دعوت انبیاء

نوشته‌ها

تقلید کورکورانه در برابر دعوت انبیاء از دیدگاه قرآن

 

اشاره:

قرآن در آیات متعددی، تقلید کورکورانه و تبعیت و پیروی از گذشتگان یا از فرد را – بدون وجود برهان و دلیلی عقلی بر آن – شدیدا مورد نکوهش قرار داده، از آن نهی می کند. یکی از مشکلات و موانع مهمی که سر راه دعوت انبیا بود،  تکیه بر آداب و رسوم گذشتگان و تقلید از نیاکان بود. نوشتار زیر به چند آه ای که این مطلب را بازگو نموده اشاره شده است.

 

در آیات گوناگونی به این حقیقت تصریح شده است که هر گاه پیامبران الهی، مردم عصر خویش را به دین توحیدی دعوت می نمودند. آنان بانگ می‌زدند که ما پدران و گذشتگان خویش را بر همین طریقه و سیره یافتم و دست از آن نمی‌کشیم.نمونه ای از این آیات در ذیل می آید:

۱. «وَ إِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُواْ مَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ ءَابَاءَنَا أَ وَ لَوْ کاَنَ ءَابَاؤُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ شَیْا وَ لَا یَهْتَدُون؛ و هنگامى که به آنها گفته شود: «از آنچه خدا نازل کرده است، پیروى کنید!» مى‏ گویند: «نه، ما از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم، پیروى مى‏نماییم.» آیا اگر پدران آنها، چیزى نمى‏فهمیدند و هدایت نیافتند (باز از آنها پیروى خواهند کرد (۱)»

از این آیه استفاده می شود که تکیه بر آداب و رسوم گذشتگان و اصرار بر رعایت آنها از عوامل نپذیرفتن دعوت پیامبر و پیروی نکردن از احکام دین است.

۲. و اذا قیل لهم تعالوا الی ما انزل الله و الی رسول قالوا حسبنا ما وجدنا علیه آباءنا او لو کان اباؤهم لا یعلمون شیئا و لا یهتدون(۲)؛ و چون به آنان گفته شود: به سوی آنجه خدا فرو فرستاده و به سوی پیامبر بیایید، گویند آن چه پدرانمان را بر آن یافتیم، ما را بس است.آیا هر چند که پدرانشان چیزی نمی دانستند و راه نمی یافتند (باز هم از آنان پیروی می کنند)؟

این آیه در رد مشرکان عرب جاهلی است و وصف حال آنان است که بتی به نام نیاکان خود را تا سر حد پرستش پذیرفته بودند.آنان با افتخار به نیاکان خود، افکار و عادات زشت آنها را پذیرفتند تا آن جا که در برابر فرامین حیاتی اسلام، موضع گیری خصمانه می کردند.بیماری شخصیت زدگی و تقلید آن چنان عقل ها و اندیشه های آنان را تباه کرده بود که خرافات آبا و اجدادی خود را برتر و بهتر از اوامر و نواهی خداوند می دانستند.آنان به خاطر همان روحیه تقلید و گذشته گرایی، گوشت برخی از حیوانات را بر خود حرام کردند(۳).

نه تنها کفار و مشرکان زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به این گونه بودند، بلکه در امت های گذشته نیز این چنین افرادی فراوان به چشم می خوردند و این آفت و آسیب بزرگ، گریبان گیر هر مصلح و پیامبر الهی بوده است.

۳. و کذلک ما ارسلنا من قبلک فی قریه من نذیر الا قال مترفوها انا وجدنا آباءنا علی امّه و انا علی آثارهم مقتدون(۴)؛

و همچنین پیش از تو در هیچ آبادی و شهری هیچ بیم دهنده ای نفرستاریم؛ مگر آن که توان گران و کامرانانش گفتند: که ما پدران خود را بر آیینی یافته ایم و همانا ما بر پی ایشان می رویم.

۴. حضرت موسی (علیه السلام) با فرعونیان، گرفتار همین بلای عمومی بود؛ آن جا که می گفتند: قَالُواْ أَ جِئْتَنَا لِتَلْفِتَنَا عَمَّا وَجَدْنَا عَلَیْهِ ءَابَاءَنَا وَ تَکُونَ لَکُمَا الْکِبرْیَاءُ فىِ الْأَرْضِ وَ مَا نحَْنُ لَکُمَا بِمُؤْمِنِین؛گفتند: «آیا آمده‏اى که ما را، از آنچه پدرانمان را بر آن یافتیم، منصرف سازى؛ و بزرگى (و ریاست) در روى زمین، از آن شما دو تن باشد؟! ما (هرگز) به شما ایمان نمى‏آوریم!» (۵)

این سخن قوم فرعون به موسی (علیه السلام) است که احترام به نیاکان و حفظ میراث های کهن، ولی غلط و نادرست آنها، به ابزاری برای مقاومت در برابر نهضت موسی (علیه السلام) و هارون تبدیل شد.

۵. در مورد حضرت ابراهیم (علیه السلام) نیز هنگامی که به قوم خویش اعتراض می کند که چرا بت ها را پرستش می کنید، تنها استدلال آنها این است که این سنت و سیره پدران و گذشتگان بوده است: «وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِیمَ، إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ، قَالُواْ نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لهََا عَکِفِینَ، قَالَ هَلْ یَسْمَعُونَکمُ‏ْ إِذْ تَدْعُونَ، أَوْ یَنفَعُونَکُمْ أَوْ یَضُرُّونَ، قَالُواْ بَلْ وَجَدْنَا ءَابَاءَنَا کَذَالِکَ یَفْعَلُون؛ و بر آنان خبر ابراهیم را بخوان، هنگامى که به پدر و قومش گفت: «چه چیز را مى‏پرستید؟!» گفتند: «بتهایى را مى‏پرستیم، و همه روز ملازم عبادت آنهاییم.» گفت: «آیا هنگامى که آنها را مى‏خوانید صداى شما را مى‏شنوند؟! یا سود و زیانى به شما مى‏رسانند؟!» گفتند: «ما فقط نیاکان خود را یافتیم که چنین مى‏کنند.» (۶)

همین مضون در سوره انبیاء آیات ۵۲ – ۵۳ بیان شده است.

۶. قوم ثمود نیز نیز به خاطر پایبندی به آداب و رسوم پدرن و نیاکان به مخالفت با پیامبر خود صالح (علیه السلام) بر خاستند: «قالوا یا صالح قد کنت فینا مرجوا قبل هذا اتنهانا ان نعبد ما یعبد آباءنا و اننا لفی شک مما تدعونا الیه مریب(۷)؛ گفتند: ای صالح! پیش از این، تو در میان ما مایه امیدواری بودی؛ آیا ما را از این که آن چه پدران می پرستیدند، باز می داری؟همانا از آن چه ما را بدان می خوانی، سخت به شک اندریم.»

۷. قوم نوح به حضرت می گفتند که آن چه تو درباره خداوند یگانه و عبادت او و آیین توحیدی می گویی، ما از نیاکان خود نشنیده ایم.بنابراین نمی توانیم آن را بپذیریم: ماسمعنا بهذا فی آبائنا الاولین(۸)؛ گقتند: برای ما یکسان است چه پند دهی و چه از پند دهندگان نباشی.این همان روش و افسانه های پیشینیان است.

افتادن در گرداب تقلید از نیاکان و سنت گرایی، یکی از لغزش گاههای اندیشه بشر است.انسان به حکم طبع اولی خود، هنگامی که می بیند یک فکر و عقیده خاص و یا به یک سنت و روش ویژه، مورد پذیرش نسل های گذشته بوده است، آنان را می پذیرد.شهید مطهری رحمه الله در این باره می نویسد:

در قوانین عرفی و غیر شرعی (شاید قانون مدنی است) قانونی است به نام قانون مرور زمان.قانون مرور زمان در هیچ موردی به اندازه عادت قومی و بالاتر از آن، عادات و بدعتهای دینی نیست؛ به طوری که قرن به قرن، سال به سال محکم تر و قرص تر می شود صدها سال است که این طور عمل کرده اند.گاهی سیره ها و اجماعات عملیه، حقیقی جز همین قانون مرور زمان ندارد. به هر حال، مرور زمان یکی از اموری است که اعتبار می دهد؛ همان طوری که تدریجا مناره های مساجد و معابد و نوع لباس ها هم اعتبار یافته اند.زمان در این امور، عامل بزرگی است(۹).

با این وجود از نظر قرآن این آداب و رسوم و سنت گرایی و تقلید و تا آن جا پسندیده و مجاز است که در دایره تعقل و فهم قرار گیرد.در ذیل برخی آیاتی که قرآن تقلید و پیروی از گذشتگان را مذمت و محکوم می نماید، این جمله به چشم می خورد: «اولو کان آباوهم لا یعقلون شیئا و لا یهتدون(۱۰)؛

از این جمله استفاده می شود که پیروی از غیر، اگر بر اساس عقل و دانش باشد و اگر آن رسم و سنت با میزان عقل سنجیده شود و عقل آن را تایید کند و اگر آن تبعیت شوندگان، خود انسان های هدایت یافته ای بودند که با علم و دانش، رسمی را بنیاد نهادند و شما فاقد آن دانش هستید، در چنین موردی تقلید جایز و ممدوح خواهد بود(۱۱).

پی نوشت:

۱. بقره (۲) آیه ۱۷۰.

۲. مائده (۵) آیه ۱۰۴.

۳. ر.ک: تفسیر نمونه، ج ۵، ص ۱۰۲.

۴. زخرف (۴۳) آیه ۲۳.

۵. یونس (۱۰)آیه ۷۸.

۶. شعراء(۲۶) آیات ۶۹ – ۷۴.

۷. هود (۱۱) آیه ۶۲.

۸. مومنون (۲۳) آیه ۲۴.

۹. یادداشت های شهید مطهری، ج ۲، ص ۲۴۱.

۱۰. مائده (۵)آیه ۱۰۴؛ آیا هر چند پدرانشان چیزی نمی دانسته و هدایت نیافته بودند (باز از آنها پیروی می کنند)؟

۱۱. علاوه بر آیاتی که بیان شد، آیات دیگری در قرآن کریم درباره نکوهش تقلید وجود دارد؛ ر.ک: اعراف (۷) آیات ۲۸، ۷۰، ۱۷۳؛ هود (۱۱) آیات ۵۳، ۷۸، ۱۰۹؛ ابراهیم (۱۴) آیه ۱۰، انبیاء (۲۱)آیات ۵۲ – ۵۳؛ قصص (۲۸) آیه ۳۶؛ لقمان (۳۱) آیه ۲۱؛ سبا (۳۴) آیه ۴۳؛ صافات (۳۷) آیات ۶۹ – ۷۰؛ زخرف (۴۳) آیات ۲۲، ۲۴ و نجم (۵۳)آیه ۲۳.

بررسی مفهوم «رحمه للعالمین» در سیره پیامبر اعظم (ص)

 ناصر شکریان

مقدمه

شخصیت پیامبر اعظم داراى ابعاد وسیع و والایى است که در جهت معنویت به سدره المنتهى ( و لقد رآه نزله اخرى عند سدره المنتهی)۱ و در پرواز معراجی‌اش به مقام قاب قوسین او ادنی۲ رسیده و خداوند بزرگ اخلاق آن حضرت را با تعبیر عظیم یاد کرده است (انک لعلى خلق عظیم )۳. شخصیتى که تمامى ملک و ملکوت ، اماکن و ازمنه به برکت وجود با عظمت او آفریده شده و از ذره تا کرات و انس و جن و مَلَک از سفره پر برکت آن حضرت ، از هستى بهره مند شدند ( لو لاک لما خلقت الافلاک ) ۴.

خداوند متعال در سند متقنش او را به عنوان اسوه عصرها و نسل ها معرفى نمود ( لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه ) ۵. اما جوامع اسلامى با دارا بودن چنین ذخایر عظیم و ارزشمندى نتوانسته از او بهره وافى ببرند، بلکه در مقابل دشمنان کینه توز وکوردلان اهانت به ساحت مقدس آن حضرت را در دستورکارخود قراردادند.

با توجه به اینکه خداوند متعال در قرآن همه امت اسلامى را به سرمشق گرفتن از آن بزرگوار ترغیب نموده و با عنایت به اینکه الگوپذیرى از آن حضرت محدود به حد خاص و زمینه مشخص نشده ، جا دارد هر فرد مسلمانى سیره آن حضرت را در تمام شئون زندگى اعم از معاش و معاد الگوى خود قرار دهند و ازآنجایی‌که ورود به قلمرو سیره آن حضرت بسیار وسیع و گسترده است و نیاز به کتاب ها و مقالات متعدد دارد لذا نگارنده با قلم و فهم ضعیف فقط مفهوم رحمه للعالمین در سیره آن حضرت را مورد بررسی قرار داده است .

ارسال پیامبران

« لقد بعثنا فی کلِّ امَّه رسولا »۶؛ محققاً در هر امتى رسولى را فرستادیم . هیچ امتى در هیچ زمان بدون پیامبر نبوده است . « و ان مِنْ اُمَّه الّا خَلافیها نذیر » ۷ .

