دوران غیبت

نوشته‌ها

هویت احمد الحسن و ماهیّت ادعاهای او

اشاره:

یکی از جریان های انحرافی مربوط به مهدویت که در سال های اخیر در عراق شکل گرفته و طرف داران محدودی نیز در برخی شهرهای حاشیه ای استان خوزستان پیدا کرده، جریان احمد الحسن است. این جریان با سوء استفاده از کم اطلاعی برخی جوانان و مردم از آموزه های تاریخی، دینی و حدیثی به ترویج خرافه های بی اساس خود پرداخته و متأسفانه هرازگاهی عامل پدید آمدن برخی مشکلات امنیتی نیز گردیده است. در این نوشته به بیان هویت احودالحسن و ماهیت ادعاهای او پرداخته شده است.

مـؤسس‌ ایـن‌ جریان، شخصی به نام احمد بن اسماعیل از قبیلۀ «صیامر» عراق است؛ وی سال ۱۹۷۳مـیلادی‌ در‌ مـنطقه ای‌ به نام «هویر» از توابع شـهرستان زبـیر‌ از‌ اسـتان‌ بصره‌ متولد‌ شـد‌ و در سـال ۱۹۹۹ از دانشکده مهندسی نجف فـارغ التحصیل شـد و مدتی نیز در حوزۀ شهید سید محمد صدر دروس طلبگی خواند. وی مدعی است ابتدا در خواب و سپس در بـیداری‌ بـا امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ملاقات کرده و آن حضرت او را مـأمور بـه هدایت انـسانها کـرده اسـت. وی ادعاهای خود را‌ از‌ حدود سال ۱۳۸۰هـ ش آغاز کرد و همان طور که گفته شد توانست در کشور عراق، برخی از شیعیان ساده دل را بفریبد. اما پس از انجام اقدامات نـظامی کـه طرفدارانش در عراق انجام دادند و اقدام پلیس‌ بغداد برای دستگیری اش از عراق گریخت و پس از آن تنها از طریق اینترنت با طرفدارانش در‌ ارتباط است. طرفدارانش معتقدند او هم اکنون غایب شده است.(۱)

ادعاهای احمد الحسن

او ادعاهای متعددی دارد از جمله اینکه:

  1. خود را فرزند با واسطه امام مهدی‌(عجل الله تعالی فرجه الشریف) می داند‌ و با این سلسله نسب خود را بـه آن حـضرت منتسب می‌کند: احمد بن اسماعیل بـن صـالح بـن حـسین بـن سلمان بن امـام مـهدی.
  2. خود را امام سیزدهم معرفی می کند‌.
  3. خود‌ را مهدی و قائم می داند بدین بیان که معتقد است پس از امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) دوازده مهدی که هـمگی قـائم نـیز هستند از فرزندان آن حضرت به‌ ترتیب‌ جانشین او خـواهند شـد و او‌ اول‌ المـهدیین اسـت.
  4. خـود را وصـی و جانشین امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) می داند که به زودی و پس از حیات آن حضرت جانشین ایشان خواهد شد.
  5. خود را یمانی می داند.
  6. خود را فرستاده امام‌ مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)‌ برای هدایت انسان ها می داند که همه باید بـه او ایمان آورند و با وجود او دیگر تقلید از مراجع جایز نیست و همه باید از او تقلید کنند.(۲)

احادیث مورد استناد احمد الحسن و مناقشه در دلالت شان بر مدعای وی

وی برای اثبات مهم ترین ادعایش یعنی فرزند امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بودن، به برخی از احادیث استناد می کند. ما این احادیث را ابتدا ذکر و سپس نقدهایی را راجع به سند و دلالت آنها بر مدعای احمد الحسن برمی شماریم.

روایت اول روایتی از امام صادق(علیه السلام) است که در تفسیر بیانی از پدرشان امام باقر(علیه السلام) راجع به «دوازده مهدی» فرموده اند: «عَن أبِی بَصیر قُلْتُ لِلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(ع) یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّی سَمِعْتُ مِنْ أَبِیکَ(ع) أَنَّهُ قَالَ یَکُونُ بَعْدَ الْقَائِمِ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً فَقَالَ إِنَّمَا قَالَ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً وَ لَمْ یَقُلْ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً وَ لَکِنَّهُمْ قَوْمٌ مِنْ شِیعَتِنَا یَدْعُونَ النَّاسَ إِلَى مُوَالاتِنَا وَ مَعْرِفَهِ حَقِّنَا» (۳)؛ (ابی بصیر مـی گوید: به امـام صادق(عـلیه السلام) عرض کردم: ای‌ پسر‌ رسول خدا! من از پدرت شنیدم که فرمود: بعد از قیام حضرت قائم (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) دوازده نفر‌ مـهدی‌ خواهند آمد. امام فرمود: بله، امّا پدرم فرمود: دوازده نفر مهدی و نفرمود: دوازده امام. بلی آنها قومی از شیعیان‌ مـا‌ هـستند که مـردم را به ولایت ما و معرفت‌ حق مان‌ دعوت خواهند کرد).

بر اساس این روایت، احمد الحسن ادعا می کند که اولین نفر از آن «مهدی»هایی است که بعداز امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) می آیند.

اما این روایت را از جوانب گوناگونی می توان مورد مناقشه قرار داد:

اولا: این روایت از نظر سند ضعیف‌ است. زیرا در سند این روایت، شخصی به نام علی بن احمد بن محمد بن عمران وجود دارد که از علمای رجال توثیقی راجع به او صادر نشده است.(۴)

ثانیا: شخص دیگری نیز به نام علی ابن ابی حمزه نیز در سند این روایت وجود دارد که به عنوان کذّاب توصیف شده است. او‌ پیرو مذهب انحرافی واقفیه بود و طمع به دنیا او را واداشت تا منکر امامت امام‌ رضـا(عـلیه السلام) شده و از دین دست بکشد و به سوی الحاد‌ سوق یابد.

ثالثا: این روایت از لحاظ دلالت نیز به هیچ وجه نمی تواند مورد استناد احمد الحسن قرار گیرد زیرا هیچ ارتباطی به زمان ما که هنوز امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور نکرده ندارد.(۵)

روایت دوم: روایتی است که امام علی(علیه السلام) از پیامبر نقل می کند؛ ایشان فرمود پیامبر در شب وفاتش به من فرمود: «یَا أَبَا الْحَسَنِ أَحْضِرْ صَحِیفَهً وَ دَوَاهً فَأَمْلَأَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَصِیَّتَه حَتَّى انْتَهَى إِلَى هَذَا الْمَوْضِعِ فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّهُ سَیَکُونُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً وَ مِنْ بَعْدِهِمْ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً… لَهُ ثَلَاثَهُ أَسَامِیَ اسْمٌ کَاسْمِی وَ اسْمِ أَبِی وَ هُوَ عَبْدُ اللَّهِ وَ أَحْمَدُ وَ الِاسْمُ الثَّالِثُ الْمَهْدِیُّ هُوَ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ‏»(۶)؛ (ای اباالحسن قلم و کاغذی حاضر کن. حضرت وصیتی را املا کردند تا آنجا که فرمودند ای علی بعد از من ۱۲ دوازده امام و بعد از آنها ۱۲ مهدی خواهند بود. [برای امام دوازدهم] سه اسم وجود دارد. اسمی همانند اسم خودم [که محمد است] و اسمی مانند اسم پدرم که عبدالله است و اسم سوم نیز «مهدی» است. او نخستین امام است).

احمد الحسن بر اساس این حدیث نیز خودش را اولین نفر از آن ۱۲ مهدی می داند.

این روایت نیز نمی تواند مورد استناد این شخص قرار گیرد؛ زیرا:

اولا: این حدیث از نظر سند ضعیف است چون در سند آن «علی بن‌ سنان‌ موصلی» قرار دارد که توثیق نشده و عامی مذهب اسـت.(۷)  علاوه بر آن افراد دیگری چون علی‌ بن‌ الحسین یا ‌ احمد بن محمد بن خلیل هم که در میان روات آن قرار دارند، که یا شناخته نشده اند و یا در کتب رجالی و تراجم با این عناوین توصیف شده اند: کذّاب، وضّاع للحدیث، فاسد، ضعیف جدا، لا یلتفت الیه.(۸)

جدای از این بحث های سندی، از نـظر دلالت نیز این حدیث آشکارا دلالت می کند که بعد از پیامبراکرم (صلّی اللّه علیه و آله) دوازده امام معصوم می آیند که اولین آن ها امیر المؤمنین‌ علیه‌ السّلام و آخرین آنها امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) است. همچنین بـنابر این روایـت، بعد از وفـات امام زمان(عجل اللّه تعالی فـرجه الشـریف) دوازده نـفر آدم هدایت یافته (مهدی)می آیند که اولین شان فرزند امام‌ زمان(عجل اللّه تعالی فـرجه الشـریف) خواهد بود. وی دارای سه نام خواهد بود. یکی احمد، دیگری عبد اللّه و سومی‌ مهدی.

به هر حال این حدیث نیز مانند حـدیث قـبل درباره زمان بعد از ظهور حضرت حجت(عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) می‌باشد و ربطی به دوران غیبت ندارد.(۹)

روایت سومی که از سوی احمد الحسن مورد سوءاستفاده قرار گرفته روایتی از امام صادق است که در آن می خوانیم: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ أَنَّهُ قَالَ یَا أَبَا حَمْزَهَ إِنَّ مِنَّا بَعْدَ الْقَائِمِ أَحَدَ عَشَرَ مَهْدِیّاً مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْن‏» (۱۰)؛ (از امام صادق نقل شده است که خطاب به ابوحمزه ثمالی گفت: ای ابوحمزه بعد از قائم از ما یازده مهدی از فرزندان حسین خواهند بود).

این حدیث نیز که از سوی احمدالحسن مورد سوء استفاده قرار گرفته نیز از نظر سند ضعیف است؛ زیرا محمد بن عبدالحمید که نامش در سلسله راویان این حدیث وجود دارد مجهول است. محمد بن عیسی، دیگر راوی این حدیث نیز مشترک بـین ثـقه و مـجهول است که تشخیص آن دومشکل است. محمد بن فضیل هم به عنوان یکی دیگر از رویان این حدیث، مجهول است.(۱۱)

از آن گذشته این حدیث دلالت دارد که بعد از امام زمان(عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) یازده انـسان هـدایت یـافته(مهدی) می آیند که همگی از فرزندان امام حسین علیه السلام می‌باشند. این حدیث با دو حدیث‌ قبلی از نظر تعداد آنـها تـعارض دارد؛ زیرا آن دو حدیث بر دوازده نفر واین یکی بر یازده نفر تأکید دارد و در هر صـورت با زمـان کـنونی ارتباط ندارد زیرا به دوران پس از‌ ظهور‌ امام زمان(عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) و وفات آن حضرت ناظر است.(۱۲)

روایت چهارم: ‏در این روایت از امام صادق(علیه السلام) درباره «دوازده مهدی بعد از حضرت قائم» می خوانیم: «عـن الصـادق(ع): إِنَّ مِنَّا بَعْدَ الْقَائِمِ(ع) اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْن»(۱۳)؛ (بعد از قائم از ما دوازده مهدی از فرزندان حسین خواهند بود).

این حدیث نیز با همان بیاناتی که در بالا گفتیم مورد سوء استفاده احمد الحسن قرار گرفته است؛ اما اشکال بسیار مهمی که متوجه آن می شود این است که سند آن مـعلوم نـیست. زیرا این حدیث در کتاب «مختصر البصائر» ذکر شده و مؤلف این کتاب آن را از سید علی بن عبدالحمید به اسنادی که آن سید نقل کـرده روایت نـموده است و اسناد مذکور در دسترس ما نیست تا بدانیم هـمه راویـانش ثـقه هستند یاغیر ثقه؟ بنابراین سخن قطعی درباره سـند‌ حـدیث‌ ممکن‌ نیست.

علاوه بر آن از حیث دلالت نیز مانند روایات قبلی است و ناظر به زمان غیبت نمی باشد.(۱۴)

با این توضیحات مشخص می شود، مبنای حدیثی ادعا شده برای احمد الحسن چه اندازه سست و بی پایه است. البته غیر از این احادیث، طرف داران او برای اندیشه باطل خود، به احادیث و بیانات دیگری نیز از معصومین(علیهم السلام) استناد کرده اند – که ما برای رعایت اختصار ناچار به گذشتن از آنها هستیم – اما آن استنادات نیز به هیچ وجه مطابق مبانی علمی نیستند و از معضلات علمی و روشی فراوانی رنج می برند.

معضلاتی چون: تـقطیع روایـات‌، تحریف نظر دانشمندان شیعه، ناتوانی در‌ فـهم‌ مـعنای حـدیث، استناد به‌ نقل‌های‌ شاذ‌، اسـتناد بـه‌ نسخه‌ بدل‌ های‌ ثابت نشده، برداشت‌ های سطحی از روایات، حذف‌ روایات‌ مخالف‌، ترجیح سخن دیگران‌ بـر‌ فـرمایش امـام معصوم، اعم بودن دلیل از مدعا، تعارض درونی و بیرونی روایات، مخالفت با اجماع شیعه و اهل سنت و… .(۱۵)

ادعای احمد الحسن، ادعایی خلاف قول علما در مسأله رجعت

صرف نظر از وضـعیت سندی بسیار ضعیف و غیر معتبر بودن روایـات مورد استناد احمدالحسن، باید این نکته را نیز مدنظر داشت که این احادیث از نظر دلالت نیز بـه عـنوان احادیثی شاذ‌ و غیرقابل قبول نزد علما تلقی می شوند. زیرا طبق احادیث مسلم شیعه، بعد از شهادت امام زمـان(عـجل اللّه تعالی فرجه الشریف) آغاز دوره رجعت‌ است. لذا بـرخی‌ از علمای شیعه، احادیث مزبور را بـر فـرض صحّت بر دوران‌ رجعت حمل کـرده‌اند. پس مـقصود از دوازده یا یازده مهدی، همان ائمه هدی(علیهم السلام) می باشند که پس از ظهور امام زمان‌ و شهادت‌ آن حـضرت بـرای انتقام گرفتن ازقاتلان شان آن هم بـه مـدت کـوتاه(چهل‌ روز) قیام‌ می کنند.

شیخ مفید در کتاب ارشاد، درباره این احادیث می نویسد: «بعد از دولت حضرت‌ قائم‌(عجل اللّه تعالی فرجه الشـریف) بـرای کسی دولتی تشکیل نمی شود مگر آنچه این روایـت بـر‌ آن‌ دلالت‌ مـی‌کند که فرزند (فرزندان) او اگـر خـدا بخواهد، قیام می کند. البته این روایت به صورت قطعی ثابت نیست. اکثر روایات‌ بر‌ این معنا دلالت می کند که حضرت مهدی(عجل اللّه تـعالی فـرجه الشـریف) نمی رود مگر چهل‌ روز‌ قبل‌ از قیام قیامت که در آن فرج صورت مـی گیرد و علائم خروج‌ اموات‌ و قیام قیامت برای حساب و کتاب آشکار می شود».(۱۶)

علاّمه مجلسی نیز پس از نقل‌ آن احادیث، در کتاب بحارالانوار می نویسد: این اخبار، مخالف مشهور است و راه‌ تأویل‌ آن دو صورت است. راه اول اینکه مـراد از دوازده مهدی(هدایت شده) همان پیامبر اکرم(صلی‌ الله‌ علیه و آله) و سایر امامان(علیهم السلام) به استثنای امام زمان(عجل اللّه تعالی فرجه الشریف)‌ است؛ به‌ این معنا که ملک آنها (در هنگام رجعت) بعد از امام زمان خواهد بود. راه دوم این‌ اسـت‌ کـه آن دوازده مهدی از اوصیای امام‌ زمان(عجل‌ اللّه تعالی فرجه الشریف) هدایت گران خلق در زمان‌ ائمه(علیهم السّلام) در هنگام رجعت اند. زیرا زمان نمی تواند خالی از حجت باشد. اگر چه اوصیای انبیاء(علیهم‌ السلام) نیز حجج هستند.(۱۷)

به هر حال تمسک به این احادیث شاذ و ترک شده نزد علما و چنان برداشت های خلاف ظاهر و تاویل های بی دلیل از آنها، برای کسانی که کوچک ترین آشنایی با علوم اسلامی داشته باشند، عمق بی پایگی ادعاهای احمد الحسن را نشان می دهد.

اقدامات نظامی و ضد امنیتی فرقه احمد الحسن

پیش از بیان این اقدامات و تهدیدهای آنها شاید بد نباشد مقطعی از تاریخ معاصر عراق را با هم مرور کنیم. حزب بـعث عراق بعد از سرکوب قیام شیعیان علیه استبداد صدام در اوایل دهه نود میلادی، هنگامی که مشاهده کرد روح اسلامی در‌ مردم‌ مسلمان عراق نمرده و هنوز‌ هم‌ می تواند آنها را به انقلاب وا دارد، این بـار تـاکتیک خـود را در مبارزه با اسلام عوض کرد و به جـای نـشان دادن چـهره خـشن، جنگ نـرمی را بر ضد اسلام و حوزه و مردم‌ مظلوم شیعه عراق راه انداخت. در واقع این کار همان استفاده ابزاری از مذهب بر ضد مذهب بود. صدام علاوه بر تظاهر به نماز و رفتن به زیـارت چند اقدام خطرناک دیگر را نیز انجام‌ داد که یکی از آنها نفوذ دادن جوانان مستعد بعثی در حوزه‌های علمیه و با ظاهر طلاب علوم دینی برای مأموریت های ضددینی بود. نتیجه این نفوذها بعدها و در جریاناتی چون تحرکات مسلحانه و ضدامنیتی گروهک صرخی و… ظاهر شد.

درباره جریان احمد الحسن توجه به عضویت برادرش در حزب بعث عراق و ورودش به حوزه علمیه بعد از سرکوب قیام مردمی شیعه، می تواند سرنخ های بسیار مشخصی را در اختیار پژوهشگران و جریان شناسان این فرقه قرار دهد.(۱۸)

از آن گذشته این جریان، آموزش‌ نظامی را برای اعضای خود لازم دانـسته عناصر خـود را دربـاغ های مناطق «العماره» و «الفاس» و «التیره» عراق با‌ انواع‌ سلاح ها آشنا می کرد. یکی از آموزش های آن ها آموزش سر بریدن افراد بوده است. اولین اقدام نـظامی آنها‌ هماهنگ شدن با گروهک تروریستی «جند السماء» بـه‌ رهـبری شخصی به نام‌ «گـرعاوی» در تاسوعای سال ۱۴۲۸هـ ق در منطقه الزرگه کوفه بود. در آن عملیات حدود دویست نفر ازجماعت یمانی‌ کشته‌ شدند. آنان طی یک فعالیت نظامی‌ بر‌ ضد‌ دولت شیعی عراق و حوزه های علمیه به صورت مشترک در یک عملیات وارد شـدند و سـرکوب‌ گردیدند. این امر حاکی ازاین است که هر دو جریان از پشت پرده توسط رهبری‌ واحدی‌ اداره مـی شدند وادعاهای عقیدتی آن‌ها غیر واقعی بوده اسـت.

با سرکوب شورش مسلحانه گـرعاوی در منطقه الزرگه نجف، یمانی تصمیم گرفت درعاشورای‌ سال‌ ۱۴۲۹‌هـ ق دست به شورش دیگری بزند. اما یک ماه پیش از وقـت مـقرّر با دستگیری چهل نفر از پیروانش در‌ نـجف، توانایی اش‌ کـاهش‌ یافت و نـتوانست در نـجف و کـربلا در مراسم روز عاشورا اقدامی انجام‌ دهـد. این‌ گـروه تصمیم داشت روز تاسوعا قیام کند و زائران حرم امام حسین و حرم حضرت عـباس‌(عـلیهم‌ السلام) را قتل عام کرده دو حرم مقدس را بـه اشغال درآورد. سپس با رهـبری‌ میدانی شـخصی‌ دارای سابقه بعثی به نام «سید حـسن الحـمامی» به‌ سوی‌ نجف‌ حرکت کند و مراجع دینی را ترور‌ نماید. سپس‌ با شخصی به نام «ابن بـثینه» به عـنوان امام مهدی بیعت کنند و دامنه فـعالیت های شان را بـه‌ سـوی‌ بصره و ناصریه بکشانند. البته در آن زمان و طی حمله به مقر شرکت نفت جنوب عراق و حمله به مقر تیپ واکنش سریع منطقه بصره، توانستند چندین نفر بی گناه و نظامی از جمله فرمانده تیپ فوق الذکر و فرمانده اطلاعات آن را به قتل برسانند. اما نهایتا غائله آنها با ورود پلیس به منطقه و دستگیری و کشتن حدود ۶۰ تن از آنها سرکوب شد.

حسن الحمامی‌ از رهبران میدانی عملیات آنها بعد از دستگیری اعتراف کرد که‌ اعضای‌ گروهش قصد‌ داشتند در‌ روز‌ عاشورا مراجع دینی و هیأت های حـسینی را مـورد هـدف قرار دهند. وی در اعترافاتش گفت که هزینه های فرقه شان از کشورهای خارجی بـه‌ ویژه‌ امارات عربی‌ تأمین‌ می شود‌.

پس از این سرکوب، و از آن زمان تا کنون اعضای این فرقه و طرف داران شان فاز نظامی را کنار گذاشتند و با تأسیس سایت ها و شبکه های ماهواره ای و انتشار کتاب ها و مجله ها و نشریه های متعدد، اقدام به تبلیغ و عضوگیری کرده اند. البته خود احمدالحسن تحت تعقیب است و اطلاعاتی از مکان اختفایش در درست نیست. برخی خبرگزاری های ادعا کرده اند وی به کشور امارات عربی گریخته و در دبی اقامتی مخفی دارد.(۱۹)

تناقضات جریان احـمد الحسن

این جریان و ادعاها و فعالیت های شان، تناقضات بسیار زیادی دارند. تناقضاتی که فقط برای فهرست شان، به یادداشت جداگانه ای نیاز است. با این حال برخی از این تناقضات عبارت اند از:

  1. احمد الحسن از‌ طایفه‌ صیامر‌ منطقه زبیر اسـت. این طایفه از بنی‌هاشم نیستند اما با این‌ حال نام برده‌ با پوشیدن عمامه سیاه و یدک کـشیدن عـنوان «سید احـمد» خود را «سیّد» و از بنی هاشم معرفی کرده است.
  2. در فیلمی که از احمد الحسن‌ موجود است وی ضمن خطابه ای می گوید: «من یـک ‌ ‌روسـتایی ساده هستم و هیچ گونه ادعایی ندارم»، امّا در عین حال می گوید: «خدا مرا برگزیده و ائمه همراه من‌ هـستند. من‌ صـاحب‌ نـفس مطمئنه ام و نور سراسر وجود مرا فرا گرفته است».
  3. در همان فـیلم، وقتی به عربی فصیح تکلم می کند، در لحن کلام او اشتباهات‌ زیاد صرفی و نحوی وجود دارد که نشان از بی بهرگی او از دانش و سواد است و با ادعاهای او نیز در تناقض است.
  4. وی در عین این که خود را فرزند امـام زمـان و سـید‌ هاشمی‌ می داند، خود را یمانی نامیده اسـت در حالی‌ کـه‌ دو عنوان «یمانی» و «هاشمی» آن‌ هم‌ برای کسی‌ که اهل عراق است قابل جمع نیست. «یمانی» ظهور‌ در‌ این دارد که اهل یمن است در حالی که وی به اعتبار محل تولد و رشد و نموش عـراقی اسـت. البته گویی خـود او متوجه این تناقض‌ شده، لذا با این مغالطه، این‌ لقـب‌ را تـوجیه نموده است که چون‌ مکه‌ از تهامه است و تهامه از یمن است پس محمد و آل محمد(علیهم السلام‌) همگی‌ یمانی هستند! وجه مغالطه بودن این توجیه‌ این است کـه تهامه یک‌ منطقه‌ جغرافیایی است که از شمال‌ جزیره العرب‌ یعنی بالاتر از مکه و مـدینه آغاز می شود و جنوب آن به یمن می‌رسد. بنابراین مکه‌ و مدینه بخشی از تهامه هستند و یمن‌ هم‌ از تهامه‌ است، ولی‌ تهامه‌ از یمن نیست بلکه یـمن‌ در جـنوب جـزیره العرب قرار دارد و شامل شمال و میانه جزیرهالعرب نیست. بنابراین محمد و آل محمد(علیهم‌ السلام) حجازی و تـهامی هـستند اما یمانی نیستند.
  5. احمد الحسن در پیامی که برای مردم عراق فرستاده است از یک سو ادعا می کند که من از طـرف امـام زمـان(عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) و با تأیید‌ جبرئیل و میکائیل آمده‌ام، بنابراین پیروزی او با امدادهای غیبی بـاید حـتمی باشد در حالی که از مردم عراق یاری می طلبد و می گوید: «اگر نصرتم ندهید، شما سابقه بی وفایی بـه مـسلم بـن عقیل را داشتید» و بدین‌ صورت‌ خود را به مسلم بن عقیل تشبیه می کند.
  6. وی به خواب های خودش و خـواب های دیـگران استناد می کند در حالی که خواب در مسائل شرعی و عقیدتی برای دیگران هیچ گونه حجیّت و اعتباری ندارد. هیچ‌ پیـامبر‌ و حـجت خـدایی حقانیت خود را با خواب اثبات نکرده است. مخصوصا که خواب صرفا ادعا است و امکان دارد آدم دروغ گو هم آن را‌ ادعـا‌ بکند.(۲۰)

به هر حال همه آن استنادات حدیثی غیر صحیح، همه آن تهدیدها و آسیب های مشکوک امنیتی و همه این تناقضات نشان می دهد که شیعه با فرقه انحرافی جدید و خطرناکی روبه رو شده است. بنابراین همان طور که در طول تاریخ خود با جهاد علمی و عملی علما و فقها توانسته راه اصیل اهل بیت(علیهم السلام) را از میان بیراهه های فرقه های انحرافی حفظ کند، این بار هم إن شاءالله با روشن بینی و روشن اندیشی توده های شیعی، طومار این فرقه انحرافی را در هم خواهد پیچید و با هدایت فریب خوردگان این فرقه، رؤیاهای استعمارگران در تضعیف مکتب و دین را به کابوس بدل خواهد ساخت.

