خدا

نوشته‌ها

خدا و شیطان در اسلام و یزدان و اهریمن در زرتشت

اشاره:

در آئین زردشتی، فکر ثنوی «یزدان و اهریمن» وجود دارد، در دین اسلام هم عقیده «خدا و شیطان» مطرح است. برخی بر این تصور هستند که خدا و شیطان  به عنوان دو قطب مستقل در برابر هم قرار دارند  مانند یزدان و اهریمن که در دین زرتشتی مطرح است. به عبارت دیگر در این دیدگاه شیطان همان اهریمن پنداشته شده است. در این نوشته تفاوت این دو آموزه بیان گردیده است.

 

برای بیان تفاوت بین شیطان در دین اسلام و اهریمن در کیش زرتشت، بهتر است اول معانی کلمات خدا (الله)، یزدان، شیطان (ابلیس) و اهریمن را بدانیم.

خدا، یک کلمه فارسی و معادل کلمه عربی «الله» است؛ الله در لغت به معنای معبود بر حق، معبود سزاوار پرستش، مستجمع جمیع محامد، واجب الوجودی که هیچ نقصان در او راه ندارد و تمام صفات کمال در او جمع است، می‌باشد،[۱] لذا این نام برای غیر خدا آورده نمی‌شود، مگر به صورت ترکیبی مانند عبدالله، و امثال آن و نیز در میان ادیان الهی اطلاق کلمه الله بر خداوند مخصوص دین اسلام است.

یزدان در نزد مسلمانان فارسی زبان، یکی از نام‌های خداوند است و در عقیده زرتشتیان نام فرشته‌ای است که فاعل خیر است،[۲] آنها قائل به ایزدهایی هستند مانند ایزد خورشید، ایزد ماه، ایزد باران و … که این ایزدان به معنای سزاواران ستایش و عناصر ستوده شده می‌باشند و به دو گروه تقسیم می‌شوند، ایزدان مینُوی یا معنوی و مجرّد، و ایزدان جهانی یا ایزدان مادّی و گیتیایی که همه آنها برازنده ستایش و نیایش هستند و اهورا مزدا مافوق همه ایزدان معنوی با صفات روحانی قرار دارد و زرتشت سر سلسله ایزدان مادی و جهانی است؛[۳] و اهورا مزدا آفریننده کل جهان است[۴] که برای اداره بهتر، امشاسپندان و ایزدان را آفرید،[۵] با این وجود در پرستش، همه ستایش‌ها را به اهورا مزدا بر می‌گردانند و او را می‌پرستند و خود را موحد می‌دانند.

ابلیس که در لغت یونان دیابُلْس به معنای پلید است در لغت عرب از ماده إبلاس به معنای نومید کردن و اجنبی شمردن، آمده است و برای آن نام‌های چون خنّاس، ابو الخلاف، ابو البینی، دیو، مهتر دیوان، شیطان و اهریمن، آمده است؛[۶] ابلیس که در اصل یک موجود جنّی بوده بر اثر عبادات در ردیف ملائک قرار گرفت، هنگامی که خداوند انسان را خلق کرد و روح را در کالبد جسم حضرت آدم ابوالبشر (علیه‌السلام) دمید و دستور سجده داد، همه سجده کردند، جز ابلیس که استکبار ورزید و سجده نکرد؛[۷] از اینجا بود که مطرود درگاه خداوند گشت و تا روز رستاخیز زنده است و همه بندگان خداوند به جز مخلصین را گمراه می‌کند.[۸]

شیطان که از ریشه شطن است به معنای دور شدن، مخالفت کردن با صاحب خود از روی قصد و اراده می‌باشد و شیطان به معنای دور شده و رانده از درگاه خداوند است، که به هر متمرد و نافرمان، از جن و انس و هر موجودی که مظهر خباثت و شرارت و موجب گمراهی و شرک و غرور و ظلم و بدبختی افراد بشر گردد، گفته می‌شود،[۹] در همه ادیان و ملت‌ها شیطان با نامهای مختلف به معنای مظهر پلیدی و شرارت وجود دارد، در کتاب مقدس، شیطان با عنوان ابدون، بعل زبوب آمده است، مصریان قدیم به شیطان «ست» در مقابل «رع» می‌گفتند[۱۰] و در کیش زرتشت به نام «اهریمن» آمده که در لغت به معنای دیو و راهنمای بدی‌ها است؛ در اعتقاد زرتشت اهریمن فاعل شرّ در مقابل یزدان که فاعل خیر است می‌باشد؛ اهریمن: راهنمای بدی‌ها، روح خبیث، روح شرارت و عقل پلید به حساب می آید،[۱۱] و همه بدی‌ها و زیانکاری‌ها و زشتی‌ها از اهریمن است که با نیروی درونی که مظهر و نماد نیکی‌ها و سودمندی‌ها است، همیشه در تضاد و پیکار می‌باشد، اهورا مزدا، خداوند نیکی و آفریننده همه نیکی‌ها است و جدای از این دو نیرویی است که عملکرد و کارکردشان در اندیشه است؛[۱۲] این در صورتی است که درکتاب اوستا بخش و ندیداد فَرگرَد یکم، اهورا مزدا خالق طبیعت و جغرافیا معرفی شده و در مقابل آن اهریمن خالق بدی‌ها معرفی گردیده است.[۱۳]

به عقیده مسلمانان خالق هستی فقط خداوند تبارک و تعالی است، اوست که همه هستی را خلق کرد و هر لحظه نعمت وجودی خلقت را به مخلوقات افاضه می‌کند، خداوند می‌فرماید در هنگام خلقت آسمان و زمین و هنگام خلقت شیطان او را گواه و شاهد نگرفتیم،[۱۴] تا چه رسد به اینکه شیطان خالق باشد؛ و نیز در قرآن می‌فرماید:

«همه موجودات سربازان خداوند هستند،[۱۵] شیطان که موجودی از موجودات و مخلوق خداوند است، از سربازان خداوند می‌باشد، وقتی انسان با اراده و اختیار خودش به سوی گناه رفت و آلوده شد، شیطان می‌گوید در این هنگام بر دهن این انسان لجام زده و سوارش می‌شوم،[۱۶] مانند سوارکاری که بر دهن اسب لجام زده سوارش می‌شود و افسارش را سفت گرفته به هر طرف که بخواهد می‌برد.

با توجه به این مطالب باید گفت:

اولاً در دین اسلام خالق فقط خداوند است، در کیش زرتشت اهورا مزدا خالق خوبی‌ها است در مقابل اهریمن.

ثانیاً در دین اسلام شیطان مخلوق خداوند است، در کیش زرتشت اهریمن خالق بدی‌ها است و در مقابل اهورا مزدا قرار داشته و با او به ستیز بر می‌خیزد، وقتی که سست می‌شود و می‌افتد، اطرافیان او را تشویق می‌کنند که برخیزد و بستیزد، دختر اهریمن که بسیار زیبا است می‌آید و پدرش را تشویق می‌کند و اهریمن برای ستیز بر می‌خیزد.[۱۷]

ثالثاً در دین اسلام خداوند خالق همه کائنات و موجودات، حتی خالق شیطان است و شیطان تحت امر خدا است و نمی‌تواند هر کسی را اغوا کند، در فرهنگ اسلام کار شیطان وسوسه است[۱۸] امّا در کیش زرتشت اهریمن تحت فرمان اهورا مزدا نیست؛ پس خداوند و اهورا مزدا «یزدان»، شیطان و اهریمن در دین اسلام و کیش زرتشت تفاوت ریشه‌ای و عمده دارد.

نتیجه این می‌شود که دین زرتشت در مسئله خالقیت به ثنویت گرایش دارد و تنها در مسئله عبادت ممکن است موحّد بوده باشند؛ چون فقط اهورا مزدا را می‌پرستند.

پی نوشت:

[۱] . دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، دوم، ۱۳۷۷، ج۱، ص۳۲۵۰٫

[۲] . لغت نامه دهخدا، ج۱۰، ص۲۳۷۶۹٫

[۳] . رضی هاشم، زرتشت پیامبر ایران باستان، تهران، بهجت، سوم، ۱۳۸۱، ص ۱۲۳٫

[۴] . همان، ص ۹۶٫

[۵] . همان، ص ۱۲۵٫

[۶] . لغت نامه دهخدا، ج۱، ص ۳۱۹٫

[۷] . بقره/۳۴ و کهف/۵۰٫

[۸] . حجر/۲۹ تا ۴۰٫

[۹] . لغت نامه دهخدا، ج۹، ص ۱۴۳۰۶ ـ ۱۴۲۸۵٫

[۱۰] . مصاحب، غلامحسن، دایره المعارف فارسی، تهران، امیر کبیر، دوم، ۱۳۸۰، ج۲، ص۱۵۳۱٫

[۱۱] . لغت نامه دهخدا، ج۳، ص۳۶۶۰٫

[۱۲] . زرتشت پیامبر ایران باستان، ص ۱۰۰٫

[۱۳] . دو ستخوا، جلیل، «گزارش و پژوهش»، اوستا: کهن ترین سرودها و متن‌های ایرانی، تهران، مروارید، چهارم ، ۱۳۷۷، ج۲، ص ۶۲۴ ـ ۶۵۹ و رضی هاشم، وندیداد، تهران، فکر روز، اول، ۱۳۷۶، ج۱، ص ۲۵۸ ـ ۱۹۴٫

[۱۴] . کهف/۵۱ و طباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، جماعه المدرسین، بی تا، ج۱۳، ص۳۲۵٫

[۱۵] . فتح/۶ و ۷٫

[۱۶] . اسراء/۶۲ و المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص ۱۴۵٫

[۱۷] . و ندیداد، ج۲، ص ۶۳۹ و ۶۳۸٫

[۱۸] . ناس، ۳ و ۴، و طبرسی، ابی علی الفضل بن الحسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، الثانیه، بی تا، ج۱۰، ص۸۶۹٫

عید فطر و نقش آن در تحولات فردی و اجتماعی

اشاره:

در فرهنگ اسلامی اولین روز ماه شوال به عنوان عید فطر و جشن بازگشت به فطرت معین شده است، زیرا مسلمانان روزه دار در طول ماه رمضان با ارتباطهای پی در پی با خداوند متعال واستغفار از گناهان به تصفیه روح و جان خویش همت گماشته و از تمام آلودگی های ظاهری و باطنی که بر خلاف فطرت آن هاست، خود را پاک نموده و به فطرت واقعی خود برمی گردند . امیرمؤمنان علی علیه السلام نیز از همین زاویه به عید فطر می نگرد و با اشاره به روز عید می فرماید: «انما هو عید لمن قبل الله صیامه وشکر قیامه وکل یوم لا یعصی الله فهو عید (۱. ; این عید کسی است که خدا روزه اش را پذیرفته و نماز او را ستوده است و هر روز که خدا نافرمانی نشود، آن روز عید است .»

بلی روز ترک گناه و فاصله گرفتن از زشتی ها و پلیدی ها و روز غلبه بر شیاطین، روز عید است . عید فطر روز بازگشت به فطرت است، این معنا رامی توان از لغت «عید فطر» هم فهمید، چرا که «عید» به معنای بازگشت و «فطر» به معنای «فطرت و طبیعت » است .

مسلمانان در این روز در اثر یک ماه ضیافت و مهمانی خداوند به صفای باطن دست یافته و در حقیقت، شخصیت واقعی خویش را بازیافته اند، آری، فطرت پاک انسان در طول سال در اثر غبارهای جهل و نادانی و غفلت به انواع گناهان و معصیت ها مبتلا شده و از حقیقت خود دور می شود و در نتیجه دچار خودفراموشی و خدا فراموشی می گردد . اما با فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، انسان مسلمان در پرتو فضای معنوی آن ماه و تلاش های خویش به یک زندگی نوین دست می یابد، که می توان آن را «بازگشت به خویشتن » نامید .

در روز عید فطر گوئی یک مسلمان از نو متولد می شود، چرا که طبق گفتار امیرمؤمنان علیه السلام، روزه داران در شب عید فطر از تمام آلودگی ها و پلیدی ها پاک شده اند و کمترین پاداش خود را که پاکی و پاکیزگی است دریافت نموده اند . آن حضرت چنین می فرماید: «واعلموا عباد الله! ان ادنی ما للصائمین والصائمات ان ینادیهم ملک فی آخر یوم من شهر رمضان: ابشروا عباد الله! فقد غفر لکم ما سلف من ذنوبکم فانظروا کیف تکونون فیما تستانفون (۲. ; ای بندگان خدا! بدانید که کوچکترین چیزی که برای مردان و زنان روزه دار است، این است که فرشته ای در روز آخر ما مبارک رمضان به آن ها ندا می دهد: ای بندگان خدا! بشارتتان باد که [خداوند متعال ] تمام گناهان گذشته شما را آمرزید، پس بنگرید که بعد از این چگونه عمل خواهید کرد .»

شیخ مفید می نویسد: اینکه روز اول ماه شوال عید اهل ایمان قرار داده شده است، به خاطر این است که آنان برای قبولی اعمالشان در ماه رمضان خوشحالند و از اینکه خداوند متعال گناهانشان را بخشیده و بر عیب های آنان پرده کشیده و مژده و بشارت از طرف خداوند رسیده است که ثواب های بسیاری برای روزه داران عطا خواهد کرد و از اینکه مؤمنین در اثر تلاش های شب و روز ماه مبارک رمضان چند مرحله به قرب الهی نزدیک شده اند، حالت سرور و نشاط دارند . در این روز غسل معین شده و این علامت پاکی از گناهان می باشد، عطر زدن و بوی خوش استعمال کردن و لباس زیبا و تمیز پوشیدن و به صحرا رفتن و زیر آسمان نماز خواندن همه اش علامت شادی و سرور و از روی حکمت می باشد (۳. .

مراتب روزه داران در عید فطر

بدون تردید تک تک مسلمانان با فرا رسیدن عید سعید فطر نوعی شادی و لذت درونی در خود احساس می کنند، اما استقبال مسلمانان از روز عید فطر یکنواخت و مساوی نیست . زیرا هر کسی نسبت به معرفت و ایمان خود به این عید بزرگ و با عظمت می نگرد و از آن بهره می گیرد . زمینه ها، ذهنیت ها، مراتب ایمان و عوامل دیگری در نگرش و انگیزه افراد دخالت دارد .

به همین جهت عارف واصل میرزا جواد آقا ملکی تبریزی قدس سره (۴. روزه دارانی را که به عید سعید فطر وارد می شوند، به پنج گروه تقسیم می کند و نوع نگرش آنان رانسبت به این روز با عظمت توضیح می دهد . ایشان در مورد پایین ترین مراتب استقبال کنندگان از عید فطر می نویسد: «گروهی از روزه داران حقیقت روزه را نشناخته اند و با زحمت و تکلف از خوردن و آشامیدن و سایر مبطلات خود داری می کنند و این را نوعی طاعت می شمارند و خود را منت دار خداوند می دانند . آنان از اعضاء و جوارح خود مراقبت نکرده و با دروغ و غیبت و بهتان و افترا و دشنام، به آزار دیگران پرداخته و زحمات خود را هدر می کنند و در نزد خدای عالمیان منزلتی ندارند، مگر اینکه حضورشان در روز عید برای حسن ظن به عنایت خدای بزرگ باشد و در نمازگاه خود در روز عید فطر از گناهان استغفار نموده و طلب آمرزش کنند .»

وی عالی ترین مرتبه استقبال کنندگان از عید فطر را از آن روزه داران عارفی می داند که لذت ندای خدای «جل جلاله » ، رنج گرسنگی و تشنگی و شب زنده داری را از یاد آنان برده و با شوق و شکر بلکه با وجد و سکر (۵. آن را پیشواز نموده، در سرعت سیر و سلوک و پیشروی به سوی خیر، جدیت به خرج داده و از عمق جان به ندای رب الارباب لبیک گفته اند .

خداوند متعال اعمال را از این گروه به حسن قبول می پذیرد و آن ها را به مقام قرب نزدیک می نماید و در پیشگاه صدق در جوار خود با اولیاء و اصفیاء می نشاند و از «جام اوفی » به آن ها می چشاند و به مقام «او ادنی » می رساند (۶. . آری، در حقیقت در سحرگاه عید فطر اولیاء الهی با حضرت حق چنین نجوا دارند:

ای عید عاشقان به حقیقت جمال تو

هر لحظه عیدیی رسدم از وصال تو

عید کسان غره شوال و عید من

آن ساعتی بود که ببینم جمال تو

حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی در مورد ابعاد اقتصادی و اجتماعی عید فطر می توان به پرداخت زکات فطره به عنوان عاملی ارزشمند برای فقرزدایی، توسعه اقتصادی و حل مشکلات اجتماعی در جامعه اسلامی اشاره نمود . افزون بر اینکه در کنار کمک به فقراء، موارد مصرف دیگری نیز برای زکات فطره در اسلام منظور شده است که از جمله آن ها احیای روحیه همیاری و تعاون، رسیدگی به وضع بهداشتی، درمانی و فرهنگی مسلمانان می باشد . از زکات فطره می توان قرض بدهکاران حقیقی و افرادی را که در راه معصیت و خلاف بدهکار نشده اند، پرداخت نمود . در ساختن مسجد، مدرسه، پل ها و راه ها و بیمارستان ها و برطرف کردن سایر نیازهای مسلمانان نیز می توان از این بودجه مردمی استفاده کرد .

همچنین با این بودجه می توان باورهای دینی و اعتقادات مسلمانان ضعیف الایمان را تقویت نمود و کسانی را که در معرض شبهات و وسوسه های دشمنان قرار دارند یاری کرد .

مسلمانان با عمل به این موارد که با پرداخت زکات فطره انجام می شود، در حقیقت به بخشی از دعاهای ماه رمضان – که در مدت یکماه بعد از نماز زمزمه می کردند – ، در روز عید فطر جامه عمل می پوشانند . گذشته از این ها، پرداخت زکات فطره که با نیت عبادت و تقرب به خداوند متعال انجام می شود، نوعی بهره گیری از مادیات برای رسیدن به معنویات است .

بدین جهت گفته اند که قبول روزه موکول به پرداخت زکات فطره می باشد، چرا که دادن زکات موجب جدایی از تعلقات مادی و هواهای دنیوی و نفسانی است و انسان مؤمن برای دوام فطرت الهی خویش و بازگشت به عهد فطری «الست » از هر آنچه رنگ تعلق دارد، باید رها و آزاد باشد و زنجیر مادیات را از پای خود برکند تا سبک بال به سوی خداوند گام نهد . همچنانکه امام علی علیه السلام فرمود:

«تخففوا تلحقوا (۷. ; سبکبال باشید تا [به مقصد] برسید .»

رسیدن به وصال حق باگران باری و تعلقات بسیار سازگار نیست . خداوند متعال می فرماید: «قد افلح من تزکی وذکر اسم ربه فصلی » (۸. ; «همانا رستگار شد کسی که [با پرداخت زکات، ] خود را تزکیه نمود و آنکه نام پروردگارش را یاد نموده و سپس نماز خواند .»

یکی از مصادیق این آیه، عید فطر و زکات فطره می باشد . در روایات آمده است که همواره رسول خدا صلی الله علیه و آله روزهای عید فطر قبل از رفتن به مصلی فطره را تقسیم می کرد و این آیه را می خواند (۹. .

تعظیم شعائر اسلامی

خداوند متعال می فرماید: «ومن یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب » (۱۰. ; «هر کس شعائر الهی را بزرگ دارد، این کار نشانه تقوای دل هاست .»

تعظیم شعائر الهی یکی دیگر از ویژگی های عید سعید فطر می باشد . شعار تکبیر و تهلیل و تحمید و تقدیس از جمله اعمالی است که به روز عید جلوه خاصی می بخشد .

یک مسلمان باید از راه های مختلف ندای حیاتبخش توحید را به گوش جهانیان برساند، که یکی از آن راه ها بیان شعارهای مذهبی است . رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: «زینوا اعیادکم بالتکبیر (۱۱. ; عیدهای خود را با [شعار] تکبیر زینت دهید .» و در حدیث دیگری می فرماید: «زینوا العیدین بالتهلیل والتکبیر والتحمید والتقدیس (۱۲. ; عیدهای فطر و قربان را با شعارهای لا اله الا الله و الله اکبر و الحمدلله و سبحان الله زینت دهید .»

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خود نیز چنین می کرد . آن حضرت در روز عید فطر از منزل بیرون می آمد و تا رسیدن به مصلا با صدای بلند، شعار «لا اله الا الله » و «الله اکبر» سر می داد و حتی در میان خطبه ها و قبل و بعد از آن با صدای رسا این کلمات را تکرار می نمود . حضرت رضا علیه السلام در مورد علت تکبیرهای زیاد در روز عید فطر می فرماید: «تکبیر، تعظیم و زرگداشت خداوند متعال است و نوعی تشکر از هدایت ها و نعمت های پروردگار جهانیان می باشد . (۱۳. »

تقویت وحدت مسلمانان

اجتماع روز عید فطر می تواند در پیوند و همدلی مسلمانان نقش آفرین باشد . آنان در گردهمایی روز عید فطر و قرار گرفتن در کنار هم، از نظرات، مشکلات و گرفتاری های همدیگر آگاه می شوند . در این گردهمایی بغض ها و کینه ها تبدیل به دوستی و همدلی می شود و مؤمنان در یک صف واحد احساس اتحاد و نزدیکی بیشتری به همدیگر می کنند .

عید فطر از سویی حکایت از پیوند معنوی انسان با خدای خویش دارد و از سوی دیگر حکایت گر ارتباط وی با هم کیشان خود است .

حضرت سجاد علیه السلام روز عید فطر را روز جشن و شادی و اجتماع و همیاری مسلمانان نسبت به یکدیگر می داند و می فرماید: «اللهم انا نتوب الیک فی یوم فطرنا الذی جعلته للمؤمنین عیدا وسرورا ولاهل ملتک مجمعا ومحتشدا (۱۴. ; پروردگارا! ما به سوی تو برمی گردیم در روز عید فطرمان که آن را برای اهل ایمان روز عید و شادی و برای اهل ملت خودت روز اجتماع و همیاری قرار دادی .»

حضرت رضا علیه السلام در مورد نقش عید فطر در تحولات معنوی، اقتصادی و اجتماعی جامعه می فرماید: «انما جعل یوم الفطر العید، لیکون للمسلمین مجتمعا یجتمعون فیه ویبرزون لله عزوجل فیمجدونه علی ما من علیهم، فیکون یوم عید ویوم اجتماع ویوم زکات ویوم رغبه ویوم تضرع و . . . فاحب الله عزوجل ان یکون لهم فی ذلک مجمع یحمدونه فیه ویقدسونه (۱۵. ; روز فطر، عید مقرر شده تا مسلمانان در این روز گرد هم آیند و برای خداوند ظهور کنند و او را به خاطر نعمت هایش تعظیم کنند . پس این روز، روز عید، روز اجتماع، روز فطر، روز زکات، روز رغبت و روز تضرع و . . . است . پس خداوند بزرگ دوست دارد که مسلمانان در چنین روزی اجتماعی داشته و در آن، او را ستایش کرده و مقدس بدارند .»

عید فطر و حرکت های سیاسی

در طول تاریخ، اجتماع روز عید فطر آنچنان مهم و تحول آفرین بوده که رهبران سیاسی نیز از آن بهره گرفته اند . در این مورد می توان از حرکت سیاسی ابومسلم خراسانی و شورش وی بر علیه دستگاه خلافت بنی امیه نام برد . وی به سلیمان بن کثیر دستور داد به اقامه نماز عید فطر و ایراد خطبه بر علیه امویان بپردازد .

سلیمان نیز انقلاب و شورش بر علیه سلطنت اموی را در خطبه نماز عید فطر اعلام کرد . به این ترتیب آنان در سال ۱۲۹ ق در روز عید فطر در شهرهای ماوراء النهر به پا خاسته و قیام خود را اعلام کردند (۱۶. و در مدت کوتاهی سلسله بنی امیه را منقرض ساختند .

حرکت امام رضا علیه السلام برای نماز عید

در این میان حرکت معنوی، اجتماعی و سیاسی حضرت رضا علیه السلام برای نماز عید اهمیت خاصی در تاریخ اسلام دارد . این حماسه جاویدان نشان می دهد که اگر پیشوایان معصوم علیهم السلام و بزرگان دین و رهبران صالح در جوامع مسلمان فرصت می یافتند و می توانستند از نمازهای عید فطر و قربان بهره برداری کنند، چه نتایج پرباری برای مسلمانان داشت .

برای آشنایی خوانندگان گرامی با عظمت این حرکت و نقش آن در تحولات معنوی و سیاسی جهان اسلام و همچنین توجه به سیره اهل بیت علیهم السلام در اجرای مراسم عید فطر و قربان خلاصه ای از آن واقعه را می خوانیم:

بعد از جریان ولایتعهدی حضرت رضا علیه السلام، عید فرا رسید . مامون با اصرار زیاد از آن حضرت خواست تا برای اجرای مراسم عید حضور یابد و ضمن اقامه نماز عید خطبه بخواند . امام رضا علیه السلام به فرستاده مامون فرمود: شروطی را که میان من و تو در پذیرفتن امر ولایتعهدی بود، خودت می دانی [ . بنا، بر این بود که من از این گونه امور معاف باشم] . مامون پیغام داد که: من می خواهم با این عمل دل مردم آرامش یابد و فضیلت شما را بشناسند .

پیغام ها از سوی مامون و امتناع حضرت رضا علیه السلام پیوسته ادامه داشت تا آنکه حضرت رضا علیه السلام در اثر پافشاری خلیفه فرمود: دوست دارم مرا از این امر معاف داری و اگر معاف نمی داری، من همچنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام برای نماز عید بیرون می آمدند، خواهم آمد . مامون گفت: هر طور که دوست داری بیرون بیا و مراسم عید را به انجام برسان . آن گاه دستور داد سرداران و تمام مردم صبح زود در مقابل منزل مسکونی حضرت رضا علیه السلام اجتماع نمایند . با انتشار این خبر مردم مرو مشتاقانه برای شرکت در مراسم و بهره گیری از وجود حضرت رضا علیه السلام خود را آماده کردند . هنگامی که خورشید طلوع کرد، امام علیه السلام غسل نمود و عمامه سفیدی را که از پنبه تهیه شده بود بر سر گذاشت و یک سر آن را روی سینه و سر دیگر را میان دو شانه انداخت . دامن را به کمر زد و به همه پیروان و دوستدارانش دستور داد چنان کنند . آن گاه عصای پیکان داری به دست گرفت و از منزل بیرون آمد . آن حضرت در حالی که پا برهنه بود و پیراهن و سایر لباس هایش را به کمر زده بود، به همراه غلامان و یاران نزدیک خویش – که آنان نیز چنین کرده بودند – به همین شکل از منزل به سوی مصلا حرکت کردند .

موقع خروج از منزل، امام رضا علیه السلام سر به سوی آسمان بلند کرد و چهار تکبیر گفت، این تکبیرها آن چنان با صلابت و روحانیت خاصی ادا می شد که گویی آسمان و در و دیوار با نوای حضرتش هم آواز هستند . سرداران و نظامیان و سایر مردم که با آمادگی و آراستگی تمام در بیرون منزل صف کشیده بودند، هنگامی که امام رضا۷ و یارانش را به آن صورت مشاهده کردند به پیروی از امام رضا علیه السلام و هماهنگ با او فریاد تکبیر سردادند .

شهر مرو یکپارچه فریاد تکبیر سر داد و به دنبال آن از گریه و ناله هزاران زن و مرد مشتاق اهل بیت علیه السلام به لرزه در آمد، سرداران هنگامی که حضرت را با آن حال دیدند از مرکب های خود پیاده شدند و کفش های خود را در آورده و کنار گذاشتند و به دنبال امام علیه السلام به راه افتادند . حضرت رضا علیه السلام پیاده راه می رفت و هر ده قدم یک بار می ایستاد و سه تکبیر می گفت .

یاسر خادم می گوید: در این حال ما خیال می کردیم که آسمان و زمین و کوه با او هم آواز گشته است، شهر مرو یکپارچه گریه و شیون بود، فضل بن سهل ذوالریاستین با مشاهده این اوضاع به مامون گفت: اگر [امام ] رضا علیه السلام با این وضع به مصلا برسد، مردم مجذوب او خواهند شد [و ممکن است با یک اشاره طومار حکومت را در هم پیچند، ] به نظر من بهتر است که از او بخواهی تا برگردد .

مامون هم فورا کسی را فرستاد واز حضرت رضا علیه السلام در خواست نمود تا از میانه راه برگردد . امام رضا علیه السلام هم کفش های خود را طلبید و سوار مرکب شده، به منزل مراجعت کرد . (۱۷.

این روایت گذشته از اینکه تدبیر و دوراندیشی حضرت رضا۷ را برای شکست سیاست های شیطانی مامون نشان می دهد، چگونگی اجرای مراسم باشکوه عید در سیره اهل بیت ۷ و کیفیت یک نماز واقعی عید را بیان می کند .

پی نوشت:

۱. نهج البلاغه، حکمت ۴۲۸ .

۲. امالی شیخ صدوق، ص ۱۰۰ .

۳. مسار الشیعه، ص ۳۰ .

۴. ایشان که استاد اخلاق و عرفان برجسته ای در حوزه علمیه قم بود، در سال ۱۳۴۳ق به دیار حق شتافت . در مکتب تربیتی این عارف فرزانه بزرگان فراوانی تربیت شدند که از جمله آن ها می توان از حضرت امام خمینی قدس سره، آیت الله مرعشی نجفی قدس سره، شیخ اسماعیل تائب تبریزی، آخوند ملا علی معصومی و میرزا عبد الله شالچی تبریزی نام برد . در مورد مقام عرفانی و جذبه این استاد کامل عرفان همین قدر کافی است بدانیم که حضرت امام خمینی قدس سره آن گاه که پس از یکدوره طولانی تبعید، در اوج عزت و افتخار از پاریس به ایران مراجعت کرده و به شهر قم وارد شد، در اولین فرصت به مزار شیخان رفته و در کنار قبر استادش حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی حاضر شده و در کنار آن نشست، آن گاه به نشانه تواضع و حق شناسی، تحت الحنک عمامه خود را باز کرد – و با آنکه همیشه دستمال همراه داشت – با گوشه عمامه خود غبار سنگ استاد عارف را زدود و سپس به قرائت فاتحه و تلاوت قرآن پرداخت .

۵. سکر، یک اصطلاح عرفانی است و عبارت است از یک نوع کیفیت نفسانی که موجب انبساط روح است و آن بواسطه غلبه سروری است که هرگاه عشق و محبت سالک به آخرین درجه برسد، بر وی عارض می شود . او در آن حال بر قوای حیوانی و نفسانی خویش چیره می گردد و حالت بهت و سکر و حیرت پدید می آید و این حالت، عارف سالک را مبهوت و متحیر و سرگردان می کند . در شرح کلمات باباطاهر آمده است که سکر حقیقی آن است که سالک در فنا مقام گیرد .(فرهنگ علوم عقلی، ص ۳۰۰..

۶. برگرفته از المراقبات، ص ۳۳۴ .

۷. نهج البلاغه، خطبه ۲۱ .

۸. اعلی/۱۴ و ۱۵ .

۹. تفسیر المیزان، ذیل آیه ۱۴ سوره اعلی .

۱۰. حج/۳۱ .

۱۱. کنزالعمال، ح ۲۴۰۹۴ .

۱۲. همان، ح ۲۴۰۹۵ .

۱۳. عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص ۱۲۲ .

۱۴. صحیفه سجادیه، دعای ۴۵ .

۱۵. وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۴۸۱، ح ۴ .

۱۶. تاریخ طبری، ج ۶، ص ۲۶ .

۱۷. اصول کافی، مولد ابی الحسن الرضا علیه السلام، حدیث ۷ .

منبع :مبلغان – آذر ۱۳۸۱، شماره ۳۵ –

ره توشه هائی از عید فطر

اشاره

فرا رسیدن روز مبارک عید فطر، نوید بخش تحوّلاتی سرنوشت ساز در زندگی اهل ایمان است. چرا که عید فطر یکی از ایام اللّه، زمینه ساز وحدت کلمه برای مسلمانان و تقویت اتحاد و اراده آنان، تجدید حیات دوباره برای اسلام، دمیدن روح ایمان و سرور و نشاط برای بندگان الهی، روز نمایش عظمت دین و بازگشت دوباره به فطرت انسانی و بالاخره روز فتح و پیروزی در جهاد اکبر برای رهروان خداجوی می باشد. در شب و روز عید فطر، اهل ایمان از سوئی به شب زنده داری و نماز و دعا می پردازند و از سوئی دیگر با زمزمه زیارت امام حسین(علیه السلام) با آن حضرت و مقاصد آسمانی اش پیمان مجدد امضاء کرده و روح حماسه و عرفان و فداکاری را در وجودشان احیاء می کنند.

این اعمال معنوی آنان را برای پرواز در عالم ملکوت به همراه قدسیان آماده می کند و آنان بدین وسیله از قید و بند مادّیات و علاقه های بی ارزش رهائی یافته و با دلی سرشار از شوق ایمان و عشق به خدا زندگی نوینی را آغاز می کنند. چه زیباست که تمام اقشار جامعه از این فرصت به دست آمده در راه اعتلای کلمه حق و توسعه و ترویج معارف حیاتبخش الهی بهره گرفته و خود را یک سال دیگر در پناه ایمان و مصونیت بیمه کنند. در آن روز مسلمانان با شوق وصف ناپذیری از عبادات و ریاضات شبهای ماه رمضان و شبهای قدر و زیباترین لحظات ارتباط با خداوند فارغ شده و در اجتماع روز فطر صف می کشند و اتّحاد و یگانگی و برادری و همدلی خود را به نمایش گذاشته و بار دیگر دست رد به سینه شیطان و شیطان صفتان می زنند و هم نوا با برادران دینی خود، پروردگار با عظمت را صدا کرده و توفیق در تمام کارهای خیر و دوری از تمام بدی ها رابه همراه حضرت محمّد و آلش ـ که درود خدا بر آنان باد ـ از درگاه خداوند درخواست می کنند. در همین راستا به برخی از دستاوردهای این روز باشکوه اشاره کرده و روح و جان خویش را با آموختن درسهائی از آن صفا می بخشیم به امید اینکه ره توشه هائی را برای سلوک به سوی حق به دست آوریم.

در اجتماع بزرگ مسلمانان در روز فطر، می توان پیامهای مهم و حیاتبخش اسلام را به گوش حاضرین رساند چرا که برخی افراد فقط در چنین روزی فرصت راه یابی به مجالس مذهبی را پیدا می کنند و در چنین فضائی آمادگی شنیدن مطالب معنوی و دستورات انسان ساز اسلامی را دارند. به همین جهت امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در یکی از خطبه های خویش در روز عید فطر بعد از حمد و ثنای الهی و فراهم نمودن زمینه پیامهای آسمانی به بیان مهمترین دستوارت الهی پرداخته و اهم احکام کلیدی را به نمازگزاران فطر می آموزد در فرازهائی از گزارشی که شیخ صدوق از بیانات امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در خطبه عید فطر آورده است چنین می خوانیم: «انّ هذا الیوم جعله اللّه لکم عیداً و جعلکم له اهلاً فاذکروا اللّه یذکرکم و ادعوه یستجب لکم؛امروز را خداوند متعال برای شما عید قرار داده است و به شما شایستگی آنرا عنایت فرموده پس شما هم به شکرانه آن خدا را یاد کنید تا شما را یاد کند و او را بخوانید تا شما را اجابت کند به یکی از مهمترین اعمال روز عید فطر که پرداخت زکات فطره است اشاره کرده و اهمّیت آنرا متذکر می شود، چرا که اگر زکات فطره از صورت پرداخت فردی به سمت بُعد اجتماعی آن سوق داده شود پشتوانه و سرمایه مهم اقتصادی در حلّ مشکلات مردم خواهد بود. ایجاد مراکز درمانی، تأسیس کانون های علمی و صنعتی برای اشتغال زائی بیکاران جامعه، سرمایه گذاری

برای مسائل بهداشتی و عمران محیط زیست، تقویت بنیه دفاعی مسلمانان و حراست از مرزهای اسلامی، توسعه فرهنگ عمومی و دینی و ایجاد مؤسسات پژوهشی و تحقیقاتی برخی از دستاوردهای پرداخت زکات فطره در روز عید است که در صورت جمع آوری و مصرف صحیح این بودجه دینی به دست خواهد آمد.

ائمه جمعه و جماعات و مبلغان گرامی در صورت هدایت صحیح مردم و مخاطبین خویش در این زمینه توفیقات افزون تری را در امر تبلیغ خواهند داشت و در به وجود آوردن مراکز علمی، عمرانی و بهداشتی که نوعی باقیات صالحات است شریک خواهند بود؛ چه بسیار از عالمان متعهد و مبلغان پر تلاشی که از همین زاویه به توسعه و ترویج معارف عالی اسلام پرداخته اند. به همین جهت امیر مؤمنان مردم را به پرداخت دَینِ شرعی خویش تشویق نموده و با یاد آوری اهمّیت موضوع می فرماید: «و اَدّوا فِطرَتَکُم، فَاِنَّها سُنَّهُ نَبیِّکُم وَ فَریضَهٌ مِن رَبِّکُم فَلیُؤدّها کُلُّ اِمرِءٍ مِنکُم عَنهُ وَ عَن عیالِهِ کُلِّهِم ذَکَرِهِم وَ اُنثاهُم، صَغیرِهِم و کَبیرِهِم وَ حُرِّهِم و مَملُوکِهِم عَن کُلِّ اِنسانٍ مِنهُم صاعاً مِن بُرٍّ اَوصاعاً مِن تَمرٍ اَو صاعاً مِن شَعیرٍ؛ زکات فطره خود را ـ که سنت پیامبرتان و فریضه واجبی از سوی پروردگارتان می باشد ـ هر یک از شما از سوی خود و افراد تحت تکفل خود از زن و مرد، کوچک و بزرگ، آزاد و مملوک یک صاع گندم یا خرما یا جو پرداخت نماید.»

علی(علیه السلام) در فراز دیگری از خطبه خویش به مهمترین دستورات الهی پرداخته و به مسلمانان یادآور می شود که: «اطیعوا اللّه فیما فرض اللّه علیکم و امرکم به من اقام الصّلوه و ایتاء الزّکوه و حجّ البیت و صوم شهر رمضان و الامر بالمعروف و النّهی عن المنکر و الاحسان الی نساء کم و ما ملکت ایمانکم؛ در مواردی که خداوند بر شما واجب کرده و به انجام آن امر نموده است از فرمان خداوند اطاعت کنید، از بپا داشتن نماز، پرداخت زکوه، زیارت خانه خدا، روزه ماه رمضان، امر به معروف و نهی از منکر و نیکی و احسان به همسران و زیردستان خود. مولای متقیان باتذکر زشتی برخی گناهان کبیره اضافه می کند که: «و اطیعوا اللّه فیما نهاکم عنه من قذف المحصنه و ایتان الفاحشه و شرب الخمر و بخس المکثال و نقص المیزان و شهاده الزّور و الفرار من الزّحف؛(۱) ای مردم! خدا را در مورد چیزهائی که شما را نهی کرده اطاعت کنید و از انجام آن دوری گزینید که از جمله نسبت ناروا به زنان شوهر دار و آبرومند، انجام اعمال زشت همچون فحشا و شرب خمر، کم فروشی در معاملات، گواهی باطل و دروغ و فرار از میدان نبرد از مقابل دشمن است.

برخی از مردم عید را به معنی نشاط و شادی ظاهری دانسته و با پوشیدن لباسهای نو و رنگارنگ و با تدارک غذاهای متنوع و شیرینی و شربت و گفتن و خندیدن و سیاحت و تفرج بی محتوا خود را سرگرم می کنند. در حالی که عارفان با بصیرت و اولیاء خاص الهی با چشم دل به عید نگریسته و زوایای معنوی آنرا جستجو می کنند. بخشی از کوششهای مردان الهی در ایّام عید بعد اجتماعی دارد که در حلّ مشکلات برادران دینی،رسیدگی به نیازمندان و محرومان و گرفتاران، شاد و مسرور ساختن برادران و خواهران دینی، کمک به مستضعفان فکری جامعه و اهتمام به مسائل عمومی و مبتلا به مسلمانان جلوه می کند چرا که آنها بر این باورند که علی(علیه السلام) در مورد ویژگیهای مردان الهی فرموده است: «نفسه منه فی عناءٍ والنّاس منه فی راحهٍ اتعب نفسه لآخرته و اراح النّاس من نفسه؛(۲) نفس او از دستش در رنج و ناراحتی است امّا مردم(بخاطر خدماتی که او انجام می دهد) از او در آسایش اند. او برای (رسیدن به درجات عالی در روز) قیامت خود را به زحمت می افکند ولی مردم را به رفاه و آسایش می رساند».

و برخی دیگر از فعالیت های اهل ایمان مربوط به ارتباط خود و خدایشان است، آنان از آنجائی که در طول ماه مبارک رمضان با زحمات شبانه روزی خود بر شیطان نفس تسلط یافته و در جهاد بزرگ به پیروزی نائل شده اند روز عید فطر را به شکرگزاری و ارتباط نزدیکتری با پروردگارشان می گذرانند: حضرت امام خمینی در این مورد سخنان قابل توجهی ارائه کرده و می فرماید: البته عیدهائی که اسلام تأسیس فرموده است به حسب نظرهای مختلفی که اهل نظر دارند و بحسب قشرهای مختلفی که برخورد می کنند برداشتهای مختلفی وجود دارد. آن برداشتی که اهل معرفت از عید می کنند، با آن برداشتی که دیگران می کنند بسیار متفاوت است. آنها بعد از اینکه در ماه مبارک رمضان آن ریاضتها را می کشند و کشیدند، روز عید روز لقای آنهاست لقاء اللّه است آن روز برای آنها. «الغیرک من الظّهور ما لیس لک؛(۳) خدایا! برای غیر تو چه ظهوری هست که برای تو نیست.؟!» آنها همه چیز را از او می دانند و آن روزرا عید می کنند برای اینکه بعد از ریاضات یوم ورود به حضرت است. و در عید قربان نیز بعد از اینکه تمام عزیزانشان را از دست دادند، مهیا برای ملاقات می شوند، بعد از اینکه نفس

خودشان را کشتند و هرچه عزیز است در راه خدا از آن گذشتند آن وقت است که روز لقاء است و جمعه هم در اثر اجتماعاتی که مسلمین با هم دارند، اهل معرفت مهیا می شوند برای لقاء اللّه. پس برداشت آنها غیر از برداشت ماست و ما امیدواریم که به تبع اولیاء خدا به جلوه ای از آن جلوه ها برسیم و ذره ای از آن معارف در قلب ما واقع بشود.(۴)» به همین جهت حضرت امام مجتبی(علیه السلام) هنگامی که مشاهده کرد عدّه ای از مردم در روز عید فطر مشغول لهو و لعب و خنده هستند خطاب به یارانش فرمود: خداوند متعال ماه رمضان را معیار آزمایش مردم قرار داده است که در آن مردم برای کسب مقامات معنوی و بهشتی مسابقه می دهند عدّه ای در این مسابقه برنده شده و برخی دیگر از کسب این مقامات باز می مانند.

کمال شگفتی است از کسی که بی خبر از نتیجه این مسابقه به خندیدن و خوشگذرانی مشغول است به خدا سوگند! اگر پرده ها کنار رورد نیکوکاران به نتائج نیکو رفتاری خود مشغول بوده و بدکاران گرفتار اعمال بد خود هستند.(۵)

شوق دیدار یار

از برجسته ترین و به یادماندنی ترین ساعات روز عید فطر لحظاتی است که منتظران راستین ظهور حضرت ولی عصر(عج) آرزوی دیدار آن حضرت را کرده و در فراقش با دلی مملو از امید اشک حسرت می ریزند. آنان به یاد سخن حضرت باقر(علیه السلام) می افتند که فرمود: «ما مِن یَومِ عَیدٍ لِلمُسلِمینَ اَضحَیً وَ لا فِطرٍ اِلّا و هُوَ یُجَدِّدُ اللّهُ لآلِ مُحَمَّدٍ (علیه السلام) فِیهِ حُزناً قالَ قُلتُ وَ لِمَ ذلِک قالَ اِنَّهُم یَرَونَ حَقَّهُم فی اَیدی غَیرِهِم؛(۶) هیچ عید فطر و قربان نیست که با آمدن آن غم و اندوه آل محمد(ص) تجدید می شود راوی گفت: چرا در روز عید غمگین می شوند؟ امام فرمود: زیرا آنان حق خود را در دست دیگران می بینند و از اینکه افراد غیر شایسته بر جایگاه رهبری امت قرار دارد و امام راستین هنوز ظهور نکرده است که حکومت عادلانه و سایه پر از عدل و داد خود را بر مردم بگستراند، غمگین و ناراحتند.

به همین جهت یکی از رایجترین اعمال این روز که اولیاء خدا و عارفان واصل به آن اهتمام خاص دارند زمزمه دعای ندبه در روز فطر است که دردمندانه و عاشقانه با امام زمان(علیه السلام) نجوا می کنند: «هل الیک یا بن احمد سبیلٌ فتلقی…متی ترانا و نراک و قد نشرت لواء النّصرتری…».

این ابیات مولوی تا حدودی بیانگر راز دل ندبه خوانان عید فطر است که به مولای خویش عرضه می دارند:

در هوایت بی قرارم روز و شب سر زپایت بر ندارم روز و شب
ای مهار عاشقان در دست تو در میان این قطارم روز و شب
تا که بگشایم به قندت روزه ام تا قیامت روزه دارم روز و شب
چون زخوان فضل روزه بشکنم عید باشد روزگارم روز و شب
جان روز و جان شب ای جان تو انتظارم، انتظارم روز و شب
تا بسالی نیستم موقوف عید بامه تو عید دارم روز و شب
زآن شبی که وعده کردی روز وصل روز و شب را می شمارم روز و شب
بس که کشت مهر جانم تشنه است زابر دیده اشک بارم روز و شب

عارف وارسته حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی در این مورد در کتاب ارزشمند المراقبات(۷) می نویسد: بر مؤمن راستین شایسته است امروزه غیبت آن حضرت و غصب حکومت آن حضرت توسط دشمنان، سختی حال شیعیان و رعایای او را در دست کافران و فاجران بنگرد و ببیند که به آنان از قتل نفوس و هتک آبرو و غصب اموال و بدی حال و مقام خواری و ابتذال چه می رسد بایستی خوشحالی او به اندوه زیاد و خنده او به گریه و عید او به ماتم مبدّل گردد و به خواندن دعای ندبه بسان زن بچه مرده ای بگرید و فرج او را از خدا بخواهد… باری چون خواستی برای نماز عید بیرون روی که با امامی نمازگزاری یا خودت امام جماعت شوی برتست که از مصیبتی که برای غیبت امام خودت بر تو وارد شده است غافل نباشی، زیرا نماز عید حق خاص اوست و آن از مقامات معروفه اوست. پس بنگر حال به چه منوال گشته است که نماز با امام به نماز تو و امثال تو مبدّل شده است و به زمان حضور آن حضرت و اجتماع مؤمنان به نماز او و نمازشان با او تفکر نمای و در پیش خویش میزان بگیر که چون برای مؤمن خطیب، امام او باشد و سخنش را بشنود و از علومش فرا گیرد حال او چگونه خواهد بود؟! و به آنچه از برکات و انوار زمان حضور آن بزرگوار و نشر عدالت و محوجور و ضلالت و عزت اسلام و حرمت قرآن و رواج ایمان و تکمیل عقول و تزکیه قلوب و تحسین اخلاق و رفع شقاق و دفع نفاق ونظر کن و با صدای بلند خود او را ندا ده و به زبان شوق خویش به ساحت مقدس عرضه بدار: ای زاده احمد! آیا راهی به سوی تو هست که ملاقات شوی؟…ای آقای من:

و تلافی ان کان فیه أتلافی بک عجّل به جعلت فداکا

اگر تلف شدن من در رسیدن به تو باشد، در آن شتاب کن فدای تو شوم.

و بما شئت فی هواک اختبرنی فاختیاری ماکان فیه رضاکا

و به هرچه بخواهی در راه عشق خودت مرا آزمایش کن که آنچه را که رضای تو در آن است انتخاب می کنم.

بجمال حجبته بجلالٍ هام واستعذب العذاب هناکا

قسم به جمال خودت که از او پوشیده ای و جلال خودت که او را سرگردان ساخته ای و در کوی تو عذاب را شربت گوارا می داند.

ذات قلبی فأذن له یتمنّا ک فیه بقیّه لرجاکا

دل من آب شد پس به او اجازه بده که ترا آرزو کند، در این قلب نیم رمقی برای امید و تمنای تو هست.

بنابراین درخواست برقراری دولت کریمه حضرت مهدی(عج) بهترین پاداش و عیدی است که می توان در روز عید فطر از خداوند متعال آن را درخواست نمود.

سیدبن طاووس در ضمن اعمال روز عید از امام باقر(علیه السلام) نقل می کند: هنگامی که از منزل خارج شده و به سوی نماز عید می روی دعای اللّهم من تهیّأ را می خوانی و هنگامی که به نام مبارک حضرت صاحب الزمان(علیه السلام) رسیدی با آرزوی تحقق وعده الهی و استقرار حکومت عدل مهدوی (علیه السلام) می گویی: «اللّهم افتح لنا فتحاً یسیراً و انصره نصراً عزیزاً…اللّهم انّا نرغب الیک فی دولهٍ کریمهٍ تعزّ بها الاسلام و اهله و تذّلّ بها النّفاق و اهله…؛(۸) خداوندا برای ما فتح آسان عنایت فرما و آن حضرت را با نصرتی عزتبخش یاری نما، پروردگارا! ما خواهان ایجاد دولت کریمه ای هستیم که با آن به اسلام و مسلمانان عزت بخشیده و جبهه نفاق و اهلش را به خاک مذلّت بنشانی …

درسی از امام صادق(علیه السلام)

از آموزنده ترین فرازهای زندگی امام صادق(علیه السلام) حادثه ای شنیدنی است که در عید فطر اتّفاق افتاد ماجرا از این قرار بود که ابوالعباس سفاح، اولین خلیفه عباسی در هنگام خلافت خویش در بغداد، روزی امام صادق(علیه السلام) را به مرکز خلافت خود احضار کرد. او به دنبال فرصتی می گشت تا آن

حضرت را به شهادت برساند تا اینکه وی آخرین روز ماه مبارک رمضان را عید فطر اعلام کرد. آن روز هنگامی که حضرت صادق(علیه السلام) در منطقه حیره بر او وارد شد خلیفه از او پرسید: ای اباعبداللّه! نظر تو راجع به روزه امروز چیست؟ امام صادق با بهره گیری از آیه تقیه که می فرماید: «لایتّخذ المؤمنون الکافرین اولیاء من دون المؤمنین و من یفعل ذلک فلیس من اللّه فی شی ءٍ الّا ان تتّقوا منهم تقیهً و یحذّرکم اللّه نفسه و الی اللّه المصیر؛(۹) افراد با ایمان نباید به جای مؤمنان، کافران را به دوستی بگیرند و هر کس چنین کند، هیچ رابطه ای با خدا ندارد مگر اینکه از آنان به نوعی تقیه کنید و خداوند شما را از عقوبت خود بر حذر می دارد و بازگشت همه به سوی خداست. و با پیروی از اجداد طاهرین خویش تقیه نموده، و به سفاح فرمود: این مربوط به پیشوای مردم است، تو اگر روزه بگیری، من هم روزه می گیرم و اگر افطار کنی من هم افطار خواهم کرد. در این هنگام سفاح به غلام خود دستور داد تا سفره غذا را بچیند و امام صادق(علیه السلام) به همراه او غذا خورده و روزه اش را شکست با اینکه مطمئنّاً می دانست آن روز از ماه رمضان است و عید فطر نیست. آن حضرت در توضیح عمل خویش به یاران نزدیکش فرمود: «و اللّه انّه یومٌ من شهر رمضان فکان افطاری یوماً و قضاؤه ایسر علیّ من ان یضرب عنقی ولایعبد اللّه ؛(۱۰) به خدا سوگند آن روز از ماه رمضان بود و یک روز شکستن روزه ماه رمضان (بخاطر تقیه و حفظ دین) و ادای قضای آن برای من آسانتر از این است که کشته شوم و خدا عبادت نشود.»