در طول تاریخ بشریت هیچگاه ارسال پیامبران و مبلغان دینى قطع نشده است؛

« ثُمَّ أََرسَلْنا رُسُلَنا تترا»۸. ما رسولان خود را پى در پى فرستادیم .

براساس آیات الهی و روایات معصومین و براهین عقلى زمین هیچگاه از وجود حجت الهى و نگهبانان و مبلغان دین خدا تهى نبوده است .

یگانگی دعوت انبیا

محتواى دعوت پیامبران الهى علیرغم تفاوتهاى زمانى و مکانى و شرایط اجتماعى و قومى یکسان است. همه آنان مردم را به پرستش خداوند و دورى از اطاعت طاغوت دعوت کرده اند .

« لَقَد بَعَثْنا فی کُلِّ امَّه رَسُولاً اَنِ اعبُدواالله وَاجْتَنِبوا الطاغوت » .۹

همانا درهر امتی رسولى را برگزیدیم که مردم را به پرستش خدا و دورى از طاغوت فرا خواند .

تعداد انبیای الهى

بر اساس اخبار متواتر تعداد پیامبران الهى یکصد و بیست و چهار هزار نفر است که اول آنها حضرت آدم و آخر آنها حضرت محمد بن عبدالله (ص) است .

ابوذر می‌گوید: از رسول اکرم پرسیدم :پیامبران چند نفرند؟ پاسخ فرمودند: صدو بیست و چهار هزارنفر۱۰.

چنانکه علامه مجلسی (ره) به نقل از شیخ صدوق مى فرماید به اعتقاد ما تعداد انبیا یکصد و بیست و چهار هزار نفرند . ۱۱

مراتب پیامبران

پیامبران از نظر کمالات و مراتب فضل یکسان نیستند بلکه بعضى از آنها بر برخی دیگر برترى دارند . خداوند متعال در قرآن کریم مى فرماید : « تِلکَ الرَّسل فَضَّلنا بعض النَّبیینَ عَلى بَعْض مِنهُم مَنْ کَلَّمَ الله وَ رَفَعَ بَعضهُم درجات وَآتینا عیسى بن مریم البینات وَ اَیدْ ناهُ بِروحِ القدس»۱۲ .

این آیه به روشنى دلالت دارد که همه پیامبران با اینکه ازنظر نبوت و رسالت همانند بودند، از نظر مقام یکسان نمى باشند، زیرا مأموریت آنها متفاوت بوده و با اینکه همه فداکار بودند درجه فداکارى آنها نیز با هم تفاوت داشته؛ بعضى از پیامبران از نطر درجه و مرتبه بر دیگری برترى دارند.

پیامبران اولوالعزم

در قرآن و جوامع روانی بعضى از پیامبران به عنوان پیامبران اولوالعزم از آنها یاد شده است . «اى پیامبر همچون پیامبران اولواالعزم در راه تبلیغ دین صبر و استقامت داشته باش .» ۱۳

ازبعضى آیات استفاده می‌شود که پیامبران اولوالعزم حضرت نوح و ابراهیم و موسی و عیسى و محمد(ص) هستند.۱۴

«شریعت و آیینی که براى شما قرار داده شد همان چیزى که نوح را به آن سفارش کردیم و بر تو نیز وحى کردیم و به ابراهیم و موسى و عیسی آن را سفارش نمودیم .» همچنان که در جاى دیگر فرمود :

«وَ أخَذْ نا مِن النَّبیین میثاقهُم وَ منکَ وَ من نوح و ابراهیم و موسی و عیسى بن مریم» . ۱۵

بیاد آور آنگاه که ما از پیامبران میثاق گرفتیم و از تو و نوح و ابراهیم و موسى و عیسى بن مریم از همه پیمان گرفتیم .

امام صادق (ع) فرمود : ساده النبیین و المرسلین خمسه و هم اولوالعزم من‌الرسل و علیهم دائره‌الوحى نوح و ابراهیم و موسى و عیسى و محمد(ص) ۱۶

«بزرگ پیامبران و رسولان پنج نفرند و آنها پیامبران اولوالعزم هستند و آسیای نبوت و رسالت بر محور وجود آنها دور مى زند و آنها نوح و ابراهیم و موسى و عیسى و محمد (ص) هستند.» جلال الدین سیوطی نیز از ابن عباس نقل کرده که پیامبران اولوالعزم همین پنج نفر هستند .۱۷

پیامبر اعظم

از مطالب گذشته نتیجه گرفته شد که در بین یک صد و بیست و چهار هزار پیامبر ، پنج نفر پیامبر اولوالعزم و بزرگ پیامبران و رسولان بوده اند. این پنج نفر هم از نظر مقام و درجه و کمال یکسان نیستند و بـر اسـاس آیـات و روایـات حضـرت محمد بن عبدالله (ص) اعظم پیامبران است و لذا در زیارت نامه آن حضرت می‌خوانیم – السلام علیک یا سید المرسلین – السلام علیک یا سید الأنبیاء . ۱۸

پیامبر اکرم در یک بیان نورانى فرمود : « أنا اَفْضَلُ النبیین قدرا و اعمهم خطرا و اوضحهم خبراً و اعلامهم مستقراً و اکرمهم امه و اجزلهم رحمه و احفظهم ذمه و ازکاهم مله » . ۱۹

از نظر ارزش از همه انبیا برتر و از نظر عظمت از همه آنها فرا‌گیر‌تر و از نظر مقام و منزلت از همه آنها آشکارتر و از نظر آئین پاکیزه‌ترین هستم .

در دعاى ندبه هم عرض مى کنیم « و صفوه من اصطفیته و افضل من اجتبیته و اکرم من اعتمدته قدمته على انبیائک » در میان بندگان برگزیده ات آن حضرت را زبده و برتر انتخاب کردى و او را گرامى تر از معتمدانت و بر همه پیامبران مقدم داشتى .۲۰

شاهد دیگر بر عظمت پیامبر اکرم این است که در جریان معراج در مسجد الاقصی همه انبیا نماز جماعت را به امامت آن حضرت اقامه نمودند .۲۱

امام سجاد (ع) فرمود : « حتى لا یساوى فى منزله و لا یکافا فی مرتبته و لا یوازیه لدیک ملک مقرب و لا نبى مرسل . »۲۲

هیچ کسی در رتبه با او برابرى نمى کند ودر مقام همانند او نمى باشد و هیچ فرشته عالى مقام و پیامبر مرسلى همپایه او نمى باشد .

معنا و مفهوم رحمت

مشهور در میان گروهى از مفسرین این است که صفت رحمان اشاره به رحمت عامه دارد که شامل دوست و دشمن و مؤمن و کافر ، نیکوکار و بد کار می‌باشد . باران رحمت بى حسابش همه را فرا مى گیرد، همه بندگان از مواهب گوناگون حیات بهره مندند، ولى رحیم اشاره به رحمت خاصه دارد که ویژه بندگان صالح و مؤمن است. لذا رحمان در همه جا مطلق اما رحیم بصورت مقید آمده است «و کان بالمؤمنین رحیما»۲۳

امام صادق نیز فرمود : «الرحمن بجمیع خلقه ، الرحیم بالمؤمنین خاصه . »۲۴

رحمت الهى معنا و مفهوم وسیعى دارد . « رحمتى وسعت کلِّ شَى »۲۵ بلکه خداوند متعال رحمت را برخودش فرض و لازم کرده است «کتب ربکم على نفسه الرحمه »۲۶

رحمت گاهى جنبه معنوى وزمانى جنبه مادى دارد هم دنیا هم آخرت را در بر می گیرد و در آیات قرآن بر معناى زیادى اطلاق شده است. گاهى بر مسئله هدایت و گاهى نجات از دشمن و گاهى باران پر برکت و گاه به نعمتهاى دیگرى همچون نور و ظلمت ، شب و روز و در موارد بسیار نیز به بهشت و مواهب خدا در قیامت اطلاق می‌شود . بخشیدن از گناهان ، قبول توبه و عیب پوشى از آنان ، فرصت دادن براى جبران اشتباهات، همه از مظاهر رحمت و مهربانى اوست .

رحمت الهى گاهی جنبه تشریعى دارد که از طریق بعثت پیامبران و نزول کتب آسمانى و تشریع احکام و بشارتها و انذارهاست وگاهى جنبه تکوینی دارد و از طریق امدادهاى معنوى و الهى است .

رسول اعظم؛ پیامبر رحمت

« وَ ما اَرسَلناکَ الا رحمه للعالمین»۲۷. خداوند رب العالمین، رسول اعظم را به عنوان رحمه للعالمین مبعوث کرد .

همانطورى که رحمانیت خداوند صفت عامه اوست و همه انسانها اعم از مؤمن و کافر را شامل می شود، پیامبر اعظم هم براى همه انسانها درهمه اعصار و تمامى مکان‌ها تا پایان جهان رحمت است نه تنها براى پیروان و دوستان بلکه همه اهل عالم ، گویا خوب و بد و دوست و دشمن باید این مهربانی و رحمت را از پیامبر احساس کنند .

دنیای امروز که فساد و تباهى و ظلم و بیداد گرى از در و دیوار آن مى بارد و آتش جنگها از هر سو شعله ور است وچنگال زورمندان ، حلقوم مستضعفان را مى فشارد، در دنیایى که جهل و فساد و جنایت و ظلم و استبداد و تبعیض وجود دارد، در این زمان مفهوم رحمه للعالمین از هر وقت دیگر آشکار تر است. چه رحمتى از این بالاتر که برنامه و آئینى آورده که همه این ظلمها و بدبختی‌ها و سیه روزى ها پایانى است و تداوم این رحمت ، سرانجامش حکومت صالحان است که سیاق آیات به آن اشاره دارد، چونکه ابتدا فرمود : « و لقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون »۲۸.

ما بعد ازتورات در زبور داود نوشتیم که بندگان نیکوکار من وارثان زمین می شوند .

سپس فرمود : « وَ ما اَرسَلناکَ الا رحمه للعالمین »۲۹ ما تو را جز براى رحمت جهانیان نفرستادیم .

تعبیر به عالمین و استثناء در جمله منفى و نکره آمدن رحمت آنچنان مفهوم وسیعی دارد که تمام موجودات عالم در تمام اعصار و قرون و حتى تمام ملائکه الهی را شامل مى شود . هنگامى که این آیه نازل شد پیامبر از جبرییل پرسید : « هل اصابک من هذه الرحمه شیئى . قال : نعم ، انّى کنتُ اخشى عاقبه الامر فامنت بک ».

آیـا چیـزی از ایـن رحمـت عائـد تو شـد؟ جبرئیل گفت: بله من از پایان کار خویش بیمناک بودم، اما بخاطر شما که رحمت براى جهانیان هستى از وضع خود مطمئن شدم. ۳۰

خود پیامبر اعظم فرمود : «انّما بعثت رحمه »؛ همانا من رحمتى برانگیخته شده ام . ۳۱

عموم مردم دنیا اعم از مومن و کافر ، همه مرهون این رحمت هستند . چرا که نشر آئین اسلام موجب نجات همگان است . حال گروهى از آن استفاده کردند و گروهی نکردند این مربوط به خود افراد است و تأثیرى بر عمومی بودن رحمت پیامبر اکرم نمى گذارد . این درست مثل آن است که بیمارستانی مجزا براى درمان همه دردها با پزشکان ماهر و انواع داروها تأسیس کنند و درهاى آنرا به روى همه مردم بدون تفاوت بگشایند، اما بعضی از بیماران از این مکان استفاده کنند و بعضى نکنند. آیا این در عمومى بودن آن تأثیر منفى دارد؟ به تعبیر دیگر ، رحمت بودن وجود پیامبر براى همه جهانیان جنبه مقتضى و فاعلیت فاعل دارد.

رسول اعظم؛ مظهر رحمت و رأفت الهى

رحمت و رأفت پیامبر اعظم تجلى رحمت و رأفت بیکران الهى است هر آنچه که از رحمت نبوی در دنیا و آخرت نصیب افراد می‌شود پرتوى از رحمت الهی است همه احکام حتى جهاد و حدود و قصاص و سایر کیفر و قوانین جزائى اسلام نیز براى جامعه بشرى رحمت است و اگر رحمانیت خداوند اشاره به لطف عام خداوند دارد که هم دوست و دشمن ، مومن و کافر را شامل می‌شود، پیامبر اعظم هم که در قرآن بعنوان رحمت براى عالمین معرفی شده هم براى مومن وهم غیر مومن رحمت است. از آیات مختلف قرآن به خوبى استفاده مى شود که نبوت ، رحمت و لطف خدا بر جهان بشریت است و براستى چنین است. اگر انبیا نبودند انسانها راه آخرت و دنیا را گم مى کردند، لذا پیامبر اعظم هم مایه رحمت براى انسان هست . « وَ ما ارسلناکَ الا رحمه للعالمین » و هم موجب رأفت . لذا در اوصاف پیامبر اعظم فرمود : « و بالمؤمنین رئوف رحیم »۳۲ رسولی آمده که به مؤمنان رئوف و مهربان است .

