درونگرایی

نوشته‌ها

لالی انتخابی‌(‌سکوت پیشگی‌) چیست؟!

اختلال لالی انتخابی، برای اولین بار حدود یکصد سال پیش مطرح گردید و آفازیا اختیاری نامیده شد…

حتما دیده‌اید کودکان شیطانی را که در خانه، از دیوار راست بالا می‌روند و آن قدر پرحرف‌اند که پدر و مادر در کنترل آنها عاجزند اما زمانی که از خانه بیرون می‌روند در مدرسه یا بین همسالانشان، اصلا صحبت نمی‌کنند و به راحتی با اطرافیانشان ارتباط برقرار نمی‌کنند و به راحتی با اطرافیانشان ارتباط برقرار نمی‌کنند. در واقع این کودکان در موقعیت‌های خاصی، توانایی ارتباط با دیگران را دارند و در موقعیت‌های جمعی انگار همه‌ چیز بر عکس می‌شود. در علم روان‌پزشکی به این رفتار «لالی انتخابی» گفته می‌شود. حال باید دید آیا این رفتار کودک طبیعی است یا نوعی اختلال است؟

این اختلال، نام مشهور خود یعنی اختلال لالی انتخابی را در سال ۱۹۳۰_۱۹۴۰ بدست آورد. لالی انتخابی عبارت است از یک الگوی خاص صحبت کردن در کودکان که در موقعیت‌های معین یا با اشخاص خاص که خود انتخاب کرده‌اند صحبت می‌کنند؛ مثلا یک کودک که همراه با خانواده خود صحبت می‌کند، ممکن است از صحبت کردن با معلم یا سایر کودکان امتناع ورزد.

لالی انتخابی، نقص در صحبت‌ کردن در یک یا چند موقعیت ارتباطی است که در صورت عدم‌تشخیص و درمان به موقع، می‌تواند آثار سویی روی زندگی اجتماعی فرد بگذارد.

لالی انتخابی، یک اختلال روانشناختی دوران کودکی است که در ابتدا تصور می‌شد در میان کودکان باید خیلی نادر باشد. انواع خفیف این اختلال، شایع اما گذراست، در حالی که فرم شدید آن عیار شیوع ۱ در ۱۰۰۰ دارد؛ در ایران روی میزان شیوع این اختلال کار نشده است.

لالی انتخابی، اختلال نادری است که در آن کودکی که توانایی سخن گفتن و فهم کلمات را دارد، از صحبت کردن در برخی موقعیت‌ها ناتوان است؛ به این معنی که کودک با برخی از اشخاص حرف می‌زند ولی از صحبت کردن با سایر اشخاص و لو نزدیکان امتناع می‌کند. در موارد خیلی شدید ممکن است کودک از صحبت کردن حتی با نزدیکترین فرد خودداری کند ولی با اشیاء و اسباب بازی‌ها سخن گوید.

ویژگی‌های کودک مبتلا به اختلال لالی انتخابی، شرمساری فوق‌العاده، کناره‌گیری و انزوای اجتماعی، وابستگی، امتناع از مدرسه رفتن، رفتار عصیان‌گرایانه و توانایی بارز برای ایجاد ارتباط با دیگران از طریقه‌های غیر کلامی از قبیل تکان دادن سر، بکار بردن دست و سر و ژست‌های بدن و صورت و در بعضی موارد، به صورت یکنواخت صدایی را تکرار کردن.

سن شروع علائم

به طور معمول، والدین اولین بار زمانی از مشکل آگاه می‌شوند که کودک شروع به رفتن به شیرخوارگاه یا مهد کودک می‌کند؛ ولی از آنجا که همه کودکان به مهد کودک نمی‌روند ممکن است این مشکل تا مدتی شناخته نشود. به همین علت سنین متفاوتی برای شروع این اختلال ذکر شده است از جمله: سن شروع بین ۵ ـ ۳ سالگی است.

سن شروع قبل از ۳ سالگی و همراه با یک ضربه روانی است (تنسر، ۱۹۹۲).

شروع اختلال معمولا در سنین ۵ تا ۶ سالگی است. سن شروع بین ۴ تا ۸ سالگی است در اغلب موارد، شروع قبل از ۵ سالگی است و مشکل معمولا بعد از ورود به مدرسه در میانگین سنی ۶ سال و ۱۰ ماه تشخیص داده می‌شود.

بنابراین این اختلال معمولا زیر ۵ سالگی و همراه با یک ضربه جسمی و روانی شروع می‌شود و یک سوم بچه‌ها با درمان یا بدون درمان دچار اختلالات دیگری مثل اضطراب و افسردگی می‌شوند ولی ۵۰% از آنان طی ۱۰ ـ ۵ سال بهبود می‌یابند.

تشخیص

ملاک‌های ابتلا به بیماری موتیسم انتخابی را در خود، دوست یا همسرتان مورد ارزیابی قرار دهید. این ملاک‌ها عبارتند از: عدم توانای تکلم منسجم در موقعیت‌های اجتماعی ویژه (مانند مدرسه) که انتظار صحبت کردن وجود دارد. توانایی تکلم و تعامل نرمال در شرایط دیگر. عدم توانایی تکلم تحت شرایط ویژه که یک تأثیر منفی بر روی عملکردهای تحصیلی و اجتماعی دارد. علائمی که بیشتر از یک ماه به طول می‌انجامند و باعث محروم شدن کودک در طی ماه اول مدرسه می‌شوند (تطابق با محیط جدید زمانبر است).

علائم بیماری در فردی که می‌تواند تحت شرایط مشخص به زبان بیگانه تکلم کند، غیر قابل توجیه است (به طور مثال دختری که می‌تواند به زبان دیگر سلیس صحبت کند اما در جایی که با زبان مادری تکلم می‌کنند آرام است، موتیسم انتخابی ندارد). علائم بیماری نمی‌توانند توسط ناتوانی‌های دیگر مانند اوتیسم، سندروم اسپرگر، اسکیزوفرنیا یا اختلالات روانی عمومی توجیه شوند. عدم توانایی تکلم به دلخواه خود فرد نیست،
بیشتر مداخلات برای لالی انتخابی کودکان پایه‌های رفتاری دارند و شامل تقویت مادی و اجتماعی، تکنیک‌های شکل‌دهی و محو تدریجی هستند.
بلکه این عدم توانایی، یک اضطراب شدید است که مانع از تکلم فرد می‌شود.

سبب‌شناسی

علت لالی انتخابی، یک مهار روانشناختی است، ولی در بسیاری از این کودکان سابقه شروع دیررس تکلم دیده می‌شود که ممکن است در بروز این اختلال نقش داشته باشد؛ ولی هیچ ناتوانی زیستی قابل توجهی ندارند. یکی دیگر از عوامل زمینه‌ساز این اختلال مشکلات در تلفظ و یا لکنت زبان است که اغلب با صحبت کردن ارتباط دارد.

تصور نمی‌شود عوامل بیولوژیک نقش مهمی در بروز لالی انتخابی داشته باشد، بیشتر مسائل بین فردی و خانوادگی در این زمینه نقش بازی می‌کنند. عواملی مانند خانواده منزوی، وجود حداقل یک والد بسیار خجالتی و کم‌ارتباط یا خانواده درهم‌ریخته، بستری شدن در بیمارستان، جدایی قابل‌ توجه از خانواده، آسیب‌‌های فیزیکی مثل آسیب‌های دهانی، بدرفتاری با کودک، آزار جنسی و وابستگی زیاد به مادر در بروز لالی انتخابی در کودکان نقش دارد.

افسردگی، نیازهای شدید وابستگی و اضطراب مادر اغلب در خانواده این کودکان دیده می‌شود. این عوامل ممکن است منجر به محافظت افراطی مادر و روابط کاملا نزدیک اما دوسوگرا بین مادر و کودک بیمارش شود. کودکان با لالی انتخابی تمایل دارند ویژگی‌های ذاتی نابهنجار نشان دهند و ساکت باشند کمرو و کناره‌گیر هستند ولی رگه‌هایی از کله شقی در آنان دیده می‌شود.

این کودکان اغلب به عنوان بچه‌های منفی‌گرا، خجالتی، سلطه‌گر و فریبکار، مقابله‌جو و ایزوله اجتماعی توصیف می‌شوند و تمایل دارند که در جلسات علمی حضور ضعیفی داشته باشند. سایر خصوصیات آن‌ها شامل سابقه تأخیر تکلم، مزاج سرسخت اما بسیار کمرو، محافظت افراطی آنان توسط والدین است.

ویژگی‌های اخیر احتمالا نه تنها در شروع اختلال بلکه در دوام و شدت آن نیز دخیل است. اغلب رفتار منفی دیگری مثل امتناع از نشستن و بازی کردن زمانی که باید حرف بزند وجود دارد. به غیر از فاکتورهای شخصیتی و تکلمی یک عامل علی دیگر وجود یک ضربه جسمی یا روانی است و تعدادی از کودکان این شرایط را به دنبال یک رویداد آسیب زا پید ا می‌کنند. بنابراین برخی درمانگران این پدیده را لالی ضربه‌ای می‌دانند نه لالی انتخابی. گاهی فشار والدین برای تکلم درست کودک، سبب طرد تکلم در آنان می‌شود و متقابلا سکوت پیشگی کودک، والدین و یا معلمین را وسوسه می‌کند که به کودک فشار آورند تا شاید سخن گوید. در حقیقت لالی انتخابی در چنین وضعیتی یک واکنش تطابقی است و طغیان کودک را نسبت به اصرار و فشار والدین و یا معلمان نشان می‌دهد.

در برخی موقعیت‌ها وقتی والدین و معلمان با کودکی رو به رو می‌شوند که فقط در مدرسه حرف نمی‌زند مشکل است که عصبانی نشوند؛ ولی عصبانیت رویکرد کمک‌کننده‌ای نیست و فقط کودکان را بیشتر به درون خودشان می‌راند. البته این کودکان در مواقع ضروری به خوبی صحبت می‌کنند. علائم دیگری که همراه این اختلال است شامل منفی‌گرایی، خشکی(Rigidity)، کمرویی، رفتارهای مقابله‌ای، عدم تماس چشمی، وسواس، وابستگی است. همین طور این کودکان اغلب تمایل دارند در جلسات علمی حضور کمرنگی داشته باشند.

تصویر معمول آن است که کودک در خانه صحبت می‌کند ولی از صحبت کردن با اشخاص بیرون از منزل حتی با وابستگان نزدیک ناتوان است. در واقع این بچه‌ها، کنترل کمی روی توانایی خودشان برای حرف زدن در مکان‌های عمومی‌تر دارند.

ویژگی‌های مشترک این کودکان

۱- زمانی که باید حرف بزنند نشانه‌های غیرکلامی اضطراب را نشان می‌دهند (مثل افسردگی، اجتناب از تماس چشمی، بیقراری، یا باز نگه داشتن حرکات بدن).
۲- نیازها و آرزوها و خواسته‌هایشان را بیشتر از طریق ارتباط غیرکلامی بیان می‌کنند (مثلا با حرکات سر و دست، اشاره کردن)، تا با استفاده از کلمات.
۳- سعی می‌کنند از فعالیت‌هایی که نیاز به صحبت کردن دارند، اجتناب کنند (مثل درخواست از معلم برای رفتن به دستشویی، یا تیز کردن مداد).
۴- خودشان را به فعالیت یا همکاری‌های غیرکلامی محدود می‌کنند (مثل گرفتن توپ در کلاس ورزش یا انجام فعالیت‌هایی که نیاز به تحریک جسمی بیشتری دارد).