حضرت صادق(علیه السلام) با این تدبیر الهی توطئه خلیفه ستمگر را خنثی نموده و به شیعیان درسی دیگر آموخت. آن حضرت در این روایت ضمن تأکید بر اصل قرآنی تقیه، به فلسفه آن نیز اشاره می فرماید که تقیه برای حفظ دین است نه برای حفظ زندگی افراد.

و اضافه می کند که اگر من بخاطر حادثه ای کوچک کشته شوم دین الهی از میان رفته و عبادت و اطاعت از خداوند متعال به فراموشی سپرده خواهد شد.

سیره تربیتی امام سجاد(علیه السلام) در

عید فطر

با مروری کوتاه به سیره تربیتی ائمه اطهار(علیه السلام) در می یابیم که آن بزرگواران از ماه مبارک رمضان به عنوان یک دانشگاه تربیتی بهره گرفته و با پرورش شاگردان و انسانهای با استعداد در روز عید فطر هدایا و جوائز مادّی و معنوی به آنان عطا می کردند و به این ترتیب این ماه را به یک آموزشگاه و کلاس پرورش روح و جسم و اخلاق تبدیل نموده و به پرورش یافته گان این مکتب در محدوده وسع و اختیاراتش نسبت به شایستگی افراد، عطایائی در نظر گرفته و آنان را تشویق می کردند. در اینجا گوشه ای از سیره تربیتی و آموزنده امام سجاد(علیه السلام) را به روایت سیدبن طاووس می خوانیم:

امام صادق(علیه السلام) فرمود: شیوه حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) در ماه رمضان چنان بود که هرگاه غلامان یا کنیزان آن حضرت خطائی را مرتکب می شدند آنان را تنبیه نمی کرد. آن حضرت فقط خطاها و گناهان آنان را در دفتری ثبت کرده و تخلّفات هر کس را با نام و موضوع مشخص می نمود. در

آخر ماه همه غلامان و کنیزان را جمع کرده و در میان آنان می ایستاد. آنگاه از روی نوشته تمام کارهای خلاف آنان را که در طول ماه رمضان مرتکب شده بودند برایشان گوشزد می کرد و به تک تک آنان می فرمود: فلانی تو در فلان روز و فلان ساعت تخلفی کردی و من ترا تنبیه نکردم!آیا به یاد می آوری؟ می گفت: بلی ای پسر رسول خدا! و تا آخرین نفر این مطالب را متذکر می شد و آنان به اشتباهات و خطاهای خود اعتراف می کردند. آنگاه به آنان می فرمود: «ارفعوا اصواتکم و قولوا یا علی بن الحسین! انّ ربّک قد احصی علیک کلّما عملت کما احصیت علینا کلّما قد عملنا و لدیه کتابٌ ینطق علیک بالحقّ لایغادر صغیرهً و لا کبیرهٌ ممّا اتیت الّا احصاها و تجد کلما عملت لدیه حاضراً…؛با صدای بلند بگوئید: ای علی بن الحسین! پروردگارت تمام اعمال و رفتار تو را نوشته است چنانکه تو اعمال ما را نوشته ای نزد خداوند نامه اعمالی هست که با تو به حق سخن می گوید و هیچ عمل ریز و درشتی را فروگزاری نمی کند و هرچه انجام داده ای به حساب آورده و تمام آنچه را که انجام داده ای نزد او حاضر و آماده خواهی یافت، چنانکه ما اعمال خود را در نزد تو آماده و ثبت شده دیدیم. پس ما را ببخش همچنانکه دوست داری خدا تو را ببخشد. ای علی بن الحسین! به یاد آر آن حقارت و ذلّتی را که فردای قیامت در پیشگاه خدای حکیم و عادل خواهی داشت. آن پروردگار عادل و حکیمی که ذرّه ای و کمتر از ذرّه ای به کسی ظلم و ستم روا نمی دارد و اعمال بندگان را همچنانکه انجام داده اند به آنان عرضه خواهد کرد و حساب و گواهی خدا کافی است …

ببخش و عفو کن تا پادشاه روز قیامت از تو عفو کرده و درگذرد چنانکه خودش در قرآن می فرماید: «ولیعفوا و لیصفحوا الا تحبّون ان یغفر اللّه لکم واللّه غفورٌ رحیمٌ؛(۱۱) باید ببخشند و درگذرند. آیا دوست ندارید خداوند شما را بیامرزد؟ او خداوند آمرزنده و مهربان است.

امام سجاد(علیه السلام) این کلمات را برای خویش و غلامان و کنیزانش تلقین می کرد و آنان با هم تکرار می کردند و خود امام(علیه السلام) که در میان آنان ایستاده بود و می گریست و با لحنی ملتمسانه می گفت: «ربّ انّک امرتنا ان نعفوا عمّن ظلمنا فقد ظلمنا انفسنا فنحن قدعفونا عمّن ظلمنا کما امرت فاعف عنّا فانّک اولی بذلک منّا و من المأمورین…؛ پروردگارا، تو به ما فرمودی از ستمکاران خویش درگذریم و ما براستی بر خود ستم کرده ایم. همان طور که فرمودی، ما از کسانی که ستم کرده اند درگذشتیم، تو هم از ما درگذر که تو در عفو کردن از ما و از ماموران برتری. تو به ما فرمودی سائلی را از درگاه خود محروم نکنیم و هم اکنون ما سائلان و گدایان در آستانه در خانه ات زانو زده و احسان و عطای تو را می طلبیم، بر ما منّت بگذار و محروممان نگردان، که تو در این کار شایسته تر از ما و از مأموران هستی. خدایا! من اکرام کردم تو هم به من اکرام کن و با اهل نعمت و مغفرت محشور نما ای صاحب احسان و کرامت.

پس از این برنامه عرفانی حضرت سجاد(علیه السلام) خطاب به غلامان و کنیزان خویش می فرمود: من شما را عفو کردم، آیا شما هم من و بدرفتاریهای مرا که فرمانروای بدی برای شما و بنده فرومایه ای برای فرمانروای بخشاینده عادل و نیکوکار بودم، بخشیدید؟! همگی یکصدا می گفتند: با اینکه ما از تو جز خوبی ندیده ایم ترا بخشیدیم. آنگاه به آنان می فرمود: بگوئید خداوندا! از علی بن الحسین درگذر! همان طور که او از ما در گذشت، او را از آتش جهنم آزاد کن همان طور که او ما را از بردگی آزاد کرد. آنان دعا می کردند و امام سجاد(علیه السلام) هم آمین می گفت. و در پایان می فرمود: بروید، من از شما در گذشتم و آزادتان کردم به امید اینکه خدا نیز از من درگذرد و آزادم کند. در روز عید فطر چندان به آنها جایزه و هدایا می بخشید که از دیگران بی نیاز می شدند. هر سال در شب آخر ماه مبارک رمضان در هنگام افطار حدود بیست بنده آزاد می کرد و می گفت: «انّ للّه تعالی فی کلّ لیلهٍ من شهر رمضان عند الافطار سبعین الف عتیقٌ من النّار کلّاً قد استوجبوا النّار؛ خداوند متعال در هر شب ماه مبارک رمضان هفتاد هزار کس را از آتش جهنم آزاد می کند که همگی مستحق عذاب بوده اند آن حضرت هیچ بنده ای را بیش از یک سال به بندگی نمی گرفت. هرگاه کسی را در اول سال و یا در وسط آن مالک می شد در شب عید فطر آزاد می کرد. این عمل روش هر ساله او بود. بندگان سیاه را که هیچگونه نیازی به آنان نداشت می خرید و در عرفات بعد از مراسم عرفه همه را آزاد ساخته و هدایای قابل توجهی را به آنان عطاء می کرد.(۱۲)

با توجّه به این روایت نسبتاً طولانی در می یابیم که رهبران الهی و پیشوایان معصوم ما چقدر در ترویج فرهنگ اسلامی و آموختن آن به انسانهای تشنه معرفت تلاش نموده و نه تنها در ماه رمضان و عید فطر در آزادی جسم آنان می کوشیدند بلکه افکار و اندیشه های آنان را نیز از بند جهل و غفلت و خرافه پرستی رها می ساختند و به دین گونه بود که تربیت یافتگان مکتب اهل بیت(علیه السلام) از پستی ذلّت به اوج عزت می رسیدند و بردگان گرفتار به رهبران جامعه و عارفان خدا جوی مبدل می گشتند. که فهرست مفصلی از اینان را می توان در کتابهای رجالی، تاریخی و سیره مطالعه نمود.

پی نوشت:

۱. من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۵۱۶.

۲. نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه ۱۹۳.

۳. فرازی از دعای عرفه.

۴. صحیفه امام، ج ۱۸، ص ۳۹۵.

۵. وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۶۸۱.

۶. تهذیب الاحکام، ج ۳، ص ۲۸۹.

۷. المراقبات، ص ۳۴۳.

۸. اقبال الاعمال، ج ۱، ص ۴۷۶.

۹. سوره آل عمران، آیه ۲۸.

۱۰. الکافی، ج ۴، ص ۸۲.

۱۱. سوره نور، آیه ۲۲.

۱۲. اقبال الاعمال، ص ۲۶۰.

۱۳. رهبر آزادگان، ص ۴۳۰.

منبع :پاسدار اسلام – آبان ۱۳۸۳، شماره ۲۷۵ –

عید سعید فطر

اشاره

عید فطر یکی از دو عید بزرگ در سنت اسلامی است که درباره آن احادیث و روایات بیشمار وارد شده است. مسلمانان روزه دار که ماه رمضان را به روزه داری به پا داشته و از خوردن و آشامیدن و بسیاری از کارهای مباح دیگر امتناع ورزیده اند، اکنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستین روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند می طلبند، اجر و پاداشی که خود خداوند به آنان وعده داده است.امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در یکی از اعیاد فطر خطبه ای خوانده اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بیم داده اند.

خطب امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام یوم الفطر فقال: ایها الناس! ان یومکم هذا یوم یثاب فیه المحسنون و یخسر فیه المبطلون و هو اشبه بیوم قیامکم، فاذکروا بخروجکم من منازلکم الی مصلاکم خروجکم من الاجداث الی ربکم و اذکروا بوقوفکم فی مصلاکم و وقوفکم بین یدی ربکم، و اذکروا برجوعکم الی منازلکم، رجوعکم الی منازلکم فی الجنه.

عباد الله! ان ادنی ما للصائمین و الصائمات ان ینادیهم ملک فی آخر یوم من شهر رمضان، ابشروا عباد الله فقد غفر لکم ما سلف من ذنوبکم فانظروا کیف تکونون فیما تستانفون (۱)

ای مردم! این روز شما روزی است که نیکوکاران در آن پاداش می گیرند و زیانکاران و تبهکاران در آن مایوس و نا امید می گردند و این شباهتی زیاد به روز قیامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جایگاه نماز عید شدن به یاد آورید خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوی پروردگار، و با ایستادن در جایگاه نماز به یاد آورید ایستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت به سوی منازل خود، متذکر شوید بازگشتتان را به سوی منازلتان در بهشت برین، ای بندگان خدا، کمترین چیزی که به زنان و مردان روزه دار داده می شود این است که فرشته ای در آخرین روز ماه رمضان به آنان ندا می دهد و می گوید:

«هان!بشارتتان باد، ای بندگان خدا که گناهان گذشته تان آمرزیده شد، پس به فکر آینده خویش باشید که چگونه بقیه ایام را بگذرانید.»

عارف وارسته ملکی تبریزی درباره عید فطر آورده است: «عید فطر روزی است که خداوند آن را از میان دیگر روزها بر گزیده است و ویژه هدیه بخشیدن و جایزه دادن به بندگان خویش ساخته و آنان را اجازه داده است تا در این روز نزد حضرت او گرد آیند و بر خوان کرم او بنشینند و ادب بندگی بجای آرند، چشم امید به درگاه او دوزند و از خطاهای خویش پوزش خواهند، نیازهای خویش به نزد او آرند و آرزوهای خویش از او خواهند ونیز آنان را وعده و مژده داده است که هر نیازی به او آرند، بر آوره و بیش از آنچه چشم دارند به آنان ببخشند و از مهربانی و بنده نوازی، بخشایش و کارسازی در حق آنان روا دارد که گمان نیز نمی برند.» (۲)

روز اول ماه شوال را بدین سبب عید فطر خوانده اند که در این روز، امر امساک و صوم از خوردن و آشامیدن برداشته شده و رخصت داده شد که مؤمنان در روز افطار کنند و روزه خود را بشکنند فطر و فطر و فطور به معنای خوردن و آشامیدن، ابتدای خوردن و آشامیدن است و نیز گفته شده است که به معنای آغاز خوردن و آشامیدن است پس از مدتی از نخوردن و نیاشامیدن. ابتدای خوردن و آشامیدن را افطار می نامند و از این رو است که پس از اتمام روز و هنگامی که مغرب شرعی در روزهای ماه رمضان، شروع می شود انسان افطار می کند یعنی اجازه خوردن پس از امساک از خوردن به او داده می شود.

عید فطر دارای اعمال و عباداتی است که در روایات معصومین(ع) به آنها پرداخته شده و ادعیه خاصی نیز آمده است.

از سخنان معصومین(ع) چنین مستفاد می شود که روز عید فطر، روز گرفتن مزد است. و لذا در این روز مستحب است که انسان بسیار دعا کند و به یاد خدا باشد و روز خود را به بطالت و تنبلی نگذراند و خیر دنیا و آخرت را بطلبد.

و در قنوت نماز عید می خوانیم:

«… اسئلک بحق هذا الیوم الذی جعلته للمسلمین عیدا و لمحمد صلی الله علیه و آله ذخرا و شرفا و کرامه و مزیدا ان تصلی علی محمد و آل محمد و ان تدخلنی فی کل خیر ادخلت فیه محمدا و آل محمد و ان تخرجنی من کل سوء اخرجت منه محمدا و آل محمد، صلواتک علیه و علیهم اللهم انی اسالک خیر ما سئلک عبادک الصالحون و اعوذ بک مما استعاذ منه عبادک المخلصون »

بارالها! به حق این روزی که آن را برای مسلمانان عید و برای محمد(ص) ذخیره و شرافت و کرامت و فضیلت قرار دادی از تو می خواهم که بر محمد و آل محمد درود بفرستی و مرا در هر خیری وارد کنی که محمد و آل محمد را در آن وارد کردی و از هر سوء و بدی خارج سازی که محمد و آل محمد را خارج ساختی، درود و صلوات تو بر او و آنها، خداوندا، از تو می طلبم آنچه بندگان شایسته ات از تو خواستند و به تو پناه می برم از آنچه بندگان خالصت به تو پناه بردند.

در صحیفه سجادیه نیز دعایی از امام سجاد(ع) به مناسبت وداع ماه مبارک رمضان و استقبال عید سعید فطر وارد شده است:

«اللهم صل علی محمد و آله و اجبر مصیبتنا بشهرنا و بارک لنا فی یوم عیدنا و فطرنا و اجعله من خیر یوم مر علینا، اجلبه لعفو و امحاه لذنب و اغفرلنا ما خفی من ذنوبنا و ما علن … اللهم انا نتوب الیک فی یوم فطرنا الذی جعلته للمؤمنین عیدا و سرورا و لاهل ملتک مجمعا و محتشدا، من کل ذنب اذنبناه او سوء اسلفناه او خاطر شرا اضمرناه توبه من لا ینطوی علی رجوع الی.»

پروردگارا! بر محمد و آل محمد درود فرست و مصیبت ما را در این ماه جبران کن و روز فطر را بر ما عیدی مبارک و خجسته بگردان و آن را از بهترین روزهایی قرار ده که بر ما گذشته است که در این روز بیشتر ما را مورد عفو قرار دهی و گناهانمان را بشوئی و خداوندا بر ما ببخشایی آنچه در پنهان و آشکارا گناه گردانیم … خداوندا! در این روز عید فطرمان که برای مؤمنان روز عید و خوشحالی و برای مسلمانان روز اجتماع و گردهمائی قرار دادی از هر گناهی که مرتکب شده ایم و هر کار بدی که کرده ایم و هر نیت ناشایسته ای که در ضمیرمان نقش بسته است به سوی تو باز می گردیم و توبه می کنیم، توبه ای که در آن بازگشت به گناه هرگز نباشد و بازگشتی که در آن هرگز روی آوردن به معصیت نباشد. بارالها! این عید را بر تمام مؤمنان مبارک گردان و در این روز، ما را توفیق بازگشت به سویت و توبه از گناهان عطا فرما.» (۳)

پی نوشت:

۱- محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ۷/۱۳۱ – ۱۳۲

۲- میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، المراقبات فی اعمال السنه، تبریز، ۱۲۸۱ ق ص ۱۶۷، مجله پاسدار اسلام، ش ۱۰۱، ص ۱۰

۳- نک: ماهنامه پاسدار اسلام، شماره ۱۰۱، اردیبهشت ماه ۱۳۶۹ ص ۱۰ – ۱۱، ۵۰

منبع : جمعی از نویسندگان؛رمضان، تجلی معبود (ره توشه راهیان نور) صفحه ۲۴۸

شب های قدر

اشاره:

شب قدر (به عربی: لیله القدر)، در باور اسلامی، شبی است که اولین آیات قرآن بر پیامبر اسلام محمد نازل شد.این شب در طول ماه رمضان (ماه نهم) واقع می‌شود، ماهی که با روزه گرفتن مورد توجه قرار می‌گیرد. نه قرآن و نه احادیث جمع‌آوری‌شده از محمد روز دقیقی که شب قدر باید بزرگداشت شود را آشکار نمی‌کنند. اِنَّا اَنزَلنَاهُ فِی لَیلَهِ القَدرِ، وَ مَا اَدرَاکَ مَا لَیلَهُ القَدرِ، لَیلَهُ القَدرِ خَیرٌ مِن اَلفِ شَهر، تَنَزَّلُ المَلَائِکَهُ وَ الرُّوحُ فِیهَا بِإِذنِ رَبِّهِم مِن کُلِّ اَمرٍ، سَلَامٌ هِی حَتَّی مَطلَعِ الفَجرِ.

ما آن(قرآن) را در شب قدر نازل کردیم، و تو چه می دانی شب قدر چیست؟ شب قدر، بهتر از هزار ماه است. فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان بر هر کار نازل می شوند. شبی است مملو از سلامت تا طلوع صبح.

از آیه ۱۵۸ سوره بقره: «شَهرُ رَمَضانُ الَّذِی اُنزِلَ فِیهِ القُرآنِ» استفاده می شود که قرآن کریم در ماه مبارک رمضان نازل شده است. در نخستین آیه سوره قدر نیز می فرماید: «ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم»، از این دو آیه نتیجه گیری می شود که «شب قدر»، در ماه مبارک رمضان است، گرچه بنا بر حکمت های الهی، زمان دقیق آن مشخص نشده است.

خداوند برای بیان عظمت شب قدر، خطاب به پیامبر می فرماید: «تو چه می دانی شب قدر چیست؟» و نیز آن را برتر از هزار ماه می داند. این بیان نشان می دهد که شکوه و بزرگی این شب به قدری است که حتی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) با آن علم وسیع و گسترده اش، قبل از نزول این آیات، به آن آگاه نبوده است.

می دانیم که هزار ماه بیش از هشتاد سال است. به راستی شب قدر چه شب باشکوهی است که به اندازه یک عمر طولانی و پربرکت ارزش دارد.[۲]

یک جرعه آفتاب

رسول خدا(صلی الله علیه و آله)

«هرکس شب قدر را احیا بدارد، تا سال آینده عذاب از او برداشته می شود».[۳]

«هرکه از روی ایمان و برای رسیدن به ثواب الهی، شب قدر را به عبادت بگذراند، گناهان گذشته اش آمرزیده می شود».[۴]

حضرت علی(علیه السلام)

«چون مقدرات فرود آیند، تدابیر باطل و بی اثر شوند».[۵]

امام محمدباقر(علیه السلام)

امام محمدباقر(علیه السلام) در پاسخ به پرسش حمران از معنای آیه: «اِنَّا اَنزَلنَاهُ فِی لَیلَهِ القَدرِ» فرمود: «آری، منظور شب است. آن شب، همه ساله در دهه آخر ماه رمضان قرار دارد و قرآن جز در شب قدر نازل نشده است». خدای عزوجل می فرماید: «در آن شب، هرکاری ]به نحوی[ استوار، فیصله می یابد.» در شب قدر، هرچیزی از خیر و شر یا طاعت و معصیت یا ولادت مولودی یا مرگ کسی یا روزی ای که در آن سال تا شب قدر سال آینده تحقق می یابد، مقدر می شود. آنچه در آن شب مقدر و حکم شود، حتمی است و البته مشیت و خواست خدا در آن دخالت می کند.

حمران می گوید: عرض کردم: «شب قدر بهتر از هزار ماه است»، مقصود چه چیز شب قدر است؟ فرمود: «کار شایسته در این شب، مانند نماز و زکات و انواع کارهای نیک، از کاری که در هزار ماه بدون شب قدر صورت گیرد، برتر و بهتر است. و اگر نبود که خداوند حسنات مؤمنان را مضاعف می کند، ایشان ]به کمال فضیلت و ثواب[ نمی رسیدند، ولی خداوند حسنات آنان را مضاعف می گرداند».[۶]

امام صادق(علیه السلام)

«قلب ماه رمضان، شب قدر است».[۷]

«هرکه فاطمه را آن گونه که سزاوار است، بشناسد، بی تردید شب قدر را درک کرده است».[۸]

«مقدرات در شب نوزدهم، تعیین، در شب بیست و یکم، تأیید و در شب بیست و سوم، امضا می شود».[۹]

«چون دهه آخر ماه رمضان فرامی رسید، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دامن همت به کمر می زد و از زنان دوری می گزید و شب ها را احیا می داشت و خود را وقف عبادت می کرد».[۱۰]

اشاره

ورودیه

اهمیت شب قدر

سهیلا بهشتی

شب قدر به سبب نزول قرآن، شبی شکوهمند است، شبی که والاترین و پربرکت ترین شب های سال به شمار می رود، شبی که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) آن را ستوده و درباره آن فرموده است: «ماه رمضان، سرور ماه ها و شب قدر، سرور شب هاست».[۱۱]

جایگاه والای این شب و نقش مهم آن در میهمان سرای الهی و بهره وری از برکات و دستاوردهای این ضیافت الهی تا آنجاست که امام صادق(علیه السلام) فرموده است: «قلب ماه رمضان، شب قدر است».[۱۲]

کسی که بخواهد ماه رمضان، برای او ماهی زنده، بانشاط، حیات آفرین و سرشار و پربار باشد، باید از این قلب، مواظبت کند. مراقبت از این قلب ممکن است سرنوشت ساز و بیمه کننده همه عمر انسان باشد.

رقم خوردن سرنوشت انسان در شب قدر، در چهارچوب مقدرات او، در علم ازلی خداوند است. به گفته روایات اهل بیت(علیه السلام) آنچه در علم حضرت حق، در طول سال برای مردم مقدر است، به صورت برنامه ای نوشته شده آشکار می شود که فرشتگان، آن را می نویسند و به امام عصر(عج) تحویل می دهند و این، به تناسب کاری است که انسان در شب قدر انجام می دهد، به گونه ای که کار شایسته در آن، با کار شایسته در عمری طولانی(بیش از هشتاد سال) برابر است.

محدث بزرگوار، ابن بابویه، در مجلس ۹۳ از کتاب الامالی، پس از بیان نوافل شب های ماه رمضان و صد رکعت نماز هریک از شب های بیست و یکم و بیست و سوم، می گوید: «هرکس این دو شب را با گفت وگوی احیا بدارد، بهتر است».

عبادات، نقش بنیادی در پیدایش و تداوم فروغ علم دارند. از این رو، هدف احادیثی که علم را برتر از عبادت می دانند، تضعیف یا انکار نقش سازنده عبادت در کنار علم نیست، بلکه تأکید بر همراه ساختن عبادت با علم و برحذر داشتن از عبادت ناآگاهانه است که نه تنها بی ارزش، بلکه خطرآفرین است.

بنا بر آیه: «وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَهُ الْقَدْرِ؛ و تو چه دانی که شب قدر چیست؟»، دست یافتن به معنای حقیقی شب قدر، بسیار دشوار و فراتر از سطح ادراک مردم است و این آیه نشان دهنده عظمت و ارج شب قدر است. پس دست یافتن به دستاوردهای اصلی و حقیقی این شب عظیم و پرثمر، بدون بهره گیری از علم و شناخت صحیح و بدون استفاده از تعالیم اهل بیت(علیه السلام) و رهنمودهای روشنگر و زندگی ساز آنان، هرگز امکان پذیر نمی باشد.[۱۳]

آداب شب های قدر

۱. غسل

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «شب نوزدهم ماه رمضان و بیست ویکم و بیست وسوم، غسل کن و بکوش که این شب ها را زنده بداری».

۲. شب زنده داری

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می فرماید: «هرکس شب قدر را زنده بدارد، تا سال آینده، عذاب از او برگردانده می شود».

امام محمدباقر(علیه السلام) نیز به نقل از پدرانش می فرماید: «پیامبر خدا نهی کرد که از شب بیست ویکم و شب بیست وسوم غفلت شود و نهی کرد که کسی در آن شب بخوابد».

از امام محمدکاظم(علیه السلام) هم نقل است: «هرکس در شب قدر غسل کند و آن شب را تا سپیده دم زنده بدارد، از گناهانش بیرون می آید».

۳. دعا

دعای امام حسن مجتبی(علیه السلام) در شب قدر:

«ای آن که در آشکاری اش پنهان است! ای آن که در نهان بودنش آشکار است! ای پنهانی که نهان نیست! ای آشکاری که دیده نمی شود! ای آن که هیچ توصیفگری به حقیقت هستی اش نمی رسد و به حدی محدود نیست! ای غایبی که گم شده نیست! ای حاضری که دیده نمی شود، طلبش می کنند و به او نمی رسند، آسمان ها و زمین و آنچه میان آنهاست، حتی چشم برهم زدنی، تهی از او نیست، نه به «چگونگی» درک می شود و نه به «کجایی» جایی برای او بیان می گردد، تو فروغ فروغ ها و پروردگار پروردگارانی. تو بر همه چیز، احاطه داری. منزه است آن که چیزی همچون او نیست و او شنوای بیناست. منزه است آن که این گونه است و جز او چنین نیست».

۴. واسطه قرار دادن قرآن

امام محمدباقر(علیه السلام) فرموده است: «در سه شب از ماه رمضان، قرآن را ]به دست[ می گیری، باز می کنی و جلوی روی خود قرار می دهی و می گویی: خداوندا! تو را به کتاب نازل شده ات می خوانم و به آنچه در آن است و نام بزرگ تر و نام های نیکوتر تو و آنچه مایه بیم و امید است، در آن است، که مرا از آزادشدگان خودت از آتش قرار دهی و برای هر نیازی که به نظرت می رسد، دعا می کنی».

۵. نماز خواندن در شب قدر

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) می فرماید: «هرکه در شب قدر، از روی ایمان و برای پاداش الهی نماز بخواند، خداوند گناه گذشته او را می آمرزد».

امام صادق(علیه السلام) نیز فرموده است:

مستحب است در هریک از شب های قدر، صد رکعت نماز خوانده شود، در هر رکعت، یک بار «حمد» و صد بار سوره «قل هوالله احد». پس اگر چنین کند، خداوند او را از آتش می رهاند و بهشت را برای او حتمی می سازد و شفاعت او را درباره جماعتی به شمار قبیله ربیعه و مضر می پذیرد.

۶. زیارت امام حسین(علیه السلام)

حضرت امام جواد(علیه السلام) فرمود:

هرکس در شب بیست وسوم ماه رمضان، امام حسین(علیه السلام) را زیارت کند همان شبی که امید است شب قدر باشد و در آن شب، هر کار حکمت آمیزی فیصله می یابد روح های بیست وچهار هزار فرشته و پیامبر با او مصافحه می کنند که همگی از خداوند اذن می گیرند که آن شب، حسین(علیه السلام) را زیارت کنند.

۷. خواندن سوره قدر

امام صادق(علیه السلام) می فرماید:

اگر کسی در شب بیست وسوم ماه رمضان، هزار بار سوره «انا انزلناه» بخواند، صبح خواهد کرد، در حالی که یقین او، با اعتراف به آنچه مخصوص ماست، استوار خواهد بود و این نیست، مگر به سبب آنچه در خواب خود می بیند.[۱۴]

گفتار مجری

شب دراز است و عمر ما کوتاه شب قدر است، قدر شب دریاب

از برکت ها و نعمت های بزرگ خداوند بر امت اسلام، شب قدره، فارغ از اینکه این شب، در کدام یک از شب های ماه مبارک رمضانه، مؤمنین و خدا جویان عاشق می تونن در اون شب ها، به دعوت حق لبیک بگن و سر سفره معبود بنشینن و از مائده های نوارانی قرآن بنوشن و تناول کنن تا شفای همه دردهای ظاهر و پنهان اونا باشه بله، شب قدر واقعاً نعمتی است که حتی یادآوری اون، دل و جان آدم رو غرق نور و سرور می کنه.

۱۱۱

در طول سال، روزا و شبایی وجود دارن که با شب و روزای دیگه متفاوتن. یکی از این شبا، شب قدره که بین مسلمونا جایگاهی ویژه داره.

ماه رمضان با همه شکوه و شگفتی های خودش، بر ما جاری شده و هرکس به قدر ظرفیت و پیمانه خودش می تونه از این اقیانوس عظیم نعمت، رحمت و برکت بهره بگیره.

در بزرگی و ارزش این شب یگانه، اشاره به این کلام خداوند بی همتا کافیه که فرموده: «و تو چه می دانی که شب قدر چیست؟»

سخن بزرگان

امام خمینی(ره)

در ماه مبارک رمضان، قضیه ای اتفاق افتاد که ابعاد آن قضیه و ماهیت آن، تا ابد برای امثال ماها در ابهام مانده است و آن، نزول قرآن است. نزول قرآن بر قلب رسول الله در لیلهالقدر، کیفیت نزول قرآن چه بوده است و قضیه چه بوده است و روح الامین در قلب آن حضرت قرآن را نازل کرده است…، لیلهالقدر چیست؟ این ها مسائلی است که به نظر سطحی، یک مطالب آسانی است و گاهی هم حرف هایی گفته شده است، لکن به شما عرض کنم کیفیت نزول قرآن در ابهام باقی مانده است برای امثال ما و کیفیت نزول ملائکه الله در لیله القدر و ماهیت لیلهالقدر.[۱۵]

شهید چمران

چه فرخنده شبی بود شب قدر من؛ شب معراج من به آسمان ها…، شب قدر من، شبی که سلول های وجودم در آتش عشق تغییر ماهیت داده بود و من گویا چیزی جز عشق نبودم… . من به خاطر شب های قدر زنده ام و شب قدر، عبادت من و کمال من و هدف حیات من است.[۱۶]

متن ادبی

باران نور

برخیز! بیدار شو! گوش کن! صدای بال فرشتگان را می شنوی؟ نگاه کن! باران نور را می بینی؟ عطر حضور را احساس می کنی؟ دلت را به او بسپار و وجودت را غرق تمنا کن! امشب آسمان به زمین نزدیک می شود و کریمانه، دل های کویری را ستاره باران می کند.

امشب، شب قدر است؛ شبی که برتر از هزار ماه است، شبی که برتر از تمام عمر توست، شب تولدی دوباره، شبی که درهای آسمان باز می شود. شب قدر است.

قدرش را بدان؛ شاید فردایی نباشد.

پرواز را به خاطر بسپار. دستانت را به فرشتگان بسپار! سلام بر لیله مبارکه قدر! سلام! سلامی تا صبح.

شعر

ای که ندانی تو همی قدر شب

قدر شب اندر شب قدر است و بس

شب قدر است و طی شد نامه هجر

ملک و روح با تو و تو به خواب

چنین شب گر مجال افتد که با دلدار بنشینی

امشب شب قدر توست، بشتاب

آن که گویند به عمری شب قدری باشد

سوره واللیل بخوان از کتاب

برخوان آن سوره و معنی بیاب

ناصر خسرو

سلامٌ فیه حتی مطلعِ الفجر

حافظ

شب قدری تو، خویش را دریاب

اوحدی

شب قدر است و شب های چنین، بیدار خوش باشد

اوحدی

قدر شب قدر خویش دریاب

نظامی

مگر آن است که با دوست به پایان آرند

سعدی

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

بی خود از شعشعه پرتو ذاتم کردند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

باده از جام تجلی صفاتم دادند

آن شب قدر که این تازه براتم دادند

حافظ

امشب عجب است ای جان، گر خواب رهی یابد

ای عاشق خوش مذهب، زنهار مخسب امشب

امشب شب قدر آمد، خامُش شو و خدمت کن

اندر پی خورشیدش شب رو پی امیدش

وان چشم کجا خسبد کو چون تو شهی یابد

کان یار بهانه جو بر تو گنهی یابد

تا هر دل اللهی ز الله ولی یابد

تا ماه بلند تو با مه شبهی یابد

مولوی

شام عشق است و چشم دل به سما

کس ندارد امید جز به ولی

ای خدا! بنده ای مسلمانم

لیک از کرده ها پشیمانم

عمر اندر گنه فنا کردم

از خطاهای بی کران، توبه

از گناهان دیدگان، توبه

به حق مرتضی مرا تو ببخش

من از این درد گر به در نروم

از درت ای خدا دگر نروم

یا خدایا، خدا، تو را به علی

شب قدر است و روی جان به خدا

نرسد کس به دوست جز به ولا

پیرو اهل بیت و قرآنم

شرمم آید به توبه روز جزا

خود برآرم ز سر، دو دست دعا

از فریب دل و زبان، توبه

تو ببخشا که رفته ام به خطا

من ز درگاه تو، روم به کجا؟

نکند یار اگر نظر، نروم

من به امر تو ام رضا، به رضا

یا علی! یا علی! تو را به خدا

متکلم

زیرنویس

شب قدر، شب نور، شب نزول قرآن و سرآغاز نیکی ها و سعادت ها و هنگام نزول برکات است.

شب قدر، شب دمیدن روح در کالبد زمان است.

شب قدر، شب زیباترین جلوه های معنوی خداوند است.

شب قدر، شب باریدن باران رحمت حق بر جان زمان است.

شب قدر، شب راز بندگی است.

شب قدر، شب تعیین سرنوشت است. خداوندا! سرنوشت ما را به بهترین حال و بهترین وجه رقم بزن.

شب قدر، نزدیک ترین جاده ملک به ملکوت و خاک به افلاک است.

شب قدر، شب زمزمه آوای ایمان در گوش جان انسان است.

قدرِ قدر بدانیم تا از راه نمانیم.

شب قدر، شب شست وشوی جان با نور ایمان است.

پرسش و پاسخ

۱. چرا این شب، شب قدر نامیده شده است؟

در پاسخ به این پرسش، نظرهای مختلفی ابراز شده است. از جمله اینکه:

الف) همه مقدرات بندگان در تمام سال، در این شب تعیین می شود. آیه سوم و چهارم سوره دخان و نیز روایات متعددی، بیانگر این نظر است.

ب) دارای قدر و شرافت بزرگی است.

ج) قرآن با تمام قدر و منزلتش، بر رسول والاقدر و به وسیله فرشته صاحب قدر نازل گردید.

د) شبی است که مقدر شده ]است[ قرآن در آن نازل شود.

ه) کسی که در آن شب، احیا بدارد، صاحب قدر و مقام و منزلت می شود.

و) در این شب، آن قدر فرشتگان نازل می شوند که عرصه زمین بر آنها تنگ می شود؛ چون تقدیر به معنای تنگ گرفتن نیز آمده است.

جمع میان این تفسیرها، در مفهوم گسترده شب قدر، کاملاً ممکن است، هرچند تفسیر اول، از همه مناسب تر و معروف تر است.[۱۷]

۲. شب قدر کدام شب است؟

در اینکه شب قدر در ماه رمضان است، تردیدی وجود ندارد، ولی در اینکه کدام شب از شب های ماه رمضان است، تفسیرهای زیادی شده است، از جمله، شب اول، شب هفدهم، شب نوزدهم، شب بیست ویکم، شب بیست وسوم، شب بیست و هفتم و شب بیست و نهم، ولی مشهور و معروف در روایات این است ]که[ در دهه آخر ماه رمضان و شب بیست و یکم یا بیست و سوم است.[۱۸]

۳. چرا شب قدر مخفی است؟

بسیاری معتقدند مخفی بودن شب قدر در میان شب های سال یا در میان شب های ماه مبارک رمضان، برای این است که مردم به همه این شب ها اهمیت دهند، همان گونه که خداوند رضای خود را در میان انواع طاعات پنهان کرده تا مردم به همه طاعات روی آورند و غضبش را در میان معاصی پنهان کرده تا از همه بپرهیزند، دوستانش را در میان مردم مخفی کرده تا همه را احترام کنند، اجابت را در میان دعاها پنهان کرده تا به همه دعاها رو آورند، اسم اعظم را در میان اسمایش مخفی ساخته تا همه را بزرگ دارند و وقت مرگ را مخفی ساخته تا در همه حال آماده باشند.[۱۹]

۴. آیا شب قدر در امت های پیشین نیز بوده است؟ روایت های متعددی این است که این از مواهب الهی بر این امت است، چنان که در حدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آمده است که فرمود: «خداوند به امت من، شب قدر را بخشیده و احدی از امت های پیشین، از این موهبت برخوردار نبودند.» به علاوه، روایات بسیاری نشان می دهد که شب قدر، مخصوص زمان نزول قرآن و عصر پیامبر اسلام نبوده، بلکه همه سال تا پایان جهان تکرار می شود.[۲۰]

۵. چگونه شب قدر برتر از هزار ماه است؟

نزول قرآن در این شب و نزول برکات و رحمت الهی در آن، سبب می شود که از هزار ماه، برتر و بالاتر باشد. بهتر بودن این شب از هزار ماه، به سبب ارزش عبادت و احیای آن شب است.[۲۱]

۶. چرا قرآن در شب قدر نازل شد؟

قرآن چون یک کتاب سرنوشت ساز است و خط سعادت و خوشبختی و هدایت انسان ها در آن مشخص شده است، باید در شب قدر، شب تعیین سرنوشت ها، نازل گردد. در این شب، سرنوشت انسان برای یک سال، بر طبق لیاقت ها و شایستگی ها تعیین می گردد.[۲۲]

۷. آیا شب قدر در مناطق مختلف، یکی است؟

آغاز ماه های قمری، در همه بلاد یکسان نیست و ممکن است در منطقه ای، امروز، اول ماه باشد و در منطقه دیگری دوم ماه. بنابراین، شب قدر نمی تواند یک شب معین در سال بوده باشد؛ چرا که فی المثل شب بیست وسوم، در مکه ممکن است شب بیست ودوم در ایران و عراق باشد و به این ترتیب قاعدتاً هرکدام باید برای خود، شب قدری داشته باشند. آیا این با آنچه از آیات و روایات استفاده می شود که شب قدر، یک شب معین است، سازگار است؟ پاسخ این سؤال با توجه به یک نکته روشن می شود و آن اینکه:

شب، همان سایه نیمکره زمین است که بر نیمکره دیگر می افتد و می دانیم این سایه، همراه گردش زمین، در حرکت است و یک دوره کامل آن، در بیست وچهار ساعت انجام می شود. بنابراین، ممکن است شب قدر، یک دوره کامل شب به دور زمین باشد؛ یعنی مدت بیست وچهار ساعت تاریکی که تمام نقاط زمین را زیر پوشش خود قرار داده، شب قدر است که آغاز آن، از یک نقطه شروع ]می شود[ و در نقطه دیگر، پایان می گیرد.[۲۳]

۸. هم از نظر تاریخی و هم از نظر ارتباط محتوای قرآن با حوادث زندگی پیامبر، مسلم است که این کتاب آسمانی به طور تدریجی و در طی بیست وسه سال نازل شده است. این مسئله چگونه با آیاتی از قرآن که می گویند قرآن در ماه رمضان و شب قدر نازل شده است، سازگاری دارد؟

با توجه به آیات قرآن و روایاتی که در این مورد وجود دارد، مفسران قائلند که قرآن کریم دارای دو گونه نزول بوده است: نزول دفعی که از آن تعبیر به «انزال» می کنند. نزول دفعی و یک باره قرآن، در یک شب بوده که تمام آن، بر قلب پاک پیامبر نازل شده است.

نزول تدریجی که از آن به «تنزیل» تعبیر شده است. این نوع نزول در طی بیست وسه سال دوران نبوت پیامبر انجام گرفته است.[۲۴]

کتابستان

۱. ابن طاووس، علی بن موسی، الاقبال لصالح الاعمال (اعمال روزه داران در شب و روز قدر رمضان) ،گردآورنده: اصغر محمدی همدانی، تهران، گلزار کتاب، ۱۳۸۵، ۲۶۱ صفحه.

۲. احمدی، محمدصادق، لیله القدر (شب رحمت)، قم، نصر، ۹۶ صفحه.

۳. باقری بیدهندی، ناصر، شب قدر، ترجمه: مختار حسین جعفری، قم، انصاریان، ۱۳۷۰، ۸۷ صفحه.

۴. برناس صومعه سرایی، مهدی، شب قدر چیست، قم، کوثر غدیر، ۱۳۸۱، ۱۲۸ صفحه.

۵. بهشتی، محمد، شب قدر، تهران، بقعه، ۱۳۸۳، ۷۱ صفحه.

۶. ترقی، سمیه، شب های هزار ماه، (آداب و ادعیه شب های قدر)، مشهد، خانه پژوهش، ۱۳۸۴، ۸۸ صفحه.

۷. جلون، طاهر، شب قدر، سوئد، باران، ۱۳۷۸، ۱۵۰ صفحه.

۸. حسینی، مرتضی، پژوهشی درباره شب قدر، قم، فرهنگ قرآن، ۱۳۸۷، ۱۷۲ صفحه.

۹. خمینی، روح الله، ضیافت الله و شب قدر، برگرفته از: آثار امام خمینی(ره)، گردآورنده: مجید زمانپور، تهران، زیبا، ۱۳۸۶، ۱۰۱ صفحه.

۱۰. رضوانی، علی اکبر، تحقیقی درباره لیله القدر و رابطه آن با امام عصر (ارواحنا فداه)، تهران، فرهنگ ماهرخ، ۱۳۸۳، ۲۰۶ صفحه.

۱۱. شریفی خوانساری، محمدرضا، تفسیر سوره قدر، قم، مرتضی، ۹۶ صفحه.

۱۲. ضرابی، احمد، در تمنای قدر عارفان (گام های معرفت به رموزی نهفته و اسراری ناگفته از شب های قدر)، مشهد، مؤسسه فرهنگی پیوند با امام، ۱۳۸۳، ۵۷ صفحه.

۱۳. طالقانی، هدایت الله، بر کرانه قدر، قم، راسخون، ۱۳۷۷، ۲۲۴ صفحه.

۱۴. عسکرزاده، علیرضا، همراه با شب های قدر، کرمان، مشتاق، ۱۳۸۱، ۹۴ صفحه.

۱۵. کاظمیان، حمیدرضا، قدر شب های قدر (مختصری درباره ماهیت، خصوصیات و اعمال شب های قدر)، تهران، مؤسسه نشر شهر، ۱۳۸۷، ۳۲ صفحه.

۱۶. کریمی جهرمی، علی، اسرار لیالی قدر، قم، طرح فرهنگی قدر، بی تا، ۴۵ صفحه.

۱۷. محمدی همدانی، اصغر، وظایف مؤمنین در شب و روز قدر، تهران، گلزار کتاب، ۱۳۸۴، ۴۲۹ صفحه.

۱۸. نجفی، گودرز، شب پر حادثه و سرنوشت ساز (پیرامون شب قدر)، تهران، عابد، ۱۳۷۹، ۳۲ صفحه.

۱۹. ویس کرمی، مهرداد، شبی با آفتاب، اصفهان، انتظار سبز، ۱۳۸۲، ۱۱۲ صفحه.

پی نوشت:

[۱]. قدر: ۱ ۵.

[۲]. تفسیر نمونه، ج ۲۷، ص ۱۸۱ و ۱۸۲.

[۳]. ابن طاووس، الاقبال بالاعمال الحسنه، ج ۱، ص ۳۴۵.

[۴]. شیخ صدوق، فضائل الاشهر الثلاثه، ص ۱۳۶.

[۵]. محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ترجمه: حمیدرضا شیخی، ج ۱۰، ص ۴۷۸۳.

[۶]. همان، ص ۴۷۸۹.

[۷]. بحارالانوار، ج ۵۸، ص ۳۷۶.

[۸]. همان، ج ۴۳، ص ۶۵.

[۹]. کلینی، الکافی، ج ۴، ص ۱۵۹.

[۱۰]. میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۴۷۸۹.

[۱۱]. بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۵۴، ح ۸۹.

[۱۲]. الکافی، ج ۴، ص ۶۶، ح ۱.

[۱۳]. محمد محمدی ری شهری، مراقبات ماه رمضان، ترجمه: جواد محدثی، صص۳۸۰ – ۳۸۳.

[۱۴]. همان، صص ۳۹۶ ۴۲۱.

[۱۵]. صحیفه امام، ج ۱۷، صص ۴۹۰ و ۴۹۱.

[۱۶]. مصطفی چمران، خدا بود و دیگر هیچ، صص ۱۰۵ – ۱۰۷.

[۱۷]. تفسیر نمونه، ج ۲۷، صص ۱۸۷ و ۱۸۸.

[۱۸]. همان، صص ۱۸۸ و ۱۸۹.

[۱۹]. همان، صص ۱۸۹ و ۱۹۰.

[۲۰]. همان، ص ۱۹۰.

[۲۱]. همان.

[۲۲]. همان، صص ۱۹۱ و ۱۹۲.

[۲۳]. همان، ص ۱۹۲.

[۲۴] . همان، ص ۱۸۴.

منبع :اشارات – شهریور ۱۳۸۸ – شماره ۱۲۴ –

کاروان اسیران کربلا از شام تا مدینه

اشاره:

پس از هفت روز که اهل بیت در شام بودند، به دستور یزید نعمان بن بشیر (۱) وسائل سفر آنان را فراهم نمود و به همراهی مردی امین آنان را روانه مدینه منوره کرد (۲) . در هنگام حرکت، یزید امام سجاد علیه السلام را فرا خواند تا با او وداع کند، و گفت: خدا پسر مرجانه را لعنت کند! اگر من با پدرت حسین ملاقات کرده بودم، هر خواسته ای که داشت، می پذیرفتم! و کشته شدن را به هر نحوی که بود، گرچه بعضی از فرزندانم کشته می شدند از او دور می کردم! ولی همانگونه که دیدی شهادت او قضای الهی بود! ! چون به وطن رفتی و در آنجا استقرار یافتی، پیوسته با من مکاتبه کن و حاجات و خواسته های خود را برای من بنویس! (۳) آنگاه دوباره نعمان بن بشیر را خواست و برای رعایت حال و حفظ آبروی اهل بیت به او سفارش کرد که شبها اهل بیت را حرکت دهد و در پیشاپیش آنان خود حرکت کند و اگر علی بن الحسین را در بین راه حاجتی باشد برآورده سازد؛ و نیز سی سوار در خدمت ایشان مأمور ساخت؛ و به روایتی خود نعمان بن بشیر را و به قولی بشیر بن حذلم را با آنان همراه کرد (۴) .
و همانگونه که یزید سفارش کرده بود به آهستگی و مدارا طی مسافت کردند و به هنگام حرکت، فرستادگان یزید بسان نگهبانان گرداگرد آنان را می گرفتند، و چون در مکانی فرود می آمدند از اطراف آنان دور می شدند که به آسانی بتوانند وضو سازند.

