دانشمندان

نوشته‌ها

روزه از نگاه دانشمندان

اشاره:

روزه از فروع دین اسلام و به معنای، خودداری از انجام برخی کارها از جمله خوردن و آشامیدن از اذان صبح تا اذان مغرب است. منابع دینی، برای روزه آثار اخلاقی و معنوی متعددی بر شمرده‌اند. روزه از نظر فقهی، بر چهار قسم واجب، مستحب، مکروه و حرام است. روزه ماه رمضان بر مسلمانان واجب است. چهارده قرن پیش زمانى که جهل سرتاسر حجاز را فرا گرفته بود پیامبر گرامى اسلام فرمود: «صوموا تصحّوا…روزه بگیرید تا تندرست شوید» و فرمود: معده خانه هر دردى است، و پرهیز و اجتناب (از غذاهاى نامناسب و زیاده‏خوری) اساس و رأس هر داروى شفابخش است.

دانش بشرى در این چند سال متوجه نقش مهم روزه در تأمین سلامت انسان شده است از این روى در کشورهاى مختلف کلینیک‏هایى تشکیل شده است که مبناى درمان آنها روزه است و تا کنون از این طریق بیماران زیادى شفا یافته‏اند. اینک با چند کلام از دانشمندان که عمق کلام پیامبر(ص) را آشکار می‏کند، آشنا می‏شوید.

۱ . دکتر الکسیس کارل؛

«با روزه‏دارى قند خون در کبد می‏ریزد و چربیهایى که در زیر پوست ذخیره شده‏اند، پروتئین‏هاى عضلات و غدد، و سلولهاى کبدى آزاد شده به مصرف تغذیه می‏رسند.»

۲ . دکتر ژان فروموزان؛

«وى معالجه با روزه را به شستشوى احشاء تعبیر می‏کند که در آغاز روزه‏دارى، زبان باردار است … که پس از سه چهار روز بو برطرف می‏شود، اسیداوریک ادرار کاهش می‏یابد، و شخص احساس سبکى و خوشى خارق‏العاده می‏کند. در این حال اعضاء هم استراحتى دارند».۳

۳ . دکتر تومانیانس؛

«فایده بزرگ کم خورى و پرهیز از غذاها، در یک مدت کوتاه، آن است که، چون معده در طول مدت یازده ماه مرتب پر از غذا بوده و در مدت یک ماه روزه‏دارى مواد غذایى شکم خود را دفع کند و همین‏طور کبد که براى حل و هضم غذا مجبور است دائما صفراى خود را مصرف کند، در مدت سى روز ترشحات صفراوى را صرف حل کردن باقی‏مانده غذاى جمع‏آورى شده خواهد کرد.

دستگاه هاضمه در نتیجه کم خوردن غذا، اندکى فراغت حاصل کرده و رفع خستگى می‏کند، روزه، یعنى کم خوردن و کم آشامیدن در مدت معینى از سال و این بهترین راه معالجه و حفظ تندرستى است، که طب قدیم و جدید را از این حیث متوجه خود ساخته است، مخصوصا امراضى را که بر دستگاه گوارش به خصوص کلیه و کبد عارض می‏شود و به توسط دارو نمی‏توان آنها را علاج کرد، روزه به خوبى معالجه می‏کند، چنانچه بهترین داروها براى برطرف ساختن سوء هاضمه روزه گرفتن است. مرض مخصوص کبد نیز که موجب «یرقان» می‏گردد بهترین طریق معالجه‏اش روزه گرفتن است، چه آنکه ایجاد این مرض اغلب اوقات به واسطه خستگى کبد است که در موقع زیادى عمل و فعالیت، نمی‏تواند صفراء را از خون بگیرد.»۴

۴ . دکتر گوئل پا؛

«۵۴ بیماری‏ها از تخمیر غذا در روده‏هاست که همه با روزه اصلاح می‏گردد.»۵

۵ . دکتر آلکسى سوفورین؛

«جسم به هنگام روزه به جاى غذا از مواد داخلى استفاده می‏کند و آنها را مصرف می‏کند، و مواد کثیف و عفونى که در جسم هست و ریشه و خمیره بیماری‏هاست، از

بین‏می‏رود و به این طریق روزه سبب بهبودى همه بیماری‏هاست. از این رو جسم خود را به وسیله روزه از داخل نظیف و پاکیزه کنید.»

۶ . دکتر کارلو؛

«هر شخص بیمار باید در هر سال مدتى از غذا پرهیز کند؛ زیرا مادامى که غذا به تن می‏رسد میکربها در حال رشد است، ولى هنگامى که از غذا پرهیز کند، میکربها روبه ضعف می‏روند… روزه‏اى که اسلام را واجب کرد، بزرگترین ضامن سلامتى تن است.»

۷ . دکتر رو؛

«روسیک اسوجى تعداد زیادى از بیماران مبتلا به سفلیس شدید را بهبودى بخشید و تنها داروى وى امساک و روزه بود.»

۸ . «بندیک» دانشمند فیزیولوژیست:

«یک دوره روزه سى و یک روز است … در این مدت در ترکیب خون هیچ گونه اختلاطى به هم نرسیده و آن نورى که در بعضى از روزه‏داران دیده می‏شود، یک حالت جوانى و نشاطى است که براى روزه‏داران رخ می‏دهد».۶

۹ . «اوتو بوخنگر»؛

وى تحقیقات جامعى پیرامون اثرات روزه انجام داد و با تشکیل کنفرانسى در یک کنگره پزشکى نتاج آن را اعلام کرد، متن این کنفرانس که به صورت کتاب و به شش زبان از طرف کلینیک‏این دکتر انتشار یافت، با استقبال فراوانى روبرو شد.

وى می‏گوید: «اکثر بیماری‏هاى حاد و مزمن را می‏توان به وسیله روزه بهبود بخشید، یا از شدت آنها کاست.»

وى می‏گوید: به هنگام روزه، بدن بیمار پست‏ترین مواد را از سراسر بدن جمع‏آورى کرده و می‏سوزاند، نیروهاى نوسازى بدن انسان به هنگام روزه فعال می‏شوند و تصفیه و ترمیم بافتها را شروع می‏کنند… در مدت پنجاه سال که از تأسیس «کلینیک اوتو بوخنگر» می‏گذرد، بیش از پنجاه هزار بیمار در این کلینیک توسط روزه درمان شده‏اند.

۱۰ . دکتر «عبدالعزیز اسماعیل پاشا»؛

براى معالجه در موارد زیر از روزه استفاده می‏شود.

الف) در مورد اضطراب مزمن امعاء و هنگامى که مقرون با تخمیر مواد زلالیه و مواد نشاسته‏اى باشد. در این موقع روزه، مخصوصا از جهت نیاشامیدن آب میان‏دو خوراک و ایجاد فاصله طولانى نوبت‏هاى غذا، علاج قطعى است و این خصوصیات در مورد روزه ماه رمضان کاملاً رعایت شده است.

ب) هنگام زیاد شدن وزن که ناشى از کثرت خوراک و کمى حرکت باشد. در این مورد روزه با رعایت اعتدال در غذا، افطار و اکتفاء به آب هنگام سحر از هر قسم معالجه‏اى مفیدتر است.

ج) زیادى فشار خون.

د) مرض قند.

ه.) در مورد التهاب حاد و مزمن کلیه که مقرون با ترشح و تورم باشد.

و) در مورد امراض قلب که توأم با تورم باشد.

ز) التهاب مزمن مفاصل، خصوصا وقتى که توأم با امراض چاقى باشد بطورى که غالب زنها پس از سن چهل‏سالگى به بعد به آن مبتلا می‏شوند. در این باره دیده شده است که در ماه رمضان این مرض به درجات خفیف‏تر از موقعى است که برق و خون گرفتن و ادویه و تمام مسائل طب جدید به کار برده می‏شود.۷

۱۱ . دکتر کارلو؛

چون امراض زیاد شده‏اند، خود را ناگزیر می‏بینم که هم‏وطنان خود را نصیحت کنم و آنها را بوسیله دوایى مؤثر که در دسترس هر فقیر و ثروتمند باشد، راهنمایى کنم و این همانا روزه‏اى است که محمد(ص) در جزیره العرب تشریح نمود.۸

۱۲ . دکتر آندره پاسک؛

وى ضمن سودمند شمردن روزه براى بیماریها می‏گوید: در صورت وجود ناراحتیهاى وخیم چشم (ورمها، ورم شبکیه، ورم بافت ملتحمه، آب مروارید و آب سبز) روزه حتما ضرورى است.۹

۱۳ . دکتر «آلن مویل»؛

روزه (بهداشتی) چهار فایده عمده زیر را در بر دارد:

۱ . مانع تجمع مواد سمّى می‏شود.

۲ . باعث استراحت دستگاههاى گوارش می‏گردد.

۳ . به وسیله روزه بدن انرژى خود را صرف دفع سموم می‏کند.

۴ . نیروى حیات تحریک می‏شود تا مواد زاید دفع گردد.۱۰

۱۴ . پروفسور «ولادیمیر نیکی»؛

در اثر گرسنگى (روزه‏داری) غدد فوق‏کلیوى ترشحات نا متعادل تمام غدد را خورده و آنها رابى مدتها متعادل خواهد ساخت۱۱

پی نوشت:

۱ . بحارالانوار، ج ۹۶، ص ۲۵۵٫

 ۲ . بحارالانوار، ج۶۴، ص ۲۹۰٫

 ۳ . اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج ۳، ص ۹۸٫

 ۴ . روزه، درمان بیماریهاى روح و جسم، ص ۱۳۱٫

 ۵ . روش نوین براى درمان بیماری‏ها، ص ۶۷، دکتر الکسى سوفورین.

 ۶ . نقش روزه در درمان بیماری‏ها، ص ۱۵ و ص۶٫ به نقل از مجله علمى و طبى Constelation.

 ۷ . اسلام و طب، دکتر عبدالعزیز اسماعیل پاشا، ترجمه سید غلامرضا سعیدى، ص ۴۴٫

 ۸ . فلسفه روزه یا مناظره استاد و دانشجو، ص ۸۵٫

 ۹ . درمان طبیعى بیماریهاى چشم، ص ۱۳۴٫

۱۰ . شفاى طبیعى، ص ۴۳٫

۱۱ . اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج ۳، ص ۳۰٫

منبع :کوثر ، دى ۱۳۷۶، شماره ۱۰

مصطفى محمدى اهوازى

على رضا مدرّسى یزدى‏(ره)

اشاره:

 مرحوم مدرسى به سال ۱۳۲۹ ق. در شهر یزد، در خانواده‏اى روحانى و پرواپیشه متولد شد و با ولادتش دل پدر و مادرش را سرشار از شادى کرد. ایشان فرزند عالم ربّانى، آقا میرزا محمد على (۱۳۳۸ ق)، فرزند میرزا محمد صادق مدرسى است. آقا میرزا محمد على، از مجتهدان و فقیهان سلسله  مدرّسیه  بود که در زمانِ خود از موقعیّت علمى و اجتماعى برخوردار بود. مادر ایشان بى بى رباب، دختر حاج میرزا محمد ابراهیم فرزند میرزا سید محمد على مدرس (۱۱۹۳ . ۱۲۶۵ق) است. او در ۹ سالگى پدر خود را از دست داد و با سرپرستى مادرش دوران سختى را آغاز کرد.

 تحصیلات‏

نامبرده از همان کودکى با شوق و علاقه فراوان پا به مکتب خانه گذاشت. او در مکتب خانه ملاحیدر و آقا میرزا حسن محمود آبادى، با ادبیات و مقدمات علوم حوزوى آشنا گردید. مرحوم حاج سید على‏رضا، پس از گذراندن ادبیات عرب و فقه و اصول، مقطع سطح علوم حوزوى را نزد اساتید معروف حوزه علمیه یزد فرا گرفت. وى در آغاز دهه سوم زندگى، یعنى در سال ۱۳۴۹ ق، براى ادامه تحصیل رهسپار قم شد و از محضر عالمان نامى آن حوزه بهره ‏ها برد. آن گاه جهت فراگیرى دانش تحلیلى و اجتهادى فقه و اصول و دیگر علوم اسلامى، به حوزه علمیه نجف هجرت نمود.

اساتید

ایشان از محضر اساتید بزرگوارى در یزد، قم و نجف بهره‏ مند شد. الف) نام اساتیدى که او در یزد از محضر آنها استفاده مى ‏کرد، به قرار ذیل است؛ حضرات آیات و حجج اسلام: ۱.  آقا سید حسین مدرّس باغ گندمى (۱۲۷۰ . ۱۳۶۶ ق): که از شاگردان آیت اللّه سید محمد کاظم طباطبایى یزدى است. در حالات وى آورده ‏اند که کمتر از زخارف دنیوى بهره مى گرفت. روح و جسمش وقف معنویات و مطالعه بود و در طهارت و پیراستگى زبانزد همگان. نقل است که وى در بیشتر ایام تحصیل و تدریس خود در بستر نیاسود و در صورت غلبه خواب، به صورت نشسته استراحت مى‏ کرد. دست‏هایش از کثرت مطالعه، تا آرنج پینه بسته بود.

۲.  آقا میرزا سید احمد مدرّس (۱۲۹۵ . ۱۳۸۸ ق): وى عالمى عامل، فقیهى پارسا، شخصیتى محبوب، مدرّسى کوشا و انسانى قانع بود. هیچ گاه در طول عمر با برکتش دست از اداى وظیفه شرعى بر نداشت. اخلاق نیک، پشتکار و نظم ایشان در امور زندگى از ویژگى‏ هاى بارز این عالم فرهیخته است. این عالم متقى، بیشتر عمر خود را با تنگى معاش سپرى کرد. ایشان صاحب تصنیف و تألیف است و بر بسیارى از فضلا، که در آن زمان در قم یا نجف و یا یزد بودند، حق تعلیم داشت.

۳.  حاج سید محمد باقر مدرّسى (۱۳۱۶ . ۱۴۰۶ ق): از شاگردان آیات عظام: آقا ضیاء الدین عراقى و سید ابوالحسن اصفهانى است. در حالات وى آورده ‏اند: مدت مدیدى در مرکز دینى و فرهنگى یزد چون مدرسه علمیه مصلاّ، به ترویج و تبلیغ و تبیین احکام و معارف دینى پرداخت و مورد احترام طبقات مختلف مردم بود. قد خمیده، صورت شاد و متبسّم و نظیف ایشان در خاطره زمان باقى است.

.۴ حاج میرزا آقا مدرّسى (۱۳۱۹ . ۱۳۸۴ ق): آیت اللّه حاج سید محمد صادق مدرسى، معروف به حاج میرزا آقا مدرسى، از کسانى بود که هوش سرشار، ذهن نقّاد،حافظه فوق العاده و قدرت استنباط ایشان هنوز هم زبانزد بسیارى از بزرگان است. قدرت فکرى و زمینه ‏هاى مناسب تحصیلى، ایشان را به مرحله ‏اى از تفقّه و اجتهاد رسانید که تا پایان عمرِ نه چندان طولانى خود در حوزه تدریس، در ردیف دانشمندان و فقیهان  بزرگ محسوب مى ‏گردید.

ب) اساتیدى که آن مرحوم در قم از محضر آنها استفاده کرد؛ عبارتند از حضرات آیات عظام:

۱.  آقا میرزا محمد همدانى (۱۳۱۵ . ۱۳۶۵ ق): از شاگردان مرحوم حایرى یزدى و مورد وثوق کامل ایشان بوده است. از ویژگى‏ هاى بارز درس آیت اللّه همدانى، خوش بیانى بى‏ حدّ و حصر او بود که زبانزد خاص و عام گردیده بود. ایشان صاحب  رساله على الید  مى‏ باشد.

۲.  آقا سید محمد تقى خوانسارى (۱۳۰۵ . ۱۳۷۱ق): شاگرد آیت اللّه سید محمد کاظم یزدى و آیت اللّه ملامحمد کاظم خراسانى است. ایشان در تأسیس حوزه علمیه قم به مرحوم آیت اللّه حایرى یارى رسانید و در این راه پس از درگذشت مؤسس حوزه، گام ‏هاى بلندى برداشت. این عالم بزرگوار در مدت عمر سعادتمند و با برکت خود، به اقداماتى دست زد؛ از معروف‏ترین آنها برپایى نماز جمعه در شهر مقدس قم، پس از این که سال‏ها ترک شده بود و دیگرى اقدام فراموش نشدنى این مرد الهى و مستجاب الدعوه بودن در اقامه نماز استسقاء (نماز باران) در سال ۱۳۶۳ ق. است که مصادف با اشغال ایران به وسیله متّفقین بود. در باره نماز استسقاى ایشان، باید گفت که قبل از نماز، آیت اللّه سید محمد حجت (ره) و آیت اللّه سید صدرالدین صدر (ره) به ایشان پیغام دادند که ما حاضریم در نماز باران شرکت کنیم. ایشان پیغام دادند که شما شرکت نکنید، من نماز باران را مى‏ خوانم. اگر خداوند دعاى ما را مستجاب کرد و باران آمد، مردم آن را به حساب همه روحانیّت مى‏ گذارند؛ ولى اگر باران نیامد، مردم این را به حساب من مى‏ گذارند و موقعیت شما محفوظ مى‏ ماند. بگذارید اگر لطمه ‏اى به وجهه کسى وارد شد آن، من باشم تا موقعیت شما محفوظ بماند.

۳.  آقا سید محمد حجّت (۱۳۱۰ . ۱۳۷۲ق): صاحب تألیفاتى چون:  رساله الاستصحاب ،  البیع ،  حاشیه الکفایه ،  رساله الصلوه ،  رساله الوقت  و  لوامع
الانوار الغرویه فى مرسلات الآثار النبویه  یکى از ویژگى ‏هاى آن بزرگوار این بود که از تظاهر و خودنمایى مى ‏گریخت و به دوستان و یاوران خود سفارش مى ‏فرمود که برایش تبلیغ نکنند و اجازه نمى‏ داد جراید و روزنامه‏ ها عکسى از ایشان چاپ نمایند. به اهل منبر هم فرموده بود:

راضى نیستم نام مرا بر منابر ببرید. عادت ایشان این بود که هر سه چهار سال یک بار، تمام کتاب‏ هاى درسى حوزه را، از مقدمات تا کفایه، به دقت مطالعه مى‏ کرد. ۴.  حاج شیخ عبدالکریم حایرى یزدى (۱۲۷۶ . ۱۳۵۵ ق) ، مؤسس حوزه علمیه قم: از تألیفات ایشان این کتاب‏ها را مى ‏توان نام برد:  درر الفوائد فى الاصول ،   کتاب الرضاع ،  کتاب الصلوه ،   کتاب المواریث ،  کتاب النکاح در حالات ایشان آورده ‏اند که: بسیار ساده مى‏زیست تا آنجا که مى ‏نویسند با این که مبالغ زیادى از وجوه شرعى در اختیارش بود، به هنگام رحلت قیمت همه اثاثیه‏ اش به ۱۵۰۰ تومان نمى ‏رسید (با توجه به این که او در سال ۱۳۱۵ ش. وفات نمود)، و بیش از آن را مقروض بود ؛ حتى بازماندگانش توان مالى براى اقامه عزادارى در سوگ او نداشتند. لذا یکى از ثروتمندان وقت، مخارج شش شبانه روز عزادارى او را بر عهده گرفت. هم چنین گفته شده: هنگامى که ایشان در بستر وفات بود، آیت اللّه صدر مبلغى به محضرش آورد تا براى مخارج زندگى فرزندانش بپردازد؛ اما او آن را قبول نکرد و فرمود: خداوندى که عبدالکریم پسر قصّاب را از دهکده مهرجرد یزد به قم آورد و حاج شیخ عبدالکریم کرد، همان قادر است که مخارج زندگى فرزندان مرا تأمین کند. ج) اساتیدى که آیت اللّه مدنى در نجف از آنها استفاده کرده متعدد بوده اند، از جمله حضرات آیات عظام:

۱.  آقا شیح ضیاء الدین عراقى (۱۳۶۱ ق): از شاگردان آخوند ملا محمد کاظم خراسانى است.حوزه درس فقه و اصول مرحوم عراقى، محل استفاده بزرگان عرب و عجم بود. در لطافت بیان، نیکویى تقریر و حُسن تحریر گوى سبقت را از دیگران ربوده بود. وى صاحب تألیفاتى چون: مقالات الاصول و شرح تبصره علامه مى ‏باشد.

۲.  آقا سید ابوالحسن اصفهانى (۱۳۶۵ ق): ایشان از علماى طراز اول آن زمان بود. وى محقّق، مدقّق، فقیه، اصولى، رجالى، معقولى و منقولى بود. در تمامى بلاد اسلامى، مشهورترین مرجع تقلید شیعه به شمار مى‏رقت. علاوه بر این که در مراتب علمى پیشرو دیگران بود، داراى طبعى کریم، سخى و اخلاقى پیامبر گونه بود. مجلس درس ایشان جامع ‏ترین مجلس درس دینى و مرکز استفاده علماى بزرگى بود.

یکى از طلاب حکایت کرده: در صحن امام حسین (علیه السلام)، نزدیک تلّ زینبیه نشسته بودم، و مردى در کنار من ایستاده بود. مرحوم آیت اللّه سید ابوالحسن اصفهانى با اصحابش از حرم مقدس امام حسین (علیه السلام)خارج شد و صحن مطهر را از در تل زینبیه ترک گفت. آن مردى که در کنار من ایستاده بود، آهسته گفت: بروم و سید را دشنام گویم. آن مرد به دنبال سید حرکت نمود تا آن که هر دو از آن جا گذشتند. طولى نکشید که آن مردِ دشنام دهنده با چشم گریان برگشت. علتش را پرسیدم، پاسخ داد: من سید را تا در منزل دشنام دادم، اما همین که به در منزل رسیدم، سید فرمود: همین جاوقف کن ؛ من با شما کارى دارم. سپس داخل منزل شد. طولى نکشید که از منزل خارج شد و فرمود: این پول‏ها را بگیر و هر موقع تنگدست شدى به ما مراجعه کن، زیرا ممکن است چنانچه به غیر ما مراجعه کنى حاجت تو را برآورده نسازند. دیگر آن که من آمادگى دارم هر گونه دشنام و ناسزایى را بشنوم، ولى استدعا دارم که عرض و ناموس مرا مورد دشنام قرار ندهى. آن مرد مى‏ گوید: چنان این کلمات سید در من اثر عمیق به جاى گذاشت که نزدیک بود روح از بدنم جدا شود. اشک چشمانم را فرا گرفت و رعشه بر اندامم افتاد.

 شاگردان‏

مرحوم مدرسى در عمر با برکت خود شاگردانى را تربیت نمود که هر یک خود از پرچم داران ممتاز حوزه به شمار مى ‏روند. اسامى بعضى از این بزرگواران چنین است؛ آیات عظام و حجج اسلام:

۱. استاد محمد تقى مصباح یزدى.

۲.  سید محمد على مدرسى یزدى.

۳.  سید عباس خاتم یزدى (ره) .

۴.  ابو ترابى یزدى.

۵. محمد انورى.

۶.  على محمد انوارى.

۷.  ابوالقاسم مناقب.

۸.  سید محمد مدرسى.

۹.  سید جواد مدرسى.

 ویژگى ‏هاى اخلاقى‏

۱.  مدرّس فروتن: مرحوم مدرسى با وجود آن مقام علمى عظیم، مقیّد نبود که حتماً درس خارج بدهند؛ هر درسى که در حوزه لازم بود شروع مى ‏کردند و دنبال کسب شهرت نبودند؛ حتّى در اواخر عمر براى طلاب، کتاب معالم را تدریس مى ‏کردند.

۲.  زهد و صبر: صبحانه ایشان نان و سرکه بود، در عین حال خیلى با نشاط درس مى‏ خواندند. صبر و تحملش در گرفتارى‏ هاى زندگى زیاد بود؛ به طورى که بعضى مى‏ خواستند مشکلات او را بیان کنند، ولى ایشان هیچ گاه حاضر نشد که از سختى‏ ها سخنى بگوید.

همان طور که قبلاً گفته شد، در ۹ سالگى پدر ایشان از دنیا رفت. بعد از درگذشت پدر، فقر اقتصادى خانواده وى شدت یافت؛ چنان که نمى ‏توانستند بیشتر از ساعت ۸ یا ۹ شب چراغ را روشن نگه دارند. لذا او بیشتر، با نور مهتاب درس مى ‏خواند. براى همین جهت بود که پس از مدتى چشم‏ هاى وى دچار مشکل شد.

۳.  احترام به طلاب: هیچ گاه طلبه‏اى را که در محضرش بود، ضایع نمى‏ کرد بلکه احترام او را جلو هر کسى نگه مى ‏داشت.

۴.  گذشت: افرادى بودند که در زمان او نسبت به ایشان تنگ ‏نظر بودند و سعى داشتند به ایشان آزار برسانند؛ اما ایشان نه تنها اذیت‏ هاى آنها را فراموش مى‏ کرد، بلکه به آنها احترام مى‏ گذاشت و شخصیت آنها را به خاطر اعمال بدشان کوچک نمى‏ کردند.

فعالیت‏هاى فرهنگى، اجتماعى و عمرانى‏ الف) فعالیت فرهنگى: ایشان در زمانى که فحشا و منکرات زیاد بود، جلسات قرآن و تفسیر برگزار مى‏ کرد و تلاش مى‏ کرد که تعطیل نشود؛ حتى بعضى اوقات شب ‏ها دیر هنگام به منزل مى ‏رفت.

در مدت برگزارى این جلسات هم قرائت قرآن را به مردم تعلیم مى ‏داد و هم معنا و تفسیر آن را. گاه مى‏شد که ایشان کسالت و مریضى داشت، اما با همان حال بر سر جلسات حاضر مى‏ شد و به تلاش خود ادامه مى‏ داد.

ب) فعالیت اجتماعى: آن مرحوم در مسجد مدرسه مصلاّ، اقامه جماعت مى‏ کرد. بعد از آن، مشغول رسیدگى به مسایل شرعى و مشکلات زندگى مردم مى‏ شد. وى تأمین پاره‏اى از مخارج طلاب و روحانیان استان یزد را . که در آن زمان بالغ بر دویست نفر بودند. . بر عهده گرفته بود.

ج) فعالیت عمرانى: از جمله تعمیر و بازسازى مدرسه مصلاّ که مدت‏ها متروک بود و احیاى بسیارى از موقوفات این مدرسه.

وفات

سرانجام این عالم ربّانى در ۶۳ سالگى در شب بیست و چهارم رمضان ۱۳۹۳ ق، در حالى که چشمانش بر اثر بیمارى قند نابینا شده بود، دار فانى را وداع گفت و شهباز روحش، به سوى عالَمِ ملکوت پرکشید. در یزد پیکرش را تشییع کم نظیرى نمودند و پس از نماز در مدرسه مصلاّ . بنابر وصیت آن مرحوم . به قم انتقال داده شد و در قبرستان شیخان، نزدیکِ مقبره زکریا بن آدم دفن گردید.یادش گرامى باد و ان شاء اللّه نامش در زمره ملکوتیان جاودانه باد.

