دختر

نوشته‌ها

سکینه دختر امام حسین(ع) بانوی ادب و شجاعت

حضرت سکینه، دختر امام حسین(ع) که ما معمولاً وی را به صورت شخصی خردسال می شناسیم. افزون بر حضور در نهضت کربلا از آغاز تا پایان، تلاش های زیادی در صحنه های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی سال های بعد نیز داشته است که در این مقاله بدان می پردازیم.

نگاهی به زندگانی وی این نکته را روشن خواهد کرد که دستگاه خلافت اموی تا آنجا که توان داشته نسبت به خاندان علوی سختگیر و مشکل آفرین بوده است. مناسب می دانم قبل از ذکر برخی فضائل و سیره این بانوی گرامی سخن مرحوم نمازی را که در حدیث و رجال تحقیقاتی دارد و کلامی است جامع در معرفی سکینه نقل می کنیم.

وی می نویسد: سکینه عقیله بنی هاشم و دارای سیره ای نیکو بود، او صاحب فضل و دانش و فضیلت و کرم فراوان و عقل کامل و مکارم اخلاق بزرگوارانه و مناقب عالی و افتخارآمیز بوده است. او سرور زنان عصر خویش و زیباترین، ظریفترین و با اخلاق ترین آنان بود. سکینه در واقعه کربلا پانزده یا دوازده سال داشت که با پسر عمویش عبداللّه بن حسن(ع) که در کربلا شهید شد ازدواج کرده بود….(۱)

موقعیت علمی جناب سکینه

جناب سکینه نه تنها در زمینه شعر و ادب توانمند بود بلکه جزو راویان حدیث و ناقلان اخبار نیز بوده است گرچه اندکی از روایت های وی را ذکر کرده اند اما اخبار نشان می دهد که او توجه زیادی به قرآن و فقه داشته است. و به عنوان راوی حدیث در کتاب های رجالی و حدیثی مطرح است. برابر نقل طبرانی وی حدیثی را که عبارت آن در مجامع روائی با سندهای دیگر نیز گزارش شده از سکینه نقل کرده است. فائده غلام عبیداللّه بن ابی رافع نقل کرده که سکینه دختر امام حسین بن علی(ع) از پدرش نقل می کرد که رسول خدا(ص) فرمود: «حمله القرآن عرفاء اهل الجنه یوم القیامه؛ حاملان قرآن(۲) سروران اهل بهشتند در روز قیامت.»

اگر عرفاء را به معنای مصطلح بدانیم کار آنان نمایندگی مردم نزد حاکمان بوده است و حاکمان دستورات خود را از طریق آنان به مردم می رساندند در نتیجه حاملان قرآن واسطه بین مردم و خداوند در روز قیامت خواهند بود. در مجمع البحرین آمده است که عرفاء جمع عریف است و او مسئول قبیله یا جماعتی است. همچنین از ابن عباس نقل شده که در معنای حدیث گفته است یعنی آنان رئیسان اهل بهشت هستند.(۳)

ابن حیان در کتاب ثقات خود به معرفی جناب سکینه پرداخته و می نویسد: او از اهل بیت خود روایت می کند و از او اهل کوفه روایت می نمایند.(۴)

در کتاب های فقهی از جمله در کتاب های علامه حلی گزارشی از سیره جناب سکینه در رمی جمرات نقل شده و مورد بررسی قرار گرفته است.(۵)

موقعیت ادبی سکینه

گزارش های حضرت سکینه از واقعه کربلا که نقل شده در موارد متعدد همراه با شعر بوده است و این به جهت قریحه ادبی وی بوده است و همچنین از جناب سکینه در زمینه های گوناگون اشعاری نقل شده است که بیانگر توانمندی وی در عرصه ادبیات است. موقعیت ادبی سکینه به آنجا رسید که شاعران برای ارزش گزاری اشعار خود نزد او می آمدند و او را به عنوان ادیبی توانا و داوری منصف می شناختند و این موضوعی است که نمی توان آن را انکار کرد، گرچه برخی گزارش ها در اینباره ممکن است از برساخته های دستگاه اموی باشد که در ادامه به کینه توزی آنان نسبت به اهل بیت(ع) و سکینه و دفاع وی از امام علی(ع) اشاره خواهیم کرد.

شاعران توانمند و مشهور آن زمان به خبرویت وی در شعر معترف بودند و او را حکم قرار می دادند تا درباره اشعار آنان داوری کند زیرا به عقل و هوش و آگاهی های وی از شعر اعتماد داشتند.(۶)

ابن جوزی در منتظم می نویسد: در مهمانی سکینه دختر امام حسین(ع) جریر، فرزدق، کُثیَر، جمیل و نصیب از شاعران شرکت می نمودند، آنان چند روز در مدینه توقف کردند تا به آنها اجازه ورود داده شد و آنها بر سکینه وارد شدند سکینه در جائی نشست که آنها را می دید ولی آنان او را نمی دیدند، سکینه سخنان آنان را شنید، سپس خدمت کار وی که اشعار و احادیث را روایت می کرد آمد، و نظر سکینه را درباره اشعار آنان اعلام کرد.(۷) این گزارش به خوبی موقعیت ادبی و علمی سکینه و توانایی ها و دقت هائی که درباره شعر و شیوه داوری داشته است را نشان می دهد.

بخشندگی سکینه

سخاوت و بخشندگی از ویژگی های خاندان اهل بیت عصمت و طهارت بود امام سجاد(ع) در خطبه خود در شام یکی از خصوصیات برجسته خاندان علوی را بخشش آنان ذکر کرده است. آنچه نقل می شود این مطلب را نشان می دهد.

بخشش به دیگران از ویژگی های جناب سکینه بود او در هنگام داوری درباره اشعار به شعرا صله می داد در نقلی وی یک میلیون صله داده است.(۸) افزون بر این درباره بخشش وی نوشته اند برادرش علی بن الحسین امام سجاد(ع) قصد سفر حج و عمره داشت او هزینه سفر را به مقدار هزار درهم برای امام(ع) ارسال کرد حضرت وقتی که به حدود حره رسید و از مرکز شهر مدینه فاصله گرفت دستور داد آن پول ها را بین فقراء و مساکین حاشیه شهر تقسیم کنند.(۹)

ازدواج های سکینه

اکثر مورخان ازدواج های مکرر سکینه را ذکر کرده اند و شوهران وی عبارتند از: ۱٫ عبداللّه بن حسن که در کربلا شهید شد ۲٫ مصعب بن زبیر ۳٫ عبداللّه بن عثمان حزامی ۴٫ زید بن عمرو بن عثمان بن عفان ۵٫ اصبغ بن عبدالعزیز بن مروان ۶٫ ابراهیم بن عبدالرحمن بن ابی عوف که دو نفر اخیر با وی همبستر نشدند و سخن درباره عبداللّه بن حسن گذشت.

شاید برای بسیاری جای این پرسش باشد که چگونه ازدواج های مکرر رخ داده است پیش از شرح این ازدواج ها توجه به چند نکته لازم است:

۱٫ از زمان پیامبر و در صدر اسلام رسم و سنت بر آن بوده که زنان، بی شوهر نمی ماندند. زنانی که به هر دلیل شوهران خود را از دست می دادند چه آنان شهید می شدند و چه از دنیا می رفتند و چه شوهرانشان آنها را طلاق می دادند ازدواج مجدد می کردند و فرزندان و اقوام زن نسبت به آنان حساس نمی شدند و ازدواج مجدد مردان نیز برای زنان امری طبیعی بوده است. مثلاً اسماء دختر عمیس پس از شهادت جعفر طیار در سال هشتم هجری با ابوبکر که ازدواج کرد و محمد بن ابوبکر از او متولد شد، پس از مرگ ابوبکر در سال سیزدهم هجری با علی(ع) ازدواج نمود و نتیجه آن فرزندی به نام یحیی بود.(۱۰) با اینکه از امام باقر(ع) نقل شده که اسماء از زنان بهشتی است.(۱۱) همچنین بسیاری از همسران پیامبر اکرم(ص) زنانی بودند که شوهر خود را از دست داده بودند و حضرت همسر دوم آنها بود.

۲٫ نسب و موقعیت اجتماعی افرادی مانند سکینه که دارای کمال و زیبایی نیز بودند باعث می شد که برابر فرهنگ حاکم بر آن زمان و سنت پیامبر(ص) عده ای از آنان خواستگاری کنند به ویژه که آنان نسب به پیامبر(ص) می بردند. از این رو می بینیم خاندان پیامبر زنان و مردان خود را به ازدواج همسران خویش پس از مرگ توصیه می کردند و در مواردی افراد خاصی را برای آنان در نظر می گرفتند. مثلاً فاطمه زهرا(س) به حضرت علی(ع) توصیه کرد پس از درگذشت وی با امامه دختر خواهرش زینب، ازدواج نماید. حضرت علی براساس وصیت حضرت فاطمه زهرا(س) نیز پس از شهادت آن بزرگوار(۱۲) با امامه ازدواج کرد.(۱۳)

بعد از شهادت حضرت علی(ع) امامه به توصیه آن حضرت با مغیره بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب ازدواج کرد(۱۴) – و این مطلب در روایت صحیح و منابع معتبر آمده است(۱۵)– چون حضرت می دانست که ممکن است معاویه به خواستگاری وی بیاید. گفته اند این نکته را حضرت به مغیره هم فرموده است .پس از اتمام عده امامه معاویه از او خواستگاری کرد و در نامه ای که به مروان نوشت هزار دینار برای وی فرستاد. امامه به مغیره پیام داد که اگر نیازی به ما داری اقدام کن وی نیز امامه را از امام حسن(ع) خواستگاری کرد.(۱۶)

۳٫ از گزارش های مورخان استفاده می شود که دختران امام حسین(ع) پس از درگذشت شوهرانشان از سوی حاکمان بنی امیه خواستگاری شده اند و چون پاسخ منفی داده اند مورد اذیت و آزار قرار گرفته اند این موضوع را راجع به سکینه و فاطمه نوشته اند. چند سال پس از درگذشت حسن بن حسن شوهر فاطمه، عبدالرحمان بن ضحاک حاکم مدینه از او

خواستگاری کرد و فاطمه به وی پاسخ منفی داد حاکم بر نظر خود اصرار می کرد و می گفت: اگر خواستگاری مرا رد کنی عبداللّه پسرت را به اتهام شرکت در مجلس شراب خواری دستگیر و در جمع مردم گردن می زنم و آبروی تو را می برم از این رو فاطمه به خلیفه که در آن زمان یزید بن عبدالملک بود شکایت کرد و او حاکم مدینه را عزل کرد عزل وی را در سال ۱۰۴ دانسته اند (۱۷) به همین جهت فاطمه پس از حسن بن حسن با عبداللّه بن عمرو بن عثمان بن عفان ازدواج کرد.(۱۸)

ازدواج دوم سکینه

اینک به بیان ازدواج های سکینه می پردازیم اولین شوهر سکینه عبداللّه بن حسن پسر عموی آن بزرگوار بود که در کربلا شهید شد که شرح آن گذشت. دومین شوهر سکینه مصعب بن زبیر بوده است وی مهریه سکینه را یک میلیون درهم قرار داد و امام سجاد(ع) او را نزد شوهر برد سکینه دختری از وی به نام فاطمه داشت(۱۹) برخی نام وی را رباب دانسته اند.(۲۰) در سفر حجی همراه مادرش بوده است(۲۱) و در خردسالی از دنیا رفت.

مصعب بن زبیر حاکم کوفه بود و همو بود که با مختار جنگید و گرفتار جنگ با عبدالملک مروان شد قبل از جنگ که احساس می کرد کشته خواهد شد نامه ای به سکینه نوشت.(۲۲) وقتی که در جنگ کشته شد، مردم کوفه از سکینه خواستند که در کوفه بماند و بر او درود فرستادند پاسخ داد: خداوند می داند که من شما را دشمن دارم شما جدم علی و پدرم حسین و برادرم علی و همسرم مصعب را کشتید پس چگونه به دیدار من آمده اید(۲۳) و گفت:

«لعنکم اللّه یا اهل الکوفه ایتمتمونی صغیره و ارملتمونی کبیره؛ ای اهل کوفه خداوند شما را لعنت کند شما مرا در کودکی یتیم و در بزرگسالی بیوه کردید.»

و حالا از من می خواهید در میان شما باشم.

پس از مدتی عبدالملک مروان از سکینه خواستگاری کرد ولی وی نپذیرفت و این باعث کینه دستگاه خلافت مروانی با سکینه شد.(۲۴)

مسئله ای فقهی:

فقها شیعه از این ازدواج های سکینه استفاده فقهی کرده اند چون این ازدواج سکینه جزو مسلمات تاریخ است و اعتقادات مصعب نیز روشن که امامت را باور نداشته است. از این رو گفته اند: این نشان می دهد که ازدواج زنان شیعه با مردان غیر شیعه از مسلمانان جایز است و باطل نمی باشد.

مرحوم خوانساری در جامع المدارک می نویسد:

آیا می بینی که ازدواج سکینه دختر امام حسین(ع) با مصعب بن زبیر که حالش معلوم است باطل باشد.(۲۵)

یعنی اشکال در صحت چنین ازدواج هایی نیست بنابراین اگر در زمانی از این موضوع نهی شده است و به نفی آن فتوا داده اند به جهت مسائل خاص آن مقطع بوده است.

مرحوم تهرانی هم در کتاب امام شناسی در این ارتباط می نویسد:

«ازدواج سکینه بنت الحسین(ع) با مصعب بن زبیر از مسلمات تاریخیه است، چرا ما باید به واسطه انحراف مصعب آن را رد کنیم؟ در حالی که روی قرائن تاریخیه شاید حال مصعب در آن وقت خراب نبوده است و شاید مسائل جنبی به قدری قوی بوده است که ما اینک نتوانیم درست آن را تجزیه و تحلیل بنمائیم.»

البته واقعیت این است که ازدواج سکینه تا آخرین لحظات زندگی مصعب ادامه داشته است.(۲۶) در کتاب فقه الصادق نیز این ازدواج ها را دلیل بر جواز ازدواج زنان شیعه با مردان عامه می داند.(۲۷)

ازدواج های دیگر سکینه

پس از مصعب، سکینه با عبداللّه بن عثمان بن عبداللّه بن حکیم بن حزام ازدواج کرد و سه فرزند از وی متولد شد عثمان، که لقبش قرین بود و فرزندانی از وی باقی ماند و حکیم و ربیحه.(۲۸)

ازدواج بعدی سکینه با اصبغ بن عبدالعزیز بن مروان برادر عمر بن عبدالعزیز(۲۹) و حاکم مصر بود سکینه گفت مصر آب و هوای خوبی ندارد اصبغ، شهرکی برای وی ایجاد کرد که به آن شهر اصبغ می گفتند ، عبدالملک مروان وقتی متوجه این ازدواج شد به او دستور داد که یا مصر را انتخاب کند یا سکینه را او سکینه را طلاق داد و بیست هزار درهم برای وی فرستاد.(۳۰) برابر نقلی سکینه به طرف مصر حرکت کرد به دمشق که رسید اصبغ از دنیا رفت(۳۱) اصبغ در جوانی در سال ۸۶ درگذشت.(۳۲) شاید دستگاه خلافت در مرگ وی بی تأثیر نبوده است.

از منابع تاریخی استفاده می شود که دستگاه خلافت نقش مهمی در جدائی های سکینه داشته است و کینه توزانه نمی خواسته وی دارای زندگی آرامی باشد.

سکینه و مبارزه با خلافت امویان

او در طول زندگی اش با دستگاه خلافت اموی مخالفت می کرد و کینه ای خاص نسبت به شامیان داشت زیرا بسیاری از مشکلات را از ناحیه آنان می دانست. نوشته اند روزی به رئیس شهربانی مدینه خبر داد که یک مرد شامی به خانه ما وارد شده است پاسبان ها را بفرست تا از ما حمایت کنند او نیز جمعی را فرستاد وقتی آمدند، سکینه در را گشود و رو به کنیزان خود دستور داد که یک حشره ای را که در خانه بود بیاورند و گفت: این مرد شامی است که از او شکایت داریم! آنها خندیدند و رفتند.(۳۳)

در دوره سخت و سیاه بنی امیه که سب علی(ع) در سرتاسر جهان اسلام رایج بود وی با کسانی که در مدینه در حضور وی علی(ع) را سب می کردند به مبارزه می پرداخت. نوشته اند وقتی مروان بن حکم علی(ع) را سب می کرد سکینه هم او را و پدرش را دشنام می داد.(۳۴) در زمانی که در روزهای جمعه ابن مطیر حاکم اموی در خطبه های جمعه علی(ع) را شتم می کرد سکینه و کنیزانش در پیش حاکم، او را شماست و سرزنش می کردند. ابن مطیر نیز به محافظان خود می گفت: کنیزان سکینه را کتک بزنند.(۳۵)

درگذشت سکینه

سکینه در پنجم ماه ربیع الاول سال ۱۱۷ در مدینه درگذشت خلیفه در شام هشام بن عبدالملک بود و حاکم مدینه ابن مطیر، خالد بن عبدالملک بن الحارث بن حکم. پس از درگذشت سکینه حاکم مدینه پیام داد که او را دفن نکنید تا بر او نماز بخوانم و پیش از ظهر از مدینه خارج و به جنگل های اطراف رفت نماز ظهر خوانده شد نیامد، نماز مغرب را خواندن، وی نیامد جنازه را در بقیع قرار داده بودند که بر اثر گرما نگران بودند که جسد دچار بوی بد شود از این رو خواسته شد که عود و بخور در کنار جنازه او دود کنند. محمد بن عبداللّه پسر خواهرش فاطمه دختر امام حسین(ع)، سی دینار بخور خرید و در کنار نعش دود کردند بعد از نماز عشا حاکم مدینه آمد و به شیبه بن نصاح دستور داد بر جنازه نماز بخواند.(۳۶) این نشانه کینه وی نسبت به جناب سکینه است که به عمد این گونه عمل کرد تا از وی انتقام بگیرد. زیرا در برابر سب علی(ع)، با شجاعت و بدون ترس و هراس از حکام ستمگر اموی مروانی او را سب می کرد. برخی نیز گفته اند وقتی که سکینه با اصبغ بن عبدالعزیز بن مروان که در مصر بود ازدواج کرد و از مدینه به طرف مصر حرکت کرد و در دمشق درگذشت.(۳۷) از این رو در قبرستان باب الصغیر، قبری منسوب به سکینه است ولی قول اول درست می باشد. رحمت خدا بر او باد.

پی نوشتها:

۱٫مستدرکات علم الرجال، ج۸، ص۵۸۰، شماره ۱۸۰۹۱٫

۲٫ معجم الکبیر، طبرانی، ج۳، ص۱۳۲، ح۲۸۹۹٫

۳٫مجمع البحرین، واژه عرف.

۴٫ثقات، ج۴، ص۳۵۲٫

۵٫تذکره الفقهاء، ج۸، ۲۱۵؛ چاپ قدیم، ج۱،ص ۳۷۶؛ منتهی المطلب، ج۲، ص ۷۳۰؛ المغنی، ابن قدامه، ج۳، ص ۴۴۶٫

۶٫ عیون الاخبار، ابن قتیبه، ج ۱، ص ۳۱۲، تاریخ مدینه دمشق، ج ۶۹، ص ۲۱۸٫

۷٫المنتظم، ج۷، ص۱۷۸٫

۸٫الوافی بالوفیات، ج۱۵، ص۱۸۳؛ اعیان الشیعه، ج۳، ص۴۹۳٫

۹٫الوافی بالوفیات، ج۱۵، ص۱۸۳؛ اعیان الشیعه، ج۳، ص۴۹۳٫

۱۰٫ر.ک: سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالؤمنین(ع)، ج۲، ص۲۴۷٫

۱۱٫همان، ص۲۴۳٫

۱۲٫بحارالانوار، ج ۴۲، ص۹۲؛ قوت القلوب، ابوطالب مکی، ج۱، ص۴۷۱، دارصادر، بیروت؛ مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۳۸٫

۱۳٫منتهی الآمال، محدث قمی، ج۱، ص۲۳۱؛ منتخب التواریخ، ملاهاشم، ص۱۴۳٫

۱۴٫بحارالانوار، ج۲۲، ص۱۶۶٫

۱۵٫تهذیب الاحکام، ج ۸، ص۲۵۸، ح۱۶۹ و ج۹، ص۲۴۱، ح۲۸؛ من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۱۹۸، ح ۵۴۵۵؛ مستدرک الوسائل، ج۱۴، ص۱۲۶ و ج۱۵، ص۴۷۴؛ بحارالانوار، ج۲۲، ص۲۰۰؛ دعائم الاسلام، ج۲، ص۳۶۲٫

۱۶٫الاصابه، ج ۸، ص۲۵؛ انساب الاشراف ،ج۲،ص ۶۸؛ الاستیعاب،ج۴،ص ۱۴۴۸ و ۱۷۸۹؛ المعارف، ص۱۲۷٫

۱۷٫الکامل، ابن اثیر، ج۵، ص۱۱۳٫

۱۸٫انساب الاشراف، ج۲، ص ۴۷ و ج ۸، ص۲۴۵، البدایه و النهایه، ج۹، ص۲۵۶٫

۱۹٫المنتظم، ابن جوزی، ج۷، ص۱۷۶؛ انساب الاشراف، ج۲ ،ص۴۱۵٫

۲۰٫اعیان الشیعه، ج۳، ص۴۹۱؛ مستدرکات علم الرجال، ج۸، ص۵۸۰٫

۲۱٫طرطوسی، سراج الملوک، ص۲۳۲٫

۲۲٫شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۳، ص۲۹۶٫

۲۳٫اعیان الشیعه، ج۳، ص۴۹۲٫

۲۴٫انساب الاشراف، ج۲، ص ۴۱۵٫

۲۵٫جامع المدارک، ج۴، ص۲۵۹

۲۶٫امام شناسی، ج۱۵، ص۳۳۹٫

۲۷٫فقه الصادق، روحانی، ج۲۱، ص۴۷۷٫

۲۸٫جمهره انساب العرب، ص۵۴٫

۲۹٫تذکره الخواص، سبط بن جوزی، ج۲، ص۲۴۴٫

۳۰٫اعلام النساء، ج۲، ص۲۲۱٫

۳۱٫مختصر تاریخ دمشق، ج۱، ص۱۱۲٫

۳۲٫ الاعلام، ج۱، ص۳۳۳٫

۳۳٫اعلام النساء، ج۲، ص۲۲۲٫

۳۴٫الوافی بالوفیات، ج۱۵، ص ۱۸۳٫

۳۵٫اعلام النساء، ج۲، ص۲۲۳٫

۳۶٫انساب الاشراف، ج۱، ص۲۹۸٫

۳۷٫مختصر تاریخ دمشق، ج۱، ص۱۱۲٫

منبع :پیام زن – مرداد ۱۳۸۸ – شماره ۲۰۹ –
 

حضرت سکینه علیها السلام

به انگیزه ادای احترام به آن بانوی بزرگ و در گرامیداشت سالروز وفات آن حضرت(سلام الله علیها) که شیعیان، حوادث جانخراش محرم و نهضت عاشورا را همواره آمیخته با نام سکینه(سلام الله علیها) پاس می دارند،

شرحی کوتاه از زندگی این بانو را که آشنای دلهای سوگوار است تقدیم می کنیم.

این مختصر، نگاهی دارد به نام حضرت، مادرش رباب، شخصیت خانوادگی، شخصیت ادبی، ازدواج و وفات او.پر واضح است آنچه در این نوشته کوتاه آمده نگاهی گذرا به زندگی آن حضرت(سلام الله علیها) است

و تفصیل بیشتر و تحلیل آن را باید در فرصتی دیگر جست.

* * *

ولادت و نام

مورخین در باره تاریخ ولادت سکینه(سلام الله علیها) چیزی ننوشته اند. از این رو نمی توان تاریخ دقیقی را برای آن ذکر کرد ولی به قراینی می توان حدس زد که در حدود سالهای ۵۰ هجری، کمی بیشتر یا کمتر بوده است. از جمله این قراین جمله ای است که خود سکینه(سلام الله علیها) بعدها پس از قتل مصعب بن زبیر، همسرش خطاب به جمعی از مردم کوفه گفت: شما مرا در زمانی که صغیر بودم یتیم کردید و در بزرگی، بیوه ام ساختید.

