دولت صفوی

نوشته‌ها

قدمت تشیع در بحرین، برابر با قدمت ورود اسلام

اشاره:
بحرین منطقه ای با سابقه تمدنی پنج هزارساله، دارای ۷۰۶ کیلومتر مربع است و به جزیره »یک میلیون نخل« شهرت داشته که در حال حاضر تعداد اندکی از آن باقی مانده است. آن منطقه به نام قرامطه هم مشهور است که البته آنان بیشتر در مناطق ساحلی در شرق جزیره العرب و همین طور بحرین بودند.قدمت تشیع در این منطقه به قدمت ورود اسلام به بحرین می رسد و به عبارتی بحرین، یکی از کهن ترین مناطق شیعه نشین جهان اسلام است که با کوفه و حلب و قم و جبل عامل باید قیاس شود.
در گذشته دو کتاب مهم یکی با عنوان »لؤلؤه البحرین« و دیگری با نام »انوار البدرین« (از شیخ علی بلادی بحرانی متوفای ۱۳۴۰) در شرح حال علمای شیعه این دیار نوشته شده اسـت.
شیـخ یـوسـف درازی بحـرانـی کتـاب »لـؤلؤه البحرین« را به صورت یک »اجازه« برای دو برادر که هر دو برادرزاده اش بوده اند، نوشته و ضمن آن از مشایخ خود یاد کرده و بدین ترتیب فهرستی از علمای آن دیار را شناسانده است. برای مثال نخستین نفر شیخ حسین بن محمد ماحوزی است. همانجا اشاره می کند که ماحوز شامل سه قریه به نام های: دونج و هلتا (محله ای که ابن میثـم بحـرانی در آن مدفون است) و غریفه است و غریفی ها به همین جا منصوب هستند. اطلاعات مهم دیگری هم در این کتاب در باره تشیع و انواع آن در این جزیره هست. مثلاً در شرح حال شیخ علی بن سلیمان بن حسن بحرانی قدمی می نویسد: »وی نخستین کسی بود که علم حدیث (بخوانید: اخباری گری) را در بلاد بحرین گسترش داد و پیش از آن خبری از آن در آن دیار نبود. پسر همان شخص، زمانی امور حسبه بحرین را در اختیار داشته و زمانی که محسود شماری از علمای آن دیار قرار گرفته آنان نزد شاه سلیمان صفوی برای وی توطئه کرده اند. شاه دستور داده داده است تا او را دست بسته به ایران بیاورند. زمانی که به کازرون رسیده است شاه از امر آگاهی یافته و دستور آزادی او را داده است«. از این قبیل اطلاعات که بتواند حقیقت تشیع بحرین را نشان دهد در این کتاب فراوان است.

بحرین سابقه تسنن نداشته و عالم سنی کهن از این دیار نمی شناسیم. به عکس علمای شیعه بحرین که عرب بودند تشیع را در جنوب ایران و همچنین جنوب هند رواج دادند. بسیاری از خاندان های عرب بحرینی در ایران اقامت گزیدند. شیخ یوسف بحرانی از پدرش نقل می کند که شیخ جعفر بن کمال بحرانی با شیخ صالح بن عبدالکریم کرزکانی بحرانی به خاطر سختی معیشت از بحرین به شیراز رفتند و مدتی آنجا بودند. بعد از آن قرار گذاشتند یکی به هند برود و دیگری در دیار عجم بماند و هر کدام اوضاعشان روبه راه شد، به دیگری کمک کند. شیخ جعفر به هند رفت و در حیدرآباد اقامت کرد و شیخ صالح در شیراز ماند و هر دو از علمای به نام این دو شهـر شـدنـد. شیـخ جعفر در سال ۱۰۸۸ در حیدرآباد درگذشت. جای او را شیخ احمد بن صالح گرفت تا آنکه اورنگ زیب حیدرآباد را تصرف کرد و از هر دسته ای خواست تا رئیس و مقدم خود را بفرستند که وی به عنوان مقدم علما آمد و هزار روپیه به او گرفت. وی به بلاد عجم آمده در جهرم شیراز مقیم شد؛ در حالی که در غایت زهد و تقوا بود و روی امر به معروف و نهی از منکر حساسیت داشت. شیخ صالح هم که قاضی شیراز بود. زمانی خلعت سلطانی برای او آمد که اول نپوشید و بعد که از ترس پوشید روی آن عبا می انداخت. این حکایت از این بابت نقل شد که علمای بحرین برای نشر تشیع تلاش زیادی کردند.

اصل تشیع بحرینی ها به طور عمده باید از قبیله عبدالقیس باشد. صعصعه بن صوحان که در حال حاضر قبرش در عسکر بحرین است، یکی از سخنگویان این طایفه و از شیعیان به نام بود که شرح حالش را در دوران امیر مؤمنان (ع) فراوان در آثار تاریخی داریم. بحرین که عبارت از سه شهر یا به عبارت بهتر سه جزیره اصلی منامه و محرق و ستره است و منامه یعنی بزرگ ترین این جزایر پایتخت آن به شمار می آید. فرودگاه بین المللی بحرین رد محرق قرار دارد. بحرین روستاهایی هم دارد که همه آنها در فاصله های نزدیک به یکدیگر قرار دارند. بسیاری از نام این روستاها به صورت القابی برای علمای شیعه بحرینی در آمده است. برای مثال لقب »محرقی« یا »ستری« جزو القابی است که فراوان برای علمای این منطقه به کار می رود. برای نمونه شیخ سلیمان بن شیخ عبدالله بن علی بحرانی ستراوی که در لؤلؤه البحرین شرح حالش آمده است. جزایر کوچکی هم دارد که به سی عدد بالغ می شود.

در سـال هـای پـایـانـی دولـت صفوی، این منطقه (بحرین) مورد تاخت و تاز خوارج عمان قرار گرفت و دولت صفوی هم که مسئولیت آنجا را داشت، اما خود حال و روز خوبی نداشت، سپاهی فرستاد که گویا همه افراد آن در سال ۱۱۲۹ کشته شدند و نتوانستند کاری انجام دهنـد. عاقبت خوارج با گرفتن مبالغی هنگفتی پول حاضر به تخلیه این جزیره شدند. در این ماجرا شمار بی شماری از علمای این دیار پراکنده گشتند و حوادث دیگـر. شـرحی از این وقایع را مرحوم سیدعبدالعزیز طباطبایی در مقدمه »حدائق« و ضمن شرح حال بسیار خوبی که برای شیخ یوسف بحرانی آورده و اشعار او را که گویا در »کشکولش« آمده و در باره مصایب اوست، نقل کـرده اسـت. میـرزامحمـد خلیل مرعشی صفوی در »مجمع التواریخ« شرحی از مصیبت هایی که بحرینی ها از خوارج عمان کشیدند به دست داده است. همین طور عباس اقبال هم در کتاب »مطالعاتی در باره بحرین و جزایر و سواحل خلیج فارس« اطلاعاتی در باره این دوره بحرین آورده است. سال ها پیش متنی به صورت عکسی تــوسـط اسـتــاد ارجمنـدم، حضـرت آیـت اللـه حـاج سیدمحمدعلی روضاتی به چاپ رسید که مؤلف آن احمد بـن مـحمد بن یوسف بحرانی بود. ایشان شرحی از احوالات وی آورده و این او به دنبال آشوب های فراوان بحرین راهی اصفهان شد و مدت ها در منزل آقاحسین خوانساری وارد بود و شب ها به مذاکره علمی با وی مشغول. وی به سبب طاعون در سال ۱۱۰۲ در کاظمین درگذشت. وی در اصفهان شعر بلندی در ستایش علامه مجلسی سرود و امید آن داشت تا وی با توجه به موقعیتی که دارد، دست او را بگیرد. این ستایش نامه با نثری ادیبانه آغاز شده که شش صفحه است. سپس ۵۵ بیت شعر آمده و آنگاه باز نثری دیگر با تاریخ کتابت ذی حجه ۱۰۹۶٫ این متن از این بابت که نشان می دهد پناهگاه شیعیان بحرین ایران بوده و آنان به وقت مشکل به این شهر یا شیراز می آمدند، جالب توجه است.

جمعیت امروز بحرین، هفتصد هزار نفر اعلام شده که حدود ۱۵۰ هزار نفر آنان خارجی هایی هستند که در اینجا کار می کنند. واحد پول بحرین دینار است که هر یـک صــد دلار بـه ۵/۳۷ دینار صرف می شد. زبان اصلی عربی و زبان های فرعی انگلیسی و فارسی و اردوست. از جمعیت اصلی و به اصطلاح مواطن، بیش از پنجاه هزار نفر عجمی یعنی ایرانی هستند که اکثر آنان در اصل مهاجرانی از جنوب ایران از فارس و بوشهر به این نقطه هـسـتـنـد و علـی رغم سکونت طولانی آنان در اینجا هـمـچنان به فارسی صحبت می کنند. برخی از این جماعت عجم، سنی هستند که فارسی زبانان مهاجر از ایران هستند و مع الاسف آنان علاقه مند هستند به زبان عربی تکلم کنند. این در حالی است که در سال های اخیر تلاش شده است تا بر تعداد مواطنان عرب سنی افزوده شود تا شیعیان ادعای اکثریت نداشته باشند.

