دروغ مصلحتی

نوشته‌ها

دروغگوها، یا ترسو هستند یا حرفه‌ای!

قدیمی‌ها معتقد بودند دروغ، دیو است؛ دیوی که وظیفه‌اش تباه کردن زندگی انسانهاست. اما چرا دروغ، چیزی که دین، عقل و اخلاق آن را ناشایست می‌دانند، این روزها این قدر راحت گفته، شنیده و حتی دیده می‌شود؟

ترسوها

احتمالا ما بیشتر از هر دلیل دیگری، از سر ترسمان دروغ می‌گوییم. خودمان را بر سر دوراهی می‌بینیم و فکر می‌کنیم تنها راه خلاص شدن از وضعیتی که در آن گرفتار شده‌ایم، گفتن یک دروغ ساده یا پیچیده است؛ چون این طوری یا کسی متوجه دروغمان نمی‌شود و از این وضعیت جان سالم به در می‌بریم یا متوجه می‌شوند و دوباره سر جای اولمان باز برمی‌گردیم. برای همین تصمیم می‌گیریم که دست‌کم شانسمان را امتحان کنیم. دروغ‌گویی، کار راحتی نیست؛ چون باید به خودمان مسلط شویم و بعد یک داستان سر هم کنیم و منتظر بمانیم تا ببینیم که آیا داستانمان را باور می‌کنند یا نه. در تمام آن مدت هم نگرانیم که چیزی دستمان را رو کند.

به جای یک بار ترسیدن و عقوبت کشیدن، تا مدت‌ها می‌ترسیم و از آنجایی که آفتاب هم هیچ وقت پیش ابر نمی‌ماند، دیر یا زود مچمان باز می‌شود و آن وقت هم باید سزای کاری را که کرده‌ایم، بدهیم و هم بابت دروغی که گفتیم، شرمنده باشیم. بی‌جهت نیست که می‌گویند، نجات در راستگویی است. دروغ‌ها ما را توی تله‌های بزرگ‌تر و تو در تویی می‌اندازند. بیشتر مواقع یک دروغ، کارساز نیست و برای سر هم کردن داستانمان باید بارها و بارها و تا مدت‌ها مدام دروغ بگوییم.

گوشه‌ای نشسته‌ایم و با دروغ‌های کوچک و بزرگمان، یک تور می‌بافیم. مثل بندبازهایی که زیرپایشان یک تور می‌گیرند. تا اگر سقوط کردند، توی آن بیفتند و نجات پیدا کنند. اما تور نجاتی که با دروغ بافته بشود، مثل خانه عنکبوت، سست است و اعتماد کردن به آن، کار عاقلانه‌ای نیست. به جای این که ما را نجات بدهد، بیشتر گرفتار می‌کند.

حرفه‌ای‌ها

پیدا می‌شوند آدم‌هایی که دروغ‌گویی، عادتشان شده است. آن‌ها برای چیزهای کوچک و بزرگ، دروغ می‌گویند. هم زمان در چند داستان زندگی می‌کنند که هیچ کدام از آن‌ها شبیه به زندگی واقعی‌شان نیست. برای هر کسی یکی از این داستان‌ها را تعریف می‌کنند و حتما از این کار هدفی دارند. آن‌هایی که به دروغ گفتن عادت می‌کنند، به نقطه‌ای می‌رسند که فکر می‌کنند دیگر لازم نیست حقیقت خود و زندگی‌شان را برای کسی بازگو کنند. گاهی این کار را ناخواسته و بدون فکر انجام می‌دهند و گاهی هم با طرح و برنامه.
کسانی که به دروغ‌گویی عادت می‌کنند، از بازی دادن دور و بری هایشان لذت می‌برند. خودشان را باهوش‌تر و قدرتمندتر می‌بینند و فکر می‌کنند که دروغ برای آن‌ها فضای امنی ایجاد می‌کند که کسی نمی‌تواند در آن فضا به آن‌ها دست پیدا کند. ممکن است آدم‌های بی‌آزار و حتی ترحم برانگیزی به نظر بیایند که به خاطر پنهان کردن سختی‌های زندگی و کمبودهایی که داشته‌اند، از دروغ برای خودشان سرپناه ساخته‌اند. اما همین آدم‌ها می‌توانند خیلی خطرناک بشوند، زمانی که با استفاده از آن وسیله تلاش می‌کنند چیزی یا کسی را به دست بیاورند یا آن را برای خودشان نگه دارند.

آنها به زیر پا گذاشتن اخلاقیات، عادت و راه میانبری برای زندگی پیدا کرده‌اند. عادت خطرناک این آدم‌های خوش خط و خال، گاهی هزینه‌های جبران‌ناپذیری برای اطرافیانشان دارد. دوستی با این آدم‌ها دویدن به سمت سرابی است که وجود ندارد و بعضی وقت‌ها تشخیص سراب از آب خیلی دیر و دشوار می‌شود.

لاف‌زن‌ها

آیا دروغ گفتن، ما را بامزه‌تر می‌کند؟ بعضی‌ها جواب می‌دهند که بله. این‌ها آدم‌هایی هستند که برای خنداندن دوروبری‌هایشان دروغ‌های شاخ و دم‌دار تعریف می‌کنند. داستان‌هایی که همه می‌دانند واقعی نیست و با عقل جور در نمی‌آید، اما چون بی‌خطر و بامزه هستند به آنها می‌خندند. دور این آدم‌ها توی مهمانی همیشه شلوغ است و صدای قهقهه بلند است. تا اینجای کار به نظر می‌آید که اشکالی وجود نداشته باشد.

دست کم این‌ها به کسی آزار نمی‌رسانند و جز جلب توجه دوست و آشنا، نفع دیگری هم نمی‌برند. اما کار از جایی خراب می‌شود که آن‌ها، دروغ‌های خودشان را باور می‌کنند؛ مثلا اول، داستان‌هایی درباره پیدا شدن گنج توی بیابان تعریف کرده و بعد کم‌کم خودشان باور می‌کنند که واقعا می‌شود توی بیابان، گنج پیدا کرد.

قدم بعدیشان هم این است که کل زندگی‌شان را حراج کنند و با پولش وسایلی بخرند که بشود با آن‌ها چند روزی در گرمای ۵۰ درجه دوام آورد و بروند زمین را زیر و رو کنند. شاید شما فکر کنید که این دیگر خیلی اغراق است و بعید است کسی کارش از دروغ‌گویی و لاف‌زنی به حراج زندگی و گنج‌یابی بکشد. ولی واقعیت این است که ماجرا آن قدر پیچیده نیست.

تصور کنید این دوست دروغ گوی ما، میان یک عده نشسته است و دارد شرح سفرهای عجیب و غریبش را می‌دهد، اگر چند نفر توی این جمع بعد از مدتی به حرف‌هایش شک کنند و از وی بخواهند که ثابت کند، بعید نیست که او هم بیل و کلنگ بردارد و به بیابان بزند. دنیا پر از آدم‌هایی است که دروغ‌های خودشان را باور می‌کنند و برای ثابت کردنش به بقیه، دست به کارهای عجیب و غریب می‌زنند.

مصلحت‌بین‌ها

به یک عده هم وقتی می‌گویی که چرا دروغ می‌گویند، جواب می‌دهند که این که دروغ واقعی نیست، دروغ مصلحتی است و ایرادی ندارد. اما دروغ مصلحتی، جا دارد؛ مثلا وقتی جان یا آبروی کسی در خطر باشد؛ اما بیشتر دروغ‌های به اصطلاح مصلحتی ما، برای حفظ جان یا آبروی کسی و یا جلوگیری از یک دعوا نیست. آن‌ها فقط دروغ‌های معمولی هستند که ما مصلحت می‌دانیم که بگوییم، همین!

