دوراندیشی

نوشته‌ها

مقصر کیست؟ پنج هشدار زودهنگام در اقتصاد خانواده

آیا فکر کردن به وضعیت مالی شخصی، باعث نگرانی، دل آشوب و یا ناراحتی شما می‌شود؟ اکثر ما این طور هستیم و هنگام مواجهه با مسائل مالی سعی می‌کنیم یا خیال‌پردازی کنیم یا این که با مشغول کردن فکر خودمان به مسائل دیگر امروز را به فردا برسانیم و عمر خود را بگذرانیم به هر وجهی.

شاید یکی از دلایل این که مسائل مالی شخصی حل نمی‌شود یا تعداد حل شدن‌های آن کم است، این است که همه ما در همه جای دنیا، دوست داریم که تقصیر را به گردن دیگران، پولدارها، زالوهای اقتصادی، پدرانشان و سران حکومت و دشمنان خارجی و هزار عامل دیگر بیاندازیم.

اگر به نظر و مصاحبه‌های مردم عادی در آستانه انتخابات در کشور‌های پیشرفته هم مراجعه شود، می‌توان دید که آنها هم با این مسائل دست به گریبانند و راه حل آن را از دولت مردان یا نماینده‌های مجلس می‌خواهند.

ترکیه در برابر یونان

شاید کم و بیش اخبار اوضاع و احوال اقتصادی یونان را شنیده اید که چقدر اوضاع بیکاری در آن خراب است و مردم باید سالها ریاضت اقتصادی بکشند تا وضعیت به حالت اول برگردد. بگذارید مقایسه ی ساده‌ای را بین ترکیه و یونان انجام دهیم. این دو کشور تقریبا در شرایط آب و هوایی و جمعیتی مشابهی هستند با این تفاوت که یونان از طرف اتحادیه اروپا حمایت می‌شود و جاذبه‌های توریستی آن قابل مقایسه با ترکیه نیست (گردشگری یکی از مهمترین قطب‌های درآمدی این دو کشور است). چگونه شد که در همین چند سالی که یونان رو به ورشکستگی مالی می‌رفت و نهایت به آن هم دچار شد، ترکیه روز به روز گام‌های بهتری برداشت و اکنون رشد اقتصادی، آن قدر به آنها اعتماد به نفس داده که نه تنها حلّال مشکلات خاورمیانه و جهان اسلام شده اند بلکه عضویت در اتحادیه اروپا را هم پیگیری نمی‌کنند.

در اینجا می‌خواهم درسی را که از بالا آموخته ایم، در زندگی شخصی خود به بوته آزمایش بگذاریم و با توجه به آن بفهمیم که آیا نشانه‌هایی از خطرات مالی ما را تهدید می‌کند یا نه. این نشانه‌ها از بد به خوب مرتب شده‌اند یعنی هر چه به مورد پنج، نزدیکتر شویم، بحران جدی‌تر است و بایستی زودتر دست به کار شد:

۱. بدون پس انداز باشید

اگر پس اندازی برای زمان‌های اضطراری نداشته باشید، نشانه بدی است و این موضوع با هر وضعیت درآمدی، غیر قابل توجیه است. پس انداز و رشد دادن آن علاوه بر اعتماد به نفس، پشتیبانی از هزینه‌های ناخواسته زندگی و نهادینه کردن عادات خوب، اولین گام برای سرمایه گذاری و کسب درآمد به جز حقوق ماهیانه است. در مطالب بعدی به راهکارهای شروع و افزایش پس انداز پرداخته می‌شود.

۲. تمام درآمد خود را خرج کنید.

تمام درآمد، صرف مخارج ماهیانه می‌شود و در آخر ماه، بالانس مالی شما صفر-صفر است. این حالت هشداری است که بایستی به آن توجه کرد. در شرایط فعلی اقتصادی، این مرحله به سرعت به مراحل بعدی تبدیل می‌شود.

۳. استانداردهای زندگی رو به کاهش باشد

پرسش: کشور ما در حال حاضر، شرایط ویژه‌ای دارد. چطور ممکن است با افزایش ۱۰ درصدی حقوق، هزینه‌های ۱۰۰ درصدی افزایش اقلام اساسی زندگی جبران شود؟

پاسخ: اقتصاد ایران در سی سال گذشته به همین ترتیب بوده و نوسانات شدید شاخص‌های اقتصادی مانند ارز و تحریم‌ها و ناکارآمدی مدیران به شدت بر کیفیت زندگی ما تاثیر گذاشته است. اما در این مطلب، هدف، مقصر کردن خودمان است یا به بیان بهتر، قبول مسئولیت صد در صد زندگی از طرف خودمان است. مثلا اگر از سال ۸۳ ماهیانه ۴۵ هزار تومان در یک حساب با سود روزشمار ۱۵ درصد گذاشته بودیم و سود آن را برداشت نمی‌کردیم، الان این پول به بیش از ۸ میلیون تومان رسیده بود. و سود ماهیانه آن در بانک ماهیانه ۱۳۵۰۰۰ تومان بود. آیا الان با سود ماهیانه این پول نمی‌توان از برخی از کاهش استانداردهای زندگی مانند حذف شیر، ماهی، گوشت و یا حتی سفر جلوگیری کرد؟

پس اگر استانداردهای زندگی ما در حال کاهش است این نتیجه ی مستقیم عدم آینده نگری و از نشانه‌های خطرناک نزدیک بودن ورشکستگی مالی است.

۴. کم و بیش برای مخارج ماهیانه قرض کنید (هر چند به مقدار کم)

اگر نشانه‌های قبلی را بتوان از لحاظ زمانی نسبت به بروز مشکلات مالی (یا آنچه امروز می‌گویند: بحران اقتصادی) با فاصله فرض کرد، این مورد یک هشدار جدی در خصوص بروز مشکلات مالی است و نشانه ی آن است که کنترل حساب و کتاب از دست ما خارج شده و برای مخارج روزمره به اجبار بایستی قرض کرد و یا بدتر از آن وام‌های با بهره گرفت.

۵. بدهی‌ها رو به افزایش باشد

اگر به صورت مستمر در ۶ ماه یا یک سال گذشته، میزان بدهی‌ها رو به افزایش باشد و حتی اگر این میزان ظاهرا کند و آرام باشد مانند بدهکار بودن به افراد مختلف و یا وام گرفتن برای رفع و رجوع هزینه‌های جاری زندگی، متاسفانه در آستانه ورشکستگی مالی قرار گرفته ایم و در این مورد، باید به سرعت وارد عمل شد و با اقدام سریع، کنترل زندگی اقتصادی را در دست گرفت.

آیا شما هم موردی از مراحل بالا را تجربه کرده اید؟ چطور از پس آن برآمده اید؟ چه تجارب منفی و مثبتی از این مراحل پنجگانه دارید؟

منبع: محمد جواد محبی؛ سایت یک ریال؛ (با اندکی تغییر)

سبک زندگی اسلامی، ضرورت‌ها و راهبردها

چکیده
سبک زندگی عبارت است از مجموعه رفتارها و الگوهای کنش فردی و گروهی که معطوف به ابعاد هنجاری و معنایی زندگی اجتماعی باشد. با توجه به ویژگی انتخاب گری که در سبک زندگی وجود دارد، می توان هر مجموعه منسجمی از الگوهای رفتاری برآمده از آموزه های دینی را که در چارچوب معین شده از طرف دین قرار داشته باشد، یک سبک زندگی دینی به شمار آورد. برای تعریف، ترسیم و ترویج سبک زندگی دینی لازم است که با تکیه بر منابع معرفتی اسلام به بازخوانی فرهنگ دینی خود پرداخته و به جایگاه مقدمی سبک زندگی در فرآیند شکل گیری تمدن نوین اسلامی توجه ویژه داشته باشیم. برای نیل به این مقصود نیز اندیشمندان و دانش آموختگان حوزه های علمیه باید با نگاهی آینده نگر و با تمام توان خود وارد میدان شده و مباحث سبک زندگی را پیگیری کنند.

کلید واژه: سبک زندگی، تمدن اسلامی، الگوهای رفتار، آموزه های اسلامی، آینده نگری.

مقدمه
سبک زندگی به عنوان مجموعه در هم تنیده ای از الگوهای رفتاری فردی و اجتماعی، برآمده از نظام معنایی متمایزی است که یک فرهنگ در یک جامعه انسانی ایجاد می کند؛ و از آن جایی که هیچ کدام از جوامع بشری را نمی توان عاری از فرهنگ تصور کرد، بنابراین، می توان گفت تمام اجتماعات انسانی، از ابتدای تاریخ تا کنون دارای سبک زندگی خاص خود بوده و از الگوهای رفتاری متناسب با شاخص های فرهنگی خود برخوردار بوده اند. بر اساس چنین رویکردی، بحث از سبک زندگی و الگوهای نظام مند رفتاری، بحث تازه ای نخواهد بود؛ پس چرا اکنون سبک زندگی تا این حد اهمیت یافته و توجه بسیاری را به خود جلب کرده است؟ واقعیت آن است که اقتضائات زندگی در جوامع مدرن و متکی بر فرهنگ و تمدن غربی، به تدریج الگوهای خاصی را برای زندگی و رفتار ارائه کرده است. به زعم دانشمندان علوم اجتماعی در یک قرن گذشته، شرایط جدید کار، تولید، انباشتگی کالاهای مصرفی و همچنین فراهم آمدن زمان فراغت بیشتر برای بخش زیادی از اقشار جامعه، نشانه ای از تحول عمیق اجتماعی و فرهنگی بوده و این شرایط نوین، الگوهای رفتاری تازه ای را می طلبد که می توان آن ها را در قالب عنوان کلی سبک زندگی۱ مورد بررسی قرار داد. حاصل این رویکرد نیز خواسته یا ناخواسته، تلاشی گسترده برای معرفی، ترویج و تثبیت سبک خاصی از زندگی خواهد بود که خاستگاه آن، فرهنگ سکولار غربی و عقبه معرفتی آن است.
روشن است که پذیرش منفعلانه این گونه از الگوهای رفتاری، برای جوامع مسلمان که خود در پرتو آموزه های اسلامی، توانایی تعریف و ترسیم سبک زندگی دینی و تبیین الگوهای متناسب با آن را دارند، شایسته نبوده و باید به اقتضای فرهنگ دینی خود، به سبک زندگی اسلامی روی آورند. به ویژه آن که در چند دهه اخیر، ناکارآمدی تمدن سکولار غربی در پاسخ گویی به نیازهای چندبعدی انسان آشکار گردیده و رصد تحولات جاری در جهان نیز نشانه های افول و فرود این تمدن را نمایان ساخته است. تجربه تاریخی بشر نیز نشان داده که وقتی یک تمدن به پایان راه خود می رسد، زمینه مناسبی برای شکوفایی تمدن های دیگر فراهم می شود و جامعه بشری که معمولاً در برابر تغییر و تحول ژرف اجتماعی مقاوم است، در چنین وضعیتی با رضایت خاطر از دگرگونی و جایگزینی استقبال می کند. در پرتو چنین فرصتی می توان با تکیه بر غنا و تعالی آموزه های اصیل اسلامی، این جایگزین را که همچون گنجینه ای پربها و برگرفته از میراث آسمانی اسلام نزد ما مسلمانان نهفته است، هم خود بهتر بشناسیم و هم به جهانیان معرفی کنیم.
بازخوانی آموزه های اسلام و ژرف اندیشی در آن، ظرفیت بالای این آموزه ها را برای فرهنگ سازی و ارائه الگوهای رفتاری مناسب نشان می دهد؛ زیرا انتزاعی ترین لایه های اعتقادی و معرفتی تا عینی ترین سطوح رفتاری که امروزه با عنوان سبک زندگی از آن یاد می شود، در چارچوب نظام معنایی اسلام جای گرفته و در مسیر تکامل و سعادت انسان مورد استفاده قرار می گیرد. در این راستا، قرآن که مهم ترین منبع آموزه های اسلامی به شمار می رود، سرشار از الگوهایی است که شیوه زیست مؤمنانه و مورد نظر اسلام را معرفی می کند؛ و در پرتو آیات آن، سیره پیامبر گرامی اسلام(نیز) به عنوان اسوه و نمونه عالی زندگی به تمام مسلمانان معرفی شده است. همچنین روایات و حکایات فراوانی از اهل بیت(در) اختیار جامعه مسلمان قرار دارد که با الهام از تعالیم نورانی قرآن کریم و در شرایط متفاوت اجتماعی، مصادیق متعددی از الگوهای زندگی دینی را تبیین و معرفی کرده اند. خصوصاً بهره مندی برخی از این دوره های تاریخی از تمایزات ویژه فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و علمی، برای زمان ما که جامعه اسلامی بار دیگر در دوره گذار قرار گرفته، می تواند دستاوردهای بسیار مهمی را در پی داشته باشد.

