیکی گشود، کار نیکی انجام داد، (طَلَقَ المراهً مِن الزُوجِها) آن زن از شوهر خود طلاق گرفت و هنگامی که عرب می­‌گوید: (ناقَهٌ طاِلقٌ) یعنی شتر رها شده و منظور شتری است که بند آن پاره شده و هر کجا بخواهد می­چرد، پس طلاق در لغت به معنای گشودن گره، و رها کردن، ترک کردن دور کردن و جدایی است در زبان عرب “طَلَقَ ” را به باب تفعیل می­‌برند و معنای رهایی و طلاق دادن را منظور می­‌نمایند بدین منظور طلاق به معنای تطلیق است آنچنان سلام به معنی تسلیم می­‌آید.[۸]

معنای ­اصطلاحی ­طلاق

«طلاق در اصطلاح عبارت است از زائل کردن قید و پیوند نکاح با صیغه مخصوص» و رها شدن زن از قید نکاح، «پاره نمودن رشته پیوند زناشویی» و «همچنین پایان دادن رشته زناشویی به وسیله یکی از زن و شوهر می­‌باشد.» و عرب می­گوید: «طلقت المرئه و هی طالق، یعنی رها کردن عیال خود، و آن زن طالق است» و همچنین در کتب مختلف آمده است: «طلقت المرئه من الزوجها» به معنی طلاق دادن زوجه است.[۹]

بر این اساس طلاق انحلال نکاح دائم است توجه به این نکته لازم است که طلاق «ایقاع»[۱۰] می­‌باشد به این معنا که برخلاف ازدواج، به اراده هر دو زوج وابسته نیست زمام طلاق بنا بر شریعت اسلام به مرد سپرده شده است، پس طلاق در اصطلاح شریعت رساننده همان مفهوم رایج میان عقلاست که شارع مقدس با شرایط خاصی امضاء کرده و به معنای گشودن پیوند زناشویی است با ادای واژه مخصوص یا اشاره و نوشته­ ای که جایگزین آن باشد چه پیوند زناشویی بلا فاصله گشوده شود و چه بعد از گذشت زمان معین.[۱۱]

طلاق در­ اصطلاح­ حقوقی

در اصطلاح حقوقی طلاق عبارت است از ایقاعی تشریفاتی که به موجب آن مرد به اذن یا حکم دادگاه زنی را به طور دائم در قید زناشویی اوست رها می‌­سازد. بعضی از استادان حقوق غربی طلاق را عبارت از: «انحلال یک رابطه زناشویی رسمی و قانونی در زمانی که هر دو طرف هنوز در قید حیات­ اند و پس از وقوع آن بار دیگر می­‌توانند ازدواج کنند.[۱۲]» می­‌دانند. این اصطلاح با واژه­ های اختلال زناشویی، انحلال زناشویی، انفصال یا جدایی و متارکه ارتباط نزدیکی دارد بعضی از استادان حقوق فرانسه طلاق را چنین تعریف کرده ­اند «طلاق قطع رابطه زناشویی به حکم دادگاه در زمان حیات زوجین به درخواست یکی از آن­ها یا هر دو است.[۱۳]»

در قانون و حقوق ایرانی اسلامی در یک تقسیم بندی طلاق به سه نوع تقسیم می­­شود که شامل موارد زیر می­‌شود:

طلاق رجعی

طلاق به­ خواست و اراده شوهر است؛ در حالی­که زن خواهان ادامه زندگی است در این طلاق جدایی تنها به شوهر مستند است بنابراین باید مهریه زن را بپردازد زن نیز در خانه شوهر، عده نگه می­دارد؛ یعنی به اندازه­ ای که از سه حیض پاک شود صبر می­کند و در این­ گونه طلاق شوهر حق دارد در مدت عده رجوع کند و زندگی را از سربگیرد و تمام مخارج زن در این مدت بر عهده مرد است. [۱۴]

