دفاع

نوشته‌ها

جهان بدون امام علی (علیه السلام)!

اشاره:

حرم حضرت علی (ع) سخنرانی مرحوم علامه امینی (ره) «امام»، محدّث و حامل علم و صفات، و جمال و کمال خداست. از هر طرف به او نگاه کنی در او صفات خدا را متجلی می‌بینی. هم حامل آن است و هم همانند آینه‌ ای پاک، صاف و عاری از هر کدورتی در نهایت وضوح و شفافیت آن را نشان می‌دهد. امام، آینه تمام ‌نما و بدل‌ نمای کمال و جلال خداست. اگر در زیارت ‌ها مرور کنید در می‌ یابید امام خازن علم خداست. اهل سنت زیاد از پیامبر (صلی الله علیه وآله) روایت کرده‌اند که: أنا مدینه العلم و علی بابها؛ أنا دارالحکمه و علی بابها؛ أنا میزان الحکمه و علی لسانها؛ من شهر علم ‌ام و علی درِ آن است. من خانه حکمت ‌ام و علی درِ آن است. من ترازوی حکمت ‌ام و علی زبان آن است.

علی بن ابی طالب فرمودند: «هرکس می‌خواهد درباره آسمان‌ ها و زمین چیزی بداند از من سوال کند والله علی به راه‌های آسمان از راه‌های زمین آشناتر است». ایشان این مطلب را در جمعی فرمودند که مخاطبان و پامنبری ‌هایشان مترصد این بودند که بتوانند از ایشان ایراد بگیرند ولی هیچ کدام نتوانستند. علی (علیه السلام) آیات نازل شده در شب و روز، و سفر حضر را از هم تمیز می داد و می دانست هر آیه‌ای کی و کجا نازل شده است. والله، علی را اگر بالای منبری بگذارند با اهل تورات، با تورات و با اهل انجیل با انجیل حکم خواهد کرد. علوم اولین و آخرین همه در نزد علی‌ است.

احمد بن علی حاف یکی از بزرگان عامه است که مرد فوق العاده و جلیلی بوده است. وی کتابی دارد به نام «زین الفتی فی شرح سوره هل أتی» . از این کتاب دوجلدی دو نسخه وجود دارد، یکی در هند و دیگری در کتاب‌خانه سید بن طاووس(ره) و در کتابش از آن کتاب روایت کرده که: «هرکس می‌خواهد در علم حضرت آدم، حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت موسی و حضرت عیسی نگاه کند، به علی بن ابی طالب بنگرد». مسلمانان همه بر این اتفاق نظر دارند که تمام انسان‌ها بعد از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به علم علی بن ابی طالب (علیه السلام) نیازمندند و هیچ کس نیست که به این علم بی نیاز باشد می‌خواهد بگوید هرکس می‌خواهد به پیامبران بنگرد به علی بن ابی طالب (علیه السلام) نگاه کند. علی بن ابی طالب (علیه السلام) مجسمه تمام علوم انبیاست. و همه پیامبران هرچه داشته‌اند علی (علیه السلام) حامل تمام آن فضائل و ملکات است.

این روایت را شیعه نقل کرده و اهل تسنن هم آن را زیاد نقل کرده‌اند. ابوالحمران، سلسله سند این روایت را به «ابوبکر» رسانده و آن را صحیح دانسته و می‌گوید: «از این روایت استفاده می‌شود که علی بن ابی طالب در صفات با انبیا شریک بود. او این مطلب را از خودش، و نه به نقل از هیچ سنی یا شیعه‌ای نقل می‌کند؛ یعنی این‌ها این مسائل را می‌فهمند». شطحفیه، در تفسیر و توضیح این حدیث می‌گوید: «هر پیغمبری که خداوند در قرآن او را به صفت حقیقیه مخصوصی ذکر کرده، علی همه آن صفات را داراست و پیامبر او را به همان صفت ستوده است.» او می‌گوید:« هرکدام از حضرات آدم , نوح , ابراهیم , موسی و عیسی هشت صفت ممیزه داشته‌اند »

بعد به بحث درباره علم علی بن ابی طالب (علیه السلام) می‌رسد. در آنجا می‌گوید. مسلمانان همه بر این اتفاق نظر دارند که تمام انسان‌ها بعد از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به علم علی بن ابی طالب (علیه السلام) نیازمندند و هیچ کس نیست که به این علم بی نیاز باشد. امام علی (علیه السلام) او پس از این مطلب بیان می‌کند نیازهای خلیفه اول به علم علی (علیه السلام) خیلی زیاد بوده است. بعد از آن نیازهای خلیفه دوم را برمی‌شمرد و روایاتی را با مضمون نزدیک به عبارت «لولا علی لهلک عمر؛ اگر علی نبود، عمر هلاک می‌شد». نقل می کند که درمنابع شیعی وجود ندارد. نوبت به عثمان که می‌رسد می‌گوید او خیلی به علم علی (علیه السلام) نیاز داشت و بارها می‌گفت «اگر علی نبود، عثمان هلاک می‌شد». ما در منابع‌ خودمان این مطلب را نداریم و گمان نمی‌کنم یک نفر از علمای شیعه بتواند این عبارت را در منابع خودمان بیابد.

او سلسله سند را نقل کرده و پس از آن به نقل از راوی می‌گوید: «روزی در خدمت عثمان بودم و صحابه، همه دور او را گرفته بودند. مردی وارد شد و رو به عثمان کرد و پرسید: «یا امیرالمومنین مسلمان‌ها درباره این‌که مشرکان در قبور خودشان معذب ‌اند یا نه، چه می‌گویند؟ عثمان جواب داد :«که معلوم است، هر مسلمانی با هر مقدار معلومات دینی می‌داند که شخص مشرک در قبرش دچار عذاب است.» وقتی عثمان این جواب را داد، آن مرد از زیر عبایش جمجمه‌ای در آورد و جلوی عثمان انداخت و گفت: «این جمجمه یک مشرک است، آن را لمس کن. ایا حرارتی احساس می کنی؟ چطور شما چنین صحبتی می کنید؟» عثمان مات و متحیر مانده بود چه جواب بدهد. این دست و آن دست می‌کرد شاید یکی از اطرافیانش جوابی برای این سؤال داشته باشند ولی خبری از جواب نبود. در این میان یکی از صحابه بلند شد و به منزل علی بن ابی طالب (علیه السلام) رفت و گفت ماجرایی پیش آمده که لازم است برای جواب دادن به آن تشریف بیاورید.

حضرت به میان جمع که رسیدند آن شخص سؤالش را مجدداً تکرار کرد. حضرت به یکی از صحابه اشاره فرموده، گفتند: «برو سنگ چخماق بیاور». صحابی که سنگ‌ها را آورد حضرت آن‌ ها را به هم زدند تا آتشی درست شد. بعد از آن سنگ‌ ها را در دست آن مرد گذاشتند و پرسیدند،« ایا حرارتی احساس می کنی؟» آن چه جور آتشی است که آهن و غیر آن را می‌سوزاند ولی خودش را نمی‌سوزاند و… نه فقط عمر و عثمان، اگر علی (علیه السلام) نبود بشریت هلاک می‌شد. اگر علم علی (علیه السلام) نبود بشریت همه جزء بهائم می‌شدند. در هر جا معلم و مربی ‌ای هست باید عالم‌تر و داناتر از شاگردش باشد. در روایات متعددی آمده که علی بن ابی طالب (علیه السلام) معلم تمام ملائکه ـ اعم از شداد و غلاظ (عذاب)، و رحمتِ ـ بهشت و جهنم و حتی جبرائیل و عزرائیل بوده است ماجرا که به این‌جا می‌رسید، عثمان می‌گفت:« اگر علی نبود عثمان هلاک می‌شد.» نه فقط عمر و عثمان، اگر علی علیه السلام نبود بشریت هلاک می‌شد. اگر علم علی علیه السلام نبود بشریت همه جزء بهائم می‌شدند.

در هر جا معلم و مربی ‌ای هست باید عالم‌تر و داناتر از شاگردش باشد. در روایات متعددی آمده که علی بن ابی طالب علیه السلام معلم تمام ملائکه ـ اعم از شداد و غلاظ (عذاب)، و رحمتِ ـ بهشت و جهنم و حتی جبرائیل و عزرائیل بوده است. شاه و آیت الله، شریف و وزیر، بزرگ و کوچک، همه انبیا، مخلصین، صدیقین، امرا، اولیا، و نوح و ابراهیم، و موسی و عیسی، همه باید در محضر عدل علی (علیه السلام ) حاضرشوند و بعد جایگاه هرکس در بهشت و جهنم مشخص می‌شود. این موضوع از جمله مطالب اسلامی است، و نه مذهبی. خیال کرده‌اید احتیاج شما به علی (علیه السلام) فقط همین قدر است که بروی حرم و دعا کنی تا بازارت گرم شود؟… همین طوری بهشت رفتن که فایده ندارد.

باید علی (علیه السلام) را بشناسی و بعد به بهشت قدم بگذاری. در آن صحرای محشر، خداوند متعال برای معرفت امیرالمومنین، برای همه بشریت یک مدرسه بزرگ به راه انداخته است. منبر بسیار بزرگی در آن‌جا گذاشته‌اند. رسول اکرم بالای منبر می‌روند و جبرئیل با نهایت خضوع در محضر ایشان حاضر شده، کلیدهای بهشت و جهنم را به آن حضرت تقدیم می‌کند. در آن هنگام رسول اکرم هم بانگ برمی‌آورند که، پسرعمو، وزیر، برادر و جانشینم کجاست؟ علی (علیه السلام) تا یک پله پایین تر از ایشان به بالای منبر می‌روند. پیامبر کلیدها را به دست علی (علیه السلام) می‌دهند و می‌فرمایند این‌ ها باید به دست تو باشد. بهشت و جهنم و ملائکه رحمت و ملائکه شداد و غلاظ مطیع تو هستند و مطابق نظر تو، افراد باید به بهشت یا جهنم بروند.

روایات اهل سنت می‌گوید، این‌ها در برابر علی بن ابی طالب (علیه السلام) صف کشیده‌اند و می‌‌گویند:« لبیک یا علی، گوش به فرمان توایم. »بعد از آن علی بن ابی طالب تک تک افراد بشر را به سمت آتش یا بهشت روانه می‌کنند.وحالا شما ببینید چقدر به علی بن ابی طالب (علیه السلام) احتیاج داریم…

منبع: ماهنامه فرهنگی، اعتقادی و اجتماعی موعود، شماره ۷۱٫بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

امام علی (علیه السلام) و دفاع از امت محمد (صلی الله و آله و سلم)

اشاره

امام علی ((علیه السلام)) از کودکی در کنار پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بوده و با اخلاق و عمل نبوت رشد نموده و اولین کسی از مردان بود که به پیامبر اسلام ایمان آورد. آن حضرت همیشه مدافع پیامبر اسلام و امت آن حضرت بوده است. او در غزوات و جنگها با فداکاری و شمشیر  و در حفظ مصالح امت با سکوت از امت اسلامی دفاع نموده و هرگز کوچکترین تزلزلی برای او در این امر مهم ایجاد نشده است. در این مقاله به برخی از رشادتها و نقش آن حضرت در دفاع از امت محمد (صلی الله علیه و آله) اشاره شده است.

 

قرآن کریم پانزده قرن پیش بر قلب پاک آخرین سفیر الهی، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) نازل گردید. اسلام در مدّت بیست سال، بر برترین قدرت روزگار خویش، (دولت ساسانی) پیروز شد و بسیاری از سرزمینهای (امپراتوری) روم شرقی را نیز گشود؛ امّا امروز، پس از گذشت قرنها، روش انفعالی به خود گرفته و در دفاع از سرزمین های خویش، ناتوان است؛ با آنکه شرایط مسلمانان امروز، برتری زیادی بر شرایط دوران ظهور اسلام دارد.

مسلمانان عصر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) دارای بی حاصل ترین سرزمین جهان بودند و خود نیز از تهی دست ترین مردم روزگار به حساب می آمدند؛ اما اکنون امت اسلامی با دارا بودن کشورهای حاصل خیز با موقعیت ویژه و غنی ترین منابع نفتی و گازی، یکی از قدرت های بزرگ اقتصادی جهان به شمار می آیند. به ویژه این که دین اسلام نیز پس از گذشت سالیان دراز و عبور از پیچ و خم تاریخ، از دید آگاهان، هنوز کامل ترین و سالم ترین دین آسمانی است که با داشتن احکام جامع و جهان شمول، برترین قدرت فکری، فرهنگی و معنوی این دوران به شمار می رود.

به راستی جای سؤال است که: این راز افول و ضعف در میان مسلمانان در عین برخورداری از قوّت و قابلیّت، چیست و منشأ آن کجاست؟ بی شک جواب قطعی به چنین پرسشهایی، نیازمند بررسی بیشتر و عمیق تر است؛ اما از دید غالب پژوهشگرانِ رویدادهای تاریخی و اندیشمندانِ مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، پایه اصلی این انحطاط، بیگانگی مسلمانان با سخن و روش پیشوایان بزرگ دین است. اینک برای اثبات این مطلب، به گوشه هایی از تاریخ اشاره می کنیم:

در جریان شوم سقیفه، علی (علیه السلام) خلافت ابوبکر را نپذیرفت و در برابر آن، سرسختانه پایداری نمود. البته این مخالفت از باب اسلام خواهی و ستیز با کجروی بود؛ زیرا تجمّع «سقیفه» و قرار گرفتن ابوبکر برجایگاه امامت و رهبری جامعه اسلامی، از دید امام علی (علیه السلام) مخالفت آشکار با کتاب و سنّت و در نتیجه به معنای ظهور بدعت و انحراف و آغاز اجتهاد در مقابل نص[۱] به شمار می آمد. از این روست که آن حضرت از بیعت با ابوبکر سر باز می زند و بلافاصله مخالفت خود را آشکار می سازد.

مورّخان در نقل ماجرای «سقیفه» و بیان مخالفتهای آن، به روشهای گوناگون سخن گفته اند، از جمله سه مأخذ اصلی که در قرن سوم هجری نوشته شده و معروفیت ویژه ای دارند:

  1. ابن سعد (متوفّای ۲۳۰ ه .ق.)

ابن سعد جریان «سقیفه» را به نمایش قدرت ابوبکر تبدیل کرده و به گونه ای سخن می گوید که جای هیچ گونه مخالفتی برای خواننده نمی ماند. وی برای اینکه هیچ بستری برای ذکر مخالفتها، از جانب علی (علیه السلام) ، برخی صحابه برجسته رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، بنی هاشم و انصار مانند سعد بن جناده گشوده نشود؛ پس از ذکر نام «سقیفه» و سخنان تعدادی از دوستان قدیمی ابوبکر بی درنگ به خدمات ابوبکر و برخورد او با مرتدّان و شرح فتوحات او می پردازد.[۲]

  1. احمد بن عیسی بن جابر بلاذری (متوفّای ۲۷۲ ه .ق.)

وی معاصر «ابن سعد» و کمی جوان تر از او است. او کتاب معروف «انساب الاشراف» خود را که تاریخی مهم در شرح حالها به شمار می آید، به روش کتاب معروف «طبقات الکبری»، نوشته ابن سعد، می نگارد؛ اما کتابش را با دید ژرف تر ادامه می دهد.

بلاذری جریان سقیفه را با استقلال بیشتری پی می گیرد. وی با ذکر ۲۶ حدیث از محدّثان پیش از خود، به رخداد سقیفه گستره بیشتری می بخشد. او ۷ حدیث از ۲۶ حدیث خود را از ابن سعد نقل می کند و در ۱۹ حدیث باقی مانده به بیان مشاجره های موجود در سقیفه بنی ساعده می پردازد. این مشاجره ها درباره اختلاف بعضی صحابه برجسته رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر سر جانشینی پیغمبر و اعتراض شدید علی (علیه السلام) ، بنی هاشم و برخی انصار به انتخاب ابوبکر، صورت گرفته است. هرچند مأخذ اصلی احادیث نقل شده، از افرادی چون ابن سعد مداینی و زهری است؛ لیکن مطلب به گونه ای است که مخالفت و اعتراض علی (علیه السلام) به ابوبکر و روش انتخاب در سقیفه، در عبارات بلاذری روشن می گردد.[۳]

  1. ابن واضح یعقوبی (متوفّای ۲۸۴ه .ق.)

یعقوبی نیز از معاصران ابن سعد و بلاذری است. وی تاریخ پرارج و معروف خود را با دقت و ژرف اندیشی بیشتری نسبت به بلاذری ادامه می دهد. این دقت و ژرف اندیشی طوری است که «هرکس تاریخ یعقوبی» را بخواند و آن را با «طبقات» ابن سعد و «انساب الاشراف» بلاذری مقایسه نماید، مغایرت شدید و دقّت فوق العاده یعقوبی را در سبک تاریخ نویسی به خوبی در می یابد.

گذشت از حقّ مسلّم

یعقوبی در جریان سقیفه، اعتراض علی (علیه السلام) به شیوه انتخاب در سقیفه و نحوه انتخاب شخص ابوبکر را به نیکی بیان می کند. از تاریخ یعقوبی پیداست علی بن ابی طالب (علیه السلام) و پیروان آن حضرت، به ویژه بنی هاشم، تا شش ماه در مقابل ابوبکر ایستاده و از بیعت با وی سر باز زدند۴. سؤالی که پیش می آید، این است:

چه شد که امیرالمؤمنین (علیه السلام) سرانجام خلافت ابوبکر را پذیرفت و در مواردی نیز با حکومت همکاری نمود؟

درست است که آن حضرت یارانی ندارد تا به کمک آنان، خلافت اسلامی را در مسیر اصلی خود قرار دهد و حق را به صاحبانش برگرداند؛ اما آنچه از سیره او، در سراسر زندگی اش به دست می آید، ایمان راسخ و سازش ناپذیری آن حضرت در برابر باطل است. در دوره سخت پیش از بعثت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) که علی (علیه السلام) هنوز در دوران نوجوانی به سر می برد و هیچ کس حاضر به پذیرش دعوت نبود و نیست، وی چون بزرگی دانشمند، سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله) را می پذیرد، به ندای اسلام لبیک می گوید و به عنوان نخستین مسلمان، طعم ایمان را تجربه می کند.

در دوران حکومت که دوره تجربه و سال خوردگی ایشان به شمار می رود؛ با آنکه نگه داشتن معاویه در سمت فرمانروایی شام، موجب حیات و بقای حکومتش شمرده می شود، باز ذرّه ای از شدّت روش خویش نمی کاهد و حتی بر سر بقای موقّت معاویه، به شیوه تساهل و تسامح رفتار نمی کند. پیداست چنین فردی، هنگامی مجبور به تسلیم و همکاری جریان باطلِ می گردد که از بروز باطل بزرگ تری آگاه باشد. از این رو درباره تسلیم و همکاری بی شائبه علی (علیه السلام) با خلفاء، نظارت گوناگون وجود دارد. آنچه را که غالب مورّخان در تسلیم و همکاری علی (علیه السلام) با ابوبکر و پس از آن، با دیگر خلفا، مؤثر می دانند؛ علاوه بر شهادت جان سوز حضرت فاطمه علیهاالسلام که سه۵ یا شش۶ ماه پس از رحلت رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) رخ می نماید؛ ظهور از دین برگشتگان و سرپیچی برخی قبایل عرب از اسلام در عربستان است.

