خوف خدا

نوشته‌ها

امام عسکری(علیه السلام) و خوف خدا.

اشاره:

خداوند متعال، یاد خود را سبب منور شدن قلوب قرار گذاشتہ و یاد خدا، دل‌ھای تاریک، مردہ و افسردہ را روشن و زندہ می‌کند۔ یاد خدا، دل‌ھای سرکش و گناھکار را درس بندگی خدا و سجدہ دربرابر وی را می‌دھد. در ھر عصر، بندگان منتخب خداوند ھستند که ھمیشه به یاد خدا مشغول ھستند و از وی نیایش می‌کنند، و از اعماق دل با او راز و نیاز می‌کنند.

امام عسکری(علیه السلام)، یکی از آن شائسته‌ترین بندگان است که دربارہ آن شبلنجی می‌نویسد:

بھلول، روزی امام عسکری(علیه السلام) را در سن کودکی دید. او مشغول گریستن بود در حالی که کودکان دیگر سرگرم بازی بودند. بھلول فکر کرد که آن طفل به علت نداشتن اسباب بازی ناراحت شدہ و گریه می‌کند. رو به او کرد و گفت: آیا دوست داری برایت اسباب بازی بخرم؟ آن بزرگوار فرمود: ای کم خرد، ما برای بازی آفریدہ نشدہ‌ایم. بھلول گفت پس برای چه آفریدہ شدہ‌اید؟

امام فرمود: فرمان قرآن این است که «أفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ الَیْنا لا تُرْجَعُونَ[سورۂ مؤمنون، آیت۱۱۵]؛ آیا پنداشتید که شما را بیهوده آفریده‏ ایم و اینکه شما به سوى ما بازگردانیده نمى‌‌شوید»

بھلول، با شنیدہ سخن حکیمانه امام عسکری(علیه السلام) حیرت زدہ شد و گفت: به من نصیحتی بفرمایید. آنگاہ امام عسکری(علیه السلام)، موعظه‌ھایی را ذکر کرد و سپس به حالت غشوہ درافتاد. ھنگامی که به ھوش آمد بھلول گفت: ای کودک، تورا چه شدہ است در حالی که کودکی بیش نیستی و ھیچ گناھی ھم نداری؟ امام(علیه السلام) در جوابش فرمود: ای بھلول، من دیدم که مادرم با چوبھای بزرگ آتش را بر می‌افروخت و آتش شعله ور نمی‌شود مگر با چوب‌ھای کوچک و من می‌ترسم که از ھیزم‌ھای کوچک آتش جھنم افروخته شدہ باشم.[۱]

این خوف امام عسکری(علیه السلام) از خداوند وی را ھمیشہ در عبادت خدا مشغول نگہ می داشت، وقتی خلیفہ عباسی امام(علیه السلام) را زندانی کرد این فرصبت برای وی بھترین فرصب بود برای عبادت خداوند متعال.

ابوهاشم جعفرى که ھمراہ با امام  در زندان بود، می‌گوید: امام حسن عسکرى(علیه السلام) در زندان به طور دائم روزه داشت و یکى از غلامانش هنگام افطار مقدارى غذا براى آن حضرت مى‌آورد، همین که موقع افطار مى‌رسید همگى با آن حضرت افطار مى‌کردیم[۲] .

وقتی امام در زندان بود، خلیفه ھمیشه خبرھایی امام دریافت می‌کرد، او ھمیشه از نگہبانان خبری کی موصول می‌شد این بود که امام(علیه السلام) روزھا روزہ و شب ھا در عبادت خدا مشغول ھستند[۳]

ابو ھاشم گفت: روزی ما به خدمت امام(علیه السلام) رسیدم، امام داشت یک نامه می‌نوشت، در این اثنا وقت نام شد، وقت نماز که شد امام نوشتن را ترک کرد و برای نماز ایستاد[۴]

در وجود امام عسکری(علیه السلام)، خوف خدا بحدی بود که در ھر حال چه در سن کودکی یا جوانی باشد، چه در زندان باشد یا جای دیگر، وی ھمیشه خدا را حاضر و ناظر می‌دانست.

خداوند متعال ما را محب حقیقی(علیه السلام) قرار بدہ تا اینکه ما اتباع امام(علیه السلام) کنیم.  ‏

پی نوشت:

[۱] علی رفیعی، تاریخ زندگانى امام عسگرى(علیه السلام)، ص ۱۵.

[۲] علی رفیعی، تاریخ زندگانى امام عسگرى(علیه السلام)، ص ۱۵.

[۳] على ابن موسى، مهج الدعوات و منهج العبادات، دار الذخائر – قم، ص۲۷۵،۱۴۱۱ ق.

[۴] محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، دار إحیاء التراث العربی- بیروت، ج۵، ص۲۰۴،۱۴۰۲ ق.

برگی از درخت فضیلت

اشاره

زندگی افتخارآمیز امام حسن مجتبی علیه السلام را می توان به دو بخش کلّی زیر تقسیم کرد:

1. از کودکی تا امامت؛

این بخش، خود می تواند دارای سه مرحله باشد:

الف) امام در عهد رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم ؛

ب) امام در زمان خلفاء ثلاث؛

ج) امام در عصر خلافت پدر.

2. از شهادت پدر تا شهادت خودش؛

این بخش نیز به دو مرحله قابل تفکیک است:

الف) از بیعت مردم تا زمان صلح؛

ب) از هنگام صلح تا شهادت.

بررسی همه دوره های حیات آن امام همام، در این نوشتار نمی گنجد؛ آنچه می خوانید، نگرشی کوتاه به فضایل ملکوتی، ویژگی های ظاهری و مقامات معنوی آن سبط اکبر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم است.

طلوع مهر

در تاریخ میلاد خجسته امام مجتبی علیه السلام اندکی اختلاف وجود دارد. طبق قول مشهور، در 15 ماه مبارک رمضان سال سوم هجری، در شهر مدینه منوّره چشم به جهان گشود.1 هفت سال از عمر شریفش مصادف با حیات پربار خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله وسلم بود. پدر گرامی اش امام علی بن ابیطالب علیه السلام و مادر ارجمندش حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام ، دختر پیامبر خداست.

هنگامی که مژده ولادت امام حسن علیه السلام به گوش پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم رسید، به خانه دخترش فاطمه آمد و فرمود:

«یا اسماء هاتی ابنی؛ ای اسماء! فرزندم را بیاور».2

پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله وسلم و والدین حضرت نه تنها در نامگذاری آن کودک از خدای متعال سبقت نگرفتند که در انتظار نشستند تا اسم آن مولود مبارک را خداوند بی همتا برگزیند. سرانجام وحی الهی نازل شد و به رسولش خبر داد که: «این نوزاد را حسن بنامید.» آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم گوسفندی را قربانی کرد و موی سر آن نورسیده را تراشید و به اندازه وزن آن، نقره صدقه داد و با دستان مبارکش نوعی عطر مخلوط، به نام «خَلوق» به سر آن کودک شایسته مالید و آنگاه نافش را برید و…3

تنها کنیه امام مجتبی علیه السلام «ابومحمّد» است. ولی در القاب حضرت تعابیر مختلفی ذکر شده است. مشهورترین القاب حضرتش عبارتند از: تقیّ، زکیّ، سیّد، سبط، ولیّ.4

در نقش نگین انگشتری اش نیز اختلاف است. سیره نگاران، عبارات زیر را نقش نگین حضرت دانسته اند:

«العزّة للّه وحده»؛ «العزّة للّه»؛ «اللّه اکبر»؛ «به نستعین» و «حسبی اللّه».5

امام صادق علیه السلام در این مورد می فرماید: «ثمّ کان فی خاتم الحسن و الحسین علیهماالسلام ، حسبی اللّه».6

از امام رضا علیه السلام نیز نقل شده است که فرمود: «کان نقش خاتم الحسن علیه السلام ، العزّة للّه»7

و نیز بعضی ها عبارت «لا اله الاّ اللّه الحقّ المبین» را نقش انگشتر امام مجتبی علیه السلام دانسته اند.8

شکوفه های سبز

از امام مجتبی علیه السلام 15 فرزند بر جای مانده است که اسامی آنها، با تفکیک مادرانشان، عبارتند از:

ـ زید، امّ الحسن و امّ الحسین؛ از مادری به نام «بشیر» بنت ابی مسعود.

