دوازده امامی

نوشته‌ها

تفاوت شیعه با غالیان

اشاره:

مخالفین شیعه برای اینکه حق را بپوشانند، برای زیر سوال بردن حقانیت مذهب شیعه مطالب گوناگون را القا می‌کنند. مثلا گاهی می‌گویند مذهب شیعه را عبدالله بن سبأ به وجود آورده است، گاهی می‌گویند صفویان ایران شیعه را به وجود آورده، گاهی می‌گویند غالیان سبب به وجود آمدن شیعه شده اند. این طائفه چشم برتاریخ صدر اسلام بسته و از حقیقت مطلب هرگز خود را آگاه نساخته و یا اینکه خود شان را به ناآگاهی زده و راهی را می‌روند که با حقیقت اسلام فرسنگها فاصله دارد. این نوشته بیان کرده که بین شیعه و غالیان فاصله بین کفر و اسلام است.

برای بیان  مطلب باید اولاً به معنای شیعه پرداخته شود.

معنای شیعه پیرو و یار است و لذا شیعه­ی هر کسی به اتباع و انصار او گفته می­شود. در قرآن نیز شیعه به همین معنا استعمال شده است: «فَوَجَدَ فِیها رَجُلَینِ یقْتَتِلانِ هذا مِنْ شِیعَتِهِ وَ هذا مِنْ عَدُوِّهِ»[۱]؛ موسى در شهر دو مرد را دید که مقاتله میکردند یکى از پیروان و یکى از دشمنانش بود.[۲]

اگر به تاریخ صدر اسلام رجوع شود به روشنی آشکار می‌گردد که مذهب شیعه به وسیله شخص رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) تأسیس شده است تا در میان فرقه ها و مذاهبی که بعدا به وجود آمده شاخته شده باشد. به این بیان که پیروان حضرت علی (علیه‌السلام) در صدر اسلام شیعه نامیده شده اند و دلیل آن هم اینست که پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) در زمان حیات خویش این اسم را بارها برای نزدیکان و دوست داران علی (علیه‌السلام) به کار می‌برد، چنانکه از عبدالله انصاری و  ابن عباس نقل شده که پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) در تفسیر آیه «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیرُ الْبَرِیهِ:[۳]؛ کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، بهترین مخلوقات اند» به علی (علیه‌السلام) اشاره کرده و فرمودند «تو و شیعیانت، روز قیامت رستگار خواهید بود.»[۴].

بنابراین پیروان امام علی (علیه‌السلام) بعد از رحلت پیامبر اسلام به مذهب شیعه معروف شد و اسم دیگری که برای این مذهب به کار برده می­شود مذهب اهل بیت است. در میان مذاهب اسلامی تنها مذهبی که از اهل بیت پیروی می‌کند مذهب شیعه است و بنا به گفته رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) مسلمان نجات یافته کسی است که از قرآن و اهل بیت پیروی کند. در متون شیعه و سنی نقل شده که پیامبر اسلام فرمود: «یا ایهاالناس انی تارک فیکم امرین لن تضلوا ان اتبعتموهما و هما کتاب الله و اهل بیتی عترتی»[۵] یعنی من در میان شما دو چیز را بجا می­گذارم اگر از هردوی آنها متابعت کنید هرگز گمراه نمی­شوید و آن دو کتاب خدا و اهل بیتم عترتم هستند.

از این رو مذهب شیعه مذهب دوازده امامی نیز نامیده می‌شود. علت این نامگذاری برای این مذهب اینست که از میان تمام مذاهب اسلامی، این مذهب برای امامان دوازده گانه که در روایات پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) آمده دوازده نفر از اولاد آن حضرت را به عنوان امام و پیشوایان دینی و علمی پذیرفته است. این روایات و احادیث در کتاب های اهل سنت تحت عنوان دوازده خلیفه، دوازده امیر و امثال این عناوین نقل گردیده است.

پس مذهب شیعه که همان مذهب اهل بیت رسول خدا است هیچ وجه مشترکی با غالیان ندارد؛ بلکه این مذهب ادامه اسلام ناب محمدی است که برای تشخیص و جدا کردن آن از مذاهب دیگر به وسیله خود رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) شیعه نامیده شده است.

اما غالیان به فرقه هایی گفته می‌شود که در حق امام علی (علیه السلام) غلو کرده و با این عقیده از حوزه اسلام خارج شده و در هیچ عقیده و آموزه ای با مذهب شیعه مشترک نیست.

در کتب لغت، کلمه‌ «غلو» به معنی مطلق تجاوز از حد آمده است.[۶] که هر گونه تجاوز از حد را شامل می‌گردد و در برخی دیگر از کتب لغت مانند لسان العرب و تاج العروس این کلمه به تجاوز از حد همراه با افراط معنی گردیده است.[۷] در اصطلاح علما و محققین اسلامی «غلو» عبارت است از اعطای مقام الوهیت به پیشوایان دینی[۸].

بعضی به خاطر غرض‌ورزی و باهدف ایجاد تفرقه بین صفوف مسلمین شیعیان را متهم به غلو نموده‌اند در حالی که شیعیان دوازده امامی به پیروی از ائمه (علیهم السّلام)  معتدل‌ترین فرقه اسلامی است که از افراط و تفریط همیشه دور بوده‌اند و همیشه راه اعتدال را پیموده‌اند. پیامبر اسلام درباره امام  علی ( علیه السّلام) فرموده: «دو گروه درباره تو به هلاکت می‌افتند گروهی که از فرط دوستی به وادی غلو می‌‌‌غلتند و گروهی هم که در دشمنی خود با تو سخت می‌باشند.»[۹]

از بررسی تاریخ اسلام بدست می‌آید که این سخن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مورد امام علی ـ علیه السّلام ـ محقق گردید. گروه‌هایی در دنیای اسلام پدید آمدند که نسبت به امام علی (علیه السّلام) راه غلو را پیموده‌اند و او را از آنچه بود بالاتر دانستند تا جایی که در حد خدایی رسانده‌اند، بغدادی در کتاب «الفرق بین الفرق» باب جداگانه‌ای به غالیان اختصاص داده‌ و گفته است: باب چهارم از ابواب این کتاب در بیان فرقه‌هایی است که به اسلام نسبت داده شده‌اند و لکن در واقع از امت اسلامی نیستند.»[۱۰]

در سیر تاریخ و تشدید اختلافات مذهبی فرقه هایی مختلفی در اسلام به وجود آمد و در این میان فرقه هایی پدیدار گشتند که دچار افراط و تفریط شده و درباره ائمه (علیهم السّلام) گزافه گویی کردند. به نحوی که یا ایشان را خدا نامیدند، یا قائل به حلول جوهر نورانی الهی در ایشان شده، و یا به تناسخ قائل شدند.[۱۱] شاخص ترین آنها غلات هستند که به خاطر نسبت های کاذبی که به ائمه (علیهم السّلام) می‌دهند، از طرف دیگر مذاهب اسلامی، رد شده اند تا حدی که آنان را به سبب بیان سخنان کفرآمیزشان از دین اسلام بیرون می‌دانند.

غُلات غالبا از موالیان ایرانی و سایر ملل هستند که یا به خاطر ساده دلی و عامی بودن، که تحت تاثیر کلام شیوا و رفتار پسندیده ائمه (علیهم السّلام) قرار می‌گرفتند و یا شیادانی مثل ابوالخطاب بودند که برای رسیدن به مقامات دنیوی و نفوذ در نفوس مردم نسبت گزافی به ائمه (علیهم السّلام) می‌دادند تا شاید به اسم و رسمی رسیده و مریدانی برای خود بیابند.[۱۲]

پی نوشت:

[۱] . قصص، ۵۱.

[۲] . قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج۴، ص۹۵، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱ش.

[۳] . بینه،۷.

[۴] . سیوطی، جلال‌الدین، الدر المنثور، دارالفکر، ج ۸، ص ۵۸۹؛ رک: الغدیر، ج ۲، ص ۵۷ و ۵۸.

[۵] . حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۱۸، بیروت، دارالکتب الغلمیه، چ۱، ۱۴۱۱ق.

[۶]  . راغب اصفهانی، حسین بن محمد، معجم مفردات الفاظ قرآن، ص ۶۱۳ ، بیروت، دارالشامیه.

[۷]  . ابن منظور، لسان العرب، ج ۱۰، ص ۱۱۳، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چ۱، ۱۴۰۸.

[۸]  . شهرستانی‌، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، ص ۲۰۳، لبنان، دارالمعرفه، چ۱، ۱۴۱۰ ه. ق.

[۹]  . ابن ابی الحدید، عزالدین ابی حامد، شرح نهج‌البلاغه،ج ۵ ، ص۴، بیروت، دار احیاء الکتب العربی، بی‌تا.

[۱۰]  . بغدادی، عبدالقاهر، الفرق بین الفرق، ص ۲۱۱، لبنان، دارالمعرفه، چ۲، ۱۴۱۷ق.

[۱۱] . تاریخ شیعه و فرقه های اسلام، ص ۱۴۷، محمد جواد مشکور، انتشارات اشراقی، ۱۳۵۵، تهران.

[۱۲] . فرهنگ فرق اسلامی، ص ۴۰، محمد جواد مشکور، انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۷۵، مشهد.

نویسنده: حمید رفیعی

دوره های تاریخی کلام شیعه (۲)

  ۶. مراکز و مدارس کلامی شیعه دوران مورد بحثدر بین مراکز و مدارس کلامی رایج در این دوره، عمده ترین آن ها مدرسه قم و بغداد است. دیگر مدارس هر کدام تحت تأثیر یکی از آن دو مدرسه اند. البته تأثیر جدی و مشهود از آن مدرسه بغداد است؛ چنانکه دو مدرسه ری و حله دنباله رو آن بوده اند.
مدارس کلامی امامیه (۱) در دوره مورد بحث عبارتند از:
۱. مدرسه قم
۲. مدرسه بغداد
۳. مدرسه نجف
۴. مدرسه ری
۵. مدرسه حله
اینک به معرفی آن ها می پردازیم.

