درویش

نوشته‌ها

توجیه مکاشفات و یا مستجاب الدعوه بودن برخی از اولیاء

اشاره:

بزرگان صوفیه جملگی ادعای مکاشفه دارند. مکاشفه به معنای کنار رفتن حجاب و پرده است و در اصطلاح عرفانی به حالتی می گویند که برای شخص حاصل می شود و در این حالت پرده ها و حجابهای مادی کنار می رود و شخص حقایق خارجی را همانطور که در حقیقت هستند مشاهده می کند مثلا روح انسان مرده ای را می بیند و امثال اینها. در این مقاله به تفاوت بین مستجاب الدعوه بودن و مکاشفه مطالبی بیان شده است.

 

برای بیان این مطلب باید بین مسئله دعا و مسئله مکاشفات فرق قائل شد:

در اینکه انبیاء عظام و ائمه طاهرین (علیهم‌السلام) اولیاء خداوند هستند و مستجاب الدعوه بوده اند شکی وجود ندارد امام حسن (علیه‌السلام) وقتی که خود را برای مردم در حضور معاویه معرفی نموده است در یکی از فقرات می فرماید:«…. من فرزند مستجاب الدعوه هستم، من فرزند شفیع مطاع هستم.»(۱)و نیز تردیدی در این نیست که در بین بندگان خداوند قطعاً انسان های مخلص و مستحاب الدعوه وجود دارند. از پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) نقل شده است که فرمود: «برای مریض مستحب است که عیادت کنندگان را نزد خود بپذیرد زیرا ممکن است در بین آنان مستجاب الدعوه ای وجود داشته باشد.»(۲)

دعا، چیزی است که خداوند آن را برای ارتباط بین بنده و خودش وضع نموده تا بندگانش او را با اخلاص بخواند و او هم دعاهای آنان را اجابت کند. خداوند می فرماید:«هر گاه بندگان من از تو درباره من بپرسند(بگو) من نزدیکم و دعای دعاکننده را هنگامی که مرا بخواند اجابت می کنم.»(۳)

خداوند بندگانش را به دعا امر نموده و آن را عبادت خدا شمرده است آنجا که می فرماید:«پرودگارتان فرمود مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم و همانا کسانی که از عبادت من کبر می ورزند به زودی خوار در دوزخ در می آیند.»(۴)

اما اینکه چگونه انسان مستجاب الدعوه می شود علاّمه در این رابطه می فرماید که خداوند در آیه«اجیب دعوه الداع اذا دعان» وعده اجابت را مطلق آورده است و فقط دو چیز اگر تحقق پیدا کند دعا به اجابت می رسد. یکی اینکه دعا حقیقهً از طرف دعا کننده تحقق پیدا کند به این معنا که حقیقهً خدا را بخواند و او را از حیث فطری و غریزی اراده کند و قلبش با زبانش یک سان باشد. دوم اینکه وقتی خدا را می خواند قلبش متعلق به اسباب عادی و یا امور وهمی نباشد. اگر این دو شرط تحقق پیدا کند قطعاً دعا اجابت می شود.(۵) از پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) نقل شده است که انسان مستجاب الدعوه نمی شود مگر اینکه خورد و خوراک و کسبش را پاک و حلال گرداند.(۶) پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله) به سعد بن ابی وقاص فرمود:«ای سعد، خوراکت را پاک گردان مستجاب الدعوه می شوی. قسم به کسی که جان محمّد به دست اوست مردی که لقمه ای حرام در شکمش می ریزد تا چهل روز چیزی از او قبول نمی شود.»(۷) به هر حال مسئله دعا که یک نوع عبادت خدا است و مسئله اجابت دعا و مستجاب الدعوه بودن یک امر بدیهی در دین اسلام بوده و سنت محکم الهی است که نه قابل انکار بوده و نه از نظر علمی و عقلی می تواند مورد خدشه قرار بگیرد.(۸) بلکه مستجاب الدعوه بودن امری است که در اثر طهارت نفس و با توکل کامل بر خداوند و پاکی طعام برای هر کسی ممکن است محقق شود.