در خیلی از موارد پای هیچ ضرورت یا مصلحتی هم در بین نبوده است. ما فقط دلمان خواسته و دروغ گفته ایم و حالا دنبال وسیله‌ای می‌گردیم که بار گناه و عذاب وجدان ما را سبک‌تر کند. دروغ‌های مصلحتی ما، خیلی وقت‌ها به جای حل یک مشکل، مشکلات جدیدی به وجود می‌آورند.

مسائل را پیچیده‌تر می‌کنند و به جای آن که آدم‌ها را با هم آشتی بدهد، باعث به وجود آمدن کدورت‌های تازه می‌شوند. چرا؟ چون خیلی وقت‌ها ما درک درستی از اتفاقاتی که قرار است در آینده بیفتد، نداریم. حتی شناخت درستی از آدم‌های دور و برمان و عمق و پیچیدگی موضوعات اطرافمان نداریم.

همین باعث می‌شود که دروغ مصلحتی ما، کارها را خراب‌تر کند و اگر کوره راهی برای حل مشکل باقی مانده، آن را هم از بین ببرد تا دیگر واقعا نشود برای حل مشکل، کاری کرد. گفتن یک دروغ مصلحتی، به ظاهر کارساده‌ای است ولی در اصل می‌تواند خیلی خطرناک باشد. دروغ مصلحتی، یک استثناست نه قاعده کلی و معمول حل مشکلات.

راستگوها

تعداد راستگوها، کم نیست. فقط مشکل این است که آن قدر دروغ زیاد شده، که تشخیص راست و دروغ سخت است و خیلی از راستگوها هم در این میان به دروغ‌گویی متهم می‌شوند. راستگویی همیشه سخت‌تر از دروغ‌گویی بوده است. شجاعت و اعتماد به نفس بیشتری می‌خواهد و شرافت و نجافت آدم را نشان می‌دهد. ولی هیچ کس نمی‌گوید گفتن حرف راست، بدون هزینه است و همه برای راستگوها کف می‌زنند و تشویقشان می‌کنند.

راستگوها بسته به اهمیت موضوعی که درباره‌اش حرف می‌زنند ممکن است طرد یا مجازات بشوند. آن‌ها روی چیزهایی نور می‌تابانند که خیلی از مردم دلشان می‌خواهد تماشایشان کنند. حرف‌هایی را می‌زنند که بعضی دوست دارند آن‌ها را فراموش کنند یا نشنیده بگیرند.

راستگوها، دنیای خیالی دروغگوها یا کسانی را که به شنیدن دروغ عادت کرده‌اند، به هم می‌ریزند و همین، خیلی‌ها را عصبانی می‌کند، گاهی واقعیت‌های تلخ را به جای توهمات دروغین می‌نشانند و درباره چیزهایی هشدار می‌دهند که کسی دوست ندارد حتی به اتفاق افتادنشان فکر کند. راستگویی، همیشه انتخاب ساده‌ای نیست؛ حرکت بر خلاف جریان آّب است. هزینه دارد و حتی در تاریخ، به قیمت جان بسیاری از انسان‌های پاک تمام شده است.

منبع: مجله موفقیت؛ ندا شاهنوری

از گفتن این “دروغ‌های ساده” دست بردارید!

همه انسان‌ها به دلایل مختلف و اندازه‌های متفاوت، در زندگی دروغ‌هایی می‌گویند. گاهی خودمان را در مورد احساسات فرد خاصی گول می‌زنیم. گاهی برای طفره رفتن از زیر بار مسئولیت، دروغ می‌گوییم. گاهی حتی برای پوشاندن تقصیرات و اشتباهات خود، به هر دروغی چنگ می‌اندازیم تا آبروی رفته خود را دوباره به دست بیاوریم. اما همان طور که در آموزه‌های دینی آمده است، دروغ، فعل پسندیده‌ای نیست. اما هشت نوع دروغ وجود دارد که هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای برای گفتن آنها وجود ندارد.
چرا آدمی باید برای ساده‌ترین و بی‌ارزش‌ترین مسایل زندگی خود دروغ بگوید؟!

۱- تعارف‌های دروغین

اگر به طور ناگهانی دوستی را در خیابان ملاقات کردید که مدت‌های طولانی است او را ندیده‌اید و دیگر علاقه یا حس صمیمیتی میان خود و او احساس نمی‌کنید، نباید فقط به واسطه حفظ احترام اجتماعی خود، او را به چای یا قهوه دعوت کنید. زمانی یک فرد را به نوشیدن چای در یک کافه یا خانه خود دعوت کنید که واقعا این کار را دوست دارید، در غیر این صورت، دلیلی برای این امر وجود ندارد.

۲- بهانه‌های دروغین

هرگز سعی نکنید به بهانه‌های دروغین، دوستان یا “شریک عاطفی” خود را از سرتان باز کنید. به او قول دروغین ندهید. به این فکر کنید اگر ناگهان با او در خیابان یا مکان دیگر رو به رو شوید چه می‌شود؟ بهانه‌های فشار کاری یا مهمان داشتن یا … که به دروغ مطرح می‌شوند، به هیچ عنوان اخلاقی و درست نیستند و موجب آسیب دیدن موقعیت اجتماعی شما خواهند شد.

۳- نخواندن ایمیل یا پیغام‌های دیگران

اگر فرصت ندارید یا به هر دلیلی، علاقه به خواندن “ایمیلی” پر از درخواست و گلایه دوست خود را ندارید، هنگامی که از شما می‌پرسد آیا ایمیل مرا دریافت کرده‌ای؟، به جای دروغ گفتن این که به “اینترنت” دسترسی ندارید یا کارهایتان زیاد است، خیلی صادقانه بگویید در اولین فرصت این کار را انجام خواهید داد.

۴- دوست نداشتن غذا

اگر “گوشت قرمز” دوست ندارید، یا از طعم قارچ متنفر هستید، شاید ترجیح دهید به اطرافیان بگویید به آن غذا حساسیت دارید. اما چرا؟ گفتن واقعیت چه اشکالی دارد؟ چرا صادقانه نمی‌گویید که قارچ دوست ندارید. یا بادمجان به نظرتان خوشمزه نیست!

۵- پاسخ ندادن به موبایل

موبایل شما زنگ می‌خورد و نام و عکس خواهر یا دوست صمیمی شما روی نمایشگر ظاهر می‌شود. با خود می‌گویید: «وای خدای من! دوباره یک داستان جدید یا گلایه‌های تکراری.» این حرف‌ها برایتان به هیچ وجه جالب نیستند و به همین خاطر تماس او را بی‌پاسخ می‌گذارید. اما وقتی همدیگر را دیدید، به او چه خواهید گفت؟ در جلسه کاری بودم و نتوانستم پاسخ دهم؟ … ساده‌ترین و صادقانه‌ترین کار این است که از او عذرخواهی کنید و بگویید در نخستین فرصت با او تماس خواهید گرفت تا با شما درددل کند.

۶- دیرکردن

این عادت، بیشتر مختص خانم‌ها است. به طور مثال، خودشان هم می‌دانند زودتر از نیم ساعت دیگر حاضر نمی‌شوند اما به دروغ می‌گویند من ۵ دقیقه دیگر حاضر هستم. این مساله شاید چندان مهم به نظر نرسد اما در طولانی مدت نوعی “بی‌اعتمادی” و دلخوری میان شما و شریک زندگیتان به وجود خواهد آورد.

