خودبینی

نوشته‌ها

الگوی خانواده مستحکم از نظر اسلام

از دیدگاه اسلام، آدم خوب همانند هر فرد خوب، نمونه جامعه اسلامی است و جامعه برین باید از اینها الگو بگیرد، نه این که جوان خوب، نمونه جوانان، و مردان مسنِّ خوب، نمونه مردان مُسِنّ هستند و زنان نمونه زنان و «اگر انسانی وارسته شد، الگوی دیگر انسان‌هاست. اگر مرد است، الگوی مردم است نه مردان، و اگر زن باشد، باز الگوی مردم است نه زنان» (جوادی، ۱۳۷۵: ۱۵۳). قرآن کریم این مطلب را در آیات شریفه ۱۲ـ۱۰ از سوره مبارکه تحریم به صورت صریح بیان فرموده است و چهار زن را به عنوان نمونه، دو نمونه خوب و دو نمونه بد یاد می‌کند و «تاریخ اسلام گواه احترام بی‌حدّ رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت زهرا(سلام الله علیها) است تا نشان دهد که زن بزرگی ویژه‌ای در جامعه دارد که اگر برتر از مرد نباشد، کمتر نیست» (موسوی خمینی(ره)، ۱۳۷۸: ۳۵).

همیشه وجود الگوها و سرمشق‌های بزرگ در زندگی انسان‌ها وسیله مؤثّرتری برای تربیت آنها بوده است. قرآن نیز بر این مسأله مهم صحّه گذاشته است. الگوها و سرمشق‌هایی در همه زمینه‌ها برای مؤمنان معرّفی می‌کند؛ از جمله در آیه ﴿قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌفِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ…: براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهیم و کسانى که با او بودند، وجود داشت …﴾ (الممتحنه/ ۴).

قرآن خانواده را یک مجموعه متعالی برای تأمین اهداف مقدّس می‌داند که برای به فضیلت رساندن آن برنامه‌ریزی می‌کند و جایگاه حقوقی و وظایف افراد را با ویژگی‌های زیر تعیین می‌نماید (ر.ک؛ الفرقان/۶۷ـ۶۳).

۱ـ مشی آرام و بی‌تکبّر

«بندگان خاصّ خداوند رحمان کسانی هستند که با آرامش و بی‌تکبّر بر روی زمین راه می‌روند». در واقع، نخستین توصیف «بندگان خاص» خداوند، نفی کبر، غرور و خودخواهی است که در تمام اعمال انسان، حتّی در کیفیّت راه رفتن او آشکار می‌شود؛ زیرا ملکات اخلاقی، همیشه خود را در لابه‌لای اعمال، گفتار و حرکات انسان نشان می‌دهند، تا جایی که از چگونگی راه رفتن یک انسان می‌توان با دقّت و موشکافی به قسمت قابل توجّه از اخلاق او پی برد.

۲ـ حلم و بردباری

دومین وصف بندگان خاصّ خداوند، حلم و بردباری است، چنان‌که قرآن در ادامه همین آیه می‌فرماید: «و هنگامی که جاهلان آنها را مورد خطاب قرار می‌دهند و به جهل و جدال و سخنان زشت می‌پردازند، در پاسخ آنها «سلام» می‌گویند»؛ سلامی که نشانه بی‌اعتنای نیست و توأم با بزرگواری است، نه ناشی از ضعف؛ سلامی که دلیل عدم مقابله به مثل در برابر جاهلان و سبک‌مغزان است.

۳ـ سجده و قیام برای خدا

سومین ویژگی بندگان خاصّ خداوند، عبادت خالصانه پروردگار است و قرآن کریم می‌فرماید: «آنها کسانی هستند که شبانگاه برای پروردگارشان سجده و قیام می‌کنند». در ظلمت شب که چشم غافلان در خواب است و جایی برای تظاهر و ریا وجود ندارد، خواب خوش را بر خود حرام کرده‌اند، و به خوشتر از آن، که همان ذکر خدا، قیام و سجود در پیشگاه با عظمت اوست، می‌پردازند، پاسی از شب را به مناجات با محبوب می‌گذرانند و قلب و جان خود را با یاد و نام او روشن می‌کنند.

۴ـ ترس از کیفر الهی

چهارمین صفت ویژه آنان خوف و ترس از مجازات و کیفر الهی است: «آنها کسانی هستند که پیوسته می‌گویند: پروردگارا عذاب جهنّم را از ما برطرف گردان که عذاب آن سخت شدید و پردوام است».

۵ـ دوری از افراط و تفریط

پنجمین صفت ممتاز «عباد الرّحمان»، «اعتدال و دوری از هر گونه افراط و تفریط» است. اینان نه اسراف می‌کنند و نه سخت‌گیری، بلکه در میان این دو، حدّ اعتدالی را رعایت می‌کنند.

