دين

نوشته‌ها

دین در عصر ظهور

اشاره:

«هوالذى أرسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین کلّه ولو کره المشرکون»(۱) از موضوعات مهمّى که همیشه بشر در ارتباط با آن بوده و منشأ بسیارى از تحوّل ها قرار گرفته، موضوع دین و اَبعاد آن است. این موضوع، از اَبعاد گوناگونى قابل بررسى است. آن چه در این مختصر به دنبال آن هستیم، بررسى دین و چگونگى آن در عصر ظهور حضرت حجت، عجل الله تعالى فرجه الشریف، است .

یکى از پرسش هایى که همیشه در پیش روى متفکّران است، این است که «آیا درزمان ظهور حضرت، احکام و قوانین جدیدى از سوى آن وجود شریف بیان خواهد شد؟ آیا به جهت حکومت جهانى حضرت، دین، باساز وبرگى جدید و اصولى متناسب با آن زمان و قوانینى جدید جلوه مى کند؟» آیا مى توان گفت، اکنون احکامى به حسب واقع وجود دارد که مورد نظر خداوند تبارک و تعالى است و براى رشد و سعادت فرد و جامعه به آن ها نیاز است و لکن تا زمان ظهور، به جهت وجود موانعى، به مرحله فعلیّت نرسیده است، امّا با ظهور آن حضرت چنین احکامى از مرحله انشاء خارج شده و لباس فعلیّت مى پوشد یا این که چنین چیزى مطرح نیست بلکه آن چه که در زمان ظهور واقع مى شود، تنها، تحوّلى عظیم در مرحله اجراى احکام مقدّس اسلام و احیاناً توسعه اى در برخى از احکام محدود است؟

پاسخ به این پرسش مهم، نه تنها آگاهى انسان را نسبت به حقیقت دین در زمان ظهور روشن مى سازد، بلکه نتایج مهم و چشم گیرى نسبت به برخورد عالمان و متفکّران با دین، در زمان قبل از ظهور دارد. در اینجا به برخى از آن ها اشاره مى شود:

الف: از مجموع مطالبى که دراین بحث به میان خواهد آمد، روشن مى شود که در زمان ظهور حضرت حجت،  عجّل الله فرجه الشریف، آن چه محور حکومت آن حضرت است دین است، این مطلب، ما را به این نتیجه روشن رهنمون مى سازد که، دین، نه تنها صلاحیّت براى حکومت دارد، بلکه تنها حکومتى که مى تواند جامعه بشرى را از هر گونه ظلم و بى عدالتى و فساد و تباهى و یأس و ناامیدى نجات دهد، حکومت دینى است.

هرگز نباید تصوّر کرد که در زمان ظهور، حکومت، به دست یک نیروى خارج از دین اجرا خواهد شد، بلکه دین با همه احکام و قوانین تضمین کننده سعادت بشریّت در ختم عالم خواهد بود. البته نمى توان منکر این مطلب گردید که با حضور مستقیم معصوم(علیه السلام) ضمانت اجرایى دین افزایش خواهد یافت و چه بسا تفاوت بسیارى با غیر آن دارد. امّا این بدان معنا نیست که معصوم(علیه السلام) به دین و قوانین آن قابلیّت اجرا را اعطا مى کند.

نتیجه واضح و روشن این مطلب، آن است، که کسانى که در عصر حاضر، منکر عنصرى به نام حکومت براى دین هستند و دین را محدود به امور شخصى و فردى مى دانند یا باید حکومت جهانى حضرت ولى عصر، عجّل اللّه تعالى فرجه الشریف، را منکر شوند و یا اینکه معتقد شوند که در آن زمان، غیر از دین، امر دیگرى در حکومت دخالت خواهد داشت. طبیعى است که روشنفکر متدیّن، به هیچ کدام یک از این ها نمى تواند ملتزم شود به عبارت دیگر، اگر دین، صلاحیّت براى حکومت نداشته باشد، در هیچ زمانى حتّى در زمان ظهور نیز صلاحیّت حکومت ندارد و اگر دین با قابلیّت ذاتى خود و ویژگى هاى خاصّ خود، بتواند حکومت کند در هر زمانى، حتى در غیر عصر ظهور نیز . هر چند به صورت محدود . مى تواند حکومت کند.

ب: ظهور حضرت حجّت أرواحنا فداه، کشف از ظهور یک واقعیت و یک حق واحد دارد. آن چه مقصود اصلى خداوند تبارک و تعالى براى بشریّت بوده. و هست، حتماً یکى است و نمى توان ملتزم به کثرتِ حق و تکثُّر واقع شد. «إنَّ الدین عندالله الإسلام»(۲) به عبارت دیگر کسانى که معتقد به تکثّر گرایى در دین هستند، نمى توانند حکومت آخرالزمان را از نظر اعتقادى بپذیرند; چرا که آن حکومت، بر یک پایه و اساس استوار خواهد بود و آن، اسلام واقعى و حقیقى است و بقیّه ادیان و مذاهب، در آن حکومت صحیح، نقش نخواهند داشت.

با تتبّع ناقصى که صورت گرفت، متأسّفانه تاکنون محققان به این موضوع نپرداخته اند و این موضوع از عناوینى است که به صورت عمیق و دقیق، اَبعاد آن روشن نگشته و واضح است که در این نوشتار نیز نمى توانیم به صورت جامع به آن بپردازیم، امّا خواهیم کوشید تا برخى از نکات و نقاط مبهم آن را اجمالاً روشن کنیم ان شاء الله.

براى پاسخ به پرسش هایى که در آغاز این نوشتار آمد، مطالبى را باید یادآور شویم.

یکم:

با مرور زمان و تکامل علم و پیشرفت صنعت و فن آورى، نیاز بشر به دین کم نمى شود، بلکه این نیاز، به موازات تکامل علم و دانش، هر روز افزون تر مى گردد. این چنین نیست که بپنداریم عقل بشرى، به تنهایى بتواند همه احتیاجات بشر، حتّى نیازهاى مادّى او را برطرف کند. براى اثبات این مطلب، مى توان دلایل متعدّدى را اقامه کرد، یکى از آن ها همین رشد عقلى بشر است. وقتى انسان داراى رشد عقلانى شد، ناخواسته، توجّه او به یک امور جدیدى معطوف مى گردد که براى حل آن امور، هیچ راهى جز دین و پاسخگویى دینى نیست. هر مقدار دامنه فکر و تعقّل توسعه پیدا کند، دامنه شبهات و پرسش ها، بیشتر مى گردد و در این ها، نه خود عقل قادر به پاسخگویى است و نه علم توان برخورد با آن را دارد.

بررسى تاریخى، ما را به این امر رهنمون مى سازد که در قدیم، پرسش هاى کلامى، به مراتب از شبهات امروزه، کم تر وضعیف تر بوده است. هر چه بشر، پیشرفت مى کند سؤالات کلامى و اعتقادى او بیش تر مى شود. از امورى که در توسعه علوم دخالت دارد، خصوصاً در علوم انسانى، توسعه تفّکر و اندیشه و تعقّل انسان است. بنابراین یک ملازمه عادى و روشن بین رشد عقلانى و به وجود آمدن ابهامات و اشکالات وسیع و اساسى وجود دارد. به عبارت دیگر، هر مقدار که تعقّل بشرى، بسیط باشد، احتیاجات و نیازهاى او هم بسیط خواهد بود و هر مقدار تعقل و تفکّر بشرى، توسعه و دامنه پیدا کند، احتیاجات او نیز بیش تر خواهد شد. و از طرفى روشن است که خود عقل، در رفع و حلِّ این احتیاجات، به تنهایى قادر نیست و آن چه که مى تواند مشکلات و احتیاجات را برطرف سازد، باید نیرویى مافوق عقل و وسیع تر از آن باشد. آن نیرو، جز دین نمى تواند باشد

بررسى اجمالى تاریخ ادیان نشان مى دهد که در هر زمانى، دین، متناسب با رشد و آگاهى مردم آن زمان، وجود داشته است و از طرفى درهیچ دوره متاخّرى، دین، به صورت ضعیف تر و یا ناقص تر از دوره قبلى نبوده است. تکامل بشرى در هر دوره تاریخ، همراه با تکامل ادیان بوده است، به طورى که به اعتقاد ما، آخرین دین و کامل ترین دین، یعنى اسلام، براى مرحله اى از تاریخ بشرى آمده که رشدبشر به مرحله عالى خود رسیده است. از آن جا که دین، ترسیم کننده سیر تکاملى بشر است و هدف و غایت را در همه ادوار به بشر نشان داده است و در هر زمانى، بشرِ داراىِ افکار متناسب با آن دوره را به هدف اصلى رهنمون ساخته است و نیز، دین تنظیم کننده جمیع رفتار فردى و اجتماعى و حکومتى است، روشن مى شود که بشر، بدون دین، هرگز نمى تواند برنامه اى را، حتّى در زندگى فردى بدون کمک دین، سامان دهد. فرد و جامعه، نمى توانند با نیروى عقلى که از درک بسیارى از حقایق عاجز است و توانایى درک بسیارى از ملاکات را ندارد، برنامه اى را براى خود ترسیم، و ارتباطات خویش را بر اساس آن تنظیم کند.

همان دلیلى که اصل احتیاج بشر به دین را اثبات مى کند، مى تواند این مطلب را نیز روشن کند که با افزونى احتیاجات بشر و با رشد تکاملى او، نیاز او به دین بیش تر مى گردد.

دوم:

دین و مفاهیم اساسى آن، متأسفانه، از سوى برخى از روشنفکران، دست خوش تعابیر انسانى گردیده است. کسانى که مفاهیم عالى در ادبیاتِ دین، مانند «خاتمیّت» را به معناى «سرآمدن دوران کودکى بشر» قرار داده اند و «بشر را قافله سالار خود در همه ابعاد هدایت و سعادت مى دانند»، نمى توانند از حضور دین در هیچ عصرى بعد از بعثت سخن به میان آورند بنابراین، مقصود ما از مفهوم دین، آن گوهر اصلى و قدسى است که از یک منبع غیبى در اختیار بشر قرار داده و در هر زمانى باید حافظى امین و معصوم داشته باشد و بدون هر گونه زنگ و زنگار باشد.

سوم:

در جاى خود ثابت و روشن است که عقل، قدرت و احاطه بر ملاکات جمیع اَفعال و امور را ندارد و تشخیص او در حدِّ بسیار محدودى است. این امر، با توجّه به این نکته روشن تر مى گردد که اساساً، شناختِ هیچ حقیقت و واقعیّتى به آن نحو که شاید و باید است، براى عقل میسور نیست تا جایى که منطقیان نسبت به فصلِ اشیاء . که حقیقت هر نوعى را تشکیل مى دهد . فصل مشهورى را ذکر کرده اند که از آثار و لوازمِ فصل حقیقى است و لذا در برخى از موارد، به جاى یک فصل، دو فصل براى یک نوع ذکر کرده اند، در حالى که اشیاء، بیش از یک فصل حقیقى ندارند. از این رهگذر، ما به خوبى مى توانیم بگوییم عقل، تنها، قدرت درک برخى از خواص و آثار افعال و اشیاء را دارد، آن هم به صورت محدود و ضعیف از این رو، بشر، نمى تواند تنها به عقل خودتکیه کند، بلکه او باید به سمت چیزى برود که تمام ملاک ها را درک کند و مطابق آن ها، انسان ها را هدایت کند.

چهارم:

براى دین، دو مرحله وجود دارد: یکى، مرحله بیان و تبلیغ و دیگرى، مرحله اجرا است ما معتقدیم که اکمال و اِتمام دین از نظر بیان و تبلیغ با بعثت مقدَّس پیامبر(صلى الله علیه وآله) شکل گرفت و مرحله اجراى کامل، با ظهور حضرت حجت – عجل الله تعالى فرجه الشریف – انجام خواهد گرفت. به عبارت دیگر از یک طرف مى دانیم که اگر دین کامل، اجراى کاملى را در پیش نداشته باشد، چه بسا بیان برخى از قوانین و احکام آنکه در هیچ زمانى به مرحله اجراء نرسد، لغو باشد. بنابراین، لازم است براى دین کامل، مرحله اجراى کامل نیز باشد در زمان بعثت پیامبر(صلى الله علیه وآله) شرایط براى اجراى کامل آن هم به نحو جهانى و براى جمیع بشریّت مهیّا بوده است و از طرف دیگر آگاهیم که، پس باید زمانى برسد که دین، در سطح جهانى، اجرا شود و این، جز با ظهور حضرت حجّت – عجل الله تعالى فرجه الشریف – میسّر نمى شود.

در پرتو این مطالب، به راحتى مى توان مقصود از روایاتى که مى گوید:«إنَّ الله یبعث لهذه الأمه فى رأس کل مئه سنه مَنْ یجدّد لها دینها»(۳) را دریافت.

معناى این مطلب، آن است که بشر، در اثر نیاز به دین و ارتباط وثیق و محکمى که با آن دارد، ممکن است دیندارى او به زیاده و نقصانى آمیخته شود و چون بشر، صاحب دین نیست و آشنایى کامل با دین ندارد لازم است مجدّدى قیام کند و دین را از افکار بشرى غیر صحیح غبارروبى کند.

پس از بیان این مطالب، اکنون لازم است به بررسى روایاتى که در مورد چگونگى دین در زمان ظهور وارد شده، بپردازیم و از تعبیراتى که در آن ها به کار رفته است، نما و چهره اى از دین را در آن زمان ترسیم کنیم.

روایات از نظر تعبیر، متعدد است. برخى از روایت ها مى گوید:

۱. دعوت مردم به امر جدید

«إنَّ قائمنا إذا قام دعا الناس إلى أمر جدید کما دعا رسول الله(صلى الله علیه وآله) و إنَّ إلاسلام بدأ غریباً و سیعود غریباً کما بدأ فطوبى للغرباء»;(۴)

«هنگامى که قائم ما قیام کند، مردم را به امر جدیدى دعوت مى کند، همان گونه که پیامبر مردم را به اصل دین اسلام دعوت کرد. و اسلام، شروع آن، با غربت و در آخر نیز گرفتار غربت خواهد شد و خوشا به حال غریبان!»