۱. مدسه قم

شهر قم، مهم ترین مرکز شیعه از قرن دوم به بعد بوده است. راویان، محدثان و عالمان شیعی زیادی در این شهر به سر می بردند.

شخصیت ها

شخصیت هایی چون زکریا بن ادم، (۲) شاذان بن جبرئیل و ابو اسحاق ابراهیم بن هاشم از اصحاب امام رضا و امام جواد (علیه السلام) محمد بن یحیی عطار و احمد بن محمد بن عیسی بن عامر از یاران امام رضا و امام جواد و امام هادی و امام عسکری (علیه السلام) و حسین بن حسن قمی، محمد بن حسن صفار قمی ( صاحب بصائر الدرجات ) ابن قولویه قمی، علی بن حسین بن بابویه و فرزندش محمد ( شیخ صدوق ) سرآمد این مدرسه اند. (۳)
این مدرسه در شیخ صدوق ( ح ۳۸۱ ق) که سرآمد قمیان (۴) و رئیس محدثان (۵) است، تبلور یافته و با رحلت او رو به افول نهاد. (۶)

ویژگی ها

مدرسه قم ویژگی های خاصی داشت؛ از جمله:
۱. اخباری گری: عمده تألیف های عالمان این مدرسه به صورت کتاب حدیث بود. آنان با استدلال عقلی میانه ای نداشتند، بلکه اعتقادهای عقلی خود را نیز از متن روایت های امامان (علیه السلام) بر می گرفتند و لذا اثار فقهی و کلامی خود را در قالب همان روایت ها و حدیث ها می نوشتند. (۷)
اگر چه حدیث گرایی به مدرسه قم منحصر نبود، ولی قم مرکز عمده آن بود. می توان از اهل حدیث در عراق ابن عقده نعمانی ( م ۳۳۹ ق)، ابو القاسم کوفی (م ۳۵۲ ق) و ابو غالب زراری ( م ۳۶۸ ) یاد کرد. (۸)
به علاوه اینکه محدثان مدرسه قم جزو گروهی هستند که بر اساس اصول علم رجال و حدیث به نقادی روایت ها نیز می پرداختند. (۹)
۲. پرهیز از فرقه گرایی: در این مدرسه به جهت پیروی از ظاهر حدیث ها و وارد نشدن در بحث های عقلی، شیعیان از فرقه گرایی و افراط گرایی به دور بودند. (۱۰)
قم که مرکز ثقل حدیث اهل بیت (علیه السلام) بوده از نظر تعهد به تشیع دوازده امامی و وفاداری به امامت دوازده امام (علیه السلام) از جاهای دیگر موقعیت بهتر و سالم تری داشته و هیچ گونه انشقاقی در میان تعداد بی شمار محدثان امامی مذهب این شهر ذکر نشده است. مردم نیز تحت تأثیر رهبران مذهبی خود تا به آخر تابعیت یکایک امامان (علیه السلام) را پذیرفته و در مرحله غیبت نیز پیوند خود را با نایبان خاص حفظ کردند؛ بدین ترتیب هیچ نوع گرایش غیر دوازده امامی در شهر قم پیدا نمی شود. (۱۱)
۳. مبارزه با تفویض و غلو در بحث امامت: دانشمندان و راویان حدیث مدرسه قم که در آن دوره مرکز اصلی و عمده علمی شیعه بود به شدت نسبت به بسط و رخنه افکار و اثار مفوضه عکس العمل نشان می دادند. آنان با تمام قوا می کوشیدند جلوی سیل عظیم ادبیات غلات را که به سرعت گسترش یافته بود بگیرند. (۱۲)
علمای قم تصمیم گرفتند؛ هر کس که امور فوق بشری را به ائمه نسبت بدهد، به عنوان غالی معرفی و چنین کسانی را از شهر خود اخراج کنند. (۱۳)

نکته

بدیهی است که اتهام غلو به معنای اثبات آن نیست و چه بسیار افراد پاکی که به غلو متهم شده اند. (۱۴) به علاوه اینکه در بسیاری از موارد این اتهام از سوی قمی ها و از جمله این غضائری وارد شده است که آن ها نیز درباره کرامت ها و صفات ائمه اعتقاد خاصی داشته اند. اکثر صاحب نظران و محققان در علم رجال به این نکته تصریح کرده اند. (۱۵)
مرحوم وحید بهبهانی می نویسد:
قمیها و ابن غضائری به جهت اعتقاد خاصی که نسبت به منزلت و جایگاه ائمه (علیه السلام) داشتند و اینکه معتقد بودند آنان در عصمت، علم و سایر کمالات از مقام و مرتبه معینی برخوردارند، لذا کسانی را که مرتبه ای بالاتر از آن برای ائمه (علیه السلام) اعتقاد داشتند. به گمان خود. غالی می دانستند. (۱۶)
علامه مجلسی نیز این تلقی را نشان از افراط آنان و بیانگر کوتاهی فهم آنان نسبت به مقام و مرتبه ائمه دانسته و لذا این گونه اتهام و قدح درباره خیلی از آن افراد را نمی پذیرد. (۱۷)
تاریخ نام کسانی را که به این اتهام از شهر اخراج شده و به جاهای دیگر تبعید شده اند، ضبط کرده است. چه بسا معتقدان واقعی در حد کفر معرفی می شدند و شاید هم به مجازات مرگ نیز دچار می شدند. (۱۸)
بر اسسا همین ویژگی، شیخ صدوق می کوشید تا جایی که می توانست اندیشه شیعه را از نگاره های غالیان بپیراید. چنان که در الاعتقادات بحثی به نفی غلو و تفویض اختصاص داده (۱۹) و در من لا یحضره الفقیه که کتاب فقهی و فتوایی او نیز به حساب می آید، از بدعت گذاری غالیان در افزودن شهادت ثالثه در اذان و اقامه سخن گفته و ثبوت آن را مردود دانسته است و بعد از بیان حدیثی از امام صادق (علیه السلام) در باب فصول اذان و اقامه (۲۰) ( که شهادت ثالثه در آن نیامده است ) می نویسد:
هذا هو الاذان الصحیح لایزادفیه و لا ینقص منه و المفوضه لعنهم الله قد وضعوا اخباراً و زادوا فی الاذان «محمد (صلی الله علیه و آله) و آل محمد خیر البریه» مرتین. و فی بعض روایاتهم بعد اشهد ان محمداً رسول الله « اشهد ان علیاً ولی الله» مرتین و منهم من روی بدل ذلک «اشهد ان علیاً امیر المؤمنین حقاً» مرتین. و لا شک فی ان علیاً ولی الله و انه امیر المؤمنین حقاً و ان محمداً و آله صلوات الله علیهم خیر البریه و لکن لیس ذلک اصلٌ فی الاذان و انما ذکرت ذلک، لیعرف بهذه الزیاده المتهمون بالتفویض، المدلسون انفسهم فی جملتنا. (۲۱)
او در التوحید نیز در بابی با عنوان فی تفسیر حروف الاذان و الاقامه (۲۲) بعد از ذکر روایتی از امام علی (علیه السلام) درباره ی فصول اذان و اقامه به تفسیر و تبیین آن گزاره ها پرداخته است و تصریح می کند: راوی، حی علی خیر العمل را به جهت تقیه ذکر نکرده، (۲۳) اما درباره ی شهادت ثالثه اثباتاً و نفیاً چیزی نگفته است. او در این راستا بر دیدگاه های کلامی خود پافشاری می کرد؛ از جمله:
. قول بر «سهو النبی» را تبیین و بر آن تأکید می کرد. (۲۴)
. علم ائمه (علیه السلام) و منشأ آن را تبیین و تصریح نمود. (۲۵)
. کلام امام علی (علیه السلام) «انا عبدٌ من عبید محمد (صلی الله علیه و آله) » را به جهت دفع هر گونه برداشت نادرستی با صراحت تفسیر کرد. (۲۶)
در بیان بعض روایت ها در فضائل اهل بیت (علیه السلام)، به تأویل و تفسیر کلام امام (علیه السلام) می پردازد تا از هر گونه برداشت غالیانه جلوگیری کند. (۲۷)

کاستی ها

این مدرسه علی رغم امتیازهای قابل توجهی که داشت از نقص و کاستی هایی نیز برخوردار بود که از جمله آن ها عبارتند:
۱. ابتناء بعض فتاوای شیخ صدوق (۲۸) بر اخباری که دیگران بدان اعتماد نمی کردند و لذا در این گونه فتاوی از اجماع امامیه بیرون رفته است. (۲۹)
از جمله آن فتاواها (۳۰) جواز الاغتسال و الوضوء بماء الورد. (۳۱) اول المغرب استتار القرص. (۳۲) لا تجوز صلاه من صلّی بعمامه و لا حنک لها. (۳۳) وجوب القنوت فی الصوات الخمس الیومیه و بترکه تبطل الصلاه. (۳۴) عدم جزئیه الصلاه علی النبی فی التشهد. (۳۵)
او در عقاید نیز تا حدی چنین بوده است. برخی از آرای کلامی او براساس اعتباری است که برای خبر واحد قائل شده است.
۲. طرح نظریه «سهو النبی (صلی الله علیه و آله)» چنانکه گفته شد.
۳. منع کردن از نقل کرامت های ائمه (علیه السلام) به اتهام غلو. (۳۶)
۴. جواز ارتکاب گناهان صغیره توسط پیامبران قبل از بعثت. (۳۷)

دستاورد

عمده ترین دستاورد این مدرسه همان بس که تلاش و کوشش عالمان و متکلمان آن سبب شد تا شیعه دوازده امامی به عنوان مهم ترین نوع تشیع رسمیت یافته و تثبیت شود. (۳۸)

۲. مدرسه بغداد

این مدرسه از آثار و برکت های سفر امام صادق (علیه السلام) به عراق است (۳۹) که علاوه بر تأسیس اولیه این مدرسه، مردم عراق نیز نسبت به امام (علیه السلام) علاقه و آشنایی بیشتری پیدا کردند. هشام بن حکم که جهمی بود، در همین سفر شیعه و از شاگردان و اصحاب امام (علیه السلام) شد . (۴۰)
البته این مدرسه مقارن غیبت امام عصر (علیه السلام) از جایگاه ویژه ای برخوردار شد. وجود نایبان خاص حضرتش و بعد از آن عالمان و فقیهان آنجا و قبل از آن کسانی چون هشام بن حکم بر اهمیت مکتب فکری این شهر بیش از پیش افزوده است.