۶ـ تواضع

با توجّه به آیات فوق، یکی از نشانه‌های بندگان خاصّ خداوند متعال، تواضع است؛ تواضع حاکم بر روح آنها که حتّی در راه رفتن آنها نمایان است؛ چنان تواضع که آنها را بر تسلیم در برابر حق وامی‌دارد، ولی گاه ممکن است بعضی تواضع را با ضعف، ناتوانی، سُستی و تنبلی اشتباه کنند که این طرز فکر خطرناک است. تواضع در راه رفتن بدن نیست که سُست و بی‌رمق گام بردارند، بلکه در عین تواضع گام‌هایی محکم و حاکی از جدّیّت و قدرت بردارند. انسان تربیت‌شده به حال طبیعی خودش راه می‌رود و تکلّف و تکبّر ندارد.

۷ـ دوری از سختگیری و اسراف

بدون شک، «اسراف» یکی از ناپسندیده‌ترین اعمال از دیدگاه قرآن و اسلام است و در آیات و روایات، نکوهش فراوانی از آن شده است. «اسراف» یک برنامه فرعونی است: ﴿…وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِی الأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ… فرعون برترى‏جویى در زمین داشت و از اسراف‌کاران بود﴾ (یونس/۸۳)، ﴿…وَ أَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحابُ النَّارِ… و مسرفان اهل آتشند!﴾ (غافر/۴۳).

امروزه ثابت شده است که منابع روی زمین ـ با توجّه به جمعیّت انسان‌ها ـ آنقدر زیاد نیست که بتوان اسراف‌ کرد و هر اسراف‌کاری سبب محرومیّت انسان‌های بی‌گناه خواهد بود. به علاوه، روح اسراف، معمولاً توأم با خودخواهی، خودپسندی و بیگانگی از خُلق خدا است. در عین حال، بُخل، سختگیری و خسیس بودن نیز به همین اندازه زشت، ناپسند و نکوهیده است (ر.ک؛ مکارم شیرازی و دیگران، ۱۳۵۴: ۱۵۴ـ۱۴۶).

منبع: گزیده‌ای از مقاله عوامل تحکیم خانواده در فرهنگ اسلامی؛ پژوهشنامه معارف قرآنی؛ دوره ۴؛ شماره ۱۵، زمستان ۱۳۹۲، صفحه ۴۵-۶۸؛ صالح حسن‌زاده

شرح مناجات الراغبین (۴)