على آیت طباطبایى نجف آبادی(ره)

اشاره:

آیت الله سید على نجف آبادى، مرجع بزرگ عصر خود معروف به آیت، فرزند حسن بن سید محمد بن حسین بن عزیز بن عظیم بن نصیر بن حکیم میرزا محمد  مؤمن بن محمد زمان حسینى تنکابنى، سال ۱۲۸۷ هـ . ق  در نجف آباد دیده به جهان گشود.ازهمان کودکى آثار نبوغ و رشد در چهره اش ظاهر بود. در بیست سالگى در نجف آباد نزد پدرش سید حسن، به تحصیل علوم دینى پرداخت. سپس به حوزه اصفهان که در آن عصر پر رونق بود، وارد شد و سطوح عالیه را نزد اساتید فرا گرفت. پس از آن به حوزه علمیه نجف اشرف مهاجرت کرد و از محضر مراجع و بزرگان زیر در نجف اشرف: میرزا محمد تقى شیرازى، حاج میرزا زین الدّین مازندرانى، سید محمد فشارکى، آخوند ملا محمد کاظم هروى خراسانى از فقها، مراجع و رهبران بزرگ زمان مشروطیت، سید محمد کاظم یزدى وشیخ هادى تهرانى تلمّذ نمود.

اساتید

سید على نجف آبادى به خاطر استعداد، حافظه سرشار و پشتکار، مدتى که در حوزه علمیه نجف اشرف بود، از شاگردان مشهور و بنام آخوند خراسانى به شمار مى رفت. پس از کسب علوم منقول و معقول، در اوج مشروطیت و استبداد صغیر و جنگ بین الملل اول، به دنبال درگذشت استادش آیت الله العظمى آخوند خراسانى در سال ۱۳۲۹ هـ .ق  به اصفهان مراجعت مى نماید، و در مدرسه صدر و جده بزرگ به تدریس سطح و خارج فقه، اصول، فلسفه،تفسیر و کلام مى پردازد و از مراجع طراز اول و صاحب فتوا می‌گردد. درس او مجمع فضلاء و دانشمندان بود. اکثر علماء معاصر حوزه اصفهان از محضر پر فیض او بهره بردند، حتى خانم مجتهده  بانوى امین اصفهانى صاحب تفسیر مخزن العرفان سالها فقه، اصول، تفسیر و حکمت را از خرمن او بر چیند.

وى با داشتن کمال دانش و مقام شامخ مرجعیّت و جامعیّت به علتى که توضیح آن خواهد آمد، به وعظ و سخنرانى مى پردازد و با بیانات شیوا و دلنشین خود مردم را راهنمایى می‌کند. به گفته‌ى سیّد مصلح الدین در رجال: «وى در موقع جنگ بین الملل اول و استبداد صغیر رنجها کشیده  و مدتى مجبور شده است در بختیارى و اطراف متوارى شود و بعد دوباره به اصفهان باز گردد. نامبرده با نهایت زهد و تقوا و اعراض از دنیا زندگى کرد و بعد از سالیان سال، فقر، سختى و حجره نشینى،

شاگردان

سید على فانى اصفهانى

سید حسین خادمى اصفهانى

محمود یوسفى غروى نجف آبادى

شیخ احمد فیاض

على مشکوه سدهى

خانم نصرت امین صاحب تفسیر مخزت العرفان

سید مرتضى پسندیده (برادر امام خمینی)،

سید مرتضى موحد ابطحى،

شیخ حیدر على محقق اصفهانى

سید حسن مدرس هاشمى

شیخ عبدالجواد جبل عاملى سدهى اصفهانى

سید روح الله خاتمى اردکانى یزدى امام جمعه اردکان و یزد

شیخ على اکبر صالحى کرمانى

سید ابوالحسن شمس آبادى

تالیفات

۱- حواشى بر کفایه الاصول –که ظاهراً در دسترس نیست و آنچه وجود دارد از آیت الله سید محمد نجف آبادى است.

۲- تقریرات درس خارج فقه و اصول ایشان که به وسیله شاگردانش نوشته شده ولى چاپ نشده است.

وفات

سرانجام با دلى پر از درد و غم در ۷۵ سالگى صبح جمعه ۱۳ ماه صفر ۱۳۶۲ هـ . ق  چشم از جهان  فرو بست و با تشییع جنازه عظیم در تخت فولاد اصفهان، بقعه تکیه تویسرکانى به خاک  سپرده شد.

محمد بن احمد بن ابن جنید اسکافى (ره)

اشاره:

ابوعلى محمد بن احمد بن الجنید اسکافى ، در اسکاف (که محلى بین بصره ونهروان است.) در یک خ.ان.واده ع.ل.م.ى و روح.انى گام به عرصه زندگى گذاشت او درروزگارى به سر مى برد که م.ن.اط.ق اس.لامى تازه از ترکتازى خلفاى بنى العباس نجات پیدا مى کرد.

گفتار بزرگان

نجاشى درباره او می گوید:

م.ح.مد بن احمد بن الجنید ابوعلى الکاتب الاسکافى ، آبروى اصحاب ما، ثقه، جلیل القدر داراى ت.ال.یفات فراوان و متعدد از برخى از مشایخ خود شنیدم که در پیش او مال و شمشیرى از حضرت صاحب (عجل الله فرجه ) بود که به هنگام مرگ به کنیزش وصیت نمود و پیش او ضایع گردید.

نجاشى درباره او گفته است که او در حدود ۲۰۰ مساله در ۲۵۰۰ ورق دارد او معاصرابن بابویه والد شیخ صدوق و معاصر حسین بن روح نوبختى ، سفیر سوم امام عصر(عجل الله فرجه ) بوده و از ابن العزافر شلمغانى در روزگار او در دین ، روایت کرده است و از اونیز ابومحمد هارون بن موسى التلعکبرى ، و هم طبقه او روایت نموده اند .

سید صدر م.ؤلف کتاب تاسیس الشیعه که او را در عداد فقها برجسته شیعه نام مى برد و در حق او توصیف و تجلیل شایانى دارد، مى گوید ی.ک.ى دیگر از بزرگان فقهاى ما، ابن جنید محمد بن احمد بن الجنید ابوعلى ،مشهور به کاتب اسکافى است او داراى کتاب هاى متعددى در فروع و اصول فقه مى باشد فقه را تنظیم و ابوابى بر آن م.ت.رت.ب س.اخ.ت اب.واب را جدا از هم قرار داد ونهایت تلاش خود را در این راه صرف نمود اگر م.ساله اى روشن بود، در آن مورد فقطبه ذکر فتوى اکتفا ورزید، و اگر مساله تا حدودى مشکل و غ.ام.ض ب.ود، به عامل اصلى آن نیز اشاره کرده و دلیل آن را نیز ذکر مى نمود و اگر مساله داراى اق.وال.ى از س.وى ف.قهابود، آنها را نیز نقل مى کرد.

دوران

از اواسط قرن چهارم هجرى از دوران ابن جنید اسکافى ش.یعیان به میزان قابل توجهى در کشورهاى خاورمیانه از آن محدودیت ها رهایى پیدا کردند، زیرااز یک طرف خلفاى فاطمى که شیعه اسماعیلى بودند در مصر دولت نیرومندى راتشکیل دادند و از اب.ه.ت و ش.ک.وه درب.ار بغداد کاستند، و از سوى دیگر سیف الدوله حمدانى و امرا آنان که در شام حکومت مى کردند، نسبت به شیعه ابراز تمایل بسیارى مى نمودند کمى قبل از آنها، علویان مازندران ح.ک.وم.ت داش.ت.ن.د که همه شیعه بودند آنان پرچم استقلال بلند کرده و بر ضد خلفاى عباسى ق.ی.ام کردند از همه مهم تر، ظهور دولت مقتدر آل بویه بود که از شیعیان مخلص بودند وحکومت آنان تا شام و مصر گسترش داشت و در احترام و تجلیل شیعیان کوشا بودند .

ای.ن ع.ل.ل و عوامل زمینه را فراهم ساخت تا شیعیان از گوشه و کنار سربرآورده و با همت شایان توجه ، به تشکیل جمعیت ها و تاسیس حوزه هاى علمى و نشر معارف و حقایق اهل بیت (علیه السلام) بپردازند، ک.ه ت.ش.ی.ع اب.ن ابى عقیل در آن روزگار، و ارتباط ابن جنید با دانشمندان اهل سنت و مسافرت ک.ل.ی.ن.ى و ص.دوق ، دو پیشواى بزرگ حدیث به بغداد و اقامت آنان در آن شهر (مرکز اهل سنت ) نشانه هایى از این فضاى مناسب سیاسى مى باشد.

تألیفات

۱ . احکام الارش

۲ . احکام الصلوه .

۳ . احکام الطلاق .

۴ . المختصر الاحمدى للفقه المحمدى .

۵ . الارتیاع فی تحریم الفقاع .

۶ . ازاله الران عن قلوب الاخوان (در امر غیبت ).

۷ . استخراج المراد عن مختلف الخطاب .

۸ . الاستنفار الى الجهاد.

۹ . الاستیفا.

۱۰ . الاسرا.

۱۱ . الاسفار فى الرد على المؤیده .

۱۲ . الاشارات الى ما ینکره العوام .

۱۳ . اشکال جمله المواریث .

۱۴ . اظهار ما ستره اهل العناد من الروایه عن الائمه فى امر الاجتهاد.

۱۵ . الافهام لاصول الاحکام .

۱۶ . الفى مساله (دوهزار مساله ).

۱۷ . الالفیه (هزار مساله ) در کلام .

۱۸ . امثال القرآن (مثلهاى قرآن ).

۱۹ . الایناس بائمه الناس .

۲۰ . البشاره و القداره .

۲۱ . تبصره العارف و نقد الزائف

۲۲ . التحریر و التقریر.

۲۳ . التراقى الى اعلى المراقى .

۲۴ . بنیه الساهى بالعلم الالهى .

۲۵ . تهذیب الشیعه لاحکام الشریعه .

۲۶ . حدائق القدس .

۲۷ . قدس الطور و ینبوع النور فی معنى الصلوه على النبى .

۲۸ . مشکلات المواریث

۲۹ . المسح على الخفین.

۳۰ . کتاب المسح على الرجلین .

وفات

سرانجام پ.س از ع.م.رى ت.لاش و ک.وشش در راه اسلام و با بر جا گذاشتن بیش از ۵۰ عنوان کتاب در زم.ی.ن.ه فقه ، اصول ، کلام و تفسیر، در سال ۳۸۱ ه.. ق ، همان سال وفات شیخ صدوق به رحمت ایزدی پیوست.

على بن حسین مسعودى هُذَلى (ره)

اشاره:

متکلم، مورخ و جغرافى ‏دان بزرگ اسلامى ابوالحسن على بن ‏حسین مسعودى درنیمه دوم قرن سوم هجرى حدود سال (۲۶۰ه.ق.) در شهر بابل عراق به دنیا آمد و دورانِ کودکى خود را در آن جا سپرى کرد.

تحصیلات

وى براى یادگیرى علوم دینى در سال ‏هاى نوجوانى راهى بغداد شده است. علت هجرت او نیز این بوده که بغداد در آن زمان مرکز علم و فرهنگ به شمار مى ‏رفت و عالمان و فقیهان بزرگى در آن شهر سکونت داشتند و مسعودى براى دستیابى به علم و کمال با اشتیاق کامل به آن سامان شتافته است. هوش سرشار، روحیه جستجوگرى فراوان، انگیزه قوى براى یادگیرى و پشتکار از پشتوانه ‏هاى تحصیلى اوست. وى دست‏کم دو دهه از عمر خود را در شهر بغداد در پى یادگیرى علوم مختلف اسلامى سپرى کرد و با جدّیت هر چه تمام‏ تر به پژوهش و تعمق در رشته‏ هاى مختلف؛ مثل ادبیات عرب، کلام، حدیث، فقه، اصول، فلسفه و تاریخ پرداخت. وى بعد از سال‏ ها تحصیل و تحقیق به درجات عالى علمى نایل آمد. او در شناخت اخبار و روایات داراى مهارتى بسزا شد و در فقه و اصول نیز به درجه اجتهاد نایل آمد. وى در کلام و فلسفه به ویژه تاریخ، به اطلاعات بسیار دست یافت به طورى که اعجاب عالمان و اندیشمندان عصر خود و آینده را برانگیخت. مقام بلند علمى و جامعیت او در علوم مختلف اسلامى و سایر رشته‏ هاى علمى رایج بشرى بر دانشمندان علم رجال و تراجم پوشیده نیست. وى در نظر دانشمندان داراى جایگاه ویژه‏اى است؛ از این رو آن‏ها با اوصاف و عبارت ‏هایى چون دانشمند کامل، پژوهشگر ماهر، فیلسوف، متکلم، فقیه، اصولى، محدث، رجالى، منجم، مورخ، جغرافى‏ دان و… از مقام علمى او تجلیل کرده ‏اند.

اساتید

۱.عبداللَّه بن جعفر حمیرى.

۲. شیخابوجعفر محمد بن یعقوب کلینى نویسنده اصول کافى.

۳. حسن بن محمد بن جمهور قمى.

۴. محمد بن جعفر اسدى رازى

۵. محمد بن عمرو کاتب.

۶. عباس بن محمد بن حسین.

۷. حمزه بن نصر.

۸. محمد بن جریر طبرى، مورخ و مفسر.

۹. حسن بن موسى نوبختى.

۱۰. ابراهیم بن محمد نفطویه.

۱۱. ابوبکر محمد بن خلف وکیع.

۱۲. محمد بن یحیى صولى جلیس.

۱۳. ابوالحسن دمشقى.

۱۴. ابوخلیفه جمحى.

۱۵. عبداللَّه بن احمد معروف به ابن زبرقاضى.

۱۶. ابن درید، نحوى و شاعر.

۱۷. ابوبکر انبارى، محدث.

۱۸.ابواسحاق زجاج، لغوى.

۱۹. سنان بن ثابت بن قره، فیلسوف و متکلم.

۲۰. محمد بن عبدالوهاب معروف به ابوعلى جبایى

۲۱. عبداللَّه بن محمد معروف به ابوالعباس ناشى، متکلم معتزلى.

۲۲. ابوالحسن بن ابى‏بشیر اشعرى  مؤسس مکتب اشعرى.

۲۳. محمد بن زکریاى رازى.

۲۴. ابوالقاسم بلخى، متکلم معتزلى.

۲۵. ابواسحاق جوهرى.

۲۶. ابوالحسن مهرانى مصرى.

۲۷. جعفر بن محمد بن الازهر.

۲۸. طاهر بن یحیى.

۲۹. ابومحمد عبداللَّه بن محمد خالدى.

۳۰. علان کلابى.

شاگردان

۱ـ شیخ محمّد بن عمر کشی .

۲ـ پسرش ، شیخ جعفر عیّاشی .

تالیفات

۱. اخبار الزمان و من اباده الحدثان من الامم الماضیه و الاجیال الخالیه و الممالک الداثره.

۲. الکتاب الاوسط.

۳. مروج الذهب و معادن الجواهر فى تحف الاشراف من الملوک و اهل الدیارات.

۴. ذخائرالعلوم و ما کان فى سالف الدهور.

۵. الاستذکار لما جرى فى سالف الاعصار که موضوع آن تاریخ گذشتگان است.

۶. فنون المعارف و ما جرى فى الدهور السوالف.

۷. التنبیه و الاشراف.

۸. المقالات فى اصول الدیانات.

۹. القضایا و التجارب.

۱۰. سرالحیاه.

۱۱. رساله البیان فى اسماء الائمه القطیعه من الشیعه.

۱۲. الزلف فى احوال النفس و قواها.

۱۳. المبادى و التراکیب.

۱۴. الانتصار

۱۵. نظم الجواهر فى تدبیر الممالک و العساکر.

۱۶. طب النفوس.

۱۷. نظم الادله فى اصول المله

۱۸. الصفوه فى الامامه.

۱۹. الاستبصار فى الامامه.

۲۰. الدعوات الشنیعه .

۲۱. حدائق الاذهان فى اخبار اهل بیت النبى(ع).

۲۲. الواجب فى الفروض اللوازم.

۲۳. وصل المجالس بجوامع الاخبار و مخلّط الآثار

۲۴. مقاتل الفرسان العجم.

۲۵. تقلب الدول و تغیر الآراء و الملل.

۲۶. المسائل و العلل فى المذاهب و الملل.

۲۷. خزائن الدین و سر العالمین.

۲۸. نظم الاعلام فى اصول الاحکام.

۲۹. الابانه عن اصول الدیانه .

۳۰. النهى و الکمال.

۳۱. الرؤس السبعیه.

۳۲. الاسترجاء فى الکلام.

۳۳. مظاهر الاخبار و طوائف الآثار فى اخبار آل النبى(ع).

۳۴. الزاهى فى رد الخوارج.

۳۵. راحت الارواح.

۳۶. التواریخ فى اخبارالامم من العرب و العجم.

۳۷. الاخبار المسعودیه.

۳۸. الرسائل.

۳۹. احوال الامامه.

۴۰. الهدایه الى تحقیق الولایه.

۴۱. اثبات الوصیه لعلى بن ابى‏ طالب(ع).

وفات

سرانجام این فیلسوف، فقیه و مورخ بزرگ اسلامى پس از سال‏ ها تحمل رنج و مشقت در راه تحصیل، تحقیق و کشف حقایق دینى و علمى، در تاریخ (۳۴۶ ه’.ق.) در شهر فُسطاط (قاهره قدیم) مصر به آسمان پر کشید و به ملکوت اعلى پیوست. پیکرش در قبرستان معروف آن شهر به خاک سپرده شد.

شیخ حسن بن یوسف حلی (علامه حلی)

اشاره:

برگ هاى زرّین حیات علامه حلى با تعهد و صداقت مزیّن و با تار و پودى از اخلاص و محبّت شیرازه گردیده است. مرزبان بیدارى که فقه شیعه و معارف اهل بیت عصمت و طهارت (ع) را در سایه ‏سار ولایت پاسدارى کرد و فقاهت را با درفش ولایت برافراشت. باشد که با دقت و مطالعه در زندگى این ستاره درخشان روح بلند، ایمان، لوح دانش و فضیلت هاى معنوى و تقواى او را نظاره کنیم و در پرتو معرفت، هنر، تعهد و اخلاصش، نبض حرکت دانش ها و تحصیلات خویش را تنظیم نماییم و با شیوه برخورد با رخدادها و فراز و نشیب حوادث روزگار آشنا شویم.

ولادت و خاندان‏

چنانکه نقل است مولاى متقیان على (ع) در مسیر حرکت از کوفه به صفّین برتپّه ‏هاى بابل روى تلّ بزرگى ایستاد و اشاره به بیشه و نیزارى نمود و این سخن را فرمود:

اینجا شهرى است و چه شهرى! اصبغ بن نباته از یاران نزدیک حضرت عرض کرد: یاامیرالمؤمنین! مى‏ بینم از وجود شهرى در اینجا سخن مى‏ گویى، آیا در اینجا شهرى بود و اکنون آثار آن از بین رفته است؟

فرمود: نه! ولى در اینجا شهرى به وجود مى ‏آید که آن را «حلّه سیفیّه»[۱] مى‏ گویند و مردى از تیره بنى اسد آن را بنا مى‏ کند و از این شهر مردمى پاک سرشت و مطهّر پدید مى ‏آیند که در پیشگاه خداوند مقرّب و مستجاب‏الدعوه مى ‏شوند.[۲]

در شب ۲۹ رمضان ۶۴۸ ق. در این شهر فرزندى از خاندانى پاک سرشت ولادت یافت که از مقرّبان درگاه بارى ‏تعالى‏ قرار گرفت. نامش حسن و معروف به آیه اللَّه علّامه حلّى است. مادرش بانویى نیکوکار و عفیف، دختر حسن بن یحیى بن حسن حلّى[۳] خواهر محقق حلّى است و پدرش شیخ یوسف سدیدالدین از دانشمندان و فقهاى عصرخویش در شهر فقاهت حلّه است.

علّامه حلّى از طرف پدر به «آل مطهّر» پیوند مى‏خورد که خاندانى مقدس و بزرگ و همه اهل دانش و فضیلت و تقوا بودند. از آنها آثار و نوشته‏ هاى گرانقدر به یادگار مانده که تا به امروز و در امتداد تاریخ مورد استفاده دانش پژوهان قرار گرفته است. آل
مطهّر به قبیله بنى اسد که بزرگترین قبیله عرب در شهر حلّه است پیوند مى‏ خورند که مدت زمانى حکومت و سیادت از آنها بود.[۴]

آغاز تحصیل‏

منزل شیخ سدیدالدین که سرشار از کرامت و تقواست، کودکى را در خود جاى داده که مایه افتخار آن است. حسن فرزند شیخ گرچه هنوز از عمرش چند سالى بیش نگذشته، با راهنمایى دلسوزانه پدرش براى فراگیرى قرآن مجید به مکتب خانه رفت و با تلاش و پیگیرى مداوم و هوش و استعداد خدادادى که داشت در زمانى کوتاه خواندن قرآن را بخوبى یاد گرفت. فرزند شیخ نوشتن را در مکتب خانه آموخت ولى به این مقدار راضى نشد. از این رو نزد معلم خصوصى خط رفت و در محضر شخصى به نام «محرّم» با تلاش و جدیت فراوان در اندک زمانى نوشتن را بخوبى فرا گرفت.[۵]

حسن بن یوسف پس از آموختن کتاب وحى و خط، کم‏کم آمادگى فراگیرى دانش ها را در خود تقویت نمود و در مراحل اولیه تحصیل مقدمات و مبادى علوم را در محضر پدر فاضل و فقیه خود آموخت و به سبب کسب این همه فضیلت هإ؛ و نیکی ها در سنین کودکى به لقب «جمال‏الدین» (زینت و زیبایى دین) در بین خانواده و دانشمندان مشهور گشت.

در برابر طوفان‏

هنوز یک دهه از سن جمال‏الدین حسن نگذشته بود که با حمله وحشیانه مغولان رعب و وحشت سرزمین هاى اسلامى را در بر گرفت. ایران در آتش جنگ مغولان مى‏ سوخت و شعله آن دیگر نواحى را نیز تهدید مى‏ کرد. در این میان مردم عراق دلهره عجیبى داشتند. هر لحظه ممکن بود لشکریان مغول از ایران به سوى عراق حرکت کنند و شهرهاى آنجا را یکى پس از دیگرى فتح نمایند. بغداد پایتخت عباسیان آخرین روزهاى زوال خلافت عباسیان را
مشاهده مى ‏کرد. مردم از ترس احتمال حمله مغولان وحشى شهرها را خالى کرده و سر به بیابان گذاشته بودند.

شیعیان و مردم شهرهاى مقدس عراق چون کربلا، نجف و کاظمین به بارگاه ملکوتى ائمه معصومین روى آورده، در حرم امن اهل بیت عصمت و طهارت: پناهنده شدند و حریم دل را آرامش مى دادند.

مردم حلّه‏ نیز سر به بیابان و نیزارها گذاشته، بعضى به کربلاى معلّا و نجف اشرف پناهنده شدند و چند نفرى هم در شهر ماندند که از جمله آنان سه نفر فقیه و دانشمند به نام هاى: شیخ یوسف سدیدالدین، سید مجدالدین بن طاووس و فقیه ابن‏العزّ بودند. این دانشمندان در جایى جمع شدند و براى نجات شهرهاى مقدس کربلا، نجف، کوفه و حلّه درپى چاره اندیشى برآمدند و پس از گفتگوهاى زیاد و مشورت با یکدیگر به این نتیجه رسیدند که نام ه‏اى نزد هولاکوخان پادشاه مغول بفرستند و از وى امنیت و آسایش براى شهرهاى مقدس عراق درخواست نمایند.

سرانجام در سال ۶۵۷ ق. بغداد به دست هولاکو فتح گردید و «معتصم » آخرین خلیفه بنى عباس از بین رفت حوزه فرهنگ اسلام و مذهب شیعى در بغداد که از رونق بسزایى برخوردار بود متلاشى شد و بر شهرهاى عراق ترس و وحشت از مغولان سایه افکند. ولى به رغم وحشی گری هاى مغولان دور از فرهنگ و با تلاش و همت بلند و درایت فقهاى شیعه در حلّه . بویژه شیخ یوسف سدیدالدین پدرجمال‏ الدین حسن . و لطف و عنایت پروردگار، امنیت به شهر حلّه و شهرهاى مقدس عراق بازگشت و سرزمین حلّه پناهى براى فقها و دانشمندان شد.[۶]

از این پس حلّه تا اواخر قرن هشتم، به مثابه یکى از حوزه ‏هاى بزرگ مذهب شیعى شناخته مى ‏شد که طلّاب و اندیشمندان از گوشه و کنار مجذوب آن حوزه مى‏ شدند. بدین گونه وطن جمال‏ الدین حسن براى وى و دیگر دانش پژوهان در سایه صلح و آرامش و به دور از جنگ و خونریزى مهیّاى استفاده از محضر بزرگان و عالمان دین قرار گرفت.

