خشم خدا

نوشته‌ها

شرح مناجات التائبین (۱)

معرفت به فرجام زیان بار گناهان، در دنیا و آخرت، علاوه بر آنکه ترس از انجام گناه را در انسان برمی انگیزاند، از آن روی که ارتکاب گناهان، سرپیچی از دستورات خداوند و ناسپاسی از خالق هستی است که نعمت های بیشماری را در اختیار ما نهاده است، احساس شرم و حیا را نیز در انسان برمی انگیزاند. هر قدر معرفت ما به خداوند، وظایف بندگی، گستره نعمت های مادی و معنوی خالق هستی و فرجام رفتار ناپسند و زشت فزونی گیرد، این شرم و حیا در ما افزایش می یابد و ما را وامی دارد که در برابر احسان و عنایت خداوند و نعمت هایی که در اختیار ما نهاده، به مخالفت او برنخیزیم و بی تردید احساس شرم و حیا چه در برابر خداوند و چه در برابر مردم، دارای ویژگی مثبت، تأثیرگذار و بازدارنده است و ریشه در فطرت انسان دارد. البته امروزه، برخی از مکاتب اخلاقی مادی و انحرافی شرم و حیا را حالتی انفعالی و ناشی از ضعف انسان می دانند و به طور کلی به نکوهش آن می پردازند و به افراد توصیه می کنند که شرم، حیا و احساس خجالت را از درون خود زایل سازند.(۱) در برابر فرهنگ اسلامی شرم و حیا را خصلتی اصیل و ارزشمند می شمارد و از این روی از دیرباز، واژه «بی شرم» در فرهنگ مسلمانان ناسزا و فحش به حساب می آمده است، در فرهنگ انحرافی و عاری از فضایل انسانی دنیاپرستان و شهوت آلودگان، بی‌ حیایی کمال به حساب می آید و بدان افتخار نیز می کنند!
به هر روی، کسی که فطرت الاهی در وجودش زنده مانده است، وقتی به گناهان خویش می نگرد و درمی یابد نعمت هایی را که خداوند در اختیار او نهاده وسیله ای برای نافرمانی و مخالفت با معبود خود ساخته است، در برابر خدا احساس شرم و حیا می کند. از این روی در یکی از دعاهای مربوط به زیارت امام رضا علیه السلام آمده است:
رَبِّ إنِّی أستَغفِرُکَ استِغفارَ حَیَاء؛(۲) «پروردگارا، از تو آمرزش می ‌طلبم، آمرزش از طریق حیا و شرمساری».

نقش خوف و رجا در جلب رحمت الاهی

کسی که گناه و لغزشی از او سرزده علاوه بر ترس از فرجام گناه و توجه به آثار زیان ‌بار گناه و نیز حالت شرمساری از خداوند، باید امیدوار به بخشش و رحمت بی نهایت خداوند نیز باشد. و به این حقیقت توجه داشته باشد که خداوند، خودش ما را دعوت به توبه کرده و وعده داده است که از لغزش‌ ها و گناهان بنده پشیمان خود درگذرد و ما را از ناامیدی از درگاه خویش برحذر داشته است:
قُل یَا عِبَادِیَ الّذینَ أسرَفُوا عَلَی أنفُسِهِم لا تَقنَطُوا مِن رَحمَهِ اللهَ أن الله یَغفِرُ الذُّنوبَ جَمیعاً إنَّهُ هُوَ الغَفورُ الرَّحیمُ؛ (۳) «بگو: ای بندگان من که بر خویشتن زیاده‌ روی روا داشته اید [در گناهان از حد گذشته اید و به خود ستم کرده اید] از بخشایش خداوند نومید مباشید، به راستی خداوند همه گناهان را می آمرزد، که اوست آمرزگار و مهربان».
شناخت این مطلب که خداوند می تواند نعمت هایی چون صحت و سلامتی را از انسان بازپس گیرد و نیز او می تواند در جهان ابدی انسان را از همه نعمت های جاودانه بهشتی محروم سازد و به عذاب و رنج ابدی مبتلا گرداند. از همه بدتر، او را به دوری از خدا و رحمت او گرفتار سازد، خوف را در انسان برمی انگیزد. در مقابل، شناخت این حقیقت که خداوند می تواند از لغزش های انسان درگذرد و بر نعمت های خود بیفزاید و در آخرت او را از نعمت های ابدی خود بهره مند گرداند، رجا را در او برمی انگیزد. به تعبیر دیگر، شناخت این حقیقت که سعادت و شقاوت انسان در دنیا و آخرت به دست خداوند است، این شناخت ها دو حالت روانی و نفسانی « خوف» و «رجا» را در ما برمی انگیزد. حالت ترس، سرشکستگی و شرمساری گرچه مفهوماً با حالت امید متضاد هستند، اما چون متعلق آن دو متفاوت هستند در انسان جمع می شوند.
وجود حالت خوف، سرشکستگی، تأسف و پشیمانی از عمری که با گناه سپری شد و تباه گردید و در مقابل، امید انسان به خداوند متعال که می تواند لغزش ها و کوتاهی های انسان را جبران کند و ببخشد، انسان را مستعد دریافت رحمت الاهی می کند. رحمتی که پیوسته در حال ریزش است و اگر انسان خود را در معرض آن قرار دهد از آن بهره مند می گردد. خداوند همواره و پیوسته رحمتش را نازل می گرداند و تغییر و تحولی در صفت رحمانیت خداوند رخ نمی دهد. تغییر و تحول در حالات ما پدید می آید و بر این اساس، گاهی در پرتو تغییر و تحول مثبت، مستعد دریافت رحمت الاهی می گردیم و در مقابل، بر اثر تغییر منفی و انحرافی که در ما پدید می آید، مشمول غضب و خشم خداوند می گردیم. آن گاه ما با مسامحه و همسان ‌انگاری تغییر حالات را که خصیصه ما است به خداوند نیز نسبت می دهیم و بر این اساس، تعبیرات عامیانه ای چون: «رحمت خدا به جوش آمد، خدا بر سر مهر آمد، خدا با ما آشتی کرد و یا خدا با ما غضب کرد» را به کار می بریم. پس این ما هستیم که تغییر می کنیم و حالات ما دگرگون می شود و در خداوند تغییر و دگرگونی رخ نمی دهد؛ چنان که امیرمؤمنان علیه السلام در طلیعه یکی از خطبه های خویش می فرمایند: الحَمدُ لله الَّذِی لَم تَسبِق لَهُ حَالٌ حَالاً؛(۴) «سپاس خدای را که [صفت های او همیشگی است و ]حالی از او را بر حالی پیشی نیست».

اشاره ای به مراتب توبه و استغفار از گناه

سطح دریافت ما از رحمت الاهی و به تعبیر دیگر، نوع و کیفیت قبول توبه ما بستگی به کمیت و کیفیت تحول معنوی و پشیمانی ما از لغزش ها و امیدمان به رحمت الاهی دارد. هر قدر توبه انسان قوی تر و راسخ ‌تر باشد، بیشتر آثار تشریعی و وضعی گناهان محو و زایل می گردد. به عنوان تشبیه لباس سفید و تمیزی که با قطره خونی آلوده و نجس شده است، گاهی با شست‌ و شو جرم خون برطرف می گردد و رنگ آن کماکان در لباس باقی می ماند. در این صورت، آن لباس پاک شده، اما کاملاً اثر خون از آن زایل نگردیده است. اگر این لباس با مواد پاک‌کننده قوی شست‌ و شو شود، لکه و رنگ خون نیز از آن برطرف می گردد و هیچ اثری از خون در آن باقی نمی ماند. کسی که توبه می کند نیز گاهی توبه او باعث نجات از عذاب و کیفر می گردد، اما به طور کامل آثار وضعی گناه را برطرف نمی سازد. اما اگر آن شخص تمام مراحل توبه و استغفار را تحقق بخشد و در رفع همه آثار گناه بکوشد، علاوه بر آثار تکلیفی، آثار وضعی گناه نیز برطرف می گردد و او چون کسی خواهد بود که گناهی مرتکب نشده است. با توجه به این نکته، در روایات مراحل و مراتبی برای توبه و استغفار معرفی شده است که با تحقق کامل آنها توبه و استغفار کامل عینیت می یابد. از جمله امیرمؤمنان علیه السلام در جواب کسی که گفت: «استغفرالله» و در تبیین شرایط استغفار، خطاب به آن شخص فرمودند:
ثَکلَتک أمُّک! أَ تَدرِی مَا الاستِغفارُ؟ الاستِغفارُ دَرجَهُ العلِّیینَ، وَ هُوَ اسمٌ واقعٌ علَی سِتَّه معَان: أولُها النَّدمُ عَلَی ما مَضَی، وَالثِّانی العَزمُ علَی تَرک العَود إلیهِ أبداً، و الثِّالثُ أن تُؤدیَ إلیَ المَخلوقینَ حُقوقَهُم حَتِّی تَلقَی اللهَ أملسَ لَیسَ عَلیکَ تَبعَهٌ، و الرّابعُ أَن تَعمِدَ إلی کلِّ فریضَهٍ عَلَیک ضَیعتَهَا فَتُودِّی حَقَّها، و الخَامِسُ أن تَعمِدَ إلَی اللَّحم الّذی نَبَتَ عَلَی السُّحت فَتُذیبَهُ بِالأحزانِ حَتّی تُلصِقَ الجِلدَ بِالعَظمِ و یَنشأ بَینَهُمَا لَحمٌ جدیدٌ، و السّادسُ أن تُذیقَ الجِسمَ ألمَ الطّاعَهِ کمَا أذَقتَهُ حلاوَهَ المَعصیَه فَعندَ ذَلِک تَقولُ أستَغفِرُ الله؛(۵) «مادرت در مرگت بگرید! می دانی استغفار چیست؟
استغفار درجه بلند رتبگان است و بر شش معنا دلالت دارد : نخست پشیمانی برگناهان گذشته. دوم عزم بر ترک بازگشت. سوم آنکه حقوق مردم را چنان ادا کنی که وقتی خدای را ملاقات می کنی چیزی بر عهده تو نباشد. چهارم آنکه حق هر واجبی که ضایع ساخته ای ادا کنی. پنجم آنکه گوشتی را که از حرام بر بدنت روییده است با اندوه آب کنی تا پوست بر استخوان چسبد و گوشت نو روید. ششم آنکه رنج طاعت را به تن بچشانی چنان که شیرینی گناه را بر او چشانده بودی، پس آن گاه بگویی، استغفرالله».
چگونه کسی که سم وارد بدنش شده، در اقدام اولیه برای اینکه از مرگ نجات پیدا کند، معده اش را شست‌ و شو می دهند و سم را از بدنش خارج می کنند، اما برای اینکه همه عوارض سم برطرف گردد، باید معالجات دیگری نیز بر روی او انجام پذیرد. همچنین کسی که حقوق مردم را ضایع کرده و یا حریم بندگی خدا را پاس نداشته است، علاوه بر توبه ابتدایی و پشیمانی، باید دستورات و مراحلی که در کتاب‌ های اخلاقی و فقهی بیان شده انجام دهد تا همه عوارض گناه و سرپیچی از فرمان الاهی مرتفع گردند. در هر حال، برای اینکه توبه‌ گر، مستعد دریافت رحمت الاهی گردد، باید احساس حزن، اندوه و پشیمانی و احساس امید به رحمت الاهی را به صورت متوازن در خود پدید آورد و آنها را تقویت بخشد. طبیعی است او باید با التماس و التجاء به درگاه الاهی و تضرع و زاری با خداوند سخن گوید و طلب رحمت کند. چنان که از دعاها و مناجات پیشوایان معصوم ما و از جمله مناجات تائبین استفاده می شود، اولین مرحله در توبه اعتراف به گناه است و این اعتراف برآیند توجه به آثار زیان ‌بار گناهان و حالت حزن و اندوهی است که به دنبال آن در انسان پدید می آید. پس از مباحثی که تاکنون مطرح گردید، اکنون وقت آن رسیده که به بررسی مناجات ‌التائبین بپردازیم:
اِلهی، اَلبَستَنی الخَطایا ثَوبَ مَذلَّتی، وَ جَلَّلَنی التَّباعدُ مِنک لباسَ مَسکَنتی، وَ اَماتَ قَلبی عَظیمُ جِنایَتی، فَاحیِه بِتوبَهٍ مِنک یا اَمَلی وَ بُغیتی، وَ یا سُؤلی وَ مُنیَتی؛ «خدایا، خطاها جامه مذلت و خواری بر من پوشانده است، و دوری از تو لباس بینوایی بر تنم کرده است، و جنایت بزرگ من [هواپرستی] دلم را میرانده است. پس ای مقصد و مقصود من و ای مطلوب و آرزوی من با توبه به درگاهت آن را زنده ساز».

