خون

نوشته‌ها

امام حسین(ع) خون خدا

شبهه

مسیحیان مسیح را پسر خدا و شیعیان امام حسین را خون خدا می­دانند، چه تفاوتی بین این دو نگرش وجود دارد؟

پاسخ شبهه

قبل از پرداختن به پاسخ سؤال فوق ابتدا باید معلوم گردد که منظور مسیحیان از فرزند خدا بودن حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ چیست؟ و در ثانی این که در زیارت وارث امام حسین ـ علیه السلام ـ را با عبارت «ثارالله» توصیف کرده به چه معناست و در نهایت آیا این دو مطلب شباهتی به هم دیگر دارند و می‌توان هر دو را موجب شرک، تشبیه، تجسیم و… دانست یا نه؟

عقیده مسیحیان در مورد عیسی ـ علیه السلام ـ پولس که از دیدگاه مسیحیان، بنیان‌گذار مسیحیت کنونی است[۱] از همان آغاز تبلیغ مسیحیت خود ساخته‌اش، حضرت عیسی را به عنوان فرزند خدا معرفی می‌کرد و در جای جای نوشته‌های خود که به کلیساهای مختلف می‌نوشت (و اکنون جزو بخشی از عهد جدید کتاب مقدس مسیحیان به شمار می‌رود) این اندیشه را شایع می‌ساخت. او در نامه‌ای به مسیحیان روم می‌نویسد: «… این مژده درباره فرزند خدا یعنی خداوند ما عیسی مسیح می‌باشد که به صورت نوزادی از نسل داود نبی به دنیا آمد، اما با زنده شدنش پس از مرگ، ثابت کرد که فرزند نیرومند خدا و دارای ذات مقدس الهی است.»[۲] و در نامه دیگری می‌نویسد: «چقدر باید خدا را شکر کنیم خدایی که پدر خداوند ما عیسی مسیح است.»[۳]
در انجیل یوحنا چنین آمده که: «در ازل پیش از آن که چیزی پدید آید، «کلمه» وجود داشت و نزد خدا بود. او همواره زنده بوده و خود او خداست، هر چه هست به وسیله او آفریده شده است… «کلمه خدا» انسان شد و بر روی این زمین و در بین ما زندگی کرد.»[۴]
بنابراین مسیحیان حضرت عیسی را خدا و فرزند خدا می‌دانند که به صورت انسان ظهور کرده است و همانند خداوند ازلی و قدیم است و طبق این اعتقاد او شریک خداوند در آفرینش و تدبیر جهان است. در قرآن کریم نیز به این اعتقاد مسیحیان اشاره شده است، چنان که خداوند می‌فرماید: «… و نصاری (مسیحیان) گفتند: مسیح پسر خداست این سخنی است که با زبان خود می‌گویند که همانند گفتار کافران پیشین است، خدا آنان را بکشد، چگونه از حق انحراف می‌یابند.»[۵] «آنها دانشمندان و راهبان خویش را معبودهایی در برابر خدا قرار دادند و مسیح فرزند مریم را در حالی که دستور نداشتند، جز خداوند یکتایی را که معبودی جز او نیست بپرستند، ‌او پاک و منزه است از آنچه شریکش قرار می‌دهند.»[۶] و البته در آیات دیگر نیز خداوند را از داشتن فرزند منزه دانسته[۷] و نسبت دادن هرگونه مثل و شبه به خداوند را مردود می‌شمارد، و می‌فرماید: لیس کمثله شیء[۸] و به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرماید که «بگو خدا خالق همه چیز است و اوست یکتا و پیروز».[۹]
علاوه بر آیات فوق در هیچ یک از دیگر آیات یا روایات اسلامی، هیچ کس به عنوان فرزند خداوند معرفی نشده است و در مورد پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ که اشرف انبیاء می‌باشد، در قرآن کریم چنین آمده است که: «محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ فقط فرستاده خداست و پیش از او، فرستادگان دیگری نیز بودند…».[۱۰]
امّا این که در زیارات مربوط به شهدای کربلا و امام حسین ـ علیه السلام ـ از آن حضرت با عنوان «ثار الله و ابن ثاره»[۱۱] نام برده شده نمی‌تواند دلیلی بر فرزند داشتن خدا یا جسم بودن خدا و یا… باشد، پس بهتر است به معنی کلمه «ثار» در لغت اشاره شود.