۷- قول‌های دروغین

وقتی دوست ندارید “سینما” بروید، چرا دعوت دوست خود را می‌پذیرید که بعد هم مجبور شوید به او پیامک بزنید و به دروغ بگویید مریض شده‌اید؟ از همان ابتدا خیلی رک و صادقانه نه بگویید و برنامه‌ریزی‌های او را نیز به هم نزنید. آدم‌ها به یکدیگر اعتماد می‌کنند و این نوع دروغ‌های کوچک باعث خدشه‌دار شدن رابطه‌ها و اعتماد میان افراد خواهد شد.

منبع: باشگاه خبرنگاران؛ برترین‌ها

دروغ و سبک زندگی اسلامی

چه بسا تصوری که برخی از ما در مورد صداقت و راستگویی داریم، این باشد که فکر می‌کنیم صداقت و راستگویی، صرفا یک پدیده اخلاقی است. حتّی آن را از حوزه روابط بین خودمان هم کنار می‌زنیم؛ به گونه‌ای که با شنیدن سخن دروغ و روبه‌رو شدن با فرد دروغ‌گو، بی‌تفاوت از کنار آن عبور می‌کنیم و شاید در برخی موارد دست به توجیح این عمل نادرست نیز می‌زنیم.

همه ما هنگامی داستان خنده‌دار و البته عبرت‌آموز چوپان دروغگو را می‌خواندیم، چه بسا از زشت‌کاری و بدعاقبتی چوپان بخت‌برگشته سری به نشان تأسف، تکان داده و در دنیای کودکانه خود نگاهی عاقل اندر سفیه به تصویر خیالی آن بخت برگشته انداخته و هزاران ملامت و مذمت را نثار آن بیچاره کرده‌ایم.

ولی اکنون که خودمان با حفظ سمت، چوپان عمر و زندگی‌مان شدیم، وقتی نگاهی به اعمال و رفتارمان می‌اندازیم، مشاهده می‌کنیم که ما همه برای خودمان چوپان دروغ‌گویی هستیم و حداقل به خود و خدایمان دروغ‌های بسیار می‌گوییم و اگر دیر بجنبیم، گرگ شیطان و نفس، گوسفندان عمر و فرصتمان را می‌درد و…!

حقیقت مطلب آن است که حکایت دروغ و دروغ‌گویی همانند بسیاری از تصورات عامیانه ما، محدود به آن نمی‌شود که مثلا کسی به ما بگوید «۵۰ تومان دستی داری دو روزه به من بدی» و ما بگوییم «خدا وکیلی ندارم» در حالی که چند صد هزار تومان پول بی‌کار در جیب مبارکمان وجود دارد.

انواع دروغ

البته این موارد، جزو موارد روشن و بدیهی است، ولی دروغ برای خود جزئیات، فروع، انواع و اقسامی دارد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:
اولا؛ دروغ در اصطلاح علمای اخلاق و فقها، همان معنای مشهور و بدیهی را دارد که همه می‌دانیم؛ یعنی ابراز کردن چیزی که واقعیت ندارد، که همین عمل ساده که گاهی با گفتن چند کلمه بی‌مقدار انجام می‌شود، از بزرگ‌ترین گناهان کبیره است؛ تا جایی که از رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نقل شده، بزرگ‌ترین گناهان کبیره سه چیزند؛ «ألَا أخبرکم بأکبر الکبائر: الشرک بالله و عقوق الوالدین و قول الزور؛ آگاه باشید تا شما را از بزرگ‌ترینِ گناهان کبیره باخبر سازم؛ شرک به خدا، عاق والدین و سخن دروغ!»۱

نکته تأسف‌بار داستان، آنجاست که ما همین گناه عظیم و بزرگ را گاهی کاملا بی‌دلیل و بدون هیچ منفعتی مرتکب می‌شویم. برای مثال کسی به ما میوه‌ای را تعارف می‌کند و ما در عین علاقه به خوردن آن، از روی خجالت یا تعارف یا حتی حفظ کلاس می‌گوییم: «مرسی میل ندارم»! اتفاقا روزی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) کاسه شیری را به یکی از همسرانش تعارف کرد، او گفت: میل ندارم. حضرت فرمودند: به تشنگی خود، دروغ را هم اضافه کردی…!

یا این که در وقت صحبت، از دوستمان ناگهان سر می‌رسد و یا تلفن می‌زند، ما هم بر حسب عادت می‌گوییم: «ای حلال زاده! اتفاقا الان ذکر خیرت بود.» در حالی‌ که واقعا ذکر خیر او نبود و صحبت از برخی مشکلات او بود.

علت دروغگویی در جامعه

سوالی که مطرح است، این که چرا علیرغم وجود آیات و احادیث زیادی بر حرمت دروغ و دروغ‌گویی در منابع دینی که حتّی در تعبیرهایی دروغ را به عنوان امّ‌الفساد در جامعه مطرح کرده‌اند، امّا متأسفانه باز هم عدّه‌ای از افراد جامعه گرفتار این ناهنجاری اخلاقی هستند؟

چه بسا تصوری که برخی از ما در مورد صداقت و راستگویی داریم، این باشد که فکر می‌کنیم صداقت و راستگویی، صرفا یک پدیده اخلاقی است. حتّی آن را از حوزه روابط بین خودمان هم کنار می‌زنیم؛ به گونه‌ای که با شنیدن سخن دروغ و روبه‌رو شدن با فرد دروغ‌گو، بی‌تفاوت از کنار آن عبور می‌کنیم و شاید در برخی موارد، دست به توجیح این عمل نادرست نیز می‌زنیم.

دو عامل مهم که می‌تواند در گسترش دروغ در جامعه نقش داشته باشد؛ از یک طرف بی‌تفاوتی مردم در برابر افراد دروغ‌گو به ویژه افرادی که دارای مسئولیتی هستند و در همان مسئولیت دروغ هم می‌گویند؛ به گونه‌ای که این افراد با وجود دروغ گفتن، در امنیت کامل اجتماعی و روانی هستند. از طرف دیگر، از جهت عملی و قانونی هم هیچ گونه بازخواستی نسبت به چنین افرادی که موجب بی‌اعتمادی مردم می‌شوند، نمی‌شود.

نباید از این نکته غافل ماند که فرزندان جامعه، آن طور که ما قصد می‌کنیم، تربیت نمی‌شوند؛ بلکه آن طور که ما هستیم تربیت می‌شوند. به عبارت دیگر، فرزندان آینه ما هستند؛ هر تصویری که جلوی آینه قرار گیرد، زشت یا زیبا، آینه همان تصویر را نشان می‌دهد؛ پس باید مراقب تصویر خود بر روی آینه فرزندانمان نیز باشیم.

شوخی دروغ

یکی از متداول‌ترین موارد دروغ که بسیاری از افراد آن را دروغ و حرام نمی‌دانند، دروغ گفتن برای شوخی و استهزاء است؛ کار زشتی که با تغییر نام به خالی‌بندی، گویا دچار دگردیسی شده و قبح و زشتی خود را با نوعی خوش مشربی و با مزه بودن عوض کرده و صد افسوس که چنین گناه کبیره‌ای آن چنان مقبول شده که برخی افراد در کنار اسم خود پسوند «خالی‌بند» را با کمال افتخار یدک می‌کشند!

از رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نقل شده، «وای بر آن کسی که سخن دروغی بگوید تا حاضران را بخنداند، وای بر او، وای بر او، وای بر او!»۲

از امام علی(علیه‌السلام) نیز آمده، «بنده مؤمن طعم ایمان را در نمی‌یابد، مگر آن که از دروغ دوری کند؛ چه جدی و چه شوخی آن.»۳

البته از منظر فقهی، کلامی دروغ محسوب می‌شود که مخاطب آن را باور کند و اگر فرد چیزی بگوید که مخاطب آگاه به غیر واقعی بودن آن باشد، دروغ فقهی محسوب نمی‌شود؛ هر چند از نظر اخلاقی زشتی‌های ذکر شده در مورد آن صادق است.