آن چه از این روایت استفاده مى شود، آن است که حضرت، مردم را به یک امر جدیدى فرا مى خواند. باید دید مراد از این امر جدید چیست؟ آیا با قیام حضرت، قوانین و مقرّرات و در یک کلمه، دینى جدید آورده خواهد شد یا این که دینى جدید در کار نیست، بلکه احیاى همان قوانین پیامبر(صلى الله علیه وآله) و همان دستورهایى است که در قرآن و سنت رسول آمده؟ از این بیان که، اسلام، در آخر نیز گرفتار غربت مى شود، به خوبى مى توان استفاده کرد که همان قوانین گذشته که دچار فراموشى یا تحریف شده است با قیام آن حضرت، احیاء خواهد شد.به طورى که دعوت آن حضرت به احکام و قوانین صحیح دینى، در نظر مردم، جدید و تازه جلوه مى کند; یعنى خود احکام جدید نیست بلکه در نظر مردم جدید خواهد بود.

۲ . اسلام جدید و انهدام آن چه که قبل از آن بوده است

«یهدم ما قبله کما صنع رسول الله(صلى الله علیه وآله وسلم) و یستأنف الإسلام جدیداً»(۵); «گذشته را ویران مى سازد همانطورى که پیامبر چنین نمود و اسلام را از نو آغاز مى کند».

در این دسته از روایات، دو نکته وجود دارد: یکى آنکه با قیام آن حضرت، آن چه که قبل از او بوده است، منهدم مى شود; یعنى، بدعت ها و تحریفهایى که واقع شده است، به طور کلّى از بین خواهد رفت.

دیگر آنکه اسلام، به صورت جدید ظهور خواهد کرد. باید دید کلمه «جدیداً» آیا وصف «اسلام» است یا این که وصف «استیناف» است؟(۶) ظاهر این تعبیر، آن نیست که یک اسلام جدید با مقرّراتى جدید که تاکنون در قرآن و سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) ذکر نشده است، آورده مى شود، بلکه شروع اسلام، به صورت مجدد خواهد بود. به تعبیر دیگر، اسلام، تولّدى دیگر خواهد یافت و از نو به میدان عمل خواهد آمد و قوانین روشن و بسیار محکم و استوار آنکه به بوته فراموشى سپرده شده و یا گرفتار تحریف ها و تحلیل هاى غلط گردیده بود و یا موانعى در اجراى کامل آن ها بوده است، با ظهور آن حضرت به میدان عمل خواهد آمد و همه آن ها اجرا خواهد گشت.

۳. استقبال به عدل

قلتُ: «و ما کانت سیره رسول الله؟» قال: «أبطل ما کان فی الجاهلیّه و استقبل الناس بالعدل و کذلک القائم(علیه السلام)إذا قام یبطل ما کان فی الهدنه مما کان فی أیدى الناس و یستقبل بهم العدل.»;(۷)

«همان طورى که پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) بعد از بعثت; مردم را به سوى قسط و عدل فرا خواند و همه بى عدالتى هاى جاهلیّت را از بین برد، حضرت قائم (علیه السلام) نیز به همین سیره عمل مى کند و آن چه را که در زمان گذشته در دست مردم بوده است، از بین مى برد و عدل را براى آنان به ارمغان مى آورد».

نکته حائز اهمیّت آن است که پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) با آنکه پیامبر همه عالمیان بود و همه، مورد خطاب او بودند، امّا در محدوده جزیره العرب، فریاد عدالت خواهى را سر داد و در تمام دنیا موفّق به اجراى اسلام نشد، ولى خاتم اوصیاى او، فریاد عدالت را درسراسر گیتى گسترش خواهد داد و منطقه اى نخواهد ماند که دعوت آن حضرت به عدل و قسط به آن جا نرسد.

۴ . تعلیم قرآن طبق آن چه که خداوند نازل فرموده است

«إذا قام قائم آل محمد(صلى الله علیه وآله) ضرب فساطیط لِمَنْ یُعَلّم الناس القران على ما أنزل الله جل جلاله;»(۸)

«در زمانى که قائم آل محمد (علیه السلام) قیام کند خیمه هایى بر پا کرده تا به مردم قرآن را آنگونه که خداى پاک ساحت نازل فرموده تعلیم کند».

یکى از ویژگى هاى حکومت حضرت، تعلیم قرآن است طبق آن چه که مقصود خداوند از آیات شریف است. مى توان گفت، یکى از اسبابى که جامعه مسلمانان و محافل علمى آنان را دچار رکود و توقّف کرده است، اعتنا نکردن به قرآن است، علاوه بر آنکه نسبت به برخى از آیات شریفه، توان فهم کامل ومراد اصلى آن را ندارند این، یکى از آثار محرومیّت از حضور آن حضرت است. در زمان ما، مشاهده مى شود، صاحبان افکار و اندیشه هاى متضارب، به برخى از آیات شریفه استدلال مى کنند. از برکات ظهور، آن حضرت تعلیم قرآن طبق مقصود اصلى خداوند است.

نکته قابل توجّه، آن است که نباید توهّم شود که ظاهر این روایات، با حجیّت قرآن در زمان ما، یعنى قبل از ظهور، منافات دارد. قطعاً، قرآن براى تمام اعصار و تمام مردم حجیّت دارد و درهر زمانى باید به آن عمل شود، لکن آن چه از این گونه روایات استفاده مى شود، آن است که در زمان ظهور، تمام جزئیات و خصوصیات آیات ازسوى آن حضرت براى مردم روشن مى شود، و تعلیم قرآن، به نحو جامع و کامل، در آن زمان خواهد بود

۵ . عمل به کتاب خدا:

«إنَّ الدنیا لا تذهب حتى یبعث الله عزّ و جلّ رجلاً منّا أهل البیت یعمل بکتاب الله لا یرى فیکم منکراً إلا أنکره»;(۹) «دنیا پایان نمى یابد تا خداى والا و شکوه مند مردى از ما اهل بیت را برانگیزد و به کتاب خدا عمل کند، زشتى در شما نبیند مگر اینکه از آن نهى کند».

از خصوصیات دیگر درزمان ظهور، عمل به کتاب خدا است. قرآن، بعد از آنکه در طى زمان هاى متمادى و قرون متوالى، مهجور واقع شده است و به دستورها و احکام آن عمل نمى گردیده با ظهور آن حضرت، غبار بى اعتنایى از این کتاب شریف زدوده خواهد شد و معیار عمل تمام انسان ها خواهد بود. البته، روشن است که مقصود از عمل به قرآن، عمل به همه احکام و قوانین آن در جمیع اَبعاد است و این منافات ندارد که قبل از ظهور آن حضرت، اجمالاً به قرآن عمل شود.

نکته قابل دقت، آن است که از چنین تعبیراتى استفاده مى کنیم که تنها فردى که قادر بر فهم کتاب خدا و عمل دقیق به آن است، معصوم (علیه السلام) است و باید مردى از اهل بیت پیامبر (صلى الله علیه وآله) حکومت را در اختیار گیرد و به نحو کامل به قرآن عمل کند و از این جهت است که حکومت هاى قبل از آن حضرت، هرگزنمى توانند به کتاب خدا، به نحو کامل عمل کنند و حکومتى که قبل از آن حضرت تشکیل شود، و چنین ادعایى را بکند مردود است. البته روشن است که این مطلب مانع از لزوم تشکیل حکومت اسلامى قبل از ظهور آن حضرت نیست.

۶. تکامل عقول بشرى

«إذا قام قائمنا وضع اللهُ یده على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و کملت به أحلامهم»(۱۰) «وقتى که قائم ما قیام کند خدا دستش را بر سر بندگان مى گذارد تا عقل هایشان را جامع (و در بردارنده همه چیز) گرداند و افکار (و آرزوها)شان جامه کمال پوشد».

با قیام قائم آل محمد(صلى الله علیه وآله) عقول بشرى به عنایت خاص خداوند، کامل گردیده و این امر، زمینه پذیرش دین و عمل به قوانین آن را فراهم مى سازد. همان طورى که ذکر کردیم، به نظر ما، هر چه علم و عقل بشرى تکامل پیدا کند، نیاز بشر به دین، از یک طرف، و نیز پذیرش و تسلیم او نسبت به قوانین و احکام دین، از طرف دیگر، بیش تر مى شود و میان این دو امر، ملازمه روشنى وجود دارد. هر چه جامعه، از حیث علم و عقل، در سطح بالاترى قرار گیرد، حضور قوانین سازنده و بسیار متعالى در آن، امکان بیش ترى خواهد داشت و هر چه جامعه از جهت دانایى و اداراک، در مرحله پایینى باشد، روشن است که نمى توان همه قوانین حیات بخش دین را به آن عرضه کرد. همین مطلب، یکى از اسباب مهم تدریجى بودن بعثت انبیاء سلف است از این تعبیر استفاده مى کنیم که ظهور آن حضرت، زمینه ساز عنایت خاص و بزرگ خداوند به همه افراد بشر است و جامعه بشرى از نظر رشد عقلى و درک حقایق، به درجه بالایى خواهد رسید که سنخیّت با حکومت جهانى و عدالت گستر آن حضرت در همه ابعاد پیدا مى کند. یعنى، همین جهت که بشریّت صلاحیّت و ظرفیّت درک معارف والاى دینى را داشته باشد، از عنایات خاص خداوند است.

۷. عمومیت و گستردگى دین در زمان آن حضرت

«و لاتبقى فى الارض بقعه عبد فیها غیرالله عزّوجلّ الا عبدالله فیها و یکون الدین لله و لو کره المشرکون»(۱۱) «قطعه زمینى در زمین که غیر خداى والا و شکوه مند در آن پرستش شده نیست مگر اینکه خدا در آن پرستش شود و دین براى خدا باشد هر چند براى مشرکان ناخوشایند باشد».

از امور بسیار مهم و قابل توجّه، آن است که با ظهور آن حضرت، دین اسلام، همه عالم را فرا خواهد گرفت و بر طبق برخى از روایات، با ظهور حضرت قائم(علیه السلام)، مکانى باقى نمى ماند، مگر آنکه در آن مکان، شهادت به توحید و به رسالت پیامبر(صلى الله علیه وآله) داده خواهد شد.

در رابطه با این تعبیر باید نکاتى مورد توجه قرار گیرد

نکته یکم:

آیا درزمان ظهور حضرت، اسلام، براى همه مردم اجبارى خواهد شد وهیچ انسانى نمى تواند داراى مذهب دیگرى باشد یا اینکه در آن زمان، از نظر گزینش دین، و اختیار مذهب، همه مردم آزاد هستند و هر کسى مى تواند به میل و اختیار خود مذهبى را اختیار کند؟ دراین رابطه، روایات مختلفى وجود دارد که لازم است در محلّ خود، به طور گسترده، از نظر سند و دلالت به آن ها پرداخته شود،لکن به صورت اجمال، از برخى روایات استفاده مى شود که کسى که در زمان آن حضرت اسلام نیاورد، مجازات خواهد شد و در برخى دیگر از روایات آمده است: «لم یبق أهل دین حتّى یظهروا الاسلام و یعترفوا بالایمان.»;(۱۲) «اهل هیچ دین و مذهبى بر مسلک و عقیده خود باقى نخواهند ماند، مگر اینکه اعتراف به ایمان کند و اسلام خود را اظهار سازند». در همین زمینه، روایتى از حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) در ذیل آیه شریف «هو الذى أرسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهرَه على الدین کلّه و لو کره المشرکون»(۱۳) وارد شده است که حضرت از مردم سؤال فرمودند: أظهر ذلک بعد کلاّ والذى نفسى بیده! حتّى لا یبقى قریه إلاّ و نودى فیها بشهاده أن لا إله إلا الله و ان محمّداً رسول اللّه بکرهً و عشیّاً(۱۴)

حضرت خطاب به مردم فرمود: «آیا دراین زمان، خداوند، دین را براى همه مردم و جهانیان اظهار فرموده است؟» و خود ایشان پاسخ فرمود: «هرگز; قسم به آنکه جان من در دست او است (تحقّق عینى این آیه شریفه، در زمانِ قیام قائم ما است) تا هیچ قریه اى باقى نماند مگر آنکه شهادت بر توحید، و نبوّت صبح و شب، در آن سر داده شود».

از اصل آیه شریفه استفاده مى شود که مسأله خاتمیّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) با خاتمیت وصایت گره خورده است، یعنى، با امامت ائمه معصوم(علیهم السلام) و درنهایت، با ظهور آخرین وصىّ، خاتمیّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) به بروز نهایى خواهد رسید. ازاین رو، بطلان این نظر که از سوى برخى از روشنفکران ابراز مى شود که «خاتمیّت پیامبر، به این معنا است که بعد از وى، بشر، با عقل خود مى تواند راه خودرا طى کند و دیگر نیازى به غیر ندارد» روشن مى شود. از این آیه شریف، به خوبى استفاده مى شود که خاتمیّت پیامبر به خاتمیّت وصىّ نیاز دارد و اگر خاتم الأولیاء نباشد، دین، به معناى کامل و نهایى خود نمى تواند بر همه مردم و عقول عرضه شود.از این رو، در برخى از روایات از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) رسیده است که حضرت فرموده اند: «مهدى این امّت از ما است و خداوند، در آخرالزمان دین را به دست او بر پا مى دارد همان طورى که من در اوّل الزمان دین را بر پا داشتم».(۱۵)

با قطع نظر از این نکته، از آیه شریف، به ضمیمه روایاتى که در ذیل آن وارد شده است، استفاده مى شود که دین اسلام، با ظهور آن حضرت جهانى خواهد شد از طرف دیگر، طبق برخى از روایات، پیروان مذاهب مختلف، مانند یهودیّت و مسیحیّت، در زمان حکومت آن حضرت، جزیه پرداخت مى کنند.(۱۶) بنابراین باید دید جمع میان این دو دسته از روایات چگونه است؟

در این زمینه، راه هاى متعدّدى براى جمع مى توانیم بیان کنیم:

راه یکم: بگوییم دسته یکم دلالت بر غلبه دین اسلام بر سایر ادیان دارد. به این معنا که درآن زمان، دین غالب مردم روى زمین، دین اسلام خواهد بود و در همه نقاط و مناطق و اماکن، شهادت بر توحید و رسالت حضرت ختمى مرتبت خواهد بود، امّا این منافات ندارد که دربرخى از نقاط، عدّه محدودى، به همان دین خود باقى بمانند و جزیه پرداخت کنند.