در محضر عالمان‏

جمال‏ الدین حسن در شهر حلّه بزیست و در محضر فقها، متکلمان و فلاسفه والامقام با کمال ادب زانو زد و از روح بلند معنوى و اخلاق و دانش آنان بهره کافى برد و خویشتن را به دانش و تهذیب نفس آراست و به تمام فنون و علوم مسلح گردید و از دست آنان به دریافت اجازه نامه اجتهادى و نقل حدیث مفتخر گردید. حال به اختصار به نام چند نفر از اساتید بزرگوار وى اشاره مى ‏کنیم:

شیخ یوسف سدیدالدین (پدر ارجمند او)، محقق حلّى (۶۰۲ . ۶۷۶ق)، خواجه نصیرالدین طوسى (۵۹۷ . ۶۷۲ق)، سید رضى ‏الدین على بن طاووس (۵۸۹ . ۶۶۴ق)، سید احمد بن طاووس (متوفا به سال ۶۷۳ق)، یحیى بن سعید حلّى (متوفا به سال ۶۹۰ق)،مفیدالدین محمد بن جهم حلّى، على بن سلیمان بحرانى، ابن میثم بحرانى (۶۲۶ . ۶۷۹ق)، جمال‏الدین حسین بن ایاز نحوى (متوفاى ۶۸۱ ق)، محمد بن محمد بن احمد کشى (۶۱۵ . ۶۹۵ق)، نجم الدین على بن عمر کاتبى (متوفا به سال ۶۷۵ق)، برهان الدین نسفى، شیخ فاروقى واسطى و شیخ تقى‏ الدین عبداللَّه بن جعفر کوفى.[۷]

درخشش‏

جمال ‏الدین حسن، ستاره پرفروغ «آل مطهّر» و شهر فقاهت حلّه هنوز مدّت زمانى از تحصیلش نگذشته بود که با ذوق سرشار خدادادى و علاقه وافر، به تمام دانش هاى بشرى مانند فقه و حدیث، کلام و فلسفه، اصول فقه، منطق، ریاضیات و هندسه مسلح گردید و تجربه لازم را به دست آورد. آوازه فضل و دانش وى به سرعت در سرزمین حلّه و دیگر شهرها پیچید و در مجالس درس و محیط فرهنگى نام مقدسش را به نیکى و احترام یاد مى‏ کردند و «علّامه»اش مى‏ خواندند. علامه حلّى چون خورشید فروزان در آسمان فقاهت درخشید و دیگران از نور وجودش استفاده کردند. در شهر حلّ حوزه درس تشکیل داد و علاقه‏مندان و تشنه کامان معارف و علوم اهل بیت: از گوشه و کنار جذب آن شدند و از دریاى بى‏ کرانش سیراب گشتند.یکى از دانشمندان مى ‏گوید: علامه حلّى نظیرى ندارد نه پیش از زمان خودش و نه بعد از آن. کسى که در مجلس درس او پانصد مجتهد تربیت شد.[۸]از جمله فرزانگان و ستارگانى که در محضرش زانو زدند و از انفاس پاک و مکتب پربار فقهى، کلامى و روح بلندش بهره‏ ها بردند و از دست مبارکش به دریافت اجازه نامه
اجتهادى و نقل حدیث مفتخر شدند اینان بودند: فرزند عزیز و نابغه ‏اش محمد بن حسن بن یوسف حلّى معروف به «فخرالمحققین» (۶۸۲ . ۷۷۱ق)، سید عمیدالدین عبدالمطلب و سید ضیاءالدین عبداللَّه حسینى اعرجى حلّى (خواهرزادگان علامه حلّى) تاج ‏الدین سید محمد بن قاسم حسنى معروف به «ابن مُعیّه»(متوفى ۷۷۶ق)، رضى ‏الدین ابوالحسن على بن احمد حلّى (متوفى ۷۵۷ق)، قطب الدین رازى (متوفى ۷۷۶ ق)، سید نجم الدین‏ مهنّا بن سنان مدنى، تاج ‏الدین محمود بن مولا، تقى ‏الدین ابراهیم بن حسین آملى ‏و محمد بن على جرجانى.

مرجع تقلید

بعد از رحلت محقق حلّى در سال ۶۷۶٫ق که زعامت و مرجعیت شیعیان را به عهده داشت شاگردان ممتاز وى و فقها و دانشمندان حلّه به دنبال فقیه و مجتهدى بودند که خصوصیات مرجعیت و زعامت را دارا باشد تا او را به عنوان مرجع تقلید معرفى کنند. آنان تنها علامه حلّى را که از شاگردان برجسته و دست پرورده مکتب فقهى محقق حلّى بود و فقها و مجتهدان بنام آن روزگار در حوزه درس وى شرکت مى ‏کردند شایسته مرجعیت و پیشوایى دین مى ‏شناختند و این در زمانى بود که فقط ۲۸ بهار از عمر شریف علامه گذشته بود. این امر حاکى از نبوغ و شخصیت والاى اوست که در این سنین تمام دانش ها و فضایل اخلاقى و کرامت هاى معنوى و انسانى را به کمال رسانده و از دیگر عالمان و مجتهدان برترى جسته و به مقام شامخ مرجع تقلید و فتوا در احکام شرع مقدس اسلام نایل گشته بود. آرى پس از رحلت محقق حلّى زعامت و مرجعیت شیعیان به علامه حلّى منتقل گردید و این بار امانت‏ الهى بر دوش با کفایت او گذاشته شد. بدین سبب به لقب مقدس و شریف «آیه اللَّه» مشهور گردید؛ که در آن روزگار تنها او به این لقب خوانده مى‏ شد و هرکس آیه اللَّه مى‏ گفت منظورش علامه حلّى بود.

عصر علّامه‏

عصر علامه را باید زمان توسعه فقه شیعه و حقانیت مذهب اهل بیت عصمت و طهارت: و دوره پیشرفت تمدن و دانش در گوشه و کنار جهان اسلام نامید. چرا که علامه حلّى تلاش و کوشش خستگى ناپذیرى در نشر علوم و فقه اسلام بر طبق مذهب اهل بیت نمود و در فقه تحول و شیوه نوى را ارائه کرد. وى اولین فقیهى بود که ریاضیات را به عنوان دانشى در فقه وارد کرد و به فقه استدلالى تکامل بخشید. تأثیرى که دیدگاه فقهى، کلامى و آثار علامه گذارده بود محور بحث و تکیه ‏گاه دانشمندان بر طبق نظرات فقهى فقها و دانشمندان شیعى بود.[۹]در آن روزگار، در بغداد و عراق خاندان جوینى حکومت مى ‏کردند که گرچه از طرف پادشاهان مغول به بغداد و این منطقه گمارده شده بودند، بیش از سى سال فرمانرواى مطلق بودند و در ترویج دین مبین اسلام و تعظیم علما و نشر دانش و فضیلت ها و ترمیم خرابی هاى مغولان، هرچه توانستند دریغ نکردند. به واقع اگر وجود آنان نبود آثارى از تمدن اسلام بر جاى نمى‏ ماند.[۱۰] در ایران نیز گرچه حاکمان مغول حکومت مى ‏کردند و مدت زیادى رعب و وحشت و جنایت و خونریزى حکم فرما بود، رفته رفته از بى فرهنگى و خوى ستمگرى مغولان کاسته شد و این به سبب تأثیر فرهنگ مردم ایران و اسلام و نیز هوشیارى و سیاست وزراى لایق و شایسته‏ اى نظیر خواجه نصیرالدین طوسى، یاور وحى و عقل و استاد علّامه حلّى بود. حضور چنین دانشمندان دلسوز فرهنگ اسلام و ملّت در دستگاه مغولان، در پیشرفت علم و جلوگیرى مغولان وحشى از تخریب و آتش سوزى مراکز فرهنگى و کتابخانه ‏ها، نقش بسزایى ایفا کرد؛ دانشمندانى که در انجام این مهم از آبروى خویشتن سرمایه گذاشتند و هم چون شمع سوختند.

علّامه و اول جایتو

علّامه حلّى شهرت جهانى داشت و آوازه او به تمام نقاط رسیده بود. حاکم عصر وى سلطان محمد اولجایتو یکى از پادشاهان مغول بود که از سال ۷۰۳ تا ۷۱۶ق. در ایران بر متصرفات مغول حکومت مى ‏کرد. اولجایتو در سال ۷۰۴ق. در پنج فرسخى ابهر در سرزمینى سرسبز که رود کوچک ابهر و زنجان رود از آنجا سرچشمه مى‏ گیرد، شهر «سلطانیه» را تأسیس کرد. بناى شهر ده سال طول کشید و در سال ۷۱۳ ق. شهرى بزرگ داراى ساختمان و بناهاى بسیار زیبا به وجود آمد. در آنجا قصرى براى خویش ساخت و مدرسه بزرگى شبیه مدرسه مستنصریه بغداد بنیان گذارى و از هر سو مدرسان و علماى اسلام را دعوت کرد. نوشته ‏اند در یکى از روزها سلطان درپى ناراحتى شدید از روى خشم یکى از زنانش را در یک مجلس سه طلاقه کرد! پس از مدتى پشیمان شد و از دانشمندان سنّى مذهب دربارى از حکم چنین طلاقى سؤال کرد. آنها در پاسخ گفتند: آن زن دیگر همسر شما نیست!. یکى از وزرا گفت: در شهر حله فقیهى است که فتوا به باطل بودن این طلاق مى ‏دهد. فقیهى را که آن وزیر پیشنهاد داد علامه حلّى بود. از این رو سلطان از علامه دعوت کرد و قاصدان به شهر حلّه رفتند و آیه اللَّه حلّى را همراه خود به مرکز حکومت آوردند. هرچند زمان مسافرت علامه به ایران به طور دقیق روشن نیست ولى ممکن است پس از سال هاى ۷۰۵ق. به بعد باشد. علّامه پس از ورود به ایران، در اولین جلسه ‏اى که سلطان تشکیل داد شرکت کرد و بدون توجه به مجلس شاهانه، با برخورد علمى و پاسخ هاى دقیق و محکمى که به سؤالات مى‏ گفت دانشمندان و پیروان مذاهب چهارگانه اهل سنت را به پذیرش نظر خویش ملزم کرد و در خصوص طلاق همسر شاه فرمود: طلاق باطل است چون شرط طلاق که حضور دو شاهد عادل باشد فراهم نبوده است. شاه با خوشحالى از این فتوا، از قدرت علامه حلى در بحث و مناظره، صراحت لهجه، حضور ذهن قوى، دانش و اطلاعاتى که داشت و با شهامت و دلیل هاى روشن صحّت نظرات خویش را ثابت مى کرد خوشش آمد و علاقه وافرى به فقیه شیعى پیدا کرد.[۱۱]

بذر تشیع‏

آن را که فضل و دانش و تقوا مسلّم است‏ هرجا قدم نهد قدمش خیرمقدم است‏

حضور فقیه یگانه عصر علّامه حلّى در ایران و مرکز حکومت مغولان خیر و برکت بود و بإ؛ زمینه ‏هایى که حاکم مغول براى وى به وجود آورده بود کمال بهره را برد و به دفاع از امامت و ولایت ائمه معصومین: برخاست. از این رو بزرگترین جلسه مناظره با حضور اندیشمندان شیعى و علماى مذاهب مختلف برگزار شد. از طرف علماى اهل سنت خواجه نظام‏ الدین عبدالملک مراغه ‏اى که از علماى شافعى و داناترین آنها بود برگزیده شد. علّامه حلّى با وى در بحث امامت مناظره کرد و خلافت بلافصل مولا على (ع) بعد از رسالت پیامبر اسلام را ثابت نمود و با دلیل هاى بسیار محکم برترى مذهب شیعه امامیّه را چنان روشن ساخت که جاى هیچ گونه تردید و شبه ه‏اى براى حاضران باقى نماند. پس از جلسات بحث و مناظره و اثبات حقانیت مذهب اهل بیت عصمت و طهارت: اولجایتو مذهب شیعه را انتخاب کرد و به لقب «سلطان محمد خدابنده» معروف گشت. پس از اعلان تشیع وى، در سراسر ایران مذهب اهل بیت منتشر شد و سلطان به نام دوازده امام خطبه خواند و دستور داد در تمام شهرها به نام مقدس ائمه معصومین: سکّه زنند و سر در مساجد و اماکن مشرّفه به نام ائمه مزیّن گردد.[۱۲] یکى از دانشمندان مى‏ نویسد: اگر براى علامه حلّى منقبت و فضیلتى غیر از شیعه شدن سلطان محمد به دست او نبود، همین براى برترى و افتخار علامه بر دانشمندان و فقها بس بود. حال آنکه مناقب و خوبی هاى وى شمارش یافتنى نیست و آثار ارزنده‏اش بى ‏نهایت است.[۱۳]

در ایران‏

آیه اللَّه علّامه حلّى، عارف و فقیه برجسته شیعه، در ایران باقى ماند و حدود یک دهم لاز عمر شریفش در این خطّه گذشت. او در این مدت خدمات بسیار ارزنده‏اى نمود و در نشر علوم و معارف اهل بیت: کوشش فراوان نمود و شاگردان زیادى را تربیت کرد. علامه چه در شهر سلطانیه و چه در مسافرتها به دیگر شهرهاى ایران پیوسته ملازم با سلطان بود. به پیشنهاد وى سلطان دستور داد مدرسه سیّارى را از خیمه و چادر، داراى حجره و مدرس آماده کنند تا با کاروان حمل گردد و در هر منزلى که کاروان رحل اقامت کرد خیمه مدرسه در بالاترین و بهترین نقطه منزل برپا شود.[۱۴]

او علاوه بر تدریس و بحث و مناظره با دانشمندان اهل سنت و تربیت شاگردان، به نوشتن کتاب هاى فقهى، کلامى و اعتقادى مشغول بود؛ چنانکه در پایان بعضى از کتابهاى خود نگاشته است: این نوشته در مدرسه سیّار سلطانیّه در کرمانشاهان به اتمام رسید. وى کتاب ارزشمند «منهاج‏الکرامه» را که در موضوع امامت است براى سلطان نوشت و در همان زمان پخش گردید.

علّامه حلّى پس از یک دهه تلاش و خدمات ارزنده فرهنگى و به اهتزاز درآوردن پرچم ولایت و عشق و محبّت خاندان طهارت: در سراسر قلمرو مغولان در ایران، در سال ۷۱۶ق. بعد از مرگ سلطان محمد خدابنده، به وطن خویش سرزمین حلّه برگشت و در آنجا به تدریس و تألیف مشغول گردید و تا آخر عمر منصب مرجعیت و فتوا و زعامت شیعیان را به عهده داشت.[۱۵]

گنجینه ماندگار

تدریس و تألیف هریک فضیلت بسیار مهمّى براى راد مردان عرصه دانش است و علّامه شخصیتى بود که در این دو جنبه از دیگر محققان و دانشوران پیشى گرفت و سرآمد روزگار شد. چنانکه گفته ‏اند: علّامه حلّى زمانى از نوشتن کتابهاى حکمت و کلام فارغ شد و به تألیف کتابهاى فقهى پرداخت که از عمر مبارکش بیش از ۲۶ سال نگذشته بود.[۱۶]او در رشته‏ هاى گوناگون علوم کتاب هاى زیادى دارد که اگر در مجموعه ‏اى جمع آورى شود دایرهالمعارف و کتابخانه بسیار ارزشمندى خواهد شد. یکى از دانشمندان مى‏ نویسد: اگر به نوشته ‏هاى علامه دقت کنید پى خواهید برد که این مرد از طرف خداوند تأیید شده است، بلکه نشانه‏اى از نشانه ‏هاى خداست. چنانچه نوشته‏ هاى وى بر ایام عمرش . از ولادت تا وفات . تقسیم شود سهم هر روز یک دفترچه بزرگ مى‏ شود.[۱۷]

الف . آثار فقهى‏

منتهى ‏المطلب فى تحقیق‏ المذهب، تلخیص ‏المرام فى معرفه الاحکام، غایه الاحکام فى تصحیح تلخیص المرام، تحریر الاحکام ‏الشرعیّه على مذهب الامامیّه، مختلف‏ الشیعه فى احکام ‏الشرعیّه، تبصرهالمتعلمین فى احکام‏ الدین، تذکرهالفقهاء، ارشاد الاذهان فى احکام الایمان، قواعد الاحکام فى معرفهالحلال و الحرام، مدارک الاحکام، نهایه الاحکام فى معرفه الاحکام،المنهاج فى مناسک‏ الحاج، تسبیل الاذهان الى احکام الایمان، تسلیک الافهام فى معرفه الاحکام، تنقیح قواعدالدین، تهذیب ‏النفس فى معرفهالمذاهب الخمس،المعتمد فى‏الفقه، رساله فى واجبات ‏الحج و ارکانه و رساله فى واجبات‏ الوضوء والصلوه.

ب . آثار اصولى‏

النکهالبدیعه فى تحریرالذریعه، غایهالوصول و ایضاح السّبل، مبادى‏ الوصول‏الى علم الاصول، تهذیب الوصول‏الى علم الاصول، نهایهالوصول‏الى علم الاصول، نهج ‏الوصول‏الى علم الاصول، منتهى الوصول‏الى علمى‏ الکلام و الاصول.

ج . آثار کلامى و اعتقادى‏

منهاج‏الیقین، کشف ‏المراد، انوارالملکوت فى شرح الیاقوت، نظم‏ البراهین فى اصول ‏الدین، معارج‏ الفهم، الابحاث‏ المفیده فى تحصیل‏ال عقیده، کشف‏ الفوائد فى شرح قواعدالعقائد، مقصدالواصلین، تسلیک‏ النفس الى حظیرهالقدس، نهج ‏المسترشدین، مناهج‏ الهدایه و معارج‏الدرایه، منهاج‏الکرامه، نهایهالمرام، نهج‏الحق و کشف ‏الصدق، اَلْالَفین، باب حادى عشر، اربعون مسأله، رساله فى خلق الاعمال، استقصاءالنظر، الخلاصه، رسالهالسعدیّه، رساله واجب الاعتقاد، اثبات‏الرجعه، الایمان، رساله فى جواب سئوالین، کشف ‏الیقین فى فضائل امیرالمؤمنین(ع)، جواهر المطالب،التناسب بین الاشعریه و فرق ‏السوفسطائیّه المباحث‏ السنیّه والمعارض ات‏النصریّه، مرثیه الحسین(ع).

د . آثار حدیثى‏

استقصاء الاعتبار فى تحقیق معانى الاخبار، مصابیح الانوار،الدرر والمرجان فى الاحادیث ‏الصحاح و الحسان، نهج‏ الوضاح فى الاحادیث ‏الصحاح، جامع الاخبار، شرح ‏الکلمات ‏الخمس لامیرالمؤمنین(ع)، مختصر شرح نهج ‏البلاغه، شرح حدیث قدسى.

ه’ . آثار رجالى‏

خلاصه الاقوال فى معرفهالرجال، کشف‏ المقال فى معرفهالرجال، ایضاح الاشتباه. و . آثار تفسیرى‏ نهج الایمان فى تفسیرالقرآن،القول‏ الوجیز فى تفسیر الکتاب‏العزیز و ایضاح مخالفهالسنّه.

ز . آثار فلسفى و منطقى‏

منبع:محمد حسن امانى‏

محمد بن ادریس حلى

اشاره:

او در سـال ۵۴۳ هـجـرى در مرکز حله قدم به عرصه حیات نهاد, تولد او در یک خانواده روحانى و معنوى صورت گرفته است. او از محضر ابن زهره فقیه نامدار کسب علم نموده است . او داراى تألـیـفـات متعددى است کـتـاب نـفـیـس و مـعـروف او در فـقـه به نام (سرائر) است , تلخیص تفسیر تبیان شیخ طوسى و التعلیقات حواشى و ایرادات بر تفسیر التبیان و کتاب (الودیعه) از معروف ترین تألیفات او مى باشد.

گفتار بزرگان :

عـلامه نورى در فائده سوم از خاتمه مستدرک مى نویسد : ابو عبداللّه محمد بن احمد بن ادریس عـجـلـى حـلـى , عالم بزرگوار و معروفى است که بزرگان فقها در اجازات خود به عظمت مقام علمى , فهم و دقت او اعتراف کرده اند و او را ستوده اند. ابـن داود در رجـال خـود مى گوید: وى پیشواى فقهاى حله , در علوم متقن و داراى تصنیفات بسیار است. فقیه بزرگ , شهید اول (قدس سره ) در اجازه خود او را با این عبارات : شیخ ‌امام , علا مه شیخ العلما و رئیس المذهب ستوده است. مـحـقـق دوم نیز در اجازه قاضى صفى الدین مى نویسد : روایت مى کنم تمام تصنیفات و روایات شـیـخ امام سعید محقق , حبر العلما, فخر المله و الحق و الدین ,ابى عبداللّه محمد بن ادریس حلى را. شیخ حر عاملى در کتاب (امل الامل) مى نویسد : دانشمندان متأخر ما, ابن ادریس را بسیار ستوده اند و کتاب (سرائر) او را با آنچه در آخر آن از کتاب و اصول متقدمین نقل کـرده است , مورد اعتماد قرار داده اند علامه حلى و سایر علما, احوال او را در کتب استدلالى خود نوشته و اکثرا آن را پذیرفته اند. شیخ یوسف بحرانى که از علماى معتدل اخبارى است , در (لؤلؤه البحرین ) مى نویسد : وى فـقـیـه و اصولى خالص و مجتهد صرف بود, او نخستین کسى است که باب نکوهش از شیخ طـوسـى (ره ) را بـه روى دیگران گشود, و گرنه قبل از وى دانشمندانى که در عصر شیخ بودند, غـالبا به روش شیخ عمل مى کردند, تا آنکه نوبت به او رسید, آن گاه محقق اول (مؤلف شرایع ), و عـلا مـه حلى در موارد بسیارى به نکوهش وى (ابن ادریس ) پرداختند, او و آرا و اقوالش را به باد انـتـقـاد و طعنه گرفتند ولى حقیقت امر این است که فضل و بزرگوارى او در میان شیعه منکر نـدارد. شهید سعید, قاضى نوراللّه شوشترى در کتاب نفیس (مجالس المؤمنین ) می نویسد : در اشتعال فهم و بلند پروازى , از فخرالدین رازى بیش , و در علم فقه و نکته پردازى از محمد بن ادریـس شافعى در پیش است , کتاب (سرائر) که از جمله مصنفات شریفه اوست , در دقت فهم و کـثـرت علم او دلیلى ظاهر و برهانى باهر است او را بر تصنیفات شیخ اجل ابوجعفر طوسى ابحاث بسیار است و در اکثر مسائل فقهى او خلافى یا اعتراضى یا استدراکى است.

دوران:

شهر حـله که بین کوفه و بغداد واقع است , از سرزمین هاى رحمت خیز و برکت آفرین است که تا کنون علما و فقهاى نامدار و خدمتگزار دین تحویل جامعه اسلامى داده است و چندین چهره سـرشـناس و معروف از فقها ما منسوب به آن منطقه هستند که روزگارى مرکز علمى و تدریس شیعیان بوده است. عـلا مـه حـلـى در آسـمـان عـلم و فضیلت , و در میان انبوه فقهاى نامدار شیعه ,هم چون یک ماه مى درخشد و آراى فقهى , اصولى و منطقى او در کتابهاى علمى از بر جستگى خاص برخوردار است او یـکـى از اسـتوانه هاى محکم و پایدارى است که در حساس ترین مراحل فکرى و اجتماعى شیعه درخشیده و اطراف خود را منور ساخته است . او قـطـب دایـره تحقیق و فضیلت , ستاره درخشان فقه و فقاهت و یکى دیگر از فرزانگان شهر حله است شهرى که به دستور امیر سیف الدوله صدقه بن منصور مزیدى اسدى از امرا دولت دیالمه در سـال ۴۹۵ هـ. ق, بـناگذارى و پى ریزى شده است, این شهر از روز نخست بر اساس تشیع پایه گذارى شده و از آن منطقه عـلما و بزرگان متعددى برخاسته اند که شرح حال برخى از آنان گذشته است. ابو حمزه ثـمـالـى از اصبغ بن نباته روایت کرده است که می گوید : به هنگام عبور امیرالمؤمنین على (علیه الـسلام ) به طرف صفین , همراه او بودم که روى تپه اى قرار گرفت سپس به نیزارى که میان بابل (عـراق ) و آن تـپه قرار گرفته بود اشاره نمود و فرمود : شهرى و چه زیبا شهرى ! عرض کردم سـرور مـن , بـه شهرى اشاره مى کنید, آیا در اینجا شهرى بوده است که آثارش از بین رفته است ؟ فـرمود: نه بلکه شهرى به وجود خواهد آمد که به آن (حله سیفیه ) خواهند گفت در آن شهر اقوام نـیـکـوکـارى زنـدگـى خواهند کرد اگر یکى از آنان سهم خود را به خداوند نذر کند, وفا به آن مى نماید.

وفات :

در لـؤلؤه البحرین از رساله مشهور کفعمى که درباره وفات دانشمندان نوشته است , نقل مى کند کـه گـفته است : ابن ادریس فرموده :من در سال ۵۵۸ بالغ گشتم , سپس از صالح فرزند وى نقل مـى کـنـد که گفت :پدرم محمد بن ادریس روز جمعه هیجدهم ماه شوال سال ۵۹۸ هـ.ق وقت ظهر از دنیا رفت است.

حسین بن على بابویه قمى‏ (ره)

اشاره:

در اوائل غیبت کبرای بقیهالله الاعظم، حجت بن الحسن العسکری (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نام دو تن از عالمان و محدّثان برجسته، نقل محافل اهالی شهر مقدس قم بود. فقیهانی که هر گاه حدیثی را بیان می کردند، مردم از حافظه نیرومند آنها در شگفت شده، و گاه می گفتند: «این دو باید چنین دانش و حافظه ای را داشته باشند؛ چرا که به دعای حضرت بقیهالله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به دنیا آمده اند.»(۱) این دو نفر کسی جز شیخ صدوق و برادرش حسین، فرزندان علی بن الحسین بابویه، نبودند.

تولّد

بیش از شصت بهار از عمر پربار علی بن الحسین بن بابویه قمی گذشته بود، ولی هنوز از همسرش که فرزند عموی او، محمد بن موسی بن بابویه بود، فرزندی به دنیا نیامده بود. با این حال او به دلیل بشارت امام حسن عسکری(ع) به او، آسوده خاطر بود. حضرت درحق او چنین دعا فرموده بود: «و جعل الله من صلبک اولاداً صالحین برحمته»؛(۲) خداوند متعال از رحمت و کرم خویش، فرزندان شایسته ای را از صلب تو، می آفریند. علی بن الحسین در انتظار تحقق این بشارت می سوخت؛ لذا نامه ای به جناب حسین بن روح نوبختی نوشت و از نائب خاص امام زمان . عجل الله تعالی فرجه الشریف . خواست تا از آن حضرت تقاضا نماید، برای او دعا بفرمایند، خداوند فرزندانی فقیه و آگاه به احکام اسلام به او عطا کند. پس از مدّتی در جواب نامه اش چنین آمد:

«انک لا ترزق من هذه، و ستملک جاریهً دیلمیّهً ترزق منها ولدین فقیهین.»؛(۳) از همسر فعلی خود فرزندی نخواهی داشت؛ولی به زودی کنیزی دیلمی را مالک خواهی شد که دو پسر فقیه و دین شناس از او نصیب تو می گردد.

در بعضی از روایات آمده است که پس از سه روز خبر رسید، امام زمان(ع) برای وی دعا فرموده اند:

«و انّه سیولد له ولد مبارک ینفع (الله) به و بعده اولاد»؛(۴) به زودی برای او فرزندی مبارک به دنیا خواهد آمد، (خداوند) به واسطه او منفعت می رساند و پس از او نیز فرزندانی خواهد بود.

در تعبیر دیگری آمده است:

«فکتب الیه قد دعونا الله لک بذالک، و سترزق ولدین ذکرین خیّرین»؛(۵) حضرت برای علی بن الحسین نوشتند: برای تو حاجت از خداوند متعال خواستیم. به زودی دو پسر نیکوکار روزی تو می شود. صفحه ۱۶۹

دعای امام زمان . عجل الله تعالی فرجه الشریف . در حق او به اجابت رسید. خداوند متعال از کنیزی دیلمی که به همسری علی بن حسین در آمده بود، سه پسر به او عنایت کرد و دو تن از آنها طبق فرموده حضرت(ع) از فقها و حافظان نامدار گردیدند:

۱ . ابو جعفر محمد بن علی بن حسین: معروف به شیخ صدوق(ره).