قابل توجه اینکه در قرآن کریم هم رحمت بر پیامبر اطلاق شد و هم رحیم بودن یعنی پیامبر اعظم هم براى همه مردم اعم از کافر و مومن رحمت عامه است و هم براى مومنین رحمت خاصه و اگر رحمانیت خداوند اشاره به لطف عام خدا دارد که حتى کافر و دشمنان دین را شامل مى شود یعنی شما چگونه به خدایى که همه افراد حتى دشمنان و کفار را مشمول لطف و رحمت قرار مى دهد ایمان نمى آورید. این نهایت نادانى شماست . پیامبر اعظم هم که رحمت عامه براى جهانیان معرفى شده است معنایش این است. چگونه رسولى که برای همه جهانیان حتى دشمنان و کفار رحمت است به او ایمان نمی آورید. این نهایت بى خردى شماست.

در سیره پیامبر رحمت نقل شده تا آنجا که ممکن بود سائل را رد نمى کرد، حتى روزی زنى فرزند خود را نزد پیامبر فرستاد و گفت به حضرت بگو پیراهن خود را به ما لطف نماید. فرزندش خدمت حضرت رسید و تقاضاى پیراهن نمود. پیامبر رحمت هم پیراهن خود را به او داد. آیه نازل شد« ولا تبسطها کل البسط »۳۳ هر چه دارى در راه خدا انفاق مکن .

در حق اسرا و بردگان فوق العاده سفارش مى فرمود : حتى با زن اسیر ازدواج کرد همینکه شنید زنى را در جبهه اسیر کرده اند و بعد از اسارت او را از کنار جنازه همسرش عبور داده اند تا دل آن زن را بسوزانند به شدت ناراحت شد و به این عمل شدیداً اعتراض نمود . هنگامى که سوار بر مرکب بود اجازه نمی داد کسى همراه او راه برود بلکه او را سوار مى کرد . در غم و شادی همراه مردم بود لذا به تشیع جنازه آنها مى رفت و در دورترین نقطه شهر مدینه به عیادت مریض مى رفت .

یشیع الجنائز و یعود المرضى فى اقصى المدینه۳۴

على (ع) فرمود : هر گاه کسى از برادران دینى را سه روز نمى دید سراغ او را مى گرفت و اگر در سفر بود برایش دعا مى کرد و اگر -بیمار بود به عیادتش مى رفت . ۳۵

همواره مى فرمود هر که رحم نکند به او رحم نمى شود « من لا یرحم وَلا یرحَم »۳۶

حضرت زهرا (س) دختر رحمه للعالمین هم در لحظه افطارى غذاى مورد نیاز خود را به فقیر و مستمندان اعطا نمودند .

« وَ یطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیماً و اسیرا »۳۷

آنها بخاطر حب به خدا به فقیر و اسیر و یتیم طعام مى دهند .

علی(ع) هم در بستر شهادت سفارش قاتل خود را به فرزند ش امام حسن مجتبی(ع) مى کند و می‌فرماید: اطعموه و اسقوه و احسنوا اسارته۳۸ . او را غذا و نوشیدنی بدهید و در حال اسارت با او خوش رفتارى کنید.

پیامبر رحمت؛ مانع عذاب الهى

« وَما کان الله لیعذبهُم وَ أَنتَ فیهم »۳۹

هیچگاه خداوند آنها را عذاب نمى کند مادامی‌که تو در میان آنها هستى . وجود با برکت آن حضرت مانع از عذاب الهى بر گنهکاران و کفار است . در منابع شیعه و اهل تسنن از امیر المومنین (ع) روایت شده که آن حضرت فرمود : « کان فى الارض امانان من عذاب اهله وَ قَد رَفَعَ اَحَدهما فَدونکم الا خره فتمسکوا به وَ قراء هذه الایه » . ۴۰ در روى زمین دو وسیله امان از عذاب الهى است؛ یکى وجود با برکت رسول خدا که از دنیا رحلت کردند و دیگرى استغفار است که به آن تمسک بجویید سپس این آیه شریفه را تلاوت فرمودند : « وَما کان الله لیعذبهُم وَ أَنتَ فیهم » اینکه وجود نازنین آن حضرت مانع از عذاب الهی است از مشخصات پیامبر اعظم است چونکه با وجود دیگر انبیا ، امت آنها مورد عذاب الهى واقع شده اند . از دیگر ویژگى پیامبر رحمت این است که هیچگاه کسى را نفرین نکرد و در هیچ حال از درگاه خداوند عذاب کسى را درخواست نکرد اما حضرت نوح عرضه داشت : « ربِّ لا تذرنى على الارض من الکافرین دیاراً ۴۱پروردگارا کافران را هلاک کن و از آنها کسى بر روى زمین باقى مگذار . و در جایى دیگر عرضه داشت « ولا تَز ِدِ الظّالمینَ اِ لَّا تَبارَا.» ستمکاران جز بر هلاک و عذابشان میفزاى . ۴۲

اما از پیامبر اعظم درخواست مى کردند که در حق مشرکین نفرین کند می فرمود : من براى رحمت آمده ام نه لعنت۴۳ بلکه در حق آنها و براى هدایت آنها دعا مى کرد . همچنانکه پیامبر رحمت در فتح مکه وقتى وارد شهر شد با کفار و مشرکین که از هرگونه اهانت و جسارت و غارت و تجاوز بر پیامبر و یاران او کوتاهى نکردند و انتظار مجازات را داشتند اما همه را مو رد عفو و بخشش قرار داد فرمود : « الیوم یوم المرحمه » امروز روز رحمت و مهرورزى است . « اذهبوا انتم الطلقا » بروید امروز همه شما آزاد هستید . ۴۴

پیامبر رحمت حتی در لحظه مرگ دلواپس عذاب امت گناهکار خود در قیامت بود هنگامى که ملک الموت براى قبض روح آمد پیامبر فرمود صبر کن برادرم جبرئیل بیاید بعد از مدتى که جبرئیل آمد فرمود چرا دیر آمدی؟ جبرئیل عرض کرد یا رسول الله مشغول تزئین بهشت بودیم فرمود : اینها دلم را خوش نمى کند بگو با امت من چه خواهد شد جبرئیل رفت و برگشت و عرضه داشت خداوند سلام مى رساند و مى فرماید آنقدر از امت خود در روز قیامت شفاعت کن تا خودت راضى شوى . ۴۵

علی(ع) نقل کردکه رسول خدا فرمود :در روز قیامت در موقف شفاعت مى ایستم و آنقدر گنهکاران را شفاعت می‌کنم که خداوند مى فرماید : ارضیت یا محمد آیا راضى شدى من عرض مى کنم رضیتُ رضیتُ راضى شدم راضى شدم۴۶ . در روز قیامت همه انبیا و مردم می گویند وَ انفُسَاه اما پیامبر رحمت مى فرماید اُمتی امتى .

عفو وگذشت در سیره پیامبر اعظم

پیامبر رحمت نسبت به مردم با بزرگوارى رفتار مى کرد بد رفتارى و بی حرمتى به خود را نادیده مى گرفت و از خطاى دیگران براحتى مى گذشت. کینه کسى را در دل نگه نمى داشت، در صدد انتقام بر نمى آمد. روح نیرومندش که در سطح بالاتر از انفعالات نفسانى و عقده هاى روحى قرار داشت عفو و بخشایش را بر انتقام ترجیح مى داد .

حضرت امیر (ع) فرمود : « کان رسول الله اجودالناس کفاً و اکرمهم عشره»۴۷

رسول خدا از همه بخشنده تر و از همه مردم در معاشرت بزرگوارتر بود .

«یقبل معذره المعتذر الیه »۴۸

عذر خواهى کسی را که ازاو معذرت مى طلبید قبول مى فرمود .

هرگز بدى را با بدى پاسخ نمى گفت بلکه از بدیها و سیئه مردم به‌راحتی درمیگذشت .

« ولا یجزی السیئه بالسیئه ولکن یعفو و یصفح »۴۹

در برابر جفا و تندی دیگران با بزرگوارى برخورد مى کرد

«یصبر للغریب على الجفوه فى منطقه و مساکنه »۵۰

در مقابل تندی نه تنها با او برخورد نمى کرد و مقابله به مثل نمى نمود بلکه دستور می داد که چیزى به او عطا نمایند .

در جنگ احد با آن همه وحشى گرى و اهانتى که به جنازه عموى ارجمندش حضرت حمزه سیدالشهداء روا داشته اند دست به عمل متقابل با کشتگان قریش نزد و در فتح مکه وقتی که به ابوسفیان و هند و سران قریش دست یافت در مقام انتقام برنیامد حتى ابو قتاده انصارى که مى خواست زبان به دشنام آنان بگشاید از بد گویى منع کرد. بلکه در روز فتح مکه اعلام فرمود : « الیوم یوم المرحمه » امروز روز رحمت و مهربانى است . «اذهبواانتم الطلقا » بروید همگى آزادید . ۵۱

پس از فتح خیبر جمعى از یهودیان که تسلیم شده بودند و غذاى مسموم براى حضرت فرستاده بودند ، اما حضرت آنان را به حال خودشان رها کرد . زن یهودی وقتى که خواست در کام آن حضرت زهر بریزد او را نیز عفو کرد . در مراجعت از غزوه تبوک جمعى از منافقان در سوء قصدى که به جان حضرت کردند و خواستند مرکبش را رم بدهند تا در پرتگاه سقوط کند با این که پیامبر آنان را شناخت با همه اصرار یارانش اسم آنان را فاش نساخت و از مجازاتشان صرف نظر فرمود . ۵۲

با عبدالله بن اُبی سر دسته منافقان که کارشکنى زیاد مى کرد و شایعه سازی بر علیه پیامبر مى کرد یاران پیامبر بارها از آن حضرت خواستند که او را به سزاى اعمالش برسانند اما حضرت اجازه نمى داد بلکه در حال بیمارى به عیادت او رفت . ۵۳

به پیامبر عرض کردند درباره مشرکین نفرین کن فرمود ، نه من براى لعنت نیامدم بلکه براى رحمت فرستاده شده ام .گاهى بعضى از یاران عرض می کردندکه به دشمنان نفرین کند اماحضرت نه تنهانفرین نمى کرد بلکه در حق آنها دعا مى کرد و مى فرمود خداوندا این مردم را هدایت فرما . لذا فرمود «ارحموا من فى الارض یرحمکم من فى السما»۵۴ به انسانهاى روى زمین رحم کنید تا به آنها که درآسمان هستند به شما رحم کنند.

خداوند متعال نیز به پیامبر اعظم فرمود : « فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظاً غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفرلهم »۵۵ در پرتو رحمت خدا با خلق خدا نرم و مهربان شدى و اگر سخت دل بودى مردم از گرد تو متفرق مى شدند، پس چون امت بدکنند از آنان در گذر و از خدا بر آنها طلب آمرزش کن.

دلسوزى و مهربانی در سیره پیامبر اعظم

دلسوزى و مهربانی در سیره پیامبر اعظم کاملاً مشهود بود و خداوند رسول اعظمش را در قرآن این گونه توصیف مى نماید . «حریص علیکم لعلک باخع نفسک الا یکون مؤمنین »۵۶ ؛ اى رسول ما، گویی مى خواهى جان خود را به خاطر اینکه آنها ایمان نمی آورند از شدت اندوه بر باد دهى . باخع به معنى هلاک کردن خویش از شدت غم واندوه است و این تعبیر نشان مى دهدکه پیامبر اعظم تا چه اندازه نسبت به مردم دلسوز و مهربان بود.

در آغاز سوره طه فرمود : « طه ما انزلنا علیک القرآن لتشقى »۵۷

ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خودت را به زحمت بیفکنى .

بخاطر شدت علاقه ای که به هدایت مردم داشت بقدرى دلسوزى داشت ، که این آیه نازل شد: ما تورا نفرستادیم که خودت را به درد سر بیاندازى .

روزى پیامبر اکرم (ص) دوازده درهم به على (ع) داد و فرمود : براى من لباس بخر. حضرت به بازار رفت و لباسى براى پیامبر تهیه نمود. پیامبر فرمود لباس ارزانتر و ساده‌تر بهتر بود ، اگر فروشنده حاضراست لباس را برگردان . على (ع) لباس را برگرداند و پول را پس گرفت و به خدمت پیامبر برگشت رسول خدا با على (ع) بسوى بازار حرکت کردند در راه کنیزی را دیدند که گریه مى کند از حالش جویا شدند عرض کرد چهار درهم پول براى خرید جنس به من دادند ولى آن را گم کردم و اکنون مى ترسم به خانه برگردم. پیامبر رحمت چهار درهم به او داد وآنگاه به بازار رفتند و پیراهنى به قیمت چهار درهم خریدند. در راه بازگشت برهنه اى را دیدند لباس را به او بخشیدند و دوباره به بازار رفتند و پیراهن دیگرى خریدند هنگام بازگشت به خانه دوباره آن کنیز را دیدند که ناراحت است علت را پرسیدند . گفت : چون برگشتنم به خانه طول کشیده مى ترسم مـرا تـوبیخ کنند پیـامبر اعظم همراه کنیز به منزل صاحبش رفت ، صاحب خانه به احترام پیامبر کنیز را بخشید و او را آزاد نمود . رسول اکرم فرمود چه دوازده درهم با برکتی که دو برهنه را پوشاند و یک نفر را آزاد کرد . ۵۸

رفق و مدارا در سیره پیامبر رحمت

رفق و مدارا و ملایمت همواره در رفتار و سیره اجتماعى آن حضرت کاملاً مشهود بود و یکی از شئون رحمه للعالمین است. چونکه خداوند متعال در قرآن کریم نرم خویی و مداراى پیامبر را رحمت الهى قلمداد نمود و با عظمت از آن یاد فرمود .

« فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظاً غلیظ القلب لا نفضوا من حولک »۵۹

در پرتو رحمت الهی در برابر آنان نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراکنده مى شدند .

مرحوم نراقى در معناى رفق فرمود : مدارا ، ملایمت و خوش برخوردى با مردم و تحمل ناگوارى و آزارهاست . ۶۰ و به تعبیر غزالى : نرم خویی ویژگى پسندیده الهى است که صفت مقابل آن درشتى و تندى است که درشتى در اثر خشم ولى نرم خویى نتیجه اخلاق نیکو و سلامت روح است . ۶۱ واژه کوتاه مدارا بسیارى از فضیلت ها را ( از قبیل انسان دوستى ، فرو بردن خشم ، دورى ازکینه توزى برد بارى و خویشتن دارى ، پرهیز از جفا و ستم ، مقابله به نیکى با آنکه بدى کرد ، دورى از خشونت و سخت گیرى ، آسان گیرى بر مردم و جذب دیگران ) در درون خود جاى داده است . لذا خداوند درقرآن با عظمت از آن یاد فرمود و نشانه رحمت خودش قلمداد نمود . «فبما رحمه من الله لنت لهم » در پرتو رحمت الهی نرم ومهربان شدى .

امام صادق (ع) از پیامبر نقل کرد : « امرنى ربى بمداراه الناس کما امرنى بأداء الفرائض»۶۲ خداوند به من دستور داد به مدارا کردن با مردم همانطورى که به انجام واجبات دستور داد .

پیامبر اعظم فرمود : « ثلاث من لم یکن فیه لم یتم له عمل ، ورع یحجزه عن معاصى الله و خُلق یوارى به الناس و حلم یردّ به جهل الجاهل ».۶۳

سه چیز است اگر در کسى نباشد کارش به پایان نمى رسد؛ ورع و پارسایی که او را از گناهان باز دارد. خُلق و خوئى که بدان با مردم مدارا کند، بردبارى و حلمى که بدان جهل و جاهل را دفع کند .

رسول اعظم هنگام سفر تبلیغى معاذ به یمن سفارش فرمود : «علیک بالرفق والعفو»۶۴ . با مردم مدارا کن و بدى هاى آنان را ببخش.

یکى از مصادیق رفق و مدارا مراعات حال دیگران است لذا خود پیامبر اعظم در نماز و خطبه مراعات اضعف المومنین را می‌کرد: «کان اخف الناس من تمام واقصر الناس خطبه .» نمازش را از همه سبکتر و خطبه اش را از همه کوتاهتر می کرد . حضرت امیر (ع) در سفر تبلیغى اش به یمن از پیامبر رحمت سوال کرد چگونه با مردم نماز بخوانم . فرمود : در حد ناتوان ترین آنها و خود حضرت على به مالک اشتر سفارش فرمود : در نماز جماعت با مردم مدارا کن و با طولانى کردن نماز مردم را پراکنده مساز . ۶۵

نرمش و مداراى پیامبر در پیشرفت اسلام نقش بسزائى داشت لذا خداوند به او فرمود اگر نرم و مهربان نبودى مردم از اطراف تو پراکنده مى شدند همچنانکه برخورد کریمانه حضرت در فتح مکه با کسانى که سالها با او دشمنى کرده بودند در آن روز اعلام فرمود الیوم یوم المرحمه ، توفانى در دلها ایجاد کرد که به فرموده قرآن یدخلون فى دین الله افواجا ، فوج فوج مسلمان شدند.

ارتباط عاطفى و کریمانه پیامبر اعظم(ص)

یکى دیگر از سیره اجتماعى رسول اعظم برقرارى ارتباط کریمانه با مردم است .

خداوند متعال در قرآن کریم به پیامبرش فرمان مى دهد « واخفظ جناحک لمن اتبعک من المومنین »۶۶ پرو بال مرحمت بر پیروان با ایمانت با تواضع بگستران .

این تعبیر کنایه از برخورد توأم با محبت و ملاطفت با مردم است همانگونه که پرندگان هنگامى که مى خواهند به جوجه هاى خود اظهار محبت کنند آنان را زیر بال و پر مى گیرند .

در سیره پیامبر اکرم نقل شده است « کان رسول الله بهم رحیما و علیهم عطوفا »۶۷ لذا پیامبر رحمت اگر کسى به مسجد نمى آمد احوال آنان را مى پرسید و اگر مریض مى شد به عیادت آنان مى رفت و اگر مشکلی برایش پیش مى آمد در صددرفع آن اقدام مى نمود .

« کان رسول الله یتعاهد الانصار و یعود هم و یسأل عنهم » ۶۸

حضرت ابراهیم هم در برخورد با عموى بت پرست خود از واژه عاطفى پدرم استفاده نمود و با لحن ملایمى فرمود : « سلام علیک ساستغفرلک ربى انه کان بی حفیا »۶۹ سلام بر تو ، من از خدا براى تو آمرزش مى طلبم که خدای من بسیار در حق من مهربانست .

حضرت على (ع) درباره سیره پیامبر مى فرماید : « اذا تفقد الرجل من اخوانه ثلاثه ایام سأل عنه فان کان غائباً دعاله و ان کان شاهداً زاره و ان کان مریضاً عاده »۷۰

هر کسى از برادران دینى اش را سه روز نمى یافت سراغ او را می گرفت اگر غائب و در سفر بود برایش دعا مى کرد و اگر شاهد و حاضر در شهر بود به دیدارش مى شتافت و اگر بیمار بود به عیادتش می رفت .

نتیجه‌گیری

صفت رحمانیت خداوند اشاره به رحمت عامه که شامل دوست و دشمن و مؤمن و کافر مى شود و صفت رحیم اشاره به رحمت خاصه ویژه مؤمنین دارد و در قرآن هر دو صفت براى پیامبر اعظم ذکر شده است. براساس آیات قرآن رحمت الهی مفهوم وسیعى دارد « رحمتى وسعت کلُّ شیءٍ » و خداوند آنرا بر خودش واجب کرده است : « کتب ربکم على نفسه الرحمه » در قرآن برای رحمت عامه مصادیق متعددى ذکر شده است خداوند رب العالمین پیامبر اعظم را بعنوان رحمه للعالمین معرفى نمود: « و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین » که پیامبر اعظم براى همه انسانها در همه اعصار تا پایان جهان نه تنها براى پیروان خود بلکه براى همه انسانها رحمت است و این رحمت حتى شامل ملائکه مقرب الهى هم میشود وتا مادامیکه پیامبر رحمت زنده بود خداوند کسى را عذاب نکرد . « و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم »

رسول اعظم دردنیا و آخرت مظهر رحمت و رأفت الهى است و در سیره و رفتار آن حضرت رحمت و رأفت ،دلسوزی، مهربانى ،عفو وگذشت و رفق و مدارا و برخورد کریمانه با دوست و دشمن کاملاً مشهود بود. با توجه به اینکه رسول اعظم بعنوان الگو و اسوه معرفى شد « لقد کان لکم فى رسول الله اسوه حسنه » همه امت اسلامی باید سیره و رفتار آن حضرت را الگو و سرمشق خود قرار دهند. این درسى به همه انسان ها است که در زندگیشان خود را به این اخلاق الهى و سیره نبوى متخلق کنند و بامردم برخورد کریمانه و محبت آمیز داشته باشند و از کینه‌ورزى و دشمنى و تهمت و غیبت ، دورى ورزند و همواره براساس آیه قرآن‌ « تواصوا بالمرحمه » همدیگر را به این سیره نبوى سفارش و توصیه نمایند.

پى‏نوشتها:

۱- نجم ۱۴

۲-نجم ۹

۳- قلم ۴

۴- سفینه‌البحار ج ۲

۵- احزاب ۲۱

۶- نحل ۳۶

۷- فاطر ۲۴

۸- مومنون ۴۴

۹- نحل۳۶

۱۰- بحارالانوار ج ۱۱ص ۳۲

۱۱- بحارالانوار ج ۱۱ص ۲۸

۱۲- بقره ۲۵۳

۱۳- احقاف ۳۵

۱۴- شورى ۱۳

۱۵- احزاب ۷

۱۶- اصول کافى طبقات انبیا و الرسول

۱۷- درالمنثور ج ۶ ص ۴۵

۱۸- مفاتیح‌الجنان

۱۹- قطره از دریاى فضایل اهل بیت ج ۲ ص۳۴۵

۲۰- مفاتیح الجنان

۲۱- المیزان ج۱۳ ص ۵

۲۲- صحیفه سجادیه دعاى دوم

۲۳- احزاب ۴۳

۲۴- المیزان ج۱ ص ۲۳

۲۵- اعراف ۱۵۶

۲۶- انعام ۵۴

۲۷ – انبیاء ۱۰۷

۲۸- انبیاء ۱۰۵ و ۱۰۶

۲۹- انبیاء ۱۰۷

۳۰- مجمع البیان ذیل آیه

۳۱- سیره نبوى ج ۳ ص ۷۵

۳۲ – توبه ۱۲۸

۳۳ – اسراء ۲۹

۳۴ – بحارالانوار ج ۱۶ ص ۲۲۸

۳۵ – مکارم الاخلاق ص ۱۷

۳۶- سنن النبى ص ۴۵

۳۷- انسان ۸

۳۸- میزان الحکمه

۳۹ – انفال ۳۳

۴۰ – نهج البلاغه حکمت ۸۸

۴۱- نوح ۲۶

۴۲- نوح ۲۸

۴۳- سیره نبوى ص ۱۳۲

۴۴- تفسیر نمونه ج ۱۰ ص ۶۶

۴۵- سیره نبوى ص ۱۳۲

۴۶ – تفسیر نمونه ج ۲۷ ص ۹۹

۴۷- مکارم الخلاق ص ۱۷

۴۸ – سنن النبى ص ۷۵

۴۹ – سنن النبى ص ۷۵

۵۰- مکارم الخلاق ص ۶۷

۵۱- تاریخ طبرى ج ۳ ص ۵۶

۵۲- سیره نبوى ص ۱۲۷

۵۳- سیره نبوى ص ۱۲۷

۵۴- مستدرک الوسائل ج ۹ ص ۱۵۹

۵۵- آل عمران ۱۵۹

۵۶- شعرا ۳

۵۷- طه۲

۵۸- بحار الانوار ج۱۶ ص۲۱۵

۵۹ – آل عمران ۱۵۹

۶۰ – جامع السادات ج۱ ص ۳۴۰

۶۱ – احیاء علوم دین ص۱۸۴

۶۲ – اصول کافى ج ۲ ص ۱۱۷

۶۳ – اصول کافى ج ۳ ص ۱۸۱

۶۴ – تحف العقول ص۲۶

۶۵ – نهج البلاغه نامه ۵۳

۶۶ – شعرا ۲۱۵

۶۷ – بحار الانوار ج ۸۲ ص۳۲۱

۶۸ – بحارالانوار ج۸۲ ص ۱۱۸

۶۹ – مریم ۴۷

۷۰ – مکارم الاخلاق ص۱۷

منابع و مآخذ

۱-قرآن کریم

۲-نهج البلاغه

۳-صحیفه سجادیه

۴-مفاتیح الجنان

۵- تفسیر مجمع البیان – ابو على طبرسى – مکتبه آیت الله مرعشى نجفی- قم

۶-تفسیر المیزان – سید محمد حسین طباطبایى – منشورات جامعه مدرسین -قم

۷-تفسیر نمونه – ناصر مکارم شیرازی- دارالکتب الاسلامیه – تهران

۸-تفسیر درالمنثور – جلال الدین سیوطى – دارالکفر – بیروت

۹-اصول کافى – محمد کلینى – دارالکتب الاسلامیه – تهران ۱۳۶۵هـ. ش

۱۰-بحار الانوار – محمد باقر مجلسى – موسسه الوفا – بیروت – ۱۴۰۴ هـ . ق

۱۱-مستدرک الوسائل – میرزا حسین نورى – موسسه آل البیت – بیروت – اول -۱۴۰۸هـ. ق

۱۲- سفینه البحار – شیخ عباس قمى – انتشارات فراهانى – تهران

۱۳-تحف العقول – ابن شعبه – داراحیاء التراث العربى – بیروت- پنجم

۱۴-جامع السعادات – محمد مهدى نراقى – مطبعه النجف – نجف – سوم – ۱۳۸۳

۱۵-سنن النبى (ص) – محمد حسین طباطبایى – انتشارات همگرا -قم

۱۶-تاریخ طبرى – ابن جریر طبرى – موسسه عزالدین – بیروت -۱۴۰۷ق

۱۷-میزان الحکمه – محمد مهدى رى شهرى – دارالحدیث – تهران – اول -۱۳۷۷ش

۱۸-قطره اى ازدریاى فضائل اهل بیت – احمد مستنبط- نشر حاذق – قم – سوم ۱۳۸۴ش

۱۹- مکارم الاخلاق – رضى الدین الطبرسى – موسسه انتشارات فراهانى – تهران – ۱۳۸۱ ش

۲۰- سیره پیامبر اکرم – محسن قرائتى – مرکز فرهنگی درسهایى از قرآن – تهران – سوم – ۱۳۸۵ش

۲۱- سیره نبوى – ابوالحسن مطلبى – انتشارات کلیدر – تهران – اول – ۱۳۸۰ش

منبع :سایت سازمان تبلیغات اسلامی.