دیگر اینکه بنا بر یک احتمال و طبق یک قول، قرار ازدواج او با قاسم بن حسن(سلام الله علیه) گذاشته شده بود که حادثه عاشورا باعث شهادت قاسم(سلام الله علیه) شد و این ازدواج به سرانجام نرسید. خانم بنت الشاطی در تحقیق خویش، سن سکینه(سلام الله علیها) هنگام حضور در کربلا را ۱۲ یا ۱۳ سال دانسته است.

در باره اینکه نام اصلی سکینه(سلام الله علیها) چه بوده میان تاریخ نویسان اختلاف نظر است. آمنه، امیمه و امینه از جمله نامهایی است که گفته اند و برخی گزارشها نشان می دهد که این امر در همان دوره نیز مورد اختلاف بوده است، اما آنچه همه بر آن اتفاق دارند این است که «سکینه» لقبی بوده که به حضرت(سلام الله علیها) داده شده است. برخی گفته اند این لقب را مادرش رباب برای او برگزید. این مطلب را «ابن خلکان» در «وفیات الاعیان» آورده است.

رباب مادر سکینه

امام حسین(سلام الله علیه) آن گونه که نوشته اند، شش پسر و سه دختر داشت که از چندین مادر بوده اند. سکینه و عبداللّه که در کتب مقاتل و مراثی از آن به نام علی اصغر(سلام الله علیه) یاد می شود هر دو از رباب بودند، و رباب طبق معروف دختر امرؤالقیس می باشد. امرؤالقیس جزء یکی از قبایل شامی به نام کلب بود که به نوشته برخی مورّخان در زمان خلیفه دوم به اسلام گروید و به خاطر علاقه ای که به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) پیدا کرد سه دختر خود «محیات»، «سلمی» یا «زینب» و «رباب» را به ترتیب به همسری علی(سلام الله علیه) و امام حسن(سلام الله علیه) و امام حسین(سلام الله علیه) در آورد. البته بنا بر نوشته بلاذری، این ازدواج به دنبال خواستگاری امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) بود که پس از معرفی خود و فرزندانش، اعلام فرمود که علاقه مند به این وصلت هاست و امرؤالقیس نیز با افتخار پذیرفت. بعدها «محیات» برای امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) دختری به نام «ام یعلی» به دنیا آورد و زینب یا (سلمی) فرزندی نیاورد، و رباب سکینه و عبداللّه را آورد.

توضیح اینکه امرؤالقیس که از عربهای شام بود و در کیش مسیحیت بود پس از اسلام آوردن به خاطر شخصیتی که داشت بلافاصله پس از گرویدن به اسلام، توسط خلیفه دوم به مسؤولیت مسلمانان قبیله قضاعه گمارده شد و لذا در باره او گفته اند هنوز حتی یک وعده نماز نخوانده بود که به این مسؤولیت دست یافت و هنوز آن روز را به شب نرسانده بود که امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) دختران او را خواستگاری نمود. البته لازم به یادآوری است که بنا بر نوشته طبری در تاریخ معروف خویش و نیز ابن اثیر در تاریخ خود، امرؤالقیس یکی از کارگزاران پیامبر اکرم(ص) بوده است که حضرت(ص) او را بر دو قبیله قضاعه و کلب گمارده بود و پس از رحلت پیامبر(ص) با اینکه بخشی از قبیله کلب دچار ارتداد شدند اما امرؤالقیس ثابت قدم ماند و دستورالعملی نیز از طرف ابوبکر دریافت کرد. از این رو تفصیلی که در باره اسلام آوردن او در زمان عمر و خواستگاری حضرت(سلام الله علیه) به صورتی که گذشت نقل شده مورد تردید است.

رباب بانویی باشخصیت و بزرگوار بود و شخصیت والای او مورد اعتراف و اذعان جمعی از سیره نویسان قرار گرفته است. چنان که مورخ مشهور، هشام کلبی در باره اش گفته است که «رباب از بهترین زنان و از برترین آنها بود.» و دیگری در باره او نوشته است:

«کانت من خیار النساء جمالاً و ادبا و عقلاً»، «او از نظر جمال و ادب و عقل از بهترین زنان بود». در باره شخصیت این بانو و جایگاهی که در نگاه امام حسین(سلام الله علیه) داشت همین بس که آن حضرت(سلام الله علیه) علاقه و احترام خویش به رباب و نیز سکینه دختر او را در چند بیت شعر که به همین مناسبت سروده بیان کرده است. متن آن شعر چنین است:

لعمرک اننّی لأحب دارا

تکون بها سکینه و الرباب

احبّهما و ابذل جلّ مالی

و لیس لعاتب عندی عتاب

مفاد این دو بیت این است که «به جان تو سوگند من خانه ای را دوست دارم که در آن سکینه و رباب باشند. آن دو را دوست دارم و همه مالم را برای آنان بذل می کنم و هیچ ملامتگری نیز حق سرزنش مرا ندارد».

در برخی روایات، بیت دیگری نیز افزوده شده است:

فلست لهم و ان عتبوا مطیعا

حیاتی او یغیبنی التراب

«اگر کسانی نیز در این باره مرا سرزنش کنند، آن را تا هنگامی که زنده ام و نیز پس از آنکه خاک مرا در بر گیرد پیروی نخواهم کرد».

باید توجه کرد که ابیات یاد شده توسط خود حضرت(سلام الله علیه) سروده شده است و کسی نگفته که به عنوان زبان حال حضرت(سلام الله علیه)، توسط دیگران سروده شده باشد. شاید علاقه وافری که امام(سلام الله علیه) به رباب داشته مایه تعجب برادر بزرگوارش حضرت امام حسن(سلام الله علیه) گردیده است که بر اساس گزارش ابوالفرج اصفهانی در «آغانی» به نقل از خود سکینه(سلام الله علیها)، این ابیات را حضرت(سلام الله علیه) در پاسخ به امام حسن(سلام الله علیه) فرموده است. بهرحال اشعار یاد شده که برخی کلمات آن در نقل های دیگر کمی تفاوت دارد، در میان مردم معروف بوده است و بسیاری از مورخین نیز آن را بازگو نموده اند. بویژه که بی سابقه و یا کم سابقه بوده است که از اهل بیت(سلام الله علیه) کسی این گونه نسبت به همسر و دختر خود در قالب شعر اظهار محبت و علاقه و تعظیم نماید. چنان که نوشته اند وقتی زنان اهل بیت(سلام الله علیه) را در اسارت در برابر یزید بن معاویه حاضر کردند، یزید خطاب به «رباب» گفت: تو همان کسی هستی که حسین در باره تو و دخترت سکینه می گفت: لعمرک اننی لاحبّ دارا… و رباب فرمود: آری.

شعر دیگری نیز در همین زمینه از حضرت(سلام الله علیه) نقل شده که اگر چنین باشد

نشان دهنده گسترش و عمق بیشتر این علاقه است:

احبّ لحبّها جمیعا

و نثله کلّها و بنی الرباب

و اخوالاً لها من آل لام

احبّهم و طرّبنی جناب

این دو بیت در صورت صحت انتساب به حضرت(سلام الله علیه) حاکی از این است که حضرت(سلام الله علیه) از شدت علاقه ای که به رباب داشته به بستگان مادری او از تیره «آل لام» نیز اظهار علاقه می کرده است. چنان که ابوالفرج اصفهانی در برشماری مادران رباب او را به شخصی به نام «حارثه بن لام طائی» می رساند.

بهرحال رباب و سکینه هر دو چنان که از ابیات یاد شده پیداست مورد علاقه وافر امام(سلام الله علیه) بوده اند و البته که آن حضرت(سلام الله علیه) نیز شدیدا مورد علاقه آن دو بوده است. رباب که در کربلا نیز حضور داشت در دو قطعه مرثیه ای که از او بر جای مانده این علاقه شدید را سوگمندانه بیان می کند و در یکی از آن دو سوگند می خورد که پس از شهادت حسین(سلام الله علیه) با کس دیگری ازدواج نخواهد کرد و لذا بعدها که برخی از بزرگان قریش پیشنهاد ازدواج به او دادند نپذیرفت و گفت:

«من پس از آنکه رسول خدا(ص) پدر شوهرم بوده است، کسی دیگر را به عنوان پدرشوهر قبول نمی کنم …»

رباب که از حادثه شهادت امام حسین(سلام الله علیه) شدیدا متأثر و آزرده بود و آرام نداشت، پس از شهادت حضرت(سلام الله علیه) و در پایان دوران اسارت، آنگاه که به مدینه آمد، دیگر چنان که نوشته اند حتی زیر سقف نیز جای نگرفت تا آنکه پس از یک سال، غم جانکاه این مصیبت، او را از پای در آورد و در مدینه درگذشت. برخی نیز گفته اند که این بانوی داغدیده مدت یک سال را بر سر قبر همسرش حسین(سلام الله علیه) ماند و آنگاه به مدینه

برگشت و از همین غم درگذشت. البته ماندن رباب در کربلا و یا برگشتن از شام و ماندن در کربلا را باید با تردید نگریست ولی آنچه مورد اتفاق مورخین است اینکه او از داغ این مصیبت بزرگ بیمار گشت و درگذشت. رحلت او را در سال ۶۲ هجری نوشته اند. او در یکی از آن دو سوگنامه اش می گوید:

ان الذی کان نورا یستضاء به

بکربلا، قتیل غیر مدفون

سبط النبی جزاک اللّه صالحه

عنّا و جُنّبت خسران الموازین

قد کنت لی جبلاً صعبا ألوذ به و

کنت تصحبنا بالرحم و الدین

من للیتامی و من للسائلین و مَن

یغنی و یأوی الیه کلّ مسکین

و اللّه لا ابتغی صهرا بصهرکم

حتی أغیّب بین الرمل و الطین

«آن نوری که دیگران از درخشش آن بهره می بردند، در کربلا کشته و بدون دفن رها شده است»

«ای نواده پیامبر که خداوند تو را جزای خیر دهد و در هنگامه میزان اعمال از هر زیانی باز دارد»

«تو برای من کوهی استوار بودی که بدان پناه می بردم و تو با مهربانی و از سر دینداری با ما همنشین بودی»

«پس از تو، یتیمان و درماندگان چه کسی را دارند؟ و چه کسی نیازمند را رفع نیاز می کند و هر مسکینی به او پناه می برد؟»

«به خدا سوگند دیگر پس از وصلت با شما وصلتی را نمی خواهم تا آنگاه که میان خاک و گل پنهان شوم».

رباب پیش از آن و در اولین روزهای شهادت حسین(سلام الله علیه) آنگاه که اسرای اهل بیت(سلام الله علیه) را در محفل ابن زیاد حاضر کرده بودند، هنگامی که توانست به سر حسین(سلام الله علیه) دست

یابد، آن سر مقدس و پاک را در دامن نهاده، بوسه می زد و این شعر را سرود:

واحسینا فلا نسیت حسینا

أقصدته أسنه الاعداء

غادروه بکربلاء صریعا

لاسقی اللّه جانبی کربلاء

«وای حسینم، من هرگز حسین را فراموش نمی کنم، حسینی که نیزه های دشمنان او را هدف قرار دادند»

«او را با خیانت در حالی که در کربلا افتاده بود کشتند. خداوند سرزمین کربلا را سیراب نکند».

مورخین در باره مدت عمر رباب مادر سکینه چیزی ننوشته اند ولی اگر جریان اسلام آوردن امرؤالقیس، پدر رباب در زمان عمر و خواستگاری امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به تفصیلی که گذشت منطبق با واقع باشد رباب هنگام وفات تقریبا بین ۴۰ الی ۵۰ سال سن داشته است. البته چنان که اشاره شد طبری و ابن اثیر در تاریخ خود تصریح نموده اند که او نه تنها در زمان پیامبر(ص) اسلام آورده بود بلکه از طرف پیامبر(ص) مسؤولیت قبیله قضاعه و کلب را نیز بر عهده داشت، و تصریح هر دو مورخ یاد شده به اینکه این امرؤالقیس همان جدّ سکینه دختر امام حسین(سلام الله علیه) است ما را از این احتمال که ممکن است در نظر این دو، شخص دیگری مراد باشد باز می دارد ولی احتمال می رود تطبیقی که از ناحیه این دو مورخ صورت گرفته و او را جد سکینه معرفی کرده اند صحیح نباشد و شاهد اینکه هم تاریخ نویس دیگر، بلاذری در انساب الاشراف و هم ابوالفرج در مقاتل الطالبیین از او با اسم امرؤالقیس بن عدی نام برده اند ولی در طبری و کامل به عنوان امرؤالقیس بن الاصبغ ثبت شده است. و این خود نیازمند تحقیق بیشتری است که همین مقدار نیز ما را از موضوع اصلی که اجمالی از زندگی حضرت سکینه(سلام الله علیها) است باز داشت.

شخصیت خانوادگی و اجتماعی

فضای تربیتی و نیز دامنی که سکینه(سلام الله علیها) در آن رشد می کرد زمینه کاملاً مساعدی بود که شخصیت بانوی بزرگوار ما به گونه ای شکل گیرد که در جریان نهضت جاودانه پدر بزرگوارش در سالهای پایانی اولین دهه یا در آغاز دومین دهه زندگی اش در کنار دیگر بانوان کربلا و فرزندان اهل بیت(سلام الله علیه) آن گونه سرافراز از انتخاب و امتحان بزرگ الهی بیرون آید و در ادامه و پس از شهادت پدر، در سالهای طولانی عمر خویش به عنوان یک بانوی سرشناس و متشخص خاندان اهل بیت(سلام الله علیه) در مدینه و دیگر شهرهای آن سامان مورد احترام همه باقی بماند و علاقه مندان به اهل بیت(سلام الله علیه) حتی از شهرهای دیگر همچون کوفه برای عرض ارادت و احترام به در خانه او بیایند.

این محیط مساعد افزون بر آن توجه ویژه ای بود که پدر بزرگوارش به او و مادرش رباب داشت و طبعا این خود در شکل گیری شخصیت انسانی و اجتماعی و الهی او تأثیری دیگر داشت. او کربلا و شهادت پدر و برادران و عموها و بهترین فرزانگان عالم را شاهد بود و با همه وجود تلخی آن مصیبت و روزهای سخت اسارت و نیز پیروزی خون بر شمشیر را حس می کرد. دوران و سالهای پس از شهادت حسین(سلام الله علیه) یعنی دوران امامت حضرت امام سجاد(سلام الله علیه) نیز از سخترین دوران برای اهل بیت(سلام الله علیه) و شیعیان بود. او که طبعی لطیف داشت و در برخورد با جامعه از جاذبه اجتماعی ویژه ای برخوردار بود طبیعی می نمود که حادثه کربلا در مقابل دیدگانش و نیز دوران غم انگیز اسارت همه وجود او را ریش ریش کند. به قراری که سید بن طاوس نوشته است سکینه پس از شهادت پدرش و احتمالاً در غروب عاشورا جسد پاره پاره پدر را در بغل گرفت. گویا صحنه به گونه ای بود که کسی را یارای جدا کردن سکینه از بدن بی سر حسین(سلام الله علیه) نبود که جمعی از بادیه نشینان خشن و به احتمال قوی از خود سپاهیان ابن زیاد او را کشانده و با خشونت از جسد پدرش جدا کردند.

آن بزرگوار که شجاعت را از پدر شهیدش(سلام الله علیه) به ارث برده بود طبق نوشته ابوالفرج اصفهانی، روز جمعه که حاکم مدینه خالد بن عبدالملک به منبر می رفت با کنیزان خود به مسجد می آمد و در مقابل او می ایستاد

و هنگامی که خالد به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) ناسزا می گفت، او و کنیزانش پاسخ ناسزاهای خالد را می دادند و به او دشنام می گفتند. حاکم نیز به مأمورینش دستور می داد که کنیزهای او را بزنند.

روزی در مجلس ترحیمی نشسته بود که دختری از خانواده عثمان نیز حضور داشت. دختر عثمان به انگیزه افتخار گفت: من دختر شهیدم! سکینه(سلام الله علیها) چیزی نگفت، تا آنکه به هنگام اذان، مؤذن جمله «أشهد أن محمدا رسول اللّه » را سر داد. سکینه گفت: این پدر من است یا پدر تو؟! آن زن گفت: دیگر هرگز بر شما فخرفروشی نخواهم کرد.

شخصیت ادبی

سکینه(سلام الله علیها) چنان که اشاره شد شخصیتی شناخته شده و مورد احترام قشرهای مختلف بود. و طبیعی بود که شخصیت بزرگی چون او با ویژگی اخلاق اجتماعی و چهره شاخصی که داشت جایگاهی برای ابراز محبت به اهل بیت(سلام الله علیه) و اظهار پیوستگی به این خاندان(سلام الله علیه) باشد. البته برخی مورّخان که رگه هایی از تعصب اموی و یا حداقل عدم معرفت نسبت به اهل بیت(سلام الله علیه) را در آنان می توان یافت و یا برخی که بیش از همه و بیش از هر چیز خود را وامدار دستگاه بنی امیه و بنی عباس

می دانستند تا بیان واقعیات، این جنبه از شخصیت اجتماعی سکینه(سلام الله علیها) را به گونه ای که بیشتر به مذاق آنان خوش می آمده است نوشته اند. روشن است که این گزارشها را نمی توان به راحتی پذیرفت. این موضوع هر چند نیازمند بررسی و تحلیل درخور است اما آنچه به اجمال می توان یادآور شد و برخی بزرگان از جمله مرحوم سیدمحسن امین بر آن تأکید ورزیده اند این بوده است که شعرا بر در خانه سکینه(سلام الله علیها) حاضر می شدند و کنیزهای او واسطه انتقال گفته های شاعران و سخنان سکینه(سلام الله علیها) بوده اند. و یا با استفاده از پرده و به گونه ای که سکینه بر سخنان آنان اشراف داشته ولی آنان او را نمی دیده اند اشعار آنان را می شنیده است و مورد ارزیابی و تشویق قرار می داده است. چنان که نمونه ای مفصل از آن را ابوالفرج در «آغانی» آورده است.

بهرحال آنچه از مجموع این گزارشها به دست می آید علاقه و توجه سکینه(سلام الله علیها) به سروده ها و اشراف به اشعار شعرای معاصر و تشویق آنان بویژه آنهایی که در وصف اهل بیت(سلام الله علیه) و شهدای آنان شعر می سرودند می باشد. از نمونه یاد شده در «آغانی» به خوبی پیداست که سکینه(سلام الله علیها) به سروده های شاعران معاصر خویش حتی کسانی که شهرت فرزدق را نداشتند نیز اشراف و آگاهی داشته و آنها یا بسیاری از آنها را خوانده و از حفظ بوده است. بصیرت و خبرگی او به شعر تا آنجا بود که شعرا سروده های خویش را برای داوری نزد او می آوردند تا قضاوت کند که کدام یک برتر است و به قضاوت او نیز رضایت می دادند. او نیز آنان را بزرگ می داشت و احترام می کرد و بر طبق یک گزارش، در حالی که او را نمی دیدند توسط کنیزی که ادبیات و شعر را به او آموزش داده بود به ارزیابی اشعار آنان می پرداخت. یک بار که جمعی از شعرا از جمله فرزدق، جریر، نصیب، کثیر عزّه و جمیل سروده های خود را مطرح کرده بودند، او شعر جمیل را که متضّمن تعریف و تمجید از سخن اهل بیت(سلام الله علیه) و دادن عنوان شهادت به کشتگان آنان بود بر سایر سروده ها برگزید و طبق نوشته

سبط بن جوزی در تذکره الخواص، چهار هزار دینار به او جایزه داد، به این دلیل که خود فرمود:

«جزاک اللّه خیرا جعلت لحدیثنا بشاشه و قتیلنا شهیدا».

«خدا به تو پاداش خیر دهد که در شعر خود بشاشت و شادابی را برای سخن ما قرار دادی و کشته ما را شهید خواندی».

البته جاعلان حدیث و تاریخ نویسان درباری و آنان که عداوت خویش نسبت به اهل بیت(سلام الله علیه) را بارها در نوشته ها و نقلیات دروغین خود نشان داده اند و با حمایت حکام بنی امیه و بنی مروان و بنی عباس بدترین نسبتها و افتراءها را بر چهره های پاک اهل بیت عصمت و طهارت(سلام الله علیه) و فرزندان آنان بسته اند و همراه با جنایت پیشگانی که تاریخ از حجم ستمی که آنان به اهل بیت(سلام الله علیه) کردند سرافکنده و شرمگین است، اینان نیز به مخدوش ساختن چهره های پاکی چون سکینه سلام اللّه علیها به گونه ای که مطابق خواست درباریان و فاسدان و دشمنان اهل بیت(سلام الله علیه) باشد پرداختند و برخی نیز ندانسته پذیرفتند.

حضرت سکینه(سلام الله علیها) از فرط عبادت و مقام عرفانی اش در روایتی آمده است که امام حسین(سلام الله علیه) در باره اش فرمود: «و اما سکینه فغالب علیها الاستغراق مع اللّه فلا تصلح لرجل» «اما سکینه آن چیزی که بر او غلبه دارد اشتغال کامل با خداوند است لذا مناسب هیچ مردی نیست». آن وقت دستهای علم و جهالت، آن گونه او را معرفی کرده است که گویا جلساتی را با غزلسرایان داشته و غزلیات آنان را ارزیابی می نموده است!! این است که

می توان گفت ستمی که از این ناحیه بر آن شخصیت والا رفته اگر بیش از ظلم و جنایتی که در کربلا و در اسارت بر او رفت نباشد کمتر نیست. از این رو همان مقدار را نیز که در باره شخصیت اجتماعی ـ ادبی آن بزرگوار و مراجعه شعرا به او نقل کرده ایم با دیده تردید و احتیاط می نگریم.

در روزها و ماه هایی که مصیبت بزرگ شهادت جوانان بنی هاشم حتی دشمنان خاندان پیامبر(ص) را نیز به گریه می انداخت آیا می توان پذیرفت که سکینه(سلام الله علیها) بی توجه به همه این اشکها و گریه ها به تغزّل و ارزیابی کار غزلسرایان مشغول بوده است! در حالی که مادرش رباب حتی حاضر به ازدواج با اشراف قریش نشد و از داغ حسین(سلام الله علیه) در گذشت. در روایتی از امام صادق(سلام الله علیه) آمده است که پس از شهادت حسین(سلام الله علیه) حتی یک زن هاشمی نیز نه

شانه ای به سر زد و نه حنا گذاشت تا مختار سرهای قاتلین حسین(سلام الله علیه) را برای ما فرستاد:

«ما امتشطت فینا هاشمیه ولا اختضبت حتی بعث الینا المختار برؤوس الذین قتلوا الحسین صلوات اللّه علیه».

ام البنین نیز هر روز در بقیع به همراه فرزند کوچک ابوالفضل(سلام الله علیه) به نام عبیداللّه حاضر می شد و در سوگ چهار پسر شهیدش به مرثیه سرایی می پرداخت و اهل مدینه جمع می شدند و چنان مرثیه او سوزناک بود که کسی مانند مروان بن حکم که از دشمنان اهل بیت(سلام الله علیه) بود نیز از سوز آن به گریه می افتاد. آیا پذیرفته است که سکینه(سلام الله علیها) آن بانویی که به تعبیر سیدالشهدا(سلام الله علیه) «مستغرق جذبه الهی» بود متوجه غزلسرایانی چون «عمر بن أبی ربیعه» باشد؟ این در حالی است که وقتی اسرا را به شام آوردند و مردم به تماشای آن نوامیس الهی ایستاده بودند سکینه(سلام الله علیها) به یکی از صحابه پیامبر(ص) به نام «سهل بن سعد ساعدی» که حضور داشت فرمود: به این کسی که این سر بریده را بر نیزه دارد بگو که سر را جلوتر از ما ببرد تا مردم مشغول نگاه به آن سر شوند و به حرم رسول خدا(ص) نگاه نکنند:

«قل لصاحب هذا الرأس أن یقدّم الرأس أمامنا حتی یشتغل الناس بالنظر الیه ولا ینظروا الی حرم رسول اللّه (ص)».