از جمعیت اینجا حدود شصت تا هفتاد درصد شیعه هستند که اکثر آنان عرب هستند و به طور طبیعی در ایـنجا گرفتار تبعیضات طایفی قرار دارند. در این باره عجم های شیعه مشکلشان دو برابر است. چون هم شیعه هستند و هم عجم.

پادشاه فعلی بحرین حمد بن عیسی آل خلیفه است که از سال ۱۹۹۹ تاکنون حاکم این دیار است و سنی است. در واقع در این کشور یک اقلیت سنی بر اکثریت شیعه حکومت می کند و تمام توان خود را به کار می گیرد تا هویت شیعی این دیار تضعیف شود.

منبع :اخبار شیعیان – فروردین و اردیبهشت سال ۱۳۹۰ ، شماره ۶۵-۶۶ –

حجاج شیعی در دوره صفوی

اشاره:

مشکلات ناشی از اختلافات میان سنیان و شیعیان در تاریخ هزار و چهارصد ساله اسلامی کم نبوده است. یکی از مواقع بروز این مشکلات، ایام حج و در حرمین شریفین بوده؛ جایی که بیشتر، سنیان بر آن حاکم بوده و مواقعی نیز شیعیان نفوذ و حتی حکومتی داشته اند. تصادم شیعه وسنی در آن محیط، دلایل تاریخی خود را دارد و اکنون نیز علاوه بر مسایل سیاسی، تعصب موجود بر حاکمان عربستان، هنوز به عنوان عامل تشنج در روابط دو گروه شیعه و سنی مطرح است. در اینجا نگاهی داریم به مشکلات حجاج شیعی در ایام حج، در حرمین شریفین، در دوره صفوی. اما پیش از آن، اشاره به حادثه ای از قرن هفتم داریم و در انتها اشاره ای به عالمان شیعی ساکن در حرمین، در دوره صفوی.

حج اکبر و مشکلات شیعیان

یکی از مشکلات حجاج ایرانی، مربوط به مفهوم حج اکبر در نزد اهل سنت و تفاوت آن با نظر شیعه در این باره است. در دید اهل سنت، اگر روز عرفه با روز جمعه مصادف شود حج آن سال را «حج اکبر» می نامند و طبعا تعداد زیادتری از حاجیان سنی در حج آن سال شرکت می کنند.۱ نتیجه این امر برای حاکمان و اشراف مکه آن بود که سود مالی بیشتری می بردند. طبعا اگر در یک سال، روز عید (دهم ذی حجه) مصادف با روز یکشنبه بود، برای آنکه روز عرفه (نهم ذی حجه) مصادف با جمعه شود، روز شنبه را عید اعلام می کردند و بدین ترتیب در واقع روز عرفه، برابر با روز هشتم ذی حجه می شد؛ امری که هیچ فقیه شیعه یا سنی بدان باور ندارد. ظاهرا منبعی که گزارش این اختلاف را و نیز نتایج و مشکلات ناشی از آن را به دست داده حدیقه الشیعه عبدالحی رضوی۲ است. او فصل هفتم کتاب خود را به بحث از «حج قبل الوقت لاجل المخالف» اختصاص داده و این مسأله را از نظر فقهی مورد بحث قرار داده است. رضوی با اشاره به آنچه در بالا بدان اشاره کردیم می گوید: در مدت عمر ما دفعات زیادی این مسأله تکرار شد. او حتی اشاره می کند که یکبار که جمعی از مغربی ها [مالکی ها [شهادت به رؤیت هلال داده و شیخ حرم نیز حکم به ثبوت داد، شافعی ها، بعدها اعلام کردند که حج آن سال درست نبوده و حکم حاجیان آن سال، حکم الاغ وطی شده است! (که باید او را آتش زد). وی دفعات دیگری را نیز مثال زده که علی رغم حکم اعلام شده فقهای مذاهب اربعه، حج آن سال را فاسد اعلام کردند.۳

در این موارد دو مسأله برای شیعیان مطرح می شد؛ یکی اینکه شیعیان از سنیان متابعت کنند و دیگر آنکه متابعت نکنند.

در صورت اول روشن بود که حج آنها ناقص بوده و حجاج مُحْرم باقی می مانده اند؛ در این وضع، اگر کسی می خواست از حال احرام بدر آید به چه صورت ممکن بود؟ آیا به «هَدْی» می شد (کما اینکه رضوی از مرحوم مجلسی، نقل می کند، برگ ۴۸ . پ) یا به «عمره مفرده» مؤلف ما رأی اول را می پذیرد؛ مگر آنکه از ایام حج بگذرد و هدی نکند که در آن صورت باید عمره مفرده انجام دهد.

بر اساس فتوای کسانی که عمره مفرده را، راه در آمدن از احرام می دانستند، حاجیانی که در این سال ها عمره مفرده انجام نداده بودند هنوز مُحْرم بوده و حق نزدیک شدن به همسر خود را نداشتند. لذا رضوی می گوید: علمای اصفهان، قم و شیراز حاجیان را از ورود به شهر منع می کردند تا اینکه مرتکب زنا نشوند. برای افرادی که نیابتی رفته بودند، پرداخت نصف اجرتِ مقرر را بر ورثه میت لازم می دانستند. او می گوید که وقتی در سال ۱۰۹۹ عازم حج شدم ابتدا [از کاشان [وارد اصفهان شده و در آنجا نزد عالم فاضل ملا میرزا۴ که شیروانی بود رفتم؛ او از من پرسید: آیا قصد سفر حج داری؟ گفتم: آری. گفت: چون امسال ترس از «حج اکبر» و مشتبه شدن امر وجود دارد؛ من شاگردان و نزدیکانم را از رفتن منع کردم. رضوی می گوید آن سال موافق میل سنی ها، حج اکبر رخ داد؛ اما اختلافی در رؤیت نبوده و لذا مشکلی پیش نیامد.۵

فرض دیگر آن بود که شیعیان از سنیان پیروی نکنند. در این صورت مشکل دیگری که برای شیعیان به وجود آمد آزار و اذیت و احیانا کشته شدن آنها بود. رضوی می گوید: تقیّه در این موارد واجب است. او از پدرش نقل می کند که ملا خلیل قزوینی به حج مشرف شده و این مشکل مطرح شد؛ او از آنان پیروی نکرده و زمانی که رؤسای آنان متوجه شدند، حکم به قتل او کردند. ملا خلیل در تنوری مخفی شده و به [نقطه ای از] حجاز رفت و تا موسم آینده در آنجا باقی ماند. در وقت آمدن به موسم، در قیافه هیزم کش و خارکن در میان قافله به مکه درآمده، حج انجام داد و برگشت.

او می افزاید: فاضل دیگری (که در حاشیه همان کتاب، ملا زین العابدین [بن نورالدین [یاد شده) از آنان پیروی نکرده و به قتل رسید. رضوی می گوید: البته فقیهانی نیز بوده اند (مثل ملا هادی در کاشان) که حج این موارد را نیز درست می دانسته اند. موارد دیگری را نیز از این نمونه فقیهان یاد کرده که یکی میر عبدالغنی۶ است. از ابن الخراسانی نیز نقل کرده که وقتی از سفر حج برگشته گفته است که این حج، حج واجب او نبوده و او قبلاً حج واجب خود را انجام داده بوده است.او بعد از حج، عمره مفرده انجام داده و از احرام درآمده است.۷

کشتن علمای شیعه به جرم تلویث کعبه

اتهام تلویث و یا تنجیس بیت اللّه الحرام، یکی از اتهامات دست ساخته ترکان عثمانی است که از روی نابخردی و صرفا برای بی اعتبار کردن مذهب شیعه و به دست دادن بهانه ای برای قتل شیعه، ساخته شده بود. در سال ۱۰۸۸، واقعه ای در مکه رخ داد که نشانگر خبث ذاتی برخی از متعصبان ترک بر ضد شیعیان بود. این حادثه را دو تن از معاصران آن گزارش کرده اند. عصامی (۱۰۴۹ . ۱۱۱۱) که خود در همان زمان در مکه بوده می نویسد: در روز پنجشنبه هشتم شوال ۱۰۸۸ حادثه غریبی در مکه رخ داد و آن اینکه در شب آن روز، حجرالاسود، باب و پرده کعبه، مصلای جمعه به چیزی شبیه عذره، آلوده شده و هر کس می خواست حجر را ببوسد، دست و صورتش آلوده می شد. این سببِ تحریک مردم و ترکان شد. آنان جمع شدند و همه جا را شستشو دادند. در آنجا یکی از فضلای رومی [عثمانی] ملقب به «درس عام»۸ [! [بوده و هر روز جماعتی از رافضه را می دید که به نماز و سجود و رکوع در کنار بیت مشغولند. وقتی این واقعه رخ داد، گفت: این کار جز از رافضه که ملازم بیت اللّه هستند سر نزده است؛ در آن لحظه سید محمد مؤمن رضوی در پشت مقام ایستاده و قرآن می خواند. آنها نزد او آمده قرآن را از دست او گرفته، بر سر او کوفته و به زدن وی پرداختند و او را از «باب الزیاده» به بیرون انداختند و با سنگ بر او زدند تا بمرد. در این حال یکی از سادات رفاعی در این باره لب به اعتراض گشود؛ او را نیز به وی ملحق کردند و نیز سومی، چهارمی و پنجمی را. من خود آنها را دیدم که بر روی هم افتاده و مردم آنان را سب می کردند. عصامی می گوید من از نزدیک آنچه را بر کعبه بود ملاحظه کردم و دیدم که از قاذورات نیست بلکه از سبزیجات و روغن متعفن است که بوی نجاست می دهد. عصامی می افزاید: معلوم نشد که این عمل کار چه کسی بوده اما گمان بر این است که این کار را عمدا برای کشتن این افراد انجام داده بودند.۹

