دوران جوانی

نوشته‌ها

دوره کودکی و جوانی امام جواد (ع)

در انتظار جواد آل محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ عمر مبارک امام رضا ـ علیه السّلام ـ به چهل و هفت سال رسیده بود و عقربه تاریخ، سال ۱۹۵ هجری را نشانه می‌ داد ولی هنوز امام نهم متولد نشده بود. مسئله جانشینی امام رضا ـ علیه السّلام ـ، اصحاب و شیعیان حضرت را متأثر کرده بود. این اندوه زمانی به فزونی رفت که فرقه واقفیه که بنا به دلائل مادی و تصرف سهم امام و عدم بازگرداندن آن به حضرت رضا ـ علیه السّلام ـ قائل به غیبت امام کاظم ـ علیه السّلام ـ شده بودند و در تبلیغات خویش نداشتن فرزند پسر از برای امام رضا ـ علیه السّلام ـ را دلیل بر ادعای موهوم خود می‌ دانستند… تا جایی که یکی از همین افراد در نامه‌ای خطاب به حضرت نوشت: تو چگونه امام هستی در حالیکه فرزندی نداری! حضرت در پاسخ فرمودند: تو از کجا می‌ دانی که فرزندی ندارم، به خدا سوگند روزها و شبها سپری نمی شود مگر اینکه خداوند فرزند پسری به من عنایت فرماید که حق و باطل را از هم جدا سازد. [۱]

همچنین یکی از یاران به حضرت عرض می‌ کند: امام پس از تو کیست؟ آن حضرت فرمودند: فرزندم.

سپس گفت: آیا کسی که فرزند ندارد چگونه جرأت آن را دارد که بگوید فرزندم؟

راوی همین حدیث گوید: چند روز سپری نشده بود که امام جواد ـ علیه السّلام ـ به دنیا آمد. [۲]

همچنین ابن قیام واسطی جزو فرقه واقفیه که امامت حضرت رضا ـ علیه السّلام ـ را قبول نداشت، نزد آن حضرت آمد و به قصد عیب جویی گفت: آیا می‌ شود که دو امام در یک مقطع زمانی با هم باشند؟

حضرت فرمود: نه مگر آنکه یکی از آن دو صامت (خاموش) باشد.

ابن قیام گفت: پس چطور برای تو صامت نیست؟

امام فرمود: چرا، به خدا سوگند خداوند برای من (فرزندی) قرار می‌ دهد که حق و حق خواهان را استوار می‌ بخشد و باطل و باطل خواهان را نیست و نابود می‌ کند”[۳].

تولد امام جواد ـ علیه السّلام ـ

تولد مبارک امام جواد ـ علیه السّلام ـ نه تنها پایان بخش دلهره های شیعیان و افشای نیت فرصت طلبان و سود جویانی چون فرقه واقفیه بود، بلکه آغاز فصل نوینی از تاریخ تشیع است.

در تاریخ ولادت امام جواد ـ علیه السّلام ـ اقوال مختلفی وارد شده از جمله:

۱. شیخ کلینی در اصول کافی و شیخ مفید در ارشاد، ولادت حضرت را در رمضان سال ۱۹۵ هجری [۴] دانسته‌اند.

۲. ابن شهر آشوب در مناقب و اربلی در کشف الغمه روز ولادت را ۱۹ رمضان سال ۱۹۵ هجری ذکر کرده اند.

۳. شیخ طوسی از احمد بن محمد عیاشی در انوار البهیه ۱۰ رجب سال ۱۹۵ هجری را روز ولادت حضرت دانسته است.

در میان اقوال سه گانه، فرازی از دعای ناحیه مقدسه که در ماه رجب خوانده می‌ شود قول سوم را تأیید می‌ نماید.

آنجا که حضرت می‌ فرمایند: “اللهم انی اسألک بالمولودین فی رجب محمد بن علی الثانی و ابن علی بن محمد المنتجب” علاوه بر آن مشهور بین شیعه همین قول سوم است یعنی ولادت آن حضرت روز دهم ماه رجب سال ۱۹۵ هجری قمری می‌ باشد.

کودکی امام جواد ـ علیه السّلام ـ

آگاهی های تاریخی درباره زندگی امام جواد ـ علیه السّلام ـ چندان گسترده نیست؛ زیرا افزون بر آنکه محدودیتهای سیاسی همواره مانع از انتشار اخبار امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ می‌ گردید، تقیه و شیوه های پنهانی مبارزه که برای “حفظ امام و شیعیان از فشار حاکمیت” بود، عامل مؤثری در عدم نقل اخبار در منابع تاریخی است. ولی شکی نیست که دوران کودکی امام جواد ـ علیه السّلام ـ از مهمترین دوران زندگی آن حضرت به شمار می‌ رود چرا که اولین کودکی بود که در چنین سنی به امامت می‌ رسید و معادلات فکری سیاسی مردم خصوصا حکمرانان را به هم می‌ ریزد و برگ جدیدی در تاریخ زندگی ائمه ـ علیهم السّلام ـ رقم می‌ زند.

مهمترین رویدادهایی که در دوران کودکی آن حضرت به وقوع پیوست:

۱. در خانواده امام رضا ـ علیه السّلام ـ در محافل شیعه، از حضرت جواد ـ علیه السّلام ـ به عنوان مولودی پر خیر و برکت یاد می‌ شد. چنان که از امام رضا ـ علیه السّلام ـ منقول است که فرمودند: “این مولودی است که برای شیعیان ما، با برکت‌تر از او زاده نشده است”[۵].

۲. خلع سلاح واقفیه توسط امام جواد ـ علیه السّلام ـ [۶]: واقفیه کسانی بودند که در امامت امام موسی کاظم ـ علیه السّلام ـ توقف کرده بودند.

۳. آزمایش حضرت توسط جمعی از شیعیان و پاسخ امام جواد ـ علیه السّلام ـ به پرسشهای آنان در پرتو علم امامت.

از جمله امتیازهای امام جواد ـ علیه السّلام ـ اظهار علم اهل بیت است که نظیرش وجود ندارد.

در تاریخ آمده که چون حضرت رضا ـ علیه السّلام ـ از دنیا رفت عده ای از بزرگان و علما به مدینه آمدند و سی هزار مسئله در چند روز از حضرت سئوال نمودند و حضرت بدون تأمل و فکر جواب دادند در حالی که ده سال بیشتر نداشتند [۷].

۴. مناظره علمی با گروهی از معتزله و نیز با دانشمندان نامدار زمان مأمون از جمله یحیی بن اکثم و تحیر یحیی از طرح فروعات زیادی در مورد مسئله‌اش توسط امام ـ علیه السّلام ـ [۸]

۵. تزویج توطئه‌آمیز ام الفضل به امام ـ علیه السّلام ـ توسط مأمون؛ این ازدواج که مأمون بر آن اصرار داشت، کاملا جنبه سیاسی داشت و اهداف شومی را دنبال می‌ کرد.

۶. ایجاد شبکه ارتباطی وکالت توسط حضرت؛ امام جواد ـ علیه السّلام ـ با تمام محدودیتهای موجود، از طریق نصب وکلا و نمایندگان، ارتباط خود را با شیعیان حفظ می‌ کرد و با این عمل از تجزیه نیروهای شیعه جلوگیری می‌ کرد.

حتی امام به هواداران خود اجازه می‌ داد که به درون دستگاه حکومت نفوذ کرده مناصب حساس را در دست گیرند.

جوانی امام جواد ـ علیه السّلام ـ

چنانکه گفته شد مهمترین عملکرد و فعالیت علمی، فرهنگی و سیاسی ـ اجتماعی امام جواد ـ علیه السّلام ـ که تاریخ را به حیرت واداشته است همان دوران کودکی آن حضرت بوده است ولی دوران جوانی امام ـ علیه السّلام ـ نیز خالی از اتفاق و رویداد نبوده است.

وقایع دوران جوانی:

۱. تربیت شاگردان و انتشار علوم و دانش های خود توسط آنان؛ گرچه دوره امام جواد ـ علیه السّلام ـ به دلیل فشارهای سیاسی و کنترل شدید فعالیت آن حضرت از طرف دربار خلافت، شعاع فعالیت ایشان بسیار محدود بود با این حال تربیت شاگرد در دستور کار حضرت هر چند به تعداد کم قرار داشت. بنابراین اگر می‌ خوانیم که تعداد راویان و اصحاب حضرت جواد ـ علیه السّلام ـ قریب صد و ده نفر بوده اند [۹] و جمعا ۲۵۰ حدیث از آن حضرت نقل شده، نباید تعجب کنیم، زیرا از یک سو، آن حضرت شدیدا تحت مراقبت و کنترل سیاسی بود و از طرف دیگر، زود به شهادت رسید و به اتفاق دانشمندان بیش از بیست و پنج سال عمر نکرد. [۱۰]

۲. سفر حج: امام پس از شهادت پدر بزرگوارش به سفر حج رفت و از آنجا به مدینه بازگشت و تا پایان خلافت مأمون در آن شهر ساکن بود.

۳. شهادت امام ـ علیه السّلام:

مأمون در سال ۲۱۸ هـ. ق درگذشت و پس از او برادرش “معتصم” جای او را گرفت او در سال ۲۲۰ هـ. ق امام را از مدینه به بغداد آورد تا از نزدیک مراقب او باشد. در مجلسی که برای تعیین محل قطع دست دزد تشکیل داده بود، امام را نیز شرکت داد و قاضی بغداد و دیگران شرمنده شدند و بذر کینه در درون معتصم نهاده شد، معتصم که درصدد قتل حضرت بود این قضیه او را بیشتر تحریک کرد و سرانجام منظور پلید خود را عملی ساخت و امام را توسط ام الفضل مسموم و شهید نمود. [۱۱]

بنابر آنچه گفته شد تولد حضرت جواد ـ علیه السّلام ـ در شرایطی صورت گرفت که خیر و برکت خاصی برای شیعیان به ارمغان آورد، بدین معنا که عصر امام رضا ـ علیه السّلام ـ عصر ویژه‌ای بود و حضرت در تعیین جانشین خود و معرفی امام بعدی، با مشکلاتی روبرو بود که در عصر امامان قبلی، بی سابقه بوده است، روی همین بود که خداوند چنان علمی به حضرت بخشید که در همان دوران کودکی اسلام و تشیع را احیا کرد و دشمنان را لب به دندان قرار داد و تلاشهای زیادی را در این راه از خود نشان داد و در دوران کوتاه عمرش انقلابی علمی و فرهنگی به راه انداخت و در همین راه به شهادت رسید.

پی نوشتها:

[۱] . طبرسی، اعلام الوری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، بی تا، ص۳۴۶.

[۲] . علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، مکتب بنی هاشمی تبریزی، ۱۳۸۱ ق، ج ۲، ص ۳۵۲.

[۳] . شیخ مفید، الارشاد، ترجمه رسولی محلاتی، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، بی تا، ج ۲، ص ۲۶۷.

[۴] . کلینی، اصول کافی، قم، نشر اسوه، چاپ اول، ۱۴۱۸ ق، ج ۱، ص ۵۶۱.

[۵] . طبرسی، اعلام الوری، المکتبه الاسلامی، چاپ سوم، بی تا، ص ۳۴۷.

[۶] . علی بن عیسی الإربلی، کشف الغمه، مکتبه بنی هاشمی تبریز، ۱۳۸۱ هـ. ق، ج ۲، ص ۱۴۲.

[۷] . کلینی، اصول کافی، قم، چاپ و نشر اسوه، چاپ اول، ۱۴۱۸ هـ. ق، ج ۱، ص ۵۶۶.

[۸] . شیخ مفید، الإختصاص، تعلیق: علی اکبر غفاری، انتشارات جامعه مدرسین، قم، بی تا، ص ۹۹.

[۹] . شیخ طوسی، رجال، منشورات المکتبه الحیدریه، چاپ اول، نجف، ۱۳۸۱ هـ. ق، ص ۳۹۷ـ۴۰۹.

[۱۰] . شیخ مفید، الارشاد، ترجمه رسولی محلاتی، انتشارات علمیه اسلامیه، تهران، بی تا، ج ۲، ص ۲۸۴.

[۱۱] . کلینی، الکافی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، ۱۳۶۵ ش، ج ۱، ص ۳۲۳.

منبع: http://www.mehrnews.com/news/2914556/

آسیب‌هاى جوانى

جوانى نعمتى بى بدیل در طول حیات انسان و داراى اهمیت و حساسیت فراوانى است که از دست دادن آن، مایه خسرانى غیرقابل جبران خواهد گشت.

براى بهره بردارى هرچه بهتر از جوانى و حفظ آن از انحراف و تباهى، نیاز فراوان بر آگاهى داریم؛ ولى آیا صرف آگاهى از ویژگى هاى جوان مى توان در مسیر تربیت صحیح قدم گذاشت؟ آیا تنها با پرورش خصایص و شناخت زمینه هاى آن جوان مى تواند به کمال برسد؟ آیا شناخت آفات و آسیب هاى جوانى لازم نیست؟

به طور کلى هر نعمت الهى به نوعى عرصه آزمایش افراد است. براى استفاده صحیح از نعم الهى و موفقیت در آزمایش خداوندى، شناخت آفات هر نعمت و زدودن آن لازم است. مسلماً «جوانى» که از موهبت هاى بزرگ الهى برخوردار است از این قانون، مستثنا نیست. جوانى به خاطر گران قدر بودن و مهم بودن آن، آفات و آسیب هاى زیادى را هم در بر دارد.[۱]

جوان در عصر شگفتن و رشد سریع غرایز و احساسات قرار دارد، آفات و آسیب هاى جوانى از این ناحیه است. اگر جوان آسیب ها را بشناسد و سعى در از بین بردن آنها بکند غرایز و عواطف مسیر صحیح خود را طى مى کند و جوان را به کمال مى رساند. حال به شناخت این آسیب ها مى پردازیم.

جهل و ناپختگى

جهل و نادانى سابقه اى دیرین در گمراهى انسان ها بوده، اساس اختلافات و انحرافات بشر و مایه بدبختى و فلاکت دنیوى و اخروى او بوده است.[۲] در این میان، جوانان که هنوز در کوران حوادث روزگار تجربه ندیده اند و در آغاز مسیر رشد و کسب آگاهى قرار دارند. اگر جوان از این آسیب مهم غفلت بورزد زمینه انحطاط او فراهم مى شود و او را به منجلاب پستى ها مى کشاند. پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) در این باره مى فرمایند:

«شر الدنیا و الاخره مع الجهل؛ شر و بدبختى دنیا و آخرت به همراه جهل و نادانى است».[۳]

از این حدیث متوجه این نکته مى شویم، کسى که جاهل باشد نه تنها در دنیا بلکه در آخرت نیز بدبخت و سرافکنده خواهد شد. پس جوان باید بکوشد و سطح آگاهى خود را بالا ببرد. در وصیت امام على(علیه السلام) به فرزندنشان امام حسن(علیه السلام) به کسب آگاهى در سنین جوانى اشاره شده است، مى فرمایند:

«فان اشکل علیک شیء من ذلک فاحمله على جهالتک فإنک اول ما خلقت به جاهلاً ثم علمت و ما أکثر ما تجهل من الأمر؛ اگر درباره جهان و تحولات روزگار مشکلى براى تو پدید آمد آن را به عدم آگاهى ارتباط ده؛ زیرا تو ابتدا با ناآگاهى متولد شدى و سپس علوم را فراگرفتى و چه بسیار است آنچه را که تو نمى دانى و خدا مى داند که اندیشه ات به آن راه ندارد. و بینش تو سرگردان سپس آنها را مى شناسى».[۴]

بنابراین جوان باید بکوشد و علم خود را در زمینه هاى مختلف علمى و تجربى بالا ببرد البته بعضى امور ماوراء طبیعى هستند که علم به آنها ممکن نیست در اینجا جهالت مطرح نیست بلکه جهالت در امورى است که اگر فرد نداند به گمراهى کشیده مى شود.

راه درمان

راه درمان جهالت مشخص و واضح است و با یادگیرى علم و دانش قابل درمان است و جوان براى اینکه با جهل خود دستمایه افراد سودجو نشود باید علم و دانش یاد بگیرد همان گونه که امام صادق(علیه السلام) مى فرمایند:

«یا معشر الفتیان حضنوا اعراضکم بالادب و دینکم بالعلم؛ اى گروه جوانان شرف انسانى را با ادب محافظت نمایید و سرمایه گران بهاى دین خود را با علم و دانش از دستبرد ناپاکان حفظ کنید».[۵]

در بعضى از مسائل که از آن آگاهى نداریم و دسترسى به آن ممکن نیست جوان براى اینکه از سردرگمى و انحطاط نجات یابد، باید به رهبران دینى و عالمان رجوع کند و از آنها پیروى کند. امام على علیه السلام در این باره به امام حسن علیه السلام مى فرمایند:

«یا بنى أن أحداً لم ینبئ عن الله کما أنبأ عنه الرسول(صلى الله علیه و آله و سلم) فأرض به رائداً و الى النجاه قائداً فإنى لم آلک نصیحه؛ بدان پسرم! هیچ کس چون رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) از خدا آگاهى نداده است، رهبرى او را پذیرا باش و همیشه راهنمایى او را بپذیر تا رستگار شوى.»[۶]

فساد و تباهى

یکى از عوامل هلاکت و نابودى جوامع گسترش فساد و فحشا است. در روایات و آیات قرآن به این امر اشاره شده است که رواج فساد برابر با پایان حیات معنوى و آغاز بدبختى دنیا و آخرت است.[۷]

اگر در جامعه فساد رواج پیدا کند، اولین طیف گسترده اى که در معرض آن قرار مى گیرند جوانان هستند که آنها را به پرتگاه نابودى مى کشاند. دلیل اینکه جوانان اولین قربانیان این آسیب هستند این است که طغیان غرایز و شهوت در دوران جوانى است و این دو عامل موجب مى شود که به فساد و فحشا کشانده شوند، در واقع پیرو هواى نفس و شیطان شده اند. امام على(علیه السلام) در این باره مى فرمایند:

«منحرفان، شیطان را معیار کار خود گرفتند و شیطان نیز آنها را دام خود قرار داد و در دل هاى آنان تخم گذارد و جوجه هاى خود را در دامانشان پروردش داد. با چشم هاى آنان مى نگریست و با زبانهاى آنان سخن مى گفت، پس با یارى آنها بر مرکب گمراهى سوار شد و کردارهاى زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد.[۸]

در این سخن امام به این نکته نیز اشاره شده که جوان گاه به خاطر جهل به مفاسد و هم چنین زیبایى مفاسد که در نظرش جلوه مى کند آن را زشت ندانسته و به سوى آن کشیده مى شود.

راه درمان

با استفاده از تعالیم علوى و دیگر ائمه راه درمان مفاسد آگاهى ازعواقب شوم آنهاست. هم چنین راه دیگر مبارزه با فساد جلوگیرى از ترویج عوامل تحریک کننده همانند نشر داستان ها، فیلم ها و عکس هاى غیراخلاقى است. جوان باید سعى کند نه تنها آنها را ترویج ندهد بلکه به دنبال دریافت و کسب این عوامل نباشد، جوان باید امر به معروف و نهى از منکر کند. جوان باید براى مبارزه با فساد، شرایط و محیط مناسب بر فعالیت هاى فرهنگى و مذهبى در جامعه ایجاد کند و خودش را نیز مشغول این گونه برنامه ها کند.[۹]

غرور و مستى در جوانى

یکى دیگر از آفاتى که بر اثر رشد جسمى، احساس کاذب بى نیازى و طغیان غریزه خود دوستى در سنین جوانى خود را نشان مى دهد، «غرور و مستى جوانى» که گونه شتاب دار آن، قدرت منطق و خویشتن دارى را از جوان مى گیرد و او را تا سر حدّ جنون پیش مى برد.

استعداد و نیروى جوانى و قدرت و توان جوان باید در راه درست و براى وصول به سعادت و در جهت استکمالات روحى و معنوى و رفع نیازهاى مادى مورد استفاده قرار گیرد و زمینه ساز قلدرى و زورگویى و غرور نشود.[۱۰]

این آفت یعنى غرور و مستى در روایات و احادیث با نام «سکر الشباب» معرفى گردیده است. جوانان باید با این آفت بزرگ مبارزه کنند تا راه پیشرفتشان به سوى کمال باز شود امام على(علیه السلام) در این رابطه مى فرمایند:

«ینبغى للعاقل أن یحترس من سکر المال و سکر القدره و سکر العلم و سکر المدح و سکر الشباب فان لکل ذلک ریاحاً خبیثه تسلب العقل و تتخف الوقار؛ بر فرد عاقل سزاوار است که خود را از مستى مال، مستى قدرت، مستى دانش، مستى ستایش و مستى جوانى دور نگه دارد که هر یک از آنها بادهاى پلیدى دارد که عقل را از بین مى برد و شخصیت را زبون مى کند».

منظور از مستى در این روایت فریفتگى انسان در مقابل موارد مذکور است به گونه اى که نتواند ضعف ها و آفات را ببیند.[۱۱]

پیامدهاى غرور و مستى عبارتند از:

۱- ضعف و نابودى عقل، امام على در این رابطه مى فرمایند: «کم من عقل اسیر تحت هوى امیر؛ چه بسیار عقلى است که اسیر هواى نفس است» بنابراین دیگر طبع فرد پیرو هواى نفس است و عقل اسیر هواى نفس و فرد در این هنگام بنده هواى نفس و مغرور به خود شده و نمى خواهد که از عقل خود کمک بگیرد

۲- شکست و تنزل موقعیت اجتماعى، فرد مغرور پیروى خواهش گشته و دیگر از نیروى عقل براى تصمیم گیرى و هدایت استفاده نمى کند، بنابراین دست به امورى مى زند که مناسب شأن انسانى نیست در نتیجه تنزل شخصیت پیدا مى کند. در واقع غرور جوان به خاطر این است که تصویر نادرست از خود در ذهن داشته است و هم چنین ارزش انسانى خود را درک نکرده است و درک نکردن ارزش انسانى برابر با نابودى فرد است.[۱۲] در این حدیث از امام على علیه السلام به این نکته اشاره شده است که مى فرمایند:

«هلک امرؤ لم یعرف قدره؛ هر که از ارزش خود بى خبر باشد، در هلاکت و بدبختى است».[۱۳]

جوان باید بکوشد این آفت و آسیب را در خود از بین ببرد و گرنه در هلاکت و بدبختى است.

راه درمان

طبق احادیث براى درمان این آسیب باید در ابتدا ارزش انسانى خود را بشناسیم باید در حد امکان از این بیمارى اخلاقى پیشگیرى کنیم، جوان باید خودش غرور و مستى را سرکوب کند. و تواضع و فروتنى را بیاموزد و همیشه افرادى که از نظر علم و قدرت از او بالاتر هستند ببیند تا این فروتنى در او تقویت شود.[۱۴]

طغیان شهوت

نیروى غریزه جنسى براى بقاى نسل و ادامه حیات در سرشت انسان به ودیعت نهاده شده است که استفاده صحیح و به جا و جلوگیرى از طغیان آن بر همگان واجب است تا مایه حفظ فرد از انحطاط و سقوط گردد. همان طور که اشاره شد، دوران جوانى دوره رشد همه جانبه انسان به گونه اى گسترده و پر شتاب است، غرایز جنسى یکى از غرایز انسانى است که در این دوره رشد چشم گیرى دارد و باعث مشغولیت زیاد دل و فکر جوان مى شود و عقل را به انزوا مى کشاند.[۱۵] در قرآن نیز به این نکته اشاره شده است: «ا رایت من اتخذ الهه هواه افانت تکون علیه وکیلاً[۱۶]؛ اى رسول گرامى، آن کس را دیده اى که هواى نفس خود را به خدایى گرفته، آن را معبود خویش ساخته و در خدمت و اطاعتش درآمده است. مگر تو مى توانى حافظ و کفیل او باشى و او را از پیروى هوى و خواهش هاى نفسانیش بازدارى؟» یعنى وقتى دل همراه خواهش هاى نفس باشد و عقل و فکر کنار گذاشته شود دیگر گفتار و نصیحت بر او اثر نمى گذارد البته این ها همه از جهالت فرد است که تمام وجود خود را درگیر شهود و هواى نفس بکند.

امام على علیه السلام مى فرمایند:

«الجاهل عبد شهوته؛ انسان جاهل بنده و مطیع شهوات خویشتن است.»[۱۷]

بنابراین انسان دانا هیچ گاه به دنبال شهوات خود نمى رود و پیرو خواهش هاى نفس نیست، چون فرد دانا ارزش انسانى خود را بالاتر از آن مى داند که مدام در پى شهوت رانى و هوس رانى باشد، امام على علیه السلام در تأکید این امر مى فرماید:

«الکیس من احیى فضائله و امات رذائله و یقمع شهوته و هواه؛ فرد دانا و زیرک کسى است که خوبیهایش را زنده کند و بدیهایش را بمیراند و خواهش ها و هوس هاى خود را از بیخ بکند.»[۱۸]

بنابراین جوان باید خود را تربیت کند و سعى کند هواى نفس خود را به کنترل عقل درآورد و در راه صحیحى که اسلام براى کنترل شهوات فرموده است قدم بگذارد از جمله ازدواج، عفت و پاکدامنى و تقوا را در هر حال حفظ کردن.