دروغ رفتاری و نوشتاری

هر چند مصداق اصلی دروغ در سخن گفتن ظاهر می‌شود، ولی زشتی دروغ، محدود در کلام نیست و چه بسیار اعمال و رفتارهایی که مصداق دروغ محسوب می‌شوند. مثلا فردی که در عین برخورداری مالی، خود را فقیر و بینوا نشان می‌دهد تا دیگران به او کمک کنند یا فوتبالیستی که با یک تماس بدنی ساده نقش بر زمین شده، ولی چنان غلت می‌زند و دست به پهلویش می‌گیرد که انگار دنده هشتمش شکسته و در کلیه‌اش فرو رفته! یا دانش‌آموزی که با تقلب و کسب نمره عالی خود را درس خوان و شاگرد اول جا می‌زند… .

به علاوه، در همان دروغ زبانی هم، مسأله منحصر در سخن گفتن نیست؛ بلکه نوشتار و کلامی که در قالب الفاظ در می‌آید نیز از همین قبیل است و بر این اساس، حدس بزنید هر روزه چه دروغ‌های چند ریشتری در نشریات و روزنامه‌ها و به خصوص سایت‌های خبری منتشر می‌شود و چه حجم بالایی از پیامک‌های عاشقانه و اظهار محبت و دوستی‌های این گونه‌ای، کذب محض هستند!

به فرموده رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم): «الْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَ یَدِه‏؛ مسلمان کسی است که مسلمانان دیگر، از دست و زبانش در امان باشند.»۴

دروغ در معاملات

یکی از رایج‌ترین انواع دروغ که آثار و تبعات منفی بسیاری هم دارد، دروغ‌های مختلفی است که در انجام انواع معاملات واقع می‌شوند. حال مساله دروغ‌های شاخ‌داری که فروشندگان در تعریف و تمجید از جنس و کالای خود می‌کنند، موضوع تازه‌ای نیست و بر همگان آشکار است؛ ولی یک بخش از این امور، نوعی دروغ عملی است که از آن به عنوان «غش در معامله» تعبیر می‌شود و خودش از گناهان کبیره‌ است.

مثل آن که فروشنده، جنس معیوب و کم ارزش را میان جنس خوب و مرغوب جا بزند یا قطعات اصلی داخلی یک وسیله‌ الکتریکی را با وسایل بدل و غیر اصلی جا به جا کند و بعد به خریدار از همه جا بی‌خبر بگوید: «حضرت عباسی این جنس، اصل اصله.»

یکی از مهم‌ترین و رایج‌ترین موارد این نوع بی‌صداقتی در معاملات، مربوط به مسأله ازدواج است که نوعی عقد شرعی محسوب می‌شود. در فرآیند این عقد و معامله طرفینی، گاهی دروغ‌های زبانی و عملی بسیاری گفته می‌شود که طرف مقابل را در پذیرش این معامله دچار اشتباه می‌کند و در حقیقت نوعی غش در معامله یا تدلیس و فریب کاری است. نمونه این موارد تعریف و تمجیدهای نادرست و دور از واقعیت دو خانواده نسبت به فرزندانشان است. مانند آن که مادر عروس می‌گوید از هر انگشت دخترم یک هنر می‌ریزد، در حالی که خانم حتی نمی‌تواند یک نیمرو درست کند یا دکمه‌های رخت شویی و جاروبرقی و… را تشخیص نمی‌دهد، یا مادر داماد می‌گوید گل پسرم دکترای فلان دارد، در حالی که واقعا ندارد.

نمونه دیگری که در عمل اتفاق می‌افتد، رفتارهایی است که موجب به خطا افتادن طرف مقابل است؛ مانند زیبا جلوه دادن عروس یا داماد و پنهان کردن عیوب ظاهری و باطنی آنها و مواردی از این دست که خود داستان مفصل و احکام خاص خودش را دارد.

دروغ مصلحتی یا منفعتی

یکی از اصطلاحات رایج در بین مردم، مسأله دروغ مصلحتی است. بارها دیده می‌شود فردی دروغ می‌گوید و وقتی مورد اعتراض واقع می‌شود، می‌گوید دروغ مصلحتی گفتم… داستان این دروغ مصلحتی چیست؟

از نظر اسلام، دروغ گفتن با این که از گناهان کبیره است، ولی مانند هر حرام دیگری موارد استثنایی هم دارد. هر چند برای موارد استثناء دروغ، انواع مختلفی در کتاب‌های اخلاقی و فقهی بیان شده، ولی وجه اشتراک همه این موارد آن است که مصلحت دروغ گفتن در آنها بر مصلحت راستگویی می‌چربد یا فساد راستگویی بیش از فساد دروغگویی باشد. در این موارد نه تنها دروغ حرام نیست، بلکه در مواردی واجب هم می‌شود؛ مانند نجات جان یک انسان مؤمن که تنها با دروغ گفتن به یک ظالم حاصل می‌شود؛ البته تشخیص موارد جواز دروغ و یافتن معیار و ضابطه دقیق مصلحت داشتن دروغ، آسان نیست.

ولی به طور کلی می‌توان گفت دروغ مصلحتی برای دفع ضرر و خطری که به ناحق متوجه انسان یا دیگران است، یا جلب منفعت و چیزی که تنها از این راه به دست می‌آید حاصل می‌شود، جایز است، مانند آن که برای آشتی دادن دو نفر تنها راه، دروغ گفتن باشد یا با دروغ گفتن جلوی یک اختلاف عمیق خانوادگی یا اجتماعی گرفته می‌شود.

در روایات هم تلاش شده جلوی همین بی‌مبالاتی گرفته شود و هر کس دروغ خود را با مصلحتی بودن توجیه نکند؛ زیرا یقینا هر دروغی برای دروغگو مصلحت فوری و ظاهری دارد. امام صادق(علیه‌السلام) فرمودند: «دروغ، مذموم است مگر در دو مورد: دفع شر ظالمان و حل اختلاف بین افراد.»۵

داروی ترک اعتیاد

به هر حال دروغگویی مانند هر بیماری دیگری، باید به گونه‌ای ترک شود و این امر به خصوص برای افرادی که مثل معتادها با دروغ، خو گرفته‌اند بسیار سخت بوده و برای این افراد همانند معتادان مواد مخدر که با داروهای ترک اعتیاد که نوعی مخدر ضعیف شده هستند، کم کم به حال طبیعی بر می‌گردند، می‌توان توریه را تجویز نمود.

توریه در واقع کلامی است که در ظاهر شبیه دروغ است، ولی حکم دروغ را ندارد؛ یعنی گوینده کلام چیزی را قصد می‌کند که شنونده متوجه نمی‌شود.

فرض کنید دوستتان به شما می‌گوید «فلانی! موبایلتو می‌دی یه زنگ فوری بزنم.» و شما که به دلایل مختلف مایل به این کار نیستید و از طرفی رویتان نمی‌شود بگویید «نه نمی‌دهم» توریه می‌کنید و می‌گویید: «شرمنده گوشی‌ام رو خونه جا گذاشتم.» و منظورتان هفته قبل است که گوشی‌تان را جا گذاشته بودید، ولی سوال‌کننده بی‌خبر، فکر می‌کند منظور شما همان روز بوده و غائله ختم می‌شود. البته تذکر این نکته مهم لازم است که در این زمان از بی‌صدا بودن گوشی‌تان اطمینان داشته باشید.