مسائل دیگری که دیده شده با لالی انتخابی ارتباط دارند عبارتند از:

۱- مسائلی که با اضطراب دیگری ارتباط دارد، مثل اضطراب اجتماعی، اضطراب جدایی، وسواس ـ اجبار یا گرایش‌های کمال‌گرایی
۲- بی‌اختیاری ادرار و یا مدفوع
۳- لجبازی و یکدنگی گاهی ظاهر می‌شوند، اگر لالی انتخابی، نقص در صحبت‌کردن در یک یا چند موقعیت ارتباطی است که در صورت عدم‌تشخیص و درمان به موقع می‌تواند آثار سویی روی زندگی اجتماعی فرد بگذارد. چه این رفتارها به نظر می‌رسد که به هدف اجتناب از موقعیت‌های اضطراب برانگیز عمل می‌کنند.

تشخیص افتراقی

بین کودکانی که لال هستند با کودکانی که لالی انتخابی دارند، باید تمایز قائل شد. کودکانی که بی‌میل صحبت می‌کنند (مثل کودکانی که در موقعیت‌ها یا محیط‌هایی که به اندازه کافی مشتاق شنیدن هستند و ترغیب کننده‌اند سخن می‌گویند) پیش آگهی بهتری دارند.

با این تعریف، لالی انتخابی یک اختلال هیجانی است و هیچ نابهنجاری در فهم یا تولید کلام وجود ندارد که به حساب لالی گذاشته شود همچنین بین لالی انتخابی با لالی موقتی باید تمایز قائل شد. لالی موقتی کاملا شایع است و زمانی پدید می‌آید که کودک برای اولین بار مدرسه را شروع می‌کند و سپس به مدت حداکثر ۶ ماه می‌ماند.

لالی موقتی در کودک، روشی برای مقابله با اضطراب شدید در مورد مدرسه و جدایی از مادر است. وقتی کودک احساس امنیت می‌کند و آرام می‌گیرد راحت صحبت می‌کند؛ در حالی که کودکی که لالی انتخابی دارد، همچنان ساکت و خاموش می‌ماند. کودکانی که لالی موقتی دارند اغلب کمرو هستند و سابقه‌ای از عدم تکلم در حضور افراد غریبه و یا چسبیدن به مادر را داشته‌اند.

این کودکان به طور خود به خودی بهبود می‌یابند و ممکن است مبتلا به کمرویی انطباقی گذرا توصیف شوند. لالی انتخابی همچنین باید از عقب ماندگی ذهنی، اختلالات فراگیر رشد و اختلال زبان بیانی تفکیک شود. در این اختلالات نشانه‌ها گسترده است و کودک در تمام موقعیت‌ها قادر به برقراری ارتباط طبیعی و یا تکلم نیست.

درمان

درمان کودکان دچار «لالی انتخابی»، دشوار و «طولانی مدت» است و نیاز به حوصله درمانگر و والدین دارد. برای این که گوشه‌ای از این دشواری را به تصویر بکشم، تصور کنید در حال درمان کودکی هستید که پس از شش ماه ویزیت هفتگی، تازه اولین کلمه را در اتاق درمان می‌گوید، و همین تک کلمه، در این مدت، نوعی موفقیت درمانی محسوب می‌شود، و به واقع اولین قدم درمانی برداشته شده است.

بزرگترین اشتباه در درمان این کودکان، می‌تواند این باشد که به طور مستقیم به تکلم کودک پرداخته شود. بسیاری از خانواده‌ها، معلمان و افراد نزدیک به این کودکان، از روی ناآگاهی، با اصرارهای مکرر برای حرف زدن و بالا بردن اضطراب آن‌ها، روند بهبودی آنها را کُند می‌کنند. بنابراین همواره به خانواده و معلمان توصیه می‌شود که در خانه و کلاس از برجسته کردن «مکالمه» کودک، اکیداً اجتناب کنند.

مطالعات نشان می‌دهند که درمان لالی انتخابی مشکل است. برنامه‌های مداخلاتی مختلف می‌تواند ناشی از ادراک‌های متفاوت از علل اصلی لالی انتخابی باشد. بر خلاف وجود رویکردهای گوناگون، اکثر راهکارهای درمانی به طور رسمی مفید ارزیابی نشده‌اند.

روش‌های رفتاری به کار گرفته شده‌اند و تا حدی موفق بوده‌اند. مثلا یک دختر ۷ ساله با استفاده از سیستم پاداش قادر شد با معلمش نجوا کند ولی نتوانست بیشتر از این نقطه پیشرفت کند. با وجود این، تا این زمان رویکردهای رفتاری و برخی درمان‌های انفرادی(مثل درمان شناختی ـ رفتاری) امیدوارکننده‌ترین بوده است.

در بین بچه‌هایی که تازه مدرسه را شروع کرده‌اند، لالی موقتی شایع است اما حداکثر در مدت ۶ ماه خود به خود بهبود می‌یابد ولی لالی انتخابی نیاز به توجه جدی و درمان با تکنیک‌های مختلف فردی، خانوادگی، استفاده از تکنیک‌های شناختی ـ رفتاری، بازی درمانی و تشویق به تکلم دارد و اگر تا سن ۱۰ سالگی درمان نشود پیش آگهی بدی دارد.

علاوه بر استفاده از تکنیک‌های فوق، از داروی SSRI نظیر فلوئوکستین نیزدر درمان لالی انتخابی استفاده می‌شود. لالی انتخابی، اختلال نادری است که در آن، کودکی که توانایی سخن گفتن را نشان داده است، به طور مداوم از صحبت کردن در یک یا چند موقعیت اجتماعی (مثل مدرسه) امتناع می‌کند.

نکته‌ای که در تشخیص لالی انتخابی باید مدنظر قرار گیرد این است که در موقعیت‌هایی که کودک در آن صحبت می‌کند، باید رفتار کلامی وی متناسب با سنش باشد. این نکته بسیار مهم است، زیرا کودکی که الگوهای تکلمی وی فوق‌العاده پسرفته است نیز ممکن است به اشتباه به عنوان کودک مبتلا به خاموشی انتخابی تشخیص داده شود.

«تکنیک حذف محرک»

این تکنیک عبارت است از تعامل با فردی که شما می‌توانید با او در یک محیط کنترل شده به راحتی ارتباط برقرار کنید. با راحت ملاک قابل توجه در این کودکان این است که آنها هیچ مشکلی در زبان، بیان و مکالمه ندارند و فقط در مکالمه‌ها به صورت انتخابی عمل می‌کنند. نزدیک‌ترین فردی که می‌توانید با او صحبت کنید شروع کرده و به تدریج به سمت فردی پیش بروید که صحبت کردن با او برای شما از هم دشوار‌تر است. هدف از این تکنیک، حذف اضطراب ناشی از تعامل با افرادی است که احساس می‌کنید با آنها معذب هستید و این فرایند در طی ارتباط فرد محرک با فرد دیگری که با او خیلی راحت هستید، رخ می‌دهد.

«تکنیک حساسیت‌زدایی سیستماتیک»

اول خودتان را در موقعیتی تصور کنید که نمی‌توانید در آن صحبت کنید، سپس تصور کنید که در حال تکلم هستید و بعد از آن سعی کنید که با افراد تعامل غیر مستقیم برقرار کنید مثلاً از طریق نامه، ایمیل، چت آنلاین و …. سپس به سمت تعاملات بیشتر پیش بروید مانند تعامل از طریق تلفن، تعامل از دور (با فاصله) و در نهایت تعامل‌های مستقیم‌تر. این متد برای درمان بسیاری از اختلالات اضطرابی مانند ترس بیمارگونه (فوبیا) نیز بسیار موثر است. هدف از این متد، غلبه بر اضطراب ناشی از عدم توانایی تکلم به وسیله قرار گرفتن تدریجی در معرض سطوح افزاینده محرک‌های تحریک‌کننده اضطراب و در نهایت حساسیت‌زدایی کافی برای غلبه بر یک موقعیت واقعی می‌باشد.

در این رابطه، دکتر بنیامین صابریان، روانکاو و روان درمانگر می‌گوید: لالی انتخابی‌(‌سکوت پیشگی‌)، یک اختلال دوران کودکی است که در آن کودک در موقعیت‌های اجتماعی و به خصوص در مدرسه و محیط آموزشی به طور کامل سکوت اختیار کرده یا بسیار کم صحبت می‌کند یا برای پاسخ‌دهی از ایما و اشاره استفاده می‌کند. بیشتر این کودکان در محیط‌های پر استرس به طور کامل خاموش می‌شوند یا در برخی مواقع نجوا کرده یا کلمات تک سیلابی به کار می‌برند‌.

سکوت پیشگی انتخابی‌(‌‌لالی انتخابی‌) زیر‌مجموعه‌ای از جمعیت هراسی است. زیرا فقدان تکلم فقط در محیط‌های اجتماعی خاص بروز می‌کند‌. سن شیوع این اختلال، چهار تا هشت سالگی است.

مبتلایان به لالی انتخابی به طور معمول کم‌رو‌، مضطرب و مستعد بروز افسردگی هستند و به طور اصولی درونگرا هستند یا دچار درونگرایی القایی می‌شوند. بسیاری از این کودکان، سابقه شروع دیررسی گفتار یا نابهنجاری‌های گفتاری دارند. با کمال تاسف بعضی از مربیان در اثر بی‌تجربگی به این کودکان بر چسب اوتیسم می‌زنند و خانواده آنها را دچار تشویش می‌کنند.

این اختلال در دنیا بسیار نادر بوده، اما در ایران بــه‌ خصـــوص در کلان شـــهــــر اصفهان با توجـــه به فشار والدین شیوع آن بسیار بیشتر از آمار جهانی است. شروع آن در ایران در حدود پنج سالگی است‌، خموشی انتخابی به طور اصولی موقتی بوده و تاثیر منفی بر پیشرفت تحصیلی و روابط اجتماعی فرد می‌گذارد.

موضوع جالب این است که این کودکان با وجود برخورداری از هوش بالا، استعداد و قدرت حرف زدن، به علل عاطفی و هیجانی، در موقعیت‌هایی خاص از سخن گفتن امتناع می‌ورزد. در ضمن این اختلال در دختران سه برابر پسران است.

این کودکان قبل از لالی انتخابی، دچار اختلال اضـطراب جــــدایــی هستند. با کمال تاسف، علت اصـــــلــــی آن را در خانــــواده کودک باید جست وجو کرد، گاهی والـدیــــن آنــــهــــا بیــش از انــــدازه امــــر و نهــــی می‌کنند و به طور اصولی یکی از والدین آنها دارای اختلال وسواس فکری هستند.

از دلایل ثانویه آن، ضربه روانی حضور ناگهانی در محیط یا شرایط تازه‌، لکنت زبان کامل درمان نشده‌، تنش‌های خانوادگی بازگو شده در مقابل کودک‌، تنبیه بدنی و والدین کمال‌گرا هستند. برای درمان ابتلا به لالی انتخابی، بسته به علت وقوع باید در ابتدا از روان درمانی سپس از بازی درمانی و نقاشی استفاده کرد.

با کمال تاسف این اختلال اگر درمان نشود یا به طور کامل درمان نشود، در آینده منجر به افسردگی‌، اسکیزوفرنی کاتاتونیک و هیستری می‌شود‌، نکته مهم این است که این اختلال را نباید با گنگی کلامی ناشی از کم‌رویی اشتباه گرفت‌. نقطه مقابل خموشی انتخابی‌، خموشی اکتسابی است که در آن شخص‌، بدون اختیار‌، زبان گفتاریش را از دست می‌دهد که علت آن ناشی از فشار عصبی ناگهانی‌، بالا رفتن ناگهانی هیجانات فرد‌، فوت عزیزان‌، حتی شوک شدن در اثر یک خبر خوب است.