بررسی مفهوم «رحمه للعالمین» در سیره پیامبر اعظم (ص)

 ناصر شکریان

مقدمه

شخصیت پیامبر اعظم داراى ابعاد وسیع و والایى است که در جهت معنویت به سدره المنتهى ( و لقد رآه نزله اخرى عند سدره المنتهی)۱ و در پرواز معراجی‌اش به مقام قاب قوسین او ادنی۲ رسیده و خداوند بزرگ اخلاق آن حضرت را با تعبیر عظیم یاد کرده است (انک لعلى خلق عظیم )۳، شخصیتى که تمامى ملک و ملکوت ، اماکن و ازمنه به برکت وجود با عظمت او آفریده شده و از ذره تا کرات و انس و جن و مَلَک از سفره پر برکت آن حضرت ، از هستى بهره مند شدند ( لو لاک لما خلقت الافلاک ) ۴،

خداوند متعال در سند متقنش او را به عنوان اسوه عصرها و نسل ها معرفى نمود ( لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه ) ۵، اما جوامع اسلامى با دارا بودن چنین ذخایر عظیم و ارزشمندى نتوانسته از او بهره وافى ببرند، بلکه در مقابل دشمنان کینه توز وکوردلان اهانت به ساحت مقدس آن حضرت را در دستورکارخود قراردادند.

با توجه به اینکه خداوند متعال در قرآن همه امت اسلامى را به سرمشق گرفتن از آن بزرگوار ترغیب نموده و با عنایت به اینکه الگوپذیرى از آن حضرت محدود به حد خاص و زمینه مشخص نشده ، جا دارد هر فرد مسلمانى سیره آن حضرت را در تمام شئون زندگى اعم از معاش و معاد الگوى خود قرار دهند و ازآنجایی‌که ورود به قلمرو سیره آن حضرت بسیار وسیع و گسترده است و نیاز به کتاب ها و مقالات متعدد دارد لذا نگارنده با قلم و فهم ضعیف فقط مفهوم رحمه للعالمین در سیره آن حضرت را مورد بررسی قرار داده است .

ارسال پیامبران

« لقد بعثنا فی کلِّ امَّه رسولا »۶؛ محققاً در هر امتى رسولى را فرستادیم . هیچ امتى در هیچ زمان بدون پیامبر نبوده است . « و ان مِنْ اُمَّه الّا خَلافیها نذیر » ۷ .

در طول تاریخ بشریت هیچگاه ارسال پیامبران و مبلغان دینى قطع نشده است؛

« ثُمَّ أََرسَلْنا رُسُلَنا تترا»۸. ما رسولان خود را پى در پى فرستادیم .

براساس آیات الهی و روایات معصومین و براهین عقلى زمین هیچگاه از وجود حجت الهى و نگهبانان و مبلغان دین خدا تهى نبوده است .

یگانگی دعوت انبیا

محتواى دعوت پیامبران الهى علیرغم تفاوتهاى زمانى و مکانى و شرایط اجتماعى و قومى یکسان است. همه آنان مردم را به پرستش خداوند و دورى از اطاعت طاغوت دعوت کرده اند .

« لَقَد بَعَثْنا فی کُلِّ امَّه رَسُولاً اَنِ اعبُدواالله وَاجْتَنِبوا الطاغوت » .۹

همانا درهر امتی رسولى را برگزیدیم که مردم را به پرستش خدا و دورى از طاغوت فرا خواند .

تعداد انبیای الهى

بر اساس اخبار متواتر تعداد پیامبران الهى یکصد و بیست و چهار هزار نفر است که اول آنها حضرت آدم و آخر آنها حضرت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) است .

ابوذر می‌گوید: از رسول اکرم پرسیدم :پیامبران چند نفرند؟ پاسخ فرمودند: صدو بیست و چهار هزارنفر۱۰،

چنانکه علامه مجلسی (ره) به نقل از شیخ صدوق مى فرماید به اعتقاد ما تعداد انبیا یکصد و بیست و چهار هزار نفرند . ۱۱

مراتب پیامبران

پیامبران از نظر کمالات و مراتب فضل یکسان نیستند بلکه بعضى از آنها بر برخی دیگر برترى دارند . خداوند متعال در قرآن کریم مى فرماید : « تِلکَ الرَّسل فَضَّلنا بعض النَّبیینَ عَلى بَعْض مِنهُم مَنْ کَلَّمَ الله وَ رَفَعَ بَعضهُم درجات وَآتینا عیسى بن مریم البینات وَ اَیدْ ناهُ بِروحِ القدس»۱۲ .

این آیه به روشنى دلالت دارد که همه پیامبران با اینکه ازنظر نبوت و رسالت همانند بودند، از نظر مقام یکسان نمى باشند، زیرا مأموریت آنها متفاوت بوده و با اینکه همه فداکار بودند درجه فداکارى آنها نیز با هم تفاوت داشته؛ بعضى از پیامبران از نطر درجه و مرتبه بر دیگری برترى دارند.

پیامبران اولوالعزم

در قرآن و جوامع روانی بعضى از پیامبران به عنوان پیامبران اولوالعزم از آنها یاد شده است . «اى پیامبر همچون پیامبران اولواالعزم در راه تبلیغ دین صبر و استقامت داشته باش .» ۱۳

ازبعضى آیات استفاده می‌شود که پیامبران اولوالعزم حضرت نوح و ابراهیم و موسی و عیسى و محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) هستند.۱۴

«شریعت و آیینی که براى شما قرار داده شد همان چیزى که نوح را به آن سفارش کردیم و بر تو نیز وحى کردیم و به ابراهیم و موسى و عیسی آن را سفارش نمودیم .» همچنان که در جاى دیگر فرمود :

«وَ أخَذْ نا مِن النَّبیین میثاقهُم وَ منکَ وَ من نوح و ابراهیم و موسی و عیسى بن مریم» . ۱۵

بیاد آور آنگاه که ما از پیامبران میثاق گرفتیم و از تو و نوح و ابراهیم و موسى و عیسى بن مریم از همه پیمان گرفتیم .

امام صادق (علیه السلام) فرمود : ساده النبیین و المرسلین خمسه و هم اولوالعزم من‌الرسل و علیهم دائره‌الوحى نوح و ابراهیم و موسى و عیسى و محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) ۱۶

«بزرگ پیامبران و رسولان پنج نفرند و آنها پیامبران اولوالعزم هستند و آسیای نبوت و رسالت بر محور وجود آنها دور مى زند و آنها نوح و ابراهیم و موسى و عیسى و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند.» جلال الدین سیوطی نیز از ابن عباس نقل کرده که پیامبران اولوالعزم همین پنج نفر هستند .۱۷

پیامبر اعظم

از مطالب گذشته نتیجه گرفته شد که در بین یک صد و بیست و چهار هزار پیامبر ، پنج نفر پیامبر اولوالعزم و بزرگ پیامبران و رسولان بوده اند. این پنج نفر هم از نظر مقام و درجه و کمال یکسان نیستند و بـر اسـاس آیـات و روایـات حضـرت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) اعظم پیامبران است و لذا در زیارت نامه آن حضرت می‌خوانیم – السلام علیک یا سید المرسلین – السلام علیک یا سید الأنبیاء . ۱۸

پیامبر اکرم در یک بیان نورانى فرمود : « أنا اَفْضَلُ النبیین قدرا و اعمهم خطرا و اوضحهم خبراً و اعلامهم مستقراً و اکرمهم امه و اجزلهم رحمه و احفظهم ذمه و ازکاهم مله » . ۱۹

از نظر ارزش از همه انبیا برتر و از نظر عظمت از همه آنها فرا‌گیر‌تر و از نظر مقام و منزلت از همه آنها آشکارتر و از نظر آئین پاکیزه‌ترین هستم .

در دعاى ندبه هم عرض مى کنیم « و صفوه من اصطفیته و افضل من اجتبیته و اکرم من اعتمدته قدمته على انبیائک » در میان بندگان برگزیده ات آن حضرت را زبده و برتر انتخاب کردى و او را گرامى تر از معتمدانت و بر همه پیامبران مقدم داشتى .۲۰

شاهد دیگر بر عظمت پیامبر اکرم این است که در جریان معراج در مسجد الاقصی همه انبیا نماز جماعت را به امامت آن حضرت اقامه نمودند .۲۱

امام سجاد (علیه السلام) فرمود : « حتى لا یساوى فى منزله و لا یکافا فی مرتبته و لا یوازیه لدیک ملک مقرب و لا نبى مرسل . »۲۲

هیچ کسی در رتبه با او برابرى نمى کند ودر مقام همانند او نمى باشد و هیچ فرشته عالى مقام و پیامبر مرسلى همپایه او نمى باشد .

معنا و مفهوم رحمت

مشهور در میان گروهى از مفسرین این است که صفت رحمان اشاره به رحمت عامه دارد که شامل دوست و دشمن و مؤمن و کافر ، نیکوکار و بد کار می‌باشد . باران رحمت بى حسابش همه را فرا مى گیرد، همه بندگان از مواهب گوناگون حیات بهره مندند، ولى رحیم اشاره به رحمت خاصه دارد که ویژه بندگان صالح و مؤمن است. لذا رحمان در همه جا مطلق اما رحیم بصورت مقید آمده است «و کان بالمؤمنین رحیما»۲۳

امام صادق نیز فرمود : «الرحمن بجمیع خلقه ، الرحیم بالمؤمنین خاصه . »۲۴

رحمت الهى معنا و مفهوم وسیعى دارد . « رحمتى وسعت کلِّ شَى »۲۵ بلکه خداوند متعال رحمت را برخودش فرض و لازم کرده است «کتب ربکم على نفسه الرحمه »۲۶

رحمت گاهى جنبه معنوى وزمانى جنبه مادى دارد هم دنیا هم آخرت را در بر می گیرد و در آیات قرآن بر معناى زیادى اطلاق شده است. گاهى بر مسئله هدایت و گاهى نجات از دشمن و گاهى باران پر برکت و گاه به نعمتهاى دیگرى همچون نور و ظلمت ، شب و روز و در موارد بسیار نیز به بهشت و مواهب خدا در قیامت اطلاق می‌شود . بخشیدن از گناهان ، قبول توبه و عیب پوشى از آنان ، فرصت دادن براى جبران اشتباهات، همه از مظاهر رحمت و مهربانى اوست .

رحمت الهى گاهی جنبه تشریعى دارد که از طریق بعثت پیامبران و نزول کتب آسمانى و تشریع احکام و بشارتها و انذارهاست وگاهى جنبه تکوینی دارد و از طریق امدادهاى معنوى و الهى است .

رسول اعظم؛ پیامبر رحمت

« وَ ما اَرسَلناکَ الا رحمه للعالمین»۲۷، خداوند رب العالمین، رسول اعظم را به عنوان رحمه للعالمین مبعوث کرد .

همانطورى که رحمانیت خداوند صفت عامه اوست و همه انسانها اعم از مؤمن و کافر را شامل می شود، پیامبر اعظم هم براى همه انسانها درهمه اعصار و تمامى مکان‌ها تا پایان جهان رحمت است نه تنها براى پیروان و دوستان بلکه همه اهل عالم ، گویا خوب و بد و دوست و دشمن باید این مهربانی و رحمت را از پیامبر احساس کنند .

دنیای امروز که فساد و تباهى و ظلم و بیداد گرى از در و دیوار آن مى بارد و آتش جنگها از هر سو شعله ور است وچنگال زورمندان ، حلقوم مستضعفان را مى فشارد، در دنیایى که جهل و فساد و جنایت و ظلم و استبداد و تبعیض وجود دارد، در این زمان مفهوم رحمه للعالمین از هر وقت دیگر آشکار تر است. چه رحمتى از این بالاتر که برنامه و آئینى آورده که همه این ظلمها و بدبختی‌ها و سیه روزى ها پایانى است و تداوم این رحمت ، سرانجامش حکومت صالحان است که سیاق آیات به آن اشاره دارد، چونکه ابتدا فرمود : « و لقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون »۲۸،

ما بعد ازتورات در زبور داود نوشتیم که بندگان نیکوکار من وارثان زمین می شوند .