۲٫ ثار در لغت:

در مورد ریشه کلمه «ثار» دو احتمال می‌تواند وجود داشته باشد. الف) ثار از ریشه «ثور» به معنی برانگیخته شدن و شوریدن، گرفته شده باشد.[۱۲] که در این صورت «ثارالله» به معنی «برانگیخته خدا و کسی که به خاطر خدا قیام کرده است» می‌باشد و «ابن ثارالله» ، فرزند قیام کننده به خاطر خدا، معنی می‌دهد.
ب) ثار از ریشه ثأر (مهموز العین) به معنی خون خواهی وگرفتن انتقام مقتول، گرفته شده باشد[۱۳]که در این صورت «ثار الله» اضافه مصدر به فاعل بوده و به معنی کسی که خداوند انتقام خون او را خواهد گرفت، می‌باشد.

از میان دو معنی فوق، معنی اخیر مورد استعمال بیشتری دارد و علامه مجلسی ضمن این که می‌گوید:

ثار از الثأر (مهموز العین) اخذ شده در مورد معنی آن دو احتمال می‌دهند:
احتمال اول: ثار الله به معنی کسی است که خداوند از دشمنان او خون‌خواهی خواهد کرد.
احتمال دوم: ثارالله یعنی کسی که به هنگام رجعت، انتقام خون خود و اهل بیتش را، به امر الهی از دشمنان خواهد گرفت.([۱۴]
با توجه به مطالب فوق «ثار» را چه از ریشه «ثور» گرفته باشیم که به معنی برانگیخته شدن است و چه از ریشه «ثأر» که به معنی خونخواهی مقتول است، ثار الله معنی خون خدا نمی‌دهد و اگر در جایی این کلمه را به معنی خون خدا ترجمه کرده‌اند یا همین معنای «کسی که خدا خون‌خواه اوست» مورد نظر بوده و یا اشتباه کرده و معنای آن را متوجه نشده‌اند. زیرا هیچ دلیل و مدرکی وجود ندارد که ثارالله را خون خدا معنا کنیم.
در نتیجه می‌توان گفت: قیاس عقیده مسیحیان در مورد حضرت عیسی با عقیده مسلمانان درمورد امام حسین ـ علیه السلام ـ یا امام علی ـ علیه السلام ـ قیاس نادرست و بی‌ربطی است. زیرا اولا: مسیحیان حضرت عیسی را فرزند خدا و جزئی از خدا و آفریننده جهان می‌دانند.[۱۵]
ولی مسلمانان این عقیده را رد کرده و خداوند را از داشتن فرزند منزه می‌دانند و هر روز چندین بار در نماز آیه «لم یلد و لم یولد» را تکرار می‌کنند و به معنای آن ایمان دارند.
ثانیا: ثار الله به معنی خون خدا نیست تا گمان شود که خداوند جسم بوده و خون دارد و نعوذ بالله امام حسین ـ علیه السلام ـ یا امام علی ـ علیه السلام ـ خون خدا هستند.
ثالثاً: ثار یا به معنی برانگیخته خداوند است یا به معنی «کسی که خداوند خون خواه اوست» و هر دو معنی هیچ دلالتی بر تشبیه، تجسیم و تشریک ندارد و این که خداوند انتقام خون امام حسین ـ علیه السلام ـ را خواهد گرفت،‌امری است یقینی که در روایات متعدد بدان اشاره شده است. هم چنان که صاحب مکیال المکارم می‌نویسد: «خداوند،‌ انتقام خون مولای ما شهید مظلوم (امام حسین ـ علیه السلام ـ) را خواهد گرفت. زیرا در حقیقت خداوند ولی دم آن حضرت است به همین خاطردر زیارت‌های متعدد آمده است که السلام علیک یا ثار الله.»[۱۶]