ولی آیا می‌توان در همه این موارد، حتی در این موارد جزئی هم توریه کرد؟ در جواب باید گفت: در این مسئله بین فقها اختلاف نظر است. برخی توریه را در هر حال از اقسام دروغ نمی‌دانند و در هر صورت آن را جایز می‌دانند؛ هر چند که از نظر اخلاقی کار چندان خوبی محسوب نمی‌شود، ولی طبق نظر برخی مراجع دیگر، توریه از اقسام دروغ است و تنها راه کار برای مواقع خاص و ضروری است که مؤمنان به جای دروغ مصلحتی و برای ترک نکردن صداقت و اثرات درونی دروغگویی، از آن استفاده می‌کنند.

در نتیجه در این مسأله، هر فرد مؤظف به رجوع به نظر مرجع خود است و بی‌حساب و کتاب نمی‌توان توریه کرد؛ هر چند در موارد خاص و ضروری، طبق نظر هر مرجع توریه صحیح است.

توبه از دروغ

ولی در توبه از دروغ، ابتدا باید دید دروغ از کدام قسم گناهان است؛ آیا حق‌الله است یا حق الناس؟! در پاسخ باید گفت هر گناهی به نوعی حق الله محسوب می‌شود و هر نهی و منعی که از جانب خداوند آمده، دستور الهی است که نباید آن را نادیده گرفت.

در نتیجه توبه و استغفار از درگاه الهی و عزم جدی بر عدم تکرار این عمل را می‌طلبد. پس دروغ حتما حق الله محسوب می‌شود؛ ولی اگر دروغی که گفته شده، حق فرد یا افرادی ضایع شده باشد و این دروغگویی به ضرر آنها تمام شده باشد، این عمل حق‌الناس هم محسوب می‌شود و برای توبه باید به نوعی رضایت آنها را نیز جلب کرد و از آنها هم حلالیت گرفت.

پی‌نوشت‌ها

۱-معراج السعاده، ص۵۷۴
۲-بحارالانوار، ج۷۲، ص۲۳۵
۳-اصول کافی، ح۲، ص۳۴۰
۴-بحارالانوار ج ۶۴ ص ۳۰۳
۵-میزان الحکمه، ح۱۷۴۷۶

منبع: رسا؛ عقیل مصطفوی مجد

صداقت در خانواده

«صداقت» یکی از صفاتی است که باید در تمامی مراحل زندگی یک فرد رعایت شود. در یک تعریف ساده، صداقت نمایان کردن بی کم و کاست آن چیزهائی است که در ما وجود دارد. صداقت، فقط گفتن یک جمله ی راست نیست؛ بلکه تطابق فعل و گفتار فرد با آن چیزی است که در گذشته بوده است، در حال هست و در آینده خواهد بود. مراقب باشیم که ذرّه‌ای از صداقت کم نگذاریم. یکی از عناصر محبوبیّت، صداقت است. غالباً مردم با شخصی که صادق است و دوز و کلکی در کارش نیست، به راحتی همراه و همدل می‌شوند و انتظارشان را از او، به حداقل می‌رسانند. برخی زرنگی را در عدم صداقت می‌دانند؛ درحالی که همان طور که خواهیم گفت اوج موفّقیِت در صداقت است.

حضرت امام خمینی (قدس سره) با صداقتی که داشتند، سیاستی به کار می‌بردند که تمام معادلات سیاسی بیگانگان را برهم می‌ریخت. برای دشمنان باور کردنی نبود که ایشان منظور و هدفشان همان است که با سادگی و صراحت بر زبان می‌آورند. از نظر آنان سیاستمدار کسی است که چیزی ادعا کند و چیز دیگری مورد نظرش باشد و همین پیش فرض، آنها را در مقابل سیاست امام، مستأصل و گمراه می‌کرد. سیاستی که حضرت امام (قدس سره) به جهان آموختند، سیاستی برخاسته از صداقت بود. این نوع از سیاست، بسیار بُرنده تر و کارآمدتر از سیاستی است که بر دروغ و فریب بنا شده باشد. با آشکار شدن اولین دروغ یک مسئول، تمام سخنانی که گفته است و حتی در آینده خواهد گفت، در فضای سلب اعتماد اذهان، بی رنگ می‌شود. اما وقتی صداقت امام را می‌دیدیم، با دلگرمی بر این صداقت و با خیالی آسوده، بر راستی و درستی او تکیه می‌زدیم. طبعاً خداوند نیز به دلیل صداقت بنده ی صالح خود، موانع را برطرف و حرف هایش را محقق می‌سازد. اگر می‌گوییم حضرت امام جعفر (علیه السلام)، صادق بود، تنها به این معنا نیست که ایشان راست می‌گفت؛ همه ی علما و مراجع تقلید راستگو هستند که اگر نبودند، امکان تقلید از ایشان وجود نداشت. صداقت امام از صداقت در گفتار بالاتر می‌رود. ایشان همان کاری را که می‌خواستند انجام دهند، اظهار می‌کردند و همان که بودند به نمایش می‌گذاشتند؛ نه بزرگ تر و نه کوچکتر. واقعیت را آن گونه که بود بیان می‌کردند؛ نه آن گونه که احساساتشان می‌گفت. امام در شورانگیزترین شرایط نیز صداقت را رعایت می‌کردند. در حالی که انسان‌ها در هنگام شور، از صداقت دور می‌شوند و حالت شاعرانه به خود می‌گیرند.

شاعر دروغگو نیست؛ ولی صادق هم نیست. عواطف شاعریِ شاعر و اقتضائات شعری اش به او اجازه می‌دهد که بیشتر در فضای تخیّلی سیر کند تا فضای تعقّلی. صادق کسی است که در حالت‌های شور و ابتهاج هم صداقت خود را حفظ کند. با صداقت، ابهامات کنار می‌روند. اساساً بسیاری از مشکلات زندگی، مربوط به ابهامات و برداشت‌های غلطی است که باقی می‌ماند. انسان صادق برداشت نادرست طرف مقابل را درباره ی خود اصلاح می‌کند. نزد خود نمی‌گوید: «من چنین ادعایی نداشته ام، اما حالا که این شخص خودش به این نتیجه رسیده است، پس کاری به کار او نداشته باشم.»

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «فریب نماز و روزه مردم را نخورید زیرا آدمی گاه چنان به نماز و روزه خو می‌کند که اگر آن‌ها را ترک گوید احساس ترس می‌کند؛ بلکه آنها را به راستگویی و امانتداری بیازمایید.»(۱) فرد صادق از ارادت غلط دیگران نسبت به خود، ناخشنود می‌شود و با بیان صریح، تلقّی و برداشتی را که لایق آن نیست، اصلاح می‌کند. اگر آدم‌هایی که جامعه به غلط به آنها رو می‌آورد و از آنها برداشت‌های افسانه‌ای می‌کند، فریاد بزنند: «مردم! به مقدّسات قسم، من آنی که شما فکر می‌کنید نیستم؛ مراقب باشید که اشتباه نکنید». دنیا گلستان می‌شود و هر امری به اهلش سپرده می‌شود.

یک سخنران صادق کسی است که اجازه ندهد که درنتیجه ی برخی سخنانش، حضّار مقامات فوق العاده‌ای برای او قائل شوند. او به خود نمی‌گوید: «چه کار به برداشت اینها داری؛ بگذار که این آدم‌ها با خیالات خود خوش باشند. آنان که از من چیزی نپرسیده اند». نمونه‌هایی که برشمردیم مصداق صداقت است. در این حالت دیگر افراد دچار کج فهمی و سوء برداشت نمی‌شوند؛ چرا که دیگر جایی برای ابهام باقی نمی‌ماند. در بسیاری از مراجعات، زن و یا شوهر مدعی هستند که اگر «بله» گفته اند به این دلیل بوده است که فکر می‌کردند طرف مقابلشان چنین و چنان است. قطعاً چه شخصی که تنها بر اساس برداشت ذهنی خود دست به انتخاب زده است و چه شخصی که برداشت‌های ذهنی طرف مقابل از خودش را اصلاح نکرده است، هر دو اشتباه فاحشی را مرتکب شده اند. از مصادیق صداقت ابهام زدایی از آنچه که درباره ی ما اندیشیده می‌شود، است.