ـ حسن، (معروف به حسن مثّنی)؛ از مادری به نام «خولة» بنت منصور.

ـ قاسم، عبداللّه و عمر؛ از مادر کنیز.

ـ عبدالرحمن؛ از مادر کنیز.

ـ حسین، فاطمه و طلحه؛ از مادری به نام «امّ اسحاق» بنت طلحة بن عبداللّه.

ـ فاطمه، رقیّه و امّ سلمه؛ که مادرانشان متفاوت بوده است.9

بر اساس بیان تاریخ نگاران، فقط حسن و زید، صاحب نسل بوده اند و از سایر فرزندان امام مجتبی علیه السلام نسلی باقی نمانده است.

سیمای شکوهمند

امام مجتبی علیه السلام شباهت بسیاری به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم داشت. شاید در همان روزهای آغازین حیات مبارکش بود که پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله وسلم با نظاره جمال و کمال او فرمود: «أشبهتَ خَلقی و خُلقی10؛ تو از لحاظ آفرینش و خوی (صورت و سیرت) مانند من هستی.»

این سخن می تواند بیانگر لیاقت، شایستگی و تربیت صحیح امام مجتبی علیه السلام باشد. شخصیت ممتازی که بعدها می بایست برای احراز منصب الهی «امامت» ـ که همان وراثت و خلافت پیامبر اکرم و جانشینی وصی او است ـ برگزیده شود.

ابن صبّاغ مالکی در کتاب «الفصول المهمّة» چهره شکوهمند امام مجتبی علیه السلام را این گونه به تصویر کشیده است:

«امام ابومحمد الحسن بن علی، رنگی سپید آمیخته با سرخی داشت. دیدگانش درشت و سیاه، گونه هایش هموار، موی وسط سینه اش نازک، موی ریشش انبوه، پشت گوشش پرمُو، بینی اش کشیده و برّاق همچون شمشیری از نقره، مفاصلش درشت و شانه هایش از یکدیگر دور، بود.

انسانی متوسّط القامه و ملیح بود. نیکوترین صورت را داشت. با رنگ سیاه خضاب می کرد. مویش پر چین و کوتاه و قامتش رسا بود.»11

سیرت نیکو

روش، منش، رفتار و کردار امام مجتبی علیه السلام نمونه روزگار بود. در یک جمع بندی کلّی، می توان چنین نتیجه گرفت که تاریخ نویسان مهم ترین برجستگی های اخلاقی آن حضرت را «بخشنده ترین، بزرگمنش ترین، با سخاوت ترین، حلیم ترین، زاهدترین، راستگوترین، پارساترین، عابدترین، گرامی ترین، پرگذشت ترین و دارای گشاده ترین سینه در میان مردم» ثبت و ضبط کرده اند.

شیخ صدوق در کتاب امالی از امام صادق علیه السلام و آن حضرت از پدرانش چنین نقل می کند:

«امام حسن بن علی بن ابیطالب علیه السلام ، در میان مردم زمان خود، عابدترین، پارساترین و گرامی ترین افراد بود. چون قصد حجّ می کرد، پیاده می رفت و گاهی پای خود را برهنه می نمود. هیچگاه دست به کاری نمی زد مگر اینکه خدا را یاد می نمود. راستگوترین مردم بود و رساترین بیان را داشت. هرگاه به در ورودی مسجدی می رسید، سر خود را بلند کرده، عرض می نمود: «بارالها! مهمان تو به حضورت رسیده، ای احسانگر! بنده تباهکارت به درگاهت شتافته؛ پس از زشتیهایی که مرتکب شده، به خاطر زیباییهایی که نزد تو است، در گذر؛ ای کریم!»12

زینب بنت ابی رافع روایت می کند: فاطمه علیهاالسلام در زمانی که پدر ارجمندش بر بستر بیماری مرگ افتاده بود، دست دو فرزندش را گرفت و خدمت پدر بزرگوارش آورد و فرمود: «ای پیامبر خدا! این دو، فرزندانت هستند؛ آیا برای آنان ارثی از خود قرار نمی دهی؟»

رسول مکرّم اسلام در پاسخ دخترش فرمود: «امّا الحسن فانّ له هیبتی و سؤددی، و امّا الحسین فله جودی و شجاعتی؛13 هیبت و آقایی خود را برای حسن و بخشش و شجاعتم را برای حسین ارث قرار می دهم».

محمد بن اسحاق می گوید: «پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم هیچ کس در شرف و عزّت به رتبه حسن بن علی نرسید.»14

و همو روایت می کند: «حسن بن علی را در راه حجّ ملاقات کردم که از مرکب خویش پیاده شد و قدم زنان حرکت کرد. در این موقع تمام کسانی که با او بودند، به او اقتدا نموده و پیاده حرکت کردند؛ حتی سعد بن ابی وقّاص را دیدم که فرود آمد و پیاده، گام زد.»15

واصل بن عطاء می گوید: «سیمای حسن بن علی، چون سیمای پیامبران و هیبت او چون هیبت پادشاهان بود.»16

فضایل خجسته

امام مجتبی علیه السلام دارای فضایل فراوانی است که خلاصه آن را تحت سه عنوان زیر بیان می کنیم:

1. تبار پاک

از مهم ترین فضایل آن امام وارسته این است که پدرش علی مرتضی، دومین شخصیّت برجسته جهان اسلام و مادرش فاطمه زهرا، نخستین بانوی نمونه اسلام و نیای ارجمندش، آخرین پیام آور خدای یکتا است. جدّه فداکارش اوّلین بانوی مسلمان، حضرت خدیجه بنت خویلد است؛ بانویی که تا پایان عمر، یار و غمگسار روزهای غریبی پیامبر بود و با بذل و بخشش اموال خویش، روند و حرکت دین نوپای محمدی را شتاب بیشتری داد.

جعفربن ابیطالب، عموی شایسته و والامقام امام مجتبی و حضرت حمزه سیّدالشّهداء، عمّ پدرش حیدر کرّار است.

امام مجتبی علیه السلام میوه شاخسار آن درختی است که ریشه اش استوار، ساقه ها، شاخه ها و برگهایش بهترین ساقه ها، شاخه ها و برگها.

2. آیات آسمانی

از برجسته ترین فضایل امام مجتبی علیه السلام این است که او جزو اصحاب کساء و آل عبا و از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم است؛ اهل بیتی که آیات فراوانی در شأن ایشان نازل شده است. آیه تطهیر از جمله آن آیات است:

عمر بن ابی سلمه (پسر همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ) می گوید: پیامبر در خانه امّ سلمه حضور داشت که این آیه نازل شد: «انّما یُریدُ اللّه لیُذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً»17؛ خداوند اراده کرده است که از شما اهل بیت، پلیدی را بزداید و پاکیزگیتان بخشد.

در این هنگام حضرت، دخترش فاطمه و پسرانش حسن و حسین را فراخواند و عبائی را بر سرآنها افکند و در حالی که علی پشت سر او ایستاده بود، فرمود: «اللّهمّ هؤُلاء اهلُ بیتی فَاَذْهَبْ عَنهُمُ الرّجسَ و طَهِّرْهُم تَطهیراً؛ پروردگارا! اینان اهل بیت من هستند، پس پلیدی را از آنان دور فرما و آنان را پاکیزه گردان».

