دستگیره ایمان

نوشته‌ها

تولی و تبری و مراتب آن از منظر قرآن و روایات

 

اشاره

تولِی و تبرِی به دوستی با خدا و دوستان وی و دشمنی با دشمنان خدا اطلاق می شود؛ این دو فرع دینی در دین اسلام از اهمیت خاصی برخوردار است که در اثر سهل انگاری و بی توفاوتی از سوی برخی مسلمانان و حتی شیعیان به آن عمل نمی شود. در نوشتار حاضر معادل کلمه‌های تولی و تبری در قرآن کریم را بررسی و اهمیت آن دو و تقدم تبری بر تولی و اسوه‌های تولی و تبری و روایات آن را از نظر شما می‌گذرانیم.

 

تعریف تولی و تبری

تولِی و تبرِی به دوستی با خدا و دوستان وی و دشمنی با دشمنان خدا اطلاق می شود.

در لغت تولی از ماده «و-ل-ی» به معنای به کار کسی پرداختن [۱]، کاری را عهده دار شدن [۲] [۳]، قبول ولایت [۴] [۵]، کسی را دوست و سرپرست گرفتن [۶] و پیروی کردن است [۷] [۸] و اگر با «عن» متعدی شود به معنای اعراض و رویگردانی می‌آید. [۹] در زبان فارسی هم «تولا» به معنای محبت و دوستی آمده است. [۱۰]

تبری از ماده «ب-ر-أ» [۱۱] به معنای دوری از عیب و نقص [۱۲]، بهبودی از مرض [۱۳] [۱۴] و دوری جستن از چیزی آمده است. [۱۵] [۱۶] [۱۷]

در اصطلاح، این هیئت ترکیبی (تولی و تبری) در مفاهیم دوستی خدا، دوستی با دوستان خدا، پیامبران ، امامان معصوم و مؤمنان و دشمنی با دشمنان خدا و دشمنان انبیا و اولیای الهی و نیز اعتقاد به ولایت اهل بیت محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و دوستی با آنان و دشمنی با دشمنان آنان [۱۸] [۱۹] [۲۰] و حب و بغض در راه خدا [۲۱] استعمال شده است.

تکامل جذب و دفع

برخی، تولی و تبری را مرحله تکامل یافته جذب و دفع در جمادات و نباتات دانسته و گفته اند: جذب و دفع در حیوانات به صورت شهوت و غضب و در انسان به صورت میل و اراده و حب و بغض نمود می‌یابد و اگر تحت تدبیر عقل و وحی قرار گیرد جاذبه « تولی » و دافعه « تبری » خواهد بود که از ارکان فروع دین محسوب می‌شوند. [۲۲] [۲۳]

معادل تولی و تبری در قرآن و آیات آن

تولی و تبری با این هیئت ترکیبی در قرآن نیامده؛ ولی ماده «ولی» و مشتقات آن در مفهوم دوستی و سرپرستی و یاری و واژه تبری و برائت به معنای بیزاری و دوری جستن، در آیاتی به کار رفته است. برخی مفسران آیات دیگری را نیز به تولی و تبری تفسیر کرده اند؛ نمونه این‌که در آیه ۱۵۷ اعراف، «عَزَّروهُ» را به تبری از دشمنان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و «نَصَروهُ» را به تولی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) معنا کرده [۲۴] و در ذیل آیه ۳۳ طه، اساس رسالت و عبادت را تسبیح و تحمید دانسته‌اند که گاهی به صورت نماز و زکات و گاه به صورت تولی و تبری بروز می‌کند. [۲۵]

اهمیت تولی و تبری

حقیقت ایمان به خدا سر سپردن به دوستی اوست و دوستی با خدا و رسول و آنچه به آن امر کرده و دشمنی با آنچه که از آن نهی کرده است. [۲۶]

حب و بغض فی اللّه دائر مدار دین

مدار دین بر حب و بغض فی اللّه است، [۲۷] از این رو ایمان راستین، محکوم معادله تولی و تبری است که مؤمن بر اساس آن هم باید از انوار ارباب کمال و اهل حق استضائه کرده و همنشینی و دوستی با آن‌ها را برگزیند و هم باید از رفاقت و دوستی هواپرستان و اهل بدعت بپرهیزد تا به صراط مستقیم الهی که همان ایمان خالص است دست یابد [۲۸] [۲۹] [۳۰]:«اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقیم صِراطَ الَّذینَ اَنعَمتَ عَلَیهِم غَیرِ المَغضوبِ عَلَیهِم و لاَ الضّالّین». [۳۱]

در خبر است که خداوند به برخی از انبیا وحی می‌کند: به مردم بگوید کارهایی که در دنیا انجام داده‌اید، از عبادت و زهد و تقوا، به نحوی سود آن‌ها به خودتان بازمی گردد؛ بنگرید برای من چه کرده‌اید؟ آیا هرگز دوستی از دوستان مرا دوست داشته‌اید؟ یا با دشمنان من دشمنی کرده‌اید؟ اگر عبادت آسمانیان و زمینیان همراه شما باشد و در آن دوستی با دوستان من و دشمنی با دشمنان من نباشد آن عبادت به کار شما نیاید. [۳۲] [۳۳]

نهی از دوستی با کفار

قرآن کریم مؤمنان را از دوستی با کافران، یهود، نصارا، مسخره کنندگان دین و دشمنان دین، نهی می‌کند:«لا یَتَّخِذِ المُؤمِنونَ الکفِرینَ اَولِیاء». [۳۴] [۳۵] [۳۶] [۳۷] [۳۸] [۳۹] [۴۰] [۴۱] مؤمنان نه تنها نباید با طاغوت و کافران پیوند دوستی برقرار کنند، بلکه باید در برابر آن‌ها موضع منفی داشته باشند و دشمنی خود را با کافران ابراز کنند: [۴۲]«فَمَن یَکفُر بِالطّغوتِ ویُؤمِن بِاللّهِ فَقَدِ استَمسَکَ بِالعُروهِ الوُثقی…» [۴۳] و این فرمانی است که مؤمنان باید از آن پیروی کنند: [۴۴] [۴۵]«اَلَم تَرَ اِلَی الَّذینَ یَزعُمونَ اَنَّهُم ءامَنوا بِما اُنزِلَ اِلَیکَ وما اُنزِلَ مِن قَبلِکَ یُریدونَ اَن یَتَحاکَموا اِلَی الطّغوتِ و قَد اُمِروا اَن یَکفُروا بِه»، [۴۶] زیرا ایمان به خدا با دوستی با دشمنان خدا سازگاری ندارد: «ولَو کانوا یُؤمِنونَ بِاللّهِ والنَّبِیِّ وما اُنزِلَ اِلَیهِ ما اتَّخَذوهُم اَولِیاءَ ولکِنَّ کَثِیرًا مِنهُم فسِقون». [۴۷]

محکم‌ترین دستگیره ایمان

نقل است که پیامبر گرامی (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در جمع اصحاب فرمود: کدام دستگیره ایمان از همه محکم‌تر است؟ اصحاب هر یک چیزی گفتند: نماز، روزه، حج، جهاد و…. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرمود: همه این‌ها مهم‌اند؛ لیکن محکم‌ترین دستگیره ایمان، دوستی و دشمنی در راه خداست و این‌که دوستان خدا را دوست داشته باشی و از دشمنان او بیزار باشی. [۴۸] [۴۹] [۵۰]

تولی و تبری نتیجه ایمان

شیخ طوسی ذیل آیه ۷۳ انفال، تولی و تبری را نتیجه ایمان دانسته و فرموده است: اگر ایمان سبب دوستی بین مؤمنان و بیزاری از کجی‌ها و گمراهی‌ها نشود، خود مایه گمراهی است. [۵۱]

در رساله حقوق امام سجاد (علیه‌السلام) است که از حقوق معلم بر تو این است که با دشمن وی همنشینی و با دوستان وی دشمنی نکنی. [۵۲]

تولی و تبری خود ایمان

فضیل بن یسار یکی از یاران امام صادق (علیه‌السلام) نقل می کند:«سالت أبا عبداللّه (علیه‌السلام) من الحبّ والبغض أمن الإیمان هو؟ فقال: و هل الإیمان إلاّ الحبّ والبغض؛ [۵۳]از امام صادق(علیه‌السلام) پرسیدم: آیا دوستی و دشمنی از ایمان است؟ فرمود: آیا ایمان جز دوستی و دشمنی است؟»

در روایت دیگری، امام صادق(علیه‌السلام) می فرماید:«من أحبّ للّه و أبغض للّه و أعطی للّه فهو ممّن کمل إیمانه؛ [۵۴]آن کس که برای خدا دوستی بورزد، برای خدا دشمنی کند و برای خدا ببخشد، از کسانی است که ایمان او کامل شده است.»

و باز می فرماید:«کلّ من لم یحبّ علی الدین ولم یبغض علی الدین فلا دین له؛ [۵۵]کسی که دوستی و دشمنی اش براساس دین نباشد، دین ندارد.»

تقدم تولی و تبری بر دیگر پیوندها

تولی و تبری بر همه پیوندها حتی پیوندهای عاطفی و خویشاوندی مقدم است، بنابراین، کسانی که به خدا و روز واپسین ایمان آورند با کسانی که با خدا و پیامبرش دشمنی و مخالفت کنند دوستی نمی‌کنند، اگرچه پدران یا پسران یا برادران یا خویشاوندانشان باشند؛ اینان‌اند که خداوند ایمان را در دل هایشان نوشته است: «لا تَجِدُ قَومًا یُؤمِنونَ بِاللّهِ والیَومِ الأخِرِ یوادّونَ مَن حادَّ اللّهَ و رَسولَهُ و لَو کانوا ءاباءَهُم اَو اَبناءَهُم اَو اِخونَهُم اَو عَشیرَتَهُم اُولئِکَ کَتَبَ فی قُلوبِهِمُ الایمن…»، [۵۶]

بیزاری حضرت ابراهیم از آزر

چنان که ابراهیم (علیه‌السلام) وقتی فهمید آزر دشمن خداست از وی بیزاری جست: «فَلَمّا تَبَیَّنَ لَهُ اَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّاَ مِنه» [۵۷] و مدار تولی و تبری، ایمان و کفر است؛ کسانی که پدران و برادران کافر خود را دوست و سرپرست بگیرند، ستمکارند: «یاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لا تَتَّخِذُوا ءاباءَکُم واِخونَکُم اَولِیاءَ اِنِ استَحَبُّوا الکُفرَ عَلَی الاِیمنِ و مَن یَتَوَلَّهُم مِنکُم فَاُولئِکَ هُمُ الظّلِمون». [۵۸] بر اساس آیه ۴ سوره ممتحنه: تا این افراد بر شرک و کفر باقی‌اند تبری از آنان و دشمنی با آن‌ها ادامه دارد: «بَدا بَینَنا وبَینَکُمُ العَدوهُ و البَغضاءُ اَبَدًا حَتّی تُؤمِنوا بِاللّهِ وحدَه...».

طعم ایمان

از ابن عباس نقل شده: هیچ بنده‌ای طعم ایمان را نمی‌چشد، مگر این‌که دوستی و دشمنی‌اش برای خدا باشد، و کسی که در راه خدا و برای خدا دوستی و دشمنی کند به ولایت الهی دست می‌یابد، [۵۹] [۶۰] [۶۱] چون دوستی و دشمنی برای خدا انسان را به محبت او نزدیک می‌کند و محبت کلید ولایت الهی است. [۶۲] البته این محبت بدون متابعت حاصل نمی‌شود، از همین رو خداوند متعالی نشانه دوستی خدا را در پیروی از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) قرار داد: «قُل اِن کُنتُم تُحِبّونَ اللّهَ فَاتَّبِعونی» [۶۳] [۶۴] و چون متابعت هم فرع بر مودت و دوستی است، مردم را به مودت اهل بیت (علیهم‌السلام) فرا خواند: «قُل لا اَسٔلُکُم عَلَیهِ اَجرًا اِلاَّ المَوَدَّهَ فِی القُربی» [۶۵] و همان گونه که امیرمؤمنان علی (علیه‌السلام) فرمود: دوستی اهل بیت با دوستی دشمنان آنان جمع نمی‌شود، زیرا خداوند برای انسان دو قلب قرار نداده است. [۶۶]

شایان ذکر این‌که مراد از مودت قربی در آیه یاد شده همان حب فی اللّه است و این‌که اهل بیت (علیهم‌السلام) به آن اختصاص یافته و در حدیث ثقلین، حدیث سفینه و مانند آن، مردم به تبعیت از آن‌ها فرا خوانده شده اند، همه برای تکمیل دعوت دینی است؛ [۶۷]یعنی غایت تولی و تبری، رساندن مردم به کمال و حب الهی است.