طلاق بائن

در طلاق بائن، مرد حق رجوع به همسر خود را در دوران عده ندارد. طلاق بائن به طور کلی عقد نکاح را منحل می‌سازد و جدایی کامل میان زن و شوهر برقرار می‌کند.[۱۵]

طلاق بائن خود دارای اقسامی است که در این جا به دو قسم آن اشاره می‌شود:

طلاق خُلع

بدین صورت است که زن به لحاظ تنفر و کراهتی که از شوهر خود دارد، در مقابل مالی که به وی می­‌دهد طلاق می­‌گیرد. فقها در تعریف خلع گفته ­اند: خلع آن است که مرد در مقابل دریافت مالی از همسرش از او جدا شود این عوض فدیه و فداء نامیده می­‌شود[۱۶].

طلاق مُبارات

طلاق مُبارات آن است که زن و شوهر هر دو از یکدیگر کراهت دارند به طوری که حاضر نیستند همدیگر را تحمل کنند بر خلاف طلاق خُلع که فقط زن کراهت و تنفر داشت. در طلاق مبارات زن برای اینکه طلاق بگیرد ناگریز فدیه ای به مرد می­‌دهد و جایز نیست که در طلاق مبارات شوهر پیش از مهر زن را مطالبه کند. بنابر آنچه گذشت، زوجه می­تواند در طلاق خُلع و مبارات در ازای پرداخت فدیه و مال از شوهر خود جدا شود البته تفاوت میان آن دو این است که فقها اتفاق دارند که در طلاق مبارات، مرد حق ندارند بیش از مهریه از زن فدیه بگیرد و در خُلع جمعی برآنند که مرد می­‌تواند بیش از مهریه نیز بگیرد.[۱۷]

طلاق در ادیان

طلاق در جوامع ابتدایی وجود داشته و کیفیت آن دارای اختلافاتی بوده بنابراین به طور مجزا آورده می­‌شود تا احکام و مباحث حقوقی و اخلاقی، خصوصاً اصول­ اخلاقی حاکم بر طلاق در ادیان و مشخص گردد.

پیش از آنکه نظر قرآن­ کریم را در باره پدیده طلاق جویا شویم، مقدمتاًٌ این پدیده اجتماعی را از دیدگاه ادیان دیگر بررسی می‌­کنیم آنگاه دیدگاه اسلام را در این باره از نظر می­‌گذرانیم:

طلاق در دین یهود

در تورات و انجیل کنونى احکام شدیدى درباره طلاق دیده مى شود که نه شباهتى به احکام آسمانى و نه به قوانین حساب شده بشرى دارد و با هیچ منطقى تطبیق نمى کند.

در دین یهود، طلاق در اختیار مردان بوده و مقارن با زمانی است که مرد نسبت به زن خود بی میل گشته و از او متنفر گشته باشد و زن در خصوص مطلقه کردن خویش هیچ نقشی ندارد. مرد در چنین شرایطی، طلاق نامه ­ای نوشته، به دست زن می­‌دهد و او را از خانه­ ی خود خارج می­کند در این طلاق نامه، تاریخ وقوع طلاق و علت آن درج می­‌گردد. ضمناً طی طلاقنامه ­ی مذکور، به زن مطلقه­­ ی خود اجازه می­‌دهد که پس از او شوهر دیگری را اختیار نماید. همچنین مرد حق دارد مادامی که زن، شوهر دیگری را اختیار نکرده است، به وی رجوع کند. ولی هنگامی که زن شوهر دیگری اختیار کرده باشد، دیگر شوهر اول نمی­‌تواند به او رجوع نماید. با این که در دین یهود، طلاق جایز شمرده شده، ولی در کتاب تورات تأکید شده است که خدای بنی اسرائیل از آن نفرت دارد.[۱۸]