سپس فرمود : « وَ ما اَرسَلناکَ الا رحمه للعالمین »۲۹ ما تو را جز براى رحمت جهانیان نفرستادیم .

تعبیر به عالمین و استثناء در جمله منفى و نکره آمدن رحمت آنچنان مفهوم وسیعی دارد که تمام موجودات عالم در تمام اعصار و قرون و حتى تمام ملائکه الهی را شامل مى شود . هنگامى که این آیه نازل شد پیامبر از جبرییل پرسید : « هل اصابک من هذه الرحمه شیئى . قال : نعم ، انّى کنتُ اخشى عاقبه الامر فامنت بک ».

آیـا چیـزی از ایـن رحمـت عائـد تو شـد؟ جبرئیل گفت: بله من از پایان کار خویش بیمناک بودم، اما بخاطر شما که رحمت براى جهانیان هستى از وضع خود مطمئن شدم. ۳۰

خود پیامبر اعظم فرمود : «انّما بعثت رحمه »؛ همانا من رحمتى برانگیخته شده ام . ۳۱

عموم مردم دنیا اعم از مومن و کافر ، همه مرهون این رحمت هستند . چرا که نشر آئین اسلام موجب نجات همگان است . حال گروهى از آن استفاده کردند و گروهی نکردند این مربوط به خود افراد است و تأثیرى بر عمومی بودن رحمت پیامبر اکرم نمى گذارد . این درست مثل آن است که بیمارستانی مجزا براى درمان همه دردها با پزشکان ماهر و انواع داروها تأسیس کنند و درهاى آنرا به روى همه مردم بدون تفاوت بگشایند، اما بعضی از بیماران از این مکان استفاده کنند و بعضى نکنند. آیا این در عمومى بودن آن تأثیر منفى دارد؟ به تعبیر دیگر ، رحمت بودن وجود پیامبر براى همه جهانیان جنبه مقتضى و فاعلیت فاعل دارد.

رسول اعظم؛ مظهر رحمت و رأفت الهى

رحمت و رأفت پیامبر اعظم تجلى رحمت و رأفت بیکران الهى است هر آنچه که از رحمت نبوی در دنیا و آخرت نصیب افراد می‌شود پرتوى از رحمت الهی است همه احکام حتى جهاد و حدود و قصاص و سایر کیفر و قوانین جزائى اسلام نیز براى جامعه بشرى رحمت است و اگر رحمانیت خداوند اشاره به لطف عام خداوند دارد که هم دوست و دشمن ، مومن و کافر را شامل می‌شود، پیامبر اعظم هم که در قرآن بعنوان رحمت براى عالمین معرفی شده هم براى مومن وهم غیر مومن رحمت است. از آیات مختلف قرآن به خوبى استفاده مى شود که نبوت ، رحمت و لطف خدا بر جهان بشریت است و براستى چنین است. اگر انبیا نبودند انسانها راه آخرت و دنیا را گم مى کردند، لذا پیامبر اعظم هم مایه رحمت براى انسان هست . « وَ ما ارسلناکَ الا رحمه للعالمین » و هم موجب رأفت . لذا در اوصاف پیامبر اعظم فرمود : « و بالمؤمنین رئوف رحیم »۳۲ رسولی آمده که به مؤمنان رئوف و مهربان است .

قابل توجه اینکه در قرآن کریم هم رحمت بر پیامبر اطلاق شد و هم رحیم بودن یعنی پیامبر اعظم هم براى همه مردم اعم از کافر و مومن رحمت عامه است و هم براى مومنین رحمت خاصه و اگر رحمانیت خداوند اشاره به لطف عام خدا دارد که حتى کافر و دشمنان دین را شامل مى شود یعنی شما چگونه به خدایى که همه افراد حتى دشمنان و کفار را مشمول لطف و رحمت قرار مى دهد ایمان نمى آورید. این نهایت نادانى شماست . پیامبر اعظم هم که رحمت عامه براى جهانیان معرفى شده است معنایش این است. چگونه رسولى که برای همه جهانیان حتى دشمنان و کفار رحمت است به او ایمان نمی آورید. این نهایت بى خردى شماست.

در سیره پیامبر رحمت نقل شده تا آنجا که ممکن بود سائل را رد نمى کرد، حتى روزی زنى فرزند خود را نزد پیامبر فرستاد و گفت به حضرت بگو پیراهن خود را به ما لطف نماید. فرزندش خدمت حضرت رسید و تقاضاى پیراهن نمود. پیامبر رحمت هم پیراهن خود را به او داد. آیه نازل شد« ولا تبسطها کل البسط »۳۳ هر چه دارى در راه خدا انفاق مکن .

در حق اسرا و بردگان فوق العاده سفارش مى فرمود : حتى با زن اسیر ازدواج کرد همینکه شنید زنى را در جبهه اسیر کرده اند و بعد از اسارت او را از کنار جنازه همسرش عبور داده اند تا دل آن زن را بسوزانند به شدت ناراحت شد و به این عمل شدیداً اعتراض نمود . هنگامى که سوار بر مرکب بود اجازه نمی داد کسى همراه او راه برود بلکه او را سوار مى کرد . در غم و شادی همراه مردم بود لذا به تشیع جنازه آنها مى رفت و در دورترین نقطه شهر مدینه به عیادت مریض مى رفت .

یشیع الجنائز و یعود المرضى فى اقصى المدینه۳۴

على (علیه السلام) فرمود : هر گاه کسى از برادران دینى را سه روز نمى دید سراغ او را مى گرفت و اگر در سفر بود برایش دعا مى کرد و اگر -بیمار بود به عیادتش مى رفت . ۳۵

همواره مى فرمود هر که رحم نکند به او رحم نمى شود « من لا یرحم وَلا یرحَم »۳۶

حضرت زهرا (سلام الله علیها) دختر رحمه للعالمین هم در لحظه افطارى غذاى مورد نیاز خود را به فقیر و مستمندان اعطا نمودند .

« وَ یطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیماً و اسیرا »۳۷

آنها بخاطر حب به خدا به فقیر و اسیر و یتیم طعام مى دهند .

علی(علیه السلام) هم در بستر شهادت سفارش قاتل خود را به فرزند ش امام حسن مجتبی(علیه السلام) مى کند و می‌فرماید: اطعموه و اسقوه و احسنوا اسارته۳۸ . او را غذا و نوشیدنی بدهید و در حال اسارت با او خوش رفتارى کنید.

پیامبر رحمت؛ مانع عذاب الهى

« وَما کان الله لیعذبهُم وَ أَنتَ فیهم »۳۹

هیچگاه خداوند آنها را عذاب نمى کند مادامی‌که تو در میان آنها هستى . وجود با برکت آن حضرت مانع از عذاب الهى بر گنهکاران و کفار است . در منابع شیعه و اهل تسنن از امیر المومنین (علیه السلام) روایت شده که آن حضرت فرمود : « کان فى الارض امانان من عذاب اهله وَ قَد رَفَعَ اَحَدهما فَدونکم الا خره فتمسکوا به وَ قراء هذه الایه » . ۴۰ در روى زمین دو وسیله امان از عذاب الهى است؛ یکى وجود با برکت رسول خدا که از دنیا رحلت کردند و دیگرى استغفار است که به آن تمسک بجویید سپس این آیه شریفه را تلاوت فرمودند : « وَما کان الله لیعذبهُم وَ أَنتَ فیهم » اینکه وجود نازنین آن حضرت مانع از عذاب الهی است از مشخصات پیامبر اعظم است چونکه با وجود دیگر انبیا ، امت آنها مورد عذاب الهى واقع شده اند . از دیگر ویژگى پیامبر رحمت این است که هیچگاه کسى را نفرین نکرد و در هیچ حال از درگاه خداوند عذاب کسى را درخواست نکرد اما حضرت نوح عرضه داشت : « ربِّ لا تذرنى على الارض من الکافرین دیاراً ۴۱پروردگارا کافران را هلاک کن و از آنها کسى بر روى زمین باقى مگذار . و در جایى دیگر عرضه داشت « ولا تَز ِدِ الظّالمینَ اِ لَّا تَبارَا.» ستمکاران جز بر هلاک و عذابشان میفزاى . ۴۲

اما از پیامبر اعظم درخواست مى کردند که در حق مشرکین نفرین کند می فرمود : من براى رحمت آمده ام نه لعنت۴۳ بلکه در حق آنها و براى هدایت آنها دعا مى کرد . همچنانکه پیامبر رحمت در فتح مکه وقتى وارد شهر شد با کفار و مشرکین که از هرگونه اهانت و جسارت و غارت و تجاوز بر پیامبر و یاران او کوتاهى نکردند و انتظار مجازات را داشتند اما همه را مو رد عفو و بخشش قرار داد فرمود : « الیوم یوم المرحمه » امروز روز رحمت و مهرورزى است . « اذهبوا انتم الطلقا » بروید امروز همه شما آزاد هستید . ۴۴

پیامبر رحمت حتی در لحظه مرگ دلواپس عذاب امت گناهکار خود در قیامت بود هنگامى که ملک الموت براى قبض روح آمد پیامبر فرمود صبر کن برادرم جبرئیل بیاید بعد از مدتى که جبرئیل آمد فرمود چرا دیر آمدی؟ جبرئیل عرض کرد یا رسول الله مشغول تزئین بهشت بودیم فرمود : اینها دلم را خوش نمى کند بگو با امت من چه خواهد شد جبرئیل رفت و برگشت و عرضه داشت خداوند سلام مى رساند و مى فرماید آنقدر از امت خود در روز قیامت شفاعت کن تا خودت راضى شوى . ۴۵

علی(علیه السلام) نقل کردکه رسول خدا فرمود :در روز قیامت در موقف شفاعت مى ایستم و آنقدر گنهکاران را شفاعت می‌کنم که خداوند مى فرماید : ارضیت یا محمد آیا راضى شدى من عرض مى کنم رضیتُ رضیتُ راضى شدم راضى شدم۴۶ . در روز قیامت همه انبیا و مردم می گویند وَ انفُسَاه اما پیامبر رحمت مى فرماید اُمتی امتى .

عفو وگذشت در سیره پیامبر اعظم

پیامبر رحمت نسبت به مردم با بزرگوارى رفتار مى کرد بد رفتارى و بی حرمتى به خود را نادیده مى گرفت و از خطاى دیگران براحتى مى گذشت. کینه کسى را در دل نگه نمى داشت، در صدد انتقام بر نمى آمد. روح نیرومندش که در سطح بالاتر از انفعالات نفسانى و عقده هاى روحى قرار داشت عفو و بخشایش را بر انتقام ترجیح مى داد .

حضرت امیر (علیه السلام) فرمود : « کان رسول الله اجودالناس کفاً و اکرمهم عشره»۴۷

رسول خدا از همه بخشنده تر و از همه مردم در معاشرت بزرگوارتر بود .

«یقبل معذره المعتذر الیه »۴۸

عذر خواهى کسی را که ازاو معذرت مى طلبید قبول مى فرمود .

هرگز بدى را با بدى پاسخ نمى گفت بلکه از بدیها و سیئه مردم به‌راحتی درمیگذشت .

« ولا یجزی السیئه بالسیئه ولکن یعفو و یصفح »۴۹

در برابر جفا و تندی دیگران با بزرگوارى برخورد مى کرد

«یصبر للغریب على الجفوه فى منطقه و مساکنه »۵۰

در مقابل تندی نه تنها با او برخورد نمى کرد و مقابله به مثل نمى نمود بلکه دستور می داد که چیزى به او عطا نمایند .

در جنگ احد با آن همه وحشى گرى و اهانتى که به جنازه عموى ارجمندش حضرت حمزه سیدالشهداء روا داشته اند دست به عمل متقابل با کشتگان قریش نزد و در فتح مکه وقتی که به ابوسفیان و هند و سران قریش دست یافت در مقام انتقام برنیامد حتى ابو قتاده انصارى که مى خواست زبان به دشنام آنان بگشاید از بد گویى منع کرد. بلکه در روز فتح مکه اعلام فرمود : « الیوم یوم المرحمه » امروز روز رحمت و مهربانى است . «اذهبواانتم الطلقا » بروید همگى آزادید . ۵۱

پس از فتح خیبر جمعى از یهودیان که تسلیم شده بودند و غذاى مسموم براى حضرت فرستاده بودند ، اما حضرت آنان را به حال خودشان رها کرد . زن یهودی وقتى که خواست در کام آن حضرت زهر بریزد او را نیز عفو کرد . در مراجعت از غزوه تبوک جمعى از منافقان در سوء قصدى که به جان حضرت کردند و خواستند مرکبش را رم بدهند تا در پرتگاه سقوط کند با این که پیامبر آنان را شناخت با همه اصرار یارانش اسم آنان را فاش نساخت و از مجازاتشان صرف نظر فرمود . ۵۲

با عبدالله بن اُبی سر دسته منافقان که کارشکنى زیاد مى کرد و شایعه سازی بر علیه پیامبر مى کرد یاران پیامبر بارها از آن حضرت خواستند که او را به سزاى اعمالش برسانند اما حضرت اجازه نمى داد بلکه در حال بیمارى به عیادت او رفت . ۵۳

به پیامبر عرض کردند درباره مشرکین نفرین کن فرمود ، نه من براى لعنت نیامدم بلکه براى رحمت فرستاده شده ام .گاهى بعضى از یاران عرض می کردندکه به دشمنان نفرین کند اماحضرت نه تنهانفرین نمى کرد بلکه در حق آنها دعا مى کرد و مى فرمود خداوندا این مردم را هدایت فرما . لذا فرمود «ارحموا من فى الارض یرحمکم من فى السما»۵۴ به انسانهاى روى زمین رحم کنید تا به آنها که درآسمان هستند به شما رحم کنند.