پی نوشت:

(۱). مقاله «نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن»، آیتی، نصرت الله، فصلنامه علمی پژوهشی مشرق موعود، بهار ۱۳۹۲هـ ش، شماره ۲۵، ص ۶ و ۷.

(۲). همان، ص ۷ و ۸.

(۳). کمال الدین و تمام النعمه، ابن بابویه، محمد بن على‏، محقق/ مصحح: غفارى، على اکبر، نشر اسلامیه‏، تهران، ۱۳۹۵هـ ق، چاپ دوم، ج ۲، ص ۳۸۵.

(۴). معجم رجال حدیث، خویی، ابوالقاسم، مرکز نشر آثار شیعه، قم، ۱۳۹۹هـ ق، ج ۱۳، ص ۱۶۹.

(۵). مقاله «بررسی جریان جدید مدعی یمانی (احمد الحسن)»، حیدری آل کثیری، محسن، حیدری چراتی، حجت، نشریه علمی تخصصی انتظار موعود، شماره ۳۴، بهار ۱۳۹۰هـ ش، ص ۱۸۵.

(۶). الغیبه، طوسى، محمد بن الحسن‏، محقق/ مصحح: تهرانى، عباد الله، ناصح، على احمد، دار المعارف الإسلامیه،  قم، ۱۴۱۱هـ ق، چاپ اول، ص ۱۵۶.

(۷). معجم رجال حدیث، خویی، ابوالقاسم، مرکز نشر آثار شیعه،  قم، ۱۳۹۹هـ ق، ج ۱۲، ص ۴۶.

(۸). همان، ج ۲، ص ۲۲۴.

(۹). مقاله «بررسی جریان جدید مدعی یمانی (احمد الحسن)»، همان، ص ۱۸۸.

(۱۰). الغیبه، طوسى، محمد بن الحسن‏، محقق/ مصحح: تهرانى، عباد الله، ناصح، على احمد، دار المعارف الإسلامیه، قم،۱۴۱۱هـ ق، چاپ اول، ص ۴۷۸.

(۱۱). قاموس الرجال، شوشتری، محمد تقی، موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل بیت(علیهم السلام)، قم، بی تا، ص ۲۶۸ و ۲۶۹.سى، محمد بن الحسن‏، محقق/ مصحح: تهرانى، عباد الله، ناصح، على احمد، دار المعارف الإسلامیه، قم، ۱۴۱۱هـ ق، چاپ اول، ص ۴۷۸.

(۱۲). مقاله «بررسی جریان جدید مدعی یمانی (احمد الحسن)»، همان.

(۱۳). مختصر البصائر، حلى، حسن بن سلیمان بن محمد، محقق/ مصحح: مظفر، مشتاق‏، مؤسسه النشر الإسلامی‏، قم، ۱۴۲۱هـ ق، چاپ اول‏، ص ۱۶۶.

(۱۴). مقاله «بررسی جریان جدید مدعی یمانی (احمد الحسن)»، همان، ص ۱۸۹.

(۱۵). مقاله «نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن»، آیتی، نصرت الله، فصلنامه علمی پژوهشی مشرق موعود، بهار ۱۳۹۲هـ ش، شماره ۲۵.

(۱۶). الإرشاد، مفید، محمد بن نعمان، نشر بصیرتی،  قم، ۱۴۱۲هـ ق، ص ۳۳۶.

(۱۷). بحارالانوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، دار إحیاء التراث العربی‏، بیروت، ۱۴۰۲هـ ق، چاپ دوم، ج ۸۳، ص ۱۴۸.

(۱۸). مقاله «بررسی جریان جدید مدعی یمانی (احمد الحسن)»، همان، ص ۱۷۹ و ۱۸۰.

(۱۹). همان، ص ۱۹۳ و ۱۹۴.

(۲۰). همان، ص ۲۰۳ و ۲۰۴.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی

نقش امام حسن عسکری (علیه‌السلام) در هدایت علمی و فرهنگی جامعه

اشاره:

در کنار وظیفه هدایت اعتقادی مردم، مواضع علمی امام عسکری(علیه‌السلام) در پاسخ های قاطع درباره شبهه‌ها و افکار کفرآمیز و بیان  حق، با روش مناظره و بحث‌های علمی، کوشش‌های دیگر، همچون صدور بیانیه‌های علمی و تألیف کتاب و مانند آن را برعهده داشت. با این مجاهدت‌ها، از یک‌سو امّت مؤمن را به شخصیت مکتبی و فکری خود مجهّز می‌کرد و از سوی دیگر، پایداری و ایستادگی شان را در برابر جریان‌های فکری که علیه اسلام، خطری را تشکیل می‌داد، تضمین می‌فرمود. در این مقاله نقش امام در این عرصه ها بیان شده است.

امام حسن عسکری(علیه‌السلام) با دانش گسترده ای که درباره محیط داشت، قادر بود آغاز مسائل را احساس کند و اهمّیت اثر آن را بسنجد و برای مقابله با آن برنامه ریزی کند.۱

مبارزه با کج روی ها

نگهداری امام در «سامرّاء» در نزدیکی قلمرو جاسوسان حاکم و دور کردن آن بزرگوار از مجالس و محافل امّت، بیشترین اثر را در خالی شدن میدان برای نشر اندیشه ها و اعتقادهای فاسد و مسلک های باطلی که در دوران آن امام پدید آمده بود، داشت، ولی امام عسکری(علیه‌السلام) با وجود نگهداری در سامرّاء و تحت نظر عوامل حکومت ستمکار وقت، توانست با ایستادگی در برابر آن انحرافات و بدعت های اعتقادی و فکری، نقش خود را در افشای این گمراهی ها و هدایت فکری جامعه به مسیر درست و راه حق به طور کامل ایفا کند.

مصادیقی از موضع گیری های امام(علیه‌السلام)

۱. موضع گیری در قبال صوفیه

از جمله جریان های فاسدی که امام عسکری(علیه‌السلام) به شدّت از آنها بی زاری جست و مردم را از گرویدن به آنها برحذر داشت، فرقه صوفیه بود. این گروه از آغاز پیدایش توانست تحت پوشش اسلام، گروهی از ساده لوحان مسلمان را بفریبد.

با گسترش اندیشه صوفی گری، ائمه به مخالفت با اعتقادات باطل آنها پرداختند و امام حسن عسکری(علیه‌السلام) به نوبه خود در ردّ این فرقه ضالّه سخن گفته است.۲

۲. موضع گیری در برابر واقفی ها

واقفی ها گروهی بودند که امامت را تنها تا امام هفتم(علیه‌السلام)، یعنی امام کاظم(علیه‌السلام) میدانند و قائل به امامت فرزند بزرگوارش، امام رضا(علیه‌السلام) نیستند. بنیانگذاران مسلک واقفی، گروهی از یاران امام صادق(علیه‌السلام) و امام کاظم(علیه‌السلام) بودند و سران اوّلیه این گروه به دلیل آنکه قصد نداشتند اموالی که از امام کاظم(علیه‌السلام) نزد آنها مانده بود، به امام رضا(علیه‌السلام) به عنوان وارث و جانشین آن حضرت بدهند، به طور کلّی امامت امام هشتم(علیه‌السلام) را انکار و در امامت امام هفتم(علیه‌السلام)، توقّف کردند.۳

پس از ایجاد این فرقه انحرافی، امامان بعدی این افراد را سرزنش کردند و از آنان بیزاری جستند. امام عسکری(علیه‌السلام) درباره بیزاری از این افراد و کسانی که در امامت امام کاظم(علیه‌السلام) قائل به توقّف شده اند، نامه هایی نوشت و فرمود: «کسی که امامت آخرین فرد ما را انکار کند، گویی امامت نخستین شخصمان را انکار کرده است.»۴

۳. موضع گیری در برابر ثنویه یا دوگانه پرستان

ثنویه یا دوگانه پرستان، فرقه ای اختراعی بود که در دوران آن حضرت به وجود آمد و معتقد بودند هر آفریده ای برای خلقت نخست، آفریده شده است و همراه با قدیم، قدیم دیگری را اثبات می کنند. در مقابل، سخنان امام در وصف خداوند متعال، گواه بر بطلان سخن آنهاست که فرمود: «[خداوند] نه از چیزی به وجود آمده و نه از چیزی آفریده شده است و با این سخن، تمام دلایل و شبهات آنها را رد کرد.»۵

۴. موضع گیری در برابر مفوّضه

مفوّضه گروهی هستند که می گویند: خداوند حضرت محمّد(ص) را آفریده و آفرینش دنیا را به آن حضرت سپرد و هرچه در دنیاست، او آفریده است. در روایاتی حضرت علیه آنان احتجاج کرده است.۶

افزون بر این موضع گیری ها، حضرت در مواقع لزوم در برابر شبهه افکنان و تفرقه جویان، پاسخ های مستدل و روشن ارائه می کرد و مردم را از گمراهی نجات می‌داد.۷و ۸

تلاش های علمی امام حسن عسکری(علیه‌السلام)

امام عسکری(علیه‌السلام) به حکم شرایط نامساعد و محدودیت بسیار شدیدی که حکومت عبّاسی برقرار کرده بود، موفّق به گسترش دانش دامنه دار خود در سطح کلّ جامعه نشد، ولی در عین حال با همان فشار و خفقان، شاگردانی تربیت کرد که هر کدام به سهم خود در نشر و گسترش معارف اسلام و رفع شبهات دشمنان، نقش مؤثّر داشتند.

شیخ طوسی شمار شاگردان حضرت را بیش از یکصد نفر ثبت کرده است۹ که در میان آنان چهره های روشن، شخصیّت های برجسته و مردان وارسته ای مانند: احمد بن اسحاق اشعری قمی، ابوهاشم داود بن قاسم جعفری، ابوعمرو عثمان بن سعید عمری، علی بن جعفر و محمّد بن حسن صفّار به چشم می آید که شرح خدمات و کوشش های آن در منابع مرتبط موجود است. افزون بر تربیت این شاگردان، گاهی چنان مشکلات و تنگناها برای مسلمانان پیش می آمد که جز حضرت عسکری(علیه‌السلام) کسی از عهده حلّ آنها برنمی آمد. امام در این گونه مواقع، در پرتو علم امامت، با تدبیر فوق العاده ای، بنبست را می شکست و مشکل را حل می کرد. برای این مطلب نمونه ای ذکر می شود:

بویوسف یعقوب بن اسحاق کِندی که از فلاسفه اسلام و عرب به شمار می رفت، کتابی به نام «تناقض القرآن» تألیف و برای تدوین آن، خانه نشین شد. روزی یکی از شاگردان او به محضر امام عسکری(علیه‌السلام) رسید. حضرت به او فرمود: «آیا در میان شما مردی رشید و دانا نیست که استادتان کندی را پاسخ گوید و از تعرّض به قرآن باز دارد؟» شاگرد کندی گفت: ما شاگردان او هستیم و نمی توانیم به اشتباه استاد اعتراض کنیم. امام فرمود: «اگر مطلبی به شما بیاموزم، به او می رسانی؟» عرض کرد: آری. حضرت فرمود: «نزد او برو و با ملاطفت و مهربانی، به او نزدیک شو، سپس از او سؤال کن: آیا ممکن است گوینده قرآن از گفتار خود غیر از آنچه شما پنداشتی ای، معنی دیگری اراده کرده باشد؟ او به تو خواهد گفت: آری، این احتمال وجود دارد؛ زیرا انسان هنگام شنیدن، بهتر متوجّه معانی می شود و آنها را درک می کند؛ چون این سخن را گفت، به او بگو: شما چه میدانی شاید منظور گوینده کلمات قرآن غیر از چیزی باشد که شما تصوّر کرده ای و او الفاظ قرآن را در غیر معانی خود به کار برده باشد.»

آن مرد نزد کندی رفت و مواردی را که امام به او آموزش داده بود، اجرا کرد. کندی به او گفت: پرسش خود را یکبار دیگر تکرارکن و او سؤال را تکرار کرد. کندی با خود اندیشید و دریافت که هم از جنبه لغت و هم از دید علمی امکان چنین احتمالی وجود دارد، از اینرو، به شاگردش گفت: به من بگو این سخن را از کجا آموخته ای؟ شاگرد گفت: این مطلبی بود که در دلم خطور کرد و آن را بر تو عرضه کردم. استاد گفت: هرگز فردی چون تو به این گفته راه نمی یابد و به این مرتبه از سخن نمی رسد. به من بگو آن را از که آموخته ای؟ شاگرد در نهایت پاسخ داد: حقیقت این است که ابومحمّد، امام حسن عسکری(علیه‌السلام) مرا با این سؤال آشنا کرد. استاد گفت: اکنون واقع امر را گفتی. سپس افزود: چنین سؤالی تنها زیبنده این خاندان است و آنانند که میتوانند حقیقت را آشکار کنند.

سپس کندی دستور داد آتشی برافروختند و تمام نوشته های خود را در آتش افکند.۱۰

ایجاد شبکه ارتباطی با شیعیان

در زمان امام عسکری(علیه‌السلام) تشیّع در مناطق مختلف و شهرهای متعدّدی گسترش و در نقاط فراوانی تمرکز یافته بود. شهرها و مناطقی مانند «کوفه»، «بغداد»، «نیشابور»، «قم»، «خراسان»، «مدائن»، «یمن»، «ری»، «آذربایجان»، سامرّاء، «جرجان» و «بصره» از پایگاه های شیعیان به شمار می رفتند.

گستردگی و پراکندگی مراکز تجمّع شیعیان، وجود سازمان ارتباطی منظّمی را ایجاب می کرد تا پیوند شیعیان را با حوزه امامت از یکسو و ارتباط آنان را با همدیگر را از سوی دیگر برقرار سازد و از این رهگذر، آنان را از نظر دینی و سیاسی رهبری و سازماندهی کند. این نیاز از زمان امام نهم(علیه‌السلام) احساس می شد و از آن زمان، شبکه ارتباطی وکالت و نصب نمایندگان در مناطق مختلف به منظور برقراری چنین سیستمی از آن زمان به مورد اجرا گذاشته می شد. این برنامه در زمان امام عسکری(علیه‌السلام) ادامه یافت و ایشان نمایندگانی از میان چهره های درخشان و شخصیّت های برجسته شیعیان برگزید و در مناطق متعدّد، منصوب کرد. ایشان با آنان در ارتباط بود و از این طریق پیروان تشیّع را در همه مناطق زیر نظر داشت.

نمایندگان امام، دارای سلسه مراتبی بودند و حوزه فعّالیت هر کدام از آنها مشخّص بود. در این میان، وجوه جمع آوری شده باید در نهایت به دست وکیل اصلی امام برسد و او به امام برساند.۱۱

حضور در خانه شیعیان

از جمله عنایات آن حضرت به شیعیان این بود که هرگاه مصلحت می دید، به شیعیان دستور می داد که پس از نماز عشاء، در خانه یکی از شیعیان که از پیش معیّن شده بود، گرد هم آیند تا با آنان دیدار کند. شیعیان به دستور حضرت در آنجا گرد می آمدند و مشکلات و مسائل شرعی خود را با حضرت در میان می گذاشتند. این در حالی بود که تنگناهای بسیاری برای هرگونه ارتباط آن حضرت با شیعیان از جانب حکومت عبّاسی ایجاد شده بود. امام در عصر خود، توجّه بسیاری به حفظ و نگهداری شیعیان خود داشت؛ زیرا می دانست آنان مورد خشم و غضب هستند و از ناحیه حکومت، تحت پیگردند و در معرض کشتار و آوارگی قرار دارند. آن حضرت به شیوه های گوناگون آنان را از مکر و حیله دشمنان و حکومت های ستمگر برحذر میداشت.۱۲

امام به یاران خود فرمان می داد که خاموشی اختیار و از فعّالیت [بر ضد حکومت] خودداری کنند تا کارها در مجرای خود افتد و حوادث رو به راه شود. حتّی امام وقتی یارانش در بند و زندان بودند، آنان را از شِکوه و تظلّم باز می داشت.۱۳

پیک نامه ها

افزون بر شبکه ارتباطی وکالت، امام از طریق اعزام پیک ها، با شیعیان و پیروان خود ارتباط برقرار می کرد و از این رهگذر [نیازهای] آنان را مرتفع می ساخت.

همچنین ایشان از راه مکاتبه با شیعیان ارتباط برقرار می کرد و از این رهگذر، آنان را زیر چتر هدایت خویش قرار می داد.۱۴

فعّالیت های سیاسی پنهان

امام عسکری(علیه‌السلام) با وجود همه محدودیت ها و کنترل هایی که از طرف دستگاه خلافت به عمل می آمد، سلسله فعّالیت های سرّی سیاسی را رهبری می کرد که با گزینش شیوه های بسیار ظریف پنهان کاری از چشم بیدار و مراقب جاسوسان دربار به دور می ماند.

با این حال، موضع آن حضرت در برابر حکمرانان و حکومت جور، مهم ترین معیار خواهد بود. حکومت عبّاسی که از زمان امام رضا (علیه‌السلام) تلاش داشت با بهره مندی از نام امام، سود سیاسی ـ اجتماعی به دست بیاورد. با این سیاست مزوّرانه دربار، امام حسن عسکری (علیه‌السلام) توانست امتیازهای فراوان به دست آورد، ولی موضع و برخورد امام در برابر حکمرانان، مانند موضع پدر بزرگوارش در ارتباط با حکومت، محتاطانه بود، بی آنکه توجّهی را جلب کند یا در دستگاه حکومت وارد شود، بلکه رابطه ایشان به پیروی از خطّ پدرانش در برابر قدرت و دولت عبّاسی، رابطه ای ظاهری به شکل روابط روز بود.

موضع منفی امام در برابر حکومت، احترام و منزلتی رفیع برای ایشان فراهم آورد. این مسئله را از علاقه وزیران دستگاه به آن حضرت می توان دید.

امام عسکری(علیه‌السلام) درباره برخی حوادث، سکوت اختیار می کرد، بی آنکه بهطور مثبت یا منفی درباره آن نظری ابراز فرماید. همان گونه که با رهبر شورش «زنگ یا زنج» که مدّعی بود به امام علی(علیه‌السلام) منسوب است، رفتار کرد و او را از اهل بیت ندانست.

شورش صاحب زنگ برخاسته از برنامه و خطّ مشیّ اهل بیت نبود. کشتار مردمی بسیار و مصادره اموال و آتش زدن شهرها و به اسارت بردن زنان، هیچ یک از آن کارها، حساب یا انگیزه دینی نداشت.

موضع امام درباره رفتار شورشیان، به علّت کارهای خلاف احکام اسلامی که مرتکب شده بودند، قطعاً موضع مخالف و محکوم کننده بود. امام سکوت را ترجیح داد. از روش آنان عیب جویی نکرد و به تفاصیل آنها توجّه نفرمود. اگر چنین کرده بود، این کار تأیید ضمنی دولت به شمار می رفت؛ زیرا شورش زنگ با توجّه به نقطه ضعف های فراوان و منفی آن، در نهایت برای ضعیف کردن حکومت عبّاسیان و در هم شکستن قدرت و نفوذشان با هدف های امام تطبیق می کرد و آن امری بود که شایستگی داشت که امام برای مصالح نهضت و فعّالیت خود از آن استفاده کند. هر چند میان معارضان اختلاف باشد، ولی همگی در مخالفت با دشمن واحد، منافع مشترک دارند.۱۵

پشتیبانی مالی از شیعیان

یکی دیگر از فعّالیت های امام عسکری(علیه‌السلام) حمایت و پشتیبانی مالی از شیعیان، به ویژه یاران خاص و نزدیک آن حضرت بود. با مطالعه در زندگی آن امام بزرگوار، این مطلب به خوبی آشکار می شود که گاهی برخی یاران امام، از تنگنای مالی در محضر ایشان شکوه می کردند و حضرت گرفتاری مالی آنان را برطرف می کرد و گاه حتّی پیش از آنکه اظهار کنند، امام مشکل آنان را برطرف می کرد. این اقدام امام مانع می شد که آنان زیر فشار مالی، جذب دستگاه حکومت ستمکار عبّاسی شوند.۱۶

این امام همام در همه مواردی که احساس می کرد، میتوان یارانش را با ارسال پول یاری داد، از این امر خودداری نمی کرد. گفتنی است برای امام از مناطق گوناگون اسلامی که پایگاه های شیعیان آن حضرت بود، به وسیله نمایندگان ایشان که در آن مناطق پراکنده بودند، اموال بسیار برده می شد و امام با دقّت بسیار و با روش های گوناگون می کوشید تا آن امر را کاملاً از چشم دولتیان بپوشاند. می توان دید امام که تحت نظر و زیر فشار بود، چگونه پول ها را تحویل می گرفت و به گونه ای که صلاح می دانست، به مصرف می رساند، بی آنکه دستگاه جور از آن فعّالیت ها چیزی درک کند، بلکه ناتوان و دست بسته، در برابر امام به سر می برد و با وجود کوشش بسیار، از کشف مسئله ناتوان بود و اگرگاهی دولت برخی اموال را کشف می کرد، به این علّت بود که برخی اطرافیان امام، در انتخاب روش صحیح، سهل انگاری می کردند.۱۷

همچنین امام عسکری(علیه‌السلام) در مواردی که صلاح می دید، رقم های قابل توجّهی در اختیار نمایندگان ویژه خود قرار می داد تا طبق صلاحدید خود میان شیعیان و نیازمندان انفاق کنند و آنان را از گرفتاری های مالی رهایی بخشد. تأکید دوباره بیراه نیست که پرداخت چنین مبالغی با توجّه به محدودیت هرگونه فعّالیت امام، نباید مورد تردید یا انکار قرار گیرد؛ زیرا این تحرّکات در پوششی کاملاً مخفی صورت می پذیرفت.۱۸

همچنین امام عسکری(علیه‌السلام) درباره حفظ و نگهداری اموال مسلمانان و بیم از تباه شدن و از بین رفتن آنها، توجّه بسیاری می کرد. به همین دلیل، در بیشتر مناطق شیعه نشین، برای دریافت حقوق شرعی از مردم و صرف آنها میان نیازمندان و تهی دستان، نمایندگان و وکلایی تعیین فرموده بود تا شیعیان برای حلّ مشکلات شرعی و اجتماعی خود به آنها مراجعه کنند. آن بزرگوار به کارها و امور آنها رسیدگی میکرد و کارها و رفتار آنان را زیر نظر داشت و با گفتار و مکاتبه آنها را حمایت میکرد.۱۹

آماده سازی شیعیان برای دوران غیبت

افزون بر امور مهم و مسئولیت های عمومی امامت که امام عسکری(علیه‌السلام) بدانها می پرداخت، آن حضرت نقشی مشخّص و اختصاصی نیز داشت و آن نقش تدارک و آماده سازی عملی مرحله امامت فرزند بزرگوارشان، حضرت حجّت بن الحسن(علیه‌السلام) بود. در این میان، برخی عوامل زمینه ساز و تسریع کننده غیبت حضرت ولیّعصر(علیه‌السلام) قابل ذکرند:

۱. بی لیاقتی مردم: بی تردید یکی از عواملی که سبب کنار گذاشته شدن نسبی امام هادی (علیه‌السلام) و امام عسکری (علیه‌السلام) و عدم حضور ظاهری و چشمگیر آن دو بزرگوار در صحنه اجتماع شده بود، بی لیاقتی مردم و بی توجّهی آنان به ساحت مقدّس امامان معصوم(علیه‌السلام) بود که به تدریج طیّ سالهای متمادی رشد کرده و در آن دوران به اوج خود نزدیک شده بود.