این جریان که در روزهای آغازین خلافت ابوبکر بروز کرده بود، چنان نا امنی و هرج و مرج در سراسر قلمرو کوچک اسلام پدید می آورد که برای همگان خطر تجاوز دولتهای قدرتمند ـ که در دشمنی با جریان اسلام خواهی همسو بودند ـ آشکار می شود. وجود چنین خطری به طور طبیعی باعث می شود علی (علیه السلام) و صحابه دیگر، اختلافات بنیادی و عقیدتی خود با ابوبکر را کنار گذارند و بر ضدّ دشمن مشترک متحد گردند. آنچه از منابع سنّی و شیعه به طور یکسان برداشت می شود، نشان می دهد که احساسات عاشقانه، همراه با تعهّد و وفاداری گسترده و عمیق علی (علیه السلام) به عزّت و اقتدار اسلام و علاقه شدید آن حضرت به حفظ و یک پارچگی مرزهای اسلامی، به منظور رفع خطر تجاوز بیگانه به مسلمانان، باعث انصراف وی از حقّ روشن خویش می شود. چنین است که علی (علیه السلام) از رسیدن به حقّ خود دست می کشد و با ارائه رهنمودهای مشورتی به خلفا، به دفاع از اسلام و پاسداری از حریم مسلمانی و مرزهای جغرافیایی و فکری آن می پردازد. بی شک تاریخ ۲۵ ساله سکوت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در برابر خلفا، همکاری و حتی دلسوزی آن حضرت نسبت به امت اسلامی، نمایشگر ایمان و عصمت بی مانند علی (علیه السلام) در میان همگنان خویش است. اصولاً حیات و زندگی پیشوایان شیعه، قیام و قعود آنان در برابر فرمانروایان زمان خویش، در همین راستا قابل تحلیل است.

حفظ عزّت، عظمت و اقتدار اسلامی که معمولاً در سایه وحدت اجتماعی، سیاسی و مذهبی تبلور می یابد، از منظر همه امامان معصوم علیهم السلام ، اهمیّت ویژه ای دارد. از این رو، علی (علیه السلام) وقتی خطر تجاوز بیگانه به مرزهای اسلامی و نیز احتمال تخریب مرزهای فکری و اعتقادی مسلمانان را احساس کرد، از حقوق خود دست می کشد و به یاری اسلام می پردازد.

بهترین مشاور

بیشتر مورّخان تصریح می کنند که نظرات علی (علیه السلام) در راهنمایی خلفا، در فتوحات اسلامی، از نقش کلیدی برخوردار بوده است که به دو نمونه از آن اشاره می گردد:

در سال ۱۵ هجری، سپاه اسلام از سپاه ساسانی شکست می خورد. در این شکست، بسیاری از مسلمانان از جمله «ابوعبیده ثقفی» فرمانده سپاه اسلام و قهرمانانی چون «عمرو بن معدی کرب» کشته می شوند. این شکست، روحیه مسلمانان را تضعیف می کند و همگان را به چاره جویی وا می دارد.۷ به اصطلاح امروز، اطاق بحران تشکیل می شود؛ خلیفه با آگاهان مسلمان به مشورت می نشیند. همه عمر را به رفتن به میدان جنگ، پیشاپیش تمام مسلمانان تشویق می کنند. سرانجام عمر به عنوان خلیفه مسلمانان در کمال ناخرسندی آماده رفتن می شود. وی تصمیم می گیرد تا سپاه مسلمانان را که با رومیان در قسمت «شام» می جنگیدند، یک باره فراخواند و همه را در جنگ با ساسانیان به کار گیرد. در واپسین دقایق رفتن، نظر علی (علیه السلام) را می پرسد. علی (علیه السلام) می فرماید:

«انّ العجم اذا رأوک عیاناً قالوا هذا ملک العرب کلّها فکان أشدّ لقتالهم و انّا لم نقاتل النّاس علی عهد نبیّنا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و لا بعده باشره…۸؛ اینک تو با همه مسلمانان عزم جنگ «پارسیان» داری، مسلمانانی را که با دولت روم نیز در نبردند، فرامی خوانی. چون «پارسیان» چنین بینند، می گویند: این پادشاه عرب است که کارد به استخوانش رسیده و از سر ناچاری، همراه با همه مسلمانان به اینجا آمده و در مقابل ما می جنگد. این کار، روحیه آنها را تقویت می کند و دل به پیروزی نهایی می بندند؛ پس جنگ را با جدّیت و پایداری بیشتر پی می گیرند و به روند پیکار شدّت می بخشند. پیروزی برتو را پیروزی بر تمام مسلمانان می دانند و در صورت پیروزی، همه بلاد اسلام را تصرّف می کنند. از سوی دیگر، اینجا از نیرو خالی می گردد. قبایل عرب اطراف مکه و مدینه به این دو شهر حمله می کنند و این دو شهر که مرکز اسلامند، از دست می روند. مردم این دو شهر نیز در غیبت خلیفه پناه ندارند که بدان دل خوش دارند و در پناه آن از تهدید دشمن ایمن باشند. خبر تصرّف این دو شهر (مکه و مدینه) که هسته نخستین و مرکز ثقل اسلام به شمار می آیند، روحیه سپاهیان مسلمان را که در عراق با یک قدرت نیرومند در حال نبرد هستند، از بین می برد و یک باره تمام سرزمین های اسلامی متلاشی می گردند و همه زحمات مسلمانان نابود می شود. از جانب دیگر، در غیاب سپاه اسلام در «شامات»، «هرقل» رومی فرصت می یابد و با لشکریان خود به شام می آید و جماعتی از مسلمانان را که آنجا باقی مانده اند، می کشد. زن و فرزندان ایشان را به بردگی می گیرد، مساجد مسلمانان را خراب می کند و فتنه ای برمی خیزد که هرگز خاموش نمی شود. همچنین فراخواندن سپاه اسلام از یمن نیز ضررهای جبران ناپذیری دارد و با مسلمانان آن سامان نیز همین معامله سر می گیرد. اما اگر در مدینه بمانی و سرداری کار آزموده، همراه با لشکری آراسته بفرستی، مهابت و عظمت تو به عنوان خلیفه مسلمانان زیاد می گردد و ناموس اسلام حفظ می شود.۹

باید برخداوند توکّل نمایی و از او نصرت بجویی؛ خلیفه مسلمانان! به جمع آوری مجدد سپاه می پردازی. ما در دوران رسول خدا به قدرت سپاه نمی جنگیدیم و با نیرو و تجهیزات و نفرات زیاد پیروزی نمی یافتیم؛ ما با امید به نصرت پروردگار به میدان می رفتیم و با اراده او نیز پیروز می شدیم والسلام.»۱۰

عمر گفت: ای ابوالحسن! نیکو می فرمایی. اندیشه تو را همان راه هدایت و صواب می بینم. چنان که باید مرا راهنمایی کردی، من نیز دوست دارم در اینجا بمانم. پس بگو چگونه سپاه اعزام نمایم و به چه شیوه ای جنگ با دو قدرت بزرگ را اداره کنم؟

علی (علیه السلام) می فرماید: یک گروه در سرایه ها و مواضع خود می ایستند و از مسلمانان محافظت می کنند. گروه دیگر مساجد را با بانگ نماز و اقامه دین اداره و رونق می بخشند؛ در شهر از شعار اسلام محافظت می کنند و از اهل ذمّه جزیه می ستانند. گروه سوم یعنی، اربابان شمشیر و نیزه که دارای روحیه جنگ هستند، برای یاری برادران خود به میدان جنگ می روند، جنگ را شدت می دهند و به جدّیت می کوشند. سپاه کوفه نیز به همین روش می روند. ان شاء اللّه به زودی پیروزی به دست می آید. «انّه لاییأسُ من روح اللّه الا القوم الکافرون».

عمر از شنیدن سخنان علی (علیه السلام) بسیار خرسند شد و برای او دعا کرد؛ عظمت علی (علیه السلام) و تفکرش را ستود و گفت: «ای ابوالحسن! خدا تو را بیامرزد و کرامت تو را بیشتر کند که همیشه مرا به راه راست راهنمایی می کنی»

شاید یکی از جاهایی که جمله «لولا علیٌّ لهلک العمر» بر زبان «عمر» جاری شد، همین جا باشد؛ زیرا این جمله بارها از زبان وی شنیده شده است.

پیروزی بر بال اندیشه علی (علیه السلام)

به گفته مسعودی، عمر برای فرماندهی سپاه دنبال فردی شجاع و با تدبیر می گشت؛ بنابراین با صحابه به مشورت نشست. همه صحابه به علی (علیه السلام) رأی دادند. خلیفه، عثمان را برای راضی نمودن علی (علیه السلام) نزد او می فرستد، لیکن حضرت به همان راهنمایی بسنده می کند و سِمَت فرماندهی را نمی پذیرد۱۱؛ زیرا نمی خواهد که در خلافت خلفا سمت رسمی داشته باشد. با این همه، یک بار دیگر اسلام با یاری علی (علیه السلام) نجات می یابد و بر دشمنانش پیروز می شود. اگر در جنگهای احد و احزاب، پیروزی اسلام از زیر ضربات علی (علیه السلام) رخ می نمایاد، در جنگ «قادسیّه» نیز پیروزی مسلمانان، همراه با عزّت و اقتدار آنان بر بال اندیشه علوی درخشش می یابد. بی شک پیشرفت و پیروزی اسلام از آغاز تا انجام، با نقش محوری علی (علیه السلام) ظهور می نماید.

نقش علی (علیه السلام) در سرنوشت اسلام

با رأی علی (علیه السلام) سرنوشت اسلام رقم خورد و سپاه اسلام از ورطه شکست نجات یافت. آن حضرت در گفتارهدایتگر خویش به عمر پیش بینی می کند، شکست دولت اسلامی در آن دوره تاریخی، باعث تصرّف سرزمین های اسلامی به دست کفر جهانی می شود و دولت نوپای اسلام از بین می رود. مسلمانان را سالیان دراز، از تشکیل دولت دوباره باز می دارد و جریان اسلام تا قرنها کُند می گردد. چنان که می بینیم شکست های اسلام در دوران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هیچ تأثیری در روحیه مسلمانان نمی گذارد. اما از بیان مورّخان پید است، در نخستین شکست سپاه اسلام در جنگ با دولت ساسانی، بسیاری از تازه مسلمانان مرتد می شدند و قبایلی نیز، از پیمانهای پیشین خود با مسلمانان دست می کشیدند.۱۲

حضور حسنین (علیهما السلام) در فتوحات

امواج عشق و تعهّد علی (علیه السلام) بر عزّت و اقتدار اسلامی کرانه ای نمی شناسد؛ تا آنجا که در پی این هدف، فرزندان خود، امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) را که تنها یادگاران پیامبر (صلی الله علیه و آله) به شمار می آیند، در سپاه خلفا به میدان جنگ می فرستد، آن هم در دورانی (زمان عثمان) که بیشتر پست های نظامی و سیاسی قشون و دولت اسلامی به دست حزب اموی اداره می شود و هر لحظه نیز احتمال شهادت آن دو نوگل بستان پیغمبر (صلی الله علیه و آله) به شیوه ناجوان مردانه به دست بنی امیه قوّت می گیرد.

حسنین (علیهما السلام) در جنگ قادسیه شرکت نمی جویند. زیرا هنوز سیزده یا چهارده سال بیش ندارند.۱۳ اما در دوران خلافت عثمان در فتح همدان و اصفهان شرکت می کنند. ابونعیم، صاحب تاریخ اصفهان، شرکت آن دو بزرگوار در فتح آن شهر را تأیید می کند.۱۴

و از تلاش آنان در دفاع قلمرو اسلامی و گسترش فرهنگ ناب محمدی (صلی الله علیه و آله) یاد می نماید. علاوه بر این، حضور امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) به وسیله مآخذ کهن تاریخی نیز تأیید می گردد.۱۵

ابن خلدون می نویسد: در سال ۳۶ هجری، عثمان برای فتح آفریقا لشکری می فرستد که فرزندان بسیاری از صحابه برجسته از جمله امام حسن، امام حسین (علیهما السلام) ، ابن عباس و عبداللّه بن زبیر در آن حضور می یابند.۱۶

برخی چون سیدباقر شریف قریشی، شرکت حسنین (علیهما السلام) در فتح آفریقا را نخستین و آخرین حضور آنان در فتوحات اسلامی می دانند.۱۷ به گفته طبری در سال ۳۳ هجری، عثمان سپاهی برای فتح طبرستان (مازندران) گسیل می دارد که در آن سپاه، صحابه جوانی مانند امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) ، عبداللّه بن عباس، عبداللّه بن عمر، عبداللّه بن زبیر و حذیفه بن یمان حضور می یابند.۱۸ برخی معاصران، شرکت حسنین (علیهما السلام) در فتوحات آفریقا و طبرستان را نمی پذیرند؛ زیرا آن را مُهر تأییدی در به رسمیّت شناختن عثمان و نبردهای تجاوزگرایانه و خالی از معنویت آن دوران می شمارند.۱۹

حضور امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) در فتوحات اصفهان، همدان و طبرستان آشکار است؛ زیرا هم به وسیله منابع کهن تاریخی مانند کتاب ابن اعثم کوفی و یعقوبی ـ که برای منابع پس از خود جنبه پایداری به حساب می آیند ـ تأیید می شود؛۲۰ هم در فتوحات یاد شده (همدان و اصفهان) فرماندهی سپاه مسلمانان به عهده عبداللّه بن بدیل خزاعی، یک فرد غیر اموی و متعهّد به اخلاق اسلامی بوده است.

عبداللّه بن بدیل، مسلمانی پاک، شجاع، دارای ایمان استوار و از فرماندهان و سران برجسته شیعه در دوران حکومت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است. فتوحات یاد شده به جهت رعایت اخلاق اسلامی، یکی از زیباترین صفحات تاریخ به شمار می رود.

بی شک وجود مردی با ایمان در سمت فرماندهی مسلمانان، حضور و راهنمایی امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) در کنار وی در رفتار سپاه اسلام با زیردستان خود، از اهمیّت ویژه برخودار بوده است. فتح طبرستان (مازندران) هم در ادامه فتح همدان و اصفهان بوده و پس از فتح، سپاه اسلام با پیمان صلح به مدینه باز گشته است.۲۱

شرکت امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) در فتح آفریقا بعید به نظر می رسد؛ زیرا در منابع اولیه اسلامی بدان اشاره نشده است. تنها منابعی که از حضور آنها یاد می کند، کتابهای کامل ابن اثیر، و العبر ابن خلدون هستند.۲۲ ابن اثیر (متوفّای ۶۳۰ ه .ق.) و ابن خلدون (متوفّای ۸۰۷ ه .ق.) نیز در قرون هفتم و نهم هجری می زیستند و از مورخان مشهور و برجسته تاریخ اسلام به شمار می آمدند؛ کتابهایشان از نظر قدمت زمانی با رخدادهای سده نخست هجری، در مقایسه با آثار مورّخانی چون ابن اعثم کوفی و یعقوبی، منابع درجه سوم به حساب می آیند. از این رو قبول محتوای کتابهای ابن اثیر و ابن خلدون ـ که در مآخذ پیشین وجود ندارد ـ، بدون قرینه تاریخی و عقلی دشوار است. از سوی دیگر در فتح آفریقا فرماندهی سپاه اسلام را عبداللّه بن ابی سرح عهده دار بود.۲۳ عبداللّه بن ابی سرح مرد بدنامی است که نسبت به اسلام کینه دیرینه داشته است. وی در فتح مکه از سوی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به مرگ محکوم شد.۲۴ وی از جانب عثمان فرمانروای مصر شد. اعمال ـ ضدّ اسلامی وی در مصر نیز موجب خشم مردم و شکایت آنان به خلیفه گردیده است.۲۵

عبداللّه بن ابی سرح در مقام فرماندهی در جنگ با آفریقا نیز همه فرماندهان زیردست خود را از امویان انتخاب کرده بود. عملکرد وی در سمت فرماندهی سپاه اسلام نه تنها نقطه مقابل اخلاق اسلامی است؛ بلکه یکی از صفحات سیاه تاریخ انسانیّت نیز به شمار می آید. ابن اعثم کوفی می نویسد: عبداللّه بن ابی سرح، از جانب عثمان علاوه بر سمت فرمانروایی مصر به فرماندهی سپاه اسلام نیز نایل می گردد. در سواحل آفریقا لشکر را به گروه های کوچک تقسیم می نماید و آنها را فوج فوج جهت غارت به اطراف می فرستد. روستاها غارت می شود. مردمی که از مال خویش دست نمی کشند، از دم تیغ می گذرند، همه غنائم همراه با چهارپایان، از شتر و گاو و گوسفند نزد عبداللّه انتقال می یابند. طلایه سپاه عبداللّه در ساحل دریا، وقتی می بینند که جماعتی از مردم آفریقا در کشتی نشسته و گروهی نیز به سوی آن حرکت می کنند، پیش از رسیدن مردم به کشتی، متاع آنان را غارت می کنند. اسیران که صد مرد بودند، به دستور عبداللّه گردن زده می شوند و اموال و متاعشان را تقسیم می کنند و کشتی آنها را می سوزانند.[۲۶]

چنان که از منابع قدیمی پیداست، فتح آفریقا بر خلاف رأی و تمایل علی (علیه السلام) صورت می پذیرد؛ حتی عمر نیز پیش از عثمان در مقابل پیشنهاد این فتح، به سختی مخالفت می ورزد و خلیفه پس از خود را نیز از آن برحذر می دارد. این فتح تنها به پیشنهاد بنی امیّه و به منظور دست یافتن به غنائم و ثروت آفریقا صورت می گیرد. گزارش شرکت امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) در این فتح به دلایلی چند، نادرست و غیر صحیح است که تنها به سه نمونه از آن اشاره می شود:

الف) ضعف سند

در هیچ یک از منابع سده سوم و چهارم هجری که به عنوان منابع کهن، و پایه دیگر مآخذ تاریخ اسلام شناخته می شوند ـ نامی از حضور آن دو امام پاک و دیگر بنی هاشم به چشم نمی خورد.