سهل می گوید: نزدیک مأمور حمل سر شدم و به او گفتم: آیا خواسته مرا برآورده می کنی و در عوض ۴۰۰ دینار دستمزد بگیری؟ گفت: خواسته ات چیست؟ گفتم: سر را در جلو زنان ببری. او این کار را کرد و من آنچه را گفته بودم به او پرداخت کردم.

وقتی اهتمام حضرت سکینه(سلام الله علیها) نسبت به مسأله نگاه دیگران، آن هم در جایی که او اختیاری ندارد تا این اندازه است آیا حتی می توان تصور کرد که آن بزرگوار چندی بعد

فارغ از این امور می زیسته است؟!

هنگامی که برادر شیرخوارش علی اصغر(سلام الله علیه) به شهادت رسید به گونه ای سکینه(سلام الله علیها) بی تاب و بی هوش شد که حتی نتوانست برای وداع با پدرش حسین(سلام الله علیه) بایستد و در حالی که دیگر دختران و زنان اهل بیت(سلام الله علیه) گرد حسین(سلام الله علیه) حلقه زده بودند او در جای خویش در حال گریه و شیون مانده بود که نگاه حسین(سلام الله علیه) در این حال به دخترش سکینه(سلام الله علیها) افتاد. برای صحبت و دعوت به صبر در کنار دخترش ایستاد و طبق نقل این شعر را خطاب به او خواند:

سیطول بعدی یا سکینه فاعلمی

منک البکاء اذا الحِمام دهانی

لاتحرقی قلبی بدمعک حسره

ما کان منی الروح فی جثمانی

فاذا قتلت فأنت أولی بالذی

تأتینه یا خیره النسوان

«سکینه، بدان که بعد از من، آنگاه که مرگم فرا رسد، گریه ات طولانی خواهد بود»

«تو با اشک حسرتت، قلبم را آتش نزن، مادامی که روحم در بدنم است»

«پس آنگاه که کشته شدم تو به آنچه می کنی سزاواری، ای برترین زنان»

بهرحال جای پرداختن تفصیلی به آنچه در این زمینه به حضرت(سلام الله علیها) نسبت داده اند نیست و پیش از این بارها توسط محققین شیعه و حتی برخی از نویسندگان و پژوهشگران اهل سنت به گونه ای عالمانه به بررسی و ارزیابی و مردود دانستن نسبتهای یاد شده پرداخته شده که می تواند مورد استفاده علاقه مندان قرار گیرد. ولی از آن میان یک نکته را ناگفته نمی گذاریم و آن اینکه اگر آن گونه که کسانی چون ابوالفرج اصفهانی نوشته اند سکینه(سلام الله علیها) به حضور در جلسات شعر و داوری میان اشعار سروده شده می پرداخته است و ذوق ادبی و شعری آن حضرت(سلام الله علیها) در حدی بوده که آنان گمان برده اند، خوب طبیعی بود اشعار بسیاری از آن حضرت(سلام الله علیها) بویژه در رثای پدر شهیدش(سلام الله علیه) بر جای بماند در حالی که تعداد ابیاتی که از او در دست است و در قالب یک مرثیه برای پدرش حسین(سلام الله علیه) باقی مانده به ده بیت نیز نمی رسد.

لازم به گفتن نیست که در جامعه ای که آن همه عداوت و بغض نسبت به اهل بیت(سلام الله علیه) نشان داده می شود و دهها سال بر منابر به گونه ای رسمی به برترین انسان پس از پیامبر اکرم(ص) یعنی امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) ناسزا گفته می شود و فرزندان او را آن گونه می کشند و حتی زنده زنده لای دیوار می گذارند (چنان که از قضا خود ابوالفرج اصفهانی، اسامی و شرح حال این کشته شدگان تا زمان خودش را یک به یک در کتابی جداگانه به نام «مقاتل الطالبیین» گردآوری کرده است) دیگر چه باک و جای چه شگفتی که توسط دروغپردازانی چون «حماد بن سابور» آن کذّاب و دائم الخمر معروف به بانوی بزرگ اهل بیت(سلام الله علیه) جسارت شود.

ازدواج

تاریخ در باره ازدواج حضرت سکینه(سلام الله علیها) نیز متأسفانه به گونه ای نگاشته شده که نمی توان بر آن اعتماد کرد بلکه باید اصل را بر بی اعتمادی به آن گذاشت. در باره همسران سکینه(سلام الله علیها) نیز گاه چنان سخن به گزافه گفته شده که جای شگفتی و حتی موجب خنده است. برای آن بزرگوار همسرانی با سه نسل فاصله نیز تراشیده اند و گاه از برخی افراد به عنوان همسر او نام برده شده که در تاریخ انساب نمی توان نام و نشانی از آن یافت. این است که برای آن بزرگوار همسران متعددی را برشمرده اند که یکی پس از دیگری به علت فوت یا جدایی به همسری حضرت(سلام الله علیه) در می آمده اند. آن گونه که نوشته اند سکینه(سلام الله علیها) پیش از عاشورا برای پسر عمویش قاسم بن حسن(سلام الله علیه) خواستگاری شده بود ولی با شهادت قاسم(سلام الله علیه) این ازدواج ناتمام ماند. بر طبق نقلی دیگر، اولین همسر او پسر عموی دیگرش عبداللّه بن حسن(سلام الله علیه) بود که با او ازدواج کرد ولی او کشته شد و فرزندی نیز از او نداشت. بر اساس گزارشی دیگر، اولین ازدواج او با مصعب بن زبیر بن عوام بود که با مهریه ای برابر ۶۰۰ هزار یا یک میلیون درهم او را به همسری گرفت که احتمالاً از سر ناچاری و اجبار پذیرفته است. سکینه(سلام الله علیها) برای او دختری به نام فاطمه یا رباب آورد. البته مصعب نیز در حرکتی که به راه انداخت کشته شد و سکینه(سلام الله علیها) تنها ماند. پس از آن نیز چند مورد دیگر ازدواج نوشته اند که به راحتی نمی توان پذیرفت و برخی از آنها دارای تناقض آشکار و مردود می باشد ولی اگر نسبت به برخی از اینها به دیده تردید ننگریم می توان گفت با توجه به جایگاه اجتماعی و خانوادگی و تربیتی و نیز بهره زیادی که سکینه(سلام الله علیها) از عقل و ادراک و جمال و ادب و اوصاف والای انسانی داشت، طبیعی بود که ازدواج با او خواسته برخی شخصیتهای آن روز حتی کسی چون عبدالملک بن مروان باشد که البته پاسخ سکینه(سلام الله علیها) به کسانی چون عبدالملک منفی بود. آنچه از نظر برخی پژوهشگران شیعه مورد پذیرش است فقط ازدواج سکینه(سلام الله علیها) با پسر عمویش عبداللّه بن حسن(سلام الله علیه) است. البته ازدواج با مصعب بن زبیر نیز در نگاه خانم بنت الشاطی از نظر شیعه پذیرفته شده است و نه بیش از آن. البته بنت الشاطی خود از محققان اهل سنت است. برخی از موارد ذکر شده با اطمینان باید گفت که خلاف واقع است و برخی دیگر نیز به خاطر تناقضهای آشکاری که دارد نمی تواند مورد قبول باشد.

نوشته اند روزی جمعی از مردم کوفه در مدینه به دیدن حضرت سکینه(سلام الله علیها) آمدند تا به او عرض سلام کنند. به آنان فرمود: خدا می داند که من نسبت به شما بغض دارم. شما جدم علی را کشتید، و نیز پدرم حسین و برادرم علی و شوهرم مصعب را کشتید. با کدام رو مرا ملاقات می کنید. در کوچکی مرا یتیم کردید و در بزرگی بیوه ام نمودید.

لکن این سخن بر مذاق مرحوم سیدمحسن امین، صاحب کتاب ارزشمند اعیان الشیعه، که در شرح حال بزرگان و شخصیت های شیعه است، خوش نیامده و در دفاع از اهل کوفه یاد آور شده که این اهل کوفه اند که در گذشته و حال، شیعه و دوستدار شما و گسترش دهنده فضایل شما بوده اند نه دیگران.

البته به مرحوم امین، آن عالم بزرگوار، می توان یاد آور شد که اگر سخن یاد شده ساخته دست هواخواهان مصعب در مذمت مردم کوفه و در طرفداری از قیام مصعب نباشد، باید گفت مردم کوفه آنقدر ناسپاسی و جفا در حق اهل بیت(سلام الله علیه) کرده اند که مستحق این سرزنش حضرت(سلام الله علیها) باشند و آنان را و هیچ جامعه دیگری را بر اهل بیت(سلام الله علیه) منّتی نیست که طرفداری کرده اند و جزء دوستداران آنان بوده اند. این امیرالمؤمنین علی(سلام الله علیه) بود که با انتقال مرکز خلافت و امامت خویش از مدینه به کوفه، به این شهر جایگاه و شخصیتی ویژه داد و باز همین مردم کوفه بودند که امام حسن مجتبی(سلام الله علیه) را رها کردند و بدین گونه حکومت را تماما به شام و در دستهای بنی امیه منتقل نموده و عزّت روزهای حکومت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) را دستخوش فرومایگانی چون ابن زیاد و حجاج بن یوسف قرار دادند و فرزند پیامبر(ص) و بهترین و پاکترین انسانهای گرده زمین را آن گونه کشتند و سپس به تماشای زنان و دختران و کودکان آنان به صف ایستادند. و بدین گونه بود که زینب سلام اللّه علیها آن سخنرانی شدید را در توبیخ مردم آن دیار در هنگامه ورود به کوفه ایراد فرمود و به سختی آنان را سرزنش و تحقیر نمود.

وفات حضرت سکینه(سلام الله علیها)

اینکه سکینه(سلام الله علیها) در چه سالی متولد شده چنان که اشاره شد به درستی معلوم نیست و مورخین نیز تاریخی را ذکر نکرده اند اما می توان حدس زد که در حدود سالهای ۴۷ تا ۵۰ هجری قمری به دنیا آمده است و در کربلا حدود ۱۰ الی ۱۳ یا ۱۴ سال سن داشته است. خانم بنت الشاطی چنان که اشاره شد در پژوهش خود سن او را ۱۲ یا ۱۳ سال ذکر کرده است.

لکن تاریخ وفات حضرت(سلام الله علیها) را سال ۱۱۷ هجری نوشته اند. ابن خلکان تاریخ دقیق آن را پنجشنبه ۵ ربیع الاول این سال نوشته است. بدین ترتیب سکینه(سلام الله علیها) هنگام وفات حدود ۶۷ تا ۷۰ سال سن داشته است. وفات او در مدینه و در زمان حکومت هشام بن عبدالملک در حالی که خالد بن عبدالملک حاکم مدینه بود اتفاق افتاد. ولی به نوشته ابن سعد در کتاب طبقات خود، حاکم وقت مدینه، خالد بن عبداللّه بن الحرث بن الحکم بود. برخی نوشته اند سکینه(سلام الله علیها) که ساکن مدینه بود در همین سال ولی در مکه درگذشت و برخی مردم نیز رحلت او را در خارج مکه در مسیر عمره دانسته و قبر او را در ناحیه زاهر که در مسیر عمره قرار دارد شمرده اند. ولی به نوشته مرحوم

سیدمحسن امین، مورخین وفات او را در مدینه می دانند. به هر روی، درگذشت سکینه(سلام الله علیها) را به حاکم مدینه اعلام کردند. در حالی که در آغاز روز و در هوایی بسیار گرم بود آنان را معطل نگه داشت و ظاهرا به انگیزه بی احترامی به جنازه حضرت(سلام الله علیها) برای نماز حاضر نشد تا جنازه حالتی نامطلوب پیدا کند. تأخیر او تا پس از نماز عشا نیز به درازا کشید. مردم نیز دسته دسته اقدام به گزاردن نماز بر جنازه حضرت(سلام الله علیها) نمودند.

بر اساس نقل ابوالفرج اصفهانی، امام سجاد(سلام الله علیه) دستور داد که از عطریات تهیه کردند و با بکارگیری بوی خوش، فضا را برای نمازگزاردن مردم و جلوگیری از وضعیت نامطلوب تا هنگام دفن آماده ساختند. البته واضح است بنابراین که رحلت سکینه(سلام الله علیها) در سال ۱۱۷ ه··· .ق باشد چنان که نوع مورخین گفته اند در آن زمان بیش از ۲۰ سال از شهادت امام سجاد(سلام الله علیه) می گذشته است و قهرا این قضیه در باره آن حضرت(سلام الله علیه) نمی تواند صحت داشته باشد. حتی در باره امام باقر(سلام الله علیه) نیز بعید است چرا که شهادت امام باقر(سلام الله علیه) بنا بر معروف در سال ۱۱۴ هجری بوده است؛ بنابراین درگذشت سکینه(سلام الله علیها) در زمان امامت حضرت صادق(سلام الله علیه) اتفاق افتاده است. البته برخی شهادت امام باقر(سلام الله علیه) را در سال ۱۱۷ و یا ۱۱۸ نیز گفته اند. بهرحال وفات سکینه(سلام الله علیها) با شهادت امام سجاد(سلام الله علیه) که در سال ۹۴ یا ۹۵ واقع شده بسیار فاصله دارد. و این خود شاهدی است همراه با صدها شاهد دیگر که همان گونه که مرحوم شیخ محمدحسین کاشف الغطاء تأکید ورزیده ابوالفرج اصفهانی در تدوین کتاب «الاغانی» خویش تنها در اندیشه جمع آوری شنیده ها و روایات و اشعار و غزلیات و داستانها بدون توجه به صحت و سقم آنها و بی آنکه بخواهد به ارزیابی آنها بپردازد، بوده است و چنان که در بحث «شخصیت ادبی»

سکینه(سلام الله علیها) به اجمال گفتیم نسبتهای ناروایی را در کتاب خویش از دروغگویان شراب خواری چون حماد بن سابور نیز نقل کرده و گاه نیز در یک صفحه کتاب خود به صورت متناقض سخن رانده است. در اینجا نیز از اقدام امام سجاد(سلام الله علیه) در تهیه بوی خوش نوشته است در حالی که حضرت(سلام الله علیه) بیش از ۲۰ سال قبل به شهادت رسیده بود.

اما به نوشته ابن سعد، خالد بن عبداللّه که حاکم مدینه بود دستور داد منتظر بمانند تا او بر جنازه نماز گزارد و خود برای کاری! از مدینه خارج شد. آنان برای معطر کردن جنازه، کافوری را به ۳۰ دینار خریدند. پس از آن، خالد دستور داد شخصی به نام شیبه بن نصاح بر جنازه حضرت(سلام الله علیها) نماز گزارد.

هر چه باشد، مورخین اتفاق نظر دارند که آن بانوی بزرگ در مدینه به خاک سپرده شده است. البته تصریح نشده که قبر او در بقیع است ولی طبع قضیه همین را اقتضا می کند. قبری که امروزه در قبرستان باب الصغیر دمشق سوریه واقع است و در گمان برخی، منسوب به سکینه(سلام الله علیها) می باشد همان گونه که مرحوم سیدمحسن امین تصریح و تأکید کرده هیچ ارتباطی به حضرت سکینه(سلام الله علیها) جز تشابه اسمی ندارد و بی شک مربوط به سکینه دیگری است که دختر یکی از ملوک بوده است. چنان که بر صندوقی که بر این قبر نهاده بودند به خط کوفی مشجّر عنوان «سکینه بنت الملک …» نوشته شده بوده و مرحوم حاج شیخ عباس قمی نیز آن را دیده و برای مرحوم سیدمحسن امین بازگو نموده است. خود مرحوم امین نیز آن را دیده و تصریح می کند که مربوط به دختر یکی از ملوک است که نام سکینه را داشته و چون صندوق از کلمه «الملک» به بعد دچار شکستگی شده است معلوم نیست که کدام شاه و حاکم مراد است.

به هر حال آن گونه که همه مورخین

نوشته اند سکینه(سلام الله علیها) در مدینه مقیم بوده و در آنجا نیز رحلت نموده است و طبعا قبر او نیز باید در بقیع باشد. درود خداوند و اولیاء الهی و همه پاکان عالم بر روح بلند بانوی بزرگ ما حضرت سکینه و بر پیامبر اکرم(ص) و خاندان پاک آن حضرت.

منابع

تأکید می کنیم که بررسی و تحلیل زندگی سکینه(سلام الله علیها) نیازمند فرصتی بسیار بیش از این است چنان که درسها و رهنمودهایی که از زندگی آن بزرگوار می توان بازگو نمود نیز نیازمند فصلی جداگانه است که اینک از حوصله این مختصر بیرون است. در باره زندگی آن بزرگوار تاکنون تلاش های درخور تقدیری صورت گرفته است و در بسیاری از منابع و مصادر تاریخی و شرح حال نویسی عامه و خاصه از این بانوی ارجمند سخن رفته که در این نوشته تنها به بخشی از آنها مراجعه شد. ارجاع یکایک مطالب و فرازهایی که از منابع تاریخی در این نوشته بازگو شده از حوصله این مقاله بیرون بود. لذا اکتفا به ذکر این منابع به صورت مجموعی و با ذکر جلد و صفحات می گردد. پر واضح است که موضوع کتابشناسی حضرت سکینه(سلام الله علیها) و ذکر منابعی که در تحقیق زندگی حضرت(سلام الله علیها) می تواند مورد استفاده قرار گیرد امری خارج از بحث و نیازمند تحقیقی مستقل است. منابعی که در این نوشته مورد مراجعه قرار گرفته است عبارتند از:

۱ـ اعیان الشیعه، سیدمحسن امین، ج۳، ص۴۹۱ ـ ۴۹۴٫ و ج۶، ص۴۴۹٫

۲ـ الاعلام، خیرالدین زرکلی، ج۳، ص۱۰۶٫

۳ـ اعلام النساء المؤمنات، محمد حسون و ام علی مشکور، ص۴۲۹ ـ ۴۴۵٫

۴ـ تذکره الخواص، سبط ابن جوزی، ص۲۴۹ ـ ۲۵۱٫

۵ـ تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری، ج۲، ص۴۷۵ ـ ۴۷۶ و ج۵، ص۴۳۹٫

۶ـ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج۲، ص۳۴۳ و ج۵، ص۱۹۵٫

۷ـ انساب الاشراف، احمد بن یحیی بلاذری، ج۲، ص۱۹۴ ـ ۱۹۵٫

۸ـ جنه المأوی، شیخ محمدحسین کاشف الغطاء، ص۱۶۴ ـ ۱۶۹٫

۹ـ وفیات الاعیان، ابن خلکان، ج۱، ص۲۱۱٫

۱۰ـ الآغانی، ابوالفرج اصفهانی، ج۱۶٫

۱۱ـ مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ص۸۹ ـ ۹۰٫

۱۲ـ مجله پیام زن، سال اول، شماره ۴٫

۱۳ـ زینب الکبری(سلام الله علیها)، شیخ جعفر نقدی، ص۱۰۹٫

۱۴ـ سکینه بنت الحسین(سلام الله علیه)، علی دخیل.

۱۵ـ فی رحاب ائمه اهل البیت، سیدمحسن امین، ج۳، ص۴۹ (همان اعیان الشیعه است).

منبع :پیام زن – خرداد ۱۳۷۸، شماره ۸۷ – سکینه(سلام الله علیها)، دختر شهادت و بانوی نور

فاطمه بنت الحسن(ع) مادر باقرالعلوم(ع)

زبده زمن

آن ماه که دختر حسن بود
معصومه و زُبده زَمن بود(۱)

تاریخ پر فراز و نشیب اسلام، بزرگان بسیاری را به عالم انسانیّت شناسانده است. این بزرگان که در منظر اهل معرفت، قدر و منزلتشان روشن است؛ فرزانگان و پرچمداران هدایت و راستی اند؛ کسانی که از سرچشمه جوشان معرفت اهل بیت(علیهم السلام) سیراب شده اند.

آنان که در سپیده های سحر، زمزمه معرفتشان عرشیان را شیفته خلوص و صفایشان می نمود و در خلوت شبهای تارِ زندگی، اوج رضا و معنویتشان ملائکه را به تحسین وا می داشت و شبانگاهان مزرعه خلوصشان را با اشک آبیاری می کردند. آنان که گرد مکروهی نگشته و در چشمه زمزم معرفتشان صدها کرامت جوشیده است.

از جمع زنان، شخصیت هایی وجود دارد که درخشش معنویتشان در سراسر تاریخ اسلام پرتو افکنده است.

یکی از این فرزانگان دختر امام مجتبی(علیه السلام) همسر امام سجاد(علیه السلام) و مادر امام باقر(علیه السلام) است.

این بانوی کریمه، که تلألؤ معنویت او در طول تاریخِ اسلام نورافشانی کرده است، از خاندان پاک رسالت و عصمت است. و در شرافت و حیاء و عفت سرآمد زنان عصر خود بوده است. برای او اوصافی همچون: فاضله، عالمه، صالحه، صدیقه، پارسا و پرهیزگار شمرده اند.

این ریحانه امام حسن مجتبی(علیه السلام) صاحب مقامات معنوی و کرامات بوده است. به گونه ای که با اشاره دستش دیوارِ در حال ریزش بین زمین و آسمان معلق ماند. مقام والای او آن چنان است که تا مرز عصمت پیش رفته است و نسبتی این چنین شایسته دارد:

دختر، همسر و مادر امام؛ کسانی که آیه تطهیر(۲) در شأن و مقامشان نازل شده است. در خانه هایی زندگی می کرده که اهل آن، در عبادت، از برگزیدگان خلق بوده اند.(۳)

و از جهتی این بانوی بزرگوار، مصداقِ «ارْحام مطَهَّره» است که در زیارت وارث وارد شده است.

در صحیفه نوشته بود

سالهای اول هجرت، مدینه در اوج عزّت و سربلندی بود و عطر دل انگیز محمدی(صلی الله علیه و آله و سلم) در کوچه های مدینه آکنده بود، مؤمنین هرگاه از کنار مسجد و منزل پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می گذشتند، لذت استشمام عطر محمدی(صلی الله علیه و آله و سلم) را می چشیدند.

آن روزها بنی هاشم، عزیزترین خاندان مدینه بودند. همه مردم با بنی هاشم به احترام رفتار می کردند. زنان و مردان باایمان اگر لحظاتی افتخار تشرف به حضور پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، دختر و داماد او را می یافتند؛ به خود می بالیدند.

آن روزها کسی تصور سالهای تلخ مدینه را در سر نداشت. هنوز ریحانه رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) در کوچه های آن شهر سیلی نخورده بود و حرمتِ دامادِ رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) را نشکسته بودند. آن روزها، با حضور رسول اللّه شیرین بود. ای کاش آن روزها هرگز تمام نمی شد، ولی افسوس …!!

در یکی از آن روزها، جابر بن عبداللّه انصاری از کوچه ای گذشت، که بوی عطر محمدی(صلی الله علیه و آله و سلم) شامه اش را نوازش داد. به خانه ای رسید؛ به دربِ آن نگاهی کرد؛ اما نمی دانست که آن را آتش خواهند زد! لحظاتی ایستاد و از اینکه می خواست به محضر ریحانه رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) برسد، به خود می بالید. آهسته در را کوبید، اجازه ورود خواست؛ پس از اذنِ ورود، با شادمانی به حضور دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) راه یافت.

آن روزها، حضرت فاطمه(س) بسیار خوشحال بود، زیرا روزهای نخست ولادت امام حسن مجتبی بود. لذا از هر سو، برای عرض تبریک و اظهار ارادت، به محضرش راه می یافتند و به فیض دیدار او مباهات می کردند.

جابر در محضر زهرا(س) نشست؛ صحیفه ای بسیار نورانی در دست آن حضرت مشاهده کرد. پرسید: ای سیّده زنان این صحیفه ای که همراه تو می بینم، چیست؟

فرمود: اسامی ائمّه ای که از نسل من هستند در آن نوشته شده. جابر صحیفه را درخواست کرد تا بخواند.