راه درمان

براى هر بیمارى اخلاقى باید ابتدا از عواقب شوم آن اطلاع یافت در قدم بعدى تقویت نیروى عقل و اندیشه سالم و هم چنین اراده خود را جوان تقویت کند و توجه به امور عبادى و ارتباط با خدا، روزه گرفتن و کم خورى در درمان شهوت رانى مؤثر است.[۱۹]

پى‌نوشت‌‌ها

۱- محمد على خادمى کوشا، جوان در پرتو اهل بیت، ص ۷۷

۲- همان، ص ۷۹

۳- محمد على خادمى کوشا، جوان در پرتو اهل بیت، ص ۷۹

۴ – نهج البلاغه، مترجم محمد دشتى، نامه ۳۱، ص ۵۲۵

۵ – على بیات، على الگو کامل تربیت، ناشر نواى قلم، بى جا، ۱۳۸۲، ص ۸۷

۶ – نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، نامه ۳۱، ص ۲۵۲

۷- محمد على خادمى کوشا، جوان در پرتو اهل بیت، ص ۸۷

۸- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خطبه ۷، ص ۵۳

۹- محمد على خادمى کوشا، جوان در پرتو اهل بیت، ص ۹۳

۱۰- همان، ص ۹۴

۱۱ – محمد رضا جواهرى، اخلاق جوانى، ص ۳۰

۱۲- محمد خادمى کوشا، جوان در پرتو اهل بیت، ص ۹۵

۱۳ – نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، حکمت ۱۴۹، ص ۶۶۳

۱۴ – محمد خادمى کوشا، جوان در پرتو اهل بیت، ص ۹۹

۱۵ – همان، ص ۱۰۷

۱۶- سوره فرقان ، آیه ۴۳

۱۷- م- وجدانى، حدیث تربیت، ص ۱۵۳

۱۸- غرر الحکم و درر الکلم، ترجمه محمد على انصارى، انتشارات مهر آیین، تهران، ۱۳۱۲، ص ۷۹

۱۹ – محمد خادمى کوشا، جوان در پرتو اهل بیت، ص ۱۰۴

منابع

۱-قرآن کریم

۲-نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى

۳- غرر الحکم و درر الکلم، ترجمه محمد على انصارى

۴- جوان در پرتو اهل بیت، محمد خادمى کوشا

۵- على الگو کامل تربیت، على بیات

۶ – حدیث تربیت، م- وجدانى

۷- اخلاق جوانى، محمد رضا جواهرى

پایگاه راسخون

انزوا طلبى

آدمى براى گذران حیات فردى و جمعى خودش نیاز به خلط و آمیزش دارد. زندگى ما اجتماعى است. به کمک یکدیگر نیاز داریم. زندگى دور از اجتماع نمى تواند براى ما خیر و رفاه بیافریند و نیز انسان به تنهائى قادر نیست با همه مسائل و مشکلات زندگى دست و پنجه نرم کند و با زندگى بسازد.

انزوا، شخصیت افراد را ضعیف و روح آن ها را علیل مى سازد. آدمى را به عالم رؤیا و تخیل فرو مى برد، به اتلاف عمرش وا میدارد و چنین فردى، کى مى تواند در عالم حیات اجتماعى خود سروسامانى پیدا کند و به کارهاى خود و دیگران برسد.

در طریق نجات

این که آیا امکان نجات دادن چنین فردى از وضعى که در آن است وجود دارد یا خیر، پاسخ مثبت است ولى در این طریق باید به دو مساله توجه داشت: یکى شناخت منشأ و علل و دیگر راه هاى نجات.

الف ـ شناخت علل و منشاء

درباره علل و منشاء این امر باید از مسائل و زمینه هاى متعددى نام برد که اهم آن ها بدین قرارند:

۱ـ سابقه دوران گذشته

بسیارى از علل و منشاء هاى این حالت را باید از دوران کودکى جستجو کرد. واقعیت این است که سرخوردگى هاى دوران گذشته و وقایعى که دیروز اتفاق افتاده در امروز ما مؤثر است. بچه هایى که در دوران کودکى مورد سرزنش و تحقیر قرار گرفته اند در دوران بزرگسالى سعى دارند از خلط و آمیزش با دیگران خوددارى کرده و با تنهائى بسازند.

از سوى دیگر چه بسیار وقایعى که دیروز اتفاق افتاده و از نظرها محو و فراموش شده اند ولى در قعر خاطره ها زنده اند. پدید آمد زمینه و موجبى سبب آن مى شود که افسردگى و انزوا از نو پدید آید و راه را براى تن دادن به تنهائى و انزوا هموار سازد.

۲ـ نقص ها

نقایص جسمانى که در کودکان وجود دارد. براى شان چندان ملموس نیست ولى به تدریج که آن ها وارد مرحله نوجوانى و جوانى مى شوند نسبت به خود و زیبائى خود حساس شده و داورى دیگران را درباره خود به حساب مى آورند. این که درباره شان چه قضاوتى شود درباره او موثر است.

وجود یک خال کوچک نازیبا در چهره دخترى، لنگى پا، نقص عضوى دیگر، کافى است که او را به زندگى بدبین سازد و از وارد شدن در اجتماع او را باز دارد. با وجود نقص در بدن به نظر او اثبات شخصیت و سازش با مشکلات برایش دشوار است و نمى تواند به توافق با محیط دست یابد.

۳ـ درون گرایى

گاهى انزوا به خاطر درونگرائى است. او در گوشه اى منزوى مى شود تا آزادانه بتواند فکر کند و تصمیم بگیرد. از نظر ما ضرورى است آدمى بیش یا کم درونگرا باشد و زندگى توأم با انزوا را تا حدودى بپذیرد. این امر موجب پیدایش راه مفرى براى تخلیه هیجانات داشته باشد، درباره وضع و حال خود بیندیشد، راهى جدید براى زندگى برگزیند به ایجاد تعادل و توازن در زندگى خود بپردازد.

۴ـ تیره‌روزى‌ها و محرومیت‌ها

بسیارى از انزواها به خاطر وجود ناراحتى هاى ناشى از تیره روزى هاست. آنها که دچار محرومیت هائى در زمینه زندگى هستند، آنها که دردهاى ناگفتنى دارند و هر روز و شب شان توام با تنهایى و رنج است. آنها که حاجاتى دارند و حاجاتشان بر آورده نمى شود، آنها که فرد یا شیء مورد علاقه اى داشتند و از دست شان رفته است گرفتار این رنج و نگرانى هستند.

۵ـ بى عرضگى و ضعف

یکى از علل منزوى شدن و تحلیل آن مى تواند مساله عدم عرضه و کارایى در زندگى باشد. آن کس که بیکاره و خرفت بار آمده و در مبارزه زندگى قادر نیست از موضع حقى دفاع کند و از عهده کارى نیکو بر آید به گوشه اى مى خزد و منزوى مى شود.

این مساله از دید دیگرى هم قابل بررسى است و آن این که افراد ضعیف البنیه و کم جثه، آن هائى که نمى توانند از لحاظ توانائى در انجام وظیفه به پاى دیگران برسند و ضعف خود را جبران کنند تن به انزوا مى دهند تا آن را از دید دیگران مخفى دارند.

۶ـ تصورات نامطلوب

نوجوانان و جوانانى را مى شناسیم که در طول مدت کوتاه زندگى شان به شکست ها و ناکامى هاى پى درپى دچار شده اند. خواسته هائى داشته اند که برآورده نشد. در مقایسه زندگى خود با دیگران احساس کرده اند که در وضع ناگوارى بوده اند. این امر به تدریج آن ها را نسبت به زندگى بدبین کرده و به انزواى شان کشانده است. البته القاآت دیگران در این مورد که دنیا محل گذر است، ارزش و اعتبارى ندارد… نیز در این امر موثر است.

۷ـ فرار از کشمکش‌ها

انزوا در مواردى پناه گاهى است براى گریز افراد از درگیرى ها و کشمکش ها و رساندن خود به مرحله آرامش روانى، به هنگامى که آدمى نتواند کشمکش هاى روانى خود را حل کند و براى حل مسائل خود راهى منطقى نیابد بناگزیر تن به انزوا مى دهد و خود را راحت مى سازد. اصولاً انزوا براى چنین افراد وسیله اى متعادل کننده و آرامش بخش است.

۸ـ ملامت وجدان

گاهى نوجوان و جوانى را مى بینیم که خطائى را مرتکب شده اند، راه منحرفى و لغزشى را طى کرده اند. در پیش خود شرمنده اند و از آن گناه احساس خجلت و شرمسارى مى کنند. در عین این که دیگران از گناه او بى خبرند او خود گمان دارد که چشم دیگران مراقب اوست و او براى این که شاهد این شرمسارى و ملامت وجدان نباشد از آمیزش و ارتباط با دیگران خوددارى کرده و تن به انزوا مى دهد.

۹ـ عدم احساس امنیت

برخى از اینان را مى بینیم که از مردم دور و منزوى مى شوند تا مورد تحقیر و ترحم قرار نگیرند، از بازى و معاشرت مى گریزند، تا شکست نخورند.

آرى، از علل انزواجویى، عدم احساس امنیت است. چنین فردى گمان دارد دیگران قصد آزارش را دارند، مى خواهند زمینه هاى ناگوارى برایش پدید آورند، مزه ناملایمات را به او بچشانند. هم چنین درمواردى احساس مى کند دیگران از او لایق ترند و اگر در مسابقه زندگى با آن ها مواجه شود سر از شکست و رسوایى در مى آورد. نقص و نارسائیش بر ملا مى گردد. بدین نر منزوى مى شود تا دچار چنین اوضاعى نگردد.

۱۰ـ علل دیگر

از دیگر عللى که براى انزواجویى افراد، به خصوص نوجوانان و جوانان مى شود ذکر کرد عبارتند از:

فشارهاى اجتماعى، عقده هاى ناشى از احساس بى عدالتى در جامعه، سبک کردن خود از دردها و رنج هاى حاصل از دیدن اوضاعى که به نظرش نابسامان مى آیند، محرومیت از محبت، تلقینات و القاآت ناروا درباره اجتماع، خرابى وضع اقتصادى، عدم امنیت خاطر در روابط او با والدین، عدم توافق والدین و درگیریهاى آن ها، طعن ها و کنایات خرد کننده، زخم زبان ها، ترس ها، عادات ناروا که موجب شرمسارى است، خود بینى و خود مدارى، مخفى داشتن معایب خود و ….

ب ـ راه هاى نجات

این که در طریق نجات چنین فردى چه مى توان کرد، مسائلى مطرح است که اهم آنها به این قرار مى باشد:

۱ـ رفع علل

اولین گام این است که علل و منشاء انزواجویى او را پیدا کنیم و سعى به عمل آوریم تا علل از میان برداشته شوند. فى المثل اگر مساله محرومیت، سرزنش ها، کشمکش ها، ملامت وجدان، عدم احساس امنیت که باعث پدید آمدن این حالات در او مى شود باید از میان برداریم تا راه براى حیات و معاشرت فراهم گردد.

۲ـ تذکرات

تذکر به نوجوان و جوان که تو بحمدالله بزرگ شده اى و باید در سنگر حیات اجتماعى شغلى و وظیفه اى را عهده دار گردى، هم چنین یاد آورى به او که در چه وضع و موقعیت مهمى است، مى تواند تا حدودى سازنده باشد و او را به راه آورد. از این تذکرات نباید غافل بود، باید به آنها تفهیم شود که در عین وجود دشوارى هایى در جامعه، آسایش ها و لذتهائى هم وجود دارد و باید از آن استفاده کرد.

۳ـ شناساندن او

همین که نوجوان و جوان دریابد که در چه وضع و موقعیتى است، چه ارزش و قیمتى در جامعه براى او قائل هستند، از ناراحتى و انزواى او کاسته خواهد شد. باید به او تفهیم گردد که این انزوا جوئى در مواردى ناشى از خودخواهى است و باید از آن دست بکشد و از رفتارش پشیمان گردد. در جمع هر چند که او از رفتار و مسائلش آگاه تر باشد نابسامانى و انزوا در او اندک تر است.

۴ـ ایجاد کار و اشتغال

بیکارى و عدم وظیفه بلاى بزرگى است. باید براى نوجوان و جوان کارى و وظیفه اى معین کرد. اشتغالى براى او معین نمود و از او خواست که آن را متعهد باشد و انجام دهد. البته اگر این تعیین وظیفه از دوران کودکى شروع مى شد مسائل بیشتر قابل حل بود.

۵ـ ایجاد عادات خوب

براى نجات نوجوان و جوان از انزوا گاهى مى توان از راهنمائى هاى عملى براى ایجاد عادات خوب استفاده کرد مثلا او را واداشت به هر کس که رسید سلام کند، در مواجهه با افراد، خوشرو و متبسم باشد، به دیگران دست دهد، از دیگران احوال بپرسد و …. این امر در رفع بسیارى از نابسامانى هاى روانى کمک خواهد کرد.

۶ـ اهمیت دادن به او

براى این که نوجوان و جوانى را از انزوا نجات دهیم ضرورى است که به او توجه کنیم، براى کارش اهمیت قائل شویم، خود را در غم وشادى او شریک بدانیم، به او محبت کنیم، به حسابش آوریم، تا او به تدریج به جمع و اجتماع راغب شود، لذات مصاحبت را دریابد و خود را از محرومیت از مصاحبت و همکارى با پاکان محروم ندارد.

۷ـ تنها گذاردن

در مواردى هم ضرورى است لحظاتى او را در حال انزوا تنها بگذاریم تا احیانا اگر عقده و ناراحتى دارد بیرون بریزد با خود باشد، گریه کند، و باصطلاح خود را سبک نماید. وجود چنین انزواهاى تسکین دهنده به شرطى که تداوم نیابد بد نیست. در او حالت تعادل و موازنه اى ایجاد مى کند.

۸ـ مانوس کردن با خدا

و بالاخره بکوشید او را با خدا مانوس کنید، تا راز دلش را با او در میان بنهد، دلش را به لطف و عنایت او گرم کند و احیانا اگر تنهاست، با او سخن بگوید، حرف بزند، ذکر داشته باشد این امر به خصوص در انزواهاى اجبارى، مثل زندگى در سلولهاى انفرادى براى مردان خدا بسیار سازنده و کارساز بوده است و آن ها را از خطرات بزرگى که در کمین شان بوده است دور ساخته است.

منبع: علی قائمی؛ خانواده و مسائل نوجوان و جوان؛ ص ۱۷۰ – ۱۷۵

تجسس نامحسوس در دنیاى جوانى

در دنیاى پر هیاهوى جوانى

عبور از نوجوانى و رسیدن به دنیاى پر هیاهوى جوانى، ویژگى هاى خاص خود را دارد. مساله اینجاست که والدین در مورد شیوه برخورد با کودکان و همسران و گاهى سالخوردگان دقت مى کنند، اما کمتر درباره چگونگى روحیات و نحوه برخورد خود با فرزندان نوجوان‌شان که در حال ورود به دنیاى جوانى هستند، دقت و مطالعه مى کنند.

محدودیت براى جوان معنا ى کمى دارد. او خواهان استقلال بیشترى است و قصد ندارد در محدودیتى که شما به عنوان والدین ایجاد کرده‌اید زندانى شود، بدین ترتیب کار به بحث و مشاجره مى کشد. (البته شما پدر و مادر عزیز حق دارید نگران فرزندتان باشید اما سعى کنید براى پى گیرى کارها روش مناسب را اتخاذ کنید).

نوجوانان در این مرحله سنى تمایل ندارند جزییات زندگى و کارهاى روزمره‌شان را براى والدین تعریف کنند. آنها دوست دارند هر چه بیشتر استقلال داشته و مستقل باشند اما گاهى این رفتار‌ها و میل به تنها بودن والدین را عصبى و تا حدى نگران مى کند و آنها نمى دانند در این گونه موارد چطور باید رفتار کنند. در این مقاله به بیان راه‌هایى براى داشتن ارتباط موثر خانواده‌ها با جوانان پرداخته‌ایم.

برخى والدین هر چه بیشتر مى خواهند به نوجوان‌شان نزدیک شوند، نوجوان فاصله بیشترى از آنها مى گیرد. والدین باید بدانند که در عین ارتباط با فرزند‌شان به حریم او نیز تجاوز نکنند. متخصصان روان‌شناسى معتقدند به منظور برقرارى ارتباط دوطرفه والدین باید بیاموزند که چگونه رفتار کنند تا فرزندان مایل باشند با آنها به صحبت بپردازند.

والدین به این نکته توجه داشته باشند که نوجوانان بیشتر تمایل دارند به دوستان‌شان(گروه همسال) اعتماد کنند تا به اعضاى خانواده و این نیز یکى از مراحل طبیعى در روند رشد است. پس باید به راه‌هایى متوسل شد که بدون کنجکاوى و تجسس بیش از حد در امور نوجوان از آنچه در زندگى شان مى گذرد، اطلاع حاصل کرد. در غیر این صورت، چنانچه قرار باشد همواره از بالا به او نگاه کنید و براى مثال بپرسید کجا مى روى؟ پاسخ خواهید شنید که هیچ جا و یا اگر بپرسید چه مى کنى؟ پاسخ خواهید شنید که هیچ کار و این پرسش و پاسخ‌ها، گاهى موجب خستگى و عصبانیت مى شود.

متخصصان چند راهکار عملى براى این مساله ارائه کرده اند که والدین با کمک آنها مى توانند بدون درگیرى و ایجاد تنش از اوضاع و احوال فرزندشان آگاه شوند:

‌بکوشید بزرگسالان بیشترى را وارد زندگى نوجوان کنید.

هر چه محیط اطراف فرزندتان را بهتر بشناسید و با اطرافیان و دوستان فرزندتان بیشتر آشنا باشید بهتر مى توانید از کارهایش آگاه شوید. آنها مى توانند مسائل و بحران‌هایى را که او با آن روبه‌روست به اطلاعتان برسانند، زیرا با وجود این‌ که ممکن است فرزندتان اجازه ندهد که شما مانند یک مدیر و ارشد کارهایش را کنترل کنید، اما همواره نیازمند بزرگسالان است. پس ممکن است هر کسى را غیر شما بپذیرد مثلا عمو یا خاله؛ زیرا احساس مى کند بدین ترتیب آسیب کمترى به استقلال او مى رسد.

دوم این‌که برخى اوقات در مسیر‌هایى که مى خواهد برود او را همراهى کنید. براى مثال اگر فرزند شما و دوستانش قصد دارند به خرید بروند پیشنهاد کنید حاضرید آنها را برسانید. چون در این سنین، همه چیز براى فرد اهمیت دارد، یعنى این که چه کسى چه کسى را دوست دارد، چه کسى مشکل دارد، چه کسى از دست مادرش عصبانى است و… وقتى جوانان با هم هستند درباره همه چیز صحبت مى کنند و شما مى توانید در جریان کارها قرار بگیرید.

اگر درباره مساله‌اى نگران شدید بکوشید در فرصتى مناسب به آن بپردازید و مى توانید حتى از طریق فرد دیگرى به طور غیر مستقیم آن را پیگیرى کنید.

وقتى در جمع نوجوان و دوستانش هستید بکوشید بیشتر سکوت کنید و اجازه دهید آنها صحبت کنند. در ضمن شاید برایتان جالب باشد بدانید بسیارى از صحبت‌هایى که در منزل مطرح نمى شود در خودرو بیان مى شود. شاید بپرسید چرا؟ زیرا خودرو جاى مناسبى است که افراد کنار هم قرار گیرند. حتى بسیارى از والدین معتقدند خودرو بهترین مکان براى گفتگو با جوان است.

مکان‌هایى را براى گفتگو انتخاب کنید که براى بیان احساسات زمینه فراهم آورد. براى مثال وقتى با فرزند خود به پارک یا رستوران مى روید بدون هیچ مشکلى به راحتى مى توانید گفتگو کنید.

‌بکوشید صحبت‌هاى شما موجب ایجاد حالت تدافعى نشود. موضوعاتى را انتخاب کنید که در مورد آن به تبادل نظر بپردازید نه این که انگشت اشاره‌تان به سوى او برود. براى مثال به جاى این‌که از او بپرسید آیا تا به حال سیگار کشیده‌اى؟ مى توانید درباره این‌که در جایى خوانده‌اید شمار نوجوانانى که سیگار مى کشند رو به افزایش است، صحبت کنید و از او بخواهید نظرش را در این مورد بگوید.

‌به خاطر داشته باشید که لزوما همه اطلاعات از طریق صحبت و پرسش و پاسخ به دست نمى آید. گاهى اوقات او طورى رفتار مى کند که انگار ناراحت یا عصبانى است. دلش مى خواهد تنها یا فقط در کنار دوستانش باشد. پیامى که در این حالت به شما مى دهد این است که حالا زمان مناسبى براى گفتگو نیست زیرا او آمادگى ندارد. پس مرتب علت ناراحتى اش را از او نپرسید. وقتى هم مى خواهد با شما تلویزیون ببیند یا سعى مى کند همه اعضاى خانواده غیر از شما از منزل بیرون بروند، یعنى آمادگى گفتگو و بیان افکار و احساساتش را دارد. پس به او فرصت دهید.

آخر کلام اینکه پدر و مادر عزیزى که مى خواهید فرزندتان از بحران هاى مخصوص سن خود به سلامت عبور کند، اول به خدا توکل کنید و در قدم بعد دانش و آگاهى خود را نسبت به پیچ و خم هاى تربیتى بالا ببرید و بخش خانواده و زندگى تبیان هم سعى مى کند در کنارتان باشد علاوه بر مشاوره ى تبیان، مى توانید مطالبى را که خواهان پرداختن یه آن هستید را در قسمت نظرات با ما در میان بگذارید. کارشناسان خانواده در خدمت شما هستند به امید روز ى که خانواده هاى تبیانى از بهترین خانواده هاى ایرانى باشند…

منبع : داودى روزنامه جام جم

جوان و ترس از آینده

 مرحله جوانى، مقطعى حساس و سرنوشت‌ساز براى آدمى است، زیرا جوان به تازگى استقلال یافته و از طرفى میان سالى و کهن سالى را پیش روى خود دارد. این جوان، ناگزیر از برنامه ریزى براى آینده خویش است. گزینه هایى چون:انتخاب شغل، انتخاب همسر، انتخاب رشته تحصیلى، سرمایه ‏گزارى اقتصادى براى تشکیل زندگى و احساس امنیت اقتصادى و شغلى در نگاه جوان بسیار مهم است. اگر جامعه به سه نیاز جوان یعنى شغل، ازدواج و پیشرفت، پاسخ مثبت بدهد و خانواده هم نقش مؤثر خود را در این جهت ایفا کند، کمک بزرگى به رفع نگرانى و ایجاد امیدوارى او کرده است.

آینده‌نگرى تا جایى که به مرز ترس از آینده نرسد، مطلوب است، ولى باید به این نکته آگاه بود که همه نگرانی هاى جوان از آینده، منطقى و معقول نیست که عواملى در این جهت دخیل است:

۱ – توجه بى حد به آینده‏اى مجهول و ترس از حوادث آن، موجب نگرانى عده زیادى از جوانان شده است. حوادثى که وقوعشان در آینده صد در صد حتمى و قطعى است، باید آدمى را نگران سازد، ولى این گونه حوادث، بسیار اندک و نادرند. در یک بررسى از علل نگرانی ها گفته شده است: “چهل درصد، مصیبت هایى است که هرگز پیش نخواهد آمد، سى درصد مربوط به غم‏ هاى گذشته و آینده است که غم گسارى همه جهانیان تغییرى در آن‏ها نخواهد داد. دوازده درصد هراس بى اساس براى از دست دادن سلامتى است. ده درصد موضوع ‏هاى جزئى و بى اهمیت است و هشت درصد ممکن است واقعاً مایه تشویش و اضطراب باشد”.(۱)

۲ -عامل دیگر نگرانى جوانان نسبت به آینده، بلند پروازى و انتظار نابجاى آنان و عدم تطابق امکانات با اهداف مورد نظر است. متأسفانه بعضى از جوانان با بى صبرى می خواهند ره صد ساله را یک شبه بپیمایند و از این که از دیگران عقب مانده ‏اند. نگرانند، در حالى که رسیدن به موفقیت بدون عبور از سختیها و بحران‏ها امکان‏پذیر نیست.

۳ – عامل سوم نگرانى، فاصله گرفتن از مذهب و آموزه‏‌هاى دینى است. گرایش به معنویات و یاد خدا و ارتباط درونى با او، امید به آینده را در انسان تقویت می کند و عنصر توکل به خدا را در انسان افزایش می دهد اما کسى که از این نیروى الهى محروم باشد، همه چیز را تیره و تار می‌بیند و از آینده خود هراس دارد، حتى با داشتن امکانات احساس آرامش نمی کند.