شخصیت ها

از کسانی چون هشام بن حکم ( ح ۱۷۹ ق) شاگرد نامدار امام صادق (علیه السلام) و افرادی از خاندان نوبختی مانند ابو محمد نوبختی ( م ۳۱۰ ق)، ابوسهل نوبختی ( م ۳۱۱) و همچین بزرگانی مانند ابن عقیل عمانی و ابن جنید اسکافی و در نهایت شیخ مفید ( م ۴۱۳) و سید مرتضی (م ۳۴۳) می توان نام برد.

ویژگی ها

۱. تأثیر بر معتزله

در این مدرسه، متکلمان معتزله از متکلمان امامی اثر پذیرفته اند. شاهد این مدعا، اختلاف دیدگاه های معتزله بغداد و معتزله بصره است. (۴۱)
بغدادی ها، امام علی (علیه السلام) را افضل خلق بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می دانند. به علاوه آن، در موارد دیگری نیز با شیعه توافق کرده اند و بعضی از معتزلیان با پذیرفتن تعلیم اساسی امامیه به آنان پیوستند. نام حداقل دو نفر از آنان در دست است. (۴۲)

۲.عقل گرایی و رشد آن

گرایش عقلانی در این مدرسه توسط ابن عقیل عمانی و ابن حنید اسکافی آغاز شد و به دست شیخ مفید تحول یافت و توسط سید مرتضی به اوج رسید. (۴۳) این ویژگی رشد تفکر کلام شیعه را نیز در پی داشت.
البته میراث امامان (علیهم السلام) و شاگردان آن ها از جمله هشام بن حکم و وجود افراد برجسته ای از خاندان نوبختی و در مرحله بعدی فضای عقل گرایانه بغداد به ویژه پیروان معتزله نیز در این امر بی تأثیر نبوده اند.
بر این اساس، کلام شیعه از زمان شیخ مفید تا سید مرتضی و سپس شیخ طوسی قدم به قدم، عقلی تر شد و روندی رو به رشد داشته است. (۴۴)

۳. طرح منازعات اعتقادی و گفت و گوی میان ادیان و مذاهب (۴۵)

بغداد در آن روزگار به صورت نمایشگاهی بزرگ برای ابراز عقاید و آرای طریقه ها و مذاهب متعدد و مختلف به اشکال و صور گوناگون و رنگ های متفاوت بود. صاحبان این عقاید و آرا همیشه با یکدیگر در حال مناقشه و جدل بودند و هر یک از آن ها از آزادی کامل برخوردار بودند؛ این آزادی حتی برای ملحدان و زندیقان نیز وجود داشت. (۴۶)
این مسئله از یک طرف معلول ضعف دولت عباسی و از طرف دیگر نیز به خاطر قدرت و سیطره آل بویه بر بغداد بود که مجال و فرصت زیادی به آزادی مذاهب و گفت و گوهای دینی داده بود، به صورتی که هیچ گاه در بغداد چنین سابقه ای وجود نداشت. به ویژه برای شیعیان که همیشه در محدودیت و تحت فشار و اذیت بودند. (۴۷)

۴. تأثیرگذاری بر کلام شیعی در مراحل و ادوار مختلف

مدرسه بغداد در مراحل گوناگون از تاریخ امامیه نقش به سزا و قابل توجهی ایفا نموده است.
. در مرحله آغازین، برای مکتب کلامی هشام بن الحکم ( ۱۷۶ ق) و پیروانش امکان رشد فراهم کرد.
. در مرحله بعد، نقطه ی پایداری کلام نوبختی ها بود.
. در ادامه، کلام ساختارمند و سازمان یافته (۴۸) امامیه توسط شیخ مفید در همین مدرسه بنیاد نهاده شد.
.در مراحل بعدی بر دیگر مدارس کلامی مانند مدرسه نجف، ری و حلی تأثیر گذاشت. (۴۹)

کاستی ها

علی رغم امتیازهای قابل توجه این مدرسه، مهم ترین نقص و کاستی آن ظهور و بروز انحراف فکری در قالب غلوگرایی و فرقه گرایی بود. (۵۰) می توان از فرقه های چون شلمغانیه، (۵۱) هلالیه (۵۲)، بلالیه (۵۳) و حلاجیه (۵۴) نام برد. (۵۵)
این امر خود معلول عواملی است که برخی از آن ها عبارتند از:
۱. وجود پیروان ادیان رسمی اهل کتاب، ایرانیان پیروز زردشت و اقلیت مانوی.
۲. گسترش نهضت ترجمه و وجود مترجمان غیرمسلمان. (۵۶)
۳. غیبت امام مهدی (علیه السلام) و ادعای مهدویت و یا نیابت از آن حضرت توسط افراد. (۵۷)
۴. استقرار مرکز خلافت عباسی (۵۸) در بغداد که شاید مانع از برخورد جدی عالمان شیعی با پدیده انحرافی فرقه گرایی و غلو بوده است.
وجود این عوامل و عوامل دیگر قطعاً موجب ظهور و بروز شبهه ها و پرسش هایی می شد که در انحراف فکری شیعیان نقش داشته است. چنانکه شیخ صدوق در مقدمه کمال الدین و تمام النعمه و شیخ طوسی در مقدمه تهذیب الاحکام بدین امر. با بیان مصداق. پرداخته اند.
البته شیخ مفید و قبل زا او نوبختی ها برخورد جدی با غلو و غالیان و همچنین ظهور فرقه گرایی و مسببان آن داشته اند و ظهور و بروز این گونه تفکر در بغداد به منزله بی توجهی آنان در برخورد با این تفکر ممنوع و مذموم نیست. مناظره های ابوسهل نوبختی با حسین بن منصور حلاج و یا ابومحمد شلمغانی و تلاش هایش در جهت آگاه کردن مردم از ادعاهای او در کتاب ها آمده است. (۵۹)
شیخ مفید به استناد حکم امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) مبنی قتل و سوزاندن آن ها با آتش و حکم امامان دیگر مبنی بر کفر و خروج از دین اسلام، آنان را گمراه و کافر می داند.(۶۰)
همین تلاش ها و فعالیت های عالمان شیعی سبب تعدیل جریان غلو شد. (۶۱) اما شرایط سیاسی، اجتماعی، فکری و فرهنگی بغداد، اقتضای طرح و حتی رشد این جریان ها را داشته و عالمان شیعی نیز به جهت موانع و از جمله مانع عمده سیاسی . همان استقرار خلافت عباسی . توان برخورد جدی با این معضل فکری عقیدتی را نداشته اند.

۳. مدرسه نجف

این مدرسه در سال ۴۴۹ هـ. ق توسط شیخ طوسی تأسیس شد و توسط شاگردان او به ویژه فرزندش ابوعلی (۵۱۵ ق) و نوه اش ابونصر (۵۴۰ هـ. ق) ادامه یافت.

ویژگی ها

۱. جمع بین دو روش نص گرایی و عقل گرایی.
۲. تعدیل آزادی گرایی افراطی.
۳. پیراسته کردن میراث نسل قبل از اجتهادهای پراکنده.
۴. تثبیت مذهب اثنی عشریه بر اساس اجتهاد و تقلید.
شیخ طوسی به عنوان مؤسس این مدرسه، به جای رویاروی با اهل حدیث و نص گرایان شیعی و اندیشه های آنان، به گزینش عناصری از این اندیشه پرداخت و بدین سان آنچه او در عرصه های مختلف دانش اسلامی و به ویژه عرصه اصول فقه فراهم آورد، حاصل ترکیب عناصر قوام دهنده مکتب متکلمان و مکتب اهل حدیث بود. (۶۲)

کاستی ها

کم رنگ شدن تفکر اسلامی و رونق گرفتن فقه و حدیث مهم ترین کساتی این مدرسه است که این امر معلول عواملی از جمله شرایط محیطی و سیاسی است.
آن هنگام محیط نجف با بغداد بسیار متفاوت بود. چرا که از طرفی خلأ رقابتی، علمی. مذهبی در نجف و فقدان تضارب آرا و دانشمندان مذاهب مختلف، مانع رشد و شکوفایی علم و دانش بود.
از طرف دیگر وجود آرامش در آن قریه و به دور ماندن از جریان های سیاسی سبب بهره برداری شیخ از آن جا شد. (۶۳) رهبری و مدیریت شیخ طوسی، مجاورت با آستان قدس امیرمؤمنان علی (علیه السلام) و یکدستی مذهبی آنجا، طلاب فراوانی را از سرزمین های شیعی به آنجا گسیل داشت. (۶۴)
به علاوه اضطراب عقاید و تکان های سیاسی پدید آمده و از بین رفتن قدرت آل بویه و به قدرت رسیدن سلجوقیان سنی مذهب موجب شد توجه به مباحث عقلی، استدلالی و کلامی کم رنگ شود. (۶۵)

۴. مدرسه ری

این مدرسه بیشتر تحت تأثیر افکار متفکران و اندیمشندان شیعی بغداد و سپس نجف بوده است. (۶۶) مهاجرت دانش پژوهان ایرانی و به ویژه ری به آن دو مرکز علمی و استفاده آن ها از درس شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی و ابوعلی طوسی بیانگر این نکته است.
بعدها در قرن هفت و هشت این مدرسه و دیگر مناطق ایران تحت تأثیر مدسه حله و به ویژه شخص علامه حلی قرار گرفت. (۶۷)