البته گاهی این ابهام زدایی از سوی ما به طریقی انجام می‌شود که ابهامات را در ذهن فرد مقابل بیشتر می‌کند. وقتی با حالتی متواضعانه می‌گوییم: «اختیار دارید؛ من این جورها هم که فکر می‌کنید، نیستم.» در واقع داریم نعل وارو می‌زونیم. یعنی هم خود را فریب می‌دهیم که حقیقت را گفته ایم و هم با تواضع ظاهری خود، نزد دیگران خود را محبوب تر می‌کنیم. با چنین رفتاری باز هم از صداقت فاصله ی زیادی می‌گیریم. بهتر این است که با بیان جزئیات، مصادیق و مثال‌های گوناگون، برداشت فردی را که درباره ی ما به خطا می‌رود، اصلاح کنیم.

۱- ترس، عمده ترین عامل دروغگویی بر اساس بررسی‌هایی که انجام شده، عمده ترین عامل دروغگویی در خانواده، «ترس» معرفی شده است. زن از ترس شوهرش دروغ می‌گوید؛ مرد از بیم همسرش؛ و فرزند از ترس والدینش. در حقیقت این رفتار ماست که به اطرافیان آموزش می‌دهد که دروغ بگویند. «مثلاً وقتی به بچه می‌گوییم: این اسباب بازی را چه کسی خراب کرد؟ و بچه می‌گوید من، واکنش ما به دو صورت است: یا تنبیه بچه؛ و یا ناراحت شدن و گفتن جملاتی مثل مرا عصبانی کردی. لذا بچه می‌آموزد که بیان حقیقت یا به خودش ضرر می‌رساند یا به والدینش. همسران نیز همین گونه اند؛ وقتی همسری دروغ می‌گوید، یا به این علت است که نمی‌خواهد طرف مقابل اذیت شود یا دوست ندارد خودش به دردسر بیفتد.»(۲)

بنابراین ما باید فضای ترس را به حداقل برسانیم و همیشه نسبت به اشتباهات دیگران به گونه‌ای برخورد کنیم که آنها مجبور به دروغگویی نشوند؛ البته خود فرد هم باید بداند دروغ وسیله ی نجات او نیست. فرد دروغگو بالاخره در مرتبه ی دوم یا سوم و گاهی در همان مرتبه ی اوّل رسوا می‌شود و باید تا مدت‌ها خفت و شرمندگی این عمل زشت را تحمل کند و در صورت ادامه این رفتار اعتماد دیگران را نیز از دست خواهد داد. هنگامی که فضای اعتماد از بین می‌رود، نه تنها دروغ که صدق نیز کارآیی خود را از دست می‌دهد. یعنی اگر به واقع برای فرد، مشکلی هم پیش بیاید، ادعای او در نزد دیگران، هم ردیف دروغ هایش می‌شود. اگر همه ی ما به خوبی داستان چوپان دروغگو را به یاد داریم، به علت کثرت مصداق‌هایی است که در زندگی با آن مواجه بوده ایم. اگر زن احساس کرد شوهرش به او دروغ می‌گوید یا مرد احساس کرد که زنش به او دروغ می‌گوید و هر کدام احساس کردند دیگری در اظهار محبت صادق نیست، این دیگر پایه‌های محبت را سست خواهد نمود. اگر می‌خواهید محبت باقی بماند، اعتماد را حفظ کنید و اگر می‌خواهید زندگی پایدار بماند، باید محبت را نگه دارید.(۳)

ما باید فضای خانواده را به گونه‌ای هدایت کنیم که افراد خانواده، نجات خود را در گرو صداقت در گفتار و رفتار خویش بدانند و این امر زمانی محقق می‌شود که رفتار و گفتار ما برای خانواده امنیت خاطر لازم را فراهم کند؛ یعنی آنها باور کنند که دانستن حقیقت باعث خشنودی ما می‌شود. اگر در خانواده، صداقت در گفتار و رفتار از دست برود، تمام راه‌های تقویت و تحکیم خانواده نیز از دست می‌رود. در چنین فضایی زنی را در نظر بگیرید که می‌خواهد محبّت خود را به همسرش ابراز کند؛ مثلاً منزل را حسابی مرتّب می‌کند، غذای خوشمزه‌ای می‌پزد. و با روی باز به استقبال شوهر می‌شود. در مواجهه با چنین صحنه ای، ممکن است مرد بگوید: چه نقشه‌ای کشیده‌ای یا چه خواسته‌ای داری که این چنین به سر و وضع خانه و خودت رسیده ای؟! در چنین شرایطی شوهر این گونه رفتارها را کمتر به پای محبّت و علاقه ی همسرش می‌گذارد؛ چرا که صداقت در این خانواده کم رنگ شده است. در روایت آمده است: النِجَاهُ فِی الصَّدق.(۴) اعتقاد عمیق و باور قلبی به این روایت، راستی و صدق را در وجود ما مستقر می‌کند. کسی که این روایت نصب العین اوست، تنها راه برون رفت از مخمصه و شرایط سخت را در راستگویی و راست کرداری جستجو می‌کند و ترس از عواقب راستگویی خود نیز نخواهد داشت.

۲- چشم پوشی از دروغ افراد، در فضای خانواده از سوی دیگر باید دقت کنیم که چنانچه شاهد دروغ یکی از افراد خانواده بودیم، جایز به برملا کردن آن و متّهم کردن فرد به دروغگویی نیستیم. باید مراقب باشیم که تصریح بر دروغگویی همسر و یا فرزند خود نداشته باشیم؛ تا با این عمل، او را در چاه دروغ حبس نکنیم. بلکه به عکس باید خطای او را بپوشانیم و پیوسته وانمود کنیم که دروغی گفته نشده است. اگر همسر شما در پی اتّفاقی، چیزی گفت که خیلی‌ها آن را تکذیب کردند و شما از او دفاع کردید و به او اطمینان دادید که هرگز او را دروغگو نمی‌دانید. با این رفتار خود، او را به قلعه ی صدقی راهبری می‌کنید که دیگر حاضر به خروج از آن نمی‌شود. در روایت آمده است که اگر چهل نفر شهادت بدهند که فلانی، فلان کار را کرده و یا فلان منظور را داشته است و شخص متّهم آن را تکذیب کند، باید بدون اعتنا به ادعای آن چهل نفر، سخن خود شخص ملاک ما باشد. توجّه کنید، در روایت گفته نشده است که شخص بابد قسم بخورد تا سخن او را بپذیرید؛ بلکه همین که خود او بگوید که چنین چیزی و یا چنین منظوری در میان نبوده است برای شما کفایت می‌کند. مثلاً چنانچه چند نفر به شما بگویند که خواهر همسرتان نسبت به شما چنین توهینی کرد یا چنین برخوردی کرد، بعد او بگوید که منظور من چنین و چنان نبود؛ طبق روایت باید حرف این شخص برای شما حجت باشد نه حرف دیگران.