منبع‏: مجتبى موسوى لارى؛ رسالت اخلاق در تکامل انسان؛ ص ۱۶۱ – ۱۶۰

جوان و آینده‌نگرى

انسان در گردش گردونه روزگار با مشکلات عدیده و دست اندازهاى جاده پر پیچ و خم زندگى روبرو است. در این میان، عقل، تنها چیزى که به یارى انسان مى شتابد. عقل، موهبتى الهى است که وجه تمایز انسان از سایر خلایق و موجودات شمرده مى شود.
عقل انسان عاقل، در توقف‌گاه‌هایى از تاریخ جلوه‌گر مى شود. یکى از این مواقف، به هنگام روبه‌رو شدن با حوادث است. آینده‌نگرى، یکى از بهترین دلایل بر قوت عقل است. حدیث ذیل، مهر تأییدى بر گفته ما است؛ حضرت على(علیه السلام) مى فرماید: (راهنماترین دلیل و نشانه بر انبوهى عقل، حسن تدبیر است.)۱

مفهوم آینده‌نگرى

الف) تعریف لغوى

آینده‌نگرى تقریباً معادل لفظ تدبیر در عربى است. تدبیر در اصل از دَبْر (بر وزن ابر) به معناى پشت سر و عاقبت چیزى است. بنابراین، تدبیر به معناى بررسى کردن عواقب کارها و مصالح را سنجیدن و بر طبق آن عمل کردن است.)۲

ب) تعریف اصطلاحى

آینده‌نگرى یعنى گسترش افق دید خود و دیدن پشت پرده مسائل و هم چنین زمانى که شخص در آن است؛ یعنى در زمان حال، آینده را دیدن که نتیجه آن، چاره اندیشى براى رخدادهاى احتمالى است.

ج) تعریف روایى

امام على(علیه السلام) در بیان تعریف دوراندیشى مى فرمایند: (الحزم، النظر فى العواقب و مشاوره ذوى العقول؛۳ دوراندیشى، نگاه کردن به عاقبت هاى کار و مشورت کردن با خردمندان است). این دو بیت زیبا از نظامى به نحوى مفهوم آینده‌نگرى را روشن مى کند.

در سر کارى که درآیى نخست
رخنه بیرون شدنش کن درست

تا نکنى جاى قدم استوار
پاى منه در طلب هیچ کار

اهمیت آینده‌نگرى در تعالیم اسلامى

در این جا لزوم آینده‌نگرى را به کمک منابع بزرگ اسلامى بیان مى کنیم.

الف) قرآن

رجوع به آیاتى در این زمینه هم چون: (ثم استوى على العرش یدبر الامر)،۴ (یدبر الامر یفصل الآیات)،۵ (یدبر الامر من السماء الى الارض)۶ و… ما را به این نکته رهنمون مى سازد که تدبیر و آینده‌نگرى از صفات قدسى و ربوبى حضرت حق است. این مهم با عقیده شیعه در مسائل کلامى هم چون قضا و قدر، بداء و دیگر مسائل بى ارتباط نیست.

ب) روایات

ائمه(علیه السلام) در گفتار و کردار این مسئله را تأکید کرده اند. حضرت على(علیه السلام) مى فرماید: (اعقل الناس انظرهم فى العواقب؛۷ عاقل ترین مردم کسى است که نگاهش به عواقب امور بیشتر از دیگران باشد).

ج) ادعیه

در دعاى معروف تحویل سال مى خوانیم: (یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال. همه این ها دلیل بر این است که تعالیم اسلامى به آینده‌نگرى بسیار اهمیت داده است.

لزوم آینده‌نگرى براى قشر جوان

پرهیاهوترین دوره عمر آدمى، ایام جوانى است. غلیان شهوت و تمایل به جنس مخالف و… پرتگاه هایى هستند که به شدت یک جوان را تهدید مى کنند. اگرچه راه مشخص است، ولى چاله و بلکه چاه هاى بسیارى، هستى روحانى او را به خطر مى اندازد. به طورى که اگر به خود نیندیشد، این مرغ ملکوتى سر از (بَلْ هُمْ اَضل)۸ درمى آورد. این از یک سو و از سوى دیگر ما باید این نکته را آویزه گوش خود قرار دهیم که زندگى انسان و به تعبیر دقیق تر عمر آدمى هم چون جاده هاى معمولى نیست که یک راننده بى تجربه بارها آن مسیر را طى کند تا بتواند مهارت پیدا کند و از خطرات احتمالى در امان باشد. عمر هم چون آبى است که فقط یک بار روى زمین ریخته مى شود.باید ببینیم که آن را در گلستان مى ریزیم یا خارستان!

آن چه ندارد عوض، اى هوشیار
عمر عزیـز است غنیمـت شمار

راه ها و موانع گسترش افق دید

بى شک چگونگى نگاه جوان به زندگى و این که از کدام دریچه به روزگار نظر کند، در اعمال و رفتار او تجلى پیدا مى کند. در این طریق امورى هست که در تعالى بخشیدن به زاویه دید انسان، مؤثر و امورى دیگر نیز مانع هستند. تفصیل مطلب را در ذیل بیان مى کنیم.

 عوامل

۱- تفکر

همان طور که سابق گفتیم، عقل و فکر، وجه تمایز انسان از سایر مخلوقات است. تفکر، فانوس و بلکه چراغ منورى در میان تاریکى هاى زمان است. امیر بیان در این زمینه مى فرماید: (طول التفکیر یصلح عواقب التدبیر؛۹ اندیشیدن طولانى، آینده‌نگرى ها را سامان مى بخشد). این حدیث شریف رابطه تنگاتنگ تفکر و تدبیر را به صراحت بیان مى کند.

۲- مشورت

انسان هیچ گاه به تنهایى نمى تواند با انبوه مشکلات دست و پنجه نرم کند و در هیچ زمانى بى نیاز از یک مرشد و مشاورى مناسب نیست. مولاى متقیان على(علیه السلام) مى فرماید: (من استغنى بعقله ضلّ؛۱۰ هرکه به عقل خود اکتفا کند گم راه شود.) آرى، به راستى گران بهاترین کالاها (تجربه) با نازل ترین قیمت (یک خواهش) در دسترس تک تک افراد بشر است، ولى کسى خواهان آن نیست.

موانع

۱- جهل

سرچشمه جهل انسان مى تواند امورى هم چون بى تجربگى، عبرت نگرفتن از حوادث، مشورت نکردن و… باشد. جهل، پرده اى در مقابل چشمان فرد آینده نگر مى افکند و او را به شخصى کوته بین مبدّل مى کند. بالاترین نوع جهل، جهل به نفس است. شخصى که استعدادهاى خویش را نمى شناسد، چگونه مى تواند راه صحیح را برگزیند. امام على(علیه السلام) مى فرمایند: (اعظم الجهل، جهل الانسان امر نفسه).۱۱

۲- عجله:

ما بارها پیامدهاى شتاب کردن در انجام کارها را در زندگى خویش دیده ایم. عجله، عاقبت امور را تباه مى کند. آیت اللّه مشکینى (حفظه الله) عجله نکردن در کارها را از نتایج تدبیر مى داند و مى گوید: (یکى از نتایج تدبیر، عجله نکردن در اقدام به امور است؛ اگر وقتشان نرسیده باشد.)۱۲

ثمرات آینده‌نگرى

یکى از نویسندگان خطاب به خوانندگان چنین نوشته است: (تو، هم مى توانى ساخته تاریخ باشى و هم سازنده تاریخ، تا در کلاس تاریخ به چه عنوان نشسته باشى؛ معلم یا شاگرد؟)۱۳ آرى، ما هم مى توانیم خمیرى باشیم تا زمان به ما شکل دهد و هم مى توانیم زمان را مسخر خود کنیم و به آن حالت دهیم. شخص آینده نگر قطعاً در سر و سامان بخشیدن به آینده از فردى که فاقد چنین ارزشى است، موفق تر است. آینده‌نگرى غلبه بر مشکلات را آسان مى کند.
همان طور که مى دانیم رفتار و کردار انسان، بستگى به تصمیم گیرى او دارد. این همان معناى اختیار انسان است، اما سرچشمه و منشأ تصمیم چیز دیگرى است، که روایت ذیل صریحاً آن را بیان مى کند. (اصل العزم، الحزم و ثمرته الظفر؛۱۴ اساس تصمیم و اراده، دوراندیشى و نتیجه آن پیروزى است). به راستى که درخت اراده ریشه در خاک دوراندیشى دارد، که اگر خاک مساعد و مناسبى باشد، میوه هاى پیروزى یک به یک به بار خواهند نشست.
از بزرگترین خطرات نبود آینده‌نگرى، تحیر و ابهام است. شخصى که آینده نگر نیست، سرنوشت خویش را هم چون هیولایى تصور مى کند که به انتظارش نشسته و مى خواهد او را به کام خویش فرو برد. نداشتن بینشى گسترده و فراگیر، عاملى مهم در ایجاد مشکلات روانى هم چون انزوا، عقده اى شدن، پرخاش گرى است.

ملاک و معیار در آینده‌نگرى

آینده‌نگرى نیز مانند اکثر امور، از قاعده (خیر الامور اوسطها) پیروى مى کند. مهم ترین ملاک در آینده‌نگرى، اعتدال است. گاهى تأمل و به قول مردم این پا و آن پا کردن، ناشى از ترس شخص از آینده مى باشد. خارج شدن از حد اعتدال، در آینده‌نگرى آفاتى را نتیجه مى دهد. گاهى انسان به جاى ترسیم آینده خویش، اسب خیال را زین کرده و به (ناکجا آباد) مى رود. به یقین آینده‌نگرى با خیال بافى دو چیز متفاوت است، ولى گاهى امر بر انسان مشتبه مى شود. خیال بافى از ترس درونى شخص نشأت مى گیرد. امام حسن عسکرى(علیه السلام) مى فرماید: (انّ… للحزم مقداراً فان زاد علیه فهو جبن؛۱۵ دوراندیشى حد و مرزى دارد که اگر از این محدوده خارج شود، ترس است.)
از دیگر آفات آینده‌نگرى، (به فعل نرساندن برنامه ریزى ها) است. توجه به این نکته ضرورى است که صِرف آینده‌نگرى ارزشى ندارد، بلکه عمل به آن و یافتن راه حل هاى مناسب و رفع موانع و مشکلات است که آینده‌نگرى را عینیت مى بخشد و نتیجه آن را تضمین مى کند. اگر آینده‌نگرى طبق معیارهاى اسلامى نباشد، پیامدهاى نامناسبى را خواهد داشت، تا جایى که مى تواند سبب هلاکت فرد باشد. امام على(علیه السلام) مى فرماید: (من ساء تدبیره کان هلاکه فى تدبیره؛۱۶ هر که دوراندیشى صحیحى نداشت، هلاکتش در تدبیرش است.)

منابع

۱-   غررالحکم و دررالکلم،ج۱

۲-  جلوه هاى حکمت،ص۴۷۴

۳-   چشم دل،جواد محدثی،ص۷۸

۴-   تفسیر نمونه،ص۲۳۰ج۸

۵-   جلوه هاى حکمت،ص۱۴۳

۶،   میزان الحکمه،(۲)

پی‌نوشت‌ها

۱ـ غررالحکم و دررالکلم، ج۱، باب الدال.

۲ـ تفسیر نمونه، ج۸، ص۲۳۰،

۳ـ غررالحکم و دررالکلم، همان، باب الحاء.

۴ـ یونس (۱۰) آیه ۳،

۵ـ همان، آیه ۳۱،

۶ـ سجده (۳۲) آیه ۵،

۷ـ میزان الحکمه، ج۲، باب (الحزم).

۸ـ قسمتى از آیه ۱۷۹ از سوره مبارکه اعراف مى باشد؛ یعنى آن ها حتى از چهارپایان هم گمراه ترند.

۹ـ جلوه هاى حکمت، ص۴۷۴،

۱۰ـ غررالحکم و دررالکلم، باب الشین.

۱۱ـ جلوه هاى حکمت، ص۱۴۳،

۱۲ـ (ثم ان من نتائج التدبر عدم تعجیله فى الاقدام لو لم یخل وقته).

۱۳ـ جواد محدثى، چشم دل، ص۷۸،

۱۴ـ جلوه هاى حکمت، ص۴۰۰،

۱۵ـ میزان الحکمه، همان.

۱۶ـ غررالحکم و دررالکلم، همان.

منبع: محمد نیازى؛ معارف اسلامی؛ مرداد، شهریور، مهر و آبان ۱۳۸۰؛ شماره ۴۹

الگوى دختران جوان

 ثریا سلیمانى فرد

جوانى فصل شورانگیز زندگى و مظهر نشاط و سازندگى است. روح لطیف و قلب ظریف جوان، جلوه‌ى زیباى آفرینش و صحیفه‌ى مصفّاى هستى است.

با سپرى شدن ایام کودکى و ورود به دنیاى نوجوانى و سپس جوانی، اشتیاق و تلاش جوانان براى شناخت خود و پایه‌گذارى صفات شخصیتى و هویت منسجم چندین برابر می‌شود.

جوانى دوران تکوین شخصیت است و به فرموده حضرت علی‌(علیه السلام)، ضمیر نوجوان هم‌چون سرزمینى مستعد و آماده‌ى کشت، هر بذرى را که در آن کاشته شود، می‌پذیرد و بسیارى از ویژگی‌هاى شخصیتى انسان ازاین دوران سرچشمه می‌گیرد:

… انّما قلب الحدث کالأرض الخالیه ما ألقى فیها من شیءٍ قبلته….

…به درستى که قلب نوجوان هم‌چون زمین ناکشته است. هرچه در آن افکنند، آن‌را می‌پذیرد….

نوجوانى و جوانى دوران الگویابى و الگوگزینى است. در دوران شکل‌گیرى شخصیت، چگونه بودن یا چگونه شدن را الگوها به نوجوانان و جوانان ارایه می‌دهند. پس توجه به این موضوع بسیار مهم و ضرورى است؛ هم براى پدر و مادر و مربیان گران‌قدر و هم براى خود نوجوانان که از احساسات بیشتر بهره می‌گیرند.

جوانانى که ارزش‌هاى معنوی، دینى و اخلاق نیز برایشان مهم است، الگوهاى خود را در میان شخصیت‌هاى مذهبى و اخلاقى می‌جویند. جوانانى که قدرت بدنی، جمال ظاهری، ثروت و امثال این‌ها برایشان مهم است، از افرادی‌ که در این زمینه‌ها مطرح هستند، پیروى می‌کنند. بنابراین، یکى از راه‌هاى بسیار مهم تربیتی، توجه به این ویژگى و تلاش براى معرفى کردن الگوهاى مناسب به جوانان است.  براى این منظور چه زیباست که به چشمه جوشان فیض الهی؛ یعنى قرآن کریم مراجعه کنیم و با شناسایى الگوهاى رفتارى مناسب، آن‌ها را به جوانان عزیزمان که قلب با صفایشان سرشار از نور معنویت و فضیلت طلبى است، ارایه کنیم، هم‌چنان‌که پیامبر گرامى اسلام‌(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است:

اوصیکم بالشباب خیراً فانّهم ارقّ افئده….

به شما سفارش می‌کنم تا در مورد جوانان به نیکویى رفتار کنید؛ زیرا قلب‌هایى رقیق و نفوذ پذیر دارند….

در راستاى این هدف، به شمارى از آیات سوره مبارکه «القصص» اشاره می‌کنیم که در آن ماجرایى مطرح می‌شود که میان حضرت موسی‌(علیه السلام) و دختر جوان و مؤمن مدینى رخ داده است. در این‌جا، دو الگوى زیباى اخلاقى و رفتارى براى جوانان معرفى می‌گردد.

در آیات ابتدایى سوره قصص به زمان کودکى حضرت موسی‌(علیه السلام) اشاره می‌شود آن‌جا که آن حضرت به دوران جوانى می‌رسد:

و لما بلغ أشدّه استوى ءاتیناه حکماً و علماً و کذلک نجزى المحسنین.

هنگامی‌که نیرومند و کامل شد (و به دوران جوانى رسید)، به او حکمت و دانش دادیم و این گونه نیکوکاران را جزا می‌دهیم.

در این زمان، اتفاقى براى حضرت پیش می‌آید، به گونه‌اى که در جریان دفاع از یکى از افراد بنی‌اسرائیل، یکى از فرعونیان را کشد. به همین دلیل، ناچار می‌شود از مصر هجرت کند و به سرزمینى دیگر پناه برد. پس راه مدین را در پیش می‌گیرد:

و لمّا ورد ماء مدین وجد علیه أمّه من النّاس یسقون و وجد من دونهم إمرتین تذودان قال ما خطبکما قالتا لا نسقى حتّى یصدر الرّعاء و أبونا شیخ کبیر.

و هنگامى که به چاه آب مدین رسید، گروهى از مردم را در آن‌جا دید که چهار پایان خود را سیراب می‌کنند. در کنار آن‌ها دو زن دید که مراقب گوسفندان خویش هستند (و به چاه نزدیک نمی‌شوند. موسی) به آن‌ها گفت: کار شما چیست؟ (چرا گوسفندان خود را آب نمی‌دهید؟) گفتند: ما آن‌ها را آب نمی‌دهیم تا چوپان‌ها همگى خارج شوند و پدر ما مرد کهن سالى است.

حضرت موسی‌(علیه السلام) با سختى فراوان و پس از چند روز مسافرت بدون توشه و امکانات، در حالى که پیش‌تر در نعمت و آسایش بود، به شهر مدین می‌رسد؛ شهرى که از قلمرو مصر و حکومت فرعونیان خارج است. وى پس از ورود به شهر متوجه می‌شود گروهى از مردم براى آب دادن به گوسفندان خود اطراف چاه جمع شده‌اند. در این میان، آن‌چه نظر ایشان را به خود جلب می‌کند، وجود دو خانم است که کمى دورتر از جمعیت ایستاده‌اند و علت عقب‌تر ایستادن آن‌ها این است که نمی‌خواهند با چوپانان برخوردى داشته باشند.

حضرت موسی‌(علیه السلام) با وجود خستگى شدید به سمت آنان می‌رود و می‌پرسد که کارشان چیست و از آن‌جا که مردان این قوم را این قدر بی‌انصاف می‌بیند، در دل خشمگین می‌شود. وى براى کمک به این دو خانم جلوتر می‌رود و برایشان از چاه آب می‌کشد. سپس براى استراحت به سوى سایبان می‌رود:

فسقى لهما ثمّ تولى الى الظل و قال انّى لما أنزلت الیّ من خیر فقیر.

موسى براى آنان آب کشید. سپس رو به سوى سایه آورد و عرض کرد: پروردگارا! هر خیر و نیکى بر من فرستی، من به آن نیازمندم.

این حرکت حضرت موسی‌(علیه السلام) نشانه شدت غیرت و تعصب ایشان نسبت به زنان با شخصیت و عفیف جامعه است. پس از انجام این عمل نیک و دعایى که می‌کنند، درهایى چند به رویش باز می‌گردد و فصل جدیدى از زندگی‌اش آغاز می‌شود.

فجاءته إحداهما تمشى على استحیاء قالت إن أبى یدعوک لیجزیک أجر ما سقیت لنا فلمّا جآءه و قصّ علیه القصص قال لا تخف نجوت من القوم الظالمین.

یکى از آن‌دو به سراغ او آمد، در حالى که با نهایت حیا گام برمی‌داشت و گفت: پدرم از تو دعوت می‌کند تا مزد سیراب کردن گوسفندان را براى ما به تو بپردازد. هنگامى که موسى نزد او (شعیب) آمد و سرگذشت خود را شرح داد، گفت: نترس، از قوم ستم‌کار نجات یافتی.

پس از مدتی، یکى از آن دو دختر به سراغ موسى‌(علیه السلام) می‌آید و می‌گوید: پدرم تو را دعوت کرده است تا مزد کارى را که انجام داده‌اى بدهد. بدین ترتیب، حضرت موسی‌(علیه السلام) با مردى آشنا می‌شود که در این آشفته بازار حتى در مقابل کارى کوچک، مزد آن را می‌دهد. گفته شده است آن مرد حضرت شعیب‌(علیه السلام) بوده، ولى از آن‌جا که در آیه و دیگر قرینه‌ها، نامى از او برده نشده است، برخى مفسران از تعیین آن مرد به عنوان حضرت شعیب‌(علیه السلام) خود‌دارى ورزیده‌اند. به هر حال، او کسى است که به حضرت موسی‌(علیه السلام) اطمینان می‌دهد نجات یافته است و خود را در آیه بعد، از صالحان معرفى می‌کند.

نکته‌اى که باید به آن توجه شود، ویژگی‌هاى آن دو دختر است که پدرشان تربیت کرده است:

اول ـ این دو دخترعقب‌تر از گروه مردان ایستاده‌اند و منتظر هستند مکان خلوت‌تر شود تا به سمت چاه بروند: «…و وجد من دونهم امرأتین تذودان…».

دوّم ـ در پاسخ به حضرت موسی‌(علیه السلام)، مختصر و مفید جواب داده و بدون تفصیل دادن کلام، می‌گویند: «گوسفندان را سیراب نمی‌کنیم تا چوپانان بروند و پدر ما پیرمرد است».

این جمله می‌رساند که آن‌ها برادر یا محرمى ندارند که به آنان کمک کند. البته پدرى دارند که پیر و ناتوان است و به سبب ضرورت مجبور هستند خودشان این کار را بکنند.

سوم ـ خداوند متعال در توصیف یکى از آن دو دختر که به سمت موسى‌(علیه السلام) آمد، می‌فرماید: «تمشى على استحیاء»؛ یعنى حرکت و راه رفتن او در کمال حیا و عفت بود. بنابراین، می‌توان گفت یکى از صفت‌هاى برگزیده و برجسته که خداوند متعال به دختران جوان عطا می‌کند، رعایت حیا و عفت هنگام حضور یافتن در اجتماع است.

در برخى تفسیرها گفته شده است که در مسیر حرکت به سوى خانه شعیب‌(علیه السلام)، موسى‌(علیه السلام) جلوتر حرکت می‌کند و از این که پشت سر یک دختر جوان قرار گیرد و نگاهش به او بیافتد، پرهیز دارد.  به همین علت، آن دختر به پدرش می‌گوید که موسى «قوى و امین» است؛ قوى بودن را هنگام آب بخشیدن از چاه فهمیده بود و امین بودن را در مسیر بازگشت به خانه:

قالت احداهما یا أبت استأجره انّ خیر من استأجرت القوى الأمین.

یکى از آن دو دختر گفت: پدرم! او را استخدام کن؛ بهترین کسى را که می‌توانى استخدام بکنی، کسى است که قوى و امین باشد.

افزون بر این صفت‌هاى برگزیده، این دختر با پدر خود رابطه‌اى خوب، صمیمى و دوستانه دارد و خیلى راحت و دوستانه به پدرش می‌گوید که موسى‌(علیه السلام) را استخدام کند. این خواهش هم‌چنین این نکته را می‌رساند که اگر شرایط و فرصت مناسب براى آن دختران فراهم گردد تا دیگر براى کار سخت از خانه بیرون نروند، بهتر است، که استخدام موسى‌(علیه السلام) می‌تواند این موقعیت را به آنان بدهد.

به هر حال، موسی‌(علیه السلام) و دختران مؤمن مدینى، به عنوان دو الگوى جوان براى پسران و دختران مؤمن، در قرآن آورده شده است. در ادامه‌ى این ماجرا می‌آید که حضرت موسی‌(علیه السلام) با یکى از این دختران مؤمن ازدواج می‌کند. پس پاداش حیا، عفت، جوان‌مردى و غیرت ناموسی، دست یافتن به ازدواجى مبارک، زیبا و مناسب است.

پس اى جوانان عزیز و پرشور! با توکل بر خداوند متعال و تکیه بر عنصر ایمان و تقوا، سعادت و خوشبختى را از خداوند متعال بخواهید.

منبع: مجله بشارت؛ نشریه قرآنى ویژه جوانان

سخنى با جوانان

 رضا فرهادیان

روح کنجکاو و فعال جوان، همیشه در صدد جستجو و آشنایى با پدیده‌هاى اطراف و پیرامون خویش است. جوان، بنا به موقعیتى که دارد، محیطى که در آن زندگى می‌کند، شرایط زمانى خاصى که در آ ن به سر مى برد و با دوستانى که نشست و برخاست دارد، همه زمینه‌هاى شکل گیرى شخصیت او را فراهم می‌کند.

اندیشه و فکر جوان، همواره تحت تأثیر عوامل درونى وبیرونى اوست که هر لحظه به شکلى توجه او را به خود جلب کرده و سیر افکار و اندیشه‌هایش را به سوى خود می‌کشاند.

کشش جوان به‌سوى کارها، فعالیتها، رویدادها، افراد، انجمنها و محافلِ پیرامونش، حاکى از نیازهاى جسمى و روانى اوست که به‌صورت انگیزه‌ها و خواسته‌ها، موجب حرکت و جنب و جوش وى به طرف نیاز و خواسته‌اش مى شود.

جوان گاهى به خود، به آینده خود، به نیازمندیهاى خود، به محیط پیرامون خود، به دوستانی  که با او در ارتباط ‌اند و به سخنان و برخوردى که والدین با او دارند،می‌اندیشد. زمانى هم غرق  در شناخت پدیده‌ها و شگفتیهاى عالم طبیعت می‌شود و به مظهر آیات و خالق طبیعت می‌اندیشد. زمانى دیگر به شخصیتهاى بزرگ، شخصیتهایى که در جامعه و تاریخ تحولى عظیم به‌وجود آورده‌اند. لحظه‌اى بعد پرنده خیالش به محیط خانه  و مدرسه بر می‌گردد و از برخوردی  که با دیگران  داشته و متأثر شده است، از رفتار و واکنش خود با دیگران تعجب می‌کند. گاهى از خود رضایت دارد و خود را از دیگران برتر مى داند و فکر می‌کند که دیگران احساسات او را درک نمی‌کنند و زمانى یأس و دلسردى در اوراه مى یابد و احساس کمبود می‌کند و خود را از دیگران کمتر می‌بیند. از پرخاشگری‌هایى که نسبت به دیگران داشته، نگران و ناراحت است. از عهدشکنی‌هاى خود، از این که در مقابل تمایلات و هوسهایش زود تسلیم می‌شود و از ا ینکه نمى تواند تصمیم بگیرد و اراده اش ضعیف است، سخت شرمنده است.