اما مسئله مکاشفات مسئله ای است که ربطی به دعا و مستجاب الدعوه بودن ندارد؛ بلکه مکاشفه امری است که اولاً از پیامبران خدا (صلی‌الله علیه و آله) و ائمه طاهرین (علیه‌السلام) در مورد آن به آن گونه که در نزد صوفیه و عرفاء مطرح است چیزی نقل نشده است فقط در بحارالانوار آن هم در سخن علاّمه مجلسی در مورد حدیثی که از امام علی (علیه‌السلام) در رابطه با مجسم شدن دنیا به چهره دختر زیبا نقل شده است ذکر گردیده است.(۹) و هر چه از طرف معصومین صادر شده معجزه و کرامت است. ثانیاً اثبات مکاشفه از هیچ راهی برای دیگران امکان ندارد بلکه در محدوده ادعای مدعی مکاشفه محصور است. بنابراین هیچ کسی نمی تواند مدعی مکاشفه را مورد تائید خودش قرار بدهد هر چند که او دارای مکاشفه هم باشد. ثالثاً کسی در میان علماء گذشته شیعه دیده نشده است که ادعای مکاشفه و شهود نموده باشد و تنها ممکن است که به بعضی ها نسبت داده شده باشد.

به هر حال خداوند اموری را می پسندد و مورد اهتمام خود قرار می دهد که موجب سعادت و کمال انسان شود و به خاطر همین هدف، برنامه های پیامبران و امامان معصوم و نیز در امتداد آنان وظائف مراجع تقلید و فقهاء اسلامی در راستای سعادت و کمال بشری قرار دارد. و هر چیزی که انسان را از خدا دور می کند و یا لااقل موجب سعادت و کمال انسان نمی گردد نه تنها در حوزه حکمت الهی محل و موقعیت ندارد بلکه در شرع مقدس اسلام مردود و مطرود شمرده می شود. آنچه که از حالات صوفیان و دراویش نقل شده و یا نقل می شود اگر با دقت به آنها نگریسته شود اولاً کارهای خارق العاده آنان و نیز حالات روحی عجیب و غریبی که بر آنان عارض می شوند هرگز اثری از این امور و حالات در حوزه زندگی پیامبران، امامان، فقهاء و حتی علماء و دانشمندان غیر اسلامی دیده نمی شود. بلکه بعضی از کارهای آنان شبیه کارهای جادوگران، شعبده بازان می باشد. مثل سوراخ کردن زبان، گوش، گلو با سیخ های آهنین و یا گرفتن آتش در دست. و نیز حالات روحانی که از آنان نقل شده است و یا به شکلی در حلقه های مجالس آنان مشاهده می شود شبیه حالات دیوانه گان و مستان بوده که دامن پیامبران و علماء دین منزه از این حالات می باشد.

ثانیاً بعضی از امور عجیب و غریبی که از آنان حکایت می شود از محدوده نقل و حکایت تجاوز نمی کند و هیچگاه کسی به صورت مستقیم این امور را از صوفیان مشاهده نکرده اند یا خود صوفی و درویش آن را برای مردم بازگو نموده است و یا کسی دیگر از آنان حکایت کرده است مثلاً از رابعه عدویه نقل شده است که به مکه می رفت ناگاه در میان راه کعبه را دید که به استقبال او می آید، رابعه گفت مرا ربّ البیت می باید، بیت را چه کنم؟!(۱۰) چه کسی و با چه دلیلی می تواند بگوید که واقعاً همچو واقعه ای اتفاق افتاده است؟

ثالثاً بعضی از کارهای خارق العاده ای که از صوفیان صادر می شود و نیز حالات روحانی عجیب و غریبی که بر آنان عارض می گردند هیچ نوع ارزش علمی و معنوی که موجبات سعادت بشر را فراهم کند ندارد بلکه حتی موجب هدایت و سعادت خود درویش هم نمی شود و فقط به عنوان سرگرمی تماشاچیان می تواند مطرح باشد.

به هر حال این اموری که از صوفیان صادر می شوند به همان علتی صادر می شوند که مرتاضان غیر مسلمانان می توانند امور خارق العاده را ایجاد کنند. و مسئله الهی بودن و عنایت و لطف خداوندی هیچگونه ربطی به این امور ندارد بلکه این امور از اسباب متسانخ با خود آن ها توسط نفس مرتاض، صوفی و ساحر در خارج محقق می شوند. علاّمه طباطبائی در این رابطه می فرماید: حوادث عجیب و غریبی که حکایت می شود از نفوس صلحاء به عنوان کرامت و نیز از نفوس غیر اهل صلاح صادر می شوند اکثر آنان از اسباب قریب آنها غافل اند و آن امور خارق العاده را بدون توسط در واسطه ای به خدا نسبت می دهند و لو این نسبت به یک معنی درست است چنانچه که در اسباب مادی نیز چنین نسبتی قابل صدق است لکن اسباب قریب در امور نفسانی نیز در کار است که موجب ایجاد کارهای مسانخ با آنها می شود.(۱۱)