خداوند متعال نیز به پیامبر اعظم فرمود : « فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظاً غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفرلهم »۵۵ در پرتو رحمت خدا با خلق خدا نرم و مهربان شدى و اگر سخت دل بودى مردم از گرد تو متفرق مى شدند، پس چون امت بدکنند از آنان در گذر و از خدا بر آنها طلب آمرزش کن.

دلسوزى و مهربانی در سیره پیامبر اعظم

دلسوزى و مهربانی در سیره پیامبر اعظم کاملاً مشهود بود و خداوند رسول اعظمش را در قرآن این گونه توصیف مى نماید . «حریص علیکم لعلک باخع نفسک الا یکون مؤمنین »۵۶ ؛ اى رسول ما، گویی مى خواهى جان خود را به خاطر اینکه آنها ایمان نمی آورند از شدت اندوه بر باد دهى . باخع به معنى هلاک کردن خویش از شدت غم واندوه است و این تعبیر نشان مى دهدکه پیامبر اعظم تا چه اندازه نسبت به مردم دلسوز و مهربان بود.

در آغاز سوره طه فرمود : « طه ما انزلنا علیک القرآن لتشقى »۵۷

ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خودت را به زحمت بیفکنى .

بخاطر شدت علاقه ای که به هدایت مردم داشت بقدرى دلسوزى داشت ، که این آیه نازل شد: ما تورا نفرستادیم که خودت را به درد سر بیاندازى .

روزى پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دوازده درهم به على (علیه السلام) داد و فرمود : براى من لباس بخر. حضرت به بازار رفت و لباسى براى پیامبر تهیه نمود. پیامبر فرمود لباس ارزانتر و ساده‌تر بهتر بود ، اگر فروشنده حاضراست لباس را برگردان . على (علیه السلام) لباس را برگرداند و پول را پس گرفت و به خدمت پیامبر برگشت رسول خدا با على (علیه السلام) بسوى بازار حرکت کردند در راه کنیزی را دیدند که گریه مى کند از حالش جویا شدند عرض کرد چهار درهم پول براى خرید جنس به من دادند ولى آن را گم کردم و اکنون مى ترسم به خانه برگردم. پیامبر رحمت چهار درهم به او داد وآنگاه به بازار رفتند و پیراهنى به قیمت چهار درهم خریدند. در راه بازگشت برهنه اى را دیدند لباس را به او بخشیدند و دوباره به بازار رفتند و پیراهن دیگرى خریدند هنگام بازگشت به خانه دوباره آن کنیز را دیدند که ناراحت است علت را پرسیدند . گفت : چون برگشتنم به خانه طول کشیده مى ترسم مـرا تـوبیخ کنند پیـامبر اعظم همراه کنیز به منزل صاحبش رفت ، صاحب خانه به احترام پیامبر کنیز را بخشید و او را آزاد نمود . رسول اکرم فرمود چه دوازده درهم با برکتی که دو برهنه را پوشاند و یک نفر را آزاد کرد . ۵۸

رفق و مدارا در سیره پیامبر رحمت

رفق و مدارا و ملایمت همواره در رفتار و سیره اجتماعى آن حضرت کاملاً مشهود بود و یکی از شئون رحمه للعالمین است. چونکه خداوند متعال در قرآن کریم نرم خویی و مداراى پیامبر را رحمت الهى قلمداد نمود و با عظمت از آن یاد فرمود .

« فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظاً غلیظ القلب لا نفضوا من حولک »۵۹

در پرتو رحمت الهی در برابر آنان نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراکنده مى شدند .

مرحوم نراقى در معناى رفق فرمود : مدارا ، ملایمت و خوش برخوردى با مردم و تحمل ناگوارى و آزارهاست . ۶۰ و به تعبیر غزالى : نرم خویی ویژگى پسندیده الهى است که صفت مقابل آن درشتى و تندى است که درشتى در اثر خشم ولى نرم خویى نتیجه اخلاق نیکو و سلامت روح است . ۶۱ واژه کوتاه مدارا بسیارى از فضیلت ها را ( از قبیل انسان دوستى ، فرو بردن خشم ، دورى ازکینه توزى برد بارى و خویشتن دارى ، پرهیز از جفا و ستم ، مقابله به نیکى با آنکه بدى کرد ، دورى از خشونت و سخت گیرى ، آسان گیرى بر مردم و جذب دیگران ) در درون خود جاى داده است . لذا خداوند درقرآن با عظمت از آن یاد فرمود و نشانه رحمت خودش قلمداد نمود . «فبما رحمه من الله لنت لهم » در پرتو رحمت الهی نرم ومهربان شدى .

امام صادق (علیه السلام) از پیامبر نقل کرد : « امرنى ربى بمداراه الناس کما امرنى بأداء الفرائض»۶۲ خداوند به من دستور داد به مدارا کردن با مردم همانطورى که به انجام واجبات دستور داد .

پیامبر اعظم فرمود : « ثلاث من لم یکن فیه لم یتم له عمل ، ورع یحجزه عن معاصى الله و خُلق یوارى به الناس و حلم یردّ به جهل الجاهل ».۶۳

سه چیز است اگر در کسى نباشد کارش به پایان نمى رسد؛ ورع و پارسایی که او را از گناهان باز دارد. خُلق و خوئى که بدان با مردم مدارا کند، بردبارى و حلمى که بدان جهل و جاهل را دفع کند .

رسول اعظم هنگام سفر تبلیغى معاذ به یمن سفارش فرمود : «علیک بالرفق والعفو»۶۴ . با مردم مدارا کن و بدى هاى آنان را ببخش.

یکى از مصادیق رفق و مدارا مراعات حال دیگران است لذا خود پیامبر اعظم در نماز و خطبه مراعات اضعف المومنین را می‌کرد: «کان اخف الناس من تمام واقصر الناس خطبه .» نمازش را از همه سبکتر و خطبه اش را از همه کوتاهتر می کرد . حضرت امیر (علیه السلام) در سفر تبلیغى اش به یمن از پیامبر رحمت سوال کرد چگونه با مردم نماز بخوانم . فرمود : در حد ناتوان ترین آنها و خود حضرت على به مالک اشتر سفارش فرمود : در نماز جماعت با مردم مدارا کن و با طولانى کردن نماز مردم را پراکنده مساز . ۶۵

نرمش و مداراى پیامبر در پیشرفت اسلام نقش بسزائى داشت لذا خداوند به او فرمود اگر نرم و مهربان نبودى مردم از اطراف تو پراکنده مى شدند همچنانکه برخورد کریمانه حضرت در فتح مکه با کسانى که سالها با او دشمنى کرده بودند در آن روز اعلام فرمود الیوم یوم المرحمه ، توفانى در دلها ایجاد کرد که به فرموده قرآن یدخلون فى دین الله افواجا ، فوج فوج مسلمان شدند.

ارتباط عاطفى و کریمانه پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم)

یکى دیگر از سیره اجتماعى رسول اعظم برقرارى ارتباط کریمانه با مردم است .

خداوند متعال در قرآن کریم به پیامبرش فرمان مى دهد « واخفظ جناحک لمن اتبعک من المومنین »۶۶ پرو بال مرحمت بر پیروان با ایمانت با تواضع بگستران .

این تعبیر کنایه از برخورد توأم با محبت و ملاطفت با مردم است همانگونه که پرندگان هنگامى که مى خواهند به جوجه هاى خود اظهار محبت کنند آنان را زیر بال و پر مى گیرند .

در سیره پیامبر اکرم نقل شده است « کان رسول الله بهم رحیما و علیهم عطوفا »۶۷ لذا پیامبر رحمت اگر کسى به مسجد نمى آمد احوال آنان را مى پرسید و اگر مریض مى شد به عیادت آنان مى رفت و اگر مشکلی برایش پیش مى آمد در صددرفع آن اقدام مى نمود .

« کان رسول الله یتعاهد الانصار و یعود هم و یسأل عنهم » ۶۸

حضرت ابراهیم هم در برخورد با عموى بت پرست خود از واژه عاطفى پدرم استفاده نمود و با لحن ملایمى فرمود : « سلام علیک ساستغفرلک ربى انه کان بی حفیا »۶۹ سلام بر تو ، من از خدا براى تو آمرزش مى طلبم که خدای من بسیار در حق من مهربانست .

حضرت على (علیه السلام) درباره سیره پیامبر مى فرماید : « اذا تفقد الرجل من اخوانه ثلاثه ایام سأل عنه فان کان غائباً دعاله و ان کان شاهداً زاره و ان کان مریضاً عاده »۷۰

هر کسى از برادران دینى اش را سه روز نمى یافت سراغ او را می گرفت اگر غائب و در سفر بود برایش دعا مى کرد و اگر شاهد و حاضر در شهر بود به دیدارش مى شتافت و اگر بیمار بود به عیادتش می رفت .

نتیجه‌گیری

صفت رحمانیت خداوند اشاره به رحمت عامه که شامل دوست و دشمن و مؤمن و کافر مى شود و صفت رحیم اشاره به رحمت خاصه ویژه مؤمنین دارد و در قرآن هر دو صفت براى پیامبر اعظم ذکر شده است. براساس آیات قرآن رحمت الهی مفهوم وسیعى دارد « رحمتى وسعت کلُّ شیءٍ » و خداوند آنرا بر خودش واجب کرده است : « کتب ربکم على نفسه الرحمه » در قرآن برای رحمت عامه مصادیق متعددى ذکر شده است خداوند رب العالمین پیامبر اعظم را بعنوان رحمه للعالمین معرفى نمود: « و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین » که پیامبر اعظم براى همه انسانها در همه اعصار تا پایان جهان نه تنها براى پیروان خود بلکه براى همه انسانها رحمت است و این رحمت حتى شامل ملائکه مقرب الهى هم میشود وتا مادامیکه پیامبر رحمت زنده بود خداوند کسى را عذاب نکرد . « و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم »

رسول اعظم دردنیا و آخرت مظهر رحمت و رأفت الهى است و در سیره و رفتار آن حضرت رحمت و رأفت ،دلسوزی، مهربانى ،عفو وگذشت و رفق و مدارا و برخورد کریمانه با دوست و دشمن کاملاً مشهود بود. با توجه به اینکه رسول اعظم بعنوان الگو و اسوه معرفى شد « لقد کان لکم فى رسول الله اسوه حسنه » همه امت اسلامی باید سیره و رفتار آن حضرت را الگو و سرمشق خود قرار دهند. این درسى به همه انسان ها است که در زندگیشان خود را به این اخلاق الهى و سیره نبوى متخلق کنند و بامردم برخورد کریمانه و محبت آمیز داشته باشند و از کینه‌ورزى و دشمنى و تهمت و غیبت ، دورى ورزند و همواره براساس آیه قرآن‌ « تواصوا بالمرحمه » همدیگر را به این سیره نبوى سفارش و توصیه نمایند.