سبک زندگی دینی
سبک زندگی در حوزه مطالعات فرهنگی به مجموعه رفتارها و الگوهای کنش هر فرد که معطوف به ابعاد هنجاری و معنایی زندگی اجتماعی باشد، اطلاق می شود. طبیعی است که بر اساس چنین رویکردی، سبک زندگی علاوه بر این که دلالت بر ماهیت و محتوای خاص تعاملات و کنش های اشخاص در هر جامعه دارد و مبین اغراض، نیات، معانی و تفاسیر فرد در جریان عمل روزمره است، نشان دهنده کم و کیف نظام باورها و ارزش های افراد نیز خواهد بود(فاضل قانع، ۱۳۹۲: ۹). چنین برداشتی از مفهوم سبک زندگی، علاوه بر این که پشتیبانی جدیدترین دیدگاه های مطرح در این عرصه را به همراه دارد(بوردیو، ۱۳۹۰: ۲۸۶ و ۳۳۷؛ گیدنز، ۱۳۸۷: ۱۲۰)، از قابلیت خوبی برای بومی سازی مفهوم سبک زندگی بر اساس اقتضائات جامعه اسلامی برخوردار است.
تمرکز اندیشمندان بر شاخص هایی مانند الگوی مصرف، شیوه گذران اوقات فراغت، الگوهای تمرکز بر علاقمندی ها، آداب معاشرت، الگوهای زندگی خانوادگی و بهداشت و سلامت، نشان می دهد که مطالعات سبک زندگی حول یک محور عمومی با عنوان کلی «سلیقه»۲ دور می زند(مهدوی کنی، ۱۳۸۶: ۲۱۶). سلیقه، یک امر ذهنی است که در قالب تمایلات و ترجیحات رفتاری انسان جلوه گر شده و بدین ترتیب، فرهنگ و اجزای آن که امری کلی و عمومی به شمار می آید، در پرتو این تمایلات و ترجیحات برآمده از سلیقه، فردیت پیدا کرده و هویت فرد را برای دیگران ترسیم می کند(بوردیو، ۱۳۹۰: ۹۳). بدین ترتیب می توان فرهنگ یا خرده فرهنگ را خاستگاه سبک زندگی دانست(فاضل قانع، ۱۳۹۱: ۱۸۰)؛ اما روشن است که خود فرهنگ نیز متأثر از عوامل متعددی است که یکی از مهم ترین این عوامل، دین و آموزه های وحیانی است.
آموزه های دین به عنوان ابزار جامع هدایت و راهبری بشر، در بسیاری از موارد، حاکم بر باورها، ارزش ها و هنجارهای لازم برای جهت دهی و الگوبخشی به رفتار و کنش انسانی است. در واقع، محدود نکردن دین به فهم زمانی خاص، اعتقاد به تکامل فرهنگی و سهیم بودن اراده انسان ها در آن و تبیین درست ارتباط میان فرهنگِ متغیر و دینِ ثابت، ما را به این دیدگاه رهنمون می شود که دین و آموزه های وحیانی آن می تواند بخش مهمی از خاستگاه فرهنگ بشری را تشکیل دهد. پس در یک رابطه طولی، دین، فرهنگ جامعه را شکل می دهد؛ و فرهنگ نیز به نوبه خود، نظام و ساختار خاصی را برای زندگی فردی و اجتماعی تعریف می کند؛ که خود به عنوان سرچشمه و خاستگاه مجموعه در هم تنیده ای از الگوهای خاص برای زندگی، یک کل منسجم و متمایز را در قالب سبک زندگی پدید می آورد؛ و البته سبک زندگی نیز به توسعه و نفوذ نظام معرفتی مبتنی بر آموزه های دینی یاری رسانده و تمایلات و ترجیحات برآمده از فرهنگ دینی را بارور می سازد.
بر خلاف رویکرد کلاسیک جامعه شناسان که به توصیف سبک زندگی جاری افراد و گروه های اجتماعی بسنده می کنند ،۳ با الهام از روش های برگرفته از آموزه های دینی می توان گامی فراتر از توصیف نهاده و با تکیه بر اصول ثابتی که به اعتقاد ما در آموزه های اسلامی موجود است، چارچوبی ارائه نمود که در محدوده آن، به تجویز نیز بپردازیم؛ یعنی با دخالت دادن مجموعه ای از باورها و ارزش ها، به ترسیم و شکل گیری سبک خاص زندگی کمک نماییم. این رویکرد دقیقاً همان شیوه ای است که از سوی پیامبران الهی پی گیری شده است؛ آنان از ابزار حاکم ساختن باورها و ارزش های دینی برای ایجاد دگرگونی در سلیقه و شیوه انتخاب مردم، بهره می گرفتند تا آن ها با رضایت خاطر به اصلاح الگوهای سبک زندگی خود اقدام نمایند.
اما این که آموزه های اسلامی را به عنوان معیار در نظر می گیریم و درصدد تجویز مفاهیم و شاخص های برگرفته از آن بر می آییم، مبتنی بر این پیش فرض اساسی است که جامعیت دین اسلام، همه ابعاد و زوایای زندگی انسان را در بر گرفته و او را همواره در انتخاب مسیر درست زندگی یاری می کند. همین جامعیت باعث می گردد تا سبک زندگی دینی را لزوماً منحصر در یک نظام الگویی و رفتاری واحد ندانسته و در محدوده و چارچوب برآمده از اصول اسلامی، سبک های متعددی را بپذیریم. سیره عملی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت(علیهم السلام) در مواجهه با اصحاب خود نیز نشان می دهد که ایشان، اختلاف سبک را می پذیرفتند .۴ پس ارزش ها و نگرش های همسان، لزوماً به سبک زندگی یکسان نمی انجامد؛ و با توجه به ویژگی انتخاب گری که در سبک زندگی وجود دارد، می توان هر مجموعه منسجمی از الگوهای رفتاری برآمده از آموزه های دینی را که در چارچوب معین شده از طرف دین قرار داشته باشد، یک سبک زندگی دینی به شمار آورد. مهم آن است که در فرآیند تعامل تمایلات و منابع،۵ از این چارچوب خارج نشویم که البته در این زمینه، توجه به گروه های مرجع بسیار کارگشا خواهد بود.۶ گروه های مرجع دارای دو کارکرد اصلی هستند: اول آن که هنجارها، رویه ها، ارزش ها و باورهایی را به دیگران القا می کنند؛ و دوم آن که معیارهایی را در اختیار کنش گران قرار می دهند تا کنش و نگرش خود را بر اساس آن محک بزنند(صدیق سروستانی و هاشمی، ۱۳۸۱: ۱۵۰). با توجه به این نقش بی بدیل، در فرهنگ اسلامی و به ویژه در آموزه های قرآنی به افراد و گروه های خاصی به عنوان الگوی زندگی اشاره گردیده که در رأس آن ها پیامبر اسلام به عنوان برترین اسوه معرفی شده است(احزاب/۲۱).

ضرورت های تحقق سبک زندگی دینی
از آنچه در توضیح سبک زندگی دینی بیان شد، می توان ضرورت هایی را برای تحقق این سبک از زندگی استنتاج نمود:

الف) بر خلاف ادعاهایی که در تفسیر و تبیین علم، توسط اندیشمندان رشد یافته در عصر مدرنیته و پست مدرنیسم مطرح شده است، دانش نمی تواند مستقل از زمینه های فرهنگی و عقبه معرفتی پدیدآورندگان آن باشد. در نتیجه، آن گونه از سبک زندگی که جامعه شناسان و روان شناسان غربی بر اساس اقتضائات فرهنگی و اجتماعی خود مورد توجه قرار داده و خواسته یا ناخواسته به ترویج آن می پردازند، آمیخته با نظام معنایی و معرفتی جوامع سکولار غربی بوده و لوازم و پیامدهای اجتماعی و تمدنی ویژه آنان را به همراه دارد. پس جوامع مسلمان نباید به شناسه های ظاهری و ادعایی که علم مدرن از خود ارائه می کند اعتماد کنند و آن را میراث مشترک بشریت که به فرهنگ و قوم خاص تعلق ندارد تلقی نمایند؛ زیرا با پذیرش چنین پنداری، حتی اگر بخواهیم در چارچوب ارائه شده از سوی آنان، دغدغه های دینی خود را نیز پوشش دهیم باز به نتیجه مطلوب نخواهیم رسید و به جای بازخوانی دین اسلام و فرهنگ مسلمانی، در ورطه بازسازی دین و فرهنگ و تغییرات ساختارشکنانه گرفتار خواهیم شد و جامعه مسلمان «به جای آن که نیازهای عصر و محیط خود را با روش اجتهادی، از طریق بنیان ها و اصول خود پاسخ دهد و در جهت دینی کردن عصر خود گام بردارد، ذخیره های فرهنگی امت اسلامی را در خدمت عرف دنیوی بشر امروز قرار می دهد.»(پارسانیا، ۱۳۹۰: ۳۵) پس یکی از ضرورت های تحقق سبک زندگی اسلامی آن است که فراتر از پارادایم غالب و حاکم بر اندیشه سکولار، به بازخوانی فرهنگ مسلمانی و آموزه های اسلامی خود بپردازیم و با تکیه بر منابع معرفتی اسلام، سبک زندگی متناسب با فرهنگ دینی و سازگار با اقتضائات عصری را تعریف، ترسیم و ترویج نماییم.

ب) سبک زندگی و مجموعه الگوهای رفتاری آن، اگر از تناسب فرهنگی برخوردار بوده و کارکردهای شایسته و مورد انتظار را به همراه داشته باشد، می تواند در پدید آمدن یک تمدن بزرگ انسانی، اثرگذار باشد. فرهنگ به عنوان مجموعه در هم تنیده و رو به تکاملی از ویژگی های خاص زندگی اجتماعی انسان، هم شامل ارزش های مورد توجه اعضای یک جامعه یا گروه معین و هنجارهایی که از آن پیروی می کنند، می شود و هم کالاهای مادی که اعضای جامعه تولید می کنند و نیز چگونگی بهره برداری از آن ها را در بر می گیرد؛ به عبارت دیگر، علاوه بر هنر، ادبیات، موسیقی و نقاشی که فرآورده های متعالی ذهن به شمار می روند، چگونگی لباس پوشیدن اعضای جامعه، مراسم ازدواج، زندگی خانوادگی، الگوهای کار و فعالیت، مراسم مذهبی، انواع سرگرمی، شیوه گذران اوقات فراغت و مواردی از این دست را نیز می توان جزء فرهنگ دانست(گیدنز، ۱۳۸۱: ۵۶). بر این اساس می توان گفت فرهنگ با سبک زندگی دارای هم پوشانی بوده و در واقع، سبک زندگی بخشی از فرهنگ را تشکیل می دهد. برای توضیح بیشتر می توان گفت خاستگاه فرهنگ غالب در یک جامعه، ریشه در جهت گیری عمومی اعضای آن جامعه دارد؛ و این انتخاب و جهت گیری همگانی مبتنی بر ارتکازات جامعه و هنجارهای شکل یافته آن است. حس کمال جویی انسان و پیدایش نیازهای جدید که معلول شرایط متغیر فرهنگی، اقتصادی و سیاسی در جامعه می باشد، ضرورت حرکت تکاملی جامعه و ارتقای علمی و فکری آن را ایجاب می کند. بر اساس چنین رویکردی، ارزش ها، آرمان ها و باورهای مطلوب، ثابت هستند؛ اما ارزش ها و باورهای محقَق، دارای سلسله مراتب بوده و دست خوش تغییر و دگرگونی می شوند که به دنبال آن، روش ها، ابزارها و محصولات فرهنگی دائماً در حال بازتولید خواهد بود(پیروزمند، ۱۳۸۹: ۴۲)؛ این بازتولید ابزارها و روش ها، فرآیندی است که بر اساس اقتضائات زمانی و مکانی و فرهنگی صورت می گیرد و سبک زندگی را پدید می آورد. بدین ترتیب، روشن می شود که سبک زندگی، بخش متغیر و جاری فرهنگ است که همواره در چارچوب بخش ثابت فرهنگ، یعنی ارزش ها، آرمان ها و باورهای نهادینه شده در جامعه، پدید می آید.
از سوی دیگر، تمدن نیز بدون فرهنگ و جدای از آن قابل تصور نیست. زمانی که فرهنگ یک جامعه، متراکم گردیده و تجربه های مادی و معنوی آن جامعه به سطحی خاص و قابل قبول دست می یابد، در ابعاد گوناگون خود به نوعی از ظهور و بروز می رسد که می توان این جلوه و نمود عینی و خارجی را تمدن نامید. پس فرهنگ به منزله روح و چارچوبی است که زمینه ایجاد تمدن را فراهم می سازد. بر این اساس، می توان ادعا کرد که فرهنگ جوهر اصلی تمدن را تشکیل می دهد و تمدن جلوه مادی و معنوی فرهنگ به شمار می رود؛ یعنی فرهنگ با اثرگذاری در ساخته ها واندوخته های مادی و معنوی جامعه انسانی، در قالب تمدن جلوه گر می شود. زمانی که اعضای یک جامعه انسانی قدم در راه رشد و تعالی فرهنگ می نهند، پاسخ گویی به نیازها در هر دو بعد جسمانی و روحانی مورد توجه ایشان قرار می گیرد و تلاش می کنند که احتیاجات خود را در هر دو عرصه با جدیت برآورده سازند. حاصل این تلاش جمعی و همه جانبه در طی چندین نسل، تراکم دستاوردها و اندوخته های مادی و معنوی در قالب فرهنگ و سپس توسعه آن در قالب تمدن می باشد. پس اختراع ابزار و امکانات و شناسایی قوانین حاکم بر طبیعت از طریق کسب و انباشت علوم و دانش های گوناگون، تنها بخشی از آن را تشکیل می دهد؛ اما تمدن یک امر خنثی و بی طرف به شمار نمی آید و در این مقام، هر تمدنی بر اساس عقبه تئوریک و معرفتی که از آن برخاسته، دارای رویکرد و ماهیت خاصی خواهد بود و اگر فرهنگ به عنوان خاستگاه تمدن، خود برآمده از آموزه های دینی باشد، ماهیت تمدنِ برخاسته از آن نیز واجد این خصیصه خواهد بود. آموزه های دینی از راه ارتقا و بهبود اندوخته های مادی و معنوی بشر و خصوصاً جهت دهی ویژه به این اندوخته ها، در ایجاد تمدن نیز اثرگذار است.
از آن چه تا کنون پیرامون سبک زندگی و تمدن بیان شد، روشن می گردد که سبک زندگی و الگوهای آن جلوه و نمودی از بعد نرم افزاری فرهنگ به شمار می آید؛ اما تمدن، کلیت فرهنگ و از جمله سبک زندگی را به نمایش می گذارد. اگر سبک زندگی را به عنوان بخشی از فرهنگ در جهت گیری رفتاری افراد که از آن با عناوینی مانند سلیقه یا ترجیحات فردی و گروهی یاد می شود، تعیین کننده و مؤثر بدانیم، روشن است که این جهت دهی هم می تواند نیازهای انسان را تعریف و اولویت بندی کند؛ و هم می تواند شیوه تأمین این نیازها و راه برآوردن خواسته های انسانی را نشان دهد؛ و هم تناسب ابزارها و امکانات لازم برای تأمین نیازهای آدمی را با نظام معنایی و ارزش های فرهنگی موجود تعیین کند؛ و از آن جایی که جلوه خارجی این موارد در قالب تمدن نمودار می شود، می توان گفت که سبک زندگی، اثرات بنیادین و عمیقی بر شیوه شکل گیری تمدن و همچنین ارتقا و گسترش آن خواهد داشت. پس اگر به دنبال احیای تمدن اسلامی، یا پدید آوردن تمدن نوین اسلامی هستیم یکی از اقدامات اولیه و ضروری، توجه ویژه به سبک زندگی اسلامی و الگوهای رفتاری متناسب با آن خواهد بود.