۲ . حسن بن علی بن حسین: وی پارسایی و عبادت پیشه کرد، با مردم چندان ارتباط نداشت، وی در زمره علما و فقها نبود.

۳ . ابو عبدالله، حسین بن علی بن حسین:(۶) در این مقاله در باره زندگی این فقیه و محدّث برجسته سخن می گوییم.

از تاریخ تولّد حسین بن علی در کتب رجالی سخنی به میان نیامده است، امّا از قرائن روشن است، تولّد وی در اوائل قرن چهارم هجری بوده است؛ زیرا پدر بزرگوارش در سال ۳۰۴ یا ۳۰۵ ق برای زیارت قبور ائمه طاهرین(ع) و سومین نایب خاص حضرت بقیه الله . عجل الله تعالی فرجه الشریف . به بغداد می رود. نامه هایی را که او برای حسین بن روح نو بختی نوشته، بعد از این تاریخ بوده است.(۷) در جواب نامه وی، حضرت حجه ابن الحسن(ع) تعبیرهایی چون «ستملک»، «سترزق» یا «سیولد» را به کار برده اند. از این تعابیر (با حروف «س») معلوم می شود که پس از سال های ۳۰۵، خیلی طول نمی کشد که علی بن الحسین(ره) صاحب اولاد می گردد.

با توجه به این که علی بن الحسین در سال ۳۲۸ ق از دنیا رفته است؛(۸) سال تولد محمد، حسن و حسین را باید بین سال های ۳۰۶ تا ۳۲۸ دانست.

تباری پک

حسین بن علی، این فقیه نامدار، فرزند علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی معروف به «صدوق اوّل»، می باشد.

پدر بزرگوارش ابوالحسن علی بن الحسین از فقهای نامدار و محدثان برجسته ای است که در حدود سال ۲۳۵ ق در قم متولد گردید.(۹) وی در فقه و حدیث و تقوی و پارسایی از چهره های کم نظیر تاریخ اسلام است.

نامه ای که امام حسن عسکری(ع) برای او نوشت، جایگاه رفیع وی را در بین دیگر دانشمندان و فقهای قم، و نیز موقعیّت خاص و احترامی را که او در نزد ائمه معصومین(ع) دارد، آشکار می کند.

امام حسن عسکری(ع) پس از حمد و ثنای الهی، صلوات بر پیامبر(ص) و سلام بر عترت طاهرینش، خطاب به او می نویسد:

«یا شیخی و معتمدی و فقیهی، ابا الحسن علی بن الحسین القمّی! وفّقک الله لمرضاته، و جعل من صلبک اولاداً صالحین برحمته»

ای پیر من وای فقیه مورد اعتمادم ابوالحسن علی بن حسین قمی! خداوند تو را بر انجام افعال مورد رضایتش توفیق دهد و از صلب تو به رحمت و کرم خویش، فرزندان شایسته ای را پدید آورد.

امام(ع)، در ادامه این پیام که به حق منشور عبادی، اخلاقی و اجتماعی و سیاسی برای یک زندگانی شرافتمندانه انسانی است، در روزگار پر از مخاطره و گرداب جهالت ها و هوس ها چنین توصیه می کنند:

«تو را به تقوای الهی سفارش می کنم، و نیز بر به پا داشتن نماز و پرداخت زکات؛ زیرا نمازِ کسانی که زکات نمی دهند، پذیرفته نمی شود. تو را به بخشیدن خطای دیگران، فرو خوردن خشم، صله رحم، هم دردی با برادران، کوشش در رفع نیازمندی های آنان در هنگامه کارها. هم پیمانی با قرآن، خوش خلقی و امر به معروف ونهی از منکر سفارش می کنم؛ چرا که خداوند متعال می فرماید:

لاخیر فی کثیر من نجویهم الّا من امر بصدقه او معروف او اصلاح بین النّاس (۱۰)

در بسیاری از گفتگوهای در گوشی آنان خیری نیست، جز آن کس که به صدقه یا معروفی امر کند، یا میان مردم، اصلاح پدید آورد.

همچنین سفارش می کنم از تمام پلیدی ها و زشتی ها دوری بجویی؛ بر تو باد به نماز شب خواندن! زیرا پیامبر کرم(ص) به امام علی(ع) همین سفارش را کرد و فرمود: ای علی! بر تو باد که نماز شب بخوانی . و این جمله را سه مرتبه تکرار نمود. . و هر کس نماز شب را سبک بشمارد، از ما نیست. پس توصیه مرا به کار گیر و شیعیانم را بر انجام آن فرمان ده، تا عمل کنند. بر تو باد به صبر و انتظار فرج؛ زیرا پیامبر کرم(ص) فرمودند: «برترین اعمال امت من، انتظار فرج است.» امت من و شیعیان ما همواره اندوهگین خواهند بود، تا فرزندم که پیامبر(ص) بشارت ظهور او را داده است، قیام کند. او زمین را پس از آن که پر از ظلم و ستم می شود، سرشار از عدالت و برابری خواهد نمود.

ای شخصیت بزرگ من (ابن بابویه قمی)! خود صبر کن و شیعیانم را به صبر بخوان؛ زیرا زمین از آنِ خداوند است، به هر کس از بندگانش که بخواهد، واگذار می کند و فرجام نیک برای متّقین خواهد بود. و السلام علیک و علی جمیع شیعتنا و رحمه الله و برکاته.»(۱۱)

ابن بابویه دویست کتاب در علوم مختلف دینی تألیف نموده و آثار ارزشمندی بر جای نهاده است. او در سال ۳۲۹ ق. دار فانی را وداع گفت و در جوار بارگاه ملکوتی حضرت معصومه(س) (ابتدای خیابان چهارمردان) به خک سپرده شد. برای آگاهی بیشتر از شخصیت برجسته این محدّث و فقیه بزرگوار به مقاله ای که در جلد دوم ستارگان حرم در این زمینه نوشته شده است، مراجعه کنید.

فقاهت

حسین بن علی، هم چون برادرش که به دعای حضرت ولیّ عصر . عجل الله تعالی فرجه الشریف . به دنیا آمد، در بیت علم و تقوا و مهد فقاهت و حدیث بالندگی یافت. او بیش از یک دهه تحت تعلیم پدر بزرگوارش، فقیه و محدّث نامدار عصر (علی بن حسین)، قرار داشت. وی با استعدادی سرشار و شوق زیادی که در تحصیل علم داشت، درجات بلند علوم اسلامی را به سرعت پیمود.

وی گرچه در علم فقه و حفظ حدیث، به مرتبه برادرش شیخ صدوق(ره) نمی رسید، لکن او هم از فقها و محدّثین برجسته ای به شمار می آمد که بر سر زبان اهالی قم قرار داشت. او با مسافرت هایی که به بعضی از شهرها نمود، آوازه شهرتش بیشتر مناطق اسلامی را فرا گرفت.

وی در ربیع الاوّل سال ۳۷۸ ق. به شهر بصره رفت و در آنجا به بیان احادیث و نشر احکام اسلام پرداخت.

از فضایل وی و برادرش همین بس که در کلام گهربار و توقیع شریف امام زمان . عجل الله تعالی فرجه الشریف . به عنوان دو شخصیت بسیار نیکوکار «خیّرین» و فقیه «ولدین فقیهین» و نافع «ینفع الله به» شناخته شده اند.

فقه در زبان قرآن و ائمه معصومین(ع)، تنها فراگیری برخی از مسائل تدوین یافته و استدلال های آن نیست؛ بلکه فقه «تئوری واقعی و کامل اداره انسان از گهواره تا گور است.»(۱۲) فقه امروز بخشی از این معنای وسیع است.

از دیگر معانی عمیق فقه در زبان قرآن و روایات، عبارت است از: آشنایی با اصول اعتقادات؛ شناخت مبانی اخلاق و عمل به آنها و ادرک جلالت و عظمت حق تعالی، آن گونه که حاصل آن خوف و خشوع در پیشگاه خداوند متعال وسوق به سوی تقوا باشد.

خداوند متعال می فرماید: فلولا نفر من کلّ فرقهٍ منهم طائفه لیتفقّهوا فی الدّین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلّهم یحذرون؛(۱۳) چرا از هر گروهی از آنان، طایفه ای کوچ نمی کنند، تا در دین آگاهی یابند و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود، آنها را بیم دهند؟ شاید که بیم ورزند.

کرسی تدریس

ابو عبدالله، حسین بن علی با استعداد سرشار و جدّیّت و شوق زیادی که به تحصیل علم و حفظ احادیث اهل بیت(ع) داشت، به سرعت توانست مدارج عالی فقه و حدیث را بپیماید و بر کرسی تدریس قرار گیرد. ایشان می گوید:

وقتی مجلس درس تشکیل دادم، کمتر از بیست سال داشتم. گاهی ابوجعفر، محمد بن علی اسود در مجلس درس من حاضر می شد. او وقتی می دید من در این سن جوانی با سرعت به سؤال های شاگردان در رابطه با مسائل حلال و حرام شرعی جواب می دهم، بسیار شگفت زده می شد و بعد می گفت: تعجبی نیست، چون که تو به دعای حضرت امام زمان . عجل الله تعالی فرجه الشریف . به دنیا آمده ای.(۱۴)

ارشاد حکام

از مطالعه تاریخ و حدیث چنین به دست می آید که همواره رجال شیعه دارای مناصب مهمی در مرکز خلافت و سایر شهرها بوده اند، و حکام وقت به نظرات آنها توجّه می کردند.

قدرت و عظمت علمای شیعه در بغداد و قم و به طور کلّی در عراق و ایران، در دوره «دیالمه» به اوج خود رسیده بود. حوزه های درس و بحث و مجالس مناظره آنان با ارباب مذاهب در بغداد، علنی بود. دانشمندان شیعه در همه جا با سلاطین دیالمه و وزرای آنان مرتبط و منظور نظر ایشان بودند. رابطه شیخ صدوق(ره) و برادرش حسین بن علی بن بابویه، با صاحب بن عبّاد، وزیر دانشمند و ادب پرور «دیالمه»، از نمونه این ارتباطها است.

شیخ صدوق(ره) کتاب عیون اخبار الرّضا را به نام صاحب بن عبّاد، تألیف کرد. حسین بن علی بن بابویه(ره) نیز کتابی را برای صاحب بن عبّاد به رشته تحریر در آورد.(۱۵)

روشن است که ارتباط با فرمانروایان برای به دست آوردن منصب و یا جلب منفعت دنیایی نبوده است؛ بلکه ارشاد و راهنمایی آنها به سوی حق و عدالت بوده، که خود حکی از اقتدار و نفوذ علمای شیعه در آن عصر می باشد.

استادان

حسین بن علی بن بابویه قمی از استادان سترگی بهره مند بود، بعضی از آنها که در کتب رجالی به نامشان تصریح شده است، عبارتند از:

۱ . پدر بزرگوارش علی بن حسین بن بابویه قمی: وی بیش از یک دهه تحت تعلیم آن عالم فرزانه قرار داشت. او از پدر گرامیش برای نقل روایاتش اجازه داشت.(۱۶)

۲ . برادرش ابوجعفر، محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی معروف به شیخ صدوق (۱۷): وی در حدود سال های ۳۰۶ ق. به بعد در قم متولد شده و در آنجا بالندگی یافته است. او نزدیک به بیست سال، در تعلیم پدر بزرگوارش علی بن حسین قرار داشت. وی بزرگ ترین فرزند خانواده و داناترین و عالم ترین آنها بود.

در همتایی حافظه نیرومندش جز برادرش، ابو عبدالله حسین بن علی، مانند دیگری نداشت. تنها برادر و شاگرد او حسین بن علی بود، که قدرت حفظش چون شیخ صدوق زبانزد خاص و عام بود.

شیخ صدوق نزدیک به سیصد اثر علمی و حدیثی تألیف کرد، که تعدادی از آنها به چاپ رسیده است و بیش از ده قرن است که چون چراغی فرا راه علما و دوستداران اهل بیت پیامبر(ص) قرار دارد، همانند: من لایحضره الفقیه در ۴ جلد؛ کمال الدین و تمام النعمه؛ التّوحید؛ ثواب الاعمال؛ الخصال؛ عیون اخبار الرّضا؛ فضائل الاشهر الثلاثه (رجب، شعبان، رمضان)؛ مصادقه الاخوان و معانی الاخبار.(۱۸)

۳ . شیخ ابی جعفر محمد بن حسین نحوی.(۱۹)

۴ . علی بن احمد بن عمران الصّفّار.

۵ . ابوجعفر محمد بن علی الاسود.

۶ . حسین بن احمد بن ادریس.(۲۰)

شاگردان

حسین بن علی که در سن جوانی بر کرسی تدریس نشست، شاگردان زیادی پروراند، و معارف متعالی اهل بیت(ع) را به آنها منتقل نمود. متأسفانه در کتب رجالی نام اندکی از آنها آمده است. اینان عبارتند از:

۱ . ابوالقاسم علی بن حسین، معروف به سید مرتضی(ره)(۲۱): دانشمندی بزرگ و نابغه ای کم نظیر بود. وی در ماه رجب سال ۳۵۵ ق، در شهر بغداد دیده به جهان گشود. از همان دوران کودکی به یادگیری دانش های متداول آن روز پرداخت. او در سنین جوانی در بسیاری از علوم اسلامی به مقام والایی رسید. وی از شاگردان ممتاز مرحوم شیخ مفید(متوفای ۴۱۲ ق) به حساب می آید.

سید مرتضی علاوه بر مسؤولیت های مهم اجتماعی و تربیت شاگردان ممتازی هم چون شیخ طوسی و ابن برّاج، آثار مهمّی نیز از خود به یادگار گذاشت، که تکنون تعدادی از آنها در ایران و کشورهای عربی چاپ و نشر یافته و مورد استفاده عالمان، دانشمندان و ادبا قرار گرفته است.

مرحوم علامه امینی در الغدیر نام ۸۶ اثر او را ذکر کرده است. یکی از کتاب های مهم وی، دیوان معروف اوست که دارای بیست هزار بیت است. در زمان او غیر از برادرش سید رضی، شاعری همانند او نبود، تألیفات دیگرش عبارتند از: امالی ، شافی، مسائل ناصریّه ، مسائل طرابلسیه و…(۲۲)

سید مرتضی پس از عمری پربار و انجام کارهایی بزرگ و ارزنده، در حدود هشتاد سالگی، روز یکشنبه، بیست و پنجم ماه ربیع الاوّل سال ۴۳۶ ق در شهر بغداد به جوار حق شتافت. وی در خانه اش در محله کرخ به خک سپرده شد؛(۲۳) اما پس از مدتی پیکر مطهر او را به کربلا آورده، در کنار قبر جدّ بزرگوارش حضرت سیّد الشهدا(ع) و در کنار قبر برادرش سیّد رضی، در «مقبره ابراهیم مجاب»، نیای بزرگشان، دفن کردند.

البته عده ای معتقدند که دفن سید مرتضی و سید رضی در کاظمین و کنار قبر حضرت موسی بن جعفر(ع) است.(۲۴)

۲ . ابو عبدالله، حسین بن عبیدالله بن ابراهیم معروف به غضائری ، دانشمندی برجسته و محدّث و رجالی نامداری است که روایات زیادی نقل نموده است. وی از مشایخ حدیث و اعیان جامعه اسلامی است. او با شیخ مفید(ره) هم عصر بود. مرحوم نجاشی(ره) و شیخ طوسی(ره) و سایر بزرگان نیز از وی حدیث نقل کرده اند.(۲۵)

وی در علم رجال دانش فراوانی داشت و احوال و نظرات او در کتب رجالیه نقل شده است، امّا تألیفی در این علم به او نسبت داده نشده است.کتاب رجال ابن غضائری که بین علما معروف است، به دست فرزندش احمد بن حسین بن عبید الله غضائری تألیف شده است.(۲۶)

او در علوم مختلف دینی چون فقه و امامت تألیفات زیادی دارد. کتاب های کشف التّمویه و الغمّه، التّسلیم علی امیرالمؤمنین بامره المؤمنین، تذکرالعاقل و تنبیه الغافل فی فضل العلم، عدد الائمه و ماشذّ علی المصنّفین، النوادر فی الفقه، مناسک الحج، و… از جمله آثار اوست.

وی در پانزدهم صفر سال ۴۱۱ ق. دار فانی را وداع گفت.(۲۷)

۳ . حسن بن علی بن حسن قمی: صاحب قدیمی ترین تاریخ قم، که ترجمه بخشی از آن در دست است و مورد استفاده علما می باشد.(۲۸)

۴ . حسن بن احمد بن هیثم عجلی.

۵ . احمد بن محمد بن نوح ابوالعبّاس سرّافی.(۲۹)

۶ . شیخ الطائفه، محمد بن حسن طوسی(ره): وی در ماه مبارک رمضان سال ۳۸۵ ق، چهار سال بعد از در گذشت شیخ صدوق، متولّد گردید. وی پس از آموزش مقدّمات متداول علمی، در سن ۲۳ سالگی در سال ۴۰۸ عازم بغداد شد و از شاگردان برجسته عالم نامی آن روز، شیخ محمد بن محمد بن نعمان بغدادی، معروف به شیخ مفید گردید.

شیخ طوسی(ره) بعد از رحلت استادش شیخ مفید، چون ریاست علمی و دینی شیعه به بزرگ ترین شاگرد او سید مرتضی(ره) رسیده بود، به مدت ۲۳ سال از حوزه درسی وی، بویژه علم کلام، فقه و اصول، بهره بود. وی در علم حدیث و روایت، استادان و مشایخ حدیثی استادش، سید مرتضی را درک کرد و مرویّات آنان را بلاواسطه از ایشان فرا گرفت. او در شرح حال استادش سید مرتضی، چنین می گوید:

«علی بن حسین معروف به مرتضی، فقیه، متکلّم و جامع تمام علوم می باشد… وی از تلعکبری ، حسین بن علی بن بابویه و غیر ایشان که از شیوخ و استادان ما هستند، روایت نقل می کند.»(۳۰)

ایشان در این گفتار خود، با صراحت تمام «حسین بن علی بن بابویه» را استاد خود معرّفی می کند.

وی در ۲۲ محرّم سال ۴۶۰ ق، پس از طیّ هفتاد و پنج سال حیات علمی و عمر با فضیلت، با تربیت صدها دانشمند و تأسیس و تقویت قدیمی ترین حوزه های علمی، و تألیف حدود ۵۰ کتاب و رساله در فنون مختلف، دار فانی را وداع گفت. او در خانه شخصی خود . که به فاصله کمی در سمت شمالی بقعه مطهره علوی واقع شده بود و بعداً بنا به وصیّت خود او تبدیل به مسجد گردید، و هم کنون به نام مسجد شیخ طوسی معروف است. . دفن گردید.(۳۱)

۷ . ابو هاشم محمد بن حمزه بن حسین بن محمّد بن محمد بن ابراهیم بن محمّد بن موسی الکاظم(ع).(۳۲)

تألیفات

حسین بن علی بن بابویه در موضوعات مختلفی از علوم اسلام تألیفاتی دارد. بعضی از آنها عبارتند از:

۱ . کتاب التّوحید احتمالاً این کتاب نیز مانند کتاب التوحید تألیف برادرش شیخ صدوق بوده، ولی امروزه از چاپ یا نوشته خطی آن خبری در دست نیست.

۲ . کتاب نفی التّشبیه

این کتاب در ردّ افرادی نوشته شده است که آنها را مشبّهه می نامیدند و در بعضی از اوصاف پروردگار مطالب غیر صحیح را ابراز می داشتند.

۳ . کتابی برای صاحب بن عبّاد، وزیر دانشمند و ادیب دربار دیالمه.

۴ . الرّد علی الواقفیّه(۳۳)

این کتاب نیز بر ردّ گروهی از شیعیان که آنها را واقفیّه می نامیدند، به رشته تحریر در آمده است.

۵ . کتاب سیره النبی و الائمّه(ع) فی المشرکین (۳۴)

مرحوم نجاشی تمام کتاب های وی را به واسطه حسین بن عبیدالله غضائری نقل کرده است، و شیخ طوسی (۴۶۰ ق) هم با واسطه و هم بدون واسطه از وی روایت نقل می کند.

با اینکه حسین بن علی کتاب های متعدّدی تألیف نمود، امّا در عصر حاضر خبری از آنها نقل نشده است.

در منظر اهل نظر

علمای علم رجال با تعبیرهای گوناگونی، حسین بن علی را فقیهی برجسته و محدّثی با حافظه نیرومند و مورد وثوق معرّفی کرده و بعضی از تألیفات وی را برشمرده اند.

نجاشی (متوفای ۴۵۰ ق) می گوید:

«حسین بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی مورد وثوق می باشد، و کنیه اش ابو عبدالله است. وی از پدرش علی بن حسین اجازه داشت. کتاب های متعدّدی دارد…»(۳۵)

علّامه می گوید:

«حسین بن علی روایات زیادی نقل کرده است و مورد وثوق می باشد. او از پدر، برادر و جمع دیگری روایت کرده است.»

ابن داوود نیز مثل علّامه، وی را مورد اطمینان دانسته است.(۳۶)

شیخ حرّ عاملی (متوفای ۱۱۰۴ ق) می نویسد:

«شیخ ابوعبدالله حسین بن علی، برادر شیخ صدوق، رئیس محدّثین می باشد. وی شخصی عظیم الشأن و مورد وثوق است.»(۳۷)

صاحب ریاض العلماء می گوید:

«حسین بن علی بن بابویه و برادرش و فرزندانشان تا زمان شیخ منتجب الدّین (متوفای ۵۸۵ ق) همه از علماء بزرگ بودند؛ امّا بعد از آن اطلاع دقیقی از آنها نداریم.»(۳۸)

محمد علی مدرّس تبریزی می نویسد:

«محمد بن علی و حسین بن علی هر دو فقیه بودند و محدّث با حافظه قوی. کثرت محفوظات و خدمات دینی آنها، از نظر تألیفات و تشکیل جلسات درس و بیان معارف اهل بیت(ع)، حیرت آور بود؛ این همه در اثر توجه ولایی حضرت حجه ابن الحسن . عجل الله تعالی فرجه الشریف . بوده است. آنها همواره از این که تولدشان به دعای امام زمان . عجل الله تعالی فرجه الشریف . بود، افتخار می کردند.»(۳۹)

فرزندان و نوادگان

در کتب رجال چنین آمده است که: حسین بن علی بن بابویه و برادرش و فرزندان آن ها تا زمان شیخ منتجب الدّین، همه از علمای برجسته و صاحب خدمات ارزنده بودند. بعضی از فرزندان حسین بن علی بن بابویه عبارتند از:

۱ . ۲ . ۳ . شیخ ثقه الدّین ، ابوالقاسم حسن، فرزند حسین بن علی و دو فرزندش به نام های محمد و حسین.

۴ . شمس الاسلام، حسن بن حسین: وی به حسکا(۴۰) معروف بود و در ری می زیست. تألیفات متعددی را در علم فقه و دیگر علوم داشت.

۵ . شیخ موفّق الدّین، ابوالقاسم، عبیدالله فرزند حسن حسکا : وی تمام آثار ارزنده خود را نزد پدرش حسن حسکا قرائت نموده است.

۶ . ۷ . شیخ ابو ابراهیم اسماعیل ، شیخ ابوطالب اسحاق ، فرزندان محمد بن حسن : که اینان آثار ارزنده خویش رانزد شیخ طوسی(ره) قرائت کرده اند و آثار فارسی و عربی متعددی از خود به جای نهاده اند.

۸ . شیخ سعد بن حسن فرزند حسین بن علی.

۹ . شیخ بابویه فرزند سعد بن محمد بن حسن بن بابویه: آثارش را نزد جدّش شمس الاسلام ، حسن بن حسین قرائت کرده است. یکی از کتب وی به نام الصراط المستقیم می باشد. وی از مشایخ شیخ منتجب الدین است.

۱۰ . شیخ ابوالمفاخر هبه الله بن حسن فرزند حسین بن علی.

۱۱ . شیخ ابوالحسن ، منتجب الدّین علی بن عبیدالله بن حسن حسکا فرزند حسین بن حسن بن حسین بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی: وی از علمای سرشناس و محدّثین مورد وثوق است که در ضبط اخبار بسیار خوب و پرتلاش بود.(۴۱) وی روایات زیادی را از مشایخ متعددی نقل کرده است. کتاب فهرس از اوست که علاّمه مجلسی(ره) در بحار الانوار ج ۱۰۵، از ص ۱۹۲ تا ۲۹۸ تمام کتابش را عیناً آورده است.

این بزرگان تعدادی از فرزندان و نوادگان حسین بن علی بودند که شیخ منتجب الدین در فهرس و دیگر علمای رجال شناس، آنها را به عنوان علمای دین شناس، صالح و مورد وثوق معرّفی کرده اند.(۴۲)

وفات

همان گونه که گفتیم . با توجه به قرائن . ایشان در اوائل قرن چهارم دیده به جهان گشود. هم چنین شواهد قوی موجود بیان می دارد که وی تا اوائل قرن پنجم در قید حیات بوده است و علمای بزرگی خوشه چین خرمن علم و حدیثش بوده اند.

شیخ طوسی(ره) که چهار سال بعد از رحلت شیخ صدوق(ره) برادر حسین بن علی به دنیا آمد، از شاگردان وی می باشد. یعنی اگر وی را در حدود سنین بیست سالگی شاگرد وی بدانیم، حسین بن علی باید تا سال ۴۱۰ ق زنده باشد.

گرچه در کثر کتب رجالی به سال وفات بعد از وی تصریح نشده است؛ ولی در مقدمه کتاب شریف من لایحضره الفقیه تألیف شیخ صدوق(ره) که به قلم سید حسن موسوی خراسانی تحریر یافته، چنین آمده است: «حسین بن علی در نیمه ماه مبارک رمضان سال ۴۱۸ ق از دنیا رفت.»(۴۳) با این حساب، ایشان نزدیک به یک قرن زیسته و با پروراندن شاگردان بسیار، آثار ارزشمندی را از خود به یادگار نهاده است. جای مزار وی به طور دقیق معلوم نیست. روحش شاد و راهش مستدام باد.

پی نوشت:

۱ . من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج ۱، مقدمه، ص م .

۲ . مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۴۲۵ .

۳ . من لایحضره الفقیه، ج ۱، مقدمه، ص ح .

۴ . کمال الدین و تمام النّعمه، شیخ صدوق، ج ۲، ص ۵۰۲ .

۵ . رجال النّجاشی، ص ۱۸۵ .

۶ . ریحانه الادب، میرزا محمّد علی مدرّس تبریزی، ج ۷، ص ۴۰۰ و ۴۰۱ .