همه این حالات و نوسانات روحى و روانى، از ویژگیهاى دوران جوانى است که ذهن او را به خود مشغول مى دارد؛ زیرا کودک و نوجوان دیروز، یک‌باره  خود را در موقعیت  تغییریافته  و پرمسؤولیت امروز می‌یابد و نمی‌داند چه کار کند. ذهنش او را وادار می‌کند که از خود بپرسد که من کیستم؟ این خواسته‌ها و تمایلات در من براى چیست؟ در برخورد با دیگران  چگونه  باید باشم؟ چگونه خود را کنترل کنم؟ تا چه حد خشم خود را فرو برم؟ چگونه زندگى کنم که رفتارم موجب رضاى خدا و احترام مردم باشد تا از آرامش روانى برخوردار باشم؟ و چگونه باشم تا دوستان خوبم مرا بپذیرند؟. همه این سؤالها او را به این دو پرسش اساسى می‌کشاند که:

۱ـ من کیستم؟

۲ـ چگونه باید باشم؟

این سؤالها و سؤالهایى از این قبیل ما را به این حقیقت راهنمایى می‌کند که:

تا نیابى معرفت بر نفس خویش              

ره نیابد نفس تـو گامى به پیـش

تأمل در خویشتن و تفکر درباره رفتار خود، ازآنجا که انسان موجودى است داراى حب ذات و دوستدار خود، او را به سوى آن موضوع اصلى سوق می‌دهد که به خود بپردازد و در صدد شناختن نیروهاى درونى خویش و کمالاتى که باید به آنها دست یابد، باشد.

اهداف خودشناسى

۱ـ چون انسان ذاتاً خود خواه است، در شرایط عادى قادر به دیدن عیبها و نقصهاى خود نیست. خود شناسى راه را براى تهذیب و پالایش و زمینه را براى قضاوت صحیح درباره رفتار و اعمال خود هموار می‌کند.

۲ـ با خود شناسی، انسان می‌تواند خود را ارزیابى و تحلیل کند، خصلت‌هاى منفى را از خود دور کرده و در صدد تقویت جنبه‌هاى مثبت باشد.

۳ـ با خود شناسی، مى تواند به فعالیتهاى روزمره زندگى شکل و جهت صحیح بخشد و زمینه را براى بهره‌بردارى از استعدادها و نیروهاى خویش فراهم کند.

۴ـ با خود شناسی، انسان با نحوه نظارت بر غرایز و عواطف خویش آشنا می‌شود. در می‌یابد که چگونه سرمایه‌هاى وجودى خویش و فرصتهایى که در مراحل زندگى به‌دست مى آورد، کمال بهره‌بردارى را بنماید تا در موقعیتهاى حساس پیش‌بینى لازم را جهت به کارگیرى معیارهاى دینى در مقام اتخاذ تصمیم‌ها و واکنش‌هاى مناسب نشان دهد تا از بروز هر گونه  اختلالات روحى و روانى جلوگیری کند و بر غرایز که حاکمیت نیرومندى بر انسان دارند فایق آید.

۵ ـ انسان، با خودشناسى و خودسازى، مى تواند از چنگال خصلت‌هاى پلیدی  چون خود‌خواهی، حرص، آز، کینه، حسد، بخل‌و هر گونه عادت بد، رهایى یابد و در شناخت خویش و قدرت‌هاى روحى در سیر به کمال و عروج به عالم ملکوت که همواره مردان حق پیشگام آن بوده‌اند، دست یابد.

آیات

۱ـ «یا اَیّها الّذین آمنوا علیکم اَنفُسَکُم؛ اى کسانى که ایمان آورده‌اید، بر شما باد که به خویشتن بپردازید».( سوره مائده، آیه ۱۰۵)

۲ ـ «و فى اَنْفُسِکُمْ اَفَلا تُبْصِرُون؛ چرا دربارهٔ نفس خود نمی‌اندیشید؟». ( سوره ذاریات، آیه ۲۱)

۳ ـ «وَلا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللّهَ فاَنْساهُمْ اَنْفُسَهُمْ؛ و مانند کسانى نباشید که خدا را فراموش کردند، خدا هم خودشان را از یادشان برد». ( سوره حشر، آیه ۱۹)

پیام آیات

۱ـ اهمیت شناخت و معرفت نفس خویش.

۲ـ تأکید خداوند برتدبیر دربارهٔ خود و خودسنجى و خودشناسی.

۳ـ عدم خودشناسى موجب خدا ناشناسى می‌شود.

توضیح

انسان در اساس، همه تلاشها و فعالیتهاى روزانه‌اش را براى تأمین خواسته‌ها و نیازمندیها و منافع و مصالح خود انجام مى دهد. بنابراین، براى او شناختن منشأ رفتار و اعمال و آشنایی  با نحوهٔ‌ نظارت تمایلات و خواسته‌ها مقدم بر همه مسائل است. از این جهت است که على(علیه السلام) مى فرماید: «در شگفتم از کسى که گمشده‌اش را می‌جوید، در حالى که خود را گم کرده و نمی‌جویدش». (۱)

و نیز می‌فرماید:

«بزرگترین نادانی، نشناختن خویشتن است». (۲)

و نیز می‌فرماید:

«بزرگترین کامیابى و سعادت از آن کسى است که به خود شناسى نایل شود». (۳) و باز مى فرماید: «کسى که خود را شناخت پروردگار خود را نیز خواهد شناخت». (۴)

به همین جهت است که قرآن مجید خطاب به همهٔ مؤمنان می‌فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده‌اید، بر شما باد که به خویشتن بپردازید.» (۵) و در جاى دیگر به ا نسانها هشدار می‌دهد که: «چرا درباره نفس  خود نمى اندیشید؟». (۶)

در قرآن، علت فراموشی و غفلت  از یاد خدا را همان فراموش کردن خود و توجه نداشتن به حقیقت وجودى خویشتن می‌داند و آن را به عنوان عقوبت این گناه معرفى مى کند:

«و مانند کسانى نباشید که خدا را فراموش کردند، خدا هم خودشان را از یادشان برد».

پاورقى‌ها

۱ و ۲ و ۳ ـ کلمات قصار؛ غررالحکم

۴ ـ من عرف نفسه، عرّف ربّه

۵ـ (سوره مائده ، آیه ۱۰۵).

۶ـ (سوره ذاریات، آیه ۲۱).

منبع: مجله بشارت؛ نشریه قرآنى ویژه جوانان

اوقات فراغت

ایام جوانى، به سرعت سپرى خواهد شد و بار دیگر بازنمى‌گردد.

جوان باید طورى برنامه زندگى خویش را تنظیم نماید که از اوقات فراغت خود، به نفع سازندگى روحـى و روانى خویش بهره گیرد و براى ادامه تحصیل و شغل مناسب در آینده، آمادگى لازم را به دست آورد. باید قدر فرصت‌ها و ایام پر ارزش جوانى را بداند و آن را بیهوده هدر ندهد.

حـضـرت عـلـى(علیه السلام) مـى فـرمـایـد: پـیش از آن که دوره پیرى‌ات فرا برسد، از جوانى خود استفاده کن.

و نیز مى‌فرماید: کسى که وقت خود را به کسالت و بیهودگى صرف کند، به خوشبختى نمى‌رسد.

جـوان بـایـد در زنـدگـى‌اش برنامه و نظم داشته باشد، تا اوقاتش چراگاه وسوسه‌هاى شیطانى نگردد. او بـایـد از تـفریح و ورزش، براى سالم‌سازى بدن در جهت پرورش روح، استفاده کند، زیرا تفریح سالم، انسان را از ملالت کارهاى یکنواخت زندگى، رهایى مى‌بخشد.

حضرت على(علیه السلام) مى‌فرمایند: فرح و شادمانى، باعث وجد و نشاط روح مى‌شود.

متاسفانه بعضى از جوانان ما نمى‌دانند، چگونه از اوقات فراغت خود بهره جویند. گـاهـى در خـلال ایـام تـعـطـیلى و فراغت مرتکب گناه مى‌شوند، و دست به کارهاى نامشروع مى‌زنند و در نتیجه، موجبات کسالت و پشیمانى خود و دیگران را فراهم مى‌سازند.
بـنـابـرایـن، جـوان مى‌تواند قسمتى از فرصت‌هاى خود را پس از مطالعه دروس به ورزش و انجام فـعـالـیـت‌هاى جسمى و هنرى با دوستان خوب اختصاص دهد، از این رو انجام اعمال زیر را در ایام فراغت پیشنهاد مى‌کنیم:

۱ـ اسـتـفـاده از نـرمـش و حـرکـت‌هاى سبک، به طور مرتب و روزانه و یا هفته‌اى یک بار پرداختن به ورزش‌هاى سنگین، مانند کوهنوردى، شنا، والیبال، فوتبال، کشتى و… ولى نباید همه اوقات فراغت صرف ورزش شود، بلکه با برنامه‌ریزى از فرصت‌ها استفاده شایسته‌اى به عمل آید.

۲ـ هـر جوانى باید استعدادهاى ذوقى خود را نیز شناسایى کند و با اختصاص دادن وقت مناسبى، آن را پـرورش دهد، مثلا، مى‌تواند در زمینه نقاشى، عکاسى، خطاطى، شعر، مکانیکى و الکترونیکى و غـیـره، پـس از خـسـتـگـى از مـطـالـعـه، پاره‌اى از فرصت‌هاى مرده را که معمولا بدون استفاده باقى مى‌مانند، به این قبیل امور تفننى اختصاص دهد تا در این زمینه‌ها، تجربه‌اى کسب کند.
پرداختن به امور ذوقى از این جهت اهمیت دارد که:

اولا بر توانایى انسان مى‌افزاید.
ثـانـیـا: سبب تلطیف روح مى‌شود و زندگى را از حالت خشک و بى‌روح، خارج ساخته و شخصیت انسان را به صورت چند بُعدى(نه یک بُعدى) رشد مى‌دهد.

۳ـ در مـطالعه باید علاوه بر کتب درسى و کتاب‌هاى مفید در زمینه‌هاى اعتقـادى، اخلاقى، تاریخى، سیـاسى، به افزایش اطلاعـات عمومى و فراگیرى تجوید و قراءت قرآن و زبان‌هاى خارجى نیز توجه داشت و در زمینه‌هاى مختلف بر اطلاعات خود افزود تا وسعت دید پیدا نمود.

۴ـ پـاره‌اى از مهارت‌هاى فنى و عملى نیز در زندگى مورد نیاز است و بهتر است در دوران جوانى، با اسـتفاده از اوقات فراغت به فراگیرى آنها پرداخت، از قبیل: تعمیر وسائل مکانیکى، برقى و… که ما را براى زندگى آینده آماده مى‌سازند.

پس باید همه جانبه فکر کرد و همه جانبه برنامه‌ریزى کرد و به پرورش استعدادهاى فکرى، ذوقى، هـنـرى، عـلـمى پرداخت تا دیدى واقع‌بینانه و شخصیتى جامع به دست آورده و به کمال انسانى نزدیک شد.

منبع: تبیان

تأثیر رسانه بر سبک زندگی

یکی از تاکیدات مقام معظم رهبری در سفر به استان خراسان شمالی، موضوع سبک زندگی در جامعه بود. اگر هدف انسان را رستگاری بدانیم، باید به سبک زندگی اهمیت بیشتری بدهیم. اگر به معنویت و رستگاری معنوی اعتقادی هم نداشته باشیم، برای زندگی راحت، زندگی برخوردار از امنیت روانی و اخلاقی، باز پرداختن به سبک زندگی مهم است.

رسانه‌ها می‌توانند با انجام فعالیت‌های پژوهشی در حوزه سبک زندگی و انتشار آن در مطبوعات و خبرگزاری‌ها، در زمینه فرهنگ‌سازی و ترویج آن در بین جوانان و خانواده‌ها تاثیرگذار باشند. رسانه‌ها همچنین منتقل‌کننده دیدگاه‌ها، به افراد جامعه هستند.

رسانه‌ها به‌ وسیله مطالبی که منتشر می‌کنند، می‌توانند سبک زندگی جامعه را به سبک زندگی ایرانی ـ اسلامی مورد نظر مقام معظم رهبری نزدیک کنند.

از نظر گیدنز، رسانه‌ها نقش مهمی در تبلیغ سبک‌های زندگی مختلف دارند. طیف سبک‌های زندگی با گونه‌های آرمانی که در رسانه‌ها طرح می‌شوند شاید محدود باشند ولی گسترده‌تر از سبک‌های زندگی‌ای هستند که افراد قاعدتا در زندگی روزمره خود در قالب آن‌ها جا می‌گیرند.

یکی از مهمترین بخش‌هایی که مطالعات سبک زندگی در حوزه فرهنگ در آن نقش مهمی ایفاء کرده است، در بحث وسایل ارتباط جمعی و توسعه راهبردهای انتخاب رسانه‌ای و شناخت تفاوت‌ها و ویژگی‌های مخاطبان رسانه‌هاست.

در این دنیای وسیع رسانه و وسایل ارتباط جمعی، جوانان، مخاطب مهم آنها به شمار می‌روند و بیشتر از هر قشر دیگری، در معرض هجمه این رسانه‌ها قرار دارند و رسانه‌های مختلف بر سر تغییر دادن هویت و ضائقه فکری آنها، با هم به رقابت می‌پردازند.

دوران جوانی، دوران بسیار مهمی در شکل گیری هویت است. هویت عبارت است از مجموعه ویژگی‌هایی که احساس درونی شخص را تعیین می‌کند؛ در واقع می‌توان به عنوان یک عنصر مبارزه در فرد بدان نگریست که وی را برابر هجمه‌های دیگران تجهیز می‌کند.

نهادهای بسیاری در سطح جامعه نقش هویت‌سازی را بر عهده دارند که از جمله آن می‌توان به خانواده، گروه دوستی یا همسالان، مدارس یادانشگاه‌ها و رسانه‌های جمعی اشاره کرد.

استفاده درست از نهادهای هویت‌ساز، نقش بسیار پر رنگی در بحران هویت جوانان در بستر جنگ نرم دارد چرا که همان طور که اشاره شد، هویت یک عنصر مبارزه است. به عنوان نمونه جوانی که هویت مذهبی در آن به خوبی شکل گرفته باشد، از بسیاری از هجمه‌های غرب مانند هم جنس بازی یا مصرف مشروبات الکلی در امان خواهد بود.

موضوع هویت و جوان، از اصلی‌ترین مباحثی است که در جهانی‌سازی و جنگ نرم مطرح می‌شود؛ بدان معنا که لازمه جهانی شدن، غلبه فرهنگ کشورهایی است که در زمینه توسعه فرهنگی، از امکانات بیشتری برخوردار هستند و به وسیله رسانه‌ها و تولیدات خود، اعم از لباس و پوشاک تا تنقلات ساده، سعی در اشاعه فرهنگ خود و حذف فرهنگ‌های بومی خواهند داشت.

سرمایه گذاری‌هایی که نظام سلطه برای تغییر سبک زندگی ایرانی-اسلامی و جا انداختن سبک زندگی غربی کرده است نیز نشان‌دهنده اهمیت این موضوع است.

شبکه‌‌های اجتماعی

دیگر منابع نفتی و جنگ‌های بین‌المللی راهی مناسب برای غارت منابع مالی و تحکم بر کشورهای دنیا نیست، بلکه ابرقدرت‌ها عرصه‌ای را در پیش‌روی انسان نهاده‌اند که دیگر مرز کشورها بدست مردمان خود آن کشور درنوردیده می‌شود و نیاز به هزینه‎های هنگفت برای تدارکات جنگ نیست.

با گذر زمان، شبکه‌‌های اجتماعی، گام‌های جدیدی در ارائه امکانات بیشتر برداشته‌اند؛ امکاناتی که سرعت ارتباطات انسانی را نیز بیشتر کرده‌اند امّا چرا و به چه علت؟

در این‌جا نگاهی به روند تغییرات این شبکه‌ها در سال ۲۰۱۲، می‌تواند دیدگاه انسان را در برابر این تغییرات شفاف‌تر کند.

بنا به گزارش سی‌نت، تعداد کاربران فیس‌بوک امسال به مرز یک میلیارد نفر رسید. حتی در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، مردم پس از دسترسی به اینترنت در شبکه‌های اجتماعی عضو می‌شوند.

پیشتازان این عرصه، شبکه‌های به اصطلاح اجتماعی توییتر و فیس‌بوک هستند که سعی دارند پای خود را در تمامی عرصه‌های زندگی فردی بشر باز کنند. سی‌نت تعبیر جالبی در این‌ باره به کار می‌برد: “شبکه‌های اجتماعی سعی دارند نحوه کار کردن انسان‌ها در اجتماع و نقشی که در جامعه بازی می‌کنند و تعاملی که با دیگران دارند را تغییر شکل دهند.”

نکته‌ای که بسیاری از کاربران این شبکه از آن غافل‌اند این است که راه اندازی این سرویس‌ها با تمامی هزینه‌هایی که برای صاحبان آن‌ها دارد، تنها سهولت ارتباط و راحتی کاربران نیست، بلکه بدست آوردن اطلاعاتی است که هزینه آن برای آن‌ها بسیار کمتر از پرورش یک جاسوس زبده و فرستادن او به داخل یک کشور بیگانه است. این نیرو نه می‌تواند به گستردگی این شبکه، پوشش اطلاعاتی برای سرویس خود فراهم نماید و نه همانند این شبکه اجتماعی اطلاعاتش به روز باشد.

اکنون دنیا در جامعه اطلاعاتی به سر می‌برد و با پیشرفت‌های تکنولوژیک،دنیا به صورت دهکده‌ای کوچک تبدیل شده است که در آن واحد، تمام مردم دنیا از یک دیگر اطلاع و آگاهی دارند و این رابطه‌ها به گونه‌ای است که حتی سبک و سیاق زندگیشان را تحت الشعاع قرار داده است و همه از یک یا چند روش مشخص و یکسان پیروی می‌کنند.

هر کسی تلاش می‌کند آزادانه یک مسیر که با عقاید و سلایق و سایر اخلاقیاتش نزدیک است، را از این کانال‌های اطلاعاتی انتخاب کند و آن را در زندگی خود به عنوان سبک زندگی پیاده سازد. با این حال شخصی که خود را متعهد به یک شیوه زندگی معین می‌داند، انتخاب‌های دیگر را لزوما خارج از موازین و معیارهای خویش می‌بیند و از همین عنصر «انتخاب و آزادی» است که فرد در پی ترجیحات و علایق خویش، شیوه‌ای را آگاهانه برمی گزیند.

نتیجه‌گیری

سبک زندگی، مجموعه‌ای از انتخاب‌های رفتاری است. در جوامعی که فرصت انتخاب وجود ندارد مانند اجتماعات سنتی، سبک زندگی از گذشته تعیین شده است. سبک زندگی از آنجایی که مربوط به جامعه مدرن است، فرصت انتخاب می‌دهد.

سبک زندگی وابسته به انتخاب و انتخاب نیز وابسته به اطلاعات است. اطلاعات، محصول فرآیند ارتباطات است. ارتباط می‌تواند میان فردی و یا رسانه‌ای باشد. رسانه‌ها در زمینه این که فرد در حوزه‌های متفاوت چه گزینه‌هایی دارد و چه انتخاباتی می‌تواند داشته باشد، اطلاعات می‌دهند.

ایجاد سبک زندگی اسلامی ایرانی

برای ایجاد سبک زندگی اسلامی ایرانی، ما باید دو راهبرد اتخاذ کنیم؛ نخست نقد سبک زندگی غربی و دوم کار اثباتی برای خلاء‌های موجود در سبک زندگی اسلامی ایرانی.

راهبرد اول: به این معناست که ما مضر بودن مولفه‌های سبک زندگی غربی را هرچه بیشتر برای مردم نمایان و تشریح کنیم. مثلاً در همین حوزه رسانه در مقابل شبکه «فارسی وان» یک کار خوبی صورت گرفت و یک جریان عمومی نقد برنامه‌های غیر اخلاقی این شبکه شکل گرفت، مدام گفته شد که سریال‌های این شبکه خیانت را در خانواده‌ها تئوریزه می‌کند، در نتیجه بسیاری از خانواده‌ها و حتی خانواده‌های غیر مذهبی هم از دیدن این شبکه اجتناب کردند، چون برخی مسائل فطری است مثلا هیچ پدر و مادر حتی غیر مذهبی‌ای هم دوست ندارند بچه‌هایشان تماشاگر برنامه‌های غیر اخلاقی باشند.

در نتیجه این شبکه با ریزش شدید مخاطب مواجه شد. این کار باید برای شبکه «من و تو» و «بی بی سی فارسی» هم ادامه پیدا کند و فراتر از حوزه رسانه و در همه حوزه‌های فردی و اجتماعی ما باید ضدیتِ سبک زندگی مدرن غربی را با آموزه‌های دینی و فطرت انسانی نشان دهیم.

راهبرد دوم: این است که ما باید در ایجاد سبک زندگی اسلامی ایرانی، کار ایجابی هم بکنیم و فعالیت‌هایمان محدود به کار سلبی در نقد سبک زندگی غربی نشود، یعنی جامعه ایرانی و فراتر از آن، مردم جهان اسلام که ما از آن با عنوان امت واحده نام می‌بریم، یک سری نیازهایی در زندگی دارند که ما باید بتوانیم این نیاز‌ها را بر آورده کنیم؛ مثلاً شیوه سپری کردن اوقات فراعت، مدل لباس، موسیقی حلال، فیلم پاک، سریال آموزنده، معماری اسلامی و… وقتی ما این‌ها را به طور مطلوب ایجاد کردیم مطمئنا بخش عمده‌ای از مردم به این سبک زندگی گرایش پیدا خواهند کرد.

منبع: خبرنامه دانشجویان

تربیت جوان

جوانان، از سرمایه های عظیم هر ملت اند که می توانند نقش مهمی در پیشرفت یا انحطاط جامعه ی خویش ایفا نمایند و این امر، بستگی به نوع هدایت و تربیت آنان دارد. تربیت صحیح آنان نیز، خود در سایه ی شناخت دقیق و همه جانبه ی ابعاد وجودیشان میسّر خواهد بود. نوشتار حاضر سعی دارد به بیان برخی از ویژگی های این دوران پرداخته و در ضمن آن راهکارهای مناسب تربیتی را ارایه نماید.

جوانی، یکی از مهم ترین ادوار زندگی انسان است که در هر علمی تعریف مخصوص به خود دارد. از دیدگاه روان شناسی رشد، افرادی را که در سنین بین ۱۸ تا ۲۵ سال قرار دارند، جوان می نامند. البته در تعیین محدوده ی سن جوانی بین روان شناسان، اختلاف نظر وجود دارد. برخی سنین بین ۲۵ ۱۳ و عده ای نیز ۴۰ ۲۰ سالگی و یا ۲۵ ۱۸ را سن جوانی می دانند. [۱] در هر حال، در این نوشتار، همان محدوده ی سنی بین ۲۵ ۱۸ سال مورد نظر است.

تربیت عبارت است از هر عمل یا فعالیتی که اثر سازنده بر روی جسم و روح و شخصیت و شایستگی مادی و معنوی فرد داشته باشد. [۲] به عبارت روشن تر، واقعیت تربیت پس از شناخت شایستگی ها، فراهم ساختن زمینه برای تکامل و پیشرفت همه جانبه ی موجودی است که قابلیت رشد و نمو را دارد، تا هر نوع کمالی که به طور قوه ی نامریی در آن هست، به مرحله ی بروز برسد. [۳]

دوران جوانی از مهم ترین و در عین حال پچیده ترین مراحل حیات است به گونه ای که هنوز هیچ یک از متخصصان امر تعلیم و تربیت، ادعای دستیابی به همه ی مسایل و اسرار این مرحله را ندارد. تنوع احوال، دگرگونی های دم به دم رفتار، خواسته ها، موضع گیری ها، حساسیت ها و عاطفی بودن ها و … موجب گردیده که روان شناسان ناگزیر این مرحله از حیات را مرحله ی بحرانی معرفی کنند. از طرفی این دوران با توجه به قدرت و نیروی جوان، فرصتی بزرگ و طلایی و بلکه از بزرگ ترین فرصت ها و نعمت های خداوندی است که در سایه ی تربیت صحیح می تواند خیر و سعادت جوان و جامعه را تأمین کند. [۴]

روان شناسان ویژگی های متعددی را برای این دوران بر شمرده اند که به برخی از آن ها اشاره می کنیم:

۱٫ رشد جسمانی

در این مرحله از حیات، رشد بدن سریع و بیش از دیگر سنین است. به همراه رشد بدن، وزن و نیروی جسمانی زیاد شده و در اثر تمرین، چابکی پدید می آید. بدن در این دوران پیوسته به سوی کمال، قدرت و نیرومندی به پیش می رود.[۵] با توجه به این ویژگی، حضرت امام(ره) بارها قدرت جوانی را یادآور شده و این دوران را فرصت خوبی برای تهذیب نفس دانسته اند. همچنین سفارش می کنند که این نیروی خدادادی را در راه رضای خداوند صرف نموده و به کمک آن اسلام و میهن خود را به اوج عظمت و سرافرازی برسانید. و البته این زمانی میسّر است که به تعبیر ایشان، قدرت جسمانی با قوّت روحانی جمع گردد و آن گاه است که انسان به تمام معنا انسان شده و ارزش می یابد. [۶]

ویژگی دیگر این دوران، بیداری غرائز مخصوصاً غریزه ی جنسی است. این غریزه، قدرت بزرگی است که در این دوران بر جسم و جان جوان حکومت می کند و اندیشه اش را به خود معطوف می دارد. غریزه جنسی اگر درست جهت دهی نشود می تواند آینده ی جوان و جامعه را با خطر جدّی مواجه سازد و به تعبیر حضرت امام(ره) استعمارگران از همین زاویه ضربه های فراوانی به کشورهای تحت سلطه، وارد ساخته اند. آنان با کشاندن جوان به مراکز فحشاء و فساد، وی را از تفکر باز داشته و نسبت به جامعه ی خویش بی تفاوت ساخته اند. لذا ایشان کراراً این مطلب را گوشزد کرده، به جوان توصیه می کنند از قدرت جوانی استفاده کرده و چاره ای برای اطفای آتش شهوت بیندیشند. [۷]

۲٫ تغییرات فکری

تحولات فکری در جوانان بسیار پر دامنه است. هوش و استعداد آنان به اوج تکامل خود می رسد و ابعاد ذهن توسعه می یابد. در جنبه ی خرد و ادراک، عقل او در حال رشد، پرورش و کمال است. او دائما سرگرم تجربه و آزمایش است و می خواهد از حقایق امور سر درآورد. [۸] و شاید با توجه به همین خصیصه ی جوانی است که حضرت امام(ره) می فرمایند: چشم امیدم به جوانان… مسلمان بوده و انتظار دارم که با تهذیب نفس و اخلاص، مطالعات و تحقیقات وسیع و دامنه داری را در زمینه ی شناخت احکام اسلام و مبانی نورانی قرآن آغاز نمایید، اسلام واقعی را بشناسید و بشناسانید.[۹]

۳٫ تحولات روانی

کنجکاوی، مسئولیت پذیری، داشتن روحیه ای حساس و انتقادی و … از جمله تحولات روانی این دوران است. کنجکاوی شدید در این دوران، منشأ بسیاری از کشف ها گشته و در سایه ی همین کنجکاوی است که برای او توجهی به فلسفه ی زندگی و آینده پدید می آید و می خواهد از اسرار آن و نیز وظایف خود در قبال آن، سر درآورد و تا حد امکان زمینه ی اصلاح و سازندگی را در خویش فراهم نماید. حضرت امام(ره) با آگاهی از این آمادگی جوان، مکرر اصلاح او را در زمینه های مختلف گوشزد می کنند. این دوران مرحله ی شکل گیری اراده در جوانان است که بر این اساس باید آنان را وارد صحنه ی عمل کرد. همچنین در این دوران، آنان وارد مرحله ی مسئولیت پذیری شده و خود را افراد مسئول و متعهدی می دانند و از پذیرش مسئولیت در حد توان خویش خوشحال اند، لذا کار و مسئولیت را به تدریج باید به آنان سپرد و با راهنمایی و حمایت از آنان خواست که آن را به احسن وجه انجام دهند.[۱۰] بنگرید که حضرت امام(ره) چه مسئولیتی را به عهده ی جوان می نهد: من در این جا به جوانان عزیز کشورمان، به این سرمایه ها و ذخیره های عظیم الهی و به این گل های معطّر و نو شکفته ی جهان اسلام سفارش می کنم که قدر و قیمت لحظات شیرین زندگی خود را بدانید و خودتان را برای یک مبارزه ی علمی و عملی بزرگ تا رسیدن به اهداف عالی انقلاب اسلامی آماده کنید … مبارزه ی علمی برای جوانان، زنده کردن روح جستجو و کشف واقعیت ها و حقیقت هاست و اما مبارزه ی عملی آنان در بهترین صحنه های زندگی و جهاد و شهادت شکل گرفته است.[۱۱]

حضرت امام(ره) با توجه به روحیه ی حساس و انتقادی جوان در برابر نابسامانی ها و محرومیت ها، از او می خواهد که شجاعانه در مقابل انحرافات قیام کند تا استقلال و آزادی خود و کشورش را بیمه نماید.

از خصایص دیگر این دوران، غرور و خودپرستی، شهوت و بی خبری و آرزوهای بسیار است که به موقع باید برای آن چاره ای اندیشید. سفارش آن مربّی آگاه، آن است که باید با مجاهده، حجاب خودپرستی را از قلب زدود تا جمال جمیل خداوند را مشاهده کرد. با برداشتن حجاب خودیّت، هر مشکلی، آسان و هر رنج و زحمتی، گوارا می شود؛ ولی با غرور و خودخواهی همه چیز فرو می ریزد. غرور به تعبیر حضرت امام(ره) مبدأ شکست انسان است و انسان باید به خداوند تکیه نموده و برای خدا خدمت کند.

نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر هرآن چه ناصح مشفق بگویدت بپذیر[۱۲]

۴٫ تغییرات رفتاری

رفتار جوان، از جهات گوناگونی قابل تأمل است. از جمله تغییرات این دوران، رفتار گروهی است. در این دوران افق های زندگی اجتماعی او افزایش یافته و سعی دارد به عضویت گروه ها درآید. وی به دنبال معیارهای گروهی بوده و کاملاً از آن تبعیت می کند. در همین دوران است که خطر جذب او به سمت گروه ها و مکاتب انحرافی فراوان است، لذا در سخنان حضرت امام(ره) مکرر این خطرات یادآوری می شوند: عوامل و ایادی استعمار می کوشند با سم پاشی اذهان و افکار جوانان از جلوه گر شدن چهره ی تابناک اسلام جلوگیری نمایند و با عناوین فریبنده و مکتب های رنگارنگ جوانان ما را منحرف سازند.[۱۳]

به همین جهت می فرمایند: دانشمندان و متفکران روشن ضمیر وظیفه دارند که مزایای مکتب نجات بخش اسلام را … که راهنمای زندگی انسان است برای عموم بیان کنند. همچنین مسئولین موظفند مصالح و مفاسد روز را به مردم گوشزد کرده و برای جوانان، مجامع دینی و مراکزی جهت هدایت آنان در نظر بگیرند.[۱۴]

۵ . تغییرات عاطفی

شور عواطف از سرمایه های ارزنده ی حیات جوانان است، به شرطی که جهتی اندیشیده پیدا کند و در مسیر کمال و تکامل انسان باشد. در سایه ی آن محبّت، وفاداری، احترام، حمایت از افتادگان پدید می آید که همه ی این ها نشانه ی رشد و کمال آدمی است. احساسات تند و آتشین جوان، تمام وجودش را تحت تأثیر خود قرار می دهد و به همین سبب نیاز به مراقبت ویژه دارد. حضرت علی(ع) خطاب به فرزند دلبندش می فرماید: إنّما قَلبُ الحَدَثِ کالأرضِ الخالِیَهِ ما أُلقِیَ فیِها مِن شَیءٍ قَبِلَتْهُ فَبادَرْتُکَ بِالأدَبِ قَبلَ أن یَقْسُوَ قَلبُک و یَشتَغِلَ لُبُّک[۱۵]؛ قلب جوان مانند زمین خالی است هر آن چه در آن، افکنده شود را می پذیرد. پس قبل از آن که قلبت گرفتار قساوت و اندیشه ات مشغولیت یابد ، خود را مؤدب ساز.

۶ . بیداری مذهبی

سنین نوجوانی و جوانی را دوران بیداری مذهبی می دانند. در این دوران، تمایلات ایمانی و مذهبی در جوان زنده شده و علاقه مند می شود که از علل و مفاهیم آن با خبر شود، آفریننده ی جهان را بشناسد و از مسایل مربوط به عبادت، مرگ و حیات و بالاخره فلسفه ی آفرینش سردرآورد. در مواردی نیز تردیدهایی درباره ی مسایل مذهبی در او پدید می آید که نیازمند راهنمایی است. [۱۶] لذا حضرت امام(ره) از تمامی دانشمندان و متفکران روشن ضمیر می خواهند که مزایای مکتب اسلام را برای آنان بیان کنند. مجامع دینی و مذهبی برای جوانان ایجاد کرده، نگذارند که آنان به مراکز فساد کشیده شوند. [۱۷]

در این دوران باید شور مذهبی جوان را در مسیر خیر، تعاون، آزادی خواهی، مبارزه با استثمار و استضعاف قرار داد و موجبات اوج گیری او را فراهم آورد، کاری را که حضرت امام(ره) نسبت به جوانان آن دوران انجام داد و حرکتی را آغاز نمود که تا عصر حاضر نیز اثرات آن باقی است.

۷٫ تغییرات اخلاقی

وجدان اخلاقی بر اثر تحولات بلوغ در نوجوان و جوان بیدار شده و ارزش های الهی و ایده آل های اخلاقی در این سن رشد می کند. جوان به پاکی و انصاف و پاکدامنی تمایل داشته و این تمایل به قدری نیرومند است که در برابر ستم می ایستد و انتقاد می کند.

آن چه در این میان از اهمیت فراوانی برخوردار است حفظ این کمالات است که از دید آن بزرگ مربّی نسل جوان به دور نمانده است؛ چنان که فرموده: ممکن است یک جوان خیلی مهذب و خوب باشد لیکن به تدریج ظالم شود.[۱۸]

بنابراین حفظ کمالات عهد جوانی بسیار مهم است که آن هم تنها در سایه ی دستگیری مربّیان آگاه میسور است. امام(ره) همواره گوشزد می نمود که جوان باید از قوای جوانی و نشاط آن، برای قیام در مقابل مفاسد اخلاقی استفاده کند و نگذارد که این نعمت خدادادی از دست برود. در موارد بسیاری به جوانان سفارش می کنند که دوستان خود را از اشخاص وارسته و متعهد و متوجه به معنویات و دارای اخلاق پسندیده برگزینند. و این به دلیل همان خصیصه ی تأثیرپذیری در جوانان است.

بررسی شیوه ی تربیتی حضرت امام(ره) می تواند راه را بر دست اندرکاران امر تربیت جوانان هموار سازد و البته این امر مستلزم بررسی بیشتر و دقیق تر در این زمینه است که باید توسط متخصصان این فن انجام پذیرد. در پایان، تنها به دو نکته ی برگرفته از شیوه ی تربیتی آن بزرگوار اشاره می کنیم:

۱٫ هدایت و تربیت جوانان با توجه به ویژگی های روحی آنان باید در کمال مهربانی و عطوفت صورت گیرد.

۲٫ گام اساسی و مهم در تربیت جوانان، جهت دهی آنان به سمت تهذیب نفس و خودسازی است که خیر دنیا و آخرت را در پی دارد.

 

پی­‌نوشت‌ها

[۱]. علی قائمی، شناخت، هدایت و تربیت نوجوانان و جوانان، ص ۱۱٫

[۲]. محمود نیکزاد، اصول نظریه های تربیتی، ص ۱۲٫

[۳]. جعفر سبحانی، مربی نمونه، ص ۱۶٫

[۴]. علی قائمی، همان، ص ۵ و ۶ و ۱۵٫

[۵]. همان، ص ۴۳٫

[۶]. صحیفه نور، ج ۱، ص ۲۰۴٫

[۷]. چهل حدیث، ص ۲۴ ۲۵٫

[۸]. قائمی، همان، ص ۴۹٫

[۹]. صحیفه ی نور، ج ۱، ص ۱۹۵٫

[۱۰]. قائمی، همان، ص ۵۷ ۵۳٫

[۱۱]. صحیفه ی نور، ج ۲۰، ص ۲۴۱ و ۲۴۲٫

[۱۲]. حافظ.

[۱۳]. صحیفه ی نور، ج ۱، ص ۱۸۵٫

[۱۴]. همان.

[۱۵]. نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه ۳۱، ص ۹۰۳٫

[۱۶]. احمد احمدی، روان شناسی نوجوان و جوانان، ص ۵۹ .

[۱۷]. صحیفه ی نور، ج ۱، ص ۹۹٫

[۱۸]. صحیفه نور، ج ۱۸، ص ۱۵۷٫

مجله نامه جامعه؛ خرداد ۱۳۸۸؛ شماره ۵۷؛ نویسنده: طاهره نورحسن، صفحه ۹۷

نقل از پایگاه اطلاع رسانی حوزه

دوستى دختر و پسر در دانشگاه‌ها

محمد رضا احمدى

روابط دختر و پسر

مدت ها است این مسأله فکرم را مشغول کرده است که با جامعه اى که هر روز را در آن به شب مى رسانم، چه کنم. اتفاقاتى که در دانشگاه مى افتد و روابط پسرها و دخترها که بسیارى از اوقات زشت و ناپسند است، ناشى از بى فرهنگى است یا بى ایمانى؟ نمى دانم ناشى از چیست؛ ولى در جامعه ما که اسلامى است، واقعاً غیر قابل تحمل است و عرف جامعه سنتى ما چنین حرکات و روابطى را نمى پسندد. خودشان استدلال مى کنند در اسلام گفته شده است دو نفر که یکدیگر را دوست داشته باشند به هم محرمند. بااین استدلال بدون هیچ گونه عقد رسمى یا صیغه با هم قدم مى زنند و یا حتى گاهى اوقات، به قول خودشان براى شناخت بیش تر، بدون اطلاع خانواده ها در خلوت باهم صحبت مى کنند. آیا در احکام دینى چنین چیزى وجود دارد؟ به نظر شما، وظیفه ما در این موقعیت چیست و چه باید بکنیم؟

گاهى اوقات فکر مى کنم کاش در دانشگاه ها دخترها و پسرها را جدا مى کردند؛ ولى باز با خودم مى گویم آن وقت این اتفاقات در پنهان مى افتاد و شاید بدتر از این مى شد. واقعاً علت چیست و چه باید کرد؟

دوست دارم به این گونه افراد گفته شود فکر نکنند شجاعت به خرج مى دهند و در جلوى چشم هاى نامحرمان و پسرهاى دیگر با یکدیگر قدم مى زنند یا دست مى دهند و یا شانه به شانه راه مى روند. م.ا/ریاضى محض محقق اردبیلى

توجه شما دانشجوى گرامى به مسائل فرهنگى و اجتماعى جامعه، به خصوص لزوم رعایت ارزش ها و هنجارهاى دینى و اخلاقى در محیط دانشگاه و احساس مسؤولیت تان در برابر برخى نابهنجارى ها، قابل تقدیر و تحسین است. در این نامه سه پرسش اصلى به چشم مى خورد:

  1. آیا صرف دوست داشتن دختر و پسر آن ها را محرم مى کند؟
  2. روابط ناپسند دختر و پسر در دانشگاه ها ناشى از چیست و چرا گسترش یافته است؟
  3. وظیفه و مسؤولیت ما در این موقعیت چیست و چه باید کرد؟

در پاسخ سؤال اول باید یاد آور شد آنچه سبب ایجاد پیوند زناشویى مى شود، خواندن صیغه عقد از سوى زن و مرد یا وکلاى آن ها و با اجازه اولیاى آن ها و حفظ شرایط آن است؛ در غیر این صورت، سببى براى ایجاد زوجیت و محرمیت زناشویى وجود ندارد. صرف دوست داشتن متقابل دو نفر، مجوزى براى محرم شدن آن ها نیست. معمولاً دوستى هاى قبل از ازدواج براى کامیابى هاى جنسى و در اثر غلبه شهوات صورت مى گیرد؛ نخستین چیزى که در این گونه روابط از دست مى رود گوهر ارزشمند عفاف و پاکى است و باید از چنین روابطى که بدون هیچ گونه عقد رسمى یا صیغه و بدون اطلاع خانواده ها به بهانه شناخت بیش تر صورت مى گیرد، جداً پرهیز کرد. بنابراین، پاسخ سؤال اول منفى است.

در پاسخ به سؤال دوم به عواملى چند مى توان اشاره کرد:

  1. عدم ارضاى صحیح غریزه جنسى

بى تردید ایام جوانى، ایام بیدارى غریزه جنسى و گرایش به جنس مخالف است. در این ایام شوق جنسى و احساسات بر روان آدمى سایه مى افکند؛ ناخودآگاه رفتار، سخن و نگاه جوان را تحت تأثیر قرار مى دهد و سبب تحریک پذیرى وى در برخورد با جنس مخالف مى شود. طبیعى است این نیاز درونى باید به طور صحیح و مطلوب ارضا و تأمین شود. راه قابل قبول آن نیز ازدواج است؛ ولى متأسفانه به دلایل مختلف فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى – نظیر بالا رفتن سطح انتظارت و توقعات خانواده ها و توجه به برخى تشریفات غیر لازم، معضل اشتغال و آینده شغلى جوانان، ادامه تحصیل آن ها و عدم وجود امکانات و شرایط مالى مناسب برخى خانواده ها – سن ازدواج دختران و پسران افزایش یافته و در نتیجه ارضا و تأمین عاقلانه و صحیح این غریزه سرکش، به خصوص در دوران جوانى، به انحراف کشیده شده است. بنابراین، این گونه رفتارهاى نابهنجار در جامعه دینى و سنتى ما روبه فزونى است و اگر نگوییم به یک بحران اجتماعى تبدیل شده دست کم مى توان آن را یک معضل اجتماعى نامید. متأسفانه نظام اجتماعى ما تا کنون نتوانسته با فراهم کردن زمینه ازدواج جوانان از گسترش این رفتارهاى نادرست پیشگیرى کند.

  1. احساس نیاز به محبت

در این سنین جوانان خواهان روابط دوستانه و هم سخن شدن با یکدیگرند. اریکسون، یکى از روان شناسان غرب، مى گوید: جوان در این مرحله مى خواهد روابط دوستانه نزدیکى با دیگران پیدا کند؛ ارزشمندترین و مهم ترین هستى و دارایى اش را به فردى دیگر هدیه دهد؛ در پى یافتن هویتى جدید است و گمان مى کند خانواده و والدینش نمى توانند از وى حمایت کنند. بنابراین، اگر این نیاز در محیط خانوادگى به خوبى تأمین نشود یا لطمه بیند و مخدوش شود، نیاز به محبت و ابراز محبت و برقرارى ارتباط دوستانه اش دچار اختلاف خواهد شد؛ به عبارت دیگر، دختر و پسرى که عواطف و احساساتشان در درون خانواده ارضا نشود و در جمع خانوادگى احساس غربت و تنهایى کنند، در فضاى باز و آزاد جامعه طعمه افراد فرصت طلب و سودجو مى شوند؛ به راحتى در دام افراد شیاد مى افتند یا حداقل میل متقابل آن ها و جنس مخالف سبب مى شود آن ها به بهانه هاى مختلف از قبیل آشنایى براى ازدواج و تبادل نظر درباره مسائل علمى و درسى آگاهانه یا ناخودآگاه در جهت تأمین و ارضاى این نیازشان گام بردارند؛ البته با روشى غلط و غیر قابل قبول که مشاهده اش شما را مى رنجاند.

  1. الگو گرفتن از منابع غیر خودى

متأسفانه بخش قابل توجهى از جوانان ما ارزش ها و هنجارهاى اجتماعى خود را از محیطهاى غیر خودى و غیر اصیل جوامع دیگر مى گیرند. بى تردید گسترش ارتباطات اجتماعى و توسعه آن و نیز گسترش و توسعه تکنولوژى و وسائل ارتباط جمعى و «پدیده جهانى شدن در همه عرصه هاى فرهنگى، اجتماعى، سیاسى و…» در این خودباختگى و روى آوردن به فرهنگ بیگانه نقش اساسى دارد. این امور سبب مى شود جوانان فرهنگ ها و ارزش هاى دیگر جوامع را الگو قرار دهند و به گمان این که این گونه روابط عامل رشد و نشانه کمال و جرأت و وسیله ابراز شخصیت است، به آن روى آورند. در این میان، مسأله رقابت جوانان و به رخ کشیدن خود براى همسالان نقشى عمده ایفا مى کند. برخى براى این که در جمع دوستان مورد تحسین قرار گیرند و یا دست کم بى عرضه و بى جرأت خوانده نشوند، به دنبال دوست پسر یا دوست دختر مى گردند و با آن که به خوبى از عواقب سوء این کارها آگاهند، از آن دست نمى کشند.

اما در پاسخ به سؤال سوم شما و این که در وضعیت حاضر، در برابر چنین معضل اجتماعى چه باید کرد؟ به نظر مى رسد باید متناسب باعلل به وجود آورنده و عوامل گسترش دهنده این مشکل اقداماتى درخور انجام داد. بخشى از اقدامات سودمند در این مسأله عبارت است از:

الف) ارضاى صحیح و مشروع این غریزه معقول ترین راه براى نجات یافتن از این گونه رفتارهاى نابهنجار یا کج روانه است.

ویل دورانت، دانشمند معروف مغرب زمین، درباره ازدواج مى نویسد: اگر راهى پیدا شود که ازدواج در سال هاى طبیعى انجام گیرد، بیمارى هاى روانى و انحرافات جنسى که زندگى را لکه دار کرده است تا نصف تقلیل خواهد یافت. شاید به همین جهت است که در آموزه هاى دینى مان تسریع در ازدواج فرزندان و جوانان مورد تأکید قرار گرفته است. این دستورها و تشویق ها گویاى آن است که مى توان با ازدواج از بسیارى انحرافات اخلاقى و جنسى و روابط ناسالم و غیر مشروع دو جنس پیشگیرى کرد.

البته این موضوع به تلاش همگانى خانواده ها و مسؤولان و اصلاح نگرش ها و آداب و رسوم نادرست و فراهم کردن تسهیلات و امکانات ازدواج بستگى دارد و همه افراد، خانواده ها و حکومت وظیفه دارند در مسیر تحقق مقدمات ازدواج جوانان بکوشند.

ب) تحکیم روابط خانوادگى و ایجاد فضاى عاطفى مثبت بین والدین و فرزندان و افزایش رابطه صمیمانه و نزدیک بین اعضاى خانواده عامل پیشگیرانه دیگرى است که مى تواند در ایجاد احساس امنیت و آرامش و تأمین نیاز عاطفى نقش مؤثرى داشته باشد. زیرا وقتى جوانان در خانه با محبت و توجه کافى روبه رو نشوند، این محبت و رابطه عاطفى را در بیرون خانه جست و جو مى کنند و متناسب با دوران بلوغ و اوجگیرى احساسات غریزى، رابطه خود را با جنس مخالف توسعه مى دهند. بنابراین، نیاز به محبت در دوره جوانى را باید با گسترش روابط عاطفى خانوادگى و نیز گسترش رابطه صمیمانه و دوستانه بین همسالان هم جنس تأمین کرد و بإ؛ئئ یافتن دوستان مناسب و ایجاد ارتباطات گرم و عاطفى و انجام برخى فعالیت هاى دسته جمعى به این نیاز درونى پاسخ مثبت داد.

ج) خود کنترلى: خود کنترلى مى تواند جوانان جویاى رشد و کمال و عفت و پاکى همچون شما را در این فضاى آلوده حفظ کند. با کنترل چشم، گوش و دیگر حواس و نیز کنترل افکارى که در این زمینه شکل مى گیرد، مى توان از تأثیر گذارى روابط ناسالم دیگران تا حدود زیادى جلوگیرى کرد. مطمئناً هر چه بیش تر ذهن و حواس خود را در این زمینه مشغول سازیم، بیش تر تأثیرپذیر خواهیم بود. پس بهتراست اوقات فراغت خودرا با برنامه ریزى صحیح پرکنید و با پرهیز از بیکارى و تنهایى و توجه به این صحنه ها، به وظیفه اصلى و مهم دوران دانشجویى که همان تحصیل علم است، بپردازید.

در پایان باید یادآور شد، برخى از عزیزان و جوانان از اشتباه بودن یا عدم مشروعیت بعضى ارتباطهاى خود آگاهى ندارند. برخورد روشنگرانه و با عاطفه ما مى تواند به اصلاح و تغییر رفتار آن ها انجامد. قطعاً حسن سلوک و رفتار شما در بیان این موضوع به آن ها نقشى تعیین کننده دارد.

کتاب، «جوانان و روابط»، نوشته ابوالقاسم مقیمى حاجى از انتشارات مرکز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه علمیه قم مى تواند را هنماى خوبى در این زمینه باشد. کتاب دیگرى که در این زمینه سودمند مى نماید، «تحلیل تربیتى بر روابط دختر و پسر در ایران»، نوشته على اصغر احمدى است که به وسیله سازمان انجمن اولیا و مربیان منتشر شده است.