راهبردهای تحقق سبک زندگی دینی
ورود به فرآیند تعریف، ترسیم و ترویج سبک زندگی اسلامی نیازمند اتخاذ استراتژی و راهبردهای کلانی است که باید با دقت مورد توجه قرار گرفته و به درستی انتخاب شوند تا در میانه راه مجبور به عقب گرد نشویم:

الف) بازخوانی آموزه های اصیل اسلامی برای استنتاج الگوهای رفتاری متناسب با اقتضائات اجتماعی معاصر، نیازمند ورود حوزه های علمیه و دانش آموختگان آن و ایفای نقشی برجسته و پررنگ از سوی آنان می باشد. تعریف و تبیین دقیق شاخص های تمدن و جامعه مطلوب اسلامی و سبک زندگی زمینه ساز آن، تنها از عهده دین شناسانی بر می آید که بر فقه اهل بیت(علیهم السلام) تکیه نموده و به شایستگی با علوم گوناگون دینی آشنا باشند. مسلمانان تنها زمانی می توانند یک زندگی آگاهانه داشته باشند و به فرموده قرآن در زمره «لِینذِر مَن کانَ حَیاً…»(یس/۷۰) قرار بگیرند که آگاهی عمیق تری درباره آموزه های اسلامی و الگوهای پیشنهادی آن برای سبک زندگی فردی و اجتماعی کسب نمایند و سپس برای تحقق این الگوها تلاش کنند. تنها در این صورت است که حیات دوباره و تمدن بالنده نصیب مسلمانان خواهد شد. ولی اگر پژوهشگر حوزه دین، تنها از تمدن و فرهنگ سکولار و مادی غرب انتقاد کرده و از گذشته فرهنگ و تمدن اسلامی تمجید نماید، راه به جایی نخواهیم برد و نمی توانیم دوباره تمدنی اسلامی را بنیان نهیم. ما باید این نکته را بپذیریم که از آموزه های اسلام و سبک زندگی اسلامی فاصله گرفته ایم و اکنون باید با یک چرخش فرهنگی و اجتماعی به اسلام و الگوهای مطلوب آن برای زندگی بازگردیم. هدف از این بازگشت، ساختن یک تمدن نوین اسلامی بر اساس فرهنگ اصیل اسلامی و با استفاده از همه تجربه های مباح بشری است؛ و البته بازخوانی آموزه های دینی برای تعریف و ارائه سبک زندگی متناسب با نیازهای زمانه، بدان معنا نیست که مفاهیم اسلامی را از جوهره آن تهی سازیم؛ بلکه باید مفاهیم به گونه ای تحلیل شوند که در آن عقلانیت با معنویت، قدرت با اخلاق، دانش با ارزش و علم با عمل جمع گردد؛ و خلاقیت و اصول گرایی در هم آمیزد.

ب) آینده نگری و توجه به پیامدهای رفتار، یکی از توصیه های مهم در آموزه های اسلامی است که می تواند چارچوبی برای سبک زندگی اسلامی و نقشه راهی برای شکل گیری تمدن نوین اسلامی باشد. دین اسلام علاوه بر نوید آینده ای روشن در پایان تاریخ، همواره پیروان خود را به رعایت برخی امور برای ایجاد جامعه ای مطلوب در هر عصر و زمانی دعوت کرده است. توجه ویژه آموزه های شیعی به مسئله «انتظار»، مستلزم احراز شرایط و شاخص هایی است که نشانگر برخی مراتب حداقلی در جامعه مطلوب اسلامیبه شمار می رود. پس شکوه و عظمتی که در روایات متعدد اسلامی برای جامعه و حکومت مهدوی ترسیم گردیده، نمی تواند تنها برای ارائه دورنمایی از انگاره آخرالزمان باشد؛ بلکه مخاطب آن، تمام مسلمانان و چه بسا همه انسان ها در تمامی قرون و اعصار است تا با الگوگیری از آن جامعه آرمانی و موعود، تمدنی شایسته و بایسته را برای جوامع معاصر خود، پی ریزی نمایند. با تکیه بر مفروضاتی مانند: فرآیندی بودن شکل گیری جامعه آرمانی اسلام و تأکید اسلام بر اختیار و نقش انسان ها و جوامع در روند شکل گیری جامعه مطلوب، می توان گفت جامعه مطلوب اسلامی دارای مراتب تشکیکی بوده و در هر عصری با توجه به اقتضائات زمانی و مکانی، برخی از ویژگی های مورد نظر اسلام درباره جامعه مطلوب انسانی، قابلیت تحقق دارد؛ اما نکته اساسی و مهم آن است که جامعه اسلامی همواره بکوشد تا حرکتش، حرکتی تکاملی و رو به رشد بوده و همواره نوعی آینده پژوهی دینی را مد نظر قرار دهد که در تعیین ارزش ها و هنجـارهای جامعـه موجود و نیـز جهت دادن به نحوه کنش های اجتماعی اثرگذار باشد. مراد از آینده پژوهی دینی، کشف آینده و ساختن آن بر اساس انگاره ها و گزاره های دینی است که تلفیقی از آینده پژوهی قدسی و آینده پژوهی عرفی است. منظور ما از آینده پژوهی قدسی، تمام آن چیزی است که در سطوح کلان آینده نگری دینی مطرح گردیده و چشم اندازی روشن از فرجام جامعه بشری و دورنمایی شفاف از فرجام هستی ارائه می دهد و ما را به هوشیاری بیشتر و فاعلیت مؤثرتر برای ساختن جهانی عاری از نابرابری و ظلم و سرشار از صلح و عدالت و سعادت فرامی خواند؛ و منظور از آینده پژوهی عرفی نیز همان دانش آینده پژوهی رایج و متداول تجربی است که انتظارات حداقلی بشر را برآورده می سازد. در این راستا، می توان انتظارات عرفـی جامعه را در قالب چشم اندازهای طراحی شده در محدوده های زمانی مختلف، به گونه ای تعریف نمود که همواره به صورت گام های پی در پی، برای نزدیک شدن به آرمان های بلند اسلامی باشد. پس آینده پژوهان دین باور، برای گام نخست باید چشم اندازی قدسی که مبتنی بر آموزه های برگرفته از آیات قرآن و روایات معصومان باشد، بیافرینند و هم زمان تلاش نمایند تا از طریق ایجاد یک چارچوب نظری عملی، این چشم انداز قدسی را در نظام برنامه ریزی جامعه بگنجانند؛ و البته این امری است که در جوهر آموزه های شیعـی نهفته است، اما مهم آن است که این آینده اندیشی که گاه در نیمه پنهان اذهان ما جای گرفته باید در زندگی ما ظهوری مؤثر پیدا کند.

نتیجه
الف) آموزه های آسمانی دین اسلام، همواره هویت و شخصیت انسان را در مرکز توجه خود قرار داده و با آماده سازی انسان از طریق تعریف معنای غایی زندگی و با القای حس تعلق به آن در قبال اجتماع مذهبی، به گونه چشم گیری در تعریف افراد از هویت فرهنگی خویش ایفای نقش می نماید. بر اساس هویتی که در پرتو دین به دست می آید انسان، بنده ای مخلوق و مسئول در برابر اعمال خود معرفی می شود و حیات مادی و زندگی این جهانی او نیز به مثابه پلی تصویر می شود که ناگزیر باید از آن بگذرد و به جهان باقی رهسپار گردد. فرهنگی که عقبه فکری و معرفتی آن را چنین آموزه هایی تشکیل می دهد، الگوهایی را برای زیست بهتر انسان در این جهان تعریف و ارائه می کند که در چارچوب نظام معنایی توحیدی بوده و برخاسته از باورها و ارزش های اسلامی باشد. این سبک زندگی و الگوهای آن، نیازها و خواسته های انسان مسلمان و جامعه اسلامی را جهت دهی کرده و علاوه بر آن، شیوه های برآوردن این نیازها را نیز تعریف و تبیین می کند. مبنا قرار دادن الگوهای این سبک زندگی از سوی جامعه اسلامی، متضمن انتخاب و استفاده از ابزارها و امکاناتی است که متناسب با این الگوها باشد. پس یک جامعه دین مدار به صورت کاملاً خودخواسته، تمدن خود را به گونه ای پی ریزی می کند که او را در مسیر سعادت جاودان قرار دهد. بدین ترتیب، حتی اگر برخی از مظاهر تمدنی مانند توجه به رفاه و آسایش اجتماعی در ظاهر یکسان باشد، عقبه معرفتی آن کاملاً متفاوت خواهد بود.

ب) دین و آموزه های آن تا زمانی که از تحریف و انحراف به دور باشد، بر اساس اقتضائات جامعه بشری در هر برهه ای از تاریخ، مراحلی از تحقق جامعه مطلوب را نیز مورد توجه قرار می دهد و از پیروان خود می خواهد تا در حد توان و امکانات اجتماعی خویش، برای برقراری یک جامعه مطلوب و مبتنی بر ارزش های دینی تلاش کنند. بدین ترتیب، ارزش های ثابت دینی بر اساس اقتضائات اجتماعی می تواند در هر زمانی، به هنجارهای متعارف اجتماعی تبدیل شده و روابط اجتماعی را سامان دهد؛ و البته این هنجارها کاملاً انعطاف پذیر بوده و بر اساس نیازهای نوین اجتماعی، از قابلیت دگرگونی و تحول نیز برخوردار است.

ج) دقت و ژرف اندیشی در آموزه های اسلام، هر اندیشمند منصفی را به این نتیجه می رساند که وضعیت موجود مسلمانان لزوماً نمی تواند یک وضعیت پایدار تلقی شود و قابلیت تحول و تغییر را خواهد داشت؛ تا جایی که به باور بسیاری از اندیشمندان مسلمان معاصر، جهان اسلام بار دیگر در آستانه اوج گیری برای ایجاد تمدنی نوین قرار دارد. آن چه در حال حاضر می تواند کارگشا باشد آن است که توان و نیروی علمی خود را در بحث پیرامون گذشته تمدن اسلامی و عظمت و شکوه آن محدود نکرده و با گذار از این مباحث، امکان تصور و ترسیم تمدن اسلامی در زمان حال و آینده را بررسی کنیم. این مسأله نیز زمانی حل خواهد شد که ظرفیت های موجود در آموزه های اسلامی برای اثرگذاری بر فرهنگ جوامع و همچنین تمدن سازی این تعالیم را شناسایی و معرفی کنیم. حاصل این تلاش، کلیتی خواهد بود که وضعیت مطلوب جامعه اسلامی را روشن می سازد که در پرتو آن و با نگاه به وضعیت فعلی خود و سنجش فاصله تا وضعیت مطلوب، می توان اقدامات لازم را برنامه ریزی کرد؛ و این همان خلق و ایجاد آینده است که در دانش آینده پژوهی از آن سخن گفته می شود.