مصداق قربی در زمان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)، حضرت علی (علیه‌السلام)، حضرت فاطمه (علیهاالسلام)، امام حسن (علیه‌السلام) و امام حسین (علیه‌السلام) و بعد از آن‌ها فرزندان آنان‌اند. [۶۸] [۶۹]

برخی با استناد به آیه «اَطیعوا اللّهَ والرَّسول» [۷۰] گفته‌اند: همه کسانی که ادعای محبت الهی می‌کنند ولی در عمل بر طریقه محمدیه (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نیستند در ادعایشان کاذب‌اند. [۷۱]

تقدم تبری بر تولی

معمولاً تولی و تبری در کنار هم و در یک سطح مطرح می‌شوند؛ ولی از برخی آیات برمی‌آید که تبری بر تولی مقدم است، چنان که در آیه ۲۹ فتح ابتدا شدت عمل با کافران بیان شده، سپس رأفت و دوستی بین مؤمنان مطرح می‌شود: «مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ والَّذینَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَی الکُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُم…». در کلمه توحید (لا اله إلاّ اللّه) هم نخست آلهه نفی، آن گاه توحید اثبات می‌شود. [۷۲] در احتجاج حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) با قوم خود نیز اول اعلام برائت از مشرکان و سپس تولی آمده است [۷۳]:«… اِنّی بَرِی ءٌ مِمّا تُشرِکون اِنّی وجَّهتُ وجهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّموتِ والاَرض…». [۷۴] [۷۵] حضرت یوسف (علیه‌السلام) هم با هم زندانیان خویش ابتدا تبری و سپس تولی را مطرح کرد: «اِنّی تَرَکتُ مِلَّهَ قَومٍ لا یُؤمِنونَ بِاللّهِ وهُم بِالأخِرَهِ هُم کفِرون واتَّبَعتُ مِلَّهَ ءاباءی اِبرهیمَ واِسحقَ و یَعقوب…». [۷۶] برخی ذیل آیه «و مَن یَتَّقِ اللّهَ یَجعَل لَهُ مَخرَجا» [۷۷] با بیان مراتبی برای تقوا ، اولین مرتبه آن را تبری از کفر و شرک دانسته‌اند که با شهادتین حاصل می‌شود. [۷۸]

اسوه‌های تولی و تبری

در این بخش چند نمونه از اسوه‌های تولی و تبری را ذکر می‌کنیم.

حضرت ابراهیم

قرآن کریم حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) و پیروان وی را اسوه مؤمنان در تولی و تبری معرفی می‌کند: «قَد کانَت لَکُم اُسوَهٌ حَسَنَهٌ فی اِبرهیمَ والَّذینَ مَعَهُ اِذ قالوا لِقَومِهِم اِنّا بُرَءؤُا مِنکُم و مِمّا تَعبُدونَ مِن دونِ اللّهِ کَفَرنا بِکُم وبَدا بَینَنا وبَینَکُمُ العَدوهُ والبَغضاءُ اَبَدًا حَتّی تُؤمِنوا بِاللّهِ وحدَهُ…». [۷۹]

پیامبر اکرم

آیه‌ای دیگر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را نیز الگوی مطلق مؤمنان در همه زمینه‌ها می‌شناساند: «و لَقَد کانَ لَکُم فی رَسولِ اللّهِ اُسوَهٌ حَسَنَهٌ» و چون تولی و تبری از وظایف و برنامه‌های پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بود: «واَنذِر عَشیرَتَکَ الاَقرَبین واخفِض جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ المُؤمِنین فَاِن عَصَوکَ فَقُل اِنّی بَری ءٌ مِمّا تَعمَلون»، [۸۰] مؤمنان نیز باید در این زمینه به آن حضرت تأسی کنند. برخی خفض جناح با مؤمنان را به اظهار دوستی و محبت با آنان معنا کرده‌اند. [۸۱]

طبق نقل علی بن ابراهیم، مراد از «فَاِن عَصَوکَ» در آیه یاد شده این است که اگر در ولایت علی (علیه‌السلام) و امامان بعد از وی نافرمانی کردند بگو: من از عمل شما بیزارم. [۸۲] [۸۳]

اهل بیت

مراد از «العُروَهِ الوثقی» در آیه ۲۵۶ بقره نیز حب فی اللّه و بغض فی اللّه [۸۴] و محبت اهل بیت (علیهم‌السلام) دانسته شده و از پیامبر اعظم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) روایت شده: کسی که دوست دارد بر کشتی نجات سوار شده، به دستگیره قابل اطمینان چنگ زند و به ریسمان الهی آویخته شود، باید بعد از من علی (علیه‌السلام) را دوست بدارد و با دشمنان وی دشمن باشد و از امامان هدایت (فرزندان وی) پیروی کند. [۸۵] [۸۶] [۸۷]

بر پایه برخی احادیث، مراد از کسب نیکی‌ها در آیه «... مَن یَقتَرِف حَسَنَهً نَزِد لَهُ فیها حُسنًا اِنَّ اللّهَ غَفورٌ شَکور» [۸۸] دوستی اهل بیت (علیهم‌السلام) [۸۹] [۹۰] و مقصود از «مَن صَلَحَ» در آیه «رَبَّنا واَدخِلهُم جَنّتِ عَدنٍ الَّتی وعَدتَّهُم ومَن صَلَحَ مِن ءابائِهِم و اَزوجِهِم و ذُرِّیّتِهِم اِنَّکَ اَنتَ العَزیزُ الحَکیم» [۹۱] که داخل کردن آنان در جنات عدن از پروردگار درخواست شده، دوستی حضرت علی (علیه‌السلام) است. [۹۲] مراد از انس و جانّی که طبق آیه ۳۹ الرحمن: «فَیَومَئِذٍ لا یُسٔلُ عَن ذَنبِهِ اِنسٌ ولا جانٌّ» در قیامت بازخواست نمی‌شوند نیز خصوص کسانی است که در دنیا دوستدار امیرمؤمنان، علی (علیه‌السلام) بوده، از دشمنان آن حضرت تبری می‌جویند [۹۳] و هم اینان در آن روز از این حکم که آدمی از برادر، مادر، پدر، همسر و پسرانش می‌گریزد [۹۴] مستثنا هستند. [۹۵]

شخصی به امام باقر (علیه‌السلام) عرض کرد:گاهی شیطان مرا وسوسه می‌کند و من بر خودم می‌ترسم؛ سپس دوستی شما را یاد می‌کنم و دلم آرام می‌گیرد. امام (علیه‌السلام) فرمود: مگر دین جز دوست داشتن است آیا نشنیده ای این سخن خداوند متعالی را که «اِن کُنتُم تُحِبّونَ اللّهَ فَاتَّبِعونی یُحبِبکُمُ اللّه» [۹۶] [۹۷] استشهاد امام (علیه‌السلام) به این آیه یا برای آن است که دوست داشتن امامان معصوم (علیهم‌السلام) همان دوستی با خداست، یا برای بیان این است که محبت خدا به تمام و کمال نمی‌رسد مگر با پیروی از ایشان. [۹۸]

تکامل ایمان

ذیل آیه «یاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اتَّقُوا اللّهَ وکونوا مَعَ الصّدِقین…» [۹۹] نقل است که امام باقر (علیه‌السلام) به ابوحمزه ثمالی فرمود: کسی (در حقیقت) خدا را می‌پرستد که وی را شناخته باشد و کسی که خدا را نشناخته، پرستش وی مانند پرستش غیر خدا از روی گمراهی است. ابوحمزه پرسید: معرفت خدا چیست؟ امام فرمود: معرفت به این است که خدا و رسولش را در موالات علی (علیه‌السلام) و اقتدا به وی و امامان پس از او و تبری جستن از دشمنان آنان تصدیق کند. ابوحمزه پرسید: چه کنم تا ایمانم کامل شود؟ امام (علیه‌السلام) فرمود: دوستان خدا را دوست بدار و با دشمنان خدا دشمن باش، همان گونه که خدا فرمود:با صادقان باش. [۱۰۰] [۱۰۱]

ام سلمه (از همسران پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)) به عایشه هنگام عزیمت به بصره گفت: من روزی را به تو یادآور می‌شوم که پیامبر و علی خلوت کرده بودند و تو هجوم بردی و با علی تندی کردی و پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به تو فرمود: به خدا سوگند کسی از اهل بیت من و غیر آن‌ها با علی (علیه‌السلام) دشمنی نمی‌کند مگر این‌که از ایمان خارج شود. [۱۰۲]

در تفسیری از آیه «سَیَجعَلُ لَهُمُ الرَّحمنُ وُدّا» [۱۰۳] هم مراد از جعل ودّ قرار دادن حب علی (علیه‌السلام) در قلب هر مؤمن، دانسته شده است. [۱۰۴] [۱۰۵]

وجوب محبت اهل بیت

ذیل آیه ۲۳ شوری نیز احادیثی در وجوب محبت اهل بیت نقل شده که طبق آن‌ها ثمره دوستی اهل بیت، بهشت و فرجام دشمنی با آن‌ها دوزخ است. [۱۰۶] [۱۰۷] [۱۰۸]

حب علی علامت ایمان

به نقل روایات متواتر، حب و دوستی علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) عنوان و در رأس نامه عمل مؤمن [۱۰۹] [۱۱۰] و علامت ایمان است و دشمنی با علی (علیه‌السلام) نشان کفر و نفاق است. [۱۱۱] فخر رازی با تکیه بر وجوب دوستی اهل بیت (علیهم‌السلام) (علی، فاطمه، امام حسن و امام حسین (علیهم‌السلام))، اختصاص ایشان به مزید تعظیم را لازم دانسته است. [۱۱۲]

تولی و تبری در تربیت اخلاق انسان

از مهمترین مبانی دین، تَبّری (تَولاّ، در عربی تَولّی: دوستی داشتن با کسی، تَبرّا در عربی تَبرّی: بیزاری، ‌بیزار شدن از…) و بیزاری جستن از بنیانگذاران حکومت ظلم و فساد و دشمنان ائمه هدی است، و این در پی تَولی و اظهار محبت و تحیَّت به پیشوایان دینی است.

از آن جهت که این دو حالت روانی، از عواطف مهم انسانی است که در تربیت اخلاق فردی و همچنین فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی آثار مهمی دارد، و انگیزه بسیاری از رفتارهای پسندیده یا ناپسند می‌باشد، نخست به توضیحی در این باب می‌پردازیم و سپس شواهدی از متن زیارت‌ها نقل می‌کنیم.

محبت و عداوت دو حالت عاطفی

رغبت و نفرت، محبت و عداوت از حالات انفعالی و عواطف انسان است، که به طور طبیعی در افراد وجود دارد، و در روان‌شناسی مورد تحقیق قرار می‌گیرد.

یک مسلمان صمیمی و پایبند به مذهب نمی‌تواند در دل نسبت به موافقان و مخالفانِ عقیدتی خود حالتی یکسان داشته باشد، زیرا لازمه‌ اعتقادِ راستین به یک مکتب جانب‌داری و دفاع از آن، و علاقه به پیشوایان و نفرت و دوری از مخالفانش می‌باشد، که اگر شخص مکتبی چنین حالتی نداشته باشد، بی‌شک مخالفان از نوعی ضدیت و دشمنی نسبت به او و مکتبش خالی نخواهند بود، چنان‌که در رویدادهای سیاسی و اجتماعی کنونی هم می‌بینیم.

اسلام و جنبه‌های عاطفی

افزون بر این اسلام که دینی جامع و کامل است، تعلیماتش هیچ‌گاه منحصر به‌اندام‌های بدن و اعمال ظاهری نمی‌شود، بلکه درباره‌ی مقاصد و نیّات آدمی نیز حکم و دستور دارد، و به خصوص نسبت به عاطفه‌ی محبت و عداوت که از عواطف قوی انسان است رهنمودهایی عرضه می‌کند که از حکمت و واقع‌بینی تعلیماتش حکایت می‌نماید.

راز مطلب و اهمیتش در این است که انسان (گذشته از موارد استثنایی) پیشتر و بیشتر از اینکه تابع استدلال و منطق و علم باشد پیرو احساسات و عواطفش می‌باشد، چنان‌که انگیزه‌ی بسیاری از رفتارهایش دلبستگی‌ها و دل آزردگی‌هاست، یا روحیه‌ی تبعیت از رسوم رایج و تقلید از بزرگان قوم.(اهمیت «حکومت» و اداره کنندگان کشور نیز به همین علت است که در اصلاح یا به فساد کشاندن عامّه مردم تاثیری فراوان دارند و خواه ناخواه مورد تقلید عمومی واقع می‌شوند.)

شواهدی از قرآن

به این جهت در قرآن کریم و احادیث، محبت و عداوت آدمی نیز تحت حکم الهی در آمده چنانکه می‌فرماید: «یا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَکُمْ وَ اِخْوانَکُمْ اَوْلِیاءَ اِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الْاِیمانِ؛ [۱۱۳]ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هرگاه پدران و برادران شما کفر را بر ایمان ترجیح دهند آنها را ولی (دیار و یاور و تکیه‌گاه) خود قرار ندهید…» (آیه‌ی بعد از آن نیز با لحنی تهدیدآمیز می‌فرماید: نباید قوم و خویش و اموال و تجارت، از خدا و رسول و جهاد در راه او محبوب‌تر باشد. آیات در این مضمون فراوان است و مجال شرحش نیست، از جمله رجوع شود به:سوره مائده، [۱۱۴] [۱۱۵] [۱۱۶] سوره اعراف، [۱۱۷]سوره ممتحنه [۱۱۸])

و راجع به تبرّی جستن حضرت ابراهیم (علیه‌السّلام) از عمویش می‌خوانیم: «فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ اَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبّری مِنْهُ؛ چون بر او (ابراهیم) آشکار و ثابت شد که (عمویش) دشمن خداست (چون بت‌تراش است) از او بیزاری جُست.» (این سوره‌ها نیز ملاحظه شود. سوره توبه، [۱۱۹] سوره بقره، [۱۲۰] سوره‌ زخرف [۱۲۱])

چنانکه از این آیه و نمونه‌های دیگر بر می‌آید این بیزاری و دوری و زشت شمردن نسبت به عقیده‌ نادرست و اعمال ناشایست کافران می‌باشد نه خود شخص، تا «انسان دوستان» خرده نگیرند که باید همه را دوست داشت، که «صلح کل» بودن در واقع نشان عقیده‌ راسخ و ثابت نداشتن است، و آفریدگار متعال و رسولش نیز از مشرکان بَری و بیزارند، [۱۲۲] یعنی از شرک و عقاید سخیف و فاسد.