۷ . بهجه الآمال فی شرح زبده المقال، ملاعلی علیاری، ج ۳، ص ۲۹۸ .

۸ . کمال الدّین و تمام النّعمه، ص ۵۰۳ .

۹ . ر ک: ستارگان حرم، گروهی از نویسندگان ماهنامه کوثر، ج ۲، ص ۲۶ .

۱۰ . نساء، آیه ۱۱۴ .

۱۱ . ستارگان حرم، ج ۲، ص ۲۷ . ۲۹؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۴۲۵ و ۴۲۶؛ سیره چهارده معصوم، محمد محمدی اشتهاردی، ص ۹۴۳ و مجالس المؤمنین، قاضی نورالله شوشتری، ج ۱، ص ۴۵۳ و ۴۵۴ .

۱۲ . منشور روحانیت، امام خمینی(قدس سره) .

۱۳ . توبه، آیه ۱۲۲ .

۱۴ . مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، ج ۳، ص ۵۲۴ .

۱۵ . هزاره شیخ طوسی، علی دوانی، ص ۴۰ . ۴۶ .

۱۶ . رجال النجاشی، ص ۵۰ .

۱۷ . معجم رجال الحدیث، خوئی، ج ۶، ص ۴۴ و ۴۵ .

۱۸ . کمال الدّین و تمام النّعمه، مقدمه، ص ۱۱ و من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص مقدمه .

۱۹ . ریاض العلماء، میرزا عبدالله افندی اصفهانی، ج ۲، ص ۱۴۹ .

۲۰ . علل الشرایع، شیخ صدوق، مقدمه، ص ۳۸ و ۳۹ .

۲۱ . الغدیر، علامه عبدالحسین امینی، ج ۴، ص ۲۷۰ و بحار الانوار، علامه مجلسی، ج ۱، ص ۱۲۷ .

۲۲ . ر ک: سید مرتضی، پرچمدار علم و سیاست، دومین مجموعه دیدار با ابرار، محمود شریفی، ص ۱۳ . ۳۶ .

۲۳ . فوائد الرّضویه، محدث قمی، ص ۲۸۵ و امل الآمل، حرّعاملی، ج ۲، ص ۱۸۳ .

۲۴ . سید مرتضی، پرچمدار علم و سیاست، ص ۷۵ .

۲۵ . ریحانه الادب، ج ۴، ص ۲۴۶ و ۲۴۷ و ج ۷، ص ۴۰۰ .

۲۶ . بحارالانوار، ج ۱۰۵، ص ۱۹۴ .

۲۷ . رجال النجاشی، ص ۵۱ .

۲۸ . فوائد الرّضویّه، ص ۱۴۳ .

۲۹ . علل الشرایع، مقدمه، ص ۳۸ و ۳۹ .

۳۰ . مجمع الرّجال، قهپایی، ج ۴، ص ۱۸۹ و هزاره شیخ طوسی، ج ۱، ص ۵۴ .

۳۱ . ر ک: هزاره شیخ طوسی، ج ۱، ص ۱ . ۴۵ .

۳۲ . ریاض العلماء، ج ۲، ص ۱۴۹ .

۳۳ . رجال نجاشی، ص ۵۰ و ریحانه الادب، ج ۷، ص ۴۰۱ .

۳۴ . مجالس المؤمنین، ج ۱، ص ۴۲۹ .

۳۵ . رجال النجاشی، ص ۵۰ .

۳۶ . بهجه الآمال فی شرح زبده المقال، ج ۳، ص ۲۹۸ .

۳۷ . امل الآمل، ج ۲، ص ۹۸ .

۳۸ . من لایحضره الفقیه، ج ۱، مقدمه، ص ارا .

۳۹ . ریحانه الادب، ج ۷، ص ۴۰۱ .

۴۰ . حسکا: مخفف حسن کیااست که در زبان اهل گیلان، «کیا» به معنی مقدّم است .

۴۱ . قصص العلماء، میرزا محمد تنکابنی، ص ۴۲۲ .

۴۲ . بحارالانوار، ج ۱۰۵، ص ۱۹۵ . ۲۹۸ و من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص مقدمه .

۴۳ . من لا یحضره الفقیه، ج ۱، مقدمه، ص أشا .

نویسنده : احمد محیطی اردکانی

ابوالحسن احمد بن على نجاشی

اشاره:

 ابوالحسن احمد بن على نجاشى از اساتید و بنیان گذاران «علم رجال» است که در اواخر قرن چهارم و نیمه اول قرن پنجم می‌زیست. متأسفانه از جزئیات زندگی‌اش هم چون زادگاه، سفرها و … اطلاع دقیقی که نگاشته خود وى یا معاصرانش باشد در دست نیست. از این رو با استفاده از شواهد و قراین و با توجه به آثارى که از او به یادگار مانده است، سعى گردیده از میان اقوال و نظرات مختلف، نظر و قولى که به حقیقت نزدیک‌تر است برگزیده و به پیشگاه دوستداران علم و عالمان راستین تقدیم گردد.

ستاره‌أی در افق بغداد از سالى که ستارگان فرو ریختند[۱] و جهان خاکى بی‌فروغ گشت آخرین حجت حق امام زمان (عج) در پس پرده غیبت طولانى پنهان شد ۴۳ سال می‌گذشت. در طول این مدت علویان رنج و محنت فراوان از عباسیان کشیدند ولى با ایمان و عشق به خاندان عصمت و طهارت ـ علیه السّلام ـ و امید به آینده روش، زندانها، دورى از وطن و شکنجه‌هاى طاقت فرسا را تحمل کردند و سرانجام با جنبش هاى مستقلى که با اندیشه و فکر مذهب شیعى در گوشه وکنار به وقوع پیوست آرام آرام زمینه رشد و بالندگى شیعیان فراهم گشت.

بغداد پایتخت عباسیان، می‌رفت که بندهاى تزویر و ستم حاکم بر آن یکى پس از دیگرى پاره گردد و از خلفاى عباسی نامى نفرت انگیز بیش نماند. در این سال فقها و دانشوران شیعى به تربیت شاگردان و محکم کردن استوانه‌هاى فقه مشغول شدند و در محله کرخ بغداد ـ منطقه‌اى شیعه نشین ـ حوزه‌اى تشکیل دادند که آوازه آن در عرصه گاه فرهنگى و علمى سراسر جهان پیچید. در گوشه‌اى از شهر بغداد منزل شیخ علی نجاشى قرار داشت که یکى از دانشمندان آن زمان بود او که از فرصت به دست آمده براى دوستداران علم و خاندان رسول الله ـ صلّى الله علیه و آله ـ بسیار مسرور بود در سال ۳۷۲ ق شادمانى اش فزون گشت، چرا که در این سال خداوند به او فرزندى بخشید که امید می‌رفت تا روز رستاخیز نامش جاودان ماند. تولد نوزاد نو رسیده، سرور و مهربانى فراوانى را به کانون گرم خانواده شیخ على به ارمغان آورد و شیخ به سبب علاقه زیادی که به پیامبر بزرگوار اسلام ـ صلّى الله علیه و آله داشت نام «احمد» را ـ که نام آسمانى پیامبر است و نیز براى زنده نگه داشتن نام و یاد پدرش ـ بر فرزند خویش نهاد.

احمد در دامن مادر بزرگوار و تحت سرپرستى و نظارت پدر ارجمندش دوران کودکى را سپرى و کم‌کم خود را براى تحصیل دانش و کسب معارف آماده می‌کرد. نجاشى چون یکى از نیاکان احمد به نام «عبدالله» بر اهواز حکومت می‌کرد و به نجاشى شهرت داشت بدین سبب او نیز به لقب «نجاشی» مشهور گشت. احمد نجاشى به دو کنیه «ابوالحسین» و «ابوالعباس» نیز معروف شد. شاید فرزندانى به نام هاى حسین و عباس داشته و در کوچکى از دنیا رفته باشند.[۲] پدر و خاندان وى همه اهل کوفه بوده اند ولى از آنجا که پدرش پس از ورود شیخ صدوق در سال ۳۵۵ ق به بغداد از محضر او استفاده کرده و جدش هم در بغداد منزل داشته و خود نیز دوران کودکى و کسب معارف و علوم را در آنجا گذرانده است صحیح‌تر آن است که بگوییم او در همان شهر بغداد به دنیا آمده است. چنانکه علامه محقق شوشترى می‌نویسد:

نجاشى بغدادى است نظیر شیخ مفید، سید مرتضى و سید رضى و شیخ طوسى در کتاب رجالش فرموده است: منزل جد نجاشى در کنار نهر است و نهر هم از شهر بغداد به شمار می‌آید.[۳] آشنایى با زبان وحى وی با راهنمایى پدر دلسوز و اندیشمندش فراگیرى دانش و معارف دین را در مسجد محله آغاز کرد او در مدتى کوتاه با حضور پیوسته در مسجد «نفطویه نحوی»[۴] (معروف به مسجد لؤلؤی) نزد امام جماعت مسجد روخوانى قرآن را فرا گرفت.[۵] در محیط فرهنگى بغداد مدارس زیادى وجود داشت خانه هر دانشمند و فقیه ى کلاس درس و آموزشگاهى بود که شیفتگان علم و ادب را به خود جذب می‌کرد. اما بیش از هر مدرسه‌اى مدرسه اهل بیت ـ علیه السّلام ـ در محله شیعه نشین کرخ بغداد آوازه جهانی داشت. وجود دانشمندان بزرگ و چهره‌هاى سرشناس در این پایگاه فرهنگى شیعى موجب گشته بود تا عمیق‌ترین و دقیق‌ترین مباحث علمى و دینى در آن مورد بحث و نظر قرار گیرد. آنان با نبوغ فکرى و ابتکارات خود شیوه‌هاى نوى را در تدریس و استدلال علمى گشوده بودند که همین ویژگی هاى برجسته باعث جذب طلاب به مدرسه اهل بیت ـ علیه السّلام ـ شد. محققان و دانش پژوهان دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت ـ علیه السّلام ـ پروانه وار به گرد آن جمع شدند و از جویبار زلال اخبار و سخنان خاندان رسالت سیراب می‌شدند.[۶] نجاشی از کودکى به این محیط فرهنگى و مدرسه غنى و پرآوازه وارد شد و به دنبال گمشده خویش، فضایل و کرامتهاى انسانى و علم حدیث می‌گشت. او براى رسیدن به این هدف با مردان و فرزانگان آشنا شد که خویشتن را به علم، تقوا و شب زنده‌دارى آراسته بودند و از ابرار و محدثان بزرگ به شمار می‌آمدند.

وی در خردسالى با فرزندان علماى بنام دوست می‌شد و همراه آنان به محضر بزرگان می‌رفت و از نزدیک مطالب زیادى می‌شنید و گفتار آنها در ذهن پاک او نقش می‌بست. او در پى ارتباط با خانواده هارون بن موسى تلعکبرى که از بنی‌شیعیان و از شخصیتهاى درخشان شیعى و محدثان بود، با فرزندان این استاد بزرگ رفاقت پیدا کرد.[۷] هنوز سیزده بهار از طلوع زندگی‌اش نگذشته بود که هارون بن موسى در سال ۳۸۵ ق از دنیا رفت و غبار این حادثه غم‌انگیز را در ذهن نجاشى تا آخر عمر باقی گذارد. با اساتید و راویان از آنجا که شناخت راویان و به دست آوردن تخصص لازم در این رشته مبتنى بر شنیدنی هاى زیاد و مراجعه به اساتید بزرگ این فن است نجاشى براى کسب مهارت در این رشته، از دریاى دانش اساتید بسیارى بهره برد و از دست مبارک آنان به دریافت اجازه نقل روایت مفتخر گشت و در دانش رجال تخصص افزون یافت. حال به اختصار از آن بزرگان نام می‌بریم:

۱. على بن احمد بن عباس نجاشی(پدر نجاشی): نجاشى بعضى از کتابهاى شیخ صدوق را نزد پدرش خواند و از دست او اجازه نقل روایت کتابهای شیخ صدوق نایل آمد.[۸]

۲. احمد بن محمد بن عمران معروف به «ابن جُندی» (۳۰۵ـ۳۹۶).[۹]

۳. احمد بن محمد بن موسی معروف به «ابن صلت اهوازی» (۳۲۴ـ۴۰۹)ق.

۴. احمد بن عبدالواحد بن احمد بزاز معروف به «ابن عبدون» یا «ابن حاشر» (۳۳۰ـ۴۲۳)ق.

۵. احمد بن على بن عباس سیرافى معروف به ابن نوح سیرافی.[۱۰]

۶. ابواسحاق ابراهیم بن مخلد (۳۲۵ ـ ۴۱۰).

۷. ابوالحسن اسد بن ابراهیم بن کلیب (متوفى ۴۰۰) ق.

۸. القاضى ابوعبدالله جعفی.

۹. ابوالحسین بن محمد بن ابی سعید.

۱۰. حسن بن احمد بن ابراهیم (۳۳۹ـ۴۲۶)ق.

۱۱. حسن بن احمد بن محمد معروف به «ابن هیثم عجلی».

۱۲. حسن بن محمد بن یحیى فحام (متوفى ۴۰۸) ق.

۱۳. ابو عبدالله حسین به عبیدالله غضائرى (متوفى ۴۱۱) ق. نجاشى از این استادش که شنیدنیهای زیاد داشت و آگاه به زندگى راویان حدیث بود، به دریافت اجازه نقل حدیث نایل آمد.[۱۱]

۱۴. حسین بن احمد بن موسی.

۱۵. حسین بن جعفر بن محمد مخزومى معروف به «ابن خمری».

۱۶. سلامه بن ذکاء ابوالخیر موصلی.

۱۷. عباس بن عمر بن عباس معروف به «ابن ابى مروان».[۱۲]

۱۸. عبدالواحد بن مهری (۳۱۸ـ۴۱۰) ق. نجاشى کتاب «مسند عمار بن یاسر» را نزد این استاد خوانده است.[۱۳]

۱۹. عبدالسلام بن حسین ادیب (۳۲۹ـ۴۰۵) ق. کتاب «مهدى (عج)» را نزد این استادش خوانده است.[۱۴]

۲۰. عبدالله بن محمد بن عبدالله معروف به «ابو محمد حذاء علجی».[۱۵]

۲۱. عثمان بن حاتم منتاب تغلبی.

۲۲. عثمان بن احمد واسطی.

۲۳. على بن احمد بن محمد قمى معروف به «ابن ابى جید» (متوفى ۴۰۸)ق.

۲۴. ابوالقاسم على بن شبل بن اسد.[۱۶]

۲۵. ابوالحسن محمد بن احمد قمی.

۲۶. محمد بن جعفر ادیب معروف به «ابوالحسن تمیمی» (۳۰۳ـ۴۰۲) ق.

۲۷. محمد بن عثمان بن حسن معروف به «نصیبى معدل». نجاشى کتاب «مارووا من الحدیث» ابوشجاع ارجانى و نوشته‌اى از عبدالله بن على که تمام آن نوشته را از امام رضا ـ علیه السّلام ـ روایت کرده است، نزد این استاد خوانده است.[۱۷]

۲۸. محمد بن على بن شاذان قزوینی.

۲۹. محمد بن على بن یعقوب معروف به «ابوالفرح قنائى کاتب».

[۱۸] در محضر مفید ـ رحمه الله علیه ـ و سید مرتضی ـ رحمه الله علیه‌ـ محمد بن محمد بن نعمان معروف به «شیخ مفید» یا «ابن معلم» پیشوا و استاد علماى شیعه است که زمانى زعامت شیعیان به او منتهى گردید.

تمام کسانى که بعد از او آمدند از محضرش و از آثار ماندگارش بهره‌ها بردند. حدود دویست کتاب و اثر ماندنى در موضوعات مختلف اسلامی، از این فقیه و محقق ژرف‌نگر به جاى مانده است که به منزله دائره المعارف بزرگ اسلامى و شیعى محسوب می‌شود. نجاشى در محضر چنین اندیشمند و عالمى سالیان متمادى زانو زد و از اندوخته‌هاى علمی‌اش خوشه‌ها برچید. بیشتر کتابهاى جعفر بن محمد قولویه ـ استاد شیخ مفید ـ و شمارى دیگر را نزد او خوانده است.

[۱۹] وى سرانجام در شب جمعه آخر ماه مبارک رمضان سال ۴۱۳ ق. استادش را از دست داد و ارتحال استاد بزرگى چون شیخ مفید براى او بسیار سنگین بود. پس از درگذشت شیخ مفید ـ رحمه الله علیه ـ زعامت و پیشوایى شیعیان به سید مرتضى ـ رحمه الله علیه ـ منتقل شد؛ شخصیتى که در دانش های مختلف یگانه عصر خود و در فضل و کرم زبانزد بود. نجاشى سالیان دراز در درس سید مرتضى حاضر شد و از دانشها و روح بلند این استاد بزرگ که تجسم تقوا و پاک دامنى بود، بهره‌ها برد، او گرچه از سید مرتضى در کتاب ارزشمندش روایتى نقل نمی‌کند، ولی به فرموده محقق خوانساری، در نزد سید مرتضى بیشترین درس را خوانده است.

[۲۰] سید مرتضى پس از عمرى پربار و خدمات ارزنده علمى و اجتماعى در ربیع الاول سال ۴۳۶ ق در شهر بغداد ستاره عمرش افول کرد و به جوار حق شتافت. مصیبت فراق و از دست دادن استاد وارسته و مجتهد سخت کوش چون سید مرتضى نیز براى نجاشى که زمان طولانى با او مأنوس بود بسیار سنگین آمد ولی او چاره‌اى جز صبر و بردبارى نداشت. وى بدن مطهر استادش را با کمک ابوالعلى محمد بن حسن جعفرى و سلار بن عبدالعزیز، غسل داد و پس از اینکه فرزند سید مرتضى بر بدن پدرش نماز گزارد او را دفن کردند.

[۲۱] آثار ماندگار ابوالعباس نجاشى در شناخت راویان حدیث گوى سبقت را از دیگر دانشمندان این فن ربود و بر آنان برترى کامل یافت. گرچه پیش از عصر نجاشى و شیخ طوسی محققان و علماى زیادى در رشته رجال قلم بر صفحه کاغذ گذارده، آثار ارزشمندى به یادگار گذاشتند ولى دانش شناسایى حدیث در زمان این دو ابرمرد که شایسته عنوان «پدر علم حدیث»اند، تحول چشمگیرى یافت

[۲۲] و آثارى که این دو خورشید فروزان شیعه در این زمینه از خویش به یادگار گذاردند به عنوان کتابهاى اصول علم رجال معروف گشت و از آن تاریخ تاکنون عالمانى که متخصص در این رشته اند مطابق دیدگاههاى آن دو تحقیق کرده و بر محور آثار آن دو بزرگوار، کتابها نوشته‌اند. «رجال نجاشی» از گرانبهاترین آثار شیعى در فن علم رجال است که در بین چهار کتاب اصلى علم رجال درخشندگى خاصی دارد؛ نظیر درخشش کتاب «کافی» در بین چهار کتاب حدیثی. نجاشی این گنجینه و اثر ماندگارش را در زمان حیات استادش سید مرتضى ـ رحمه الله علیه ـ و پس از تألیف کتابهاى شیخ طوسى در این زمینه، نوشته است. گویا سید مرتضى در یکى از جلسات درس، از سخن آن دسته از مخالفان که شیعه را به نداشتن آثار و سابقه علمى سرزنش می‌کردند و مورد استفاده قرار می‌دادند، اظهار ناراحتى می‌کند و همین مسأله سبب می‌شود که نجاشى با تصمیم و اراده جدى دست به تحقیق زند و دانشوران شیعى و آثار ارزشمند آنان را معرفى کند. بنابراین کتاب وى حاوى نام ۱۲۷۰ فرزانه از محدثان و علماى شیعى است که در بیشتر موارد، سلسله سند از نجاشى تا راوى و شخصیتى که به معرفى و آثار او پرداخته، ذکر شده است. آن طور که از سخن خود نجاشى بر می‌آید نام این کتاب «فهرس اسماء مصنفى الشیعه» است که در آن به شناساندن آثار، کنیه، القاب، نیاکان و محل سکونت و زندگى علماى بزرگ پرداخته است. از این رو نام این مجموعه گران سنگ «فهرست» معروف به «رجال النجاشی» است که بر روى جلدهاى چاپ شده آن مزین است. نجاشی این کتاب را در دو جزء تهیه و تنظیم کرده و به همان ترتیبى که خود صورت داده است بارها منتشر شده است.

[۲۳] نجاشی غیر از اثر مشهورش کتابهاى دیگری به رشته تحریر درآورد ولى متأسفانه نشر نگردیده و در دسترس نیست حتى به نسخه‌هاى خطى آنها نیز تا به حال آگاهى نیافته‌اند. نجاشى آنجا که شرح حالش را یادآور شده آثار زیر را از نوشته‌هاى خویش شمرده است:

۱. «الجمعه»: این کتاب درباره وظایف و اعمال عبادى در روز جمعه است.

۲. «الکوفه»: در معرفى آثار و اماکن تاریخى شهر کوفه و نیز فضیلت آنها است.

۳. «انساب بنى نضر بن قُعین»: در این کتاب خاندان بنى نضر بن قعین را معرفى می‌کند.

۴. «مختصر الانوار و مواضع النجوم».

[۲۴] روایتگران گرچه نجاشى شاگردان زیادى را تربیت نکرد، چند نفر از دانشمندان، از روح بلند، تعهد، تقوا و اخلاص نجاشى بهره‌ها برده و به مقام نقل روایت از کتابهاى او نایل آمدند و از جمله:

۱. ابوصمصام ذوالفقار بن معبد حسینی. وى از سادات بزرگوارى است که از سید مرتضی، نجاشى و شیخ طوسی روایت می‌کند. نیز فقها و دانشمندانى چون قطب راوندی (متوفی ۵۷۳ ق) و ابن شهر آشوب (متوفى ۵۸۸ ق) از ابوصمصام حدیث نقل می‌کنند.

[۲۵] ۲. ابوالحسن سلیمان بن حسن صهرشتی. وى از فقها و شخصیتهاى برجسته شعیى و از شاگردان ممتاز سید مرتضى و شیخ طوسى است. او از این دو بزرگوار و نیز از شیخ مفید و نجاشى و دیگر فرزانگان روایت نقل می‌کند. از جمله کتابهاى او «قبس المصباح» در زمینه دعاست.

۳. ابوالحسن على بن احمد نجاشی. وى فرزند نجاشى است که در شمار اساتید بزرگ و دانشمندان جاى دارد.

[۲۶] جلوه‌هایی از زندگى عشق به اهل بیت و خاندان عصمت و طهارت ـ علیه السّلام ـ چنان در روح و روان نجاشى در آمیخته بود که آرامش را از وى گرفته و پیوسته در خروش و جوشش بود. گاهى غدیر او را به ساحل امن ولایت و حرم مولا على ـ علیه‌ السّلام‌ـ می‌کشاند و زمانى نیز عاشورا او را به مکتب سرخ ولایت و مسلخ عاشقان به کربلا می‌برد. هر سال عید غدیر که از راه می‌رسید شادمانى در چهره نجاشى ظاهر می‌گشت و شوق زیارت مولایش وى را از بغداد به نجف می‌کشاند و شتابان به وادى نور حرکت می‌کرد.

به سرزمین ولایت که می‌رسید گویا در جوار بارگاه ملکوتى امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ رحل اقامت می‌افکند و با بهره‌جویی معنوى از روح بلند آن حضرت، از فرصت به دست آمده سود جسته، از اساتید بزرگ استفاده می‌کرد و از دریاى دانش آنان سیراب می‌گشت و از دست مبارک آنان به دریافت اجازه نقل روایت نایل می‌آمد به طورى که با کوله باری از معنویات و معارف، از نجف اشرف به دیار خود مراجعت می‌کرد

.[۲۷] از جلوه‌هاى حیات نجاشى روح توحید و عبودیتى بود که در جانش رسوخ کرده بود و رد پاى این سبز قامت الهى را هم چون نیاکان پاک نهادش باید در مساجد و مکانهاى زیارتى دنبال کرد. او هر گاه به قصد کوفه ـ شهر اجدادش‌ ـ حرکت می‌کرد با زاد و توشه تقوا و با روحى سرشار از اخلاص بار سفر می‌بست و در جاى جاى شهر با قلبی آکنده از عشق به اهل بیت ـ علیه السّلام ـ و زبانى گویا به ذکر خدا قدم می‌گذاشت و به زیارت مکان‌هاى مقدس این شهر می‌رفت. وى به عظمت و فصیلت مساجد شهر کوفه آگاه بود و در همان جا که پیامبران و جانشینان آنها و دیگر زاهدان و با تقوایان نماز می‌گذاردند، نماز می‌خواند.

[۲۸] عشق و محبت به ستارگان آسمان فقاهت و دیدار با محدثان و راویان، در سراسر وجود نجاشى موج می‌زد و احترام فرزانگان شیعی را نیک نگه می‌داشت و چه در شهر بغداد یا در مسافرتهایش به نجف و کوفه به دیدار صاحبان فضیلت و ابرار می‌رفت و از دریاى دانش و اخلاص آنان بهره کافى می‌برد. وفات دست تقدیر این گونه رقم خورد که حوزه علیمه بغداد که تا سال ۴۴۸ ق از رونق و شهرت جهانى برخوردار بود و عالمان و پژوهشگران را از گوشه و کنار مجذوب خود ساخته بود دیگر آن حرارت و جنب و جوش فرهنگى را نداشته باشد. جنگ و گریزهایى که در بغداد به وجود آمد و آشوب‌هاى داخلى و خارجى براى انتقال قدرت، محیط دانش و آرامش حوزه‌هاى درس را آشفته ساخت و در نهایت اوضاع نابسامان به جایى رسید که حکومت از آل بویه به سلجوقیان منتقل شد و شیخ طوسی، پیشواى شیعیان، به ناچار از بغداد به نجف هجرت کرد. از آن پس فقها، محدثان و علماى بزرگ یکى پس از دیگرى بغداد را رها کرده، بعضى به نجف و عده‌اى به نقاط دیگر هجرت کردند. نجاشی، محدث و چهره سرشناس نیز با دگرگونی اوضاع سیاسى و اجتماعى شهر بغداد و از بین رفتن حوزه فرهنگ شیعى در سال ۴۴۸ ق به ناچار آنجا را رها کرد و احتمال دارد بر اثر کهولت و گرماى زیاد و نیز علاقه قلبى که نسبت به خاندان رسالت داشت به منطقه‌اى در شمال بغداد نزدیک سامرّاء هجرت کرده باشد. او در حالى که اواخر عمر را می‌گذراند هر چند گاه به سامرّا می‌رفت و به زیارت امام هادى و امام حسن عسکرى ـ علیه السّلام ـ می‌شتافت و در حالى که اشکهایش جارى بود زیر لب براى تعجیل ظهور امام زمان (عج) دعا می‌کرد. … او که عمرى را در خدمت معارف اهل بیت ـ علیه السّلام ـ سپرى کرد و در معرفى ابرار و ستاره‌هاى همیشه جاوید تشیع و شناساندن آثار ارزشمند آنان همت بلندى داشت، هم چنان در انتظار رؤیت خورشید اهل بیت باقی ماند تا آنکه دست اجل مهلتش نداد و در جمال الاول سال ۴۵۰ ق در مطیه آباد

[۲۹] روح پاکش به ارواح مطهر ابرار و صالحان و اولیاى خاص الهى پیوند خورد و در جوار رحمت ربوبى جاى گرفت.