راه دوم: دسته یکم از روایات را بر این معنى حمل کنیم که در زمان ظهور آن حضرت، هیچ کسى که عنوان شرک را داشته باشد، نخواهد بود. اما پیروان مذاهب دیگر، اگر بر مذهب واقعى خود، بخواهند مى توانند باقى بمانند. البته مى توان گفت، همان گونه که در زمان ظهور حضرت، قرآن بر، طبق آن چه که واقعاً بر پیامبر (صلى الله علیه وآله) نازل گردیده، به مرحله، بروز و عمل مى رسد، در آن زمان نیز کتب آسمانى دیگر، به صورت غیر محرَّف، خواهد بود و تورات واقعى و انجیل واقعى عرضه خواهد شد. در برخى از روایات . آمده است(۱۷) که حضرت مهدى را از آن رو «مهدىّ» مى گویند که مردم را براى استخراج کتاب نورانى به کوه هاى شام هدایت مى کند و با تورات واقعى بر یهود احتجاج مى کند و جماعتى و یا کثیرى از آنان، اسلام مى آورند.

بازگشت حضرت عیسى(علیه السلام) نیز مى تواند دلیلى بر این ادعا باشد.

راه سوم: ممکن است روایاتى که مى گوید: «اگر کسى اسلام نیاورد، گردن زده مى شود» بر این معنا حمل شود که کسانى که به حقانیّت اسلام علم پیدا کنند، اما از روى عناد و لجاجت نپذیرند، دچار چنین عقوبتى شوند، بنابر این منافات ندارد که عدّه اى از یهود و نصارى که عناد و لجاجت ندارند، بر مسلک خود باقى بمانند.

این ها، سه طریق براى جمع میان این دو دسته روایات است که بر فرض صحت سند هر دو، مى توان به یکى از این ها ملتزم شد و لو اینکه در نهایت، نمى توان اذعان به عرفى بودن همه این طرق کرد.

نکته دوم

قبلاً گفتیم، حضرت، یک دین جدیدى که از نظر ماهیّت و واقعیّت، با دین فعلى مختلف باشد، نخواهد آورد و همین دین که ما را به مسأله ظهور و آماده شدن براى ظهور ترغیب مى کند، در آن زمان هم اساس اعتقادى مردم و دین آنان است، امّا ممکن است برخى از احکامى که تاکنون بیان نشده، در آن زمان بیان شود. از برخى از تعابیر; مانند: «إنَّ الله سکت عن أشیاء لم یسکت عنها نسیاناً»(۱۸) شاید بتوان همین معنا را استفاده کرد. البته، این احتمال وجود دارد که مدلول این روایت، سکوت دائمى و همیشگى باشد; یعنى، خداوند ممکن است در هیچ زمانى آن ها را بیان نفرماید.

از تتبع در مجموع روایات استفاده مى کنیم که در زمان ظهور حضرت اولاً، نحوه اجراى برخى از احکام تغییر خواهد کرد. در برخى از روایات وارد شده است که هر کسى که گنجى دارد، از سوى آن حضرت، گنج او حرام مى شود. امام صادق(علیه السلام) فرموده است: «بر شیعیان ما انفاق به معروف و به مقدارى که مناسب است، مشروع شده است، اما هنگامى که قائم آل محمد(صلى الله علیه وآله) ظهور فرماید، هر گنجى را بر صاحب آن حرام مى کند تا اینکه صاحب آن، گنج را بیاورد و حضرت به وسیله آن، بر دشمنان خودش پیروز گردد.(۱۹)

نکته حایز اهمیّت، آن است که در دنباله روایت، حضرت فرموده اند، این مطلب، معناى این آیه شریف است که خداوند فرموده:«الذین یکنزون الذهب والفضه و لا ینفقونها فى سبیل الله فبشّرهم بعذاب الیم;(۲۰) کسانى که طلا و نقره را گنجینه قرار مى دهند و آن را در راه خدا خرج نمى کنند پس آنان را به عذاب دردناک مژده بخش».

باید توجّه داشت بر طبق چنین احادیثى مى توان گفت، اساساً، بطون و تأویل اصلى برخى از آیات شریف در زمان ظهور حضرت روشن مى شود و نمى توان گفت در زمان قبل از ظهور، کسانى که گنج دارند، مشمول این آیه شریف هستند، یعنى، نمى توان گفت، کسانى که در این زمان، زکات و انفاق خود را به طور صحیح انجام مى دهند و داراى گنج نیز هستند، این گنج، بر آنان حرام است. بنابراین، تا زمان ظهور، انفاق به معروف لازم است و در زمان ظهور، به نحو دیگرى خواهد بود.

نمونه دیگر اینکه: در زمان ظهور، مانع الزکاه بر او حدّ جارى مى گردد;(۲۱) یعنى، این عقوبت، اختصاص به آن زمان دارد و در زمان غیبت وجود ندارد.

ثانیاً، برخى از احکام، در آن زمان، منسوخ مى شوند. مثلاً تقیّه که در زمان ائمه معصوم(علیهم السلام) بوده است و در زمان غیبت نیز دوام دارد، بر طبق برخى از روایات، در زمان ظهور حضرت، مشروعیّت خود را از دست مى دهد و نه امام(علیه السلام) به تقیّه عمل خواهند کرد و نه مردم.(۲۲) ظاهر روایات، اطلاق دارد; یعنى، هیچ کدام از اقسام تقیّه از قبیل مداراتى، خوفى و کتمانى در آن زمان مشروعیّت ندارد علّت این امر، آن است که در آن زمان، احکام، به صورت واقعى ظهور خواهد داشت و لازم است احکام واقعى اجرا گردد و از طرفى مشروعیت تقیّه، جهت حفظ عقائد صحیح و پیروان آن است.

از مجموع تعابیرى که در روایات در مورد کیفیّت دین درعصر ظهور وارد شده، استفاده مى کنیم که درآن زمان، دین، با همه اَبعاد، به مرحله اجرا در خواهد آمد و سعادت بشرى در پرتو آن، تحقّق خواهد یافت و هیچ گونه محدودیّتى در بیان و اجراى احکام وجود ندارد و هر آن چه به عنوان مانع تصوّر شود، از بین خواهد رفت.

پی نوشت:

(۱) . توبه: ۳۳
(۲) . سوره آل عمران، آیه ۱۹.
(۳) . سنن ابى داود، ج ۲، ص ۳۱۲.
(۴) . بحارالأنوار، ج۵۲، ص ۳۶۶; الغیبه نعمانى، ۱۷۲
(۵) . الغیبه نعمانى، ص ۲۳۱، باب ۱۳، ح ۱۳; بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۲.
(۶) . یعنى «جدیداً» صفت براى مفعول مطلق محذوف است; یعنى: یستأنف الاسلام استینافاً جدیداً.
(۷) . تهذیب ج ۶، ص ۱۵۴، باب ۷۰، ح ۱; بحارالانوار ج ۵۲، ص ۳۸۱; اثبات الهداه ج ۶، ص ۳۷۷.
(۸) . بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۹ از ارشاد مفید ج ۲، ص ۳۸۶، با کمى اختلاف.
(۹) . کافى ج ۸، ص ۳۹۶، بحار ج ۵۲، ص ۳۷۸.
(۱۰) . کافى ج ۱، ص ۲۵; بحار ج ۵۲، ص ۳۲۸ و با کمى اختلاف کمال الدین ج ۲، ص ۶۸۵.
(۱۱) . کمال الدین: ۳۷۹; بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۴۶.
(۱۲) . ارشاد مفید، ص ۷۰۵، باب ۴۰، فصل ۵، ح ۷.
(۱۳) . سوره توبه، آیه ۳۳.
(۱۴) .بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۴۶; تأویل الآیات، ص ۶۶۳.
(۱۵) . بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۳۴۲ و ۳۴۴ و ۳۲۵ از کفایه الاثر، ص ۶۲.
(۱۶) .بحارالانوار، ج۵۱، ص۶۰; ج۵۲، ص۳۷۵، ۳۷۶.
(۱۷) . در کتاب عقدالدرر، باب سوم، ص ۴۰ و ۴۱
(۱۸) . من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۷۵.
(۱۹) . تفسیر عیاشى، ج ۲، ص ۸۷; بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۱۴۳.
(۲۰) . سوره توبه، آیه ۳۴.
(۲۱) . کافى ج ۳، ص ۵۰۳.
(۲۲) . بحار ج ۵۲، ص ۳۴۵; ج ۵۳، ص ۴۶.
منبع :نشریه انتظار “بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)،شماره ۲ “

چگونه از آسیب‌هاى دین‌گریزى در جوانان جلوگیرى کنیم؟

اشاره

پدیده «دین گریزى»، یکى از مشکلات اساسى جوامع انسانى است که همواره دغدغه هایى را براى رهبران دینى، دینداران و خانواده هاى متدین به وجود آورده و تهدیدهاى جدى براى نسل جوان محسوب شده است.
این پدیده نامیمون، مشکل امروز یا دیروز بشر نیست، بلکه سابقه دیرینه دارد و همواره جوامع بشرى با آن دست به گریبان بوده اند. دین گریزى در سده هاى اخیر، به ویژه در قرن بیستم، بخش عظیمى از شرق و غرب عالم را فرا گرفت و مکتب هاى فلسفى الحادى گوناگونى مانند کمونیسم مولود آن هستند. اکنون این سؤال مطرح است که چرا انسانى که ذاتاً مشتاق دین است و فطرت او با عناصر درون دینى ارتباط تکوینى و ماهوى دارد، به دین گریزى روى آورده و به این پدیده شوم دامن مى زند، و چرا این موضوع در نسل جوان شیوع و نمود بیشترى یافته است؟

بدون تردید در ذات دین، هیچ عنصر دین‌گریزانه وجود ندارد. اگر انسانها به دریافت معارف دینى نایل آیند، در هیچ رتبه اى از دین نمى گریزند، علاوه بر این، عقل و عشق، که دو رکن اساسى در حیات انسانى محسوب مى شوند و همه جاذبه ها و دافعه ها در این دو حوزه و براساس این دو معیار رخ مى دهند، هر دو در درون دین وجود دارد و دین با هر دو گروه باقى مانده است. دین، هم ذهن انسان را تغذیه مى کند و هم دل آدمى را حیات و حرکت و نشاط مى بخشد.
بنابراین، پدیده دین‌گریزى به عنوان یک پدیده اجتماعى، عینى و رفتارى، معلول ماهیت و ذات خود دین نیست، بلکه علت و یا علل دین گریزى را در خارج از قلمرو دین و آموزه هاى دینى باید جست و جو کرد. بى شک عوامل متعددى مانند ناهنجاریهاى اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى، سیاسى و روانى زمینه گریز جوانان را از دین فراهم مى نماید. آنچه مى خوانید برگرفته از مجله معرفت است که نگاهى روان شناختى به آسیب شناسى دین باورى جوانان دارد.

علل روان شناختى گریز از دین

۱- ضعف معرفتى

یکى از ابعاد وجودى هر انسانى بعد شناختى اوست. انسان در هر مرحله اى از مراحل رشد خود، یک سلسله توانمندی هاى شناختى دارد. روان شناسان، رشدشناختى انسان را به سه دوره تقسیم مى کنند: دوره حسی- حرکتى (۲ سال اول)، دوره عملیاتى منطقى عینى (تا ۱۲ سالگى)، دوره عملیات منطق صورى یا دوره تفکر انتزاعى.

سومین دوره تحول شناختى در آستانه نوجوانى آغاز و در اوایل جوانى تکمیل مى شود. بنابراین، یکى از ویژگى هاى جوان از نظر شناختى این است که داراى تفکر انتزاعى است و از نظر ذهنى، به حداکثر کارایى هوشى مى رسد. در این دوره، گرایش جوانان به «فلسفه زندگى» آنان را به سوى مسایل اخلاقى، سیاسى و مذهبى سوق مى دهد و جوانان تلاش مى کنند هویت مذهبى خود را شکل دهند. اما به دلایل گوناگونى ممکن است در این هویت یابى مذهبى، با بحران مواجه شوند و نتوانند هویت مذهبى خود را خوب شکل دهند و دچار نوعى سردرگمى و در نهایت، بى رغبتى و گریز از دین شوند.

یکى از علل این بحران، ناهم خوانى سطح شناختى جوان با سطح معارف دینى است که به او ارائه مى شوند. جوان به خاطر توانمندی هاى ذهنى، دین تقلیدى را برنمى تابد و همه آن باورهاى دینى که از دوران کودکى به صورت تقلیدى از خانواده و دیگران به او القا شده اند به کنارى مى نهد و مى خواهد دینى را بپذیرد که متناسب با سطح تفکر او باشد. اما از یک سو، بسیارى از اوقات آنچه به عنوان دین به او عرضه مى شود براى او قانع کننده نیست، و از سوى دیگر، در برخى موارد نیز جوان مى خواهد همه آموزه هاى دینى، اعم از احکام و عقاید را با عقل خود بسنجد و فکر مى کند اگر آموزه هاى دینى در قالب هاى فکرى او بگنجد صحیح هستند، وگرنه درست نیستند و باید کنار گذاشته شوند.
این عوامل موجب مى شوند هویت دینى جوان به خوبى شکل نگیرد و جوان دچار یک بحران شناختى نسبت به آموزه هاى دینى شود و نجات خود را از این بحران، در گریز از دین بداند. قرآن نیز به این حقیقت اشاره مى کند و گرایش به کفر و بى ایمانى را ناشى از جهل و ضعف معرفتى انسان ها مى داند.