ب) رفتار ضدّ اسلامی

از جمله سیره امامان معصوم علیهم السلام ، حق جویی و باطل ستیزی همراه با مهربانی و رفتار حسنه نبوی با مردم به ویژه ضعیفان و نیز بی توجهی به ثروتهای مادی و پیروی بی نظیر از فرامین الهی است. در یک جمله می توان گفت: زندگی دنیوی آنها تنها در خدمت به دین خدا و انسانها است. از این رو شرکت آنان در سپاه ظالم بنی امیه، با ویژگی های یاد شده، مخالف سیره و اهداف آن بزرگواران است. آنان نیز در زندگی بر چیزی جز رضای خداوند نیندیشیده و به هیچ قیمت در جنگی که مخالف دستورات الهی، است شرکت نمی جویند.

ج) پیروی از امیرالمؤمنین (علیه السلام)

روشن است که امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) در جریانی که مخالف رأی امام خود، امیرالمؤمنین (علیه السلام) باشد نیز حضور نمی یابند. زیرا روش پیشوایان بزرگ شیعه همان سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) است که در دوران حکومت خویش به هیچ کس ستمی روا نمی داشتند. علی (علیه السلام) حتی در مقابل سرکشان، نخست به نرمی رفتار می کرد. در هنگام ناراحتی، گشاده رو و نرم خو می نمود. هنگامی که خبر کشتن مسلمانان و غارت اموال آنان به دست «بسربن ارطاه» را شنید، فرمود: «اگر کسی از شنیدن این خبر و این که گوشواره از گوش یک زن غیر مسلمان به زور کشیده شده است، از اندوه بمیرد، شایسته ملامت نیست». با این همه، وقتی می خواهد در پی دشمن لشکر گسیل دارد، می فرماید: «به شما توصیه می کنم که در پنهان و آشکار، از خدا بترسید و در همه حال، تقوای الهی پیشه نمایید. وقتی به ولایت یمن می رسید، هیچ کس را از مسلمان و غیر آن، ذمّی یا خودی، از خود نترسانید! هیچ مالی چه کم و چه زیاد، چه از تهی دست و چه از توانگر نستانید. در هر حال، خدا را به خاطر داشته باشید و نماز را در وقت آن به عشق معبود خویش به پا دارید.» آنان چنین می زیستند و با همین سیره نیز دعوت دوست را لبیک می گفتند.

پی نوشتها:

  1. ر.ک: مائده، ۶۷؛ الغدیر، علامه امینی، ج ۱، (رواه حدیث غدیر من الصحابه)، ص ۶۱ ـ ۱۴.
  2. طبقات الکبری، ابن سعد، ص ۸۱ـ۱۸۱.
  3. انساب الاشراف، احمد بن یحیی بلاذری، ج ۱، ص ۹۱ـ۵۷۹.
  4. تاریخ یعقوبی، ابن واضح یعقوبی، ج ۲، ص ۲ـ۵.
  5. تاریخ، ابن سعد، ج ۸، ص ۸.
  6. انساب الاشراف، ج ۱، ص ۴۰۲.
  7. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۵؛ اخبار الطوال، ابوحنیفه الدین وری، ص ۱۳۴، مروج الذهب، مسعودی، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج ۱، ص ۶۶۶.
  8. اخبار الطوال، ص ۱۳۵.
  9. الفتوح، ابن اعثم کوفی، ج ۱، ص ۲۳۲.
  10. ترجمه نهج البلاغه، سیدنبی الدین اولیائی، ص ۴۷۹.
  11. مروج الذهب، ج ۱، ص ۶۶۷.
  12. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۳ ـ ۶.
  13. اخبارالطوال، ص ۱۱۵؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج ۳، ص ۷۳ـ۹۰؛ تجارب الامم، ابوعلی ابن مسکویه، ج ۱، ص ۱۹ و ۲۰.
  14. اخبار اصفهان، ابونعیم اصفهانی، ج ۱، ص ۴۰.
  15. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۴۶.
  16. الکامل فی التاریخ، ج ۳، ص ۳۷؛ العبر، ابن خلدون، ج ۲، ص ۱۲۸ـ۱۵۰.
  17. حیاه الامام حسن بن علی(ع)، سیدباقر شریف قریشی، ص ۲۰۶.
  18. تاریخ طبری، ج ۵، ص ۵۷؛ العبر، ج ۲، ص ۱۳۴ و ۱۳۵.
  19. الحیاه السیاسیه الامام الحسن، جعفر مرتضی عاملی، ص ۱۱۵ـ۱۳۰.
  20. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۵۸؛ الفتوح، ج ۱، ص ۳۰۶.
  21. تاریخ طبری، ج ۵، ص ۵۷؛ العبر، ج ۲، ص ۱۳۴ و ۱۳۵.
  22. الکامل، ج ۳، ص ۳۷؛ العبر، ج ۲، ص ۱۳۸ـ۱۵۰.
  23. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۵۸؛ الفتوح، ج ۱، ص ۳۴ و ۳۶؛ تاریخ طبری، ج ۴، ص ۸۵؛ الکامل،ج۳،ص۹۴.
  24. المغازی لرسول اللّه، ج ۲، ص ۱۵۵؛ السیره النبویّه، ابن هشام، ج ۱، ص ۱۵۵.
  25. الفتوح، ج ۱، ص ۳۰۷.
  26. همان، ص ۷۲۹.

نگرشی بر اندیشه های فرماندهی، مدیریتی و رهبری نظامی حضرت علی (علیه السلام)

چکیده

این مقاله با هدف آشنایی هر چه بیشتر با اندیشه های فرماندهی، مدیریتی و رهبری نظامی حضرت علی (علیه السلام) و تعقل و تفکر در آن، بسط، گسترش و نشر معارف، اندیشه ها، افکار و دیدگاه نظامی آن حضرت و همچنین بهره گیری از اندیشه ها و افکار ناب آن اسوه کامل، صورت گرفته است که از نظر هدف کاربردی و از نظر نحوه گردآوری داده ها، توصیفی است و برای گردآوری اطلاعات از منابع کتابخانه ای استفاده شده است.

در این راستا محقق پس از نگاهی گذرا به کارنامه نظامی حضرت علی (علیه السلام) به بیان گوشه ای از اندیشه های فرماندهی، مدیریت و رهبری نظامی آن حضرت با تمرکز بر مواردی همچون: اقامه حق به عنوان هدف جنگ و جهاد، حفظ اسرار نظامی، بصیرت، شهید و شهادت، دشمن شناسی، اطاعت از فرماندهی، رعایت نظم و انضباط، تحقق و استقرار عدالت، ظلم ستیزی و ویژگیهای فرمانده پرداخته است.

نتایج تحقیق نشان می دهد که شناخت و درک صحیح اندیشه های فرماندهی، مدیریت و رهبری نظامی حضرت علی (علیه السلام)، حائز اهمیت فراوان بوده و ضمن تحکیم

و توسعه قدرت و اقتدار نظامی نیروهای مسلح، باعث افزایش روحیه خودباوری در آنها می گردد و نقش اساسی در هوشیاری، بیداری، بصیرت و مقاومت آحاد نیروهای مسلح و پیروان آن حضرت، در برابر نفس شیطانی، دشمنان داخلی و خارجی و سلطه طلبان و متجاوزان دارد.

۱- تعاریف

اندیشه فرآیندی است که عقل، ابزار محوری آن است و اندیشه ورزی حرکت ذهنی و مرور معلومات و دانش برای دستیابی به مجهولات و روشنایی بخشیدن به آنهاست تا بتوان گام های استوار و بلندی به سوی تکامل و تعالی فردی و جمعی برداشت (رشیدزاده، ۱۳۸۹: ۳).

فرماندهی اختیاری است که یک فرد در خدمت به سبب شغل یا درجه و مسئولیتی که دارد در راستای انجام مأموریت محوله به کار می برد (آئین نامه انظباطی نیروهای مسلح: ۱۳۶۹).

مدیریت به معنای فراگرد به کارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی بر مبنای یک نظام ارزشی پذیرفته شده است که از طریق برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل عملیات برای دستیابی به اهداف تعیین شده صورت می گیرد (رضائیان، ۱۳۸۷: ۱۰)

رهبری یعنی اقدام برای ترغیب دیگران به تلاش مشتاقانه برای نیل به اهداف معین (کیت دیوس به نقل از آقامحمدی، ۴:۱۳۸۹). رهبری شامل فرآیند نفوذ است؛ به عبارت دیگر رهبری توانایی نفوذ در دیگران برای رسیدن به اهداف است و رهبری نظامی در جامعه ما بر جلب اطاعت از روی میل، اعتماد، اعتقاد و احترام متقابل استوار است (اسدی، ۱۳۸۶: ۱۶).

اندیشه فرماندهی، مدیریتی و رهبری نظامی را می توان مجموعه ای از ایدئولوژی ها، نظریه ها و فلسفه نظامی دانست که مبنای گفتار، رفتار، تفکر، تعقل، تصمیم گیری و عملکرد، فرماندهان در حوزه جنگ و دفاع قرار می گیرد و می توان دکترین، استراتژی و تاکتیک های نظامی را استخراج نمود. اندیشه فرماندهی، مدیریت و رهبری نظامی حضرت علی (علیه السلام) برگرفته تعالیم پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و آموزه های قرآن کریم و همچنین حاصل تفکرات، بینش ها و کوشش های آن حضرت در دفاع از اسلام و ارزش های اسلامی و استقرار حکومت عدل اسلامی است، که در این نوشتار به آن پرداخته می شود.

۲- بیان مسئله:

از مهم ترین وجوه تمایز سازمانهای موفق و ناموفق در فرماندهی، مدیریت و رهبری اثربخش است. سازمانها به طور مستمر در جستجوی فرماندهان، مدیران و رهبران اثربخشی هستند که از اندیشه های والای انسانی برخوردار باشند. زیرا در عصر تهاجم فرهنگی و رسانه ای، افکار و اندیشه مدیران، فرماندهان و رهبران مورد توجه دشمنان قرار گرفته و سعی در جایگزین کردن افکار و اندیشه های غلط و مادی به جای اندیشه های والای انسانی دارند و با حملات پنهان و آشکار خود در صدد ایجاد مانع برای تجلی علوم حقیقی، درک صحیح اندیشه ها، به تعبیر دیگر، تبیین نظریه های بنیادین و اندیشه هایی والا که ریشه در سعادت دنیوی و اخروی انسان دارد از ضروریات است. بنابراین اندیشه شناسی و درک صحیح اندیشه فرماندهی، مدیریتی و رهبری نظامی حضرت علی (علیه السلام) جزو اولویت های اساسی در فرماندهی نیروهای مسلح محسوب می شود. نشر، اشاعه و سخن گفتن از افکار و اندیشه های نظامی امام علی (علیه السلام) در افزایش سطح ایمان و آگاهی، بصیرت و دشمن شناسی آحاد کارکنان نیروهای مسلح نقش اساسی داشته و باعث تحکیم و توسعه و اقتدار نظامی و استقامت در دفاع از ارزش های اصیل اسلامی می گردد و به عنوان

یک نیاز مبرم پژوهشی و تحقیقاتی همواره مد نظر فرماندهان و صاحب نظران عرصه دفاع قرار دارد. لذا با مد نظر قرار دادن موارد فوق و اهمیت درک، تبعیت و عمل به نظرات، افکار و اندیشه نظامی آن اسوه کامل، محقق موضوع تحقیق خود تحت عنوان «نگرشی بر اندیشه های فرماندهی، مدیریتی و رهبری نظامی حضرت علی (علیه السلام) » قرار داده است.

۳- حضرت علی (علیه السلام) الگوی فرماندهی، مدیریتی و رهبری نظامی

امام علی (علیه السلام) به عنوان اولین مسلمان و جهادگری پر تلاش، که از اوایل جوانی تا سنین آخر عمر شریف خود به عنوان مجاهدی راست قامت و شجاع در صحنه های پیکار و دفاع از اسلام حضور داشته و در زمینه هدف های والای جهاد و راه های مشروع و معقول، وصول به آن هدفها، تفکراتی ناب را با استناد به منبع عظیم وحی ارائه داده است، همچنین به عنوان الگوی کامل و عملی و مصداق بارز «مجاهد فی سبیل الله» تصویری زیبا، قابل درک و عملی به نیروهای مسلح عرضه می دارد.

فرماندهی معظم کل قوا، از افسران، فرماندهان، مدیران و سایر اعضای نیروهای مسلح می خواهد که به امام علی (علیه السلام) به عنوان یک الگوی کامل اقتدا کنند و در این رابطه می فرماید: «وجود امیرالمؤمنین به عنوان یک رئیس، یک فرمانده، یک مسئول، مظهر پاکی و شفافیت و صداقت بود. او آسودگی را به خودش راه نداد، نسبت به زیردستان تفرعن نفروخت، خود را همه جا بنده خدا و خدمت گزار مردم دانست و مخلصانه، بدون چشم داشت به دنیا – کار کرد. این می تواند در رفتار ما و رفتار هر کسی که در هر مجموعه ای مسئول است، به عنوان رفتار علوی خود را نشان دهد. یک پایه اقتدار ملی، در نیروهای مسلح است، اقتدار ملی یعنی اقتدار ملت. اقتدار ملت در عملکرد مسئولان یک کشور خود را نشان می دهد (نرم افزار ولایت، ۱۲:۱۳۸۰).

حضرت علی (علیه السلام) همچنان که در عمل، مرد جنگ، فرمانده و افسری فداکار

و رزمنده ای جان بر کف بود، در ارائه تئوری ها و تاکتیک های نظامی هم اندیشه ای والا داشت. با تأمل در کتاب نهج البلاغه و سایر متونی که سخنان و مکتوبات آن حضرت را ثبت و ضبط کرده اند، می توان به گوشه هایی از تفکرات، اندیشه ها و دکترین نظامی آن بزرگوار پی برد (فرامرزی، ۹۱:۱۳۸۰).

۴- عملکرد و کارنامه نظامی حضرت علی (علیه السلام)

الف) کارنامه نظامی حضرت علی (علیه السلام) در دوران پیامبر: با نگاهی گذرا به تاریخ جنگ های صدر اسلام، به روشنی درمی یابیم که حضرت علی (علیه السلام) در همه آنها نقشی کلیدی داشته است و همه به این حقیقت اذعان دارند که پیروزی مسلمانان در جنگ ها بعد از وجود رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، مرهون تلاش ها، مجاهدت ها و شجاعت های علی (علیه السلام) بوده است. در دوران حیات پر بار پیامبر اکرم، ۲۶ غزوه و ۴۸ یا به روایتی ۶۶ سرمایه و مأموریت جنگی رخ داده است. همه مورخان، اعم از شیعه و سنی، بر این نکته اجماع دارند که امام علی (علیه السلام) در تمامی جنگها، به جز جنگ تبوک (که ایشان بنا به دستور پیامبر در مدینه ماند) حضور داشته است. منابع تاریخی نیز مملو از توصیف دلاوریها، شجاعت ها و شهامت های ایشان در میادین نبرد است. امام با انبوهی از تجربه و توان فوق العاده نظامی، در جنگهای یازده ساله عصر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان دومین شخصیت نظامی و پرچم دار مسلمین ایفای نقش کرد.

حضرت علی (علیه السلام)، بر خلاف اغلب فرماندهان، مردی نبود که در هنگامه نبرد گوشه ای امن را برگزیند و تنها دستور بدهد و نظارت کند. بلکه او خود در همه نبردها جلودار سپاه بود، مهم تر اینکه در سخت ترین و مشکل ترین مبادی نبرد حضور مؤثر داشت. او از جوانی شمشیر به دست گرفته و در جنگ های بسیار شمشیر علی در هنگامه جنگ زبانه می کشید و سپاه دشمن را از هم می شکافت.

ب) کارنامه نظامی حضرت علی (علیه السلام) در دوران خلافت و رهبری

مسلمین: امام علی (علیه السلام)، در اواخر ماه ذیحجه سال ۳۵ هجری بعد از قتل عثمان توسط مردم به خلافت برگزیده شد. وی ابتدا خلافت را نپذیرفت اما اصرار و هجوم مردم او را ناگزیر کرد، علی رغم میل باطنی، پذیرای خلافت شود. هنگامی که حضرت علی (علیه السلام) زمام امور را به دست گرفت، ۲۵ سال از رحلت پیامبر اکرم می گذشت. در طول این مدت به نسبت طولانی، تحولات زیادی در جامعه اسلامی ایجاد شده بود و بسیاری از سنتهای جاهلی که در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از بین رفته بود، دوباره سر برآورده و خودنمایی می کرد. این تحولات ارتجاعی در ابعاد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، معضلات بالفعل و بالقوه حکومت نوپای امام علی (علیه السلام) بود که آن حضرت با برنامه انقلابی خود، که همانا زنده کردن سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، وارد میدان شد (فرامرزی، ۱۶۰:۱۳۸۰).

منبع: فریدون عبدی؛راسخون (نشریه النهج، شماره ۳۱٫)

دفاع امام علی از حضرت زهرا(س)

شبهه

چرا امیرمؤمنان (علیه السلام) از همسرش دفاع نکرد؟

طرح شبهه:

علی که شیر خدا و اسد الله الغالب بود و در قلعه خیبر را با یک دست بلند کرد، چگونه حاضر مى‌شود ببیند همسرش را در مقابل چشمانش کتک بزنند؛ اما هیچ واکنشى از خود نشان ندهد؟!

نقد و بررسی:

یکى از مهمترین شبهاتى که وهابی‌ها با تحریک احساسات مردم، به منظور انکار قضیه هجوم عمر بن خطاب و کتک زدن فاطمه زهرا سلام الله علیها مطرح مى‌کنند، این است که چرا امیرمؤمنان علیه السلام از همسرش دفاع نکرد؟ مگر نه این که او اسد الله الغالب و شجاع‌ترین فرد زمان خود بود و…
عالمان شیعه در طول تاریخ از این شبهه‌ پاسخ‌هاى گوناگونى داده‌اند که به اختصار به چند نکته بسنده مى‌کنیم.
عکس العمل تند حضرت در برابر عمر بن خطاب:
امیرمؤمنان علیه السلام در مرحله اول و زمانى که آن‌ها قصد تعرض به همسرش را داشتند، از خود واکنش نشان داد و با عمر برخورد کرد، او را بر زمین زد، با مشت به صورت و گردن او کوبید؛ اما از آن جایى که مأمور به صبر بود از ادامه مخاصمه منصرف و طبق فرمان رسول خدا صلى الله علیه وآله صبر پیشه کرد. در حقیقت با این کار مى‌خواست به آن‌ها بفهماند که اگر مأمور به شکیبائى نبودم و فرمان خدا غیر از این بود، کسى جرأت نمى‌کرد که این فکر را حتى از مخیله‌اش بگذراند؛ اما آن حضرت مثل همیشه تابع فرمان‌هاى الهى بوده است.