پی نوشت ها:

[۱] . بی.ناس، جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چ پنجم، ۱۳۷۰، ص۶۱۹٫

[۲] . نامه پولس به مسیحیان روم، فصل۱، آیه ۴٫

[۳] . نامه دوم پولس به مسیحیان قرنتس، فصل ۱، آیه ۳ و ۴٫

[۴] . انجیل یوحنا، فصل۱، آیه ۴ و ۱۵، هم چنین ر.ج شود: نامه پولس به مسیحیان کولسی، فصل۱، آیه۴٫

[۵] . توبه:۳۰٫

[۶] . توبه:۳۱٫

[۷] . نساء:۱۷۱٫ صافات:۱۵۲٫ اخلاص:۳٫ مریم:۳۵٫ مؤمنون:۹۱٫ یونس:۶۸٫ اسراء:۱۱۰٫ بقره:۱۱۶٫ مریم:۸۸، ۹۱ و ۹۲٫ انبیاء:۲۶٫ فرقان:۲٫ زمر:۲، جن:۳٫ کهف:۴٫

[۸] . شوری:۱۱٫

[۹] . رعد، ۱۶٫

[۱۰] . آل عمران:۱۴۴٫

[۱۱] . . ابن قولویه قمی، ابوالقاسم، کامل الزیارات، نجف اشراف، انتشارات مرتضویه، ۱۳۵۶ هـ .ش، ج۱، ص۱۹۵٫

[۱۲] . المنجد، (عربی به فارسی)، ترجمه محمد بندر ریگی، ماده ثور، انتشارات ایران، چ دوم، ج۱، ص۱۵۹٫

[۱۳] . ابن منظور، لسان العرب، ج ۴، ص ۹۷، خلیل بن احمد، العین، ج ۸، ص ۲۳۶٫

[۱۴] . مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، دار احیاء التراث العربی، ج۹۸، ص۱۵۱ و ۱۵۴٫

[۱۵] . رجوع شود به: متن انجیل یوحنا که در اول این مقال نقل شده است.

[۱۶] . موسوی، محمد تقی، مکیال المکارم، مصحح، مدرسه الامام المهدی، ج۱، ص ۴۲۰٫

منبع: افزار مرکز مطالعات  و پاسخگوی به شبهات.

مناظره علمی بسیار عجیب امام جعفر صادق(ع) با ابو شاکر

 اشاره:

مقاله ذیل قسمتی از کتاب-امام جعفر صادق علیه السلام مغز متفکر جهان شیعه- می باشد. این کتاب نوشته شده توسط مرکز مطالعات اسلامی استراسبورگ است. بد نیست بدانید۲۵دانشمند در این مجمع در مورد شیعه دوازده امامی تحقیق کرده اند. در بخشهایی از کتاب مطالبی از امام صادق  علیه السلام ثبت گردیده که این دانشمندان معتقداند جواب ان متعلق به قرن بیستم می باشد و خود متحیراند که چگونه امام صادق علیه السلام درچهارده قرن قبل چنین اشارات علمی داشته اند. از شما تقاضا می کنیم این مطلب را با دقت مطالعه فرمایید.