شواهدی از روایات

و اینک شاهدی از احادیث:

فُضیل بن یَسار گوید: از امام صادق (علیه‌السّلام) پرسیدم، آیا حب و بغض از ایمان است؟

فرمود: مگر ایمان چیزی غیر از حب و بغض است؟ سپس این آیه را تلاوت فرمود:

«خدا ایمان را محبوب شما کرد و آن را در دل شما بیاراست، و کفر و نافرمانی و عصیان را ناپسند شما کرد، آنان هدایت یافتگانند.» [۱۲۳]

بر طبق حدیثی دیگر از امام جعفر صادق (علیه‌السّلام)، روزی رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) با طرح سئوالی در بین اصحاب به تعلیم آنها می‌پردازد و می‌پرسد: کدام یک از دستاویزهای ایمان محکم‌تر است؟ گفتند: خدا و رسولش داناترند، و بعضی گفتند نماز، و برخی گفتند زکات، و بعضی روزه و گروهی حج و عمره را نام بردند، و بالاخره عده‌ای گفتند جهاد. رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: هر یک از اینها را که گفتید فضیلتی است، ولی جواب پرسش من نیست، محکم‌ترین دستاویزهای ایمان دوستی برای خدا و دشمنی برای خدا و پیروی اولیاء خدا و بیزاری از دشمنان خداست. [۱۲۴]

و حتی این حالت دوست داشتن نیاکان و کارهای خیر، و دشمن داشتن بدکاران به واسطه‌ی اعمال شرشان، خود میزان خوبی و بدی شخص معرفی شده:

امام باقر (علیه‌السّلام) فرمود: هرگاه می‌خواهی بدانی در تو خیری هست، به دلت نگاه کن. اگر اهل طاعت خدا را دوست و اهل معصیت خدا را دشمن داری، در تو خیر است و خدا هم ترا دوست دارد، و اگر اهل طاعت خدا را دشمن و اهل معصیت خدا را دوست داری، در تو خیر نیست و خدا دشمنت دارد، و هر کس همراه دوست خود است. [۱۲۵]

جمله‌ اخیر این حدیث «والمرء مع من احبَّه» قابل تامل بیشتر است، زیرا حاکی از یک اصل اعتقادی در اسلام و بلکه حالتی طبیعی از انسان است.

توضیح این که انسان که بر فطرت توحید زاده می‌شود، و روحش آینه‌ای است پاک و پذیرای هر نقش و نگار، (نویسنده توجه دارد که در این باب بحث‌ها و گفتگوهاست، اما آنچه مقتضی مقام و اصحّ اقوال دانست ذکر کرد.) در طول عمر ضمن مواجهه با امور مختلف و اشتغال به کارهای گوناگون در هر رویارویی با این پرده‌های رنگارنگ تصویری زشت یا زیبا بر روحش می‌افتد، و خواه ناخواه تاثیری بر جان و دلش می‌گذارد، و رفته رفته نوعی انس، علاقه و دوستی، شیفتگی به حق و حقیقت، علم و فضایل انسانی، خدمات عام المنفعه یا زن و فرزند، مال و منال، جاه و جلال و مانند این‌ها پیدا می‌کند، و سرانجام از صفات و علایقی که بسته به نوع کار و تماسش پیدا کرده شخصیت خاص او شکل می‌گیرد، (کراهت مکاسبی چون کفن فروشی و قصابی (ذبح حیوانات نه گوشت فروشی) دلیلی آشکار بر اثر‌پذیری انسان و شکل گرفتنش از نوع کار و اهدافی که در زندگی دارد می‌باشد.) و دست آوردها و مُکتَسباتش فراهم می‌آید و لذا حشر و نشرش با همان‌هاست که وابسته و دلبسته به آنها بوده: خدایا هوی، حق یا باطل…

اهمیت زیارت‌نامه‌ها در تولی و تبری

اینک که دانستیم چرا «انسان با کسی است که به آن محبت می‌ورزد» ارزش تَولی و تبری را در تربیت آدمیزاد و تعیین مسیر فکری و گرایش قلبی‌اش بهتر درک می‌کنیم، و به اهمیت زیارت‌نامه‌ها بیشتر پی می‌بریم که مستقیماً محبت و ولایت ائمه‌ معصومین را تلقین می‌کند، و لعن (لعنت: راندگی، اسم است از «لعن» قال الله تعالی: اَلا لعنهُ الله علی الظّالمین (هان که لعنت خدا بر ستمگران باد) ملعون: رانده و دور کرده از نیکی و رحمت «منتهی الارب). و طعن بر ظالمان و غاصبان حق‌شان را بازگو می‌نماید، به خصوص در زیارت‌های حضرت سید الشهداء (علیه‌السّلام) اینک چند مثال که تَولی و تبری را می‌آموزد.

زیارت امیرالمومنین

در زیارت امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) می‌خوانیم:

خدایا! لعنت کن بر قاتلان امیر مؤمنان، خدایا لعنت کن قاتلان حسن و حسین را، خدایا لعنت کن قاتلان ائمه را، و عذابشان کن به عذابی دردناک که احدی از جهانیان را آن طور عذاب نکردی، به عذابی بسیار که آن را گسستن و انقطاعی نیست، و مدت و نهایتی ندارد (چرا؟) برای اینکه با والیان امر تو مخالفت و ستیزه کردند، و آماده کن برای آنها عذابی که آن را به هیچ یک از آفریدگانت وارد نکردی… [۱۲۶]

غالباً تَولی و شیفتگی زائر به امام بعد از بیان فضایل و مقامات معنوی او ذکر می‌شود، تا علت و موجبی باشد بر محبت و دلدادگی که به آن نیکوان روحانی دارد.

امام‌ حسین در روز‌ عرفه

به نقل نمونه‌ای که از زیارت امام حسین (علیه‌السّلام) در روز عرفه برگزیده شده اکتفا می‌کنیم:

تو درِ هدایت و پیشوای تقوی و دستگیره‌ی محکم و حجت بر اهل دنیا و پنجمین از اصحاب کسایی.

دست رحمت به تو غذا داد، و از پستان ایمان شیر نوشیدی، و در دامن اسلام پرورش یافتی. بنابراین دل به فراقت راضی نمی‌شود، و به زنده بودنت شک نمی‌کند.درود و رحمت خدا بر تو و بر پدران و فرزندانت باد.

بعد از چند سلام و تحیت این چنین ابراز عواطف دوستانه می‌نماید:

‌ای فرزند رسول الله! پدر و مادرم فدایت باد.

‌ای ابا عبدالله! پدرم و مادرم قربانت باد.

واقعاً پیش آمد ناگوار و مصیبت وارده به تو بر ما و بر همه‌ی اهل آسمان‌ها و زمین بزرگ و ناراحت کننده است.پس گروهی که زین بر اسب نهادند و لگام بر دهنش زدند و آماده‌ی جنگ و قتل تو شدند خدا لعنت کناد (از رحمت خود دور کناد). [۱۲۷]در زیارت سید الشهداء (علیه‌السّلام) با این عبارت از جانیان و قاتلان تبرّی می‌جوییم:

لعنت شود و ملعون باد امتی که شما را کشت، و امتی که با شما مخالفت کرد، و امتی که ولایت شما را انکار کرد، و امتی که بر ضد شما پشتیبانی دشمن کرد، و امتی که حاضر (در صحنه‌ی نبرد) بود و شهادت را نطلبید. شکر خدا که جایشان را آتش دوزخ قرار داد… [۱۲۸]

در زیارت کوچکی از امام حسین (علیه‌السّلام)، نیمی از آن لعن و تبرّی است:

سلام بر تو‌ای ابا عبدالله، رحمت خدا بر تو‌ای ابا عبدالله. خدا ترا رحمت کند‌ ای ابا عبدالله. (با در نظر آوردن این رسم که کُنیه در عربی نامی احترام‌آمیز است. مزیت تکرار «یا ابا عبدالله» و ذکر نکردن اسم حضرت در زیارت مذکور معلوم می‌شود.)

خدا لعنت کند کسی که تو را کشت، و خدا لعنت کند کسی را که شریک در (ریختن) خون تو شد، و خدا لعنت کند کسی را که این خبر به او رسید و به آن راضی شد. من در پیشگاه خدا از اینها بیزارم. [۱۲۹]

در زیارتی دیگر بعد از چند سلام، زائر تَولی و تبرای خود را به زبان شهادت و گواهی دادن ذکر می‌کند، و این است ترجمه‌ی آن:

گواهی می‌دهم که تو حلال خدا را حلال شمردی و حرام خدا را حرام دانستی، و نماز را بر پا داشتی و زکات دادی، و به نیکی امر کردی و از بدی باز داشتی، و (مردم را) با روش حکیمانه و‌ اندرز دادن به راه پروردگارتان دعوت کردی.

گواهی می‌دهم که تو و هر که با تو کشته شد همه شهیدند و زنده و نزد پروردگارتان روزی داده می‌شوید.

گواهی می‌دهم کشنده‌ی تو در آتش است. به خدا می‌گروم (و خدا را می‌پرستم) به بیزاری جستن از کسی که ترا کشت، و از کسی که با تو جنگید و پیروی مخالفان ترا کرد، ‌و از کسی که بر ضد تو لشکر فراهم کرد، و از کسی که صدایت را شنید و یاری‌ات نکرد.

کاش من با شما بودم و به کامیابی بزرگ می‌رسیدم. [۱۳۰]

این مضامین شورانگیز در بیان فضایل فرزندان رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و آرزوی یاری و همراهی با آنان و لعن و طعن بر ظالمان و دشمنان‌شان دائم به زائر تلقین می‌شود، و باعث تشجیع و قدرت روحی او می‌گردد، و شعله‌ی خشم مقدسی را در کانون دلش روشن می‌کند، که ریشه‌ی هر ستم و ستمکاری را می‌سوزاند، و نفرت و بیزاری‌اش را نسبت به حکام ظالم بر می‌انگیزد، (در زیارت جامعه زائر به این حال تصریح می‌کند و می‌گوید: «سلمٌ لِمَن سالَمکم و حربٌ لِمَن حاربکم: ‌ای پیشوایان! هر کس که تسلیم و مطیع شماست من با او در صلح و صفایم، و در برابر کسی که با شما به جنگ پرداخته است، همه جنگ و ستیزم. نیز در همین زیارت زائر این چنین تولاّ و تبرّای خود را اظهار می‌کند: دلم زیر فرمان شما و رایم تابع شماست، و همواره آماده‌ی یاریتان هستم تا خدای تعالی دینش را به وسیله شما زنده گرداند…) [۱۳۱] حکامی که یا از نسل و تبار همان پلیدان گذشته یعنی بنی‌امیه هستند با همان خباثت و رذالت، یا از نظر فکری و راه سیاسی از دودمان آن طاغوتیان جاه طلب یعنی عباسیان می‌باشند، و در هر دو صورت دشمن علم و تقوی و فضایل انسانی‌اند که در عترت رسول متجلی بوده و مردم را به سوی آنان می‌کشانده، و همین علت اصلی بغض و کینه‌شان نسبت به خاندان رسالت بوده است، که تا روزگار ما نیز ادامه داشته و به صورت حبس یا تبعید و تهدید فقهای مجاهد ابراز می‌شده است.

زیارت عاشورا

بیشترین لعنت و بیزاری از دشمنان خاندان عصمت و طهارت و مخالفان امامت و حکومت علی و آل علی (علیه‌السّلام) در زیارت امام حسین (علیه‌السّلام) در روز عاشورا وارد شده، که ترجمه‌ی بخشی از آن ذکر می‌شود:

‌ای ابا عبدالله! راستی که این پیش آمد ناگوار و مصیبت رسیده به تو بر ما و بر همه‌ی مسلمانان بزرگ و سترگ است.آنچه به تو رسیده در آسمان‌ها بر همه‌ی آسمانیان (نیز) سترگ و بزرگ است.

پس خدا لعنت کناد (دور از رحمتش گرداناد) گروهی را که بنیاد ستم و بیداد بر شما خاندان (پیامبر) را پی‌ریزی کردند، و خدا لعنت کناد مردمی را که از (تصدی) مقامتان شما را باز داشتند و از رتبه‌ها و درجاتی که خدا شما را در آنها نهاده بود دور کردند.

خدا لعنت کناد گروهی که شما را کشتند، و هم لعنت کناد کسانی را که برای قدرت دادن به آنان در جنگ با شما زمینه فراهم کردند.

من در پیشگاه الهی و حضور شما از آنان و پیروان و تابعان و دوستانشان بیزاری و دوری می‌جویم.

‌ای ابا عبدالله! واقعاً تا روز قیامت من صلحم با هر که با شما سر صلح و آشتی دارد، و در نبردم با هر که با شما در جنگ است.

خدا لعنت کناد آل زیاد و آل مروان را، و خدا همه‌ی بنی امیه را لعنت کناد، و خدا لعنت کناد پسر مرجانه را، و خدا لعنت کناد عمر بن سعد را، و خدا لعنت کناد شمر را.