سلیم بن قیس هلالى که از یاران مخلص امیرمؤمنان علیه السلام است، در این باره مى‌نویسد:

وَدَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِی الْبَابِ ثُمَّ دَفَعَهُ فَدَخَلَ فَاسْتَقْبَلَتْهُ فَاطِمَهُ علیه السلام وَصَاحَتْ یَا أَبَتَاهْ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَرَفَعَ عُمَرُ السَّیْفَ وَهُوَ فِی غِمْدِهِ فَوَجَأَ بِهِ جَنْبَهَا فَصَرَخَتْ یَا أَبَتَاهْ فَرَفَعَ السَّوْطَ فَضَرَبَ بِهِ ذِرَاعَهَا فَنَادَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ لَبِئْسَ مَا خَلَّفَکَ أَبُو بَکْرٍ وَعُمَرُ.
فَوَثَبَ عَلِیٌّ (علیه السلام) فَأَخَذَ بِتَلابِیبِهِ ثُمَّ نَتَرَهُ فَصَرَعَهُ وَوَجَأَ أَنْفَهُ وَرَقَبَتَهُ وَهَمَّ بِقَتْلِهِ فَذَکَرَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) وَمَا أَوْصَاهُ بِهِ فَقَالَ وَالَّذِی کَرَّمَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّهِ یَا ابْنَ صُهَاکَ لَوْ لا کِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّکَ لا تَدْخُلُ بَیْتِی.
عمر آتش طلبید و آن را بر در خانه شعله‏ ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز کرد و داخل شد! حضرت زهرا علیها السّلام به طرف عمر آمد و فریاد زد: یا ابتاه، یا رسول اللَّه! عمر شمشیر را در حالى که در غلافش بود بلند کرد و بر پهلوى فاطمه زد. آن حضرت ناله کرد: یا ابتاه! عمر تازیانه را بلند کرد و بر بازوى حضرت زد. آن حضرت صدا زد:
یا رسول اللَّه، ابوبکر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتار مى‌کنند»!
علی علیه السّلام ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت کشید و بر زمین زد و بر بینى و گردنش کوبید و خواست او را بکشد؛ ولى به یاد سخن پیامبر صلى الله علیه وآله و وصیتى که به او کرده بود افتاد، فرمود: اى پسر صُهاک! قسم به آنکه محمّد را به پیامبرى مبعوث نمود، اگر مقدرّات الهى و عهدى که پیامبر با من بسته است، نبود، مى‏دانستى که تو نمى ‏توانى به خانه من داخل شوى»
(الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای۸۰هـ)، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص۵۶۸، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعه الأولی، ۱۴۰۵هـ.)

هم چنین آلوسى مفسر مشهور اهل تسنن مى‌نویسد:

أنه لما یجب على غضب عمر وأضرم النار بباب على وأحرقه ودخل فاستقبلته فاطمه وصاحت یا أبتاه ویا رسول الله فرفع عمر السیف وهو فى غمده فوجأ به جنبها المبارک ورفع السوط فضرب به ضرعها فصاحت یا أبتاه فأخذ على بتلابیب عمر وهزه ووجأ أنفه ورقبته
عمر عصبانی شد و درب خانه علی را به آتش کشید و داخل خانه شد، فاطمه سلام الله علیها به طرف عمر آمد و فریاد زد: «یا ابتاه، یا رسول الله»! عمر شمشیرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوى فاطمه زد، تازیانه را بلند کرد و بر بازوى فاطمه زد، فریاد زد: « یا ابتاه » (با مشاهده این ماجرا) علی (ع) ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت کشید و بر زمین زد و بر بینى و گردنش کوبید.(الآلوسی البغدادی، العلامه أبی الفضل شهاب الدین السید محمود (متوفای۱۲۷۰هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج۳، ص۱۲۴، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت).
آلوسى این روایت را بدون هیچ حاشیه و نقدى نقل کرده و رد نکرده است که حکایت از پذیرفتن آن دارد.
تسلیم وصیت پیامبر اکرم (ص):
امیرمؤمنان علیه السلام در تمام دوران زندگی‌اش، مطیع محض فرمان‌هاى الهى بوده و آن‌چه او را به واکنش وامى‌داشت، فقط و فقط اوامر الهى بود و هرگز به خاطر تعصب، غضب و منافع شخصى از خود واکنش نشان نمى‌داد.
آن حضرت از جانب خدا و رسولش مأمور به صبر و شکیبائى در برابر این مصیبت‌هاى عظیم بوده است و طبق همین فرمان بود که دست به شمشیر نبرد.

مرحوم سید رضى الدین موسوى در کتاب شریف خصائص الأئمه (علیهم السلام) مى‌نویسد:

أَبُو الْحَسَنِ فَقُلْتُ لِأَبِی فَمَا کَانَ بَعْدَ إِفَاقَتِهِ قَالَ دَخَلَ عَلَیْهِ النِّسَاءُ یَبْکِینَ وَارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ وَضَجَّ النَّاسُ بِالْبَابِ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ فَبَیْنَا هُمْ کَذَلِکَ إِذْ نُودِیَ أَیْنَ عَلِیٌّ فَأَقْبَلَ حَتَّى دَخَلَ عَلَیْهِ قَالَ عَلِیٌّ (علیه السلام) فَانْکَبَبْتُ عَلَیْهِ فَقَالَ یَا أَخِی… أَنَّ الْقَوْمَ سَیَشْغَلُهُمْ عَنِّی مَا یَشْغَلُهُمْ فَإِنَّمَا مَثَلُکَ فِی الْأُمَّهِ مَثَلُ الْکَعْبَهِ نَصَبَهَا اللَّهُ لِلنَّاسِ عَلَماً وَإِنَّمَا تُؤْتَى مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ وَنَأْیٍ سَحِیقٍ وَلَا تَأْتِی وَإِنَّمَا أَنْتَ عَلَمُ الْهُدَى وَنُورُ الدِّینِ وَهُوَ نُورُ اللَّهِ یَا أَخِی وَالَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ لَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْهِمْ بِالْوَعِیدِ بَعْدَ أَنْ أَخْبَرْتُهُمْ رَجُلًا رَجُلًا مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنْ حَقِّکَ وَأَلْزَمَهُمْ مِنْ طَاعَتِکَ وَکُلٌّ أَجَابَ وَسَلَّمَ إِلَیْکَ الْأَمْرَ وَإِنِّی لَأَعْلَمُ خِلَافَ قَوْلِهِمْ فَإِذَا قُبِضْتُ وَفَرَغْتَ مِنْ جَمِیعِ مَا أُوصِیکَ بِهِ وَغَیَّبْتَنِی فِی قَبْرِی فَالْزَمْ بَیْتَکَ وَاجْمَعِ الْقُرْآنَ عَلَى تَأْلِیفِهِ وَالْفَرَائِضَ وَالْأَحْکَامَ عَلَى تَنْزِیلِهِ ثُمَّ امْضِ [ذَلِکَ‏] عَلَى غیر لائمه [عَزَائِمِهِ وَ] عَلَى مَا أَمَرْتُکَ بِهِ وَعَلَیْکَ بِالصَّبْرِ عَلَى مَا یَنْزِلُ بِکَ وَبِهَا [یعنی بفاطمه] حَتَّى تَقْدَمُوا عَلَیَّ.

امام کاظم علیه السلام مى‌فرماید:

از پدرم امام صادق علیه السلام پرسیدم:

پس از به هوش آمدن رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم چه اتفاق افتاد؟ فرمود: زنها داخل شدند و صدا به گریه بلند کردند، مهاجرین و انصار جمع شده و اظهار غم و اندوه مى‌کردند، علی فرمود: ناگهان مرا صدا زدند، وارد شدم و خودم را روى بدن پیغمبر انداختم، فرمود:
برادرم، این مردم مرا رها خواهند کرد و به دنیاى خودشان مشغول خواهند شد؛ ولى تو را از رسیدگى به من باز ندارد، مثل تو در بین این امت مثل کعبه است که خدا آن را نشانه قرار داده است تا از راه هاى دور نزد آن بیایند… پس چون از دنیا رفتم و از آنچه به تو وصیت کردم فارغ شدى و بدنم را در قبر گذاشتی، در خانه‌ات بنشین و قرآن را آنگونه که دستور داده‌ام، بر اساس واجبات و احکام و ترتیب نزول جمع آورى کن، تو را به بردبارى در برابر آنچه که از این گروه به تو و فاطمه زهرا سلام الله علیها خواهد رسید سفارش مى‌کنم، صبر کن تا بر من وارد شوی.
(الشریف الرضی، أبی الحسن محمد بن الحسین بن موسى الموسوی البغدادی (متوفای۴۰۶هـ) خصائص‏الأئمه (علیهم السلام)، ص۷۳، تحقیق وتعلیق: الدکتور محمد هادی الأمینی، ناشر: مجمع البحوث الإسلامیه الآستانه الرضویه المقدسه مشهد – إیران، ۱۴۰۶هـ
المجلسی، محمد باقر (متوفای ۱۱۱۱هـ)، بحار الأنوار، ج ۲۲، ص ۴۸۴، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسه الوفاء – بیروت – لبنان، الطبعه: الثانیه المصححه، ۱۴۰۳ – ۱۹۸۳ م.)

در روایت دیگرى سلیم بن قیس هلالى نقل مى‌کند:

ثُمَّ نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) إِلَى فَاطِمَهَ وَإِلَى بَعْلِهَا وَإِلَى ابْنَیْهَا فَقَالَ یَا سَلْمَانُ أُشْهِدُ اللَّهَ أَنِّی حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ أَمَا إِنَّهُمْ مَعِی فِی الْجَنَّهِ ثُمَّ أَقْبَلَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه وآله) عَلَى عَلِیٍّ (علیه السلام) فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّکَ سَتَلْقَى [بَعْدِی‏] مِنْ قُرَیْشٍ شِدَّهً مِنْ تَظَاهُرِهِمْ عَلَیْکَ وَظُلْمِهِمْ لَکَ فَإِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً [عَلَیْهِمْ‏] فَجَاهِدْهُمْ وَقَاتِلْ مَنْ خَالَفَکَ بِمَنْ وَافَقَکَ فَإِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَاصْبِرْ وَکُفَّ یَدَکَ وَلا تُلْقِ بِیَدِکَ إِلَى التَّهْلُکَهِ فَإِنَّکَ [مِنِّی‏] بِمَنْزِلَهِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَلَکَ بِهَارُونَ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ إِنَّهُ قَالَ لِأَخِیهِ مُوسَى إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی‏.
پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهى کرد و فرمود: اى سلمان! خدا را شاهد مى‏گیرم افرادى که با اینان بجنگند با من جنگیده‌اند، افرادى که با اینان روى صلح داشته باشند با من صلح کرده‌اند، بدانید که اینان در بهشت همراه منند.
سپس پیامبر صلى الله علیه وآله نگاهى به علی علیه السلام کرد و فرمود: اى علی! تو به زودى پس از من، از قریش و متحد شدنشان علیه خودت و ستمشان سختى خواهى کشید. اگر یارانى یافتى با آنان جهاد کن و به وسیله موافقینت با آنان بجنگ، و اگر کمک کار و یاورى نیافتى صبر کن و دست نگهدار و با دست خویش خود را به نابودى مینداز. تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى هستى، هارون براى تو اسوه خوبى است، به برادرش موسى گفت: إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِى وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی؛ این قوم مرا ضعیف شمردند و نزدیک بود مرا بکشند.
(الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای۸۰هـ)، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص۵۶۹، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعه الأولی، ۱۴۰۵هـ.)
همچنین در ادامه روایت پیشین که از سلیم نقل شد، امیرمؤمنان علیه السلام خطاب به عمر فرمود:
یَا ابْنَ صُهَاکَ لَوْ لا کِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّکَ لا تَدْخُلُ بَیْتِی.
اى پسر صحّاک! اگر مقدرات خداوندى و پیمان و سفارش رسول خدا صلى الله علیه وآله نبود، هر آینه مى‌فهمیدى که تو قدرت ورود به خانه مرا نداری.
(الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای۸۰هـ)، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص۵۶۸، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعه الأولی، ۱۴۰۵هـ.)
البته روایات در این باب بیش از آن است که در این مختصر بگنجد؛ از این رو به همین چند روایت بسنده مى‌کنیم.
به راستى چه کسى جز حیدر کرّار مى‌تواند از چنین امتحان سختى بیرون بیاید؟! زمانى ارزش این کار مشخص مى‌شود که بدانیم علی علیه السلام همان کسى است که در میدان نبرد، همچون شیر ژیان بر دشمن حمله مى‌کرد و پهلوانان و یلان کفر را یکى پس از دیگرى از سر راه بر مى‌داشت، روزى پشت پهلوانى همچون عمر بن عبدود را به خاک مى‌مالد و روزى دیگر فرق سر مرهب یهودى را همراه با کلاه خودش مى‌شکافد.
آن روز فرمان خداوند این بود که دشمنان از ترس ذوالفقارش خواب آسوده نداشته باشند؛ ولى روز دیگر فرمان این است که همان ذوالفقار در نیام باشد تا اساس اسلام حفظ شود و دشمنان اسلام از نابود کردن آن مأیوس شوند.

احتمال شهادت حضرت زهرا علیها السلام هنگام درگیری:

دفاع از ناموس، از مسائل فطرى و مشترک میان همه انسان‌ها است؛ اما روشن است که اگر کسى بداند که قصد دشمن از تعرض به ناموس وى این است که او را به واکنش وادار کنند تا به مقصود مهمتر و شوم‌ترى دست یابند؛ انسان عاقل، با تدبیر و مسلط بر نفس خویش، هرگز کارى نخواهد کرد که دشمن به مقصودش برسد.
قصد مهاجمین به خانه وحى این بود که امیرمؤمنان علیه السلام را به واکنش وادار کنند و با استفاده از این فرصت، ثابت کنند که شخصى همانند علی علیه السلام براى رسیدن به حکومت دنیوى حاضر شد که افراد زیادى را از دم شمشیر بگذراند.
و نیز اگر امیرمؤمنان علیه السلام از خود واکنش نشان مى‌داد و با آن‌ها درگیر مى‌شد، ممکن بود که فاطمه زهرا در این درگیری‌ها کشته شود، سپس دشمنان شایع مى‌کردند که علی علیه السلام براى به دست آوردن حکومت دنیایى، همسرش را نیز فدا کرد و در حقیقت او بود که سبب کشتن همسرش شد؛ چنانچه در باره عمار یاسر، یار وفادار امیرمؤمنان علیه السلام چنین کردند.
هنگام ساختن مسجد مدینه، عمار یاسر برخلاف دیگران که یک خشت برمى‌داشتند، او دو تا دو تا مى‌آورد، پیامبر اسلام او را دید، با دست مبارکش، غبار را از سر و صورت نازنین عمار زدود و پس فرمود:

وَیْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَهُ الْبَاغِیَهُ، یَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّهِ، وَیَدْعُونَهُ إِلَى النَّار.

عمار را گروه ستمگر مى‌کشند، او آنان را به بهشت مى‌خواند وآنان او را به جهنّم.
البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج ۱، ص۱۷۲، ح۴۳۶، کتاب الصلاه،بَاب التَّعَاوُنِ فی بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، و ج۳، ص۱۰۳۵، ح ۲۶۵۷، الجهاد والسیر، باب مَسْحِ الْغُبَارِ عَنِ النَّاسِ فِی السَّبِیلِ، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م.
صدور این روایت از رسول خدا صلى الله علیه وآله در حق عمّار قطعى بود و تمام مردم از آن آگاه بودند و نیز ثابت مى‌کرد که معاویه و دار و دسته‌اش همان گروه نابکار هستند؛ از این رو هنگامى که معاویه شنید عمار کشته شده و لرزه بر دل بسیارى از مردم انداخته، و این فرمایش پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله سر زبان‌ها افتاده است، عمرو عاص را به حضور طلبید و پس از مشورت با او شایع کردند که علی علیه السلام او را کشته است و این گونه استدلال کردند که چون عمار در جبهه علی وهمراه او بوده است و علی او را به جنگ فرستاده است؛ پس او قاتل عمار است.

احمد بن جنبل در مسندش مى‌نویسد:

مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَزْمٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ لَمَّا قُتِلَ عَمَّارُ بْنُ یَاسِرٍ دَخَلَ عَمْرُو بْنُ حَزْمٍ عَلَى عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ فَقَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ وَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ تَقْتُلُهُ الْفِئَهُ الْبَاغِیَهُ فَقَامَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ فَزِعًا یُرَجِّعُ حَتَّى دَخَلَ عَلَى مُعَاوِیَهَ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِیَهُ مَا شَأْنُکَ قَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ فَقَالَ مُعَاوِیَهُ قَدْ قُتِلَ عَمَّارٌ فَمَاذَا قَالَ عَمْرٌو سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ تَقْتُلُهُ الْفِئَهُ الْبَاغِیَهُ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِیَهُ دُحِضْتَ فِی بَوْلِکَ أَوَنَحْنُ قَتَلْنَاهُ إِنَّمَا قَتَلَهُ عَلِیٌّ وَأَصْحَابُهُ جَاءُوا بِهِ حَتَّى أَلْقَوْهُ بَیْنَ رِمَاحِنَا أَوْ قَالَ بَیْنَ سُیُوفِنَا.
ابو بکر بن محمد بن عمرو بن حزم از پدرش نقل مى‌کند که گفت: هنگامى که عمار یاسر به شهادت رسید، عمرو بن حزم نزد عمرو عاص رفت و گفت: عمار کشته شد، رسول خدا صلى الله علیه وآله فرموده است: گروه ستمگر، عمار را مى‌کشند، عمرو عاص ناراحت شد و جمله «لا حول ولا قوه الا بالله» را مى‌گفت تا نزد معاویه رفت،‌ معاویه پرسید: چه شده است؟ گفت: عمار کشته شده است. معاویه گفت:‌ کشته شد که شد، حالا چه شده است؟ عمرو گفت: از رسول خدا صلى الله علیه وآله شنیدم که مى‌فرمود: عمار را گروه باغى وستمگر خواهد کشت، معاویه گفت: مگر ما او را کشته‌ایم، عمار را علی و یارانش کشتند که او را همراه خویش وادار به جنگ کردند و او را بین نیزه‌ها و شمشیرهاى ما قرار دادند.
(الشیبانی، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفای۲۴۱هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج۴، ص۱۹۹، ح ۱۷۸۱۳، ناشر: مؤسسه قرطبه – مصر؛
البیهقی، أحمد بن الحسین بن علی بن موسى أبو بکر (متوفای ۴۵۸هـ)، سنن البیهقی الکبرى، ج۸، ص۱۸۹، ناشر: مکتبه دار الباز – مکه المکرمه، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، ۱۴۱۴ – ۱۹۹۴؛
الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای۷۴۸هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج ۱، ص ۴۲۰ و ص ۴۲۶، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: التاسعه، ۱۴۱۳هـ.)
هیثمى پس از نقل روایت مى‌گوید:
رواه أحمد وهو ثقه.
الهیثمی، علی بن أبی بکر (متوفای ۸۰۷ هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج۷، ص۲۴۲، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الکتاب العربی – القاهره، بیروت – ۱۴۰۷هـ.