منبع: ماهنامه پرسمان اردیبهشت ۱۳۸۲

جوان، شادى و نشاط (۱)

محمد سبحانى نیا

یکى از نیازهاى اساسى انسان، شاد زیستن است، زیرا انسان متعادل، خود و جامعه خود را در پرتو آن مى سازد؛ از این رو همه به دنبال شادى اند. البته اگر ما به اطراف خود بنگریم، صحنه هایى از غم و شادى را به وضوح مشاهده خواهیم کرد که هر کدام در جاى خود لازمه زندگى بشر است. بهار طرب انگیز، آبشارهاى زیبا، گل هاى رنگارنگ، سرخى طلوع خورشید، صبح زیبا، نغمه خوانى پرندگان قشنگ، رویش گیاهان، و از طرف دیگر، فصل خزان و برگ ریزان، لحظه غروب خورشید، پژمرده شدن گل ها و ریزش شکوفه ها، بیمارى و مرگ، تنگ دستى و حوادث تلخ، دو روى سکه زندگى انسان را تشکیل مى دهند. گاهى غم، و زمانى شادى به سراغ انسان مى آید، اما او فطرتاً از غم گریزان و به شادى متمایل است. در این میان، جوانى که به مرحله شکفتگى، پویایى و نشاط دوران بلوغ پا نهاده، بیش از دیگران به شادى مى اندیشد و آن را با خود آرایى و… ظاهر مى سازد. این حق جوان است که در جامعه شاد باشد و از زندگى خود لذت مشروع ببرد. قطعاً اسلام که دینى فطرى و تأمین کننده صلاح دنیا و آخرت انسان است، مخالف شادى نیست، بلکه حامى و پشتیبان آن نیز مى باشد.

نظر به اهمیت این موضوع، در این شماره، نقش شادى در همه عرصه هاى زندگى، عوامل فرح انگیز و شادى آفرین و دیدگاه اسلام را در باره شادى به بحث مى نشینیم. امیدواریم مورد استقبال جوانان قرار گیرد.

معناى شادى

شاد در لغت، به معناى خشنود، خوش حال، خوش وقت، بى غم، خوش و خرم زیستن، زندگى کردن، و زندگانى کردن، و شادى به معناى شادمانى، خوش حالى، و خوش دلى آمده است.(۱) علم روان شناسى تعریف هاى مختلفى از نشاط ارائه کرده است، اما به طور اجمال مى توان گفت: یکى از جنبه هاى هیجان، شادى است که با واژه هایى چون: سرور، نشاط و خوش حالى هم معناست. در این جا به چند تعریف از شادى اشاره مى کنیم:

«شادى، احساس مثبتى است که از حس ارضا و پیروزى به دست مى آید. شادى، عبارت است از مجموع لذت ها منهاى دردها. شادى، ترکیبى از عاطفه مثبت بالا و عاطفه منفى پایین است.»(۲)

شادکامى و نشاط، حالتى است که از آن به سرزندگى و آمادگى براى پیشرفت یاد مى شود. استاد مطهرى(ره) در این باره مى گوید: «سرور، حالت خوش و لذت بخشى است که از علم و اطلاع به این که یکى از هدف ها و آرزوها انجام یافته یا انجام خواهد یافت، به انسان دست مى دهد. و غم و اندوه، حالت ناگوار و دردناکى است که از اطلاع بر انجام نشدن یکى از هدف ها و آرزوها به انسان دست مى دهد.»(۳)

ضرورت شادى

شادى براى انسان، یک امر ضرورى است. در سایه شادى و نشاط، زندگى معنا و مفهوم خاصى پیدا مى کند و دل ها به هم نزدیک، و ترس و بدگمانى و ناکامى و نگرانى بى اثر مى گردد. شادى، نه تنها بر روح و روان انسان تأثیر مى گذارد، بلکه جسم او را نیز تحت تأثیر قرار مى دهد، به طورى که گفته اند: حتى قادر است از رشد و نماى بیمارى سرطان (که در حالت کمون است) پیشگیرى کند.(۴) ارسطو مى گوید: شادى، بهترین چیزهاست و آن قدر اهمیت دارد که سایر چیزها براى کسب آن هستند.(۵)

در شرایطى که آمار مبتلاین به افسردگى و بیمارى هاى روحى رو به تزاید است، به طورى که گفته اند: در جهان ۴۱۵ میلیون نفر از بیمارى هاى روانى رنج مى برند و در کشور ما پنج میلیون نفر به افسردگى مبتلا هستند(۶) و تعداد زیادى از جوانان، به ویژه دانشجویان با این بیمارى دست به گریبان اند، همگان را متوجه رویکرد جدید به موضوع شادى نموده است.

ویژگى هاى افراد با نشاط

در بحث نشاط، این سؤال مطرح است که ویژگى هاى افراد شاد چیست؟ آیا تنها لبخند زدن، نشانه شادى است یا شادى علائم و نشانه هاى دیگرى نیز دارد؟

برداشت هاى گوناگونى از شاد زندگى کردن مطرح شده است. ارسطو مى گوید: مردم عادى، لذت را شادى فرض مى کنند. افراد موفق، عملکرد خوب را برابر با شادى مى شمارند و دانشمندان، زندگى متفکرانه و جست و جو گرانه را معادل شادى مى دانند. زنوسیتیومى، بنیان گذار فلسفه رواقى مى گوید: شادى معادل با برآورده شدن آرزوهاست. جان لاک معتقد است که شادى بستگى به تعداد لذات زندگى دارد. همچنین پرفسور مک گیل، شادى را به لذت هاى تمایلاتِ ارضا شده مربوط دانسته است. برتراند راسل مى گوید: رغبت، همگانى ترین نشانه انسان شاد است. برخى از مردم هم، خندیدن دائمى و بگو مگو نداشتن در زندگى را شادى مى دانند.(۷) شاید بتوان گفت قدر مشترک همه تعابیر فوق، احساس خوش بختى در زندگى شخصى و رضایت مندى از زنده بودن است که در اصول زیر تجلى مى کند:

۱ . قدردانى کردن از خوبى دیگران؛ ۲ . دیگران را به خوبى یاد کردن؛ ۳ . اعتراف به ارزش هاى خود؛ ۴ . دوست شدن با مردم خوب و شاد؛ ۵ . لذت بردن از مواهب الهى؛ ۶ . زندگى در حال؛ ۷ . انتظار شادى از خود و دیگران؛ ۸ . دوست داشتن دیگران؛ ۹ . چهره گشاده داشتن؛ ۱۰ . خودآرایى و آراستگى ظاهر؛ ۱۱ . وقت شناس بودن؛ ۱۲ . مسئولیت پذیرى؛ ۱۳ . انتقاد پذیرى؛ ۱۴ . رضایت از زندگى؛ ۱۵ . عفو و گذشت.

دین دارى و شادى

بعضى تصور مى کنند نمى توان هم دین دار بود و هم شادمان، از این رو ناگزیر باید یکى را انتخاب کرد. استاد مطهرى مى گوید: بعضى از مقدس مآبان و مدعیان تبلیغ دین، به نام دین با همه چیز به جنگ بر مى خیزند؛ شعارشان این است: اگر مى خواهى دین داشته باشى، به همه چیز پشت پا بزن، دنبال مال و ثروت نرو، حیثیت و مقام را ترک کن، زن و فرزند را رها کن، از علم بگریز که حجاب اکبر و مایه گمراهى است، شاد مباش و شادى نکن، از خلق بگریز و به انزوا پناه ببر و امثال اینها.(۸) وى این نظر را خلاف منطق اسلام مى داند و مى گوید: یکى از مختصات دین اسلام این است که همه تمایلات فطرى انسان را در نظر گفته و هیچ کدام را از قلم نینداخته است، و معناى فطرى بودن قوانین اسلامى، هماهنگى آن قوانین و عدم ضدیت آنها با فطریات بشر است.(۹)

برداشت نادرست از آیه «فلیضحکوا قلیلاً و لیبکوا کثیراً جزاءً بما کانوا یکسبون؛(۱۰) آنها باید کمتر بخندند و بسیار بگریند؛ این جزاى کارهایى است که انجام مى دهند»، باعث شده که عده اى تصور کنند اسلام با خنده و مظاهرشادى، مخالف و طرفدار گریه و اندوه است؛ در حالى که آیه فوق در مورد شادى خاصى است که منافقان به منظور تضعیف اراده مسلمانان از خود نشان مى دادند؛ کسانى که از شرکت در جنگ تبوک سرپیچى کردند و با عذرهاى واهى در خانه هاى خود نشستند و دیگران را هم دلسرد و منصرف مى نمودند و مى گفتند: در این گرماى سوزان تابستان به سوى میدان نبرد حرکت نکنید. آنان از این عمل خود، خوش حال بودند و قهقهه سر مى دادند و بسیار مى خندیدند. قرآن مجید به منافقان اخطار مى کند که باید کم بخندند و بسیار بگریند؛ گریه براى آینده تاریکى که در پیش دارند. از این رو در آخر آیه مى فرماید: این جزاى اعمالى است که آنها انجام مى دادند.(۱۱) نتیجه این که آیه فوق، در صدد نفى شادى به صورت مطلق نیست.

آیه دیگرى که ممکن است شاهدى براى مذمت شادى تلقى شود، درباره داستان قارون است که از زبان قومش مى فرماید: «اذ قال له قومه لا تفرح ان الله لا یحب الفرحین؛(۱۲) به خاطر بیاور هنگامى که قوم قارون به او گفتند: این همه شادى مغرورانه مکن که خداوند شادى کنندگان را دوست ندارد»، در حالى که این آیه نیز، شادى خاصى را مذمت کرده و آن، شادى مستانه و مغرورانه است که با گناه، غفلت و فساد همراه است.

شادى در سیره معصومان(علیهم السلام)

موضوع شادى به عنوان یکى از نیازهاى اساسى آدمى و عنصرى تأثیر گذار در زندگى، همواره مورد توجه پیشوایان دینى قرار گرفته است، به طورى که امیر مؤمنان(علیه السلام) این حالت عاطفى را به «فرصت» تعبیر کرده است: «اوقات السرور خلسه؛(۱۳) مواقع شادمانى، فرصت است»؛ یعنى فرصتِ اندوختن توانایى و نشاط بیشتر. آن حضرت یکى از صفات مؤمنان را چهره بشاش و شاد داشتن دانسته و فرموده است: «المؤمن بِشره فى وجهه و حزنه فى قلبه؛(۱۴) شادى مؤمن در چهره اش و اندوهش در دلش است.»

امام على(علیه السلام) خود به این صفت آراسته بود. استاد شهید مطهرى(ره) در این باره مى گوید: «على، مردى بود بشاش، بر خلاف مقدس مآب هاى ما که همیشه از مردم دیگر بهاى مقدسى مى خواهند، همیشه چهره هاى عبوس و اخم هاى در هم کشیده دارند و هیچ وقت حاضر نیستند یک تبسم به لبشان بیاید؛ گویى لازمه قدس و تقوا، عبوس بودن است. مؤمن، اندوه خودش را در هر موردى در دلش نگه مى دارد، وقتى با مردم مواجه مى شود، شادى اش را در چهره اش ظاهر مى کند. على(علیه السلام) همیشه با مردم با بشاشت و با چهره بشاش رو به رو مى شد؛ مثل خود پیغمبر. على(علیه السلام) با مردم مزاح مى کرد مادام که به حد باطل نرسد؛ همچنان که پیغمبر مزاح مى کرد. یگانه عیبى که براى خلافت به على(علیه السلام) گرفتند این بود که گفتند: عیب على(علیه السلام) این است که خنده روست و مزاح مى کند؛ مردى باید خلیفه شود که عبوس باشد و مردم از او بترسند!».(۱۵)

پیشوایان دین(علیهم السلام) در تقسیم بندى اوقات و نظم روزانه، براى مسرت و شادى جایگاه خاصى در نظر گرفته اند. امام رضا(علیه السلام) مى فرماید: کوشش کنید اوقات روز شما چهار ساعت باشد: ساعتى براى عبادت و مناجات با خدا، ساعتى براى تأمین معاش، ساعتى براى معاشرت با برادران مورد اعتماد و کسانى که شما را به عیب هایتان آگاه سازند و در باطن به شما خلوص دارند، و ساعتى را هم به تفریحات و لذایذ اختصاص دهید و با این بخش از زندگى، قادر خواهید بود آن سه بخش دیگر را به خوبى انجام دهید.(۱۶)

در این حدیث، به نکته مهم تربیتى و روان شناختى اشاره شده و آن، تأثیر نشاط و شادمانى در آمادگى روحى و روانى انسان است، زیرا آدمى در پرتو شادمانى، با نیرویى مضاعف به فعالیت هاى روزمره خود مى پردازد.

آن حضرت در حدیثى دیگر مى فرماید: از لذایذ دنیوى (که قطعاً یک مورد از آنها شادمانى است) نصیبى براى کام یابى خویش قرار دهید و خواهش هاى دل را از راه هاى مشروع و حلال بر آورید، اما در این کار به مردانگى و شخصیت شما آسیب نرسد و زیاده روى نکنید. در این صورت با استفاده از لذایذ دنیوى، بهتر به امور دنیاى خویش موفق خواهید شد.(۱۷)

اقسام شادى

نکته مهم و اساسى آن است که اسلام هر گونه شادى را تأیید نمى کند، بلکه براى آن حد و مرزى قائل است. هر چند شادى یک هیجان طبیعى براى انسان قلمداد مى شود و از این حیث نمى توان آن را نوع نوع کرد، اما با توجه به عامل پدید آورنده، انگیزه شادى، موقعیت زمانى و مکانى و عوارض دیگر، چه بسا بار مثبت و منفى پیدا مى کند. از این رو با نگرش دینى، شادى به دو قسم پسندیده و ناپسند تقسیم مى شود:

الف) شادى پسندیده

از نگاه دین، شادى پسندیده آن است که جهت گیرى الهى داشته باشد و یا مقدمه اى براى انجام وظایف شرعى باشد، چون طبق نظام ارزشى اسلام، مطلوب واقعى، تقرب به خداست و همه حرکات و سکنات و افعال انسان باید در راستاى آن انجام گیرد تا تکامل حاصل گردد. با توجه به معیار کلى گفته شده، مى توان براى شادى پسندیده ویژگى هاى ذیل را بر شمرد:

۱ . همراه با گناه نباشد؛ ۲ . با غفلت از خدا مقرون نشود؛ ۳ . اعتدال و میانه روى در آن رعایت گردد.

اینک به چند نمونه از شادى هاى پسندیده اشاره مى کنیم:

۱ . شادى در وقت اطاعت خدا: بهترین شادى براى مؤمن، لحظه اى است که خدا را بندگى و اطاعت کرده و از این که توفیق انجام تکالیف را به دست آورده، احساس خوش حالى مى کند. امام على(علیه السلام) مى فرماید: سرور المؤمن بطاعه ربّه و حزنه على ذنبه؛(۱۸) شادى مؤمن به طاعت پروردگارش، و غمش بر گناه و عصیان است». پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) در وصیت خود به امام على(علیه السلام) فرمود: اى على! براى مؤمن در دنیا سه خوش حالى است: دیدار با برادران دینى، افطار از روزه، و شب زنده دارى در آخر شب.(۱۹) شخصى شادمان و مسرور خدمت امام جواد(علیه السلام) رسید، حضرت فرمود: چیست که تو را شاد مى بینم؟ عرض کرد: از پدرت شنیدم که مى فرمود: بهترین روزى که سزاوار است بنده خدا در آن روز شاد باشد روزى است که توفیق خدمت و دستگیرى از برادران مؤمن نصیب او گردد و امروز من موفق شدم به ده نفر از برادران فقیر بخشش نمایم. حضرت فرمود: «به جان خودم سوگند، تو شایسته این شادى هستى. اگر آن انفاق خود را به وسیله منت گذاشتن نابود نکرده باشى.»(۲۰)

۲ . شادى براى احیاى حق: امام على(علیه السلام) در نامه خود به عبد الله بن عباس مى فرماید: «شادى تو باید براى احیاى حق یا نابودى باطل باشد.»(۲۱)

۳ . شاد کردن دیگران: اگر کسى بتواند با چهره گشاده و لبخندى صمیمى، غمى را از دل دوستش بزداید، با این کار، علاوه بر این که خود به نشاط رسیده، عبادت خدا را نیز به جا آورده است. امام کاظم(علیه السلام) به یکى از کارگزاران مى نویسد: «به درستى که زیر عرش خدا سایه اى است که ساکن نمى شود در آن مگر کسى که کار خیرى را براى برادر دینى اش انجام دهد، یا گرفتارى او را رفع و یا قلبش را شاد نماید.»(۲۲)

امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «کسى که از چهره برادر دینى اش رنج و اندوهى را بردارد، خداوند به پاداش آن، ده حسنه در نامه اعمالش مى نویسد».(۲۳) در روایتى دیگر امام باقر(علیه السلام) مى فرماید: «در نزد خدا، عبادتى محبوب تر از شاد کردن مؤمنان نیست».(۲۴) روایات در این باره زیاد است، به طورى که در کتاب هاى روایى باب مخصوصى به این موضوع اختصاص یافته است.

البته شاد کردن دیگران از راه هاى مختلفى انجام مى گیرد؛ گاهى با توجه کردن، نگاه کردن، محبت ورزیدن، کلامى را به زبان آوردن و یا دادن هدیه اى، مى توان شخصى را مسرور کرد و گاهى با قرض دادن و کمک مالى کردن، مى توان خاطرى را خرسند ساخت. احادیث فوق، تمام مراتب را در بر مى گیرد.

خواهى چو خلیل کعبه بنیاد کنى

وان را به نماز و طاعت آباد کنى

روزى دو هزار بنده آزاد کنى

بِه زان نبود که خاطرى شاد کنى

البته واضح است که شاد کردن دیگران وقتى عبادت است که از راه گناه و غیر مجاز انجام نگیرد.

۴ . شادى در روزهاى شادى معصومان(علیهم السلام): یکى از شادى هاى پسندیده، تشکیل مجالس جشن و سرور به مناسب موالید ائمه معصومین علیهم السلام است. امام رضا(علیه السلام) به ریان بن شبیب فرمود: «اگر دوست دارى در درجات عالیه بهشت با ما باشى، به حزن ما محزون و به شادى ما شاد باش.»(۲۵)

ب) شادى ناپسند

بعضى شادى ها که با هدف تکاملى انسان سنخیت ندارد و یا با گناه، لهو و لعب، اتلاف وقت، هیجان کاذب و اذیت و آزار دیگران توأم است، از نظر شرع مقدس، مذموم و ناپسند است. در این جا به مهم ترین آنها اشاره مى کنیم:

۱ . شادى از طریق گناه: کسى که با گناه و معصیت خدا به شادى بپردازد، با این کار دو عمل زشت انجام داده است: یکى، خودِ معصیت، و دیگرى شادى به گناه. امام على(علیه السلام) مى فرماید: «شادى به گناه، از انجام آن زشت تر است.»(۲۶)

۲ . شادى در برابر افراد محزون: شادى در برابر فرد مصیبت زده و غصه دار، دور از ادب و جوانمردى است. امام حسن عسکرى(علیه السلام) مى فرماید: «از ادب انسانى دور است که آدمى در برابر افراد محزون، اظهار شادى کند.»(۲۷)

گر لب پر خنده دارى شادمان باش ولى

ترک شادى کن چو دیدى چشم گریان کسى

۳ . شادى تمسخرآمیز: یکى از شیوه هاى مستکبران در برابر حق طلبان، شادى تحقیرآمیز به منظور تضعیف روحیه آنان است؛ همان گونه که فرعون در مواجهه با معجزات روشن حضرت موسى(علیه السلام) خندید و شادى ظاهرى خویش را اظهار کرد.(۲۸)

۴ . شادى در برابر لغزش دیگران: بعضى افراد با دیدن لغزش دیگران یا وقوع حادثه اى مانند زمین خوردن یا تپق زدن فرد در سخن گفتن، خوش حال و شاد مى شوند. این شادى از نظر اسلام، مردود است. امام على(علیه السلام) مى فرماید: «به لغزش دیگران خوش حال مشو، زیرا تو نمى دانى که زمانه با تو چه خواهد کرد».(۲۹) تجربه نیز این موضوع را ثابت کرده است کسى که به دیگران خندیده، دیگران نیز بر او خندیده اند.

۵ . شادى مغرورانه: افراد کم ظرفیت، با دست یابى به مال و ثروت و مقام، چنان به شادى مى پردازند که از خود بى خود مى شوند. این نوع شادى، ناپسند است، چون حاکى از غرور و غفلت مى باشد. قرآن کریم مى فرماید: «اگر آدمى را پس از محنت، به نعمتى رساندیم، مى گوید: دوران زحمت و رنج به سر آمد و در این حال، سرگرم شادمانى و فخر فروشى مى گردد.»(۳۰)

۶ . شادى با حرکات موزون: یکى از شادى هاى ناروا، شادى با رقص و سوت و دست زدن در مجالس لعو و لهب و شهوت‌آمیز همراه با مفاسد و گناهان دیگر است. البته به نظر اکثر فقها، اگر کف زدن به نحو غنایى نباشد؛ مثلاً تشویق کردن کسى، اشکال ندارد؛ اما اگر شکل غنایى به خود بگیرد، از نظر شرع، گناه محسوب مى شود. رقص نیز اَشکال مختلفى دارد؛ مانند: رقص مفسده انگیز و بدون مفسده، رقص مختلط با نامحرم و رقص مردان در جمع مردان و زنان در جمع زنان و…، که هر یک احکام جداگانه اى دارند و باید هر کس نظر مرجع تقلید خود را در مورد آن جویا شود.

فواید شادى

۱ . سلامت روان

سرور و شادى، از ابتلا به افسردگى و ناراحتى هاى روحى و روانى پیشگیرى کرده و سلامت روان را تضمین مى کند. برخى کشورها براى درمان بیمارى هاى روانى، به خنده درمانى روى آورده اند. باشگاه خندان هاى هند، نام تشکیلاتى با اهداف بهداشت روانى است که در شهر بمبئى هند فعالیت مى کند و از استقبال زیادى برخوردار شده است. گردانندگان این تشکیلات معتقدند: عمل خندیدن، ضمن این که تنش هاى روحى و عصبى را رفع مى نماید، در بهبود اغلب بیمارى هاى روحى و حتى جسمى نیز مؤثر مى باشد.(۳۱) امام على(علیه السلام) در این باره فرموده اند: «السرور یبسط النفس و یثیر النشاط؛(۳۲) شادمانى، موجب انبساط روح و مایه وجد و نشاط مى شود.»

حق، تو را از بهر شادى آفرید

تا زتو آرامشى گردد پدید

پس در آرامش نمایى زندگى

وا رهى از مشکلات زندگى

۲ . سلامت جسم

شادى، نقش مهمى در سلامتى بدن و درمان بیمارى ها دارد، زیرا خنده که حاکى از نشاط و شادى است، نوعى آنتى بیوتیک طبیعى مى باشد که جسم را در مقابل بیمارى ها قوى ساخته و اثر دردها را تخفیف مى دهد. «نورمن کازنیز» معتقد است که از طریق خنده، با بیمارى فلج مبارزه کرده است و اعتقاد دارد که از طریق خنده مى تواند وضعیت معکوس را به وجود بیاورد.(۳۳) مى گویند: یک دقیقه خنده، معادل با ۴۵ دقیقه ورزش، ارزش دارد.(۳۴)

قرن هاست که انسان به رابطه مستقیم بین اندوه با ابتلا به انواع بیمارى ها اعتقاد داشته است، اما به تازگى در یک کنفرانس علمى در آمریکا، تعدادى از کارشناسان رشته هاى مختلف پزشکى و روان درمانى، وجود این رابطه را به طور علمى مورد تأیید قرار دادند. نتیجه کنفرانس این بود که بین ناراحتى هاى روانى و بیمارى ها، رابطه مستقیم وجود دارد. «دکتر واینبرگر» گفته است: بروز سرطان سینه در زنان، بالا رفتن فشار خون، سرطان ریه و بیمارى آسم، رابطه اى مستقیم با سرکوب کردن احساسات دارد و کسانى که عادت دارند از بروز عوارض خارجى اندوه و غصه جلوگیرى کنند، به این بیمارى مبتلا مى شوند.(۳۵) به قول فردوسى:

مده دل به غم تا نکاهد روان

به شادى همى دار تن را جوان

۳ . امنیت اجتماعى

رواج فرهنگ شادى و نشاط در جامعه، عصبانیت و تند خویى را کمتر مى کند، از میزان جرایم مى کاهد و از تنش و برخورد فیزیکى با مردم جلوگیرى مى نماید. بسیارى از ناهنجارى ها و جرم و جنایت ها، ناشى از عدم تعادل روحى افراد است. کارمندان شاد، با ارباب رجوع خود برخوردى عاطفى و محبت آمیز دارند و وظیفه خود را به طور شایسته انجام مى دهند.

۴ . رشد اقتصادى

نقش شادى و نشاط در پیشبرد امور اقتصادى، غیر قابل انکار است، زیرا در این صورت، مدیران و کارمندان انرژى مضاعف پیدا مى کنند و درصد تولید و بهره ورى افزایش مى یابد. بر این اساس، بعضى از کشورها براى بالا بردن میزان تولید، سعى مى کنند در محل کار مدیران و کارگران، فضایى از شور و نشاط ایجاد نمایند.