آثار زیان‌ بار گناه

امام در مقام توبه و اظهار ندامت و پشیمانی از خطاها و گناهان به سه اثر از آثار گناه اشاره می کند:

۱٫ خواری و ذلت در دنیا و آخرت

اولیای خدا در دنیا و آخرت و در پیشگاه خداوند و دیگران عزیز و مورد احترام هستند. اما کسانی که به گناه آلوده گشته اند، لباس ذلت و اسارت پوشیده اند و در دنیا و آخرت حقیر و بی ارزش‌اند. امیرمؤمنان علیه السلام می فرمایند: اِیّاکَ أَن تَستَهِلُ رُکوبَ المَعاصی فَإنَّها تَکسُوکَ فِی الدنیا ذِلّهً و تُکسِبُکَ فی الآخرهِ سَخطَ الله؛(۶) «بپرهیز از اینکه سوار شدن بر مرکب گناهان را آسان شمری، زیرا گناهان در دنیا لباس خواری و ذلت بر تنت می پوشاند و در آخرت نیز باعث خشم خدا می گردد».
گناه نشانه سرسپردگی به شیطان است و از این روی روح و شخصیت انسان را به اسارت می گیرد و او را حقیر و خوار می سازد. در مقابل، اسارت در درگاه الاهی و اظهار ذلت در برابر خداوند، انسان را عزیز می گرداند. در منابع اسلامی از باب استعاره دو لباس برای روح انسان معرفی شده است: یکی لباس ذلت و خواری است که بر اثر ارتکاب گناهان بر روح انسان پوشانده می شود، و دیگری، لباس عزت است که با تقوا و پرهیز از گناه روح انسان بدان آراسته می شود، و بی شک بهترین لباس برای روح انسان، لباس عزتمندی و لباس تقواست: وَ لباسُ التَّقوَیَ ذَلک خَیرٌ…؛ (۷) «و بهترین جامه [لباس] تقواست».
کسانی که به دنیا آلوده اند و شهوات و لذت های دنیا آنها را از امور معنوی بازداشته است، خواری و ذلت معنوی را درک نمی کنند. آنان ذلت و خواری دنیوی را درک می کنند که بسیار فروتر از خواری و ذلت معنوی است. بر این اساس، به پندار خویش سعی می کنند اسباب و عوامل عزت و عظمت موهوم دنیوی را فراهم آورند. اما اهل بصیرت و کسانی که دلشان به نور الاهی روشن شده، نیک می دانند که عالی ترین مرتبه عزت و سربلندی، عزت در پیشگاه الاهی است که نصیب بندگان مخلص و فرمان ‌بردار خداوند می گردد، کسانی که همه هستی خود را در طبق اخلاص و بندگی برای خداوند نهاده اند. از برجسته‌ ترین عزت‌ پیشگان در درگاه خداوند، شهیدان هستند که حتی جانشان را در راه خدا و پایداری ارزش های جاودانه الاهی فدا کردند. آنان گرچه به ظاهر مرده اند و بدنشان در زیر خاک مدفون و متلاشی گشته است، اما از لحظه شهادت در محضر خدا و در کنار انبیا و اولیای خدا، بر سر سفره نعمت های جاودانه الاهی نشسته اند و پیوسته جان خود را از مشاهده انوار الاهی سیراب می سازند: وَ لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ‌؛(۸) «هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شده اند، مرده مپندارید، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند».
در این دنیا گنهکاران به جهت آثار بدفرجام گناهان، از توجهات و عنایات الاهی محروم مانده اند و حال دعا و عبادت از آنان گرفته شده و در تحیر، سرگردانی، وانهادگی و بی پناهی به سر می برند. پس از مرگ نیز، وقتی با چهره های نورانی ره‌ یافتگان به رضوان حق مواجه می شوند که غرق توجه به خداوند و برخوردار از انس با حضرت حق و رفتار کریمانه محبوب و معبود خویش هستند و آن گاه خود را می نگرند که ننگ و نکبت گناهان سرتاپای وجودشان را گرفته و وجودشان را متعفن ساخته است، با نهایت خجلت و شرم آرزو می کنند که ای کاش از مادر زاده نمی شدند تا این مجازات و کیفر بزرگ را تحمل نمی کردند.

۲٫ دوری از خدا

گناهان به تدریج فاصله انسان از خداوند را افزایش می دهد و با هر گناهی انسان یک قدم از خدا فاصله می گیرد و با انجام گناهان بیشتر و غرق گشتن در منجلاب خطاها، انسان کاملاً از خداوند بیگانه می گردد و نتیجه دوری و بیگانگی از خدا، خواری و پستی است. امیرمؤمنان علیه السلام در مناجات شعبانیه می فرمایند: اِلهی اِن کانَتِ الخَطایا قَد اَسقَطَتنی لَدَیک، فَاصفَح عَنّی بِحُسنِ تَوَکلی عَلَیک، اِلهی اِن حَطَّتنِی الذُنوبُ مِن مَکارِمِ لُطفِک، فَقد نَبَّهَنِی الیَقینُ اِلی کرَمِ عَطفِک؛(۹) «خدایا، اگر خطاها مرا در برابر تو خوار ساخته و به سقوط کشانده است، با توکل نیکویی که به تو دارم از من درگذر، و اگر گناهان مرا از الطاف کریمانه ات محروم داشته، یقین من به بخشش و عطوفت تو مرا تنبیه کرد و متذکر ساخت».

۳٫ مرگ دل ‌ها

کسانی که دلشان اسیر مادیات گشته و اندیشه و فکرشان از محسوسات و عالم طبیعت فراتر نمی ‌رود، مرگ را منحصر در مرگ جسمانی و مادی می دانند. اما واقعیت این است که انسان دارای دو نوع حیات و مرگ است، یکی حیات و مرگ جسمانی و دیگری حیات و مرگ روحانی. در قرآن کریم، گاهی با واژه «ختم» و گاهی با واژه «طبع» و مانند آن از مرگ دل، حکایت شده است؛ نظیر آیات:
۱. خَتمَ اللهُ عَلَی قُلُوبِهم وَ عَلی سَمعِهِم وَ عَلَی اَبصارِهِم غِشاوَهٌ وَ لَهُم عذَابٌ عظِیمٌ؛ (۱۰) «خداوند بر دل ‌های آنان و بر گوش هایشان مهر نهاده و بر دیدگانشان پرده ای است و آنان را عذابی است بزرگ».
۲. أُولئِکَ الَّذینَ طَبعَ اللهُ علَی قُلوبِهِم وَ سَمعِهم وَ ابصارِهم و أُولئِکَ هُمُ الغافِلُونَ؛ (۱۱) «آنان کسانند که خدا بر دل ها، گوش و دیدگانشان مهر نهاده است، و اینان اند بی‌ خبران».
در نتیجه مرگ روحانی و انسانی، شخص گرچه چون چهارپایان می ‌زید و حرکت می کند، اما بهره ای از فضایل متعالی انسانی ندارد، ارزش های والای الاهی را درک نمی کند و راهی به سوی مقصد اصلی و نهایی آدمی، یعنی قرب الاهی نمی برد. او چون از اصل و مقصد اصلی باز مانده در حیرت و سرگردانی به سر می برد و نمی داند چه مسیری را برگزیند و منافع و مصالح خویش را نمی شناسد. بدترین بلایی که بر سر انسان گرفتار آمده در کمند نفس و خودخواهی می آید، این است که نمی تواند خیر و شر، بد و خوب و صلاح و فساد خود را تشخیص دهد و به جهت رسوخ ظلمت و تاریکی بر سراسر وجودش، موعظه و نصیحت ناصحان در او اثر نمی گذارد. این همان فرجامی است که قرآن برای دل ‌مردگان بریده از رشته هدایت الاهی در نظر گرفته است و درباره آن می فرماید:
ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَهً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجَارَهِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ وَ إِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ وَ إِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ‌؛ (۱۲) «پس از آن، دل‌ هایتان سخت شد همچون سنگ یا سخت ‌تر، و همانا از برخی سنگ ها جوی ها روان شود و برخی از آنها بشکافد و آب از آن بیرون آید، و برخی از آنها از بیم خدا [از کوه] فرو ریزد؛ و خدا از آنچه می کنید غافل نیست».
انسان فاقد حیات روحانی و انسانی، اسیر هواهای شیطانی و شهوات است و در حصار اوهام، موقعیت های دنیوی و امور اعتباری گرفتار شده است، تا آنجا که اگر در مجلسی او را در جایگاه مناسب ننشانند و با تجلیل و احترام از او نام نبرند، سخت ناراحت می گردد. او چنان دل بسته پست و مقام است که اگر روزی آن پست از او گرفته شود، زندگی اش آشفته می گردد و کاملاً روحیه خود را از دست می دهد و فکر می کند که دنیا به آخر رسیده است. او به اینکه مردم او را بستایند و در برابرش تعظیم و احترام کنند و با القاب ویژه او را خطاب کنند دل خوش است، اما در این اندیشه نیست که کاری کند که امام زمان عجل الله تعالی فرجهم الشریف از او راضی گردد و او را تحسین کند.
باید توجه داشت که دل انسان به یک ‌باره نمی میرد و انسان به تدریج حیات روحانی خویش را از دست می دهد. از این روی، وقتی انسان برای نخستین بار مرتکب گناهی می گردد، ناراحت و پشیمان می شود. اما پس از انجام گناه اول، برای انجام گناه دوم آمادگی بیشتری دارد. پس اگر جلوی نفس اماره را نگیرد و وسوسه های شیطانی در او اثر گذارد، دست به گناه دوم می ‌زند و در این صورت از میزان پشیمانی و ناراحتی او کاسته می شود. بالاخره با انجام گناهان بیشتر به مرحله ای می ‌رسد که نه تنها از ارتکاب گناه پشیمان نمی گردد، بلکه خوش حال نیز می شود که این همان مرگ دل است. امام باقر علیه السلام در ترسیم این معنا می فرمایند:
مَا مِن عَبدٍ مُؤمنٍ إِلاَّ وَ فِی قَلبِهِ نُکتَهٌ بَیضاءُ، فَإِن أَذنبَ وَ ثَنَّی خَرجَ مِن تِلکَ النُّکتَه سَوادٌ، فَإن تَمادی فِی الذُّنوبِ اتَّسعَ ذَلک السَّوادُ حَتَّی یُغطِّی البَیاضَ، فَإذَا غَطَّی البَیاضَ لَم یَرجِع صاحِبهُ إلی خَیرٍ أَبداً، وَ هوَ قَولُ اللهِ؛(۱۳) کلاّ بَل رَانَ عَلَی قُلوبِهِم مّا کانُوا یَکسِبونَ؛(۱۴) «هیچ مؤمنی نیست مگر آنکه در دلش نقطه سفیدی وجود دارد، پس اگر مرتکب گناه شد و دوباره آن را تکرار کرد، نقطه سیاهی در آن پدید خواهد آمد و اگر همچنان به گناه خویش ادامه داد، نقطه سیاه گسترش می یابد تا آنکه سفیدی قلب را به کلی می پوشاند و در این صورت، صاحب چنین قلبی هرگز به سوی خوبی برنمی گردد، و این مراد خداوند است که فرمود: «نه چنین است، بلکه آنچه مرتکب می شدند زنگار بر دل ‌هایشان بسته است».
البته مردگی دل، دردی ناعلاج نیست و راه بازگشت به حیات دل و نجات از دل ‌مردگی یاد خدا، توبه و بازگشت به سوی خداست که از این گذر، باب رحمت الاهی به سوی انسان گشوده می شود و با حیات مجدد دل، انوار، برکات و افاضات معنوی بر دل انسان سرازیر می گردد.
فَوَ عِزَّتِک ما اَجِدُ لِذُنوبی سِواک غافِراً، وَلا اَری لِکسری غَیرَک جابِراً، وَ قَد خَضَعتُ بِالإنابَه اِلَیک، وَ عنَوتُ بِالاستِکانَهِ لَدَیک؛ «پس به عزت تو سوگند که جز تو آمرزنده ای برای گناهانم نمی یابم و برای ترمیم شکستگی های امورم جبران کننده ای جز تو نمی بینم. من با آه و ناله و کمال خضوع به درگاهت آمده ام و با زاری و خاکساری رو به آستانت می سایم».