پى‏نوشتها:

۱- نجم ۱۴

۲-نجم ۹

۳- قلم ۴

۴- سفینه‌البحار ج ۲

۵- احزاب ۲۱

۶- نحل ۳۶

۷- فاطر ۲۴

۸- مومنون ۴۴

۹- نحل۳۶

۱۰- بحارالانوار ج ۱۱ص ۳۲

۱۱- بحارالانوار ج ۱۱ص ۲۸

۱۲- بقره ۲۵۳

۱۳- احقاف ۳۵

۱۴- شورى ۱۳

۱۵- احزاب ۷

۱۶- اصول کافى طبقات انبیا و الرسول

۱۷- درالمنثور ج ۶ ص ۴۵

۱۸- مفاتیح‌الجنان

۱۹- قطره از دریاى فضایل اهل بیت ج ۲ ص۳۴۵

۲۰- مفاتیح الجنان

۲۱- المیزان ج۱۳ ص ۵

۲۲- صحیفه سجادیه دعاى دوم

۲۳- احزاب ۴۳

۲۴- المیزان ج۱ ص ۲۳

۲۵- اعراف ۱۵۶

۲۶- انعام ۵۴

۲۷ – انبیاء ۱۰۷

۲۸- انبیاء ۱۰۵ و ۱۰۶

۲۹- انبیاء ۱۰۷

۳۰- مجمع البیان ذیل آیه

۳۱- سیره نبوى ج ۳ ص ۷۵

۳۲ – توبه ۱۲۸

۳۳ – اسراء ۲۹

۳۴ – بحارالانوار ج ۱۶ ص ۲۲۸

۳۵ – مکارم الاخلاق ص ۱۷

۳۶- سنن النبى ص ۴۵

۳۷- انسان ۸

۳۸- میزان الحکمه

۳۹ – انفال ۳۳

۴۰ – نهج البلاغه حکمت ۸۸

۴۱- نوح ۲۶

۴۲- نوح ۲۸

۴۳- سیره نبوى ص ۱۳۲

۴۴- تفسیر نمونه ج ۱۰ ص ۶۶

۴۵- سیره نبوى ص ۱۳۲

۴۶ – تفسیر نمونه ج ۲۷ ص ۹۹

۴۷- مکارم الخلاق ص ۱۷

۴۸ – سنن النبى ص ۷۵

۴۹ – سنن النبى ص ۷۵

۵۰- مکارم الخلاق ص ۶۷

۵۱- تاریخ طبرى ج ۳ ص ۵۶

۵۲- سیره نبوى ص ۱۲۷

۵۳- سیره نبوى ص ۱۲۷

۵۴- مستدرک الوسائل ج ۹ ص ۱۵۹

۵۵- آل عمران ۱۵۹

۵۶- شعرا ۳

۵۷- طه۲

۵۸- بحار الانوار ج۱۶ ص۲۱۵

۵۹ – آل عمران ۱۵۹

۶۰ – جامع السادات ج۱ ص ۳۴۰

۶۱ – احیاء علوم دین ص۱۸۴

۶۲ – اصول کافى ج ۲ ص ۱۱۷

۶۳ – اصول کافى ج ۳ ص ۱۸۱

۶۴ – تحف العقول ص۲۶

۶۵ – نهج البلاغه نامه ۵۳

۶۶ – شعرا ۲۱۵

۶۷ – بحار الانوار ج ۸۲ ص۳۲۱

۶۸ – بحارالانوار ج۸۲ ص ۱۱۸

۶۹ – مریم ۴۷

۷۰ – مکارم الاخلاق ص۱۷

منابع و مآخذ

۱-قرآن کریم

۲-نهج البلاغه

۳-صحیفه سجادیه

۴-مفاتیح الجنان

۵- تفسیر مجمع البیان – ابو على طبرسى – مکتبه آیت الله مرعشى نجفی- قم

۶-تفسیر المیزان – سید محمد حسین طباطبایى – منشورات جامعه مدرسین -قم

۷-تفسیر نمونه – ناصر مکارم شیرازی- دارالکتب الاسلامیه – تهران

۸-تفسیر درالمنثور – جلال الدین سیوطى – دارالکفر – بیروت

۹-اصول کافى – محمد کلینى – دارالکتب الاسلامیه – تهران ۱۳۶۵هـ. ش

۱۰-بحار الانوار – محمد باقر مجلسى – موسسه الوفا – بیروت – ۱۴۰۴ هـ . ق

۱۱-مستدرک الوسائل – میرزا حسین نورى – موسسه آل البیت – بیروت – اول -۱۴۰۸هـ. ق

۱۲- سفینه البحار – شیخ عباس قمى – انتشارات فراهانى – تهران

۱۳-تحف العقول – ابن شعبه – داراحیاء التراث العربى – بیروت- پنجم

۱۴-جامع السعادات – محمد مهدى نراقى – مطبعه النجف – نجف – سوم – ۱۳۸۳

۱۵-سنن النبى (صلی الله علیه و آله و سلم) – محمد حسین طباطبایى – انتشارات همگرا -قم

۱۶-تاریخ طبرى – ابن جریر طبرى – موسسه عزالدین – بیروت -۱۴۰۷ق

۱۷-میزان الحکمه – محمد مهدى رى شهرى – دارالحدیث – تهران – اول -۱۳۷۷ش

۱۸-قطره اى ازدریاى فضائل اهل بیت – احمد مستنبط- نشر حاذق – قم – سوم ۱۳۸۴ش

۱۹- مکارم الاخلاق – رضى الدین الطبرسى – موسسه انتشارات فراهانى – تهران – ۱۳۸۱ ش

۲۰- سیره پیامبر اکرم – محسن قرائتى – مرکز فرهنگی درسهایى از قرآن – تهران – سوم – ۱۳۸۵ش

۲۱- سیره نبوى – ابوالحسن مطلبى – انتشارات کلیدر – تهران – اول – ۱۳۸۰ش

منبع :سایت سازمان تبلیغات اسلامی.

وحدت محتوا در دعوت انبیاء

 خداى متعال در آیه ۱۳ سوره شوری این حقیقت را روشن مى سازد که دعوت اسلام به توحید، دعوت تازه اى نیست بلکه دعوت تمام پیامبران اولوالعزم است، نه تنها اصل توحید، بلکه تمام اصول دعوت انبیاء، در مسائل بنیادى در همه ادیان آسمانى، یکى بوده است.

مى فرماید: «خداوند آئینى را براى شما تشریع کرد که به نخستین پیامبر اولوالعزم، نوح(علیه السلام) توصیه کرده بوده» (شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصّى بِهِ نُوحاً).

«همچنین آنچه را بر تو وحى فرستادیم، و ابراهیم و موسى و عیسى را به آن سفارش کردیم» (وَ الَّذِى أَوْحَیْنا إِلَیْکَ وَ ما وَصَّیْنا بِهِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسى وَ عِیسى). و به این ترتیب، آنچه در شرایع همه انبیاء بوده، در شریعت تو است.

تعبیر «مِنَ الدِّیْنِ» نشان مى دهد که، هماهنگى شرایع آسمانى تنها در مسأله توحید و یا اصول عقائد نیست، بلکه مجموعه دین الهى از نظر اساس و ریشه، همه جا یکى است، هر چند تکامل جامعه انسانى، ایجاب مى کند که تشریعات و قوانین فرعى، هماهنگ با تکامل انسان ها، رو به تکامل رود، تا به حد نهائى و خاتم ادیان رسد.

به همین دلیل، در آیات دیگر قرآن، شواهد فراوانى وجود دارد، که نشان مى دهد، اصول کلى عقائد و قوانین و وظایف، در همه ادیان یکسان بوده.

مثلاً در شرح حال بسیارى از انبیاء در قرآن مجید مى خوانیم، که نخستین دعوتشان این بود «یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ».(۱)

و در جاى دیگر مى خوانیم: وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِى کُلِّ أُمَّه رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ: «ما در هر امتى رسولى را فرستادیم تا به مردم بگویند: خداوند یگانه را پرستش کنید».

انذار به رستاخیز نیز، در دعوت بسیارى از انبیاء آمده است (مانند انعام ۱۳۰، اعراف ۵۹، شعراء ۱۳۵، طه ۱۵).

موسى و عیسى و شعیب(علیه السلام) از نماز، سخن مى گویند (طه ۱۴، مریم ۳۱، هود ۸۷).

ابراهیم دعوت به حج مى کند (حج ۲۷).

و روزه در همه اقوام پیشین بوده است (بقره ۱۸۳).

لذا در دنباله آیه، به عنوان یک دستور کلى به همه این پیامبران بزرگ، مى افزاید: «به همه آنها توصیه کردیم که، دین را بر پا دارید، و در آن تفرقه ایجاد نکنید» (أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَ لاتَتَفَرَّقُوا فِیهِ).

توصیه به دو امر مهم: نخست، بر پا داشتن آئین خدا در همه زمینه ها (نه تنها عمل کردن، بلکه اقامه و احیاى آن).

دوم، پرهیز از بلاى بزرگ، یعنى تفرقه و نفاق در دین.

و به دنبال آن مى افزاید: «هر چند این دعوت شما، بر مشرکان سخت گران است» (کَبُرَ عَلَى الْمُشْرِکِینَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ).

آنها بر اثر جهل و تعصب، سالیان دراز آنچنان به شرک و بت پرستى خو گرفته اند و در اعماق وجودشان حلول کرده، که دعوت به توحید، مایه وحشت آنها است، به علاوه، در شرک منافع نامشروع سران مشرکان محفوظ است، در حالى که توحید، مایه قیام مستضعفان مى گردد، و جلوى هواپرستى ها و مظالم آنها را مى گیرد.

ولى با این حال، همان گونه که گزینش پیامبران به دست خدا است، هدایت مردم نیز به دست او است، «خداوند هر کس را بخواهد بر مى گزیند، و کسى را که به سوى او باز گردد هدایت مى کند» (اللّهُ یَجْتَبِى إِلَیْهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِى إِلَیْهِ مَنْ یُنِیبُ).(۲)

۱ ـ اعراف، آیه ۵۹ و ۶۵ و ۷۳ و ۸۵ ـ هود، آیه ۵۰ و ۶۱ و ۸۴ که به ترتیب در مورد نوح، هود، صالح، و شعیب آمده است.

۲٫ تفسیر نمونه، جلد ۲۰، صفحه ۴۰۰٫

تقیه پیامبران

 ممکن است در هنگام مطالعه آیه ۳۹ سوره «احزاب» این نکته به نظر برسد که براى انبیاء هرگز تقیه کردن در ابلاغ رسالت جائز نیست؛ زیرا قرآن مى گوید: «از هیچ کس جز خدا واهمه نداشتند» (وَ لایَخْشَوْنَ أَحَداً اِلاَّ اللّه).

ولى، باید توجه داشت: «تقیه» انواعى دارد، تنها یک نوع از آن «تقیه خوفى» است که طبق آیه فوق، در مورد دعوت انبیاء و ابلاغ رسالت، منتفى است.

ولى تقیه، اقسام دیگرى نیز دارد، از جمله «تقیه تحبیبى» و «پوششى» است.

منظور از «تقیه تحبیبى»، آن است که گاه، انسان براى جلب محبت طرف مقابل، عقیده خود را مکتوم مى دارد، تا بتواند نظر او را براى همکارى در اهداف مشترک جلب کند.

و منظور از «تقیه پوششى»، آن است که گاه، براى رسیدن به هدف باید نقشه ها و مقدمات را کتمان کند؛ چرا که اگر برملا گردد، و دشمنان از آن آگاه شوند، ممکن است آن را خنثى کنند.

زندگى انبیاء، مخصوصاً پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) پر است از این گونه تقیه ها، زیرا مى دانیم در بسیارى از مواقع، هنگامى که به سوى میدان نبرد حرکت مى کرد مقصد خود را مخفى مى داشت، نقشه هاى جنگى او کاملاً در خفا کشیده مى شد، و استتار، که نوعى از تقیه است، در تمام مراحل اجرا مى گشت.

گاه، براى بیان حکمى از روش مرحله اى که نوعى از تقیه است، استفاده مى کرد. فى المثل، مسأله «تحریم ربا» یا «شرب خمر» در یک مرحله بیان نشد، بلکه، به فرمان خدا در چندین مرحله صورت گرفت یعنى از مراحل سبکتر شروع شد، تا به حکم نهائى و اصلى رسید.

به هر حال تقیه، معنى وسیعى دارد که همان «پوشاندن واقعیت ها براى پرهیز و اجتناب از به خطر افتادن هدف ها است» و این چیزى است که در میان همه عقلاى جهان، وجود دارد و رهبران الهى هم براى رسیدن به هدف هاى مقدسشان، در پاره اى از مراحل، آن را انجام مى دهند، چنان که در داستان حضرت «ابراهیم»(علیه السلام) قهرمان توحید، مى خوانیم: او مقصدش را از ماندن در شهر در آن روز که بت پرستان براى مراسم عید به خارج شهر مى رفتند، مکتوم داشت، تا از یک فرصت مناسب، براى در هم کوبیدن بتها استفاده کند.

و نیز «مؤمن آل فرعون»، براى این که: بتواند در مواقع حساس به موسى(علیه السلام)کمک کند، و او را از قتل نجات دهد، ایمان خود را مکتوم مى داشت. و به همین جهت، قرآن از او به عظمت یاد کرده، به هر حال، تنها تقیه خوفى است که بر پیامبران مجاز نیست نه انواع دیگر تقیه.

گر چه سخن در این زمینه، بسیار است اما با حدیثى پر معنى و جامع از امام صادق(علیه السلام)این بحث را پایان مى دهیم، امام(علیه السلام) فرمود: التَّقِیَّهُ مِنْ دِینِى وَ دِینِ آبَائِى، وَ لا دِیْنَ لِمَنْ لا تَقِیَّهَ لَهُ وَ التَّقِیَّهُ تُرْسُ اللّهِ فِى الأَرْضِ، لِأَنَّ مُؤْمِنَ آلِ فِرْعَوْنَ لَوْ أَظْهَرَ الإِسْلامَ لَقُتِلَ: «تقیه آئین من و آئین پدران من است، کسى که تقیه ندارد، دین ندارد، تقیه سپر نیرومند پروردگار در زمین است، چرا که اگر مؤمن آل فرعون ایمان خود را اظهار مى کرد، مسلماً کشته مى شد» (و رسالت او در حفظ آئین موسى به هنگام خطر انجام نمى شد).(۱)

۱٫ تفسیر نمونه، جلد ۱۷، صفحه ۳۵۷٫