امام جعفر صادق یکی از صبورترین مدرسین دنیای قدیم بود. او در دوره ای که تدریس می کرد نه فقط هر روز درس می داد، بلکه بعد از خاتمه درس مخالفین علمی خود را می پذیرفت و ایرادهای انها را می شنود و جواب می داد. بعضی از شاگردان او،در روزهایی که می دانستند استادشان به مخالفین علمی جواب می دهد پس از خوردن غذا مراجعت می کردند تا در جلسه مباحثه شرکت داشته باشند. یکی از مخالفین امام مرشدی بود به اسم ابو شاکر. ان مرد یک روز بعد از اینکه امام صادق از خواندن نماز فارغ گردید بحضورش رسید و گفت:آیا اجازه می دهی آنچه می خواهم بگویم. جعفر صادق جواب داد بگو.

ابوشاکر گفت:آنچه تو درباره خدا می گویی غیر از افسانه نیست وتو با افسانه سرایی می خواهی مردم را وادار به قبول چیزی بکنی که وجود ندارد وبه این دلیل خدا وجود ندارد که ما نمی توانیم با هیچ یک از حواس پنجگانه آنرا درک کنیم. ممکن است بگویی با عقل بوجود خدا پی می بری ولی من می گویم عقل هم بدون حس ظاهری قادر بفهم چیزی نیست. ای مردی که دعوی دانشمندی می کنی ومی گویی جانشین پیغمبر مسلمین هستی من به تو می گویم که در بین افسانه هایی که مردم نقل می کنند هیچ افسانه ای بی پایه تر از موجود بودن یک خدای نادیده نیست. اما من فریب تو را نمی خورم و افسانه ات را درباره خدای که دیده نمی شود نمی پذیرم. من خدایی را می پرستم که بتوانم با دو چشم او را ببینم و…

در تمام مدتی که ابوشاکر مشغول صحبت بود امام حتی یک بار تکلم نکرد و وقتی گفتۀ ابوشاکر به اتمام رسید باز امام جعفرصادق چند لحظه لب به سخن نگشود و منتظر بود که ابو شاکر حرف بزند.

سپس جواب داد: ..تو گفتی که من افسانه سرایی می کنم و مردم را به پرستش خدایی دعوت می نمایم که دیده نمی شود. ای ابوشاکر تو که منکر خدای نادیده هستی،می توانی درون خود را ببینی؟

ابوشاکر گفت:نه

امام صادق فرمود:هرگاه می توانستی درون خود را ببینی نمی گفتی که چون خدا را نمی توان دید پس افسانه ای بیش نیست.

ابوشاکر گفت: دیدن درون چه ربطی به پرستش خدایی که موجود نیست دارد.

امام فرمود:تو می گویی چیزی که دیده نمی شود و نمی توان صدایش را شنید و آنرا لمس کرد وجود ندارد.

ابوشاکر گفت: بله

امام صادق فرمود:آیا صدای حرکت خون را در بدن خود می شنوی؟

ابوشاکر گفت:مگر خون در بدن حرکت دارد؟!

امام فرمود:ای ابوشاکر خون هر چند دقیقه یک مرتبه در تمام بدن تو حرکت می نماید و اگر حرکت آن چند دقیقه در بدن تو متوقف شود تو خواهی مرد.آیا تا امروز گردش خون را در بدن خود دیده بودی؟

ابوشاکر گفت: نه و من نمی توانم قبول کنم که خون در بدن من حرکت می کند.

جعفر صادق فرمود:آنچه مانع از این می شود که قبول کنی خون در عروق تو حرکت می کند جهل است و همین جهل مانع از آن می‌گردد که تو خدای واحد و نادیده را بشناسی.

آیا تو ازمخلوقاتی که خداوند آفریده و آنها را دربدن تو گمارده و تو بر اثر کار آنها زنده‌ای اطلاع داری؟

ابوشاکر گفت: نه

امام فرمود:تو فقط متکی به مشاهدات خود هستی و می گویی آنچه را نمی بینی وجود ندارد.آنها در کالبد تو بوجود می‌آیند رشد می کنند و دارای اولاد می شوند وبعد از مدتی از کار می افتند….ولی تو نه صدایشان را می شنوی و نه لمس می کنی.