۲. خلفای جور: همچنین ترس خلفای جور و درباریان آنان از قیام مردم به رهبری امام که سختگیریهای فراوان را بر ایشان تحمیل میکرد، عاملی دیگر در زمینهسازی غیبت امام است. خلفای ظالم عبّاسی که از نفوذ علویان و به ویژه امامان معصوم(علیه‌السلام) در میان مردم احساس خطر میکردند، به طور مداوم بر آن حضرات ایجاد مزاحمت میکردند و در نهایت، دستان پلید خویش را به خون اهل بیت عصمت و طهارت(علیه‌السلام) آغشته میساختند.

۳. تقدیر الهی: با همه این احوال، تقدیر الهی و اراده حتمی خداوند بر نهان زیستی و غیبت طولانی دوازدهمین امام شیعیان، حضرت مهدی(عج) قرار گرفت. از این رو، شرایط اقتضا می کرد نوعی مقدّمه چینی و آماده سازی مردمی، بر آن پیشاپیش صورت گیرد. با توجّه به این عوامل است که می بینیم دوران زندگی و امامت دهمین و یازدهمین امام به عنوان حلقه وصلی بین دو دوران ظهور و غیبت، در هاله ای از پوشیدگی فرو می رود. به ویژه در زمان امام یازدهم، بسیاری از ارتباطات بین امام و شیعیان، به وسیله نامه نگاری های متقابل برقرار می شد و پیام ها و رهنمودهای حضرت بیشتر توسط وکیلان مخصوص و نایبان معیّن به مردم انتقال می یافت و در برخی مراجعات مردم، بنا به مصالحی، خواسته آنان به امر حضرت، به دست یکی از خادمان یا ملازمان آن بزرگوار به انجام می رسیده است.۲۰

دلایل رفتار امام

این جلوه ها، کیفیّت برخورد با غیبت حضرت مهدی(علیه‌السلام) را روشن می سازد و قضاوت درباره چگونگی بهره بردن از امام غایب را آسان می کند. به عبارت دیگر، وقتی امام حاضر مسلمانان که باید پیشوا و حاکم بر تمام امّت اسلامی باشد، بر اثر جهالت، غفلت، شقاوت و ذلّتپذیری مردم و ستمگری و بیپروایی حاکمان، به چنان شرایط دشواری در نحوه زندگی و ارتباط با جامعه گرفتار می شود، ابتلای به غیبت دوازدهمین امام و آخرین وصیّ پیامبر(ص)، امری دور از انتظار نیست. از طرف دیگر، وقتی دهمین و یازدهیمن امام که بی هیچ تردیدی دوران حضور را سپری می کرده اند، بر اثر شرایط تحمیلی به چنان عملکرد و ارتباطی رو فرموده اند، حضرت حجّت(علیه‌السلام) نیز برای اجرای مسئولیّت های خویش در ارتباط با شیعیان و جامعه اسلامی و عموم مردم، ناگزیر از چنین عملکردی است.

نشانه هایی برای یاران

با این حال، امام برای اطمینان خاطر به دوستان و اطرافیان خود، پیامها، سخنان و نشانه هایی ارائه فرمود تا هر گونه شبهه نسبت به وجود حضرت حجّت(علیه‌السلام) زدوده و دل های مشتاق به سوی حضرتش رهنمون شود. آن حضرت از بیم دشمنان، ولادت فرزندش را پنهان کرد و جز معدودی از یاران نزدیک خویش، کسی را از این موضوع آگاه نکرد.۲۱

زمینه سازی عصر غیبت

امام حسن عسکری(علیه‌السلام) در جهت آماده سازی زمینه برای غیبت فرزندش حضرت حجّت(علیه‌السلام) باید مردم را برای این مرحله آماده می ساخت. برخی از کارهایی که آن بزرگوار برای تحقّق این هدف انجام داد، عبارتند از:

۱. نهان ساختن: امام حسن عسکری(علیه‌السلام) برای مقدّمه سازی و مهیّا کردن ذهنیّت مردم، به طور عموم و خصوصاً شیعه، در مورد غیبت، شیوه نهانسازی را بسیار بیشتر از آنچه در زندگی امام هادی(علیه‌السلام) مورد توجّه بود، به کار گرفت. آن حضرت به جز ایّامی که به دستور خلیفه عبّاسی برای دیدار وی از خانه بیرون می رفت یا برخی اوقات به جهت مصالحی که در نظر داشت، به کسی اجازه ملاقات می داد یا خود شخصاً به دیدار آنها می رفت، دیدار دیگری با مردم نداشت؛ بلکه حتّی در برابر شیعیان ظاهر نمی شد و از پشت پرده با آنان سخن می گفت.۲۲

۲. ارجاع به نمایندگان: امام حسن عسکری(علیه‌السلام) نمایندگانی را معیّن کرده بود و آنها را با تأیید و بیان اعتماد، مورد حمایت خویش قرار می داد تا برای حلّ مشکلات دینی و دنیوی رابط میان آن حضرت و آنان باشند و تا شیعیان به روش مراجعه مستقیم به نمایندگان مأنوس شوند.

۳. تأیید کتب فقه و اصلهای تصنیف شده یاران: امام حسن عسکری(علیه‌السلام) برخی کتاب های فقهی و اصولی را که برای عمل به آن و هدایت شدن در روزگار حضرت و پیش از آن گردآوری شده بود و نیز صاحبان و مؤلّفان آن کتب را مورد تأیید خویش قرار میداد و از زحمات و تلاش های آنان قدردانی کرده و آن را می ستود. همچنین حضرت از مردم خواست تا به این کتابها عمل کنند.۲۳

بیانیه های امام حسن عسکری(علیه‌السلام) درباره غیبت امام مهدی(علیه‌السلام)

امام عسکری(علیه‌السلام) همزمان با مخفی کردن فرزند بزرگوارش از چشم مردم و نشان دادن ایشان به برخی خواص، سعی کرد فکر غیبت را در اذهان و افکار رسوخ دهد و به مردم بفهماند که این مسئولیت اسلامی را باید تحمّل و به این اندیشه عادت کنند.

دراین باره می بینیم که ایشان در راستای فرموده های پیامبر(ص) و ائمه اطهار(علیه‌السلام) درباره غیبت، سه رویکرد را دنبال می کرد:

۱. اعلامیه ها یا بیانیه های کلّی و عمومی درباره صفات مهدی(علیه‌السلام) پس از ظهور و قیامش که در دولت جهانی تشکیل می دهد؛

۲. توجیه نقد سیاسی درباره اوضاع موجود و مقرون کردن آن به اندیشه وجود مهدی(علیه‌السلام) و ضرورت ایجاد دگرگونی ها از سوی ایشان؛

۳. اعلامیه های کلّی برای پایگاه ها و اصحابش که در آن، ابعاد اندیشه غیبت برای آنان و ضرورت آمادگی و عمل به آن از ناحیه روانی و اجتماعی توضیح داده شده بود تا غیبت امام و جدایی او را از آنان بپذیرند.۲۴

بدیهی است اگر مسأله غیبت بدون مقدّمه و آمادگی قبلی برقرار می ماند، برای مردم امری شگفت آور و حیرت بخش و غافلگیرکننده بود. از اینجا بود که امام عسکری(علیه‌السلام) این روش را عمل کرد و آن، برنامه ای ویژه برای آماده کردن ذهنیّات امّت و آگاه شدنشان بود تا آن روش را بپذیرند و بدون حیرت و شگفتی و همراه داشتن عواقب ناخوشایند و نامحدود، آن را حفظ کنند.۲۵

پی نوشت:

  1. زندگانی تحلیلی پیشوایان ما: ائمه دوازده گانه، ص ۲۷۱.
  2. حدیقـه الشّیعه، ص ۵۹۲.
  3. سفینه البحار، ج ۱، ص ۵۸۱.
  4. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۷۴.
  5. مجمع البحرین، ص ۱۶.
  6. الغیبـ[، ص ۱۴۸.
  7. مناقب، ج ۴، صص ۴۲۴ و ۴۲۵.
  8. با خورشید سامرّاء، صص ۲۶۱ و ۲۷۰.
  9. رجال، ص ۴۲۷ به بعد.
  10. مناقب، ج ۴، ص ۴۲۴.
  11. مهدی پیشوایی، سیره معصومان، صص ۶۳۲ ـ ۶۳۶
  12. با خورشید سامرّاء، صص ۲۱۳، ۲۲۹.
  13. زندگانی تحلیلی پیشوایان ما: ائمه دوازدهگانه، ص ۲۷۲.
  14. سیره پیشوایان، ص ۶۳۶.
  15. تاریخ تشیّع (دوره حضور امامان معصوم(علیه‌السلام))، زیرنظر: سیّد احمدرضا خضری، صص ۳۰۳ ـ ۳۰۷؛ پیشوایان ما، صص ۲۶۸ ـ ۲۷۰.
  16. سیره پیشوایان، ص ۶۳۹.
  17. زندگانی تحلیلی پیشوایان ما: ائمه دوازدهگانه، ص ۲۷۳.
  18. منابع مالی اهل بیت(علیه‌السلام)، ص ۶۹.
  19. با خورشید سامرّاء، ص ۲۹۸.
  20. آخرین خورشید پیدا، صص ۶۱ ـ ۷۰؛ سیره پیشوایان، ص ۶۵۰.
  21. کمال الدّین، ج ۲، ص ۴۳۴.
  22. با خورشید سامرّاء، ص ۲۹۴.
  23. همان، صص ۳۹۵، ۳۹۶.
  24. زندگانی تحلیلی پیشوایان ما: ائمهدوازدهگانه، صص ۲۷۶ ـ ۲۷۷.
  25. همان، ص ۲۷۸.

منبع: موعود

نویسنده: علی حائری مجد.

علت امتداد نیافتن غیبت صغرا

اشاره:

امام زمان (عج‌الله فرجه) دارای دو غیبت یکی غیبت صغرا و دیگری غیبت کبرا است. در غیبت صغرا امام (علیه‌السلام) به وسیله نواب خاص خود با شیعیان ارتباط داشته اند. اما در غیبت کبرای ارتباط حضرت با شیعیان کاملا قطع شده است. سخن در این است که چرا امام(علیه‌السلام) کاملا ارتباط خوذ را با شیعیان قطع نموده آیا بهتر نبود که غیبت صغرا ادامه پیدا می کرد و ارتباط شان با شیعیان قطع نمی گردید. این نوشته ببا بیان علت غیبت کبرا به این موضوع پرداخته است.

 

در نگاه اول چنین به نظر می رسد که اگر برنامه غیبت صغرا ادامه پیدا می کرد و امام زمان (عج‌الله فرجه) با توجّه به غیبت آن حضرت در تمام دوران غیبت نائب خاصی داشت که رتق و فتق کننده امور و راهنمای عموم باشد و به عبارت دیگر شرایط غیبت صغرا امتداد پیدا می کرد، به نفع مردم بود. امّا امری که مهم و قابل تذکر است این که برنامه و روش کار امام(عج‌الله فرجه) را خداوند متعال تعیین نموده است و امام(عج‌الله فرجه) باید همان برنامه را پیاده و اجرا نماید و پس از آن که اصل امامت را پذیرفتیم و ثابت گشت، نسبت به برنامه کار امام(عج‌الله فرجه)، پرسش از علت به عنوان ایراد و اشکال، نادرست و بی مورد است و حتّی خود امام(عج‌الله فرجه) نیز جز تسلیم و تمکین و اجرای برنامه، وظیفه و تکلیفی ندارد و چنانچه بخواهیم این پرسش را موشکافانه بررسی کنیم آن را به دو پرسش دقیق دیگر تبدیل می کنیم که با پاسخ به آن دو پرسش این پاسخ هم تکمیل می گردد. پرسش نخست: چرا برای امام (‌علیه‌السّلام) دوگونه غیبت معین شده و از همان اول غیبت کبری آغاز نشد؟ پرسش دوّم، پس از آن که غیبت صغرا پیش آمد و نائبان خاص تعیین شدند چرا دوران غیبت صغرا پایان یافت؟ امّا پاسخ پرسش نخست این که، غیبت صغرا مقدمه ای بود برای غیبت کبرا و به عنوان زمینه ساز غیبت کبرا بوده است. چون در ابتدای غیبت بود و اذهان عموم مردم، آشنایی با غیبت نداشتند، اگر چه در آن دوران و چند سال قبل حضرت امام علی النقی (‌علیه‌السّلام) و حضرت امام حسن عسکری (‌علیه السّلام) فی الجمله برای آماده کردن اذهان مردم از نظرها غیبت می کردند. با این وجود غیبت کامل اگر دفعتاً و یکباره صورت می گرفت، موجب سر سختی و دشواری بلکه انکار و سبب انحراف افکار جامعه می گردید و قبول قطع ارتباط با امام(عج‌الله فرجه) چنانچه در غیبت کبرا واقع شد، برای اکثر مردم دشوار و ناراحت کننده بود.(۱)

از آن جهت که غائب شدن امام و رهبر جامعه، آن هم زمانی طولانی امری است بسیار غریب و نامأنوس و باور کردن آن برای مردم سخت است، از این جهت پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (عج‌الله فرجه) تصمیم گرفتند که کم کم مردم را با این موضوع و پدیده آشنا سازند و افکار را برای پذیرش آن آماده نمایند. از این رو گاه و بی گاه از غیبتش خبر داده و گرفتاری های مردم آن زمان، انکار و سرزنش منکرین و ثواب صبر و انتظار فرج را گوشزد می نمودند. مثل اینکه امام علی النقی (عج‌الله فرجه) می فرمود: «ان القائم منا هوالمهدی الذی یجب ان ینتظر فی غیبته و یطاع فی ظهوره و هو الثالث من ولدی… الی آخر الحدیث»(۲) همانا قیام کننده از ما اهل بیت، همان مهدی است که واجب است منتظر او باشید در زمان غیبت او و اطاعت می شود در زمان ظهورش و او سومین فرزند از فرزندان من است.» یا این که امیرالمؤمنین (‌علیه السّلام) می فرمود: «افضل العباده الصبر و انتظار الفرج»(۳) «بالاترین و با فضیلت ترین عبادت ها (در زمان غیبت) صبر و انتظار فرج است.» گاهی هم ائمه (‌علیهم‌السلام) با رفتارشان عملاً شرایط غیبت را فراهم می کردند. مسعودی می نویسد: امام هادی (‌علیه‌السّلام) با مردم کم معاشرت می کرد. جز با خواص اصحاب، با کسی تماس نمی گرفت. وقتی امام حسن عسکری (‌علیه‌السّلام) برجایش نشست در اکثر اوقات از پشت پرده با مردم صحبت می کرد تا شیعیان برای پذیرش غیبت امام دوازدهم مهیا و آماده شوند.(۴) اگر پس از شهادت امام حسن عسکری (‌علیه‌السّلام) غیبت صغرا صورت نمی گرفت و غیبت کامل صورت می گرفت، شاید وجود مقدس امام زمان (عج‌الله فرجه) مورد غفلت واقع می شد و کم کم فراموش می گشت، از این جهت ابتدا غیبت صغرا شروع شد تا شیعیان در آن ایام بتوانند با امام خود به وسیله نواب خاص اش تماس گرفته، علائم و کراماتی مشاهده نمایند تا ایمانشان کامل گردد.(۵)

از این رو به مدت ۶۹ سال یعنی از سال ۲۶۰هجری قمری تا سال ۳۲۹هجری قمری (سال درگذشت آخرین نائب خاص امام زمان (عج‌الله فرجه)) غیبت صغرا شکل گرفت و در این غیبت مردم به واسطه نواب خاص می توانستند مشکلات و مسائل خویش را به عرض امام(عج‌الله فرجه) برسانند و توسط آنان پاسخ دریافت دارند و حتّی گاه به دیدار امام(عج‌الله فرجه) نائل شوند . از این رو می توان گفت در این مدت امام (‌علیه السّلام) هم غائب بود هم غائب نبود.(۶)

امّا علّت این مسئله که چرا غیبت صغرا امتداد نیافت این بود که برنامه اصلی کار آن حضرت غیبت صغرا نبود بلکه غیبت صغرا مقدمه ای بود برای هدف اصلی که غیبت کبرا نام داشت و این غیبت صغرا تنها برای یک زمینه سازی بود وقتی که بنا شد نائب خاص دارای حکم نافذ و صاحب قدرت ظاهری نباشد و نتواند رسماً در کارها مداخله کند بلکه قدرت های ظاهری به واسطه تمرکز توجهات در او با او معارضه و مزاحمت داشته باشند، شیادان و جاه طلبان هم ادعای نیابت خاصه می نمایند و اسباب تفرقه و گمراهی را فراهم می سازند. چنانچه در همان مدت کوتاه غیبت صغرا دیده شد چه دعاوی باطلی آغاز گردید و این خود یک مفسده ای است که دفعش از حفظ مصلحت تعیین نائب خاص اهمیتش اگر بیشتر نباشد کمتر نیست. بنابراین ادامه روش نیابت خاصه با صرف نظر از مصالحی که فقط در همان آغاز کار و ابتدای امر داشته با این که نواب، مبسوط الید و نافذ الحکم نباشند و تحت سیطره زمامداران وقت مأمور به تقیه باشند از نظر عقل مصلحت ملزمه ای ندارد بلکه از آن مفاسدی ظاهر می گردد.(۷)

پی نوشت:

  1. لطف الله صافی گلپایگانی، امامت و مهدویت، قم، دفتر انتشارات اسلامی ، ص۳۶۳.
  2. محمد تقی موسوی اصفهانی، وظیفه الانام فی زمن غیبته الامام(عج‌الله فرجه)، قم، منشورات مدرسه الامام المهدی (عج)، ص۴.
  3. همان.
  4. مسعودی، اثبات الوصیه، ص ۲۰۶وابراهیم امینی، ، دادگستر جهان، قم، دارالفکر، ص۲۲۵ـ۲۲۶.
  5. ابراهیم امینی، همان ، ص ۲۲۶.
  6. مهدی پیشوایی، قم، مؤسسه امام صادق(عج‌الله فرجه)، ص۶۷۳ـ۶۷۴.
  7. لطف الله صافی گلپایگانی، همان، ص۳۶۴.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

مراحل تکامل فقه و فقاهت شیعه از زمان ائمه (علیه‌السلام) تاکنون

اشاره:

فقه و فقاهت مهمترین رشته علوم اسلامی است که مرجعیت دینی براساس آن استوار می باشد. علی رغم فراز و نشیب حاصل در رشته های دیگر، رشته «فقه» روز به روز گسترده تر و نیرومند تر شده و یک مسیر تکاملی روشنی را طی کرده است. در این مقاله بیان خواهد شد که فقهای گرانقدر  مذهب شیعه امامیه با تلاش های پیگیر و تربیت شاگردان و تالیف کتابهای با ارزش در طول تاریخ اسلام باعث تکامل فقه اسلامی شده و مدارس و حوزه های متعدد در کشورهای اسلامی نقش اساسی در این امر داشته اند.

به گفته استاد شهید مرتضی مطهری: «از قرن سوم تاکنون، «فقه» یک حیات مستمر داشته و هرگز قطع نشده است. حوزه های فقهی بدون وقفه در این ۱۱ قرن و نیم دایر بوده است. رابطه استاد و شاگردی در همه این مدت هرگز قطع نشده است، چنین حیات متسلسل و متداوم ۱۱قرن و نیمی، ظاهرا در هیچ تمدن و فرهنگی غیر از تمدن و فرهنگ اسلامی وجود ندارد. استمرار فرهنگی به معنای واقعی که یک روح و یک حیات بدون هیچ وقفه و انقطاع، طبقات منظم و مرتب و متوالی را در فزونی این چنین درازمدت به یکدیگر پیوند دهد و یک روح بر همه حاکم باشد، جز در تمدن و فرهنگ اسلامی نتوان یافت. در تمدن و فرهنگ های دیگر، ما به سوابق طولانی تری احیانا برمی خوریم، ولی با وقفه ها، بریدگی و انقطاع ها. این که قرن سوم را که مقارن با «غیبت صغری» است مبدأ قرار دادیم، نه بدان جهت است که حیات فقه شیعه از قرن سوم آغاز می شود، بلکه بدان جهت است که قبل از آن عصر، عصر حضورائمه اطهار (علیهم‌السلام) است و فقهای شیعه تحت الشعاع ائمه اند و استقلالی ندارند. والا آغاز اجتهاد و فقاهت در میان شیعه و آغاز تألیف کتاب فقهی به عهد صحابه می رسد.»

مراحل تکامل فقه و فقاهت شیعه

فقه شیعه از دوران ائمه (علیهم‌السلام) تا عصر غیبت صغری و از آن زمان تا کنون دوران های گوناگون را پشت سر نهاده که در ذیل به آن اشاره می گردد.

۱. فقه و فقاهت در دوران حضور ائمه (علیهم‌السلام)

از عصر امامت حضرت علی (علیه‌السلام) تا شهادت امام حسن عسکری (علیه‌السلام) با توجه به فرهنگی بودن نهضت اسلامی و تعهد اهل بیت (علیهم‌السلام) به نگهداری و صیانت شریعت اسلامی، با به وجود آمدن حرکت ارتجاعی و التقاطی نسبت به فرهنگ اصیل اسلامی، و پیش بینی توطئه های پیوسته سران جاهلیت و شهادت های پی در پی سروران دین و معصومین اهل بیت (علیهم‌السلام)، مجموعه امامان معصوم یک حرکت علمی و یک جریان فکری قوی در جامعه اسلامی به وجود آوردند تا پشتوانه واقعی مرجعیت دینی در دوران غیبت قرار گیرد. به همین جهت در دوران حضور ائمه (علیهم‌السلام) شالوده یک مکتب فکری و یک مدرسه ویژه خط اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم که پاسدار مفاهیم ناب اسلامی بوده، پی ریزی می شود و چون بذری، آبیاری می گردد تا در دوران غیبت درختی تنومند و قوی گردد. مجموعه مواد اولیه لازم برای این مدرسه و مکتب که در ۳ یا ۴ عنصر خلاصه می گردند، فراهم می گردد: ۱- مواد علمی و فکری ۲- شیوه آموزش و پرورش و تحقیق و تکامل ۳- شخصیت های حامل این بار علمی  و فکری، اعم از اساتید و طلاب. مربیان اصلی و معلمان واقعی در این مکتب، امامان معصوم (علیهم‌السلام) بوده و پرورش یافتگان آنان شخصیت هائی، چون «زراره»، «محمد بن مسلم»، «أبان»، «ابوحمزه ثمالی»، «یونس بن عبدالرحمان» و…بوده اند. مجموعه متون لازم برای این مدرسه ویژه اعم از تفسیر، فقه، اصول و سایر معارف اسلامی توسط امامان معصوم (علیهم‌السلام) به راویان و اصحاب آنان منتقل گشته و اصحاب امامان نیز با راهنمائی آنان تمام روایات را تدوین، ثبت و ضبط نموده و به مرور زمان کتاب های زیادی در حدیث گرد آوری شده و بر همین معارف تعداد زیادی از یاران و پیروان اهل بیت (علیهم‌السلام) پرورش یافتند و شخصیت های علمی برجسته ای در جهان اسلام قد علم نمودند و مدرسه فقهای پیرو اهل بیت (علیهم‌السلام) حضوری جدی در جامعه اسلامی پیدا کرد که به تمام امکانات لازم برای رشد و تکامل مجهز گشته بود.

۲. فقه و فقاهت شیعه در دوران غیبت صغری

در دوران «غیبت صغری» که دوران آماده سازی جامعه شیعه برای ورود به عصر «غیبت کبری» و «انقطاع» از فیوضات مستقیم امام معصوم (علیه‌السلام) بود، بلکه کمی پیش از شروع «غیبت صغری»، دو امام دهم و یازدهم علیهما السلام مردم را براساس رجوع به فقهای مدرسه اهل بیت (علیهم‌السلام) پرورش می دادند و زمینه را- هم از لحاظ فکری و هم از لحاظ علمی- برای مرجعیت فقها و استقلال آنان در اداره امور جامعه فراهم می کردند. در این دوره کتاب های حدیثی بسیار زیادی که در معرض تلف و گم شدن قرار گرفته و دوران تقیه و فشار بر شیعه شمرده می شد، تلاشی جدی در جهت جمع آوری این متون در متن واحد انجام گرفت و اولین مجموعه حدیثی مهم شیعه را «محمد بن یعقوب کلینی» در کتاب شریف «کافی» جمع آوری نمود که ۴ برابر صحاح ششگانه اهل سنت در آن حدیث از امامان معصوم (علیهم‌السلام) نقل شده است. ضمنا راویان حدیث طبقه بندی شده و درجه اعتبار هر کدام مورد بررسی و تحقیق قرار گرفته تا فقها با دور شدن از عصر حضور امام (علیه‌السلام) بتوانند به اطلاعات دقیق و صحیح نائل گردند. همچنین فهرست هائی برای ثبت و ضبط مجموعه تالیفات اصحاب ائمه (علیهم‌السلام) تهیه گردید و متون فقهی گوناگونی آماده شد، و مرحله فقه استدلالی نیز آغاز گردید. شیوه استنباط و فقاهت نیز کم کم شکل روشن خود را یافت، و تعدادی از مراکز علمی، آموزشی و تحقیقی تأسیس گردید. دو مکتب فقهی عمده در این دو دوران شکل گرفته بود یکی مکتب فقهی «راویان حدیث» با مرکزیت «قم» و دیگری مکتب فقهی «متکلمان» یا «عقل گرایان» با مرکزیت «بغداد».