قبض و بسط دل

چنان که در مباحث پیشین گذشت، لحن سخن امام سجاد علیه السلام در آغاز مناجات الراغبین متناسب با حال کسی است که به عواملی که خشم و غضب الاهی را برمی انگیزاند و به عذاب الاهی توجه یافته است و ناگاه به صفات رحمت الاهی توسل می جوید تا حالات روانی خود را متعادل سازد و توازنی بین خوف از عذاب الاهی و امید به رحمت الاهی و آمرزش گناهان برقرار سازد. پس از آن مرحله و در نتیجه توجه به رحمت بی کران خداوند، افق روشنی را فراروی خود می یابد و انوار عظیم و خیره‏ کننده تجلیات الاهی که سراسر هستی را فرا گرفته اند مشاهده می کند و از خود بی خود می گردد و عالی ترین احساس و آرزوی خود را که قرب الاهی و نوشیدن شراب وصل با معبود است بر زبان جاری می سازد. اما ناگاه درمی یابد که تا رسیدن به آن آرزو راه درازی در پیش دارد و اکنون باید متناسب با حالش خواسته هایش را مطرح کند و به تدریج خواسته ها و آرزوهای بزرگ ‏تر و بزرگ ‏تر را مطرح سازد. بدین سان دست های خویش را در پیشگاه خداوند بلند می کند و می گوید: خدایا، من خود را در معرض نسیم رحمت تو قرار داده ام و منتظرم نسیم رحمت تو در جانم بنشیند و دلم را از آلودگی‏ ها و گناهان پاک سازد تا لایق دریافت رحمت فزون ‏تر تو گردم. خدایا، من از گناهان و آنچه خشم و غضب تو را برمی انگیزاند و عذاب تو را در پی دارد به تو پناه آورده ام؛ چون پناه گاهی جز تو ندارم و هرجا که بروم و به هرجا پناه آورم، آرامش و آسایش نمی یابم و بالاخره، چاره ای جز پناه آوردن به رحمت بی کران تو ندارم.
بنده گناهکار که خود را مستحق عقاب خدا می یابد، گرچه می داند که پناه گاهی جز جوار رحمت الاهی ندارد و می داند هرکجا برود سروکارش با خداست، اما خجالت و حیا مانع می شود که به نزد خداوند برگردد و تا در پناه خدا قرار نگرفته حالت انقباض و گرفتگی بر دل او چیره می گردد. اما پس از آنکه به سوی خداوند برگشت و در آغوش رحمت و عنایت الاهی آسود، آن حالت به حالت انبساط مبدل می گردد.
برای تقریب به ذهن و در حد تشبیهی ناقص و نازل، نظیر کودکی که در خانه شیطنت و خطایی انجام می دهد و برای رهایی از تنبیه و مجازات مادر از خانه می گریزد. او که پناهگاهی جز آغوش مادر ندارد و هرکجا که برود ناچار است به خانه و به نزد مادر برگردد، وقتی گرسنه شد و بالاتر از آن، نیاز به نوازش و مهربانی در او برانگیخته شد، پیش خود می اندیشد که به جز مادر چه کسی به من غذا می دهد و نوازش و آغوش مهرش را نصیبم می گرداند و با سرافکندگی و احساس شرم و حیا به نزد مادر برمی گردد و زبان به عذرخواهی و اظهار پشیمانی از کردار زشت خود می گشاید و خود را در آغوش مادر می افکند. وقتی مادر دست بر سر و روی او کشید و مهر و محبتش را نثارش ساخت، آن حالت گرفتگی و انقباض کودک به حالت انبساط و گشادگی دل مبدل می گردد و در پی این حالت زبانش باز می شود و در آغوش مادر به شیرین زبانی می پردازد.