توبه و انابه وسیله نیل به رحمت الاهی

نجوای حضرت در فراز فوق، گویای این حقیقت است که باب رحمت الاهی همواره به سوی بندگان خطاکار باز است و تنها خداوند است که می تواند با باران رحمت و مغفرت خویش دل های تفتیده از لهیب آتش گناه را خنک سازد، خداوند خود در آیات بسیاری نوید روح ‌نواز بخشش و رحمت داده است و در یکی از آیات رحمت خویش نوید امن و امان خویش را این ‌سان به گوش بندگان خطاکار خود می ‌رساند: قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ‌ ؛(۱۵) «بگو: ای بندگان من که بر خویشتن زیاده ‌روی کرده اید [در گناهان از حد گذشته اید و به خود ستم کرده اید ]از بخشایش خدا نومید مباشید، به راستی خداوند همه گناهان را می آمرزد، که اوست آمرزگار و مهربان».
حضرت آن گاه به بعضی از شرایط دعا و نجوای با خداوند، یعنی انابت، خضوع و استکانت اشاره می کنند. «انابه» در لغت همانند «توبه» به معنای رجوع و بازگشت به سوی خدای سبحان و پشیمانی از گناهان است و درباره معنای اصطلاحی آن، در مفردات، چنین آمده است: «رجوع بعد از رجوع را نوب گویند. رجوعی که مکرر انجام گیرد. زنبور عسل را به این دلیل نوب گویند که پی در پی به کندویش بازمی گردد. حادثه را «نائبه» گویند، چون از شأن آن پی در پی بودن است.»(۱۶) به تعبیر دیگر، توبه بازگشت از طبیعت و خوی حیوانی به سوی فطرت پاک انسانی است و انابه بازگشت از هرچه غیر خداست و رجوع با شراشر وجود به سوی خالق متعال است.
مرحوم نراقی در این ‌باره می نگارد: «بدان که انابه بازگشت و روی کردن به خداست و بریدن از هر آنچه غیر اوست با جان و گفتار و عمل، تا آنجا که هماره انسان درباره خدا فکر کند، به یاد او باشد و درصدد انجام طاعات برآید. پس انابه بالاترین مرتبه توبه است، زیرا توبه رجوع از گناه است و انابه رجوع از مباحات و از این رو، انابه از مقام ‌های بلند و درجات‌ عالی انسان است».(۱۷)
در مقابل خضوع و استکانت در برابر مخلوق و برای دنیا که ظاهرش ذلت و خواری و تهی گشتن از کرامت و باطنش خسران و هلاکت است، خضوع و استکانت در پیشگاه ربوبی در ظاهر، اظهار خواری و ذلت است، اما باطن آن عزت و کرامت انسان است و آنچه انسان را به تعالی و عزت نایل می سازد خضوع و تواضع و فرو شکستگی در پیشگاه خداوند است و مقام توبه نصیب کسانی می گردد که در پیشگاه خداوند خاشع و خاضع‌ اند و کسی که در پیشگاه خداوند استکبار ورزد و خود بزرگ ‌بین باشد، هرگز به فضیلت توبه نایل نخواهد گشت.
فَاِن طَرَدتَنی مِن بابِک فَبِمَن اَلوُذُ، وَ اِن رَدَدتَنی عَن جَنابِک فَبِمَن اعُوذُ، فَوا اَسَفاهُ مِن خَجلَتی وَ افتِضاحی، وَوا لَهفاهُ مِن سُوءِ عَمَلی وَاجتِراحی؛ «پس اگر مرا از در خود برانی به که روی آورم و اگر از آستانت دورم کنی، به چه کسی پناه برم. پس افسوس بر شرمساری و رسوایی من، و دریغا بر بدی کردار و جنایتم».

پی نوشت ها :

۱ برخی از روان‌ شناسان غربی با نگرش منفی بر احساس شرم می نگارند:احساس شرم به علت جلب توجه و در برابر دید و مورد انتقاد دیگران قرار گرفتن است. احساسی است که تجربه آن بر این پایه قرار گرفته است که خویشتن را در هر موردی بی ارزش و نالایق جلوه دهیم(جین میدلتون موز، روان ‌شناسی شرم و گناه، ترجمه شهلا ارژنگ، ص ۲۸).
۲ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۲، باب۵۴،ص۵۶،ح۱۱٫
۳- زمر(۳۹)، ۵۳٫
۴-نهج ‌البلاغه، خطبه ۶۵٫
۵- همان، حکمت ۴۱۷٫
۶ محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۱، باب ۴۱، ص ۳۳۹، ح۱۴٫
۷- اعراف(۷)، ۲۶٫
۸- آل عمران(۳)، ۱۶۹٫
۹- مفاتیح ‌الجنان، مناجات شعبانیه.
۱۰- بقره(۲)، ۷٫
۱۱- نحل(۱۶)، ۱۰۸٫
۱۲- بقره(۲)، ۷۴٫
۱۳- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷۳، باب۱۳۷،ص۳۶۱،ح ۸۸٫
۱۴ مطففین(۸۳)، ۱۴٫
۱۵- زمر(۳۹)، ۵۳٫
۱۶- راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص ۸۲۷٫
۱۷- محمدمهدی نراقی، جامع السعادات، ج ۳، ص ۸۸٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

نگاهی به جایگاه احسان و نیکی به والدین در قرآن و حدیث؛ راهی به سوی بهشت

گرچه عواطف انسانی و مساله حق‌شناسی به تنهایی برای رعایت احترام در برابر والدین کافی است، ولی از آنجا که اسلام حتی در مسائلی که هم عقل در آن استقلال کامل دارد، و هم عاطفه آن را به وضوح در می‌یابد، سکوت روا نمی‌دارد، بلکه به عنوان تاکید در این گونه موارد هم دستورات لازم را صادر می‌کند در مورد احترام والدین آنقدر تاکید کرده است که در کمتر مساله‌ای دیده می‌شود.

به عنوان نمونه به چند قسمت اشاره می‌کنیم:

الف. در چهار سوره از قرآن مجید، نیکی به والدین بلافاصله بعد از مسأله توحید قرار گرفته؛ این هم ردیف بودن دو مسأله، بیانگر این است که اسلام، تا چه حد برای پدر و مادر احترام قائل است. به عنوان مثال، در سوره اسرا آیه ۲۳ می‌خوانیم: و پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر و مادر احسان کنید!

ب. اهمیت این موضوع تا آن جاست که هم قرآن و هم روایات صریحاً توصیه می‌کنند که حتی اگر پدر و مادر کافر باشند، رعایت احترامشان لازم است. در سوره لقمان آیه ۱۵ می‌خوانیم: اگر آنها به تو اصرار کنند که مشرک شوی اطاعتشان مکن، ولی در زندگی دنیا به نیکی با آنها معاشرت نما!

ج. شکرگزاری در برابر پدر و مادر در قرآن مجید، در ردیف شکرگزاری در برابر نعمت‌های خدا قرار داده شده؛ چنان که در سوره لقمان آیه ۱۴ می‌خوانیم: مرا و پدر و مادرت را شکر کن.

د- قرآن حتی کمترین بی‌احترامی را در برابر پدر و مادر اجازه نداده است. در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) آمده است:
اگر چیزی کمتر از اف وجود داشت، خدا از آن نهی می‌کرد و این حداقل مخالفت و بی‌احترامی نسبت به پدر و مادر است، و منظور از این جمله نظر تند و غضب آلود به پدر و مادر کردن می‌باشد(تفسیر نمونه/ج۱۲،ص۷۹)

ه. با این که جهاد یکی از مهمترین برنامه‌های اسلامی است، تا زمانی که جنبه وجوب عینی پیدا نکند، یعنی داوطلب به قدر کافی باشد، بودن در خدمت پدر و مادر از آن مهم تر است، و اگر موجب ناراحتی آنها شود، جایز نیست.
در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) می‌خوانیم که مردی نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: من جوان با نشاط و ورزیده‌ای هستم و جهاد را دوست دارم ولی مادری دارم که از این موضوع ناراحت می‌شود، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: برگرد و با مادر خویش باش، قسم به آن خدایی که مرا به حق مبعوث ساخته است، یک شب مادر با تو مانوس گردد از یک سال جهاد در راه خدا بهتراست(همان/ص ۸۰)! ولی البته هنگامی که جهاد، جنبه وجوب عینی پیدا کند و کشور اسلامی در خطر قرار گیرد و حضور همگان لازم شود، هیچ عذری پذیرفته نیست، حتی نارضایتی پدر و مادر.
انسان باید در برابر پدر و مادر خود، حق شناس باشد و احترام و نیکی به آنها را هرگز فراموش نکند، هر چند زحمات آنان به قدری ارزشمند است که فرزندان هرگز نمی‌توانند آن گونه که شایسته مقام و منزلت پدر و مادر است، دین خود را نسبت به آنها ادا کنند و ذره‌ای از آن همه محبت را جبران نمایند.

شناخت جایگاه و مقام والدین

جایگاه پدر و مادر بسیار والاست که انسان قادر به درک این عظمت نمی‌باشد. پدر و مادر، واسطه آفرینش فرزند و مسؤول تربیت و پرورش او می‌باشند، بدین سبب در دین مقدس اسلام، بالاترین تأکید در اطاعت و احترام به آنان شده است تا جایی که خداوند متعال در قرآن کریم نام آنان را در ردیف نام خود قرار داده و پس از دستور به شکرگزاری خود، بر لزوم قدردانی از آنان تأکید می‌نماید و می‌فرماید: آری به او توصیه کردم که برای من و برای پدر و مادرت شکر بجا آور که بازگشت [همه شما] به سوی من است! و هر گاه آن دو، تلاش کنند که تو چیزی را همتای من قرار دهی، که از آن آگاهی نداری [بلکه می‌دانی باطل است]، از ایشان اطاعت مکن، ولی با آن دو، در دنیا به طرز شایسته‌ای رفتار کن و از راه کسانی پیروی کن که توبه کنان به سوی من آمده‌اند سپس بازگشت همه شما به سوی من است و من شما را از آنچه عمل می‌کردید آگاه می‌کنم.(لقمان/۱۴-۱۵)
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز از مقام عظیم و والای پدر و مادر، نزد خداوند خبر می‌دهد و می‌فرماید: خداوند با خشنودی والدین خشنود می‌شود و با خشمگین شدن والدین خشمگین می‌گردد و این نشان دهنده توجه و عنایت ویژه پروردگار نسبت به مقام و منزلت والدین می‌باشد.
همچنین ایشان در بیان عظمت و شأن این دو موجود گرانقدر می‌فرماید: نگاه محبت آمیز فرزند به پدر و مادرش، عبادت است.(محدث نوری/ مستدرک الوسائل/ ج۹/ ص۱۵۲)
آری، همین نگاه ساده و همراه با مهر و محبت به پدر و مادر که باعث خشنودی و شادمانی آنها خواهد شد و رضایت آنها را در پی خواهد داشت،عبادت محسوب می‌شود ؛ همان‌هایی که با تحمل مشقتهای فراوان در راه پرورش فرزندان فداکاری‌ها کرده‌اند و لذا، شایسته ترین انسانها برای احترام و قدردانی معرفی شده اند.

اهمیت احترام به والدین

در فرهنگ دینی ما، احترام به پدر و مادر، از جمله ضروریات و مهمترین مسائل اخلاقی محسوب شده که خداوند متعال به آن سفارش فراوان کرده است. قرآن کریم بعد از اصل توحید، یکی از مهمترین تعلیمات انسانی را نیکی به پدر و مادر معرفی فرموده است: پروردگارت مقرر داشت که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید. اگر یکی از آن دو یا هر دو در کنار تو به سالخوردگی رسیدند به آنها [حتی] اف مگو و به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنی شایسته بگو و از روی مهربانی و لطف، بالِ تواضع خویش را برای آنان فرودآور و بگو: پروردگارا!بر آن دو رحمت آور، همان گونه که مرا در کودکی تربیت کردند.(اسراء/۲۳-۲۴)
آری، بی‌احترامی به پدر و مادر گناه بزرگی است که خداوند به راحتی از آن نمی‌گذرد و تا روز قیامت صبر نمی‌کند و فرزند خطاکار را سریع مجازات می‌نماید. پیامبر بزرگ ما در اهمیت این موضوع می‌فرماید: «کیفر سه گناه تا قیامت به تاخیر نمی‌افتد: عاق پدر و مادر، ظلم و تجاوز به مردم و ناسپاسی در مقابل احسان و نیکی دیگران».

آثار نیکی و احترام به والدین

نیکی و احترام به پدر و مادر و راضی و خشنود نمودن آنان، آثار و فواید بسیار مهم و ارزنده و سعادت دنیوی و اخروی را در پی خواهد داشت. در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

۱ – خشنودی خداوند و غفران الهی

خشنودی خداوند، یکی از مهمترین نتایج نیکی و احترام به والدین است؛ چنان که امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «حسن سلوک و نیکی به والدین از حسن شناخت و معرفت عبد به خداوند تعالی است، زیرا هیچ عبادتی انسان را به سرعت نیکی به پدر و مادر به خشنودی خداوند تعالی نمی‌رساند آن هم احسانی که محض تحصیل رضای پروردگار باشد».
بدین جهت خداوند در سوره اسراء بعد از آنکه انسان را به نیکی کردن و احترام به پدر و مادر دستور می‌دهد، می‌فرماید: «پروردگارتان به آنچه در درون شماست، آگاه تر [از خودتان]است. اگر صالح باشید، قطعاً او آمرزنده توبه کنندگان است».(اسراء/۲۵)
بنابراین از آنجا که گاهی در باره حفظ حقوق پدر و مادر و احترام آنها و تواضعی که بر فرزند لازم است ممکن است لغزش‌هایی پیش بیاید که انسان آگاهانه یا ناآگاه به سوی آن کشیده شود. چنانچه بلافاصله پشیمان شود و در مقام جبران برآید، مسلماً مشمول عفو خدا خواهد شد.