حضرت نوح(علیه السلام) با صراحت، یکى از عوامل بى ایمانى قوم خود را جهل و یا عدم معرفت صحیح به آموزه هاى دینى معرفى مى کند.(۱) در روایات نیز به این معنا اشاره شده است.

حضرت على(علیه السلام) درباره علت کفر مى فرماید: «اگر افراد هنگام برخورد با مسایلى که نمى دانند، درنگ مى کردند و عجولانه تصمیم نمى گرفتند، کفر نمى ورزیدند و گمراه نمى شدند.(۲)

۲- برداشتهاى غلط از دین یا سطحى نگرى

علاوه بر اینکه جهل و ضعف معرفتى موجب دین گریزى مى شود، برداشت هاى غلط و ناصواب از معارف دینى نیز در دین گریزى جوان مؤثرند. بسیارى از اوقات دین مساوى با «معنویت» در نظر گرفته مى شود و دین را در حد یک نیاز معنوى کاهش مى دهند و این گونه نتیجه مى گیرند که نیاز به معنویت فقط در موقع سختى ها و بحران هاى شدید مفید است و در سایر مواقع، نیازى به دین نیست و براى دین نقشى در زندگى روزمره خود قایل نیستند.

این دیدگاه ساده انگارانه و کاهش گرایانه نسبت به معارف دینى بتدریج، موجب حذف دین از زندگى انسان مى شود و جوانان، که در حال جست و جوى فلسفه زندگى اند، وقتى احساس مى کنند دین در معنادهى به زندگى آنها تأثیرى ندارد، بتدریج، آن را کنار مى گذارند و حتى ممکن است دین را امرى دست و پاگیر در مسیر زندگى تلقى و حالت گریز نسبت به آن پیدا کنند.

۳- احساس محدودیت نسبت به گزاره هاى دینى

نه تنها کاهش گرایى و ساده انگارى نسبت به دین موجب دین گریزى مى شود، بلکه گاهى دین به گونه اى به جوانان معرفى مى شود که گویى نه تنها نیازهاى انسان را تأمین نمى کند، بلکه مانع از ارضاى نیازهاى واقعى او نیز مى شود. طبیعى است که ترسیم چنین تصویرى از دین براى جوان نه تنها موجب عدم گرایش آنها به دین مى شود، بلکه موجب مى شود روحیه گریز از دین نیز در آنها به وجود آید. روحیه استقلال طلبى، آزاد منشى، و قطع وابستگى ها از جمله ویژگى هاى روحى جوان است.

جوان که یک دوره گذار از وابستگى به استقلال را طى کرده است و مى خواهد با اراده آزاد خود انتخاب کند و از نظر اخلاقى نیز مرحله «اخلاق دیگر پیرو» (تقلیدى) را پشت سر گذاشته و وارد مرحله «اخلاق خودپیرو» گردیده، از هرگونه مانعى حتى موانع تخیلى، گریزان است و مى خواهد در رفتار، گفتار، تفکر و انتخاب آزاد باشد.
هر چند عدم تربیت صحیح روحیه استقلال طلبى و پیروى بى چون و چرا از غرایز کور و لذت طلب افراطى براى جوان بسیار خطرناک است، اما در بدو امر، هر چیزى که بخواهد محدودیتى براى او ایجاد کند امرى ناخوشایند تلقى مى شود، مگر اینکه راهکارهاى دین براى ارضاى غرایز به خوبى براى جوانان ترسیم شود.

۴- عدم دسترسى به الگوهاى مناسب

بدون شک، در هر مقطع سنى الگوهاى جذاب براى یادگیرى و شکل دهى رفتار انسان  ها، به ویژه جوانان، نقش اساسى دارد؛ الگو از یک سو، در دستیابى به هدف نقش مهمى دارد و از سوى دیگر، در دوره نوجوانى و جوانى تأثیرپذیرى از خانواده بشدت کاهش پیدا مى کند. گاهى بین خانواده و جوان تعارض و درگیرى به وجود مى آید. از این رو، جوان براى ساختن نظام ارزشى و اعتقادى خود مى خواهد از چیزهایى غیر از خانواده و مربیان قبلى استفاده کند.
از جمله عوامل تأثیرگذار در بیرون نهاد خانواده، الگوها و دوستان هستند و در این میان، نقش الگوهاى مورد قبول جوان بسیار زیاد است؛ زیرا دوستان نیز در حال ساختن نظام ارزشى خود هستند و نیازمند الگوهاى مورد پسند مى باشند و کمک زیادى احتمالاً در هویت یابى دینى دوستان خود ندارند. در چنین شرایطى، اگر الگوهاى مناسب و قابل دسترسى در جامعه وجود نداشته باشند، جوان دچار سردرگمى مى شود و تعادل روانى او از مرز بهنجار خارج مى شود و چه بسا به الگوهاى مجازى پناه ببرد و زمینه هاى گریز از دین براى او فراهم شود.

۵- برخوردهاى تند و سرزنشهاى افراطى

استقلال طلبى، حریت و عدالت جویى از ویژگی هاى بارز دوران جوانى است. جوانان براى اثبات این ویژگی ها سعى مى کنند با بزرگسالان مقابله کنند. این مقابله نه از روى لج بازى و پشت پا زدن به ارزش هاست، بلکه بیشتر جنبه اثباتى براى خود جوان دارد. اما یکى از اشتباهاتى که در اینجا از ناحیه بزرگسالان سر مى زند سرزنش و ملامت جوان است و این سرزنش ها همه از نظر عاطفى براى جوان شکننده اند و به روحیه استقلال‌طلبى او آسیب وارد مى کنند و نتیجه آن شعله ور شدن آتش لجاجت و طغیان است. از این رو، امیرالمؤمنین على(علیه السلام) در این باره هشدار مى دهند: «زیاده روى در ملامت و سرزنش، آتش لجاجت را شعله ورتر مى سازد»(۳)

مقابله با روحیه استقلال طلبى جوان و سرزنش کردن او پیامدهاى خطرناکى به دنبال دارد که یکى از آنها طغیان علیه ارزش هاى حاکم بر جامعه و گریز از آن ارزشها و ادبار نسبت به منبع این ارزش هاست که معمولاً در جوامع دینى منشأ و منبع ارزش ها «دین» است.

۶- عدم ارضاى نیازها

جوان همان گونه که از نظر ذهنى به بالاترین ظرفیت خود مى رسد، از نظر جسمانى نیز به حد کافى رشد مى کند و انواع غرایز، به ویژه غریزه جنسى، کاملاً در او بیدار مى شوند و درصدد ارضاى این غرایز است. به عبارت دیگر، او یک سلسله نیازهاى مادى و معنوى دارد. تأمین به موقع این نیازها نقش مهمى در تعدیل و رفتار و رشد و تکامل او دارد؛ همان گونه که عدم ارضاى این نیازها نه تنها باعث توقف رشد و بالندگى مى شود، بلکه ناهنجاری هاى رفتارى زیادى را نیز به دنبال دارد. کفر به عنوان یک نابهنجارى اعتقادى همان گونه که مى تواند معلول جعل و ضعف معرفتى باشد، مى تواند معلول فقر نیز باشد، از این رو، معصومان(علیهم السلام) فرموده اند: یکى از پیامدهاى احتمالى فقر، کفر و دین گریزى است و یا در مورد ازدواج فرموده اند: «کسى که ازدواج کند نصف دین خود را حفظ مى کند»(۴).
فراهم نبودن شرایط براى ازدواج سالم و طبیعى زمینه هاى گناه و زایل شدن ایمان را فراهم مى کند و بتدریج،، به گریز از دین تبدیل مى گردد. ارضاى نیازهاى جسمانى و روانى در بهداشت روانى انسان مؤثر است و ارضا نکردن به موقع و مشروع نیازها نه تنها سلامتى انسان را تهدید مى کند، بلکه زمینه ساز بسیارى از نابهنجاری هایى است که یکى از آنها ادبار و گریز از دین مى باشد.

راهکارهاى پیشگیرى از دین گریزى در جوانان

همان گونه که در بررسى علل دین گریزى مطرح شد، عوامل گوناگونى در بروز این پدیده نقش دارند که به طور کلى، به دو دسته تقسیم مى شوند:

۱- عوامل محیطى (اجتماعى، فرهنگى، سیاسى و اقتصادى و …)

۲- عوامل درون فردى که از آنها به عوامل «روان شناختى» تعبیر مى شود.

به غیر از عوامل طبیعى ویژگى هاى شناختى و عاطفى هر فرد نیز در اقبال و ادبار او نسبت به معارف دینى نقش دارند. بنابراین، براى پیشگیرى از دین گریزى باید به جنبه هاى روانى و ویژگی هاى شخصیتى افراد، به ویژه جوانان، توجه شود. بدون تردید، نحوه ارائه معارف دینى، به ویژه به نسل جوان بسیار حائز اهمیت است. بنابراین، سؤال اینجاست که چگونه مى توان معارف دینى را به جوانان عرضه کرد تا ضعف شناختى آنها نسبت به آموزه هاى دین تقویت شود و هویت دینى آنها به نحو مطلوب شکل یابد؟

پاسخ به این سؤال مستلزم چند امر مهم است که بدون توجه به آنها، پاسخ گویى دشوار خواهد بود و بدون راهکار مناسب براى آموزش، ارائه آموزه هاى دینى به جوانان امکان پذیر نیست.

۱- جوان کیست و چه ویژگى هایى دارد؟ مخاطب شناسى یکى از مهمترین مسایلى است که در تعلیم و تربیت باید مدنظر داشت. اگر یک سخنران، هنرمند، معلم و یا نویسنده مخاطب، بیننده و خواننده خود را نشناسد و نداند مخاطبان او در چه دوره اى از تحول شناختى، انگیزشى و توانشى قرار دارد، معلوم نیست مطالب او  هر قدر هم ارزشمند، دقیق و علمى باشند- مؤثر واقع گردند؛ زیرا مطالبى که عرضه مى کند یا در سطح شناختى مخاطبان نیست و یا تناسبى با نیازهاى آنها ندارد. در نتیجه، مخاطبان انگیزه اى براى فراگیرى آنها ندارند.

۲- باید الگوها و روشهاى آموزشى متناسب با مخاطب را شناسایى کرد. از میان روشهاى موجود، هر کدام ارتباط شناختى – عاطفى بیشترى بتواند با جوان برقرار کند کارآمدتر است. به عبارت دیگر، عنصر ارتباط – آن هم ارتباط دو سویه- مهمترین عامل براى انتقال پیام است. انتقال پیام بدون ایجاد ارتباط امکان پذیر نیست. بنابراین، براى جذب جوانان به دین اولاً، باید ویژگی‌هاى شخصیتى آنها، اعم از ویژگیهاى جسمانى، اجتماعى، عاطفى و ذهنى، را بشناسیم؛ ثانیاً، از روش یا روشهایى براى انتقال پیام دین به جوانان استفاده کنیم که بهتر بتوانیم با آنها ارتباط برقرار کنیم. این ارتباط، هم دو سویه بوده و هم از بار عاطفى بالایى برخوردار است.

ویژگیهاى بدنى، اجتماعى، عاطفى و ذهنى جوان

جوانان از نظر جسمانى به بلوغ کامل رسیده اند و همه توانایی هاى جسمانى را احراز کرده اند، به گونه اى که احساس قوت و قدرت مى کنند و از لحاظ اجتماعى دوست دارند شخصیت خود را بروز دهند و به عنوان یک فرد بزرگسال و مستقل، از جایگاه اجتماعى بالایى برخوردار باشند. جوانان از بعد عاطفى نیز وضعیت خاصى دارند؛ دوست دارند عواطف خود را بروز دهند و آماده دریافت عواطف دیگران نیز هستند.
از این رو، آماده تشکیل زندگى مشترکند و مى خواهند زندگى مستقلانه خود را تجربه کنند، از دخالت دیگران در زندگى خود ابراز تنفر مى کنند و از نظر اخلاقى داراى اخلاق «خود پیرو» هستند؛ یعنى اصولى که خود پذیرفته اند معیار رفتارهاى اخلاقى خود قرار مى دهند و از تقلید اخلاق «دیگر پیرو» اجتناب مى کنند. جوانان در بعد فکرى و ذهنى نیز به بلوغ رسیده اند؛ مى توانند استدلال کنند، فرضیه بسازند و به تفکر انتزاعى دست یافته اند. در بعد انگیزشى آن چیزى آنها را برانگیخته مى کند که پاسخ به نیازهاى عاطفى و شناختى آنها باشد.

با توجه به آنچه درباره ویژگی ها و مؤلفه هاى شخصیتى جوانان بیان شد، به نظر مى رسد، بهترین روش براى جذب جوانان و متمایل کردن آنها به ارزش هاى دینى، روشى است که هم عنصر شناخت و هم عنصر عواطف و هم عنصر انگیزش در آن لحاظ شده باشد، علاوه بر این، ارتباط با آنها ارتباطى دو سویه باشد؛ یعنى به آنها اجازه سؤال کردن، انتقاد و فرصت فکر کردن و انتخاب داده شود و از تحمیل، تحقیر و تحکم اجتناب گردد.

از میان همه روشهاى موجود، مانند روش خطابه و سخنرانى، تدریس، مشاوره در قالب بحث هاى آزاد، اما سازمان‌یافته، به نظر مى رسد روش مشاوره به سبک «مراجع محور» کارآمدتر و مؤثرتر باشد.