امّ سلمه از آن حضرت پرسید: آیا من نیز جزو آنان هستم؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم پاسخ داد: «تو در جایگاه خودت هستی، جایگاه تو بسیار نیکو است».18

حضور امام مجتبی علیه السلام در جریان «مباهله» نیز نشانه اعتبار و اهمیّتی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم برای امام مجتبی علیه السلام قائل شده است. و نیز حضور آن حضرت در «بیعت رضوان» و بیعت نمودن پیامبر با او، جایگاه رفیع آن امام همام را نشان می دهد.19

3. روایات نبوی صلی الله علیه و آله وسلم

با توجه به اصالت خانوادگی و تربیت علوی و فاطمی است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم امام مجتبی علیه السلام و برادر بزرگوارش را با چنین جملاتی می ستاید:

«و هما خیر أهل الأرض20؛ و آن دو (حسنین) بهترین فرد روی زمین هستند».

«و هما سیّدا شباب اهل الجنّة21؛ و آن دو سرور جوانان اهل بهشتند».

«و هما من العترة (أهل البیت) التی لا تفترق عن القرآن الی یوم القیامة، و لن تضلّ اُمّةٌ تمسّکت بهما22؛ آن دو متعلق به خانواده عترت هستند و تا روز قیامت از قرآن جدا نمی شوند؛ در صورتی که امت به آن دو تمسّک جویند، هرگز گمراه نخواهند شد».

و در مورد امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود:

«لوکان العقل رجلاً لکان الحسن23؛ اگر عقل به شکل مردی مجسّم می شد؛ همانا حسن بود».

لرزان از خوف خدا

امام مجتبی علیه السلام بنده خاکسار خدا بود. در هنگام عبادت از قفس تنگ دنیا می رهید و تا شاخساران ملکوت پر می کشید. طعم عبادت، شهد دیگری در کامش می نشاند و جوهر جانش را قبضه می کرد. همواره در انتظار فرارسیدن ساعات نماز و لحظات عبادت می ماند و چون وقت فرایض نزدیک می شد، روح و روانش متغیّر می گشت و رنگ از رخسارش می پرید:

«انّ الحسن بن علیّ علیهماالسلام کان اذا توضّأ اِرتعدت مفاصله، و اصفرّ لونه، فقیل له فی ذلک فقال: حقّ علی کلّ من وقف بین یدی ربّ العرش أن یصفرّ لونه و تر تعد مفاصله24؛ همانا حسن بن علی علیهماالسلام وقتی وضو می ساخت و آماده نماز می شد؛ رنگش دگرگون می گردید و بند بند وجودش می لرزید. از آن حضرت از علت این حال، سؤال شد؛ فرمود: سزاوار است کسی که در پیشگاه خداوند عرش می ایستد، رنگش پریده و بند بند اعضایش بلرزد.»

نشستن در محراب عبادت از خوشایندترین لحظات عمرش به حساب می آمد. به همین جهت بهترین و زیباترین لباسهایش را بر تن می کرد. در روایتی بیان شده که حضرت برای نماز بهترین جامه هایش را پوشید؛ پرسیدند: چرا بهترین لباس خودت را پوشیدی؟ فرمود:

«انّ اللّه جمیلٌ یُحِبُّ الجمال؛ فَاَتَجَمَّلَ لِرَبّی وَ هُوَ یَقُولُ «خذوا زینَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسجِدٍ»25؛ خداوند زیبا است و زیبایی را دوست دارد. از این رو در هنگام راز و نیاز با خدای خویش، لباس زیبایم را می پوشم؟ در حالی که خداوند فرموده است: هنگام مسجد رفتن، زینت خود را برگیرید».26

در حدیثی دیگر آمده است:

«کانَ الحسن بن علیّ علیهماالسلام اذا قامَ الیَ الصلوةِ، لَبِسَ اَجْوَدَ ثِیابَهُ27؛ حسن بن علی علیهماالسلام هنگام نماز بهترین جامه هایش را می پوشید.»

بر این اساس، مستحب است که در حال نماز نیکوترین لباس های خود را بپوشیم و ضمن معطّر ساختن خویش، با رعایت نظافت و طهارت کامل، به نماز بایستیم و با خدای خویش به راز و نیاز بپردازیم.

به نماز ایستادن امام مجتبی علیه السلام شگفت می نماید و مطالعه روایت «لرزیدن مفصلهای حضرتش در حین عبادت» انسان را متحیّر می سازد:

امام صادق علیه السلام می فرماید:

«انّ الحسن بن علیٍّ علیهماالسلام کانَ اذا قامَ فی صلاته تَرتَعِدُ فرائصُهُ بینَ یَدَی رَبِّهِ ـ عزّوجلّ ـ و کانَ اذا ذَکَرَ الجَنَّة و النّار اضْطَرَبَ اِضْطِرابَ السَّلیم؛28 حسن بن علی علیهماالسلام وقتی به نماز می ایستاد، تن مبارکش در مقابل پروردگارش می لرزید و هرگاه که یاد بهشت و جهنّم می نمود، چون مارگزیده مضطرب و پریشان می شد و به خود می پیچید».

با آنکه مرکبهایی در اختیار داشت، مسافت 450 کیلومتری مدینه تا مکّه معظّمه را زیر اشعه سوزان آفتاب حجاز و روی سنگریزه های داغ بیابان، پیاده می پیمود و به این شکل 25 مرتبه پیاده به زیارت کعبه شتافت تا رضایت خدای خویش را بیشتر فراهم آورد.29

خشوع امام مجتبی علیه السلام در مقابل خدای مهربانش نیز حکایت شیرین دارد. حضرت چنان در محراب عبادت مدهوشِ جمال و کمال حق می شد که رنگش دگرگون شده و تنش به لرزه می افتاد:

راوی می گوید: «مهمان امام مجتبی علیه السلام بودم… هنگام ادای فریضه نماز شد. امام از اتاق بیرون رفت تا وضو بگیرد؛ من نیز آماده می شدم تا نماز بگزارم. در آستانه در اتاق، حضرت را دیدم که رنگش تغییر کرده و حالتی خاص پیدا کرده است. پرسیدم: چرا اینطور شده اید؟ فرمود: کسی که می خواهد به پیشگاه الهی وارد شود، می بایست چنین دگرگون شود. و هنگامی که حضرت را در حال نماز دیدم، از شدّت خضوع و خشوعش، موی بر اندامم راست شد. وقتی خوب نگاه کردم، دریافتم که حضرت در نماز و در پیشگاه خداوند متعال، می لرزد و ذکر می گوید.»30

حُسن ختام این بخش، روایتی است که مفضل از امام جعفر صادق علیه السلام ، از پدر بزرگوار و او از جدّش نقل نموده است که فرمود:

«أنّ الحسن بن علی بن أبی طالب کان أعبدالنّاس فی زمانه، و أزهدهم و أفضلهم، و کان إذا حجّ حجّ ماشیاً، و ربّما مشی حافیاً، و کان أذا ذکرالموت بکی، و اذا ذکرالقبر بکی، و اذا ذکر البعث و النشور بکی، و اذا ذکر الممرّ علی الصراط بکی، و اذا ذکر العرض علی اللّه ـ تعالی ذکره ـ شهق شهقةً یعشی علیه منها… 31؛امام حسن بن علی بن ابی طالب علیهم السلام در زمان خود عابدترین، زاهدترین و بهترینِ مردم بود؛ و با پای پیاده و برهنه حجّ انجام می داد؛ و هرگاه از مرگ سخن گفته می شد، گریه می کرد و هرگاه ذکری از قبر به میان می آمد، می گریست. و زمانی که از قیامت نام برده می شد، اشک می ریخت. و زمانی که از گذشتن پل صراط سخن به میان می آمد؛ گریه می کرد؛ و هنگامی که عرضه شدن (اعمال) بر خدا به میان می آمد، از هوش می رفت به نحوی که همه چیز از ذهن و نظرش پوشیده می شد.»