۲ – طول عمر

یکی دیگر از آثار احترام به والدین، طولانی شدن عمر انسان است. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)در این باره می‌فرماید: «ای فرزند آدم! به پدر و مادرت نیکی کن و صله رحم داشته باش تا خداوند، کارت را آسان و عمرت را طولانی بگرداند. پروردگارت را فرمان ببر تا خردمند به شمار آیی و از او نافرمانی نکن که نادان شمرده می‌شوی». همچنین می‌فرماید: «در آنچه خدای متعال در «الواح» به موسی(علیه السلام) داد، از جمله چنین بود:… مرا و پدر و مادرت را سپاسگزاری کن، تا تو را از نابود شدن‌ها حفاظت کنم و اجلت را به تأخیر بیندازم و به تو زندگی‌ای پاک ببخشم و تو را از این زندگی به سوی بهتر از آن، ببرم».
امام باقر(علیه السلام) نیز با تحسین کسانی که والدین خود را مورد احترام و نیکی قرار می‌دهند می‌فرماید: «خوشا به حال کسی که به پدر و مادر خود نیکی کند، زیرا خداوند بر عمر او می‌افزاید».

۳ – فراوانی روزی

خداوند متعال «رزاق» است؛ تمامی موجودات بر سفره لطف و احسان او حضور دارند و از نعمت‌های او چه مادی و چه معنوی بهره مند می‌شوند. وظیفه ما در قبال این همه نعمتی که خداوند به ما عطا کرده، این است که همیشه و در همه حال، سپاسگزار او باشیم. در حقیقت شکر نعمت، عامل بسیار مؤثری در افزایش نعمت‌ها و الطاف الهی است که خداوند با صراحت بدان اشاره فرموده است: «و پروردگارتان اعلام کرد که اگر مرا سپاس گویید، بر نعمت شما می‌افزایم و اگر کفران کنید، بدانید که عذاب من سخت است».
پدر و مادر نیز از جمله بزرگترین نعمت‌هایی هستند که خداوند به بندگانش ارزانی داشته است و باید خدا را به خاطر وجود این نعمت‌های گرانقدر، شاکر بود.
در آیه ۱۴سوره لقمان، شکر والدین هم ردیف شکر خدا آمده است: «أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوالِدَیْکَ؛ [به انسان توصیه کردیم] که شکرگزار من و پدر و مادرت باش!».
امام رضا(علیه السلام) در این باره می‌فرماید: «خدا امر فرموده به شکرگذاری از خودش و برای والدین، پس اگر کسی والدین را شکر نکند، خدا را هم شکر نمی‌کند.

۴- آسان شدن مرگ

مرگ، یک رخداد طبیعی در زندگی انسان است و در روایتی از امام رضا(علیه السلام)، به عنوان یکی از وحشتناک‌ترین مراحل زندگی انسان معرفی شده است. در حالی که مرگ برای انسان مؤمن و صالح، آسان و بنا به سخن امام علی(علیه السلام)، ارزشمندترین هدیه برای او می‌باشد آن جا که فرمود: «أفضل تحفه المومن، الموت».
خداوند در قرآن کریم در وصف مرگ پرهیزگاران می‌فرماید: «همانها که فرشتگان [مرگ] روحشان را می‌گیرند در حالی که پاک و پاکیزه‌اند به آنها می‌گویند: «سلام بر شما! وارد بهشت شوید به خاطر اعمالی که انجام می‌دادید!»(نحل/۳۲)
امام صادق(علیه السلام) راحتی در هنگام مرگ و آسان شدن سکرات موت را از دیگر آثار احترام و نیکی به والدین برشمرده و می‌فرماید: «کسی که دوست دارد خدای متعال سختی‌های مرگ را بر او آسان سازد، نسبت به خویشان و نزدیکان و پدر و مادرش نیکوکار باشد و اگر چنین کند خدای متعال سختی‌های مرگ را بر او آسان می‌کند».

۵ – ورود به بهشت و برخورداری از درجات بالای بهشتی

از جمله آثار اخروی که در نتیجه احترام به پدر و مادر برای انسان حاصل می‌شود، رسیدن به بهشت و بهره‌مندی از نعمت‌های فراوان آن است.
خداوند در قرآن، سعادت و شقاوت انسان را بسته به اعمال او می‌داند و برای هر یک از اعمال انسان، درجه و مرتبه‌ای قرار داده است: «برای هر یک، برابر اعمالی که انجام داده اند، درجاتی است، که پروردگار تو از آنچه می‌کنند غافل نیست».(انعام/۱۳۲)
اگر احترام به پدر و مادر در نزد خدا در مرتبه‌ای بسیار بالا قرار دارد، پس چه پاداشی بهتر و ارزشمندتر از بهره مندی از بهشت و درجات بالای آن برای انسان می‌تواند وجود داشته باشد؟
امام باقر(علیه السلام) در مورد مؤمنان برخوردار از جایگاه والای بهشتی می‌فرماید: «اگر مؤمنی چهار ویژگی در خود داشته باشد خداوند او را در بالاترین و شریف‌ترین جایگاه قرار خواهد داد: کسی که یتیمی را پناه داده و بر او پدرانه نظر افکند، کسی که ضعیفی را مورد ترحم قرار دهد و در حد کفایت به او کمک کند، کسی که به والدین خود انفاق و با آنان مدارا کند، و [آن که] به ایشان نیکی کرده واز نگران ساختن آنها اجتناب نماید».

۶ – همنشینی با نیکان

یکی از پیامدهای نیک احترام به والدین، همنشینی با نیکان در آخرت است. بزرگترین آرزو و خواسته اهل ایمان، همنشینی با «ابرار» چه در دنیا و چه در آخرت است. آنان از خدا می‌خواهند که با نیکان بمیرند و با ایشان محشور شوند: «پروردگارا! گناهان ما را بیامرز و زشتی‌های ما را بپوشان و ما را با نیکان بمیران».
کسی که به خدا ایمان داشته باشد، برای جلب رضایت خدای متعال و برخورداری از فضل و رحمت الهی تمام سعی و تلاش خود را به کار می‌گیرد و با اعمال شایسته،راه رسیدن به رستگاری را می‌پیماید. یکی از آن اعمال نیک، احترام به پدر و مادر است که سعادت آخرت و همنشینی با نیکان را به دنبال خواهد داشت.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در بیان نیکی به پدر و مادر و نتیجه آن در آخرت و روز قیامت می‌فرماید: «کسی که برای پدر و مادرش حج انجام دهد و یا بدهکاری آنها را بپردازد، خداوند او را در روز قیامت با نیکان بر می‌انگیزد».

۷ – اجابت دعای والدین در حق فرزندان

انسان، موجودی است که همیشه به خداوند محتاج است و همواره در تمام کارها، باید به او متوسل شود و از او کمک بخواهد. دعا، بهترین وسیله ارتباط بین خدا و انسان است. خداوند بزرگ، بندگان خود را به دعا کردن سفارش نموده و وعده استجابت به آنان داده است. چنانکه در سوره بقره می‌فرماید: «دعای دعا کننده را، به هنگامی که مرا می‌خواند، پاسخ می‌گویم».
البته خداوند متعال برای دعا و استجابت آن و همچنین برای درخواست کنندگان آن، شرایطی قرار داده است که باید به آن شرایط عمل نمود. در این خصوص پدر و مادر، از جمله کسانی هستند که دعایشان در حق فرزندان خوش رفتار مستجاب می‌شود.
در اهمیت دعا برای فرزندان، همین بس که حضرت امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه، دعای ۲۵ را به فرزندان خود اختصاص می‌دهد و از خداوند نیک بختی آ نها را می‌خواهد.
امام صادق(علیه السلام) در اهمیت دعای والدین در حق فرزندان می‌فرماید: «خداوند دعای سه کس را رد نخواهد کرد: دعای پدر در حق فرزند در هنگام نیکی به او، دعای پدر بر ضد فرزند(نفرین) هنگامی که مورد عاق او واقع شود و دعای مظلوم بر ظالم».

۸ – موجب نیکی فرزندان

والدین از نظر اخلاقی و تربیتی، بر فرزندان خود تأثیر زیادی دارند. پدر و مادر، اولین کسانی هستند که فرزندان در تمام مراحل زندگی، آنها را به عنوان الگوی خود قرار می‌دهند.
بنابراین کسی که انتظار ادب و معرفت و حق شناسی از فرزندانش دارد، باید همین حالت را نسبت به پدر و مادر خودش و بزرگترها نشان دهد، تا کوچکترها هم از او بیاموزند. اگر کسی پدر و مادرش را احترام کرد، نتیجه آن را در احترام فرزندانش به خود خواهد دید. اگر فرزند ببیند که پدر و مادرشان نیکی به والدین را سرلوحه زندگی خود قرار داده‌اند و به آن اهتمام می‌ورزند، او هم نسبت به آنان چنین خواهد کرد.
امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «به پدرانتان نیکی کنید تا فرزندانتان به شما نیکی کنند».(بحارالانوار/ج۷۱/ص۶۵)

منبع: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ مرضیه سادات موسوی

نافرمانی والدین، عصیان خدا و کفران نعمت اوست

بالاترین مقام بهشت، خشنودی و رضایت الهی است.

بالاترین مقام بهشت خشنودی و رضایت الهی است. در آیه ۷۲ سوره توبه خداوند پس از ذکر پاره‌ای از نعمت‌های بهشت چنین می‌فرماید: «و رضوان من الله اکبر؛ خشنودی خداوند (از همه) بزرگتر و بالاتر است» روشن است که رضایت الهی در اطاعت از ایشان و کسانی است که خود دستور داده است. خشنودی خلایق الهی و خدمت به آنان که مخلوقات الهی‌اند مایه رضایت الهی است و اگر این خلایق، پدر و مادر باشند که نزدیکترین حق را به حق الهی دارند یقیناً احسان به آنان به رضایت الهی نزدیک تر است. از همین روست که در روایت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رضایت الهی در گرو رضایت والدین و خشم الهی در گرو خشم پدر و مادر دانسته شده است: «رضا الله مع رضا الوالدین و سخط الله مع سخط الوالدین».

و روشن است که خشم الهی چه عواقب وخیمی را به دنبال دارد. به گزارش روایات معصومین(علیهم السلام) کسی که مورد خشم الهی ناشی از عاق والدین قرار می‌گیرد به هنگام مرگ زبانش از ذکر کلمه توحید بستر می‌شود. «نمازش مقبول نمی‌افتد. دعایش مستجاب نمی‌شود، ذلیل می‌گردد و وارد جهنم می‌شود. این همه از آن روست که شکر نعمت واجب است و عصیان الهی حرام، و نافرمانی پدر و مادر هم عصیان خداست و هم کفران نعمت او: هر کس نافرمانی خدا و رسولش کند قطعاً آتش جهنم برای اوست و در آن جاودانه خواهد ماند».

محبوبیت و عزتمندی: آدمی خود را در آینه دیگران می‌بیند. از اینکه دیگران او را فردی مورد توجه، دوست داشتنی وبا شخصیت بدانند شادمان می‌گردد و نشان موفقیت خویش تلقی می‌کند و اگر با نگاه تحقیر و بی‌ارزشی بنگرند خود را ناکام و مغلوب تصور می‌کند.

این بحث در روانشناسی شخصیت بحثی مهم و اساسی است. اما سخن اینجاست که راز محبوب شدن و راه آن چیست؟

بعضی خود را به آب و آتش می‌زنند، با هر کسی همرنگ می‌شوند و هر رفتاری را کورکورانه می‌پذیرند تا تلقی دیگران را نسبت به خویش اصلاح کنند اما افسوس که پس از چندی محبوبیت سطحی و ظاهری و موقتی کاخ شخصیت پوشالی شان به تلی از خاک تبدیل می‌شود چراکه آدمیان یکرنگی و صداقت، و استواری و پایمردی در راه عقیده و ایمان را بیشتر می‌پسندند تا رنگ باختن و چهره عوض کردن.

از این رو قرآن کریم راز محبوبیت را انجام عمل صالح و ایمان به خدایی می‌داند که عزت و ذلت آدمیان به دست اوست و در حقیقت اتصال به سرچشمه حب و دوستی را تنها راه کسب محبوبیت اصیل و پایدار می‌داند و می‌فرماید: کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند به زودی خداوند بر آنان محبتی (در دلها) قرار می‌دهد.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «کسی که برای من ضمانت کند صله رحم و نیکی به پدر و مادر را، من هم ضامن می‌شوم که مال و عمرش زیاد شود و در قبیله اش محبوبیت پیدا کند» در نقطه مقابل و به روایت امام هادی (علیه السلام) «ضایع کننده حقوق والدین کمی آبرو و عمر را در پی دارد و به نکبت و ذلت در دنیا منجر می‌شود».

راز محبوبیت احسان‌گر به والدین و صله رحم کننده آن است که خداوند این اعمال را در زمره عمل صالح و ایمان و اطاعت خود دانسته و بر اساس آیه ۹۶ مریم وعده قطعی به محبوبیت عاملان عمل صالح و ایمان آورندگان به او داده است.

