دشمنان اهل بیت

نوشته‌ها

نشان دادن چهره دشمنان اهل بیت (علیهم‌السلام)

اشاره:

گاهی شده است که ظاهر آراسته و قیافه شسته و رفته باعث این تصور می شود که دارنده آن از کمالات معنوی و حقانیت اعتقادی برخوردار است و کسی که از این ظاهر آراسته برخوردار نباشد خود را در مقابل او می بازد. در حالی که انسانیت و کمالات معنوی ربطی به آراستگی ظاهری و چهره زیبا ندارد. حقیقت انسان چیزی است که در درون او نهفته است. این مطلب از حدیثی به دست می آید که در زیر به آن اشاره شده است.

 

یکی از شیعیان از حضرت امام سجاد (علیه‌السلام) پرسید:«به چه علت ما بر دشمنان‌مان برتری داریم در حالی که در بین آنها افرادی هستند که ظاهر آراسته‌تری از ما دارند؟!»

امام علیه السلام به او فرمود:«آیا دوست داری فضیلت خودت را بر آنها مشاهده کنی؟» عرض کرد:«آری.»

امام دست خود را به صورت او کشید و فرمود:«نگاه کن!»

آن مرد به محض مشاهده افرادی که در آنجا حضور داشتند، مضطرب شد و گفت:«مرا به همان حالتی که بودم برگردانید، چرا که من در مسجد جز روباه و بوزینه و سگ نمی بینم!»

امام دوباره دستی به صورت او کشید و او به حال اول خود برگشت.

 منبع:

معجزات و کرامات امام سجاد (علیه‌السلام)

اهمیت تبری و ضرورت آن در کنار تولی

اشاره

تولّی به معنای محبت به محمد و آل محمد(صلی الله علیه و آله) و تبری به معنای بیزاری از دشمنان اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) است که دو اصل مهم و از ضروریات دین اسلام است و بر هر مسلمانی واجب است طبق دلائل عقلی و نقلی که قطعی است، از روی عقیدۀ کامل به این امر ضروری دین معتقد باشد. و این دو امر مهم لازم و ملزوم یکدیگرند. در این مقاله به لازم و ملزوم بودن این دو فریضه الیه اشاره شده است.

 