شخصیت ها

از جمله شخصیت های این مدرسه . در دوره غیبت تا خواجه نصیر. کسانی مانند ابوعبداله دُوریستی، عبدالجبار عبدالله بن علی مقری رازی، عبدالجلیل قزوینی و سدید الدین حمی رازی بوده اند. (۶۸)

. ابو عبدالله جعفر بن محمد دوریستی (۳۸۰.۴۷۳ ق)
او شخصیتی مورد اطمینان، عادل و ضابط بوده است. وی نزد شیخ مفید درس خوانده و کتاب الکفایه، و الرد علی الزیدیه از آثار او است. (۶۹) عبد الجلیل قزوینی، بارها از او با تجلیل و احترام نام می برد. (۷۰)

. عبد الجبار عبدالله بن علی مقری «شیخ مفید رازی»
وی از فقهای شیعه در ری به عهد سلاجقه بزرگ بود. او در آنجا مدرسه ای بزرگ داشت که چهار صد تن از فقیهان، متکلمان و متعلمان از بلاد جهان از محضرش استفاده می کرده اند. (۷۱)
وی مدت زیادی نزد شیخ طوسی به تحصیل پرداخت و اکثر تألیف های شیخ را نزد او خوانده بود. او خود تألیف های متعددی به عربی و فارسی نگاشته است. (۷۲)

. عبد الجلیل قزوینی رازی ( قرن ۶)

. سدید الدین حمصی رازی ( م بعد از سال ۶۰۰ ق )

در فصل «عقل گرایی تأویلی» به تفصیل از این دو سخن گفته خواهد شد.

ویژگی ها

. حضور فرق و مذاهب فقهی و کلامی: از جمله چهار مذهب فقهی اهل سنت و مکتب های کلامی اشعری، معتزلی، اسماعیلی، زیدی و امامی. (۷۳) این مسئله سبب شد تا «ری» در آن ایام در انحصار گروه خاصی در نیاید. (۷۴)
. برگزاری کرسی ها و جلسه های نقد و مناظره: وجود افرادی توانمند در مناظره و جدل، برگزاری جلساتی با همین عنوان در برخی از مدارس در روزهای خاص و همچنین حضور و شرکت مردم در آن مجالس، (۷۵) گواه آشکار این ویژگی در مدرسه «ری» است.
. اعتدال و میانه روی: زندگی و حشر و نشر شیعیان با پیروان مذاهب دیگر، حضور خلیفه و یا دستگاه خلافت سلجوقی در ری، سخت گیری و فشار آن بر شیعیان، موجب شده بود تا آنان با حفظ اصول مذهب خود، روشی «معتدل» و «تقریبی» در پیش گیرند. (۷۶)

کاستی ها

با توجه به گزارش مبسوط عبد الجلیل قزوینی می توان کاستی های این مدرسه را شناسایی کرد: برخی از آن ها عبارتند از:
. خلط اندیشه ی امامی با اسماعیلی و قرمطیان از نگاه مخالفان تشیع.
. ضرورت «تقیه» در حدی نسبتاً گسترده.
. تسامح در رفتار و عقیده «با حفظ اصول و ارکان تشیع». (۷۷)
. فقدان نوآوری و برخوردار نبودن از هویت ممتاز و مستقل و متأثر بودن از مدرسه ی نجف «شیخ طوسی» و سپس مدرسه ی بغداد شیخ مفید (۷۸) ( از جهت کیفی ).
. در تنگنا و مضیقه بودن تشیع امامی.
. نزاع و درگیری میان پیروان فرق و مذاهب (۷۹) که موجب خرابی ری و از بین رفتن مدرسه آنجا شده است.

۵. مدرسه حلی

حله شهر شیعه نشین (۸۰) در بین النهرین است که از حمله های بنیان کن مغول در نیمه قرن هفتم سالم ماند. (۸۱) به علاوه از روابط تازه ای که با وزیر شیعی مذهب هلاکو خان مغول برقرار کرده بود، بهره مند شد. خواجه نصیر در سال ۶۵۶ ق به حله رفت و از اساتید آنجا بهره برد (۸۲) و این امر خود نشان از دوره ی تازه و نقش مؤثر این مدرسه در زمینه علم کلام و اصول دارد.
البته زمینه های این نوگرایی قبلاً با ظهور ابن ادریس حلی (۸۳) و اقامت و تدریس و تألیف سدید الدین حمصی رازی (۸۴) و همچنین کمال الدین میثم بحرانی (۸۵) فراهم شده بود.
در این مدرسه با کوشش و اقدام ابن ادریس مؤلف السرائر، باب اجتهاد که تقریباً داشت بسته می شد، باز ماند و اندیشه اثنی عشری وارد مرحله دیگر از گرایش عقلی شد که البته بعد از سقوط بغداد شکوفا شد. (۸۶)

شخصیت ها

ابن ادریس حلی (۵۹۸ هـ)، کمال الدین میثم بحرانی (۶۷۹) محقق حلی (۶۷۶ ق) و علامه حلی ( ۷۲۶ م ) و خاندان آل طاووس.

ویژگی ها

احیای تفکر اجتهادی، عقل گرایی، آزاد اندیشی، گرایش کلامی، اصولی (۸۷) و اعتدال از جمله ویژگی های بارز این مدرسه است.
دعوت از متکلم نامدار ابن میثم بحرانی (۶۷۹ هـ) و خواهش از سدید الدین حمصی رازی ( اوایل قرن هفتم ) به منظور تدریس یک دوره کلام استدلالی . عقلانی برای دانشمندان این مدرسه، بیانگر این ویژگی ها است. ویژگی آزاد اندیشی در مدرسه حله به اندازه ای بود که ابن کمونه (۸۸) که از تعصب بغدادیان به ستوه آمده بود، به این مدرسه پناه آورد و جذب آن شد.
البته در این مدرسه جلوه هایی از روش «نص گرایی» نیز وجود داشت که نمونه بارز آن سید رضی الدین ابن طاووس حلی بود. (۸۹)
مقصود از اعتدالی بودن یعنی اینکه دانشمندان و دانش آموختگان این مدرسه توانستند با حفظ اصول و ارکان تشیع از جمله امامت امام امیرمؤمنان و فرزندانش، مخالفت با تحریف قرآن و محوریت قرآن کریم در اندیشه و عمل، تشیع را حفظ کرده و از روی آوردن به طرح مسائل افراطی خودداری کنند. (۹۰)

کاستی ها

با توجه به اینکه شناسایی کاستی ها و کمبودها، نیازمند مطالعه و دقت بیشتر در آثار کلامی اندیشمندان و متکلمان این مدرسه و از جمله شخصیت نامدار علامه حلی (۷۲۶ ق) است و از طرف دیگر، محدوده و گستره جغرافیایی نوشتار ( از غیبت تا خواجه نصیر )، نگارنده توفیق این کار را در این مقطع نداشته است.
در عین حال شاید بتوان مهم ترین کاستی این مدرسه را آغاز دوره ی شرح و سپس تلخیص آثار گذشته و به تبع آن، فقدان نوآوری به شمار آورد که البته اثبات یا رد آن نیازمند بررسی همه جانبه ی آثار کلامی . فلسفی این مدرسه است.

دستاوردها

نشر و گسترش مذهب امامیه در ایران (۹۱) و نزدیک کردن سلسله های حاکم به پذیرش عقاید مذهب تشیع. این تلاش که با علامه حلی شروع شده بود و الجاتیو خدابنده تشیع را مذهب رسمی اعلام کرد، توسط علمای بعد از او نیز ادامه یافت؛ به گونه ای که بسیاری از سلسله های حاکم بعد از دوره ی مغول دارای نظریات امامی مذهب بوده اند. (۹۲)

پی‌نوشت‌:

۱. نگارنده مدارس کلامی امامیه. در عصر غیبت. را در ده مدرسه ( از قم تا قم ) تصویر و تعریف کرده است. که عبارتند از: ۱. مدرسه قم ( شیخ صدوق) ۲. مدرسه بغداد ۳. مدرسه نجف ۴. مدرسه ری ۵. مدرسه حله ۶. مدرسه جبل عامل ۷. مدرسه شیراز ۸. مدرسه اصفهان ( حکمت متعالیه ) ۹. مدرسه خراسان ( مکتب تفکیک ) ۱۰ مدرسه قم ( علامه طباطبایی و دیگران ).
۲. رجال الطوسی، شماره ۵۲۹۷ و ۵۵۵۵.
۳. ر.ک: الفکر السلفی، صص ۱۹۸ و ۱۹۹؛ محمد رضا جباری، مکتب حدیثی قم، فصل پنجم، صص ۱۴۹.۲۰۵.
۴. شیخ طوسی، الفهرست، ص ۲۳۷، ش [۷۱۰]. کان جلیلا، حافظاً للاحادیث، بصیراً بالرجال، نافذاً للخبار لم یرفی القمیین مثله فی حفظه و کثره علمه.
۵. الحدائق الناضره، ج۱، ص ۱۷۰.
۶. رسول جعفریان، تاریخ ایران اسلامی، ج۲، ص ۱۹۵.
۷. مقدمه ای بر فقه شیعه، ص ۳۸. ر.ک: فرائد الاصول «رسائل»، ج۱، صص ۱۵۴ و ۱۵۷.
۸. الفکر السلفی عند الشیعه الامامیه، صص ۲۰۶ و ۲۰۷.
۹. مقدمه ای بر فقه شیعه، ص ۳۸؛ مادلونگ، فرقه های اسلامی، ص ۱۳۴.
۱۰. رسول جعفریان، تاریخ ایران اسلامی، ج۲، ص ۱۹۶.
۱۱. تاریخ تشیع در ایران، ج۱، صص ۲۰۸.۲۱۰؛ ر.ک: سید حسین مدرسی طباطبایی، مکتب در فرایند تکامل، ص ۱۵۸؛ مادلونگ، فرقه های اسلامی، ص ۱۳۳.
۱۲. ر.ک: سید حسین مدرسی طباطبایی، مکتب در فرایند تکامل، ص ۸۳.
۱۳. رجال کشی، ص ۵۱۳، ح۹۹۰. برای اطلاع از نام آن ها، ر.ک: تاریخ تشیع در ایران، ج۱، صص ۲۱۳ و ۲۱۴؛ مادلونگ، فرقه های اسلامی، ص ۱۳۳.
۱۴. ر.ک: نام یکصد و شانزده نفر از آنان را ببینید در: نعمت الله صفری فروشانی، غالیان، صص ۳۴۶.۳۵۹.
۱۵. ر.ک: بحار الانوار، ج۲۵، ص ۳۷۴؛ ایت الله جعفر سبحانی، کلیات فی علم الرجال، صص ۹۳.۹۸، ۴۲۹ و ۴۳۰.
۱۶. آیت الله جعفر سبحانی، کلیات فی علم الرجال، صص ۹۳ و ۹۴. به نقل از: الفوائد الرجالیه، صص ۳۸ و ۳۹.
۱۷. بحار الانوار، ج۲۵، ص ۳۷۴. لکن افراط بعض المتکلمین و المحدثین فی الغلو لقصورهم عن معرفه الائمه (علیهم السلام) و عجزهم عن ادراک غرائب احوالهم و عجائب شؤونهم فقدحوا فی کثیر من الرواه الثقات بعض غرائب المعجزات حتی قال بعضهم من الغلو نفی السهو عنهم، او القول بانهم یعلمون ما کان و ما یکون…
۱۸. سید حسین مدرسی طباطبایی، مکتب در فرایند تکامل، ص۸۳؛ غالیان، ص ۳۴۵.
۱۹. الاعتقادات، باب ۳۷. ( سلسله مؤلفات المفید )، ج۵، ص ۹۸. او در آغاز این باب می نویسد: اعتقادنا فی الغلاه و المفوضه انهم کفار بالله تعالی و انهم اشر من الیهود و النصاری و المجوس و القدریه و الحروریه و من جمیع اهل البدع و الاهواء المضلّه.
۲۰.من لا یحضره الفقیه، ج۱، صص ۲۸۹ و ۲۹۰، حدیث ۸۹۷.
۲۱. همان، ۲۹۰ و ۲۹۱.
۲۲. ر.ک: التوحید، باب ۳۴، صص ۲۳۲. ۲۳۶.
۲۳. همان، ص ۲۳۵. انما ترک الراوی لهذا الحدیث «ذکر حی علی خیر العمل» للتقیه.
۲۴. ر.ک: من لا یحضره الفقیه، صص ۳۵۹ و ۳۶۰. قال رحمه الله. ان الغلاه و المفوضه. لعنهم الله.ینکرون سهو النبی (صلی الله علیه و آله) و یقولون، لو جاز ان یسهو (صلی الله علیه و آله) فی الصلاه لجاز ان یسهو فی التبلیغ. لا ن الصلوه علیه فریضه کما ان التبلیغ علیه فریضه و هذا لایلزمنا… . تفصیل و نقد بحث را ببنید در: بحار الانوار، ج۱۷، صص ۹۷.۱۲۹. محمود شهابی خراسانی، ادوارد فقه، ج۱، صص ۳۲۲.۳۴۷، آیت الله عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱، صص ۱۱۱.۱۲۲.
۲۵. ر.ک: التوحید، ص ۳۰۲… . هذا تصدیق قولنا فی الائمه (علیهم السلام) ان علم کل واحد منهم مأخوذ عن ابیه یتصل ذلک بالنبی (صلی الله علیه و آله).
۲۶. ر.ک: همان باب ۳۸، ص ۱۷۰ ، حدیث ۳. یعنی بذلک عبد طاعته لاغیر ذلک.
۲۷. ر.ک: همان، باب ۲۲، ص ۱۶۰، حدیث ۱ و ۲.
۲۸. درباره فتاوای صدوق ر.ک: السید ثامرهاسم حبیب العمیدی، «الصدوق و کتابه الفقیه»، علوم الحدیث، ش۲.
۲۹. ر.ک: روضات الجنات، ج۷، ص ۱۶۹؛ الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج۴، ص ۴۳۸. شخصی به نام مفلح بن حسین صمییری، فتاوای خاص او را در «من لا یحضره الفقیه» با عنوان «التنبیه علی غرائب من لا یحضره الفقیه» جمع آوری کرده است.
۳۰. ر.ک: مقدمه «علل الشرایع» از مرحوم علامه سید محمد صادق بحر العلوم، ص ۳۳؛ الفکرالسلفی، صص ۲۰۱ و ۲۰۲.
۳۱. ر.ک: من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۶.
۳۲. همان، ص ۲۱۸.
۳۳. همان، صص ۲۶۵ و ۲۶۶. لا یجوز للمتعمم ان یصلی الّا و هو متحنّک.
۳۴. همان، ص ۳۱۶ … و. و القنوت سنّه واجبه من ترکها متعمداً فی کل صلاه فلا صلاه له… .
۳۵. همان، ص ۳۱۸، حدیث ۹۴۴ و پاورقی ۵.
۳۶. شیخ صدوق، علل الشرایع، صص ۹۹ و ۱۰۰؛ الفکر السلفی، ص ۲۰۳؛ غالیان، ص ۳۴۰، بحار الانوار، ج۵۲، ص ۸۹؛ سید حسین مدرسی طباطبایی، مکتب در فرایند تکامل، ص ۸۳.
۳۷. عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۱۷، باب ۱۵. انمان کان من الصغائر الموهوبه التی تجوز علی الانبیاء قبل نزول الوحی علیهم.
البته ظاهر عبارات او در «الاعتقادات» عصمت مطلقه را می رساند. ر.ک: ص ۹۶.
۳۸. ر.ک: مادلونگ، فرقه های اسلامی، ص ۱۳۴.
۳۹. امام صادق (علیه السلام) حداقل یک بار و شاید هم دو بار و البته در هر دو مورد به اجبار خلیفه وقت به عراق سفر کرده است. آنچه مهم است اینکه سفرهای امام (علیه السلام) آثار و برکاتی برای جامعه اسلامی و شیعی داشته است؛ از جمله آن ها:
۱. مدرسه ای در بغداد به وجود آمد.
۲. مردم عراق آشنایی و علاقه بیشتری با امام پیدا کردند.
۳. هشام بن حکم که پیرو مکتب جهمیه بود شیعه شد و جزو اصحاب و شاگردان امام قرار گرفت.
۴. قبر امام امیر المؤمنین (علیه السلام) آشکار شد.
۵. با ابوحنیفه مذاکره و مناظرههایی برپا شد.
ر.ک: سیره پیشوایان، صص ۳۷۳ و ۳۷۴؛ یادداشت های استاد مطهری، ج۹، ص ۳۳۲؛ محمد حسین مظفر، تاریخ الشیعه، ص ۴۳.
۴۰. ر.ک: رجال الکشی، صص ۲۲۰ و ۲۲۱.
۴۱. ر.ک شیعه در حدیث دیگران، «تشیع امامیه و علم کلان معتزلی»، ص ۱۸؛ و جاهای مختلفی از شیخ مفید، اوائل المقالات.
۴۲. ر.ک: همان، صص ۱۰ و ۱۱.
۴۳. ر.ک: الفکر السلفی عند الشیعه، صص ۲۰۹.۲۱۳؛ شیعه در حدیث دیگران، «تشیع امامیه و علم کلام معتزلی»، ص ۱۹.
۴۴. حسین صابری، تاریخ فرقه اسلامی، ج۲، ص ۲۰۱؛ رسول جعفریان، تاریخ ایران اسلامی، ج۳، ص ۶۵.
۴۵. دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۲، ص ۳۲۱.
۴۶. فلاسفه شیعه، ص ۳۷۰.