راحتی مرگ: نوع مرگ آدمی و سختی‌های آن تجلی نوع رفتار آدمی در دنیاست. نیکی‌ها و اعمال صالح موجب راحتی مرگ و گناه و عصیان الهی موجب سختیها و شداید فراوان به هنگام جان کندن است، اما در این میان پاره‌ای ازحسنات و گناهان تاثیر عمیق تری بر سختی و آسانی مرگ دارد که یکی از این عوامل نیکی به پدر و مادر یا عاق والدین شدن است.

امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «کسی که دوست دارد خداوند سختی‌های مرگ را بر وی سبک گرداند پس صله رحم کند و به پدر و مادر خود نیکی نماید؛ این چنین خداوند سختی‌های مرگ را بر وی آسان نماید و هیچ گاه فقیر و نادار نشود».

به روایت امام صادق(علیه السلام) روزی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بر بالین جوانی که در حال احتضار بود حاضر شد. به او شهادتین را تلقین کرد اما او نتوانست بگوید. روشن شد که مادرش از او راضی نیست. مادر به درخواست پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ازاو راضی شد و آنگاه جوان لااله الاالله گفت و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود چه می‌بینی؟ گفت: مرد سیاه بدبویی که با جامه‌های چرکین رو به من کرده. فرمود بگو: یا من یقبل الیسیر و یعفو عن الکثیر اقبل منی الیسیر و اعف عنی الکثیر. انک انت الغفور الرحیم. چون جوان این دعا را گفت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: چه می‌بینی؟ گفت: مرد سفید خوشبو با جامه‌های نیکو به طرف من می‌آید و می‌رود. با تکرار دعا آن چهره سیاه رفت و نور نزد او آمد و سپس از دنیا رفت. و این چنین با رضایت مادر شداید مرگ بر او آسان شد.

بهشت الهی و پاداش عظیم اخروی: احسان به والدین جدای از برکات دنیوی، بهشت الهی و پاداش گسترده اخروی را به همراه دارد. کمترین مرتبه احسان به والدین نگاه به سیمای آنان با مهربانی و خوشرویی است که پاداش عبادت پروردگار و ثواب حج خانه دوست را دارد.

بر اساس روایت پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) هر فرزندی که از روی مهربانی به پدر و مادرش بنگرد به هر نگاهش ثواب یک حج مقبول داده می‌شود. گفتند: «ای رسول خدا! حتی اگر در هر روز صد بار بنگرد؟» فرمود: «آری! خداوند بزرگتر و پاکیزه تر (از هر عیب) است.

در روایت دیگری مهربانی به ایشان مایه ورود به بهشت الهی شمرده شده است. از امام باقر(علیه السلام) روایت شده که چهار دسته اند که خداوند بهشت را برای آنان آماده کرده است:

۱) کسی که یتیمی را پناه دهد

۲) به ضعیف ترحم کند

۳) به پدر و مادر مهربان باشد

۴)به زیردست و مملوک خود مهربان باشد و با او مدارا کند.

کوتاهترین عبارت در این زمینه همان حدیث مشهور «الجنه تحت اقدام الامهات» است. مفهوم این که بهشت زیر پای مادر است این است که نیکویی به ایشان و اطاعت و فرمانبرداری از آنان، مایه رسیدن به بهشت است.

و روشن است که رسیدن به بهشت ازطریق احسان به والدین، به معنای نادیده گرفتن حقوق الهی نیست چرا که در آیات احسان به والدین، حق ایشان بعد از حق الهی ذکر شده است.

سخن آخر

با نیم نگاهی به آیات و روایات وارده در باب احسان به والدین و اهمیت و آثار آن دراسلام این سؤال مطرح می‌شود که اساساً چرا اسلام چنین اهمیت فوق العاده‌ای را برای پدر و مادر قایل شده است؟

حقیقت این است که هدف اسلام سعادتمندی بشر و کامروایی دنیوی و اخروی است و دستوراتش را به گونه‌ای تنظیم نموده که این هدف تحقق پذیرد. شکی نیست که آدمیان بدون زندگی اجتماعی نمی‌توانند امورات خویش را به پیش برند و سامان دهند و صلاح و کمال جامعه قطعا در سرنوشت فرد تاثیرگذاراست. صلاح جامعه ریشه درصلاح خانواده ها، آرامش، کمال گرایی و همبستگی آن دارد. خانواده اجتماع کوچکی است که اعضای آن مفاهیم ارزشی و ضدارزشی را در آن جا می‌آموزند و به جامعه انتقال می‌دهند از این رو راز صلاح جوامع، اصلاح خانواده‌ها است که نقطه آغازین شکل گیری خانواده از پدر و مادر تشکیل می‌شود.

از این رو اگر پدر و مادر وظایف اصیل خویش را بشناسند و فرزندانی شایسته تربیت کنند و فرزندان، نخستین کانون اصلاح تربیت و مربیان خود را ارج نهند؛ ثمره چنین خانواده هایی، اعضای جامعه بزرگتری را تشکیل می‌دهند که دارای شخصیت متعالی، آرامش روانی، عزت و اعتماد به نفس و احترام به هم نوع هستند.

ازسوی دیگر شکر الهی به عنوان یکی از بنیادهای متین ایمان و دینداری، از داشتن روحیه سپاسگزاری به خلق الهی ناشی می‌شود که: «من لم یشکرالمخلوق لم یشکرالخالق». و احسان به والدین زمینه شکر الهی و عمق باور به آموزه‌های دینی را به همراه دارد روشن است که گسترش روحیه دینداری به یقین در اصلاح جوامع موثر است. جمله مشهور ناپلئون «که مادر با یک دست گهواره و با دستی دیگر جهان را تکان می‌دهد» بر اساس نقش بنیادین خانواده در تحول و تکامل جامعه قابل تبیین است.

منبع: آفتاب

راههاى کنترل خشم و غضب از نگاه امام باقر(ع)

 عبدالکریم پاک نیا

خداوند متعال یکى از مهم ترین ویژگى هاى انسان هاى الهى و پارسا پیشه را کظم غیظ و عفو از مردم مى شمارد و مى فرماید:

«الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس والله یحب المحسنین؛ آل عمران.۱۳۴ مومنان در هنگام عصبانیت خشم خود را فرو مى برند و ازخطاى مردم در مى گذرند وخدا نیکوکاران را دوست دارد.» «کظم» در لغت به معنى بستن سر مشکى است که از آب پر شده باشد و به طور کنایه در مورد کسانى که از خشم و غضب پر مى شوند ولى از اعمال آن خوددارى مى نمایند، به کار مى رود.

«غیظ» به معنى شدت غضب وحالت برافروختگى و هیجان فوق العاده روحى است، که بعد از مشاهده ناملایمات به انسان دست مى دهد.

حالت خشم و غضب از خطرناک ترین حالات انسان است و اگر جلوى آن رها شود، در شکل یک نوع جنون و دیوانگى و ازدست دادن هر نوع کنترل اعصاب خودنمایى مى کند و موجب مى شود که بسیارى ازجنایات و تصمیم هاى خطرناک از انسان صادر شود که انسان یک عمر باید کفاره و تاوان آن را بپردازد. ۱

در مقاله اى که از نظر خوانندگان عزیز مى گذرد این آموزه قرآنى با توجه به سخنان امام باقر (ع) مورد بررسى و تحقیق اجمالى قرار مى گیرد.

خشم مثبت و منفى

غضب یکى از غرایز انسانى است و بهره هاى فراوانى براى انسان دارد و در دفاع از هویت و باورها و فرهنگ او نقش مهمى ایفا مى کند.

سه گروه متفاوت

در واقع انسان ها را مى توان در مورد این حالت نفسانی، به سه گروه تقسیم کرد:

دسته اول: انسان هایى که در هنگام غضب افراط مى کنند و از حد و مرز ایمان بیرون مى روند. این گونه اشخاص همواره گرفتار اعمال ناپسند خود هستند و بسا که پشیمانى هم سودى به حالشان نخواهد داشت.

دسته دوم: افرادى هستند که اساساً خشمگین نمى شوند و اصلا قوه غضبیه خود را به کار نمى گیرند و در جاهایى که حتى شرع و عقل هم براى آنان خشم را لازم دانسته است، به هیچ وجه حرکتى ندارند. اینان نه تنها عملى ناپسند انجام مى دهند، بلکه از افراد عصبانى بدترند و افرادى بى غیرت و بى هویت تلقى مى شوند.

دسته سوم: کسانى که براساس کمال وجودى خود هرگاه خشمگین شوند، از مرز اعتدال خارج نمى شوند. اینان با ایمان راسخ و اعتماد به نفسى که دارند، هنگام بروز حالت خشم بر وجودشان تسلط کامل دارند و تمام اعضا و جوارح آنان تحت فرمان عقل و ایمانشان قرار دارد.

خشم مقدس

قرآن کریم هرگز اصل خشم را تخطئه نمى کند و خشم هاى مقدس را مى ستاید.اساساً خشم مقدس یکى از صفات الهى است که نام هاى قهار و جبار حضرتش به آن اشاره دارد. خشمگین شدن اگر متعادل و در راه حق باشد، نه تنها ناپسند نیست، بلکه پسندیده و مورد رضاى حق هم خواهد بود.

در سیره رسول خدا (صلى الله علیه و آله) به نقل از امیر مومنان (علیه السلام) آمده است که: آن حضرت براى امور دنیا هرگز عصبانى نمى شد؛ اما هرگاه براى حق غضبناک مى شد، احدى را نمى شناخت و خشم پیامبر آرام نمى شد تا اینکه حق را یارى کند. ۲

علامه طباطبایى (ره) در این زمینه مى فرماید:«هرگاه رسول خدا(ص) خشمگین مى شد- که جز براى خدا غضب نمى کرد- چیزى تاب مقاومت در برابر غضب آن حضرت را نداشت.» (۳)

آرى یک انسان کامل فقط در راه حق و به خاطر پایمال شدن حقوق الهى و حقوق مردم خشمگین مى شود و در این مورد هم از مرز ایمان و حدود الهى خارج نمى شود.

خشم پیامبر (ص)

در این خصوص روایتى زیبا از سیره رسول گرامى اسلام (ص) نقل شده است که حمزه بن عبدالمطلب، عموى بزرگوار و برادر رضاعى حضرت رسول بود؛ زیرا حمزه از ثویبه اسلمیه- دایه پیامبر قبل از حلیمه سعدیه شیر خورده بود،حمزه از رسول خدا چهار سال بزرگتر بود.

او در جنگ احد ۶۰ سال داشت که به دست وحشی- غلام جبیر بن مطعم- به شهادت رسید. وحشى به تحریک و تطمیع هند- دختر عتبه بن ربیعه و مادر معاویه بن ابى سفیان- حضرت حمزه سیدالشهداء را مورد حمله غافلگیرانه قرار داد و به شهادت رساند. هند که از آن بزرگوار به شدت ناراحت بود و از حضرت حمزه به علت کشته هاى جنگ بدر کینه شدیدى داشت، بعد از شهادت حمزه اعضاى بدن آن حضرت را مثله کرد و حتى جگرش را بیرون آورده، از عمق کینه آن را در دهانش مکید.

رسول خدا (ص) وقتى به بالین پیکر قطعه قطعه عمویش آمد آن چنان ناراحت و خشمگین شد که سخن از انتقام گفت. در آن هنگام،جبرئیل علیه السلام نازل شد و براى دلدارى پیامبر (ص) این آیه شریفه را نازل کرد:«و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خیر للصابرین؛ (نحل.۶۲۱)

هرگاه خواستید کسى را مجازات و عقوبت کنید، تنها به مقدارى که به شما تعدى شده کیفر دهید و اگر صبر کنید، این کار براى صبرکنندگان بهتر است.» پیامبر نیز خشم خود را کنترل کرد و فرمود:

«پس من صبر مى کنم.»(۴)

افراط نکردن در حالات خشم

به طور طبیعى هر انسانى بر اثر عوامل و زمینه هایى که برایش پیش مى آید، گاهى خوشحال و گاهى نیز خشمگین و ناراحت مى شود؛ اما اگر این حالات فطرى با معیار دین و

هدایت قرآن و رهنمودهاى اهل بیت علیهم السلام همراه باشد، هرگز در آن افراط و تفریط دیده نخواهد شد.

قرآن خشم هاى بى مورد را به دوران جاهلیت نسبت داده و سکون و آرامش را در هنگام خشم ویژه رسول خدا(ص) و مؤمنین مى داند و خاطرنشان مى کند که این آرامش هم یک موهبت الهى است؛ همچنان که خشم و تعصبات جاهلى را ره آورد افکار نادرست و عملکرد غلط کافران قلمداد مى کند و مى فرماید:

«به خاطر بیاورید هنگامى را که کافران در دل هاى خود خشم و نخوت جاهلیت داشتند و در مقابل خداوند آرامش و سکینه خود را برفرستاده خویش ومؤمنان نازل فرمود.» (فتح.۶۲)

خداوند در این آیه به ما مى آموزد که فرهنگ جاهلیت «حمیت»، «تعصب»، «غضب» و خشم جاهلى است؛ ولى فرهنگ اسلام «سکینه»، «آرامش» و «تسلط برنفس» مى باشد.

