خشوع وخضوع

نوشته‌ها

شرح مناجات الشاکرین (۳)

بهره ‏مندی از نعمت‏ ها و واکنش ‏های روانی و رفتاری انسان

پس از آنکه انسان دریافت که خداوند نعمتی را در اختیارش نهاده و نیازش را برآورده ساخته است، به طور طبیعی واکنش ها و حالات خاص روانی در وی پدید می آید. اگر چیزی در اختیار انسان قرار گیرد که فایده فوری داشته باشد، مثلاً آب خنکی در اختیار فرد تشنه ای قرار گیرد و او توجه داشته باشد که خداوند آن نعمت را به او عطا کرده است، از نوشیدن آن آب و بهره بردن از آن نعمت لذت می برد و به دنبال احساس لذت، احساس سرور و شادمانی و حالت انبساط خاصی در انسان پدید می آید که بی تردید این احساس غیر از لذتی است که ابتدائاً از آشامیدن آب خنک یا استفاده از هر نعمتی پدید می آید. در پی این حالت انبساط و سرور، انسان گشاده ‏رو می گردد و با روی باز با دیگران برخورد می کند و با آنان سخن می گوید: در مقابل، کسی که نعمتی را از کف داده، حالت انقباض و گرفتگی در او پدید می آید و مغموم و ناراحت می گردد و حال و حوصله سخن گفتن با دیگران را نیز ندارد.
حالت سومی که به هنگام برخورداری از نعمت به انسان دست می دهد، حالت رضایت و خشنودی از خداوند و یا کس دیگری است که چیزی را در اختیار انسان نهاده است. وقتی کسی به دیگری خدمتی می کند و نیازی از او برطرف می سازد، علاوه بر التذاذ و انبساط خاطر در کسی که نیازش برطرف شده، وی نسبت به کسی که به او خدمت کرده و نیازش را برطرف ساخته احساس خوشایندی پیدا می کند که به آن احساس رضایت گفته می شود. برخلاف آن دو حالت و احساس قبلی که متعلق نداشتند، این احساس و حالت نسبی است و متعلق دارد و متعلق آن کسی است که چیزی را در اختیار انسان قرار داده و نیازی را از او برطرف ساخته است. این احساس رضایت فطری و طبیعی است و در انسان هایی که بر مدار انسانیت هستند پدید می آید و در پی این حالت، انسان نسبت به کسی که خدمتی به او کرده و متناسب با ارزش آن خدمت احترام و حرمت خاصی را منظور می دارد.
پس از آنکه احساس احترام نسبت به کسی که خدمتی به انسان کرده پدید آمد، انسان می کوشد که آن احساس احترام درونی را به وسیله جوارح و اندام خود بروز دهد و متناسب با آداب و رسوم عرف و جامعه خود و به انحای گوناگون، افراد آن حالت را بروز می دهند. اولین واکنش رفتاری در مقام سپاس گزاری و قدردانی از دیگران، سپاس و تشکر به وسیله زبان است که این اولین واکنش رفتاری در برابر خدمتی است که به انسان شده است. پس از آن، متناسب با آداب و رسوم جوامع گوناگون حرکت ها و رفتار خاصی به عنوان قدردانی و سپاس گزاری انجام می پذیرد. برخی در این مقام، دست بر سینه می نهند، برخی از مردم و جوامع سرشان را خم می کنند و برخی از مردم کف دو دست را در مقابل سینه روی هم می گذارند، و برخی تا زانو خم می شوند. در شرع مقدس نیز نهایت ادب و حالت قدردانی و سپاس از خداوند به افتادن بر خاک و نهادن صورت بر آن محقق می گردد. امام صادق علیه السلام در این باره فرمودند:
إذَا ذَکرَ أحَدُکم نِعمَه اللهِ عزَّ وجلَّ فَلیَضَع خَدَّهُ عَلَی التُّرابِ شُکرً ِلله. فَإن کانَ راکباً فَلیَنزِل فَلیَضَع خَدَّهُ عَلَی التُّرابِ، وَ إن لَم یَکن یَقدِرُ عَلَی النُّزُولِ لِلشُّهرَهِ فَلیَضَع خَدَّهُ عَلَی قَرَبوسِهِ، وَ إن لَم یَقدِر فَلیَضَع خَدَّهُ عَلَی کفَّه ثُمَّ لیَحمَدِ اللهَ عَلَی مَا أنعَمَ عَلَیه؛(۱) «هرگاه یکی از شما نعمت خداوند را به یاد آورد، باید برای شکرگزاری از خدا چهره روی خاک نهد و اگر سوار است باید پیاده شود و چهره روی خاک گذارد و اگر از بیم شهرت نتواند پیاده شود چهره روی کوهه زین گذارد، و اگر نتواند چهره بر کف دست گذارد. سپس خدا را بر نعمتی که به او داده حمد کند».
بر اساس این روایت، علاوه بر شکر زبانی در قبال نعمت های خدا، ادب شرعی و ادب عبودیت ایجاب می کند که وقتی انسان به یاد نعمت خدا می افتد، به خاک افتد و صورت خود را بر خاک بگذارد.
گذشته از آنچه گفته شد و فراتر از آن، یکی از نمودها و مظاهر برجسته شکرگزاری از خداوند این است که انسان از نعمت خدا استفاده شایسته ببرد و آن نعمت را در مسیری که مطلوب و مورد رضایت خداوند است به کار گیرد. وقتی انسان می نگرد که خداوند نعمتی را در اختیار او نهاده که استفاده به‏ جا و شایسته از آن، نتایج همیشگی و دایمی در پی دارد، عقل سلیم حکم می کند که از آن نعمت استفاده صحیح و مطلوب صورت پذیرد و مورد سوء استفاده قرار نگیرد، تا درنتیجه ضرر و خسارتی متوجه انسان نگردد. وقتی دوستی چیزی را در اختیار ما می نهد، در درجه اول انتظار دارد که از آن سوء استفاده نکنیم و در درجه دوم انتظار دارد که به گونه ای از آن استفاده کند که نفعی نیز عاید او شود. مثلاً وقتی کسی لباس زیبایی به ما هدیه می دهد انتظار دارد که ما آن را بپوشیم تا او ببیند و لذت ببرد، یا وقتی انگشتری به ما هدیه می دهد، توقع دارد که از آن استفاده کنیم. طبیعی است که خداوند در قبال نعمتی که به ما داده، به دنبال نفع و لذتی نیست، چون او غنی و بی نیاز است. پس او از ما می خواهد که از نعمتش سوء استفاده نکنیم و از نعمت های او به خصوص نعمت های معنوی، چون عقل، در مسیر رسیدن به تکامل و سعادت ابدی مان بهره برداری کنیم. به تعبیر دیگر، خداوند از ما می خواهد که نعمتش را در راه حرام و معصیت به کار نبندیم و آن را در جهت عبادت ‏و اطاعت ‏خدا و تکامل ‏خودمان ‏به ‏کار گیریم.
اگر کسی نعمت خدا را در راه حلال به کار گیرد و استفاده مباح از آن ببرد و آن را در راه حرام و معصیت به کار نگیرد تا گرفتار عذاب و کیفر الاهی گردد و به تعبیر دیگر نعمت خدا را به نقمت تبدیل نکند و کفران نعمت نداشته باشد، مرتبه ای از شکر نعمت خدا را به جا آورده است. اما اگر علاوه بر استفاده حلال و مباح از نعمت الاهی آن را در راه عبادت خدا به کار گیرد، مرتبه بالاتری از شکر خدا را به جا آورده است.
آن گاه با توجه به مراتب عبادات بندگان که پایین ترین مرتبه آن عبادت از ترس آتش جهنم است و مرتبه بعدی عبادت به جهت نیل به ثواب و پاداش است و مرتبه عالی و نهایی آن عبادت برای تحصیل رضوان الاهی و نیل به قرب معبود می باشد، هرچه انگیزه انسان در عبادت خدا فراتر رود مرتبه شکرگزاری انسان از نعمت الاهی نیز افزایش می یابد. با توجه به آنچه گفته شد، در قبال نعمتی که خداوند در اختیار انسان می نهد، اولین مرتبه شکر نعمت خدا که فطرت انسانی اقتضای آن را دارد، این است که انسان با زبان شکر خداوند را بگوید و سپاس او را به جا آورد. دومین مرتبه آنکه سجده شکر به جا آورد و صورت بر خاک نهد، سومین مرتبه آنکه نعمت خدا را در راه گناه و معصیت مصرف نکند، چهارمین مرتبه شکر نعمت این است که آن را در راه عبادت خدا به کار گیرد و در این مرتبه هر چند قصد و نیت او در عبادت خالصانه تر و کامل ‏تر باشد، به مرتبه عالی تری از کمال و شکرگزاری خدا نایل می گردد.