۳. فقه و فقاهت شیعه در دوران غیبت کبری

مکتب «شیخ مفید» تولد یافته دو مکتب فقهی پیش گفته است که جامع امتیازات و کمالات هر دو مکتب بوده و از آغاز «غیبت کبری» تاکنون سیر تکاملی خود را طی کرده و روز به به روز بارورتر، محکم تر و ریشه دار تر می گردد. پس از«شیخ مفید» شاگردان برومندش «سید مرتضی» و سپس «شیخ طوسی» پایه گزاران «مکتب فقهای اصولی» بوده اند. «شیخ طوسی» فقه شیعه را وارد مرحله ای جدید نمود، و در تمام زمینه های علمی مربوط به فقاهت از نوآوری و ابتکار برخوردار بود، و در تمام زمینه ها آثار علمی بسیار گرانبهائی را برای ما به ارث گذشت. «شیخ مفید»، «سید مرتضی» و «شیخ طوسی» مرجعیت شیعه را از انزوا در آورده و با تسلط بر فقه و کلام و تفسیر و مبانی علمی اهل سنت توانستند کرسی استادی کلام و فقه را در «بغداد» به انحصار خود درآورند و علمای سایر مذاهب را نیز به شاگردی خود قبول کنند. البته طولی نکشید که جریانات فرقه ای و اوضاع سیاسی، «شیخ طوسی» را مجبور به مهاجرت نمود و از این تاریخ به بعد «نجف اشرف» مرکز فقاهت شیعه شد. مرجعت دینی در این عصر عهده دار علمی و مالی موسسات آموزشی شیعه بوده و بالاترین سطح آموزشی به عهده مرجع وقت بود، و تعیین وکلا و قضات از وظایف مرجعت به شمار می رفت. افتاء و جواب دادن به سوالات وارده نیز بر عهده «مرجع» بوده است. فقه شیعه در عصر حاضر نیز تداوم همان مکتب پویا و متکامل «شیخ مفید» است و از همان پویائی و شکوفائی و رشد برخوردار است.

منبع:

دائره المعارف طهور.

بازشناسی جایگاه عقل در فقه شیعه

چکیده:

دلیل عقل از دیرباز در نظریه پردازی علوم اسلامی و نیز در فقه شیعه، جایگاه ویژه ای داشته است. دانشمندان اسلامی از عقل، بهره ها برده اند و فقهای شیعی در فهم متون و استخراج احکام آن را یکی از دلایل چهارگانه فقه برشمرده و از این راه، کاستیهایی را برطرف نموده اند.

این نوشتار، با نگاهی تاریخی – تحلیلی به مقوله بهره وری از عقل، از ابتدای شکل گیری فقه شیعه، به عنوان یکی از ادله احکام فقهی پرداخته است و با بررسی مفهوم عقل و پیشینه به کارگیری آن در فقه شیعه، این مهم را با تقسیم بندی و تبیین دوره های نیاز به اجتهاد و مراحل و رویکردهای گوناگون به دلیل عقل و بهره وری از آن، عهده دار شده است.

ضرورت بحث

بازشناسی جایگاه عقل در فقه شیعه و بررسی زمینه های بهره مندی از آن، بدین روست که از یک سو بشر امروز بویژه غربی، به دلایل گوناگون تکیه گاه خویش را برای دست یابی به انواع آگاهی، عقل (۱) قرار داده است و منبع دیگری را برای تحصیل معرفت نمی پذیرد. از دیگر سو دینداران بویژه مسلمانان بر این باورند که خداوند دست کم بسیاری از علوم مورد نیاز بشر را در حوزه هایی چون اخلاق، حقوق، سیاست، تعلیم و تربیت در متون وحیانی (قرآن و سنت) در اختیار وی قرار داده و تنها وظیفه انسان، فهم متون و استخراج احکام مرتبط با آن حوزه هاست. وجود این امر، تعارض روشنی میان فرهنگ غربی خردباور و فرهنگ اسلامی وحی باور، پدید آورده است که امروزه نمودهای آن بسیار برجسته است و از جمله عوامل (یا تنها عامل) چالش نظری جمهوری اسلامی ایران با دنیای غرب، در عرصه های گوناگونی چون حقوق، سیاست، تعلیم و تربیت و…همین امر به شمار می آید. اندیشمندان مسلمان نیز که خود از دیرباز در حوزه های گوناگون در باره جایگاه عقل در فهم متون و تعیین احکام افعال انسان، دچار چالش بوده اند، امروزه بیش از پیش به بحث و گفتگو در باره جایگاه عقل در عرصه فرهنگ اسلامی و بویژه فقه، خویش را نیازمند می بینند.

مقاله پیش رو، نگاه تاریخی – تحلیلی به مساله شکل گیری بهره برداری از عقل به عنوان یکی از منابع احکام از اوائل فقه شیعه تا کنون است. بحث در باره زمینه های بهره مند شدن از توانایی عقل و روشن ساختن ظرفیتهای بهره وری از آن در فقه شیعه را به مجالی دیگر وامی نهیم.

گفتار اول: بررسی واژه عقل و دلیل عقل

در این نوشته واژه عقل با توجه به خاستگاه فرهنگی آن که زبان عربی و آموزه های اسلامی است، مورد بررسی قرار می گیرد و منظور این مقال از عقل چنین مفهومی خواهد بود. عقل که برابر فارسی آن خرد است در سه معنای حدثی، اسم ذات و اسم معنا به کار رفته است. معنای حدثی مانند حبس، حفظ و تثبیت در امور; معنای اسم ذات چون حبل و دیه و اسم معنا مانند نیروی تمیز، فهم و علم. (۲)

چنین به نظر می آید که همه معانی گفته شده از عقل به یک معنای کلی و مشترک که مانند روحی در کالبد آن واژه هاست، باز می گردد و آن عبارت است از چیزی مانند «توقف » و «ایست » و «نگه داشتن » که در هر یک از معانی یاد شده، مد نظر قرار دارد. در زبان فارسی نیز خرد به معنای دریافت، ادراک، تدبیر، فراست، هوش و دانش آمده است. (۳)

با وجود این که دانشوران شیعی از دیرباز، از عقل به عنوان یکی از منابع احکام سود جسته اند ولی اندک کسانی به تعریف آن پرداخته اند. از میان دانشمندان شیعی، شیخ طوسی نخستین کسی است که در نوشته اصولی خود عقل را تعریف کرده است. وی در این باره می گوید:

عقل یک رشته از علوم است که وقتی در انسان جمع شود، وی عاقل می گردد. (۴)

منظور ایشان از یک رشته علوم، مجموعه معرفتهای فطری و غیر فطری در قلمرو عقل نظری و عملی است. پس از ایشان در نوشته های اصولی دانشمندان عقل گرای شیعی چون علامه حلی، وحید بهبهانی، شیخ انصاری و…تعریفی از دلیل عقل دیده نمی شود. (۵) بیشتر کسانی که در دانش اصول به مساله عقل پرداخته اند، بویژه پس از وحید بهبهانی، از خود عقل تعریفی به میان نیاورده و به تعریف دلیل عقل پرداخته اند. ظاهرا در دانش اصول، نخستین کسی که به تعریف دلیل عقل پرداخته، میرزای قمی است. وی در این باره می گوید:

مراد از دلیل عقل، حکم عقلی است که توسط آن به حکم شرعی می رسند و از علم به حکم عقلی به حکم شرعی منتقل می گردند. (۶)

پس از وی دیگر دانشمندان اصولی (۷) نیز به تعریف دلیل عقل پرداخته اند و نقطه مشترک همه آنها این است که دلیل عقل یعنی درک و حکم عقل نسبت به امری که می توان حکم شرعی را از آن به دست آورد. (۸)

بر پایه آنچه گفته شد، منظور از عقل در نوشته کنونی که در پی بررسی جایگاه آن در فقه شیعه هستیم، همان دریافتها و احکام عقل در باره امری است که مرتبط با حوزه دخالت فقه است.

گفتار دوم: پیشینه به کارگیری از دلیل عقل در فقه شیعه

به طور کلی، نیاز به بهره مندی از عقل در چه فضا و میدانی پدید می آید؟ این میدان از چه روزگاری آغاز گردیده است؟ روند آن تا کنون چگونه بوده است، آیا پیوسته رو به رشد بوده یا گاهی نیز دچار قبض و بسط گردیده است؟ اینها پرسشهایی است که در ادامه بحث به پاسخ یابی آنها می پردازیم.

محور دست یابی به احکام، در فقه اسلام، یک رشته متون (قرآن و سنت) است و مادامی که واژگان به کار رفته در آنها از روشنایی و وضوح برخوردار باشند، فهم آنها دشواری ندارد و برای درک معنای مورد نظر نیازی به تلاش و تصرف نیست. همینطور در صورتی که متون برخوردار از وضوح و روشنایی نیستند و گونه ای پوشیدگی در آنها دیده می شود ولی چنانچه دسترسی به گوینده متن، ممکن باشد و بتوان با پرسش، پوشیدگیها را برطرف کرد، نیازی به تلاش و تصرف و یا اجتهاد، نیست. ولی اگر سخنان و کلمات در باره مساله مورد نیاز از وضوح برخوردار نباشند و گوینده آنها نیز در دسترس نباشد، تلاش و اجتهاد، زمینه پیدا می کند و آدمی ناچار است با تکیه بر توانایی و داناییهای خود، پرده های پوشیدگی را کنار بزند تا معنای متن را در باره مساله مورد نیاز، روشن سازد و این امر، چیزی جز اجتهاد نیست. پر واضح است که نیاز به اجتهاد نمی تواند جدای از بهره مندی از عقل باشد. بر این پایه می توان گفت، بهره مندی از عقل در عرصه اجتهاد شکل می گیرد و اجتهاد نیز در فضای ابهام و پوشیدگی الفاظ و کلماتی ضرورت پیدا می کند که گوینده آن واجب الاطاعه می باشد. بنابراین برای شناخت پیشینه بهره مندی از عقل در فقه شیعه بایستی، تاریخ نیازمندی به اجتهاد را پی گرفت.

در نوشته پیش رو نیاز به اجتهاد را در سه دوره پیامبر صلی الله علیه و آله، امامان علیهم السلام و دوران غیبت، پی می گیریم.

دوره پیامبر صلی الله علیه و آله

از دیدگاه شماری از دانشمندان شیعی اساسا چیزی به نام اجتهاد در روزگار پیامبر برای دست یابی به احکام شرع نبوده است. (۹) در این روزگار، بیان احکام، تنها در قالب وحی لفظی در شکل قرآن و یا وحی غیر لفظی، در شکل سنت، بوده است. از این رو دیگر نمی توان زمینه ای برای استنباط و اجتهاد یافت تا نقش عقل را در آن روزگار مورد بررسی قرار داد.

دوره امامان علیهم السلام

از دیدگاه شیعه، پس از روزگار پیامبر صلی الله علیه و آله چراغ هدایت خاموش نگشته و خداوند هنوز بشر را به خود وانگذاشته است و پیامبر گرامی اسلام علوم مورد نیاز جامعه را، پس از خود، به خاندان خویش با دو ویژگی علم و عصمت یا آگاهی و آزادی، سپرده است تا حرکت جامعه را راهنمایی کنند و پاسخگوی پرسشهای مولود زمان باشند. اندیشمندان شیعه بر آنند که پیامبر گرامی اسلام سنت خود را به کسی چون امام علی علیه السلام آموزانده و ایشان نیز آموخته های خود را در کتابی که در سخنان پیشوایان شیعه به نامهایی چون «صحیفه علی » یا «جامعه » از آن یاد گردیده، گردآوری کرده است و همواره شیعیان پاسخ پرسشهای خود را از زبان پیشوایان معصوم خود، در این کتاب می جسته اند. (۱۰) بر این پایه آیا می توان گفت اساسا در روزگار معصومان علیهم السلام، اجتهاد و در پی آن بهره مندی از عقل وجود داشته است؟

اگر چه شیعیان چنان باوری دارند ولی لزوما برایند آن، بسته بودن باب اجتهاد و خاموشی عقل نیست; زیرا بر پایه گزارشهای تاریخی، در روزگار معصومان علیهم السلام گروهی بودند که با سود جستن از تشویقها و آموزشهای آنان، تنها به بازگو کردن سخنان آنان بسنده نمی کردند، بلکه افزون بر آن به تفریع فروع و یا اجتهاد نیز می پرداختند تا آنجا که حتی بازگو شده، شماری از یاران امامان علیهم السلام گرایش به رای و قیاس نیز داشته اند. (۱۱) کسانی چون فضل بن شاذان و یونس بن عبد الرحمان، از این گروه قلمداد می شوند. در آن روزگار اجتهاد با مراجعه به نصوص شرعی، به معنای تطبیق قواعد و ترازها بر امور جزئی، توجه به عام و خاص، ناسخ و منسوخ، از میان بردن تعارض بین اخبار، مورد ستایش امامان علیهم السلام و نیاز یاران بوده است و طبیعی است این امر، چیزی جز اجتهاد نیست و در این باره، عقل کارایی شایسته ای دارد; زیرا اساسا بدون تلاش عقل چگونه می توان ترازها و قواعد را بر امور جزئی منطبق ساخت و عام و خاص و ناسخ و منسوخ را کشف کرد؟

دوران غیبت

با آغاز دوران غیبت کبرا حدود سال ۳۳۰ هجری، زمینه های دوران نوینی در فقه شیعه در مقایسه با حضور معصوم علیه السلام فراهم می گردد; زیرا بر پایه باور شیعه، با حضور معصوم علیه السلام گوش به اندازه فراوان به کار آمده و سخنان بسیاری را از امام علیه السلام شنیده است و اکنون نوبت آن است که شنیده ها سامان یابد و در گستره زمان آماده چالشهای سترگ و نبردی سنگین گردد و با سرمایه ای که از آموزه های امامان علیهم السلام اندوخته است، پاسخ پرسشهای نو را جستجو کند و این چیزی جز نیازمندی افزون بر گذشته، به اجتهاد نیست. دوران غیبت کبرا برای شیعه، مانند دوران پس از پیامبر صلی الله علیه و آله برای اهل سنت است; زیرا در هر دو برهه دو گروه با دیدگاه ویژه خود با فقدان معصوم علیه السلام روبرو گشتند و خویش را یگانه و تنها در برابر انبوه پرسشهایی یافتند که در برخی موارد، پاسخهای روشنی در میراث به یادگار مانده از پیشوایان معصوم در باره آنها دیده نمی شد و این امر، زمینه گسترده تری را برای روی آوری به عقل و بهره مندی از دانایی و توانایی آن فراهم می کرد. طبیعی است نقطه آغازین بهره گیری از توان عقل، زاویه ای تنگ و باریک است که هرچه از روزگار معصوم علیه السلام دورتر شود، با وجود فراوانی پرسشها و محدودیت نقل، نیاز به اجتهاد و عقل، افزون تر می گردد و از برهه ای به برهه ای برجسته تر می شود. با این همه، فرایند گرایش به یاری جستن از عقل در جامعه شیعه، پیوسته و بدون مانع نبوده است; زیرا در پاره ای از زمان با رویش جنبش رویگردانی از اجتهاد که یک بعد آن نیز رویگردانی از عقل است، بهره مندی از آن دچار رکود گردیده است اگر چه در نهایت این حرکت که به نام اخباریگری آوازه یافت، کمک شایانی به عنصر اجتهاد و یاری جستن از عقل کرد و موجب شد تا ابعاد اجتهاد، بویژه عقل، شفاف تر شود، بدین رو می توان گفت پس از غیبت کبرا دو اندیشه اخباریین و اصولیین یا مجتهدان پدید آمد که از آنها بایستی به نام دو شیوه برخورد با متون یاد کرد. از این رو در دوران غیبت، دو روش بهره گیری از متون (قرآن و سنت) دیده می شود، برخی بر این روش بودند که قرآن و سنت از جلوه های وحی شمرده می شوند و وظیفه ما در برابر آنها چیزی جز فهم و به کارگیری نیست و بی چون و چرا بایستی آنها را پذیرفت. این گروه هر گونه دخالت دادن رای انسانی را در برداشت از سخنان امامان علیهم السلام مردود می شمارند; زیرا بر این باورند که شناختهای بشری نارس و در بیشتر زمینه ها، بر پایه گمان پدید می آید و بدین رو نیز تقلید را روا نمی دارند چرا که از نگاه آنان تقلید یعنی پیروی کردن از یک رشته دانشهای نارس بشری و عقل آدمی چنین چیزی را با توان دست یابی به شناختهای درست که از راه گردن نهادن به سخنان امامان علیهم السلام پدید می آید روا نمی شمارد. (۱۲)

برخی دیگر بر آنند اگر چه قرآن و سنت راستین از کژی و کاستی پاک شده اند ولی اوضاع و چگونگی زمان، حتی هنگام حضور معصوم علیه السلام این گونه نبوده است که سنت راستین به دست دوستداران برسد; زیرا هنگام حضور نیز سخنان منسوب به امامان علیهم السلام آمیخته با تقیه و حیله و نیرنگ بوده است چه رسد به روزگار غیبت و زمانی که اکنون ما در آن قرار گرفته ایم. از دیگر سو همه آیه های قرآن و سخنان امامان علیهم السلام شفاف و آشکار نیست و گاهی آدمی در فهم آنها با پوشیدگی رو به رو می شود و اگر هم شفاف باشد گاهی به گونه ای نیست که با شرایط کنونی سازگار باشد، بودن چنین دشواریهایی، فضایی تیره و تار پدید می آورد و به ناچار آدمی را به سوی اجتهاد که بر چرخه عقل و داوریهای انسانی استوار است می کشاند. از این رو، ناگزیر می شود که فن سندشناسی را بیافریند و به پالایش سخنان منسوب به امامان علیهم السلام همت گمارد و از دیگر سو ناچار می شود برای دست یابی به اندیشه درست امامان علیهم السلام ذهن خود را به ترازها و قاعده های عقلانی و عقلایی مجهز سازد; زیرا خداوند دین خود را بر پایه فطرت آدمی و اصول عقلانی استوار گردانیده است.

با نگاه به آنچه گفته شد، در یک نگرش گسترده می توان تحولات رخ داده در فرایند بهره گیری از عقل را در این دوران به سه مرحله بخش بندی کرد:

۱- مرحله روی آوری به عقل و روشهای عقلانی در استدلالات اصولی و فقهی بدون این که از عقل به عنوان یکی از منابع دست یابی به احکام یاد گردد. (قرن چهارم تا ششم هجری) .

۲- مرحله ای که افزون بر روی آوری به عقل از آن به عنوان یکی از منابع دست یابی به احکام یاد می گردد بدون این که از آن تعریف شود و در باره آن کند و کاوی انجام پذیرد. (اواخر قرن ششم تا قرن سیزدهم هجری) .

۳- مرحله ای که از عقل به عنوان یکی از منابع دست یابی به حکم تعریف می شود و در باره آن به کند و کاو می پردازند. (قرن سیزدهم تا کنون) .

مرحله اول:

در این مرحله می توان از کسانی چون ابن جنید، شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی نام برد. ابن جنید (متوفای ۳۸۰ق.) در پاره ای موارد مانند اهل سنت برای دست یابی به حکم، از قیاس که در زمره روشهای عقلی است، سود برده است. (۱۳)

پس از ابن جنید، شیخ مفید (۴۱۳- ۳۳۶) در نوشته های خود، بویژه نوشته های کلامی به گونه برجسته از عقل بهره جسته است تا آنجا که آشکارا در نوشته اصولی خود، بنا بر گزارش شاگردش، از عقل به عنوان وسیله ای برای شناخت حجیت قرآن و دلایل اخبار، یاد می کند. (۱۴) وی در مباحث فقهی خود نیز گاهی از دلیل عقل برای اثبات یا تایید حکم شرعی چون جواز نکاح متعه، سود جسته است و در بر شمردن دلیل آن می گوید: «لنا العقل و الکتاب و السنه و الاجماع و..» . (۱۵) وی در تحلیل دلیل عقلی می گوید: نکاح متعه از آن رو جایز است که خالی از هر گونه نشانه های مفسده و ضرر است. (۱۶)

پس از شیخ مفید، سید مرتضی (۴۳۶- ۳۵۵) به گردآوری مشروح دانش اصول همت می گمارد و به گونه مفصل در کتاب «الذریعه الی اصول الشریعه » به مباحث اصولی می پردازد و در جاهای بسیاری برای اثبات مسائل اصولی و همینطور مباحث فقهی خود، به دلیل عقل روی می آورد ولی هیچگاه از آن به عنوان منبع احکام شرع، یاد نمی کند. (۱۷) وی در جاهای گوناگونی از آثار فقهی خود تصریح می کند اگر حادثه ای پدید آید و حکم آن در کتاب، سنت و یا اجماع نبود، بایستی بر پایه دلیل عقل حکم کرد. (۱۸) وی اساسا به عنوان قاعده کلی باور دارد «ناگزیر در هر یک از احکام افعال، اصل ضروری عقلی وجود دارد.» منظور وی از اصل ضروری عقلی، لزوما اصول عملیه نیست، بلکه یک رشته قواعد و دلیلهای عقلی است که هم عرض نصوص و به عنوان پشتوانه می توان از آنها سود جست، مانند آنچه که شیخ مفید برای جواز نکاح متعه گفته بود. سید مرتضی عقیده دارد، هر سودی که زیان دنیوی و اخروی در آن دیده نمی شود به حکم ضروری عقل مباح است. (۱۹)

پس از سید مرتضی شیخ طوسی (۴۶۰- ۳۸۵) مفصل ترین اثر اصولی را به نام عده الاصول پدید می آورد. وی در کتاب یاد شده بخشی را به نام «فی ذکر ما یعلم بالعقل او السمع » گشوده است و به بخش بندی دانش به ضروری و اکتسابی همت می گمارد و دانشهای اکتسابی را به دو قسم عقلی و سمعی تقسیم می کند و به گونه روشن در این باره به کاوش می پردازد و به عنوان یک دانشمند شیعی روی آوری به عقل و نیاز به آن را به اوج می رساند، با این همه، وی نیز مانند گذشتگان خود آن را در رشته منابع احکام یاد نمی کند ولی در حکم آخرین قطره ای است که در ظرف روزگار خود می چکد و آن را لبریز می سازد و زمینه ساز مرحله دوم می شود.

مرحله دوم:

پس از آن که نوعی روی آوری به دلیل عقل در تحلیلهای اصولی و فقهی دانشمندان پیشین دیده شد، نیاز به دلیل عقل به عنوان یکی از منابع دست یابی به حکم، آشکار می گردد. از این رو ابن ادریس حلی (۵۹۸- ۵۴۳) با تاثیر پذیری و الهام از سخنان سید مرتضی آن گونه که از مطالعه مقدمه کتاب «السرائر» به دست می آید (۲۰) عقل را آشکارا در رشته منابع احکام می شمارد ولی در این باره سخنی بیشتر نمی گوید، با این همه، سخن وی به لحاظ شکلی گامی بلند در روی آوری به عقل شمرده می شود.

پس از وی دانشمندان شیعی سخن یاد شده را می پذیرند و بدون هر گونه مناقشه ای و بدون این که به تعریف و کند و کاو در باره ماهیت دلیل بپردازند به بخش بندی آن همت می گمارند. از این رو از ویژگیهای دوره یاد شده، تقسیماتی است که از دلیل عقل یاد می گردد. نخستین کسی که به این بخش بندی پرداخته محقق حلی (متوفای ۶۷۶) در مقدمه کتاب معتبر است. وی پس از آن که دلیل عقل را یکی از مستندهای احکام یاد می کند، بدون تعریفی از آن، دلیل عقل را دو قسم می کند، یک قسم آن دلیلی است که توقف بر خطاب شارع ندارد; مانند وجوب رد ودیعه. قسم دیگر دلیلی است که بر خطاب شارع توقف دارد و آن عبارت است از لحن الخطاب، فحوی الخطاب و دلیل الخطاب. (۲۱) دانشمندان پس از محقق حلی همین سخن را پایه قرار داده و تنها اقسام دیگری بر آن افزوده اند. (۲۲)

مرحله سوم:

در این مرحله نگاه ویژه ای به دلیل عقل شده و بیشتر از گذشته به آن همت گمارده اند; یعنی آن را تعریف کرده و به تحلیل آن پرداخته و ابعاد بیشتری از آن را روشن ساخته اند. آغازگر این مرحله، میرزای قمی به شمار می آید. (۲۳) او نخستین کسی است که به تعریف و تحلیل دلیل عقل پرداخته است و کسان دیگری چون شیخ محمد حسین اصفهانی، (۲۴) شیخ محمد تقی اصفهانی (۲۵) و بنابر نقل محمد رضا مظفر، محسن کاظمی اعرجی، (۲۶) شیوه وی را ادامه داده اند.

همانگونه که دیده می شود، دانشمندان یاد شده در زمره شاگردان مرحوم وحید بهبهانی به شمار می آیند که پس از وی با الهام و تاثیرپذیری از او، دریچه دیگری را در بحث دلیلهای عقلی گشوده اند. چنین گرایش برجسته ای به بحث دلیلهای عقلی ره آورد تلاشهای خستگی ناپذیر آن فرزانه روشن ضمیر است. وی برای زنده نگه داشتن اجتهادی که بر پایه اصول عقلانی و عقلایی است درگیری نفس گیری را با گروه اخباریان به انجام رسانید و با کوشش سترگ خویش، شریعت را از چنگال جمودگرایی اخباریان رهایی بخشید و حاصل اندیشه های وی در دو اثر «الفوائد الحائریه » و «الرسائل الاصولیه » نمایان است. بدین رو شایسته خواهد بود روح کلی حاکم بر اندیشه وی یاد گردد تا آشکار شود چگونه زمینه ساز مرحله سوم گردیده است؟

آنچه از بررسی دو اثر اصولی وی بدست می آید این است که اگر چه او با اندیشه اخباریان مبنی بر وانهادن اجتهاد که یک بعد آن نیز، کنار گذاشتن تلاشهای عقلانی است مخالفت می ورزیده (۲۷) و بر فهم عقلانی متون دینی پافشاری می کرده است با این همه در نوشته های وی بحث دلیل عقل به عنوان منبع دست یابی به حکم، وجود ندارد. او در بحثی به نام «فی طرق ثبوت الاحکام الشرعیه » هیچ اشاره ای به دلیل عقل به عنوان منبع دست یابی به حکم ندارد. (۲۸) و در بحثی به نام «فی عظم خطه الفقه » می گوید، تفاوت دانش فقه با دانشهایی مانند طب در این است که دانش طب بر پایه اموری تجربی و عقلانی استوار است و حال آن که دانش فقه در بیشتر موارد، تعبدی است. (۲۹) با این همه روحی که بر مباحث وی با اخباریان حاکم است، برخاسته از یک عقلانیت سترگ و سنجیده است. او نمی پذیرد که در دست یابی به احکام، تنها بایستی به الفاظ و واژگانی که در متون دینی وجود دارد، تکیه کرد و نقش انسان تنها شنیدن و به کاربستن آنها باشد بدون این که آدمی عقل و هوش خود را به کار گیرد. او بر این باور است که مجتهد در برخورد با نصوص دینی نبایستی تماشاگر باشد بلکه به دلایلی که در نوشته های خود آورده بایستی ایفای نقش نیز بنماید ولی یک نقش هوشمندانه و همراه با به کارگیری قواعد عقلانی و عقلایی. او عقیده دارد بایستی روایات را پالایش کرد و با ترازهای عقلانی سنجید و از نظرگاه سند و متن به دیده باریک به آنها نگریست. وی به شدت مخالف برخورد ساده با روایات است و بر این باور پای می فشارد که فهم نصوص بایستی بر پایه تکنولوژی اجتهاد استوار گردد. (۳۰)

عقلانیتی که وحید بهبهانی بر آن اصرار می ورزد در فهم نصوص است، نه در منبعیت عقل برای دست یابی به حکم شرع. از سخنان او چنین بر می آید که بایستی روایات را عاقلانه و درایت آمیز فهمید. ای بسا در اثر بیان برجسته و موشکافانه نارساییهای عمدی و خطایی در نقل روایات که از سوی او وجود داشته است، اندیشه انسداد باب علم در ذهن شاگرد وی یعنی میرزای قمی، نقش می بندد و دلیل عقل به عنوان منبع اجتهاد نزد وی برجسته شده و به تعریف و تحلیل آن می پردازد. (۳۱) پس از میرزای قمی، دلیل عقل نسبت به گذشته بیشتر در کانون اندیشه دانشمندان شیعی قرار می گیرد اگر چه هنوز در مباحث اصولی آن گونه که شایسته است منزلت در خور را نیافته است با این همه در درسهای خارج حوزه به آن می پردازند (۳۲) و کسانی چون محمد رضا مظفر (۳۳) و سید محمد باقر صدر (۳۴) به گونه مفصل در نوشته های خود به آن توجه کرده اند و بسا هنوز راه درازی پیش رو باشد و پیرامون آن پرسشهای فراوانی چهره نمایی کند.

پی نوشت ها:

۱.منظور از عقل هرگونه یافته های بشری است به جز عرفان.
۲.ابن منظور، لسان العرب.
۳.علی اکبر دهخدا، لغت نامه.
۴.عده الاصول، ج ۱، ص ۲۳: «والعقل هو مجموع علوم اذا حصلت کان الانسان عاقلا.»
۵.در برخی نوشته های اصولی که اخیرا نگاشته شده از عقل به عنوان نیرویی که توانایی درک استلزامات عقلی را دارد، تعریف شده است. ر.ک.: عبد الهادی الفضلی، دروس فی اصول الفقه الامامیه، ج ۲، ص ۳۵۲.
۶.قوانین الاصول، ج ۲، ص ۲۵۸: «والمراد بالدلیل العقلی هو حکم عقلی یتوصل به الی الحکم الشرعی و ینتقل من العلم بالحکم العقلی الی الحکم الشرعی.»
۷.سید محمد باقر صدر، دروس فی علم الاصول، ج ۲، ص ۲۰۲. محمد رضا مظفر، اصول الفقه، ج ۲، ص ۱۱۸.
۸.ناگفته نماند، در بیشتر نوشته های اصولی دانشمندان شیعی، در این باره که آیا احکام عقلی در برگیرنده علوم تجربی نیز می شود یا خیر، خاموش است. تنها مرحوم وحید بهبهانی اشاره ای دارند که در آینده گفته خواهد شد.
۹.شیخ طوسی، عده الاصول ج ۲، ص ۷۳۲. سید مرتضی، الذریعه الی اصول الشریعه ج ۲، ص ۷۹۴. محقق حلی، معارج الاصول، ص ۱۸۰. عبد الهادی الفظی، تاریخ التشریع الاسلامی، ص ۴۴.
۱۰.مجموعه این دست روایتها، در کتاب اعیان الشیعه مرحوم سید محسن امین، ج ۱، ص ۹۳ به بعد یاد گردیده است.
۱۱.سید محمد حسین بروجردی، جامع الاحادیث الشیعه، ج ۱، ص ۲۷۳; حسین مدرسی مقدمه ای بر فقه شیعه، ص ۳۰; امام خمینی رحمه الله، رساله اجتهاد و تقلید، صص ۱۲۸- ۱۲۵; جعفر سبحانی موسوعه طبقات الفقهاء، القسم الثانی، ص ۲۲۶- ۲۰۸.
۱۲.محمد امین استرابادی، الفوائد المدنیه، برای نمونه ص ۴۷ به بعد و ص ۹۰ به بعد.
۱۳.شیخ طوسی، الفهرست، ص ۲۰۹، میرزا عبد الله افندی اصفهانی، ریاض العلماء، ج ۵، ص ۱۹.
۱۴.شیخ مفید، التذکره باصول الفقه، (سلسله مؤلفات الشیخ المفید)، ج ۹، ص ۲۸.
۱۵.شیخ مفید، خلاصه الایجاز فی المتعه، (سلسله مؤلفات الشیخ المفید)، ج ۶، ص ۲۲.
۱۶.همان.
۱۷.الذریعه، ج ۱، صص ۲۸۳ و ۴۸۴ و ج ۲، صص ۲۲۸- ۲۲۲ و ص ۳۳۲ به بعد و ص ۶۷۵.
۱۸.رسائل الشریف المرتضی، المجموعه الاولی، ص ۲۱- ۲۰ و المجموعه الثالثه ص ۳۱۳.
۱۹.الانتصار، ص ۱۰۹.
۲۰.السرائر، ج ۱، ص ۴۹.
۲۱.المعتبر، ص ۶.
۲۲.شهید اول، ذکری للشیعه، صص ۵۳- ۵۲; فاضل تونی، الوافیه، صص ۲۳۹- ۱۷۱.
۲۳.قوانین الاصول، ص ۲۵۸.
۲۴.الفصول الغرویه، ص ۲۱۶.
۲۵.هدایه المسترشدین، ص ۲۲۱.
۲۶.اصول الفقه، ج ۲، ص ۱۱۱.
۲۷.الرسائل الاصولیه، صص ۴۱ و ۲۳.
۲۸.همان، ص ۲۹۷.
۲۹.همان، ص ۹۱.
۳۰.الرسائل الاصولیه، ص ۴۲ به بعد.
۳۱.قوانین الاصول، ص ۲۵۸.
۳۲.شهید صدر، بحوث فی علم الاصول، ج ۴، ص ۱۱۹; ناصر مکارم شیرازی، انوار الاصول، ج ۲، ص ۴۹۴.
۳۳.اصول الفقه، ج ۱، ص ۱۹۸ و ج ۲، ص ۱۱۵.
۳۴.المعالم الجدیده، ص ۱۴۶، دروس فی علم الاصول، ج ۱، ص ۳۱۱ و ج ۲، ص ۲۰۲.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

قماشی، سعید

قرآن در سیره و سخن امام مهدی (عج)

طلیعه

در هشتاد سوره از قرآن کریم به اشاره و اجمال، از حرکت عظیم الهی امام مهدی(ع) پرده برداشته شده است که این اشارات را پیامبر(ص) و معصومان (ع) در ذیل 270 آیه تفسیر و تبیین کرده اند. و هر یک از سوره های قرآنی از یک تا پانزده آیه و گاهی تمام یک سوره به قیام و انقلاب حضرت مهدی تفسیر شده است مفسران عالی قدر به این روایات در ذیل آیات مربوط اشاره کرده اند.

از یک نگاه می توان گفت که روز ظهور امام مهدی(ع) روز تأویل قرآن است.

محدث بزرگوار علی بن ابراهیم قمی در ذیل آیه ) هَلْ یَنظُرُونَ إِلاَّ تَأْوِیلَهُ یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ ([1]؛ آیا آنها انتظار تأویل آیات دارند؟ آن روز که تأویل آنها فرارسد»، فرموده: این آیه درباره حضرت قائم(ع) و روز قیامت است.[2]

امام مهدی (ع) مصداق بارز قرآن ناطق است که با آمدن وی همه ِآیات قرآن تفسیر می شود، قرآن بر جهان حکومت می کند، از مهجوریت بیرون می آید، همه مردم به معارف ناب آن به سرعت دست پیدا می کنند و حتی ضعیف ترین افراد جامعه به این موهبت الهی خواهند رسید.

آن حضرت را به حق می توان فرزند قرآن دانست.

او با غیر از قرآن انسی ندارد و او است که پیش از ولادت در شکم مادر قرآن می خواند و نیز در حین ولادت و پس از آن، یا به تلاوت قرآن می پرداخت و یا به آن استدلال می کرد. این نوشتار به چند دوره از زندگانی امام مهدی(ع) و به سیره و سخن او می پردازد.

دوره نخست: پیش از ولادت

اگر چه خواندن قرآن و یا سخن گفتن در جنین مادر امری برخلاف عرف و عادت است، اما این امر در خاندان وحی و نبوت و در بین فرزندان فاطمه و علی بسیار عادی بوده است؛ چرا که در حالات هر یک از معصومان(ع) آمده است که پیش از ولادت سخن می گفته و یا قرآن می خوانده است؛ از جمله امام مهدی که این چنین بود.

حکیمه دختر امام جواد(ع) که به دعوت امام حسن عسکری(ع) شب را در خانه امام بیتوته کرده بود، گوید:

وقتی که نیمه شب فرارسید، من و نرجس نماز شب خواندیم، سپس پیش خود گفتم سپیده دم نزدیک شده، اما هنوز حملی از او ظاهر نشده است که حضرت ابومحمد عسکری از درون حجره صدا زد که شتاب مکن.

گوید از روی شرمساری به حجره برگشتم که نرجس به استقبالم شتافت؛ در حالی که به خود می لرزید. من نیز او را به سینه ام چسباندم و سوره ) قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ( را و سوره ) إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ( و آیة الکرسی را بر او خواندم. هر چه را می خواندم، آن جنین نیز که در شکم او بود، همراه من می خواند.[3]

در روایت دیگری آمده که امام حسن عسکری به من امر کرد تا بر او ) إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ( را بخوانم. وقتی که خواندم، از درون نرگس شنیدم آنچه را که می خواندم، جنین نیز می خواند و به من سلام می کند.

من از این جریان بسیار ترسیده بودم که امام صدا زد: هرگز از امر پروردگار تعجب نکن؛ چرا که پروردگار در کودکی حکمت را بر زبان ما جاری می سازد و در بزرگی ما را حجت خود در روی زمین قرار می دهد.[4] در همین گفتگو که میان حکیمه دختر امام جواد و امام حسن عسکری(ع) بود، امام به عمه اش فرمود:

«و إن الصبیّ منّا یَتکلّم فی بطن أمّه و یقرأ القرآن و یعبد ربه عزّوجل؛

کودکان ما در شکم مادر خود سخن می گویند و قرآن می خوانند و خدای خود را عبادت می کنند».[5]

دوره دوم: هنگام ولادت

امام مهدی(ع) به هنگام ولادت علاوه بر اینکه برخی آیات قرآن مجید را می خواند، تمام قرآن کریم بلکه تمام کتاب های آسمانی را نیز تلاوت می کرد.

شیخ طوسی به سند خود از حکیمه دختر امام نقل کرده: وقتی که امام مهدی(ع) به دنیا آمد، امام عسکری(ع) دستی بر سر مبارک فرزندش کشید و به او فرمود: فرزندم! به قدرت خداوند سخن گوی.

پس ولی خدا از شیطان رجیم به او پناه برده چنین گفت: وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ …(6)

؛ ما می خواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم و حکومتشان را در زمین پابرجا سازیم ….». آن گاه بر پیامبر خدا (ص) و بر علی امیرمؤمنان و بر هر یک از امامان درود فرستاد تا اینکه به پدر بزرگوارش رسید.[7]

تلاوت کتب آسمانی

همچنین حکیمه دختر امام جواد(ع) از ماجرای لحظه ولادت امام مهدی چنین سخن گوید: پس امام حسن عسکری(ع) صورت و دو دست و دو پای فرزندش را بوسید و آن گاه زبان خویش را در دهان او گذارد؛ همانند پرندگان که غذا در دهان جوجه خود می گذراند.

سپس به او فرمود: بخوان! پس او شروع به خواندن قرآن کرد و از بسم الله الرحمن الرحیم آغاز کرد تا قرآن را به پایان رسانید.[8]

حکیمه می گوید: در هفتمین روز از ولادت امام مهدی بر امام حسن عسکری(ع) وارد شدم و بر او سلام گفتم و در محضرش نشستم.

امام فرمود: فرزندم را بیاور. پس او را آوردم؛ در حالی که لباس های زرد رنگی بر تن داشت.

امام عسکری(ع) همانند روز اول زبانش را در دهان او قرار داد و فرمود: فرزندم! سخن بگو.

و سپس فرمود: فرزندم! بخوان، هر آنچه را که خداوند بر پیامبران و رسولانش نازل کرده است.

او نیز به زبان سریانی شروع به خواندن صحف آدم (ع) کرد.

همچنین کتاب حضرت ادریس، کتاب حضرت نوح، کتاب حضرت هود، کتاب حضرت صالح، صحف حضرت ابراهیم، تورات حضرت موسی، زبور حضرت داود، انجیل حضرت عیسی و فرقان جدم رسول الله(ص) را تلاوت فرمود.

سپس به نقل داستان های پیامبران و مرسلین پرداخت و آنها را یکی پس از دیگری ذکر کرد تا به زمان حضرت امام عسکری(ع) رساند.[9]

دوره سوم: دوران کودکی

از دو گفتگویی که حضرت امام مهدی(ع) در زمان پدر و در دوران کودکی خویش داشته، روشن می شود که حضرت ضمن بیان برخی آیات قرآن به پرسش های قرآنی نیز پاسخ داده است.

حضرت در گفتگو با سعد بن عبدالله اشعری قمی در بیان مراد خداوند از )إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًی(10) می فرماید که یعنی:

«ای موسی! محبت اهل خود را از قلبت بیرون کن» و آنگاه به مقصود از کهیعص[11] می پردازد و در آخر به آیه شریفه )وَاخْتَارَ مُوسَی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً لِّمِیقَاتِنَا…(12) پرداخته، راه و روش گفتگو را با دشمنان به سعد بن عبدالله می آموزد.[13]

گفتگو با کامل بن ابراهیم مدنی

محمد بن انصاری روایت کرده است: گروهی از مفوضه کامل بن ابراهیم مدنی را نزد امام حسن عسکری(ع) فرستاند.

او می گوید: با خود گفتم: وقتی خدمت آن حضرت رسیدم، درباره حدیثی که از او روایت شده، بپرسم که فرموده است جز کسی که حق مرا نشناسد، وارد بهشت نخواهد شد.

وقتی که وارد شدم، کنار دری که پرده ای آن را پوشانده بود، نشستم.

در همان حال بادی وزید و گوشه ای از پرده کنار رفت.

ناگاه جوانی را چون پاره ماه دیدم که حدود چهار بهار از عمر او می گذشت.

به من فرمود : ای کامل بن ابراهیم! من از سخنش برخود لرزیدم و گفتم: بلی، مولای من …!

سپس فرمود: آمده ای درباره سخن مفوضه بپرسی؟ آنان دروغ گفتند، بلکه دل های ما ظرف های مشیت و اراده خدای عزّوجل است.

هر گاه بخواهد، ما هم می خواهیم و خداوند در این باره می فرماید: وَمَا تَشَاؤُنَ إِلَّا أَن یَشَاء اللَّهُ…(14) .

امام عسکری به من فرمود: چرا نشسته ای؟ پرسشت را پاسخ داد. به پا خیز، و من برخاستم.[15]

دوره چهارم: دوران غیبت صغرا

غیبت صغرا هفتاد و اندی سال به طول انجامید.

در این مدت حضرت امام مهدی(ع) ملاقات های بسیار محدودی داشت و گاه در پاسخ به سخن برخی مدعیان، یا در بیان علت غیبت و یا در ردّ برخی از افراد و گروه ها و جریانات انحرافی نامه هایی را می نویسد که برخی از آنها را نقل می کنیم.

پاسخ نامه احمد بن اسحاق

طبرسی از سعد بن عبدالله اشعری و او از شیخ صدوق روایت کرده: یکی از یاران ما خدمت احمد بن اسحاق بن سعد اشعری رسید و به وی اطلاع داد که جعفر بن علی نامه ای به او نوشته و خودش را به وی معرفی کرده و بدو اعلان داشته که وی پس از برادرش امام عسکری(ع) امام است و به حلال و حرام و بر همه علوم و دانش احاطه دارد.

احمد بن اسحاق گوید: وقتی نامه او را خواندم، نامه ای به صاحب الزمان (ع) نوشتم و نامه جعفر را ضمیمه آن کردم.

حضرت چنین پاسخ داد: به نام خداوند بخشنده مهربان.

نامه ات و نامه ای که همراه آن بود، به من رسید. خداوند تو را حفظ فرماید! بر اختلاف الفاظ و اشتباهات مکرر آن نامه آگاه شدم و اگر شما هم دقت می کردی، به برخی از آن اشتباهات پی می بردی … .

او با ادعایی که کرده، بر خدا دروغ بسته است.

نمی دانم او چگونه می خواهد ادعایش را ثابت کند؛ آیا (ادعای او) به (سبب) آشنایی اش با احکام دین است؟ به خدا سوگند! نه حلال و حرامی می داند و نه خوب و بد را از یکدیگر تمیز می دهد. آیا این کار را با علم و دانش خود انجام می دهد؛ در صورتی که او حق را از باطل و محکم را از متشابه باز نمی شناسد و حدود نماز و وقت آن را نمی داند. آیا همه اینها از سر تقواست؟ خدا گواه است که او چهل روز نماز واجب را ترک کرد.

این دعا برای شعبده بازی است.

شاید خبر آن به شما برسد که هنوز ظرف های میگساری او برقرار و آثار گناه و معصیت و تمرد او بر خداوند عیان و پابرجاست و شاید می خواهد این کار را با معجزه انجام دهد.

اگر راست می گوید، معجزه ای بیاورد و یا با دلیلی آن کار را انجام دهد و اگر راست گو است، آن دلیل را اقامه کند و اگر این امر را با دلیل و برهان انجام می دهد، در این صورت دلیلش را ذکر کند.

خدای عزّوجل در کتاب خویش می فرماید: )بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ حم تَنْزِیلُ الْکِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّی…[16]؛

«هم این کتاب از سوی خداوند عزیز و حکیم نازل شده است.

ما اسمان ها و زمین و آنچه را که در میان این دو است، جز به حق و برای وقت معینی نیافریدیم، اما کافران از آنچه انذار می شوند، روی گردان اند. به آنان بگو: این معبودهایی را که غیر از خدا پرستش می کنید، به من نشان دهید. چه چیزی از زمین را آفریده اند یا شرکتی در آفرینش آسمان ها دارند؟ کتابی آسمانی پیش از این یا اثر علمی از گذشتگان برای من بیاورید، اگر راست می گویید! چه کسی گمراه تر است از آن کسی که معبودی غیر خدا را می خواند که تا قیامت هم به او پاسخ نمی گوید و از خواندن آنها بی خبر است.

و هنگامی که مردم محشور می شوند، معبودهای آنها دشمنانشان خواهند بود، حتی عبادت آنها را انکار می کنند؟!»[17]

پاسخ اسحاق بن یعقوب

در پاسخ نامه ای که به وسیله عمروی به اسحاق بن یعقوب نوشت، چنین آمده است: «و اما علت غیبت این است که خداوند عزّوجل می گوید: )یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْیَاء إِن تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ([18]؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، از چیز هایی نپرسید که اگر برای شما آشکار گردد، شما را ناراحت می کند.

هیچ یک از پدرانم نیستند، مگر آنکه بر عهده اش بیعتی از طاغوت زمان خود باشد و هنگامی که من خارج می شوم، هیچ بیعتی از طاغوت ها بر من نخواهد بود».[19]

فضیلت سوره توحید و قدر

در نامه ای محمد بن عبدالله بن جعفر حمیری به امام زمان(ع) می نویسد: در ثواب قرائت قرآن در نماز های فریضه از عالم(ع) رسیده است که فرمود:

تعجب است از کسی که در نمازش، (إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ) نخواند، چگونه نمازش پذیرفته می شود؟ همچنین روایت شده:

هیچ نمازی رشد و نمو نمی کند، در صورتی که در آن )قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ( خوانده نشود.

امام در پاسخ فرمود: مقدار ثواب در سوره ها به همان اندازه ای است که روایت در مورد آن وارد شده است.

و اگر سوره ای را که خواندنش ثواب دارد، رها کند و به جایش (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) و (إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْر) را به خاطر فضیلتشان بخواند، هم ثواب این دو سوره و هم ثواب سوره ای که ترک کرده، به او داده می شود همچنین جایز است غیر از این دو سوره را بخواند و نمازش هم تمام است، ولی این شخص فضیلت را رها کرده است.

بیزاری از غالیان

در نامه ای که از حضرت امام مهدی(ع) در رد غالیان و بیزاری از ایده های باطلشان صادر شده، ان حضرت به محمد بن علی بن هلال کرخی چنین نوشته است:

«ای محمد بن علی! خدای متعال اجلّ است از آنچه توصیفش می کنند. (بدان که) ما هرگز شریکان خدا در علم و قدرتش نیستیم، بلکه علم غیب را کسی جز او نمی داند؛ همان گونه که در کتاب محکم خود فرموده:

(قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السّمواتِ وَ اْلأَرْضِ الْغَیْبَ إِلاّ اللّهُ)[20]؛ بگو که در آسمان ها و زمین جز خداوند کسی غیب را نمی داند».

من و تمام پدرانم از گذشتگان همچون حضرت آدم و نوح و ابراهیم و موسی و غیر اینان از انبیا و همچنین از آخرین که رسول خدا و علی بن ابی طالب و غیر اینان از امامان گذشته تا روزهای ظهور و انتهای دورانم، همه ما بندگان خدای هستیم.

و او می فرماید:

(وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکًا وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی* قالَ رَبّ ِ لِمَ حَشَرْتَنی أَعْمی وَ قَدْ کُنْتُ بَصیرًا * قالَ کَذلِکَ أَتَتْکَ آیاتُنا فَنَسیتَها وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسی)[21]؛ هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی سخت و دشواری خواهد داشت و روز قیامت او را نابینا محشور می کنیم، می گوید: پروردگارا! چرا نابینا محشورم کردی، من که بینا بودم؟ می فرماید: آن گونه که آیات ما برای تو آمد و تو آنها را فراموش کردی، امروز نیز تو فراموش خواهی شد.

ای محمد بن علی! افراد نادان و ابلهان و سبک مغزان از شیعه، ما را (به خاطر برخی از سخنان آزار داده اند.

پس خدا را که جز او نیست و شهادت همو برای ما بس است، شاهد می گیرم و همچنین پیامبر(ص) را و تمام فرشتگان و پیامبران الهی و اولیای او و تو را و هر کس که بر این نام آگاهی یافت، شاهد می گیرم که من از کسی که درباره ما بگوید که (بدون تعلیم الهی) علم غیب می دانیم، به خدا بیزاری می جویم و یا اینکه بگوید ما در ملک و پادشاهی خداوند شریک هستیم و یا اینکه بخواهند برای ما جایگاهی غیر از جایگاهی که خداوند برای ما پسندیده است و برای آن آفریده شده ایم، قرار دهند …».[22]

رهایی از سرگردانی

شیخ طوسی به سند خود از علی بن ابراهیم رازی نقل کرده: فردی مورد وثوق در مدینة السلام برای من نقل کرد که در پی مشاجره و گفتگوی ابن ابی غانم قزوینی و جماعتی از شیعیان درباره جانشین پس از امام حسن عسکری(ع) و گفته ابن ابی غانم که امام بدون جانشین از دنیا رفته است، عده ای از همان ها نامه ای نوشتند و آن را به ناحیه فرستادند و امام را از ماجرای گفتگو و مشاجره باخبر ساختند.

پس جواب آنها به خط مبارک امام زمان(ع) چنین آمد:

«بسم الله الرحمن الرحیم.

خداوند ما و شما را از گمراهی و فتنه ها سلامت بدارد و به ما و شما روح یقین عنایت بفرماید و ما و شما را از سوء عاقبت پناه دهد! به من خبر رسیده که گروهی از شما در دین و همچنین در مورد والیان امورتان به شک و تردید افتاده اید که این اختلاف ما را به خاطر خود شما اندوهگین کرده است… . ای مردم! شما را چه شده است که پیوسته در شک، سرگردانید و در حیرت و سردرگمی، واژگون و وارونه هستید؟ آیا فرمایش خدای عزّوجل را نشنیدید که می گوید: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُم)[23]؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر خدا و اولوا الامر را اطاعت کنید.

آیا ندانستید آنچه را که نقل شده از حوادث و رویدادها، همه اش درباره امامان گذشته و باقی ماندگان آنهاست؟ آیا ندیدید که چگونه خداوند برای شما دژ و پناه قرار داد تا به سوی آنها پناه ببرید و نیز نشانه هایی را روی زمین قرار داد تا در پرتو همان ها راه را بیابید؟ از زمان حضرت آدم(ع) تا اینکه ماضی(ع)[24] ظاهر شد و هر گاه یکی از آن نشانه ها غایب شد، نشانه دیگر ظاهر می گشت و اگر ستاره ای غایب می شد، ستاره دیگر طلوع می کرد.

حال که خداوند او را به سوی خود فراخواند، گمان بردید که خدای متعال دین خود را باطل کرده است و یا آن را که بین خود و بندگانش قرار داده بود، قطع کرده؟! هرگز چنین نیست و چنین چیزی نخواهد بود تا قیامت و رستاخیز به پا شود و امر خداوند ظاهر گردد؛ گر چه ناراضی باشند…».[25]

دوره پنجم: در دوران ظهور

اما در دوران ظهور و قیام و انقلاب امام مهدی(ع) ماجرا به گونه دیگری خواهد بود؛ چرا که یکباره قرآن مجید از غربت و هجران بیرون می آید، آن زمان، وقت حاکمیتش و هنگام اجرای قوانین روح بخش آن و زمان داوری به آن است.

آری، آن دوران وقت ظهور کتابی است که قرن ها مردم از آن فاصله گرفته و طبق هواهای نفسانی خود به تأویل و تفسیر آن پرداخته اند.

آن روز زمان نشستن بر سر سفره معارف قرآنی و بهره جستن از حقایق پنهانش می باشد.

اینک همراه ما باشید تا در محضر قرآن و در کنار امام زمان به هنگام ظهورش باشیم.

اولین سخن

امام صادق(ع) می فرماید: آن زمانی که امام مهدی(ع) ظهور می کند، به کعبه تکیه می کند؛ در حالی که 313 نفر نزد او جمع شده اند.

اولین سخن و گفته اش این آیه است: (بَقِیَّةُ اللّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ)[26]؛

«آنچه خداوند برای شما باقی گزارده، برایتان بهتر است، اگر ایمان داشته باشید».

سپس می فرماید:

«منم بقیة الله و من حجت خدا و خلیفه او برشمایم».

پس سلام کننده ای بر او سلام نمی کند، مگر آنکه می گوید:

السلام علیکَ یا بقیة الله فی ارضه، و زمانی که نزد او چهار هزار نفر جمع شوند، از مکه بیرون می رود و در روی زمین معبودی غیر از خدای عزّوجل از بت و غیر آن باقی نمی ماند، مگر آنکه آتش در آن می افتد و خواهد سوخت.[27]

استناد به آیه ای دیگر

جابر بن یزید جعفی از امام محمد باقر(ع) درباره حوادث روز ظهور امام مهدی(ع) نقل کرده که ماجرای فرو رفتن لشکر سفیانی در سرزمین بیداء در وقتی خواهد بود که حضرت قائم(ع) در مکه به خانه خدا تکیه کرده و به خانه پرروردگار خود پناه برده است.

امام(ع) در آن هنگام فریاد می زند :

«ای مردم! ما از خداوند کمک و یاری می طلبیم.

پس هر که به ندای ما لبیک گوید، ما اهل بیت پیامبرتان حضرت محمد(ص) می باشیم و به خدا و پیامبرش نزدیک هستیم.

ای مردم! هر که با من درباره آدم محاجّه و گفتگو کند، من به حضرت آدم نزدیک ترم، و هر که درباره نوح با من محاجّه کند، من از دیگران به حضرت نوح نزدیک ترم، و هر کس با من درباره ابراهیم محاجّه کند، من از هر کس دیگر به ایشان نزدیک ترم، هر کس با من درباره حضرت محمد مصطفی(ص) محاجّه کند، من به او از دیگران نزدیک تر هستم و هر کس با من درباره پیامبران گفتگو کند، من از دیگران به همه پیامبران نزدیک ترم.

آیا خداوند در کتاب خود نمی فرماید: (إِنَّ اللّهَ اصْطَفَی آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَی الْعَالَمِینَ)[28] ؛ خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد.

ای مردم! من یادگار آدم و دخیره نوح و برگزیده ابراهیم و حضرت محمد هستم.

هان، ای مردم! هر که با من درباره کتاب خدا محاجّه کند، پس من به کتاب خدا از همه نزدیک ترم و هر که با من درباره سنت رسول خدا گفتگو و مناظره کند، پس من به سنت رسول خدا از همه کس نزدیک ترم.

خدای را گواه می گیرم، هر که امروز سخن مرا شنید به افراد غایب پیام مرا برساند، شما را به حق خدا و پیامبرش(ص) و به حق من که بر شما حق قرابت با رسول خدا دارم، ما را یاری دهید و از کسی که به ما ستم می کند، جلوگیری کنید؛ چرا که ما را ترسانده اند و به ما ظلم شده است و از شهر و دیارمان طرد شده ایم و از حقمان جلوگیری کرده اند.

اهل باطل به ما افترا بسته اند.

ای مردم! خدا را درباره ما در نظر بگیرید. ما را تنها نگذارید و یاری مان کنید که خداوند شما را یاری خواهد کرد».[29]

مضطرّ حقیقی

امام صادق(ع) می فرماید: «زمانی که حضرت قائم(ع) ظهور می کند، داخل مسجد الحرام شده، رو به روی کعبه ایستاده، پشت به مقام حضرت ابراهیم دو رکعت نماز می خواند، سپس از جای برخاسته، می گوید:

ای مردم! من از هر کس دیگر به حضرت آدم نزدیک ترم، من به حضرت ابراهیم از دیگران اولی هستم، من به حضرت اسماعیل اولی هستم .

ای مردم! من از دیگران به پیامبر(ص) اولی هستم.

سپس دو دست خود را به سوی آسمان بالا برده، پروردگار خویش را می خواند و به درگاهش گریه و زاری و التماس می کند تا اینکه با صورت به زمین می خورد. و همین است معنای فرمایش خداوند که فرموده: (أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِیلاً مَّا تَذَکَّرُونَ)[30]؛ یا کسی دعای مضطر را اجابت می کند و گرفتاری را برطرف می سازد و شما را خلفای زمین قرار می دهد. آیا معبودی با خداست؟ کمتر متذکر می شوید».[31]

جهاد با تأویل گران قرآن

بخش دیگر سیره قرآنی امام مهدی(ع) این است که وی به هیچ گونه اجازه نمی دهد تا برخی از دشمنان، قرآن را وسیله و دستاویزی برای جنگ با امام زمان قرار دهند.

فضیل بن یسار گوید: از امام جعفر صادق(ع) شنیدم که می فرمود:

«هنگامی که قائم ما قیام می کند، از جهل و نادانی مردم بیش از آنچه که پیامبر(ص) از مردم دید، می بیند.

گوید عرض کردم: چگونه؟

فرمود: پیامبر(ص) وقتی مبعوث شد که آنان سنگ و چوب تراشیده شده را پرستش می کردند.

اما زمانی که قائم ما قیام می کند، مردم به سویش می آیند و همه آنها کتاب خدا را در برابر او تأویل می کنند و با آن حضرت به احتجاج و لجاجت می پردازند».[32]

و در روایت دیگری امام صادق(ع) می فرماید: «هنگامی که قائم(ع) ظهور می کند، (گروهی) بر او خروج می کنند و با تأویل کردن قرآن به دفاع از آن می پردازند و با این بهانه با حضرت به جنگ بر می خیزند».[33]

ایجاد فضاهای قرآنی

محمد ابراهیم نعمانی در کتاب الغیبة به چند حدیث اشاره می کند که دلالت بر ایجاد فضاهای قرآنی از سوی امام زمان دارد.

بر اساس برخی از این روایات، این مسئولیت به یاران و به شیعیان و در برخی دیگر این به دست ایرانیان سپرده می شود.

حبّه عرنی گوید: امیرمؤمنان فرمود:

«گویا می بینم که شیعیان ما در مسجد کوفه چادرهایی برقرار ساخته اند و به مردم قرآن را همان گونه که نازل شده، می آموزند».[34] اَصبَغ بن نباته همین روایت را از امیرمؤمنان درباره عجم نقل کرده است.[35]

بهره مندی زنان از کتاب خدا

مصداق های بارز ایجاد این گونه فضا ها، دستیابی زنان به معارف الهی و استفاده بهتر از کتاب خدا و وحی آسمانی است.

حمران بن اعین گوید: از امام ابوجعفر (محمد باقر)(ع) شنیدم، می فرمود: «گویا می بینم دین شما پیوسته در خون خود دست و پا می زند و بر نمی گرداند آن را برای شما، مگر مردی از ما اهل بیت(ع) پس در هر سال دو مرتبه به شما عطا و بخشش خواهد کرد و در هر ماه دو مرتبه حقوق و روزی خواهد داد و در زمان او به حکمت و دانش می رسید؛ به گونه ای که حتی زن در خانه خویش به کتاب خدا و سنت رسول الله به داوری می پردازد».[36]

همراه داشتن قرآنی که امام علی(ع) جمع کرد در تفسیر برهان در ذیل آیه (وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ فَاخْتُلِفَ فیهِ) گفته است:

آنان اختلاف کردند، همان طور که این امت اختلاف ورزیدند در آن کتاب که همراه قائم است و برای ایشان می آورد؛ تا اینکه بسیاری از مردم آن را انکار می کنند. پس او جلو ایشان می آید و گردنشان را می زند.[37]

طبرسی در کتاب احتجاج از ابوذر نقل کرده است: چون رسول خدا(ص) درگذشت، علی(ع) بنابر وصیت پیامبر قرآن را جمع کرد و نزد مهاجرین و انصار آورد و آن را بر ایشان عرضه داشت.

چون ابوبکر آن را گشود و در نخستین صفحه آن فضیحت های آنان بیرون آمد، عمر آن را پرتاب کرد و گفت: یا علی! آن را بازگردان که به آن نیازی نداریم. حضرت آن را گرفت و بازگشت. چون عمر به خلافت رسید، از علی(ع) درخواست کرد که آن قرآن را به آنها بازگرداند و گفت: یا ابا الحسن! کاش قرآنی را که برای ابوبکر آوردی، اکنون بیاوری تا بر آن گرد آییم.

آن جناب فرمود: هیهات، راهی به آن نیست.

آن را آوردم تا بر شما حجت تمام شود و روز قیامت نگویید که ما از آن غافل بودیم، یا بگویید آن را برای ما نیاوردی.

قرآنی که نزد من است، بر آن دست نمی گذارد مگر پاکیزگان و اوصیایی از فرزندانم.

عمر گفت:

آیا برای اظهار کردن آن وقت معلوم است؟ امام فرمود: آری، زمانی که قائم فرزندان من قیام کند، آن را آشکار سازد و مردم را بر آن وا می دارد و سنت الهی را جاری می کند».[38]

در اینجا باید توضیح دهم که ممکن است امیرمؤمنان برخی مطالب را از زبان پیامبر به عنوان توضیح و تفسیر برخی آیات نقل کرده بود که خوشایند عمر بن الخطاب نبوده است.

لذا قرآن را پرتاب می کند، اما پس از تثبیت خلافت خودش از امیرمؤمنان می خواهد که همان را بیاورد تا بر گرد آن جمع شوند، اما با پاسخ منفی امیرمؤمنان روبه رو می شود.

طلیعه

در هشتاد سوره از قرآن کریم به اشاره و اجمال، از حرکت عظیم الهی امام مهدی(ع) پرده برداشته شده است که این اشارات را پیامبر(ص) و معصومان(ع) در ذیل 270 آیه تفسیر و تبیین کرده اند.

و هر یک از سوره های قرآنی از یک تا پانزده آیه و گاهی تمام یک سوره به قیام و انقلاب حضرت مهدی تفسیر شده است مفسران عالی قدر به این روایات در ذیل آیات مربوط اشاره کرده اند.

 از یک نگاه می توان گفت که روز ظهور امام مهدی(ع) روز تأویل قرآن است.

محدث بزرگوار علی بن ابراهیم قمی در ذیل آیه )هَلْ یَنظُرُونَ إِلاَّ تَأْوِیلَهُ یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ ([1]؛ آیا آنها انتظار تأویل آیات دارند؟ آن روز که تأویل آنها فرارسد»، فرموده: این آیه درباره حضرت قائم(ع) و روز قیامت است.[2]

 امام مهدی(ع) مصداق بارز قرآن ناطق است که با آمدن وی همه ِآیات قرآن تفسیر می شود، قرآن بر جهان حکومت می کند، از مهجوریت بیرون می آید، همه مردم به معارف ناب آن به سرعت دست پیدا می کنند و حتی ضعیف ترین افراد جامعه به این موهبت الهی خواهند رسید.

آن حضرت را به حق می توان فرزند قرآن دانست.

او با غیر از قرآن انسی ندارد و او است که پیش از ولادت در شکم مادر قرآن می خواند و نیز در حین ولادت و پس از آن، یا به تلاوت قرآن می پرداخت و یا به آن استدلال می کرد. این نوشتار به چند دوره از زندگانی امام مهدی(ع) و به سیره و سخن او می پردازد.

دوره نخست: پیش از ولادت

اگر چه خواندن قرآن و یا سخن گفتن در جنین مادر امری برخلاف عرف و عادت است، اما این امر در خاندان وحی و نبوت و در بین فرزندان فاطمه و علی بسیار عادی بوده است؛ چرا که در حالات هر یک از معصومان(ع) آمده است که پیش از ولادت سخن می گفته و یا قرآن می خوانده است؛ از جمله امام مهدی که این چنین بود.

حکیمه دختر امام جواد(ع) که به دعوت امام حسن عسکری(ع) شب را در خانه امام بیتوته کرده بود، گوید:

وقتی که نیمه شب فرارسید، من و نرجس نماز شب خواندیم، سپس پیش خود گفتم سپیده دم نزدیک شده، اما هنوز حملی از او ظاهر نشده است که حضرت ابومحمد عسکری از درون حجره صدا زد که شتاب مکن.

گوید از روی شرمساری به حجره برگشتم که نرجس به استقبالم شتافت؛ در حالی که به خود می لرزید. من نیز او را به سینه ام چسباندم و سوره )قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ( را و سوره )إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ( و آیة الکرسی را بر او خواندم. هر چه را می خواندم، آن جنین نیز که در شکم او بود، همراه من می خواند.[3]

 در روایت دیگری آمده که امام حسن عسکری به من امر کرد تا بر او )إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ( را بخوانم.

وقتی که خواندم، از درون نرگس شنیدم آنچه را که می خواندم، جنین نیز می خواند و به من سلام می کند. من از این جریان بسیار ترسیده بودم که امام صدا زد: هرگز از امر پروردگار تعجب نکن؛ چرا که پروردگار در کودکی حکمت را بر زبان ما جاری می سازد و در بزرگی ما را حجت خود در روی زمین قرار می دهد.

[4] در همین گفتگو که میان حکیمه دختر امام جواد و امام حسن عسکری(ع) بود، امام به عمه اش فرمود: «و إن الصبیّ منّا یَتکلّم فی بطن أمّه و یقرأ القرآن و یعبد ربه عزّوجل؛ کودکان ما در شکم مادر خود سخن می گویند و قرآن می خوانند و خدای خود را عبادت می کنند».[5]

دوره دوم: هنگام ولادت

امام مهدی(ع) به هنگام ولادت علاوه بر اینکه برخی آیات قرآن مجید را می خواند، تمام قرآن کریم بلکه تمام کتاب های آسمانی را نیز تلاوت می کرد.

 شیخ طوسی به سند خود از حکیمه دختر امام نقل کرده: وقتی که امام مهدی(ع) به دنیا آمد، امام عسکری(ع) دستی بر سر مبارک فرزندش کشید و به او فرمود: فرزندم! به قدرت خداوند سخن گوی.

پس ولی خدا از شیطان رجیم به او پناه برده چنین گفت: )وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ …([6]؛ ما می خواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم و حکومتشان را در زمین پابرجا سازیم ….». آن گاه بر پیامبر خدا(ص) و بر علی امیرمؤمنان و بر هر یک از امامان درود فرستاد تا اینکه به پدر بزرگوارش رسید.[7]

تلاوت کتب آسمانی

همچنین حکیمه دختر امام جواد(ع) از ماجرای لحظه ولادت امام مهدی چنین سخن گوید: پس امام حسن عسکری(ع) صورت و دو دست و دو پای فرزندش را بوسید و آن گاه زبان خویش را در دهان او گذارد؛ همانند پرندگان که غذا در دهان جوجه خود می گذراند.

سپس به او فرمود:

بخوان! پس او شروع به خواندن قرآن کرد و از بسم الله الرحمن الرحیم آغاز کرد تا قرآن را به پایان رسانید.[8]

حکیمه می گوید: در هفتمین روز از ولادت امام مهدی بر امام حسن عسکری(ع) وارد شدم و بر او سلام گفتم و در محضرش نشستم.

امام فرمود: فرزندم را بیاور. پس او را آوردم؛ در حالی که لباس های زرد رنگی بر تن داشت.

امام عسکری(ع) همانند روز اول زبانش را در دهان او قرار داد و فرمود:

فرزندم! سخن بگو.

و سپس فرمود: فرزندم! بخوان، هر آنچه را که خداوند بر پیامبران و رسولانش نازل کرده است. او نیز به زبان سریانی شروع به خواندن صحف آدم(ع) کرد. همچنین کتاب حضرت ادریس، کتاب حضرت نوح، کتاب حضرت هود، کتاب حضرت صالح، صحف حضرت ابراهیم، تورات حضرت موسی، زبور حضرت داود، انجیل حضرت عیسی و فرقان جدم رسول الله(ص) را تلاوت فرمود. سپس به نقل داستان های پیامبران و مرسلین پرداخت و آنها را یکی پس از دیگری ذکر کرد تا به زمان حضرت امام عسکری(ع) رساند.[9]

دوره سوم: دوران کودکی

از دو گفتگویی که حضرت امام مهدی(ع) در زمان پدر و در دوران کودکی خویش داشته، روشن می شود که حضرت ضمن بیان برخی آیات قرآن به پرسش های قرآنی نیز پاسخ داده است.

حضرت در گفتگو با سعد بن عبدالله اشعری قمی در بیان مراد خداوند از )إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًی([10] می فرمایدکه یعنی: «ای موسی! محبت اهل خود را از قلبت بیرون کن» و آنگاه به مقصود از کهیعص[11] می پردازد و در آخر به آیه شریفه )وَاخْتَارَ مُوسَی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً لِّمِیقَاتِنَا…([12] پرداخته، راه و روش گفتگو را با دشمنان به سعد بن عبدالله می آموزد.[13]

گفتگو با کامل بن ابراهیم مدنی

محمد بن انصاری روایت کرده است: گروهی از مفوضه کامل بن ابراهیم مدنی را نزد امام حسن عسکری(ع) فرستاند.

او می گوید: با خود گفتم: وقتی خدمت آن حضرت رسیدم، درباره حدیثی که از او روایت شده، بپرسم که فرموده است جز کسی که حق مرا نشناسد، وارد بهشت نخواهد شد.

 وقتی که وارد شدم، کنار دری که پرده ای آن را پوشانده بود، نشستم.

در همان حال بادی وزید و گوشه ای از پرده کنار رفت. ناگاه جوانی را چون پاره ماه دیدم که حدود چهار بهار از عمر او می گذشت. به من فرمود: ای کامل بن ابراهیم! من از سخنش برخود لرزیدم و گفتم: بلی، مولای من …!

 سپس فرمود: آمده ای درباره سخن مفوضه بپرسی؟ آنان دروغ گفتند، بلکه دل های ما ظرف های مشیت و اراده خدای عزّوجل است.

هر گاه بخواهد، ما هم می خواهیم و خداوند در این باره می فرماید: )وَمَا تَشَاؤُنَ إِلَّا أَن یَشَاء اللَّهُ…([14].

امام عسکری به من فرمود: چرا نشسته ای؟ پرسشت را پاسخ داد. به پا خیز، و من برخاستم.[15]

دوره چهارم: دوران غیبت صغرا

غیبت صغرا هفتاد و اندی سال به طول انجامید.

در این مدت حضرت امام مهدی(ع) ملاقات های بسیار محدودی داشت و گاه در پاسخ به سخن برخی مدعیان، یا در بیان علت غیبت و یا در ردّ برخی از افراد و گروه ها و جریانات انحرافی نامه هایی را می نویسد که برخی از آنها را نقل می کنیم.

پاسخ نامه احمد بن اسحاق

طبرسی از سعد بن عبدالله اشعری و او از شیخ صدوق روایت کرده: یکی از یاران ما خدمت احمد بن اسحاق بن سعد اشعری رسید و به وی اطلاع داد که جعفر بن علی نامه ای به او نوشته و خودش را به وی معرفی کرده و بدو اعلان داشته که وی پس از برادرش امام عسکری(ع) امام است و به حلال و حرام و بر همه علوم و دانش احاطه دارد.

احمد بن اسحاق گوید: وقتی نامه او را خواندم، نامه ای به صاحب الزمان (ع) نوشتم و نامه جعفر را ضمیمه آن کردم.

حضرت چنین پاسخ داد:

 به نام خداوند بخشنده مهربان.

نامه ات و نامه ای که همراه آن بود، به من رسید.

خداوند تو را حفظ فرماید! بر اختلاف الفاظ و اشتباهات مکرر آن نامه آگاه شدم و اگر شما هم دقت می کردی، به برخی از آن اشتباهات پی می بردی … . او با ادعایی که کرده، بر خدا دروغ بسته است.

نمی دانم او چگونه می خواهد ادعایش را ثابت کند؛ آیا (ادعای او) به (سبب) آشنایی اش با احکام دین است؟ به خدا سوگند! نه حلال و حرامی می داند و نه خوب و بد را از یکدیگر تمیز می دهد.