کلام امام باقر(ع) در این زمینه رهنمود شایسته اى براى ماست. آن حضرت در مورد ویژگى شیعیان على فرمود:

«الذین أذا غضبوا لم یظلموا و اذا رضوالم یسرفوا؛(۵)

آنان چنان اند که در هنگام خشم و غضب دست به ستم و گناه و حرکات جاهلانه نمى آلایند و هرگاه راضى و خشنود شدند، افراط و زیاده روى نمى کنند.»

آری، غرایز انسانى همانند موتور محرک است که انسان را گاهى همانند طوفان و تندباد چنان به حرکت درمى آورد که اگر مراقبتى صورت نگیرد، خسارت هاى جبران ناپذیرى در پى خواهد داشت؛ اما همین محرک ها اگر به وسیله ایمان و باورهاى قلبى و ارتباط با انسان هاى کامل تعدیل و کنترل شود، از عواقب ناشایست به دور خواهند ماند.

شیوه هاى کنترل خشم

براى فرونشاندن خشم و غضب راهکارهاى مختلفى وجود دارد که با انجام آن مى توان از ضررهاى بعدى عصبانیت جلوگیرى کرد.

وقتى که در حضور امام باقر(ع) سخن از غضب به میان آمد، حضرت فرمود؛ «همانا که مرد خشمگین مى شود و تا خود را داخل آتش نکند و به گناهى دست نیالاید آرامش نمى یابد و خشمش فرو ننشیند. پس براى اینکه در هنگام خشم به کارهاى ناشایست اقدام نکنید هرگاه شخصى خشمگین شد اگر ایستاده است فورا بنشیند تا پلیدى و وسوسه شیطان از او دور شود و هرگاه به خویشاوندش غضب کند، به نزد او برود و بدنش را مس کند؛ چرا که خویشاوند اگر مس شود، آرامش یابد.»(۶)

در توضیح این حدیث، ما براى کنترل خشم و عصبانیت راهکارهاى دیگرى که دانشمندان اخلاق و روان مطرح کرده اند نیز پیشنهاد مى کنیم:

۱- در آن حالت شخص به سیره انبیاء، اولیاء و صلحاء- که خود را پیرو آنان مى داند- توجه کند و در مورد آیات و احادیثى که غضب بى جا را مذمت کرده اند، فکر کرده و از عواقبش برحذر باشد.

۲- در هنگام خشم استعاذه نماید و با گفتن جمله «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» به خداوند عالم پناه ببرد.

۳- با آب سرد وضو بگیرد و یا غسل نماید.

۴- زمینه ها و بسترهاى دیگر خشم را خود یا دیگران از میان بردارند مانند گرسنگی، تشنگی، خستگی، بى خوابى و…

۵- فوائد شیرین و لذت بخش کظم غیظ را- که بارها تجربه کرده- در نظر آورد.

۶- از افراد بدخلق و عصبانى فاصله بگیرد و رفاقت نکند.

۷- اعتقاد به قضا و قدر خداوندى را در وجودش تقویت کند و بداند که گاهى پدید آمدن برخى حوادث ناگوار که با میل باطنى او ناسازگار است، در اثر تقدیر الهى است.

امام باقر(ع) در این زمینه فرمود:

در میان خلق خدا سزاوارترین کس به تسلیم در برابر قضاى خدا کسى است که خداى عزوجل را بشناسد و هر که به قضا راضى باشد، قضا بر او وارد شود و خدا اجر او را بزرگ فرماید و هر که قضا را ناخوش دارد، قضا بر او وارد شود و خدا اجرش را تباه سازد.»(۷)

۸- انسان وقتى که بر فردى ضعیف تر از خودش خشم مى گیرد، فراموش نکند که قدرت خداوند خیلى بالاتر از قدرت اوست و ممکن است مورد قهر و غضب و انتقام خداوند قرار گیرد. قرآن مى فرماید:

«آنها باید عفو کنند و چشم بپوشند، آیا دوست نمى دارید خداوند شما را ببخشد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است.» (نور.۲۲)

۹- سفارش به اطرافیان در مورد یادآورى عواقب شوم عصبانیت و تذکر نکات مؤثر.

نوشته اند که در میان پادشاهان بنى اسرائیل عادتى مرسوم بود که آنان را در حکومت کنترل مى کرد؛ به این صورت که در نزد هر یک از آنان حکیمى دانا بود و صحیفه اى به همراه داشت که هرگاه پادشاه عصبانى مى شد، آن حکیم، صحیفه را در مقابل او گرفته، به دستش مى داد. در آن صحیفه نوشته بود: «بر زیردستان رحم کن! از مرگ بترس! روز جزا را فراموش نکن!» وقتى شاه آن را مى دید، غضبش ساکن مى شد.

چه زیباست افرادى که قادر به کنترل خشم خود نیستند و همیشه بعد از عصبانیت پشیمان مى شوند، چنین صحیفه اى تهیه کنند و به اطرافیان بسپارند که در هنگام غضب آنان، علاوه بر ارائه آن صحیفه، آثار خوش خلقى و عاقب شوم بدخلقى و عصبانیت را به وى یادآور شوند تا در خانواده یا در اجتماع و یا در مراکز مهم به این وسیله خشم خود را کنترل نمایند. حتى یک حدیث، یک نکته و یا عبارتى در موضوع کظم غیظ با خط درشت، در محل زندگى نصب کنند که دیگران او را به آن توجه دهند.

۱۰-آخرین نکته اینکه بدانند انسان هاى عصبانى در میان مردم و عقلاى عالم منفورند و بردباران عزیز و محترم.

آثار و فواید کنترل عصبانیت

وقت خشم و وقت شهوت مرد کو؟

طالب مردى چنینم کو به کو!

کو در این دو حال مردى در جهان

تا فداى او کنم امروز جان
(۸)

اگر انسان بتواند در حالات خشم و غضب، مالک نفس خویش باشد، او را مى توان از افراد نیرومند و توانا برشمرد؛ چرا که کنترل نفس سرکش در آن حالت، ایمان و اراده اى والا و قوى لازم دارد که خیلى از انسان ها نمى توانند از عهده اش برآیند. اگر مرورى به صفحات حوادث در رسانه ها داشته باشیم اکثر حوادث ناگوار ریشه در عدم توانایى مجرمین در کنترل خشم و غضب خود دارد.

به این جهت کنترل غضب امرى مهم به شمار مى آید و هر کس در آن موفق شود، افزون بر بهره هاى فراون دنیوی، داراى مقامى بلند از نظر معنوى خواهد بود. اینک به برخى از آثار و فواید کنترل خشم توجه مى کنیم:

الف. نجات از آتش دوزخ

امام باقر(ع) یکى از مهم ترین برکات خویشتن دارى در حالت خشم را نجات از آتش دوزخ بیان مى کند و مى فرماید: «من ملک نفسه اذا… غضب حرم الله جسده على النار؛(۹) هر کس در هنگام خشم و غضب مالک نفس خویش باشد، خداوند متعال بدن او را بر آتش جهنم حرام خواهد کرد.»

ب. آرامش روز قیامت

آن حضرت پاداش شیرین کظم غیظ را در ضمن تفسیر آیه «و اذا ما غضبوا هم یغفرون» (شوری.۷۳) این گونه بیان مى کند:

من کظم غیظا و هو یقدر على امضائه حشى الله قلبه امنا و ایمانا یوم القیامه (۱۰) هر کس خشم خود را فرو برد، در حالى که مى توانست از طرف مقابل انتقام بگیرد خداوند متعال در روز قیامت قلبش را از ایمان و امنیت و سلامتى پرخواهد کرد.»

ج. روشنى چشم اهل بیت(ع)

فرو بردن خشم و بردبارى در مقابل عصبانیت از لذت بخش ترین لحظاتى است که امامان معصوم(ع) از آن به عنوان روشنى چشم نام مى برند. آن گرامیان این خصلت والاى انسانى را همواره دوست داشتند و شیرینى آن را هرگز فراموش نمى کردند.

حضرت باقر(ع) مى فرماید: «پدرم امام صادق(ع) مى فرمود: پسرم! هیچ چیز مانند عصبانیتى که با صبر پایان مى پذیرد چشم پدرت را روشن نمى کند.» (۱۱)

آرى اگر انسان بتواند در آن لحظه خطرناک و حساس، صبر و بردبارى پیشه کند، لذت و شیرینى آن تا آخر عمر در کامش خواهد ماند و او را مسرور خواهد نمود. در مقابل اگر خود را کنترل نکند تا آخر زندگى در آتش حسرت و ندامت خواهد سوخت.

د. امنیت از خشم خدا

امام باقر(ع) در این مورد فرمود:

«یا موسى امسک غضبک عمن ملکتک علیه: اکف عنک غضبی؛(۱۲)

در کتاب تورات در ضمن مناجات خداى عزوجل با موسی(ع) آمده است: اى موسى خشم خود را از کسى که تو را بر او مسلط ساخته ام، بازگیر تا خشم خود را از تو بازگیرم.»

هـ . داخل شدن در ردیف اهل ایمان

قرآن کریم مومنان را در آیات متعدد به خاطر کنترل خشمشان مى ستاید. در سوره شورى در مورد یکى از ویژگى هاى بارز مومنین مى فرماید: «و اذا غضبوا هم یغفرون؛ (شوری.۷۳) مومنین زمانى که خشمگین مى شوند (با فرو خوردن خشم خود) عفو مى کنند.»

هر انسانى طبیعتا در مقابل پیشامدهاى ناگوار و ناهنجارى ها ناراحت و عصبانى مى شود و آیه فوق مى گوید که اهل ایمان در چنین مواقعى نه تنها خود را به گناه آلوده نمى کنند، بلکه با کنترل خشم خود از صفت عفو و بخشش بهره مى گیرند.

سیره امام باقر(ع)

در سیره اخلاقى امام باقر(ع) آمده است:

روزى یک نفر مسیحى به آن حضرت جسارت کرد و گفت : «انتَ بقر؛ تو گاو هستی.»

امام بدون اینکه خشمگین شود، فرمود: «لا انا باقر؛ نه من باقرم.» مسیحى گفت: تو پسر آن زن آشپز هستی؟ امام فرمود: آرى مادرم یک بانوى آشپز بود. آن مرد براى اینکه امام را عصبانى کند، دوباره گفت: تو پسر زن سیاه چرده، زنگى و دشنام گو هستی. امام پاسخ داد. اگر تو راست مى گویی، خدا مادرم را بیامرزد و اگر دروغ مى گویی، خداوند تو را ببخشد. وقتى آن مرد مسیحى بردبارى و حلم بى پایان امام را مشاهده کرد که با این اهانت ها هرگز خشمگین نشد و کاملا بر نفس خود مسلط بود، زبان بر شهادتین جارى کرد و مسلمان شد.(۱۳)

این رفتار حضرت باقر(ع) دقیقا در تفسیر این آیه شریفه است که مى فرماید:

«هرگز نیکى و بدى یکسان نیست؛ بدى را با نیکى دفع کن! ناگاه  خواهى دید همان کس که میان تو و او دشمنى است، گویى دوستى گرم و صمیمى مى شود و این  خصلت را جزکسانى که شکیبا بوده اند، نمى یابند و آن را جز صاحب بهره اى بزرگ، نخواهند یافت.» (فصلت .۴۳)

دستاوردهاى این حرکت پسندیده از نظر روحى و روانى و معنوی، خیلى بهتر و بیشتر از آن است که انسان خشم و غضب خود را با هیجانات عصبى و رفتارهاى زشت و کینه توزانه فرو نشاند.

دراین باره اشاره به سخن مولوى در مورد علی(ع) خالى از لطف نیست. او بعداز آنکه مولاى متقیان را اسوه بردباران معرفى مى کند و با ستایش از آن حضرت مى گوید که امام(ع) در هنگام خشم و غضب کاملا برخود مسلط بود و هرگز اراده و تدبیر خود را در اختیار احساسات زودگذر قرار نمى داد و تمام اعضا و جوارحش تحت عقل و وحى بود، به نقل داستانى دراین زمینه مى پردازد و در ستایش حلم آن گرامى به زبان حال امام مى گوید.

باد خشم و باد شهوت باد آز

برد او را که نبود اهل نماز

 خشم بر شاهان، شه و ما را غلام

خشم را هم بسته ام زیر لگام

تیغ حلمم گردن خشم زده است

خشم حق، بر من چو رحمت آمده است

 که نیم، کوهم ز صبر و حلم و داد

کوه را کى در رباید تند باد

مضرات غضب

الف- زمینه براى تسط شیطان

ضررهاى فراوانى بر غضب مى توان بر شمرد که مهمترین آن تسلط شیطان بر انسان است. اساساً فرد خشمگینى که قادر به کنترل خشم خود نیست و نمى تواند تصمیمات مثبت بگیرد و وجودش را آتش کینه و انتقام پر کرده است، در آن لحظه وجودش بسترى مناسب براى بهره بردارى شیطان است و شیطان مى تواند به راحتى او را گمراه کند و از همین راه به اهداف شوم خود دست یابد.