**بخشی از مطلب فوق از کتاب لالی انتخابی(اختلال ویژه کودکان) نوشته سهیلا طاهریان استفاده شده است.

منبع: میگنا

چرا در یک رابطه احساس تنهایی می‌کنید؟!

تنهایی یکی از بدترین احساس‌ها در دنیاست. همه‌ ما گهگاه دچار احساسات ناخوشایندی می‌شویم اما به نظر می‌رسد احساس تنهایی همیشه یکجورهایی با ماست؛ ‌انگار زندگی، چیزی است که برای هر کسی روی می‌دهد جز ما!

تا به حال شده پیش خودتان بگویید: «احساس تنهایی می‌کنم… اما نمی‌دانم چرا؟» این اتفاقی است که زیاد می‌افتد. خیلی از ما احساس تنهایی می‌کنیم اما دلیل روشن آن را نمی‌دانیم. تنهایی، یکی از بدترین احساس‌ها در دنیاست. همه‌ی ما گهگاه دچار احساسات ناخوشایندی می‌شویم اما به نظر می‌رسد احساس تنهایی، همیشه یک‌جورهایی با ماست؛ ‌انگار زندگی، چیزی است که برای هر کسی روی می‌دهد جز ما!

احساس تنهایی کردن، ربطی به مجرد یا متاهل بودن ندارد و افراد متاهل زیادی هستند که احساس تنهایی می‌کنند. یعنی حتی آنهایی که در یک رابطه قرار دارند هم ممکن است احساس تنهایی کنند و این موضوع همین مطلب است. به طور طبیعی، تنها بودن هیچ ایرادی ندارد. احساس تنهایی کردن، متفاوت با تنها بودن است. احساس تنهایی کردن یعنی این که شما احساس کنید با هیچ کس رابطه‌ی خوبی ندارید، هیچ کس شما را درک نمی‌کند و شما بی‌هدف و سرگردان هستید.

اگر در یک رابطه باشید اما همچنان احساس تنهایی کنید، خیلی برای‌تان ناخوشایندتر خواهد بود. اگر احساس تنهایی کردن تبدیل به یک بیماری روحی و روانی بشود، غلبه بر حس تنهایی بسیار سخت خواهد بود، چون تبدیل به اضطراب و استرس شده و می‌تواند مسئله‌ای جدی شود. دلایل احتمالی این که احساس تنهایی می‌کنید چیست؟

در گذشته زندگی می‌کنید

گاهی تنهایی ما از کسالت و خماری چیزی که در گذشته‌ی ما روی داده ناشی می‌شود. وقتی مشکلی در زندگی پیش می‌آید چگونه واکنش نشان می‌دهیم؟ بیشتر ما همان طوری واکنش نشان می‌دهیم که همیشه واکنش نشان می‌دهیم! چون این تنها راهی است که بلدیم. این یعنی این که ما مدام در گذشته زندگی می‌کنیم. بعضی اوقات تنهایی ریشه در دوران کودکی دارد و با ما زندگی می‌کند بدون این که بدانیم. اگر در زمان کودکی بچه‌ای خجالتی بودید و به سختی می‌توانستید با دیگران ارتباط برقرار کنید، این می‌تواند دلیل همیشه احساس تنهایی کردن شما باشد، حتی با وجود این که حالا اعتماد به نفس بیشتر و دوستان بیشتری دارید.
رها کردن گذشته، کار ساده‌ای نیست و مقاله‌‌ی ساده‌ای مانند همین مطلب، کمکی به شما نمی‌کند. اگر فکر می‌کنید تنهایی دوران گذشته‌ی شما همچنان با شماست، با یک درمانگر صحبت کنید.

نمی‌دانید چه می‌خواهید

اگر ندانید از زندگی و رابطه‌ای که دارید چه می‌خواهید و ندانید ارزش‌های شما چه هستند، خودتان را در حال انجام کارهایی خواهید یافت که واقعا دوست ندارید. این اتفاق می‌تواند احساس تنهایی و تعلق نداشتن را تشدید کند. خودتان را کشف کنید، ببینید چه می‌خواهید و سپس کارهایی را انجام دهید که واقعا می‌خواهید. مثلا اگر ندانید از رابطه‌‌ با فرد مورد علاقه‌تان چه می‌خواهید، ممکن است او کسی باشد که ارزش‌های مشترکی با شما ندارد و نتواند چیزهایی را که می‌خواهید به شما بدهد. البته این تقصیر او نیست، زیرا شما خودتان هم نمی‌دانید چه می‌خواهید پس او چطور خواسته‌های شما را تامین کند؟! تا زمانی که با خودتان به توافق نرسید، این بی‌ارتباطی و احساس تنهایی ادامه خواهد داشت.

ارتباط برقرار نمی‌کنید

معمول‌ترین و بارزترین علت احساس تنهایی ِ کسانی که در یک رابطه قرار دارند- کمبود ارتباط است. اگر شما و فرد مقابل‌تان ارتباط کافی با هم نداشته باشید، به سختی می‌توانید نیازهای همدیگر را برطرف کنید و به شادی و رضایت برسید. شاید این چیزی باشد که تا به حال متوجه نشده باشید، اما اگر در مورد همه چیز با او رک و راست صحبت کنید تازه متوجه شوید چیزی که تا به حال بین شما بوده، ارتباط موثری نبوده است. اگر هم علت عدم ارتباط خوب شما با طرف مقابل‌تان این است که به او اعتماد ندارید پس باید جستجو کنید دلیل این بی‌اعتمادی چیست.

چطور از احساس تنهایی رها شوید؟

بیشتر با هم باشید

بدترین کاری که می‌توانید بکنید این است که چرخه‌ی معیوب تنهایی را دائمی کنید. متاسفانه این اتفاقی است که به راحتی می‌افتد. اما باید مراقب باشید که در این دام گرفتار نشوید. اگر شما و همسرتان آن قدرها که باید همدیگر را نمی‌بینید و پای حرف‌های هم نمی‌نشینید، در این مورد با او حرف بزنید. موقعیت را برایش توضیح دهید و به او بگویید نیاز دارید بیشتر با هم باشید و گفتگو کنید. شاید راهکارهای ساده‌ای چون گذاشتن قرارهای دو نفره یا حتی با هم به رختخواب رفتن، راه حل تنهایی شما باشد. امروزه زوج‌ها پُرمشغله‌تر از قبل هستند و این می‌تواند علت اصلی نداشتن ارتباط باشد. راههایی پیدا کنید تا اوقات با کیفیت بیشتری را با هم بگذرانید.

بیشتر با هم حرف بزنید

اگر تا به حال عادت کرده بودید که زیاد با هم حرف نزنید، حالا وقت آن است که همه چیز را تغییر دهید. اگر فکر می‌کنید به اندازه کافی با هم گفتگو می‌کنید از خودتان بپرسید:‌ آیا تا به حال به همسرم گفته‌ام که احساس تنهایی می‌کنم؟ اگر نگفته‌اید، پس یعنی در مورد احساسات خود با او به اندازه کافی حرف نمی‌زنید. اگر ما احساسات و هیجانات خود را با همسرمان در میان نگذاریم و دلایل احتمالی احساس تنهایی خود را به بحث نکشیم، او هرگز نخواهد فهمید که ما احساس تنهایی می‌کنیم. با همسرتان راحت‌تر و رُک‌تر حرف بزنید و از او هم بخواهید اینچنین باشد.

با آدم‌های جدید آشنا شوید و چیزهای جدید یاد بگیرید

منظور ما این نیست که عشق جدیدی پیدا کنید! اما گاهی وقتی وارد رابطه‌ای می‌شویم، ارتباط خود را با تمام دنیا قطع می‌کنیم؛ دیگر با دوستان‌مان بیرون نمی‌رویم، دنبال هیجانات و تفریحات خود نمی‌رویم و فقط و فقط به همسرمان تکیه می‌کنیم و به او وابسته می‌شویم و انتظار داریم فقط او همه‌ی نیازهای‌مان را تامین کند. این واقعا ناسالم و نادرست است و به طرف مقابل فشار وارد می‌کند که می‌تواند موجب فرسودگی و دلزدگی در رابطه بشود و البته احساس تنهایی‌تان را بدتر کند.

در چنین شرایطی شما همان قدر از بقیه‌ی دنیا فاصله گرفته‌اید که از همسرتان دور هستید. ملاقات و دیدار با دوستان را از سر بگیرید و با آدم‌های جدید معاشرت کنید و کارهای جدیدی انجام دهید که به شما شور و هیجان بدهد.

منبع: میگنا؛ ترجمه از: هدی بانکی

آنچه قبل از ازدواج باید بدانید

چنان ارتباط عمیق و همه جانبه‌ای می‌شود که بی‌هیچ شک و شبهه‌ای، قابل مقایسه با هیچ یک از دیگر ارتباطات انسانی نمی‌باشد به نحوی که قرارداد ناشی از آن، دارای نوعی تقدس شده است.

ازدواج، مساله بسیار مهمی است که بسیاری از جنبه‌های مختلف زندگی فردی و اجتماعی انسان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. امروزه شمار روزافزون موارد طلاق موجب شده است تا صاحبنظران، به فکر پیدا کردن راه‌حل‌هایی باشند که یک ازدواج موفق و سالم را فراهم ساخته مانع از شیوع و افزایش آمار طلاق که یقینا عواقب بعدی آن، بسیار دشوارتر و سخت تر شود. مشاوره قبل از ازدواج ابتدا در زمینه مسائل پزشکی، مساله گروههای فوتی و ژنتیکی آغاز گردید و امروزه کم کم در زمینه مسائل شخصیتی و روانی و روابط نیز در حال شکل گیری و کاربرد است. در این مقوله کارکردهای مشاوره قبل از ازدواج بسیار مهم هستند که به آنها می‌پردازیم.

بررسی ملاک‌های ازدواج سالم در مشاوره قبل از ازدواج

مشاوره قبل ازدواج، در اولویت اول، به روشن ساختن ملاک‌هایی می‌پردازند که برای داشتن یک انتخاب مناسب در ازدواج ضروری هستند. عدم توجه به تعیین چنین ملاک‌هایی و ارزش گذاری و اولویت بندی نامناسب آنها اغلب موجب ناکامیهای بعدی می‌شوند. بر این اساس در مشاوره قبل از ازدواج تلاش می‌شود ملاک‌های افرادی که قصد ازدواج دارند بررسی شده و راهنمایی لازم در مورد نظر داشتن ملاک‌های مناسب ارائه گردد.

سن ازدواج

سن ازدواج، عامل مهمی است که می‌توانند رضایت از زندگی مشترک را تحت تاثیر قرار دهد هر چند این عامل به تنهایی نمی‌تواند تعیین کننده باشد، اما عامل مهمی است که باید مورد توجه قرار گیرد. بر این اساس، لازم به نظر می‌رسد میزان آمادگی سنی، روانی و اجتماعی طرفین مورد بررسی قرار گیرد. به طوری که عدم پختگی روانی، عاطفی، جسمانی و اجتماعی طرفین مشکلات زیادی را به بار خواهد آورد و روشن است رسیدن به سن و سالی که از لحاظ اجتماعی مناسب برای ازدواج به نظر می‌رسد، به تنهایی قابل تکیه کردن نخواهد بود چرا که افراد مختلف در سنین متفاوتی به پختگی و آمادگی لازم برای ازدواج می‌رسند. یک فرد ۲۵ ساله، ممکن است از پختگی و رشد و تکامل روانی، اجتماعی و عاطفی برخوردار باشد در حالی که فرد دیگری در سن ۳۵ سالگی، چنین آمادگی را نداشته باشد.