ای ابو شاکر بدان که شماره موجودات جاندار که اینک در کالبد تو زندگی می کنند و می میرند نه فقط از شماره تمامی آدمیان که در این جهان زندگی می کنند بیشتر است بلکه از شماره ریگ های بیابان بیشتر است. چرا گفته اند کسی که خود را بشناسد خدای خود را می شناسد.

ای ابوشاکر آیا این سنگ را می بینی که در پای دیوار کار گذاشته اند. تو این سنگ را بی‌حرکت می ‌بینی چون چشم تو حرکت آنرا نمی بیند وهر کس بتو بگوید در سنگ حرکاتی وجود دارد که حرکات ما که در اینجا جمع هستیم چون سکون است تو نمی پذیری و می گویی افسانه سرایی می کند. غافل از اینکه چون تو نادان می باشی نمی توانی به حرکت درون این سنگ پی ببری وشاید روزی برسد که بر اثر توسعه دانایی مردم بتوانند حرکت درون سنگ را ببینند.  (مجله علم چاپ امریکا در تاریخ جون ۱۹۷۳نوشت:توانسته اند با عکس برداری بوسیله لیزر برای اولین بار حرکت مولکول ها را بطور واضح ببینند ومدت فلاش دوربین عکاس که بوسیله لیزر عکس می‌گیرد یک تریلیونیم ثانیه است وبرای اینکه بدانیم یک تریلیونیم ثانیه در مقابل یک ثانیه چقدر کوتاه است می‌گوییم که متناسب است با یک شبانه روز از عمر مادر قبال ده میلیارد سال)….

ای ابوشاکر با اینکه هوا وسیله حیات تو وسایر افراد بشر است تو آن را نمی بینی و فقط وقتی که باد می وزد آن را حس می کنی.آیا می توانی منکر وجود هوا بشوی…. ای ابوشاکر انکار خالق از جهل است نه عقل. من خدای خود را نساخته ام و او را از اندیشه های خود بیرون نیاورده ام.اما خدای توبه ‌قول تو ساخته دست های تو می باشد.آنچه من کردم و می‌کنم این است که با اندیشه خود خدا را بهتر بشناسم وزیادتر به عظمت او پی ببرم.

منبع: سایت مشرق.

جانشینی امام علی(ع) در متون اهل سنت

مسئله امامت یک مسئله درون دینی است. طبیعی است که دلایل آن را باید در آموزه‌های دین اسلام جستجو نمود. دانشمندان اسلامی برای اینکه در برابر خدا و رسولش عذر داشته باشند، وظیفه عقلی و شرعی دارند که در این راستا تمام آموزه‌های اسلامی را که صلاحیت روشنگری در باره ولایت و امامت دارند، مورد لحاظ قرار داده و از کوچکترین دلالتی که ممکن است ما را هدایت کند چشم پوشی نکنند. ولی با کمال تأسف عالمان اهل‌سنت سعی می‌کنند از هر چیزی که بر امامت امام علی علیه السلام و سایر امامان دلالت داشته باشد، خود را کنار کشیده و تا توانسته اند بزرگان آنان احادیث و روایاتی را که در باره امامت اهل‌بیت علیهم السلام از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم صادر شده، در کتابهای شان نقل نکنند؛ ولی در عین حال احادیث زیادی در متون حدیثی اهل سنت منعکس شده که بیانگر مسئله امامت و خلافت بوده و صلاحیت برای بررسی در جهت راه‌کشایی در مسئله امامت را دارند. ما در اینجا به برخی احادیثی که در متون اهل سنت در باره جانشینی امام علی علیه السلام نقل شده اشاره می کنیم:

  1. در میزان الاعتدال نقل شده که ابن عبّاس گفت: رسول خدا در حالیکه دست علی را گرفته بود، فرمود: این اوّلین کسی است که به من ایمان آورد. و اوّل کسی است که در قیامت با من مصافحه می‌کند او فاروق امّت و امیر و ملاذ مؤمنین است و مال ملاذ ظالمین است، او صدیق اکبر و خلیفة من بعد از من است.[1]
  2. انس بن مالک می‌گوید: رسول خدا فرمود: تحقیقاً برادر و وزیر و جانشین و خلیفة من در اهلم و بهترین کسی که بعد از خود به جا می گذارم، علی بن ابی طالب علیه السلام است.[2]
  3. علی علیه السلام فرمود: هنگامی که رسول خدا بستگان نزدیک خود را جمع نمود و به آنها فرمود: ای فرزندان عبد المطلّب، به خدا قسم من هیچ جوان عربی را نمی شناسم که بهتر از آنچه من برای شما آورده ام برای قومش آورده باشد، من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام، خداوند مرا مأمور نموده تا شما را به سوی آن دعوت نمایم، پس چه کسی از شما در این امر مرا یاری می‌کند، تا او برادر و وصی و خلیفه من در میان شما باشد، همه قوم سکوت کردند، من که از همه کوچکتر بودم گفتم من وزیر و یاور تو در این امر هستم، رسول خدا سخنش را تکرار نمود، قوم سکوت کردند و من گفته خود را تکرار کردم آنگاه رسول خدا گردن مرا گرفت و به آنها فرمود: این برادر و وصی و خلیفة من در میان شما است، پس حرف های او را بشنوید و از او اطاعت کنید.[3]
  4. ام سلمه می‌گوید: «رسول خدا فرمود: به راستی که خداوند از هر امّتی پیامبری اختیار نموده و برای هر پیامبری وصی قرار داده است، من پیغمبر این امّت و علی وصی من در میان عترت و اهل بیت و امّت من بعد از من است».[4]
  5. ابن عباس می‌گوید: رسول خدا فرمود: «ای علی من شهر علمم و تو درب آن هستی، نمی‌شود داخل شهر شد مگر از دروازه آن، دروغ می‌گوید کسی که ادّعای دوستی مرا می‌کندولی با تو دشمنی می ورزد، زیرا تو از من و من از تو هستم، گوشت تو گوشت من، خون تو خون من و روح تو روح من، اسرار تو اسرار من و آشکار تو آشکار من است تو وصّی و امام امّت من هستی، به سعادت می‌رسد هر که از تو اطاعت کند، شقی و بدبخت می‌شود کسی که تو را نافرمانی و عصیان کند، …. مَثَل تو و مَثَل امامانی که از فرزندان تو است، مَثَل کشتی نوح است، هر کس بر آن سوار شد نجات یافت، و هر کس از آن تخلّف نموده و جا ماند غرق شد مَثَل شما مَثَل ستاره ای است، هرگاه ستاره غایب شود ستارة دیگر طلوع می‌کند، تا روز قیامت.[5]
  6. ابن عباس می‌گوید: رسول خدا فرمود: علی امام امّت من بعد از من است، قائم منتظر که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد بعد از آن که پر از ظلم و جور شده باشد، از فرزندان اوست، قسم به آن کسی که مرا به حق بشیر و نذیر مبعوث فرمود: کسی که در زمان غیبت بر امامت او استوار بماند، از طلای سرخ کمیاب تر است…[6]
  7. ابن عباس می‌گوید: «پیامبر فرمود: … امّا علی برادر و پارۀ تن و صاحب امر من بعد از من است، او صاحب لوای من در دنیا و آخرت و صاحب حوض و شفاعت من است، او مولا و سرپرست هر مسلمان و امام هر مؤمن و پیشوای هر متّقی است، او در حیات و بعد از مرگ وصی و خلیفه من بر اهل بیت و امّتم خواهد بود».[7]
