دهلی

نوشته‌ها

دکتر عبدالکریم جرمانوس خاورشناس مجارستانى+

اشاره:

دکتر عبدالکریم جرمانوس خاورشناس معروف اهل مجارستان دانشمندى است که شهرت جهانى دارد. در بین دو جنگ جهانى از هندوستان دیدار کرد و مدتى هم با دانشگاه«شانتى ناکتنِ » «تاگور» مرتبط بود. بعدها به جامعه ملى دهلى آمد و همین جا بود که اسلام را پذیرفت. دکتر جرمانوس یک زبان شناس است و بر زبان و ادبیات ترکى مسلّط است و از طریق مطالعات خاورشناسانه بود که به اسلام هجرت کرد. در حال حاضر دکتر عبدالکریم جرمانوس به عنوان استاد و رییس دانشکده مطالعات اسلامى و خاورشناسى در دانشگاه بوداپست مجارستان مشغول به فعالیت است.

مسلمان شدن خاورشناس مجارستانى دکتر عبدالکریم جرمانوس

۱. دکتر عبدالکریم جرمانوس یک خاورشناس معروف اهل مجارستان است و دانشمندى است که شهرت جهانى دارد. در بین دو جنگ جهانى از هندوستان دیدار کرد و مدتى هم با دانشگاه« شانتى ناکتنِ » «تاگور» مرتبط بود. بعدها به جامعه ملى دهلى آمد و همین جا بود که اسلام را پذیرفت.

دکتر جرمانوس یک زبان شناس است و بر زبان و ادبیات ترکى مسلّط است و از طریق مطالعات خاورشناسانه بود که به اسلام هجرت کرد. در حال حاضر دکتر عبدالکریم جرمانوس به عنوان استاد و رییس دانشکده مطالعات اسلامى و خاورشناسى در دانشگاه بوداپست مجارستان مشغول به فعالیت است.

۲. یک بعدازظهر بارانى در دوره نوجوانى ام بود که داشتم یک مطلب مفصل را به دقت مطالعه مى کردم. مسایل روزمره که با رویا وخیالات مخلوط شده بود، توضیحاتى درباره سرزمینهاى دوردست که هر صفحه این توضیحات متفاوت بودند. صفحات را با بى اعتنایى مرور مى کردم تا اینکه یک صفحه نظرم را به خود جلب کرد. تصویر، خانه هایى را با سقف هاى مسطح نشان مى داد که از گوشه و کنار آن مناره ها و گنبدهایى در آسمان تیره که با نور هلال ماه روشن شده بود، سر بلند کرده بودند. سایه مردانى که بر روى سقف خانه ها با رداهاى عجیب و غریب چمباتمه زده بودند به خطوط مبهمى کشیده شده بود. آن تصویر خیال مرا به خود مشغول کرد. این تصویر بسیار از مناظر معمول اروپایى متفاوت بود: یک منظره شرقى، جایى در شرق عربى و یک قصه گو که داستانهاى شگفت اش را براى جمعیت رداپوش تعریف مى کرد. خیلى واقع گرایانه بود که من در تخیّل خودم مى توانستم صداى دلپذیر او را که ما را سرگرم مى کرد بشنوم. آرى ما را یعنى مستمعین عرب و یک دانش آموز۱۶ ساله که در یک صندلى راحتى در مجارستان نشسته است. اشتیاق مقاومت ناپذیرى را براى شناختن نورى که در آن تصویر با ظلمت مبارزه مى کرد در خودم احساس کردم. شروع به یادگرفتن زبان ترکى کردم. خیلى زود برایم واضح شد که زبان ادبى ترکى تنها تعداد اندکى از لغات ترکى را در بر دارد. عرصه نظم را فارسى و عرصه نثر را اجزاء ادبیات عرب غنا بخشیده اند. تلاش کردم که در بر هر سه احاطه پیدا کنم تا بتوانم به دنیاى روحانى اى وارد شوم که چنان نور پرتشعشعى را بر انسانیت مى تابانید.

۳. در طول یکى از تعطیلات تابستانى این فرصت برایم فراهم شد که سفرى داشته باشم به «بوسنى» که نزدیک ترین کشور در مجاورت کشور ما بود که فرهنگى شرقى داشت. همین که در یک هتل مستقر شدم به سرعت براى دیدن مسلمانانى که در آنجا زندگى مى کردند حرکت کردم. زبان ترکى آنها که با الفباى پیچیده عربى نوشته مى شد برایم آنچنان غیرقابل فهم بود که گویى تنها با زبان اشاره چیزهایى را به من مى فهماندند. شب بود و در خیابان هایى که کمى روشن بودند، زود یک کافه محقر پیدا کردم که در آنجا بر روى نیمکت هاى حصیرى دو بوسنیایى داشتند از وقتشان لذت مى بردند. آنها شلوارهاى سنتى بادکرده شان را که با یک کمربند پهن روى کمر مى ایستاد پوشیده بودند و زیر آن هم خنجر گذاشته بودند. پوشش سر و لباس غیر معمول آنها به من احساس خشونت را القا کرد. در حالیکه قلبم به شدت مى تپید وارد قهوه خانه شدم و با اضطراب در یک گوشه پرت قهوه خانه نشستم. بوسنیایى ها با چشمانى کنجکاو به من نگاه مى کردند و من همانجا همه داستانهاى وحشتناکى را که در کتابهاى تعصب آمیز درباره نابردبارى مسلمانان خوانده بودم به یاد آوردم. متوجه شدم که آنها داشتند بین خودشان نجوا مى کردند و موضوع این نجواها هم حضور غیر منتظره من بود. تصورات بچه گانه ام در حال ترس و وحشت من زبانه کشید. قطعاً آنها قصد داشتند خنجرهایشان را بر یک کافر فرودآورند که بدون دعوت وارد مکان آنها شده است. آرزو کردم که به سلامت از آن محیط پرتهدید بیرون بروم، اما جرأت نداشتم جم بخورم.

۴. چند لحظه گذشت و قهوه چى یک فنجان قهوه خوشبو برایم آورد و به آن گروه از مردان هولناک اشاره کرد. من چهره ترسانم را به سوى آنها گرداندم و همان لحظه یکى از آنها به آرامى و با لبخند به من سلام کرد. با دو دلى با لب هاى لرزانم لبخندى زورکى زدم. دشمنان خیالى به آرامى برخاستند و به میز من نزدیک شدند. قلبم از من پرسید” حال چه کنم آیا مرا از قهوه خانه بیرون مى اندازند؟” براى بار دوم به من سلام کردند و دور من نشستند. یکى از آنها به من سیگارى تعارف کرد و من در نور سوسوى آتش آن سیگار متوجه شدم که جلوه جنگى و خشن آنها روح مهمان نوازشان را مخفى کرده است. همه توانم را جمع کردم و با ترکى دست و پاشکسته اى که بلد بودم به آنها جواب دادم. این کار مانند یک چوب جادو عمل کرد. چهره آنها با حالت دوستانه اى که بیشتر به مهربانى مى مانست درخشید…. به جاى خصومت مرا به خانه هایشان دعوت کردند و به جاى خنجرهایى که به اشتباه انتظار آن را مى کشیدم، کرم و سخاوت آنها را دیدم. این اولین برخورد شخصى من با مسلمانان بود.

 ۵. سال هایى گذشت و در این سال ها اتفاقات و مسافرت هاى متعددى برایم پیش آمد و مطالعات مختلفى هم داشتم که هریک چشم اندازهاى تازه اى در برابر دیدگانم قرار دادند. من از همه کشورهاى اروپایى گذر کرده ام. در دانشگاه « کنستانتینوپل» تحصیل کرده ام، شگفتى هاى تاریخى آسیاى صغیر و سوریه را دیده و تحسین کرده ام. زبانهاى ترکى، فارسى و عربى را آموخته ام و کرسى استادى مطالعات اسلامى را در دانشگاه «بوداپست» به دست آورده ام. همه دانش هاى خشک و قابل لمسى که در طى قرون جمع شده بود، همه هزاران صفحه کتابهاى آموزشى که با چشمانى مشتاق آنها را مى خواندم و مطالعه مى کردم اما هنوز روحم تشنه بود. من سررشته طناب« آریادن»[۱] را در کتابهایى که مى آموختم پیدا کردم اما دوست داشتم در باغ همیشه سبز تجربه دینی[۲] باقى بمانم.

۶. مغز و عقلم قانع شده بود اما روحم تشنه مانده بود. باید خودم را از بخش زیادى از مطالبى که آموخته بودم خلاص مى کردم تا آن را مجدد از راه تجربه درونى به دست آورم، علمى که در کوره آتش رنجها شریف گردد، همانند آهن خام که بر اثر درد ناشى از سرماى ناگهانى [پس از حرارت بالا] به فولاد انعطاف پذیر و سخت بدل مى شود.

 ۷. یک شب محمد رسول خدا (ص) در برابرم ظاهر شد. ریش بلند او با حنا خضاب شده بود، ردا و عباى او ساده اما بسیار نفیس بود که بوى خوشى از آنها به مشام مى رسید. چشم هاى او به جرقه پرفروغى مى درخشید و او مرا با صدایى مردانه خطاب کرد و گفت:” چرا نگرانى، راه راست در برابر توست که همانند سطح زمین گسترده و امن است، با گامهاى مطمئن و با نیروى ایمان، در آن مسیرحرکت کن”.

۸. در رؤیاى پر التهابم به زبان عربى گفتم:” اى فرستاده خدا، این راه براى شما آسان است، شما که فراتر[از این عوالم] هستید، شما که بر دشمنانى چیره گشته اید که هنگامى که هدایت آسمانى، شما را در ابتداى مسیرتان قرار داد با شما ستیزه کردند، و تلاش هاى شما با افتخار و عظمت ارج نهاده شده است. اما من باید هنوز تجربه کنم و چه کسى مى داند که چه وقت مى توانم آرام باشم؟”

۹. او نگاه تندى به من کرد و به فکر فرو رفت اما پس از چند لحظه دوباره صحبت کرد. عربى سخن گفتن او آنچنان واضح بود که هر کلمه اش مانند زنگى نقره اى بود که به صدا درمى آید. این نوع لحن پیامبرانه که مشتمل بود بر فرمان الهى اکنون بر سینه ام مانند بارى کمرشکن سنگینى مى کرد:او فرمود:” الم نجعل الارض مهادا، آیا ما زمین را همانند گهواره اى قرار ندادیم و کوهها را همچون میخ هایى محکم کننده نساختیم و شما را زوج زوج خلق کردیم و خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم…!” من با ناله اى دردناک گفتم:” من نمى توانم بخوابم، من نمى توانم معماهاى رمزآلودى را که با پرده هایى غیرقابل نفوذ پوشیده شده اند حل کنم، کمکم کن، محمد! اى رسول خدا کمکم کن.”

۱۰. بغض بریده بریده بى امانى از گلویم ترکید. با حال خفگى زیر فشار این خواب، غمناک و بى قرار شدم. از خشم و غضب پیامبر ترسیدم. بعد احساس کردم که گویى در[دره] عمیقى فرورفته ام… و ناگهان بیدار شدم. نبضم در شقیقه سرم مى کوبید، بدنم خیس عرق بود و همه اندام بدنم درد مى کرد. سکوت مرگبارى مرا فراگرفت و احساس غصه و تنهایى زیادى مى کردم.

۱۱. جمعه پس از آن مسجد جمعه شهر دهلى که بسیار بزرگ است شاهد صحنه نادر و عجیبى بود. یک غریبه موبور با صورتى رنگ پریده که افراد مسن تر همراهش بودند راه خود را با فشار دستانش باز مى کرد و از میان انبوه جمعیت مؤمنین که هر لحظه هم بیشتر مى شدند پیش مى رفت. من یک لباس هندى پوشیده بودم و بر سرم یک کلاه رامپورى گذاشته بودم و بر روى سینه ام فرمانهاى ترکى را که سلاطین گذشته به من هدیه داده بودند سنجاق کرده بودم. مؤمنین به من با حال تعجب و شگفتى نگاه مى کردند. گروه کوچک ما به طور یکنواخت به سمت منبر پیش مى رفت. اطراف منبر را افراد دانشمند و افراد مسن محترم گرفته بودند. آنها با سلام بلندى به استقبال من آمدند. من نزدیک منبر نشستم و به قسمت جلویى مسجد که به زیبایى تزیین شده بود خیره شدم. در راهروى میانى آن زنبورهاى وحشى کندوى خود را ساخته بودند و بدون هیچ مزاحمتى به آنجا نقل مکان کرده بودند.

۱۲. ناگهان صداى اذان بلند شد و مؤذن ها که در نقاط مختلف محوطه ایستاده بودند صداى خود را به دورترین گوشه هاى مسجد مى رساندند. حدود چهارهزار مرد با این فرمان همانند سربازهاى [یک لشکر] ایستادند در صفهایى به هم فشرده با هم جمع شدند و با توجهى عمیق نماز را اقامه کردند. من هم یکى در میان آنها. لحظه با شکوهى بود. پس از اینکه خطبه ها به پایان رسید،« عبدالحى » دست مرا گرفت و مرا به سوى منبر هدایت کرد. مجبور بودم با احتیاط قدم بردارم تا پایم را روى کسانى که نشسته بودند نگذارم. رویداد بزرگى اتفاق افتاده بود. من بر روى پله هاى منبر ایستادم. توده انبوهى از مردم شروع به حرکت کردند. هزار سر عمامه پوش مانند چمنزارى پرگل بودند که با کنجکاوى در مورد من زمزمه مى کردند. علمایى با ریش هاى خاکسترى دور من حلقه زدند و با نگاههاى تشویق آمیزشان مرا نوازش مى کردند. آنها ثبات و استحکامى غیرمعمولى را به من القا مى کردند و بدون تب و ترس من تا پله هفتم منبر بالا رفتم. از آن بالا جمعیت بى پایان را برانداز کردم، جمعیتى که همانند یک دریاى خروشان پایین تر از من با موجهایش مى خروشید. آنها که عقب تر ایستاده بودند گردن هایشان را به سوى من مى کشیدند و اینها باعث مى شد که همه محوطه در حال تحرّک به نظر بیاید. یک نفر که نزدیک به من بود گفت:” ماشاءالله” و نگاههاى گرم و مهربان از چشمان آنها به من حرارت مى تابانید.

۱۳. به زبان عربى صحبت را آغاز کردم:” أیها السادات الکرام (اى سروران گرانقدر)…من اهل سرزمینى دور هستم و به اینجا آمده ام تا دانشى را که در خانه نمى توانستم به دست آورم اینجا کسب کنم. من به خاطر آنچه به من الهام شده است به اینجا آمده ام و شما به نداى من پاسخ دادید.” سپس صحبتم را ادامه دادم و درباره نقشى که اسلام در تاریخ جهان ایفا کرده است و درباره معجزه اى که خدا به واسطه پیامبرش ظاهر کرده سخن گفتم. درباره عقب ماندگى و انحطاط مسلمین عصر ما و راههایى که از آن طریق مى توان مجدداً پیشرفت و تعالى را کسب کرد نیز صحبت کردم. این حرف یک مسلمان است که مى گوید همه چیز بستگى به اراده خدا دارد اما قرآن مجید مى فرماید که “خدا شرایط مردمان را تغییر نمى دهد مگر آنکه آنها خود تغییر کنند.” من سخنان خود را بر مبناى این عبارت قرآنى قرار دادم و با تجلیل از زندگى مخلصانه و نبرد در مقابل شرارت و تباهى سخنانم را خاتمه دادم.

۱۴. پس از آن نشستم. از جوّى که به واسطه جاذبه صحبت هایم براى خودم ایجاد شده بود با فریاد « الله اکبر» که از همه گوشه و کنار مسجد بلند بود بیرون آمدم. هیجان آنها بسیار زیاد بود و من دیگر چیز زیادى را به یاد نمى آورم جز اینکه «اَسلام» مرا از بالاى منبر صدا کرد و بازوى مرا گرفت و به بیرون مسجد کشید. و از او پرسیدم:” چرا اینقدر عجله داری؟”

۱۵. افرادى در برابرم مى ایستادند و مرا به آغوش مى کشیدند. افراد فقیر و رنجدیده با چشمانى ملتمس به من مى نگریستند. آنها مى خواستند که برایشان دعا کنم و مى خواستند سر مرا ببوسند. من فریاد زدم”خدایا نگذار که این ارواح پاک مرا بالاى سر خود بلند کنند. من یک کرم در میان کرم هاى روى زمینم که در برابر نور سرگردان شده ام، من به ناتوانى همه مخلوقات بیچاره دیگرهستم.” امیدها و افسوس هاى آن مردم بى گناه مرا طورى شرمنده کرد که گویى خیانت کرده ام یا دزدى کرده ام. چه بار وحشتناکى است، بارى که بر دوش سیاستمدارانى قرار مى گیرد که مردم به آنها اعتماد مى کنند. کسانى که مردم امید کمک و یارى از آنها دارند و آنها را بهتر از خودشان مى پندارند.

۱۶. «اَسلام» مرا از آغوش هاى برادران تازه ام آزاد کرد، مرا در یک درشکه هندى انداخت و به خانه رساند. روزهاى بعد مردم جمع مى شدند و به من تبریک مى گفتند و من آنقدر در روح خود از محبت آنها گرما و روحیه و انرژى ذخیره کرده ام که به نظرم تا آخر عمر برایم کافى است.

پی نوشت:

[۱] در افسانه هاى یونان آریادن، دختر مینوس (پادشاه جزیره اى در دریاى مدیترانه به نام کریت) و پاسیفا که به تیسوس طنابى را داد که او با آن توانست از شرایط سختى که مینوتار (جانورى که نیمى گاو و نیمى انسان بود) برایش ایجاد کرده بود، نجات پیدا کند.
[۲] « Religious experience» را در فارسى همان «تجربه دینى» ترجمه کرده اند که به معنى احساس عوالم ماوراء ماده و نیز به معناى شهود است.
منبع :سایت ره یافتگان

نقش علمای مهاجر ایرانی در ترویج تشیع در لکهنوی هند

اشاره:

چندی پس از انقراض حکومت های شیعه قطب شاهیان و عادل شاهیان در سال ۱۰۹۸ق توسط امپراتور گورکانی اورنگ زیب (۱۰۶۸.۱۱۱۸ق) حکومت شیعه دیگری در شمال هند به نام پادشاهی اَوَده به قدرت رسید که پایتخت آن، نخست شهر فیض آباد و سپس لکهنو بود. به علت ضعف مغولان متأخر (گورکانیان)، سادات بارهه که ایرانی بودند، قدرت را در دهلی پایتخت گورکانیان به دست آوردند. رهبری این جناح به دست دو برادر به نام های عبداللّه خان و حسین علی خان شاه تراش بود. آنها امپراتوران دست نشانده متعددی، از گورکانیان را بر تخت نشانده یا از تخت به زیر می آوردند تا اینکه قدرتشان توسط محمّد شاه (۱۱۳۱.۱۱۶۱ق / ۱۷۱۹.۱۷۴۸م) درهم شکسته شد.

میر محمّد امین موسوی نیشابوری (۱۱۴۵.۱۱۵۲ق / ۱۷۳۲.۱۷۳۹م) بنیانگذار پادشاهی اوده، که در دوران نفوذ سادات بارهه به مقامات عالی رسیده بود، برای سرنگونی حسین علی خان شاه تراش با محمّد شاه همکاری نمود و شاه گورکانی به میرمحمّد امین نیشابوری لقب بهادر داد و در روز ۲۹ ذوالقعده ۱۱۳۴ق / ۱۷۲۲م حکومت اوده به او بخشیده شد. این منطقه از زمان بابر گورکانی بخشی از امپراتوری مغول بود. وی را برهان الملک لقب دادند و او به سعادت علی خان شهرت یافت و حکومت حاکمان شیعه از نیشابور ایران برای مدت بیش از ۱۳۰ سال ادامه یافت.

در سال ۱۱۵۲ق / ۱۷۳۸م به هنگام حمله نادرشاه به هند، سعادت علی خان میان محمّد شاه و نادر شاه صلح ایجاد نمود و نادرشاه به وی خلعت پوشاند و اجازه داد تا به طور خصوصی شرفیاب شود و بدین ترتیب سعادت علی خان، نماینده تام الاختیار دو پادشاه هند و ایران شد.

نقش ایرانیان مهاجر

پس از سقوط حکومت صفویان در ۱۱۴۵ق / ۱۷۳۲م در ایران تعدادی از شیعیان و بازرگان برجسته ایرانی، کشور را به مقصد ملتان در پنجاب ترک کردند و از آنجا به سوی شهرهای گجرات، دهلی و بنگال پراکنده شدند. بعد از تأسیس حکومت شیعه و ایرانی در ایالات اوده در شمال هند شماری از آنان به فیض آباد مهاجرت نمودند و از سوی حاکمان شیعه ایرانی به این ایرانیانِ مهاجر منصبهای بزرگ عطا گردید و ایرانیان مهاجر در اوده نقش بسزایی در ترویج تشیع در شمال هند، دهلی، گجرات و بنگال داشتند(۱).

با تبلیغات گسترده ایرانیان مهاجر در اوده تعدادی از مسلمانان اهل سنت و هندوها مذهب تشیع را برگزیدند که باعث افزایش شمار شیعیان در این منطقه گردید و امروزه در منطقه اوده بیش از ۸ میلیون شیعه سکونت دارند.

سعادت علی خان شهر فیض آباد را مرکز حکومت خود قرار داد و ضعف دولت مرکزی در دهلی باعث شد که ایالت اوده به یک منطقه خودمختار تبدیل شود و علما از سراسر هند و ایران به فیض آباد مراجعت نمایند و به خاطر حمایت های سعادت علی خان، ایالت اوده مرکز استقرار علما و دانشمندان و مهد علوم و فنون اسلامی گردید. سعادت علی خان و جانشین های وی صفدر جنگ و شجاع الدوله برای ترویج تشیع و مراسم عزاداری شهیدان کربلا کوشش های زیادی نمودند. در سال ۱۱۸۸ق / ۱۷۷۵م پایتخت اوده از فیض آباد به لکهنو منتقل گردید.

صدر جهان بیگم (م ۱۲۱۰ق / ۱۷۹۶م) مادر بزرگ آصف الدوله حسینیه بزرگی در شهر فیض آباد احداث نمود و مادر آصف الدوله به نام بهوبیگم هدایایی گرانقیمت به مبلغ صد هزار روپیه به نجف اشرف و کربلای معلی ارسال نمود(۲).

با مرگ اورنگ زیب در ۱۱۱۸ق / ۱۷۰۷م دوران زوال امپراتوری گورکانیان آغاز شد. حمله نادرشاه افشار به هند در ۱۱۵۱.۱۱۵۲ق / ۱۷۳۸.۱۷۳۹م و اشغال دهلی به وسیله او، و سپس لشکرکشیهای احمد شاه درانی و تجاوزهای مراتهاها، جاتها و سیکها به دهلی، ضربات مادی و اخلاقی شدیدی بر پیکر امپراتوری وارد ساخت.

بعد از حمله نادرشاه به هند شمار فراوانی از سربازان ایرانی که همه آنها شیعه بودند در دهلی ماندگار شدند و تعدادی از آنها به ایالت اوده مهاجرت نمودند و مناصبی را در ارتش و سازمان های دولتی به دست آوردند. آنها هم در ترویج تشیع و مراسم عزاداری در این منطقه نقش مهمی ایفا نمودند. سعادت خان ذوالفقار جنگ از سادات مرعشی مازندران صفدر جنگ را همراهی کرد و در ایالت اوده سکونت اختیار نمود. وی یکی از ایرانیان صاحب نفوذ در دهلی بود.

محمّد مقیم، مشهور به منصور علی خان، با لقب صفدر جنگ به جای عموی خود نواب «حاکم» اوده گردید و نخستین «نواب وزیر» یعنی نواب اوده و وزیر اعظم امپراتور گورکانیان در دهلی بود. صفدر جنگ شورش افغانها و مراتهاها در دهلی را سرکوب نمود و بعد از این نفوذ شیعیان در قلمرو گورکانیان و در اوده به اوج خود رسید(۳).

صفدر جنگ در روز ۱۷ ذوالحجه ۱۱۶۷ق / ۱۷۵۶م در دهلی درگذشت و در محل «شاه مردان» به خاک سپرده شد و جانشین وی شجاع الدوله (۱۱۶۷.۱۱۸۸ق) دومین «نواب وزیر» شد و گنبد و بارگاه با شکوهی بر روی قبر صفدر جنگ بنا نمود که یکی از آثار باشکوه دهلی به شمار می آید.

در دوران حکومت نواب شجاع الدوله ایالت اوده توسعه ای فوق العاده یافت و امتداد آن از رود گندک در شمال شرق، رود گنگا در جنوب غرب، نپال در شمال و رود سائی در جنوب بود و پنج بخش فیض آباد، گور کهپور، لکهنو، خیرآباد و بهرایچ را دربر می گرفت.

آغاز حملات احمد شاه درانی به شمال هند در سال های ۱۱۷۰.۱۱۷۴ق / ۱۷۵۷.۱۷۶۱م و کشتار شیعیان دهلی به دست ارتش درانی باعث شد که تعداد زیادی از شیعیان مقیم دهلی به قلمرو حکومت شیعی اوده مهاجرت نمایند و این هم باعث افزایش شمار شیعیان در اوده گردید.

حاکمان ایرانی در اوده و بنگال کوشش نمودند جلوی نفوذ استعمارگران انگلیس را در شرق هند بگیرند و از این رو در جنگ تاریخی بکسر که در روز ۲۲ اکتبر ۱۷۶۴م در بنگال رخ داد با ارتش بریتانیا که از تجهیزات پیشرفته نظامی برخوردار بود درگیر شدند، ولی به دلیل دریافت نکردن کمک از امپراتور گورکانی در دهلی و هندی های دیگر مناطق شکست خوردند و این موضوع به قدرت یافتن کمپانی هند شرقی انگلیس در ایالت بنگال هند انجامید. با این حال، شیعیان هند این افتخار را دارند که اولین جنگ علیه قدرت استعمارگر انگلیس را رهبری کردند.

در دوران فرمانداری میرزا نجف خان ذوالفقار الدوله در دهلی در اواخر قرن هیجدهم میلادی تشیع دوباره در دهلی و مناطق اطراف آن رونق یافت. میرزا نجف خان در سال ۱۷۳۷م در اصفهان متولد شد و در دوران نوجوانی به هند مهاجرت نمود و در دیار سلاطین گورکانیان دهلی صاحب منصب گردید.

نجف خان از سربازان شیعه منطقه اوده واحدهای قدرتمند نظامی را در دهلی تشکیل داد(۴). مراسم عزاداری دوباره در دهلی توسط وی احیا گردید. در دوران فرمانداری نجف خان شماری از خانواده های اهل سنت در شمال هند شیعه شدند و در ایالت های پنجاب و سند هم تعداد زیادی از خانواده های اهل سنت که سادات بودند مذهب شیعه را اختیار کردند. نقش پای مبارک امام علی علیه السلام در دهلی در این دوران به مهم ترین مرکز دینی شیعیان تبدیل شد و این مرکز به «شاه مردان» معروف گشت. گنبد و بارگاه نواب صفدر جنگ هم در نزدیکی «شاه مردان» قرار دارد. محل نقش دست مبارک امام علی علیه السلام نیز در محل کشمیری گیت دهلی به نام «پنجه شریف» معروف است و قبرستان شیعه هم در این محل واقع شده است(۵).