طلاق در دین مسیحیت

سه مذهب کاتولیک، ارتدوکس، پروتستان در دین مسیحیت نیز دیدگاه خاصی درباره­ ی طلاق دارند. در مذهب کاتولیک، طلاق به طور جزم حرام دانسته شده که تحت هیچ عنوانی، حتّی در صورت خیانت زن و شوهر، پیوند زناشویی قابل انحلال نیست. تنها راهی را که اسقف­ های مسیحی در صورت خیانت به پیمان زناشویی پیشنهاد می­‌کنند این است که بین زن و مرد (تفرقه جسمانی) برقرار شود. در این صورت، زن و مرد جدای از هم زندگی می­کنند، امّا از نظر قانونی همسر یکدیگر شمرده شده، آثار زوجیت بر آن­ها بار می‌­شود؛ مثلاً، زن نمی‌تواند با مرد دیگری ازدواج کند و نیز مرد نمی­تواند با زن دیگری عقد ازدواج ببندد.

امّا در دو مذهب ارتدوکس و پروتستان، طلاق در موارد نادری مثل خیانت در زناشویی مشروع شمرده شده است و در غیر این صورت، به شدت محکوم می‌­شود. بنابر عقاید این دو مذهب، پس از وقوع طلاق، زن و شوهر هر دو از ازدواج، حتّی با افراد بیگانه نیز محروم هستند. امّا با گذشت زمان و پیشرفت جوامع، با مسئله­ ی طلاق در دنیای مسیحیت، همانند سایر پدیده­ های اجتماعی، برخوردی نوین صورت پذیرفت. با تلاش و پیگیری مردم و پذیرش کلیسا، احکام بطلان ازدواج انتشار یافت. به موجب آن، اگر در هنگام انعقاد عقد ازدواج، هر یک از طرفین فاقد اعتبار باشد یا فردی مدعی شود که همسرش نمی‌­تواند از عهده ­ی امور زناشویی برآید، این عقود قابل انحلال خواهد بود. سرانجام، شناخت و پذیرش واقعیت غالب گردید و در صورت تحقق شرایط مشخص، طلاق مجاز شناخته شد.[۱۹]

طلاق مانند سایر پدیده های اجتماعی دارای پیشینه ای پرفراز و نشیب است چون ادیان و آیین های گوناگون هر کدام قوانین ویژه ای را برای آن برشمرده اند. و از طرف دیگر این قوانین در جامعه های مختلف به شکل های مختلفی تبلور یافته است، بدیهی است که ارزش و برتری قوانین یک آیین نسبت به آیین دیگر آن گاه آشکار می‌گردد که پس از تبیین و معرفی هر کدام به صورت مستقل، با همدیگر مورد مقایسه قرار گیرند تا نقاط قوت و ضعف هر یک هویدا شود، معیار دیگری که در این روش می‌تواند ملاک ارزش گذاری باشد توجه به حقوق و تکالیف زوجین هنگام جدایی است، قوانینی که از این جامعیت برخوردار باشد تا حقوق هر کدام از طرفین طلاق را در برگیرد، و از طرف دیگر مانع از تعدّی به حقوق دیگری باشد، قطعاً نسبت به قوانین دیگر کامل تر است.
مفهوم طلاق، در عهد عتیق و عهد جدید آمده و هر دو ‏ کتاب، پیروان خود را از ارتکاب به آن نهی می‏کنند درباره نکته‏ هایی که ذکر آن مهم به نظر می‏رسد آن است که اگرچه در سه دین‏ اسلام، یهودیت و مسیحیت مفهوم طلاق مفهومی ناپسند و قبیح معرفی‏ شده است اما این سه دین درباره‏ ی طلاق آداب و قوانین مشابهی نداشته‏ و در آیات مندرج در کتاب‏ های آسمانی‏شان احکام طلاق یکسان نیست. مقایسه قوانین طلاق و ترجیح هر کدام نسبت به دیگری علاوه بر مدّ نظر قرار دادن تجربیاتی که بشر کسب کرده، نیاز به مطالعت تطبیقی دارد. هدف از مطرح کردن” پدیده طلاق” در ادیان ابراهیمی دیگر در این فصل و ارتباط این بحث با فصل­ های دیگر این است که از مقایسه تعالیم و قوانین اسلام با ادیان و آیین­ های دیگر جامعیت تعالیم اسلامی به نحو بارزی آشکار گردد.

پی‌نوشت‌ها

۱- محمد مرتضی زبیدی، تاج العروس ، ج۶ ،ص۳۳۷ ؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۴،ص ۱۹۴؛ اسماعیل بن حمادالجوهری، الصحاح، ج۴،ص۳۷۱؛ راغب اصفهانی، المفردات، ص ۱۵۹؛ ابن فارس، المعجم، ج۲،ص ،۲۱۴٫

۲- ابوعلی­ مسکویه، تهذیب­ الاخلاق، ص۵۱؛ یحیی بن­ عدی، تهذیب الاخلاق ص۴۷؛ محسن فیض کاشانی، الحقائق ،ص۵۴؛ محسن فیض کاشانی، المحجۀ البیضاء، ج۵،ص۹۵٫ بطرس البستانی، محیط المحیط، ص۲۵۱٫

۳- خواجه نصیر الدین طوسی، اخلاق ناصری، ص۱۴؛ پیر ژانه، اخلاق،ص۵۳؛ ژکس، فلسفه اخلاق، ص۹؛ مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی،ج۲،ص۱۹۰؛ نقدی بر مارکسیسم، ص۱۸۸-۱۸۹؛ مهدی نراقی، جامع السعادت ،ج۱،ص۹ـ۱۵٫

۴- لسان العرب، ج۲،ص۲۹۱؛ الصحاح،ج۱،ص۳۲۰؛ محمد بن حسن طوسی، النهایه، ج۲، ص۳۱۷، حسن مصطفوی، التحقیق ،ج۴،ص۳۱۲٫

۵- حسن مصطفوی، التحقیق،ج۱۲، ص۲۳۴؛ تفسیر کشاف، ج‏۳، ص‏۵۴۸٫

۶-باقر ساروخانی، مقدمه ای بر جامعه شناسی خانواده ،۲۳٫ .۱

۷-حسین بستان(نجفی)، جامعه شناسی خانواده، ص۸٫ .۲

۸- سعید الخوری، اقرب­الموارد،ج۱،ص۷۱۳؛ فخرالدین الطریحی، مجمع البحرین، ج۵،ص ۳۰۷؛ فؤادافرام البستانی، منجدالطلاب،ماده طلاق؛ محمد بن مکی عاملی، لمعه دمشقیه، ج۹،ص۹؛ محمدبن یعقوب فیروزآبادی، قاموس المحیط، ص۸۱۴ ؛ خلیل بن احمد فراهیدی،العین، ج۵،ص۱۰۱؛ ابراهیم مصطفی، معجم الوسیط،ج۵،ص۲۰۵؛ محمد جعفر شمس الدین ،النکاح و الطلاق، ص۱۲۳٫

۹- محمد حسن نجفی، جواهرالکلام، جلد۳۲، صفحه ۲۷۲؛ مصطفی محقق داماد، بررسی فقهی حقوق خانواده، ص۸۰؛ اسدالله امامی، حسین صفایی، حقوق مدنی ص۱

۱۰- محمد حسن نجفی، جواهرالکلام، جلد۱۱، ص۲۵۷

۱۱- محمد بن حسن ابوجعفر، الخلاف،ج۲،ص۹۸؛ مصطفی محقق داماد، مباحثی از اصول فقه ص۳۸۰؛ مصطفی محقق داماد، بررسی فقهی حقوق خانواده، ص۳۷۹