و حاکم نیشابورى پس از نقل روایت مى‌‌گوید:

هذا حدیث صحیح على شرط الشخین ولم یخرجاه بهذه السیاقه.
این حدیث با شرائطى که بخارى و مسلم قبول دارند، صحیح است؛‌ ولى آن‌ها به این صورت نقل نکرده‌اند.
الحاکم النیسابوری، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفای ۴۰۵ هـ)، المستدرک على الصحیحین، ج۲، ص۱۵۵، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰م.

مناوى به نقل از قرطبى مى‌نویسد:

وهذا الحدیث أثبت الأحادیث وأصحّها، ولمّا لم یقدر معاویه على إنکاره قال: إنّما قتله من أخرجه، فأجابه علیّ بأنّ رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم إذن قتل حمزه حین أخرجه.
قال ابن دحیه: وهذا من على إلزام مفحم الذی لا جواب عنه، وحجّه لا اعتراض علیها.
این حدیث از محکم‌ترین و صحیح‌ترین احادیث است و چون معاویه قدرت بر انکارش نداشت، گفت: عمار را کسى کشت که او را همراه خود آورده است و لذا علی (ع) در پاسخش فرمود: پس بنابراین حمزه را هم در جنگ احد پیامبر کشته است؛ چون آن حضرت بود که حمزه را همراه خودش آورده بود.

ابن دحیه مى‌گوید:

این پاسخ علی چنان کوبنده است که حرفى براى گفتن باقى نمى‌گذارد ودلیلى است که انتقادى بر آن نیست.
المناوی، عبد الرؤوف (متوفای: ۱۰۳۱هـ)، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج ۶، ص ۳۶۶، ناشر: المکتبه التجاریه الکبرى – مصر، الطبعه: الأولى، ۱۳۵۶هـ
چرا امیر المؤمنین در هیچ جنگی در زمان خلفاء شرکت نکرد؟
این که امیرمؤمنان علیه السلام شجاعترین فرد زمان خودش بود، هیچ شک و شبهه‌اى در آن نیست؛ آن قدر شجاع و دلاور بود که شنیدن نامش خواب را از چشمان پهلوانان دشمن مى‌پراند؛ تا جایى که عمر بن خطاب مى‌گفت:

والله لولا سیفه لما قام عمود الاسلام.

به خدا سوگند! اگر شمشیر علی علیه السلام نبود‌، عمود خیمه اسلام استوار نمى‌شد.
إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، أبو حامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (متوفای۶۵۵ هـ)، شرح نهج البلاغه، ج ۱۲، ص ۵۱، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م.
حتى در زمانى که تمام یاران بی‌وفاى رسول خدا صلى الله علیه وآله در جنگ احد و حنین آن حضرت را رها و از معرکه گریختند، امام علی علیه السلام پروانه وار اطراف شمع وجود پیامبر گرامى چرخید و از او دفاع مى‌کرد.

اما چرا همان علی علیه السلام در هیچ یک از جنگ‌هاى زمان خلفاء شرکت نکرد؟

همان کسى که در زمان رسول خدا صلى الله علیه وآله در تمام نبردهاى مسلمانان علیه کفار، یهودیان و… شرکت فعال داشت و پیشاپیش تمام سربازان پرچم اسلام را به دوش مى‌کشید و پهلوانان دشمن را یکى پس از دیگرى بر زمین مى‌کوبید، چه اتفاقى افتاده بود که در زمان خلفاء در هیچ نبردى حضور نمى‌یافت؟
آیا شجاعتش را از دست داده بود، یا جنگ در رکاب خلفاء را جهاد نمى‌دانست؟ یا این که خلفاء، بر خلاف سنت رسول خدا صلى الله علیه وآله قصد استفاده از آن حضرت را نداشتند؟
امیر المؤمنین علیه السلام بهترین تصمیم را گرفت:
امر دائر بود بین این که امیرمؤمنان علیه السلام اساس اسلام را حفظ نماید و از حق خود بگذرد؛ یا این که بر آن عده اندک حمله نموده و آن‌ها را از دم تیغ بگذراند و در عوض دشمنان اسلام و منافقین با استفاده از این فرصت اساس اسلام را به خطر بیندازند، امیرمؤمنان علیه السلام راه دوم را برگزید و با این فداکارى دین اسلام را براى همیشه حفظ و دشمنان اسلام را نا امید کرد و به طور قطع این تصمیم عاقلانه‌تر بوده است.

در خطبه سوم نهج البلاغه مى‌فرماید:

وَطَفِقْتُ أَرْتَئِی بَیْنَ أَنْ أَصُولَ بِیَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْیَهٍ عَمْیَاءَ. یَهْرَمُ فِیهَا الْکَبِیرُ وَیَشِیبُ فِیهَا الصَّغِیرُ وَیَکْدَحُ فِیهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى یَلْقَى رَبَّهُ. فَرَأَیْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى. فَصَبَرْتُ وَفِی الْعَیْنِ قَذًى وَفِی الْحَلْقِ شَجًا. أَرَى تُرَاثِی نَهْباً.
در این اندیشه فرو رفته بودم که: با دست تنها (با بى یاورى) به پا خیزم (و حق خود و مردم را بگیرم) و یا در این محیط پر خفقان و تاریکیى که پدید آورده‏اند صبر کنم، محیطى که: پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان با ایمان را تا واپسین دم زندگى به رنج وا مى‏دارد.
(عاقبت) دیدم بردبارى و صبر به عقل و خرد نزدیکتر است؛ لذا شکیبائى ورزیدم؛ ولى به کسى مى‏ ماندم که: خاشاک چشمش را پر کرده، و استخوان راه گلویش را گرفته، با چشم خود مى ‏دیدم، میراثم را به غارت مى‏برند.
و در خطبه پنجم نهج البلاغه، هنگامى که شخصى همانند ابوسفیان به قصد گرفتن ماهى از آب گل آلود و استفاده از موقعیت به دست آمده، نزد آن حضرت آمد و پشنهاد بیعت و جنگ با أبوبکر را داد، امام علیه السلام خطبه خواند و فرمود:
أَیُّهَا النَّاسُ شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاهِ… أَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ أَوِ اسْتَسْلَمَ فَأَرَاحَ… فَإِنْ أَقُلْ یَقُولُوا حَرَصَ عَلَى الْمُلْکِ وَإِنْ أَسْکُتْ یَقُولُوا جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَیْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَیَّا وَالَّتِی وَاللَّهِ لابْنُ أَبِی طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْیِ أُمِّهِ. بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَکْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأَرْشِیَهِ فِی الطَّوِیِّ الْبَعِیدَهِ.
اى مردم امواج کوه پیکر فتنه‏ ها را، با کشتی‌هاى نجات در هم بشکنید… (دو کس راه صحیح را پیمودند) آن کس که با داشتن یار و یاور و نیروى کافى به پا خاست و پیروز شد، و آن کس که با نداشتن نیروى کافى کناره‏گیرى کرد و مردم را راحت ساخت. اگر سخن گویم (و حقم را مطالبه کنم) گویند: بر ریاست و حکومت حریص است، و اگر دم فرو بندم (و ساکت نشینم) خواهند گفت از مرگ مى ‏ترسد. (اما) هیهات پس از آن همه جنگ‌ها و حوادث (این گفته بس ناروا است). به خدا سوگند علاقه فرزند ابوطالب، به مرگ از علاقه طفل شیرخوار به پستان مادر بیشتر است؛ اما من از علوم و حوادثى آگاهم که اگر بگویم همانند طناب ها در چاه‌هاى عمیق به لرزه درآئید.

چرا رسول خدا (ص) از سمیه و دیگر زنان مسلمان دفاع نکرد؟

امیرمؤمنان علیه السلام، به همان دلیل از خود واکنش نشان نداد که رسول خدا صلى الله علیه وآله در هنگام کشته شدن سمیه، مادر عمار یاسر توسط مشرکان و تعرض آن‌ها به وی، از خود واکنشى نشان نداد.

ابن حجر عسقلانى در الإصابه مى‌نویسد:

( ۱۱۳۴۲ ) سمیه بنت خباط… والده عمار بن یاسر کانت سابعه سبعه فی الاسلام عذبها أبو جهل وطعنها فی قبلها فماتت فکانت أول شهیده فی الاسلام… عذبها آل بنی المغیره على الاسلام وهی تأبى غیره حتى قتلوها وکان رسول الله صلى الله علیه وسلم یمر بعمار وأمه وأبیه وهم یُعذّبون بالأبطح فی رمضاء مکه فیقول صبرا یا آل یاسر موعدکم الجنه.
سمیه دختر خباط… مادر عمار یاسر هفتمین کسى است که اسلام آورد، ابوجهل او را اذیت مى‌کرد و آن قدر نیزه بر پایین شکمش زد تا به شهادت رسید، و او نخستین زن شهید در اسلام است. آل بنومغیره، چون مسلمان شده بود و دست بردارد نبود او را آزار و اذیت کردند؛ تا کشته شد. رسول خدا (ص)، منظره شکنجه شدن عمار و مادر و پدرش را در مکه مى‌دید و مى‌فرمود: اى خاندان یاسر! صبور باشید که وعده‌گاه شما بهشت است.
العسقلانی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل الشافعی، الإصابه فی تمییز الصحابه، ج ۷، ص ۷۱۲، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۲ – ۱۹۹۲٫
با این که رسول خدا صلى الله علیه وآله مى‌دید کافرى هم چون ابوجهل متعرض ناموس مسلمانان مى‌شود؛ ولى در عین حال هیچ واکنشى از خود نشان نمى‌داد و به آنان نیز فرمان مى‌داد که صبر نمایند.
مگر نه این که رسول خدا صلى الله علیه وآله غیورترین و شجاع‌ترین فرد عالم است، پس چرا از ناموس مسلمانان دفاع نکرد؟ چرا شمشیرش را برنداشت تا گردن ابوجهل را از تنش جدا کند؟
و نیز زمانى که عمر بن خطاب، متعرض زنان مسلمان مى‌شد و آن‌ها را به خاطر اسلام آوردنشان کتک مى‌زد، چرا رسول خدا صلى الله علیه وآله از خود واکنشى نشان نمى‌داد.

ابن هشام در السیره النبویه، مى‌نویسد:

ومر [ابوبکر] بجاریه بنى مؤمل، حی من بنى عدى بن کعب، وکانت مسلمه، وعمر بن الخطاب یعذبها لتترک الاسلام، وهو یومئذ مشرک، وهو یضربها، حتى إذا مل قال: إنی أعتذر إلیک، إنی لم أترکک إلا ملاله، فتقول: کذلک فعل الله بک.
ابوبکر مى‌دید که کنیز مسلمان شده از بنو مؤمل از خاندان عدى بن کعب،‌ عمر او را کتک مى‌زد تا دست از اسلام بردارد و مسلمان بودن را ترک کند (چون عمر هنوز مشرک بود) آن قدر او را زد تا خسته شد، گفت: اگر تو را کتک نمى‌زنم براى این است که خسته شده‌ام، از این جهت مرا ببخش. کنیز در پاسخ گفت: بدان که خدا نیز این گونه با تو رفتار خواهد کرد.
الحمیری المعافری، عبد الملک بن هشام بن أیوب أبو محمد (متوفای۲۱۳هـ)، السیره النبویه، ج ۲، ص ۱۶۱، تحقیق طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجیل، الطبعه: الأولى، بیروت – ۱۴۱۱هـ؛
الشیبانی، أحمد بن حنبل أبو عبد الله (متوفای۲۴۱هـ)، فضائل الصحابه، ج ۱، ص ۱۲۰، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۳هـ – ۱۹۸۳م؛
الکلاعی الأندلسی، أبو الربیع سلیمان بن موسى (متوفای۶۳۴هـ)، الإکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله والثلاثه الخلفاء، ج ۱، ص ۲۳۸، تحقیق د. محمد کمال الدین عز الدین علی، ناشر: عالم الکتب – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ؛
الانصاری التلمسانی، محمد بن أبی بکر المعروف بالبری (متوفای۶۴۴هـ) الجوهره فی نسب النبی وأصحابه العشره، ج ۱، ص ۲۴۴؛
الطبری، أحمد بن عبد الله بن محمد أبو جعفر (متوفای۶۹۴هـ)، الریاض النضره فی مناقب العشره، ج ۲، ص ۲۴، تحقیق عیسى عبد الله محمد مانع الحمیری، ناشر: دار الغرب الإسلامی – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۹۹۶م؛
النویری، شهاب الدین أحمد بن عبد الوهاب (متوفای۷۳۳هـ)، نهایه الأرب فی فنون الأدب، ج ۱۶، ص ۱۶۲، تحقیق مفید قمحیه وجماعه، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۴هـ – ۲۰۰۴م.

چرا رسول خدا صلى الله علیه وآله جلوى عمر را نگرفت و او را از این کار منع نکرد؟ چرا شمشیرش را برنداشت و گردن عمر را نزد؟

اهل تسنن، هر پاسخى دادند، ما نیز عین همان را در باره صبر امیرمؤمنان علیه السلام و شمشیر نکشیدن آن حضرت خواهیم داد.
چرا عثمان از زنش دفاع نکرد؟
هنگامى که یاران رسول خدا صلى الله علیه وآله به خانه عثمان ریختند و همسر او را زده و انگشتش را قطع کردند، او از همسرش دفاع نکرد، شما از این عملکرد عثمان چه پاسخى دارید؟

طبری،‌ در تاریخش مى‌نویسد:

وجاء سودان بن حمران لیضربه فانکبت علیه نائله ابنه الفرافصه واتقت السیف بیدها فتعمدها ونفح أصابعها فأطن أصابع یدها وولت فغمز أوراکها وقال أنها لکبیره العجیزه وضرب عثمان فقتله.
سودان بن حمران آمد تا او را کتک بزند، نائله دختر فرافصه (زن عثمان) خود را بر روى او انداخت، سودان شمشیر را گرفت و انگشت او را قطع کرد و سپس دست به پشت او زد و گفت: عجب پشت بزرگى دارد، سپس عثمان را زد و کشت.
الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (متوفای۳۱۰)، تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۶۷۶، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت.

همنین ابن أثیر در الکامل فى التاریخ مى‌نویسد:

جاء سودان لیضربه فأکبت علیه امرأته واتقت السیف بیدها فنفح أصابعها فأطن أصابع یدیها وولت فغمز أوراکها وقال أنها لکبیره العجز وضرب عثمان فقتله.
الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای۶۳۰هـ) الکامل فی التاریخ، ج ۳، ص ۶۸، تحقیق عبد الله القاضی، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه الثانیه، ۱۴۱۵هـ.

ابن کثیر دمشقى سلفى مى‌نویسد:

ثم تقدم سودان بن حمران بالسیف فمانعته نائله فقطع أصابعها فولت فضرب عجیزتها بیده وقال: أنها لکبیره العجیزه. وضرب عثمان فقتله.
القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن کثیر أبو الفداء (متوفای۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج ۷، ص ۱۸۸، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت.
چرا عثمان از زنش دفاع نکرد، مگر نه این که او مرد بود، غیرت داشت و باید از زنش دفاع مى‌کرد؟ پس چرا هیچ واکنشى از خود نشان نداد و حاضر شد که ببیند یاران رسول خدا به همسر او اهانت کرده و متعرض همسر او شوند؟

چرا عمر از زنش دفاع نکرد؟

اهل سنت اصرار دارند که امّ‌کلثوم دختر امیر مؤمنان علیه السلام همسر عمر بوده است؛ اما مى‌بینیم که هنگامى که مغیره بن شعبه اهانت زشتى به امّ‌کلثوم کرده و او را با امّ‌جمیل، زنا کار مشهور عرب تشبیه و قیاس مى‌‌کند،‌ عمر هیچ عکس العملى از خود نشان نمى‌دهد.

ابن خلکان در وفیات الأعیان مى‌نویسد:

ثم إن أم جمیل وافقت عمر بن الخطاب رضی الله عنه بالموسم والمغیره هناک فقال له عمر أتعرف هذه المرأه یا مغیره قال نعم هذه أم کلثوم بنت علی فقال له عمر أتتجاهل علی والله ما أظن أبا بکره کذب علیک وما رأیتک إلا خفت أن أرمى بحجاره من السماء.
ام جمیل (کسى که سه نفر شهادت دادند مغیره با او زنا کرده است، و به خاطر امتناع شاهد چهارم از شهادت، از حد رهایى یافت) در حج، با عمر همراه شده و مغیره نیز در آن زمان در مکه بود. عمر به مغیره گفت: آیا این زن را مى‌شناسی؟
مغیره در پاسخ گفت: آرى این امّ‌کلثوم دختر علی است!
عمر گفت: آیا خودت را به بى خبرى مى‌زنى؟ قسم به خدا من گمان مى‌کنم که ابوبکره‌ در باره تو دروغ نگفته است؛ و هر زمان که تو را مى‌بینم مى‌ترسم که از آسمان سنگى بر سر من فرود آید!
إبن خلکان، أبو العباس شمس الدین أحمد بن محمد بن أبی بکر (متوفای۶۸۱هـ)، وفیات الأعیان و انباء أبناء الزمان، ج۶، ص۳۶۶، تحقیق احسان عباس، ناشر: دار الثقافه – لبنان.

و ابوالفرج اصفهانى مى‌نویسد:

حدثنا ابن عمار والجوهری قالا حدثنا عمر بن شبه قال حدثنا علی بن محمد عن یحیى بن زکریا عن مجالد عن الشعبی قال کانت أم جمیل بنت عمر التی رمی بها المغیره بن شعبه بالکوفه تختلف إلى المغیره فی حوائجها فیقضیها لها قال ووافقت عمر بالموسم والمغیره هناک فقال له عمر أتعرف هذه قال نعم هذه أم کلثوم بنت علی فقال له عمر أتتجاهل علی والله ما أظن أبا بکره کذب علیک وما رأیتک إلا خفت أن أرمى بحجاره من السماء.
ام جمیل همان کسى است که مغیره را به زناى با او متهم کردند و در کوفه به نزد مغیره رفته و کارهاى او را انجام مى‌داد! این زن در زمان حج با مغیره و عمر همراه شد. عمر به مغیره گفت: آیا این زن را مى‌شناسى؟ پاسخ داد: آرى این امّ‌کلثوم دختر علی است!
عمر گفت‌: آیا در مقابل من خود را به بی‌خبرى مى‌زنی؟ قسم به خدا من گمان ندارم که ابوبکره در باره تو دروغ گفته باشد! و تو را نمى‌بینم، مگر آنکه مى‌ترسم از آسمان سنگى بر سر من فرود آید!
الأصبهانی، أبو الفرج (متوفای۳۵۶هـ)، الأغانی، ج ۱۶، ص ۱۰۹، تحقیق: علی مهنا وسمیر جابر، ناشر: دار الفکر للطباعه والنشر – لبنان.
زنا کردن مغیره با امّ‌جمیل، مشهور و معروف و امّ‌جمیل به بدکاره بودن شهره شهر و انگشت نماى عام و خاص بود. چرا هنگامى که مغیره بن شعبه، دختر رسول خدا را با چنین زنى زناکارى مقایسه مى‌کند، خلیفه دوم او را مجازات نمى‌کند؟
اهل تسنن از این مطلب هر پاسخى دادند، ما نیز همان پاسخ را به آن‌ها خواهیم داد.