تطابق و تناسب شخصیتی طرفین در ازدواج

ویژگی‌های شخصیتی، بسیار متنوع و متعدد هستند، اما برخی از آنها، دخالت بیشتری در رضایت از زندگی مشترک دارند. مطمئنا فردی که بسیار به نظافت و تمیزی اهمیت قائل هست، نخواهد توانست با فردی که چندان در قید و بند این امور نیست، زندگی موفقی داشته باشد. از ویژگی‌های مهم شخصیتی که تاثیر قابل توجه در این زمینه دارند، می‌توان به درون‌گرایی و برون‌گرایی اشاره کرد. افراد درون‌گرا تمایل زیادی به گذراندن اوقات خود به تنهایی دارند در حالی که برای افراد برون‌گرا، تحمل چنین شرایطی بسیار سخت و آزاردهنده است. افراد درون‌گرا، سرگرمی‌هایی چون مطالعه و … دارند در حالی که افراد برون‌گرا در شرایط جمعی و سرگرم کننده لذت می‌برند مثل بازی‌های دسته جمعی. چنین ویژگی‌هایی به تعداد زیادی وجود دارند که البته گاه همسان بودن ویژگی‌های طرفین و گاه ناهمسانی آنها می‌تواند فاکتوری برای ازدواج موفق باشد. به عنوان مثال ازدواج فرد درون‌گرا با فرد درون‌گرا موفقیت‌آمیزتر خواهد بود تا ازدواج درون‌گرا با فردی برون‌گرا در حالی که سلطه‌جویی یک ویژگی است که حتما باید ناهمسانی آن در طرفین مورد توجه قرار گیرد. دو فرد سلطه‌جو میزان تسلط بیشتری در زندگی مشترک خواهند داشت تا ازدواج فردی سلطه‌جو با فردی سلطه‌پذیر.

منبع: irantrack.com

انزوا طلبى

آدمى براى گذران حیات فردى و جمعى خودش نیاز به خلط و آمیزش دارد. زندگى ما اجتماعى است. به کمک یکدیگر نیاز داریم. زندگى دور از اجتماع نمى تواند براى ما خیر و رفاه بیافریند و نیز انسان به تنهائى قادر نیست با همه مسائل و مشکلات زندگى دست و پنجه نرم کند و با زندگى بسازد.

انزوا، شخصیت افراد را ضعیف و روح آن ها را علیل مى سازد. آدمى را به عالم رؤیا و تخیل فرو مى برد، به اتلاف عمرش وا میدارد و چنین فردى، کى مى تواند در عالم حیات اجتماعى خود سروسامانى پیدا کند و به کارهاى خود و دیگران برسد.

در طریق نجات

این که آیا امکان نجات دادن چنین فردى از وضعى که در آن است وجود دارد یا خیر، پاسخ مثبت است ولى در این طریق باید به دو مساله توجه داشت: یکى شناخت منشأ و علل و دیگر راه هاى نجات.

الف ـ شناخت علل و منشاء

درباره علل و منشاء این امر باید از مسائل و زمینه هاى متعددى نام برد که اهم آن ها بدین قرارند:

۱ـ سابقه دوران گذشته

بسیارى از علل و منشاء هاى این حالت را باید از دوران کودکى جستجو کرد. واقعیت این است که سرخوردگى هاى دوران گذشته و وقایعى که دیروز اتفاق افتاده در امروز ما مؤثر است. بچه هایى که در دوران کودکى مورد سرزنش و تحقیر قرار گرفته اند در دوران بزرگسالى سعى دارند از خلط و آمیزش با دیگران خوددارى کرده و با تنهائى بسازند.

از سوى دیگر چه بسیار وقایعى که دیروز اتفاق افتاده و از نظرها محو و فراموش شده اند ولى در قعر خاطره ها زنده اند. پدید آمد زمینه و موجبى سبب آن مى شود که افسردگى و انزوا از نو پدید آید و راه را براى تن دادن به تنهائى و انزوا هموار سازد.

۲ـ نقص ها

نقایص جسمانى که در کودکان وجود دارد. براى شان چندان ملموس نیست ولى به تدریج که آن ها وارد مرحله نوجوانى و جوانى مى شوند نسبت به خود و زیبائى خود حساس شده و داورى دیگران را درباره خود به حساب مى آورند. این که درباره شان چه قضاوتى شود درباره او موثر است.

وجود یک خال کوچک نازیبا در چهره دخترى، لنگى پا، نقص عضوى دیگر، کافى است که او را به زندگى بدبین سازد و از وارد شدن در اجتماع او را باز دارد. با وجود نقص در بدن به نظر او اثبات شخصیت و سازش با مشکلات برایش دشوار است و نمى تواند به توافق با محیط دست یابد.

۳ـ درون گرایى

گاهى انزوا به خاطر درونگرائى است. او در گوشه اى منزوى مى شود تا آزادانه بتواند فکر کند و تصمیم بگیرد. از نظر ما ضرورى است آدمى بیش یا کم درونگرا باشد و زندگى توأم با انزوا را تا حدودى بپذیرد. این امر موجب پیدایش راه مفرى براى تخلیه هیجانات داشته باشد، درباره وضع و حال خود بیندیشد، راهى جدید براى زندگى برگزیند به ایجاد تعادل و توازن در زندگى خود بپردازد.

۴ـ تیره‌روزى‌ها و محرومیت‌ها

بسیارى از انزواها به خاطر وجود ناراحتى هاى ناشى از تیره روزى هاست. آنها که دچار محرومیت هائى در زمینه زندگى هستند، آنها که دردهاى ناگفتنى دارند و هر روز و شب شان توام با تنهایى و رنج است. آنها که حاجاتى دارند و حاجاتشان بر آورده نمى شود، آنها که فرد یا شیء مورد علاقه اى داشتند و از دست شان رفته است گرفتار این رنج و نگرانى هستند.

۵ـ بى عرضگى و ضعف

یکى از علل منزوى شدن و تحلیل آن مى تواند مساله عدم عرضه و کارایى در زندگى باشد. آن کس که بیکاره و خرفت بار آمده و در مبارزه زندگى قادر نیست از موضع حقى دفاع کند و از عهده کارى نیکو بر آید به گوشه اى مى خزد و منزوى مى شود.

این مساله از دید دیگرى هم قابل بررسى است و آن این که افراد ضعیف البنیه و کم جثه، آن هائى که نمى توانند از لحاظ توانائى در انجام وظیفه به پاى دیگران برسند و ضعف خود را جبران کنند تن به انزوا مى دهند تا آن را از دید دیگران مخفى دارند.

۶ـ تصورات نامطلوب

نوجوانان و جوانانى را مى شناسیم که در طول مدت کوتاه زندگى شان به شکست ها و ناکامى هاى پى درپى دچار شده اند. خواسته هائى داشته اند که برآورده نشد. در مقایسه زندگى خود با دیگران احساس کرده اند که در وضع ناگوارى بوده اند. این امر به تدریج آن ها را نسبت به زندگى بدبین کرده و به انزواى شان کشانده است. البته القاآت دیگران در این مورد که دنیا محل گذر است، ارزش و اعتبارى ندارد… نیز در این امر موثر است.

۷ـ فرار از کشمکش‌ها

انزوا در مواردى پناه گاهى است براى گریز افراد از درگیرى ها و کشمکش ها و رساندن خود به مرحله آرامش روانى، به هنگامى که آدمى نتواند کشمکش هاى روانى خود را حل کند و براى حل مسائل خود راهى منطقى نیابد بناگزیر تن به انزوا مى دهد و خود را راحت مى سازد. اصولاً انزوا براى چنین افراد وسیله اى متعادل کننده و آرامش بخش است.

۸ـ ملامت وجدان

گاهى نوجوان و جوانى را مى بینیم که خطائى را مرتکب شده اند، راه منحرفى و لغزشى را طى کرده اند. در پیش خود شرمنده اند و از آن گناه احساس خجلت و شرمسارى مى کنند. در عین این که دیگران از گناه او بى خبرند او خود گمان دارد که چشم دیگران مراقب اوست و او براى این که شاهد این شرمسارى و ملامت وجدان نباشد از آمیزش و ارتباط با دیگران خوددارى کرده و تن به انزوا مى دهد.

۹ـ عدم احساس امنیت

برخى از اینان را مى بینیم که از مردم دور و منزوى مى شوند تا مورد تحقیر و ترحم قرار نگیرند، از بازى و معاشرت مى گریزند، تا شکست نخورند.

آرى، از علل انزواجویى، عدم احساس امنیت است. چنین فردى گمان دارد دیگران قصد آزارش را دارند، مى خواهند زمینه هاى ناگوارى برایش پدید آورند، مزه ناملایمات را به او بچشانند. هم چنین درمواردى احساس مى کند دیگران از او لایق ترند و اگر در مسابقه زندگى با آن ها مواجه شود سر از شکست و رسوایى در مى آورد. نقص و نارسائیش بر ملا مى گردد. بدین نر منزوى مى شود تا دچار چنین اوضاعى نگردد.

۱۰ـ علل دیگر

از دیگر عللى که براى انزواجویى افراد، به خصوص نوجوانان و جوانان مى شود ذکر کرد عبارتند از:

فشارهاى اجتماعى، عقده هاى ناشى از احساس بى عدالتى در جامعه، سبک کردن خود از دردها و رنج هاى حاصل از دیدن اوضاعى که به نظرش نابسامان مى آیند، محرومیت از محبت، تلقینات و القاآت ناروا درباره اجتماع، خرابى وضع اقتصادى، عدم امنیت خاطر در روابط او با والدین، عدم توافق والدین و درگیریهاى آن ها، طعن ها و کنایات خرد کننده، زخم زبان ها، ترس ها، عادات ناروا که موجب شرمسارى است، خود بینى و خود مدارى، مخفى داشتن معایب خود و ….

ب ـ راه هاى نجات

این که در طریق نجات چنین فردى چه مى توان کرد، مسائلى مطرح است که اهم آنها به این قرار مى باشد:

۱ـ رفع علل

اولین گام این است که علل و منشاء انزواجویى او را پیدا کنیم و سعى به عمل آوریم تا علل از میان برداشته شوند. فى المثل اگر مساله محرومیت، سرزنش ها، کشمکش ها، ملامت وجدان، عدم احساس امنیت که باعث پدید آمدن این حالات در او مى شود باید از میان برداریم تا راه براى حیات و معاشرت فراهم گردد.

۲ـ تذکرات

تذکر به نوجوان و جوان که تو بحمدالله بزرگ شده اى و باید در سنگر حیات اجتماعى شغلى و وظیفه اى را عهده دار گردى، هم چنین یاد آورى به او که در چه وضع و موقعیت مهمى است، مى تواند تا حدودى سازنده باشد و او را به راه آورد. از این تذکرات نباید غافل بود، باید به آنها تفهیم شود که در عین وجود دشوارى هایى در جامعه، آسایش ها و لذتهائى هم وجود دارد و باید از آن استفاده کرد.

۳ـ شناساندن او

همین که نوجوان و جوان دریابد که در چه وضع و موقعیتى است، چه ارزش و قیمتى در جامعه براى او قائل هستند، از ناراحتى و انزواى او کاسته خواهد شد. باید به او تفهیم گردد که این انزوا جوئى در مواردى ناشى از خودخواهى است و باید از آن دست بکشد و از رفتارش پشیمان گردد. در جمع هر چند که او از رفتار و مسائلش آگاه تر باشد نابسامانى و انزوا در او اندک تر است.