۳- سخن راست و بجا نکته ی ظریفی که باید دقت شود آن است که دروغ گفتن جایز نیست؛ اما هر راستی هم شایسته ی گفتن نیست چه بسا سخنان راستی که منشأ کدورت‌ها و دشمنی‌ها شده است! مثلاً شما به خانه ی مادرتان می‌روید و برادرتان درباره ی همسر شما سخنی می‌گوید که اگر همسرتان مطّلع شود، از او می‌رنجد. قطعاً گفتن این سخن به مصلحت شما، همسر و برادرتان نیست؛ پس می‌بینیم که هر راستی گفتنی نیست. «به قول یکی از روانشناسان چیزی که غالباً به خطا باز می‌شود، دهان است. چرا فراموش می‌کنیم که برای حرف زدن هیچ وقت دیر نیست؛ اما حرفی که زده شد، برای برگرداندن آن حتی بعد از یک لمحه (چشم به هم زدن)، خیلی دیر است.» (۵)

حضرت علی (علیه السلام) در این خصوص معیاری به دست ما می‌دهند. ایشان در وصف متّقین می‌فرمایند: (مَنطِقِهُمُ الصَّوَاب)(۶)؛ یعنی گفتار متّقین درست و صواب است. سخن درست و صواب دو ویژگی دارد: اول آنکه حق است و دوم آنکه بجا است. اگر کلامی حقیقت داشت ولی در جای خود گفته نشد، سخن ناصواب است و ممکن است منشأ دشمنی، اختلاف، کدورت، پریشان خاطری، سوء ظن، ناامیدی و… شود. باید دقت داشته باشیم که «هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.» البته باید توجه داشت که گاهی لاپوشانی و کتمان کردن بعضی مسائل و یا ابراز نکردن احساسات نیز خطاست بارها اتفاق افتاده که ما به دلیل احساس خاصی ناراحت هستیم اما وقتی همسرمان و یا اطرافیان از ما می‌پرسند چه شده؟ می‌گوییم چیزی نشده! درحالی که می‌توانیم بگوییم فعلاً نمی‌توانم در این مورد با شما صحبت کنم. این عمل از یک سو به روابط همسران آسیب می‌زند و از سوی دیگر باعث بروز بیماری‌های جسمی و روانی می‌شود؛ به طوری که دانشمندان در تحقیقی کشف کردند که بیشتر بیماران سرطانی، افرادی هستند که تمایل به پنهان کردن رنجش خود دارند.(۷)

۴- دروغ مصلحتی یا دروغ منفعتی! برخی دروغ‌ها به عنوان دروغ‌های مصلحتی گفته می‌شوند؛ در حالی که بسیاری از دروغ ها، دروغ منفعتی هستند که لباس تنگ مصلحت پوشیده اند. اغلب دروغ‌هایی که برایشان جواز صادر می‌کنیم، دروغ منفعتی است که معمولاً در اذهان عامه با دروغ مصلحتی اشتباه می‌شود. مثلاً سر کلاس دیر حاضر می‌شویم؛ و هزار و یک بهانه و دلیل در نزد خود ردیف می‌کنیم که مثلاً حرمت آبروی مؤمن از حرمت خانه ی خدا بالاتر است! در نتیجه با خیالی آسوده برای موجه کردن تأخیر خود دروغی سر هم می‌کنیم که آبرویمان نرود. این دروغ‌های منعفتی در عالم سیاست نیز زیاد به کار می‌روند. بعضی‌ها سیاست را در عدم صداقت می‌دانند و علی رغم پایبندی به دین – بر اساس تعریفی که از سیاست دارند – دروغ می‌گویند و آن را به پای سیاست می‌گذارند! غافل از این که این دروغ، دروغ منفعتی است نه مصلحتی! امام صادق (علیه السلام)، تنها در دو مورد خاص، دروغ مصلحتی را جایز می‌دانند: اول به خاطر حفظ جان مسلمان و دوم برای اصلاح ذات البین(۸)؛ مثلاً چنانچه میان زن و شوهری فاصله‌ای ایجاد شده است که از هیچ راه دیگر نمی‌توان این دو را به هم نزدیک کرد، می‌توانیم با نقل سخنان محبت آمیز و خوشایند – اگر چه این سخنان هرگز گفته نشده باشند- از سوی هر یک به دیگری، این دو را به هم نزدیک کنیم.

۵- وفای به عهد و پیمان انسان باید در عمل به وعده‌های خود صادق باشد. به تعبیر حضرت امام علی (علیه السلام) بالاترین صداقت وفای به پیمان‌هاست.(۹) انسان‌های بزرگ دیر وعده می‌دهند امّا زود عمل می‌کنند. خلف وعده و دروغ‌هایی که برای موجه ساختن آنها گفته می‌شود، فضای اعتماد و امنیت خانواد را بر هم می‌زند و این امر تهدیدی بزرگ برای مهم ترین هدف تشکیل خانواده؛ یعنی دستیابی به آرامش است. «وفای به عهد برای انسان مؤمن گنجی خیره کننده و فرح بخش است و می‌دانیم لازمه رسیدن به گنج تحمل رنج است.»(۱۰)

یکی از انتظاراتی که همسران از یکدیگر دارند این است که زن از شوهر می‌خواهد که به وعده‌های پیش از ازدواج خود عمل کند و مرد از زن می‌خواهد که خواسته‌های او را برآورده کند و شرایط و محدودیت‌های او را که قبلاً گفته بود، در نظر بگیرد. وفای به عهد در بحث ازدواج، هم شامل شروط و عهده‌هایی است که در جلسه ی خواستگاری مطرح می‌شود و هم شامل وعده‌هایی است که بعد از ازدواج میان زن و مرد گذاشته می‌شود. از نظر پیامبر هر کس با خدا و رسولش و همچنین سایر مردم عهد و پیمانی می‌بندد و یا شرطی می‌گذارد – در صورتی که با این پیمان حلال خدا را حرام و یا حرام او را حلال نکند- باید به تعهدات خود وفا کند و در بعضی موارد طبق نظر فقها خلف وعده اقسامی دارد که بعضی حرام و از گناهان کبیره است بعضی از آن‌ها هر چند از لحاظ اخلاقی کار خلافی است، اما گناه کبیره نیست. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هر که به خدا و روز قیامت ایمان دارد باید هر گاه وعده دهد به آن وفا کند.(۱۱) امام سجاد (علیه السلام) تمام شرایع و دستورات دین را در سه چیز می‌دانستند: گفتار حق، حکم به عدالت و وفای به عهد.(۱۲)

حضرت علی (علیه السلام) خطاب به کسانی که خلف وعده و پیمان شکنی را زیرکی می‌دانستند، گفتند:‌ای مردم اگر نبود که خیانت و پیمان شکنی نارواست، هر آینه من زیرک ترین مردم بودم. بدانید که هر گونه عهد شکنی گناه است و هر گناهی نوعی کفر. بدانید که پیمان شکنی و گناه و خیانت در آتش است.(۱۳) اگر عمل به وعده‌هایی که به دیگران می‌دهیم این چنین اهمیت دارد، به یقین عمل به تعهداتی که به نیمه وجود خود (همسر) و فرزندان می‌دهیم بسیار پر اهمیت تر است. در روایت آمده است که: «چهار خصلت است که در هر کس وجود داشته باشد ایمانش کامل است، گناهانش پاک می‌شود و پروردگارش را در حالی دیدار می‌کند که از او راضی است: کسی که به تعهدات خود در برابر مردم وفا کند؛ زبانش با مردم راست باشد؛ از هر زشتی در حضور خدا و مردم شرم کند و با خانواده اش اخلاق خوش داشته باشد.»(۱۴)

چنین شروطی در زندگی بزرگان دین نیز وجود دارد. نقل است که حضرت علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه(سلام الله علیها) بعد از ازدواج برای تقسیم کارها نزد پیامبر خدا رفتند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند که کارهای داخل خانه را فاطمه انجام دهد و کارهای بیرون از خانه را علی.(۱۵) طبق فرموده امام باقر (علیه السلام) از آن به بعد فاطمه کارهای خانه، پخت و پزِ نان و جارو کردن اتاق را ضمانت کرد و علی (علیه السلام) کارهای بیرون از خانه؛ مانند حمل هیزم و آوردن مواد خوراکی را به عهده گرفت.(۱۶) حضرت زینب (سلام الله علیها) نیز قبل از ازدواج با همسرش عبدالله بن جعفر شرط کرد که در تمام سفرها همراه برادرش امام حسین (علیه السلام) باشد؛ او نیز پذیرفت و به عهد خود وفا نمود.