راهکار پیدایش انگیزه شکرگزاری در انسان

گاهی انسان انگیزه سپاس گزاری و شکرگزاری از خداوند را ندارد، از این روی این سوال مطرح می شود که چگونه انگیزه شکرگزاری از خداوند در انسان پدید می آید؟ گرچه انسان فطرتاً به کسی که نعمتی را در اختیارش نهاده احترام می گذارد و از او تشکر می کند، اما گاهی انسان توجه ندارد که نعمت هایی را که دارد خداوند در اختیار او نهاده است. ثانیاً، اگر توجه هم داشته باشد، گرفتاری ها و مشکلات مانع شکرگزاری از خداوند می گردد. یا آنکه در مقام شکرگزاری به گفتن «الحمدلله» یا «شکراً لله» بسنده می کند و مراتب کامل شکرگزاری از نعمت های خدا را به جا نمی آورد. پاسخ این است که برای یافتن انگیزه جهت انجام هر کار اختیاری، باید به منافع آن کار اندیشید که اگر منافع و نتایج آن کار برای انسان ارزشمند و مهم باشند، انسان به انجام آن اقدام می‏ ورزد.
صرف‏ نظر از موانعی که ممکن است سر راه انجام کار خیر به وجود آید، در شرایط طبیعی و عادی عدم باور و عدم توجه به منافع کار خیر یا غفلت از آنها باعث می گردد که انسان به انجام کار خیر مبادرت نورزد. پس برای ایجاد انگیزه جهت انجام کار خیر و از جمله شکرگزاری از خداوند، در مرحله اول انسان باید به منافع و فواید آن کار توجه کند. اولین فایده توجه به نعمت ها برای انسان و حتی برای کسی که اعتقادی به دین ندارد، این است که از داشتن آنها لذت می برد و احساس خشنودی و رضایت می کند. وقتی انسان به دارایی ها و امکانات خود توجه می کند، چه بر این باور باشد که آن دارایی ها را خداوند در اختیار او نهاده و چه باور نداشته باشد، احساس شادمانی و رضامندی می کند. صرف‏ نظر از اینکه ما به خداوند ایمان داریم و معتقدیم که وجود و جوارح و اعضای بدن ما از خداست و خداوند به تدبیر آنها می پردازد، اگر به اعضای بدن خود، نظیر گوش و چشم خود بنگریم درمی یابیم که چه سرمایه های کلانی در اختیار ماست و قدر آنها را نمی دانیم. اگر چشم کسی کور شود حاضر است همه ثروت خود را بدهد و در مقابل چشمش بینا گردد. یا اگر قلب، کبد و دیگر اعضای او آسیب ببیند، از صرف هر هزینه ای برای به دست آوردن سلامتی آنها دریغ نمی ورزد. حال وقتی انسان به این سرمایه های کلانی که خداوند به رایگان در اختیارش ‏نهاده است می اندیشد، احساس‏ شادمانی ‏و رضایت می کند و وجود پاره ای از کمبودها او را نگران نمی سازد.
فایده دیگر توجه به نعمت ها این است که انسان درمی یابد که محبوب کسی است که آن نعمت ها را در اختیارش نهاده است. یکی از بزرگ ترین نیازهای روانی انسان محبوب گشتن در نزد دیگران است. در روان‏ شناسی ثابت شده است که اگر انسان در شرایطی قرار گیرد که احساس کند هیچ‏ کس او را دوست ندارد و از چشم همگان افتاده است، در بدترین وضعیت روحی که کمتر برای کسی رخ می دهد قرار می گیرد و ممکن است در آن شرایط دیوانه شود یا ممکن است اقدام به خودکشی کند. پس نیاز به دوست داشتن، یک نیاز ضروری روانی است و وقتی انسان دریابد که چون خداوند او را دوست می دارد آن همه نعمت را رایگان در اختیارش نهاده، اطمینان‏ خاطر و آرامش روحی پیدا می کند و به شکر نعمت های الاهی می پردازد. آن گاه وقتی انسان توجه می یابد که ممکن است آن نعمت ها از بین بروند، اما اگر شکر آنها را به جا آورد دوام پیدا می کنند، انگیزه او برای شکرگزاری تشدید می گردد. همچنین وقتی درمی یابد که با شکرگزاری از خدا، نه فقط نعمت دوام پیدا می کند بلکه آن نعمت افزایش می یابد و کامل ‏تر می گردد. همچنین وقتی دریابد که با شکرگزاری از خدا، خداوند ثواب و نعمت های ابدی اخروی را در اختیارش می نهد، با همه وجود درصدد شکرگزاری از نعمت های الاهی برمی آید. نعمت های دنیوی که انسان به آنها دل می بندد و مثلاً وقتی نعمت سلامتی او در خطر قرار می گیرد، با صرف هر هزینه ای می کوشد که سلامتی خود را باز یابد، زودگذر هستند و بالاخره روزی می رسد که همه آن نعمت ها و از جمله نعمت عمر از انسان ستانده می شود. اما نعمت های اخروی ابدی و جاودانه و از نظر کیفیت و تأمین نیازهای معنوی انسان و جلب شادمانی و رضامندی انسان نیز قابل مقایسه با نعمت های دنیوی نمی باشند. از این نظر جا دارد که انسان اهتمام بیشتری برای کسب نعمت های معنوی و ابدی پیدا کند و یکی از راه های جلب آن نعمت ها، شکرگزاری از خداوند است. پس غفلت از نتایج شکرگزاری خدا عامل اصلی نداشتن انگیزه برای شکرگزاری است. عدم توجه به این که توجه به نعمت و شکر آن باعث آرامش یافتن روح و روان و شادمانی انسان و عدم توجه به پاره ای از کمبودها و همچنین باعث دوام، افزایش نعمت و بالاتر از همه باعث دریافت ثواب و پاداش اخروی که نعمتی ابدی است می گردد.
گذشته از آنکه توجه به نعمت های الهی ایجاب می کند که انسان از روی سپاس گزاری و ادب اسلامی و با خشوع و خضوع سر بر خاک بگذارد، این عمل که با انگیزه شکرگزاری از خداوند انجام پذیرفته عبادت خالصانه محسوب می گردد. جا دارد که به واکاوی انگیزه چنین عبادتی بپردازیم. آن انگیزه می تواند امید به دوام و افزایش نعمت باشد، و می تواند انگیزه آن احساس تکلیف و محبوب بودن آن عبادت در نزد خدا باشد، بدون چشمداشت افزایش و دوام نعمت و حتی ثواب و پاداش اخروی. بسیاری از مردم با انگیزه رسیدن به ثواب و پاداش به عبادت می پردازند و اگر از آنها سوال شود که چرا عبادت می کنید؟ می گویند: برای کسب پاداش و ثواب و رهایی از آتش جهنم. اما انگیزه کسانی که به تعالی و کمال دست یافته اند و توانسته اند نیت و رفتارشان را برای خداوند خالص گردانند، احساس تکلیف و جلب رضایت خداوند است. اگر خداوند پاداشی به آنها عطا نکند هم به عبادت و شکرگزاری از خداوند می پردازند. آنان خود را مدیون خداوند و نعمت های او می دانند و تا شکرگزاری نکنند آرامش نمی یابند و حداقل با شکرگزاری از خداوند می کوشند که در حد توان دین خود را به خداوند ادا کنند. در روابط بین مردم نیز مشاهده می شود که وقتی کسی خدمتی به همنوع خود می کند، کسی که خدمت را دریافت کرده، خود را رهین کسی می یابد که به او خدمت کرده و می کوشد که حداقل با زبان به جبران آن خدمت و سپاس گزاری بپردازد و با تشکر و عذرخواهی می کوشد از بار مسئولیت و دین خود بکاهد. اگر به واکاوی این سطح از انگیزه نیز بپردازیم، درمی یابیم که در آن به نوعی توجه به خویش نهفته است، چون احساس ناراحتی از عدم شکر نعمت و در نتیجه، آرامش و اطمینان یافتن دل و وجدان محرک شکرگزاری گردیده است. اما دوستان خاص خدا که به عالی ترین مراتب کمال و اخلاص دست یافتند، چنان غرق در عظمت، محبت و ولایت الهی هستند که خود را فراموش می کنند و انگیزه های نفسانی، محرک آنان برای عبادت خداوند نمی گردد.