روش مشاوره در قالب مراجع محورى

در این روش، از همان آغاز رابطه دو طرفه است؛ زیرا در این روش، فرض بر این است که فرد یا افراد براساس نیاز، به مشاوره مراجعه مى کنند و اگر رابطه دو طرفه نباشد، اساساً فرآیند مشاوره تحقق پیدا نمى کند. در این روش، تأثیرپذیرى مراجعان بر پایه ایجاد رابطه همراه با اعتماد استوار است؛ یعنى تا وقتى مراجع به مشاور خود اعتماد نکند، نیازهاى خویش را مطرح نمى کند و رابطه اى بین آنها به وجود نمى آید. از این رو، در این روش محور اصلى خود مراجعه کننده (جوان) است و بحث و گفت و گو توسط خود مراجع کنترل مى شود.

در این روش «ارزشیابى» به معناى نمره دادن و نمره گرفتن مطرح نیست. یکى از ویژگی هاى عمومى این روش آن است که مراجع براساس نیاز به مشاوره مراجعه مى کند و یک الزام درونى او را به سوى مشاور سوق مى دهد، نه الزامات خارجى و تحمیلى. الگوى مشاوره داراى سه عنصر یا سه رکن است. این عناصر هر کدام به یکى از ویژگی ها و مؤلفه هاى شخصیتى انسان، به ویژه جوانان، مربوط مى شود.

۱- عنصر عاطفى: اساس شکل گیرى و گفت و گوهاى دینى در قالب مشاوره، بر ایجاد رابطه عاطفى همراه با اعتماد استوار است. مشاور باید بتواند با مراجع خود ارتباط برقرار کند. براى اینکه چنین فضاى عاطفى به وجود بیاید، او باید از چهار راهکار استفاده کند. به عبارت دیگر، ایجاد فضاى عاطفى مبتنى بر چهار ویژگى است: همدلى، توجه مثبت بدون شرط، صداقت، و گوش دادن فعال.

الف) همدلى: «همدلى» عبارت است از: توانایى درک تجربه هاى درونى دیگران و سهیم شدن در آنها. اگر خود را به جاى دیگران بگذاریم، مى توانیم به دنیاى درونى و تجربه پدیدار شناختى آنها راه پیدا کنیم.

ب) پذیرش مثبت بدون شرط: مشاور براى اینکه بتواند با مراجع خود ارتباط عاطفى برقرار کند، باید بدون قید و شرط به او احترام بگذارد، صرفاً به دلیل اینکه انسان است و از سر نیاز به او مراجعه کرده است. این اصل بر این اساس استوار است که انسان، ماهیتى مثبت دارد و اگر بدون قید و شرط مورد پذیرش قرار گیرد، او نیز بهتر و راحت تر پیام را دریافت مى کند و بهتر مى پذیرد و کمتر مقاومت مى کند.

اسلام نیز در مقام هدایت و رساندن پیام دین به انسانها، به این اصل توجه دارد. «در پذیرش دین هیچ اجبارى نیست (زیرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است»(۵) یا در جاى دیگر مى فرماید: «ما راه را به او نشان دادیم خواه شاکر باشد یا ناسپاس»(۶)

ج) صداقت: صداقت یا درستى به معناى آگاهى از احساسها و اندیشه هاى درونى واقعى خود و توانایى سهیم کردن دیگران در آنهاست. کسانى که صداقت دارند، تصنعى یا دفاعى رفتار نمى کنند. در نتیجه، مخاطبان آنها نیز حالت دفاعى به خود نمى گیرند و آمادگى پذیرش بیشترى پیدا مى کنند.

د) گوش دادن فعال: به معناى انعکاس دادن، تکرار کردن و روشن سازى گفته ها و مقصودهاى مراجع است. در انعکاس مطالب، مشاور و راهنما همچون آینه اى نگرشهاى مراجع را به وى نشان مى دهد. گوش دادن فعال در مشاوره نقش مؤثرى در ایجاد ارتباط عاطفى میان مشاور و مراجع دارد.

۲- عنصر انگیزشى: انگیزش به عوامل موجود در یک فرد (مانند نیازها، امیال و علایق) اشاره دارد که رفتار را در جهت یک هدف فعال مى سازند، نگهدارى مى کنند و سوق مى دهند.

نیازها، امیال و علایق، که زیربناى انگیزش در رفتار آدمى هستند، شامل مجموعه نیازهاى فیزیولوژیکى و روان شناختى مى شوند. در الگوى مشاوره، این نیازها و امیال مورد توجه قرار مى گیرند؛ زیرا بدون توجه به نیازهاى مراجع، نمى توان او را راهنمایى و هدایت کرد. این نیازها از نیازهاى زیستى شروع مى شوند تا نیازهاى متعالى مانند زیبایى شناختى، کمال طلبى، عشق و جاودانگى ادامه مى یابند.

۳- عنصر شناختى: براى اینکه مشاور بتواند وارد دنیاى اندیشه ها و تفکرات مراجع شود، باید به سطح تحول شناختى مراجع توجه داشته باشد. عنصر شناختى یعنى این که مشاور باید مطالب خود را به صورت منطقى و منطبق با سطح تحول شناختى مراجع تنظیم کند. به عبارت دیگر، مشاوره باید هم به میزان آگاهى و هم سطح توان و استعداد مراجع توجه کند و مشاوره را با توجه به دو نکته مزبور تنظیم نماید تا براى مراجع، هم جذاب و هم قابل استفاده باشد.

به نظر مى رسد بهترین روش براى آموزش آموزه هاى دینى به جوانان، استفاده از الگوى «مشاوره» است؛ درا ین روش به مسایلى توجه شده است که با روحیات نوجوان و جوان با مؤلفه هاى روان شناختى شخصیت آنها سازگارترند. علاوه بر این، تجربه عملى هم نشان داده است که این الگو در جوانان بهتر جواب مى دهد و سیره عملى پیامبر نیز در آموزش دین به مردم، به ویژه جوانان، مؤید این ادعاست. قرآن کریم در توصیف شخصیت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مى فرماید: «هر آینه شما را پیامبرى از خودتان آمد که به رنج افتادنتان بر او گران و دشوار است، به [هدایت] شما دل بسته است و به مؤمنان دلسوز و مهربان است»(۷)

سیره عملى پیامبر این بود که با مخاطبان خود از طریق همدلى، پذیرش مثبت بدون شرط، صداقت و گوش دادن فعال، ابتدا ارتباط عاطفى برقرار مى کرد، سپس معارف دین را برایشان بیان مى نمود. قرآن مى فرماید پیامبر از خود شماست؛ یعنى بسیار به شما نزدیک است؛ شما را خوب درک مى کند و اگر رنج کوچکى به شما برسد، براى او بسیار گران است. این نهایت همدلى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را نسبت به امت عموماً و نسبت به مردم زمان خودش بخصوص نشان مى دهد. علاوه بر این، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به همه انسانها احترام مى گذاشت، حتى افرادى که از روى جهالت به او توهین مى کردند مورد توجه مثبت بدون شرط آن حضرت قرار مى گرفتند. تاریخ زندگى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) سرشار از رفتارهاى احترام آمیز با مردم است.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به عیادت افرادى مى رفت که رفتارهاى نامناسبى با او داشتند و این پذیرش مثبت بدون شرط بیش از سخنرانى هاى او موجب مى شد مردم جذب اسلام شوند و زمینه ساز هدایت آنها بود. صداقت در رفتار، صمیمیت و دل سوزى پیامبر آن قدر زیاد بود که قرآن مى فرماید: پیامبر نه تنها مردم را دوست مى داشت، حتى دل بسته و مشتاق هدایت آنها بود و براى ایجاد ارتباط عاطفى، سر تا پا گوش بود. آن حضرت آن قدر در گوش دادن به سخنان مراجعان خود، اهتمام مى ورزید که قرآن کریم از او تعبیر به «اذن» (گوش) مى کند. «او گوش است، شنواى سخن هر کسى است بگو: گوش نیکوست براى شما»(۸)

ویژگى دیگرى که الگوى مشاوره را کارآمدتر از سایر الگوها مى کند این است که در این الگو، مشاور و راهنما وقتى با مراجعه کننده ارتباط عاطفى عمیق برقرار مى کند، زمینه بیان احساسات، نگرشها و نیازها فراهم مى شود. کار مشاور و راهنما این است که وقتى مراجع احساسات و نیازهاى خود را آشکار کرد، او راه صحیح ارضاى این نیازها را به او نشان دهد. نیاز به حقیقت طلبى، نیاز به کمال مطلق، نیاز به زیبایى، نیاز به معنویت که در قالب نیاز به دین و معارف الهى قابل طرح هستند از جمله نیازهاى متعالى انسان مى باشند. مشاور در مرحله نخست، باید او را متوجه مصداق واقعى نیاز به تعالى، که همان آموزه هاى دینى است، کند. وقتى مراجعه کننده به این میزان از شناخت رسید که معارف الهى عطش معنوى و نیازهاى متعالى انسان را ارضا مى کند، تنها راه صحیح ارضاى نیازهاى متعالى خود را از مجراى دین و معارف الهى مى یابد.

در واقع در الگوى مشاوره به عنصر «انگیزش»، که بیانگر نیازهاى آدمى است، توجه مى شود و توجه به نیازها در زمان مناسب، فرایند آموزش را براى مربى و متربى تسهیل مى کند. مربى دینى نیز باید این احساس نیاز را در مخاطبان خود ایجاد کند. پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در آغاز رسالتش، اولین سخنى که به مردم فرمود این بود: «قولوا لا اله‌ الا الله تفلحوا». فلاح و رستگارى سعادت طلبى یکى از مهمترین و اصلى ترین گرایش هاى انسان است.
بنابراین، پیامبر بر این گرایش فطرى بشر – که مربوط به بعد انگیزشى مى شود- تأکید کرد و سپس مردم را متوجه این حقیقت ساخت که توحید و یکتاپرستى، که جوهره دین و اساسى ترین آموزه دینى است، شما را به این خواست فطرى و ذاتى مى رساند و به آنها مى فهماند تنها راه سعادت شما «آموزه هاى دینى» هستند و خود این آموزه ها نیز با فطرت و سرشت شما هماهنگ مى باشند. در واقع، پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) پس از ایجاد ارتباط به عنصر «انگیزشى» در مخاطبان خود توجه کرد و این موجب شد مردم فوج فوج به سمت پیامبر بیایند و جالب اینکه بیشتر افرادى که به پیامبر ایمان مى آوردند، جوانان بودند.

در الگوى مشاوره، علاوه بر توجه به بعد عاطفى جوانان و همچنین به بعد انگیزشى آنها، به سطح شناختى آنها نیز توجه شده است و این بیانگر این حقیقت است که مشاور و راهنماى دینى، باید به دو نکته توجه داشته باشد:

۱- توجه به سطح تحول شناختى مخاطب؛

۲- تنظیم آموزه‌هاى دینى به گونه اى که متناسب با توانایى و سطح فهم مخاطب باشد.

در الگوى مشاوره، فرض بر این است که مخاطب و مراجعان در چه سطحى قرار دارند و قدرت درک و تجزیه و تحلیل آنان در چه سطحى است؟ روان شناسان رشد، به ویژه کسانى که در زمینه رشد شناختى تحقیقات گسترده اى انجام داده اند، مانند پیاژه، بر این باورند که جوانان از نظر تحول شناختى، در دوره تفکر انتزاعى و صورى قرار دارند؛ یعنى در استدلال کردن، فرضیه ساختن، توجه به آینده، حل مسأله و در نهایت، تجزیه و تحلیل مسایل دقیق هستند، یعنى «به حداکثر کارآیى هوشى رسیده اند.» در این الگو، مشاور و راهنما به سطح شناختى مراجعانش توجه دارد و «آموزه هاى دینى» را متناسب با میزان فهم و درک آنها تنظیم مى کند.

وقتى مطالب، متناسب با فهم دانش پژوه و مراجع باشند، فرایند یادگیرى، بهتر تحقق پیدا مى کند و آموزش براى فرد، لذتبخش مى شود. پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و سایر انبیا(علیهم السلام) در برخورد با مردم و آشنا کردن آنها با معارف دین، به بعد شناختى آن توجه داشتند و مطالب را در سطح فهم مخاطبان بیان مى کردند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «ما انبیاء امر شده ایم که با مردم، در سطح فهمشان سخن بگوییم»(۹)

به نظر مى رسد، در میان الگوهاى موجود – تبلیغ، تدریس، تربیت و مشاوره- الگوى «مشاوره» براى آموزش و انتقال آموزه هاى دینى به جوانان از کارآیى بیشترى برخوردار است؛ چه این که در این الگو، مشاور و راهنما در مرحله اول، آنچه در الگوى مشاوره مطرح شد در واقع، بیان این حقیقت بود که یکى از بهترین راه کارهاى آموزش آموزه هاى دینى به جوانان استفاده از الگوى «مشاوره» است. اما گامهاى بعدى که باید برداشته شوند تا به هدف اصلى مقابله با دین گریزى یا پیش گیرى از دین گریزى نایل شویم، عبارتند از:

۱- تقویت بعد شناختى جوانان نسبت به آموزه هاى دینى؛

۲- اصلاح یا تغییر شناختهاى قبلى از دین؛

۳- معرفى دین به عنوان برنامه زندگى؛

۴- معرفى دین به عنوان راه منحصر به فرد براى دست یابى به سعادت واقعى؛

۵- معرفى شخصیتهاى کاملى که در پرتو آموزه هاى دینى به تکامل واقعى دست یافته اند؛

۶- عملیاتى کردن دین در همه ابعاد زندگى؛

۷- معرفى عواملى که موجب انحراف مى شوند.

علاوه بر این، توجه دادن به نکات ذیل بسیار مفید است:

الف: تفهیم این واقعیت که معنویت و رابطه با خداوند باید فقط از طریق عمل به آموزه هاى دینى باشد و این رابطه معنوى با خداوند به روزهاى سخت زندگى محدود نمى شود، بلکه تجلى کامل ارتباط با خدا در همه فراز و نشیبهاى زندگى قابل مشاهده است.

ب: براى تقویت بعد انگیزشى جوانان نسبت به دین، آثار ارزنده دین باورى را در جنبه هاى فردى و اجتماعى برایشان بازگو کنیم تا انگیزه بیشترى براى ارتباط با خدا پیدا کنند و دین را به عنوان گران بهاترین هدیه خداوند به انسان تلقى کنند.