۵ . رشد معنوى

انجام هر کارى و از جمله عبادات، نیاز به حوصله و آرامش دارد. کسى که غمگین است، حوصله هیچ کارى را ندارد؛ اما افراد شاد از انجام عبادات لذت مى برند و احساس خستگى نمى کنند. امام على علیه السلام مى فرماید: «این دل ها همانند بدن ها خسته مى شوند و نیاز به استراحت دارند، در این حال به دنبال نکته هاى زیبا و نشاط آور باشید.»(۳۶)

۶ . استحکام نظام خانواده

یکى از فواید شادى و نشاط، استوارى پیوند خانواده و تأمین سلامت روان کودکان است. پدر و مادرى که در خانه، با شادى و نشاط خود، محیطى آکنده از صفا و صمیمیت را براى خود و فرزندانشان فراهم کرده اند، در حقیقت، اولین گام را در جهت تقویت روحیه و انگیزه و عزت نفس فرزندان خود برداشته اند. رابطه مثبت زناشویى مى تواند دست مایه شادى فرزندان باشد. ریچارد استیل مى گوید: «زندگى زناشویى همراه یا بدون عاطفه مناسب با آن، کامل ترین شکل تصور از بهشت و جهنمى است که ما در زندگى قادر به ایجاد، به دست آوردن و یا رسیدن به آن هستیم.»(۳۷)

زندگى مشترک ایجاب مى کند زن و شوهر در غم و شادى یکدیگر شریک باشند. در این میان، بانوى خانواده نقش تعیین کننده اى دارد. امام على(علیه السلام) مى فرماید: «به خدا سوگند، هیچ گاه حضرت فاطمه(علیها السلام) را در زندگى به خشم نیاوردم و او را بر کارى که میل نداشت، وادار نکردم تا روزى که از دنیا رفت و او نیز هیچ گاه مرا به خشم نیاورد و از فرمان هاى من سرپیچى نکرد و هر گاه به او نگاه مى کردم، نگرانى ها و غم هایم از بین مى رفت.»(۳۸)

البته پدر خانواده نیز نباید غصه هاى خارج از خانه ها را به خانه ببرد. پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) مى فرماید: «اگر یکى از شما در تنگنا قرار گرفت، از خانه بیرون رود و خود و خانواده اش را محزون نسازد.»(۳۹)

وظایف والدین در ایجاد نشاط فرزندان

دین مقدس اسلام به منظور حفظ شادابى در خانواده، توصیه هایى دارد که مهم ترین آنها عبارت اند از:

۱ . بازى با کودکان: جنب و جوش داشتن و ورزش کردن، فشار روانى را کاهش مى دهد و فرزندان از این طریق، انرژى درونى شان را آزاد کرده و احساس شادى و نشاط مى کنند.

لقمان حکیم مى گوید: سزاوار است شخص عاقل در زندگى خانوادگى همچون کودک باشد در شوخ طبعى، خوش اخلاقى، بازى و خوش گفتار بودن، و در جامعه، با وقار زندگى کند.(۴۰)

۲ . در آغوش گرفتن کودکان: طبق گفته روان شناسان، هر کودکى براى کسب قواى روزانه اش به چهار بار، براى افزایش انگیزه به هشت بار، و براى رشد و نمو جسمانى به شانزده بار در آغوش کشیده شدن احتیاج دارد.(۴۱)

۳ . شاد کردن کودکان: اسلام بر شاد کردن کودک بسیار تأکید کرده است. پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) مى فرماید: «بهشت را خانه اى است به نام خانه شادى، کسى در آن داخل نمى شود، مگر این که کودکان را شاد کرده باشد».(۴۲) و نیز آن حضرت فرمود: «کسى که کودکان را شاد کند، خداوند او را در قیامت شاد خواهد نمود.»(۴۳)

عوامل شادمانى

بعضى در پاسخ به این سؤال که عوامل شادى آفرین کدام اند؟ مى گویند: نباید عوامل را مشخص کرد، چون اگر به شادى بیندیشى، در واقع شادى را از بین برده اى؛(۴۴) اما به نظر مى رسد این سخن درست نباشد، زیرا شاد بودن، یک نوع مهارت در زندگى است که مانند مهارت هاى دیگر، نیاز به آموختن دارد. البته هر چند در پاره اى از موارد، موروثى است ؛ ولى معمولاً شادى، امرى اکتسابى است که باید آن را به دست آورد و در حفظ و پایدارى آن کوشا بود. از طرفى، انسان براى هر کارى نیاز به آگاهى و شناخت دارد و شادى، از این قاعده مستثنا نیست.

الف) شادى، به ثروتمندى نیست

بعضى از مردم، ثروت، شهرت و قدرت را از اسباب شادى مى شمارند، اما به تجربه ثابت شده که میان ثروت و شادى، رابطه منطقى وجود ندارد. این تجربه با بررسى و تحقیقات صاحب نظران در کشورهاى مختلف نیز موافق است.(۴۵) دکتر دیوید مایزر در کتاب خود از افرادى که با آنان مصاحبه شده، گفته هاى متعددى نقل مى کند؛ نظیر: ترجیح مى دهیم تمام ثروت خانوادگى ام را با خانه اى پر از محبت عوض کنم، یا پول به هر اندازه اى که باشد نمى تواند تأثر و غمى را که از ناراحتى فرزندانم برایم به وجود آمده، بر طرف کند.(۴۶)

ادیب نیشابورى مى گوید:

شادى آن شادى است کز جان رویدت

تا درون از هر ملالى شویدت

ورنه آن شادى که از سیم و زر است

آتشى دادن کاخرش خاکستر است

ب) شادى، اکتسابى است

هر چند روان شناسان، افراد انسانى را از نظر شخصیت به چهار دسته تقسیم کرده اند: برون گراى روان رنجور، برون گراى با ثبات، درون گراى روان رنجور، درون گراى با ثبات، و به این نتیجه رسیده اند که فقط برون گراهاى با ثبات، شادى را به خوبى احساس مى کنند، چون داراى ژن شادى هستند و از عاطفه مثبت بالا برخوردارند، و برون گراهاى روان رنجور در سطح متوسط قرار دارند؛ اما درون گراهاى با ثبات، عاطفه منفى اندکى را تجربه مى کنند، در عین حال ندرتاً عاطفه مثبت بالا را تجربه مى کنند؛ از این رو به ندرت شدیداً غمگین و یا بسیار خوش حال مى شوند. و درون گراهاى روان رنجور، مستعد اضطراب و عاطفه منفى اند.(۴۷)

به نظر مى رسد وراثت، عامل تعیین کننده شادى یا غم نیست. البته نمى توان نقش وراثت را به کلى نادیده گرفت، ولى عوامل مختلفى در شکل گیرى شخصیت انسان مؤثر است که مهم تر از همه، اراده و انتخاب خود فرد است. کسى که ژن شادى ندارد، مى تواند با توجه به عوامل شادى آفرین، آن را به دست آورد و بر اندوه و غم درونى چیره گردد و شادى را تجربه نماید.

ج) شادى، به سلامتى نیست

برخى سلامتى را عامل مهم شادى مى دانند و از این رو فکر مى کنند کسى که به هر دلیلى بیمار یا معلول و یا نقص عضو شد، دیگر نباید شاد باشد. البته سلامتى جسم در شادى انسان بى تأثیر نیست، ولى لازمه شاد زیستن، سلامتى نیست. شادى، بیش از آن که به عوامل خارجى بستگى داشته باشد، به عوامل درونى مرتبط است. در جامعه افراد فلجى را سراغ داریم که در نشاط عجیبى به سر مى برند.

ناتوانى یا بیمارى، دل مردگى نمى آورد، بلکه احساس ناتوانى است که شادى را از انسان سلب مى کند. شاد زیستن، یک تصمیمِ همراه با عقیده و نوع نگرش است و کسى که به این تصمیم رسیده باشد، به شادى دست یافته است، چه سالم باشد و چه بیمار؛ در این صورت در ناگوارترین شرایط نیز شادمانى خویش را حفظ مى کند، خود را با هر وضعیت دشوارى تطبیق مى دهد و احساس رضایت دارد. یک ضرب المثل عربى مى گوید: اگر انسان را در دریا بیندازى، ماهى خواهد شد. اگر آدمى تصویرى منفى براى خود ساخته باشد، سموم حاصل از آن، انرژى مثبت وى را خواهد گرفت و در نتیجه، در شادترین موقعیت ها، غمگین خواهد بود. در یک بررسى معلوم شد با وجود موانع فراوانى که نابینایى به همراه دارد، معمولاً این افراد به اندازه بینایان شادند.(۴۸) «کن کایز»، کاملاً فلج بود و روى صندلى چرخ دار زندگى مى کرد، اما یک لحظه لبخند از لب بر نمى داشت؛ لبخندى که از یک شادمانى خالص، واقعى و زیبا حکایت مى کرد.(۴۹)

اینک که مشخص شد شادى، به ثروت مندى و سلامتى نیست و وراثت نیز نقش عمده اى در آن ندارد، پس باید علل واقعى آن را در چیزهاى دیگرى جست و جو کرد.

شاد زیستن، یک هنر، و شاد ساختن، هنرى بزرگ تر است. به نظر روان شناسان، شادمانى، هنرى خدادادى نیست، بلکه مهارت است.(۵۰) بنابر این باید هنر و مهارت آن را آموخت و پس از شناسایى، آنها را به کار بست.

ادامه دارد…

مخاطب‌شناسى در گفتگو با جوانان

 مریم احمدى

« با درختى که زند سر به فلک

به زبان مه و ابر

به زبان لجن و سایه و لک

به زبان شب و شک حرف مزن

با درختان برومند جوان

به زبان گل و نور

به زبان سحر و آب روان

به زبان خودشان حرف بزن»

مخاطب‌شناسى در گفتگو با جوان، نکته اى است که نمى توان آنرا نادیده گرفت و متأسفانه بسیارى از مشکلاتى که در نحوه ارتباط گیرى با جوان وجود دارد از آن سرچشمه مى گیرد. بنابراین لازم است براى پرداختن به موضوع مخاطب‌شناسى در ابتدا تعریفى از «ارتباط» و «جوان» داشته باشیم.

در هر «ارتباط» ۴ جزء وجود دارد که عبارتند از: پیام، پیام رسان، پیام گیر و واکنش. به نظر مى رسد در بین این اجزاء، «پیام رسان» از اهمیت ویژه اى برخوردار است و یکى از وظایف و مسؤولیتهاى سنگین آن، شناخت روحیات و ویژگیهاى «پیام گیر» یا «جوان» است.

در نحوه و نوع ارتباط با جوان معمولاً دو مشکل عمده وجود دارد: عدم شناخت کافى و لازم از جوان و فاصله گرفتن از او به بهانه تفاوت بسیار زیادى که این نسل با نسل قبلى خود دارد. استاد مطهرى در این زمینه مى گوید: «ما اول باید درد این نسل را بشناسیم. درد عقلى و فکری، دردى که نشانه بیدارى است، یعنى آن چیزى را که احساس مى کند و نسل گذشته احساس نمى کرد…»

جوانى، مرحله اى از عمر است که مرز سنى ۱۸ تا ۲۶ سال را در برمى گیرد. این دوره، از مهمترین و در عین حال پیچیده‌ترین مراحل حیات است. جوانى، دوران تربیت پذیرى است و فرصتى که در آن عقیده و اخلاق ریشه دار شده و فضایل و ملکات انسانى در جوان تثبیت مى گردد.

در ذیل، به برخى از ویژگی‌هاى این دوران اشاره مى گردد؛

۱- مهمترین تعبیرى که براى این مرحله به کار مى رود، تعبیر «شباب» است. شباب در لغت به معناى برافروختگى و زبانه کشیدن است و همه حالات و رفتار جوانان، حکایت از برافروختگى و هیجان دارد. جسم، روان، عواطف، احساسات و افکار جوان در کمال رشد و برافروختگى است. که البته این ویژگیها در صورت عدم کنترل، مى تواند خطرآفرین باشد.

امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیز در روایتى این دوران را به «سکرالشباب» تعبیر فرموده‌اند. دوران بلندپروازی، امید و آرزوهاى دور و دراز، آرمان‌خواهی، حقیقت جویى و همت‌هاى بلند.

۲- کنجاوى طبیعى در این دوران، به چراجویى مبدل گشته و جوان را به سوى منطقى روشن و استدلالى قانع کننده مى کشاند.

۳- «جوان»، رقیق القلب و فردى پیشتاز است. شور، شوق، عشق و شیدایى او در مرحله اى از توان و رشد است که براى اقدام در دشوارترین امور حاضر به سرمایه‌گذارى است.

۴-جوانى، مرحله‌اى است که فطرت انسان بیدار است و مى تواند بسنجد و راه و رسم انسانیت و اخلاق را در پیش گیرد.

آنچه در بالا بدانها اشاره شد، تنها بخشى از ویژگى‌هاى دوران جوانى است که براى برقرارى یک ارتباط موفق با جوان، باید مد نظر قرار گیرد. حال با توجه به این خصوصیات، نحوه برقرارى یک ارتباط موفق با جوان به چه صورت است؟

به نظر اندیشمندان، بى تفاوتى و سهل‌انگارى والدین، همان قدر آرامش جوان را بر هم مى زند که دخالت‌ها و امر و نهى‌هاى بیش از اندازه و نابجا. اگر کسى بخواهد جوان را از راه تربیت صحیح و آگاهانه به آزادی، تفکر، استقلال رأى و احساس مسؤولیت فردى و اجتماعى هدایت کند، لازم است در نهایت متانت، بدون دخالت مستقیم و احیاناً تحمیل، او را در راه ناهموارى که در پیش رو دارد همراهى کند. کسانى که در ارتباط مستقیم با جوانها هستند باید بدانند که رشد عقلى و روحى انسان خواه سریع، خواه کند ، خواه با کمک بزرگترها و یا بدون دخالت آنها به همان نسبت پیچیده است که حیات در سیر آفرینش و تبدیل یک کرم ابریشم بى دفاع به یک پروانه ى بلند پرواز…

نگرانى از آینده سبب یأس و ناامیدى در جوانان مى شود. و احساس ناامنى اجتماعى و روانى بوجود مى آورد و به این ترتیب ممکن است جوان دچار افسردگى شود. فرد افسرده جامعه پذیر نیست و گرایش به آسیب‌هاى اجتماعى دارد، بنابراین ایجاد شادى معقول و منطقى در این افراد مانع از افسردگى و انواع ناهنجاری‌هاى اجتماعى مى گردد و در نتیجه باعث افزایش کارآیى مى گردد.

بسیارى از جوانها در زندگى خود هدف مشخصى ندارند، باید به آنان کمک شود که هدفهاى خود را انتخاب و براى آن کوشش نمایند و در این راه آموزش مهارت‌هاى زندگى سبب مى شود تا بهتر بتوانند با مشکلات و معضلات زندگى‌هاى عصر ماشینى مقابله کنند. به نظر مى رسد آشنایى جوانها با ارزشها به نحوى که خدا ، رسول خدا و انبیاء و علماى جامعه راه را نشان داده اند به خوبى فکرش را به سوى درست اندیشیدن هدایت خواهد کرد.

در پایان اینکه متأسفانه در اغلب اوقات نه تنها در نحوه ارتباط با جوان بلکه در سایر ارتباطات اجتماعى نیز فراموش مى کنیم که «گوش دادن رمز ارتباط است» و خوب گوش دادن را از یکدیگر دریغ مى کنیم. شاید کلید طلایى موفقیت در ارتباط با جوان این است که بدانیم «تفاوت نسیم و طوفان در نوع برخورد است.»

منبع: تبیان

نیازهای حقیقی جوانان

 هر انسانی در زندگی روزمره ی خود، با بی شماری از خواسته ها و آرزوها رو به روست؛ از این رو تمامی تلاش را برای نیل و دستیابی بدان ها به کار می بندد. به راستی چرا این خواسته ها تا این حدّ اهمیّت دارند؟ به عنوان مثال: چرا افراد، ساعت‌های طولانی کار می کنند؟ و یا چه چیزی افراد را وا می دارد تا جان خود را برای نجات فردی دیگر به خطر اندازند؟ احساس نیاز به بقا، رشد و پیشرفت در هر دو بعد آدمی، یگانه پاسخ به این سؤالات است. در بعد جسمی برای زنده ماندن و رشد و سلامت جسمانی باید به دنبال غذا گشت و نیازهای جسمانی را برآورده ساخت. در بعد دوم برای دستیابی به سلامت روحی و روانی، نیاز به ایمن بودن از خطرات و دوری از موقعیت‌های هراسناک ودلهره آور داریم. این موقعیت خطرناک، گاهی برای دیگران رخ می دهد ولی ما برای آن به کمال روحی و آرامش خاطر به عنوان یکی از نیازهای انسانی مان پاسخ دهیم به کمک وی می شتابیم؛ پس رضایت خاطر خودمان و بالاتر از آن، رضای خداوند متعال برای ما یک نیاز به شمار می رود.

بی شک برای هر یک از ما، موقعیت‌هایی از این دست، رخ داده است که از کنار فرد ناتوانی و ماشین در راه مانده ای گذشته ایم و تا مدّتی دچار عذاب وجدان بوده ایم و با خود گفته ایم: «ای کاش به او کمک کرده بودم!». مخصوصاً اگر در نتیجه ی بی توجهی ما، به او آسیبی نیز رسیده باشد.

یکی از روان شناسان مشهور به نام «مازلو» (۱) برای سلسله مراتب نیازها در انسان، پنج طبقه را بر می شمرد که نظریه ی وی به نظریه ی «سلسله مراتبی نیازها» شهرت دارد. او در طبقه بندی خود آخرین طبقه ی نیاز را نیاز به «خودشکوفایی» بیان می دارد؛ نیازی که به عقیده ی وی هر فرد دارای گرایش ذاتی برای رسیدن به آن است و دوست دارد به آن دست یابد.

این نظریه بیان می دارد که نیازهای انسان از مراتب و طبقاتی مطابق مثلث ترسیم شده تشکیل شده است که نیازهای اولیه و زیستی در پایین ترین مرتبه هستند و تا زمانی که این نیازها برآورده نشوند، نوبت به طرح نیازهایی که در بالای هرم قرار دارندو متعالی هستند، نمی رسد.بنابراین نظریه، وقتی دستیابی به غذا و امنیت جسمانی مشکل باشد، نیازهای ذوقی نظیر شعر و موسیقی، و یا نیازهای عزت نفس و سایر نیازهای طبقه‌های بالاتر، اهمیّت چندانی در نظر فرد ندارند. شاید عبارت عامیانه «اوّل وجود، بعداً سجود» هم، مؤیّد همین مطلب باشد.

برآورده نشدن نیازها

آنچه در این بین، اهمیّت دارد نیازهایی است که برآورده نشده و فرد را در جنبه ی مربوطه، دچار نقص و کمبود ساخته اند.این کمبودها شرایط عادی را در فرد و ذهن او برهم زده، ایجاد تنش می نماید. فرد در اثر تنش ایجاد شده، میزان تلاش خود را در جهت رفع تنش، افزایش می دهد؛ اما چنانچه نتواند تنش مذکور را به نحوی صحیح- بی آن که خود را از ناحیه ای دیگر به مخاطره اندازد – بر طرف سازد، تنش، عمق بیشتری خواهد یافت و عوارض آن تا نفوذ در سطح شخصیت وی، عمق خواهد یافت. «مازلو» دلیل می آورد که انسان در زندگی خود همان قدر به زیبایی، عدالت، خیر، جامعیت و نظم نیاز دارد که به غذا، هوا، امنیت و … . (۲)

البته امکان دارد که هر فرد بنابر سلیقه و علاقه ی خود، فهرستی از نیازها را برای خود و یا دیگران مرتب کند، ولی در تشخیص آنها به عنوان نیازهای واقعی خود، اشتباه کند؛ بدین معنا که او می پندارد در صورت برآورده شدن این نیازها به این نوع پیشرفت یا کمال دست می یابد اما در واقع، پس از دست یافتن و برطرف شدن آن نیاز، هیچ پیشرفتی هم صورت نگیرد. پس می توان آن را از فهرست نیازهای حقیقی انسان حذف کرد؛ چه آن که در پاره ای موارد، نه تنها هیچ پیشرفتی صورت نمی گیرد بلکه او را ورطه ی هلاک نیز خواهد افکند؛ همچون کسانی که برای دست یافتن به آرامش روانی، به مواد مخدر پناه می برند. آنها در این تشخیص نیاز خود، اشتباه کرده و عمر خود را تباه ساخته اند و نه تنها به پیشرفتی نایل نگشته اند بلکه از هر پیشرفتی بازمانده اند و مرگ بر سرآنان، سایه افکنده است.

مراجع تشخیص نیازها

از آن جا که نیازها باید ارزشمندن باشند و یا چیز ارزشمندی را به بار آورند که سعادت افراد بدان بستگی دارد، فقط قوانین الهی می توانند امر تشخیص نیازهای حقیقی را به دست گرفته، مردم را در تشخیص و احساس خود راهنمایی کنند. بنابراین حتی گاهی پدران و مادران از سر دلسوزی در مسیری اشتباه، گام بر می دارند؛ همچون مادرانی که به بچه‌های خود، آزادی بی حد و حصر می دهند تا به خیال خود، فرزندشان به حدّ بالایی از تجارب و کارآزمودگی دست یابد؛ غافل از آن که خطرات فراوانی در کمین او نشسته است.

ضرورت توجّه به نیازهای دوره جوانی

از آن جا که جوانی دوره ای زیربنایی برای دوران بزرگ سالی به شمار می آید و مرحله ای است که شخصیت در آن شکل می گیرد، بنابراین، توجّه به نیازهای ایشان با هدف کمک به تأمین آنها ونیز شناخت مشکلات این نسل، کانون همت روان شناسان، فیلسوفان، جامعه شناسان وعلمای دینی قرار دارد. از طرفی آنها بالاترین سرمایه ی هر ملّتی محسوب می گردند و آینده و سرنوشت فرهنگی، اقتصادی و سیاسی کشورها به این نسل، بستگی دارد؛ لذا دولت مردان هم با آگاهی از توانایی‌های ویژه ی ایشان سعی در برآورده کردن نیازهای این نسل دارند.

بر متولّیان است که به جوان بیاموزند نیازهای لذت‌جویانه ی هر زمان را در ارتباط با نیازهای آینده ی خویش در نظر گیرد و سپس به برآورده شدن آنها بپردازد. پس او باید به زندگی به عنوان یک زنجیره ی پیوسته و نه مقطعی و زودگذر نگاه کند. دراین صورت است که اهداف کوچک و زودگذر را به نفع اهداف بزرگ و اساسی رها می سازد. او باید بیاموزد که در تأمین نیازهای خود جامع نگر باشد. به عنوان مثال، ورزش و تفریحات، کاملاً لذتبخش اند، اما نیازهایی دیگر نیز هست که غفلت ازآنها آینده ی ما را تیره و تار خواهد ساخت؛ لذا به همان میزان در جهت تحصیلات هم باید سرمایه گذاری کرد.

همچنین او باید از واقعیات، برداشت روشن داشته باشد و ضمن داشتن تخیلات، هرگز واقعیت را با خیال پروری یاتفکر رویایی، مخدوش نکند. مثلاً در انتخاب الگو برای خود، واقعیت الگوی مورد نظر را جستجو کند و نه آن که به صورت گزینشی، بخشی از واقعیت را ببیند؛ چه در این صورت، با نادیده گرفتن تمامی ابعاد، فرد در نظر وی قهرمان جلوه خواهد کرد وچنانچه در این انتخاب، هدایت نگردد، توجهش به قهرمان ورزشی و هنرپیشه ودیگر کسانی خواهد شد که با راه و روش خود، نوجوان وجوان را به ورطه ی افسانه انگاری دنیا وادار خواهند ساخت؛ چیزی که از دنیای واقعی، فرسنگ ها دور و دست نایافتنی است. در این صورت، رفته رفته عادت می کنند که همه ناکامی‌های عالم واقع را در دنیای خیال جستجو کند و این نوعی تسلیم شدن در برابر مشکلات است. (۳)

نیازهایی از جنس هوس

آنچه تا به حال گفته شد، فهرستی مختصر از نیازهایی بود که شخصیت انسانی با برآورده شدن آنها می تواند به کمال، دست یابد و سعادتمند گردد. بنابراین، آنها حقیقتاً نیاز هستند؛ چون پله‌های رشد دنیوی و اخروی فرد در گروه آنهاست. اما با نگاهی به مشکلات پسران و دختران درخواهیم یافت که برخی از مشکلات، برآمده از احساس نیازهایی است که پایه در تمایلات بحران زده دارد؛ خواه آنچه بدان دامن زده است، بحران بلوغ باشد و یا بحران‌های ناشی از محیط و اطرافیان. این دسته از نیازها (که کاذب هستند)، در صورت برآورده شدن، نه تنها نقشی دررشد فرد ندارند، بلکه در اکثر موارد، باعث انحراف و انحطاط و در نهایت، ایجاد تعارض و تنش‌های بعدی می گردند؛ تنش‌هایی که افراد در موقعیت عادی زندگی هرگز با آن برخورد نخواهند کرد و وقتی را بدان اختصاص نخواهند داد تا آن را برطرف سازند.

در غالب موارد، جوّ هراس‌انگیز و هیجانی گروه ها و اجتماعات خرد وکلان، به وجود آورنده ی مؤثر این احساس نیاز هستند. از سویی نوجوان و جوان هنوز تکلیف خود را نمی دانند و شناخت آنها کامل نیست و از سوی دیگر، عوامل درونی غریزی، کارهای خود را به خوبی انجام می دهند و زمینه ی مساعدی برای چنین هوس‌هایی به شمار می آیند. لذا می توان میزان سرمایه‌گذاری و انگیزه‌های سودجویانه ی گروه‌های منحرف و سازمان یافته را بر روی جوانان، از میان جملات حدس زد.