حضرت زهرا(س) فرمود: ای جابر اگر ممنوع نبود، آن را به دست تو می دادم؛ ولی دست زدن به آن جایز نیست؛ مگر برای نبی یا وصیّ نبی یا اهل بیت نبی؛ فقط اجازه داری بدون آنکه بدان دست بزنی آن را بخوانی.

جابر، اسامی ائمه(علیه السلام) را که به همراه نامهای پدران و مادران آنان در آن صحیفه نوشته بود خواند.

در قسمتی از روایت جابر چنین آمده است: ابوجعفر محمد بن علی معروف به باقر(علیه السلام)، مادرش ام عبداللّه دختر حسن بن علی بن ابی طالب است.(۴)

نامها، کنیه ها و القاب

نامها: فاطمه(۵) و زینب(۶)

کنیه ها: مشهورترین کنیه مادر امام باقر(علیه السلام) «امّ عبداللّه »(۷) است. کنیه های دیگر این بانو «امّ الحسن»(۸) و «امّ عبده»(۹) است، و به قولی به جای امّ عبده، امّ عبیده نیز ذکر شده است.(۱۰)

القاب: صدیقه،(۱۱) آمنه،(۱۲) تقیّه(۱۳) و مُحسنه.(۱۴)

زینبِ امام حسن(علیه السلام)

در خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، پس از نام فاطمه، یکی از نام های مورد توجه اهل بیت عصمت و طهارت(علیه السلام) برای دختران نام «زینب» بوده است.

ائمه(علیه السلام) به یاد مادر مظلومه شان، نامِ دختران خویش را بیشتر فاطمه می نهادند. و بعد از آن نام عمه بزرگوارشان «زینب» را که پیام رسان شهدای کربلا بود، برای دختران خود برمی گزیدند.

زینب، دختر امام حسن(علیه السلام)، که به حق زینب و زینت آن حضرت است، از اسامی زیبا و مبارک امّ عبداللّه مادرِ امام محمدباقر(علیه السلام) است.(۱۵)

مادر امّ عبداللّه

در باره نامِ مادر فاطمه بنت الحسن با کنیه «امّ عبداللّه » اقوال مختلفی در کتب تاریخی موجود است.

البته یکی از علل این اختلاف نظر، اقوال مختلفی است که در باره تعداد و اسامی دختران امام حسن(علیه السلام) وجود دارد. تعداد دختران امام حسن(علیه السلام) را یک،(۱۶) پنج و هفت نفر(۱۷) شمرده اند که اسامی آنان بنا بر گفتار شیخ مفید چنین است:

۱ـ امّ الحسن

۲ـ امّ الحسین

مادر این دو بانوی بزرگوار، امّ بشیر دختر ابی مسعود بن عقبه بن عمرو بن ثعلبه خزرجیه است.

۳ـ فاطمه بنت الحسن

مادر این بانوی گرامی، امّ اسحاق دختر طلحه بن عبیداللّه التمیمی است.

۴ـ امّ عبداللّه

۵ـ فاطمه

۶ـ امّ سلمه

۷ـ رقیه

در بین اسامی فرزندان ائمه(علیه السلام) اسامی و القاب مشترک فراوان دیده می شود اما کمتر دیده شده که کنیه مشترک داشته باشند. بر اساس حدیث معتبر «لوح» که جابر آن را روایت کرده است، مادر امام باقر(علیه السلام) به «امّ عبداللّه » مشهور بوده است. بنابراین، امّ عبداللّه که در ردیف چهارم این اسامی قرار دارد مادر امام باقر(علیه السلام) بوده و نام او فاطمه است. در این صورت اسامی دختران امام حسن(علیه السلام) که به نام فاطمه بوده اند؛ سه نفرند.

اما فاطمه بنت الحسن که دارای کنیه امّ عبداللّه است، همان بانوی ردیف چهارم است. این قول با نظر شیخ مفید موافق است؛ گرچه وی بدان تصریح نکرده است.

اقوال دیگر:

صاحب ریحانه الادب نام مادر این بانوی بزرگوار را «اسماء بنت عبدالرحمان بن ابی بکر» می داند.(۱۸) ولی مستندی برای آن ذکر نکرده است.

صاحب کتاب حبیب السیر و برخی دیگر، نام مادر این بانوی ارجمند را «امّ اسحاق» می دانند.(۱۹)

اعیان الشیعه در شرح حال «امّ عبداللّه » نام مادرِ وی را «امّ فروه»(۲۰) دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر دانسته است.

با توجه به اینکه مشهور است که امّ فروه دختر قاسم بن محمد، مادرِ امام صادق(علیه السلام) است، این قول که امّ فروه مادر امّ عبداللّه است، صحیح نیست.

صحیح ترین قول آن است که مادر این بانوی بزرگوار، کنیز بوده و با نظر شیخ مفید در ارشاد موافقت دارد.

ازدواج خجسته

ز وصلتی که چو خورشید و ماه پیوندش
به عرش بسته شده، آسمان چراغان شد

بیش از نیم قرن از هجرت تاریخی رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به مدینه می گذشت. در آن ایام پیوندی خجسته در خاندان پاک پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به وقوع پیوست.

این پیوند یکی از زیباترین رخدادهای شیرین تاریخ اسلام است. دو نسل امامت به هم رسید و از اینها فرزندانی پاک و طاهر به وجود آمد که ائمه(علیه السلام) به آن مباهات می کردند.

این پیوند مبارک که بین حضرت امام زین العابدین(علیه السلام) و فاطمه دختر امام حسن مجتبی(علیه السلام) برقرار شد، شادی و سرور را به خاندان پاک پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) هدیه کرد و لبخند مسرت را بر لبان مبارک آنان نشاند.

در بیشتر کتب معتبر نوشته اند تنها همسری که به عقد دائمی امام سجاد(علیه السلام) در آمد، فاطمه دختر امام حسن بوده است.(۲۱)

در نتیجه این ازدواج که در دوران امامت امام حسین(علیه السلام) انجام گرفت،(۲۲) پنجمین اختر آسمان امامت به موهبتی بزرگ رسید، زیرا وی نخستین امامی است که از نسل پاک امام حسن و امام حسین(علیه السلام) به وجود آمد و به سبب این کرامت به: «هاشمیٌ مِن هاشِمییّن وَ عَلَویٌّ مِنْ عَلَوییّن وَ فاطِمیٌّ مِنْ فاطِمییّن» نایل شد.(۲۳)

از آن پس امامت از نسل حسنین(علیه السلام) امتداد یافت و ائمه بعدی(علیه السلام) از امام باقر(علیه السلام) تا امام مهدی(عج) به این کرامت مفتخر شدند که از نسل سبطین پیغمبر باشند و فاطمه بنت الحسن مادر هشت امام شیعه گردید.

فروزنده مستوفی در شعر زیبایی سروده است:

به بوستان امامت گلی شکوفا شد
که نور حق ز جبینش چو مه نمایان شد

چو بود مادر او دخت مجتبی در عرش
به همسری پسر عم به عهد و پیمان شد

ز وصلتی که چو خورشید و ماه پیوندش
به عرش بسته شده آسمان چراغان شد

چو مهر و ماه قرین گشت زان دو نطفه پاک
وجود باقر از آن ظاهر و درخشان شد(۲۴)

در زیارت نامه ای که از امام رضا(علیه السلام) برای خواهرش حضرت فاطمه معصومه(س) صادر شده چنین می خوانیم:

«السَّلام علیکِ یا بنْتَ الحسَنِ وَ الحسین علیه السلام؛(۲۵)

سلام بر تو ای دختر حسن و حسین(علیه السلام)» که تصریح به این موهبت دارد.

میلاد نور

در شهر مدینه جنت پاک
مسندگه پادشاه لو لاک

بو جعفر باقر اندر او زاد
آن روضه پاک جنت آباد(۲۶)

هنگامی که فاطمه دختر امام مجتبی(علیه السلام) به وجود مبارک امام باقر(علیه السلام) حامله شد به قدری ضعیف شده بود که گاهی بیهوش می شد و به خواب می رفت. یک روز در عالم رؤیا فردی را دید که او را به فرزندی دانا و بردبار، بشارت داد. وقتی که از خواب برخاست، از جانب راست خود از کنار خانه، صدایی شنید که گوینده آن را نمی دید؛ امام سخنان او را می شنید که می گفت: حامله شدی به بهترینِ اهل زمین و بازگشت تو به سوی خیر و سعادت است و بشارت باد بر تو به فرزندی بردبار و دانا.

از آن وقت دیگر در خود ثقل و سنگینی ندید تا آنکه نه ماه از حمل او گذشت. در این ایام صدای ملائکه را در خانه خود بسیار می شنید.(۲۷)

زمان ولادت امام محمد باقر(علیه السلام) فرا رسید، مدینه در آستانه درخششی نو قرار گرفت، و امّ عبداللّه در آن هنگام نوری مشاهده کرد، نوری که هیچ کس غیر از معصومین(علیه السلام) و مادران آنان، قادر به دیدن چنین نوری نیست.

هنگامی که امام محمد باقر(علیه السلام) متولد شد، روی به جانب قبله گرداند و سه مرتبه عطسه کرد، بعد از آن حمد حق تعالی را بجا آورد. در تمام آن روز و شب از صورت و دست های امام باقر(علیه السلام) نور زردی مانند طلا ساطع می شد.(۲۸)

شاعر شیرین سخن در خصوص چگونگی رؤیای فاطمه بنت الحسن چنین سروده است:

به مادر هم بشد الهام در خواب
که از قاصد بشارت را تو دریاب

به فرزندی شکیبا و توانا
به دلبندی نجیب و پاک و دانا

چو شد بیدار بشنید از سوی راست
که عالی خلقت حق چهره آراست

مَهین رخسار این پور همایون
منوّر کرد کوه و دشت و هامون

چو این مولود پاک از آل طاها
گرامی خلقت معبود یکتا

شبیه خاتم پیغمبرانست
تسلی بخش روح و جسم و جان است

نهال طُهر زین العابدین است
گرامی نجل ختم المرسلین است

کمال مجتبی در او نشان است
نشان از مادر پاکش عیان است

چو اُمّش فاطمه بنت حسن بود
ز زهدش در زمانه صد سخن بود

ز دُرج حکمت و برج ولایت
بشد این گوهر رخشان عنایت(۲۹)

دیگر فرزند فاطمه بنت الحسن عبداللّه باهر است.

وی دارای کنیه «ابومحمّد» و معروف به «عبداللّه باهر» از برادرش امام محمد باقر(علیه السلام) بزرگتر بوده است و کنیه امّ عبداللّه که فاطمه بنت الحسن مادر بزرگوار آن جناب بدان مشهور است، به مناسبت نام برادرش عبداللّه است.

وی به دلیل حُسن جمال و درخشندگی رخسار «باهر» لقب گرفت.(۳۰)

عبداللّه باهر، متولی اوقاف پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم)(۳۱) بود و سپس به تولیت اوقاف امیر مؤمنان(علیه السلام) رسید.(۳۲)

مدت عمر عبداللّه باهر ۵۷ سال بوده است.(۳۳) مورخان بدون هیچ اختلافی این دو تن را از فرزندان «امّ عبداللّه » شمرده اند، اما منابع بسیاری تعداد فرزندان امّ عبداللّه را چهار پسر شمرده اند و نام دو تن دیگر را حسن و حسین گفته اند و نقل شده که این دو در کودکی درگذشته اند.(۳۴)

بانوی صاحب کرامت

مادر گرامی امام محمد باقر(علیه السلام) زنی نمونه و ممتاز و صاحب کرامت بود. کرامت در لغت به بزرگی، عزّت و بزرگواری معنی شده است و در اصطلاح امر خارق العاده ای است که خداوند جهت گرامیداشت دوستان خاصّ و خالص خویش به آنان اعطاء نموده و فرق آن با معجزه آن است که معجزه برای اثبات نبوت یا امامت است ولی کرامت چنین نیست.(۳۵)

کرامتِ بزرگی که از این بانوی بزرگوار صادر شده، شگفت انگیز و شنیدنی است. امام محمد باقر(علیه السلام) فرزند شایسته آن بانوی باشرافت می فرماید:

«کانَتْ اُمِّی قاعِدَهً عِنْدَ جِدارٍ فَتَصَدَّعَ الجِدار وَ سَمِعْنا هِدِّهً شَدیْدهً فَقالَتْ بِیَدِها: لا وَ حقَّ المُصْطَفی ما اَذِنَ اللّه ُ لَکَ فِی السُّقُوطْ، فَبَقِیَ مُعَلَّقا فِی الْجوِّ حَتّی جازَتْهُ، فَتَصَدَّقَ أبی عَنْها بِمَائَه دِیْنارٍ؛(۳۶)

مادرم کنار دیواری نشسته بود، ناگاه دیوار شکاف برداشت و صدای مهیبی به گوش رسید، مادرم با دستش اشاره کرد و گفت: نه، به حقّ مصطفی. خداوند به تو اجازه فرو افتادن ندهد. پس دیوار در هوا معلق ماند، تا آنگاه که از کنار آن گذشت. پس پدرم (امام سجاد(علیه السلام))(۳۷) به سبب دفع آن خطر، صد دینار صدقه داد.»

صدیقه

یکی از ویژگیها و القاب شریف این بانوی بزرگوار «صدیقه» است. امام صادق(علیه السلام) پیشوای ششم شیعیان، روزی از جده خویش یاد نموده و در باره اش فرمود:

«کانَتْ صِدِیْقَهً لَمْ تُدْرِکْ فِی آلِ الْحَسَنِ مِثْلُها؛(۳۸)

او زنی راستگو بود که در خاندان امام حسن زنی همانند او یافت نشد.»

در این حدیث شریف برای این بانوی گرانقدر دو ویژگی ممتاز ذکر شده است:

یکی صدیقه و دیگری نمونه و ممتاز بودن در خاندان امام حسن(علیه السلام).

در معنی صدیقه نوشته اند که؛ زنی که در حدّ اعلی، حقّ را تصدیق کند، صدیقه می گویند.(۳۹)

«صدیقین» گروهی هستند که با انبیاء، صالحین و شهداء همراه و هم قافله اند، اینان قافله سالار کوی الهی اند.(۴۰)

در آیه ۶۹ سوره نساء، «صدیقین» در ردیف نبیین، شهداء و صالحین قرار گرفته اند.

مطلب دیگر که در باره صدیقین دارای اهمیت است، اینکه صدیقه را فقط صدیق غسل می دهد. این حدیث بدین معنا اشاره دارد:

مفضل بن عمر می گوید: از امام صادق پرسیدم، چه کسی حضرت فاطمه را غسل داد؟

حضرت فرمود: امیرالمؤمنین(علیه السلام) فاطمه(س) را غسل داد. مفضل می گوید این مطلب برای من سنگین به نظر رسید. امام(علیه السلام) فرمود: مثل اینکه از این خبر تعجب می کنی؟! گفتم: بله، فدایت گردم، همین طور است. حضرت فرمود: این مطلب برایت هیچ سنگین نباشد، زیرا زهرا(س) صدیقه است و صدیقه را فقط صدیق غسل می دهد، مگر نمی دانی حضرت مریم را که صدیقه بود کسی جز حضرت عیسی غسل نداد.(۴۱)

ویژگی دیگری که از سخن امام صادق(علیه السلام) برای جده اش به دست می آید آن است که وی برگزیده زنان خاندان امام حسن(علیه السلام) است.

بانوی نیکوکار

امام صادق(علیه السلام) در جایی دیگر می فرماید: «کانَتْ مِمَنْ آمَنَتْ و آتَّقَتْ و اَحْسَنَتْ و اللّه یحب الْمُحْسِنین؛(۴۲)

او از زنان مؤمنه، پرهیزکار و نیکوکار بود و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.»

در سایه سار کلام صادق(علیه السلام)

امام صادق(علیه السلام) در باره مادران ائمه(علیه السلام) فرموده اند: چون یکی از مادران ائمه(علیه السلام) به یکی از ایشان حامله شود، در تمام آن روز بر او سستی و فتوری حاصل می شود مانند غش. پس مردی را در خواب می بیند که او را بشارت می دهد به فرزندی دانا و بردبار، چون از خواب بیدار می شود از جانب راست خود و از کنار خانه صدایی می شنود که می گوید:

حامله شدی به بهترین اهل زمین و بازگشت تو به سوی خیر و سعادت است و بشارت باد تو را به فرزندی بردبار و دانا. در این ایام صدای ملائکه را در خانه خود بسیار می شنود.(۴۳)

با این توصیف، مادران ائمه(علیه السلام) از جمله «امّ عبداللّه » دارای مقامی بوده که لااقل در ایام حمل امام باقر(علیه السلام) صدای ملائکه را می شنیده است و این ویژگی مصداق مُحدَّثه بودن است. «محدَّثه کسی است که صدای فرشتگان را می شنود، ولی او را نمی بیند».

اگر این تعریف برای محدَّثه بودن کافی باشد این بانوی گرانقدر در زمره «محدَّثین» خواهد بود.

مُحَدِّثه

یعنی کسی که حدیثی از او صادر شده است. در کتاب «محدَّثات شیعه» از فاطمه همسر امام سجاد(علیه السلام) به نام «محدَّثه» یاد شده است.(۴۴)

گرچه در کتاب محدثات شیعه، مستندی برای احادیث این بانوی گرانقدر ذکر نشده است؛ ولی در کتاب شریف بحارالانوار، روایتی در باره علامات ظهور امام زمان(عج) از ایشان نقل شده است.

خبر از آینده

سَمعْتُ بِنْت الْحَسَنِ بنِ عَلی علیهماالسلام تَقُول:

«لا یَکُونُ هذا الاَمْرُ الَّذی تَنْتَظِرُونَ حَتّی یَبْرَأ بَعْضُکُم مِنْ بَعْضٍ وَ یَلْعَن بَعْضُکُم بَعْضَا وَ یَتْفَل بَعْضُکُم فِی وَجْهِ بَعْضٍ وَ حَتّی یَشْهَدَ بَعْضُکُم بِالکُفْرِ عَلی بَعْضٍ.

قُلْتُ: ما فِی ذلِکَ الخَیْر؟

قالَ: اَلْخَیْرُ کُلُّه فِی ذلِکَ عِنَدَ ذلِکَ یَقُومُ قائِمنا فَیَرْفَعُ ذَلِکَ کُلُّه؛(۴۵)

عمیره دختر نفیل می گوید:

شنیدم که دختر حسن بن علی(علیه السلام) فرمود:

ظهوری که منتظر آن هستید تحقق پیدا نمی کند تا آن زمان که بعضی از شما از بعضی دیگر دوری کنند و برخی از شما برخی دیگر را لعن کنند و گروهی از شما آب دهان بر صورت گروهی دیگر بیندازد؛ تا آنجا که جمعی از شما بر کفرِ جمعی دیگر شهادت دهند.

پرسیدم: در آن زمان خیر در چیست؟

فرمود: خیر تمامش در ظهور است. در آن روز قائم ما قیام می کند و تمام آن دشمنیها را از بین می برد.»

بر اساس این حدیث شریف در باره فاطمه بنت الحسن دو نکته اهمیت دارد:

یکی آنکه طبق سند روایت، فرد یا افرادی از زنان از محضر این بانوی گرانقدر استفاده علمی و معنوی می برده اند. چنانکه عمیره، دختر نفیل، شاگرد این بانوی بزرگوار بوده است. دیگر آنکه متن حدیث نشان از کرامت این بانوی والامقام و علم او به برخی از حوادث آینده است.

وفات

تاریخ در باره وفات و محل دفن این بانوی بزرگوار تصریح و حتی اشاره ای نکرده است. البته اگر به گذشته ها بازگردیم و اوراقی از تاریخ آن عصر را مطالعه کنیم، در می یابیم که شدت اختناق بنی امیه به گونه ای بوده که امروزه ما نمی توانیم خبری از زمان یا محل وفات آن بزرگوار به دست آوریم.


۱ ـ تاریخ محمدی، شیخ حسن کاشی، ص۱۲۷٫

۲ ـ اشاره به آیه ۲۳، سوره احزاب «انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» ترجمه: «خدا فقط می خواهد آلودگی را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.»

۳ ـ اشاره به آیه ۳۶، سوره نور، «فی بیوتٍ اذن اللّه ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو و الاصال» ترجمه: در خانه هایی که خدا رخصت داده که [قدر و منزلت [آنها رفعت یابد و نامش در آنها یاد شود. در آن [خانه]ها هر بامداد و شامگاه او را نیایش می کنند.

۴ ـ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۳۶، ص۱۹۴، ح۲٫

۵ ـ اعیان الشیعه، ج۸، ص۳۹۰ و دهها منبع دیگر.

۶ ـ اخبار الزینبات، ص۱۲۶٫

۷ ـ بحارالانوار، ج۴۶، ص۲۱۵ و دایره المعارف تشیّع، ج۲، ص۵۰۴٫

۸ ـ همان.

۹ ـ همان و التهذیب، ج۶، ص۷۷٫

۱۰ ـ عوالم المعارف الاحوال من الآیات و الاخبار و الاقوال، ج۱۹، الامام محمد بن علی الباقر علیه السلام، الشیخ عبداللّه البحرانی الاصفهانی و مستدرکاتها: السیّد محمدباقر بن المرتضی الموحد الابطحی الاصفهانی، قم، مؤسسه الامام المهدی، ۱۴۱۳ق، ص۱۶ و ۱۷٫

۱۱ ـ اصول کافی، ج۱، ص۵۳۶٫

۱۲ ـ تواریخ النبی و الآل، ص۹۰٫

۱۳ ـ همان.

۱۴ ـ همان.

۱۵ ـ ر.ک: اخبار الزینبات، العلاّمه ابی الحسین یحیی بن الحسن بن جعفر الحجه بن عبیداللّه الاعرج بن الحسین الاصغر بن الامام السجاد علیه السلام، نشره و قدّم له: محمد الجواد الحسینی المرعشی النجفی، ص۱۲۶ لازم به توضیح است که کتاب از منابع معتبر قرن سوم هجری است و تنها کتابی است که نام مادر امام باقر(علیه السلام) را زینب نوشته است. در کتابهای دیگر از این بانوی بزرگوار با این اسم یادی نشده است. مأخذ کتاب «الزینبات فی بیت النبوه»، نشوه علوانی، دمشق، ۱۴۱۸ که در ص۱۶۴ که از این بانو یاد نموده نیز همین کتاب «اخبار الزینبات» است.

۱۶ ـ حبیب السیر، ج۲، ص۳۲، خواند امیر، کتابفروشی خیام، ۱۳۶۲؛ ابن شهر آشوب نیز تعداد فرزندان حضرت را یک دختر و سیزده پسر شمرده است؛ حقایق پنهان، احمد زمانی، ص۳۵۸٫

۱۷ ـ حبیب السیر، ج۲، ص۳۲٫

۱۸ ـ ریحانه الادب، ج۸، ص۳۱۲، میرزا محمدعلی مدرس تبریزی، انتشارات خیام، ۱۳۷۴؛ دایره المعارف تشیّع، ج۲، ص۵۰۴، نشر شهید سعید محبّی، تهران، ۱۳۷۵٫

۱۹ ـ حبیب السیر، غیاث الدین بن همام الدین الحسینی (خواندامیر)، کتابفروشی خیام، ۱۳۶۲، ج۲، ص۳۲٫

۲۰ ـ اعیان الشیعه، العلامه السیّد محسن الامین، ج۸، ص۳۹۰، همچنین در کشف الغمّه فی معرفه الائمه، العلامه المحقق ابی الحسن علی بن عیسی بن ابی الفتح الاربلی، بیروت، دار الکتاب الاسلامی، ۱۴۰۱، ه··· .ق، ج۲، ص۳۳۲٫ مطلب فوق را آورده است ولی در پاورقی اشتباه مزبور را مرتفع نموده است. و چون مأخذ «اعیان الشیعه» هم کتاب «کشف الغمه» است، باید گفت که قول اعیان الشیعه صحیح نیست ضمنا به پاورقی کشف الغمه اشاره ای نشده است.