ج: آنان را به این حقیقت آگاه کنیم که برخوردارى از معارف دینى مى تواند بر عوامل بازدارنده اى همچون اضطرابها و استرسهاى زندگى غلبه نماید و اطمینان و آرامش را جایگزین آن کند.

د: شیوه هاى صحیح ارتباط با خدا را با استفاده از معارف ناب دینى و سیره عملى دین باوران واقعى – یعنى پیشوایان معصوم(علیه السلام)- به آنها ارائه دهیم؛ شیوه هایى که هم از طریق عمل و هم از راه عشق مى توانند جوان را به حقیقت مطلق واصل نمایند.

ه: به جوانان یادآور شویم که بهره گیرى از آموزه هاى دینى به آدمى شخصیت، اعتماد به نفس و عزت نفس مى دهد و همه رفتارهاى او را در جهت صحیح هدایت مى کند و جوان در پرتو چنین هدایتى قادر خواهد بود دیگران را جذب خود کند و به روابط اجتماعى خود تعالى بخشد و یک زندگى اجتماعى موفق را پایه ریزى کند.

و: به جوانان گوشزد کنیم که مطالعه زندگینامه بزرگان دین و سیره اولیاى خدا بهترین الگوهاى عملى را به آنها نشان مى دهد و با الگو قرار دادن آنها بهترین شیوه هاى تقرب به خدا و حضور در محضر دوست را براى آنها فراهم مى نماید.

نویسنده: ابوالقاسم بشیرى

پی‌نوشت‌ها
 
۱- هود آیه ۲۹
۲- محمد محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، ج ۲ ص ۱۵۲
۳- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۲۳۲
۴- مجلسى، همان، ج ۱۰۳، ص ۲۱۹
۵- بقره، آیه ۲۵۶
۶- انسان، آیه ۳
۷- توبه، آیه ۱۲۸
۸- توبه، آیه ۶۸
۹- مجلسى، همان، ج ۱، ص
 
منبع: روزنامه قدس

ریشه ها و عوامل دین زدایى در غرب و شرق

پیش گفتار

انسان عصر ارتباطات در قرن ۲۱ توجه و رویکردى به پدیده دین پیدا کرده است و به‏ کاوش و پژوهش در ابعاد مختلف دین پرداخته است.

متفکران جهان در کنار این مسکن ‏گزیده و به ژرف کاوى در مسایل دینى پرداخته ‏اند از این رو آشنایى با تاریخ تحول ات‏فکرى و دین پژوهشى در غرب براى پاسخ‏گویى به شبهات جدید کلامى لازم و ضرورى‏ا ست، بر ما است تا با ریشه اساسى فرهنگ و اندیشه غرب آشنا شویم و اسباب نفوذ تفکرات جهان غرب در عالم اسلام را بشناسیم، تا بتوانیم با نقد شبهات، وضعیت مطلوب وآرمانى مدینه فاضله فرهنگ اسلام و اندیشه ناب دینى را براى تشنگان حقیقت ترسیم‏ کنیم.

این مقاله مى‏ کوشد تا سمت و سوى تحقیقات را با توجه به شبهات جدید کلامى با الهام ‏از سیره علمى و عملى علامه طباطبایى روشن سازد.

دگرگونى در اندیشه

امروزه همواره بحث از تغییر و تحول است. تحولى فراگیر که به عقیده عده‏اى، درثابت‏ ترین معیارهاى بشرى رسوخ کرده است و بسان موریانه‏اى، پایه‏هاى ثبات را درحیات انسان متزلزل مى ‏سازد.

در نظر معتقدان به این فرایند، هیچ یک از معارف بشرى دربرابر این تغییرات، تاب مقاوت نخواهد داشت و حتى ارزش‏هاى مقدس و پایه‏ هاى ‏مذهبى و علمى نیز دستخوش تطور و تغییرى عظیم خواهد شد. برداشتهایى این چنینى ازتحولات جدید غرب و برخى علل دیگر موجب آن گشته که پاره‏اى از متفکران متجدد درنظریات خویش، همه حقایق را تسلیم تمایلات و سبک و سلیقه انسان این عصر کنند و به ‏کهنگى و فرسودگى حقایق که بشر آن را قبول دارد- و مهم‏ترین آن یعنى مذهب- فتوادهند.

این عده در طرز تفکر خویش، عموما به طبیعت و علوم طبیعى متوسل شده و بى ‏هیچ‏ دلیل درستى، با استناد به برخى اکتشافات جدید و سیر جبرى طبیعت، زمانه و تاریخ،ثبات و بقاى ارزش‏هاى انسانى را انکار مى‏ کنند; عجیب اینکه در طول قرن‏ها روندطبیعت، در نظام قانونمندى جهان تغییر قابل ملاحظه‏اى رخ نداده و بسیارى از حقایق‏مقبول بشر، همان ثبات خویش را داراست; چنانکه بسیارى از قوانین و حقایق نیز تغییرمحسوسى نکرده است و اعتقاد به این سیر جبرى – در فرض درستى آن – مؤید دیدگاه‏مخالف آنان خواهد بود.

انسان نیز در ارتباط خویش با متن واقعیت، دچار تغییرى بنیادین نگشته است; تولد وزندگى و سیر او به ضعف و سستى و مرگ، با همه تحولات ظاهرى محیط – و تصور او ازجهان- تغییر نمى ‏کند و وضع کلى او در عالم وجود، میان دو بى انتها و آغاز و انجامى ‏مجهول قرار گرفته و ثابت است.

این نظریات بى‏دلیل و رشد متورم صنعت، زمانى موجب آن گشته بود که بشر به ویژه‏انسان غربى، تحت تاثیر توهم ذهنى خویش و سرمستى ناشى از آن، بنیاد عقاید خویش رابا تندباد انتقاد و بدگویى، از بیخ بر کند و به کلى اهیت‏حقیقى و معنوى خود را فراموش‏کند و یکباره به موجودى کاملا مادى و بسان حیوانات، درنده ‏خو و طمع ورز بدل شود.

خودخواهى و خودرایى بشر آن روز، را دیگرانى که فروغ انسانیت، هنوز در وجودشان‏ طلعلعى داشت را بر آن مى ‏داشت تا تاوان این خودرایى انسان مادى غرب را بپردازند;طبیعت و محیط زندگى نیز رمق خویش را از دست داد و آرامش و سکون از بین رفت.

انسان لاابالى این عصر، به دست‏خویش، پایه ‏هاى آسایش خویش را خراب کرد و آثار پیشینیان را که طى سال‏ها رنج و تجربه، به دست آمده بود; با بى‏اعتنایى خود، محو و نابودکرد.

در چنین محیطى که همه چیز در برابر فطرت انسان، صف‏آرایى کرده بود، ناگهان ‏صداى نجات خواهى انسان این عصر بلند شده و فطرت خفته بشر، بار دیگر قدرت‏خویش را نشان داد.

و خواستار تعدیل نظام‏هاى فکرى و اجتماعى حاکم بر محیط خویش ‏شد; از آن رو که جو حاکم، با گرایش شدید مادى خویش، راه را بر خواسته ‏هاى اصیل‏ انسانى بسته بود.

چنین انقلاب روحى ما با بازنگرى مبادى فکرى مادیگرى و بازگشت‏به سوى عقایدگذشته، همراه شد و انسان قرن بیستم، دریافت که حرکتى خطرناک را آغاز کرده است، ازاین رو این قرن را باید قرن زنده شدن دوباره معنویات دانست. (۱)

مذهب زدایى در جهان اسلام

عالم اسلام نیز همچون مجموعه‏ هاى فرهنگى دیگر از آسیب مذهب زدایى که‏ از غرب آغاز شده بود.

از سال‏ها پیش، مبانى اصیل اسلامى به وسیله پاره‏اى ازدانشوران، دچار چالشى عمیق گشت.

این روند، گاه با تحریف معنوى عقاید واحکام اسلامى همراه بود و گاه نیز سیرى کاملا متضاد با مذهب داشت.

آثار سوء این تاثیرپذیرى، در حالى که غرب به فکر بازسازى اعتقادات مذهبى‏ خویش است، هنوز نیز ادامه دارد.

گویا بانیان این تقلید، هنوز به ام‏ال عقاید خویش‏ یعنى غرب، نظرى نیفکنده ‏اند تا ببینند، انسان غربى چگونه در پى یافتن ریشه ‏هاى ‏خویش مى‏ کوشد تا از امواج خروشان ضد فطرى بشر خارج شود.

و در یابد که‏ اهمیت فوق ‏العاده دین در حیات انسان، بر متفکران عالم غرب آشکارتر شده است.

جریانات عمده فکرى

به هر روى، تحولات فکرى در غرب، چنان تاثیرى بر مجموعه‏ هاى اسلامى ‏نهاده است که همگان را -از متفکران طرفدار دین تا دانشوران ضد مذهب- به تفکرو پژوهش وا داشته است.

در میان روشنفکران مسلمان – به معناى اصطلاحى نه ‏حقیقى – سه جریان عمده تحت تاثیر فرهنگ و تمدن غرب به وجود آمده وهمواره سبب ساز مناظرات متفکران شده است.

این سه جریان عبارتند از:

۱ – مارکسیسم: که تحت تاثیر آموزه‏هاى مارک و برخى دیگر، در میان بسیار ى‏از جوامع، براى رهایى از وضع نامطلوب گسترش یافته که البته با اثبات تاریخى عدم‏ کارایى آن، جاذبه خود را از دست داده است;

۲ – لیبرالیسم و پوزیتویسم: (۲) این دو جریان هم‏سو، در ابتدا بیشتر در ابعاد سیاسى، اجتماعى و دینى آن تبلیغ مى ‏شود و هم ‏اکنون علاوه بر آن به برخى از ابعاد فلسفى و فرهنگى نیز گسترش یافته است;

۳ – اگزیستانسیالیسم:که تحت تاثیر تفکر فیلسوف مشهور آلمانى، «مارتین‏ هیدگر» شکل گرفته و اکنون در پاره‏اى از اندیشه ‏ها رسوخ کرده است.

تاثیرات نامطلوب جریانات فکرى

ویژگى مشترک دو جریان اخیر – لیبرالیسم، پوزیتویسم و اگزیستانسیالیسم-اعتقاد به تعارض میان عقل و وحى و مخالفت‏ با ابعاد عقلانى و استدلالى مکتب ‏اسلامى است که به بنیاد اعتقادى اسلام از دو سو تهاجم کرده است طرفداران‏پوزیتویسم، توجه به عالم «حس‏» و ماده را بنیاد تفکر و تفسیر جهان هستى و دین‏ اسلام قرار مى‏ دهند و ابعاد غیر مادى اسلام را تا سرحد مسایل طبیعى و حسى ‏تنزل مى‏ دهند.

گروه معتقد به تفکر اگزیستانسیالیستى با بینشى نامتعادل کلیه ابعاد مادى، حسى‏و علمى تفکر و تمدن اسلامى را به فراموشى مى ‏سپارند و به نوعى عرفان فاقدسلوک و عمل و کاملا نظرى و متناقض و توهم ‏انگیز مبادرت مى ‏ورزند.

از این رو درعرصه عمل و در مواجهه با مسایلى همچون توسعه و صنعت دچار تشتت ودرماندگى مى‏ شوند.

برخى از روشنفکران معتقد به فلسفه‏ هاى تحلیلى و پوزیتویستى با طرح «فلسفه‏ دین‏» و «کلام جدید» که البته در جاى خود شایسته بحث و بررسى است – سعى درتحمیل فرهنگ مسیحى درآمیخته با تفکرات مادى، بر جهان اسلام دارند و تلاش ‏بسیار مى ‏کنند تا اثبات کنند که اسلام همانند مسحیت در عصر جدید به تصحیح وتکمیل نقائص، نیاز دارد.

پاره‏اى دیگر از این مرحله نیز بالا رفته و ادعا مى ‏کنند که اساسا حقیقت ادیان راحتى پیامبران نیز – جداى از محدودیت فکرى بشرى خویش – در نیافته ‏اند، چه‏ رسد به انسان‏هاى عادى. از این رو حقیقت دین را غیرقابل شناخت واقعى ودسترسى مى‏ دانند.

این گروه با سرایت دادن اندیشه «نسبیت‏» به دایره فهم دین ‏اسلام مساله اعتقاد به اسلام را امرى کاملا نسبى و در نتیجه شخصى اعلام مى ‏کنندو قایل به جدایى دین و سیاست مى‏ شوند.

ریشه‏یابى فلسفه‏ هاى غرب و شناخت انحرافات

در حقیقت، فلسفه ‏هاى موجود در جهان غرب، آنچنان متشتت و پراکنده است‏که شاید نتوان حد جامع قاطعى از آن ارایه کرد.

این تشتت و پراکندگى و تاثیر آن برجوامع غیر غربى موجب گشته است که نتوان، تمام گرایشهاى موجود در جهان ‏اسلام را محدود به چند فلسفه خاص غربى و غیر غربى کرد.

و گاه نیز در پاره‏اى ازاندیشه ‏ها، مجموعه‏اى از نظریات فلسفه ‏هاى متفاوت غربى گرد آمده است که‏احصاء و ریشه‏ یابى هر یک از آن‏ها مجالى طولانى و کوششى نامحدود مى ‏طلبد.

آنچه امروزه براى جوامع اسلامى براى دفع جریانات ناصحیح روشنفکرى لازم به‏ نظر مى ‏رسد، بررسى سیر تاریخى و علل شکل‏ گیرى تفکرات کنونى غرب است;چرا که با چنین ریشه ‏یابى مى ‏توان مرز قاطعى میان اندیشه‏ هاى غربى و تفکرات‏ فراگیر اسلام قایل شد، و راه را بر هر گونه التقاط س  کرد.

تحلیلى تاریخى در این‏ باره، راه گشاى هر گونه تلاش فکرى در این زمینه خواهد بود.