اربعین

اهل بیت علیهم السلام به سفر خود ادامه دادند تا به دو راهی جاده عراق و مدینه رسیدند، چون به این مکان رسیدند، از امیر کاروان خواستند تا آنان را به کربلا ببرد، و او آنان را بسوی کربلا حرکت داد، چون به کربلا رسیدند، جابر بن عبد الله انصاری (۵) را دیدند که با تنی چند از بنی هاشم و خاندان پیامبر برای زیارت حسین علیه السلام آمده بودند، همزمان با آنان به کربلا وارد شدند و سخت گریستند و ناله و زاری کردند و بر صورت خود سیلی زده و ناله های جانسوز سر دادند و زنان روستاهای مجاور نیز به آنان پیوستند (۶) ، زینب علیها السلام در میان جمع زنان آمد و گریبان چاک زد و با صوتی حزین که دلها را جریحه دار می کرد می گفت: «وا اخاه! و احسیناه! و احبیب رسول الله و ابن مکه و منی! و ابن فاطمه الزهراء! و ابن علی المرتضی! آه ثم آه!» پس بیهوش گردید.
آنگاه ام کلثوم لطمه به صورت زد و با صدایی بلند می گفت: امروز محمد مصطفی و علی مرتضی و حضرت فاطمه از دنیا رفته اند؛ و دیگر زنان نیز سیلی به صورت زده و گریه و شیون می کردند .
سکینه چون چنین دید، فریاد زد: وا محمداه! و اجداه! چه سخت است بر تو تحمل آنچه با اهل بیت تو کرده اند، آنان را از دم تیغ گذراندند و بعد عریانشان نمودند! (۷)
عطیه عوفی (۸) می گوید: با جابر بن عبد الله به عزم زیارت قبر حسین علیه السلام بیرون آمدم و چون به کربلا رسیدیم جابر نزدیک شط فرات رفته و غسل کرد و ردائی همانند شخص محرم بر تن نمود و همیانی را گشود که در آن بوی خوش بود و خود را معطر کرد و هر گامی که بر می داشت ذکر خدا می گفت تا نزدیک قبر مقدس رسید و به من گفت: دستم را بر روی قبر بگذار! چون چنین کردم، بر روی قبر از هوش رفت.
من آب بر روی جابر پاشیدم تا به هوش آمد، آنگاه سه مرتبه گفت: یا حسین! سپس گفت: «حبیب لا یجیب حبیبه!» ، و بعد اضافه کرد: چه تمنای جواب داری که حسین در خون خود آغشته و بین سر و بدنش جدائی افتاده است! ! و گفت:
فاشهد انک ابن خیر النبیین و ابن سید المؤمنین و ابن حلیف التقوی و سلیل الهدی و خامس اصحاب الکساء و ابن سید النقباء و ابن فاطمه سیده النساء، و مالک لا تکون هکذا و قد غذتک کف سید المرسلین و ربیت فی حجر المتقین و رضعت من ثدی الایمان و فطمت بالاسلام فطبت حیا وطبت میتا غیر ان قلوب المؤمنین غیر طیبه لفراقک و لا شاکه فی الخیره لک فعلیک سلام الله و رضوانه و اشهد انک مضیت علی ما مضی علیه اخوک یحیی بن زکریا.
من گواهی می دهم که تو فرزند بهترین پیامبران و فرزند بزرگ مؤمنین می باشی، تو فرزند سلاله هدایت و تقوایی و پنجمین نفر از اصحاب کساء و عبایی، تو فرزند بزرگ نقیبان و فرزند فاطمه سیده بانوانی، و چرا چنین نباشد که دست سید المرسلین تو را غذا داد و در دامن پرهیزگاران پرورش یافتی و از پستان ایمان شیر خوردی و پاک زیستی و پاک از دنیا رفتی و دلهای مؤمنان را از فراق خود اندوهگین کردی پس سلام و رضوان خدا بر تو باد، تو بر همان طریقه رفتی که برادرت یحیی بن زکریا شهید گشت.
آنگاه چشمش را به اطراف قبر گردانید و گفت:
السلام علیک ایتها الارواح التی حلت بفناء الحسین و اناخت برحله، اشهد انکم اقمتم الصلوه و آتیتم الزکوه و امرتم بالمعروف و نهیتم عن المنکر و جاهدتم الملحدین و عبدتم الله حتی اتاکم الیقین.
سلام بر شما ای ارواحی که در کنار حسین نزول کرده و آرمیدید، گواهی می دهم که شما نماز را بپا داشته و زکوه را ادا نموده و به معروف امر و از منکر نهی کردید، و با ملحدین و کفار مبارزه و جهاد کرده، و خدا را تا هنگام مردن عبادت نمودید.
و اضافه نمود: به آن خدائی که پیامبر را به حق مبعوث کرد ما در آنچه شما شهدا در آن وارد شده اید شریک هستیم.
عطیه می گوید: به جابر گفتم: ما کاری نکردیم! اینان شهید شده اند.گفت: ای عطیه! از حبیبم رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود: «من احب قوما حشر معهم و من احب عمل قوم اشرک فی عملهم» (۹) «هر که گروهی را دوست داشته باشد با همانان محشور گردد، و هر که عمل جماعتی را دوست داشته باشد در عمل آنها شریک خواهد بود» . اربعین و اختلاف اقوال
در تاریخ حبیب السیر آمده است: یزید بن معاویه سرهای مقدس شهدا را در اختیار علی بن الحسین علیه السلام قرار داد، و آن بزرگوار در روز بیستم ماه صفر آن سرها را به بدنهای پاکشان ملحق نمود و آنگاه عازم مدینه طیبه گردید (۱۰) .
ابو ریحان بیرونی در آثار الباقیه گفته است: در روز بیستم ماه صفر، سر مقدس حسین علیه السلام به بدن مطهرش باز گردانیده و دفن شد به هنگامی که اهل بیت امام حسین علیه السلام بعد از بازگشت از شام در روز اربعین جهت زیارت آمده بودند (۱۱) .
سید ابن طاووس در اقبال می گوید: چگونه روز بیستم ماه صفر، روز اربعین است در حالی که حسین صلوات الله علیه روز دهم محرم به شهادت رسید، بنابر این اربعین، روز نوزدهم ماه صفر باید باشد (۱۲) .
آنگاه سید می گوید: محتمل است ماه محرم سال ۶۱ کم بوده است، یعنی ۲۹ روز بوده که طبعا بیستم ماه صفر، روز اربعین است، و احتمال دارد که ماه محرم تمام بوده ولی چون امام حسین علیه السلام در پایان روز عاشورا شهید گردیده لذا روز عاشورا را به حساب نیاورده اند .و در مصباح آمده است: حرم حسین علیه السلام در روز بیستم ماه صفر بهمراه علی بن الحسین به مدینه رسیدند، و شیخ مفید همین قول را اختیار کرده است، و در غیر مصباح آمده است که ایشان در روز بیستم ماه صفر بعد از مراجعت از شام به کربلا رسیدند (۱۳) .
همانگونه که در نقلهای ذکر شده مشهود است اهل بیت علیهم السلام در همان سالی که حادثه کربلا رخ داد سال ۶۱ پس از مراجعت از شام و در روز اربعین به کربلا آمدند، و یا اینکه در سنه ۶۲ یعنی یک سال بعد از شهادت رهسپار کربلا شده اند؛ و ما در اینجا به صورت اختصار عینا آنچه در این رابطه گفته و یا نوشته شده است ذکر می کنیم:
قول اول: اهل بیت در همان سال ۶۱ پس از مراجعت از شام و در روز بیستم صفر به کربلا وارد شدند، و این همان قول صاحب تاریخ حبیب السیر است که قبلا بازگو کردیم، و در الآثار الباقیه ابو ریحان نیز همین قول آمده و ظاهر عبارت سید ابن طاووس در الملهوف هم همین مطلب را می رساند (۱۴) و ابن نما در مثیر الاحزان نیز همین قول را نقل کرده است (۱۵) .
قول دوم: اهل بیت علیه السلام همان سال در روز بیستم صفر به کربلا و قبل از رفتن به شام از کربلا عبور نمودند و بر مزار شهیدان خود عزاداری کردند، و سپهر مؤلف ناسخ التواریخ بر این قول است.و این احتمال گرچه بعید به نظر می رسد، زیرا در نقلی بدان اشاره نشده است ولی احتمالی است که ثبوتا مانعی ندارد و دلیلی برای اثبات آن نیست (۱۶) .قول سوم: آل البیت در سال ۶۲، یعنی یک سال بعد و در روز بیستم صفر به کربلا آمده اند .صاحب قمقام زخار می گوید: مسافت و عادت تشریف فرمائی به حرم حضرت سید الشهداء علیه السلام در روز اربعین سال ۶۱ هجری به کربلای معلی مشکل، بلکه خلاف عقل است؛ زیرا امام حسین علیه السلام در روز عاشورا به درجه رفیعه شهادت نائل آمد و عمر بن سعد یک روز برای دفن کشتگان خود در آنجا توقف و روز یازدهم به جانب کوفه حرکت کرد و از کربلای معلی تا کوفه به خط مستقیم تخمینا هشت فرسخ است، و چند روزی هم عبید الله بن زیاد اهل عصمت را در کوفه برای معرفی آنان و کار بزرگی که صورت گرفته و ارعاب قبایل عرب نگاه داشت تا از یزید خبر رسید که پردگیان حرم را به دمشق اعزام دارد و او هم اسیران را از راه حران و جزیره و حلب به شام فرستاد که مسافت دوری است و فاصله کوفه تا دمشق به خط مستقیم تقریبا صد و هفتاد و پنج فرسخ است و پس از ورود به شام به روایتی تا شش ماه اهل بیت را نگاه داشتند تا آتش شعله ور غضب یزید خاموش شد و پس از حصول اطمینان از عدم شورش مردم موافقت کرد که حضرت سجاد با پردگیان حرم به مدینه بازگردد، پس چگونه اینهمه وقایع می تواند در چهل روز صورت گرفته باشد، قطعا ورود اهل بیت علیه السلام به کربلا در سال دیگر بوده است (۱۷) که سال شصت و دو هجری باشد و هر کس به نظر تدبر در این مسأله بیندیشد نامه نگار را تصدیق خواهد کرد، و جابر بن عبد الله هم در اربعین شصت و دو به زیارت مشرف شده است و شرافت جابر در این است که او اولین کسی است که از صحابه کبار و مخلصین سوگوار که شد رحال کرده و به این سعادت نایل آمده است، کفی به فخرا، و نامه نگار در این قول منفرد است: می گویم و می آیمش از عهده برون! و الله ولی التوفیق (۱۸) .
قول چهارم: احتمال دیگری وجود دارد که اهل بیت ابتدا به مدینه آمدند و از مدینه عازم کربلا شدند و سر مقدس امام را نیز در این سفر با خود برده و به بدن مطهر حسین علیه السلام ملحق نموده اند، اما نه در اربعین سال ۶۱ هجری بلکه پس از مراجعت به مدینه به کربلا رفته اند.ابن جوزی از هشام و بعضی دیگر نقل کرده است که سر مقدس حسین علیه السلام با اسیران به مدینه آورده شد، و سپس به کربلا حمل گردیده است و با بدن مطهر دفن شده است (۱۹) .
و از بعضی از مورخان نقل شده است که: صورت حال جریان اقتضاء می کند که اهل بیت در مدتی بیش از چهل روز از زمان شهادت امام حسین علیه السلام به عراق یا به مدینه رفته باشند، و بازگشت آنها به کربلا، ممکن است، ولی روز بیستم صفر نبوده است زیرا جابر بن عبد الله انصاری هم از حجاز آمده بود و رسیدن خبر به حجاز و حرکت جابر از آنجا قهرا زمانی بیش از چهل روز را می طلبد.یا اینکه باید بگوئیم جابر از مدینه نیامده بود بلکه از کوفه و یا از شهری دیگر عازم کربلا شده بود (۲۰) .

توقف در کربلا

خاندان داغدیده رسالت پس از ورود به کربلا برای شهیدان خود به عزاداری پرداختند، چون هنگام حرکت بسوی کوفه اجازه عزاداری به آنان نداده بودند، و همانگونه که سید ابن طاووس در الملهوف نقل کرده است که «و اقاموا المآتم المقرحه للاکباد» (۲۱) «ماتمهای جگرخراش بپا داشتند» ، و تا سه روز امر بدین منوال سپری شد (۲۲) . حرکت از کربلا
اگر زنان و کودکان در کنار این قبور می ماندند، خود را در اثر شیون و زاری و گریستن و نوحه کردن هلاک می نمودند، لذا علی بن الحسین علیه السلام فرمان داد تا بار شتران را ببندند و از کربلا به طرف مدینه حرکت کنند.چون بارها را بستند و آماده حرکت شدند، سکینه علیها السلام اهل حرم را با ناله و فریاد به جانب مزار مقدس امام جهت وداع حرکت داد و جملگی در اطراف قبر مقدس گرد آمدند.سکینه قبر پدر را در آغوش گرفت و شدیدا گریست و به سختی نالید و این ابیات را زمزمه کرد:
الا یا کربلا نودعک جسما
بلا کفن و لا غسل دفینا
الا یا کربلا نودعک روحا
لاحمد و الوصی مع الامینا (۲۳) بازگشت به مدینه
ام کلثوم علیها السلام در حالی که همراه کاروان کربلا عازم شهر مدینه گردید می گریست و این اشعار را می خواند (۲۴) :
مدینه جدنا لا تقبلینا
فبالحسرات و الاحزان جینا
خرجنا منک بالاهلین جمعا
رجعنا لا رجال و لا بنینا
و کنا فی الخروج بجمع شمل
رجعنا حاسرین مسلبینا
و کنا فی امان الله جهرا
رجعنا بالقطیعه خائفینا
و مولانا الحسین لنا انیس
رجعنا و الحسین به رهینا
فنحن الضائعات بلا کفیل
و نحن النائحات علی اخینا
و نحن السائرات علی المطایا
نشال علی الجمال المبغضینا؟
و نحن بنات یس و طه
و نحن الباکیات علی ابینا
و نحن الطاهرات بلا خفاء
و نحن المخلصون المصطفونا
و نحن، الصابرات علی البلایا
و نحن الصادقون الناصحونا
الا یا جدنا بلغت عدانا
مناها و اشتفی الاعداء فینا
لقد هتکوا النساء و حملوها
علی الاقتاب قهرا اجمعینا (۲۵)
مدینه! کاروانی سوی تو با شیون آوردم
ره آوردم بود اشکی که، دامن دامن آوردم
مدینه! در به رویم وا مکن! چون یک جهان ماتم
ولی اکنون گلاب حسرت از آن گلشن آوردم!
اگر موی سیاهم شد سپید از غم، ولی شادم
که مظلومیت خود را گواهی روشن آوردم
اسیرم کرد اگر دشمن، بجان دوست خرسندم
به پایان خدمت خود را به نحو احسن آوردم
مدینه! یوسف آل علی را بردم، و اکنون
اگر او را نیاوردم، از و پیراهن آوردم!
مدینه! از بنی هاشم نگردد با خبر یک تن؟ !
که من از کوفه، پیغام سر دور از تن آوردم!
مدینه! اگر به سویت زنده برگشتم، مکن منعم
که من این نیمه جان را هم به صد جان کندن آوردم!
مدینه! این اسیریها نشد سد رهم، بنگر!
چها با خطبه های خود به روز دشمن آوردم؟ ! (۲۶) . پاداش همراهی خوب
حارث بن کعب می گوید: فاطمه دختر علی بن ابی طالب، علیه السلام به من گفت: به خواهرم زینب علیها السلام گفتم: این مرد شامی که از شام به همراه ما آمد، شرائط خدمت را نیکو بجای آورد، بجاست که او را صلتی و یا پاداشی دهیم.
زینب علیها السلام گفت: بخدا سوگند چیزی نداریم که به او هدیه کنیم بجز همین زیورها ! گفتم: همین ها را به او خواهیم داد!
فاطمه دختر علی علیه السلام می گوید: من دست بند و بازوبند خود را بیرون آوردم و خواهرم نیز چنین کرد! و آنها را برای آن مرد شامی فرستادیم و عذر خواسته و برای او پیغام فرستادیم که این پاداش همراهی خوب تو با ما است.
آن مرد شامی زیورهای ما را باز پس فرستاد و گفت: اگر من برای دنیا هم این خدمت را کرده بودم پاداشی کمتر از این نیز سزاوار من بود، ولی بخدا سوگند که آنچه کرده ام برای خشنودی خدا بوده و به پاس خویشاوندی شما با رسول خدا بوده است (۲۷) . بشیر در مدینه
کاروان آل البیت به جانب شهر مدینه رهسپار شد.
بشیر بن جذلم می گوید: به آرامی می رفتیم تا به شهر مدینه نزدیک شدیم، حضرت سجاد علیه السلام فرمود تا بار از شتران برداشته خیمه ها را برافراشتند و اهل حرم در آن خیمه ها فرود آمدند، امام علی بن الحسین مرا طلبید و فرمود: خدای تعالی پدرت جذلم را رحمت کند که شاعری نیکو بود، آیا تو را از شعر بهره ای هست؟
عرض کردم: آری یابن رسول الله!
فرمود: هم اکنون وارد شهر مدینه شو! و خبر شهادت ابی عبد الله علیه السلام و ورود ما را به مردم ابلاغ کن!
بشیر گوید: بر اسب خویش سوار شدم و با شتاب وارد شهر مدینه شدم و به جانب مسجد نبوی رفتم، چون بدانجا رسیدم با صدایی بلند و رسا این اشعار را که مرتجلا سروده بودم، خواندم :
یا اهل یثرب لا مقام لکم بها
قتل الحسین و ادمعی مدرار
الجسم منه بکربلا مضرج
و الرأس منه علی القناه یدار (۲۸)
سپس روی به مردم کردم و گفتم: این علی بن الحسین علیهما السلام است که با عمه ها و خواهرانش در بیرون شهر مدینه فرود آمده اند و من فرستاده اویم که شما را از ماجرایی که بر آنان رفته است آگاه سازم.
وقتی این خبر را به مردم رساندم، در مدینه هیچ زنی نماند مگر اینکه از خانه خود بیرون آمد در حالی که زاری می کرد و می گریست، و من همانند آن روز را به یاد ندارم که گروه بسیاری از مردم یکدل و یکزبان گریه کنند و بر مسلمانان تلختر از آن روز را ندیدم (۲۹) .
در آن هنگام شنیدم که بانویی برای حسین علیه السلام چنین نوحه سرائی می کرد:
نعی سیدی ناع نعاه فاوجعا
و امرضنی ناع نعاه فافجعا
فعینی جودا بالدموع و اسکبا
وجودا بدمع بعد دمعکما معا
علی من وهی عرش الجلیل فزعزعا
فاصبح هذا المجد و الدین اجدعا
علی ابن نبی الله و ابن وصیه
و ان کان عنا شاحط الدار اشسعا (۳۰)
پس از خواندن این ابیات، آن بانو به من گفت: ای مرد! مصیبت و اندوه ما را در سوگ حسین تازه کردی و زخمهایی را که هنوز التیام نیافته بود از نو چنان خراشیدی که دیگر امید بهبودی نیست، خداوند تو را بیامرزد، تو کیستی؟ !
گفتم: بشیر بن جذلم، مولایم علی بن الحسین مرا فرستاد تا خبر ورودشان را به اهل مدینه بدهم، و او با اهل بیت ابی عبد الله در فلان نقطه فرود آمده است (۳۱) . استقبال از کاروان کربلا
بشیر گوید: مردم مدینه یکپارچه بسوی کاروان حرکت کردند، و من نیز اسبم را بسرعت راندم و دیدم مردم همه راهها را با حضور خود سد کرده اند، بناچار از اسب
پیاده شدم و با زحمت از میان مردم گذشتم و خود را به خیمه های آل البیت رساندم.
علی بن الحسین علیه السلام داخل خیمه بود، بیرون آمد و دستمالی در دست آن حضرت بود که اشک از رخسار مبارکش پاک می کرد، مردی منبری آورد و آن حضرت بر آن نشست و اشک از دیدگانش جاری بود، صدای مردم به گریه بلند شد و زنان ناله و زاری می کردند و مردم از هر طرف به آن حضرت دلداری و تسلیت می گفتند، آن منطقه پر از شیون و فریاد شده بود، تا آنکه حضرت سجاد علیه السلام با دست خویش اشاره کرد که ساکت شوند و سپس این خطبه را ایراد فرمود: خطبه امام سجاد علیه السلام
الحمد لله رب العالمین، مالک یوم الدین، باری ء الخلائق اجمعین، الذی بعد فارتفع فی السموات العلی و قرب فشهد النجوی، نحمده علی عظائم الامور و فجائع الدهور و الم الفجائع و مضاضه اللواذع و جلیل الرزء و عظیم المصائب الفاظعه الکاظه الفادحه الجائحه.
ایها القوم! ان الله و له الحمد ابتلانا بمصائب جلیله و ثلمه فی الاسلام عظیمه، قتل ابو عبد الله الحسین علیه السلام و عترته و سبی نساؤه وصیته و داروا برأسه فی البلدان من فوق عالی السنان و هذه الرزیه التی لا مثلهارزیه.
ایها الناس! فای رجالات منکم تسرون بعد قتله؟ ! ام ای فؤاد لا یحزن من اجله؟ ام ایه عین منکم تحبس دمعها و تضن عن انهمالها؟ ! فلقد بکت السبع الشداد لقتله و بکت البحار بامواجها و السموات بارکانها و الارض بارجائها و الاشجار باغصبانها و الحیتان و لجج البحار و الملائکه المقربون و اهل السموات اجمعون.
یا ایها الناس! ای قلب لا ینصدع لقتله؟ ! ام ای فؤاد لا یحن الیه؟ ! ام ای سمع یسمع هذه الثلمه التی ثلمت فی الاسلام و لا یصم.
ایها الناس! اصبحنا مطرودین مشردین مذودین و شاسعین عن الامصار کأنا اولاد ترک و کابل من غیر جرم اجترمناه و لا مکروه ارتکبناه و لا ثلمه فی الاسلام ثلمناها، ما سمعنا بهذا فی آبائنا الاولین
ان هذا الا اختلاق (۳۲) .
و الله لو ان النبی صلی الله علیه و آله تقدم الیهم فی قتالنا کما تقدم الیهم فی الوصایه بنا لما ازدادوا علی ما فعلوا بنا، فانا لله و انا الیه راجعون من مصیبه ما اعظمها و اوجعها و افجعها و اکظها و افظعها و امرها و افدحها فعند الله نحتسب فیما اصابنا و ما بلغ بنا فانه عزیز ذوانتقام (۳۳) .
حمد و سپاس خداوندی را سزاست که پروردگار عالمیان و مالک روز جزا و آفریننده همه خلایق است، آن خدایی که مقامش آنقدر رفیع است که گویا در بلندترین مرتبه آسمانها قرار گرفته (و از دسترس عقل و فکر بلند پروازان بشری بسیار دور است) و آنقدر به آدمی نزدیک است که حتی زمزمه ها را می شنود، او را بر سختیهای بزرگ و آسیبهای زمانه و آزار و حوادث ناگوار و مصائب دلخراش و بلاهای جانسوز و مصیبتهای بزرگ و سخت و رنج آور و بنیان سوز سپاسگزارم.
ای مردم! خداوند تبارک و تعالی، که حمد مخصوص اوست، ما را به مصیبتهای بزرگی مبتلا کرد و شکاف بزرگی در اسلام پدید آمد، ابو عبد الله الحسین و عترتش کشته شدند! اهل حرم و کودکان او را اسیر کردند و سر مبارک او را در شهرها و بر نیزه گردانیدند! و این مصیبتی است که همانندی ندارد.
ای مردم! کدامیک از مردان شما بعد از شهادت او می تواند شادی کند؟ ! یا کدام دلی است که به خاطر او محزون نباشد؟ ! و یا کدام چشمی است که بتواند اشک خود را نگاه دارد و آن را از ریختن باز دارد؟ ! هفت آسمان که دارای بنائی شدید است (۳۴) در شهادت او گریستند، دریاها با امواجشان و آسمانها با ارکانشان و زمین از همه جوانب و درختان و شاخه های درختان و ماهیان و لجه های دریاها و فرشتگان مقرب و نیز ساکنان آسمانها تمام بر او گریستند.
ای مردم! کدامین دل است که از کشته شدن او از هم نشکافد؟ ! و یا کدامین دل است که برای او ننالد؟ ! یا کدامین گوش است که صدای شکافی را که در اسلام پدید آمده بشنود و کرد نشود؟ !
ای مردم! ما صبح کردیم در حالی که رانده شدیم، از هم پراکنده شدیم و از وطن خود دور افتادیم، گویا ما فرزندان ترک و کابل بودیم، بدون آنکه جرمی کرده یا ناپسندی مرتکب شده باشیم با ما چنین کردند، حتی چنین چیزی را در مورد نیاکان بزرگوار پیشین خود نشنیده ایم، «و این بجز تزویر نیست» .
بخدا سوگند که اگر رسول خدا به جای آن سفارشها، به جنگ با ما فرمان می داد، بیش از این نمی توانستند کاری انجام دهند! ! انا لله و انا الیه راجعون.چه مصیبت بزرگ و دردناک و دلخراشی و چه اندوه تلخ و بنیان کنی؟ ! از خدا اجر این مصیبت را که به ما روی آورده است، خواهانم که او پیروز و منتقم است (۳۵) . صوحان بن صعصعه (۳۶)
در این هنگام، صوحان بن صعصعه بن صوحان عبدی از جای برخاست او مردی زمین گیر بود و از امام عذر خواهی کرد که: پاهای من علیل و ناتوان است.امام سجاد علیه السلام عذر او را پذیرفت و خشنودی خود را از او ابراز داشت و بر پدرش صعصعه درود فرستاد (۳۷) . محمد بن حنفیه
بشیر می گوید: محمد بن حنفیه از آمدن اهل بیت و شهادت برادرش حسین اطلاعی نداشت، پس از شنیدن، صیحه ای زد و گفت: بخدا سوگند که همانند این زلزله را ندیده ام مگر روزی که رسول خدا از دنیا رفت، این صیحه و شیون چیست؟ !
و چون سخت بیمار بود، کسی را قدرت آن نبود که ماجرا را به او بگوید، زیرا بر جان او بیمناک بودند.
محمد بن حنفیه در پرسش خود پافشاری کرد، یکی از غلامانش به او گفت: ای فرزند امیر مؤمنان ! برادرت حسین به کوفه رفت و مردم با او نیرنگ کردند و پسر عموی او مسلم بن عقیل را کشتند و هم اکنون او و اهل حرم و بازماندگانش بازگشته اند!
از آن غلام پرسید: پس چرا به نزد من نمی آیند؟ !
گفت: در انتظار تو هستند!
از جای برخاست و در حالی که گاه می ایستاد و گاهی می افتاد و می گفت: «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» ، و گویا این مصیبت را احساس کرده بود گفت: بخدا سوگند که من مصائب آل یعقوب را در این کار می بینم.و می گفت: «این اخی؟ این ثمره فؤادی؟ این الحسین؟» «برادرم کجاست؟ میوه دلم کجاست؟ حسین کجاست؟» .
به او گفتند که: برادرت حسین علیه السلام در بیرون مدینه و در فلان مکان بار انداخته است، او را بر اسب سوار کردند و در حالی که خادمان او در جلو حرکت می کردند او را به بیرون مدینه بردند، چون نگاه کرد و بجز پرچمهای سیاه چیزی را ندید، پرسید:
این پرچمهای سیاه چیست؟ ! بخدا قسم که فرزندان امیه، حسین را کشتند! !
پس صیحه ای زد و از روی اسب به زمین افتاد و از هوش رفت.
خادم او نزد امام زین العابدین علیه السلام آمد و گفت: ای مولای من! عموی خود را دریاب پیش از آنکه روح از بدن او جدا شود.
امام سجاد علیه السلام به راه افتاد در حالی که پارچه ای سیاه در دست داشت و اشک دیدگان خود را با آن پاک می کرد.امام، بر بالین عمویش محمد بن حنفیه نشست و سر او را به دامن گرفت.
چون محمد بن حنفیه به هوش آمد، به امام گفت: «یابن اخی! این اخی؟ ! این قره عینی؟ ! این نور بصری؟» ! این ابوک؟ ! این خلیفه ابی؟ ! این اخی الحسین علیه السلام؟ !»«ای پسربرادرم ! برادرم کجاست؟ نور چشمم کجاست؟ پدرت کجاست؟ جانشین پدرم کجاست؟ برادرم حسین کجاست؟» .
امام علی بن الحسین علیه السلام پاسخ داد: «یا عماه! اتیتک یتیما»«عمو جان! به مدینه یتیم بازگشتم» و بجز کودکان و بانوان حرم که مصیبت دیده و گریانند دیگر کسی را بهمراه نیاورده ام.ای عمو! اگر برادرت حسین را می دیدی چه می کردی در حالی که طلب کمک می کرد ولی کسی به یاری او نمی شتافت و با لب تشنه شهید شد؟ ! !
محمد بن حنفیه باز فریادی زد و از هوش رفت (۳۸) . ورود به مدینه
اهل بیت علیهم السلام در روز جمعه هنگامی که خطیب سرگرم خواندن خطبه نماز جمعه بود، وارد مدینه شدند و مصائب حسین علیه السلام و آنچه را بر او وارد شده بود برای مردم بازگو کردند.
داغها تازه شد و باز حزن و اندوه آنان را فرا گرفت و در سوگ شهیدان کربلا نوحه سرایی کرده و می گریستند و آن روز همانند روز رحلت نبی اکرم صلی الله علیه و آله بود که تمام مردم مدینه اجتماع کرده و به عزاداری پرداختند.
ام کلثوم علیها السلام در حالی که می گریست وارد مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله شد و روی به قبر پیامبر صلی الله علیه و آله کرد و گفت: سلام بر تو ای جد بزرگوار من، خبر شهادت فرزندت حسین علیه السلام را برای تو آورده ام!
پس ناله بلندی از قبر مقدس رسول خدا صلی الله علیه و آله برخاست! و چون مردم این ناله را شنیدند بشدت گریستند و ناله و شیون همه جا را گرفت.
سپس علی بن الحسین علیه السلام به زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و صورت بر روی قبر مطهر نهاده گریست (۳۹) .
راوی گوید: زینب علیها السلام آمد و دو طرف در مسجد را گرفت و فریاد زد: یا جداه! من خبر مرگ برادرم حسین را آورده ام.و اشک زینب هرگز نمی ایستاد و گریه و ناله او کاستی نمی گرفت و هر گاه نگاه به علی بن الحسین علیه السلام می کرد، حزن و اندوه او تازه و غمش افزوده می شد (۴۰) .
برخیز و حال زینب خونین جگر بپرس
از دختر ستمزده حال پسر بپرس
همراه ما به دشت بلاگر نبوده ای
من بوده ام، حکایتشان سر بسر بپرس

پی نوشت:

۱.نعمان بن بشیر همان کسی است که هنگام ورود مسلم بن عقیل به کوفه از طرف یزید امیر کوفه بود، یزید او را برکنار و به جای او عبید الله بن زیاد را به امارت کوفه برگزید .نعمان به شام آمد و از هواداران معاویه و یزید بود.پس از هلاکت یزید، مردم را به بیعت عبد الله بن زبیر فرا خواند، اهالی حمص با او مخالفت کرده و او را بعد از واقعه مرج راهط در سال شصت و چهار هجری کشتند. (الاستیعاب ۴/۱۴۹۶) .
۲.قمقام زخار .۵۷۹
۳.تاریخ طبری ۵/ .۲۳۳
۴.قمقام زخار .۵۷۹
۵.او جابر بن عبد الله بن عمرو بن حرام انصاری است، مادرش نسیبه دختر عقبه می باشد، در بیعت عقبه ثانیه در مکه با پدرش حضور داشته ولی کودک بوده است؛ بعضی او را از شرکت کنندگان در جنگ بدر ذکر کرده اند؛ او با پیامبر صلی الله علیه و آله در ۱۸ غزوه شرکت نمود، و بعد از رسول خدا در صفین در خدمت علی علیه السلام بوده و از کسانی است که سنت پیامبر بسیار از او نقل شده است؛ او در آخر عمر نابینا گردید؛ در سال ۷۴ یا ۷۸ و یا ۷۹ در سن ۹۴ سالگی در مدینه رحلت نمود. (الاستیعاب ۱/۲۱۹) .
۶.الملهوف .۸۲
۷.الدمعه الساکبه ۵/ .۱۶۲
۸.عطیه عوفی را شیخ طوسی از اصحاب امیر المؤمنین در رجال خود ذکر کرده و او معروف به بکالی است که قبیله ای از همدان می باشد، و او دارای تفسیر قرآنی بوده است در پنج قسمت و خود او می گوید: قرآن را با تفسیرش سه بار بر ابن عباس عرضه کردم و اما قرائت قرآن را هفتاد مرتبه نزد او قرائت نمودم. (تنقیح المقال ۲/۲۵۳) .
۹.بحار الانوار ۶۵/ .۱۳۰
۱۰.نفس المهموم .۴۶۶
۱۱.مقتل الحسین مقرم .۳۷۱
۱۲.مسار الشیعه ۶۲.و مرحوم شیخ بهائی رحمه الله بر اساس همین احتمال روز اربعین را روز نوزدهم ماه صفر قرار داده است. (توضیح المقاصد ۶) .
۱۳.قمقام زخار .۵۸۵
۱۴.الملهوف .۸۲
۱۵.مثیر الاحزان .۱۰۷
۱۶.ناسخ التواریخ احوالات امام حسین ۳/ .۱۷۶
۱۷.از این مقدمات، نمی توان نتیجه گرفت که اهل بیت علیه السلام در اربعین سال شصت و دو به کربلا آمده اند؛ زیرا اولا نگاه داشتن اهل بیت در کوفه به مدت زیاد، قطعی نیست با توجه به اینکه بعضی ورود اهل بیت را به شام در روز اول ماه صفر ذکر کرده اند چنانچه گذشت و آن مقدمات چون قطعی نیست بنابر این نتیجه قطعی هم بدست نمی دهد؛ ثانیا احتمال دارد همانگونه که بعضی گفته اند اهل بیت در همان سال ۶۱ و قبل از رفتن به شام از مسیر کربلا عبور کرده و بر قبور شهیدان عزاداری کرده باشند چنانچه مرحوم سپهر مؤلف ناسخ التواریخ گفته است، مضافا بر اینکه مرحوم قاضی طباطبائی رحمه الله کتابی بنام «تحقیق در روز اربعین امام حسین علیه السلام» تألیف نموده و تمام ایرادهای وارده را مبنی بر آمدن اهل بیت در اربعین سال ۶۱ را پاسخ داده است، بنابر این به صرف استبعاد نمی توان به نتیجه قطعی رسید و آمدن اهل بیت را به کربلا مانند بعضی در اربعین اول انکار کرد .
۱۸.قمقام زخار .۵۸۶
۱۹.تذکره الخواص ۱۵۰.ولی در این نقل مذکور نیست که سر مقدس امام توسط چه کسی به کربلا حمل شده است، و آیا اهل بیت همراه سر مقدس به کربلا آمده اند یا تنها سر مقدس به کربلا حمل و دفن شده است؟
۲۰.قمقام زخار ۵۸۶.ولی این احتمال با تصریح بزرگانی همانند سید ابن طاووس و ابن نما و شیخ بهائی
که جابر بن عبد الله و اهل بیت در روز اربعین همزمان در کربلا بوده اند منافات دارد .
۲۱.الملهوف .۸۲
۲۲.ذریعه النجاه .۲۷۱
.۲۳ «ای کربلا! بدنی را در تو به ودیعه گذاردیم، که بدون غسل و کفن مدفون شد؛ ای کربلا ! کسی را به یادگار در تو نهادیم که او روح احمد و وصی اوست» .
۲۴.الدمعه الساکبه ۵/ .۱۶۳
۲۵.قمقام زخار .۵۸۳
این اشعار را صاحب قمقام نقل کرده است و می گوید: نسبت دادن این اشعار به آن حضرت با روایت کامل بهائی که گفته ام کلثوم در دمشق وفات یافت خالی از اشکال نیست.
ولی ما در همین کتاب از مسعودی مؤلف مروج الذهب نقل کردیم که امام علی بن ابی طالب دو فرزند به نام ام کلثوم داشته و کنیت زینب عقیله نیز ام کلثوم بوده است؛ بنابر این ممکن است مراد از ام کلثوم بر فرض صحت نقل کامل بهائی، زینب علیها السلام باشد، بعلاوه ممکن است که مراد همان ام کلثوم باشد که همراه اهل بیت به مدینه آمده و سپس به شام مراجعت کرده و در آنجا وفات یافته است.و بعضی بر این عقیده اند.
.۲۶ «ای مدینه جد ما! نپذیر ما را، که ما با حسرت و اندوه ها بازگشتیم؛ از تو با همه خویشان بیرون رفته، و چون بازگشتیم نه مردان و نه کودکانی با ماست؛ در هنگام خروج جمع ما کامل بود و اکنون در بازگشت برهنه و غارت شده ایم؛ در ظاهر در امان خدا بودیم و اکنون که بازگشتیم هنوز بر ستم ظالمان و بریدن پیمانشان بیمناک هستیم؛ انیس ما مولایمان حسین بود، و چون آمدیم حسین را در کربلا گرو گذاردیم؛ مائیم که سرگردان و بدون کفیل شدیم، مائیم که بر برادر خود نوحه کردیم؛ و مائیم که بر شتران حمل شدیم، و ما را بر شتران درشت خوی سوار کردند؛ ما دختران یاسین و طاهائیم، و مائیم که در سوگ پدر خود گریستیم؛ پاکان بدون خفاء مائیم، و مخلصان و برگزیدگان مائیم؛ ما بردباران بر بلا هستیم، و ما راستگویان ناصحیم؛ ای جد ما! دشمنان ما به آرزویشان رسیدند، و تشفی یافتند به سبب قتل ما؛ حرمت زنان را هتک نمودند و تمام آنها را بر جهاز شتران به قهر حمل کردند» .
۲۷.مرحوم مجلسی این اشعار را زیاده بر آنچه ما آوردیم، ذکر کرده است؛ به بحار الانوار ۴۵/۱۹۷ مراجعه شود.
۲۸.شعر از محمد جواد غفور زاده کاشانی (شفق) است.
۲۹.تاریخ طبری ۵/ .۲۳۳
.۳۰ «ای مردم مدینه! دیگر اینجا جای اقامت شما نیست، که حسین کشته شد و اشک من در سوگ او روان است؛ پیکر مطهرش در کربلا به خاک و خون آغشته است، و سر منورش را بر روی نیزه از شهری به شهر دیگر می برند» .
۳۱.نفس المهموم .۴۶۷
.۳۲ «خبر دهنده ای، خبر مرگ بزرگ و سالار مرا داد و دلم را به درد آورد، و با دادن آن خبر مرا بیمار کرد؛ ای چشمان من! اشک بریزید و بسیار بگریید، باز هم اشک بریزید و باز هم بگریید، در سوگ آن کسی که مصیبت او عرش خدا را به لرزه در آورد، و شکوه و جلالت دین را کاست؛ (گریه کنید) بر پسر پیامبر و فرزند وصی او، اگر چه منزل و جایگاه او از ما دور است» .
۳۳.قمقام زخار .۵۸۱
۳۴.سوره ص: .۷
۳۵.الملهوف .۸۴
۳۶.تفسیر المیزان ۲۰/۱۶۳ «و بنینا فوقکم سبعا شدادا» ای سبع سماوات شدیده فی بنائها .
۳۷.الدمعه الساکبه ۵/ .۴۲۷
۳۸.پدرش صعصعه بن صوحان، مردی بلند مرتبه و بلند قدر و از اصحاب امیر المؤمنین علیه السلام است.از امام صادق علیه السلام نقل شده است: کسی از اصحاب امیر المؤمنین علی علیه السلام نبود که حق امام علی علیه السلام بشناسد مگر صعصعه و اصحاب و یاران صعصعه.او دارای مناقب بسیاری است و ابن عبد البر او را از اصحاب رسول خدا دانسته.
صعصعه از کسانی است که عهدنامه امیر المؤمنین علیه السلام را به مالک اشتر نقل کرده است. (تنقیح المقال ۲/۹۸) .
۳۹.الملهوف .۸۵
۴۰.الدمعه الساکبه ۵/ .۱۶۴
۴۱.الدمعه الساکبه ۵/ .۱۶۲
۴۲.بحار الانوار ۴۵/ .۱۹۸
منبع : قصه کربلا، ص ۵۲۳ , نظری منفرد ، علی
 

سیمای حضرت علی (علیه السلام) در قرآن%

اشاره:
علی بن ابی‌طالب مشهور به امام علی(علیه السلام) و امیرالمؤمنین (۱۳ رجب سال ۲۳ قبل از هجرت . ۲۱ رمضان سال ۴۰ق)، امام اول همهٔ مذاهب شیعه، صحابی، راوی، کاتب وحی و چهارمین خلیفه از خلفای راشدین نزد اهل سنت است. وی پسرعمو و داماد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، همسر حضرت فاطمه(س)، پدر و جدِّ یازده امام شیعه است. پدر او ابوطالب و مادرش فاطمه بنت اسد بوده است. به گفته مورخان شیعه و بسیاری از علمای اهل سنت، در کعبه زاده شد و نخستین مردی بود که به پیامبراسلام(صلی الله علیه و آله) ایمان آورد. از نظر شیعه، علی(علیه السلام) به فرمان خدا و تصریح پیامبر(صلی الله علیه و آله)، جانشین بلافصل رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است.

در مختصر تاریخ دمشق از ابن عباس نقل می کند: «ما نزل القرآن «یا ایها الذین آمنوا» الا علی سیدها و شریفها و امیرها و ما احد من اصحاب رسول الله الا قد عاتبه الله فی القرآن ما خلا علی بن ابی طالب فانه لم یعاتبه بشی ء . . . ما نزل فی احد من کتاب الله ما نزل فی علی . . . نزلت فی علی ثلاثماه آیه .» در قرآن مجید، خطاب «یا ایها الذین آمنوا» در هیچ آیه ای نازل نشده، مگر اینکه علی (علیه السلام) سید و شریف و امیر (و مصداق اتم و اکمل) آن است . و احدی از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نبود، مگر اینکه خداوند در قرآن به او عتاب کرده، جز علی بن ابی طالب که خدا هرگز در چیزی به او عتاب نکرد . . . در کتاب خدا (قرآن مجید) آنچه درباره علی نازل شده (از فضایل و مدایح) درباره هیچ کس نازل نشده است . . . سی صد آیه قرآن مجید، درباره علی نازل شده است .» (۱)

امام علی بن ابی طالب (علیه السلام) که در این مجموعه به دنبال شناخت او از منظر قرآنیم، خود از قرآن چنین یاد می کند:

«ان الله تعالی انزل کتابا هادیا، بین فیه الخیر والشر فخذوا نهج الخیر تهتدوا و اصدفوا عن سمت الشر تقصدوا؛ (۲) همانا خداوند متعال کتابی هدایت گر فرو فرستاده که مرزهای خیر و شر به روشنی در آن بیان شده است، پس سمت و راه خیر را پیش بگیرید تا هدایت یابید و از سمت شر روی برتابید تا در خط مستقیم و تعادل قرار یابید .» (۳)

و نیز می فرماید:

«واعلموا ان هذا القرآن هو الناصح الذی لایغش والهادی الذی لایضل و المحدث الذی لایکذب . . . ؛ (۴) و بدانید که شما چراغی چونان قرآن فرا راه دارید که تنها ناصحی است که نصیحت خویش را به خیانت نمی آلاید و تنها هدایتگری است که هرگز به گمراهی نمی کشاند و تنها سخنگویی است که هیچگاه سخن به دروغ نمی گوید .» (۵)

این بیان بلند از امیر توانای بیان، امام علی بن ابیطالب (علیه السلام) در وصف قرآن است .

تبیین «ثقل اکبر» توسط «ثقل اصغر» و معرفی «ثقل اصغر» به وسیله «ثقل اکبر» را می توان مصداقی از وصیت پیامبر بزرگ اسلام (صلی الله علیه و آله) در جدا نشدن این دو امانت بزرگ و جاودان از همدیگر دانست؛ از آنجا که این دو میراث ارزشمند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در کلام او در کنار همدیگر قرار گرفتند و آن دو با هم میزان هدایت قلمداد شدند و پیامبر از آن دو به «ثقلین » تعبیر فرمود، پس می توان وصف یکی را در حق دیگری به کار برد . پس هنگامی که درباره قرآن . ثقل اکبر . در قرآن می خوانیم: «لایمسه الا المطهرون » (۶) بجز پاکیزگان کسی حق نزدیک شدن و شناخت قرآن را ندارد، می توان به کارگیری این وصف را در حق اهل بیت (یا ثقل اصغر) شایسته دانست و گفت که جز پاکیزگان کسی حق و توان شناخت آنها را ندارد!

حال که راهی برای شناخت آن بزرگواران جز قرآن وجود ندارد، برای شناخت آنان دست به آستان بلند قرآن دراز کرده وبرای شناخت اولین آنان امام علی بن ابیطالب (علیه السلام)، از آن کتاب بزرگ آسمانی مدد می جوییم .

در سال امیرالمؤمنین (علیه السلام)، گفتگو از علی (علیه السلام) و شناخت آن حضرت از زبان قرآن، بی شک حال و هوا و شور و صفای دیگری دارد .

اگر چه به دلایل خاصی نام علی (علیه السلام) به صراحت در قرآن نیامده است، (۷) ولی به اقرار و اعتراف برخی از بزرگان اهل سنت، آیات بسیاری در منزلت، شان و جایگاه رفیع علی (علیه السلام) یا اهل بیت (علیه السلام) نازل شده است و جای هیچ تردیدی نیست که این آیات درباره دیگران نازل نشده است . در این آیات به حوادث و رخدادهایی اشاره شده است که کسی جز علی (علیه السلام) یا اهل بیت (علیه السلام) مصداق دیگری ندارند، اگرچه نباید از این نکته غفلت نمود که ممکن است در برخی موارد، معنای آیه معنایی عام باشد و ظاهر آیه، دیگران را نیز شامل شود، ولی به هر صورت، مصداق اکمل و اتم آن اهل بیت (علیه السلام) یا شخص علی بن ابیطالب (علیه السلام) است .

پیش از این گفته شد که به نقل ابن عباس، سی صد آیه از قرآن درباره علی (علیه السلام) و مدح او نازل شده است؛ ما در این مجموعه فقط به حدود سی آیه اشاره کرده ایم و بنا بر این بوده که آیات روشنتر را گزینش نموده و به شان نزول آنها اشاره کنیم .

اتفاقا بخش عظیمی از شان نزول ها را نیز با توجه به منابع معتبر اهل سنت بیان کرده ایم، زیرا بر این باوریم که:

خوشتر آن باشد که سر دلبران

گفته آید در حدیث دیگران

۱ . آیه تبلیغ

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس ان الله لایهدی القوم الکافرین؛ ای پیامبر، آنچه را از جانب پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ کن که اگر نکنی پیامش را نرسانده ای و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه می دارد؛ آری، خدا گروه کافران را هدایت نمی کند .» (۸)

به تصریح همه علمای شیعه در کتابهای تفسیر و حدیث و تاریخ، و نیز بسیاری از علمای اهل سنت، (۹) این آیه در شان علی بن ابیطالب (علیه السلام) نازل شده است .

شان نزول

این آیه مربوط به داستان غدیر است؛ علامه امینی (ره) در «الغدیر» ، حدیث غدیر را از ۱۱۰ نفر از صحابه و یاران پیامبر (صلی الله علیه و آله) با اسناد و مدارک معتبر نقل می کند که شان نزول آن بطور مختصر به این شرح است:

در آخرین سال عمر پیامبر (صلی الله علیه و آله)، مراسم حجه الوداع باشکوه هرچه تمامتر در حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله) به پایان رسید، نزدیکیهای ظهر و در میان بیابانهای خشک و سوزان، «غدیر خم » از دور نمایان شد .

آن روز درست هشت روز از عید قربان می گذشت . ناگهان دستور توقف از طرف پیامبر (صلی الله علیه و آله) به همراهان داده شد . آنانی که پیشاپیش حرکت می کردند به عقب فراخوانده شدند و منتظر رسیدن کسانی شدند که از کاروان عقب افتاده بودند .

مردم نماز را با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اقامه کردند . در آن گرمای سوزان، سایبانی برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) درست کردند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) به آنها اطلاع داد که همه باید برای شنیدن یک پیام تازه الهی خود را آماده کنند . چون مردمانی که در نقاط دورتری بودند، چهره مبارک رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را نمی دیدند، برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) منبری از جهاز شتران ترتیب داده شد و پیامبر بر فراز آن قرار گرفت .

پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از حمد و سپاس پروردگار، مردم را مخاطب ساخت و چنین فرمود: «من به همین زودی دعوت خدا را اجابت کرده و از میان شما می روم، من مسؤولم و شما هم مسؤولید! شما درباره من چگونه شهادت می دهید؟ مردم صدا بلند کردند و گفتند: «نشهد انک قد بلغت و نصحت و حمدت فجزاک الله؛ ما گواهی می دهیم که تو وظیفه رسالت را به انجام رسانیدی و شرط خیرخواهی را به جا آوردی و آخرین تلاش و کوشش خود را در راه هدایت ما نمودی! خداوند تو را جزای خیر دهد!»

سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله) از آنان اقرار به یگانگی خدا و رسالت خویش و حقانیت رستاخیز و برانگیخته شدن مردگان گرفت و فرمود: خداوندا گواه باش! و خطاب به آنان فرمود:

«اکنون بنگرید با این دو چیز گرانمایه و گرانقدر که در میان شما به یادگار می گذارم چه خواهید کرد: اول ثقل اکبر، کتاب خدا و دومین آنها خاندان من!؟ خداوند لطیف به من خبر داده که این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا در بهشت به من بپوندند . از این دو پیشی نگیرید که هلاک می شوید و عقب نیفتید که باز هلاک خواهید شد!

ناگهان مردم دیدند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) با نگاه کردن به اطراف گویی در جستجوی کسی است؛ همین که چشمش به علی (علیه السلام) افتاد، خم شد و دست او را گرفت و بلند کرد، آن چنانکه سفیدی زیر بغل هر دو نمایان شد و همه مردم ایشان را دیدند . در اینجا پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «ایها الناس من اولی الناس بالمؤمنین من انفسهم؛ چه کسی از همه مردم نسبت به مؤمنین از خود آنها سزاوارتر است؟ » گفتند: خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله) داناترند! پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: خدا، مولا و رهبر من است و من مولا و رهبر مؤمنانم و نسبت به آنها از خودشان سزاوارترم! سپس فرمود: «فمن کنت مولاه فعلی مولاه » و سر به آسمان بلند کرد و عرض کرد: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه وانصر من نصره واخذل من خذله و ادر الحق معه حیث دار؛ خداوندا، دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار! محبوب بدار آن کسی که او را محبوب دارد و دشمن بدار آن کس که او را دشمن دارد . یارانش را یاری کن و آنها را که ترک یاری اش کنند، از یاری خویش محروم ساز و حق را هر جا که اوست قرار بده!» .

و در پایان تاکید فرمودند که حاضران به کسانی که حضور نداشتند این مطلب را برسانند . پس از این، مردم (از جمله ابوبکر و عمر) خطاب به امیرالمؤمنین (علیه السلام) می گفتند: آفرین بر تو باد! آفرین بر تو باد ای فرزند ابوطالب! تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ایمان شدی . (۱۰)

۲ . آیه ولایت

«انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و هم راکعون؛ ولی شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده اند؛ همان کسانی که نماز برپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند .» (۱۱)

در کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی (ره) نام بخشی از بزرگان اهل سنت را که شان نزول این آیه را درباره علی بن ابیطالب (علیه السلام) دانسته اند ذکر کرده است . (۱۲) و همه علمای شیعه، شان نزول این آیه را درباره علی بن ابیطالب (علیه السلام) می دانند .

شان نزول

سیوطی در «الدر المنثور» در ذیل این آیه از ابن عباس نقل می کند که علی در رکوع نماز بود که سائلی تقاضای کمک کرد و آن حضرت انگشترش را به او صدقه داد . پیامبر (صلی الله علیه و آله) از او پرسید: چه کسی این انگشتر را به تو صدقه داد؟ اشاره به علی (علیه السلام) کرد و گفت: آن مرد که در حال رکوع است! در این هنگام آیه «انما ولیکم الله و رسوله . . .» نازل شد . (۱۳)

۳ . آیه اولی الامر

«یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الامر (اوصیای پیامبر) را .

شان نزول

مفسر معروف «حاکم حسکانی حنفی نیشابوری » ، ذیل این آیه، پنج حدیث نقل کرده است که در همه آنها عنوان «اولی الامر» بر علی (علیه السلام) تطبیق شده است . در نخستین حدیث، از خود آن حضرت نقل می کند که وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: شرکای من کسانی هستند که خداوند آنها را قرین خود و من ساخته و درباره آنها آیه «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله » را نازل کرده است، از آن حضرت پرسیدم: «یا نبی الله من هم؛ ای پیامبر خدا، اولی الامر کیانند؟» «قال: انت اولهم؛ فرمود: تو نخستین آنها هستی .» (۱۴)

در بعضی از روایات اهل سنت، نام ائمه دوازده گانه اهل بیت (علیه السلام) یک به یک آمده است . (۱۵)

۴ . آیه صادقین

«یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین؛ ای کسانی که ایمان آورده اید از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید و با صادقان باشید .» (۱۶)

شان نزول

مفسر معروف، سیوطی در «درالمنثور» از ابن عباس نقل می کند که در تفسیر آیه «اتقوا الله و کونوا مع الصادقین » گفت: «مع علی بن ابی طالب؛ با علی بن ابی طالب باشید» . (۱۷)

در بیان شان نزول این آیه احادیث دیگری هست که در کتب هر دو مکتب (اهل بیت و اهل سنت) آمده است . (۱۸)

نکته حایز اهمیت در اینجا این است که دستور خداوند به اینکه مؤمنان همواره باید با صادقان باشند، دستوری است مطلق وبدون هیچ گونه قید و شرطی، این معنا جز در مورد معصومین (علیه السلام) امکان پذیر نیست؛ زیرا غیر معصوم ممکن است خطاکند و در آن حال باید از او جدا شد . کسی که در همه حال می توان در کنار او و پیرو او بود، جز انسان معصوم کسی نخواهد بود . بنابراین منظور از صادقین در این آیه، هر فرد راستگویی نیست، بلکه صادقانی است که سخن خلاف . نه عمدا و نه از روی سهو . در گفتار آنها راه ندارد .

با الهام از این آیه و تفسیر آن به همراهی با علی و فرزندان معصوم او، «دکتر محمد تیجانی » نام یکی از کتابهای خود را «لاکون مع الصادقین » هدفم این است که با صادقان باشم! گذارده که تاثیر عجیبی در بسیاری از مسلمین کرده است .

۵ . آیه قربی

«قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی؛ بگو: من هیچ پاداشی از شما برای رسالتم درخواست نمی کنم، جز دوست داشتن نزدیکانم (اهل بیتم) .» (۱۹)

در ذیل این آیه، روایات فراوانی، در منابع اهل سنت و شیعه نقل شده است که در تفسیر و تبیین مفهوم آیه شریفه می توان از آنها کمک گرفت .

شان نزول

«حاکم حسکانی » که از دانشمندان معروف قرن پنجم هجری است، در شواهد التنزیل از «سعید بن جبیر» از ابن عباس چنین نقل می کند:

«لما نزلت قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی قالوا یا رسول الله من هولاء الذین امرنا الله بمودتهم! قال: علی و فاطمه و ولدهما؛ هنگامی که این آیه نازل شد اصحاب عرض کردند: ای رسول خدا، اینها کیستند که خداوند ما را به محبت آنها امر کرده است؟ فرمود: علی و فاطمه و فرزندان آن دو می باشند .» (۲۰)

نکته:

قرآن در سوره شعرا به نقل از پنج نفر از پیامبران الهی (نوح، هود، صالح، لوط و شعیب) می فرماید: «و ما اسئلکم علیه من اجر ان اجری الا علی رب العالمین » و از سوی دیگر در مورد شخص پیامبر می فرماید: من از شما پاداشی تقاضا نمی کنم، مگر دوستی خویشاوندانم را!