پی نوشت ها
۱٫ LifeStyle
۲ . Taste
۳ . برای مثال می توان به پژوهشی از ماکس وبر(۱۸۶۴ ۱۹۲۰ م) اشاره کرد؛ او با تاکید بر منش پارسایی بخشی از جامعه پروتستان ها که موجب پرهیز از مصرف تجملی و در نتیجه، انباشت سرمایه و سازماندهی عقلانی تولید می شد، تاثیر یک عامل فرهنگی برآمده از دین را بر نظم اقتصادی و اجتماعی جامعه مدرن توصیف کرده است.(ر.ک به: ماکس وبر، اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری، ترجمه: عبدالمعبود انصاری)
۴ . تفاوت های موجود در سبک زندگی و الگوهای رفتاری سلمان و ابوذر که پیامبر میان ایشان عقد برادری بسته بود و هر دو را بارها مورد ستایش قرار داده، نمونه خوبی است. ما به هیچ وجه در سیره پیامبر اسلام نمی بینیم که به سلمان توصیه کرده باشد تا مانند ابوذر زندگی کند؛ و از آن طرف روایت شده که اگر ابوذر از قلب سلمان آگاه می شد، بی شک، او را نفی می کرد(کلینی، ۱۳۸۲: ج ۱: ۴۵۵). تفاوت الگوهای رفتاری امامان معصوم شیعه در شرایط متفاوت اجتماعی نیز گویای همین مدعا می باشد(حمیری، ۱۴۱۷ ق، ح ۱۲۹۶: ۲۸۶؛ إربلی، ۱۴۲۶ ق، ج ۳: ۴۲۳؛ ابن صباغ، ۱۳۸۵: ۳۸۹).
۵ . تمایلات و ترجیحات فردی و جمعی، جهت کُنش را تعیین می کند؛ و منابع در دسترس که در پیوند با عوامل ساختاری، فرصت های زندگی را پدید می آورند، بستر بروز کُنش را فراهم می سازند.
۶٫ گروه های مرجع در اصطلاح جامعه شناسی به مجموعه های انسانی برخوردار از ویژگی های خاص از حیث پایگاه، هنجار و نقش اطلاق می شود که افراد برای داوری یا ارزیابی خود، آن ها را به عنوان معیار و میزان مورد توجه قرار داده و بر اساس آن، بینش، گرایش و کنش خود را شکل می دهند(کوئن، ۱۳۸۰: ۱۳۸).

کتابنامه
*قرآن کریم.
۱٫ إبن صباغ،(۱۳۸۵)، الفصول المهمه فی معرفه الائمه، قم: المجمع العالمی لأهل البیت.
۲٫ إربلی، علی بن عیسی،(۱۴۲۶ ق)، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، قم: مجمع جهانی اهل بیت.
۳٫ بوردیو، پی یر،(۱۳۹۰)، تمایز نقد اجتماعی قضاوت های ذوقی، ترجمه حسن چاوشیان. تهران: ثالث.
۴٫ پارسانیا، حمید،(۱۳۹۰)، روش شناسی انتقادی حکمت صدرایی، قم: کتاب فردا.
۵٫ پیروزمند، علی رضا،(۱۳۸۹)، مبانی والگوی مهندسی فرهنگی، قم: دفترفرهنگستان علوم اسلامی.
۶٫ حمیری، عبدالله بن جعفر،(۱۴۱۷ ق)، قرب الإسناد، قم: مؤسسه الثقافه الاسلامیه لکوشانپور.
۷٫٫ فاضل قانع، حمید،(۱۳۹۲)، سبک زندگی بر اساس آموزه های اسلامی، قم: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما.
۸٫ کلینی، محمد بن یعقوب،(۱۳۸۲)، اصول کافی، تهران: اسوه.
۹٫ کوئن، بروس،(۱۳۸۰)، مبانی جامعه شناسی، ترجمه غلامعباس توسلی و رضا فاضل، تهران: سمت.
۱۰٫ گیدنز، آنتونی،(۱۳۸۱)، جامعه شناسی، ترجمه منوچهرصبوری، تهران: نشرنی.
۱۱٫ گیدنز، آنتونی،(۱۳۸۷)، تجدد و تشخص، ترجمه ناصر موفقیان، تهران: نشر نی.
۱۲٫وبر، ماکس،(۱۳۷۴)، اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری، ترجمه عبدالمعبود انصاری. تهران: سمت.

مقالات
۱۳٫ صدیق سروستانی، رحمت الله؛ و هاشمی، سیدضیاء. ۱۳۸۱٫ «گروه های مرجع در جامعه شناسی و روان شناسی اجتماعی با تأکید بر نظریه های مرتن و فستینگر». فصلنامه علمی پژوهشی علوم اجتماعی. ش ۲۰٫ ۱۴۹- ۱۶۷٫
۱۴٫ فاضل قانع، حمید. ۱۳۹۱٫ «نقش و جایگاه سبک زندگی در فرآیند شکل گیری تمدن نوین اسلامی». مجموعه مقالات پانزدهمین جشنواره بین المللی پژوهشی شیخ طوسی. قم: مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفیص. ۱۷۳- ۱۹۳٫
۱۵٫ مهدوی کنی، محمدسعید. ۱۳۸۶٫ «مفهوم سبک زندگی و گستره آن در علوم اجتماعی». فصلنامه علمی.ش ۱ ۱۹۹- ۲۳۰٫
حجت الاسلام حمید فاضل قانع – طلبه سطح سه حوزه علمیه. فصلنامه علمی تخصصی محفل شماره هشتم

جوان و آینده‌نگرى

انسان در گردش گردونه روزگار با مشکلات عدیده و دست اندازهاى جاده پر پیچ و خم زندگى روبرو است. در این میان، عقل، تنها چیزى که به یارى انسان مى شتابد. عقل، موهبتى الهى است که وجه تمایز انسان از سایر خلایق و موجودات شمرده مى شود.
عقل انسان عاقل، در توقف‌گاه‌هایى از تاریخ جلوه‌گر مى شود. یکى از این مواقف، به هنگام روبه‌رو شدن با حوادث است. آینده‌نگرى، یکى از بهترین دلایل بر قوت عقل است. حدیث ذیل، مهر تأییدى بر گفته ما است؛ حضرت على(علیه السلام) مى فرماید: (راهنماترین دلیل و نشانه بر انبوهى عقل، حسن تدبیر است.)۱

مفهوم آینده‌نگرى

الف) تعریف لغوى

آینده‌نگرى تقریباً معادل لفظ تدبیر در عربى است. تدبیر در اصل از دَبْر (بر وزن ابر) به معناى پشت سر و عاقبت چیزى است. بنابراین، تدبیر به معناى بررسى کردن عواقب کارها و مصالح را سنجیدن و بر طبق آن عمل کردن است.)۲

ب) تعریف اصطلاحى

آینده‌نگرى یعنى گسترش افق دید خود و دیدن پشت پرده مسائل و هم چنین زمانى که شخص در آن است؛ یعنى در زمان حال، آینده را دیدن که نتیجه آن، چاره اندیشى براى رخدادهاى احتمالى است.

ج) تعریف روایى

امام على(علیه السلام) در بیان تعریف دوراندیشى مى فرمایند: (الحزم، النظر فى العواقب و مشاوره ذوى العقول؛۳ دوراندیشى، نگاه کردن به عاقبت هاى کار و مشورت کردن با خردمندان است). این دو بیت زیبا از نظامى به نحوى مفهوم آینده‌نگرى را روشن مى کند.

در سر کارى که درآیى نخست
رخنه بیرون شدنش کن درست

تا نکنى جاى قدم استوار
پاى منه در طلب هیچ کار

اهمیت آینده‌نگرى در تعالیم اسلامى

در این جا لزوم آینده‌نگرى را به کمک منابع بزرگ اسلامى بیان مى کنیم.

الف) قرآن

رجوع به آیاتى در این زمینه هم چون: (ثم استوى على العرش یدبر الامر)،۴ (یدبر الامر یفصل الآیات)،۵ (یدبر الامر من السماء الى الارض)۶ و… ما را به این نکته رهنمون مى سازد که تدبیر و آینده‌نگرى از صفات قدسى و ربوبى حضرت حق است. این مهم با عقیده شیعه در مسائل کلامى هم چون قضا و قدر، بداء و دیگر مسائل بى ارتباط نیست.

ب) روایات

ائمه(علیه السلام) در گفتار و کردار این مسئله را تأکید کرده اند. حضرت على(علیه السلام) مى فرماید: (اعقل الناس انظرهم فى العواقب؛۷ عاقل ترین مردم کسى است که نگاهش به عواقب امور بیشتر از دیگران باشد).

ج) ادعیه

در دعاى معروف تحویل سال مى خوانیم: (یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال. همه این ها دلیل بر این است که تعالیم اسلامى به آینده‌نگرى بسیار اهمیت داده است.

لزوم آینده‌نگرى براى قشر جوان

پرهیاهوترین دوره عمر آدمى، ایام جوانى است. غلیان شهوت و تمایل به جنس مخالف و… پرتگاه هایى هستند که به شدت یک جوان را تهدید مى کنند. اگرچه راه مشخص است، ولى چاله و بلکه چاه هاى بسیارى، هستى روحانى او را به خطر مى اندازد. به طورى که اگر به خود نیندیشد، این مرغ ملکوتى سر از (بَلْ هُمْ اَضل)۸ درمى آورد. این از یک سو و از سوى دیگر ما باید این نکته را آویزه گوش خود قرار دهیم که زندگى انسان و به تعبیر دقیق تر عمر آدمى هم چون جاده هاى معمولى نیست که یک راننده بى تجربه بارها آن مسیر را طى کند تا بتواند مهارت پیدا کند و از خطرات احتمالى در امان باشد. عمر هم چون آبى است که فقط یک بار روى زمین ریخته مى شود.باید ببینیم که آن را در گلستان مى ریزیم یا خارستان!

آن چه ندارد عوض، اى هوشیار
عمر عزیـز است غنیمـت شمار

راه ها و موانع گسترش افق دید

بى شک چگونگى نگاه جوان به زندگى و این که از کدام دریچه به روزگار نظر کند، در اعمال و رفتار او تجلى پیدا مى کند. در این طریق امورى هست که در تعالى بخشیدن به زاویه دید انسان، مؤثر و امورى دیگر نیز مانع هستند. تفصیل مطلب را در ذیل بیان مى کنیم.

 عوامل

۱- تفکر

همان طور که سابق گفتیم، عقل و فکر، وجه تمایز انسان از سایر مخلوقات است. تفکر، فانوس و بلکه چراغ منورى در میان تاریکى هاى زمان است. امیر بیان در این زمینه مى فرماید: (طول التفکیر یصلح عواقب التدبیر؛۹ اندیشیدن طولانى، آینده‌نگرى ها را سامان مى بخشد). این حدیث شریف رابطه تنگاتنگ تفکر و تدبیر را به صراحت بیان مى کند.

۲- مشورت

انسان هیچ گاه به تنهایى نمى تواند با انبوه مشکلات دست و پنجه نرم کند و در هیچ زمانى بى نیاز از یک مرشد و مشاورى مناسب نیست. مولاى متقیان على(علیه السلام) مى فرماید: (من استغنى بعقله ضلّ؛۱۰ هرکه به عقل خود اکتفا کند گم راه شود.) آرى، به راستى گران بهاترین کالاها (تجربه) با نازل ترین قیمت (یک خواهش) در دسترس تک تک افراد بشر است، ولى کسى خواهان آن نیست.