۲۱ ـ ناسخ التواریخ امام سجاد علیه السلام، ج۸، ص۴۰٫

۲۲ ـ معصوم هفتم و هشتم، ص۵، جواد فاضل، مؤسسه مطبوعاتی علمی.

۲۳ ـ بحارالانوار، ج۴۶، ص۲۱۵، ح۱۳؛ اعیان الشیعه، العلامه السید محسن الامین، ج۸، ص۳۱۰٫

۲۴ ـ ره آورد خانه خدا، فروزنده مستوفی، (درّی)، ص۳۶، ۱۳۴۹٫

۲۵ ـ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۱۰۲، ص۲۶۶، ح۴؛ زیارت نامه حضرت معصومه(س) در مفاتیح الجنان.

۲۶ ـ تاریخ محمدی، ص۱۲۷٫

۲۷ ـ منتهی الامال، ج۲، ص۱۷۴، اقتباس از حدیث امام صادق(علیه السلام).

۲۸ ـ همان.

۲۹ ـ انوار جاویدان، محمدحسین جلالی، [بی جا، بی تا]، ص۱۱۲٫

۳۰ ـ منتهی الامال، ج۲، ص۱۰۱؛ ناسخ التواریخ امام سجاد علیه السلام، ج۸، ص۴۰٫

۳۱ ـ ناسخ التواریخ امام سجاد علیه السلام، ج۸، ص۴۰٫

۳۲ ـ همان و منتهی الامال، ج۲، ص۱۰۱؛ ریاحین الشریعه، ج۳، ص۱۶٫

۳۳ ـ همان.

۳۴ ـ سلسله آل بیت النبی(صلی الله علیه و آله و سلم)، ج۲، ص۴۶۴٫

۳۵ ـ ر.ک: معارف و معاریف، سید مصطفی حسینی دشتی، قم، ج۸، ص۴۸۱، ۱۳۷۶ش.

۳۶ ـ اصول الکافی، بیروت، دارالاضواء، ج۱، ص۵۳۶، محمد بن یحیی عن محمد بن احمد عن عبداللّه بن احمد بن صالح بن یزید عن عبداللّه بن المغیره عن ابوالصباح عن ابوجعفر علیه السلام.

۳۷ ـ در کتاب زنان مرد آفرین تاریخ، ص۱۶۹، محمد محمدی اشتهاردی، قم، مؤسسه انتشارات نبوی، ۱۳۷۶، به اشتباه نام امام صادق(علیه السلام) ذکر شده است.

۳۸ ـ اصول الکافی، ج۱، ص۵۳۶٫

۳۹ ـ معارف و معاریف، ج۶، ص۶۷۱، البته نقل شده که نام صدیقه را امام سجاد(علیه السلام) بر وی گذاشت. حیاه الامام محمد باقر علیه السلام، باقر شریف القرشی، بیروت، دارالبلاغه، ج۱، ص۱۹٫

۴۰ ـ زن در آیینه جلال و جمال، ص۱۶۸، آیه اللّه جوادی آملی، مرکز نشر اسراء، ۱۳۷۵ش.

۴۱ ـ جرعه ای از کوثر، علی رضا سبحانی نسب، ص۱۲۲، قم، ۱۳۷۵٫ به نقل از وسائل، ح۲۸۲۵٫

۴۲ ـ تواریخ النبی و الآل، الشیخ محمدتقی تستری، ص۹۰٫

۴۳ ـ منتهی الامال، حاج شیخ عباس قمی، ج۲، ص۱۷۴٫

۴۴ ـ محدثات الشیعه، دکتر نهلا غروی نائینی، ص۲۴۰٫

۴۵ ـ بحارالانوار، ج۵۲، ص۲۱۱، ح۵۸٫

منبع :پیام زن – آبان ۱۳۸۰، شماره ۱۱۶ –

محبت بیشتر به دختر

در سیره علامه طباطبایی(ره) آمده است که ایشان به دخترانشان بیشتر احترام می‌گذاشتند و می‌فرمودند: «به اینها باید محبت بیشتری شود، تا در زندگی آینده با نشاط باشند و بتوانند همسری خوب و مادری شایسته باشند».

همسرش عقیده داشت که دختر باید در خانه کار کند اما علامه(ره) می‌فرمودند: «به آنها فشار نیاور، آنها اکنون باید آرامش داشته باشند و هنوز موقع کار کردنشان فرا نرسیده است».

دختر علامه(ره) نقل می‌کند: بعضی مواقع غذایی درست می‌کردیم که کمی خراب می‌شد، پدرم اصلا به روی خودش هم نمی‌آورد و خیلی هم تعریف می‌کرد. به مادرم می‌فرمود: اینها امانت خدا هستند، هر چه آدم به این‌ها احترام بگذارد، خدا و پیامبر خوشحال می‌شوند».

ایشان ادامه می‌دهد: تربیت ما فقط در دوران کودکی شکل نگرفت من پس از ازدواج نیز همیشه از راهنمایی پدرم بهره‌مند می‌شدم».

(منبع: غلامرضا گلی زواره؛ جرعه‌های جانبخش ص۳۹۳)

حضرت سکینه(سلام الله علیها)

سخن نخست

سَکینه، دختر امام حسین علیه السلام و مادرش رباب دختر امری ءالقیس است. نامش را امینه، امنیه و آمنه ذکر کرده اند و لقب وی را سکینه نهاده اند که به معنی وقار و سکون است.

سکینه همسر عبدالله اکبر، فرزند امام حسن و پسر عموی اوست که در روز عاشورا همراه امام حسین علیه السلام به شهادت رسید. از زمان ولادت حضرت سکینه علیها السلام اطلاع دقیقی در دست نیست؛ اما با توجه به فرمایش امام حسین علیه السلام خطاب به وی که فرمود: «تو بهترین بانوانی!» در می یابیم که وی در کربلا بانویی رشیده بوده و بین ده تا سیزده سال، سن داشته است.(1) آن حضرت حدود هفتاد سال عمر کرد و در سال 117 ق. در مدینه و بنابر قولی در راه حجّ عمره از دنیا رفت.(2)

خواهر سکینه، فاطمه و برادرانش امام زین العابدین، حضرت علی اکبر و عبدالله (علی اصغر) علیهم السلام اند.

رباب کیست؟

رباب همسر گرانقدر امام حسین علیه السلام، مادر عبدالله و سکینه و از زنان شایسته و نامدار تاریخ اسلام است. وی بانویی فاضله و محدّثه بود که همراه امام حسین علیه السلام و فرزندانش در کربلا حضور داشت. وی شاهد شهادت همسر و طفل شیرخواره اش بوده و رنج و مشقّات سفر کربلا را تحمّل نموده است. او وظیفه سنگین خویش را آن طور که مورد رضایت خدا و فرزند پیامبر بود، انجام داد. وی پس از آن به عنوان اسیر همراه دیگر زنان و دختران کاروان حسینی به کوفه و شام برده شد و در نهایت، به مدینه آمد و در آنجا اقامت گزید. رباب که از بهترین زنان عصر خویش بود، نزد امام حسین علیه السلام منزلتی عظیم داشت و شدّت علاقه امام به وی، به قدری بود که حضرت فرمود:

«من خانه ای را که سکینه و رباب در آن ساکنند، دوست دارم. علاقه مند به ایشان هستم و مال خود را برایشان خرج می کنم.»(3)

در مقابل، رباب هم که افتخار همسری امام حسین علیه السلام را داشت، این ارزش را حفظ نمود و بعد از واقعه عاشورا و شهادت همسرش با اینکه خواستگاران فراوانی داشت همه را رد کرد و گفت:

«پس از فرزند رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم همسری بر نمی گزینم.»(4)

او به تحقیق دریافته بود که هیچ کس نمی تواند همانند امامباشد و درس هایی را که او از مکتب انسان ساز حسینی فرا گرفته بود، دوباره برایش زمزمه کند. رباب به امام حسین علیه السلام بسیار وفادار بود و در حمایت و تبعیت از آن حضرت، زندگی کرد و پس از شهادت جانگدازش همراه دخترش سکینه، خیمه عزا برپا نمود و به اقامه عزای آن امام همام پرداخت. امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید:

«هنگامی که امام حسین علیه السلام شهید شد، همسر آن حضرت، رباب، برایش مجلس سوگواری برپا نمود و همراه زنان و خدمتگزارانش چنان گریه کرد که اشک چشمانش خشک گردید.»(5)

غم و اندوه فقدان امام سبب شده تا رباب یک سال پس از واقعه عاشورا از دنیا برود.

علاّمه مامقانی، رباب را در زمره زنان راوی حدیث نام برده و می نویسد:

«نسبت به روایت وی، نهایت اعتماد است.»

یکی از مورّخان معاصر می گوید: او یکی از شاعران عرب و از برترین و برگزیده ترین زنان عصر خویش بود.(6)

رباب وقتی سر امام را در مجلس ابن زیاد مشاهده کرد، به شدّت منقلب شد و بنابر درخواستش هنگامی که سر را به او دادند، در آغوش گرفت و بوسید، از داغ امام گریست و اشعاری را زمزمه کرد که ترجمه اش چنین است:

آه! حسین من که از دستم رفت و داغش تا ابد بر دلم ماند. در کربلا نیزه ها به او هجوم آورده و تنش را به خاک و خون کشید. خداوند، جنایتکاران کربلا را سیراب نگرداند!(7)

مرثیه دیگر رباب در غم از دست دادن همسرش این گونه است:

آنکه را که فروغ بخش عالَمی بود، به خاک و خون افکندند و تنِ بی سر او را دفن کردند. خداوند، پاداش بسیار به تو عطا کند ای نواده رسول خدا! که با عزّت و شرف، سالار شهیدان گشتی و از خسران دور بودی! تو برای من کوهی بلند افراشتی که در پناهت آرام بودم و الطافت نسبت به ما قطع نمی شد. اکنون که تو رفتی، پدر یتیمان چه کسی باشد؟ و دستگیر محرومان که خواهد بود…؟(8)

عبدالله، برادر سکینه

عبدالله فرزند دیگر رباب و برادر سکینه علیها السلام است. امام وقتی یاران و افرادی از خانواده اش به شهادت رسیدند، تنها ماند و دیگر امیدی به یاری کسی نداشت، بنابراین برای خداحافظی به جانب خیمه ها آمد و اهل و عیالش را به صبر دعوت نمود و از آنها خواست قضا و قدر الهی را بپذیرند و از اطاعت پروردگار دل خوش باشند. وی سپس طفل شیرخواره اش را طلبید تا برای آخرین بار او را ببیند. حضرت زینب علیها السلام عبدالله را نزد امام علیه السلام آورد. آن حضرت فرزندش را به آغوش گرفت و گونه هایش را بوسید. هنوز وداع امام به پایان نرسیده بود که ملعونی از لشکر دشمن، گلوی عبدالله را نشانه گرفت و با تیر جفا پیکرش را به خون آغشته کرد. امام که از جسارت دشمن و شهادت مظلومانه آن طفل دل آزرده شده بود، مشتش را از خون گلوی او پر نمود و به طرف آسمان پاشید و فرمود:

«خداوندا! این مصیبت بر من آسان است، چون که در معرض دید تو است.»(9)

امام حسین علیه السلام برای دفن عبدالله قبری حفر کرد و تنِ غرقه به خونش را به خاک سپرد. نگاه پرمهر و غمبار سکینه و مادرش در وداع با قربانی شش ماهه، عظمت این مصیبت را دو چندان نمود.

امام زمان علیه السلام در «زیارت ناحیه مقدّسه» می فرماید:

سلام بر عبدالله شیرخوار که او را هدف تیر قرار دادند و در آغوش پدر به قتلش رساندند. خدا لعنت کند حرملة بن کاهلی را که تیر به سویش انداخت…

گلستان فضایل

سکینه از چشمه زلال دانش و معرفت امام حسین علیه السلام جرعه ها نوشید و به درجه ای از ایمان و باور دینی رسید که امام در توصیفش می فرماید:

غالب (اوقات) بر سکینه چنین است که با تمام وجود محو جمال ازلی است. ایّامش غرق در عبادت و راز و نیاز با پروردگار سپری می گردد.(10)

این تعریف، بیانگر مقام برجسته دختر امام حسین علیه السلام در راستای یقین به پروردگار متعال و گسستن از مشغولیات و دلبستگی های دنیای فانی است.

سکینه، گوهری مستور در صدف عفّت و حیا و آراسته به اخلاق محمّدی است. وی شأنش بالاتر از مدح ستایشگران و مقامش والاتر از وصف دوستداران است؛ زیرا او در کنف حمایت بزرگانی چون پدر و برادر رشیدش امام زین العابدین و حضرت علی اکبر علیهم السلام قرار داشت و راه تعالی روح و مبارزه با نفس را از آنها فرا گرفته بود.

یکی از نویسندگان معاصر آورده است: «سکینه بانویی جلیل القدر، با نجابت و دارای مقام و منزلتی بلند است.»(11)

بانو بنت الشّاطی می گوید:

«به حق که خانم سکینه به سبب اصل و نسب عالی و شرافت و منزلت بالایش، صاحب عزّت بی پایان و آشکاری است.»(12)

مورّخ شهیر، غیاث الدّین میرخواند در کتاب حبیب السّیر می گوید:

«حضرت سکینه دختر امام حسین علیه السلامرا به خاطر جمال ظاهری و کمال باطنی و حسن خلق، عقیلة القریش گفته اند.»

دختر امام حسین علیه السلام از شجاعتی قابل تحسین برخوردار بود. وی در برابر ظالمان سکوت نمی کرد و به انجام تکالیف الهی همّت می گمارد. او از هیاهوی تبلیغاتی هراسی به دل راه نمی داد و با صلابت فاطمی دشمن را خوار و رسوا می نمود، با دلیل و منطق سخن می گفت و حقّانیّت خویش را به اثبات می رساند.

روزهای جمعه، خالد بن عبدالملک، بر بالای منبر می رفت و به بدگویی از علی علیه السلام می پرداخت؛ این خبر به حضرت سکینه علیها السلام رسید، وی همراه خدمتگزارانش نزد خالد می آمد و در مقابلش ایستاده و او را سبّ و لعن می کرد.

نگهبانان خالد جرأت آزار رساندن به سکینه را نداشتند؛ اما همراهانش را اذیّت کرده و آسیب می رساندند. در مجلسی که مروان، امیرمؤمنان علیه السلام را سب نمود، با شهامت، او و اجدادش را لعنت کرد. دختر عثمان که در جلسه حاضر بود، رو به سکینه کرد و گفت: من دختر شهیدم! سکینه علیها السلام سکوت کرد و آنگاه که مؤذّن صدا به اذان بلند کرد و به عبارت: «اشهد انّ محمّداً رسول الله» رسید، خطاب به دختر عثمان فرمود: این، پدر من است یا پدر تو؟ دختر عثمان شرمسار گشت و گفت: «لافخر علیکم ابداً؛ من دیگر هرگز به شما فخر نخواهم کرد.»(13)

عظمت مقام و فصاحت و بلاغت کلام حضرت سکینه، به کسی اجازه گستاخی و توهین نمی داد و همگان را سرجای خود می نشاند. همان طوری که سخن گفتن عمّه اش زینب علیها السلام بر دهان کوفیانِ بی غیرت و بی وفا مهر سکوت زد و آنان را به حیرت واداشت.

راوی حدیث

در منابع تاریخی آمده است که سکینه علیها السلام از پدرش امام حسین علیه السلام و عمّه اش امّ کلثوم روایت نقل کرده و فائد مدنی مولی عبیدالله بن ابی رافع و فاطمه بنت الحسین از او حدیث نقل کرده اند. ابن عساکر به سند خود از فائد مدنی می گوید: سکینه دختر حسین بن علی از پدرش برای من این حدیث را گفت که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم می فرماید:

حملةالقرآن عرفاء اهل الجنّة؛ (روز قیامت) حاملان قرآن، شناخته شدگان اهل بهشتند.»(14)

علاّمه مجلسی به سند خویش از بکر بن احنف، از فاطمه دختر علی بن موسی الرضا علیه السلام، و از فاطمه و زینب و امّ کلثوم، دختران موسی بن جعفر علیه السلام و آنها از فاطمه دختر امام صادق علیه السلام، از فاطمه دختر امام باقر علیه السلام، از فاطمه دختر امام سجاد علیه السلام، از فاطمه و سکینه دختران امام حسین علیه السلام و آنها از امّ کلثوم دختر علی علیه السلام، از فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم، از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم روایت می کند که فرمود:

در معراج که به آسمان رفتم، وارد بهشت شدم و به قصری از جواهر سفید رسیدم. این قصر دری داشت که با دُرّ و یاقوت تزئین شده بود و بر آن در پرده ای آویخته بود که چون سرم را بلند کردم، دیدم نوشته است: «خدایی جز الله نیست، محمّد صلی الله علیه وآله وسلم پیامبر خدا و علی، ولی و سرپرست مردم است.» بر پرده، این عبارت به چشم می خورد که: «خوشا به حال شیعیان علی!» وارد آن قصر شدم، پس در برابرم قصری دیگر دیدم از عقیق که دری از نقره و پرده ای بر آن قرار داشت. سرم را بلند کردم، این جمله را دیدم: «محمّد، پیامبر خداست و علی، وصیّ مصطفی.» و همچنین نوشته بود: «شیعیان علی را به سرشت پاک بشارت ده!» پس وارد قصر شدم، که ناگاه مقابلم قصری دیگر از زبرجد ظاهر شد که از آن زیباتر ندیده بودم. بر آن قصر دری بود از یاقوت سرخ که بالای آن لؤلؤ به چشم می خورد و روی در پرده ای قرار داشت. پرده را بالا زدم و این جمله را روی آن نوشته شده یافتم: «شیعه علی همان رستگارانند!» به جبرئیل گفتم: این قصر از آنِ کیست؟ او گفت:

ای محمّد! متعلّق به علی، وصی و پسر عمویت! مردم در روز قیامت پابرهنه و عریان محشور می شوند، جز شیعیان علی؛ مردم در صحنه محشر به اسم مادرانشان خوانده می شوند، غیر از شیعیان علی که به نام پدرانشان خوانده می شوند؛ زیرا آنها علی را دوست داشته اند و به این خاطر، سرشتشان پاک گردیده است.(15)

محبوب دل پدر

سکینه در خاندانی بزرگ که خداوند مقامشان را رفعت بخشیده بود، رشد نمود. تمسّک به راه مستقیم الهی و تبعیّت از احکام حیات بخش قرآن، او را به کمال انسانیّت رسانید و سبب شد هم طراز عقیله بنی هاشم، زینب کبری علیها السلام از پیام آوران کربلا گردد؛ به طوری که دشمنان به شخصیّت با صلابتش معترفند و دوستداران اهل بیت علیهم السلام به وجودش مفتخر.

اخلاق نیک و خصال پسندیده این بانوی نمونه، وی را در نظر پدر که مربّی صالح و کاملی بود، عزیز نمود و چون ستاره ای فروزان در آسمان خاندان امام درخشید و همه را شیفته رفتار شایسته خود کرد. امام حسین علیه السلام که آگاه به ضمیر انسان ها و معیار سنجش اعمال است، سکینه را با زیباترین لقب، یعنی «خیرة النّساء» خواند و با عنایتی خاص مقام و منزلت وی را در مواقف بسیار، بر دیگران آشکار نمود.

دلبستگی و مهر امام نسبت به سکینه، در آخرین خداحافظی از خیمه ها، قابل توجّه و تأمّل است. وقتی آن حضرت نزدیک خیمه ها رسید، فرمود:

«ای زینب! ای امّ کلثوم! ای سکینه! علیکنّ منّی السّلام.»

چون اهل بیت صدایش را شنیدند، برای وداع گرداگرد امام حلقه زدند. علاقه فراوان سکینه به پدر، عنان اختیار را از کفش ربود، دست هایش را بر سر فرود آورد و گفت: پدرجان! آیا تن به مرگ داده ای که این گونه خدا حافظی می کنی؟ ما، بعد از تو به چه کسی پناهنده شویم؟

سخنان عاطفه برانگیز دختر، بر قلب پدر، سنگین آمد و از بی تابی فرزندش گریست و فرمود:

«ای نور دیده ام! چگونه تسلیم مرگ نشود کسی که یار و یاوری ندارد؟»

صحبت های امام برای سکینه که بوی فراق و تنهایی می داد، او را از جمع حاضر جدا کرد و در حالی که آرام آرام می گریست، به گوشه خیمه رفت! شاید قصدش این بود که قلب پدر را بیش از این غصّه دار نکند. امام حسین علیه السلام با مشاهده این وضع از اسب فرود آمد و سکینه را نزد خویش خواند و او را به سینه چسباند و اشک هایش را پاک نمود و فرمود:

«ای سکینه! بدان که بعد از من گریه زیادی در پیش خواهی داشت؛ اما تا هنگامی که جان در بدن دارم، با این اشکِ جانگدازت، دلم را آتش نزن! آن زمان که کشته شدم، تو که بهترین زنان هستی، سزاوارترین فرد به گریستن بر منی!»

لفظ جمع در اینجا، بیانگر این است که سکینه جزء بانوانی است که دلیلی واضح بر بالابودن مقامشان وجود دارد، مانند حضرت زهرا علیها السلام و زینب علیها السلام.(16)

کاروان کربلا

سکینه بلایای سنگین روز عاشورا را با دلی استوار و اراده ای پولادین تحمّل نمود. این توان، برخاسته از باطن پاک و توجّه کامل او به ذات احدیّت بود، همان گونه که امام حسین علیه السلام درباره اش فرموده: «دخترم، دائم محو جمال الهی است.» مطمئنّاً اگر امام بردباری او را محک نزده بود و به درجه ایمانش واقف نبود، او را همراه خویش به سفری پرحادثه نمی برد تا مبادا از آن حوادث دهشت بار روحش متزلزل شده و دینش دستخوش دگرگونی گردد. سکینه به مرتبه ای از یقین و رضای الهی رسیده بود که کشته شدن پدر و برادرها و عموها را دید، اما لب به شکایت نگشود و آن مصائب را لطف الهی دانست.

وی نظاره گر وقایع عاشورا بود. او ندای کمک خواهی پدرش را که مظلومانه یار و یاور می طلبید، شنید و با تمام وجود، درد بی کسی مادر، خواهر، عمّه ها و زنان را چشید و با اینکه در اوان جوانی بود، سرپرستی دختران کوچکتر از خود را به عهده گرفت و به دلداری آنها پرداخت. با آنکه عطش تا عمق وجودش پنجه افکنده بود، دلیرانه مقاومت کرد و از بی آبی، شکوه ننمود.

او پس از شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام بالینش حاضر شد و با سوز دل، نوحه سرایی کرد و زمانی که پدرش عمود خیمه عباس علیه السلام را کشید، داغ سنگین این مصیبت را در خود مخفی نگه داشت تا دشمن خیال نکند فرزندان حسین علیه السلام مرعوب شده و شکیبایی را از دست داده اند. او به خدا دل بسته بود، با صبر قرین بود و از راه مستقیم الهی خارج نشد.

سکینه از اوّلین افرادی است که از شهادت امام مطّلع گردید. وقتی اسب بی صاحب امام، با زین واژگون و شیهه زنان به سوی خیمه آمد، او به استقبالش رفت و با زبان حال، احوال پدر را جویا شد. او به این فکر می کرد که: آیا لحظه آخر به امام آب دادند یا خیر؟ بغضِ فروخورده اش یکباره به خروش تبدیل شد و فریاد برآورد که: واقتیلاه! واابتاه! واحسیناه! واحسناه! و واغربتاه!

زمانی که دشمن، او و دیگر زنان را به قتلگاه برد تا از کنار کشتگان عبور دهد، او ناگهان بر پیکر خونین پدر افتاد و او را به آغوش گرفت و طوری گریست که دوست و دشمن گریان شدند. عمر بن سعد فرمان داد با زور و تهدید دختر امام حسین علیه السلام را از بدن پدر جدا نموده و همراه بقیه مصیبت دیدگان به اسارت برند. سکینه می گوید:

وقتی پیکر پدرم را در آغوش گرفتم، از حلقوم بریده اش این ندا را شنیدم که می گفت:

شیعتی ما ان شربتم ماء عذبٍ فاذکرونی

او سمعتم بغریبٍ او شهیدٍ فاندبونی (17)

شیعیان من! هر زمان که آب گوارایی نوشیدید، مرا به یاد آورید و اگر سرگذشت غریب و شهیدی را شنیدید، بر من بگریید!