۴۷. همان، ص ۳۶۵.
۴۸. درباره کلام میانه و مراحل قبل و بعد آن در بحث از عقل گرایی سخن به میان می آید.
۴۹. دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۲، ص ۷۰.
۵۰. ر.ک: رسول جعفریان، تاریخ ایران اسلامی، ج۲، ص ۱۹۶؛ تاریخ تشیع در ایران، ج۱، ص ۲۰۸؛ سید حسین مدرسی طباطبایی، مکتب در فرایند تکامل، ص ۱۱۳.
۵۱. شلمغانیه، یروان محمد بن علی بن ابی العزاقر شملغانی.
۵۲. هلالیه، پیروان احمد بن هلال عَبَرتائی کرخی.
۵۳. بلالیه، پیروان محمد بن علی بن بلال.
۵۴. حلاجیه، پیروان حسین بن منصور حلاج.
۵۵. جهت اطلاع ر.ک: طوسی، الغیبه، صص ۲۴۴.۲۵۸. ذکر المذمومین الذین ادعوا البابیه.
۵۶. ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۷، ص ۵۱؛ دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۲، ص ۳۲۱، مدخل «بغداد».
۵۷. ر.ک: طوسی، الغیبه، ص ۲۴۴.
۵۸. برای اطلاع از روحیات فرهنگی حاکمان عباسی ر.ک: شبلی نعمانی، تاریخ علم کلام، ج۱، صص ۲۴، ۱۲۰، ۱۲۱ و ۱۲۴.
۵۹. ر.ک: ابن ندیم، الفهرست، ص ۲۱۹؛ عباس اقبال، خاندان نوبختی، ص ۱۱۴.
۶۰. تصحیح الاعتقاد، سلسله مصنفات المفید، ج۵، ص ۱۳۵، هم ضلّال کفّار حکم فیهم امیرالمومنین بالقتل و التحریق بالنار و قضت الائمه (علیهم السلام) بالالکفار و الخروج عن الاسلام. چگونگی سوزاندن آن ها را ببینید در: کافی، ج۷، صص ۲۵۷ و ۲۵۹.
۶۱. رسول جعفریان، تاریخ ایران اسلامی، ج۳، ص ۲۵۶.
۶۲. حسین صابری، تاریخ فرق اسلامی، ج۲، ص ۲۰۲؛ مادلونگ، فرقه های اسلامی، ص ۱۳۶.
۶۳. ر.ک: العده فی اصول الفقه، مقدمه مصحح، صص ۳۸.۴۰؛ سید محمد رضا موسویان، اندیشه سیاسی شیخ طوسی، ص ۳۴.
۶۴. رسول جعفریان، مقالات تاریخی، ج۴، صص ۶۷ و ۶۸. به نقل از: ابن فوطی. تلخیص معجم الادب، ص ۸۱۵. کان فی زمانه المجمع علی فضله و الیه الرحله من جمیع البلاد.
۶۵. ر.ک: الفکر السلفی، ص ۲۲۴.
۶۶. ر.ک: رسول جعفریان، مقالات تاریخی، دفتر چهارم، مقاله تأثیر مکتب بغداد و نجف و حله بر تشیع ایران.
۶۷. همان، صص ۸۱ و ۸۲. البته تأثیر گذاری برخی از شخصیت های این مدرسه بر مدرسه حله مانند سدید الدین حمصی و رشید الدین عبدالجلیل را نباید نادیده گرفت.
۶۸. ر.ک: بزرگان ری. بخش اول، مشاهیر ری، به کوشش محسن صادقی، مجموعه آثار کنگره بزرگداشت حضرت عبدالعظیم، شماره، ص ۱۶ و الفهرست منتجب الدین علی بن بابویه الرازی، او به معرفی ۵۴۴ نفر از دانشمندان قرن ششم پرداخته است که تعداد زیادی از آنان از مدرسه ( ری ) هستند.
۶۹. ر.ک: فهرست منتخب الدین، ص ۴۵، شماره ۶۷.
۷۰. ر.ک: کتاب النقض، صص ۱۴۵ و ۲۱۰. الشیخ المعتمد جعفر الدوریستی مصنف و مدرس و مذکر و زاهد و مقبول.
۷۱. همان، المفید عبدالجبار الرازی، که چهار صد شاگرد بزرگ داشت.
۷۲. فهرست منتخب الدین، ص۷۵، شماره ۲۲۰.
۷۳. ر.ک: نقض، صص ۴۵۷، ۴۵۸.
۷۴. رسول جعفریان، تاریخ ایران اسلامی، ج۲، ص ۳۳۳.
۷۵. ر.ک:نقض، ص ۳۴.
۷۶. ر.ک: تاریخ تشیع در یاران، ص ۶۰۶ به بعد.
۷۷. ر.ک: همان، صص ۶۱۶.۶۳۸.
۷۸. ر.ک: همان، صص ۴۷۲.۴۸۷.
۷۹. نقض، صص ۴۴۹.۴۵۱.
۸۰. ر.ک: الفکر الشیعی، ص ۹۳ به نقل از: معجم البلدان، ج۲، صص ۳۲۷ و ۳۲۸. من المعروف انها نشأت منذ البدایه لتکون نقطه تجمع الشیعه و قد بناها صدقه بن منصور (۴۱۵ هـ) لتکون عاصمهً لدویلیه الشیعیه. صدقه که همان سیف الدوله باشد بعد از به دست آوردن قدرت در اولین اقدام، شهر حله را بنا کرد. این شهر جدید پایتخت حکومت او شد. بیش از بنای شهر حله، حاکمان قبل از سیف الدوله در خانه های عربی چادر بود زندگی می کردند. شهر حله در چند کیلومتری خرابه های بابل در کنار رود فرات جای داشت. در آن زمان موسوم به جامعان یعنی دو مسجد بود، سیف الدوله پایتخت خود را در مقابل جامعان ساخت، موضعی که شهر در آن ساخته شد نی زار بود. این شهر را به دلیل انتساب به احداث کننده آن. سیف الدوله صدقه. حله سیفیه نیز می گفته اند. ر.ک: فصلنامه تخصصی تاریخ اسلام، ش ۱۹، صص ۷۰ و ۷۱. مقاله سیف الدوله صدقه امیر شیعی بنی مَزید.
۸۱. قضیه رفتن برخی از دانشمندان حله و از جمله پدر علامه حلی به نزد خلیفه مغول و استناد آنان به روایت امام علی (علیه السلام) درباره حله و جلب نظر خلیفه در تأمین امنیت و حفظ شهر و ساکنان آن ر.ک: علامه حلی، کشف الیقین، صص ۸۰ و ۸۲.
۸۲. زانبینه اشمیتکه، اندیهش های کلامی علامه حلی، ص ۲۴.
۸۳. محمد بن احمد بن ادریس (۵۴۳.۵۹۸)، مرلف السرائر.
۸۴. ر.ک: سدید الدین حمصی، المنقذ من التقلید، ج۱، صص ۱۷ و ۱۸ مقدمه مؤلف، او علاوه بر تدریس، المنقذ را نیز در همان شهر نوشته است.
۸۵. او در غربت و انزوا به سر می برد که عالمان عراق با ارسال نامه و ابلاغ پیام او را ترغیب و تشویق به حضور در مجامع علمی کرده، به حله دعوتش کردند؛ او نیز در همین راستا به جهت زیارت عتبات عالیات به عراق سفر کرده و سپس در حله مقیم شد. ر.ک: قواعد المرام، مثدمه، صص ۹ و ۱۰؛ طبقات المتکلمین، ج۲، صص ۴۱۸ و۴۱۹؛ الصله بین التصوف و التشیع، ج۲، ص ۹۶؛ روضات الجنات، ج۷، ص ۲۱۷.
۸۶. ر.ک: مجله تحقیقات اسلامی، سال پنجم شماره ۱ و ۲ مقاله «دوره های تاریخی تدوین و تحول فقه شیعه»، شرح اللمعه الدمشقیه، مقدمه ج اول، صص ۶۸.۷۹.
۸۷. آثار متعدد کلامی و اصولی که همگی بعد از مدتی فترت در این مدرسه به رشته تحریر در آمده است گواه این نکته است.
از جمله آن ها قواعد المرام، المسکل فی اصول الدین ( محقق حلی ) المنقذ من التقلید، باب حادی عشر و … را می توان نام برد.
۸۸. ابن کمونه «عزالدوله ابوالرضا سعد بن منصور بن نجم الدوله» در سال ۶۸۳ ق در حله وفات یافت، او قبلاً در بغداد ساکن بود، کتابی تحت عنوان «تنقیح الابحاث» در بررسی و مقایسه سه دین یهود، مسیح و اسلام نوشت که برخی از مسلمانان و به ویژه عناصر سنی مذهب مشکلاتی برای او بوجود آوردند که مجبور به هجرت به حله شد. او با خواجه نصیر نیز مکاتبه داشته است. ر.ک: هانری کربن، تاریخ فلسفه اسلامی، ص ۴۶۳، سرگذشت و عقاید خواجه نصیر، ص ۲۱۱.
۸۹. ر.ک: سید حسین مدرسی، «مفاوضه ای در شیئیت معدوم»، فصلنامه تاریخ و فرهنگ معاصر، ش۸، صص ۸۳ و ۸۵. در بحث از نص گرایی از او و روش کلامیش بحث خواهد شد.
۹۰. ر.ک: فصلنامه هفت آسمان، ش۲۲، صص ۳۶، ۳۷ و ۴۰.
۹۱. ر.ک: مسأله اختیار و پاسخ معتزله به آن، ص ۳۷.
۹۲. ر.ک: ماجرای فکرفلسفی در جهان اسلام، ج۲، ص ۳۷.