موانع

۱- جهل

سرچشمه جهل انسان مى تواند امورى هم چون بى تجربگى، عبرت نگرفتن از حوادث، مشورت نکردن و… باشد. جهل، پرده اى در مقابل چشمان فرد آینده نگر مى افکند و او را به شخصى کوته بین مبدّل مى کند. بالاترین نوع جهل، جهل به نفس است. شخصى که استعدادهاى خویش را نمى شناسد، چگونه مى تواند راه صحیح را برگزیند. امام على(علیه السلام) مى فرمایند: (اعظم الجهل، جهل الانسان امر نفسه).۱۱

۲- عجله:

ما بارها پیامدهاى شتاب کردن در انجام کارها را در زندگى خویش دیده ایم. عجله، عاقبت امور را تباه مى کند. آیت اللّه مشکینى (حفظه الله) عجله نکردن در کارها را از نتایج تدبیر مى داند و مى گوید: (یکى از نتایج تدبیر، عجله نکردن در اقدام به امور است؛ اگر وقتشان نرسیده باشد.)۱۲

ثمرات آینده‌نگرى

یکى از نویسندگان خطاب به خوانندگان چنین نوشته است: (تو، هم مى توانى ساخته تاریخ باشى و هم سازنده تاریخ، تا در کلاس تاریخ به چه عنوان نشسته باشى؛ معلم یا شاگرد؟)۱۳ آرى، ما هم مى توانیم خمیرى باشیم تا زمان به ما شکل دهد و هم مى توانیم زمان را مسخر خود کنیم و به آن حالت دهیم. شخص آینده نگر قطعاً در سر و سامان بخشیدن به آینده از فردى که فاقد چنین ارزشى است، موفق تر است. آینده‌نگرى غلبه بر مشکلات را آسان مى کند.
همان طور که مى دانیم رفتار و کردار انسان، بستگى به تصمیم گیرى او دارد. این همان معناى اختیار انسان است، اما سرچشمه و منشأ تصمیم چیز دیگرى است، که روایت ذیل صریحاً آن را بیان مى کند. (اصل العزم، الحزم و ثمرته الظفر؛۱۴ اساس تصمیم و اراده، دوراندیشى و نتیجه آن پیروزى است). به راستى که درخت اراده ریشه در خاک دوراندیشى دارد، که اگر خاک مساعد و مناسبى باشد، میوه هاى پیروزى یک به یک به بار خواهند نشست.
از بزرگترین خطرات نبود آینده‌نگرى، تحیر و ابهام است. شخصى که آینده نگر نیست، سرنوشت خویش را هم چون هیولایى تصور مى کند که به انتظارش نشسته و مى خواهد او را به کام خویش فرو برد. نداشتن بینشى گسترده و فراگیر، عاملى مهم در ایجاد مشکلات روانى هم چون انزوا، عقده اى شدن، پرخاش گرى است.

ملاک و معیار در آینده‌نگرى

آینده‌نگرى نیز مانند اکثر امور، از قاعده (خیر الامور اوسطها) پیروى مى کند. مهم ترین ملاک در آینده‌نگرى، اعتدال است. گاهى تأمل و به قول مردم این پا و آن پا کردن، ناشى از ترس شخص از آینده مى باشد. خارج شدن از حد اعتدال، در آینده‌نگرى آفاتى را نتیجه مى دهد. گاهى انسان به جاى ترسیم آینده خویش، اسب خیال را زین کرده و به (ناکجا آباد) مى رود. به یقین آینده‌نگرى با خیال بافى دو چیز متفاوت است، ولى گاهى امر بر انسان مشتبه مى شود. خیال بافى از ترس درونى شخص نشأت مى گیرد. امام حسن عسکرى(علیه السلام) مى فرماید: (انّ… للحزم مقداراً فان زاد علیه فهو جبن؛۱۵ دوراندیشى حد و مرزى دارد که اگر از این محدوده خارج شود، ترس است.)
از دیگر آفات آینده‌نگرى، (به فعل نرساندن برنامه ریزى ها) است. توجه به این نکته ضرورى است که صِرف آینده‌نگرى ارزشى ندارد، بلکه عمل به آن و یافتن راه حل هاى مناسب و رفع موانع و مشکلات است که آینده‌نگرى را عینیت مى بخشد و نتیجه آن را تضمین مى کند. اگر آینده‌نگرى طبق معیارهاى اسلامى نباشد، پیامدهاى نامناسبى را خواهد داشت، تا جایى که مى تواند سبب هلاکت فرد باشد. امام على(علیه السلام) مى فرماید: (من ساء تدبیره کان هلاکه فى تدبیره؛۱۶ هر که دوراندیشى صحیحى نداشت، هلاکتش در تدبیرش است.)

منابع

۱-   غررالحکم و دررالکلم،ج۱

۲-  جلوه هاى حکمت،ص۴۷۴

۳-   چشم دل،جواد محدثی،ص۷۸

۴-   تفسیر نمونه،ص۲۳۰ج۸

۵-   جلوه هاى حکمت،ص۱۴۳

۶،   میزان الحکمه،(۲)

پی‌نوشت‌ها

۱ـ غررالحکم و دررالکلم، ج۱، باب الدال.

۲ـ تفسیر نمونه، ج۸، ص۲۳۰،

۳ـ غررالحکم و دررالکلم، همان، باب الحاء.

۴ـ یونس (۱۰) آیه ۳،

۵ـ همان، آیه ۳۱،

۶ـ سجده (۳۲) آیه ۵،

۷ـ میزان الحکمه، ج۲، باب (الحزم).

۸ـ قسمتى از آیه ۱۷۹ از سوره مبارکه اعراف مى باشد؛ یعنى آن ها حتى از چهارپایان هم گمراه ترند.

۹ـ جلوه هاى حکمت، ص۴۷۴،

۱۰ـ غررالحکم و دررالکلم، باب الشین.

۱۱ـ جلوه هاى حکمت، ص۱۴۳،

۱۲ـ (ثم ان من نتائج التدبر عدم تعجیله فى الاقدام لو لم یخل وقته).

۱۳ـ جواد محدثى، چشم دل، ص۷۸،

۱۴ـ جلوه هاى حکمت، ص۴۰۰،

۱۵ـ میزان الحکمه، همان.

۱۶ـ غررالحکم و دررالکلم، همان.

منبع: محمد نیازى؛ معارف اسلامی؛ مرداد، شهریور، مهر و آبان ۱۳۸۰؛ شماره ۴۹

ویژگی‌های آدم‌های نرمال؛ روان‌پزشکان به که می‌گویند نرمال؟

سلامت و بهداشت روان، علمی‌است برای بهتر کردن و سازش بیشتر با پیشامدهای زندگی. فردی که دارای سلامت روان است…

روانپزشکان به که می‌گویند سالم؟

سلامت روان، جدا از سلامت عمومی نیست و سال‌هاست که دیگر در تعریف سلامت، تنها سلامت جسم را در نظر نمی‌گیرند. سلامت و بهداشت روان، علمی‌است برای بهتر کردن و سازش بیشتر با پیشامدهای زندگی. فردی که دارای سلامت روان است، در حالتی به سر می‌برد که نه در رابطه با خود و نه در رابطه با اجتماع و اطرافیانش احساس ناراحتی پایدار ندارد و نسبت به مسایلی که برایش اتفاق می‌افتد واکنش طبیعی نشان می‌‌دهد و از نظر عاطفی نیز مشکلی را احساس نمی‌کند…
بر اساس آمارهای موجود، حدود ۲۰ درصد از مردم جهان به نوعی به یک اختلال روانی دچار هستند و در کشورهای مختلف آمارهای متفاوتی وجود دارد. اما آنچه حایز اهمیت است نحوه برخورد با این بیماران و خانواده آنها و خدمات‌رسانی درست به افرادی است که به خدمات روان‌پزشکی نیاز دارند.
فاکتورهای زیادی، در اختلال سلامت روان موثر هستند ولی به طور کلی، عواملی که موجب بیماری و اختلال در سلامت روان می‌شود، آمادگی‌های ژنتیک، برخی استرس‌ها و مشکلات زندگی، بیماری‌های جسمی، حوادث و بلایای طبیعی و یا غیرطبیعی هستند که می‌تواند بیماری‌های روانی ایجاد کند. اما برای بیشتر اختلالات روانی، درمان‌های مقرون به صرفه‌ای وجود دارد که اگر به طور صحیح و به موقع استفاده شوند، افراد می‌توانند به عنوان اعضای فعال جامعه در فعالیت‌ها شرکت کنند.
برای داشتن روانی سالم، باید سعی شود که عوامل موثر در بیماری‌های روانی که فاکتورهای زیادی در آن دخیل هستند را به حداقل رسانده و این مربوط به بحث اولیه در پیشگیری از بیماری‌های روانی است، که علاوه بر خود افراد همه ارگان‌ها، نهاد و سازمان‌های کشور برای فراهم کردن شرایط مناسب و ایده‌آل برای زندگی افراد در جامعه این وظیفه را بر عهده دارند.
مساله مهم در مورد افراد مبتلا آن است که مانع از شدت بیماری روانی آنان شویم که این موضوع مستلزم داشتن شبکه بهداشتی درمانی کارآمد در سراسر کشور است و کسانی که دچار اختلالات روانی مزمن هستند با حداکثر امکانات درمانی و بازتوانی به جامعه و سلامت روانی برگردانیم.
اخلاق، بخش عمده‌ای از پیکره نرمال بودن را تشکیل می‌دهد. اخلاق، انسان را وادار به پیروی از برخی باورهای ارزشی و متعالی می‌کنند.
ما در روان‌شناسی، انسان را مظهر تعالی خداوند می‌دانیم… یعنی ایمان به خداوند، ایمان به ارزش‌ها، ایمان به مقدسات تعریف شده که بخشی از آن به مقدسات و ارزش‌های متعالی برمی‌گردد و بخشی از آن نیز به اخلاق و صفات خوب متعالی مانند توکل، امید و… مربوط می‌شود و فرد نرمال، چنین اخلاقی دارد و به آنها تمسک می‌جوید.:

۱-بخشندگی و دست و دلباز بودن: فرد نرمال، فقط دریافت‌کننده محبت نیست و خود نیز به دیگران مهر می‌ورزد، بنابراین فردی که همنوعش برایش مهم نیست و روابط عاطفی‌اش با فرزند، همسر، دوست، خواهر و برادر و… کند یا ضعیف است یا بر عکس آن قدر روابط عاطفی‌اش بیش از حد می‌شود که به وابستگی می‌انجامد نرمال نیست.

۲-داشتن هوش اجتماعی: فرد نرمال باید هوش اجتماعی داشته باشد تا بتواند به دنبال فعالیت‌های شغلی و عملکردی برای بروز و ایجاد یک فعالیت مولد باشد. فعالیت‌های غیرمولد و بی‌فایده و بی‌ارزش، مانند بسیاری از فعالیت‌هایی که در جهت خلاف است یا انجام آنها فایده‌ای برای فرد یا افراد جامعه ندارد، فعالیت غیرمولد شناخته می‌شود.

۳-قدرت حل مساله: فردی که قدرت حل مساله دارد، در برابر مشکلات تسلیم نمی‌شود و سعی می‌کند برای مشکلات خود راه‌حل پیدا کند. طبیعی است برای رسیدن به این هدف باید واقعیت‌های موجود را درک کرد. افرادی که از این درک عاجزند و تفکرات سحرآمیز دارند، به رمل و اسطرلاب، جادو و سحر و دعانویسی و کف‌بینی و موضوعات خرافی می‌پردازند، قدرت حل مساله ندارند زیرا نمی‌توانند واقعیت‌های موجود را قبول کنند. نکته قابل توجه اینکه حتی در حل مساله، تکرار مکررات هم طبیعی نیست بلکه فرد باید برای حل مشکلاتش ابداع و تنوع در تصمیم‌گیری داشته باشد.

۴-گذشت، بخشندگی و مروت: فرد نرمال باید گذشت و بخشش داشته باشد و سخت و غیرقابل انعطاف نباشد و در عین حال بتواند خشم خود را بروز دهد. فردی که مدام خشمش را فرومی‌خورد و جرات ابراز احساسات خود را ندارد، نرمال نیست. البته بروز خشم باید بدون صدمه و اهانت به خود و دیگران باشد و فرد نباید ذره‌ای به شخصیت خود یا دیگران لطمه بزند.

۵-قدرت مقابله با استرس: واقعیت این است که ما در فضایی از استرس و اضطراب به سر می‌بریم. فرد نرمال باید بتواند با این استرس‌ها مقابله یا از مکانیسم‌های مقابله‌ای برای رفع استرس‌ها استفاده کند تا خود را با هر استرسی انطباق دهد و با آن مقابله کند. متاسفانه ما با بسیاری از فقدان‌ها، مشکلات مالی و اقتصادی، مسایل اجتماعی و محیطی، مسایل سیاسی و… روبرو هستیم. فرد باید بتواند با این استرس‌ها کنار بیاید. کسی که زود می‌شکند و در برابر اندک استرسی کمر خم می‌کند، نرمال نیست. هر کس ممکن است یک عزیز، مال یا شغلش را از دست بدهد، اما باید بتواند محرومیت‌ها را تحمل کند و در برابر این فقدان‌ها قدرت مانور و سوگواری داشته باشد و به پذیرش نهایی واقعیت برسد.

۶-قدرت مدیریت: فرد نرمال، باید قدرت مدیریت محیط اطرافش و محیطی که در آن زندگی یا کار می‌کند، داشته باشد و این به یک مدیریت ذاتی نیاز دارد.

۷-در نظر گرفتن جوانب احتیاط: فرد نرمال باید همه جوانب احتیاط را رعایت کند و به اصطلاح خود را ارزان نفروشد. البته منظور این است که بدبین باشد زیرا بدبینی، خود غیرطبیعی است اما احتیاط، وجه مهمی از نرمال بودن است. فرد باید برای انجام معاملات اقتصادی، روابط بین فردی، امور اداری و شغلی و… محتاطانه عمل و رفتار خود را کنترل کند.

۸-آموختن و آموزش: فرد باید خودش را برای زندگی، سرمایه‌گذاری کند. باید دانش و آگاهی داشته باشد و واقع‌بینانه به سرنوشتی که بر او در زمان و مکان خاصی که قرار دارد تحمیل شده، بپذیرد و در این زمینه آموزش ببیند؛ زیرا اگر از مسایل پیرامون خود آگاهی نداشته باشد و آنها را نپذیرد، طبعا رفتار غیرطبیعی از خود نشان می‌دهد و دچار آسیب‌شناسی روانی می‌شود و در گروه بیماران قرار می‌گیرد. فرد نرمال باید عاشق یادگیری باشد و بتواند موضوعات مختلف را طراحی و سازماندهی کند.