تبلیغ در اسارت

حفظ ارزش های دینی، جزء اهداف مقدّس رهبران الهی است. آنها در نشر آیین محمّدی به اقتضاء زمان و مکان کوشیده اند. فرزندان اهل بیت علیهم السلام نیز چون اجداد خویش با پیش گرفتن روش صحیح در میدان رویارویی حقّ و باطل، دشمن را رسوا نموده و با پاسداری از خون شهیدان، هدف مقدّس آنها را زنده نگه داشته اند.

دختر امام حسین علیه السلام می دانست پدر بزرگوارش به خاطر امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با بدعت ها و انحرافات دینی و اجتماعی قیام نموده، بنابراین دیدن سر بریده امام بر نیزه، او را نگران نساخت؛ اما وقتی چشم نامحرمان به ساحت مقدّس اهل حرم افتاد، کوشید از آن نگاه ها در امان بماند.

سهل بن ساعد انصاری- از اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم – در چگونگی ورود اهل بیت علیهم السلام به شام می گوید:

من قصد رفتن به بیت المقدّس را داشتم. چون نزدیک شام رسیدم، دیدم مردم، شهر را آذین بسته و به جشن و سرور پرداخته اند. سؤال کردم: آیا برای شامیان عیدی هست که من اطلاع ندارم؟ پاسخ شنیدم: ای پیرمرد! از بیابان آمدی؟ گفتم: من سهل بن ساعدی هستم و رسول خدا را دیده ام. گفتند: عجب است که آسمان، خون نمی بارد و زمین، اهلش را فرو نمی برد! گفتم: مگر چه شده؟ گفتند: این، سر حسین است که از عراق هدیه آورده اند! جلوتر رفتم، پرچم هایی دیدم که در بین آنها سری بر نیزه است. او شبیه ترین افراد به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بود و پشت سر آن، بانوانی بر شترانی بی پوشش سوار بودند. نزدیک تر رفتم. از نخستین زن پرسیدم: کیستی؟گفت: من سکینه، دختر حسینم. گفتم: من سهل ساعدی از اصحاب جدّت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم هستم، اگر حاجتی داری برآورم! فرمود: به حامل سر بگو جلوتر رود تا مردم به تماشای آن بپردازند و چشمانشان به حرم پیامبر نیفتد! سهل می گوید: من نزد آن نیزه دار رفتم و مبلغی به او دادم و گفتم: سر را جلوتر از زنان ببر. و او پذیرفت.(18)

آری، همچنان که جدّه اش حضرت زهرا علیها السلام تا لحظه های آخر زندگی به پاسداری از فرامین الهی کوشید و در نظر هیچ نامحرمی ظاهر نشد، او نیز در بحرانی ترین لحظات حیات، تابع دستورات الهی بود؛ گرچه حوادث آن روزها کافی بود تا کوه را از هم بپاشد و زمین و آسمان را درهم کوبد.

اسیران آل رسول را در حالی که به ریسمان بسته شده بودند و از میان جمعیت عبور می دادند، وارد مجلس یزید کردند. جفاکاران شام که از بزرگی، شکوه و ابّهت آنها در شگفت مانده بودند، پرسیدند: شما چه کسانی هستید؟ سکینه فرمود: ما اسیران، از خاندان محمّد صلی الله علیه وآله وسلم هستیم!(19)

تبلیغ روشنگرانه، با بیان موجز و مختصر جهت بیداری خفتگان در غفلت، از رسالت های مهمّ بازماندگان واقعه عاشورا بود. دختر امام حسین علیه السلام با سخن کوتاه «ما اسیران آل محمّدیم»، مردمِ مسخ شده از تبلیغات پوچ و پرهیاهوی یزید را به تفکّر واداشت که: اگر اینها آل محمّدند، چرا اسیر شده اند؟ بنابراین، یزید در مواقف مختلف با اقدامات سنجیده و درستِ وابستگان امام علیه السلام رسوا می شد و جوانه های هوشیاری در دلها و افکار مردم شام روییدن آغاز می کرد.

حضرت سکینه علاوه بر بیدارگری های غیر مستقیم، در برابر دید همگان مقابل ظالمان می ایستاد. وی وقتی سر بریده فرزند زهرا علیها السلام را مقابل یزید مشاهده کرد که او با جسارت بدان هتاکی می کند و شعر پیروزی می سراید، فریاد برآورد و گفت:

به خدا، سخت دل تر از یزید ندیدم و کافر و مشرکی بدتر و جفاکارتر از او نیست.(20)

آنگاه که یزید در مورد پدرش گفت: حسین، حق را منکر شد و قطع رحم نمود و در ریاست و رهبری با من ستیز کرد. در پاسخش فرمود:

ای یزید! از کشتن پدرم خوشحال نباش! او مطیع خدا و رسول بود و دعوت حق را اجابت کرد و به سعادتِ شهادت نائل آمد! ولی روزی خواهد آمد که تو را بازخواست می کنند، خود را برای پاسخگویی آماده کن! ولی تو چگونه می توانی پاسخ دهی؟(21)

دختر امام حسین علیه السلام دریافته بود که ستمگران یزیدی و ناسپاسان کوفی برای اسیران حُرمتی قائل نیستند و یزید ظالم به جز انتقام گیری از امام و ذرّیه اش هدفی ندارد. مصیبت دشت نینوا و شهادت پدر و برادرها عواطف وی را تحت تأثیر قرار داد؛ به ویژه زمانی که یزید ملعون بر لب و دندان امام چوب زد و با آن ضربه ها، روح و روان ریحانه بتول را جریحه دار نمود. او به ناچار همراه خواهرش (فاطمه) به دامن عمّه شان زینب پناهنده شده و گفتند:

«یا عمّتاه انّ یزیداً اینکت ثنایا ابینا بقضیبه؛ عمّه جان! یزید با چوبدستی دندان های پدرمان را می زند.»

و این استمدادطلبی، حکایت از این دارد تا عمّه نگذارد او چنین کند! نفس فاطمی و علوی، دختر علی 7 آنها را به آرامش دعوت نمود و غیورانه در مقابل یزید ایستاد و فرمود: آیا چوب می زنی؟ دستت بشکند! این سر و صورت از چهره هایی است که سال های طولانی برای خدا سجده کرده است!(22)

رؤیای حضرت

حضرت سکینه علیها السلام می گوید:

در یکی از شب ها که در شام بودم، خوابی دیدم طولانی. در آخر آن خواب، زنی را مشاهده کردم که دست بر سر نهاده و نالان است. پرسیدم: این بانو کیست؟ گفتند: فاطمه دختر محمّد رسول خدا و مادرِ پدر تو است! گفتم: به خدا، نزد او می روم و از آنچه با ما کردند، به وی شکایت می کنم. پس نزد او رفته، مقابلش ایستادم و گریستم و گفتم: مادرجان! حقّ ما را منکر شدند، جمع ما را از هم جدا کردند و حُرمت ما را نگه نداشتند! مادرجان! به خدا، پدرم حسین را کشتند!

پس آن بانو به من فرمود:

سکینه جان! دیگر سخن مگو که دلم را سخت لرزاندی و قلبم را پاره کردی! این پیراهن پدر تو است، آن را نگه داشته ام تا زمانی که خدا را ملاقات کنم!(23)

بازگشت به کربلا و مدینه

اوضاع و احوال اجتماعی با سخنرانی ها و بیدارگری های اهل بیت علیهم السلام تغییر یافت؛ یزید سمبل جنایت و غاصب حقّ امام شناخته شد و مورد نکوهش و لعن مردم واقع گردید. ماندن اسیران در شام، سبب سرنگونی حکومت ظالمانه یزید می شد و آبروی بنی امیه را بیش از پیش، از بین می برد؛ بنابراین یزید تصمیم گرفت هرچه زودتر مقدّمات بازگشت خاندان امام علیه السلام را به مدینه فراهم کند. سکینه، همراه با دیگر اسیران به سوی مدینه رهسپار شد. وقتی کاروان اسیران به عراق رسیدند، از راهنما خواستند از کربلا برود تا آنها به زیارت عزیزانشان بپردازند. در مدّت سه شبانه روز که اهل بیت علیهم السلام در کربلا بودند، روز و شب به نوحه خوانی می گذشت و گریه و زاری می کردند و از کنار قبری به کنار قبری دیگر می رفتند.(24)

هنگام ترک آن سرزمین، سکینه بسیار گریست و بانوان را به وداع با مرقد شریف امام فراخواند و چنین نوحه سرایی کرد:

ای کربلا! با تو در مورد پیکری وداع می کنیم که بدون غسل و کفن در این مکان دفن شد! ای کربلا! ما همراه امینمان (امام سجّاد علیه السلام) با تو وداع می کنیم، در مورد حسینی که روح پیامبر و روح وصیّ او حضرت علی علیه السلام بود.(25)

ای کربلا! با تو در مورد پیکری وداع می کنیم که بدون غسل و کفن در این مکان دفن شد!

وقتی سکینه علیه السلام به مدینه رسید، همراه زنان بنی هاشم جامه سیاه پوشید و مجلس عزا برپا نمود و با نقل حادثه خونین کربلا از نهضت جاودانی امام حسین علیه السلام دفاع کرد. مجالس وعظ و سخنرانی او موجب بیداری وجدان های به خواب رفته و شناخت راه سعادت برای انسان های مشتاقِ هدایت شد. دختر امام حسین علیه السلام همراه مادرش رباب، عمّه ها و دیگر بانوان، مورد توجّه مردم مدینه بود. مشکلات مردم به دست آنها حل می گردید و خوشه چینی از خرمن سبز تعالیم حسینی و مکتب رهایی بخش اسلام به وسیله آنها برای مردم محقّق می شد. گذران روزها، ماه ها و سال ها، خاطره سوزناک کربلا را از ذهن مسافران این سفر پربلا پاک نکرد. زنان هاشمی جلسات عزاداری را قطع نکردند و با حزن و اندوه، آن روزها را به یاد می آوردند. امام صادق علیه السلام فرمود:

هیچ بانوی هاشمی، سرمه به چشم نکشید و خضاب نساخت و از خانه هیچ فرد بنی هاشم تا پنج سال دودی بلند نشد تا اینکه عبیدالله بن زیاد به هلاکت رسید.(26)

خانم سکینه علیها السلام در خانه امام سجّاد علیه السلام زندگی می کرد؛ خانه ای که صاحب آن برای گریه بر «سیّدالشّهدا» روز و شب نمی شناخت. زمانی که از امام می خواستند کمتر بگرید تا چشمانش آسیب نبیند، می فرمود:

چگونه نگریم در حالی که دیدم خواهران و عمّه هایم در عصر عاشورا از این خیمه به آن خیمه می دوند؟!

به این ترتیب، حضرت سکینه علیها السلام در مدّت عمرش در شهر پیامبر و در منزل برادرش، امام سجّاد علیه السلام زندگی کرد و به ترویج و نشر راه امام حسین علیه السلام پرداخت.

آرامگاه

سرانجام حضرت سکینه علیه السلام در پنجم ربیع الاوّل 117 ق. دنیا را وداع گفت و روح مطهّرش در بهشت برین سکنا گزید.

آرامگاه آن بانوی گرامی در قبرستان بقیع (مدینه) است؛ وی هنگام انجام عمره، در مکّه رحلت کرده است. و گروهی نیز بر این باورند که: آرامگاه او در مقبره باب الصّغیر (دمشق) می باشد، که هم اکنون زیارتگاه شیعیان می باشد…(27)

پی نوشت ها:

1. حضرت سکینه و…، علاّمه مقرّم، ص 262.

2. همان، ص 263.

3. محدّثات شیعه، دکتر غروی نایینی، ص 210.

4. ریاحین الشّریعه، ج 3، ص 315 و 316.

5. تذکرةالخواص، ص 150.

6. اصول کافی، ج 1، ص 462؛ بحارالانوار، ج 45، ص 17.

7. محدّثات شیعه، ص 176.

8. ریاحین الشّریعه، ج 3، ص 315.

9. نفس المهموم، ص 161.

10. اسعاف الراغبین، در حاشیه نورالابصار، ص 202.

11. اعلام النّساء، ج 2، ص 202.

12. تراجم سیّدات بنت النّبوّه، ص 956.

13. همان، ص 157.

14. همان، ص 155.

15. بحارالانوار، باب فضل الشّیعه، ج 65.

16. نفس المهموم، ص 160.

17. مصباح، کفعمی، ص 376.

18. نفس المهموم، ص 205.

19. همان، ص 206.

20. همان، ص 207.

21. منتخب، طریحی، ص 457.

22. معالی السّبطین، ج 2، ص 156.

23. ریاحین الشّریعه، ج 3، ص 280 – 278؛ نفس المهموم، ص 217.

24. مقتل الحسین(ع)، مقرّم، ص 471.

25. معالی السّبطین، ج 2، ص 198.

26. بحارالانوار، ج 10، ص 293.

27. ریاحین الشریعه، ج 3، ص 280 و 281.

منبع :فرهنگ كوثر – بهار 1384، شماره 61 – نگاهی به زندگی حضرت سکینه(س).

حضرت رقیه (علیهاالسلام)

 اشاره:

در واپسین سال های عمر معاویه، روزگاری که زیاده خواهی های او سایه ای سنگین از فساد و تباهی بر جامعه مسلمین انداخته بود، تولد نوزادی دختر به نام رقیه (علیهاالسلام) شادی و شعف را به خانه گلین و ساده امام حسین (علیه السلام) فرا خواند و اشک شوق را مهمان نگاه های منتظر کرد و امام، آرامش کوتاه و زودگذری در سایه خرسندی از مولود خجسته خود پیدا کرد و لبخندی از سرور بر چهره خسته و اندوهگین اش از ظلم و جور زمانه نشاند؛ زمانه ای که هتاکی به خاندان پیامبر (صلی الله علیه وآله) و دشنام دادن به امیرالمؤمنین (علیه السلام) سکه رایج شده بود. تزویر و ریاکاری چنان در بافت جامعه نفوذ کرده بود که کسی به چشم های خود نیز اعتماد نداشت. این در حالی بود که سنگینی زخم تمام این معضلات ریشه دار، بر قلب امام وارد می آمد. معاویه اما، با همه فریبکاری و نیرنگی که داشت، در برابر فرشته مرگ، بی چاره و ذلیل می نمود و آن گاه که مرگ گریبانش را گرفت، بی هیچ مقاومتی تسلیم شد و پسر می گسار و شهوت پرست او بر اریکه ای که بیست سال، پدرش بر آن تن، و دنیا پرستان بر آن رخ ساییده بودند، تکیه زد.

در چنین روزگاری بود که صدای زنگ شتران از مقصد مدینه به سوی آینده ای روشن و تابناک به وسعت تاریخ، برخاست و در رهگذر حوادث و رویدادهای این سفر پردرد و رنج، رقیه (علیهاالسلام) به تماشا ایستاده و عروج خود را انتظار می کشید.

اگر چه بسیاری از منابع تاریخی، نام او را در خاطره خود حفظ نکرده اند، اما دلایل گویایی بر اثبات وجود او در دست است که در جای خود بدان اشاره خواهد شد.

نوشتار حاضر، رهاوردی است از چکیده آن چه تاریخ، به نام و خاطره رقیه (علیهاالسلام) در خود ثبت کرده است و تلاش دارد تا دریچه ای به اقیانوس بی کران درد و رنج دخترک خورشید بگشاید و قطره ای از دریای معرفت و بینش او را در کام تشنگان زلال حقیقت بریزد، اما گفتنی است به دلیل نبود منابع کافی و محدود بودن شرح حال او، نگارنده بیشتر به بیان آن چه درباره ایشان نگاشته اند، همت ورزیده است تا مخاطب به مطالبی که نقل شده، اشراف یابد. از این رو، بدون داوری در مورد اخبار نقل شده، به گردآوری آن دست یازیده است.

میلاد کوثر ثانی

هوا گرم بود و سکوت، خیره خیره، پرده سیاه شب را تماشا می کرد. شهر در تاریکی فرو رفته بود. پنجره خانه ای در شهر، گرم انتظار و محو گفت و گوی شب با ستارگانش بود. نسیم، بر دیوارهای آفتاب خورده خانه می وزید. قلب شهر، از تنها پنجره باز و روشن خود می تپید و همه به انتظار نشسته بودند که ناگاه صدای گریه نوزادی خجسته، احساس شب را به بازی گرفت. اشک شوق بر گونه ها غلتید و لب ها، یک صدا، ترانه لبخند سرودند.

غنچه ای دیگر، به باغ حسین (علیه السلام) روییده بود و همه بر گلبرگ رخش، غنچه های عاطفه نثار می کردند. رقیه (علیهاالسلام) در آن شب شکفت، و مادر تاریخ، کتاب کهن خویش را گشود و بر صفحه ای مبهم از آن، قلم را به تکاپو واداشت. ولی آن صفحه مبهم تاریخ، در کوران تاخت و تازهای روزگار، از دفتر گذار زمان جدا گشت و از حافظه آن ناپدید گردید. در کتابچه کوچک زندگانی رقیه (علیهاالسلام)، لحظه روییدنش بدون هیچ سطری، سفید ماند و نام هیچ روزی به عنوان زادروزش ثبت نگردید.

درباره سنّ شریف حضرت رقیه (علیهاالسلام) نیز در میان تاریخ نگاران اختلاف نظر وجود دارد. اگر اصل تولد ایشان را بپذیریم، مشهور این است که ایشان سه یا چهار بهار بیشتر به خود ندیده و در روزهای آغازین صفر سال 61 ه .ق، پرپر شده است.

مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام)

بر اساس نوشته های بعضی کتاب های تاریخی، نام مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام)، امّ اسحاق است که پیش تر همسر امام حسن مجتبی (علیه السلام) بوده و پس از شهادت ایشان، به وصیت امام حسن (علیه السلام) به عقد امام حسین (علیه السلام) درآمده است.1 مادر حضرت رقیه(علیهاالسلام) از بانوان بزرگ و با فضیلت اسلام به شمار می آید. بنا به گفته شیخ مفید در کتاب الارشاد، کنیه ایشان بنت طلحه است.2

نام مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) در بعضی کتاب ها، ام جعفر قضاعیّه آمده است، ولی دلیل محکمی در این باره در دست نیست. هم چنین نویسنده معالی السبطین، مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) را شاه زنان؛ دختر یزدگرد سوم پادشاه ایرانی، معرفی می کند که در حمله مسلمانان به ایران اسیر شده بود. وی به ازدواج امام حسین (علیه السلام) درآمد و مادر گرامی حضرت امام سجاد (علیه السلام) نیز به شمار می آید.3

این مطلب از نظر تاریخ نویسان معاصر پذیرفته نشده؛ زیرا ایشان هنگام تولد امام سجاد (علیه السلام) از دنیا رفته و تاریخ درگذشت او را 23 سال پیش از واقعه کربلا، یعنی در سال 37 ه .ق دانسته اند. از این رو، امکان ندارد او مادر کودکی باشد که در فاصله سه یا چهار سال پیش از حادثه کربلا به دنیا آمده باشد. این مسأله تنها در یک صورت قابل حل می باشد که بگوییم شاه زنان کسی غیر از شهربانو (مادر امام سجاد (علیه السلام)) است.

نام گذاری حضرت رقیه (علیهاالسلام)

رقیه از «رقی» به معنی بالا رفتن و ترقی گرفته شده است.4 گویا این اسم لقب حضرت بوده و نام اصلی ایشان فاطمه بوده است؛ زیرا نام رقیه در شمار دختران امام حسین (علیه السلام) کمتر به چشم می خورد و به اذعان برخی منابع، احتمال این که ایشان همان فاطمه بنت الحسین (علیه السلام) باشد، وجود دارد.5 در واقع، بعضی از فرزندان امام حسین (علیه السلام) دو اسم داشته اند و امکان تشابه اسمی نیز در فرزندان ایشان وجود دارد.

گذشته از این، در تاریخ نیز دلایلی بر اثبات این مدعا وجود دارد. چنانچه در کتاب تاریخ آمده است: «در میان کودکان امام حسین (علیه السلام) دختر کوچکی به نام فاطمه بود و چون امام حسین (علیه السلام) مادر بزرگوارشان را بسیار دوست می داشتند، هر فرزند دختری که خدا به ایشان می داد، نامش را فاطمه می گذاشت. همان گونه که هرچه پسر داشتند، به احترام پدرشان امام علی (علیه السلام) وی را علی می نامید».6 گفتنی است سیره دیگر امامان نیز در نام گذاری فرزندانشان چنین بوده است.

نام رقیه در تاریخ

این نام ویژه تاریخ اسلام نیست، بلکه پیش از ظهور پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) نیز این نام در جزیرة العرب رواج داشته است. به عنوان نمونه، نام یکی از دختران هاشم (نیای دوم پیامبر (صلی الله علیه وآله)) رقیه بود که عمه حضرت عبداللّه ، پدر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) به شمار می آید.7

نخستین فردی که در اسلام به این اسم، نام گذاری گردید، دختر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و حضرت خدیجه بود. پس از این نام گذاری، نام رقیه به عنوان یکی از نام های خوب و زینت بخش اسلامی درآمد.

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نیز یکی از دخترانش را به همین اسم نامید که این دختر بعدها به ازدواج حضرت مسلم بن عقیل (علیه السلام) درآمد. این روند ادامه یافت تا آن جا که برخی دختران امامان دیگر مانند امام حسن مجتبی (علیه السلام)،8 امام حسین (علیه السلام) و دو تن از دختران امام کاظم (علیه السلام) نیز رقیه نامیده شدند. گفتنی است، برای جلوگیری از اشتباه، آن دو را رقیه و رقیه صغری می نامیدند.9

خاستگاه تربیتی

حضرت رقیه (علیهاالسلام) در خانواده ای پرورش یافت که پدر، مادر و فرزندان آن، همگی به عالی ترین فضیلت های اخلاقی و پارسایی آراسته بودند. افزون بر آن، فضای دل انگیز شهر پیامبر (صلی الله علیه وآله) که شمیم روح فزای رسول خدا (صلی الله علیه وآله)، علی (علیه السلام) و فاطمه (علیه السلام) هنوز در آن جاری بود و مشام جان را نوازش می داد، در پرورش او نقشی بزرگ داشت. او در خانواده ای رشد یافت که همگی سیراب از زلال معرفت امام حسین (علیه السلام) بودند؛ خانواده ای که از بزرگ ترین اسطوره های علم و ادب و معرفت و ایثار مانند زینب کبری (علیهاالسلام)، اباالفضل العباس (علیه السلام)، علی بن الحسین (علیه السلام)، علی اکبر (علیه السلام) و… تشکیل شده بود.

حضرت رقیه (علیهاالسلام) در مدت عمر کوتاه خود در دامان این بزرگواران، به ویژه پدر گرامی اش امام حسین (علیه السلام) پرورش یافت و با وجود همان سن کم، به عنوان یکی از زیباترین اسطوره های ایثار و مقاومت در تاریخ معرفی گردید.

دیگر دختران امام حسین (علیه السلام)

در مورد تعداد فرزندان دختر امام حسین (علیه السلام) در میان تاریخ نویسان، اختلاف نظر وجود دارد. بیشتر آنان دو دختر به نام های سکینه و فاطمه برای حضرت ذکر کرده اند و برخی دیگر تعداد دختران حضرت را تا هشت نفر نیز برشمرده اند. در این جا برخی از دیدگاه ها را بیان می کنیم.