از طرفی، در آیه ۵۷ سوره فرقان باز در مورد پیامبر می خوانیم: «قل ما اسئلکم علیه من اجر الا من شاء ان یتخذ الی ربه سبیلا؛ بگو من در برابر ابلاغ رسالت هیچ گونه پاداشی از شما مطالبه نمی کنم، مگر کسانی که بخواهند راهی به سوی پروردگارشان برگزینند» . و باز در سوره سباء آیه ۴۷ در مورد پیامبر اسلام آمده است: «قل ما سئلتکم من اجر فهو لکم ان اجری الا علی الله » .

سؤال این است که جمع کردن این آیات چهارگانه چگونه ممکن است؟

آیا بین آیات مربوط به پیامبر اسلام و آیه مربوط به پیامبران پنجگانه تعارض و تنافیی وجود دارد یا نه؟

در جواب باید گفت: از ضمیمه کردن این آیات به یکدیگر، به خوبی می توان نتیجه گرفت که پیامبر اسلام نیز مانند سایر پیامبران الهی، اجر و پاداشی برای شخص خود از مردم نخواسته است؛ بلکه مودت ذوی القربای او راهی به سوی خداست و چیزی است صد در صد به نفع مردم؛ چرا که این مودت، دریچه ای به سوی مساله امامت و خلافت و جانشینی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) است . و در حقیقت ادامه خط رسول الله (صلی الله علیه و آله) در امت و هدایت مردم در پرتو آن محسوب می گردد .

۶ . آیه تطهیر

«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا؛ خداوند می خواهد هرگونه پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملا شما را پاک سازد .» (۲۱)

آیه تطهیر چون ستاره ای بر تارک آیات فضایل اهل بیت می درخشد . و مطالب بلند ونکته های پر از فائده ای در آن هست که توجه هر اندیشمند عمیقی را به سوی خود جلب می نماید و در اینجا به ذکر قطره ای از آنها اکتفا می کنیم .

شان نزول

علامه طباطبایی (ره) در المیزان می فرماید: بیش از هفتاد روایت دلالت دارند بر اینکه این آیه مربوط به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) و فاطمه (س) و امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) است وغیر اینها را شامل نمی شود؛ این روایات از طریق اهل سنت (به طریق مختلف) و امامیه (به طرق گوناگون) نقل شده اند و آنچه از طرق اهل سنت در این زمینه نقل شده، بیش از آن است که از طریق شیعه وارد شده است! (۲۲)

«دکتر تیجانی » در کتاب «فسئلوا اهل الذکر» ، سی منبع از منابع معتبر اهل سنت (از تفسیر و حدیث و تاریخ) را ذکر می کند که نزول آیه تطهیر را درباره اهل بیت پیامبر، یعنی شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله)، علی بن ابی طالب (علیه السلام)، فاطمه زهرا (س)، امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) می دانند، و در پایان اضافه می کند که علمای اهل سنت که این آیه را درباره اهل بیت پیامبر می دانند زیادند و ما به همین مقدار اکتفا می کنیم . (۲۳)

آلوسی، عالم سنی متعصبی که هر جا آیه ای را در شان و فضایل علی و اهل بیت (علیه السلام) دیده به لطایف الحیلی آن را کم رنگ کرده است، در این باره می گوید:

«اینکه مراد از اهل بیت در این آیه کسانی بودند که پیامبر آنها را زیر کساء قرار داد و درباره آنها فرمود: «اللهم هؤلاء اهل بیتی فاجعل صلواتک و برکاتک علی آل محمد کما جعلتها علی آل ابراهیم انک حمید مجید؛ بار خدایا! اینان اهل بیت منند، پس درودها و برکاتت را همان گونه که بر خاندان ابراهیم نازل فرمودی، بر خاندان محمد هم نازل فرما که تو خداوند ستوده و بلند مرتبه هستی، خارج از حد شمارش است .» (۲۴)

روایاتی که در این باره در کتب حدیث و تفسیر نقل شده اند، به چهار دسته تقسیم می شوند:

۱ . روایاتی که برخی از همسران پیامبر نقل کرده اند و مفاد آن این است که پیامبر آنان را از شمول آیه تطهیر خارج کرده است . (۲۵)

۲ . روایاتی که مربوط به حدیث کساء است . (۲۶)

۳ . روایاتی که می گویند پیامبر تا مدتی (شش ماه یا بیشتر) پس از نزول آیه تطهیر، به در خانه علی و فاطمه و فرزندانش می رفت و می فرمود: «الصلوه! یا اهل البیت! انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا؛ هنگام نماز است ای اهل بیت! خداوند تنها می خواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور سازد و شما را پاک کند!» . (۲۷)

۴ . روایاتی که از ابوسعید خدری رسیده است که می گوید، این آیه درباره رسول خدا و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیه السلام) نازل شده است: «نزلت فی خمسه: فی رسول الله و علی و فاطمه والحسن والحسین (علیه السلام) .» (۲۸)

در اینجا با ذکر یک جمله از عایشه . به نقل از ثعلبی در تفسیرش . سخن را به پایان می بریم:

ثعلبی می گوید: هنگامی که از عایشه درباره جنگ جمل و دخالتش در آن جنگ ویرانگر سؤال کردند، (با تاسف) گفت: این یک تقدیر الهی بود! و هنگامی که درباره علی (علیه السلام) سؤال کردند، چنین گفت:

«تسالنی عن احب الناس کان الی رسول الله و زوج احب الناس کان الی رسول الله، لقد رایت علیا و فاطمه و حسنا و حسینا و جمع رسول الله بثوب علیهم . ثم قال: اللهم هؤلاء اهل بیتی و حامتی فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا . قالت: فقلت: یا رسول الله انا من اهلک؟ فقال: تنحی فانک الی خیر؛ آیا از من درباره کسی سؤال می کنی که محبوبترین مردم نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود و از کسی می پرسی که همسر محبوبترین مردم نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود . من با چشم خود دیدم علی و فاطمه و حسن و حسین (علیه السلام) را که پیامبر (صلی الله علیه و آله) آنها را در زیر پارچه ای جمع کرده بود و فرمود: خداوندا! اینها خاندان منند و حامیان من، رجس و پلیدی را از آنها ببر و از آلودگیها پاکشان فرما! من گفتم: ای رسول خدا آیا من نیز از آنها هستم؟ فرمود: دور باش! تو بر خیر و نیکی هستی (اما جزء این جمع نمی باشی) .» (۲۹)

۷ . آیه مباهله

«فمن حاجک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله علی الکاذبین؛ هرگاه بعد از علم و دانشی که (درباره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود، آنگاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم .» (۳۰)

«ابتهال » در لغت به معنای واگذاری فرد یا حیوان به خودش است و در اصطلاح به معنای نفرین کردن؛ مباهله به معنی نفرین کردن دو نفر بر همدیگر است، به این ترتیب که وقتی استدلالات منطقی سودی نبخشید، افرادی که با هم درباره یک مساله مهم دینی گفتگو دارند، در یکجا جمع می شوند و به درگاه خدا تضرع می کنند و از او می خواهند که دروغگو را رسوا سازد و مجازات کند . (۳۱)

شان نزول

در روایات اسلامی که مفسران و محدثان نقل کرده اند آمده است: «هنگامی که آیه مورد بحث نازل شد، پیامبر به مسیحیان نجران پیشنهاد مباهله داد . بزرگان مسیحی از پیامبر یک روز مهلت خواستند تا در این باره به شور بنشینند . اسقف به آنها گفت: نگاه کنید! اگر فردا محمد (صلی الله علیه و آله) با فرزند و خانواده اش برای مباهله آمد، از مباهله با او بپرهیزید و اگر اصحاب و یارانش را همراه آورد، با او مباهله کنید که او پایه و اساسی ندارد!

فردا که شد پیامبر آمد در حالی که دست علی (علیه السلام) را گرفته و حسن وحسین پیش روی او حرکت می کردند و فاطمه پشت سر او بود، مسیحیان و در پیشاپیش آنها اسقف اعظم آنان نیز بیرون آمدند . هنگامی که او پیامبر را با همراهانش مشاهده کرد، پرسید: اینها کیانند؟ گفتند: این یکی پسر عمو و داماد او و این دو دختر زاده های او و این بانو دختر اوست که از همه نزد او گرامی تر است . اسقف نگاهی کرد و گفت: من مردی را می بینم که مصمم و با جرات در مباهله است و می ترسم او راستگو باشد و اگر راستگو باشد، بلای عظیمی بر ما وارد خواهد شد . سپس گفت: ای اباالقاسم، ما با تو مباهله نخواهیم کرد! بیا با هم صلح کنیم و در بعضی روایات آمده است که اسقف اعظم گفت: من صورتهایی را می نگرم که اگر از خدا بخواهند کوه را از جا برکند چنین خواهد شد؛ پس مباهله نکنید که هلاک خواهید شد! (۳۲)

در صحیح مسلم چنین آمده است: معاویه از سعد بن ابی وقاص سؤال کرد: چرا تو لعن و سب علی بن ابیطالب نمی کنی؟ در جواب گفت: به خاطر سه امر: حدیث منزلت در جنگ تبوک، داستان پرچم در جنگ خیبر و داستان مباهله؛ وقتی که آیه «قل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم » نازل شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) علی، فاطمه، حسن و حسین (علیه السلام) را فراخواند و گفت: بارخدایا، اینها اهل منند (اهل بیت من هستند) . (۳۳)

۸ . آیه خیر البریه

«ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه × جزائهم عند ربهم جنات عدن تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابدا رضی الله عنهم و رضوا عنه ذلک لمن خشی ربه؛ کسانی که ایمان آوردند و اعمال نیک انجام دادند، بهترین مخلوقات خدایند، پاداش آنها نزد پروردگارشان باغهای بهشت جاویدان است که نهرها از زیر درختانش جاری است همیشه در آن می مانند . (هم) خدا از آنها خشنود است و (هم) آنها از خدا خشنودند و این (مقام والا) برای کسی است که از پروردگارش بترسد .» (۳۴)

در این آیه درست است که آیه، مفهوم وسیع و گسترده ای دارد و منحصر به شخص یا اشخاص معینی نمی باشد، ولی در روایات متعدد اسلامی که در منابع حدیث اهل سنت و شیعه آمده است، انگشت بر روی مصادیق و اشخاصی گذارده شده که در صف اول از صفوف «خیرالبریه » و در صدر بهترین مخلوقات خدا قرار دارند .

شان نزول

سیوطی از مفسرین معروف اهل سنت در «الدر المنثور» و حاکم حسکانی عالم بزرگ حنفی در کتاب معروف ومعتبر «شواهد التنزیل » احادیثی نقل کرده اند که مصداق بارز و اتم «خیر البریه » را علی بن ابی طالب دانسته اند:

الف) سیوطی از ابن عساکر از جابر بن عبدالله نقل می کند که ما خدمت پیامبر بودیم که علی (علیه السلام) به سوی ما آمد . هنگامی که چشم پیامبر (صلی الله علیه و آله) به او افتاد فرمود: «والذی نفسی بیده ان هذا و شیعته لهم الفائزون یوم القیامه » و جابر می افزاید: «نزلت ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه . فکان اصحاب النبی (صلی الله علیه و آله) اذا اقبل علی (علیه السلام) قالوا جاء خیر البریه؛ پیامبر فرمود: قسم به کسی که جان من به دست اوست، این مرد و شیعیان او رستگاران روز قیامتند؛ جابر می افزاید: در این هنگام آیه «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه » نازل شد . از این رو اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) هنگامی که علی (علیه السلام) می آمد می گفتند: خیرالبریه آمد . (۳۵)

ب) حاکم حسکانی علاوه بر حدیث فوق، حدیث دیگری را به نقل از ابن عباس نقل می کند؛ ابن عباس می گوید: هنگامی که آیه «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه » نازل شد، پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) فرمود: «هو انت و شیعتک، تاتی انت و شیعتک یوم القیامه راضین مرضیین و یاتی عدوک غضبانا مقمحین؛ تو و شیعیانت در روز قیامت خیرالبریه هستید؛ هم خدا از شما راضی است و هم شما از خدا راضی هستید؛ ولی دشمن تو خشمگین و در زحمت (و عذاب) است .» (۳۶)

نکته:

نامگذاری پیروان علی به «شیعه » امری است که در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) اتفاق افتاده و این نامگذاری اولین بار توسط شخص پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) صورت گرفته است و ریشه در کلام پیامبر دارد و شکل گیری گروهی به نام «شیعیان علی (علیه السلام)» بی شک پس از این اشاره و کلمه نغز رسول خدا روی داده است . لذا تلاش کسانی که سعی در تراشیدن و خلق و جعل بنیانگذارانی برای شیعه هستند، خواب و خیالی بیش نیست و البته، دشمنی با این عنوان و شر پنداشتن آن، دشمنی و عناد و شر دانستن پیامبر و نامگذاری اوست! با توجه به اینکه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در قرآن توسط خداوند توصیف به «و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی » شده است و به قول مولوی:

زانک ما ینطق رسول بالهوی

کی هوا زاید ز معصوم خدا (۳۷)

بی شک نامگذاری پیروان علی (علیه السلام) به «شیعه » امری است که از جانب خداوند صورت گرفته است و صرفا خواسته شخصی پیامبر نیست .

۹ . آیه لیله المبیت

«و من الناس من یشری نفسه ابتغاء

مرضات الله والله رؤف بالعباد؛ بعضی از مردم جان خود را به خاطر خشنودی خدا می فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است .» (۳۸)

در شان نزول این آیه، روایات زیادی در منابع معروف اسلامی آمده است؛ از جمله ثعلبی در تفسیرش و حاکم حسکانی در شواهد التنزیل از دو طریق (ابو سعید خدری و ابن عباس) حدیثی را نقل می کنند که ما کلام ثعلبی را به خاطر کامل بودن آن نقل می کنیم . (۳۹)

شان نزول

ثعلبی می گوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) هنگامی که تصمیم به هجرت به سوی مدینه گرفت، علی بن ابی طالب (علیه السلام) را در مکه برای ادای دیون و امانتهای مردم که نزد او بود گذارد و آن شب که به سوی غار حرکت می کرد، در حالی که مشرکین اطراف خانه او را گرفته بودند، دستور داد علی (علیه السلام) در بستر او بخوابد و به او فرمود: پارچه سبز رنگی که من دارم (و به هنگام خواب روی خود می کشم)، به روی خود بینداز و در بستر من بخواب! ان شاء الله هیچ مکروهی به تو نمی رسد!

علی (علیه السلام) این کار را انجام داد؛ در این موقع خداوند به جبرئیل و میکائیل وحی فرستاد که من در میان شما پیمان برادری ایجاد کردم و عمر یکی را طولانی تر از دیگری قرار دادم . کدام یک از شما زندگی دیگری را بر خود مقدم می شمرید؟ هر یک از آن دو، حیات خویش را برگزیدند . در این هنگام خداوند به آنها وحی فرستاد: چرا شما همانند علی بن ابی طالب (علیه السلام) نبودید؟ من میان او و محمد برادری برقرار ساختم و او در بستر پیامبر خوابید و جان او را بر جان خویش مقدم شمرد! به زمین فرود آیید و او را از دشمنان حفظ کنید . آنها فرود آمدند، جبرئیل بالای سرش و میکائیل پایین پایش بود و جبرئیل صدا می زد: آفرین، آفرین! چه کسی همانند تو است ای علی؟ ! خداوند به تو نزد فرشتگان مباهات کرد .

در این هنگام که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به سوی مدینه در حرکت بود، این آیه در شان علی (علیه السلام) نازل شد: «و من الناس من یشری . . .» (۴۰)

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه از ابوجعفر اسکافی نقل می کند: «حدیث الفراش قد ثبت بالتواتر فلایجحده الا مجنون او . . . و قد روی المفسرون کلهم، ان قول الله تعالی: و من الناس من یشری الآیه نزلت فی علی لیله المبیت علی الفراش؛ داستان خوابیدن علی در رختخواب پیامبر به تواتر اثبات شده است، لذا کسی جز دیوانه یا . . . منکر آن نیست و تمام مفسران نقل کرده اند که آیه «من یشری . . .» در شان علی بن ابیطالب، در شبی که در رختخواب پیامبر خوابید، نازل شده است .» (۴۱)

حاکم نیشابوری در کتاب «مستدرک الصحیحین » ، داستان لیله المبیت را به نقل از ابن عباس نقل می کند و تصریح می کند که «هذا حدیث صحیح الاسناد و لم یخرجاه؛ این حدیث معتبری است، هرچند بخاری و مسلم در کتاب خود آن را نیاورده اند .» (۴۲)

۱۰ . آیات برائت

«براءه من الله و رسوله الی الذین عاهدتم من المشرکین . . . ؛ (این، اعلام) بیزاری از سوی خدا و پیامبر او، به کسانی از مشرکان که با آنها عهد بسته اید!» (۴۳)

مورخان و مفسران و محدثان بسیاری از عامه و تمامی خاصه تصریح نموده اند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) ابتدا وظیفه ابلاغ آیات ابتدایی سوره برائت را به ابوبکر داد، ولی بعدا علی (علیه السلام) را به دنبال او فرستاد تا آیات را از او گرفته و خودش به مکه رفته و آنها را ابلاغ کند . در این باره به نقل احمد بن حنبل در مسند (از کتب معروف حدیثی اهل سنت) اکتفا می شود .

شان نزول

احمد حنبل در مسند می گوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) سوره برائت را با ابوبکر به سوی اهل مکه فرستاد تا اعلام کند که بعد از آن سال، هیچ مشرکی حق حج خانه خدا را ندارد و هیچ کس نباید به صورت عریان و برهنه خانه را طواف کند . سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) فرمود: خود را به ابوبکر (در وسط راه مکه و مدینه) برسان، ابوبکر را به سوی من بازگردان و خود سوره برائت را ابلاغ کن! علی (علیه السلام) چنین کرد . در آخر حدیث هنگامی که ابوبکر سؤال می کند: آیا چیزی بر ضد من نازل شده که من نباید سوره را ابلاغ کنم؟ پیامبر می فرماید: «امرت ان لایبلغه الا انا او رجل منی؛ من مامور شده ام که این سوره را مگر من یا مردی که از من است ابلاغ نکند .» (۴۴)

ترمذی در سنن معروف خود (که از منابع اصلی حدیث اهل سنت محسوب می شود) همین حدیث را به تعبیر دیگری از «انس بن مالک » نقل می کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) سوره برائت را با ابوبکر فرستاد، سپس او را خواند و فرمود: «لاینبغی لاحد ان یبلغ هذا الا رجل من اهلی فدعا علیا فاعطاه ایاه؛ سزاوار نیست برای احدی که این سوره را ابلاغ کند . مگر مردی از خاندانم! سپس علی را فرا خواند و سوره را به او داد .» (۴۵)

۱۱ . آیه سقایه الحاج

«اجعلتم سقایه الحاج و عماره المسجد الحرام کمن آمن بالله والیوم الآخر و جاهد فی سبیل الله لایستوون عند الله و الله لایهدی القوم الظالمین؛ آیا سیراب کردن حجاج و آباد ساختن مسجد الحرام را همانند (عمل) کسی قرار دادید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و در راه او جهاد کرده است؟ ! (این دو) نزد خدا مساوی نیستند و خداوند گروه ظالمان را هدایت نمی کند!» (۴۶)

حاکم حسکانی یکی از کسانی است که شان نزول این آیه را درباره علی می داند . او خود در شواهد التنزیل در ذیل این آیه بیش از ده روایت از طرق مختلف آورده است که این مطلب را به خوبی اثبات می نماید .

شان نزول

حاکم در یکی از روایات از انس بن مالک نقل می کند که عباس بن عبدالمطلب و شیبه . کلید دار خانه خدا . بر یکدیگر تفاخر می کردند که علی (علیه السلام) فرا رسید؛ عباس عرض کرد: فرزند برادر! توقف کن سخنی با تو دارم! علی (علیه السلام) ایستاد . عباس گفت: شیبه بر من افتخار می کند و گمان می کند از من شریفتر و برتر است! علی (علیه السلام) فرمود: ای عمو، تو در جواب او چه گفتی؟ عرض کرد گفتم: من عموی رسول خدایم و وصی پدر او وسیراب کننده حاجیان می باشم . من از تو شریفترم! علی (علیه السلام) به شیبه گفت: تو در برابر او چه گفتی؟ عرض کرد: من گفتم از تو شریفترم، من امین خدا نسبت به خانه او هستم و کلیددار او می باشم . چرا تو را امین خود نشمرده، آن گونه که مرا امین شمرده است؟ ! علی (علیه السلام) فرمود: افتخار من این است که من نخستین کسی از مردان این امتم که به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) ایمان آورده و هجرت و جهاد نموده است! سپس هر سه نفر نزد پیامبر آمده و هر کدام سخن خود را گفت: پیامبر (صلی الله علیه و آله) چیزی نفرمود . بعد از چند روز وحی درباره آنها نازل شد . پیامبر (صلی الله علیه و آله) به سراغ هر سه فرستاد، خدمتش آمدند و آیه «اجعلتم سقایه الحاج و عماره المسجد الحرام » و ما بعد آن را بر آنها تلاوت فرمود . (۴۷) همین مضمون با اختلاف اندکی در روایات دیگری آمده است .

۱۲ . آیه و کفی الله المؤمنین القتال

«و رد الله الذین کفروا بغیظهم لم ینالوا خیرا و کفی الله المؤمنین القتال و کان الله قویا عزیزا؛ و خدا کافران را با دلی پر از خشم بازگرداند، بی آنکه نتیجه ای از کار خود گرفته باشند و خداوند (در این میدان) مؤمنان را از جنگ بی نیاز ساخت (و پیروزی را نصیبشان کرد) و خدا قوی و شکست ناپذیر است .» (۴۸)

بسیاری از محدثین و مفسرین گفته اند که: «و کفی الله المؤمنین القتال » اشاره به علی (علیه السلام) و ضربه بسیار مؤثری است که بر پیکر «عمرو بن عبدود» زد و مسلمانان را از جنگ با کفار بی نیاز نمود .

حاکم حسکانی چندین حدیث به چند طریق نقل کرده است که ما نقل او از «حذیفه » . صحابی بزرگ و معروف . را ذکر می کنیم:

شان نزول

حذیفه حدیث مفصلی درباره پیکار علی (علیه السلام) با عمرو بن عبدود و کشتن او نقل کرده است . او می گوید، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «ابشر یا علی! فلو وزن الیوم عملک بعمل امه محمد (صلی الله علیه و آله) لرجح عملک بعملهم و ذلک انه لم یبق بیت من بیوت المسلمین الا و قد دخله عز بقتل عمرو؛ بشارت باد بر تو ای علی! اگر این کار تو را با عمل امت محمد (صلی الله علیه و آله) مقایسه کنند، عمل تو بر اعمال آنها برتری خواهد داشت؛ زیرا خانه ای از خانه های مسلمانان نبود، مگر اینکه به خاطر قتل عمرو بن عبدود عزتی در آن وارد شد .» (۴۹)

۱۳ . آیه صدیقون

«والذین آمنوا بالله و رسله اولئک هم الصدیقون والشهداء عند ربهم لهم اجرهم و نورهم والذین کفروا و کذبوا بآیاتنا اولئک اصحاب الجحیم؛ کسانی که به خدا و رسولانش ایمان آوردند، آنها صدیقین و شهدا نزد پروردگارشانند، برای آنان است پاداش (اعمال) شان و نور (ایمان) شان و کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، آنها دوزخیانند .» (۵۰)

حاکم در شواهد التنزیل، پنج حدیث به طرق مختلف در ذیل این آیه نقل می کند که به نقل او از «ابن ابی لیلی » اکتفا می شود:

شان نزول

از ابن ابی لیلی از پدرش: «قال رسول الله: الصدیقون ثلاثه حبیب النجار مؤمن آل یاسین و حزبیل (حزقیل) مؤمن آل فرعون و علی بن ابی طالب الثالث و هو افضلهم .» (۵۱)

۱۴ . آیه نور

«یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و آمنوا برسوله یؤتکم کفلین من رحمته و یجعل لکم نورا تمشون به و یغفر لکم والله غفور رحیم؛ ای کسانی که ایمان آوردید، تقوای الهی پیشه کنید و به رسولش ایمان بیاورید تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد و برای شما نوری قرار دهد که با آن (در میان مردم و در مسیر زندگی خود) راه بروید وگناهان شما را ببخشد . و خداوند آمرزنده مهربان است .» (۵۲)

شان نزول

شواهد التنزیل از ابن عباس نقل می کند که مراد از جمله «یؤتکم کفلین من رحمته » حسن و حسین (علیه السلام) است و منظور از «یجعل لکم نورا تمشون » علی بن ابی طالب (علیه السلام) است . (۵۳)

در حدیث دیگری در همان کتاب، با سند خود از جابر بن عبدالله از پیامبر نقل کرده که در تفسیر «یؤتکم کفلین من رحمته » فرمود: منظور حسن و حسین است و در تفسیر «و یجعل لکم نورا . . .» فرمود: منظور علی بن ابی طالب است . و حاکم در همان کتاب از امام باقر (علیه السلام) در تفسیر همین آیه نقل می کند که فرمود: «من تمسک بولایه علی فله نور؛ برای کسی که به ولایت علی بن ابی طالب تمسک جوید، نوری وجود دارد!» (۵۴)

۱۵ . آیه انفاق

«الذین ینفقون اموالهم باللیل والنهار سرا و علانیه فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون؛ آنها که اموال خود را شب و روز، پنهان و آشکار، انفاق کنند، مزدشان نزد پروردگارشان است؛ نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین می شوند .» (۵۵)

بی شک مفهوم این آیه، کلی و جامع است و مفهوم آن تشویق به انفاق در راه خدا در اشکال مختلف است . آشکارا و پنهان، در شب و روز؛ این آیه به کسانی که انفاق می کنند بشارت عظیمی می دهد، ولی از روایات اسلامی استفاده می شود که مصداق شاخص این آیه علی (علیه السلام) است .

شان نزول

از جمله کسانی که این آیه را در شان علی (علیه السلام) دانسته اند سیوطی است . او از ابن عباس نقل می کند که گفت: این آیه درباره علی بن ابی طالب نازل شده؛ به این صورت که چهار درهم داشت، درهمی را در شب و درهمی را در روز، درهمی را پنهانی و درهمی را آشکار انفاق کرد؛ آنگاه این آیه نازل شد . (۵۶)

ابن ابی الحدید به هنگام برشمردن صفات والای علی (علیه السلام)، هنگامی که به مساله جود و سخاوت می رسد، بعد از اشاره به آیات سوره «هل اتی » می گوید:

«روی المفسرون انه لم یملک الا اربعه دراهم، فتصدق بدرهم لیلا و بدرهم نهارا و بدرهم سرا و بدرهم علانیه . فانزل فیه الذین ینفقون اموالهم » .

مفسران نقل کرده اند که علی (علیه السلام) فقط چهار درهم داشت، درهمی را شب و درهمی را در روز، درهمی را پنهانی و درهمی را آشکارا انفاق کرد و خداوند این آیه را درباره او نازل فرمود . (۵۷)

از نقل ابن ابی الحدید، این گونه برداشت می شود که این مساله در میان مفسران مورد اتفاق یا لااقل مشهور است .

۱۶ . آیه محبت

«یا ایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و یحبونه . . . ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، هر کس از شما از آیین خود بازگردد (به خدا زیانی نمی رساند)، خداوند گروهی را می آورد که آنها را دوست دارد وآنان (نیز) او را دوست دارند .» (۵۸)

این آیه بروشنی می فرماید که پشت کردن گروهی از تازه مسلمانان به اسلام، لطمه ای بر اساس آن وارد نمی کند . خداوند به گروهی از اهل ایمان که دارای چند ویژگی هستند، ماموریت دفاع از آیین مقدس را سپرده است؛ کسانی که هم خدا را دوست می دارند و هم خدا آنها را دوست می دارد . جمع شدن صفات مذکور در آیه، در یک فرد یا بعض افراد یک فضل الهی است که هر کس شایسته آن نیست .

مفهوم این آیه مانند بسیاری از آیات گذشته وسیع و گسترده است، ولی از روایات اسلامی که از طرق شیعه و اهل سنت نقل شده است به خوبی استفاده می شود که علی (علیه السلام) برترین و بالاترین مصداق این آیه است .

شان نزول

«فخر رازی » هنگامی که به تفسیر این آیه می رسد، اقوالی از مفسران در مورد تطبیق این آیه نقل می کند و در پایان بحث می گوید: جماعتی گفته اند که این آیه درباره علی (علیه السلام) نازل شده است . سپس به دو دلیل برای تقویت این قول استدلال می کند: نخست اینکه هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در روز خیبر پرچم را به دست علی (علیه السلام) داد، فرمود:

«لادفعن الرایه غدا الی رجل یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله؛ من فردا پرچم را به دست مردی می دهم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول نیز او را دوست دارند .»

سپس می گوید: این همان صفتی است که در آیه بالا به آن اشاره شد .

و دلیل دیگر اینکه بعد از آن آیه، آیه «انما ولیکم الله و رسوله » است که در حق علی (علیه السلام) نازل شده است؛ بنابراین سزاوارتر این است که بگوییم آیه ماقبل نیز در حق اوست . (۵۹)

۱۷ . آیه مسؤولون

«وقفوهم انهم مسؤولون؛ آنها را نگهدارید که باید بازپرسی شوند .» (۶۰)

شان نزول

در روایات متعدد وارد شده است که منظور، سؤال از ولایت علی بن ابی طالب است . شماری از علمای بزرگ اهل سنت منظور از سؤال را سؤال از ولایت علی بن ابی طالب دانسته اند؛ از جمله آنها حاکم حسکانی است که در «شواهد التنزیل » از ابوسعید خدری به دو طریق نقل می کند که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در تفسیر این آیه فرمود: «عن ولایه علی بن ابی طالب » منظور سؤال از ولایت علی بن ابی طالب است .

او حدیث دیگری از سعید بن جبیر، از ابن عباس نقل می کند که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اذا کان یوم القیامه اوقف انا و علی علی الصراط فما یمر بنا احد الا سئلناه عن ولایه علی، فمن کانت معه و الا القیناه فی النار و ذلک قوله: «وقفوهم انهم مسؤولون » ؛ هنگامی که روز قیامت می شود، من و علی بر صراط متوقف می شویم؛ هر کس از کنار ما می گذرد از ولایت علی از او سؤال می کنیم؛ هر کس که دارای این ولایت باشد، [از صراط می گذرد] و الا او را در آتش می افکنیم و این است معنی آیه «وقفوهم انهم مسؤولون » .» (۶۱)

نکته جالب اینکه «آلوسی » که به عداوت و بغض نسبت به اهل بیت (علیه السلام) معروف است، و هر آیه ای را که درباره فضایل علی (علیه السلام) و اهل بیت (علیه السلام) باشد به هر صورت ممکن کم رنگ می نماید، با نادیده گرفتن منابع اهل سنت می گوید: بعضی از امامیه این آیه را در شان علی بن ابی طالب می دانند . او در آخر، از پیش خود ولایت سایر خلفا را نیز اضافه می کند! (۶۲)

سخن آخر

خیرالختام این مجموعه را حدیثی از رسول خدا که فریقین آن را به طرق مختلف نقل کرده اند قرار می دهیم .

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن برترین بنده خدا فرمودند، «علی مع القرآن والقرآن مع علی؛ علی با قرآن است و قرآن با علی است .»

شاید در روزگاری که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) این کلام نورانی را فرمودند، کمتر کسی یافت می شد که به کنه این کلام نغز بار یابد، ولی امروز فهم و هضم این کلمه نغز، آسانتر و امکان پذیرتر گشته است؛ اگر در این کلام بلند، غرض رسول خدا (صلی الله علیه و آله) صرفا بیان معیت و همراهی با علی با قرآن بود، این هدف به وسیله بخش نخست حدیث افاده شده بود و نیازی به اضافه کردن بخش دوم نبود؛ آنچه که درک آن، حکمت و دقت می طلبد، این است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در بخش دوم می فرماید: «والقرآن مع علی » افاده تاکید در این کلام قطعی و مسلم است، ولی آن نکته باریکتر زموی، معیت تنها نیست؛ بلکه همردیفی علی (علیه السلام) با قرآن است، چرا که علی (علیه السلام)، قرآن مجسم و به تعبیری وجود عینی قرآن است . قرآن و علی یک وجودند، قرآن وجود قطعی و علی (علیه السلام) وجود عینی همان قرآن است . قضاوت در این باره را بر عهده صاحبان فهم و نکته دانان و آشنایان با حکمت الهی می گذاریم!

پی نوشت:

۱ . مختصر تاریخ دمشق، ج ۱۸، ص ۱۱ .

۲ . نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه ۱۶۷ .

۳ . نهج البلاغه، سید جعفر شهیدی، خطبه ۱۶۷ .

۴ . همان، خطبه ۱۷۶ .

۵ . واقعه، آیه ۷۹ .

۶ . در این باره در شواهد التنزیل حدیثی ذکر شده است که بیانگر دلیل عدم ذکر نام علی و ائمه هدی (علیه السلام) در قرآن است: ابوبصیر نقل می کند که از امام باقر (علیه السلام) درباره آیه «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم » سؤال کردم، امام (علیه السلام) فرمودند: درباره علی بن ابیطالب نازل شده است . گفتم: مردم می گویند که چه مانعی از نام بردن صریح بوده است که خداوند نام علی و اهل بیت او را در قرآن نیاورده است؟ امام باقر (علیه السلام) فرمودند: خداوند پیامبر را در قرآن به نماز امر فرمود، ولی تعداد رکعات را ذکر نکرد و هم چنین مسلمانان را امر به حج کرد، ولی نفرمود که هفت بار به دور خانه کعبه طواف بجا بیاورید؛ برای اینکه پیامبر این امور را برای مردم تفسیر کند . در این باره هم همین طور است؛ بعد از نزول این آیه درباره علی و حسن و حسین (علیه السلام)، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اوصیکم بکتاب الله و اهل بیتی » ؛ شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۱۴۸ .

۷ . مائده، آیه ۶۷ .

۸ . بیش از بیست منبع از منابع معتبر اهل سنت این آیه را در شان علی بن ابیطالب و منصوب شدن او به عنوان خلیفه پیامبر می دانند؛ از جمله آنها: حاکم در شواهد التنزیل، سیوطی در الدرالمنثور، فخر رازی در تفسیر کبیر و رشید رضا در المنار و . . . می باشند در این باره رجوع شود به الغدیر، ج ۱، ص ۲۲۳ . ۲۱۴ و لاکون مع الصادقین، تیجانی، ص ۵۱ و ۵۲ .

۹ . با تلخیص و برگرفته از پیام قرآن، ج ۹، ص ۱۸۷ . ۱۸۴ .

۱۰ . مائده، آیه ۵۵ .

۱۱ . الغدیر، علامه امینی، ج ۲، ص ۵۳ و ۵۲؛ مع الصادقین، تیجانی، ص ۴۷ . ۴۶ .

۱۲ . الدر المنثور، ج ۲، ص ۲۹۳ .

۱۳ . نساء، آیه ۵۹ .

۱۴ . شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۱۴۸ . لازم به ذکر است که تفسیر شواهد التنزیل بسیار کاملتر از تفاسیر دیگر، روایات و شان نزولها را ذکر کرده است، و بدین جهت از منابع اصلی در این مجموعه به حساب می آید .

۱۵ . تفسیر برهان، ج ۱، ص ۳۸۱ تا ۳۸۷ .

۱۶ . توبه، آیه ۱۱۹ .

۱۷ . المیزان، ج ۹، ص ۴۰۸ به نقل از درالمنثور .

۱۸ . برای آگاهی بیشتر ر . ک به احقاق الحق، ج ۱۴، ص ۲۷۴ و ۲۷۵؛ و الغدیر، ج ۲، ص ۲۷۷ .

۱۹ . شوری، آیه ۲۳ .

۲۰ . احزاب، آیه ۳۳ .

۲۱ . المیزان، ج ۱۶، ص ۳۱۱ .

۲۲ . فسئلوا اهل الذکر، ص ۷۱ .

۲۳ . روح المعانی، ج ۲۲، ص ۱۴ و ۱۵ .

۲۴ . مجمع البیان، ج ۷ و ۸ ص ۵۵۹ و شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۵۶ .

۲۵ . صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۸۸۳ .

۲۶ . شواهد التنزیل، ج ۲، از ص ۱۱ تا ۱۵ و ص ۹۲ که به طرق مختلف نقل می کند .

۲۷ . شواهد التنزیل، ج ۲، از ص ۲۴ تا ص ۲۷ .

۲۸ . مجمع البیان، ج ۷ و ۸ ص ۵۵۹ .

۲۹ . آل عمران، آیه ۶۱ .

۳۰ . تلخیص از مطالب پیام قرآن، ج ۹، ص ۲۴۲ .

۳۱ . مجمع البیان، ج ۱ و ۲ ص ۴۵۲ با اندکی تلخیص .

۳۲ . صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۸۷۱ .

۳۳ . بینه، آیه ۷ و ۸ .

۳۴ . الدر المنثور، ج ۶، ص ۳۷۹؛ والغدیر، ج ۲، ص ۵۸ .

۳۵ . شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۳۵۷ و صواعق، ص ۹۶ .

۳۶ . نجم، آیه ۳ و ۴ .

۳۷ . مثنوی معنوی، دفتر ششم، بیت ۱۶۰۲ .

۳۸ . بقره، آیه ۲۰۷ .

۳۹ . نقل حاکم حسکانی از طریق ابوسعید خدری با اندک اختلافی مانند نقل ثعلبی در تفسیر است .

۴۰ . الغدیر، ج ۲، ص ۴۸ .

۴۱ . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۳، ص ۲۷۰ و الغدیر، ج ۲، ص ۴۷ و ص ۴۸ .

۴۲ . مستدرک الصحیحین، ج ۳، ص ۴ .

۴۳ . توبه، آیه ۱ به بعد .

۴۴ . مسند احمد، ج ۱، ص ۳ .

۴۵ . سنن ترمذی، ج ۵، ص ۲۷۵ .

۴۶ . توبه، آیه ۱۹ .

۴۷ . شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۲۴۹ .

۴۸ . احزاب، آیه ۲۵ .

۴۹ . شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۷ .

۵۰ . حدید، آیه ۱۹ .

۵۱ . شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۲۲۳ .

۵۲ . حدید، آیه ۲۸ .

۵۳ . شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۲۲۷ .

۵۴ . همان، ج ۲، ص ۲۲۸ .

۵۵ . بقره، آیه ۲۷۴ .

۵۶ . الدر المنثور، ج ۱، ص ۳۶۳ .

۵۷ . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۲۱ .

۵۸ . مائده، آیه ۵۴ .

۵۹ . تفسیر کبیر، ج ۱۲، ص ۲۰ .

۶۰ . صافات، آیه ۲۴ .

۶۱ . شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۱۰۶ و ۱۰۷ .

۶۲ . روح المعانی، ج ۲۳، ص ۷۴ .

منبع :پاسدار اسلام . اسفند ۱۳۷۹ و فروردین ۱۳۸۰، شماره ۲۳۱ و ۲۳۲٫

سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره طبیعت، کشاورزى و محیط زیست

اشاره:

برای آن که سیره پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ و اهمیت گفته های آن حضرت را درباره کشاورزی طبیعت به درستی بشناسیم، مناسب است بیش از آن از شرایط و اوضاع و احوال و اندیشه و اعمال مردم حجاز آن روزگار آگاه شویم. چه این که آشنایی با فضایی که سخنان و اعمال رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله ـ در آن فضا تحقق یافته است بر عمق شناخت و جامع بودن آن می افزاید. بررسی جامع و دقیق کشاورزی در جاهلیت فرصتی فراخ تر و تحقیقی گسترده می طلبد که این مقاله آن را بر نمی تابد و در این جا تنها به مهم ترین مشکلات کشاورزی آن روزگار می پردازیم.

اعراب قبیله ای زندگی می کردند و زندگی قبیله ای فرهنگی خاص داشت و خوی تجاوز، جنگ طلبی، تعصب و رقابت و دشمنی های دیرینه با دیگر قبیله ها از ویژگی های آن بود و این موضوع ها تأثیر فراوانی بر کشاورزی و دامداری و حفظ مراتع و درختان در آن روزگار می گذاشت، به دلیل وجود دشمنی ها و جنگ های و یورش های بی رحمانه به قبیله ها و در نتیجه سوزانیدن مزرعه ها، پرکردن چاه های آب، در انحصار قرار دادن آنها، نا امنی سرتاسر حجاز را فرا گرفته بود و مردمان همواره از آینده مزارع و دام های خود بیمناک بودند و هر از چندی شعله های سوزان آتش کینه، دشمنی های ریشه دار در قالب جنگ ها و یورش ها جلوه می کردو کشتزارها و نخلستانها می سوخت، دامها به یغما می رفت و چاه ها و چشمه ها ویران می شد از این رو، ناامنی آفتی بود که در هر حال می توانست امید کشاورزان را به یأس مبدل سازد و حاصل سال ها زحمت و رنج شان را بر باد دهد. از سویی، اعراب جاهلی از دانش کشاورزی آن روزگار آن گونه که در ایران و امثال آن بود، بی بهره بودند و بر پایه خرافه ها و باورهای بی اساس خود درباره درختان و گیاهان عمل می کردند. به عنوان نمونه، آنان به دلیل ترس از برخی از درختان آنها را می پرستیدند؛ چه آن که آن درختان را کانون شر و بدی می دانستند و برای رهایی از شر آنها راهی جز پرستش آنها فرا روی خود نمی دیدند.

به همین دلیل بود که دامداری در حجاز رواج بیشتری داشت اما همچنان ناامنی و تجاوز به حقوق دیگران، فرهنگ قبیلگی و اعتقاد به خرافات در خصوص دام پزشکی و مسایلی از این دست، به عنوان مانع هایی بود بر سر راه رشد و شکوفایی دام داری. این نابسامانی ها پیامدهای ویران گری بر زندگی مردم آن روزگار حجاز داشت که مهم ترین آنها عبارت بود از: کمبود غذای کافی و مناسب، اختلال در حمل ونقل، مسافرت ها و تجارت های بین شهری، چه این که حمل و نقل و مسافرت های آن روزگار با حیواناتی از قبیل شتر، اسب، استر، و الاغ انجام می شد، که در مکه از اهمیت ویژه ای برخوردار بود و نیز کمبود و گاهی عدم وجود مراتع مناسب و گسترش فقر و فساد و زورمداری و بی بندوباری از دیگر پیامدهای این وضعیت نامطلوب در کشاورزی و دامداری بود.

شناخت عمیق پیامبر خدا صلی الله علیه و آله

رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ از همه مسایل یاد شده به گونه ای عمیق و دقیق آگاه بود و علت ها و راه های حل مشکلات و پیش رفت کشاورزی را می دانست. او در مکه از مادر متولد شده و در همان جا زیست و به دلیل مسافرت به شام و معاشرت با مردم به خوبی درد و درمان را می شناخت. او خود چوپانی و تجارت و کشاورزی کرده بود و تلخی مشکلات و مسایل یاد شده را چشیده بود. رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ با توجه به شناخت عمیق خود و بر پایه روش خاص خود به میدان آمد و اقدامات گسترده ای به عمل آورد که به مهم ترین آنها اشاره می شود:

گام نخست: فرهنگ سازی و انگیزه آفرینی

پیامبر اسلام ـ صلی اللّه علیه وآله ـ از سویی الگوی مسلمانان بود: «و لکم فی رسول الله اسوه حسنه» و آنان بر پایه آموزه های دینی می باید از او پیروی می کردند: «و اطیعوا الله و اطیعوا الرسول» از طرفی، گفته های آن حضرت وحیانی و الهی بود ومسلمانان می باید آنها را به جان می خریدند و به عنوان قانون زندگی تلقی کرده و از آنها بهره می بردند: «و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی» آن انسان یگانه بی نظیر با سیره عملی و با گفته های خود با فرهنگ لبریز از جهل، خرافه، ستم به ستیز برخاست و فرهنگی نو و بر اساس علم و دانش، واقعیت و عدالت پدید آورد. اینک به نمونه هایی از آن اشاره می شود:

چوپانی و کشاورزی و درختکاری

پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ مدتی چوپانی کرد، در این مدت هماره کوشید به حقوق دیگران تجاوز نکند و با گوسفندان مهربان باشد، داستان چوپانی و شیوه برخورد آن حضرت با گوسفندان معروف است. از این رو، به جزئیات آن اشاره نمی شود.

حضرت با دست خود درخت می کاشت و کشاورزی می کرد.

در روایتی در این باره آمده است:

«همه پیامبران خدا جز ادریس (که خیاط بود) کشاورز بوده اند.»

در روایت دیگری، از امام صادق ـ علیه السلام ـ چنین نقل کرده اند:

«خدای ـ عز و جل ـ از میان کارها برای پیامبرانش ـ علیهم السلام ـ کشاورزی را دوست داشت و برگزید.»

امام موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ فرمود:

«آنان که از من و پدرم بهتر بودند، در زمین کار می کردند. پیامبر خدا، علی، و همه پدرانم، ـ علیهم السلام ـ در زمین کار می کردند و این عمل پیامبران، رسولان، جانشینان آنان و بندگان شایسته خدا است.»

بر پایه گروهی از روایات آن حضرت به طور مستقیم در درختکاری شرکت می جست. از امام صادق ـ علیه السلام ـ در این باره چنین روایت کرده اند:

«امیرالمؤمنان، علی ـ علیه السلام ـ بیل می زد و زمین را آماده می ساخت و رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ با آب دهان، دانه ها و هسته ها را مرطوب می ساخت و در زمین می کاشت… .»

آن حضرت تماشای گیاهان سبز و خرم را بسیار دوست می داشت و از نگاه به سیب سرخ و ترنج سرسبز و خرم(به دلیل زیبایی آن ها) شگفت زده می شد.

امام علی بن موسی الرضا ـ علیه السلام ـ در این باره فرمودند:

«ان رسول الله کان یعجبه النظره الی الأترج الاخضر و التفاح الأحمر.»

حضرت خرما را بسیار دوست می داشت، همواره از آن بهره می برد. از امام علی بن الحسین ـ علیهما السلام ـ نقل شده است که همواره دوست داشت انسان خرمایی (خرما دوست) را ببیند، و این بدین سبب بود که پیامبر، خرما را دوست می داشت.

از این رو، در روایتی دیگر آمده است:

«هر کس به این نیت ـ که چون پیامبر خرما دوست داشت، خرما بخورد ـ خرما هیچ ضرری به او نمی رساند.»

از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده است:

«هیچ گاه غذایی همراه با خرما نزد پیامبر ـ صلی اللّه علیه وآله ـ آورده نمی شد مگر آن که ابتدا از خرما میل می فرمود.»

روایات به روشنی نشان می دهد که آن حضرت در میدان عمل به کشاورزی اهمیت خاصی می داد و خود و نزدیک ترین یارانش عملا مردمان را به آن تشویق می کردند و این روش و سیره در توجه دادن مردم به کشاورزی اهمیت بسیار داشت.

پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ به درستی معتقد بود که انسانها محور اصلی توسعه و شکوفایی جامعه اسلامی و سرسبزی و رونق کشاورزی هستند و بهترین، کوتاه ترین و هموارترین راه برای شکوفایی کشاورزی و دامداری و سرسبزی جامعه اسلامی آن است که مردم از روی اعتقاد در این مسیر گام نهند و در پرتو تغییرات گسترده در اندیشه و باورهای مردم است که می توان به این هدف دست یافت. سخنان آن حضرت درباره اهمیت کشاورزی، درختکاری و دامداری سبب شد که بینش، اندیشه و باورهای مردم به طور گسترده در این باره زیر و رو شود، آنان به اهمیت کشاورزی، درختکاری، سرسبزی و خرمی جامعه اسلامی و اصولاً ارزش بسیار درختان و فواید و آثار مادی و معنوی آنها به طور عمیق پی بردند و در نتیجه در پی سرسبزی، خرمی و رونق کشاورزی جامعه اسلامی برآمدند.

قطع درختان

رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ از قطع درختان، غرق کردن مزرعه ها در آب و سوختن آنها حتی در جنگ نهی می کرد و این عمل را در ردیف کشتن کودکان بی گناه و زنان بی دفاع می دانست.

از آن حضرت ـ صلی اللّه علیه وآله ـ در این باره چنین نقل شده است:

«درختان را آتش مزنید، آنها را با آب ویران نکنید، درختان میوه دار را قطع نکنید و مزرعه ها را نسوزانید.»

بدین سان سیره رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ این بود که در جنگ ها به شدت از نابودی کشتزاران، نخلستان ها و باغ ها بپرهیزد و مجاهدان را از آن باز دارد و وقتی در زمان جنگ این گونه باشد،در زمان صلح به گونه ای مؤکدتر و روشن تر باید از درختان و مزرعه ها حفاظت شود و از نابودی آنها پرهیز.

آب و خاک

برای خاک ارزشی خاص قایل بود و قدر آن را بسی گران می دانست تا آن جا که بر خاک سجده می کرد و آن را وسیله طهارت می دانست. و می فرمود:

«زمین را برای من هم سجده گاه و هم وسیله طهارت قرار داده اند؛ هر کجا باشم بر خاک آن تیمم می کنم و نماز می خوانم (سجده می کنم).»

آب را مایه حیات می دانست و همانند خاک به آن اهمیت می داد درباره ابرها، بادها، باران ها، رودها دریاها و اقیانوس ها، نوشیدن آب، تقسیم آبهای کشاورزی، آبیاری و سهم عظیم آب در سبزی و خرمی و نشاط کره زمین سخن می گفت و آن را مایه حیات می دانست.

«و جعلنا من الماء کل شی ء حی»

«هر موجود زنده را از آب پدید آوردیم.»

آگاه ساختن مردم از سودمندی های گیاهان

مردم آن روزگار گرچه از گیاهان استفاده های بسیار می کردند اما از سودمندی های متعدد و متنوع آن آگاهی نداشتند. پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ باقرائت و تفسیر صدها آیه درباره طبیعت، کشاورزی و ابعاد مختلف آن مردم را از خواب غفلت بیدار ساخت. رسول خدا در پرتو این آیات با عظمت قرآن به مردمان فهمانید که گیاهان نعمت ناپیدا کرانه الهی هستند، که نه تنها بخش عظیمی از روزی آدمی را فراهم می آورند بلکه بر روان او نیز تأثیر فراوان دارد و آیت و نشانه هستی و قدرت و حکمت خدای متعال و نیز دلیل درستی معاد و رستاخیز بزرگ خدایند.پیامبر، در این باره زوایای جدیدی از دانش و فهم را به روی مردمان آن روزگار گشود، و این نیز بر انگیزه مردم برای کاشت درختان و حفاظت بیشتر از آنها و کوشیدن در مسیر کشاورزی و دامداری افزود.

کار و تلاش

رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ اهل کار و تلاش بود. سخت کوشی های او در ساختن مسجد مدینه، کندن خندق برای دفاع از مدینه، به هنگام چوپانی و در عرصه های مختلف دیگر میان مورخان مشهور است.

از یکی از همسران ایشان نقل شده است که در خانه هرگز بی کار دیده نشد و می فرمود بی کاری سنگ دلی می آورد. چون کاری می کرد آن را درست انجام می داد و می فرمود:

«… اذا عمل احدکم عملا فلیتقن.»

«هر گاه یکی از شما کاری انجام می دهد باید آن را به درستی و نیکویی انجام دهد.»

آن حضرت هیچ گاه از سختی و رنج نمی گریخت و می فرمود:

«أفضل الأعمال أحمزها.»

«بهترین و با فضیلت ترین کارها، سخت ترین آنها است.»

پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ که از غزوه تبوک باز می گشت، سعد انصاری از حضرت استقبال کرد، پیامبر ـ صلی اللّه علیه وآله ـ پس از مصافحه با او فرمود: «چرا دستت این قدر زبر شده است؟» او گفت: یا رسول الله! بیل می زنم؛ و با این کار خرج عائله ام را به دست می آورم.

پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ دست او را بوسید و فرمود: «این دستی است که آتش دوزخ به او نمی رسد.»

آن حضرت می فرمود:

«کسی که از تلاش و دسترنج خود بخورد، مثل برق از پل صراط خواهد گذشت.»

بر طبق روایتی دیگر درهای بهشت به روی او باز می شود تا از هر کدام بخواهد وارد شود.

