خلیل جبران

نوشته‌ها

روایت روزهاى پایانى زندگانى امام على(ع) در احادیث شیعه و سنى

اشاره:

على آن جوانمردى است که پناه تمام حق‌جویان و عدالت‌خواهان است. او داراى شخصیتى است که از هر جهت براى مردم شگفت‌انگیز است و تمام افرادى که در مورد این شخصیت داد سخن داده‌اند در یک چیز با هم متفق‌القولند که «على علیه‌السلام نمونه والاى فکر و بیان است.»(۱) جبران خلیل جبران على علیه‌السلام را آن موجودى می‌داند که با عالی‌ترین معانى هستى پیوند خورده است و به کمال روحى نائل آمده است. به نظر جبران‌خلیل نه او از روح کلى جهان لحظه‌اى دور می‌شود، و نه روح کلى جهان از او. (۲)

پیش‌بینى شهادت امیرالمومنین (علیه السلام) توسط پیامبر (صللی الله علیه و آله)

پیامبر در گذشته از به شهادت رسیدن حضرت على(علیه السلام) در آینده ایشان را مطلع ساخته بودند که در ذیل به دو مورد از آن اشاره شده است: اولین پیش‌بینى در جنگ احد بود، هنگامى که حضرت على(علیه السلام) پس از پایان جنگ با حسرت به یاران به شهادت‌رسیده‌اش نگاه می‌کرد و تأسف می‌خوردند که چرا شهادت نصیب او نشده است. حضرت محمد(صللی الله علیه و آله) به او فرمودند: «على جان! تو در آینده به شهادت خواهى رسید.»

دومین پیش‌بینى در روز جنگ خندق بود و در آن روزى که سر مبارک حضرت توسط شمشیر عمرو شکافته شد و از سر مبارک‌شان خون می‌رفت. پیامبر در حالى‌ که زخم سر حضرت را پانسمان می‌کردند، می‌فرمودند:

«أینَ أنَا یومٌ یضربک أشقى الاخرین على رأسک و یخضب لَحْیتُک من دَم رأسِک»؛

علی‌جان، آن‌گاه که شقاوت‌پیشه‌ترین انسان‌ها با شمشیر ستم و تجاوز فرق مبارکت را هدف قرار می‌دهد و محاسنت را با خون سرت رنگین می‌سازد، من کجا هستم تا زخم سرت را چون امروز پانسمان کنم؟(۴)

مستدرک‌الصحیحین از حیات اسدى روایت کرده است که گفت: على علیه‌السلام فرمود، رسول خدا صلی‌الله علیه و آله به من خبر داد که به‌زودى بعد از درگذشت من است که با تو نیرنگ خواهند کرد. تو بر ملت و دین من زنده خواهى ماند، و بر سنت من کشته خواهى شد. هرکس تو را دوست بدارد مرا دوست داشته و هرکس دشمنت بدارد، مرا دشمن داشته و به‌زودى این (اشاره به محاسن) به وسیله این (اشاره به فرق سر) خضاب می‌شود.(۵)

در کنزالعمال، ج ۶، ص ۵۷ آمده است که رسول خدا فرمود:

«على(علیه السلام) هرگز نخواهد مرد مگر بعد از آنکه دلش مالامال از غیظ و خشم و اندوه باشد و نمیرد مگر آنکه او را به قتل برسانند.»(۶)

ابن‌جریر در تاریخ طبرى، ج ۲ و متقى در کنزالعمال، ج ۶ روایتى آورده‌اند که روزى رسول خدا فرمودند: شقی‌‌ترین جنس بشر دو نفرند، یکى آنکه در قوم ثمود بود و ناقه صالح را کشت؛ دوم آنکه تو را با خون سرت رنگین می‌کند.(۷)

پیش‌بینى خود حضرت در مورد شهادت خویش

آمده است که امیرالمومنین هر زمان ابن ملجم را می‌دید به این بیت اشاره می‌کردند:

ارید حیاته و یرید قتلى

عذیرک من خلیلک من مرادى

( من خیر او را می‌خواهم و او درصدد کشتن من است، کیست که از جانب این دوست مرادى تو عذرخواهى کند.

زمانى که حضرت على این سخنان را می‌گفتند، دیگران به آن حضرت عرض می‌کردند: براى چه او را نمی‌کشی؟ و ایشان می‌فرمودند:

چگونه قاتل خود را بکشم؟ و این سخن نشان دهنده آن بود که پیامبر قبلاً کشته شدن حضرت على علیه‌السلام را به دست ابن ملجم به ایشان گفته بودند. (۸)

و گفته‌اند که امیرالمومنین همواره نسبت به ابن‌ملجم با مهربانى و نیکى رفتار می‌کردند. در روایات آمده که وقتى ماه رمضان سال چهلم هجرى فرا رسید على علیه‌السلام شبى را نزد امام حسن علیه‌السلام و شبى را نزد امام حسین علیه‌السلام و شبى را نزد دخترانش به‌سر می‌بردند و در هنگام صرف غذا هم بیش از سه لقمه نمی‌خوردند و می‌گفتند: این یک شب یا دو شب، سرانجام فرمان خدا فرامی‌رسد و درون من تهى است و سرانجام هم بعد از سپرى شدن چند شب ایشان به شهادت رسیدند. (۹)

در طبقات ابن‌سعد، ج ۳ آمده که ام‌جعفر سریه روایت کرده است که گفت: «من آب به دست حضرت على علیه‌السلام می‌ریختم، ناگهان سر به آسمان بلند کردند. ریش خود را با دست گرفتند و تا برابر بینى بالا آوردند و به آن خطاب کردند: واهاً لک، واى بر تو، به‌زودى با خون رنگین خواهى شد. این را گفت و روز جمعه همان هفته ضربت به فرق سر مبارکشان فرود آمد. (۱۰)

و آورده‌اند که امیرالمومنین در سال آخر زندگى خویش همواره مردم را از شهادت خویش آگاه می‌ساختند و به آنها می‌فرمودند:

شمایان در سال جارى همگى به طواف خانه خدا می‌روید، اما نشان آن این است که من در میان شما نخواهم بود «و آیت ذلک أنى لست فیکم.» (۱۱)

روایاتى از روز آن اتفاق شوم

اسدالغابه روایتى را درباره حسن بن على علیه‌السلام آورده، و ابن‌عبدالبر هم از عبدالرحمان‌سلمى روایت کرده است که گفته‌اند: صبح آن شبى که على علیه‌السلام شهید شدند، به نزد حسن بن على رفتم و ایشان احادیثى برایم فرمودند که از آن جمله ایشان فرمودند: هنگام سحر از پدرم شنیدم که می‌فرمودند:

پسرم‌، امشب رسول خدا را در خواب دیدم، و برایش نقل کردم که از امتت بعد از رحلتت چه مصیبت‌ها ‌دیدم، پیامبر فرمودند: نفرین‌شان کن. من عرضه داشتم بار‌الها، عوض این مردم چیزى به من بده که بهتر از ایشان باشد و عوض من امیرى بر آنان مسلط کن که بدتر از من باشد. در همین حال موذنش آمد که نماز حاضر است. پدرم برخاست و به مسجد رفت و دو نفر به او حمله کردند که شمشیر یکى بر طاق خورد و ضربت دیگرى فرقش را شکافت. (۱۲)

صواعق محرقه نقل کرده آن شبى که صبحش على علیه‌السلام ضربت خوردند، بسیار از حجره بیرون می‌آمدند و به آسمان نظر می‌انداختند و بسیار می‌فرمودند:

به‌خدا سوگند دروغ به من نگفته‌اند، این همان شب است که به من خبر داده‌اند. همین که هنگام سحر بیرون رفت ابن ملجم او را ضربت زد. (۱۳)

انگیزه ابن‌ملجم مرادى از به قتل رساندن حضرت على (علیه السلام)

ابن‌ملجم از گروه خوارج بود. روزى او با دو نفر از دیگر خوارج گرد‌هم جمع شدند و در باره دوستان و یارانى که در جنگ نهروان به دست حضرت على علیه‌السلام کشته شده بودند گفت‌وگو می‌کردند و می‌گفتند که بعد از رفتن یاران و رفقاى ما زندگى براى ما هیچ سودى ندارد. سپس قرار گذاشتند که ۳ نفر را بکشند که شامل على علیه‌السلام، معاویه و عمروعاص بود. ابن ملجم گفت: من على را به قتل می‌رسانم. دیگرى گفت من معاویه را می‌کشم و سومى گفت: من هم عمرو عاص را می‌کشم. آن دو نفر که مسئول کشتن عمر و عاص و معاویه بودند در کار خود ناکام ماندند و بعد هم به قتل رسیدند و فقط ابن‌ملجم بود که توانست حضرت على علیه‌السلام را به شهادت برساند که او هم بعد از به شهادت رسیدن امیرالمومنین کشته شد. (۱۴)

چگونگى به شهادت‌رسیدن امیرالمومنین (علیه السلام)

آنگونه که نقل شده است حضرت على سپیده دم نوزدهم رمضان به مسجد آمدند، ایشان مدتى را به خواندن نماز گذراندند، سپس بر بام مسجد رفتند و اذان گفتند و بعد از گفتن اذان به درون مسجد آمدند. با مهربانى افرادى که در مسجد خوابیده بودند را بیدار کردند و این آیه شریفه را تلاوت می‌کردند «ان الصلوه تنهى عن الفحشا و المنکر…»(۱۵) و در میان کسانى که در مسجد خوابیده بودند ابن‌ملجم مرادى بود که به رو خفته بود و شمشیرش را هم در زیر لباس پنهان کرده بود. حضرت رو به او کرد و فرمود:

اى بنده خدا، برخیز، چرا اینگونه خوابیده‌ای؟ مگر نمی‌دانى خدا اینگونه خوابیدن را دوست ندارد؟ برخیز که اینگونه خوابیدن شیوه شیاطین است و از این به بعد یا بر پهلوى راست یا چپ و یا بر پشت بخواب که خواب دانشوران و فرزانگان این‌گونه است. سپس بعد از نصیحت ابن‌ملجم، دوباره رو به او کردند و فرمودند:

گویى تو در اندیشه کارى هستى که گناه آن به ‌گونه‌اى است که آسمان و زمین و کوه‌ها نیز توان دیدن آن را ندارند، چرا که در صورت انجام آن چیزى ماند که آسمانها و زمین از هم بشکافند و کوه‌ها از هم بپاشند و اگر بخواهم هم اینک تو را از آن چه زیر جامه‌ات پنهان داشته‌اى آگاه می‌سازم. سپس به طرف محراب رفتند و به نماز مشغول شدند. ابن‌ملجم که تصمیم داشت هنگام برخاستن از رکوع و یا هنگام سر برداشتن از سجده حضرت را مورد هدف قرار دهد، پس از آغاز نماز به صورت مخفیانه خود را به کنار ستونى که حضرت على به نماز ایستاده بودند، رساند تا بتواند در بهترین فرصت بزرگترین جنایت تاریخ را انجام دهد و زمانى که حضرت سر از سجده برداشتند ابن‌ملجم کار پلید خود را به انجام رسانید و فرق مبارک حضرت را با شمشیر زهرآگین خود شکافت.

در همین هنگام حضرت(علیه السلام)  با صورت مبارک‌شان به محراب افتادند. در حالی‌که زمزمه می‌کردند:

«بسم الله و بالله و على ملت رسول الله»، «فزت و رب الکعبه»؛به خداى کعبه رستگار شدم.

سپس حضرت نام قاتل خود را با صداى بلند گفتند تا حقیقت روشن شود و مردم مظلومى را گرفتار نکنند و ایشان در آن حالت درد و فشار می‌فرمودند «فزت و رب الکعبه، هذا ما وعدالله و رسوله! و صدق الله و رسوله»؛

به پروردگار کعبه که رستگار شدم. این رویداد همان است که خدا و پیامبرش به من وعده فرموده بودند و به راستى که خدا و پیامبرش درست وعده داده بودند.» (۱۶) و بعد از آن اتفاق ناگوار مردم به شیون و زارى پرداختند و این مصیبت بیش از همه براى امام حسن علیه‌السلام و امام حسین علیه‌السلام سخت و ناگوار بود. در چهره امام حسن علیه‌السلام در آن موقع غم و ناراحتى موج می‌زد؛ غمى که او را در اوج جوانى به صورت پیرمردى سالمند درآورد و او چه خوب شرایط پدر را درک می‌کرد. موقعى که دیدند پدر به صورت تصنعى خود را طورى نشان می‌دهد که گویى اتفاق خیلى تلخى برایشان پیش نیامده است تا بتوانند محنت این واقعه را از دوش مردم بردارند، سپس در حالی‌ که سعى می‌کردند آرامش خود را حفظ کنند، سوى پدر رفتند تا به او کمک کنند، سپس در همین حال حضرت را به سوى خانه‌شان بردند. (۱۷)

امام حسین علیه‌السلام گریه می‌کردند و می‌فرمودند:

هان اى پدر، ما پس از تو به چه کسى دل خوش داریم؟ پس از رحلت جانسوز پیامبر هیچ سوگ و فاجعه‌اى براى ما سخت‌تر از شهادت تو نیست و اى پدر، گویى که گریه را براى تو و روز شهادت تو آموخته‌ام و پدر جان، به خدا بر من خیلى سخت است که تو را بر این حالت نظاره کنم. سپس حضرت دست مبارک خود را بر قلب مبارک امام حسین گذاشتند و فرمودند:

پسرم، خدا به قلب توفان‌زده‌ات آرامش بخشد و پرشکوه‌ترین پاداش را بر تو و برادران و خواهرانت ارزانى دارد. (۱۸)

این اتفاق ناگوار براى بسیارى از یاران حضرت و مومنین سخت و گران بود. چنانکه بعد از این اتفاق در چهره بعضى از صحابه ناراحتى کاملاً هویدا شد، به عنوان نمونه در چهره پسر ابى الصباح در کنار تعجب و بهت از این اتفاق پشیمانى هم پیدا شد. زیرا او بود که کمى پیش از امام خواست به نماز صبح حاضر شود. اگر او چنین درخواستى نکرده بود و اگر او امام را به نماز نخوانده بود شاید امام از خانه بیرون نمی‌آمدند، زیرا همه می‌دانستند که امام از چند روز پیش بیمار است و همین‌طور صحابه دیگر چون حجربن عدى ، عبدالله بن محمد الازدى، مغیره بن الحارث بن عبدالمطلب … (۱۹)

مردم ابن ملجم (لعنت‌الله علیه) را محاصره کردند. او خاموش ایستاده بود و گمان می‌کرد که باید این همه بلا و آزارى را که از طرف مردم می‌بیند تحمل کند، زیرا او خود را همانند شهیدى می‌دید که از شکنجه احساس لذت می‌کند.(۲۰)

بعد از اینکه حضرت امیرالمومنین را به خانه بردند درخواست نمودند که ابن ملجم را نزد ایشان بیاورند. وقتى ابن ملجم به نزد على علیه‌السلام آمد، حضرت رو به او کرده و فرمودند:

اى دشمن خدا! آیا من بر تو نیکى نکردم؟ گفت: آرى یا امیرالمومنین و حضرت فرمودند: پس چرا دست به این کار زدی؟ ابن‌ملجم گفت: من چهل صبح شمشیر خود را تیز کردم و از خدا خواستم که بدترین خلق خدا با آن کشته شود و حضرت به او گفتند: تو با این شمشیر کشته خواهى شد، زیرا تو از جمله بدترین خلق خدا هستى.(۲۱)

سپس بعد از اینکه پزشکان از درمان حضرت ناامید شدند حضرت فرمودند: «نفس در برابر نفس. اگر مردم او را به همانگونه که مرا کشته است بکشید و اگر سلامت رستم خودم دانم چه کنم.» در همین حال ابن ملجم حالتى داشت که گویى فتح بزرگى کرده است و با اشاره به شمشیر خود گفت: «آن را هزار درهم خریده‌ام و با هزار درهم زهرآگین کرده‌ام، خدا او را دور دارد اگر بخواهد با وجود این به من خیانت کند.» که در این هنگام سر و صداى حاضرین بلند شد و حضرت دستور دادند تا قاتل را بیرون برند و سپس حضرت به دیدار حق و به دیدار محبوبش رسول الله(صللی الله علیه و آله)  شتافت.(۲۲)

در موقع شهادت حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام رو به فرزندان بزرگوارش امام حسن علیه‌السلام و امام حسین علیه‌السلام کردند و فرمودند:

سفارش‌تان می‌کنم که از خدا بترسید و به دنیا رو مکنید، اگر چه به شما رو کند. به چیزى که از دست رفته مگریید، جز حق مگویید، به یتیم رحم کنید، درمانده را کمک کنید، با حق مدارا کنید، دشمن ستمکار باشید و یاور ستم کش. به دستورهاى قرآن عمل کنید و در کار خدا از ملامت ملامتگر بیم مکنید. (۲۳)

على علیه‌السلام در سال ۴۰ هجرى شهید شد، در حالی‌که دنیا تا همین روزگار هم در حسرت کسى چون او که پرورش یافته دامان رسول خدا (صللی الله علیه و آله) و محرم او باشد ماند.

کسى که تنها او لایق همسرى زهرا (س) و پدرى حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) سرور جوانان اهل بهشت را دارد و بنده‌اى که خداوند به وجودش سخت افتخار می‌کند.

پی‌نوشت‌:
۱. خسروشاهى، سیدهادى، امام على و قومیت عربى، شروق، تهران، ۱۳۷۹، صص ۲۲۷۲.۲۲۷۳
۲. همان، ص ۲۲۸۱
۳. دشتى، محمد، نهج البلاغه، مومنین، تهران، ۱۳۸۱، ص ۷۳
۴. قزوینى، سیدکاظم، امام على از ولادت تا شهادت، ترجمه على کرمى، دلیل،قم، ۱۳۷۹، صص۶۱۷.۶۱۸
۵. موسوى همدانى، محمدباقر، على در مکتب اهل سنت، محمدى، تهران، ۱۳۶۱، ص ۳۳۰
۶. همان، ص ۳۳۱
۷. همان، ص ۳۳۵
۸. دانشوران اهل سنت، امام على از نگاه دانشوران، وزارت فرهنگ وارشاد اسلامى، ۱۳۸۰، ص ۲۸۵
۹. همان، ص ۲۸۶
۱۰. همدانى، همان، ص۳۳۲
۱۱. قزوینى، همان، ص۶۲۰
۱۲. همدانى، همان، ص۳۳۰
۱۳. همان، ص ۳۳۲
۱۴. جریر طبرى، محمد، تاریخ طبری،ترجمه ابوالقاسم پاینده، اساطیر، تهران، صص۲۶۸.۲۶۹
۱۵. سوره عنکبوت، آیه ۴۵
۱۶. قزوینى، همان، صص ۶۲۶.۶۲۹
۱۷. عبدالمقصود، عبدالفتاح، على علیه‌السلام ، ترجمه مهدى جعفرى، ج ۸، انتشارات شرکت سهامى، تهران، ۱۳۶۲، ص ۳۳۸
۱۸. قزوینى، همان، ص ۶۴۲
۱۹. عبدالمقصود، همان، ص ۳۳۷
۲۰. همان، صص ۳۳۹.۳۴۰
۲۱. دانشوران اهل سنت، همان، ص ۲۱۶
۲۲. عبدالمقصود، همان، ص ۳۴۱
۲۳. دانشوران اهل سنت، همان، ص ۱۶۹
کتابنامه
۱. ترجمه و توضیحات، خسروشاهی، سیدهادى، امام على و قومیت عربى، انتشارات شروق، ۱۳۷۹، تهران
۲. مرحوم دشتى، على، نهج البلاغه، انتشارات مومنین، سال ۸۱
۳. تألیف علامه قزوینى سیدمحمدکاظم، ترجمه کرمى على، امام على علیه‌السلام از ولادت تا شهادت، انتشارات دلیل، قم، ۱۳۷۹
۴. سیدموسوى همدانى، محمدباقر، على علیه‌السلام در کتب اهل سنت، کانون انتشارات محمدى، تهران ، ۱۳۶۱
۵. دانشوران اهل سنت، خاورشناسان به اهتمام مهریزى مهدى، ربانی،‌هادى، امام على از نگاه دانشوران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ وارشاد اسلامى، چاپ اول، بهار، ۱۳۸۰
۶.  جریر طبرى محمد، ترجمه پاینده ابوالقاسم، تاریخ طبری؛ تاریخ الرسل و الملوک، انتشارات اساطیر، تهران
۷. عبدالمقصود، عبدالفتاح، ترجمه جعفرى سیدمحمدمهدى، على علیه‌السلام ، ج ۸، انتشارات شرکت سهامى انتشارات، تهران، ۱۳۶۲

گرایش معنوی مسیحیان به امامان شیعه

اشاره:

حقانیت و اصالت ادیان و جریان های مذهبی و معنوی را با چهره های موجود در آن دین یا جریان معنوی می سنجند. ارزش و اعتبار اسلام، و به ویژه تشیع را می توان به درخشش چهره هایی در آن دانست که همگان، فارغ از گرایش های دینی و قومی، به بزرگی و عظمت آنها اذعان دارند. اندیشمندان غیر مسلمانان فراوانی، به شخصیت امامان شیعه علاقه مند بودند و درباره آنها مطالبی نوشته اند. حضور برخی از امامان شیعه در ادبیات مسیحی تا به اندازه ای پررنگ است که برخی تألیفات مستقلی در این زمینه صورت گرفته است.

 

کتاب «علاقه  المسیح باهل بیت النبی» اثر شیخ عفیف نابلسی یکی از این تألیفات بوده که توسط انتشارات دارالهادی بیروت چاپ شده است. به زبان فارسی نیز کتاب «پدر، پسر، روح القدس – تجلی عشق علوی و شور حسینی در شعر شاعران مسیحی» حاصل حضور چند ساله محمدرضا زائری در جامعه لبنان و نشست و گفت وگوهایی با شاعران و ادیبان مسیحی است که برای امام علی(ع) و امام حسین(ع) نوشته اند و سروده اند.

گرایش معنوی برخی از مسیحیان به امامان شیعه تا جایی است که گاه با تعبیر مسیحی شیعی از آنان یاد می شود. آنتوان بارا، مؤلف کتاب «حسین در اندیشه مسیحی» یکی از همین مسیحیانی است که  به سبب ابراز علاقه  شدیدی که به امام حسین می کند، بنا به گفته خود، در کشورهای عربی، به «مسیحی شیعی» معروف است.

این گونه عناوین مسامحه آمیز که گاه در مورد برخی از اهل سنت نیز به کار می رود، در واقع دلالتی اعتقادی ندارد، و بلکه حاکی از آن است که چهره های اسلامی، از معیارهای والای انسانی و اخلاقی برخوردارند، و گویا برخی از مسیحیان، تجسم مسیح را در امامان شیعه می بینند. شاهد آن که، آنتوان بارا، با رویکردی تحقیقی، ادبی و عاطفی، و با استفاده از نظریات اسلام و مسیحیت، زندگی و شهادت حضرت عیسی از دیدگاه مسیحیت، و زندگی و شهادت امام حسین(ع) از دیدگاه اسلام را با هم مقایسه کرده است.

مرحوم جرج جرداق نیز امام علی را تجسمی از مسیح می دید،  و حتی به روایتی از پیامبر مبنی بر شباهت امام با حضرت عیسی استناد می کرد. وی که شش جلد کتاب در معرفی و بزرگذاشت امام علی تألیف کرده است، به تازگی دار فانی را وداع گفت. در تکریم این مؤلف مسیحی، شایسته است که برخی از هم فکران عرب وی نیز معرفی شوند؛ افرادی که شاید بتوان بنا به تعبیری که از آنتوان بارا می شود، آنان را نیز مسیحیان شیعی خواند. البته مرحوم جرداق،  خود نیز در جلد پنجم از مجموعه «امام علی، صدای عدالت انسانی»، با عنوان «علی و قومیت عربی»، بخشی را آورده است که شامل ارایه دیدگاه های ابوالعلا معری، جبران خلیل جبران و میخائیل نعیمه، و برخی دیدگاه های مستشرقان منصف و غیرمنصف پیرامون شخصیت امام علی است.

۱. خانواده جرداق: مرحوم جرج جرداق تنها فردی از خانواده شان نبود که به امام علی علاقه داشت. وی همواره از برادرش فؤاد به عنوان مبدأ آشنایی اش با امام علی سخن گفته است. فؤاد اشعاری را در تکریم و تمجید امام علی و ویژگی ظلم ستیزانه  ایشان سروده است که جرج در جلد پنجم از مجموعه «الامام علی صوت العداله الانسانیه» بخشی از آن ها را آورده است. فؤاد، امام علی را حکیمی مظلوم نواز و ظالم ستیز معرفی می کند:

کلما بی عارض الخطب ألم             وصمانی من عنا الدهر ألم

رحت اشکو لعلی علتی                   وعلی ملجا من کل هم

وأنادی الحق فی اعلامه                  وعلی علم الحق الاشم

کلما عُذب بالجور فتى                  ودعاه فی دجا الخطب نجم

فهو للظالم رعدٌ قاصف                  وهو للمظوم فینا معتصم

وهو للعدل حمى قد صانه                خلق فذ وسیف وقلم

من الاوطان بها العسف طغى             ولأرض فوقها الفقر جثم

غیر نهج عادل فی حکمه                 یرفع الحیف اذا الحیف حکم

۲. جرجی زیدان: پس از جرج جرداق، بی شک مهم ترین نویسنده عرب مسیحی که امام علی را ستوده است، جرجی زیدان است. وی که پیش از جرج جرداق نیز می زیسته است، داستان های تاریخی فراوانی نوشته است. در رمان «۱۷ رمضان» به اوضاع آشفته کوفه و ماجرای شهادت امام علی می پردازد. کتابی نیز با عنوان «غاده کربلا» در مورد شهادت امام حسین و ماجرای کاروان اسیران کربلا دارد.

جرجی زیدان، رمانی با نام «عذراء قریش» درباره ماجرای قتل عثمان و ولایت امام نوشته است، و در آن، به دلایل قتل عثمان و نیز ولایت امام علی پرداخته، و فتنه ها و آشوب هایی را که در پی این حوادث به وجود آمده، توضیح داده است. همچنین از ماجراهای جنگ جمل و صفین و ماجرای حکمیت و ادعای خلافت معاویه و خروج مصر از تحت ولات امام علی، مطالبی آورده است. از نقاط حایز اهمیت این روایت تاریخی، تبیین و ترسیم چهره ای کاملا منطبق با انتظارات شیعیان از امام علی است.

جرجی زیدان نیز در توصیف های خود از امام علی،  گویا ایشان را تجسم مسیح یا هم تراز با ایشان می دانست و نمی توانست یکی از آنها را بر دیگری ترجیح دهد: «اگر بگویم مسیح از علی (علیه السلام) بالاتر است عقلم اجازه نمی دهد، و اگر بگویم علی (علیه السلام) از مسیح بالاتر است دینم اجازه نمی دهد.» (محمد ابراهیم سراج، امام علی علیه السلام خورشید بی غروب،  ص ۳۲۵)

۳. جبران خلیل جبران: جبران خلیل جبران، نویسنده و شاعر فقید لبنانی،  یکی دیگر از شیفتگان امام علی است که به ایشان را اولین اعراب می دانست که با روح کلی جهان تماس پیدا کرده بود. اظهار نظر احساسی جبران خلیل جبران درباره سبقت امام علی بر دوران خود، در میان شیعیان بسیار شهرت دارد و شهید مطهری در کتاب عدل الهی نیز به آن اشاره کرده است: «علی(ع) پیش از زمان خودش بود، و من از این رمز آگاه نیستم که‏ چرا روزگار گاهی افرادی را در زمان پیش از زمان خودشان بوجود می‏آورد.» (مرتضی مطهری،  عدل الهی، ص ۳۳۱) البته امام علی نیز همواره از این که در میان جماعتی ناآگاه و قدرنشناس گیر افتاده بود، شاکی بود: «غدا ترون ایامی ، و یکشف لکم عن سرائری ، و تعرفوننی بعد خلو مکانی و قیام غیری مقامی» (نهج البلاغه، خطبه ۱۴۹)

۴. میخائیل نعیمه: وی،  یکی از متفکران عرب و از پیشگامان نهضت تجددطلبی است که همواره نامش در کنار جبران خلیل جبران مطرح می شود. جرج جرداق از میخائیل نعمیه در کنار خلیل جبران در جلد پنجم کتابش نام می برد،  و مراوداتی میان او و میخائیل نعیمه وجود داشت. میخائیل نعمیه در ضمن نامه ای به مرحوم جرداق می نویسد: «توجه داشته باشید که جبران بی اندازه از علی(ع) تجلیل می کرد و او را هم ردیف پیامبر خدا می دانست!»

میخائیل نعمیه، خود در میان تعریف از کتاب مرحوم جرداق می گوید: «قدرت نمایی و قهرمانی امام علی(ع) تنها در حدود میدان های جنگ نبود، قهرمانی بود در صفای بصیرت، و طهارت وجدان، و سحر بیان، و حرارت ایمان، و عمق روح انسانیت، و بلندی همت، و نرمی طبیعت، و یاری محروم و رهایی مظلوم از چنگال متجاوز و ظالم، و فروتنی برای حق به هر صورت و مظهری که حق برایش تجلی نماید. این نیروی قهرمانی همیشه محرک و انگیزنده است، گر چه روزگارها از آن بگذرد …»

۵. پولس سلامه: این شاعر مسیحی عرب،  از مشهورترین شاعران و ادیبان کلاسیک لبنان است که نخستین بار ترکیب و قالب حماسه‎سرایی را برای روایت یک حادثه تاریخی در ادبیات معاصر عربی عرضه کرد. سلامه یکی از شاعرانی است که بخش مهم اشعار خود را به مدح و رثای اهل بیت پیامبر اسلام اختصاص داد. وی در دیوان خود به نام «عید الغدیر» که بین مردم به «ملحمه الغدیر» (حماسه غدیر) شهرت دارد، به مهم ترین فرازهای زندگی پیامبر اسلام و اهل بیت ایشان اشاره می کند و کتاب خود را با واقعه کربلا و ذکر حال اسیران شام و کوفه به پایان می برد.

نخستین قصیده این مجموعه، نیایش به درگاه الهی است، و با عباراتی در وصف امام علی(ع) به پایان می رسد. قصیده پایانی کتاب نیز که حکم نتیجه را دارد با نیایش به درگاه الهی آغاز می شود، و با ذکر دیدگاه های شاعر درباره بنی امیّه ادامه می یابد. آنگاه شاعر امام علی(ع) را مخاطب قرار داده، و ضمن شکوه از بیماری که او را در طول سرودن قصائد، خانه نشین ساخته بوده است، صبر خود را در مصایب، نوعی اقتدا به حضرت عیسی(ع)، پیامبر اسلام(ص) و امام علی(ع) و امام حسین(ع) می داند.

وی در بخشی از اشعار خود می‎گوید که حق، چنان در من مسیحی جوشید که از شدت محبتش مرا شیعه علی خواندند. ‎ای آسمان گواه باش و ‎ای زمین شهادت بده که من علی را دوست می‎دارم:

لا تَقُل شیعهٌ هواهُ علٍّی                           إنَّ کلَّ منصفٍ شیعیا

هُوَ فخرُ التاریخِ لا فخرَ شعبٍ              یصطَفِیهِ ویدعِیهِ وَلِیا

جَلجَلَ الحقُ فی المسیحی حتى             صَارَ مِن فَرطِ حُبِهِ عَلَویا

أنا مَن یعشقُ البطولهَ والإلهامَ                والعدلَ و الخلقَ الرَضِیا

فإذا لم یکن عَلی نَبیاً                             فَلَقَد کانَ خُلُقَهُ نَبوّیاَ

أنتَ ربٌ للعالمینَ الهی                         فَأَنِلهُم حَنَانَک الأَبَویاَ

وأَنِلنی ثوابَ ما سَطَرَت کفِّی                  فهاجَ الدموع فی مقلتیا

سِفرُ خیرُ الأنامِ مِن بعدِ طَهَ                    مَا رَأَى الکونُ مِثلَهُ آَدمیا

یا سماءُ اشهَدِی و یا ارضُ قَرِّی             واخشَعِی إنَنی ذَکرتُ عَلیا

۶. سلیمان کتانی: مرحوم کتانی در نوشتن برای امامان شیعه، بسیار پرکار بود و تألیفات مستقلی برای بیشتر امامان شیعه داشت. او در حوزه شرح احوال وزندگینامه ها، کتاب زندگی پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) را به نام «محمد شاطیء وسحاب» (محمد، ساحل و ابرها) به رشته تحریر در آورد. در سال ۱۹۶۵ کتاب دیگری پیرامون زندگی امام علی(ع) به نام «الامام علی نبراس و متراس» (امام علی، چراغ و سنگر) نوشت که در مسابقه کتابخانه عربی اسلامی در نجف اشرف، حایز جایزه نخست گردید.

سپس کتابی درباره حضرت فاطمه زهرا(س) به نام «فاطمه الزهراء وترٌ فی غمد» (فاطمه زهرا،  زهی در نیام) تألیف کرد که این کتاب نیز حایز جایزه نخست شد. وی در همین کتابش درباره حضرت زهرا می نویسد:«قهرمانى به تن و بازو نیست، به تاج و تخت هم نیست؛ بلکه قهرمانى در به کارگیری منطق عقل و استدلال است. آنگاه بایستی هدف‏ها را تعیین کرد و برنامه را ترسیم نمود. قهرمانى زهرا، چیزى جز این معنای بزرگ نبود. از این رو، از هر چه عامل بیداری و خیزش دیگران مى‏شد بهره گرفت، بى آنکه بازوان ناتوان و نزار، و پهلوهاى لاغر و نحیف وى در این خواست، مانعش باشد». (فاطمه الزهراء وتر فی غمد،  ص ۲۱۱)

وی کتابی دیگر درباره امام حسن(ع) تألیف کرد که آن را «الامام الحسن، الکوثر المهدور» (امام حسن، کوثر بربادرفته) نام نهاد، و در آن به شرح زندگی امام حسن(ع) به طور کامل پرداخت. به نظر سلیمان کتانی، امام حسن، قربانی وحدت امت در آن زمان شد، و در دورنگه داشتنِ حکومت و امت از شورش های تند و سختی که خون امت را به هدر می داد، موفق شد. کتانی سپس به تألیف کتابی درباره امام حسین(ع) به نام «الامام الحسین فی حله البرفیر» (امام حسین در قبایی ارغوانی ) پرداخت.

کتاب کتانی درباره امام زین العابدین به نام «الامام زین العابدین عنقود مرصـّع» (امام زین العابدین، خوشه ای زرین) نیز موفق به دریافت جایزه شد. وی درباره امام باقر(ع) و امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) نیز کتاب هایی با نام های «الامام باقر نجی الرسول» «الامام جعفر الصادق ضمیر المعادلات» «الامام الکاظم ضوء مقهور الشعاع» دارد.

۷. نصری سهلب: حضور امام موسی صدر در لبنان باعث شده بود تا ادیبان و شاعران لبنان، گرد او جمع شوند و مراسم ادبی متفاوتی برپا شود. در روز عید غدیر نیز مراسم شعرخوانی در تکریم امام علی و دیگر امامان اهل بیت با حضور شاعرانی از تمام لبنان از جمله جناب نصری سهلب برپا می شد.

نصری سهلب اشعار زیبایی در مدح و رثای امام علی و امام حسین دارد و در معرفی و بزرگداشت امام علی کتابی به نام «فی خطی علی» (در مسیر علی) دارد که در مقدمه آن می نویسد: «علی(ع) از انسان هایی بود که مرگ برایشان مقدر شده بود تا ملت ها و امت ها را زنده کنند. دشمنان علی، آنهایی بودند که زندگی را بر مرگ ترجیح دادند، پس با زندگی خویش، مردند و فراموش شدند. بزرگداشت او،  تنها بزرگداشت قهرمانی نیست که به شهادت رسید و در وجدان خدا، جاودان شد، بلکه یادآوری خیانت کارانی نیز هست که در حقش خیانت کردند و در آتش جهنم جاودان شدند … چرا در مسیر علی و امثال ایشان که قهرمانان ایمان و شیران میدان بودند، گام برنداریم! حسین و خاندانش در کربلا کشته شدند ولی در وجدان ملت برای همیشه زنده خواهند بود. با خفت در زمینی زندگی می کنیم که هر روز خوار و ذلیل مان می کنند. چرا در میدان جهاد در راه وطن و این امت زخم دیده و کرامت از دست رفته مان خون ندهیم و هم خوان با قهرمان کربلا که قهرمان همه زمان ها است، در مسیر علی و خاندانش گام برنداریم!»

این افراد، تنها برخی از مسیحیان علاقه مند به اهل بیت پیامبر اسلام بودند، و گنجایش قلم فرسایی در این زمینه، می تواند بسیار بیشتر از این باشد. اما نکته حایز اهمیت در این بین،  تجمع بیشتر این افراد در منطقه ای است که از تنوع فرهنگی و دینی بالایی برخوردار بوده و مجال اندیشیدن به دیگری، فارغ از درگیری های طایفه ای و مذهبی را به ایشان می داده است، و متفکران را به این نتیجه می رساند که اختلاف ها در هسته اصلی ادیان و در میان متدینان واقعی به آن ادیان، بسیار کم تر از اخلافاتی است که در ظاهر جوامع شاهد آن هستیم.

 نویسنده: محمد جواد معموری

منبع: پایگاه تحلیلی خبری دین پژوهی.