پی نوشت:

۱.طبرسی، احمد علی، احتجاج ۱: ۴۱۸، دارالنعمان، بی تا.
۲.علاّمه حلّی، منتهی المطلب، ۱: ۳۶۴، تبریز، حاج احمد، ۱۳۳۳، هـ.
۳.بقره:۱۸۶.
۴.غافر: ۶۰.
۵.طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ۲: ۳۳، موسسه نشر اسلامی، بی تا.
۶.طبرسی نوری، مستدرک الوسائل ۵: ۲۱۷، موسسه ال البیت، دوم ۱۴۰۸ق.
۷.شیخ سید سابق، فقه السنه ۱: ۵۸۹، بیروت دارالکتب ایوبی.
۸.رجوع شود به صفحات اول، ج ۲، تفسیر المیزان.
۹.مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ۷۰: ۸۳، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ ق.
۱۰.تهرانی، جواد، عارف و صوفی چه می گوید، ص ۹۲، بنیاد بعثت، ششم، ۱۳۶۳ ش.
۱۱.طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ۶: ۱۹۰، موسسه نشر اسلامی، بی تا.

منبع: نرم افزار پاسخ۲ مرکز مطالعات حوزه.

فرق بین صوفی ، عارف ، زاهد و درویش

برای روشن شدن این که آیا فرقی میان صوفی، عارف، زاهد و درویش هست یا نه؟ و اگر هست، چیست؟ ابتدا باید معنای لغوی و اصطلاحی هر یک از این کلمات بیان شود، که به ترتیب به هر کدام پرداخته می‌شود:

صوفی: واژه ‌صوفی عربی است و به معنای پیرو طریقه تصوف و پشمینه پوش است.(۱) درباره پیدایش کلمه صوفی و علت نامگذاری صوفیان بدین نام نظرهای مختلفی وجود دارد. که از میان همه نظریات نظری که آن را برگرفته از صوف به معنای پشم دانسته‌اند نزدیک به صواب است چون صوفیان اولیه لباسهای پشمینه بر تن می‌کرده‌اند این نام بر آنان اطلاق شده و اکثر محققین بر این مطلب اتفاق دارند.

از نظر اصطلاحی هم برای صوفی تعاریف متعدد و گوناگونی ذکر شده است یعنی هر صاحب طریقتی آن را به حسب ذوق و حال خویش به گونه‌ای تعریف کرده است، چنان که گفته‌اند ابومنصور عبدالقادر متوفای ۴۲۹ هـ به حسب حروف ابجد با توجه به تألیفات بزرگان صوفیه در حدود هزار تعریف درباره تصوف و صوفیه و نظریه آنان جمع آوری کرده است.(۲) با این اوصاف به نظر می‌رسد یک تعریف جامع که حاوی طریقه‌ها و روش صوفیه بوده و مورد قبول همگان نیز قرار گرفته باشد یافت نمی‌شود.(۳) در این نوشته از باب نمونه دو تعریف از تعریف‌های ارایه شده برای صوفی را ذکر می‌کنیم.

برخی قائلند صوفی بر انسانی اطلاق می‌شود که از خوشی‌های زندگی کناره گرفته و با قلبی خاشع و زبانی ذاکر و ادبی کامل رو به محراب عبادت آورده و با بیداری شب و روزه روز در پی تحصیل خشنودی خداوند است…(۴) و نیز گفته‌اند:

تصوف طریقه‌ای است که در آن دل از ناپاکی‌ها تصفیه می‌‌شود و از اخلاق طبیعی دور شده و صفات بشری در آن از میان برداشته و از خواهش‌های نفسانی اجتناب ورزیده و به صفات روحانی نزدیک شده و به علوم حقیقی و باطنی دست می‌یابد.(۵)

عارف: عارف از حیث لغت به معنای دانا و شناسنده است.(۶) و در اصطلاح عارف به کسی می‌گویند که در شناخت سرچشمه هستی و حقایق آن، استدلال‌های عقلی را کافی نمی‌داند و علاوه بر استدلالهای عقلی ریاضت‌های نفسانی را هم لازم می‌داند تا به واسطه این ریاضتها دل به روی حقایق گشوده شود و حقایق را بالعیان مشاهده کند. هم چنین به کسی که بر اثر ریاضت‌های نفسانی قادر بر انجام امور خارق العاده است عارف گویند. گفتنی است که با توجه به این دو تعریف عارف هم به عالم به حقایق به صورت تفصیلی اطلاق می‌شود و هم به قادر بر تصرف در وجود و هم کسی که هر دو جنبه را با هم دارد، زیرا عارف گاهی فقط عالم به حقایق به صورت تفصیلی است و گاهی فقط قادر بر تصرف در وجود و گاه کسی که هر دو جنبه را با هم دارد.(۷)