۴ـ ایجاد کار و اشتغال

بیکارى و عدم وظیفه بلاى بزرگى است. باید براى نوجوان و جوان کارى و وظیفه اى معین کرد. اشتغالى براى او معین نمود و از او خواست که آن را متعهد باشد و انجام دهد. البته اگر این تعیین وظیفه از دوران کودکى شروع مى شد مسائل بیشتر قابل حل بود.

۵ـ ایجاد عادات خوب

براى نجات نوجوان و جوان از انزوا گاهى مى توان از راهنمائى هاى عملى براى ایجاد عادات خوب استفاده کرد مثلا او را واداشت به هر کس که رسید سلام کند، در مواجهه با افراد، خوشرو و متبسم باشد، به دیگران دست دهد، از دیگران احوال بپرسد و …. این امر در رفع بسیارى از نابسامانى هاى روانى کمک خواهد کرد.

۶ـ اهمیت دادن به او

براى این که نوجوان و جوانى را از انزوا نجات دهیم ضرورى است که به او توجه کنیم، براى کارش اهمیت قائل شویم، خود را در غم وشادى او شریک بدانیم، به او محبت کنیم، به حسابش آوریم، تا او به تدریج به جمع و اجتماع راغب شود، لذات مصاحبت را دریابد و خود را از محرومیت از مصاحبت و همکارى با پاکان محروم ندارد.

۷ـ تنها گذاردن

در مواردى هم ضرورى است لحظاتى او را در حال انزوا تنها بگذاریم تا احیانا اگر عقده و ناراحتى دارد بیرون بریزد با خود باشد، گریه کند، و باصطلاح خود را سبک نماید. وجود چنین انزواهاى تسکین دهنده به شرطى که تداوم نیابد بد نیست. در او حالت تعادل و موازنه اى ایجاد مى کند.

۸ـ مانوس کردن با خدا

و بالاخره بکوشید او را با خدا مانوس کنید، تا راز دلش را با او در میان بنهد، دلش را به لطف و عنایت او گرم کند و احیانا اگر تنهاست، با او سخن بگوید، حرف بزند، ذکر داشته باشد این امر به خصوص در انزواهاى اجبارى، مثل زندگى در سلولهاى انفرادى براى مردان خدا بسیار سازنده و کارساز بوده است و آن ها را از خطرات بزرگى که در کمین شان بوده است دور ساخته است.

منبع: علی قائمی؛ خانواده و مسائل نوجوان و جوان؛ ص ۱۷۰ – ۱۷۵

این نشانه‌ها می‌گوید شما افسردگی پنهان دارید

آدم‌های افسرده، نشانه‌های روشنی دارند: غمگین و افسرده و بی‌توجه به اطرافند. اما آنهایی که افسردگی پنهان دارند چطور؟ آنها ممکن است که خیلی بیرون‌گرا و معاشرتی باشند. این افراد می‌توانند واقعیت را، حتی از متخصصان هم پنهان کنند. چطور می‌شود آنها را شناسایی کرد و چطور می‌شود به آنها کمک کرد؟

بین ۱۰ تا ۱۵ درصد مردمی که افسردگی حاد دارند، دست به خودکشی می‌زنند. با وجود این، برخی از مردم ممکن است آن را نادیده بگیرند و هرگز افسردگی خود را فاش نکنند. خیلی از آنها شخصیت اجتماعی متفاوتی دارند که با آنچه در درون‌شان می‌گذرد فرق دارد. ممکن است شما هم آدم‌هایی را بشناسید که افسردگی خود را پنهان می‌کنند. با خواندن این متن می‌توانید علامت‌هایی را پیدا کنید که نشان می‌دهند مشکلی وجود دارد. یادتان باشد که وجود این علامت‌ها، نشانه قطعی افسردگی نیست. اطرافیان هم، درمانگر افراد افسرده نمی‌توانند باشند. نقش آدم‌های اطراف آنجا مهم است که با پیدا کردن نشانه‌ها، فرد را تشویق به مراجعه به متخصص کنند و به او دلگرمی بدهند که کنارش خواهند بود.

ممکن است برونگرا و خوشحال به نظر برسند

محققان مرکز پزشکی دانشگاه روچستر دربافته‌اند که تشخیص افسردگی زمانی که افراد دچار «افسردگی شاد» هستند، دشوار است؛ به خصوص وقتی فرد افسرده مسن باشد. این گروه تحقیقاتی بر این باور است که برای برونگراها دشوار است که افسردگی خود را نشان بدهند. اما نباید تصور کرد که یک فرد برونگرا و اجتماعی، نسبت به افسردگی ایمن است. باید حواس‌مان به نشانه‌های هشداردهنده باشد و بیش از همه، شنونده خوبی برایشان باشیم.

ممکن است افسردگی خود را پنهان کنند

مسایل فرهنگی، در میزان نشان دادن افسردگی موثر است. تحقیقات جالبی درباره رفتار اروپایی‌ها و استرالیایی‌ها در مقابل افسردگی انجام شده است. مثلا در استرالیا، باورهای غلطی درباره افسردگی وجود دارد که باعث می‌شود بسیاری از افراد مبتلا آن را آشکار نکنند. آنها ممکن است از مطرح کردن افسردگی خود دچار شرمندگی باشند یا بترسند که کارشان را از دست بدهند یا نتوانند از مرخصی بیماری خود به دلیل مشکلات مربوط به روان استفاده کنند. دلیلش این است که استرالیایی‌ها ۱۴ روز مرخصی به دلیل افسردگی می‌گیرند در حالی که اروپایی‌ها می‌توانند ۳۶ روز مرخصی باشند.

ممکن است نیاز به درمان ترس‌ها و بیماری‌های گذشته داشته باشند

یک آدم موفق را تصور کنید که بچه‌های خوبی دارد، کار عالی و ازدواجی موفق. با این حال همچنان ممکن است که بخش دردناکی در زندگی گذشته این شخص وجود داشته باشد که هرگز به طور کامل درمان نشده است.
روانشناسان نام مخففی برای این گروه اشخاص برگزیده‌اند: «فردی که افسردگی‌اش را به نحو عالی پنهان کرده». اعتماد به نفس و شادی بیرونی این افراد در تضاد آشکار با آن چیزی است که در درون‌شان می‌گذرد. در چنین شرایطی، مشکل آنها اغلب نادیده گرفته می‌شود؛ به خصوص از سوی خودشان.
با این حال، این افراد حتی ممکن است دست به خودکشی بزنند. تراژدی این است که هیچ کس نمی‌تواند به سادگی نشانه‌ای از افسردگی در این اشخاص بیابد و فرد مبتلا هم هرگز جرات نمی‌کند که با کسی در این باره حرف بزند. به همین دلیل ما همواره باید دوست یا فرد عزیزی را که درباره خستگی و اضطرابش حرف می‌زند جدی بگیریم و به حرف‌هایش با دقت گوش دهیم. برخی از مردم ممکن است افسردگی خود را نادیده بگیرند و هرگز آن را فاش نکنند.

ممکن است عادت‌های غذایی غیرعادی داشته باشند

بسیاری از کارشناسان معتقدند که ارتباط محکمی میان اختلالات تغذیه‌ای و افسردگی وجود دارد. این‌ها دو بیماری مختلف هستند که یکی از آنها ممکن است منجر به دیگری شود یا همزمان با هم رخ بدهد.
این روزها تعداد افرادی که از اختلالات تغذیه رنج می‌برند به مراتب بیشتر شده است. این موضوع می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد مثل فشارهای رسانه‌ها، تصورات افراد از شکل بدن و افسردگی.
اگر متوجه این نکته شدید که یکی از عزیزانتان دچار تغییرات عمده‌ای در غذا خوردنش شده، با او حرف بزنید و تشویقش کنید که دنبال درمان باشد. افسردگی پنهان، ممکن است یکی از دلایلش باشد.

ممکن است شادی‌شان الکی باشد

اغلب، افرادی که دچار افسردگی پنهان هستند، نسبت به چیزهایی که قبلا به آنها علاقه داشتند و هیجان نشان می‌دادند، بی‌علاقه می‌شوند. اگر کسی ادعا کرد که قطعا افسرده نیست اما دیگر به چیزی اهمیت نمی‌دهد، این موضوع می‌تواند نشانه مشکل مهم‌تری باشد. از آنها بخواهید که درباره مشکل‌شان حرف بزنند. این نخستین قدم درمان است.

ممکن است خشمگین و عصبی به نظر برسند

ما معمولا افسردگی را با نشانه‌هایی مثل غمگینی، ناامیدی، سودازدگی و گریه می‌شناسیم. اما نشانه‌های دیگری هم وجود دارد که اغلب ناشناخته می‌مانند چون آنها را به عنوان یک طغیان موقتی در نظر می‌گیریم. مثلا ما فکر می‌کنیم اگر کسی خشمگین شده، صرفا در لحظه عصبانی است اما در واقع، خشم هم شیوه‌ای برای بروز افسردگی است. بسیاری از افراد، از این شیوه برای بیان افسردگی‌شان استفاده می‌کنند.

ممکن است دچار کم‌خوابی باشند

اگر فرد عزیز شما از کم‌خوابی شکایت می‌کند یا حتی از خواب زیاد، این موضوع می‌تواند یک نشانه هشدار باشد. اختلالات خواب نشانه‌ای از یک مشکل عمیق‌تر هستند: مشکلاتی مثل اضطراب، بی‌خالی و افسردگی.
مشکلات خواب و افسردگی ارتباط نزدیکی به هم دارند. بنابراین اختلالت خواب را نایده نگیرید. در بسیاری از موارد، افسردگی آنقدر نادیده و دست کم گرفته می‌شود که نتیجه بدی به بار می‌آید.

منبع: سلامت نیوز

ترس چیست و چرا ما می‌ترسیم؟

وقتی ترس بر زندگی حاکم می‌شود

معنایی که در فرهنگ لغات برای ترس پیدا خواهید کرد، این معنا خواهد بود: “احساس ناخوشایندی که در رویارویی با خطر، همراه با درد، ایجاد می‌شود.” احساس ترس در مغزمان، ایجاد می‌شود. حسی است که زمانی که برای اولین بار درگیر ترس شدیم مثلا” زمانی که با حیوان گرسنه یا وحشی در جنگل مواجه شدیم، در ما ایجاد شده است. اما بسیاری از افراد در چنین شرایطی قرار نگرفته‌اند، اما غریزه‌مان به طور غیر مقتضی، در برابر ترس عمل می‌کند.
ترس چیزی نیست جز یک احساس و هیجان که آن را در ذهن خود می‌پرورانیم و مشکل از آنجا شروع می‌شود که این احساسات و هیجان‌ها بر زندگی ما اثر نامطلوب می‌گذارند. ترس، احساسی است که هر انسانی آن را می‌شناسد. انسان‌ها از آن به‌ عنوان احساسی ناخوشایند یاد و از آن دوری می‌کنند، چرا که این احساس بنا بر طبیعت خود زمانی ظاهر می‌شود که خطری درونی یا بیرونی فرد را تهدید می‌کند. این احساس به شکل علایم مختلف جسمی و روانی ظاهر می‌شود، مانند تپش قلب، تنگی نفس، احساس گرگرفتگی، سرخ شدن صورت، ترشح زیاد عرق و غیره.
ترس یک واکنش احساسی به تهدید یا خطر است. ترس را از اضطراب، که معمولاً بدون وجود تهدید خارجی رخ می‌دهد، باید جدا دانست. علاوه بر این ترس با رفتارهای خاصِّ فرار و اجتناب مربوط است، در حالی که اضطراب ناشی از تهدیدهایی‌ است که مهارناپذیر و اجتناب‌ناپذیر تلقی می‌شود. ترس معمولاً با درد ارتباط می‌دارد. مثلاً کسی از ارتفاع می‌ترسد، چه، اگر در افتد، آسیب جدی خواهد دید یا حتی خواهد مرد. بسیاری از نظریه‌پردازان، چون جان برودس واتسن و پال اکمن، پیش نهاده‌اند که ترس یکی از چند احساس بنیادین و فطری‌ است (نظیر شادمانی و خشم).
ترس از سازوکارهای بقاست و معمولاً در پاسخ به یک محرک منفی خاص روی می‌دهد. ما از انجام بعضی کارها وحشت داریم چون می‌ترسیم با شکست مواجه شویم. این ممکن است به خاطر شکست‌هایی باشد که واقعاً در گذشته تجربه کرده‌ایم یا حتی واقعاً چنین شکستی را تجربه نکرده‌ایم ولی از این که ممکن است شکست بخوریم می‌ترسیم.