سر دلبران در کلام دیگران – عزت نفس از صادق بودنِ با خود سرچشمه می‌گیرد؛ از داشتن احساس خوب در مورد شخصیتی که دارید. از آنجا سرچشمه می‌گیرد که به دیگران اجازه دهید بدانند شما حقیقتاً چه احساسی دارید. پس با خودتان رو راست باشید.!(۱۷) – آیا رسوایی در یک عمر (زندگی زناشویی) خفت بار و طاقت فرسا و شرم آور نیست؟ آیا انسان مؤمن با همسر خود دروغ می‌گوید؟ اگر چنین کاری بکند و چنین روشی داشته باشد مثل این نیست که به نیمه وجود خود دروغ می‌گوید؟ و آیا ادامه ی این رفتار باعث سلب اعتماد همسرش نمی‌شود؟ و با بی اعتمادی در کنار هم زیستن شبیه هم منزلی روباه و خروس نیست؟ پناه بر خدا.(۱۸) – بعضی انسان‌ها می‌گویند خوب حرفی که زدیم راست بود؛ گویا مضمون ضرب المثلی را نشنیده است: آدمی باید سخن راست بگوید و هر راست را هم نباید بگوید. باید پذیرفت: «کسی که از هر چه خوشش می‌آید بر زبان می‌راند، باید خود را آماده شنیدن چیزهایی که از آنها خوشش نمی‌آید، بکند.»(۱۹) – در زندگی چیزی بدتر از این نیست که حرفی بزنید ولی رفتار دیگری بکنید. وقتی با احساسات خود برخورد صادقانه می‌کنید، روابط خود را به جای دروغ و فریب بر انسجام استوار می‌سازید.(۲۰) – صداقت استوارترین بنیانی است که دوستی ها، مشارکت ها، ازدواج ها، مبارزات سیاسی و… بر آن استوار می‌گردد و بدون آن، همه ی این بنیان‌ها در معرض فرو پاشی و گسیختگی است.(۲۱) – کسی که در گفتار صادق و راست باشد، از دروغ پرهیز می‌کند چه به شوخی چه جدی. کسی که در دوستی صادق باشد به مقتضیات دوستی پایبند است و ایثار و فداکاری، گذشت نسبت به خطاها، تحمل تندی‌ها و جفاها، همکاری در گرفتاری‌ها و نیازمندی ها، همدردی در مشکلات و غم‌ها خواهد داشت و کسی که در روابط خانوادگی با همسرش صداقت داشته باشد، دچار نزاع و اختلافات و قهر و طلاق نمی‌شود. صدق در عهد هم، وفای به قول‌ها و قرارها و تعهدات است.(۲۲)

احادیث – پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): بر شما باد به راستی که آن دری از درهای بهشت است.(۲۳) – امام علی (علیه السلام): راستی تو را نجات می‌دهد؛ هر چند از آن بیمناک باشی.(۲۴) – امام علی (علیه السلام): دروغ تو را نابود می‌کند؛ گر چه از آن خطری بر خود احساس نکنی.(۲۵) – امام علی (علیه السلام): ارزش مرد به اندازه همت اوست و راستی او به اندازه انسانیتش… (۲۶) – امام باقر(علیه السلام): پیش از سخن گویی، راستگویی بیاموزید.(۲۷) – امام علی (علیه السلام): راستگو در آستانه ی نجات و بزرگواری است و دروغگو در لبه ی پرتگاه و خواری.(۲۸)

پی‌نوشت‌ها

۱- الکافی، ج ۲، ص ۱۰۴؛ «لا تغتروا بصلاتهم و لابصیامهم فان الرجل ربما لهج بالصلاه و الصوم حتی لو ترکه استوحش و لکن اختبروهم عند صدق الحدیث و أداء الامانه».

۲- برگرفته از چراغ دل شوهرت را روشن کن، (الن کریدمن)، صص ۲۱۹- ۲۲۰٫

۳- مطلق عشق (توصیه‌هایی آیت الله خامنه‌ای در مراسم خطبه عقد، خطاب به زوج‌های جوان)، ۷۵٫

۴- بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۱۳٫

۵- آیینه ازدواج و روابط همسران (سید ضیاء الدین صدری)، ص ۳۳۵٫

۶- نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳٫

۷- ر. ک: چراغ دل شوهرت را روشن کن، (الن کریدمن)، صص ۳۳۳- ۳۳۷٫

۸- مستدرک الوسایل، ج۹، ص ۹۶؛ «الکذب مذموم الا فی امرین: دفع شر الظلمه و اصلاح ذات البین».

۹- غررالحکم، ص ۲۵۲٫ «افضل الصدق الوفاء بالعقود».

۱۰- آیینه ازدواج و روابط همسران، (سید ضیاء الدین صدری)، ص ۳۳۳٫

۱۱- بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۱۴۹؛ «من کان یؤمن بالله و الیوم الاخر فلیف اذا وعد».

۱۲- همان، ج ۷۲، ص ۹۲؛ «عن صدوق فی الخصال:… قلت لعلی بن الحسین (علیه السلام) اخبرنی یجمیع شرائع الدین قال: قول الحق والحکم بالعدل و الوفاء بالعهد».

۱۳- بهشت خانواده، ج ۲، ص ۵۹۸٫

۱۴- الامالی شیخ مفید، ص ۲۹۹؛ «اربع من کن فیه کمل ایمانه و محصنت عنه ذنوبه و لقی ربه و هو عنه راض من وفی لله بما جعل علی نفسه للناس و صدق لسانه مع الناس و استحیا من کل قبیح عندالله و عند الناس و حسن خلقه مع اهله».

۱۵- بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۸۱٫

۱۶- همان، ص ۳۱٫

۱۷- چراغ دل شوهرت را روشن کن، (الن کریدمن)، ص ۱۹۲٫

۱۸- آیینه ازدواج و روابط همسران، (سید ضیاء الدین صدری)، ص ۳۳۲٫

۱۹- همان، ص ۳۳۵٫

۲۰- نجات رابطه، ص ۱۳۹٫

۲۱- اخلاق معاشرت، (جواد محدثی)، ص ۲۳۷٫

۲۲- اخلاق معاشرت، (جواد محدثی)، صص ۲۳۸- ۲۳۹٫

۲۳- منتخب میزان الحکمه، ص ۳۱۴؛ «علیکم بالصدق فانه باب من ابواب الجنه».

۲۴- غررالحکم، ص ۲۱۸؛ «الصدق ینجیک و ان خفته».

۲۵- همان، ص ۲۲۰؛ «الکذب یردیک و ان أمنته».

۲۶- نهج البلاغه، حکمت ۴۷؛ «قدر الرجل علی قدر همته و صدقه علی قدر مروءته…»

۲۷- الکافی، ج ۲، ص ۱۰۴؛ «تعلموا الصدق قبل الحدیث».

۲۸- نهج البلاغه، خطبه ۸۶؛ «الصادق علی شفا منجاه و کرامه و الکاذب علی شرف مهواه و مهانه». منبع مقاله : بانکی پورفرد، امیرحسین، (۱۳۹۱)، سّر دلبران (عوامل آرامش بخش و نشاط آفرین در خانواده)، اصفهان: حدیث راه عشق، چاپ ششم

منبع: راسخون