امام باقر(ع) دراین زمینه مى فرماید:

«غضب، آتش پاره اى است از شیطان که در باطن فرزند آدم است و چون کسى از شما عصبانى شد، چشم هاى او سرخ مى شود و باد به رگ هاى او مى افتد و شیطان در وجودش داخل مى شود.» (۱۵)

البته اگر انسان تحت تأثیر شیطان قرار گیرد، ممکن است هرگونه گناه و کار ناشایستى مرتکب شود.

ب: دورى از فضائل اخلاقى

انسان درحال عصبانیت از ادب و حیا و عفت فاصله مى گیرد. احترام بزرگان و اطرافیان را نمى تواند نگهدارد. پرده حیا و عفت را مى درد و در نتیجه سخنانى بر زبانش جارى مى شود که در حالت عادى از گفتن وحتى شنیدن آن خجالت مى کشد. دست به کارهایى مى زند که هرگز با اخلاق و انسانیت هم خوانى ندارد.

ج- خوارى و رسوایى

از دیگر مفاسد خشم هاى بى جا، خوارى و ذلت و رسوایى فرد عصبانى است. او معمولا وقتى که حالت خشم برایش عارض مى شود، درمیان جمع، فردى غیرعادی، ناتوان و سبک قلمداد مى شود که قادر به کنترل وجودش نیست و نمى تواند امور زندگى اش را مدیریت کند و تمام کسانى که او را در آن حال مى بینند، به دیده حقارت و یا ترحم به او مى نگرند.

د- سلب اعتماد دیگران

افراد جامعه به ویژه عقلاى قوم و نخبگان، به افراد عصبانى کمتر اعتماد مى کنند؛ چرا که احساس مى کنند او به اندک بهانه اى خشمگین مى شود و تصمیماتى مى گیرد که مبناى عقلانى و منطقى ندارد؛ گرچه بعدا اظهار ندامت کرده ، عذرخواهى هم مى کند.

پى نوشتها:

۱- تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج ۳، ص: .۹۷

۲- معراج السعاده ، ملا احمد نراقی، ص .۲۲۶

۳- سنن النبی، علامه محمد حسین طباطبایی، ص ۶۷٫

۴- تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۸۵۴

۵- تحف العقول، ابن شعبه حرانى ، ص .۵۳۴

۶- الکافی، کلینى باب الغضب، ح ۲، ج .۲ ص .۳۰۲

۷- الکافی، ج ۲، ص ۳۶٫

۸- مثنوى مولوی، دفتر اول.

۹- تفسیر البرهان .ج .۴ ص ۸۲۸٫ سیدهاشم بحرانى

۱۰- بحارالانوار، مجلسی، ج: ۶۸ ص .۴۱۱

۱۱- الکافی، باب کظم الغیظ، ح ۱٫

۱۲-همان باب الغضب، ح ۷٫

۱۳- المناقب، محمدبن شهر آشوب ج ۴، ص.۲۰۷

۱۴- مثنوی، دفتر اول.

۱۵- معراج السعاده، ص ۶۲

گريه بر فراق اموات و درگذشتگان  از نظر شيعه اماميه

حزن و اندوه به هنگام از دست دادن دوستان و بستگان، امرى است كه فطرت انسانى بر آن سرشته شده است. وقتى كسى گرفتار مصيبت فقدان عزيز و جگرگوشه‏اى از دوستان و آشنايان خود مي ‏شود، اندوه او را فرا مي ‏گيرد و بي‏اختيار اشك از گونه هايش جارى مي‏ شود. تاكنون مشاهده نشده است كه كسى منكر اين حقيقت باشد و به طور جدى و واقعى آن را انكار كند. پرواضح است كه اسلام دنى فطرى است و بدون مخالفت با فطرت انسانى ـ مطابق اقتضائات آن ـ برنامه‏ هاى خود را تنظيم نموده است: (فَاَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرتَ اللهِ الَّتِى فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها).1 «پس روى خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن! اين فطرتى است كه خداوند انسانها را بر آن آفريده است». هرگز ممكن نيست كه دينى جهانى، گريه و اندوه را در از دست دادن دوستان و عزيزان، تا وقتى كه موجب خشم و غضب خداوند نشده است، تحريم كند. در بررسي‏ هاى تاريخى، شاهد آنيم كه پيامبر گرامى اسلام(ص) صحابه و تابعين، براساس همين اقتضاى فطرى رفتار كرده ‏اند. اينك برخى شواهد تاريخى را در اين زمينه خاطر نشان مي ‏سازيم:

پيامبر اسلام(ص) هنگام مرگ فرزند دلبندش ابراهيم، مي ‏گريست و مي ‏فرمود:

«العين تدمع، و القلب يحزن، و لا نقول الاّ ما يَرضى ربنا و انّا بك يا ابراهيم لمحزونون» «چشم مي‏ گريد و قلب مي‏ سوزد و جز آنچه مورد رضايت خدا است نگوييم. اى ابراهيم! ما در فراق تو در اندوهيم».2 تاريخ‏ نگاران و سيره‏ نويسان نوشته ‏اند: هنگامى كه ابراهيم فرزند رسول خدا(ص) در حال احتضار بود، پيامبر(ص) وارد خانه شد و او را در دامن مادرش ديد. او را گرفت و در دامان خود خواباند و فرمود: «يا ابراهيم انّا لن نغنى عنك من الله شيئاً ـ ثم ذرفت عيناه و قال:ـ انا بك يا ابراهيم لمحزونون، تبكى العين و يحزن القلب و لانقول ما يُسخط الربّ و لولا انّه امرٌ حقُّ و وعدٌ صدق و انّها سبيل مأتية، لحزنّا عليك حزناً شديداً اشدّ من هذا» «اى ابراهيم! كارى از ما ساخته نيست، سپس اشك چشمان آن حضرت را فراگرفت و فرمودـ ـ ما در فراق تو اندهناكيم، چشم گريان است و قلب سوزان و آنچه خشم خدا را موجب شود بر زبان نرانيم و اگر نبود كه مرگ حق است و وعده‏ايست صادق و راهى است كه همه بايد بروند، اندوه ما بر تو صد چندان از اين بود». در اين هنگام عبدالرحمان ابن عوف به آن حضرت گفت: مگر شما خودتان از گريه بر اموات نهى نكرديد؟ حضرت پاسخ داد:

«لا، ولكن نهيتُ عن صوتين احمقين و آخرين، صوت عند مصيبة و خمش وجوه و شقّ جيوب ورنّة شيطان، و صوت عن نغمة لهو، و هذه رحمة، و من لايرحم لايُرحم» «نه! اما از دو صداى جاهلانه و دو كار نهى كرده ‏ام؛ داد و فرياد به هنگام وارد آمدن مصيبت و خراش دادن صورت و پاره كردن گريبان و صداى گريه ‏اى كه در خلق پيچانده شود كه شيطانى است، و صداى نغمه لهوآميز. امّا اين گريه من، ناشى از عطوفت و رحمت است و البته كسى كه رحم نكند، براو رحم نشود»

.3 نمونه فوق، اولين و آخرين گريه آن حضرت بر مصيبت عزيزان خود نبود. آن حضرت در مرگ فرزندش «طاهر» نيز مي‏ گريست و مي‏ فرمود:

«ان العين تذرف و انّ الدمع يغلب و القلب يحزن و لانعصى الله عزّ و جلّ». «چشم گريان است و اشك ريزان و قلب سوزان و البته خداوند را عصيان نخواهيم كرد».

4 علامه امينى در اثر گران‏سنگ خود «الغدير»، موارد بسيارى از گريه پيامبر(ص) و صحابه و تابعين را در مصيبت فقدان عزيزان و دوستان، گردآورده است. نمونه‏ هاى ذيل، از جمله مواردى است كه اين محقق انديشمند بدانها اشاره كرده است: «وقتى حمزه(ره) در جنگ احد به شهادت رسيد، صفيه دختر عبدالمطلب(ره) سر رسيد و به دنبال پيامبر(ص) مي‏ گشت [وقتى آن حضرت را يافت]

پيامبر(ص) بين او و انصار فاصله شد و فرمود

: او را به حال خود گذاريد. صفيه در نزد پيامبر(ص) [يا جنازه حمزه] نشست و گريست. هرگاه صداى او به گريه بلند مي‏ شد، صداى گريه پيامبر(ص) نيز؛ و اگر او آهسته مي ‏گريست پيامبر(ص) هم. فاطمه(ع) دختر رسول خدا(ص) نيز مي‏ گريست و پيامبر(ص) همراه او گريه مي‏ كرد و مي ‏فرمود: هرگز كسى مانند تو مصيبت زده نخواهد شد».5 «پس از جنگ احد كه پيامبر(ص) به مدينه بازگشتند، با خبر شدند كه زنان انصار بر شهداى خود گريه مي‏ كنند.

«حضرت فرمودند:

امّا حمزه عزادار و گريان ندارد»! انصار با شنيدن اين جمله، به زنان خود گفتند: هر كس خواست براى شهيد خود گريه كند، ابتدا بر حمزه عموى پيامبر گريه كند. [بنا به گفته مؤلف كتاب مجمع الزوايد] اين رسم تاكنون ادامه دارد و مردم بر هيچ مرده‏اى گريه نمي‏ كنند مگر آنكه ابتدا بر حمزه بگريند».6 «هنگامى كه خبر شهادت جعفر، زيد ابن حارثة و عبدالله بن رواحة به پيامبر(ص) رسيد، اشك از ديدگان حضرتش جارى شد».7 «وقتى پيامبر(ص) به زيارت قبر مادر خود رفت، به شدّت گريست و از گريه ايشان، اطرافيان نيز به گريه آمدند».8 «هنگامى كه عثمان ابن مظعون، يكى از صحابه پيامبر(ص) از دنيا رفت، پيامبر بر جنازه او بوسه زد و گريست، به گونه‏اى كه اشك آن حضرت بر گونه‏ هاى مباركش جارى شد».9 «هنگامى كه پيامبر(ص) در مرگ پسر يكى از دختران خود مي ‏گريستند، عبادة ابن صامت از علت اين گريه سؤال كرد. حضرت پاسخ دادند: گريه، رحمتى است كه خداوند در نهاد فرزندان آدم قرار داده است و خداوند فقط بر بندگان عطوف خود رحم خواهد كرد».10 «حضرت زهرا(ع)،

پس از رحلت رسول خدا(ص) مي ‏گريست و مي ‏فرمود:

اى پدر! تو به پروردگارت نزديك شدى و دعوتش را اجابت نمودى. پدر جان! اينكه خبر رحلتت را به جبرييل مي ‏رسانيم و اينك، بهشت فردوس مأواى تو است».11 «دخت پاك رسول خدا(ص)، فاطمه زهرا(ع) در كنار تربت مطهر پدر ايستاد، مشتى از خاك قبر برداشت و بر چشم نهاد و با چشمانى گريان چنين سرود: ماذا على مَنْ شمَّ تربة احمد أن لا يشمّ مدى الزمان غواليا صُبَّتْ عليّ مصائبُ لو انّــها صُبَّتْ على الايام صِرن ليـاليا «چگونه است، آن كس كه تربت پاك رسول خدا را مي‏ بويد، هرگز هيچ بوى خوشى را تا پايان عمر نخواهد بوييد. بر من مصائبى روى آورد، كه اگر بر روزها فرود مي‏ آمد، به شب تيره تبديل مي‏ شدند». ابوبكر بن ابى قحافة، خليفه اول، بر پيامبر(ص) گريست و در سوگ پيامبر مرثيه ‏اى سرود كه با اين بيت آغاز مي‏ شد:

يا عين فابكى و لا تسأمى و حُقَّ البكاء على السيّد «اى چشم! گريان باش و از گريه ملول مشو، كه گريه بر آن بزرگ سزاوار است». و نيز حسّان بن ثابت، شاعر پرآوازه صدر اسلام در رثاى پيامبر(ص) مي‏ گريد و مي‏ گويد:

ظللتُ بها ابكى الرسول فاسعدت عيونٌ و مثلاها من الجفن اسعد يبكّون من تبكى السماوات يومه و من قد بكته الارض فالناس اكمد «همواره بر رسول خدا مي‏ گريم، پس اى ديده‏ها و مژگانها مرا در اين گريستن يارى دهيد. مردم مي‏ گريند در عزاى كسى كه آسمانها در روز عزايش گريه مي‏ كنند، و مردم در عزاى كسى كه زمين براى او گريست، غمگين ‏ترند».

و در شعرى ديگر:

يا عين جودى بدمع منك اسبال و لا تملنّ من سحّ و إعوال «اى ديده! مدام از خود اشك جارى كن و از اشك و شيون ملول مشو».

