دوزخیان

نوشته‌ها

مجازات جسمانى یا روحانى

خداوند متعال براى آخرت بر اساس اعمال خوب و بد بهشت و جهنم را قرار داده و وعده داده کسانى که به معاد و توحید کفر بورزند من آنها را در اتش جهنم مى سوزانم آیا این آتش جسمانى است یا روحانى ؟

پاسخ:

عذاب اخروى صرفا عذاب روحانى نیست بلکه شامل جسم نیز می‏گردد ما معتقدیم که معاد روحانى و جسمانى است. چرا که: انسان موجودى دو ساحتى است که از دو بعد جسمانى و روحانى فراهم آمده به گونه‏اى که هر دو در حقیقت او دخیل‏اند و چنین نیست که یکى (مثلاً بعد جسمانى) جنبه عارضى و موقتى داشته باشد البته بعد روحانى انسان در مقایسه با ساحت جسمانى او از نوعى اصالت برخوردار است اما فرعیت بعد جسمانى لزوما به معناى خروج آن از حقیقت ذات آدمى نیست از این رو به بعضى عذابهاى جسمانى و روحانیدوزخ اشاره می‏گردد.

عذابهاى جسمانى دوزخ

    ۱. آتش سوزان: مهمترین بعد عذاب دوزخ سوزانندگى آتش آن است و عموم اسامى دوزخ (مانند جحیم، سعید و سقر) به نوعى اشاره به این بعد از عذاب دارند. بی‏تردید آتش دوزخ تفاوت‏هایى اساسى با آتش دنیوى دارد از اینرو در قرآن به نار کبرى (آتش بزرگتر) شهرتیافته است، (سوره اعلى ۱۳ – ۱۱).

    ۲. غذا و نوشیدنى ناگوار. بر اساس آیات متعدد قرآنى به دوزخیان غذاهایى بسیار ناگوار و نوشیدنی‏هاى تلخ و سوزان می‏خورانند که بر عذاب آنان می‏افزاید، (غاشیه ۷ – ۴).

    ۳. لباس آتشین، لباس دوزخیان از جنس آتش‏سوزان است، (حج / ۱۹).

    ۴. بادهاى کشنده و سایه‏هاى سوزان، (واقعه ۴۴ – ۴۱).

    ۵. اسارت در غل و زنجیر، (غافر ۷۲ – ۷۱).

عذاب‏هاى روحانى

    ۱. حسرت بی‏پایان، اهل دوزخ پس از مشاهده تحقق وعده‏هاى الهى و آگاهى از فرجام نامبارک خویش و سرانجام نیکوى بهشتیان به حسرتى جانکاه دچار می‏شوند که هیچگاه از شکنجه آن رهایى نخواهد داشت از اینرو روز رستاخیز یوم الحسره نام گرفته است،(مریم / ۳۹).

    ۲. غم و اندوه بیکران، از دیگر آلام روحانى دوزخیان غم و اندوهى است که هماره روح و جان آنان را می‏آزارد به گونه‏اى که تا ابد از شادى و شادمانى بى نصیب می‏شوند، (حج – ۲۲).

    ۳. رسوایى و ذلت بزرگ، از آنجا که احوال انسان‏ها در روز رستاخیز در معرض مشاهده فرشتگان و انبیاء دیگر انسانها قرار دارد محرومیت دوزخیان از بهشت و افکنده شدن آنان در دوزخ که با آشکار شدن باطن آنان و ظهور حقیقت اعمالشان همراه است رسوایى و خواریجبران‏ناپذیرى به دنبال دارد که همواره روح و جان آنان را می‏آزارد، (آل‏عمران – ۱۹۲).

    ۴. محرومیت از رحمت الهى. بى تردید بزرگترین نعمت و عذاب معنوى دوزخیان محرومیت آنان از الطاف و عنایات ویژه حق تعالى است آنان نعمت بزرگ حضور در بارگاه قرب پروردگار و مشاهده جمال او را از کف می‏دهند و از لقاى حق بى نصیب می‏مانند و مشمولبی‏مهرى و غضب او می‏گردند و چه عذابى بالاتر و دردناکتر از این خواهد بود؟، (بقره – ۱۷۴؛ مطففین – ۱۵؛ ر.ک: آموزش کلام اسلامى ۲، محمد سعیدی‏مهر، صفحات ۳۳۳ تا ۳۲۹ -۲۵۶).