منبع: مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

مواضع سیاسى فاطمه زهرا (س) در دفاع از ولایت(۲)

سید عبدالهادى رضوی

  نکات مهم سخنان حضرت فاطمه(س)
در سخنان صدیقه طاهر(س) نکات مهمى وجود دارد که با توجه به ارتباط با موضوع ما، به برخى از آنها اشاره مى گردد:
الف: اهمیت دادن به مسایل فرهنگى و بیان فلسفه احکام
گفته شد که حضرت در این خطبه به مسایل مهم دینى و معارف اسلامى پرداخته است که به مناسبت با بحث ما به برخى از این نکات مهم اشاره مى گردد، از نکات مهم که حضرت به آن پرداخته است، بیان فلسفه و انگیزه اى احکام و معارف اسلامى است. به نظر مى رسد پرداختن حضرت زهرا(س) به این مسأله بدین جهت است که بسیارى از مسلمانان که در زمان رسول خدا(ص) به اسلام گرویده بودند آشنایى عمیق و لازم با احکام و معارف اسلامى نداشتند و فقط با ظواهر اسلام و احکام آن آشنا بودند. در واقع زهرا(س) با ایراد این خطبه به این نکته توجه داد که براى تشکیل حکومت اسلامى و دینى نیاز به شناخت دین هست تا انسان تربیت دینى شود و بعداز تربیت انسان دینى است که زمینه اى حکومت اسلامى پدید مى آید و الاّ جامعه، پذیرش حکومت دینى را نخواهد داشت.رسول خدا(ص) نیز در حیات خویش توجه به تربیت انسان دینى داشت اما به وسیله اى کارشکنى هاى که از ناحیه اى دشمنان اسلام مى شد چنین فرصتى کمتر مساعد میشد. از طرف دیگر رهبرى امت پس از رسول خدا(ص) از صحنه اى اجتماعى، سیاسى کنار گذاشته شد، او که بیش از همه به اسلام و احکام آن پس از رسول خدا(ص) آگاه بود و مى توانست جرعه جرعه معارف اسلامى را به مردم بنوشاند خانه نشین شده بود. گزینش چنین مسأله اى از سوى حضرت زهرا(س) بینش عمیق و درک و درایت حضرت نسبت به خلاها و نیازهاى فرهنگى جامعه را مى رساند که مى تواند به عنوان الگو و نمونه براى متولیان امور فرهنگى جامعه ى امروز باشد. صدیقه طاهره به فلسفه ایمان به خدا پرداخته و گفت: خداوند ایمان را به خاطر پاکى شما از شرک، و نماز را وسیله دورى از کبر و خود پرستى و زکات را براى پاکى نفس و نموّ در رزق قرار داد.(۷۶)سپس به فلسفه وجوب هریک از روزه و حج پرداخته در ادامه سخن از ولایت وامامت به میان آورد.
ب – بیان جایگاه امامت و ولایت در اسلام
حضرت صدیقه طاهره در بخش از سخنان اش به تبیین جایگاه امامت پرداخته چنین فرمود: و طاعتنا نظاماً للملّْه و امامتنا اماناً من الفرقْه(۷۷) یعنى خداوند پیروى نمودن از ما را موجب نظم ملت و جامعه اسلامى و امامت و رهبرى ما را به جهت ایمن ماندن از تشتت و پراکندگى واجب نمود در این بخش از سخنان حضرت زهرا(س) نکات چندى قابل توجه است که به آن اشاره مى گردد:
الف: حضرت، امامت و رهبرى را در زمره احکام مهم اسلام همانند نماز و روزه و.. قرار داد و بدین طریق اهمیت مسأله ى امامت و ولایت را به مردم گوشزد نمود.
ب: حضرت، تصریح به انتصاب امام از جانب خداوند نموده مقام امام را همانند پیامبر انتصابى دانست.
ج: امامت پس از رسول خدا(ص) حق اهل بیت بوده و این حق به خاطر شایستگى و دانش و تقواى آنها و آگاهى آنان به دین و شریعت به آنها داده شده است.
د: امامت و رهبرى اهل بیت را که در رأس آنان امام على(ع) قرار داشت، موجب ایمن ماندن جامعه از تشتت و پراکندگى ذکر نموده و با تحلیل عمیق و شفاف از اوضاع اجتماعى سیاسى جامعه ى اسلامى پس از رسول خدا(ص)، ریشه ى همه ى گرفتاریها را دورى از اهل بیت و عدم پذیرش رهبرى آنان دانست و در فضایى که بر خلاف سنت رسول خدا(ص) شعار :حسبنا کتاب الله سر داده مى شد و عملاً این تفکر پیاده مى گردید، شعار بازگشت به اهل بیت و تمسک به آنان را مطرح نمود. امام على(ع) در مورد نقش رهبرى در جامعه فرمود: موقعیت زمامدار در جامعه، همانند ریسمانى است که مهره ها را در نظام مى کشد و آنها را جمع کرده ارتباط مى بخشد، اگر ریسمان از هم بگسلد مهره ها پراکنده مى شوند و هر کدام به جایى خواهد افتاد و سپس هرگز نتوان همه را جمع آورى نمود و از نو نظام بخشید.(۷۸)از نظر عقلى مسلم است که اگر فردى از جهات علم، تقوا، مدیریت، عدالت، بر دیگران رجحان داشته باشد بایست مردم دور او جمع گردند و او در رأس امور جامعه قرار گیرد و در نتیجه تشتت و پراکندگى به وجود نمى آید، آنگونه که در زمان رسول خدا(ص) چنین بود و با پذیرش رهبرى او نظم و وحدت در جامعه برقرار بود، اگر پس از او نیز اعلم ترین و آگاه ترین امت در رأس جامعه اسلامى قرار مى گرفت جلو هر گونه نفاق و پراکندگى گرفته مى شد.
ج. ذکر سوابق دینى و مبارزاتى امام على(ع(
در فصل قبل گفته شد که پس از درگذشت رسول خدا(ص) هر یک از مهاجر و انصار از جمله دلیل هاى که براى اولویت و حقانیت خویش نسبت به احراز خلافت ابراز داشتند و به آن استدلال نمودند سوابق دینى و خدمات شایسته اى گذشته شان در راه پیشرفت اسلام بود. آنان با این بینش نسبت به آینده اى جامعه اى اسلامى خواستار امتیاز بودند. صدیقه طاهره(س) در برابر این بینش آنها به بیان سوابق درخشان مبارزاتى حضرت على(ع) و نقش آن حضرت در گسترش اسلام اشاره نموده از این طریق به دفاع از على(ع) برخواست.حضرت ابتدا وضعیت رقت بار و اسفناک آنان را پیش از اسلام گوشزد نمود که چگونه زندگى سخت و ذلت بار داشتند و پیش از طلوع اسلام در آتش ظلم و ستم و کینه و جنگ مى سوختند، او در این راستا فرمود :کنتم على شفا حفرْه من النار، مزقْ الشارب، و نهزْ الطامع، و قبسْ العجلان، و موطئ الاقدام، تشربون الطرق، وتفتاتون القد، اذلْ خاسئین، تخافون ان یتخطّفکم الناس من حولکم.شما در لب پرتگاه آتش قرار داشتید، محل چشیدن و آشامیدن تشنگان و جایگاه فرصت طمع کاران بودید، محل اقتباس افراد شتاب زده قرار داشتید، شما جایگاه قدمها بودید، )هر شخص ظالم و ستم کارى به شما ظلم نموده زیر پا قرار مى داد از آبهاى گندیده گودالها رفع تشنگى مى نمودید، با پوست دباغى نشده و یا برگ درختان خود را از گرسنگى نجات مى دادید. انسانهاى ضعیفى بودیدکه هر آن مى ترسیدید مردم شما را بربایند(۷۹) )آن چنان ضعیف بودید که قدرت دفاع از خویش را نداشتید. حضرت صدیقه طاهره(س) در قالب مثالهاى زیبا اوضاع مادى و معنوى آنان را بازگو نموده وضع دردناک آنان را به رخ شان کشید و آنگاه اشاره نمود که اینک در سایه اى اسلام به عزت و اقتدار رسیده اید که حتى داعیه اى رهبرى انسانها را در سر مى پروانید.او فرمود: فانقذکم الله تبارک و تعالى بابى محمد(ص)… خداوند شما را به وسیله اى پدرم محمد(ص) از بدبختى ها نجات بخشید، ولى نه به این راحتى بلکه پس از آنکه حوادث ناگوار را پشت سر گذاشته و زحمات زیادى را به جان خرید زیرادر این راه با افراد بى منطق و گرگهاى درنده عرب و گردنکشان اهل کتاب روبرو گردید.(۸۰) حضرت نقش ارزنده و درخشان امام على را در راه پیشرفت اسلام اینگونه بیان نمود:هرگاه مشرکان آتش جنگ را برمى افروختند خداوند آن را خاموش مى نمود، یا هر زمانى که شاخ شیطان ظاهر مى شد توطئه اى از سوى دشمنان صورت مى گرفت یا دهان بازکننده اى از مشرکین دهان باز مى نمود، رسول خدا(ص) برادرش على(ع) را در کام آنها مى انداخت به وسیله اى مبارزات و مجاهدتهاى او مشرکین را سرکوب مى نمود و آتش فتنه اى آنان را خاموش مى نموداو هیچگاه از میدان نبرد برنمى گشت مگر اینکه گوش دشمن را زیر پا له مى کرد و او را از پا در مى آورد.(۸۱)تلاشها و مبارزات بى مانند امام على(ع) در آغازین روزهاى طلوع اسلام و پس از آن از اهمیت فراوان برخوردار است به گونه اى که دوست و دشمن بر آن اعتراف دارند خلیفه اى دوم گفته است اگر شمشیر کوبنده اى على نبود ستون خیمه اسلام بر پا نمى گشت.(۸۲)خوابیدن امام على(ع) در جاى رسول خدا(ص) در لیلْه المبیت شبى که مشرکین قصد ترور رسول خدا(ص) را داشتند چنان اهمیت داشت که خداوند به وجود امام على(ع) و ایثار او، به فرشتگانش مباهات نمود، این آیه را به رسول خدا(ص) در شأن على(ع) نازل نمود(۸۳) :وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَأَ مَرْضَاتِ اللّهِ(۸۴)امام على خود درباره شجاعت و دلاورى اش فرموده: اگر تمام عرب پشت به پشت هم نموده به جنگ من آیند به آنها پشت ننموده و با آنان خواهم جنگید.(۸۵)
صدیقه طاهره(س) درادامه، سیمایى شخصیتى على(ع) رااینگونه توصیف مى نمود:
او (على) در راه خدا در فشار و سختى و در راه انجام دستورات الهى سختکوش و تلاشگر بود، او نزدیک ترین فرد به رسول خدا(ص) بود، او سید و آقاى دوستان الهى مى باشد… او در راه خداى و مسیر حق از سرزنش هیچ سرزنش گر باک ندارد.(۸۶)حضرت زهرا(س) با ترسیم و تبیین شخصیت امام و برشمردن فضایل او، آن حضرت را مستحق خلافت و رهبرى امت دانست و از این طریق از امام دفاع نمود، او در ادامه مقایسه اى زیبا میان خدمات و تلاشهاى امام و آنان انجام داده فرمود: آنگاه که امام در راه اسلام در تلاش و مبارزه بود شما در رفاه و آسایش و عیش و نوش به سرمى بردید، ساکت و آرام و در حال خوش گذرانى و در امنیت و آسایش زندگى مى نمودید، انتظار آن را مى کشیدید که براى ما اهل بیت حادثه اى ناگوار رخ دهد وشما منتظر چنین خبرى بودید. در مواقع بحرانى و خطرناک از صحنه کنار مى رفتید،تا خطرى متوجه شما نگردد و از صحنه هاى جنگ فرار مى نمودید.(۸۷)جالب اینکه صدیقه طاهره(س) یکى از اوصاف امام على(ع) را شجاعت و دلیرى و ثابت قدمى حضرت ذکر نموده و در مقابل فرار،از جنگ و پشت به دشمن نمودن رااز اوصاف آنان برشمرد! و از این طریق ضمن بر شمردن فضایل و شایستگى هاى امام علی ودفاع ازآ نحضرت استدلال آنان را که بخاطر سوابق درخشان و خدمت درراه اسلام خودها را شایسته اى خلافت مى دانستند رد نمود.
د: پرده بردارى حضرت زهرا از اسرار سقیفه
از نکات مهمى که صدیقه طاهره در این سخنرانى به آن اشاره نموده است، معرفى چهره و ماهیت سقیفه است، او اوصاف متعدد براى آن برشمرد و از این طریق ازاسرار آن پرده برداشت و ماهیت آن را براى مردم بر ملا ساخت:
د/الف – سقیفه و نفاق
حضرت سقیفه را نفاق و دورویى عده اى دانست که پایه هاى آن در حیات رسول خدا(ص) پى ریزى و پس از رحلت آن حضرت خود را بروز داد او در این زمینه فرمود: آنگاه که خداوند براى پیامبرش جایگاه برگزیدگانش را انتخاب نمود، خارهاى نفاق در شما ظاهر شد، جامه هاى دین و ایمان در شما به کهنگى گرائید، گمراهان ساکت به سخن درآمدند و فرومایگان گمنام به صحنه ظاهر شدند.(۸۸) مجلسى به نقل از ارشاد القلوب دیلمى حدیثى نقل نموده که عده اى در کعبهپیمانى را با هم امضا نمودند که پس از درگذشت رسول خدا خلافت را به دستگیرند، امام على(ع) پس از سقیفه آن را یادآور شد و عده اى بر تأیید امام على که آن را از رسول خدا شنیده است گواهى دادند.(۸۹)
د/ ب – سقیفه و پیروى از شیطان
حضرت زهرا(س) سقیفه را پاسخ به نداى شیطان دانست که عده اى روى مقاصد شیطانى راه افتاده آن را به وجود آوردند او فرمود: شیطان سرش را از مخفیگاهش بیرون آورده شما را ندا کرد و به سوى باطل دعوت نمود شما نیز نداى او را پاسخ داده دنبال او به راه افتادید، شما را آدم هاى سبک یافت آنگاه تحریک تان نمود.(۹۰)
امام على(ع)هم در این زمینه به سلمان فرمود:
آیا مى دانى اول کسى که با ابى بکر بر منبر رسول خدا(ص) بیعت نمود که بود؟ گفت: نه. ولى او را در سقیفه دیدم چون انصار محکوم شدند و اولین کسانى که با اوبیعت نمودند مغیرْه بن شعبه و بشیر بن سعد و… بودند، فرمود در مورد اینان از توسؤال ننمودم، آیا دانستى هنگامى که از منبر بالا مى رفت اول کسى که با او بیعت نمود که بود؟ عرض نمودم: نه، ولى پیرمرد سالخورده اى را که بر عصایش تکیه کرده بود دیدم که بین دو چشمانش جاى سجده پینه بسته بود. او به عنوان اولین نفر از منبربالا رفته تعظیم کرد و در حالی که مى گریست گفت: خداى را سپاس که مرا نمیراند تاتو را در این مکان دیدم، سپس با ابى بکر بیعت نمود… على(ع)فرمود مى دانى او که بود، عرض کردم نه، ولى گفتارش مرا ناراحت کرد گویى مرگ رسول خدا(ص) را باشماتت و مسخره یاد مى کرد. فرمود: او ابلیس بود خدا او را لعنت کند.(۹۱)
د/ ج – سقیفه و فتنه
حضرت زهرا(س) سقیفه را فتنه اى دانست که عده اى در آن سقوط نموده و به دنبال خود جامعه اسلامى را نیز به سقوط و انحطاط کشاندند، او فرمود: شما به بهانه اى جلوگیرى از فتنه، خود فتنه اى به وجود آوردید و در آن فرو افتادید.(۹۲)ابوبکر پس از سقیفه گفته بود: بیعت من، ناگهانى بود… و من به خاطر ترس از وقوع فتنه آن را پذیرفتم.(۹۳)دست اندر کاران سقیفه براى مشروعیت خویش اذهان توده و عامه مردم رااینگونه اغفال نموده بودند که آنها به خاطر مصلحت امت، با ابى بکر بیعت نمودند ولى صدیقه طاهره(س) با افشاگرى هاى خویش روشن ساخت که هدف آنان دست یافتن به خلافت و حکومت بود و آنها با این عمل خویش بزرگترین فتنه را به وجود آوردند.صدیقه طاهره(س) سقیفه را سرآغاز مبارزه با اهل بیت دانست که در آن روز حق اهل بیت به تاراج رفت و عده اى به ناحق آن را بدست گرفتند، او فرمود: شما بر غیر شتر خویش داغ زدید بر محل شرب که مال کسى دیگر بود وارد شدید.(۹۴) خلافت راکه حق امام بود بدون هیچ گونه لیاقت و شایستگى تصاحب نمودید.
د/د – سقیفه عمل عجولانه
صدیقه طاهره(س) سقیفه را عمل عجولانه و شتابزده دانست که عده اى بلافاصله پس از درگذشت رسول خدا(ص) آن را به وجود آوردند، او در مواردى به عجولانه بودن سقیفه اشاره نمود، از جمله آنگاه که مهاجمین به خانه اى او هجوم آورده بودندفرمود: جنازه رسول خدا(ص) را روى دست ما نهاده امر ولایت و خلافت را میان خویش قسمت نمودید.(۹۵)در جاى دیگر فرمود: شما آنچنان عجله نمودید که جراحتى که بر قلب ها به سبب درگذشت رسول خدا به وجود آمده بود وسیع و تازه و التیام نیافته و رسول خدا(ص)هنوز به خاک سپرده نشده بود.(۹۶)و نیز فرمود( شما آنقدر درنگ نکردید که آتش فتنه فروکش کند و افسار آن آرام گردد )حضرت خلافت را به شتر تشبیه کرده اند که دست اندرکاران سقیفه پیش از رام کردن آن را سوار شدند( آنگاه شروع کردید آتش گیره اش را روشن کنید و آتش آن رابه جاهاى دیگر هم سرایت مى دهید، دعوت شیطان را اجابت نموده و به خاموش کردن چراغ دین و سنت رسول خدا مشغول شده اید به بهانه خوردن کف، شیر را زیر لب، پنهانى آشامیدید منافع خلافت را تصاحب کردید، و در ظاهر وانمود کردید که آنچه انجام مى دهید به خاطر مصالح اسلام و امت مى باشد.(۹۷)صدیقه طاهره(س) با بینش عمیق و روشنگرانه حوادث پس از رسول خدا(ص)را تحلیل نموده توطئه ها را براى مردم بازگو کرد و موجى از انقلاب و اعتراض در میان مردم ایجاد کرد به گونه اى که ابى بکر پس از شنیدن سخنان شورانگیز و حماسى حضرت زهرا(س) براى جلوگیرى از شورش و اعتراض مردم ابتدا سیاست نرمى وملایمت را در پیش گرفته به توصیف و تمجید زهرا(س) پرداخت و با توجیه عوام فریبانه گفت: به خدا سوگند من از رأى و نظر رسول خدا(ص) تجاوز ننموده ام و آنچه انجام داده ام به دستور او بوده است و سپس به حدیث خویش که از رسول خدا(ص)شنیده است استناد نمود.(۹۸) ولى چون با استدلال متین و منطق محکم زهرا (س)روبرو گردید و دید که با افشاگریهاى زهرا(س) هر آن، احتمال شورش مى رود،سیاست خویش را تغییر داده بر منبر بالا رفت گفت: اى مردم! این چه فرومایگى است که در برابر هر سخنى که مى شنوید از شما مى بینم! این ادعا و آرزوها کَى درزمان رسول خدا(ص) مطرح بود، هر که شنیده بگوید و هر کس مشاهده نموده نقل نماید، آنکه سخن گفت: مانند روباهى است که گواه او دم اوست، مى خواهد فتنه هاى کهنه را تازه کند، از ضعیفان استعانت مى جوید و از زنان یارى مى طلبد ام طحال زن بدکاره عرب را ماندکه محبوب ترین چیز برایش بدکارى بود. بدانید اگر بخواهم مى گویم و اگر بگویم مطالب را به صورت صریح و آشکارمى گویم ولى اگر رهایم کنید و کارى به کارهاى من نداشته باشیدمن هم ساکت مى شوم.آنگاه رو به گروه انصار نموده و گفت: سخن نابخردان شما را شنیدم، سزاوار است شما بیشتر عهد رسول خدا(ص) را رعایت کنید، شما بودید که او را پناه دادید ویارى نمودید، بدانید که من دست و زبانم از کسى که سزاوار مجازات نباشد کوتاه است، انگاه از منبر پائین آمد و فاطمه(س) نیز به منزل خویش بازگشت.(۹۹)
ابن ابى الحدید گوید، ابى بکر اینگونه سخنان و جسارت را در حضور حضرت زهرا بر زبان آوده است، حال اگر در نسبت این سخنان به ابى بکر تردید شود که چگونه ابى بکر چنین صریح و بى پروا بر علیه زهرا(س) سخن رانده است و بعید است که چنین سخن از او صادر شده باشد، موقعیت دینى و اجتماعى زهرا(س) در نزدمسلمانان اقتضا مى نمود که ابى بکر نسبت به حضرت زهرا(س) سیاست نرمى وملایمت را در پیش گیرد و از برخورد این چنینی بپرهیزد.
ولى این نکته را باید در نظر داشت که ابى بکر تا حد امکان و تا جاى که به کلى موقعیت او در خطر نمى افتاد، از سیاست مدارا و نرمش در برابر حضرت زهرا(س)استفاده مى نمود اما در موارد که به کلى جایگاه خویش را در خطر مى دید از سیاست خشونت و برخورد تند بهره مى جست و از حربه تهدید و ارعاب استفاده مى کرد.(۱۰۰)به راستى ابى بکر که خود را خلیفه اى رسول خدا(ص) و پیرو سنت آن حضرت مى دانست چگونه به خود جرأت داد اینگونه سخنان موهن و جسارت آمیز را نسبت به کسى که رسول خدا(ص) او را سیده زنان عالمیان و خشم و غضب و رضایت او راملاک خشم و رضایت خداوند دانسته است، ابراز دارد. مگر نه این است که قرآن وپیامبر به عصمت و طهارت صدیقه اى طاهره فاطمه اى زهرا(س) شهادت وتصریح دارد.(۱۰۱)عمروبن دینار از عایشه روایت مى کند که گفت: هرگز احدى را راستگوتر ازفاطمه(س) جز پدرش رسول خدا(ص) سراغ ندارم.(۱۰۲)حال این سؤال به وجود مى آید که ابى بکر بر اساس چه مجوزى آن حضرت رامورد بى حرمتى قرار داده اینگونه با حضرت بر خورد نموده. مگر آن حضرت پس ازدر گذشت رسول خدا(ص) چه عملى را انجام داده بود که مستحق چنین اهانتى باشد جز اینکه آن حضرت بنابر نص صریح رسول خدا(ص)، امام على(ع) راجانشین رسول خدا(ص) دانسته و به دفاع از ولایت آن حضرت بر خواسته بود.سخنان موهن ابى بکر به قدرى شکننده بود که بانوى بزرگوارى چون ام سلمه لب به اعتراض گشوده گفت: آیا در باره شخصیت والایى چون فاطمه(س) چنین سخنى مى گویند؟! بخدا سوگند او حوریه اى است در میان انسانها.(۱۰۳)ابن ابى الحدید گوید: سخنان ابى بکر را بر استادم نقیب ابى یحیى جعفر بن یحیى بصرى خواندم و به او گفتم ابى بکر با این سخنان کنایه آمیز مقصودش که بود، اوگفت سخنان ابى بکر کنایه نبود تصریح بود، گفتم اگر تصریح بود سوال نمى کردم، اوبا خنده گفت: مقصود او از این سخنان على ابن ابى طالب بود، گفتم همه این سخنان در مورد على(ع) بود گفت: آرى پسرم! عالم سیاست چنین است، گفتم انصار چه گفتند، گفت انصار با شنیدن سخنان زهرا(س) بر علیه خلیفه شوریدند و نام على را برزبان آوردند و یک صدا فریاد یا على سر دادند، و ابى بکر ترسید مردم بر علیه او قیام کنند، با ایراد سخنان جسارت آمیزش جلو شورش مردم را گرفت.(۱۰۴)در اثر نطق آتشین زهرا(س) مدینه پایتخت خلافت اسلامى منقلب شده صداى اعتراض مردم و گریه و ناله آنها بلند شد، مردم به گونه اى گریستند که سابقه نداشت،ابوبکر به عمر گفت چرا نگذاشتى فدک را به فاطمه بدهم، اکنون نیز بجاست فدک رابرگردانیم، عمر مانع شد، گفت: احساسات تحریک شده مردم را چگونه بخوابانیم؟ گفت: اینها سطحى و زودگذر است و چون قطعه ابرى بیش نیست تو نماز و روزه و صله رحم بجا آر، خداوند گناهانت را مى آمرزد، زیرا خداوند در قرآن فرموده است:نیکى ها و خوبیها، بدیها را پاک و از میان مى برد آنگاه ابى بکر از عمر به خاطر راهنمائیهاى او سپاسگذارى نمود!!(۱۰۵)اعتراضات حضرت فاطمه(س) تأثیر شگرف در میان مردم ایجاد نمود و مردم جرأت پیدا کردند بر علیه خلیفه لب به اعتراض گشایند، ام سلمه همسر رسول خدا(ص) بر سخنان خلیفه اعتراض نمود، و به دفاع از زهرا(س)پرداخت و از اینکه زهرا(س) را در ادعایش تکذیب نموده بود خلیفه را نکوهش نمود و خلیفه نیز او را به خاطر دفاع از زهرا(س) تا یک سال حقوقش را از بیت المال قطع نمود (۱۰۶)