۱۲- نیکلاس کرامبی و دیگران، فرهنگ جامعه شناسی، صفحه ۱۲۵

۱۳- حسین بستان، جامعه شناسی خانواده ص۱۶۱

۱۴- ماده۱۱۴۹ قانون مدنی؛ امامى، حقوق مدنى، ج۵، ص۳۵؛ حسین جرجانی، آیات الاحکام، ج۲، ص۴۵۶؛ مهدی داد مرزی، فقه استدلالی، ص۴۹۰

۱۵- ماده ۱۱۴۴ قانون مدنی؛ ابواقاسم خویی، منهاج الصالحین، ص۳۰۵-۳۰۷؛ ، آلوسی،بلوغ­ االارب،ج۲،ص۴۹-۵۰؛ جعفر سبحانی، نظام طلاق در اسلام،ص۳۵۷؛ محمد حسن نجفی، انوارالفقاهۀ،۲۰/۳۳ ؛ امام خمینی(ره)، تحریراوسیله،۳۴۹/۲؛ شهیدثانی، شرح لمعه؛۱۶۳/۴؛ محسن فیض کاشانی، مفاتیح الشرایع، ج۲،۲۳۲۲/۲٫

۱۶- ماده۱۱۴۶قانون مدنی؛ قاضی بن براج طرابلسی، المهذب، ص۱۴۸؛ جرجانی، آیات الاحکام، ج۲،ص۴۰۴؛ محمد بابویه، المقنع، ج۲۰،ص۱۱

۱۷- ماده۱۱۴۷قانون مدنی؛ محمد حسینی، فرهنگ اصطلاحات فقهی، ص۷۷؛ محمد بن محقق اردبیلی، زبدۀ البیان، ص۶۰۵-۶۰۷

۱۸- عهد قدیم باب ۲۴، آیات۴-۱؛ کتاب اول التواریخ، باب۸،آیه۸؛ ملاکی باب۱۵، آیات۲-۱۵؛ سلیمان ،مرقس،ص۲۳۸؛ آلن آنترمن، باورها و آیین­ های یهودی، ص۲۲۲-۲۴۳؛ ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج۱،ص۴۵۸؛ باقر ساروخانی، طلاق، ص۹۹؛ طاهره فتیده، زن در قرآن و عهدین، ص۱۳۱؛ ابرام کهن، گنجینه­ ای از تلمود، ج۱، ص۱۸۶؛ شریف محمد، زن در اسلام، مسیحیت، یهودیت، ص۴۸

۱۹- انجیل مرقص، آیه۹-۸؛ انجیل متی، آیه۲۲-۲۷؛ انجیل لوقا، ۱۶:۱۸؛حسین حقانی، طلاق، ص۱۷-۱۸؛ ساروخانی،طلاق؛ ص۹۹ محمد جواد بلاغی، مدرسه سیار ص۱۹۴؛ محمد الابراشی، جایگاه زن، ص۱۹۳-۱۰۳