۹-کنجکاوی و علاقه‌مندی: انسان‌های بی‌تفاوت، بی‌احساس، غیرکنجکاو و غیرعلاقه‌مند به موضوعات روزمره، انسان‌های نرمالی نیستند بنابراین فردی که زیبایی‌ها را تقدیر و تحسین نمی‌کند و نسبت به آنها کنجکاو نیست طبیعی و نرمال نیست.

۱۰- آینده‌نگر بودن: فرد نرمال باید در مورد آینده خود، جهت‌گیری داشته باشد و بداند چه آینده‌ای برای فردا و فرداهایش در نظر دارد، بنابراین باید برای سنین جوانی، میانسالی و سالمندی خود برنامه‌ریزی کند.

۱۱-خلاقیت و نوآوری: فرد نرمال باید خلاق باشد و ایده داشته باشد و به دیگران و محیط کار و زندگی خود ایده بدهد. از سوی دیگر باید استقلال داشته باشد و اهداف مناسبی در سر بپروراند. فردی که وابسته است، نمی‌تواند اهداف درستی را برای آینده خود برنامه‌ریزی کند.

۱۲-شناسایی نیازها: فرد نرمال باید نیازهایش را بشناسد و به ارزش‌های وجودی خود پی ببرد و بتواند به مجهولات موجود در آنچه به عنوان واقعیت‌های موجود ذهن خود و اطرافیانش فراگرفته است، پاسخ دهد.

۱۳-شور و هیجان: افراد نرمال باید در انجام امور، از خود شوق و حرارت نشان دهند. افراد بی‌حال و بی‌احساسی که از خود شوق و شوری نشان نمی‌دهند، به خصوص در مسایل خانوادگی و اجتماعی، افرادی سرد و بی‌احساس هستند نه نرمال.

۱۴-عادل بودن: عدالت، صفت بسیار خوبی است که باید آن را در انسان‌های نرمال جستجو کنیم. فرد باید نسبت به شهروندان و خانواده خود، عادل باشد و اگر نباشد، از خود، رفتارهای پرخاشگرانه، بی‌تفاوتی، بی‌احساسی، بی‌توجهی، بی‌عاطفگی و… نشان می‌دهد.

دکتر سید علی احمدی‌ ابهری؛ روان‌پزشک و استاد دانشگاه علوم‌ پزشکی تهران

منبع: میگنا(دانشنامه روانشناسی و علوم تربیتی)

اهمیت تربیت جنسی کودکان و نوجوانان در خانواده

مادر، پدر و اعضای تعیین کننده‌ی خانواده، نقشی موثر در پرورش رفتارهای جنسی سالم فرزندانشان به عهده دارند. آنان باید سعی کنند با شناخت مراحل رشد جنسی کودکان و نوجوانان، واقعیت‌های ظریف و آداب تربیتی مرسوم فرهنگ و جامعه‌ی خود را به بچه‌هایشان منتقل کنند. آموزش‌های زود هنگام و ناشیانه‌ی مسایل جنسی به کودکان و نوجوانان، گاه آنان را چنان دچار دلهره و اضطراب می‌کند که اصول بهداشت روانی خانواده را خدشه‌دار می‌سازد. از طرف دیگر، اگر این آموزش‌های دیر هنگام، نا کافی و غیر واقعی باشند، نمی‌توانند مفید واقع گردند. اگر پدر و مادر بتوانند به پرسش‌ها و کنجکاوی‌های جنسی فرزندان خود پاسخ‌های مناسب و سنجیده بدهند، می‌توانند مانع از انحراف فکری، سرکوب جنسی و مخفی کار آنان شوند.

بچه‌ها هنگام تولد، دارای جنسیت دختر یا پسرند، جنسیتی که می‌تواند متاثر از نگرش‌ها، دیدگاه‌ها و برداشت‌های متفاوت افراد جامعه باشد. والدین و مراقبین نزدیک کودکان، می‌توانند با برقراری رابطه‌ای دوستانه، توام با اعتماد و احترام، درباره‌ی مسایل و موضوعات مختلف، از جمله امور جنسی، اطلاعات و آگاهی‌های لازم و صحیح به آن‌ها بدهند. والدین می‌توانند از این طریق با افکار، احساسات و هیجانات جنسی فرزندانشان به صورت فعال و پویا آشنا باشند و مبانی ارزشی خود را به تدریج در آن مستحکم سازند. توصیه‌هایی که والدین به فرزندانشان (چه دختر و چه پسر) می‌کنند، باید در برگیرنده‌ی اطلاعات و دانسته‌هایی درباره‌ی روابط انسانی، هویت جنسی، رعایت مسایل بهداشتی، مهارت‌های زندگی، ارزش‌ها و اخلاقیات انسانی، بیان احساسات و نیازها، تصمیم‌گیری‌های مسئولانه و حفظ و افزایش عزت‌نفس آنان باشد. این مهارت‌ها باید در خانواده و بین اعضای موثر و مطمئن آن، پایه‌ریزی و استوار شوند تا در هنگام لزوم، کودک، نوجوان و جوان، بتواند به نحوی شایسته از آن‌ها استفاده کند. هر چه مادر و پدر از نقش‌های جنسیتی خود، رضایت و خشنودی بیش‌تری داشته باشند، بهتر می‌توانند دیدگاه‌ها و هویت خود را به فرزندانشان نیز انتقال دهند و الگویی شایسته برای آنان باشند. کودکان، نیازمند شرایط و موقعیت‌هایی‌اند که بتوانند مهارت‌های اساسی زندگی را بر اساس اصل احترام گذاشتن به اخلاقیات و دیدگاه‌های خانوادگی بیاموزند و تجربه کنند. پایه‌ریزی ارزش‌های سالم اخلاقی در خانواده، به بچه‌ها کمک می‌کند تا هنگام بلوغ و نوجوانی بهتر تصمیم بگیرند و مسئولیت زندگی‌شان را بپذیرند.

کودکان و موضوعات جنسی

زمانی که والدین قصد دارند درباره‌ی مسایل جنسی با فرزندانشان صحبت کنند، نگرانند که آیا بچه‌ها را گیج و سردرگم می‌کنند؟ آیا اطلاعات زیادی در اختیار آن‌ها می‌گذارند؟ آیا توانسته‌اند سوالات آنان را پاسخ دهند؟ و آیا…

پژوهش‌های مختلف (GOSSART, MARY , 2002) نشان می‌دهند فراگیری موضوعات جنسی، همچون سایر درس‌هایی که کودکان و نوجوانان در محیط مدرسه و آموزشگاه‌ می‌آموزند، باید به تدریج و گام به گام باشد. گفت‌وگو و پاسخ‌گویی به پرسش‌های جنسی کودکان، باید متناسب با سن، شیوه‌ی آموزش و درک آنان باشد. والدین می‌توانند هر بار که فرصتی پیش می‌آید تا درباره‌ی احساسات، هیجانات، ارزش‌ها و عقاید خودشان درباره‌ی رفتارهای جنسی شایسته و پسندیده صحبت کنند، بحث ساده‌ای پیش بکشند و با آگاه سازی‌های تدریجی فرزندانشان، رابطه‌ای صمیمانه با آن‌ها برقرار سازند؛ رابطه‌ای که در سال‌های بعد می‌تواند موجب ارتباط دایم آن‌ها با یکدیگر شود.
برخی از والدین به دلیل عقاید و بینش‌های خود، علاقه‌ای به صحبت کردن درباره‌ی مسایل و آموزه‌های جنسی ندارند. زیرا تصور می‌کنند ارایه‌ی اطلاعات، موجب بیدار شدن غریزه‌ی جنسی فرزندانشان می‌شود. در حالی که باید بدانند هر چه اطلاعات و دانسته‌های کودکان و نوجوانان درباره‌ی بدن خود و مسایل مربوط به جنسیتشان بیش‌تر و صحیح‌تر باشد، رفتار‌های جنسی آگاهانه‌تری از خود بروز می‌دهند. بچه‌ها به هر حال کنجکاوی خود را از طریق منابع مختلف، مثل دوستان، نشریات، رسانه‌ها و… ارضا می‌کنند. به همین سبب، والدین و اعضای موثر خانواده، بهتر است برای اطمینان حاصل کردن از آموزش سالم آنان، وظیفه‌ی آگاهی دهنده‌ی اصلی را، خود به عهده بگیرند.
نکته‌ی دیگر در این زمینه آن است که پدر و مادر هنگام آموزش دادن مسایل جنسی به فرزندانشان، خوب است به عکس‌العمل‌ها و رفتارهای خود حین صحبت کردن و ارتباط برقرار کردن با کودکان توجه داشته باشند. اگر اخم کنید، عصبانی شوید یا حالت دفاعی به خود بگیرید، کودک یا نوجوان شما تصور می‌کند که نمی‌تواند رابطه‌ای دوستانه با شما برقرار کند و پرسش‌های خود را به راحتی از شما بپرسد، لذا از رو در رو شدن و برخورد با شما اجتناب می‌کند و ترجیح می‌دهد این گونه مسایلش را یا سرکوب کند، یا نادیده بگیرد یا با دیگران در میان بگذارد.

مراحل رشد جنسی کودکان و نوجوانان

الف) از هنگام تولد تا ۳ سالگی
● نسبت به اعضای مختلف بدن خود، کنجکاو می‌شود و در صدد کشف آن‌ها بر می‌آید.
● از لمس کردن آلت تناسلی خود، لذت می‌برد (توجه داشته باشید که لذت کودک ۳-۲ ساله، با لذت جنسی تفاوت دارد).
● به راحتی و بدون هیچ‌گونه خجالت و شرمساری، درباره‌ی اعضای بدن خود صحبت می‌کند.
● قادر به صحبت با دیگران و درک گفته‌های آنان است. می‌توان نام اعضای بدنش را به او یاد داد. مادر و پدر می‌توانند به منظور کمک به کودکان خردسال (تا ۳ سالگی) و رشد ویژگی‌های جنسی سالم در آنان به نکات آموزشی زیر دقت کنند:
۱- درباره‌ی اعضای مختلف بدن و کارکرد هر یک، توضیحات ساده و قابل فهمی به کودک بدهید. برای مثال، دهان و دندان‌ها برای خوردن و جویدن غذا می‌باشد، چشم‌ها برای دیدن و…
۲- کودک را در آغوش بگیرید و اجازه دهید علاقه و محبت شما را از این طریق درک کند. کودکان نیاز به برقراری تماس‌های جسمانی با والدین و اعضای خانواده‌ی خود دارند.
۳- به تدریج به فرزندتان، تفاوت و خصوصی بودن بعضی از اندام‌های بدنش را یاد بدهید. برای مثال، بینی، عضوی از صورت است و دست زدن به آن، اشکالی ندارد، ولی آلت‌تناسلی، اندامی خصوصی است و دیگران نباید به آن دست بزنند.
۴- چنان‌چه فرزندتان با کودک غیر هم‌جنس خودش بازی می‌کند و متوجه‌ی تفاوت جنسی خودش با او می‌گردد، سعی کنید تفاوت دختر و پسر را خیلی ساده و راحت برایش توضیح دهید.
۵- به کودک یاد بدهید که اگر کودک دیگری قصد داشت آلت تناسلی او را ببیند، با مخالفت کردن و گفتن این‌که: “این قسمت از بدن من، کاملا خصوصی است”، مانع از انجام این کار شود.
۶- چنان‌چه فرزند خردسالتان درباره‌ی حاملگی سوالی پرسید؛ سعی کنید با ساده‌ترین عبارات و جملات جواب او را بدهید.
۷- سعی کنید هنگامی که درباره‌ی اعضای بدن – اعم از سر، دست، پا و آلت تناسلی صحبت می‌کنید، احساس گناه، شرمساری و خجالت نداشته باشید.

ب) کودکان ۵-۴ ساله
● احساس کنجکاوی درباره‌ی تمام مسایلی که به جنسیت مربوط می‌شود. برای مثال، دختر و پسر چه تفاوتی با هم دارند؟… چرا مردان حامله نمی‌شوند؟… کودک چگونه به دنیا می‌آید ؟ و…
● ارضای حس کنجکاوی درباره‌ی اندام‌های تناسلی کودکان دیگر، از طریق بازی‌هایی مثل دکتربازی.
● اطمینان حاصل کردن از جنسیت خود و توانایی تشخیص دادن دختر یا پسر بودن خود.
● فهم و درک رفتارهای کلیشه‌ای زنانه و مردانه و تفاوت گذاشتن بین نقش‌های مادر و پدر در خانه (زن و مرد بودن).
● آگاهی کامل نسبت به اعضای بدن خود. مادر و پدر می‌توانند به منظور کمک به کودکان ۵-۴ ساله‌ی خود و رشد ویژگی‌های جنسی سالم درآنان به نکات آموزشی زیر دقت کنند.
۱- مفهوم خصوصی بودن اندام‌های تناسلی را به کودک یاد بدهید.
۲- نام اعضای بدن او را (چه داخلی و چه خارجی) با کلمات و الفاظ درست و شایسته به کودک بیاموزید.
۳- کودک را تشویق کنید تا سوالات مختلف خود را درباره‌ی جنسیت و اندام‌های تناسلی، از شما یا افراد قابل اطمینان خانواده بپرسد.