۲- رفتن زهرا(س) به خانه هاى انصار براى حمایت امام على(ع)

حضرت صدیقه طاهره مبارزه اى را که بر علیه خلیفه آغاز نموده بود، همچنان ادامه داد و از هیچ تلاشى در حمایت از امام على(ع) دست برنداشت، و از راههاى مختلف به مبارزه خویش ادامه داد.نکته اى جالب اینکه حضرت هیچگاه در سخنان و موضعیگرى هاى خود در دفاع از امام على(ع) رنگ عاطفى نداده است و در هیچ جایى از سخنان حضرت زهرا(س) این نکته را نمى توان یافت که حضرت، از امام على(ع) به این جهت که همسر او بود دفاع نموده باشد بلکه او علی(ع) را مستحق امامت و رهبرى مى دانست، و ازشایستگى هاى امام سخن به میان مى آورد. حضرت زهرا(س) در ادامه اى مبارزات خویش و در دفاع از امامت و ولایت حضرت على(ع) و براى اتمام حجت تصمیم گرفت به خانه هاى انصار رفته براى امام بیعت گیرد.ابن قتیبه مى نویسد: حضرت على(ع) شبها زهرا(س) را بر چهار پایى سوار مى کرد و به در خانه هایى انصار مى برد و از آنان یارى مى طلبید، آنان در جواب مى گفتند: اى دختر رسول خدا(ص) کار از کار گذشته است، و ما با این مرد( ابى بکر) بیعت نموده ایم، اگر همسر و پسر عموى تو پیش از این مرد،نزد ما مى آمد و از ما بیعت مى خواست، ما کسى غیر او را انتخاب نمى کردیم. على(ع) در جواب آنان مى فرمود:آیا من جنازه رسول خدا(ص) را در خانه اش روى زمین مى گذاشتم و دفن نکرده به دنبال حکومت به نزاع و دعوا بر مى خاستم؟! صدیقه طاهره(س) در تأیید امام(ع) مى فرمود: ابوالحسن کارى غیر از آنچه سزاوار و مناسب او بود انجام نداد، آنان نیز کارى کردند که حسابشان با خداست و خداوند از آنان بازخواست خواهد نمود.(۱۰۷)در جاى دیگر آنگاه که از آنهابراى امام على(ع) درخواست یارى و بیعت مى نمود، وآنها گفتند: اى دختر محمد! اگر بیش از آنکه با ابى بکر بیعت کنیم این مطلب را شنیده بودیم على را رها نکرده دنبال کسى دیگر نمى رفتیم، عذربى جاى آنان را اینگونه جواب داد: آیا پدرم رسول خدا(ص) در روز غدیر خم جاى عذر براى کسى باقى گذاشت.(۱۰۸)حضرت با صراحت اعلام داشت که در غدیر خم پدرم، على(ع) را بعنوان خلیفه و جانشینش معرفى نمود و امروز که بیعت با ابى بکر را بهانه قرار مى دهید، عذر بدتر از گناه مى باشد و هرگز از شما پذیرفته نیست.او بیش از آن نیز از گروه انصار درخواست یارى نموده بود و در مورادى آنها را به خاطر بى تفاوتى و چشم پوشى آنان در دفاع از امام على(ع) مورد نکوهش قرار داده بود، و در سخنان خویش در مسجد رسول خدا خطاب به آنان فرموده بود:اى گروه جوان مردان و اى بازوان اسلام! این چشم پوشى چیست که در حق من روا مى دارید، چرا چنین خواب و بى خبرى نسبت به ستمى که بر من وارد شده از خود نشان مى دهید… شما توان آن را دارید که خواسته ام را برآورده سازید و آنچه در نظر دارم انجام دهید… اى واى اى فرزندان قبله! آیا میراث پدرم به یغما رود در حالى که شما مرا مى بینید و صداى مرا مى شنوید آغاز و فرجام کار به شمار برمى گردد و زمام امور در دست شما مى باشد، شما از هر نوع توان رزمى برخودار هستید، اینک چرا فریاد ستمدیده را مى شنوید و پاسخ نمى گویید، و به داد او نمى رسید، شما که به جنگ جویى معروف بوده و به خیر و صلاح مشهور هستید.(۱۰۹) حضرت زهرا(س) بى تفاوتى و سهل انگارى و چشم پوشى آنان را نسبت به یارى رساندن به اهل بیت اینگونه توبیخ نمود: آگاه باشید شما را مى بینم که به رفاه طلبى و زندگى راحت رو آورده اید و کسى را که بیش از همه شایستگى رهبرى بر شما را داشت کنار نهاده اید به آسایش رو آورده از فقر رهایى جسته اید آنچه را فرا گرفته بودید کنار گذاشته، آنچه براى تان گوارا بود از گلو بیرون انداختید.(۱۱۰)این نکته را باید گفت که چه چیز پس از درگذشت رسول خدا(ص) در جامعه اسلامى به وجود آمد که تنها یادگار رسول خدا(ص) اینگونه فریاد برآورد و از انحراف که در جامعه اسلامى به وجود آمده بود هشدار دهد و آن را مخالف قرآن دانسته مردم را به بازگشت به اسلام اصیل و سنت ناب نبوى فراخواند، آیا مى توان فریادهاى حماسى زهرا(س) را ناشى از اختلاف مالى میان او و خلیفه دانست؟!!.

۳-اعتراض در قالب حزن و اندوه

صدیقه طاهره در ادامه مبارزات خویش بر علیه خلیفه و به حمایت از امام على(ع)، این بار از طریق حزن و اندوه خواست بر علیه وضعیت موجود بشورد و از این طریق اهداف خویش را دنبال نماید، تا شاید با ناله هاى جانکاه خویش روح و احساس مرده اى امت اسلامى را جان تازه بخشد و وجدان خفته اى آنان را بیدارسازد. او آنچنان ناله از دل بر مى کشید و اشک مى ریخت که او را یکى از بکائین (بسیار گریه کنندگان) شمرده اند.(۱۱۱)مهمترین چیزى که روح حساس و غیور بانوى بزرگ اسلام را ناراحت مى ساخت این بود که مى دید ملت جوان اسلام از مسیر حقیقى و طریق مستقیم دیانت منحرف شده و در راهى افتاده که پراکندگى و بدبختى از نتایج حتمى آن است.حضرت زهرا(س) پیشرفت هاى سریع اسلام را دیده بود و انتظار داشت که به همان منوال پیشرفت کند و در مدت کوتاهى کفر و بت پرستى را از بین ببرد و دستگاه ظلم و بیدادگرى را بر چیند، ولى با پیش آمد غیر مترقبه غضب خلافت، کاخ امیدش درهم فرو ریخت. حضرت زهرا(س) آن چنان گریه مى کرد که مردم مدینه به علی(ع) شکایت کردند که گریه ها و ناله هاى زهرا(س) آرامش را از ما سلب نموده بدین جهت پیام دادند که امام على(ع) او را از گریه بازدارد و شبانه روز در نوبت گریه کند. (۱۱۲)امام على(ع) پیام مردم را به زهرا رساند،((۱۱۳)) ولى او گفت من به زودى از جمع اینان خواهم رفت، سوگند به خدا به ناله هایم ادامه خواهم داد تا به پدرم ملحق گردم.(۱۱۴)تاریخ به روشنى بیان نکرده است که گریه هاى زهرا(س) باعث آزار و اذیت چه کسانى شده است، ولى این مسأله را مى توان گفت که در مرتبه اى اول ناله هاى زهرا(س) باعث آزار آنان که خلافت و ولایت را غصب نموده بودند، شده بود زیرا آنان بودند که نمى توانستند حرکات زهرا(س) را بر تابند به ویژه اینکه زهرا(س) دست به افشا گرى مى زد. سید جعفر عاملى گوید: حضور فاطمه(س) در چند مترى مسجد رسول خدا(ص) هیئت حاکمه را زجر مى داد بدین جهت حاکمان او را از گریه منع کردند.(۱۱۵)محمود بن لبید گوید: زهرا(س) پس از مرگ رسول خدا(ص) بر مزار عمویش حضرت حمزه آمده گریه مى کرد، در یکى از روزها گذرم به مزار شهداى احد افتاد، فاطمه(س) را دیدم که به شدت گریه مى کرد صبر کردم تا آرام گیرد، پیش رفته ضمن سلام عرض نمودم: بانوى من گریه هاى شما رگهاى قلبم را پاره مى سازد… سپس گفتم بانوى من دوست دارم مسأله اى را از شما سؤال نمایم، فرمود: بپرس، گفتم: آیا رسول خدا(ص) در زمان حیاتش بر امامت امام على(ع) تصریح نمود،؟ فرمود:واعجبا! آیا داستان غدیر خم، را فراموش نموده اید، عرض کردم غدیر خم را مى دانم، ولى مى خواهم بدانم رسول خدا(ص) به شما در این باره چه فرموده است،فرمود:خداوند گواه است که رسول خدا(ص) به من فرمود: بعد از من على(ع) رهبر و امام شما و پس از او دو فرزندم حسن و حسین(ع) و نُه تن از صلب حسین امام و رهبر شما مى باشند، اگر از آنان پیروى نمائید هدایت مى شوید، و اگر با آنان مخالفت ورزید دامنه اختلاف تا روز قیامت در بین شما خواهد بود… و در ادامه حضرت زهرا(س) فرمودند: به خدا سوگند اگر مى گذاشتند که حق بر محور خود بچرخد و آن را براى اهلش باقى مى گذاشتند و از خاندان رسول خدا(ص) پیروى مى کردند، هیچ گاه دو نفر درباره خدا با یکدیگر مخالفت نمى کردند، آیندگان از گذشتگان آن را به ارث مى بردند و گذشتگان براى آیندگان خود مى گذاشتند، تا اینکه قائم ما (عج) که نهمین فرزند حسین است به پا خیزد، اما اینان آن کسى را که خداوند موخر دانسته مقدم داشته و آنکه را خداوند پیشوا قرار داده کنار زده اند، آنگاه که رسول خدا(ص) از دنیا رفت، هوا و هوس را برگزیده به آرا و افکار خود عمل کردند، نفرین بر آنان.(۱۱۶)کشاندن فاطمه(س) از خانه اش به بیت الاحزان، نه تنها به نفع خلیفه و دستیارانش نشد بلکه باعث و بال حکومت گردید، آنها خواستند زهرا(س) را از مسجد رسول خدا(ص) که محل تجمع مردم بود دور سازند، ولى با این کار سندى دیگر بر مظلومیت زهرا(س) افزودند زیرا مردم مى دیدند که عده اى که خود را از پیروان دین مى دانند و به نبوت پدرش اعتراف دارند و باید او را تعظیم کنندوگرامى دارند،ستمگرى و ظلم شان به جاى رسیده که نزدیک ترین مردم به او یعنى دخترش را که عواطف زنانه خود را دارد، در فشار قرار دادند، و او را از اظهار حزن و اندوه در فراق پدرش بازداشتند،که مبادا زهرا(س) از ظلمى که بر اوروا داشته اند با صداى بلند سخن بگوید.(۱۱۷) ولى صدیقه طاهر(س) به رغم هیئت حاکمه به اعتراض خویش در قالب حزن و اندوه ادامه داده از خانه اش به بقیع در زیر درختچه اى مأوا گزید چون آن را قطع نمودند على(ع) سایبانى به نام بیت الاحزان ساخت، زهرا(س) در آنجا قرار گرفت، این خانه مزار همه اى نسل هاى امت بود.(۱۱۸)
۴سخنان حماسى زهرا(س) در جمع زنان مدینه
صدیقه طاهره همچنان به مبارزات و افشاگریهاى خویش ادامه داد و از هر فرصت و اجتماعى براى اهداف سیاسى خویش بهره جست. او از همه امکانات موجود براى بازگرداندن امامت و ولایت به جایگاه اصلى و واقعى آن تلاش نمود، تا اینکه بر اثر دردها و رنجهاى جسمى و روحى که بر او وارد آمده بود بیمار گردید و در بستر افتاد، ولى با آن هم دست از مبارزه بر نداشته و هر ازگاهى با فریاد اعتراض خود،خواب خوش هیئت حاکمه را به کابوس تبدیل مى نمود.خبر تشدید بیمارى زهرا(س) به گوش زنان مدینه رسید، خواستند از زهرا(س) عیادت نمایند. کاظم قزوینى مى گوید: به درستى روشن نیست که انگیزه زنان مدینه از عیادت زهرا(س) چه بوده است؛ آیا به اشاره مردان خویش به عیادت زهرا(س)آمده بودند؟ یا اینکه از ظلم که بر دختر رسول خدا(ص) رفته بود منزجر بودند وآمده بودند تا دردهاى دل خویش را تسکین دهند؟ یا فضاى سیاسى آنها را وادار ساخته بود که میان زهرا(س) و هیئت حاکم ارتباط به وجودآورند؟(۱۱۹)صدیقه طاهره از فرصت به دست آمده استفاده نموده به افشاگرى پرداخت و در حال که بیمار بود خطبه غراى ایراد نمود، این خطبه از بهترین موضع گیرى هاى آن حضرت در دفاع از امام على(ع) مى باشد که اهداف و آرمان هاى سیاسى خویش را نسبت به آینده امت پس از رسول خدا(ص) بیان داشته است. این خطبه را تاریخ نویسان شیعه و اهل سنت از آن حضرت روایت نموده اند.(۱۲۰)سوید بن غفله گوید: چون زهرا (س) بیمار گردید زنان مهاجر و انصار خدمت او رسیده از او عیادت نمودندواز بیمارى حضرت سوال نمودند، حضرت اعتراض خویش را نسبت به وضع موجود اینگونه ابراز داشت: به خدا سوگند شب را به صبح رساندم، در حالى که از دنیاى شما کراهت داشته و بیزارم، بر مردان شما خشمناکم، آنان را پس از آنکه امتحان نمودم به دور انداختم، پس چه زشت است کندى و سستى پس از تیزى و چه بد است بازى پس از جدیت(۱۲۱).اینکه صدیقه طاهره به نکوهش مردان مهاجر و انصار پرداخت و آنان را سرزنش نمود بدین جهت بود که اولاً نقش آنان را در وضعیت موجود گوشزد نمود زیرا آنان به گونه اى خویش را در وضعیت موجود بى تقصیر مى دانستند و اظهار نموده بودند که اگر على پیش از ابى بکر به سراغ آنان مى آمد با او بیعت مى نمودند.(۱۲۲) دوّماً حضرت به نقش تعیین کننده توده ها در صلاح و فساد دولت ها اشاره نموده، اینکه اگر امروز امامت و رهبرى به وسیله اى عده از مسیر و جایگاه اصلى خویش خارج و به انحراف کشیده شده است مردم نیز در آن سهیم هستند، سوماً بازگشت آن به جایگاه حقیقى و واقعى آن نیازمند یارى و تلاش مردم مى باشد و تا مردم نخواهند وضعیت موجود، ادامه خواهد داشت. حضرت در این خطبه به نکات مهم سیاسى اشاره نموده دیدگاه خویش را نسبت به آن بیان نمود، جالب اینکه گویا حضرت به این نکته توجه داشته است که مطالب راکه درسخنان پیشینش در مسجد رسول خدا اشاره نکرده است در این خطبه اشاره نماید و مطالب پیشینش را تکمیل کند.