در حدیث دیگری آمده است:

«خدا به او از سر مهربانی و رحمت نظر می کند و هرگز او را عذاب نمی کند.»

در پرتو کوشش های پیامبر در این باره بود که سخت کوشی و انجام درست و متقن کارها به صورت بخشی از فرهنگ مسلمانان در آمده بود و این سیره رسول خدا در رشد کمیت و کیفیت کشاورزی تأثیر فراوانی گذاشت.

دین و دنیا

رسول خدا ـ صلوات الله علیه و آله ـ از کار، درختان، حیوانات، پرندگان، زمین، آسمان و… سخن می گفت. اما او این اعمال و وسایل را مانند بیشتر مردم تنها مادی و دنیایی نمی دید. آن حضرت دیانت و شرع را در متن زندگی مردم قابل اجرا می دانست. برای این که آدمی به خدا نزدیک شود و بر معنویت خود بیفزاید، لازم نیست شبان و روزان به عبادت بپردازد بلکه اگر اعمال دنیایی خود را با سمت و سوی خدایی و با نیت الهی انجام دهد، به خدا نزدیک خواهد شد و به مقام های معنوی دست خواهد یافت. به عنوان نمونه ای دیگر، در روایتی از آن حضرت درباره کشاورزی چنین نقل شده است:

«هرگاه کشاورزی بذری را از راه حلال در دست خود گیرد، فرشته ای ندا دهد؛ یک سوم برای دهقان، یک سوم برای پرندگان و یک سوم برای چهارپایان. چون آن را بر زمین می پاشد برای هر دانه بذر، ده حسنه برایش می نویسند. چون آن را آبیاری می کند و بذر می روید مانند آن است که در برابر هر دانه، انسان مؤمنی را زنده کرده است که تا زمانی که آن کشته را درو کند، خدا را می ستاید. چون آن را می کوبد، مانند آن است که گناهانش را له می کند، هنگامی که خرمن را باد می دهد، گناهانش نیز بر باد می روند، زمانی که آن را وزن می کند به سان روز تولدش از گناهان پاک می شود. وقتی آن محصول را به خانه می برد و نان خورهایش شاد می شوند، عبادت چهل سال را برای او می نویسند. هنگامی که از آن به گرسنه، همسایه و بیچاره می دهد. آفریدگار او را از عذاب خود در امان نگاه می دارد.»

بر پایه این روایت و روایاتی از این دست، کار، کشاورزی و… که بر اساس دیدگاه عرف و مردم از امور دنیایی هستند جنبه دینی نیز پیدا می کند و اجر و پاداش عبادت را دارد. از این رو، مسلمانان افزون بر آن که برای دستیابی به منافع اقتصادی خود به کشاورزی دست می یازیدند، به دلیل رسیدن به فضیلت ها و پاداش های معنوی نیز انگیزه دو چندان برای استقبال از آن و استقامت و پایداری در انجام آن داشتند.

عدالت ورزی

آیات متعددی از قرآن کریم درباره عدالت است، پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ بر پایه این آیات از مسلمانان می خواست در همه زمینه ها، در برخورد با همسران، فرزندان، خویشان و یکایک افراد جامعه عادلانه عمل کنند و خود حضرت الگوی یگانه و بی همتای اجرای عدالت بود که هرگز از آن روی بر نتافت.

خدای متعال در قرآن می فرماید:

«قل أمر ربی بالقسط»

ای رسول ما! به مردم بگو خدای مرا فرمان داده است تا قسط و عدالت را بر پا کنیم.»

«و أمرت لاعدل بینکم»

«به من امر شده است که میان شما به عدالت رفتار کنم.»

حضرت می فرمود خداوند متعال به نه چیز مرا سفارش کرده است: …اجرای عدالت در حال خشنودی یا خشمناکی. یکی از آنها است.

آن حضرت در توصیف و ستایش علی ـ علیه السلام ـ می فرمود:

«انه… أعدلکم فی الرعیه… .»

«علی ـ علیه السلام ـ در رفتار با مردم از همه شما عادل تر است.»

رابطه عدالت اجتماعی که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ الگو و پیشتاز آن بود و از جلوه ها و ارکان سیره رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ است با پیشرفت کشاورزی در آن روزگار، روشن است؛ زیرا کسی که از سر انصاف و بر اساس عدالت زندگی کند، باید بکوشد و با استفاده از سرمایه های طبیعی و غیر طبیعی که مهم ترین آنها در آن روزگار «زمین و آب» بود ـ به عبارت دیگر از طریق کشاورزی ـ به روزی حلال دست یابد. چنین کسی نمی تواند با حمله به قبیله ها و به یغما بردن اموال آنان و تاراج ثروت های مردم و شبیخون زدن بر این و آن و کاروان ها، سرمایه ای رقم زند و از آن بهره برد. به همان سان که مجاز نیست به کارگران، بردگان و دهقانان خود ستم ورزد و حاصل رنج های آنان را سرمایه و مال خود سازد، بلکه باید در پی کار مشروع و شغل حلال باشد که در آن زمان کشاورزی و دامداری در رأس آنها بود. در زمان جاهلیت ستمگری، زورمداری، حمله و شبیخون به قبیله های رقیب و کاروان ها، ستم ها و اجحاف فراوان بر دهقانان، کارگران و بردگان از روش هایی بود که میان قبیله ها به فرهنگ تبدیل شده بود و پیامدهای این روش زشت و این فرهنگ سیاه آن بود که کشاورزی شکوفا نشود. درست به عکس عدالت که زمینه اجتماعی رشد و بالندگی کشاورزی را فراهم می آورد.

آبادانی زمین به عنوان وظیفه

پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه وآله عمران و آبادانی زمین را که کشاورزی از مهم ترین عوامل آن به شمار می رود، تنها به عنوان بر آورنده نیازهای مادی و معنوی خود نمی دانست، بلکه به دلیل فرمان خداوند متعال، آن حضرت همواره در پی آن بود که شهرها و روستاها در قلمرو حکومت اسلامی، سرسبز و خرم باشد. از این رو، همان طور که نقل شد از هر گونه قطع درختان و کندن گیاهان نهی می کرد.

خدای متعال در قرآن می فرماید:

«هو أنشأکم من الأرض و استعمرکم فیها»

«او خدایی است که شما را از زمین و خاک آفرید و برای آباد کردن زمین بر گماشت.»

بدین سان خداوند متعال از آدمیان می خواهد در پی آباد کردن زمین باشند و نه در پی سلطه بر زمین و زمینیان آن هم به هر قیمت و لو به قیمت تخریب منابع طبیعی و محیط زیست، آن گونه که در روزگار ما روش سیاستمداران کشورهای استکباری است.

در زمان حکومت جهانی حضرت ولی عصر، آن حضرت که سیره اش مانند سیره رسول خداـ صلی اللّه علیه وآله ـ است این راه و روش را احیا می کند. بر طبق روایات در زمان آن حضرت جهان سرسبز و خرم می گردد و کشاورزی و درخت کاری رونق خاص و گسترده ای می یابد.

پرهیز از اسراف

پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ از هر گونه اسراف و تبذیر در تمام عرصه های زندگی و در بهره وری از همه چیز پرهیز می کرد، به ویژه از اسراف در منابع طبیعی. به عنوان نمونه از اسراف در آب دوری می کرد و آن را حرام می دانست، آن حضرت حتی از اسراف در آب وضو و در آب غسل به شدت نهی می کرد و می فرمود:

«در آینده گروهی از امت من خواهند آمد که یک مُد آب را برای وضو و یک مَن را برای غسل کم می شمارند، آنان بر خلاف سنت من عمل می کنند.»

رفتار پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ درباره حیوانات، دامداری، کشاورزی، قطع درختان، انواع میوه ها و سبزی ها، درختکاری، کار و تلاش، آب و خاک، اسراف و قناعت و وسایلی از این دست سبب شد مسلمانان درباره کشاورزی و طبیعت و محیط زیست دارای فرهنگ خاص و سازنده ای شوند، فرهنگی که به زیر بنای تمدن عظیم اسلامی درباره کشاورزی شد.

اما تنها سیره عملی آن حضرت سبب پدیدار شدن این فرهنگ شکوه و سازنده نشد بلکه بیانات آن حضرت نیز در این باره سهم به سزایی داشت.

زمین و خاک

رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ فرمود: در شب معراج خداوند متعال به من چنین فرمود:

«زمین را برای تو و امت تو سجده گاه و پاک و پاک کننده قرار دادم.»

حضرت در روایتی دیگر فرمودند:

«زمین با شما رام و مهربان است؛ بر آن تیمم می کنید در زمان حیات بر روی آن نماز می خوانید و پس از مرگ جسد شما در آن دفن و ضمیمه آن می شود و این از نعمت های خداست ـ که ستایش برای او است ـ پس بهترین چیزی که بر آن سجده می شود، زمین پاک است.»

در روایتی دیگر از رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله ـ چنین نقل شده است:

«بر زمین مسح و تیمم کنید؛ زیرا زمین مادر و زادگاه شما و با شما مهربان است.»

گام دوم: ایجاد امنیت از طریق قانون گذاری

دومین گام بسیار مهم رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ ایجاد قوانین مرتبط با حوزه کشاورزی بود. قوانینی که از یک سو، امنیت را برای کشاورزان، دامداران، مرتع داران و باغ داران به ارمغان آورد و برای آنان آرامش و اطمینان به آینده و اعتماد به شغل خود پدید آورد و از سویی، سبب استقبال گسترده مردم از کشاورزی و دامداری شد. همان طور که پیش تر اشاره شد در سایه جنگ ها، شبیخون ها، اختلاف های مختلف و فراوان، عمیق و با سابقه میان قبیله ها رواج ستم و نبود عدالت و زورمداری میان سران قبیله ها و حکومت زور و زر بر مردمان، امنیت از کشاورزی، کشاورزان و دامداران سلب شده بود، آنان همواره از آینده چاه های آب، باغ ها، مزرعه ها، مرتع ها و دام های خود دل نگران بودند و نسبت به آینده شغلی خود مضطرب و نامطمئن.

پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ با ترویج عدالت و مخالفت شدید و مبارزه بی امان علیه ظلم و ستم، محترم شمردن مالکیت ها و ظلم دانستن هر گونه تجاوز به اموال و مزرعه های مردم و وضع قوانین متعدد و مختلف درباره زمین و آب، امنیت ماندگاری را برای کشاورزان و دامداران به ارمغان آورد که به طور فشرده در این بخش به آن اشاره می شود.

۱ ـ حقوق آب ها و مرتع ها

در آن روزگار که چشمه ها و چاه ها در منطقه عربستان محدود بود، وقتی گروهی می خواستند بخشی از مرتع ها و زمین ها را در انحصار خود در آورند و دیگران را از استفاده از آنها محروم سازند، چشمه ها و چاه های آن منطقه را که اندک بود، در اختیار گرفته و نمی گذاشتند گوسفندان و دیگر چهارپایان آنان از آب آنها بنوشند. وقتی نوشیدن آب در این منطقه برای چهارپایان ممکن نبود، طبعا نمی توانستند چهار پایان خود را در آن مرتع ها بچرانند؛ زیرا احشام پیش از علوفه و غذا به آب احتیاج دارند. آنان با این ترفند مرتع ها را به آسانی در اختیار و انحصار می گرفتند؛ چه این که حفاظت از یک یا چند چاه آب چندان دشوار نبود؛ بر خلاف حفاظت از ده ها هکتار مرتع که نیازمند به امکانات فراوان بود و مشکلات زیادی داشت. آن حضرت ـ صلی اللّه علیه وآله با وضع قوانین و دستورهایی این شکل را از میان برداشت، به گونه ای که عادلانه، هم صاحبان زمین های نزدیک به آب و هم مالکان مزرعه ها و باغ های دور و دورتر هم بتوانند از آنها بهره برند.

در روایتی از آن حضرت این گونه نقل شده است:

«امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: جدم رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ منع فرمود که مازاد آب سد و حق آبه رودخانه رابفروشند.»

آن حضرت فرمود:

«کسی که در برابر سیلاب و یا رودخانه سدی ایجاد کند تا بهتر بتواند کشت و درختان خود را آبیاری کند، بعد از آبیاری نمی تواند مازاد آن را بفروشد، فقط می تواند به همسایه خود عاریه دهد تا در نوبت های بعدی پس بگیرد.»

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند:

«جدم رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ مقرر فرمود از سیلاب وادی مهزور به این صورت بهره برداری شود: کشاورزی که در بالای دره قرار دارد جلو آب را سد کند و آب را بر پای نخل های خود هدایت کند و تأمل کند تا ارتفاع آب در کرت ها به استخوان غوزک پا برسد و اگر زراعت زمینی دارد آب را بر روی زراعت روان دارد و صبر کند تا ارتفاع آب به روی غوزک پا برسد. پس از آن آب بند و سد را باز کند تا آب سیلاب به باغ ها و مزارع بعدی برسد.»

امام صادق ـ علیه السلام ـ در جای دیگر چنین فرمود:

«قضاوت رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ میان اهل مدینه درباره آبهایی که با آن درختان خرما را آبیاری می کردند چنین بود که نباید مردم از استفاده از آب چاه ها محروم و ممنوع شوند؛ و میان اعراب بادیه نشین چنین قضاوت فرمود که نباید جلو استفاده مردم از اضافه آب چاه را گرفت تا در نتیجه نتوانند ازمرتع ها بهره برند و فرمود(در اسلام) ضرر و ضررزدن به دیگران جایز نیست.»

از این حدیث استفاده می شود که گروهی از مردمان مدینه از استفاده دیگران از چاه های آب برای آبیاری نخل ها جلوگیری می کردند، رسول خدا به طور قاطع در برابر آنان ایستاد و آن را ممنوع اعلام کرد. آن حضرت حکم کرد که صاحبان چاه ها و چشمه ها پس از آن که به مقدار نیاز خود از آن استفاده کردند، حق ندارند جلوی استفاده دام ها را از آب مازاد بر نیاز خود، بگیرند تا در نتیجه چون دام ها آب برای خوردن در آن منطقه ندارند از مراتع آن منطقه نیز محروم شوند.

نکته بسیار مهم در پایان این روایت است که حضرت رسول ـ صلی اللّه علیه وآله ـ به علت این حکم خود اشاره می فرمایند که در اسلام ضرر زدن به خود و دیگران جایز نیست و جلوگیری از نوشیدن دام ها از آب چاه ها نوعی زیان رسانی به آنها و صاحبان آنها به شمار می آید. بدین سان، پیامبر خدا طی این حکم جلوی محروم کردن مردم را از آب چاه ها و از مرتع ها گرفت.

در حدیث دیگری آن حضرت فرمود:

«کسی که مانع استفاده از آب های جاری و روان شود، ملعون است.»

نیز آن حضرت فرمود:

«مسلمانان در سه چیز مشترک اند، آب، مرتع و آتش.»

مشکل دیگر درباره آب ها آن بود که روستاهای واقع در بالا دست و نزدیک منطقه محل جریان و سرچشمه آب می توانستند جلوی جریان آب را به مزرعه ها و نخلستان های پایین دست بگیرند و از رسیدن آب به مزارع و باغ ها و نخلستان های آنها جلوگیری کنند. بدین سان حضرت به آن دسته از مردم که در پی به دست گرفتن انحصار زمین های مرغوب و یا زمین های منطقه ای خاص و یا آب ها و مرتع ها بودند، اعلام داشت که بر پایه قانون اسلام مجاز نیستند به این عمل دست زنند و باید این اندیشه و روش را از خود دور کنند و همان طور که خواهد آمد زمین از آن کسی است که آن را احیا کند.

در روایتی دیگر این مسأله به صورت قانونی کلی از سوی آن حضرت بیان شده است.

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:

«جدم رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ درباره آبیاری نخلستان ها با سیلاب مقرر فرمود که نخست نخلستانهای بالادست، قبل از نخلستان های پایین دست آبیاری شوند، به گونه ای که آب به اندازه غوزک پا در آنها جمع شود. آن گاه آب به زمین های پایین هدایت شود و این روش همچنان ادامه می یابد تا آبیاری باغ ها و نخلستانها به فرجام برسد و آب تمام شود.»

از این روایت ها و روایت های مشابه نکته های مختلفی به دست می آید:

۱ ـ مقصود از سیلاب، آب های باران و خدادادی است در مقابل آبهایی که مالک خاص دارد و نه سیلاب به معنای عامیانه آن. حضرت ـ صلی الله علیه وآله ـ می فرمود این آب در انحصار گروهی خاص نیست.

۲ ـ همان طور که در روایات خواندیم این آب در انحصار گروهی خاص نیست و همه صاحبان باغ ها و مزرعه ها می توانند از آن استفاده کنند.

۳ ـ در شیوه آبیاری و تقسیم آب ـ که بسیار اهمیت داردـ رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله ـ مقرر فرمود به ترتیب از زمین های بالا به سمت پایین آبیاری شروع شود. به نظر می رسد این بهترین شیوه تقسیم برای صرفه جویی از آب و بهینه ترین بهره برداری از آب در مناطق مشابه است؛ چه این که در این روش افزون بر این که همه زمین ها سیراب می شوند، هم نیروی انسانی کم تری برای تقسیم آب مورد نیاز است و هم نزاع و اختلاف پیش نمی آید.

۴ ـ صاحبان زمین ها و باغ های بالادست مجاز نیستند هر مقدار که بخواهند از آب استفاده کنند؛ بلکه تنها حق دارند به مقدار معقول، یعنی اندازه ای که نیاز درختان و مزرعه های آنها را بر آورده کند، از آن آب ها استفاده کنند، به همان سان که آنان نمی توانند این آب را به روستاها و مالکان زمین های میان دست و پایین دست بفروشند و یا به هر شکل آنان را از این آب محروم سازند. به عنوان نمونه، هر گاه مشاجره ای و نزاعی میان دو روستا واقع شد، جلوی آب را بگیرند. بدین سان بود که صاحبان مزرعه ها و زمین های پایین دست از امنیت برخوردار شدند.

۵ ـ همان طور که در این روایات خواندیم فروختن آب های رودخانه ها و آب های خدادادی جایز نیست و نیز فروش مرتع های عمومی، اما هر گاه کسی از طریق مشروع مالک آب و مرتع شده باشد، فروش آن جایز است و می تواند آب یا مرتع خصوصی خود را که به طور قانونی فرا چنگ آورده بفروشد و یا اجازه دهد. مانند آبی که آن را حیازت کرده باشد یا آب چاهی که آن را حفر کرده باشد صد البته در چهارچوب احکام شرعی.

۶ ـ درباره مالکیت آب و مراتع و آبیاری احکام فقهی مختلف و بسیار دقیقی وجود دارد که این مقاله در پی تبیین دقیق آنها نیست و خوانندگان ارجمند به منابع فقهی مراجعه کنند. افزون بر آن چه آورده شد پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ مسایل بسیار مهم حقوقی زمین و آب را برای مردم، به عنوان حکم شرع، بیان فرمود که فهرست آنها به قرار زیر است:

یک: حریم قنات ها، چاه ها و چشمه ها، آن حضرت با تبیین دقیق حریم قنات ها، چاه ها، و چشمه ها از خشکانیدن چاه های دیگران جلوگیری کرد، و اجازه نداد کسی با حفر چاه یا قنات در حریم منابع آبی دیگران به آنان ضرر برساند. حتی رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ حریم درختان را با دقت بیان فرمود؛

دو: نهی شد از سوزاندن، غرق کردن و از بین بردن مزرعه ها و درختان حتی در حال جنگ؛

سه: احکام فقهی خرید و فروش زمین، آب، انواع محصولات کشاورزی که فقه اسلامی به ویژه فقه شیعه در این باره از محتوای بسیار غنی برخوردار است و این نکته نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است؛

چهار: احکام فقهی اجاره زمین، که روایات فراوانی در این باره از آن حضرت رسیده است؛

پنج: احکام مزارعه؛ مزارعه به معنای آن است که مالک زمین آن را به دهقانی واگذارد تا او در آن زمین کشت کرده و محصول طبق توافق طرفین میان آنها تقسیم شود. این مسأله بسیار مهم است، چه این که حق دهقان و مالک زمین در مکتب های مختلف مورد توجه قرار گرفته است؛

شش: احکام مساقات؛ مساقات به این معناست که شخصی اداره و آبیاری درختان و باغ خود را به دیگری واگذارد و در مقابل بخشی از محصول آن را ـ طبق توافق طرفین ـ به او واگذارد؛

هفت: احکام فقهی زمین غصب شده و کسی که در زمین دیگران درختی بنشاند و یا کشاورزی کند؛

هشت: احکام احیای زمین های موات و مقررات مرتبط به آن و شرایط آن؛

نه: مسایل مرتبط به انفال و احکم فقهی آنها و نیز مباحات عامه و مشترکات.

به عنوان نمونه برخی از احادیث رسیده از رسول اخدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ درباره گروهی از مسایل یاد شده (احیای موات) در این بخش نقل می شود.

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:

«جدم، رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ معاوضه و معامله خرمای سر درختی با خرمای خشک و خوشه درو نشده را با گندم ممنوع ساخت و نیز منع فرمود که حق آبه و آب های روان رودخانه را به دیگران بفروشند. فقط حق دارند به دیگران تفویض کنند و همچنین مازاد آبی که سد بسته اند فقط می توانند به همسایگان خود عاریه دهند.»

همان طور که اشاره شد آن حضرت حتی مسایل ریز را در این باره تبیین می فرمود.

از امام صادق ـ علیه السلام ـ در این باره چنین نقل شده است.

«باید میان دو چاه آب در زمین سخت، پانصد ذراع (۲۶۰ متر) فاصله باشد و در زمین سست هزار ذراع.»

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:

«شخصی قناتی در کوهستان حفر کرده بود که یک سال تمام آب آن یک سان برقرار بود. شخص دیگری در همان کوهستان و در کنار او قنات دیگری حفر کرد. میان این دو تن نزاع در گرفت که این قنات به قنات دیگری خسارت زده است. جدم رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ فرمود: باید هر شب به یک قنات بروند و اندازه بگیرند تا معلوم شود آب کدام یک از دو قنات کم می شود. اگر قنات دومی آب قنات اول را بکشد، باید آن را پر کند و اگر قنات اولی آب قنات دوم را بکشد، صاحب دومین قنات حقی بر صاحب قنات اول نخواهد داشت.»

بر طبق روایتی دیگر امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:

«مردم مدینه باغ ها و نخلستان های خود را می فروختند و یک یا دو درخت آن را برای مصارف شخصی استثنا می کردند. چون هنگام برداشت محصول میان صاحب باغ و صاحب درخت نزاع و مشاجره می شد، جدم رسول خدا ـ صلوات الله علیه وآله ـ حکم فرمود که هر درختی به اندازه شاخه های آن حریم حقوقی دارد و صاحب درخت حق دارد به همین مقدار از سطح زمین و فضای زیر درخت استفاده کند.»

بر طبق روایتی دیگر، رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ فرمود:

«حریم نخل به اندازه طول شاخه های آن است.»

در برخی از این روایات پس از آن که پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ حریم قنات، چاه و یا نخل و دیگر مسایل مرتبط به آنها را بیان فرموده اند، در پایان اشاره کرده اند که در اسلام ضرر وجود ندارد و نباید به دیگران ضرر زد و از نفع رساندن به یکدیگر امتناع نورزید.

همه می دانیم که نباید به دیگران ضرر زد و باید هماره از تجاوز به حقوق دیگران پرهیز کرد و در استواری عدالت کوشید. این شعار کلی است که تا مصداق های آن شخص نشود، در عمل چندان تأثیری ندارد، چرا که بسیاری از ظالمان همواره زیر چتر عدالت جویی ستم کرده پا روی حقوق دیگران گذاشته اند. همان طور که اشاره شد پیامبر خدا ـ صلی الله علیه وآله ـ همواره فریاد عدالت خواهی داد و آیات عدالت را بر مردمان می خواند و با تعبیری رسا و زیبا از عظمت ستم ستیزی سخن می گفت، اما آن حضرت هرگز به این گفته ها بسنده نکرد و در عرصه عملی در حوزه حقوق مردم در مزرعه ها، باغها، نخلستان ها و آب ها مصداق های عدالت را مشخص کرد و آن را از مرحله گفته و شعار به مرحله اجرا و عمل وارد ساخت. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در این باره بسی شفاف و دقیق احکام الهی را که به طور کامل عادلانه بود، و حقوق همه اقشار را تأمین می کرد، بیان کرد و خود بر طبق آنها میان مردم حکم می کرد و در پرتو این قضاوت ها و دستورهای دادگرانه بود که عدالت را در عرصه مسایل زمین، آب و کشاورزی گسترانید و استوار ساخت.

آب و زمین

احیای موات

همان طور که اشاره شد رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ با سرزمین سوخته و کشاورزی و دام داری نابسامانی مواجه بود. از سویی به هم ریختگی و بی نظمی و نبود سیاست روشن و سودمندی در این باره، و از سویی، ابهامات گسترده در حقوق آب و زمین که دستمایه اصلی کشاورزان است افزون بر دیگر مشکلات که گروهی از آنها گفته آمد، کشاورزی و دام داری را تا مرحله از هم پاشیدگی پیش برده بود. پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ در آن شرایط خاص اعلام فرمود هر کس زمینی از زمین های بایر و موات را آباد کند از آن او خواهد بود.

امام باقر و امام صادق ـ علیهما السلام ـ فرمودند: «رسول خدا ـ صلوات الله علیه و آله ـ فرمودند:

«من أحیا ارضا مواتا فهی له.»

«هر کس زمین مرده را آباد کند صاحب زمین خواهد بود.»

آن حضرت فرمود:

«هر کس درختی بنشاند یا پیش از دیگران، زمینی را حفر کند (چاه آب یا قناتی حفر کند) یا زمین مرده را آباد کند، پس به حکم خداوند عزوجل و رسولش ـ صلی الله علیه و آله ـ این درخت، چاه، و زمین از آن او خواهد بود.»

این حکم مرهمی بود شفابخش که بر زخم کهنه کشاورزی آن روزگار گذاشته شد، و بارقه امید در چشمان کشاورزان درخشید. در آن روزگار که حفرقنات، کندن چاه، آباد کردن زمین و آن را به مرحله محصول دهی رسانیدن کار بسیار دشواری بود، ولی نتیجه فهم و سازنده ای برای صاحبان آنها داشت.

زمین های اطراف مدینه و دیگر شهرهای حجاز و جامعه اسلامی فراوان بود و رغبت و انگیزه برای انجام این کار بزرگ، کم بود؛ زیرا تضمینی برای حفظ و عدم تخریب آن وجود نداشت؛ پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ با اعلام قاطع مالکیت برای احیا کنندگان و مقدس ساختن آن در پرتو قاعده پیوند دین و دنیا و ایجاد فرهنگ سازی برای کشاورزان و کشاورزی در اعماق جان مسلمانان انگیزه های بسیار نیرومند و همت های والایی در این باره آفرید، چه این که ارزش و فضیلت کشاورزی را به آنان فهمانید. بدین سان زمین ها را به کسانی که در پی آبادانی آنها بودند، واگذار می کرد و از طرفی، از دست نااهلان باز می ستاند.

نیز به کسی اجازه نمی داد زمین ها را غرق کند و دیگران را از بهره وری از آنها محروم گرداند. اینها سبب شد امنیت سنگینی بر سر مسأله زمین و قوانین آن سایه افکند و در سایه آرامش آفرین این امنیت شغلی و مالی بود که مردمان بسیاری به کشاورزی روی آوردند. در موازات همین مسأله رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ مسایل آب را نیز حل کرد، بدین سان که زمینه استفاده از آب های عمومی را برای همگان فراهم ساخت و آب های عمومی را تعریف کرد و چگونگی تقسیم و توزیع آنها را معلوم ساخت و از ملکیت مشروع مالکان چاه ها به طور قاطع حمایت کرد.

در واقع، تعیین روشن احکام فقهی و حقوقی آب و زمین زمینه را برای رشد شتابان و شکوفایی گسترده کشاورزی و باغ داری در جامعه اسلامی فراهم ساخت.

گام سوم: اجرا، پی گیری، و استقامت

بی شک قانون خوب و عادلانه شرط توسعه و پیش رفت است، اما شرط لازم است و نه شرط کافی. قانون برای عمل است و خود به تنهایی تاثیری ندارد. در بسیاری از کشورها در روزگار ما قانون های خوبی وجود دارد اما به آن عمل نمی شود و در نتیجه از آزادی، عدالت و پیش رفت فقط اسمی مانده، همان طور که اعتقاد به اسلام و افتخار به قرآن و رسول خدا و امیرمؤمنان ـ علیهما السلام ـ گر چه بسیار خوب است اما وقتی جامعه اسلامی می تواند سربرافرازد و به قله فلاح و سعادت صعود کند که قرآن را کتاب زندگی و رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ را الگوی خود قرار دهد، و رمز و راز عقب ماندگی کشورهای اسلامی را در روزگار ما در این نکته مهم باید جست وجو کرد.

مسلمانان در روزگار ما جز اندکی از آنان عملا قرآن را مهجور کرده و به آن پشت کرده اند، و سنت رسول خدا را جز در بخشی از زندگی خود وارد نکرده اند. مقصود آن نیست که همه مسلمانان این گونه اند، بلکه جامعه های اسلامی رنگ و رو و سمت و سوی قرآنی و نبوی ندارند. پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ به شدت و با دقت به قوانین وضع شده خود پای بند بود. آن یگانه روزگار و سرور پیامبران همه توان خود را در مسیر اجرای این دستورها و قوانین مصروف داشت؛ خود نخستین، بهترین و دقیق ترین کسی بود که به قانون های مرتبط به زمین، آب و مراتع و دام عمل می کرد، با دست خود درخت می کاشت، در جنگ ها ـ جز در موارد ضروری که قانون اجازه داده است ـ از قطع درختان، به آتش کشیدن مزرعه ها و غرق کردن نخلستان ها امتناع می ورزید و خلاصه خود کشاورزی می کرد و می فرمود همه پیامبران جز ادریس ـ کشاورز بوده اند.

بر پایه برخی از روایات، پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ که می فرمود: «هر کسی زمینی را آباد کند، صاحب آن خواهد شد»، جلوی برخی واگذاری های زمین را گرفت و تنها زمین هایی را که به اهلش واگذار شده بود، پس نگرفت. پس از جنگ خیبر، برای این که زمین های خیبر آباد یا آبادتر شود، زمین ها را به اهل خیبر واگذاشت تا در آنها کار کنند و آنها را آباد کنند و مالیات و اجاره آن را به حکومت اسلامی بپردازند. همواره در زندگی شخصی خود با استفاده از راه های مختلف می کوشید ارزش کشاورزی را بنمایاند. وقتی سؤال می شد کدام مال، بهترین مال است برای صدقه دادن. پاسخ داد: «محصولات کشاورزی و گوسفند» و نیز در پاسخ به این پرسش که بهترین ثروت جیست؟ فرمود: «بهترین ثروت کشاورزی است اگر به طور صحیح و اصلاح شده انجام گیرد و زکات آن داده شود. و در مرحله بعد به دامداری اشاره فرمود و آن را پس از کشاورزی بهترین کار دانست و در مرتبه سوم فرمود: درختان استوار و بلند خرما که در گل می رویند و درختانی که در بیابان های خشک و تفتیده میوه می دهند. و در پایان دوباره به درخت خرما اشاره کرد و از فروختن آن نهی فرمود.»

بر طبق روایتی دیگر فرمود:

«بهترین مال دسته های طولانی، شکیل و منظم خرما و درختان میوه دار است.»

بدین سان، آن حضرت بسیار از فضیلت کشاورزان و کشاورزی، درخت کاری سخن می گفت، و این مسأله را به روش های مختلف در ذهن های مسلمانان تثبت می کرد. به گونه ای که ارزش کشاورزی برای آنان به صورت فرهنگ در آورد. به عنوان نمونه، آن حضرت خود خرما کاشت، از ارزش اقتصادی درختان خرما ـ طبق همین روایات ـ با تعبیرهای خاص یاد می کرد، خرما بسیار می خورد و از سودمندی های آن سخن می گفت. آن حضرت از درخت خرما با عنوان «عمه» یاد می کرد به هماهنگی شگفت آور خرما با بدن آدمی اشاره می کرد و می فرمود:

«نخل از گِل آدم ـ علیه السلام ـ خلق شده است.»

درخت خرما را از میان درختان به مردان مؤمن تشبیه می کرد. هرگاه برای حضرت خوراکی می آوردند که خرما نیز با آن بود، در آغاز از خرما میل می کرد.

به طور خلاصه پی گیرهای رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ برای اجرای سیاست های فرهنگی، علمی، بازرگانی ـ که در این مقاله به دلیل فشردگی آن مورد بحث قرار نگرفت ـ اقتصادی مستمر، با جدیت و قاطعیت بود. و این گام؛ یعنی اجرای مداوم و بی وقفه سیاست ها، دستورالعمل ها و قوانین مربوط به کشاورزی در ایجاد مختلف آثار و برکات فراوانی برای جامعه اسلامی است.

گام چهارم: آموزش و توسعه دانش کشاورزی

قرآن کریم در چند آیه، پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ را این گونه پیامبری می داند که از میان مردم برخواست و کتاب خدا و حکمت را به آنان آموخت:

«هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین»

«آن خدای کسی است که در میان آن درس ناخواندگان فرستاده ای از ایشان برانگیخت تا آیات او را برای آنان بخواند و آنان را پاکیزه سازد و به آنان کتاب و حکمت را آموزد. هر چند پیش از آن در گمراهی آشکار بودند.»

در ده ها آیه از آیات قرآن از ارزش دانش، علم، تفکر، تأمل و عناوینی از این قبیل سخن به میان آمده است، از نگاه آیاتی که پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ بر مردمان می خواند «هرگز دانشوران و جاهلان برابر نیستند» در واقع، جاهلان کورانی هستند که نمی توانند در مسیر زندگی راه را از چاه بشناسند. از این رو، هماره در معرض سقوط و لغزش گام بر می دارند.

به عبارت دیگر دانش همانند نور است که پرتو می افکند و مسیر زندگی آدمی را روشن می کند و از حکمت و دانش است که خیر و برکت فراوان برمی خیزد و کسی که از دانش، بینش و حکمت برخوردار نیست، نمی تواند به خیر و سعادت نایل آید.

به طور خلاصه، آموزش دین، دانش و حکمت در متن تعالیم رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ قرار داشته است و احکام مرتبط به آب، زمین، درختان، دامداری و دامداران و کشاورزان در زمره این تعالیم است. ده ها روایت رسیده از آن حضرت بیانگر این واقعیت است که رسول اعظم اسلام ـ صلی اللّه علیه وآله ـ در این باره بسیار کوشید و کوشش هایش در حوزه آموزش تاثیر فراوان داشته که این موضوع به نوبه خود شایسته تحقیق مستقل است و در این مقاله به همین اندازه در این باره بسنده می شود.

گام پنجم: به سوی اجرای عدالت

ابر و باد و مه و خورشید و فلک باید در کار آیند تا ابرها بر فراز آسمان به حرکت در آیند و باران، این رحمت الهی بر زمین فرو ریزد و زمین آماده برای کاشت گیاهان و درختان شود و علوفه ها از آن سر برافرازند و از سویی، غذای دام ها فراهم آید و از طرفی، آب ها در منابع زیرزمینی ذخیره شود و این آب و خاک و روییدنی ها سرمایه عظیمی هستند که خداوند متعال از سر لطف در اختیار آدمی نهاده است. این سرمایه از آن همه مردمان است و همگان در آن شریک اند:

«وَ الارضَ وضعها للانام فیها فاکههٌ وَ النخلُ ذاتُ الاکمامِ وَ الحَبُّ ذُو العَصفِ وَ الریحان فَبِأیِّ آلاء رَبّکُما تُکَذّبانِ»

بر طبق این آیه، این نعمت بزرگ الهی برای مردمان است و اگر گروهی خاص از این نعمت بی همتای الهی بهره مند شوند و دیگران از آن محروم باشند، عدالت، به ویژه عدالت اقتصادی که از اهداف مهم بعثت انبیا به ویژه رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ و حکومت نبوی بود، در این باره به درستی اجرا نشده است. عدالت وقتی به منصه ظهور می رسد که زمین داران، دامداران و کشاورزان سهمی از محصول های خود را برای فقیران و حکومت اسلامی کنار نهند. این سهم در فقه اسلامی در قالب خمس و زکات مطرح شده است. بی شک سود کشاورزان از محصول های مختلف یکسان نیست، چگونگی به دست آوردن آب برای کشاورزی، و کاشت و برداشت دام ها و چرانیدن و علوفه دادن دام ها یکسان نیست و گاه تفاوت آنها بسیار فاحش و بزرگ است و عدالت ایجاب می کند که زکات آنها نیز متفاوت باشد و این موضوع نیز در خود پژوهشی مستقل است که در این فشرده نمی گنجد.

به طور کلی، اجرای عدالت درباره آنان که از منابع طبیعی زمین، آب، مرتع، جنگل ها درست استفاده می کنند، اهمیت به سزایی دارد و از بررسی آیات و روایات رسیده از آن حضرت و مطالعه در تاریخ و سیره رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ در این باره نکته های زیر استفاده می شود:

یک: دامداران و کشاورزان و زمین داران باید افزون بر پرداخت خمس، زکات پرداخت کنند و زکات تعلق گرفته به انواع دام و محصولات کشاورزی مختلف است؛

دو: هرگونه، اسراف در بهره وری و استفاده از محصول های کشاورزی حرام و ممنوع است.پس از آن که خمس و زکات محصول های کشاورزی داده شد، این روزی حلال باید به جا و در چهارچوب احکام شرعی مصرف شود و هرگونه اسراف جایز نیست؛

سه: گرچه مالک باغ و درخت حق تصرف در اموال خود را دارد، اما کندن و بریدن و از بین بردن درختان در هر شرایطی جایز نیست؛ چه این که از روایات استفاده می شود که آن حضرت بر پایه گروهی از اخبار از قطع درختان مدینه به شدت نهی کرد؛

چهار: عدالت ایجاب می کند با صرف نظر از منازعه ها و جنگ ها درختان و باغ ها و کشتزارها سالم و محفوظ بماند. آن حضرت ـ صلی اللّه علیه وآله ـ از هرگونه سوزانیدن غرق کردن و از بین بردن درختان، نخلستان و کشتزارها حتی در جنگ ها به شدت نهی می کرد؛

پنج: کسانی که در زمین دیگران کار می کنند، چه آبیاری و مراقبت از باغ ها و چه کشاورزی ـ چه در قالب عقد مزارعه و چه عقد مساقات ـ نیز حقی دارند که باید به حقوقشان دست یابند؛

شش: هرگونه تجاوز به چاه ها، نهرها، زمین، باغ و محصول های کشاورزی دیگران ظلم محسوب می شود و در فقه اسلامی مجازات های تعریف شده ای دارد؛

هفت: تقسیم آب ها، قانون خاص خود را دارد و باید به گونه ای باشد که زمین های پایین دست نیز از آب ها و سیلابها بتوانند بهره برند.

منبع : فرهنگ جهاد – بهار و تابستان ۱۳۸۵، شماره ۴۳ و ۴۴ – سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره طبیعت، کشاورزی و محیط زیست

سیره پیامبر اعظم در روابط خارجی

اشاره:

پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) به عنوان یک انسان کامل هیچ گاه برطبق هوای نفس کاری را انجا م نمی دا د و در تمام اعمال ورفتار شان از اصول و قواعد ویژه ای، پیروی می نمود که بر گرفته ازمتن قرآن ومنطبق با وحی الهی بود[۲]؛ به همین دلیل خداوند در قرآن مجید می فرماید: لکم فی رسول الله اُسوه حسنه[۳] به همین دلیل رفتار،گفتار وکردار شان درهربعدی الگوی زندگی برای همه انسان ها درهمه زمانهاومکانها می باشد. یکی از آن ابعاد، سیره ی پیامبر در روابط خارجی و راز و رمز موفقیت حضرتش درآن عرصه است.

تعریف واژگان:

پیش از آن که به اصل بحث بپردازیم سزاوار است برخی از واژگان کلیدی را که ارتباط تنگاتنگ با موضوع پژوهش دارد و از مقومات بحث به شمار می رود تعریف نماییم و توضیح دهیم تا از این مباحث نتیجه بهترین گرفته باشیم.

الف) سیره:

«سیره» اسم مصدر از باب «سار یسیر سیرا» به معنای رفتن است و مصدر آن از باب تفعیل «تسیر» به معنای راه انداختن و به راه واداشتن می باشد. [۴].

و نیز گرفته شده «سیره» بر وزن فعله مشتق از «سیر» به معنای حرکت در روز و شب و «سری» به مفهوم حرکت در شب است. [۵].

بعضی، واژه ی« سیر» را به معنای رفتن ،جریان داشتن وحرکت کردن گرفته اند . برخی هم گفته اند به معنای حرکت در روی زمین وبه دیگر سخن: به معنای، راه رفتن گذشتن و عبور کردن است.[۶]

با توجه به معنای«سیر» واژ ه شناسان معنا ومفهوم« سیره» رایک نوع حرکت کردن ، ویک نوع رفتن ، وبه عبا رت بهتر نوع سبک وکردار و رفتار و منش دانسته اند.[۷]

«سیره » در اصطلاح طریقه ،هیئت ، وحالت انسان یعنی نوع رفتار وکردار اوست.[۸]

در اصطلاح تاریخ نویسان صدر اسلام «سیره» به معنای شرح حال وتاریخ زندگی پیامبر (صلی الله علیه و آله) بوده است وبعد ها به روش و مِتُد زندگی پیامبر(صلی الله علیه و آله) وهمچنین اهل بیت آن حضرت ونوع رفتار وکردار ایشان در زمینه های گوناگون اطلاق شده است.

با توجه به مطا لب فوق ،« سیره پیامبر» یعنی سبک پیامبر، متدی که پیغمبر در عمل وروش برای مقاصد خودش به کار می گرفت[۹] .

ب)روابط خارجی

روابط خارجی به مجموعه ی روابط فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی سیاسی ودیپلماسی میان دولتها وملتها گفته می شود . تفاوت روابط خارجی با سیا ست خارجی درآن است که سیاست خارجی به مفهوم امروزی خود، تنها به سیاست های گفته می شود که مجری آنها وزارت خارجه ی دولتها باشدواز کانال آن وزارت پایه ریزی گردد. به دیگر سخن؛ سیاست خارجی عبارت است از سیا ست یک دولت در کنش متقابل با دیگر دولت ها وخلق ها[۱۰].روابط دیپلماتیک هم عبا رت از روابطی می باشد که بین دولت ها پس از شناسایی یکدیگر وتوافق در برقراری روابط ، با اعزا م نماینده ایجاد می شود . به بیان دیگر؛ روابط دیپلماتیک شامل کلیه ارتباطاتی سیاسی ، اقتصادی وفرهنگی است که بین دو یاچند دولت از طریق نمایندگی های دیپلماتیک دولت ها صورت می گیرد. پس روابط دیپلماتیک به روابط میان دولتها گفته می شود و شامل روابط میان ملتها وسازمان های غیر دولتی نمی گردد.بنا براین روابط خارجی مفهوم وسیع تری از سیاست خار جی وروابط دیپلماتیک دارد وهد ف ما دراین مقاله بررسی رفتار پیامبر(صلی الله علیه و آله)درعرصه ی روابط خارجی به معنای وسیع کلمه است وشامل هر گونه روابط فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی ، سیا سی ودیپلماسی می گردد.

طرح بحث

با بررسی سیره ی پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) در روابط خارجی و اقدامات دیپلماتیک در زمان ها و مکان های مختلف می توان رفتارهای گوناگونی را مشاهده کرد که هر کدام بر طبق اصول مشخصی شکل گرفته و در جای معینی نیز به کار گرفته شده است و همچنین برای اجرای آن مکانیزم های خاص و روش های ویژه ای مورد استفاده ی رسول گرامی قرار گرفته است.

در این پژوهش تلاش شده است برخی از آن اصول و ابزار گردآوری شود. به همین منظور مقاله حاضر در دو بخش ذیل تنظیم و ارائه می گردد:

الف) مبنای سیره ی پیامبر(ص ) در روابط خارجی

ب) ابزار سیره ی پیامبر در روابط خارجی

الف) مبنا ی سیره پیامبراعظم (صلی الله علیه و آله) در روابط خارجی

مبانی رفتار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در روابط خار جی برگرفته از قرآن مجید است ومهمترین آن اصول ذیل می باشند:

۱. اصل دعوت وجهاد

۲. اصل نفی سبیل وعزت اسلامی

۳. اصل صلح وهمزیستی مسالمت آمیز

۴. اصل التزام به قرار دادها واحترام پیمان ه

۱. اصل دعوت وجهاد

مسئله ی دعوت در آثار دینی مسلمانان از جایگاه والایی برخوردار است ویکی از مهم تر ین عنصر در روابط خار جی اسلام به شمار می اید. در متون دینی آمده است که مسلمانان قبل از دعوت به توحید ونبوت، حق نبردبا کافران راندارندوفقهانیز آن را به عنوان یک اصل مسلم در فقه پذیرفته اند[۱۱].

در متون حدیثی بابی به این موضوع اختصاص یافته وروایات فروانی در اهمیت دعوت ونحوه وکیفیت آن گردآور ی شده است[۱۲].

قرآن مجید نیز ایات فروانی در رابطه بادعوت دارد وحتی در برخی از ایات دعوت به عنوان وظیفه ی اصلی پیامبر گرامی اسلام تلقی شده است . درایاتی از سوره ی احزاب چنین آمده است:

«ی ایهالنبی انَا ار سلنک شاهدا ومبشرا ونذیر ا و داعیا الی اللَه باذنه و سراجا منیرا[۱۳]»

ای پیامبر! ماتورا گواه وبشارت دهنده وانذار کننده فرستادیم وتورا دعوت کننده به سوی خدا به فرمان او و چراغ روشنی بخش قراردادیم .

پیامبر گرامی اسلام نیز درروابط خارجی وبر خورد با سرا ن کشورها به اصل دعوت، ارزش و اهمیت فوق العا ده داده وآن راهمواره به عنوان نخسیتین ومهمترین مبنای روابط خارجی خویش قرارا داده است.

امام علی(ع) درروایتی می فرماید: هنگامی که پیامبر مرا به یمن می فرستاد فرمود یاعلی اگر خداوند یک نفر را به دست تو هدایت کند بهتر از تمام آن چیزی است که آفتاب برآن می تابد[۱۴].

پیامبر گرامی اسلام چنان به اصل دعوت اهمیت می دادکه درجنگ ها نیز ابتدا به دعوت می پرداخت وحتی آنانی را که قبلا دعوت کرده بود مجددا به اسلام فرامی خواند[۱۵].باوجود آن که دعوت پیا مبر اعظم ( ص) قبلا به یهودیان خیبر رسیده بود حضرتش سه روز سفیران ودعوت گران خویش را به نزد آنان فرستاد تا آنان را مجدداً به اسلام فراخوانند[۱۶].

از نامه های که به سرا ن کشورهای جهان توسط رسول اعظم(صلی الله علیه و آله) فرستاده شده است نیزبه خوبی اهمیت دعوت در روابط خارجی آن حضرت روشن می گردد که مابرای نمونه برخی ازاین نامه هارا نقل می کنیم:

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در نامه ی به کسری پادشاه ایران زمین چنین می آورد:

بنام خداوند بخشنده ومهربا ن . از محمد ابن عبدالله رسول خدا به خسرو پرویز، بزرگ پارس: درود وایمنی عذاب برکسی که پیروهدایت گردد، به خداو فرستاده ی او، ایمان آور که آفریدگاری جزخدای یگانه بی همتا نیست ومحمد بنده وفرستاده اوست . من تورا به سوی خدا دعوت می کنم ؛زیرا که من پیامبر خدا برهمه ی مردمان هستم تا زنده دلان را هشدار دهم وکلمه ی عذاب بر کافران مسلم گردداز این رو اسلام آور تا ایمن مانی ؛چرا که اگر ایمان نیاوری بی گمان گناه همه مجوسیان برگردن توخواهد بود[۱۷].

ودر نامه ی دیگری به پادشاه روم می نویسد:

بنام خداوند بخشنده ومهربان . ازمحمد رسول الله بنده وفرستاده ی خدا به هر قل بزرگ روم. درود بر کسی که راه هدایت در پیش گیرد . اما بعد : من تورا به سوی دین اسلام دعوت می کنم . اسلام آور تا ایمن مانی اگر اسلام آوری خداوند دوبار به توپاداش خواهد داد وگرنه گناه همه ی رومیان را به گردن خواهی داشت[۱۸].سپس ایه مباهله را ذکرمی کند.[۱۹]

با توجه به آن که در آن روز روم و ایران به عنوان دو ابر قدرت مطرح بودندبه گونه ای که قلمرو امپراتور روم در آن زمان ا ز اروپا تا شمال آفریقا وقسمتی از خاور میانه گسترده بو د،[۲۰] پیامبر اسلام ، چنین فردی را قاطعانه به اسلام دعوت می کند این در قدم نخست بیانگر اهمیت وجایگاه ویژ ه ی دعوت درسیره ی سیاسی پیامبر(صلی الله علیه و آله) در روابط خارجی می باشد.ضمن آن که این نامه ها قواعد وشیوه های دعوت ، مبانی واصول دعوت وهمچنین مراحل دعوت را به ما می آموزد. ما بحث را در رابطه بامراحل دعوت پی می گیریم در نامه های پیامبر گرامی اسلام جمله (اسلم تسلم) به چشم می خورد ؛ یعنی: اگر دعوت براساس تبلیغ مسالمت آمیز را نپذیری ولجاجت نمایی در امان نخواهی بود. از این جمله استفاده می شود که دعوت دارای دومرحله است :

الف) تبلیغ مسالمت آمیز ؛

ب) برخورد قهر آمیز ومسلحانه با جلو گیری کنندگان از تبلیغ اسلامی .[۲۱]

در فرهنگ اسلامی از دومی به عنوان جهاد یاد می شود.جهاد یک اصل جدا گانه ی در قبا ل سایر اصول نیست بلکه از جمله ی مرا حل دعوت به شمار می اید ؛ به همین دلیل فقها در کتاب ها ی فقهی هنگامی که بابی را ویژه جهاد بازنموده اند در مقدمه آن باب دعوت را نیز بحث کرده اند وجهاد بدون دعوت را ممنوع دانسته اند.[۲۲]

مر حوم شیخ بهائی در کتاب جامع عباسی در این باره می گوید:

« قبل از جهاد انجام سه امر واجب است: اول دعوت به اسلام است ؛ زیرا ابتدائاً قتال با کفار جایز نیست مگر بعد از آن که امام یا نایب او، ایشان رابه شهادتین واقرار به وحدانیت خدای تعالی وعدل او و نبوت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) وامامت حضرت امیر موء منان واولاد معصوم ایشان(ع) وجمیع شرایع واحکام آن دعوت کند واگر بی آن که امام ، کفار را دعوت به اسلام نماید ، مسلمانی یکی از ایشان را بکشد ، معصیت کرده است،اما قصاص ودیه براو نیست.[۲۳]

جهاد در اسلام هدف نیست بلکه وسیله وابزار دعوت است .به وسیله ی جهادموانع دعوت برداشته می شود وجاده برای مرکب راه وار دعوت هموار می گردد .

فلسفه ی جهاد در اسلام ، حاکمیت اصول ارزشمند الهی و انسانی و رفع ستم از مظلومان[۲۴] و مستضعفان است وجنگ برای جلوگیری از آلودگی وفساد در روی زمین[۲۵] و برای مقابله با آنچه مانع کمال وسعادت انسان است مجاز شمرده شده است .به دیگر سخن : درشریعت مقدس اسلام جنگ ابزاری است که در حالت اضطرارو به عنوان آخرین راه چاره کار برد دارد[۲۶].

آری اساس رسالت پیامبر گرامی دعوت به سوی خدا ویکتاپرستی ورساندن پیام خداوند به گوش همه ی جهانیان است . و جهاد نیز مرحله ای از مراحل دعوت است که به منظور برداشتن موانع دعوت تشریع شده است وبه عبارت دیگر جهادهمان دعوت قهرآمیز است ودعوت نیز همان جهادمسالمت آمیز می باشد .