پ) کودکان ۹-۶ ساله
● اغلب کودکان ۹-۶ ساله مایل به دوست شدن و بازی کردن با کودکان همجنس خودند. این گروه کاملا به نقش‌های جنسیتی‌شان حساس و هوشیارند.
● تشخیص خصوصی بودن مسایل مربوط به جنسیت. (اگر والدین از صحبت کردن درباره‌ی مسایل جنسی احساس شرم و گناه کنند، این گروه از کودکان به تدریج از صحبت کردن و در میان گذاشتن سوالات و پرسش‌های جنسی خود امتناع خواهند کرد).
● توجه به صحبت‌های دوستان، اعضای خانواده، رسانه‌ها و… درباره‌ی مسایل جنسی.
● درک کامل نقش‌ها و تصورات قالبی خانواده‌ها درباره‌ی مسایل جنسیتی. برای مثال، این کار پسرانه است و این کار دخترانه.
● تشکیل خودپنداره‌ای قوی درباره‌ی نوع جنس و تن‌انگاره‌ی خود. مادر و پدر می‌توانند به منظور کمک به کودکان ۹-۶ ساله‌ی خود و رشد ویژگی‌های جنسی سالم در آنان، به نکات آموزشی زیر توجه داشته باشند.
۱- سعی کنید آگاهی‌ها و دانسته‌های فرزندتان را در مورد مسایل مربوط به جنس خود بالا ببرید. گاهی کودکان این سن و سال، از پرسیدن چنین نکات و سوالاتی طفره می‌روند یا اجتناب می‌ورزند. در این گونه موارد، والدین و اعضای موثر خانواده می‌توانند اطلاعات سالم و مورد نیاز او را که موجب ارضای حس کنجکاوی‌اش می‌شود، در اختیار او قرار دهند.
۲- زمانی که سعی می‌کنید تفاوت‌های دختر و پسر را برای فرزندتان شرح دهید، بر رعایت حقوق هر یک و نقش‌های مساوی آنان در انجام کارها و وظایف روزانه، تاکید کنید.
۳- توضیحات ساده، مختصر و قابل فهمی درباره‌ی بلوغ و تغییرات گوناگون جسمانی، عاطفی و رفتاری به کودک ۸ ساله‌ی خود بدهید. هر چند کودکان این سن و سال، هنوز تجربه‌ای از این گونه تغییرات ندارند، ولی صحبت درباره‌ی آن، موجب صمیمیت، یکرنگی و ایجاد فضایی احترام‌آمیز برای گفت‌وگوی‌های بعدی شما با نوجوانتان می‌شود. برای مثال، گفتن این که در دوران بلوغ زیر و بمی صدای بچه‌ها تغییر می‌کند و از این قبیل، راه را برای راهنمایی‌ها و هدایت‌های بعدی شما باز می‌کند.

ت)کودکان۱۴-۱۰ ساله
● داشتن احساسی آگاهانه نسبت به جنسیت خود و شیوه‌های ابراز وجود متناسب با آن.
● تشخیص احساسات سالم مربوط به تغییرات حالات عاطفی – رفتاری جنس خود.
● نگرانی و اضطراب در مورد بلوغ و آن‌چه رخ خواهد داد (چگونگی آمادگی او).
● احساس خجالت و شرمساری از پرسیدن سوالات جنسی خود.
● آگاهی از اهمیت و ارزش خصوصی بودن اعضای بدن خود.
اگر تاکنون درباره‌ی جنسیت، با فرزندتان صحبتی نکرده‌اید، هنوز دیر نشده است. سعی کنید حتما در اولین فرصت مناسب که زمینه‌ای برای گفت‌وگو داشته باشید، این کار را انجام دهید. اگر فرزندتان از قبل آمادگی پذیرش اطلاعاتی در خصوص بلوغ و تغییرات جسمی را داشته باشد، بهتر می‌تواند با این تغییر و تحولات رشدی خود کنار آید. متاسفانه گروهی از والدین آن قدر صبر می‌کنند تا فرزندانشان به مرحله‌ی بلوغ و بروز تغییرات جسمی – روانی برسند، آن‌گاه سر صحبت را با آن‌ها باز می‌کنند. در حالی که اگر زودتر با ایجاد ارتباط و رابطه‌ای دوستانه این گونه موضوعات را با فرزندانشان در میان بگذارند، خیلی راحت‌تر و آسوده‌تر می‌توانند گفت‌وگوهایشان را پی‌بگیرند. بدین منظور می‌توان از نکات آموزشی زیر استفاده کرد:
۱- درباره‌ی بلوغ و تغییراتی که نوجوانان در این سن دچار آن می‌شوند، اطلاعات کافی به فرزندانتان (به‌ ویژه دختران) بدهید. برای فرزندتان شرح دهید که تمام این تغییرات، کاملا عادی و طبیعی است و جای هیچ‌گونه اضطراب و تشویشی نیست. بلوغ می‌تواند روابط حاکم بر والدین و کودکان را به هم بریزد. گاهی تغییرات خلقی دوران بلوغ، آشفتگی‌ها و نابسامانی‌های بی‌شماری در خانواده ایجاد می‌کنند. ارتباط بین والدین و بچه‌ها که قبلا نزدیک، صمیمانه گرم بود، گاهی دچار سردی، جدایی و گفت‌و‌گو‌های مشاجره‌آمیز می‌شود. دخترها معمولا احساسات و عواطف خود را به راحتی بروز می‌دهند و پسرها گاه دچار عصبیت‌‌ها و پرخاشگری‌های شدید می‌شوند. یکی از علل این نوسانات خلقی، تغییرات هورمونی است که در بدن آن‌ها ایجاد می‌شود. در چنین شرایطی اگر والدین با آرامش، صبوری و ملایمت با نوجوانشان رفتار کنند، بهتر می‌توانند راه‌های ارتباط کلامی را با آن‌ها حفظ نمایند. پایداری روابط خانوادگی و ایجاد فضایی دوستانه و صمیمی، نقش مهم و اساسی در حل مشکلات عاطفی – هیجانی نوجوانان دارد. حمایت، ایجاد امنیت روانی و حضور دایم در کنار نوجوان، می‌تواند مانع از بروز بسیاری از انحرافات، کجروی‌ها، بزهکاری‌ها و آسیب‌های اجتماعی شود.
۲- به حریم خصوصی فرزندتان، در عین آن که سعی می‌کنید رابطه‌ای نزدیک و صمیمانه با او داشته باشید، احترام بگذارید.
۳- برای نوجوانتان توضیح دهید که تغییرات دوران بلوغ هر فردی، متفاوت است.
۴- تذکر این نکته به نوجوان ضروری است که تغییرات جسمانی بدن او، همراه با تغییرات عاطفی، شناختی و رفتاری خواهد بود و تمام این حالات، هیجانات و احساسات او کاملا طبیعی و سالم است.
۵- ارتباط مهم بین احساس جنسی و هیجانات عاطفی سالم (مثل علاقه، محبت و…) را برای نوجوانتان شرح دهید.(HUBERMAN, BARBARA, 2004)

ث) نوجوانان ۱۸- ۱۵ ساله
● درک و شناخت غریزه‌ی جنسی و آگاهی از پیامدهای رفتارهای جنسی.
● تشخیص روابط سالم و شایسته‌ی جنسی از روابط غیر سالم و نامشروع.
● گزینش شیوه‌های سالم بیان تمایلات و عواطف جنسی.
● بیان احساسات و هیجانات مربوط به جنسیت خود.
● درک پیامدهای منفی ناشی از روابط جنسی (ابتلا به بیماری‌های جنسی، ایدز، حاملگی، عفونت‌ها و…).

● قابلیت فراگیری آموزش‌های جنسی سالم و درک اهمیت احساسات و عواطف برای ازدواج و تشکیل خانواده. مادر و پدر می‌توانند به منظور کمک به نوجوانان خود و رشد ویژگی‌های جنسی سالم در آنان به نکات آموزشی زیر دقت کنند.( ۲۰۰۴و ROFFMAN, DEBORAH)
۱- بیان شفاف و واضح دیدگاه‌ها و نگرش‌های خانواده درباره‌ی اهمیت دادن به موازین و مقررات زندگی مشترک، از اهمیت زیادی برخوردار است. نوجوانان باید بدانند تا زمانی که توانایی تصمیم‌گیری برای آینده‌شان را ندارند و قادر به پذیرش مسئولیت‌های سنگین خانه و خانواده نیستند، از ازدواج‌های نابهنگام و برقراری روابط نزدیک با افراد غیر همجنس خود بپرهیزند.
۲- صحبت و گفت‌وگو درباره‌ی نقش احساسات و عواطف، به عنوان پایه‌ی زندگی مشترک و اهمیت روابط خانوادگی قبل و بعد از ازدواج می‌تواند موجب تصمیم‌گیری صحیح نوجوانان شود.
۳- راهنمایی، هدایت و ایجاد ارتباط با نوجوان، همگی از جمله کمک‌هایی است که والدین می‌توانند در خصوص برقراری روابط جنسی سالم توسط فرزندانشان، انجام دهند.
۴- تقویت و پرورش حس مسئولیت‌پذیری و تصمیم‌گیری در نوجوان.
۵- صحبت و گفت‌وگو درباره‌ی رفتارهای منحرف و ناسالم جنسی.
۶- داشتن فضایی باز و راحت در خانواده برای در میان گذاشتن مسایل و مشکلات گوناگون –از جمله مسایل جنسی–، نوجوانان را از انحرافات و بزهکاری‌های گوناگون باز می‌دارد.
۷- ارایه‌ی الگوهای رفتاری شایسته و سالم در خانواده (رفتارهای توام با صداقت، احترام متقابل، همکاری، تعاون، صمیمیت و… ).
۸- مشخص کردن محدودیت‌ها و مقررات خانوادگی در زمینه ی دوست‌یابی و برقراری ارتباطات اجتماعی
۹- تقویت حس آینده‌نگری در نوجوان و اهمیت دادن به برنامه‌ریزی برای زندگی.

منبع: پیوند شماره ۳۱۵؛ دی ۱۳۸۴

چگونه بر آینده مدیریت کنیم؟

مقدمه

‌ای برادر تو همه اندیشه‌اى؛

مابقی خود استخوان و ریشه‌اى؛

‌گر گل است اندیشه تو گلشنى؛

ور بود خارى تو هیمه گلخنى(۱)؛

بر اساس نظریه موفقیت(انگیزش مبتنى بر موفقیت‌طلبی)، انسان‌ها هنگامى عملا به سطوح بالایى از بازدهى و کارآیى نائل می‌شوند که انگیزه کسب موفقیت و پیشرفت در آنان ایجاد شده باشد.

به عبارتی دیگر، هر چه نیاز افراد به کسب موفقیت بیشتر باشد، کمیت و کیفیت فعالیت‌هاى آنها نیز در سطح بالاترى قرار خواهد گرفت. در چنین حالتی، پیوستگی شدید و نزدیکى میان انسانهایى که می‌توان آنان را موفقیت‌طلب نامید و کوشش‌هاى آنها، به وجود می‌آید. به نحوى که انسان‌ها، انجام و اتمام امور را فقط به خاطر نفس آن دنبال می‌کنند. از دیدگاه یک انسان مدیر موفقیت‌طلب، موفقیت، کارى حائز اهمیت است و عواملی چون پاداش‌هاى مالی، مقام و موقعیت و حتى قدرت، در درجه دوم اهمیت قرار می‌گیرند. انسان‌ها به منظور کسب موفقیت، همواره در پى ایجاد تغییر و تحول در وضع موجود و همچنین ابداع شیوه‌هاى کاملا تازه می‌باشند.

به طور کلی، ابداع، ابتکار و نوآوری، جزیی از شخصیت انسان‌ها را تشکیل می‌دهد. پژوهش‌های گسترده‌اى که در سطح جهانى انجام شده، حاکى از آن است که انسان‌هاى موفقیت‌طلب، سه اقدام اساسى زیر را با آگاهى انجام می‌دهند؛

الف) راسا و به مسئولیت شخص خودشان، نسبت به رفع مشکلات اقدام می‌نمایند.

ب) تلاش می‌نمایند که هدف‌هاى سطح متوسط را در قبال خطرات شناخته شده و محاسبه شده، تعقیب و تحصیل نمایند.

ج) موقعیت‌هایى را ترجیح می‌دهند که از طریق آنها، اطلاعات مربوط به نتایج حاصله، به صورت منظم در اختیارشان قرار گیرد.