1. علامه ابن شهر آشوب و محمد بن جریر طبری که از تاریخ نویسان بزرگ اسلام هستند، از سه دختر به نام های سکینه، فاطمه و زینب نام برده اند.10

2. میرزا حبیب اللّه کاشانی، شمار پسران حضرت را سیزده تن به نام های علی اکبر، علی اوسط، علی اصغر، محمد، جعفر، قاسم، عبداللّه ، محسن، ابراهیم، حمزه، عمر، زید و عمران دانسته است و تعداد دختران حضرت را هشت نفر می داند؛ به نام های فاطمه کبری، فاطمه صغری، زبیده، زینب، سکینه، ام کلثوم، صفیه و دختری که در شام از دنیا می رود و نامی از او به میان نمی آورد. او بر این باور است که این چند گانگی تنها در اسم آن ها بوده و بیشتر آنان در مسمّی شریک اند؛ زیرا امام حسین (علیه السلام) در تاریخ به کمی فرزند معروف بوده اند. پس ممکن است بعضی از اولاد ایشان دو اسم داشته باشند یا حتی نام نوه های ایشان نیز در ردیف فرزندان شان قرار گرفته باشد و یا به دلیل سرپرستی بعضی یتیمان بنی هاشم مانند فرزندان امام مجتبی (علیه السلام) به اشتباه، نام آنان نیز در شمار فرزندان ایشان دانسته شده باشد.11

3. علی بن عیسی اربلی، نویسنده کتاب معروف کشف الغمّة فی معرفة الائمة، می نویسد: امام حسین (علیه السلام) شش پسر و چهار دختر داشت. با این حال، او هنگام برشمردن دختران حضرت، نام سه نفر ـ زینب، سکینه و فاطمه ـ را می برد و از نفر چهارم سخنی به میان نمی آورد12 که احتمال دارد چهارمین آن ها، حضرت رقیه (علیهاالسلام) باشد.

4. علامه حایری، در کتاب معالی السبطین، می نویسد: برخی مانند محمد بن طلحه شافعی (از عالمان اهل تسنن) می نویسند: امام حسین (علیه السلام) ده فرزند داشته که عبارت بوده اند از: شش پسر و چهار دختر. سپس می افزاید: دختران او عبارت اند از: سکینه، فاطمه صغری، فاطمه کبری، و رقیه (علیهاالسلام). آنگاه در مورد رقیه (علیهاالسلام) می نویسد: رقیه (علیهاالسلام) پنج یا هفت سال داشت و در شام درگذشت که مادرش، شاه زنان، دختر یزدگرد است.13

به همین اندک بسنده می کنیم و تحقیق بیشتر در این زمینه را به فصل های آینده موکول می کنیم.

پژوهشی در دیدگاه های تاریخی در مورد حضرت رقیه (علیهاالسلام)

در بعضی کتاب های تاریخی، نام حضرت رقیه (علیهاالسلام) آمده، ولی در بسیاری از آن ها نامی از ایشان برده نشده است. این احتمال وجود دارد که تشابه اسمی میان فرزندان امام حسین (علیه السلام)، سبب پیش آمدن این مسأله شده باشد. هم چنان که بعضی از کتاب ها به این مسأله اذعان دارند و بنابر نقل آن ها، حضرت رقیه (علیهاالسلام) همان فاطمه صغری (علیهاالسلام) است. در چگونگی درگذشت ایشان نیز اختلاف نظر وجود دارد که در این جا به این دو مسأله خواهیم پرداخت.

طرح بحث

برای روشن شدن این مطلب، بحث را با طرح یک پرسش بنیادین و بسیار مشهور آغاز می کنیم که: آیا نبودن نام حضرت رقیه (علیهاالسلام) در شمار فرزندان امام حسین (علیه السلام) در کتاب های معتبری چون ارشاد مفید، اعلام الوری، کشف الغمة و دلائل الامامة، بر نبودن چنین شخصیتی در تاریخ دلالت دارد؟

با بیان چند مقدمه، پاسخ این پرسش به خوبی روشن می شود:

1. در دوره زندگانی ائمه اطهار (علیهم السلام) و در صدر اسلام مسائلی مانند کمبود امکانات نگارشی، اختناق شدید حکمرانان اموی، کم توجهی به ثبت و ضبط جزئیات رویدادها، فشار حکومت بر سیره نویسان، جانب داری ها و… سبب بروز بعضی اختلافات در نقل مطالب تاریخی می شده است.

2. در اثر تاخت و تازها و وجود بربریت و دانش ستیزی بعضی حکمرانان، بسیاری از منابع ارزشمند از میان رفته است. به همین دلیل، این گمان تقویت می شود که چه بسا بسیاری از این اسناد و منابع معتبر، در جریان این درگیری ها، از بین رفته و به دست ما نرسیده است.

3. تعدد فرزندان، تشابه اسمی و به ویژه سرگذشت های شبیه در مورد شخصیت های گوناگون تاریخی و گاه وجود ابهام در گذشته ها و پیشینه زندگی افراد، امر را بر تاریخ نویسان مشتبه کرده است. همان گونه که این مسأله در مورد دیگر شخصیت های تاریخی ـ حتی در جریان قیام عاشورا ـ نیز به چشم می خورد.

4ـ همان گونه که پیش تر گفته شد، امام حسین (علیه السلام) به دلیل شدت علاقه به پدر بزرگوار و مادر گرامی شان، نام همه فرزندان خود را فاطمه و علی می گذاشتند. این امر خود منشأ بسیاری از سهوِ قلم ها در نگاشتن شرح حال زندگانی فرزندانِ امام حسین (علیه السلام) گردیده است. قراین و شواهدی نیز در دست است که رقیه (علیهاالسلام) را فاطمه صغیره می خوانده اند. احتمال دارد همین موضوع سبب غفلت از نام اصلی ایشان شده باشد.14

بنابراین، نیامدن نام حضرت رقیه (علیهاالسلام)، در کتاب های تاریخی، اگر چه شک در وجود تاریخی او را بسیار تقویت می کند، اما هرگز دلیل بر نبودن چنین شخصیتی در تاریخ نیست. افزون بر آن، مهم ترین دلیلِ فراموشی یا کم رنگ شدن حضور این شخصیت، زندگانی کوتاه ایشان است که سبب شده ردّ کمتری از ایشان در تاریخ به چشم بخورد. در مورد حضرت علی اصغر (علیه السلام) نیز به جرأت می توان گفت: اگر شهادت او بحبوحه نبرد و وجود شاهدان بسیار بر این جریان نبود، نامی از حضرت علی اصغر (علیه السلام) نیز امروز در بین کتاب های معتبر شیعه به چشم نمی خورد؛ زیرا تاریخ نویسی فنی است که با جمع آوری اقوال سر و کار دارد که بسیاری از آن ها شاهد عینی نداشته و به صورت نقل قول گرد هم آمده است. تنها موضوعی که در آن مورد بحث و بررسی قرار می گیرد، درستی و یا نادرستی آن از حیث ثقه بودن راوی است که البته این موضوع فقط در تاریخ اسلام وجود دارد. اما به عنوان نمونه، در بحث حدیث، معرفه ها و مشخصه های دیگری نیز برای سنجش درستی اخبار، موجود می باشد که خبر را با تعادل و نیز تراجیح، علاج معارضه و تزاحم، بررسی دلالت و عملیات های دیگر مورد بررسی قرار می دهند.

افزون بر مطالب بالا، دو شاهد قوی نیز بر اثبات وجود ایشان در تاریخ ذکر شده است. ابتدا گفتگویی که بین امام و اهل حرم در آخرین لحظات نبرد حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) هنگام مواجهه با شمر، رخ می دهد. امام رو به خیام کرده و فرمودند: «اَلا یا زِینَب، یا سُکَینَة! یا وَلَدی! مَن ذَا یَکُونُ لَکُم بَعدِی؟ اَلا یا رُقَیَّه وَ یا اُمِّ کُلثُومِ! اَنتم وَدِیعَةُ رَبِّی، اَلیَومَ قَد قَرَبَ الوَعدُ»؛ ای زینب، ای سکینه! ای فرزندانم! چه کسی پس از من برای شما باقی می ماند؟ ای رقیه و ای ام کلثوم! شما امانت های خدا بودید نزد من، اکنون لحظه میعاد من فرارسیده است.15

هم چنین در سخنی که امام برای آرام کردن خواهر، همسر و فرزندانش به آنان می فرماید، آمده است: «یا اُختَاه، یا اُم کُلثُوم وَ اَنتِ یا زَینَب وَ اَنتِ یا رُقَیّه وَ اَنتِ یا فاطِمَه و اَنتِ یا رُباب! اُنظُرنَ اِذا أنَا قُتِلتُ فَلا تَشقَقنَ عَلَیَّ جَیباً وَ لا تَخمُشنَ عَلَیَّ وَجهاً وَ لا تَقُلنَ عَلیَّ هِجراً»؛ خواهرم ،ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید.16

در مورد تشابه اسمی رقیه (علیهاالسلام) و فاطمه صغیره به یک جریان تاریخی اشاره می کنیم. مسلم گچ کار از اهالی کوفه می گوید: «وقتی اهل بیت (علیهم السلام) را وارد کوفه کردند، نیزه داران، سرهای مقدس شهیدان را جلوی محمل زینب (علیهاالسلام) می بردند. حضرت با دیدن آن سرها، از شدت ناراحتی، سرش را به چوبه محمل کوبید و با سوز و گداز شعری را با این مضامین سرود:

ای هلال من که چون بدر کامل شدی و در خسوف فرورفتی! ای پاره دلم! گمان نمی کردم روزی مصیبت تو را ببینم. برادر! با فاطمه خردسال و صغیرت، سخن بگو که نزدیک است دلش از غصه آب شود. چرا این قدر با ما نامهربان شده ای؟ برادرجان! چقدر برای این دختر کوچکت سخت است که پدرش را صدا بزند، ولی او جوابش را ندهد.»17

حضرت زینب (علیهاالسلام) در این شعر از رقیه (علیهاالسلام) به فاطمه صغیره یاد می کند و این مسأله را روشن می کند که فاطمه صغیره که در بعضی از کتاب ها از او یاد شده، همان دختر خردسالی است که در خرابه شام جان داده است.

در این جا برای روشن شدن بیشتر مسأله، گفتار کتاب های تاریخی و دیدگاه های اندیشمندان اسلامی را بررسی می کنیم.

کامل بهائی

قدیمی ترین کتابی که از حضرت رقیه (علیهاالسلام) به عنوان دختر امام حسین (علیه السلام) یاد کرده است و شهادت او را در خرابه شام می داند، همین کتاب است. این کتاب، اثر عالم بزرگوار، شیخ عمادالدین الحسن بن علی بن محمد طبری امامی است که به امر وزیر بهاءالدین، حاکم اصفهان در روزگار سلطنت هلاکوخان، نوشته شده است. به ظاهر، نام گذاری آن به کامل بهائی از آن روست که به امر بهاءالدین نگاشته شده است.

این کتاب در سال 675 هجری قمری تألیف شده و به دلیل قدمت زیادی که دارد، از ارزش ویژه ای برخوردار است؛ زیرا به جهت نزدیک بودن تألیف یا رویدادهای نگاشته شده ـ به نسبت منابع موجود در این راستا ـ حایز اهمیت است و منبعی ممتاز به شمار می رود و دستمایه تحقیقات بعدی بسیار در این زمینه قرار می گرفته است. شیخ عباس قمی در نفس المهموم و منتهی الامال، ماجرای شهادت حضرت رقیه (علیهاالسلام) را از آن کتاب نقل می کند. هم چنین بسیاری از عالمان بزرگوار مطالب این کتاب را مورد تأیید، و به آن استناد کرده اند. این نگارنده، کتاب دیگری به نام بشارة المصطفی (صلی الله علیه وآله) لشیعة المرتضی (علیه السلام) دارد که در این کتاب نیز به برخی رویدادهای پس از واقعه عاشورا اشاره شده است. اولین منبعی که در آن تصریح شده که اسیران کربلا در اربعین اول، بر سر مزار شهدای کربلا نیامده اند، همین کتاب می باشد. او جریانی را از عطیه 18 دوست جابربن عبدالله انصاری نقل می کند که به اتفاق هم بر سر مزار اباعبدالله الحسین (علیه السلام) و شهیدان کربلا حاضر شده، اولین زائرین قبر او در نخستین اربعین حسینی می گردند. اما نگارنده سخنی از ملاقات جابر با اسیران کربلا به میان نمی آورد و بر خلاف آنچه در برخی مقتل ها نگاشته شده، هیچ ملاقاتی در این روز بین او و اسیران کربلا صورت نمی گیرد.19 این موضوع نیز نقطه عطف دیگری در امتیاز و برتری این کتاب می باشد.

اللهوف

یکی دیگر از کتاب های کهن که در این زمینه مطالبی نقل نموده، کتاب اللهوف از سیدبن طاووس است. باید دانست احاطه ایشان به متون حدیثی و تاریخی اسلام و شیعه، ممتاز و چشم گیر است. وی می نویسد: «شب عاشورا که حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) اشعاری در بی وفایی دنیا می خواند، حضرت زینب (علیهاالسلام) سخنان ایشان را شنید و گریست. امام (علیه السلام) او را به صبر دعوت کرد و فرمود: «خواهرم، ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید [و خویشتن دار باشید].»20

بنابر نقل ایشان، نام حضرت رقیه (علیهاالسلام) بارها بر زبان امام حسین (علیه السلام) جاری شده است. این مطلب در مقتل ابومخنف نیز هست که حضرت پس از شهادت علی اصغر (علیه السلام)، فریاد برآورد: «ای ام کلثوم، ای سکینه، ای رقیه، ای عاتکه و ای زینب! ای اهل بیت من! خدانگهدار؛ من نیز رفتم». این مطلب را سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی (وفات: 1294 ه .ق) در کتاب ینابیع المودة از مقتل ابومخنف نقل می کند.21

المنتخب للطُریحی

این کتاب را شیخ فخرالدین طیحی نجفی (وفات: 1085 ه .ق) نوشته است. این کتاب در دو جلد تنظیم شده و هر یک از مجلدات آن حاوی ده مجلس پیرامون سوگواری حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) و روایاتی شامل پاداش سوگواری بر آن امام و نیز مشتمل بر اخباری در گستره رویدادهای روز عاشورا و رویدادهای پس از آن می باشد. اگر چه نگارنده این کتاب از متأخرین بوده و در عصر صفوی زیسته، اما روایات و موضوعات خوبی را در کتاب خود جمع آوری و تنظیم کرده است. وی سن حضرت رقیه (علیهاالسلام) را سه سال بیان نموده است. پس از او، فاضل دربندی (وفات: 1286 ه.ق) که آثاری هم چون اسرار الشهادة و خزائن دارد، مطالبی را از منتخب طریحی نقل کرده است. بعدها سید محمد علی شاه عبدالعظیمی (وفات: 1334 ه .ق) در کتاب شریف الایقاد، مطالبی را از آن کتاب بیان کرده است.22 هم چنین علامه حایری (وفات 1384 ه .ق) نیز در کتاب معالی السبطین از کتاب منتخب طریحی بهره برده است.

الدروس البهیة

علامه سید حسن لواسانی (وفات: 1400 ه . ق) در کتاب الدروس البهیة فی مجمل احوال الرسول و العتره النبویة می نویسد:

یکی از دختران امام حسین (علیه السلام) به نام رقیه (علیهاالسلام)، از اندوه بسیار و گرما و سرمای شدید و گرسنگی، در خرابه شام از دنیا رفت و در همان جا به خاک سپرده شد .قبرش در آن جا معروف و زیارت گاه است.23

دیگر کتاب هایی که در این زمینه سخنی دارند، مستقیم یا غیرمستقیم از همین منابع نقل کرده اند. در این جا به بررسی دیدگاه های برخی اندیشمندان اسلامی در این باره می پردازیم.

دیدگاه آیت الله العظمی گلپایگانی (ره)

از آیت الله العظمی سید محمد رضا گلپایگانی (ره) در مورد حضرت رقیه (علیهاالسلام) و مرقد ایشان در دمشق و هم چنین داستان تعمیر قبر حضرت که به دستور خود ایشان، به وسیله رویای صادقه ای انجام گرفت، پرسیدند. ایشان فرمود:

این گونه مطالب که نقل شده است، هیچ گونه محال بودنی از نظر عقلی ندارد؛ لکن از اموری که اعتقاد به آن لازم و واجب باشد، نیست.24

پی نوشت ها:

1ـ الاربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، بی تا، ج2، ص216 ؛ الطبرسی، ابوعلی فضل بن الحسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، بیروت، دار المعرفة، 1399 ه .ق، ص251.

2ـ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، تهران، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، 1378 ه . ش، ج2، ص200، اعلام الوری، ص251.

3ـ حایری، محمد مهدی، معالی السبطین، قم، منشورات الرضی، 1363 ه . ش، ج2، ص214.

4ـ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، چاپ اول، 1416 ه . ق، ج5، ص293.

5ـ نظری منفرد، علی، قصه کربلا، قم، انتشارات سرور، 1379 ه . ش، پاورقی ص518.

6ـ ر.ک: مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1404 ه . ق، ج44، ص210.

7ـ همان، ج15، ص39.

8ـ الارشاد، ج2، ص22.

9ـ همان، ص343.

10ـ ابن شهر آشوب، ابوجعفرمحمدبن علی، مناقب آل ابی طالب، بیروت، دار الاضواء، بی تا، ج4، ص77.

11ـ تذکرة الشهداء، میرزاحبیب اللّه کاشانی، ص193.

12ـ کشف الغمة، ج2، ص214.

13ـ معالی السبطین، ملاّمحمدمهدی حایری مازندرانی، ج2، ص214.

14ـ محمدی اشتهاردی، محمد، سرگذشت جان سوز حضرت رقیه (علیهاالسلام)، تهران، انتشارات مطهر، 1380 ه . ش، ص 12.

15ـ جمعی از نویسندگان، موسوعة کلمات الامام الحسین (علیه السلام)، قم، دارالمعروف، چاپ اول، 1373 ه . ش، ص 511.

16 ـ ابن طاووس، ابوالقاسم ابوالحسن بن سعدالدین، اللهوف علی قتلی الطفوف، قم، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1414 ه . ق، ص 141؛ اعلام الوری، ص 236،(با اندکی تغییر).

17ـ قمی، شیخ عباس، نفس المهموم، تهران، مکتبة الاسلامیة، 1368 ه . ق، ص 252؛ بحارالانوار، ج 45، ص 115.

18ـ در گفتار برخی ذاکران و واعظان مشهور است که عطیه غلام جابربن عبدالله انصاری بوده، در حالی که این مطلب تحریف تاریخ است. عطیه عوفی از رجال کوفه و از اصحاب امیرالمؤمنین (علیه السلام) بوده و حتی نام گذاری او نیز هنگام تولدش توسط امام علی (علیه السلام) صورت گرفته است. او پنج امام را درک نموده و در زمان امام باقر (علیه السلام) از دنیا رفت (ر.ک: التستری، محمد تقی، قاموس الرجال، قم، چاپ انتشارات جامعه مدرسین.

منبع :شمیم یاس – اسفند 1383، شماره 24 – پژوهشی در هویت تاریخی حضرت رقیه (علیهاالسلام)

حضرت زينب (س )