کریمانه با مردم

امام مجتبی علیه السلام از خیل ستارگان پرفروغ است. او به «کریم اهل بیت» شهرت دارد. رفتار کریمانه او در سینه تاریخ موج می زند و جهانیان سرگشته درهم و دینار را به تحیّر وامی دارد. در بین مردمی که در چاه دنیا خواهی سقوط کرده اند و برای دستیابی به دنیا، تن به هرنوع خواری و ذلّت می دهند؛ مطالعه بخششهای کریمانه امام مجتبی علیه السلام خواندنی و شنیدنی است.

ابن شهرآشوب در کتاب مناقب روایت می کند که: مردی از امام مجتبی علیه السلام تقاضای کمک مالی نمود. حضرت پنجاه هزار درهم و پانصد دینار به او داد. آنگاه فرمود: «برو باربری بیاور تا این پولها را برایت حمل کند.» مرد، باربری آورد، حضرت عبای سبز رنگش را به مرد سائل داد و فرمود: «این کرایه باربر است.»32

گاهی امام با دیدن انسان های بی پناه، خود به نیّات آنها پی می برد و قبل از اینکه چیزی بطلبند، هدایایی تقدیم می کرد و منتظر اظهار نیاز آنها نمی نشست. روایت زیر گویای همین مطلب است:

فردی از چادر نشینان خدمت امام مجتبی علیه السلام شرفیاب شد. قبل از آنکه اظهار نیاز کند، حضرت امر فرمود که هرچه در خزانه هست، به او بدهند. وقتی به سراغ خزانه رفتند، مبلغ بیست هزار درهم یافتند و همه را به سائل نیازمند دادند. مرد سائل که از رفتار سخاوتمندانه امام به شگفت آمده بود، عرض کرد: آقای من! چرا به من فرصت ندادید تا نیاز خود را بیان کنم و در مدح شما سخن بگویم؟ امام در پاسخش فرمود:

«ما گروهی هستیم که بخششهایمان تازه و بی درنگ صورت می گیرد.»33

امام مجتبی علیه السلام در جود و کرم از همگان سبقت گرفته بود؛ آن چنان که با بذل و بخششهای خداپسندانه، دست از دارایی های خویش می کشید و همه را در راه خشنودی خدا تقدیم می کرد. این، در واقع بیانگر بی اعتنایی آن حضرت به مظاهر فریبنده دنیا بود. در همین مورد نوشته اند:

«امام مجتبی علیه السلام در طول عمر خود، دوبار تمامِ اموال و دارایی خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار ثروت خود را به دو نیم تقسیم کرد و نصف آن را برای خود نگهداشت و نصف دیگر را در راه خدا بخشید.»34

ابن سعد در کتاب الطبقات الکبریعلاوه بر روایت فوق می افزاید:

«… حتی اگر دوجفت کفش یا دو جفت پاپوش داشت، یک جفت آن را برای خود بر می داشت و جفت دیگر را به نیازمندان می رساند…»35

امام مجتبی علیه السلام نسبت به فقیرانِ فرهنگی و فریب خوردگان جاهل نیز قلب رئوف و دل مهربان داشت. گرچه آنها بر اثر فریب دشمنان با هتّاکی و بی حرمتی با امام برخورد می کردند؛ اما امام هیچگاه از سخنان بیهوده آنان غضبناک نمی شد و با لطف و مهربانی آنها را نوازش می کرد و به رفع نیازهایشان همت می گماشت. آنان نیز با دیدن برخوردهای خاضعانه امام به حیرت می افتادند و در اندک مدّت از گفته های خویش ندامت می جستند و اظهار پیشمانی می کردند. نمونه بارز فروتنی امام با فقرزدگان فرهنگی و دین باختگان بی هویّت، ملاقات با آن مرد شامی است که جریانش در متون تاریخی بیان شده است.36

چشمه سار محبّت

اظهار محبتّهای پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به حسنین و علاقه وافر او به آن دو، قابل بیان و بررسی نیست. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم در روایتی فرمود:

«حسن منّی و انا منهُ، احبَّ اللّهُ مَن احبّهُ…37؛ حسن از من است و من از حسن؛ کسی را که من دوست دارم خدا نیز دوست دارد.»

و نیز فرمود:

«احبُّ اهل بیتی الیّ الحسن و الحسین…38؛ محبوب ترین فرد از خاندانم، حسن و حسین است.»

زید بن ارقم روایت می کند:

«در مسجد، نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نشسته بودم. در این هنگام فاطمه همراه حسن و حسین از خانه اش خارج شد و به سوی جایگاه پدر گرامی اش شتافت و به دنبال آنان علی علیه السلام نیز سر رسید. آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم رو به جانب من کرده، فرمود: هرکس این چند نفر را دوست بدارد، با من دوستی نموده است و هرکس با آنان دشمنی کند، با من دشمنی ورزیده است».39

از مجموع این روایات، که تعدادشان هم کم نیست، استفاده می شود که محبت امام مجتبی علیه السلام و برادر گرامی اش در قلب شفّاف و نورانی پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله وسلم موج می زد. معمولاً رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم علاقه شدید و محبّت وافر خود نسبت به آنان را در میان مردم اظهار می نمود. گرچه نحوه ابراز فرق داشت؛ گاهی سخن شیوایی در این مورد بیان می نمود و گاهی از منبر پایین می آمد و آنها را می بوسید و بعد از نوازش آن دو، بار دیگر بالای منبر قرار می گرفت. افزون بر این، از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده است که در هنگام اظهار محبت به حسنین علیهماالسلام می فرمود: «شاهدان، این ابراز علاقه را به غائبان برسانند.»40

راستی! هدف رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم از علنی ساختن این اظهار محبت ها چه بود؟

آیا هدف پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم جز آماده سازی اذهان عموم، به پذیرش امامت حسنین بعد از ولایت پدر بزرگوارشان بود؟

لازم به ذکر است که محبّت شدید رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نسبت به حسنین باعث شده بود که آن حضرت برای حفظ آن دو از کید مکّاران و حسد حسودان تعویذ41 زیر را تلاوت نماید:

«اُعیذُ کُما بِکَلِمات اللّهِ التّامّةِ مِنْ کُلِّ شیطانٍ هامّةٍ وَ مِنْ کُلّ عینٍ لامّْةٍ؛42 شما را از شرّ هر شیطان آزار دهنده و هر چشم شومی به پناه کلمات تامّ خدایی می برم».

از منظر نخبگان اهل سنّت

برجستگان عرصه های علم و تاریخ، توصیفاتی زیبا در رثای شخصیّت ملکوتی امام مجتبی علیه السلام دارند که ذکر آنها در این نوشتار مختصر نمی گنجد ولی شایسته است که جهت نمونه به دیدگاه های کوتاه تنی چند از اصحاب سیره و تاریخ اشاره شود:

1. جلال الدین سیوطی:

«کان الحسن رضی اللّه عنه له مناقب کثیرة: سیّداً، حلیماً، ذا سکینة و وقار و حشمة، جواداً ممدوحاً…43؛ حسن بن علی علیهماالسلام دارای امتیازات و فضایل انسانی فراوان بود؛ او شخصیتی بزرگوار، بردبار، با وقار، متین، سخی، بخشنده، و مورد ستایش مردم بود.»