بررسى انجام شده، نشان می‌دهد که می‌توان از طریق آموزش، خصوصیات و تمایلات موفقیت‌طلبى را در انسان‌ها ایجاد کرد و افزایش داد. برنامه‌هاى آموزشى که در این زمینه، انجام شده نیز مؤید این نکته است که انگیزه کسب موفقیت، تا حد زیادى داراى ماهیت اکتسابى بوده، به وسیله آموزش قابل انتقال است.

رفتارها و اقدامات موفقیت‌آمیزى که بر اساس تجارب، تحصیل گردیده است، به صورت توصیه‌هاى موثر، تدوین گردیده‌اند که به تمام افرادى که می‌خواهند عملکرد کیفى خویش را افزایش دهند، تقدیم نموده، امیدواریم که آنان نیز این رفتارها و توصیه‌ها را به کار گرفته، تجربه خویش را توسعه داده، اعمال خود را هر چه بیشتر، منطقى و کارآمد بنمایند.

۱- داشتن هدف(هدفگذاری)

هیچ عقل و درایتى همچون عاقبت‌اندیشى نیست.(۲)

راه گریز را، قبل از ستیز باید جست(ناپلئون بناپارت)(۳)

کشتی‌ای که نمی‌داند به کجا می‌خواهدبرود، با هر بادى که بوزد، موافق است.

هدف، نتایج مطلوبى است که ما در انتظار آن هستیم.(۴) تقریبا شناخت و تعیین هدف، بسیار مشکل است. هر هدف، خود وسیله‌ای براى رسیدن به یک هدف بالاتر است. شما دانشجوی عزیز که در آغاز راه هستید، می‌خواهید چه کار کنید؟ تنها به پاس کردن دروس می‌پردازید یا می‌دانید که می‌خواهید بعد از اتمام دروس، به چه کارى بپردازید؟

زیاد کار کردن مهم نیست؛ درست کارکردن مهم است. به کارگیرى تکنیک و فن، بدون داشتن هدف، تلف کردن منابع است. بسیارى از افراد، بسیار منظم، تلاش‌گر و متعهد هستند؛ اما فعالیت‌هاى آنان نه تنها باعث تحقق اهداف نمی‌گردد؛ بلکه ممکن است آنها را از رسیدن به اهدافشان دور کند. گروهى را که در عمق جنگل، تحت نظر یک مدیر، سرگرم باز نمودن راهى به سوى خارج جنگل هستند؛ این گروه دارای سازماندهى دقیق و هماهنگى کامل هستند و نیز افراد گروه، چون داراى هدف مشترک هستند، بسیار باانگیزه کار مى‌کنند و نظارت بر عملکرد آنان نیز عالى است؛ اما هنگامى که یکى از افراد بر فراز یک درخت مى‌رود و جهت را مشاهده مى‌کند، متوجه مى‌شود که گروه، نه تنها به سوى خارج جنگل حرکت نمى‌کنند، بلکه دائما به قلب جنگل نزدیک‌تر مى‌شوند(دور شدن از هدف).

در تعیین هدف به نکات زیر توجه کنید:

۱- هدفگذاری نمی‌تواند فارغ از شناخت واقعیت‌ها باشد.

کسى که بدون آگاهى به عمل می‌پردازد همچون کسى است که از بیراهه می‌رود و چنین شخصى هر چه جلوتر می‌رود از سر منزل مقصود خویش بیش‌تر فاصله می‌گیرد.(۵)

۲- هدف باید دقیق، روشن و بدون ابهام باشد.

۳- هدف باید چالشى باشد(نه سهل‌الوصول باشد نه دست‌نیافتنی).

۴- هدف باید مورد قبول شما باشد.

۵- هدف باید متناسب با توانایى و استعداد شما باشد.

هر کسى را، بهر کارى ساختند

میل آن را در دلش انداختند(مولوی)

۲- برنامه‌ریزى

دقت و ظرافت در برنامه‌ریزى از وسیله و امکانات، مهم‌تر است.(۶)

برنامه‌ریزی عبارت است از پیش بینى فعالیت‌هاى مورد نیاز.

با توجه به منابع و توانایی‌هاى موجود، براى رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده. برنامه‌ریزی، مستلزم نگاهی جستجوگر به گذشته، نگاهى عمیق به اوضاع داخلى و تعمقی ژرف در اطراف و نگاهى بس دورخیز به آینده است. برای انجام هر عملی، لازم است قبل از عمل، برنامه‌ریزى صحیح انجام داد تا منابع ضایع نگردد و فرد بتواند با اثربخشى و کارایى لازم، به تحقق اهداف خود دست یابد. این کار فوائد زیر را به دنبال خواهد داشت:

مزایاى برنامه‌ریزی

۱- احتمال رسیدن به هدف را بیشتر می‌کند.

۲- تمرکز بر روى اهداف ایجاد می‌کند.

۳- باعث هماهنگى بیشتر می‌شود.

۴- از اضطراب در محیط کارى جلوگیرى می‌کند.

۵- به کار، معنا و مفهوم می‌بخشد.

۶- اعتماد به نفس را در فرد افزایش می‌دهد.

۳- قاطعیت در کار

در مدیریت، فرض بر این است که انسان قبل از اجرای تصمیم، باید با تفکر و شناخت درست از مشکل، به جمع‌آورى اطلاعات و ارزیابى راه حل‌ها بپردازد. در این مرحله، تردید نسبت به راه حل‌ها مفید است؛ زیرا منجر به بررسى دقیق راه حل‌ها می‌گردد و بعد از تصمیم‌گیری، باید تصمیم بدون تردید، اجرا گردد؛ زیرا تردید در زمان اجرا، بسیار خطرناک است. آنچه با کوشش و صلاح‌اندیشى حاصل گردد، باید با قاطعیت مورد اقدام واقع شود؛ زیرا تزلزل، موجب سستى و کاهش نیرو می‌شود.

هر گاه اراده با دور‌اندیشى توام گردد، سعادت و نیکبختی، کامل شود.(۷)

سستی، یکى از اسباب ناکامى و حرمان است. با سستى و ضعف، وقت از دست می‌رود.(۸)

امام خمینى(ره) در این زمینه می‌فرماید:

بعد از تصمیم، هیچ به خودتان تزلزل و سستى راه ندهید؛ براى این که چنانچه انسان تصمیم به یک امرى گرفت، ولى متزلزل باشد، این که آیا می‌تواند این کار را درست تا آن جا که می‌خواهد و آرزو دارد، عمل کند، این تصمیم‌گیرى با این تزلزل، نمی‌تواند کار را درست انجام بدهد.(۹)

۴- نظم در فعالیت

کارهاى خود را نظم دهید.(۱۰)

خود را به نظم وادارید تا کنترل موثر وظایف برایتان میسر شود. در زندگی، چیزى خطرناک‌تر از بی‌نظمى نیست. ریشه نظم، به معناى خوب و درست انجام دادن کار است. تنها داروی شفادهنده دردها، نظم و خرد است. هر کار درست و منظم و هر فکر شایسته به چهره کارها، زیبایى می‌بخشد. نظم فیزیکى و نظم فکری، دو منبع اصلی مدیریت است. غلبه بر بی‌نظمی، شروع خردمندى و رعایت است.

تا نظم نباشد، انسجام نیست.(۱۱)

یکی دیگر از موانع جدى در اجراى برنامه روزانه، بی‌نظمی شخصى است. افراد بی‌نظم، وقت را فراوان هدر می‌دهند، برنامه‌هاى از پیش تعیین شده را زیر پا می‌گذارند و همیشه از کمبود وقت و مشغله زیاد، گلایه‌مندند. بهترین راه مبارزه با بی‌نظمى شخصی، تمرکز فکر بر روى اولویت‌هاى از پیش تعیین شده و حواله دادن کارهاى دیگر به وقت مناسب خود است.

کار هر روز را در همان روز انجام ده، که هر روز را کارى است.(۱۲)

دقت امام در رابطه با وقت، چندان چشمگیر بود که محافظین فرانسوی، موقع تشریف‌فرمایى ایشان براى نماز، ساعت‌هاى خود را میزان می‌کردند.(۱۳)

مقام معظم رهبری نقل می‌کردند که ما [در] جلسه‌اى خدمت ایشان، نشسته بودیم. بحث ما طول کشید [و] زیاد صحبت کردیم. وسط صحبت، امام یک وقت به ساعت نگاه کردند [و] فرمودند:

ساعت قدم زدن دیر شد. راس ساعتى که پزشکان به ایشان می‌گفتند باید قدم بزنند، ایشان بلند می‌شدند و قدم می‌زدند. امام خود می‌فرمودند: اگر به زندگى و رفتار و حرکاتمان نظم بدهیم، فکرمان هم بالتبع نظم می‌گیرد.(۱۴)

۵- توجه به اصول تحصیلى و حرفه‌اى

تنها به دانش ارائه شده در کلاس اکتفا نکنید، دائما از تغییرات و تحولات ایجاد شده در رشته تحصیلى خود آگاه شوید. ساعات مطالعه خود را همواره افزایش دهید. دانشگاه دانش شما را افزایش نمى‌دهد؛ این شما هستید که خود را قوی می‌نمایید.

با وجود فشار کارى و اضطراب‌هاى متعدد، به طور مستمر، اطلاعات و دانش خود را در زمینه حرفه خود، ارتقا دهید.

بعضى از طلاب از امام(ره) پرسیدند که آیا اشتغال به نماز شب، قبل از سپیده صبح بهتر است یا مطالعه کتاب‌هاى علمی؟ امام در جواب فرمودند: نماز شب را سریع‌تر بخوانید؛ سپس مشغول مطالعه شوید.(۱۵)

دانشمندان معروف دنیا اگر به جایى رسیدند، مدیون تلاش و کوشش و استفاده دقیق از فرصت‌هاى زندگى بوده است. آنان در هر فرصتی، زمان را غنیمت دانسته، در جهت رشد فکرى و علمى خود استفاده مطلوب می‌کردند و از رهگذر این مطالعه، خدمات علمی شایانى به جامعه نموده‌اند.

آقاى حاج میرزا عبدالله مجتهد تبریزى می‌گوید: در روزهاى تعطیل که با امام خمینى(ره) به باغ می‌رفتیم، ایشان از مطالعه کتاب غفلت نداشتند.(۱۶)

در پایان چند اندرز از بزرگان جهت موفقیت:(۱۷)

– خودت باش؛ صفات مطلوب را در خود ایجاد کن.

– هشیار باش؛ در هر فرصت احساسات خود را بیان کن.

– مثبت باش؛ هدف‌هاى خود و راه برآوردن آن را مشخص کن.

– منظم باش؛ قدم‌هاى خود را یکی، یکى بردار.

– پشتکار داشته باش؛ مسیر خود را از دست مده.

– اهل علم و عمل باش؛ مغز و جسم خود را در انجام کارها، به حرکت وادار کن.

– رشته خود را دقیقا بشناس.

– معتدل باش؛ از افراط و تفریط بر حذر باش.

– اعتماد به نفس داشته باش؛ مطمئن رفتار کن.

– موفقیت را، بهترین سرگرمى خود قرار ده.

– هر روز، چیز جدیدى بیاموز.

– از زندگی یکنواخت، پرهیز کن.

– نگران امور جزیی نباش.

– مهارت‌ها و دانش خود را گسترش ده.

– در تصمیم‌گیری، مهارت پیدا کن.

– به شخصیت خود، اهمیت بده.

– چنان قوى باش که هیچ عاملى آرامش تو را بر هم نزند.

– همیشه در کار، برنامه‌ریزى و آینده‌نگرى را لحاظ کن.

– ناراحت اشتباهات گذشته مباش؛ اما از اشتباهات درس بگیر.

– آن قدر بزرگ باش که نگران نشوى.

– انسان باید بر زمان مسلط باشد؛ نه زمان بر او مسلط باشد.

– انسان باید عمیقا خواستار چیزى باشد.

– سعی کن شرایط محیط را به دلخواه خود عوض کنى.

پی‌نوشت‌ها

۱- هیمه گلخن: چوب یا خارى که در تون حمام سوزانده می‌شود تا آب را گرم کند.

۲- نهج البلاغه، حکمت ۱۱۳

۳- نکات مؤثر در مدیریت کارآمد، ص ۱۸۱

۴- جعفر رحمانی، على باقی نصرآبادی، مدیر موفق، نشر لوح محفوظ، ص ۷۱

۵- نهج البلاغه، خ ۱۵۴

۶- میزان الحکمه، ج ۲، ص ۵۵۱

۷- همان.

۸- همان، ص ۱۰۹

۹- صحیفه نور، ج ۱۴، ص ۵۰

۱۰- نهج البلاغه، ص ۹۷۷

۱۱- همان، ج ۱۱، ص ۱۴۵ – ۱۵۰

۱۲- همان.

۱۳- زى طلبگی، ص ۱۲۲، به نقل از زن روز، ش ۹۶۴

۱۴- نور علم، ش ۷، ص ۱۱۱

۱۵- صحیفه دل، ص ۳۳

۱۶- صحیفه دل، ص ۵۶

۱۷- جان راجرز و پیترمک ویلیامز، دارندگی، ترجمه مهدی مجردزاده کرمانی، ص ۱۴۴

نویسنده: جعفر رحمانى

منبع: پایگاه پرسمان؛ شماره ۱۴