نقش ادعیه در تقویت روحیه شکرگزاری از خدا

به هر روی انسان حتی برای جلب بیشتر نعمت و دوام آن و نیل به ثواب اخروی هم که شده باید به شکرگزاری خداوند بپردازد و چنان ‏که گفتیم درک ضرورت سپاس و شکرگزاری از خداوند، متوقف بر شناخت نعمت های خداست و پر واضح است که انسان از درک گستره نعمت های خداوند عاجز است و حتی اگر ما تمام وقت خود را به شکرگزاری بپردازیم، نمی توانیم حق سپاس از همه نعمت های خدا را به جا آوریم. پس برای اینکه ناسپاسی و کفران نعمت نکرده باشیم، باید در حد امکان قدری از وقت خود را در شبانه روز به شکر نعمت های خدا اختصاص دهیم. بهتر آن است که هر چند روز دعاهایی را که مربوط به شکر نعمت های خداست بخوانیم. نظیر مناجات شاکرین و دعای دیگری که در صحیفه سجادیه درباره شکر وارد شده و در آن به کوتاهی در ادای شکر خدا اعتراف شده است. در این باره یکی از بهترین و مؤثرترین دعاها که در آن کراراً از نعمت های خدا یاد شده است و بزرگان تأکید دارند که آثار دنیوی و معنوی فراوانی دارد، دعای جوشن صغیر است که شایسته است انسان هفته ای یک ‏بار و لااقل ماهی یک ‏بار آن دعای شریف را بخواند، تا بدین‏ وسیله به یاد نعمت های بزرگی بیفتد که گاهی انسان از آنها غافل می گردد. در فرازی از آن دعای شریف آمده است: اِلهی وَکم مِن عَبد اَمسى وَاصبَحَ فى کربِ المَوتِ وَ حَشرَجَهِ الصَّدرِ، وَ النَّظَر اِلى ما تَقشَعِرُّ مِنهُ الجُلودُ، وَتَفزَعُ لَهُ، و اَنا القُلوبُ، وَ اَنَا فى عافِیهٍ مِن ذلِک کلِّهِ… فَلَک الحَمدُ یا رَبِّ مِن مُقتَدِرٍ لا یُغلَبُ، وَذى اَناهٍ لایَعجَلُ، صَلِّ عَلى مُحمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَاجعَلنى لِنَعمآئِک مِنَ الشّاکرینَ، وَلألائِک مِنَ الذّاکرینَ، اِلهى، وَکم مِن عَبدٍ اَمسى وَاصبَحَ سَقیماً مَوجِعاً فى اَنَّهٍ وَ عَویلٍ، یَتقلَّبُ فى غَمِّه لا یَجِدُ مَحیصاً، وَلا یُسیغُ طَعاماً وَلا شَراباً، وَ انَا فى صِحِّهٍ مِنَ البَدَنِ وَ سَلامَه مِنَ العَیشِ، کلُّ ذلِک مِنک… اِلهى، وَ کَم مِن عَبدٍ اَمسى وَاصبَحَ خآئِفاً مَرعُوباً مُشفِقاً، وَجِلاً هارِباً طَریداً، مُنجَحِراً فى مَضیقٍ وَمخبَاَه مِنَ المَخابىءِ، قَد ضاقَت عَلَیه الارضُ بِرُحبِها، لایَجِدُ حیلَهً وَلا مَنجى، وَ لا مَاوى وَ اَنَا فى اَمنٍ وَ طُمَانینَهٍ وَ عافِیهٍ مِن ذِلک کلِّهِ؛ «خدایا، چه بسا بنده ای که شب و روزش می گذرد، در حالی که با خطر مرگ مواجه است و دل ‏تنگ و اندوهناک است و مرگ را که بدن ها از آن لرزان و دل ها از آن ترسان می باشند، به چشم می نگرد و من از این بلاها مصون هستم… خدایا، چه بسا بنده ای که شب و روزش با بیماری سخت و درد و رنج می گذرد و فریاد می کند و با غم و اندوه در بستر بیماری به خود می پیچد، نه گریزگاهی می یابد و نه خوراک و نوشیدنی بر او گوارا می گردد، و من با تندرستی و سلامت بدن و آسودگی و آسایش زندگی می‏کنم؛ همه اینها از فضل و کرم توست… خدایا، چه بسا بنده ای که شب و روزش با ترس و هراس و اضطراب سپری می گردد و بیمناک از دشمن به هر سو می گریزد و در هر سوراخی می خزد و در پی دخمه ای است که در آن پنهان شود و زمین با همه فراخی و گستردگی بر او تنگ گشته و چاره ای نمی یابد و پناه و جایگاهی ندارد، و من از همه این رنج و بلاها ایمن و آسوده خاطر و سلامت هستم».
در ادامه دعا آمده است:
اِلهی وَ سَیِّدی، وَ کم مَن عَبدٍ اَمسى وَ اَصبَحَ مَغلُولاً مُکبَّلاً فِی الحَدیدِ بِایدِی العُداهِ، لا یَرحَمونَهُ، فَقیداً مِن اَهلِهِ وَ وَلَدِهِ، مُنقَطِعاً عَن اِخوانِهِ وَ بَلَدهِ یَتوقَّعُ کلَّ ساعَهٍ بِاَیِّ قَتلَه یُقتَلُ، وَ بِاَیِّ مُثلَهٍ یُمَثَّلُ بِهِ، وَ اَنَا فی عافِیَهٍ من ذِلک کلِّهِ،…، اِلهی وَ کم مِن عَبد اَمسى وَ اَصبَحَ یُقاسِی الحَربَ، وَ مُباشَرَهِ القِتالِ بِنَفسِهِ، قَد غَشیَتهُ الأعداءُ مِن کلِّ جانِبٍ بالسُّیوفِ و الرِّماحِ وَ آلَهِ الحَربِ، یَتَقَعقعُ فِی الحَدید قَد بَلغَ مَجهودَهُ، لا یَعرِفُ حیلَهً وَ لا یَجِدُ مَهرَباً، قَد اُدنِفَ بِالجِراحاتِ، اَو مُتشَحِّطاً بِدَمِهِ تَحتَ السَّنابِک وَ الأرجُلِ، یَتَمَنّى مشرَبهً مِن مآءٍ، اَو نَظرَهٍ اِلى اَهلِهِ وَ وَلدَهِ و لا یَقدِرُ عَلَیها وَ اَنَا فی عافِیهٍ مِن ذِلک کلِّهِ؛(۲) «خدایا و سید من، چه بسا بنده ای که شب و روزش سپری گردد در حالی که دشمن غل و زنجیر بر او افکند و بدو رحم نکند و جدا از کسان و فرزندان و دور از برادران و وطن به سر برد. هر ساعت در انتظار آن است که او را چسان خواهند کشت و چگونه بدنش را قطعه قطعه می کنند، و من از این بلاها محفوظ و سالم هستم… خدایا، چه بسا بنده ای که شب و روزش در میدان جنگ می گذرد و با رنج و سختی و دشمن رو به ‏روست و از هر طرف دشمنان با شمشیر و نیزه و تیر و سنان او را احاطه کرده اند و او در میان آهن و فولاد و با نعره و فریاد و در نهایت رنج و گرفتاری می کوشد، اما چاره و گریزگاهی نمی‏ یابد. بدنش زخم فراوان برداشته و در خونش در زیر سم اسبان و پاهای جنگجویان غوطه ور گشته و آرزوی جرعه ای آب و یا دیدار مجدد زن و فرزندان را می کشد و به خواسته اش نمی رسد و جان می سپرد و من از این بلاها و رنج ‏ها محفوظ و سالم می باشم».