نکات مهم سخنان حضرت زهرا(س)

۱- بزرگترین انحراف پس از رسول خدا(ص)
انحراف از جانشین رسول خدا(ص) بزرگترین انحراف پس از رحلت آن حضرت بود که حضرت زهرا به این مهم توجه کرده در بخشى از این خطبه خود به آن اشاره و ابعاد آن را بیان نمود، او فرمود: و یحهم انّى زعزعوها عن رواسى الرسالْ، و قواعد النبوْ والدلالْ، و مهبط الروح الامین، والطبین بامور الدنیا و الدین، الا ذالک هو الخسران المبین.واى بر آنان مهاجر و انصار و گردانندگان سقیفه خلافت و امامت را به کجا حرکت و از مسیر اصلى آن منحرف و تغییر جهت دادند و از جایگاه استوار رسالت و پایگاه محکم نبوت و محل فرود آمدن فرشته وحى و از انسانی که بیش از همه به امور دینى و دنیایى مردم آگاهى دارد، دور ساختند، آگاه باشید و بدانید که این زیان آشکار و خسارت بزرگ و جبران ناپذیر است.(۱۲۳)این بخش از سخنان حضرت به نکات مهمى اشاره دارد:
الف: مردم، امامت و رهبرى امت را پس از رسول خدا(ص) از مسیر و جایگاه اصلى و واقعى آن که حق طبیعى اهل بیت: بود دور ساختند، آنان پس از رسول خدا(ص) بیش از همه شایستگى این مقام را داشتند زیرا آنان بودند که بیش از دیگران به دین و شریعت آگاهى داشتند.خلیفه اول، بارها گفته بود: مرا رها کنید که من همانند شما بوده و از شما بهتر نیستم.(۱۲۴) ولى در مقابل امام على(ع) در مورد دانش و آگاهى خویش فرمود: اى مردم پیش از آنکه مرا نیابید آنچه مى خواهید از من بپرسید که من راههاى آسمان را بهتر از راههاى زمین مى شناسم(۱۲۵) و نیز فرمود: به خدا سوگند اگر خواهم مى توانم هر کدام از شما را از آغاز و پایان کارش و از تمام شئون زندگى اش آگاه سازم.(۱۲۶)
ب: امامت و ولایت، ادامه دهنده رسالت و پایگاه محکم و شکست ناپذیر براى صیانت از دستاوردهاى رسالت است، به گونه اى که هر نوع انحراف در آن، مبانى دین و رسالت را متزلزل مى سازد.
ج: خارج ساختن امامت و ولایت از جایگاه و مسیر اصلى و واقعى آن بزرگترین خسارت براى امت و جامعه اسلامى بود، زیرا: براى همیشه جامعه اسلامى از رهبرى شخص آگاه به امور دین و دنیاى مردم محروم گردید، علاوه بر این زمینه اى بروز اختلاف میان مسلمانان در همیشه اى تاریخ و به وجود آمدن فرقه ها و نحله هاى مختلف گردید.درتایید سخنان حضرت زهرا(س) همین بس که سخنان به جا مانده از امام على(ع) در نهج البلاغه تقریبا همه در دوران خلافت و چهار سال واندى حاکمیت آن حضرت ایراد گردیده و به جا مانده است، اگر بر فرض به امام این فرصت داده مى شد که طى ۲۵ سال به جاى خانه نشینى و دورى از مسایل سیاسى، در متن اجتماع و در رأس حکومت قرار مى گرفت، با علم و دانش بى کران خویش مسیر علمى بشر را تغییر مى داد و جامعه بشرى را روشن و کوههاى از علم و دانش را براى جامعه بشرى به ارمغان مى آورد.اگر تنها از این بعد، به این مسأله نگاه کنیم که بر اثر برکنارى امام از صحنه سیاسى و رهبرى، مردم در همه عصرها و نسلها از علم و دانش او محروم شدند، مى توانیم به ابعاد ضرر جامعه اسلامى به سبب برکنارى امام پى ببریم.
۲- بیان انگیزه هاى برکنارى امام از صحنه سیاسى
حضرت زهرا(س) در بخشى از سخنان روشنگرانه اى خویش به انگیزه هاى کنار گذارى امام از صحنه هاى سیاسى اشاره کرد و اینکه هیچ دلیل معقول و مشروع براى این کار نداشتند، او خوى و خصلت جاهلى و عقده ها و کینه هاى جمعى و شخصى را علت برکنارى امام دانست و آنچه را که با توجه به آموزه هاى دین و مکتب مى توان از فضایل امام به شمار آورد دلیل مخالفان، براى برکنارى امام ذکر نمود و فرمود:
اینان به چه مناسبت از ابى الحسن (امام على) انتقام گرفتند و او را از مقام خلافت کنار نهادند؟ به خدا سوگند ناخشنودى از شمشیرش، نترسى و بى باکى او از مرگ،ثابت قدمى او بر علیه باطل و عدم سازش با آن، شدت عقوبت او بر دشمنان در جنگ و مبارزه، شجاعت و دلیرى او در راه خدا، باعث شد از او انتقام بگیرند و او را از صحنه سیاست و رهبرى امت کنار گذارند.(۱۲۷)او ضمن برشمردن فضایل امام و شایستگى هاى او و خدمات خالصانه اى او در راه خدا آن را وسیله اى برکنارى امام دانست. امام خود در این مورد فرمود: استبداد خلفا در برابر ما نسبت به مقام خلافت، با اینکه از جهت نسب و ارتباط با رسول خدا(ص) از همه پیوندمان محکم تر بود، بدین جهت بود که عده اى بخل ورزیده و با عدم شایستگى آن را تصاحب نمودند.(۱۲۸) و نیز فرمود: به خدا سوگند قریش از ما انتقام نمى کشد جز به این خاطر که خداوند ما را از میان آنان برگزیده و بر آنان مقدم داشته است.(۱۲۹)
۳- تصویرى از حکومت امام در موضع گیرى هاى سیاسى زهرا(س)
صدیقه طاهره زهرا(س) در دفاع از امام از شایستگى ها و فضایل او سخن گفت، خدمات او را در اسلام گوشزد کرد و در بخشى از سخنان خویش گوشه هاى از حکومت عدالت گستر او را به تصویر کشید و از این طریق مردم را بر علیه وضعیت موجود تحریک نموده و آن ها را به یارى امام دعوت نمود، او فرمود: به خدا سوگند اگر امام به حکومت مى رسید هرگاه مردم از راههاى آشکار و حقیقت روى بر مى تافتند او مردم را با دلایل روشن به راه حق و حقیقت بر مى گرداند، و آنان را به پیروى از حق وادار مى نمود، مردم را به آرامى در مسیر حق سیر مى داد به گونه اى که هیچ کسى صدمه نمى دید، وسیرکنندهء آن احساس خستگى و ملولى نمى نمود، آنان را بر محل آب گوارا و صافى که سیرابشان مى نمود وارد مى کرد.(۱۳۰)در نسخه اى دیگر جملات اولى اینگونه آمده است: به خدا سوگند اگر از زمام امرى که رسول خدا به او(امام على)سپرده بود دست بر نمى داشتند و آن حضرت مهار شتر رهبرى و خلافت را کاملاً در دست مى گرفت، به راحتى و آسانى آنان را رهبرى مى کرد، به گونه اى که نه در بینى شتر خلافت جراحت ناشى از مهار، ایجاد و نه بر سوار کارش اضطراب مستولى مى شد.(۱۳۱)بدین معنى که نه امام در مشقت بود و نه امت در رنج و گرفتارى، هر یک در کنار هم زندگى معقول را سپرى مى نمودند، صدیقه طاهره(س) مدارا در مدیریت را یکى از ویژگیهاى حکومت امام دانست و از این طریق حاکمیت حاکمان سقیفه را زیر سؤال برد زیرا آنان استفاده از ابزار خشونت و برخورد تند با مردم را جز اصول سیاسى اولیه اى خویش قرار داده بودند به گونه اى که خلیفه اول در ابتداى امر نسبت به مخالفان که در خانه زهرا(س) تجمع کرده بودند ، دستور داد در صورت مخالفت آنان، از ابزار خشونت بر علیه آنان استفاده نمایند.آنان نیز چنین کردند.(۱۳۲)
۴- پیش بینى ژرف نگرانه زهرا(س)
صدیقه طاهره در بخشى دیگر از موضع گیرى هاى خویش به نتایج و پیامدهاى انحراف امامت و رهبرى از مسیر اصلى آن پرداخته با تحلیل عمیق دورنمایی تاریک از آینده این حادثه ارائه نموده فرمود:آگاه باشید به جانم سوگند! شتر خلافت تازه آبستن شده، سپس در انتظار بمانید که به زودى خواهد زایید، آنگاه شما از آن به اندازه اى ظرف بزرگ بجاى شیرخون تازه و سم مهلک خواهید دوشید، در این هنگام است که یاوه سرایان و انسانهاى تبهکار زیان میبینندو آیندگان پیامد سنت هاى گذشتگان را خواهند دید.
اینک که به آرزوى خود رسیده ایدبراى دنیاى خود خوش باشید، ولى دلهاى خود را براى فتنه اى که در راه است آماده سازید و به شمشیرى بران و هرج و مرج فراگیر و ظلم متجاوز و خودکامگى ستمگران نوید دهید! سهمیه هایتان را اندک و محصولات کشاورزى تان را خود درو خواهید نمود؛ واى بر شما که در آن هنگام در چه شرایطى به سر مى برید، دلهایتان کور گشته و حق و حقیقت را نمى بینید، آیا من شما را الزام و اجبار به پذیرش حق نمایم در حالى که خود از آن کراهت دارید!(۱۳۳)صدیقه طاهره (س) با نگاهى عمیق و چشم انداز حق بین آینده اى خطرناک این انحراف را گوشزد نموده و زنگ خطر را به صدا درآورد، تا ضمن اتمام حجت شاید بر قلب آنان تأثیر گذاشته به مسیر حق بازگردند.نگاهى به تاریخ دردناک جامعه اسلامى پس از سقیفه و تسلط یافتن خاندان اموى و عباسى بر سرنوشت امت اسلامى شاهد گویایى است بر پیش بینى ها و پیش گویى هاى واقع بینانه اى زهرا(س) که یکى پس از دیگرى به واقعیت نشست و آیندگان چگونه طعم تلخ سنت گذشتگان را چشیدند، چگونه به نام خلیفه اى مسلمانان با اسلام و سرنوشت مسلمانان بازى نمودند.خالد بن ولید به عنوان مسئول جمع آورى زکات از جانب خلیفه اى اول، مالک بن نویره را به بهانه اى ارتداد و سرپیچى از دستور خلیفه و ممانعت از زکات شبانه سر برید و در همان شب با همسرش زنا نمود، ابى بکر نه تنها او را سرزنش نکرد که او را شمشیر برهنه اى خدا دانست.(۱۳۴)تفسیر و تأویل هاى شخصى و سلیقه اى از قرآن و شریعت رونق یافت به گونه اى که خلیفه دوم صراحتاً ابراز داشت دو متعه در زمان رسول خدا(ص)حلال بود ولى من آن را حرام نمودم.(۱۳۵) طرد و نفرین شدگان رسول خدا(ص)نه تنها به جمع مسلمانان که در پست هاى حساس حکومتى را یافتند؛ حکم بن عاص طرد شده اى رسول خدا(ص)را که حضرت به طایف تبعید نموده بود، عثمان پس از رسیدن به خلافت به مدینه باز گردانید، مروان پسرش را مأمور جمع آورى زکات قبیله اى خزاعه در یمن قرار داد و وجوه حاصله از آن قبیله را یکجا به او بخشید(۱۳۶)؛ و نیز یک پنجم از غنایم که از آفریقا آورده بود که به مبلغ پنج صد هزار دینار بود به مروان بخشید(۱۳۷)، علاوه برآن فدک را نیز به او بخشید(۱۳۸) ولید بن عقبه که پدرش (عقبه) از مشرکان سرسخت و دشمن کینه توز رسول خدا(ص) بود در عهد خلیفه اى سوم بر سرنوشت مسلمانان تسلط یافت و از طرف خلیفه به عنوان فرماندار کوفه منصوب گردید؛او آشکا را شراب مى آشامید و زنا مى کرد، روزى صبحگاهان به مسجد آمد تا نماز گذارد، به جاى دو رکعت نماز چهار رکعت به جا آورد و گفت اگر میل دارید چند رکعت دیگر بر آن بیفزایم، آنگاه آنچه از شراب خورده بود بالا آورد.(۱۳۹)ولید براى مردى مسیحى میگسارى به نام ابو زبیده که با او شبانه به میگسارى مشغول بود مستمرى ماهانه مقرر نموده بود،(۱۴۰) و از یهودى شعبده باز دیگر به نام زراره رسما دعوت نموده بود و او بساط خویش را در مسجد کوفه پهن کرده بود.عثمان ابن مسعود صحابى معروف رسول خدا(ص)را که خزانه دار کوفه بود به خاطر اعتراض براسراف کاریهاى ولید، از مقامش برکنار و او را چنان کتک زد که دنده هایش شکست.(۱۴۱)و نیز عثمان، صحابى بزرگوار و راست گفتارى چون ابى ذر غفارىرا به خاطر اعتراضات کوبنده اش بر اسراف کاریها و ولخرجی هاى خلیفه به صحراى خشک ربذه تعبید نمود و او تنها در آنجا مظلومانه جان داد.(۱۴۲)همچنین او به ابى سفیان بن حرب، مبلغ دویست هزار دینار از بیت المال مسلمین بخشید، او روزى به خلیفه گفت: حکومت که پس از تیم و عدى به تو رسیده چون توپ به هم دیگر دست بدست بگردانید و نگذارید از بنى امیه خارج گردد، به جانم سوگند نه بهشتى وجود دارد و نه دوزخى.(۱۴۳) و نیز او به بنى امیه گفت: خلافت را چون توپ دست به دست بگردایند به جان ابى سفیان سوگند، امیدوارم براى همیشه آن را در میان خویش نگهدارید و به فرزندان خویش وصیت کنید.اینها نمونه اى از دهها و صدها بدعتی است که به وسیله اى خلفا و دستیارانش انجام گرفته و چگونه کسانى که در جایگاه رسول خدا(ص) خود را قرار دادند، به نام اسلام، شریعت و دین را به بازى گرفتند. صدیقه طاهره(س) در آن روز خطر را گوشزد نمود و از فتنه هاى که در حال آبستن بود خبر داد سقیفه را فتنه اى دانست که فتنه هاى دیگر را به دنبال دارد.
ادامه دارد