در دوران حکومت نواب شجاع الدوله فیض آباد پایتخت اوده به بزرگ ترین مرکز مذهبی و علمی شیعیان در هند تبدیل شد و تعداد زیادی از علمای شیعه از ایران و مناطق مختلف هند به شهر فیض آباد مهاجرت کردند. نواب شجاع الدوله در ۲۴ ذوالقعده ۱۱۸۸ق / ۲۶ ژانویه ۱۷۷۵م درگذشت و پسر وی آصف الدوله (۱۱۸۸.۱۲۱۲ق / ۱۷۷۵.۱۷۹۷م) جانشین پدر و سومین نواب وزیر اوده گردید. در سال ۱۱۸۸ق / ۱۷۷۵م نواب آصف الدوله پایتخت خود را از فیض آباد به لکهنو منتقل نمود، ولی شهر فیض آباد نقش خود را به عنوان مرکز شیعی حفظ کرد.

لکهنو بزرگ ترین مرکز عزاداری در هند

بعد از انتقال پایتخت به لکهنو با کوشش های حاکمان و علمای شیعه و ایرانی، این شهر به مرکز عزاداری های باشکوه در مناسبت های مختلف مذهبی تبدیل گردید. نواب آصف الدوله برای ترویج مراسم عزاداری مبالغ بسیاری هزینه می کرد؛ از جمله در مراسم عزاداری ماه محرم از سوی دولت همه ساله بیش از ششصد هزار روپیه هزینه می شد(۶).

نواب آصف الدوله با دارا بودن قدرت نظامی توانست قلمرو خود را از تجاوز و نفوذ نظامی قدرت استعمارگر انگلیس حفظ نماید. دوران حکومت نواب آصف الدوله عصر طلایی حاکمان اوده و اقتدار و عظمت تشیع در ایالت اوده تلقی می شود. در این دوران مراسم عزاداری شهیدان کربلا در ماه های محرم و صفر با شکوه و عظمت در سراسر اوده برگزار می گردید و سنت های عزاداری که در اوده رایج شد در میان شیعیان و مسلمانان سراسر شبه قاره هند گسترش یافت.

با شکوه ترین حسینیه در شبه قاره هند توسط نواب آصف الدوله در سال ۱۷۹۲م به قیمت ۵۰ لاکه (۵ میلیون) روپیه احداث گردید که به نام امام باره بزرگ آصف الدوله معروف است. در زمان حکومت نوابهای اوده شهر لکهنو مرکز تشیع در هند گردید و بناهای مذهبی فراوانی در این شهر احداث گردید. در عصر فرمانروایی آنها قوانین شیعی به عنوان قوانین رسمی محاکم شرع اعلام گردید. در سال ۱۲۷۳ق / ۱۸۵۶م حکومت شیعی اوده در هند توسط بریتانیا برکنار گردید، امّا فرهنگ شیعه در لکهنو به حیات و شکوفایی خود ادامه داد و امروزه در مدارس مذهبی این شهر طلاب علوم دینی به تحصیل می پردازند.

در دوران حکومت شیعیان در منطقه اوده، سفر به عراق و ایران برای زیارت بارگاه ائمّه اطهار علیه السلام برای عموم مردم بسیار دشوار بود و به همین سبب سلاطین شیعه اوده شبیه بارگاه های ائمّه اطهار علیه السلام در حجم و شکل واقعی و محلهایی به نام «کربلا» در این شهر بنا کردند. در این شهر، ۵۹ حسینیه تاریخی وجود دارد و شهر لکهنو به دلیل وجود این مراکز عزاداری و برگزار نمودن مراسم عزاداری باشکوه و عظمت در سراسر جهان شهرت یافته است.

علاّمه غفران مآب احیاگر تشیع در هند

علامه سید دلدار علی نقوی سبزواری از علمای صاحب نفوذ و احیاگر تشیع در شبه قاره هند در اواخر قرن هیجدهم میلادی بود. وی در سال ۱۱۶۶ق / ۱۷۵۲م در نصیرآباد در نزدیکی شهر رای بریلی در شمال هند متولد شد و تبار وی به سید نجم الدین نقوی سبزواری می رسد. اجداد علامه دلدار علی همانند بسیاری از خاندان سادات، بعد از حملات مغولان به خراسان، زادگاه خود خراسان را ترک کردند و در مناطق اطراف لکهنو سکونت گزیدند و در آنجا ماندگار شدند(۷).

علامه سید دلدار علی در اللّه آباد، سندیله از توابع لکهنو، رای بریلی، فیض آباد و لکهنو نزد استادانی علوم اسلامی را فرا گرفت. وی در سال ۱۱۹۳ق با پشتیبانی مالی میرزا حسن رضا خان سرفراز الدوله، وزیر اعظم نواب آصف الدوله در اوده، برای ادامه تحصیل به عتبات رفت و در کربلا و نجف نزد فقهای نامدار آن زمان تحصیلاتش را ادامه داد. وی در سال ۱۱۹۴ از عراق به مشهد مقدس بازگشت و از محضر علامه سید محمّد مهدی بن هدایه اللّه اصفهانی خراسانی بهره برد. علامه سید دلدار علی سرانجام به زادگاهش نصیرآباد بازگشت و در آنجا مسجد و حسینیه بنا نمود و به تدریس و ارشاد مردم پرداخت و در پی دعوت سرفرازالدوله به لکهنو رفت.

علامه دلدار علی از سوی سرفراز الدوله وزیر اعظم اوده به عنوان امام جمعه لکهنو منصوب شد و در روز ۲۷ رجب سال ۱۲۰۰ق اولین نماز جمعه به امامت علامه دلدار علی در شهر لکهنو برگزار گردید. اکنون نیز نماز جمعه در مسجد جامع این شهر که در نزدیکی امام باره آصفیه واقع شده است با شکوهی خاص برگزار می گردد.

علامه دلدار علی با استمرار برپایی نماز جمعه و جماعات و با وعظ و خطابه و تربیت طلاب و تألیف کتابهای گوناگون در علوم اسلامی، در گسترش تشیع در شبه قاره هند نقش حیاتی ایفا نمود. علامه دلدار علی فقیهی بسیار پرهیزکار بود و سراسر زندگی او در تدریس و تألیف سپری گشت. سلطان و امرای اوده و شیعیان شبه قاره هند فتاوای او را می پذیرفتند. وی اختلافات پیچیده ای را حل و فصل می نمود و اختلافات دیرپای میان شیعیان و اهل سنت با درایت وی پایان یافت. وی با تبلیغات خود موفق گردید خرافات راه یافته در میان شیعیان آن زمان را در شبه قاره هند ریشه کن نماید. وی چندین کتاب علمی و تحقیقی در رد مسلک اخباری گری، سلفی گری و صوفی گری تألیف نمود.

با کوششهای علامه دلدار علی نواب آصف الدوله حاکم اوده نهری در کربلا احداث و مقابر امامان را در عراق مرمت و بازسازی نمود. علاوه بر این نواب آصف الدوله نیم میلیون روپیه به حاجی محمّد تهرانی یکی از تجّار معروف ایرانی مقیم بنگال هند داد و وی برای تأمین آب شهر نجف، کانال آب از کوفه به نجف احداث نمود(۸).

نواب آصف الدوله به درخواست علامه دلدار علی ۸۰ هزار سکه طلا برای ساخت کانال از رود فرات تا کربلا هزینه نمود. این کانال به نام «نهر آصفی» معروف است.

علامه دلدار علی برای اولین بار هر روز از دهه اول محرم را به یکی از شهدای کربلا اختصاص داد. این سنت امروزه نیز در سراسر هند رعایت می شود. وی همچنین در مجالس عزاداری قبل از نوحه سرایی و سینه زنی، ایراد سخنرانی را رایج نمود و این بهترین وسیله ترویج آموزه های دینی در شبه قاره هند شد.

علامه دلدار علی دستور داد که بر منابر از روی کتابهای معتبر مقتل خوانده شود و سپس اصل متن عربی به اردو ترجمه گردد. این روش ذکر مصیبت در شبه قاره هند را «حدیث خوانی» می نامند(۹).

اولین مقتل در زبان اردو توسط علامه دلدار علی با عنوان ضیاء الابصار تألیف گردید. وی در این کتاب تمامی روایات معتبر درباره شهادت امام حسین علیه السلام و شهدای کربلا را گردآوری و آنها را به اردو ترجمه نموده است(۱۰). وی مقتل دیگری به زبان عربی با عنوان آثاره الاحزان علی القتیل العطشان تألیف کرد.

علامه دلدار علی آثار فراوانی به زبانهای عربی، فارسی و اردو در علوم مختلف اسلامی از خود به جای گذاشته است. این کتابها بیشتر در ردّ اخباریان، تشریح اصول مذهب و فقه شیعی، زندگانی ائمه اطهار علیهم السلام ، تبلیغ و ترویج مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام در ماههای محرم و صفر، تعلیقات و شرح بر کتابهای معروف شیعی، ردّ بر صوفیان و تحفه اثنی عشریه شاه عبدالعزیز دهلوی می باشد.