بی شک دنیای جوانی، دنیای هوس ها و خواستن هاست؛ دنیای پروراندن آروزها و خیالاتی که بسیاری از آنها واهی است، مثل آرزوی دست یافتن به پول و درآمد به گونه ای سریع و برق آسا، بی هیچ تلاش و سرمایه گذاری فکری و مالی و در اختیار داشتن همسری آرمانی و یا به عبارتی پولدار، زیبا و جامع همه ی جاذبه‌های ممکن.

از سوی دیگر روحیه ی کنجکاوی و بی پروا بودن که موتور حرکت و پویایی جوان است، گاه با سوء مدیریت خود وی و یا اعمال سوء از ناحیه ی دیگران، سیری کاملاً انحرافی در پیش گرفته، او را با مشکلاتی بزرگ مواجه می سازد.

نقش خانواده

نقش خانواده در این بین، بسیار پررنگ است. خانواده ای که در عین اقتدار، خشک و مستبد است و رابطه ی میان آنها انعطاف پذیر نیست. اگرچه فرزندان لایق و مسئول تربیت نماید اما تمایل به کناره گیری از اجتماع در آنان موج می زند و نیز فاقد انگیزه ی پیشرفت بالا هستند. دختران در این خانواده ها کاملاً وابسته به والدین تربیت می شوند و نیازهای حقیقی آنها برآورده نمی شود و به اختلالاتی چون افسردگی، انزواطلبی وخلأ عاطفی و هیجانات افراطی مبتلا می گردند که این خلأ، گاهی به ارتباطات نامشروع ناشی از سرمایه‌گذاری عاطفی در خارج از حوزه‌های عرف و شرع پسند، منجر خواهد شد و درنتیجه، به سوی ولنگاری و بی عفتی می روند.

پسران در این نوع خانواده ها از عزّت نفس پایینی برخوردارند و به دنبال جایی که به اصطلاح «آنها را تحویل بگیرند» می گردند.

دسته ای دیگر از خانواده ها که مراقبت کمی نسبت به فرزندان خود دارند و در آن، محوریت با فرزند است، پدر و مادر نسبت به فرزندان آسان گیرند و فرزندان به اصطلاح «هرکاری دلشان بخواهد می کنند». این بچه ها گرچه سرزنده تر و خوش خلق تر از جوانان گروه قبل به نظر می رسند اما به لحاظ خامی وعدم انتقال و فراگیری تجارب از والدین به سادگی در خارج از محیط خانواده به کنترل دیگران درخواهند آمد و به ورطه ی نیازهای کاذب، فرو خواهند افتاد. این والدین به آنها مسئولیت پذیری را یاد نداده اند و فرزندان این خانواده، لاابای و بی توجّه به وظایف اجتماعی شان بار خواهند آمد. پسران ودختران این خانواده ها هیچ کدام، الگوی مناسبی برای رفتار خود ندارند و فاقد تکیه گاه مناسب در داخل خانواده هستند؛ در نتیجه، تکیه گاه به خارج از نهاد خانواده سوق داده می شود که این ، خود، زمینه ساز بروز آشنایی با بزهکاری ها و انحرافات است. گاهی خانواده نیز از اصول ارزشی و اعتقادی پیروی نمی کند و نسبت به مسائل شرعی، پایبند نیست؛ به همین دلیل، فرزندان، آداب دینی و واجبات را فرا نمی گیرند و با مشکلاتی در زمینه ی اخلاقی دست به گریبان خواهند شد؛ مسائلی چون: اعتیاد به سیگار و مواد مخدر، ولگردی، قمار، ارتباطات نامشروع با جنس مخالف، فحّاشی، دزدی، فرار از منزل، آرایش ها و پوشش‌های نامناسب، چشم چرانی و متلک گویی، شرکت در مجالس هوس بازی و… که به زودی به مشکلاتی روانی و اجتماعی مبدّل خواهند شد ودست آخر، جوان را از ترقی وپیشرفت باز نگه می دارند و در جنبه ی معنوی نیز او را از حیطه ی انسانیت باز خواهند داشت.

نقش اجتماع

در پایان می توان دست کم از عامل مهم دیگری که «اجتماع» نام دارد سخن گفت؛ چه جوان هم به عنوان عضوی از جامعه در میان شبکه ای از روابط متقابل، زندگی می کند و بسته به دگرگونی و ایجاد تغییر در چنین روابطی، الگوهای خود را از میان آنان برمی گزیند. بر اساس تحقیقات انجام شده، بسیاری از بزهکاران، در واقع آسیب دیدگان بهنجارجامعه‌ای نابهنجارند؛ افرادی که از نظر روانی، طبیعی و بهنجارند ولی چون جامعه، وضع نابهنجار دارد، آنها دست به بزهکاری می زنند.

عوامل اجتماعی دیگری نیز از قبیل: مطبوعات (رمان‌های عشقی و پلیسی)، رادیو، تلویزیون، سینما با آن که محدودند ولی چون جزو عناصر محیط هستند، مهم به شمار می آیند. این عوامل می توانند با ایجاد هیجانات کاذب و بالا بردن سطح آن در سازمان ادراکی فرد نفوذ کنند و او را به سمت و سویی متمایل سازند که رهایی از آن، چندان هم آسان نخواهد بود. در مقابل، الگویی را می توان نشان داد که در آن، جوانان بایستی از وابستگی به چنین شیوه ی نامطلوبی فاصله گیرند.

در ابتدا به نظر می رسد جوانان باید شیوه ی نگاه به مسائل و محیط خود را بیاموزند و در آن، تأمّل نمایند و ارتباط آن مسئله را با مسائل و نیازهای ضروری خود بیابند. در این صورت، فارغ از هر گونه جبر محیط و تحمیل شدن شرایط بر وی، خواهند توانست به درستی تصمیم گرفته، مبادرت به عمل نمایند. این روش، کمک خواهد نمود تا جوانان، مسائل را به دور از هر گونه هیجانات کاذب بررسی نمایند و در نتیجه، نیازهای کاذب در ایشان رو به افول نهد.

باشد تا با برآورده شدن نیازهای حقیقی انسانی، آنها به گوهر سعادت دست یابند.

پی‌نوشت‌ها

۱٫ Abraham Maslow

۲٫ راهنمای نظریه‌های روان شناسان بزرگ، ورنون هال، تهران: رشد، ۱۳۶۹،ص۱۶۴٫

۳٫ ر.ک به: رفتار با نوجوان، زهرا معتمدی، تهران: لک لک، ۱۳۷۶، ص ۵۲٫

منبع: نشریه ی حدیث زندگی؛ رامین ترابی

درمان خودارضایى (استمناء)

 هر نوع بیمارى، نیاز به درمان دارد و به حسب اهمیت و درجه شدت و ضعف آن، باید نوع درمان و کم وکیف آن نیز مشخص شود. بنابر این اگر گفته شود «خود ارضایى» امرى است که پس از مدتى خود به خود، درمان مى گردد و یا پس از ازدواج مشکل حل خواهد شد، تصور کاملاً باطلى است، زیرا علم و تجربه خلاف آن را ثابت کرده است.

نخستین گام براى درمان این عادت شوم، «اعتقاد و ایمان به قابل درمان بودن» آن و دورى از یأس و ناامیدى است، اما رسیدن به نتیجه و ایجاد هرگونه تغییر و دگرگونى نیازمند گذشت زمان، انتخاب راه صحیح و به کارگیرى دقیق دستورهاى درمانگر و مربى است. از این رو ترک عادت نامطلوب، در زمان کوتاه بدون راهنمایى کار آزموده و دلسوز، امکان ندارد.

از همه این ها مهم تر، «اراده و خواست فرد»، نقش کلیدى و محورى را ایفا مى کند. درمان و چاره جویى باید منطبق بر خواست فرد باشد، زیرا تا وقتى که او نخواهد مى توان با قاطعیت گفت که درمان نخواهد شد، بنابر این، بیمار اگر بخواهد مى تواند بر بیمارى اش غلبه کند و جمله معروف «خواستن توانستن است» عین حقیقت است. اراده همچون نهالى است که باید آن را پرورش داد تا به مرحله خودشکوفایى و ثمردهى برسد؛ به عبارت دیگر، اراده تقویت شدنى و پرورش یافتنى است و راه پرورش و تقویت آن این است که بر خلاف میل خود، اندک اندک به مقابله با این عادت شوم برخیزد تا پس از مدتى لذت توانستن را بچشد.

نکته حائز اهمیت آن که علاوه بر قدرت اراده و کمک مربى و درمانگر، نیروى درونى فطرت نیز کمک کار انسان است. انحراف با فطرت سازگار نیست؛ به دیگر سخن، فطرت همچون سدى جلوى انحراف و طغیان را مى گیرد. از این روست که جوان مبتلا در عمق وجودش نادم است و راهى به سوى پاکى و رهایى مى جوید. این همان نیروى درونى فطرت است.

ما در بخش اول(آسیب شناسى خود ارضایى) به اندازه لازم اراده خفته را بیدار کردیم، زنگ بیدار باش را به صدا در آوردیم، انگیزه را دو چندان کردیم. چون بیان آثار سوء و آسیب هاى این عمل به طور قطع وجدانهاى خفته را بیدار و دل هاى مشتاق به رهایى از چنگال دیو زشتى ها و پلیدى ها را به لرزه در مى آورد. پس اکنون اى نوجوان عزیز و اى جوان برومند، نوبت توست که گام اول را در راه نجات خود بردارى و نگذارى که این اراده بیدار شده ات به مرحله نهفتگى خویش باز گردد. اکنون زمان بیدار باش است، غفلت و سستى را از خود دور کن و بر شیطان نهیب بزن، و بدان که مى توانى، حتماً مى توانى!

توجه: در دوران جوانى، انسان در هیچ زمینه اى تا این اندازه آسیب پذیر نیست، از این رو باید به اصل «پیشگیرى» بسیار بیشتر از «درمان» توجه داشت.

راه هاى درمان

۱ـ سعى کنید در مکان هاى خلوت و تنها نمانید، چون تنهایى خود، عامل مهمى براى تحریک به عمل خود ارضایى و زمینه ساز ارتکاب این عمل است. باز تکرار مى کنیم، تنها نمانید.

با فرا رسیدن دوره نوجوانى من، مصیبت هایم نیز شروع شد، مادرم به محض اطلاع از نشانه هاى بلوغم، بناى خشونت و بدرفتارى را با من گذاشت و من روز به روز از او دورتر و متنفرتر شدم و به تنهایى پناه بردم تا این که در اثر تنهایى زیاد مبتلا به خود ارضایى شدم و هم اکنون چند سال است که به این بلیه گرفتارم. چه کنم؟

«نامه اى از دختر ۱۸ ساله تهرانى»

۲ـ همگام با تلاش براى رهایى از تنهایى به فکر برنامه ریزى براى گسترش ارتباطات سالم باشید. ارتباط سالم خود دو بعد دارد. در قدم اول باید از همراهى و رفت و آمد با کسانى که به این عمل زشت عادت کرده اند، اجتناب کنید، چون اکثر افراد مبتلا به این عادت زشت، از طریق رفاقت با افراد فاسد و مبتلا گرفتار شده اند. در قدم دوم افراد سالم و ناشایست را جایگزین افراد ناصالح نمایید.

براى کسب موفقیت در امر ارتباط سالم

– اگر کار یا مسئولیتى که توان انجام آن را دارید به شما پیشنهاد شد حتماً بپذیرید.

– در فعالیت هاى فوق برنامه انجمن هاى اسلامى و پایگاه هاى بسیج و امثال آن شرکت کنید. اگر دعوت به اردو شدید حتماً قبول کنید و یا خود رأساً اقدام نمایید.

– اگر پدر و مادر پیشنهاد مهمانى رفتن را به شما دادند حتماً پذیرا باشید؛ مگر این که یقین به وقوع امر نامطلوبى در میهمانى داشته باشید.

– استعدادهاى هنرى و غیره را که قبلاً داشته اید و اکنون رها نموده اید، مجدداً به کار گیرید؛ به خصوص فعالیت هایى که شبکه ارتباطى شما را گسترش مى دهد، مثل آموزش یا تعلیم خطاطى، نقاشى، طراحى، گل دوزى، خیاطى و…. ورزش هاى دسته جمعى(ورزش هاى مورد علاقه تان)، کوه پیمایى و… را در برنامه روزانه یا هفتگى خود قرار دهید.

– در مجالس مذهبى و اجتماعات شرکت نمایید.

۳ـ تلاش براى تقویت اراده از گام هاى مهم در امر بهبود است. نگویید اراده از ما سلب شده است. ممکن است اراده انسان ضعیف شود ولى هیچ گاه از بین نمى رود. نشانه این که هنوز اراده دارید این است که این عمل را در حضور دیگران و در هر شرایطى انجام نمى دهید.

براى تقویت اراده راه هاى زیادى پیشنهاد شده است که به برخى از آن ها اشاره مى کنیم:

الف) تلقین به خود: مرتب به خود بگویید من مى توانم این عمل را ترک کنم. هر چه اراده ضعیف تر باشد، نیازش به تلقین بیشتر است. دکتر «ویکتور پوشه» روان شناس فرانسوى مى گوید:

«افراد مبتلا به عادت شوم هر روز به دفعات مختلف با تمرکز فکر به خود بگویند: من به خوبى قادرم این عادت بد را از خود دور کنم، من قادرم. تکرار این عبارت ساده اثر عجیبى در تقویت اراده و روحیه دارد».

پل ژاگو پیشنهاد مى کند که:

«تلقین، قبل از خواب نیز مؤثر است».

ب) تلقین به دیگران یا شنیدن تلقین دیگران هم به همین اندازه در ترک این عمل مفید است.

ج) به پایان رساندن کارهاى نیمه تمام هم، در تقویت اراده مؤثر است. سعى کنید هیچ کار نیمه تمامى را از خود به جاى نگذارید.

د) تمرکز بخشیدن به فعالیت هاى گوناگون و پراکنده: تلاش کنید از کارهاى متعدد و متنوع پرهیز نمایید چون موجب پراکندگى و به هم ریختگى انسجام فکر مى شوند. به علاوه توان و نیروى انسان نیز هرز و تحلیل مى رود. این ها خود عامل تضعیف اراده است.

هـ) نماز، سحر خیزى، کم خورى، دورى از هر نوع گناه و کلاً ترک خواسته هاى نفسانى نیز از عوامل بسیار مهم در تقویت اراده است.

۴ـ افکار جنسى را که به ذهنتان خطور مى کند بلافاصله با ذکر خدا و یاد آسیب هاى معنوى، جسمى، روانى و اجتماعى این عمل، از ذهن خود دورى نمایید.

۵ـ تنبیه بدنى: یکى از راه هاى خنثى کردن این تحریکات آن است که خود را تنبیه نمایید؛ مثلاً کش نازکى را به مچ دست خود ببندید و هنگام تحریک آن را خوب بکشید و سپس رها کنید. این کار براى از بین بردن تحریک و ترک عمل حتماً مؤثر است.

۶ـ راه دیگر خنثى نمودن تحریکات، گرفتن دوش آب سرد ـ البته اگر از سلامت جسمى برخوردارید ـ یا شستن اعضا با آب سرد است. مى توانید هر صبح و شامگاه نیز اعضاى تناسلى خود را با آب سرد بشویید.

۷ـ اوقاع فراغت خود را با مطالعه، ورزش، زیارت، عبادت و سایر فعالیت هاى مثبت مثل گُل کارى، کمک به اهل خانه و کارهاى دستى و پیاده روى در هواى آزاد مخصوصاً صبح گاه و… پر کنید. براى تخلیه انرژى زاید به طور منظم و زیاد ورزش کنید.

۸ـ هیچ گاه در حمام کاملاً عریان نشوید و به اندام جنسى خود در آینه نگاه نکنید. براى نظافت موهاى زائد بدن هرگز از تیغ و صابون استفاده نکنید بلکه از داروهاى نظافت بهداشتى استفاده کنید. حتى الامکان با فاصله بیشتر موهاى زائد بدن را ازاله کنید.

۹ـ از نگاه کردن به مواضع جنسى و برجستگى هاى بدن دیگران(حتى از روى لباس) پرهیز نمایید.

۱۰ـ به هنگام خواب سعى کنید شکم شما بیش از حد معمول پر نباشد و مثانه خود را حتماً تخلیه نمایید. از نوشیدن افراطى آب و سایر مایعات(به خصوص شب ها قبل از خواب) پرهیز کنید.

۱۱ـ هرگز به رو نخوابید، سعى کنید به پشت یا روى دست راست بخوابید.

۱۲ـ ایمان مذهبى خود را روز به روز تقویت نمایید و با توسل به ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ و خواندن دعاهاى این بزرگواران از آن ها مدد طلبید. قرآن بخوانید؛ به خصوص سوره هاى معوذتین (قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق) را فراموش نکنید. در حد توان روزه هاى مستحبى بگیرید و روزه هاى قضا را جبران کنید.

۱۳ـ از پوشیدن لباس هاى تنگ و چسبیده به بدن، اجتناب کنید.

۱۴ـ از نگاه کردن به تصاویر و فیلم هاى تحریک کننده و لباس جنس مخالف، جداً پرهیز کنید.

۱۵ـ از فکر کردن و تصور و تخیل جنس مخالف و مسائل جنسى خوددارى کنید. همچنین از شنیدن و خواندن شوخى هاى جنسى پرهیز نمایید. از نشستن در جایى که زن نامحرم روى آن نشسته و هنوز گرم است، بر حذر باشید.

۱۶ـ اگر دوست متأهلى دارید شب در منزل ایشان نخوابید.

۱۷ـ از مشاهده اعمال، رفتار و گفتار زوج ها به خصوص زوج هاى جوان جداً دورى کنید.

۱۸ـ از معاشرت و سخن گفتن و نگاه به جنس مخالف ـ حتى کودکان جذاب و خوش سیما ـ خود دارى ورزید. هیچ گاه با نامحرم در یک اتاق یا یک محیط خلوت و لو به عنوان تعلیم و تعلم و خواندن دعا تنها نمانید.

۱۹ـ از دوستى و معاشرت زیاد با افراد کم سن تر از خود پرهیز کنید.

۲۰ـ خوردن غذاهاى محرک و داراى کالرى زیاد، مانند خرما، پیاز، فلفل و…. را به حداقل برسانید.

۲۱ـ به بدى گناه و عواقب آن توجه کنید. به توصیه هاى دین اسلام براى ترک گناه عمل کنید.

۲۲ـ اگر در اعضاى جنسى خود، ناراحتى و بیمارى اى مشاهده کردید فوراً به پزشک مراجعه کنید.

۲۳ـ اگر صاحب شغل و حرفه اى نیستید، حتماً براى یافتن آن، اقدام سریع صورت دهید. چون کار سالم و مطابق ذوق، روح را پاکیزه و تصفیه مى کند. بیکارى مایه همه فسادها و تباهى هاست. على(علیه السلام) مى فرماید: شخص بیکار ملعون است.

۲۴ـ از کردارهاى قبلى خود توبه کنید و تصمیم جدى بر اصلاح بگیرید، که خداوند گناهان را مى بخشد. توبه و اطمینان از قبول توبه بزرگ ترین عامل تقویت و دلگرمى براى آغاز حرکتى نو مى باشد. گناه هر چه که باشد نباید احساس بى ارزشى و نومیدى به فرد دست دهد. بله! ناراحتى و عذاب وجدان دارد لکن به مفهوم پایان فرصت ها و انتهاى راه و نابودى نیست. کسى که از صمیم دل رجوع کند، و تصمیم قاطع بر جبران لغزش بگیرد، محبوب درگاه خداست: «ان الله یحب التوابین». چه عاملى از این کارسازتر که شخص گنهکار احساس کند خداوند او را دوست مى دارد و در نظر خداوند مثل گذشته است، انگار گناهى را مرتکب نشده است:

شخص توبه کننده، همانند شخصى است که اصلاً گناه نکرده است.

توبه یعنى شروع زندگى پاک و سازنده و حرکت در نور و روشنایى. اگر شخص از گناه خویش مى ترسد باید از بالاترین گناه که یأس و نومیدى است بترسد. در جواب به جوانانى که احساس یأس و ناامیدى به سراغشان مى آید ذکر دو روایت کافى به نظر مى رسد:

رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه و آله و سلم) مى فرماید:

«هیچ چیز نزد خداوند محبوب تر از جوانى که از گناه توبه کرده و از او طلب آمرزش مى کند نیست. توبه از گناه همیشه پسندیده است ولى در جوانى بهتر و پسندیده تر.»

امام على(علیه السلام) هم فرموده است:

«به خداوند آن چنان امیدوار باش که اگر با گناهان تمام اهل زمین در پیشگاه او حاضر شوى، احساس کنى تو را مى بخشد.»

ذکر این نکته مهم ضرورى است که احساس گناه به طور مطلق مذموم نیست بلکه تا حدى که منجر به ترک عمل و جبران نارسایى شود لازم است. اما اگر این احساس، انسان را زمین گیر نماید و حرکت و تلاش و نشاط را از او سلب کند و جرأت بازگشت به خدا و زندگى سالم و متعادل را از وى بگیرد، چنین احساسى مذموم است و دین و عقل آن را محکوم مى کند. جمع بین این دو حالت همان دستورى است که اسلام داده است: توبه و بازگشت.

چند توصیه دیگر

در پایان چند توصیه مهم را متذکر مى‌شویم:

۱ـ ارتباط با یک مربى و درمانگر کار آزموده را قطع نکنید. جهت درمان، از پیش خود، عملى را مرتکب یا عملى را ترک ننمایید. بسیارى از نوجوانان با وجود انحرافات گوناگون، هنگامى که به مربى و درمانگر شایسته اى دست یافته اند به راحتى نجات پیدا کرده، زندگى پاک و سالمى را آغاز کرده اند.

۲ـ به پیشرفت درمان خود توجه جدى داشته باشید و هر تعداد که از دفعاتِ خودارضایى شما کم مى شود آن را در دفتر به صورت رمزى(که کسى متوجه نشود) یادداشت نمایید و مرتباً به این پیشرفت ها و یادداشت ها مراجعه و آن ها را مرور و بازخوانى کنید. در صورتى که از این بیمارى به شدت رنج مى برید و ترکش براى شما سخت است، نسبت به درمانِ کُند و تدریجى آن نگرانى نداشته باشید و باعث رها کردن برنامه درمان نگردد.

۳ـ اگر وقت ازدواج شما رسیده است و امکانات آن فراهم است اقدام کنید.

۴ـ بار دیگر متذکر مى شویم که هر از چندى، آسیب ها را مطالعه و مرور کنید؛ به خصوص آسیب هاى معنوى.

اینک به پایان سخن رسیدیم. اما آغازى است براى تو اى خواننده این سطور، اى جوان اى پسر اى دختر! تو که در نگاه معصومانه ات برق امید مى درخشد و قلب مالامال از نشاط و امیدت نوید فردایى روشن مى دهد. به هوش باش که رندان و کینه توزان در کمین تو نشسته اند! به خود آى و با دلى چون دریا و قامتى همچون قله هاى سر به فلک کشیده از پیچ و خم حوادث و فراز و نشیب هاى روزگار بگذر. به خداى خود تکیه کن، به توانایى هایت بیندیش، تو همتا و همانندى ندارى، تو یگانه اى.

سخن آخر…..

سخن توست اى جوان…

حرف آخر را از تو باید شنید…

وه! چه شنیدنى است!

پروردگارا! تنها یاد توست که در اوج گرفتارى ها و سختى ها، مونس و تکیه گاه من است. تنها یاد توست که روح آشفته و پریشان مرا به ساحل امیدوارى مى رساند و آنگاه که با تو درد دل مى کنم، آرام مى شوم و احساس سبکى، بندبند وجودم را پر مى کند.

اى خداى مهربان! من اکنون در کنج خلوت احساس نشسته ام و پنجره هاى امیدم را به سوى آفتاب رحمتت گشوده ام و دستانم را تا ارتفاع چیدن انوار مهر و لطفت بالا برده ام. مى خواهم بار دیگر مرا به درگاهت بپذیرى. روى نیاز بر خاک بندگى مى نهم و تو را مى خوانم.

چه زیباست بازگشت از بیراهه و گام نهادن در راه خوبى ها و روشنایى ها.

خداى من! اکنون با کوله بارى از خطاها به درگاهت پناه آورده ام. آمده ام تا نماز عشق بخوانم و بار سنگین خطاهایم را بر زمین نهم و سبک بال به سویت پرواز کنم. بپذیر مرا! بپذیر! یا رب العالمین.

منابع کمکى

۱- خود ارضایى یا ارضاى انحراف جنسى، مؤسسه فرهنگى اشراق، بابل: مبعث ۱۳۷۹٫

۲- بلوغ، دکتر احمد صبور اردوبادى.

۳- تفسیر المیزان، مرحوم علامه سید محمد حسین طباطبائى ـ قدس سره ـ.

۴- تفسیر نمونه، حضرت آیت الله مکارم شیرازى.

۵- جلوه هاى حکمت، سید اصغر ناظم زاده قمى.

۶- خانواده و مسائل جنسى کودکان، دکتر على قائمى.

۷- دختران، دوستى ها و عبرتها، محمد على کریمى نیا.

۸- دنیاى نوجوان، دکتر شرفى، انتشارات تربیت.

۹- راهنماى پدران و مادران، محمد على سادات.

۱۰- مشکلات جنسى نسل جوان، آیت الله مکارم شیرازى.

منبع: سایت اندیشه قم