محبی حنفی نیز در ذیل شرح حال «شیخ حر عاملی» (۱۰۳۳ . ۱۱۰۴) این ماجرا را نقل کرده است. او می گوید گروهی از «سدنه البیت» متوجه تلویث کعبه شدند و خبر آن در شهر پخش شد. شریف مکه که در آن وقت «برکات» بود با قاضی آن «محمد میرزا» در این باره به بحث پرداختند؛ به ذهن آنان چنین خطور کرد که کار «رافضه» باشد، پس بر آن یقین کردند و گفتند تا هرکسی که به رفض شهرت دارد او را بکشند. گروهی از ترکان و اهل مکه، به حرم آمده و به پنج نفر برخورد کردند. یکی از آنها سید محمد مؤمن بود که من شنیده ام او فردی مسن، متعبد و زاهد بوده و به تشیّع شهرت داشته است. آنان، او و دیگران را کشتند. وی درباره شیخ حر می گوید: در موقعی که خبر شهرت یافت، به دیگران اخطار کرد تا از خانه خارج نشوند. وقتی این چند تن کشته شدند، آنها در جستجوی دیگران به تفتیش پرداختند، شیخ حر به سید موسی بن سلیمان از شرفای حسنی مکه پناه برده و از او خواست تا وی را به یمن فرستد و او نیز چنین کرد. محبی می گوید: من گمان نمی کنم کسی که بویی از اسلام و یا حتی عقل برده باشد دست به این کار بزند.۱۰

سباعی با اشاره به این نقلها۱۱ می گوید: یکی از توهمات متعصبانه آن عهد در میان عامه این بود که شیعیان بر این باورند که تنها با تلویث بیت، حج آنها درست خواهد بود! سباعی می گوید: این امر به هیچ روی با منطق و عقل سازگار نیست؛ اگر چنین بود، هرساله، به دلیل حضور هزاران شیعه در مکه، نباید جای سالمی برای کعبه می ماند. او تأکید می کند که این باور قدیمی ترکهاست و من نمی دانم چگونه عقل آنان اجازه می دهد که چنین بیندیشند. او از این توهم نامعقول، آن هم زمانی که مسلمانان نیاز به برادری دارند اظهار تأسف می کند.

در واقع این امر ساخته دست «ترکان عثمانی» بود که با «دولت صفوی» درگیر بودند. آنان وقتی می خواستند سنیان را بر ضد شیعیان تحریک کنند، کعبه را ملوث کرده، بر عهده شیعیان می گذاشتند. طبیعی بود که با این اتهام، قلوب ساده عامه ای که به قصد حج، فرسنگها راه آمده اند، چه مقدار بر ضد برادران شیعه شان تحریک می شد!

شخصی که عصامی و محبی از او یاد کرده اند «محمد مؤمن استرآبادی» است. افندی اشاره به شهادت او کرده اما وجه نادرستی را برای شهادت وی یاد کرده و آن اینکه او را متهم کرده که قصد تغوّط در مقام حنفی را داشته است.۱۲ خاتون آبادی نیز نوشته است که محمد مؤمن در سال ۱۰۸۸ به سبب عداوت دینی به دست سنیان مکه به شهادت رسید. به نظر می رسد در میان گزارشهای فوق، گزارش «عصامی» دقیق تر از همه باشد. ما دو نمونه دیگر از این دست حوادث را در سال های پس از آن نیز در تاریخ مشاهده می کنیم، شاید موارد دیگری نیز از این دست باشد:

یکی دیگر از علمای شیعه ایرانی که در مکه مورد ضرب و شتم قرار گرفت شیخ حسین بن ابراهیم تنکابنی از خواص شاگردان ملاصدرا بوده است. او اهل حکمت بوده و مؤلفاتی نیز در این زمینه داشته است. صاحب ریاض که با فرزند وی همدرس بوده، می گوید: او در حالی که خود را به مستجار یا حجرالاسود چسبانده بود، سنیان به گمان آنکه شرمگاه خود را به بیت می مالد بر سر او ریخته و تا سرحد مرگ او را کتک زدند.۱۳ وی با حال ناتوان از دست آنها خلاصی یافته به سمت مدینه حرکت کرد، اما در «ربذه» که اکنون به «رابق» معروف است درگذشته و در نزدیکی قبر ابوذر غفاری به خاک سپرده شد.۱۴ این حادثه در سال ۱۱۰۱ یا ۱۱۰۵ رخ داده است.

در اولین سال حکومت محمد بن عبداللّه بن سعید بر مکّه، در سال ۱۱۴۳، فتنه ای از ناحیه عامه علیه شیعیان مکه برپا گردید. سباعی می نویسد: این یکی از مصایبی است که به نظر من ناشی از تعصبات و سوء تفاهم موجود بین شیعه و برادران سنی آنها بوده است. واقعه از آنجا آغاز شد که کاروان شیعیان اندکی پس از موعد حجِ سال ۱۱۴۳ به مکه درآمد و چون دیر شده بود در مکه باقی ماند تا سال آینده حج را بجای آورد. برخی از عامه گمان کردند که آنان نجاستی را در کعبه گذاشتند و به همین جهت شورش کردند، سپاه نیز به دنبال آن شورش کرد. شورشیان به سراغ قاضی رفتند که او نیز از دست آنان گریخت. پس از آن نزد مفتی رفته، او را همانند برخی از دیگر علما از خانه اش بیرون کشیدند و نزد «وزیر الاماره» برده، بدون آنکه خصمی را معین کنند، از او خواستند اقامه دعوی کند. پس از آن اصرار کردند تا شیعیان را از مکه اخراج کند؛ آنگاه به بازار و دیگر جای ها درآمده بر بیرون راندن آنان فریاد کرده و به غارت خانه هاشان پرداختند… بالاخره وزیر مجبور شد تا شیعیان را از مکه بیرون کند. برخی از آنان از ترس به طائف و یا جده رفته و تنها پس از آنکه فتنه روی به خاموشی نهاد، وزیر در پی آنها فرستاد تا به مکه بازگردند!۱۵

در اینجا بی مناسبت نیست به برخورد دیگری که با شیعیان در مکه شده اشاره کنیم، هرچند ربطی با اتهام تلویث بیت ندارد.

در سال ۱۱۵۷ به دلیل رخدادهای عراق و تسلط نادر شاه بر برخی از مناطق تحت سلطه عثمانی ها، یکی از علمای شیعه نزد شریف مکه که آن زمان امیر مسعود بود آمده و گفت که با خلیفه عثمانی موافقت شده تا «مذهب جعفری» به رسمیت شناخته شده، در کنار ائمه مذاهب چهارگانه، امامی از جعفریه نیز در مسجد نماز بگذارد. به دنبال این ماجرا، اوضاع آشفته شد. و وزیر ترکِ جده، پیغام فرستاد تا آن شخص را تحویل او بدهند؛ اما شریف مکه از این کار خودداری کرد؛ در عین حال برای آنکه متهم به تشیّع نشود، دستور داد تا در آن شب بر تمامی منابر، «روافض» لعنت شوند.۱۶

سومین خاطره از وضع شیعه در مدینه و آن هم نسبت به بقیع، [و این البته مربوط به قرن اخیر است] از ابراهیم رفعت پاشا در مرآه الحرمین آمده است: او ضمن وصف بقیع، پیرامون مدفونین این مکان شریف و تخریب قبه های آن توسط وهابیون، می نویسد: مردم مدینه هر پنجشنبه، برای زیارت قبور، به بقیع آمده و ریحان بر روی قبور می ریزند. اما شیعیانی که می خواهند به ق.به اهل ب.یت . علیه السلام . وارد شوند، تنها با پرداختن ۵ قروش می توانند اجازه ورود بیابند.۱۷

مجاورت علمای شیعه در مکه و مدینه

به عهد صفوی، تعداد زیادی از عالمان شیعه مجاور مکه و مدینه بودند. این عالمان در آنجا حوزه بحث و درس داشته و بعضا نزد علمای عامه نیز تحصیل می کرده اند. وجود شیعه در مکه و مدینه در قرن نهم، که مورد تأیید ابن حجر هیتمی قرار گرفته،۱۸ وجود آنان را در آن محیط ایجاب می کرده است. بسیاری نیز بر اثر جاذبه محیط حرمین شریفین، مجاورت آن دیار را بر نقاط دیگر ترجیح داده در آنجا سکونت می گزیدند. درگیریهای دولت عثمانی با صفوی، مشکلاتی را برای شیعیان ساکن در مناطق تحت سلطه عثمانی ها و نیز حجاج فراهم می کرد؛۱۹ گفته شده که در سال ۱۰۴۲ به دلیل سلطه ایرانیان بر بغداد در فاصله سالهای ۱۰۳۳ تا ۱۰۴۲، از ورود حاجیان ایرانی به مکه جلوگیری شد.۲۰ تبلیغات فراوان عالمان متعصب دیار عثمانی در مکه و مدینه که از حیث سیاسی و مذهبی، قدرت و موقعیت برتری داشته اند فراوان بود. بعدها میرویس افغانی فتوای وجوب جنگ با روافض ایرانی را از علمای سنی حرمین دریافت کرد.۲۱