و نیز می نویسد:

«سبط رسول اللّه و ریحانته و آخر الخلفاء بنصّه… و هو خامس أهل الکساء…»44

2. ابن عساکر شافعی:

«هو سبط رسول اللّه و ریحانته و أحد سیّدَی شباب أهل الجنّة… .»45

3. سبط ابن جوزی:

«کان من کبار الأجواد، و له الخاطر الوقّاد، و کان رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم یحبّه حبّاً شدیداً»46

4. ابن اثیر:

«و هو سیّد شباب أهل الجنّة، و ریحانة النّبی صلی الله علیه و آله وسلم و شبیهه، سمّاه النّبیّ الحسن … و هو خامس أهل الکساء.»47

5. ابونعیم اصفهانی:

«عن الامام حسن المجتبی علیه السلام : سیّد الشباب، و المصلح بین الأرقاب و الأحباب، شبه رسول صلی الله علیه و آله وسلم و حبیبه، سلیل الهدی، و حلیف أهل التقی، خامس أهل الکساء، و ابن سیّدة النّساء، الحسن بن علی بن ابی طالب رضی اللّه عنهما.»48

پی نوشت ها:
1. حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان، ص 119.
2. تحلیلی از زندگانی سیاسی امام حسن(ع)، علامه جعفر مرتضی عاملی، ترجمه محمد سپهری، ص 30.
3. همان، ص 31؛ امام حسن و امام حسین(ع)، سید محسن امین عاملی، ص 29.
4. اعلام الهدایة، مجمع جهانی اهل بیت، ج 4، ص 45.
5. امام حسن و امام حسین(ع)، ص 30.
6. اعلام الهدایة، ج 4، ص 45، به نقل از کافی، ج 6، ص 473 و بحارالانوار، ج 43، ص 258.
7. همان.
8. موسوعة کلمات الامام الحسن(ع)، نشر معروف، مؤسسه باقرالعلوم، ص 269 و 270.
9. امام حسن و امام حسین(ع)، ص 30.
10. تحلیلی از زندگانی سیاسی امام حسن(ع)، ص 25؛ امام حسن و امام حسین(ع)، ص 26.
11. امام حسن و امام حسین(ع)، ص 31 و 32.
12. همان، ص 32.
13. تحلیلی از زندگانی سیاسی امام حسن(ع)، ص 26.
14. همان.
15. امام حسن و امام حسین (ع)، ص 33.
16. همان.
17. احزاب / 33.
18. امام حسن و امام حسین(ع)، ص 34 و 35.
19. حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص 120.
20. اعلام الهدایة، ج 4، ص 26، به نقل از عیون اخبارالرضا(ع)، ج 1، ص 67.
21. همان، به نقل از سنن ابن ماجه، ج 1، ص 56.
22. همان، به نقل از جامع ترمذی، ص 541 و مستدرک الحاکم، ج 3، ص 109.
23. حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص 121، به نقل از فرائد السمطین، ج 2، ص 68.
24. موسوعة کلمات الامام الحسن (ع)، ص 268.
25. اعراف / 31.
26. موسوعة کلمات الامام الحسن(ع)، ص 296.
27. داستانها و حکایت های نماز چهارده معصوم(ع)، عباس عزیزی، ص 87، به نقل از وسایل الشیعه، ج 3، ص 331.
28. همان، به نقل از بحارالانوار، ج 84، ص 158.
29. همان، ص 18، به نقل از خاندان وحی، ص 323.
30. همان، ص 90، به نقل از عدة الداعی، ص 180.
31. اعلام الهدایة، ج 4، ص 33، به نقل از امالی صدوق، ص 150 و بحارالانوار، ج 43، ص 331.
32. موسوعة کلمات الامام الحسن(ع)، ص 236.
33. امام حسن و امام حسین(ع)، ص 39.
34. سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، ص 90 و 91.
35. امام حسن و امام حسین(ع)، ص 38.
36. منتخب میزان الحکمة، ص 43، به نقل از تاریخ مختصر بغداد، ج 7.
37. همان، ص 43.
38. تحلیلی از زندگانی سیاسی امام حسن(ع)، ص 38، به نقل از الغدیر، ج 7، ص 124.
39. امام حسن و امام حسین(ع)، ص 36.
40. حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص 120.
41. دعایی که برای دفع بلا و آفت چشم زخم، در کاغذ می نویسند و به گردن و یا بازو می بندند.
42. امام حسن و امام حسین(ع)، ص 38.
43. سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، ص 88، به نقل از تاریخ الخلفاء، چ 3، بغداد، 1383 ه .ق، ص 189.
44 ـ 48. اعلام الهدایه، ج 4، ص 31 و 32.

منبع :فرهنگ كوثر – پاییز 1381، شماره 55

امام سجاد عليه السلام و عبادت

در بررسی اساسی ترین مظاهر زندگی امام سجاد (علیه السلام) به مواردی چون:ترک دنیا، کثرت عبادت، زهد نسبت به مال دنیا و خوشی های آن خواهیم رسید. ما از این مظاهر به «تعبد» و روی گردانی ازدنیا، تعبیر می کنیم. «تعبد» در حیات پربرکت امام (علیه السلام) به گونه ای است که محتاج دلیل و نص تاریخی نیست.

همین کافی است که بدانیم آن حضرت را «زین العابدین » و «سجاد» لقب دادند. در نظر علمای غیر شیعی،امام سجاد (علیه السلام) عابدترین و زاهدترین فرد خود زمانه است که مانندخورشیدی بر تارک انسانیت می درخشد و تاریخ او را در اعلا مرتبه می ستاید. برای معرفی عبادت امام (علیه السلام) به صورت زنده و شناساندن کیفیت ومقدار آن و بررسی حالاتی مانند ترس از خدا، زهد و موعظه که ازلوازم عبادت امام بشمار می آید، برخی از روایات را که متضمن این معنایند، یادآور می شویم:

1) از یکی از کنیزان امام (علیه السلام) ،در باره عبادت آن جناب، سؤال کردند، او گفت: «آیا مختصر بگویم یا تفصیل بدهم » گفتند: «مختصر بگو» گفت: «هرگاه برای ایشان غذا می بردم یا می رفتم که رختخواب شان را پهن کنم، در حال نماز و عبادت می دیدمشان.هر روز و شب هزار رکعت نماز می خواند.پیشانی حضرت از زیادی سجده پینه بسته بود و مانند پوست زانوی شتر شده بود.»

2) امام باقر -علیه السلام- عبادت پدر بزرگوارشان را چنین توصیف می کند: «پدرم شب ها آن قدر نماز می خواند که هنگام رفتن به رختخواب، از ناتوانی بر روی زمین خود را می کشاند.» روایاتی هم کیفیت عبادت امام -علیه السلام- را شرح داده اند:گفته اند: امام (علیه السلام) در حال نماز، مانند چوب خشکی بی حرکت می ایستاد، مگر این که باد لباس های ایشان را به حرکت درمی آورد. چون به نماز قامت می بست، رنگ چهره اش متغیر می شد و در حال سجده، آن قدر می ماند که عرق از سر و روی مبارکش جاری می شد.

هنگام وضو گرفتن، از خوف خدا، رنگش می پرید و این چنین خود رابرای دیدار پروردگار آماده می ساخت. بعضی از دوست داران امام، با دیدن آن همه عبادت و سخت گیری حضرت در تضرع و مناجات، خوف بر آنان را برمی داشت و از امام تقاضامی کردند که از عبادت خود کم کند و اندکی مراعات حال خود رابنماید. دخترش فاطمه، روزی به صحابی جلیل القدر، جابر بن عبد الله انصاری، گفت که هر طور شده امام (علیه السلام) را قانع سازد ازعبادتش بکاهد، تا خدای ناکرده صدمه ای به ایشان نرسد و به مریضی گرفتار نیاید. زیرا او تنها فرزند به جا مانده حسین (علیه السلام) و تنها حجت خدا، بر روی زمین است. کیفیت عبادت امام، اختیار از کف حاضران می ربود و دل آن ها رامی سوزاند.