ولادت حضرت زینب(س)
در آن زمان که صدیقه کبرا(س) به این گوهر دریای عصمت و طهارت حامله بود، حضرت ختمی مرتبت در مدینه نبود و به یکی از سفرها رهسپار بود. چون آن مظلومه از عالم رحم به عرصه وجود خرامید، صدیقه طاهره(س) به امیرالمؤمنین(ع) پیغام فرستاد که چون پدرم در سفر است و حاضر نیست، این دختر را نام بگذار. آن حضرت فرمود: من بر پدرت سبقت نمی گیرم، صبر فرمای که به این زودی باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح بداند، می نهد. چون سه روز گذشت، رسول خدا مراجعت فرمود و به جهت آن رسم معمول بود از نخست، به سرای عصمت کبرا درآمد.
امیرالمؤمنین علی(ع) خدمت آن حضرت عرض کرد یا رسول الله! حق تعالی جل و علا دختری به دخترت عطا فرموده است؛ نامش را معین فرمایید.
فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من اند، لکن امر ایشان را با پروردگار عالم است و من منتظر وحی می باشم. در این حال جبرئیل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله! حق تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این مولود را «زینب» بگذار، چه این را در لوح محفوظ نوشته ایم.
پیامبر قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید و ببوسید و نامش را زینب بگذارد و فرمود: وصیت می کنم حاضرین و غایبین امت را که این دختر را به حرمت پاس بدارند. همانا وی به خدیجه کبرا مانند است…[1]
«یک قلب و دو محبت، هرگز…»
حضرت زینب(س) حتی در زمان کودکی و سنین پایین، دارای معرفتی والا و عالی بودند. روزی از پدر خویش، حضرت علی(ع) پرسیدند: ایا مرا دوست داری؟ حضرت علی(ع) فرمودند: آری، آن گاه آن حضرت در پاسخ پدر فرمود: دو محبت ـ محبت خدا و محبت فرزندان ـ در قلب مؤمن نمی گنجد. پس سر و اساس این دوستی و محبت به این دلیل است که محبت خالص و واقعی از آن خدا و شفقت و دلسوزی از آن فرزندان می باشد و این علاقه و محبت به خاطر خدا می باشد. امیرالمؤمنین علی(ع) نیز در پاسخ، ایشان را تایید کرده و ستودند.[2]
این میزان از معرفت آن هم در دوران طفولیت، نشان از یک شناخت عمیق باطنی در وجود زینب کبرا دارد. در روز عاشورا، وقتی دست طفل خویش را گرفته و خدمت حضرت سیدالشهدا آورد و از آن حضرت استدعا کرد تا او را قبول کند، فرمود: اگر چنانچه جهاد و قتال بر زنان وارد شده بود، هر اینه هزار هزار جان نثار جانان می نمودم. چه معرفتی است که او را وا می دارد تا فرزند خردسال خویش را با دست خود در راه خدا قربانی کند و به خوبی روشن است که آنچه او را الگوی همیشگی صبر و ایثار معرفی نموده است، معرفت و شناخت والای او به خدای متعال و حجت اوست.
زینب(س) در سنگر عبادت
امام سجاد(ع):
«عمه ام زینب(س) در تمام طول سفر اسارت از کوفه تا شام، پیوسته نمازهای واجب و مستحب خود را انجام می داد و رنج های سفر و مشکلات پرستاری کودکان یتیم و دل داری زنان داغدار، او را از ادای مناجات و تهجد غافل نمی کرد، حتی در بعضی منزلگاه ها می دیدم که وی در اثر ضعف و گرسنگی، به صورت نشسته نمازهای خود را می خواند و از شدت ضعف و فرسودگی توانایی ایستادن نداشت…!»[3]
کار عبادت و شب زنده داری زینب(س) قهرمان کربلا به جایی رسیده بود که حضرت سیدالشهدا(ع) هم از وی می خواهد:
«خواهرم! در نماز شب خود، مرا از دعا کردن فراموش مکن».[4]
به راز و نیاز و به سوز و گداز
تو گویی که، زهرا بود در نماز
زینب(س)، قهرمان صبر
شگفت نیست که او را «ام المصائب»، مادر مصیبت ها، لقب داده اند!
کوه های اندوه می آمد و زینب، صبورانه همه را تحمل می کرد.
مگر مصیبت جدّش رسول خدا(ص)، ضربه کوچکی بر قلب نازنین او بود؟
مگر فقدان پر درد و داغ مادرش حضرت زهرا(س)، زلزله کوچک در روح او بود؟
مگر داغ پدری همچون علی(ع)، کم مصیبتی بود که زینب، شاهدش بود؟
مگر لب های مسموم و جگر پاره پاره و پیکر تیرباران شده برادر مظلومش امام مجتبی(ع)، قضیه ساده ای بود؟
حادثه عظیم کربلا، شهادت برادرش حسین(ع) و عباس و دیگر آل ابی طالب و نیز فدا شدن دو پسرش «محمد» و «عون» در رکاب سیدالشهداء، مگر مصیبتی بود که با روح عادی بتوان تحملش کرد؟
چه صبری در دل او نهفته بود؟
پا به پای برادرش در صحنه های کربلا حضور داشت؛ به راستی سزاست که برادر را بر شوهر مقدم بدارد و دو فرزند خود را قربانی وی سازد.
امروز، مگر نه این است که در جامعه ما هم، زنان دلیر و صبور، که مادر و خواهر و همسر شهید شدند، از زینب(س) الگو و سرمشق می گیرند؟ مگر درس های عاشورایی زینب، تمام شدنی است؟
کلاس زینب، هنوز و تا همیشه به روی آزادگان و حق جویان باز است و رهروان تازه می خواهد!
کیست که گام در این مکتب نهد و ریزه خوار خوان گسترده صبر زینبی باشد؟
من؟ تو؟ ما…[5]
چرا عقیله بنی هاشم؟
مقام و استعداد و فهم و درایت زینب(س) به قدری بالاست که دانشمندان بزرگ ایشان را به خاطر هوشمندی فوق العاده و قدرت شگرف مدیریت و پاسداری از آرمان های مقدس شهیدان کربلا، «عقیله بنی هاشم»؛ یعنی بانوی خردمند دودمان بنی هاشم و قهرمان کربلا نامیده اند.[6]
ابن عباس خطبه فدک فاطمه(س) را از زینب(س) روایت می کند و می گوید: این خطبه را عقیله ما زینب(س)، دختر علی(ع) برای ما روایت کرد…[7]
سؤالی ساده، جوابی خارق العاده
زینب(س) در سنینی بود که روی دامن علی(ع) می نشست و با ایشان گفت وگو می کرد. علی(ع) ضمن نوازش وی از او پرسید: فرزندم! بگو «احد»، زینب گفت: «احد»! بعد فرمود: بگو «اثنین»؛ زینب(س) ساکت ماند. علی(ع) ادامه داد: فرزندم! چرا سخن نمی گویی؟!
زینب(س) فرمود: زبانی که به گفتن یک گردش کرده؛ چگونه «دو تا» بگوید؟
علی(ع) دختر دلبندش را به سینه چسبانید و صورتش را غرق بوسه کرد.[8]
مفسر بی نظیر قرآن واحکام
یک سال از اقامت علی(ع) و خاندانش در کوفه می گذشت که، گروهی از بانوان خردمند و بزرگوار کوفه، شوهران خود را به حضور علی(ع) فرستادند و پیغام دادند: ما شنیده ایم، زینب نیز مانند مادر بزرگوار خود، حضرت فاطمه(س)، دارای قدرت علم و دانش فراوانی است؛ اگر اجازه دهید و موافقت کنید، برای بهره برداری از خرمن علم ودانش او، به حضور وی مشرف شویم. علی(ع) و زینب(س) با این درخواست موافقت کردند، و زن های کوفه در محفل درس و تفسیر قرآن زینب(س) شرکت می جستند.[9]
گفتار مجری
مرضیه رضائیان
از کدام فضیلت و جلالت و کرامت او می توان سخن گفت؟
از نسب او، تربیت او، معرفت او، شکوه و عظمت او، طاعت و عبادت او، صبر و استقامت او، ایمان و قوت قلب و شجاعت او، فصاحت و بلاغت او و سرانجام وظیفه رسالت او؛ همان بار گرانی که کوه ها از کشیدن آن سر باز می زنند؟!
زینب، پرورده دامان رسالت و ولایت و عصمت است، نیای بزرگوارش قطب عالم وجود، رسول اکرم(ص)، پدرش امام علی(ع)، نمونه اعلای انسان کامل و مادرش زهرای مرضیه، مظهر عصمت و طهارت و صبر و استقامت است.
طهارت و پاکی خاندانش را خداوند به نصّ وحی، اعلام داشته است و آنان را از هر ناپاکی، منزّه و مبرّا معرفی کرده، می فرماید: «إِنّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرًا». (احزاب: 33)
زینب کبرا، در پرتو انوار وحی و در سایه خورشید ولایت و دامان عصمت بالید و پرورش یافت و با تعالیم عالیه مربیان عالم وجود، شجره طیبه وجودش به برگ و بار نشست.
سالی چند، با رسول اکرم(ص) و مادر ارجمندش به سر آورد و منش والای او در دوران کودکی، از تعالیم الهی آن دو نخبه جهان هستی نقش پذیرفت.
از آن پس، سالیانی را با پدر بزرگوارش امام علی(ع) که جامع فضائل و منبع کمالات نامتناهی بود، زیست و از چشمه سار دانش و فضل و ادب او، زلال معرفت و حقیقت نوشید.
همدم و جلیس و انیس برادران برگزیده اش حسن و حسین(علیهما السلام) بود و از آن دو خورشید سپهر ولایت، اسرار و معارف فراوانی آموخت.[10]
در رفعت شأن او، سخن حجّت خدا، امام سجاد(ع) کافی است که فرمود: «یا عَمَّه! أنْتِ بِحَمْدِ اللهِ عالِمَهٌ غَیرٌ مُعَلَّمهّ وَ فَهِمَهٌ غَیرُ مُفَهَمَّهَ»![11]
صبر را شرمنده خود کرد
سیدمحمدمهدی موسوی
به دنیا آمده بود تا صبر را شرمنده کند؛ زینب(س)، این اسطوره تاریخ را می گویم. آمده بود تا عشق را مبهوت لحظه های زلالش کند. آمده بود تا صدق و وفا را به جهانیان بیاموزد و متانت و وقار را به نمایش گذارد. آمده بود تا رسالت خود را به انجام برساند؛ مونس و یار برادر، سالار قافله حسینی و غم خوار اسیران باشد.
آمده بود تا فریاد بلند مظلومان باشد؛ فریادی که پژواک آن هنوز هم از ورای تاریخ به گوش شنوای دل های حق جویان می رسد.
سالار قافله حسینی
اسیران، بر هودجی از خون نشسته بودند. با حسین آمده بودند و بی حسین برمی گشتند و سالار قافله، زینب بود؛ هرچند خمیده و شکسته دل، ولی به پاسداری از حقیقت ایستاده بود تا امتداد راه برادر باشد. وصیت برادر این بود که «زینبم، بعد از من مبادا روی بخراشی و گریبان بدری و جزع و فزع کنی.» و زینب اکنون آرام چون شقایقی داغ دار با مصیبتی عظیم در دل، همراه قافله شده بود.
وارث علی و فاطمه
زینب(س) در خانه رفیع امامت رشد یافته، از لبان وحی علم آموخته و در دامان کرامت، پرورش یافته بود. او لباس پاکی و تقوا پوشیده بود و به آداب و اخلاق اسلامی مزین گشته بود. زینب(س)، فصاحت و بلاغت را از علی، نجابت را از فاطمه، صبر و شکیبایی را از حسن و مظلومیت را در عین ایستادگی از حسین آموخته بود؛ او روح بلند رضا بود.
حضرت زینب(س) در خضوع و خشوع و عبادت و بندگی، وارث پدر و مادر بود. او بیش تر شب ها را با عبادت و بندگی حضرت حق به صبح می رساند و همواره قرآن تلاوت می کرد. تهجد و شب زنده داری حضرت زینب(س) در طول حیات پربرکتش ترک نشد؛ حتی در شب یازدهم محرم با آن همه رنج و خستگی و دیدن آن مصیبت های دل خراش هم به عبادت خدا پرداخت. حضرت سجاد(ع) می فرماید: «آن شب دیدم عمه ام بر سجاده نماز نشسته و مشغول عبادت است.» نیز از آن حضرت نقل شده که «عمه ام زینب با این همه مصیبت از کربلا تا شام، هیچ گاه نمازهای مستحبی را ترک نکرد.» و نیز روایت می کنند: «چون امام حسین(ع) برای وداع با زینب(س) آمد، فرمود: خواهرم، مرا در نماز شب فراموش نکن».
زلال قلم
شب لبخند علی و فاطمه
محبوبه زارع
گاهِ کثرت برکت، در خانه است؛ همان خانه بی زوالی که ریشه در کوثر دارد و بر ستون های کسا، تکیه داده است. شب تکثیر رحمت، در خانه ای است که اهل آسمان، برای ورود به آن اذن می گیرند.
شب لبخند فاطمه و علی است؛ تبسم خدا و جبرئیل.
ولی مردم چه می دانند، این قنداقه کوچک، استقامت کوه ها را به سُخره خواهد گرفت و ارتفاع شکیبایی را به زانو درخواهد آورد؟
مردم چه می فهمند که خدا، کوثری از صبر را به اهل بیت عطا کرده است تا بار دیگر زبونی شیطان را در زمین، امضا کرده باشد و معصومیت این خاندان را گواهی باشد!
زینب(س) آمد تا…
زینب(س) آمده است، تا صبر، از ظرفیت تعریف شده خود، عدول کرده باشد. آمده است، تا پایمردی بر مدار بی نهایت انسانیت استقرار یابد. آمده است تا کوثر، کوثری ممتد آورده باشد.
شاید هیچ کس به روشنی رسول الله(ص)، گستره این آمدن را به یقین نرسیده! این را آغوش بی کرانی که برای فشردنش گشوده، اثبات می کند.
از کربلا بپرس!
ایا شکوه این میلاد، تناسبی ازلی با رویش بهار، در متن زمان ندارد؟! ایا این بهار اهل بیت(ع)، شکوفایی خویش را در بطن مصایب، دنبال نخواهد کرد؟! اینها را می توانی از کربلا بپرسی؛ چیزی جز «ما رایتُ الاّ جَمیلاً»، پاسخ آن نخواهد بود.
سلام هماره تاریخ، بر لحظه طلوع او؛ لحظه شکفتن خورشید شکیب، بر کوه ایمان! سلام بر او که نامش «زینب» است و یادش جاودان!
موج آفرین
سیدمهدی شجاعی
پیامبر تو را چون جان شیرین، در آغوش فشرد، بر گوشه لب های خندانت بوسه زد و گفت: نام گذاری این عزیز، کار خود خداست… من چشم انتظار اسم آسمانی او می مانم. بلافاصله جبرئیل آمد و درحالی که اشک در چشم هایش حلقه زده بود، اسم زینب را برای تو از آسمان آورد. ای زینت پدر! ای درخت زیبای معطر. جبرئیل عرضه داشت: همه عمر در اندوه این دختر می گویم که همه عمر جز مصیبت و اندوه نخواهد دید. پیامبر گریست، زهرا و علی گریستند. دو برادرت حسن و حسین گریه کردند و تو هم بغض کردی و لب برچیدی.
و اکنون تو همان زینبی که اسارت چشیده ای؟! تو همان زینبی که مصیبت کشیده ای؟! ناگهان از جا برمی خیزی، باید پشت دشمن را به خاک مالید. نفس عمیق می کشی و شروع می کنی: حکایت تشنه و آب نیست، که تشنگی به خوردن آب زایل می شود. حکایت ظلمات و برق نیست، که روشنی به ظواهر عالم کار دارد. غریبی است. حکایت این لحظات که فهم از دریافتن آن عاجز است چه رسد به گفتن و پرداختن آن. از اینکه می بینی دشمن قتاله سنگدل، چون: یزید، اطرافیان یزید، بزرگان مجلس، زنان پشت پرده، سربازان و مأموران و محافظان و حتی اهالی کاروان هم گریه می کنند، اصلاً تعجب نمی کنم، چرا که به وضوح، ضجه زمین را می شنوی. اشک اشیا را مشاهده می کنی. گریه آسمان را می بینی، نوحه سنگ و خاک و باد و کویر را احساس می کنی و حتی می بینی که اسب های دشمن آن چنان گریه می کنند که سم هایشان از اشک چشم هاشان تر می شود.
خوبی ها را به درستی ترسیم کرده ای
محمدکاظم بدرالدین
دنیا با مجموعه ای از رنگ های مهربان و زینتی، تازه تر از هر صبحی رو نموده است. گل ها، خبری خوش را در گوش هم زمزمه می کنند و شادترین جوانه ها در دلِ هرچه قاصدک، زده شده است. نور سرور از خانه مولا(ع) و زهرا(س) بلند است. فاطمه، »زینبی» آورده که از برکت وجودش، خاک تیره پر از تبسم شده است. زینبی آورده و همه مردان نام آور را به تحسینش وا داشته است.
راستی! چه اقبالی داشته اند آن دسته از لحظات اینه گون که جشن خانه علی و فاطمه را ترتیب داده اند. چه بخت بلندی داشته اند آن لبخندها که در قالب تبریک، به محضر علی و فاطمه رسیده اند! امروز فضای شاد خانه علی، از هر مدیحه ای دلنوازتر است.
زینب، زینت پدر است و علی را گل باران شعف کرده است.
زینب آمده است و دل های ما نیز با نشانه های پر از تغزّل، دم درگاه آبی آسمان، مشغول مولودی خوانی اند.
زینب آمده است و فضائل، پشت سر نام زیبایش، صف کشیده اند. زینب که بگویی، تمام خوبی ها را به درستی ترسیم کرده ای.
امروز قلم ها به استقبال آمدنش، برای ادای احترام، خاموش اند.
هرکه در محضر زینب سخن براند، گویا با مرکب جهالت در میدان بی ادبی تاخته است. هرچه پیام را زینب، خود آورده است؛ پیام هایی از شهامت و حماسه به همراه آورده است که تاریخ کربلا یک شیر زن جاوید بیشتر نمی شناسد.
بانوی فولادین رنج
محمدعلی کعبی
داغ های رشیدش را کنار گذاشت برای فرصتی مناسب… که فصل های فقید را تجدد بخشد. بانوی فولادینِ رنج، در خیمه گاه سوخته و شمع های افروخته گنج بنای تمدن از دست رفته را یافت و با لب های تشنه برادرش عظمت عزت را سیراب کرد.
دختر لسان الغیب، چگونه سخن گفته بود که کاروان در اشک های دشمنان غرق شد و ذهن خمار منبر، به یاد صلابت واژگانی قدیمی افتاد.
احیای اسلام، وابسته به آن شوک عظیم بود که در میان عرب، بانویی به نام زینب کبرا، فانوس هدایت به دست بگیرد و امت را که تا دیروز دختران زنده به گور، داشتند از دره های سقوط عبور دهد.
کجاست سینه فراخی که اقیانوس محنتش در آن بگنجد یا گلویی که بغض و مقاله های رسالت با هم در آن بشکفند؟
کجاست آن زبان شمشیرگون که ابن زیادها را سر ببرد و بر نیزه رسوایی سوار کند؟
چگونه عالمه غیر معلمه این همه علم بود؟
او انتخاب شد برای روز حادثه… او از همان اول که بر صورت برادر چشم گشود، انتخاب شد که دختر صبر باشد و بانوی فولادین رنج.
شعر
شمیم فاطمه
خدیجه پنجی
تمام هستی من خاک پایتان بانو
!
و جان عالم هستی فدایتان بانو!
جهان خلاصه سبزی ز راز خلقت توست
و صبر گوشه ای از جلوه هایتان بانو!
کویر جسم زمین پر شکوفه می گردد
که می وزد نفس د ل گشایتان بانو
فدک طلوع دل انگیز ظهر عاشوراست
و شرح ساده ای از کربلایتان بانو!
شکست خواب خدایان سنگی تاریخ
به دست خطبه سبز و رسایتان بانو!
به زهد مثل علی، در کمال همچو رسول
شمیم فاطمه دارد وفایتان بانو
هزار مرتبه گفتم و باز می گویم
تمام هستی من خاک پایتان بانو
اگر زینب نبود…
قادر طهماسبی
سر نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ
پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود
چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان
در کویر تفته جا می ماند اگر زینب نبود
زخمه زخمی ترین فریاد در چنگ سکوت
از طراز نغمه وا می ماند اگر زینب نبود
در طلوع داغ اصغر استخوان اشک سرخ
در گلوی چشم ها می ماند اگر زینب نبود
ذوالجناح دادخواهی بی سوار و بی لگام
در بیابان ها رها می ماند اگر زینب نبود
در عبور بستر تاریخ، سیل انقلاب
پشت کوه فتنه جا می ماند اگر زینب نبود
کوتاه و گویا
ولادت پرفروغ تابنده کوثر، بانوی فصاحت و اعجاز، حضرت زینب(س) مبارک باد!
ولادت پربار گوهر دریای عصمت و طهارت، دخت علی بن ابی طالب، زینب کبرا(س) مبارک باد!
ولادت بابرکت تجسم عینی زهد و علم و عفاف و شهامت، بر رهروان راه زینب(س) مبارک باد!
میلاد عقیله بنی هاشم، سمبل کمال عقل و بردباری، حضرت زینب(س) مبارک باد!
ولادت محبوبه المصطفی و نائبه الزهرا، حضرت زینب(س) بر ارادتمندان ایشان مبارک باد!
میلاد بزرگ بانوی دشت کربلا و نگهدارنده ایمان و عقیده و کوبنده دژخیمان زورگوی بنی امیه، حضرت زینب(س) بر شیعیان مبارک باد!
آورده اند که
خواب شگفت حضرت زینب(س)[12]
وحشت زده و هراسناک از خواب بیدار شد و به نزد پیامبر آمد.
ای رسول خدا! در خواب دیدم که باد سختی وزید و بر اثر آن دنیا در ظلمت فرورفت و من از شدت آن به این سوی و آن سوی افتادم.
تا اینکه به درختی بزرگ پناه آوردم. ولی باد ریشه آن را کند و من به زمین افتادم.
به شاخه ای از آن درخت پناه بردم که آن نیز بر اثر توفان دوام نیاورد.
به شاخه دیگر درخت روی آوردم. آن شاخه نیز از شدت باد در هم شکست.
در آن هنگام به دو شاخه به هم پیوسته دیگر پناه آوردم که ناگاه آن دو شاخه نیز شکست و من از خواب بیدار شدم.
رسول خدا(ص) فرمودند: عزیز دلم! آن درخت کهن سال من هستم که به زودی تندباد اجل ریشه آن را از جای کنده و او را از پای درمی آورد.
و تو ریسمان عاطفه و ولایتت را به شاخسار درخت مادرت فاطمه(س) می بندی و پس از مادر، دل به پدر، آن شاخه دیگر خوش می کنی و پس از پدر دل به دو برادر می سپاری که آن دو نیز در پی هم، ترک این جهان می کنند و تو را تنها می گذارند…[13]
ازدواج حضرت زینب(س)[14]
مرضیه رضائیان
از خواستگاران پر و پا قرصی بود که به خانه علی(ع) رفت و آمد داشت و آرزو داشت با زینب(س)، دختر عموی نازنین و رشید خود ازدواج کند.
اما ازدواج برای زینب(س) مقوله ای نبود مثل دیگر دختران.
علی(ع) که در وجود عبدالله بن جعفر، اخلاق و فضیلت و ارزش های انسانی و معنوی زیادی سراغ داشت، خواستگار را به حضور پذیرفت و نظر زینب(س) را جویا شد.
زینب(س) عرضه داشت با عبدالله ازدواج می کنم به این شرط که ازدواج، مرا از حسینم جدا نکند.
اقامت در هر دیار که حسین(ع) اقامت می کند.
مسافرت به هر دیاری که حسن(ع) سفر می کند.
و علی(ع) فرمود: قبول حضرت حق!
و این گونه زندگی مشترک زینب(س) و عبدالله بن جعفر آغاز شد.
عبدالله در جوانمردی و بزرگواری و احسان و سخاوت، به آن چنان مقام بلند انسانی و معنوی رسید که خدمتگزار جامعه و پناهگاه مستمندان گردید.
محوریابی
شاخص های الگویی حضرت برای زنان کنونی[15]
1. عابد و بنده مخلص خدا
2. صدیق و راستگو
3. حافظ حجاب و عفاف
4. بردبار و صبور
5. مبلّغ دین و پاسدار ارزش های اسلامی
6. دانشمند، مفسّر و محدّث
7. انسان ساز و جامعه ساز
8. حامی ولایت و امامت
9. مروّج ایثار و از خودگذشتگی
10. مهربان و باصلابت
11. جسور در برابر باطل و ظلم ستیز
12. پویا و حاضر در عرصه های اجتماعی
13. دارای بینش و بیداری سیاسی
14. دارای فصاحت و بلاغت
15. وفادار و نستوه
16. دارای مدیریت پویا و غیراحساسی
17. ادامه دهنده حماسه و حماسه آفرین
18. پرورش دهنده شهید
19. عدالت خواه و مبارز
20. عزت طلب و آزادی خواه و…
کتابستان
1. تاج لنگرودی، محمدمهدی، سیمای حضرت زینب(س)، تهران، نشر ممتاز، 1375، رقعی، 224 صفحه.
2. جزائری، سیدنورالدین، خصائص زینبیه، قم، انتشارات مسجد مقدس جمکران، 1381، وزیری، 352 صفحه.
3. رجالی تهرانی، علیرضا، مادر مصیبت ها (سوگنامه حضرت زینب)، قم، انتشارات نبوغ، 1380، رقعی، 128 صفحه.
4. رضایی، مهدی، زیباترین شکیب، زندگانی حضرت زینب(س)، تهران، انتشارات بنیاد مستضعفان، 1379، رقعی، 184 صفحه.
5. سیف، رسول، بانوی عاشورا حضرت زینب، تهران، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، انتشارات مدرسه، 1377، وزیری، 44 صفحه.
6. فولادزاده، عبدالامیر، حضرت زینب بزرگ بانوی کربلا، قم، کانون نشر اندیشه های اسلامی، 1370، 56 صفحه.
7. فهیم کرمانی، مرتضی، پیام آور کربلا حضرت زینب، تهران، انتشارات دارالسلام، 1376، رقعی، 208 صفحه.
8. فتحعلی بیگی، داود، جنگ حضرت زینب(س)، تهران، انتشارات نمایش، 1382، رقعی، 224 صفحه.
9. قدیانی، عباس، اسوه های ایثار (نگاهی به زندگانی حضرت زینب)، تهران، انتشارات فردابه، 1381، رقعی، 64 صفحه.
10. کهیارنزاد، عطاالله، پیام آور عاشورا حضرت زینب کبرا، مجموعه اشعار و نوحه های سینه زنی و زنجیرزنی ائمه اطهار، شیراز، انتشارات تخت جمشید، 1380، رقعی، 120 صفحه.
11. محمدی اشتهاردی، محمد، حضرت زینب پیام رسان شهیدان کربلا، تهران، نشر مطهر، 1376، رقعی، 48 صفحه.
12. وحیدی صدر، مهدی، مثل مادر ، مشهد، عروج اندیشه، 1382، خشتی، 12 صفحه.
13. یوسفی، حسین، زندگانی حضرت زینب(س)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1377، رقعی، 96 صفحه.
پی نوشت ها:
[1]. محمدتقی خان سپهر، ناسخ التواریخ (بخش مربوط به حضرت زینب(س)، انتشارات کتاب فروشی اسلامیه، ص 44.
[2]. سید نورالدین جزایری، خصایص زینبیه، قم، انتشارات مسجد مقدس جمکران، 1381، ص 225.
[3]. ریاحین الشریعه، ج 3، ص 62.
[4]. علی محمد دخیل، اعلام النساء، بیروت، مؤسسه اهل بیت(ع)، باب زینب بنت علی(ع)، ص 20.
[5]. برداشتی آزاد از: جواد محدثی، اینه علی نما، نشر معروف،1380، چ 2، صص 19و 20.
[6]. زینب قهرمان دختر علی(ع)، ص 7.
[7]. زندگانی حضرت فاطمه زهرا(س) و دختران آن حضرت زینب و ام کلثوم(سلام الله علیهما)، ص 271.
[8]. همان، ص 272، (به نقل از: ریاحین الشریعه، ج 3، ص 54).
[9]. ریاحین الشریعه، ج 3، ص 57.
[10]. شیخ عباس قمی، سفینه البحار، دارالأسوه للطباعه و النشره، 1414 هـ .ق، چ 1، ج 3، ص 496.
[11]. همان، صص 22 و 23؛ ایینه صبر، گردآورندگان: محمود شاهرخی، مشفق کاشانی، انتشارات اسوه، چ 1، 1372.
[12]. ریاحین الشریعه، ج 3، ص 50.
[13]. برداشتی آزاد از: سیدمهدی شجاعی، آفتاب در حجاب، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، 1382، چ 5، ص 236.
[14]. ریاحین الشریعه، ج 3، ص 59 و 60.
[15]. برگرفته از: سید نورالدین جزائری، خصائص زینبیه، قم، انتشارات شریف رضی، چ1376.
منبع: سید محمدمهدی موسوی؛اشارات-اردیبهشت 1388 – شماره 120؛ صفحه 11