داعش

نوشته‌ها

بررسی جریان یمانی دروغین در عراق

 

اشاره:

در عصر معاصر، گروه مدعی مهدویت در میان شیعه و پیروان احمد الحسن بصری، در اصل جریانی در مهدویت شیعی است که خاستگاه آن بحث خروج و قیام یمانی است که با آگاهی و شناساندن و معرفی نشانه های حتمی ظهور، چهره واقعی این جریان، برملا شده و این جریان تکفیری و مدعی یمانی در شیعه برخلاف فرقه داعش در اهل سنت، در نطفه، خفه خواهد شد.

 

نشانه‌های ظهور، از جذاب‌ترین و پرطرفدارترین و درعین‌حال از آسیب‌پذیرترین بخش‌های معارف مهدوی است. اختصاص بخش عمده‌ای از روایات مهدویت به این موضوع، بهترین گواه بر این مسئله است. این جذابیت از سویی باعث افزایش اقبال عمومی به این مسئله و در نتیجه اصل اندیشه مهدویت می‌شود، اما از سوی دیگر، افزون بر ایجاد زمینه برای ورود خرافات، طمع شیادان و مدعیان دروغین را برای جعل و تحریف روایات، دو چندان می‌کند. ازاین‌رو، نظر به فقدان پژوهش‌های مستند در این زمینه، شایسته است با انجام تحقیقات مبتنی بر اصول و قواعد فهم حدیث و با جداسازی مطالب مستند از غیر مستند، علاوه بر پالایش معارف مهدویت از خرافات، زمینه‌های سوءاستفاده از این موضوع از میان برداشته شود. در این مقاله کوشیده خواهد شد تا ابعاد مختلف قیام یمانی که از نشانه‌های حتمی ظهور امام مهدی است، به‌صورت مستند بررسی شود.

جریان مدعی مهدویت و انتخاب کشور عراق

با وجود گذشت بیش از ۱۰ سال از ادعای احمد الحسن بصری مبنی بر قیام یمانی و نادیده گرفتن روایاتی که قیام یمانی و خراسانی و نیز خروج سفیانی را در سال واحدی می داند، سر در آوردن یمانی دروغین از شهر بصره و متولد شدن او در کشور عراق، مطلب دیگری است که شخص به اصطلاح(!) امام سیزدهم شیعیان، منجی و احیاناً اربابان پشت پرده او، بدان نیندیشیده بودند و یا اینکه مصلحت را بر انتخاب کشور عراق برای شروع این کار می دانستند. تا بتوانند در زمان مناسب، از سویی کشور عراق را کانون حوادث، آشوب و فتنه جدید، قرار دهند و به تقابل با فرهنگ غالب شیعی و مراجع عظام تقلید شیعه و قدرت معنوی آنها برآیند و از سویی دیگر همسایگی این کشور با کشورهایی که اکثریت جمعیّت آن را شیعیان دوازده امامی تشکیل می دهند، باعث می‌شود تا به نوعی آنها را جذب خود نموده و با انشعاب گروهی از شیعیان، روند فرقه سازی اجانب و استعمارگران در خاورمیانه، تداوم پیدا کند و به نوعی پازل تکفیر در اسلام، با تشکیل داعش در اهل سنت و تشکیل جریان مدعی یمانی در شیعه، تکمیل شود.

مشترکات فرق انحرافی مهدویت با جریان مدعی یمانی

فرقه های انحرافی، به ویژه آنان که به نوعی مدعی بابیت و مهدویت هستند، مشترکات فراوانی دارند که از جمله به چند مورد از آنها اشاره میشود:

۱. پنهان بودن سرکرده فرقه از دید عموم مردم

معمولاً سران فرقه های مدعی مهدویت از دید عموم مردم پنهان‌اند، چون اگر در انظار عمومی باشند نقاط ضعفشان بر همگان روشن می‌شود. نمونه آشکار این بحث، علی محمد باب شیرازی است که مدعی بابیت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بود. او در ابتدا توسط حاکم شیراز، دستگیر شد و به انظار عمومی آمد و در حبس خانگی قرار گرفت تا در میان مردم باشد. مردم رفتار وی را دیدند و گفتارش را شنیدند و بررسی کردند و در مدت کوتاهی، همه به کذب ادعای او پی بردند؛ لیکن با مرگ حاکم شیراز، فرار کرد و به اصفهان آمد، و مجددا از دید مردم مخفی شد. پیروان و انصار او، چنان برای وی، تبلیغ کردند که هر آن کس او را نمی‌شناخت، گمان می‌کرد امام زمان ظهور کرده است. از این‌رو به سویش آمدند و در راهش جان دادند.

جالب است، بدانید پس از اعدام باب، سفیر روس با یک نقاش سر جنازه او حاضر شد و از جسد بی‌جان او تصویری تهیه کرد و به گونه‌ای وانمود شد که او مهدی موعود بوده و شهیدی مقدس است.

۲. تقطیع و تحریف، از شیوه‌های مشترک در استناد به آیات و روایات

همه فِرقه هایی که از اسلام منشعب شدند، در استناد به آیات و روایات یا در پی تحریف لفظی یا معنویند، از این‌رو دست خود را به تقطیع، تأویل و باطن‌گرایی، می‌آلایند؛ یعنی با کم و زیاد لفظی یا معنوی، یا آیه و روایت را تکه تکه می‌کنند و قسمتی را به قسمت دیگر می‌چسبانند تا معنای دیگری به‌دست آید، یا تأویل و باطن را به میان می‌کشند و می‌گویند معنای ظاهری، مراد نیست و معنای حقیقی نزد ماست. برای این مورد نیز نمونه‌های فراوانی از فِرق مختلف وجود دارد که می‌توان در مواردی چون: «شیوه استناد بابیت و بهائیت به حدیث سنه ستین» یا «شیوه استناد بهائیان به حدیث لوح» و … مشاهده کرد.

در غیر آیات و روایات، نیز نمونه‌هایی هست، برای نمونه اسماعیلیه به حدی باطن‌گراست که معنای ظاهری را به کلی نفی می‌کند و وضو را به معنای امام و تیمم را به معنای نائب امام معرفی می‌کند. و همین سیر و خط در جریان احمد الحسن بصری مدعی یمانی نیز دنبال می‌شود؛ هرچند مصادیق آن متفاوت است.

۳. ادعاهای پلکانی و صعودی در عقاید

معمولاً سران فرقه های انحرافی به یک عنوان بسنده نمی‌کنند؛ برای نمونه علی محمد باب از ادعای ذکریت به بابیت و از بابیت به مهدویت و نبوت و الوهیت رسید. او در سال‌های ۱۲۶۰ تا ۱۲۶۴ تنها ادعای ذکریت و بابیت دارد، لیکن از سال ۱۲۶۴ تا ۱۲۶۶ که به چهریق و ماکو، منتقل می‌شود، از امامت و نبوت و الوهیت دم می‌زند. این وجه اشتراک در مدعیان امروز نیز وجود دارد که دم از یمانی بودن و فرزند امام زمانی می‌زنند و سپس ناگهان و به یکباره جانشینی امام عصر، را برای خویش، مصادره می کنند و بعد تمام صفات و ویژگی های امام عصر را برای خویش مصادره کرده و گویی اینکه مهدی می‌شوند و از قائم آل محمد و منجی موعود بودن خود سخن می‌گویند.

۴. عقل‌گرایی افراطی یا نفی عقل

مدعیان دروغین بسته به نوع ادعای خود، یا عقل‌گرای افراطی هستند مثل اسماعیلیه، بابیت و بهائیت یا عقل را به کلی نفی می‌کنند و می‌گویند عقل بشر، ناقص است و توان فهم ندارد و اخباری می‌شوند، مثل جریانی مدعی یمانی.

۵. زیر سؤال بردن رسالت فقهاء و علما در عصر غیبت

جریان های مدعی مهدویت، از ابتدا به ویژه از عصر غیبت با علما که نائبان عام حضرت حجت هستند، دچار مشکل بودند، زیرا علما، مانع دستیابی سران فرقه ها به اهدافشان بوده‌اند. به ویژه از عصر قاجار به این طرف که بسیاری از فرقه ها با رسالت رودررویی با علما و جایگزین علما، ساخته و پرداخته شدند. روس و انگلیس بابیت و بهائیت را به عنوان مهدی موعود و امام زمان شیعه پرورش دادند و در کشورهای شیعی مستقر کردند تا سکان هدایت مردم را از دست علما بگیرد و امروزه نیز مدعیانی ظهور کرده‌اند که با نفی جایگاه علما در پی تخریب جایگاه آنان‌اند تا به رسالت خود، یعنی نابودی مذهب با به کارگیری مذهب دست یابند.

منبع: فرهنگ نیوز

مصطفی امیری

شباهت جریان یمانی دروغین با فرقه های استعماری

اشاره:

استعمار و جبهه باطل، تلاش فراوانی را از ۱۰ سال پیش و با شتاب دادن مصنوعی و کاریکاتوری به حوادث آخرالزمانی، داشته و با فرقه سازی و تشکیل مدعیان دروغین مهدویت در اسلام شیعی و اهل سنت، سعی کردند که تحولات و وقایع نزدیک به فرایند ظهور منجی آخرالزمان را مدیریت کنند. اما هرچند در مجموع و به دلیل تلاش های جبهه حق در میان شیعیان هنوز به موفقیت چشمگیری دست نیافته اند. اما متاسفانه در میان اهل سنت، به علت عدم وجود رهبری واحد و مقتدر با ادعای تشکیل خلافت اسلامی داعش، استعمار، توانسته است تا حدودی به موفقیت‌هایی نسبی دست یابد.

 

بعد از ذکر این مقدمه، به شباهت ها و اشتراکات جریان یمانی دروغین با فرق استعماری، اشاره خواهد شد:

شباهت با فرقه قادیانی

جریان احمد الحسن، شباهت فراوانی با فرقه قادیانی (احمدیه) دارد. احمد الحسن بصری، مدعی مهدویت در عصر معاصر از رؤیت امام عصر در خواب به رؤیت امام در بیداری و از آن به بابیت امام که نوعی دیگر از یمانی بودن است، رسیده است. و به تازگی مبلغان این جریان چهره‌ای از احمد الحسن معرفی می کنند که کاملا مطابق با امام زمان و حضرت قائم است. یعنی به مرور مطابق فرقه قادیانی، در حال انتقال کارکردهای امام زمان (عج) به احمد الحسن هستند. مشابه همان مسیری که فرقه قادیانی در جذب افراد ساده لوح پیمود.

شباهت با فرقه وهابیت

وجوه اشتراکی بین جریان احمد الحسن و وهابیت نیز وجود دارد که حداقل آن دشمنی آنان با مرجعیت شیعی، فقهاء و عالمان دینی شیعه می باشد. بویژه با مرجع نستوه و مبارز عالیقدر شیعه، آیه الله سیستانی، بیشترین دشمنی را ابراز می کنند. و هرکسی با عقاید و آراء این جریان مخالف باشد، او را تکفیر کرده و از اقسام ترفند و حیل، حتی گاهی سحر و جادو، سعی در اشاعه و ترویج جریان باطل خویش، دارند.

شباهت با فرقه بهائیت

مهم‌ترین ابزار تبلیغی جریان مدعی یمانی، همچون بهائیت، استفاده از فضای وب و اینترنت و سوء استفاده از احساسات پاک جوانان، است. زیرا عموما جوانان مذهبی، وارد سایت ها و تالارهای گفت‌و‌گوی مذهبی به اسم امام زمان (عج) می‌شوند در حالیکه برخی از این سایت ها و تالارها، متعلق به جریان احمد الحسن و پیروان وی می باشد. شاید هیچ وقت حرفی از احمد الحسن در سردر این تالار‌ها نیز نباشد. از طرفی، اطلاعات جوانان نیز در بحث مهدویت، اطلاعات تخصصی نیست و از سر شوق و اشتیاق، گاهی جذب شده و فریب می خورند. جریان مدعی یمانی، با رعایت یک سری اصول اخلاقی همچون جریان بهائیت و مسیحیت تبشیری، و بدین وسیله، جوانان را جذب و پس از آن ادعاهای واهی خود را مطرح می‌کنند.

شباهت با فرقه داعش

کارشناسان امر، معتقدند، داعش و جریان احمد الحسن بصری یمانی دروغین، آخرین نسخه به روز رسانی شده مطالعات مستشرقین غربی، در جهان اسلام هستند که دقیقا در برخی مفاهیم، با یکدیگر هم پوشانی، نیز دارند. و به دنبال سوء استفاده از گزاره های آخرالزمانی در جهت اهداف خویش، می باشند. رنگ پرچم داعش در اهل سنت، سیاه و رنگ پرچم احمد الحسن مدعی مهدویت در شیعه، سفید؛ عبارت روی پرچم داعش به عنوان نماد آخرالزمانی اهل سنت، شهادتین (لا اله الا الله و محمد رسول الله) است و عبارت پرچم یمانی مدعی مهدویت دروغین به عنوان نماد آخرالزمانی شیعی، “البیعۀ لله” است. استعمار و جریان باطل، به عنوان دو مذهب بزرگ اسلامی، سعی در به انحراف کشاندن مساله مهدویت و منجی آخرالزمان در دو مذهب بزرگ اسلامی شیعه و اهل سنت، در جهت اهداف شیطانی خویش می باشند. در حالیکه همگان میدانند که استفاده از معیارهای همچون رنگ پرچم، انتخاب شعار و … به علت تشابه سازی از طرف مدعیان دروغین در طول تاریخ اسلام، به هیچ وجه قابل اعتماد و اعتناء، نیست.

جمع بندی

اکنون و در عصر معاصر، دنیای غرب سعی در منجی سازی بدلی و دروغین در جهان اسلام را دارند، تا در پیشبرد اهداف استعماری خویش، با تمام توان از میان مسلمین بر علیه خود مسلمین، کمک بگیرند. همان اتفاقاتی که اکنون توسط پرچم های سیاه داعش در منطقه شام و سوریه، در جریان است و در ادامه ممکن است توسط حکومت های مرتجع و دست نشانده آمریکا و دنیای غرب و هم پیمانان منطقه ای شان، علیه جریان مقاومت و مسلیمن، ابعاد دیگری و تازه ای، پیدا کند.

هرچند استعمار و جبهه باطل، تلاش فروانی را از ۱۰ سال پیش و با شتاب دادن مصنوعی و کاریکاتوری به حوادث آخرالزمانی، داشته و با فرقه سازی و تشکیل مدعیان دروغین مهدویت در اسلام شیعی و اهل سنت، سعی کردند که تحولات و وقایع نزدیک به فرایند ظهور منجی آخرالزمان، را مدیریت کنند. اما در مجموع و به دلیل تلاش های جبهه حق، بویژه در میان شیعیان، هنوز به موفقیت چشمگیری، دست نیافته اند. اما در میان اهل سنت، به علت عدم وجود رهبری واحد و مقتدر، با ادعای تشکیل خلافت اسلامی داعش، توانسته است، تا حدودی، به موفقیت هایی دست یابد.

جریان احمد الحسن بصری یمانی دروغین و مدعی مهدویت، در عراق و جریان داعش در سوریه، دو روی یک سکه، هستند. اما به علت وجود فاکتورها و گزاره های متفاوت در منابع حدیثی و تاریخی در اهل سنت و شیعه، کارکردها و بازتاب‌ها نیز متفاوت عرضه شده اند.

داعش به علت وجود احادیث فضائل منطقه شام و رایات السود (پرچم‌های سیاه) و جنگ با رومیان در اعماق و منطقه دابق (منطقه ایی در شهر حلب سوریه) …، در سرزمین شام، به تبلیغ چهره آخرالزمانی خشن از اسلام، مشغول هستند، اما درست در نقطه مقابل، به علت وجود فراوان احادیث درباره نشانه‌های حتمی ظهور و شخصیت های مثبت عصر ظهور در منابع حدیثی شیعه، بیشتر تمرکز استعمار بر ساخت و جریان سازی فرقه های مدعی مهدویت و منجی گرای شیعی، در عراق و ایران، می باشد.

از این‌رو کارشناسان امر معتقدند که داعش و جریان احمد الحسن بصری یمانی دروغین، آخرین نسخه به روز رسانی شده مطالعات مستشرقین غربی، در جهان اسلام هستند که دقیقا در برخی مفاهیم، با یکدیگر هم پوشانی، نیز دارند. رنگ پرچم داعش، سیاه و رنگ پرچم احمد الحسن، سفید و عبارت روی پرچم داعش به عنوان نماد آخرالزمانی در اهل سنت، شهادتین (لا اله الا الله و محمد رسول الله) است در حالیکه عبارت پرچم یمانی دروغین به عنوان نماد آخرالزمانی شیعی “البیعۀ لله” است.

مطالعه نمونه های مدعیان دروغین مهدویت و همین مهندسی های معکوس در احادیث نشانه های ظهور در میان شیعه و اهل سنت، که به شکل یمانی دروغین در شیعه و داعش در اهل سنت تبلور یافته است نشان می دهد که این فریب کاری‌ها و حرکت های بدلی و ظهور انواع مدعیان دروغین در بستر ناآگاهی های آحاد مردم، راجع به اصل مهدویت و نشانه های ظهور، شکل می گیرد و طبیعتا اگر برخی از شیعیان می دانستند که قیام یمانی در روایات چه ویژگی ها و معیارهای، دارد، و یا برخی از اهل سنت، میدانستند که داعش، با اسلام اصیل و واقعی، تفاوت ماهوی دارد، قطعا اسیر فتنه های آخرالزمانی داعش و یمانی های دروغین، نمیشدند و از همان ابتدا، تحرکاتشان ناکام می ماند.

در عصر معاصر، گروه مدعی مهدویت در میان شیعه و پیروان احمد الحسن بصری، در اصل جریانی در مهدویت شیعی است که خاستگاه آن بحث خروج و قیام یمانی است که با آگاهی و شناساندن و معرفی نشانه های حتمی ظهور، چهره واقعی این جریان، برملا شده و این جریان تکفیری و مدعی یمانی در شیعه برخلاف فرقه داعش در اهل سنت، در نطفه، خفه خواهد شد.

منبع: فرهنگ نیوز

مصطفی امیری

تجویز کشتن کفار به دستور قرآن

شبهه

در یازده آیه قران آمده است که چنانچه کفار ایمان نیاوردند ، آنان را گردن بزنید. مثلا سوره توبه آیه ۱۲۳ و سوه محمد (صلی الله علیه و آله) آیه۴ پس اسلام چه فرقی با داعش دارد؟ مگر ما لا اکراه فی الدین داریم؟

پاسخ:

در هیچ آیه ای از آیات قرآن کریم نیامده است که اگر کفار مسلمان نشدند آنان را گردن بزنید؛ بلکه تمام آیاتی که دستور کشتن کفار را داده، در هنگام جنگ و مقاتله با آنان است. در حال جنگ هیچ عاقلی نمی گوید که دشمن را نکشید چه اینکه جنگ برای کشتن و کشته شدن است. اما اینکه اگر کافری در جنگ به دست مسلمانان اسیر شده و اسلام نیاورد کسی حق کشتن او را ندارد. همین آیه ۴ سوره محمد گواه روشن بر این مطلب است.

آیه ۱۲۳ سوره توبه که عبارت است از«یأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِینَ یلُونَکُم مِّنَ الْکُفَّارِ وَ لْیجِدُواْ فِیکُمْ غِلْظَهً  وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ» می گوید اى کسانى که ایمان آورده‏اید! با کافرانى که به شما نزدیکترند، پیکار کنید! (و دشمن دورتر، شما را از دشمنان نزدیک غافل نکند!) آنها باید در شما شدّت و خشونت (و قدرت) احساس کنند و بدانید خداوند با پرهیزگاران است!

این آیه شریفه هیچ اشاره ای به این ندارد که کفار را اگر مسلمان نشدند آنگونه که داعشی ها می کشند بکشید چه اینکه داعشی ها این آیه شریفه را برای کشتن شیعیان و مسلمانانی که در گروه آنان نیستند، مستمسک خود قرار داده و می گویند اینها منافق و کافران نزدیک به ما هستند و به دستور قرآن باید کشته شوند! این آیه شریفه نه هیچ ربطی به اهداف داعش و تکفیری ها دارد و نه هیچ ربطی به کشتن کفار بلکه این آیه روش جنگیدن را به مسلمانان گوشزد می کند. یعنی اگر جنگی از طرف کفار و دشمنان بر شماا تحمیل شد در جنگیدن باید تاکتیکهای جنگی را رعایت کنید. مفسرین در تفسیر این آیه شریفه با ذکر شأن نزول آن مطالبی بیان داشته و این نتیجه را از آن گرفته اند که در جنگ با کفار باید توجه مسلمانان به دشمنان نزدیک متمرکز باشد و با تمرکز به کفار دورتر، از کفار نزدیک غافل نشده و جنگ را به صورت تدریجی از نزدیک به سوی کفار دورتر ادامه دهند. و نیز گفته شده که این آیه در جنگهای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اشاره به جنگیدن با رومیان در شام دارد.[۱]

فخررازی می گوید هنگامی که خداوند دستور جنگ با مشرکین را صادر نمود با این آیه شریفه مسلمانان را به راه درست جنگیدن ارشاد فرمود که از نزدیک آغاز کنند و به تدریج به مناطق دورتر منتقل شوند.[۲] در روایات گفته شده که مراد از دشمنان نزدیک یهودیان اطراف مدینه بوده است که شامل بنی قریظه و بنی نضیر و خیبر می شده است.[۳]

بنابراین آیه شریفه هیچ مسلمانی را به صورت ابتدایی به سوی جنگ با کفار و کشتن آنان دستور نداده است تا گفته شود اسلام دین شمشیر و خونریزی است.

آیه ۴ سوره محمد بسیار روشن تر از آیه پیشین است. در این آیه خداوند می فرماید: «فَإِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُواْ فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتىَّ إِذَا أَثخْنتُمُوهُمْ فَشُدُّواْ الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنَّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِدَاءً حَتىَ‏ تَضَعَ الحْرْبُ أَوْزَارَهَا  ذَالِکَ وَ لَوْ یشَاءُ اللَّهُ لاَنتَصَرَ مِنهْمْ وَ لَاکِن لِّیبْلُوَاْ بَعْضَکُم بِبَعْضٍ  وَ الَّذِینَ قُتِلُواْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ فَلَن یضِلَّ أَعْمَالَهُمْ؛ یعنی و هنگامى که با کافران در میدان جنگ رو به رو شدید گردنهایشان را بزنید، (و این کار را هم چنان ادامه دهید) تا به اندازه کافى دشمن را در هم بکوبید در این هنگام اسیران را محکم ببندید سپس یا بر آنان منّت گذارید (و آزادشان کنید) یا در برابر آزادى از آنان فدیه [غرامت‏] بگیرید (و این وضع باید هم چنان ادامه یابد) تا جنگ بار سنگین خود را بر زمین نهد، (آرى) برنامه این است! و اگر خدا مى‏خواست خودش آنها را مجازات مى‏کرد، اما مى‏خواهد بعضى از شما را با بعضى دیگر بیازماید و کسانى که در راه خدا کشته شدند، خداوند هرگز اعمالشان را از بین نمى‏برد!

این آیه شریفه به صراحت می گوید که در حال جنگ با کفار گردن آنان را بزنید یعنی آنان را بکشید. گردن زدن در حال جنگ با شمشیر یکی از موثر ترین راه کشتن دشمن است اگر به دست یا پای یا جاهای دیگر بدن انسان ضربه ای وارد شود ممکن است کشته نشود و زنده بماند اما اگر گردن مورد ضرب شمشیر قرار گیرد مرگ او حتمی است چنانکه امروز با تفنگ برای کشتن دشمن سر یا قلب او نشانه گرفته می شود. همین آیه شریفه گواه روشن بر این است که اسیران دشمن نباید کشته شوند بنابراین این ادعا که کفار اگر مسلمان نشوند آنان را گردن بزنید را باطل اعلام می کند؛ زیرا این آیه شریفه درباره کافرانی که در جنگ به اسارت در می آیند دو راه را در پیش مسلمانان قرار داده است؛ یا اینکه آنان آزاد کرده و رهایش کنند یا در برابر آزادی آنان غرامتی از آنان گرفته شود.

آیه «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی‏؛[۴] به صراحت بطلان این ادعا را ثابت می کند که کفار برای اینکه مسلمان نمی شوند باید کشته شوند. این شریفه می گوید در قبول دین، اکراهى نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است‏».

این آیه شریفه یکى از آیاتى است که دلالت مى‏کند بر اینکه مبنا و اساس دین اسلام شمشیر و خون نیست، و اکراه و زور را تجویز نکرده، پس سست بودن سخن عده‏اى از آنها که خود را دانشمند دانسته، یا متدین به ادیان دیگر هستند، و یا به هیچ دیانتى متدین نیستند، و گفته‏اند که: اسلام دین شمشیر است.[۵]

به همین دلیل تمام جنگهای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) جنبه تدافعی داشته است چون بعد از تأسیس حکومت اسلامی در مدینه مشرکان و یهودیان آن را تحمل نکرده و از هر طرف با بهانه های مختلف بر کیان اسلام تجاوز نموده و متعرض مسلمانان می شدند. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نیز برای سرکوبی آنان تحت عنوان غزوه یا سریه با آنان می جنگیدند. بزرگترین جنگهای رسول خدا جنگ بدر، احد، احزاب (خندق) و خیبر بوده است که همگی با تجاوز دشمنان شکل گرفته اند. و سایر غزوه ها و سریه ها به گفته عبدالحسین زرین کوب بعد از اینکه دشمنان متعرض مسلمین می شده اند، محقق گردیده اند.[۶]

به دستور قرآن کسی حق ندارد بر کفاری بتازد که هیچ ضرری از ناحیه آنان به مسلمانان نمی رسد بلکه به نیکی و رفتار خوب در برابر آنان توصیه شده است. خداوند می فرماید: «لا ینْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذینَ لَمْ یقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیهِمْ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُقْسِطینَ * إِنَّما ینْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذینَ قاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ أَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى‏ إِخْراجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ یتَوَلَّهُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ»[۷] یعنی خدا شما را از نیکى کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانى که در راه دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهى نمى‏کند چرا که خداوند عدالت‏پیشگان را دوست دارد. تنها شما را از دوستى و رابطه با کسانى نهى مى‏کند که در امر دین با شما پیکار کردند و شما را از خانه هایتان بیرون راندند یا به بیرون‏راندن شما کمک کردند و هر کس با آنان رابطه دوستى داشته باشد ظالم و ستمگر است!

بر اساس محتوای اسلام حتی اگر مشرک و بت پرستی به مسلمانی پناه ببرد باید به او پناه بدهد. قرآن می فرماید:«وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّى یسْمَعَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یعْلَمُونَ»؛[۸] یعنی و اگر یکى از مشرکان از تو پناهندگى بخواهد، به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود (و در آن بیندیشد)! سپس او را به محل امنش برسان، چرا که آنها گروهى ناآگاهند!

اما رفتارگروه داعش و سایر گروه های تکفیری و تروریستی نه تنها هیچ سنخیتی با این آیات شریفه و دستورات دین اسلام ندارد؛ بلکه کاملا در تضاد با آنها است.

پی نوشتها

[۱] .  محمد بن أحمد بن محمد الغرناطی الکلبی، التسهیل لعلوم التنزیل، ج۲ص۸۶، لبنان، بیروت، دار الکتاب العربی، چ۴،  ۱۴۰۳هـ/۱۹۸۳م،

[۲] .  فخر الدین محمد بن عمر التمیمی الرازی الشافعی، التفسیر الکبیر، ج۱۶ص ۱۸۱ بیروت، دار الکتب العلمیه، چ۱، ۱۴۲۱هـ /۲۰۰۰م.

[۳] .  أبی السعود محمد بن محمد العمادی، تفسیر ابی سعود(إرشاد العقل السلیم إلى مزایا القرآن الکریم)، ج۴ص۱۱۲، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

[۴] . بقره، ۲۵۶

[۵] . محمد حسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج‏۲، ص: ۵۲۴- ۵۲۵ ، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم،  دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏، چ۵، ۱۳۷۴ش.

[۶]. ر.ک: عبدالحسین زرین کوب، بامداد اسلام، بخش پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در مدینه.

[۷] . ممتحنه، ۸-۹

[۸] . توبه، ۶

تفاوت‌های جنگهای تکفیری‌ها با جهاد اسلامی

تفاوت جنگهای تکفیری‌ها مثل گروه داعش، القاعده وامثال آنها با جهاد مشروع در اسلام بعد از شناخت ماهیت جهاد اسلامی مشخص می‌گردد که جنگ این گروه‌های تروریستی هیچ سنخیت و شباهتی با جهادی ندارد که در قرآن و اسلام به آن توصیه شده است.

جهاد در اسلام به جنگی گفته می شود که فقط در راه خداوند برای گسترش دین حق و دفاع از  حق مشروع بندگان خدا انجام می‌گیرد و هیچ نوع اهداف دنیایی و مادی در آن در نظر گرفته نمی‌شود.

هر چند جنگ پدیده ناخوشایند است؛ اما با توجه به اینکه همیشه افراد زورمند و خودکامه و فرعونها و نمرودها و قارونها که اهداف انبیاء را مزاحم خویش مى‏دیده‏اند، در برابر آن ایستاده و جز به محو دین و آیین خدا راضى نبودند، از این‌رو دینداران راستین در عین تکیه بر عقل و منطق و اخلاق باید در مقابل این گردنکشان ظالم و ستمگر بایستند و راه خود را با مبارزه و در هم کوبیدن آنان به سوى جلو باز کنند. اصولا جهاد یکى از نشانه‏هاى موجود زنده است و یک قانون عمومى در عالم حیات است، تمام موجودات زنده اعم از انسان و حیوان و گیاه، براى بقاى خود، با عوامل نابودى خود در حال مبارزه‏اند.[۱]

ماهیت جهاد اسلامی در اهداف آن نهفته است که تمام اهدافی که در جهاد اسلامی وجود دارد، منطبق با خواستهای انسانی و موازین عقلی است و در راستای حفظ حقوق بشر انجام می گیرد و ظلم و رفتارهای خلاف انسانیت و عقلانیت در آن وجود ندارد. در زیر به انواع جهاد و اهداف آنها اشاره می شود:

  1. جهاد دفاعى‏

جهاد دفاعی به جهادی گفته می شود که در مقابل تجاوز دشمنان صورت می‌گیرد.  اگر کسى به انسان حمله کند و او از خود دفاع ننماید، یا ملتى متجاوز و سلطه‏گر هجوم بر ملت دیگر ببرند، در اینجا تمام قوانین آسمانى و بشرى به شخص یا جمعیتى که مورد هجوم واقع شده حق مى‏دهد براى دفاع از خویشتن به پا خیزد و آنچه در قدرت دارد به کار برد، و از هر گونه اقدام منطقى براى حفظ موجودیت خویش فروگذار نکند. جنگهایى مانند جنگ احزاب و احد و موته و تبوک و حنین و بعضى دیگر از غزوات اسلامى جزء این بخش از جهاد بوده و جنبه دفاعى داشته است.[۲]

  1. جهاد براى حمایت از مظلومان‏

شاخه دیگرى از جهاد که در آیات قرآن به آن اشاره شده، جهاد براى حمایت از مظلومان است، در آیه ۷۵ سوره نساء مى‏خوانیم: «وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِینَ یقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیهِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً ؛ چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و کودکانى که (بدست ستمگران) تضعیف شده‏اند پیکار نمى‏کنید، همان افراد (ستمدیده‏اى) که مى‏گویند: خدایا! ما را از این شهر (مکه) که اهلش ستمگرند بیرون ببر، و براى ما از سوى خود، ولیى قرار ده، و براى ما از سوى خود یار و یاورى معین فرما».

به این ترتیب، قرآن از مسلمانان مى‏خواهد که هم در راه خدا و هم مستضعفان مظلوم، جهاد کنند، و اصولا این دو از هم جدا نیستند و با توجه به اینکه در آیه فوق قید و شرطى نیست، این مظلومان و مستضعفان در هر نقطه جهان، باشند، باید از آنها دفاع کرده نزدیک و دور، داخل و خارج کشور تفاوت نمى‏کند. به تعبیر دیگر حمایت از مظلومان در مقابل ظالمان در اسلام یک اصل است که باید مراعات شود، حتى اگر به جهاد منتهى گردد، اسلام اجازه نمى‏دهد مسلمانان در برابر فشارهایى که به مظلومان جهان وارد مى‏شود بى‏تفاوت باشند، و این دستور یکى از ارزشمندترین دستورات اسلامى است که از حقانیت این آیین خبر مى‏دهد.[۳]

  1. جهاد براى محو شرک و بت پرستى

اسلام در عین اینکه آزادى عقیده را محترم مى‏شمرد و هیچ کس را با اجبار دعوت به سوى این آیین نمى‏کند، به همین دلیل به اقوامى که داراى کتاب آسمانى هستند، فرصت کافى مى‏دهد که با مطالعه و تفکر آیین اسلام را بپذیرند، و اگر نپذیرفتند، با آنها به صورت یک« اقلیت هم پیمان» (اهل ذمه) معامله مى‏کند و با شرایط خاصى که نه پیچیده است و نه مشکل با آنها همزیستى مسالمت‏آمیز بر قرار مى‏نماید، در عین حال نسبت به شرک و بت پرستى، سختگیر است زیرا: شرک و بت پرستى نه دین است و نه آیین و نه محترم شمرده مى‏شود، بلکه یک نوع خرافه و انحراف و حماقت و در واقع یک نوع بیمارى فکرى و اخلاقى است که باید با هر روش ممکن ریشه‏کن شود.

از هدف جهاد در اسلام روشن مى‏شود که اسلام جهاد را با اصول صحیح و منطق عقل هماهنگ ساخته، و هرگز آن را وسیله سلطه‏جویى و کشورگشایى و غصب حقوق دیگران و تحمیل عقیده، و استعمار و استثمار قرار نداده است.[۴]

جهاد با این هدف را می توان جهاد ابتدایی نامید. خداوند دستورها و برنامه‏هایى براى سعادت و آزادى و تکامل و خوشبختى و آسایش انسانها طرح کرده است، و پیامبران خود را موظف ساخته که این دستورها را به مردم ابلاغ کنند، حال اگر فرد یا جمعیتى ابلاغ این فرمانها را مزاحم منافع پست خود ببینند و سر راه دعوت انبیاء موانعى ایجاد نمایند آنها حق دارند نخست از طریق مسالمت‏آمیز و اگر ممکن نشد با توسل به زور این موانع را از سر راه دعوت خود بردارند و آزادى تبلیغ را براى خود کسب کنند.

   استاد مطهری در این باره می گوید: توحید هم مثل آزادی جزء حقوق انسانی است. و معنای حق آزادی، این نیست که آزادی یک فرد از طرف دیگری مورد تهدید قرار نگیرد، بلکه ممکن است از طرف خودش مورد تهدید قرار گیرد. پس اگر مردمی برای توحید و برای مبارزه با شرک بجنگند، جنگشان جنبه دفاعی دارد، نه جنبه استخدامی و استعماری و استثماری و تجاوز.[۵]

علامه طباطبایی نیز در تفسیر شریف المیزان به ذکر پاره ای از آیات جهاد[۶] پرداخته و می فرماید: قرآن جهاد و کارزاری که مومنین را به آن دعوت کرده است، برای آنان حیات آفرین می خواند، معنای این سخن آن است که پیکار چه در راه دفاع از اسلام یا مسلمین و چه جهاد ابتدایی، همه در واقع دفاع از حقیقت انسانیت است.[۷]

به عبارت دیگر همان طور که «حق حیات» حقی انسانی است، جهاد در راه آن مقدس است، نشر توحید و احیای کلمه «الله» نیز احیای معقول بشریت و دفاع از حیات طیبه و انسانیت انسان است. بنابر این در اسلام جهاد ابتدایی به جهاد دفاعی تبدیل می شود و چیزی به نام جنگ در راه تحمیل عقیده، وجود ندارد. به همین علت خداوند فرموده است: «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی»؛[۸] در قبول دین، اکراهى نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است. به گفته علامه طباطبایی با این آیه شریفه دین اجبارى نفى شده است، چون دین عبارت است از یک سلسله معارف علمى که معارفى عملى به دنبال دارد، و جامع همه آن معارف، یک کلمه است و آن عبارت است از«اعتقادات»، و اعتقاد و ایمان هم از امور قلبى است که اکراه و اجبار در آن راه ندارد، چون کاربرد اکراه تنها در اعمال ظاهرى است، که عبارت است از حرکاتى مادى و بدنى (مکانیکى)، و اما اعتقاد قلبى براى خود، علل و اسباب دیگرى از سنخ خود اعتقاد و ادراک دارد و محال است که مثلا جهل، علم را نتیجه دهد، و یا مقدمات غیر علمى، تصدیقى علمى را بزاید. ام می گوید این آیه شریفه یکى از آیاتى است که دلالت مى‏کند بر اینکه مبنا و اساس دین اسلام شمشیر و خون نیست، و اکراه و زور را تجویز نکرده، پس سست بودن سخن عده‏اى از آنها که خود را دانشمند دانسته، یا متدین به ادیان دیگر هستند، و یا به هیچ دیانتى متدین نیستند، و گفته‏اند که اسلام دین شمشیر است، و به مساله جهاد که یکى از ارکان این دین است، استدلال نموده‏اند، معلوم مى‏شود.[۹]

      اصولاً جنگ در اسلام به خاطر کشورگشایی و خونریزی نیست، بلکه برای نجات مردم مظلوم و بی‌پناهی است که حقوق خود را از دست داده و در آتش ظلم و فساد و بت‌پرستی و محرومیت‌های اجتماعی می‌سوزند. بنابراین قرآن کریم جهادی را تجویز می‌کند که در راه خدا و نجات توده‌های محروم و برای زدودن فتنه‌ها انجام گیرد. جنگ در اسلام برای زدودن فتنه‌ها و برقراری عدالت اجتماعی و صلح عمومی است، در جنگهای اسلامی، سم‌پاشی (استفاده از سلاح‌های کشتار جمعی)، کشتن زنان و اطفال و پیرمردان و افراد ضعیف و ناتوان و بیمار، ممنوع است و حتی بریدن درختان و خراب کردن ساختمان‌ها از نظر مقررات اسلام کار غیرمشروع است.

بنابر دستور خداوند متعال که می فرماید: «و با آنان کارزار کنید تا دیگر فتنه‌ای نباشد، و دین همه‌اش برای خدا شود»[۱۰]، جهاد برای رفع فتنه است نه ایجاد فتنه. یعنی کسانی و یا گروه‌هایی که فتنه انگیزی می کنند باید مسلمانان در مقابل آنان بایستند و جهاد کنند و فتنه را از بین ببرند.

اصلا دعوت به اسلام بر خلاف ادعای بعضی‌ها با زور شمشیر و سر نیزه نبوده بلکه با دلیل و برهان و حکمت و موعظه همراه بوده است، به طوری که خداوند به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ  می‌فرماید: «ای پیامبر، مردم را با حکمت و پند و موعظه‌ی نیکو به راه پروردگارت دعوت کن …»[۱۱]

پس هدف اسلام از جهاد در راه خدا، برقراری صلح و عدالت در جهت هدایت و سعادت مردم بوده و به هیچ وجه، خشونت، خونریزی، انتقام و تحمیل عقیده هدف جهاد را تشکیل نمی دهند.

اما گروه‌های تکفیری مانند جریانهای داعش، القاعده و سایر گروهای تنروریستی مبتنی بر عقاید وهابیت اسم جهاد را پوشش بر جنایات و آدم کشی خود قرار داده اند. همگی به عیان می بینند و می شنوند که هدف و عملکرد این گروه‌ها هیچ شباهتی با آنچه که بیان شد ندارد؛ زیرا: اولا جنگهای این گروه‌ها بر علیه مسلمانان و در سرزمین مسلمانان انجام گرفته و در این سرزمین ها جریان دارد. این گروه ها که به گروهای تکفیری معروف اند اول حکم به تکفیر مسلمانان داده و سپس آنان را می کشند.

ثانیا بر جنگهای این گروه‌ها هیچکدام از عناوین جهادی که ذکر شد، صدق نمی‌کند، جنگ آنان نه دفاعی است نه برای نجات مظلومان و نه برای از بین بردن شرک و کفر انجام می‌گیرد چه اینکه جهاد ابتدایی شرایط خاص خودش را دارد که برای هرکسی قابل تحقق نیست و فقط با دستور پیامبر(ص) و جانشینان معصومش دارد جوازپیدا می کند و در شرایط فعلی هیچ کسی حق جهاد ابتدایی را ندارد. بنابراین گروه های تکفیری بر فرض اگر بر کشورهای غیر اسلامی تجاوز کنند و کافر کشی راه بیاندازند هیچ دلیل شرعی و عقلی برای جواز این عمل آنان وجود ندارد.

ثالثا این گروه ها در عمل کرد جنگی نه تنها هیچ معیار شرعی و اسلامی را رعایت نمی کنند بلکه رفتار آنان صریحا مخالف شریعت و برخلاف معیارهای انسانی و عقلانی است. آنان زنان، پیر مردان، کودکان را با بی رحمانه ترین وجه می کشند که همه اینها در جها اسلامی و حتی قوانین بین المللی ممنوع است. افزون بر اینها اکثریت آنان گرفتار اعمال منافی عفت و ظلم و تجاوز به اموال و ناموس مسلمانان هستند.

رابعا این گروه‌ها از نظر مالی و نظامی از طرف دشمنان اسلام تأمین می شوند و مورد حمایت آنان قرار دارند. چگونه ممکن است که جهاد اسلامی با دشمنان اسلام قابل اجرا باشد؟ در حقیقت گروه های داعش والقاعده و سایر گروهای تکفیری برای از بین بردن اسلام از طرف دشمنان اسلام تجهیز و تحریک شده اند تا چهره اسلام را در انظار جهانیان مخدوش نموده و در اذهان کسانی که از اسلام اطلاعات لازم ندارند آن را منفور جلوه دهند.

بنابراین گروه‌های تکفیری فقط به کشتن مردم می‌اندیشند و کشتن مردم تحت پوشش جهاد هدف اصلی آنان را تشکیل می دهد. یعنی از نظر گروه های تکفیری کشتن مردم به نام جهاد موضوعیت دارد و هیچ هدفی دیگری را از آن قصد نمی کنند. به همین دلیل حتی برخی از کسانی را که به اسارت می گیرند اول شهادتین را بر زبان آنان جاری کرده و سپس به فجیع ترین وجه آنان را می‌کشند این در حالی است که بر طبق آموزه اسلامی گفتن شهادتین باعث حفظ جان، ناموس و مال گوینده می‌شود و هیچ کسی حق کشتن او را ندارد.

پی نوشتها

[۱] . مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج‏۲، ص: ۲۶، دارالکتب الاسلامیه، تهران، اول، ۱۳۷۴ش.

[۲] . تفسیر نمونه، ج۲ ص۲۸٫

[۳] . همان، ج‏۲، ص: ۲۹٫

[۴] . تفسیر نمونه، ج‏۲، ص: ۳۰

[۵] . مرتضی مطهری، جهاد، ص ۴۶٫ بینا بیتا.

[۶] . حج، ۴۴٫ بقره ۲۵۱٫ انفال۸ و ۲۴ « یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یحْییکُمْ»

[۷] . محمد حسین، طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص ۶۷، قم ، دفتر انتشارات اسلامی، پنجم، ۱۴۱۷ق.

[۸] . بقره، ۲۵۶٫

[۹] . محمد حسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج۲، ص۵۲۴،

[۱۰] . سوره انفال، آیات ۳۸ و ۳۹٫

[۱۱] . ، سوره نحل، آیه ۱۲۵٫

آیات دال بر تجویز خشونت در قرآن توجیه گر عملکرد گروه های تکفیری

بیان شبهه

برخی  این شبهه را مطرح می کنند که اسلام دین خشونت گرا است. آنان مدعی هستند که آیاتی در قرآن کریم وجود دارد که اعمال خشونت را با دشمنان و کافران توصیه کرده است. از جمله آیه «انَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَۀ عَذَابٌ عَظِيمٌ؛كيفر آنها كه با خدا و پيامبرش به جنگ برمى‏خيزند، و اقدام به فساد در روى زمين مى‏ كنند، (و با تهديد اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله مى ‏برند،) فقط اين است كه اعدام شوند؛ يا به دار آويخته گردند؛ يا (چهار انگشت از) دست (راست) و پاى (چپ) آنها، بعكس يكديگر، بريده شود؛ و يا از سرزمين خود تبعيد گردند. اين رسوايى آنها در دنياست؛ و در آخرت، مجازات عظيمى دارند. ( مائده،33).

آیه «قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَۀ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ؛ كسانى از اهل كتاب كه نه به خدا، و نه به روز جزا ايمان دارند، و نه آنچه را خدا و رسولش تحريم كرده حرام مى‏شمرند، و نه آيين حق را مى ‏پذيرند، پيكار كنيد تا زمانى كه با خضوع و تسليم، جزيه را به دست خود بپردازند! (توبه،29)» خشونت را تجویز و توصیه کرده است.

همچنین آیه «إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلآئِكَۀ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرَّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ(الانفال، 12) که می گوید:و (به ياد آر) موقعى را كه پروردگارت به فرشتگان وحى كرد: «من با شما هستم؛ كسانى را كه ايمان آورده‏ اند، ثابت قدم داريد! بزودى در دلهاى كافران ترس و وحشت مى‏ افكنم؛ ضربه‏ ها را بر بالاتر از گردن (بر سرهاى دشمنان) فرود آريد! و همه انگشتانشان را قطع كنيد! به صراحت خشونت را نسبت با کفار جایز دانسته است. بر اساس همین آیات است که داعش و گروه های تکفیری و تروریستی عمل می کنند.

پاسخ شبهه

هیچ کس و هیچ طائفه‌ای در جامعه بشری دیده نشده که در هنگام جنگ از دشمنانش با عزت و اکرام پذیرایی کند و از آنان احترام نمایند و در نهایت آنان را نکشند. اگر کسی چنین عملی در برابر دشمن انجام دهد شکست او اجتناب ناپذیر است و در معرض ملامت همۀ عقلا قرار می‌گیرد. بنابراین خشونت معقول و عقلایی در جنگ و بر خورد با مفسدین و ایجاد امنیت و آرامش حتی در غیر میدان جنگ لازم است. در میدان جنگ باید جنگجویان با غلظت و قهر آمیز بجنگد نه با ترس و زبونی. در میدان جنگ جنگجویان باید از هر اهرمی معقولی استفاده کند تا روحیه دشمن را تضعیف کرده و در نهایت باعث شکست آنان شود. در میدان جنگ هیچ کسی عملی را انجام نمی‌دهد که باعث شکست خود او شود؛ زیرا جنگ به قصد کشتن و از بین بردن دشمن است.

بنابراین آیاتی که در میدان جنگ سختگیری بر دشمن را توصیه می‌کند نه تنها مورد اشکال نیست؛ بلکه هماهنگ با اهداف جنگ بوده و مطابق با حکم عقل و خواست عقلا است. برخورد تند با اسراء و تحقیر آنان امری است که باعث هدایت آنها شده و در نتیجه به نفع آنان تمام می شود. در عین حال در دین اسلام با وجود این سختگیری‌ها در جنگ، کشتن و شکنجه کردن و اذیت و آزار بدنی اسیران به صورت مطلق ممنوع و حرام است و ارتکاب این اعمال از طرف هرکسی می خواهد باشد مخالفت با دین اسلام است. اسرای دشمن یا با دادن فدیه آزاد می شوند و یا اینکه به بردگی گرفته شده آن هم برای اینکه اسلام بیاورند و بعد از اسلام آوردن آزاد گردیده و به بردگی  گرفتن آنان جایز نیست.[1]

کشتن زنان، پیرمردان و خردسالان، و حتی خنثای مشکل، آب بستن بر دشمنان، آتش زدن کشاورزی و قطع درختان بر مبنای دین اسلام ممنوع و کار خلاف شرع است و همچنین تخریب حصارها و استفاده از منجنیق کراهت دارد مگر اینکه جنگ متوقف بر آنها باشد.[2]

اما عمل‌کرد گروه‌های تکفیری و تروریستی هیچ ربطی به اسلام ندارد چه اینکه اصلا آنان اجازه ندارند که به نام جهاد با کفار یا غیر کفار به جنگ بپردازند تا چه رسد که رفتارهای غیر انسانی و ظالمانه آنان از طرف اسلام مورد تأیید قرار بگیرند. داعشی ها و دیگر گروه های تکفیری مرزهای انسانیت را در نوردیده و پای بند به هیچ معیار و ملاکی نیستند و بر اساس خواستهای نفسانی و شیطانی خود رفتار می کنند تا چه رسد که به موازین دین اسلام پای بند باشند.

اما با بیان مطالبی در خصوص آیات مذکور در سوال ثابت می گردد که هیچ یکی از آیات بر جواز خشونت های غیر معقول و غیر انسانی دلالت ندارند. اما رفع مطلق خشونت در جنگ با دشمن امکان پذیر نیست چه اینکه خشونتهای معقول از طرف هیچ مکتب و مرامی مردود نیست.

آیه 33 سوره مائده حکم کسانی را بیان می کند که در زمین افساد کرده و امنیت را از مردم گرفته و به کشتن مردم می پردازند. هرچند جملۀ «الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» اين معنا را به ما مى‏ فهماند كه مراد از محاربه، دشمنى با خدا در خصوص مواردى است كه رسول نيز در آن دخالتى دارد و در نتيجه تقريبا متعين مى‏ شود كه بگوئيم: مراد از محاربه با خدا و رسول عملى است كه برگشت مى‏كند به ابطال اثر چيزى كه رسول از جانب خداى سبحان بر آن چيز ولايت دارد، نظير جنگيدن كفار با رسول و با مسلمانان، و راهزنى راهزنان كه امنيت عمومى را خدشه‏ دار مى ‏سازد، امنيتى را كه باز گسترش دامنه ولايت رسول آن امنيت را گسترش داده. اما جمله «وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً» معناى منظور نظر را مشخص مى ‏كند و مى ‏فهماند كه منظور از محاربه با خدا و رسول افساد در زمين از راه اخلال به امنيت عمومى و راهزنى است، نه مطلق محاربه با مسلمانان، علاوه بر اينكه اين معنا ضرورى و مسلم است كه رسول خدا (ص) با اقوامى كه از كفار با مسلمانان محاربه كردند بعد از آنكه بر آنان ظفر يافت و آن كفار را سر جاى خود نشانيد معامله محارب را با آنان نكرد، يعنى آنان را محكوم به قتل يا دار زدن يا مثله و يا نفى بلد نفرمود، و اين خود دليل بر آن است كه منظور از جمله مورد بحث مطلق محاربه با مسلمين نيست. علاوه بر اين استثنايى كه در آيه بعدى آمده خود قرينه است بر اينكه مراد از محاربه همان افساد نامبرده است، براى اينكه ظاهر آن استثناء اين است كه مراد از توبه توبه از محاربه است نه توبه از شرك و امثال آن. بنا بر اين مراد از محاربه و افساد بطورى كه از ظاهر آيه بر مى‏ آيد اخلال به امنيت عمومى است و قهرا شامل آن چاقوكشى نمى‏ شود كه به روى فرد معين كشيده شود و او را به تنهايى تهديد كند، چون امنيت عمومى وقتى خلل مى‏ پذيرد كه خوف عمومى و ناامنى جاى امنيت را بگيرد و بر حسب طبع وقتى محارب مى ‏تواند چنين خوفى در جامعه پديد آورد كه مردم را با اسلحه تهديد به قتل كند و به همين جهت است كه در سنت يعنى رواياتى كه در تفسير اين آيه وارد شده نيز محاربه و فساد در ارض به چنين عملى يعنى به شمشير كشيدن و مثل آن تفسير شده است.[3]

کسی که بر مردم رحم نداشته و بر علیه آنان اسلحه گرفته و جامعه را تهدید می کنند و مردم را می کشد متناسب  با جرم و جنایتی که انجام داده باید کشته شود و یا یک دست ویک‌ پای او قطع شده و یا اینکه تبعید شود.[4] مجازات کردن محارب و مفسد در روی زمین خشونت غیر معقول نیست تا گفته شود این آیات خشونت نامعقول داعشی ها امثال آنان را توجیه می کند بلکه این داعشی ها هستند که حکم این آیه شریفه بر آنان جاری گردد.

جمله «إِلَّا الَّذِينَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ …» در این آیه با رعایت عدالت و انصاف و معیارهای انسانی فرموده که  این احکام بر کسی که پیش از دستگیری توبه کرده و از محاربه و افساد دست برداشته جاری نمی گردد.

از آیه 29 سوره توبه نیز هیچ خشونتی به دست نمی آید بلکه به مسلمانی که در رکاب رسول خدا(ص) بوده و اهل کتاب با آنان می جنگیده اند، دستور جنگ با آنان را داده است. این مسئله کاملا طبیعی  است که در جنگ با دشمن فرماندهان طرفین افرادش را به جنگ تشویق می کنند و روحیه آنان را با هر وسیله ممکن تقویت می کنند تا در جنگ شکست نخورند. جزیه گرفتن از دشمن و کوچک شمردن آنان هیچ اشعاری بر خشونت غیر معقول ندارد.

  آیه 12 سوره انفال در باره جنگ بدر است. خداوند می فرماید: «إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلآئِكَۀ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرَّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ». مراد و معنای آیه این است كه: خداوند مسلمانان را به وسيله بشارت و آرامش دادن به دلها نصرت و یاری نموده تا از مشرکینی که چندین برابر مسلمانان بودند به وحشت نیافتند. و نیز در دل کفار رعب و وحشت ایجاد کرد تا از جمعیت کم مسلمانان در هراس شوند.[5] تا اینجا از آیه شریفه هیچ نوع خشونتی به دست نمی‌آید.

اما ظاهر جمله«فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ» دلالت بر خشونت دارد. و مراد از اينكه فرمود«بالاى گردن‏ها را بزنيد» اين است كه سرها را بزنيد، و مراد از«كُلَّ بَنانٍ» جميع اطراف بدن است، يعنى دو دست و دو پا و يا انگشتان دست‏هايشان را بزنيد تا قادر به حمل سلاح و به دست گرفتن آن نباشند.[6] این خشونت مساوی با کشتن دشمن در میدان جنگ است و در میدان جنگ باید دشمن کشته شود و نکشتن دشمن در میدان جنگ امر نکوهیده و غیر معقول است. کشتن دشمن یا با زدن شمیر بر فرق و گردن آنان امکان پذیر است و یا با زدن شمیر بر اطراف بدن او و یا اگر کشته نشود و مورد رحم قرار بگیرد انگشتانش باید قطع شود که در میدان جنگ از کار بیافتد و نتواند سلاح در دست بگیرد. از پای در آوردن دشمن در میدان جنگ جز با این کارها ممکن نیست. میدان جنگ ناگزیر از خشونت است بلکه میدان جنگ میدان خشونت است. در میدان جنگ نباید بر دشمن رحم کرد. زیرا خشونت در میدان جنگ از طرف همۀ عقلای عالم پذیرفته و غیر قابل خدشه است و عدم خشونت در میدان جنگ امکان پذیر نیست.

نویسنده: حمیداله رفیعی

[1] . رک: شهید ثانی، الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية، ج 2 ، ص 400-401، نجف، منشورات جامعة النجف الدينية، 1387ق/1967م.

تحقيق : إشراف : السيد محمد كلانتر .

[2] . رک: الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية، ج 2 ، ص 392 – 393،

[3] . محمد حسین طباطبایی، تفیر المیزان، ج5،ص533، ترجمه: محمد باقر موسوى همدانى، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، 1374ش.

[4] . رک: همان، ص534.

[5] .رک: ترجمه تفسیر المیزان، ج9ص24.

[6] . ترجمه تفسیر المیزان، ج9، ص25.