آن ها می گریستند و می ترسیدند که ضعف و ناتوانی، که بی سابقه نبود، کار دست امام بدهد. می گوید، روزی امام باقر (ع)نزد پدر رفت و او را در نماز، به حالتی عجیب مشاهده کرد.حالتی که کسی را یارای رسیدن به مرتبه آن نبود. رخسار امام (علیه السلام) از شدت شب زنده داری زرد شده بود و چشمانش از گریه بسیار سرخ.در اثر سجده های طولانی، پیشانی مبارکش پینه بسته بود و بینی ایشان زخم شده بود و ساق پاها به کلی از کار افتاده بود. امام باقر (علیه السلام) گویند: وقتی پدرم را بدین حالت دیدم، نتوانستم تحمل کنم و گریستم.

همه کسانی که در باره امام سجاد (علیه السلام) کتابی نگاشته اند و این حالات را متعرض شده اند، کمتر به تفسیری روشن و دقیق دراین باره دست زده اند. توضیح نداده اند که چرا در زندگی ائمه دیگر، عبادت رابدین صورت مشاهده نمی کنیم. البته این نویسندگان بی میل نیستندکه عبادت را به گونه ای که در زندگی امام سجاد (علیه السلام) بروز یافته،دلیل برتری ایشان بدانند و کثرت تضرع و شب زنده داری آن حضرت را، گواه عظمت مرتبه و امامت به شمار آرند.

بسنده کردن به این گونه تفاسیر نارس و عقیم، نشان از درک ناقصی دارد که با شان و منزلت، و شخصیت امام (علیه السلام) سازگار نیست. عبادت را صرفا یک فضیلت و ارزش قلمداد کردن، یعنی بررسی حیات وشخصیت ائمه (علیهم السلام) به صورتی غیر دقیق و غیر شیعی ورسیدن به فهمی نادرست و غیر واقعی. اما معرفت شیعی که مبتنی بر اصول اعتقادی ماست، مجال گسترده تری را برای بررسی نقش ائمه (علیهم السلام) و پی گیری هدف های مشترک ایشان و بحث در وسایلی که برای رسیدن به این اهداف به کار گرفته اند، پیش روی ما می گذارد.

این که چنین پدیده ای را بدین کیفیت در طول حیات ائمه پیش و بعداز امام سجاد (علیه السلام) نمی بینیم، ما را به این نتیجه می رساند که عبادت آن گونه امام، حرکتی اصولی و وسیله ای کارآمد بود، تا درپرتو آن، اهداف بزرگی را که بر عهده داشت، تحقق ببخشد. نه امام حسن (علیه السلام) و نه امام صادق (علیه السلام) هیچ کدام، آن گونه که امام سجاد (علیه السلام) به عبادت می پرداخت، نپرداختند، و حال آن که همه امامان (علیهم السلام) در رتبه و شان، برابر و یکسان بوده اند.

کدام اوضاع و احوال، امام سجاد (علیه السلام) را به اتخاذ چنین رویه ای مجبورمی ساخت و اهدافی که این رویه متضمن تحقق بخشیدن بدان ها بود،کدام است؟ برای این که خواننده بتواند ما را در فهم هر چه بهتر این پدیده همراهی کند و از ابعاد و مفاهیم و مضامینی که در آن پدیده هست، آگاهی یابد، ناچاریم که آن را از دیدگاه های مختلف بررسی کنیم و به همان نظرگاه معمول و واحد اکتفا نکنیم، زیرا به درک ناقص و نااستوار ما از جای گاه حقیقی پدیده عبادت در حیات طیبه امام سجاد (علیه السلام) خواهد انجامید.

1. بررسی حالت تعبد همگام با مظاهر انسانی دیگر

تعبد، تنها جنبه قابل بررسی زندگی امام سجاد (علیه السلام) نیست. جنبه های ارزشمندی چون، آزاد کردن بردگان، بخشش و انفاق نیز در کنارتعبد وجود داشتند. در بحث از زندگی امام (علیه السلام) ، باید این جنبه هارا کنار هم گذارد و از زاویه ای واحد بدان ها نگریست. این روش،ما را به لمس زیبایی تناسب بین آن ها و درک ضرورت ارتباطشان بایکدیگر می رساند و فهم دقیق جوانب قدرت و تاثیرگذاری این پدیده ها را در فربهی و تکامل شخصیت، به ما ارزانی می کند.

آن وقت است که به چگونگی به کارگیری این ابزار توسط امام (علیه السلام) وشیوه جمع کردن بین آن ها، به عنوان یک صفت واحد پی خواهیم برد. در بررسی مشترک این پدیده ها، به خاطر وحدت انگیزه و هدف،نقش هر یک از این پدیده ها در تحقق بخشیدن به هدف های جزیی مختص به خود، انکارناپذیر است، اما مجموع این اهداف جزیی است که هدف عام و گسترده امام (علیه السلام) را شکل می دهد و متبلور می سازد.

2. بررسی حالت تعبد از رهگذر توجه به اوضاع و احوال زمان امام (علیه السلام)

اوضاع سیاسی زمان امام سجاد (علیه السلام) مختص آن حضرت بود و با اوضاع سیاسی روزگار ائمه دیگر، تفاوت داشت.امام (علیه السلام) فرزند یک انقلابی بود که بر ضد حکومت اموی قیام کرده بود و در راه تصحیح افکار انحرافی آن زمان، شهادت را برگزیده بود. سرزمین های اسلامی، در زمان امام (علیه السلام) ، خاصه در دوره اول امامت،در تب تند اضطراب، هرج و مرج و ناامنی می سوخت. دولت اموی درحال نابودی و فروپاشی بود و دولت زبیری در حال شکل گیری وسامان یافتن.

البته دوره دوم امامت حضرت (علیه السلام) بهتر از دوره اول نبود. جامعه اسلامی در چنگال کابوس وحشتناک و خفه کننده، و ظلم فاجعه آفرینی گرفتار شده بود که علم آن را عبد الملک و والیان قسی القلب او یعنی حجاج، خالد قسری و بشیر بن مروان بر دوش می کشیدند. هم چنین آن دوران، دوران تحولات اجتماعی بود که در پی فتوحات گسترده مسلمانان پدید آمد; فتوحاتی که حکام را، بی آن که به مخاطرات کشور گشایی و آمیخته شدن مسلمین با کفار بیندیشند،به غنائم و خوشی های فتح سرگرم می کرد.

در آن دوران، هم چنین سردمداران فکری و شخصیت های دینی، پا به عرصه اجتماع گذاردند و مردم را به تبعیت از خویش فراخواندند;کاری که در دوران زندگی امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) هیچ کسی جرات انجام آن را نداشت. در کنار همه این امور، اعمال تبلیغاتی امویان، ضد اهل بیت وبنی هاشم، هم چنین کوشش حکومت در مسخ کردن چهره نورانی فرزندان رسول (صلی الله علیه و آله)، کم کم به ثمر نشست و در دل مردم رسوخ نمود.

در این زمان بود که کار تحریف آغاز گشت و دستگاه اموی با خریدن فحاشان و اجیر کردن راویان دروغ گو، به نیرنگ بازی و دسیسه بامسلمانان پرداخت. همه این امور بود که دست به دست هم داد و چهره واقعی دوران حیات امام (علیه السلام) را شکل بخشید، لذا در بررسی پدیده تعبد ناچاریم اسباب، اهداف و نتایج آن را مورد توجه و دقت قرار دهیم.

3. بررسی پدیده تعبد، با توجه به نقش امام (علیه السلام) و عمل هر یک ازائمه (علیهم السلام) در هر مرحله

نقش و عملکرد امام سجاد (علیه السلام) نشان دهنده نوعی انعطاف در سیره وعمل ائمه (علیهم السلام) بود. دوره ائمه پیش از ایشان دوره جنگ سیاسی ومطالبه حکومت بود، اما دوره دوم; یعنی دوره امام سجاد (علیه السلام) وبعد از او، دوره رهبری فکری و جدال بر محور این موضوع بود.حیات حضرت در ابتدای این دوره، ظهور یافت و طبیعتا پدیده ها وتجلیات جدید و رفتار هم شان آن را طلب می کرد.