۲.اصل نفی سبیل و عزت اسلامی

یکی از اصولی که اساس وشالوده ی روابط خار جی پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) را تشکیل می دادوحضرتش در گفتار ورفتار خویش برآن تأ کید می ورزید اصل نفی سبیل وعزت مداری بود.

این اصل بر گرفته از آن ایه قرآن مجید است که می فرماید :

« ولن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا .» [۲۷] هرگزخداوند راه تسلط براهل ایمان راباز نگذاشته است.

سیبل در لغت به معنای « راه »وطریق است امادر اصطلاح به معنای شریعت وقانون می باشد .منظور از سبیل در این جا همان معنای اصطلاحی است[۲۸]. واژه ی«نفی» نیز دراین جا به معنای بسته شدن می باشد.سبیل نکره در سیاق نفی است ونکره در سیاق نفی مفید عموم است؛بنا براین معنای نفی سبیل کافران بر مسلمانان ،این است که خداوند در قوانین وشریعت اسلام هیچ گونه راه نفوذ وتسلط کفار بر مسلمانان را باز نگذاشته است وهر گونه راه تسلط بر مسلمانان را بر آن ها بسته است ؛به این تر تیب کافران در هیچ زمینه ای شرعاً نمی توانند بر مسلمانان مسلط شوند[۲۹].

نفی سبیل از قواعد ثانویه فقهی است چنان که می دانیم درفقه اسلامی دونوع قواعد وجود دارد : قواعد اولیه وقواعد ثانویه.قواعد ثانویه همان قواعد حاکم فقهی هستند وبر دیگرمسائل وقواعد فقهی حکومت دارند[۳۰] .

براساس این اصل وقاعده ، راه هرگونه نفوذو سلطه ی کفار برجوامع اسلامی در حوزه های مختلف سیاسی ، نظامی ، اقتصادی وفرهنگی باید مسدود گردد.از نظر سیاسی نپذیرفتن تحت الحمایگی ، نفی ظلم واستبداد واستعمار ، جایز نبودن مداخله بیگانگان در امور داخلی کشور های اسلامی وتصمیم گیری های سیاسی مورد تأ کید می باشد واز نظر نظامی تسلط برمقدرات وتدابیر نظامی ، در ضمن عدم وابستگی اقتصادی وجلو گیری از نفوذ فرهنگی ومنع استشاره ومشورت در حوزه های فرهنگی ونظامی در روابط خارجی مورد توجه است .بنا براین اصل نفی سبیل، بیانگر جنبه ی ایجابی و سلبی است که جنبه ی سلبی آن ناظر بر نفی سلطه بیگانگان برمقدرات و سرنوشت سیاسی و اجتماعی مسلمانان و جنبه ی ایجابی آن بیانگر وظیفه ی دینی امت اسلامی در حفظ استقلال سیاسی وازمیان برداشتن زمینه های وابستگی است[۳۱].

پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) در تما م عرصه های زندگی اجتماعی خویش به ویژه در روابط خارجی به این اصل مهم واساسی توجه جدی می نمود وآن را به عنوان یک مبنا وپایه در روابط خارجی در نظر می گرفت.

سیره ی عملی وقولی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بارز ترین گواه براین مدعاست . از آن حضرت نقل شده است که فرمود:

الاسلام یعلوا ولا یعلی علیه والکفار بمنزله الموتی لا یحجبون ولا یورثون[۳۲].

اسلا م همیشه بر دیگر مکاتب وملل برتری دارد وهیچ چیزی بر اسلام برتری ندارد و کافران ماننداموات نه مانع ارث می شوند ونه ارث می برند .از این حدیث به خوبی برمی اید که آن حضرت هیچگاه راضی به سلطه ی کفار برمسلمانان نبودوتسلط غیرمسلمان را برمسلمان در هیچ عرصه ی نمی پذیرفت.

۳.اصل صلح وهمزیستی مسالمت آمیز

یکی از پرسشهای اساسی در زمینه ی ر وابط خارجی اسلام این است که ایا اصل در روابط خارجی از نگاه اسلام و سیره پیامبر برصلح است یا جنگ؟

هرچندعموم مستشرقان غربی و حتی برخی از دانشمندان مسلمان معتقدند که اصل در روابط خارجی اسلام برجنگ است وصلح یک حالت ویژه واستثنایی دارد[۳۳] از نظر اسلام صلح وهمزیستی مسالمت آمیز اصل وغایت حرکت اجتماع ویکی از مهمترین اهداف بعثت پیامبران می باشد؛ زیرا ازمهمترین هدف بر انگیختن پیامبران ازجانب خداوند ، استقرار عدالت اجتماعی است که از لازمه ی آن صلح وهمزیستی مسالمت آمیز می باشد ؛ چرا که جنگ ودشمنی از تعدی ، برتری جویی و تمامیت خواهی انسان ناشی می شودودر شرایطی که این غرایز تعدیل وکنتر ل شود درجامعه امنیت وهمزیستی مسالمت آمیز حکم فرما می شود [۳۴].

قرآن مجید درایات متعددهمواره مؤمنان را به صلح وآرامش فراخوانده واز دشمنی وکینه توزی آنان رابرحذر داشته است ازجمله در سوره بقره می فرماید:

«یا ایهّاالذین آمنوا ادخلوا فی السلم کافّهولا تتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدومبین[۳۵].»

ای کسانی که ایمان آورده اید! همگی به صلح وهمزیستی مسالمت آمیزدراییدواز گام های شیطان پیروی نکنید که او برای شما دشمن آَشکار است.

افزون بر ایات قرآن و روایات، سیره و رفتار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز برصلح وهمزیستی مسالمت آمیزتأ کید دارد چنان که آن حضرت برای ایجاد انگیزه در مخالفان برای مذاکره وتوافق های اصولی وکشاندن آنان به میز مذاکره هرگز توافق های جزئی را در موردقدر مشترک هانادیده نمی انگاشت ؛ چرا که به خوبی می دانست که دست یا فتن به تمامی هدف ها وتوافق هادر یک مرحله خود مانع بزرگ پیشرفت مذاکرات وادامه ی روابط است ؛ ولی دستیابی به توافق های نسبی وکم اهمیت تر می تواند آغازی بر توافق ها وحتی همکاری های مهم تر و اصولی ترباشد[۳۶].

از نظر تاریخی ، پس از هجرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) به مدینه جنگ هایی رخ داد . پیامبر(صلی الله علیه و آله) پس از این جنگها که حدودشش سا ل به درازا کشید سیاست صلح خواهی را دنبال کرد که بارز ترین آن صلح حد یبیه است. خداونددر سوره ی انفال مسأله صلح را این گونه بیان می دارد : «وان جنحوا للسلم فا جنح لها وتوکل علی الله انّه هو السمیعُ العلیم وان یروید وا ان یخدعوک فانّ حسبکَ الله هوالذی ایدک بنصره وبالمؤ منین[۳۷]» واگر تمایل به صلح نشان دهند تو نیز از در صلح در آو بر خدا تکیه کن که اوشنوا ودانا است واگر بخواهند تورا فریب دهند خد برای تو کافی است او همان کسی است که تو را با یاری خود ومؤ منان تقویت کرد.

پیدا ست که در شریعت اسلام مهم ترین شیوه حل اختلافات در امور داخلی وبین المللی دولت اسلامی ، بهره گیری از شیوه ای مسالمت آمیز است وبه لحاظ تاریخی نیز آن حضرت درحل وفصل اختلافات از شیوه های چون مذاکره وبحث تاریخ اسلام از قبیل منشورمدینه در آغاز هجرت ورود پیامبر به مدینه وانعقاد پیمان دفاعی با بیطرفی با قبایل مختلف وانعقاد صلح حدیبیه ومذاکره با هیأ ت مذهبی مسیحیان نجران مؤ ید این مطلب است[۳۸].

۴.اصل التزام به پیمان ها واحترام به قرار داد ها

یکی دیگر از اصولی که مبنای رفتار پیامبر (صلی الله علیه و آله) در روابط خارجی محسوب می شود، اصل التزام به پیمان ها واحترام به قرار داد هااست. این اصل یکی از مهمترین اصول در روابط بین الملل و یک سیا ست راهبردی وبلند مدت در روابط خارجی اسلام محسوب می شود که درهیچ شرایطی قابل نقض نمی باشد .

در قرآن مجید ایات فراوان در رابطه با این اصل وجود دارد، در برخی ایات به طور مطلق به رعایت پیمان ها اشاره شده است مانندایه ۱۷۷سوره بقره که می فرماید: «یا ایهاالذین آمنوا اوفوا بالعقود.» ای کسانی که ایمان آورده اید به پیمان خود وفانماییدوایه ۱سوره مائده که می فرماید: «والموفون بعهدهم اذا عاهدو ا ».وهرگاه پیمان ببندند به آن وفاکنند .

دربعضی دیگر از ایات التزام به پیمان ها یک تکلیف ویک مسؤ لیت اعلام شده است مانندایه ۳۴ بنی اسرائیل که می فرماید: «الذین یوفون بعهد الله ان العهد کان مسؤ لاً». به پیمان خویش وفاکنید زیراکه از عهد پرسیده می شود. در شماری از ایات، کسانی که نقض پیمان می نمایند بدترین جنبندگان روی زمین معرفی شده است مانندایه ۵۵ و ۵۶ سوره انفال که می فرماید: «انّ شرالدوّاب عندالله الذین کفروا فهم لا یؤمنون ؛ الذین عاهدت منهم ثم ینقضون عهدهم فی کلّ مره وهم لایتقون ».بد ترین جانوران نز د خداکسانی هستند که کافر شدند وایمان هم نخواهندآورد کسانی که چند بار باتو عهد بستند آن گاه عهد تورا در هرمرتبه شکستند و در حفظ آن راه تقوا نپیمودند.

ازمجموع آ یاتی که به وجوب وفای به عهد اشاره دارند چندنکته رابه خوبی می توان استفاده کرد:

۱٫ اصل بقای معاهدات واعتبار آن تا انقضای مدت؛

۲٫ جایز نبودن خدعه وغدر با طرف مقابل؛

۳٫وقتی قرار دادی بسته شد از نظر قرآن تحت هیچ شرایطی نباید آن را شکست؛

به همین دلیل اصل وفای به عهد واحترام به قرار دادها مورد اتفاق عالمان ومفسران است وهمگان بروجوب وفای به عهد والتزام به پیمان ها وحرمت خیانت وغدر در حق مسلمان وغیرمسلمان اذعان نموده اند[۳۹]. پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله)در سیره ورفتار خویش به این اصل توجه جدی داشت واهمیت فوق العاده قائل بود . افزون برآن که از پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) در این رابطه احادیث متواتری نقل شده است که حضرت، مسلمانان را از لزوم پایبندی به پیمان هاوقراردادها آگاه می سازد[۴۰]، سیره عملی پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز به خوبی این مطلب را تأ یید می نماید که یکی از برجسته ترین آن پایبندی حضرت به مفاد صلح حدیبه است .هنگامی که پیمان صلح حدیبه را می نوشتند ابوجندل پسر سهیل ابن عمرو (نماینده قریش) که از دشمن فرارکرده بود باغل وزنجیر رسید وبه پیامبر پناهنده شد ، یاران پیامبر در پیروزی وفتح شک نداشتند؛ زیرا پیامبر در حال رؤ یا ظفر را دیده بود.چون انجام صلح را دیدند دچار حیرت شدند ویک وضع عجیبی پیش آمد که نزدیک بوداز فرط غم واندوه هلاک شوند چون سهیل فرزند خود رادید اورا برد وگفت : « ای محمد عهد چنین است ، فرزند خود را گرفت که دوباره تسلیم قریش کند .ابو جندل که مسلمان شده بودفریاد زد : ای گروه مسلمانان مرا تسلیم قریش می کنید که گمراهم نموده واز دین من مرا باز دارند ؟ این واقعه برهیجان مردم افزود . پیامبر به ابوجندل فرمود: این را سختی وگرفتاری درراه خدا محسوب بدار که خداوند برای تو ناتوانان فرج ونجاتی خواهد داشت زیرا ما باین قوم عهد بسته ایم وخیانت نمیکنیم[۴۱].»

ب) ابزارسیره پیامبراعظم در روابط خارجی

برای تحقق اهداف در روابط خارجی وسیاست خارجی ، دولت ها از ابزار های گوناگونی بهره می گیرند . استفاده ی صحیح از این تکنیک ها، در میزان موفقیت واحدهای سیاسی بسیار مؤ ثر است ؛ تا آنجاکه در بسیاری از موارد جهت گیری هایی که دولت ها در سیاست خارجی اتخاذ میکنند ، بر اساس استفاده از ابزار هایی چون ، دیپلماسی ومذاکره، ابزار های اقتصادی ، فرهنگی ونظامی مورد ارز یابی قرار می گیرد[۴۲].

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز برای تحقق آرمان های اساسی اسلام ، در روابط خارجی خویش از راهبرد های متعددی بهره می جست وابزار های گوناگونی را به کارمی بست که ما در ذیل به برخی از آن اشاره می کنیم:

۱. مذاکره با سفیران ونمایند گان (ابزار سیاسی)

۲. اعزام مبلغان وارسال نامه به سران دولتها وقبایل (ابزار فرهنگی.تبلیغاتی)

۳. انعقاد پیمان ها وقرار دادهای سیاسی(ابزار حقوقی)

۴. تأ لیف قلوب (ابزار اقتصادی)

۵. عتق وفک رقبه )ابزار بشر دوستانه(

۶.جنگ(ابزار نظامی)

۱. مذا کره باسفیران ونمایندگان (ابزار سیاسی)

مذاکره به مفهوم چانه زنی ، استدلال ومتقاعد کردن طرف مقابل، یکی از رایج ترین وعمومی ترین ابزارهای ارتباط در روابط خارجی و اقدامات دیپلماتیک محسوب می شود به گونه ی که برخی از صاحب نظران، دیپلماسی را مترادف با آن معنا کرده اند . یکی از مهم ترین دلایل روی آوردن به مذاکره کم هزینه بودن ، ماهیت مسالمت جویانه ی آن وسابقه ی بسیار طولانی آن در حل منازعات ومهارجنگ های قبیله ی وملی است [۴۳].

مذاکره در روابط خارجی پیامبر گرامی وسیره ی سیاسی آن حضرت ازاهمیت قابل توجهی برخوردار بوده است. در اهمیت مذاکره در سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله) همین بس که ایشان سفیرانی را به ممالک غیر اسلامی گسیل می داشت وآنان را موظف می نمود تامذاکره رامقدم برشیوه های خشونت آمیز بدارند[۴۴].وظایف مهم سفیران وفرستادگان پیامبر رامی توان درموارد ذیل خلاصه کرد:

.دعوت به اسلام

. مذاکره صلح وترک مخاصمه بادشمن

مذاکره درباب مبادله اسیران جنگی پس از خاتمه ی جنگ

. مذاکره درموردانعقاد قرار دادهای مربوط به غرامت وامضای آنها

ـ مذاکره در جهت ایجاد حسن تفاهم وجلب دوستی وانعقاد پیمان همکاری در زمینه های مختلف باکشور محل مأ موریت.

به دنبال فتح مکه وفراغت پیامبراعظم(صلی الله علیه و آله) از کار وان قریش حضرت فرصت پیداکرد تامذاکره با سفیران قبیله ها و کشورها را فعال تر نماید. از سال ششم هجری مدینه شاهد ورود هیأت های نمایندگی دولت ها وگروه های مذهبی بود وسال به سال برشمار آنان فزوده می شد . پیامبر با احترام کامل از هیأ ت های نمایندگی استقبال وبا صداقت وقاطعیت تمام باآنان مذاکره می نمودوبه آنان اطمینان می داد که در کنار یکدیگر می توانند از آرامش وامنیت برخوردار گردند .با فرارسیدن سال نهم هجری، آثار فتح مکه با سرازیر شدن اعراب به مدینه آشکار شد . شهر نشینان وبدویان شبه جزیره باشنیدن خبر تسلیم مکیان به مسلمانان و با آگاهی از اقتدار ورأفت پیشوای مسلمانان ، دلیل استواری برای مقاومت خویش در برابر دولت مدینه نداشتند . سیره نویسان سال نهم هجری را به دلیل کثرت حضور اعراب عا م الوفود نامیده اند[۴۵].

۲. اعزام مبلغان وارسال پیام (ابزار فرهنگی ـ تبلیغاتی)

در عر صه ی روابط خارجی فعالیت ها به حوزه ی مذاکرات وچانه زنی محدودنمی شوند ، بلکه هموار ه تلاش برآن است که از راه تبلیغات وفعالیت های فرهنگی رفتار های طرف مقابل را تحت تأ ثیر قرار داده ورفتار های مطلوب را در آنها شکل می دهند.

به همین دلیل یکی از ابزار های روابط خارجی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اعزام مبلغان ودعوت کنندگان وفرستادن پیغام به بزرگان قبایل وسران کشورها بود .این تبلیغات ودعوت هابه صورت های ذیل انجام می پذیرفت:

الف) تماس مستقیم با افراد ،سران وهیأ ت هایی که به منا سبت حج، به مکه می آمدند. پیامبر به رغم تنهایی وکار شکنی وآزار مشرکان این شیوه را به کار می بست. وی در این ملاقات ها پیام ورسالت خود را مطرح می نمود و به این روش پیام خود را به گوش دورترین افراد دنیا می رساند.

ب) هجرت مسلمانان در دو نوبت به حبشه ، انگیزه وماهیت تبلیغی داشت .

ج) اعزام شخصییت های برجسته مسلمان مانند : معاذ ابن جبل به یمن ، علی (ع)به یمن ، ومالک ابن مراره ، عبدالله مهاجر بن ابی امیه ، اقرع به عبدالله حمیر ، ابوموسی اشعری ، عبدالله بن زید ، مالک ابن عباده ، عقبه ابن زیاد وخالد ابن ولید .

د) اعزام هیأ ت های تبلیغی مانند هیأ ت هایی که به یمن ونجد ورجیع فرستاد[۴۶] .

درکنار اعزام مبلغا ن به ارسال پیام ها ونامه ها به سران قبایل و دولتهای دیگر می پرداخت . پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نامه هاو پیام های متعددی به سران قبایل ،کشورها ورهبران ادیان و مذاهب فرستاده است . برخی از محققان شمار این نامه ها را بیش از سیصد مورد دانسته اند[۴۷].

۳. انعقاد پیمان هاو قرار دادها (ابزارحقوقی)

یکی دیگر از ابزار روابط خارجی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) انعقاد قرار داد ها وپیما ن های سیا سی بود که از جمله ی آن پیمان عقبه ، منشور مدینه[۴۸] وصلح حدیبیه [۴۹] را می توان برشمرد. یکی از معا هدات رسول خد پیمانی است که بین آن حضرت ونصارای نجران منعقد شد . نجران با هفتاد دهکده ی تابع خود ، درمنطقه مرزی حجاز ویمن واقع شده بود و در آغاز ظهور اسلام، تنها منطقه ی مسیحی نشین حجاز محسوب می شد که از بت پرستی دست برداشته وبه ایین مسیح گرویده بود. پیا مبر بافرستادن نامه ی به ابو حارثه اسقف نجران سا کنان آن دیار را به پذیرش دین مبین اسلام فرا خواند وهیأ ت نمایندگی نجران به مدینه آمدند تا با پیامبر (صلی الله علیه و آله)گفت وگونمایند وصحت وسقم نبوت آن حضرت را نیز بررسی نمایند . پس از جروبحث فراوان در باره حقانیت اسلام ونبوت پیامبر نمایندگان نجران مذاکرات خودرا با رسول خدا قانع کننده نیافتند وهردو طرف آمادگی خود رابرای مباهله اعلام نمودند . در این هنگام ایه مباهله ناز ل گردید ورسول خدار ا مأ مور کرد تا با کسانی که بااو به مجادله ومحاجه برمی خیزند وزیر بار حق نمی روند مباهله نمایند

پیامبر اسلام برخلاف انتظار سران هیأ ت نما یندگی نجران، همراه با چهره های نورانی یعنی علی وفاطمه وحسن وحسین (علیهم السلام) در میان آنان آمد . مسیحیان به این نتیجه رسیدند که پیامبر در دعوت وادعای خویش اعتقاد راسخ دارد . سر انجام ، با وحشت مسیحیان از مباهله، پیمان صلح بین آنان ومسلمانان به امضاء رسید ومسیحیان متعهد شدند سالیانه مبلغی برای مالیات به دولت اسلامی بپردازند ودر برابر آن ،پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز مسؤ لیت دفاع وجلوگیری از هر گونه ظلمی را از طرف مسلمانان به مسیحیان نجران وآزادی آنان در مراسم مذهبی رابه عهده گرفت[۵۰].

۴. تألیف قلوب (ا بزار اقتصادی)

یکی از تکنیک های مؤ ثر در اجرای سیا ست خارجی برای تحقق هدف ها و تأمین منافع، استفاده از ابزار های اقتصادی و مالی است.در این راستا دولت استفاده کننده از این ابزار تلاش می نماید که دیگر دولت ها و ملت ها را به تغییر در سیاست های خارجی شان وادار نماید.بهره گیری از این ابزار به عصر کنونی در روابط خارجی منحصر نیست ؛ بلکه در گذشته نیز دولت ها سعی کرده اند از این طریق دیگران را به تسلیم درمقابل خواسته های خود وادار کنند[۵۱].

پیامبر گرامی اسلام در روابط خارجی خویش از ابزاراقتصادی نیزبرای دعوت وهدایت مردم به دین مبین اسلام تحت عنوان« تألیف قلوب» استفاده می نمود.

عنوان تأ لیف قلوب برگرفته از صریح قرآن است وبه معنای اختصاص دادن بخشی از غنایم ومنابع مالی دولت اسلامی برای جذب قلوب وایجاد ذهنیت مثبت در برخی افراد است. قرآن کریم می فرماید: «انّما الصدقاتُ للفقراءِ والمسا کینَ والعاملینَ علیها والمؤ لفه قلوبهم و فی الرقاب و الغا رمین و فی سبیل الله وابن السبیل فریضهً من الله واللهُ علیمٌ حکیم.[۵۲]» بر اساس این ایه، مصرف صدقات منحصر به این هشت گروه است : فقیران، عاجزان، مسکینان، متصدیان اداره ی صدقات وبرای تألیف قلوب وآزادی بندگان وقرض دادن در راه خدا وبرای در راه ماندگان . این مصارف هشت گانه فرض محکم خدا است[۵۳] .

پیامبر گرامی اسلام در مواردمتعددی از این ابزار اقتصادی برای گسترش اسلام بهره گرفت وبه رغم مخالفت دیگران در این جهت سرمایه گذاری کرد . از جمله در جنگ طائف به اشراف وبزرگانی که تازه مسلمان شده بودند یا مشرکانی که به آن حضرت کمک کرده بودند از غنایم جنگی بیش از دیگران سهم داد تا سبب جلب نظرآن ها و قبیله و فامیل شان شود.[۵۴]

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در جواب اعتراض یاران خود به آنان فرمود : ایابرای مختصر گیاه سبزی از مال دنیا که می خواستم به وسیله ی آن دل گروهی را به دست آورم تا شاید به این وسیله اسلام آورند، در دل خویش از من گله مند شدید.[۵۵]

۵. عتق وفک رقبه (ابزار بشر دوستانه)

از جمله مطالب ارزشمندی که در حقوق بین الملل مورد عنایت قرار گرفته وفعالیت های مثمر ثمر ی در رابطه با آن صورت پذیرفته اصل الغای بردگی است که در قوانین اساسی اکثرکشور ها گنجانده شده وتمام دولت های جهان حمایت وپشتیبانی خود را از اجرای آن اعلام نمو ده اند.[۵۶]

هرچند مسأله ی آزاد کردن بردگان و اکثر احکام دیگر که در شریعت اسلامی مطرح است ، قبل از اسلام نیز در برخی از شرایع آسمانی مطرح بوده است، ولی اسلام باسدنمودن راه های بردگی و ترویج فرهنگ تساوی افراد بایک دیگر ، بهترین وموفق ترین شیوه وابزار رامورد استفاده قرار داده است.

بنا براین ، امتیاز اسلام برشرایع دیگر در بینش فلسفی اسلام نسبت به بردگی در طرح ویژه ای است که به صورت طبیعی به آزادی کامل بردگان منتهی می شده است[۵۷].

از نظر اسلام انسان دارای کرامت است وبه عنوان اشرف مخلوقات خلیفه ی خدا در روی زمین، می باشد. در این شریعت مقدس، اصل برآزادی انسان بوده وبرده داری یک امر عارضی تلقی می شودکه برخلاف نظام آفرینش خداوند بوده واسلام به آن به مثابه ی یک بیماری اجتماعی نگریسته وبه مبارزه باآن به پا خاسته است.

یکی از ابزاری را که اسلام برای مبارزه با این بیماری بر گزیده است فک رقبه است.

فک به معنای آزاد کردن ، جدانمودن دوچیزاز هم است و رقبه جمع رقاب به معنای بردگان آمده است . عتق را از آن جهت فک گویند که آزاد کننده است ومیان بنده وملکیت جدایی می اندازد[۵۸].

چنان که گفته شد با شروع جهاد علیه ستمگران و رژیم های کافر، برنا مه ی بسیار منطقی فک رقبه اسلام نیز آغاز شد؛ زیرا پیام اسلام وارتش اسلامی به برده هایی که زیرسلطه ی حکومت کفار ستم گر زندگی می کرده اند این بوده است که برده ها به محض پذیرش اسلام وسرپیچی از اطاعت صاحبان خود آزاد می شوند[۵۹] .

این تنها حلقه ای از مجموعه ی حلقات طرح فک رقبه ی اسلام است . اما برای فهم هرچه دقیق تر برنامه ی آزادی برده در اسلام ، بهتر است به آغاز طلوع خورشید فروزان اسلام در مکه باز گردیم ونزول ایات الهی به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را مورد بررسی قراردهیم .

یکی از سوره هایی که درمکه قبل از هجرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) ویارانش به مدینه نازل شد ، سوره بلد می باشد . سوره ی بلد از سوره های کوتاه ،کوچک ومکی قرآن است ودقیقاً زمانی نازل شد ه است که پیامبر تعداد انگشت شماری بیش، پیروان مؤمن نداشت.

این سوره رامی توان در آن شرایط ، اعلام برنامه واعلام مواضع اسلام وپیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) آن نسبت به بردگی وبردگان وایتام ومساکین ومحرومان تلقی کرد .

خداوند دراین سوره ابتدا از شهر مکه واهمیت آن سخن می گوید وبه آن سوگند یاد می کند وسپس مسأ له ی تولد وحرکت وتحول رامطرح می کند وبه آن سوگند یادمی کند وبه هدایت وگمراهی انسان وامکانات خدادادی جسمی او اشاره می کند و انسان را به عنوان یک موجودی که زاییده و مولود رنج است نام می برد وآن گاه به عقبه ها یعنی گردنه ها و فرازهای اجتماعی و تاریخی که باید انسان مسلمان از آن عقبه ها بگذرد واقتحام عقبه نماید یاد می کند وشایدبه عنوان نمونه فک رقبه وآزادی بردگان واطعام یتیمان ومسکینان را مصادیق این عقبه هاذکر می کندومی گو ید : اگر انسان مسلمان این عقبه هارا اقتحام وطی نماید ، آن گاه جزء مؤ منان قرار گرفته ودر گروه بندی اجتماعی ویا اخروی ، جزو اصحاب میمنه شمرده خواهد شد[۶۰] .

پیامبرگرامی(صلی الله علیه و آله) بنا به حکم الهی ، سنت حسنه ای را در آزاد سازی بردگان تحکیم بخشید ، شخص آن حضرت از روش های گوناگونی برای آزادی بردگان بهره می گرفتند . به طور مثال : وقتی مکه فتح شد رسول گرامی برای اسرای جنگی فرمود : همه ی شما «طلقاء » (آزاد) هستیدودر جنگ بدر نیز هر اسیر باسوادی قرار شد ده نفر از مسلمانان را سواد بیاموزد وآزاد شود واز شماری نیز فدیه گرفتند[۶۱] .

۶. جنگ (ابزار نظامی)

جنگ در حقوق بین الملل به برخورد میان دو یا چند دولت که در آن نیرو های مسلح طرفین در گیر اقدامات خشونت آمیز تلقی شوند تعریف می شود.هر چند این تعریف شامل جنگ میان افرادوقبایل نمی شود ، چون مصداق دولت نیستنند؛ ولی از آن جاکه از دیر باز جنگ وگریز وجود داشته بنا براین می توان تعریف فوق را باحذف دولت مصطلح امروزی ، به حاکمیت های قرون گذشته نیز تعمیم دادوبر اساس آن، رفتار مبتنی برجنگ پیامبر اسلام رابررسی کرد[۶۲].

پیامبر گرامی اسلام هرچند در ابلاغ رسالت خویش، اصل را بردعوت مسالمت آمیزگذارده بود ، اما درپاره ای از مواقع به سبب شرایط خاص سیاسی واجتماعی شیوه مسالمت آمیز دعوت آن حضرت، به جنگ وشیوه قهر آمیز منجر می شد ، مانند رفتار پیامبر در قبال سران مشرکان قریش که به مخالفت شدید با آن حضرت برخاسته بودند که بابررسی ایات مربوط به جنگ به خوبی می توان در یافت که این رفتار رفتاردفاعی بوده نه تهاجمی وماجرا جویانه ؛ چراکه پیامبر اکرم در طول سیزده سال اقامت خویش در مکه از اصل دعوت بهره جست ودر این راه به رغم اذیت وآزارمشرکان از شیوه های دیگر استفاده نکرد . پس از بیعت بخشی از مردم مدینه در عقبه ی اولی وثانیه ، مسلمانان ازهر لحاظ نیرومند شد ند وپیامبر بامهیا شدن شرایط زمانی ومکانی وهجرت ازمکه به مدینه از سوی خداوند دستور مقابله باکفار قریش واستفاده از رفتار مبتنی بر دفاع رادر یافت کرد. و ایه زیرنازل شد:

«أذِنَ للذین یقاتلون بأ نّ لهم ظلموا وانّ الله علی نصرهم لقدیر[۶۳].» اذن ورخصت دفاع ومقابله با دشمنان اسلام به جنگ جویان داده شد؛ چرا که آنان از دشمن سخت ستم کشیدند وظلم دیده اند وخداوند بر یاری آن ها قادر وتوانا است.

به هر حال ایات قرآن کریم چنین استفاده می شود که جنگ در مکتب اسلام تجویز شده وپیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نیز آن رابه عنوان یک رفتار ویک ابزار درروابط خارجی پذیرفته واز آن بهره جسته است.ولی دارای شرایط وقواعد خاصی است که می توان آن رادر چند بند ذیل خلاصه کرد :

۱٫ در اکثر ایات قر آن ، جهاد وقتال با کفار ومشرکالن مقید به قید«فی سبیل الله» شده است .به این معنا که خیر ، صلاح ورحمت برای همگان می باشد ودر نهایت تعبد وفرمان بری از خالق یکتا صورت گیرد.

۲٫ باید با کسانی که معترض ومهاجمند مبارزه و جهاد کرد ؛ ایه شریفه« وقاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم[۶۴]» مقید به این معنا است که جهاد در حقیقت دفع ورفع تهاجم است باکسانی که فتنه وآشوب برمی انگیزند وخلق خدارا منحرف می کنند وبه حقوق وحدود تجاوز می کنند :«وقاتلواهم حتی لا تکون فتنه[۶۵]» ودر نهایت مؤمنان وپیروان پیامبر برای استقرار قانون وحکومت الله مبارزه می کنند«ویکون الدین لله[۶۶]»

۳٫ از حدودی که ایات فوق تبیین نموده است نباید هیچ جنگ جوی مسلمان تجاوز کند : «ولا تعتدوا ان الله یحب المعتدین[۶۷]» واگر مهاجمان با مانعان پیشرفت دعوت از فتنه وتعرض ومقاومت باز ایستادند دیگر نباید متعرض آن هاشوند .« فان انتهوا فا ن الله غفور رحیم . فان انتهوا فلا عدوان الاّ علی الظالمین[۶۸] »

۴٫ در نهایت جنگ و جهاد باید در محیط ها وسازمان های امن وصلح ممنوع باشد تا شاید دشمنان ومحاربان به تفاهم وفراگرفتن دعوت اسلامی گرایند . جهاد در حدود مسجدالحرام صورت نمی گیرد ؛ «ولا تقاتلوهم عندالمسجدالحرام[۶۹]» و در ماه های حرام نیز ممنوع است مگر آن که دشمن نقض حدود و پیمان شکنی کند: « الشهر الحرام بالشهر الحرام والحرمات قصاص[۷۰].»[۷۱]

پی نوشت:

[۱]. کارشناسی ارشد فقه ومعارف اسلامی گرایش فقه واصول.

[۲]. وما ینطق عن الهو ی ان هو الاّ وحییو حی. قرآن مجید، نجم، ۳٫

[۳]. احزاب ،۲۱٫

[۴]. محمد ابن یعقوب فیروزآ بادی ، القاموس المحیط ، ج۲، ص۵۴وابن منظور جمال الدبن محمد ابن مکرم ، لسان العرب ،نشرادب حوزه، ۱۴۰۵ق،ج۴ ص۳۸۹٫

[۵]. ابن منظور ، همان ج۶ ، ص۴۵۴٫

[۶]. حسین ابن محمد راغب اصفهانی ، المفردات فی غریب القرآن ،تهران ،مکتبه المرتضویه، ص۲۴۷٫

[۷].پیشین

[۸].علامه سید محمد حسین طبا طبایی ، المیزان،قم،مؤسسه انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،۱۳۶۸ش، ج۱۴ ،ص ۱۴۴٫

[۹]. شهید مرتضی مطهری ، سیری در سیره نبوی، قم، انتشارات صدرا[بی تا] ،ص۵۳٫

[۱۰].علی آقا بخشی باهمکاری مینو افشاری راد، فرهنگ علوم سیاسی ، ویرا یش ششم ، تهران ،نشر چاپار، ۱۳۸۳ش،ص۲۵۰٫

[۱۱].ر.ک :ابوجعفر محمد ابن الحسن طوسی، کتا ب الخلاف، قم ، مؤسسه انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین ،۱۴۱۷ق،ج۵،ص۲۶۵وص۵۲۰ومحمد ابن منصور ابن احمد ابن ادریس حلی ، السرائر، همان ناشر، ۱۴۱۱ق،ج۲ص۱۲٫

[۱۲].ر۰ک :محمد ابن یعقوب کلینی، الکافی ،دار الکتب الاسلامیه ،چ ۳،۱۳۶۷ش،ج ۵ص۳۶(باب الدعا الی الاسلام قبل القتال ).

[۱۳]. احزاب ،(۳۳):۴۵و۴۶٫

[۱۴].همان ، ص ۲۸(باب و صیه الرسو ل الله فی السرایا،ح۴).

[۱۵].سید عبدالقیوم سجادی، اصول سیاست خارجی در قرآن ، مجله علوم سیاسی، فصلنامه تخصصی مؤ سسه آموزش عالی باقرالعلوم،س۴،ش۱۵،ص۱۷۳٫

[۱۶].ابن هشام، السیره النبویه، قاهره ، مکتبه الکلیات الا زهریه ، ۱۹۷۸م،ج۳،ص۲۱۶٫

[۱۷].علی احمدی میانجی ، مکاتیب الرسول،دار الحدیث ، ۱۴۱۹ق،ج۲ ،ص۳۱۶،وابن کثیرالبدایه والنهایه داراحیاء التراث العربی، بیروت ، ، ۱۴۰۸ق،ج۴ص۳۰۶

[۱۸]. محمد باقر مجلسی ، بحار الا نوار ،موئسسه الوفا ، بیروت چ۲، ج۲۰،ص ۳۸۶،وعلی احمدی میانجی پیشین ، ص۳۹۰٫

[۱۹].قل یااهل الکتاب تعالو ا الی کلمه سواء بینناوبینکم الانعبد الاّ الله ولا نشرک به شیئا.(آل عمران،۶۴٫)

[۲۰].ابو الفضل شکوری ، فقه سیاسی اسلام، ویرایش دوم ،مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ص.۳۱

[۲۱]. ر.ک: همان ص۳۲۲٫

[۲۲].ر.ک: ابوجعفر محمد ابن الحسن طوسی، کتا ب الخلاف، قم ، مؤسسه انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین ،۱۴۱۷ق،ج۵،ص۲۶۵وص۵۲۰ومحمد ابن منصور ابن احمد ابن ادریس حلی ، السرائر، همان ناشر، ۱۴۱۱ق،ج۲ص۱۲٫

[۲۳].شیخ بهائی ، جامع عباسی ، موءسسه انتشاراتی فراهانی تهران، ص ۱۵۵٫

[۲۴]. قرآن مجید ، سوره نسا، ایه ۷۵٫

[۲۵].سوره بقره ، ایه ۲۴۶٫

[۲۶].سید محمد موسوی ، دیپلماسی ورفتار سیاسی در اسلام ،مرکز باز شناسی اسلام وایران ،چ۲، ۱۳۸۴،ص۹۲٫

[۲۷]. نساء ،ایه۱۴۱٫

[۲۸].بجنوردی ، قواعدالفقهیه، نشر الهادی چ اول، ج۱،ص۱۸۷٫

[۲۹].ابوالفضل شکوری ، پیشین،، ص۳۲۶٫

[۳۰].همان ص۳۲۷٫

[۳۱].سید عبدالقیوم سجادی ، پیشین،ص۱۷۶٫

[۳۲].شیخ صدوق ، من لایحضره الفقیه، جامعه مدرسین ، چ ۲ ، ج۴ ، ص۳۳۴،( با ب میراث اهل الملل).

[۳۳].سیدعبدالقیوم سجادی ، اصول سیاست خارجی در قرآن ، علوم سیاسی ،فصلنامه تخصصی مؤ سسه آموزش عالی باقرالعلوم فصلنامه تخصصی مؤ سسه آموزش عالی باقرالعلوم ،س۴ش ۱۵ص۱۷۱٫٫

[۳۴]. ،سید محد موسوی ،پیشین،ص۵۵٫

[۳۵]. بقره ، ۲۰۸٫

[۳۶]عمید زنجانی حقوق وتعهدات بین المللی ودیپلماسی در اسلام ، ص۲۷۴٫

[۳۷]. انفال ، ۶۱و۶۲٫

[۳۸]. سیدمحمدموسوی، پیشین، ص۵۶٫

[۳۹]. سید عبدالقیوم سجادی، پیشین،ص۱۷۸٫

[۴۰]. سید محمد موسوی،پیشین ،ص۶۶٫

[۴۱].ابن اثیر کامل ، ترجمه : عباس خلیلی ، تهران ،علمی،ص۲۳۵٫

[۴۲]. سید عبدالعلی قوام ،اصول سیاست خارجی وسیاست بین الملل، ، ویرایش۳، تهران ، سمت،ص۲۰۷٫

[۴۳].سید عبدالقیوم سجادی، دیپلماسی ورفتار سیاسی در اسلام ، مجله علوم سیاسی،فصلنامه تخصصی مؤسسه آموزشی باقرالعلوم ،س۵، ش۲۰ ص۱۷۵٫

[۴۴].سید عبدالقیو م سجادی، سیاست خارجی دولت اسلامی از دیدگاه امام علی(ع) ، همان ، ش۱۱،س۱۳۷۹،ص۹۹٫

[۴۵].سید محمد موسوی،پیشین، ص۱۰۰٫

[۴۶]. همان ص۱۰۱ .

[۴۷]. احمد میانجی ،مقدمه مکاتیب الرسول،قم، انتشارت یس، ۱۳۶۳، ص۵٫

[۴۸]. ر.ک:سید جعفر شهیدی، تحلیلی از تاریخ اسلام ، تهران ، نهضت زنان ایران ،چ۲،ص۴۹.۵۴٫

[۴۹] .ر.ک:سید محمد تقی مدرسی ، هدایت گران راه نور ، نشر بقیع ۱۳۷۵،ص ۴۶. ۴۸٫

[۵۰] . سید محمد موسوی، پیشین،ص۱۱۴٫

[۵۱].سید عبدالعلی قوام، پیشین،ص۲۱۰٫

[۵۲]. توبه ، ۶۰

[۵۳].سید عبدالقیوم سجادی، دیپلماسی ورفتار سیا سی در اسلام ، مجله ی علوم سیاسی ، س۵ ، ش۲۰ ، ص۱۷۹٫

[۵۴]. ا بن هشام، سیره النبی،ترجمه : سید هاشم رسولی محلاتی ، تهران آنتشارت اسلامیه، ۱۳۴۱، ج ۲،ص۳۱۴٫

[۵۵]..سید محمد موسوی، پیشین،ص۱۱۹٫

[۵۶]. دفتر همکاری حوزه ودانشگاه ، اسلام وحقوق بین الملل عمومی،تهران،سمت،۱۳۷۰،ج۲،ص۱۰۱٫

[۵۷].همان ، ص۱۴۱٫

[۵۸]. سید علی اکبر قرشی قاموس قرآن ، تهران، دار الکتب الاسلامیه ، س۱۳۶۴، ج۵، ص۱۹۹٫

[۵۹]. ابوالفضل شکوری ، پیشین، ص۳۹۵٫

[۶۰].همان .

[۶۱].همان،ص۳۹۹٫

[۶۲].علی شیرخانی، دعوت جنگ وصلح در قرآن، مجله علوم سیاسی، پیشین،س۴،ش۱۵،ص۱۸۷٫

[۶۳]. حج ،۳۹٫

[۶۴].ودر راه خدا با کسانی کهبا شما می جنگند بجنگید…(بقره،۱۹۰).

[۶۵].وباآن ها پیکار نماییدتافتنه( بت پرستی ویلب آزادی از مردم ) باقی نماند(بقره،۱۹۳).

[۶۶].همان.

[۶۷].پیشین.

[۶۸].بقره، ۱۹۲و۱۹۳٫

[۶۹].بقره ،۱۹۱٫

[۷۰].بقره،۱۹۴٫

[۷۱].علی شیرخانی، پیشین،ص۱۸۹.۱۹۰٫

[۷۱] .همان ، ص۱۸۸٫

منبع :فقه پژوهان . بهار ۱۳۸۶، شماره ۱ .

معجزه و کرامت در سیره پیشوایان

اشاره:

معجزه در اصل از عجز گرفته شده، به معنی عاجز کردن است، بنابراین کارهای خارق العاده ای که از اولیای بزرگ رخ می دهد و دیگران از انجام آن عاجز هستند، به آن معجزه می گویند، مانند زنده کردم مرده، شفادادن بیمار مبتلا به بیماری بی درمان و امثال آن. اصل معجزه از پیامبران است که برای صدق نبوّت خود، معجزه از خود نشان می دادند و موجب ایمان و اعتقاد مردم به توحید و نبوّت می شدند. چنان که قرآن از دو معجزه بزرگ موسی(علیه السلام) در برابر فرعونیان یعنی معجزه عصا و ید بیضاء، تعبیر به برهان کرده و می فرماید: «فذانک برهانان من ربّک ؛ این دو (عصا و ید بیضاء) دو برهان از طرف پروردگارت می باشند.»(۱) و درباره ناقه صالح معجزه حضرت صالح پیامبر، می فرماید: «هذه ناقه اللّه لکم آیهٌ ؛این شتر الهی برای شما معجزه ای است.»(۲)

پیامبران به ویژه پیامبران اولواالعزم برای اثبات نبوت خود دارای معجزه بودند، و در قرآن مجید معجزات مختلفی از معجزات پیامبران مانند نه معجزه موسی(علیه السلام)(۳) و مرده زنده کردن عیسی(علیه السلام)(۴) ذکر شده، و از غیر پیامبران نیز در قرآن معجزاتی ذکر شده مانند معجزه عفریتی از جن و آصف برخیا(۵) و…

امّا واژه کرامت: در اصل به معنی بزرگواری و عظمت معنوی است، و در اصطلاح علم کلام، کارهای خارق العاده ای که از پیامبران برای اثبات نبوت صادر می گردد با نام معجزه خوانده می شود، و همین گونه کارها از غیر پیامبران، با نام کرامت ذکر می شود. بنابراین کرامت اصطلاحی در گفتار متکلمین به علم کلام، همان معجزه ای است که درباره امور خارق العاده غیر پیامبران، از اولیاء خداوند و امامان(علیهم السلام) استعمال می شود. چرا که نشانه عظمت و بزرگواری آنها در پیشگاه خداوند است، بر همین اساس امام صادق(علیه السلام) فرمود: «المعجزه علامه اللّه لایعطیهاالّا انبیائه و رسله و حججه لیعرف به صدق الصّادق من کذب الکاذب ؛ معجزه نشانه ای برای خداست که خداوند آن را به کسی جز پیامبران و رسولان و حجّت هایش عطا نمی کند، و هدف از آن این است که به وسیله آن راستگویی راستگو از دروغگویی دروغگو شناخته شود.»(۶)

مطابق روایات بسیار، امامان معصوم (علیهم السلام) نیز همچون پیامبران دارای معجزه بودند (که گفتیم از آن به کرامت تعبیر می شود) در این راستا نظر شما را به دو روایت زیر جلب می کنیم:

۱ـ ابوبصیر یکی از شاگردان برجسته امام باقر(علیه السلام) که از هر دو چشم نابینا بود، می گوید، به امام باقر(علیه السلام) عرض کردم: «آیا شما وارث رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هستید؟» فرمود: آری. عرض کردم: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وارث همه انبیاء بود؟ آیا آنچه را آنان می دانستند، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نیز می دانست؟ فرمود: آری. عرض کردم: «فأنتم تقدرون علی ان تحیوا الموتی، و تبرؤوا الاکمه و الابرص؟؛ پس شما می توانید مرده را زنده کنید و کور و بیمار مبتلا به پیسی را خوب نمایید؟» فرمود: آری. سپس به من فرمود: نزدیک بیا، نزدیک رفتم، دست مبارکش را بر صورت و چشم من کشید، خورشید، آسمان، زمین، خانه ها و هرچه را که در آنجا بود دیدم، سپس به من فرمود: «آیا دوست داری همین گونه بینا باشی، تا همچون سایر مردم در قیامت به حساب و کتاب الهی کشیده شوی، و یا (به حال اوّلت برگردی) و به طور خالص (و بی دغدغه) وارد بهشت شوی؟» عرض کردم می خواهم به همان حال قبل برگردم، دست مبارکش را بر صورتم کشید، دوباره نابینا شدم، این ماجرا را برای ابن عمیر(یکی از شاگردان ممتاز امام) نقل کردم، او گفت: «گواهی می دهم که حادثه (صدور کرامت از امام باقر) حق است، چنان که روز روشن است.»(۷)

۲ـ از امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) و امام کاظم(علیه السلام) روایت شده که فرمودند: «اسم اعظم دارای ۷۳ حرف است، آن اسم اعظمی که آصف برخیا(وزیر حضرت سلیمان) می دانست، و بر اثر آن توانست در کمتر از یک چشم برهم زدن، تخت بلقیس را از یمن به بیت المقدس نزد سلیمان(علیه السلام) بیاورد. یک حرف از آن ۷۳ حرف بود، و در نزد ما امامان علیهم السلام ۷۲ حرف از اسم اعظم وجود دارد، و تنها یک حرف آن مخصوص ذات پاک خداست که مربوط به علم غیب می باشد.»(۸)

نیز امام صادق(علیه السلام) آیه ۴۰ سوره نمل را (که مربوط به آصف برخیا و آوردن تخت بلقیس به وسیله او است) تلاوت کرد، که در آن آمده آصف برخیا دارای بهره ای از علم کتاب بود که چنین کار خارق العاده عظیمی انجام داد، امام صادق(علیه السلام) فرمود: «و عندنا واللّه علم الکتاب کلّه؛ اگر آصف، بهره ای از علم کتاب داشت، سوگند به خدا ما دارای همه علم کتاب هستیم.»(۹) نتیجه این که امامان(علیهم السلام) دارای کرامت در سطح عالی بودند.

عبودیّت سرچشمه کرامت ها

عامل اصلی و مهمی که موجب آن می شود که اولیاء خدا ـ حتی غیر از پیامبران و امامان ـ دارای مقام کرامت می شوند، و از آنها امور غیر عادی سر می زند، عبودیت خالص و بندگی بی شائبه است. چنان که این مطلب در قرآن و روایات بی شمار آمده است. مثلاً در قرآن در مورد معراج پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) که از بزرگترین معجزات او بود، مسأله عبودیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقش به سزایی در شایستگی او به این مقام داشت، همان گونه که در دو آیه به این مطلب اشاره شده، در یکجا می فرماید: « سبحان الّذی اسری بعبده...؛ پاک و منزّه است خداوندی که عبد و بنده اش را از مسجد الحرام به مسجد الاقصی در شب (معراج) سیر داد…»(۱۰) و نیز می فرماید: «فاوحی الی عبده ما اوحی ؛ خداوند (در شب معراج در سدره المنتهی بر فراز عرش) آنچه را وحی کردنی بود به بنده اش «محمد (صلی الله علیه و آله)» وحی کرد.»(۱۱)

توضیح اینکه: عبودیت و بندگی نهایت خضوع و تسلیم خالص در برابر خدای بزرگ است، خمیرمایه و سنگ زیرین ارتقاء و ارتفاع به قرب خاص الهی در پرتو عبودیت با معرفت است. تا آنجا که خداوند در شب معراج به پیامبر(صلی الله علیه و آله) چنین خطاب کرد: «عبدی اطعنی حتّی اجعلک مَثَلی (او مِثلِی) اذا قلت لشی ء کن فیکون ؛ ای بنده من مرا اطاعت کن، تا تو را مظهری از خودم( یا: همانند خودم در بعضی کارها) قرار دهم، که وقتی به چیزی بگویی بوده باش آن چیز تحقّق یابد.»(۱۲)

و امام صادق(علیه السلام) فرمود: «العبودیّه جوهرهٌ کنهها الرّبوبیّه ؛ عبودیّت و بندگی گوهری است که ربوبیّت در درون آن نهفته شده است.»(۱۳)

یعنی عبودیّت آن چنان انسان را به کمال می رساند که اگر کامل شود، عبد را خداگونه می کند، و او را مظهر جلال و جمال الهی می نماید، به طوری که در پرتو بندگی می تواند، کارهایی مانند تصرّف در عالم تکوین نماید، و صاحب کرامات شود، مانند امامان معصوم (علیه السلام) و اولیاء خدا همچون حضرت عباس (علیه السلام) و حضرت معصومه (س) و… که آنها در پرتو بندگی خالص و با معرفت به جایی رسیدند که به اذن پروردگار می توانند در جهان تکوین تصرّف کنند، به عنوان مثال آهن سرد را در کوره می گذارند، گداخته و به صورت آتش فروزان می شود، آن آهن در عین آنکه آهن است، به قدری به آتش نزدیک شده که آتش گونه گشته است، گرچه این حرارت و نورانیت در درون ذات آن نیست، بلکه پرتوی از آتش که در درون آن افتاد او را به رنگ آتش درآورده است، بنده خالص خدا نیز می تواند این گونه به خدا نزدیک شود، و غرق در نور الهی گردد که خداگونه شود. استاد شهید مرتضی مطهری می نویسد: «وصول به ربوبیّت در پرتو عبودیّت، گرچه در ظاهر تعبیر زننده ای است، زیرا معنی این جمله «از بندگی تا خداوندگاری» است، مگر می شود انسان از مرز بندگی خارج شود، یا در مرز خدایی قدم بگذارد؟! این التّراب و ربّ الارباب ؛ خاک کجا و پروردگار پروردگارها کجا؟ ولی باید توجه داشت که خدایی غیر از خداوندگاری است، مقصود از حدیث فوق «العبودیّه جوهره کنهها الرّبوبیّه» این است که انسان در پرتو بندگی خالص به خداوندگاری (نه خدایی) می رسد، این مراحل در پنج مرحله زیر خلاصه می شود:

۱ـ انسان در پرتو بندگی به نفس خود تسلّط می یابد.

۲ـ انسان پس از این مرحله، آن چنان نیرومند می شود که روح او قاهر شده، و می تواند گناهان را از خود دور سازد.

۳ـ پس از این مرحله در بسیاری از امور، روح از بدن بی نیاز می شود.