بیشتر مواقع، ما از چیزی می‌ترسیم که حتی یکبار با آن روبرو نشده‌ایم. آیا احمقانه نیست؟ حقیقت این است که ما می‌توانیم انواعی از شکست‌ها را در ذهن خود تصور کنیم. آنگاه باور می‌کنیم این شکست‌ها به حقیقت خواهد پیوست و حتی برای رسیدن به هدف تلاش هم نمی‌کنیم. و همینجاست که دچار خطا شده‌ایم، چون به خاطر یک احتمال حتی از تلاش کردن می‌ترسیم و موفقیت بدون تلاش و کوشش معنایی ندارد. مارک تواین، سخن جالبی در این زمینه دارد: «من در زندگی خود، سختی‌های زیادی را تحمل کرده‌ام در حالی که تعداد کمی از آنها واقعاً رخ داده اند». منظور این است که بسیار از این مشقات در ذهن او بوده‌اند.

اکنون این سؤال مطرح می‌شود که چه کسی می‌تواند واقعاً شکست و موفقیت را تعریف کند؟ آیا شما این کار را به درستی انجام می‌دهید؟ آیا شما تعاریف دیگران از موفقیت را قبول دارید؟ بعضی از افراد تعاریف سختگیرانه‌تری نسبت به دیگران دارند. قبول ندارید؟
برای این منظور از افراد مختلف سؤال شد شما موفقیت را چگونه تعریف می‌کنید دو تا از جواب‌ها این گونه بودند:
ــ آلکس گفت: « هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شوم و زنده‌ام و فرصت دارم، موفق هستم».
ــ ولی جف عقیده داشت اگر در سال، حداقل ۱ میلیون دلار درآمد داشته باشد، موفق است.
آلکس تعریف خود را از موفقیت ساخته است و رسیدن به این موفقیت نسبتاً ساده است اما جف تا زمانی که یک میلیون دلار در سال بدست نیاورد احساس موفقیت نمی‌کند.
فکر می‌کنید جف و انسانهایی مانند او، چقدر در روز احساس می‌کنند شکست خورده‌اند؟ چون هنوز آن یک میلیون دلار را بدست نیاورده‌اند. البته اشتباه نکنید من نمی‌گویم شخص نباید اهداف بزرگ در زندگی خود داشته باشد بلکه سخن بنده این است که هدف خود را با شادی بدست آورید تا این که با احساس رنج بدنبال بدست آوردن سعادت باشید.

هر چه تعریف شما از موفقیت سختگیرانه‌تر باشد ترس بیشتری به آن اضافه کرده‌اید. پس اجازه ندهید تعاریفی که خود ساخته‌اید شما را محدود کند. بدتر از همه این است که به دیگران اجازه دهید این تعاریف را برای شما بسازند. تعاریف خود را بسازید. می‌توانید آن را سخت‌تر کنید تا احساس شکست به شما دست بدهد یا آن را ساده سازید تا احساس موفقیت کنید. با این روش شما ترس کمتری نسبت به اهداف خود در زندگی خواهید داشت. حال اگر بدانید که چه کاری می‌خواهید انجام دهید، شکست نخواهید خورد. اکنون با این باور، تصور کنید چه کارهایی می‌توانید در زندگی خود انجام دهید.

سعی کنید هر شکستی را مانند یک موفقیت ببینید. این کار ساده است چون هر شکستی که خورده‌اید به شما نشان داده که چه کاری را نباید انجام می‌دادید یا روش جدیدی در مقابل شما گشوده است. پس در حقیقت یک موفقیت کسب کرده‌اید. بنابراین به هدف خود نزدیک‌تر شده‌اید. به خاطر داشته باشید، گذشته با آینده یکسان نیست و شکست دیروز، مساوی با عواقب ناگوار آینده نیست. فقط به دلیل این که دیروز یا همین ۵ دقیقه پیش شکست خورده‌اید، بدین معنا نیست که قرار است این شکست دوباره تکرار شود. تنها کاری که باید انجام دهید، این است که از اشتباه خود، چیزهای جدید یاد بگیرید و روش خود را عوض کنید. گذشته، همان افکار شما بوده برای رسیدن به موفقیت در آینده. نترس باشید.

در حالت ترس، فعالیت طبیعی مغز در رابطه با محیط (مانند دیدن، شنیدن، بوییدن، لمس کردن، چشیدن، حس تعادل در ایستادن و راه‌ رفتن و غیره) به‌ شدت تحت‌ تاثیر قرار می‌گیرد و سهم بیشتر فعالیت مغز و بدن، متوجه روبه‌رو شدن با موضوع خطر و حفظ امنیت می‌شود. به این معنا ترس در چارچوب روبه‌رو شدن با خطر، نقشی بسیار حیاتی بازی می‌کند و در حقیقت ترس، به حکم زنگ خطری است که انسان را متوجه موضوع خطرداری می‌کند تا به دنبال آن، انسان عملی را صورت دهد که به رفع خطر بینجامد. به همین دلیل، بعد از دور شدن از موضوع خطرزا، این احساس نیز توسط سیستم‌های جسمی و روانی به‌ طور طبیعی خنثی می‌شود و کارکرد اندام‌ها و حواس، به شکل طبیعی خود بازمی‌گردد. بنابراین ترس یک احساس حیاتی، لازم و حفظ‌کننده زندگی است.
در جریان تکامل انسان، احساس ترس برای حفظ‌ بقای انسان به وجود آمده تا انسان را در روبه‌رویی با خطر آماده دفاع، حمله یا فرار کند. امروز نیز ترس همین وظیفه را بر عهده دارد اگرچه موضوع خطر مانند گذشته دیگر، حیوانات وحشی نیست. اما زمانی احساس ترس حالات بیمارگونه پیدا می‌کند و تبدیل به اختلال اضطراب هراسی می‌شود که سیستم‌های طبیعی و روانی فرد، برای برطرف کردن ترس یا کارآیی خود را از دست داده باشد یا از شدت کارآیی آنها کاسته شده‌ باشد.
در این حال، حتی زمانی هم که چیز تهدیدکننده‌ای وجود ندارد، حالات و علایم ترس به نحو ادامه‌داری به وجود خود ادامه می‌دهد و هر بار بر شدت آنها نیز افزوده می‌شود. به این معنا یکی از اصلی‌ترین شاخص‌های عدم کارآیی «سیستم روبه‌رو شدن با ترس» به این شکل است که در این حالت، ترس و اضطراب بدون وجود دلیل تهدید‌کننده، در مواقع و محیط‌های مختلف، به حد زیاد و روزافزون و در بیشتر اوقات روز، فرد را در کنترل می‌گیرند، به نحوی که فرد یا همواره یک نوع دلهره، اضطراب و تشویش را حس می‌کند یا به‌ دلیل احساس ترس، از دست زدن به کارهایی یا از روبه‌رو شدن با چیزهایی یا از رفتن به مکان‌هایی به‌ شدت پرهیز می‌کند. در حالی که خود نیز دلیل قانع‌کننده‌ای برای این احساس پیدا نمی‌کند. فرد مبتلا به اختلال هراس، علایم اضطراب هراسی را معمولا در سه سطح حسی، فیزیولوژی و رفتاری لمس می‌کند. یعنی اکثر اوقات، افراد مبتلا به علت علایم حسی، فیزیولوژی و تا حدودی رفتاری به متخصصان مراجعه می‌کنند ولی علایم افکاری غالبا از طرف آنها دیده یا مطرح نمی‌شود. علایم جسمانی که اکثر افراد مبتلا از آنها رنج می‌برند عبارتند از: حالت سرگیجه، فشار در ناحیه سینه و پرش قلب، افت فشارخون، معده‌درد، عدم تمرکز، دلشوره، دیدن پرده‌ای جلوی چشم و از این دست. به همین دلیل، اغلب مثلا از احتمال داشتن بیماری قلبی به نگرانی و ترس می‌افتند و از پزشک می‌خواهند که آنها را به‌ خاطر احتمال بیماری قلبی، مورد معالجه قرار دهد.
اختلالات اضطرابی را به سه گروه «عمومی و فراگیر»، «حمله‌های هراسی» و «فوبیا» تقسیم می‌کنند.

اختلال اضطراب عمومی و فراگیر

این اختلال معمولا به صورت تدریجی شکل می‌گیرد و به‌ طور معمول بعد از یک تجربه مشخصی که برای فرد بسیار فشارآور بوده‌، به وجود می‌آید. رفته‌رفته این حالت، به شکل احساس هراسی درمی‌آید طولانی‌مدت و ادامه‌دار که در اکثر محیط‌ها، در رابطه با اکثر چیزها و در بیشتر رابطه‌های فرد وجود دارد؛ احساس هراس و نگرانی نسبت به چیزهایی که می‌توانند اتفاق بیفتند و فرد مبتلا به اضطراب فراگیر، تنها برای مدت بسیار کوتاهی قادر است که خود را از آن رها کند. در این حالت، فرد گزارش می‌دهد که «همیشه این افکار وحشتناک را دارم و هیچ نمی‌توانم این افکار را از خودم دور کنم» و علایمی را گزارش می‌کنند که شامل اینها هستند:
-ناآرامی و بی‌قراری حرکتی مانند لرزش در اندام، گرفتگی عضلات و پرش دست یا پا.
-تحرک‌پذیری شدید و غیرقابل کنترل فعالیت‌های بدنی که به شکل احساس تنگی نفس، عرق زیاد، خشکی دهان و سرگیجه ظاهر می‌شود.
-افزایش شدید توجه متمرکز بر خود و هوشیاری زیاد نسبت به خود که به شکل احساس گرفتگی و کوفتگی، مشکل در به خواب رفتن و مشکل در خوب خوابیدن، تحریک‌پذیری و یکه خوردن‌های زیاد خود را نشان می‌دهند.
از مشخصات دیگر این اختلال، این است که فرد همواره بیشتر و بیشتر تحت اختیار هراس‌هایش قرار می‌گیرد و قدرت کنترل خود را روی آنها رفته‌رفته از دست می‌دهد «آن‌قدر احساس فشار می‌کنم که آرام و قرار ندارم. به‌ دنبال هر چیزی باید روزها فکر کنم که چه اتفاقی خواهد افتاد». اگرچه این نشانه‌ها در مورد همه افراد به‌ طور یکسان وجود ندارد ولی همه در یک دایره شیطانی اسیر هستند؛ دایره‌ای به شکل فشار دایمی، ناآرامی فزاینده، عصبانیت و علایم جسمی. به‌ دنبال اینها وظایف روزانه و فعالیت‌های لازم زندگی رفته‌رفته کنار گذاشته‌ شده و فرد، به آینده خود بسیار ناامید می‌شود که اینها تاثیرات خاص خود را بر زندگی فرد با دیگران برجای گذارده و سبب فشارهای تازه‌ای می‌شوند.