خدا لعنت کناد مردمی را که زین بر نهادند و لگام زدند (اسبان را) و نقاب بستند برای جنگ و کشتن تو…

‌ای ابا عبدالله! من تقرب می‌جویم به خدا و رسولش و امیرِ مؤمنان و فاطمه و حسن و تو به دوستی و پیوستگی داشتن با تو، و بیزاری و دوری از هر کس که پایه‌ی (ظلم و قتل شما را) گذاشت و ساختمانش را بر آن بنا کرد، و ستم و بیدادش را بر شما و بر پیروانتان روا داشت…

این تَولی و تبری با تعبیراتی همانند آنچه نقل شد در بقیه‌ی زیارت عاشورا ادامه می‌یابد، تا به لعن و سلام می‌رسیم که هر یک صد مرتبه خوانده می‌شود، و اثر تلقینی خاصی در خواننده‌ی بیدار دل بر جا می‌گذارد، و اینک ترجمه‌ی لعن آن:

خدایا! لعنت کن نخستین ظالمی را که به حق محمد و آل محمد ظلم کرد، و آخرین پیرو او را در این ستم.

خدایا! لعنت کن گروهی را که در جنگ با حسین کوشیدند، و (جماعتی را که) پسندیدند و پیروی کردند و پیمان بستند و موافقت کردند با کشتن او. خدایا! همه‌شان را لعنت کن و دور از رحمتت گردان. [۱۳۲]

آنچه در این لعن قابل ذکر است تاکید و تشدید است که در آنها شده، و این روشنگر خباثت و دنائت افراد ملعون و جنایات جبران ناشدنی است که به حکومت حق و عدالت کردند و مسیر تاریخ اسلام را منحرف نمودند، بنابراین سخن بر سر عداوت خصوصی دو قبیله و یک جنگ پایان یافته در زمان و مکان خاص نیست، بلکه مبارزه‌ی حق است و باطل، عدالت و ظلم، در طول تاریخ انسان، که امروز نیز با تمام مظاهرش شاهد و ناظر آنیم.

پس تا کاخ ستمی در جهان برپاست، این دعایِ بد (دعای بد، مترادف نفرین و لعن است.) رواست، و تا دست تجاوزی دراز است، درِ این لعن به رویشان باز است.

این لعن‌ها و نفرین‌های پیاپی طبعاً دشمنی و نفرت خواننده‌ زیارت عاشورا را به آن ستمگران و پیروانشان که همیشه یافت می‌شود بر می‌انگیزد، و شعله‌ خشمی مقدس را بر ضد هر تجاوز و حق کشی و بی‌عدالتی در دلش روشن نگاه می‌دارد، و قهری آشتی ناپذیر را با هر گناه و ستم و پلیدی در وجودش بر جا می‌گذارد، و طبیعی است که چنین زائری خود هیچگاه به خیانت و جنایت آلوده نخواهد شد، و این است اثر تربیتی و عملی تَولی و تبری.

پی نوشت

۱. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۱۳، ص۲۰۴، «ولی».   

۲. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن،، ص۸۸۵، «ولی».   

۳. شعرانی، ابوالحسن، نثر طوبی، ج۲، ص۵۸۲.

۴. شعرانی، ابوالحسن، نثر طوبی، ج۲، ص۵۸۳.

۵. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۱۳، ص۲۰۶-۲۰۷، «ولی».   

۶. شعرانی، ابوالحسن، نثر طوبی، ج۲، ص۵۸۳.

۷. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۵، ص۴۱۵.   

۸. طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، ج۴، ص۵۵۸، «ولی».   

۹. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۵، ص۴۱۴، «ولی».   

۱۰. دهخدا، لغت نامه، ج۵، ص۷۱۵۰، «تولی».

۱۱. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۱، ص۲۴۰، «برء».   

۱۲. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۱، ص۲۴۰، «برء».   

۱۳. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن،، ص۱۲۱، «برأ».   

۱۴. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱، ص۳۱، «برء».   

۱۵. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن،، ص۱۲۱، «برأ».   

۱۶. فیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر فی غریب شرح الکبیر، ص۴۷-۴۶، ماده بری.

۱۷. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، ج۴، ص۵۷۵، ماده تبری.

۱۸. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۱۹۶.   

۱۹. تبریزی، میرزا جواد، صراط النجاه، ج۳، ص۴۵۲.   

۲۰. فتح‌الله، احمد، معجم الفاظ الفقه الجعفری، ص۱۳۰.

۲۱. مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، ج۱، ص۳۶۶.   

۲۲. طوسی، نصیرالدین، اخلاق محتشمی، ص۵۶۲-۵۶۳.   

۲۳. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی، ج۱۰، ص۱۳۰.

۲۴. سلطان علی‌شاه، سلطان محمد بن حیدر، بیان السعاده، ج۲، ص۲۱۱.

۲۵. سلطان علی‌شاه، سلطان محمد بن حیدر، بیان السعاده، ج۳، ص۲۲.

۲۶. ابن تیمیه، مجموع الفتاوی، ج۶، ص۴۷۸.

۲۷. ایوب الزعی، محمد بن ابی‌بکر، عده الصابرین، ج۱، ص۸۹.

۲۸. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۱، ص۱۱۰.

۲۹. صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، تفسیر صدرالمتالهین، ج۱، ص۱۷۱.   

۳۰. جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ج۱، ص۲۷۴.

۳۱. حمد/سوره۱، آیه۶-۷.   

۳۲. میبدی، احمد بن محمد، کشف الاسرار ، ج۲، ص۸۳.

۳۳. شعیری، محمد بن محمد، جامع الاخبار، ص۱۲۴.

۳۴. آل عمران/سوره۳، آیه۲۸.   

۳۵. نساء/سوره۴، آیه۸۹.   

۳۶. نساء/سوره۴، آیه۱۳۹.   

۳۷. نساء/سوره۴، آیه۱۴۴.   

۳۸. مائده/سوره۵، آیه۵۱.   

۳۹. مائده/سوره۵، آیه۵۷.   

۴۰. اعراف/سوره۷، آیه۳.   

۴۱. ممتحنه/سوره۶۰، آیه۱.   

۴۲. مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، ج۱-۲، ص۱۴۴-۱۴۵.

۴۳. بقره/سوره۲، آیه۲۵۶.   

۴۴. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیرنمونه، ج۳، ص۴۹۲.   

۴۵. قرائتی، تفسیر نور، ج۲، ص۳۵۹.

۴۶. نساء/سوره۴، آیه۶۰.   

۴۷. مائده/سوره۵، آیه۸۱.   

۴۸. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۲، ص۱۲۵-۱۲۶.   

۴۹. شیخ صدوق، محمد بن علی، معانی الاخبار، ص۳۹۸.   

۵۰. طیالسی، سلیمان بن داود، مسند ابی داود، ج۲، ص۱۱۰.   

۵۱. نووی، یحیی بن شرف، التبیان فی آداب حمله القرآن، ج۵، ص۱۶۳.   

۵۲. شیخ صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۶۲۰.   

۵۳. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۲۵، ح۵.   

۵۴. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۲۴، حدیث۱.   

۵۵. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۲۷، حدیث۱۶.   

۵۶. مجادله/سوره۵۸، آیه۲۲.   

۵۷. توبه/سوره۹، آیه۱۱۴.   

۵۸. توبه/سوره۹، آیه۲۳.   

۵۹. شیخ صدوق، محمد بن علی، علل الشرایع، ج۱، ص۱۴۰.   

۶۰. سیوطی، عبدالرحمن بن ابی‌بکر، الدر المنثور، ج۸، ص۸۷.   

۶۱. المصنف، ج۸، ص۱۹۶.

۶۲. شرح قصیده، ج۲، ص۴۷۵.

۶۳. آل عمران/سوره۳، آیه۳۱.   

۶۴. آملی، سیدحیدر، محیط الاعظم، ج۱، ص۴۳۲-۴۳۳.

۶۵. شوری/سوره۴۲، آیه۲۳.   

۶۶. حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیرنورالثقلین، ج۴، ص۲۳۴.   

۶۷. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۸، ص۴۵-۴۷.   

۶۸. حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۹۴.   

۶۹. سیوطی، عبدالرحمن بن ابی‌بکر، الدر المنثور، ج۷، ص۳۴۸.   

۷۰. آل عمران/سوره۳، آیه۳۲.   

۷۱. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص۳۶۶.   

۷۲. رازی، ابوالفتوح، روض الجنان، ج۲، ص۲۸۲-۲۸۳.   

۷۳. کاشانی، فتح الله، منهج الصادقین، ج۳، ص۴۰۶.

۷۴. انعام/سوره۶، آیه۷۸.   

۷۵. انعام/سوره۶، آیه۷۹.   

۷۶. یوسف/سوره۱۲، آیه۳۷-۳۸.   

۷۷. طلاق/سوره۶۵، آیه۲.   

۷۸. مازندرانی، محمد صالح، شرح اصول کافی، ج۸، ص۲۲۱.   

۷۹. ممتحنه/سوره۶۰، آیه۴.   

۸۰. شعراء/سوره۲۶، آیه۲۱۴-۲۱۶.   

۸۱. شوکانی، محمد، فتح القدیر، ج۴، ص۱۳۸.   

۸۲. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۲، ص۱۲۶.   

۸۳. فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی، الصافی، ج۴، ص۵۴.   

۸۴. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص۳۱۹.   

۸۵. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص۳۱۹.

۸۶. بحرانی، سیدهاشم، حلیه الابرار، ج۲، ص۴۴۰.   

۸۷. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۲۳، ص۱۴۴.   

۸۸. شوری/سوره۴۲، آیه۲۳.   

۸۹. فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی، الاصفی، ج۲، ص۱۱۲۸.   

۹۰. حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزیل، ج۲، ص۲۱۴.   

۹۱. غافر/سوره۴۰، آیه۸.   

۹۲. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۲، ص۲۵۵.   

۹۳. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۲، ص۳۴۵.   

۹۴. عبس/سوره۸۰، آیه۳۴-۳۶.   

۹۵. کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات الکوفی، ص۵۳۹.   

۹۶. آل عمران/سوره۳، آیه۳۱.   

۹۷. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۲۷، ص۹۴.   

۹۸. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۲۷، ص۹۴.   

۹۹. توبه/سوره۹، آیه۱۱۹.   

۱۰۰. ابوحمزه ثمالی، ثابت بن دینار، تفسیر ابی حمزه ثمالی، ص۱۹۴.   

۱۰۱.عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، ج۲، ص۱۱۶.   

۱۰۲.ابن ابی‌الحدید، عبد الحمید بن هبه‌الله، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۳۲۳.   

۱۰۳. مریم/سوره۱۹، آیه۹۶.   

۱۰۴.ابن بطریق، یحیی بن حسن، خصائص الوحی المبین، ص۱۳۳.   

۱۰۵.حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزیل، ج۱، ص۴۷۳-۴۷۴.   

۱۰۶.زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف، ج۴، ص۲۲۰-۲۲۱.   

۱۰۷.فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۲۷، ص۵۹۵.   

۱۰۸.قرطبی، محمد بن احمد، تفسیر قرطبی، ج۱۶، ص۲۳.   

۱۰۹.المناوی، فیض القدیر، ج۴، ص۴۸۱.

۱۱۰.ابن بطریق، یحیی بن حسن، خصائص الوحی المبین، ص۳۰.   

۱۱۱.حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزیل، ج۲، ص۲۵۰.   

۱۱۲.فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۲۷، ص۵۹۵.   

۱۱۳.توبه/سوره۹، آیه۲۳.   

۱۱۴.مائده/سوره۵، آیه۵۱.   

۱۱۵.مائده/سوره۵، آیه۵۶.   

۱۱۶.مائده/سوره۵، آیه۵۷.   

۱۱۷.اعراف/سوره۷، آیه۲۶۹.   

۱۱۸.ممتحنه/سوره۶۰، آیه۱.   

۱۱۹.توبه/سوره۹، آیه۱۱۴.   

۱۲۰.بقره/سوره۲، آیه۱۶۶.   

۱۲۱.زخرف/سوره۴۳، آیه۲۶.   

۱۲۲.توبه/سوره۹، آیه۳.   

۱۲۳.کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۲، ص۱۲۵.   

۱۲۴.کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۲، ص۱۲۵-۱۲۶.   

۱۲۵.کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۲، ص۱۲۶-۱۲۷.   

۱۲۶.قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، ص۴۶۹، ترجمه‌ی متن نخستین زیارت مطلقه‌ی امیرالمؤمنین.

۱۲۷.قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، ص۴۵۰.   

۱۲۸.قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، ص۵۶۱.

۱۲۹.قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، ص۴۲۶، زیارت چهارم امام حسین علیه‌السّلام.   

۱۳۰.قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، ص۴۲۶، زیارت ششم.   

۱۳۱.قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، ص۵۴۷.   

۱۳۲.قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، ص۴۵۶.   

فهرست‌منابع

 (۱) آشنایی با قرآن، مرتضی مطهری (م. ۱۳۵۸ ش.)، قم، صدرا، ۱۳۷۰ ش.

(۲) اخلاق در قرآن (پیام قرآن)، مکارم شیرازی و دیگران، قم، هدف، ۱۳۷۷ ش.

(۳) اخلاق محتشمی، نصیر الدین الطوسی (م. ۶۷۲ ق.)، به کوشش دانش پژوه، دانشگاه تهران، ۱۳۷۷ ش.

(۴) الاصفی، الفیض الکاشانی (م. ۱۰۹۱ ق.)، به کوشش مرکز الابحاث والدراسات، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۱۸ ق.

(۵) بحارالانوار، المجلسی (م. ۱۱۱۰ ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق.

(۶) بیان السعاده، الجنابذی (م. ۱۳۲۷ ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۸ ق.

(۷) التبیان فی آداب حمله القرآن، النووی (م. ۶۷۶ ق.)، به کوشش احمد عدنان، بغداد، مطبعه السعد، ۱۹۸۹ م.

(۸) التحقیق، المصطفوی، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۷۴ ش.