منبع  : جبرئیلی، محمد صفر؛ (۱۳۸۹)، سیر تطور کلام شیعه، تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول.

 

علویان طبرستان.

اشاره

علویان طبرستان نخستین حکومت شیعی در مناطق شمالی ایران است. حکومت علویان در طبرستان، در سال ۲۵۰ هجری قمری توسط زیدیان تاسیس شده است. نخستین حاکم علوی در شمال ایران حسن بن زید بن اسماعیل بن زید بن حسن بن علی ملقب به داعی کبیر بود. پس از او ناصر اطروش از مهم‎ترین حاکمان علوی در طبرستان به شمار می‎رود. دولت علویان طبرستان تا قرن ۱۰ هجری قمری ادامه داشت. علویان تا پیش از قرن ۴ هجری قمری برای حفظ قدرت خود با دولت‎ طاهریان و سامانیان پیکار می‎کردند و گاه شکست خورده اما پس از مدتی مناطق از دست داده خود را پس می‎گرفتند.

زمینه‎های پیدایش حکومت علویان

برخی از گزارش‌ها تاریخ ورود علویان به ایران را اوائل قرن ۲ هجری ذکر کرده‎اند. بر اساس این گزارش‎ها زمانی که یحیی بن زید با حدود هفتاد نفر از یارانش در سبزوار علیه امویان قیام کرد و در سال ۱۲۵ق و به نقلی سال ۱۲۶ق کشته شد مردم آن منطقه در سوگ کشته شدن وی نام فرزندان خود را یحیی گذاشتند.[۱]

پس از وی نیز یحیی بن عبدالله بن حسن برادر نفس زکیه به عنوان اولین علوی است که پس از شرکت در قیام شهید فخ در ۱۶۹ق در حجاز و شکست آن، به همراه حجاج ایرانی به ایران آمد، به صورت مخفیانه در دیلم اقامت کرد و مردمان آن دیار را به امامت خود دعوت کرد و توانست یارانی را دور خود جمع کند.[۲]

اما قیام او به دلیل تهدید و تطمیع شدن یارانش توسط فضل بن یحیی برمکی فرمانده لشکر اعزامی از سوی هارون‎الرشید به شکست منجر شد و یحیی مجبور به مصالحه با وی شده و به بغداد برگشت و پس از چندی به دستور هارون الرشید به زندان افکنده شد و در سال ۱۷۶ق در همانجا از دنیا رفت.[۳]

اگرچه زیدیه با این قیام‎ها نتوانست تا قرن سوم هجری جایگاه تثبیت شده‎ای در ایران پیدا کند اما دست کم با این اقدامات زمینه‎های پیدایش زیدیه در ایران رقم خورده و زمینه‎ساز تثبیت و گسترش این فرقه در قرن سوم هجری و بعداز آن شد.[۴]

تأسیس حکومت علویان در طبرستان

با دعوت مردم طبرستان از حسن بن زید ملقب به داعی کبیر وی در سال ۲۵۰ق از ری به آنجا رفته و از مردم بیعت گرفت و پس از شکست عامل طاهریان وارد آمل شد. حکومت بیست ساله داعی کبیر همیشه با جنگ و گریز همراه بود اما او توانست در نامه‎هایی به مردم مناطق مختلف شمال ایران شمار زیادی را که تا آن دوره اسلام را نپذیرفته بودند، به اسلام شیعی دعوت نماید. در نامه‎های او همواره بر شعائر شیعی، تفضیل امام علی (ع) بر دیگر صحابه، نقد شدید جبرگرایی، تشبیه و تجسیم تأکید شده است.[۵]

پس از اینکه داعی کبیر در سال۲۷۰ق از دنیا رفت برادرش محمد بن زید با نام داعی صغیر فرمانروای طبرستان شد[۶] و او نیز پس از حدود هفده سال حکومت در ۲۸۷ق در درگیری با سپاه سامانیان کشته، سر وی به بخارا و مرو منتقل و بدنش را در گرگان دفن کردند. مدفن وی به گور داعی معروف است. بعد از این شکست، طبرستان به قلمرو سامانیان در آمد.

دولت علویان در دوره ناصر اطروش

 ناصر اطروش

پس از حدود سیزده سال از سیطره سامانیان بر این مناطق حسن بن علی بن حسن ملقب به ناصر اطروش و ناصر کبیر توانست پس از چند بار جنگ و گریز طبرستان را از تصرف سامانیان خارج ساخته و در ۳۰۱ق وارد آمل شود.[۷]

ناصر اطروش به عنوان یکی از امامان زیدی است که در دوره زندگی خود کتاب‎های زیادی را تألیف کرده است. او برخلاف دیگر امامان زیدی بیشتر از آنکه متأثر از اندیشه‎های معتزلی باشد به امامیه گرایش داد. او در اواخر زندگی خود مدرسه‎ای علمی را بنا نهاد و به تعلیم و تربیت شاگردان پرداخت. پیدایش مکتب ناصریه به عنوان یکی از شاخه‎های زیدیه، حاصل اندیشه و تفکرات او است.[۸]

علویان طبرستان در دوره آل‎بویه

پس از ناصر اطروش و حکومت ۱۲ ساله حسن بن قاسم پسر عموی ناصر حکومت علویان در ایران منحل شده و سلسله شیعی آل بویه شکل گرفت. در دوره حکومت آل‎بویه امامان زیدی به صورت مقطعی حکومت‎های محلی تشکیل دادند. از مهم‎ترین ائمه زیدیه در این دوره می‎توان به احمد بن حسین بن هارون ملقب به ابوالحسین هارونی(م۴۱۱ق) و برادرش ابوطالب یحیی ین حسین هارونی(م۴۲۴) اشاره کرد.[۹] آنان برخلاف ناصر اطروش گرایش اعتزالی داشتند و نقش مهمی در ترویج فقه هادویه (منسوب هادی الی الحق رهبر زیدیه یمن) در برابر فقه ناصریه(منسوب به ناصر اطروش) داشتند به طوری که ابوطالب هارونی ۱۶ کتاب در شرح و تفسیر فقه هادی الی الحق نگاشت.[۱۰]

زیدیه از قرن چهارم به بعد در بیشتر موارد از حمایت آل بویه برخوردار بوده و مورد احترام و تکریم آنان قرار ‎گرفتند. به ادعای برخی مورخان امامان زیدی در سایه حضور دولت آل بویه به اوج اقتدار خود رسیدند به طوری که طبرستان، دیلم، گیلان و گرگان را در اختیار گرفتند.[۱۱] یکی از مهم‎ترین فعالیت‎های زیدیه در این دوره منازعات علمی درونی بوده است.

سلسله آل‌کیا

پس از قرن ششم هجری تا قرن هشتم گزارشی از قیام زیدیان در شمال ایران وجود ندارد تا اینکه در سال ۷۷۶ق سلسله آل کیا که بر اساس برخی گزارش‎های تاریخی از زیدیه به شمار می‎رفتند در گیلان توسط سید علی بن سید امیر کیا بنیان نهاده شد.[۱۲]

اضمحلال دولت علویان طبرستان و جایگزینی صفویه

با ظهور صفویه جنگی میان شاه طهماسب با خان احمد گیلانی آخرین فرد از خاندان کیا درگرفت که به شکست این سلسله منجر شد. برخی مورخین ادعا می‎کنند خان احمد گیلانی در ۹۶۰ق مذهب زیدی را کنار گذاشت و دنبال آن توده‎های مردم از مذهب زیدی به امامیه درآمدند.[۱۳]

پانویس

  1. هارونی، الإفاده فی تاریخ الأئمه الزیدیه، ۱۴۳۵ق، ص۴۴-۴۷.
  2. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ۱۴۱۹ق، ص۳۹۰-۴۳۳.
  3. ابن‎عنبه، احمدبن علی، عمده الطالب فی انساب آل‌ابی‌طالب، قم، انصاریان، چاپ دوم، ۱۳۸۳ش، ص۱۳۶-۱۳۸.
  4. مادلونگ، فرقه‌های اسلامی، ۱۳۸۱ش، ص۱۴۱ و۱۴۲.
  5. فرمانیان / موسوی‌نژاد، زیدیه تاریخ و عقاید، ۱۳۸۹ش، ص۶۷.
  6. ابن‌اسفندیار، تاریخ طبرستان، ۱۳۲۰ش، ج۱، ص۲۵۰.
  7. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا قرن دهم هجری، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۵۱ و ۳۴۵.
  8. حقیقت(رفیع)، جنبش زیدیه در ایران، ۱۳۶۳ش، ص۱۵۵.
  9. سلطانی، تاریخ و عقاید زیدیه، ۱۳۹۰ش، ص۳۰۷ و ۳۰۸.
  10. فرمانیان / موسوی‌نژاد، زیدیه تاریخ و عقاید، ۱۳۸۹ش، ص۷۴.
  11. محمد زید، عباس، ائمه اهل‌البیت، ۱۴۲۲ق، ص۹۳ ـ ۱۱۵.
  12. مرعشی، تاریخ گیلان و دیلمستان، تهران، اطلاعات، ص۴۰، ۴۱ و ۴۵.
  13. جعفریان، صفویه در عرصه دین، سیاست و فرهنگ، ۱۳۸۹ش، ص۴۳ـ۴۵.
  14. منابع
  15. ابن‌اسفندیار، محمد بن حسن، تاریخ طبرستان، تصحیح عباس اقبال آشتیانی، تهران، ۱۳۲۰ش.
  16. ابن‎عنبه، احمدبن علی، عمده الطالب فی انساب آل‌ابی‌طالب، قم، انصاریان، چاپ دوم، ۱۳۸۳ش.
  17. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، مقاتل الطالبین، تحقیق: احمدصقر، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۱۹ق.
  18. جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا قرن دهم هجری، ایران، قم، انصاریان، ۱۳۸۰ش.
  19. جعفریان، رسول، صفویه در عرصه دین، سیاست و فرهنگ، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۹ش.
  20. حقیقت(رفیع)، عبدالرفیع، جنبش زیدیه در ایران، تهران، انتشارات فلسفه، چاپ دوم، ۱۳۶۳ش.
  21. سلطانی، مصطفی، تاریخ و عقاید زیدیه، قم، نشرادیان، ۱۳۹۰ش.
  22. فرمانیان، مهدی، موسوی نژاد، سید علی، زیدیه تاریخ و عقاید، چاپ دوم، ۱۳۸۹ش.
  23. مادلونگ، ویلفرد، فرقه‌های اسلامی، ترجمه ابوالقاسم سری، تهران، انتشارات اساطیر، چاپ دوم، ۱۳۸۱ش.
  24. محمد زید، عباس، ائمه اهل البیت علیهم السلام، صنعاء، مکتبه الامام زید بن علی الثقافیه، ۱۴۲۲ق.
  25. مرعشی، سید ظهیرالدین، تاریخ گیلان و دیلمستان، با تصحیح منوچهر ستوده، تهران، اطلاعات، بی‎تا.
  26. هارونی، یحیی بن حسین، الإفاده فی تاریخ الأئمه الزیدیه، یمن، صعده، مکتبه اهل‌البیت، ۱۴۳۵ق.

انشعابات و فرقه هاى شیعه.

اشاره:

علاوه بر اصول اولیه یک مذهب مسائلى دیگر وجود دارد که اختلاف اهل مذهب در این مسائل با حفظ اصل مشترک انشعاب نامیده مى شود. انشعاب در همه مذاهب و خاصه در چهار دین آسمانى، کلیمى، مسیحى، مجوسى و اسلام و حتى در شعب آنها نیز وجود دارد. مذهب شیعه در زمان سه پیشواى اول (امیرالمؤمنین، امام حسن و امام حسین علیهم السلام) هیچ گونه انشعابى نپذیرفت ولى پس از شهادت امام سوم اکثریت شیعه به امامت حضرت على بن الحسین امام سجاد علیه السلام قائل شدند و اقلیتى معروف به کسیانیه پسر سوم على علیه السلام محمد بن حنفیه را امام دانستند.