از آنجا که در تاثیرفکرى جهان غرب بر عالم اسلام، بیشتر بر مسایل دینى و مذهبى تکیه مى‏ شود، دربررسى تاریخى شکل‏ گیرى و تحولات فکرى غرب، بیشتر به روند تغییرات دین‏ پژوهى توجه مى‏ کنیم.

تاریخ تحولات فکرى و دین پژوهى در غرب

با پذیرش آیین مسیحیت از سوى امپراطورى روم و قدرت یافتن کلیسا، دوره ‏هزار ساله‏اى آغاز گشت که ویژگى بارز آن، ایجاد فضاى فکرى یک سویه مسیحى ‏بود.(۳) با معرفى عقاید مسیحیت ‏به عنوان آراء رسمى و پذیرفته شده، باب‏نظر یه ‏پردازى و تعاطى و تبادل افکار بر روى دانشوران بسته شد.یکى از پیامدهاى همین رخداد تاریخى، تعطیل شدن مدارس و دانشگاه‏هاى ‏یونان و اسکندریه به وسیله امپراطور روم (۴) و پراکنده شدن ارباب علوم وخواهندگان دانش از این دو مرکز علمى بود.این واقعه ریشه ناهماهنگى افکارفلسفى با عقاید مسیحى – در آغاز – داشت.

از سوى دیگر با تلاش‏هاى فراوان دانشمندان در دو حوزه فکرى یونان واسکندریه، بسیارى از آراء علمى و دین پژوهشى یونان، در اذهان جا گرفته بود.این‏جو فکرى حاکم و تلاقى سه فرهنگ مسیحى، یهودى و یونانى، رهیافت نوینى را دردین پژوهى تطبیقى پایه‏ ریزى کرد.فلاسفه‏اى همچون اگوستین و آکونیاس در مهد مسیحیت، عقاید آن آیین را در قالب فلسفى یونانى به اذهان فلسفه پسند آن دوران‏ خوراندند و بدین وسیله گام مهمى در پیشبرد سیر دین پژوهشى در غرب برداشتند.

ویژگى این نظام دین پژوهشى (۵) آن بود که افکار فلسفى و علمى یونان را به‏ابزارى براى اثبات حقانیت آیین مسیحیت و عقاید و احکام آن بدل کرد.هر آنچه‏ توانایى تبیین و توجیه «چرایى‏» عقاید مسیحى را داشت، مقبول واقع شد و آنچه ازچنین ویژگى برخوردار نبود طرد و نفى شد.(۶) افزون بر افکار فلسفى، رفته رفته کلیه‏ آراء علمى یونان به شکل پشتوانه عظیمى براى تبلیغ مسیحیت در آمد و با اصول وریشه مسیحى‏گرى پیوند خورد، بطورى که این آرا، عقاید مذهبى محسوب شد، وکلیسا مخالفان را بشدت آزار مى ‏کرد. (۷)

علامه طباطبایى با اطلاع دقیق از این مباحث‏به نقد و نظر پرداخت و در شب ‏یلداى غربت اسلام و ظلمت کفر و شرک و نفاق رسالت‏ خویش را انجام داد.

واکنون بر ماست که راه او و شیوه و روش او را در عرصه دین پژوهشى بپاشیم (۸) به ‏طور کلى در قرون وسطى، الهیات از دو عامل نقل و عقل بهره مى‏ جست و این دودر جهت استحکام پایه‏ هاى مسیحیت آمیخته شده بود.اما در این میان عقل دردرجه دوم اهمیت قرار داشت و در حقیقت وسیله توجیه نقل محسوب مى ‏شد.ازاین رو هر گاه عقیده‏اى مذهبى با توجیهات عقلى قابل تبیین نبود با استدلال که‏ عقل توانایى درک نقل را ندارد، آن راى و عقیده پذیرفته مى ‏شد.

تزلزل در ارکان دینى و الهیات غرب

قرن چهاردهم میلادى، سرآغاز رخدادهایى است که از دو سو دین پژوهى را درغرب متحول مى ‏ساخت.این جریان‏هاى پیوسته از طرفى بنیاد فلسفه یونانى را که بافهم دین درهم آمیخته بود، متزلزل مى ‏ساخت و از سوى دیگر با پیشرفت علوم ‏تجربى، آراء علمى یونان را که توجیهى براى عقاید مسیحیت محسوب مى ‏شد،باطل مى‏ کرد.

در انگلستان و فرانسه گرایش به اصالت تسمیه (۹) و دورى از عقل گرایى، فلسفه‏ متافیزیکى را متزلزل و پایه‏ هاى آن را نابود مى ‏ساخت.در فرانسه نیز در باره ‏طبیعیات ارسطو مناقشه واقع شد و کم کم، آراى علمى درآمیخته با فهم نصوص ‏دینى، یقینى بودن خود را از دست داد.

زمزمه ناسازگارى فلسفه با عقاید مسیحیت – عقل و دین – و اختلافات ارباب‏ کلیسا با یکدیگر و با فرمانروایان، بى‏ تفاوتى مردم را به عقاید مذهبى برانگیخت وگرایش به سوى زندگى مادى و چشم‏ پوشى از مسایل ماوراء طبیعى و الهى (۱۰) را پدیدآورد.از پیامدهاى دیگر این وقایع، طرز تلقى جدیدى از فهم دین و در نتیجه پیدایش‏ مذهب پروتستان، و نظریه ناسازگارى دین و سیاست است.

سرانجام در اواسط قرون پانزدهم، با سقوط امپراطورى بیزانس زمینه یک تحول‏ فکرى فراگیر و همه ‏جانبه در اروپا پدید آمد و به دستگاه پاپ از هر سو هجوم فکرى ‏و علمى شد.گرایش عمومى به علوم تجربى، در قرن شانزدهم سبب ساز کشفیات جدید همچون کشفیات کپلر، کپرنیک و گالیله شد.این اکتشافات، فلکیات بطلیموس وطبیعیات ارسطو را که باعقاید مسیحیت درآمیخته بود- از دایره حقایق به در برد وآن‏ها را عقایدى خرافى، معرفى کرد.

همین تغییر و تحول در نحوه نگرش به‏طبیعت، زمین را به کره کوچکى در کنار کهکشان‏ها تبدیل کرد.در نتیجه عامل‏ توجیه اشرفیت انسان از بین رفت.از این رو در باره آیات کتاب آسمانى در شرافت وافضلیت انسان که سال‏ها با همین آراى خرافى تبیین مى ‏گشت، تردید شد.این تحولات فکرى باعث طرد روش عقلى – در میان روش‏هاى فهم دین – شد زیرا عموم دانشمندان، اشتباهات و درک نادرست‏ حقایق را متوجه عقل واستدلالات عقلى مى ‏دانستند؟

موهومات مسحیت و خلاء فکرى در غرب

پیشرفت علوم تجربى در زمانى به وقوع مى ‏پیوست که تعصب و مقاومت ‏روحانیان مسیحى در برابر این کشفیات، و تضاد ظاهرى عقاید مذهبى با علوم،بدبینى مردم را به ارباب کلیسا و دین و مذهب و وسایل توجیه آن برانگیخته و درنتیجه با نابودى تنها فلسفه رایج آن عصر – اسکولاستیک – اذهان عموم، با خلافکرى و عقیدتى روبرو شد.

ابطال‏ پذیرى عقاید مسییحیت و مسایل علمى قدیم که سال‏ها در ذهن مردم‏ یقینى و درست‏به شمار مى‏ آمدند باعث ایجاد حس بدبینى به تمام یقینیات و درنتیجه بروز شک‏ گرایى شد.از این رو، پاره‏اى از دانشمندان در این دوره به صراحت‏در باره یقینى بودن کشفیات تازه علمى نیز تردید مى‏ کردند.

رویکرد احیاگرانه فکرى و دینى در غرب

در قرن هفدهم میلادى فعالیت‏هاى مختلفى براى ترمیم ویرانى‏هاى فکرى‏ رنسانس و از جمله مبارزه با شک‏ گرایى و اثرهاى سوء آن بر دین و عقل انجام ‏گرفت.

کلیسائیان غالبا در صدد برآمدند که وابستگى مسیحیت را به عقل و علم‏ ببرند و عقاید مذهبى را از راه دل و ایمان تقویت کنند ولى فلاسفه و دانشمندان‏ کوشیدند تا پایه محکم و تزلزل ناپذیرى براى دانش و ارزش بجویند، به گونه‏اى که‏ن وسانات فکرى و طوفان‏هاى اجتماعى نتواند بنیاد آن را نابود سازد.

در این دوران برخى از دانشمندان نیز براى سامان دهى به وضعیت فکرى ‏موجود و مبارزه با شک گرایى و جبران خلا فکرى، بار دیگر به دامان عقل پناه بردندو از راه استدلات عقلى وجود حقایق را در عالم خارج اثبات کردند.

این رویکرد، نقطه عطف دوباره‏اى در جهت احیاى روش عقلانى در حیطه معرفت‏هاى مقبول،بود در حالى ‏که غرب در فهم حقایق دینى، مسیرى ضد عقلى را مى ‏پیمود، این‏افکار و آراء در آن عصر متزلزل فکرى مایه آرامش خاطر بسیارى از دانش پژوهشان‏ و دینداران گردید و دین پژوهان دیگرى نیز در تحکیم مبانى این نهضت فکرى ‏کوشیدند (۱۱) ، ولى به هر حال، این کوشش‏ها نتوانست روش عقلى را همچون گذشته ‏در میان روش‏هاى علوم رواج دهد، از سوى دیگر توجه عموم دانشوران به علوم‏ تجربى معطوف شده بود که باعث کندى رشد روش عقلى مى ‏شد.

در حالى که روش تعقلى در قاره اروپا تجدید حیات مى ‏کرد و عقل، رفته رفته ‏مقام و منزلت ‏خود را در معرفت‏ حقایق دینى باز مى ‏یافت، همزمان گرایش دیگرى‏رشد مى ‏یافت که مبتنى بر اصالت‏حس و تجربه در فهم حقایق و واقعیات بود (۱۲) آغازاین گرایش را به اواخر قرون وسطى باز مى ‏گشت که قائلان به اصالت تسمیه، (۱۳) باسخنان خویش درباره اصالت عقل مناقشه مى‏ کردند و تردید داشتند.

دوره اوج این‏ جریان از اواخر قرن هفدهم تا حدود یک قرن بعد ادامه داشت.

خلا فکرى موجود و زمینه ‏هاى شک گرایى و عدم رشد کافى تعقل گرایى از یک‏سو، و پیشرفت چشمگیر علوم تجربى از سوى دیگر، باعث‏شد تا تجربه و آزمایش ‏جایگزین استدلالات عقلى شود.

این شیوه معرفت و شناخت‏به دایره فهم دین نیزسرایت و آن را به روشى نو در فهم حقایق دینى بدل کرد.

دانشمندان، انتقادات‏ بسیارى بر عقل و روش تعقلى وارد کردند و حس و تجربه، سرچشمه همه‏ شناخت‏ها شد.

ره یافت‏هایى فکرى قرن نوزدهم

در قرن نوزدهم تغییرات بسیارى در زیرساختهاى فکرى رخ داد، تحولاتى نظیر انتشار نظریه داروین، گسترش فتوحات استعمارى اروپاییان، پیشرفت‏هاى ‏مردم ‏شناسى و باستان‏ شناسى و زبان‏شناسى و پیدایش نظریات جدید در باب منشادین، هر یک به طریقى در روند فکرى غرب تاثیر داشت و دیدگاهى خاص درمسایل دینى و مذهبى به وجود مى‏ آورد.

گسترش فتوحات استعمارى غربیان دراین قرن باعث آشنایى بیشتر با زبان‏ها و ادیان شرقى و آفریقایى شد و به منظوری ادگیرى این فرهنگ‏ها، برنامه گسترده‏اى در دانشگاه‏هاى غرب به اجرا درآمد وانسان غربى با شیوه‏هاى گوناگون رفتار و اندیشه مواجه شد.

غربیان با مطالعه تطبیقى و شناخت ادیان و مشترکات آن «دین‏ شناسى تطبیقى‏»را پایه نهادند.

انتشار نظریه تکامل داروین، تحول دیگرى بود که تاثیر مهمى بر تلقى‏ دانشمندان غربى از مذهب گذاشت.

این نظریه مستقیما با برخى از باورهاى  ستیز بود و پاره‏اى دیگر از مسایل دینى همچون رابطه خداوند با طبیعت وخلقت انسان، ثبات و جاودانگى دین و اخلاق در اثر ظهور این نظریه و تکامل آن‏توسط دانشمندان دیگر در معرض تردید قرار گرفت.

پیشرفت‏هاى‏ مردم ‏شناسى،باستان ‏شناسى و زبان‏ شناسى نیز تاثیر خود را در مسایل‏ مربوط به دین نظیر:

فطرى بودن توحید و خداپرستى و اصالت و اعتبار تاریخى‏ پاره‏اى از متون مقدس دینى، برجاى گذارد.

همچنین پیدایش نظریات جدید در باب منشا دین نیز، دین پژوهى را در جریانى ‏خاص قرار داد.

به هر تقدیر، مجموعه این عوامل، سبب شد تا اندیشمندان و دین شناسان‏ غربى با رهیافتى نقادانه و تحلیلى و دیدگاهى فارغ‏ البال و بیرونى، به بررسى پدیده ‏دین بپردازند و به جاى دقت در ویژگى‏هاى هر دین، با چشم‏پوشى از تنوعات وتشخصات ادیان، به پژوهش درباره دین بپردازند.این روش علاوه بر برخى‏ پیامدهاى نامطلوب، داراى پاره‏اى ره‏ آوردهاى نیک نیز هست.

ریشه اساسى فرهنگ و فلسفه جدید غرب

بررسى ‏هاى تاریخى نشان مى ‏دهد که عامل اساسى دین‏زدایى در غرب، نواقص ‏موجود در فهم مسایل دینى و گرایش مادى دانشمندان غربى است و هیچ عامل‏ حقیقى که توجیهى منطقى و مستدل براى این روند در غرب به دست دهد، در میان‏نیست.