[۳۰] محمد حسن امانى

پی نوشت:

[۱] . سال ۳۲۹ ق به «تناثر نجوم» یعنى فرو ریختن ستارگان معروف است در این سال على بن محمد سمری، چهارمین نایب خاص حضرت مهدى (عج) چشم از جهان فرو

بست و با درگذشت او درِ نیابت خاص بسته و غیبت کبراى آن حضرت آغاز شد.

[۲] . در کتابهاى تاریخى به این دو نام به عنوان فرزندان نجاشى دست نیافتیم.

[۳] . قاموس الرجال، علامه شوشتری، جامعه مدرسین قم، ج ۱، ص ۵۲۳.

[۴] . وى ابوعبدالله ابراهیم فرزند مجد بن عرفه (۲۴۰ـ۳۲۳ ق) ملقّب به «نفطویه نحوی» است (تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، چاپ بیروت، ج ۶، ص ۱۵۹).

[۵] . همان مأخذ، ص ۲۹۱.

[۶] . مقدمه لمعه، محمد مهدى آصفی، چاپ ده جلدی، ج ۱، ص ۵۲.

[۷] . رجال النجاشی، ج ۲، ص ۴۰۷. خلاصه الاقوال، علامه حلی، چاپ تهران، ص ۸۷.

[۸] . همان مأخذ، ج ۲، ص ۳۱۶، ج ۱، ص ۲۲۰. طبقات اعلام الشیعه، علامه آقا بزرگ تهرانی، چاپ دوم، اسماعیلیان، ج ۲، ص ۱۹.

[۹] . همان مأخذ، ج ۱، ص ۲۲۴. خلاصه، ص ۱۱.

[۱۰] . رجال النجاشی، ج ۱، ص ۲۲۶، ج ۲، ص ۴۱۷. رجال طوسی، ص ۴۱۷، خلاصه، ص ۱۲.

[۱۱] . همان مأخذ، ج ۱، ص ۲۰۲ و ۲۰۳ و ۲۲۰ و ۳۰۶، ج ۲، ص ۳۰۶. رجال طوسی، ص ۳۳۲ و ۳۵۱ و ۴۲۵. خلاصه، ص ۲۶.

[۱۲] . همان، ج ۱، ص ۳۴۳.

[۱۳] . همان، ج ۲، ص ۴۲۸.

[۱۴] . همان، ص ۱۵۱.

[۱۵] . همان، ص ۳۶. خلاصه، ص ۵۵.

[۱۶] . همان، ج ۱، ص ۹۵ و ۴۵۸.

[۱۷] . همان، ج ۱، ص ۹۸. ج ۲، ص ۳۲ و ۱۷۵.

[۱۸] . همان، ج ۲، ص ۳۲۶، اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۳۳. مشیخه النجاشی، محمود دُریاب نجفی، چاپ اول ۱۴۱۳ ق، قم، ص ۹۸.

[۱۹] . همان، ج ۱، ص ۱۲۱ و ۱۵۳ و ۱۵۴ و ۳۰۶.

[۲۰] . روضات الجنات، محمد باقر خوانساری، اسماعیلیان، قم، ج ۱، ص ۶۳.

[۲۱] . رجال النجاشی، ج ۲، ص ۱۰۴، خلاصه، ص ۴۶.

[۲۲] . کتابهای اصلى علم رجال چهار کتاب اند به نامهای: ۱. اختصار الرجال ۲. الفهرست ۳. الرجال ۴. رجال نجاشى که کتاب تحت تألیف شیخ طوسى است.

[۲۳] . این اثر ماندگار تاکنون بارها چاپ شده که جدیدترین چاپ آن با تحقیق محمد جواد نائینی، زیر نظر استاد جعفر سبحانی، در سال ۱۴۰۸ ق در بیروت به زیور طبع آراسته گردیده است.

[۲۴] . همان، ج ۱، ص ۲۵۴.

[۲۵] . طبقات اعلام الشیعه، ج ۲، ص ۱۸۰. روضات الجنات، ج ۱، ص ۶۳.

[۲۶] . ر. ک: «طبقات اعلام الشیعه»

[۲۷] . رجال النجاشی، ج ۱، ص ۱۹۰، ج ۲، ص ۸۵ و ۴۰۹.

[۲۸] . همان، ج ۱، ص ۲۹۷ و ۳۷۸ و ۴۰۸.

[۲۹] . همان مَطیَره است و آن منطقه سرسبزى است در اطراف سامرّا و از گردشگاههاى عمومى بغداد و سامرّا. (ر. ک: معجم البلدان، ج ۵، ص ۱۵۱)

[۳۰] . خلاصه، ص ۱۲. الکنى و الالقاب، ج ۳، ص ۲۳۹.

شیخ محمد حسین کاشف ‎الغطاء (ره)

اشاره:

ایشان ملاى عجیبى بود. ملاى مجهول القدرى بود. در زمان ما جایشان خیلى خیلى در حوزه خالى است. رضوان الله تعالى علیه…»[۱] ولادت شیخ محمد حسین کاشف‎الغطا در سال ۱۲۹۴ ق. در محله عمّاره نجف دیده به جهان گشود.[۲] جدّ او آیت الله شیخ جعفر کاشف‎الغطا (متوفی ۱۲۲۸ ق.) سرشناس‎ترین و پرآوازه‎ترین فرد این خاندان است و فرزندان و نوادگان وى از دانشمندان و مجتهدان بزرگ عراق بودند.

آیت الله شیخ على کاشف‎الغطا (متوفاى ۱۳۲۰ ق.) ـ پدر قهرمان این دفتر ـ از مراجع بلندپایه تقلید عراق بود.[۳] سالهایِ سبز محمد حسین در ده سالگى وارد حوزه علمیه نجف شد. ادبیان عرب، حساب، نجوم، فقه و اصول را با پشتکار و شوق فراوان فرا گرفت. عطش یادگیرى او را بی‎قرار کرده بود. نوجوان بود و آرزومند فراگیرى علوم بیشتر. محمد حسین در کنار تحصیل علوم حوزوى به مطالعه عمیق در ادبیات عرب پرداخت. ذوق ادبى خوبى داشت. نثر و نظم زیباى نوشته‎ها و سروده‎هاى او از ابتداى نوجوانی، هویدای روح لطیف و مهربانش بود. محمد حسین از ابتداى نوجوانى به سرودن شعر و نویسندگى پرداخت. پانزده ساله بود که کتاب «العبقات العنبریه…» را درباره خاندان خود نوشت.

هنوز هیجده بهار بیش ندیده بود که دروس سطح حوزه را به پایان برد و به درس خارج فقه و اصول آیت الله سید محمد کاظم یزدى و آیت الله آخوند خراسانى راه یافت. روح ناآرامى داشت. ادبیات عرب و تاریخ نتوانست عطشِ ذهنش را فرونشاند. به امیر اینکه گمشده‎اش را در اشعار شاعران و تاریخ خاندانش بیاید، سالها در وادى شعر و ادب و تاریخ گام نهاد. اما باز تشنه بود. شگفت که خود نمی‎دانست تشنه چیست! به سراغ برکه حکمت و فلسفه رفت تا روحِ تشنه‎اش را سیراب نماید. وى در این باره می‎گوید: تمام کتابهاى صدرالمتألهین، ملاصدرا شیرازى ـ از مشاعر، عرشیه و شرح هدایه گرفته تا اسفار و شرح اصول کافى ـ را نزد استادان برجسته آموختم… زمانی نیز به یادگیرى علم حدیث، تفسیر و عرفان پرداخت تا بتواند اندکى از عطش خود بکاهد. به کتابهای فصوص، نصوص، فکوک و دیوان اشعار مولوی، جامى و…. پناه برد. سالها نزد استادان برجسته حوزه علمیه نجف مانند آیات بزرگوار مصطفى تبریزی، میرزا محمد باقر اصطهباناتی، احمد شیرازی، على محمد نجف آبادی، ملا على اصغر مازندرانی، حاج آقا رضا همدانی، محمد تقى شیرازى و علامه حسین نورى (محدث نوری) به شاگردى پرداخت.

[۴] در این میان، کاشف‎الغطا علاقه وافرى به محدث نورى داشت. محدث نورى از کارشناسان سرشناس علم حدیث بود. کاشف‎الغطا هماره با استاد نشست و برخاست داشت. از پندهاى استاد براى سیر و سلوک و پیمودن راه هاى سعادت بهره می‎جست. روزى به استاد گفت: رطوبت جوانى در جان من رسوخ کرده و مرا از برخاستن براى نماز شب سنگین نموده است. از این رو، در برخى از شبها، نماز شب از دستم می‎رود. استاد فریاد برآورد: چرا؟ برخیز! برخیز! کاشف‎الغطا سالها پس از رحلت استاد، از آن سرزنش استاد یاد می‎کند و می‎گوید: صداى استاد مرحومم، در هر شب، پیش از سحر مرا براى نماز شب بیدار می‎کند.[۵] کاشف‎الغطا چند دوره در درس خارج فقه و اصول آیت الله سید محمد کاظم یزدى و آیت الله آخوند خراسانى شرکت کرد[۶] تا توانست قله اجتهاد را فتح نماید. وی شرحى بر کتاب «العروه الوثقی» نوشته آیت الله سید محمد کاظم یزدى نگاشت که احتمالاً نخستین شرحى است که بر این کتاب نوشته شده باشد، این شرح چهار جلد است.[۷] آیت الله کاشف‎الغطا پس از سالها تحصیل و رسیدن به مقام اجتهاد، به تدریس آموخته‎هایش برای طلاب جوان پرداخت. دهها طلبه در مسجد هندى و مقبره میرزاى شیرازى در صحن حرم حضرت على ـ علیه السّلام ـ گرد می‎آمدند و در درس او شرکت می‎جستند.

مدرسه کاشف‎الغطا – برخی ازم مقلّدان آیت الله سید محمد کاظم یزدى که پس از فوت او، از کاشف‎الغطا تقلید می‎کردند، نزدش آمدند و با اصرار از او خواستند که رساله عملیّه خود را چاپ کند. «شرح تبصره المتعلّمین» و «وجیزه الاحکام» نوشته اوست که در پى اصرار مقلّدانش نوشته شده است. حاشیه بر «سفینه‎النجاه» نوشته برادرش، حاشیه بر «مجمع‎الرسائل» که حاوى فتواهاى مراجع تقلید مشهور است، «مناسک حج» و… از کتب فقهى وى و «سؤال و جواب» و «زاد المقلدین» پاسخ استفتائات مقلّدان اوست.

کاشف‎الغطا در طول سالیان دراز تدریس شاگردان بسیار تربیت نمود. آیت‎الله العظمی سید محسن حکیم، آیت‎الله محمد جواد مغنیه (نویسنده معروف) و شهید آیت‎الله قاضی طباطبایى «امام جمعه تبریز» از شاگردان اویند. تولیت مدرسه علمیّه «معتمد» با پیشینه یک قرن بر عهده خاندان کاشف‎الغطا بود. این مکان که زمانى رونقى چشمگیر داشت به مرور زمان رو به خرابى نهاد اما ایشان آن را بازسازى کرد و رونقى تازه بخشید.[۸] کتابخانه مدرسه کاشف‎الغطا از کتابخانه‎هاى بزرگ نجف بود که کتابهاى خطى کمیابى در آن وجود داشت. کاشف‎الغطا هر روز به مدرسه می‎آمد و بیشتر دیدارهاى سیاسى او و گفتگوهاى علمی‎اش با نویسندگان و دانشمندان عراق در مدرسه صورت می‎گرفت. ایشان هماره در اندیشه حلّ مشکلات طلاب بود و با زحمات فراوان توانست براى طلاب مدرسه، معافیّت تحصیلى بگیرد.[۹] برای وحدت «اصل الشیعه و اصولها» از زیباترین نوشته‎هاى کاشف‎الغطاست. کاشف‎الغطا درباره انگیزه نگارش این کتاب می‎نویسد: «دو سال پیش، یکى از جوانان پرشور که با هیأتى علمى از سوى دولت عراق، براى تحصیل در «دارالعلوم العلیا» به مصر رفته بود، در نامه‎اى طولانى به من نوشت: … من با برخى از دانشمندان دانشگاه الازهر رفت و آمد دارم. گاه و بیگاه از نظام آموزشى و دانشمندان حوزه علمیه نجف سخن به میان می‎آید. استادان الازهر از اندیشمندان حوزه علمیّه نجف به بزرگى یاد می‎کنند، ولى می‎گویند: متأسفانه شیعه هستند! من از این سخنان آنها شگفت زده شدم. به آنها گفتم: مگر شیعه بودن گناه است؟! مگر شیعیان مسلمان نیستند؟! برخى از آنها در پاسخ گفتند: شیعیان مسلمان نیستند و… من جوانى هستم که از پیدایش شاخه‎هاى گوناگون مذهبها در اسلام آگاهى ندارم.

اکنون از سخنان دانشمندان بزرگ اهل تسنن به تردید افتاده‎ام که آیا شیعه فرقه‎اى از اسلام است؟ اگر مرا از این سرگردانى نجات ندهید مسؤولیت لغزش و گمراهى من بر عهده شماست. من به وسیله نامه درباره تاریخ شیعه و پاسخ به تهمت هاى آنان، او را راهنمایى کردم. ولى در شگفت بودم که چگونه برخى از دانشمندان بزرگ اهل سنت، این گونه سخن می‎گویند! تا اینکه کتاب «فجرالاسلام» نوشته احمد امین، نویسنده بزرگ مصرى به دستم رسید. مغزم از دروغهای شاخدار این کتاب سوت کشید. احمد امین، سال پیش (۱۳۴۹ ق.) همراه شمارى از استادان، دانسجویان و دانشمندان مصر، به نجف، شهر دانش آمد.

او در نجف همراه دوستانش در یکی از شبهاى ماه مبارک رمضان به دیدن من آمد. من او را به نرمى سرزنش کردم که چرا چنین دروغهایى را به شیعه نسبت داده است! آخرین عذر احمد امین این بود که آگاهى کافى درباره شیعه نداشتم. من گفتم: این بهانه پذیرفته نیست. نویسنده باید در موضوعى که می‎خواهد بنویسد، خوب بررسی کند. چرا کتابخانه‎هاى نجف، از جمله کتابخانه خصوصی خودم که ۵۰۰۰ جلد کتاب دارد که بیشتر نویسندگان آنها از اهل سنت هستند، ولى در کتابخانه‎هاى قاهره کتابهایى که نویسندگان آنها شیعه‎اند، بسیار کم پیدا می‎شود؟! چند ماه پیش، یکى از جوانان پاک شیعه بغداد، در نامه‎اى به من نوشت سفرى به استان «دلیم»، همسایه استان بغداد داشتم، بیشتر مردم آنجا سنّى هستند. من با مردم نشست و برخاست داشتم. آنها از سخنان و ادب من بسیار خوشحال بودند. اما هنگامى که فهمیدند من شیعه هستم، گفتند: ما گمان نمی‎کردیم شیعیان با ادب باشند، چه رسد به دانش و دین آنها! ما آنها را یک مشت وحشیان بیابان می‎پنداشتیم! مدتى بعد به سوریه و مصر رفتم. شگفت‎آور بود. مسلمانان سنّى مصر نیز همان سخنان مردم «دلیم» را گفتند. آیا موقع آن نرسیده است که به دفاع از شیعه بپردازید؟[۱۰] روزنامه‎هاى مصر، سوریه و… مقاله‎هاى مسمومى درباره شیعه می‎نویسند.

دیگر تاب نیاوردم و سکوت نکردم. نه از این نظر که ستمی بر شیعه شده باشد و من بخواهم در برابر سیل تهمتها از آن دفاع کنم. بلکه از این نظر که پرده‎هاى نادانى را از برابر چشم مسلمانان کنار بزنم تا افراد با انصاف در داورى درباره شیعه راه عدالت پیش بگیرند و عذر و بهانه‎اى هم براى آن دسته از دانشمندان که یاوه‎هایى بر زیان شیعه می‎گویند و می‎نویسند، باقى نماند که بگویند دانشمندان شیعه، مذهب خود را معرفى نکردند. (این جمله را احمد امین در دیدار با کاشف‎الغطا گفت) و از همه مهم‎تر امید می‎رود در سایه این کتاب پیوندهاى دوستى در میان مسلمانان استوار گردد و دشمنى از بین آنها برچیده شود. شاید پس از نوشتن این کتاب، نویسنده کتاب «فجر الاسلام» دگربار ننویسد «تشیّع پناهگاه دشمنان اسلام بوده و هست. تشیّع پناهگاه افرادى است که می‎خواهند اندیشه‎هاى پدران یهودی، نصرانى و زردشتى خود را وارد اسلام کنند.»[۱۱] «اصل الشیعه و اصولها» در سال ۱۳۵۱ ق. چاپ شد و مورد استقبال خوانندگان قرار گرفت.

کاشف‎الغطا در این کتاب می‎نویسد: نخستین فردى که بذر تشیع را در سرزمین اسلام کاشت بنیانگذار اسلام، حضرت محمد ـ صلّى الله علیه و آله ـ بود. ده ها حدیث در کتابهاى اهل سنت آمده است که در آنها پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ، على ـ علیه السّلام ـ و شیعیانش او را رستگاران جهان آخرت یاد کرده است… اندیشه شیعى از زمان پیامبر آغاز شد… شیعه در لغت به معناى «پیرو» است و به پیروان حضرت على ـ علیه السّلام ـ در زمان پیامبر، شیعیان على ـ علیه السّلام ـ می‎گفتند… سلمان فارسى که پیامبر درباره‎اش فرمود سلمان از اهل‎بیت ماست و ابوذر که پیامبر درباره‎اش فرمود آسمان سایه نیفکنده و زمین در برنگرفته کسى را که راستگوتر از ابوذر باشد، هر دو از یاران حضرت على بودند.

ابوالاسود دوئلی، بنیانگذار علم نحو از شیعیان حضرت على ـ علیه السّلام ـ است. خلیل بن احمد فراهیدی، بنیانگذار علم لغت و عروض نیز از یاران اوست. ابومسلم معاذ بن مسلم هراء، پایه‎گذار علم صرف و عبدالله مفسر بزرگ قرآن نیز شیعه بودند. محمد بن عمر واقدى نخستین فردى که علوم قرآنى را گردآورى کرد، شیعه بود. ابورافع بنیانگذار علم حدیث و پسرش على که نخستین فردى است که کتابى در علم فقه نوشت و پسر دیگرش عبدالله که نخستین مسلمانى است که کتابى در علم تاریخ نوشت، شیعه بود. ابان بن عثمان الاحمر شیعى نخستین فردى است که کتابى در علم تاریخ اسلام نوشت… نابغه جعدی، کعب بن زهیر، فرزدق، کمیت، حمیری، دعبل، ابونواس و… بسیارى از شاعران بزرگ عرب در دامان مکتب شیعه پرورش یافتند.[۱۲] آیا این بزرگان میدان دانش، ادب و جهاد می‎خواستند اسلام را نابود کنند؟! ولایت فقیه کاشف‎الغطا بخوبى نقش زمان و مکان در اجتهاد را یافته بود و بر این باور بود که نباید احکام اسلام در تنگناى سلیقه مجتهد قرار بگیرد، زیرا فرجام چنین کارى این است که احکام اسلام، به صورت خشک و بی‎روح درآید. کاشف‎الغطا در مورد اختیارات ولایت فقیه نظرات بسیار بلندى دارد. امام خمینى (ره) می‎فرماید: ولایتی که براى پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ و امامان است، براى فقیه نیز ثابت است. موضوع ولایت فقیه چیز تازه‎اى نیست که ما آورده باشیم. بلکه این مسئله از اول مورد بحث بوده است… به طورى که نقل کرده‎اند، مرحوم کاشف‎الغطا نیز بسیارى از مطالب را فرموده‎اند

.[۱۳] او درباره حدود اختیارات ولى فقیه می‎نویسد: ولایت فقیه همه مواردى را که به مصلحت اسلام و مسلمانان است، در برمی‎گیرد. اهل سیاست – آیت‎الله کاشف‎الغطا هماره در مسایل سیاسى دخالت می‎کرد. برخى از کج‎اندیشان که دین را از سیاست جدا می‎دانستند. از او می‎پرسیدند چرا در سیاست دخالت می‎کند. او در پاسخ می‎گفت: اگر سیاست به معنای پند، راهنمایی، نهى از فساد، نصیحت و مبارزه با استعمار است من اهل سیاستم. آری، من تا فرق سر غرق در سیاستم. چنین سیاستی از واجبات است. پدر، پدربزرگ، جد و تمام خاندان من، بیش از سیصد سال رهبرى دینى جهان اسلام را بر عهده داشتند. در زیارت جامعه، درباره ائمه معصوم آمده است: انتم ساسه العباد:شما سیاستمداران مردم هستید. سیاست ما سیاست پیامبر و امامان است. زمانی هم کاشف‎الغطا نامه‎اى به محمد على جناح، اولین نخست‎وزیر پاکستان می‎نویسد و هدف هاى استعماری پیمانهاى نظامى آمریکا را به او گوشزد می‎کند.[۱۴] سرجان تروتبیک، سفیر انگلیس در عراق، در تاریخ ۲۷ محرم ۱۳۷۳ ق. به دیدار کاشف‎الغطا می‎رود. گفتگو بین آنها درباره کمونیسم، اسرائیل و مسایل دیگر صورت می‎گیرد. کاشف‎الغطا جنایتهاى انگلیس در جهان را به او گوشزد می‎کند.

سفیر که درمانده بود، می‎گوید: آیا در این کتابخانه بسیار بزرگ شما که هزاران جلد کتاب در آن هست، کتابى علیه ما هست. سفیر فکر می‎کرد که کاشف‎الغطا پاسخى نخواهد داشت. زیرا کتابهاى او درباره فقه، اصول، تفسیر، حدیث و دیگر علوم اسلامى است که در آنها اسمى از انگلیس هم نیامده است. کاشف‎الغطا فریاد برآورد: کتاب که چیزى نیست. قلبهاى همه ما علیه شماست. از دل یکایک ما به خاطر نیزه‎اى که شما به جهان عرب زدید، خون می‎چکد. گفتگوى کاشف‎الغطا با سفیران انگلیس و آمریکا با نام «محاوره الامام مع السفیرین»، سه بار در نجف و یک بار در آرژانتین چاپ شد.[۱۵] وفات آیت‎الله العظمى شیخ محمد حسین کاشف‎الغطا سرانجام پس از عمرى تلاش خستگی‎ناپذیر در ذیقعده ۱۳۷۳ ق.، رخت از جهان بربست. تشییع جنازه باشکوه او در نجف تا قبرستان وادی‎السلام گویاى علاقه وافر مردم به او بود. مراسم یادبود رحلت او در عراق، ایران، پاکستان، لبنان و بسیارى از کشورهاى مسلمان برگزار شد.[۱۶] کاشف‎الغطا از نوجوانى به سرودن شعر پرداخت. بیش از هشت هزار بیت شعر از او به یادگار مانده است. او کتابهاى بسیار سودمندى نیز به نگارش درآورد، که چندى از آنها چاپ شده است.

محمد رضا سماک اوانى –

پی نوشت:

[۱] . تلخیص از زندگانى «سردار کابلی»، ستاره خاور، چاپ ۱۳۷۲ سازمان تبلیغات اسلامى تألیف نگارنده سید حسن احمدى نژاد بلخی (بلخابی).

[۲] . آواى بیدارى (ویژه نامه روزنامه جمهورى اسلامی)، فروردین ۱۳۷۲، ص ۱۲٫

[۳] . همان، ص ۱۱ و ۱۹ و ۹۴٫

[۴] . همان، ص ۱۲، ۱۵ و ۷۹؛ جنه‎المأوی، مقدمه.

[۵] . آوای بیداری، ص ۱۱۸٫

[۶] . همان، ص ۷ و ۱۲٫

[۷] . همان، ص ۳۱٫

[۸] . ماضی النجف و حاضرها، ج ۱، ص ۱۲۸ و ۱۲۹، ۱۵۲ـ ۱۵۳، ۱۶۳ و ۱۶۴؛ موسوعه العتبات المقدسه، جعفر خلیلی، ج ۶، ص ۱۸۲؛ آواى بیداری، ص ۳۳، ۳۲ ـ ۳۴ و ۱۱۷٫

[۹] . شخصیت و اندیشه‎هاى کاشف‎الغطا، ص ۸٫

[۱۰] . این است آیین ما، محمد حسین کاشف‎الغطا، ترجمه آیت‎الله ناصر مکارم شیرازی، ص ۷۱ ـ ۷۴٫

[۱۱] . همان، ص ۸۱ ـ ۸۳٫

[۱۲] . همان، ص ۳۷ ـ ۸۶٫ [۱۳] . همان، ص ۴۰٫ [۱۴] . همان، ص ۸۹ و ۹۰٫ [۱۵] . آوای بیداری، ص ۶۱، ۱۲۶ و ۱۲۷٫ [۱۶] . همان، ص ۱۵.

ملا غلامرضا قمى (ره)

اشاره:

یکى از مفاخر علماى قم در اوائل قرن چهاردهم هجرى، حضرت آیت الله حاج ملا غلامرضا قمى معروف به  حاج آخوند  و صاحب کتاب معروف  قلائد الفرائد  است. – که نامش در زاویه گمنامى مانده و کمتر به زندگى علمى او پرداخته‏ اند. تاریخ تولد آن فقیه بزرگ به خوبى روشن نیست، اما از آنجا که وى قریب السن و یا هم سن مرحوم آیت العظمى حاج سید صادق قمى – یار دیرین و هم مباحثه خویش – بوده و تاریخ ولادت او، ۱۲۵۵ ق بوده است شاید سال تولد  حاج آخوند  نیز حدود ۱۲۵۵ ق باشد.