۴ـ پس از مرحله قبل، روح بدن را خلع می کند، و بدن از هر لحاظ تحت فرمان روح قرار می گیرد.

۵ ـ در مرحله پنجم انسان به قدری نیرومند می شود که حتّی طبیعت خارج از بدن را نیز تحت نفوذ خود قرار می دهد، مانند اولیاء خدا که از آن ها معجزه و کرامت و تصرّف در عالم تکوین که یک نوع خداوندگاری است سر می زند، بنابراین در درون عبودیت مرحله ای پیش می آید که انسان مظهر صفات حق می گردد.(۱۴)

در روایت آمده: امام صادق(علیه السلام) از کوفه عازم مدینه بود. گروهی از برجستگان و زاهدان از جمله ابراهیم ادهم، آن حضرت را بدرقه کردند، در مسیر راه شیری را دیدند، جرئت نکردند به پیش روند، ابراهیم گفت: صبر کنید تا جعفر بن محمد (امام صادق علیه السلام) بیاید و نظر دهد. صبر کردند تا امام(علیه السلام) آمد و سپس به شیر نزدیک شد، و دو گوش شیر را گرفت و او را از سر راه دور نمود. به این ترتیب شیر درّنده در برابر عظمت امام، تسلیم شد و اطاعت کرد، در این وقت امام صادق(علیه السلام) به حاضران فرمود: «اما لو انّ النّاس اطاعوا اللّه حقّ طاعته لحملوا علیه اثقالهم ؛ آگاه باشید، اگر مردم آن گونه که شایسته اطاعت است، از خداوند اطاعت می کردند (به مقامی از ولایت می رسیدند) که بارهای خود را بر پشت شیر نهاده، و از آن به عنوان مرکب استفاده می کردند.»(۱۵)

بر همین اساس وقتی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در آستانه معراج، از سوی خداوند مخیّر شد که بندگی و نبوت یا بندگی و پادشاهی را برگزیند، آن حضرت بندگی را بر پادشاهی ترجیح داده و۱۶در پاسخ عرض کرد: «بل اکون نبیّاً عبداً؛ بلکه پیامبری و بندگی را بر می گزینم.»(۱۶) و در حدیث دیگر آمده: هنگامی که امام جواد(علیه السلام) (در بغداد و در سال ۲۲۰ هـ.ق) به شهادت رسید، فرزندش امام هادی (علیه السلام) همان لحظه گفت: «انّا للّه و انّا الیه راجعون؛ ابوجعفر (امام جواد علیه السلام) در گذشت.» شخصی پرسید: از کجا از شهادت امام جواد با خبر شدید؟ فرمود: «لانّه تداخلنی ذلّه للّه لم اکن اعرفها ؛ زیرا خضوع خاصّی (از عبودیّت و بندگی) در دلم افتاد که بی سابقه بود.»(۱۷)این حدیث بیانگر آن است که بندگی خدا هرچه عمیق تر و آگاهانه تر و خاضعانه تر باشد، دلیل ارتقاء درجه و معرفت است، و معرفت خدا در انسان هر قدر بالا رود، او بیشتر احساس بندگی می کند، بنابراین بندگی معیار و نشانه و وسیله درجات عالی، از جمله کرامت های غیر عادی خواهد شد.

چگونگی معجزات و کرامات

در ضمن باید توجه داشت که معجزات و کرامت های پیامبران و امامان(علیهم السلام) و اولیای خدا را می توان بر اساس یکی از سه عامل دانست:

۱ـ دعا، دعای بندگان خالص به استجابت می رسد، مثلاً آنها برای بیماری که مبتلا به بیماری لاعلاج است دعا می کنند، او بر اثر استجابت این دعا، شفا می یابد.

۲ـ بندگان ممتاز مانند پیامبران و امامان(علیهم السلام) بر اثر پیمودن درجات عالی اطاعت و بندگی و کمالات به جایی رسیده اند که به اذن خاص یا عام خدا دارای ولایت تکوینی شده اند، و در پرتو چنین اذنی می توانند کارهای خارق العاده انجام دهند.

۳ـ آنان در پرتو کمالات، به مرحله ای از علم و یقین رسیده اند که از پشت پرده ها خبر می دهند، علم غیب مختص به خدا است، ولی او گاهی به بعضی از بندگان عظامش بهره ای از علم غیب را می دهد، چنان که قرآن می فرماید: «عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احداً ـ الّا من ارتضی من رسول…؛ خداوند بر غیب آگاهی دارد، و هیچ کسی را بر اسرار غیبش آگاه نمی سازد، مگر رسولانی که آنان را برگزیده و پسندیده است.»(۱۸) روایت شده: روزی حضرت علی(علیه السلام) از حوادث آینده خبر می داد، یکی از یارانش پرسید: آیا تو دارای علم غیب هستی؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: «لیس هو بعلم غیبٍ، و انّما هو تعلّمٌ من ذی علمٍ ؛ این علم غیب نیست، بلکه علمی است که از صاحب علم (خدا و رسول) آموخته ام».(۱۹)

البته باید توجه داشت که معجزه پیامبران و امامان(علیهم السلام) و کرامت اولیای خدا، برای صدق ادعای آنان و کذب مدّعیان دروغین، و برای اهداف مقدس معنوی است، و چنان نیست که هرچه دیگران از آنها بخواهند، آنها از خود بروز دهند، بلکه بر اساس موازین و شرایط و در راستای آگاهی بخشی و نور افشانی است.

و نیز توجه به این مطلب در این راستا، مهم است که در بررسی سیره درخشان امامان معصوم(علیه السلام) به دست می آید که کرامت های بسیاری از آنها در عرصه های مختلف بروز نموده، که علمای ما از قدیم و ندیم کتاب های مستقلی در گردآوری آن کرامت ها تألیف کرده اند، مانند: علّامه مجلسی در بحارالانوار که ۲۲ جلد آن (از جلد ۳۲ تا ۵۴) پیرامون سیره امامان (علیه السلام) است. بخشی از شرح حال آنان را به ذکر معجزات و کرامت های آنان اختصاص داده است. و علامه سید یوسف بحرانی (متوفای سال ۱۱۸۶ هـ.ق) در کتاب خود (مدینه المعاجز) ۱۰۴۵ کرامت از سه امام: به این ترتیب ۸۳۸ کرامت از امام علی(علیه السلام) و ۱۰۸ کرامت از امام حسن(علیه السلام) و ۹۹ کرامت از امام حسین(علیه السلام) نقل کرده است، و مرحوم علم الهدی سید مرتضی (متوفای ۴۳۶ ق) کتاب عیون المعجزات را که محتوی صدها معجزه و کرامت از امامان(علیهم السلام) است روایت نموده است.

دو نمونه از معجزه پیامبر(صلی الله علیه و آله)

هنگامی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) از مکه به مدینه هجرت کرد، در مدینه افراد بسیاری آن حضرت را به خانه خود دعوت نمودند، ولی آن حضرت فرمود: «شتر را آزاد بگذارید که از سوی خدا مأمور است، بر در هر خانه ای که نشست، همانجا می روم»، سرانجام شتر بر در خانه ابو ایّوب انصاری نشست، در خانه ابو ایّوب، تنها مادرش بود و آنها دو نفری زندگی می کردند، مادرش نابینا بود. مادر به استقبال پیامبر(صلی الله علیه و آله) شتافت، در را گشود و گفت: «افسوس و صد افسوس، کاش چشم بینا داشتم، و چهره نورانی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را می دیدم؟» پیامبر(صلی الله علیه و آله) به او مرحمت کرد دست بر چشمان او کشید، هماندم او بینا شد و جمال دل آرای پیامبر(صلی الله علیه و آله) را مشاهده کرد.

ابو ایّوب شخص فقیری بود، جز یک بزغاله و یک من جو، چیز دیگری نداشت، همان بزغاله را ذبح کرد، و از آن یک من جو، نان فراهم نمود، به کمک دیگران آب گوشتی فراهم کردند، همه مردم مدینه را دعوت نمودند، مردم دسته دسته می آمدند و از غذا می خوردند و می رفتند، در عین حال به برکت وجود پیامبر(صلی الله علیه و آله) غذا به همان وضع اول باقی می ماند، آنگاه پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «به اذن خدا برخیز» آن بزغاله زنده شد و برخاست، و با شور و شوق، گواهی به یکتایی خدا و رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله) داد.(۲۰)

چند نمونه از کرامت امامان و اولیاء خدا

در اینجا نظر شما را به چند نمونه از کرامت امامان(علیهم السلام) و اولیای خدا جلب می کنیم:

۱ـ مردی مهمان امام علی(علیه السلام) شد، علی (علیه السلام) یک قرص نان و کاسه ای که در آن مقداری آب باشد طلبید، حاضر کردند، حضرت آن کاسه را جلو مهمان نهاد، و قطعه ای از نان نیز میان کاسه گذاشت، و به مهمان فرمود: «بخور» مهمان نان را بیرون آورد، ناگاه دید که ران بریان شده پرنده ای است، آن را خورد، بار دیگر آن حضرت قطعه نان خشکی را در میان آن کاسه نهاد، و فرمود: «بخور». مهمان آن را بیرون آورد دید که حلوا است، عرض کرد: ای مولای من! نان خشک در کاسه می نهی، ولی من آن را به صورت غذاهای متنوّع می یابم. امیرمؤمنان(علیه السلام) فرمود: «نعم هذا الظّاهر و ذلک الباطن و انّ امرنا هکذا و اللّه؛ آری این نان خشک در ظاهر است، و آن غذای متنوّع در باطن، سوگند به خدا کار ما همین گونه است.»(۲۱)

۲ـ هنگامی که امام حسین(علیه السلام) در ماجرای سفر به سوی عراق و کربلا) از مدینه عازم شد، عبداللّه بن مطیع (از مسلمین معروف مدینه) برای خود چاه آبی حفر می کرد، تا با خانواده اش از آن بهره مند گردند، عبداللّه نزد امام حسین(علیه السلام) آمد و عرض کرد: این چاه را کنده ایم، امروز به آب رسیده، و مقداری از آن، آب به دست آمده که هم شور و هم اندک است، تقاضا دارم دعا کنی تا خداوند آن را شیرین و پر برکت کند. امام حسین(علیه السلام) فرمود: اندکی از آب چاه را نزدم بیاور. عبداللّه اندکی آب آورد، امام(علیه السلام) اندکی از آن را نوشید سپس مقداری از آن را در دهان مضمضمه کرد، و آنگاه همان آب مضمضه شده را در درون آن چاه ریخت. همین کار امام حسین(علیه السلام) باعث شد که آب آن چاه، هم شیرین و گوارا گردید، و هم زیاد شد.(۲۲)

۳ـ شیخ مفید (ره) در ارشاد از سالم بن ابی حفصه نقل می کند، روزی عمر بن سعد به امام حسین(علیه السلام) گفت: «ای ابا عبداللّه! در نزد ما مردمان بی خردی هستند که می پندارند من تو را می کشم؟»

امام حسین(علیه السلام) به او فرمود: «آنها بی خرد نیستند بلکه خردمند هستند، آگاه باش آنچه چشمم را روشن کند، این است که پس از من از گندم عراق جز اندکی نخواهی خورد.»(۲۳)

از امام باقر(علیه السلام) نقل شده: هنگامی که امام حسین(علیه السلام) یک روز قبل از ترویه (روز هشتم ماه ذیحجّه) از مکه خارج شد، عبداللّه بن زبیر، آن حضرت را بدرقه کرد و گفت: «ای ابا عبداللّه! آیا در موسم حج، مکه را می گذاری و به سوی عراق می روی؟» امام حسین(علیه السلام) فرمود: «ای پسر زبیر! هرگاه در کنار آب فرات به خاک سپرده شوم، برایم محبوب تر از دفن در آستان کعبه است.»(۲۴)

۴ـ محدّث معروف راوندی در کتاب الخرائج و الجرایح روایت می کند: هنگامی که امام حسین(علیه السلام) از مدینه عازم عراق (کربلا) بود، امّ سلمه (یکی از همسران پیامبر) به محضر امام آمد و عرض کرد: «از رفتن به عراق خودداری کن، زیرا من از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم که فرمود: فرزندم حسین(علیه السلام) در عراق کشته می شود، و به من تربتی (مقداری از خاک کربلا) داد، که آن را در شیشه ای نهاده ام.»

امام حسین(علیه السلام) فرمود: سوگند به خدا من کشته می شوم، و اگر به عراق سفر نکنم نیز مرا می کشند، اگر بخواهی خوابگاه قتلگاه خود و اصحابم (در کربلا) رابه تو نشان می دهم، آنگاه امام حسین(علیه السلام) با دست مبارک، بر چهره ام سلمه کشید، همین باعث شد که خداوند همه پرده های حجاب را از پیش روی ام سلمه برچید، او هماندم قتلگاه امام حسین(علیه السلام) و سرزمین کربلا را مشاهده کرد، و صحنه عاشورا را دید. در این وقت امام حسین(علیه السلام) مقداری از خاک کربلا را بر گرفت و به امّ سلمه داد، تا آن را در شیشه دیگر نگهداری کند، و به او فرمود: «هرگاه این تربت را دیدی که از آن خون می جوشد و جریان دارد، بدان که من کشته شده ام.»

ام سلمه می گوید: روز عاشورا بعد از ظهر هر دو شیشه را دیدم که خون در آنها می جوشید، صیحه زدم و ناله سر دادم، و دانستم که امام حسین(علیه السلام) را به شهادت رسانده اند.(۲۵)

۵ ـ یک سال امام کاظم(علیه السلام) که در سرزمین منی بود با بعضی از یاران عبور می کرد، صدای گریه شنید، جویا شد دید زنی با چند کودک در کنارش هستند گریه شنید، جویا شد دید زنی با چند کودک در کنارش هستند گریه می کنند، علت را پرسید، زن گفت: «همه سرمایه ما یک گاو بود، که از شیرش برای خود و بچه هایم استفاده می کردیم، اینک این گاو مرده است.» و با مرگ گاو، نمی توانیم هزینه زندگی فقیرانه خود را تأمین کنیم. امام کاظم(علیه السلام) به او فرمود: «ای کنیز خدا آیا می خواهی آن را برای تو زنده کنم؟» آن زن در قلبش الهام شد که بگوید آری، لذا گفت: آری، امام کاظم(علیه السلام) کنار رفت و دو رکعت نماز خواند، سپس دستهایش را به سوی آسمان بلند نموده و اندکی دعا کرد، آنگاه برخاست و کنار آن گاو آمد، و با چیزی به قسمت آخر بدن آن زد، ناگاه گاو جنبید و برخاست، و مثل اول زنده شد. زن با دیدن این منظره شگفت زده شده و بی اختیار فریاد زد: «سوگند به خدای کعبه، این عیسی بن مریم(علیه السلام) است» در این وقت امام کاظم(علیه السلام) از هجوم جمعیت که از هر سو در رفت و آمد بودند استفاده نموده، به میان مردم رفت و ناپدید شد، نظیر این مطلب با اندکی تفاوت در مورد امام صادق(علیه السلام) نیز روایت شده است.(۲۶)

۶ـ هنگامی که حضرت رضا(علیه السلام) به دعوت مأمون، به خراسان آمد، در آنجا وارد نیشابور شد، مردم استقبال پرشوری از آن حضرت نمودند، و پیش روی مرکب او آمده و آن حضرت را با اصرار به خانه خود دعوت می کردند، ولی آن حضرت به خانه پیرزنی وارد شده و مهمان او شد، نقل شده آن زن، شب در عالم خواب دیده بود که فردا حضرت رضا(علیه السلام) مهمان او است، امام(علیه السلام) یا مردم نام او را پسندیده نهادند، زیرا امام(علیه السلام) در میان آن همه جمعیت، او را پسندید. روایت شده: وقتی که حضرت رضا(علیه السلام) به خانه او وارد شد، در کنار خانه او درخت بادام سبز شد، و بر اثر رشد سریع آن، همان سال بادام داد، مردم با خبر شدند کنار آن درخت می آمدند، و از بادام آن برای شفای بیماران می بردند، هر کس به هر بیماری مبتلا می شد، با تبرک جویی از بادام آن شفا می یافت. و اگر چشمش آسیب می دید، با کشیدن بادام آن درخت بر چشمش درمان می یافت، و یا اگر وضع حمل برای زنی سخت می شد، با خوردن یک بادام از آن، به آسانی وضع حمل می کرد… و آن درخت پس از مدتی خشک شد.

حضرت رضا (علیه السلام) پس از خروج از نیشابور، در مسیر راه به روستایی به نام «ده سرخ» رسید، وقت ظهر شد، امام از مرکب پیاده شد، برای وضو آب طلبید، در آنجا آب نبود، آن حضرت با دست مبارک خاک نقطه ای از زمین را رد کرد، ناگاه چشمه آبی پیدا شد، حضرت رضا(علیه السلام) و همراهان از آب آن وضو گرفته و در آنجا نماز خواندند…(۲۷)

۷ـ روزی متوکل عباسی (دهمین طاغوت بنی عباس) تصمیم گرفت قدرت ارتش خود را به امام هادی(علیه السلام) نشان دهد، به اصطلاح خودش از آن حضرت زهر چشم بگیرد، و آن حضرت را بترساند، و در نتیجه او در مقابل متوکل، خاموش گردد. فرمان داد نود هزار نفر از ارتشیان که در سامرا بودند، هر کدام توبره علف خوری اسب خود را پر از خاک کرده، و در بیابانی که مشخص شده بود بریزند. این فرمان اجرا شد، تل عظیمی از خاک مانند یک کوه بزرگ پدیدار گشت که آن را تل مخالی(توبره) نامیدند. سپس متوکل با کمال غرور فرمان داد امام هادی(علیه السلام) را احضار نموده، تا آن تلّ عظیم از خاک را از نزدیک بنگرد. حضرت هادی(علیه السلام) حاضر شد، و همراه متوکّل تا بالای تل رفتند. ارتشیان در اطراف آن تل کوه پیکر، رژه می رفتند، و قدرت نمایی می کردند، در این هنگام متوکل به امام(علیه السلام) گفت: «آیا لشگر مرا می بینی؟» امام هادی (علیه السلام) فرمود: آیا من هم لشگرم را به صحنه بیاورم؟ متوکل گفت: مانعی ندارد. امام(علیه السلام) دعایی خواند ناگاه متوکل دید زمین و آسمان پر از فرشتگان، غرق در اسلحه شده است، و خود و لشگر خود را در برابر آن بسیار ناچیز یافت، هماندم از شدت ترس بیهوش بر زمین افتاد، هنگامی که به هوش آمد، امام(علیه السلام) فرمود: «هدف ما آخرت است نه دنیا و آنچه که تو می پنداری (از دلبستگی به دنیا و غرور و غرق شدن در مظاهر دنیا) بیهوده و بی اساس است.(۲۸) مگر آن که وسیله و نردبان امور معنوی و آخرت باشد.»

پی نوشت:

۱. سوره قصص، آیه ۳۲ ـ برهان به معنی روشن کردن است، از آنجا که معجزه روشن کننده صداقت پیامبران، و روشنی بخش راه راست است به آن برهان می گویند.

۲. سوره اعراف، آیه ۷۳، واژه آیه به معنی علامت و نشانه است، زیرا معجزه نشانه صداقت پیامبران می باشد.

۳. و لقد آتینا موسی تسع آیاتٍ بیّناتٍ (سوره اسراء).

۴. سوره آل عمران، آیه ۴۹.

۵. سوره نمل، آیه ۳۹ و ۴۰.

۶. بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۷۷.

۷. اصول کافی، ج ۱، ص ۴۷۰.

۸. تفسیر نورالثقلین، ج ۴، ص ۸۸ ـ ۹۰.

۹. همان، ص ۸۹.

۱۰. سوره اسراء، آیه ۱.

۱۱. سوره نجم، آیه ۱۰.

۱۲. تفسیر ام الکتاب میر جهانی، ص ۲۵۸.

۱۳. مصباح الشریعه، باب دوم، ص ۱۰۰.

۱۴. اقتباس از کتاب «ولائها و ولایت ها» تألیف علامه شهید مرتضی مطهری، ص ۷۳ تا ۸۲.

۱۵. تفسیر المیزان، ج ۵، ص ۲۹۲.

۱۶. بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۳۸۲.

۱۷. اصول کافی، ج ۱، ص ۳۸۱.

۱۸. سوره جن، آیه ۲۶ ـ ۲۷.

۱۹. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۸.

۲۰. بحارالانوار، ج ۱۹، ص ۱۲ و ج ۱۸، ص ۲۰.

۲۱. همان، ج ۴۱، ص ۲۷۳؛ فضائل الخمسه، ج ۳، ص ۲۷۱.

۲۲. ارشاد شیخ مفید (ترجمه شده)، ج ۱، ص ۱۳۵.

۲۳. همان.

۲۴. کامل الزّیارات، ص ۷۳.

۲۵. همان.

۲۶. بصائر الدّرجات، ج ۶، ص ۷۶ ؛ بحار، ج ۴۸، ص ۱۶ و ج ۴۷، ص ۱۱۵.

۲۷. عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۱۳۶.

۲۸. کشف الغمّه، ج ۳، ص ۲۶۰ ؛ بحار ج ۵۰، ص ۱۵۵.

منبع : پاسدار اسلام – خرداد ۱۳۸۴ – شماره ۲۸۲ –

جایگاه و مقام امامت در اسلام

اشاره:

امامت در حقیقت ادامه راه پیامبر اسلام(صلی‌الله علیه و آله) در بیان و اجرای دین مبین اسلام است. از این‌رو مقام امامت مانند مقام نبوت یک مقام الهی است. معنای آن این است که باید این مقام به خداوند متعال اتصال داشته باشد و به همین دلیل کسی که بر این منصب می نشیند نیز باید از سوی خداوند به وسیله پیامبر خدا منصوب گردد تا لباس حقانیت را به خود بپوشد. در این مقاله جایگاه امامت در اسلام و حقیقت آن بیان گردیده و  به صفات امامی که از سوی خداوند برای هدایت مسلمانان نصب می شود اشاره شده است.

از نظر مذهب شیعه و اهل بیت افزون بر اینکه قاعده لطف اقتضاء می‌کند که امام باید از طرف خداوند و به وسیله پیامبرش معرفی گردد،[۱] امامت مقامی است که هدایت بشر و راهنمایی آنان به سوی کمال مطلوب و انجام صحیح عبادت خداوند، از اهداف اصلی و فلسفۀ وجودی آن به شمار می‌آیند. با توجه به نقص و ضعف انسان‌های عادی و نیازمندی خود آنان به هدایت گر الهی، این مسئولیت خطیر از شئون انسان های عادی نیست، پس به حکم عقل برای این مقام باید کسی از طرف خداوند نصب و تعیین گردد که از پشتوانۀ علمی خداوند و تأییدات غیبی الهی برخوردار باشد.

علامه طباطبایی بر لزوم اینکه امام خودش باید هدایت شده باشد، برهان را این چنین اقامه می‌کند:‌ قوام امامت که از یک نوع شرافت و عظمت برخوردار است ممکن نیست مگر توسط کسی که نفس او بالذات سعید باشد؛ زیرا کسی که ذات او متلبس به ظلم و شقاوت باشد [او نمی تواند سعادت و نجات دیگران را تأمین کند بلکه] و سعادت او با هدایت غیر امکان پذیر است. ریشۀ این استدلال عقلی قرآن کریم است. آیه «أَ فَمَنْ یَهْدی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاَّ أَنْ یُهْدى‏ فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ»[۲]؛ «آیا کسی که هدایت به حق می‌کند برای پیروی شایسته‌تر است یا آن کس که خود هدایت نمی‌شود مگر اینکه هدایتش کنند، شما را چه مى‏شود، چگونه داورى مى‏کنید»، ناظر به همین برهان عقلی است. در این آیۀ مبارکه هادی به سوی حق در مقابل مهتدی به غیر قرار داده شده‌است و این مقابله اقتضاء می‌کند که هادی به سوی حق باید خودش بالذات مهتدی باشد و مهتدی به غیر نمی‌تواند هادی به سوی حق باشد. بنابراین، نتیجۀ این استدلال قرآنی این می‌شود که:

امام واجب است معصوم از ضلال و معصیت باشد.

هر که معصوم نباشد نمی‌تواند امام و هادی به سوی حق باشد.

امامت مجعول خداوند است.

زمینی که در آن مردم است از امام حق خالی نیست.

امام واجب است که مؤید از طرف خداوند باشد.

واجب است که امام عالم باشد به جمیع آنچه که مردم در معاد و معاش شان نیاز دارند.

محال است که از حیث فضائل کسی بالاتر از امام باشد.

افعال عباد در علم امام پوشیده نیست.[۳]

از نظر شیعه امامیه فقط کسی صلاحیت نشستن بر مسند امامت را دارد که از طرف خداوند برای این منصب برگزیده شده باشد تا پیروی از او بر مردم لازم گردد و در غیر این صورت اطاعت از کسی که خود نیاز به هدایت شدن دارد، نه تنها دلیلی بر آن وجود ندارد؛ بلکه غیر‌معقول و بر خلاف احادیث و آیات قرآن است.

معیار حقانیت امامت

 معیار حقانیت امامت این است که به حق متصل باشد و حق بالذات تنها خداوند متعال است. خداوند در سورۀ حج آیه ۶ بعد از بیان قدرت و بیان سببیت خودش برای ایجاد نظام‌های حق و موجودیت حق در عالم ممکنات چنین می‌فرماید: «ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّهُ یُحْیِی الْمَوْتَى وَأَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیر»؛ خداوند متعال با این آیۀ شریفه بیان فرموده است که این کارها فقط با قدرت خداوند ممکن است و غیر از او هیچ‌کسی نمی­تواند سبب و موجد این امورات حق بشود. از این‌رو حق منحصر در اوست. پس مراد از «حق» در آیۀ شریفه خود حق است نه حق وصفی و غیر مستقل که بر موجودات ممکن اطلاق می ­شود.[۴] در آیه «ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیر» [۵] نیز حق را منحصر در خودش نموده و باطل را منحصر در غیر خودش کرده؛ مگر اموری را که خودش آنرا محقق کرده باشد.[۶]

پس خداوند متعال برطبق آیات شریفه حق بالذات و مستقل است و فقط اوست که می ­تواند در تکوین و تشریع تصرف کند و برای غیر خدا قدرت تصرف در هستی و حق تصرف در تشریع وجود ندارد؛ زیرا غیر خدا هیچ‌گونه حقیّتی از خود ندارد؛ هر چه که دارد از خداست و از طرف حق بالذات به او داده شده‌است.

با توجه به اینکه حق بالذات خداست و پدیده‌های دیگر حقانیت وصفی خود را از خدا می‌گیرد؛ پس امامت در صورتی حق خواهد بود و زمانی بار اعتقادی و ایمانی خواهد داشت که از طرف خداوند جعل شده باشد و تنها در صورتی اعتقاد به حقانیت امامت قابل پذیرش است که این مقام به خداوند متصل باشد و در صورت عدم اتصال امامت و خلافت به خدای متعال، این منصب با مناصبی که در عالم سیاست در جهان وجود دارد، هیچ تفاوتی نخواهد داشت. به عبارت دیگر امامت و خلافتی که از طرف خداوند جعل نشده باشد، از حقانیت وصفی هم برخوردار نیست؛ پس هیچ ارزش دینی و اعتقادی ندارد. در همین راستا در شرح مقاصد از فخررازی مطلبی نقل شده مبنی بر اینکه خلافت از طرف پیامبر زمانی صدق می‌کند که خود پیامبر کسی را جانشین خودش قرار دهد و امام بیعت و امثال اینها نمی‌تواند خلافت رسول خدا باشد.[۷]

این مطالب اقتضا می‌کند که امام و جانشین پیامبر اسلام(صلی‌الله علیه و آله)  باید از طرف خداوند و توسط رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) معرفی و منصوب شده باشد تا رنگ خدایی پیدا کرده و بار اعتقادی و ایمانی داشته باشد. شیعه امامیه اعتقاد قاطع دارد که پیامبر اسلام(صلی‌الله علیه و آله) از این وظیفه الهی خود کوتاهی نکرده و امام و جانشین بعد از خود را برای امت اسلامی معرفی کرده است.

متکلمین اهل‌سنت این مطلب را پذیرفته‌اند که بعد از وفات رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) نباید منصب امامت و خلافت خالی باقی گذاشته می‌شد. آنان در این رابطه به خطبۀ ابوبکر که در هنگام فوت آن حضرت گفت که باید برای اقامه این دین کسی باشد که همگی او را بپذیرند، تمسک جسته و می‌گویند حتی یک نفر هم نگفته که نیازی به آن نیست. از این رو مردم پیوسته در هر زمانی تا امروز بر نصب امام اتفاق داشته و دلیل آن هم این است که با نصب امام از ضررهای زیادی جلوگیری شده و بر آورده شدن مقصود شارع در معاملات، مناکحات، جهاد، حدود، مقاصات و اظهار شعار شرع در اعیاد و جمعه و تأمین مصالح دنیوی و اخروی مردم بدون امامی که از طرف شارع وجود داشته باشد امکان پذیر نیست، به ویژه که اختلافات در خواست ها، تشتت آراء و دشمنی در بین مردم باعث هلاکت آنان شده و این با تجربه ثابت گردیده که در هنگام فوت حاکمان، فتنه‌هایی ایجاد شده که زندگی مردم را به اختلال کشانده است. پس در نصب امام که از مهم ترین و بزرگترین مصالح مسلمین است از این مضرات جلوگیری می‌شود.[۸]

این که اهمیت و ضرورت امامت در این حد است که ابوبکر و متکلیمن اسلامی آن را تشخیص داده، قطعا رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله)  از اهمیت و ضرورت آن آگاه‌تر بوده و به همین دلیل آن حضرت وظیفه داشته جایگاه امامت را با معرفی امام بعد از خود، خالی نگذارد. و این مطلب عقیدۀ شیعه را بر منصوص بودن امامت محکم‌تر می‌گرداند؛ زیرا اگر پیامبر خدا(صلی‌الله علیه و آله)  کسی را به عنوان جانشین و امام نصب نکرده باشد العیاذ بالله در وظیفه‌اش کوتاهی کرده است.

پی نوشت:

[۱]  . علامه حلی، جمال الدین أبی منصور حسن بن یوسف بن المطهّر، الباب الحادی عشر، ص۱۰،  مؤسسه مطالعات اسلامى، تهران‏، چ۱، ۱۳۶۵ش.

[۲]  . یونس، ۳۵.

[۳] . محمد حسین طباطبایی، المیزان فى تفسیر القرآن‏، ج۱ص ۲۷۳ – ۲۷۵ ، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم، چ۵، ۱۴۱۷ق.‏

[۴]  . محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳ ص۳۴۵.

[۵]  . الحج، ۶۲.

[۶]  . المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳،  ص ۴۰۲.

[۷] . سعدالدین تفتازانی، شرح المقاصد، ج‏۵ ص۲۳۴، الشریف الرضی‏، قم، چ۱، ۱۴۰۹ق. مقدمه و تحقیق و تعلیق:  دکتر عبد الرحمن عمیره‏.

[۸] . میر سید شریف، شرح المواقف، ج‏۸ ص ۳۴۶، الشریف الرضی‏، قم، چ۱، ۱۳۲۵ق. تصحیح: بدرالدین نعسانی.

محقق: حمیدالله رفیعی.

بررسی و نقد دیدگاهها و روایات اهل سنت در باره «اولی الامر»

چکیده

دیدگاه های دانشمندان شیعی درباره تفسیر « اولی الامر» در آیه ۵۹ سوره نساء، یکسان و مساوق با روایات متواتر ( یا لااقل متظافر) در این زمینه است. آنان اولی الامر را بر عترت معصوم (ع) پیامبر خدا (ص) تطبیق کرده اند.

مفسران اهل سنت اولی الامر را به دو صورت کلی معنا کرده اند: والیان و دانشمندان، به شرطی که حکمشان منطبق بر احکام خدا باشد؛ و اهل حل و عقد، بدون قید وشرط؛ چون اجماع آنان مصون از خطاست.

راویان اهل سنت در این باره به شش گروه عمده تقسیم می شود که تنها یک گروه را می توان با آیات و روایات و نیز شواهد و قرائن تایید کرد. این گروه از روایات همسان با دیدگاه شیعه است که اولی الامر را تنها بر افرادی خاص از معصومان اطلاق کرده است.

مقدمه

هر چند مفهوم « اولی الامر» در آیه ۵۹ سوره نساء روشن است[۱]، فریقین در تعیین مصداق آن اختلاف نظر جدی دارند. در این اختلاف نظر، بنا به دستوری که قرآن در همین آیه صادر کرده و فرموده: « فإن تنازعتم فی شیءٍ فردّوه إلی اللَّه والرسول…؛ پس اگر در چیزی نزاع کردید آن را به خدا و پیامبربازگردانید…»، باید به قرآن و سنت پیامبر خدا (ص) مراجعه کرد. شیعه بر این باوراست که پس از مراجعه به این دو منبع، به طور آشکار می توان حکم کرد که مراد از « اولی الامر» بنا به قرائن و شواهد درونی آیه مذکور و آیات دیگر قرآن و نیز تفسیر پیامبر خدا، پیشوایان معصوم اند و جای هیچ تردید و انکار در آن نیست.

در اندیشه شیعی مرجعیت دینی اولیالامر از حاکمیت سیاسی آنان جدا نیست. آنان باید هم در بعد تفسیر و تشریح آموزه های دین و هم در بعد حاکمیت سیاسی و قضایی و رفع اختلافها معصوم باشند و سیره و سنتشان بر کتاب خدا و سنت پیامبر اکرم (ص) منطبق شود تا بنا به ظاهر این آیه، اطاعتشان همردیف اطاعت خدا و رسول قرار گیرد و به طور مطلق قبول افتد. این معصومان کسانی جزاهل بیت پیامبر خدا (ص) نیستند.

احادیث شیعه درباره تفسیر اولیالامر متواتر یا لااقل متظافرند، بدون آنکه در میان آنها تعارض باشد. این احادیث حامل پیام های متنوع اند و همه آنها در تبیین اولی الامر همداستان اند، اولی الامر در این احادیث با پیوند با آیات دیگر قرآن[۲] و احادیث متعدد، از زوایای گوناگون توصیف شده اند.[۳]

اهل سنت در این باره دیدگاه های دیگری دارند. تمام آنان به جز فخر رازی ( که قول وی را پس از این خواهید دید)، اطاعت اولیالامر در این آیه را مشروط به شرط اطاعت خدا و عدم معصیت او می دانند؛ ازاین رو، برخلاف دیدگاه شیعه، اولیالامر را بر افرادی خاص از معصومان تطبیق نمی کنند، اقوال تفسیری اهل سنت در این زمینه بدین شرح است:

یک. اولی الامر تنها حاکمان بر حق اند. زمخشری (م ۵۳۸ ق) می گوید:

خداوند (در آیه قبل) به والیان دستور داد امانات را به اهلش برگردانند و به عدالت داوری کنند. سپس در این آیه به مردم دستور داد آنان را اطاعت کنند و داوری شان را گردن نهند. آنان جز حاکمان بر حق نیستند، چون خدا و رسول او از حاکمان جور بیزارند و امکان ندارد وجوب اطاعت آنان به اطاعت خدا و رسول عطف شود.[۴]

زمخشری بر همین اساس، مخاطب « إن تنازعتم؛ اگر نزاع کردید» را حاکمان بر حق می شناسد که درحین تنازع، تنها با رجوع به کتاب خدا و سنت رسول او به نزاع پایان می دهند.

دو. اولی الامر شامل امیران و عالمان هر دو می شود. قرطبی (م ۶۷۱ ق) ضمن ارائه برخی ازاحادیث در این باره می نویسد:

درست ترین اقوال در این زمینه دو قول است؛ قول اول: مراد از اولی الامر حاکمان اند، چون آنان صاحب امرند و حاکمیت برای آنهاست. قول دوم: مراد دانشمندان دین شناس اند، چون خداوند فرمان داده تنازع را به کتاب خدا و سنت پیامبرش ارجاع دهند و کسی جز عالمان دین کیفیت رد به کتاب خدا و سنت رسول او را نمی شناسد.[۵]

قرطبی قول دوم ( که میگوید اولی الامر تنها عالمان اند) را مورد قبول مالک بن انس می داند[۶]. ابن کثیر (م ۷۷۴ ق) نیز اولی الامر را شامل حاکمان و عالمان، هر دو، می داند.[۷]

سه. این قول دایره وسیع تری را درباره اولی الامر در بر می گیرد و آنان را شامل حاکمان، سلاطین، قاضیان و هر کس که ولایت شرعیه دارد، می داند[۸].

چهار. اولی الامر اصحاب اجماع اند. با آنکه این قول در میان اهل سنت تا پیش از فخررازی نیز مطرح بود[۹]، لیکن رازی (م ۶۰۶ ق) به آن توجه ویژه کرد و آن را مدلل ساخت. وی می گوید:

خداوند تعالی به اطاعت اولی الامر بدون هیچ قید و شرطی دستور داده است و هر که را خداوند بدین صورت به اطاعتش امر کند، به طور قطع مصون از خطاست. بنابراین اولی الامر باید از خطا مصون باشند… و چون در این زمان معرفت امام معصوم و دسترسی به وی امکان پذیر نیست، بنابراین مصداق دیگری از معصوم که اجماع اهل حل و عقد ازامت اند، مراد است و این بدین معناست که اجماع اهل حل و عقد، حجت خواهد بود.[۱۰]

سپس فخررازی درباره اقوال دیگر مناقشه هایی صورت می دهد. مدار مناقشه های رازی بر ظاهراطلاق اطاعت اولی الامر در آیه است که مقرون به اطاعت رسول خداست و بر عصمت اولی الامر دلالت دارد. بنابراین از نظر فخررازی، اولی الامر معصوم اند، لیکن مصداق آن تنها اجماع امت است که دراهل حل و عقد متبلور خواهد شد، نه آنچه که شیعه در تعیین مصداق اولیالامر می گوید. فخررازی دیدگاه شیعه را در این باره به نقد کشیده که پس از این خواهید دید.

حاصل آنکه مفسران اهل سنت، اولی الامر را به دو صورت معنا کرده اند: والیان و دانشمندان ؛ به شرطی که حکمشان منطبق بر احکام خدا باشد، و اهل حل و عقد، بدون قید و شرط؛ چون اجماع آنان مصون از خطاست. اکنون باید دید روایات اهل سنت در این زمینه چه پیامی دارد و دانشمندان اهل سنت تا چه اندازه متأثر از این روایات اند.

روایات اهل سنت در این زمینه چند دسته اند:

اول. اولی الامر افرادی خاص اند که نخستین آنان علی(ع) است. حاکم حسکانی، ازدانشمندان قرن پنجم، با سند خود از امام علی(ع) از رسول خدا (ص) چنین می آورد:

شریکان من کسانی اند که خداوند (اطاعت) آنان را با اطاعت خویش و من کنار هم آورد ودرباره آنان چنین نازل کرد: « یا أیّها الذین آمنوا أطیعوا اللَّه وأطیعوا الرسول وأولی الأمرمنکم…». من گفتم: ای پیامبر خدا، آنان چه کسانی اند؟ فرمود: « تو نخستین آنان هستی.»[۱۱]

جوینی (م ۷۳۰ ق) نیز با سند خود در ضمن حدیثی دراز دامن، از مُحاجّه امام علی(ع) با برخی از صحابه در زمان خلافت عثمان، چنین نقل می کن:

… فأنشدکم اللَّه أتعلمونَ حیث نزلت: « یا أیّها الذین آمنوا أطیعوا اللَّه وأطیعوا الرسول وأولی الأمر منکم…» وحیث نزلت: « إنّما ولیّکم اللَّه ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوهویؤتون الزکاه وهم راکعون» و حیث نزلت: «… ولم یتخذوا من دون اللَّه ولارسوله ولا المؤمنین ولیجه» قال الناس: یا رسول اللَّه خاصه فی بعض المؤمنین أم عامّهً لجمیعهم؟ فأمر اللَّه عزّ وجلّ نبیّه صلی اللَّه علیه وآله وسلم أن یعلّمهم ولاه أمرهم وأن یفسِّرلهم مِن الولایه ما فسّر لهم من صلاتهم وزکاتهم وحجهم فینصبنی للناس لغدیر خم… ثمّ خطب فقال: أیها الناس أتعلمون أنّ اللَّه عزّ وجلّ مولای وأنا مولی المؤمنین وأنا أولی بهم من أنفسهم؟ قالوا: بلی یا رسول اللَّه، قال: قم یا علیّ فقمت فقال: من کنت مولاه فعلیّ هذا مولاه…؛

علیّ (علیه السلام) به آنان فرمود: شما را به خدا سوگند می دهم آیا می دانید ( و به یاد دارید) هنگامی که آیه « یا أیّها الذین آمنوا أطیعوا اللَّه وأطیعوا الرسول وأولی الأمر منکم…» و آیه« إنّما ولیّکم…» و آیه «… ولم یتخذوا من دون اللَّه…» نازل شد، مردم گفتند: ای رسول خدا، آیا « اولی الامر»، « والذین آمنوا» و « المؤمنین» (در این سه آیه)، افرادی خاص و برخی ازمؤمان اند یا شامل همه آنان می شود؟ پس خداوند به پیامبرش دستور داد والیان امر را (دراین آیات) به مردم بیاموزد و برای ایشان همان گونه که نماز و زکات و حج را تفسیر کرده اند، ولایت را تفسیر کند. پس رسول خدا(ص) من را در غدیر خم برای مردم نصب کرد (تا به روشنی نشان دهند مراد از این آیات من هستم)، پس خطبه خواند وفرمود: ای مردم، آیا می دانید خداوند مولای من و من مولای مؤمنانم و من به ایشان ازخودشان سزاوارترم؟ گفتند: آری، ای رسول خدا. پس به من فرمود: ای علی، برخیز. پس برخاستم. پس فرمود: هر کس من مولای اویم، پس این علی هم مولای اوست…[۱۲]

دوم. اولی الامر فرماندهان سپاه منصوب از ناحیه پیامبر خدایند.

سیوطی به نقل از بخاری، مسلم، ابوداوود، ترمذی، نسایی، ابن جریرطبری و…، از قول ابن عباس می نویسد:

آیه « أطیعوا اللَّه وأطیعوا الرسول وأولی الأمر منکم» درباره عبد اللَّه بن حُذافه بن قیس نازل شد، هنگامی که حضرت رسول وی را به فرماندهی سپاهی گماشتند[۱۳].

ابن کثیر پس از نقل این شأن نزول می نویسد:

ترمذی این حدیث را حسن غریب می داند و گفته است آن را جز از طریق ابن جریج نمی شناسیم[۱۴].

شأن نزول دیگری نیز برای آیه به نقل از « سُدّی» (از تابعین) نقل کرده اند. وی آیه را درباره خالد بن ولید که از ناحیه پیامبر خدا (ص) به فرماندهی سپاهی منصوب شد و با عمار یاسراختلاف پیدا کرد، می داند[۱۵].

سوم. اولیالامر عالمان و فقیهان دین شناس اند. این روایات در میان صحابه از ابن عباس و جابر بن عبد اللَّه نقل شده و در بین تابعین گسترش یافته است، و در رأس آنان از مجاهد بن جبر نقل شده است[۱۶]. حاکم نیشابوری به نقل از ابن عباس درباره اولی الامر چنین آورده است.

آنان اهل فقه و دین و اهل طاعت خدایند، مردم را به دینشان آگاه می کنند، آنان را به معروف امر و از منکر باز می دارند از این رو خداوند اطاعتشان را واجب کرده است[۱۷].

چهارم. روایاتی است که دلالت می کند اولی الامر تمام اصحاب پیامبرند. این قول در عصر صحابه مطرح نبوده و در بین تابعان تنها از مجاهد و ضحاک نقل شده است[۱۸].

پنجم. روایاتی که منسوب به عکرمه است. وی اولی الامر را بر ابوبکر و عمر تطبیق کرده و کلبی نیز آن را ابوبکر، عمر، عثمان، امام علی و ابن مسعود، منطبق می داند[۱۹].

ششم. اولی الامر همان افرادی هستند که خداوند در آیه قبل دستور داده امانات را به آنان بسپارید و فرموده است:« إنّ اللَّه یأمرکم أن تُؤَدّوا الأمانات إلی أهلها؛ خداوند به شما دستور می دهد امانات را به اهلش بسپارید….»

سیوطی به نقل از مکحول (م ۱۱۳ ق) که از تابعین بوده است، روایتی را در این زمینه نقل می کند. وی می گوید:

این آیه درباره حاکمان و کسانی است که امور مردم را به عهده دارند و در آیه قبل به آن اشاره شده است[۲۰].

طبری نیز به همین معنا حدیثی را از یکی دیگر از تابعین، زید بن أسلم ( از تابعین م ۱۳۶ ق) نقل می کند، وی اولی الامر رابه سلاطین معنا کرده است[۲۱].

اهل سنت روایات فراوان دیگری در ذیل این آیه نقل کرده اند، لیکن این احادیث در مقام بیان شأن نزول آیه یا تفسیر و تبیین « اولی الامر» نیست. از جمله آنها احادیثی است که در آنها سفارش رسول خدا (ص) به فرمانبرداری از امیران منصوب خود آمده است. سیوطی به نقل از ابن ابی شیبه، بخاری، مسلم، ابن جریر و ابن ابی حاتم از ابوهریره نقل کرده که پیامبر خدا (ص) چنین فرموده اند:

من أطاعنی فقد أطاع اللَّه ومن أطاع أمیری فقد أطاعنی ومن عصانی فقد عصی اللَّه ومن عصی أمیری فقد عصانی؛

هر کس من را اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده و هر کس امیر منصوب از ناحیه من را اطاعت کند، من را اطاعت کرده و هر کس من را نافرمانی کند، خدا را نافرمانی کرده و هر کس امیر منصوب از ناحیه من را نا فرمانی کند، من را نافرمانی کرده است[۲۲].

این حدیث را نیز از رسول خدا (ص) در خطبه حجه الوداع نقل می کنند که فرمود:

اتقوا اللَّه وصلوا رحمکم… وأطیعوا ذا أمرکم تدخلوا جنه ربّکم؛

تقوای خدا پیشه کنید، صله رحم کنید… و از صاحبان امر و والیان خود اطاعت کنید، تا به بهشت پروردگارتان وارد شوید[۲۳].

به همین مضمون، احادیثی دیگر در کتب روایی اهل سنت به چشم می خورد[۲۴].

بررسی و تحلیل احادیث اهل سنت:

با بررسی احادیث اهل سنت در این زمینه چند نکته استفاده می شود:

اولا: احادیث اهل سنت در این باره، جز دسته اول از این روایات، از شخص رسول خدا (ص) درباره تبیین « اولی الامر» و چگونگی اطاعت از آنان (به طور مطلق یا مشروط) نیست . احادیث آنان (غیر از دسته اول) در تبیین اولی الامر، جملگی از صحابه و تابعین نقل شده اند.

ثانیا: در این احادیث « اولی الامر» به حاکمان و والیان معنا نشده اند؛ جز روایتی که از مکحول (ازتابعین) نقل کرده اند. وی آیه را براساس برداشت خود مبنی بر اینکه این آیه با آیه قبلی پیوستگی دارد، تفسیر کرده است، تنها یک حدیث دیگر نیز از ابوهریره است که به دو صورت نقل شده و در یک صورت آن، « اولی الامر» به امیران معنا شده است.

سیوطی به نقل از چند نفر از محدثان سنی، از ابوهریره چنین آورده است:

هم الامراء منکم وفی لفظ: هم أمراء السرایا؛

آنان (اولی الامر) امیران از خود شمایند و درتعبیر دیگر از این حدیث، آنان فرماندهان سپاه هستند[۲۵].

ثالثاً: اطاعت اولی الامر در نزد اهل سنت، مشروط به شرط اطاعت خدا و عدم معصیت اوست. ازاین رو در ذیل این آیه روایاتی متعدد که در بین آنها احادیثی صحیح نیز به چشم می خورد، از رسول خدا(ص) و نیز صحابه و تابعین نقل می کنند که مضمون همه آنها این است: « اطاعت مخلوق درجایی که معصیت خالق است، روا نیست.»[۲۶] با این وجود، هیچ حدیثی در کتب اهل سنت از پیامبر خدا(ص) نقل نشده که دلالت کند خصوص اطاعت اولی الامر در این آیه مقید و مشروط به آن شرط است، بلکه چنین حدیثی در سخن صحابه یا تابعین نیز یافت نشده تا بتوان به واسطه آن، بین این دودسته روایات(روایات درباره معنای اولی الامر و روایات در اطاعت مشروط به شرط عدم معصیت) پیوند بر قرار ساخت. البته شاید بتوان از احادیثی که درباره شأن نزول این آیه نقل کرده اند، چنین قید و شرطی رااستنباط کرد که این نکته نیز به زودی بررسی خواهد شد.

به نظر می رسد نخستین کسی که این دو دسته احادیث را با یکدیگر پیوند داده و کوشیده است اولی الامر را براساس این پیوند تفسیر کند، ابن جریر طبری (م ۳۰۳ ق) است. وی ضمن توسعه معنای اولیالامر به حاکمان و والیان، به کمک احادیث مشروط به عدم معصیت، می نویسد:

قول درست تر ( درباره معنای اولی الامر) سخن کسی است که می گوید: مراد از اولی الامر فرماندهان وحاکمان اند، چون اخبار صحیح از رسول خدا (ص) نقل شده که در آن به اطاعت پیشوایان و فرماندهان، در جایی که امر به اطاعت خدا کنند و برای مسلمین مصلحت باشد، دستور داده است[۲۷].

آن گاه طبری روایتی را از ابوهریره نقل می کند که در آن از قول پیامبر(ص) می گوید:

پس از من حاکمانی امور شما را به دست خواهند گرفت… پس در آنچه که موافق حق بود، آنان را اطاعت کنید و سخنشان را بشنوید[۲۸].

طبری روایاتی دیگر در این زمینه نقل کرده است[۲۹]. آنچه در اینجا دشوار می نماید، عدم وجود دلیل برای چنین پیوندی است. با آنکه اولیالامر در احادیث اهل سنت – لااقل در عصر صحابه- به حاکمان و سلاطین معنا نشده بود، به تدریج در اعصار بعدی در بین اهل سنت طرفدارانی یافت و سپس با احادیث دیگر درباره کیفیت اطاعت پیوند خورد.البته گفتیم که در کتب اهل سنت، حدیثی از رسول خدا و نیز صحابه به چشم نمی خورد که در خصوص تبیین معنای اولی الامر، آن را به حاکمان و سلاطین معنا کند و اطاعتشان رامقید به مواردی کند که موجب معصیت خدا نشود. از این رو به نظر می آید اشکالهای فخررازی درست باشد که می گوید:

اولاً: اگر مراد از اولی الامر حاکمان و سلاطین باشد و طاعت آنان در جایی واجب باشد که دلیلی بر حق و صواب بودن اوامرشان در دست باشد، این دلیل چیزی جز کتاب و سنت نیست و در این صورت، اطاعت اولیالامر، منفصل از اطاعت کتاب خدا و سنت رسول نخواهد بود و این اطاعت، همان اطاعت خدا و رسول اوست، در حالی که اطاعت اولی الامر در آیه مستقل از آن دو اطاعت است… .

ثانیاً: دخالت شرط در اطاعت اولی الامر، خلاف ظاهر آیه است.

ثالثاً: اعمال امرا و سلاطین، موقوف بر فتاوای فقهاست و اطاعت از آنان در واقع اطاعت از امرای سلاطین، یعنی همان فقهاست.[۳۰]

رابعاً: دسته سوم از این روایات که اولی الامر را عالمان و فقیهان می شناسد، با چند اشکال روبه روست . از جمله این اشکالات قیدی است که در اطاعت آنان ملحوظ می شود، در حالی که آیه به طور مطلق فرمان به اطاعت داده است ( جز آنکه بگوییم مراد از این عالمان و فقیهان، عترت معصوم پیامبر خدا (ص) باشند یعنی همان که شیعه می گوید). اطاعت از آنان نیز در صورتی که مقید باشد، بازگشت به اطاعت خدا ورسول می کند و اطاعتی مستقل نخواهند داشت. افزون بر آن، همان گونه که شیخ طوسی (ره) می گوید: اولی الامر به معنای صاحبان امر و فرمان اند و عالمان موضوعاً از این عنوان بیرون اند[۳۱]؛ چون آنان صاحبان امر و فرمان نیستند.