با این حال کم نبودند علمای شیعه ایرانی، جبل عاملی، بحرینی، و یا از اهالی قطیف و احساء که در مکه و یا مدینه زندگی می کردند. افزون بر آن، تعداد زیادی از علمای ایرانی برای انجام فریضه حج به مکه می رفتند و گاه تا چندین ماه، در آنجا می ماندند. در اینجا به برخی از افراد اشاره می کنیم:

شیخ احمد بن الحسین النباطی (۱۰۷۹) در مکه نزد شیخ نورالدین عاملی درس خوانده است.۲۲ شیخ احمد بن محمد بن مکی شهیدی (از علمای قرن یازه و دوازده) چندین سال در مکه مجاور بوده است.۲۳ افندی، شیخ جعفر ابن کمال الدین بحرانی (م ۱۰۸۸ یا ۱۰۹۱) را در مکه دیده است.۲۴ سید جمال الدین بن نورالدین عاملی نیز چندی در مکه مجاور بوده است.۲۵ شیخ حسین بن عبدالصمد پدر شیخ بهائی نیز در مکه بوده است.۲۶ شیخ حسین بن الحسن عاملی ظهیری که از شاگردان محمد امین استرآبادی بوده نیز در مکه نزد وی تحصیل کرده است.۲۷ شمس الدین حسین بن محمد شیرازی (که افندی او را از علمای عصر خود شمرده) در مکه زندگی می کرده است.۲۸ سید حسین بن سید حیدر عاملی اصفهانی (که در اصفهان مفتی بوده) در سال ۱۰۲۹ اجازه ای از شیخ محمد نواده شهید ثانی دریافت کرده است.۲۹ مولی حسین بن محمد علی نیشابوری نیز از شیعیان متولد مکه و ساکن همانجا و مدفون در همان دیار است. وی اجازه ای به سال ۱۰۵۶ در مکه به شاگرد خود مولی نوروز علی تبریزی داده است.۳۰ سید حیدر بن سید علی موسوی عاملی نیز در مکه بوده؛ شیخ حر او را در سال ۱۰۶۲ در آن شهر مقدس دیده و می گوید یکی دو سال بعد در همانجا درگذشت.۳۱ افندی از سفر ملا خلیل قزوینی عالم معروف عصر صفوی به مکه یاد کرده است.۳۲ همچنین شیخ حر از سفر فرزند ملا خلیل یعنی ملا سلمان به مکه یاد می کند.۳۳ شهید ثانی نیز در مکه دستگیر شده۳۴ و به شهادت رسید. زین العابدین فرزند نورالدین حسینی کاشانی نیز از عالمانی است که در مکه سکونت گزیده و یکی از شاگردان محمد امین استرآبادی است. وی نیز به جرم تشیّع در مکه به شهادت رسیده است.۳۵ متأسفانه درباره کیفیت و دلیل شهادت وی سخنی گفته نشده است اما رضوی در «حدیقه الشیعه» که پیش از این بدان اشاره کردیم کشته شدن او را در ارتباط با مسأله «حج اکبر» سنیان می داند.۳۶ از این عالم رساله ای با عنوان «مفرّحه الأنام فی تأسیس بیت اللّه الحرام» یاد شده که مربوط به خرابی مکه در سیل شعبان سال ۱۰۳۹ و نقش مؤلف در بنای کعبه می باشد.۳۷ همانگونه که اشاره شد، وی شاگر محمد امین استرآبادی دانشمند شیعی اخباری و مؤلف «الفوائد المدنیّه» [تألیف بسال ۱۰۳۱] و آثار دیگر است که یکی از بنیادگزاران گرایش نوین اخباری، در شیعه می باشد. پایگاه اصلی وی در حرمین شریفین بوده و خود نیز در سال ۱۰۳۶ در همانجا درگذشت.۳۸

سید صدرالدین علی خان مدنی، صاحب کتاب با ارزش «ریاض السالکین» در شرح صحیفه و آثار دیگر، نیز از ساکنان مکه بوده است. پدر و جد وی نیز در آن حرم شریف زندگی می کرده و بعدها خود او به ایران آمد و در سال ۱۱۲۰ در شیراز درگذشت.۳۹ شیخ علی بن حسن عاملی برادر شیخ حر عاملی نیز سه سال متوالی به سفر حج رفته که در راه بازگشت از سفر حج در سال ۱۰۷۸ درگذشته است.۴۰ سید نورالدین علی بن علی عاملی مکّی (م ۱۰۶۱ یا ۱۰۶۸) نیز از عالمانی است که قریب بیست سال را مجاور خانه خدا بوده است. افندی با یادآوری این مطلب می افزاید که احفاد و اولادی هنوز در مکه بسر می برند که یکی از آنها علی بن نورالدین (م ۱۱۱۹) است.۴۱ وی کتابی با عنوان «الفوائد المکیه» [یا: شواهد المکیه] در رد بر «الفوائد المدنیه» استرآبادی نوشته است. سید شاه فتح اللّه ، کتابی در امامت نگاشته که مناظرات او با مولی عبدالرحیم لاری در مدینه بوده است.۴۲ درباره شیخ قاسم بن محمد کاظمی مقیم نجف نیز آمده که مشایخی در مکه، طائف و برخی از بلاد دیگر داشته است.۴۳

شیخ محمد بن حسن یکی از عالمان برجسته شیعی و نواده شهید ثانی، در سال ۱۰۳۰ در مکه درگذشته است.۴۴ سید محمد بن حیدر عاملی نیز در مکه سکونت داشته است.۴۵ میرزا محمد بن ابراهیم استرابادی صاحب رجال نیز در سال ۱۰۲۶ در مکه درگذشته است. وی از شاگردان مقدس اردبیلی در نجف بوده که پس از درگذشت وی در مکه سکونت گزیده است.۴۶ شیخ محمد بن علی عاملی کرکی نیز مدتی در مکه نزد سید نورالدین علی عاملی و برخی دیگر از علمای عامه و خاصّه تحصیل کرده است.۴۷ مولی نورالدین نوروز علی در مکه نزد حاج حسین نیشابوری تحصیل کرده، وی اجازه ای با تاریخ ۱۰۵۶ در مکه برای وی نوشته است. ملا مصطفی بن ابراهیم تبریزی (م ۱۰۸۰) که چندی مجاور در مکه بوده، کتابی به نام «تحفه القرّاء» در آنجا تألیف کرده است.۴۸

توجه ایرانیان و شیعیان به امر حج در این دوره از رساله های متعددی که تحت عنوان «مناسک حج» توسط عالمان شیعی این دوره نوشته شده بدست می آید.۴۹

خاطره ای از سختگیری بر شیعیان مدینه

جزایری می نویسد که در سال ۱۰۹۵ هجری به حج و از آنجا به زیارت مدینه رفته است. او دیده است که شیعیان بدون تقیه به زیارت ائمه بقیع می روند. جزایری می نویسد: یکی از ساکنان شیعه مدینه به او گفت که سال پیش علمای مدینه به تفتیش کتبی که در خزانه بقیع بوده رفته و نسخه ای از «المزار» شیخ مفید را در آنجا یافتند که در آن بر خلفا لعنت شده بود؛ کتاب را نزد قاضی آورده و از او اجازه خواستند تا به آنان رخصت دهد قبه ائمه را تخریب کنند؛ او گفت: این قبه را هارون الرشید برای پدرش عباس ساخته و من نمی توانم به خراب کردن این قبه قدیمی فتوا بدهم. علما تصمیم گرفتند تا به استانبول رفته، حکمی از سلطان برای هدم این قبه دریافت کنند؛ زمانی که به استانبول رسیدند، سلطان محمد خبر ورود آنان را شنیده و دستور داد تا آنان را در بناهای باشکوهی به بهترین وجه پذیرایی کردند. در روز جمعه، سلطان از آنان خواست تا اعلم آنها برای اقامه جمعه آماده شود. این عالم که بر مذهب شافعی بود در هنگام قرائت، «بَسْمله» را نخواند. نماز که خاتمه یافت؛ سلطان از امام پرسید: با اینکه خواندن «بسمله» در مذهب شافعی واجب است چرا آن را ترک کردی؟ او گفت چون سلطان ما حنفی بود رعایت مذهب او را کردیم. سلطان گفت: نماز عبادت خداوند است و نباید در آن مراعات سلطان شود؛ با توجه به اینکه شافعی گفتن بسمله را واجب می داند، ترک آن نماز را باطل می کند؛ وقتی نماز امام باطل باشد، نماز مأموم نیز باطل است؛ پس نماز ما نیز باطل است. پس از آن دستور کشتن آنها را داد که با شفاعت وزیر تنها به بیرون کردن آنها به صورت زشتی اکتفا شد؛ آنان در راه بازگشت برخی در کشتی و برخی در راه درگذشتند.۵۰

شاه عباس و مسأله حج

گویا در عهد شاه عباس اول، سفر ایرانیان به حج، قدری با دشواری روبرو شده است. اشاره شد که به دلیل گشوده شدن بغداد توسط صفویان، در سال ۱۰۴۲ از سفر حجاج ایرانی به مکه جلوگیری شد. اما علاوه بر آن رفتن تعداد زیادی از ایرانیان به حج، باعث ریخته شدن پول ایرانیان به جیب عثمانی ها بوده و به همین دلیل شاه عباس کوشید تا از تعداد زائران ایرانی کاهش دهد. متأسفانه بنده در منابع ایرانی مطلبی در این باره نیافتم؛ لذا تنها به یک گزارش از منابع غربی در این باره بسنده می کنیم؛ طبعا صحت و سقم آن به عهده همانهاست.

کروسینسکی می نویسد: در زمان شاه عباس ماضی بنا گذاشتند و قدغن کردند که باید زر نقد از ایران بیرون نرود و به جای زیارت حج به زیارت قبور ائمه . علیه السلام . و سایر مقابر روند. و هر کس آرزوی زیارت کعبه داشت، می باید مبلغ خطیر به پادشاه پیشکش کند و اذن حاصل نماید و ضرری بیشتر از سفر حج نبوده است و به این سبب مستطیعان و ضعفا و عجزه بلاد اسلام، روز و شب بد و نفرین به جان پادشاه عصر و حکام زمان خود می کردند.۵۱

در سفرنامه عیاشی که پیش از این گزارش آن را آوردیم به باج گیری اعراب و دولت عثمانی از زائران ایرانی اشاره کردیم. دوسرسو نیز که کتاب خود را تحت عنوان «علل سقوط شاه سلطان حسین» بر پایه یادداشت های کروسینسکی نوشته درباره سیاست شاه عباس می گوید: «شاه عباس دانست که فریضه حج باعث خروج مبالغ هنگفتی طلا از کشور می شود؛ جز هزینه راه دور، مالیات و باجگیری های دولت عثمانی و اعراب میان راه، مبالغ هنگفتی از کشور خارج کرد». وی در ادامه از سیاست آباد کردن حرم امام رضا(ع) در مشهد و رفتن پیاده برای زیارت آن را بر اساس همین سیاست می داند؛ او بر این باور است که این سیاست تا اواخر عهد صفوی دنبال می شده است.۵۲

پی نوشت:

۱ . در این باره و نظر شیعه نک : مجله میقات، ش ۲، مقاله: حج اکبر، از سید علی قاضی عسکر، ص ۱۸۵ .۱۶۵٫

۲ . در باره کتاب او نک : دین و سیاست در دوره صفوی، ص ۳۵۳ . ۳۳۷٫

۳ . حدیقه الشیعه (نسخه ۱۱۲۴ مرعشی) برگ ۴۵ . پ.

۴ . ظاهرا میرزا محمد بن حسن.

۵ . حدیقه الشیعه، برگ ۴۸ . پ .

۶ . مقایسه کنید با: الکواکب المنتثره، ص ۴۴۱ .

۷ . حدیقه الشیعه، برگ ۴۹ . پ، ر.

۸ . چنین در متن؛ و ظاهرا «مدرس عام».

۹ . سمط النجوم العوالی، ج ۴، صص ۵۲۸ . ۵۲۹ (مصر، المطبعه السلفیه).

۱۰ . خلاصه الاثر، ج ۳، صص ۴۳۲ . ۴۳۳ (بیروت، دار صادر).

۱۱ . تاریخ مکه، احمد السباعی، ص ۳۸۴ . (از زینی دحلان، خلاصه الکلام ص ۹۷)

۱۲ . ریاض العلماء، ج ۵، ص ۱۵۴؛ نک : الروضه النضره، ص ۵۹۲، شهداء الفضیله، صص ۲۰۰ . ۲۰۱ .

۱۳ . ظاهرا این ناشی از استحباب مالیدن شکم به دیوار کعبه است!

۱۴ . ریاض العلماء، ج ۲، ص ۳۴؛ نک : الکواکب المنتثره، ص ۱۹۲، شهداء الفضیله، صص ۲۰۲ . ۲۰۳ (دراین کتاب، از روی ضمن شهدای قرن یازدهم یاد شده است).

۱۵ . تاریخ مکه، صی ۴۲۳، نقل از: خلاصه الکلام، احمد ذینی دحلان، ص ۱۸۴ .

۱۶ . تاریخ مکه، احمد السباعی (طبع ششم، ۱۴۰۴) ص ۴۲۸٫

۱۷ . مرآه الحرمین، ج ۱، ص ۴۲۷ .

۱۸ . الصوامق المحرقه، ص ۳ (قاهره، ۱۳۸۵).

۱۹ . نک : تاریخ ادبیات ایران، از صفویه تا عهد حاضر، براون صص ۸۱ . ۸۲ .

۲۰ . تاریخ مکه، سباعی ص ۳۷۱ .

۲۱ . نک : سفرنامه کروسینسکی، ص ۳۵ .

۲۲ . ریاض العلماء، ج ۱، ص ۳۵ .

۲۳ . همان، ص ۶۷ .

۲۴ . همان، ص ۱۰۹٫

۲۵ . همان، ص ۱۱۵ .

۲۶ . همان، ص ۲۴۰ .

۲۷ . ریاض، ج ۲، ص ۴۴٫

۲۸ . همان، ص ۸۳ .

۲۹ . همان، ص ۸۹ .

۳۰ . همان، ص ۱۷۱ و نک : ۱۹۶ .

۳۱ . امل الامل، ج ۱، ص ۸۱؛ ریاض، ج ۲، ص ۲۲۶ .

۳۲ . ریاض ج ۲، ص ۲۶۱؛ او در طی مجاورت خود در مکه تعلیقات محمد امین استرآبادی بر کافی راگردآوری کرد. نک : ریاض، ج ۲، ص ۲۶۶ .

۳۳ . نک : ریاض، ج ۲، ص ۲۶۴ .

۳۴ . نک : ریاض، ج ۲، صص ۳۷۵، ۳۸۵؛ تعلیقه امل الامل افندی، ص ۵۰، منیه المرید، مقدمه محقق (قم۱۳۶۹).

۳۵ . نک : ریاض، ج ۲، ص ۳۹۹، الروضه النضره، ص ۲۳۸ .

۳۶ . نک : حدیقه الشیعه (نسخه ۱۱۲۴ مرعشی) برگ ۴۹ .

۳۷ . نک : ذریعه ج ۲۱، صص ۳۶۲ . ۳۶۳ .

۳۸ . نک : ریاض، ج ۵، صص ۳۵ . ۳۶؛ الروضه النضره، صص ۵۵ . ۵۶ .

۳۹ . نک : ریاض العلماء، ج ۳، صص ۳۶۳ . ۳۶۷؛ الکواکب المنتثره، صص ۵۲۱ . ۵۲۴ .

۴۰ . نک : امل الامل، ج ۱، ص ۱۱۸؛ ریاض العلماء، ج ۳، ص ۴۱۰ .

۴۱ . ریاض، ج ۴، ص ۱۵۷؛ نک : امل الامل، ج ۲، ص ۱۲۸ .

۴۲ . ریاض العلماء، ج ۳، ص ۴۱۰ .

۴۳ . ریاض، ج ۴، ص ۳۹۹ .

۴۴ . ریاض، ج ۵، ص ۶۱ .

۴۵ . ریاض، ج ۵، ص ۱۰۲ .

۴۶ . ریاض، ج ۵، ص ۱۱۷ .

۴۷ . ریاض، ج ۵، ص ۱۲۸ .

۴۸ . فهرست کتابخانه آیه اللّه مرعشی، ج ۵، ص ۳۳۴ .

۴۹ . مق : ذریعه ج ۲۲، صص ۲۵۳ . ۲۷۴، ش ش ۶۹۱۵ . ۷۰۸۲ .

۵۰ . المقامات (نسخه ۳۳۹۶ مرعشی) صص ۳۵۹ . ر تا ۳۶۰ . پ.

۵۱ . خاطرات کروسینسکی ص ۲۵ .

۵۲ . دوسرسو صص ۹۳ . ۹۴ و نک : ص ۱۴۶ .

منبع :میقات حج – تابستان ۱۳۷۲، شماره ۴ –

تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی

قرن‌هاست که سرزمین ایران‌، به قلب‌ِ تشیع‌ِ دوازده امامی تبدیل گشته و بسیاری را به این اشتباه ‌انداخته است که گویی از نخستین روزهای ورود اسلام به ایران‌، ایرانیان مذهب تشیع را انتخاب‌ کردند. در حالی که آشنایی مختصر با تاریخ‌ِ اسلام در ایران‌، نشان می ‌دهد که در آغاز، همه ‌مذاهب اسلامی‌، برای خود جای پایی در ایران داشتند و نه تنها سنیان و شیعیان‌، بلکه معتزلیان وخوارج و مُرجیان و از مذاهب فقهی‌، حَنفیان و شافعیان و اهل حدیث‌، هر کدام در شهر و دیاری‌، قدرتی به دست آوردند. در این میان‌، شیعیان‌، تدریجا وضعیت بهتری یافتند؛ در حالی که خوارج که کرّ و فرّ زیادی در جنوب ایران‌، در دو قرن نخست داشتند، به مرور و البته به طور کامل ‌از میان رفتند.
قرن چهارم و پنجم‌، دوران رشد شیعه در تمامی جهان اسلام و از جمله ایران بود. مهم‌ترین‌ مناطقی که تشیع در آنها رشد کرد، عراق و شام و مغرب بود که تحت سلطه آل بویه‌، فاطمیان مصرو حمدانیان سوریه درآمد. آن زمان‌، تشیع‌ِ در ایران هم‌، به دلیل فعالیت علمی شیعیان در بخش‌ مرکزی‌اش و همچنین حمایت‌های آل بویه و وزرای آنان‌، پیشرفت هایی داشت‌.سقوط فاطمیان‌، برافتادن حمدانیان و روی کار آمدن دولت‌های افراطی سنی از قبیل ایوبیان و سپس ممالیک و در نهایت عثمانی‌، سرنوشت تشیع را در بلاد عرب‌، با مشکل روبرو کرد. ایندر حالی بود که شانس موفقیت تشیع در آن نواحی‌، اگر بیش از ایران نبود، قطعا کمتر از آن نبود. آخرین باقی مانده جامعه شیعه در حلب‌، توسط دولت عثمانی به شدّت سرکوب شد. و البته این‌ دولت نتوانست تشیع را از بعلبک و جنوب لبنان از میان ببرد، چنان که نتوانست علویان آناتولی را قلع و قمع کند. طی‌ّ دورانی که تشیع در شام زیر فشار ممالیک بود، تشیع در ایران به آرامی رشد کرد. آن‌زمان‌، مانع مهم رشد تشیع که همزمان عامل ترقی آن هم بود، و این امری شگفت است‌، فراگیرشدن تصوف بود. تصوف‌، مذاهب اسلامی را خنثی می‌کرد. به همین دلیل‌، هم تسنن را خنثی ‌کرد و هم تشیع را از فعالیت چشمگیر باز داشت‌. در این وقت‌، خلافت سنی هم از میان رفته بود گرچه در این اواخر، وجود آن هم مانعی برای رشد تشیع نبود.اما از همه مهم‌تر، آن که‌، این زمان‌، مهم‌ترین حامی تشیع ایران‌، تشیع حله و عراق بود که‌ روی ایران تأثیر می‌گذاشت‌. مکتب حله برای دو قرن پیاپی بر تشیع ایران تأثیر گذاشت‌. در همین ‌مدت‌، پیدایش نحله‌های صوفی ـ سیاسی ـ شیعی سربداران‌، مرعشیان و مشعشعیان به تدریج‌ زمینه هایی را برای برآمدن خانقاهی شیعی فراهم ساخت‌.دویست سال طول کشید تا خانقاه شیخ صفی‌، یکی از همان نحله‌های صوفی ـ سیاسی بتواند از مرز تصوف عبور بگذرد و به تشیع امامی وارد گردد. این اتفاقی بود که در سالهای پایانی قرن‌نهم هجری رخ داد. آن هم زمانی که علایق شیعی‌، تقریبا در بیشتر مناطق مرکزی ایران‌، جاگیر شده بود. تشیع دولت قراقویونلو که از بغداد تا تبریز و از آن‌جا تا اصفهان حکومت می‌کرد، توجیه طلوع و ظهور دولت صفوی در مرحله بعدی بود.در نهایت‌، دولت صفوی در سال ۹۰۶ تشکیل شد و تشیع امامی‌، پس از یک هزار سال ‌سرکوب و تقیه‌، توانست دولت مطلوب خود را به دست آورد. شادمانی ناشی از تشکیل این ‌دولت‌، در بسیاری از متون تاریخی دوره صفوی کاملا مشهود است‌.این است داستان مختصری که شرح تفصیلی آن در این کتاب آمده است‌.نکته گفتنی آن که نگارش در زمینه تاریخ تشیع امر تازه‌ای نیست‌. یکی از کهن‌ترین آثار دراین زمینه‌، مجالس المؤمنین‌ قاضی نورالله شوشتری (م ۱۰۱۹) است که به معنای دقیق کلمه‌، تلاش‌ کرده است تا دایره المعارفی از تشیع و به خصوص تاریخ آن‌، با تقسیم بندی فصولی منظم به‌ دست دهد. در این اواخر، عبدالعزیز جواهر الکلام‌، کتاب آثار الشیعه الامامیه را نوشت (تهران‌، کتابخانه مجلس‌، ۱۳۰۷) که مجلد چهارم آن تاریخ تشیع در میان امیران و وزیران است و در حد خود از آثار خوب و سودمند محسوب می‌شود. این کتاب‌، به رغم آن که اسلوب نگارش آن ‌قدری کهنه شده‌، اما اثری است پر مطلب‌، سودمند و روشمند که در زمینه تاریخ تشیع‌، یک اثرقابل توجه به حساب می‌آید.با برآمدن خورشید انقلاب اسلامی‌، تحقیقات شیعه‌شناسی که سابقه‌ای در غرب داشت‌، به ‌طور جدّی آغاز شد و طی دو سه دهه گذشته‌، آثار فراوانی در این زمینه در زبان فارسی و عربی وانگلیسی در ایران و سایر کشورها انتشار یافت‌. دو دایره المعارف یکی عربی از سید حسن امین ودیگری از شماری از نویسندگان ایرانی‌، از جمله آثاری است که در این دوره به نگارش درآمده ‌است‌. در ارتباط حوزه تصوف و تشیع‌، هنوز هم و به رغم وجود کتاب کامل شیبی با عنوان الفکرالشیعی و النزعات الصوفیه که با ترجمه خوب آقای ذکاوتی تحت عنوان تشیع و تصوف چاپ شده‌، نیازمند کارهای بهتری هستیم‌.طی‌ّ سه سال گذشته‌، با گشوده شدن دروازه‌های عراق و خلاصی آن از استبداد بعثی‌، آثارجدیدی در باره تشیع‌ّ به زبان عربی توسط محققان نوشته شد که چندین برابر آن چیزی است که‌ در دو دهه پیش از آن نوشته شده بود. همچنین در سالهای اخیر شیعیان عربستان و لبنان‌، تحقیقات تازه‌ای در باره وضعیت و سابقه تشیع در بلاد خود انجام دادند که برخی از آنها، کارهای‌ درخور و قابل ستایش است‌. بدین ترتیب‌، اکنون در جایی ایستاده‌ایم که می ‌توانیم مدّعی باشیم ‌در این زمینه‌، بستری فراهم شده است که راه را برای تحقیقات جزئی‌تر و در عین حال دقیق‌ترهموار می‌کند.در میان‌ِ آنچه در این باب نوشته شده است‌، کتاب حاضر تلاشی در جهت نشان دادن مسیر پیشرفت تشیع در حوزه ایران اسلامی است‌. به همین دلیل‌، در باره تأسیس شیعه‌، جز اندکی سخن‌ گفته نشده است‌. در باره تشیع در سایر کشورها هم‌، تنها فصل بسیار کوتاهی آمده که اختصاص به‌ تشیع در عراق و حلب دارد. در ارائه آن فصل‌، هدف آن بوده است تا در مقایسه‌، وضعیت تشیع‌ایران در قرن‌های پنجم تا نهم بهتر شناخته شود.باید یادآور شد که هدف از نگارش این اثر، شرح تاریخ سیاسی شیعه در ایران نبوده است‌، بلکه به طور کلی نشان دادن چگونگی بسط تشیع در این دیار بوده و به همین دلیل‌، نوعی سبک توسعه جغرافیایی ـ ادواری مورد استفاده ما قرار گرفته است‌. بر همین اساس‌، تلاش شده است تا از هر آنچه می‌تواند در ارائه تصویری از این توسعه کمک کند، استفاده کنیم‌. تاریخ سیاسی شیعه‌ در ایران‌، یا مناسبات تصوّف و تشیع می‌توانند موضوعات مستقلی برای تحقیق باشند.پایان این کتاب‌، آغاز روی کار آمدن دولت صفوی است‌. مطالبی که در باره صفویه و تلاش‌ آنان برای بسط تشیع در ایران وجود دارد، در کتاب دیگر ما با عنوان صفویه در عرصه دین‌، سیاست‌ و فرهنگ‌ آمده است‌.کتاب در ۹۵۲ صفحه در قطع وزیری همراه با فهرست اعلام و امکنه منتشر شده است

منبع : رسول جعفریان ناشر: انصاریان محل نشر: قم تاریخ نشر: ۱۳۸۵

رسميت تشيع در ايران در دولت صفوي

پس از سقوط خلافت عباسي به دلائل متعددي جنبش شيعي در جهان اسلام اوج گرفت. اين اوج گيري در شکل هاي مختلفي خود را نشان داد. اختلاط تشيع و تصوف يکي از مهمترين جلوه هاي اوج گيري تشيع در تمامي بلاد اسلامي بود. افزون بر آن، جنبشي گسترده از تشيع غالي از شمال سوريه تا سرزمين هاي گسترده آناتولي و از آنجا تا شمال عراق و غرب ايران در حال شکل گيري بود. بسياري از وابستگان به اين فرقه از پس از قرن هشتم، در صف مريدان خاندان شيخ صفي در آمدند. گستردگي اين موج تا آن اندازه بود که گفته شده در اوائل قرن دهم، پيش از چهار پنجم مردم آناتولي بر عقائد شيعي از نوع غالي آن بوده اند. جنبش مخالف تشيع هم در برخي از بلاد اسلامي هم وجود داشت. اين جنبش با حرکت فعال ابن تيميه که هم ضد فلسفه بود و هم ضد تصوف و هم ضد تشيع اوج گرفت.

عثماني ها در قرن نهم در بخشي از بلاد اسلامي قدرت را به دست گرفتند. در کنار آنها مماليک نيز داعيه دفاع از مذهب سنت را داشتند. مشکل عمدهد در برابر اينها، فرقه هاي صوفي بودند که گرچه به ظاهر در لباس تصوف زندگي مي کردند اما از انرژي بسيار بالايي براي سازماندهي يک جنبش سياسي برخوردار بودند. در اواخر قرن نهم، يکي از مهمترين جريانات تصوف يعني جريان وابسته به خاندان شيخ صفي، خرقه ي صوفيانه را کنار گذاشت، لباس رزم پوشيد و با انبوه هواداران خود براي کسب قدرت سياسي به جدال با قدرت هاي پراکنده آن روزگار ايران پرداختند. (1) مهمترين مشخصه اين جنبش رها کردن پوسته ي تسنن و مطرح کردن جوهره ي عقيده اي مختلف از تصوف و تشيع بود. اگر تا آن زمان نسبت به خاندان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ تنها تولا داشتند، اين بار تبراي نسبت به دشمنان و مخالفان آنها را مطرح کرده و مبنا را بر مذهب اثنا عشري گذاشتند. اين تصميم ساده اي نبود و به نظر مي آمد که بزودي با موجي از مخالفت روبرو شود.

دولت صفوي و رسميت يافتن تشيع دوازده امامي

تا زمتني که صفويان بر سر کار آمدند، قدرت به طور انحصاري دست يک گروه بود و گروه ديگر را به هيچ روي تحمل نمي کرد. انديشه هاي شيعي در قرن هفتم تا هشتم، جز در برخي مناطق محدود، بروزي نداشت. در سطح عموم با تنفر همراه بود و علي رغم نفوذش در تصوف رايج، حتي در آثار صوفيان معتدل، از رفض بشدت بدگويي و اظهار انزجار مي شد. اين در حالي بود که انديشه شيعي در همان دوره طرفداران بسيباري در عراق عرب و عجم داشت و به صورت آتش در زير خاکستر در برابر سلطه ي انحصاري مخالفان، روزگار را سپري مي کرد. برپايي يک دولت شيعي در آن شرايط که ايران از دو سوي بلکه بيشتر در فشار مخالفان بود جز با اين تصور که در آن سالها شيعه قدرت قابل توجهي از لحاظ انساني و فرهنگي داشته قابل قبول نيست.
خاندان شيخ صفي، از خاندان هاي با نفوذ صفوي ايران و عثماني بودند. پيروان بي شمار آنها عمدتا در آسياي صغير متمرکز بودند. با اين حال در نواحي مختلف ايران نيز هواداران بي شماري داشتند. بايد توجه داشت که جنبش اين خاندان از جهت ميراث دار جنبش شيخيان سربداري در قرن هشتم و مرعشيان مازندران در همان دوران است. مرامي که در عين تصوف، گرايشات شيعي دارد و به سياست روي مي آورد. اين حرکت شيخي ـ شيعي را شيخ صفي در همان قرن هشتم پايه گذاري کرد. پيشرفت آن در سال ها نخست مديون مقبوليت تصوف در جامعه آن روزگار بود. پس از گذشت بيش از يک قرن و نيم از فعاليت اين خاندان، کار سياسي آنها به دست شيخ حيدر آغاز شد. فضل الله بن روز بهان در ذيل وقايع سال 893 مي نويسد: از حوادث اين سال طغيان شيطان ذليل يعني شيخ حيدر اردبيل بود که به آرزوي مهتري در کار و چون عجل سامري به خوار آمد با چنان سيرت مذموم به تقويت گوساله پرستان روم، لشکر به شروان کشيد. (2) چه پوشيده نماند که حظيره ي اولياي اردبيل همواره مأمن ارباب ولايت و مطاف اصحاب هدايت بوده. (3) وي مکرر بر اين تعابير تکيه دارد که اعقاب شيخ صفوي «سجاده ي تقوي» را «غاشيه ي زين» کرده و «بجاي علم هدايت» «رايت سرهنگي» بر افراختند، «خرقه ي پرهيز» را «قباي خونريزي»ساختن چرا و «عصاي زهادت» را «نيزه ي جلادت گردانيدن» چه جهت بود. (4) کار سياسي را شيخ جنيد آغار کرد. فرزندش شيخ حيدر دنبال کرد. شيخ حيدر «در حد ذات خويش مردي جلد و شجاع بود و در انواع دليري و فنون جنگ از شمشير زني و ترافکني و نيزه بابازي و کمند اندازي مهارتي تمام داشت» و «تمامت زندگاني را در ورزش طريق پهلواني صرف کرد». (5) او را اقبال سلطنت نبود و پس از سالها تلاش فرزندش اسماعيل در سال 906 در حالي که کودکي سيزده ساله بود به تخت نشست.
شاه اسماعيل با تکيه بر بيش از دويست سال نفوذ خانداني، و داشتن هواداران بيشمار در عثماني و ايران، که سالها بود فرهنگ شيعي را و لو در شکل غالي آن پذيرفته بودند، کار را آغاز کرد و پيروز شد. او با اتکاي به اين نيرو، ايران را از دو سوي در برابر فشار مخالفان عثماني و ازبک حفظ کرد.

شاه اسماعيل و اقدام به رسمي کردن مذهب اماميه

درست زماني که شاه اسماعيل سر برافراشت، شمار زيادي از مردم ايران، بر مذهب شيعه بودند. شايد مناسب باشد اشاره به داستاني که در شهر قم افتاده بکنيم، شهري که از ابتداي تأسيس تا روي کار آمدن صفويان هيچ گاه از مذهب شيعه جدا نشد. در همان ايامي که شاه اسماعي آغاز کارش بود و شرو انشاه را کشته بود، سلطان مراد عثماني در ايران، در شهر دليجان قشلاق کرده بود. وقتي تصميم گرفت تا به عثماني برگردد، سپاهش را براي رفتن آماده کرد. در اين وقت «اسلمس بيک که از اعاظم امراي او بود و حکموت دارالمؤمنين قم به او تعلق داشت، به واسطه ي مخالف اهالي آنجا شيعه شده يا علي بر سينه ي خود کنده بود را امتثال فرمان سلطان مراد ننموده نزد او نرفت. » عاقبت سلطان مراد مادرش گوهر خانم را فرستاد تا او را به رفتن راضي کرده «گفت لشکر قزلباش عازم اين مملکتند و شنيده باشي که با پدرم و ساير پادشاهان عالي جاه چه کردند… رحم بايد بر فرزندان خود کرد. اسلمس بيک از ابرام و الحاح او شرمنده گشته اهالي قم را وداع کرد». (6)
اکنون به نقل نصوص تاريخي در زمينه ي برخورد شاه اسماعيل با مسأله ي رسميت بخشيدن تشيع در ايران مي پردازيم.
امير محمود بن مير خواند مي نويسد: چون پادشاه منصور (اسماعيل) در موضع شرور بر وجهي که مسطور گشت به وصال شاهد فتح و فيروزي مسرور گرديد… سر منبر و روي زر را به اسامي سامي ائمه معصومين – صلوات الله عليه اجمعين – رتبت زينت بخشيد و پيکر سعادت اثر مذهب عليه ي اماميه را که مدت مديد به واسطه ي غلبه ي سنيه در زاويه ي خفا مخفي بود به مرتبه ي ظهور رسانيد و حکم فرمود که در مساجد و معابد محراب اهل سنت را تغيير دهند و مؤذنان کلمه ي أشهد أن عليا ولي الله را در اذان بعد از شهادتين گفته در عقب حي عليتين، يعني حي علي الصلوه وحي علي الفلاح جملتين حي علي خيرالعمل و محمد و علي خير البشر را تکرار نمايند. و فرمان واجب الاذعان به صدور پيوست که من بعد هر کس خلاف مذهب اماميه نماز گزارد، تيغ بندان عتبه ي عليه، سرش را از تن جدا سازند و جاهلان و متعصبان که قبل از اعلاي ولاي شاه ولايت در شهر و ولايت، محبان و شعيان را تعذيب و ايذا مي نمودند، در آتش انتقام بگدازند. لاجرم در آن اوقات و اوان، عرصه ي مملکت آذربايجان به آب تيغ بي دريغ غازيان از لوث وجود بسياري از جهال و اهل ضلال پاک گرديد و دين حق رواج تمام پيدا کرده خروش فرقه ي ناجيه و وطايفه به گوش مستحبان ملاء اعلي رسيد. (7)
روملو هم نوشته است: هم در اوايل جلوس امر کرد که خطباي ممالک خطبه به نام ائمه ي اثني عشر – عليه  صلوات الله الملک الاکبر – خوانند. اشهد أن عليا ولي الله و حي علي خير العمل که از آمدن سلطان طغرل بيک بن ميکائيل بن سلجوق و فرار نمودن بساسيري که از آن تاريخ تا سنه ي مذموره پانصد و بيست و هشت سال است از بلاد اسلام برطرف شده بود با اذان ضم کرده بگويند و فرمان همايون شرف نفاذ يافت که در اسواق زبان به طعن و لعن ابابکر و عمر و عثماني و هر کس خلاف کند سرش از تن بياندازند. (8)
ملاابوبکر طهراني مؤلف تاريخ جان آراء مي نويسد: مقرر شد… که بعد از اتمام اذان، تبري و لعن و طعن بر اعداي دين محمدي و تولي بر آل او نمايند و به تبرائيان مقرر فرمودند که در کوچه ها و بازارها مي گشته لعن و طعن بر خلفاي ثلاث و بر سنيان و اعداي حضرات دوازده امام و بر قاتلان ايشان مي نموده باشند و مستمعان به بانگ بلند کلمه ي بيش باد و کم مباد گفته، هر يک از معنا تکاهل و تغافل ورزد، تبرداران و قورچيان، به قتل ايشان پردازند. (9)
عبدي بيک هم از قشلاق شاه اسماعيل در تبريز در سال 907 ياد کرده مي نويسد: تبرائيان، علي رغم مخالفان، غلغله ي تبرا به فلک اطلس رسانيده شياطين انس را به رجوم طعن و لعن از پيرامون سماوات سمات رمانيدند.
عبدي بيک ادامه مي دهد که برقراري دولت شيعي تا آن زمان مسير نشده بود و زماني هم که خدابنده تشيع را اعلام کرد بسياري از شهرها مخالفت کردند که از جمله ي آنها اصفهان بود. بعد از آن تلاشي صورت نگرفت تا آن که سلطان حسين بايقرا خواست تا «اسامي دوازده امام را در خطبه ذکر کند» امام «هجوم عام به مرتبه اي رسيد که مير سيد علي قائني را از منبر به زير کشيدند». وي در ادامه در باره ي حکومت شاه اسماعيل مي گويد: اما در عهد نواب کامياب خاقاني… اين توفيق شد که سکه و خطبه به نام ائمه ي هدي مزين ساخت و غلغله ي تبرا در گنبد فيروزه گون فلک انداخت و مذهب حق شيعه ي اماميه ي اثني عشريه را که در زمان ائمه ي معصومين در لباس تقيه مستور بود ظاهر و شايع گردانيده شمشير خارجي کش برافروخت و روي زمين از متمردان بپرداخت و اين مذهب آن چنان رواج گرفت که حال به دولت شاه دين پناه ابوالمظفر شاه طهماسب در ممالک غير محروسه ي آن حضرت نيز بي مزاحمي معمول است، چنان که در هندوستان پادشاه نظام الملک و سپاهي و رعاياي او اين مذهب دارند. (10)
همان گونه که از اين عبارت بر مي آيد از آن زمان گروهي به عنوان تبرائيان براي تبرا تظاهرات به راه مي انداختند. در زمان طهماسب براي اينان مقرري معين کرده بودند. (11)
نوعا آنها در اطراف علما و اميران اجتماع کرده پس از لعن، جمله بيش باد و کم مباد را فرياد مي کردند. افندي در باره ي امير سيد حسين مجتهد کرکي عاملي و برخورد وي با شاه اسماعيل دوم که تمايلات سني داشته مي گويد: شاه براي وي پيغا داد که نبايد اجازه بدهي که تبرائي دنبال رکاب تو حرکت کند؛ در غير اين صورت اجازه ي قتل تو را خواهد داد. اما او حاضر به ترک اين کار نشد. (12)
اين تبرائيان نوعا در پي شعار لعنت تعبير «بيش باد، کم مباد» را فرياد مي کردند. در اين باره قصه اي لطيف نقل شده است: گويند يکي از قضات وارد بغداد شد و شنيد شيعه را که چون بر يزيد لعن کنند جمع ديگر گويند «بيش باد کم مباد». قاضي به حاکم بغداد دستور مجازات داد. حاکم به قاضي گفت: مجازات چرا؟ لعن بر يزيد است. قاضي توضيح داد که بيش به معناي پنج است (در زبان ترکان) و شيعه چون لعن بر يزيد شنوند گويند پنج بار، يعني بر ابابکر و عمر و عثمان و معاويه و يزيد. چنان که در زيارات خود نيز مي گويند: «و العن يزيد بن معائويه خامسا» دستور قاضي از اين پس اجرا مي شد. در اين وقت صائب تبريزي که در بغداد بود و عزم زيارت عتبات داشت شعري با اين مطلع سرود:
قاضي بغداد حکمي کرده مي بايد شيند
تا که او نباشد باشد لعنت بر يزيد (13)
اصرار شاه اسماعيل در پياده کردن مذهب شيعه، با دشواري چنداني روبرو نشد. اين درست است که او تهديدات فرواني کرد، اما در عمل بسياري از مردم به طور آرام و طبيعي شيعه شدند. حتي تا زمان شاه عباس هنوز اين حرکت تدريجي ادامه داشت، به طوري که در دو منطقه سرخه ي سمنان سنگ نبشته هائي از شاه عباس هست که اگر کسي شيعه شود از ماليات معاف خواهد شد. (14) در فرمان شاه عباس که در مسجد جامع نطنز است همين فرمان آمده است:…
در ابتداي کار براي شاه اسماعيل از کثرت اهل سنت سخن گفتند؛ آنها ابراز داشتند که قربانت شويم دويست سيصد هزار خلق که در تبريز است چهار دانگ آن همه سني اند و از زمان حضرات تا حال اين خطبه را کسي برملا نخوانده و مي ترسيم مردم بگويند که ما پادشاه شيعه نمي خواهيم، نعوذ بالله اگر رعيت برگردند، چه تدارک در اين باب توان کرد؟ پاسخ شاه اين بود که، مرا به اين کار باز داشته اند و خداي عالم و حضرات ائمه ي معصومين همراه هستند و من از هيچ کس باک ندارم. بتوفيق الله تعالي اگر رعيت حرفي بگويند شمشير مي کشم و يک تن را زنده نمي گذارم. (15) در ادامه ي همين نص آمده است که شاه دستور داد تا علنا نام داوزده امام را در خطبه خواندند و اعلان لعن کردند و برخي جوانان قزلباش مسلح ايستاده بودند تا در صورت مخالفت، مخالفت را از ميان بردارند.
اين برخورد شاه براي آن بود تا در آغاز کار زهره چشمي از مخالفان بگيرد، اما در ادامه، کار به راحتي پيش رفت. شاهد آن که هيچ گونه جنبش ضد شيعي مسلحانه در ايران برپا نشد. طبيعي است که ترس وجود داشته امام نيروي مخالفان انگيزيه ي زيادي براي مقاومت نداشته است. در طي سالها درگيري صفويان و عثمانيان، هيچ نيروي داخلي به انگيزه ي تسنن به حمايت از عثمانيان اقدامي نکرد، اين در حالي است که جنبش هاي افراطي و غالي فروان بوجود آمد.

پي نوشت ها :

1. ساير فرقه هاي صوفي يا شبه صوفي نظير طريقه ي نعمت اللهيه و نيز فرقه هايي چون حروفيه و نقطويه نيز داعيه هاي سياسي داشتند، اما نتوانستند همانند خاندان شيخ صفي هواداراني جذب کنند. جنبش مشعشعيان در خوزستان به موفقيتهايي دست يازيد که بعدها به دست صفويان منقرض شد. صفويان، هنگامي که بر مسند قدرت نشستند، به پيروي از فقيهان، با انواع و اقسام فرقه هاي صوفي درگير شدند. در مرحله ي نخست اين فرقه ها در اخل ايران، اعلام تشيع اثني عشري کردند. اما در مراحل بعد، زير ضربات خرد کننده ي صفويان، به حيات محدود خود ادامه دادند. مسلما بخشي از تاريخ تشيع در قرن نهم، بحث از همين فرقه هاي افراطي و غالي است که جاي آن در کتاب ما خالي است. تحقيقات مستقلي در اين زمينه انجام شده که يک نمونه ي آن تصوف و تشيع دکتر کامل شيبي است. کوشش در اين کتاب بازشناسي بخشهايي بوده که کمتر به آن توجه شده است.
2. عالم آراي اميني، ص 255
3. همان، ص 262
4. همان، ص 269
5. همان ص 275
6. خلاصه التواريخ، ج 1، ص 76
7. ايران در روزگار شاه اسماعيل و شاه طهماسب صفوي، ص 125- 126
8. احسن التواريخ، روملو، تصحيح عبدالحسين نوايي، ص 86؛ مصحح در صفحه ي 668- 669 نظير همين مطالب را از فارسنامه ي ناصري ج 1، ص 90 و روضه الفاري ناصري ج 8 (بدون ياد از صفحه) آورده است.
9. نک: ايران در روزگار شاه اسماعيل و شاه طهماسب؛ ص 444 تعليقات.
10. تکلمه الاخبار، صص 40-41 و نيز درباره شاه اسماعيل نک: ص 36
11. خلاصه التواريخ، ج 1، ص 598
12. رياض العلماء، ج 3، ص 73؛ گفتني است که شاه اسماعيل دوم تمايلات سني گري داشته و به همين دليل با سيد عمادالدين علي حسيني استر آبادي مشهور به ميرکلان نيز به دليل اصرار او در تشيع دشمني مي کرده تا آنکه در نهايت به قتل وي دستور داده است: رياض العلماء، ج 4، ص 69، و نک: ص 76
13. فهرست نسخه هاي کتابخانه ي مجلس، ج 22، ص 330 از نسخه ي شماره ي 629
14. نک: سيماي استان سمنان، ج 1، ص 119
15. عالم آراي صفوي، ص 56؛ از اقدمات شاه اسماعيل در آن اوضاع خشن چنين بر مي آيد که او تنها به داشتن يک اعتقاد محکم مي توانست دست به اين قبيل اقدامات بزند. استرآبادي مي نويسد: مراد آن حضرت، سلطنت صوري و حکومت جاه نبود، بلکه سلطنت معنوي و سعادت لم يزلي و رواج مذهب ائمه ي اثني عشري و کلمه ي طيبه ي علي ولي الله و استخلاص فرقه ي جاجيه ي شيعه ي اماميه و محبان و مواليا خاندان آن حضرت از بليه تقيه بود. از شيخ صفي تا شاه صفي، ص 31.