رنگ و کیفیت این پدیده ها به فهم شیعه آن زمان، مقدار آگاهی و سطح فرهنگ آن ها و نوع ارتباطشان با هم بستگی داشت، چرا که شیعه،مجموعه ای بود از تمایلات عاطفی و جمعیتی که دارای اصول و مبانی است. وظیفه ماست که به بررسی اهداف واقعی و برنامه های تبلیغی امام بپردازیم:اهدافی چون: پاسداری از احکام اسلام و تبعیت امت از آن احکام،روشنگری مسلمانان، پروردن علما و به وجود آوردن یک شخصیت نمونه و کامل.

هم چنین باید به مقدار عنایت مردم و شیعیان به امام -علیه السلام- برای به عهده گرفتن رهبری و ادامه رهبری، توجه داشته باشیم. در این مجال به بررسی پدیده تعبد در زندگی امام زین العابدین -علیه السلام- می پردازیم تا به تفسیری درست و روشن ازآن و انگیزه هایی که امام را به انتخاب این روش، واداشت، برسیم.

عزلت امام و حالت تعبد

معروف است که امام سجاد (علیه السلام) به دور از کارهای اجتماعی،اندیشه ای جز عبادت و روی گردانی از امور دنیا نداشته است. دراین باره گفته اند: ایشان بیرون از مدینه، اتاقکی از مو برای خود ساخته بود و در آن جا به عبادت و تضرع به درگاه پروردگارمی پرداخت. در بعضی از روایات علت انزوا و روی گردانی امام (علیه السلام) ازفعالیت های اجتماعی، فرمان و امر الهی و خط مشی غیبی، ذکر شده است.

به امام صادق (علیه السلام) نسبت داده اند که فرمود: علی بن حسین (علیه السلام) بعد از شهادت پدرش، مهر چهارم وصیت فرود آمده از جانب خدا راگشود. در آن نوشته بود: «سکوت کن و خاموش بنشین.» جای آن است که بپرسیم: به کدامین علت و انگیزه، امام سجاد (علیه السلام) به انزوا روی آورد و برای چه خداوند او را به سکوت و خاموشی فرمان داد و این که در امور اجتماعی و عامه و رهبری آن ها واردنشود؟! در پاسخ به این سؤال، به دو عامل مهم برمی خوریم که امام را به گزینش چنین زندگی ای آن هم در میان مردم وادارکرد:

اول: اوضاع و احوال سیاسی

دوم: شفاف شدن عمل مرحله ای امام (علیه السلام) منظور از وضع سیاسی، سیاستی است که در زمان حیات امام سجاد (علیه السلام) جریان داشت و دو دوره داشت:

دوره اول که با حکومت یزید آغاز شد و ستیزه جویی و سخت گیری را به نمایش گذارد. این دوره نه سال اضطراب و جنگ بین امویان و زبیری ها را بر سرحکومت، در پی داشت و انقلاب های شیعی متعددی را در عراق شاهدبود.

دوره دوم هم بعد از سیطره عبد الملک بر حکومت و ظلم و ستم او، و به کار گماردن والیان قسی القلب و خونریز بر امت مسلمان شروع شد.

امام (علیه السلام) فرزند مرد انقلابی ای چون حسین (علیه السلام) بود. همین امر او رااز رهبران بنی هاشم و در صف دشمنان شماره یک امویان و داعیه داران حکومت، قرار می داد. علاوه بر این، شورش های شیعی که درگوشه و کنار به وقوع می پیوست، امام را به رهبری خویش فرامی خواندند.

همه این ها عرصه را بر امام (علیه السلام) تنگ می کرد و ازخطرهای بسیاری که در کمین او بود، برحذر می داشت. اما شفاف شدن عملکرد مرحله ای امام (علیه السلام) :انتقال از مرحله جنگ با دولت حاکم که روش ائمه پیشین بودبه مرحله آتش بس و فرصت یابی برای نشر علم و تربیت شیعیان وبالابردن سطح فرهنگ آن ها و رسوخ دادن مفاهیم اندیشه امامت درذهن و زبان ها، همه نشان از انعطاف و نرمش بسیار در شیوه عمل ائمه داشت.

این انعطاف به یک شخصیت بزرگ و عمل عمیق و ریشه داراحتیاج داشت تا مرز بین آثار مرحله اول را به وجود آورد ولوازم و مقدمات فعالیت مرحله دوم را سازمان دهد. قصد امام (علیه السلام) از روی کار آوردن مرحله دوم این بود که مردم و شیعیان نوع برخورد با ائمه خود را، که بدان خو کرده بودند، کنار بگذارندو آن گونه با ایشان برخورد کنند که برخاسته از یک فهم و شعوراصولی باشد و نه عاطفی صرف.

انزوای حضرت، همان عملکرد فاصل بین دو مرحله و مرز ممیز آن بود. مرحله دوم از آن جا آغاز شد که با روی کار آمدن روش های نو و وسایل جدید، ته مانده های مرحله دوم تمامی پذیرفت و راه برای ائمه بعدی باز و هموار گردید.

بنابراین، می توان ادعا کرد که امام سجاد (علیه السلام) به تدریج، دامن خود را برچید و انزوا را به گوشه ای نهاد و بعد از به ثمرنشستن آن روش و تحقق یافتن هدف ها، آرام آرام به کارهای اجتماعی و فعالیت های هدف مند در بین صفوف جامعه اسلامی، روی خوش نشان داد. پس خانه ای که امام (ره) در بیرون مدینه، برای عبادت خود ساخته بود، به دوره اول زندگی حضرت تعلق داشت; یعنی به زمانی که ازکربلا به مدینه مراجعت فرمود. این که امام (علیه السلام) تمام عمر خود رادر آن خانه به عبادت صرف، پرداخته باشد سخنی ناصواب است.

بی شک این کار، با توجه به این که امام، هادی مردم و حجت خداوند است،از ایشان بعید و با هدف امامت ناسازگار می نماید. گرچه امام (علیه السلام) از انزوای خود کاست و تدریجا آن را به کناری نهاد، اما هیچ گاه با تمام وجود وارد جامعه نشد و خود را بافعالیت های اجتماعی آشتی نداد. او مانند انسانی زاهد و عابد،به دور از مسائل و مشغولیات دنیا، زندگی کرد و وقت خود را صرف موعظه مردم، رسیدگی به فقرا و برآوردن نیازهای مردم نمود.

این که روش امام سجاد (علیه السلام) با دیگر ائمه (علیهم السلام) سر از تناقض درآورد،غیر ممکن است. بنابراین بین دوره اول از زندگی امام و دوره دوم فاصله ای که آن دو دوره را در برابر هم قرار دهد، وجودندارد. آن اوضاع و احوال و به تبعش آن انگیزه های خاص، امام (علیه السلام) رااحاطه کرد و انزوا و نپرداختن به فعالیت های اجتماعی را پیش روی ایشان گذارد و طبیعی است که در چنین موقعیتی، شخص به آن چه محبوب و مرغوب اوست، روی می آورد. امام (علیه السلام) نیز عبادت پروردگارو مناجات و تضرع با او را انتخاب نمود و خود را با نماز وروزه مشغول داشت.

این حالت امام (علیه السلام) ، با وضع ظاهری و روحی امام کاظم (علیه السلام) و ائمه دیگری که به زندان می افتادند شباهت کامل دارد.آن ها به پاس این فرصت ناب، خدا را شاکر بودند و از موقعیت فراهم آمده، نهایت سود معنوی را می بردند.

رهبری امام و حالت تعبد

جنبه روحی مردم عابد و زاهد را به دو گونه می توان تفسیر نمود: گونه اول، روی کرد روحی صحیح و اسلامی، که مورد توجه اسلام واولیای الهی است. کسی که در عبادت خود چنین سمت و سویی دارد،نور ایمان، روح تقوا، اخلاق اسلامی و روح جهادگری در راه خدا،در او آشکار و نمایان است و زندگی دنیایی بین خصلت های اوجدایی نمی اندازد. این انسان، هم مجاهد است، هم زاهد و عابد.