ضرورت شکرگزاری از نعمت حکومت اسلامی

در مقام شکرگزاری گاهی انسان به اجمال و یک جا شکر همه نعمت های خداوند را به جا می آورد، ولی شایسته تر آن است که نعمت های خدا دسته بندی شوند و به تفصیل هر بخش از نعمت ها نام برده شوند و شکر آنها به جا آورده شود. مثلاً انسان جداگانه نعمت های موجود در بدن، نعمت های روانی و روحی، نعمت ایمان و هدایت، نعمت خانواده، نعمت فرزند سالم مؤمن، نعمت خویشان، نعمت رفیق شایسته و نعمت استاد را در ذهنش مرور کند و یا بر زبان آورد و در قبال هریک از آنها خداوند را شکر گزارد. همچنین به نعمت های اجتماعی و به خصوص نعمت حکومت اسلامی که در رأس آن نایب امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف قرار گرفته توجه یابد و به پاس این نعمت بزرگ حمد و سپاس خداوند را به جا آورد. نعمتی که در سایه آن برکات فراوان مادی و معنوی و عزت و سرفرازی نصیب ما گشته است و ما با کمال آسایش و بدون مزاحمت در کشور اسلامی خود و در نظام ولایت فقیه می توانیم به وظایف دینی و اجتماعی خود بپردازیم.
در دوران حکومت پهلوی و حاکمیت رژیم ستم‏ شاهی وضع به گونه ای بود که دانشجویان مذهبی جرئت نداشتند در محیط دانشگاه نماز بخوانند، چون مورد استهزا و تمسخر دیگران قرار می گرفتند. حتی کارگزاران آن نظام درصدد بودند که در محیط دانشگاه حجاب را ممنوع سازند. محیط شهر و اجتماع فاسد و آلوده بود و مراکز فساد، قمارخانه ها و مغازه های مشروب‏ فروشی فراوان بود و شمار مشروب ‏فروشی ها بسیار بیشتر از کتاب‏ فروشی ها بود. تا اینکه با مجاهدت های رهبر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی رحمه الله و پیروان صادق ایشان، آن نظام سرنگون گشت و حکومت اسلامی جای گزین آن گردید و مراکز فساد تعطیل شد و فرهنگ اسلامی گسترش یافت و مردم در کمال آسایش و امنیت به وظایف فردی و اجتماعی خود می پردازند. ما باید این حکومت و نظام اسلامی را که با رهبری داهیانه حضرت امام، و جان ‏فشانی های شهیدان سرفراز به وجود آمده، مقایسه کنیم با دولت ها و حکومت هایی که در همسایگی کشور ما قرار دارند و یا سایر حکومت هایی که غرق فساد هستند و مسئولان آن حکومت ها به فکر عیاشی و خوش ‏گذرانی و انباشت ثروت و سرمایه و سوء استفاده از درآمدهای ملی می باشند. بنگریم به شرایط ناامن کشورهای افغانستان و عراق که هر روز عده ای هدف بمباران ها و عملیات انتحاری قرار می گیرند و جانشان را از دست می دهند و فرصت زندگی همراه با امنیت و رشد اقتصادی از مردم گرفته شده است. ما باید خداوند را سپاس گوییم که در مملکتی به سر می بریم که امنیت حاکم بر آن در دنیا بی نظیر است.
چندی پیش چند نفر مسیحی ساکن در یکی از کشورهای غربی که مدتی برای کسب معارف اسلامی در قم به سر بردند، در مصاحبه با خبرنگاران گفتند که ایران از امنیت بسیار بالایی برخوردار است و ما در هیچ کشوری چنین امنیتی را مشاهده نمی کنیم. آنان گفتند که در کشور ما که از کشورهای بسیار پیشرفته به شمار می آید، زن ها جرئت نمی کنند که پس از غروب آفتاب از خانه خارج شوند و در خیابان ‏ها قدم زنند. چندی پیش در روزنامه خواندم که در کشور آلمان رانندگان زن برای اینکه مورد تجاوز قرار نگیرند، مجسمه نیم‏ تنه انسانی را در کنار خود قرار می دهند، تا افراد فاسد تصور کنند آن رانندگان زن همراه دارند و از فکر تجاوز به آنها منصرف گردند. بنگرید با اینکه در کشوری چون آلمان همه لذت های مادی و حیوانی فراهم است، اما چون خوی حیوان صفتی و شهوت ‏پرستی افراد فاسد سیری‏ ناپذیر است، از آن لذت های حیوانی که در اختیارشان قرار دارد سیر نمی گردند و به فکر تجاوز و تعرض جنسی به دیگران می افتند و در نتیجه امنیت جنسی و روانی جامعه را سلب می گردانند.