خدمات فرزندان علامه غفران مآب به تشیع

فرزندان علامه غفران مآب به نامهای سیّد محمّد (۱۱۹۹.۱۲۸۴ق)، سیّد علی (م ۱۲۵۹ق)، سیّد حسن (۱۲۰۵.۱۲۶۰ق) و سیّد حسین (۱۲۱۱.۱۲۷۳ق) از فقهای محقّق بودند و خدمات ارزنده ای برای ترویج تشیع در شبه قاره هند انجام دادند.

سیّد محمّد فرزند ارشد علامه غفران مآب در قلمرو اوده به عنوان سلطان العلماء شهرت یافت. وی در ۱۹ سالگی به درجه اجتهاد رسید و مانند پدرش محقق بزرگواری بود و در سه زبان فارسی، اردو و عربی تألیفات متعددی در فقه، حدیث و کلام از خود به جای گذاشت. وی فقیهی مبارز بود و در مقابل اعمال بدعت آمیز سلطان نصیرالدین (۱۲۴۳.۱۲۵۳ق / ۱۸۲۷.۱۸۳۷م) ایستادگی نمود و سلطان را از انجام کارهایش بازداشت. سلطان نصیرالدین از سلطان العلماء خواست با صدور فتوا اعمال ضد دینی وی را تأیید نماید، ولی سلطان العلماء با خواسته وی مخالفت نمود و در پی آن سلطان فرمان به توپ بستن خانه سلطان العلماء را صادر کرد. تقاضای بزرگان اوده برای انصراف شاه از این عمل نتیجه نداد. فرمانده توپخانه سلطنت اوده پس از دریافت دستور به توپ بستن منزل سلطان العلماء، عرّاده های توپ را به سوی قصر سلطنتی و منزل سلطان العلماء هر دو نشانه گرفت. شاه فرمانده را احضار نمود و از وی خواست نشانه گرفتن قصر سلطنتی را توضیح دهد.

فرمانده توپخانه در جواب شاه گفت: برای من پذیرفته نیست که خانه شاه دین (سلطان العلماء علامه سیّد محمّد) خراب شود و خانه شاه دنیا باقی بماند؛ از این رو من آماده ام که دین و دنیای خود را خراب کنم!

شاه از پاسخ فرمانده توپخانه تحت تأثیر قرار گرفت و از تصمیم خود منصرف گردید(۱۱).

در سال ۱۲۵۸ق / ۱۸۴۲م امجد علی شاه، بعد از فوت پدرش محمّد علی شاه سلطان اوده گردید و اعلان نمود که حکومت اوده را تحویل سلطان العلماء علامه سیّد محمّد می دهد؛ زیرا حاکم واقعی امام مهدی(عج) می باشد و در عصر غیبت آن حضرت، سلطان العلماء به عنوان فقیه برجسته نائب امام زمان(عج) و ولیّ و حاکم می باشد. سلطان العلماء نیز در حکمی امجدعلی شاه را به عنوان نائب خود منصوب کرد و بدین سان حکومت وی مشروعیت یافت(۱۲).

در دوره زمامداری امجد علی شاه، سلطان محکمه قضایی با عنوان «مرافعه الشریعه» تأسیس نمود تا امور قضایی مطابق فقه و قوانین اسلامی حلّ و فصل گردد. سلطان العلماء، علمای برجسته شیعی و سنی را به عنوان قضات در سراسر قلمرو سلطنت منصوب نمود. وی همچنین زکاتِ اموال شاه را محاسبه، دریافت و در امور مختلف هزینه می کرد.

سلطان العلماء مرجع تقلید اکثریت مطلق شیعیان سراسر شبه قاره هند بود و شیعیان در این شبه قاره بزرگ مطابق فتوای وی عمل می کردند(۱۳).

با کوشش های سلطان العلماء و برادر وی سیّد العلماء علامه سیّد حسین، سلاطین اوده کمکهای مالی را برای حوزه های علمیه در نجف، کربلا و مشهد ارسال نمودند و کارهای عمرانی برای بازسازی و توسعه بارگاه ائمه اطهار علیه السلام در عراق انجام دادند. کارهای عمرانی که سلاطین اوده در دوران زعامت سلطان العلماء انجام دادند، بدین قرار می باشد:

۱) اهدای سی هزار روپیه برای طلاکاری درِ ورودی حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام و تعمیر ایوان طلا در داخل این حرم.

۲) احداث گنبد و بارگاه بر روی قبور حضرت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه در کوفه در سال ۱۲۶۳ق، که مبلغ پانزده هزار روپیه در این خصوص هزینه گردید.

۳) بازسازی کانال آب شهر نجف معروف به «شهر آصفی» با هزینه صد و پنجاه هزار روپیه. این کانال آب به اهتمام نواب آصف الدوله با هزینه نیم میلیون روپیه احداث شده بود.

۴) احداث کانال آب در کربلا که به کانال حسینی معروف شد، با هزینه صد و پنجاه هزار روپیه.

۵) احداث چهار دیواری برای حرم مطهر امام هادی و امام عسکری علیه السلام در شهر سامرا و طلاکاری گنبد امام حسن عسکری علیه السلام .

۶) ساخت گلدسته برای مسجد کوفه.

۷) احداث مسافرخانه ای به نام فردوس، برای زائران در شهر سامرا.

هزینه انجام کارهای عمرانی یاد شده در عراق به حکم سلطان العلماء توسط سلاطین اوده برای مؤلف جواهر الکلام، علامه محمّد حسن نجفی از مراجع بزرگ آن دوران و مقیم حوزه علمیه نجف ارسال گردید(۱۴).

از دیگر فرزندان علامه دلدار علی، سیّد علی، سیّد حسن، سیّد حسین و سیّد مهدی بودند که همه آنان از علما و فقهای برجسته عصر خود در شبه قاره هند به شمار می رفتند. سیّد علی بن دلدار علی اولین تفسیر شیعی از قرآن مجید را به زبان اردو با عنوان توضیح المجید در هشت مجلّد تألیف نمود. وی از واعظان برجسته بود و در سفر زیارت عتبات عالیات در روز ۱۸ رمضان ۱۲۵۹ق در شهر کربلا درگذشت. علامه سیّد کلب حسین فرزند وی می باشد.

سیّد حسن بن دلدار نیز از علمای فاضل بود و اولین کتاب علم کلام شیعی در زبان اردو را با عنوان باقیات الصالحات تألیف نمود. وی در روز ۱۱ شوال ۱۲۶۰ق در شهر لکهنو درگذشت. مولوی سیّد حسن مُسنّا از علمای معروف شیعه در هند از فرزندان وی می باشد(۱۵).

چهارمین فرزند علامه دلدار علی به نام سیّد مهدی در ۲۳ سالگی و در حیات پدرش در سال ۱۲۳۱ق درگذشت(۱۶).

سیّد حسین پنجمین و آخرین پسر علامه دلدار علی بود که مانند پدر و برادر بزرگ خود سلطان العلماء فقیهی برجسته به شمار می رفت و در شبه قاره هند به عنوان سیّد العلماء شهرت یافت. سیّد حسین در روز ۱۴ ربیع الثانی ۱۲۱۱ق در لکهنو متولد شد و در هفده سالگی به درجه اجتهاد رسید. وی بیست عنوان کتاب در فقه، ادعیه، کلام، فلسفه، اخلاق، تفسیر قرآن، مقتل امام حسین علیه السلام ، فلسفه غیبت امام زمان(عج) و ردّ مکتب شیخیه تألیف نمود. سیّد حسین مسئول گردآوری و تقسیم زکات در سراسر سلطنت اوده شد. وی شخصا زکاتِ اموال سلطان و امرای اوده را محاسبه و دریافت می نمود و مطابق قوانین شرعی آن را میان مستحقان آن تقسیم می کرد. وی به دیدار فقرا و بیماران می رفت و به آنها کمک مالی می کرد.

سیّد حسین انسانی بسیار زاهد بود و بیشتر روزها را روزه می گرفت و شبها به عبادت می پرداخت. وی در ۱۷ صفر ۱۲۷۳ق درگذشت و در حیاط حسینیه حضرت غفران مآب شهر لکهنو به خاک سپرده شد(۱۷).

مبارزه با استعمار انگلیس

در دوران حکومت واجد علی شاه (۱۲۶۴.۱۲۷۳ق / ۱۸۴۷.۱۸۵۶م) با کوشش های سلطان العلماء کمک مالی فراوانی به حرمین شریفین و مراقد ائمه اطهار علیه السلام در شهرهای مقدس نجف، کربلا و مشهد ارسال گردید. علاوه بر این به مراکز دینی مانند مساجد، حسینیه ها و حوزه های علمیه در قلمرو اوده هم کمکهای مالی زیادی عطا گردید. سلطان العلماء به عنوان حاکم شرع سلطنت اوده تمامی مسائل پیچیده سیاسی، اجتماعی و قضایی را با فتاوای خود حل می نمود. در یک مورد وی به سود یک تاجر و علیه امجد علی شاه حکم صادر کرد و مطابق آن مبلغ هفتصد هزار روپیه به تاجر توسط سلطان اوده پرداخت گردید(۱۸).

در سال ۱۲۷۳ق / ۱۸۵۶م آخرین سلطان اوده از سوی ارتش انگلیس برکنار گردید. ارتش انگلیس با اشغال نظامی شهر لکهنو واجد علی شاه را دستگیر و وی را با اعضای خانواده اش به شهر کلکته، مقر حکومتی کمپانی هند شرقی بریتانیا تبعید نمود. سلطان العلماء علیه اشغال نظامی لکهنو فتوا صادر نمود که مسلمانان باید از خود دفاع نمایند و «بر حکام عصر طبق حکم شرع، دفع شرّ کفّار از اهل ایمان و اسلام و اجرای حدود بر محاربین مشرک و قصاص خون مسلمانان واجب است»(۱۹).

این فتوای تاریخی سلطان العلماء آغازگر «اولین جنگ آزادی» در سال ۱۸۵۷م علیه ارتش اشغالگر انگلیس شد. در روز ۳۰ ژوئن ارتش مدرن و مجهز انگلستان در محل چنهت در نزدیکی شهر لکهنو به دست مردم این شهر تار و مار شد و روز بعد شهر لکهنو هم از اشغال نظامی انگلستان آزاد گردید و نزدیک به یک سال مردم لکهنو حملات مکرر ارتش انگلیس را دفع کردند. در این مقاومت تاریخی، علمای شیعه لکهنو مستقیما شرکت داشتند.

ارتش انگلستان با بهره گیری از سربازانی تازه نفس و تجهیزاتی پیشرفته در ماه ژوئن ۱۸۵۸م عملیات گسترده اشغال مجدد شهر لکهنو را آغاز کرد و در روز ۱۹ ژوئن ۱۸۵۸م شهر لکهنو دوباره توسط ارتش انگلیس اشغال گردید(۲۰). در پی آن تعدادی از مراکز دینی مانند مساجد، حسینیه ها، حوزه های علمیه و کتابخانه ها توسط اشغالگران ویران و حسینیه عظیم آصفیه لکهنو به محل استقرار سربازان انگلیس تبدیل شد.

ارتش اشغالگر انگلیس همچنین خانه های فرزندان و اعضای خانواده علامه دلدار علی را در لکهنو ویران کرده، با احداث خیابانی در آن محل، آن را به نام ملکه انگلستان ویکتوریا نامگذاری نمودند. پس از این واقعه، شماری از علمای برجسته از این خانواده به اجبار لکهنو را ترک کرده، به عراق عزیمت نمودند و در شهر مقدس کربلا ماندگار شدند. با این حال، سلطان العلماء در لکهنو ماند و کوشید از آثار دینی شیعیان حفاظت نماید. سلطان العلماء در ۲۲ ربیع الاول ۱۲۸۴ق / ۲۴ ژوئیه ۱۸۶۷م در لکهنو درگذشت و در جوار پدرش در حیاط حسینیه غفران مآب به خاک سپرده شد(۲۱).

خدمات مفتی محمّد عباس شوشتری

یکی دیگر از علمای بزرگ شیعه که در آن زمان خدماتی گسترده برای ترویج تشیع در شبه قاره انجام داد، مفتی میر محمّد عباس موسوی جزایری شوشتری (متولد ربیع الاول ۱۲۲۴ق) بود. وی از احفاد سیّد نعمت اللّه جزائری صاحب الانوار النعمانیه بود. وی انسانی نابغه و اعجوبه بود و در ۱۲ سالگی مثنوی به زبان اردو به نام بنیاد اعتقاد درباره اعتقادات شیعه و در ۱۴ سالگی مثنوی به زبان فارسی به عنوان مَنّ و سَلْوی سرود. وی کتابهای فراوانی را تألیف نمود که ۱۵۰ اثر وی به چاپ رسیده و تعدادی از آنها هنوز چاپ نشده است و به عنوان نسخه های خطی موجود می باشد.

وی از شاگردان برجسته سلطان العلماء سیّد محمّد و سیّد العلماء سیّد حسین بود. وی در سال ۱۲۶۱ق از سوی امجد علی شاه در دیوان به قضاوت و افتا پرداخت و ملقب به تاج العلماء شد سلطان العلماء وی را به سمت مفتی لکهنو منصوب نمود(۲۲).

بعد از اشغال نظامی لکهنو به دست ارتش انگلیس در سال ۱۸۵۷م، مفتی محمّد عباس مجبور شد شهر لکهنو را ترک نماید و در شهرهای مختلف هند مانند کلکته، کانپور، بنارس و پتنا سکونت نمود و به نوشتن و تحقیق ادامه داد. وی در هیئت و نجوم، فلسفه، تاریخ، فقه، حساب، منطق، تفسیر و کلام کتاب نگارش نموده است. وی کتابی را برای قضات اوده تألیف نمود که آنان مطابق این کتاب راهنما رأی خود را صادر می کردند. وی زندگی بسیار زاهدانه ای داشت و کارهای روزمره را خود شخصا انجام می داد. حتی در دوران برعهده داشتن منصب قاضی القضات اوده اگر برای وی غذا می آوردند به آن آب می افزود تا غذا مزه خود را از دست بدهد و سپس غذا را تناول می کرد(۲۳).

خدمات خانواده کنتوری

تعداد زیادی از سادات مقیم خراسان، به ویژه از نیشابور و سبزوار در زمان حمله هولاکو به خراسان (۶۵۴.۶۶۳ق / ۱۲۵۶.۱۲۶۵م) آن دیار را ترک گفته، به هند مهاجرت نمودند. در دوران حکومت محمّد بن تغلق (۷۲۵.۷۵۲ق / ۱۳۲۵.۱۳۵۱م) سیّد شرف الدین ابوطالب موسی معروف به سیّد اشرف ابوطالب همراه برادرش سیّد محمّد به سوی دهلی حرکت کردند و از سوی سلطان محل کنتور واقع در بهرایچ شرق لکهنو عنوان «مدد معاش» به وی عطا گردید و آنها این منطقه را که جولانگاه راهزنان شده بود پاکسازی کردند.

مفتی سیّد محمّد قلی موسوی نیشابوری کنتوری (متولد ۵ ذوالقعده ۱۱۸۸ق) از احفاد سیّد اشرف ابوطالب، از شاگردان برجسته علامه سیّد دلدار سبزواری غفران مآب و متکلم معروف شیعی هندی است(۲۴). وی در سال ۱۲۵۳ق به عنوان صدر الصدور سلطنت اوده منصوب گردید. وی درباره فقه مذاهب چهارگانه و منابع حدیثی اهل سنت مطالعات دقیقی انجام داد.

در آن دوران که کمپانی هند شرقی بریتانیا برای سیطره کامل بر شبه قاره هند با به کارگیری سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» در سراسر هند تلاش می کرد، علمای سلفی در هند همانند شاه عبدالعزیز دهلوی و سیّد احمد بریلوی و پیروان وی به جای مقابله با سلطه بریتانیا بر هند، با حمایت غیر مستقیم کمپانی هند شرقی تبلیغات گسترده ای را علیه شیعیان و مراسم عزاداری آنان آغاز کردند. بر این اساس، روحانی معروف سلفی مسلک هندی شاه عبدالعزیز دهلوی که از ۲۵ سالگی نابینا شده، مبتلا به مرض جذام بود و در اثر همین بیماری هم از دنیا رفت در سال ۱۲۰۴ق / ۱۷۸۹م کتابی توهین آمیز علیه شیعیان با عنوان تحفه اثنا عشریه را در دوازده باب تألیف نمود که در آن افتراها و تهمت های ناروا علیه شیعیان تکرار شده است(۲۵).

علمای شیعه در هند در ردّ هر باب از این کتاب دهها کتاب در حقانیت مذهب تشیع تألیف نمودند که معروف ترین آنها کتاب عبقات الانوار فی امامه الأئمه الأطهار، تألیف علامه میر حامد حسین موسوی نیشابوری می باشد.

مفتی محمّد قلی موسوی در ردّ تبلیغات علیه شیعیان و دفاع از مراسم عزاداری کتابی با عنوان فتوحات حیدریه تألیف نمود و در آن کتاب افعال صوفیان همانند موسیقی، رقص و قبرپرستی رهبران تصوف را شدیدا محکوم کرد.

مفتی محمّد قلی موسوی سه پسر داشت که آنها از علمای معروف هند بودند. پسر ارشد وی میر سراج حسین موسوی (متولد ۱۲۳۸ق / ۱۸۲۲م) چند کتاب در موضوع فلسفه و جبر از انگلیسی ترجمه نمود. دومین فرزند وی میر اعجاز حسین (متولد ۲۱ رجب ۱۲۴۰ق) فهرست جامع کتب شیعه را تألیف نمود که در سال ۱۹۱۲م توسط جامعه آسیایی بنگال واقع در شهر کلکته به چاپ رسید. سومین فرزند وی میر حامد حسین موسوی، صاحب کتاب عبقات الانوار که شهرت فراوانی در جهان اسلام پیدا نمود، مایه افتخار خانواده کنتوری است(۲۶).

خدمات صاحب عبقات الانوار

میر حامد حسین موسوی در ۵ محرم ۱۲۴۶ق / ۲۷ ژوئن ۱۸۳۰م در شهر میرت متولد شد. وی از شاگردان برجسته مفتی محمّد عباس شوشتری بود. وی بر چاپ آثار پدرش مانند فتوحات حیدریه و تشیید المطاعن نظارت داشت. در سال ۱۲۷۱ق / ۱۸۵۴م وی از شهر آگره و قبر قاضی نوراللّه شوشتری دیدن نمود و از مشاهده وضعیت خراب قبر قاضی نوراللّه متأثر شد و با کوششهای وی این قبر کاملاً بازسازی گردید. پیشتر میر منصور موسوی، حاکم شهر آگره در سال ۱۱۸۸ق / ۱۷۷۴م چهار دیوار و حصار پیرامون قبر قاضی نوراللّه احداث نموده و اطراف قبر یک باغ به وجود آمده بود. علامه ناصر حسین فرزند صاحب عبقات الانوار بارگاه قاضی در آگره را به یکی از مهم ترین مراکز زیارتی شیعیان تبدیل نمود. صاحب عبقات الانوار و علامه ناصر حسین در محوطه بارگاه قاضی نوراللّه شوشتری به خاک سپرده شده اند(۲۷).

در سال ۱۲۸۲ق / ۱۸۶۵م میر حامد حسین همراه برادر بزرگش علامه اعجاز حسین به عربستان و عراق مسافرت نمودند و کتب خطی فراوانی را همراه خود به لکهنو آوردند و کتابخانه پدرش را تجهیز و بازسازی نمودند. هم زمان وی نگارش اثر معروف خود با عنوان عبقات الانوار فی امامه الأئمه الأطهار را آغاز نمود و آن را در هفت جلد تألیف نمود. این اثر جاودانه وی به عنوان بهترین کتاب در اثبات حقانیت امامت ائمه اطهار علیه السلام شناخته شده، امروز نیز به عنوان کتاب مرجع مورد استفاده قرار می گیرد.

فرزند ارشد میر حامد حسین به نام میرناصر حسین معروف به ناصر المله (متولد ۱۹ جمادی الآخره ۱۲۸۴ق / ۱۸ اکتبر ۱۸۶۷م) محقق بزرگ و روحانی مبارزی بود که خدمات فراوانی برای ترویج تشیع در شبه قاره هند انجام داد. وی هشت جلد دیگر از عبقات الانوار را تألیف و به نام پدرش منتشر نمود. فتاوی وی در نُه جلد و خطبه های نماز جمعه وی در چهل جلد گردآوری شده است.

وی بنیانگذار «دانشکده شیعه» و «شیعه یتیم خانه» در شهر لکهنو می باشد. وی برای تأمین امنیت مراسم عزاداری در برابر حملات وهابیون اقدامات لازم را انجام داد. وی در یکم رجب ۱۳۶۱ق / ۱۵ ژوئیه ۱۹۴۲م درگذشت و مطابق وصیت خود در جوار بارگاه قاضی نوراللّه شوشتری و در نزدیکی قبر پدرش صاحب عبقات الانوار به خاک سپرده شد(۲۸).

فرزندان ناصر المله به نام های مولانا سیّد محمّد ناصر (م ۱۹ محرم ۱۳۶۸ / ۱۱ می ۱۹۶۶م) و مولانا محمّد سعید (م ۱۲ جمادی الآخره ۱۳۸۷ق / ۱۷ سپتامبر ۱۹۶۷م) هم از علمای بزرگ شیعه در شبه قاره هند محسوب می شدند(۲۹).

صاحب عبقات الانوار و فرزندش ناصر المله در توسعه کتابخانه مرجعی که مفتی محمّد قلی در شهر لکهنو تأسیس کرده بود، کوشش زیادی نمودند. کتابخانه مزبور معروف به کتابخانه ناصریه و دارای بیش از سی هزار نسخه کتاب می باشد که حدود ۵ هزار نسخه آن را کتابهای خطی تشکیل می دهند و بیشتر نسخ خطّی این کتابخانه از نسخه های ارزشمند و کمیاب می باشند(۳۰).

یکی دیگر از اعضای خانواده کنتوری مولانا غلام حسین داماد مفتی محمّد قلی از علمای برجسته شیعه در هند می باشد. علاوه بر فقیه و متکلّم بودن، در علوم طب، شیمی و فنون حرفه ای مهارت خاصی داشت و چندین اختراع را به ثبت رساند(۳۱). وی شدیدا مخالف افکار دهری گری سر سید احمدخان بنیانگذار دانشگاه مسلمانان در شهر علی گره بود. وی مقالات بسیاری را در رد افکار دهری گری، تبلیغات دینی میسیونرهای مسیحی و مبلغان هندوئیسم وابسته به جنبش آریا سماج (Arya Samaj)نوشت که در مجلات مختلف به چاپ رسید. مجموعه مقالات وی در سه جلد با عنوان انتصار اسلام چاپ گردیده است.

مولانا کنتوری کتاب برهان قاطع را ویرایش کرد و در لکهنو به چاپ رساند. همچنین کتاب قانون ابن سینا در طب و سه کتاب دیگر طب اسلامی را به اردو ترجمه نمود. علاوه بر این، دو کتاب در علم شیمی را به زبان اردو تألیف نمود(۳۲). وی واعظ و منبری برجسته ای بود و در نقل روایات درباره واقعه کربلا از منابع معتبر استفاده می نمود. وی طرفدار تقریب بین مذاهب اسلامی بود و در دومین جلسه علمای اهل سنت از سراسر هند که در آوریل ۱۸۹۴م در شهر کانپور هند برگزار شد شرکت نمود و درباره اهمیت تقریب بین مذاهب اسلامی سخنرانی تاریخی ایراد کرد و از سوی علمای اهل سنت مأموریت یافت برای تحول در تدریس ادبیات عربی در حوزه های دینی مسلمانان هند اقدامات لازم را انجام دهد(۳۳).

فرزند مولانا غلام حسین کنتوری به نام مولانا تصدوق حسین، در تألیف کتاب معروف عبقات الانوار با مؤلف آن علامه میرحامد حسین موسوی که دایی وی بود، همکاری نزدیک داشت و در سفر حج و عراق همراه دایی خود بود. بعد از رحلت صاحب عبقات الانوار وی لکهنو را ترک گفت و در شهر حیدرآباد دکن اقامت اختیار نمود و در ربیع الاول ۱۳۱۴ق / آگوست ۱۸۹۶م عهده دار مدیریت کتابخانه بزرگ آصفیه در این شهر شد. وی این کتابخانه را توسعه داد و با کوشش های وی این کتابخانه به یکی از بزرگ ترین گنجینه های کتاب های خطی نفیس مبدّل گردید.

وی کتاب ابصار العین فی انصار الحسین، نوشته شیخ محمّد طاهر سماوی را به اردو ترجمه نمود و آن را نورالعین نامید و شرح باب حادی عشر و جامع الاحکام را هم به اردو ترجمه نمود(۳۴).

پی نوشت:

۱. Rizvi، Saiyid Athar Abbas: A Socio .Intellectual History of Isna Ashari Shi’is in India، New Delhi، ۱۹۸۶، vol. II. p. 49.

۲ کمال الدین حیدر حسینی، سوانحات سلاطین اوده، لکهنو، ۱۸۹۶م، ص ۱۸۷.۲۰۲، ۲۳۳.۲۳۵٫

۳. Rizvi، S.A.A. Shah Wali.Allah and His Times. Canberra، ۱۹۸۰، pp. 154.59.

۴. Isna Ashari Shi’is in India، vol II، p. 64.

۵. Ibid، vol II، p. 73.

۶. Ibid، vol II، p. 309.10.

۷. Isna Ashari Shi’is in India، vol II، p. 128.29.

۸. Isna Ashari Shi’is in India، vol II، p. 76.

۹ محمّد باقر شمس، هندوستان مین شیعیت کی تاریخ، ص ۷۶٫

۱۰ ساحر لکهنوی، خانواده اجتهاد کی مرثیه گو، ص ۶۶٫

۱۱ هندوستان مین شیعیت کی تاریخ، ص ۵۲٫

۱۲ همان، ص ۳۳٫

۱۳. Isna Ashari Shi’is in India، vol II، p. 139.140.

۱۴ سوانحات سلاطین اوده، ص ۱۱۲.۱۱۴٫

۱۵ نوگاوی، سیّد محمّد حسین، تذکره بی بها، دهلی، ۱۹۳۴م، ص ۱۲۲.۱۲۳٫

۱۶ مرتضی حسین، مطلع انوار، کراچی، ۱۹۸۱م، ص ۶۴۸.۶۴۹٫

۱۷. Isna Ashari Shi’is in India، vol II، p. 144.

۱۸ هندوستان مین شیعیت کی تاریخ، ص ۳۵٫

۱۹ همان، ص ۶۳٫

۲۰. Ahluwalia M.M: Indian History and Culture، New Delhi، ۱۹۹۳، p. 303.

۲۱ تذکره بی بها، ص ۲۴۹.۲۵۱٫

۲۲. Isna Ashari Shi’is in India، vol II، p. 156.57.

۲۳ تذکره بی بها، ص ۲۲۶.۲۳۱٫

۲۴. Isna Ashari Shi’is in India، vol II، p. 164.

۲۵. Ibid، vol II، p. 66.68.

۲۶ مطلع انوار، ص ۱۵۶.۱۶۳٫

۲۷ سیّد سبط الحسن، تذکره ماجد، لکهنو، ۱۹۷۹م، ص ۱۱۷.۱۲۰٫

۲۸ تذکره بی بها، ص ۴۳۷.۴۴۲؛ مطلع انوار، ص ۶۵۸.۶۶۸٫

۲۹. Isna Ashari Shi’is in India، vol II، p. 173.

۳۰ دکتر مهدی خواجه پیری، «کتابخانه های لکهنو»، مشکوه، ش ۱۸.۱۹، بهار و تابستان ۱۳۶۷، ص ۱۹۰٫

۳۱. Isna Ashari Shi’is in India، vol II، p. 174.

۳۲ مطلع انوار، ص ۳۸۶.۳۸۹٫

۳۳. Isna Ashari Shi’is in India، vol II، p. 174.

۳۴ تذکره بی بها، ص ۱۰۶٫

منبع : فصلنامه مشکوه، شماره ۸۷ ، ضابط، حیدر رضا

گفتاری پیرامون عزاداری محرم در هند

 اشاره:

مراسم روز عاشورا و شام غریبان امسال در شهرها و روستاهای مختلف هند، به ویژه در چند شهر اصلی دهلی ، بمبئی ، حیدرآباد، لکنهو، احمدآباد، بنگلور، میسور، اورنگ آباد، علیگر و پونا، از ویژ گی های متفاوتی نسبت به مراسم سال های گذشته برخوردار بود. حضور نوجوانان و جوانان و حتی کودکان در میان کاروان های عزاداران حسینی ، در حالی که پیشانی بندهای قرمز و سبز، مزین به نام مبارک سالار شهیدان و نیز نام امام خمینی (ره ) و سیدحسن نصرالله بر پیشانی داشتند، حکایت از ورود بینش جدیدی در مراسم عزادارای شیفتگان حسین (ع ) در هند داشت . ویژگی دیگر عزاداری امسال عزاداران حسینی حضور گسترده و با معنویت خاص ، اهل تسنن همراه با شیعیان و یا به صورت مجزا در مراسم مختلفی بود که در جای جای کشور پهناور هند به اجرا درآمد.

دکتر مهدی خواجه پیری ، کارشناس ایرانی مسائل هند که بیش از ۲۰ سال است در این کشور مقیم است ، به نکات جالبی از عزاداری در هند اشاره کرد. وی با بیان این مطلب که مراسم دستجات اهل سنت ، به مراتب بیشتر از شیعیان است ، می گوید: سنی ها شب تاسوعا، شبیه روضه حضرت امام حسین (ع ) را در یک جا جمع می کنند. در شب با این شبیه روضه حضرت امام حسین (ع ) حرکت می کنند و در یک جا جمع می شوند و صبح آنها را به محله ای به نام کربلا می برند و در آنجا دفن می کنند. اهل تسنن و تشیع ، با یک حالت خاصی و با احترام و یک حالت حزن ، این تعزیه ها را در کربلا دفن می کنند. اهل تسنن نیز همچون شیعیان ، در ده روز اول ماه محرم ، مجالس را در شب ها برگزار می کنند و آن را مجالس شهدای اسلام و بعضی جاها شهدای کربلا نام گذاری می کنند. در بین اهل تسنن نیز مراسمی شبیه روضه امام حسین (ع ) وجود دارد که به آن تعزیه می گویند.

گروه براهمن در هند، عالی ترین طبقه هندوهاست که به نام حسینی براهمن شناخته می شوند. هندوها به احترام حضرت امام حسین (ع ) و یارانش اشعاری می خوانند که خیلی جالب است . یکی از آن اشعار که خطاب به فرات است ، می گوید:

محروم ماند از تو لب تشنه حسین ای آب خاک شو که تو را آبرو نماند

خواجه پیری اضافه می کند: کتاب هایی که اهل تسنن هند در خصوص امام حسین (ع ) نوشته اند، به مراتب بیشتر از شیعیان است . انصافاً شاید هیچ جایی در دنیا، مثل هند با آن اهتمام مراسم عزاداری امام حسین (ع ) برگزار نشود. وی اظهار داشت : مراسم تاسوعای حسینی ، در مناطق مختلف هند تفاوت می کند. در هند مرسوم است که شب اول محرم ، زنان شیعه النگوهای دست های خودشان را برمی دارند و آنها را خرد می کنند. جواهرات و طلاجاتی که دارند از خودشان جدا می کنند. این مراسمی است که در همه جای هند پیدا می شود. ماه عزا با این مراسم شروع می شود. مرسوم است که در هر خانه ، شبیه زره امام حسین (ع ) را دارند. اگر اتاق اضافی ندارند، در آن صورت ، حتی در طاقچه ها زره حضرت امام حسین (ع ) را دارند. اگر در یک خانه پنج نفر هستند، هر کس به اسم خود، در آنجا پنج زره حضرت امام حسین (ع ) را دارد.

مجالس در جاهای مختلف و شهرهای مختلف و در تمامی امام باره ها(در شمال هند به حسینه ها، امام باره می گویند و در جنوب هند عاشورخانه می گویند) برگزار می شود. در آغاز ماه محرم ، علم حضرت عباس (ع ) را نصب می کنند. از آن روز، ماه عزا شروع می شود. در کنار علم حضرت عباس (ع ) علم های دیگری نیز وجود دارند. عزاداران به جاهای مختلف می روند و سینه زنی می کنند. اینها از جاهای مختلف نیز دعوت می شوند. این مراسم تا صبح طول می کشد. در جاهای مختلف هند، مراسم متفاوتی دارند. در هیچ جای هند، حتی روستاها جایی وجود ندارد که مراسم امام حسین (ع ) نباشد. همچنین کسانی که دور از خانه خودشان به سر می برند، در آغاز ماه محرم به خانه های خودشان برمی گردند و حتی از کشورهای خارجی نیز باز می گردند. هندی ها معتقدند که بایستی در زادگاه خودشان عزاداری کنند.

در دهلی ، مراسم ماه محرم ، خیلی مفصل برگزار می شود. همچنین در طول ده روز، در ایالت اوتارپرادش ، شهرهای مختلف از جمله لکنهو، فیض آباد، بنارس و امروهه ، مراسم عزاداری بسیار مفصلی برگزار می شود. در جنوب نیز در شهر حیدرآباد، مرکز ایالت آندراپرادش و در شمال ، در کشمیر نیز مراسم عزاداری بسیار پرشور برگزار می گردد.

در شهر لکنهو، از کنده های چوب آتشی بر پا می کنند و تا عصر، زمانی که کنده ها به ذغال های آتشین تبدیل شود، از بچه دو ساله گرفته تا مرد ۷۰ ساله ، روی آن آتش با پای برهنه راه می روند. در دهلی و دیگر شهرها و روستاهای هند، عزاداران زیادی قمه زنی می کنند و یا با زنجیره هایی که در سر آن تیغ های چاقو مانند دارد، به پشت خود می زنند که در نتیجه آن خون از سراسر بدن فواره می زند. البته این مراسم نسبت به گذشته کمتر شده است .

خواجه پیری در خصوص نقش ایران و ایرانیان در مراسم عزاداری مسلمانان هند گفت : تمامی عزاداری ها از ایران به هند آمده است . همه کسانی که از ایران به هند آمدند، از جمله حاکمان ، علما و دانشمندان ، مراسم عزاداری را در اینجا مرسوم کردند. نحوهء عزاداری در هند، همان نحوهء عزاداری در ایران است که البته رنگ و بوی هندی دارد. سوابق عزاداری در هند، بسیار قدیمی است . در جنوب این کشور که بهمنی ها حدود چهارصد سال پیش قدرت داشتند، در آنجا هندوها، علم بردار بودند و سنی ها، چراغ کش بودند و هنوز خانواده هایشان ، این مراسم را انجام می دهند و به آن افتخار می کنند.

حسن صادقی ثمرجانی ، دانشجوی دوره دکتری رشته تاریخ در دانشگاه دهلی نیز گفت : در رابطه با مراسم عزاداری محرم در سرزمین هند، قطعاً از این لحاظ که به نوعی بروز احساسات عمیق شیعیان است ، می تواند تأثیر زیادی بر روند توسعه شیعه در این کشور داشته باشد، اما من اشکالاتی را هم می بینم . وی افزود: عزاداری شیعیانی که من در دهلی دیدم ، افراطی است . مثلاً تیغ زنی می تواند تأثیر منفی زیادی داشته باشد که باید تعدیل شود تا جایی که در جامعه هند تأثیر مثبت داشته باشد. پیشنهاد من این است که بهتر است ایرانیان مقیم هند که هر ساله در خانه های فرهنگ ایران در شهرهای دهلی ، بمبئی و حیدرآباد و یا در مکان های سربسته ای که دارند، عزاداری می کنند، در مساجد و در جاهای عمومی ، مراسم عزاداری و سینه زنی صحیح را آموزش دهند.

منبع:اخبار شیعیان – فروردین ۱۳۸۷، شماره ۲۹ –