اضطراب و ترس‌های مرضی(فوبی‌ها)

اضطراب، یک احساس طبیعی برای انسان به حساب می‌آید همه ما آن را وقتی با موقعیت‌های تهدید‌کننده یا دشوار روبرو می‌شویم، تجربه می‌کنیم. مردم اغلب این احساس را استرس (فشار روحی) می‌نامند اما واژه استرس، می‌تواند برای دو معنی مختلف بکار گرفته شود. از یکسو عواملی که ما را مضطرب می‌سازند و از سوی دیگر واکنش ما به این عوامل. این امر سبب می‌شود این واژه، گمراه‌کننده باشد و لذا ما این واژه را استفاده نخواهیم کرد.

زمانی که اضطراب حاصل یک مشکل ادامه‌دار مانند مشکلات مالی باشد، ما آن را نگرانی (Worry) می‌نامیم، اگر این یک پاسخ سریع به یک تهدید ناگهانی باشد مانند نگاه به پایین از بالای یک صخره یا مواجهه با یک سگ خشمگین (Dog) ما به آن، واژه ترس را می‌دهیم. به طور معمول هر دوی ترس و اضطراب، می‌توانند مفید باشند که به ما کمک می‌کنند از موقعیت‌های خطرناک پرهیز کنیم، ما را هوشیار می‌سازند و به ما انگیزه می‌دهند تا به مشکلات فائق آئیم. اما چنانچه این حس‌ها بیش از حد قوت گیرند یا بمدت طولانی ادامه یابند، می‌توانند ما را از انجام اموری که قصد انجامشان را داریم باز دارند و زندگی را برایمان بسیار ناخوشایند سازند. یک فوبی(ترس مرضی)، هراس از موقعیت‌ها یا چیزهایی است که خطرناک نیستند و اغلب مردم آنها را مشکل‌زا نمی‌دانند.

اضطراب و ترس‌های مرضی در کودکان

اغلب کودکان در مراحلی از زندگی خود، از برخی چیزها به شدت دچار وحشت می‌شوند. به عنوان مثال، کودکان نوپا بسیار به افرادی که مراقب ایشان هستند، وابسته‌اند اگر به هر دلیل آنها از بزرگترهای خود جدا افتند، می‌توانند به شدت مضطرب یا آشفته شوند. خیلی از بچه‌ها، از تاریکی یا هیولاهای خیالی وحشت دارند. این ترس‌ها معمولا” وقتی کودک بزرگتر می‌شود، ناپدید می‌شوند و معمولا” زندگی کودک را ضایع نمی‌کنند یا بر روند تکامل ایشان تاثیری نمی‌گذارد آنها اغلب در مورد رویدادهای مهمی مانند اولین روز مدرسه، مضطرب خواهند شد اما متعاقبا” ترسشان از بین خواهد رفت و قادر می‌شوند روال عادی زندگی را پی گیرند و از موقعیت جدید، لذت ببرند.

نوجوانان اغلب ممکن است بدخلق باشند. آنها گرایش دارند به این که در خصوص ظاهرشان، این که دیگران در موردشان چگونه فکر می‌کنند، عموما” چگونه با مردم سرکنند، نگران باشند اما این نگرانی، به ویژه در خصوص نحوه رفتار با جنس مخالف، صادق است با این نگرانی‌ها معمولا” می‌شود با صحبت درباره‌شان برخورد کرد. با این وجود، اگر آنها بیش از حد قوی باشند، دیگران ممکن است متوجه شوند که این نوجوانان، وضعیت تحصیلی مناسبی ندارند، رفتارشان متفاوت است و یا جسما” احساس بیماری می‌کنند. چنانچه یک کودک یا نوجوان چنان احساس اضطراب یا ترس کند که سبب لطمه به زندگیش بشود، درخواست از پزشک خانواده جهت توجه به مشکل موجود، اقدام مناسبی خواهد بود.

یاری به افراد مبتلا به اضطراب و ترس‌های مرضی

گفتگو در مورد مشکل، این روش می‌تواند وقتی که اضطراب ناشی از حوادث اخیر همچون ترک همسر، بیماری کودک یا از دست دادن شغل می‌باشد، کمک‌کننده باشد. با چه فردی گفتگو کنیم پاسخ، دوستان یا بستگانی هستند که به آنها اعتماد دارید، به نقطه نظراتشان احترام می‌گذارید آنهایی که شنوندگان خوبی هستند. ایشان ممکن است خود همان مشکل را داشته باشند یا کسی را بشناسند که مبتلا به این مشکل است علاوه برداشتن امکان صحبت با دیگران، ما می‌توانیم دریابیم چطور سایرین با یک مشکل مشابه برخورد کرده‌اند.

-گروه‌های خودیاری: این گروه‌ها یک روش خوب ارتباط با افراد با مشکل مشابه است. آنها قادر خواهند بود درک کنند شما در چه وضعیتی هستید و ممکن است بتوانند روش‌های مفید برخورد با مشکل را پیشنهاد کنند. این گروه‌ها ممکن است روی اضطراب‌ها و ترس‌های مرضی تمرکز کنند یا ممکن است از افرادی تشکیل شده باشند که تجربیات مشابهی را از سرگذرانده باشند.

– گروه‌های زنان، گروه‌های والدین داغدار، بازماندگان گروه‌های مورد تعرض.

– یادگیری تمدد اعصاب: یافتن روش ویژه برای تمدد اعصاب (ریلاکس) که کمک می‌کند تنش و اضطرابمان را کنترل کنیم که یک روش کمک‌کننده خیلی خوب است. ما می‌توانیم از طریق گروه‌ها و متخصصین امر، این روش‌ها را فراگیریم اما کتاب‌ها و نوارهای تصویری متعددی وجود دارند که از طریق آنها ما می‌توانیم خود را آموزش دهیم، ایده خوبی است که این مهم را به طور مرتب و نه فقط در هنگام بروز بحران تمرین کنیم.

روان‌درمانی: این یک روش متمرکزتر گفتگو درمانی است که می‌تواند به ما کمک کند تا اضطرابهایمان را درک کنیم و به استدلال در مورد دلایل ایجاد‌شان بپردازیم که خود قبلا” قادر به شناختشان نبوده‌ایم. درمان می‌تواند در یک گروه یا به طور انفرادی صورت پذیرد و معمولا” به طور هفتگی برای ماههای متمادی برگزار می‌شوند. روان درمان‌ها می‌توانند مدرک تحصیلی پزشکی داشته یا نداشته باشند. اگر این کافی نباشد انواع متعدد کارشناسان دیگری هستند که می‌توانند کمک کنند پزشک خانوادگی، روانپزشک، روانشناس، مددکار اجتماعی، پرستار یا مشاور.

درمان دارویی: داروها می‌توانند نقشی را در درمان برخی بیماران مبتلا به اضطراب یا ترس‌های مرضی ایفا کنند.

شایع‌ترین آرام بخش‌ها داروهای مشابه والیوم، بنزودیازپین‌ها ( اغلب قرص‌های خواب‌آور همچنین به این گروه داروها تعلق دارند) هستند. آنها در تخفیف اضطراب، بسیار موثرند اما ما می‌دانیم که آنها می‌توانند پس از فقط چهار هفته استفاده مداوم، اعتیادآور باشند، (وابستگی ایجاد کنند). وقتی بیماران سعی در توقف استفاده دارو می‌کنند، ممکن است علائم ناخوشایند قطع دارو تا مدتی ادامه یابد. این داروها فقط باید برای مدت کوتاه و احتمالا” برای کمک در دوران بحرانی بیماری مصرف شوند. آنها نباید برای درمان درازمدت اضطراب، مورد استفاده قرار گیرند.

ضد افسردگی‌ها: می‌توانند به کاهش اضطراب علاوه بر افسردگی که معمولا” به آن خاطر تجویز می‌گردند کمک کنند. در برخی حتی به نظر می‌رسد که دارو روی انواع خاصی از اضطراب، یک اثر ویژه دارد.یکی از جنبه‌های منفی این داروها این است که معمولا” بین ۴-۲ هفته طول می‌کشد. تا اثربخشی دارو ایجاد شود و برخی از داروها ممکن است سبب تهوع، خواب آلودگی، سرگیجه، خشکی دهان و یبوست شوند. در صورت مصرف یک نوع به خصوص ضد افسردگی MAOI (مهارکننده‌های مونوآمینواکسیداز) ممکن است شما مجبور به پیروی از یک رژیم غذایی مخصوص شوید. لطفا” برگه آموزشی ما در ارتباط با ضد افسردگی‌ها را مطالعه کنید. بتابلوکرها معمولا” جهت درمان فشارخون بالا استفاده می‌شوند. در مقادیر کم، لرزش بدنی اضطراب را کاهش می‌دهند و می‌توانند کمی قبل از ملاقات با مردم یا سخنرانی مصرف شوند.
غلبه بر ترس تا حالا شده که بخواهید کاری را انجام بدهید یا چیزی را به دست آورید، ولی صدایی را از درون‌تان بشنوید که به شما بگوید: “این کار را انجام نده!”. من به شخصه افراد زیادی را دیده‌ام که می‌خواهند کاری را انجام دهند یا چیزی را به دست آورند ولی ترس‌شان، آن‌ها را باز می‌دارد. زمانی که می‌فهمیم که توانایی ایجاد آن چه را در زندگیمان دوست داریم، نداریم، مثل این است که ترسی در آن نهفته است.

۱) ترس چیست؟

معنایی که در فرهنگ لغات برای ترس پیدا خواهید کرد، این معنا خواهد بود: “احساس ناخوشایندی که در رویارویی با خطر، همراه با درد، ایجاد می‌شود.” احساس ترس در مغزمان، ایجاد می‌شود. حسی است که زمانی که برای اولین بار درگیر ترس شدیم مثلا” زمانی که با حیوان گرسنه یا وحشی در جنگل مواجه شدیم، در ما ایجاد شده است. اما بسیاری از افراد در چنین شرایطی قرار نگرفته‌اند، اما غریزه‌مان به طور غیر مقتضی، در برابر ترس عمل می‌کند.

۲) از ترس بگذرید

چندین سال پیش، یکی از رویاهای من که سفر به دور دنیا بود، تحقق پیدا کرد. چندین سال، در ذهنم این سفر را دور از واقعیت می‌دانستم و فکر می‌کردم من توانایی چنین سفری را ندارم. در خلال زندگی‌ام، بی‌هدف بودن به طور گسترده‌ای افزایش یافت و من هیچ فکری درباره ی این که واقعا” چه می‌خواهم، نداشتم. تا زمانی که خودمان را در شرایطی خاص قرار نداده و توانایی‌هایمان را پرورش ندهیم، سست و شل و ول در برابر ترسی که باز دارنده است، باقی خواهیم ماند. شاید به نظر خیلی سطحی بیاید، ولی خودم می‌دانم که چه حس بدی داشتم! در مرحله‌ای به این نتیجه رسیدم که به این شیوه نمی‌توانم زندگی کنم و فکر کردم که اگر چنین آرزویی را جامه ی عمل نپوشانم، تا آخر عمرم خودم را سرزنش خواهم کرد و افسوس خواهم خورد. عاقبت از کارم مرخصی گرفته، آپارتمانم را اجاره دادم و رفتم. اولین تصمیم جدی را در زندگیم گرفتم.

کشورهایی که قبلا” ندیده بودم را دیدم و کارهایی که فکر می‌کردم توانایی انجام دادنشان را ندارم را انجام دادم. واقعا” سخت نبود، من خودم را با شرایط تطبیق دادم. خود به خود متوجه شدم که همه چیز دوباره برای من تکرار نخواهد شد. وقتی از سفر برگشتم، دیدم که بزرگ‌ترین آرزوی زندگیم به حقیقت پیوست. و از خودم پرسیدم چه چیزی من را از دستیابی به آن باز می‌داشت؟ آیا چیزی به جز ترس بود. بعد از این سفر، مهارت‌های من ده برابر شده و عزت نفس و اعتماد به نفسم به سرعت بالا رفته است. اتفاقاتی افتاده که بسیار برای من سودمند بوده‌اند.