(۹) تسنیم، جوادی آملی، قم، اسراء، ۱۳۷۸ ش.

(۱۰) تفسیر الصافی، الفیض الکاشانی (م. ۱۰۹۱ ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۲ ق.

(۱۱) تفسیر العیاشی، العیاشی (م. ۳۲۰ ق.)، به کوشش رسولی محلاّتی، تهران، المکتبه العلمیه الاسلامیه.

(۱۲) تفسیر فرات الکوفی، الفرات الکوفی (م. ۳۰۷ ق.)، به کوشش محمد کاظم، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۷۴ ش.

(۱۳) تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر (م. ۷۷۴ ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۹ ق.

(۱۴) تفسیر القرآن الکریم، ابوحمزه الثمالی (م. ۱۴۸ ق.)، گردآوری عبدالرزاق حرزالدین، به کوشش معرفت، قم، الهادی، ۱۴۲۰ ق.

(۱۵) تفسیر القرآن الکریم، صدرالمتالهین (م. ۱۰۵۰ ق.)، به کوشش خواجوی، قم، بیدار، ۱۳۶۶ ش.

(۱۶) تفسیر القمی، القمی (م. ۳۰۷ ق.)، به کوشش الجزائری، قم، دارالکتاب، ۱۴۰۴ ق.

(۱۷) التفسیر الکبیر، الفخر الرازی (م. ۶۰۶ ق.)، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۱۳ ق.

(۱۸) تفسیر المحیط الاعظم، سید حیدر آملی (م. ۷۸۲ ق.)، به کوشش موسوی تبریزی، وزارت ارشاد، ۱۴۱۴ ق.

(۱۹) تفسیر منهج الصادقین، فتح الله کاشانی (م. ۹۸۸ ق.)، به کوشش مرتضوی، غفاری، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، ۱۳۸۵ ق.

(۲۰) تفسیر موضوعی قرآن کریم، جوادی آملی، تهران، اسراء، ۱۳۷۳ ش.

(۲۱) تفسیر نمونه، مکارم شیرازی و دیگران، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ ش.

(۲۲) تفسیر نور، قرائتی، قم، مؤسسه در راه حق، ۱۳۷۶ ش.

(۲۳) تفسیر نورالثقلین، العروسی الحویزی (م. ۱۱۱۲ ق.)، به کوشش رسولی محلاتی، اسماعیلیان، ۱۳۷۳ش.

(۲۴) جامع الاخبار، محمد بن محمد الشعیری (قرن ۶)، بیروت، الاعلمی، ۱۴۰۶ ق.

(۲۵) الجامع لاحکام القرآن، القرطبی (م. ۶۷۱ ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ ق.

(۲۶) حلیه الابرار، سید هاشم البحرانی (م. ۱۱۰۷ ق.)، به کوشش مولانا، قم، المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۱ ق.

(۲۷) خصائص الوحی المبین، ابن البطریق (م. ۶۰۰ ق.)، به کوشش المحمودی، قم، دارالقرآن الکریم، ۱۴۱۷ ق.

(۲۸) الدرالمنثور، السیوطی (م. ۹۱۱ ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ ق.

(۲۹) روض الجنان، ابوالفتوح رازی (م. ۵۵۴ ق.)، به کوشش یاحقی و ناصح، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۵ ش.

(۳۰) شرح اصول کافی، محمد صالح مازندرانی (م. ۱۰۸۱ ق.).

(۳۱) شرح قصیده ابن القیم، احمد بن ابراهیم بن عیسی (م. ۱۳۲۹ ق.)، به کوشش الشاویش، بیروت، المکتب الاسلامی، ۱۴۰۶ ق.

(۳۲) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید (م. ۶۵۶ ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۴۱۵ ق.

(۳۳) شواهد التنزیل، الحاکم الحسکانی (م. ۵۰۶ ق.)، به کوشش محمودی، تهران، وزارت ارشاد، ۱۴۱۱ ق.

(۳۴) صراط النجاه، میرزا جواد التبریزی، دارالاعتصام، ۱۴۱۷ ق.

(۳۵) عده الصابرین، محمدبن ابی بکر ایوب الزعی (م. ۷۵۱ ق.)، به کوشش زکریا علی، بیروت، دار الکتب العلمیه.

(۳۶) علل الشرایع، الصدوق (م. ۳۸۱ ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۸ ق.

(۳۷) فتح القدیر، الشوکانی (م. ۱۲۵۰ ق.)، بیروت، دارالمعرفه.

(۳۸) فیض القدیر، المناوی (م. ۱۰۳۱ ق.)، به کوشش احمد عبدالسلام، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق.

(۳۹) الکافی، الکلینی (م. ۳۲۹ ق.)، به کوشش غفاری، بیروت، دارالتعارف، ۱۴۱۱ ق.

(۴۰) الکشاف، الزمخشری (م. ۵۳۸ ق.)، به کوشش محمد عبدالسلام، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق.

(۴۱) کشف الاسرار، میبدی (م. ۵۲۰ ق.)، به کوشش حکمت، تهران، امیر کبیر، ۱۳۶۱ ش.

(۴۲) لسان العرب، ابن منظور (م. ۷۱۱ ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ ق.

(۴۳) لغت نامه، دهخدا (م. ۱۳۳۴ ش.) و دیگران، تهران، مؤسسه لغت نامه و دانشگاه تهران، ۱۳۷۳ ش.

(۴۴) مجمع البحرین، الطریحی (م. ۱۰۸۵ ق.)، به کوشش احمد الحسینی، تهران، فرهنگ اسلامی، ۱۴۰۸ ق.

(۴۵) مجمع البیان، الطبرسی (م. ۵۴۸ ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ ق.

(۴۶) مجموع الفتاوی، ابن تیمیه (م. ۷۲۸ ق.)، به کوشش عبدالرحمن بن محمد، مکتبه ابن تیمیه.

(۴۷) مسند ابی داود الطیالسی، سلیمان بن داود (م. ۲۰۳ ق.)، بیروت، دارالحدیث.

(۴۸) المصنّف، ابن ابی شیبه (م. ۲۳۵ ق.)، به کوشش سعید محمد، دار الفکر، ۱۴۰۹ ق.

(۴۹) معانی الاخبار، الصدوق (م. ۳۸۱ ق.)، به کوشش غفاری، قم، انتشارات اسلامی، ۱۳۶۱ ش.

(۵۰) معجم الفاظ الفقه الجعفری، احمد فتح اللّه، الدمام، ۱۴۱۵ ق.

(۵۱) مفردات، الراغب (م. ۴۲۵ ق.)، به کوشش صفوان داودی، دمشق، دارالقلم، ۱۴۱۲ ق.

(۵۲) من لایحضره الفقیه، الصدوق (م. ۳۸۱ ق.)، به کوشش شمس الدین، بیروت، دارالتعارف، ۱۴۱۱ ق.

(۵۳) المیزان، الطباطبایی (م. ۱۴۰۲ ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ ق.

(۵۴) نثر طوبی، الشعرانی (م. ۱۳۹۳ ق.)، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۹۸ ق.

منبع: ویکی فقه دانشنامه حوزوی

تولی و تبری از منظر روایات

اشاره

تولی و تبری دو اصطلاح قرآنی است که از دیدگاه شیعه از جمله فروع دین و از واجبات اسلام شمرده می شود. این دو واژه، به ترتیب، به معنای دوستی با دوستان خدا و نزدیکی به اهل حق و دشمنی با دشمنان خدا و دوری از اهل باطل است. در اصطلاح تولی به معنی اعتقاد به امامت و خلافت ائمه اطهار و اظهار دوستی و علاقه نسبت به ایشان و تبری به معنی دشمنی و بیزاری از دشمنان آنان و لعن و نفرین بر آن هاست. در این مقاله این دو فریضه در پرتو روایات مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.

 

تولی و تبری دو امر ضروری دین اسلام و از جمله واجبات الهی است و هر مسلمان وظیفه دارد تا با استفاده از دلایل عقلی و نقلی به این دو موضوع همانند سایر واجبات الهی اعتقاد پیدا کند. تولی در ۵۷ سوره از قرآن و ۲۳۳ بار، و تبری در ۲۰ سوره و ۳۰ بار به کار رفته است. آنچه که در فرهنگ اهل بیت و سیره عملی آنان در روایات وارد شده و عبارات فراوانی که در کتب ادعیه و زیارات از ایشان نقل شده است خود گواه دیگری بر اهمیت و جایگاه والای تبری و تولی در مکتب تشیع و اسلام راستین است. در روایات اهل بیت (علیهم‌السلام) بر این دو اصل تاکید بسیاری شده است، از جمله:

۱. رسول خدا (ص) فرمود: «استوارترین دستگیره ایمان، دوستی و دشمنی برای خدا، ارتباط با دوستان خدا و گسستن از دشمنان اوست».

۲. امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: «دوستی با دوستان خدا و اطاعت از آنها و نیز بیزاری از کسانی که به آل محمد ظلم و هتک حرمت کرده اند واجب است؛ کسانی که میراث فاطمه و حق علی (علیه‌السلام) را غصب کرده اند، سنت پیامبر را تغییر داده اند و نیز ناکثین، قاسطین و مارقین» و در روایتی فرمود: «تبری از انصاب و ازلام و بت ها، پیشوایان گمراه، رهبران ستمگر و نیز دشمنی با قاتلان ائمه (علیه‌السلام) واجب شرعی است. از سوی دیگر، دوستی با مؤمنانی مانند سلمان، ابوذر، مقداد، عمار و … نیز واجب است».

۳. امام رضا (علیه‌السلام) فرمودند: «کمال الدین و لا یتنا و البرائه من عدونا؛ کمال دین ولایت ماست و برائت از دشمنان ما».

۴. به امام صادق (علیه‌السلام) عرض شد که شخصی شما را دوست دارد اما در برائت از دشمن شما ضعیف است. در ادامه حضرت فرمودند: «هیهات کذب من ادعی محبتنا و لم یتبرء من عدونا؛ هرگز چنین نیست؛ دروغ می گوید هر کس که ادعا می کند دوست ماست ولی از دشمن ما بیزاری نجوید. (بحارالانوار: ج ۲۷، ص ۵۸، ح ۱۹).

۵. نبی اکرم (ص) به اصحابش فرمودند: ای بنده خدا دوست بدار به خاطر خدا و دشمن بدار به خاطر خدا و دوست بگیر به خاطر خدا و دشمن بگیر به خاطر خدا؛ پس به درستی که به ولایت خدا به کسی نمی رسد مگر از این راه و کسی طعم ایمان را نمی چشد اگر چه نماز و روزه زیاد به جا آورد مگر از راه تولی و تبری و امروز بیشترین دوستی ها و دشمنی های مردم به خاطر دنیاست و این دوستی و دشمنی دنیایی ذره ای پیش خداوند تعالی ارزش ندارد. راوی عرض کرد: چگونه بدانم دوستی و دشمنی من به خاطر خداست؛ دوست خدا کیست تا او را دوست بدارم و دشمن خدا کیست تا او را دشمن بدارم؟ پیامبر اکرم به سوی مولای ما امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه‌السلام) اشاره فرمودند و فرمودند آیا علی را می بینی؟ راوی گفت: بله. پس فرمودند: دوست بدار دوست علی را چون دوست علی ولی الله است و دشمن بدار دشمن علی را چرا که دشمن علی عدوالله است. سپس در ادامه فرمودند: «وال ولی هذا و لو انه قاتل ابیک و ولدک و عاد عدو هذا و لو انه ابوک او ولدک؛ دوست بدار دوست مولا علی را هر چند آنکه قاتل پدر و فرزندان تو باشد و دشمن بدار دشمن مولا علی را هر چند او پدر و فرزندانت باشند» (علل الشرایع: ج ۱، باب ۱۱۹).

۶. روزی کمیت خدمت امام صادق (علیه‌السلام) رسید و شعری خواند. سپس عرض کرد ای آقای! من سوالی دارم، حضرت فرمودند: بگو. عرض کرد سؤالم درباره آن دو خبیث اولی و دومی لعنت الله علیهما است. حضرت فرمودند: ای کمیت تا روز قیامت به اندازه خون حجامت خونی در اسلام ریخته نشود و مالی حرام کسب نشود و عمل شنیع زنا انجام نگیرد مگر این که همه به گردن این دو باشد و…. (رجال کشی، ص ۱۳۵ ـ بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۳۲۳، حدیث ۱۷).

۷. امام صادق (علیه‌السلام) می فرماید: «من شک فی کفر اعدائنا و الظالمین لنا فهو کافر؛ هر کس در کفر دشمنان ما و کسانی که به ما ظلم کردند شک داشته باشد، خودش کافر است» (بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۳۶ و ج ۲۷، ص ۶۲).

۸. امام صادق (علیه‌السلام): «من لم یعرف سوء ما اتی علینا من ظلمنا و ذهاب حقنا و ما رکبنا به فهو شریک من اتی الینا فیما ولینا به؛ کسی که نفهمد و نشناسد آن چه را که بر ما وارد شد و از ظلمی که بر ما روا شد و حقی که از دست ما رفت و… پس او شریک با ظالمین است» (بحارالانوار: ج ۸، ص ۳۳۶ و ج ۲۷، ص ۵۵، حدیث ۱۱).

۹. ابن ادریس از امام صادق (علیه‌السلام) نقل می کند که: فردای قیامت رسول اکرم از لب پرتگاه جهنم همراه با امیرالمؤمنین و حسن و حسین عبور می نمایند شخصی از داخل جهنم فریاد می زند و سه مرتبه برای نجات خود به نبی اکرم استغاثه می کند ولی جواب نمی شوند بار دیگر سه مرتبه به امیرالمؤمنین استغاثه می کند، پس جواب نمی شنود. پس ندا می دهد «یا حسین یا حسین یا حسین اغثنی انا قاتل اعدائک؛ یا حسین! من را نجات بده، من دشمنان تو را کشتم». در آن هنگام رسول اکرم به امام حسین (علیه‌السلام) می فرمایند: برای تو دلیل آورد؛ پس امام حسین (علیه‌السلام) چون عقاب تیزپرواز او را نجات می دهد. راوی می پرسد: آن شخص کیست؟ حضرت فرمودند: مختار است. سپس راوی با تعجب سؤال می کند: چرا با آتش عذاب می سوزد با این که از قاتلین ابا عبدالله الحسین انتقام گرفت؟ حضرت فرمودند: به دلیل این که در قلب مختار ذره ای از محبت آن دو نفر وجود داشت. به خدا قسم اگر جبرائیل، میکائیل و اسرافیل در قلبشان چیزی از حب این دو باشد با صورت داخل آتش افکنده می شوند. (بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۳۹، حدیث ۵).

منبع:

پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی.

تولی و تبری از اوصاف شیعیان

امام زین العابدین(علیه السلام)  فرمود:

«شِیعَتُنا اَلَّذیِنَ… یُوالُونَ اَهلَ البَیتِ و یَتَبَرَّءُونَ مِن اَعدائِهِم؛ شیعیان ما کسانى هستند که اهلبیت را دوست دارند و از دشمنان آنان بیزارى مى جویند».[۱]

امام رضا  (علیه السلام) نیز فرمود:

«شِیعَتُنا اَلمُسلِمونَ لِأَمرِنا، الآخِذُونَ بِقَولِنا، المُخالِفُونَ لاِعدائِنا، فَمَن لَم یَکُن کَذلِک فَلَیسَ مِنّا»؛

«شیعیان ما کسانى هستند که تسلیم اوامر ما بوده، سخن ما را مى پذیرند و با دشمنان ما مخالفند؛ پس کسى که چنین نباشد از ما نیست».[۲]

تولّى و تبرّى و جایگاه آن در آیات و روایات

«تولّى»؛ یعنى دوست داشتن ومحبت ورزیدن به اهل بیت  و تمام اولیا و دوستان خدا.

«تبرّى»؛ یعنى برائت جستن و دشمنى کردن با دشمنان اهل بیت و تمام دشمنان خدا و اولیاى الهى؛ به این معنى که مؤمن و شیعه واقعى اهل بیت وظیفه دارد اهل بیت  و تمام اولیا و دوستان خدا را دوست بدارد و با دشمنان اهل بیت و دشمنان خدا دشمنى ورزد و از آنان تبرّى جوید.

محبت اولیاى الهى و تبرّى از دشمنان خدا از عقاید و اصولى است که تنها به شیعه یا مسلمانان اختصاص ندارد؛ بلکه یکى از اصول مسلم و ثابت در تمام ادیان الهى است که در آیات و روایات مورد تأکید فراوان قرار گرفته است.

قرآن کریم مى فرماید:

«لا یَتَّخِذِ المُؤمِنونَ الکـفِرینَ اَولِیاءَ مِن دونِ المُؤمِنِین»؛

«افراد باایمان نباید به جاى مؤمنان، کافران [به عنوان] را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند».[۳]

در آیات دیگرى مى فرماید:

«یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لا تَتَّخِذوا عَدُوّى وعَدُوَّکُم اَولِیاءَ تُلقونَ اِلَیهِم بِالمَوَدَّهِ وقَد کَفَروا بِما جاءَکُم مِنَ الحَقِّ… و مَن یَفعَلهُ مِنکُم فَقَد ضَلَّ سَواءَ السَّبیل»؛

«اى کسانى که ایمان آورده اید، دشمن من و دشمنان خود را دوست نگیرید، شما نسبت به آنان اظهار محبت مى کنید در حالى که آنها به آنچه از سوى حق براى شما آمده کافر شده اند و هرکس از شما چنین کارى کند از راه راست گمراه شده است».[۴]

سپس در ادامه آیات یاد شده به یکى از ویژگیهاى بارز حضرت ابراهیم ، که برائت از دشمنان خدا باشد، اشاره کرده و آن حضرت را الگوى تمام موحدان، در این امر، معرفى مى نماید:

«قَد کانَت لَکُم اُسوَهٌ حَسَنَهٌ فى اِبرهیمَ والَّذینَ مَعَهُ اِذ قالوا لِقَومِهِم اِنّا بُرَءؤُا مِنکُم و مِمّا تَعبُدونَ مِن دونِ اللّهِ کَفَرنا بِکُم وبَدا بَینَنا وبَینَکُمُ العَدوهُ و البَغضاءُ اَبَدًا حَتّى تُؤمِنوا بِاللّهِ وحدَهُ …»؛

«براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهیم و کسانى که با او بودند، وجود داشت؛ در آن هنگام که به قوم مشرک خود گفتند: از شما و آنچه غیر از خدا مى پرستید، بیزاریم. ما نسبت به شما کافریم و میان ما و شما عداوت و دشمنى همیشگى آشکار شده است تا آن زمان که به خداى یگانه ایمان بیاورید».[۵]

در روایات اسلامى نیز به این اصل مهم دینى سفارش زیادى شده است.

پیامبر اکرم در روایتى خطاب به اصحاب خود فرمود:

«أَىُّ عُرَى الایِمانِ اَوثَقُ؟ فَقالُوا: اللّهُ و رَسُولُه اَعلَمُ و قال بَعضُهُم: الصَّلاهُ و قالَ بَعضُهُم: الزَّکاهُ و قالَ بَعضُهُم: الصِّیامُ و قالَ بَعضُهُم: الحَجُّ والعُمرَهُ و قال بَعضُهُم: الجِهادُ. فَقالَ رسُولُ اللّهِ : لِکُلِّ ما قُلتُم فَضلٌ و لَیَس بِهِ و لکِن اَوثَقُ عُرَى الایِمانِ، اَلحُبُّ فِى اللّهِ والبُغضُ فِى اللّهِ و تَوالِى اَولِیاءِ اللّهِ والتَّبرِّى مِن اَعداءِ اللّهِ»؛

«کدام یک از دستگیره هاى ایمان محکم تر و مطمئن تر است؟ اصحاب عرض کردند: خدا و رسولش آگاه ترند. برخى گفتند: نماز و گروهى گفتند: زکات و بعضى گفتند: روزه و عده اى دیگر گفتند: حج و عمره و بعضى گفتند: جهاد.

رسول خدا  فرمود: همه آنچه گفتید داراى فضیلت است، ولى پاسخ سؤال من نیست. محکم ترین و مطمئن ترین دستگیره هاى ایمان، دوستى براى خدا و دشمنى براى خدا و دوست داشتن دوستان خدا و تبرّى از دشمنان خدا است».[۶]

فضیل بن یسار مى گوید:

«سَأَلتُ اَبا عَبدِاللّهِ  عَنِ الحُبِّ والبُغضِ أَمِنَ الایِمانِ هُوَ؟ فَقالَ: و هَلِ الایمانُ إلاَّ الحُبُّ والبُغضُ؟»؛

«از امام صادق  سؤال کردم که آیا محبت و دشمنى از ایمان است؟ حضرت فرمود: آیا دین جز محبت و دشمنى چیز دیگرى هست؟»[۷]

اساس دین بر پایه محبت و دشمنى بنا شده و دین چیزى جز محبت به خدا و اولیاى او و آنچه آنان دوست دارند و نیز دشمنى و بیزارى از دشمنان خدا و اولیاى او و آنچه آنان انجام مى دهند نیست. واقعیت نیز همین است؛ زیرا محبت است که انسان را به طرف خدا و اولیاى او و دین الهى مى کشاند و بغض است که انسان را از دشمنان خدا و اعمال آنان دور مى کند.

در حدیث دیگرى آن حضرت خطاب به یکى از یارانش به نام «جابر» فرمود:

«إِذا اَرَدتَ أَن تَعلَمَ أَنَّ فیکَ خَیرا فَانظُر اِلى قَلبِکَ فَاِن کانَ یُحِبُّ اَهلَ طاعَهِ اللّهِ و یُبغِضُ اَهلَ مَعصِیَتِهِ فَفیکَ خَیرٌ. واللّهُ یُحِبُّکَ و إِن کانَ یُبغِضُ اَهلَ طاعَهِ اللّهِ و یُحِبُّ اَهلَ مَعصِیَتِهِ فَلَیسَ فیکَ خَیرٌ وَاللّهُ یُبغِضُکَ والمَرءُ مَعَ مَن اَحبَّ»؛

«هرگاه خواستى بدانى که آیا در تو خیرى وجود دارد یا نه، نگاهى به قلبت بکن؛ اگر کسانى را که اهل طاعت خدا هستند، دوست مى دارى و کسانى را که خدا را معصیت مى کنند دشمن مى شمارى پس در تو خیرى هست و خدا تو را دوست دارد و اگر اهل طاعت خدا را دشمن مى دارى و کسانى را که معصیت خدا مى کنند دوست مى دارى پس خیرى در تو نیست و خدا تو را دشمن مى دارد و انسان با کسى است که او را دوست مى دارد».[۸]

امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز مى فرماید:

«إِیّاکَ أَن تُحِبَّ اَعداءَ اللّهِ او تُصفِىَ وُدَّکَ لِغَیرِ اللّهِ فَإِنَّ مَن اَحَبَّ قَوما حُشِرَ مَعَهُم»؛

«بپرهیز از اینکه دشمنان خدا را دوست بدارى یا محبت درونى خود را مخصوص غیر اولیاى خدا گردانى که هرکس در قیامت با آن کس که او را دوست دارد، محشور مى گردد».[۹]

اهل بیت  کامل ترین مصادیق اولیاى الهى

چنان که در ابتداى بحث اشاره شد، محبت به دوستان خدا و تبرى جستن از دشمنان خدا یکى از اوصاف شیعه و بلکه یکى از تکالیف واجب هر مسلمان است؛ زیرا طبق تعالیم قرآن و سنت بر هر فرد مسلمان لازم است که به اولیاى الهى و دوستان خدا محبت ورزد و از دشمنان خدا برائت جوید؛ اما در میان اولیاى الهى، اهل بیت  مصداق اکمل و اتم اولیاى الهى و دوستان خدا هستند که بر همه مسلمانان واجب است نسبت به آنان محبت ورزند و از دشمنان آنان بیزارى جویند.

محبت به اهل بیت  و بیزارى از دشمنان آنان از چنان اهمیتى برخوردار است که خدا و رسول او علاوه بر این که به طور کلى مسلمانان را نسبت به محبت ورزیدن به دوستان خدا سفارش کرده اند به طور خاص نیز نسبت به دوستى و محبت به اهل بیت او فرمان داده اند.

خداوند در آیه ۲۳ شورى خطاب به پیامبر اسلام   مى فرماید:

«قُل لا اَسـئلُکُم عَلَیهِ اَجرًا اِلاَّ المَوَدَّهَ فِى القُربى ومَن یَقتَرِف حَسَنَهً نَزِد لَهُ فیها حُسنـًا اِنَّ اللّهَ غَفورٌ شَکور»؛

«اى پیامبر! (به مسلمانان) بگو: من هیچ اجر و مزدى در مقابل رسالتم از شما نمى خواهم، جز دوست داشتن نزدیکانم و هرکس کار نیکى انجام دهد بر نیکى اش مى افزاییم؛ چرا که خداوند آمرزنده و سپاسگزار است».

وقتى این آیه نازل شد اصحاب پیامبر  به آن حضرت گفتند :

«یا رسولَ اللّه! مَن قَرابَتُک؟ مَن هُؤلاءِ الَّذینَ وَجَبَت عَلینا مَوَدَّتُهُم؟ قال: عَلِىٌّ و فاطِمَهُ و إِبناهُما و قالَها ثَلاثا»؛

«هنگامى که آیه «قُل لا أسْئَلُکُمْ…» «اى رسول خدا! خویشاوندان تو که محبت آنها بر ما واجب است چه کسانى هستند؟»

پیامبر  فرمود: على و فاطمه و دو فرزند آنان و این سخن را سه بار تکرار فرمود».[۱۰]

این که پیامبر اکرم   سه مرتبه نام على و فاطمه و دو فرزند آنان را تکرار مى کند براى این است که مسلمانان گمان نکنند که اهل بیت پیامبر همسران آن حضرت یا دیگران هستند چنان چه برخى از علماى اهل سنت با چشم پوشى از این روایت و امثال آن همسران پیامبر و برخى خویشاوندان دیگر آن حضرت را نیز از اهل بیت پیامبر و مصداق این آیه شمرده اند.

در ورایتى دیگر که شیعه و اهل سنت آن رانقل کرده اند، پیامبر اکرم  فرمود: «اَساسُ الاِسلامِ حُبِّى وَ حُبُّ اَهلِ بَیتِى»؛ «اساس و زیر بناى اسلام محبت من و اهل بیت من است».[۱۱]

همچنین زمخشرى، فخر رازى و قرطبى ـ از علما و مفسران بزرگ اهل سنت ـ در کتب تفاسیر خود، آورده اند که پیامبر اکرم   فرمود:

– «أَلا مَن ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ ماتَ شَهیدا،

– أَلا و مَن ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ ماتَ مَغفُورا لَهُ،

– أَلا و مَن ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ ماتَ تائِبا؛

– أَلا وَ مَن ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ ماتَ مُؤمِنا مُستَکمِلَ الأیمانِ،

– ألا وَ مَن ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ بَشَّرَهُ مَلَکُ المَوتِ بِالجَنَّهِ ثُمَّ مُنکَرٌ و نَکیرٌ،

– أَلا وَ مَن ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ یُزَفُّ إلَى الجَنَّهِ کَما تُزَفُّ العَروسُ إلى بَیتِ زَوجِها،

– ألا و مَن ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ فُتِحَ لَهُ فِى قَبرهِ بابانِ اِلى الجَنَّهِ،

– ألا وَ مَن ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ جَعَلَ اللّهُ قَبرَهُ مَزارَ مَلائِکهِ الرَّحمَهِ…»؛

«آگاه باشید! هرکس با محبت آل محمد بمیرد، شهید مرده است».

«آگاه باشید! هرکس با دوستى آل محمد بمیرد، آمرزیده مرده است».

«آگاه باشید! هرکس با محبت آل محمد بمیرد، با توبه مرده است».

«آگاه باشید! هرکس با محبت آل محمد بمیرد، با ایمان کامل از دنیا رفته است».

«آگاه باشید! که هرکس با محبت آل محمد بمیرد، عزرائیل و سپس نکیر و منکر او را به بهشت مژده مى دهند».

«آگاه باشید! هرکس با محبت آل محمد بمیرد، او را آن گونه به بهشت مى برند که عروس را به خانه شوهر مى برند».

«آگاه باشید! هرکس با محبت آل محمد بمیرد، دو درب از قبرش به [سوى ]بهشت باز مى شود».

«آگاه باشید! هرکس با محبت آل محمد بمیرد، خداوند قبر او را زیارتگاه ملائکه رحمت قرار مى دهد».[۱۲]

در روایتى دیگر نیز آن حضرت فرمود:

«لَو أَنَّ عَبدا عَبَدَ اللّهَ بَینَ الصَّفا والمَروَهِ، اَلفَ عامٍ، ثُمَّ اَلفَ عامٍ، ثُمَّ اَلفَ عامٍ حَتّى یَصیِرَ کَالشَّنِّ البالى ثُمَّ لَم یُدرِک مَحَبَّتَنا اَکَبَّهُ اللّهُ عَلى مَنخَرَیهِ فِى النّارِ. ثُمَّ تَلا: «قُل لا اَسئَلُکُم …»؛

«اگر بنده اى خدا را سه هزار سال میان صفا و مروه عبادت کند تا همچون مشک کهنه گردد، اما محبت ما خاندان را نداشته باشد، خداوند او را با صورت در آتش خواهد افکند. سپس آیه «قُل لا اَسئَلُکُم…» را تلاوت نمود».[۱۳]

بر اساس آیه و روایات مذکور، محبت به اهل بیت پیامبر اکرم  نه تنها بر شیعیان، بلکه بر اهل سنت و تمام فرقه هاى اسلامى واجب است و آنها نیز موظفند که به على و فاطمه و فرزندان آنان  عشق و محبت بورزند.

به همین دلیل مى بینیم که بسیارى از بزرگان اهل سنت این عشق و ارادت درونى خود را به اهل بیت پیامبر مخفى نکرده و آن را در موارد مختلف ابراز و اظهار نموده اند که از جمله این افراد مى توان از «شافعى» ـ رئیس فرقه شافعیه اهل سنت ـ یاد کرد که در اشعار زیادى، که از او نقل گردیده، این اظهار ارادت و محبت خود را نمایان نموده است. وى در یکى از اشعارش مى گوید:

«یا راکِبا قِف بِالمِحصَبِ مِن مِنى

وَاهتَف بِساکِنِ خِیفِها والنّاهِضِ

سَحَرا اذا فاضَ الَحجِیجُ الى مِنى

فَیضا کَما نَظَمَ الفُراتُ الفائِضُ

اِن کانَ رَفضا حُبُّ آلِ مُحمَّدٍ

فَلیَشهَدِ الثَّقَلانِ أَنِّى رافِضٌ»

«اى سوارى که عازم حج هستى، در آن جا که در نزدیکى منى ریگ براى رمى جمرات جمع مى کنند و همه مردم جمع مى شوند، به آنان که در مسجد خیف مشغول عبادتند و آنان که در حال حرکت هستند فریاد بزن، و نیز فریاد بزن به هنگام سحرگاه که حاجیان همچون رود فرات از مشعر به سوى منى در حرکتند فریاد بزن و بگو: اگر محبت آل محمد رفض و ترک است، پس اى جن و انس! شهادت بدهید که من رافضى هستم».[۱۴]

بیت اخیر شعر شافعى اشاره به لقبى دارد که برخى از اهل سنت به شیعه نسبت داده و شیعه را «رافضیه» مى نامند؛ یعنى فرقه اى که سنت پیامبر  را رها کرده و روش دیگرى را براى خویش برگزیده اند. وى در شعرى دیگر مى گوید:

یا أهلَ بَیتِ رَسولِ اللّهِ حُبُّکُم

فَرضٌ مِنَ اللّهِ فِى القُرآنِ أَنزَلَهُ

کَفاکُم مِن عَظیمِ القَدرِ أَنَّکُم

مَن لَم یُصَلِّ عَلَیکُم لا صَلاهَ لَهُ

«اى اهل بیت رسول خدا! محبت شما از جانب خدا واجب شده و در قرآن نازل شده است؛ در عظمت قدر و منزلت شما همین بس است که اگر کسى در نمازش بر شما درود نفرستد نمازى برایش نیست».[۱۵]

بیت اوّل شعر فوق، اشاره به مفاد همان آیه مودت دارد که خداوند در آن محبت آل محمد را مزد رسالت آن حضرت دانسته و آن را بر همگان واجب نموده است.

بیت دوم اشاره به ذکر «صلوات» در تشهد هر نماز دارد که وى نیز همانند شیعه معتقد است که گفتن این ذکر در تشهد هر نماز واجب است و هرکس عمداً آن را ترک نماید، نمازش باطل است.

چرا دوستى و دشمنى؟

چرا انسان باید اولیاى الهى و اهل بیت   را دوست داشته باشد و دشمنان خدا و اهل  بیت  را دشمن دارد و از آنان بیزارى بجوید؟

چرا در آیات و روایات این قدر به تولى و تبرى اهمیت داده شده، به گونه اى که مهم ترین دستگیره ایمان و اساس اسلام دانسته شده است و حتى در برخى روایات از نماز و روزه و زکات و جهاد در راه خدا بالاتر دانسته شده است؟

آنچه در پاسخ به این سؤالات مى توان گفت: این است که حب و بغض، خمیر مایه و محور اصلى هدایت و ضلالت انسانها به شمار مى رود؛ اگر انسان کسى را دوست داشته باشد تلاش مى کند به همان سمت و سویى حرکت کند که محبوب او حرکت مى کند و همان اعمالى را انجام دهد که محبوب او انجام مى دهد و اگر کسى فردى را دشمن بدارد سعى مى کند از راه دشمن دورى گزیند و تمام کارهایى را که او انجام مى دهد، ترک نماید.

دوستى اهل بیت  و اولیاى الهى موجب مى شود تا انسان، همچون محبوب خود اهل نماز و روزه، زکات، حج و دیگر اعمال خیر گردد و به تمام آنچه آنان دستور داده اند، عمل نماید.

دشمنى با دشمنان خدا و اولیاى الهى نیز باعث مى گردد انسان از غیبت، دزدى، حرام خوارى و معصیت الهى دورى گزیند و بدین وسیله به خدا نزدیک تر گردد.

برخى مى گویند: دوست داشتن اولیاى الهى امرى پسندیده و قابل قبول است؛ اما دشمنى چرا؟ دشمنى نوعى خشونت است و از خشونت باید پرهیز کرد؛ زیرا اساسا اسلام دین رأفت، صلح و مهربانى است و با خشونت و دشمنى مخالف است؛ لذا انسان باید با همگان دوست و مهربان باشد؛ هر چند آن فرد دشمن انسان یا دشمن خدا و اولیاى الهى باشد.

در ردّ این باور باید گفت: چنین عقیده اى هم با عقل مخالف است و هم شریعت اسلام آن را مردود مى شمارد؛ زیرا برخى امور در دنیا ضد یکدیگر و با هم متناقض هستند؛ خدا و شیطان، حق و باطل، معصیت و اطاعت و امثال این موارد در مقابل یکدیگر قرار دارند؛ در قلبى که خدا آمد، شیطان جاى ندارد و در قلبى که شیطان آمد خدا جاى ندارد؛ آنجا که اطاعت است عصیان نیست و آنجا که عصیان و گناه است، اطاعت معنا ندارد. انسان نمى تواند دو امر ضد و مقابل یکدیگر را در یک نقطه جمع نماید. بنابراین کسى که محبت و دوستى خدا و اولیاى او را داشته باشد، نمى تواند با دشمنان خدا و اولیاى او نیز دوست باشد و کسى که با دوستان خدا و اولیاى او دشمنى دارد نمى تواند با دوستان خدا دوست باشد و به آنان محبت و عشق بورزد؛ بنابراین کسانى که مى گویند ما مى توانیم بین این دو امر جمع کنیم و با هر دو بسازیم و روى همین جهت، روزى بر سر سفره مؤمن و گاه بر سر سفره منافق و حرام خوار مى نشینند، اینها در واقع دروغ مى گویند. نه دوستى و ایمان اینان دوستى واقعى است و نه دشمنى اینان دشمنى حقیقى است. کسى که ادعاى دوستى خدا و دوستان او را دارد، حق ندارد با دشمنان خدا و کسانى که به طور علنى معصیت خدا مى کنند و به فسق و فجور مشهور هستند، دوست شود.

استاد شهید مطهرى(ره) در کتاب «جاذبه و دافعه على » مطلب جالبى را در این باره آورده است.

ایشان مردم را، به طور عموم، به سه دسته تقسیم نموده، مى نویسد:

دسته اول:

کسانى هستند که نه دوستى دارند و نه دشمنى؛ همچون گوسفندى که غذایى مى خورد، خوابى مى رود، موجوداتى بى ارزش و انسانهایى پوچ و میان تهى هستند؛ زیرا انسان به دوست نیاز دارد و هم مى توانیم بگوییم که نیاز دارد که دشمن بدارد و او را نیز دشمن بدارند؛ مردمى که جاذبه دارند؛ اما دافعه ندارند با همه مى جوشند و گرم مى گیرند و همه مردم و همه طبقات را مرید خود مى کنند، در زندگى همه کس آنها را دوست دارد و کسى منکر آنان نیست، وقتى هم که بمیرند مسلمان با زمزمشان مى شوید و هندو بدن آنها را مى سوزاند؛

چنان با نیک وبد خوکن که بعداز مردنت «عرفى»

مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

برخى خیال مى کنند که حُسن خُلق و لطف معاشرت و به اصطلاح امروز «اجتماعى بودن» همین است که انسان همه را با خود دوست کند و با همه بجوشد، اما این براى انسان هدفدار و مسلکى که فکر و ایده اى را در اجتماع تعقیب مى کند و تنها به منفعت خود نمى اندیشد، میسر نیست؛ چنین انسانى خواه ناخواه یک رو، قاطع و صریح است؛ مگر آنکه منافق و دو رو باشد؛ زیرا همه مردم به یک گونه فکر نمى کنند و یک احساس ندارند؛ در بین مردم دادگر هست، ستمگر هم هست، خوب هم هست، بد هم هست. اجتماع منصف دارد، متعدّى دارد، عادل دارد، فاسق دارد و آنها همه نمى توانند یک نفر آدم که هدفى را به طور جدى تعقیب مى کند و خواه ناخواه با منافع بعضى از آنها تصادم پیدا مى کنند، را دوست داشته باشند. تنها کسى موفق مى شود دوستى طبقات مختلف و صاحبان ایده هاى مختلف را جلب کند که متظاهر و دروغگو باشد و با هرکسى مطابق میلش رفتار کند و [سخن] بگوید.

دسته دوم:

مردمى هستند که دافعه دارند، اما جاذبه ندارند؛ دشمن سازند، اما دوست ساز نیستند؛ اینها نیز افراد ناقصى هستند و این دلیل بر این است که فاقد خصایص مثبت انسانى هستند؛ زیرا اگر از خصایص انسانى بهره مند بودند گروهى ـ هر چند اندک ـ طرفدار و علاقمند داشتند؛ زیرا در میان مردم همواره آدم خوب وجود دارد؛ هرچند عددشان کم باشد. قهرا کسى که همه دشمن او هستند خرابى از ناحیه خود اوست و الاّ چگونه ممکن است در روح انسان خوبیها وجود داشته باشد ولى انسان هیچ دوستى نداشته باشد.

دسته سوم:

مردمى که هم جاذبه دارند و هم دافعه، انسانهاى با مسلکى که در راه عقیده و مسلک خود فعالیت مى کنند؛ گروههایى را به سوى خود مى کشند، در دلهایى به عنوان محبوب و مراد جاى مى گیرند و گروههایى را هم از خود دفع مى کنند و مى دانند هم دوست سازند و هم دشمن ساز، هم موافق پرور و هم مخالف پرور»[۱۶].

البته دوست داشتن اولیاى الهى و اهل بیت  و دشمنى با دشمنان آنان باید براى خدا و در راه احیاى ارزشهاى دینى و اسلامى باشد؛ نه براى انگیزه هاى دیگر؛ لذا اگر کسى بر اساس انگیزه هاى مادى و دنیوى دوستان خدا را دوست بدارد و از دشمنان آنان بیزارى بجوید ارزشى ندارد. از اینرو، در روایات فراوانى که به این موضوع اشاره شده بر روى موضوع «الحب فى اللّه والبغض فى اللّه» یعنى دوستى براى خدا و دشمنى براى خدا تأکید شده است.