هر که با او بنشیند خشنود برخیزد، حال آن که میل همنشینی هنوزدر آن شخص باقی است و این همه از اثر بشاشت یقین و ایمان وگریه بر گناهان و تقصیرات، پدید آمده است. اما روی کرد دوم که از آن به روی کرد روحی منحرف (صوفیانه)یاد می کنیم آن که چنین جهت گیری را برمی گزیند، در فهم اسلام ومفاهیم آن، و درک شریعت محمدی، به کژ راهه خواهد رفت. اوگرچه، بیشتر به عبادت متوجه است اما این عبادت در او کارگرنیست و چه بسیارند عابدان و زاهدان این چنین که زنگارهای جاهلیت و ارزش های آن، از قلوبشان آویخته است و از شفافیت ایمان و طهارت روح در آن ها اثری نیست.

این گروه از مدعیان،اسلام را در همین حد فهمیده اند و آن را کافی دانسته اند.پس زندگی را رها کرده به عبادت سرگرم شده اند. و این همان انحراف و صوفیانه عبادت کردن است. جهت گیری اول -که اسلام نیزبه آن سفارش کرده- فاصل عملکرد ائمه (علیهم السلام) و وجه تمایز آن ها ازدیگران است.

روحیه امام و عبادت او، اجتماعی و عامه است.به گونه ای که همنشینی با امام، انس و الفت را به دنبال دارد وعلاوه بر مردم که جذب ایشان می شوند مخالفان نیز نوعی میل و کشش به آن حضرت، احساس می کنند. لب مطلب این که، زهد و عبادت امامان (علیهم السلام) هیچ تاثیر سوء و ناگواری برای مردم به بارنمی آورد. هر انسان مسلمان و با ایمان، در برخورد با صنف اول از زاهدان و عابدان، و شنیدن سخنان ایشان، مهرشان را به دل می گیرد وبزرگشان می دارد.

چرا که این گروه، نمونه ای صد درصد اسلامی، ازیقین استوار و ایمان پابرجایند. حتی کسانی که از مسلمانی والتزامات روحی و عملی آن بویی نبرده اند، به انسان عابد، به این اعتبار که او شخصیتی قدرت مند و میل و رغبتی دیگرگون نسبت به دنیای مادی دارد، احترام عمیق می گذارند و از او تجلیل می کنند. از آن جا که خداوند در ذات بشر تمایلات خیر و گرایش به خوبی هارا به ودیعت نهاده، هر انسانی، انسان زاهد و سالک الی الله رابه دیده تکریم می نگرد و از این احترام، به حب و تقرب و رابطه تعبیر می کند و گاه، گرچه آن ارتباط را آشکار نمی سازد، ولی ازرهگذر آن، با انسان متعبد، برخورد و سلوک می کند.

این معنا را بیشتر ما، به تجربه دریافته ایم. اگر در باره یک انسان زاهد و عابد، مطالبی بشنویم که بوی بدگویی و ناسزامی دهد، با دیدن آن شخص و مشاهده رفتار و گفتار او، حالت روحی ما به سرعت تغییر می کند، و ما چاره ای جز دفاع از آبروی آن انسان و تکذیب شنیده های خود نخواهیم داشت.

برای نمونه، از سرگذشت حضرت کاظم (علیه السلام) و زندانبان او حکایتی بشنویم. روزی که امام (علیه السلام) را به زندان بردند، زندان بانی برایشان گماشتند تا مراقب حضرت و اوضاع زندان باشد. این شخص نسبت به امام (علیه السلام) بسیار جسور بود و در آزار و اذیت، سعی بلیغ می کرد.روزها گذشت و زندان بان جز عبادت و نیک رفتاری امام (علیه السلام) چیزی مشاهده نکرد، دانست که آن چه در باره امام (علیه السلام) شنیده و نسبت های زشت و ناروایی که به ایشان داده اند، یکسره دروغ و بی اساس است.

پس از کار خود کناره گرفت. این اندک ثمره ای بود که بر زهد و عبادت بی پرده امام کاظم (علیه السلام) مترتب گشت، تا برسد به نتیجه برتر و مقصود اصلی ایشان. پیش ازاو، امام سجاد (علیه السلام) عینا، همین روش را در باره عبادت خود، پی گرفته بود. عبادت روشمند امام (علیه السلام) با آن شکل خاص، مردم را برآن می داشت که او را بزرگ بدارند، قدرش را بدانند و با او هم دردی و هم فکری کنند.

امام (علیه السلام) این گونه، قلب بسیاری از مردم وشیعیان را صاحب شده بود. حالت تعبد، به عنوان یک صفت بارز در امام، نظر مردم را جلب کرده بود و در نگاه آن ها امام شخصی بود، زاهد، روی گردان ازمتاع دنیا و لذات آن، که هم خود را به عبادت و تضرع صرف می کرد.

در آن زمان، فرد دیگری را نمی شد سراغ گرفت که مانندامام سجاد (علیه السلام) عمل کند و سخن بگوید. مردم این را می دانستند واحترام و تکریمشان، رنگ تقدیس به خود می گرفت و با گذشت روزها،ماه ها و سال ها، افزون هم می شد. امام (علیه السلام) منحصر به فرد بود.مدام ذکر خدا می گفت و پیوسته می گریست. چنان از قیامت بیم داشت، گویی آن را پیش روی خود می بیند.

سلوک عبادی حضرت، همواره با پدیده های دیگری چون انفاق،دستگیری از بیچارگان، انجام اعمال نیک و دوستی با مردم، توام بود. اهل مدینه، به فضل و برتری امام (علیه السلام) بر دیگران معترف بودند و او را بر بسیاری از اطرافیانش که گاه مانند او عمل می کردند و از بزرگان بنی هاشم بودند، ترجیح می دادند.

در روایت است که شخصی به سعید بن مسیب گفت: «با تقوی تر ازفلانی ندیدم.» سعید گفت: «آیا، تا به حال علی بن حسین رادیده ای؟» گفت: «نه.» گفت: «کسی را ندیدم که از اوپرهیزگارتر و عابدتر باشد.» زهری، همصدا با بزرگان عصر خود،گفته است: «در میان بنی هاشم، کسی را برتر از علی بن حسین (علیه السلام) نیافتم.» این سخن هم از اوست که: «کسی از اهل این خاندان رانمی شناسم که شایسته تر از علی بن حسین (علیه السلام) باشد.» «حرب صحاف »از سعید، غلام حسن بن صالح نقل کرده است که گفت:«کسی را سراغ نداشتم که در ترس از خدا به مقام حسن بن صالح رسیده باشد، تا این که به مدینه رفتم و با علی بن حسین (علیه السلام) آشنا شدم.

او آن چنان از خوف خدا و آتش دوزخ بیمناک بود که گویی جهنم راتجربه کرده و چشیده است.» خلاصه سخن این که تعبد، آنگونه که درزندگی امام (علیه السلام) چهره نمود، به بار نشست، رهبری و زعامت حضرت راپایدار ساخت و امامت و قدسی بودن او را، به همگان ثابت نمود. ادامه دارد

این مقاله، ترجمه یک فصل از این کتاب است:

الامام السجاد،(محاوله لاکتشاف دور الامام الرابع فی الامة من خلال تشخیص المرحلة و الاهداف و الوسائل التی کان یعتمد علیها فی قیادة المسیرة الاسلامیة المظفرة)، حسین باقر، شماره 9 از سلسله «کتاب قضایا الاسلامیة معاصرة » حسین باقر از شاگردان شهید صدر می باشد که در باره زندگانی امام سجاد (علیه السلام) فعالیت های فکری و قلمی بسیار جالبی کرده است.

نویسنده : حسین باقر

ترجمه محمد مهدی رضایی ، صفحه 36