تحصیلات

او پس از پشت سر نهادن دوران کودکى و نوجوانى، و آموختن مقدمات علوم دینى در قم و تهران و اصفهان – که نزد مرحوم علامه شیخ على نورى فلسفه را به مدت چهار سال بیاموخت. و در سال ۱۲۷۹ ق به همراه دوست دیرین و هم مباحث ه‏اش آیت الله حاج سید صادق، رهسپار شهر علم پیامبر – نجف اشرف – گردید و به مدت دو سال از درس هاى فقه و اصول استوانه دانش، استاد الفقهاء و المجتهدین شیخ انصارى بهره برده این دو سال در پرورش شخصیت علمى و بارورى استعداد او نقش به سزایى داشت، زیرا آنچنانکه از حاشیه ‏اش بر رسائل شیخ برمى‏ آید، وى در این مدت مبانى و گفتار شیخ اعظم را به خاطر سپرد و در جاى جاى کتاب به ذکر آنها پرداخت. پس از درگذشت شیخ انصارى در ۱۲۸۱ ق، وى با شرکت در حلقه درسى آیات عظام: میرزاى شیرازى و میرزا حبیب الله رشتى به تکمیل دانسته ‏هاى خویش پرداخت. بامهاجرت میرزاى شیرازى به سامراء ،او هم بحثش حاج سید صادق ملازمت میرزا حبیب الله رشتى را برگزیدند و تا سال ۱۲۹۶ ق، به مدت ۱۶ سال از درس هاى فقه و اصول آن وارث دانش شیخ انصارى بهره بردند. سپس در اواخر سال ۱۲۹۶ ق، به همراه دوستش رهسپار سامراء شد و دو سال نیز از درس آیت الله العظمى میرزاى شیرازى بهره برد و با مکتب فقهى سامراء نیز آشنا شد.

بازگشت به قم

مرحوم حاج آخوند و آقاى حاج سید صادق، در سال ۱۲۹۸ ق، به زادگاه خویش بازگشتند و بر مسند تدریس، افتاء، وعظ و ارشاد و امامت جماعت تکیه زدند. مردم حق شناس قم هم – که دو تن از بهترین دانش آموختگان نجف را در میان خویش مى‏ دیدند. – گرد آنان را گرفتند و به استفاده از محضرشان پرداختند. آیت الله ملا غلامرضا، سالیان فراوان در مسجد شریف امام حسن عسکرى (علیه السلام) به تدریس علوم اهل بیت و اقامه جماعت و ارشاد مؤمنان پرداخت و مرحوم حاج سید صادق هم بیشتر رسیدگى به دعاوى، قضاوت شرعى و فصل خصومات را بر عهده گرفت.

شاگردان

 ۱ – مرحوم آیت الله حاج سید محمود روحانى قمى ۲ – مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد جواد قمى ۳ – مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالهادى حاج آخوند ۴ – مرحوم علامه شیخ محمد على ارجستانى کچوئى ۵ – مرحوم آیت الله حاج سید عباس رضوى مبرقعى

تألیفات

امیر المؤمنین على (علیه السلام) راه ارزیابى انسان را تألیفات و نوشته ‏هاى او می داند و مى‏ فرماید: کتاب الرجل عنوان عقله و برهان فضله (کتاب مرد نشانه خردمندى و دلیل فضل اوست.) و عقول الفضلاء فى اطراف اقلامها (خردهاى دانشمندان به گرد قلمهایشان است.) آیت الله ملاغلامرضا قمى نیز با اغتنام از فرصتها به تدریس منظم فقه و اصول، تربیت شاگردان و تألیف کتابهاى علمى مى ‏پرداخت. برخى از تألیفات ایشان عبارت است از: ۱ – قلائد الفرائد یا  قلائد العقیان على نحور الخُرّد الحسان این کتاب مشهورترین تألیفات ایشان و یکى از بهترین حاشیه ‏هاى فرائد الاصول به شمار مى‏رود که در سال ۱۳۱۵ ق، در تهران به خط زیباى میرزا زین العابدین قمى و با تقریظ منظوم علامه ادیب حاج سید مهدى قمى به چاپ رسید. ۲ – قواعد الاصول، درباره دو مسئله مهم  اجتماع امر و نهى  و مسئله  ضد ۳ – صلاه المسافر ۴ – کتاب الصلاه ۵ – کتاب القضاء ۶ – کتاب الدیات ۷ – کنوز الجواهر

وفات

سر انجام پس از عمرى – قریب به ۷۵ سال – سرشار از خدمات دینى و اجتماعى، در ۱۶ ذیحجه الحرام ۱۳۳۲ ق بدرود حیات گفت و پس از یک تشییع در خور و شایسته، در ایوان آیینه حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیه) به خاک شپرده شد.

سید على خان کبیر (ره)

اشاره:

متوفاى ۱۱۲۰ ق. بر ساحل صحیفه عباس عبیرى سید على خان کبیر در غروب جمعه، پانزدهم جمادى الاول ۱۰۵۲ ق. در مدینه پاى به عرصه گیتى نهاد.[۱] پدرش سید نظام الدین احمد از دانشوران شیرازى تبار حجاز بود و در شمار نوادگان على بن الحسین(علیه السلام) جاى داشت.[۲]مادر گرانقدرش دخت شیخ محمد بن احمد منوفى، مرجع وارسته شافعیان شمرده مى شد.[۳] هنوز على خردسال بود که پدرش دعوت قطب شاه هفتم، فرمانرواى حیدر آباد را اجابت کرد و براى راهنمایى مؤمنان شبه قاره رهسپارهند شد.[۴] رازهاى حجاز کودک شیرازى تبار حجاز زیر نظر مادر ارجمندش بالید.

در این سالها دایى دانشورش، شاعر گرانمایه حضرت قاضى عبدالجواد منوفى، پیشواى مذهبى و امام جماعت شافعیان در مسجدالحرام از وى حمایت مى کرد[۵] و نهال نورسته مدینه را از عنایات خویش برخوردار مى ساخت. سید على در روزگار کودکى بزرگان بسیار دید و یاد و نام و سیماى علمى . اجتماعى آنها را به خاطر سپرد. شیخ عبدالله بن سعید باقشیر، سید نورالدین على بن حسن حسینى شامى، سبط الشیخ زین بن شیخ محمد شامى عاملى، قاضى تاج الدین احمد بن ابراهیم مالکى مکى و مولا محمد باقر خراسانى جمعى از دانشورانى بودند که براى تدریس یا نماز به مسجدالحرام مى آمدند[۶] و خاطره سبزشان در اندیشه کوچک نوباوه هوشمند حجاز ثبت شد. سید على در چنین فضایى رشد یافت و به حدود چهارده سالگى رسید.

در این سن نامه پدر که وى را به هجرت فرا مى خواند، به دستش رسید. پس بار سفر بست و در ششم شعبان ۱۰۶۶ ق. رهسپار شبه قاره شد.[۷] دنیاى جدید سفر نوجوان حجاز بیست ماه به درازا کشید. سرانجام در روزهاى پایانى ربیع الاول ۱۰۶۸ق. به حیدرآباد رسید[۸] و براى نخستین بار یعقوبِ هند را در آغوش گرفت. او شرح تلاش هاى مادر فداکارش را براى پدر باز گفت و از حوادث حجاز پرده برداشت. نظام الدین احمد مقدم فرزند را گرامى داشت و در فرصتهاى گوناگون داستان شیخ الاسلامى و پذیرش دامادى سلطان را براى پور سپید بخت مدینه النبى بیان کرد[۹] و برنامه درسى و تربیتى ویژه اى برایش در نظر گرفت. ناگفته پیداست که نظام الدین براى تربیت علمى فرزند فرصت کافى نداشت. بنابراین جوان برومند حجاز را فرمان داد که تنها به محفل علمى پدر بسنده نکند و براى دستیابى به آرمان بلند خویش از محضر دانشمندان بزرگى که به شوق بهره گیرى از فضاى مناسب حیدرآباد به سمت شبه قاره مى شتافتند، سود برد. سید على پند پدر شنید و از پژوهشگران بزرگى چون محمد بن على شامى عاملى[۱۰] و شیخ جعفر بن کمال الدین بحرانى کامیاب شد.[۱۱] ناگفته پیداست که آموخته هاى اختر فروزان حیدرآباد به آموزشهاى مدوّن بزرگان یادشده محدود نبود.

او در نشست هاى رسمى و غیر رسمى پدر شرکت مى جست و از گنجینه اندوخته هاى دانش گرانى که به دیدار سید نظام الدین مى شتافتند، برخوردار مى شد. منابع موجود نشان مى دهد که محفل پدر جایگاه ادیبان، پزشکان و فقیهان بود. سرور جوانان حجاز در این نشستها با بزرگانى چون ادیب گرانمایه سی  شدقم حسینى و ادیب و پزشک نامور شیخ حسین بن شهاب الدین کرکى شامى[۱۲] آشنا شد و از تجربه هاى گرانبهایشان بهره برد و اندک اندک در شمار درختان پرثمر باغستان دانش حیدرآباد جاى گرفت. فصل دشنه در این روزگار قطب شاه هفتم (سلطان عبدالله) در گذشت و یکى از دامادهایش که در سلک صوفیان جاى داشت بر تخت نشست و خود را سلطان ابوالحسن قطب شاه هشتم نامید

.[۱۳] نخستین هدف او چون همه فرمانروایان، از میان بردن رقیبان بود. رقیبانى که سید نظام الدین و فرزند دانشورش سید على خطرناک ترین آنها شمرده مى شدند. در دیدگاه او رهبر بزرگ مذهبى حیدرآباد، که عنوان دامادى قطب شاه هفتم را نیز با خود داشت و از حمایت بى شایبه فقیهان و دانشمندان بهره مى برد آتشفشان خاموشى بود که هر لحظه مى توانست فعال شود و دربار را زیر خاک و گدازه هاى خشم الهى خویش مدفون سازد. بنابراین بر نظام الدین و فرزندش سید على سخت گرفت، دست آن پاکان آسمان تبار را از مراکز قدرت مادى کوتاه کرد و در تنگ تر ساختن حلقه محاصره پنهان آنان بسیار کوشید. این مرحله از زندگى سید دانشوران حجاز ده سال به درازا کشید.

هر چند صدرالدین در این دوره با دانشمندان محفل پدر پیوند داشت و از دوستى بزرگانى چون حکیم ابوالحسن بن ابراهیم طبیب شیرازى و ادیب گران پایه شیخ جمال الدین محمد بن عبدالله نجفى مالکى بهره مى برد ولى دیگر از آزادیها و کامیابیهاى ایّام سلطان عبدالله خبرى نبود.

رگبار حوادث بر او و پدر ارجمندش فرو مى بارید و زندگى را بر آنها دشوار مى ساخت. سید وارستگان حجاز در دیباچه زرین «سلافه العصر» از آن سالها چنین یاد کرده است: «پس پیوسته ناکامی ها بر من فرو مى بارید و مرا از نگارش باز مى داشت. حوادث ناگوارى که طومار شکیبایى را در هم مى پیچید گردش روزگارى که پیامدهاى تلخش خردسالان را کهن سال و سپید موى مى ساخت.

رنج دورى از وطن، بستگان و آشنایان، انواع دشواری ا و نامرادی ها در کنار دشمنى پیوسته دربار چنان آتشى در زندگى ام افکند که اگر بر زبان قلم جارى شود بى تردید آن را مى سوزاند.[۱۴]» هر چند آن سالها روزگار ناکامی ها و نامرادی اى سید على شمرده شده است، هرگز تلخ ترین روزهاى زندگى اش نبود. در سالهاى پایانى این دهه غمبار مرد پولادین عرصه دانش و ادب روى در نقاب خاک کشید[۱۵] و صدرالدین را در برابر یورشهاى مکرر سلطان ابوالحسن تنها نهاد. اینک قطب شاه هشتم براى همیشه از دغدغه نفوذ سید نظام الدین رهایى یافته بود. پس بى هیچ نگرانى سید على را در خانه اى کوچک زندانى کرد و هر گونه دیدار با او را ممنوع ساخت. بدین ترتیب ناگوارترین روزهاى زندگى سرور دانشوران حجاز با مرگ سید نظام الدین آغاز شد و تا سالها ادامه یافت. روزهایى که خود درباره آن چنین نگاشته است: «… در این روزگار از همه آشنایان دورم و جز اندوه هم نشینى ندارم…. ناگزیر باید در خانه اى تنگ تر از روزن سوزن زندگى کنم خانه اى که هنگام ورود بدان شاهرگ قلب انسان پاره مى شود. در این سراى، هم نشینى جز کتاب و دفتر ندارم…. خداوند از حوادثى که در آینده پدید مى آید آگاه تر است.

تا کنون بر این بحران گشایشى آشکار نشده است …. این گزیده اى از حقایقى است که در این سرزمین بر من مى گذرد شرح روزهاى زندگى ام که پیاپى مى گذرند و من با حسرتى پایان ناپذیر به تماشایشان نشسته ام.[۱۶]» البته او از روزهاى دشوار زندان بهره گرفت و آتش نمرودیان را گلستان ساخت. پژوهش هاى ناتمام خویش را به پایان رساند و کتاب نفیس «الحدائق الندیه فى شرح الصمدیه» را در جمادى الثانى ۱۰۷۹ ق. به جهان دانش و ادب عرضه کرد.[۱۷] آن بزرگمرد در سطور پایانى این اثر از دشواری هاى زندگى اش پرده بر داشته، مى نویسد: «… این شرح مبارک در روزهاى سرشار از اندوه، اضطراب و نگرانى پایان پذیرفت. من در روزگار و سرزمینى جاى گرفته ام که بازار دانش و دانشجویى در آن بى رونق شده، نادانان و طرفدارانشان قدرت یافته اند….[۱۸]» در روزهاى پایانى جمادى الثانى ۱۰۷۹ ق. . چند روز پس از پایان نگارش این اثر نفیس . حادثه اى دردناک روان آسمانى سید على را در اندوه فرو برد. شیخ احمد بن محمد على جوهرى مکى گیتى را وداع گفت.[۱۹] جوهرى در روزگار مرگ فضیلت ها گوهرى گرانبها بود.

مرد دانشور و جهاندیده اى که گه گاه با نامه اى، پیامى یا کتابى تنهایى جانکاه دانشور در بند حیدرآباد را از خاطرش مى زدود و اندوه بى پایانش را به شادى و لبخند تبدیل مى کرد. نیلوفر آبى ۱۰۸۲ ق. را باید سال رویش نیلوفرهاى آبى در مرداب عفن حیدرآباد دانست. در ربیع الثانى این سال کوشش هاى شبانه روزى ستاره دربند هند به بار نشست و کتاب گران سنگ “سلافه العصر فى محاسن الشعراء بکل مصر” پاى به عرصه ادب و هنر نهاد.[۲۰] دانشور گران پایه حجازى تبار در زندان هراسناک حیدرآباد به مرور خاطرات سى ساله زندگى اش پرداخته، آنچه از اندیشمندان و ادیبان عرب در سینه داشت به برگ هاى زرین این کتاب پر ارج سپرد و شاهکارى ماندگار در هنر و ادبیات عرب پدید آورد. با سواران اورنگ سرنوشت هم چنان با دانشمند وارسته حیدرآباد نامهربان بود. توفان دیر پاى شریعت ستیزى که با مرگ قطب شاه هفتم آغاز شده، با عروج سید نظام الدین احمد اوج گرفته بود هم چنان ادامه داشت و هستى گرانبهاترین گوهر دریاى دانش و هنر را تهدید مى کرد. نگاهبانانى که پیرامون خانه کوچک او مى گشتند، جاسوسانى که به عنوان دانشجو و ادیب به دیدارش مى شتافتند هر یک خبر از آینده اى دشوارتر و تاریک تر مى داد.

در چنین موقعیت ادیب برجسته حجازى تبار نقشه اى هوشمندانه طرح کرد نقشه اى که در بهترین فرصت به اجرا درآمد. سید على از زندان گریخت و مقام هاى امنیتى قطب شاه هشتم را در شگفتى فرو برد. سلطان سواران بى شمار در پى اش روان ساخت. سوارانى که بسیار تلاش کردند ولى جز نومیدى و شکست بهره اى نبردند.[۲۱] دانشور گریخته از زندان قطب شاهیان، خود را به برهانپور رساند و در نخستین فرصت به دیدار محمد اورنگ زیب، پادشاه آن سامان شتافت.[۲۲] اورنگ زیب دشمن دیرپاى حیدرآباد نشینان شمرده مى شد و پیوسته در اندیشه جذب دانشمندان و سیاستمداران آن دیار بود. بنابراین مقدم سرور ادیبان جزیره العرب را گرامى داشته، لقب خان به وى بخشید و هزار و سیصد سوار زیر فرمانش قرار داد.[۲۳] بدین ترتیب فرزند دانشمند سید نظام الدین به صدرالدین سید على خان شهرت یافت. پیشنهادهاى سازنده او در شیوه کشور دارى و لشکر آرایى سلطان اورنگ را بسیار تحت تأثیر قرار داد، به گونه اى که وقتى رهسپار اورنگ آباد شد وى را نیز همراه خویش برد و چون از آنجا به سمت احمدنکر حرکت کرد او را فرمانده نگاهبانان اورنگ آباد ساخت.[۲۴] تلاش هاى آن دانشمند بزرگ در تأمین امنیت شهر و آسایش مردم، محمد اورنگ زیب را بر آن داشت که وى را به حکومت لاهور و مناطق مجاور منصوب کند.

[۲۵] با این تدبیر سلطان نماینده اى شایسته یافت. لاهور فرماندارى دلسوز به دست آورد و ادیب بزرگ سده یازدهم پاى در روزگارى سراسر تلاش نهاد. هر چند مسئولیت تازه سید دشوار و کمرشکن بود، هرگز او را از پژوهش و نگارش باز نداشت. آن بزرگمرد از فرصتهاى اندک پدید آمده در نبردها و آماده باشها بهره برد و به تحقیق و نگارش پرداخت. پژوهشهاى سودمندى که سرانجام بخشى از آن در سال ۱۰۹۳ ق. با نام کتاب نفیس “انوارالربیع فى انواع البدیع” در اختیار ادب دوستان قرار گـرفت.[۲۶] آن ادیب فـرزانه در پایان کتاب اوضـاع دشوار روزهاى نگارش را چنین به خـاطر آورده است: «پروردگار در روزگارى مرا به آغاز و پایان این کتاب موفق داشت که براى هیچ انگشتى هم نشینى با قلم قابل تصور نیست و حتى در خیال انسان نیز نمى گنجد که بتواند مسأله اى را در دل تصور کند. روزگارى که چشم بر چیزى جز برق شمشیر و نیزه نمى افتد و دستها جز با دسته شمشیر و لگام اسبان با چیزى هم نشین نمى شوند و این در زمان مرزدارى در نقاط خطر خیز سرزمین هند است که هر بامداد و شامگاه در برابر دشمنان فرود مى آییم و با آنان درگیر مى شویم.

روزگارى که گوش جز با فریاد «اى سواران خداوند، پاى در رکاب نهید» آشنا نیست و انسان جز آواى بزرگانِ گرفتارى که مى گویند «اى غلام، اسبم را نزدیک آور!» نمى شنود.[۲۷]» اندیشه پرواز هر چند فرماندارى لاهور مقامى پرکشش بود و بسیارى از سیاست پیشگان براى دستیابى بدان خود را در آب و آتش مى افکندند، براى دانشورى که روانش در تابش آفتاب دانش و ایمان بالیده، کارى توان فرسا و بى ارج مى نمود. در دیدگاه او مقامها و موقعیتهاى ممتاز اجتماعى و سیاسى تنها هنگامى ارزنده بود که بتوان در سایه آن اشک یتیمى را سترد، درد کهن سالى را زدود یا ستمدیده اى را از زنجیر نامردمان رهایى بخشید. بنابراین پس از چند سال، چون مقام فرماندارى لاهور را از ارزش هاى راستین تهى یافت، بى درنگ از آن کناره گرفت و دیگر بار هم نشین کتاب و دفتر شد.[۲۸] بى تردید دانشمندى چون صدرالدین سید على هم نشینى با کتاب را از هر کارى زیباتر و دوست داشتنى تر مى دانست ولى سیاست مدارى چون اورنگ زیب هرگز نمى توانست شخصیت ارجمند دانشور وارسته روزگار خویش را نادیده گرفته، از او در اداره امور جامعه بهره نبرد. بنابراین ضمن فرمانى وى را به ریاست دیوان “برهانپور” منصوب کرد.[۲۹] دانشور برجسته جهان اسلام که این مقام را براى خدمت و انجام دادن وظیفه الهى اش مناسب مى دید، راه برهانپور پیش گرفت و در آن دیار به نجات ستمدیدگان و کوتاه کردن دست تبهکاران و متجاوزان پرداخت. آن بزرگمرد در این شهر نیز از پژوهش و نگارش باز نایستاد و در سال ۱۱۰۴ ق. اثر پر ارج «نعمه الاغان فى عشره الاخوان» را در ۶۹۳ بیت به رشته نظم کشید.[۳۰] البته این تنها ثمره تلاش علمى آن ادیب وارسته نبود. صدرالدین سید على در کنار همه مسؤولیتهاى اجتماعى به پژوهش و نگارش ادامه داد و سرانجام پس از تلاشى دوازده ساله در ۱۱۰۶ ق. مجموعه نفیس “ریاض السالکین فى شرح صحیفه سیدالساجدین(علیه السلام)” را به پایان برد.[۳۱] آن دانشمند گرانمایه پس از چند سال داورى، از کار در دیوان برهانپور کناره گرفت و دیگر بار به ارتش پیوست و سالیانى چند در سپاه محمد اورنگ زیب، که تشنه حضور فقیه ى پارسا بود، به خدمت پرداخت.[۳۲] ناگفته پیداست که آن دانشور نستوه در این برهه نیز از پژوهش دست نکشید و در روزگارى که به سن شصت نزدیک مى شد به نگارش رساله اى در شرح روایت هاى پنجگانه اى که پدرانش سینه به سینه برایش بازگو کرده بودند، پرداخت و در ربیع الاول ۱۱۰۹ ق. آن را به پایان برد.[۳۳] سالها شتابان مى گذشتند و ادیب فرزانه هند را به سمت کهن سالى پیش مى بردند. سرور اندیشمندان سده یازدهم اینک آثار گذر عمر را بر پیکرش مشاهده مى کرد. بنابراین در ۱۱۱۴ ق. نزد محیى الدین محمد اورنگ زیب شتافت و کناره گیرى اش از پستهاى دولتى را به آگاهى وى رسانده، اجازه خواست که راه حجاز پیش گیرد و در پایان عمر به زیارت بیت الله الحرام، آرامگاه مقدس پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و بستگانش در آن سامان توفیق یابد. اندکى بعد بار سفر بست و بى توجه به اندرز آشنایان، که او را به ماندن و بهره گیرى از عنایت هاى ملوکانه تشویق مى کردند، در مسیر سپیدترین جاده جهان به حرکت در آمد و پس از ۴۶ سال زندگى پرفراز و فرود در شبه قاره، سوى وطن روان شد. دیار نیاکان سرور دانشوران سده یازدهم پس از به جاى آوردن مناسک حج، زیارت حرم معصومان حجاز و دیدار بستگان، راه عراق پیش گرفت و آرامگاه شهیدان معصوم آن دیار را از نزدیک زیارت کرد.[۳۴] سپس به جانب خراسان روان شد و بر مزار پاک هشتمین امام معصوم(علیه السلام) بوسه زد و آنگاه به اصفهان شتافت[۳۵] تا با دانشوران آن سامان آشنا شود.

آن بزرگمرد وارسته در سال ۱۱۱۷ ق. به پایتخت پرشکوه صفویان رسید.[۳۶] چون سلطان حسین از ورود خورشید رخشان آسمان ادب آگاه شد مقدمش را گرامى داشت و در بزرگداشت وى کوشید.[۳۷] گوهر گرانبهاى جزیره العرب به پاس این میهمان نوازى شایسته کتاب شریف “ریاض السالکین فى شرح صحیفه سیدالساجدین” را که ثمره دوازده سال تحقیق و نگارش بود، به دربار صفوى هدیه کرد.[۳۸] اندیشمند وارسته آیین وحى در واپسین بخش از سفر دراز خویش با کوله بارى از خاطره، تجربه و شهرت به شیراز، شهر پدران بلند آوازه اش، گام نهاد و با خاطرى آسوده به پژوهش، نگارش و تدریس پرداخت.

با حضور آن ادیب برجسته مدرسه اى که پدربزرگ ارجمندش امیر غیاث الدین منصور بنیاد نهاده بود رونق روزگاران گذشته را بازیافت و نام صدرالدین سید على خان مدنى به عنوان مرجعى گرانبار و دانشورى آسمان تبار زبانزد همگان شد.[۳۹] گنجینه خورشید مسافر کهن سال و خسته هندوستان هدایاى بسیار با خود آورده بود. هدایایى که بخشى از آنها را در قالب شعر و سخنان حکمت آمیز در میان شاگردانش پراکند و بخشى دیگر را در قالب کتاب به دانش پژوهان و ادب دوستان عرضه کرد.

تاریخ نگاران نام کتابهاى آن دانشمند نیک نهاد را چنین ثبت کرده اند:

۱ . سلافه العصر فى محاسن الشعراء بکل مصر

۲ .الدرجات الرفیعه فى طبقات الامامیه

۳ . سلوه الغریب واسوه الادیب

۴ . انوارالربیع فى انواع البدیع

۵ .الحدائق الندیه فى شرح الصمدیه

۶ .الفرائدالبهیه فى شرح الفوائدالصمدیه

۷ . موضح الرشاد فى شرح الارشاد

۸ . رساله فى اغلاط الفیروزآبادى فى القاموس

۹ .التذکره فى الفوائدالنادره

۱۰ .المخلاه

۱۱ .الزهره فى النحو

۱۲ . ملحقاه السلافه

۱۳ . نفثه المصدور

۱۴ . محک القریض

۱۵ . رساله فى المسلسله بالآباء

۱۶ . نعمه الاغان فى عشره الاخوان

۱۷ . ریاض السالکین فى شرح صحیفه سید الساجدین(علیه السلام)

۱۸ .الکلم الطیب والغیث الصیب

۱۹ . دیوان شعر اختر خاموش ادیب بزرگ سده یازدهم علاوه بر شیخ جعفر بن کمال الدین بحرانى، شیخ على بن فخرالدین محمد بن شیخ حسن بن شهید ثانى، پدر گرانقدرش سید نظام الدین احمد و دیگر استادان روزگار از پژوهشگر بزرگ دریاى دانشهاى اهل بیت(علیه السلام) علامه محمد باقر مجلسى نیز اجازه روایت داشت.

او در سالهاى تدریس شاگردان بسیار پرورید ولى دریغ که نام و یاد آن سپید بختان در گذر زمان به تاراج رخدادها رفته، در آور فراموشى مدفون شده است. آنچه مى توان در این فرصت باز گفت نام سه تن از کامروایانى است که اجازه بازگویى شنیده ها و نگاشته هاى سید ادیبان حجاز را دریافت داشته اند :

۱. علامه گرانمایه حضرت شیخ محمد باقر مجلسى گردآورنده مجموعه نفیس بحار الانوار

۲. دانشور ارجمند حضرت شیخ باقر بن موسى محمد حسین مکى

۳. دانشمند وارسته حضرت سید محمد حسین خاتون آبادى اصفهانی دریغ ناگفته پیداست دانشورى که در روزهاى سخت حیدرآباد و لاهور از پژوهش باز نایستاد در روزهاى آسودگى شیراز نمى توانست از این کردار پسندیده دست بردارد.