  8. سلمان می‌گوید به رسول خدا عرض کردم، هر پیامبری وصی ای دارد پس وصّی تو کیست؟ حضرت سکوت نمود، مدّتی بعد مرا دید و فرمود: ای سلمان! عرض کردم بله، فرمود تو می دانی وصی موسی چه کسی بود؟ عرض کردم بلی یوشع بن نون بود، حضرت فرمود چون او داناترین فرد زمان خود بود، سپس فرمود: تحقیقاً وصی و موضع سر و بهترین کسی که من بعد از خود به جا می گذارم، علی بن ابی طالب است، هم اوست که وعده مرا تنجیز و دَین مرا ادا می‌کند.[8]
  9. علی می‌گوید رسول خدا به من فرمود: «ای علی تو برای من به منزلة شیث از آدم و سام از نوح و اسحاق از ابراهیم …. و هارون از موسی و شمعون از عیسی و وصی و وارث و امام امّت من هستی و به سبب محبّت تو بهشتی از جهنمی و ابرار از فجّار و مؤمنین از منافقین و کفّار، تشخیص و تمییز داده می‌شود».[9]
  10. علی علیه السلام می‌گوید: «رسول خدا به من فرمود: ای علی تو برادر من و من برادر تو هستم، من برای نبوّت و تو برای امامت برگزیده و انتخاب شده ای، من و تو پدران این امّت هستیم، تو وصی و وارث و پدر فرزندان من هستی، پیروان تو پیروان من، دوستان تو دوستان من و دشمنان تو دشمنان من هستند، …. یا علی تو بعد از من حجّت خدا بر مردم هستی، گفتار تو گفتار من امر تو امر من و نهی تو نهی من و طاعت تو طاعت من و معصیت تو معصیت من و حزب تو حزب من که حزب الله است، است».[10]
  11. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در ذیل حدیثی به علی علیه السلام فرمود: «ای علی کسی که تو را بکشد، مرا کشته و کسی که تو را مبغوض دارد مرا مبغوض داشته و کسی که به تو فحش دهد، به من فحش داده است، برای اینکه تو نسبت به من مثل خود من هستی، روح تو از روح من و گِل تو از گِل من است خداوند من و تو را از نور خودش آفریده و برگزیده است و برای من نبوّت و برای تو امامت را اختیار کرد، پس هر کس امامت تو را انکار کند تحقیقاً نبوّت مرا انکار کرده است، ای علی تو وصی و وارث و پدر فرزندان و شوهر دختر منی، امر تو امر من و نهی تو نهی من است، قسم به خدایی که مرا به نبوّت مبعوث نمود، تو حجّت خدا بر خلق و امین خدا در اسرار و خلیفة خدا بر بندگان وی هستی».[11]
  12. رسول خدا فرمود: هر پیامبری وصی و وارثی دارد، محققاً علی وصی و وارث من است.[12]

[1] . الذهبی محمّد بن احمد، میزان الإعتدال، 2/417 دار المعرفه للطباعه و النشر بیروت 1382.

[2] . همان 4/127.

[3] . ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه 13/211 مؤسسه اسماعیلیان الطباعة و النشر و التوزیع.

[4] . قندوزی حنفی سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودّه 1/235 دار الأسوه للطباعه و النشر 1416 هـ . ق.

[5] . قندوزی حنفی سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده 1/390 ح 3، پیشین.

[6] . همان ص 387.

[7] . حموینی شافعی ابراهیم بن محمّد، فرائد السمطین 2/34- 35 ح 371 باب 7.

[8] . الهیثمی علی بن ابی بکر، مجمع الزواید 9/113 دار الکتب العلمیه، بیروت 1408 هـ .

[9] . قندوزی حنفی سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودّه لذوی القربی 1/255، پیشین.

[10] . قندوزی حنفی سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودّه لذوی القربی 1/371 پیشین.

[11] . همان ص 167.

[12] . خوارزمی موفق بن احمد، المناقب، ص 85، مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجامعه المدرسین، بقم 1414 هـ .