۳) پوشش‌های ترس

ترس، موذی است، چرا که پوشش‌های مختلفی دارد و تغییر قیافه می‌دهد. شما فکر می‌کنید ترس چه شکلی است؟ آیا ترس از عدم پذیرش است؟ ترس از تحقیر است؟ ترس از عصبانیت کسی است؟ ترس از عدم رضایت است؟ ترس از تنهایی است؟ اما بزرگ‌ترین ترس، خودمان هستیم! ترس به طور خاص، کنار آمدن با توانایی‌هایمان، است. بسیاری از ترس‌های نا به جا از آن جا ناشی می‌شود که احساس می‌کنیم به اندازه ی کافی، خوب نیستیم. یکی از دلایل کمبود عزت نفس و اعتماد به نفس، این است که توانمان را پرورش نمی‌دهیم. تا زمانی که خودمان را در شرایطی خاص قرار نداده و توانایی‌هایمان را پرورش ندهیم، سست و شل و ول در برابر ترسی که باز دارنده است، باقی خواهیم ماند.

بسیاری از افراد خودشان را در شرایطی قرار می‌دهند تا خودشان را پیدا کنند و بر ترس‌شان، شوند. به طور معمول در شرایط غیر عادی قرار گرفته‌اند. نمی‌توانیم آن قدر صبر کنیم تا اتفاق بحرانی برای مان بیفتد تا بر ترسمان غلبه کنیم. خودمان باید شرایطی را ایجاد کنیم تا با افزایش مهارت‌ها و قدرتمان، توانایی مقابله با ترس را داشته باشیم. نمی‌توانیم آن قدر صبر کنیم تا اتفاق بحرانی برای مان بیفتد تا بر ترسمان غلبه کنیم. خودمان باید شرایطی را ایجاد کنیم تا با افزایش مهارت‌ها و قدرتمان، توانایی مقابله با ترس را داشته باشیم.

۴) توان مقابله با ترس را افزایش دهید

چگونه می‌توانیم بر ترسمان چیره شویم. در این جا دو روش ارائه خواهد شد:

الف) ریسک‌پذیر باشید

من نمی‌گویم که خودتان را در شرایط خطرناک بالقوه قرار دهید. فقط بی‌پروا باشید. فقط به یک کمی ریسک فکر کنید و شرایط آن را بررسی کنید. به تدریج با افزایش عزت نفس و اعتماد به نفس، ریسک‌پذیری‌تان نیز افزایش می‌یابد.

ب) از خودتان سؤال کنید

این روش مورد علاقه ی من است. به طرز شگفت‌انگیزی ساده و مؤثر است. زمانی که دارید به این موضوع فکر می‌کنید که: «من نمی‌توانم آن کار را انجام دهم». نمی‌توانم آن جا بروم». و سایر مواردی که واقعا” می‌خواهید انجام دهید ولی ترس مانع آن می‌شود، در مقابل از خودتان بپرسید: «چگونه می‌توانم…؟»، «چگونه می‌توانستم…؟». برای مثال: «چگونه می‌توانستم قدرت و توانایی صحبت کردن در جمعی را پرورش دهم؟»
استفاده از این کلمات که: «من نمی‌توانم». ذهن را تنبل می‌کند.

از سؤالاتی استفاده کنید که مغزتان را به فعالیت بازدارد. همان طور که گفتم این روش بسیار ساده‌ای است. البته شاید در حرف ساده بیاید و در عمل، زیاد ساده نباشد! فقط به این فکر کنید که عادات خوب را پرورش دهید. به عبارتی دارید مغرتان را جراحی می‌کنید، دارید مغرتان را پرورش می‌دهید تا بهتر عمل کند و خدمت رسانی بهتری برای شما داشته باشد تا این که تنبل بماند و باعث پیشرفت‌تان نشود.

۵) ترس هیچ گاه از بین نمی‌رود

شما فکر می‌کنید که ترس را درونتان، محبوس کرده‌اید! ترس بدین معنا است که با آن بزرگ شده‌اید. و باید یاد بگیرید که چگونه از ترس استفاده کنید. خصوصا” بعد از این که ترس‌های‌تان را شناختید و روش هایی را برای مبارزه با آن‌ها، پیدا کردید. یک بار که ترسی را در خودتان از بین بردید، به روش دیگری هم آن را امتحان کنید.

افراد بسیاری را می‌شناسم که در زندگی‌شان موفق هستند و هر آن چه که می‌خواستند را به دست آورده‌اند ولی هنوز عزت نفس کافی را ندارند چرا که مسیری را که طی کرده‌اند را فراموش کرده‌اند! اجازه ندهید که این اتفاق برای شما هم بیفتد. یاد بگیرید از پیشرفت‌های‌تان قدردانی کنید. هر زمان که بر ترسی چیره شدید تا آن چه را که می‌خواستید، به دست آورید، برگردید و از موفقیت‌ها و پیشرفت‌هایتان، تشکر کنید.

منبع: میگنا(دانشنامه روانشناسی و علوم تربیتی)

با نوجوانان چگونه رفتار کنیم؟

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مى فرمایند:

به شما سفارش مى کنم که نسبت به نوجوانان نیکى کنید زیرا آنها نازک دل هستند.

نوجوانى یکى از بحرانى ترین دوران هاى زندگى فرد است. نوجوان از مرز کودکى گذشته و وارد مرحله نوینى شده که در زندگى او منحصر به فرد است زیرا در عبور از مرحله کودکى به مرحله نوجوانى بایستى از صخره هاى لغزان نوجوانى گذشت و تحولات گوناگون در این مرحله نیز حاکى از حساسیت آن است.

نوجوانى، دوران رشد و تکامل جسمانى، فکرى، عاطفى، معنوى و اجتماعى است. ورود به دوره نوجوانى فرد را با مشکلات فراوانى دست به گریبان مى سازد و در جامعه ما که بیشترین جمعیت آن نوجوانان هستند مسلما نمى توان این جمعیت فعال را نادیده گرفت. پس لازم است که والدین و مسئولین با مشکلات نوجوانان آشنا شوند تا بتوانند با آنها رفتارى درست داشته باشند.

نوجوان

نوجوانى دوره اى از زندگى فرد را تشکیل مى دهد که حد فاصل پایان دوره میانسالى کودکى و آغاز بزرگسالى است. نوجوان به علت پایگاه مبهم خویش (یعنى نه کودک و نه بزرگسال) اغلب خود را با کودکان کم سن و سال تر در خانواده، با والدین و معلمان و دیگر اعضاى جامعه خود در تعارض عاطفى مى یابد. او مى خواهد دیگران بدانند که بزرگ شده است ولى احساس مى کند که دیگران او را کاملاً درک نمى کنند و حتى مسئولیت کافى به او نمى دهند. نوجوانان در مقابل عقاید و نظرات همسالان خویش حساسیت خاصى دارند. به طورى که به داورى و قضاوت آنان بیش از بزرگسالان ارج و ارزش مى نهند.

ویژگیهاى دوره نوجوانى

۱– آهنگ رشد جسمى سریعتر مى شود و کودکِ دوره پرجنب و جوش قبل را به جوانى خستگى‌ناپذیر بدل مى سازد.

۲– از لحاظ رشد عقلى، کودک مراحل مختلفى را پشت سر گذاشته و در آستانه تفکر انتزاعى قرار مى گیرد.

۳– تنوع خوى و خصلت با وضوح هر چه تمام تر آشکار مى شود.

۴– رقابت با خود و رقابت با دیگران را تکمیل مى سازد.

۵– نوجوان تقریباً از همه کسانى که اکنون در زندگى او مقامى داشته اند سلب اعتماد کرده، بى حوصله و یاغى مى شود.

۶– استعدادهاى خاص به تدریج بروز مى کند و تفاوتهاى فردى آشکار مى شود.

۷– براى نوجوان سئوالات متعددى مطرح مى شود و در همان حال جوابهاى دیگران کمتر او را قانع مى کند.

۸– دوره وابستگى به سر آمده و، نوجوان مى خواهد زندگى مستقل خود را پایه ریزى کند.

ماهیت مشکل نوجوان

نوجوانان معمولاً داراى مشکلات ویژه اى هستند که در دوران کودکى کمتر در آنان مشاهده مى شود، ماهیت این مشکلات نیز به نحوى با مشکلات بزرگسالى متفاوت است.

دوره نوجوانى اغلب به عنوان دوره مشکل، غیر قابل پیش بینى تعریف شده است. در این دوران مشکلات نوجوانان به دو شکل کلى نمایان مى شود، مشکلاتى که نوجوانان از دوران کودکى در رفع آن کوشش داشته و هیچ وقت در حل آنها موفق نبوده است و مشکلات ویژه که قسمت عمده آنها در رابطه با مرحله رشد او کاملاً طبیعى به نظر مى رسد.

ماهیت مشکلات نوجوانان

مطالعات علمى نشان مى دهد، دوره نوجوانى داراى مشکلات بسیارى است که باید به شیوه اى رضایت‌بخش، هم براى نوجوان و هم براى گروه اجتماعى او حل و فصل شود. نوجوانى براى خود فرد نیز مشکل‌ساز است، زیرا نوجوان با نقش جدید خود در زندگى، کاملاً سازگارى نیافته و در نتیجه اغلب سردرگم، نامطمئن مضطرب است. مهمترین این مشکلات عبارتند از:

اختلال در تصویر بدنى، بحران هویت (خودشناسى)، مشکل اجتماعى نشدن، مسئله روانى، ترس، نگرانى، خشم، عصبانیت، احساس حقار، تعارض، اضطراب، دشواریهاى تحصیلى و اعتیاد.

راه حل و توصیه ها

همانطورکه براى هر مشکلى راه حل خاصى وجود دارد، براى مشکلات نوجوانان نیز راه حلهاى مختلفى وجود دارد. اگر خانواده ها به مقوله ى خود ارزشمندى یا عزت نفس نوجوانان بها دهند خیلى از مشکلات واختلالات رفتارى فرزندان خود را حل کرده و در شکل گیرى شخصیت آنها تأثیر مى گذارند.

۱ – در برخورد با نوجوانان، ملایم و منطقى باشید.

۲ – هیچگاه نظرات خود را به نوجوانان، تحمیل نکنید.

۳ – تجارب موفقیت‌آمیز نوجوانان را افزایش دهید.

۴ – نوجوانان خود را با الگوهاى رفتارى مطلوب آشنا کنید.

۵ – نسبت به احساسات و عواطف نوجوانان خود بى تفاوت نباشید.

۶ – توجه داشته باشید که مشاجرات لفظى درخانه (میان پدر و مادر)، در روحیه یا رفتار نوجوان منعکس مى شود.

۷ – به بهانه ى گفتگو با نوجوانان، اهداف خود را به آنها القا نکنیم.

۸ – تحملِ نوجوان را براى مواجه شدن با ناکامى هاى اجتماعى افزایش دهید.

۹ – براى پرکردن اوقات فراغت نوجوانان، اهمیت بسیارى قائل شوید.

از سقراط پرسیدند: چرا بیشتر با جوانان مجالست و هم نشینى مى کنید؟ پاسخ داد که شاخه هاى نازک و تَر را مى توان راست کرد ولى چوبهاى سخت که طراوت آنها رفته باشد به استقامت نگراید.

منبع: پایگاه جامع زنان ایران