عذاب قبر جسمانى و روحانى است، ولى جسم و بدن برزخى معذب است نه بدن مادى و دنیایى. توضیح مطلب با  توجه به دو نکته روشن می‏شود:

  ۱ـ روح انسان پس از مرگ و انقطاع از بدن مادى، خود را با بدن برزخى و قالب مثالى می‏یابد و می‏بیند، در واقع روح آدمی  با رفتن از حیات دنیوى به حیات برزخى، بدن مادى خود را رها کرده و با بدن مثالى خود متحد می‏گردد، بدنى که متناسب  بانظام برزخى بوده و اتحادش با روح قوی‏تر از اتحاد آن با بدن مادى در زندگى دنیوى است. قالب مثالى موجود در خواب  می‏تواند ما را به بدن برزخى تا حدودى هدایت کند چرا که هنگام خواب که تعلق روح به بدن مادى تا اندازه‏اى کم می‏شود و  از خدود مادى تا اندازه‏اى آزاد می‏گردد، روح خود را با یک نوع تمثیل مثالى یافته و خود را با بدنى شبیه بدن مادى و دنیوی  می‏بیند و این دلیل روشنى است که روح انسان در صورت عدم تعلق به بدن مادى یا تعلق کمتر، قدرت تمثل به بدن مثالى را  دارد. انسان در هنگام خواب و خواب دیدن خودش را با همان بدن می‏بیند با همان شکل و تصویر و این حکایتگر وجود بدن  مثالى و قالب برزخى است که با انتقال روح از این عالم مادى به نظام برزخى به وجود نیامده بلکه قبلاً هم در آن نظام وجود  داشته ولى ما از آن محجوب بوده‏ایم و اگر این حجاب را ـ که تعلق و توجه به نظام مادى و مادیات است ـ کنار زنیم هم اکنون  نیز خود را در آن قالب مثال متمثل می‏بینیم چنانکه درخواب تا حدودى که تعلق روح به بدن مادى که می‏شود در عالم خواب  و خواب دیدن در حالى که بدن مادى ما در رختخواب افتاده و در حال آرامش است. خود را با بدنى مشابه با این بدن یافته و  سیرها و حرکت‏ها و فهم‏ها و دیدنی‏ها و شنیدنی‏ها و خوردنی‏ها و خواستن‏ها با آن داریم. (نک: استاد شجاعى، محمد، خواب و نشان‏های  آن، مقدمه و تدوین محمدرضا کاشفى، کانون اندیشه جوان، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۹، صص ۵۸ـ۶۲)

  ناگفته نماند که از نظر روایات وجود بدن برزخى امرى مسلم و قطعى است چنان که امام صادق(ع) فرمودند: «اما [ارواح  مؤمنان [در بدنهایى شبیه بدنهاى دنیوى آنان است» (بحارالانوار، ج ۶، ص ۲۶۸، روایت ۱۱۹) یا در جاى دیگرى فرموده‏اند: «ارواح  انسان‏ها به صورت جسدهاى دنیوى در درختى در بهشت‏اند» (همان، ص ۲۶۹، روایت ۱۲۱) که هر دو حکایت‏گر وجود بدن برزخى و  مثالى در عالم برزخ است.

  ۲ـ میان قبر برزخى و قبر خاکى ارتباط خاصى حاکم است، یعنى میان روح انسان در برزخ و بدن مادى او در قبر خاکی  ارتباط وجود دارد و این ارتباط، در اصل از ارتباط روح و بدن مادى که در طول زندگى دنیوى با یکدیگر یک نوع اتحاد  داشته‏اند سرچشمه می‏گیرد که با قطع تعلق روح از بدن، پس از مرگ به کلى از میان نمی‏رود، بلکه یک نوع ارتباط در حد  پایین‏ترى میان روح برزخى و بدن خاکى و مادى وجود دارد البته نه در حد و اندازه‏اى که در زندگى دنیوى و در دوران تعلق  روح به بدن بود و نه با آن کیفیت و کمیت بلکه در میزانى ضعیف‏تر و با کم و کیفى دیگر، از همین رو قبر خاکى با قبر و عالم  برزخى روح ارتباطى دارد که جاها و نقاط دیگر این ارتباط را ندارد و به همین جهت است که علی‏رغم حضور روح در عالمی  فوق ماده، زمان و مکان [برزخ] توجه خاصى به بدن مادى و به نقطه‏اى که بدن خاکى در آن است، دارد و بر اساس همین  ارتباط میان قبر برزخى و قبر خاکى است که دستورات و احکام خاصى در باب قبر خاکى، تشییع جنازه، کفن، دفن، حرمت  قبور، استحباب زیارت قبور، دعا، طلب رحمت و مغفرت بر سر قبور و نظایر آنها در شریعت اسلامى وجود دارد. ناگفته نماند  که این ارتباط میان روح انسان در برزخ و بدن مادى او در قبر خاکى در ساعت و روزهاى اول مرگ، بیش از روزها و اوقات  بعدى است و این به دلیل ألفت شدیدى است که روح با بدن مادى در این دنیا داشته که البته به تدریج با انس گرفتن روح با  بدن برزخى و قالب مثالى از این توجه و ارتباط کاسته شده و ارتباط ضعیفى میان روح و بدن خاکى باقى می‏ماند.

  با توجه به این دو نکته روشن می‏شود که روح ما از انتقال به عالم برزخ با بدن برزخى ما یا در عذاب است اگر اهل عذاب  باشد یا در نعمت و بهجت است اگر اهل نعمت باشد. عذاب و نعمت متوجه به روح ما در قالب بدن برزخى است نه به بدن  مادى و خاکى ما که در این عالم مادى در زیر خاک مدفون می‏باشد. این بدن مادى پس از مرگ نه حرکتى دارد و نه احوالى، اما  در عین حال روح با قالب مثالى در همان حال، در عالم برزخ یا در عذاب وحشتناکى بسر می‏برد و فریادش بلند که تصورش  بسیار مشکل است، یا در نعمت و ابتهاج بسر می‏برد که تصویر آن هم بسى مشکل است. اما از آنجا که گفتیم میان بدن مادی  در زیر خاک با روح در قالب مثالى در عالم برزخ ارتباط ضعیفى وجود دارد، آن عذاب‏ها یا نعمت‏ها تأثیر ضعیف و ناچیزى بر  بدن مادى می‏گذرد ولى آنچه که در اصل در عذاب یا در نعمت است روح با قالب مثالى در عالم برزخ است.

  برخى می‏گویند: این که گفته می‏شود انسان پس از مرگ یا معذب است یا متنعم، چرا هنگامى که بدن مادى را در قبر  می‏گذاریم و روى آن را می‏پوشانیم، پس از مدتى قبر را می‏شکافیم، هیچ خبرى نمی‏یابیم، نه از سوختن بدن و سوزش قبر  خبرى است و نه از مصفا گشتن آن، آنچه می‏بینیم تنها همان بدن خاکى است که در قبر با سکون کامل افتاده و هیچ اثرى از آثار  وحشت یا نعمت در آن نیست. برخى نیز دوربین در درون قبر کار می‏گذارند و مسائل آن را از هنگام دفن تا مدتى بعد دنبال  می‏کنند ولى هیچ اثر و تغییر و تحولى که دلالت بر رنج یا شادى داشته باشد، نمی‏یابند، تنها آنچه آنها از طریق دوربین  فیلم‏بردارى مشاهده می‏کنند، همان بدن خاکى است که در کمال سکوت و سکون آرمیده است.

  آیا این امور دلالت می‏کند بر اینکه هیچ عقابى [چه خوب و چه بد] در کار نیست و فشار قبر، سؤال منکر و نکیر عذاب‏ها و  نعمت‏ها پوچ است و غیرواقعی؟

  با توجه به توضیحات گذشته پاسخ این پرسش روشن است ولى در عین حال براى بهتر روشن شدن اصل پرسش شما و  نیز پاسخ به این پرسش، توجه به خواب دیدن بسیار راهگشاست. اگر در خواب دیدن تأمل کنیم در خواهیم یافت که خواب  دیدن چه آیت خوبى و چه حکایتگر عجیبى است از نسبت میان قبر خاکى و قبر برزخى، چرا که بدن شخصى که می‏خوابد و  خواب وحشتناکى می‏بیند، به صورتى که آن را از خواب برخیزد خدا را شکر می‏کند که خواب بوده است، در این حالت که  خواب می‏بینید در سکون و آرامش نیست؟ البته که چنین است، کسانى که کنار بدن این خواب بیننده حضور داشته باشند،  بدن او را در هنگام خواب در کمال سکون و سکوت می‏یابند، به صورتى که اگر خواب بیننده، از خواب وحشتناک خود آنها را  مطلع نکند، اینان آگاه نخواهند شد که در آن زمانى که آنها نظاره‏گر بدن ساکن و آرام این شخص بوده‏اند، او در چه عذابى و  دهشتى بوده است بر عکسش را هم حساب کنید، بدن کسى که خواب فرحناک و دلپذیر می‏بیند نیز در کمال آرامش و سکون  است و افرادى که در کنار او حضور دارند این امر را تصدیق خواهند کرد. این بهترین نشان است میان نسبت قبر خاکى و قبر  برزخى که به ما می‏فهماند، می‏شود انسان در برزخ در حال نعمت یا وحشت باشد و در عین حال اثرى در بدن خاکى او، در  قبر از عذاب یا ابتهاج نباشد. البته گاهى که انسان خواب ترسناک و ناراحت کننده‏اى می‏بیند بدن او عرق می‏کند که اثرى از  خواب او بوده است ولى اولاً این امر همیشگى نیست. ثانیا میان عالم خواب و برزخ تفاوت است در عالم خواب ارتباط روح  با بدن مادى کاملاً قطع نشده است ولى در عالم برزخ ارتباط روح با بدن مادى به کلى منقطع است مگر ارتباط بسیار محدود و  ناچیزى که در صورت معذب بودن عذاب روح در عالم برزخ تأثیر چندانى در بدن مادى در زیر خاک که قابل مشاهده باشد،  نخواهد گذاشت. (نک: خواب و نشان‏هاى آن، صص ۷۱ـ۷۵)

  اما این‏که ماهیت فشار و عذاب یا نشاط و شادى برزخى چیست، از گنجایش این مقال خارج است. (بهترین کتاب در باب مسائل  برزخ براى مطالعه: استاد شجاعى، محمد، عروج روح، مقدمه و تدوین محمدرضا کاشفى، کانون اندیشه جوان، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۹).

منبع :نهاد نمایندگى ولى فقیه در دانشگاهها

گفتگوى اهل اعراف با بهشتیان و دوزخیان

در آیات قرآن که وصف اعراف و اتفاقاتى که در آن موقف رخ مى دهد، گفتگوى رجال اعراف با بهشتیان و دوزخیان آمده است از جمله در آیه زیر: «وَ بَیْنَهُمَا حِجَابٌ وَ عَلَى الاْعْرَافِ رِجَالٌ یَعْرِفُونَ کُلاَّ بِسِیمَب’هُمْ؛ و میان آن دو (گروه) حجابى است، و بر اعراف مردانى (والامقام) هستند که هر دو (گروه ) را از سیمایشان مى شناسند» (اعراف/۴۶).

أعرافِ حجاب و پرده، قسمت هاى بالاى آنرا گویند. و نیز اعراف، نام براى تپّه ها و تل هاى بلندى است که از رَمْل هاى بیابان تشکیل شده است، و غالباً بواسطه وزش بادهاى تند این تل هاى رملى بوجود مى آید. و چون در این آیه، اعراف به دنبال حجاب ذکر شده است، محتمل است که معناى اوّل از آن مراد باشد. و بودن مردانى بر روى اعراف، معناى دوّم را تقویت میکند. ولیکن بین این دو معنى در آیه مبارکه، منافات و مغایرتى نیست، زیرا که معناى حجاب : «ما یَحْجُبُ شَیْئاً عَن شَیْءٍ ؛چیزى که چیزى را از چیز دیگرى مستور کند» مى باشد، و بنابراین میتوان گفت که: این مردانى که بر روى اعراف قرار دارند، در مقام و محلّ مرتفع و بلندى هستند که بر هر دو جمعیّت، از گروه بهشتیان و گروه جهنّمیان سیطره و إشراف دارند، و بر هر دو منزل و درجه از بهشت و دوزخ واقف مى باشند. و به همین جهت «کانوا عَلَى الاْعْرافِ؛ روى اعراف هستند»، تا آنکه همه طبقات و اصناف را به سیما و علائمشان بشناسند. چون مادّه لغویِ اعراف از عَرَفَ یَعْرِفُ مَعْرِفَهً و عِرْفاناً به معناى شناختن و دانستن است.

گفتگوى بهشتیان و جهنمیان از پشت حجاب

خداوند تعالى در قرآن کریم در سوره حدید، وصف اعراف را با تعبیر «سُور» که به معناى دیوار است، و گفتگوى بین بهشتیان و دوزخیان را که در اینجا آمده است، در آنجا به عنوان گفتگوى بین منافقین و منافقات با مؤمنین و مؤمنات بیان میکند؛ و چنانکه مى بینیم در هر دو جا بیان یک امر و حقیقت را به دو عنوان و تعبیر مى نماید: «یَوْمَ یَقُولُ الْمُنَـ’فِقُونَ وَ الْمُنَـ’فِقَـ’تُ لِلَّذِینَ ءَامَنُوا انظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِن نُورِکُمْ قِیلَ ارْجِعُوا وَرَآءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا فَضُرِبَ بَیْنَهُم بِسُورٍ لَهُ و بَابُ بَاطِنُهُ و فِیهِ الرَّحْمَهُ وَ ظَـ’هِرُهُ و مِن قِبَلِهِ الْعَذَابُ؛ روز قیامت روزى است که مردان منافق و زنان منافق، به کسانى که ایمان آورده اند میگویند: شما به ما نظرى کنید! و نگاهى بیندازید! تا بدینوسیله ما از نور چهره شما، مقدارى براى خود بهره برداشته و اقتباس کنیم! به آنها در پاسخ گفته مى شود: شما به عقب و قهقرا برگردید! و از آنجا طلب نور کنید! در این حال بین این دو دسته، دیوارى زده مى شود که درى دارد؛ و آن در، ظاهرى دارد و باطنى؛ در باطنش رحمت است، و در ظاهرش از مقابل در، عذاب است» (آیه ۱۳ سوره حدید).

و در ذیل آیه اعراف داشتیم: «وَ نَادَى ‘´ أَصْحَـابُ النَّارِ أَصْحَـ’بَ الْجَنَّهِ أَنْ أَفِیضُوا عَلَیْنَا مِنَ الْمَآءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَهُ قَالُو´ا إِنَّ اللَهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْکَـ’فِرِینَ ؛ و جهنّمیان به بهشتیان ندا مى کنند: قدرى از آب و یا طعامى که خداوند به شما روزى کرده است، بر ما رحمت آورده و إفاضه کنید! در جواب آنها اهل بهشت میگویند: خداوند آن آب و طعام را بر کافران حرام کرده است» (آیه ۵۰).

در قیاس این دو آیه واقع در سوره اعراف و سوره حدید، مى بینیم که: گفتار منافقین به مؤمنین که به ما نظرى کنید تا از نور شما توشه اى برگیریم، و آنچه در جواب مى شنوند که به عقب و پشت برگردید و از آنجا التماس نور کنید ( اُنظُرُونا نَقْتَبِسْ مِن نُورِکُمْ قِیلَ ارْجِعُوا وَرَآءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا ) بعینه همان گفتار اهل جهنّم است به اهل بهشت که: بر ما از آب و طعامى که خدا به شما داده است بدهید! و جواب مى شنوند که: خداوند آنها را بر کافران حرام نموده است ( أَنْ أَفِیضُوا عَلَیْنَا مِنَ الْمَآءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَهُ قَالُو´ا إِنَّ اللَهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْکَـ’فِرِینَ).

پس بنابراین، سور و دیوارِ کشیده شده بین منافقین و مؤمنین، همان حجاب و اعراف فاصل بین بهشتیان و دوزخیان است. و در آیه سوره حدید که فقط منافقین را بر روى درِ این سور قرار داده است، به جهت آنستکه آنان با مؤمنین در ظاهر امرشان اشتراک دارند، چون بنا به فرض منافق هستند. پس درِ این دیوار که باطنش و حقیقتش ایمان و واقع است، رحمت؛ و ظاهرش از جلوى در، عذاب است؛ و منافقان چون از حقیقت خبرى ندارند، از باطن که رحمت است سودى نمى برند، و فقط از ظاهر اسلام و ایمان در دنیا استفاده کرده اند که آنهم در محشر به صورت عذاب جلوه گر میگردد.

پیوستن مومنین به باطن و منافقین و کفار به ظاهر در آخرت

و حاصل معنى آنستکه حجاب و دیوار چیز واحدى هستند ولى داراى دو وجهه و دو جهت: ظاهرى و باطنی، ظاهرش عذاب است و باطنش رحمت. کسانى که به باطنش رسیده اند، از فوز و کامیابى إیمان و حقیقت بهرمند شده اند؛ و کسانى که به ظاهرش اکتفا کرده و از باطن خبرى ندارند همان دسته اى هستند که از حقیقت ایمان و عقیده پاک بى بهره اند، و فقط براى حفظ مصالح شخصیّه ایمان آورده اند، و همان دسته اى هستند که از ظاهر در برابر این دیوار در عذابند. و گویا این دیوار چنین است که اگر هر آینه انظارشان از ظاهر تجاوز میکرد و به باطن میرسید، به نعیم الهى میرسیدند و رحمت حقّ آنانرا فرا میگرفت؛ ولى چون به ظاهر قناعت کردند، از درون آن بى بهره اند. پس دیوار و حجاب یکى است؛ ظاهرى دارد و باطنی. و مؤمنان و کافران، در مقابل خود فقط یک راه به سوى خدا دارند که باید بپیمایند، و این راه واحد است، همچنانکه دیوار و حجاب واحد است.

اختلاف مومنین و کفار در پیمودن راه خداوند

و اختلاف فقط از ناحیه ادراک و فهم آنهاست؛ عیناً مانند حالى که در دنیا دارند، که بین مؤمنان و کافران فرقى نیست در اینکه هر دو باید راهى را که به سوى خدا دارند طى کنند؛ این راه را مؤمنان بطور استقامت طى مى کنند و گام در صراط مستقیم مى نهند، و کافران منحرف مى شوند و بطور اعوجاج و کجى مى پیمایند. پس همه با هم هستند، و اختلاف از جهت استقامت و انحراف نفوس است، و از جهت اراده و انتخاب خوب و یا اراده و انتخاب زشت. و لذا مى بینیم در ذیل آیه سوره حدید وارد است که: «یُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَکُن مَعَکُمْ قَالُوا بَلَى ‘ وَ لَـ’کِنَّکُمْ فَتَنتُمْ أَنفُسَکُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْکُمُ الاْمَانِیُّ حَتَّى ‘ جَآءَ أَمْرُ اللَهِ وَ غَرَّکُم بِاللَهِ الْغَرُورُ؛ (چون بین منافقان و مؤمنان دیوار زده مى شود، و سور کشیده مى شود) منافقان به مؤمنان میگویند: مگر ما با شما در دنیا نبوده ایم و معیّت نداشته ایم ؟! مؤمنان در پاسخ میگویند: آرى! ولیکن شما خود را به فتنه و فساد انداختید! و پیوسته انتظار کشیدید! و در شکّ و تردید بسر بردید! و آرزوهاى دراز شما را فریفت، تا آنکه امر خدا نازل شد و مرگ گریبانتان را گرفت، و آن غَرور و شیطان و نفس گول زننده و فریب دهنده شما را گول زد (و با خدعه و مکر شما را در غفلت نگاه داشت، تا ناگهان امر خدا آمد و کار از کار گذشت )» (آیه ۱۴ سوره حدید).

و این همان امر واحدِ ذووجهین را میرساند، که منافقان با مؤمنان از هر جهت از جهات طبیعى و مزایاى مادّى در دنیا با هم بودند، در یک زمین، و یک عشیره، و یک غذا، و یک کسب و کار، و یک پدر و مادر، و یک مقدار عمر، و بالاخره چنانکه مى بینیم در این جهات طبیعى مَیْزى و فرقى ندارند، و لیکن نیّت و هدف و أخلاق و گرایش معنوى تفاوت داشت، و همین موجب شد که آنان را به دوزخ بکشاند و مؤمنان را به بهشت رهبرى کند. پس صراط واحد است، و آن راهى است که باید انسان بسوى خداوند تعالى طى کند؛ مؤمنان از راه مستقیم، و کافران و منافقان و بدکاران از راه اعوجاج و انحراف طى مى کنند. و قبل از آیه اعراف آمده است: «وَ نَادَى ‘´ أَصْحَـ’بُ الْجَنَّهِ أَصْحَـ’بَ النَّارِ أَن قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدتُم مَا وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا قَالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنُ بَیْنَهُمْ أَن لَعْنَهُ اللَهِ عَلَى الظَّـ’لِمِینَ * الَّذِینَ یَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللَهِ وَ یَبْغُونَهَا عِوَجًا وَ هُم بِا لاْ خِرَهِ کَـ’فِرُونَ؛ اهل بهشت به اهل جهنّم گویند: حقّاً آنچه را که پروردگار ما به ما وعده داده بود، حقّ و محکم و ثابت یافتیم! آیا آنچه را هم که پروردگار شما به شما وعده داده بود (از پاداش سخت ) حقّ و محکم و ثابت یافتید؟! در پاسخ گویند: آرى! و در این حال إعلان کننده اى اعلام میدارد که: لعنت خداوند بر ظالمان است؛ آن کسانى که مردم را از راه خدا بازداشتند، و راه را به روى آنها بستند، و آن را کج و مُعوج پنداشتند، و به آخرت کافر شدند» (آیه ۴۴ و ۴۵).

منبع:علامه طهرانى؛کتاب معاد شناسى ۱۰ صفحه ۳۰ تا ۳۶