پی نوشت ها :

۱٫ کلینی، کافی، ج ۲، ص ۹۸، ح ۲۵٫
۲٫ مفاتیح ‏الجنان، دعای جوشن صغیر.

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

چهل حدیث حکمت آمیز از امام جواد علیه السلام

۱- نیاز مؤمن به سه چیز

قالَ الإمام أبوجعفر محمّد التقی الجواد (علیه السلام) :

الْمُؤمِنُ یَحْتاجُ إلى ثَلاثِ خِصال: تَوْفیق مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ یَنْصَحُهُ.(۱)

حضرت امام محمد جواد (علیه السلام) فرمود: مؤمن در هر حال نیازمند به سه خصلت است:

توفیق از طرف خداوند متعال، واعظى از درون خود، قبول و پذیرش نصیحت کسى که او را نصیحت نماید.

۲- ملاقات با دوستان

قالَ(علیه السلام) : مُلاقاهُ الاْخوانِ نَشْرَهٌ، وَ تَلْقیحٌ لِلْعَقْلِ وَ إنْ کانَ نَزْراً قَلیلا.(۲)

فرمود: ملاقات و دیدار با دوستان و برادران – خوب – ، موجب صفاى دل و نورانیّت آن مى گردد و سبب شکوفائى عقل و درایت خواهد گشت، گرچه در مدّت زمانى کوتاه انجام پذیرد.

۳- پرهیز از دوستى با افراد شرور

قالَ (علیه السلام): إیّاکَ وَ مُصاحَبَهُ الشَّریرِ، فَإنَّهُ کَالسَّیْفِ الْمَسْلُولِ، یَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ یَقْبَحُ أثَرُهُ.(۳)

فرمود: مواظب باش از مصاحبت و دوستى با افراد شرور، چون که او همانند شمشیرى زهرآلود، برّاق است که ظاهرش زیبا و اثراتش زشت و خطرناک خواهد بود.

۴- سرپرستى خدا

قالَ (علیه السلام): کَیْفَ یُضَیَّعُ مَنِ اللهُ کافِلُهُ، وَکَیْفَ یَنْجُو مَنِ الله طالِبُهُ، وَ مَنِ انْقَطَعَ إلى غَیْرِاللهِ وَ کَّلَهُ اللهُ إلَیْهِ.(۴)

فرمود: چگونه گمراه و درمانده خواهد شد کسى که خداوند سَرپرست و متکفّل اوست.

چطور نجات مى یابد کسى که خداوند طالبش مى باشد.

هر که از خدا قطع امید کند و به غیر او پناهنده شود، خداوند او را به همان شخص واگذار مى کند.

۵- موقعیّت شناسى

قالَ (علیه السلام): مَنْ لَمْ یَعْرِفِ الْمَوارِدَ أعْیَتْهُ الْمَصادِرُ.(۵)

فرمود: هرکس موقعیّت شناس نباشد؛ جریانات، او را مى رباید و هلاک خواهد شد.

۶- سرزنش دیگران بدون علّت

قالَ (علیه السلام): مَنْ عَتَبَ مِنْ غَیْرِ ارْتِیاب أعْتَبَ مِنْ غَیْرِاسْتِعْتاب.(۶)

فرمود: سرزنش کردن دیگران بدون علّت و دلیل سبب ناراحتى و خشم خواهد گشت، در حالى که رضایت آنان نیز کسب نخواهد کرد.

۷- ارزشمندترین عبادت ها

قالَ (علیه السلام): أفْضَلُ الْعِبادَهِ الاْخْلاصُ.(۷)

فرمود: با فضیلت ترین و ارزشمندترین عبادت ها آن است که خالص و بدون ریا باشد.

۸- زمان ولادت امام عصر (عج)

قالَ (علیه السلام): یَخْفى عَلَى النّاسِ وِلادَتُهُ، وَ یَغیبُ عَنْهُمْ شَخْصُهُ، وَ تَحْرُمُ عَلَیْهِمْ تَسْمِیَتُهُ، وَ هُوَ سَمّیُ رَسُول اللهِ (صلى الله علیه وآله وسلم) وَ کَنّیهِ.(۸)

فرمود: زمان ولادت امام عصر (علیه السلام) بر مردم ـ زمانش ـ مخفى است، و شخصش از شناخت افراد غایب و پنهان است. و حرام است که آن حضرت را نام ببرند؛ و او همنام و هم کنیه رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم است.

۹- شخصیّت مؤمن

قالَ (علیه السلام): عِزُّ الْمُؤْمِنِ غِناه عَنِ النّاسِ.(۹)

فرمود: عزّت و شخصیّت مؤمن در بى نیازى و طمع نداشتن به ـ مال و زندگى ـ دیگران است.

۱۰- عبادت سخنران

قالَ(علیه السلام): مَنْ أصْغى إلى ناطِق فَقَدْ عَبَدَهُ، فَإنْ کانَ النّاطِقُ عَنِ اللهِ فَقَدْ عَبَدَاللهَ، وَ إنْ کانَ النّاطِقُ یَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إبلیس فَقَدْ عَبَدَ إبلیسَ.(۱۰)

فرمود: هرکس به شخصى سخنران علاقمند و متمایل باشد، بنده اوست، پس چنانچه سخنور براى خدا و از ـ احکام و معارف ـ خدا سخن بگوید، بنده خداست، و اگر از زبان شیطان ـ و هوى و هوس و مادیات ـ سخن بگوید، بنده شیطان خواهد بود.

۱۱- رضایت خداوند

قالَ (علیه السلام): لا یَضُرُّکَ سَخَطُ مَنْ رِضاهُ الْجَوْرُ.(۱۱)

فرمود: کسى که طالب رضایت خداوند متعال باشد، دشمنى ستمگران، او را زیان و ضرر نمى رساند.

۱۲- رد نکردن خواستگار خوب

قالَ (علیه السلام): مَنْ خَطَبَ إلَیْکُمْ فَرَضیتُمْ دینَهُ وَ أمانَتَهُ فَزَوِّجُوهُ، إلاّ تَفْعَلُوهُ تَکْنُ فِتْنَهٌ فِى الاْرْضِ وَ فَسادٌ کَبیرْ.(۱۲)

فرمود: هر که به خواستگارى دختر شما آید و به تقوا و تدیّن و امانتدارى او مطمئن مى باشید با او موافقت کنید وگرنه شما سبب فتنه و فساد بزرگى در روى زمین خواهید شد.

۱۳- علت اختلاف مردم

قالَ (علیه السلام): لَوْسَکَتَ الْجاهِلُ مَااخْتَلَفَ النّاسُ.(۱۳)

فرمود: چنانچه افراد جاهل و بى تجربه ساکت باشند مردم دچار اختلافات و تشنّجات نمى شوند.

۱۴- تحسین کار زشتى

قالَ (علیه السلام): مَنِ اسْتَحْسَنَ قَبیحاً کانَ شَریکاً فیهِ.(۱۴)

فرمود: هر که کار زشتى را تحسین و تأیید کند، در عقاب آن شریک مى باشد.

۱۵- ارزیابى کارها قبل از انجام

قالَ (علیه السلام): مَنِ انْقادَ إلَى الطُّمَأنینَهِ قَبْلَ الْخِیَرَهِ فَقَدْ عَرَضَ نَفْسَهُ لِلْهَلَکَهِ وَالْعاقِبَهِ الْمُغْضِبَهِ.(۱۵)

فرمود: هرکس بدون تفّکر و اطمینان نسبت به جوانب (هر کارى، فرمانى، حرکتى و…) مطیع و پذیراى آن شود، خود را در معرض سقوط قرار داده؛ و نتیجه اى جز خشم و عصبانیّت نخواهد گرفت.

۱۶- اهمیت نیاز به خدا و تقوا

قالَ (علیه السلام): مَنِ اسْتَغْنى بِاللهِ إفْتَقَرَ النّاسُ إلَیْهِ، وَ مَنِ اتَّقَى اللهَ أحَبَّهُ النّاسُ وَ إنْ کَرِهُوا.(۱۶)

فرمود: هر که خود را به وسیله خداوند بى نیاز بداند مردم محتاج او خواهند شد و هر که تقواى الهى را پیشه خود کند خواه ناخواه، مورد محبّت مردم قرار مى گیرد گرچه مردم خودشان اهل تقوا نباشند.

۱۷- تعلیم هزار باب علم به امام  على (ع)

قالَ (علیه السلام): عَلَّمَ رَسُولُ اللهِ (صلى الله علیه وآله وسلم) عَلّیاً(علیه السلام)ألْفَ کَلِمَه، کُلُّ کَلِمَه یَفْتَحُ ألْفُ کَلِمَه.(۱۷)

فرمود: حضرت رسول (صلى الله علیه وآله وسلم)، یک هزار کلمه به امام علىّ(علیه السلام)تعلیم نمود که از هر کلمه اى هزار باب علم و مسأله فرعى باز مى شود.

۱۸- شکر گذارى

قالَ (علیه السلام): نِعْمَهٌ لاتُشْکَرُ کَسِیَّئَه لاتُغْفَرُ.(۱۸)

فرمود: خدمت و نعمتى که مورد شکر و سپاس قرار نگیرد همانند خطائى است که غیرقابل بخشش باشد.

۱۹- علت مرگ و زندگى

قالَ (علیه السلام): مَوْتُ الاْنْسانِ بِالذُّنُوبِ أکْثَرُ مِنْ مَوْتِهِ بِالاْجَلِ، وَ حَیاتُهُ بِالْبِرِّ أکْثَرُ مِنْ حَیاتِهِ بِالْعُمْرِ.(۱۹)

فرمود: فرارسیدن مرگ انسان ها، به جهت معصیت و گناه، بیشتر است تا مرگ طبیعى و عادى، همچنین حیات و زندگى ـ لذّت بخش ـ به وسیله نیکى و إحسان به دیگران بیشتر و بهتر است از عمر بى نتیجه.

۲۰- کمال ایمان

قالَ (علیه السلام): لَنْ یَسْتَکْمِلَ الْعَبْدُ حَقیقَهَ الاْیمانِ حَتّى یُؤْثِرَ دینَهُ عَلى شَهْوَتِهِ، وَ لَنْ یُهْلِکَ حَتّى یُؤْثِرَ شَهْوَتَهُ عَلى دینِهِ.(۲۰)

فرمود: بنده اى حقیقت ایمان را نمى یابد مگر آن که دین و احکام الهى را در همه جهات بر تمایلات و هواهاى نفسانى خود مقدّم دارد.

و کسى هلاک و بدبخت نمى گردد مگر آن که هواها و خواسته هاى نفسانى خود را بر احکام إلهى مقدّم نماید.

۲۱- تحصیل علم و معرفت

قالَ (علیه السلام): عَلَیْکُمْ بِطَلَبِ الْعِلْمِ، فَإنَّ طَلَبَهُ فَریضَهٌ وَالْبَحْثَ عَنْهُ نافِلَهٌ، وَ هُوَ صِلَهُ بَیْنَ الاْخْوانِ، وَ دَلیلٌ عَلَى الْمُرُوَّهِ، وَ تُحْفَهٌ فِى الْمَجالِسِ، وَ صاحِبٌ فِى السَّفَرِ، وَ أُنْسٌ فِى الْغُرْبَهِ.(۲۱)

فرمود: بر شما باد به تحصیل علم و معرفت، چون فراگیرى آن واجب و بحث پیرامون آن مستحبّ و پرفائده است.

علم وسیله کمک به دوستان و برادران است، دلیل و نشانه مروّت و جوانمردى است، هدیه و سرگرمى در مجالس است، همدم و رفیق انسان در مسافرت است؛ و أنیس و مونس انسان در تنهائى مى باشد.

۲۲- تواضع و فروتنى

قالَ (علیه السلام): خَفْضُ الْجَناحِ زینَهُ الْعِلْمِ، وَ حُسْنُ الاْدَبِ زینَهُ الْعَقْلِ، وَ بَسْطُ الْوَجْهِ زینَهُ الْحِلْمِ.(۲۲)

فرمود: تواضع و فروتنى زینت بخش علم و دانش است، أدب داشتن و اخلاق نیک زینت بخش عقل مى باشد، خوش روئى با افراد زینت بخش حلم و بردبارى است.

۲۳- ارزش هاى انسانى

قالَ (علیه السلام): تَوَسَّدِ الصَّبْرَ، وَ اعْتَنِقِ الْفَقْرَ، وَ ارْفَضِ الشَّهَواتِ، وَ خالِفِ الْهَوى، وَ اعْلَمْ أنَّکَ لَنْ تَخْلُو مِنْ عَیْنِ اللهِ، فَانْظُرْ کَیْفَ تَکُونُ.(۲۳)

فرمود: در زندگى، صبر را تکیه گاه خود، فقر و تنگ دستى را همنشین خود قرار بده و با هواهاى نفسانى مخالفت کن. و بدان که هیچگاه از دیدگاه خداوند پنهان و مخفى نخواهى ماند، پس مواظب باش که در چه حالتى خواهى بود.

۲۴- صحیح انجام دادن رکوع

قالَ (علیه السلام): مَنْ أتَمَّ رُکُوعَهُ لَمْ تُدْخِلْهُ وَحْشَهُ الْقَبْرِ.(۲۴)

فرمود: هرکس رکوع نمازش را به طور کامل و صحیح انجام دهد، وحشت قبر بر او وارد نخواهد شد.

۲۵- خشوع در نماز

قالَ (علیه السلام): الْخُشُوعُ زینَهُ الصَّلاهِ، وَ تَرْکُ ما لا یُعْنى زینَهُ الْوَرَعِ.(۲۵)

فرمود: خشوع و خضوع زینت بخش نماز خواهد بود، ترک و رها کردن آنچه (براى دین و دنیا و آخرت) سودمند نباشد زینت بخش ورع و تقواى انسان مى باشد.

۲۶- امر به معروف و نهى از منکر

قالَ(علیه السلام): الاْمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْىُ عَنِ الْمُنْکَرِ خَلْقانِ مِنْ خَلْقِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَمْن نَصَرَهُما أعَزَّهُ اللهُ، وَ مَنْ خَذَلَهُما خَذَلَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ.(۲۶)

فرمود: امر به معروف و نهى از منکر دو مخلوق الهى است، هر که آن ها را یارى و اجراء کند مورد نصرت و رحمت خدا قرار مى گیرد و هر که آن ها را ترک و رها گرداند مورد خذلان و عِقاب قرار مى گیرد.

۲۷- پاداش آخرت

قالَ (علیه السلام): إنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَخْتارُ مِنْ مالِ الْمُؤْمِنِ وَ مِنْ وُلْدِهِ أنْفَسَهُ لِیَأجُرَهُ عَلى ذلِکَ.(۲۷)

فرمود: همانا خداوند متعال بهترین و عزیزترین ثروت و فرزند مؤمن را مى گیرد (و هلاک و نابود مى گرداند)، چون دنیا و متعلّقات آن بى ارزش است تا در قیامت پاداش عظیمى عطایش نماید.

۲۸- موعظه جامع

قالَ له رجل: أَوصِنى بَوَصِیَّه جامِعَه مُخْتَصَرَه؟

فَقالَ (علیه السلام): صُنْ نَفْسَکَ عَنْ عارِالْعاجِلَهِ وَ نار الاْجِلَهِ.(۲۸)

شخصى به حضرت عرض کرد: مرا موعظه و نصیحتى کامل و مختصر عطا فرما؟

امام (علیه السلام) فرمود: اعضاء و جوارح ـ ظاهرى و باطنى ـ خود را از ذلّت و ننگ سریع و زودرس، همچنین از آتش و عذاب آخرت، در أمان و محفوظ بدار.

۲۹- همنشینى با بى خردان

قالَ (علیه السلام): فَسادُ الاْخْلاقِ بِمُعاشَرَهِ السُّفَهاءِ، وَ صَلاحُ الاْخلاقِ بِمُنافَسَهِ الْعُقَلاءِ.(۲۹)

فرمود: معاشرت و همنشینى با بى خردان و افراد لااُبالى سبب فساد و تباهى اخلاق خواهد شد؛ و معاشرت و رفاقت با خردمندان هوشیار، موجب رشد و کمال اخلاق مى باشد.

۳۰- مفهوم و معناى ادب

قالَ (علیه السلام): الاْدَبُ عِنْدَ النّاسِ النُّطْقُ بِالْمُسْتَحْسَناتِ لا غَیْرُ، وَ هذا لا یُعْتَدُّ بِهِ ما لَمْ یُوصَلْ بِها إلى رِضَااللهِ سُبْحانَهُ، وَ الْجَنَّهِ، وَ الاْدَبُ هُوَ أدَبُ الشَّریعَهِ، فَتَأدَّبُوا بِها تَکُونُوا أُدَباءَ حَقّاً.(۳۰)

فرمود: مفهوم و معناى ادب از نظر مردم، تنها خوب سخن گفتن است که رکیک و سبک نباشد، ولیکن این نظریّه قابل توجّه نیست تا مادامى که انسان را به خداوند متعال و بهشت نزدیک نگرداند.

بنابر این ادب یعنى رعایت احکام و مسائل دین، پس با عمل کردن به دستورات الهى و ائمّه اطهار (علیه السلام)، ادب خود را آشکار سازید.

۳۱- خصلت جلب محبّت

قالَ (علیه السلام): ثَلاثُ خِصال تَجْتَلِبُ بِهِنَّ الْمَحَبَّهُ: الاْنْصافُ فِى الْمُعاشَرَهِ، وَ الْمُواساهُ فِى الشِّدِّهِ، وَ الاْنْطِواعُ وَ الرُّجُوعُ إلى قَلْب سَلیم.(۳۱)

فرمود: سه خصلت جلب محبّت مى کند: انصاف در معاشرت با مردم، همدردى در مشکلات آن ها، همراه و همدم شدن با معنویات.

۳۲- شرایط پذیرش توبه

قالَ (علیه السلام): التَّوْبَهُ عَلى أرْبَع دَعائِم: نَدَمٌ بِالْقَلْبِ، وَاسْتِغْفارٌ بِاللِّسانِ، وَ عَمَلٌ بِالْجَوارِحِ، وَ عَزْمٌ أنْ لایَعُودَ.(۳۲)

فرمود: شرایط پذیرش توبه چهار چیز است: پشیمانى قلبى، استغفار با زبان، جبران کردن گناه ـ نسبت به همان گناه حقّ الله و یا حقّ النّاس ـ ، تصمیم جدّى بر این که دیگر مرتکب آن گناه نشود.

۳۳- کارهاى نیکان

قالَ (علیه السلام): ثَلاثٌ مِنْ عَمَلِ الاْبْرارِ: إقامَهُ الْفَرائِض، وَاجْتِنابُ الْمَحارِم، واحْتِراسٌ مِنَ الْغَفْلَهِ فِى الدّین.(۳۳)

فرمود: سه چیز از کارهاى نیکان است: انجام واجبات الهى، ترک و دورى از گناهان، مواظبت و رعایت مسائل و احکام دین.

۳۴- حقیقت ادب و تربیت

قالَ (علیه السلام): وَ حَقیقَهُ الاْدَبِ: اِجْتِماعُ خِصالِ الْخیْرِ، وَ تَجافى خِصالِ الشَّرِ، وَ بِالاْدَبِ یَبْلُغُ الرَّجُلُ الْمَکارِمَ الاْخْلاقِ فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَهِ، وَ یَصِلُ بِهِ اِلَى الْجَنَّهِ.(۳۴)

فرمود: حقیقت ادب و تربیت عبارت است از: دارا بودن خصلت هاى خوب، خالى بودن از صفات زشت و ناپسند.

انسان به وسیله أدب – در دنیا و آخرت – به کمالات اخلاقى مى رسد؛ و نیز با رعایت أدب نیل به بهشت مى یابد.

۳۵- زیارت حضرت امام رضا(ع)

قالَ (علیه السلام): إنَّ بَیْنَ جَبَلَىْ طُوس قَبْضَهٌ قُبِضَتْ مِنَ الْجَنَّهِ، مَنْ دَخَلَها کانَ آمِناً یَوْمَ الْقِیامَهِ مِنَ النّار.(۳۵)

فرمود: همانا بین دو سمت شهر طوس قطعه اى مى باشد که از بهشت گرفته شده است، هر که داخل آن شود ـ و با معرفت زیارت کند ـ، روز قیامت از آتش در أمان خواهد بود.

۳۶- زیارت حضرت معصومه (س)

قالَ (علیه السلام): مَنْ زارَ قَبْرَ عَمَّتى بِقُمْ، فَلَهُ الْجَنَّتهُ.(۳۶)

فرمود: هرکس قبر عمّه ام ـ حضرت معصومه سلام الله علیه ـ را با علاقه و معرفت در قم زیارت کند، أهل بهشت خواهد بود.