پی نوشتها

[۱]. صفات الشیعه، ص ۴؛ بحارالانوار، ج ۸، ص ۵۹٫

[۲]. وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص ۱۱۷؛ الفصول المهمه فى اصول الأئمّه، ج ۱، ص ۵۷۶٫

[۳]. آل عمران ۳ ۲۸٫

[۴]. ممتحنه ۶۰ ۱٫

[۵]. همان، ۴٫

[۶]. الکافى، ج ۲، ص ۱۲۵؛ تحف العقول، ص ۵۵٫

[۷]. وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۱۷۰٫

[۸]. المحاسن، ج ۱، ص ۲۶۳؛ الکافى، ج ۲، ص ۱۲۷؛ علل الشرایع، ج ۱، ص ۱۱۷٫

[۹]. میزان الحکمه، ج ۱، ص ۴۹۷٫

[۱۰]. الکشّاف، ج ۴، ص ۲۲۰ ـ ۲۲۱؛ مجمع البیان، ج ۱۰ ـ ۹، ص ۴۳٫

[۱۱]. شرح الاخبار، ج ۳، ص ۵۱۵؛ کنزالعمال، ج ۱۲، ص ۱۰۵و ج ۱۳، ص ۶۴۵٫

[۱۲]. الکشاف، ج ۴، ص ۲۲۰؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۷، ص ۱۶۶ – ۱۶۵؛ الجامع الاحکام القرآن، ج ۱۶، ص ۲۳٫

[۱۳]. بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۲۳۰؛ شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۲۰۳٫

[۱۴]. التفسیر الکبیر، فخر رازى، ج ۲۷، ص ۱۶۶؛ الام، ج ۱، ص ۱۴؛ نظم درر السمطین، ص ۱۱۱٫

[۱۵]. ینابیع الموده، ج ۲، ص ۴۳۴٫

[۱۶]. جاذبه و دافعه على علیه السلام، ص ۲۲ ـ ۲۸ با اندکى تصرف

منبع: سیمای شیعه از نگاه اهل بیت؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

جایگاه تولی و تبری در اسلام

۱) شکی نیست که یکی از شاخصه ها ی ایمان حب و بغض در راه خدا می باشد. قرآن کریم در این رابطه مى ‏فرماید: «لَا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ»؛[۱] هیچ گروهى را که ایمان به ‏خدا و روز قیامت دارند نمى ‏یابى که با دشمنان خدا و رسولش دوستى کنند؛ هر چند پدران یا فرزندان یا برادران و یا خویشان آنها باشند.

در روایات اسلامى این ویژگى به عنوان تمام حقیقت وجودى دین و ایمان شمرده شده است؛ چنانکه در حدیثى از امام صادق علیه السلام مى‏ خوانیم که از حضرتش سؤال کردند، آیا حبّ و بغض از ایمان است؟ در جواب فرمود:«و هل الایمان الا الحب و البغض».[۲] مشابه همین روایات را در منابع اهل سنت مشاهده می نمائیم که به دو مورد اشاره می گردد.

ابوداود به سند خود از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت می نماید که آنحضرت فرمودند:«أَفْضَلُ الأَعْمَالِ الْحُبُّ فِى اللَّهِ وَالْبُغْضُ فِى اللَّهِ »؛[۳] افضل اعمال محبت و بغض در راه خداست.

در روایت دیگری از آنحضرت نقل شده که آنحضرت فرمودند:«…یا بن مسعود أی عرى الإیمان أوثق؟ قلت الله ورسوله أعلم قال أوثق عرى الإسلام الولایه فی الله والحب فی الله والبغض فی الله…»،[۴] ای ابن مسعود کدام دستگیره ی ایمان محکمتر می باشد؟ عرض نمودم خدا ورسولش عالم می باشند، فرمود محکمترین دستگیره ی اسلام ولایت در (راه) خدا و محبت وبغض در راه خداست.

۲) بدیهی است که وظیفه ی اصلی همه ی انبیاء علیهم السلام ودر راس آنان وجود مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله هدایت انسانها بوده است و در این راستا آنان از هیچ تلاشی فروگذار ننمودند؛ اما این امر برای کفار و مشرکین تا زمانی بوده که اتمام حجت بر آنان تمام نبوده باشد؛ لذا در قرآن کریم می بینیم که اقوامی به واسطه ی تمرد و اصرار بر انحراف خویش دچار عذاب الهی گردیدند و در مورد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز همین امر به شکل قتال و جنگ با کفار و مشرکین بیان شده است، که البته این امر بعد از هجرت آنحضرت از مکه به سوی مدینه بوده است؛[۵]

همچنان که قرآن کریم در این رابطه می فرماید: «بَراءَهٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى الَّذِینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ، فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَهَ أَشْهُرٍ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللَّهِ وَ أَنَّ اللَّهَ مُخْزِی الْکافِرِینَ…»؛[۶] (این آیات) اعلام بیزارى (و نسخ پیمان و رفع امان) است از جانب خداوند و فرستاده او، به سوى کسانى از مشرکان که با آنها پیمان بسته ‏اید؛ پس (اى مشرکان) چهار ماه (از زمان اعلام برائت) در روى زمین (آزادانه) گردش کنید و بدانید که شما ناتوان‏ کننده خدا نیستید (از چنگ او نتوانید گریخت) و خداوند خوارکننده کافران است.

«وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ؛ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُم‏...»؛[۷] و هر جا به آنها (به مشرکین مکه) دست یافتید آنها را بکشید، و از جایى که شما را بیرون راندند (از مکه) بیرون رانید.

بنابراین در مجموعه ی تعالیم و معارف الهی که انبیاء و اولیای الهی بدان آراسته اند؛ همچنان که رافت الهی وجود دارد شدت و حدّت نیز وجود دارد؛ همچنان که قرآن کریم می فرماید: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیر»؛[۸] اى پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن، و بر آنها سخت بگیر! جایگاهشان جهنم است و چه بد سرنوشتى دارند.

«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُم‏»؛[۹] محمّد فرستاده خداست، و کسانى که همراه اویند در برابر کفّار نیرومند و سرسخت و در میان خودشان مهربانند.

۳) یکی از واجبات مسلمانان که اجر و مزد رسالت برشمرده شده وجوب محبت عترت علیهم السلام می باشد؛ همچنان که قرآن کریم می فرماید: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى‏…»؛[۱۰]بگو: «من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى ‏کنم جز دوست‏داشتن نزدیکانم [اهل بیتم‏].

بدیهی است کسی که محبت عترت را نداشته باشد واجبی از واجبات الهی را انکار نموده است و کافر می باشد و کسی نیز که به حسب ظاهر بر آن اقرار نماید؛ اما در باطن منکر آن بوده باشد منافق می باشد؛ لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بر آن بسیار تاکید فرموده و دشمنی خویش را با دشمنان عترت بیان داشتند؛ چنانچه در روایات متعددی چنین مضمونی موجود است:

«عن زید بن أرقم : أن رسول الله صلى الله علیه و سلم قال لعلی و فاطمه و الحسن و الحسین أنا حرب لمن حاربتم وسلم لمن سالمتم»؛[۱۱] زید بن ارقم می گوید همانا پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام فرمودند: من با کسانی که با شما دشمند دشمن هستم و با کسانی که با شما در صلح و دوستی باشند، در صلح و دوستی می باشم.

۴) همچنین یکی از آموزه های دینی مسلمانان که همه ی آنان بر آن اتفاق نظر دارند مساله ی لعن بر ظالمین است.

خداوند متعال در قرآن کریم ۳۷ بار «لعن» را با انتساب به خویش و یک بار با انتساب به مردم به کار برده است؛ همچنان که با مراجعه به سنت نبوى مشاهده می گردد که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله تعبیر «لعن» و مشتقات آنرا در موارد بسیارى، حتى در خصوص مسلمانان و برخى از صحابه ی خویش بکار برده اند.

۵) محل نزاع در بحث لعن نسبت به مصادیق برخی از صحابه است که شیعه معتقد است آنان به اهل بیت علیهم السلام ظلم نمودند و مسیر هدایت را از مسیر خویش منحرف ساختند؛ در حالی که اهل سنت مدعی آنند که چنین امری به وقوع نپیوسته و خلفا بهترین رابطه را با اهل بیت علیهم السلام داشته اند.

۶) بدیهی است که شیعه هیچگاه دوستدار برخی از صحابه ی محبوب در نزد اهل سنت نبوده و نخواهد بود؛ اما چنین امری هیچگاه نباید موجب آن گردد که روابط میان مسلمانان مخدوش گشته و سبب دشمنی میان پیکره ی امت اسلامی گردد؛ زیرا سیره و دستور اهل بیت علیهم السلام همواره بر این تعلق یافته که شیعه با مخالفین خویش رفتاری شایسته داشته و با عملکرد خویش قلوب مخالفین خود را به سوی عترت علیهم السلام جلب نمایند.

۷) در روایات متعددی[۱۲] که مربوط به سیمای اعتقادی شیعه است علاوه بر لعن دشمنان آنها که با عنوانی کلی آمده است، لعن بر برخی از مصادیق و نیز ابراز برائت از آنان نیز مشاهده می گردد که ائمه علیهم السلام شیعه را بدان دستور می دادند؛ اما نکته آنجاست که چنین امری از امامانی صادر گشته که خود در میان اهل سنت زندگی نموده و با آنان حسن معاشرت داشته و محل رجوع آنان بوده اند. براستی اگر امام صادق علیه السلام چنین رویه ای می داشتند که برخی از مصادیق مورد اعتقاد و محبوب اهل سنت را به شکل غیر تقیه ای و در غیر خفا لعن می نمودندو از آنان برائت آشکار می جستند؛ چگونه می توانستند مرجع و ماوای علمی و هدایتی عام و خاص گردند؟

از این روی بدست می آید که چنین دستوراتی مربوط به اعتقادات مورد تقیه ی شیعه بوده و اهل بیت علیهم السلام خود دستور بر حفظ چنین تقیه ای را داده اند و به عبارتی دیگر روح تقیه حاکم بر پیکره ی اعتقادی و فقهی تشیع در طول تاریخ حیات شیعه بوده است؛ البته باید توجه داشت چنین تقیه ای مربوط به بنی امیه نمی باشد؛ زیرا ظلم و جنایت آنان امری آشکار بر همگان بوده است.

بنابراین برائت و بیزاری از غاصبین حقوق عترت علیهم السلام امری است که باید در نهاد و اعتقادات هر شیعه ای جای داشته باشد و چنین امری نیز به واسطه ی ادله ی قطعی در نزد شیعه می باشد؛ منتهی سخن بر سر آن است که شیعه با این حال از اموری که موجب افتراق میان پیکره ی مسلمین می گردد پرهیز می نماید؛ لذا از آشکار نمودن چنین اعتقادی در فضای عمومی اجتماع مسلمین نهی شده است.

در پایان توجه شما را به قسمتی از سخنان حضرت آیت الله وحید خراسانی (دام ظله العالی) را که در دیدار دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی بیان داشته شده می نمایم:

«دین اسلام، دین رحمت و رسول اسلام، رسول رحمت است، این دین، آن رفتار پیغمبر و امیرالمؤمنین جایی برای حرکت‏ های تکفیری و این تندی‏ها باقی نمی گذارد، فقاهت در این گونه جریانها از بین رفته است، سب و لعن علنی جایز نیست و دستور خود ائمه بر خلاف این است.

ایشان افزودند: در روایات دو مطلب آمده یکی نفی و دیگری اثبات. نفی این که نباید با اتباع مذاهب دیگر دشمنی کرد و به مقدسات آنها توهین نمود و لعن وسبّ بزرگان آنها جایز نیست، زیرا موجب دور کردن آنها از اهل بیت علیهم السلام و معارف آنها می‏ شود، دیگر این که فرمودند در نمازهای جماعت آنها شرکت و به آنها محبت کنید، از مرضای آنها عیادت و سخنان و معارف مارا برای آنها بیان کنید.[۱۳]

پی نوشتها

[۱] . المجادله،۲۲٫

[۲] . الکافى، ج ۲، ص ۱۲۴، حدیث ۵٫

[۳] . سنن ابی داود، ح۴۶۰۱، دار الکتاب العربی ـ بیروت.

[۴] . المعجم الصغیر، الطبرانی، ج۱، ص۳۷۲، ح: ۶۲۴؛ المستدرک علی الصحیحین، الحاکم النیسابوری، ج۲،ص ۵۲۲، ح:۳۷۹۰، دارالکتب العلمیه و..

[۵] . شرایط مکه بواسطه اقلیت مسلمانان اینگونه اقتضاء می نمود که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به گونه ی تقیه ای عمل نموده باشند.

[۶] . التوبه، ۲-۱٫

[۷] . البقره،۱۹۲-۱۹۱٫

[۸] . التوبه، ۷۳٫

[۹] . الفتح، ۲۹٫

[۱۰] . الشوری، ۲۳٫

[۱۱] . سنن الترمذی، ح:۳۸۷۰،باب فضل فاطمه علیها السلام.

[۱۲] .هرچند که مصادر این قبیل روایات معمولا ضعیف و مرسل ودر برخی موارد غیر قابل قبول می باشد؛ اما مجموعا و به لحاظ محتوایی دلالت بر تبری از افراد خاصی می نمایند. در مقابل این روایات امر به تقیه با اسنادی قطعی بدست ما رسیده که حاکم بر دسته ی نخست روایات می باشد.

[۱۳] . http://www.tasnimnews.com/Home/Single/381048.

منبع: گفتگوی دینی