اشکال دیگری که بر همه این روایات وارد می شود، این است که با این معنا از اولی الامر، اطاعت از آنان مولوی نخواهد بود و ارشادی است؛ یعنی اطاعتی که خداوند دستور داده از اولی الامر انجام گیرد، ارشاد به حکم عقل است که همواره انسان را به فرمانبرداری از فرمانده خود، جز درمواردی که این اطاعت منجر به معصیت خدا شود، فرا می خواند. در حالی که به نظر می آید آیه در مقام بیان امر مولوی به اطاعت از اولی الامر است، به همان نحوی که به اطاعت رسول فرمان داده است. افزون بر آن، اگر مراد از اولی الامر عالمان و فقیهان باشند، خطاب « إن تنازعتم فی شی ء؛ اگر درباره چیزی نزاع داشتید» به اولی الامر خواهد بود؛ یعنی در این صورت، قرآن به عالمان دستور می دهد نزاع خود را باارجاع به کتاب خدا و رسول او حل کنند؛ در صورتی که ظاهر خطاب در آیه به فرمانبرداران، یعنی مؤمنان و افراد جامعه است؛ همان افرادی که خطاب « اطیعوا اللَّه وأطیعوا الرسول…» متوجه آنهاست.

خامساً: روایات دسته چهارم و پنجم که در مقام تطبیق اولیالامر بر افرادی خاص است، اجتهاد شخصی از ناحیه افرادی مانند عکرمه است و از نظر اهل سنت قابل استناد نیز نیست و از این رو به آن توجهی نکرده اند. دسته ششم نیز که گفتیم در أعصار بعدی به تدریج در بین اهل سنت طرفدارانی یافت، در بین صحابه مطرح نبوده و نخستین کسی که چنین تفسیری از آیه دارد، یکی از تابعین به نام مکحول است.

سادساً: تطبیق آیه با آنچه که اهل سنت درباره شأن نزول آن گفته اند نیز با دشواری های جدی روبه روست. دو شأن نزول برای این آیه نقل شده است که یکی از ابن عباس و درباره عبد اللَّه بن حُذافه بن قیس است که از ناحیه پیامبر به فرماندهی سپاهی منصوب شده بود. خلاصه داستان وی بدین شرح است:

… وی به افراد تحت فرمان خود می گوید: آیا رسول خدا (ص) به شما دستور ندادند من را اطاعت کنید؟ گفتند: آری. گفت: برای من هیزم فراهم کنید. پس آنها را آتش زد و گفت: داخل آتش شوید. جوانی در میان آنان گفت: از این آتش به رسول خدا پناه برید. اگر ایشان به شما دستور دادند، وارد آن شوید. هنگامی که آنان به نزد رسول خدا آمدند و جریان را گفتند، حضرت فرمود:« لو دخلتموه ما خرجتم منها أبداً إنما الطاعه فی المعروف»؛ اگر داخل می شدید، هرگز راه عذری نداشتید. اطاعت تنها در امور معروف، رواست.[۳۲]

پیام آیه با این شأن نزول قابل انطباق نیست؛ چون آیه در مقام بیان اطاعت از اولی الامر است، نه درمقام حد و حدود اطاعت از اولیالامر که موضوع اصلی در این داستان است. بنابراین، به نظر می آید این داستان ارتباطی با آیه مورد بحث ندارد و اهل سنت که آن را در ذیل این آیه نقل کرده اند، تنها برای تایید چندین حدیث است که گفتیم در ذیل همین آیه آورده اند که می گوید:« لا طاعه لمخلوق فی معصیهالخالق؛ اطاعت مخلوق در جایی که منجر به معصیت خدا شود، روا نیست.» شاهد آن هم حدیث امام علی(ع) و ابوسعید خدری است که چندین نفر از محدثان اهل سنت، از جمله ابن ابی شیبه، احمد حنبل، ابویعلی، ابن خزیمه، ابن حبان و حاکم نیشابوری، از قول آنان همین داستان را نقل کرده اند، بدون آنکه آن را به عنوان شأن نزول آیه محسوب کنند[۳۳].

تطبیق آیه بر شأن نزول دیگری که برای آن نقل شده دشوارتر از شأن نزول قبلی است. سُدّی (ازتابعین) داستانی را نقل کرده و نزول آیه را در مورد آن می داند. خلاصه داستان بدین شرح است:

پیامبر خدا (ص) خالد بن ولید را به فرماندهی سپاهی گماشتند. در آن سپاه عمار نیز حضور داشت. یکی از دشمنان به حضور عمار آمد و اسلام آورد و امان خواست. عمار نیز به او امان داد. خالد از این کار برآشفت. عمار و خالد به یکدیگر دشنام دادند و سپس نزاعشان را نزد پیامبر(ص) مطرح کردند. حضرت امانی راکه عمار داده بود پذیرفتند و وی را از انجام دو باره این کار بدون اجازه فرمانده نهی کردند. در آن جا دوباره به یکدیگر دشنام دادند، پیامبر خدا (ص) به خالد فرمود: عمار را دشنام نده! هر کس عمار را دشنام دهد، خدا دشنام داده و… . عمار که خشمگین بود برخاست و رفت خالد به دنبال وی شتافت و لباسش را گرفت و از او عذر خواست و عمار نیز از او درگذشت. پس آیه مذکور نازل شد[۳۴].

به نظر می رسد این شأن نزول از قبیل تطبیق آیه بر استنباطی است که سُدّی از آیه داشته است، نه آنکه واقعاً آیه درباره این ماجرا نازل شده باشد. این استنباط به دلیل روایات فراوان دیگری است که اهل سنت از پیامبر خدا(ص) در ذیل این آیه و آیات دیگر نقل کرده اند که در آنها حضرت به اطاعت امیران منصوب از ناحیه خود دستور داده و مردم را از مخالفت با آنان برحذر داشته است؛ مانند این حدیث که بخاری به نقل از انس از پیامبر خدا(ص) چنین آورده است:

اسمعوا وأطیعوا وإن استعمل علیکم حبشی…؛

بشنوید و اطاعت کنید؛ هر چند بر شما فرماندهی حبشی گمارم[۳۵].

شاهد بر این مطلب هم این است که عنوان اولی الامر بر خالد – پس از بازگشت از جنگ – صدق نمی کند و سخن از فرمان اطاعت او نیست. افزون بر آن، این شأن نزول در میان صحابه که شاهد نزول آیات بوده اند مطرح نبوده و سُدّی تابعی آن را نقل کرده است. البته تنها یک روایت از طریق ابوصالح از ابن عباس نقل شده و این نقل قول با آنچه که از ابن عباس در روایات دیگر نقل کرده، مبنی بر اینکه این آیه درباره عبد اللَّه بن حذافه بن قیس نازل شده، تهافت دارد، جز آنکه بگوییم آیه دو بار نازل شده است.

حاصل آنکه از میان روایات اهل سنت، تنها روایات دسته اول پذیرفتنی است و با اطلاق اطاعت ازاولی الامر و نیز روایات متعدد پیامبر خدا(ص) درباره اطاعت مطلق فرمانبرداران از فرماندهان و والیان منصوب آن حضرت، توافق دارد. از این رو اولی الامر تنها بر افرادی معیّن از معصومان اطلاق می شود که نخستین آنان امام علی (ع) است. شاهد آن هم شأن نزول دیگری است که برخی از اهل سنت درباره آیه نقل کرده اند. از جمله حاکم حسکانی به نقل از مجاهد بن جبر تابعی، شأن نزول آیه را درباره جانشینی امام علی به جای رسول خدا (ص) در مدینه آورده و می نویسد:

… « واولی الامر منکم» قال: نزلت فی أمیر المؤمنین حین خلّفه رسول اللَّه بالمدینه فقال:« أتخلفنی علی النساء والصبیان؟» فقال: « أما ترضی أن تکون منّی بمنزله هارون من موسی»؛

اولی الامر درباره امیر مؤمنان نازل شد، هنگامی که رسول خدا ایشان را در مدینه به جای خود گذاشتند و علی(ع) گفت:« آیا مرا در میان زنان و کودکان وا می گذارید؟» حضرت فرمود:« آیا خشنود نیستی برای من بمنزله هارون برای موسی باشی.»[۳۶]

این شأن نزول از مجاهد نقل شده که از تابعین است، لیکن شواهدی در دست است که صحت آن را تأیید می کند:

۱٫ این شأن نزول با ظاهر آیه که فرمان به اطاعت مطلق می دهد سازگار است?

۲٫ احادیثی که از طریق اهل بیت درباره این آیه رسیده آن را تأیید می کند?

۳٫ تنها این شأن نزول با روایاتی متعدد از اهل سنت که در آنها دستورپیامبر را به اطاعت مطلق از افراد منصوب خود، نقل می کنند توافق و سازگاری همه جانبه دارد، زیرا در تعیین مصداق نیز پیامبر خدا تنها بر اطاعت مطلق از امام علی فرمان داده و بر رفتار او صحه گذاشته و در همان روایات نیز به ولایت امام علی (ع) اشاره کرده است.

اهل سنت داستانی نقل کرده اند که در آن امام علی به فرماندهی سپاهی منصوب شدند وافرادی از سپاه بر رفتار امام خرده گرفتند. چون آنان نزد پیامبر خدا (ص) آمدند حضرت ضمن آنکه خشمگین شدند فرمودند:

ماذا تریدون من علیّ؟ إنّ علیّاً منّی وأنا منه، وهو ولیّ کلّ مؤمن من بعدی؛

از علی چه می خواهید؟!… درباره علی عیب جویی نکنید. علی از من است و من از علی ام و این علی، ولیّ شما پس از من است[۳۷].

۴٫ اصل ماجرای جانشینی امام علی به جای پیامبر خدا(ص) در مدینه و سخن پیامبرخدا که به ایشان فرمود: « تو برای من به منزله هارون برای موسی هستی»، به دلیل اسناد و مدارک فراوان، جای هیچ شک و شبهه ای ندارد.[۳۸] اگر از یک سو به تمثیل دقت کنیم که در آن، اطاعت امام علی مانند اطاعت از هارون دانسته شده و اطاعت هارون پیامبر هم مانند اطاعت از خود حضرت موسی مطلق و بدون هیچ قیدی است، و از سوی دیگر به ظاهر آیه در اطاعت مطلق، تمسک جوییم، می توانیم بر این شأن نزول تاکید نماییم.

۵٫ این شأن نزول با حدیث ثقلین که تمسک به عترت را همانند تمسک به قرآن، بدون هیچ قید وشرطی، مایه هدایت می شناسد[۳۹] و نیز احادیثی دیگر مانند « حدیث سفینه»،[۴۰] تایید می شود.

تذکر این نکته نیز لازم است که اگر طبق روایات اهل سنت، آیه را تنها درباره منصوبین پیامبر خدا(ص) بدانیم(که از جمله آنان فرماندهان سپاهیان اعزامی در عصر رسول خدا(ص) می باشند)، در این صورت می توانیم دیدگاه شیعه را درباره نص بر اولی الامرتایید کنیم که می گوید: اولی الامر منحصر در افرادی هستند که به فرمان خدا و از ناحیه رسول خدا (ص)، به عنوان «اولی الامر» منصوص و منصوب اند.

با تحلیلی که از روایات اهل سنت انجام گرفت، نقدهایی که بر دیدگاه های تفسیر اهل سنت درباره « اولی الامر» وارد است روشن می شود؛ چون جملگی این دیدگاه ها متأثر از روایات در این زمینه است. تنها دیدگاه فخررازی به نوعی مستقل از سایر دیدگاه ها و روایات است که شایسته بررسی و نقد جداگانه است.

بررسی و نقد دیدگاه فخررازی

همان گونه که پیش از این دیدید، فخررازی «اولی الامر» را اهل حل و عقد می شمارد و اجماع آنان را از هر گونه خطا و اشتباهی مصون می داند، لیکن این ادعا، چه در مقام ثبوت و چه در مقام اثبات، قابل دفاع نیست . چون اگر مراد از عصمت، عصمت فرد فرد از اهل حل و عقد باشد، بطلان این واضح است و کسی هم آن را ادعا نکرده است، و اگر مراد عصمت اجتماع اهل حل و عقد از آن نظر که اجتماع کرده اند باشد، این نیز باطل است، زیرا تصور اجتماع مستقل از افراد، امری اعتباری و ذهنی است و این امر اعتباری نمی تواند به واقعیتی به نام عصمت متصف شود.

ممکن است گفته شود هنگامی که اهل حل و عقد بر حکمی اتفاق نظر داشته باشند، به طور طبیعی حکم آنان ملازم با حق و صواب خواهد بود. مثلاً اگر گروهی از حادثه ای که در حد متواتر باشد خبر دهند، به طور طبیعی اخبار آنان ملازم با حقیقت است. لیکن این تقریر نیز ناکافی است، چون در این صورت این ملازمت اختصاصی به امت اسلام نخواهد داشت. چه بسا اهل حل و عقد در تاریخ اسلام بر حکمی اتفاق نظرداشته اند و پس از مدتی خطای آن برملا شده است.

تقریر دیگری از این مطلب نیز وجود دارد که در آن گفته می شود هر چند تک تک افراد اهل حل و عقد معصوم نیستند و هیات اجتماعی آنان نیز از عصمت برخوردار نیست، لطف خدا شامل آنان می شود و آنان را از خطا و اشتباه مصون می دارد؛ همان گونه که از پیامبر خدا(ص) روایت شده که فرموده اند: «لا تجتمع امتی علی خطأ؛ هرگز امت من بر خطا اجتماع نمی کنند.» لیکن این تقریر نیز درست نیست، چون در این صورت نباید شاهد خطاها و لغزش های اهل حل و عقد درتاریخ مسلمین می بودیم. حدیثی که نقل شده نیز، برفرض صدور آن، درباره اجتماع همه امت اسلام برامری از امور است نه تنها اجتماع اهل حل و عقد از امت، افزون بر آن، عده ای گفته اند اساساً مراد از این حدیث این است: همه امت اسلام بر راه خطا اجتماع نمی کنند، بلکه عده ای در میان آنان یافت می شوند که راه صواب را می یابند، یعنی دائماً عده ای در بین امت اسلام هستند که بر حق مشی می کنند؛ هر چنداکثریت آنان به خطا روند[۴۱].

واقعیت آن است که اگر حقیقتاً برای اهل حل و عقد این امت چنین لطف و کرامتی وجود داشت، قرآن کریم و پیامبر خدا(ص) به آن اهتمام ویژه داشتند و آن را به گونه های مختلف طرح می کردند و دراین صورت از شخص رسول خدا(ص) در این باره پرسش های متعددی انجام می گرفت.

جالب است فخررازی که این نظریه را ابداع کرده و اولی الامر را به اهل حل و عقد تفسیر می کند، قول خود را خرق اجماع می داند؛ اجماعی که به قول فخررازی اطاعت از آنان واجب و مخالفت با آن حرام است. ویمی گوید: مفسران فریقین تاکنون اولی الامر را به چهار گروه معنا کرده اند: خلفای راشدین، فرماندهان سپاه منصوب از ناحیه پیامبر خدا(ص)، عالمان دین شناس، و معصومان. و چون اقوال امت در تفسیر این آیه محصور در این وجوه است، قول پنجم در تفسیر اولی الامر ( یعنی اهل حل و عقد)، خرق اجماع امت و باطل است[۴۲]. وی آن گاه بدین صورت به اشکال فوق پاسخ می دهد:

در واقع قول ما که اولی الامر را اهل حل و عقد می دانیم، همان قول سوم است که اولی الامر را عالمان دین شناس می داند؛ چون اهل حل و عقد همان علما می باشند که جملگی گِرد آمده اند.[۴۳]

اگر اهل حل و عقد همان علمای امت باشند، هیچ کس تاکنون ادعا نکرده که همواره عنایتی از ناحیه خدا متوجه اجتماع عالمان می شده و آنان را از خطا مصون نگه می داشته است. این سخن فخررازی، دیدگاه خودش را نیز نقض می کند؛ چون اگر اولی الامر علمای امت باشند (همان گونه که خود فخررازی می گوید: « آنان تنها در احکام شرعیه فتوا می دهند و مردم را به دینشان آگاه می کنند»[۴۴]) در این صورت، اطاعت آنان همان اطاعت خدا و رسول اوست و اطاعتی مستقل که ظاهر آیه بر آن دلالت دارد، نخواهند داشت و خود فخررازی نیز به آن ملتزم نیست.[۴۵] و اگر مراد از اولی الامر، علمای امت در حال اجتماع باشند که به آنان اهل حل و عقد گفته می شود، و اجتماعشان موضوعیت دارد، در این صورت اطاعت از آنان داخل در اطاعت خدا و رسول نیست و مستقل خواهد بود. لیکن این قول خرق اجماع مرکب از امت می شود که خود فخررازی اجماع آنان را مصون از خطا دانسته و مخالفت با آن را روا نمی داند.

بر تفسیر شیعه از « اولی الامر» چند شبهه و اشکال مطرح شده است. این شبهات اساساً از ناحیه فخررازی است و دیگر دانشمندان اهل سنت متعرض دیدگاه شیعه نشده اند. تنها قرطبی( م۶۷۱ ق) یک اشکال را مطرح کرده که فخررازی پیش از وی، آن را جزو اشکال های خود بر نظر شیعه آورده است. علامه طباطبایی این مناقشه ها را به تفصیل بیان کرده و پاسخ داده اند.[۴۶]

جمع بندی

احادیث شیعه درباره تفسیر« اولی الامر» در آیه ۵۹ سوره نساء متواتر یا لااقل متظافرند بدون آنکه در میان آنها تعارضی باشد. جملگی این احادیث با پیام های متنوع خود در تبیین اولی الامر همداستانند و آن را بر معصومان از عترت پیامبر خدا (ص) تطبیق کرده است.

اساساً دیدگاه مفسران شیعی همسان با ظاهر آیه و متاثر از همین روایات است و اختلافی در آن به چشم نمی خورد.

دیدگاه های دانشمندان اهل سنت درباره اولی الامر یکسان نیست و به چهار گروه عمده تقسیم می شود. این تنوع اساساً به لحاظ توسعه و تضیق در معنای اولی الامر می باشد.

مشهور اهل سنت به جز عده ای که در رأس آنان فخررازی است، اطاعت اولی الامر در این آیه را مشروط به شرط اطاعت خدا وعدم معصیت اومی دانند. مشکل اصلی در این میان عدم وجود دلیلی بر این شرط است. به ویژه آن که روایتی از رسول خدا (ص) یا صحابه نیزدر باره این شرط نقل نشده است . به نظر می رسد اوایل قرن چهارم ابن جریر طبری (م۳۱۰ق) نخستین کسی است که دو دسته احادیث که یکی اطاعت اولی الامر را واجب می داند و دیگری وجوب اطاعت را همواره، مقید به قید اطاعت خدا می کند، توافق داده و بر اساس آن اطاعت اولی الامر را مقید به قید عدم معصیت خدا کرده است. این نظریه پس از وی مورد استقبال جدی اهل سنت به جز عده معدودی قرار گرفت و راه را برای اثبات وجود اطاعت حاکمان، والیان فقها و … هموار کرد.

احادیث اهل سنت در تفسیر اولی الامر نیز متنوع و به شش گروه تقسیم می شوند. تنها یک دسته از این روایات از شخص رسول خداست که در آن تبیین اولی الامر وچگونگی اطاعت از آنان مطرح شده و به دست ما رسیده است و سایر احادیث دیدگاه های صحابه و یا تابعین می باشد. پس از بررسی متون روایات و توجه به قراین و شواهد تنها می توان همان دسته از روایات که از رسول خداست مورد تایید قرار دارد و آن موافق قرآن و سایر احادیث در این زمینه دانست

__________________________________

پی نوشت ها:

[۱] . ر.ک: الزاوی، طاهر احمد، ترتیب القاموس المحیط، بیروت، داالرمعرفه، ج۱، ص ۱۹۸٫

[۲] .ر.ک: کلینی، ابو جعفر، الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری، دار الکتب الاسلامیه، چاپ سوم ، کتاب الحجه، باب « مانص اللَّه عزّ وجل ورسوله علی الائمه علیهم السلام واحداً واحداً»، ج ۱، ص ۲۸۹، ح ۴ و ص۲۹۰، ح ۶٫ در این روایات پیوند آیه مذکور با آیه ولایت ( مائده(۵): ۵۵) و آیه تبلیغ (مائده(۵):۶۷) تبیین شده است. نیز ر.ک: ابن عقده، ابوالعباس، کتاب الولایه، جمع محمد حسین، حرزالدین، چاپ اول، قم، انتشارات دلیل، ص ۱۹۸٫ نیز به همین مضمون ر.ک: حموئی (جوینی)، فرائد السمطین، تحقیق محمد باقر محمودی، چاپ اول، بیروت، ج۱، ص ۳۱۴، باب ۵۸، ح ۲۵۰٫

این آیه با آیه ۵۴ سوره نساء نیز پیوند دارد. ر.ک: صدوق، ابوجعفرمحمد بن علی، عیون اخبار الرضا، تحقیق مؤسسه الامام الخمینی، ج ۱، ص ۲۳۰ و نیز ر. ک: عیاشی، محمد بن سعود، کتاب التفسیر ( تفسیر العیاشی)، تحقیق مؤسسه البعثه، قم، ج ۱، ص ۴۰۳، ح ۱۵۴ و ص ۴۰۵، ح ۱۵۶٫ درباره پیوند آیه مذکور با آیه تطهیر ( احزاب(۳۳):۳۳) نیز ر. ک: کلینی، ابوجعفر، همان: ج ۱، ص ۲۸۶ و نیز حسکانی، عبید اللَّه، شواهد التنزیل، تحقیق محمد باقرمحمودی، قم، مجمع احیاء الثقافه الاسلامیه، ج ۱، ص ۱۹۱، ح ۲۰۳ و نیز عیاشی، محمد بن سعود، همان، ج۱، ص ۲۴۹، ح ۱۶۹ و نیز درباره پیوند آیه مورد بحث با آیه خمس ( انفال(۸):۴۱) ر. ک: صدوق، ابوجعفر، عیون الاخبار، ج ۱، ص ۲۳۸٫

[۳] .رک :کلینی، ابوجعفر، همان، ج ۱، ص ۲۷۶، ح ۱؛ عیاشی، محمد بن سعود، همان، ج ۱، ص ۴۰۳، ح ۱۵۴ و ص۴۰۸، ح ۱۶۰٫ درباره پیوند این آیه با حدیث ثقلین ر. ک: صدوق، ابوجعفر، علل الشرائع، مکتبه الداوری، قم، ص۱۲۴- ۱۲۳، ح ۱ و نیز ر. ک: عیاشی، محمد بن سعود، همان: ج ۱، ص ۴۱۱، ح ۱۷۳ و حسکانی، عبید اللَّه، همان: ج۱، ص ۱۹۱، ح ۲۰۳٫

[۴] . زمخشری، جارلله، ، الکشاف،نشر ادب حوزه، ج۱، ص ۵۲۴؛ نیز ر.ک: سید قطب، فی ظلال القرآن، بیروت، ج۲، ص ۲۹۰- ۲۹۲٫

[۵] . قرطبی، محمد، الجامع الحکام القرآن، القاهره، دارالکتاب العربی، ج۵، ص ۲۶۰٫

[۶] . همان.

[۷] . ابن کثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، بیروت. ج۱، ص ۵۱۸٫

[۸] . آلوسی، محمود، روح المعانی، تصحیح محمد حسین العرب، بیروت، دارالفکر، ج۴، ص ۹۶ و نیز ر.ک: شوکانی، محمد بن علی، فتح القدیر، بیروت، دارالمعرفه، ج۱، ص ۴۸۱٫

[۹] . به طور نمونه ر.ک: طوسی، ابو جعفر، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، ج۳، ص ۲۳۷ و نیز ر.ک: طبرسی. فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، ج۳، ص ۱۰۱٫

[۱۰] . رازی، فخرالدین. التفسیر الکبیر، ج۱۰، ص ۱۴۴٫

[۱۱] . حسکانی، عبیدالله، همان، ج۱، ص ۱۹۱، ح۲۰۴٫

[۱۲] . جوینی، ابراهیم، همان، ج ۱، ص ۳۱۳، باب ۵۸، ح ۲۵۰٫ جوینی این حدیث را از طریق ابی بکر بن ابی عیاش ازسلیم بن قیس نقل می کند. مسلم بن حجاج در مقدمه صحیحش از ابو بکر بن عیاش حدیث نقل کرده است. محققان مسند احمد وی را « صدوق حسن الحدیث» می شناسند. ر.ک: ابن حنبل، احمد، مسند الامام احمد بن حنبل، تحقیق شعیب الأرنووط، ج ۲۸، ص ۸۹، ذیل حدیث ۱۶۸۷۶

[۱۳] . سیوطی، جلا الدین، الدر المنثور، بیروت، دارالفکر، ج۲، ص ۵۷۳، و نیز ر.ک: طبری، ابن جریر، جامع البیان، بیروت، ج۴، ص ۱۴۷ و ابن حنبل، احمد، همان، ج۵، ص ۲۳۰، ح ۳۱۲۴٫

[۱۴] . ابن کثیر، اسماعیل، همان، ج۱، ص ۵۱۶- ۵۱۷٫

[۱۵] .سیوطی، جلال الدین، همان، ج ۲، ص ۵۷۴ و نیز ر.ک: طبری، ابن جریر، همان، ج ۴، ص ۱۴۸٫ ابن کثیر می گوید:« ابن مردویه از طریق سدی از ابو صالح از ابن عباس نیز این شأن نزول را نقل کرده است.» تفسیر ابن کثیر، ج ۱، ص۵۱۷٫

[۱۶] . طبری، ابن جریر، همان: ج ۴، ص ۱۴۹؛ و سیوطی، جلال الدین، همان: ج ۲، ص ۵۷۳ و ۵۷۵؛ و نیز ر.ک:،نیشابوری، علی بن احمد، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، تحقیق علی محمد معوض، بیروت: ج ۲، ص ۷۱ وبغوی، حسین، معالم التنزیل، تحقیق خالد عبد الرحمن العک: ج ۱، ص ۴۴۴٫

[۱۷] . نیشابوری، حاکم، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق یوسف عبدالرحمن المرعشلی، بیروت، کتاب العلم ، ج۱، ص ۱۲۳٫

[۱۸] . طبری، ابن جریر، همان، ج۴، ص ۱۴۹؛ قرطبی، محمد، همان، ج۵، ص ۲۵۹؛ سیوطی، جلال الدین، همان، ج۴، ص ۵۷۵٫

[۱۹] . طبری، ابن جریر، همان، ج۴، ص ۱۴۹؛ بغوی، حسین، همان، ج۱، ص ۴۴۵؛ قرطبی. محمد، همان، ج۵، ص ۲۵۹٫

[۲۰] . سیوطی، جلال الدین، همان، ج۲، ص ۵۷۴٫ احتمال دارد « مکحول» مورد نظر در این روایت، مکحول الازدی العتکی باشد که متوفای ۲۱۰ق است. ر.ک: المزی، یوسف، تهذیب الکمال، تحقیق بشار عواد معروف، ج۲۸، ص ۴۸۱٫

[۲۱] . طبری، ابن جریر، همان، ج۴، ص ۱۴۸٫

[۲۲]سیوطی، جلال الدین، همان، ج۲، ص ۵۷۴٫ .

[۲۳] . بغوی، حسین، همان، ج۱، ص ۴۴۵؛ نیز ر.ک: سیوطی. جلال الدین، همان، ج۲، ص ۵۷۴٫ سیوطی این را به نقل از احمد بن حنبل، ترمذی، حاکم نیشابوری ( که آن را صحیح می داند) نقل کرده است.

[۲۴] . ر.ک: طبری، ابن جریر، همان، ج۴، ص ۱۵۰؛ سیوطی، جلا الدین، همان، ج۲، ص ۵۷۶- ۵۷۸٫

[۲۵] . ر.ک: سیوطی. جلال الدین، همان، ج۲، ص ۵۷۴٫ ابن ابی حاتم فقط تعبیر « امراء السرایا» را آورده است، ر.ک: الرازی، لبن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم ( تفسیر ابن ابی حاتم الرازی) نحقیق اسعد محمد الطیب، بیروت، ج۳، ص ۹۸۸٫

[۲۶] . به طور نمونه ر.ک: سیوطی، جلال الدین، همان، ج۲، ص ۵۷۴- ۵۷۸٫ ابن کثیر حدیث « لا طاعه لمخلوق فی معصیه الخالق» را حدیثی صحیح می داند، ر.ک: ابن کثیر. اسماعیل، همان، ج۱، ص ۵۱۸٫

[۲۷] . طبری. ابن جریر، همان، ج۴، ص ۱۵۰٫

[۲۸] . همان.

[۲۹] . همان.

[۳۰] . رازی، فخرالدین، همان، ج۱۰، ص ۱۴۵- ۱۴۶٫

[۳۱] . طوسی. ابو جعفر، همان، ج۲، ص ۲۳۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، همان، ج۳، ص ۱۰۰- ۱۰۱٫

[۳۲] . طبری، ابن جریر، همان، ج۱، ص ۱۴۷؛ سیوطی، جلا الدین، همان، ج۲، ص ۵۷۴؛ و نیز ر.ک: ابن جنبل، احمد، المسند؛ ج۵، ص ۲۳۰، ح ۳۱۲۴٫

[۳۳] . ر.ک: سیوطی، جلال الدین، همان، ج۲، ص ۵۷۶- ۵۷۷٫

[۳۴] . همان، ج۲، ص ۵۷۴٫ سیوطی می گوید: « ابن عساکر از طریق سدی از ابی صالح به نقل از ابن عباس این داستان را نقل کرده است.

[۳۵] . همان، ج۲، ص ۵۷۴٫

[۳۶] . حسکانی، عبیدالله، همان، ج۱، ص ۱۹۲، ح ۲۰۵ و نیز ر.ک: ابن شهر اشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، تحقیق یوسف البقاعی، بیروت، ج۲، ص ۲۱۹٫

[۳۷] .ر.ک: نسائی، احمد بن شعیب، خصائص امیر المؤمنین علی بن ابی طالب، تحقیق محمد الکاظم، قم، ص۱۲۹- ۱۳۱، ح ۸۹ و ۸۸٫ این ماجرا در کتابهای متعدد اهل سنت نقل شده است. محقق کتاب خصائص نسائی به چندین کتاب در این باره اشاره کرده است. در تفسیر فرات کوفی نیز حدیثی نقل شده که در آن اولی الامر به امیران سپاه معنا شده و آن را بر امام علی(ع) تطبیق کرده است. رک: الکوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات الکوفی، تحقیق محمد الکاظم، ص ۱۰۸، ح ۱۰۸٫

[۳۸] . ر.ک: نسائی، احمد ین شعیب، همان، ص ۳۵ و ص ۷۶- ۹۵٫ وی دهها حدیث در این باره با اسناد گوناگون نقل کرده است.

[۳۹] . حدیث ثقلین در بین فریقین متواتر است. ر.ک: لجنه التحقیق فی مساله الامامه، مدرسه الامام باقر العلوم، قم، « کتاب الله و اهل البیت فی حدیث الثقلین».

[۴۰] . حاکم نیشابوری، ابو عبدالله، همان، ج۳، ص ۱۵۰- ۱۵۱٫

[۴۱] . ر.ک: طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن. منشورات جماعه المدرسین، ج۴، ص ۳۸۴- ۳۹۳٫

[۴۲] . رازی، فخر، همان، ج۱۰، ص ۱۴۴٫

[۴۳] . همان، ج۱۰، ص ۱۴۵٫

[۴۴] . همان، ج۱۰، ص ۱۴۴٫

[۴۵] . همان، ج۱۰، ص ۱۴۵٫

[۴۶] . برای توضیح بیشتر پیرامون نقد دیدگاههای فخررازی، ر.ک: طباطبایی، محمد حسین، همان، ج۴، ص ۳۹۲- ۳۹۴٫

منبع :طلوع – بهار ۱۳۸۲، شماره ۵ .

جا به جا شدن خدا در نگاه وهابیت.

اشاره:

یکی از انحرافات اساسی وهابیت در بحث توحید و خدا شناسی این است که این فرقه بر اساس برخی روایات ضعیف و اسرائیلیات و همچنین نگرش ظاهر گرایان ه­ای که از آموزه ­های دین دارند، معتقدند که خداوند متعال مانند آدمیان و سایر موجودات متحرک از محلى به محل دیگر حرکت مى‏ کنند! یعنی جا به جا می ­گردد، یک جا را رها کرده به جای دیگر می­ رود!!

 

ابن ‏تیمیه و ابن قیم جوزى که عقاید وهابیت از افکار آنها ناشى شده است، خدا را به سلاطین تشبیه نموده، می­گویند که در روز جمعه از روزهاى آخرت، خداوند از عرش پایین می­آید و بر کرسى می ­نشیند و کرسى خداوند در میان منبرهایى از نور قرار مى ‏گیرد و انبیا بر این منابر مى ‏نشینند و این منابر را کرسی ­هایى از طلا احاطه نموده که بر این کرسى ‏ها شهدا و صدیقین می­ نشینند و بعد از انجام جلسه مفصل و گفت‏وگو با اعضاى جلسه، خداوند از کرسى بلند می ­شود و با ترک جلسه به سوى عرش خود بالا مى‏ رود.[۱]

ابن ‏قیم جوزی شاگرد ابن تیمیه در این‏باره مى ‏گوید:«براى خداوند در هر آسمان یک کرسى وجود دارد. وقتى که به آسمان دنیا نزول می کند، روى کرسى مختص به این آسمان مى نشیند و مى‏ گوید: آیا استغفارکننده‏اى هست تا او را ببخشم … تا صبح آنجا مى ‏ماند و هنگام صبح، کرسى آسمان دنیا را ترک مى ‏کند و بالا مى‏ رود و بر کرسى دیگر مى‏ نشیند![۲] ابن تیمیه و ابن ‏قیم در کیفیت نشستن خدا بر کرسى معتقدند که استوا به معناى مجرد استیلا نیست، بلکه به معناى نشستن بر کرسى پادشاهى می ­باشد و اضافه می کنند که استواى خدا بر کرسى، مانند استواى «بشر بن مروان» بر کرسى سلطنت است زمانى که عراق را فتح نمود.[۳]

این فرقه با بیان مطالب غیرمعقول، مقام و ذات الهى را که از هرگونه شایبه امکانى و مادى، منزه و پاک می باشد تنزل نداده ­اند؟ زیرا پنداشت ه‏اند که خدا هم مانند پادشاهان و سلاطین، داراى تشریفات و زندگى پر زَرق و بَرق مادى است و با بندگان خود جلساتى براى رَتق و فَتق امور انجام مى‏دهد.

این طایفه، حتى خدا را کوچک‏تر از عرش پنداشته و می گویند:«عرش یا کرسى خداوند، همه آسمان‏ها و زمین را در برگرفته، خداوند روى آن مى‏نشیند. عرش فقط چهار انگلشت از خداوند بزرگ‏تر است. عرش مانند تختى جدید از سنگینى خداوند به‏ صدا درمى‏ آید.[۴] هم چنین مى‏ گویند: «ان محمداً رسول الله یجلسه ربه على العرش معه»[۵]؛ «پیامبر اسلام با خداوند روى تخت مى‏ نشیند».

لازمه این سخن این است که عرش بزرگ‏تر از خداست و خدا و رسول خدا هر دو در آن، جا مى‏گیرند و عرش بر هر دوى آنها احاطه دارد.

حاجى خلیفه در «کشف الظنون» از کتاب «العرش» ابن تیمیه نقل مى ‏کند که خداوند بر کرسى می ­نشیند و محلى را براى نشستن رسول خدا در کنار خودش خالى می گذارد![۶]

ابن‏ بطوطه، جهانگرد معروف مراکشى، در سفرنامه‏ اش مى نویسد:«ابن تیمیه را بر منبر مسجد جامع دمشق دیدم که مردم را موعظه مى‏ کرد و می گفت: «خداوند به آسمان دنیا فرود مى ‏آید، همان‏ گونه که من اکنون فرود مى‏آیم و سپس یک پله از منبر پایین آمد». این گفته او، مورد اعتراض «ابن زهرا» فقیه مالکى حاضر در مجلس قرار گرفت، ولى مردم از پاى منبر برخاستند و «ابن زهرا» را مورد ضرب و شتم قرار دادند و از طرف قاضى حنبلى نیز مورد تنبیه قرار گرفت. اما عمل قاضى حنبلى، باعث اعتراض فقها و قضات شافعى و مالکى دمشق واقع شد و موضوع را به حاکم اطلاع دادند و او هم به «ملک ناصر» گزارش داد و ابن‏تیمیه به دستور وى به زندان افتاد.[۷] ابوزهره نیز می گوید: «ابن تیمیه، همچنان این معنا را تکرار و تأکید

می کرد که خداوند فرود می آید و در بالا و پایین وجود دارد».[۸]

نقد و بررسی

بدیهی است کسی که مختصر آشنائی با اصول و مبانی اسلام داشته باشند، می­ دانند که آنچه را وهابیان در باره خداوند بیان نموده ­اند و خدا را (العیاذ بالله) مانند مخلوقات دانسته که برای رتق و فتق امور نیازمند به جا به جا شدن و رفتن به این سو و آن سو می­ دانند، قطعاً در تناقض آشکار با مبانی دینی و مورد پذیرش مسلمانان در طول تاریخ اسلامی می ­باشند، زیرا هیچ مسلمانی را که باور به دین خاتم داشته باشند، نمی­ توان یافت که در باره خداوند به این باور باشند که خداوند برای انجام کاری جا به جا می­ شود و صعود و نزول می­ کند. این­گونه مسائل اساسی و معرفی در متون اسلامی یعنی قرآن و سنت به خوبی بیان شده و هیچ گونه ابهامی در آن دیده نمی­شود.

یکى از صفات سلبى خداوند، نفى مکان و جهت براى اوست؛ به این معنا که خداوند در جهت خاصى قرار نمی گیرد و موجودى نیازمند به مکان نیست تا جا و مکانى را اشغال کند، زیرا مکان از عوارض و خواص جسم است، در حالى که خداوند منزه از جسم است.[۹]

جسم از یک سو محدود و از طرف دیگر محتاج و نیازمند است، ولى خداوند نه محدود است و نه احتیاج و نیاز به ساحت او راه دارد، لذا خداوند خود را در قرآن، بدون مکان، معرفى نموده است و بر آن تأکید دارد:

الف: «وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلیمٌ؛[۱۰] مشرق و مغرب، از آن خداست! و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست! خداوند بى‏نیاز و داناست!

ب: «هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُم‏؛[۱۱] و هر جا باشید او شماست.

ج: وَ هُوَ الَّذی فِی السَّماءِ إِلهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلهٌ وَ هُوَ الْحَکیمُ الْعَلیمُ‏،[۱۲] او کسى است که در آسمان معبود است و در زمین معبود و او حکیم و علیم است.

د: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ؛[۱۳] ما انسان را آفریدیم و وسوسه‏هاى نفس او را مى‏دانیم و ما به او از رگ قلبش نزدیک‏تریم!

امام صادق (ع) مى ‏فرماید:«خداوند از زمان و مکان برتر و از حرکت و سکون بالاتر است، بلکه آفریدگارِ زمان و مکان و سکون و حرکت مى‏ باشد».[۱۴]

پی نوشت:

[۱] . مجموع الفتاوی، ابن‏تیمیه، ج ۵، ص ۵۵؛ زاد المعاد فی هدی خیر العباد، ابن‏قیم جوزی، ج ۱، صص ۳۶۷- ۳۷۰؛ اجتماع الجیوش الاسلامیه، ج ۱، ص ۵۱؛ توضیح المقاصد و تصحیح القواعد، ج ۱، ص ۴۲۶؛ ج ۲، ص ۵۸۵؛ حادى الارواح، ابن قیم، ج ۱، ص ۲۱۸؛ روضه المحبین، ابن‏قیّم جوزى، ج ۱، ص ۴۳۳٫

[۲].  اجتماع الجیوش الاسلامیه، ج ۱، ص ۵۵٫

[۳] . تفسیر کبیر، ابن‏تیمیه، ج ۶، ص ۳۸۵؛ مجموع الفتاوى، ج ۱۶، ص ۳۹۷؛ ابن‏قیم، توضیح المقاصد و تصحیح القواعد، ج ۲، ص ۳۱٫

[۴] . مجموع الفتاوى( کتب و رسائل و فتاوى شیخ‏الاسلام ابن‏تیمیه)، ج ۱۶، ص ۴۳۵٫

[۵] . مجموع الفتاوی، ج ۴، ص ۳۷۴٫

[۶] . کشف الظنون، حاجی خلیفه، ج ۲، ص ۱۴۳۸٫( ابن تیمیه، ذکر فیه ان الله تعالی یجلس علی الکرسی وقد اخلی مکاناً یقعد معه فیه رسول الله( ص)).

[۷] . رحله ابن‏بطوطه، ص ۹۶٫

[۸] . تاریخ المذاهب الاسلامیه، ابوزهره، ص ۳۲۰٫

[۹] . توحید، على بن بابویه( شیخ صدوق)، ص ۹۸٫

[۱۰] . بقره، آیه ۱۱۵٫

[۱۱] . حدید، آیه  ۴٫

[۱۲] . زخرف، آیه ۸۴٫

[۱۳] . ق، آیه ۱۶٫

[۱۴]  بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج ۳، ص ۳۰۹٫

مکانمند بودن خداوند از نگاه وهابیت.

اشاره:

یکی از انحرافات اساسی این فرقه در توحید ذاتی خداوند است که به گونه ­های مختلف در عقاید وهابیت تبلور نموده و در آثار بزرگان و رهبران این گروه منعکس گردیده است. از آن جمله مکان های متنوع و ملزومات آنها برای خدا است که اختصاص به عقاید این گروه دارد. وهابی ها معتقدند که خداوند از حیث فیزیکی و خارجی در جهت فوق و بالا قرار دارد و آن را یک امر ضروری و فطری می­ دانند.

خدای مکانمند

ابن تیمیه که افکار او مبانی اعتقادی این گروه را تشکیل می ­دهد چگونگی این فوقیت را این گونه بیان می ­کند: «هوا فوق زمین است ابر فوق هوا است و آسمان­ها فوق ابرها و زمین است و عرش فوق آسمان­ها است و خداوند در فوق همه اینها قرار دارد»، [۱] و می­ گوید: «این اعتقاد با عقل و فطرت سازگار می ­باشد»[۲] و در مقام تاکید این مطلب می ­گوید:«کسانی که قایل به رویت ­اند ولی برای خدا جهت فوقیت را ثابت نمی­ دانند گفته­ای آنها به حکم ضروری عقل معلوم الفساد است»[۳] .

مؤسس وهابیت، محمد بن عبدالوهاب نیز در کتاب«التوحید» شبیه همین مطلب را آورده است.[۴]

نقد و بررسی

این اعتقاد افزون بر اینکه مستلزم امور مخالف حکم عقل مثل تجسیم، محدودیت و تحیز خدا است از دیدگاه آموزه ­های قرآنی و معیار­های علمی نیز قابل پذیرش نمی ­باشد؛ زیرا خداوند تبارک و تعالی در قرآن فرموده است:« فاینما تولوا فثم وجه الله»[۵] به هر سو رو کنید پس خدا آنجا است. و نیز فرموده است:«و هو معکم اینما کنتم »[۶] و هر جا باشید او با شما است.

ثانیاً: اینکه می‌گویند خداوند در جهت فوق قرار دارد قطعاً مراد از فوقیت، فوقیت مکانی وخارجی می‌باشد. یعنی خداوند بطور فیزیکی و خارجی در جهت بالا قرار دارد. اگر این فوقیت در محدوده کره زمین که بشر و بندگان خدا در آن زندگی می‌کنند ملاحظه شود اولاً فوقیت یک امر اضافی بیش نیست. ثانیاً با کروی بودن زمین برای آن فقط تا محدوده نیروی کششی‌اش آن هم به صورت بی‌نهایت جهات‌های فوقانی وجود دارد. بنابراین علاوه بر اینکه خداوند در حدود جاذبه زمین محصور می‌گردد. کدام یکی از این جهات بی‌نهایت می‌تواند مبدأ و مسیر برای جهت فوق که مکان خدا باشد قرار می‌گیرد. اما اگر فوقیت در خارج از قوه جاذبه زمین تصور شود در این صورت فوقیت دیگر معنای اضافی خودش را هم از دست داده و به یک مفهوم بی‌مصداق تبدیل می‌شود چون در خارج از مرزهای قوه جاذبه هر ستاره و سیاره‌ای یا اصلاً فوقیت و تحتیت هیچ حقیقتی ندارد و یا با قرار گرفتن در تحت نیروی جاذبه موجود مادی دیگر این زمین است که در جهت فوق تصور شده و دیده می‌شود. پس وقتی که هیچ مکانی را نمی‌توان به عنوان یا مصداق فوق تلقی کرد چگونه ممکن است که خداوند و عرش او در فوق زمین یا فوق همه عالم قرار بگیرد.

ثالثا: خداوند تبارک و تعالی چگونه بر عرش مورد نظر وهابیت که محدود به حد خاصی است جا می­ گیرد؟ و با فرض که چنین باشد حتماً جاهای دیگر از وجود وی او خالی شده و شبیه به خلق می ­گردد، زیرا کسی که در خانه خودش باشد دیگر امکان ندارد در سایر جاها نیز حضور داشته باشد. البته همین اشکالات پیش از آنکه جریان وهابیت به وجود آید نیز بر اهل ظاهر یعنی سلفی ها مطرح بوده است.[۷]

افزون بر این خداوند که خود خالق زمان و مکان و حرکت و سکون است ، خودش والاتر از آن است که به زمان، مکان و حرکت و سکون توصیف گردد.

ابوبصیر از امام صادق علیه السلام نقل کرده که آن حضرت فرمود:«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَا یُوصَفُ بِزَمَانٍ وَ لَا مَکَانٍ وَ لَا حَرَکَهٍ وَ لَا انْتِقَالٍ وَ لَا سُکُونٍ بَلْ‏ هُوَ خَالِقُ‏ الزَّمَانِ‏ وَ الْمَکَانِ‏ وَ الْحَرَکَهِ وَ السُّکُونِ تَعَالَى اللَّهُ عَمَّا یَقُولُونَ عُلُوّاً کَبِیراً»[۸] خدا زمان و مکان و حرکت و سکون ندارد بلکه اوست خالق زمان و مکان و حرکت و سکون,خداوند از آنچه می گویند منزه است

در نتیجه وهابیت که تنها خود را اهل توحید می­ دانند و دیگران را متهم به کفر و شرک می کنند ، خود گرفتار بدترین اعتقاد در مسأله مهم و اساسی توحیدند .

پی نوشت:

[۱] . منهاج السنه، ابن تیمیه  ابو العباس  احمد بن عبدالحلیم الحرانی  ج ۱، ص ۲۶۳ مصر بولاق  اول ۱۳۲۱ ق.

[۲] . همان،  ص ۲۱۹٫

[۳] . همان، ص ۲۱۷٫

[۴] . کتاب التوحید، ص ۱۴۹؛ (مطبوع ضمن مؤلفات الشیخ محمد بن عبد الوهاب، الجزء الأول)، محمد بن عبد الوهاب بن سلیمان التمیمی النجدی (المتوفى: ۱۲۰۶هـ)، جامعه الأمام محمد بن سعود، الریاض، المملکه العربیه السعودیه؛ القول السدید شرح کتاب التوحید، ص ۲۱۷٫ أبو عبد الله، عبد الرحمن بن ناصر بن عبد الله بن ناصر بن حمد آل سعدی (المتوفى: ۱۳۷۶هـ)، وزاره الشئون الإسلامیه والأوقاف والدعوه والإرشاد – المملکه العربیه السعودیه، دوم،۱۴۲۱هـ

[۵] . بقره، آیه ۱۱۵٫

[۶] . حدید، آیه ۴٫

[۷] . الإبانه الکبرى لابن بطه، ص ج۱، ص ۱۵۰؛  أبو عبد الله عبید الله بن محمد بن محمد بن حمدان العُکْبَری المعروف بابن بَطَّه العکبری (المتوفى: ۳۸۷هـ)، دار الرایه للنشر والتوزیع، الریاض، الثانیه، ۱۴۱۵ هـ – ۱۹۹۴ م

[۸] . التوحید؛ ص۱۸۴، ابن بابویه، محمد بن على، جامعه مدرسین – ایران ؛ قم، چاپ: اول، ۱۳۹۸ق.

خدواوند محدود به جهت خاص.

اشاره:

احمَد بن عَبدُالحَلیم معروف به ابن تَیمیه حَرّانی (۶۶۱۷۲۸ق) از علمای اهل سنت و اندیشمند تأثیرگذار سلفی بود. ابن تیمیه فتاوا و آراء شاذ و نادر بسیاری دارد و علمای مذاهب عامه و شیعه نقدها و ردیه‌های بسیاری بر آثار او نوشته‌اند. بسیاری از دیدگاه‎های جریان‎های سلفی از جمله وهابیت در اندیشه‌های ابن‎تیمیه ریشه دارد.

نظرات عالمان دینی و نویسندگان، درباره ابن تیمیه بسیار متفاوت است؛ برخی او را ستوده و برخی تا حد کفر نکوهش کرده‌اند.

چرا وهابیت با صریح این آیات قرآن مخالفت نموده وبرای خداوند جهت خاصی قائل­اند و آن را تنها در جهت فوق می ­دانند!

آنان می­ پندارند که خداوند در جهت فوق و بالا قرار دارد و آن را یک امر ضروری و فطری می­ دانند. ابن تیمیه که از ریشه ­های مهم و اساسی وهابیت است؛ چگونگی این فوقیّت را این­گونه بیان می ­کند: هوا فوق زمین است ابر فوق هوا است و آسمان­ها فوق ابرها و زمین است و عرش فوق آسمان­ها است و خداوند در فوق همه اینها قرار دارد[۱] .و می­ گوید این اعتقاد با عقل و فطرت سازگار می­ باشد.[۲] و در مقام تاکید این مطلب می ­گوید کسانی که قایل به رؤیت اند ولی برای خدا جهت فوقیّت را ثابت نمی­ دانند گفته ­ی آنها به حکم ضروری عقل معلوم الفساد است![۳]

پی نوشت:

[۱] . ابن تیمیه،  ابو العباس، احمد بن عبدالحلیم الحرانی، منهاج السنه، ج ۱، ص۲۶۳،  مصر،  بولاق، اول، ،۳۲۱ ق.

[۲] . همان،  ص ۲۱۹٫

[۳] . همان، ص ۲۱۷٫

خدای یهودیت در تورات

در تورات کتاب مقدس یهودیان آموزه ها و مطالبی وجود دارد که برای عقل سلیم پذیرش آنها امکان پذیر نیست. یکی از این آموزه ها این است که خداوند در کتاب تورات با صفات انسانی ضعیف، ناقص، ترسو وحسود معرفی شده است. به عنوان مثال: علّت منع آدم و حوّا از درخت ممنوعه و اخراج آن دو از بهشت آن بوده که خداوند ترسیده بود که آدم با خوردن از میوه درخت ممنوعه عارف به نیک و بد گردیده، از تمام جهات مثل خداوند گردند یعنی حیات ابدی پیدا کنند.[۱]

 در رابطه با این آموزه سوالاتی متوجه یهودیان است که ملزم به پاسخ آنها هستند:

این آموزه که در کتاب تورات مکتوب است آیا با قدرت، علم و حکمت الهی و غنای ذاتی پروردگار در تعارض نمی باشد.

آیا عقل سلیم ساحت مقدس ربوبی را از نسبت های فوق مبرا و منزه نمی داند. و آیا نمی توان گفت که چنین نسبت هایی ، ناشی از توهمات انحرافی انسان ها است که به نام دین آسمانی قالب گردیده است؟

آیا وجود این گونه آموزه ها دلیل روشن بر تحریف تورات و کتاب مقدس یهودیان نیست؟

پی نوشتها

[۱] . کتاب مقدس عهد عتیق سفر پیدایش باب ۲: ۱۶ و ۲۵ باب ۳: ۳۴ـ۱.

 نویسنده: حمید رفیعی