او هم چنان تحقیق مى کرد و مى نوشت تا گرانبهاترین مجموعه لغت عرب را پدید آورد والبته در این کار نیز چون همه اقداماتش به موفقیتى سترگ دست یافت. کتاب پرارج «الطراز الاول فیما علیه من لغه العرب المعمول»[۴۰] نشانه روش پیروزى بزرگ آفتاب بى غروب شیراز در روزگار کهن سالى و ناتوانى است. ادیب گرانمایه مدرسه منصوریه در این اثر گران پایه استادى و چیرگى خیره کننده اش را هویدا ساخته، در ذیل هر لفظ همه مسائل مربوط به آن، حتى ترانه ها و داستانها را نیز به زیور نگارش آراسته است.

[۴۱]بى تردید پایان این اثر شگرف مى توانست پایان گسترده ترین پژوهشهاى انسان در موضوع لغت عرب به شمار آید ولى دریغ چرخ چنین نمى پسندید. بیمارى بر پیکرش پنجه افکند و سرانجام دیدگان پرفروغش در یکى از غمبارترین روزهاى سال ۱۱۲۰ ق. براى همیشه بسته شد. استادان، دانشجویان و مؤمنان شهر پیکر گرانبهاترین گوهر دریاى ادب و هنر را تا حرم حضرت احمد بن موسى(علیه السلام)شاهچراغ همراهى کردند و در آن حریم پاک کنار آرامگاه سید ماجد بحرانى به خاک سپردند.[۴۲

پی نوشت:

[۱]. فوائدالرضویه، شیخ عباس قمى، ص ۲۷۰.

[۲]. ریحانه الادب، محمد على مدرس، چاپ سوم، ج ۲، ص ۹۱.

[۳]. سلافه العصر فى محاسن الشعراء بکل مصر، سید على خان مدنى،المکتبه المرتضویه لاحیاء الآثارالجعفریه، ص۱۲۴.

[۴]. سبحه المرجان فى آثار هندوستان، چاپ سنگى، ص ۸۶.

[۵]. سلافه العصر فى محاسن الشعراء بکل مصر، سید على خان مدنى،المکتبه المرتضویه لاحیاء الآثارالجعفریه، ص۱۲۵.

[۶]. همان کتاب، ص ۱۳۳ و ۱۳۴، ۲۱۷، ۳۰۲ و ۳۰۳، ۳۰۸، ۴۹۱ و ۴۹۲.

[۷]. سبحه المرجان فى آثار هندوستان، غلامعلى آزاد، چاپ سنگى، ص ۴۶.

[۸]. همان.

[۹]. همان، ص ۸۵.

[۱۰]. سلافه العصر فى محاسن الشعراء بکل مصر، سید على خان مدنى،المکتبه المرتضویه لاحیاء الآثارالجعفریه، ص ۳۲۳ و ۳۲

۱۱].اعیان الشیعه، محسن امین، دارالتعاریف، بیروت، ۱۹۸۳م.، ج۴، ص۱۳۶.

[۱۲]. سلافه العصر فى محاسن الشعراء بکل مصر، سید على خان مدنى،المکتبه المرتضویه لاحیاء الآثارالجعفریه، ص ۲۵۳ و ۲۵۴ و ۳۵۹.

[۱۳]. اعیان الشیعه، محسن امین، دارالتعاریف، بیروت، ج ۸، ص ۷۱.

[۱۴]. همان کتاب، ص۷.

[۱۵]. همان، ص ۵۵۴ . ۵۵۶.

[۱۶]. همان، ص۷.

[۱۷].الحدائق الندیه فى شرح الصمدیه، سید على خان مدنى، چاپ سنگى، ص۵۸۳.

[۱۸]. همان.

[۱۹]. سلافه العصر . . .، ص۱۹۳ و ۱۹۴.

[۲۰]. همان، ص ۵۵۹.

[۲۱]. سبحه المرجان . . .، ص ۸۶.

[۲۲]. همان.

[۲۳]. مستدرک الوسائل، میرزا حسین نورى، چاپ سنگى، مکتبه الاسلامیه، ج۳، ص۳۸۶.

[۲۴].الدرجات الرفیعه فى طبقات الشیعه، سید على خان مدنى، مکتبه الحیدریه، نجف ۱۳۸۱ق.، مقدمه صادق بحرالعلوم، ص۴

[۲۵].همان.

۲۶]. سبحه المرجان . . .، ص ۸۷.

[۲۷]. انوارالربیع فى انواع البدیع، سید على خان مدنى، ص ۸۵.

[۲۸]. فوائدالرضویه، ص ۲۷۱.

[۲۹].الدرجات الرفیعه . . .، مقدمه بحرالعلوم، ص۴.

[۳۰]. ریاض السالکین فى . . .، چاپ اول، نشر جامعه مدرسین قم، ۱۴۰۹ ق.، مقدمه ناشر، ص۱۸.

[۳۱]. همان، ج۷، ص۴۴۷.

[۳۲].الدرجات الرفیعه …، مقدمه بحرالعلوم، ص۴.

[۳۳]. ریاض السالکین . . .، ج ۱، ص ۴۰.

[۳۴]. فوائدالرضویه، ص ۲۷۰.

[۳۵]. سبحه المرجان . . .، ص ۸۶.

[۳۶]. همان، ص ۸۶.

[۳۷]. اعیان الشیعه، ص ۳۸۶.

[۳۸]. ریاض السالکین، مقدمه مؤلف، ص ۴۶ . ۴۹.

[۳۹]. فوائدالرضویه، ص ۲۷۰.

[۴۰].الدرجات الرفیعه…، مقدمه بحرالعلوم، ص۶.

[۴۱]. اعیان الشیعه، ج ۸، ص ۱۵۲.

[۴۲]. شیخ عباس قمى، سفینه البحار و مدینه الحکم و الآثار، ج۲، ص۲۴۶، نشر سنایى، تهران ۱۳۶۳.

ابوغالب زُرارى (ره)

اشاره:

ابو غالب در ۲۷ ربیع الثانى سال ۲۸۵ هجرى در کوفه به دنیا آمد.نام وى احمد بن محمد بن محمد بن سلیمان بن حسن بن جهم بن بُکَیر بن أعیَن شیبانى کوفى بغدادى است.او از شخصیت هاى بزرگ شیعه در قرن چهارم هجرى و از روات حدیث و استاد برخى فقهاى بزرگ شیعه مانند شیخ مفید و از اصحاب ائمه علیه السلام در دوران غیبت صغرى مى باشد.

ابو غالب در پنج سالگى پدر خود را از دست داد و تحت سرپرستى پدربزرگ دانشمند خود محمد بن سلیمان قرار گرفت.در دوازده سالگى از دانشمند و راوى بزرگ شیعه “حِمیَرى” روایت شنید.در پانزده سالگى پدر بزرگ و سرپرست خود را از دست داد.بیست و هشت ساله بود که در حادثه اى ناگوار تمام اموال خود را از دست داد.در شصت و پنج سالگى به حج خانه خدا مشرف شد و یک سال در جوار بیت الله الحرام ماند.

سید بحر العلوم در مورد خاندان او چنین مى گوید:

“آل أعیَن از بزرگ ترین خاندان هاى کوفه و از شیعیان اهل بیت مى باشند. آنان از مقام و منزلتى بس والا برخوردارند و شخصیت هایى برجسته در میان خود داشته اند و در دوران هاى طولانى از دوران امام سجاد و امام باقر و امام صادق علیه السلام تا دوران غیبت صغرى از اصحاب نزدیک ائمه به شمار مى آمده اند.در میان این خاندان چهره هاى دانشمند و فقیه و قارى قرآن و ادیب و راوى حدیث بس فراوان دیده مى شود.

ابو غالب داراى فرزندى بود به نام عبید الله که در سال ۳۱۳ هجرى به دنیا آمد ولى بر خلاف میل پدر علاقه به علم و دانش از خود نشان نداد، اما او داراى فرزندى شد به نام محمد که علاقه مند به راه پدر بزرگ خود شد و ابو غالب رساله خود درباره خاندان آل أعین را براى او نگاشته است.

مکاتبه با امام عصر

از دیگر فضایل ابو غالب زرارى مکاتبه با امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف از طریق ‏نواب خاص آن حضرت مى‏ باشد که او به این افتخار بزرگ نایل آمده است‎

.‎گفتار بزرگان

شیخ طوسى در باره او مى فرماید:”او شخصیتى جلیل القدر و داراى روایات فراوان و شیخ شیعه در زمان خود بوده و شخصیت مورد اطمینان فقهاى شیعه مى باشد.”علامه مجلسى و سید بحر العلوم نیز کلامى مشابه کلام شیخ طوسى گفته اند.

اساتید

او از شخصیت هاى بزرگ شیعه در دوران خود بهره برده است. شخصیت هایى مانند: پدر بزرگ خود محمد بن سلیمان، على بن حسین سعد آبادى، عبد الله بن جعفر حمیرى، محمد بن حسن بن على بن مهزیار اهوازى، محمد بن همام اسکافى و محمد بن یعقوب کلینى.

شاگردان

چهره هاى فراوانى نیز از محضر درس او بهره مند گشته اند از جمله: شیخ مفید، هارون بن موسى تلعکبرى، حسین بن عبید الله غضائرى، احمد بن عبد الواحد مشهور به ابن عبدون و ابو العباس احمد بن على بن عباس سیرافى.

تألیفات

او داراى تألیفات ارزشمندى در موضوعات مختلف است مانند:

۱ . رساله أبى غالب الزُرارى

۲ . کتاب الأدعیه

۳ . الإفضال

۴ . التاریخ

۵ . دعاء السفر

۶ . دعاء السر

۷ . مناسک الحج

۸ . جزء فى خطبه الغدیر

۹ . أخبار تهامه

۱۰ . أخبار مجموعه

وفات

سرانجام این عالم بزرگوار در سال ۳۶۸ هـ.ق به سن هشتاد و سه سالگى در شهر بغداد چشم از جهان فرو بست و در کاظمین به خاک سپرده شد.

محمد رضا محقق تهرانى(ره)

اشاره:

حاج شیخ محمد رضا محقق تهرانى ـ فرزند آقا حسین کرمانى یکى از مجتهدین معاصر تهران بوده که در سال ۱۲۹۱ شمسى در تهران متولد شده است. ایشان مقدمات و ادبیات را در قم خواند و پس از آن به مشهد مشرف شده و دروس نهایى را از آیت الله حاج شیخ هاشم قزوینى و آیت الله حاج شیخ کاظم دامغانى و حاج شیخ حسن پائین خیابانى و دروس خارج آقا محمد آقازاده کفایى و آیت الله العظمى حاج آقا حسین قمى شرکت نموده و دروس معارف را از میرزا محمد مهدى غروى اصفهانى استفاده کردند.

 

پس از جریان مسجد گوهرشاد در سال ۱۳۱۴ شمسى و تبعید آیات عظام خراسان و تعطیلى حوزه علمیه مشهد ناچار به تهران برگشته و از محضر مرحوم آیت الله آقا میرزا محمدعلى شاه آبادى بهره مند شده و سپس به قم آمده و از محضر آیات ثلاثه قم آیت الله حجت و آیت الله خوانسارى و آیت الله صدر استفاده نموده و به تهران آمده و مدتى اقامت و پس از ورود آیت الله العظمى بروجردى باز به قم برگشته و مدت نه سال تمام به اتفاق باجناقش مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد جواد خندق آبادى ( سعیدمحمدى ) به درس خارج معظم له شرکت و استفاده نمودند.

تدریس

معظم له به مشهد مقدس عزیمت و در مدت دو سال توقف؛ به تدریس پرداخته و پس از آن به تهران بازگشته و در مدرسه مروى به تدریس فقه و اصول مشغول شده تا در سال ۱۳۵۸ شمسى که به علتى دروس را تعطیل و به تألیف موسوعه ( کتاب هفتاد جلدى ) حقایق الفقه در شرى شرایع الاسلام پرداختند و تاکنون حدود پنجاه جلد از آن به زیور طبع آراسته گشتته است. ایشان در مسجد خندق آباد واقع در خیابان مولوى اقامه جماعت مى نمودند. وى خیلى نگران این بوده است که مبادا عمرش براى ادامه تالیفات کفاف ندهد. لذا براى صرفه جویى در وقت حتى در بین نمازهاى جماعتى که در مسجد برپا مى نمودند مشغول تالیف کتاب مى شدند. حدود ۲۰ جلد باقى مانده هنوز چاپ نشده است .

وفات

ایشان در سال ۱۳۷۳ در روز عید فطر پس از جمع آورى و رسیدگى به امور فطریه هاى نمازگزاران نزدیک ظهر به لقاى حق شتافت. مقبره ایشان در صحن مطهر حضرت معصومه واقع در روبروى مقبره آیت الله حاج شیخ محمد جواد خندق ابادى و آیت الله شیخ فضل الله نورى مى باشد.

محمد بن یحیى عطار قمى‏

اشاره:

گرچه در کتاب هاى رجالى از تاریخ ولادت و وفات این عالم و فقیه و محدّث بزرگوار سخنى به میان نیامده است، لکن از آنجا که وى از محضر استادانى چون محمد بن احمد بن یحیى ابن عمران اشعرى (وفات ۲۸۰ ق) و محمد بن حسین بن خطّاب (وفات ۲۶۲ ق) استفاده کرده است و نیز افتخار استادى محدّث عظیم الشأن ثقه الاسلام محمد بن یعقوب کلینى (وفات ۳۲۸ یا ۳۲۹ ق) و جمعى از راویان معروف دیگر چون ابوالحسن على بن الحسین بن بابویه(صدوق اوّل، وفات ۳۲۹ ق) و محمد بن الحسن بن الولید قمى(وفات ۳۴۳ ق) را داشته است، پس باید وى در نیمه دوم قرن سوم تا اوایل قرن چهارم زیسته باشد. کنیه محمد بن یحیى، ابوجعفر است.

محمد بن یحیى در یک نگاه

محمد بن یحیى، بزرگِ دانشمندان شیعه قم، استاد مرحوم کلینى و محدّثى با روایات زیاد و صاحب تألیفات متعدّد مورد اعتماد اهل علم و حدیث، موثق و  عین  بوده است. کلمه  عین  در لغت مشترک بین معانى زیادى است، مانند چشم، چشمه، برگزیده هر چیز سیّد، بزرگ. و در اصطلاح علماى رجال، چنان که در کتاب شریف رجال خاقانى در بخش تعلیقات بر  فوائد  وحید بهبهانى آمده است، ظاهراً مقصود از کلمه  عین  به شخصیت بزرگوارى است که مورد توجه مردم و در نزد آنها، داراى جایگاه ویژه و رفعت باشد. از این نکته معلوم مى  شود که محمد بن یحیى شخصیتى برجسته بوده و ارج و قرب خاصى نزد مردم داشته است. وى چون بعضى اوقات به شغل عطّارى مى  پرداخته، به عطّار نیز لقب یافته است.

در منظر اهل نظر

هر کدام از رجال شناسان که از محمد بن یحیى عطّار نامى برده اند، او را به بزرگى و عظمت یاد کرده و به وثاقت و صداقت و علم و تقوا ستوده  اند. نجاشى(وفات ۴۵۰ ق) مى  نویسد:  محمد بن یحیى، ابوجعفر قمى، استاد اصحاب ما در زمان خود بود. شخصیتى مورد توجه و اعتماد، صاحب امتیاز و کثیرالحدیث بود. وى کتاب هاى زیادى تألیف کرد که  مقتل الحسین  و  النّوادر  از جمله آنهاست. عده اى از اصحاب ما تمام کتاب هاى او را از فرزندش احمد و وى هم از پدرش براى ما نقل نموده اند . شیخ طوسى (وفات ۴۶۰ ق) و حسن بن على ابن داود (متولد ۶۴۷ ق) وى را از جلمه کسانى شمرده اند که از ائمه معصومین  (علیه السلام)  بدون واسطه روایتى نقل نکرده اند. نیز وى را از اهل قم و استاد ثقه الاسلام کلینى دانسته  اند. شیخ صدوق (وفات ۳۸۱ ق) مى  گوید:  تمام روایاتى که در کتاب  من لا یحضره الفقیه  از على بن جعفر نقل کرده ام، از پدرم (رضى اللّه عنه)، از محمد بن یحیى عطّار، از عمرکى بن على بوفکى روایت کرده ام و تمام روایاتى که از عمر بن یزید روایت کرده ام از پدرم (رضى اللّه عنه)، از محمد بن یحیى عطّار، از یعقوب بن یزید، از محمد بن ابى عمیر و صفوان بن یحیى نقل نموده ام . محدّث بزرگوار، شیخ میرزا حسین نورى(وفات ۱۳۲۰ ق)، صاحب کتاب ارزشمند  مستدرک الوسائل  هر کجا سندى نقل مى  کند که محمد بن یحیى در آن وجود دارد و دیگر راویان آن مورد وثوق وى باشد، مى  گوید: تمام آنها از موثّقین هستند و هیچ خلافى در آنها نیست . یا مى  گوید:  این سند در اعلى درجه صحت است و یا مى  گوید:  تمام افراد این سند از بزرگان هستند که هیچ تأمّلى در آنها نیست فقیه و فیلسوف و محدّث بزرگوار، محمد باقر حسینى، مشهور به میرداماد درباره سندى که محمد بن یحیى در آن وجود دارد و دیگر راویان آن هم مورد اطمینان وى باشند، مى  گوید: صحیح و عالى الاسناد است . وى محمد بن یحیى عطّار قمى را به وثاقت و کثرت روایت و استادى محمد بن یعقوب کلینى مى  ستاید.

شناسایى محمد بن یحیى عطّار

نام محمد بن یحیى که در سلسله اسناد بسیارى از روایات آمده، بین چند نفر مشترک است. الف) محمد بن یحیى سلیمان خثعمىِ کوفى که از اصحاب امام صادق  (علیه السلام) بوده و بیش از ۲۹ روایت از وى با این مشخصّات نقل شده است. ب) محمد بن یحیى خزّاز کوفه که از اصحاب امام کاظم  (علیه السلام) مى  باشد. وى شخصیتى برجسته و معتبر و مورد توجه بیشتر مردم بوده و صاحب کتاب  النوادر است. ج) محمد بن یحیى عطّار قمى، شهید ثانى مى  گوید:  هر سه از راویان مورد وثوق هستند، در صورتى که محمد بن یحیى به طور مطلق در سلسله سند قرار گیرد، از طریق طبقه و زمان حیات و روایاتى که از وى نقل شده، تشخیص داده مى  شود. هر کجا ثقه الاسلام کلینى در اوّل سند نام  محمد بن یحیى  را ذکر کند، مقصود محمد بن یحیى عطّار قمى است؛ چون وى در طبقه استادان کلینى مى  باشد .

تعداد روایات

روایاتى که از محمد بن یحیى (به طور مطلق) نقل شده به ۵۹۸۵ روایت مى  رسد که با توجه به قرائنى از قبیل نقل راویانى چون، على بن الحسین بن بابویه، محمد بن على ماجیلویه، محمد بن الحسن بن ولید و محمد بن یعقوب کلینى که از شاگردان محمد بن یحیى عطّار قمى مى  باشند، تعداد زیادى از آن روایات از وى است؛ اما روایاتى که به عنوان محمد بن یحیى، بإ؛ّّ وصف عطّار، نقل شده، به ۵۸ روایت مى  رسد. بنابراین مجموع روایت  هایى که محمد بن یحیى عطّار قمى نقل کرده، به چندین هزار روایت مى  رسد. کتاب شریف  کافى  تألیف حدیث شناس بزرگ، ثقهالاسلام کلینى، پر از روایات و احادیث محمد بن یحیى است، به گونه  اى که هیچ برگى از آن خالى از نام شریف محمد بن یحیى نیست علاوه بر این، هر کجا مرحوم کلینى احادیثى را تحت عنوان  عدّه من اصحابنا عن احمد بن محمد بن عیسى  آورده، مقصودش از  عّده  محمد بن یحیى، على بن موسى کمیدانى، داود بن کوره، احمد بن ادریس و على بن ابراهیم هاشم است. بنابراین تعداد زیادى از روایات دیگر نیز از محمد بن یحیى خواهد بود.

تألیفات

کتاب هایى که ابوجعفر، محمد، تألیف کرده است، عبارتند از: مقتل الحسین  (علیه السلام) که درباره حادثه جانسوز کربلا و شهادت اباعبداللّه الحسین  (علیه السلام) مى  باشد النّوادر؛ علّامه شیخ آقا بزرگ تهرانى مى  نویسد:  نوادر عنوان عامى بوده براى بعضى از تألیفات علما در چهار قرن اوّل هجرى که یک یا چند ویژگى از ویژگی هاى زیر را داشته باشد: احادیث گردآورى شده در آن، مشهور نباشد، روایات آن داراى مضمون و حکمى ناآشنا باشد، حکمِ روایات، استثنا و تبصره محسوب شود، روایاتى که مؤلف در هنگام به پایان رسیدن تألیف خود به آنها دسترسى پیدا کرده باشد،آن گاه مى  نویسد: کتاب هاى نوادرى که ما از آنها اطلاع یافته  ایم، نزدیک به دویست کتاب است که یکى از آنها از آنِ محمد بن یحیى عطّار قمى است.

سید ابراهیم احمدى موسوى زنجانى(ره)

اشاره:

 عالم ربانى حضرت آیت اللّه حاج سید ابراهیم احمدى موسوى زنجانى از علماى نجف اشرف به شمار بود.وى در سال ۱۳۴۳ق (۱۳۰۳ش) در روستاى صائین قلعه ابهر به دنیا آمد .  پس از اتمام دوران کودکى و نوجوانى به تحصیل علوم دینى روى آورد. در ۱۸ سالگى (۱۳۶۰ق) به قم مهاجرت کرد . ادبیات و معالم و شرح لمعه را نزد آیات: شیخ فرج واعظى هیدجى و حاج شیخ موسى زنجانى فرا گرفت.

ایشان در ماه صفر ۱۳۶۵ق به نجف اشرف کوچید و سطوح عالیه و فلسفه و کلام را نزد حضرات آیات: شیخ مجتبى لنکرانى (رسائل و کفایه)، سید ابوالقاسم لاهیجى (مکاسب)، سید محمدباقر محلاتى (جلد دوم کفایه)، سید عبدالعلى سبزوارى (شرح منظومه و اسفار) در مدت ده سال بیاموخت. پس از اتمام سطوح، به درس خارج حضرات آیات عظام: میرزا باقر زنجانى، سید عبدالهادى شیرازى، آقاى حکیم، سید حسین حمامى تبریزى، شیخ حسین حلّى، سید عبدالاعلى سبزوارى و به ویژه آیت اللّه العظمى خویى(ره) (به مدت ۱۶ سال) حاضر شد و بهره هاى فراوان در علوم فقه و اصول و رجال و تفسیر از ایشان برد.

تدریس وى، هم زمان با تحصیل، به تدریس سطوح عالیه (رسائل و مکاسب و کفایه) و شرح لمعه و شرح تجرید همت گماشت و مورد عنایت مخصوص آیت اللّه شیخ عبدالکریم زنجانى واقع شد و پس از وفات معظم له، سال هاى بسیار در رواق حرم امیرالمؤمنین(ع) اقامه جماعت نمود.

اجازه اجتهاد

معظم له، داراى اجازات متعدد روایى، اجتهادى و حسبیه از آیات عظام: شیخ آقا بزرگ تهرانى، شیخ محمد حسین کاشف الغطاء، شیخ عبدالکریم زنجانى، سید محمد بغدادى، سید محمود شاهرودى، شیخ کاظم شیرازى، میرزا آقا اصطه باناتى، شیخ عبدالحسین رشتى و اساتیدش بود و سفرهاى متعدد براى تبلیغ دین به کویت و اردن و سوریه و لبنان و عراق و ترکیه نمود و در سال ۱۳۳۴ش توانست، در روستاى صائین قلعه ابهر درمانگاه خیریه بنیاد نهد.

تالیفات وى

سراسر عمر شریفش را به تحصیل، تدریس، تألیف و تبلیغ دین گذراند و موفق شد تا شاگردان و کتاب هاى بسیار از خویش به یادگار گذارد. برخى از آنها عبارتند از:

الف. کتاب هاى چاپى:

    ۱. تاریخ زنجان (علما و دانشمندان).

    ۲. تذکره جامع الانساب (تاریخ امامزادگان).

    ۳. عقائد الامامیه الاثنى عشریه.

    ۴. اثباه الحجه و علائم الظهور.

    ۵.کشکول.

    ۶.تعلیقه بر شرح تجرید.

    ۷. وسیله الدارین فى انصار الحسین(علیه السلام).

    ۸. بدایه الفلسفه الاسلامیه.

    ۹. فقه الشیعه الامامیه.

    ۱۰. فضائل اهل البیت(علیهم السلام).

    ب. کتاب هاى غیرچاپى:

    ۱۱. تقریرات درس اصول آیت اللّه خویى (دوره کامل).

    ۱۲. تقریرات درس فقه آیت اللّه خویى (طهارت، مکاسب محرمه، اجتهاد و تقلید).

    ۱۳. تقریرات درس فقه میرزا باقر زنجانى (عدالت).

    ۱۴. جغرافیاى شهرهاى ایران.

    ۱۵. اساطین الشیعه (با ۳۰۰ عکس).

    ۱۶. فوائد الرضویه.

    ۱۷. آثار المعاصى.

    ۱۸. شرح منظومه سبزوارى.

    ۱۹. ذکرى (در مواعظ و اخلاق).

    ۲۰. خلاصه المعارف الالهیه.

    ۲۱. رد بر کمونیسم.

    ۲۲. شرح حال آیت اللّه سید ابوالحسن اصفهانى و شاگردان او.

    ۲۳. شرح حال آیت اللّه خویى و شاگردانش.

    ۲۴. شرح حال آیت اللّه شیخ عبدالکریم زنجانى و شاگردان وى.

    ۲۵. مناسک حج (همراه با تاریخ مکه و مدینه).

    ۲۶. رساله عملیه.

    ۲۷. حاشیه بر مکاسب.

    ۲۸. حاشیه بر فرائد الاصول.

    ۲۹. حاشیه بر کفایهالاصول.

وفات

 سرانجام  آن عالم بزرگوار، در ۷۵ سالگى، در یکشنبه ۲۳ آبان ۱۳۷۸ (پنجم شعبان المعظم، ۱۴۲۰ق) زندگى را بدرود گفت و پس از تشییع ، در روستاى (ورسه) از دهات تاکستان در جوار پدرش به خاک سپرده شد.