فلسفه‏اى که هم‏اکنون فرهنگ غرب مبتنى بر آن است، ریشه مادى‏ گرایى دارد وگرایش مادى کشورهاى غربى به کلى موجب گشته، عامل معنوى پیوند دهنده ‏افکار در آن جامعه از هم پاشیده شود و افکار بسیار متفاوتى ظاهر شوند که وجه‏ مشترک آنها، مذهب زدایى و مخالفت‏ با معنویات است.

عوامل نفوذ تفکر دین‏زدایى در شرق

علاوه بر امور درونى، امور زیر تاثیر بسیارى در ایجاد این تفکر داشته ‏اند:

الف) مذهب‏زدایى در غرب و نفوذ آن در دیگر جوامع،

ب) گسترش فتوحات استعمارى غرب،

ج) گسترش قدرت صنعتى و تجارى غرب،

د) در دست داشتن ابزارهاى تبلیغى پیشرفته و گسترده در جهان غرب.

مروى بر شبهات ناشى از تفکر غرب

در روند تاثیرپذیرى جهان اسلام از اندیشه‏ هاى جهان غرب، شبهات بسیارى ‏درباره تعالیم و حقایق مذهبى (و اسلامى) طرح شد که بسیارى از خودباختگان‏ ناآگاه نیز آن را پذیرفتند و به تبیین و ترویج آن پرداختند.

در زیر به مهم‏ترین این‏ شبهات اشاره مى ‏کنیم: ۱) پوزیتویسم:اختلافات موجود در آراى فلسفى و عقلى که سبب گردید پاره‏اى از دانشمندان‏ تجربه‏ گرا یقینى بودن روش‏هاى فلسفى و عقلى را زیر سؤال برده، معیار درستى هرگزاره را مشاهده و آزمایش حسى آن قرار دهند.

افرادى نظیر راجربیکن(۱۲۹۴-۱۲۱۴)، فرانسیس بیکن (۱۶۲۶-۱۵۶۱)، جان لاک (۱۷۰۴-۱۶۳۲) ازبنیانگذاران پوزیتویسم به شمار مى ‏روند.

نتیجه معرفتى چنین نظریه‏اى، عدم اعتنا به مقولاتى همچون خدا، روح، وحى ‏و آخرت است چرا که اینها، هیچ یک بوسیله آزمون حسى قابل دریافت و تجربه‏ نخواهند بود، لذا یک دانشمند پوزیتویست، هیچ چاره‏اى بجز سکوت در برابرآموزه‏هاى دینى ندارد.

این نظریه امروزه، در میان بسیارى از متصدیان علوم تجربى در دانشگاه‏هاى‏ اسلامى، به صورت حمله فکرى و روانى به آراى فلسفى، خود را ظاهر کرده است.

در حقیقت پوزیتویسم نباید به عنوان تنها راه، آموزش و بهره ‏گیرى علوم تجربى ‏پنداشته شود. چرا که در حس و تجربه نیز همانند عقل و حتى بیشتر از آن خطا رخ‏مى ‏دهد. علاوه بر آن علوم تجربى در تمامى زمینه‏ ها مبتنى بر پیش‏ فرض‏ها وقواعدى کلى هستند که راه تجربه بر آن بسته است.

لذا عقل و حس نباید، دو رقیب‏و ضد یکدیگر به شمار آیند، بلکه این دو مى ‏توانند در خدمت معرفت دینى ومعاضد هم باشند.

۲) شبهه بى اعتبارى منطق ارسطویى: این شبهه، نمودى دیگر از پوزیتویسم است.

کلیسا در برخورد با معارف‏ غیرمسیحى، دو نوع موضع نامعقول داشت: ابتدا در برخورد با معارفى نظیر منطق وفلسفه یونانى، جنبه تفریط را در پیش گرفت و تمامى آن را نفى کرد.

اما بعدها در اثرفشار ناشى از فرهنگ یونانى، بناچار تسلیم و دچار افراط گردید. تا به جایى که‏ حمله به هر یک از این علوم (اعم از طب، فلسفه، منطق و هیات یونانى) حمله به‏عقاید مسیحى، تلقى مى‏ شد.

در چنین شرایطى، کلیسا، عقاید خرافى و مباحث‏ بى ‏ارزش کلامى خویش را با علوم یونانى تبیین مى ‏کرد و به همین خاطر، این علوم ازارکان مسیحیت‏ به شمار مى‏ رفت.

رنسانس که تحول فکرى مردم غرب را در پى داشت، باعث‏شد که عده زیادى ‏براى فرار از پذیرش عقاید خرافى مسیحیت و نیز معرفى واقعى راه‏هاى معرفتى ‏دیگر، منطق ارسطویى را بى اعتبار شمرده، گاه و بیگاه به آن متعرض شوند.

به‏ عنوان مثال از فرانسیس بیکن، نقل شده است که: «منطق ارسطو چیزى جز خیالبافى نیست‏» (۱۴) .

همین عقیده نیز گاه در بین دانشمندان مسلمان بدون هیچ ریشه‏ یابى دقیق پذیرفته مى ‏شود.

۳) شبهه بى ‏اعتبارى فلسفه: یکى از اسباب اصلى این توهم، اختلاف شدید آراى فلاسفه در مسایل واحد است که هر کس‏را در ابتدا، دچار حیرت کرده و این توهم را پدید مى ‏آورد که شاید فلسفه و روش‏هاى آن عقیم وبى ‏اعتبار باشند.

فرانسیس بیکن در مهمترین اثر خود – پیشرفت دانش – چنین مى ‏نویسد: «همین که مردم ببینند، عقاید مختلفى، درباره حقیقت وجود دارد، بزودى مستعد تحقیرآن مى ‏گردند و چنین مى ‏پندارند که اشخاصى که درباره آن متفق نیستند، در اشتباهند». (۱۵)

ولتر از کسانى است که فلسفه اولى را بى‏حاصل و خیال بافى مى‏ انگاشت:«در این علم، هر چه حقیقت است، آن است است که همه مى‏ دانند و باقى، موهومات‏است و همه هیچ گاه به درستى معلوم نخواهند شد… اهل نظر جز لفاظى و سخنرانى هنرى‏ ندارند». (۱۶)

نکته جالب اینکه اساسا فلسفه غرب، محصول فکر همین مخالفان فلسفه است.

حمله به ‏فلسفه تنها به کلیت آن محدود نبود و شامل جزئیات آن هم نظیر علت غایى، قوه و فعل و خودعلیت مى ‏شد.

در حقیقت، قالب فلسفى تفسیر جهان، دیگر مقبولیت نداشت، به ناچار دانشمندان ‏جدید، در صدد ارائه چارچوب جدیدى براى تفسیر هستى برآمدند که به تدریج ‏به فلسفه علمى ‏مشهور شد.

۴) شبهه بى اعتبارى براهین اثبات وجود خدا حمله به منطق ارسطویى و معرفت فلسفى، مقدمه‏اى براى حمله به براهین اثبات وجود خدابود، کانت از جمله کسانى بود که علاوه بر اعتقاد به بى‏ارزشى فلسفه نظرى، براهین اثبات وجودخدا را بى ‏اعتبار مى ‏دانست:«خدایى که ارباب دیانت و حکماى الهى در نظر دارند، دل ما هم به او گواهى مى ‏دهد، اما آن‏ها مى ‏خواهند وجود او را به دلیل عقل ثابت کنند و در این امر به خطا مى‏ روند، زیرا که راه‏یقین به وجود چنین مبداى، استدلال عقلى نیست; چنانکه براهینى که مى‏ آورند، هیچ کدام‏ قاطع و وافى نمى‏ شود». (۱۷)

نکته مهمى که در این هجوم به چشم مى ‏خورد، این است که اغلب این منتقدان خود از فلاسفه‏ الهى‏ اند و روشن است که مقصودشان، بى‏ا عتبار کردن عقاید دینى نیست، اما به هر حال، بازتاب‏این حمله، به ویژه در میان عوام و حتى تحصیل کردگان سطحى‏ نگر،  ضعف اعتقادات و باورهاى ‏دینى است.

۵) شبهه خود بسندگى ماده یکى از شبهاتى که ماتریالیسم دیالکتیک، بیشترین سوء استفاده را از آن کرد، شبهه خودبسندگى ماده است.

بعد از آنکه علم جدید در قرن هفدهم بنیاد شد و در قرون بعد، گسترش پیدا کرد، این سؤال‏ مطرح شد که اگر مى ‏توان ساز و کار طبیعت را با استفاده از اکتشافات علمى فهمید و پیش‏بینى کردو اگر مى ‏توان طبیعت را از راه علم شناخت، دیگر چه نیازى به فرض وجود خدا در طبیعت است؟چرا چنین فرض نکنیم که طبیعت مانند دستگاهى است که به اقتضاى قوانین علمى، کار مى ‏کند وخود در درون خود، ماشینى کامل است که نیازهاى خود را برآورده مى ‏کند.

ایان باربور شبهه ‏خودپسندگى ماده را چنین توصیف مى ‏کند: «نوشته‏اى از لاپلاس بعنوان نمونه‏اى از برداشت جبرانگارانه و واگشت گرایانه از طبیعت‏ مطرح شد، که آن را دستگاهى خود بسنده مى‏ دانست که کلیه حوادث آینده‏اش هم، بنحو لایتغیرى، طبق قوانین “ماده ‏متحرک” تعیین شده است‏». (۱۸)

۶) شبهه معنى دارى  شبه ه‏اى که در عصر روشنگرى (رنسانس) پدید آمد، شبهه معنى ‏دارى است.

علت ظهور این شبهه هر گونه معنا ومفهوم واقعى از گزاره‏هاى دینى نفى شد و کلیه گزاره‏هاى مذهبى و از جمله اثبات وجود خدا این‏ قابلیت ‏بحث را از دست داد. (۱۹)

پی نوشتها
۱) مجله مسجد سال سوم شماره ۱۷ «بحران معنویت در جهان غرب و بازگشت مجدد به مذهب‏» ترجمه به جت‏یزد خواستى.
۲) ایان باربور، علم و دین، ترجمه بهاءالدین خرمشاهى، ص ۱۵۲ تا ۲۷۸ و دکتر میر شمس‏الدین ادیب سلطانى، در رساله عمومى‏و محمدعلى فروغى، سیرحکمت در اروپا، ص ۱۵ به بعد.
۳) این دوره هزار ساله به قرون وسطى موسوم است.
قرون وسطى به‏طورى که لغت نامه دهخدا نیز مى‏گوید به سال‏هاى ۳۹۵ میلادى‏تا ۱۴۵۳ میلادى گفته مى‏شود.
۴) سال ۵۲۹٫ م.
۵) فلسفه‏اى که در این نظام، رواج یافت، فلسفه اسکولاستیک (مدرسى) نام دارد که به علت نفوذ و نظارت کلیسا بر مدارس،سال‏ها در مراکز علمى تدریس مى ‏شد.
۶) به همین جهت در ابتدا از افکار افلاطون که با اصول مسیحیت مطابق بود، امتثال مى‏شد و آراى ارسطویى که چندان سازگارى بامسیحى‏گرى نداشت، منکوب شد. اما بعدها در اثر نفوذ اسلام در اروپا و ترجمه آثار فلاسفه اسلامى، غربیان با افکار ارسطو آشناشدند و آن را پذیرفتند تا آنکه کلیسا نیز در برابر این موج فکرى تاب نیاورد و این افکار را پذیرفت.
۷) از جمله آراء علمى که براى توجیه عقاید مسیحیت‏به کار مى‏رفت کیهان شناسى بطلمیوس بود که زمین را مرکز عالم و گردش‏تمام ستارگان و سیارات را به دور آن مى‏دانست، این راى، مایه اشرف بودن انسان تلقى مى‏شد، اشرفیت انسان بر دیگر موجودات ازعقاید مسیحیت ‏بود.
۸) ر.ک: اصول فلسفه و روش رئالیسم، بدایه الحکمه و نهایه الحکمه و المیزان ج ۸، ص ۲۹۹ و ج ۱۶، ص ۲۶۰-۱۷۸ و ج ۱، ص ۴۷ وشیعه در اسلام، ص ۲۳۰-۵۰ تعلیقه بر بحار، ج ۱۰۵، ص ۱۰۳ و تعلیقه بر شفاء و اسفار.
۹) نومینالیسم، انکار وجود کلیات و قائل شدن به وجود اسماء صادق برکثیرین.
۱۰) اومانیسم.
۱۱) این جمله معروف از رنه دکارت فرانسوى است که مى‏گفت: من شک مى‏کنم پس هستم.
یعنى اگر در وجود هر چیزى شک راه‏یابد هیچ‏گاه در وجود خود شک، تردیدى راه نخواهد یافت و چون وجود شک بدون شک کننده معنى ندارد پس وجود انسان‏هاى‏شک کننده و اندیشمند هم قابل تردید نخواهد بود.
سپس این دانشمند کوشید قواعد خاصى براى تفکر و اندیشه وضع نماید.
۱۲) آمپرلیسم.
۱۳) نومینالیسم.
۱۴) محمدعلى فروغى، سیر حکمت در اروپا، ج ۱،ص ۱۴۱٫
۱۵) ویل دورانت، تاریخ فلسفه، ترجمه عباس زریاب، ص ۱۱۰٫
۱۶) محمدعلى فروغى، سیر حکمت در اروپا، ج ۲، ص ۱۹۱٫
۱۷) پیشین، ص ۲۶۲ به بعد.
۱۸) ایان باربور، علم و دین، ترجمه بهاءالدین خرمشاهى، ص ۹۶٫
۱۹) در شماره ۲۰ پیام حوزه ص ۴۰ مقاله‏اى درباره زبان دین منتشر شده است.
ماهنامه پیام حوزه شماره ۲۵

محمد جواد حیدرى کاشانى