پر واضح است که محبت مادر که کودک خطاکار را در سایه امنیت و آرامش‏ خاطر قرار می دهد، قابل مقایسه با محبت نامحدود خدا نیست و اگر همه محبت های مادران از آغاز تا قیامت را یک جا انباشته سازیم، باز در مقابل محبت الاهی چیزی به شمار نمی آید؛ چون محبت خداوند نامحدود و محبت دیگران هرچقدر عظیم باشد محدود می باشد. پس گرچه گناه ما عظیم است، اما در مقابل محبت و عطوفت الاهی نامحدود و غیرقابل توصیف است و رحمت و محبت مادر که خالص ‏ترین و سرشارترین محبت های انسانی است، خود جلوه ای از تجلیات محبت و رحمت بی انتهای خداوند می باشد. رحمتی که شامل همه بندگان خدا حتی گناه کاران می شود و آنان با توبه و پشیمانی از کردار زشت خود از آن بهره مند می گردند. امام باقر علیه السلام فرمودند:
ألا إنَّ اللهَ أفرَحُ بِتَوبَهِ عَبدِه حینَ یَتُوبُ مِن رَجُلٍ ضَلَّت راحِلَتُهُ فِی أرض قَفرٍ وَ عَلَیهَا طَعامُهُ وَ شَرابُهُ، فَبَینمَا هُوَ کذَلِک لایَدرِی ما یَصنَعُ وَلا أینَ یَتَوَجَّهُ حَتَّی وَضَعَ رَأسَهُ لِیَنامَ فَأتاهُ آتٍ فَقالَ لَهُ: هَل لَک فِی رَاحِلَتِک؟ قالَ نَعَم قالَ: هُوَ ذِه فَاقبِضهَا، فَقامَ إلَیهَا فَقَبَضَهَا فَقالَ أبو جَعفَر علیه السلام: وَ اللهُ أفرَحُ بِتَوبَهِ عَبدِهِ حینَ یَتوبُ مِن ذَلِک الرَّجُلِ حینَ وَجَدَ رَاحِلَتَهُ؛(۱) «همانا شادمانی خداوند از توبه بنده اش افزون تر از شادمانی مردی است که شترش را که آب و غذایش بر آن قرار دارد در بیابانی خالی از آبادانی گم کرده و در آن گیرودار که او نمی داند چه کند و به کجا روی آورد و سرش را بر زمین می نهد تا بخوابد (و تسلیم مرگ می گردد)، ناگاه کسی نزد او می آید و به او می گوید: در جست‏ و جوی شترت هستی؟ او می گوید: بله. آن شخص می گوید، شترت اینجاست، آن را بگیر؟ آن مرد برمی خیزد و شترش را می گیرد. امام باقر علیه السلام فرمودند: همانا شادمانی خداوند از توبه بنده اش افزون تر است از شادمانی آن مرد به هنگام یافتن شترش».
هرکس که از عذاب الاهی فرار می کند ناچار است که به خدا پناه آورد، از این روی حضرت فرمودند: خدایا، من تو را شفیع خود قرار دادم تا عذاب و غضبت را از من برداری، و از عذاب و قهرت به خودت پناه آوردم چون پناهی جز تو وجود ندارد. لطف و کرم بی نهایت خدا اقتضا می کند که هرکس به او پناه آورد، ناامیدش نسازد و رحمت و عنایت خویش را از او باز نگیرد. حتی خداوند به پیامبرش فرمان می دهد که اگر مشرکان به او پناه آوردند به آنان پناه دهد و آنان را مورد محبت و لطف خود قرار دهد، حال آیا سزد که خود به بندگان مؤمن خطاکار که از کردار زشت خود پشیمان گشته اند پناه ندهد و لطف و رحمتش را از آنان دریغ گرداند: وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجَارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّى یَسْمَعَ کَلاَمَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَ یَعْلَمُونَ‌؛ (۲) «و اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست پناهش ده تا کلام خدا را بشنود، سپس او را به مکان امنش برسان؛ چرا که آنان قومی نادان اند».