زاهد: زاهد در لغت یعنی آن که چیزی را ترک گوید و از آن اعراض کند، (۸) و اگر کسی نسبت به دنیا و مظاهر آن از پست و مقام گرفته تا مال و متاع آن بی‌میلی نشان دهد، در اصطلاح، ‌زاهد خوانده می‌شود. البته به این شرط که قدرت ونیرو داشته باشد که از تجملات و ثروت‌ها و موقعیت‌های دنیا به نفع شخصی خود استفاده ببرد ولی در عین حال پرهیز کند. (۹)

درویش: درویش واژه‌ای فارسی و به معنای گدا و تهی‌دست است، هم چنین به معنای خواهنده از درها، گدایی که با آوازی خوش با پرسه زدن، شعر خواند. درویش در اصل درویز بوده به معنای آویزنده از در. چون گدا به وقت سؤال از درها می‌آویزد یعنی درها را می‌گیرد. (۱۰)

اما اصطلاحاً به جهت این که در جامعه مسلمین، پیشاهنگان تصوف و زاهدان نخستین فقر و ناداری را لازمه زهد و پرهیز از دنیاپرستی می‌‌دانسته‌اند، درویش به معنی سالک و صوفی به کار رفته است و در زبان فارسی واژه درویش به جای صوفی به کار می‌رود.

گفتنی است در اذهان عامه مردم ایران نام درویش، تداعی قلندرانی دوره گرد است که کشکول به دست و تبرزین بر دوش در کوچه و بازار اشعاری را در منقبت علی ـ علیه السّلام ـ و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ می‌خوانند و هر کس به دل خواه خود چیزی به آنها می‌بخشید.(۱۱)

با توجه به تعاریف ارائه شده چنین نتیجه گیری می شود که از میان این چهار عنوان، عنوان زهد و زاهد منشأ قرآنی و روایی دارد که در اسلام از عالی ترین مرتبه اخلاقی به شمار آمده و اکثر علمأ و مراجع دینی ازین وصف برخوردار هستند. بنابراین عنوان زهد در تحت هیچ فرقه و طریقه ای خاصی نمی گنجد بلکه از آموزه های اساسی دین اسلام به شمار می آید. اما عناوین درویش، صوفی و نیز عارف صوفیانه از اموری است که ریشه ای در دین اسلام نداشته بلکه از ابداعات طریقه های تصوف است و به کسانی طفته می شود که در یکی از این طریقه ها عضویت داشته و در تحت اشراف و ارشاد مرشد و قطب در خانقاه و اماکن مخصوص سیر و سلوک نموده باشند.

پی نوشتها

  1. دهخدا، علی اکبر، لغتنامه دهخدا، حرف صاد، و ابراهیم مصطفی و دیگران، المعجم الوسیط‌، کلمه صاف.
  2. الهامی، داود، موضع تشیع در برابر تصوف، مکتب اسلام، چاپ اول، ۱۳۷۸، ص ۲۶٫
  3. همان، ص ۲۵٫
  4. نقشبندی، امین، ‌ما هو التصوف، ترجمه محمد شریف احمد، ص ۲۸٫
  5. دایره المعارف تشیع، ذیل تصوف، چاپ اول، ۱۳۷۳، ج ۴، ص ۴۱۱٫
  6. دهخدا، علی اکبر، لغتنامه دهخدا، کلمه عارف.
  7. حسن زاده آملی، حسن، هزار و یک نکته، رجاء، چهارم، ۱۳۷۷، ص ۸۴، نکته ۷۴٫
  8. دهخدا، علی اکبر، لغتنامه دهخدا، کلمه زاهد.
  9. طاهری،‌حبیب الله، اخلاق اسلامی، قم، جامعه مدرسین، چاپ چهارم، ۱۳۷۳، ص ۲۹۸٫
  10. دهخدا، علی اکبر، لغتنامه دهخدا، کلمه درویش.
  11. دایره المعارف تشیع، ۱۳۷۸، ج ۷، ص ۴۸۹، ذیل درویش.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات.