خیانت همسر

نوشته‌ها

واکنش رایج افراد به خیانت همسر خود چگونه است؟

خیانت به همسر، باعث می‌شود که افراد، ضربات روحی بزرگی بخورند؛ البته واکنش‌ها با هم متفاوت‌اند ولی اکثرا اول انکار می‌کنند و نمی‌توانند آن را باور کنند.

واکنش‌های رایج افراد به خیانت همسرانشان

زمانی که فردی نسبت به خیانت همسرش آگاه می‌شود، دچار تنش شده و تاثیر منفی شدیدی بر فرد و رابطه ی زناشویی آن‌ها وارد می‌شود. و در آن زمان، واکنش‌های هیجانی منفی شدیدی از خود نشان می‌دهند و به دنبال علت خیانت می‌گردند.

می‌توان گفت واکنش‌های هیجانی که فرد به دنبال پیمان‌شکنی همسر تجربه می‌کند، مشابه واکنش‌هایی است که بیماران در شنیدن خبر مبتلا شدن به بیماری بدخیم و یا فوت یکی از عزیزانشان از خود نشان می‌دهند.

انکار، شوکه شدن ریا، خشم و افسردگی و در آخر پذیرش، واکنش‌هایی است که ممکن است از خود نشان دهند.

شوک و انکار

شنیدن و رو به رو شدن با مسئله پیمان شکنی، برای بسیاری از زوجین شوک‌برانگیز است؛ البته نشانه‌هایی مهم است که میزان آسیب را تخمین می‌زند. کسانی که روابط زناشویی خوبی دارند و نسبت به وفاداری همسرشان ایمان دارند، شوک شدیدتری را تجربه می‌کنند. می‌توان گفت واکنش شوک با انکار اغلب همراه می‌شود.

به طور مثال: می‌گویند: نه! دروغ است … او این کار را نمی‌کند؛ غیرممکن است…. اما با گذشت زمان، انکار و تردید کمرنگ می‌شود و فرد قبول می‌کند که همسرش، پیمان‌شکنی کرده است. به ندرت پیش می‌آید در این مرحله فرد به مشاوره خیانت زناشویی مراجعه کند و این مرحله می‌تواند با فرافکنی همراه باشد (تحریف واقعیت و بی‌توجهی در فردی که از دفاع انکار استفاده می‌کند شایع است).

خشم

می‌توان گفت بروز خشم، از واکنش‌های معمول است. در این مرحله، فرد، دیگر انکار را پشت سر گذاشته است و مطمئن شده است که همسرش خیانت کرده است. افکاری که خشم را در فرد ایجاد می‌کند می‌تواند مثل موارد زیر باشد:

رفتارش غیرمنصفانه بوده است. او قدر من را ندانسته است و مزد زحمات مرا داد، بی‌جنبه است، این زندگی و احساسات من برایش مهم نبود، مرا احمق و ساده فرض کرده بود، من برای او کم بودم او مرا پیش همه تحقیر کرده است، او زندگی مشترکمان را خراب کرده است.

از دفاع‌ها و خطاهای شناختی در این مرحله می‌تواند فرافکنی، برچسب زدن، بزرگنمایی، پیش بینی منفی و ذهن خوانی باشد.

و گاهی ممکن است فرد به دلیل اعتماد بی‌اندازه و غفلت از نشانه‌های شک برانگیز خشمگین شود و خودش را هم سرزنش کند. احساس خشم می‌تواند یا احساس‌هایی مثل آزردگی، نفرت و خصومت استرس و اضطراب از آینده یا ترس از رهاشدگی و افسردگی همراه باشد.

افسردگی

افسردگی معمولا به دنبال خشم صورت می‌گیرد و در واقع می‌توان گفت لایه زیرین خشم را تشکیل می‌دهد. احساس‌هایی که با افسردگی همراه می‌شود، احساس فقدان یا از دست دادن همراه است یعنی فرد احساس می‌کند و درک می‌کند که چیزهایی را در رابطه‌اش از دست داده است (مثل اعتماد، احساس کفایت و شایستگی، ارزشمندی، جذابیت و شکسته شدن احساسات).

افسردگی با نشانه‌هایی مانند خلق افسرده، لذت نبردن از کارهایی که لذتبخش بوده است، کاهش تمرکز و توجه، تحریک‌پذیری بالا، احساس عذاب وجدان، گناه و بی‌ارزشی و علائمی مثل کاهش و یا افزایش اشتها و بهم خوردن میزان خواب و احساس ضعفی که در فرد ایجاد می‌شود نسبت به ناتوانی برای بهبود اوضاع و ناامیدی برای تغییر شرایط و فرد کم کم به سمت خودکشی ممکن است سوق پیدا کند.

افت عملکرد

یکی دیگر از نشانه‌های آن، افت عملکرد روزانه در مسائل شغلی و روابط اجتماعی است.

نکته مهم توجه داشته باشید فرد آسیب دیده، مراحل و احساسات منفی زیادی را تجربه کرده است که در آن زمان برای اعتماد و امنیت روانی از دست رفته خود، باید سوگواری کنند و علاوه بر گریستن، درد و دل کردن با یک همراه و دوست یا یک مشاور، می‌تواند به افراد کمک کند تا این مرحله را پشت سر بگذارند. این مدت می‌تواند چند هفته تا چند ماه طول بکشد و اگر فرد بتواند از یک فرد مثل دکتر روانشناس و مشاوره کمک بگیرد، می‌تواند با تجربه کردن تنش کمتر، به مرحله پذیرش برسد.

نویسنده: دکتر ندا رحیمی متخصص روانشناسی
منبع: بخش سبک زندگی نمناک

هفت دلیل خیانت زنان

متاسفانه امروزه به دلایل مختلف و برخی ناهنجاری فرهنگی، شنیده می‌شود که در مواردی جزیی شاهد روابط بین زنان متاهل با پسران و یا مردان متاهل هستیم که این روابط بسیار آسیب‌زا و مخرب است. خیانت‌های زنانه عوامل مختلفی دارد که می‌توان به آنها اشاره کرد:

۱- عدم یک رابطه گرم و صمیمانه با همسر

یکی از عوامل اصلی خیانت زنانه، روابط زن و شوهر است؛ زمانی‌که بین زوجین، روابط زناشویی خوبی حاکم نباشد، این احتمال وجود دارد که زن به همسر خود خیانت کند. اختلالات جنسی که به مرور زمان برای برخی مردان به وجود می‌آید و مشکلات شخصیتی باعث می‌شود که مرد نتواند به همسر خود محبت کند و فقدان محبت، عاطفه و روابط گرم و صمیمی باعث این خیانت‌ها می‌شود.

زنانی که محبت خوب و لازم را از همسرخود دریافت کرده و یا روابط زناشویی خوبی بین آنها برقرار باشد، احتمال خیانت در آنها بسیار کم است.

۲- گذشته بی‌بندوبار زن

یکی دیگر از عوامل خیانت زن، گذشته اوست که در یک خانواده بی‌بندوبار و خیلی آزاد پرورش یافته و تربیت شده‌ است و تربیت غلط گذشته، باعث می‌شود همچنان حتی بعد از ازدواج هم این روابط را حفظ کند. برخی از زنان که روابط زیادی داشته‌اند، به دلیل این که روابط صمیمانه و یا دوستی‌های دوران مجردی خود را نمی‌توانند به اتمام برسانند و برایشان بسیار سخت است تا خود را در زمان تاهل کنترل کنند، در همان چارچوب به روابط خود ادامه می‌دهند.

۳- احساس تنهایی کردن

مسایل شخصیتی وجود دارد که امکان دارد یک زن، تحمل تنهایی و بیکاری را نداشته و به سختی می‌تواند دقایق و یا ساعتی را تنها و بیکار بگذراند. این زنان زمانی‌که می‌خواهند تنهایی خود را پر کنند، وقتی می‌بینند همسرشان به دلیل مشغله کاری نمی‌تواند برای آنها وقت بگذارد، گرایش پیدا می‌کنند که وقت خود را با دیگران و یا جنس مخالف خود پر کنند.

۴- عوامل فردی و اختلالات شخصیتی زنان

عوامل فردی و اختلالات شخصیت و یا ویژگی‌های طرفین می‌تواند بستری برای خیانت باشد. وقتی در جامعه این روابط ناشایست، رواج پیدا کند. امکان دارد وسوسه در زن ایجاد شود که این رابطه‌ها را تجربه کند. مسایلی مانند ماهواره، تهاجم فرهنگی، الگوهای فرهنگی ناهنجار و غلط در خانه، همه این عوامل می‌توانند در خیانت‌های زنانه دخیل باشد؛ در نتیجه حرمت و حریم‌های خانواده شکسته می‌شود و افراد پایبند چارچوب‌های اخلاقی نیستند.

۵- دوران مجردی محدود

برخی از زنان به دلیل این که گذشته خوبی نداشته‌اند و یا زمان مجردی، خیلی محدود بودند، وقتی شرایطی را می‌بینند که زنان و مردان، رابطه آزادانه‌ای با هم دارند، این افراد چون می‌خواهند گذشته خود را جبران کنند، به خیانت رو می‌آورند. شرکت درپارتی، ارتباط با دوست ناباب و مسائلی دیگر، می‌توانند انگیزه خیانت را زیاد کند.

۶- مشکلات اقتصادی

مسئله دیگر، مشکلات اقتصادی که در جامعه است، البته مسئله اقتصادی به تنهایی عامل خیانت زنانه نیست. فرد ممکن است نیازهای مالی بیشتری را در خود احساس کند؛ ولی اگر پایبند چارچوب‌های اخلاقی باشد؛ امکان ندارد با هر تحریک، وضعیت معیشتی کنار بیایند؛ اما فردی که به خاطر پول با جنس مخالف خود ارتباط برقرار می‌کند، بیشتر به دلیل میل به تجمل‌گرایی، مصرف بیشتر، مدگرایی و خرید کردن، به جنس مخالفی فراتر از چارچوب خانواده رو می‌آورد تا مورد حمایت او قرار گیرد.

در این زمینه تعداد زنانی که به دلیل فقر مادی به ارتباط با جنس مخالف رو می‌آورند، بسیار کم است. اما وقتی زن به دلیل این که همسرش معتاد بوده و یا بیکار و مریض است، خیانت می‌کند، در واقع «فحشا» است؛ یعنی زن، خودفروشی می‌کند تا نیازهای مالی خود را تامین کند.

۷- تنوع‌طلبی

علت دیگر خیانت زنانه، تنوع طلبی است. در برخی اوقات مشخص شده است فرد نتوانسته است با همسر خود زندگی کند و شاید بارها و بارها ازدواج کرده است.

بهترین راهکار این است که باید علت این رابطه‌ها را در سطح فردی مشخص شود و باید فرد به روانشناس مراجعه کند. باید مشخص شود که فرد، اختلالات شخصیتی دارد و یا خیر. ممکن است درگیر روابط چندگانه شوند و زیاد وفادار نباشد، برخی از افراد، شخصیت ناهنجار و ضد اجتماعی داشته و در سطح خانوادگی، باید مداخلات اجتماعی و فرهنگی صورت بگیرد.

برای این که در جامعه، زنان آسیب نبینند و برای حفظ حریم خانواده، بیشتر خانواده‌ها باید آموزش ببینند. آموزش‌هایی از طریق رسانه‌های گروهی، تلویزیون، رادیو و… باید صورت گیرد و این افراد باید متوجه شوند که چنین مسائلی چقدر می‌تواند هم در آینده خود و هم آینده فرزندان، آسیب جدی وارد کند.

منبع: برنا

 

چرا خانم‌ها بعد از ازدواج خیانت می‌کنند؟

معمولاً تعداد مرد‌هایی که به همسر خود خیانت می‌کنند، از تعداد زنانی که به شوهر خود خیانت می‌کنند، بیشتر است. ولی تحقیقات اخیر نشان می‌دهد که در سال‌های اخیر تعداد زنان خیانتکار نسبت به قبل بیشتر شده است…

معمولاً تعداد مردهایی که به همسر خود خیانت می‌کنند، از تعداد زنانی که به شوهر خود خیانت می‌کنند بیشتر است. ولی تحقیقات اخیر نشان می‌دهد که در سال‌های اخیر تعداد زنان خیانتکار نسبت به قبل بیشتر شده است.

موسسه Coffee and Company بریتانیا در یکی از پژوهش‌های خود نشان داد که از ۳۰۰۰ شرکت کننده، ۲۰ درصد زنان به خیانت به همسران خود اعتراف کرده‌اند. اما چرا زنان به شوهران خود خیانت می‌کنند؟ در اینجا به ۱۰ مورد اشاره می‌کنیم که شاید بعضی از آنها شما را متعجب کنند:

انتقام‌جویی

گاهی بی‌وفایی یک زن از حس انتقام جویی او ناشی می‌شود. گاهی زنان بر خلاف میل باطنی خود به شوهر خود خیانت می‌کنند تا به او بفهمانند حس مورد خیانت قرار گرفتن چه قدر دردناک است. و جالب اینکه در خیلی از موارد این حربه زنان جواب می‌دهد. دکتر بنی وِیل می‌گوید ” مردها به اندازه زنان احساساتی نیستند بنابراین در اکثر مواقع درد و رنج ناشی از خیانت همسر را درک نمی‌کنند، مگر اینکه خودشان طعم آن را بچشند.” زنان با این کار در واقع می‌خواهند شرایطی برابر با شوهر خود داشته باشند چون احساس می‌کنند آنچه تا به حال به آن پایبند بوده‌اند دیگر اعتبارو ارزشی ندارد.

بی‌تفاوتی همسر

گاهی بی‌وفایی زنان از احساس نادیده گرفته شدن یا بی‌تفاوتی همسر نسبت به مسائل و مشکلات ناشی می‌شود. روث هوستون، کارشناس و موسس سایت معتبر infidelityAdvice.com، می‌گوید ” اکثر زنان ابتدا سعی می‌کنند به همسرشان بفهمانند که مشکلی وجود دارد و چیزی آنها را ناراحت کرده است. اما اگر شوهر متوجه این اشارات غیرمستقیم نشود، به همسر خود بی‌اعتنایی کند یا گلایه‌های او را جدی نگیرد، زن به خیانت روی می‌آورد چون احساس می‌کند راه دیگری نمانده است.”

احساس ناامنی و خلاء عاطفی

زنان نیاز دارند که دوست داشته شوند و مورد تحسین و قدردانی قرار گیرند. مییرز، کارشناس خانواده، می‌گوید ” خیانت معمولاً زمانی اتفاق می‌افتد که زنی احساس کند آن طور که باید و شاید مورد علاقه و توجه همسرش قرار نمی‌گیرد و همسرش قدر او را نمی‌داند. معمولاً زنان به سمت مردهایی دیگر جذب می‌شوند چون از زبان آنها تعریف‌ها و تحسین‌هایی را می‌شنوند که از زبان شوهر خود نمی‌شنوند.” زنان دوست دارند همیشه به چشم همسرشان خاص و فوق العاده باشند و تشنگی و عشق او را احساس کنند.

بازگشت به روابط قبلی

میرز می‌گوید ” بازگشت به روابط قبلی، راهی آسان برای یافتن کسی است که بتواند کمبودهای زندگی زنان را برای مدتی کوتاه جبران کند. البته این راه حل بسیار مقطعی است و نمی‌تواند تاثیر ماندگاری داشته باشد. البته آنچه زنان می‌خواهند، شخص قبلی نیست بلکه یا احساساتی است که در رابطه قبلی تجربه کرده‌اند و یا دیدی است که در آن زمان نسبت به خود داشته اند.” به عقیده ویل ” بازگشت به روابط گذشته، باعث می‌شود زنان احساس جوانی، سرزندگی و جذابیت کنند. ”

رابطه طولانی و یکنواخت

اکثر زوج‌هایی که برای مدت طولانی با هم زندگی کرده‌اند، کم کم احساس می‌کنند آن حرارت و عشق روزهای اول را ندارند. بومن، کارشناس خانواده، می‌گوید ” روزهای اول یک رابطه زمانی هستند که احساس می‌کنید انتخاب شده اید و مورد توجه و علاقه هستید. اما در مورد روابط طولانی قضیه کاملاً متفاوت است چون دیگر هورمون‌هایی که در اوایل رابطه با دیدن طرف مقابل در بدنتان ترشح می‌شد کمتر شده اند.” البته این مشکل اجتناب‌ناپذیر نیست و تکنیک‌هایی برای مبارزه با احساس یکنواختی و تولید دوباره هورمون‌ها وجود دارد. مثلاً می‌توانید هر روز همسر خود را به مدت ۲۰ ثانیه در آغوش بگیرید و حرف‌های عاشقانه بزنید. ویل می‌گوید ” نکته جالب این که عدم وجود اختلاف و مشاجره، همیشه نشان خوبی نیست. دعوا و جدل گاهی عشق ما را بیشتر می‌کند. آمار نشان می‌دهد زوج‌هایی که همیشه رابطه‌ای آرام و بدون تنش دارند، بیشتر در معرض خطر خیانت و بی‌وفایی هستند.”

ترس از خیانت شوهر

بسیاری از زنان خیانت و بی‌وفایی را جزیی جدایی‌ناپذیر از شخصیت مردان می‌دانند و به همین دلیل همیشه دچار استرس و ترس هستند، حتی اگر شوهرشان واقعاً به آنها خیانت نکند. گاهی بی‌وفایی و شروع یک رابطه مخفیانه راهی است برای کاهش این اضطراب.

روابط زناشویی سرد و یکنواخت

زوج‌هایی که برای مدت طولانی در کنار هم زندگی کرده‌اند معمولاً از یکنواختی و سردی روابط جنسی شکایت می‌کنند. در پژوهشی که در سال ۲۰۱۰ صورت گرفت، ۸۱ درصد از زنان می‌گفتند روابط زناشوییشان سرد و قابل پیش‌بینی شده و دیگر جذابیتی ندارد. مِیِر می‌گوید ” گاهی زنان برای ایجاد تنوع و تجربه‌های جدید مرتکب خیانت و بی‌وفایی می‌شوند.”

نبود نقاط مشترک

اگر زنی احساس کند که دیگر دغدغه یا علاقه مشترکی با شوهر خود ندارد، ممکن است به طرف کس دیگری جلب شود که این دغدغه‌ها و علایق را دارد. اکثر زوج‌ها در روزهای اول آشنایی احساس می‌کنند کسی را پیدا کرده‌اند که مثل آنها فکر می‌کند و با آنها همدل و همفکر است. اما در بسیاری از موارد بعد از چند سال این احساس از بین می‌رود. هوستون می‌گوید ” بعضی از زنان برای مبارزه با احساس تنهایی و خلاء به بی‌وفایی روی می‌آورند. ”

بیماری

زنانی که به بیماری‌ها خطرناک مانند سرطان سینه مبتلا می‌شوند، ممکن است ناگهان دیدی متفاوت به زندگی پیدا کنند، همه قسمت‌های زندگی خود را از اول مرور کنند و به مرگ و نیستی بیشتر فکر کنند. بومن می‌گوید ” بدتر این که این زنان ممکن است احساس کنند درست زمانی که بیش از همیشه به شوهرانشان نیاز داشته اند، تنها مانده‌اند و دیگر مورد توجه شوهرانشان نیستند. احساسات این زنان آسیب پذیر می‌شود و برای جبران این کمبودها و احساسات منفی به خیانت روی می‌آورند. این احتمال هم وجود دارد که احساس کنند زمان زیادی برایشان باقی نمانده و باید از زمانی که دارند بیشترین استفاده را بکنند. ”

جلب توجه و ماجراجویی

ویل عقیده دارد “زنان ممکن است احساس کنند که کسی قدر آنها را نمی‌داند. آنها همه زمان خود را به کارهای خانه اختصاص می‌دهند، کارهای خانه را انجام می‌دهند، از بچه‌ها مراقبت می‌کنند… حتی بسیاری از آنها بیرون از خانه هم کار می‌کنند. آنها می‌خواهند مورد احترام قرار بگیرند و ارزش زحمت‌هایشان شناخته شود.” هوستون می‌گوید ” زنان همچنین به دنبال کمی هیجان و سرگرمی در زندگی هستند. بسیاری از این زنان تنها به کمی محبت و توجه نیاز دارند. زنی که در زندگی زناشویی خود، از شادی و هیجان و تنوع کافی برخوردار باشد و رابطه‌ای گرم و صمیمی با شوهر خود داشته باشد، هرگز خیانت نمی‌کند.”

منبع: برترین‌ها

پژوهش‌هایی درباره‌ی خیانت؛ خیلی دور، خیلی نزدیک

امروزه خیانت، از دلایل مهم طلاق‌هاست…

دکتر زارع روانشناس: این مقاله پژوهش‌های تجربی دهه‌های گذشته از سراسر جهان را بررسی می‌کند تا آن چه پژوهشگران درباره مساله روزافزون خیانت انجام داده‌اند را ارزیابی کند و خلاهای موجود در متون را که برای پرکردنشان تحقیقات بیشتری لازم است، بیابد.

این پژوهش‌ها در هشت گروه دسته‌بندی شده‌اند:

• انواع مختلف خیانت؛

• تفاوت جنسیت در خیانت؛

• میزان تحصیلات و خیانت؛

• تاثیر ژنتیک بر خیانت؛

• شخصیت و خیانت؛

• دلایل خیانت؛

• عواقب خیانت؛

• خیانت و درمان‌ها.

دانش موجود در ارتباط با این هشت گروه مطالعه در این مقاله خلاصه خواهند شد.

مقدمه

امروزه خیانت، از دلایل مهم طلاق‌هاست. بر اساس گزارش پژوهش‌ها، ۹۰ درصد همه طلاق‌ها به خیانت مربوط می‌شوند.

یک دست ترین داده‌ها درباره خیانت، از «پیمایش اجتماعی عمومی» به دست می‌آیند که «بنیاد ملی علوم امریکا» از سال ۱۹۷۲ برای پیگیری نظرات آمریکایی‌ها درباره رفتارهای اجتماعی آن را انجام می‌دهد. داده‌های این پیمایش نشان می‌دهد هر سال حدود ۱۰ درصد از زوج‌ها، ۱۲ درصد از مردان و ۷ درصد از زنان، رابطه جنسی بیرون از ازدواج داشته‌اند؛ اما تحلیل جزیی داده‌ها از ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۶ تغییرات غافلگیرکننده‌ای را آشکار می‌کند.

پژوهشگران دانشگاه واشنگتن چنین یافته‌اند که میزان خیانت در طول زندگی بین مردان بالای ۶۰ سال از ۲۰ درصد در سال ۱۹۹۱ به ۲۸ درصد در سال ۲۰۰۶ افزایش یافته است. برای زنان بالای ۶۰ سال این میزان از ۵ درصد در سال ۱۹۹۱ به ۱۵ درصد در سال ۲۰۰۶ افزایش یافته است. (این افزایش‌ها در سراسر جهان مشهود است)

در نتیجه این موضوع خیانت، به مساله مهمی در متون روان شناسی تبدیل می‌شود که توجه بسیاری از پژوهشگران را به خود جلب می‌کند. خیانت همچنین از چشم‌اندازهای مختلف در متون روانشناسی بررسی شده، مانند دلایل، انواع، نشانه‌ها، میزان تحصیلات، تفاوت‌های جنسیتی، درمان، شخصیت زوج‌ها و… . هدف اصلی این مقاله، خلاصه کردن این پژوهش‌ها در گروه‌های مشخص و ارائه مفهوم و دسته‌بندی پژوهش‌هایی است که در این باره انجام شده‌اند.

تعریف خیانت

خیانت اغلب به نقض توقع انحصار جنسی اشاره دارد. خیانت ممکن است رفتارهای مختلفی را شامل شود، از قبیل «داشتن رابطه بیرون از ازدواج»، «آمیزش جنسی»، «بوسه»، «نوازش بدنی»، «روابط احساسی فراتر از دوستی»، «دوستی»، «روابط اینترنتی»، «استفاده از هرزه‌نگاری» و نمونه‌های دیگر. در اغلب فرهنگ‌ها، در زمان رابطه‌های نزدیک و صمیمی، معمولا نوعی توقع ابراز شده یا ضمنی برای انحصار وجود دارد، مخصوصا در مسائل جنسی.

خیانت به عنوان بی‌وفایی از طریق اتکاناپذیربودن و پشت کردن به عهد به شریک رابطه به رغم تعهد و انحصار، تعریف شده است. خیانت جنسی توسط یکی از زوجین در ازدواج، اغلب هرزگی و بی‌عفتی خوانده می‌شود. این که یک عمل خیانت‌آمیز شامل چه چیزی می‌شود، درون فرهنگ‌ها تنوع دارد و به نوع رابطه موجود بین افراد وابسته است. حتی در یک رابطه باز، ممکن است خیانت اتفاق بیفتد، اگر یکی از زوجین رابطه خارج از مرزهای تفهیم شده رابطه عمل کند.

پژوهش‌های مختلف درباره خیانت انجام شده‌اند که می‌توان آن‌ها را به هشت گروه تقسیم کرد.

انواع مختلف خیانت

یک گروه از پژوهش‌ها درباره خیانت روی انواع مختلف خیانت تمرکز دارد؛ شامل: روابط یکشبه، ارتباطات احساسی، روابط طولانی مدت و هرزه‌گردی، روابط بیرون از ازدواج، آمیزش جنسی، بوسه، نوازش، دوستی، روابط اینترنتی و استفاده از هرزه نگاری؛ اما بیشتر متون موجود خیانت را به دسته‌های مشخص تری تقسیم می‌کنند، شامل خیانت جنسی، خیانت عاطفی، ترکیب خیانت عاطفی و جنسی و خیانت اینترنتی. علاوه بر این‌ها، در هر کدام از این دسته‌های کلی، زیرگروه‌های مختلف وجود دارند؛ برای مثال، خیانت عاطفی ممکن است شامل یک رابطه کاری یا تماس تلفنی از راه دور باشد.

خیانت جنسی ممکن است شامل استفاده از کارگران جنسی، روابط با همجنس و انواع مختلف رفتارهای جنسی باشد. «بئاتریس»، نوع دیگری از خیانت را بررسی می‌کند: خیانت آنلاین که به عنوان فرایندی تعریف می‌شود که در آن افرادی که در رابطه‌های متعهدانه طولانی مدت هستند، به دنبال تماس‌های رایانه‌ای آنلاین با جنس مخالف باشند.

«مکنزی» خیانت را به سه دسته تقسیم کرد: خیانت جنسی، خیانت عاطفی و خیانت با سرمایه‌گذاری کامل. طبق آنچه «مکنزی» می‌گوید، خیانت جنسی شکلی از رابطه با فردی خارج از ازدواج است که کاملا یا در وهله اول، ماهیت جنسی دارد و وابستگی احساسی کم است یا اصلا نیست.

درواقع، در پژوهش او خیانت جنسی صرفا محدود به آمیزش جنسی تعریف نشده و شامل هر نوع رفتار جنسی است که اعتماد انحصار جنسی در یک ازدواج را زیر پا می‌گذارد، از قبیل بوسه‌های رمانتیک و نوازش‌های شدید؛ همچنین شامل رفتارهایی است که در آن‌ها اصلا تماس فیزیکی وجود ندارد، مانند سکس تلفنی یا آنلاین، با توجه به این حقیقت که فرد متخلف، در حال خرج کردن تمایلات جنسی‌اش خارج از ازدواج است.

خیانت جنسی شکلی از رابطه با فردی خارج از ازدواج است.

تفاوت‌های جنسیتی در خیانت

پژوهش‌ها در این زمینه به دو قسمت تقسیم می‌شوند: گروه اول روی تفاوت‌ها بین جنسیت‌ها، در نوع واکنش نشان دادن در مواجهه با خیانت زوج دیگر تمرکز می‌کنند.

این تفاوت‌های جنسیتی، در واکنش به خیانت جنسی یا عاطفی زوج به خوبی مستند شده و فرضیه‌های تکاملی درباره شان مطرح شده است. با توجه به مساله تکاملی مربوط به عدم اطمینان از والد، مردان بیشتر از زنان از خیانت جنسی زوجشان ناراحت می‌شوند. همچنین، نگرانی انطباقی مربوط به سرمایه‌گذاری والدینی و انحراف منابع باعث می‌شود زنان بیشتر از مردان از خیانت عاطفی زوجشان احساس ناراحتی کنند.

بخش دیگری از متون مربوط به تفاوت‌های جنسیتی و خیانت به تفاوت میزان شرکت در خیانت بین زنان و مردان مربوط است. بعضی پژوهشگران با قدرت اعلام می‌کنند که مردان بیشتر درگیر خیانت می‌شوند تا زنان، به میزان قابل توجهی شرکای جنسی بیشتری خارج از رابطه اولیه شان دارند و گرایش آسانگیرتری به رابطه جنسی بیرون از ازدواج دارند و نیز میل شدیدی به خیانت دارند؛ در عین حال، دیگر پژوهش‌ها چنین مطرح می‌کنند که میزان خیانت در مردان و زنان به طور فزاینده‌ای به سمت برابری می‌رود و تفاوتی از نظر رفتار بینشان نیست.

میزان تحصیلات و خیانت

پژوهش‌های مختلف نتایج مختلفی درباره تاثیر میزان تحصیلات روی خیانت گزارش می‌کنند. «اتکینز» و همکارانش در سال ۲۰۰۱ چنین دریافتند که احتمال بیشتری وجود دارد که افراد با تحصیلات بالا درگیر روابط جنسی بیرون از ازدواج شوند. آن‌ها چنین نتیجه گرفتند که رابطه معناداری بین طلاق و میزان تحصیلات وجود دارد و همبستگی بین تحصیلات و خیانت صرفا برای زوج‌هایی که طلاق گرفته‌اند معنادار است.

در پژوهش ملی دیگری، «فورست» و «تنفر» نتیجه گرفتند که تحصیلات همبستگی معناداری با خیانت در زنان متاهلی دارد که از نظر سطح مدرک با زوج شان تفاوت دارند. به طور دقیق تر، آن‌ها دریافتند اگر یک زن متاهل تحصیلات بیشتری از همسرش داشته باشد، احتمال این که او در ازدواج وفادار نباشد بیشتر است، در مقایسه با زنی که میزان تحصیلات کم تری از همسرش دارد. در مجموع، داده‌های پژوهش‌های قبلی نشان داد که احتمال خیانت در افراد با تحصیلات بالا بیشتر است.

تاثیرات ژنتیک در خیانت

برخلاف حیوانات، تاثیر ژنتیک روی خیانت بین انسان‌ها مبهم است. «چارکاس» و «اولسنر» نشان دادند که خیانت و تعداد شرکای جنسی هر دو تحت تاثیر ژنتیک هستند.

به طور دقیق تر، خیانت (۴۱ درصد) و تعداد شرکای جنسی (۳۸ درصد) ارثی هستند. آن‌ها همچنین دریافتند که همبستگی بین این دو ویژگی شدیدا (۴۷ درصد) معکوس است.

رویکردها به خیانت توسط عوامل تاثیرگذار مشترک و منحصر بفرد محیطی، اما نه ژنتیکی، تعیین می‌شوند. این پژوهشگران در یک پژوهش در سطح ژنوم‌ها توانستند سه محدوده ارتباط ضمنی اما غیرمعنادار با خیانت و تعداد شرکای جنسی روی کروموزوم‌های ۳، ۷ و ۲۰ با امتیاز ماکزیمم ۲۴۶ بیابند.

نتیجه مربوط به ارث پذیری خیانت جنسی و تعداد شرکای جنسی در پژوهش «چارکاس» و همکارانش در سال ۲۰۰۴ نظریه تکاملی رفتار جنسی انسان را تقویت کرد. اغلب مباحث درباره خیانت نظری هستند اما چنین مطرح می‌کنند که تاثیر ژنتیک باید صفر باشد.

شخصیت و خیانت

پژوهش‌های بسیاری جنبه‌های شخصیتی خیانت را بررسی کرده‌اند. پژوهش‌های اولیه چنین گزارش دادند که تا سن ۴۰ سالگی، ۵۰ درصد از همه مردان متاهل و بیش از ۲۵ درصد از همه زنان متاهل در رفتارهای جنسی خارج از ازدواج شرکت داشته‌اند. بعد از سه دهه، همچنان تقریبا ۵۰ درصد از مردان در روابط عاطفی یا جنسی بیرون از ازدواج شرکت داشته‌اند، در حالی که ۴۰ درصد از زنان در چنین روابطی بوده‌اند.

«الگوی پنج عاملی» برای توصیف تعاملات در ازدواج به عنوان رابطی بین دو شخصیت به کار رفته است. شخصیت زوجین چگونه ممکن است انواع خیانت‌ها را پیش بینی کند؟

در یک فراتحلیل از ۴۵ پژوهش، عوامل شخصیتی که پایه رفتارهای پرخطر جنسی را شکل می‌دهند بررسی شد و نتیجه نشان داد که توافق پذیری بالا و وجدان بالا به طور قابل اتکایی با ریسک جنسی کم تر همبسته‌اند. توافق پذیری پایین همبستگی منفی با ریسک بیشتر جنسی، شامل چندین شریک جنسی برای وجدان پایین و همبستگی مثبت با رابطه جنسی بدون حفاظت داشت. خیانت ارتباط معناداری با توافق پذیری پایین و وجدان پایین دارد.

«اشمیت» و «باس» دریافتند که افراد دارای میزان بالای توافق پذیری و وجدان در انحصار رابطه هم بالاتر بودند، یعنی احتمال کم تری وجود داشت که وفادار نباشند.

اخیرا «شکلفورد» و «بیسر» الگویی را بر اساس پنج عامل بزرگ شخصیت ارائه کردند تا احتمال خودگزارش شده تجربه روابط بیرون از ازدواج را پیش بینی کند.

آن‌ها ۱۰۷ زوج را انتخاب کردند که حداکثر یک سال از ازدواج شان گذشته بود. آن‌ها نوعی تایید برای یک مدل تصادفی بین زوج‌هایی که به طور خاص توافق پذیری پایینی داشتند و زوج‌هایی که به طور خاص غیرقابل اتکا بودند، یعنی وجدان پایینی داشتند، یافتند که در آن‌ها امکان بالایی برای تجربه روابط بیرون از ازدواج در طول یک سال پیش رو تخمین زده شد.

دلایل خیانت

متون مربوط به خیانت نشان می‌دهد دلایل مختلفی برای عدم وفاداری وجود دارد، از قبیل میزان تحصیلات، شخصیت، فرصت، شیوه وابستگی، سطح درآمد و اشتغال، نژاد، فرهنگ، دین و رضایت زناشویی.

«دریگوتاس» و همکارانش این دلایل خیانت را به پنج دسته تقسیم کردند: تمایل جنسی، رضایت عاطفی، زمینه اجتماعی، گرایش‌ها و هنجارها و انتقام یا خصومت. پژوهش‌های مربوط به مسائل تمایلات جنسی روی نیاز به تنوع جنسی و میزان بهره وری ممکن از زوج، به عنوان دلایل مرسوم برای خیانت، متمرکز شده‌اند.

پژوهش‌های مربوط به رضایت عاطفی روی رضایت زناشویی تمرکز کرده‌اند. عوامل زمینه‌ای اجتماعی اغلب به میزان تحصیلات، شخصیت، فرصت، شیوه وابستگی، سطح درآمد و اشتغال، نژاد و فرهنگ مربوط بوده‌اند.

مرور متون نشان می‌دهد که پژوهش درباره نوع رویکرد به خیانت مشخص می‌کند، شریک جنسی با رویکردهای جنسی لیبرال، با احتمال بیشتری درگیر خیانت می‌شوند. سرانجام، خیانت به عنوان انتقام، به طور سنتی دلیلی مرسوم برای عدم وفاداری بین زوج هاست.

عواقب خیانت

بعضی پژوهش‌ها نشان داده‌اند که فقط درصد کمی از زوج‌هایی که تجربه خیانت دارند، می‌توانند رابطه شان را بعد از آن نجات دهند. همچنین همه ازدواج‌هایی که دچار خیانت می‌شوند، به طلاق منجر نمی‌شوند.

اغلب پژوهش‌ها درباره عواقب خیانت، نتایجی منفی نشان می‌دهند؛ مانند: خشم، از دست رفتن اعتماد، کاهش اعتماد به نفس شخصی و جنسی، صدمه به عزت نفس، ترس از طرد و افزایش شدید توجیهات برای ترک زوج.

«اسپنیر» و «مارگولیس» در سال ۱۹۸۳ و «هورویتز» در سال ۲۰۰۱ چنین نتیجه گرفتند که زوج‌هایی که به خاطر خیانت طلاق می‌گیرند، احساس افسردگی کم تری می‌کنند تا زوج‌هایی که به دلایل دیگر به ازدواج خود پایان می‌دهند. زوجی که خیانت کرده طلاق را آغاز کرده اما احتمال بیشتری وجود دارد که زوج وفادار دچار افسردگی شود. وقتی که فرد خیانت زوجش را کشف می‌کند، باید درباره بخشیدن او و کنار هم ماندن یا تمام کردن رابطه، تصمیم بگیرد.

«شکلفورد» و همکارانش دریافتند که زنان و مردان که با مسائل انطباقی متفاوتی در تاریخچه تکاملی خود در ارتباط با انواع مختلف خیانت مواجه بوده‌اند، واکنش‌های مختلفی به خیانت زوج خود داشته‌اند. بخشیدن خیانت جنسی برای مردان سخت تر از خیانت عاطفی است و احتمال بیشتری و جود دارد که آن‌ها بعد از خیانت جنسی زوج رابطه را بر هم بزنند.

خیانت ارتباط معناداری با توافق پذیری پایین و وجدان پایین دارد.

خیانت و درمان

یک گروه از پژوهش‌ها درباره خیانت، به درمان می‌پردازد. از منظر بالینی، «اتکینز» و همکارانش در بررسی به این نکته پرداختند که فهمیدن خیانت در طول یک فرایند، به جای یک اتفاق لحظه‌ای، ممکن است به زوج‌ها کمک کند. آن‌ها دریافتند که زوج‌های بی‌وفا در طول درمان بیشتر از زوج‌های وفادار علائم بهبود نشان می‌دهند؛ در عین حال، آن‌ها نشان دادند زوج‌هایی که رابطه‌ای بیرون از ازدواج داشتند و آن را به عنوان یک راز نگه نداشتند، بهبود بیشتری در رضایت نسبت به دیگران داشتند.

همچنین، آن‌ها نتیجه گرفتند که طرف خیانت کار بیشتر از طرف مقابل که درگیر خیانت نبوده تحت فشار است و هر دو پیشرفت‌های مشابهی در روند درمان دارند.

در مقابل، «گوردون» و همکارانش چنین نتیجه گرفتند که طرفی که درگیر خیانت نبوده، در طول درمان بیشتر تحت فشار است و نیز در مقایسه با طرف درگیر در خیانت، بهره بیشتری از درمان می‌برد.

در پژوهش‌های اخیر درباره درمان و خیانت یک مطالعه مورد طراحی شد تا کارآمدی رویکرد قدم به قدم بر مبنای بخشش در کمک به زوج‌هایی که مشغول بازیابی خود پس از خیانت هستند را بیابد. در این رویکرد اولین قدم در بهبود، مواجهه با تاثیر و نفوذ خیانت است. قدم دوم به معنا و چارچوب خیانت می‌پردازد و قدم سوم به زوج کمک می‌کند بعد از خیانت، به زندگی ادامه دهند.

در پایان درمان، اغلب شرکت کننده‌ها سطح بالایی از بخشش در واکنش به خیانت داشتند. در یک پژوهش کاوشی دیگر، «اتکینز» و همکارانش درمان خیانت را با استفاده از زوج درمانی رفتاری سنتی و زوج درمانی رفتاری یکپارچه آزمایش کردند. شرکت کننده هایشان ۱۹ زوج بودند که تجربه خیانت داشتند. آن‌ها سطح پریشانی و فشار و روند درمان را در زوج‌هایی که تجربه خیانت داشته‌اند، با زوج‌هایی که به دلایل دیگر برای درمان آمده بودند، مقایسه کردند. آن‌ها نتیجه گرفتند که در مرحله پیش از درمان، زوج‌هایی که تجربه خیانت داشته‌اند، رنج بیشتری می‌برند تا دیگر زوج ها. در پایان درمان، نتیجه در زوج‌های خیانت دیده با زوج‌های بدون خیانت یکسان بود.

«کیس» روی یک الگوی درمانی خیانت بر اساس فرایند چندبعدی عذرخواهی و بخشش تمرکز کرد که در آن همسر از طریق تکالیفی مشخص به سمت بازیابی اعتماد حرکت می‌کند. این پژوهش نتیجه گرفت که بسیاری از زوج‌ها بعد از تجربه خیانت در رابطه شان، به سمت متعادل کردن رابطه پیش می‌روند.

نتیجه گیری‌ها و پیشنهادات برای پژوهش‌های آینده

در متون روان شناسی خیانت از چشم اندازهای مختلف بررسی شده است. به نظر می‌رسد که مانند سایر سوژه‌های مطالعات انسانی، پژوهش‌های خیانت نیز سوالات بی‌پاسخ مانده‌ای دارند. با توجه به اهمیت این مساله برای زوج درمان‌ها و روان شناسان اجتماعی، پژوهش‌های بیشتری در آینده نیاز است تا دانش ما درباره خیانت بالا ببرد و کمک کند از مشکلات نابودکننده ازدواج پرهیز کنیم.

همسر مرد خیانت کار، ممکن است بخشی از منابع را به زنی دیگر ببازد. شوهر زن خیانت کار ممکن است ظرفیت تولید مثلی همسرش را لااقل برای یک چرخه فرزندآوری از دست بدهد. او همچنین با ریسک سرمایه‌گذاری بلند مدت در کسی که زاده رقیبش است، مواجه است.

با توجه به شیوع خیانت و هزینه‌های مربوط به خیانت و طلاق، یک مساله تجربی مهم این است که چه چیز بین زوج‌هایی که طلاق می‌گیرند و زوج‌هایی که بعد از خیانت با هم می‌مانند، تفاوت ایجاد می‌کند؛ بنابراین، پِژوهش بیشتری در روان شناسی اجتماعی درباره خیانت لازم است.

به طور کلی مشخص می‌شود که چندین خلا در بررسی متون مربوط به خیانت شناسایی شده و فرصت را برای پژوهش‌های آینده مهیا کرده است.

با توجه به نقش مهم خیانت در شکست ازدواج‌ها، باید پژوهش‌های بیشتری درباره دیگر حیطه‌هایی که ممکن است به احتمال خیانت مربوط باشد، انجام شود؛ برای مثال، پژوهش بیشتری برای بررسی تفاوت بین کسانی که در مقابل خیانت آسیب پذیرند و کسانی که درگیر خیانت نمی‌شوند باید انجام شود و بررسی شود کدام ویژگی‌های شخصیتی ممکن است به خیانت منجر شوید و از این طریق، قدمی در راه پیش بینی خیانت برداشته شود؛ در عین حال، پیش از بررسی ارتباط بین صفات شخصیتی و پیش بینی خیانت پژوهش بیشتری در این زمینه لازم است.

پژوهش‌های بین ملیتی مثل پژوهش در این باره که نارضایتی شغلی طور ممکن است با احتمال خیانت مربوط باشد، خلا دیگری در این متون است؛ بنابراین پژوهش بیشتری با تمرکز بیشتر بر نشانه‌های خیانت نیز پیشنهاد می‌شود.

فرد چگونه می‌تواند نشانه‌های احتمال وقوع خیانت را در همسرش شناسایی کند تا بتواند ازدواجش را نجات دهد؟ همچنین پژوهش‌های بیشتری درباره انواع مختلف خیانت مانند خیانت در محیط کار و راه‌های مواجهه با آن‌ها و نیز این که چگونه خیانت عاطفی ممکن است به خیانت ترکیبی تبدیل شود، یعنی خیانت جنسی نیز به آن اضافه شود، پیشنهاد می‌شود. کارهای بیشتری نیز لازم است انجام شود تا مشخص شود آیا فرصت‌های خیانت برای دو جنس متفاوت است یا خیر؟

منبع: ماهنامه سپیده دانایی؛ برترین‌ها

«جلوگیری از خیانت همسر» با روشی که مشاوران می‌گویند

اگر در زندگی زناشویی، مشکلی با همسر خود دارید، سعی کنید آن را با تفکر و روشی صحیح برطرف کنید تا رابطه بهتری داشته باشید و از خیانت همسرتان جلوگیری کنید.

روش‌های موثر برای جلوگیری از خیانت همسر

خیانت، امری نکوهیده و ضداخلاقی است و به هر دلیلی که انجام گرفته باشد، ناپسند و منفور است و نتیجه‌ای جز شرمندگی در بر ندارد. اثرات زیانبار خیانت دیر یا زود گریبانگیر فرد خواهد شد؛ بنابراین چنانچه مشکلی در روابط وجود دارد، باید با دید باز به آنها نگریست و با اندیشه و تدبیر سعی در حل آنها کرد. در این بخش از رازهای زندگی مشترک، راهکارهایی برای جلوگیری از خیانت بیان شده است.

۱۴ راه موثر برای جلوگیری از خیانت همسر

با همسرتان توافق داشته باشید

همسران، عقاید بسیار متفاوتی درباره تمامی مسائل زندگی دارند و نظرات آنها نسبت به مقوله خیانت نیز با یکدیگر متفاوت است. ممکن است یکی از همسران بیرون رفتن با همکار جنس مخالف خود و صرف شام را با وی عادی بداند ولی برای طرف مقابل این قبیل رفتارها جزیی از خطوط قرمز باشند. پس بهتر است با همسرتان درباره درباره هر آنچه خیانت محسوب می‌شود، صحبت شفاف واضحی داشته باشید و به توافق برسید.

برایش ستاره باشید

دلیل خیانت بسیاری از زوجین، برآورده نشدن نیازهایشان توسط همسر است پس به همین دلیل، برای رفع نیازشان متوسل به دنیای خارج از زندگی مشترک می‌شوند و بدین طریق، این خلا را پر می‌کنند. توصیه می‌کنیم برای جلوگیری از خیانت همسر، نقاط ضعف را مرتفع ساخته و در جهت رفع نیازها و خواسته‌های همسرتان برآیید.

به کارهای خود توجه ویژه داشته باشید

با افزایش سن، همه ما تغییر می‌کنیم بنابراین باید برای شناخت بهتر یکدیگر، کارهایی که هم به رشد خود و هم همسرتان کمک می‌کند مانند کتاب خواندن با یکدیگر، شرکت در سمینارهای آموزشی یا یک برنامه آموزش روابط زناشویی آنلاین پیدا کنید تا رابطه خود را رو به پیشرفت و بهبودی قرار دهید.

حسادت ممنوع، بهتر عمل کنید

اگر همسر شما به کسی دیگر توجه می‌کند، با عصبانیت شما این توجه عمق بیشتری پیدا می‌کند. تلاش کنید همسرتان را جذب استعداد و توانایی شما شود و دلایل زیادی برای دوست داشتن شما در شخصیتتان بیابد. شاید تهدید همسرتان در یک مقطع زمانی کوتاه مدت او را بترساند اما در طولانی مدت اثر ندارد و شما نمی‌توانید همسرتان را با استفاده از تهدید و ترس در کنار خود حفظ کنید.

باید همسر خود را درک کنید

همسرتان حتما تفکرات مخفی و احساسات پنهان فراوانی دارد که هیچ کس از آنها باخبر نیست و کسی درباره آنها چیزی نمی‌داند.شما سعی کنید صداقت را با محبت و بدون هیچ قضاوتی تبلیغ و ترویج کنید و چیزهایی را سعی کنید بدانید که حتی مادر و نزدیکترین دوستان او هم نمی‌دانند. از این اطلاعات برای نزدیک شدن به او استفاده کنید تا این نزدیکی و صمیمیت مانع خیانت او به شما شود.

برای جلوگیری از خیانت همسر چه کنیم؟

حضور خود را اثبات کنید

همه ما در زندگی، به دنبال تامین نیازهای خود هستیم و اگر در زندگی زناشویی، همسرمان نتواند نیازهای عاطفی، جسمانی و معنوی ما را به خوبی برآورده سازد، به دنبال فرد دیگری برای رفع این نیازها می‌گردیم و دیگران، پایه‌ای برای آغاز یک پیوند عاطفی می‌شوند بنابراین اگر در زندگی زناشویی‌تان، شما کسی باشید که همسرتان به شما مراجعه می‌کند و آن قدر خوب باشید که کسی نتواند با شما برابری کند، همسرتان به دلیل ویژگی‌های برتری که شما دارید، نمی‌تواند کسی را جایگزین شما کند و به شما خیانت نمی‌کند.

به سراغ مشاوره‌های دوره‌ای بروید

همه ما دچار نقاط کوری در برخورد با دیگران هستیم که این نقاط کور، نشات گرفته از رفتار و روابط خانواده ماست. نقشه رابطه ایمن و سلامت ما اغلب به خوبی همان چیزی است که برای بار اول آن را دیده و تجربه کرده‌ایم. پس بهتر است مشاور خوب و توانا پیدا کرده و چندین جلسه نزد او برویم تا او در تدوین نقشه‌ای جامع‌تر از چگونگی حفظ رابطه با همسر خود و تقسیم شادمانه‌تر زندگی با یکدیگر کمک رسان باشد.

فرصت‌ها را محدود سازید

خیانت و داشتن روابط نامشروع، گاهی به علت ایجاد یک فرصت به وجود می‌آید مثلا وقتی به تنهایی با یک همکارسفر می‌رویم یا بدون حضور همسر تا دیروقت در مهمانی‌ها هستیم یا زمان‌های تنهایی بسیاری را می‌گذرانیم و یا مشروبات الکلی و مواد مخدرمصرف می‌کنیم یا فعالیت‌ها و روابط اجتماعی فراوان داریم، همه اینها می‌توانند فرصت مناسبی برای خیانت به همسر باشند.

برای جلوگیری از خیانت در این مواقع تمام در طول روز با همسرتان در ارتباط باشید و کارها را با همسرتان انجام دهید و هنگام دور بودن همسرتان از شما به او پیامک عاشقانه ارسال کنید.

اصل تعهد را فراموش نکنید

برای اینکه به همسرمان خیانت نکنیم باید نسبت به همسرمان تعهد داشته باشیم، صادق و وفادار بمانیم و دلایل تعهدمان نسبت به همسرمان را به خود گوشزد کنیم تا مغزمان بدون کنترل عمل نکند.

دلایل تعهد و فواید تعهد نسبت به همسر عبارتند از:کسی که همه خصوصیاتتان را می‌شناسد؛ کسی که با او خاطره دارید ؛ کسی که تکیه گاه شماست؛ کسی که در زمان پیری و هنگامی که زیبایی، جوانی، سلامتی و توانایی‌های شما از بین رفت، با شما خواهد ماند و زندگی اش را با شما به اشتراک بگذارد؛ کسی که تا پیری همراه شماست.

روش‌های بهبود رابطه زناشویی و جلوگیری از خیانت همسر

بهتر است به فراتر از استانداردها فکر کنید

برای ارتقا و بهبود روابط خود و جلوگیری از خیانت لازم است کارهای زیر را انجام دهید:

زندگیتان را هیجان انگیز کنید و با همسرتان لحظات شاد و هیجان‌انگیزی برای خود بسازید و با او سرگرمی‌های جدید را با هم امتحان کنید.
با همسر خود راحت و صمیمی درباره مسائل جنسی، شادی‌ها و تمایلات خود صحبت نمایید.
در یک کلاس ورزشی و هنری ثبت نام کنید.
به یکدیگر برنامه‌های مهیج تلویزیونی ببینید.
با هم به سفر و مکان‌های سیاحتی بروید و از رفتن به سفر لذت ببرید.
تجربه‌هایی را که کمی برایتان دشوار است، انتخاب کنید.
در حوزه‌های جسمی و احساسی فعالیت‌های هیجان‌انگیز جدید را تجربه کنید.
زندگی عاشقانه‌تان را تازه و جدید نگه دارید.
به جای آنکه به سرزنش و تهدید بپردازید، تمرکز خود را روی قوی‌تر ساختن خود قرار دهید و همسرتان را به خود جذب کنید و برای ارتقاء و بهبود روابط خود ثابت قدم باشید.

بهبود روابط زناشویی و جلوگیری از خیانت همسر

اول مشخص کنید آیا می‌خواهید زندگی زناشویی تان را نجات دهید.

اگر در همسرتان بی‌وفایی دیدید نشان دهنده این است که برای مدت طولانی دچار مشکل در زندگی مشترک بوده‌اید هر چند آن را تشخیص نداده باشید و این را می‌رساند که یکی یا هر دوی شما نیازهای اساسی یکدیگر را برطرف نکرده اید. زندگی شما در لبه پرتگاه قرار دارد و ممکن است همسرتان به شما بی‌وفایی نماید پس ابتدا مشخص کنید که آیا می‌خواهید زندگی زناشویی تان را نجات دهید.

میدان را برای نفر سوم خالی نکنید

با ظهور بی‌وفایی، مسیری مستقل و سختگیرانه را در پیش بگیرید و برای همسر بی‌وفایتان روشن کنید که به هیچ عنوان این وضعیت را تحمل نمی‌کنید. با فهمیدن این مسئله داد و فریاد راه نیاندازید و به هیچ عنوان خانه را برای نفر سوم خالی نکنید.

در اکثر مواقع زنان بعد از مدتی کشمکش و درگیری با همسر، به راحتی میدان را خالی می‌کنند و به نفر سوم این فرصت را می‌دهند که در دل همسرشان جا باز کند. بهتر است بمانید، مشکلات را شناسایی و حل کنید و اگر لازم دیدید با همسرتان صحبت نکنید اما به نقش‌های زناشویی خود و امور فرزندان و رسیدگی کنید.

چگونه از خیانت همسر جلوگیری کنیم؟

بدانید چه انتظاری داشته باشید

بی‌وفایی دردی غیرقابل تحمل را به افراد وارد می‌کند،اما اغلب آنها می‌تواند به طلاق منجر نشود و به رفع اختلاف بیانجامد. بنابراین خودتان را آماده کنید و به ازدواج تان فرصت بیشتری برای بهبود و دوام دهید.

بعد از چند روز از وقوع این حادثه، بر اعصاب خود مسلط شوید و در غیاب فرزندان مفصلا با همسرتان صحبت کنید و دلیل رفتارش را جویا شوید.

اگر کاستی‌های زندگی زناشویی شناسایی و سپس اصلاح شود مشکلات تا حد زیادی برطرف می‌شود. اما در برخی موارد بدون اینکه کاستی در زندگی زناشویی باشد، مرد در یک موقعیت وسوسه انگیز قرار گرفته و دچار لغزش می‌شود. شما باید به عنوان یک فرد در مرکز عاطفی خانواده تان با تلاش پایدار دوباره همسرتان را به خانواده بازگردانید.

شروع به رفع نیازهای یکدیگر کنید

حالا نوبت آن است که نیازهای عاطفی که دیگری همسرتان برطرف می‌ساخت، خودتان برطرف کنید. زن و مرد برای بازسازی زندگیشان و آغاز فصل تازه‌ای از عشق باید با تلاش پایدار مهمترین نیازهای عاطفی یکدیگر را برطرف کنند. وقتی شروع به کار کردن در مورد این نیازها کنید، زندگی مشترک تان همان می‌شود که همیشه خواهانش بوده‌اید.

اولین گام‌های اصلاح رابطه تخریب شده‌تان را از طریق ارتباط کلامی که در آن زوجین نگرش‌های خود را درباره مسائل کلی و مسائل مشترک به یکدیگر انتقال می‌دهند، برقرار کنید.

منبع: بخش سبک زندگی نمناک

خشونت­‌های خانگی

خشونت، بازتابی از حس پرخاشگری است که در بسیاری از خانواده‌ه­ا به چشم می‌خورد. خشونت خانگی، واقعیتی آزار دهنده و غیر قابل انکار در دنیای امروز است. در تعریف خشونت خانگی می­‌توان گفت: «خشونت خانگی، خشونتی است که در محیط خصوصی خانواده به وقوع می‌پیوندد و عمیقاً میان افرادی رخ می‌دهد که به سبب صمیمیت، ارتباط خونی یا قانونی به یکدیگر پیوند خورده‌اند».

خشونت در گذشته، فقط به جرم و جنایت در فضای عمومی اطلاق می‌شده ولی امروزه کاربرد به مراتب گسترده‌تری پیدا کرده است.  اگرچه تعریف خشونت، تمام رفتارهایی را که به صدمات جسمی و روانی روی افراد منتهی می‌شود شامل است اما معمولا فقط خشونت‌های فیزیکی در کانون توجه حقوق‌دانان و قانونگذاران قرار داشته است. امروزه مصادیق خشونت، فراتر از آزار و اذیت فیزیکی است و می‌تواند در اشکال غیرفیزیکی و پنهان‌تری هم اعمال شود و رفتارهایی نظیر تهدید، تحقیر، تمسخر و فحاشی را نیز در برمی‌گیرد. از این رو، خشونت­های خانگی را می‌توان به دو بخش خشونت­‌های فیزیکی و خشونت­های روانی تقسیم می‌شود:

۱-خشونت‌های فیزیکی(جسمانی)

هر نوع‌ زد و خورد فیزیکی‌ مانند سیلی‌، لگد، گاز گرفتن‌، هل‌ دادن‌، سوزاندن‌، پرتاب‌ اشیا، و… جزء خشونت‌های‌ جسمانی‌ محسوب‌ می‌شود. خشونت‌های‌ جسمانی‌ همیشه‌ اثری از خود بر جای‌ می‌گذارد و به همین علت، اثبات آن چندان دشوار نیست؛ هر چند در برخی‌ موارد، اثر ضربات‌ وارد شده‌ بر بدن‌ مضروب، به‌ دلیل‌ پوشیده‌ بودن‌ آن‌ ناحیه‌، کمتر هویدا می‌شود اما می‌توان‌ با دقت‌ در این‌ نواحی،‌ اثر آن را یافت.

۲-خشونت‌های روانی(روحی)

در تعریفی کلی، خشونت روانی عبارتست از «إعمال قدرت روی ذهن و روان قربانی». در مقیاس خانگی، خشونت روانی، متداول‌ترین نوع خشونت محسوب می‌­شود. در اغلب جوامع، خشونت روانی پذیرفته­‌ترین شکل خشونت است. هر چند خشونت روانی به حسب ظاهر کم اهمیت تلقی می­‌شود ولی نباید غافل شد که دارای قدرت مخرب و وحشتناکی است!

معمولا اثبات خشونت‌های روحی بسیار سخت­‌تر است و با نام­‌هایی از قبیل اهانت، تحقیر و ناسازگاری توصیف می­‌شود. طبق تحقیقات به عمل آمده در میان خشونت­‌ها، خشونت کلامی و روانی، بیشترین درصد را به خود اختصاص داده است.

خشونت علیه زنان

خشونت علیه زنان در همه طبقات اجتماعی، اقتصادی، نژادی، سنی و جغرافیایی یافت می‌شود. زنان در زندگی خود علاوه بر خشونت‌های فیزیکی و روانی، دو شکل دیگر خشونت شامل اقتصادی و جنسی را نیز تجربه می­‌کنند. ندادن خرجی، سوءاستفاده مالی از زن و صدمه زدن به وسایل مورد علاقه او را می‌توان از جمله مصادیق «خشونت اقتصادی» علیه زنان برشمرد. اجبار در روابط زناشویی غیرمتعارف، عدم اجازه استفاده از وسائل پیشگیری از بارداری ناخواسته و بی‌­توجهی به نیازهای جنسی زن از نمونه‌های «خشونت جنسی» علیه زنان است.

آنچه مسلم است، خشونت خانگی علیه زنان علاوه بر جنبه‌های حقوقی و اخلاقی، عواقب جسمی، روانی و اجتماعی متعددی دارد که می‌تواند سلامت زنان، خانواده و جامعه را به خطر اندازد. امروزه سازمان‌ها و کشورهای جهان در تلاشند تا به مدد برنامه‌ریزی­‌ها و راهبردهای گوناگون، با خشونت علیه زنان مبارزه کنند. در این راستا، سازمان ملل متحد روز ۲۵ نوامبر (پنجم آذرماه) را روز جهانی «رفع خشونت علیه زنان» اعلام کرده است.

خشونت علیه مردان

با این که بیشتر خشونت‌های خانگی، زنان را تهدید می‌کند و در بسیاری از رفتارهای جنسی و عاطفی و جسمی، زنان قربانی خشونت مردان می‌شوند اما آزار مردها نیز به همان اندازه رایج است! هر چند مردها به حسب ظاهر، از نظر جسمی قوی‌تر به نظر می‌آیند، اما این هرگز به این معنا نیست که آنها می‌توانند از هر نوع خشونت و آزاری در روابط خانوادگی خود فرار کنند و چه بسا چنان دچار آزار و اذیت قرار می­‌گیرند که چاره­‌ای جز جدایی ندارند!

آزار دادن مرد با به کارگیری عبارات و کلمات ناخوشایند، حسادت­‌ورزی زن توأم با حس تملک‌گرایی و متهم نمودن مرد به خیانت و بی‌وفایی، تصاحب اموال و کنترل درآمدها و هزینه­‌های خانواده، کنترل رفتار و معاشرت مرد در محیط ­های اجتماعی و اصرار بر اصلاح آن، تهدید به ترک زندگی، تحقیر و تمسخر سطح دانش، فرهنگ، مذهب، عقیده و خانواده مرد، از بارزترین مصادیق خشونت روانی علیه مردان محسوب می‌شود.

خشونت، چه از نوع فیزیکی و چه از نوع روحی روانی، دارای پیامدهای منفی زیادی است که یکی از آنها، طلاق است. امروزه یکی از دلایل اصلی وقوع طلاق میان زوج‌ها، همین خشونت‌های خانگی می‌باشد. بدیهی است اگر در هر خانواده نسبت به خشونت همسران، پیشگیری به موقع صورت نپذیرد، بیم آن می­‌رود که در آینده‌­ای نه چندان دور، آتش جدایی دامانش را گرفته و داستان دردناکی از زندگی برای همسران و فرزندان رقم بزند.

حسین فاضلی

منابع: اطلاعات/تبیان/آکاایران

شش اشتباه بزرگ زنان(۱)

زنان در حق مردان، مادری می‌کنند!

آیا تصور می‌کنید هر چه تا به حال درباره ی مردان آموزش دیده‌اید، اشتباه بوده است؟ آیا از انجام کاری که مطمئن بودید همسرتان را خوشحال خواهد کرد، نتیجه ی عکس گرفته‌اید؟ آیا هنگامی که او به هر گونه لطف شما به طرزی منفی پاسخ می‌گوید، یکه می‌خورید؟ آیا احساس می‌کنید آموزش‌هایی که در رابطه با مردان به شما داده اند، هرگز به دردتان نخورده است؟ چرا راهی را که امتحان می‌کنید، آن گونه که تصور کرده بودید نتیجه نمی‌دهد؟

چنانچه سؤال‌هایی نظیر موارد بالا برایتان مطرح شده است، نگران نشوید. این تنها شما نیستید که چنین یأس‌هایی را تجربه می‌کنید. در دوره‌های عملی و سمینارهایی که برگزار کرده‌ام، با هزاران زن نظیر شما سر و کار داشته‌ام. آنان نیز همانند شما احساس می‌کردند، می‌بایست اشتباهی در نحوه ی ارتباطشان با مردها وجود داشته باشد، اما مطمئن نبودند مرتکب چه اشتباهی می‌شوند و یا این که چگونه می‌بایست این اشتباه را اصلاح کنند. بهبود روابطتان با مردها صرفنظر از این که ان مردشوهرتان، مدیرتان، دوستتان و یا همکارتان می‌باشد، نه اتنها بسته به درک رفتار اوست، بلکه نگاهی صادقانه به رفتار خودتان می‌باشد. روابط شما با مردها تا چه حد سالم است؟

آیا شما عادت دارید از مردهای زندگیتان، مردهای بدی بسازید؟!

آگاهانه یا ناآگاهانه با رفتار خاصی که با مردهای زندگیتان دارید، آنان را تضعیف کرده و از آن‌ها افراد بدی می‌سازید. در این جا منظورم این نیست که تمامی مشکلات روابطتان تقصیر خود شما است و یا این که رفتار شماست که بد می‌باشد و یا این که مردها نیازی به تغییر ندارند. آنچه در این جا سعی در بیان آن دارم، این است که نحوه ی رفتار ما زن‌ها با مردها، پنجاه درصد از مشکل را تشکیل می‌دهد.

بسیاری از رفتارهایی که به ما آموزش داده‌اند تا زنان مهربان و آکنده از عشق و محبتی باشیم، دقیقاً همان رفتارهایی هستند که برای روابط ما با مردها مضر و مخرب می‌باشند. البته چنین نیست که ما این اشتباه‌ها را عمدا مرتکب می‌شویم. این الگوهای رفتاری برخی از ما می‌باشد که به وسیله ی مادران، مادربزرگ‌ها و مادر مادربزرگ‌هایمان آموزش داده شده است، اما هنگامی که این عادت‌ها و روش‌ها را در دنیا امروزی به کار می‌بریم، احساس بدی به ما زن‌ها می‌دهند و باعث می‌شوند مردهای زندگیمان، رفتار بدی با ما داشته باشند.

شش اشتباه بزرگ که زنان در رابطه با مردان مرتکب می‌شوند:

۱- زنان در حق مردان مادری کرده و با آنان به مانند بچه رفتار می‌کنند.

۲- زنان، خود و ارزش‌هایشان را زیر پا گذاشته و در مقایسه با مردها، خودشان را در مقام دوم قرار می‌دهند.

۳- زن‌ها عشاق قدرت‌های یک مرد می‌شوند.

۴- استعدادها و توانایی‌های خود را دست کم گرفته و یا گاهی اوقات آن را مخفی می‌کنند.

۵- زنان از موضع ضعف برخورد می‌کنند.

۶- زنان هنگامی که نیازهایشان را از مردها مطالبه می‌کنند، به مانند دختر بچه‌ها رفتار می‌نمایند.

زنان در حق مردان، مادری کرده و با آن‌ها، به مانند بچه رفتار می‌کنند. آیا هرگز چنین مواردی را به همسرتان گفته‌اید؟

* «عزیزم! کیف پولت را فراموش نکنی».

* «موقع برگشتن، فراموش نکنی لباس‌ها را از خشکشویی بگیری».

* «قبض برق را پرداختی؟»

* «می دانی مخزن سوخت تقریباً دیگر تمام شده؟»

* «یادت رفت میز رزو کنی؟ خوب اشکالی ندارد، خودم تلفنی این کار را برایت انجام می‌دهم».

* «چند بار باید گفت این حوله‌های خیس را روی زمین نینداز».

* «اگر با این لباس نازک بیرون بروی، حتما سرما می‌خوری».

چنانچه شما نیز مانند من، مرتکب این اشتباهات شده باشید، احتمالا پس از خواندن این جملات، احساس گناه می‌کنید. اشتباه شماره ی یک، یکی از معمول‌ترین و مخرب‌ترین عادات ارتباطی با مردها است به گونه‌ای با آنان رفتار می‌کنیم، گویی کودکی بیش نیستند و این طور فرض می‌کنیم که ناتوان هستند و نمی‌توانند از خودشان مراقبت کنند و نیاز دارند که ما زندگیشان را بگردانیم.

می‌دانم چه فکر می‌کنید. بله این پیش فرض‌های ما در بسیاری از مواقع، حقیقت دارند و ممکن است حق با شما باشد، اما موضوع این نیست؛ موردی که در این جا اهمیت دارد این است که: هنگامی که با یک مرد مانند پسر بچه ی کوچکی رفتار می‌کنید، او نیز شما را مأیوس نکرده و به مانند بچه‌ای کوچک، با شما رفتار خواهد کرد. هنگامی که انتظار دارید ناتوان، درمانده و ضعیف باشد او نیز ناتوان، درمانده و ضعیف می‌نماید.

چگونه زن‌ها در حق مردها مادری می‌کنند؟

۱- در حق آن‌ها، زیاده از حد مفید واقع شدن و انجام دادن کارهایی که می‌بایست خودشان انجام بدهند؛ مثلاً: به دنبال کلیدش می‌گردیم. لباس‌هایش را پشت سرش جمع می‌کنیم. کراواتش را برایش درست کرده، موهایش را مرتب می‌نماییم. صبح‌ها قبل از آن که به سر کار برود، لباس‌هایش را انتخاب می‌کنیم. شب‌ها بعد از برگشتن از کار، لباس‌هایش را از تنش در می‌آوریم.

۲- راه انداختن بازی‌های کلامی با آنان، بازی حدس بزن، جهت بیرون کشیدن اطلاعات از آنان، به او می‌گوییم: گرسنه‌ای؟ دوست داری کمی آش برایت درست کنم، نه؟ برایت ماهی درست کنم؟ دسر چطور؟ با یه سوپ چطوری؟ زیاد جالب به نظر نمیاد؟ خب بذار فکر کنم. با یه ساندویچ گریل شده ی پنیر چطوری؟ اونم دوست نداری؟

۳- ما معمولاً چنین فرض می‌کنیم؛ مردها کم‌حافظه بوده و یا فراموش کار هستند و اطلاعاتی که می‌بایست خودشان به خاطر داشته باشند را به آن‌ها گوشزد می‌کنیم: یادت باشد وقتی رسیدی زنگ بزنی. یادت نرود سوزی را از کلاس موسیقیش برسانی خانه. یادت باشد آشغال‌ها را دم در بگذاری! وقت دکترت یادت نرود!

۴- آن‌ها را نکوهش می‌کنیم، گویی بچه‌اند. چطوری می‌توانی بدون ژاکت بیرون بروی؟ نمی‌بینی هوای بیرون سرده؟ چند بار باید بگویم قبل از این که بخوابیم چراغ‌ها را خاموش کن. صورتحساب‌های برق خیلی داره بالا میره. دیشب وقتی داشتی فوتبال تماشا می‌کردی، سه تا نوشابه و یک پیتزای بزرگ خوردی، عجیب نیست اگر دلت درد گرفته باشه.

۵- به عهده گرفتن کارهایی که فکر می‌کنید نمی‌توانند به درستی انجام بدهند: اگر اجازه بدم برای شام فردا اون جایی را رزرو کنه، می‌دونم مثل همیشه یک اشتباهی می‌کنه. یا وقت را اشتباه می‌گه، یا یادش میره که یک میز خوب انتخاب کنه. بنابراین همیشه خودم این کار را می‌کنم». «بار آخر که استیون را فرستادم برای بچه‌ها لباس بخره، فاجعه بود. بچه‌ها هرگز نتونستن اون لباس‌ها را برای مدرسه بپوشند. این دفعه خودم می‌برمشان. نمی‌تونم اجازه بدم دوباره چنین اتفاقی بیفته». من ماه‌ها پیش، از جنین خواستم یک هتل خوب توشیکاگو پیدا کنه، اما اون فراوش کرد این کار را بکنه. حالا برنامه ی سفرمان سه هفته عقب افتاده و این منم که مجبورم همه ی کارها را انجام بدم. بهتر بود از اول خودم کارها را انجام می‌دادم».

۶- اصلاح کردن اشتباهاتشان و امر و نهی کردن به آن‌ها: نه عزیزم! اون زن و شوهری که تو تعطیلات دیدیم، اهل ویرجینیا بودند، نه وست ویرجینیا». «عزیزم! اون طور که این کلمه را در جمله به کار بردی، اشتباه بود». فکر می‌کنم اگر مسیر ۴۱ را انتخاب کنیم، به ترافیک خیابان گرد بر نمی‌خوریم». «اگه جای تو بودم الان از سمت چپ رانندگی می‌کردم». چرا به مادرت زنگ نمی‌زنی بگی بچه‌ها مریض شدند و سرت خیلی شلوغه و برای یکشنبه ی دیگه نمی‌تونیم به اون سر بزنیم. هر چی گفتی این یکی را نگو که هفته ی پیش رفتیم و مادر منو دیدیم».

چرا زن‌ها در حق مردها مادری می‌کنند؟

می‌دانم متنفرید از این که بشنوید، شما هم در حق مرد زندگیتان مادری می‌کردید، اما باور کنید تنها شما نیستید که این کار را می‌کنید. دلیل این کار چیست؟

* ما زن‌ها، برای مادری کردن آموزش دیده‌ایم و برای آن نیز پاداش می‌گیریم. وقتی بچه بودید، یگانه الگویتان مادرتان بود. همواره شاهد بودید که او چگونه از شما، برادر و خواهرهایتان حمایت می‌کرد. بدین ترتیب آموختید چگونه حمایتگر، مهربان و فداکار باشید و به نیازهای دیگران رسیدگی کنید. این موضوع نیز حقیقت دارد که شاهد بودید، چگونه مادرتان به ویژه در حق پدرتان، مادری می‌کرده است. پس بیایید به موضوع این طور نگاه کنیم که اگر شما شاهد بودید، به جای این که مادرتان به طرزی رمانیک با پدرتان رفتار بکند، همیشه در حق او مادری می‌کرده است، در نتیجه شما هم در کودکی چنین آموختید. این همان رفتاری است که زن‌ها باید با مردها داشته باشند. پس وقتی خودتان بزرگ شدید و ازدواج کردید، عینا همین کار را با همسرتان کردید.

هنگامی که جولی جهت مشاوره نزد من آمد، سه سال از ازدواجشان با فرد می‌گذشت. او به تلخی می‌گفت: «احساس نمی‌کنم همسر او هستم، بلکه احساس می‌کنم مادرش هستم. او هم همیشه مثل یک بچه ی کوچک رفتار می‌کنه و از من انتظار داره به جای او فکر کنم، دنبالش راه بیافتم و لباسهاش رو جمع کنم. در واقع مسئولیت همه ی امور با منه. برای همین هم او مدام تنبل و تنبل‌تر میشه و در عوض، من عصبانی و عصبانی‌تر میشم».

جولی آگاه نبود که مادری کردن برای او که یک زن است، طبیعی می‌باشد. او از فرد به خاطر این که مردی ناپخته و بچه‌گونه است مدت‌ها بود که شکایت داشت، اما هرگز به سهمی که خودش در این رابطه باید ایفا می‌کرد توجهی نداشت. در خلال صحبت‌هایم با جولی از او راجع به پدر و مادرش پرسیدم و بعد از کمی پرس و جو، کم‌کم ریشه ی بازی مادرانه‌اش آشکار شد، در حالی که غمگین بود چنین به خاطر آورد: «هرگز به یاد ندارم که پدر و مادرم با هم صمیمی و یا خیلی رمانتیک بوده باشند. پدرم به خاطر شغلش، زیاد به سفر می‌رفت و زنده‌ترین و معمول‌ترین خاطراتم از مادرم به زمانی تعلق دارد که چمدان‌های پدرم را قبل از سفر برایش می‌بست و بعد از آن که از سفر بر می‌گشت، چمدان‌هایش را باز می‌کرد. همیشه با دقت قرار‌های ملاقات پدرم را به او یادآوری می‌کرد و همیشه لباس‌هایش را برایش مرتب می‌نمود. پدرم نیز به نوعی مانند یکی از بچه‌ها بود. مادرم، هم به پدرم و هم به ما سرکوفت می‌زد. شام و ناهارمان را جلویمان می‌گذاشت. در آن سنین می‌بایست چنین نتیجه گرفته باشم که عشق ورزیدن به یک مرد، باید مانند رفتاری باشد که مادرم با پدرم دارد».

تا همین اواخر مادری کردن، یگانه شغل قابل قبول برای زنان محسوب می‌شد. به اضافه ی دو شغل دیگر: پرستاری و معلمی. در بچگی، همواره شاهد بودیم که چگونه مادرانمان به واسطه ی رفتارهای حمایتگرانه و مادرانه‌شان، پاداش می‌گرفتند و اگر چنین رفتارهایی از ما سر می‌زد، به ما نیز این چنین پاداش می‌دادند: «سالی خوب و شیرین من! چقدر خوب از برادرت مواظبت می‌کنی»، یا «جین دختر خوبی باش و دمپایی پدرت را جلوش جفت کن». و «تو دختر عزیز خودم هستی».

هرگاه می‌خواهیم مردی ما را دوست بدارد، باید در نقش مادر برای او ظاهر شویم.

دارلین که پانزده سال بود ازدواج کرده، چنین گفت: «هرگاه احساس می‌کنم از چارلی عشق و توجه کافی دریافت نمی‌دارم، فورا در نقش مادر براش ظاهر می‌شم. غذاهای موردعلاقه‌اش را می‌پزم، کشوهاشو مرتب کرده و سعی می‌کنم تا اونجا که امکان داره، براش مفید باشم. من دوست دارم، او بیشتر در نقش یک معشوق خوب برام باشه تا شوهر. البته چیزی که نصیبتم میشه، دقیقا بر عکس این خواسته است. او مثل یک پسربچه ی خوب که از من به خاطر این که این قدر دقیق و منظم هستم، تشکر می‌کنه».

* پس به این دلیل در حق مردان زندگیمان مادری می‌کنیم که آن‌ها را به خود وابسته سازیم. وقتی سخت تلاش می‌نماییم تا کلیه ی نیازهای شوهرهای خودی را برآورده کنیم، او را شدیدا به خود وابسته می‌کنیم. همه ی ما چنین صحنه‌هایی را در فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی زیاد دیده‌ایم. مردی که همسرش خانه نیست، مجبور است خودش به تنهایی تمامی کارها را انجام بدهد. او وقتی می‌خواهد برای بچه‌ها غذای ساده‌ای آماده کند، درست مثل یک دست و پا چلفتی رفتار نموده، عاجز و درمانده می‌شود. در نتیجه هر چه بیشتر از مردی مواظبت کنید، او بیشتر به شما تکیه می‌کند و بدین ترتیب وابسته‌تر می‌شود. ما زن‌ها بدین وسیله با ترس از طردشدگی خود مقابله کرده و طوری آن‌ها را به خودمان وابسته می‌کنیم که هرگز نتوانند فکر ترک کردن ما را بکنند. گویی ضمیر ناخودآگاه ما در می‌یابد اگر به اندازه ی کافی به ما محتاج باشند، هرگز ما را ترک نخواهند کرد.

* با این حال مردان به این که در حقشان مادری شود، عادت دارند و خواستارند از آن‌ها مواظبت شود. اخیراً در یکی از سمینارهایم که برای گروهی از زنان ترتیب داده بودم، یکی از حاضرین از من پرسید: «چرا زن‌ها برای مردها مادری می‌کنند؟» یکی از ردیف آخر گفت: «برای این که مردها دوست دارند». همگی خندیدیم، زیرا می‌دانستم این گفته ی او به دور از حقیقت نیست. آیا هنگامی که برای مردها مادری می‌کنیم، آن‌ها شکایتی می‌کنند؟ جواب: بعضی وقت‌ها مخالفت می‌کنند، اما اکثر اوقات راضی هستند.

وقتی در حق مردها مادری می‌نمایید، آن‌ها احساس عشق می‌کنند.

مردها در کودکی همواره شاهد بودند که مادرشان از آن‌ها مراقبت می‌کرده است. بنابراین برایشان عادی است به همسر خود اجازه دهند تا که این نقش را نیز ادامه دهد. این موضوع به ویژه حقیقت دارد. چنانچه مادر همسرتان مدام در حق او مادری کرده باشد، ممکن است در ذهنش مادر، همسر و حمایتگر تداعی بیشتری از کلمات عاشق، معشوق، بهترین دوست و یا شریک زندگی داشته باشد. چنانچه همسرتان در کودکی محبت و توجه کافی از جانب مادر خود دریافت نکرده باشد، با خوشحالی تمام اجازه خواهد داد تا این کار ناتمام او را برایش به پایان برسانید.

چگونه مادری کردن برای نامزد یا همسرتان موجب تخریب رابطه ی شما می‌شود؟

در ابتدا مادری کردن برای نامزد یا همسرتان، می‌تواند جوانب مثبتی داشته باشد، اما در درازمدت، اثرات بسیار مخربی را بر روی رابطه شما خواهد گذاشت:

۱- همسرتان از شما منزجز شده و بر علیه‌تان طغیان می‌کند. هنگامی که در حق نامزد یا همسرتان مادری می‌کنید، به طرزی اجتناب‌ناپذیر او از شما منزجر شده و نهایتاً بر عیله‌تان طغیان خواهد کرد. ممکن است از رفتارتان شکایتی نداشته باشد، حتی ممکن است اصرار کند به این کارتان ادامه بدهید، اما یک چیز حتمی است: او یک روز بر علیه‌تان شورش خواهد کرد، همان گونه که تمامی پسر بچه‌ها دوست دارند روزی از مادرشان جدا شوند و خانه را ترک نمایند.

کارن ۵۲ ساله، روزی برای مشاوره نزد من آمد. او نمی‌توانست درک کند چرا شوهرش لئونارد به او خیانت کرده و با منشی بیست و چهار ساله‌اش رابطه ی نامشروع برقرار کرده است. کارن چنین توضیح داد: «لئونارد همیشه راضی به نظر می‌رسید. می‌دونم خودم خرابش کردم. اون همیشه می‌گفت مادرش هرگز به این خوبی با او رفتار نکرده بود و می‌گفت که دوست داره ناز و نوازشش کنم و مواظبش باشم، اما حالا میگه تمام مدت احساس به دام افتادگی و خفگی می‌کنم و می‌خوام کمی آزاد باشم. او طی بیست و هفت سال گذشته، هیچ شکایتی نداشت، نمی‌تونم بفهمم چه اتفاقی افتاده».

وقتی بالئورنارد وارد صحبت شدم، شک و تردیدم به یقین تبدیل شد. او احساس می‌کرد که با برقراری ارتباط با یک دختر جوان، مادرش را با یک معشوق معاوضه کرده و او کلماتی را که یک پسر بچه ی کوچک، هنگامی که برای ترک خانه روزشماری می‌کند به کار می‌برد. نظیر: به دام افتادن، احساس خفگی و تشنه برای آزادی. تمام وقت کارن فکر می‌کرد با مادری کردن برای لئونارد، همسر خوبی برایش بوده است، اما نتیجه‌ای که عایدش گردید، این بود که این طرز تفکر باعث شد شوهرش را از دست بدهد.

۲- با نامزد یا همسرتان دائماً طوری رفتار می‌کنید که گویی او بی‌لیاقت است. متعاقب چنین رفتاری، او نیز احساس ناتوانی و بی‌لیاقتی خواهد کرد و در نتیجه، اعتماد به نفسش پایین آمده و رفتارش نیز بچگانه‌تر می‌نماید. این به نوبه ی خود، باعث به وجود آمدن یک چرخه ی زندگی معیوب خواهد شد.

هنگامی که یک مرد، احساس خوبی نسبت به خودش ندارد، شما را نیز کمتر دوست خواهد داشت. احساس عزت نفس یک مرد، بستگی به احساس توانمندی او دارد. هنگامی که مردی احساس می‌کند کارها را به درستی انجام نمی‌دهد، به سختی می‌تواند با شما و یا خودش مهربان باشد. رفتار با مردها به مانند پسر بچه‌ها و به رخ کشیدن ضعف‌ها و ناتوانایی‌های آن‌ها، روی قابلیت عشق ورزی مرد شما تأثیر منفی می‌گذارد.

جنبه ی دیگر این قضیه این است که هر چه مردی در نظر شما ناتوان‌تر و ضعیف‌تر جلوه کند، از لحاظ جنسی نسبت به او سرد خواهید شد. توانایی و قابلیت‌های مرد، باعث تحریک زن‌ها می‌شود. بنابراین هر چه مردی ناتوان‌تر جلوه کند، از جذابیت او برای شما کاسته خواهد شد.

۳- عشق، حرارت و شور و حال رابطه ی خود را خواهید کشت. سریع‌ترین راه ممکن برای کشتن عشق، شور و حال و حرارت یک رابطه، مادری کردن در حق نامزد یا همسرتان است.

هر چه با یک مرد، بیشتر به مانند مادرش رفتار کنید، او نیز به شما بیشتر فرزندگونه پاسخ خواهد داد. اما موضوع اینجاست که هیچ مردی مایل نیست با مادرش همبستر شود! ممنوعیت جاذبه جنسی نسبت به شخصیتی مؤنث با انرژی مادرانه، چنان در شخصیت برخی از مردها ریشه دوانده که تقریباً برای آن مرد غیرممکن خواهد بود، بتواند شما را به طرزی شهوانی و رمانتیک ببیند. کارهایی نظیر: مرتب کردن لباسهایش، یادآوری کارهایش به او و رفتاری مانند پسرتان با او داشتن.

از طرف دیگر اگر با نامزد یا همسرتان رفتاری بچگانه داشته باشید، این رفتارتان باعث می‌شود که شما از لحاظ جنسی نسبت به او سرد شوید. آخر مگر چقدر می‌توانید نسبت به مردی جاذبه ی رمانتیک و جسمانی داشته باشید؟ هنگامی که در پایان روز وقتی او را می‌بینید پیش خودتان بگویید: امروز جوراب‌هایش را نتوانست پیدا کند؛ کلیدهایش را دوباره گم کرده بود؛ دوباره مجبور بودم به لوله‌کش زنگ بزنم، چون فراموش کرده بود این کار را بکند. آخر مگر یک پسربچه ی سه ساله، چقدر برایتان می‌تواند هیجان ایجاد کند.

به اعتقاد من، ارتکاب به اشتباه شماره ی یک، یکی از دلایل عدم رضایت جنسی در بسیاری از ازدواج‌ها می‌باشد. بیست سال زندگی مشترک به همراه انواع مشکلات خانوادگی، اقتصادی و غیره، همگی از جمله دلایلی هستند که در تولید تنش و سردشدن شور و حرارت روابط، سهیم هستند، اما هیچ یک از این‌ها در مقایسه با حالتی که زن و شوهر به یک مادر و پسر تبدیل شده باشند، خطرناک نیست.

راه حل: چگونه از مادری کردن در حق مردان دست برداریم؟

در زیر، راهکارهایی ارائه شده که در تغییر نقش شما از یک مادر به یک معشوق خوب برای نامزد یا همسرتان، مفید خواهند بود:

۱- از انجام دادن کارهایی که همسرتان می‌تواند خودش انجام دهد، پرهیز کنید. رفتار مادرانه داشتن در حق همسرتان، به مانند اعتیاد است، همان طور که در مورد تمامی اعتیادها نیز صدق می‌کند و تنها راه نجات، ترک کردن است. این بدان معناست که وقتی همسرتان می‌پرسد، کلیدهایم کجاست؟ به او بگویید: نمی‌دانم. اجازه دهید، خودش دنبال آن‌ها بگردد. هنگامی که برای مناسبت ویژه‌ای می‌خواهد خودش لباسش را انتخاب کند، نگویید که می‌بایست کدام لباس را بپوشد. هنگامی که لباس‌هایش را روی زمین می‌اندازد، آن‌ها را برایش جمع نکنید.

چنان که همسرتان عادت دارد کارهایش را برایش انجام دهید، ممکن است کمی طول بکشد تا خودش را با این رفتار جدید وفق بدهد. در ابتدا امکان دارد برایش مشکل باشد. ممکن است یأس‌ها و سرخوردگی‌هایش را تحمل کنید، چرا که مدتی طول خواهد کشید تا کارهایی را که سال‌ها برای خودش انجام نداده انجام بدهد. اگر زندگیتان گیج‌کننده‌تر و مغشوش‌تر به نظر آمد، تعجب نکنید. احتمال دارد در ابتدا به میهمانی‌ها دیرتر برسید، چرا که او نمی‌تواند کلیدهایش را بیابد، حتی ممکن است در حالی که کراواتش چروک و نامرتب است از خانه خارج شوید. چنانچه این اتفاقات به کرات پیش بیاید، به تدریج خواهد آموخت؛ زیرا خواهد دید هر بار که به دنبال کلیدهایش می‌گردد و آن‌ها را پیدا نمی‌کند، چقدر سرخورده و مأیوس می‌شود، لذا می‌آموزد هر شب آن‌ها را در جای مخصوصی بگذارد. وقتی دیگران به او بگویند کراواتش نامنظم است، لذا می‌آموزد از این پس قبل از خارج شدن از خانه، در آینه، خودش را وارسی کند. به عبارت دیگر بزرگ شده و یاد می‌گیرد، چگونه از خودش مراقبت کند.

البته این بدان معنا نیست که چنانچه همسرتان پرسید، کلیدهایش کجا است، شما جواب دهید: «خودت پیدایش کن، من که مادر تو نیستم»؛ حتی در این جا توصیه‌ام این نیست که می‌بایست در حق همسرتان مهربان و حمایتگر نباشید، بلکه هدف صرفاً بدین معناست که چگونه بیشتر به مانند یک همسر و معشوق و کمتر به مانند یک مادر، با او رفتار کنید.

۲- با نامزد یا همسرتان، به مانند شخصی لایق، دانا، توانا و قابل اعتماد رفتار کنید. اطلاعاتی که خودش می‌بایست به خاطر داشته باشد را به او یادآوری نکنید. سعی ننمایید به جایش فکر کنید و یا تقویمش باشید. بلکه به گونه‌ای رفتار کنید که دریابد بزرگسالی فهمیده و توانا است که شما همیشه می‌توانید روی او حساب کنید. به خاطر داشته باشید از آن جا که مدت‌ها در حقش مادری می‌کردید و برنامه‌هایش را ترتیب می‌دادید، کمی تنبل شده است. به طرزی ناخودآگاه ممکن است در به خاطر سپردن قرار ملاقات‌ها و مسئولیت‌هایش به شما تکیه کند. بنابراین طبیعی است هنگامی که از این کار دست می‌کشید، بعضی از کارهایش را فراموش کند؛ مثلاً برخی از صورتحساب‌ها را نپردازد و یا این که آشغال‌ها را هر شب دم در نگذارد. در این گونه مواقع، سرزنشش نکرده و از او انتقاد نکنید، بلکه با یأس او، همدردی کرده و به دنبال کار خود بروید.

به عنوان مثال فرض کنید همسرتان روز پنجشنبه، یک وقت برای دندانپزشکی دارد. صبح هنگامی که می‌خواهد به سر کار برود، بدون این که چیزی بگویید با او خداحافظی کنید، عصر هنگامی که به خانه بر می‌گردد، می‌گوید: «خیلی از دست خودم عصبانی‌ام، منشی دکتر هاپکینز به محل کارم تلفن کرد و گفت: «برای امروز وقت دکتر داشتی، به کلی فراموش کرده بودم». در این موقع به او بگویید: «اوه، عزیزم! خیلی بد شد، اما مسئله‌ای نیست، مطمئنم دوباره میتونی یک وقت جدید بگیری». هنگامی که به دفعات کافی این قرار ملاقات‌ها فراموش شود، همسرتان به طرزی طبیعی می‌آموزد که چگونه برنامه‌هایش را به خاطر بسپارد.

۳- آن گونه که مادرها با بچه‌هایشان صحبت می‌کنند با او صبحت نکنید. به خودتان قول بدهید با نامزد یا همسرتان طوری صحبت نکنید، گویی او یک پسر بچه ی پنج ساله می‌باشد. این به آن معنا است که اصلاً او را نکوهش نکنید. اشکالی ندارد اگر بگویید از دستش ناراحت و عصبانی هستید، اما این کار را به گونه‌ای که یک بزرگسال با بزرگسال دیگر انجام می‌هد، انجام دهید، نه مثل یک مادر عصبانی که از دست پسر بچه ی شیطانش به ستوه آمده است. حرف‌های بچگانه زدن چطور؟ به عقیده ی من کمی با لحن کودکان حرف زدن کاملاً طبیعی می‌باشد. چرا که این راهی است بسیار صمیمی برای در میان گذاشتن احساسات آسیب پذیرمان، اما چنانچه بیش از حد با نامزد یا همسرتان حرف‌های بچه گانه می‌زنید، خصوصاً در رختخواب و یا در حین رابطه ی جنسی، این یک مشکل محسوب می‌شود. وقت آن رسیده که رفتاری بالغانه داشته باشید.

۴- مسئولیت‌هایی را که دوست دارید به عهده بگیرد، به او واگذار کنید و چنانچه اشتباه‌هایی مرتکب می‌شود، مسئولیت‌ها را از او سلب نکنید. می‌دانم این کار برای بعضی از شما تا چه حد مشکل است. این بدان معناست که کنترل کردن همه چیز را رها نمایید و اعتماد کنید. همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت، حتی هنگامی که همه ی موارد آن طور که می‌خواستید، پیش نمی‌روند. به عنوان مثال: همسرتان می‌گوید برای شام در رستورانی میز رزرو خواهد کرد؛ اما وقتی برای این کار به رستوران تلفن می‌کند که تمام میزها قبلاً رزرو شده‌اند. پس ساعت شش به شما تلفن می‌زند و می‌گوید موفق نشده میزی را رزرو کند. شما به او می‌گویید: «خیلی بد شد، من طبق قرار قبلیمان آماده‌ام و مطمئنم که میتونی یک جای دیگه پیدا کنی. ساعت هشت می‌بینمت، خداحافظ». همسرتان از این که در رزرو میز شکست خورده، احساس حماقت خواهد کرد، اما از این که سرزنشش نکرده‌اید از شما ممنون شده و بار دیگر که قرار است جای دیگری بروید، این موضوع را هرگز فراموش نخواهد کرد.

هشدار: ممکن است هنگامی که همه ی موارد، بد پیش می‌رود، وسوسه شوید دخالت کرده و کنترل اوضاع را دوباره خودتان بدست بگیرید. به عنوان مثال: موسم تعطیلات نزدیک شده و می‌دانید همسرتان هیچ گونه اقدامی برای تهیه ی جا انجام نداده و یا نامزدتان موقع درست کردن لازانیا، بیش از حد سس استفاده می‌کند در حالی که مطمئن هستید این مقدار سس، غذا را بدمزه خواهد کرد، هرگز وسوسه نشوید او را نجات بدهید. به او اجازه دهید اشتباه کند و عواقب آن را نیز بپذیرد، زیرا تنها از این را می‌تواند بیاموزد که کارها را به درستی انجام دهد.

۵- با نامزد یا همسردتان درباره ی این که چگونه «مادر و پسر بازی» راه انداخته بودید صحبت کنید. با همکاری هم، مانند یک تیم، در جهت خلق رابطه‌ای بالغ‌گونه، بزرگسالانه تلاش کنید. پیشنهاد می‌کنم این مقاله را به نامزد یا همسرتان نیز پیشنهاد کنید، تا هم خودش و هم شما را بهتر بشناسد. درباره ی مطالبی که در این مقاله می‌خوانید، با یکدیگر صحبت نمایید. از او بخواهید، اطلاعات بیشتری در این باره به شما بدهد، سپس با یکدیگر به توافق‌هایی برسید که به شما در جهت خلق رابطه‌ای بالغ‌گونه کمک کند.

۶- پشتکار داشته باشید و در تعقیب روش‌های جدید و بر حذر بودن از اشتباه‌های گذشته، ثابت قدم باشید. به تعهدات خود عمل کنید و نگران عواقب آن نیز نباشید. به عنوان مثال: چنانچه توافق کردید، بعد از حمام کردن شوهرتان پشت سرش حمام را تمیز نکنید و لباس‌هایش را جمع و جور ننمایید، اما چند هفته بعد اگر دیدید تعدادی لباس کثیف کف حمام است و شوهرتان حوله و لباس زیر تمیز دیگری ندارد، همچنان بر سر قول خود بمانید و به لباس‌هایش دست نزنید. صبر کنید تا خودش متوجه شود دیگر حوله و لباس زیر تمیزی ندارد. بگویید حوله و لباس‌هایش کف حمام، آن جایی است که آن‌ها را رها کرده بود. ممکن است از این موضوع خیلی خوشحال نشود، اما پیامتان را خواهد گرفت. چنانچه به خاطر بهداشت و رعایت نظم و انضباط شخصی تسلیم شوید، همسرتان تعهد شما را جدی نگرفته و به تعهدات خود نیز عمل نخواهد کرد.

به خاطر داشته باشید کنار گذاشتن این عادت‌ها، چندان هم ساده نیست. اما چنانچه موفق شوید این عادت‌ها را کنار بگذارید، احساس زنانگی بیشتری خواهید کرد و همسرتان نیز، به نوعی احساس مردانگی بیشتری خواهد نمود.

ادامه دارد…

چهارده چیزی که قبل از خیانت کردن باید بدانید

هر چند وقت یکبار از گوشه و کنار خبر خیانت کسی به همسرش را می‌شنوید. به نظر می‌رسد که این روزها در جوامع غربی خیانت به مسئله‌ای عادی تبدیل شده است و فقط مربوط به هیچ جنسیت یا جایگاه اجتماعی خاصی هم نیست. کارمان هر چه که باشد (سیاستمدار، معلم، ورزشکار، هنرپیشه، موسیقیدان، تاجر و …) خیانت‌کارها بینمان هستند. دیگر سوال نیست که «چه کسی خیانت کرده است؟» این است که «چه کسی خیانت نکرده است؟»

تفکر «سریع و ساده» جامعه به مقدس‌ترین بنیان خود اثر منفی گذاشته است. خیلی از خیانت‌کارها سعی می‌کنند کار خودشان را توجیه کنند. دلایلشان برای خودشان منطقی است. اما برای آنهایی که هیچوقت خیانت نکرده‌اند، این دلایل هیچ معنا و مفهومی ندارد. مسئله خیانت تا جایی طبیعی و نرمال شده است که تقریباً هیچ فیلم و سریالی ماهواره ای نیست که حداقل یک اپیزود خیانت نداشته باشد.

خیانت، روابط را نابود کرده و آرزوها را نقش بر آب می‌کند. اگر به فکر خیانت کردن به همسرتان هستید، قبل از این که وارد عمل شوید، این ۱۴ نکته را بخوانید:

۱. به یک دروغگو تبدیل می‌شوید. به دوش کشیدن لقب «خیانتکار» به اندازه کافی سنگین است اما اگر خیانت کنید، برچسب دروغگویی هم به شما می‌زنند. خیانت، بدون فریب دادن، اتفاق نمی‌افتد و دروغ‌های مصلحتی که در ابتدای کار می‌گویید به دروغ‌هایی بسیار بزرگتر تبدیل خواهند شد. «امشب تا دیر وقت سر کار می‌مانم»‌ها شاید تا حدی درست باشد اما لازم است تعریف جدیدی از «کار» ارائه کنید. خیانت و دروغ دست در دست هم پیش می‌روند.

۲. مچتان گرفته می‌شود. شاید این اتفاق امروز نیفتد. شاید فردا هم نیفتد اما بالاخره ماه پشت ابر نمی‌ماند. اگر خوش‌شانس باشید، داستان خیانتتان وارد اخبار و روزنامه‌ها نشود اما همین که دوستانتان بفهمند کافی است. همان‌ها خبر خیانتتان را دهان به دهان پخش می‌کنند. انگار که یک بیلبوردی از خیانتتان در خانه‌تان زده باشند.

۳. همه را از خودتان ناامید می‌کنید. همه. همسرتان، دوستانتان، همکارانتان، خانواده‌تان، بچه‌هایتان، خودتان و خدایتان. زمان زیادی می‌برد تا ناامیدی که ایجاد کرده‌اید کمرنگ شود.

۴. به یک الگوی بد تبدیل می‌شوید. هر فردی یا یک الگوی خوب است یا یک الگوی بد. خیانت کردن نه تنها یک الگوی بد است بلکه ابرهای تردیدی به همراه خود می‌آورد که قسمت‌های دیگر زندگی‌تان را هم تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. اگر در یک جای زندگیتان خیانت کرده باشید، آیا در جای دیگر هم اینکار را می‌کنید؟ خیانت به همه نشان می‌دهد که شما راه ساده را انتخاب می‌کنید. به بقیه می‌فهماند که ارزش‌های خانوادگی‌تان را به راحتی زیر پا می‌گذارید. برای همه مشخص می‌کند که نمی‌خواسته‌اید کار سخت را انجام داده و برای مشکلی که دارید کمک بگیرید. هیچکس یک خیانتکار را تحسین نمی‌کند. حتی اگر یک عمر درست رفتار کرده باشید، این کار بدتان همه آن را از بین می‌برد.

۵. اعتبار اخلاقی‌تان را از دست می‌دهید. خیلی سخت خواهد شد که به بچه‌هایتان (و بقیه) بگویید چه کاری درست است وقتی می‌دانند که خودتان کار درست را انجام نداده‌اید. نه تنها احترام دیگران را از دست خواهید داد، احترامی هم پیش خودتان برایتان نمی‌ماند. هر قضاوت اخلاقی که در آینده بکنید، با خیانتی که در گذشته کرده‌اید مقایسه خواهد شد. البته به این معنی نیست که نمی‌توانید در آینده حرف درست بزنید، مسئله اینجاست که کسی به حرفتان گوش نخواهد داد.

۶. همسرتان دچار مشکل اعتماد خواهد شد. برای همیشه. شما به تنهایی اعتمادبه‌نفس آن فردی که به او قول داده بودید همیشه دوستش بدارید را نابود می‌کنید. هر رابطه دیگری که بعد از شما داشته باشند، برای ایجاد اعتماد دچار مشکل خواهند بود. اگر این کافی نیست، باید بگوییم که دنیای بچه‌هایتان را هم نابود می‌کنید و باعث می‌شوید که ثبات هر رابطه معناداری برایشان زیر سوال برود.

۷. استاندارد زندگی را از دست می‌دهید. کارتان هر چه که باشد، ممکن است آن را از دست بدهید. خیلی‌ها خانه‌شان را از دست می‌دهند. خیلی‌ها با هزینه‌های سنگین دادگاه و مهریه و طلاق روبه‌رو می‌شوند. هر چکی که می‌نویسید، نادان بودنتان را به شما یادآوری می‌کند.

۸. مجبور خواهید شد سالها برای ساختن دوباره زندگی‌تان تلاش کنید. حتی اگر از نظر مالی وضعیتتان دچار مشکل نشود، اما خواهید دید که سالهای زیادی طول می‌کشد تا از نظر احساسی التیام پیدا کنید. ساختن دوباره دوستی‌ها سالها زمان خواهد برد. ساختن دوباره شخصیتتان و ساختن دوباره اعتماد هم همینطور. حتی سالها طول خواهد کشید که بتوانید خودتان را ببخشید.

۹. روابطتان را از دست خواهید داد. روابط زیادی را از دست خواهید داد. دوستانی که سالهاست با آنها هستید، ترکتان می‌کنند. دوستان صمیمی که بارها و بارها به آنها کمک کرده‌اید هم دیگر دور و برتان نخواهند بود که کمکتان کنند. اعضای خانواده‌تان هم که هر اتفاقی که می‌افتاد باز کنارتان بودند هم از شما فاصله می‌گیرند. آدم خیانت‌کار، در آخر تنها می‌ماند.

۱۰. احتمال ابتلا به بیماری‌های مقاربتی در شما افزایش خواهد یافت. بیماری‌هایی که از طریق رابطه‌جنسی منتقل می‌شوند، بین کسانی که از نظر جنسی بی‌قید هستند متداول‌تر است. اما همسر خودتان که این بیماری‌ها را ندارد درست است؟ اگر این طور فکر کنید که همه بجز همسرتان مبتلا به یک بیماری مقاربتی است، آن وقت هیچوقت دست به خیانت نخواهید زد.

۱۱. مرغ همسایه غاز نیست. این یک تفکر اشتباه است. چون مرغ همسایه هیچوقت مال ما نبوده است، فقط تصور ماست که ممکن است از مرغ ما بهتر باشد. اما اینطور نیست. درواقع، با این که از دور ممکن است به نظرتان غاز برسد اما به محض این که به خانه همسایه پیش مرغش بروید، یک دفعه اتفاق جالبی می‌افتد، مرغ همسایه که به نظرتان غاز بود، شبیه به مرغ خانه خودتان می‌شود. این اتفاق خیلی زود بعد از این که مچتان گرفته می‌شود می‌افتد. آنوقت همه چیز در نظرتان تغییر می‌کند، حتی نسبت به مرغ خودتان که ترکش کرده‌اید. یک دفعه نسبت به آن احساس پیدا می‌کنید. اما آن مرغ دیگر شما را پیش خودش نمی‌خواهد. فرقش اینجاست.

۱۲. دوست دارید رفتار مشابهی با شما شود؟ دزدها دوست دارند جیب دیگران را بزنند اما از این که کسی جیبشان را بزند خوششان نمی‌آید. اگر همه ما با این قانونی طلایی زندگی می‌کردیم: «با دیگران همانطوری رفتار کن که دوست داری با تو رفتار شود»، آن وقت، بیشتر مشکلات زندگی یک‌شبه حل می‌شد. به این کار از این دیدگاه نگاه کنید که برای خودتان اتفاق افتاده باشد. مشکل اینجاست که این چیزها، نیازمند فکر کردن است و فکر کردن، آخرین چیزی است که یک خیانتکار به سراغش می‌رود.

۱۳. بعدها از این تصمیمتان پشیمان خواهید شد. در همان لحظه، خیانت ممکن است به نظرتان منطقی بیاید. حس خوبی دارد و حتی به نظرتان کار درستی می‌آید. اما یادتان باشد احساسات گول می‌زنند. خیلی زود بعد از آن چشم‌هایتان باز شده و از این که سیب ممنوع را خورده‌اید پشیمان می‌شوید. به اندازه کافی پشیمانی در زندگی‌مان نداریم؟ چرا یک پشیمانی دیگر به آنها اضافه کنیم، آن هم یکی که همه چیزهایی که با تلاش برای خودتان ساخته‌اید را نابود می‌کند. شاید خانه‌تان عالی و ایدآل نباشد اما بهتر از زندگی کردن در چادر است.

۱۴. چیزی که از دست می‌دهید، بیشتر از چیزی است که به دست می‌آورید. هیچکس در بستر مرگ نگفته است کاش خیانت می‌کردم. هیچکس دفتر وکیلش را با لبخند روی لب به خاطر تجربه‌ای که داشته است، ترک نکرده است. هیچکس از این که به خاطر خیانتش دوستانش را از دست می‌دهد خوشحال نشده است. چیزهایی که از دست می‌دهید، نابودتان می‌کند. دردش غیرقابل‌تحمل است. حتی امپراطوری‌ها هم ممکن است به خاطر چند لحظه خوشی و لذت موقتی نابود شوند. واقعاً ارزشش را ندارد.

منبع: مجله مردمان

حد و حصر محبت در اسلام

خدای متعال، دوستی و محبت میان زن و شوهر را از نشانه‌های خود معرفی کرده است:

«و من آیاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجاً لتسکنوا إلیها و جعل بینکم موده و رحمه، إن فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون؛

و از جمله آیات و نشانه‌های خدا این است که برای شما همسرانی از خودتان بیافرید تا در کنارشان آرام گیرید و میانتان محبت و مودّت و دوستی قرار داد. همانا در این کار، آیات و نشانه‌هایی (از خداوند) هست؛ برای قومی که بیندیشند.»

بنابراین، طبق این آیه، وجود محبت میان زن و شوهر نه تنها نکوهیده نیست، بلکه امری کاملاً پسندیده و از آیات الهی می‌باشد. زن و شوهر باید سعی کنند میزان صفا و صمیمیت و دوستی میان خود را افزایش دهند و از بروز هرگونه عاملی که دوستی میان آنان را به هم بزند جلوگیری کنند.

در کنار این مطلب، نکته‌ای که افراد باید به آن توجه داشته باشند این است که این محبت، مانند سایر امور دنیوی، نباید بر محبت خدا و انجام وظایف شرعی غالب شود.

قرآن کریم می‌فرماید:

«قل إن کان آبائکم و أبنائکم و إخوانکم و أزواجکم و عشیرتکم و أموال اقترفتموها و تجارۀ تخشون کسادها و مساکن ترضونها أحبَّ إلیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتی یأتی الله بأمره و الله لایهدی القوم الفاسقین؛

(ای پیامبر!) بگو اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و فامیل‌هایتان و اموالی که جمع‌آوری کرده‌اید و تجارتی که از کسادی آن بیمناکید و مسکن‌هایی که بدان دلخوش هستید از خدا و رسول خدا و جهاد در راه خدا در نزد شما محبوب‌ترند پس منتظر باشید تا خدا امر خود را بیاورد و خداوند افراد بدکردار را هدایت نمی‌کند.»

در این آیه از کسانی یاد می‌کند که روابط عاطفی‌شان با همسران و فرزندان و پدران و افراد خانواده و فامیل و دلبستگی به متعلقات زندگی دنیا چنان مستحکم می‌شود که مصالح مهم دیگر را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و به فراموشی می‌سپارد تا آنجا که این دلبستگی‌ها بر محبت خدا و رسول خدا غالب می‌شوند و ایشان را از انجام وظایف واجب باز می‌دارند؛ و این مطلبی است که آیه، به شدت آن را نکوهش می‌کند.

در آیه دیگری می‌فرماید:

«إنّ من أزواجکم و أولادکم عدواً لکم فاحذروهم؛

برخی از همسران و فرزندان شما (در حقیقت) دشمنان شمایند؛ پس، از آنان بر حذر باشید.»

این آیه نیز ناظر به آن همسران و فرزندانی است که از ایمان کافی برخوردار نیستند و هنگامی که افراد می‌خواهند به انجام وظایف خود بپردازند، در جهاد شرکت کنند، یا اموالشان را در راه خدا صرف کنند مزاحم آنان می‌شوند. این همسران و فرزندان در این حالات و شرایط، حکم دشمن را دارند زیرا مؤمنان را از راه خیر باز می‌دارند. اینجاست که باید از آنان بر حذر باشند تا مبادا دلبستگی به آنان، ایشان را از انجام وظایف واجبشان باز دارد.

بنابراین، درست است که عاطفه میان زن و شوهر امری طبیعی است و نعمتی است که خدای متعال با تعبیر زیبای «و جعل بینکم موده و رحمه» از آن یاد می‌کند؛ با این همه، همین نعمت نیز حد و مرزی دارد که نباید از آن تجاوز کرد.

بالاترین رابطه انسان باید متوجه خدا باشد و محبت خدا در دل انسان باید بر همه محبت‌ها و دلبستگی‌های دیگر غلبه پیدا کند. کسانی که به مقام توحید رسیده‌اند، محبت خدا در دلشان آن چنان عمیق و نیرومند است که هر محبت دیگر، نسبت به آن، فرعی و شعاعی از محبت خدا خواهد بود. اما در مورد افراد متوسط و مؤمنین عادی، دست کم باید طوری باشد که محبت‌های دیگری که در دل دارند بر محبتی که به خدا می‌ورزند، غالب و مسلط نشود.

نیاز مردان به محبت

زن‌ها‌ باید متوجه باشند که شوهران آن‌ها نیز مانند خودشان انسانند و به شدت نیازمند محبت و دوستی‌اند. به طور کلی، نیاز انسان به تعلق و محبت از مهم‌ترین کشاننده‌ها‌ی روان شناختی و اجتماعی در تمام مراحل رشد انسان محسوب می‌شود. همه انسان‌ها‌ نیازمند آنند که عشق و محبت را از دیگران دریافت و به دیگران ارائه کنند. این نیاز پس از ازدواج در مردان، به ویژه از طریق همسر برآورده می‌شود. مردی که همسرش به او عشق می‌ورزد، از روحیه‌ای شاد و با‌نشاط برخوردار است و به همین جهت انگیزه او در جهت تلاش برای تأمین نیازهای خانواده و همسر بسیار زیاد است. احتمال ابتلای این مرد به بیماری‌های روانی نیز مانند اضطراب و افسردگی به شدت پائین است. بسیاری از افراد که دچار اختلالات و ناراحتی‌ها‌ی روانی هستند از عدم ارضاء نیاز به محبت رنج می‌برند. برآورده نشدن این نیاز می‌تواند باعث به وجود آمدن عوارضی مانند: سرزنش خود و دیگران، احساس ترحم نسبت به خود، افسردگی، انزوا و عدم امنیت شود.

از سوی دیگر، لازم است به این نکته توجه شود که عشق یک خیابان دوطرفه است. نیاز مرد به علاقه همسر، درست به اندازه نیاز زن به عشق و علاقه شوهر است. اگر مرد واقعاً محبت زنش را احساس نکند برای او بسیار دشوار خواهد بود که عشق بی‌قید و شرط به زنش ابراز کند.

بنابراین، چنانچه زن بخواهد قابلیت شوهرش را در ابراز عشق و محبت افزایش دهد شاید هیچ چیز به اندازه دوست داشتن شوهر به او انگیزه ندهد. وقتی مخزن عشق مرد از سوی همسر لبریز شده باشد انگیزه بیشتری خواهد داشت تا در راه تبدیل شدن به یک شوهر و پدر کارآمد تلاش کند. شخصی که بیش از همه ممکن است مرد را دوست داشته باشد، همسرش است و در واقع اگر مردی واقعاً عشق و محبت زنش را احساس کند، دنیا در نظرش زیباتر جلوه می‌کند و استعدادهای او شکوفا می‌شود.

از سوی دیگر، اگر مرد محبتی از جانب همسرش احساس نکند، دنیا در نظرش تاریک می‌شود و ذوق و استعداد او به پایین‌ترین سطح سقوط می‌کند. بنابراین برای ترغیب مرد به رشد بیشتر، کمتر چیزی به اندازه رفع دائم نیاز به او به عشق از سوی همسر اهمیت دارد. وقتی زنی دوست داشتن شوهرش را انتخاب می‌کند و یاد می‌گیرد چگونه عشق و محبت خود را به او ابراز کند، نیاز مرد به محبت همسر، کم کم برآورده می‌شود و طرز برخوردش نیز تغییر می‌کند. این امر، تغییر شدیدی در نگرش او نسبت به افزایش توانایی‌ها‌ی خود به عنوان یک شوهر و پدر توانمند ایجاد می‌کند.

قرآن کریم نیز ازدواج را مایه رسیدن افراد به آرامش و دوستی میان زن و شوهر می‌داند و می فرماید:

«و من آیاته أن خلق لکم من انفسکم أزواجاً لتسکنوا إلیها و جعل بینکم موده و رحمه؛ و از نشانه‌ها‌ی خداوند این است که از جنس خودتان همسرانی را برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میان شما دوستی و مهربانی نهاد.»

امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند:
«لا غنی بالزوجه فیما بینها و بین زوجها الموافق لها عن ثلاث خصالو هن… و إظهار العشق له بالخلابه و الهیئه الحسنه لها فی عینه؛زن در روابط خود با شوهر همدلش از سه چیز بی‌نیاز نیست: … و سوم، اظهار عشق و علاقه به شوهر با دلربایی و آرایش خود در برابر او.»

منبع تبیان

مردان بدبین

درست است که مرد باید از همسرش مراقبت کند، لیکن نه به حدی که به وسواسی‌گرى منتهى شود. بعض مرد‌ها به بیمارى بدگمانى و سوءظن مبتلا هستند. بى‌جهت نسبت به همسرانشان بدبین هستند. درباره آنان احتمال خیانت می‌‌دهند.
هر مردی که بدین بیمارى خانمانسوز مبتلا شد، زندگى را به خودش و خانواده‌اش تلخ می‌کند. ایراد و بهانه‌جویى می‌کند. نسبت به اعمال و حرکات همسرش به نظر بدبینى نگاه می‌کند و مانند سایه او را تعقیب می‌نماید. چون سوءظن دارد از در و دیوار شاهد و قرینه پیدا می‌کند.
چیز‌هایى را که اصلا دلیل خیانت نیستند به منزله ادله قطعیه غیر قابل انکار می‌شمارد. مثلا: چون فلان مرد برایش نامه نوشته لابد با هم سر و سرى دارند. چون با فلان مرد سلام و تعارف کرد معلوم می‌شود خیانتکار است. چون جوان همسایه از پشت بام به او نگاه کرد معلوم می‌شود خوا‌هان یکدیگر هستند. چون از فلان مرد تعریف کرد معلوم می‌شود دل‌بسته اوست. چون نامه‌اش را از من مخفى نمود لابد از معشوقش بوده است. چون کمتر از سابق، اظ‌هار محبت می‌کند معلوم می‌شود زیر سرش بلند است. چون قیافه دخترم با همسرم شباهت ندارد، معلوم می‌شود خیانت کرده است.
این قبیل امور بلکه کوچکتر از آن‌ها را دلیل قطعى خیانت می‌شمارد.
بدتر از همه این که گاهى مادر یا خواهر یا یکى از همسایگان، در اثر غرض‌ورزى و کینه‌توزى، عقیده‌اش را تایید نماید در این صورت جرم و خیانت یقینى می‌شود.
بدبخت خانواده‌ای که به مرض بدگمانى مبتلا شوند. آسایش و خوشى ندارند. آب خوش، از گلوى هیچکدامشان پایین نمى‌رود. مرد همانند یک پلیس مخفى دائما از اعمال و حرکات همسرش مراقبت می‌نماید. از در و دیوار، شاهد و دلیل مى‌تراشد و در رنج و عذاب دائم بسر مى‌برد. زن بیچاره هم ناچار است همانند یک متهم بیگناه، همواره در شکنجه و عذاب روحى و در حال محدودیت و تحت نظر زندگى کند. بنیاد چنین خانواده‌اى، همواره در معرض خطر قرار دارد. ممکن است طلاق و جدایى به میان آید و زن و شوهر، هر دو بدبخت شوند. ممکن است در اثر بدبینى، قتل و جنایت به وجود آید.
مردانی که در اثر سوءظن‌‌هاى بی‌جا، همسران بیگناه خویش را بقتل رسانده و حتى خودشان انتحار کرده‌اند نمونه‌‌هاى فراوانى دارند.
در چنین موردى که واقعا یکى از مواقع حساس و خطرناک زناشویى است، مرد و زن باید دست از لجبازى بردارند و قبل از وقوع حوادث ناگوار، با عقل و تدبیر در صدد چاره بر آیند. زن و مرد اگر اندکى به خود آیند و خطر بزرگى را که در کمین‌شان نشسته در نظر بگیرند و بااحتیاط کامل و عاقبت‌اندیشى در صدد حل مشکل برآیند پیروز خواهندشد.
مرد باید تعصب‌‌هاى غلط و توهمات بی‌جا را از خویش دور گرداند و بر طبق موازین عقل و وجدان رفتار کند. نسبت خیانت به کسى دادن موضوع بسیار دشوار و پرمسؤولیتى است. تا موضوع خیانت با دلیل و شاهد قطعى به اثبات نرسد نمى‌توان کسى را متهم کرد. خداوند متعال در قرآن می‌فرماید: اى کسانی که ایمان آورده‌اید از بسیارى از گمان‌‌هاى بد، اجتناب کنید زیرا بعض گمان‌ها، گناه است(۱).
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کس همسرش را(بى جهت) متهم به زنا کند، همانند مار که از پوستش خارج می‌شود، از حسناتش خارج خواهدشد و به تعداد مو‌‌هاى بدنش، هزار گناه در نامه اعمالش ثبت خواهد شد(۲).
پیغمبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کس به مرد یا زن مؤمنى بهتان بزند، خداوند متعال در قیامت او را بر تلى از آتش نگه می‌دارد تا به کیفر بهتانش برسد(۳).
مادامی‌که با ادله و براهین شرعى، خیانت زن به اثبات نرسد، مرد حق ندارد او را متهم سازد و تهمت زدن به او، گناه بسیار بزرگى است که در شرع مقدس اسلام، هشتاد تازیانه براى آن مقرر شده است.
به صرف احتمال یا به وسیله شواهد و علائم خیالى، نمى‌توان یک چنین موضوع مهمى را اثبات نمود. مثلا اگر در روزگار جوانى براى کسى نامه فرستاده یا برایش نامه یا عکس فرستاده‌اند، دلیل خیانت او نیست.
درست است که نباید چنین عملى را انجام داده باشد، لیکن ممکن است در اثر سادگى و نادانى، مرتکب این اشتباه شده باشد و واقعا عفیف و پاکدامن باشد.
براى جوانان، از این قبیل اشتبا‌هات اتفاق مى‌افتد. اگر مردى برایش نامه فرستاده البته نباید نامه‌اش را قبول کند لیکن اگر از روى نادانى نامه‌اش را پذیرفت یا از ترس اتهام، مخفى ساخت، نمى‌توان صرف این نامه را دلیل خیانت شمرد.
اگر با مرد بیگانه‌اى سلام و تعارف کرد گر چه کار خوبى نکرده که با بیگانه‌اى گرم گرفته است، لیکن تن‌ها این کار را نمى‌توان دلیل خیانت شمرد. شاید به عقیده خودش مى‌خواسته خوش‌اخلاقى به خرج بدهد یا منظور دیگرى داشته است. شاید از دوستان پدر یا برادرش بوده است. شاید به مناسبتى، سابقه آشنایى داشته‌اند. اگر از مردى تعریف کرد، دلیل آن نمى‌شود که به او دلبسته است. البته زن، کار خوبى نمی‌کند که نزد شوهرش از مرد دیگرى تعریف می‌کند؛ لیکن شاید از روى سادگى و عدم توجه باشد و نباید از علائم خیانت محسوب شود.
اگر نامه‌اش را مخفى ساخت یا در مورد معاشرت‌‌هایش مرتکب دروغ و خلافگویى شد، دلیل خیانت نیست. شاید از ترس اتهام، نامه‌اش را مخفى ساخته یا مرتکب دروغ شده باشد. شاید مطلب دیگرى در آن نامه بوده، خواسته از شوهرش مخفى بماند. شاید براى خلافگویى، منظور دیگرى داشته است.
اگر کمتر از سابق اظ‌هار محبت می‌کند، دلیل آن نیست که نسبت به دیگرى دلبسته است. شاید از شوهرش، دلخورى داشته باشد. شاید غم و غصه‌اى به دل داشته باشد، شاید بیمار باشد. شاید در اثر بى‌توجهى و عدم اظ‌هار محبت شوهرش، نسبت به زندگى دلسرد شده باشد.
به هر حال، در این قبیل امور که از علائم خیانت شمرده می‌شود، ده‌ها احتمال صحیح عقلایى وجود دارد که اگر با وجدان پاک و بى‌آلایش مورد سنجش قرار گیرد، احتمال خیانت یک احتمال مرجوح و غیر عقلایى محسوب خواهد شد.
آقاى محترم! تو را به خدا سوگند دست از سوءظن و وسواسیگرى بردار. مانند یک قاضى با انصاف در محکمه داورى بنشین و ادله و شواهد خیانت همسرت را با دقت و انصاف بررسى کن و مقدار دلالت آن‌ها را بسنج و ببین آیا قطعى هستند یا ظنى یا احتمالى؟
من نمی‌گویم لاابالى و بى‌غیرت باش بلکه می‌گویم: به هر دلیلى به مقدار دلالتش ترتیب اثر بده نه زیادتر. چرا براى بعضى توهمات بی‌جا و شواهد پوچ زندگى را به خودت و خانواده‌ات تنگ می‌کنى؟ اگر کسى با همین قبیل شواهد خیالى، خودت را متهم سازد چه حالى پیدا می‌کنى؟ چرا انصاف و وجدان ندارى؟ چرا آبروى خودت و همسرت را می‌ریزى؟چرا بر احوال زار و پریشان او ترحم نمی‌کنى؟ هیچ فکر نمی‌کنى که ممکن است در اثر همین بددلی‌‌ها و تهمت‌‌هاى بی‌جا، همسر پاکدامنت از وادى عفاف خارج شود و دامنش به فساد آلوده گردد؟!
حضرت على(علیه السلام) به فرزندش امام حسن فرمود: مواظب باش در غیر موضع غیرت، غیرت به خرج ندهى. زیرا این عمل، افراد صحیح را به سوى فساد و افراد پاکدامن را به جانب گناه متمایل خواهد ساخت(۴).
اگر نسبت به همسرت بدبین هستى، مطلب را با هر کس در میان نگذار زیرا ممکن است در اثر دشمنى یا نادانى یا تظاهر به خیرخواهى،بدون دقت و بررسى،عقیده ترا تایید نمایند بلکه شواهد بى‌اساس دیگرى را بدان بیفزایند و سوءظنت را به مرحله یقین برسانند و بدین وسیله، دنیا و آخرتت را تباه سازند. مخصوصا با مادر و خواهرت در این باره صحبت نکن زیرا اکثر آن‌ها باطنا با همسرت میانه خوبى ندارند. چه بسا در این مواقع، حسد و کینه‌توزى آنان تحریک شود و بدون عاقبت‌اندیشى، بدبینى تو را زیادتر گردانند. اگر خواستى از راهنمایی‌‌هاى دیگران استفاده کنى با دوستان عاقل و با تجربه و خیرخواه و عاقبت‌اندیش مشورت کن. بهتر از همه این که نسبت به هر یک از اعمال و رفتار همسرت بدبین هستى مطلب را بالصراحه با خودش در میان بگذارى و توضیح بخواهى. لیکن منظورت این نباشد که مطلب را به اثبات برسانى.
بلکه حس بدبینى را و لو موقتا کنار بگذار و خودت را خالى‌الذهن بگیر و مانند یک قاضى با انصاف که بخواهد درباره دیگران داورى کند، به توضیحات همسرت گوش بده. اقلا احتمال صدق درباره‌اش بده، فرض کن شوهر خواهرت براى داورى به نزد تو آمده و براى خیانت همسرش، یک چنین شواهدى را ذکر می‌کند. ببین درباره او چطور قضاوت می‌کنى، درباره همسرت نیز همان طور حکم کن؟ چرا گریه و زاری‌ها و دلیل و بر‌هان‌‌هاى او، در دل سنگ تو اثر نمی‌کند؟ و به عنوان یک مجرم قطعى، به سخنانش نگاه می‌کنى؟
بردبار و عاقل باش. مبادا به مجرد این شواهد پوچ، همسر بی‌گناهت را طلاق بدهى و خودت و او را بدبخت گردانى. گیرم این زن را طلاق دادى و توانستى با تحمل خسارت‌‌هاى زیاد، همسر دیگرى انتخاب کنى، از کجا که او بهتر باشد؟ حالت بدبینى تو، آن وقت هم خواهد بود. وانگهى فکر بچه‌‌هاى بی‌گناهت را نمی‌کنى؟ آخر آن‌ها چه کرده‌اند که باید فداى مرض بدبینى تو شوند؟ به چشم‌‌هاى معصوم و رنگ پریده آنان نگاه کن و دست از بددلى بردار.
مبادا در اثر بدبینی‌‌هاى بی‌جا، دست به خودکشى بزنى یا همسر بی‌گناهت را به قتل رسانى. از یک طرف مرتکب قتل نفس که بدترین گناه است و خدا بدان وعده دوزخ داده بشوى، از طرف دیگر، زندگى را از هم بپاشى و خودت را سیه روز و بدبخت گردانى.
این مطلب را بدان که کمتر خونى است که مخفى بماند. بالاخره آثار خون بروز می‌کند. آنگاه به کیفر اعمالت یا کشته می‌شوى یا براى همی‌شه باید در زندان بسر برى. اگر مطلب را قبول ندارى به آمار محکومی‌ن که مقدارى از آن‌ها درصفحات مجلات و روزنامه‌ها منعکس می‌شود بنگر تا عواقب این قبیل جنایت‌ها برایت روشن گردد.
همسران یک چنین مردانى نیز وظیفه بسیار سنگینى بر دوش دارند. باید براى نجات خودشان و شوهر و فرزندانشان فداکارى کنند. باید واقعاشوهردارى کنند. در یک چنین مواقع دشوار است که مراتب لیاقت و کاردانى و عقل و تدبیر بانوان ظاهر می‌گردد.
خانم محترم! قبل از هر چیز، این مطلب را بدان که شوهرت به یک بیمارى خطرناک روانى مبتلا است. بى‌جهت نمی‌خواهد زندگى را به خودش و تو تلخ کند بیمار است. آرى وسواسیگرى نیز یکى از بیماری‌‌هاى خطرناک است. با بیمار باید مدارا نمود تا بیماریش برطرف گردد. تا می‌توانى به او اظ‌هار عشق و محبت کن. آن قدر اظ‌هار علاقه کن تا یقین کند که جز او کسى در دل تو راه ندارد. اگر ایراد و بهانه‌جویى می‌کند، تحمل کن. در مقابل تندی‌ها و خشونت‌هایش بردبارى به خرج بده. در مقابل سختگیری‌هایش مدارا کن. داد و قال راه نینداز. قهر و دعوا نکن. در مقابل پیشنهاداتش، لجبازى نکن. اگر احساس کردى که نامه‌ها و معاشرت‌هایت را کنترل می‌کند، اصلا برویش نیاور. تمام اعمال و رفتار و حوادث روزانه را برایش تشریح کن. هیچ حادثه‌اى را از وى مخفى مدار. در هر موردى توضیح خواست، حقیقت را بدون کم و زیاد در اختیارش بگذار. از دروغ و کتمان واقع، جدا اجتناب کن زیرا اگر یک مرتبه دروغت آشکار شد، آن را سند جرم و دلیل قطعى خیانت محسوب می‌دارد و به این آسانی‌ها، بدبینى او برطرف نخواهد شد. اگر گفت: با فلان کس معاشرت نکن و فلان کار را انجام نده بدون چون و چرا بپذیر و سرسختى نشان نده که سوءظنش زیادتر می‌شود.
از کار‌هایی که اسباب بدگمانى و تهمت می‌شوند، جدا اجتناب کن.
حضرت على(علیه السلام) فرمود: هر که نفس خویشتن را در موضع تهمت قرار دهد، نباید کسانى را که به او گمان بد می‌برند ملامت کند(۵).
اگر نسبت به شخص معینى حساسیت دارد، او را به طور کلى ر‌ها کن.
تو اگر بتوانى شوهر و زندگى خودت را حفظ کنى، بهتر است تا این که دوستى با افراد مخصوصى را نگهدارى کنى. پیش خود نگو مگر من اسیر و بنده زر خرید شوهرم هستم که مجبور باشم این قدر مدارا کنم. البته بنده نیستى لیکن همسر یک مرد بیمار هستى.
در آن هنگام که با هم، پیمان زناشویى بستید، متعهد شدید که در مشکلات و گرفتاری‌ها، یار و غمخوار یکدیگر باشید آیا رسم وفا است که با یک شوهر بیمار، لجبازى و ستیزه‌گرى کنى؟ احساسات خام را کنار بگذار، هوشمند و عاقبت‌اندیش باش. به خدا سوگند براى حفظ شوهر و خانواده‌ات، هر چه بردبارى و فداکارى کنى، ارزش دارد. هنر زن در اینست که در یک چنین مواقع دشوار، با چنین مردانى سازگارى کند.
امام صادق(علیه السلام) فرمود: جهاد زن در این است که در مقابل اذیت‌ها و غیرت‌‌هاى شوهرش بردبارى کند(۶).
کارى نکن که شوهرت بدبین یا بدبین‌تر شود. از مردان بیگانه مخصوصا آن‌ها که شوهرت نسبت به آن‌ها حساسیت دارد تعریف نکن. به مردان نامحرم، خیلى نگاه نکن. پیغمبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خداوند متعال بر زن شوهردارى که چشمش را از نگاه به نامحرم پر کند، غضب شدید خواهد کرد(۷).
با مردان بیگانه، معاشرت و گفتگو نکن. بدون اجازه شوهرت، به خانه آن‌ها نرو. به اتومبیل آن‌ها سوار نشو. عفت و پاکدامنى تو کافى نیست بلکه باید از امورى که اسباب سوء ظن مى‌شود، جدا اجتناب نمایى. ممکن است در اثر غفلت و سادگى، کار کوچکى از تو سر بزند که شوهرت را بدبین گرداند.
به داستان زیر توجه فرمایید:
دختر ۲۷ ساله اى… در دادگاه گفت: در زمستان سال ۱۳۴۲ در یک روز برفى به تقاضاى یکى از دوستانم، به اتومبیل دایى او سوار شدم تا مرا به منزل برساند. و همین امر، هشت سال است که مرا بلاتکلیف گذارده است، دو ماه قبل از واقعه موقعى که در کلاس ششم دبیرستان تحصیل مى‌کردم، عقد شده بودم. یک روز که براى حاضر کردن درس به خانه یکى از همشاگردی‌هایم رفته بودم، برف شروع شد. همشاگردى از من خواست که دایى‌اش مرا به منزل برساند. اتفاقا هنگامى اتومبیل حامل من به منزل رسید که شوهرم سر کوچه ایستاده بود. من که متوجه خطر شده بودم به راننده گفتم فرار کند او هم مانند یک مجرم فرار کرد و همین امر بر سوءظن شوهرم افزود. بعدا نیز موقعى که مورد اعتراض قرار گرفتم، جریان را انکار کردم و این امر، سوءظن او را بیشتر کرد به طورى که بعدا حتى شهادت همشاگردى و خانواده‌اش نتوانست خاطر او را آسوده سازد و مرا از اتهام بر‌هاند.
شوهرم دیگر نه حاضر شد مرا به خانه ببرد و نه طلاقم گوید. هشت سال است که همین طور بلا تکلیف مانده‌ام(۸).
به نظر خوانندگان، مقصر در این داستان کیست؟به نظر من، عمده تقصیر به گردن زن است. اوست که در اثر سادگى و غفلت، خودش و شوهرش را به این روز انداخته است.
اولا کار خطائى کرد که در اتومبیل مرد بیگانه‌اى سوار شد. بر فرض این که شوهرش هم این قضیه را ندیده بود، اصولا سوار شدن زن در اتومبیل یک مرد بیگانه، کار زشت و خطرناکى است.
ثانیا گیرم که در اثر غفلت، این عمل را انجام داد، لیکن وقتى دید شوهرش سر خیابان ایستاده است باید فورا به راننده بگوید نگه دار. از اتومبیل پیاده شود و با شوهرش به منزل برود و جریان را براى او شرح بده.

ثالثا یکى از اشتبا‌هات بزرگش اینست که به راننده دستور فرارداده.
چهارمین اشتباهش اینست که بعدا قضیه را به کلى انکار نموده است. بعد از همه این‌ها، جا داشت وقتى شوهرش را ملاقات مى‌کرد، تمام قضایا را برایش شرح مى‌داد و اعتراف مى‌کرد که من در اثر سادگى و خجالت، اشتباه کردم.
البته مرد هم در مرتبه دوم، بى‌تقصیر نبوده است. نباید تن‌ها این حادثه را دلیل قطعى خیانت بشمارد. باید احتمال بدهد که همسرش در اثر غفلت و سادگى و عدم تجربه، مرتکب این خطا شده بعدا هم از ترس اتهام دستور فرار داده و به همین جهت هم، اصل قضیه را منکر شده است.
در این صورت، باید با کمال انصاف و بی‌طرفى، در اطراف قضیه خوب تحقیق کند. وقتى به برائت او اطمینان حاصل کرد، خطایش را ببخشد و زیاد سخت‌گیرى نکند.

پی‌نوشت‌‌ها

۱-اطلاعات ۲۶ بهمن ماه ۱۳۵۰
۲-اطلاعات ۲۷ بهمن ماه ۱۳۴۸
۳-سوره نور آیه ۳۰
۴ و ۵-وسائل ج ۱۴،صفحه ۱۳۸ و ۱۳۹
۶-و نمی‌دانند چرا؟ص ۱۴۰٫
۷-شافى ج ۱ ص ۱۹۷
۸-شافى ج ۱ ص ۱۹۷
منبع: امینی، ابراهیم؛(۱۳۶۷)؛ آئین همسرداری یا اخلاق خانواده؛ تهران: اسلامی‌، چاپ پانزدهم.