طمع مؤمن به احسان و نعمت های الهی

خدایا، اکنون که جز تو پناه گاهی ندارم و جز درگاه تو جایی را ندارم که بدان روی آورم و کسی جز تو نمی تواند خواسته ها و نیازهایم را برطرف سازد، با چشمداشت و طمع فراوان به احسانت به نزدت آمده ام: اَتَیتُکَ طامعاً فی احسانِک راغباً فِی امتِنانِک؛ «آمدم به درگاهت در حالی که به احسان تو طمع و به نعمت هایت رغبت دارم».
برخی از واژگان مشترک بین زبان عربی و فارسی، در زبان فارسی در معنایی متفاوت از معنایی که در زبان عربی به کار می رود استعمال می گردد. مثلاً واژه «غرور» دارای معانی متعددی نظیر «فریب»، «گول ‏خوردگی»، «اغفال» و «خودبینی» است و در زبان عربی بیشتر به معنای «فریب» به کار می رود؛ به عنوان نمونه خداوند وقتی می خواهد زندگی دنیا را وسیله فریب و اغفال انسان و وسیله سرگرمی و غفلت از سعادت واقعی معرفی کند می فرماید:
کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَهُ الْمَوْتِ وَ إِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّهَ فَقَدْ فَازَ وَ مَا الْحَیَاهُ الدُّنْیَا إِلاَّ مَتَاعُ الْغُرُورِ؛ (۳)«هرکسی چشنده مرگ است، و جز این نیست که مزدهایتان را روز رستاخیز تمام بدهند. پس هر که از آتش دوزخ دور داشته و به بهشت درآورده شود به راستی رستگار شده است، و زندگی دنیا چیزی جز کالای فریب نیست».
اما در زبان فارسی «غرور» به معنای نوعی «خودخواهی» به کار می رود. همچنین «امتنان» از «منت» به معنای «نعمت» اشتقاق یافته و این دو واژه و سایر واژگان هم‏ خانواده آنها در زبان عربی بیشتر به معنای نعمت و بخشش به کار می روند و کمتر به معنای «منت نهادن» به کار می روند. به عنوان نمونه خداوند می فرماید: لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ إِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاَلٍ مُبِینٍ‌؛ (۴) «به راستی خداوند بر مؤمنان نعمت و بخشش [بزرگ] خود را ارزانی داشت که در میان شان پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنان می خواند و پاکشان می سازد و کتاب و حکمتشان می آموزد، در حالی که پیش از آن [آمدن پیامبر] هر آینه در گمراهی آشکاری بودند».
برخلاف تصور برخی که «منّ الله» در آیه شریفه را به معنای «منت نهادن خدا» تلقی کرده اند، آن جمله به معنای نعمت و انعام خداوند در حق مؤمنان است و خداوند بدین وسیله از بزرگ ‏ترین نعمت خود که همان بعثت نبی خاتم صلی الله‏ علیه‏ و‏ آله است خبر می دهد.
البته در مواردی «منّ» به معنای «منت نهادن» نیز به کار رفته است؛ نظیر آیه:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذَى کَالَّذِی یُنْفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَ لاَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَیْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً لاَ یَقْدِرُونَ عَلَى شَیْ‌ءٍ مِمَّا کَسَبُوا وَ اللَّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ‌؛ (۵) «ای کسانی که ایمان آورده اید، صدقه‏ های خود را به منت نهادن و رنجانیدن تباه مکنید، مانند آن کس که مال خویش را برای نمایاندن به مردم انفاق می کند و به خدا و روز واپسین ایمان ندارد [و نتیجه ای از انفاق خود نمی یابد]؛ داستان او چون داستان سنگ سخت صافی است که بر آن خاکی [غباری ]باشد و بارانی تند به آن برسد [و آن خاک را ببرد] و سنگ را همچنان سخت و صاف [بدون خاک ]بگذارد، [ریاکاران نیز] بر هیچ چیز از آنچه کرده اند دست نمی یابند؛ و خداوند گروه کافران را راه نمی نماید».
اما در زبان فارسی « امتنان» و « منت» و سایر واژگان هم خانواده آنها به معنای « منت نهادن» و « منت پذیری» به کار می روند.
مُستَسقِیاً وابِلَ طَولِک، مُستَمطِراً غَمامَ فَضلِک؛ «تشنه باران احسانت هستم و از ابر فضل و کرم تو باران عنایت می جویم».
تعبیر فوق به نوعی تکرار تعبیر پیشین است و معنای آن را به دست می دهد و این تکرار و ارائه الفاظ مترادف و هم‏ معنا و متناسب با اصول بلاغت، حاکی از حال انبساط روحی حضرت در مناجات با خداوند است که سرشار از انس با معبود خواسته خود را با تعابیر و الفاظ گوناگون مطرح می سازد تا گفت ‏و گوی با معبود به طول انجامد و بیشتر از لذت انس با معبود بهره مند گردد. حضرت در آن جملات خود را سخت نیازمند احسان و الطاف الاهی می داند و چونان زمین تشنه ای که با باران درشت و انبوه بهاری حیات دوباره می یابد، خود را محتاج و تشنه نعمت های بی کران خداوند می داند و از خداوند درخواست می کند که پیوسته با باران نعمت ها و الطاف خویش جسم و جان ایشان را حیات و طراوت بخشد.
«وابل» به معنای باران درشت می باشد و در مقابل آن، «طل» بر نم‏نم باران اطلاق می شود. این دو واژه در قرآن و از جمله در آیه ۲۶۵ سوره بقره با هم به کار رفته اند؛ آنجا که خداوند در تبیین آثار صدقه و انفاق در راه خدا می فرماید:
وَ مَثَلُ الَّذینَ یُنفِقونَ أموالَهُم ابتِغَاء مَرضَاتِ اللهِ وَ تَثبیتاً مِّن اَنفُسِهِم کمَثَلِ جَنَّهٍ بِربوَهٍ أصابَهَا وَابِلٌ فَآتَت أُکلَهَا ضِعفَینِ فَإن لَّم یُصِبها وابِلٌ فَطَلُّ وَاللهُ بِمَا تَعمَلُونَ بَصیرٌ؛
«و داستان کسانی که مال ‏های خود را برای جستن خشنودی خدا و استوار کردن [باور و اخلاص] نفس‏ های خویش انفاق می کنند، چون داستان بوستانی است بر جایی بلند که تند بارانی بدان رسد پس بار و برِ خود را دو چندان دهد و اگر باران درشت و تندی بدان نرسد باران نرمی رسد؛ و خداوند به آنچه می کنید بیناست».
طالِباً مَرضاتَک، قاصِداً جَنابَک، وارِداً شَریعَهَ رِفدِک؛ «به جست‏ و جوی خشنودی تو برخاسته ام و آهنگ توجه به درگاهت را دارم و به جویبار عطایت وارد گشته ام».

درخواست های ره‏ یافته به بارگاه ربوبی

«جناب» عنوان احترام و تکریم و نیز به معنای درگاه، پیشگاه و آستان است و این واژه پس از انتقال به زبان فارسی به معنای احترام و تکریم به کار می رود، اما در زبان عربی بیشتر به معنای درگاه و پیشگاه به کار می رود. معمولاً کسانی که بر شخصیت های بزرگ وارد می شوند، برای تجلیل و احترام می گویند که به پیشگاه و درگاه فلان شخصیت وارد شدیم و نمی گویند به نزد او رفتیم. در این مناجات نیز حضرت برای رعایت ادب و احترام نمی گویند که خدای من نزدت آمدم بلکه می گویند آهنگ بارگاه تو را کرده ام.
«شریعه» بر نهری که از رود بزرگ منشعب می گردد و به وسیله آن باغستان ‏ها و دشت ها سیراب می شوند اطلاق می گردد. گویا حضرت عطایای خداوند را به رود بی کرانی تشبیه کرده اند که به فراخور بندگان جویبارهایی از آن انشعاب یافته است و نهر و جویباری نیز به آن حضرت اختصاص یافته که از طریق آن از عطایا و بخشش‏ های الاهی بهره مند می گردند.
مُلتَمِساً سَنِیَّ الخَیراتِ مِن عِندِک، وافِداً اِلی حَضرَهِ جَمالِک، مُریداً وَجهَک، طارِقاً بابَک، مُستَکیناً لِعَظمَتِک وَ جَلالِک؛ «درخواست عالی ترین خیراتت را دارم و در پیشگاه جمال تو بار یافته ام و خواهان مشاهده تو هستم، حلقه در رحمتت را می کوبم و نیازمند عظمت و جلالت هستم».
چنان که گفتیم حضرت پس از توجه به عوامل عذاب و بیم از قهر و غضب الاهی، به رحمت و کرم پروردگار توجه یافته اند و این توجه به ایشان حالت انبساط بخشیده و در پی آن به معاشقه با خداوند و بیان کلمات متناسب با لحظات انس با معبود پرداخته اند و از جمله می فرمایند: خدایا، من از تو عالی ترین خیرات و بخشش ‏هایت را می جویم. خدایا، من به پیشگاه جمال تو بار یافته ام و هردَم از فیض حضور و نور جمالت سرشار می گردم و جانم را غنا و کمال و تعالی می بخشم.
اضافه «وجه» به خداوند در تعبیرات قرآنی و فرهنگ اسلامی رایج است و وقتی کسی کاری را خالص برای خداوند انجام دهد و چشمداشتی به پاداش نداشته باشد، گفته می شود «یرید وجه الله». حضرت نیز با جمله «مریداً وجهک» اعلام می دارند که خدایا، همه کارها و عبادات من برای توست و خواسته اصلی من نیل و وصل به ذات بی‏ همتای توست. آن‏ گاه حضرت، متناسب با ادب عبودیت به وضعیت خود توجهی دوباره می افکنند و در کنار آن آرزوهای بلند و درخواست های متعالی، می فرمایند: خدایا من گدای درگاه تو هستم و هرگز ذلت و حقارت خویش و عظمت ذات کبریایی تو را فراموش نکرده ام و سخت نیازمند عظمت و جلال تو هستم. این فراز از مناجات حالت کسی را مجسم می کند که در پرتو عنایات و نوازش خداوند دلش بسط یافته و به چرب‏ زمانی و شیرین زبانی با خداوند پرداخته و سخنان خود را به اوج رسانده و عالی ترین درخواست ها و آرزوهایش را مطرح ساخته است، اما ناگاه به خود می نگرد که از خود هیچ ندارد و هرچه دارد از آن مالک هستی است و می گوید خدایا، من در پیشگاه تو ذلیل و خوارم و لایق عقوبت، توبیخ و سرزنش‏ام، و تو شایسته مغفرت، رحمت و مهربانی هستی. خدایا، با من با رحمت و بخشایشی که خود شایسته آن هستی رفتار کن نه با عذاب و کیفری که من شایسته آن می باشم.

پی نوشت ها :

۱٫ مجلسی، بحارالانوار، ج ۶، باب ۲۰، ص ۳۸ـ۳۹، ح ۶۷٫
۲٫ توبه(۹)،۶٫
۳٫ آل عمران(۳)، ۱۸۵٫
۴٫ همان(۳)، ۱۶۴٫
۵٫ بقره(۲)، ۲۶۴٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

پنج عامل اختلاف و کدورت در خانواده

خانواده، از مجموعه افرادی تشکیل شده که مسئولیت‌های متقابلی بر عهده آنها است. این افراد نیازهای مادی، عاطفی و اجتماعی دارند که باید در محیط خانواده برآورده شود.

بسیاری از اختلافات، به کمک همین روابط عاطفی مثبت و بسیار نزدیک، قابل حل است. بدون شک بسیاری از مشکلات اخلاقی جامعه امروز ما ریشه در اختلافات خانوادگی دارد. آمارهای مربوط به مسایل اخلاقی نشان می‌دهد، اغلب افراد بزهکار از نعمت خانواده سالم محروم بوده و وارث ناهنجاری‌های خانوادگی هستند. همچنین کسانی که در جامعه به موفقیت‌هایی رسیده‌اند، نیز موفقیتشان را مدیون خانواده سالم خویش هستند.

در مقاله حاضر به بررسی بعضی از عوامل اختلاف و ایجاد کدورت در خانواده و ارائه راه حل‌های پیشگیرانه پرداخته شده که با هم آن را از نظر می‌گذرانیم:

۱- خودخواهی

خودبینی و خودخواهی، از جمله مهمترین عوامل اختلافات خانوادگی است. کسانی که به این بیماری مبتلا باشند، خوبی‌های خود را می‌بینند و بزرگ می‌شمارند، ولی بدی‌هایشان را نمی‌بینند. در متون اسلامی نکوهش‌های فراوانی در مورد تکبر و خودمحوری وارد شده و گفته شده که اگر ذره‌ای تکبر در وجود فرد باشد وارد بهشت نمی‌شود. (لا یدخل الجنه من فی قلبه ذره من کبر.) (کلینی، کافی، ج ۲، ص ۳۰۹)

البته صفت تکبر برای زن در برابر غیرشوهرش (نامحرم) پسندیده است، ولی در برابر شوهرش بزرگترین عامل ایجاد کننده اختلاف می‌باشد.

یکی از بیماریهای بزرگ اجتماعی، چشم چرانی و نگاه‌های طولانی و شهوت آلود به نامحرم است. قرآن مجید و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت عصمت(علیهم السلام) با بیانات بسیار مهمی، آثار منفی این پدیده زشت را گوشزد نموده و از مسلمانان خواسته‌اند تا چشم خود را از نگاه به نامحرمان کنترل کنند.

۲- چشم‌چرانی

قرآن مجید در سوره مبارکه نور در دو آیه به حکم این مسأله پرداخته و در آیه نخست خطاب به مۆمنان می‌فرماید: به مۆمنان بگو چشم‌های خود را از نگاه به نامحرمان فرو گیرند و دامان خود را حفظ کنند، این برای آنها پاکیزه‌تر است، خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است و در آیه دوم زنان مۆمنه را مخاطب قرار داده و چنین می‌فرماید: «و به زنان باایمان بگو چشم‌های خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گیرند و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را جز آن مقدار که ظاهر است، آشکار ننمایند.»(نور/ ۳۱)

افراد در انتخاب همسر باید نهایت کوشش را به عمل آورند تا همسری نیک و دلخواه و دیندار پیدا کنند و هر چه بیشتر در این زمینه احتیاط و عاقبت‌اندیشی کنند بهتر است؛ زیرا ازدواج، آغاز زندگی مشترک انسان است و پس از این که انسان فردی را برای همسری برگزید و با او پیمان زناشویی برقرار کرد باید از غیر او چشم بپوشد.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «ما اغنتم احد بمثل ما اغنتم بغض البصر فان البصر لا یغض عن محارم الله الا و قد سبق الی قلبه مشاهده العظمه و الجلال (مصباح الشریعه، ص ۹)؛ هیچ کس سودی بالاتر از این سود به دست نیاورد که در اثر فروپوشاندن چشم به دست آورده باشد، چون هر اندازه که چشم از محارم خدا فرو پوشانده و کنترل شود، با قلبی نورانی آثار عظمت و جلال خدا را می‌بیند.»

هر کسی که به سعادت و خوشبختی خویش علاقه مند است باید پس از ازدواج دست از افکار کودکانه و چشم چرانی‌های خانمان سوز بردارد و مسیر زندگی خود را تغییر دهد.

با کمی دقت در آیات و روایات به دست می‌آید که چشم چرانی آثار سوء فراوانی دارد و مهم ترین آن اسیر شدن انسان در دام‌های شیطان و فراهم ساختن بدبختی در آخرت است. از حضرت علی(علیه السلام) سۆال شد به چه وسیله‌ای از نگاه بد نجات یابیم؟ حضرت یاد خدا و خواندن دو رکعت نماز را توصیه نمودند. (مصباح الشریعه، ص ۹)

از نتایج عیب‌جویی این است که زن و شوهر نسبت به یکدیگر مکدر می‌شوند و مهر و علاقه شان از بین رفته، کم رنگ می‌گردد و نسبت به زندگی و همسرداری دلسرد می‌شوند و یا ممکن است در صدد تلافی برآیند و همدیگر را به سبب عیب جویی تحقیر نمایند. و این امر، صفا و صمیمیت و شیرینی زندگی را به تلخی و شکست مبدل می‌سازد و زن و شوهر را از یکدیگر فراری می‌دهد.

۳- بدبینی

قرآن می‌فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از بسیاری از گمان‌ها بپرهیزید که پاره‌ای از گمان‌ها گناه است و جاسوسی مکنید.» (حجرات ۱۲)

سوءظن و گمان بد بردن نسبت به هر مسلمانی زشت و ناروا است و نارواتر از آن در محیط خانواده است. هر کس به این بیماری مبتلا شد، زندگی را بر خود و خانواده اش تلخ می‌کند، بهانه جویی می‌کند و آن را تعقیب می‌کند؛ چون یکی از آثار زشت بدگمانی تجسس است که در آیه شریفه فوق از آن نهی شده است.

خانواده‌ای که به مرض بدگمانی دچار شود، آسایش و خوشی نمی‌بیند. بنیاد چنین خانواده‌ای همواره در معرض خطر است و ممکن است حتی به طلاق و جدایی هم بینجامد و یا جنایتی را در پی داشته باشد.

توجه به مفاسد فردی و اجتماعی سوء ظن و نیز خود را در مظان اتهام قرار ندادن، از راه‌های علاج این رذیله اخلاقی است.

۴- عیب‌جویی

قرآن کریم می‌فرماید: «ای اهل ایمان! نباید گروهی گروه دیگر را مسخره کنند، شاید مسخره شده‌ها از مسخره کنندگان بهتر باشند و نباید زنانی زنان دیگر را (مسخره کنند) شاید مسخره شده‌ها از مسخره کنندگان بهتر باشند و از یکدیگر عیب جویی نکنید…» (حجرات/ ۱۱)

کمتر کسی را در این جهان می‌توان یافت که تمام خوبی‌ها در او جمع باشد و از تمام بدی‌ها و نقص‌ها پاک و منزه باشد. انسان‌ها با ویژگی‌های متفاوت و فرهنگ‌ها و آداب و رسوم مختلفی بزرگ شده و پرورش می‌یابند و هیچ زن و مردی نیست که کاملا بی عیب و نقص باشد، مگر ائمه معصومین(علیهم السلام) پس نباید درصدد عیب جویی برآمد و کانون مقدس زناشویی را متزلزل و اسباب ناراحتی خانواده را فراهم نمود.

از نتایج عیب‌جویی این است که زن و شوهر نسبت به یکدیگر مکدر می‌شوند و مهر و علاقه شان از بین رفته، کم رنگ می‌گردد و نسبت به زندگی و همسرداری دلسرد می‌شوند و یا ممکن است در صدد تلافی برآیند و همدیگر را به سبب عیب جویی تحقیر نمایند. و این امر، صفا و صمیمیت و شیرینی زندگی را به تلخی و شکست مبدل می‌سازد و زن و شوهر را از یکدیگر فراری می‌کند.

طرح قرآن برای پیشگیری از این بیماری اجتماعی استمداد از عواطف و توجه به صمیمیت و وحدت است. «از یکدیگر عیب جویی نکنید». (حجرات/ ۱۱) یکدلی و همراهی کردن هم در زندگی و ایجاد وحدت و پذیرش تفاوت‌ها هم می‌تواند همان وحدت را برساند که قرآن روی آن انگشت گذاشته و فرموده که از خودتان عیب جویی نکنید.

۵- توقعات نابجا

یکی از عواملی که باعث بروز اختلاف در خانواده می‌گردد، توقعات است که اعضای خانواده از یکدیگر دارند، در حالی که بسیاری از این توقعات برآورده نمی‌شوند. مشکل عمده این است که معمولا انسان به توقعاتی که از دیگران دارد، توجه می‌کند نه به توقعات و انتظاراتی که دیگران از او دارند.

سوءظن و گمان بد بردن نسبت به هر مسلمانی زشت و ناروا است و نارواتر از آن در محیط خانواده است. هرکس به این بیماری مبتلا شد، زندگی را بر خود و خانواده اش تلخ می‌کند، بهانه جویی می‌کند و آن را تعقیب می‌کند.

انسان‌ها همواره خوبی‌هایی را که در حق دیگران کرده‌اند به یاد دارند و از این که در مقابل آن خوبی‌ها پاسخی دریافت نمی‌کنند ناراحت شده و از بی نمک بودن دست خویش گلایه دارند، اما در مورد کوتاهی‌های خود و خوبی‌های دیگران چندان حضور ذهنی ندارند. وقتی در یک خانواده همه اعضای آن با چنین نگرشی اعمال همدیگر را مورد ارزیابی قرار دهند طبیعی است که همواره در میانشان ناراحتی و گلایه خواهد بود. راه از بین بردن این گلایه‌ها کم کردن توقعات است. انسان باید توقعات و انتظاراتش را از دیگران بریده و به خالق خویش وابسته نماید و از کسی انتظار نداشته باشد که خوبی‌ها و نیکی‌های او را جبران کند.

اعمال نیک را باید همواره بخاطر خود نیکی و اجر و ثوابی که دارد انجام داد نه با انتظار جبران آن. در این صورت، انسان از نیکی کردن به دیگران لذت می‌برد و البته زندگی بسیار لذت بخش تری نیز در قیامت در انتظار او خواهد بود و همین توجه به ثواب اخروی، زندگی دنیوی را نیز شیرین و با طراوت می‌کند.

توقعات بیجا و چشم هم چشمی‌ها که بیشتر در میان زنان شایع است، سرزنش‌های زن است که مرد را به کارهای گاها غیر مشروع وا می‌دارد.(آیین همسرداری، ابراهیم امینی، ص۶۷)

کم کردن توقعات یعنی هر کسی در زندگی، قدر نعمت‌هایی را که دارد بداند. و با توجه به این که امکانات و توان مالی افراد متفاوت است، نباید به خاطر خواسته‌های نابجا و غیرضروری و غیرعاقلانه، کانون گرم خانواده را تلخ نمود و مرد خانواده را به خاطر هوی و هوس‌های زنانه و زیاده طلبی‌ها به زحمت و گاهی کارهای نامشروع واداشت. از این رو پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: هر زنی که با شوهرش ناسازگار باشد و او را بر چیزهایی که توانایی ندارد وادار نماید، اعمالش مورد قبول خدا واقع نشده و در قیامت مورد غضب پروردگار جهانیان واقع می‌شود. (بحارالانوار، ج۱۰۳، ص۲۴۴)

منبع: وب سایت رسمی مشاوره و روانشناسی