سید رضا جباری

srjabbari.blog.ir

طلاق در سایر ادیان

شاید برایتان جالب باشد بدانید در سایر ادیان و یا همین ایران باستان، زوجین بر اساس چه شرایط و ضوابطی می‌توانند از یکدیگر جدا شوند و آیا در این جداشدن برای هریک از طرفین امتیاز خاصی در نظر گرفته شده است یا نه؟!
طلاق در اصل رها کردن از روی پیمان و قرارداد است و رها کردن از قید زوجیت. در اصطلاح شریعت، همان مفهوم عرفی رایج میان عقلاء را می‌رساند که شارع مقدس با شرایط خاصّی امضا کرده و به معنای گسستن پیوند زناشویی است.
در اصطلاح حقوقی نیز طلاق عبارت است از تشریفاتی که به موجب آن مرد به اذن یا حکم دادگاه، زنی را که به طور دائم در قید زناشوئی اوست رها می‌سازد.
آن گونه که از قدیمی‌ترین قانون مدوّن و ساخته دست بشر یعنی “قانون حمورابی” استنباط می‌شود مرد قادر بوده در مواردی که زن تا مهلت معینی صاحب فرزند نمی‌شده وی را طلاق دهد و نیز اگر زنی بیماری مزمن داشت، مرد بدون آن که او را طلاق دهد می‌توانست زن دیگری اختیار کند.
در آتن نیز طلاق برای مرد دشوار نبوده و مرد می‌توانست بدون ارائه دلیل زن خویش را از خانه براند. در مقابل زن نمی‌توانست به دلخواه، همسر خویش را ترک گوید ولی در صورت ستم شوهر، زن می‌توانست به “آرخون” _ بزرگان دینی _ مراجعه و تقاضای طلاق کند.
با رضایت “آرخون” طلاق زن صورت می‌گرفت. گاهی نیز طلاق با رضایت طرفین انجام می‌گرفت، لیکن این توافق باید رسماً طی تشریفاتی در نزد “آرخون” اعلام می‌شد.
در مصر قدیم نیز شوهر نمی‌توانست زن خود را طلاق دهد مگر در مورد نازایی و طلاق زن به هر دلیل، شوهر را مکلف می‌نمود تا قسمت بزرگی از املاک خانواده را به وی واگذارد و در نتیجه طلاق به ندرت اتفاق می‌افتاد.
در دین زرتشت نیز آیین زناشویی، کاری پسندیده و تجرد امری ناپسند و در خور نکوهش است. این تعلیمات به همراه حق برابری زن در زندگی زناشویی موجب می‌گردید که طلاق امری ناشی از اراده بی‌چون و چرای مرد تلقی نگردد.
در ایران باستان طلاق منوط به رأی دادگاه بود. اگر قاضی دادگاه تشخیص می‌داد که زوجین می‌توانند زندگی زناشویی خود را ادامه دهند، آنان را مجبور به زندگی می‌نمود و شوهر متمّرد را به مجازات سختی محکوم می‌کرد تا بی‌جهت متمایل به طلاق نگردد.
در دین یهود نیز طلاق وجود داشته است در صورتی که مرد کجروی در زن خود بیابد برای او نامه انفصال (جدایی) می‌نویسد و به دستش می‌دهد و او را از خانه خود بیرون می‌فرستد.
در انجیل نیز آیات متعدد گاه بر عدم قبول مطلق طلاق دلالت دارد و در آیات دیگری از انجیل، طلاق را محدود به گناه یکی از زوجین نموده است.
با توجه به این که طلاق در واقع حکم قانونی و الهی است اما همواره باید مدنظر داشت که هر گونه انفصال و جدایی افراد از همدیگر در اثر توافق، نزاع و قهر و کدورت نوعی گسستگی اجتماعی است خواه این اجتماع وسیع باشد و چه در حد دو نفر و در چارچوب خانواده باشد.
مهم جدا شدن انسان‌ها از یکدیگر است که مذموم و زشت تلقی می‌گردد. بنابر همین امر توجه به هر آنچه به کاهش روند شیوع این جدایی‌ها از ارتباط دوستانه دو شخص گرفته تا جدایی پیوند زناشویی و چه به هم ریختگی پیوندهای اجتماعی گروهی و یا جدایی دو ملت از یکدیگر هیچ یک از سوی هیچ آیین و مذهبی توصیه نمی‌شود.
چنانچه هر گونه جدایی نیز در ادیان بدان اشاره شده جهت جلوگیری از درگیری‌های بعدی و آسیب‌ها و خطرات احتمالی است. بنابراین هر گونه توصیه به جدایی و انفکاک نباید مورد سوء استفاده قرار گیرد و یا گرفتار مدرنیته و برخی شعارها مانند عدم تفاهم و عدم درک طرفین و غیره شود.

سجاد سبحانی

منبع: برنا نیوز