آیا این کار را با علم و دانش خود انجام می دهد؛ در صورتی که او حق را از باطل و محکم را از متشابه باز نمی شناسد و حدود نماز و وقت آن را نمی داند. آیا همه اینها از سر تقواست؟ خدا گواه است که او چهل روز نماز واجب را ترک کرد. این دعا برای شعبده بازی است. شاید خبر آن به شما برسد که هنوز ظرف های میگساری او برقرار و آثار گناه و معصیت و تمرد او بر خداوند عیان و پابرجاست و شاید می خواهد این کار را با معجزه انجام دهد.

اگر راست می گوید، معجزه ای بیاورد و یا با دلیلی آن کار را انجام دهد و اگر راست گو است، آن دلیل را اقامه کند و اگر این امر را با دلیل و برهان انجام می دهد، در این صورت دلیلش را ذکر کند.

خدای عزّوجل در کتاب خویش می فرماید: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ حم تَنْزِیلُ الْکِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّی…(16]؛ «هم این کتاب از سوی خداوند عزیز و حکیم نازل شده است.

ما اسمان ها و زمین و آنچه را که در میان این دو است، جز به حق و برای وقت معینی نیافریدیم، اما کافران از آنچه انذار می شوند، روی گردان اند.

به آنان بگو: این معبودهایی را که غیر از خدا پرستش می کنید، به من نشان دهید.

چه چیزی از زمین را آفریده اند یا شرکتی در آفرینش آسمان ها دارند؟ کتابی آسمانی پیش از این یا اثر علمی از گذشتگان برای من بیاورید، اگر راست می گویید! چه کسی گمراه تر است از آن کسی که معبودی غیر خدا را می خواند که تا قیامت هم به او پاسخ نمی گوید و از خواندن آنها بی خبر است. و هنگامی که مردم محشور می شوند، معبودهای آنها دشمنانشان خواهند بود، حتی عبادت آنها را انکار می کنند؟!»[17]

پاسخ اسحاق بن یعقوب

در پاسخ نامه ای که به وسیله عمروی به اسحاق بن یعقوب نوشت، چنین آمده است: «و اما علت غیبت این است که خداوند عزّوجل می گوید: )یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْیَاء إِن تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ([18]؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، از چیز هایی نپرسید که اگر برای شما آشکار گردد، شما را ناراحت می کند.

هیچ یک از پدرانم نیستند، مگر آنکه بر عهده اش بیعتی از طاغوت زمان خود باشد و هنگامی که من خارج می شوم، هیچ بیعتی از طاغوت ها بر من نخواهد بود».[19]

فضیلت سوره توحید و قدر

در نامه ای محمد بن عبدالله بن جعفر حمیری به امام زمان(ع) می نویسد: در ثواب قرائت قرآن در نماز های فریضه از عالم(ع) رسیده است که فرمود: تعجب است از کسی که در نمازش، (إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ) نخواند، چگونه نمازش پذیرفته می شود؟ همچنین روایت شده: هیچ نمازی رشد و نمو نمی کند، در صورتی که در آن )قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ( خوانده نشود.

امام در پاسخ فرمود: مقدار ثواب در سوره ها به همان اندازه ای است که روایت در مورد آن وارد شده است.

و اگر سوره ای را که خواندنش ثواب دارد، رها کند و به جایش (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) و (إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْر) را به خاطر فضیلتشان بخواند، هم ثواب این دو سوره و هم ثواب سوره ای که ترک کرده، به او داده می شود همچنین جایز است غیر از این دو سوره را بخواند و نمازش هم تمام است، ولی این شخص فضیلت را رها کرده است.

بیزاری از غالیان

در نامه ای که از حضرت امام مهدی(ع) در رد غالیان و بیزاری از ایده های باطلشان صادر شده، ان حضرت به محمد بن علی بن هلال کرخی چنین نوشته است:

 «ای محمد بن علی! خدای متعال اجلّ است از آنچه توصیفش می کنند.

(بدان که) ما هرگز شریکان خدا در علم و قدرتش نیستیم، بلکه علم غیب را کسی جز او نمی داند؛ همان گونه که در کتاب محکم خود فرموده: (قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السّمواتِ وَ اْلأَرْضِ الْغَیْبَ إِلاّ اللّهُ)[20]؛ بگو که در آسمان ها و زمین جز خداوند کسی غیب را نمی داند».

من و تمام پدرانم از گذشتگان همچون حضرت آدم و نوح و ابراهیم و موسی و غیر اینان از انبیا و همچنین از آخرین که رسول خدا و علی بن ابی طالب و غیر اینان از امامان گذشته تا روزهای ظهور و انتهای دورانم، همه ما بندگان خدای هستیم.

و او می فرماید: (وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکًا وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی* قالَ رَبّ ِ لِمَ حَشَرْتَنی أَعْمی وَ قَدْ کُنْتُ بَصیرًا * قالَ کَذلِکَ أَتَتْکَ آیاتُنا فَنَسیتَها وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسی)

[21]؛ هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی سخت و دشواری خواهد داشت و روز قیامت او را نابینا محشور می کنیم، می گوید:

پروردگارا! چرا نابینا محشورم کردی، من که بینا بودم؟

می فرماید: آن گونه که آیات ما برای تو آمد و تو آنها را فراموش کردی، امروز نیز تو فراموش خواهی شد.

 ای محمد بن علی! افراد نادان و ابلهان و سبک مغزان از شیعه، ما را (به خاطر برخی از سخنان آزار داده اند.

پس خدا را که جز او نیست و شهادت همو برای ما بس است، شاهد می گیرم و همچنین پیامبر(ص) را و تمام فرشتگان و پیامبران الهی و اولیای او و تو را و هر کس که بر این نام آگاهی یافت، شاهد می گیرم که من از کسی که درباره ما بگوید که (بدون تعلیم الهی) علم غیب می دانیم، به خدا بیزاری می جویم و یا اینکه بگوید ما در ملک و پادشاهی خداوند شریک هستیم و یا اینکه بخواهند برای ما جایگاهی غیر از جایگاهی که خداوند برای ما پسندیده است و برای آن آفریده شده ایم، قرار دهند …».[22]

رهایی از سرگردانی

شیخ طوسی به سند خود از علی بن ابراهیم رازی نقل کرده: فردی مورد وثوق در مدینة السلام برای من نقل کرد که در پی مشاجره و گفتگوی ابن ابی غانم قزوینی و جماعتی از شیعیان درباره جانشین پس از امام حسن عسکری(ع) و گفته ابن ابی غانم که امام بدون جانشین از دنیا رفته است، عده ای از همان ها نامه ای نوشتند و آن را به ناحیه فرستادند و امام را از ماجرای گفتگو و مشاجره باخبر ساختند.

پس جواب آنها به خط مبارک امام زمان(ع) چنین آمد:  «بسم الله الرحمن الرحیم.

خداوند ما و شما را از گمراهی و فتنه ها سلامت بدارد و به ما و شما روح یقین عنایت بفرماید و ما و شما را از سوء عاقبت پناه دهد! به من خبر رسیده که گروهی از شما در دین و همچنین در مورد والیان امورتان به شک و تردید افتاده اید که این اختلاف ما را به خاطر خود شما اندوهگین کرده است… . ای مردم! شما را چه شده است که پیوسته در شک، سرگردانید و در حیرت و سردرگمی، واژگون و وارونه هستید؟ آیا فرمایش خدای عزّوجل را نشنیدید که می گوید:

(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُم)

[23]؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر خدا و اولوا الامر را اطاعت کنید.

 آیا ندانستید آنچه را که نقل شده از حوادث و رویدادها، همه اش درباره امامان گذشته و باقی ماندگان آنهاست؟ آیا ندیدید که چگونه خداوند برای شما دژ و پناه قرار داد تا به سوی آنها پناه ببرید و نیز نشانه هایی را روی زمین قرار داد تا در پرتو همان ها راه را بیابید؟ از زمان حضرت آدم(ع) تا اینکه ماضی(ع)[24] ظاهر شد و هر گاه یکی از آن نشانه ها غایب شد، نشانه دیگر ظاهر می گشت و اگر ستاره ای غایب می شد، ستاره دیگر طلوع می کرد.

حال که خداوند او را به سوی خود فراخواند، گمان بردید که خدای متعال دین خود را باطل کرده است و یا آن را که بین خود و بندگانش قرار داده بود، قطع کرده؟! هرگز چنین نیست و چنین چیزی نخواهد بود تا قیامت و رستاخیز به پا شود و امر خداوند ظاهر گردد؛ گر چه ناراضی باشند…».[25]

دوره پنجم: در دوران ظهور

اما در دوران ظهور و قیام و انقلاب امام مهدی(ع) ماجرا به گونه دیگری خواهد بود؛ چرا که یکباره قرآن مجید از غربت و هجران بیرون می آید، آن زمان، وقت حاکمیتش و هنگام اجرای قوانین روح بخش آن و زمان داوری به آن است.

آری، آن دوران وقت ظهور کتابی است که قرن ها مردم از آن فاصله گرفته و طبق هواهای نفسانی خود به تأویل و تفسیر آن پرداخته اند. آن روز زمان نشستن بر سر سفره معارف قرآنی و بهره جستن از حقایق پنهانش می باشد.

اینک همراه ما باشید تا در محضر قرآن و در کنار امام زمان به هنگام ظهورش باشیم.

اولین سخن

امام صادق(ع) می فرماید: آن زمانی که امام مهدی(ع) ظهور می کند، به کعبه تکیه می کند؛ در حالی که 313 نفر نزد او جمع شده اند.

اولین سخن و گفته اش این آیه است: (بَقِیَّةُ اللّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ)

[26]؛ «آنچه خداوند برای شما باقی گزارده، برایتان بهتر است، اگر ایمان داشته باشید». سپس می فرماید:

«منم بقیة الله و من حجت خدا و خلیفه او برشمایم».

پس سلام کننده ای بر او سلام نمی کند، مگر آنکه می گوید: السلام علیکَ یا بقیة الله فی ارضه،

و زمانی که نزد او چهار هزار نفر جمع شوند، از مکه بیرون می رود و در روی زمین معبودی غیر از خدای عزّوجل از بت و غیر آن باقی نمی ماند، مگر آنکه آتش در آن می افتد و خواهد سوخت.[27]

استناد به آیه ای دیگر

جابر بن یزید جعفی از امام محمد باقر(ع) درباره حوادث روز ظهور امام مهدی(ع) نقل کرده که ماجرای فرو رفتن لشکر سفیانی در سرزمین بیداء در وقتی خواهد بود که حضرت قائم(ع) در مکه به خانه خدا تکیه کرده و به خانه پرروردگار خود پناه برده است

. امام(ع) در آن هنگام فریاد می زند : «ای مردم! ما از خداوند کمک و یاری می طلبیم.

پس هر که به ندای ما لبیک گوید، ما اهل بیت پیامبرتان حضرت محمد(ص) می باشیم و به خدا و پیامبرش نزدیک هستیم.

ای مردم! هر که با من درباره آدم محاجّه و گفتگو کند، من به حضرت آدم نزدیک ترم، و هر که درباره نوح با من محاجّه کند، من از دیگران به حضرت نوح نزدیک ترم، و هر کس با من درباره ابراهیم محاجّه کند، من از هر کس دیگر به ایشان نزدیک ترم، هر کس با من درباره حضرت محمد مصطفی(ص) محاجّه کند، من به او از دیگران نزدیک تر هستم و هر کس با من درباره پیامبران گفتگو کند، من از دیگران به همه پیامبران نزدیک ترم.

آیا خداوند در کتاب خود نمی فرماید: (إِنَّ اللّهَ اصْطَفَی آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَی الْعَالَمِینَ)

[28] ؛ خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد.

ای مردم! من یادگار آدم و دخیره نوح و برگزیده ابراهیم و حضرت محمد هستم.

هان، ای مردم! هر که با من درباره کتاب خدا محاجّه کند، پس من به کتاب خدا از همه نزدیک ترم و هر که با من درباره سنت رسول خدا گفتگو و مناظره کند، پس من به سنت رسول خدا از همه کس نزدیک ترم.

خدای را گواه می گیرم، هر که امروز سخن مرا شنید به افراد غایب پیام مرا برساند، شما را به حق خدا و پیامبرش(ص) و به حق من که بر شما حق قرابت با رسول خدا دارم، ما را یاری دهید و از کسی که به ما ستم می کند، جلوگیری کنید؛ چرا که ما را ترسانده اند و به ما ظلم شده است و از شهر و دیارمان طرد شده ایم و از حقمان جلوگیری کرده اند.

اهل باطل به ما افترا بسته اند.

ای مردم! خدا را درباره ما در نظر بگیرید.

ما را تنها نگذارید و یاری مان کنید که خداوند شما را یاری خواهد کرد».[29]

مضطرّ حقیقی

امام صادق(ع) می فرماید: «زمانی که حضرت قائم(ع) ظهور می کند، داخل مسجد الحرام شده، رو به روی کعبه ایستاده، پشت به مقام حضرت ابراهیم دو رکعت نماز می خواند، سپس از جای برخاسته، می گوید:

ای مردم! من از هر کس دیگر به حضرت آدم نزدیک ترم، من به حضرت ابراهیم از دیگران اولی هستم، من به حضرت اسماعیل اولی هستم.

ای مردم! من از دیگران به پیامبر(ص) اولی هستم. سپس دو دست خود را به سوی آسمان بالا برده، پروردگار خویش را می خواند و به درگاهش گریه و زاری و التماس می کند تا اینکه با صورت به زمین می خورد. و همین است معنای فرمایش خداوند که فرموده:

(أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِیلاً مَّا تَذَکَّرُونَ)

[30]؛ یا کسی دعای مضطر را اجابت می کند و گرفتاری را برطرف می سازد و شما را خلفای زمین قرار می دهد. آیا معبودی با خداست؟ کمتر متذکر می شوید».[31]

جهاد با تأویل گران قرآن

بخش دیگر سیره قرآنی امام مهدی(ع) این است که وی به هیچ گونه اجازه نمی دهد تا برخی از دشمنان، قرآن را وسیله و دستاویزی برای جنگ با امام زمان قرار دهند.

فضیل بن یسار گوید: از امام جعفر صادق(ع) شنیدم که می فرمود: «هنگامی که قائم ما قیام می کند، از جهل و نادانی مردم بیش از آنچه که پیامبر(ص) از مردم دید، می بیند.

گوید عرض کردم: چگونه؟

 فرمود: پیامبر(ص) وقتی مبعوث شد که آنان سنگ و چوب تراشیده شده را پرستش می کردند.

اما زمانی که قائم ما قیام می کند، مردم به سویش می آیند و همه آنها کتاب خدا را در برابر او تأویل می کنند و با آن حضرت به احتجاج و لجاجت می پردازند».[32]

 و در روایت دیگری امام صادق(ع) می فرماید: «هنگامی که قائم(ع) ظهور می کند، (گروهی) بر او خروج می کنند و با تأویل کردن قرآن به دفاع از آن می پردازند و با این بهانه با حضرت به جنگ بر می خیزند».[33]

ایجاد فضاهای قرآنی

محمد ابراهیم نعمانی در کتاب الغیبة به چند حدیث اشاره می کند که دلالت بر ایجاد فضاهای قرآنی از سوی امام زمان دارد.

بر اساس برخی از این روایات، این مسئولیت به یاران و به شیعیان و در برخی دیگر این به دست ایرانیان سپرده می شود.

حبّه عرنی گوید: امیرمؤمنان فرمود: «گویا می بینم که شیعیان ما در مسجد کوفه چادرهایی برقرار ساخته اند و به مردم قرآن را همان گونه که نازل شده، می آموزند».

[34] اَصبَغ بن نباته همین روایت را از امیرمؤمنان درباره عجم نقل کرده است.[35]

بهره مندی زنان از کتاب خدا

مصداق های بارز ایجاد این گونه فضا ها، دستیابی زنان به معارف الهی و استفاده بهتر از کتاب خدا و وحی آسمانی است.

حمران بن اعین گوید: از امام ابوجعفر (محمد باقر) (ع) شنیدم، می فرمود: «گویا می بینم دین شما پیوسته در خون خود دست و پا می زند و بر نمی گرداند آن را برای شما، مگر مردی از ما اهل بیت (ع) پس در هر سال دو مرتبه به شما عطا و بخشش خواهد کرد و در هر ماه دو مرتبه حقوق و روزی خواهد داد و در زمان او به حکمت و دانش می رسید؛ به گونه ای که حتی زن در خانه خویش به کتاب خدا و سنت رسول الله به داوری می پردازد».[36]

همراه داشتن قرآنی که امام علی(ع) جمع کرد.

در تفسیر برهان در ذیل آیه (وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ فَاخْتُلِفَ فیهِ)

گفته است: آنان اختلاف کردند، همان طور که این امت اختلاف ورزیدند در آن کتاب که همراه قائم است و برای ایشان می آورد؛ تا اینکه بسیاری از مردم آن را انکار می کنند.

پس او جلو ایشان می آید و گردنشان را می زند.[37]

 طبرسی در کتاب احتجاج از ابوذر نقل کرده است: چون رسول خدا(ص) درگذشت، علی(ع) بنابر وصیت پیامبر قرآن را جمع کرد و نزد مهاجرین و انصار آورد و آن را بر ایشان عرضه داشت.

چون ابوبکر آن را گشود و در نخستین صفحه آن فضیحت های آنان بیرون آمد، عمر آن را پرتاب کرد و گفت:

یا علی! آن را بازگردان که به آن نیازی نداریم.

حضرت آن را گرفت و بازگشت. چون عمر به خلافت رسید، از علی(ع) درخواست کرد که آن قرآن را به آنها بازگرداند و گفت:

یا ابا الحسن! کاش قرآنی را که برای ابوبکر آوردی، اکنون بیاوری تا بر آن گرد آییم. آن جناب فرمود: هیهات، راهی به آن نیست.

آن را آوردم تا بر شما حجت تمام شود و روز قیامت نگویید که ما از آن غافل بودیم، یا بگویید آن را برای ما نیاوردی.

قرآنی که نزد من است، بر آن دست نمی گذارد مگر پاکیزگان و اوصیایی از فرزندانم. عمر گفت: آیا برای اظهار کردن آن وقت معلوم است؟ امام فرمود:

آری، زمانی که قائم فرزندان من قیام کند، آن را آشکار سازد و مردم را بر آن وا می دارد و سنت الهی را جاری می کند».[38]

 در اینجا باید توضیح دهم که ممکن است امیرمؤمنان برخی مطالب را از زبان پیامبر به عنوان توضیح و تفسیر برخی آیات نقل کرده بود که خوشایند عمر بن الخطاب نبوده است.

لذا قرآن را پرتاب می کند، اما پس از تثبیت خلافت خودش از امیرمؤمنان می خواهد که همان را بیاورد تا بر گرد آن جمع شوند، اما با پاسخ منفی امیرمؤمنان روبه رو می شود.

طلیعه

در هشتاد سوره از قرآن کریم به اشاره و اجمال، از حرکت عظیم الهی امام مهدی(ع) پرده برداشته شده است که این اشارات را پیامبر(ص) و معصومان(ع) در ذیل 270 آیه تفسیر و تبیین کرده اند.

و هر یک از سوره های قرآنی از یک تا پانزده آیه و گاهی تمام یک سوره به قیام و انقلاب حضرت مهدی تفسیر شده است مفسران عالی قدر به این روایات در ذیل آیات مربوط اشاره کرده اند.

از یک نگاه می توان گفت که روز ظهور امام مهدی (ع) روز تأویل قرآن است.محدث بزرگوار علی بن ابراهیم قمی در ذیل آیه ) هَلْ یَنظُرُونَ إِلاَّ تَأْوِیلَهُ یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ ([1]؛ آیا آنها انتظار تأویل آیات دارند؟ آن روز که تأویل آنها فرارسد»، فرموده: این آیه درباره حضرت قائم(ع) و روز قیامت است.[2]

امام مهدی(ع) مصداق بارز قرآن ناطق است که با آمدن وی همه آیات قرآن تفسیر می شود، قرآن بر جهان حکومت می کند، از مهجوریت بیرون می آید، همه مردم به معارف ناب آن به سرعت دست پیدا می کنند و حتی ضعیف ترین افراد جامعه به این موهبت الهی خواهند رسید.

آن حضرت را به حق می توان فرزند قرآن دانست.

او با غیر از قرآن انسی ندارد و او است که پیش از ولادت در شکم مادر قرآن می خواند و نیز در حین ولادت و پس از آن، یا به تلاوت قرآن می پرداخت و یا به آن استدلال می کرد.

این نوشتار به چند دوره از زندگانی امام مهدی(ع) و به سیره و سخن او می پردازد.

دوره نخست: پیش از ولادت

اگر چه خواندن قرآن و یا سخن گفتن در جنین مادر امری برخلاف عرف و عادت است، اما این امر در خاندان وحی و نبوت و در بین فرزندان فاطمه و علی بسیار عادی بوده است؛ چرا که در حالات هر یک از معصومان(ع) آمده است که پیش از ولادت سخن می گفته و یا قرآن می خوانده است؛ از جمله امام مهدی که این چنین بود.

حکیمه دختر امام جواد(ع) که به دعوت امام حسن عسکری(ع) شب را در خانه امام بیتوته کرده بود، گوید: وقتی که نیمه شب فرارسید، من و نرجس نماز شب خواندیم، سپس پیش خود گفتم سپیده دم نزدیک شده، اما هنوز حملی از او ظاهر نشده است که حضرت ابومحمد عسکری از درون حجره صدا زد که شتاب مکن.

گوید از روی شرمساری به حجره برگشتم که نرجس به استقبالم شتافت؛ در حالی که به خود می لرزید. من نیز او را به سینه ام چسباندم و سوره )قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ( را و سوره )إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ( و آیة الکرسی را بر او خواندم. هر چه را می خواندم، آن جنین نیز که در شکم او بود، همراه من می خواند.[3]

در روایت دیگری آمده که امام حسن عسکری به من امر کرد تا بر او )إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ( را بخوانم.

وقتی که خواندم، از درون نرگس شنیدم آنچه را که می خواندم، جنین نیز می خواند و به من سلام می کند. من از این جریان بسیار ترسیده بودم که امام صدا زد:

هرگز از امر پروردگار تعجب نکن؛ چرا که پروردگار در کودکی حکمت را بر زبان ما جاری می سازد و در بزرگی ما را حجت خود در روی زمین قرار می دهد.

[4] در همین گفتگو که میان حکیمه دختر امام جواد و امام حسن عسکری(ع) بود، امام به عمه اش فرمود:

«و إن الصبیّ منّا یَتکلّم فی بطن أمّه و یقرأ القرآن و یعبد ربه عزّوجل؛

کودکان ما در شکم مادر خود سخن می گویند و قرآن می خوانند و خدای خود را عبادت می کنند».[5]

دوره دوم: هنگام ولادت

امام مهدی(ع) به هنگام ولادت علاوه بر اینکه برخی آیات قرآن مجید را می خواند، تمام قرآن کریم بلکه تمام کتاب های آسمانی را نیز تلاوت می کرد.

شیخ طوسی به سند خود از حکیمه دختر امام نقل کرده: وقتی که امام مهدی(ع) به دنیا آمد، امام عسکری(ع) دستی بر سر مبارک فرزندش کشید و به او فرمود: فرزندم! به قدرت خداوند سخن گوی.

پس ولی خدا از شیطان رجیم به او پناه برده چنین گفت: وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ

([6]؛ ما می خواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم و حکومتشان را در زمین پابرجا سازیم ….». آن گاه بر پیامبر خدا(ص) و بر علی امیرمؤمنان و بر هر یک از امامان درود فرستاد تا اینکه به پدر بزرگوارش رسید.[7]

تلاوت کتب آسمانی

همچنین حکیمه دختر امام جواد(ع) از ماجرای لحظه ولادت امام مهدی چنین سخن گوید: پس امام حسن عسکری(ع) صورت و دو دست و دو پای فرزندش را بوسید و آن گاه زبان خویش را در دهان او گذارد؛ همانند پرندگان که غذا در دهان جوجه خود می گذراند.

سپس به او فرمود: بخوان! پس او شروع به خواندن قرآن کرد و از بسم الله الرحمن الرحیم آغاز کرد تا قرآن را به پایان رسانید.[8]

حکیمه می گوید: در هفتمین روز از ولادت امام مهدی بر امام حسن عسکری(ع) وارد شدم و بر او سلام گفتم و در محضرش نشستم.

امام فرمود: فرزندم را بیاور. پس او را آوردم؛ در حالی که لباس های زرد رنگی بر تن داشت.

امام عسکری(ع) همانند روز اول زبانش را در دهان او قرار داد و فرمود: فرزندم! سخن بگو. و سپس فرمود: فرزندم! بخوان، هر آنچه را که خداوند بر پیامبران و رسولانش نازل کرده است.

او نیز به زبان سریانی شروع به خواندن صحف آدم(ع) کرد.

همچنین کتاب حضرت ادریس، کتاب حضرت نوح، کتاب حضرت هود، کتاب حضرت صالح، صحف حضرت ابراهیم، تورات حضرت موسی، زبور حضرت داود، انجیل حضرت عیسی و فرقان جدم رسول الله(ص) را تلاوت فرمود.

سپس به نقل داستان های پیامبران و مرسلین پرداخت و آنها را یکی پس از دیگری ذکر کرد تا به زمان حضرت امام عسکری(ع) رساند.[9]

دوره سوم: دوران کودکی

از دو گفتگویی که حضرت امام مهدی(ع) در زمان پدر و در دوران کودکی خویش داشته، روشن می شود که حضرت ضمن بیان برخی آیات قرآن به پرسش های قرآنی نیز پاسخ داده است.

حضرت در گفتگو با سعد بن عبدالله اشعری قمی در بیان مراد خداوند از  إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًی ([10] می فرماید که یعنی:

«ای موسی! محبت اهل خود را از قلبت بیرون کن» و آنگاه به مقصود از کهیعص[11] می پردازد و در آخر به آیه شریفه )

وَاخْتَارَ مُوسَی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً لِّمِیقَاتِنَا

([12] پرداخته، راه و روش گفتگو را با دشمنان به سعد بن عبدالله می آموزد.[13]

گفتگو با کامل بن ابراهیم مدنی

محمد بن انصاری روایت کرده است: گروهی از مفوضه کامل بن ابراهیم مدنی را نزد امام حسن عسکری(ع) فرستاند.

او می گوید: با خود گفتم: وقتی خدمت آن حضرت رسیدم، درباره حدیثی که از او روایت شده، بپرسم که فرموده است جز کسی که حق مرا نشناسد، وارد بهشت نخواهد شد.

وقتی که وارد شدم، کنار دری که پرده ای آن را پوشانده بود، نشستم.

در همان حال بادی وزید و گوشه ای از پرده کنار رفت. ناگاه جوانی را چون پاره ماه دیدم که حدود چهار بهار از عمر او می گذشت. به من فرمود: ای کامل بن ابراهیم! من از سخنش برخود لرزیدم و گفتم: بلی، مولای من …!

سپس فرمود: آمده ای درباره سخن مفوضه بپرسی؟ آنان دروغ گفتند، بلکه دل های ما ظرف های مشیت و اراده خدای عزّوجل است.

هر گاه بخواهد، ما هم می خواهیم و خداوند در این باره می فرماید: ) وَمَا تَشَاؤُنَ إِلَّا أَن یَشَاء اللَّهُ

([14]. امام عسکری به من فرمود: چرا نشسته ای؟ پرسشت را پاسخ داد. به پا خیز، و من برخاستم.[15]

دوره چهارم: دوران غیبت صغرا

غیبت صغرا هفتاد و اندی سال به طول انجامید.

در این مدت حضرت امام مهدی(ع) ملاقات های بسیار محدودی داشت و گاه در پاسخ به سخن برخی مدعیان، یا در بیان علت غیبت و یا در ردّ برخی از افراد و گروه ها و جریانات انحرافی نامه هایی را می نویسد که برخی از آنها را نقل می کنیم.

پاسخ نامه احمد بن اسحاق

طبرسی از سعد بن عبدالله اشعری و او از شیخ صدوق روایت کرده: یکی از یاران ما خدمت احمد بن اسحاق بن سعد اشعری رسید و به وی اطلاع داد که جعفر بن علی نامه ای به او نوشته و خودش را به وی معرفی کرده و بدو اعلان داشته که وی پس از برادرش امام عسکری(ع) امام است و به حلال و حرام و بر همه علوم و دانش احاطه دارد.

احمد بن اسحاق گوید: وقتی نامه او را خواندم، نامه ای به صاحب الزمان (ع) نوشتم و نامه جعفر را ضمیمه آن کردم.

حضرت چنین پاسخ داد: به نام خداوند بخشنده مهربان.

نامه ات و نامه ای که همراه آن بود، به من رسید. خداوند تو را حفظ فرماید! بر اختلاف الفاظ و اشتباهات مکرر آن نامه آگاه شدم و اگر شما هم دقت می کردی، به برخی از آن اشتباهات پی می بردی … . او با ادعایی که کرده، بر خدا دروغ بسته است.

نمی دانم او چگونه می خواهد ادعایش را ثابت کند؛ آیا (ادعای او) به (سبب) آشنایی اش با احکام دین است؟ به خدا سوگند! نه حلال و حرامی می داند و نه خوب و بد را از یکدیگر تمیز می دهد.

آیا این کار را با علم و دانش خود انجام می دهد؛ در صورتی که او حق را از باطل و محکم را از متشابه باز نمی شناسد و حدود نماز و وقت آن را نمی داند. آیا همه اینها از سر تقواست؟ خدا گواه است که او چهل روز نماز واجب را ترک کرد. این دعا برای شعبده بازی است.

شاید خبر آن به شما برسد که هنوز ظرف های میگساری او برقرار و آثار گناه و معصیت و تمرد او بر خداوند عیان و پابرجاست و شاید می خواهد این کار را با معجزه انجام دهد.

اگر راست می گوید، معجزه ای بیاورد و یا با دلیلی آن کار را انجام دهد و اگر راست گو است، آن دلیل را اقامه کند و اگر این امر را با دلیل و برهان انجام می دهد، در این صورت دلیلش را ذکر کند.

خدای عزّوجل در کتاب خویش می فرماید: )

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ حم تَنْزِیلُ الْکِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّی

([16]؛ «هم این کتاب از سوی خداوند عزیز و حکیم نازل شده است.

ما اسمان ها و زمین و آنچه را که در میان این دو است، جز به حق و برای وقت معینی نیافریدیم، اما کافران از آنچه انذار می شوند، روی گردان اند. به آنان بگو:

این معبودهایی را که غیر از خدا پرستش می کنید، به من نشان دهید.

چه چیزی از زمین را آفریده اند یا شرکتی در آفرینش آسمان ها دارند؟ کتابی آسمانی پیش از این یا اثر علمی از گذشتگان برای من بیاورید، اگر راست می گویید! چه کسی گمراه تر است از آن کسی که معبودی غیر خدا را می خواند که تا قیامت هم به او پاسخ نمی گوید و از خواندن آنها بی خبر است. و هنگامی که مردم محشور می شوند، معبودهای آنها دشمنانشان خواهند بود، حتی عبادت آنها را انکار می کنند؟!»[17]

پاسخ اسحاق بن یعقوب

در پاسخ نامه ای که به وسیله عمروی به اسحاق بن یعقوب نوشت، چنین آمده است:

«و اما علت غیبت این است که خداوند عزّوجل می گوید: ) یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْیَاء إِن تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ

([18]؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، از چیز هایی نپرسید که اگر برای شما آشکار گردد، شما را ناراحت می کند.

هیچ یک از پدرانم نیستند، مگر آنکه بر عهده اش بیعتی از طاغوت زمان خود باشد و هنگامی که من خارج می شوم، هیچ بیعتی از طاغوت ها بر من نخواهد بود».[19]

فضیلت سوره توحید و قدر

در نامه ای محمد بن عبدالله بن جعفر حمیری به امام زمان(ع) می نویسد:

در ثواب قرائت قرآن در نماز های فریضه از عالم(ع) رسیده است که فرمود: تعجب است از کسی که در نمازش، (إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ) نخواند، چگونه نمازش پذیرفته می شود؟ همچنین روایت شده: هیچ نمازی رشد و نمو نمی کند، در صورتی که در آن )قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ( خوانده نشود.

امام در پاسخ فرمود: مقدار ثواب در سوره ها به همان اندازه ای است که روایت در مورد آن وارد شده است.

و اگر سوره ای را که خواندنش ثواب دارد، رها کند و به جایش (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) و (إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْر) را به خاطر فضیلتشان بخواند، هم ثواب این دو سوره و هم ثواب سوره ای که ترک کرده، به او داده می شود همچنین جایز است غیر از این دو سوره را بخواند و نمازش هم تمام است، ولی این شخص فضیلت را رها کرده است.

بیزاری از غالیان

در نامه ای که از حضرت امام مهدی(ع) در رد غالیان و بیزاری از ایده های باطلشان صادر شده، ان حضرت به محمد بن علی بن هلال کرخی چنین نوشته است:

«ای محمد بن علی! خدای متعال اجلّ است از آنچه توصیفش می کنند.

(بدان که) ما هرگز شریکان خدا در علم و قدرتش نیستیم، بلکه علم غیب را کسی جز او نمی داند؛ همان گونه که در کتاب محکم خود فرموده:

(قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السّمواتِ وَ اْلأَرْضِ الْغَیْبَ إِلاّ اللّهُ)[20]؛ بگو که در آسمان ها و زمین جز خداوند کسی غیب را نمی داند».

من و تمام پدرانم از گذشتگان همچون حضرت آدم و نوح و ابراهیم و موسی و غیر اینان از انبیا و همچنین از آخرین که رسول خدا و علی بن ابی طالب و غیر اینان از امامان گذشته تا روزهای ظهور و انتهای دورانم، همه ما بندگان خدای هستیم. و او می فرماید:

(وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکًا وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی* قالَ رَبّ ِ لِمَ حَشَرْتَنی أَعْمی وَ قَدْ کُنْتُ بَصیرًا * قالَ کَذلِکَ أَتَتْکَ آیاتُنا فَنَسیتَها وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسی)

[21]؛ هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی سخت و دشواری خواهد داشت و روز قیامت او را نابینا محشور می کنیم، می گوید:

پروردگارا! چرا نابینا محشورم کردی، من که بینا بودم؟

می فرماید: آن گونه که آیات ما برای تو آمد و تو آنها را فراموش کردی، امروز نیز تو فراموش خواهی شد.

ای محمد بن علی! افراد نادان و ابلهان و سبک مغزان از شیعه، ما را (به خاطر برخی از سخنان آزار داده اند. پس خدا را که جز او نیست و شهادت همو برای ما بس است، شاهد می گیرم و همچنین پیامبر(ص) را و تمام فرشتگان و پیامبران الهی و اولیای او و تو را و هر کس که بر این نام آگاهی یافت، شاهد می گیرم که من از کسی که درباره ما بگوید که (بدون تعلیم الهی) علم غیب می دانیم، به خدا بیزاری می جویم و یا اینکه بگوید ما در ملک و پادشاهی خداوند شریک هستیم و یا اینکه بخواهند برای ما جایگاهی غیر از جایگاهی که خداوند برای ما پسندیده است و برای آن آفریده شده ایم، قرار دهند …».[22]

رهایی از سرگردانی

شیخ طوسی به سند خود از علی بن ابراهیم رازی نقل کرده: فردی مورد وثوق در مدینة السلام برای من نقل کرد که در پی مشاجره و گفتگوی ابن ابی غانم قزوینی و جماعتی از شیعیان درباره جانشین پس از امام حسن عسکری(ع) و گفته ابن ابی غانم که امام بدون جانشین از دنیا رفته است، عده ای از همان ها نامه ای نوشتند و آن را به ناحیه فرستادند و امام را از ماجرای گفتگو و مشاجره باخبر ساختند.

پس جواب آنها به خط مبارک امام زمان(ع) چنین آمد: «بسم الله الرحمن الرحیم.

خداوند ما و شما را از گمراهی و فتنه ها سلامت بدارد و به ما و شما روح یقین عنایت بفرماید و ما و شما را از سوء عاقبت پناه دهد! به من خبر رسیده که گروهی از شما در دین و همچنین در مورد والیان امورتان به شک و تردید افتاده اید که این اختلاف ما را به خاطر خود شما اندوهگین کرده است… . ای مردم! شما را چه شده است که پیوسته در شک، سرگردانید و در حیرت و سردرگمی، واژگون و وارونه هستید؟ آیا فرمایش خدای عزّوجل را نشنیدید که می گوید:

(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُم)

[23]؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر خدا و اولوا الامر را اطاعت کنید.

آیا ندانستید آنچه را که نقل شده از حوادث و رویدادها، همه اش درباره امامان گذشته و باقی ماندگان آنهاست؟ آیا ندیدید که چگونه خداوند برای شما دژ و پناه قرار داد تا به سوی آنها پناه ببرید و نیز نشانه هایی را روی زمین قرار داد تا در پرتو همان ها راه را بیابید؟ از زمان حضرت آدم (ع) تا اینکه ماضی(ع) [24] ظاهر شد و هر گاه یکی از آن نشانه ها غایب شد، نشانه دیگر ظاهر می گشت و اگر ستاره ای غایب می شد، ستاره دیگر طلوع می کرد.

حال که خداوند او را به سوی خود فراخواند، گمان بردید که خدای متعال دین خود را باطل کرده است و یا آن را که بین خود و بندگانش قرار داده بود، قطع کرده؟! هرگز چنین نیست و چنین چیزی نخواهد بود تا قیامت و رستاخیز به پا شود و امر خداوند ظاهر گردد؛ گر چه ناراضی باشند…».[25]

دوره پنجم: در دوران ظهور

اما در دوران ظهور و قیام و انقلاب امام مهدی(ع) ماجرا به گونه دیگری خواهد بود؛ چرا که یکباره قرآن مجید از غربت و هجران بیرون می آید، آن زمان، وقت حاکمیتش و هنگام اجرای قوانین روح بخش آن و زمان داوری به آن است.

آری، آن دوران وقت ظهور کتابی است که قرن ها مردم از آن فاصله گرفته و طبق هواهای نفسانی خود به تأویل و تفسیر آن پرداخته اند. آن روز زمان نشستن بر سر سفره معارف قرآنی و بهره جستن از حقایق پنهانش می باشد.

اینک همراه ما باشید تا در محضر قرآن و در کنار امام زمان به هنگام ظهورش باشیم.

اولین سخن

امام صادق(ع) می فرماید: آن زمانی که امام مهدی(ع) ظهور می کند، به کعبه تکیه می کند؛ در حالی که 313 نفر نزد او جمع شده اند.

اولین سخن و گفته اش این آیه است: (بَقِیَّةُ اللّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ)

[26]؛ «آنچه خداوند برای شما باقی گزارده، برایتان بهتر است، اگر ایمان داشته باشید». سپس می فرماید: «منم بقیة الله و من حجت خدا و خلیفه او برشمایم».

پس سلام کننده ای بر او سلام نمی کند، مگر آنکه می گوید:  السلام علیکَ یا بقیة الله فی ارضه،

و زمانی که نزد او چهار هزار نفر جمع شوند، از مکه بیرون می رود و در روی زمین معبودی غیر از خدای عزّوجل از بت و غیر آن باقی نمی ماند، مگر آنکه آتش در آن می افتد و خواهد سوخت.[27]

استناد به آیه ای دیگر

جابر بن یزید جعفی از امام محمد باقر(ع) درباره حوادث روز ظهور امام مهدی(ع) نقل کرده که ماجرای فرو رفتن لشکر سفیانی در سرزمین بیداء در وقتی خواهد بود که حضرت قائم(ع) در مکه به خانه خدا تکیه کرده و به خانه پرروردگار خود پناه برده است.

امام(ع) در آن هنگام فریاد می زند : «ای مردم! ما از خداوند کمک و یاری می طلبیم.

پس هر که به ندای ما لبیک گوید، ما اهل بیت پیامبرتان حضرت محمد(ص) می باشیم و به خدا و پیامبرش نزدیک هستیم.

ای مردم! هر که با من درباره آدم محاجّه و گفتگو کند، من به حضرت آدم نزدیک ترم، و هر که درباره نوح با من محاجّه کند، من از دیگران به حضرت نوح نزدیک ترم، و هر کس با من درباره ابراهیم محاجّه کند، من از هر کس دیگر به ایشان نزدیک ترم، هر کس با من درباره حضرت محمد مصطفی(ص) محاجّه کند، من به او از دیگران نزدیک تر هستم و هر کس با من درباره پیامبران گفتگو کند، من از دیگران به همه پیامبران نزدیک ترم.

آیا خداوند در کتاب خود نمی فرماید: (إِنَّ اللّهَ اصْطَفَی آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَی الْعَالَمِینَ)

[28] ؛ خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد.

ای مردم! من یادگار آدم و دخیره نوح و برگزیده ابراهیم و حضرت محمد هستم.

هان، ای مردم! هر که با من درباره کتاب خدا محاجّه کند، پس من به کتاب خدا از همه نزدیک ترم و هر که با من درباره سنت رسول خدا گفتگو و مناظره کند، پس من به سنت رسول خدا از همه کس نزدیک ترم.

خدای را گواه می گیرم، هر که امروز سخن مرا شنید به افراد غایب پیام مرا برساند، شما را به حق خدا و پیامبرش(ص) و به حق من که بر شما حق قرابت با رسول خدا دارم، ما را یاری دهید و از کسی که به ما ستم می کند، جلوگیری کنید؛ چرا که ما را ترسانده اند و به ما ظلم شده است و از شهر و دیارمان طرد شده ایم و از حقمان جلوگیری کرده اند.

اهل باطل به ما افترا بسته اند.

ای مردم! خدا را درباره ما در نظر بگیرید.

ما را تنها نگذارید و یاری مان کنید که خداوند شما را یاری خواهد کرد».[29]

مضطرّ حقیقی

امام صادق(ع) می فرماید: «زمانی که حضرت قائم(ع) ظهور می کند، داخل مسجد الحرام شده، رو به روی کعبه ایستاده، پشت به مقام حضرت ابراهیم دو رکعت نماز می خواند، سپس از جای برخاسته، می گوید:

ای مردم! من از هر کس دیگر به حضرت آدم نزدیک ترم، من به حضرت ابراهیم از دیگران اولی هستم، من به حضرت اسماعیل اولی هستم.

ای مردم! من از دیگران به پیامبر(ص) اولی هستم. سپس دو دست خود را به سوی آسمان بالا برده، پروردگار خویش را می خواند و به درگاهش گریه و زاری و التماس می کند تا اینکه با صورت به زمین می خورد. و همین است معنای فرمایش خداوند که فرموده:

(أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِیلاً مَّا تَذَکَّرُونَ)

[30]؛ یا کسی دعای مضطر را اجابت می کند و گرفتاری را برطرف می سازد و شما را خلفای زمین قرار می دهد.

آیا معبودی با خداست؟ کمتر متذکر می شوید».[31]

جهاد با تأویل گران قرآن

بخش دیگر سیره قرآنی امام مهدی(ع) این است که وی به هیچ گونه اجازه نمی دهد تا برخی از دشمنان، قرآن را وسیله و دستاویزی برای جنگ با امام زمان قرار دهند.

فضیل بن یسار گوید: از امام جعفر صادق(ع) شنیدم که می فرمود: «هنگامی که قائم ما قیام می کند، از جهل و نادانی مردم بیش از آنچه که پیامبر(ص) از مردم دید، می بیند.

گوید عرض کردم: چگونه؟ فرمود: پیامبر(ص) وقتی مبعوث شد که آنان سنگ و چوب تراشیده شده را پرستش می کردند.

اما زمانی که قائم ما قیام می کند، مردم به سویش می آیند و همه آنها کتاب خدا را در برابر او تأویل می کنند و با آن حضرت به احتجاج و لجاجت می پردازند».[32]

و در روایت دیگری امام صادق(ع) می فرماید: «هنگامی که قائم(ع) ظهور می کند، (گروهی) بر او خروج می کنند و با تأویل کردن قرآن به دفاع از آن می پردازند و با این بهانه با حضرت به جنگ بر می خیزند».[33]

ایجاد فضاهای قرآنی

محمد ابراهیم نعمانی در کتاب الغیبة به چند حدیث اشاره می کند که دلالت بر ایجاد فضاهای قرآنی از سوی امام زمان دارد.

بر اساس برخی از این روایات، این مسئولیت به یاران و به شیعیان و در برخی دیگر این به دست ایرانیان سپرده می شود.

حبّه عرنی گوید: امیرمؤمنان فرمود: «گویا می بینم که شیعیان ما در مسجد کوفه چادرهایی برقرار ساخته اند و به مردم قرآن را همان گونه که نازل شده، می آموزند» .

[34] اَصبَغ بن نباته همین روایت را از امیرمؤمنان درباره عجم نقل کرده است.[35]

بهره مندی زنان از کتاب خدا

مصداق های بارز ایجاد این گونه فضا ها، دستیابی زنان به معارف الهی و استفاده بهتر از کتاب خدا و وحی آسمانی است. حمران بن اعین گوید:

از امام ابوجعفر (محمد باقر)(ع) شنیدم، می فرمود: «گویا می بینم دین شما پیوسته در خون خود دست و پا می زند و بر نمی گرداند آن را برای شما، مگر مردی از ما اهل بیت(ع) پس در هر سال دو مرتبه به شما عطا و بخشش خواهد کرد و در هر ماه دو مرتبه حقوق و روزی خواهد داد و در زمان او به حکمت و دانش می رسید؛ به گونه ای که حتی زن در خانه خویش به کتاب خدا و سنت رسول الله به داوری می پردازد».[36]

همراه داشتن قرآنی که امام علی(ع) جمع کرد در تفسیر برهان در ذیل آیه (وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ فَاخْتُلِفَ فیهِ) گفته است:

آنان اختلاف کردند، همان طور که این امت اختلاف ورزیدند در آن کتاب که همراه قائم است و برای ایشان می آورد؛ تا اینکه بسیاری از مردم آن را انکار می کنند.

پس او جلو ایشان می آید و گردنشان را می زند.[37]

طبرسی در کتاب احتجاج از ابوذر نقل کرده است: چون رسول خدا(ص) درگذشت، علی(ع) بنابر وصیت پیامبر قرآن را جمع کرد و نزد مهاجرین و انصار آورد و آن را بر ایشان عرضه داشت.

چون ابوبکر آن را گشود و در نخستین صفحه آن فضیحت های آنان بیرون آمد، عمر آن را پرتاب کرد و گفت: یا علی! آن را بازگردان که به آن نیازی نداریم. حضرت آن را گرفت و بازگشت.

چون عمر به خلافت رسید، از علی(ع) درخواست کرد که آن قرآن را به آنها بازگرداند و گفت: یا ابا الحسن! کاش قرآنی را که برای ابوبکر آوردی، اکنون بیاوری تا بر آن گرد آییم. آن جناب فرمود:

هیهات، راهی به آن نیست.

آن را آوردم تا بر شما حجت تمام شود و روز قیامت نگویید که ما از آن غافل بودیم، یا بگویید آن را برای ما نیاوردی. قرآنی که نزد من است، بر آن دست نمی گذارد مگر پاکیزگان و اوصیایی از فرزندانم.

عمر گفت: آیا برای اظهار کردن آن وقت معلوم است؟

امام فرمود:  آری، زمانی که قائم فرزندان من قیام کند، آن را آشکار سازد و مردم را بر آن وا می دارد و سنت الهی را جاری می کند».[38]

در اینجا باید توضیح دهم که ممکن است امیرمؤمنان برخی مطالب را از زبان پیامبر به عنوان توضیح و تفسیر برخی آیات نقل کرده بود که خوشایند عمر بن الخطاب نبوده است.

لذا قرآن را پرتاب می کند، اما پس از تثبیت خلافت خودش از امیرمؤمنان می خواهد که همان را بیاورد تا بر گرد آن جمع شوند، اما با پاسخ منفی امیرمؤمنان روبه رو می شود.

پی نوشت ها
1 . اعراف/53.
2 . تفسیر قمی، ج1، ص235.
3 . الخرایح و الجرایح، ج1، ص455.
4 . کمال الدین، ج2، ص426.
5 . همان.
6 . قصص/5.
7 . غیبة شیخ طوسی، ص140.
8 . دلائل الامامة، ص268.
9 . الهدایة الکبری، ص70.
10 . طه/12.
11 . مریم/1.
12 . اعراف/155.
13 . کمال الدین، ج2، ص454.
14 . انسان/30.
15 . با خورشید سامرا، ص267.
16 . احقاف/1 6.
17 . احتجاج، ج2، ص468.
18 . مائده/101.
19 . اعلام الوری، ص423.
20 . نمل/65
21 . طه/126،125،124
22 . معادن الحکمه، ج2، ص282.
23 . نساء/59.
24 . مقصود امام حسن عسکری(ع) است.
25 . کتاب الغیبة، ص172.
26 . هود/86.
27 . مستدرک الوسائل، ج12، ص335. در متن اصلی جایش مشخص نیست.
28 . آل عمران/33.
29 . کتاب الغیبة، ص279.
30 . نمل/62.
31 . تأویل الآیات، ج1، ص402.
32 . کتاب الغیبة، ص297.
33 . همان.
34 . همان، ص318.
35 . همان.
36 . کتاب الغیبة، ص239.
37 . تفسیر برهان، ج2، ص964.
38 . ستاره درخشان، ص459، به نقل از احتجاج طبرسی.