  اصل تولّی (محبت و مودت به اهل بیت عصمت وطهارت(علیهم السلام) که اصل اصیل و رکن رکین دین اسلام است بدون «تبرّی» تحقق نخواهد یافت و تولی مشروط به تبری میباشد. خداوند متعال در قرآن کریم واژه لعن و مشتقات آن را ۳۸ بار به کار برده است و در قرآن هیچ موردی وجود ندارد که از لعن نمودن نهی شده باشد همچنین پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) تعبیر لعن و مشتقاتش را در موارد بسیاری به ویژه در خصوص برخی از صحابه و مسلمانان ظاهری به کار برده است. لعنهایی که با غضب شدید همراه بوده و این به جهت اعمال زشت آنان بوده است که موارد آن به بیش از ۳۰۰ مورد میرسد. (شیعه شناسی، علی اصغر رضوانی، ج ۲، ص ۵۸۷)مجموعه اصول و فروع دین از یک قاعده «نفی» و «اثبات» پیروی می کند، به گونهای که «اثبات» بدون «نفی» و نفی بدون اثبات به تنهایی مثمر ثمر و فایده بخش نخواهد بود و این دو قاعده و اصل باید در کنار هم باشند.در باب توحید «لا اله الاّ الله» ابتدا باید نفی معبودین دروغین باشد «لا اله» آن گاه اثبات الوهیت خداوند متعال «الاّ الله» حال اگر کسی بگوید من کاری به نفی معبودین دروغین ندارم بلکه من فقط با الله کار دارم آیا می توان به این شخصی موحّد گفت؟ یا این شخص مشرک است؟! خداوند متعال در قرآن نیز به این مسئله نفی و اثبات اشاره می کند و می فرماید: «فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی لاانفصام لها» بقره/۲۵۶٫ کسی که کفر به طاغوت و ایمان به خدا داشته باشد بی گمان به رشته محکم و استوار الهی چنگ زده که هرگز نخواهد گسست.خدای منان در این آیه ابتدا کفر به طاغوت و سپس ایمان و اعتقاد به خود را بیان می کند. حال اگر کسی بگوید من کفر به طاغوت ندارم آیا او ایمان به خدا آورده است؟ هرگز!! در باب رسالت هم همین است؛ یعنی اول نفی پیامبران دروغین، بعد ایمان به پیامبر صادق. اگر کسی بگوید من هم پیامبر دروغین را قبول دارم و هم پیامبر اسلام را! در حقیقت نبوت را زیر سوال برده. در فروع دین و نماز هم چنین است. با گفتن الله اکبر و بالا بردن دستها هر چه غیر خداست به پشت سر می اندازیم، آن گاه وارد نماز و توجه به خدا می شویم. اهدنا الصراط المستقیم نیز جنبۀ اثبات است، غیر المغضوب علیهم و لاالضالین جنبۀ نفی است. در روزه هم همین طور، نیّت روزه جنبۀ اثباتی آن، و خود داری از مبطلات آن، جنبۀ نفی آن است. در اخلاق هم همین طور است، ابتدا نفی رذائل که جنبۀ نفی و دارا شدن فضائل که جنبۀ اثبات است. علمای اخلاق هم میگویند تا تخلیه و پاکسازی صورت نپذیرد، تحلیه و تزکیه هم صورت نمی گیرد. در امور طبیعی هم چنین است. در طبابت نیز، پزشک با نفی و اثبات کار دارد. یعنی پرهیز از برخی موارد و عمل به برخی دیگر از وظایف. در طبیعت هم جنبۀ نفی و اثبات فراوان است.و اما در ولایت و امامت حضرات اهل بیت(علیهم السلام) نیز همین گونه است. یعنی اعتقاد به ولایت اهل بیت و امامت معصومین(علیهم السلام) و بیزاری از دشمنان آنها و غاصبین خلافت و باید بغض و کینه آنان را در دل داشت. (با استفاده از بیانات استاد گنجی دامت برکاته)امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: هیهات! کذب من ادّعی محبّنا و لم تَبَرّء من عدوّنا (بحار/۲۷/۵۸) هرگز! دروغ می گوید کسی که ادعای محبت ما را می نماید ولی از دشمنان ما بیزاری نمی جوید. امام رضا(علیه السلام) می فرمایند: کمال الدین ولایتنا و البرائه من عدوّنا. کمال دین در ولایت و محبت ما اهل بیت(علیهم السلام) و بیزاری جستن از دشمنان ما است. (السرائر/۳/۶۴) حضرت علی(علیه السلام) در تفسیر آیۀ «ما جعل الله لرجل من قلببِن فی جوفه» (احزاب/۴) فرمودند: لا یجتمع حبّنا و حبّ عدوّنا فی جوف انسان (تفیسر قمی ۲/۱۷۱) دوستی ما و دوستی دشمنان ما در یک دل جمع نمی شود.امام باقر(علیه السلام) نیز میفرمایند: «هل الدین الا الحبّ و البغض» (الکافی/۲/۱۲۵) آیا دین چیزی جز دوستی و محبت اهل بیت(علیهم السلام) و بغض دشمن (مخالفان و غاصبان) است.آری! مسئله تولّی و تبرّی از بدیهی ترین مسائل است، که هم عقل و هم فطرت و هم نقل با آن مطابقت و موافقت دارد و یک قاعدۀ مسلم است که نظام خلقت بر اساس آن پایه ریزی شده است و همانند سکه ای است دو رو که خداوند متعال و حضرات چهارده معصوم(علیهم السلام) به آن توصیه و سفارش نموده اند.

منبع:

مجمع جهانی شیعه شناسی(مجله ماهنامه امام شناسی شماره ۱۸)

حمایت وهابی ها از دشمنان اهل بیت(علیهم السلام)

وهابی­ها در راستای دشمنی خود با اهل­بیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بر حمایت از قاتلین امام حسین(علیه السلام) تاکید ورزیده و از آن­ها به طور جدی دفاع می­کنندز

ابن تیمیه برای این هدف در جلد چهارم منهاج السنه از ص۵۴۹ تا ۵۷۵ در ضمن اینکه یزید بن معاویه را همسان و هم‌شأن سایر خلفای مسلمین قرار داده، کمال سعی و تلاش خود را برای اثبات بی­گناهی یزید در حادثه دلخراش کربلاء که منجر به شهادت مظلومانه حسین بن علی(علیه السلام) سبط گرامی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و فرزندان و یاران او و اسارت خاندان پاک رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گردید، مبذول داشته است. او می­گوید: به فرض این­که یزید بن معاویه فاسق و ظالم باشد خداوند او را به خاطر انجام کارهای خوب و بزرگش می­بخشد[۱]!!  او به صراحت تمام در مقام دفاع و حمایت از عمر بن سعد قاتل مباشر حسین(علیه السلام) و یاران او می­گوید: درست است که عمر بن سعد امیر لشکر بود و امام حسین (علیه السلام) را به قتل رساند لکن معصیت و گناه عمر سعد خیلی کمتر از گناه مختار بن ابی عبیده است که به خونخواهی حسین بر خاست و از قاتلین او انتقام گرفت­. بلکه گناه مختار بسیار بزرگتر از گناه عمر بن سعد است[۲]!

وهابی‌ها برای دشمنان اهل­بیت به خصوص دشمنان علی(علیه السلام) مثل معاویه بن ابی سفیان و پسرش یزید به نام«فضائل معاویه و فی یزید و انه لایسب» کتاب می­نویسند. آنانی که نسائی در جواب دوستدارن معاویه می­گوید: من فضیلتی در باره معاویه نمی­دانم جز نفرین معروف پیامبر در حق او که فرمود:«لااشبع الله بطنه».[۳]

  1. از وهابی ها سؤال می شود آیا کشتن آمام حسین(علیه السلام) و یاران آن حضرت و اهانت به خانواده رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) دلیل برفسق و ظلم یزید بن معاویه نیست؟
  2. وهابی ها چه چیزی در یزید بن معاویه دیده اند که از او دفاع نموده و حتی جنایات او را در مدینه در قضیه حره و آتش زدن کعبه توسط او را کافی برای فسق و ظلم او نمی دانند؟
  3. وهابی ها با چه انگیزه از عمر سعد و شمر و یاران آنان حمایت کرده و مختار را به خاطر انتقام فرزند رسول خدا از آنان گناهکار و ظالم می دانند؟

پی نوشتها

[۱] . ابن تیمیه، احمد بن عبد الحلیم، مجمو ع الفتاوی، ج۳ص۴۱۳و ج۴ص۴۷۵، بی تا،  بی جا.

[۲] . منهاج السنه، ج۲ص۷۰ (قرطبه).

[۳] . نسائی، احمدبن شعیب، خصائص امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ص۲۳، مکتبه نینوی الحدیثه؛  ابی داود، سلیمان، مسند ابی داود، ص۳۵۹٫ بیروت، دارالحدیث.

نویسنده: حمید رفیعی

ازدواج با دشمنان اهل بیت

چرا با وجود امام سجاد(ع) خواهرانش با خاندانهایی که دشمن اهل بیت بودند ازدواج کردند؟ مانند ابن زبیر و نواده عثمان.

پاسخ :

امام سجاد ـ علیه السّلام ـ در سخنان گهربار خود، از جمله در رساله حقوق، سفارش زیادی به رعایت حقوق خویشان نموده‎اند پس چگونه می شود ایشان از اوضاع و احوال اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ اطلاع نداشته باشند و اگر گفته شود با توجه به خفقان شدید حاکم بر عصر امام زین العالدین ـ علیه السّلام ـ و مراقبت و کنترل دستگاه حاکم بر رفت و آمدها به منزل آن بزرگوار ممکن است که امام ـ علیه السّلام ـ از احوال نزدیکان خویش آگاهی نداشته اند.

این مطلب نیز با توجه به این که اسناد بسیاری حکایت از آن دارد که امام سجاد ـ علیه السّلام ـ پس از واقعه کربلا و شرایط حاکم بر جامعه مسلمین، شمار زیادی از خانواده های فقیر مدینه را سرپرستی می کرد و شبانه و مخفیانه به آنان سر می زد و به آنها آب و نان و غذا می داد.[۱] که از امور مربوط به نزدیکترین خویشانشان غافل بمانند. در نتیجه اصل رابطه امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ و خواهران بزرگوارشان را با توجه به مطالبی که بیان شد می توان فهمید.

اما قبل از پرداختن به فراز دوم سؤال بیان چند مطلب لازم است.

۱. شخصیت دختران امام حسین ـ علیه السّلام ـ

فاطمه (س)

وی در دامان پدری چون امام حسین ـ علیه السّلام ـ و مادری به نام ام اسحاق، پرورش یافت و از کمالات معنوی و علمی آن بزرگواران و برادر گرامی خود امام سجاد ـ علیه السّلام ـ بهره برد.

پس از خواستگاری پسر عمویش «حسن بن حسن» ـ علیهما السلام ـ معروف به «حسن مثنّی» امام حسین ـ علیه السّلام ـ او را به عقد برادرزاده اش درآورد و در توصیف دخترشان فاطمه(س) چنین فرمود: من دختری را به ازدواج تو در می آورم که شبیه ترین افراد به مادرم فاطمه(س) است پیوسته شب زنده دار و روزه دار می باشد و چون «حورالعین» است.[۲]

فاطمه دختر امام حسین ـ علیه السّلام ـ به همراه همسرش «حسن بن حسن» ـ علیهما السلام ـ در واقعه جانگداز عاشورا حضور داشت و امام حسین ـ علیه السّلام ـ نیز به هنگام شهادت وصیتی مکتوب را به آن بزرگوار داد تا ایشان امانت دار پدر باشد. چون امام سجاد ـ علیه السّلام ـ در بستر بیماری بود.

شوهر وی در قضیه کربلا مجروح شد و سپس بهبودی یافت و از مخالفان سرسخت بنی امیه شد و آنان نیز ایشان را به شهادت رساندند.[۳]

نقل است که فاطمه(س) یکسال بر مزار شوهر شهیدش خیمه زد و در حالی که شب ها را به راز و نیاز با خداوند و روزها را نیز روزه دار بود. به عزاداری پرداخت.[۴] همچنین فاطمه (س) را راوی حدیث از پدر بزرگوارشان و دیگران دانسته اند.[۵]

سکینه(س)

او نیز در دامان امام حسین ـ علیه السّلام ـ و مادری به نام رباب تربیت شد و از مکتب تربیتی پدر بزرگوارشان و امام زین العابدین ـ علیهم السلام ـ بهره برد.

او با پسرعمویش «عبدا لله بن حسن» ـ علیه السّلام ـ ازدواج نمود و به همراه شوهر گرامی اش در حماسه خونین عاشورا حضور داشت و همسر وی در کربلا به شهادت رسید. سکینه (س) از زنان بزرگ اسلام و دارای اخلاق فاضله و در دانش و جود و کرم مقام والایی داشت وی در فنون فصاحت و بلاغت سرآمد زنان عصر خود بود.[۶]

۲. شخصیت مصعب ابن زبیر و عبدالله ابن عمر و بن عثمان بن عفان

مصعب ابن زبیر

از مردان نامی صدر اسلام و برادرش عبدالله را در جریان فتح حجاز و عراق که منجر به شکست قیام مختار و کشته شدن وی شد همراهی کرد.[۷] او گرچه مانند یاران راستین ائمه صادق و استوار نبود ولی هیچگاه بر ضد خاندان اهل بیت نبود.

عبدالله ابن عمر و بن عثمان بن عفان

به نقل مورخان وی مردی سخاوتمند، کریم، شریف،‌شجاع، نیکوکار و راوی حدیث بوده است علم و دانش و دینداری وارتباط او با معارف اهل‎بیت مورد تأیید قرار گرفته است.[۸] در جریان ازدواج «مصعب ابن زبیر» و «عبدالله بن عمرو» با دختران امام حسین ـ علیه السّلام ـ با بررسی متون و منابع موجود در این زمینه به نوعی تناقض بر می خوریم. برخی از منابع اصل جریان ازدواج را انکار کرده اند و بر این اعتقادند که شیعه عقیده دارد که فاطمه(س) و سکینه(س) پس از شهادت همسرانشان با فرد دیگری ازدواج نکرده اندو این اتهام ازدواج های متعدد به آن بزرگواران توطئه ای در ادامه اهانت های بیشمار دشمنان اهل‎بیت ـ علیهم السلام ـ است. و دلیل آنان این است که اخبار وارده در این امر با یکدیگر در تضاد است و از نظر شیعه مردود است و نمی تواند جایی از استحکام و اطمینان داشته باشد.[۹] اما در منابع متعدد دیگری به اصل ازدواج فاطمه (س) با عبدالله بن عمرو و سکینه (س) با مصعب ابن زبیر اشاره شده است. درباره ازدواج فاطمه(س) با عبدالله بن عمرو بن عثمان آورده اند: چون عبدالله بن عمرو از فاطمه(س) خواستگاری کرد، فاطمه به خواستگاران او جواب رد داد، ولی مادر فاطمه که به آن ازدواج مایل بود، او را سوگند داد که همسری عبدالله را بپذیرد؛ فاطمه هم به ناچار به خاطر اصرار و برای جلب رضایت مادر و مصالحی که در نظر داشت ازدواج با عبدالله بن عمرو را پذیرفت. البته بعد از آنکه (به اعتراف همه مورخان) فاطمه (س) یک سال بر مزار همسر شهیدش خیمه زد و در حالی که شبها به راز و نیاز با خداوند و روزها را نیز روزه داشت به عزاداری پرداخت.[۱۰]

در یکی از متون برای توجیه ازدواج فاطمه(س) و عبدالله بن عمرو چنین آمده است:

باید توجه داشت، حساب «عبدالله ابن عمرو» از نظر اهل‎بیت ـ علیهم السلام ـ با آباء و اجداد آنان جدا بوده است و آنها در اثر معاشرت با اهل‎بیت ـ علیهم السلام ـ و تحول شرایط زمان، به حدی رسیده بودند، که بتوانند با خاندان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ ارتباط و حتی پیوند ازدواج داشته باشند.[۱۱]

نتیجه گیری:

اولاً امام سجاد ـ علیه السّلام ـ با خواهران ارجمندش ارتباط داشته و از اوضاع و احوال آنان خبردار بوده است. ثانیاً: شخصیت فاطمه و سکینه (س) بر فرض وقوع چنین ازدواجی این اجازه را به آنان نمی دهد که با افرادی که از دشمنان اهل‎بیت عصمت و طهارت محسوب می شوند ازدواج کنند بنابراین «عبدالله ابن عمرو بن عثمان بن عفان» و «مصعب ابن زبیر» با توجه به مطالبی که درباره شخصیت آنها گفته شد لیاقت ازدواج با آن بزرگواران را داشته اند.

شاید گاهی تصور شود ازدواج دختران امام حسین ـ علیه السّلام ـ با افراد یاد شده از روی اجبار و ترس بوده است ولی این امر درباره شخصیتهایی که در حماسه خونین عاشورا حضور داشته اند و پیام رسان نهضت حسینی بوده اند دور از ذهن است.

پی نوشتها

[۱] . قائمی، علی، پیشوای ساجدان امام علی بن الحسین ـ علیه السّلام ـ ، قم، ۱۳۷۶، ص ۱۷۲ و ۴۰۲.

[۲] . دخیل، علی محمد، زنان بزرگ اسلام، فاطمه دختر امام حسین ـ علیه السّلام ـ ترجمه صادق آئینه وند، ص۲۸ و ارشاد مفید، ص۶.

[۳] . سید کباری، سید علیرضا، مسند فاطمه بنت الحسین ـ علیه السّلام ـ، قم، انتشارات زائر، ۱۳۷۶.

[۴] . قمی، عباس، نفثه الصدور، ص ۴۹.

[۵] . فرهنگ معین، ج ۶، ‌ص ۱۲۹۷.

[۶] . لغت نامه دهخدا، ج ۹، ص ۱۳۶۹۹.

[۷] . لغت نامه دهخدا، ج ۱۳، ص ۲۱۰۱۵.

[۸] . لغت نامه دهخدا، ج ۱۰، ص ۱۵۷۲۱.

[۹] . دخیل، علی محمد، زنان بزرگ اسلام، سکینه دختر امام حسین ـ علیه السّلام ـ ، ترجمه دکتر فیروز حریرچی، تهران، امیر کبیر، ۱۳۶۱، ص ۱۸ و قمی، عباس، سفینه البحار، ج ۱، ص ۶۳۸،‌ ریاض الجنان، ص ۵۱، عبدالرزاق، مقتل الحسین ـ علیه السّلام ـ ص ۳۳۰.

[۱۰] . صادقی اردستانی، احمد، فاطمه دختر امام حسین ـ علیه السّلام ـ ، تهران، مطهر، ۱۳۷۹، ص ۱۸۲، ۱۷۸ و ترجمه مقاتل الطالبین، ص ۱۹۶ و ۱۹۴، قمی، عباس، سفینه البحار، ج۱، ص۲۵۶.

[۱۱] . صادقی اردستانی، فاطمه دختر امام حسین ـ علیه السّلام ـ ، ص ۱۸۲.