پس از رحلت امام سجاد علیه السلام اکثریت شیعه به امامت فرزندش امام محمد باقر علیه السلام معتقد شدند و اقلیتى به زید شهید که پسر دیگر امام سجاد بود گرویدند و به زیدیه موسوم شدند.

پس از رحلت امام محمد باقر علیه السلام شیعیان وى به فرزندش امام جعفر صادق علیه السلام ایمان آوردند و پس از شهادت آن حضرت، اکثریت فرزندش امام موسى کاظم علیه السلام را امام هفتم دانستند و جمعى اسماعیل پسر بزرگ امام ششم را که در حال حیات پدر بزرگوار خود درگذشته بود امام گرفتند. و از اکثریت شیعه جدا شده به نام اسماعیلیه معروف شدند و برخى پسر دیگر آن حضرت عبدالله افطح پیشوا گرفتند و بعضى در خود آن حضرت توقف کرده آخرین امامش پنداشتند. پس از شهادت امام موسى کاظم علیه السلام اکثریت شیعه فرزندش امام رضا علیه السلام را امام هشتم دانستند و برخى در امام هفتم توقف کردند که به واقفیه معروفند. دیگر پس از امام هشتم تا امام دوازدهم که پیش اکثریت شیعه مهدى موعود است انشعاب قابل توجهى بوجود نیامد. فرقه هاى نامبرده در برابر اکثریت شیعه قرار گرفت و در اندک زمانى منقرض شدند جز دو فرقه زیدیه و اسماعیلیه که پایدار مانده اند و اکنون گروهى از ایشان در یمن، هند و لبنان و… زندگى مى کنند.

شیعه زیدیه:

ایشان پیروان زید شهید فرزند امام سجاد علیه السلام مى باشند. زید سال ۱۲ هـ .ق بر خلیفه اموى هشام بن عبدالملک قیام کرد. و گروهى بیعتش کردند و در جنگى که درگرفت کشته شد. وى پیش پیروان خود امام پنجم شمرده مى شود. و پس از وى فرزندش یحیى بن زید بجاى وى نشست و پس از وى محمد بن عبدالله و ابراهیم بن عبدالله که بر خلیفه عباسى منصور دوانیقى شوریده و کشته گردیدند براى امامت برگزیده شدند. پس از آن تا زمانى امور زیدیه غیر منظم بود تا ناصر اطروش که از اعقاب برادر زید بود خراسان ظهور کرد و به مازندران رفت و پس از سیزده سال دعوت جمع کثیرى را مسلمان و به زیدیه درآورد. بعقیده زیدیه هر فاطمى نژاد، عالم زاهد شجاع و سخى که به عنوان قیام بحق خروج کند مى تواند امام باشد. زیدیه در ابتدا، حال، مانند خود زید دو خلیفه اول را (ابوبکر و عمر) جزء ائمه مى شمردند ولى پس از چندى جمعى از ایشان نام دو خلیفه را از فهرست ائمه برداشتند و از على علیه السلام شروع کردند.

شیعه اسماعیلیه:

باطنیه: امام ششم شیعه فرزند پسرى داشت به نام اسماعیل که بزرگترین فرزندانش بود. و در زمان حیات پدر وفات نمود و آن حضرت به مرگ اسماعیل استشهاد کرد حتى حاکم مدینه را نیز شاهد گرفت. در این باره جمعى معتقد بودند که اسماعیل نمرده بلکه غیبت اختیار کرده است. و دوباره ظهور مى کند و همان مهدى موعود است. اسماعیلیه بطور کلى فلسفه اى دارند شبیه به فلسفه ستاره پرستان که با عرفان هندى آمیخته مى باشد و در معارف و احکام اسلام براى هر ظاهرى باطنى و براى هر تنزیلى تأویلى قائلند. اسماعیلیه معتقدند که زمین هرگز خالى از حجت نمى شود وحجت خدا بر دو گونه است: ناطق و صامت؛ ناطق پیامبر و صامت ولى و امام است که وحى پیامبر مى باشد و در هر حال جهت مظهر تمام ربوبیت است.

اساس حجت پیوسته روى عدد هفت مى چرخد. به این ترتیب که یک نبى مبعوث مى شود و پس از وى هفت وصى داراى وصایت بوده، جز اینکه وصى هفتمین داراى نبوت نیز هست و سه مقام دارد: نبوت، وصایت و ولایت. اما روى هم رفته باطنیه کم کم اعتقادات خود را تغییر دادند و با چهره اى دیگر ظاهر شدند ابوطاهر قرمطى یکى از سران باطنیه در سال ۳۱۷ هـ .ق در موسم حج به حجاج در مکه حمله کردند و آنها را قتل عام نمودند و پرده کعبه را قسمت نمودند و حجرالاسود را از جاى خود درآورده به یمن بردند که مدت بیست و دو سال پیش قرامطه بود. در اثر این اعمال عامه مسلمین از باطنیه برائت کرده وآنان را از اسلام خارج دانستند.

شیعه دوازده امامى و فرق ایشان با زیدیه و اسماعیلیه:

فرق کلى میان شیعه دوازده امامى و شیعه زیدى این است که شیعه زیدى غالبا امامت را مختص به اهل بیت نمى داند و عدد ائمه را به دوازده منحصر نمى بیند. و از فقه اهل بیت پیروى نمى کند. برخلاف شیعه دوازده امامی. و فرق کلى میان شیعه دوازده امامى و شیعه اسماعیلى نیز این است که اسماعیلیه معتقدند که امامت بدور «هفت» گردش مى کند. و نبوت در حضرت محمد صلى الله علیه و آله ختم نشده است و تغییر و تبدیل در احکام شریعت مانع ندارد. برخلاف شیعه دوازده امامى که حضرت محمد صلى الله علیه و آله را خاتم الانبیاء مى دانند وبراى وى دوازده وصى و جانشین قائلند و ظاهر شریعت را معتبر غیر قابل نسخ مى بیند و براى قرآن کریم هم ظاهر و هم باطن اثبات مى کنند.

منبع: شیعه در اسلام ، علامه طباطبائی(ره)

تضعیف سند حدیث «دوازده خلیفه» توسط احمد کاتب

شبهه:

احمد کاتب در صدد اشکال وارد کردن بر سند روایات «دوازده خلیفه» در مصادر حدیثى شیعه برآمده، مى گوید: «روایاتى که اصحاب نظریه دوازده امامى و مهدى دوازدهم محمّد بن حسن، نقل مى کنند همه آن ها از قبیل اخبار آحاد است و هیچ حجّت و دلیلى آن ها را پشتیبانى نمى کند، لذا ادّعاى علم به صحّت آن ها ممکن نیست. و در عین حال راویان آن ها نیز مورد طعن واقع شده اند…».(۱)

پاسخ شبهه

کلام احمد کاتب از جهاتى قابل اشکال و خدشه است:

۱ ـ روایاتى که دلالت دارد بر این که امامان بعد از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) دوازده نفر هستند از حدّ تواتر فراتر رفته است و با استقصائى که به عمل آمده، حدود هزار روایت به این مضمون وجود دارد. و در جاى خود گفته شده که خبر متواتر احتیاج به بررسى سندى ندارد؛ زیرا تواتر به خودى خود و از راه تراکم احتمالات، مفید قطع است و احتیاج به تعبّد شرعى ندارد، گرچه وثاقت تمام راویان هر یک از سندها به اثبات نرسد.

۲ ـ اصحاب و رجال شیعه همگى این روایات را تلقّى به قبول کرده اند و بر عمل به آن ها اتفاق نظر دارند، و این خود دلیل بر صحّت این روایات و اعتماد اصحاب بر صدور از معصوم است.

شهید صدر(رحمه الله) مى گوید: «این روایات با کثرت احتیاط از جانب امامان در نقل آن ها به جهت حفظ امام به درجه بالایى از کثرت و انتشار رسیده است. و کثرت عددى در این روایات تنها اساس براى قبول آن ها نیست، بلکه اضافه بر این ها مزایا و قراینى در این ها وجود دارد که دلیل بر صحّت این احادیث خواهد بود… ما مشاهده مى کنیم بخارى که معاصر عصر امام جواد و امام هادى و عسکرى(علیه السلام) است این حدیث را نقل کرده است، و در این امر نکته مهمّى است، این خود دلیل بر آن است که این حدیث از پیامبر(صلى الله علیه وآله) ثابت شده، قبل از آن که مضمون آن تحقّق یافته و فکر دوازده امام به کمال برسد».(۲)

۳ ـ با ملاحظه مجموعه روایات در این زمینه به تعداد بى شمارى از اخبار صحیح السند برمى خوریم که اگر به حدّ تواتر نباشد لا اقلّ به حدّ استفاضه خواهد رسید؛ از جمله، بخارى و مسلم و دیگران حدیث را به سند صحیح نزد خود نقل کرده اند. و نیز روایاتى را در این موضوع کلینى و صدوق نقل کرده که تعدادى از آن ها صحیح السند است، و مشهورترین آن ها روایاتى است که به سلیم بن قیس منتهى مى گردد. این احادیث نزد بزرگان شیعه در قرن دوم هجرى معروف بوده است.

۴ ـ بر فرض که این گونه روایات به حدّ تواتر نرسد ما مى توانیم با برخى از روایات آحاد صحیح السند و شواهد و قراین قطعى که همراه با روایات است و هم چنین تلقّى به قبول اصحاب، به یقین و یا لااقل به حدّ اطمینان به این روایات برسیم.(۳)

پی نوشتها

۱. برگرفته از سایت جمکران.

۲. بحث حول المهدى(علیه السلام)، ص ۶۵ـ۶۷.

۳. على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات(۲)، ص ۲۸۳.