۳۷- زیارت قبر مؤمن

قالَ (علیه السلام): مَنْ زارَ قَبْرَ أخیهِ الْمُؤْمِنِ فَجَلَسَ عِنْدَ قَبْرِهِ وَاسْتَقْبَلَ الْقِبْلَهَ وَ وَضَعَ یَدَهُ عَلَى الْقَبْرِ وَقَرَءَ: «إنّاأنْزَلْناهُ فى لَیْلَهِ الْقَدْرِ» سَبْعَ مَرّات، أمِنَ مِنَ الْفَزَعَ الاْکْبَرِ.(۳۷)

فرمود: هرکس بر بالین قبر مؤمنى حضور یابد و رو به قبله بنشیند و دست خود را روى قبر بگذارد و هفت مرتبه سوره مبارکه «إنّا أنزلناه» را بخواند از شداید و سختیهاى صحراى محشر در أمان قرار مى گیرد.

۳۸- رسیدن به رضوان خداى متعال

قالَ (علیه السلام): ثَلاثٌ یَبْلُغْنَ بِالْعَبْدِ رِضْوانَ اللّهِ: کَثْرَهُ الاْسْتِغْفارِ، وَ خَفْضِ الْجْانِبِ، وَ کَثْرَهِ الصَّدَقَهَ.(۳۸)

فرمود: سه چیز، سبب رسیدن به رضوان خداى متعال مى باشد:

نسبت به گناهان و خطاها، زیاد استغفار و اظهار ندامت کردن.

اهل تواضع کردن و فروتن بودن.

صدقه و کارهاى خیر بسیار انجام دادن.

۳۹- شریک جرم

قالَ(علیه السلام): الْعامِلُ بِالظُّلْمِ، وَالْمُعینُ لَهُ، وَالرّاضى بِهِ شُرَکاءٌ.(۳۹)

فرمود: انجام دهنده ظلم، کمک دهنده ظلم و کسى که راضى به ظلم باشد، هر سه شریک خواهند بود.

۴۰- تواضع

قالَ (علیه السلام): التَّواضُعُ زینَهُ الْحَسَبِ، وَالْفَصاحَهُ زینَهُ الْکَلامِ، وَ الْعَدْلُ زینَهُ الاْیمانِ، وَالسَّکینَهُ زینَهُ الْعِبادَهِ، وَالْحِفْظُ زینُهُ الرِّوایَهِ.(۴۰)

فرمود: تواضع و فروتنى زینت بخش حسب و شرف، فصاحت زینت بخش کلام، عدالت زینت بخش ایمان و اعتقادات، وقار و ادب زینت بخش اعمال و عبادات؛ و دقّت در ضبط و حفظ آن، زینت بخش نقل روایت و سخن مى باشد.

پاورقی ها:

۱ – بحارالأنوار: ج ۷۲، ص ۶۵، ح ۳، مستدرک الوسائل: ج ۸، ص ۳۲۹، ح ۹۵۷۶٫

۲ – امالى شیخ مفید: ص ۳۲۸، ح ۱۳، مستدرک: ج ۸، ص ۳۲۴، ح ۹۵۶۲٫

۳ – أعلام الدّین: ص ۳۰۹، س ۱۱، مستدرک الوسائل: ج ۸، ص ۳۵۱، ح ۹۶۳۴٫

۴ – بحارالأنوار: ح ۶۸، ص ۱۵۵، ح ۶۹٫

۵ – أعلام الدّین: ص ۳۰۹، س ۵، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۶۴، ضمن ح ۵٫

۶ – بحارالأنوار: ج ۷۱، ص ۱۸۱، س ۱، أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۳۶، س ۱۴٫

۷ – تنبیه الخواطر: ص ۴۲۸، بحارالأنوار: ج ۶۷، ص ۲۴۵، ح ۱۹٫

۸ – وسائل الشّیعه: ج ۱۶، ص ۲۴۲، ح ۲۱۴۶۶٫

۹ – بحارالأنوار: ج ۷۲، ص ۱۰۹، ح ۱۲، مستدرک الوسائل: ج ۷، ص ۲۳۰، ح ۸۱۱۴٫

۱۰ – مستدرک الوسائل: ج ۱۷، ص ۳۰۸، ح ۵٫

۱۱ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۸۰، ح ۴۲٫

۱۲ – تهذیب الأحکام: ج ۷، ص ۳۹۶، ح ۹٫

۱۳ – کشف الغمّه: ج ۲، ص ۳۴۹، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۸۱، ح ۷۵٫

۱۴ – کشف الغمّه: ج ۲، ص ۳۴۹، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۸۲، ح ۷۹٫

۱۵ – بحارالأنوار: ۶۸، ص ۳۴۰، ح ۱۳٫

۱۶ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۷۹، ح ۶۲٫

۱۷ – خصال: ج ۲، ص ۶۵۰، ح ۴۶٫

۱۸ – بحارالأنوار: ج ۶۸، ص ۵۳، ح ۶۹٫

۱۹ – کشف الغمّه: ج ۲، ص ۳۵۰، س ۱۱٫

۲۰ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۸۰، ح ۶۳٫

۲۱ – حلیه الأبرار: ج ۴، ص ۵۹۹، س ۱۱٫

۲۲ – کشف الغمّه: ج ۲، ص ۳۴۷٫

۲۳ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۵۸، ح ۱٫

۲۴ – کافى: ج ۳، ص ۳۲۱، ح ۷٫

۲۵ – نور الأبصار: ص ۳۳۱، س ۱۲، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۸۰، س ۱۲٫

۲۶ – خصال صدوق: ص ۴۲، ح ۳۲٫

۲۷ – کافى: ج ۳، ص ۲۱۸، ح ۳٫

۲۸ – احقاق الحقّ: ج ۱۲، ص ۴۳۹، س ۱۱٫

۲۹ – کشف الغمّه: ج ۲، ص ۳۴۹، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۸۲، ح ۷۸٫٫

۳۰ – ارشاد القلوب دیلمى: ص ۱۶۰، س ۱۹٫

۳۱ – کشف الغمّه: ج ۲، ص ۳۴۹، س ۱۳٫

۳۲ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۸۱، ح ۷۴٫

۳۳ – کشف الغمّه: ج ۲، ص ۳۴۹، س ۳٫

۳۴ – ارشاد القلوب دیلمى: ص ۱۶۰، س ۱۵٫

۳۵ – عیون اخبارالرّضا(علیه السلام): ج ۲، ص ۲۵۶، ح ۶٫

۳۶ – کامل الزیارات: ص ۵۳۶، ح ۸۲۷، بحارالانوار: ج ۹۹، ص ۲۶۵٫

۳۷ – اختیار معرفه الرّجال: ص ۵۶۴، ح ۱۰۶۶٫

۳۸ – کشف الغمّه: ج ۲، ص ۳۴۹، س ۷٫

۳۹ – کشف الغمّه: ج ۲، ص ۳۴۸، س ۱۸، بحار: ج ۷۵، ص ۸۱، ح ۶۹٫

۴۰ – کشف الغمّه: ج ۲، ص ۳۴۷، س ۱۹، بحار: ج ۷۵، ص ۸۰، ح ۶۵٫