دختر عبدالمطلب «أروي» در سوگ آن حضرت مي‏ گريد و اين چنين مرثيه مي‏ خواند:

اَلا يا عين! و يحك اسعدينى بدمعك ما بقيت و طاوعينى اَلا يا عين! و يحك و استهلّى على نور البلاد و اسعدينـى اى ديده! واى بر تو؛ تا وقتى كه من زنده‏ام مرا در اشك ريختنم يارى كن و مطيعم باش. اى چشم! واى بر تو؛ بر مرگ روشنايى شهرها اشك ريز و مرا در اين مصيبت يارى كن.

دخت ديگر عبدالمطلب «عاتكه»، اين چنين مرثيه مي‏ خواند:

أعينيّ جودا طوال الدّهر و انهمـرا سكباً و سحّاً بدمع غير تعذيـر يا عين فاسحنفرى بالدمع واحتفلى حتّى الممات بسجل غير منزور يا عين فانهملى بالدمع واجتهدى للمصطفى دون خلق الله بالنور اى ديدگانم! به درازاى روزگار اشك ريزيد، بي‏ هيچ عذر و بهانه ‏اى. اى ديده! با اشك ريختن گود شو و تا مردنم بدان اهتمام كن، بي‏ هيچ درنگى. اى چشم! فراوان گريه كن و در ماتم نور برگزيده ـ از بين خلق خدا ـ كوشش كن. صفيّه، دختر ديگر عبدالمطلب و عمه پيامبر(ص) در سوگ آن حضرت مي‏گريد و مي‏خواند: أفاطمُ بكـّى و لا تسـأمـى بصحبك ماطلع الكوكب هو المرء يبكى و حقّ البكاء هو الماجد السيّد الطيّـب اى فاطمه! گريان باش و در عزاى همدت نا هنگامه طلوع ستاره، خسته مشو. براى مردى به حق گريسته مي‏ شود، كه سرور و آقايى پاك‏نژاد است.

و در جاى ديگر:

أعينيّ! جودا بدمع سجم يبادر غرباً بـما منهـدمْ أعينيّ! فاسحنفراو اسكبا بوجدٍ و حزنٍ شديد الالم ديدگانم! اشك روان ريزيد، در مصيبتى كه ويرانگر است. چشمانم! اشك ريزيد و گود شويد، در شور و غصّه دردناكى. هند، دختر حارث ابن عبدالمطلب با چشمانى گريان، در سوگ حضرتش مي ‏گويد:

يا عين جودى بدمع منك و ابتدرى كما تنزّل ماء الغيث فانثعبا اى ديده! اشكى جارى ساز و بدان مبادرت كن، همانند آب باران كه فرود آيد و جارى شود.

و هند، دختر اثاثة، در مرثيه‏اى مي ‏گويد:

الا يا عين! بكّى لاتملّى فقد بكرالنعيّ بمن هويتُ هان اى ديده! گريه كن و خسته مشو، چرا كه خبر مرگ ناگهانى دلباخته‏ام را آوردند.

عاتكه بنت زيد، در ضمن مرثيه‏ اى مي‏ خواند:

و أمست مراكبه أوحشت و قد كان يركبها زينها و أمست تبكّى على سيّد تردّد عبرتها عينها مركبهاى او شام كردند، در حالى كه وحشت‏ زده بودند و آن كه سوار بر آنان مي شد، زينت آنان بود. شام نمودند، در حالى كه گريه مي ‏كردند بر سرورى كه اشكش از ديدگانش روان بود.

اُمّ ايمن نيز در سوگ آن حضرت مي ‏گويد:

عين جودى فانّ بذلك لِلدّمـ ـع شفاء فاكثرى من بكاء بدموع غريزة مـنك حتّـى يقضى الله فيك خير القضاء اى ديده! اشك ريز كه اين اشك شفا است پس بسيار گريان باش. اشك فراوان ريز تا هنگامى كه خدا درباره تو بهترين حكم را بنمايد. در جريان جنگ اُحُد، عمه جابر ابن عبدالله بر برادر خود، عبدالله ابن عمر مي ‏گريست. جابر گفت: من مي‏گريم و مردم مرا از گريه نهى مي‏ كنند، اما رسول الله(ص) مرا نهى نمي‏ كند.

پيامبر(ص) فرمود:

در سوگ او، هم بگرييد [زيرا عزيزى را از دست داده‏ايد] و هم نگرييد، [زيرا] قسم به خدا، تا وقتى كه او را به خاك سپرديد، ملائكه با بالهاى خود بر او سايه افكنده بودند».12 البته بر طبق روايتى كه از عمر ابن خطّاب و عبدالله ابن عمر رسيده است،

پيامبر(ص) فرموده ‏اند:

«ان الميّت يُعَذَّب ببكاء اهله». «ميّت، با گريه بستگان خود در عذاب مي‏ افتد».13 به اعتقاد ما، ظاهر اين حديث با رفتار خليفه دوم «عمر» در موارد بسيارى كه تاريخ آنها را ثبت كرده است، در تعارض است. از آن جمله:

1ـ هنگامى كه خبر مرگ نعمان ابن مقرن المزنى به عمر رسيد، عمر از منزل خارج شد، بر بالاى منبر رفت و اين خبر را به مردم رساند، آنگاه دست خود را به روى سر گذاشت و گريست.14

2ـ هنگامى كه خالد ابن وليد از دنيا رفت، عمر در سوگ او گريست و وقتى اين خبر به او رسيد كه كسانى زنان را از گريستن منع كرده‏ اند گفت: تا وقتى كه گريه زنان بنى مغيره بر ابى سليمان به صورت لغو و لقلقه (صداى گريه با چرخاندن در گلو) نباشد، بر آنان باكى نيست.15

3ـ برادر عمر، زيد ابن خطّاب درگذشت و دوست او ـ از قبيله بنى عدى ابن كعب ـ به مدينه آمد. وقتى چشم عمر به او افتاد، اشك از ديدگانش جارى شد و گفت: «زيد را وانهادى و به نزد من آمدى!».16 اين گريستنهاى متعدد خليفه دوم، ما را به اين نكته مي ‏رساند كه معناى حديث مذكور ـ بر فرض صحّت سند آن ـ چيز ديگرى است. علاوه بر آنكه اگر ظاهر اين حديث را بپذيريم، با آيات قرآن در تعارض است. بر اساس آيه: (وَ لاتَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ اُخْري).17 «هيچ گنهكارى بار گناه ديگرى را بر دوش نمي ‏كشد». در عذاب افتادن ميّت به وسيله گريه شخص ديگر، چه معنايى مي‏تواند داشته باشد؟. كاوشى در فهم معناى حديث مطالب فوق ما را بر آن مي‏ دارد كه منظور از حديث «انّ الميّت يعذب…» ـ اگر سند آن صحيح باشد ـ غير آن چيزى است كه ظاهر آن مي‏ رساند. به عقيده ما اين حديث، همراه با قرائنى بوده كه در هنگام نقل آن از بين رفته است و به همين جهت برخى گمان برده‏اند كه مطابق اين حديث، گريه بر ميّت حرام است، در حالى كه از لبّ معناى آن غفلت ورزيده ‏اند. در كتاب صحيح مسلم به نقل از هشام ابن عروة و او از پدرش آمده است:

«در نزد عايشه از قول فرزند عمر اين روايت نقل شد كه :

«الميّت يعذّب ببكاء» عايشه گفت: خدا پدر عبدالرحمن را بيامرزد، چيزى شنيده است، امّا به درستى آن را به خاطر نسپرده است. [حقيقت آن است كه] وقتى جنازه فردى يهودى از كنار رسول خدا عبور داده شد و بر او گريه مي‏ كردند، پيامبر فرمود: شما بر او گريانيد، حال آنكه او در عذاب است».18 ابوداود در كتاب سنن خود، به نقل از عروة و او از عبدالله ابن عمر آورده است: جمله «ان الميّت ليعذّب ببكاء اهله عليه»، از رسول خدا(ص) است. وقتى ماجرا به عايشه رسيد گفت: وقتى پيامبر(ص) از كنار قبر فردى يهودى مي ‏گذشتند، فرمودند: «صاحب اين قبر معذّب است، در حالى كه بستگانش بر او مي‏ گريند» سپس اى آيه را قرائت كردند: (وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْزَ اُخْري).19 امام شافعى مي‏گويد: «آنچه عايشه از رسول خدا روايت كرده است، به دليل مفاد كتاب و سنّت، بيشتر از روايتى كه از ابن عمر نقل شده، شبيه گفتار پيامبر(ص) است. اگر بگوييد دليل شما از آيات قرآن چيست؟

آيات ذيل را برمي‏ شمريم:

(وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْزَ اُخْري) و (وَ أنْ لَيْسَ لِلإنْسانِ إلاّ ما سَعي) 20 و (فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ * وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ) 21 و (… لِتُجْزى كُلُّ نَفْسٍ بِما تَسْعي).22 «و اينكه براى انسان بهره‏اى جز سعى و كوشش او نيست»، «پس هر كس، هم‏وزن ذره‏اى كار خير انجام دهد آن را مي ‏بيند. و هر كس، هم‏وزن ذره‏اى كار بد كرده آن را مي ‏بيند»، «تا هر كس در برابر سعى و كوشش خود، جزا داده شود». و اگر بگوييد دليل شما از سنت رسول خدا چيست؟ اين روايت را ذكر مي‏ كنيم كه: پيامبر(ص) از مردى پرسيد: آيا اين فرد پسر تو است؟ پاسخ داد: آرى! حضرت فرمود: «أما أنّه لايجنى عليك و لاتجنى عليه» «او نبايد تو را آزار و اذيت كند و تو نيز نبايد او را آزار رساني». پيامبر(ص) با اين جمله، همان مطلبى كه خداوند در قرآن ذكر كرده مي‏ فرمايد، كه جنايت و اذيّت هر كس به ديگرى به ضرر خود اوست؛ هم‏ چنان كه عمل نيك هر كس [به نفع خود او است] نه به سود ديگرى است و نه به ضرر خود او.23 در كتاب صحيح مسلم از ابن عباس روايت شده است كه پيامبر(ص) فرمود: «ان الميّت يعذّب ببكاء اهله عليه».

ابن عباس اضافه مي ‏كند:

وقتى عمر درگذشت، اين حديث نزد عايشه نقل شد. عايشه گفت: خدا عمر را بيامرزد؛ نه! به خدا قسم كه پيامبر نفرمود خداوند مؤمن را با گريه كسى بر او عذاب مي‏ كند، بلكه فرمود: خداوند عذاب كافر را با گريه اهلش بر او، زياد مي‏ كند. براى شما اين آيه قرآن كافى است كه: (وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْزَ اُخْري).24 تذكر اين نكته لازم است كه حديثى كه صحيح مسلم به نقل از هشام ابن عروة آورده است و ما در ابتداى اين كنكاش به آن اشاره كرديم، صحيح و قابل قبول است. اما حديثى كه اكنون به نقل از ابن عباس نقل شد، صحيح به نظر نمي‏ رسد، چراكه زياد شدن عذاب كافر در اثر گريه اهلش بر او، با آيات قرآن ناسازگار است.

پى نوشت ها

1. روم/ 30.

2. سنن ابن داود: 1/58؛ سنن ابن ماجه: 1/482.

3. السيرة الحلبيه: 3/348.

4. مجمع الزوايد هيثمى: 3/8.

5. امتاع المقريزى، ص 154.

6. مجمع الزوايد: 6/120.

7. صحيح بخارى: كتاب «المناقب فى علامات النبوة فى الاسلام»؛ سنن بيهقى: 4/70.

8. سنن بيهقى: 4/70، تاريخ خطيب بغدادى: 7/289.

9. سنن ابى داود: 2/63؛ سنن ابن ماجة: 1/445.

10. سنن ابى داود: 2/58؛ سنن ابن ماجة: 1/481.

11. صحيح بخارى، باب «مرض النبى و وفاته»؛ مسند أبى داود: 2/197؛ سنن نسائى: 4/13؛ مستدرك حاكم: 3/163؛ تاريخ الخطيب: 3/262.

12. الغدير: 6/164ـ167.

13. صحيح مسلم: 3/41ـ44، كتاب الصلاة، باب «الميت يعذب ببكاء أهله عليه».

14. عقد الفريد. از ابن عبد ربّه اندلسى: 3/235.

15. همان

16. همان

17. فاطر/ 18.

18. صحيح مسلم: 3/44، كتاب صلاة، باب «الميت يعذب ببكاء أهله عليه».

19. سنن ابى داود: 3/194، شماره 3129. در اين صورت حروف «با» در بكاء «اهله» به معنى «مع بكاء اهله» مي‏باشد يعنى با اينكه بستگان ميّت مي‏گويند، دل او بيچاره معذّب است.

20. نجم/ 39.

21. زلزلة/ 7 و 8.

22. طه/ 15.

23. اختلاف الحديث، با حواشى كتاب الاُمّ شافعى: 7/267.

24. صحيح مسلم: 3/43، كتاب صلاة، باب «الميت يعذب ببكاء أهله عليه».

منبع: وهابيت، مبانى فكرى و كارنامه عملى؛ جعفر سبحانى تبريزى، صص: 407ـ419